نوشته های برچسب خورده با ‘سعید جلیلی’

امروز که با دوست عزیزی در فیس بوک چت می کردیم، ویدئویی از همایش حامیان حسن روحانی را در ورزشگاه شهید شیرودی برایم فرستاد، درحالی که مردم و طرفداران او از یک طرف سرود «یار دبستانی» می خواندند و از طرف دیگر از روحانی و عارف می خواستند تا در روزهای باقیمانده ائتلاف کنند. همین هم باعث شد که خیلی خلاصه بنویسم چرا اگر قرار بر رای دادن باشد باید حسن روحانی را انتخاب کنیم و چرا ائتلاف این دو می تواند در تضاد با آرای سعید جلیلی و حداد عادل کل معادله انتخابات امسال را بهم بزند.

در آخرین نظرسنجی روزانه موسسه آی پز (iPOS) که به صورت روزانه منتشر می شود (19 خرداد)، آرای آقای روحانی در میان رای دهندگانی که تصمیم به مشارکت در انتخابات دارند و کاندیدای خودشان را هم انتخاب کرده اند 12.4% است. این را مقایسه کنید با رای 7.2 درصدی او پس از مناظره اول و رای زیر 4 درصدی آقای روحانی قبل از آغاز تبلیغات رقابت های انتخابات ریاست جمهوری تا مشخص شود که شیب افزایش رای روحانی به اندازه ای مهم هست که بتوان در مورد آن تحلیل درست و حسابی ارائه کرد. آرای آقای روحانی بین مناظره اول و مناظره سوم تقریبا ثابت مانده بود و یکی، دو درصدی بالا و پایین رفت. در مناظره آخر اما ورق برمی گشت، به طوریکه همانطور که گفتم در نظرسنجی روزانه «آی پز» در روز یکشنبه آقای روحانی 12.4% رای دارد و البته هنوز تاثیر مناظره در این نظرسنجی ها به صورت کامل خودش را نشان نداده است.

چنین افزایش رایی برای محمدرضا عارف، کاندیدای دیگر اصلاح طلبان هم البته به نسبتی کمتر اتفاق افتاده  و ایشان از 5.9% در روز 10 خرداد به 8.1% در روز 19 خرداد رسیده است.

از آن طرف اگر در میان اصول گرایان بررسی کنیم به جز سعید جلیلی که از رای 11.8 درصدی روز 10 خرداد به 15.7% در روز 19 خرداد رسیده است، سایر کاندیداهای اصول گرا روند نزولی را طی کرده اند.

قالیباف که همواره بالای 30% آرا را داشت و حتی در 16 خرداد به 39% هم رسید، پس از مناظره سوم و آن اشتباه وحشتناک در خصوص دوباره برجسته کردن نقش خودش در حمله به کوی دانشگاه تهران به 29.8% در روز 19 خرداد تقریبا سقوط 9 درصدی را تجربه کرد. ولایتی که تا روز 13 خرداد، بعد از قالیباف نفر دوم بود، امروز با 10.1% رای نفر پنجم است. محسن رضایی هم بعد از رای 19.4 درصدی روز 10 خرداد با یک کاهش رای دو، سه درصدی روی خط 15 و 16 درصدی ثابت است و حداد عادل هم که با 3.9% آرا به همراه غرضی برای بدست آوردن رتبه هشتم با یکدیگر رقابت می کنند (البته اگر آقای حداد عادل زمین بازی را ترک نکند).

خب این آرا به ما چه می گوید؟ بگذارید به یک جدول دیگر از همین گزارش هم استناد کنم که اولا می تواند توجیه درستی در بالا رفتن رای سعید جلیلی و همچنین ضرورت ائتلاف روحانی و عارف برای رسیدن یکی از این دو نفر در مرحله دوم باشد.

مطابق جدول آرای منفی یعنی در پاسخ به این سئوال که به کدام کاندیدا به هیچ وجه رای نخواهید داد، آقای جلیلی 15.6% آرا، آقای حداد عادل 15.1% آرا، آقای روحانی 17.3% آرا و آقای عارف 12.8% آرا را به خودشان اختصاص داده اند. برای سایر کاندیداها – به غیر از آقای غرضی که در محاسبات من منظور نمی شود – رای منفی سایر کاندیداها زیر 10% است.

بر این اساس جمع آرای منفی آقایان جلیلی و حداد عادل به میزان 30.7% و جمع آرای منفی آقایان روحانی و عارف به میزان 30.1% است و می توان آنها را به عنوان دو بلوک اصلی متضاد یکدیگر تعریف کرد که به صورت مستقیم در برابر یکدیگر قرار  دارند. این فرض با جمع آرای مثبت این دو بلوک نیز تقریبا تقویت می شود. در پاسخ به این سئوال که در روز انتخابات به چه کاندیدایی رای می دهید، 19.6% پاسخگویان یکی از دو نفر آقایان حداد و جلیلی و 20.5% از پاسخگویان یکی از دو نفر آقایان روحانی و عارف را انتخاب کرده اند.

حال با توجه به اینکه آرای حداد نزولی و آرای سه نفر دیگر صعودی است، و با این فرض بدیهی که تضاد این دو بلوک انتخاباتی، یک تضاد ذاتی است می توان نتیجه گرفت که کناره گیری هر یک از این کاندیداهای (یعنی حداد عادل به نفع جلیلی و روحانی و عارف به نفع یکدیگر)، رای ائتلاف را لااقل به سمت رقیب متمایل نخواهد کرد و اتفاقا باعث هم افزایی رای هم خواهد شد. هرچند این هم افزایی در ائتلاف جلیلی – حداد عادل به دلیل ضعف ذاتی حداد عادل و نزول قابل پیش بینی رای او، اساسا معنی دار نیست اما برای ائتلاف روحانی و عارف به دلیل روند صعودی آرای آنها می تواند بسیار معنی دار باشد.

