نوشته های برچسب خورده با ‘جب بوش’

در این ویدئوی 12 دقیقه ای که بخشی از برنامه افق صدای آمریکا در خصوص انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکاست خیلی خلاصه الگوی رای دهی در انتخابات مقدماتی آمریکا را در میان دموکرات ها و جمهوری خواهان توضیح می دهم و همینطور می گویم که در انتخابات نهایی آرای الکترال ایالت ها چگونه تقسیم می شوند و ایالت های سرنوشت ساز کدام ها هستند

Advertisements

انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری 2016 آمریکا در نیوهمشایر هم سه شنبه شب انجام شد و تقریبا نامزدهای اصلی هر دو حزب اصلی (و درصد احتمال حضور کاندیدای مستقل خارج از این دو حزب) معلوم شدند. در دو تا ویدئو که در زیر این پست گذاشتم در مورد این انتخابات و انتخابات بعدی کمی در مصاحبه با بی بی سی و صدای آمریکا کمی توضیح داده ام. یک ویدئوی دیگر هم هست در مصاحبه با بی بی سی اما کمی قدیمی تر است. پیش از آغاز انتخابات مقدماتی. یک توضیحات تکمیلی هم اینجا می آورم.

جمهوری خواهان

در کمپ جمهوری خواهان دانلد ترامپ، تد کروز، مارکو روبیو، جان کیسیک و جب بوش پنج نفری هستند که هنوز روی کاغذ شانس پیروزی دارند؛ هرچند شانس کیسیک و بوش کمتر از بقیه است.

انتخابات بعدی 20 فوریه در کارولینای جنوبی برگزار می شود که مانند آیوا بین 50 تا 70 درصد رای دهنده سفیدپوست مذهبی (اونجلیکا) دارد. جایی که به نظرم شانس ترامپ و کروز بالاست. تفاوت ش با آیوا این است که انتخابات به صورت سیستم رای گیری پای صندوق است (مانند نیوهمشایر) و نه مجمع ایالتی یا کاکس. به همین دلیل به آن اندازه ای که نیروی پای کار در آیوا نیاز بود تا در روز انتخابات بتواند افراد بیشتری را به مجامع ایالتی بکشاند، برای کارولینای جنوبی نیاز نیست. مارکو روبیو و جب بوش هم در این ایالت شانس دارند و هر دو به دنبال رای طرفداران میانه رو حزب و حامیان مالی پولدار هستند که دیگر کم کم باید بین این 2، نفر مطلوب خودشان را انتخابات کنند (پیش بینی من روبیو است). کیسیک در کارولینای جنوبی شانسی ندارد.

ایالت بعدی برای جمهوری خواهان هم کاکس نوادا در 23 فوریه است. جایی که اکثریت لاتین تبار دارد و این مزیت بوش و روبیو به سایر رقباست و البته ترامپ هم که اساسا، گروه رای ش فراتر از تقسیم بندی های معمول است اینجا شانس بالایی دارد. کروز و کیسیک اینجا در نواد جای زیادی ندارند.

دموکرات ها

در میان دموکرات ها اما رقابت، حداقل در سطح رسانه ها جدی تر شده است. کمپین هیلاری کلینتون احتمال شکست خودش را در ایالت نیوهمشایر می داد اما نه با این اختلاف. هیلاری کلینتون در قمست های جنوبی ایالت که به ماساچوست نزدیک است و در سال 2008، هیلاری در آنجاها اوباما را برده بود، این بار به سندرز باخت. در قسمت های غربی هم فاصله رای شان به نفع سندرز بسیار بود.

کمپین هیلاری از لحاظ «پیام کمپین» مشکل دارد و او هنوز نتوانسته رای دهندگان سفیدپوست لیبرال را قانع کند که کاندیدای آینده است نه گذشته. همچنین هیلاری را اکثر رای دهندگان در نیوهمشایر – و تقریبا کل آمریکا – صادق هم نمی دانند.

با تمام اینها و برخلاف روایت غالب، نیوهمشایر برای هیلاری کلینتون شکست تمام نبود. دلیل: مطابق اگزیت پول ها، اصلی ترین دلیل شکست هیلاری، رای بالای رای دهندگانی بود که به صورت مستقل در مقدماتی دموکرات ها رای دادند (41 درصد کل آرا). کسانی که ثبت نام کرده حزب دموکرات نبودند. هیلاری در میان این گروه 72 به 28 درصد انتخابات را باخت. اما در میان رای دهندگان فقط دموکرات تفاوت هیلاری و سندرز در این ایالت فوق العاده سفیدپوست و لیبرال تنها 4 درصد بود.

نکته دیگر رای کسانی است که در روز آخر تصمیم گرفتند. در میان آنها هیلاری 48 به 44 برنده بود. اکثریت رای دهندگان به سندرز – بالای 70 درصد – کسانی بودند که حداقل از یک ماه قبل تصمیم خودشان را گرفته بودند. این مشخص می کند که پیام هیلاری بعد از پیروزی در آیوا و مناظره موفق قبل از مقدماتی نیوهمشایر، به خوبی توسط مخطابانش درک شده است. این معنی اش این نیست که مشکل هیلاری در میان جوانان و لیبرال ها حل شده و ایرادی بر کمپین او نیست.

دموکرات ها در 20 فوریه برای انتخابات به نوادا می روند. جایی که بین 30 تا 50 درصد رای دهندگان آن غیرسفید پوست هستند (اکثرا لاتین تبارها). در عین حال کاکس ایالت نوادا، کاکس بسته است یعنی مستقل ها نمی توانند در آن رای بدهند. رای دهندگان باید به عنوان دموکرات ثبت نام کرده باشند. اینها مزیت های رقابتی هیلاری به سندرز در آیوا است

و در نهایت 27 فوریه و کارولینای جنوبی. جایی که بالای 50 درصد رای دهدگان غیرسفیدپوست هستند (اکثریت آمریکایی های آفریقایی تبار) و در اینجا هم هیلاری شانس بالاتری دارد. (در مورد این موارد پیش از این در اینجا به تفصیل نوشتم).

2 هفته مانده تا قبل از سه شنبه بزرگ (در اول مارچ) یعنی انتخابات در نوادا و کارولینای جنوبی، ترکیب انتخابات را مشخص تر از قبل می کند. از تعداد کاندیداهای جمهوری خواه حتما کم می شد. برای دموکرات ها اما معلوم می شود که سندرز قادر به ادامه رقابت هست یا نه. یعنی می تواند پیامش را به طرفداران برابری طلب ش در میان اقلیت ها برساند. پیش بینی من است که نمی تواند. باید دید

 

 

 

 

 

پنج کاندیدا از میان نامزدهای جمهوری خواه (بوش، روبیو، کروز، واکر و فیورینا) به کالیفرنیا رفته بودند تا در مراسم ویژه جمع آوری کمک های مالی توسط برادران کک شرکت کنند. دونالد ترامپ در یک پیغام توییتی، برای آنها آرزوی موفقیت کرد اما گفت که آیا اینها “عروسک خیمه شب بازی» نیستند که برای پول برادران کک، «التماس» می کنند؟ برادران کک از طریق های سازمان هایی که برای تامین هزینه های انتخاباتی 2016 تدارک دیده اند قصد دارند تا 900 میلیون دلار برای انتخابات 2016 به نفع جمهوری خواهان هزینه کنند). توییت آقای ترامپ، 4 روز قبل از اولین مناظره انتخاباتی نامزدهای جمهوری خواه برای تعیین کاندیدای سال 2016 منتشر شد. مناظره ای که قرار است 10 کاندیدای جمهوری خواه را در روز پنج شنبه (فردا) به ایالت اوهایو (کلیولند) بکشاند تا در آنجا به میزبانی شبکه خبری فاکس نیوز، پاسخ گوی سئوالات مگان کلی، کریس والاس و برت بیر باشند (لینک). مناظره روز پنجشنبه 6 آگوست البته یک میزبان دیگر هم دارد؛ «فیس بوک» که کاربران آن می توانند به صورت آن لاین در روند مناظره مشارکت کنند و احتمالا واکنش های آنان در زمان مناظزه یکی از مهمترین منابع و داده های انتخاباتی برای کاندیداها خواهد بود (چیزی شبیه فوکس گروپ ها البته در مقیاسی بسیار بزرگ تر + صفحه نیویورک تایمز در مورد مناظره). در عین حال مناظره کاندیدهای جمهوری خواه برای دموکرات ها هم کم اهمیت نیست. به همین دلیل این لینک را کمپین ملی حزب دموکرات (و این یکی از کمپین هیلاری کلینتون) برای اعضای خود ارسال کرده تا از آنها بخواهد مناظره را توسط لینکی که آنها ارائه می دهند دنبال کنند. هدف: پیگیری واکنش ها نسبت به مواضع کاندیداهای جمهوری خواه برای برنامه ریزی های انتخاباتی.

فاکس نیوز گفته بود در مناظره اصلی روز 5 شنبه، 10 تن از کاندیداهای که در پنج نظرسنجی آخر تا روز 3شنبه (چهارم آگوست)، بیشترین آرا را به دست آورده باشند برای مناظره دعوت می کند و حالا بر اساس این گزارش، کاندیداها شامل دونالد ترامپ، جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، تد کروز، مایک هاکبی، بن کارسن، رند پال، کریس کریستی و جان کیسیک خواهد بود. تنها زن جمهوری خواه (کارلی فیورینا، مدیراجرایی پیشین شرکت HP) و کاندیدای سال 2012 و فرماندار پیشین تگزاس (ریک پری) به همراه ریک سنتوروم (که در سال 2012 با میت رامنی تا ماه های آخر رقابت کرد)، بابی جیندال (هندی الاصل و فرماندار لوئیزیانا)، لیندزی گرم (سناتور کارولینای جنوبی و رفیق صمیمی جان مک کین)، جرج پتاکی (فرماندار پیشین نیویورک) و جیم گیلمور (فرماندار پیشین ویرجینا) به مناظره اصلی راه پیدا نمی کنند و برای مناظره 1 ساعته قبل از مناظره اصلی دعوت خواهند شد.

بخش مهمی از اهمیت مناظره های کاندیداها تا آغاز انتخابات مقدماتی، به دلیل درصد بالای آرای جمهوری خواهان خیلی محافظه کار به خصوص در 2 ایالت آیوا و کرولینای جنوبی جنوبی است. به همین دلیل کاندیداهایی که سابقه عملکرد محافظه کارانه بیشتری دارند و مذهبی هستند در این ایالت ها طرفداران بیشتری را هم به خود جذب می کنند. در میان جمهوری خواهان خیلی محافظه کار، مارکو روبیو از همه بیشتر طرفدار دارد. رده های بعدی هم به تد کروز، ریک پری، مایک هاکبی، ترامپ و اسکات واکر می رسد (نظرسنجی گالوپ). در میان ایالت های اولیه که در آن ها رقابت های مقدماتی زودتر از بقیه انجام می شود، می توان از نیوهمشایر و نوادا هم نام برد که البته به اندازه دو ایالت قبلی رای دهندگان محافظه کار ندارند (گردهمایی 14 کاندیدای جمهوری خواه در نیوهمشایر، آمادگی برای مناظره روز 5شنبه). در نیوهمشایر رای جمهوری خواهان میانه رو اهمیت دارد و در نوادا، آرای اقلیت ها تعیین کننده است.

موضوعات مختلفی (+) در این اولین مناظره مورد بحث قرار می گیرد (سئوال های مردم در نظرسنجی های گالوپ) که مهمترین شان موضوعات داخلی در آمریکا از قبیل اقتصاد (جایی که مزیت رقابتی ترامپ هم هست)، طرح خدمات درمانی اوباما، آموزش و پروش دولتی یا ایالتی (خصوصی) و … خواهد بود (مقاله جرالد سیب در همین مورد و مقاله توماس فریدمن). برای ایرانی ها مهمترین موضوع قابل بحث، البته ایران و سیاست خارجی است (لینک). جایی که تقریبا همه کاندیداهای جمهوری خواه مخالفت خودشان را با توافق هسته ای ایران و آمریکا اعلام کرده اند. افرادی مانند اسکات واکر (فرماندار ویسکانسین، مورد حمایت تی پارتی) گفته اند که در روز اول ریاست جمهوری شان، این توافق را بهم می زنند (هرچند به نظرم چنین ادعایی امکان پذیر نیست + پاسخ اوباما). دیگرانی هم هستند که ادعا کرده اند به عنوان اولین برنامه های شان این توافق را رد خواهند کرد (ریک پری، فرماندار پیشین تگزاس، مارکو روبیو سناتور فلوریدا + لینک + ویدئوی تبلیغاتی). هرچند کسانی هم در میان این کاندیدهای اصلی حضور دارند که با احتیاط بیشتری صحبت می کنند و علی رغم اعلام مخالفت با این توافق، هرگونه تصمیم گیری در خصوص آن را منوط به گزارش های دریافتی از نهادهای اطلاعاتی و سیستم اداری ریاست جمهوری می دانند (جب بوش این دیدگاه را مطرح کرده است؛ پاسخ بوش به اسکات واکر).

در بحث سیاست خارجی، در میان این کاندیداها، رند پال به نوعی از دیگران متفاوت است. رند پال خودش را وارث سنت لیبرترین ها می داند که مبتنی بر عدم دخالت در کشورهای دیگر است. هرچند که او تاحدی از این سنت کلاسیک لیبرترین ها که سال ها توسط پدرش (ران پال) نمایندگی می شد فاصله گرفته است تا بتواند حامیان مالی بیشتری جذب کند و سران حزب را کاملا از خود نراند. تاکتیکی که البته به نظر می رسد ناموفق بوده است. او اکنون برخلاف تصوری که در ابتدا می رفت، در نظرسنجی ها و جمع کمک های مالی از برخی رقبای خودش مانند مارکو روبیو، تد کروز و اسکات واکر عقب ترست و نتوانسته همانند پدرش در میان لیبرترین ها و طرفداران تی پارتی شور انتخاباتی ایجاد کند. به همین دلیل هم احتمالا در این مناظره به سنت گذشته برخواهد گشت (+). او گفته که قصد دارد رقبای خود را در سیاست خارجی به چالش بگیرد که آیا می خواهد در هرجنگی در دنیا پسران و دختران آمریکایی را دوباره به میدان نبرد بفرستند (لینک)؟ هرچند سیاست خارجی نقش تاثیرگذاری در مقایسه با سایر مسائل مانند اقتصاد و تورم یا بحث بیمه های خدمات درمانی و … ندارد اما رند پال با برجسته کردن موضوع احتمال جنگ، آن را به صورت مستقیم به یک مسئله داخلی تبدیل می کند.

این بحثی که رند پال آغاز می کند، بعد از توافق هسته ای ایران و آمریکا، سئوال قابل طرح برای کاندیداهایی است که با این توافق مخالفند. اوباما در تبلیغات خود، مخالفت با توافق هسته ای را به معنی موافقت با جنگ با ایران معرفی کرده و اگرچه ممکن است برخی کاندیداها، جنگ را حتی ترجیح دهند، اما در زمانه ای که افکار عمومی مخالف جنگ است، طرح چنین بحثی در نهایت به کمک آنها نخواهد آمد. به خصوص اینکه این موضوع می تواند در رقابت بین کاندیدای نهایی جمهوری خواه و دموکرات به ضرر کاندیدهای جمهوری خواه تمام می شود (نظر پال پدر، ران پال).

