نوشته های برچسب خورده با ‘ندای سبز آزادی’

اگر کسی به شما بگوید که انتخابات امسال ریاست جمهوری با مشارکت بالای 65% و افراد تصمیم نگرفته به میزان حداقل 41% همراه است، چه می کنید؟ جواب این سئوال مشخص است: اگر در هر کدام از کمپین های انتخاباتی نامزدها باشید، امید خودتان را از دست نمی دهید. شما هنوز شانس پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری را دارید حتی اگر کاندیدایتان محمد غرضی (سید محمد غرضی) با زیر یک درصد اقبال عمومی، مطابق آخرین نظرسنجی ها باشد. الان دلایل خودم را توضیح می دهم.

در اکثر نظرسنجی های انتخاباتی، محمدباقر قالیباف در صدر قرار دارد. اما بگذارید به درصد آرای قالیباف نگاهی بیندازیم.

در بهترین حالت آرای قالیباف در سطح کشور بین 10 تا 15 درصد است و مطابق نظرسنجی خود ستاد قالیباف این رقم برای تهران 26% است. سایر کاندیداها هم به ترتیب آرایی بین 4 تا 5 درصد برای ولایتی و رضایی، 2 تا 3 درصد برای جلیلی و حداد عادل، 1تا 2 درصد برای روحانی و عارف و زیر یک درصد برای محمد غرضی را به خودشان اختصاص می دهند.

این آمار به ما می گوید که انتخابات تا امروز دو مرحله ای است و قالیباف شانس بالایی برای رفتن به دور دوم را دارد. اما سرجمع کل آرای کاندیداها بین 20 تا 25 درصد، اطلاعات بهتری هم به ما می دهد. این رقم از تعداد آرای تصمیم نگرفته که حداقل 41 درصد را شامل می شود، کمتر است و تقریبن از آرای 35 درصدی کسانی که مدعی شده اند در انتخابات شرکت نمی کنند نیز پایین تر است. این یعنی اینکه یک ستاد انتخاباتی اگر درست کمپین کند و در برنامه های تلویزیونی و به خصوص مناظره ها موفق باشد، پتانسیل این را دارد که خودش را در انتخابات بالا بکشد.

اما چرا اعتقاد دارم فردی در حد غرضی هم مطابق این آمار بی شانس نیست؟ جواب روشن است. 5 کاندیدای اول، بیشتر از 2 یا 3 سال است که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هستند. هر روز در تلویزیون رئوس خبرها را به خودشان اختصاص می دهند و ابزار تبلیغاتی و رسانه ای آنان بی شمار و اساسن قابل مقایسه با 3 نفر آخر نیست. اما علی رغم تمام این تبلیغات انتخاباتی تاکنون، تنها حداکثر 20 تا 25 درصد آرای مردم به آنها تعلق می گیرد و این یعنی اینکه 3 کاندیدای آخر که تازه و شاید در دو مورد – روحانی و عارف – بعد از بیشتر از 8 سال فرصت تبلیغات انتخاباتی را پیدا کرده اند، می توانند آرای تصمیم نگرفته را به سمت خود جلب کنند. تاکید می کنم آرای تصمیم نگرفته ای که حداقل 41% است و هنوز حاضر نیستند به افرادی مانند ولایتی، قالیباف یا جلیلی و محسن رضایی رای دهند.

اگر اینگونه آرای انتخاباتی را تحلیل کنیم، متوجه می شویم که چرا قالیباف، عصبی ترین نامزد انتخاباتی پس از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی بود و چرا آن واکنش های هیستریک را علیه هاشمی نشان داد. حضور رفسنجانی بازی انتخاباتی قالیباف را بهم می زد که مطابق آن قصد داشت حداقل با آرای تهران و خراسان به دور دوم انتخابات برود. اما حضور هاشمی پیروزی در تهران را برای قالیباف غیرممکن می کرد و حتی امکان داشت انتخابات را در همان مرحله اول به نفع هاشمی تمام کند. همینطور که الان هم مطابق نظرسنجی های خود ستاد قالیباف در تهران، آرای وی در حد 26 درصد است.

اما هر یک از کاندیدا – و اینجا روحانی و عارف – چه باید بکنند که آرای بیشتری از تصمیم نگرفته ها را به خودشان اختصاص بدهند.

اگر بپذیریم که مهمترین مشکل جامعه امروز ایران، مشکلات اقتصادی است و با توجه به اینکه سیاست های بین المللی ماجرایی جویانه دولت احمدی نژاد – بخوانید دولت اصول گرا – و همچنین بحث هسته ای با مشکلات اقتصادی در ایران گره خورده است، تاکید روحانی و عارف باید بر این چند جمله طلایی باشد:

» ناکارآمدی اقتصادی میراث دولت احمدی نژاد – دولت اصول گرا – ست. روحانی یا عارف آمده اند تا با حل مشکلات بین المللی و آثار تحریم های خارجی – به خصوص تحریم نفت -، رابطه ایران را با دنیا بهبود ببخشند، صادرات دوباره نفت را احیا سازند تا امکان بهتر شدن وضعیت اقتصادی فراهم شود.»

برای اجرایی کردن این سیاست تبلیغی، هر یک از این دو کاندیدا می توانند رویکردهای مثبت و منفی تبلیغاتی داشته باشند.