حال سئوال بعدی اینجاست که اگر ائتلاف ضروری است که البته هست، چرا عارف باید به نفع روحانی باید کنار برود و برعکس آن منطقی نیست؟ فارغ از شیب بیشتر افزایش رای روحانی نسبت به عارف که به خصوص پس از مناظره سوم تاکنون خودش را نمایان کرده است، برای بررسی دقیق تر این موضوع به اطلاعات بیشتری نیاز داریم که می توانیم آن را بر اساس جداول آرا به تفکیک جنس، سن، تحصیلات و اقامت در مناطق شهری یا غیرشهری پیدا کنیم. مطابق یافته های آماری بر اساس این جداول، نسبت آرای آقای عارف در میان زنان، جوانان (زیر 40 سال)، تحصیل کرده ها و افراد مقیم در مناطق شهری از آقای روحانی بیشتر است. این 4 گروه کسانی هستند که برخلاف قطب های مخالفشان یعنی مردان، افراد بالای 40 سال، افرادی که تحصیلات آکادمیک ندارند و افراد مقیم در مناطق غیر شهری، بیشتر می توانند در معرض و تحت تاثیر اخبار قرار بگیرند و یا قابلیت انتقال رای آنها بیشتر است. از همه مهم تر پیش بینی رای آنها نیز آسان تر به نظر می رسد. به بیان بهتر یک فرد تحصیل کرده یا حتی جوان راحت تر راضی می شود تا در صورت انصراف عارف به سود روحانی، به روحانی رای دهد تا رای دهنده ای که تحصیلات ندارد و در مناطق غیر شهری زندگی می کند و شاید هم اساسا در معرض خبر به اندازه کافی قرار نگیرد. اگر بخواهم مثال عددی بزنم می توانم به تفکیک رای دهندگان بر اساس سن اشاره کنم، 94.7% از کسانی که به عارف رای داده اند کمتر از 40 سال و فقط 5.3% بالای 40 سال هستند. این نسبت برای آقای روحانی 60 به 40 به نفع افراد زیر 40 سال است. در سایر موارد هم ترتیب نسبت ها به همان صورتی است که مطرح کرده ام.

بنابراین عجیب نیست که از آقای عارف انتظار داشته باشیم تا به نفع روحانی کنار برود. نه تنها آرای او الان کمتر از روحانی است بلکه ظرفیت انتقال آرای او به سمت روحانی از ظرفیت انتقال آرای روحانی به سمت عارف بیشتر است.

روایت انتخابات البته متغیرهای دیگری هم دارد. از جمله آرای زیاد تصمیم نگرفته که نسبت آنها از 60% در 10 خرداد به حدود 50% در 19 خرداد رسیده است و در این مدت تنها آرای روحانی، عارف و جلیلی (والبته غرضی) افزایش پیدا کرد و سایر کاندیداهای اصول گرا همه روند نزولی داشتند. هرچند هنوز از لحاظ علمی قابل اثبات نیست اما می توان اینگونه نتیجه گرفت که اگر ارای تصمیم نگرفته (فارغ از هر تحلیلی که از دلایل معرفی آنها به عنوان تصمیم نگرفته داشته باشیم) کمتر شوند منطقا به سمت این سه نفر ارجاع داده خواهند شد. به همه اینها هم اضافه کنید ائتلاف عارف و روحانی را که می تواند باعث هم افزایی رای هم شود. یعنی رای افراد تصمیم نگرفته را به آرای این دو اضافه کند که در آن صورت بازی انتخابات زیباتر و پیش بینی نتیجه آن هم هیجان انگیزتر خواهد شد.

این مقاله در ندای سبز آزادی منتشر شده است.areeeeef

Advertisements

اگر کسی به شما بگوید که انتخابات امسال ریاست جمهوری با مشارکت بالای 65% و افراد تصمیم نگرفته به میزان حداقل 41% همراه است، چه می کنید؟ جواب این سئوال مشخص است: اگر در هر کدام از کمپین های انتخاباتی نامزدها باشید، امید خودتان را از دست نمی دهید. شما هنوز شانس پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری را دارید حتی اگر کاندیدایتان محمد غرضی (سید محمد غرضی) با زیر یک درصد اقبال عمومی، مطابق آخرین نظرسنجی ها باشد. الان دلایل خودم را توضیح می دهم.

در اکثر نظرسنجی های انتخاباتی، محمدباقر قالیباف در صدر قرار دارد. اما بگذارید به درصد آرای قالیباف نگاهی بیندازیم.

در بهترین حالت آرای قالیباف در سطح کشور بین 10 تا 15 درصد است و مطابق نظرسنجی خود ستاد قالیباف این رقم برای تهران 26% است. سایر کاندیداها هم به ترتیب آرایی بین 4 تا 5 درصد برای ولایتی و رضایی، 2 تا 3 درصد برای جلیلی و حداد عادل، 1تا 2 درصد برای روحانی و عارف و زیر یک درصد برای محمد غرضی را به خودشان اختصاص می دهند.