در میان کاندیداها، دونالد ترامپ کاندیدای پیشتاز است (نظرسنجی وال استریت جورنال و ان بی سی + فاکس نیوز+ این لینک در تفسیر نظرسنجی ها). اما صراحت لهجه و انتقادات بی مهابای آقای ترامپ از رقبای خود (جب بوش، ریک پری، لیندزی گرم، اسکات واکر، کریس کریستی و …)، اخبار مناظره پنج شنبه شب را حول و حوش او خواهد چرخاند (پیش بینی سرنوشت ترامپ + توصیه مشاوران جب بوش: با ترامپ درگیر نشو + طرفداران ترامپ چه کسانی هستند + چند تا ویدئوی خنده دار، بیشتر آنها در مورد ترامپ است) اتفاقی که پس از کاندیداتوری آقای ترامپ، به یکی از دغدغه های اصلی حزب جمهوری خواه هم تبدیل شده است (تحلیل وال استریت جورنال در مورد چرایی افزایش حمایت از کاندیداهای مخالف جریان حاکم در هر دو حزب + این مقاله از دیوید بروکس، قسمت درخشان مقاله در پاراگراف های انتهایی است که می گوید ترامپ جهان را به چپ و راست تقسیم نمی کند. او جهان را به برنده و بازنده تقسیم می کند + مصاحبه بیل اوریلی با ترامپ). حزب جمهوری خواه که در سال 2012، یکی از دلایل شکست میت رامنی را تخریب کاندیداهای حزب در مناظره های درون گروهی می دانست، برای سال 2016 خیلی تلاش کرد تا مناظره ها را از یک رقابت تخریبی به یک رقابت موثر و شورانگیز تبدیل کند که باعث موفقیت حزب شود. کمیته مرکزی حزب، تعداد مناظره ها را از 20 عدد در سال 2012 به 9 (قابل افزایش تا 12) عدد برای انتخابات این دوره کاهش داد، سعی کرد برای کاندیداها مقررات دست و پاگیرتری برای حضور در مناظره وضع کند، مکان برگزاری مناظره ها را گسترده تر از قبل کرد (در هر ایالت فقط 1 مناظره برگزار می شود) و در مصاحبه ها و گزارش های خود تلاش کرد که بگوید این بار اجازه نمی دهد وقایع سال 2012 تکرار شود (برنامه مناظره ها، شامل آنهایی که لزوما توسط کمیته مرکزی حمایت نمی شوند و در سطح ارائه گزارش هستند). اما به نظر می رسد هرچه به زمان مناظره ها نردیک تر می شویم دیگر این کاندیداها هستند که تصمیم نهایی را می گیرند و تاثیرگذاری حزب بر آنها کمتر خواهد شد (+ و جمهوری خواهان در مقابله ترامپ و این یکی، بوش از صعود ترامپ ناراحت نیست؟). کاندیداهایی مانند دانلد ترامپ، موفقیت خود را در نظرسنجی ها مدیون گزارش های خبری ناشی از طرح مباحث جنجالی می دانند، هرچند این مباحث شاید در کلیت خود، حزب را با مشکل مواجه کند. از آن سو کاندیداهای دیگری هم هستند که در نظرسنجی ها، آرای چندان بالایی ندارند و سعی می کنند در انتقاد از ترامپ (و برخی دیگر از کاندیداها) توجهات خبری را به خودش جلب کنند (مانند ریک پری، لیندزی گرم یا حتی کریس کریستی در انتقادات تند و تیزی که از رند پال می کند) و برخی هم، سعی دارند از تناقضات خود با سران حزب به عنوان منبع رای استفاده کنند. کاری که هم ترامپ می کند و هم کسانی مانند تد کروز و رند پال. رند پال گفته است که آمده تا با سیاست ورزی به شیوه واشنگتن (ِیعنی لابی گری و بده و بستان) مقابله کند. اسکات واکر و تد کروز هم همین را می گویند. مشکل کروز و پال این است که هر دو سناتور هستند و در واشنگتن زندگی می کنند. اسکات واکر هم فرماندار است و با حمایت حزب به این سمت رسیده است (مقاله بروس بارتلت که اظهار امیدواری می کند ترامپ کاندیدای نهایی جمهوری خواهان شود تا در انتخابات به صورت مفتضحانه ای ببازد، شاید که جمهوری خواهان سر عقل بیایند). اما خب، آقای ترامپ باید خیلی حواسش باشد که این رقابتی برای به دست آوردن مهمترین شغل اداری دنیاست و اگرچه الان در نظرسنجی ها بالاتر است اما رقبای او هم چندان بیکار نخواهند نشست. ساده ترین و اصلی ترین کارها آنها بررسی سوابق ترامپ در دهه های گذشته است. ترامپی که به دموکرات ها رای می داد و به کمپین آنها کمک مالی می کرد، طرفدار قوانین جامع مهاجرتی بود، در مورد استفاده از اسلحه و سقط جنین دیدگاه هایی شبیه دموکرات ها داشت. هرچند در همه اینها امروز نظرات آقای ترامپ تغییر کرده اما می تواند تازه اول راهی باشد که دیگر کاندیداها و مخالفان او احتمالا تاکنون آغاز کرده اند. فقط بعد از این ممکن است اخبارش بیشتر به رسانه ها درز کند (لینک و این یکی). این لینک را هم نکاه کنید در مورد مقایسه آشنایی آمریکایی ها با هر یک از کاندیداهای جمهوری خواه و میزان محبوبیت یا عدم محبوبیت آنها (مارکو روبیو بیشتر خالص محبوبیت را دارد و ترامپ از همه بیشتر شناخته شده تر است. بعد از او هم جب بوش و مایک هاکبی قرار دارند. در میان کسانی که بیشترین محبوبیت را دارند ترامپ اول است و بعد از او هاکبی و جب بوش قرار دارند. در میان کسانی که از همه بیشتر نامحبوب است بازهم ترامپ اول است و بعد از کریس کریستی، لیندزی گرم و جب بوش قرار دارند).

افراد و شخصیت های مختلفی در مورد این مناظره و روش های آن نوشته اند. در میان آنها این مقاله کارل رو به نظرم بهترین است. خیلی خلاصه و به درستی توضیح می دهد در مناظره های اینچنینی که فرصت و زمان کافی برای طرح همه برنامه ها وجود ندارد، کاندیداهای باید چه استراتژی را پیش بگیرند. به نظرم این مقاله برای کسانی که سیاست داخلی در ایران را هم پیگیری می کنند باید جالب باشد. در انتخابات سال 2013 ما هم با چنین فضایی رو به رو بودیم و یک توصیه جالب: گاهی اوقات «ضدحمله بسیار موثرتر از حمله است» (گازانبر و من حقوق دادن هستم، سرهنگ نیستم را که به یاد دارید). این یکی را هم که بروگینگز منتشر کرده بخوانید، توصیه هایی به آقای ترامپ.

گزارش را با دانلد ترامپ (راستی، این ویدئو را هم ببینید تا بخندید: تلفن اوباما به ترامپ) آغاز کردم که از کاندیدهای جمهوری خواه برای «التماس» پول انتقاد می کند. این نکته را بارها آقای ترامپ به عنوان یک مزیت رقابتی برای خودش به کار برده که چون به اندازه کافی پولدار است، خودش می تواند خرج کمپین خودش را بدهد و لابیست ها و پولدارها نمی تواننند او را مانند بقیه بخرند. گزارش نیویورک تایمز را ببینید (+ صحبت های نیوت گینگریچ، سخنگوی پیشین مجلس نمایندگان در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در سال 2012؛ می گوید از آن می ترسد که کاندیداهای حزب او در مقابل سوپر پولدارها «زانو خم کنند»و این لینک: دو نمودار که نشان می دهد کدام یک از کاندیداها پول بیشتری جمع کردند + این یکی). نیمی از هزینه های انتخاباتی تاکنون توسط 400 خانواده پولدار تامین شده است. لیست برخی از آنها را اینجا ببینید. انتخابات امسال تا 2 میلیارد دلار برای کاندیداهای نهایی هر دو حزب هزینه خواهد داشت. هزینه ای که اگرچه بخشی از آن توسط مردم عادی و از طریق اهدای کمک های مالی از 3 تا 200 دلار خواهد بود، اما قسمت اعظم آن را پولدارهایی تامین می کنند که منافع اقتصادی (و سیاسی ) شان در پلتفورم انتخاباتی کاندیداها نمود خواهد داشت. مناظره روز 5شنبه نقطه شروع رسمی یک بازی است که به صورت غیر رسمی البته از خیلی پیشتر آغاز شده است.

چند تا لینک در مورد نتایج این مناظره:

  • نظرسنجی هافینگتن پست و یوگاو در مورد اینکه چه کسی برنده بود؟ کارلی فیورینا و مارکو روبیو
  • برنده واقعی فاکس نیوز بود که رکورد 24 میلیون بیینده را بدست آورد
  • جنگ جست و جوی گوگلی را چه کسی برد؟ بن کارسن و تد کروز
  • گوگل توضیح می دهد که چرا کارلی فیورینا برنده مناظره اول بود
  • معدل نظرسنجی ها (+)توسط Real Clear Politics
  • فوکس گروپ فرانک لانتز(+) که می گوید ترامپ بازنده است
  • خوانندگان وب سایت دراج ریپورت (وب سایت محافظه کار) بیشترین رای را به ترامپ به عنوان پیروز مناظره دادند. بیشتر از 260 هزار نفر
  • واشنگتن پست دو هفته بعد از مناظره و بر اساس نتایج نظرسنجی ها می گوید پیروز مناظره، بن کارسن بوده است و بعد از تو تد کروز. مناظره اول را هم که بدون شک کارلی فیورینا برده است
منبع: پولتیکو

منبع: پولتیکو

جمهوری‌خواهان تندرو هیچ گاه با خانواده بوش‌ها رابطه خوبی نداشتند. آنها هرگز بوش پدر را نبخشیدند که در چشمان‌شان نگاه کرد و گفت مالیات‌ جدیدی را وضع نمی کند (لینک). اما در مصالحه با کنگره دموکرات قول خود را شکست (هرچند خودش توجیه می کرد که مالیات جدیدی وضع نشده شده است). بوش پسر هم به دلیل اضافه کردن هزینه‌های درمانی (بخش D خدمات درمانی) و همچنین افزایش هزینه های دولت مورد انتقاد آن بخش از حزب جمهوری‌خواه قرار می گرفت که به سیاست‌های مبتنی بر دولت کوچک و کاهش هزینه‌های دولت اعتقاد دارند و بارها اوباما را برای طرح نجات دولتی صنایع خودروسازی در آمریکا و جرج بوش را برای طرح کمک های ضروری اقتصادی پس از بحران مالی سال‌های 2007 و 2008 شایسته سرزنش می دانستند.

حالا اما هشت سال پس از کاندیداتوری جرج بوش (پسر)، برادر او، فرماندار پیشین فلوریدا، امروز دوشنبه در شهر میامی آمریکا و پس از بازگشت از تور اروپایی‌اش (+)، کاندیداتوری خود را به صورت رسمی اعلام خواهد کرد (+)؛ درحالی که یک هفته قبل‌تر، رئیس کمپین انتخاباتی‌اش را هم تغییر داده است (لینک). در مورد جب بوش، پیش از این و در اینجا هم نوشته ام. این ویدئو را هم ببینید.

پیروزی جب بوش در رقابت های مقدماتی جمهوری‌خواهان در سال 2016 چندان آسان نیست. در هنگامه‌ای که حزب جمهوری‌خواه در منتهی‌الیه راست خود قرار دارد (و همینطور حزب دموکرات در منتهی الیه چپ) و محافظه کاران تندرو به همراه رادیکال‌های مذهبی هیچ‌گونه مصالحه‌ای را خارج از اعتقاد سیاسی، اقتصادی و مذهبی‌شان بر نمی‌تابند، کاندیداتوری یک میانه رو (همانند جب بوش و یا کریس کریستی، فرماندار فعلی نیوجورسی) چندان آسان به نظر نمی رسد. به خصوص با وجود کاندیداهایی که هر یک بخش‌هایی از این سبد رای جمهوری‌خواهان را نمایندگی می کنند. مایک هاکبی کاندیدای محبوب اونجلیکاهای مذهبی است که در دو تا از 4 ایالت اولیه که در آنها انتخابات مقدماتی برگزار می شود اکثریت رای دهندگان بالفعل را دارا هستند (آیوا و کارولینای جنوبی)، مارکو روبیو سناتور جوان فلوریدا مورد حمایت بخشی از حزب است که حامی سیاست های سخت گیرانه نظامی و حامی درجه اول اسرائیل هستند. رند پال را طرفداران تی پارتی و کسانی که به لحاظ اقتصادی بسیار محافظه کار هستند دوست دارند. اسکات واکر محبوب بازهم تی پارتی است که به عنوان فرماندار ویسکانسین هیچ‌گاه به لیبرال‌ها باج نداده است. بن کارسن، تد کروز و دیگران هم طرفداران خودشان را دارند و همه اینها جا را برای جب بوش تنگ کرده که اگرچه در برخی نظرسنجی‌ها از بقیه کاندیداها جلوتر است اما هیچ‌گاه درصد رای فرزند خانواده بوش و پدر و پسر دو رئیس‌جمهور پیشین آمریکا از عدد 20 فراتر نرفته است. کسی که حامیان مالی پولداری دارد (جب بوش کاندیدای مورد حمایت جناح  غالب در حزب)و به ظاهر می‌توانند طرفداران زیادی را درون حزب به دلیل ارتباطات خانوادگی‌اش به جب بوش متمایل کنند (در مورد کاندیداهای جمهوری‌خواه اینجا و اینجا هم نوشته ام).

جرج بوش در سیاست خارجی مانند برادرش نیست اما وارث سنت او هست (اینجا)؛ هرچند که سیاست خارجی در نهایت برای رای دهندگان آمریکایی اهمیت زیادی ندارد (برای جمهوری‌خواهان بیشتر از دموکرات‌ها مهم است). سیاست خارجی در تبلیغات انتخاباتی وقتی مهم می شود که پای حامیان مالی پولدار به میان می‌آید. افرادی مانند شلدون ادلسون – کازینودار در لاس وگاس و دوست صمیمی بنیامین نتنیاهو – که ترجیح می‌دهند به کاندیدایی کمک کنند که به اندازه کافی نسبت به اسرائیل متعهد باشد و در سیاست خارجی سخت‌گیر به نظر برسد. جب بوش در اینجا هم یک رقیب بزرگ درون حزبی دارد. مارکو روبیو که به نظر می‌رسد محبوب جناح تندروی سیاسی – بازها یا نئوکان‌ها- در آمریکاست (+ و + و این یکی).

با اینحال اتفاقا جب بوش در سیاست خارجی دست خیلی پایین را ندارد و به اندازه کافی محبوب نئوکان‌های حزب هست. مشکل جب بوش وقتی بیشتر نمودار می‌شود که بحث سیاست داخلی در آمریکا – بحث‌هایی مانند مالیات، بودجه دولت، مهاجران غیرقانونی و اعتقادات محافظه کارانه مانند سیستم آموزش و پروش غیردولتی و … – به میان می آید. آن‌هم در جایی که کاندیداها باید درون حزب جمهوری خواهان یعنی به خصوص در میان گروه پایه و اساسی رای حزب، شانس خودشان را امتحان کنند. جایی که جب بوش در میانه های طیف قرار دارد (لینک). عده ای او را «اوبامای جمهوری خواه می نامند (+) و خیلی‌ها هم معتقدند او برای کاندیداتوری جمهوری‌خواهان خیلی لیبرال است.

اگرچه گالوپ در آخرین نظرسنجی خود درصد افرادی را که که هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ اجتماعی درون حزب جمهوری خواه محافظه کار می نامد 42 درصد جمهوری خواهان (با یک کاهش 9 درصدی) اعلام می کند؛ اما اینها گروهی هستند که اتفاقا بیشترین رای دهندگان انتخابات مقدماتی را تشکیل می دهند (به خصوص مسن‌ترها که بیشتر رای می‌دهند و اکثرا محافظه کاران ارتودوکس در میان مسن‌ترها هستند) و جب بوش برای راضی کردن آنها که کاندیدای قابل اطمینانی خواهد بود، کار چندان کار آسانی را نخواهد داشت. او دیدگاه های متفاوتی با این گروه رای حزب در زمینه سیاست های مهاجرتی دارد (همسر او مکزیکی تبار است و خودش به زبان اسپانیایی مسلط است +)، برخلاف محافظه کاران ارتودوکس طرفدار سیستم آموزش و پرورش دولتی و فراگیر است و دیدگاه های مذهبی اش هم در مقایسه با افرادی مانند ریک سنتوروم یا مایک هاکبی، چندان بنیادگرایانه نیست که محبوب دل اونجلیکاها شود.1

با نزدیک شدن به تابستان، فصل آغاز مناظره های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری 2016 در آمریکا، تاکتیک های انتخاباتی و استراتژی های کمپین ها آشکارتر از گذشته می شود. در میان دموکرات ها، هیلاری کلینتون، کاندیدای پیشرو است. او رقیبی چون برنی سندرز، سناتور مستقل و چپ از ایالت ورمانت را رو به روی خودش می بیند که با یک پلتفورم فوق العاده لیبرال و تقریبا سوسیالیستی و شعارهای عوام پسند وارد انتخابات شده است و بخشی از جناح چپ حزب و لیبرال های طرفدار سناتور الیزابت وارن از او حمایت می کنند. آنها البته امیدوار نیستند که بتوانند بر خانم کلینتون پیروز شوند اما می خواهد روایت خودشان را از جامعه امروز آمریکایی در انتخابات داشته باشند. و البته خانم کلینتون را بیش تر از گذشته به جناح چپ حزب متمایل کنند.

