نوشته های برچسب خورده با ‘محمد خاتمی’

این ویدئوی مصاحبه ای از من با برنامه روی خط صدای آمریکا در خصوص نظرسنجی ها و امکان یا عدم امکان استناد به آنهاست. سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به نظرسنجی ها و نتایج آن اعتماد کرد؟ پاسخ من شرطی است. به دست آوردن پاسخ 100 درصد مطمئن البته که در هیچ نظرسنجی امکان پذیر نیست (می تواند ربطی هم به دموکراتیک بودن یا نبودن جامعه نداشته باشد). اما رد کردن 100 درصدی نظرسنجی ها و نتایج آنها هم مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه صرفا حذف کردن صورت مسئله است. در هر جامعه ای داشتن تصور کمی از آن جامعه یعنی تحلیل آن بر اساس عدد و رقم، از نداشتن چنین تحلیلی حتما بهتر است. عدم داشتن چنین تصوری است که برخی از مهمترین فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب، رای 20 میلیونی آقای خاتمی را در سال 76 صرفا متاثر از شعار «جامعه مدنی» می دانند و وقتی در دور دوم سال 84 احمدی نژاد پیروز می شود، شوکه می شوند. همانطور که در جناح رقیب هم، شکست های سال های 92 و 94، عجیب و غیر منتظره به نظر می رسد.

بگذارید مثالی از سال 84 بزنم. وقتی نتایج نظرسنجی آی پز در مورد میزان فساد در ایران منتشر شد، یک نمودار بیشتر از هر نمودار دیگری توجه من را به خودش جلب کرد. «بانک ها از نظر ایرانی ها فاسدترین موسسه اداری هستند»

banks

بگذارید یک مروری بر شعارهای سه نفر از مهمترین کاندیدای های انتخابات ریاست جمهوری 84 بیندازیم. مصطفی معین، هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد. درحالی که دکتر معین و آقای هاشمی در شعارهای خودشان در حمایت از بانک های خصوصی تاکید می کردند، این آقای احمدی نژاد بود که نرخ سود بالای بانکی را مورد انتقاد قرار می داد و بانک ها را منشا و مبدا فساد می دانست. حالا این یک مثال است و مثال های دیگر هم کم نیست؛ پس چرا ما باید از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شوکه می شدیم؟ مهمترین دلیل ش این است که تصور درستی از جامعه و خواسته های آن نداشتیم. یعنی اصلی ترین کار یک کمپین انتخاباتی. با این توضیح که این نوع نگرش به رای و انتخابات بدون توان تحلیل آنچه که در جامعه می گذرد ما را فعالان انتخاباتی بار می آورد اما نتیجه انتخابات برای ما با شانس و انداختن تاس تعیین می شود. گاهی شانسی درست پیش بینی می کنیم و در و تخته با هم جور در می آید و درحالی که امیدی به بردن نداریم، می بریم (سال 76 و تاحدی سال 92) و گاهی هم نادرست. این مهمترین ایراد تحلیل جامعه بر اساس کتاب های جامعه شناسی و آرای متفکران معروف است که متاسفانه در ایران بسیار هم رواج دارد.

وقتی که فعالان اصلاح طلب به جای تحلیل کمی و عددی جامعه به کتاب های جامعه شناسی به عنوان مبنای تحلیل جامعه – و یک نمود عینی آن در انتخابات – رجوع می کنند، وقتی که صحبت های هابز و کانت و چه می دانم گرامشی و رالز و هانا آرنت – که من هنوز نمی دانم زن است یا مرد! – و البته هابرماس مبنای تحلیل می شود که فرضا از «سپهر عمومی» می گوید و از هم نشینی در کافه ها و قوه خانه ها به عنوان یک روش ارتباطی صحبت می کند، بدیهی است که نمی توانیم واقعیت های جامعه مان را که با سرعتی فراتر از تصور ما و این متفکران حرکت می کنند درک کنیم. همین می شود که اشتباه می کنیم و پیش بینی های درست مان هم با انداختن رمل و اسطرلاب میسر می شود. اصلاح طلبان اگر می خواهند کمتر شکست بخورند و اگر می خواهند پیروزی هایشان هدفمند و قابل تکرار باشد باید از این «قهوه خونه هابرماس» بیایند بیرون. توی این قوه خونه ممکن است قهوه ای به شما بدهند که 2 ساعت سرحالتان بیاورد اما یک شبانه روز 24 ساعت است و قوه خونه هابرماس نسخه 24 ساعتی ندارد. دانشگاه های ما به جای هابرماس باید مارک پن و جو بننسون بخوانند و فعالان سیاسی و حزبی مان به جای آقا یا خانم آرنت باید تکنیک های نظرسنجی گالوپ را یاد بگیرند. «قوه خونه هابرماس» البته سرخوشی دارد و خواندن و یادگرفتن ش راحت تر و توضیح ش سهل تر است و شاید برای مخاطب محدود روزرنامه ها قشنگ تر به نظر بیاید. اما در ذات خودش، می تواند عامل شکست باشد.

وقتی نشد در مورد آنچه که در بالا گفتم توی این مصاحبه توضیح بدهم. اینجا هم به همین مقدار قناعت می کنم تا شاید بماند برای وقتی دیگر، آنچه که در این مصاحبه می گویم اما بیشتر بر ملاحظات تکنیکی انجام نظرسنجی ها و ایجاد اطمینان در مخاطب و همینطور اعتبار منبع یک موسسه نظرسنجی است که با انتشار نتایج پیش از وقوع یک اتفاق – مانند انتخابات – برای خود ایجاد می کند. بدیهی است که اگر دوباره و چندباره و به صورت سیستماتیک اشتباه کند و راه را برای جبران اشتباه ببندد اعتبار منبع خود را هم از دست خواهد داد.

Advertisements

کمپین هوشمند چیست؟ در این مقاله توضیح می دهم که یک کمپین هوشمند از نظر هدف گذاری مخاطب و پیام کمپین چه مشخصه هایی دارد و همچنین با مقایسه دو کمپین انتخاباتی اصلاح طلبان و اصول گرایان می گویم که چرا هیچ کدام از این دو کمپین در هدف گذاری به اندازه کافی هوشمند نیستند، اما در پیام، اصلاح طلبان هوشمندند. تنها هوشمندی انتخاباتی اصول گران نه در سطح استراتژی پیام، بلکه در سطح تاکتیک و «لیست بی بی سی» است که آن را هم اشتباه اصلاح طلبان موجب شد.

هدف گذاری مخاطب

برای بررسی کمپین های هوشمند، 4 نمودار انتخاباتی در استان های ایران تهیه کردم. 2 نمودار برای اصلاح طلبان و 2 نمودار برای اصول گرایان.

اولی بررسی نمره نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی بر اساس استان ها و منطبق بر داده های موجود از انتخابات ریاست جمهوری 80 (در سطح استان ها)، انتخابات ریاست جمهوری 84، 88 و 92 (هر سه در سطح حوزه های شهرستان های رای) و همچنین انتخابات مجلس سال 90 است که داده های آن موجود بودند.

دومی هم بررسی شاخص نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی انتخابتا 94 بر اساس استان ها و منطبق بر داده های قبلی در سطح حوزه های رای گیری، متغیر محبوبیت رئیس جمهور بر اساس استان ها، متغیر وجود یا عدم وجود نماینده در مجلس فعلی (نهم) و متغیر تعداد حوزه های رقابتی برای مجلس دهم است.

بر اساس این داده ها و بر اساس محاسبات آماری و مدل های شبیه سازی، این نقشه های انتخاباتی تهیه شده اند.

اگر به نقشه اول نگاه کنید (نقشه سبزرنگ)، می بینید که چگالی نمره اصلاح طلبی در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، استان های شمالی غربی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه)، تهران و … بالا و در استان هایی مانند خراسان جنوبی و شمالی کمترین است (همچنین استان های دیگری مانند قم، سمنان).

RElectionScore

در نقشه دوم (نقشه آبی رنگ)، چگالی نمره اصول گرایی در استان هایی مانند سمنان، قم و خراسان ها بالا و در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، کردستان، تهران و … پایین تر از بقیه است.

PElectionScore

معنی این دو نقشه این است که به صورت کلی و در مدل انتخابات ایران، هر کدام از دو گروه اصلاح طلب و اصول گرا در بخش هایی از کشور نیروهای پایه طرفدار و نیروهای مخالف زیاد دارند. بقیه استان ها هم، استان های رقابتی هستند که در میانه این دو قرار می گیرند.

خب، بر این اساس یک کمپین هوشمند برای هر انتخاباتی – ریاست جمهوری یا مجلس – چه باید بکند؟

  • مهمترین کار این است که باید تمرکز فعالیت های خود را بر استان هایی متمرکز کند که احتمال رای بالا دارد و از فعالیت غیربهینه در مناطقی که احتمال رای پایین دارد خوددداری نماید.
  • در هر کدام از استان های پر طرفدار و کم طرفدار مناطقی هستند که مانند بقیه استان رای نمی دهند. یعنی اگر استان اصلاح طلب است، اصول گرایی رای می دهند و اگر اصول گراست، اصلاح طلبانه. اما به دلیل اینکه در کل استان در اقلیت هستند، مشارکت در آنها هم بالا نیست. کمپین هوشمند این حوزه های رای را هم شناسایی می کند تا با افزایش مشارکت در این مناطق، رای خود را بالا ببرد (در این مورد مقاله ای با مطالعه موردی در مورد انتخابات فرانسه نوشته ام، اینجا)

حالا ببینیم که آیا هر کدام از دو کمپین اصلاح طلب و اصول گرا آیا چنین امری را برای انتخابات مجلس در سال 94 رعایت کرده اند یا خیر؟

نقشه سوم (دوباره سبزرنگ)، نقشه حوزه های رقابتی اصلاح طلبان برای انتخابات سال 1394 است. همانطور که می بینید به غیر از تهران، آذربایجان شرقی و تاحدی فارس و اصفهان (در همه موارد حوزه های رقابتی شناسایی و رتبه بندی شده اند) در استان هایی که تمرکز رای اصلاح طلبان همیشه در آنها بالاست هیچ فعالیت انتخاباتی به چشم نمی خورد. به عنوان مثال در سیستان و بلوچستان که بالاترین نمره اصلاح طلبی را دارد و 6 نماینده به مجلس می فرستد، اصلاح طلبان به غیر از شهر زابل هیچ کاندیدایی ندارند (تا معرفی لیست اصلاح طلبان در روز یکشنبه). در ارومیه، مرکز استان آذربایجان غربی هم همینطور است. در خوزستان و هرمزگان هم به همین ترتیب. در قم البته اصلاح طلبان با حمایت از نامزدهای معتدل تر اصول گرایان هوشمندی خودشان را نشان داده اند و فعالیت انتخاباتی در آنجا ندارند.

R94Score

نقشه چهارم هم (آبی رنگ) نقشه حوزه های رقابتی اصول گرایان برای انتخابات سال 1394 است. در سیستان و بلوچستان که اصول گرایان اساسا کمترین امتیاز را در این استان دارند تنها 1 کاندیدا در شهر زاهدان معرفی کرده اند. در کرمان، فارس، اصفهان و خراسان رضوی، معرفی کاندیدای آنان با توجه به شاخص امتیاز اصول گرایی استان مناسب است. در استان های مانند خوزستان، مازندران، آذربایجان ها و تهران هم فعال هستند. مطابق این نقشه مشخص است که کمپین اصول گرایان هم چندان در هدف گذاری مخاطبان خود هوشمند نبوده است. هرچند توجه به این نکته ضروری است که در شرایط و فضایی که انتخابات از نظر معرفی نماینده به دلایل مختلف به نفع اصول گرایان است، هوشمند نبودن، به آنها کمتر ضرر می زند تا به اصلاح طلبان که تک تک رای هایی که می توانند بدست آوردند برای آنها باید اهمیت داشته باشد.

P94Score.png

پیام کمپین

پیام هر کمپین انتخاباتی، حول مثلت پیام یعنی سه مفهوم اصلی «تغییر»، «امید» و «ثبات» ساختاردهی می شود و در بسیاری موارد پیام «امید» با دو مورد دیگر همپوشانی های تبلیغاتی دارد.

«تغییر» پیام کمپین ی است که رقیب مستقر خود را به چالش می گیرد. کاندیدای رئیس جمهوری که رقیب ش نماینده وضع موجود است. کاندیدای مجلس که رقیبش، نماینده فعلی مجلس است و موارد مشابه (در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران: خاتمی 76، احمدی نژاد 84، موسوی 88 و روحانی 92 / در مدل انتخابات مجلس: جناج راست در سال 68 و جناح چپ در سال 74)

«ثبات» پیام کمپینی است که خود نماینده وضع موجود است و وضع موجود قابل دفاع است (یا نیروهای رقیب قدرت به چالش گرفتن، قدرت مستقر را ندارند). در مدل های پیام، «ثبات» نسبت به «تغییر» و «امید» آسیب پذیرتر است چون تجربه آزمون شده است و هر چه قدر هم که – در ظاهر – خوب باشد، امکان پیدا کردن خطا و اشتباه در آن زیاد است، ضمن اینکه جامعه به صورت کلی تغییر را به سوی پیشرفت می داند و نه ثبات را (در مدل انتخابات ریاست جمهوری: هاشمی سال 72 و تاحدی خاتمی سال 80 / در مدل انتخابات مجلس: اصول گرایان سال 86)

«امید» پیام همپوشان است. شما چه نماینده «تغییر» باشید و چه نماینده «ثبات» به مخاطب اینگونه القا می کنید که به آینده امیدوار باشند. به همین دلیل نوع استفاده از پیام «امید» خیلی مهم است. شما ممکن است پیام بر «تغییر» باشید اما از «امید» بگویید چون دولت شما دولت مستقر است اما امکان استفاده از حداکثرهای ظرفیت خود را به هر دلیل ندارد. کمپین اصلاح طلبان در سال 94 این ویژگی را دارد و با هوشمندی پیام «امید» برای آن انتخاب شده است. به این معنی که اگرچه قرار است «تغییر» ایجاد کند و ترکیب مجلس را عوض نمایند اما این کار را با پیام «امید» انجام می دهد. «امید» اینحا در ذات خود و در ذائقه مخاطب معنی «تغییر» را دارد و در عین حال در جامعه ای که ممکن است از دعوا و جنگ و جدل خسته شده باشد بهترین انتخاب ممکن است. ضمن اینکه اصلاح طلبان به دلیل شرایطی که برای آنها به وجود آمده امکان استفاده بهینه و حداکثری از «امید» و «تغییر» را با هم دارند.

