نوشته های برچسب خورده با ‘حسن روحانی’

در انتخابات امسال یک گروه رای 20 میلیونی وجود دارد از افراد بین 30 تا 44 سال؛ کسانی که کمتر از سایر گروه های سنی از روحانی رضایت دارند و به او رای می دهند. روحانی اگرچه با کمپین هجومی خود در روزهای اخیر که مبتنی بر تبلیغات منفی علیه رئیسی و قالیباف است، سعی کرده 1- بخش هایی از گروه رای خودش را به هیجان بیاورد و 2- روایت غالب انتخابات را حول مباحثی که خودش تعریف می کند جهت دهی نماید و رقبا را به پاسخ دادن و دفاع کردن وا دارد اما 3- اگر نتواند برای ناراضیان اقتصادی (به خصوص گروه رای 20 میلیونی افراد بین 30 تا 44 سال)، پیام ایجابی مشخص داشته باشد، روزهای راحتی را در پیش نخواهد داشت. برای این گروه رای ناراضی و پاندولی که هم به خاتمی رای داده و هم به احمدی نژاد و هم به روحانی در سال 92، انتقاد از رئیسی که حکم اعدام می داد و شکایت از قالیباف که قصد داشت خیابان ها را زنانه و مردانه کند قانع کننده نیست. روحانی باید رئیسی را خطاب قرار دهد که چرا مالیات نمی دهد و به مردم بگوید که:

1- اگر از آستان قدس که رئیسی، رئیس آن است مالیات بگیرد و

2- سهم موسسه هایی که دوزار به درد مردم و مملکت نمی خوردند – از جمله موسسه مصباح – را از بودجه مملکت حذف می کند و همینطور

3- از ریخت و پاش هایی حتی موسسه های نزدیک به خود مانند بنیاد آثار امام جلوگیری خواهد کرد و بودجه شان را کاهش خواهد داد

آنگاه این پول را به صورت سرمایه گذاری در اختیار همان کسانی قرار می دهد که امروز قالیباف و رئیسی آنها را هدف قرار داده اند.

این خلاصه ای بود – و بیشتر – از آنچه که امروز در برنامه صفحه 2 بی بی سی گفتم در خصوص بررسی کمپین های انتخاباتی؛ در این لینک

Advertisements

لینک دانلود این گزارش: Hope_Slogan

آی‌پز نتایج حاصل از سومین نظرسنجی خود در مورد ارزیابی عملکرد آقای روحانی در ماه خرداد 94 را هفته گذشته منتشر کرد. ارزیابی عملکرد آقای روحانی توسط ایرانی‌ها، در خرداد ماه نسبت به بهمن ماه گذشته چندان تفاوتی نشان نمی دهد؛ اما نسبت به آبان ماه سال 93، بیانگر یک کاهش 10 درصدی است. در عین حال ناراضی‌ها از عملکرد رئیس‌جمهور هم در حال افزایش هستند. همانطور که در نمودار پایین مشخص است اگرچه بین آبان تا بهمن 93، درصد افرادی که از عملکرد آقای روحانی راضی بودند 9 درصد کاهش پیدا کرد اما ناراضی‌ها از ایشان تنها 2 درصد افزایش داشت. به عبارت بهتر درصدی زیادی از کسانی که پیش از این از آقای روحانی راضی بودند عملکرد ایشان را متوسط ارزیابی کردند و هنوز )تا بهمن 93) به مرحله نارضایتی نرسیدند. اما در مقایسه بین بهمن 93 تا خرداد 94، با اینکه تنها 1 درصد از کسانی که عملکرد رئیس جمهور را رضایت‌بخش ارزیابی می کردند کاسته شد، تعداد ناراضی‌ها از ایشان تا 4 درصد افزایش پیدا کرد.

1

یک فرضیه متصور برای چنین امری این است که تقریبا 2 سال پس از انتخاب آقای روحانی، رای‌دهندگان ایرانی، قضاوت خود را از ایشان شکل می‌دهند. و اگر تا 2 سال پیش، می‌شد وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی کشور را به عملکرد دولت گذشته ربط داد، اثبات چنین ادعایی – فارغ از درستی یا نادرستی آن – به خصوص برای دو سال باقی‌مانده ار ریاست جمهوری ایشان سخت‌تر است. به خصوص اینکه ما در انتهای امسال، انتخابات مجلس شورا و خبرگان را پیش‌روی خواهیم داشت.

در این مقاله، با ارزیابی نظرسنجی‌های حاصل از ارزیابی عملکرد آقای روحانی، نظرسنجی هایی در خصوص رضایت از آقای احمدی‌نژاد و همچنین مقایسه آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می گویم که اصلاح‌طلبان باید بر گروه های ویژه ای از رای‌دهنگان ایرانی با شعار «امید به آینده» تمرکز کنند و در عین حال این نکته را هم مورد توجه قرار دهند که هر کمپین اصلاح‌طلبانه ای باید در ذات خود واجد یک کنش «اعتراضی» –صرفا در سطح شعارها و به عنوان تکنیک تبلیغاتی- باشد. این کنش اعتراضی را احمدی نژاد در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم، و تاحدی روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم مورد استفاده قرار دادند. اما در انتخابات مجلس که آرا بر اساس کاندیداهای بیشمار پراکنده است، هرگونه برنامه تبلیغاتی اینگونه – امید و اعتراض – باید بر گروه‌های ویژه رای متمرکز شود. اصلاح طلبان باید این گروه های ویژه رای را بشناسند و بدانند در میان کدام یک بیشتر باید بر امید به آینده متمرکز شوند و برای کدام یک، اعتراض به عملکردهای گذشته را هم به عنوان تاکتیک انتخاباتی برجسته کنند.

بگذارید این نکته را هم متذکر شوم که از نظر من، 2 شاخص اصلی ارزیابی عملکرد روحانی توسط مردم 1- سیاست خارجی و بحث تحریم ها و 2- مشکلات اقتصادی کشور هستند. بقیه موارد از جمله جهت گیری های سیاسی، فضای باز یا بسته فرهنگی، جنبش سبز و … همه و همه، متغیرهای فرعی و کمتر تاثیرگذار هستند که اگرچه ممکن است منطق بر معیارهای و آرمان های ما باشند، اما لزوما منطبق بر واقعیت سیاسی امروز ایران نیستند. به همین دلیل آنها را باید در سطح خودشان تحلیل کرد. به خصوص عدم درک درست این امر و قرار گرفتن در چمبره خاموش ناشی از ناآکاهی در مورد وضعیت واقعی آنچه که در جامعه می گذرد، می تواند خطاهای جبران ناپذیری را موجب شود.

به عنوان فرض مهم دیگر، این نکته را یادآور می‌شوم که رضایت از عملکرد آقای روحانی یک معیار مشخص برای امکان پیروزی اصلاح‌طلبان یا اعتدال‌گرایان در انتخابات مجلس است. این فرض بر اساس سابقه تاریخی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در گذشته قابل اثبات است و «انگیزه سال دوم» نامیده می شود که در انتهای این مقاله در مورد آن هم توضیح خواهم داد.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس جنسیت: زنان اما؛ زنان روستایی

میزان رضایت زنان از عملکرد آقای روحانی بیشتر از مردان و نارضایتی آنها از عملکرد رئیس جمهور کمتر از مردان است. این گزاره تقریبا در سه نظرسنجی انجام شده توسط آی‌پز در دو شیوه ارزیابی عملکرد (راضی – ناراضی) و همچنین تعیین نمره عملکرد رئیس جمهور صادق است (در بهمن ماه البته رضایت مردان بیشتر از زنان است، اما نارضایتی زنان کمتر از مردان است). در نمودار زیر نمره رئیس جمهور در میان زنان و مردان در ماه های مختلف نشان شده است.

2

نکته مهم اما این است که رضایت از عملکرد رئیس جمهور در میان زنان روستایی است که در مقایسه با مردان چشمگیر و البته معنی دار است و در میان زنان شهری تفاوتی معنی داری بین زنان و مردان مشاهده نمی‌شود. بدین معنی که اگرچه هر کمپین اصلاح‌طلبانه برای انتخابات آینده باید برنامه های مشخصی در جهت دیدگاه های زنان داشته باشد، اما این بدان معنی نیست که تمرکز روی آن بخش از «خواسته‌های زنان» که در رسانه‌ها و تبلیغات برجسته شده و تحت عنوان «مطالبات زنان» نامیده می شود لزوما رای‌آور است. ممکن است باشد یا نباشد، اما تفاوتی با خواسته های مردانه ندارد. به عبارت بهتر خواسته های اصلی زنان و مردان شهری با یکدیگر چندان تفاوتی ندارند و اولویت اصلی بر اشتغال، اقتصاد، حل مسئله هسته ای و … است. به همین دلیل برای پیروزی در سطح شهرها، کمپین‌های اصلاح‌طلبانه نیازی بر ایجاد جدایی میان زنان و مردان در پیگیری مطالبات‌شان ندارند.

اما وقتی این مطالبات به مناطق غیرشهری می رسد، زنان ساکن روستاها را نسبت به مردان به حامیان اول آقای روحانی تبدیل می کند. بدیهی است در میان این بخش از زنان هم خواسته‌های اقتصادی اولویت دارد، اما هر کمپین تبلیغی می‌تواند بر تمرکژ بر آنها آرای بیشتری را برای خود بدست آورد. برای این بخش از حامیان آفای روحانی، هرگونه شعار انتخاباتی باید مبتنی بر «امید به آینده» باشد. این گروه وفادارترین ها به روحانی هستند و جز در یک مورد خاص – وجود کاندیدای احمدی نژادی با شانس رای بالا در حوزه رای– دلیلی ندارد که کمپین اصلاح طلبان چندان بر شعارهای اعتراضی مبتنی بر نقد گذشته متمرکز شود یا بر خواسته ها و مطالبات آنچه که به عنوان «جنبش زنان» نامیده می شود تاکید بیش از حد کند.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس سن

گروه سنی بالاتر از 60 سال، بیشترین طرفداران رئیس‌جمهور را تشکیل می‌دهند. نمره‌ای که این گروه به آقای روحانی می‌دهند بیشتر از سایر گروه‌های سنی و بالاتر از متوسط کلی نمره رئیس‌جمهور است. ضمن اینکه میزان رضایت از رئیس‌جمهور در میان این گروه با 70 درصد، 22 درصد بالاتر از رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در کل جامعه است که برابر با 48 درصد است.

3

برای این گروه سنی هم تاکید صرف بر شعارهای مبتنی بر «امید به آینده» به همراه وعده برنامه‌هایی که متناسب سن و سال آنهاست (از جمله خدمات تامین اجتماعی) و تلاش برای اجرای آنها، می‌تواند مهمترین تاکتیک تبلیغاتی باشد. هر شعار تبلیغاتی برای این گروه باید امیدبخش و واجد ایجاد اطمینان و امنیت اقتصادی و سیاسی برای آینده باشد.

گروه رای شکننده: افراد بین 30 تا 44 سال

رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در میان گروه سنی 30 تا 44 سال از سایر گروه‌های سنی کمتر است. نارضایتی از رئیس‌جمهور در میان این گروه سنی از سایر گروه های سنی هم بیشتر است. ضمن اینکه اگر متغیر جنسیت را هم دخیل کنیم مردان بین 30 تا 44 سال، تنها زیرگروهی هستند که در میان آنان خالص رضایت یا نارضایتی از عملکرد رئیس جمهور (تفاوت راضی‌ها و ناراضی ها) منفی است. در میان این گروه 37 درصد از عملکرد رئیس جمهور راضی و 38 درصد ناراضی هستند.

4

گروه سنی 30 تا 44 سال کمترین نمره را هم به عملکرد آقای روحانی می‌دهد (13.2). در میان مردان بین 30 تا 44 سال نمره آقای روحانی، به مراتب کمتر و برابر با 12.6 است.

اهمیت این گروه سنی، تنها در آمار و ارقام ناامیدکننده آنها نسبت به عملکرد رئیس جمهور نیست. بلکه به دلیل نسبت جمعیتی بالای آنها در کل جامعه رای دهندگان است. حدود 33 درصد واجدان رای را این گروه سنی تشکیل می‌دهند و به همین دلیل قابل چشم‌پوشی تبلیغاتی نیستند. این‌ها بخش هایی از حامیان پیشین آقای روحانی هستند که – به هر دلیل درست یا نادرست – زودتر از سایر حامیان آقای روحانی، ناامیدی خودشان را نسبت به عملکرد رئیس‌جمهور بیان کرده‌اند. در نظرسنجی آذر ماه گذشته (آذز 93) و پیش از اولین دور تمدید مذاکرات هسته‌ای – که نقطه افتراق بخشی از حامیان آقای روحانی با ایشان است – این گروه سنی همانند سایر گروه های سنی، حمایت بالایی را از آقای روحانی بیان کرده بودند. اما پس از آن، هم در میزان رضایت از رئیس‌جمهور و هم در نمره‌ای که برای عملکرد آقای روحانی مناسب می‌دانستند، نسبت به سایر گروه‌های سنی، نارضایتی بیشتری را نسبت به آقای روحانی بیان می‌کنند.

5

برای این گروه سنی تاکید بر «امید به آینده» به تنهایی کفایت نمی کند. اینها پس از آذر ماه 93، امیدشان را به وعده های اقتصادی آقای روحانی از دست داده‌اند. شاید به دلیل اینکه در میانه تثبیت وضعیت خانوادگی، بیشتر از سایر گروه های سنی در معرض بی‌ثباتی مسئولیت پذیر قرار دارند و آسیپ‌پذیر شده اند. نه مانند 18 تا 29 ساله ها، آن‌قدر جوان هستند که هنوز تشکیل خانواده نداده باشند و نه در میان کسانی که وضعیت خانوادگی‌شان تقریبا ثبات یافته است – بالاتر از 60 ساله‌ها و تاحدی گروه سنی بین 45 تا 59 سال – جای دارند. به همین دلیل بیشترین تاثیر را از بی‌ثباتی وضعیت جامعه این گروه متحمل می شوند و زودتر از دیگران هم – فارغ از ارزش‌گذاری درست یا نادرست- نامید می شوند.

به تمام این دلایل است که هر کمپین تبلیغاتی با هدف‌گیری این بخش از مخاطبان باید واجد پیام‌های اعتراضی از دلایل به وجود آمدن بی‌ثباتی ها و راه‌های غلبه بر آنها باشد. این گروه، اگر توافق هسته ای بین ایران و غرب امضا شود، احتمال دارد که دوباره با رئیس‌جمهور آشتی کنند و البته باید مطمئن شوند که این توافق در نهایت در سبد کالای اقتصادی آنها در آینده‌ای نزدیک قابل مشاهده است.

اصول گرایان

تعداد کاندیدهای اصول‌گرایی که بتوانند با پلتفورم اصول‌گرایانه (تاکید می کنم صرفا پلتفورم اصول‌گرایانه) در حوزه‌های انتخاباتی به پیروزی دست یابند از تعداد انگشتان دست هم فراتر نمی رود. اصول گرایان اما به لطف نظارت استصوابی شورای نگهبان و قلع و قمع رقبای اصلاح‌طلب شانس پیروزی در برخی حوزه‌ها را دارند و در برخی دیگر از حوزه‌های تک یک دو نماینده می‌توانند به لطف آشنایی محلی و سابقه کاندیداتوری پیروز شوند. با اینحال تعداد چنین حوزه‌هایی به قدری نیست که برای آنان در انتخابات مجلس آینده اکثریت را بدست بیاورد (با این فرض که در نظارت استثصوابی شورای نگهبان، رقبای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا با حداقل امکان رقابت وجود داشته باشد).

اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان اما رقیبی جدی به نام جریان احمدی‌نژاد را با حمایت بخشی از جریان جبهه پایداری می‌توانند رو‌به‌روی خود ببینند. جریانی که اگر بتواند بین خود و احمدی‌نژاد رابطه معنی‌داری را ایجاد کند و مخاطبان خود را راضی نماید که وارث سنت احمدی‌نژادی هستند، رقبایی جدی خواهند بود. دلایل آن را در ادامه بیان می‌کنم و باز هم توضیح می‌دهم در فرض‌های این تحلیل من دوقطبی احمدی‌نژاد – روحانی مهمترین دوقطبی قابل سنجش در فضای فعلی سیاسی در ایران است.

احمدی نژادی‌ها

احمدی‌نژاد در میان افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند و همچنین در بین ساکنان مناطق روستایی به صورت معنی‌دار محبوب است و طرفدار دارد. در عین حال در پیش بینی انتخابات فرضی سال 1396 که هم روحانی و هم احمدی‌نژاد کاندیدا هستند (با توجه به شرایطی مشابه شرایط کنونی) این دو گروه احتمالا رای بیشتری به محمود احمدی‌نژاد خواهند داد. میانگین نمره احمدی نژاد در میان جوانان 18 تا 29 سال و میانسالان 30 تا 44 سال از میانگین نمره حسن روحانی بیشتر است. روحانی اما رای بیشتری در مناطق شهری و در بین افراد تحصیل کرده دارد و افراد مسن تر (گروه سنی 45 تا 59 سال و بالاتر از 59 سال به رئیس جمهور فعلی بیشتر از احمدی نژاد اعتماد می کنند. اینها یافته‌های نتایج نظرسنجی آی‌پز بود که در اواخر بهمن ماه سال 1393 انجام و در اسفند ماه منتشر شد. یافته هایی که اعداد و ارقام آن، حامل اخبار خوبی برای تیم دولت روحانی و مجموعه اصلاح طلبان نبود.

نمره آقای احمدی نژاد: 13.7

آی‌پز در نظرسنجی ماه بهمن 1393، نمره عددی ارزیابی مردم از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری اش را مورد سنجش قرار داد (این لینک را ببینید). این نمره تنها 0.2 از نمره آقای روحانی در بهمن ماه (و 0.1 از نمره آقای روحانی در خرداد ماه) کمتر است؛ ضمن اینکه نمره آقای احمدی‌نژاد در میان دو گروه سنی 18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال آقای روحانی بالاترست. به این نکته هم توجه کنیم که این دو گروه سنی روی هم، 70 درصد واجدان شرایط رای دادن را در ایران شامل می‌شوند.

6

در میان افراد فاقد مدرک دانشگاهی و در بین افراد ساکن مناطق روستایی، تفاوت نمره رئیس جمهور فعلی و رئیس جمهور سابق، به طرز معنی داری (از لحاظ آماری) به نفع آقای احمدی‌نژاد است. افراد فاقد مدرک دانشگاهی که که به نسبت 2.5 به 1 از افراد دارای مدرک دانشگاهی واجدان شرایط رای دادن بیشتری را شامل می شوند به آقای احمدی‌نژاد نمره بیشتری نسبت به آقای روحانی می دهند. همینطور است افراد ساکن مناطق روستایی که ارزیابی آنها از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری 2 نمره بیشتر از ارزیابی آنها از عملکرد آقای روحانی در یک سال و نیم ریاست جمهوری ایشان است (واجدان رای روستایی هم اکنون 14.5 میلیون و واجدان رای شهری 39 میلیون نفر است).

در جدول زیر نمره آقایان روحانی و احمدی نژاد در زیر گروه های مختلف (بر‌حسب جنس، سن، تحصیلات و محل سکونت) در ماه بهمن سال 393 با یکدیگر مقایسه شده اند.

7

مقایسه درصد نمرات 0، زیر 10 و 20 آقای روحانی و احمدی نژاد

نمره میانه (وسط) آقای احمدی نژاد همانند نمره میانه آقای روحانی 15 است. اما نمره مد یا نما (بیشترین فراوانی) آقای احمدی نژاد 20 است. در حالی که این رقم برای آقای روحانی در بهمن ماه عدد 10 است. حدود 20 درصد از پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی نژاد نمره 20 می دهند. در حالی که 15 درصد پاسخ‌دهندگان به آقای روحانی نمره 20 می دهند.

از سوی دیگر نمره 0 آقای احمدی‌نژاد بیشتر از 2 برابر نمره 0 آقای روحانی است (9 درصد به 4.5 درصد). همچنین درصد افرادی که به هر یک از این دو نمره‌ای کمتر از 10 می‌دهند برای آقای احمدی نژاد 19 درصد و برای آقای روحانی 13 درصد است.

8

این نتایج نشان می‌دهد که در سطح توصیفی، نظر پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی‌نژاد قطبی‌تر از آقای روحانی است. یعنی دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای احمدی‌نژاد بیشتر از دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای روحانی هستند. از لحاظ سیاسی هم دو سوی طیف را کسانی تشکیل می‌دهند که کمترین میزان تاثیرپذیری را دارند. یعنی نظر آنها نسبت به کاندیدای مورد طرفدارشان به ندرت و به سختی تغییر می کند.

این هم برای آقای روحانی هم برای آقای احمدی‌نژاد می تواند خبری خوب و هم خبری بد باشد. اگر افراد میانی طیف از یک نامزد انتخاباتی راضی باشند امکان رای آوری آن نامزد و مورد حمایت قرار گرفتن وی بیشتر می شود، اما اگر از او ناراضی باشند راحت تر به سمت مخالف وی متمایل خواهند شد. این اتفاقی است که در تبلیغات سیاسی به آن «رای تصمیم نگرفته ها» گفته می شود و مهمترین بلوک رای برای هر کمپین انتخاباتی است.

انتخابات فرضی ریاست جمهوری 1396 – رقابت روحانی و احمدی نژاد

آی‌پز در گزارش نتایج نظرسنجی خود طی یک پرسش «باز» از پاسخ دهندگان پرسیده است که نامزد پیشنهادی آنها برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 چه کسی است. در میان افرادی که نام آنها بیشتر از دیگران توسط پرسش شوندگان ارائه شده است به ترتیب آقایان روحانی، احمدی‌نژاد، خاتمی، روحانی، قالیباف و محسن رضایی قرار دارند. سعید جلیلی و محمدجواد ظریف به ترتیب با 4 و 2 درصد رای در رتبه های بعدی هستند. سایر افراد زیر 2 درصد رای بدست آورده اتد.

9

در میان گزینه های بالا، آقایان هاشمی و خاتمی دو نفری هستند که احتمال کاندیداتوری شان در رقابت های ریاست جمهوری 1396 از دیگران کمتر است. هم به این دلیل که فردی نزدیک به اصلاح‌طلبان رئیس جمهور مستقر است و هم اینکه به دلایل مختلف (که محل بحث این مقاله نیست)، خودشان هم احتمالا تمایل چندانی برای کاندیداتوری ندارند. به همین دلیل در نگاه اول می توان با تقریب بالایی این فرض را قبول کرد که طرفداران خاتمی و هاشمی در صورت عدم کاندیداتوری این دو (که محتمل هم هست) به آقای روحانی رای خواهند داد. و این به افزایش رای مطلق آقای روحانی کمک می کند. البته احتمال این فرض 100 درصدی نیست و باید در آینده به صورت ویژه مورد سنجش قرار گیرد. به خصوص آنکه در سئوال دیگری که در خصوص مقایسه رای به روحانی و احمدی‌نژاد پرسیده شده است 28 درصد روحانی و 24 درصد احمدی نژاد را انتخاب کرده اند.

از سوی دیگر چنین فرضی برای گزینه های اصول گرا هم ممکن است برقرار باشد اما با احتمال بالا نسبت آن کمتر خواهد بود. قالیباف در انتخابات 84 رقیب احمدی نژاد بود و محسن رضایی در انتخابات 88 با احمدی‌نژاد به رقابت برخواست، ضمن اینکه اساسا رای محسن رضایی در انتخابات سال 92 هم کمتر از سایر کاندیداها متاثر از شرایط جناحی و گروهی (انتساب به اصول گرایان) بود. شاید بتوان اینگونه فرض کرد تنها گزینه ای که سبد رای او با احتمال خیلی بالا برای آقای احمدی نژاد خواهد بود، سبد رای سعید جلیلی است.

رقابت دو نفره احمدی نژاد و روحانی

10

آی پز در نظرسنجی خود در عین حال از پاسخ دهندگان پرسیده است که اگر نامزدهای انتخابات، روحانی و احمدی‌نژاد باشند گزینه انتخابی چه کسی خواهد بود. 28 درصد نام روحانی را بیان کرده اند و 24 درصد هم از احمدی نژاد نام برده اند. 25 درصد افراد تصمیم نگرفته هستند چون می گویند هنوز زود است در مورد انتخابات سال 1396 تصمیم گیری کنند و 23 درصد هم از سایر گزینه ها مانند «در انتخابات شرکت نمی‌کنم»، «به هیچ یک رای نمی‌دهم» و … نام برده اند.

نکته مهم در بررسی این رقابت دو نفره، تکرار روند تحلیل مقایسه نمره احمدی‌نژاد و روحانی است. یعنی باز هم افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی و افرادی که ساکن روستاها هستند به آقای احمدی نژاد رای می دهند (و این تفاوت رای به لحاظ آماری هم معنی دار است) و برعکس افراد تحصیل کرده و ساکنان مناطق شهری آقای روحانی را انتخاب می کنند.

11

به صورت تقریبی روند سنی در میان گروه های مختلف سنی هم مانند قبل برقرار است اما همانطور که آی پز اشاره کرده تفاوت ترجیح یک نامزد بر دیگری همانند نمره ای که به عملکرد هر یک از آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می دهند به لحاظ آماری معنی دار نیست.

تنها می توان گفت افراد مسن‌تر بیشتر به آقای روحانی متمایل هستند، در حالیکه برای افراد جوان تر (زیر 45 سال) چنین امری مشاهده نمی شود.

1213

نکته مهم اما اینجاست که تعداد افراد زیر واجد شرایط رای دادن و 45 سال که کمتر به روحانی رای می‌دهند برابر با 37 میلیون است. این رقم 2.2 برابر واجدان حق رای بالای 45 سال است که حدود 17 میلیون نفر را تشکیل می دهند و احتمال رای دادن آنها به آقای روحانی بیشتر است.

انتخابات مجلس، اصلاح طلبان و «انگیزه سال دوم»

نتایج نظرسنجی آی پز، همانطور که به صورت خلاصه توضیح دادم واجد خبرهای خوبی برای آقای روحانی و اصلاح طلبان در انتخابات مجلس آینده نخواهد بود. در ایران یک انگاره وجود دارد که حزب یا جناح رئیس جمهور، در اولین دوره مسئولیت وی و تقریبا 2 سال و نیم پس از ریاست جمهوری می تواند پیروز انتخابات مجلس شود. اتفاقی که از آن می توان به عنوان «انگیزه سال دوم» برد. این ادعا را بسیاری درون نظام هم مطرح کرده اند و به انتخابات مجلس ششم پس از پیروزی خاتمی و انتخابات مجلس چهارم پس از ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی اشاره می کنند.

پیروزی جناح رئیس جمهور در انتخابات مجلس هشتم و پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات 84 هم نشانه دیگری بر این ادعاست که البته این آخری می تواند درست یا نادرست باشد، به خصوص آنکه به یاد آوریم لیست طرفداران محمود احمدی نژاد، یک سال قبل از انتخابات مجلس هشتم در انتخابات شوراهای سوم در تهران شکست خورد. من اینجا بر آن نیستم که به تحلیل انتخابات گذشته از جمله شوراهای سوم و انتخابات مجلس هشتم بپردازم (چون شکست لیست احمدی نژاد در انتخابات شوراهای سوم بیشتر متاثر از دوگانگی موجوددر لیست قالیباف و احمدی نژاد بود که طرفداران احمدی نژاد را سردرگم کرد)، حرف من اما این است که اگر اصلاح طلبان گمان می کنند احتمال پیروزی شان در انتخابات مجلس آینده زیاد است، این گمان درستی نیست. توضیح می دهم چرا و می‌گویم که اصلاح طلبان چه باید بکنند.

شعار انتخاباتی اصلاح طلبان: امید یا اعتدال

مقایسه بین دو نظرسنجی آی‌پز، در آبان 93 و خرداد 94 و همچنین نظرسنجی بهمن ماه 93 نشان می دهد که محبوبیت رئیس جمهور تقریبا 10 درصد کاهش داشته است (از 58 درصد در آبان 93 به 49 درصد در بهمن ماه 93 و 48 درصد در خرداد ماه 94). یک دلیل این اتفاق می تواند این باشد که نظرسنجی آبان ماه، درست در اوج مذاکرات هسته ای ایران و غرب و زمانی که انتظار رسیدن به توافق وجود داشت صورت گرفته بود (در آن زمان 65 درصد گفته بودند که از رسیدن به توافق حمایت می کنند). نظرسنجی بهمن ماه در آستانه عید نوروز و احساس بیشتر مشکلات اقتصادی مردم انجام شد و زمانی هم بود که انتظار رسیدن به توافق مانند قبل به نظر نمی‌رسید. در نظرسنجی خرداد ماه هم کماکان وضعیت هسته ای مبهم هست (هرچند هنوز اکثریت از رسیدن به توافق حمایت می کنند) و مشکلات اقتصادی هم مردم را نگران کرده است. به همین دلیل واضح است که اگر دولت روحانی نتواند به توافق هسته ای دست پیدا کند، ریاست جمهوری دوباره او در سال 1396 و پیروزی طرفدارانش با پلتفورم اعتدال (و حتی اصلاح‌طلبی) تقریبا غیرممکن است.

در سنارویی غیر از این اگر ایران با غرب به توافق هم دست پیدا کند، تازه داستان دوباره آغاز خواهد شد. آیا زمان رسیدن به توافق دیر بوده یا نبوده؟ و آیا شرایط ورشکستگی در کشور به آن اندازه رسیده که توافق، به بهبود وضعیت اقتصادی منجر شود؟ این نکته بدیهی است که رسیدن به توافق لزوما به حل مشکل اقتصادی در کوتاه مدت کمک نمی کند اما می توان یک نقش تبلیغاتی داشته باشد: امید به آینده. به این معنی که انتظار مردم را از آنچه که در آینده به وقوع خواهد پیوست هم‌راستا با برنامه های تبلیغاتی رئیس جمهور و طرفدارانش می کند.

به همین دلیل این «امید به آینده» در صورت رسیدن به توافق می تواند مهمترین برنامه تبلیغاتی – انتخاباتی اصلاح طلبان و دولت روحانی در انتخابات مجلس دهم باشد. و البته مطابق ارزیابی تحلیلی همین اعداد و ارقام، نشانه هایی در امکان پذیری آن هم به جشم می خورد.