هیلاری کلینتون، بانوی اول، سناتور سابق و وزیر امور خارجه دولت اول باراک اوباما، دموکراتی متمایل به مرکز حزب است. کسی که متهم می شود با «وال استریت» – نماد سرمایه داری مالی در آمریکا – همیشه رابطه خوبی داشته است و این هم البته چندان بیراه نیست. او در عین حال به دلیل عقاید تندروانه اش در سیاست خارجی مورد انتقاد چپ ها و حتی برخی کاندیداهای جمهوری خواه از جمله رند پال قرار می گیرد. آنها می گویند که او طرفدار سیاست های مداخله جویانه از قبیل رای مثبت حمله به عراق در زمان سناتوری و حمله به لیبی در زمان مسئولیت وزارت خارجه است. هرچند در مورد خاص ایران و پرونده هسته ای، خانم کلینتون گفته که از سیاست مذاکره دولت اوباما حمایت می کند.

لیبرال های دموکرات، کلینتون را همانند اوباما «دوست داشتنی» نمی دانند و همه کاندیداها از هر دو حزب، خانم کلینتون و همسرش، رئیس جمهور سابق بیل کلینتون، را به دلیل دریافت کمک های مالی برای بنیاد خیریه «خانواده کلنیتون» و همینطور سخنرانی های شان مورد انتقاد قرار می دهند (کتابی در مورد انحرافات مالی در خانواده کلینتون که البته به دلیل اشتباهات فاحش چندان موفق نبود). ضمن اینکه استفاده از سرور و ای میل شخصی در دوران مسئولیت در وزارت امور خارجه و بحران «بن غازی» در سال 2012 که منجر به کشته شدن چهار دیپلمات آمریکایی از جمله سفیر این کشور در لیبی شد، موارد دیگری هستند که کمپین خانم کلینتون این روزها با آنها دسته و پنجه نرم می کند.

با اینحال اما، روش کمپین کلینتون در مواجه با این بحران ها، چندان با سر و صدا همراه نیست. کمپین کلینتون می داند که انتقادها و حمله های مخالفان علیه خانم کلینتون، به دلیل حضور بیش از 2 دهه در سطح اول سیاست در آمریکا، پایانی نخواهد داشت. به همین دلیل اگر قرار باشد تمرکز کمپین بر جواب دادن واکنشی به این حمله ها قرار گیرد، آنها را از مسیر اصلی و تبلیغات انتخاباتی کنش گرایانه منحرف خواهد نمود. جمهوری خواهان هم البته این را می دانند و به همین دلیل هم منتظر «نقطه صفر» کمپین کلینتون هستند. جایی که تیم خانم کلینتون، قافیه را به یک بحران بزرگ ببازد و با یک «تک اشتباه» بازی را از اول آغاز کند. بازی که جمهوری خواهان دوست دارند و البته امیدوارند بازی شکست کلینتون باشد (لینک؛ عدم محبوبیت خانم کلنیتون در نظرسنجی ها نسبت به گذشته بیشتر شده است).

کمپین خانم کلینتون به دلیل آنکه مورد انتقاد لیبرال ها و جناح چپ حزب دموکرات قرار دارد، سعی کرده است در برنامه های انتخاباتی اش مواضع جناح چپ را هم نمایندگی کند. کلینتون از «وال استریت» انتقاد و از برنامه های بلندپروازانه و ایده آلی چپ ها در پلتفورم اقتصادی اش دفاع می کند. نقش پول در انتخابات را مخرب می داند و اگرچه ماشین پول جمع کنی او بهتر از هر کاندیدای دیگری عمل کرده است (پیش بینی می شود او 2 میلیارد دلار برای کاندیداتوری اش پول جمع کند)، اما برعلیه رای دادگاه عالی که در سال 2010 منجر به قانونی شدن استفاده نامحدود از پول در انتخابات آمریکا شد بر می خیزد (نقش پول در انتخابات آمریکا و مسئله انتخابات 2016). کلینتون در عین حال سعی دارد با نزدیک شدن به دیدگاه های الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست و ستاره اصلی چپ ها در سنای آمریکا، همراهی او و طرفدارانش را بدست آورد. الیزابت وارن که محبوب چپ هاست اعلام کاندیداتوری نکرده است و به احتمال زیاد هم کاندیدا نخواهد شد. طرفداران او اما، گروهی به حمایت از آقای سندرز رفته اند و گروه کوچک تری هم از «مارتین املی«، فرماندار پیشین ایالت مری لند، طرفداری می کنند که او هم دیدگاه های لیبرال دارد و هرچند رقیب جدی تری از سندرز به نظر نمی رسد اما خانواده بوش و کلینتون را همزمان مورد انتقاد قرار می دهد که ریاست جمهوری را تبدیل به سلطنت و تاج پادشاهی کرده اند که از یک خانواده به خانواده دیگر منتقل می شود.

خانم کلنیتون در عین حال برخلاف سال 2008 که استراتژیست های کمپینش، از جمله «مارک پن»، نقش «مارگارت تاچر»، نخست وزیر قدرتمند انگلستان در دهه 80 میلادی رای برای او تعریف کرده بودند، در سال 2016 بیشتر از گذشته بر زن بودن خود، مادر بودن (و صدالبته مادربزرگ بودن) تاکید دارد (مقاله ای در همین مورد). در سال 2008 کمپین کلینتون – درست یا نادرست – به این نتیحه رسیده بود که کشور به «مادر» احتیاج ندارد بلکه یک «فرمانده کل قوای مقتدر» می خواهد و کلینتون به خاطر جنسیت باید بیشتر از آنکه بر زن بودن خود تاکید کند بر توانایی های مدیریتی و مواجه با بحران های سخت متمرکز شود که در جامعه آمریکایی، اصالتا مردانه تلقی می شود. به همین دلیل او بارها تاکید داشت که زن بودن نقشی در کاندیداتوری اش ندارد، امروز اما از دیدگاه های لیبرال های اقتصادی از جمله حقوق و دستمزد برابر زنان و مردان دفاع می کند و جمهوری خواهان را مورد انتقاد قرار می دهد که جلوی طرح هایی که از برابری دستمزد حقوق و مزایای زنان و مردان حمایت می کنند، می گیرند. جمهوری خواهان البته استدلال های خودشان را هم دارند و می گویند چنین قوانینی راه را برای سوکردن شرکت های بزرگ به دلیل آنچه که عدم دستمزد برابر خوانده می شود باز می کند و به ضرر اقتصاد کشور است.

کمپین 2016 خانم کلینتون این روزها در عین حال مبتنی بر دیدار با گروه های کوچک فعال در ایالت های مختلف و پرهیز از مصاحبه های مطبوعاتی زیاد است. خانم کلینتون که به خوبی شناخته شده است (مطابق نظرسنجی، آمریکایی ها بیشتر از هر کاندیدای دیگری با او آشنایی دارند)، احتیاجی به برنامه های تبلیغی برای آشنا کردن رای دهندگان با خود ندارد. به همین دلیل چندان انتقادهای جمهوری خواهان و از جمله تنها زن کاندیدا در میان آنان کارلو فیورینا، رئیس اجرایی پیشین شرکت اچ پی، را جدی نمی گیرد. جمهوری خواهان کلینتون را در میان رسانه ها هم می خواهند تا او را مورد چالش قرار دهند. کلینتون هم دست آنان را خوانده است که لااقل در این مقطع احتیاجی به برنامه های خبری بلندپروازانه را ندارد. هرچند کمپین کلینتون این را هم می داند که باید تصویری را که از او به عنوان یک «زن پیر خودبزرگ بین» توسط جمهوری خواهان تبلیغ می شود، خنثی کند، دوست داشتنی به نظر برسد و با طبقه متوسط آمریکایی ارتباط برقرار کند. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون کمپین خودش را کمپینی برای آمریکایی های عادی، تعریف کرده است (نمونه ای از تبلیغات کمپین کلینتون).

چنین تصویرسازی از خانم کلینتون را در سال 2008، باراک اوباما در رقابت های مقدماتی دموکرات ها تبلیغ کرد و خانم کلینتون را شکست داد. این بار هم «مارکو روبیو» سناتور جوان جمهوری خواه از ایالت فلوریدا او کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2016 از خانم کلینتون با همین تم انتقاد می کند. اعلام کاندیداتوری آقای روبیو، فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی، پر بود از انتقادهای او نسبت به خانم کلینتون؛ آنجا که تلویحا کلینتون را «کاندیدای گذشته» نامید، درحالی که آمریکا به سوی آینده حرکت می کند و رهبری برای نسل آینده می خواهد (احتمالی سناتور جوانی مانند خودش). این مقاله را بخوانید؛ تجربه جیم مسینا، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2012 و مشاور حزب محافظه کار انگلستان در انتخابات سال 2015 در مورد انتخابات بریتانیاست. او می گوید یک کمپین موفق همیشه در مورد آینده صحبت می کند. در حالی که کمپین رقیب آنها، اد میلیبند، در مورد گذشته صحبت می کرد. به عقیده آقای مسینا اما، جمهوری خواهان آمریکایی (همانند حزب کارگر در انگلستان) برای گذشته کمپین می کنند و به همین دلیل در انتخابات سال 2016 بازنده خواهند شد. این مقاله کارل رو، استراتژیست هر دو کمپین جرج بوش در سال های 2000 و 2004 را هم بخوانید که می گوید حمله به کلینتون به تنهایی برای موفقیت جمهوری های کافی نیست، آنها باید ایده و مسیر روشنی برای اجرایی کردن آن داشته باشند.

در میان جمهوری خواهان، مارکو روبیو گزینه جدی (و به تعبری شاید جدی ترین گزینه) در مقابل کلینتون خواهد بود. مارکو روبیو به نوعی نماد «رویای آمریکایی» است. فرزند یک خانواده مهاجر از طبقه متوسط و سناتور جوان با تبار اسپانیایی در مقابل یکی از قدرتمندترین و شناخته شده ترین خانواده های آمریکایی. جدال آینده و گذشته. این چیزی است که کمپین مارکو روبیو آن را تبلیغ می کند و البته روبیو امیدوار است که تبار کوبایی وی، باعث تهییج و حمایت اسپانیایی تبارها از او در انتخابات مقابل خانم کلینتون شود.

مارکو روبیو البته نقاط ضعفی هم دارد. او سناتور یک دوره ای ایالت فلوریداست (مارکو روبیو برای اولین بار در سال 2010 به سناتوری رسید). جمهوری خواهان پیش از این با همین ترم، باراک اوباما را مورد انتقاد قرار می دادند که سناتور یک دوره ای ایالت «ایلی نوی» بود و تجربه کافی برای اداره کشور را نداشت. مارکو روبیو در عین حال در سیاست خارجی دیدگاه های تندروانه ای دارد. این دیدگاه ها به او کمک می کند که حمایت حامیان مالی پولدار و بخشی از حزب جمهوری خواه را بدست آورد اما معلوم نیست که تا چه حد در رقابت های نهایی برای رای دهندگان آمریکایی به خصوص مستقل ها که از سیاست های تندروانه دوری می کنند جذاب باشد. ضمن اینکه او متهم است حتی در همین دیدگاه های تندروانه در سیاست خارجی هم سیاسی کاری می کند. مارکو روبیو از باراک اوباما انتقاد می کند که چرا روی گذشتن از خطوط قرمزش در مورد بشار اسد پافشاری نکرده است. اما مارکو روبیو کسی است که پس از درخواست باراک اوباما از کنگره برای اجازه حمله به سوریه پس از استفاده اسد از سلاح های شیمیایی، به این درخواست در سنا جواب منفی داد (لینک در مورد روبیو). او همچنین اگرچه در سال 2012 از مذاکرات اتمی با ایران حمایت کرده بود اما این روزها همگام با اکثریت جمهوری خواهان و حامیان مالی یهودی آنان – از جمله شلدون ادلسون – اوباما را به دلیل آسان گیری در پرونده هسته ای ایران متهم می داند. او در عین حال اینکه عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکاست و به طرح کورکر-کاردن برای بررسی هرگونه توافق هسته ای با ایران توسط کنگره آمریکا در این کمیته رای داد، اما هنگامی که طرح به صحن علنی سنا آمد به دنبال تصویب تبصره های سخت گیرانه تری شد، از جمله اینکه ایران موظف شود در هرگونه توافق اتمی با آمریکا و غرب، کشور اسرائیل را هم به رسمیت بشناسد. تبصره مورد حمایت او و سناتور تام کاتن، البته در نهایت در سنا تایید نشد.

و بالاخره، تکلیف مارکو روبیو با مسئله مهاجران – عموما اسپانیایی تبار – هنوز معلوم نیست. او خودش فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی است و در سنا هم برای اجرایی شدن قانون جامع مهاجرت که به بسیاری از مهاجران غیرقانونی یا فرزندان آنها اجازه اقامت در آمریکا و حق شهروندی می داد، تلاش کرد. این کار او مورد انتقاد جمهوری خواهانی قرار گرفت که این موضوع برای آنها خط قرمز است. مارکو روبیو پس از آن، پا پس کشید و این روزها از آن کار به عنوان یک اشتباه نام می برد. به همین دلیل هم هست که دموکرات ها، او – و تد کروز، سناتور تگزاس – را متهم می کنند که اگرچه از خانواده ای مهاجر هستند اما درد مهاجران را درک نمی کنند. و البته هر دو هم می دانند که پیروزی در انتخابات سال 2016 بدون بدست آوردن حداقل رای 40 درصدی لاتین تبارها چندان راحت نیست. برخلاف دموکرات ها که از حق شهروندی برای مهاجران دفاع می کنند و خانم کلنیتون که شاید یک اسپانیایی تبار جوان از ایالت تگزاس را به کاندیدای معاون اولی خود معرفی کند، در میان جمهوری خواهان فقط این جب بوش است که با اسپانیایی تبارها رابطه خوبی دارد. همسرش مکزیکی است و خودش به خوبی اسپانیایی صحبت می کند و در دانشگاه تگزاس در رشته مطالعات آمریکای لاتین تحصیل هم کرده است (+). هرچند جب بوش در رقابت با کلینتون نمی تواند از مزیت های روبیو مانند جوانی، وابستگی به طبقه متوسط، عدم وابستگی به یک نام خانوادگی قدرتمند مانند کلینتون یا بوش و نظایر آن استفاده کند؛ ضمن اینکه پایگاه رای حزب جمهوری خواه هنوز به بوش اطمینان ندارد و اگرچه او در نظرسنجی ها از دیگران بالاتر است؛ اما این بدان معنی نیست که می تواند کاندیدای نهایی جمهوری خواهان باشد (در مورد کاندیداهای جمهوری خواهان، این لینک را ببینید). بوش، اسکات واکر – فرماندار ویسکانسین – و مارکو روبیو، سه کاندیدای اول جمهوری خواهان در اکثر نظرسنجی ها هستند، اما سهم آرای آنان از حدود 20 درصد فراتر نمی رود و به نظر هم نمی رسد تا آغاز مناظره های انتخاباتی که طی یکی دو ماه آینده برگزار خواهد شد، تغییرات محسوس چندانی به نفع یک نامزد ایجاد شود.

به دلیل ساختار ویژه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، ایفای نقش مثبت در مناظره های تلویزیونی و موفقیت در انتخابات 4 ایالت اولیه – ایالت هایی که زودتر از سایر ایالت ها در آنها انتخابات مقدماتی هر کدام از دو حزب برگزار می شود – اهمیت بسزایی دارد و برای جمهوری خواهان یک مشکل اساسی دموگرافیک هم بروز می کند.