این آمار به ما می گوید که انتخابات تا امروز دو مرحله ای است و قالیباف شانس بالایی برای رفتن به دور دوم را دارد. اما سرجمع کل آرای کاندیداها بین 20 تا 25 درصد، اطلاعات بهتری هم به ما می دهد. این رقم از تعداد آرای تصمیم نگرفته که حداقل 41 درصد را شامل می شود، کمتر است و تقریبن از آرای 35 درصدی کسانی که مدعی شده اند در انتخابات شرکت نمی کنند نیز پایین تر است. این یعنی اینکه یک ستاد انتخاباتی اگر درست کمپین کند و در برنامه های تلویزیونی و به خصوص مناظره ها موفق باشد، پتانسیل این را دارد که خودش را در انتخابات بالا بکشد.

اما چرا اعتقاد دارم فردی در حد غرضی هم مطابق این آمار بی شانس نیست؟ جواب روشن است. 5 کاندیدای اول، بیشتر از 2 یا 3 سال است که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هستند. هر روز در تلویزیون رئوس خبرها را به خودشان اختصاص می دهند و ابزار تبلیغاتی و رسانه ای آنان بی شمار و اساسن قابل مقایسه با 3 نفر آخر نیست. اما علی رغم تمام این تبلیغات انتخاباتی تاکنون، تنها حداکثر 20 تا 25 درصد آرای مردم به آنها تعلق می گیرد و این یعنی اینکه 3 کاندیدای آخر که تازه و شاید در دو مورد – روحانی و عارف – بعد از بیشتر از 8 سال فرصت تبلیغات انتخاباتی را پیدا کرده اند، می توانند آرای تصمیم نگرفته را به سمت خود جلب کنند. تاکید می کنم آرای تصمیم نگرفته ای که حداقل 41% است و هنوز حاضر نیستند به افرادی مانند ولایتی، قالیباف یا جلیلی و محسن رضایی رای دهند.

اگر اینگونه آرای انتخاباتی را تحلیل کنیم، متوجه می شویم که چرا قالیباف، عصبی ترین نامزد انتخاباتی پس از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی بود و چرا آن واکنش های هیستریک را علیه هاشمی نشان داد. حضور رفسنجانی بازی انتخاباتی قالیباف را بهم می زد که مطابق آن قصد داشت حداقل با آرای تهران و خراسان به دور دوم انتخابات برود. اما حضور هاشمی پیروزی در تهران را برای قالیباف غیرممکن می کرد و حتی امکان داشت انتخابات را در همان مرحله اول به نفع هاشمی تمام کند. همینطور که الان هم مطابق نظرسنجی های خود ستاد قالیباف در تهران، آرای وی در حد 26 درصد است.

اما هر یک از کاندیدا – و اینجا روحانی و عارف – چه باید بکنند که آرای بیشتری از تصمیم نگرفته ها را به خودشان اختصاص بدهند.

اگر بپذیریم که مهمترین مشکل جامعه امروز ایران، مشکلات اقتصادی است و با توجه به اینکه سیاست های بین المللی ماجرایی جویانه دولت احمدی نژاد – بخوانید دولت اصول گرا – و همچنین بحث هسته ای با مشکلات اقتصادی در ایران گره خورده است، تاکید روحانی و عارف باید بر این چند جمله طلایی باشد:

» ناکارآمدی اقتصادی میراث دولت احمدی نژاد – دولت اصول گرا – ست. روحانی یا عارف آمده اند تا با حل مشکلات بین المللی و آثار تحریم های خارجی – به خصوص تحریم نفت -، رابطه ایران را با دنیا بهبود ببخشند، صادرات دوباره نفت را احیا سازند تا امکان بهتر شدن وضعیت اقتصادی فراهم شود.»

برای اجرایی کردن این سیاست تبلیغی، هر یک از این دو کاندیدا می توانند رویکردهای مثبت و منفی تبلیغاتی داشته باشند.

انتخابات امسال در ترکیبی از تبلیغات مثبت و منفی انتخاباتی قرار دارد. مزیت رقابتی عارف، انتساب او به دولت اصلاحات با این شعار ویژه است که دولت اصلاحات موفق ترین دولت در جمهوری اسلامی از منظر شاخص های سیاسی و اقتصادی بود، با دنیا بهترین رابطه را داشت و بحث هسته ای را هم از طریق مدیریت عقلانی و توسط تیم کارشناسی زبده به خوبی مدیریت کرد. با این حال عارف باید یک یا دو برنامه ویژه اقتصادی داشته باشد و آن را مطرح نماید. «تورم را پایین می آورم و اشتغال ایجاد می کنم»، به تنهایی کافی نیست. چون هرکسی می تواند چنین ادعایی نماید، مهم این است که این ادعا با عدد و رقم و با محاسبات مشخص باشد. به عنوان مثال بگوید ما 1000 میلیون تومان درآمد داریم و 200 هزار تومان آن صرف فعالیت هایی می شود که ارزش و بازدهی ندارند (این فعالیت ها باید ذکر گردد، مانند فعالیت های خارج از کشور تبلیغاتی. خوب است لیستی از سمینارهای دولتی در داخل و خارچ ازکشور، نمایشگاه های زاید] سفرهای افراد منتسب به دولت و موارد ریز اینچنینی و جمع هزینه های آنان تهیه شود و در این قسمت ارائه گردد). این 200 هزار تومان را به جای آنکه در چنین فعالیت های خرج کنیم، در چرخه اقتصادی و اشغال خرج خواهیم کرد و می دانیم به ازای هر شغل باید 1 تومان خرح کنیم. از این طریق ما 200 هزار شغل ایجاد خواهیم کرد. به همین سادگی.