ارزیابی عددی نمره عملکرد آقای احمدی نژاد در نظرسنجی آی پز، واجد نشانه های معنی داری است. همانطور که پیش از این توضیح دادم یکی از مهمترین آنها که اتفاقا با تم «امید» می تواند به نفع اصلاح طلبان باشد این است که تعداد کسانی که به آقای احمدی‌نژاد نمره صفر (0) می دهند تقریبا 9 درصد و 2 برابر کسانی است که به روحانی نمره صفر می دهند. به همین ترتیب کسانی که به احمدی‌نژاد نمره زیر 10 می دهند 19 درصد و یک و نیم برابر کسانی است که به روحانی نمره زیر 10 می دهند. از آن سو کسانی که به احمدی نژاد نمره 20 می دهند 20 درصد است و بازهم بالاتر از روحانی است. محتمل ترین نتیجه این است که جامعه نسبت به احمدی نژاد قطبی‌تر از روحانی است. یا احمدی‌نژاد را قبول دارد و یا ندارد. به این دلیل کسانی که در میانه قرار دارند (و ما از آنها به نام رای دهندگان تصمیم نگرفته یاد می کنیم) و می توان و باید روی آنها سرمایه گذاری انتخاباتی کرد قابل دسترسی هستند. حال راه دسترسی به این گروه چگونه است؟

رای دهندگان تصمیم نگرفته و امید به آینده

این را می توان با تحلیل یکی دیگر از نتایج این نظرسنجی بدست آورد. آنجا که آی پز در ارائه نتایج خود با ارائه یک «پرسش باز» از مخاطبان خود می خواهد در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 1396 پیشنهاد خود را مطرح کنند. بعد از روحانی و احمدی نژاد که گزینه های اول و دوم هستند، خاتمی و هاشمی قرار دارند و بعد از آنها به ترتیب قالیباف، رضایی و جلیلی. در میان این چند نفر، تنها کسانی که انتظار ریاست جمهوری شان از بقیه کمتر است همین آقایان خاتمی و هاشمی هستند و این دو از سایر کاندیداهای اصول‌گرا هم محبوبیت بیشتری دارند و هم به روحانی نزدیک ترند. اما توجه داشته باشید که در رقابت دونفره احمدی نژاد و روحانی، این رای آقایان هاشمی و خاتمی به افزایش رای روحانی منجر نشده است. یک دلیل آن می تواند این باشد که در اولی سئوال «باز» است و پاسخ گویان نظرات مختلف خود را بیان می کنند اما در دومی دو گزینه اصلی وجود دارند (روحانی یا احمدی نژاد)، اما پاسخ دهنده می تواند گزینه های دیگر مانند «هنوز زود است تصمیم بگیرم» را انتخاب کنند. دلیل این امر هرچه باشد یک نکته واضح است و آن اینکه اصلاح‌طلبان و دولت برای تمرکز بر آن گروه رایی که در میانه موافقان و مخالفان احمدی نژاد و روحانی قرار دارند بیشتر از آنکه باید متکی به شعار اعتدال روحانی باشند، باید روی شعار «امید به آینده» از سوی خاتمی و هاشمی تاکید کنند. طرفداران اعتدال (شعار انتخاباتی روحانی) نمره بالایی به او می دهند و رای آنها هم روحانی است. مخالفان هم به هیچ وجه او را انتخاب نخواهند کرد. می ماند این گروه میانه که برای رای دادن باید دلیل داشته باشد. هاشمی و خاتمی با شعار «امید به آینده»، تنها دلیل ممکن برای پیروزی در انتخابات پیش‌روی می توانند باشد و نادیده گرفتن نقش آنان یک خطای استراتژیک است. آنها بزرگ‌ترین حاملان شعار تبلیغاتی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان تنها عنوان «امید به آینده» هستند.

روحانی انتخابات ریاست جمهوری 92 را با شعار اعتدال برد، چون برای مهمترین مشکل کشور که وضعیت نابسامان اقتصادی است، راه حل داشت. مذاکره با غرب، رفع تحریم‌ها و حل مشکل اقتصاد. برای ادامه کار و حتی در صورت رسیدن به توافق هسته ای، مهمترین اشتباهی که تیم روحانی می تواند انجام دهد توهم تغییرات در شاخص های اقتصادی به نفع دولت و با ادعای شعار اعتدال‌گرایی ست. یعنی آنچه که امروز مردان تبلیغاتی دولت انجام می‌دهند و از کاهش تورم و افزایش رشد اقتصادی می گویند. اما واقعیت این است که برای جامعه ای که تا این حد در فشارهای اقتصادی غوطه ور شده، پایین و بالا رفتن چند درصدی تورم و رشد اقتصادی اگر در سبد کالای او محسوس نباشد، اعتباری برای دولت به وجود نخواهد آورد و تاکید بر اینکه ما تورم را کاهش دادیم نه تنها به افزایش رای دولت کمک نمی کند بلکه باعث عصبانیت بیشتر رای دهندگان هم خواهد شد. دولت اما می تواند و باید به مردم این «امید» را بدهد که بعد از رسیدن به توافق، چشم انداز آینده کشور مثبت خواهد بود. یعنی به عبارت بهتر «کشور در مسیر درستی حرکت می کند». این تنها حالتی است که در عین وجود مشکلات اقتصادی، می تواند مردم را در کنار دولت نگاه دارد. یعنی انتظاری مثبت و محتمل در آینده نردیک به جای تاکید بر واقعیتی که در جیب مردم و سبد کالای آنها دیده نمی شود. برای این کار آقای روحانی به افرادی احتیاج دارد که محبوب باشند و این پیام او را برسانند. پیام رسانان روحانی هم خاتمی و هاشمی خواهند بود.

در عین حال اگر اصول گرایانی با پلتفورم تبلیغاتی احمدی‌نژاد در برخی حوزه‌های رای وجود داشته باشند، شعار کاندیدای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا باید ضمن تاکید بر «آمید به آینده» واجد شعارهای اعتراضی از حیت وضعیت موجود و تلاش برای حل آنها هم باشد. در اینکه آیا کاندیداهایی وجود خواهند داشت که بتوانند طرفداران احمدی نژاد را راضی کنند که وارثان اصلی پلتفورم او هستند شک و شبهه فراوان است. اما اگر در ادامه کار و با نزدیک شدن به زمان انتخابات چنین کاندیداهای پیدا شوند، اصلاح‌طلبان باید برای آنها برنامه تبلیغاتی «امید و اعتراض» را به صورت توام داشته باشند.

مصاحبه ام با برنامه 60 دقیقه بی بی سی فارسی در خصوص انتشار نظرسنجی های جدید آی پز در خصوص نمره عملکرد احمدی نژاد، عملکرد روحانی و انتخابات ریاست جمهوری 96

در این مصاحبه و بر اساس یافته های نظرسنجی آی پز توضیح می دهم که:

1- جامعه برای احمدی نژاد بیشتر از روحانی دوقطبی است (تعداد نمره 0، کمتر از 10 و 20 برای احمدی نژاد بیشتر از روحانی است)

2- احمدی نژاد در میان مناطق روستایی به نسبت شهری بیشتر طرفدار دارد و روحانی برعکس (تعداد افراد واجد رای روستایی 15 میلیون است و شهری 40 میلیون)

3- روحانی در میان افراد فارغ التحصیل دانشگاهی بیشتر طرفدار دارد و احمدی نژاد در میان افراد فاثد تحصیلات دانشگاهی (نسبت آنها 2.5 به 1 به نفع افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی است)

4- روحانی در میان دو گروه سنی بالای 45 سال (45 تا 59 و بیشتر از 59) محبوب تر است و نمره بیشتری از احمدی نژاد دارد و احمدی نژاد نمره میانگین بیشتری در میان دو گروه پایین 45 سال (18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال) می گیرد و شدت حمایت از روحانی در میان این دو گروه به مراتب کمتر از افراد بالای 45 سال است

آنچه که نگفتم:

1- روحانی اگر بخواهد رئیس جمهور بماند به توافق هسته ای نیاز دارد و شرط لازم ریاست جمهوری دوباره اوست 2- شرط کافی هم حل مشکلات اقتصادی است. اگر حل نشود – حتی در صورت توافق هسته ای – او برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری روزهای سختی را در پیش خواهد داشت 3- روحانی به محبوبیت خاتمی و هاشمی در انتخابات پیش رو نیاز دارد و بدون آنها باز هم کار برای روحانی سخت است (در پرسشنامه «باز» نام خاتمی و هاشمی بعد از روحانی و احمدی نژاد آمده است) 4- اصول گرایان برای هر انتخاباتی به سرمایه احمدی نژاد نیاز دارند. اصول گرایان کسی را به جز او برای رقابت با اصلاح طلبان نخواهند داشت 5- در میان دولتی ها ظریف و قاضی زاده (وزیر بهداشت) به نظر محبوب تر از دیگران هستند

مصاحبه ام با برنامه صفحه 2 آخر هفته در مورد سیاست ورزی به شیوه خاتمی و به بهانه دستور قوه قضائیه در خصوص ممانعت از انتشار اخبار و تصاویر مرتبط با سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری اصلاحات

در این مصاحبه می گویم که آنچه که سکوت خاتمی و بی عملگی او نامیده می شود ادعای نادرستی است (اشاره به پیروزی آقای روحانی در انتخابات سال 1392)؛ در عین حال مهمترین بخش از ارزیابی عملکرد خاتمی باید مرتبط با کارنامه ریاست جمهوری باشد که بر اساس شاخص ها، دولت او بهترین دولت بعد از انقلاب است (طرف دیگر بحث احمد جلالی فراهانی، روزنامه نگار و فیلم ساز است).

آنچه که امروز به نام سیاست سایبری نامیده می شود برای اولین بار به صورت عملی و حرفه ای در تبلیغات انتخاباتی هوارد دین – کاندیدای مرحله مقدماتی دموکرات ها برای رقابت های انتخاباتی سال 2004 – مورد استفاده قرار گرفت و در سال 2008 با پیروزی انتخاباتی باراک اوباما به اثبات رسید. معنی ساده آن هم این است: چگونه از اینترنت و قابلیت های آن – شبکه های اجتماعی، اپلیکیشن ها و بازهای آن لاین – برای اقناع مخاطب در یک دوره زمانی مشخص استفاده کنیم.

شبکه های اجتماعی و آنچه که ما امروز در ایران با فیس بوک، توییتر و یوتیوب می شناسیم، اصلی ترین ابزار تبلیغات سایبری در کمپین های انتخاباتی، اقتصادی و فعالیت های جانبدارانه به نفع فرد یا گروه خاص هستند. از شرکت تویوتا در ژاپن تا کوکاکولا در آمریکا، از کمپین اولاند در فرانسه تا باراک اوباما و میت رامنی در آمریکا و حسن روحانی در ایران، از شرکت بی پی در انگلستان تا گروه لوازم آرایشی شنل در فرانسه، از هواداران یا مخالفان سقط جنین تا طرفداران افزایش یا کاهش مالیات، همه و همه از تبلیغات سایبری برای رساندن پیام خودشان به مخاطب استفاده می کنند. بدون استثنا و حتی بیشتر، برنامه های تبلیغاتی خودشان را و ارائه محصولان جدید را بر اساس تحلیل داده های حاصل از شبکه های اجتماعی بدست می آورند. بازهم جلوتر می رم نظرسنجی به عنوان یکی از ابزارهای تحلیلی برای پیش بینی پیروزی یک کاندیدای انتخاباتی هر روز بیشتر از گذشته توسط پیام های توییتری تهدید می شود. توییتر در آینده ای نزدیک، پیش بینی پیروزی یک کاندیدای انتخاباتی را بهتر از هر نظرسنجی تلفنی دیگری انجام خواهد داد.

و درست به همین دلیل هم هست که دستگاه دیپلماسی ایران پس از پیروزی حسن روحانی، از همین سیاست سایبری برای رساندن پیام خود به دنیا استفاده می کند. با اینحال آنچه که روحانی با صفحه توییتر خود و ظریف با فیس بوک و این بار با این پیام ویدئویی در یوتیوب انجام می دهند تفاوت هایی با استفاده از شبکه های اجتماعی توسط کمپین های تجاری و تبلیغاتی هم دارد و تنها در یک حالت است که می تواند به صورت موثر مورد استفاده قرار بگیرد: اگر و تنها اگر پروژه مذاکرات هسته ای ایران با شش کشور بزرگ دنیا به عنوان یک «کمپین» در نظر گرفته شود و مخاطبان آن به صورت درست هدف گذاری گردند.

تا اینجا به نظر می رسد – یا لااقل به نظر من می رسد – که دستگاه دیپلماسی ایران، پروژه هسته ای نظام را به عنوان یک کمپین تعریف کرده و از تبلیغات امروزی و متناسب با آن بهره می برد. اما آیا این کمپین، سایر عناصر همراه با خود از قبیل تعریف درست مخاطب و نگه داشتن مخاطب تا رسیدن به هدف را هم انجام داده است؟ جواب صد درصد منفی نیست. اما خب، مثبت هم حتما نیست.

بگذارید توضیح بدهم. شما در یک کمپین انتخاباتی و تجاری بر اساس دیدگاه هایی که اعتبار منبع شما متناسب با آن ساخته شده است دنبال مخاطب – رای، بازار و … – می گردید. و در بسیاری مواقع متناسب با آنچه که بازار می خواهد محصولی را ارائه می دهید و یا پیام های خودتان را توجیه می کنید. اما این به تنهایی کافی نیست. چرا؟ چون رقبای شما هم پیام های خودشان را می دهند و ابایی ندارند که اعتبار شما را زیر سئوال ببرند. پس به غیر از رساندن پیام، ما به یک ابرار تقویت و تکرار کننده پیام هم احتیاج داریم. هرچه قدر که ایران در پیدا کردن مخاطب و رساندن پیام در روزهای پس از ریاست جمهوری حسن روحانی موفق عمل کرد در برنامه ریزی برای پس از ارسال پیام ناکام بوده است.

برای روشن شدن بحث یک مثال می زنم. آقای ظریف، با کریستین، دختر خانم نانسی پلوسی – رئیس اقلیت دموکرات در مجلس نمایندگان آمریکا – پیام های توییتری رد و بدل کردند. تا اینجای کار عالی بود و دختر خانم پلوسی هم تحت تاثیر این گفته آقای ظریف قرار گرفت که ایران هلوکاست را انکار نمی کند. رسانه های مختلف هم این خبر را پخش کردند. اما بعد از آن چه؟ اگر تیم دیپلماسی ایران دارای یک دستگاه روابط عمومی قدرتمند بود – آنچه که در غرب به PR معروف است –، بلافصله باید یک سیاست تبلیغی دیگر را اجرا می کرد. حالا باید خبرنگارانی بروند با کریستین پلوسی و البته مادرش و دوستانش صحبت کنند و نظر آنها را راجع به این گفته آقای ظریف بپرسند، آنها را در صورت امکان به روی آنتن شبکه های تلویزیونی ببرند و مصاحبه کنند و مدام در شبکه های آمریکایی و سایر رسانه های غربی معتبر تکرار نمایند و برای این کار هم هزینه نمایند. در مرحله بعد و این بار سایر سیاستمداران را بر اساس گفته های خانم پلوسی – به عنوان رئیس اقلیت دموکرات – مورد سئوال قرار دهند و مجموعه ای از سیاستمداران، مردم عادی و رهبران افکار را درگیر این موضوع کنند. این کار به معنی تعریفی جدید از مخاطب است که دیگر فقط دختر خانم پلوسی نیست. مجموعه افرادی است که پیام تازه و نو می سازد. این پلتفورم استاندارد برای یک برنامه تبلیغاتی است که در تمام موسسه هایی که روی تکنیک های روابط عمومی و تبلیغات کار می کنند انجام می شود.

با اینحال دستگاه های انتقال دهنده پیام – ویدئو یا پست فیس بوکی یا یک توییت – هم با یکدیگر فرق دارند. هر چه قدر آقای ظریف در پست های فیس بوکی اش متکی به آموخته های پیشین است و آنها را در دو یا سه جمله بیان می کند، ویدئو و دورین ذات خودشان را دارند. وارد ایرادات تکنیکی این ویدئو نمی شوم اما با فرض اینکه تمام آنچه که به عنوان ویدئوی صحبت های آقای ظریف – محتوا و شکل – منتشر شده خوب و حرفه ای باشد، بازهم باید برنامه بعد از انتشار داشته باشد. به این معنی که بارها در شبکه های تلویزیونی و رسانه های مختلف برجسته شود. در تبلیغات این کار از طریق ویدئوهای 30 ثانیه ای انجام می پذیرد. ویدئوهایی تبلیغاتی که لپ کلام را در کوتاه ترین زمان ممکن  می گویند. در این ویدئو، جمله «من جواد ظریف هستم و این پیام مردم ایران است» به صورت فوق العاده ای عالی است. چیزی شبیه به امضای صاحب ویدئو که در تبلیغات تلویزیونی به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به کار می رود («من باراک اوباما هستم و این پیام را تایید می کنم»؛ اینجا و اینجا را ببینید).