کمپین ها اصولا نمی توانند هر سه این موارد را به صورت بهینه با هم داشته باشند. اگر هم داشته باشند، احتمال شکست و آسیب پذیری شان بالاست. کمپین اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات سال 84 واجد هر سه ویژگی بود. تغییر با شعار «دوباره می سازمت وطن»، «امید» که در همین شعار مستتر است و «ثبات» با دفاع از اصلاح طلبی در حالی که همزمان شعار «تغییر» می دهد.

مثال استثنا در استفاده هر سه این موارد کمپین سال 88 احمدی نژاد است. او کاندیدای ثبات بود (رئیس جمهور مستقر) و همزمان کاندیدای تغییر (و اعتراض) بود علیه آنچه که باند هاشمی و الیگارشی نظام نامیده می شود و کاندیدای امید (برای بخش های رای خود در میان افراد با درآمد کم) بود با توزیع سیب زمینی. در مقام توضیح اینکه تا چه حد احمدی نژآد در سال 88 واقعا آنچه که ادعا می کرد، بود، نیستم اما کمپین ش به صورت بهینه از همه این موارد استفاده کرد – فارغ از نتیجه انتخابات که به نظرم نادرست بود.

اصول گرایان در ایران به صورت کلی واجدان پیام «ثبات» هستند. یک دلیل روش این است که از رانت حکومتی استفاده می کنند و کسی که از رانت استفاده می کند، نمی تواند واجد پیام تغییر باشد و اگر هم چنین پیامی را بدهد شکست می خورد چون جامعه آن را نمی پذیرد (انتخابات ریاست جمهوری: ناطق 76، همه کاندیدهای شان به غیر از توکلی در سال 80، لاریجانی در سال 84 و ولایتی در سال 92 / انتخابات مجلس: مجلس ششم سال 78، پیروزی آنها در بقیه انتخابات مجلس هم بخشی زیادی اش مرهون نظارت استصوابی است). به همین دلیل کار آنها در رساندن پیام خود اتفاقا خیلی سخت می شود و به شورای نگهبان و رد صلاحیت رقیب همیشه امیدوار هستند. از منظر همین نگاه کمپینی، اصول گرایان در جامعه ای که به دنبال تغییر است، پیام «ثبات» می دهند و این نقطه ضعف آنهاست. هوشمندی آنها اما این است که با وجود این نقطه ضعف سعی کرده اند در سطح تاکتیکی بخشی هایی از ایرادهای خود را بپوشانند. «کمپین نه به لیست بی بی سی» یکی از این موارد است که در سطح تبلیغات منفی طبقه بندی می شوند. به عبارت بهتر کمبود توانایی اقناع مخطاب را با ترساندن مخاطب (اینکه تا چه حد این امر موثر است، موضوع جداگانه ای است) پر می کنند. و درست برخلاف آنها، بخش هایی از گروه های اصلاح طلب هم با طرح بحث «مثلث جیم» در خدمت اصول گرایان قرار می گیرند. یعنی جایی که اصلاح طلبان می توانند رسالت «تغییر» خود را با پیام «امید» خاتمی به زیبایی صورت بندی کنند، بخشی هایی از آنها با آنچه که به اصطلاح –غیر دقیق و غیرعلمی – انتخابات دوقطبی نامیده می شود خوراک تبلیغاتی اصول گرایان را فراهم می کنند. این بخش از اصلاح طلبان پاس می دهند و اصول گرایان هم از این امر استفاده می کنند و شوت می زنند. به عبارت بهتر اگر بخواهم مهمترین اشتباه اصلاح طلبان در انتخابات امسال را بیان کنم همین کمپین «نه به مثلت جیم شامل جنتی، یزدی و مصباح» است که تکرار تراژیکی از اشتباهات سلسله وار بعد از دوم خرداد است. در آن زمان که اصلاح طلبان اتفاقا در سطح میدانی هم بیشترین تاثیر را داشتند در پیشبرد بهینه آنچه که «نور افکندن به تاریکخانه اشباح» نامیده می شد موفق نبودند چه برسد به حالا که اساسا موضوع انتخابات، این صورت بندی دوقطبی شده – بازهم در تعریف غیردقیق و غیر علمی اش – نیست و حتی اگر با افزایش مشارکت این سه نفر رای هم نیاورند باز معنی اش این نیست که اصلاح طلبان پیروز بازی بوده اند. چون فقط یک گل زده اند و در بازی که داور آن کاملا به سمت رقیب است هر لحظه می توانند با اخراج و کارت های زرد و قرمز، مهره های بازی خود را از دست بدهند.

راه جایگزین همان پیام امید خاتمی بود، یعنی پیام درخواست افزایش مشارکت – و البته با هدفگذاری هوشمند در سطح استان ها که اصلاح طلبان در این امر موفق نبودند – که خود به خود بدون آنکه دست جناح رقیب را برای استفاده از تاکتیک های تبلیغات منفی باز بگذارد، می توانست باعث رای نیاوردن به اصطلاح مثلث جیم در انتخابات هم بشود

 

لینک دانلود این گزارش: Hope_Slogan

آی‌پز نتایج حاصل از سومین نظرسنجی خود در مورد ارزیابی عملکرد آقای روحانی در ماه خرداد 94 را هفته گذشته منتشر کرد. ارزیابی عملکرد آقای روحانی توسط ایرانی‌ها، در خرداد ماه نسبت به بهمن ماه گذشته چندان تفاوتی نشان نمی دهد؛ اما نسبت به آبان ماه سال 93، بیانگر یک کاهش 10 درصدی است. در عین حال ناراضی‌ها از عملکرد رئیس‌جمهور هم در حال افزایش هستند. همانطور که در نمودار پایین مشخص است اگرچه بین آبان تا بهمن 93، درصد افرادی که از عملکرد آقای روحانی راضی بودند 9 درصد کاهش پیدا کرد اما ناراضی‌ها از ایشان تنها 2 درصد افزایش داشت. به عبارت بهتر درصدی زیادی از کسانی که پیش از این از آقای روحانی راضی بودند عملکرد ایشان را متوسط ارزیابی کردند و هنوز )تا بهمن 93) به مرحله نارضایتی نرسیدند. اما در مقایسه بین بهمن 93 تا خرداد 94، با اینکه تنها 1 درصد از کسانی که عملکرد رئیس جمهور را رضایت‌بخش ارزیابی می کردند کاسته شد، تعداد ناراضی‌ها از ایشان تا 4 درصد افزایش پیدا کرد.

1

یک فرضیه متصور برای چنین امری این است که تقریبا 2 سال پس از انتخاب آقای روحانی، رای‌دهندگان ایرانی، قضاوت خود را از ایشان شکل می‌دهند. و اگر تا 2 سال پیش، می‌شد وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی کشور را به عملکرد دولت گذشته ربط داد، اثبات چنین ادعایی – فارغ از درستی یا نادرستی آن – به خصوص برای دو سال باقی‌مانده ار ریاست جمهوری ایشان سخت‌تر است. به خصوص اینکه ما در انتهای امسال، انتخابات مجلس شورا و خبرگان را پیش‌روی خواهیم داشت.

در این مقاله، با ارزیابی نظرسنجی‌های حاصل از ارزیابی عملکرد آقای روحانی، نظرسنجی هایی در خصوص رضایت از آقای احمدی‌نژاد و همچنین مقایسه آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می گویم که اصلاح‌طلبان باید بر گروه های ویژه ای از رای‌دهنگان ایرانی با شعار «امید به آینده» تمرکز کنند و در عین حال این نکته را هم مورد توجه قرار دهند که هر کمپین اصلاح‌طلبانه ای باید در ذات خود واجد یک کنش «اعتراضی» –صرفا در سطح شعارها و به عنوان تکنیک تبلیغاتی- باشد. این کنش اعتراضی را احمدی نژاد در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم، و تاحدی روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم مورد استفاده قرار دادند. اما در انتخابات مجلس که آرا بر اساس کاندیداهای بیشمار پراکنده است، هرگونه برنامه تبلیغاتی اینگونه – امید و اعتراض – باید بر گروه‌های ویژه رای متمرکز شود. اصلاح طلبان باید این گروه های ویژه رای را بشناسند و بدانند در میان کدام یک بیشتر باید بر امید به آینده متمرکز شوند و برای کدام یک، اعتراض به عملکردهای گذشته را هم به عنوان تاکتیک انتخاباتی برجسته کنند.

بگذارید این نکته را هم متذکر شوم که از نظر من، 2 شاخص اصلی ارزیابی عملکرد روحانی توسط مردم 1- سیاست خارجی و بحث تحریم ها و 2- مشکلات اقتصادی کشور هستند. بقیه موارد از جمله جهت گیری های سیاسی، فضای باز یا بسته فرهنگی، جنبش سبز و … همه و همه، متغیرهای فرعی و کمتر تاثیرگذار هستند که اگرچه ممکن است منطق بر معیارهای و آرمان های ما باشند، اما لزوما منطبق بر واقعیت سیاسی امروز ایران نیستند. به همین دلیل آنها را باید در سطح خودشان تحلیل کرد. به خصوص عدم درک درست این امر و قرار گرفتن در چمبره خاموش ناشی از ناآکاهی در مورد وضعیت واقعی آنچه که در جامعه می گذرد، می تواند خطاهای جبران ناپذیری را موجب شود.

به عنوان فرض مهم دیگر، این نکته را یادآور می‌شوم که رضایت از عملکرد آقای روحانی یک معیار مشخص برای امکان پیروزی اصلاح‌طلبان یا اعتدال‌گرایان در انتخابات مجلس است. این فرض بر اساس سابقه تاریخی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در گذشته قابل اثبات است و «انگیزه سال دوم» نامیده می شود که در انتهای این مقاله در مورد آن هم توضیح خواهم داد.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس جنسیت: زنان اما؛ زنان روستایی

میزان رضایت زنان از عملکرد آقای روحانی بیشتر از مردان و نارضایتی آنها از عملکرد رئیس جمهور کمتر از مردان است. این گزاره تقریبا در سه نظرسنجی انجام شده توسط آی‌پز در دو شیوه ارزیابی عملکرد (راضی – ناراضی) و همچنین تعیین نمره عملکرد رئیس جمهور صادق است (در بهمن ماه البته رضایت مردان بیشتر از زنان است، اما نارضایتی زنان کمتر از مردان است). در نمودار زیر نمره رئیس جمهور در میان زنان و مردان در ماه های مختلف نشان شده است.

2

نکته مهم اما این است که رضایت از عملکرد رئیس جمهور در میان زنان روستایی است که در مقایسه با مردان چشمگیر و البته معنی دار است و در میان زنان شهری تفاوتی معنی داری بین زنان و مردان مشاهده نمی‌شود. بدین معنی که اگرچه هر کمپین اصلاح‌طلبانه برای انتخابات آینده باید برنامه های مشخصی در جهت دیدگاه های زنان داشته باشد، اما این بدان معنی نیست که تمرکز روی آن بخش از «خواسته‌های زنان» که در رسانه‌ها و تبلیغات برجسته شده و تحت عنوان «مطالبات زنان» نامیده می شود لزوما رای‌آور است. ممکن است باشد یا نباشد، اما تفاوتی با خواسته های مردانه ندارد. به عبارت بهتر خواسته های اصلی زنان و مردان شهری با یکدیگر چندان تفاوتی ندارند و اولویت اصلی بر اشتغال، اقتصاد، حل مسئله هسته ای و … است. به همین دلیل برای پیروزی در سطح شهرها، کمپین‌های اصلاح‌طلبانه نیازی بر ایجاد جدایی میان زنان و مردان در پیگیری مطالبات‌شان ندارند.

اما وقتی این مطالبات به مناطق غیرشهری می رسد، زنان ساکن روستاها را نسبت به مردان به حامیان اول آقای روحانی تبدیل می کند. بدیهی است در میان این بخش از زنان هم خواسته‌های اقتصادی اولویت دارد، اما هر کمپین تبلیغی می‌تواند بر تمرکژ بر آنها آرای بیشتری را برای خود بدست آورد. برای این بخش از حامیان آفای روحانی، هرگونه شعار انتخاباتی باید مبتنی بر «امید به آینده» باشد. این گروه وفادارترین ها به روحانی هستند و جز در یک مورد خاص – وجود کاندیدای احمدی نژادی با شانس رای بالا در حوزه رای– دلیلی ندارد که کمپین اصلاح طلبان چندان بر شعارهای اعتراضی مبتنی بر نقد گذشته متمرکز شود یا بر خواسته ها و مطالبات آنچه که به عنوان «جنبش زنان» نامیده می شود تاکید بیش از حد کند.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس سن

گروه سنی بالاتر از 60 سال، بیشترین طرفداران رئیس‌جمهور را تشکیل می‌دهند. نمره‌ای که این گروه به آقای روحانی می‌دهند بیشتر از سایر گروه‌های سنی و بالاتر از متوسط کلی نمره رئیس‌جمهور است. ضمن اینکه میزان رضایت از رئیس‌جمهور در میان این گروه با 70 درصد، 22 درصد بالاتر از رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در کل جامعه است که برابر با 48 درصد است.