نکته دوم تاکید بر تبلیغات منفی است. یکی از مزیت های انتخابات امسال برای عارف و روحانی، انتساب اکثر کاندیداها به جناح اصول گرا و رابطه پیشینی خوب آنها با دولت احمدی نژاد است. همه به طریقی از احمدی نژاد تعریف کرده و نان رابطه با او را خورده بودند. امروز اما باید جواب بدهند. چه کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند (مثل قالیباف و حداد عادل) و چه آنها که بارها او را مورد تمجید قرار دادند (مانند ولایتی و جلیلی).

به عنوان یکی از مهمترین نقاط ضعف احمدی نژاد می توان به سیاست های اقتصادی او اشاره کرد و اتفاقن باید به صورت مستقیم به تحریم های بین المللی و روابط تنش زای او با دنیا ربط پیدا کند. در ضمن باید اشاره شود در زمانی که اصلاح طلبان و نیروهای دلسوز نظام و انقلاب، این سیاست ها را مورد انتقاد قرار می دادند توسط همین اصول گرایان متهم به چوب گذاشتن لای چرخ دولت متهم می شدند.

در میان کاندیداهای موجود، سعید جلیلی بهترین هدف است. او به دلیل اینکه به صورت مستقیم منصوب احمدی نژاد است باید در سیاست های هسته ای مورد انتقاد قرار گیرد و هم آقای عارف و هم و به خصوص آقای روحانی می توانند این نقش را ایفا کنند.

یکی از ابزارهای مهم برای تبلیغات هدفمند، ایجاد دوقطبی های انتخاباتی است. دوقطبی ها، فرصت جهت گیری انتخاباتی را از سایر کاندیداها می گیرند و تمرکز تبلیغات را بر این دو قطبی ها متمرکز می کنند. اما امسال ما می توانیم توسط دو کاندیدای مجزا، دوقطبی های جدا از هم ایجاد کنیم. اولی در مورد سیاست های هسته ای و دوقطبی روحانی و سعید جلیلی بود. دومی هم دوقطبی عارف و قالیباف در مدیریت کشور و سیاست های اقتصادی.

این درست است که قالیباف تا امروز رای اول را میان کاندیداها دارد و همانطور هم که گفتم تمرکز تبلیغاتی او بر تهران و خراسان متمرکز است تا حداقل یکی از کاندیداهای راه یافته به دور دوم باشد، اما سیاست تبلیغی قالیباف که در تبلیغات سیاسی به آن Card Stacking یعنی «بازی با سکه یک طرفه» نامیده می شود بر تاکید بر تنها یک جنبه واقعیت تعلق دارد. قالیباف در برنامه گفت و گوی ویژه خبری از مجری برنامه پرسید که آیا پروژه ای در تهران وجوددارد که او برای آن زمان نداده باشد؟ خب سئوالی منطقی که لزومن بی جواب نیست. به نظر من آقای عارف می تواند از همین منظر از آقای قالیباف بپرسد که زمان داشتن پروژه ها مهم است، اما همه چیز نیست. مهمتر این است که پروژه ها در زمانی که ادعا می شوند به اتمام برسند. آیا آقای قالیباف حاضر است بگوید که این پروژه ها در چه زمانی به اتمام رسیدند و هزینه های پروژه ای که باید 10 ماهه تمام می شد، حالا که امروز به دلیل ضعف مدیریت، 20 ماهه تمام شده است را چه کسی باید بدهد؟ سئوالی که خود جواب سئول یا ادعای آقای قالیباف است و با تاکید بر مدیریت قالیباف در تهران ارائه می شود. اتفاقی که به نظر من آقای عارف باید با تاکید بر آن تمرکز خود را بر فعالیت های شهرداری در تهران متمرکز کند و از پتانسیل رای قالیباف در تهران بکاهد و البته رای خودش را در پایتخت افزایش دهد.

ترکیبی از رقابت های انتخاباتی مثبت و منفی و ایجاد دوقطبی های تبلیغاتی بازی را به زمین این 4 نفر (یعنی قالیباف، جلیلی، روحانی و عارف) می کشاند که در موارد مناقشه برانگیز، انتساب یا نردیکی آنها به احمدی نژاد برگ برنده اصلاح طلبان است. به خصوص وقتی که کل عملکرد اصول گرایان در یک کاسه به نام احمدی نژاد ریخته می شود.

 این مقاله در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

aref va rohani

سال 83 بود. شورای هماهنگی نیروهای اصول گرا به ریاست ناطق نوری برای کاندیداتوری لاریجانی به جمع بندی رسید. ولایتی از کاندیداتوری انصراف داد. قالیباف اما در صحنه ماند. محسن رضایی هم هنوز به شب انتخابات نرسیده بود تا دو زاری اش بیفتد و کنار بکشد. توکلی در شش و بش آمدن و نیامدن قرار داشت و محافظه کاران ایرانی برای اولین بار بعد از انقلاب، بدست گرفتن کامل دولت را محتمل می دیدند. اما هنوز یک جای کار گیر داشت. تکلیف احمدی نژاد، شهردار تهران، مشخص نبود. او دعوت شورای هماهنگی را برای دیدار رد کرد و گفت که هنوز تصمیم نهایی اش را برای کاندیداتوری نگرفته است.

بقیه داستان را دیگر همه می دانند. احمدی نژاد نامزد شد و به ریاست جمهوری رسید. علی لاریجانی با رای کمتر از 2 میلیون تحقیر شد. باقر قالیباف در شوک سه شب آخر قرار گرفت که رای سپاه از روی او شیفت شد و به احمدی نژاد رسید. محسن رضایی هم – البته خیر دیر – اما بالاخره فهمید که انتخابات 84 بازی او نیست و شب آخر اعلامیه انصراف نوشت. توکلی هم پیش از او کنار کشیده بود. احمدی نژاد اما، نامزد مطلوب آیت الله خامنه ای بود تا حامل بازی استراتژیک نظام با مشخصات یک رئیس جمهور خوب باشد. رئیس جمهور خوب کیست؟ در ادامه توضیح می دهم.