حالا فکر کنید اگر جمله پایانی اینگونه باشد: «من حسن روحانی هستم و این پیام مردم ایران است.»

شرکت های روابط عمومی و تبلیغاتی چنین تبلیغاتی را صرفا با انتشار مطلب رها نمی کنند. آن را از طریق استراتژی های مشخص تکرار می نمایند. به عبارت بهتر منبع خبر – ویدئوی ظریف – را می گیرند و با آن از طریق رسانه ها بازی می کنند. در مورد آن مقاله می نویسند. گزارش تهیه می کنند. این ویدئوها را بارها و بارها به شبکه های تلویزیونی یا حتی تبلیغات یوتیوب می برند. در مورد آن ها بحث می کنند و مردم و به خصوص سیاستمداران را درگیر می نمایند. درگیر بررسی و بحث در مورد یک موضوع که این ویدئو آن را قابل بحث کرده است.

کمپین کردن یک پکیج است. فقط انتشار ویدئو و پست کردن توییت نیست. البته این که توییتر حسن روحانی قبل از هر منبع دیگری، خبر از تماس تلفنی روسای جمهور ایران و آمریکا می دهد به این معنی است که تویتر آقای روحانی و فیس بوک آقای ظریف، منبع خبری هستند. اما یک سیاستمدار که در حال اجرای یک کمپین تبلیغاتی یا جانبدارانه است نباید صرفا منبع خبر باشد. باید به خبر جهت جهت بدهد و در راستای جهت دهی به آن بکوشد.

اجازه بدهید با یک مثال توضیح بدهم که چگونه یک کمپین مخاطبان خود را با خود نگاه می دارد و از آنها برای برنامه های تبلیغاتی اش استفاده می کند.

کمپین اوباما در دوران رقابت های ریاست جمهوری یک سازمانی ایجاد کرد به نام «سازمانی برای اوباما» (Organization for Obama) و قسمت اعظم برنامه های تبلیغاتی در سطح گرس روت یعنی تبلیغات کف خیابان را انجام داد. این سازمان داری حداقل 20 میلیون آدرس ای میل معتبر از افرادی است که در انتخابات طرفدار اوباما بودند، به اضافه کسانی که به او کمک های مالی به صورت محدود کرده بودند و یا به صورت داوطلبانه برای کمیپن اوباما کار کردند. در عین حال مجموعه ای از اپلیکیشن های تلفن های هوشمند به همراه مجموعه وسیعی از بازی های انتخاباتی آن لاین توسط این مجموعه تبلیغ می شدند. بعد از انتخابات این سازمان تغییر نام داد و «سازمانی برای عمل» (Organization for Action) نامیده شد. حالا سئوال این است که این سازمان چه کار می کند؟ خیلی ساده است: هر وقت اوباما با جمهوری خواهان در مورد یک طرح یا لایحه به مشکل برمی خورد، این سازمان یک ای میلی به طرفداران خود می زند و به آقا یا خانم محترم می گوید: رئیس جمهور در مورد این طرح، این نظر را دارد، نظرات رئیس جمهور مطابق این منطق – لیستی از دلایل – درست است. اگر با رئیس جمهور موافق هستید با نماینده خود در مجلس نمایندگان یا سنا تماس بگیرید و از او بخواهید که از طرح رئیس جمهور حمایت کنند. همینطور ویدئوهایی از رئیس جمهور، همسرش و معاون اول وی و افراد پرطرفدار در حزب دموکرات از قبیل بیل و هیلاری کلینتون پخش می کند و سیاست های رئیس جمهور را به صورت خلاصه توضیح می دهد. مخاطب اینگونه با شما می ماند و صرفا با یک ویدئو رها نمی شود. مخطاب این بار بخش از جریان انتشار پیام است. جریانی که خود – خواسته یا ناخواسته – در معرض آن قرار گرفته بود.

آنچه که در استفاده از شبکه های اجتماعی توسط تیم آقای روحانی و ظریف انجام می شود اگرچه خلاقانه و قابل ستایش است اما خالی از استراتژی های پایداری و نگهداری مخاطب است و چون این را ندارد فرصتی را که به وجود می آورد از دست می دهد. هنر تبلیغات گران، ایجاد یک سرمایه و استفاده بهینه از آنچیزی است که بدست آورده شده است.

این مقاله در سایت بی بی سی با عنوان «تفاوت سیاست سایبری روحانی و اوباما» منتشر شده است.

منبع: چلچراغ

منبع: چلچراغ

دولت صد روزه

منتشرشده: 19 نوامبر 2013 در Uncategorized
برچسب‌ها:, ,

صد روزگی دولت، میراث روزولت (FDR) در آمریکا پس از آغاز ریاست جمهوری اش در سال 1933 است. آمریکا در یکی از بدترین شرایط اقتصادی خودش قرار داست. بانک ها ورشکسته، کشور در رکود و مردم پس اندازهای خودشان از از دست داده بودند؛ 25 درصد آمریکایی ها هم شغل نداشتند.

آنچه که FDR انجام داد در جمله معروفش در نطق شروع ریاست جمهوری اش نهفته است :تنها چیزی که باید از آن بترسیم، خود ترس است.» (در اینجا به صورت خلاصه توضیح داده ام). این سنت برای اکثر روسای جمهور آمریکا در دولت اول آنها تکرار شد (صد روز اول دولت اوباما). دولت در صد روز اول معجزه نمی کند اما شیوه اداره کشور را تغییر می دهد. هر دولتی – در هر کجای دنیا – اگر از صد روز اول خود برای همین تغییر روش اداره کشور استفاده کند و نقشه راه خود را تدوین نماید، می تواند به آینده امیدوار باشد. آنچه که ما در ایران امروز و پس از ریاست جمهوری حسن روحانی هم با آن مواجه ایم.

ارزیابی دولت صرفا و بر اساس صد روز اول البته عادلانه نیست. نمی شود به دولت صد روزه حتی نمره داد. نمره گذاری دولت صد روزه مانند امتحان بچه مدرسه ای ها در هفته اول آغاز یک سال تحصیلی است.

در صد روز اول اما می توان به این نتیجه رسید که آیا دولت شیوه اداره کشور را تغییر داده است یا نه. اگر جواب مثبت است باید به آینده امیدوار بود و اگر نیست، خب چیزی هم ممکن است تغییر نکند.

در مورد صد روزگی اول دولت روحانی از این زاویه است که نظرم را می گویم:

در سیاست خارجی ما پیشرفت داشته ایم. از مذاکراتی بی فرجام و از «مذاکره برای مذاکره» به شیوه سعید جلیلی در مورد پرونده هسته ای به گفت و گوهایی مبتنی بر نقشه راه رسیده ایم. همین کافی است که بدانیم پیشرفت کرده ایم و نگاه ما در اداره کشور تغییر کرده است.

در اقتصاد، شاخص ها لزوما بهبود پیدا نکرده اند و البته صد روزه هم بهبود پیدا نخواهند کرد. اما دولت تکلیف خودش را می داند. بازار ارز تقریبن متعادل شده است، وزرای دولت برنامه دارند، در نفت به دنبال اجرای شیوه هایی هستیم که ما را از گودال احمدی نژادی بیرون می آورد؛ هرچند نگاه ما نباید به گذشته باشد و نباید در گذشته خودمان – هرچه قدر هم که موفقیت آمیز باشد – گیر کنیم. اگر بیژن زنگنه در سال های 76 تا 84 موفق بود، به این معنی نیست که بعد از 92 هم باید همان شیوه ها را به کار برد. متغیرها تغییر کرده اند و شرایط داخلی و خارجی عوض شده است. به همین نسبت باید استراتژی های ما هم تغییر کند. بخواهم مثال عملی بزنم می توانم به قرارداد توتال فرانسه با ایران پس از ریاست جمهوری خاتمی اشاره کنم. فرانسوی ها اما امروز، به عامل شکست مذاکرات هسته ای ما تبدیل می شوند. اقتصاد ما به سیاست خارجی مان گره خورده است، رقبای داخلی بیشتر شده اند و خارجی ها هم برای حضور در بازار ایران با مشکل تحریم رو به رو هستند. اما افق روشن است، چون نگاه دولت تغییر کرده و همین هم کافی است. این تغییر افق را هم نه تنها فقط در نفت که در سایر صنایع هم می بینیم. وقتی کسی مثل نعمت زاده وزیر صنعت است، یعنی مسیر صنعتی ما اشتباه نیست.

در سیاست داخلی هم شرایط و فضا مثل گذشته نیست. از امنیتی بودن فاصله گرفته ایم. روزنامه ها نسبت به گذشته آزادتر هستند. هرچند هنوز هم روزنامه ای توقیف می شود، برخی هم به بهانه های واهی – مانند علی اصغر غروی نویسنده مقاله «امام، پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی» در روزنامه بهار – به زندان می روند، هنوز اعدام داریم و از همه مهمتر آنچه که مربوط به حوادث سال 88 است حل و فصل نشده و رهبران جنبش سبز در حصر و آزادگان سبز در بند هستند، اما فقط یک ذهن تک بعدی است که می تواند بعد از هر کدام از اتفاقات بد پس از ریاست جمهوری روحانی بگوید: «هیچ چیز تغییر نکرده است». عده ای می گویند البته؛ اما یا از روی ناآگاهی، یا از روی لجاجت و یا از روی اینکه در ذهنیت بسته خود یک دایره کشیده اند و هر اتفاقی را درون آن چهارضعلی تفسیر می کنند. کسانی که حتی رای مردم در خرداد 92 را هم چون با تئوری های آنان سازگار نبود با تفسیرهای من در آوردی توجیه کردند تا در همان دایره تئوریک و جزمی گرایانه قرار گیرد. لزوما هم انسان های بدی نیستند، اما اشتباهات بزرگ خودشان را انکار می کنند. همین.

بدترین حالت برای یک دولت – و در اینجا دولت روحانی – این است که در بازی این گروه آخری قرار گیرد و در توجیه آنها دست به اقدامات واکنشی نماید. به نظرم جواب به این گروه فقط در یک لبخند کفایت می کرد. بگذارید هرچه می خواهند بگویند. صدایشان این روزها آن قدر ضعیف است که کسی آن را نمی شوند؛ هرچه قدر هم که پیش از انتخابات، صدای شان بلند بود و شنیده می شد امروز دیگر اینگونه نیست.

صد روزگی دولت در سیاست داخلی هم چون با تغییر نگاه همراه است، مثبت است. با اینحال اما، دولتی که چک سفید امضا بگیرد، خود به خود فاسد می شود. می توان تصمیم های دولت را در هر حوزه ای به نقد کشید و باید هم این کار را انجام داد. می توان رئیس جمهور را به دلیل گفته ها و نگفته هایش و سکوت یا اعتراضش به چالش کشید که به نظرم وظیفه جامعه مدنی ایران همین است و بخشی از آن را گروهی از رای دهندگان به روحانی انجام می دهند. تفاوت آنها اما با کسانی که می گویند هیچ چیز تغییر نکرده، این است که اینها برای اصلاح آینده، دولت را نقد می کنند. ممکن است اشتباه هم بکنند و ممکن است درست بگویند. اما به دولت یادآور می شوند که قرار نیست با بدنه حامی خودش خداحافظی کند و مناسبات خود را صرفن در معاملات پشت پرده یا از طریق دستگاه رسمی و اداری انجام دهد. گروه قبلی اما که در مورد آنها توضیح دادم، آینده شان را لزومن در اصلاح دولت موجود نمی بینند. چون در همان دایره بسته آنها چنین اصلاحی امکان پذیر نیست. نقد آنها را هم البته باید شنید، اما دلیلی ندارد که به هر چه که آنها می خواهند و می پرسند جواب داده شود.

و در انتها می ماند رابطه دولت با بخش هایی از اصول گرایان حاکم و اساسا دستگاه حاکمیتی کلان کشور. همین که صدای ضدانقلاب – جبهه پایداری و اعوان و انصارش – کمتر شنیده می شود و کمتر جدی گرفته می شوند و تشت رسوایی کاسبی با فتنه بر زمین افتاده است، بدان معنی است که می توان به دولت آینده امیدوار بود و البته این وظیفه حساس مناسبات با حاکمیت در سطح کلان را هم به شخص رئیس جمهور و حامیان او از جمله آقایان هاشمی و خاتمی سپرد. آنها نشان داده اند که راه و رسمش را بلد هستند.

از جمله کارهای خوب در نظارت بر دولت تشکیل سایت روحانی سنج برای سنجش شعارها و وعده های انتخاباتی روحانی است. این کار را مصری ها هم پس از انتخاب مصر انجام داده بودند (وب سایت مرسی متر). اینکه جامعه مدنی معطوف به ایران هم این کارها را انجام دهد باید با استقبال دولت و به خصوص حامیانش رو به رو شود؛ هرچند که انتقادهایی تند هم متوجه دولت شود طرفداران دولت باید آن را بشنوند و اگر می توانند به بدنه دولت انتقال دهند. دولت را باید نسبت به انتقاد حساس کرد، دولت باید از دادن وعده بی جا بترسد و بداند که اگر وعده ای می دهد باید در راه تحقق آن بکوشد و اگر موفق نمی شود توجیه مناسب برای آن داشته باشد. این به نظرم، وظیفه اصلی طرفداران امروز دولت است.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

منبع: خبر آن لاین

منبع: خبر آن لاین

از امروز بخش ویژه ای در وبلاگم درست کرده ام به نام «آرش، صدا و تصویر» که مصاحبه های تصویری ام را روی آن قرار خواهم داد.  حالا فعلن این یکی را ببینید در برنامه صفحه 2 بی بی سی، در مورد دولت روحانی بعد از سه ماه ریاست جمهوری وی، نظراتم را مطرح کرده ام. دیگر مهمانان برنامه آقایان رضا علیجانی و قاسم شعله سعدی بودند. آقای شعله سدی اساسان اعتقاد داشت که روحانی کاری نکرده است و البته رئیس جمهور کاری هم نمی تواند بکند. آقای شعله سعدی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته کاندیدا و رد صلاحیت شد.

 

در میان تمام آنچه که به عنوان حادثه یا فاجعه واترگیت، ریاست جمهوری ریچارد نیکسون را در دهه هفتاد میلادی تحت تأثیر قرار داد و منجر به استعفای سی و هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا شد، یک اتفاق هنوز به عنوان میراث نیکسون برجای مانده است: رابطه با چین به عنوان یکی از مهم‌ترین دشمنان ایدئولوژیک آمریکا و خاتمه جنگ ویتنام که باعث شده بود تا رئیس‌جمهور پیشین، لیندون جانسون، از رقابت دوباره برای حضور در کاخ سفید امتناع کند.
 
عادی‌سازی رابطه ایران و آمریکا هم اگر در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما اتفاق بیفتد به همراه کشتن بن لادن، به عنوان دو میراث اصلی سیاست خارجی باراک اوباما در تاریخ آمریکا باقی خواهد ماند. رابطه ایران و آمریکا و موافقان و مخالفان آن درون دولت در کاخ سفید و فاگی باتوم (وزارت امورخارجه)، میان قانونگذاران کاپیتال هیل و در اوج فشار لابی‌های سیاسی در خیابان کِی (K Street) شهر واشنگتن را اگر از منظر میراث اوباما نگاه کنیم، می‌توانیم تحلیل درستی از چرایی و امکان‌پذیری آن به دست آوریم. اتفاقی که البته جدا از تمام تلاش‌های مخالفان در آمریکا و ایران برای به ثمر ننشستن این رابطه هم نیست.
 