3

برای این گروه سنی هم تاکید صرف بر شعارهای مبتنی بر «امید به آینده» به همراه وعده برنامه‌هایی که متناسب سن و سال آنهاست (از جمله خدمات تامین اجتماعی) و تلاش برای اجرای آنها، می‌تواند مهمترین تاکتیک تبلیغاتی باشد. هر شعار تبلیغاتی برای این گروه باید امیدبخش و واجد ایجاد اطمینان و امنیت اقتصادی و سیاسی برای آینده باشد.

گروه رای شکننده: افراد بین 30 تا 44 سال

رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در میان گروه سنی 30 تا 44 سال از سایر گروه‌های سنی کمتر است. نارضایتی از رئیس‌جمهور در میان این گروه سنی از سایر گروه های سنی هم بیشتر است. ضمن اینکه اگر متغیر جنسیت را هم دخیل کنیم مردان بین 30 تا 44 سال، تنها زیرگروهی هستند که در میان آنان خالص رضایت یا نارضایتی از عملکرد رئیس جمهور (تفاوت راضی‌ها و ناراضی ها) منفی است. در میان این گروه 37 درصد از عملکرد رئیس جمهور راضی و 38 درصد ناراضی هستند.

4

گروه سنی 30 تا 44 سال کمترین نمره را هم به عملکرد آقای روحانی می‌دهد (13.2). در میان مردان بین 30 تا 44 سال نمره آقای روحانی، به مراتب کمتر و برابر با 12.6 است.

اهمیت این گروه سنی، تنها در آمار و ارقام ناامیدکننده آنها نسبت به عملکرد رئیس جمهور نیست. بلکه به دلیل نسبت جمعیتی بالای آنها در کل جامعه رای دهندگان است. حدود 33 درصد واجدان رای را این گروه سنی تشکیل می‌دهند و به همین دلیل قابل چشم‌پوشی تبلیغاتی نیستند. این‌ها بخش هایی از حامیان پیشین آقای روحانی هستند که – به هر دلیل درست یا نادرست – زودتر از سایر حامیان آقای روحانی، ناامیدی خودشان را نسبت به عملکرد رئیس‌جمهور بیان کرده‌اند. در نظرسنجی آذر ماه گذشته (آذز 93) و پیش از اولین دور تمدید مذاکرات هسته‌ای – که نقطه افتراق بخشی از حامیان آقای روحانی با ایشان است – این گروه سنی همانند سایر گروه های سنی، حمایت بالایی را از آقای روحانی بیان کرده بودند. اما پس از آن، هم در میزان رضایت از رئیس‌جمهور و هم در نمره‌ای که برای عملکرد آقای روحانی مناسب می‌دانستند، نسبت به سایر گروه‌های سنی، نارضایتی بیشتری را نسبت به آقای روحانی بیان می‌کنند.

5

برای این گروه سنی تاکید بر «امید به آینده» به تنهایی کفایت نمی کند. اینها پس از آذر ماه 93، امیدشان را به وعده های اقتصادی آقای روحانی از دست داده‌اند. شاید به دلیل اینکه در میانه تثبیت وضعیت خانوادگی، بیشتر از سایر گروه های سنی در معرض بی‌ثباتی مسئولیت پذیر قرار دارند و آسیپ‌پذیر شده اند. نه مانند 18 تا 29 ساله ها، آن‌قدر جوان هستند که هنوز تشکیل خانواده نداده باشند و نه در میان کسانی که وضعیت خانوادگی‌شان تقریبا ثبات یافته است – بالاتر از 60 ساله‌ها و تاحدی گروه سنی بین 45 تا 59 سال – جای دارند. به همین دلیل بیشترین تاثیر را از بی‌ثباتی وضعیت جامعه این گروه متحمل می شوند و زودتر از دیگران هم – فارغ از ارزش‌گذاری درست یا نادرست- نامید می شوند.

به تمام این دلایل است که هر کمپین تبلیغاتی با هدف‌گیری این بخش از مخاطبان باید واجد پیام‌های اعتراضی از دلایل به وجود آمدن بی‌ثباتی ها و راه‌های غلبه بر آنها باشد. این گروه، اگر توافق هسته ای بین ایران و غرب امضا شود، احتمال دارد که دوباره با رئیس‌جمهور آشتی کنند و البته باید مطمئن شوند که این توافق در نهایت در سبد کالای اقتصادی آنها در آینده‌ای نزدیک قابل مشاهده است.

اصول گرایان

تعداد کاندیدهای اصول‌گرایی که بتوانند با پلتفورم اصول‌گرایانه (تاکید می کنم صرفا پلتفورم اصول‌گرایانه) در حوزه‌های انتخاباتی به پیروزی دست یابند از تعداد انگشتان دست هم فراتر نمی رود. اصول گرایان اما به لطف نظارت استصوابی شورای نگهبان و قلع و قمع رقبای اصلاح‌طلب شانس پیروزی در برخی حوزه‌ها را دارند و در برخی دیگر از حوزه‌های تک یک دو نماینده می‌توانند به لطف آشنایی محلی و سابقه کاندیداتوری پیروز شوند. با اینحال تعداد چنین حوزه‌هایی به قدری نیست که برای آنان در انتخابات مجلس آینده اکثریت را بدست بیاورد (با این فرض که در نظارت استثصوابی شورای نگهبان، رقبای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا با حداقل امکان رقابت وجود داشته باشد).

اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان اما رقیبی جدی به نام جریان احمدی‌نژاد را با حمایت بخشی از جریان جبهه پایداری می‌توانند رو‌به‌روی خود ببینند. جریانی که اگر بتواند بین خود و احمدی‌نژاد رابطه معنی‌داری را ایجاد کند و مخاطبان خود را راضی نماید که وارث سنت احمدی‌نژادی هستند، رقبایی جدی خواهند بود. دلایل آن را در ادامه بیان می‌کنم و باز هم توضیح می‌دهم در فرض‌های این تحلیل من دوقطبی احمدی‌نژاد – روحانی مهمترین دوقطبی قابل سنجش در فضای فعلی سیاسی در ایران است.

احمدی نژادی‌ها

احمدی‌نژاد در میان افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند و همچنین در بین ساکنان مناطق روستایی به صورت معنی‌دار محبوب است و طرفدار دارد. در عین حال در پیش بینی انتخابات فرضی سال 1396 که هم روحانی و هم احمدی‌نژاد کاندیدا هستند (با توجه به شرایطی مشابه شرایط کنونی) این دو گروه احتمالا رای بیشتری به محمود احمدی‌نژاد خواهند داد. میانگین نمره احمدی نژاد در میان جوانان 18 تا 29 سال و میانسالان 30 تا 44 سال از میانگین نمره حسن روحانی بیشتر است. روحانی اما رای بیشتری در مناطق شهری و در بین افراد تحصیل کرده دارد و افراد مسن تر (گروه سنی 45 تا 59 سال و بالاتر از 59 سال به رئیس جمهور فعلی بیشتر از احمدی نژاد اعتماد می کنند. اینها یافته‌های نتایج نظرسنجی آی‌پز بود که در اواخر بهمن ماه سال 1393 انجام و در اسفند ماه منتشر شد. یافته هایی که اعداد و ارقام آن، حامل اخبار خوبی برای تیم دولت روحانی و مجموعه اصلاح طلبان نبود.

نمره آقای احمدی نژاد: 13.7

آی‌پز در نظرسنجی ماه بهمن 1393، نمره عددی ارزیابی مردم از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری اش را مورد سنجش قرار داد (این لینک را ببینید). این نمره تنها 0.2 از نمره آقای روحانی در بهمن ماه (و 0.1 از نمره آقای روحانی در خرداد ماه) کمتر است؛ ضمن اینکه نمره آقای احمدی‌نژاد در میان دو گروه سنی 18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال آقای روحانی بالاترست. به این نکته هم توجه کنیم که این دو گروه سنی روی هم، 70 درصد واجدان شرایط رای دادن را در ایران شامل می‌شوند.

6

در میان افراد فاقد مدرک دانشگاهی و در بین افراد ساکن مناطق روستایی، تفاوت نمره رئیس جمهور فعلی و رئیس جمهور سابق، به طرز معنی داری (از لحاظ آماری) به نفع آقای احمدی‌نژاد است. افراد فاقد مدرک دانشگاهی که که به نسبت 2.5 به 1 از افراد دارای مدرک دانشگاهی واجدان شرایط رای دادن بیشتری را شامل می شوند به آقای احمدی‌نژاد نمره بیشتری نسبت به آقای روحانی می دهند. همینطور است افراد ساکن مناطق روستایی که ارزیابی آنها از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری 2 نمره بیشتر از ارزیابی آنها از عملکرد آقای روحانی در یک سال و نیم ریاست جمهوری ایشان است (واجدان رای روستایی هم اکنون 14.5 میلیون و واجدان رای شهری 39 میلیون نفر است).

در جدول زیر نمره آقایان روحانی و احمدی نژاد در زیر گروه های مختلف (بر‌حسب جنس، سن، تحصیلات و محل سکونت) در ماه بهمن سال 393 با یکدیگر مقایسه شده اند.

7

مقایسه درصد نمرات 0، زیر 10 و 20 آقای روحانی و احمدی نژاد

نمره میانه (وسط) آقای احمدی نژاد همانند نمره میانه آقای روحانی 15 است. اما نمره مد یا نما (بیشترین فراوانی) آقای احمدی نژاد 20 است. در حالی که این رقم برای آقای روحانی در بهمن ماه عدد 10 است. حدود 20 درصد از پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی نژاد نمره 20 می دهند. در حالی که 15 درصد پاسخ‌دهندگان به آقای روحانی نمره 20 می دهند.

از سوی دیگر نمره 0 آقای احمدی‌نژاد بیشتر از 2 برابر نمره 0 آقای روحانی است (9 درصد به 4.5 درصد). همچنین درصد افرادی که به هر یک از این دو نمره‌ای کمتر از 10 می‌دهند برای آقای احمدی نژاد 19 درصد و برای آقای روحانی 13 درصد است.

8

این نتایج نشان می‌دهد که در سطح توصیفی، نظر پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی‌نژاد قطبی‌تر از آقای روحانی است. یعنی دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای احمدی‌نژاد بیشتر از دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای روحانی هستند. از لحاظ سیاسی هم دو سوی طیف را کسانی تشکیل می‌دهند که کمترین میزان تاثیرپذیری را دارند. یعنی نظر آنها نسبت به کاندیدای مورد طرفدارشان به ندرت و به سختی تغییر می کند.

این هم برای آقای روحانی هم برای آقای احمدی‌نژاد می تواند خبری خوب و هم خبری بد باشد. اگر افراد میانی طیف از یک نامزد انتخاباتی راضی باشند امکان رای آوری آن نامزد و مورد حمایت قرار گرفتن وی بیشتر می شود، اما اگر از او ناراضی باشند راحت تر به سمت مخالف وی متمایل خواهند شد. این اتفاقی است که در تبلیغات سیاسی به آن «رای تصمیم نگرفته ها» گفته می شود و مهمترین بلوک رای برای هر کمپین انتخاباتی است.

انتخابات فرضی ریاست جمهوری 1396 – رقابت روحانی و احمدی نژاد

آی‌پز در گزارش نتایج نظرسنجی خود طی یک پرسش «باز» از پاسخ دهندگان پرسیده است که نامزد پیشنهادی آنها برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 چه کسی است. در میان افرادی که نام آنها بیشتر از دیگران توسط پرسش شوندگان ارائه شده است به ترتیب آقایان روحانی، احمدی‌نژاد، خاتمی، روحانی، قالیباف و محسن رضایی قرار دارند. سعید جلیلی و محمدجواد ظریف به ترتیب با 4 و 2 درصد رای در رتبه های بعدی هستند. سایر افراد زیر 2 درصد رای بدست آورده اتد.

9

در میان گزینه های بالا، آقایان هاشمی و خاتمی دو نفری هستند که احتمال کاندیداتوری شان در رقابت های ریاست جمهوری 1396 از دیگران کمتر است. هم به این دلیل که فردی نزدیک به اصلاح‌طلبان رئیس جمهور مستقر است و هم اینکه به دلایل مختلف (که محل بحث این مقاله نیست)، خودشان هم احتمالا تمایل چندانی برای کاندیداتوری ندارند. به همین دلیل در نگاه اول می توان با تقریب بالایی این فرض را قبول کرد که طرفداران خاتمی و هاشمی در صورت عدم کاندیداتوری این دو (که محتمل هم هست) به آقای روحانی رای خواهند داد. و این به افزایش رای مطلق آقای روحانی کمک می کند. البته احتمال این فرض 100 درصدی نیست و باید در آینده به صورت ویژه مورد سنجش قرار گیرد. به خصوص آنکه در سئوال دیگری که در خصوص مقایسه رای به روحانی و احمدی‌نژاد پرسیده شده است 28 درصد روحانی و 24 درصد احمدی نژاد را انتخاب کرده اند.

از سوی دیگر چنین فرضی برای گزینه های اصول گرا هم ممکن است برقرار باشد اما با احتمال بالا نسبت آن کمتر خواهد بود. قالیباف در انتخابات 84 رقیب احمدی نژاد بود و محسن رضایی در انتخابات 88 با احمدی‌نژاد به رقابت برخواست، ضمن اینکه اساسا رای محسن رضایی در انتخابات سال 92 هم کمتر از سایر کاندیداها متاثر از شرایط جناحی و گروهی (انتساب به اصول گرایان) بود. شاید بتوان اینگونه فرض کرد تنها گزینه ای که سبد رای او با احتمال خیلی بالا برای آقای احمدی نژاد خواهد بود، سبد رای سعید جلیلی است.