انتخابات امسال در ترکیبی از تبلیغات مثبت و منفی انتخاباتی قرار دارد. مزیت رقابتی عارف، انتساب او به دولت اصلاحات با این شعار ویژه است که دولت اصلاحات موفق ترین دولت در جمهوری اسلامی از منظر شاخص های سیاسی و اقتصادی بود، با دنیا بهترین رابطه را داشت و بحث هسته ای را هم از طریق مدیریت عقلانی و توسط تیم کارشناسی زبده به خوبی مدیریت کرد. با این حال عارف باید یک یا دو برنامه ویژه اقتصادی داشته باشد و آن را مطرح نماید. «تورم را پایین می آورم و اشتغال ایجاد می کنم»، به تنهایی کافی نیست. چون هرکسی می تواند چنین ادعایی نماید، مهم این است که این ادعا با عدد و رقم و با محاسبات مشخص باشد. به عنوان مثال بگوید ما 1000 میلیون تومان درآمد داریم و 200 هزار تومان آن صرف فعالیت هایی می شود که ارزش و بازدهی ندارند (این فعالیت ها باید ذکر گردد، مانند فعالیت های خارج از کشور تبلیغاتی. خوب است لیستی از سمینارهای دولتی در داخل و خارچ ازکشور، نمایشگاه های زاید] سفرهای افراد منتسب به دولت و موارد ریز اینچنینی و جمع هزینه های آنان تهیه شود و در این قسمت ارائه گردد). این 200 هزار تومان را به جای آنکه در چنین فعالیت های خرج کنیم، در چرخه اقتصادی و اشغال خرج خواهیم کرد و می دانیم به ازای هر شغل باید 1 تومان خرح کنیم. از این طریق ما 200 هزار شغل ایجاد خواهیم کرد. به همین سادگی.

نکته دوم تاکید بر تبلیغات منفی است. یکی از مزیت های انتخابات امسال برای عارف و روحانی، انتساب اکثر کاندیداها به جناح اصول گرا و رابطه پیشینی خوب آنها با دولت احمدی نژاد است. همه به طریقی از احمدی نژاد تعریف کرده و نان رابطه با او را خورده بودند. امروز اما باید جواب بدهند. چه کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند (مثل قالیباف و حداد عادل) و چه آنها که بارها او را مورد تمجید قرار دادند (مانند ولایتی و جلیلی).

به عنوان یکی از مهمترین نقاط ضعف احمدی نژاد می توان به سیاست های اقتصادی او اشاره کرد و اتفاقن باید به صورت مستقیم به تحریم های بین المللی و روابط تنش زای او با دنیا ربط پیدا کند. در ضمن باید اشاره شود در زمانی که اصلاح طلبان و نیروهای دلسوز نظام و انقلاب، این سیاست ها را مورد انتقاد قرار می دادند توسط همین اصول گرایان متهم به چوب گذاشتن لای چرخ دولت متهم می شدند.

در میان کاندیداهای موجود، سعید جلیلی بهترین هدف است. او به دلیل اینکه به صورت مستقیم منصوب احمدی نژاد است باید در سیاست های هسته ای مورد انتقاد قرار گیرد و هم آقای عارف و هم و به خصوص آقای روحانی می توانند این نقش را ایفا کنند.

یکی از ابزارهای مهم برای تبلیغات هدفمند، ایجاد دوقطبی های انتخاباتی است. دوقطبی ها، فرصت جهت گیری انتخاباتی را از سایر کاندیداها می گیرند و تمرکز تبلیغات را بر این دو قطبی ها متمرکز می کنند. اما امسال ما می توانیم توسط دو کاندیدای مجزا، دوقطبی های جدا از هم ایجاد کنیم. اولی در مورد سیاست های هسته ای و دوقطبی روحانی و سعید جلیلی بود. دومی هم دوقطبی عارف و قالیباف در مدیریت کشور و سیاست های اقتصادی.

این درست است که قالیباف تا امروز رای اول را میان کاندیداها دارد و همانطور هم که گفتم تمرکز تبلیغاتی او بر تهران و خراسان متمرکز است تا حداقل یکی از کاندیداهای راه یافته به دور دوم باشد، اما سیاست تبلیغی قالیباف که در تبلیغات سیاسی به آن Card Stacking یعنی «بازی با سکه یک طرفه» نامیده می شود بر تاکید بر تنها یک جنبه واقعیت تعلق دارد. قالیباف در برنامه گفت و گوی ویژه خبری از مجری برنامه پرسید که آیا پروژه ای در تهران وجوددارد که او برای آن زمان نداده باشد؟ خب سئوالی منطقی که لزومن بی جواب نیست. به نظر من آقای عارف می تواند از همین منظر از آقای قالیباف بپرسد که زمان داشتن پروژه ها مهم است، اما همه چیز نیست. مهمتر این است که پروژه ها در زمانی که ادعا می شوند به اتمام برسند. آیا آقای قالیباف حاضر است بگوید که این پروژه ها در چه زمانی به اتمام رسیدند و هزینه های پروژه ای که باید 10 ماهه تمام می شد، حالا که امروز به دلیل ضعف مدیریت، 20 ماهه تمام شده است را چه کسی باید بدهد؟ سئوالی که خود جواب سئول یا ادعای آقای قالیباف است و با تاکید بر مدیریت قالیباف در تهران ارائه می شود. اتفاقی که به نظر من آقای عارف باید با تاکید بر آن تمرکز خود را بر فعالیت های شهرداری در تهران متمرکز کند و از پتانسیل رای قالیباف در تهران بکاهد و البته رای خودش را در پایتخت افزایش دهد.

ترکیبی از رقابت های انتخاباتی مثبت و منفی و ایجاد دوقطبی های تبلیغاتی بازی را به زمین این 4 نفر (یعنی قالیباف، جلیلی، روحانی و عارف) می کشاند که در موارد مناقشه برانگیز، انتساب یا نردیکی آنها به احمدی نژاد برگ برنده اصلاح طلبان است. به خصوص وقتی که کل عملکرد اصول گرایان در یک کاسه به نام احمدی نژاد ریخته می شود.

 این مقاله در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

aref va rohani