بگذارید نگاهی به جو کلی درون کنگره آمریکا (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) بیاندازیم.
 
وقتی از ما ایرانی‌ها در خصوص سیاست خارجی دولت اوباما در قبال ایران پرسیده می‌شود همه ما تقریباً یک نام را خوب می‌شناسیم. سناتور «جان مک کین»، عضو کمیسیون روابط خارجی مجلس سنا و نامزد جمهوری‌خواهان در رقابت‌های ریاست جمهوری ۲۰۰۸ که رقابت را به باراک اوباما باخت.
 
اما اگرچه جان مک کین شخصیت پرنفوذی است، اما اولاً او عضو هیئت رهبری جمهوری‌خواهان در سنا نیست و به دلیل رابطه بدی که در این سال‌ها با برخی نمایندگان جریان تندروی «تی پارتی»، بخش راست درون حزب جمهوری‌خواه، پیدا کرده از اثرگذاری‌اش هم کم شده است و در ثانی رئیس فعلی کمیته روابط خارجی سنا، یک دموکرات و از ایالت نیوجرسی به نام «رابرت منندز» است که به همراه «باب کورکر» سناتور جمهوری خواه ایالت «تنسی» از جمله مهم‌ترین اعضای کمیته روابط خارجی سنا به شمار می‌روند.
 
هم آقای منندز و هم سناتور باب کورکر، به تلاش‌هایی که در خصوص حل مشکل اتمی ایران توسط دولت اوباما انجام می‌شود، بدبین هستند اما به نظر می‌رسد هر دو و البته سایر اعضا در نهایت توصیه دولت و شخص خانم «وندی شرمن»، نفر سوم وزارت امورخارجه آمریکا و مذاکره‌کننده ارشد آمریکا را پذیرفته‌اند که از کنگره خواسته است درخصوص بحران هسته‌ای ایران و وضع تحریم‌های بیشتر تا مذاکرات ژنو در ۱۵ و ۱۶ اکتبر ۲۰۱۳ (۲۳ و ۲۴ مهر ۱۳۹۲) صبر کنند. و این دو عضو برجسته کمیته روابط خارجی سنا هم گفته‌اند که منتظر نتایج علمی مذاکرات ژنو خواهند ماند.
 
پیش از این البته و پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ایران، روزنامه واشنگتن پست در ۲۰ ژوئیه (۲۹ تیر) خبری منتشر کرد که مجلس سنا ارسال طرح سالیانه تحریم از طرف سنا به کاخ سفید را که مطابق معمول قرار بود در اوایل تابستان انجام شود تا ماه اکتبر به تعویق انداخته است.
 
پیش از آن هم ۱۳۱ نفر از اعضای مجلس نمایندگان آمریکا (۱۶ نفر از آنها جمهوری‌خواه بودند) طی نامه‌ای به باراک اوباما از او خواسته بودند تا راه‌های دیپلماتیک را برای حل مسئله هسته‌ای ایران مورد سنجش دوباره قرار دهد. این نامه توسط «دیوید پرایس» نماینده دموکرات ایالت کارولینای شمالی و «چارلز دنت» نماینده جمهوری خواه ایالت پنسیلوانیا تهیه شده و با امضای حدود یک چهارم نمایندگان کنگره به رئیس‌جمهور آمریکا پیشنهاد کرده بود که آمریکا نباید با انجام اعمالی که باعث مشروعیت‌زدایی از رئیس‌جمهور جدید، حسن روحانی، می‌شود او را در قبال تندروهایی که مخالف حل مسئله و صلح هستند تضعیف کند.
 
اشاره‌ای آشکار به این که آمریکا باید هرگونه تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مسئله هسته‌ای ایران را امتحان کند و البته این همان سیاست اصلی دولت اوباما پس از انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری ایران نیز هست.
 
روز قبل از انتشار این نامه هم ۲۹ نفر از اعضای پیشین دولت، افسران ارتش، سیاستمداران و متخصصان امنیت ملی آمریکا در نامه‌ای از رئیس‌جمهور اوباما خواسته بودند تا هرگونه راه‌های دیپلماتیک را برای حل مشکل هسته‌ای ایران امتحان کند.
 
از میان این ۲۹ نفر می‌توان به گری سیک، متخصص امور ایران در دوران ریاست جمهوری جرالد فورد و جیمی کاتر و همچنین سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل در دوران ریاست جمهوری جرج بوش پدر، توماس پیکرینگ، اشاره کرد که به اعتقاد آنها انتخاب روحانی یک فرصت خوب برای حل مسئله هسته‌ای ایران فراهم کرده و آمریکا باید در قبال حل این مسئله، بسته‌های تشویقی قابل ملاحظه‌ای به ایران پیشنهاد بدهد.
 
اما در قبال تمام این تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مسئله هسته ایران، افرادی درون مجلس نمایندگان و سنا و همینطور لابی‌های سیاسی و اندیشکده‌ها (Think Tanks) در آمریکا هستند که نه تنها به ایران بدبین هستند بلکه از هرگونه دیپلماتیک هم حمایت نمی‌کنند.
 
می توان در میان این افراد به ادوارد رایس، رئیس‌جمهوری خواه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان از ایالت کالیفرنیا اشاره کرد که از جمله حامیان تصویب نهایی و اجرای طرح تحریمی مجلس نمایندگان علیه ایران است که مطابق آن درآمد ایران از محل فروش نفت به صفر می‌رسید. این طرح در مجلس نمایندگان در ابتدای تابستان با ۴۰۰ رأی موافق در مقابل ۲۰ رأی مخالف مورد تصویب قرار گرفت و همان طرحی است که مجلس سنا به توصیه دولت بررسی آن را به بعد از مذاکرات دو هفته آینده در ژنو موکول کرده است.
 
فارغ از این توضیحات بالا و علی‌رغم تمام دوگانگی‌های موجود در روش سیاست‌ورزی در جامعه امروز آمریکایی که آنها را به دو قطب متضاد در اکثر موارد تبدیل کرده است، تنها موردی که هم خانم نانسی پلوسی (رهبر اقلیت دموکرات‌ها در مجلس نمایندگان و عضو لیبرال کنگره آمریکا) و هم تد کروز (یکی از کاندیداهای احتمالی جمهوری‌خواهان برای ریاست جمهوری و سناتور تندروی ایالت تگزاس و نزدیک به جریان تی‌پارتی) را به یکدیگر نزدیک کرده است، همین فشار و سخت‌گیری بر ایران است و اگر درخواست دولت آمریکا پس از پیروزی روحانی در انتخابات ریاست جمهوری نبود، اعضای کنگره آمریکا در وضع تحریم‌های سخت‌گیرانه‌تر بر ایران لحظه‌ای تردید نمی‌کردند.
 
عدم تحریم‌های بیشتر بر ایران و موکول کردن هرگونه واکنش مجلس آمریکا به برنامه هسته‌ای ایران به پس از مذاکرات ژنو البته برخلاف آنچه که برخی گفته‌اند ربطی به بحث تعطیلی دولت آمریکا در این روزها ندارد و نتیجه مستقیم دیپلماسی ایران در مذاکره با آمریکایی‌ها (ظریف و کری) و همچنین درخواست دولت آمریکا برای انجام چنین عملی است، اما هستند جریان‌هایی درون آمریکا که اساساً هرگونه مذاکره و رابطه با ایران را هم بر نمی‌تابند.
 
فارغ از نقش لابی‌های اسرائیلی و اهمیتی که اسرائیل برای آمریکا دارد، نوع نگاه آمریکایی‌ها به ایران درکنگره به همان اندازه ناشیانه و خالی از فهم درست روابط قدرت درونی ایران است که طرف ایرانی در حد و اندازه‌های نماینده‌های مجلس از شیوه تصمیم‌گیری در آمریکا شناخت دارند.
 
شاید هم به همین دلیل است که حسن روحانی از مجلس ایران درخواست کرده نسبت به تشکیل گروه دوستی با کنگره آمریکا اقدام کرد. چون روحانی و دستگاه دیپلماسی ایران خوب می‌دانند که اگر بتوانند در کنار دولت با مجلس آمریکا هم یک رابطه تعاملی و حتی در حد گفت‌وگوهای عادی داشته باشند، احتمال افزایش تنش کمتر می‌شود و شاید هم بتوانند در رفع تحریم‌های موجود به غیر از دولت، نمایندگان مخالف در کنگره را همراه خود کنند.
 
با این حال اما، گروه دیگری هم هستند که در سیاست‌گذاری‌های کلان آمریکا تأثیر بسیار دارند و نقش آنها در خارج از مجموعه دولت نادیده گرفتنی نیست. از میان اینها می‌توان به رسانه‌ها و اندیشکده‌ها (Think Tanks) اشاره کرد. اندیشکده‌هایی مانند بنیاد «هریتیج» (Heritage Foundation)، مؤسسه «بروکینگز» (Brookings)، بنیاد دفاع از دموکراسی (Foundation for Defense of Democracies) و رئیس معروف آن «مارک دوبویتز» و یاAmerican Enterprise Institute؛
 
اهمیت این گروه‌های فکری به حدی است که به عنوان مثال در ابتدای سال میلادی ۲۰۱۳، «جیم دمینت» سناتور پرنفوذ ایالت کارولینای جنوبی، از عضویت در مجلس سنا استعفا کرد تا ریاست بنیاد هریتیج را بر عهده گیرد. یک بنیاد فکری نزدیک به جمهوری‌خواهان در آمریکا که از طریق تهیه دستورالعمل‌های قابل اجرا و استخدام متخصصان ویژه در امور مختلف نقش زیادی در تعیین استراتژی سیاسی در آمریکا دارد. این مؤسسه‌ها اولویت‌های سیاست خارجی و داخلی در آمریکا را تعیین می‌کنند و به دولت و کنگره برای اجرایی شدن این سیاست‌ها، پیشنهادات اجرایی می‌دهند.
 
در میان رسانه‌ها اما وضع قدری متفاوت است. البته وقتی از رسانه‌ها می‌گویم منظورم هم رسانه‌های خبری و هم سریال‌های تلویزیونی است. دغدغه رسانه‌های خبری فارغ از پیام سیاسی که ترویج و تبلیغ می‌کنند، تا حدی مبتنی بر ارزش خبر هم هست.
 
به عنوان مثال در سال گذشته خبری منتشر شد که آمریکایی‌ها با علی‌اکبر ولایتی، مشاور نزدیک رهبر ایران و یکی از کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری در ایران ملاقاتی داشتند. این خبر را نیویورک‌تایمز منتشر کرد که طرفدار دیدگاه‌های لیبرال در آمریکا و بالتبع طرفدار دموکرات‌هاست. اما هم دولت اوباما و هم دولت ایران این خبر را تکذیب کردند.
 
در میان رسانه‌های تلویزیونی در آمریکا، فاکس‌نیوز پربیننده‌ترین و البته نزدیک به جمهوری‌خواهان است که عقاید گروه‌های تندرو علیه ایران را پوش می‌دهد. نقشی که در میان روزنامه‌ها، وال استریت ژورنال ایفا می‌کند. برخلاف وال‌استریت ژورنال، روزنامه‌های نیویورک‌تایمز و واشنگتن‌پست دیدگاه‌های لیبرال‌تری دارند، به نحوی که مقاله ولادمیر پوتین رهبر روسیه در نیویورک تایمز منتشر شد و حسن روحانی رئیس‌جمهور ایران هم قبل از سفر اخیرش به نیویورک، مقاله‌ای در واشنگتن پست منتشر کرد.
 
صحنه سیاسی در آمریکا و بازیگران عمده در آن، درون این چهار مجموعه ذکر شده یعنی دولت، کنگره، اندیشکده‌ها و رسانه‌ها قرار می‌گیرند و هرگونه تحلیلی در خصوص آنچه که سیاستگذاری عمومی آمریکایی‌ها در خصوص ایران نامیده می‌شود از طریق این مربع دیپلماسی به عنوان خوراک افکار عمومی بارها و بارها ذهنیت آمریکایی‌ها را می‌سازد.
 
منظورم از ذهنیت آمریکایی‌ها این است که آنچه به عنوان ایران برجسته می‌شود یک «بسته» است. به همین دلیل عجیب نیست که در حالی که کنگره و دولت از نحوه برخورد با سیاست‌های هسته‌ای ایران می‌گویند، رسانه‌ها این اخبار را برجسته می‌کنند، مؤسسه‌های نظرسنجی افکار عمومی آمریکایی‌ها را در قبال ایران مورد سنجش قرار می‌دهند و جالب‌تر از همه در سری جدید دو سریال معروف و پرطرفدار آمریکایی، اولی به نام Homeland و دومی به نامScandal ، در هر دو، نام «ایران» با موضوعات این دو سریال گره می‌خورد و تکرار می‌شود.

این مقاله در سایت رادیو فردا منتشر شده است.

rohani obama

اگر مجلس حق دارد که با گزینه های آقای رئیس جمهور برای وزارتخانه ای موافق یا مخالف باشد و رای اعتماد بدهد یا ندهد؛ رئیس جمهور هم به همان اندازه حق دارد که معاونان و مشاوران خود را از میان افرادی که به آنها اعتقاد دارد انتخاب کند، هرچند این افراد رای اعتماد مجلس را برای وزارت به دست نیاورده باشند. مثال عملی این مورد محمدعلی نجفی است.

به شیوه ای مشابه، شورای شهر تهران هم به همین اندازه از حقی قانونی برخوردار است تا شهردار تهران را خودش انتخاب نماید؛ هرچند شهردار پیشنهادی، کسی در حد محسن هاشمی باشد که صلاحیت وی توسط همین مجلس برای شرکت در انتخابات شوراها رد شده بود. این منطقی ترین پاسخ برای کسانی است که معتقدند اصلاح طلبان در شورا نباید بر شهردار شدن یک اصلاح طلب در تهران اصرار داشته باشند. حتی اگر این اصلاح طلب، گزینه ای کاربلد هم باشد و البته برخی پیشنهاد هم می دهند که برای اثبات حسن نیت، ریاست قالیباف را بر ساختمان بهشت تمدید نمایند.

این را از این بابت می گویم که این روزها گروهی در میان ما اصلاح طلبان، خیلی سعی می کنیم انگ رادیکالیسم و تندروی به ما زده نشود و نمی خواهیم از این ور بام بیفتیم، اما ترسم از آن است که عقب عقب برویم و از آن سر بام سقوط کنیم.

البته شرایط کشور قابل درک است، کسی از میان اصلاح طلبان نمی خواهد بر طبق تقابل بکوید و نمی کوبد، رئیس جمهور هم تمام «هم» و غمش این روزها حل مشکلات اقتصادی مردم و معضلات سیاست خارجی کشورمان است. اما اینکه حتی انتخاب شهردار را هم به لابی و امتیاز دادن به اصول گرایان حواله دهیم و اینکه چون به تریش قبای برخی آقایان برنخورد، فرضن بگوییم که محسن هاشمی – به خاطر اسم پدرش و برادرش و خواهرش و البته مادرش– یا افرادی همانند محسن هاشمی کاندیداهای مناسبی نیستند، و در نتیجه نباید شهردار تهران شوند، مصداق همان عقب عقب رفتن در مقابل اصول گرایان، آن هم نه در مقابل بخش عقلانی آنان، بلکه در برابر تندروهای جبهه پایداری است که ترمزی ندارند و پایشان فقط روی پدال گاز است و ما شیوه عملی آنها را در مشروح مذاکرات 4 روزه مجلس برای رای اعتماد به کابینه دیده ایم.