در مورد مناظره های تلویزیونی، جمهوری خواهان امروز با مشکل تعدد کاندیداها مواجه هستند که عملا امکان حضور همزمان 17 یا 18 کاندیدا در روی سن و بحث در مورد مسائل مهم را غیر قابل امکان می کند (+). به همین دلیل دو شبکه تلویزیونی فاکس نیوز و سی ان ان که دو مناظره اول توسط آنها مدیریت می شود، تصمیم گرفته اند تنها 10 کاندیدایی را که در نظرسنجی ها از سایرین جلوتر هستند به مناظره دعوت کنند (سی ان ان البته ممکن است 2 دور مناظره برای کاندیداهای ردیف اول و دوم داشته باشد). ضمن آنکه اگرچه حزب جمهوری خواه نمی خواهد اتفاقات سال 2012 در مناظره های انتخاباتی کاندیداها دوباره رخ دهد – اتفاقاتی نظیر حمله کاندیداها به یکدیگر و مجریان سخت گیر که مسائل را بیشتر از آنکه از جنبه منافع حزب جمهوری خواه ببینند از منظر ژورنالیستی نگاه می کردند – اما این هم عملا امکان پذیر نیست. هنوز که مناظره ای آغاز نشده است، بخش بزرگی از انتقادات و آشکار شدن ایرادات کاندیداهای جمهوری خواه توسط شبکه تلویزیونی فاکس نیوز خبری شده است که بیشترین ارتباط ایدئولوژیک و سیاسی را با حزب جمهوری خواه دارد (+).

نکته مهم دیگر برگزاری انتخابات در 4 ایالت اولیه شامل آیوا، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا است. جایی که مسیحیان اونجلیکا در آیوا و کارولینای جنوبی، میانه روها در نیوهمشایر و بخشی از مهاجران در نوادا می توانند سرنوشت بقیه انتخابات را تعیین کنند. کاندیداهایی که نتوانند در این 4 ایالت، عملکرد خوبی از خودشان نمایش دهند خود به خود از صحنه انتخابات کنار گذاشته خواهند شد، چون دیگر پولی ندارند که خرج هزینه های تبلیغات انتخاباتی خود کنند و به همین دلیل در میانه های زمستان 2016 و پس از برگزاری انتخابات در این 4 ایالت، تنها چند چهره اصلی انتخابات نهایی حضور خواهند داشت. به احتمال زیاد جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، رند پال و مایک هاکبی – فرماندار پیشین آرکانزا – در میان کاندیداهای نهایی قرار خواهند داشت و هرچه که جلوتر برویم سهم هاکبی هم کم می شود و رقابت میان چهار نفر – بوش، واکر، روبیو و پال – ادامه می یابد.

جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 یک مشکل اساسی دیگر هم دارند که ناشی از تغییر موازنه دموگرافیک در آمریکا به سود دموکرات هاست. اگر کاندیدای نهایی جمهوری خواه بتواند سهمی برابر با سهم میت رامنی در انتخابات 2012 در میان رای دهندگان سفیدپوست به دست آورد (59 درصد)، برای پیروزی نهایی به حداقل رای 30 درصدی در میان رای دهندگان غیر سفیدپوست (آمریکایی های آفریقایی تبار، لاتین تبارها و …) نیاز دارد. رامنی و مک کین در 2012 و 2008 به ترتیب 17 و 19 درصد رای غیرسفیدپوستان را بدست آوردند و انتخابات را باختند. جرج بوش در سال 2004 رای 26 درصد آنان را بدست آورد و برنده شد (او در میان لاتین تبارها هم حدود 40 درصد رای بدست آورد). اما مشکل تنها این نیست که رای جمهوری خواهان در میان غیرسفیدپوستان کمتر است، مشکل بزرگ تر این است که سهم غیر سفیدپوستان در میان کل رای دهندگان هم به نسبت سال های گذشته در حال کاهش است (لینک). ضمن اینکه برخلاف باراک اوباما که چندان در میان زنان سفیدپوست محبوب نبود، هیلاری کلنیتون وضعیت بهتری نسبت به کاندیداهای جمهوری خواه در میان زنان سفیدپوست هم دارد و برای بدست آوردن رای آنان با کاندیداهای جمهوری خواه به رقابت بر می خیزد. رقابتی که در سطح ملی از سال 1992 با کاندیداتوری همسرش – بیل کلینتون – در مقابل جرج هربرت واکر بوش (پدر) آغاز شد و این بار خودش در سال 2016 رو به روی پسر جرج بوش (پدر) و برادر کوچک تر جرج بوش (پسر) – رئیس جمهوری پیشین آمریکا – قرار می گیرد. اصلی ترین رقبای خانم کلنیتون یعنی مارکو روبیو و اسکات واکر اما این روزها همان نقشی را ایفا می کنند که زمانی بیل کلینتون که چندان در سطح ملی شناخته شده نبود در مقابل رییس جمهوری وقت ایفا می کرد. تا آنجا که برخی اسکات واکر را نسخه تکراری بیل کلنیتون 1992 می نامند (فرماندار جوان، همانطور که بیل کلنیتون هم فرماندار جوان ایالت آرکانزا بود) و مارکو روبیو را هم کاندیدایی جوانی تعریف می کنند که در مقابل کاندیدای پا به سن گذاشته یکی از معروف ترین خانواده های آمریکایی به رقابت برخواسته است. دقیقا همان نقشی که بیل کلنیتون در رقابت با جرج هربرت واکر بوش (پدر) در سال 1992 برعهده داشت.

hillary-clinton

جمهوری خواهان آمریکایی یکی پس از دیگری کاندیداتوری خودشان را برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 اعلام می کنند. بعد از تد کروز سناتور ایالت تگزاس، رند پال سناتور ایالت کنتاکی هفته گذشته رسما گفت که می خواهد نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود و این هفته هم نوبت مارکو روبیو سناتور کوبایی تبار ایالت فلوریدا رسید که در روز دوشنبه به ساختمان معروف «برج آزادی» در شهر میامی ایالت فلوریدا برود و بگوید که قصد دارد اولین رئیس جمهور اسپانیایی تبار آمریکا باشد (لینک خبر، در مورد مارکو روبیو این لینک را هم ببینید). برج آزادی جایی است که فراریان کوبایی پس از انقلاب کاسترو و سرنگونی باتیستا، در اولین منزلگاه آمریکایی شان به این ساختمان می رفتند. مارکو روبیو در سالگرد تولد توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور و از بنیانگذاران آمریکا، به ساختمان برج آزادی می رود تا بگوید که آمریکا در خطر است و او کسی است که می تواند آمریکای در خطر را نجات دهد. به تعبیر روبیو، کسانی مانند هیلاری کلینتون سیاستمداران نسل دیروز و وارث سیاست ورزی قرن بیستمی هستند درحالی که او سیاستمداری قرن بیست و یکمی است (در مورد هیلاری کلینتون).

این هر سه سناتور جوان، نمایندگان نسل جدید سیاستمداران آمریکایی هستند که پس از ریاست جمهوری اوباما در سال 2008، و با آغاز موج پیروزی های جمهوری خواهان در انتخابات کنگره از سال 2010 به بعد وارد مراکز تصمیم گیری در آمریکا شدند (تد کروز سال 2012 سناتور شد). هر سه هم در ابتدا شور و شوق کافی را در میان طرفداران «تی پارتی» – جناح راست حزب جمهوری خواه – برانگیختند (مارکو روبیو حتی پیشنهاد تی پارتی برای نامردی معاونت رئیس جمهوری میت رامنی بود). هرچند این روزها سهم مارکو روبیو از آن دو نفر دیگر در میان طرفداران «تی پارتی» کمتر است. مارکو روبیو کسی بود که طی سال های 2012 و 2013 تلاش زیادی کرد تا قوانین تازه مهاجرتی در سنای آمریکا به نفع مهاجران تصویب شود و شد (البته هنوز در مجلس نمایندگان تصویب نشده است، نطق مارکو روبیو). همین امر راست گرایان تندرو و حامیان تی پارتی را که هنوز تکلیف خود را با مسئله مهاجرت خارجی ها مشخص نکرده اند عصبانی می کند. مهاجرانی که بسیاری از آنها اسپانیایی تبار هستند و از مرزهای جنوبی وارد آمریکا می شوند (لینک). مارکو روبیو البته الان اعتقاد دارد که تصویب این قانون درست نبوده است.

طرفداران حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، پنج کاندیدای بالقوه و مهم با سابقه «فرمانداری» را هم پیش روی خود خواهند داشت. «جب بوش» فرماندار پیشین فلوریدا، «ریک پری» فرماندار پیشین تگزاس، «اسکات واکر» فرماندار ایالت ویسکانسین، «کریس کریستی» فرماندار ایالت نیوجرسی و «بابی جیندال» فرماندار ایالت لوئیزیانا.

جب بوش در میان سران حزب و حامیان مالی پولدار پرطرفدار است (+) و می تواند به شبکه ارتباطی و روابط حزبی پدر و برادرش که هر دو رئیس جمهور بودند اتکا کند (لینک). همسرش اصلیت مکزیکی دارد، خودش به خوبی به زبان اسپانیایی صحبت می کند و طرفدار اجرای قوانین آسان تر برای مهاجران غیرقانونی است (+) و البته به همین دلیل و دیدگاهای میانه ای که دارد مورد انتقاد محافظه کاران تندروست (+ و +). کسانی که نه پدر و نه برادر او را جمهوری خواه واقعی نمی دانند (درباره جب بوش). در عین حال هم جب بوش و هم مارکو روبیو برای بدست آوردن رای لاتین تبارها  فعالیت می کنند که در انتخابات سال 2012 با نسبت 71-27 به باراک اوباما رای دادند و در اینجا هم مزیت بوش (که همسر مکزیکی دارد) بیشتر از مارکو روبیوی کوبایی تبار است.

در میان این پنج نفر اما، شانس کریس کریستی، ریک پری و بابی جیندال از دو تای دیگر کمتر است. از جمله دلایل کم شدن نقش کریس کریستی، همین حضور جب بوش است. کریس کریستی قبل از اینکه جب بوش اعلام کند احتمال دارد در انتخابات سال 2016 کاندیدا شود، نامزد مورد حمایت سران حزب بود. او مواضع سیاسی میانه دارد (همانند جب بوش) و فرماندار یک ایالت «آبی» (یعنی دموکرت) است. اما با اعلام احتمال کاندیداتوری جرج بوش و البته افشای نقش دفتر فرمانداری نیوجرسی در ایجاد بحران عامدانه ترافیکی در پل جرج واشنگتن، شانس کریس کریستی به مراتب کاهش پیدا کرده است (+). او در عین حال نشان داده که در سیاست خارجی هم تبحر چندانی ندارد. کریستی در حضور شلدون ادسلون (غول کازینویی لاس وگاس و طرفدار تندروی اسرائیل) گفته بود که در هلی کوپتر و طی سفری که به اسرائیل داشته «مناطق اشغالی» را دیده است. امری که باعث شد از آقای ادلسون معذرت خواهی کند. ادسلون از جمله اصلی ترین حامیان مالی جمهوری خواهان است و اگرچه سیاست خارجی نقش چندانی در انتخاب نامزدها توسط مردم ندارد اما به دلیل نقش برجسته پولدارهای طرفدار اسرائیل، اشتباهاتی اینچنین گاهی اوقات غیرقابل جبران است. به همین دلیل هم است که بعد از انتقاد جیمز بکر وزیر پیشین خزانه داری و خارجه در دولت های ریگان و بوش پدر (او در هر دو دولت رئیس دفتر رئیس جمهور هم بود) از سخنرانی نتنیاهو در کنگره آمریکا، کمپین جب بوش اعلام کرد جیمز بکر نظر شخصی خودش را گفته است (لینک). جیمز بیکر از جمله مشاوران کمپین بوش و دوست خانوادگی بوش ها است.

ریک پری هم اگرچه نامزد تقریبا محبوب برای طرفداران تی پارتی است اما هنوز نشان نداده که چقدر برای کاندیداتوری اش جدی است. او در سال 2012 هم کاندیدا بود و در نظرسنجی ها وضع چنان بدی نداشت. اما پس از آنکه در یکی از مناظره های تلویزیونی، رئوس برنامه های انتخاباتی اش را از یاد برد (+) و مورد انتقاد قرار گرفت، ستاره اش رو به افول رفت و از رقابت ها کناره گیری کرد. امسال او دوباره کاندیدا قصد کاندیداتوری دارد اما با وجود رقبای قدرتمندی که به خصوص در هر چهار ایالت اولیه (آیوا، نیوهمشایر، کارلوینای جنوبی و نوادا) شانس پیروزی بیشتری نسب به پری دارند، ادامه رقابت ها برای او به آسانی امکان پذیر نخواهد بود.

کاندیدای بعدی هم بابی جیندال، فرماندار هندی الاصل ایالت لوئیزیاناست که به دلیل دیدگاه های تند مذهبی و سیاسی اش معروف است (او از دین بودایی به مسیحیت گرویده و اسم خودش را تغییر داده است)؛ اما در ایالت خودش هم با مشکلات بسیاری رو به روست.

اسکات واکر اما ستاره رو به رشد جمهوری خواهان در یک ایالت دیگر دموکرات است. آخرین رئیس جمهوری که رای این ایالت را بدست آورده رونالد ریگان در سال 1984 است. آقای واکر که برخی او را بیل کلینتون جمهوری خواهان می نامند در ظرف 5 سال گذشته، 3 بار در انتخابات این ایالت پیروز شده است (2 بار انتخابات فرمانداری و 1 انتخابات ویژه). سابقه فرمانداری اش کاملا با اصول و عقاید حزب جمهوری خواه هماهنگی دارد. با اتحادیه های کارگری –رقیبان سنتی حزب- رابطه خوبی ندارد و نقش آنها را کاهش داده است. طرفدار اقتصاد کوچک و کاهش نقش دولت در اقتصاد است. در سیاست خارجی هم اما اگرچه سابقه چندانی ندارد اما برای هماهنگ نشان دادن خودشان با محافظه کاران تندرو و حامیان مالی پولدار (+) مدعی شده است که در اولین روز ریاست جمهوری اش، هرگونه توافق میان ایران و آمریکا را که از دید او به ضرر منافع اسرائیل باشد لغو خواهد کرد. این ادعا البته با پاسخ تند باراک اوباما هم رو به رو شد (لینک). غیر از این 5 نفر، فرماندار اوهایو، جان کیسیچ هم تمایل خودش را برای کاندیدتوری نشان داده اما هنوز فعالیت رسمی و آشکاری را آغاز نکرده است.

در میان جمهوری خواهان مذهبی، دو کاندیدای مهم دیگر وجود دارند که اگرچه شانس پیروزی شان چندان زیاد نیست اما با بدست آوردن رای محافظه کاران مذهبی بر پروسه انتخابات تاثیر خواهند گذاشت. مایک هاکبی، فرماندار پیشین ایالت آرکانزا که رای مسیحیان مذهبی اونجلیکا را در سال 2008 در ایالت آیوا بدست آورد و از جمله منتقدان باراک اوباما و همسرش است که چرا اجازه می دهند دختران جوان آنها به آهنگ های خواننده هایی مانند بیانسه که مثل سم خطرناک هستند گوش دهند. نفر بعدی هم ریک سنتوروم، سناتور پیشین ایالت پنسیلوانیا و یک محافظه کار مذهبی است که در سال 2012 در ایالت های جنوبی مذهبی مانند می سی سی پی، آلاباما و تنسی پیروز شد و تا روزهای آخر انتخابات مقدماتی به همراه ران پال به رقابت با میت رامنی پرداخت.

در میان سایر کاندیداهای جمهوری خواه می توان به نام های دیگری هم اشاره کرد. لیندزی گرم سناتور ایالت کارولینای جنوبی که از جمله جمهوری خواهان با عقاید تندرو در سیاست خارجی است و دوقلوی جان مک کین (کاندیدای جمهوری خواهان در سال 2008) نامیده می شود. با اسرائیل رابطه خیلی خوبی دارد و طرفدار سیاست های سخت گیرانه و تهاجمی علیه ایران است. و همینطور دونالد ترامپ تاجر معروف آمریکایی که سالهاست در فضای سیاسی آمریکا حضور دارد و برخی اوقات زمزمه کاندیداتوری او مطرح می شود، هرچند کسی او را در نهایت زیاد جدی نمی گیرد. آقای ترامپ برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 گفته که مشغول بررسی شرایط برای حضور در انتخابات است. و بالاخره دو کاندیدای دیگر دکتر بن کارسن، جراح بازنشسته با عقاید مذهبی محافظه کارانه و تاحدی شبیه دیدگاه های تی پارتی و تنها زن کاندیدا، کارلی فیورینا، مدیر اجرایی پیشین شرکت HP که خودش را در نقطه مقابل هیلاری کلینتون معرفی می کند و با اشاره به سوابق فعالیت های اقتصادی اش، از آن به عنوان مزیت رقابتی برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 نام می برد.