کپی کردن یک نمایش انتخاباتی برای دوره های متوالی – و حتی یک دوره – به سادگی امکان پذیر نیست. رقبا دست شما را می خوانند و دوستان هم در زمین شکست بازی نمی کنند. بااینحال اما، اگر اصلی ترین موضوع انتخابات هنوز هم همان باشد که سال 84 بود، بازی استراتژیک نظام تغییر می کند؟ من گمان نمی کنم.

از سال 84 به بعد، رئیس جمهور خوب در ایران، رئیس جمهور مرده است و این یعنی کسی که:

–          یادگار دوران ضعف سال های اولیه انقلاب تا 68 نباشد.

–          با آنها که به «والسابقون» انقلاب مشهور هستند، ارتباط عاطفی و تشکیلاتی نداشته باشد. با برخی از آنها از جمله هاشمی و خاتمی مخالف باشد، چه بهتر.

–          واجد حزب و گروه سیاسی شناسنامه دار هم نباشد.

–          مهمترین مسئله کشور را بفهمد. و این مهمترین مسئله روز کشور اصلاً سیاست خارجی و پرونده هسته ای و بحران داخلی هم نیست. انتقال قدرت و بحث جانشینی است. رئیس جمهور آینده نباید کمترین تهدیدی برای این مسئله اصلی کشور باشد و از آن بیشتر، باید یک همراه خوب و مطمئن هم به حساب آید (از همین رو هم هست که باید با هاشمی مخالف باشد).

بر اساس این چهار تا معیار، فقط احمدی نژاد بود که در سال 84 در دایره کاندیداهای خودی و رئیس جمهور خوب قرار می گرفت. بقیه هیچ کدام خودی نبودند.

خب، این چهار تا معیار را با کاندیداهای ریاست جمهوری آینده به قول معروف تاخت بزنید. ولایتی که بی برو و برگرد کنار می رود؛ اگرچه در ایران برخی ها می گویند که نامزد نظام، ولایتی است. ولی خب در سال 84 هم به نظر می رسید الیگارشی اصول گرایانه روی لاریجانی به توافق رسیده است و سپاه هم پشت قالیباف است؛ اما احمدی نژاد از صندوق بیرون آمد. مهمترین دلیل رئیس جمهور نشدن ولایتی، نزدیکی او به هاشمی است. خودش هم این را می داند. به همین دلیل هم این روزها مدام از نزدیکی اش به آیت الله خامنه ای می گوید و ابایی ندارد که خودش را «آقا اجازه» بنامد.

قالیباف هم به نظرم تلاشی نافرجام می کند. او فقط می تواند نقش یک بازیگر پرشورکننده انتخاباتی را بازی کند. همین و بس. نه به اندازه کافی مطمئن است که با اصلاح طلبان نپرد و نه قدرت طلبی اش به او اجازه می دهد یک رئیس جمهور مطیع مطمئن باشد. به خصوص اینکه تجربه احمدی نژاد، تجربه چندان خوشایندی از آب در نیامد. در مورد قالیباف و ولایتی و اینکه چرا این دو رئیس جمهور نمی شوند در این مقاله با عنوان «تا انتخابات یازدهم، 2+1، چه کسی 1؟» به صورت مفصل تر نوشته ام.

می ماند بقیه کاندیدهای اصول گرا + محسن رضایی. آقا محسن که کاندیداتوری اش شوخی است. او فقط در انتخابات شرکت می کند تا مبادا خللی بر این تئوری اصلی انتخاباتی در ایران وارد شود: «محسن رضایی نه به دنیا می آید، نه از دنیا می رود. فقط از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می شود». کاندیدای همیشه ناکام، محسن رضایی توضیحی است بر اینکه چرا او هیچ گاه در ایران رئیس جمهور نمی شود. محسن رضایی در هر انتخاباتی در جمهوری اسلامی اعم از مجلس و ریاست جمهوری، شکست خورده است.

در میان بقیه کاندیداهای اصول گرا، یک نفر از ائتلاف 2+1 و یک نفر از ائتلاف 5 نفره اصول گرایان قابل طرح و بررسی هستند. حداد عادل و ابوترابی. هر دو اما روحیه مماشات جویی دارند. در جاهایی این عافیت طلبی لازم است. اما کافی نیست. در بحران جانشینی، تاب و توان و تحمل این دو قابل ارزیابی نیست. در مورد حداد عادل که حتی ضعف شخصیتی اش و انتساب خانوادگی او به رهبری، مزید بر هر علتی است که اگر روحیه ضعیف النفس او نبود، بهترین کاندیدای ریاست جمهوری به حساب می آمد. اما خوب یا بد، حداد عادل یک بار مجلس را اداره کرد و رفوزه شد. پیشکش کردن ریاست دولت به شاگرد مردود، چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ هرچند می تواند یک گزینه به حساب آید. حداد عادل مرد میدان است اما در حمام زنانه.

می رسیم به کاندیداهای جبهه پایداری. کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی. هرچند پایداری ها در نهایت لنکرانی را اصلح دانستند و کاندیدا کردند؛ اما سعید جلیلی هم هنوز به صورت رسمی عدم حضور خود را در انتخابات اعلام نکرده است. این دو، نه یادگارانی از دهه اول انقلاب هستند و نه با هاشمی و انقلابیون اولیه رابطه خوبی دارند. مهمتر از آن، انقلابیون اولیه در زبان اینها، ریزش ها انقلاب نامیده می شوند تا امثال جلیلی و لنکرانی، رویش های انقلاب به حساب آیند.