و پیام این کار چست؟ اصول گرایان یا تندروهای جبهه پایداری در مجلس حق دارند هرچه می خواهند بگویند و آنچه دوست دارند انچام دهند و این مصداق دموکراسی پارلمانی است، اما به اصلاح طلبان که می رسد، آسمان می تپد. شهردار را هم که می خواهند انتخاب کنند، این مصداق تندروی سیاسی می شود و موضوعیت ندارد، اما وزیر که توسط نمایندگان پرلمان رد می شود، این حق مجلس است.

خب، بالاخره مردم، یک رایی داده اند. رئیس جمهوری را با حمایت اصلاح طلبان انتخاب کرده اند، 14 عضو شورا را از همین اصلاح طلبان برگزیده اند. از آن سو، بخشی از همین مردم هم دو سال پیش با تمام حرف ها و حدیث ها رای دیگری داده بودند و افرادی را به مجلس فرستادند که اکثریت اصلاح طلبان آنها کم است و اصول گرایانش بیشترند. هر دو نهاد الان قانونی هستند و در چارچوب وظایف قانونی فعالیت می کنند و حق اظهار نظر و تصمیم گیری دارند. اما نمی شود حق یکی، حق تر باشد. یعنی همه که با هم برابریم، اما آنها که در مجلس هستند از آنها که در دولت یا شوراها مسئولیت دارند بیشتر برابر باشند. اگر مجلس تشخیص می دهد که یک نفر برای وزارت مناسب نیست، در چارچوب وظایف خودش عمل کرده که قانون به آن داده است. از آن طرف ما حق رئیس جمهور برای انتخاب وزیر جدید یا معاونان وی را داریم که به نظر می رسد آقای رئیس جمهور بازی را خوب می داند. می ماند حق شورای شهر تهران برای انتخاب شهردار تهران. یعنی انتخاب کسی که مدیریت کردن را بلد باشد. برنامه ریزی را بداند که چیست، کشور را بشناسد، با دولت رابطه خوبی داشته باشد و خلاصه فرق اداره یک حجره خرید و فروش نخود و کشمش در بازار تهران را با اداره پایتخت ایران درک کند. در میان اصول گرایان که چنین آدمی با این مشخصات وجود ندارد. یک قالیباف بود که هشت سال شهردار تهران شد و به نظر من دیگر برایش بس است و بهتر است مسئولیت دیگری بپذیرد. این البته غیر از ابهامات مالی در اداره شهرداری تهران است که آقای قالیباف را احتمالن با مشکلاتی هم مواجه خواهد کرد. پیدا کردن آدم های کاربلد در میان اصلاح طلبان سخت نیست. محسن هاشمی که مثال زدم یکی شان است، نجفی، نامزد بعدی بود که به سازمان میراث فرهنگی رفت. معصومه ابتکار گزینه بعدی است که امتحان خودش را هم خوب پس داده است. حتی نمونه های مانند صفایی فراهانی هم وجود دارند؛ اما خب من هم که یک مشارکتی ام موافقم که آوردن اسم صفایی فراهانی با توجه به حساسیت هایی که روی او وجود دارد یک مقدار برای الان زود است؛ اما اینکه برای امثال نجفی، ابتکار و محسن هاشمی هم «ان قلت» بیاوریم یعنی بازی در زمین رقیب را پذیرفته ایم که تصمیم آنها در مجلس یک تصمیم انقلابی و قانونی تلقی شود، اما اصلاح طلبان که تصمیم می گیرند آوانگاردیسم به حساب آید. این را هم فراموش نکنید که رئیس جمهوری هم با شعار اعتدال، اینگونه بازی نمی کند. انتخاب فردی مانند آقای علوی به عنوان وزیر اطلاعات که در انتخابات مجلس از سوی شوراهای نگهبان رد صلاحیت شده بود یا انتخاب محمدعلی نجفی به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی کمتر از دو روز پس از رای مخالف مجلس به وزارت ایشان برای آموزش و پرورش و حتی حکم سرپرستی جعفر توفیقی برای وزارت علوم علی رغم حساسیت های بی جای بخش های تندروی اصول گرایان، یعنی اینکه اگر این قانون است که تصمیم می گیرد برای هر دو طرف باید یک جور تصمیم بگیرد. نمی شود یک طرف از مزایای قانون فقط استفاده کند و آن دیگری با اعمال همین قانون رعشه و لرزه تندروی و افراط بگیرد. دوران حق ما و حق آنها گذشته است. به انتخابات که می رسیم اندازه و اثرگذاری این حق مشخص می شود، اما اصل آن قابل تبعیض نیست.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

mohsen

احمدی نژاد کاری کرد و سنتی از خود بر جای گذاشت که امروز گریبان خودش را می گیرد؛ سنت رد و طعن و لعن گذشته. اما آیا اگر احمدی نژاد نخواست از ظرفیت خاتمی رئیس جمهور در جهت منافع ملی استفاده کند، روسای جمهوری بعدی هم باید چنین کاری کنند؟ من گمان نمی کنم.

هنوز یک روز بعد از پیروزی حسن روحانی و اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری نگذشته است که احمدی نژاد به عنوان رئیس دولت به دادگاه احضار می شود. دلیل احضار چندان مهم نیست، اما احضار و حساب رسی از او در این شرایط به همان اندازه غیر معمول است که بازخواست نکردن از آقای رئیس دولت در تمام دوران مسئولیتش منطقی نبود. حالا چه شده است که نامه ای به نهاد ریاست جمهوری می رود تا آقای احمدی رئیس جمهور را به دادگاه بکشاند؟

برخی مخالفان احمدی نژاد شاید خوشحال هم بشوند و بگویند که او آنچه را که کاشت درو می کند. اما اگر ما یک جنبش سبزی و یک اصلاح طلب هستیم اتفاقن نباید از این سنت «احمدی نژاد کشی» در این شرایط خشنود باشیم. ما که تمام زخم های انتخابات 88 را و حصر رهبران مان را و زندان یاران صدیق مان را فدای منافع ملی کشورمان کردیم که فکر می کردیم با شرکت در انتخابات کشورمان در امان تر خواهد بود و امکان آزادی بزرگانمان زیادتر خواهد شد نمی توانیم حامی سنت سیاسی باشیم که در ورای خود، نه حساب کشی از صاحبان قدرت در میان است، بلکه فقط بر اساس تصفیه حساب های شخصی است که به چنین تصمیمی می رسد و ما هیچ وقت مدافع این تصفیه حساب های شخصی نبودیم.

ممکن است گفته شود که حساب کشی از قدرتمندان یکی از مهمترین اصول دموکراسی هست، که البته هست. اما اولن آنها که در تمام هشت سال گذشته و دور اول ریاست جمهوری او و دور دوم ریاست وی بر دولت، بر تمام این قانون شکنی ها و خرابی ها چشم فرو بستند صلاحیت و لیاقت رسیدگی و حساب رسی ندارند و دوم هم اینکه حالا که 2 ماه به پایان ریاست جمهوری او مانده چه چیزی قرار است اصلاح شود که پای قاضی و دادگاه به میان می آید؟ أنها که باید احمدی نژاد را مورد پرسش و سئوال و استیضاح قرار می دادند در تمام این هشت سال قدمی بر نداشتند و سئوال هم که کردند تحقیر شدند، حالا یک نفر را فرستاده اند که از آقای احمدی نژاد بپرسد که چرا آن خرابی ها را به بار آوردی؟ و انتظار هم دارند که باور کنیم از همه اینگونه حساب و کتاب می کنند؟

احمدی نژاد بخواهیم یا نخواهیم 4 سال رئیس جمهور و 4 سال رئیس دولت جمهوری اسلامی بود. اگر خیلی جاها اشتباه کرد، که کرد؛ اما احمدی نژاد امروز، احمدی نژاد سال 84 نیست. بزرگ تر شد، بیشتر مسئولیت گرفت و تجربه بیشتری هم بدست آورد. تجربه ای که اگر از درون آن فقط یک بار بتواند به هر دولتی در آینده کمک کند و مشاوره بدهد نباید نادیده گرفته شود و از آنجا هم که زمانی نماد جمهور مردم بود، و برخی او را دوست داشتند باید بماند و البته یاد می گیرد – و یاد می گیرند – که می شود با رقیبت نامهربان باشی، اما رقیب به تو نامهربانی نکند. این سنت نفرین بر گذشته، به خصوص اگر به صورت مستقیم متوجه رئیس جمهور شود را هر زمانی و هر کسی می تواند مانند یک بومرگ برگرداند و حالا که احمدی نژاد یک بار این کار را کرد و همه ما با هم تجربه خسارت بار آن را در هشت سال دیدیم، ما دیگر نباید این اشتباه را تکرار کنیم و اگر هم به عنوان یک اصلاح طلب و یک طرفدار جنبش سبز علیه آن باشیم، اتفاقن اثبات کرده ایم که مهربانی را یاد گرفته ایم؛ فراموش نمی کنیم اما می توانیم ببخشیم.

احمدی نژاد هنوز در میان برخی از ملت های منطقه و مسلمانان به هر دلیل – موجه یا ناموجه – محبوب است. چرا از این ظرفیت او که شاید روزی به کار منافع ملی مان بیاید استفاده نکنیم؟ او و اطرافیانش با خاتمی و دولت قبل نامهربان بودند و مصوبه ای در دولت را که به رئیس جمهور و معاون اول او پس از دوران مسئولیت امکانات دولتی می داد تا در جهت منافع ملی بکوشند به بهانه ای ملغی کردند و خبرش را هم اتفاقن آقای الهام اعلام نمود. چرا دولت جدید بر اساس همان مصوبه به احمدی نژاد امکانات ندهد و از تجربیاتش استفاده نکند؟ هر کسی هر چقدر هم که شر مطلق باشد، باز هم جایی ممکن است برای منافع ملی کشورش از هیچ تلاشی دریغ نداشته باشد. احمدی نژاد و افکار و عقایدش را نمی پسندیم، اما در اینکه او هم – بدون استثنا و مثل هر ایرانی دیگری – دلسوز کشورش است که نباید شک کنیم. به راه و روش او انتقاد داریم، نیت او را در خوانش سرافرازی ایران اما به شیوه خودش را که نباید بی خود و بی جهت رد کنیم.

بسیاری از همین مردم کشورمان در 84 و 88 به او رای داده اند؛ گیرم که در رای 88 او شک و تردید و ابهام داریم – که داریم – اما شادی شکست رقیب، یک شادی پایدار نیست. برای خودمان می توانیم خوشحال باشیم، اما به رقیب مان باید یاد بدهیم که پذیرش قواعد یک بازی منصفانه مستزلم فداکاری و از خود گذشتی است. ما این کار را بکنیم و آن را به یک سنت تبدیل کنیم. سنت استفاده از تک ظرفیت ها، فرصت های کوچک و کم و در عین حال گذرا که زود می آیند و زود هم می روند.

به جای دفاع از چنین کارهایی اما، باید بخواهیم و خودمان هم در این راه از هیچ کوششی دریغ نداشته باشیم که رقبای ما ایرادهای کار ما را بگویند. سرسختانه ما را مورد انتقاد قرار دهند، مجلسی – برآمده از رای واقعی مردم – چشم ناظر عملکرد رئیس جمهور و دولت و سایر ارکان حاکمیتی باشد که اگر جایی اشتباه کرد و به خطا رفت، همان جا وظیفه نظارتی اش را بر جای آورد تا دیگر منتظر پایان هشت سال و یک دنیا خسارت نباشیم که رئیس جمهور را به محکمه و دادگاه ببریم. ما با دفاع از چنین راه و روشی، سیاست در ایران را یک مرحله به بلوغ خود نزدیک تر می کنیم که اگر این کار را بکنیم، برای کشور و آینده اش سرمایه ای ساخته ایم که دیگر هیچ احمدی نژادی پیدا نمی شود تا 4 سال یا 8 سال، بدون نظارت و بی مهابا اشتباه کند و آن وقت یک عده دوره بنشینند که تا دوران ریاستش بر دولت تمام شد برایش نسخه بپیچند و نقشه های معاویه و عمر و عاص را پیاده کنند.

و نکته آخر، در همین یکی، دو روز پس از پیروزی آقای روحانی، شکست خوردگان انتخابات 92 که به نظر من فقط تندروهای رادیکال در گروهک هایی مانند جبهه پایداری و تئوریسین های خشونت پرور و امثال حسین شریعتمداری در کیهان هستند، بانگ و نای محاکمه موسوی و کروبی را سر می دهند. البته روسیاهی به ذعال برای آنها بر جای خواهند ماند و رهبران محبوب ما به زودی زود از حبس آزاد خواهند شد و جنش آشتی ملی مان – آشتی ملت با دولت – برقرار می شود. رئیس جمهور ما باید خود منادی چنین رحمتی باشد. رقبایش را در انتخابات ریاست جمهوری به گفت و گو دعوت کند، پیام چهار و پنج میلیون رای جلیلی و رضایی را با هم ببیند و از مشاوره انها استفاده کند، از احمدی نژاد بخواهد اشتباهاتش را صادقانه به او بگوید تا در آینده تکرار نشود ، میرحسین و کروبی و بانو زهرا را آزاد کند، زندانیان سیاسی را از حبس برهاند و به حاکمیت از بالاترین سطوح تا پایین آن بگوید که آمده است تا مردم را با هم، دنیا را با ایران و ملت را با دولت آشتی دهد. آمده است نسبت ضریب امنیت ملی را مستقیم به رضایت مردم متصل کند و آمده است تا جمهوری اسلامی را برای همیشه بیمه کند. سخت است و راحت نیست. اما هیچ ناممکنی جز خود ناممکن وجود ندارد. ما این را اثبات کردیم، یک نمونه اش جمعه همین هفته بود و نمونه های دیگرش هم می توانند به راحتی از راه برسند که زمین بازی را این ما هستیم که تغییر می دهیم و به جای آرزوی باخت دیگران، آرزوی برد همه مان را می کنیم.

این مقاله را در روز آن لاین منتشر کردم.

ahmadi va rohani

امروز که با دوست عزیزی در فیس بوک چت می کردیم، ویدئویی از همایش حامیان حسن روحانی را در ورزشگاه شهید شیرودی برایم فرستاد، درحالی که مردم و طرفداران او از یک طرف سرود «یار دبستانی» می خواندند و از طرف دیگر از روحانی و عارف می خواستند تا در روزهای باقیمانده ائتلاف کنند. همین هم باعث شد که خیلی خلاصه بنویسم چرا اگر قرار بر رای دادن باشد باید حسن روحانی را انتخاب کنیم و چرا ائتلاف این دو می تواند در تضاد با آرای سعید جلیلی و حداد عادل کل معادله انتخابات امسال را بهم بزند.

در آخرین نظرسنجی روزانه موسسه آی پز (iPOS) که به صورت روزانه منتشر می شود (19 خرداد)، آرای آقای روحانی در میان رای دهندگانی که تصمیم به مشارکت در انتخابات دارند و کاندیدای خودشان را هم انتخاب کرده اند 12.4% است. این را مقایسه کنید با رای 7.2 درصدی او پس از مناظره اول و رای زیر 4 درصدی آقای روحانی قبل از آغاز تبلیغات رقابت های انتخابات ریاست جمهوری تا مشخص شود که شیب افزایش رای روحانی به اندازه ای مهم هست که بتوان در مورد آن تحلیل درست و حسابی ارائه کرد. آرای آقای روحانی بین مناظره اول و مناظره سوم تقریبا ثابت مانده بود و یکی، دو درصدی بالا و پایین رفت. در مناظره آخر اما ورق برمی گشت، به طوریکه همانطور که گفتم در نظرسنجی روزانه «آی پز» در روز یکشنبه آقای روحانی 12.4% رای دارد و البته هنوز تاثیر مناظره در این نظرسنجی ها به صورت کامل خودش را نشان نداده است.