رقابت دو نفره احمدی نژاد و روحانی

10

آی پز در نظرسنجی خود در عین حال از پاسخ دهندگان پرسیده است که اگر نامزدهای انتخابات، روحانی و احمدی‌نژاد باشند گزینه انتخابی چه کسی خواهد بود. 28 درصد نام روحانی را بیان کرده اند و 24 درصد هم از احمدی نژاد نام برده اند. 25 درصد افراد تصمیم نگرفته هستند چون می گویند هنوز زود است در مورد انتخابات سال 1396 تصمیم گیری کنند و 23 درصد هم از سایر گزینه ها مانند «در انتخابات شرکت نمی‌کنم»، «به هیچ یک رای نمی‌دهم» و … نام برده اند.

نکته مهم در بررسی این رقابت دو نفره، تکرار روند تحلیل مقایسه نمره احمدی‌نژاد و روحانی است. یعنی باز هم افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی و افرادی که ساکن روستاها هستند به آقای احمدی نژاد رای می دهند (و این تفاوت رای به لحاظ آماری هم معنی دار است) و برعکس افراد تحصیل کرده و ساکنان مناطق شهری آقای روحانی را انتخاب می کنند.

11

به صورت تقریبی روند سنی در میان گروه های مختلف سنی هم مانند قبل برقرار است اما همانطور که آی پز اشاره کرده تفاوت ترجیح یک نامزد بر دیگری همانند نمره ای که به عملکرد هر یک از آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می دهند به لحاظ آماری معنی دار نیست.

تنها می توان گفت افراد مسن‌تر بیشتر به آقای روحانی متمایل هستند، در حالیکه برای افراد جوان تر (زیر 45 سال) چنین امری مشاهده نمی شود.

1213

نکته مهم اما اینجاست که تعداد افراد زیر واجد شرایط رای دادن و 45 سال که کمتر به روحانی رای می‌دهند برابر با 37 میلیون است. این رقم 2.2 برابر واجدان حق رای بالای 45 سال است که حدود 17 میلیون نفر را تشکیل می دهند و احتمال رای دادن آنها به آقای روحانی بیشتر است.

انتخابات مجلس، اصلاح طلبان و «انگیزه سال دوم»

نتایج نظرسنجی آی پز، همانطور که به صورت خلاصه توضیح دادم واجد خبرهای خوبی برای آقای روحانی و اصلاح طلبان در انتخابات مجلس آینده نخواهد بود. در ایران یک انگاره وجود دارد که حزب یا جناح رئیس جمهور، در اولین دوره مسئولیت وی و تقریبا 2 سال و نیم پس از ریاست جمهوری می تواند پیروز انتخابات مجلس شود. اتفاقی که از آن می توان به عنوان «انگیزه سال دوم» برد. این ادعا را بسیاری درون نظام هم مطرح کرده اند و به انتخابات مجلس ششم پس از پیروزی خاتمی و انتخابات مجلس چهارم پس از ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی اشاره می کنند.

پیروزی جناح رئیس جمهور در انتخابات مجلس هشتم و پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات 84 هم نشانه دیگری بر این ادعاست که البته این آخری می تواند درست یا نادرست باشد، به خصوص آنکه به یاد آوریم لیست طرفداران محمود احمدی نژاد، یک سال قبل از انتخابات مجلس هشتم در انتخابات شوراهای سوم در تهران شکست خورد. من اینجا بر آن نیستم که به تحلیل انتخابات گذشته از جمله شوراهای سوم و انتخابات مجلس هشتم بپردازم (چون شکست لیست احمدی نژاد در انتخابات شوراهای سوم بیشتر متاثر از دوگانگی موجوددر لیست قالیباف و احمدی نژاد بود که طرفداران احمدی نژاد را سردرگم کرد)، حرف من اما این است که اگر اصلاح طلبان گمان می کنند احتمال پیروزی شان در انتخابات مجلس آینده زیاد است، این گمان درستی نیست. توضیح می دهم چرا و می‌گویم که اصلاح طلبان چه باید بکنند.

شعار انتخاباتی اصلاح طلبان: امید یا اعتدال

مقایسه بین دو نظرسنجی آی‌پز، در آبان 93 و خرداد 94 و همچنین نظرسنجی بهمن ماه 93 نشان می دهد که محبوبیت رئیس جمهور تقریبا 10 درصد کاهش داشته است (از 58 درصد در آبان 93 به 49 درصد در بهمن ماه 93 و 48 درصد در خرداد ماه 94). یک دلیل این اتفاق می تواند این باشد که نظرسنجی آبان ماه، درست در اوج مذاکرات هسته ای ایران و غرب و زمانی که انتظار رسیدن به توافق وجود داشت صورت گرفته بود (در آن زمان 65 درصد گفته بودند که از رسیدن به توافق حمایت می کنند). نظرسنجی بهمن ماه در آستانه عید نوروز و احساس بیشتر مشکلات اقتصادی مردم انجام شد و زمانی هم بود که انتظار رسیدن به توافق مانند قبل به نظر نمی‌رسید. در نظرسنجی خرداد ماه هم کماکان وضعیت هسته ای مبهم هست (هرچند هنوز اکثریت از رسیدن به توافق حمایت می کنند) و مشکلات اقتصادی هم مردم را نگران کرده است. به همین دلیل واضح است که اگر دولت روحانی نتواند به توافق هسته ای دست پیدا کند، ریاست جمهوری دوباره او در سال 1396 و پیروزی طرفدارانش با پلتفورم اعتدال (و حتی اصلاح‌طلبی) تقریبا غیرممکن است.

در سنارویی غیر از این اگر ایران با غرب به توافق هم دست پیدا کند، تازه داستان دوباره آغاز خواهد شد. آیا زمان رسیدن به توافق دیر بوده یا نبوده؟ و آیا شرایط ورشکستگی در کشور به آن اندازه رسیده که توافق، به بهبود وضعیت اقتصادی منجر شود؟ این نکته بدیهی است که رسیدن به توافق لزوما به حل مشکل اقتصادی در کوتاه مدت کمک نمی کند اما می توان یک نقش تبلیغاتی داشته باشد: امید به آینده. به این معنی که انتظار مردم را از آنچه که در آینده به وقوع خواهد پیوست هم‌راستا با برنامه های تبلیغاتی رئیس جمهور و طرفدارانش می کند.

به همین دلیل این «امید به آینده» در صورت رسیدن به توافق می تواند مهمترین برنامه تبلیغاتی – انتخاباتی اصلاح طلبان و دولت روحانی در انتخابات مجلس دهم باشد. و البته مطابق ارزیابی تحلیلی همین اعداد و ارقام، نشانه هایی در امکان پذیری آن هم به جشم می خورد.

ارزیابی عددی نمره عملکرد آقای احمدی نژاد در نظرسنجی آی پز، واجد نشانه های معنی داری است. همانطور که پیش از این توضیح دادم یکی از مهمترین آنها که اتفاقا با تم «امید» می تواند به نفع اصلاح طلبان باشد این است که تعداد کسانی که به آقای احمدی‌نژاد نمره صفر (0) می دهند تقریبا 9 درصد و 2 برابر کسانی است که به روحانی نمره صفر می دهند. به همین ترتیب کسانی که به احمدی‌نژاد نمره زیر 10 می دهند 19 درصد و یک و نیم برابر کسانی است که به روحانی نمره زیر 10 می دهند. از آن سو کسانی که به احمدی نژاد نمره 20 می دهند 20 درصد است و بازهم بالاتر از روحانی است. محتمل ترین نتیجه این است که جامعه نسبت به احمدی نژاد قطبی‌تر از روحانی است. یا احمدی‌نژاد را قبول دارد و یا ندارد. به این دلیل کسانی که در میانه قرار دارند (و ما از آنها به نام رای دهندگان تصمیم نگرفته یاد می کنیم) و می توان و باید روی آنها سرمایه گذاری انتخاباتی کرد قابل دسترسی هستند. حال راه دسترسی به این گروه چگونه است؟

رای دهندگان تصمیم نگرفته و امید به آینده

این را می توان با تحلیل یکی دیگر از نتایج این نظرسنجی بدست آورد. آنجا که آی پز در ارائه نتایج خود با ارائه یک «پرسش باز» از مخاطبان خود می خواهد در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 1396 پیشنهاد خود را مطرح کنند. بعد از روحانی و احمدی نژاد که گزینه های اول و دوم هستند، خاتمی و هاشمی قرار دارند و بعد از آنها به ترتیب قالیباف، رضایی و جلیلی. در میان این چند نفر، تنها کسانی که انتظار ریاست جمهوری شان از بقیه کمتر است همین آقایان خاتمی و هاشمی هستند و این دو از سایر کاندیداهای اصول‌گرا هم محبوبیت بیشتری دارند و هم به روحانی نزدیک ترند. اما توجه داشته باشید که در رقابت دونفره احمدی نژاد و روحانی، این رای آقایان هاشمی و خاتمی به افزایش رای روحانی منجر نشده است. یک دلیل آن می تواند این باشد که در اولی سئوال «باز» است و پاسخ گویان نظرات مختلف خود را بیان می کنند اما در دومی دو گزینه اصلی وجود دارند (روحانی یا احمدی نژاد)، اما پاسخ دهنده می تواند گزینه های دیگر مانند «هنوز زود است تصمیم بگیرم» را انتخاب کنند. دلیل این امر هرچه باشد یک نکته واضح است و آن اینکه اصلاح‌طلبان و دولت برای تمرکز بر آن گروه رایی که در میانه موافقان و مخالفان احمدی نژاد و روحانی قرار دارند بیشتر از آنکه باید متکی به شعار اعتدال روحانی باشند، باید روی شعار «امید به آینده» از سوی خاتمی و هاشمی تاکید کنند. طرفداران اعتدال (شعار انتخاباتی روحانی) نمره بالایی به او می دهند و رای آنها هم روحانی است. مخالفان هم به هیچ وجه او را انتخاب نخواهند کرد. می ماند این گروه میانه که برای رای دادن باید دلیل داشته باشد. هاشمی و خاتمی با شعار «امید به آینده»، تنها دلیل ممکن برای پیروزی در انتخابات پیش‌روی می توانند باشد و نادیده گرفتن نقش آنان یک خطای استراتژیک است. آنها بزرگ‌ترین حاملان شعار تبلیغاتی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان تنها عنوان «امید به آینده» هستند.

روحانی انتخابات ریاست جمهوری 92 را با شعار اعتدال برد، چون برای مهمترین مشکل کشور که وضعیت نابسامان اقتصادی است، راه حل داشت. مذاکره با غرب، رفع تحریم‌ها و حل مشکل اقتصاد. برای ادامه کار و حتی در صورت رسیدن به توافق هسته ای، مهمترین اشتباهی که تیم روحانی می تواند انجام دهد توهم تغییرات در شاخص های اقتصادی به نفع دولت و با ادعای شعار اعتدال‌گرایی ست. یعنی آنچه که امروز مردان تبلیغاتی دولت انجام می‌دهند و از کاهش تورم و افزایش رشد اقتصادی می گویند. اما واقعیت این است که برای جامعه ای که تا این حد در فشارهای اقتصادی غوطه ور شده، پایین و بالا رفتن چند درصدی تورم و رشد اقتصادی اگر در سبد کالای او محسوس نباشد، اعتباری برای دولت به وجود نخواهد آورد و تاکید بر اینکه ما تورم را کاهش دادیم نه تنها به افزایش رای دولت کمک نمی کند بلکه باعث عصبانیت بیشتر رای دهندگان هم خواهد شد. دولت اما می تواند و باید به مردم این «امید» را بدهد که بعد از رسیدن به توافق، چشم انداز آینده کشور مثبت خواهد بود. یعنی به عبارت بهتر «کشور در مسیر درستی حرکت می کند». این تنها حالتی است که در عین وجود مشکلات اقتصادی، می تواند مردم را در کنار دولت نگاه دارد. یعنی انتظاری مثبت و محتمل در آینده نردیک به جای تاکید بر واقعیتی که در جیب مردم و سبد کالای آنها دیده نمی شود. برای این کار آقای روحانی به افرادی احتیاج دارد که محبوب باشند و این پیام او را برسانند. پیام رسانان روحانی هم خاتمی و هاشمی خواهند بود.

در عین حال اگر اصول گرایانی با پلتفورم تبلیغاتی احمدی‌نژاد در برخی حوزه‌های رای وجود داشته باشند، شعار کاندیدای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا باید ضمن تاکید بر «آمید به آینده» واجد شعارهای اعتراضی از حیت وضعیت موجود و تلاش برای حل آنها هم باشد. در اینکه آیا کاندیداهایی وجود خواهند داشت که بتوانند طرفداران احمدی نژاد را راضی کنند که وارثان اصلی پلتفورم او هستند شک و شبهه فراوان است. اما اگر در ادامه کار و با نزدیک شدن به زمان انتخابات چنین کاندیداهای پیدا شوند، اصلاح‌طلبان باید برای آنها برنامه تبلیغاتی «امید و اعتراض» را به صورت توام داشته باشند.