از انتخابات مقدماتی سال 2016 جمهوری خواهان به عنوان پرتراکم ترین انتخابات مقدماتی بعد از سال 1976 (که چنین وضعیتی برای دموکرات ها وجود داشت) نام برده می شود (لینک). جایی که حداقل 10 کاندیدا با سوابق سیاسی مشخص و گروه رای قابل اندازه گیری وجود دارند و تفاوت رای میان آنها چندان زیاد نیست. گالوپ نتایج یک نظرسنجی از کاندیداهای سال 2016 میان جمهوری خواهان را منتشر کرده و آن را با نتایج مشابه در طی سال های 2008، 2000 و 1996 برای انتخابات مقدماتی مقایسه نموده است (در انتخابات سال 2004 جرج بوش به عنوان رئیس جمهور کاندیدای محتمل بود و به همین علت اینجا نیامده است). در هر سه انتخابات گذشته و در زمان مشابه حداقل یک کاندیدا وجود داشت که میزان خالص محبوبیت وی (محبوبیت منهای عدم محبوبیت) بالای 50 درصد باشد. جولیانی در سال 2008 (مثبت 63)، بوش در سال 2000 (مثبت 85) و دال در سال 1996 (مثبت 55). در گزارش گالوپ، خالص محبوبیت مایک هاکبی امروز برابر با مثبت 40 است و سایر کاندیداها بعد از وی قرار دارند. در سال 2008، جان مک کین با مثبت 42 در مقام دوم قرار داشت (نتایج یک نظرسنجی مرتبط).

حالا این کاندیداهای پرتعداد در 11 مناظره انتخاباتی از قبل برنامه ریزی شده، رو در روی یکدیگر قرار می گیرند که اولین آن در اواخر تابستان به میزبانی شبکه خبری فاکس نیوز برگزار می شود. هرچند در مورد تعداد و کیفیت این مناظره ها هم هنوز بحث و حرف و حدیث فراوان است. حزب جمهوری خواه در انتخابات مقدماتی سال 2012 شاهد شدیدترین تبلیغات منفی کاندیداها علیه یکدیگر بود. تبلیغاتی که سود آن را کمپین باراک اوباما برد تا میت رامنی را کاندیدایی برای طبقه مرفه، بی اعتنا به طبقه متوسط و مردی مغرور و متکبر نشان دهد. بسیاری از خوراک همین تبلیغات اینچنینی را هم اتفاقا در ابتدا، کاندیداهای مقدماتی جمهوری خواه بودند که برای کمپین باراک اوباما فراهم آوردند (یک ویدئوی مرتبط). کاندیداهایی مانند ریک پری یا نیوت گینگریچ در سال 2012 میت رامنی را متهم می کردند که یک محافظه کار میانه روست و دیدگاه های وی به دیدگاه های اوباما نردیک است و مدام عقایدش را تغییر می دهد.

چنین مشکلی به مراتب بیشتر در انتخابات سال 2016 روی خواهد داد. جمهوری خواهان تندرو که کاندیدای دموکرات رو به روی خودشان را هیلاری کلینتون می دانند، میانه روها را به پیروی از دیدگاه های دموکرات ها و هیلاری کلینتون متهم می کنند (رند پال در سخنرانی اعلام کاندیداتوری این ادعا را علیه جب بوش تلویحا مطرح کرد، مارکو روبیو هم اگرچه به کلینتون اشاره کرد که کاندیدای دیروز است، تلویحا جرج بوش را هم نشانه گرفت. چون او هم با 62 سال سن، سیاستمداری است که سیاست ورزی اش از گذشته و خانواده اش نشات می گیرد). نئوکان ها امثال رند پال را مورد انتقاد قرار می دهند که دیدگاه های مشخصی در سیاست خارجی ندارند. مخالفان اسکات واکر موضع گیری های متفاوت او را در مورد مسئله مهاجرت و مواجه با مهاجران اسپانیایی تبار به چالش می کشند، مخالفان تد کروز او را نامزدی تندرو که توان پیروزی در انتخابات را ندارد می نامند  و خلاصه در مسائل اصلی حزب که پایگاه رای به سمت مواضع راست گرایانه و مذهبی بیشتر گرایش دارد، همه کاندیداها دوست دارند خودشان را وارث اصلی حزب جمهوری خواه و نماد آن (رونالد ریگان) بنامند. اما مسئله اینجاست که کاندیداهایی که از مرحله مقدماتی بالا می آید و نامزد رسمی حزب می شود، تازه مشکلات جدیدی نسبت به قبلی ها را پیش روی خود می بیند. به قول ریچارد نیکسون شما برای پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب جمهوری خواه باید بدانید که چگونه به سمت راست گرایش پیدا کنید و برای پیروزی در انتخابات نهایی باید بلد باشید که به سمت چپ گردش کنید. حالا کاندیدای نهایی باید بخشی از رای افراد مستقل را بدست بیاورد که برخلاف جمهوری خواهان، در مسائل اجتماعی، فرهنگی و مذهبی دیدگاه های لزوما دست راستی ندارند. نامزد حزب برای پیروزی نهایی در انتخابات باید در عین حال بخشی از رای اسپانیایی تبارها را هم داشته باشد که اتفاقا یکی از مهمترین دغدغه هایشان مسائل مهاجرتی است و به همین دلیل اصولا به دموکرات ها رای می دهند (نظرسنجی؛ اکثر آمریکایی ها با فرمان اجرایی رئیس جمهور جهت تسهیل قوانین مهاجرتی موافق هستند). همینطور آمریکایی های آفریقایی تبار که 14 درصد رای دهندگان راتشکیل می دهند و به دلیل عقاید تندروانه حزب جمهوری خواه کمتر به این حزب تمایل نشان می دهند (دیدگاه های یک جمهوری خواه در مورد ضرورت بدست آوردن رای اقلیت ها توسط کاندیداهای حزب جمهوری خواه). به همه اینها اضافه کنید کاهش سهم تدریجی سفیدپوستان در انتخابات آمریکا را که حامیان رای سنتی جمهوری خواهان هستند (یک لینک دیگر).

از آن سو عده ای هم اعتقاد دارند 2016 سال جمهوری خوهان است (+). سالی که آنها می آیند تا با پیروزی در انتخابات به کاخ سفید بروند و با کاهش مالیات ها، اصلی ترین مانع رشد اقتصادی آمریکا را از پیش پای بردارند. همین حضور پرقدرت کاندیداهای مقدماتی در میان جمهوری خواهان و عدم حضور کاندیداهای قوی در میان دموکرات ها، نشانه ای بر این امر است. به خصوص اینکه به تعبیر آنان، هیلاری کلینتون چیزی برای ارائه ندارند، کمپین او پیام مشخصی را نمی رساند و مزیت های رقابتی را هم که باراک اوباما به ظرز فزاینده ای از آنها برخوردار بود، خانم کلینتون فاقد آنهاست.

با این حال چه شانس جمهوری خواهان زیادتر باشد و چه کاندیداتوری هیلاری کلینتون با احتمال بیشتری کاخ سفید را در اختیار دوباره دموکرات ها قرار دهد، به تمام دلایل گفته شده اگرچه اقیانوس جمهوری خواهان آمریکایی امروز آبی به نظر می رسد اما دیری نمی پاید که رقابت های درونی، این اقیانوس آرام را متلاطم خواهد کرد. تلاطمی که در ذات انتخابات امسال هم قرار دارد. جایی که جمهوری خواهان و دموکرات ها تقریبا در هیچ مسئله ای با یکدیگر نظر مشابه ندارند (این لینک را نگاه کنید؛ بنیاد محافظه کار هریتیج به کاندیداهای انتخابات بر اساس شاخص های مختلف امتیاز می دهد. رئیس این بنیاد، جیم دمینت، سناتور پیشین جمهوری خواه ایالت کارولینای جنوبی است که در سال 2013 از نمایندگی در مجلس استعفا داد تا ریاست این بنیاد را برعهده بگیرد).gop

هنگامی که طرفداران اوباما بعد از نهایی شدن پیروزی دموکرات ها در انتخابات سال 2012 به جلوی کاخ سفید رفته بودند تا ریاست جمهوری دوباره او را جشن بگیرند، در کنار عکس ها و پلاکاردهای رئیس جمهوری و همسرش، عکس و پوستر یک نفر دیگر هم به چشم می آمد. هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا، رقیب آقای اوباما در رقابت های مقدماتی 2008، سناتور پیشین ایالت نیویورک، همسر رئیس جمهور محبوب، بیل کلینتون، و البته کاندیدای احتمالی دموکرات ها در انتخابات چهار سال بعد یعنی 2016.

دو سال و نیم بعد از آن همهمه پیروزی اوباما در سال 2012، حالا این هیلاری کلینتون است که با انتشار یک متن فیس بوکی، یک توییت و شاید یک خبر ویدئویی کاندیداتوری اش را برای رقابت با جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 اعلام می کند (خبر احتمال کاندیداتوری هیلاری و +). انتخاباتی که به نظر نمی رسد در مرحله مقدماتی رقیب چندان جدی از درون حزب دموکرات داشته باشد. با این وجود برای انتخابات نهایی، رقبای جمهوری خواه از هم اکنون خود را برای مبارزه با خانم کلینتون به عنوان اولین رئیس جمهور زن (احتمالی) در تاریخ آمریکا بعد از اولین رئیس جمهور سیاه آماده می کنند.

مهمترین رقیب انتخاباتی هیلاری کلینتون در حزب دموکرات می توانست الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست باشد که البته گفته است قصد ندارد با هیلاری رقابت کند؛ هرچند چندان هم رابطه خوبی با خانم کلینتون ندارد (او حاضر نمی شود در این مصاحبه بگوید که آینده حزب از آن هیلاری است و یا اینکه از او برای کاندیداتوری حمایت کند). الیزابت وارن محبوب جناح چپ حزب دموکرات است، دیدگاه های لیبرال دارد، خودش را نماینده طبقه متوسط آمریکایی می داند و از دغدغه های اقتصادی آنان مانند افزایش حداقل حقوق دفاع می کند. به شدت مخالف تاثیر بنگاه های مالی و اقتصادی و وال استریت بر اقتصاد آمریکاست؛ و همین جا هم هست که با خانم کلینتون به مشکل برمی خورد. هیلاری کلینتون همیشه رابطه خوبی با وال استریت داشته است و خودش هم سالهاست که دیگر بخشی از طبقه متوسط آمریکایی نیست. برای هر سخنرانی، حداقل 200 هزار دلار دستمزد می گیرد. بنیاد خیریه خانوادگی آنها (شامل بیل، هیلاری و چلسی کلینتون) کمک های مالی فوق العاده از سران و افراد معروف در کشورهای مختلف (شامل کشورهایی چون عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس) دریافت می کند و به همین دلیل البته مورد انتقاد رقبای جمهوری خواه هم قرار دارد.

برخی از مخالفان جدی هیلاری کلینتون در جناح چپ حزب طی یک سال گذشته تلاش زیادی کردند تا خانم وارن را راضی کنند تا در مرحله مقدماتی با کلینتون رقابت کند. آنها الیزابت وارن را اوبامای سال 2007 می دانند که می تواند مسیر کاندیداتوری هیلاری کلینتون را با مشکل مواجه کند، هرچند سناتور ماساچوست تاکنون و به درستی این امر را نپذیرفته است. او خودش هم می داند که مزیت های رقابتی باراک اوباما در سال 2007 را ندارد (لینک و +). الیزاب وارن جوان نیست و 65 سال دارد، احتمال اینکه بتواند سران حزب را به حمایت از خود ترغیب کند زیاد نیست، لزوما برتری رقابتی بر کلینتون در میان آمریکایی های آفریقایی تبار ندارد، برای اکثر آمریکایی ها چهره شناخته شده ای نیست و تلاشی هم نکرده است که خودش را برای انتخابات مقدماتی در ایالت های اولیه (آیوا و نیوهمشایر) آماده سازد. در زمان مشابه امروز در سال 2007، باراک اوباما در نظرسنجی های آیوا در ردیف دوم همراه با خانم کلینتون و پس از سناتور ادواردز قرار داشت و در زمستان اعلام کاندیداتوری کرده بود. خانم وارن را هنوز کسی نمی شناسند. اگرچه Moveon.org یک گروه لیبرال طرفدار خانم وارن گفته که تمام تلاش خود را برای کاندیداتوری وی به کار خواهد بست و این وب سایت هم به تقلید از تلاش مشابه طرفداران خانم کیلنتون، توسط طرفداران وارن تشکیل شده و حتی بخشی از تیم تکنولوژی کمپین اوباما گفته اند که از او حمایت می کنند (لینک، البته از لحاظ تعداد و رتبه قابل توجه نیستند) اما به نظر نمی رسد الیزابت وارن وارد رقابت با کلینتون شود؛ چون خودش هم احتمالا می داند با احتمال خیلی بالایی شکست می خورد و کاندیدای شکست خورده، کمتر می تواند اثرگذاری را که پیش از شکست در صحنه سیاسی داشت، بازهم داشته باشد (در مورد خانم وارن این لینک را ببینید). او بیشتر از آنکه رقیب شکست خورده در مقابل هیلاری کلینتون باشد می تواند با طرح دیدگاه های لیبرال، مواضع مورد انتقاد خانم کلینتون را که از او یک دموکرات میانه رو و طرفدار مذاکره و توافق ساخته است بیشتر به سمت چپ حزب نزدیک کند (تلاش لیبرال ها برای گردش به چپ کلینتون + کمپین رام امانوئل در شیکاگو و درس های آن برای هیلاری کلینتون).

سایر رقبای هیلاری کلینتون اما مزیت های رقابتی الیزابت وارن را هم ندارند. یعنی به عبارت بهتر کسی وجود ندارد که بتواند کاندیدتوری او را درون حزب دموکرات با چالش رو به رو سازد (+). لینکلن چیفی، فرماندار پیشین «رد آی لند»، تنها جمهوری خواهی که در مجلس سنا به طرح حمله به عراق رای منفی داد و در سال 2013 دموکرات شد از هیلاری کلینتون به دلیل رای مثبت وی در طرح حمله به عراق انتقاد می کند (+) و «مارتین اوملی»، فرماندار پیشین «مری لند» با انتقاد از رقابت احتمالی هیلاری کلینتون و جب بوش می گوید که ریاست جمهوری در آمریکا، تاج پادشاهی نیست که بین دو خانواده جا به جا شود (او کاندیداتوری احتمالی خودش را با سفر به آیوا و ارائه دیدگاه های لیبرال آغاز کرده است). سایر کاندیداهای احتمالی از جمله «جیم وب» سناتور پیشین ویرجینیا و «برنی سندرز» سناتور مستقل ایالت ورمانت که در سنا با کاکس دموکرات ها رای می دهد هم گفته اند که به کاندیداتوری در سال 2016 فکر می کنند اما خب هیچ یک رقیب جدی خانم کلینتون نخواهند بود (البته یک نام معروف دیگر هم وجود دارد؛ جو بایدن معاون رئیس جمهور اوباما و رقیب اوباما و هیلاری در سال 2008؛ احتمال کاندیداتوری او زیاد نیست، احتمال پیروزی او که خیلی اندک است).

با اینحال به همان اندازه که کاندیداتوری خانم کلینتون در میان دموکرات ها سهل و محتمل است، در رقابت های نهایی داستان به کلی عوض خواهد شد. اگرچه دموکرات ها به لحاظ دموگرافیک بر جمهوری خواهان برتری دارند و رای اقلیت های اسپانیایی تبار و آمریکایی های آفریقایی تبار به همراه جوانان و زنان (زنان خانم کلینتون را به نامزد جمهوری خواه ترجیح می دهند اما همه گروه های مختلف زنان لزوما کاندیدای دموکرات را بر جمهوری خواه ترجیح نمی دهند) را با خود خواهند داشت، اما او شاید نتواند به آن اندازه ای که باراک اوباما در میان اقلیت ها محبوب بود، حمایت آن ها را به خود جلب کند. هرچند از طرف دیگر به آن اندازه که باراک اوباما در میان بخش هایی از جامعه آمریکایی (سفیدپوستان محافظه کار) منفور است، هیلاری کلینتون منفور نیست.