چنین افزایش رایی برای محمدرضا عارف، کاندیدای دیگر اصلاح طلبان هم البته به نسبتی کمتر اتفاق افتاده  و ایشان از 5.9% در روز 10 خرداد به 8.1% در روز 19 خرداد رسیده است.

از آن طرف اگر در میان اصول گرایان بررسی کنیم به جز سعید جلیلی که از رای 11.8 درصدی روز 10 خرداد به 15.7% در روز 19 خرداد رسیده است، سایر کاندیداهای اصول گرا روند نزولی را طی کرده اند.

قالیباف که همواره بالای 30% آرا را داشت و حتی در 16 خرداد به 39% هم رسید، پس از مناظره سوم و آن اشتباه وحشتناک در خصوص دوباره برجسته کردن نقش خودش در حمله به کوی دانشگاه تهران به 29.8% در روز 19 خرداد تقریبا سقوط 9 درصدی را تجربه کرد. ولایتی که تا روز 13 خرداد، بعد از قالیباف نفر دوم بود، امروز با 10.1% رای نفر پنجم است. محسن رضایی هم بعد از رای 19.4 درصدی روز 10 خرداد با یک کاهش رای دو، سه درصدی روی خط 15 و 16 درصدی ثابت است و حداد عادل هم که با 3.9% آرا به همراه غرضی برای بدست آوردن رتبه هشتم با یکدیگر رقابت می کنند (البته اگر آقای حداد عادل زمین بازی را ترک نکند).

خب این آرا به ما چه می گوید؟ بگذارید به یک جدول دیگر از همین گزارش هم استناد کنم که اولا می تواند توجیه درستی در بالا رفتن رای سعید جلیلی و همچنین ضرورت ائتلاف روحانی و عارف برای رسیدن یکی از این دو نفر در مرحله دوم باشد.

مطابق جدول آرای منفی یعنی در پاسخ به این سئوال که به کدام کاندیدا به هیچ وجه رای نخواهید داد، آقای جلیلی 15.6% آرا، آقای حداد عادل 15.1% آرا، آقای روحانی 17.3% آرا و آقای عارف 12.8% آرا را به خودشان اختصاص داده اند. برای سایر کاندیداها – به غیر از آقای غرضی که در محاسبات من منظور نمی شود – رای منفی سایر کاندیداها زیر 10% است.

بر این اساس جمع آرای منفی آقایان جلیلی و حداد عادل به میزان 30.7% و جمع آرای منفی آقایان روحانی و عارف به میزان 30.1% است و می توان آنها را به عنوان دو بلوک اصلی متضاد یکدیگر تعریف کرد که به صورت مستقیم در برابر یکدیگر قرار  دارند. این فرض با جمع آرای مثبت این دو بلوک نیز تقریبا تقویت می شود. در پاسخ به این سئوال که در روز انتخابات به چه کاندیدایی رای می دهید، 19.6% پاسخگویان یکی از دو نفر آقایان حداد و جلیلی و 20.5% از پاسخگویان یکی از دو نفر آقایان روحانی و عارف را انتخاب کرده اند.

حال با توجه به اینکه آرای حداد نزولی و آرای سه نفر دیگر صعودی است، و با این فرض بدیهی که تضاد این دو بلوک انتخاباتی، یک تضاد ذاتی است می توان نتیجه گرفت که کناره گیری هر یک از این کاندیداهای (یعنی حداد عادل به نفع جلیلی و روحانی و عارف به نفع یکدیگر)، رای ائتلاف را لااقل به سمت رقیب متمایل نخواهد کرد و اتفاقا باعث هم افزایی رای هم خواهد شد. هرچند این هم افزایی در ائتلاف جلیلی – حداد عادل به دلیل ضعف ذاتی حداد عادل و نزول قابل پیش بینی رای او، اساسا معنی دار نیست اما برای ائتلاف روحانی و عارف به دلیل روند صعودی آرای آنها می تواند بسیار معنی دار باشد.

حال سئوال بعدی اینجاست که اگر ائتلاف ضروری است که البته هست، چرا عارف باید به نفع روحانی باید کنار برود و برعکس آن منطقی نیست؟ فارغ از شیب بیشتر افزایش رای روحانی نسبت به عارف که به خصوص پس از مناظره سوم تاکنون خودش را نمایان کرده است، برای بررسی دقیق تر این موضوع به اطلاعات بیشتری نیاز داریم که می توانیم آن را بر اساس جداول آرا به تفکیک جنس، سن، تحصیلات و اقامت در مناطق شهری یا غیرشهری پیدا کنیم. مطابق یافته های آماری بر اساس این جداول، نسبت آرای آقای عارف در میان زنان، جوانان (زیر 40 سال)، تحصیل کرده ها و افراد مقیم در مناطق شهری از آقای روحانی بیشتر است. این 4 گروه کسانی هستند که برخلاف قطب های مخالفشان یعنی مردان، افراد بالای 40 سال، افرادی که تحصیلات آکادمیک ندارند و افراد مقیم در مناطق غیر شهری، بیشتر می توانند در معرض و تحت تاثیر اخبار قرار بگیرند و یا قابلیت انتقال رای آنها بیشتر است. از همه مهم تر پیش بینی رای آنها نیز آسان تر به نظر می رسد. به بیان بهتر یک فرد تحصیل کرده یا حتی جوان راحت تر راضی می شود تا در صورت انصراف عارف به سود روحانی، به روحانی رای دهد تا رای دهنده ای که تحصیلات ندارد و در مناطق غیر شهری زندگی می کند و شاید هم اساسا در معرض خبر به اندازه کافی قرار نگیرد. اگر بخواهم مثال عددی بزنم می توانم به تفکیک رای دهندگان بر اساس سن اشاره کنم، 94.7% از کسانی که به عارف رای داده اند کمتر از 40 سال و فقط 5.3% بالای 40 سال هستند. این نسبت برای آقای روحانی 60 به 40 به نفع افراد زیر 40 سال است. در سایر موارد هم ترتیب نسبت ها به همان صورتی است که مطرح کرده ام.

بنابراین عجیب نیست که از آقای عارف انتظار داشته باشیم تا به نفع روحانی کنار برود. نه تنها آرای او الان کمتر از روحانی است بلکه ظرفیت انتقال آرای او به سمت روحانی از ظرفیت انتقال آرای روحانی به سمت عارف بیشتر است.

روایت انتخابات البته متغیرهای دیگری هم دارد. از جمله آرای زیاد تصمیم نگرفته که نسبت آنها از 60% در 10 خرداد به حدود 50% در 19 خرداد رسیده است و در این مدت تنها آرای روحانی، عارف و جلیلی (والبته غرضی) افزایش پیدا کرد و سایر کاندیداهای اصول گرا همه روند نزولی داشتند. هرچند هنوز از لحاظ علمی قابل اثبات نیست اما می توان اینگونه نتیجه گرفت که اگر ارای تصمیم نگرفته (فارغ از هر تحلیلی که از دلایل معرفی آنها به عنوان تصمیم نگرفته داشته باشیم) کمتر شوند منطقا به سمت این سه نفر ارجاع داده خواهند شد. به همه اینها هم اضافه کنید ائتلاف عارف و روحانی را که می تواند باعث هم افزایی رای هم شود. یعنی رای افراد تصمیم نگرفته را به آرای این دو اضافه کند که در آن صورت بازی انتخابات زیباتر و پیش بینی نتیجه آن هم هیجان انگیزتر خواهد شد.

این مقاله در ندای سبز آزادی منتشر شده است.areeeeef

اگر کسی به شما بگوید که انتخابات امسال ریاست جمهوری با مشارکت بالای 65% و افراد تصمیم نگرفته به میزان حداقل 41% همراه است، چه می کنید؟ جواب این سئوال مشخص است: اگر در هر کدام از کمپین های انتخاباتی نامزدها باشید، امید خودتان را از دست نمی دهید. شما هنوز شانس پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری را دارید حتی اگر کاندیدایتان محمد غرضی (سید محمد غرضی) با زیر یک درصد اقبال عمومی، مطابق آخرین نظرسنجی ها باشد. الان دلایل خودم را توضیح می دهم.

در اکثر نظرسنجی های انتخاباتی، محمدباقر قالیباف در صدر قرار دارد. اما بگذارید به درصد آرای قالیباف نگاهی بیندازیم.

در بهترین حالت آرای قالیباف در سطح کشور بین 10 تا 15 درصد است و مطابق نظرسنجی خود ستاد قالیباف این رقم برای تهران 26% است. سایر کاندیداها هم به ترتیب آرایی بین 4 تا 5 درصد برای ولایتی و رضایی، 2 تا 3 درصد برای جلیلی و حداد عادل، 1تا 2 درصد برای روحانی و عارف و زیر یک درصد برای محمد غرضی را به خودشان اختصاص می دهند.

این آمار به ما می گوید که انتخابات تا امروز دو مرحله ای است و قالیباف شانس بالایی برای رفتن به دور دوم را دارد. اما سرجمع کل آرای کاندیداها بین 20 تا 25 درصد، اطلاعات بهتری هم به ما می دهد. این رقم از تعداد آرای تصمیم نگرفته که حداقل 41 درصد را شامل می شود، کمتر است و تقریبن از آرای 35 درصدی کسانی که مدعی شده اند در انتخابات شرکت نمی کنند نیز پایین تر است. این یعنی اینکه یک ستاد انتخاباتی اگر درست کمپین کند و در برنامه های تلویزیونی و به خصوص مناظره ها موفق باشد، پتانسیل این را دارد که خودش را در انتخابات بالا بکشد.

اما چرا اعتقاد دارم فردی در حد غرضی هم مطابق این آمار بی شانس نیست؟ جواب روشن است. 5 کاندیدای اول، بیشتر از 2 یا 3 سال است که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هستند. هر روز در تلویزیون رئوس خبرها را به خودشان اختصاص می دهند و ابزار تبلیغاتی و رسانه ای آنان بی شمار و اساسن قابل مقایسه با 3 نفر آخر نیست. اما علی رغم تمام این تبلیغات انتخاباتی تاکنون، تنها حداکثر 20 تا 25 درصد آرای مردم به آنها تعلق می گیرد و این یعنی اینکه 3 کاندیدای آخر که تازه و شاید در دو مورد – روحانی و عارف – بعد از بیشتر از 8 سال فرصت تبلیغات انتخاباتی را پیدا کرده اند، می توانند آرای تصمیم نگرفته را به سمت خود جلب کنند. تاکید می کنم آرای تصمیم نگرفته ای که حداقل 41% است و هنوز حاضر نیستند به افرادی مانند ولایتی، قالیباف یا جلیلی و محسن رضایی رای دهند.

اگر اینگونه آرای انتخاباتی را تحلیل کنیم، متوجه می شویم که چرا قالیباف، عصبی ترین نامزد انتخاباتی پس از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی بود و چرا آن واکنش های هیستریک را علیه هاشمی نشان داد. حضور رفسنجانی بازی انتخاباتی قالیباف را بهم می زد که مطابق آن قصد داشت حداقل با آرای تهران و خراسان به دور دوم انتخابات برود. اما حضور هاشمی پیروزی در تهران را برای قالیباف غیرممکن می کرد و حتی امکان داشت انتخابات را در همان مرحله اول به نفع هاشمی تمام کند. همینطور که الان هم مطابق نظرسنجی های خود ستاد قالیباف در تهران، آرای وی در حد 26 درصد است.

اما هر یک از کاندیدا – و اینجا روحانی و عارف – چه باید بکنند که آرای بیشتری از تصمیم نگرفته ها را به خودشان اختصاص بدهند.

اگر بپذیریم که مهمترین مشکل جامعه امروز ایران، مشکلات اقتصادی است و با توجه به اینکه سیاست های بین المللی ماجرایی جویانه دولت احمدی نژاد – بخوانید دولت اصول گرا – و همچنین بحث هسته ای با مشکلات اقتصادی در ایران گره خورده است، تاکید روحانی و عارف باید بر این چند جمله طلایی باشد:

» ناکارآمدی اقتصادی میراث دولت احمدی نژاد – دولت اصول گرا – ست. روحانی یا عارف آمده اند تا با حل مشکلات بین المللی و آثار تحریم های خارجی – به خصوص تحریم نفت -، رابطه ایران را با دنیا بهبود ببخشند، صادرات دوباره نفت را احیا سازند تا امکان بهتر شدن وضعیت اقتصادی فراهم شود.»

برای اجرایی کردن این سیاست تبلیغی، هر یک از این دو کاندیدا می توانند رویکردهای مثبت و منفی تبلیغاتی داشته باشند.

انتخابات امسال در ترکیبی از تبلیغات مثبت و منفی انتخاباتی قرار دارد. مزیت رقابتی عارف، انتساب او به دولت اصلاحات با این شعار ویژه است که دولت اصلاحات موفق ترین دولت در جمهوری اسلامی از منظر شاخص های سیاسی و اقتصادی بود، با دنیا بهترین رابطه را داشت و بحث هسته ای را هم از طریق مدیریت عقلانی و توسط تیم کارشناسی زبده به خوبی مدیریت کرد. با این حال عارف باید یک یا دو برنامه ویژه اقتصادی داشته باشد و آن را مطرح نماید. «تورم را پایین می آورم و اشتغال ایجاد می کنم»، به تنهایی کافی نیست. چون هرکسی می تواند چنین ادعایی نماید، مهم این است که این ادعا با عدد و رقم و با محاسبات مشخص باشد. به عنوان مثال بگوید ما 1000 میلیون تومان درآمد داریم و 200 هزار تومان آن صرف فعالیت هایی می شود که ارزش و بازدهی ندارند (این فعالیت ها باید ذکر گردد، مانند فعالیت های خارج از کشور تبلیغاتی. خوب است لیستی از سمینارهای دولتی در داخل و خارچ ازکشور، نمایشگاه های زاید] سفرهای افراد منتسب به دولت و موارد ریز اینچنینی و جمع هزینه های آنان تهیه شود و در این قسمت ارائه گردد). این 200 هزار تومان را به جای آنکه در چنین فعالیت های خرج کنیم، در چرخه اقتصادی و اشغال خرج خواهیم کرد و می دانیم به ازای هر شغل باید 1 تومان خرح کنیم. از این طریق ما 200 هزار شغل ایجاد خواهیم کرد. به همین سادگی.

نکته دوم تاکید بر تبلیغات منفی است. یکی از مزیت های انتخابات امسال برای عارف و روحانی، انتساب اکثر کاندیداها به جناح اصول گرا و رابطه پیشینی خوب آنها با دولت احمدی نژاد است. همه به طریقی از احمدی نژاد تعریف کرده و نان رابطه با او را خورده بودند. امروز اما باید جواب بدهند. چه کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند (مثل قالیباف و حداد عادل) و چه آنها که بارها او را مورد تمجید قرار دادند (مانند ولایتی و جلیلی).

به عنوان یکی از مهمترین نقاط ضعف احمدی نژاد می توان به سیاست های اقتصادی او اشاره کرد و اتفاقن باید به صورت مستقیم به تحریم های بین المللی و روابط تنش زای او با دنیا ربط پیدا کند. در ضمن باید اشاره شود در زمانی که اصلاح طلبان و نیروهای دلسوز نظام و انقلاب، این سیاست ها را مورد انتقاد قرار می دادند توسط همین اصول گرایان متهم به چوب گذاشتن لای چرخ دولت متهم می شدند.