مصاحبه ام با برنامه 60 دقیقه بی بی سی فارسی در خصوص انتشار نظرسنجی های جدید آی پز در خصوص نمره عملکرد احمدی نژاد، عملکرد روحانی و انتخابات ریاست جمهوری 96

در این مصاحبه و بر اساس یافته های نظرسنجی آی پز توضیح می دهم که:

1- جامعه برای احمدی نژاد بیشتر از روحانی دوقطبی است (تعداد نمره 0، کمتر از 10 و 20 برای احمدی نژاد بیشتر از روحانی است)

2- احمدی نژاد در میان مناطق روستایی به نسبت شهری بیشتر طرفدار دارد و روحانی برعکس (تعداد افراد واجد رای روستایی 15 میلیون است و شهری 40 میلیون)

3- روحانی در میان افراد فارغ التحصیل دانشگاهی بیشتر طرفدار دارد و احمدی نژاد در میان افراد فاثد تحصیلات دانشگاهی (نسبت آنها 2.5 به 1 به نفع افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی است)

4- روحانی در میان دو گروه سنی بالای 45 سال (45 تا 59 و بیشتر از 59) محبوب تر است و نمره بیشتری از احمدی نژاد دارد و احمدی نژاد نمره میانگین بیشتری در میان دو گروه پایین 45 سال (18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال) می گیرد و شدت حمایت از روحانی در میان این دو گروه به مراتب کمتر از افراد بالای 45 سال است

آنچه که نگفتم:

1- روحانی اگر بخواهد رئیس جمهور بماند به توافق هسته ای نیاز دارد و شرط لازم ریاست جمهوری دوباره اوست 2- شرط کافی هم حل مشکلات اقتصادی است. اگر حل نشود – حتی در صورت توافق هسته ای – او برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری روزهای سختی را در پیش خواهد داشت 3- روحانی به محبوبیت خاتمی و هاشمی در انتخابات پیش رو نیاز دارد و بدون آنها باز هم کار برای روحانی سخت است (در پرسشنامه «باز» نام خاتمی و هاشمی بعد از روحانی و احمدی نژاد آمده است) 4- اصول گرایان برای هر انتخاباتی به سرمایه احمدی نژاد نیاز دارند. اصول گرایان کسی را به جز او برای رقابت با اصلاح طلبان نخواهند داشت 5- در میان دولتی ها ظریف و قاضی زاده (وزیر بهداشت) به نظر محبوب تر از دیگران هستند

مصاحبه ام با برنامه صفحه 2 آخر هفته در مورد سیاست ورزی به شیوه خاتمی و به بهانه دستور قوه قضائیه در خصوص ممانعت از انتشار اخبار و تصاویر مرتبط با سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری اصلاحات

در این مصاحبه می گویم که آنچه که سکوت خاتمی و بی عملگی او نامیده می شود ادعای نادرستی است (اشاره به پیروزی آقای روحانی در انتخابات سال 1392)؛ در عین حال مهمترین بخش از ارزیابی عملکرد خاتمی باید مرتبط با کارنامه ریاست جمهوری باشد که بر اساس شاخص ها، دولت او بهترین دولت بعد از انقلاب است (طرف دیگر بحث احمد جلالی فراهانی، روزنامه نگار و فیلم ساز است).

از فردای پس از دوم خرداد 76، یک «ما»ی جمعی به وجود آمد از «ما» جوانانی که با هم بزرگ شدیم، با هم به پیروزی رسیدیم، با هم شکست خوردیم، با هم شعار دادیم و با هم رقابت کردیم؛ اما هویت اصلاح طلبانه مان دست نخورده باقی ماند. جمعی از همین «ما» به روزنامه ها رفتیم، بخشی عضو احزاب اصلاح طلب شدیم، گروهی در نهادهای مدنی کار کردیم و قسمتی از «ما» هم فعال جنبش دانشجویی شدیم. گیرم که دعوا هم کردیم و همدیگر را مورد انتقاد هم قرار دادیم اما سر بزنگاه ها که با هم بودیم. همه مان در 88 یک رای به موسوی داشتیم و خیلی از ما در 92 به روحانی رای دادیم. حالا چه شده که بخشی از این «ما» در «ندا» که می خواهد حزب و تشکلی داشته باشد و باز هم به دنبال همان آرمان های اصلاح طلبانه برود تا این حد مورد طعن و تکفیر و انتقاد قرار دارد؟ در این مقاله می گویم که چرا بسیاری از این طعن و تکفیرها ناجوانمردانه است؟ چرا انتقادها از «ندا» می تواند یک فرصت خوب برای همین دوستان باشد؟ و چرا و چگونه دوستان ما در «ندا» در رابطه های شان کم گذاشتند و چه باید بکنند تا هزینه این چالش ها را کمتر کنند؟

گفتم که بسیاری از این طعن و تکفیرها ناجوانمردانه است و بخشی از آن هم متاسفانه متوجه بزرگ ترهای اصلاح طلب است. استدلال می کنند که بچه های «ندا» نباید مدعی چیزی باشند که نماینده اش هستند (یا نیستند)، اینها برای انتخابات مجلس دچار «ویار اصلاحات پاستوریزه» شده اند، اصلاحات نماینده جدید نمی خواهد – یعنی احتمالا همان نمایندگان قبلی کفایت می کنند – و این بچه ها اسیر دست می شوند و شکست می خورند؛ دیر آمده اند و زود می خواهند بروند.

یک نکته در پس تمام این طعن و تکفیرها هست که این بچه ها «چه نباید بکنند»، اما کسی نمی گوید که حالا اگر جمعی قصد کاری داشت، «چه کاری باید انجام دهد». همه اش اینکه این کار بد است و آن یکی خوب نیست. پس کار درست چیست؟ و شما، همین دوستانی که این همه انتقاد می کنید چه آلترناتیوی برای کار کردن دارید؟ مگر اصلاحات چیزی جز حضور در چارچوب و مکانیسم های رسمی همین نظام نبود؟ مگر سال ها با همین استدلال، شماها کار سیاسی نمی کردید و از ما نمی خواستید که اینگونه باشیم؟ و مگر اگر امروز مشکلات غیرقانونی که برای احزاب اصلی ما – مشارکت و مجاهدین انقلاب – پیش آمده رفع شود، همین شماها به فکر مجلس آینده و انتخابات آن نیستید و در چارچوب های رسمی موجود فعالیت نخواهید کرد؟ نگویید نه که در گذشته کرده اید و در آینده هم اگر امکانش فراهم شود همین کار را خواهید کرد. همان که اجرای بدون تنازل قانون اساسی هم نامیده می شود و اتفاقن بخش هایی از تندروها نمی خواهند که اصلاح طلبان اینگونه باشند. آنها که در جناح مقابل نان و آب شان در دعواست، تاکید همیشه اصلاح طلبان – هم شماها و هم جوان تر ها – را بر قانون اساسی سانسور می کنند مبادا که پایه های استدلالی شان در نفی اصلاح طلبان مورد چالش قرا گیرد. خب، این بچه ها هم همین کار را می کنند دیگر و آن، چیزی است که میراث 16 و 17 ساله اصلاحات است. اندیشه شان اصلاح طلبی و خط قرمزشان هم خاتمی است. دیگر یک گروه چه بگوید و چگونه خودش را تعریف کند که مشخص باشد اصلاح طلب است؟

آخر این چه استدلالی است این بچه ها نمی توانند و بازیچه و اسیر دست می شوند. گیرم که اشتباه می کنند و شکست می خورند. اما مگر در تمام طول انقلاب شماها اشتباه نکرده اید که اینگونه از امکان اشتباه دیگران آشفته می شوید؟ یک مورد و دو مورد هم نیست. نتایج آن اشتباهات شما هم به مراتب از شکست یک گروه اصلاح طلب جوان که می خواهد در آینده سیاسی کشور نقش داشته باشد بیشتر بوده است؟ کسی آمد با بی اخلاقی شما را نفی کند که به چه حقی این اشتباهات را انجام دادید؟ کسی آمد به آن آقایی که دل تاریخ را می شکافد تا به جرم فعالیت یک نفر در ستاد یک کاندیدای دیگر – که آن هم رسمی نبود و تکذیب شد – بپرسد شما هم مگر جزو همین دار و دسته نبودید؟ از 76 تا 78 که راه درازی طی نشد آقای پورنجاتی. و مگر شعار اصلاحات تبدیل «مخالف به موافق نبود»؟ حالا شما موافق ها را هم مخالف می خوانید؟ هرچه می خواهید می توانید بگویید اما هویت اصلاح طلبی این جمع را که نمی توانید انکار کنید؟ یک سیبل پیدا کرده اید به نام صادق خرازی. همه تان از رابطه خوب او با خاتمی اما آگاهی دارید و می دانید هم که در خیلی جاها کم نگذاشته است. تازه این جمع که فقط دیپلمات پیشین، صادق خرازی – با تمام نقاط مثبت یا منفی اش – نیست. دیگرانشان بچه های اصلاح طلبی هستند که سال ها در میان شما بزرگ شده اند و اتفاقا در عین احترامی که به شما گذاشته اند و در آینده هم خواهند گذاشت، مزیت شان این است که حرف شنوی مطلق هم نیستند. خودشان هم رای و نظر داشتند و دارند. شما که خوب یا بد، آنها را می شناسید. این جمع که یک شبه اصلاح طلب نشده است که به قول برخی دیر آمده باشد و زود بخواهد برود. این ادعا و اتهام ها ناجوانمردانه هست که هیچ، غیر اخلاقی هم هست.

این نسل جوان اصلاح طلبان یک مزیت غیر قابل انکار با نسل قبل تر خودش دارد که درگیر اتهام زنی و نیت خوانی نیست. یا لااقل کمتر است. شاید به این دلیل که با ادبیات چپ به خصوص در ابتدای انقلاب بیشتر بیگانه است که اگر اینگونه نبود در جواب تک تک این جمله ها می توانست سطرها و سطرها بنویسد اما این کار را نمی کند. به یک دلیل و آن هم اینکه برخلاف بزرگ ترهایی که این جمع را با خود بیگانه می خوانند، این بچه ها از دل سال های اصلاح طلبی درآمده اند. آنچه که می گویند و آنچه که می کنند همان است که در تمام این سال ها یاد گرفته اند. معترض ممکن است باشند اما شورشی نیستند. بر گذشته خود قیام نمی کنند که خودشان بخشی از همان گذشته هستند و میراث آن را نمایندگی می کنند. گیرم که انتقاد دارند و راه و روش متفاوتی را می پسندند، اصلاح طلبی شان اما سر جای ش باقی است.

بخش دوم انتقادهایی که از بچه ها «ندا» می شود اما، توسط همین «هم سن و سال های» خودمان است. بگذارید عینی ترش کنم و مثالی بزنم از نوشته کوتاه فیس بوکی دوست عزیزم کیوان مهرگان که به تلویح خطاب به دوستانش در «ندا» گفته بود «این ره که تو می روی به ترکستان است». و اینکه از کیوان هم مثال می زنم به این دلیل است که به صافی دل او ایمان دارم و او هم گمان نکنم که به علاقه ام به خودش باور نداشته باشد.

واقعیتش این است که همانگونه که در ابتدا هم گفتم ما جوان ترهای اصلاح طلب – نسب به بزرگ ترهایمان – با هم رشد کردیم. با هم شعار «عالیجناب سرخپوش» سر دادیم، و با هم در 84 و 85 به هاشمی رای دادیم (من در 84 به هاشمی رای ندادم اما در انتخابات خبرگان سال 85 به ایشان رای دادم). با هم و بارها و بارها از خاتمی رئیس جمهور انتقاد کردیم و با هم در سال 87 و پیش از میرحسین به استقبال کاندیداتوری اش رفتیم. با هم از رای دماوند او خشمگین و ناامید شدیم و با هم در 92 دوباره از او خواستیم کاندیدای مان باشد. قصد ارزش گذاری درست و غلط کارهای مان را ندارم که حتما در مواردی اشتباه هم کردیم، اما در پیروزی ها و شکست ها با هم بودیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم و منتی هم نمی گذاریم. اما اگر ایرادی در یکدیگر می بینیم بهتر نیست که آیا آن را صاف و صادق و رک و پوست کنده با هم در میان بگذاریم؟ و مگر پیروزی ها و شکست هایمان به نام همدیگر نوشته نمی شود؟ اگر بچه های «ندا» در پیشبرد اصلاح طلبی موفق شوند مگر این پیروزی همه ماها و خوشحالی مشترک مان نیست؟ و اگر شکست بخورند مگر همه مان ناراحت و غمگین نخواهیم شد؟ چرا به جای اینکه منتقد منصف هم باشیم و اگر ایرادی می بینیم به جای آنکه آن را مستقیم با استدلال و منطق بیان نماییم، پشت یکدیگر را خالی کنیم؟ گیرم که هم دل و همنوا نیستیم، اما ایرادهای پیش روی این حرکت بچه های ندا را اگر می بینیم باید بیان کنیم و اگر فکر می کنیم که برای موفقیت آنها، پیشنهادی داریم خودمان را با خودمان، بیگانه که نمی خواهیم.

و البته یک انتقاد ها هم به بچه های «ندا» وارد است. این حجم مخالفت ها – فارغ از درستی یا نادرستی استدلال ها – از سوی خودمان یعنی از سوی بخش هایی از همین «ماها»، معنی اش این است که دوستان ما در «ندا» نتوانسته اند با تمام گروه های جوان اصلاح طلب برای آنچه که موفقیت اصلاح طلبی می خوانند صحبت و مشورت کنند و نقد و نظر بگیرند. می گویم نتوانسته اند چون باور ندارم که نمی خواهند دیگران را همراه و یار یاور خود کنند. این کوتاهی آنهاست که اگر قرار است با حاکمیت به نقاط مشترک برسند، به طریق اولی باید بچه های خودمان را نیز همراه داشته باشند. «ندا» حزب و گروه بسیاری از جوان های اصلاح طلب می تواند باشد. فوقش هم نظر نیستیم و راه ها و روش های متفاوتی طلب می کنیم. در انگیزه های اصلاح طلبی و اهداف ایران دوستی مان که نباید شک کنیم؟

و نکته آخر، تمام این نقد ها و حتی طردها و تکفیرها در ذات خود یک فرصت است. یک گروه سیاسی که برای آینده اصلاح طلبی دغدغه دارد و به منافع ملی می اندیشد توسط مخالفان سیاسی اش بسیار بیشتر از این نقد خواهد شد. آنچه که امروز درون جریان اصلاح طلبی جریان دارد نقدهایی است که با تمام نیت خوانی ها و حرف و حدیث ها، اما هنوز دلسوزانه است. همه مان می خواهیم – جوانان و بزرگ ترهایمان – که مسیر اصلاحات یک مسیر موفقیت آمیز باشد و بچه های «ندا» امروز امتحان هم پس می دهند. امتحان اینکه چگونه پاسخ این نقدها را خواهند داد، امتحان اینکه چگونه از یک چالش سیاسی درون گروهی بیرون خواهند آمد و امتحان اینکه در مواجه با آن چگونه به اخلاق اصلاح طلبانه پای بند خواهند بود. فردا که انتخابات از راه برسد و این بار اما سایر اصلاح طلبان همراه آنها خواهند بود؛ و رقبای شان، گروه های مخالفی هستند که نقد آن ها ناجوانمردانه تر، طعن و تهدید ها غیراخلاقی تر و تکفیر آنها تندتر و سخت تر است. بچه های «ندا» امروز باید یاد بگیرند که چگونه و همواره منافع ملی، مسیر اصلاح طلبی و اخلاق سیاسی را قربانی یک رای و یک انتخاب نکنند. آن وقت است که میراث شان جاودانه خواهد شد.