هیلاری کلینتون نقاط ضعفی هم دارد که جمهوری خواهان روی آن حساب باز می کنند. کمپین هیلاری کلینتون هنوز نتوانسته است پیام انتخاباتی ویژه و جذاب داشته باشد. این ایراد کمپین در سال 2008 هم بود که در مقابل پیام «تغییر» توسط اوباما قافیه را باخت. او می گوید که دغدغه مسائل زنان را دارد و برای حمایت از طبقه متوسط آمریکایی به جنگ جمهوری خواهان می رود. مسائل زنان اگرچه مهم است و زنان هم او را بر رقبای خود ترجیح می دهند، اما جمهوری خواهان خانم کلینتون را به چالش گرفته اند که چرا بنیاد کلینتون کمک های مالی کشورهایی مانند عربستان را قبول می کند، درحالی که این کشورها از جمله ناقضان حقوق زنان هستند. همینطور کلینتون چطور می تواند نماینده طبقه متوسط آمریکایی باشد در حالی که خانه اش در نیویورک میلیون ها دلار می ارزد، با جت خصوصی مسافرت می کند و برای هر سخنرانی حداقل 200 هزار دلار دستمزد می گیرد.

جمهوری خواهان در عین حال هیلاری کلینتون را به «بی صداقتی» متهم می کنند و او را با بحران های پیدا و پنهان مرتبط می دانند. آنچه که در مورد پاک شدن سرور شخصی خانم کلینتون و ای میل هایی که خودش ادعا می کند شخصی بودند (و جمهوری خواهان می گویند معلوم نیست و باید چک می شدند) آخرین نمونه از این جنس است که در طول دوران فعالیت های سیاسی خانواده کلینتون وجود داشته است (نظرسنجی در همین مورد). کمک های خارجی به بنیاد خانواده کلینتون حتی زمانی که او مسئولیت وزارت خارجه را بر عهده داشت، کشته شدن 4 دیپلمات آمریکایی در کنسول گری این کشور در شهر بن غازی کشور لیبی سه ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری 2012 و همینطور داستان های رابطه اقتصادی برادرش با «تری مک آلیف» فرماندار فعلی ویرجینیا و یکی از افراد نزدیک به خانواده کلینتون موارد جدیدی هستند که مستقیم به سمت وی نشانه می روند. مواردی هم احتمالا در آینده وجود خواهد داشت، همانطور که در گذشته وجود داشت. کمپین هیلاری کلینتون باید بداند که چگونه این بحرن ها را مدیریت کند. امری که در مورد داستان ای میل های خانم کلینتون و استفاده از سرور شخصی به جای سرور وزارت امور خارجه در دوران مسئولیت، به دلیل عدم آمادگی کمپین برای مدیریت آن، با انتقاد درون حزب دموکرات هم مواجه شد. درحالیکه حداقل از چهار، پنج ماه قبل تر، افراد نزدیک به خانم کلینتون می دانستند که مسئله برای جمهوری خواهان فاش شده است (+ و +).

مسئله مهم دیگر برای کمپین هیلاری اما چگونگی ارائه تصویر رهبر آینده حزب دموکرات و کاندیدای ریاست جمهوری است. در رقابت های مقدماتی سال 2007 در مقابل چهره جوان، مردمی و دوست داشتنی باراک اوباما، کمپین هیلاری کلینتون سعی کرد او را یک رهبر مقتدر و تصمیم گیر جلوه دهد. با این توجیه که آمریکایی باید به رهبر زن اعتماد پیدا می کردند و اگر زنی مقتدر نباشد به او رای نمی دهند. برای انتخابات سال 2016 اما کمپین هیلاری کلینتون تاکتیک خودش را تغییر داده است. هیلاری این بار باید دوست داشتنی به نظر برسد. استراتژیست های کمپین هیلاری اعتقاد دارند او با مسئولیت های متعدد در ساختار سیاسی آمریکایی به اندازه ای شناخته شده هست که قدرت رهبری و مدیریت وی زیر سئوال نرود. حالا باید کاری کنند که رای دهندگان آمریکایی او را دوست داشته باشند (مسئولیت این خانم طراحی دوباره تصویر هیلاری کلینتون در میان رای دهندگان است). زنی دوست داشتنی، رهبری مسئول و شاید مادربزرگی مهربان (بیل و هیلاری کلینتون به تازگی صاحب یک نوه شده اند). امری که به نظر می رسد بعد از اتفاقات اخیر و انتقادهای تند جمهوری خواهان علیه کلینتون تاحدی در میان رای دهندگان تاثیر داشته است (+).

با تمام اینها اما، مسیر پیروزی هیلاری کلینتون برای رسیدن به کاخ سفید حتما از رقبای جمهوری خواه ش راحت تر است (+). از سال 1992 و آغاز ریاست جمهوری بیل کلینتون تا 2012، در شش انتخابات پشت سر هم، 18 ایالت شامل سه ایالت غربی موسوم با پاسفیک (مانند کالیفرنیا)، ایالت های شمال شرق آمریکا (مانند نیویورک و پنسیلوانیا)، اکثر ایالت های مرکزی شمال شرقی (مانند ویسکانسین) و مرکزی (مانند ایلی نوی) به همراه شهر واشنگتن دی سی به دموکرات ها رای داده اند که روی هم رفته 242 رای الکترال را شامل می شوند. این درحالی است که 13 ایالت در جنوب (مانند تگزاس) و ایالت های مرکزی شمال غربی (مانند مونتانا و وایومینگ) که از سال 1988 همواره به جمهوری خواهان رای داده اند تنها 102 رای اکترال رای شامل می شوند. از میان 194 رای اکترال باقی مانده، خانم کلینتون برای پیروزی تنها به 28 رای الکترال احتیاج دارد. و به عنوان مثال اگر او تنها از میان 19 ایالت باقی مانده بتواند در فلوریدا پیروز شود که 29 رای اکترال دارد، 45 مین رئیس جمهور آمریکا خواهد بود. ضمن اینکه او در ایالت هایی مانند آرکانزا که ایالت بیل کلینتون است (بیل کلینتون دو بار فرماندار آرکانزا بود) یا نوادا که یک اقلیت تاثیرگذار دارد یا ویرجینیا که فرماندار فعلی اش دموکرات و رئیس کمپین انتخاباتی هیلای کلینتون بوده است و یا ایندیانا که در سال 2008 به اوباما رای داد و همچنین اوهایو که هم در سال 2008 و هم در 2012 به اوباما رای داد شانس خیلی خوبی برای پیروزی خواهد داشت. این مسیر پیروزی را البته یک نفر شاید بیشتر از دیگران با خطر مواجه کند. جب بوش که اتفاقا از معدود کاندیداهای جمهوری خواه است که در میان اقلیت تبارها محبوب است. همسر مکزیکی دارد، زبان اسپانیایی را به راحتی صحبت می کند و فرماندار پیشین فلوریدا بوده است که اقلیت اسپانیایی تبار آن برجسته است (در مورد جب بوش و رقابت او با هیلاری)

خانم کلینتون کاندیداتوری خودش را اعلام می کند. درحالی که «آماده برای هیلاری» Ready for Hillary کمپین نیروهای میدانی خانم کلینتون از مدت ها پیش از آنکه دفتر دو طبقه کمپین خانم کلینتون در محله بروکلین نیویورک راه اندازی شود فعالیت های خودش را آغاز کرده بود. «آماده برای هیلاری» کمپینی است که با فرض کاندیداتوری خانم کلینتون تشکیل شد تا در صورت اعلام کاندیداتوری نیروهای میدانی کمپین او آماده برای کار باشند. کسانی که قرار است در تجمعات شرکت کنند، به در خانه های مردم بروند و آنها را برای رای دادن به هیلاری کلینتون ترغیب کنند، برای فعالیت های خودشان پول جمع کنند و خلاصه نیروهای پای کار کمپین باشند (شکل تشکیل این کمپین بسیار شبیه به «ستاد 88» کمپین حامیان خاتمی در انتخابات سال 1388 است).

همه اینها هم درحالی است که برای ایرانی ها، مهمترین بخش تبلیغات خانم کلینتون نحوه مواجه او با بحران هسته ای ایران و رابطه با اسرائیل خواهد بود (+). اگر توافق هسته ای انجام شود و به خوبی پیش برود بخشی از اعتبار این توافق مستقیما متوجه خانم کلینتون است که مذاکرات از زمان ریاست وی بر وزارت خارجه شده بود. اگر اینطوری نشود او احتمال دارد به سمت راست گرایش پیدا کند که همراه با رابطه بهتر با اسرائیل خواهد بود. هرچند رابطه خانم کلینتون با اسرائیلی ها به نظر نمی رسد که به بدی رابطه باراک اوباما با نتنیاهو باشد.

آی دیت:

خانم کلینتون با انتشار این ویدئو (مبارزی برای آمریکایی های معمولی) کمپین انتخاباتی ش را آغاز کرد. کمپینی که برخلاف سال 2008 مبتنی بر دیدار با جمعیت های کوچک و مصاحبه های رو در روست. در سال 2008 هیلاری کلینتون به دلیل اینکه در همایش هایی که او تنها سخنرانش است مورد انتقاد قرار گرفته بود. برای 2016 اما، کمپین کلینتون که جمعی از باهوش ترین افراد کمپین اوباما را در کنار خود دارد به صورت زمینی به اوباما می رود تا با مردم عادی هم دیدار داشته باشد (لینک). این گزارش را در مورد واکنش های جمهوری خواهان بخوانید و البته این مقاله آقای کارل رو را هم از دست ندهید که می گوید تبلیغات منفی علیه هیلاری کلینتون به تنهایی برای پیروزی بر او کافی نیست + یک گزارش از واکنش ها نسبت به کاندیدتوری کلینتون در شبکه های اجتماعی و مقایسه آن با رند پال و تد کروز و این یکی که می گوید موفقیت سیاست های اقتصادی اوباما می تواند یکی از مهمترین نقاط مثبت کمپین کلینتون باشد. این ادعا البته درست است، هیچ شاخصی به اهمیت وضعیت اقتصادی آمریکایی ها در تعیین رئیس جمهور بعدی وجود ندارد. سیاست خارجی، توافق با ایران، داعش و حتی سیاست های مهاجرتی هیچ یک به اندازه وضعیت اقتصادی در طی ماه های آینده نمی توانند تکلیف انتخابات را مشخص کنند.

hill

رند پال، سناتور جمهوری خواه ایالت کنتاکی، فردا به عنوان دومین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به صورت رسمی نامزدی خودش را انتخاب می کند (+). در این پست کوتاه توضیح می دهم که چرا کاندیداتوری رند پال مهم است و چرا او می تواند در انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان در سال 2012 مومنتوم ایجاد کند و چرا شانس او برای پیروزی در رقابت های مقدماتی و نهایی چندان زیاد نیست (این ویدئو را ببینید).

سناتور رند پال، وارث سیاستمداری پدرش ران پال، عضو مجلس نمایندگان آمریکا از ایالت تگزاس است. کسی که هم در سال 2008 و هم در سال 2012 در انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان کاندیدا بود (رند پال در سال 1988 به عنوان نامزد لیبرترین کاندیدا شد) و اگرچه پیروز نشد اما یک گروه رای ثابت برای خودش ساخت از کسانی که دیدگاه های لیبرترین دارند و در سال 2010 هم به نام تی پارتی توانستند به پیروزی حزب جمهوری خواه در انتخابات مجلس نمایندگان کمک کنند (در مورد ران پال اگر می خواهید بدانید این کتاب، ران پال پدر تی پارتی و این یکی و + را بخوانید). از جمله کسانی که در همین سال 2010 از ایالت کنتاکی وارد ساختمان سنا شد، رند پال جوان بود که کاندیداهای مورد حمایت حزب را در انتخابات مقدماتی شکست داد و با دیدگاه های ویژه اش (از جمله اینکه «ایران برای آمریکا تهدید نیست»، انتقاد از سیاست خارجی تهاجمی و حتی پیشنهاد قطع کمک های مالی به کشورهای خارجی از جمله اسرائیل) به پیروزی رسید. برای بررسی دیدگاه هایی که رند پال پدر و پسر ترویج می کنند کتاب تی پارتی به واشنگتن می رود از پال پسر، فوق العاده است. او در این کتاب دیدگاه های خودش را در مورد دولت کوچک و اقتصاد «در دست مردم» توضیح می دهد و به شدت متاثر از کتاب «وجدان محافظه کار» است که توسط بری گلدواتر، سناتور ایالت آریزونا و کاندیدای جمهوری خواهان در انتخابات سال 1964 (که در رقابت با لیندون جانسون شکست سختی خورد) نوشته شده است. در کتاب وجدان محافظه کار، سناتور گلدواتر اصول دیدگاه های خودش را در مورد سیاست داخلی و خارجی آمریکا در فصل های مختلف و به صورت خلاصه بیان می کند که بسیار به دیدگاه های امروز تی پارتی نزدیک است. در مخالفت با سیاست غالب در واشنگتن، رند پال، خود و پدرش را وارثان واقعی رونالد ریگان هم می دانند و برای اثبات این ادعا به حمایت پدرش از ریگان و در مخالفت با رئیس جمهور جرالد فورد – کاندیدای مورد حمایت جناح غالب حزب در سال 1976 – اشاره می کند. دلیل اهمیت ارجاع به ریگان هم در این است که ریگان بت جمهوری خواهان امروز آمریکایی است و از میت رامنی میانه رو تا تد کروز تندرو همه خودشان را پیروان واقعی ریگان می نامند.

به دلیل همین سابقه است که رند پال در مقایسه با کاندیدایی مانند تد کروز – سناتور تندروی ایالت نگزاس که او هم چهره محبوب تی پارتی است – امکان تاثیرگذاری بیشتری در رقابت های مقدماتی حزب جمهوری خواه دارد (سومین پیروزی پی در پی رند پال در گردهمایی گروه عمل جمهوری خواهان). بعد از اعلام کاندیداتوری تد کروز، رند پال ضمن تمجید از تد کروز در مصاحبه با مگان کلی در فاکس نیوز گفت که اگرچه دیدگاه های او و تد کروز در بسیاری جهات شبیه یکدیگر است اما دلیل برتری او بر کروز این است که احتمال پیروزی خودش در مقابل هیلاری کلینتون به مراتب بیشتر از سایر کاندیداها و البته تد کروز است (این پست فیس بوکی لارا اینگرام، از معروف ترین چهره های رسانه ای – رادیویی محافظه کاران را ببینید). ادعایی که هم بیراه هست و هم نیست (لینک). او به احتمال زیاد در مقایسه با تد کروز، گزینه سخت تری در مقابل هیلاری کلینتون است اما حتما در مقایسه با جب بوش احتمال پیروزی کمتری در مقابل هیلاری کلینتون خواهد داشت – در مورد جب بوش بعدا به صورت مفصل خواهم نوشت (انتقادهای رند پال از سایر کاندیداها، جب بوش طرفدار دولت بزرگ است و سیاست های خارجی مارکو روبیو، احمقانه و کودکانه است – این ویدئوی جالب را هم ببینید، مقایسه بوش و کلنیتون و اینکه جرج بوش فرقی با هیلاری کلنیتون نخواهد داشت).

از جمله دلایل دیگر تاثیرگذاری رند پال در میان جمهوری خواهان و اهمیت او در این است که رند پال سعی کرده است با ایجاد ارتباط با بخش هایی از گروه های اقلیت از جمله آمریکایی های آفریقایی تبار که به صورت سنتی به جمهوری خواهان رای نمی دهند و همچنین در میان جوان ترها که بیشتر طرفدار دموکرات ها هستند در میان این گروه هم برای خود پایگاه رای ایجاد کند (+).