هر دو هم در ظاهر می توانند در مسئله جانشینی به صورت بالقوه یک نامزد همراه به حساب آیند. با این وجود اما، سعید جلیلی دو امتیاز از لنکرانی پیش است. جلیلی انتساب تشکیلاتی ندارد. برخلاف باقری لنکرانی که اگرچه به مصباح نزدیک است و در ظاهر مصباح یزدی، یک فدایی رهبری است؛ اما کیست که نداند مصباح در برنامه ریزی بلندمدت خود به رهبری جمهوری اسلامی نظر دارد؟ اساساً جبهه پایداری ایجاد شد تا چپ و راست جدیدی در جمهوری اسلامی ایجاد کند و البته موفق نبود. اما به مصباح اعتباری داد تا همگام با مهدوی کنی – به عنوان پیر اصول گرایان و رئیس مجلس خبرگان رهبری – یکی از دو بال اصول گرایی به حساب آید.

سعید جلیلی به نظرم همه اینها را می فهمید که هیچ وقت به جبهه پایداری بیش از اندازه نزدیک نشد. و پایداری ها هم، این رو خوب متوجه هستند که بعد از اعلام کاندیداتوری لنکرانی، تلوحین جلیلی را مورد خطاب قرار می دهند که نباید ورودی به انتخابات داشته باشد. تا جایی که سخنگوی جدید جبهه پایداری در برابر این پاسخ که اگر سعید جلیلی هم کاندیدا شد شماها چه می کنید می گوید: «ما به طرق مختلف ]با سعید جلیلی[ صحبت کردیم، ]او[ عدم تمایل خود را اعلام کرد. بنابر این ما معتقدیم وقتی سعید جلیلی با کاترین اشتون تعارف ندارد با برادرانی دینی خود در این زمینه تعارف نخواهد داشت.» این عبارت «تعارف نداشتن با کاترین اشتون» خیلی مهم است. به زبان خودمانی وقتی ترجمه شود یعنی نیا آقای جلیلی.

اما وقتی پایداری ها می گویند سعید جلیلی نباید بیاید و عمومی هم می گویند یعنی اینکه خبر دارند که او می آید؛ یا احتمال آمدنش زیاد است.

مزیت دوم جلیلی بر لنکرانی، مشابهت دیگر او با احمدی نژاد سال 84 است و آن هم اعتبار منبعی است که برای جلیلی به عنوان مسئول پرونده هسته ای ایجاد شده است. لنکرانی این اعتبار منبع را ندارد، به همین دلیل رای آوری اش حتی به صورت حداقلی و رسیدن به دور دوم خیلی سخت خواهد شد. جلیلی اگر بیاید، انتخابات 92 را می برد به سال 84. احمدی نژاد تا روزهای آخر ثبت نام، اعلام حضور نکرد. جلیلی هم نمی کند. احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران اعتبار منبع بدست آورده بود. جلیلی به عنوان سیاستمدار مردمی و شجاع این اعتبار را بدست آورده است. یعنی دستگاه تبلیغاتی نظام برای او خرج کرده است. جلیلی به هاشمی نزدیک نیست، از نسل اولی های انقلاب هم به حساب نمی آید، انتساب تشکیلاتی هم ندارد که بالقوه خطرناک باشد و در مهمترین مسئله کشور – همان که در زبان نظام، مسئله اصلی تلقی می شود – یعنی جانشینی، می تواند یک همراه محسوب شود. پس چرا در جایی که امثال ولایتی، قالیباف، باهنر، لنکرانی و کاندیدهای نمایشی مانند محسن رضایی و منوچهر متکی هر یک نقاط ضعفی دارند، سعید جلیلی کاندیدای مطلوب نباشد؟

من هرچه گشتم دلیلی پیدا نکردم؛ با این توضیح اضافه که این تنها، رویه بازی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه 92 است. این بازی یک رویه اصلاح طلبانه و یک کاتالیزور دولتی هم دارد که می توانند این بازی ها را بهم بزند. بازی اصلاح طلبان، حضور یا عدم حضور خاتمی، نقش هاشمی و عملکرد احمدی نژاد، هر کدام سایر متغیرهای این پازل انتخاباتی را تشکیل می دهند که هرچه جلوتر می رویم این انتخابات را جذاب تر و پیش بینی نتیجه اش را سخت تر می کنند. در سال 84، اصلاح طلبان و هاشمی بد بازی کردند و گزینه سومی هم  وجود نداشت. در سال 92 اما استراتژی ثابت است؛ این تاکتیک هاست که فرق می کند.

این مقاله را در روز آن لاین منتشر کردم.

questionnn

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می رویم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند.

ترکیب فعالیت های این اشخاص و گروه ها در دسته بندی زیر قابل توضیح است:

–          جبهه پایداری با کاندیداهای بالقوه ای چون سعید جلیلی و کامران باقری لنکرانی (حداد عادل هم به عنوان کاندیدای ظاهری این گروه مطرح می شود).

–          اصول گرایان سنتی در طیف افرادی از علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی و محسن رضایی تا حسن روحانی، غلامعلی حداد عادل و شاید علی اکبرناطق نوری (در میان نزدیکان به اصول گرایان سنتی اسامی منوچهر متکی و مصطفی پورمحمدی هم مطرح هستند، هرچند شانس زیادی در شرایط حاضر ندارند).

–          نزدیکان به دولت که محتمل ترین گزینه روی میز آنها اسفندیار رحیم مشایی است، اما افراد بالقوه دیگری مانند هاشمی ثمره و حتی غلامحسین الهام هم در این گروه جای می گیرند.