در میان کاندیداهای موجود، سعید جلیلی بهترین هدف است. او به دلیل اینکه به صورت مستقیم منصوب احمدی نژاد است باید در سیاست های هسته ای مورد انتقاد قرار گیرد و هم آقای عارف و هم و به خصوص آقای روحانی می توانند این نقش را ایفا کنند.

یکی از ابزارهای مهم برای تبلیغات هدفمند، ایجاد دوقطبی های انتخاباتی است. دوقطبی ها، فرصت جهت گیری انتخاباتی را از سایر کاندیداها می گیرند و تمرکز تبلیغات را بر این دو قطبی ها متمرکز می کنند. اما امسال ما می توانیم توسط دو کاندیدای مجزا، دوقطبی های جدا از هم ایجاد کنیم. اولی در مورد سیاست های هسته ای و دوقطبی روحانی و سعید جلیلی بود. دومی هم دوقطبی عارف و قالیباف در مدیریت کشور و سیاست های اقتصادی.

این درست است که قالیباف تا امروز رای اول را میان کاندیداها دارد و همانطور هم که گفتم تمرکز تبلیغاتی او بر تهران و خراسان متمرکز است تا حداقل یکی از کاندیداهای راه یافته به دور دوم باشد، اما سیاست تبلیغی قالیباف که در تبلیغات سیاسی به آن Card Stacking یعنی «بازی با سکه یک طرفه» نامیده می شود بر تاکید بر تنها یک جنبه واقعیت تعلق دارد. قالیباف در برنامه گفت و گوی ویژه خبری از مجری برنامه پرسید که آیا پروژه ای در تهران وجوددارد که او برای آن زمان نداده باشد؟ خب سئوالی منطقی که لزومن بی جواب نیست. به نظر من آقای عارف می تواند از همین منظر از آقای قالیباف بپرسد که زمان داشتن پروژه ها مهم است، اما همه چیز نیست. مهمتر این است که پروژه ها در زمانی که ادعا می شوند به اتمام برسند. آیا آقای قالیباف حاضر است بگوید که این پروژه ها در چه زمانی به اتمام رسیدند و هزینه های پروژه ای که باید 10 ماهه تمام می شد، حالا که امروز به دلیل ضعف مدیریت، 20 ماهه تمام شده است را چه کسی باید بدهد؟ سئوالی که خود جواب سئول یا ادعای آقای قالیباف است و با تاکید بر مدیریت قالیباف در تهران ارائه می شود. اتفاقی که به نظر من آقای عارف باید با تاکید بر آن تمرکز خود را بر فعالیت های شهرداری در تهران متمرکز کند و از پتانسیل رای قالیباف در تهران بکاهد و البته رای خودش را در پایتخت افزایش دهد.

ترکیبی از رقابت های انتخاباتی مثبت و منفی و ایجاد دوقطبی های تبلیغاتی بازی را به زمین این 4 نفر (یعنی قالیباف، جلیلی، روحانی و عارف) می کشاند که در موارد مناقشه برانگیز، انتساب یا نردیکی آنها به احمدی نژاد برگ برنده اصلاح طلبان است. به خصوص وقتی که کل عملکرد اصول گرایان در یک کاسه به نام احمدی نژاد ریخته می شود.

 این مقاله در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

aref va rohani

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل و غلامحسین الهام و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم و نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم.

این هفته با مطرح شدن زمزمه هایی مبنی بر علاقه و احتمال نامزدی حس روحانی، مذاکره کننده ارشد هسته ای ایران و کسی که در تقریبن دو دهه اول انقلاب، بیشتر مسئولیت هایی مرتبط با نظامیان داشت، کاندیداتوری او را بررسی خواهم کرد.

اولين بار پيش از پايان رياست جمهوري محمد خاتمی در ميانه هاي سال ٨٣ بود كه نام رييس تيم مذاكره كننده هسته ای ايران به عنوان يكي از كانديداهای رياست جمهوری در نظام اسلامی مطرح شد. روزنامه شرق، تيتر و طرح صفحه اول خود را به همراه گزارشي به حسن روحاني و با عنوان شيخ ديپلمات اختصاص داد. گزارشي كه اين روزنامه اصلاح طلب را با طرح اين پرسش مواجه نمود كه آیا شرق، كانديداتوري حسن روحاني را كليد مي زند؟ و البته با وجود نزديكي تيم مديريتي روزنامه شرق به كارگزاران سازندگي و همچنين قرابت فكري حسن روحاني با اين تشكل بروكرات در ميان اصلاح طلبان و همچنين وابستگي هم شرق، هم كارگزاران و هم حسن روحاني به هاشمي رفسنجاني چندان بعيد هم به نظر نمی رسید. روزنامه شرق البته اين امر را تكذيب كرد و بعد هم كه هاشمي رفسنجاني تصميم گرفت براي انتخابات سال ٨٤، خودش به صحنه بيايد تمام اين اتفاقات فراموش شد. حسن روحاني اما منتظر ماند تا احمدي نژاد رئیس جمهور شود و مسئولیت او به عنوان رئیس تيم مذاكره كننده هسته اي ايران  كه به صورت سنتي با پست دبيري شوراي عالي امنيت ملي همراه است ابتدا در اختيار علي لاريجاني و سپس سعيد جليلي قرار گيرد و طرفه اینکه حالا اين هر سه، كاندیداهاي بالقوه رياست جمهوري در سال٩٢ هستند.

برای نخستین بار اين اعضاي حزب اعتدال و توسعه بودند – دو قلوي محافظه كار حزب كاگزاران كه هر دو به هاشمي وابسته اند – كه بحث كاندیداتوري حسن روحاني را مطرح كردند و به سراغ هاشمي رفسنجاني هم رفتند تا او را راضي به حمايت از شيخ ديپلمات نمايند. هاشمي البته به آنها گفته بود تنها كسي كه مي تواند از جريان هاي مخالف اصول گرايان رييس جمهور شود شخص خاتمي است و اگر مي توانند بايد رييس اصلاح طلبان را راضي به كانديداتوري نمايند. اما پس از آنكه تقريبن معلوم شده است خاتمي كانديداتوري را نمي پذيرد، حسن روحاني برنامه هاي انتخاباتي خود را آغاز و ضمن به دست آوردن حمايت هاشمي رفسنجاني، با رهبري عالي نظام هم ديدار كرده و آيت الله خامنه اي مخالفتي با كانديداتوري او نداشته است. هرچند نقل قولی از ايشان شده كه گفته است بگذاريد بيايد. او راي ندارد.

در انتخابات آمريكا كه بدست آوردن منابع مالي اهميت زيادي دارد، يكي از راه هاي تامين منابع مالي يك كانديدا، انتشار خاطرات خود است تا با فروش آن در تيراژ وسيع و خريداري توسط افرادي كه به طرق معمولي حمايت مالي آنها از كانديدا تابع شرايط سخت گيرانه اي است – اين امر قبل از سال ٢٠١٠ به خوبي مشهود بود. بعد از اين سال و تغييراتي كه در نحوه هزينه كمپين هاي انتخاباتي به وجود آمد شرايط فرق كرده است- بتواند بخشي از هزينه هاي كمپين خود را به خصوص در شروع رقابت هاي مقدماتي تامین نمايد. در ايران، علي لاريجاني در سال ٨٣ خاطرات خود را در روزنامه جام جم منتشر مي كرد و البته هدف آقاي لاريجاني بيشتر تبليغاتي و معرفي خود بود. در ميان كانديداهاي بالقوه رقابت هاي رياست جمهوري سال ٩٢، حسن روحاني اين كار را با انتشار خاطرات خود از مذاكرات هسته اي انجام داده است. هرچند هزينه هاي انتخاباتي در ايران تابع شرايط خاصي نيست اما حسن روحاني احتمالن از اين خاطرات مي تواند به عنوان بخشي از سوخت ماشين تبليغاتي خوداستفاده كند. هرچند معلوم نيست كه اين امر تا چه حد كارآمد باشد.

حسن روحاني به عنوان كانديداي رياست جمهوري، در دو متغير اصلي انتخاب هر رييس جمهور در ايران یعنی «مخالفت با الیگارشی حاکم بر ایران» و «اعتبار منبع» هيچ مزيت رقابتي برجسته اي ندارد يعني:

–          او با اليگارشي حاكم بر ايران زاويه مشخص ندارد يا لااقل تصور افكار عمومي از او اين نيست كه با ژست مخالفت مي تواند رييس جمهور تغيير باشد. متغيري كه هم خاتمي سال ٧٦ و هم احمدي نژاد در دور دوم سال ٨٤ دارا بودند. در عين حال نزديكي روحاني به هاشمي هم او را در موضع ضعف قرار مي دهد و اينكه الان نزديكان روحانی از موافقت هاشمي با كانديداتوري او مطرح مي كنند لزمن نقطه مثبت نيست. اين امر زماني مي تواند براي روحانی مثبت باشد كه در سطح نخبگان اصول گرا و به عنوان حل مشكل فعلي نظام و همگرايي هاشمي – خامنه اي به آن پرداخته شود كه از این منظر، ولايتي به مراتب نسبت به روحاني برتري دارد و طرفداران او هم به ابن امر دامن مي زنند

–          به عنوان متغير دوم، حسن روحاني داراي اعتبار منبع نيست. يعني دستگاه تبليغاتي مشخصي براي معرفي او بود به عنوان چهره اي قابل اعتماد، مردم دار و داراي پتانسيل بالقوه رييس جمهوري در طول سال هاي گذشته ساخته نشده است و رهبران افكار عمومي از قبيل دانشگاهيان، هنرمندان و … نيز به دليل عدم اعتماد به او اين نقش را بر عهده نخواهند گرفت.

و در نهايت به عنوان يك متغير کمکی، حسن روحاني در مسئله اصلي و عمومي انتخابات 92 که ناشی از بحران » كارآمدي دولتي» است به شدت برای اثبات خود با مشکل مواجه است. شيخ ديپلمات البته مي تواند از سابقه خود به عنوان كسي كه در سال ٨٣، مديريت مذاكره بحران هسته اي را بر عهده داشت استفاده كند و بگويد كه تمام مشكلات دوران احمدي نژاد و بحران كنوني ناشي از عدم توانايي دولت در حل و فصل موضوع هسته اي است، اما اين امر بیشتر از آنکه به نام حسن روحانی باشد، در دستگاه اداری دولت خاتمی قابل فهم می شود و فارغ از مديريت كلان اين موضوع توسط رهبري نظام، که دست روحانی را برای استفاده شخصی از آن می بنند، توانایی وی براي مانور روي اين موضروع هم خيلي بالا نيست؛ هرچند تنها روزنه انتخاباتی وی خواهد بود و اگر هم بخواهد وارد انتخابات شود، باید برنامه های تبلیغاتی اش را بر این اساس طراحی کند و خود را حلال مشکلات بنامد.

حسن روحانی، صفحه تبلیغاتی در فیس بوک ندارد و در سطح رسانه های مجازی، وبلاگ ها و … هم نامی از او دیده نمی شود. مهمترین دلیل این امر نخبه گرایانه بودنی روحانی و عدم امکان ارتباط با جوانان و دانشجویان است. امری که مثلن در اصول گرایان، قالیباف و جلیلی از آن برخوردار هستند. حجم وسیعی از وبلاگ های حامی این افراد، صفحه های مختلف فیس بوکی، ستادهای شهرستانی و … تنها از یک مجموعه جوانان پای کار بر می آید که حسن روحانی در جمع کردن این افراد فوق العاده ضعیف است. این هم در کمپین روحانی نقطه ضعف مهمی خواهد بود.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در آخرین خبر با عنوان «پروپاگاندا»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی امکان استفاده تبلیغاتی از آن را هم بیان خواهم کرد. خبر آخر در مورد «صیانت از آرا» توسط محسن رضایی از همین جنس است.

محمدرضا باهنر: توپ، تانک، فشفشه، آقای هاشمی «دقت کن»

محمدرضا باهنر گفت که آقای هاشمی باید دقت کند تا با بحث انتخابات آزاد زمینه توطئه و فتنه را فراهم نکنند. چون ممکن این کلید واژه در آینده مسئله ساز شود.

حداد عادل، 5 ماه قبل از انتخابات: ما 60 درصدی هستیم

حداد عادل گفت که من و ولایتی به همراه قالیباف نظرسنجی ها را دیدیم و معلوم شد که 60% رای داریم. به همین دلیل هم گفتیم که ائتلاف کنیم. او در ادامه هم گفت که هر کس می خواهد وارد ائتلاف ما شود باید رای بالایی داشته باشد. حداد البته توضیح نداد که نظرسنجی را چه کسی و چه زمانی انجام داده و رای هر کدام از این سه نفر چقدر بوده است.

ولایتی با کابین، بی کابین

ولایتی گفت که نامزد نهایی ائتلاف 2+1 با معرفی کابینه، وارد انتخابات می شود. او اضافه کرد که با قالیباف و حداد تلاش دارند میان اصول گرایان وحدت ایجاد کنند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتند یک نفر از بین خودشان انتخاب کنند.

محسن رضایی: منم بازی / آغوش آقا محسن برای همه باز است

یک عضو مجلس از احتمال پیوستن محسن رضایی به تیم انتخاباتی 2+1 شامل ولایتی، حداد و قالیباف خبر داد. هرچند یکی از مشاوران وی گفته که ایشان خودش «1» است. هرکس بیاید، آغوشش را به روی او باز می کند.

قالیبافی ها: فتوشاپه آقا، فتوشاپ

انتشار عکسی که در آن قالیباف به حداد عادل سلام نظامی می دهد با واکنش منفی طرفداران قالیباف به خصوص در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی مواجه شد. آنها می گویند که این کار دولتی هاست و خود عکس هم فتوشاپ است.

مهرعلی زاده دوباره آمد، این بار هم با «دولت رفاه»

محسن مهرعلی زاده که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 84 بود، قصد دارد برای سال 92 با شعار دولت رفاه وارد انتخاب شود. مهرعلی زاده در سال 84 هم با همین شعار نامزد بود.

پیشنهاد پروپاگاندایی: آقا محسن هم «صیانت از آرا» دارد

مشاور محسن رضایی گفت که او برای «صیانت از آرا» برنامه های ویژه ای دارد. «صیانت از آرا» به معنی تعیین مکانیزمی جهت جلوگیری از تقلب و حفاظت از آرای نوشته شده برای یک کاندیدا، یکی از بخش های ستاد میرحسین موسوی در سال 88 بود که توسط جناح راست به عنوان روغن چرخ دنده های بحث «تقلب» و «اسم رمز آشوب» نام برده می شد. محسن رضایی که در روزهای اول پس از انتخابات گفته بود از رای خود مانند ناموسش دفاع می کند، این روزها در برابر این سئوال قرار دارد که اگر مانند سال 88 باز هم به مشکل آرای خوانده نشده برخورد نمود، چه کار خواهد کرد. این پاسخ مشاور محسن رضایی در توضیح این بحث است. در عین حال مخالفان او می توانند از این امر به عنوان یک نقطه ضعف انتخاباتی او استفاده کنند و در کنار کناره گیری او از انتخابات سال 84، مجموعه این ها را به عنوان عدم ثبات رای در شخص محسن رضایی مطرح نمایند. در سال 88 هم محسن رضایی مدام می گفت که این بار تا آخر در صحنه است. تکرار این وعده ها معنی اش این است که او هم می داند در این موارد نقطه ضعف دارد. از این منظر، طرح مباحث اینچنینی، محسن رضایی را در موضغ ضعف و دفاعی قرار می دهد و ابتکار عمل را از او می گیرد.

این گزارش در ستون هفتگی ام در روز آن لاین منتشر شده است.

rohani