او و البته کاندیداهایی مانند تد کروز، حزب جمهوری خواه را متهم می کنند که با حمایت از کاندیداهایی مانند جان مک کین و میت رامنی که از نظر آنان به صورت کامل جمهوری خواه نیستند در انتخابات سال 2008 و 2012 باعث شکست جمهوری خواهان در انتخابات ریاست جمهوری شده اند. درحالی که به تعبیر آنان حزب جمهوری خواه باید به دوران ریگانیسم باز گردد و کاندیدایی را انتخاب کند که همانند ریگان، به اصول جمهوری خواهان وفادار باشد. هرچند آنها سعی می کنند برخی از سیاست های ریگان را که با اصول سیاسی امروزی حزب جمهوری خواه همگام نیست فراموش کنند یا پیروزی های جرج بوش در سال 2000 و 2004 را که البته بوش پسر هم – به همراه بوش پدر – از نظر آنان به اندازه کافی جمهوری خواه نبود به یاد نیاورند (رند پال برخی از سیاست های بهداشتی و درمانی جرج بوش را سوسیالیستی نامیده بود). همینطور شکست تنها کاندیداهای 100 درصد محافظه کار بعد از جنگ جهانی دوم، بری گلدواتر، که در سال 1976 تنها در 6 ایالت جنوبی توانست بر لیندون جانسون پیروز شود و در سایر ایالت های آمریکا شکست خورد (هرچند همین ادعا که چون کاندیدهای حزب جمهوری خواه در سال های 2008 و 2012 به اندازه کافی محافظه کار نبودند و به همین دلیل مورد حمایت محافظه کاران آمریکایی قرار نگرفته اند، در این مقاله از کارل رو به درستی نقد شده است).

اما یکی از مهمترین نقاظ ضعف رند پال اما در مواجه با کاندیداهای مورد حمایت جناح غالب حزب (GOP Establishment) که نقطه افتراق اساسی او با سران حزب هم هست در دیدگاه انزواطلبانه او در سیاست خارجی نمایان می شود (لینک). امری که اگرچه در جامعه آمریکایی امروز کم طرفدار نیست اما درون حزب جمهوری خواه و حامیان مالی این حزب، پیش بردن چنین سیاستی غیرممکن به نظر می رسد. رند پال نماینده یک سنت سیاسی در آمریکاست که حتی سیاست های اوباما را جنگ طلبانه می داند، بارها بر خروج کامل نیروهای آمریکایی از عراق و افغانستان تاکید کرده است، در ابتدا مخالف طرح تحریم های بیشتر ایران توسط کمیته روابط خارجی سنا موسوم به طرح «کرک – منندز» بود (او بعدا از این طرح حمایت کرد) و حتی مسیحیان اونجلیکا را که درصد رای مهمی از حزب جمهوری خواه به خصوص در ایالت هایی مانند آیوا (آیوا اولین ایالتی است که انتخابات مقدماتی در آن برگزار می شود و به همین دلیل اهمیت زیادی دارد)، متهم می کند که به دنبال جنگ هستند (بخش هایی از این اتهام دلایل مذهبی دارد). رند پال حتی مخالف تحریم ایران بود و از توافق ابتدایی هسته ای بین ایران و قدرت های جهانی حمایت کرد، در حالیکه حزب جمهوری خواه با آن مخالف بود و او در عین حال کسی است که بارها گفته بود مخالف کمک آمریکا به کشورهای خارجی – حتی اسرائیل – است (او البته بعدا اسرائیل را مستثنی دانست). به همین دلیل هم هست که رند پال در آخر لیست کاندیداهای مورد حمایت شلدون ادلسون (کازینودار جمهوری خواه در لاس وگاس که کسی در انتخابات سال 2012 قول داد تا 100 میلیون دار برای شکست دموکرات ها هزینه کند و گفته می شود درنهایت 140 میلیون دلار به جمهوری خواهان کمک کرد) قرار می گیرد.

این دیدگاه های رند پال درون حزب جمهوری خواه با انتقادهای زیادی مواجه است (انتقادهای دیک چنی، معاون جرج بوش – سناتور مک کین و ریک پری، فرماندار پیشین تگزاس و یکی دیگر از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری). رند پال اما به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از بسیاری از این دیدگاه های خود دست کشیده یا به نظر می رسد که سعی دارد با سران حزب کمتر مخالفت کند و به همین دلیل هم به اتخاذ سیاست های دوگانه متهم می شود. او علی رغم دیدگاه های اولیه اش در خصوص توافق ایران و غرب، از جمله امضاکنندگان نامه 47 امضایی سناتورهای جمهوری خواه به رهبران ایران بود که توسط سناتور تندرو ایالت آرکانزا نوشته شد (گفته می شود نویسنده واقعی این نامه ویلیام کریستول، سردبیر ویکلی استاندارد است؛ در مورد این نامه و نقش لابی حامی اسرائیل در حمایت از کاندیداهای جمهوری خواه و در این مورد خاص سناتور کاتن + و + را بخوانید). رند پال در عین حال سعی کرد رابطه خودش را با شلدون ادلسون هم تقویت کند و حداقل اگر چندان به کمک مالی او در ابتدا امیدی ندارد، اما او را به مخالفت با خودش تحریک نکند (دیدار رند پال و شلدون ادلسون پس از حضور ادلسون در واشنگتن دی سی برای شنیدن صحبت های نتنیاهو در کنگره و اطمینان ادسلون به رند پال که علیه او فعالیت نخواهد کرد). با تمام اینها اما رند پال در حضور افرادی مانند جرج بوش و حتی مارکو روبیو و فرماندار ایالت ویسکانسین، اسکات واکر که ستاره رو به رشد جمهوری خواهان است، کمتر از حمایت های سران حزب برخوردار خواهد شد و این به خصوص در تامین منابع مالی می تواند او را با مشکل مواجه کند. به همین دلیل است که رند پال سعی کرده در طی این سال ها، ارتباط خود را با یکی از مهمترین تامین کنندگان منابع مالی برای جمهوری خواهان یا برادران کک افزایش دهد (+) دو برادری که طرفدار اقتصاد سرمایه داری و مخالف نقش دولت در اقتصاد و سیاست های باراک اوباما هستند، تاحدی هم دیدگاه های لیبرترین دارند و در انتخابات سال 2016 به همراه گروه حامیان مالی خودشان گفته اند تا 900 میلیون دلار برای حمایت از دیدگاه هایی که به پلتفورم حزب جمهوری خواه نزدیک است هزینه خواهند کرد (لینک). در عین حال رند پال به حمایت طرفداران تی پارتی اش هم امیدوار است. کسانی که در نوامبر سال 2007 و تنها ظرف 24 ساعت به پدرش 4.3 میلیون دلار کمک کردند (+ او در سه ماه آخر سال 2007 تقریبا 20 میلیون پول جمع کرد که قسمت اعظم آن توسط مردم عادی پرداخت شده بود) و به خود او هم در ایالت کنتاکی در ظرف 24 ساعت بیشتر از 400 هزار دلار کمک کردند که برای این ایالت کوچک یک رکورد به حساب می آمد (بیش تر از 60 درصد کمک های مالی به وی در انتخابات سال 2010 از خارج از ایالت کنتاکی آمده بود).

با اینحال اما نزدیکی سیاست های رند پال به جناح غالب در حزب برای او بی هزینه هم نخواهد بود. هرچند برخی ادعا کنند که این نزدیکی چندان هم طول نخواهد کشید. از جمله مهمترین سران حزب، سناتور میچ مک کانل رهبر اکثریت مجلس سناست که اتفاقا سناتور ایالت کنتاکی هم هست و رند پال با حمایت از او در مقابل کاندیدای تی پارتی در رقابت های مقدماتی سال 2014 خشم حامیان پیشین خود را برانگیخت(+). اما این سیاست ها باعث شده که برخی از طرفداران سنتی تی پارتی با او مخالف شوند و رند پال را متهم کنند که بیش از حد با سران حزب کنار آماده است (این مقاله را بخوانید، رئیس کمپین انتخاباتی ران پال، پدر، در سال 2012 در آیوا گفته که در انتخابات 2016 از رند پال، پسر، حمایت نمی کند. برخی دیگر هم می گویند که به تد کروز رای می دهند که از جمله شخصیت های مخالف اکثریت حزب است).

به همین دلیل رند پال در انتخاب تاکتیک های انتخاباتی اش چندان کار راحتی نخواهد داشت (در مورد تمام این فراز و فرودهای رند پال این مقاله را هم بخوانید). او اگرچه هنوز محبوب تی پارتی است اما برای پیروزی در 2 ایالت اول (آیوا و نیوهمشایر) علی رغم اینکه وضعیت فعلی اش خوب است (+)، اما رقبای دیگری هم دارد که اتفاقا آن هم روی رای جمهوری خواهان محافظه کار، طرفداران تی پارتی و مسیحیان اونجلیکا حساب باز کرده اند و این باعث می شود که رای آنها شکسته شود. افرادی مانند مایک هاکبی، فرماندار پیشین آرکانزا و مسیحی معتقد مورد حمایت اونجلیکاها که در 2008 کاندیدا بود و در آیوا هم پیروز شود و همینطور افراد دیگری نظیر ریک سنتوروم، دکتر بن کارسن، اسکات واکر و حتی تد کروز.

مطابق نتایج نظرسنجی های انتخابات مقدماتی در سال 2012، جمهوری خواهان بسیار محافظه کار 34 درصد رای دهندگان جمهوری خواه را تشکیل می دانند. اینها گروهی هستند که به جب بوش رای نمی دهند یا کم رای می دهند (30 درصد این افراد در سال 2012 به میت رامنی رای داده بودند). اما رای آنها می تواند بین افرادی مانند رند پال، مایک هاکبی، ریک سنتورروم، اسکات واکر، بن کارسون و تد کروز تقسیم شود. جمهوری خواهان تاحدی محافظه کار هم 33 درصد رای دهندگان رای تشکیل می دهند که برای این گروه جب بوش و مارکو روبیو و کریس کریستی هم گزینه های دیگر می توانند باشند. به همین دلیل رند پال برای پیروزی در انتخابات مقدماتی کار چندان راحتی نخواهد داشت (این مقاله را بخوانید و این یکی که توضیح می دهد چگونه انتخابات مقدماتی برای حزب جمهوری خواه در سال 2016 غیرقابل پیش بینی است).

آپ دیت: این لینک را ببنید درباره شعار انتخاباتی رند پال و این یکی که چگونه از تکنولوژی برای رساندن پیام خودش استفاده می کند

آپ دیت بعد از اعلام کادیداتوری:

رند پال در سخنرانی اعلام کاندیدتوری اش (+ و +) هم از دموکرات ها انتقاد می کند و هم از جمهوری خواهان. سخنرانی او اعلام شورش علیه سران تصمیم گیر در واشنگتن است. جایی که البته خودش هم از یکی از مهمترین مراکز تصمیم گیری این شهر می آید. سنای آمریکا. او در عین حال جرج بوش و باراک اوباما و همینطور هیلاری کلینتون و جب بوش را هم از گزند سخنان نیش دارش در امان نمی گذارد. او از کمک های مالی کشورهای خارجی به بنیاد کلینتون انتقاد می کند و و می گوید که هیلاری کلینتون خودش را بالاتر از قانون می داند. (مصاحبه رند پال با پولتیکو). او در عین حال اعلام کرد در روز اول ریاست جمهوری اش برنامه نظارتی دولت بر زندگی خصوصی مردم را – از طریق مواردی مانند پیگیری تلفن های همراه و … – لغو خواهد کرد. رند پال البته بیشتر از هر چیز دیگری به دلیل سیاست های خارجی اش مورد انتقاد قرار می گیرد. واقعیت ش این است که او اگرچه سعی می کند موضع قوی تری نسبت به قبل را در سیاست خارجی داشته باشد اما جمهوری خواهان از این امر راضی نیستند. ضمن اینکه انتقاد او به سیستم سیاست ورزی در واشنگتن، روسای جمهور پیشین (حتی جمهوری خواه ها) و به خصوص بخشی که او آنها را نئوکان یا همان نئومحافظه کاران می داند برای جناح جنگ طلب حزب جمهوری خواه گران تمام خواهد شد (این ویدئو را ببینید در بیان شباهت های رند پال و اوباما به خصوص در مورد پرونده هسته ای ایران و همینطوراین یکی از جان استوارت). اما پال تصمیم گرفته است که گروه جدیدی را به سبد رای جمهوری خواهان اضافه کند تا به همراه لیبرترین ها و طرفداران تی پارتی به او رای بدهند (+ و+).

Facebook_RandPaul

Facebook_RandPaul

جمهوری خواهان که تا 2 ماه پیش، نگران وجود یک کاندیدای قوی برای رقابت با هیلاری کلینتون در سال 2016 بودند امروز اما دو کاندیدای برجسته دارند – جب بوش و میت رامنی – که هر دو اعلام کرده اند احتمال حضورشان در رقابت های ریاست جمهوری 2016 بسیار جدی است.

ماه گذشته (دسامبر 2014) و پس از پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات میان دوره ای بود که جب بوش از برنامه خود برای احتمال کاندیداتوری در سال 2016 خبر داد (در مورد بوش، اینجا نوشته ام). و حالا این میت رامنی است که گفته به احتمال زیاد برای سومین دوره متوالی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خواهد شد (+).

میت رامنی در گذشته همواره شایعه کاندیداتوری در انتخابات توسط خود را رد می کرد. حتی در زمانی که نظرسنجی ها او را بر سایر افراد که از تمایل شان برای کاندیداتوری گفته بودند جلوتر نشان می داد (+)، با اینحال میت رامنی گفته بود در انتخابات شرکت نخواهد کرد (رقابت دوباره، نه نه نه نه، مصاحبه با رامنی).

اما او در خبری که برای اولین بار توسط روزنامه وال استریت جورنال منتشر شد اعلام کرد که به صورت جدی کاندیداتوری اش را برای سال 2016 در نظر می گیرد. نشانه اول این جدی بودن هم شاید پس از اعلام عدم کاندیداتوری پل رایان، کاندیدای معاونت اولی میت رامنی در سال 2016، آشکار شود. پل رایان که قبلا گفته بود اگر رامنی کاندیدا باشد او به هیج وجه در انتخابات کاندیدا نمی شود، هفته گذشته عدم تمایل خود برای حضور در رقابت های ریاست جمهوری 2016 را اعلام کرد (لینک).

اما خب مسیر کاندیداتوری و پیروزی در رقابت های مقدماتی برای سومین بار چندان راحت نخواهد بود و به صورت سنتی هم از سال 1892 به غیر از ریچارد نیکسون، هیچ کاندیدایی که در مرحله نهایی شکست خورده دوباره موفق نشده که کاندیدا و رئیس جمهور شود (+). ریچارد نیسکون هم که در سال 1960 انتخابات را به کندی باخت، اختلاف این دو کمتر از 1 درصد آرا بود. میت رامنی اما در سال 2008 در رقابت های مقدماتی از جان مک کین شکست خورد و در سال 2014 هم با 4 درصد اختلاف رقابت را به اوباما واگذار کرد. ضمن آنکه اگرچه برخی پیش بینی های میت رامنی در سیاست خارجی از جمله نقش روسیه در تخاصم با آمریکا محقق شده است اما از آن سو برنامه های وعده های اقتصادی میت رامنی که گفته بود با برنامه های دولت اوباما عملی نخواهد شد، در ریاست جمهوری اوباما و توسط برنامه هایی که رئیس جمهور ارائه داده است اتفاقا عملی شده است (+ و +). میت رامنی گفته بود در ظرف 4 سال، بیکاری را به زیر 6 درصد می رساند. الان رقم بیکاری در آمریکا 5.6 درصد است. تورم در آمریکا به پایین تر حد خود از سال 2007 رسیده است و نرخ کسری بودجه سالیانه هم از سال 2007 تاکنون کمترین رقم ممکن است (بیشتر از 400 بیلیون دلار). هرچند علی رغم همه اینها هنوز اقتصاد مهمترین نقش را در رقابت های انتخاباتی آمریکا بازی خواهد کرد (+).