–          محمد باقر قالیباف که خودش فارغ از حمایت یا عدم حمایت حزبی، به لطف امکانات شهرداری تهران پتانسیل ریاست جمهوری را دارد. او البته به صورت بالقوه می تواند از سوی کلیه جناح های منتسب به اصول گرایان – به غیر از جبهه پایداری – مورد بررسی قرار گیرد.

–          گروه های نزدیک به بیت رهبری جمهوری اسلامی. اگرچه تمام گروه های سیاسی بالا خودشان را تابع ولایت آیت الله خامنه ای می نامند، اما دوپاره شدن جناح های منتسب به اصول گرایان در انتخابات مجلس نهم – علی رغم نهی رهبری – نشان داد که اصول گرایان برای انتخابات مجلس که منطقن می توانستند متشکل باشند، در تهران با دو لیست مختلف و در شهرستان ها با حمایت افراد دیگر مانند قالیباف وارد رقابت های مجلس شدند. از این رو بررسی دیدگاه های نزدیک به رهبری عالی نظام، به نمایندگی روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس و نهادهای نزدیک به سپاه پاسداران به صورت مجزا انجام می شود.

–          آیت الله هاشمی رفسنجانی که در انتخابات ریاست جمهوری پیشین اگرچه از اصلاح طلبان حمایت کرده بود اما هیچ گاه طرح دولت وحدت ملی را که برای او افرادی چون ناطق نوری، حسن روحانی و علی اکبر ولایتی را شامل می شود نادیده نگرفته است. زمزمه های کاندیداتوری او هم اگرچه هنوز خام و ناپخته است اما به هر حال ظرفیت وی خارج از گروه بندی های سیاسی از یک طرف و در سوی دیگر با ائتلافی که می تواند به صورت بالقوه میان بخشی از اصلاح طلبان و بخشی از اصول گرایان ایجاد کند قابل بررسی خواهد بود.

–          در انتهای این لیست اصلاح طلبان قرار دارند که بزرگان آنان با توجه به حصر رهبران جنبش سبز – میرحسین موسوی و مهدی کروبی – و زندانی بودن بسیاری از نیروهای تشکیلاتی و بدنه، تلویحن حضور در انتخابات با کاندیدای اختصاصی اصلاح طلب را رد کرده اند اما تا هشت ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، هنوز معلوم نیست که آیا اصلاح طلبان هم در نهایت همانند مجلس نهم ترجیح می دهند وارد بازی انتخابات نشوند و یا اینکه از کاندیدای جناحی یا ائتلافی حمایت خواهند کرد. در میان اصلاح طلبان گزینه هایی مانند نجفی، جهانگیری و عارف مطرح هستند.

در این سلسله گزارشات، از میان کاندیداهای محتمل، کسانی که بیشتر در مورد آن بحث و صحبت  است و ظهور رسانه ای هم دارند بررسی می شوند و پس از بررسی این گزینه ها، استراتژی ها و برنامه های تبلیغاتی کاندیداها، نحوه عمل سیاسی آنها، سازمان رای و تشکیلات حامی شان به صورت هفتگی مورد تحلیل قرار می گیرد و از منظر تبلیغات سیاسی، پیشنهادهای تبلیغاتی – فارغ از گروه و جناح سیاسی – به آنها ارائه می شود. در نهایت هم این توضیح لازم است که هدف این سلسله گزارش های تحلیلی، افزودن دانش تبلیغات سیاسی در ایران، استفاده از ظرفیت های بالقوه جذب رای و همچنین تلاش برای مدرن کردن رقابت های انتخاباتی در کشورمان است.

سعید جلیلی

یکی از اصلی ترین گزینه های انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران سعید جلیلی است که به صورت بالقوه می تواند جبهه پایداری – بخشی از جداشدگان از اصول گرایان سنتی و دارای رابطه ای مرموز از عشق و نفرت با دولت احمدی نژاد – را نمایندگی کند. سعید جلیلی از حمایت ویژه سایت رجانیوز – ارگان جبهه پایداری – برخوردار است و فعالیت های تبلیغاتی طرفداران سعید جلیلی هم – حالا یا با اطلاع یا بی اطلاع او – به صورت کمپین های وبلاگی و صفحات فیس بوکی مدتی است که آغاز شده است. از جمله صفحات وبلاگی یا وب سایت های خبری طرفداران سعید جلیلی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

حامیان دکتر سعید جلیلی، سایت دی نیوز، کمپین دعوت از دکتر جلیلی، جوانان حامی سعید جلیلی، هواداران کاندیداتوری دکتر سعید جلیلی

طرفداران جبهه پایداری در سطح رقبا، با وام گیری از آنچه که گفتمان 3 تیر خوانده می شود – 3 تیر 1384، انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران- خودشان را در رقابت با اصول گرایان سنتی (+)، اصلاح طلبان (+) و طیف نزدیک به قالیباف (+) تعریف کرده اند و همانگونه که ذکر شد در سطح شعارهای جایگزین ضمن انتقاد از «بازتولید قدرت و ثروت» توسط جریان انحرافی – عنوانی که مخالفان احمدی نژاد به حلقه نزدیکان به او، افرادی ماننند مشائی و بقایی  می دهند -، بر گفتمان سوم تیر تاکید می کنند. اگرچه در تاکید آنها بر گفتمان 3 تیر هنوز محمود احمدی نژاد نقش برجسته ای دارد، اما احمدی نژاد آنها، احمدی نژادی بدون جریان انحرافی است. در عین حال این وبلاگ ها خودشان را نزدیک به مصباح یزدی، از روحانیون سرشناس قم و حامی احمدی نژاد در انتخابات سال 84، می نامند. به عنوان مثال می توان به وبلاگ کمپین دعوت از دکتر جلیلی اشاره کرد که آنها خودشان را نزدیک به جبهه پایداری و سرسپرده مصباح یزدی معرفی کرده اند.