این مقاله در سایت سلام نو  و پویش منتشر شده است

در حاشیه یکی از دیدارهای خاتمی با جوانان در سال 88

در حاشیه یکی از دیدارهای خاتمی با جوانان در سال 88

این هفته و با توجه به بحث های مطرح شده در مورد مقاله 40 تایی محمدرضا جلایی پور و در ضرورت کاندیداتوری محمد خاتمی، نگاهی دارم به یکی از انتقادهای مطرح شده در این مورد که توسط امین بزرگیان با عنوان «دعوت از خاتمی، تنها برگ بازنده ما» نوشته شده است. و البته می گویم که چرا توجیهات استدلالی امین بزرگیان به عنوان یکی از منتقدان خوش فکر، این بار پر از دلخوشی های رویایی و تناقض های ذاتی نوشتاری است و در نهایت به بی عملی خطرناکی ختم می شود. اما واقعیت این است که دیگر سئوال ما چرایی ورود خاتمی نیست که  از آن گذشته ایم. بحث امروز ما چگونگی ورود خاتمی است، بیایید برای این فکری کنیم.

مقاله امین با این پرسش آغاز می شود که ابتدا باید ثابت شود بردن خاتمی در انتخابات به معنی بردن «ما» در یک گزاره جمعی است. امین اما، آگاهانه یا ناآگاهانه، «ما» و «پیروزی جمعی» را در این نوشتار تعریف نکرده است. خط مرز «ما» با «آنها» به معنی رقیب هم جداست. معلوم نیست وقتی از «جمع» می گوید، از کدام «جمع» حرف می زند؟ منِ آرش غفوری و امین بزرگیان و یا فلان روزنامه نگار و فعال سیاسی که دور هم گفت و گو و بحث می کنیم؟ یا مثلن فقط آنها که به میرحسین موسوی در انتخابات 88 رای دادند؟ آیا فقط این ها در قالب تعریف «جمع» می گنجند؟ و یا اینکه یک کلیتی به نام مردم ایران که لزومن ممکن است دغدغه های سیاسی ماها را هم نداشته باشند، آنها هم در ذیل این مقوله قرار می گیرند؟ فکر می کنم که اگر قرار باشد «مردم ایران» در معنای کلی خودشان هم در این «ما» یا جمع» به حساب بیایند، آن وقت دیگر ادعاهای مطرح شده در این مقاله و در نقد کاندیداتوری خاتمی به این شیوه موضوعیتی ندارند. «امین بزرگیان» با تاکید بر واژه «بردن» ادامه می دهد که پیروز شدن «معطوف به بردن جمعي است و نه بردنِ يك نفر يا يك حزب. ابتدا بايد ثابت شود كه بردن خاتمي بردن جمعي است.» او البته در مقابل استدلال های چگونگی ورود خاتمی به انتخابات، خودش هم اثبات نمی کند که چرا حضور خاتمی بردن جمعی نیست. و در آنچه هم که می گوید به نظرم ذاتن در جاهایی پاردوکسیکال و در جاهایی هم پر از اضافات بی دلیل است، به شرح زیر:

1-      امین می گوید که ما بازنده انتخابات ]88[ بودیم. واقعیتش این است که من دلیل اهمیت دادن به شکست انتخاباتی 88 را خوب متوجه نمی شوم. این را می فهمم که باید از اشتباهات درس گرفت، اما چرا و به چه دلیل از یک شکست انتخاباتی باید سرخورده شد؟ ضمن اینکه این جمله لازم است اما کافی نیست. اگر ما – ما حداقل به معنی گروه هایی که طرفدار موسوی بودیم و البته هنوز هم هستیم – زقیبی به نام حاکمیت اقتدارگرایی داشته باشیم، آیا می توانیم بگوییم که شکست انتخاباتی 88 ما، پیروزی آنها بود؟ آنها به معنی نظام حاکم، احمدی نژاد، آیت الله خامنه ای، سپاه و اصلن هر کس دیگری آیا از آنچه که پس از انتخابات گذشت راضی هستند که پیروز شمرده شوند؟ و آن وقت ما شاکی باشیم که باختیم، نتیجه هم بگیریم که پس هیچ کار نمی توانیم بکنیم. انتخاباتی که بیشتر از 40 میلیون نفر در آن شرکت داشتند وضع کشور را بهتر که نکرد هیچ، بدتر هم کرد و یک اپسیلون مزیت مذاکره و لابی با دنیا به ما نداد. حاکمیت اگر اقتدارگرا باشد با یک رای مشارکت 80 درصدی برای همیشه بیمه هم می شود و هیچ فشار خارجی بر آن اثر نمی کند. الان اینگونه است؟ نه فقط الان، تمام سال های پس از انتخابات گذشته به خوبی و خوشی برای همین رقیب ما تمام شد؟

2-      امین می گوید که انتخابات «در طرفه العيني توسط سيستم توتاليتر مي تواند قبضه و خالي از محتوا شود.» اما بازهم بحث را ناقص رها می کند که تو گویی فقط به جبر سیستم یک توتالیتر، تو باید بروی خانه و اگر او انتخابات را خالی از محتوا کرد، تو هم خودت را از درون تهی کنی. من در این مقاله با عنوان «اگر مشائی رئیس جمهور شود» نوشته ام که اتفاقن چرا این سیستم توتالیتر به دلیل جدال های درونی خود امروز حتمن از سال 88 شکننده تر و ضعیف تر است. اما اگر این هم نباشد، آخر این چه منطقی است که چون انتخابات قرار است بنا بر یک اراده ای، مهندسی و بهتر بگویم دستمالی شود، آن وقت یک حزب، یک کاندیدا، یک فعال سیاسی و البته هر کس دیگری باید اجازه این مهندسی دستمالی شده را بدهد؟ به ویژه در زمانی که ما ممکن است با آخرین انتخابات ریاست جمهوری از این دست طرف باشیم و بعدن در سیستم تعیین پارلمانی رئیس جمهور، همین دو تا دعوای نیم بند کاندیداها هم وجود نداشته باشد که از دل تناقضات آن لااقل در دو دهه اخیر، هم جنبش اصلاحات و هم جنبش سبز سر برآورد و ما امروز میراث دار این دو جنبش هستیم.

3-       گفته می شود «اتکا به خاتمی ظاهری پراگماتیک دارد که در باطن اقرار ناتوانی ماست.» خب این یعنی چه؟ اگر منظور این است که غیر از خاتمی برگ برنده دیگری در شرایط حاضر نداریم، خب از جهاتی راست می گوید. اگر منظور این است که راه های دیگری را در طول این دو، سال امتحان نکردیم که پیروز باشیم باز هم درست می گوید. اما این «اقرارهای به ناتوانی» – در صورت صحت – چه ربطی به ضرورت آمدن یا نیامدن خاتمی دارد؟ و چون ما ناتوانیم یا متهم به ناتوانی می شویم دیگر دلیلی بر اینکه یک خاتمی باشد و بیاید وجود ندارد؟ بگذاریم سرمایه خاتمی بی مصرف باقی بماند برای روزی روزگاری که هیچ کدام نمی دانیم چه وقت سر می رسد و اصلن ما هر کداممان ممکن است زنده باشیم یا نباشیم؟ ناتوانی هایمان را کش بدهیم در دل تاریخ و با غرور بگوییم ما ناتوان بودیم، اما از همین یک ذره توان هم که داشتیم یا بدست آورده بودیم و یا اصلن خدا به ما داده بود استفاده نکردیم؟ که چه بشود؟ برای تاریخ پز بدهیم و قر و قمیش بیاییم؟ کدام تاریخ؟

4-      امین عزیز از یک «داستان تکراری هشت ساله» می گوید که همه با هم امتحانش کردیم. احتمالن منظور او هشت سال ریاست جمهوری خاتمی است. اما سئوال من این است که مگر ما – به معنی مردم و نه صرفن روزنامه نگار و فعال سیاسی – لزومن از تمام آن هشت سال ناراضی هستیم؟ بگذارید به شاخص های توسعه سیاسی و اقتصادی آن سالها نگاه کنیم که اتفاقن معتبرترین مرجع برای تعیین رضایت یا نارضایی نسبی این «ما» با «هویت جمعی» اش یعنی ملت ایران است. در آن هشت سال خوبی نداشتیم که هر وقت یادش می افتیم به بدی هایش فکر می کنیم؟ در آن هشت سال بهبود وضع اقتصادی نداشتیم؟ کاهش ریسک سرمایه گذاری نداشتیم؟ استفاده بهینه تر از منابع ثروت های ملی نداشتیم؟ ارتباطات بهتری با دنیا نداشتیم؟ نفت مان را بهتر نمی فروختیم؟ سفره خانواده هایمان پرتر نبود؟ مردممان (همین ما یا جمع که پیروزی این جمع به نظر در مقاله امین مهم است) بهتر و راحت تر زندگی نمی کردند؟ اینها همه تجربه های بدی هستند؟ نهادهای مدنی بیشتر فعال نبودند؟ اساتید دانشگاه کمتر مورد اتهام و اخراج قرار نمی گرفتند؟ همه اینها را می بینیم و تجربه کردیم و می دانیم و بازهم می گوییم: خاتمی، هشت سال هیچ کار نکرد. او عمله دست حاکمیت بود؟ هرچه سپاه کرد گفت چشم؟ واقعن اینطور است؟ انصافمان کجا می رود؟ یک بار گفت که بخش هایی از سیستم موجود، «رئیس جمهور» را تدارکاتچی می خواهد. دستگاه تبلیغاتی مخالف، امروز به همین جمله استدلال می کند که او گفته من تدارکاتچی هستم. هرچند که تو از تدارکاتچی بودن خودش نگفت و از خواست بخش هایی از یک سیستم توتالیتر خبر داد، اما من و تو، امین بزرگیان، هیچ چیز یادمان نیاید، دوم خرداد و اصلاحات را خوب به یاد داریم. من و خیلی از حامیان امروز کاندیداتوری خاتمی، هم به اندازه تو و شاید بیشتر از تو و دیگر منتقدان در جاهایی نقد به خاتمی داریم که کوتاه آمد و بر مواضعش نایستاد. اما این تمام داستان نیست. آیا او واقعن یک تدارکاتچی بی جیره و مواجب بود و برای من و تو دانشجو در آن دوران، روزنامه نگار و فعال سیاسی، اصلن به عنوان بخشی از مردم عادی که صبح تا شب سر کار می روند و غروب در سینما فیلم می بینند و یا با خانواده در پارک و کوه و دشت و دریا سیر می کنند، واقعن خاتمی هیچ نداشت؟ هیچ؟ صفر مطلق؟

5-      امین از آنچه که «نگاه گلخانه ای به سیاست» می نامد، به درستی انتقاد می کند. اما اتفاقن با همین نگاه گلخانه ای کاندیداتوری خاتمی را مورد نقد قرار می دهد و می گوید که تلقی مردم به حاکمیت نسبت به 16 سال پیش یا 8 سال پیش تغییر کرده است؟ خب اگر این درست باشد که درست است با چه متر و معیار و عینی گرایی معتقد است که ما در تکرار سال 84 (ریاست جمهوری نهم) قرار می گیریم که البته بازنده آن اصلاح طلبان بودند؟ چرا نگاه مردم باید همان نگاه سال 84 باشد؟ راستی مگر همین استدلال را کسانی نمی کردند که حتی با کاندیداتوری میرحسین موسوی هم مخالف بودند؟ مگر نگاه مردم به سپاه در سال 76 با 84 یا 88 تفاوت نمی کرد؟ چطور آن وقت حضور در انتخابات توجیه می شد و نتیجه اش هم جنبش سبز بود، اما الان دوره افتاده ایم که اصلن انتخابات از بالا تا پایین بازی ما نیست، مردم فرق کرده اند. دیگر مردم سال 76 نیستند. بلی نیستند. اما چه کسی گفته که مردم باید تکرار سال های عمر گذشته شان باشند. هیچ وقت نبودند و در آینده هم نخواهند بود.