حضور میت رامنی و البته قبل از او جب بوش بیش از همه کریس کریستی – فرماندار نیوجرسی – را از گردونه رقابت ها خارج می کند که مانند میت رامنی و جب بوش – اما با نسبتی کمتر از آنها – مورد حمایت سران حزب قرار دارد (کریس کریستی البته با بحران های دیگری هم رو به رو خواهد بود؛ در مورد کریس کریستی). ضمن آنکه هر دو سابقه فرمانداری داشتند، از یک خانواده معروف سیاسی می آیند که پدران آن یا رئیس جمهور یا کاندیدا بوده اند – جب بوش البته پروفایل بهتری دارد –، حامیان مالی هر دو از یک طیف هستند (+ و + و حضور جب بوش در واشنگتن و دیدار با لابیست ها در خیابان K) و البته به میانه حزب جمهوری خواه هم تعلق دارند (دیدگاه های آنها در مسائل مختلف البته با یکدیگر متفاوت است +). و جالب آنکه بوش از سویی کمپین رامنی را در سال 2012 مورد انتقاد قرار داده بود که کارایی نداشت و میت رامنی هم می گوید که بوش به دلیل نام خانوادگی اش نمی تواند رقیب خوبی برای هیلاری کلینتون باشد (مقایسه کلینتون دهه 90 با اقتصاد شکوفا و بوش بعد از 2000 همراه با جنگ و بحران مالی +).

حضور میت رامنی در عین حال با خشم گروهی از محافظه کاران مذهبی و اعضای طرفدار تی پارتی هم مواجه خواهد بود (انتقاد سارا پلین + 5 استدلال مهم علیه رامنی)، هرچند محافظه کاران مذهبی به خصوص اونجلیست ها بیشتر از طرفداران تی پارتی از میت رامنی ناخشنود هستند (+). اما در هر صورت کاندیداهایی که محبوب تی پارتی هستند مانند رند پال و تد کروز چندان از اینکه به تعداد رقبای جدی آنها اضافه شود و شانس پیروزی شان کم گردد خشنود نخواهند بود. حضور جب بوش و میت رامنی، این طیف از محافظه کاران مورد حمایت تی پارتی را عصبانی می کند (شخصا معتقدم در میان کاندیداهای محبوب تی پارتی، رند پال هنوز شانس ایجاد مومنتوم را دارد، هرچند احتمال پیروزی ش خیلی زیاد نیست). مخالفان رامنی در عین حال می گویند که او پیش از ابن دو بار شانس خود را امتحان کرده و شکست خورده است چرا باید دوباره به یک شکست خورده شانس مجدد بدهیم (+ و انتقاد روبرت مرداک که می گوید رامنی گزینه بدی است، او جب بوش را می پسندد).

با اینحال مشاوران پیشین میت رامنی از حضور او استقبال می کنند. آنها معتقدند او رئیس جمهوری بهتری از هیلاری کلینتون (و یا شاید الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست) است و برخی هم تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر او رئیس جمهور بود ISIL وجود نداشت، اقتصاد بهتر اداره می شد و ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه هم حد خودش را می دانست (+ و +). گروهی هم در انتقاد از کسانی که از کاندیداتوری سه باره میت رامنی می گویند و شانس کم وی پس از شکست در سال 2012 می گویند به کاندیداتوری سه باره رونالد ریگان در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری اشاره می کنند و ادامه می دهند که اگر ریگان هم سه بار کاندیدا نمی شد فرصت این را نمی یافت تا رئیس جمهور شود (رونالد ریگان، بت جمهوری خواهان آمریکایی و الگوی پرطرفدار هم تی پارتی و هم سایر جمهوری خواهان است). هرچند آنها اشاره نمی کنند که رونالد ریگان هم در 1968 و هم در 1976 رقابت ها را در مرحله مقدماتی باخته بود و کاندیدای نهایی جمهوری خواهان در انتخابات ملی برای رقابت با کاندیدای دموکرات نبود.

با تمام اینها همانطور که گفتم پیروزی برای میت رامنی در مرحله مقدماتی سال 2016 چندان راحت نیست. در میان رقبای او در سال 2012 تنها نیوت گینگریچ بود که پروفایل برجسته ای داشت، این بار اما یک دو جین فرماندار و سناتور کاندیدا هستند. جناح راست حزب و تی پارتی از یک طرف به نمایندگی رند پال و تد کروز و مذهبیون اونجلیکا، احتمالا به نمایندگی فردای مانند مایک هاکبی از طرف دیگر او را شدیدا مورد انتقاد قرار می دهند. سابقه فرمانداری میت رامنی هم در ایالت لیبرال ماساچوست، خیلی با دیدگاه های محافظه کارانه و سخت جمهوری خواهان سازگاری ندارد. در این میان اگرچه دیدگاه های فعلی جب بوش به خصوص در مواردی مانند حقوق همجنس گراها، مهاجرت و قوانین آموزشی با دیدگاه غالب در حزب جمهوری خواه، مغایرت دارد اما سابقه فرمانداری جب بوش در فلوریدا بسیار بیشتر از فرمانداری میت رامنی در ماساچوست با دیدگاه های محافظه کاران همسوست. جناح غالب حزب هم احتمالا این بار تنها از میت رامنی حمایت نخواهد کرد و هر دو برای بدست آوردن پول در میان حامیان مالی جمهوری خواه با هم رقابت خواهند داشت. و در نهایت اگر میت رامنی از مرحله مقدماتی جمهوری خواهان بالا بیاید، مزیت هایی را که جب بوش در رقابت با هیلاری کلینتون دارد (دیدگاه پیشروانه تر در مواردی مانند قوانین مهاجرتی و توانایی جذب رای اقلیت ها و لاتین تبارها) را میت رامنی ندارد. معایب او را البته با خود همراه خواهد داشت (انتساب خانوادگی، عدم درک طبقه متوسط). تنها مزیت میت رامنی بر جب بوش این است که نام خانوادگی اش بوش نیست و البته معلوم نیست که لزوما عضوی از خانواده بوش بودن تا چه حد در آرای رای دهندگان در روز انتخابات موثر خواهد بود.

در عین حال کاندیداها این را هم می دانند که دیگر باید تصمیم خودشان را برای کاندیداتوری بگیرند و آن را اعلام کنند. یک سال تا اولین رقابت مقدماتی در آیوا باقی است که در فوریه سال آینده برگزار می شود. در فوریه البته سه ایالت دیگر، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا هم رقابت مقدماتی خواهند داشت. بعد از آن در نیمه اول مارچ، سه شنبه بزرگ ایالت های جنوبی خواهد بود که کاندیداها در آلاباما، جورجیا، می سی سی پی و تنسی رقابت می کنند. آرای الکترال این ایالت ها نسبتی است یعنی کانیداها به نسب رای خود، الکترال ها را بدست می آورند. به همین دلیل تفاوت ها ممکن است چندان زیاد نشود و البته همه شان آماده می شوند تا از نیمه دوم ماه مارچ در سایر ایالت ها رقابت کنند که این بار هر کس، رای بیشتری بدست بیاورد کل آرای الکترال را صاحب خواهد شد. یک سال و سه ماه فرصت زیادی نیست؛ به خصوص اینکه کاندیدای پیروز باید حداقل بتواند 80 میلیون دلار از کمک های مالی استفاده کند و آماده شود برای رقابت های نهایی با هیلاری کلنیتون که هزینه آن البته به مراتب بیشتر است. بنا بر پیش بینی ها چیزی در حدود 2 بیلیون دلار. افراد زیادی نیستند که بتوانند این پول را از کمک کنندگان مالی بگیرند، رامنی یکی از آنهاست و شاید این هم مزیت دیگر وی در رقابت ها باشد. و البته به همین دلیل هم از سوی مخالفان درون حزب جمهوری خواه مورد انتقاد قرار می گیرد که با ماشین پول جمع کنی خود سایر کاندیداها را کنار می زند (رابرت مرداک، او را از این بابت مورد انتقاد قرار می دهد) اما شانس وی به عنوان کسی که دو بار شکست خورده است چندان زیاد نیست و کاندیداتوری یک امتحان پس داده هم چندان عقلانی نیست (صحبت های رند پال را بخوانید).

نکته آخر: تا حالا 153 نفر برای ریاست جمهوری در سال 2016 کاندیدا شده اند 🙂

mittt

آمریکای امروز در «دوقطبی» ترین شریط خود پس از جنگ های شمال و جنوب در نیمه دوم قرن نوزدهم قرار دارد (گزارش موسسه نظرسنجی پیو در همین مورد). جمهوری خواهان، جمهوری خواه تر (جمهوری خواه به معنای عملی آن در پلتفورم حزب و همینطور دیدگاه هایی که توسط جناح راست حزب و طرفداران تی پارتی دنبال می شود) و دموکرات ها هم لیبرال تر (در برنامه هایی مانند خدمات اجتماعی و اقتصادی و حقوق شخصی مانند حق سقط جنین و …) می شوند (این گزارش فوق العاده را ببینید). به همین دلیل اگرچه در دو سال آخر ریاست جمهوری اوباما، کنگره شامل مجلس نمایندگان و مجلس سنا کاملا در اختیار جمهوری خواهان قرار دارد اما دموکرات ها و در راس آنها رئیس جمهور اوباما مجبور به مذاکره و تعامل با رقیب حزبی شان هستند، اگر می خواهند دولت فدرال کارکرد خودش را به طور کلی از دست ندهد. اما سئوال اینجاست که آیا اساسا چنین چیزی ممکن است؟ یعنی مذاکره و تعامل برای آنچه که به اصطلاح گفته می شود: Get the Job Done

روزنامه وال استریت جورنال مقاله ای در ستون دیدگاه های خود پس از توافق بودجه ای دموکرات ها و جمهوری خواهان برای سال مالی تا انتهای سپتامبر 2015 منتشر کرده بود. اشاره این مقاله به موفقیت رونالد ریگان در همراهی با کنگره دموکرات (در مواردی مانند خدمات تامین اجتماعی و اصلاح قوانین مالیاتی) در دهه 80 میلادی و موفقیت بیل کلینتون در همراهی با کنگره جمهوری خواه (در مواردی مانند خدمات حمایتی و قانون بالانس کردن بودجه سال 1997) در دهه 90 میلادی است (مقاله وال استریت جورنال). در ابتدا هم این مقاله اشاره می کند به تلاش رئیس جدید اکثریت مجلس سنا، میچ مک کانل از ایالت کنتاکی که می گوید کنگره جدید باید به دنبال دستیابی به موفقیت های فراجناحی در حل مسائل روز آمریکا باشد (آقای مک کانل پس از پیروزی اوباما در انتخابات سال 2008 و ریاست جمهوری وی گفته بود هر کاری خواهد کرد که دوره ریاست جمهوری اوباما هشت ساله نباشد – و البته موفق هم نبود).

با اینحال نکته دیگری را یکی از ستون نویس های ثابت وال استریت جورنال، «جرالد سیب» در همین شماره منتشر کرده است (مقاله جرالد سیب). او می گوید که اگرچه هم اوباما و سران جمهوری خواه و دموکرات قصد دارند دیدگاه های صرف حزبی شان را کنار بگذارند و فراجناحی عمل کنند، اما وقوع چنین امری کار راحتی نیست. او به دو تحقیق اشاره می کند که در آنها نشان داده شده برخلاف سال های پیشین که جناح راست و میانی حزب دموکرات و جناح چپ و میانی حزب جمهوری خواه می توانستند در مواردی با هم به توافق دست یابند، اما امروز دیگر نه برای جمهوری خواهان جناح چپ باقی مانده تا با دموکرات ها به توافق برسد و نه برای دموکرات ها جناح راست ی باقی مانده که با جمهوری خواهان به توافق برسد (معدود دموکرات های محافظه کار هم در انتخابات پیشین سنا، رقابت را به رقبای جمهوری خواه راست واگذار کردند). از این رو در این وسط کسی اساسا باقی نمانده که رسیدن به توافق امکان پذیر شود.

اوباما و جمهوری خواهان در گام اول برای تصویب بودجه دولت فدرال که مانع Government Shutdown شد موفق بودند تا بگویند که قصد دارند فراجناحی عمل کنند (مقاله کارل رو). هرچند از یک سو لیبرال های دموکرات به نمایندگی خانم الیزاب وارن، سناتور سوپر لیبرال ایالت ماساچوست با بخشی از این توافق بودجه ای مخالفت کردند (قوانین آسان تر برای وال استریت و نهادهای مالی) و به آن رای منفی دادند و جمهوری خواهان تندرو به نمایندگی افرادی مانند تد کروز، سناتور ایالت تگزاس مخالف بخش دیگری از این توافق بودند که هزینه لازم برای عملی شدن «فرمان اجرایی رئیس جمهور» جهت ارائه مدرک اقامت به مهاجران را فراهم می کرد. به نظر می رسد تی پارتی و سوپرلیبرال ها در یک نکته با هم مشترک هستند و آن تلاش برای انجام نشدن کارهاست (این مقاله را هم از دنیل هنینگر بخوانید).

آن یکی بوش پسر می آید

جب بوش، فرماندار پیشین ایالت فلوریدا -1999 تا 2007- احتمالا یکی از کاندیداهای جمهوری خواهان برای رقابت های ریاست جمهوری سال 2016 خواهد بود (انتشار خبر در فیس بوک و گزارش پولتیکو). اگر جب بوش – که پدر و برادرش هم رئیس جمهور بودند – بتواند در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان پیروز شود احتمالا در رقابت های نهایی به رقابت با هیلاری کلینتون خواهد پرداخت که کاندیدای احتمالی دموکرات ها خواهد بود (+). این دو البته یک مشخصه بارز دارند، هر دو در طیف وسط حزب خود قرار می گیرند و اگر با هم رقابت کنند برای اولین بار دو کاندیدا از یک خانواده دو بار در رقابت های نهایی ریاست جمهوری آمریکا رقیب هم خواهند شد. انتخابات قبلی مربوط به سال 1991 است که بیل کلینتون، جرج هربرت واکر بوش – پدر جب بوش – را شکست داده بود.

جب بوش در میان کاندیداهای جمهوری خواه می تواند مهمترین رقیب برای خانم کلینتون باشد (نتایج یک نظرسنجی در مورد هیلاری و رقابت او با جمهوری خواهان). او با اقلیت اسپانیایی تبارها که رای مهمی به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز نوادا و فلوریدا دارند رابطه خیلی خوبی دارد، در قوانین مهاجرت دیدگاه های او با دیدگاه اکثر آمریکایی ها نزدیک تر است – نسبت به سایر کاندیداها و بیس حزب جمهوری خواه – و همچنین توان جذب منابع مالی را هم خواهد داشت. افراد پولدار درون حزب هیچ گاه تمایل خودشان را به حمایت از افراد میانه روتری مانند جب بوش یا کریس کریستی، فرماندار ایالت نیوجرسی، انکار نکرده بودند. بوش البته نسبت به کریستی برای پولدارها مطئمن تر و جذاب تر هم هست (این مقاله را بخوانید).

مشکل او اما «نام خانوادگی بوش» است که به دلیل عملکرد سال های آخر ریاست جمهوری برادرش چندان محبوب نیست – و واقعا هم معلوم نیست که این انتساب خانوادگی در نهایت تا چه اندازه روی رای مردم تاثیرگذار خواهد بود – و مهمتر از اولی این است که او بتواند از رقابت های مرحله مقدماتی حزب جمهوری خواه به سلامت بیرون بیاید. کاری که چنان راحت نیست. جب بوش به میانه حزب نزدیک است و همین کار او را برای قانع کردن جمهوری خواهان تندرو که کاندیدای خوبی است و به دیدگاه های محافظه کارانه آنها وفادار می ماند سخت می کند (+). حداقل در دو نمونه مشخص – قوانین مهاجرتی (+) و سیستم های آموزشی (+) – که اینگونه نیست. اما به نظرم همان طور که میت رامنی با سابقه فرمانداری ایالت لیبرال ماساچوست توانست کاندیدای جمهوری خواهان باشد، برای جب بوش، پیروزی در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان سخت هست اما غیرممکن نیست و البته با این توضیح که میت رامنی بعد از شکست در رقابت های مقدماتی سال 2008، چهار سال خودش را برای 2012 آماده کرد تا برای اولین رقابت در مرحله مقدماتی به آیوا برود. جب بوش تازه می خواهد شروع کند و یک سالی بیشتر وقت ندارد، اگرچه که با صحبت هایی که پیش از این کرده بود (+) نشان داد به کاندیداتوری لااقل فکر می کند.

clinton-bush