امکان فشار از پایین به این معنی که رقیب چگونه می تواند از ابزارهای فشار از پایین حالا چه به صورت تظاهرات خیاباتی مانند تظاهرات سبزها بعد از انتخابات و چه به صورت فشار گروه های فشار مانند آنها که به سفارت انگلستان حمله کردند یا حتی کسانی که در بیت امام هنگام سخنرانی سید حسن خمینی شعار دادند، برای این گروه فراهم است. در انتخابات مجلس نهم تنها گروهی که می توانست طیفی از دانشجویان بسیجی را در دانشگاه ها، همگام خود داشته باشد، جبهه پایداری بود و این دانشجویان در صورت کاندیداتوری جلیلی هم می توانند حامیان بالقوه او در مسیر انتخابات باشند. همانگونه که به عنوان مثال برای بازگشت او از روند مذاکرات هسته ای، مراسم استقبال ترتیب دادند.

چانه زنی در بالا به معنی اینکه رقیب تا چه حد ابزار کنترلی در سطوح بالای قدرت را در اختیار دارد نیز در خطوط رسانه ای حامیان جلیلی برجسته می شود. به عنوان مثال تاکید بر پیروزی وی در مذاکرات هسته ای (این فیلم را نگاه کنید) و ساده زیستی وی همگام با ساده زیستی آیت الله خامنه ای مورد تاکید قرار می گیرد. به طوریکه حتی یکی از اصلی ترین وبلاگ های طرفدار جلیلی با برجسته کردن تاکید آیت الله خامنه ای بر «اعتماد به نفس ملی و عدالت» به عنوان دو شاخصه پیشرفت، این را کد انتخاباتی رهبری نظام برای حمایت از سعید جلیلی عنوان می کند (اینجا).

حامیان جلیلی به تقلید از ستاد 88 خاتمی و موسوی که در انتخابات ریاست جمهوری نهم ستادهای استانی و شهرستانی مجزا تشکیل داده بود، وبلاگ های شهرستانی مجزا برای آمادگی یارگیری انتخاباتی و فعالیت های تبلیغاتی دارند. به عنوان مثالی از این ستادهای شهرستانی می توان به حامیان جلیلی در قوچان، گناباد، تنکابن، نخستین کمپین بانوان حامی جلیلی و صفحه حامیان جلیلی در سایت کلوب اشاره کرد. این کمپین ها در عین حال دارای ارتباط تشکیلاتی هم با یکدیگر هستند. به عنوان مثال صفحه بانوان حامی جلیلی و صفحه طرفداران او در قوچان به همراه سایت های دیگر نظیر دکتر سعید جلیلی به عنوان اولین تبلیغ چند رسانه ای، کلیپ بلوتوثی دعوت از جلیلی را با عنوان از 3 تیر 84 تا 24 خرداد 92 تهیه و منتشر کرده اند که در نوع خودش کار جالبی است ( و انصافن هم برای شروع، کلیپ خوبی است).

در میان وبلاگ های نزدیک به جلیلی، موج وبلاگی حمایت از دکتر سعید جلیلی، بخش های مجزایی برای معرفی وبلاگ های فعال ماه دارد و او را با عنوان «عمار رهبری» معرفی می کند. همچنین انتشار نشریه ای تحت عنوان ماهنامه حامیان دکتر جلیلی از دیگر کارهای برجسته طرفداران سعید جلیلی است. از دیگر وبلاگ های طرفداران جلیلی موارد زیر هم قابل توجه هستند:

انتخاب 11، گام یازدهم، هفتمین رئیس جمهور، دوستداران دکتر سعید جلیلی، وبلاگ یه سوم تیری حامی جلیلی،

دوستداران سعید جلیلی در فیس بوک و گوگل پلاس هم حضور دارند، اما فعالیت آنها به گستردگی وبلاگ ها نیست: صفحه کمپین دعوت از جلیلی برای انتخابات ریاست جمهوری در گوگل پلاس که البته صفحه چندان فعالی نیست. پرطرفدارترین صفحه آنها در فیس بوک با عنوان «دکتر سعید جلیلی» 932 عضو دارد و خیلی هم به روز نیست. می توانید به دیگر صفحات فیس بوکی او در + و + و + و + سری بزنید که تنها یکی از آنها 117 عضو دارد و بقیه زیر 100 عضو. این موضوع نشان می دهد که یا طرفداران جلیلی هنوز فعالیت در شبکه اجتماعی فیس بوک را برای تبلیغات خود به صورت جدی آغاز نکرده اند و یا اینکه توانایی استفاده از آن را ندارند. در هر صورت اما ظرفیت های فیس بوکی، خودشان به صورت کلی یک نشانه هستند که باید جدی گرفته شوند. با اینحال برخی از این صفحات با وبلاگ ها و سایت های خبری طرفدار جلیلی هم ارتباط تشکیلاتی دارند و حتی تا تعیین تیم اقتصادی او هم خبر منتشر می کنند.

پس نوشت: جالب بود، تا یک ماه پیش اگر وارد وبلاگ«جوانان حامی دکتر سعید جلیلی» می شدید، سرود ای ایران پخش می شد؛ هرچند الان دیگر اینگونه نیست.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.