6-      در ایراد دیگری، این نوشته دلیل مدافعان کاندیداتوری خاتمی برای بهبود وضع اقتصادی و سیاست خارجی را می پذیرد اما می گوید همه اینها با قالیباف یا ناطق نوری هم محقق می شود. اما این برادر ما، نمی دانم به چه دلیل، دو مورد را توضیح نمی دهد. اول اینکه آیا مطمئن است قالیباف یا ناطق نوری توان و اراده بردن این بازی را دارند و می توانند رای مردم – تاکید می کنم، رای مردم – را هم بدست بیاورند؟ اگر جواب مثبت است، من هم موافقم. خاتمی برود خانه اش بخوابد و روز انتخابات در دماوند، علی آباد کتول و یا هر جای دیگری به ناطق نوری رای بدهد. و نکته دوم، آیا مطمئن هستیم که در صورت پیروزی قالیباف، فرصتی برای حضور در جامعه و استفاده از ظرفیت های بیشمار دولتی برای حمایت از نهادهای مدنی و با علم به تجربه اندوزی از اشتباهات گذشته پیدا خواهیم کرد؟ به هر حال یکی از دلایل موافقان کاندیداتوری خاتمی این است که پیروزی او، می تواند فرصت تکرار و تجربه به اصلاح طلبان بدهد تا این بار، به این راحتی نهادهای مدنی مان تسلیم خواست توتالیتاریزم نشوند. اگر جواب این هم مثبت هست، بازهم دیگر دلیلی بر حضور خاتمی نیست. اندیشه های اصلاح طلبانه خود به خود محقق شده است. اما هم من و هم امین بزرگیان می داند که اینگونه نیست. و نکته مهمتر اینکه چه کسی گفته حضور در انتخابات به معنی فراموش کردن گذشته و خاطرات شهدا و اسرای در بند جنبش سبز است؟ مگر اینهایی که طرفدار حضور خاتمی هستند، هیچ کدامشان از پسر و برادر و خواهر و دختر و مادر و دوست و آشنای زندان رفته یا زجر کشیده ندارند؟ یعنی همه مان آن قدر بی غیرت شده ایم که قالیباف سند «پفیوزی مان» بشود و میرحسین و کروبی و شهدا و اسرا را فراموش کنیم؟ این چه استدلالی است که طرفداران حضور خاتمی با این برچسب و آن انگ و رنگ به کنار بروند؟ و مگر سخت است کنار کشیدن همه «ما» اگر فقط و فقط یک حرف میرحسین در ضرورت «عدم شرکت در انتخابات» به گوش برسد. فقط یک حرف و نه بیشتر که در انتخابات شرکت نکنید. همین و بس.

نکته آخر نوشته امین هم در ضرورت «برد جمعی» است. هرچند این «جمع» مورد انتظار امین همانطور که گفتم هیچ جا در این مقاله نه تعریف شده است و نه بر اساس تناقض های نوشتاری اش، عینیت عملی دارد. اما ادعای بزرگ آن این است که می گوید: «راهي نيست جز اينكه ما به پيروزي هاي دسته جمعي فكر كنيم. استراتژي هايي براي آن بينديشيم كه لزوما متكي به صندوق هاي الوده به فريب نيست.» خب برادر، اگر واقعن پیدا کردی حتمن خبرمان کن. این چشم اسفندیار تمام مخالفان حضور انتخاباتی است. هیچ کدام – تاکید می کنم هیچ کدام – یک خط حرف درست و حسابی و یک کلمه به همراه بار معنایی به این پرسش که چه کار باید بکنیم ندارند. و در عین حال قریب  4 سال پس از جنبش سبز، دریغ از یک برنامه عملی امتحان شده که سرش به تنش بیارزد. فقط می گویند که باید راهی پیدا کنیم و وارد جامعه مدنی شویم و چه و چه. خب چه کسی جلوی راه پیدا کردن را گرفته است؟ چرا پیدا نمی کنید؟ به نظرم این ادعا، بسیار از آنچه که به خاتمی و طرفداران کاندیداتوری او در مورد فراموش کردن حصر میرحسین و کروبی منتسب می شود غیر اخلاقی تر است. این که عدم حضور خاتمی را به استراتژی ها و تاکتیک های رویایی در پیروزی طی صد سال اینده حواله دهیم و در عین حال مسئولیتی عملی آن را هم به هیچ وجه نپذیریم اتفاقن فریببنده تر از آن است که حالا راهی که پیدا شده، کورسوی امید آن را خودمان به دست خودمان نیست و نابود نماییم. واقعیتش این است که دیگر سئوال ما چرایی ورود خاتمی نیست که  از آن گذشته ایم. بحث امروز و الان چگونگی ورود خاتمی است، بیایید برای این فکری کنیم که کاندیداتوری خاتمی بازی برد جنبش سبز است. یک بازی که در آن یک کاندیدا به جای آنکه بنشیند و نق بزند و از زمین و زمان گلایه کند، و تز و تئوری موهوم بدهد، خیلی عملگرایانه وارد میدانی می شود که خیلی هم سخت و استوارست. یاری ش کنیم که در این زمین سفت با کمک همه مان نیاز دارد. همین و بس.

این مقاله را در سلسله گزارش های هفتگی ام در مورد انتخابات ریاست جمهوری 92 در روز آن لاین منتشر شده است.

sad vaghee

مقاله ام در روز آن لاین در خصوص رقابت دولت، جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی و نامزد محتمل آقای نظام و ضرورت حضور یک کاندیدای اصلاح طلب:

بگذارید حرف آخر را اول بزنم. اگر احمدی نژاد این شانس را داشته باشد که تایید صلاحیت مشایی – یا کسی مانند او از قبیل هاشمی ثمره، الهام و … – را بگیرد و نظام به هر دلیل در دوگانه انتخاب میان مشایی و یک کاندیدای اصلاح طلب – مانند خاتمی – به شک و تردید بیفتند، اصلاح طلبان بدون برو و برگرد باید در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 شرکت کنند. دلایلم را در زیر می گویم:

دیگر تقریبن در این نکته که محمود احمدی نژاد به دنبال ادامه ریاست جمهوری توسط حلقه نزدیک ترین حواریون خودش هست هیچ شکی وجود نداد. در عین حال شعار طلایی طرفداران احمدی نژاد باعنوان «احمدی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن» مصداق نهایی خودش را هم پیدا کرده است (این شعار در سال 88 مستقیمن هاشمی رفسنجانی را نشانه می رفت. اما اکنون به بزرگ تر از هاشمی گره خورده است؛ لینک هایی از تمام نوشته هایم در مورد جدال احمدی نژاد و اصول گرایان را اینجا می توانید ببینید). خب در این شرایط راه های پیش روی نظام چیست؟

گفته می شود اصول گرایان سنتی با ائتلاف 1+2 وارد انتخابات ریاست جمهوری می شوند. به اسم ها یک نگاه بیندازیم. به جز قالیباف که او هم کاندیدای نهایی نخواهد بود، حضور ولایتی و حداد عادل در انتخابات به عنوان کاندیدا تقریبن شوخی است. اصول گرایان در معنی سنتی خودشان که حداد، ولایتی، لاریجانی و … آنها را نمایندگی می کنند در هیچ انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی موفق نشده اند و از سال 76 به بعد شکست های آنان همگی یک افتضاح را رقم زده است. رای 7 میلیونی ناطق نوری در سال 76 به علی لاریجانی در سال 84 با کمتر از 2 میلیون رای رسید. در انتخابات مجلس ششم آنها پیروز نشدند و حداد عادل را تنها به لطف باطل کردن 700 هزار رای تهران به عنوان نفر آخر به مجلس فرستادند و در انتخابات های پس از آن هم اجازه رقابت را با رد صلاحیت ها از اصلاح طلبان گرفتند (یک استثنا در انتخابات شوراهای دوم وجود دارد که چمران با فقط 100 هزار رای و به لطف عدم مشارکت مردم نفر اول تهران شد). در میان کاندیداهای فعلی آنان هم، چه درون و چه بیرون از ائتلاف 1+2، هیچ کاندیدایی با رای معنی دار اصول گرایانه وجود ندارند. اصول گرایان تنها می توانند به قالیباف امیدوار باشند که سبد رای او اساسن اصول گرایانه نیست و در ثانی، همانطور که خودش هم گفته «سقف تحمل نظام» درون اصول گرایان است و به همین دلیل هرگز کاندیدای نهایی و پیروز نخواهد بود (در اینجا در مورد ائتلاف 1+2، و دلایل عدم انتخاب قالیباف به صورت مفصل توضیح داده ام).

از سوی دیگر، بال دوم اصول گرایی، یعنی جبهه پایداری که اساسن راهبرد گفتمانی اش، در سطح ریاست جمهوری نیست. آنها اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری نقش ایفا می کنند، اما به رهبری نظر دارند. وقتی جبهه پایداری مصباح یزدی را هم سطح مهدوی کنی می نشاند تا او را یکی از دو بال اصول گرایی معرفی کند، یعنی برای اصول گرایان سنتی خطری همسان با یاران احمدی نژاد دارد. این را هم اضافه کنید فحش و بهتانی که این نواصول گرایان رادیکال – یعنی جبهه پایداری – به امثال لاریجانی، قالیباف، ولایتی و باهنر می دهند، بسیار بیشتر از آنی است که متوجه احمدی نژاد و حتی مشایی می کنند. در رقابت بین احمدی نژاد، اصول گرایی سنتی و جبهه پایداری، این گروه حتمن طرف احمدی نژاد را می گیرند؛ هرچند کاندیداهای آنان، جلیلی، لنکرانی و فتاح، هیچ یک اعتبار منبع انتخاباتی هم ندارند تا رای بیاورند.

نکته بعدی هم به مکانیزم رای دادن در ایران ربط پیدا می کند. در تمام انتخابات از سال 76 به بعد، کاندیداها در سه متغیر به صورت معنی داری نقش ایفا کرده اند و رئیس جمهور شده اند:

1-      مخالفت با الیگارشی حاکم یا ایجاد این تلقی که کاندیدا با بزرگان سنتی حاکم بر نظام مخالف است؛ حالا فارغ از اینکه این درست یا نادرست باشد. خاتمی مدل 76، احمدی نژاد 84 و هم موسوی و هم احمدی نژاد در سال 88. رای 4 میلیونی توکلی در سال 72 هم اینجا قابل تعریف است.

2-      اعتبار منبع به این معنی که جامعه رای دهنده به هر دلیل به کاندیدا اعتماد کنند. خاتمی هم در سال 76 و هم سال 80، احمدی نژاد در سال 84 و موسوی در سال 88 واجد این اعتبار منبع بودند.

3-      فهم درست از روایت انتخابات به این معنی که چه بگویم که موضوع روز مملکت باشد. و اساسن چون موضوع روز مملکت بسیاری اوقات در مخالفت با الیگارشی حاکم است، این متغیر با متغیر اول همپوشانی زیادی هم داد. اما به تنهایی کفایت نمی کند. توکلی در سال 72، خاتمی با شعار قانون در سال 76، احمدی نژاد با شعار نفت سر سفره مردم در سال 84 و موسوی با بزرگ کردن مسئله دروغ و عدم کارآمدی دولت در سال 88. این را هم می گویم که این متغیر به تنهایی کفایت نمی کند از این بابت است که فردی مانند هاشمی هم در سال 84، موضوع روز انتخابات را فهمیده بود؛ اما مشکل او این بود که نماد الیگارشی حاکم نامیده شد (و این مهمترین دلیل احتمالی شکست هاشمی در صورت کاندیداتوری انتخابات 92 خواهد بود؛ مگر آنکه به یک بازتعریف تاکتیکی از نقش و عملکرد خود دست بزند).

4-      یک متغیر دیگری وجود دارد که در سطح حاکمتی قابل تعریف است و آن هم به بحث جانشینی رهبری در جمهوری اسلامی گره می خورد و برای نظام در سطح حاکمیتی مهمتر از هر متغیر دیگری است. اما پیشبرد این متغیر تنها در صورت یک اجماع «صد در صدی» ممکن است که در شرایط حاضر که احمدی نژاد بنای مخالفت دارد و اصول گرایان در ضعیف ترین وضعیت ممکن هستند، این امکان و در این سطح از نظام به صورت «صد در صدی» – همانند سال 88 – گرفته شده است. به همین دلیل به آن نمی پردازم. هرچند در تعیین هر معیاری، موضوعات بر اساس اهمیت این متغیر به اصلی و فرعی تبدیل می شوند.

در چنین شرایطی دست نظام برای پیدا کردن یک رقیب درست و حسابی جلوی کاندیدای احمدی نژاد کیست؟ خوشبختانه یا متاسفانه کسی وجود ندارد. اضافه کنید این موضوع را هم که اگر فردی مثل مشایی، رئیس جمهور شود، یعنی چهار سال تبلیغ علیه نماد جریان انحرافی، همه هیچ و پوچ و آقای لاریجانی رئیس مجلس باید به رئیس جمهور مشائی تبریک بگوید. این را هم فراموش نکنید که مشائی از قول برادر احمدی نژاد و به گفته علی لاریجانی با «منافقین» ارتباط دارد. فیلم «یکشنبه سفید» مجلس و دعوای احمدی نژاد و لاریجانی را حتمن و دوباره ببینید.

خب، این اتفاق در چه صورت نخواهد افتاد، یا بهتر بگویم احتمالش خیلی کم خواهد بود؟ جواب در دو حالت است:

–          مشایی – یا هر کاندیدای دیگر دولت – رد صلاحیت شوند

–          اصلاح طلبان با کاندیدای درست و حسابی درون بازی باشند

حالت اول متصور است، اما واکنش احمدی نژاد هم قابل پیش بینی است. او به چه دلیل به عنوان رئیس جمهور، برگزارکننده «انتخاباتی» باشد که تنها شانس وی را برای بقا در صحنه سیاست ایران از دست می دهد. نه تنها شانس بقای سیاسی را از او می گیرد، بلکه او و نزدیکانش را از ساعت 12 ظهر روز 12 مرداد، که روز تنفیذ حکم کابینه جدید است به برزخ زندان و دادگاه می برد. مشائی اگر نفر اول نباشد، حتمن نفر دومی است که باید جواب گوی سئوال های زیادی گردد که مقدمه برخورد با احمدی نژاد هم می شود که در مدل شهرداری آن، امروز قالیباف مطرح می کند. او می گوید که حساب های شهرداری قبل از سال 84، قابل رسیدگی نیست (اینجا را هم ببینید). چه کسی قبل از 84، شهردار بود؟ احمدی نژاد که الان رئیس جمهور است.

احمدی نژاد بعد از شکست در سال 92 باید برای یک دهه خود پاسخ داشته باشد. از شهرداری در 82 تا پایان ریاست جمهوری در 92. به همین یک دلیل که جوابگوی هزار دلیل دیگر هم هست، احمدی نژاد به هیچ وجه چنین انتخاباتی را برگزار نمی کند. او خاتمی هم نیست که به هر دلیل راضی به برگزارکردن انتخابات مجلس هفتم شد. خاتمی درون نظام تعریف می شد و قرار نبود تمام پیوندهای خود را با نظام بگسلد. احمدی نژاد دیگر درون نظامی نیست. و البته آن طور که می گوید یا بلوف آن را می زند از همه – بالا تا پایین – سند و مدرک دارد. بنابراین انتخابات 92 اگر هم «بدون احمدی نژاد» برگزار شود، بزرگ ترین مخالف آن، رئیس جمهور یعنی نماینده جمهوریت مردم است؛ ضمن اینکه احمدی نژاد در این بلبشو از هیچ حرکت انتحاری نیز خودداری نخواهد کرد. بنابراین قابل تصور است که نظام، مشایی را تایید صلاحیت کند به این امید که انتخابات را مدیریت و مهندسی نماید. اما مهندسی انتخاباتی که مشایی کاندیدا و احمدی نژاد برگزارکننده آن است چندان آسان به نظر نمی رسید، اما راه دیگری هم پیش روی نظام نمی ماند.

حالا اگر احمدی نژاد بتواند تایید صلاحیت مشائی را بگیرد، چرا اصلاح طلبان نتوانند با تک چهره اصلی خودشان وارد انتخابات شوند؟ اینکه می گویند خاتمی رد صلاحیت می شود و او هم از سران فتنه است، باید برود دادگاه و جواب بدهد و جملات مشابه، اینها همه شوخی هستند. اولن خاتمی را کسی نمی تواند رد صلاحیت کند (خاتمی خودش واژه جالبی در همین مورد دارد)، مخصوصن شورای نگهبانی که مشائی را تایید صلاحیت می کند. در ثانی اگر رد صلاحیت کردن خاتمی برای اینها هزینه زا و مشکل تا حد غیر ممکن نبود، این قدر، هر روزشان با ترس از برگشت خاتمی گره نمی خورد. هرچند درون این ترس هم، یک امید وجود دارد. به خصوص برای برخی از اصول گرایان که فردای پس از انتخابات را می بینند که حکم ریاست جمهوری به نام مشایی می خورد. برای آنها هم حتمن خاتمی بهتر از مشائی است، اما جرات بیانش را به صورت عمومی ندارند. وگرنه کیست که نداند در جلسات خصوصی خود صدها رحمت به دوران ریاست جمهوری خاتمی می فرستند. مثال خاتمی با اصول گرایان همانند اسرائیل با اعضای کنگره در آمریکا – اما به صورت برعکس – است. همه در جلسات خصوصی از اسرائیل انتقاد می کنند، جلوی دوربین که می روند رفیق «بی بی نتنیاهو» می شوند. اصول گرایان اما در جلسات خصوصی، خاتمی خاتمی می کنند، جلوی دوربین که می روند زبانشان بند می آید. به همین دلیل هم هست که نهادهای امنیتی تمام تلاش خودشان را می کنند تا پالس های مخالف با خاتمی – و حتی هاشمی – را در زمین های دیگر ارائه نمایند. اینکه می گویند ما دو خط قرمز داریم، «اولی اش رهبری» و «دومی تکرار نکردن ضرورت آمدن خاتمی»؛ یک نشانه است. نمونه دیگرش هم، دستگیری روزنامه نگاران است و شاید خیلی جلوتر هم برود. به قول دوست عزیزی، تو وقتی با کسی مشکل داشته باشی اول می ری شیشه خونه طرف را پایین می آوری. از همان ابتدای بازی، توی ماشین طرف بمب کار نمی گذاری. دستگیری روزنامه نگاران یعنی شیشه شکستن برای خاتمی که مواظب باش اگر قصدی و برنامه ای داشته باشی، اجازه فعالیت به تو نمی دهیم. خب، آنها که از رد صلاحیت خاتمی واهمه ندارند، چه دلیلی دارد از سه، چهار ماه قبل برای او پیغام و پسغام امنیتی بفرستند؟ آنها که می گویند خاتمی را رد صلاحیت می کنیم چه دلیلی دارد که از کاندیداتوری خاتمی و رد صلاحیت او هراس داشته باشند؟ این همه رد صلاحیت می شوند، یکی هم خاتمی. تازه، مگر خاتمی جزو سران فتنه نیست؟ و 70 میلیون ایرانی هم ضد فتنه گران نیستند؟ حالا چه باک از این خاتمی فتنه گر ضد مردم؟ اگر این پالس ها را می دهند یعنی اینکه می دانند اگر خاتمی بیاید آنها توان رد صلاحیت او را نخواهند داشت و برخورد با طرفداران یک کاندیدای ریاست جمهوری در دوران تبلیغات انتخاباتی هم تقریبن غیر ممکن است.

دغدغه دیگری هم وجود دارد و آن هم احتمال تقلب است. اما نکته اینجاست که انتخابات یازدهم در سال 92، انتخاباتی است که دیگر، یک طرف اصلاح طلب و طرف دیگر رقیب به ظاهر اصول گرا حرف اول و دوم را نمی زنند. در اینجا احمدی نژاد هم بازی می کند (و همینطور جبهه پایداری). این را خوب متوجه می شوم که اگر طرفداران احمدی نژاد در صندوق ها و وزارت کشور، ببینند سمبه حاکمیت پرزور تر است، به آن طرف غش می کنند، اما کیست که مطمئن باشد در صندوق های انتخاباتی که دو طرف دعوا تمایل دارند سر به گردن یکدیگر نباشد، احتمال تقلب و حتی تخلف بیشتر از سال 88 است؟ (منظورم از دو طرف دعوا شامل احمدی نژاد، و اصول گرایان است که البته حاکمیت در سطح بالا به عنوان عامل بالانسر در اینجا به اصول گرایان یا کاندیدایی از جنس خودش نظر دارد). دو بازوی مهندسی انتخابات در سال 88 – وزارت کشور به عنوان نماد احمدی نژاد و شورای نگهبان به عنوان نماد پاسدار ارزش های حاکمیتی – این بار رو در روی همدیگر قرار دارند و مچ همدیگر را می گیرند. چرا اصلاح طلبان از این فرصت استفاده نکنند؟ دعوای آن دو تا هم خیلی سنگین تر از این است که با زد و بند پشت پرده راست و ریست شود.

بگذارید یک ادعای بزرگ تری بکنم. هم برای احمدی نژاد و هم برای حاکمیت، حتمن خاتمی گزینه ای بهتر از رقیب خواهد بود. حاکمیت اگر بازی را به خاتمی ببازد، آبرویش می رود، این درست. اما نظام سرپا می ماند. این را خودشان هم خوب می دانند. خاتمی و اصلاح طلبان، وارد بازی ضدیت با نظام نمی شوند. احمدی نژاد هم اگر به خاتمی ببازد، اول اینکه به خاتمی باخته است نه به کاندیدای اصول گرایی و در ثانی، دولت خاتمی که احتمالن تبلور واقعی – و نه ادعایی – دولت وحدت ملی و ترکیبی از اصلاح طلبان و اصول گرایان واقعی مانند طیف ناطق است، شانس این که به احمدی نژاد و اطرافیانش اجازه تنفس بدهد، بسیار بیشتر از اصول گرایان است.

از آن سو، احمدی نژاد اگر ببرد، دیگر تنها به پاستور بسنده نمی کند و اصول گرایان حاکمیتی هم اگر پیروز شوند، احمدی نژاد را اگر به اوین نبرند در «آرادان» حبس و حصر می کنند.

نکته آخر هم در مورد انتخابات 92 این است که می تواند آخرین انتخابات تعیین رئیس جمهور در جمهوری اسلامی ایران باشد (این مقاله را بخوانید). رهبری در گذشته صحبت هایی در مورد تغییر نظام سیاسی ایران از ریاستی به پارلمانی مطرح کرده بود و با این تنش هایی که در سطح تعیین رئیس جمهور وجود دارد، این تغییر نظام اصلن بعید و عجیب نیست. اصلاح طلبان با عدم شرکت در آخرین – یا حداقل یکی از آخرین – انتخابات ریاست جمهوری در ایران اسلامی، تنها فرصت انتخاباتی خود را از دست خواهند داد. بقیه اش هرچه باشد در نظام پارلمانی یک مجلس بی خاصیت است که برآمده از یک انتخابات هدایت شده کامل و در حد تعیین رئیس مجلسی از جنس حداد عادل یا علی لاریجانی خواهد بود.

khatamii

این ویدئو را نگاه کنید: «من فکر می کنم که وقتی شما می خواهید این تصمیم را بگیرید (که در انتخابات به چه کسی رای بدهید) باید از خودتان بپرسید که آیا وضعیت امروز شما بهتر از وضعیت 4 سال قبل است؟ امروز شما نسبت به 4 سال قبل شما راحت تر می توانید چیزهایی را که احتیاج دارید بخرید؟ نرخ بیکاری امروز در کشور کمتر یا بیشتر از 4 سال قبل است؟ آمریکا نسبت به 4 سال قبل مورد احترام و اقبال بیشتری قرار دارد و کشور قوی تر است؟ اگر جواب شما به این سئوالات مثبت است، خب انتخاب شما (برای ریاست جمهوری) واضح خواهد بود. اما اگر جواب منفی است من گزینه دیگری را به شما پیشنهاد می کنم».

این مهمترین و اثرگذارترین بخش از مناظره رونالد ریگان با جیمی کارتر در تنها مناظره انتخاباتی آنها در سال 1980 است (و البته یکی از معروف ترین نقل قول های انتخاباتی در رقابت های ریاست جمهوری در آمریکا). ریگان با بیان این جملات می خواهد بگوید که اگر فکر می کنید وضعیت امروز شما از گذشته بدتر شده است بدیهی است که باید به او رای بدهید (ویئوی کامل مناظره)

جمهوری خواهان در رقابت های امسال ریاست جمهوری نیز با همین کلید واژه «بهتر از» Better Off بعد از برگزاری کنوانسیون ملی خودشان در شهر تمپا ایالت فلوریدا، وارد رقابت با باراک اوباما شده اند. آنها قصد دارند با بازآفرینی رقابت ریگان – کارتر در سال 1980، نقش ریگان را به میت رامنی بدهند و اوباما را در جای کارتر بنشانند (هرچند به نظر من موفق نمی شوند. نه اوباما شخصیتی ضعیفی مانند کارتر است و نه رامنی، جذبه و کاریزمای ریگان را دارد). این ادعای پل رایان را بخوانید که البته می گوید اوباما حتی از کارتر هم ضعیف تر است و البته پاسخ جو بایدن را هم ببنید که می گوید بلی، آمریکا بهتر از 4 سال قبل است. بن لادن کشته شده و البته جنرال موتورز به عنوان نمادی از صنعت آمریکایی که در معرض ورشکستگی بود توسط دولت اوباما نجات پیدا کرده است (+ مقاله پولتیکو)

پی نوشت: مشابه همین گفته ها را رئیس جمهوری سابق محمد خاتمی در حمایت از کاندیداتوری میرحسین موسوی درهمایش موج سوم در 9 اردیبهشت 1388 در برج میلاد بیان کرد:

«اگر وضعیت کشور را می پسندید، اگر احساس می کنید که شان و حیثیت یکایک افراد ما در عرصه جهانی بیشتر شده است، اگر احساس می کنید که دانشگاه ها و دانشجوهای ما حرمت و جایگاه خود را دارند، اگر احساس می کنید که اندیشه از گذشته آزادتر است و اندیشمندان دارای حرمت هستند و اگر احساس می کنید که وضع ما خوب است، همچنان (به همین راه) ادامه بدهید، و اگر احساس می کنید که چنین نیست، که نیست، فرصت را غنیمت بشمارید».

مقاله ام در ندای سبز آزادی در نقد صحبت های محمدرضا باهنر:

نه برادر، با دسته کورها که طرف نیستی رفیق. همین احمدی نژاد 6 سال تمام تحقیرتان کرد و به قول شما هم الان کاندیدای 24 میلیونی است. از دل یک کاندیدای 24 میلیونی که رئیس دولت شماست، جریان انحرافی را علم کردید که هر روز آن را بکوبید و خدا می داند برای سقوطش لحظه شماری می کنید که تازه به حسابکشی بپردازید، آن وقت به میرحسین موسوی شماها رحم می کردید؟

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

 

 

پیام تسلیت رئیس جمهوری سابق، سید محمد خاتمی به زلزه زدگان آذری و درخواست از مسئولین برای رفع نیاز آسیب دیدگان و بازسازی مناطق آسیب دیده

بسم الله الرحمن الرحیم
در کشور حادثه خیزمان، ایران عزیز، بار دیگر لرزش سهمگین زمین موجب کشته و زخمی شدن جمع کثیری از هم میهنان عزیز در آذربایجان قهرمان و ویرانی وسیع شد.
ضمن عرض تسلیت به بازماندگان این حادثه بزرگ و آرزوی صبر و اجر برای آنان، از خداوند منان برای جان باختگان، آمرزش و رحمت و برای آسیب دیدگان گرامی شفای عاجل مسألت می کنم.
امیدوارم با همت و تلاش مسؤولان محترم و همکاری یکایک هم میهنان عزیز، هر چه زودتر مشکلات و نیازهای آسیب دیدگان مرتفع گردد و با بازسازی مناطق آسیب دیده طبق اصول علمی مستحکم، در آینده امنیت و اطمینان هموطنان عزیز در برابر این حوادث طبیعی بیشتر باشد؛ ان شاء الله
سید محمد خاتمی
بیست و سوم مردادماه یک هزار و سیصد و نود و یک