نوشته های برچسب خورده با ‘تحریم’

هفته گذشته نامه ای منتشر شد با امضای جمعی از ایرانیان در نقد توافق هسته ای بین ایران و غرب؛ این نامه و بحث های پیش و پس از آن در مورد توافق یا تحریم، بهانه این برنامه صفحه 2 آخر هفته در بی بی سی فارسی است که من به همراه آقای سلامتیان به عنوان موافقان توافق و دوست عزیزم نیما راشدان به همراه آقای مجید محمدی به عنوان مخالفان صحبت کردیم. به نظرم بحث خوبی هم بود و فارق از برچسب زدن و انگ هایی که این روزها برخی از میان دو طرف موافقان و مخالفان به همدیگر می زنند، هر چهار نفر دغدغه ها و استدلال های خودمان را بیان کردیم. به نظرم نکته پایانی که آقای سلامتیان مطرح کرده که حاضرست جانش را بدهد تا مخالف ش حق صحبت کردن داشته باشد و آرزوی اینکه ایران مان در آینده – و خیلی زود – اینگونه باشد نقطه پایان خوبی بود. به نظرم این حرف نیما راشدان هم که می گفت اکثریت باید اجازه بدهد اقلیت حرف خودش را بزند، حرف بسیار مهم و دغدغه مشروعی است که ما همواره به عنوان بی توجه بوده ایم.

بدیهی است که من البته با دیدگاه های نیما در خصوص درستی استدلال های اقلیت (هم در مورد بحث تحریم و هم در مورد بحث جمهوری اسلامی که مطرح کرد) موافق نیستم؛ اما ای کاش فرصتی بود که همه مان، تمام این بحث ها را در ایران انجام می دادیم و رو به روی هم و بدون اینکه همدیگر را متهم به «خیانت» کنیم بگوییم و بشنویم. این را که می گویم «خیانت» هم به این خاطر است که به نظر من فارغ از استدلالی که هر دو طرف می کنند، در اصل اینکه همه ایران را دوست داریم و منافع ملی کشورمان در اولویت است، هیچ یک بر دیگری برتری نداریم؛ واقعیت ش اینست که داخل و خارج هم ندارد. همه در نهایت مسافر یک قایق یا کشتی هستیم.

حرف من به صورت خلاصه این بود که این نامه و تلاش هایی که به منظور مخالف با توافق هسته ای و تحریم ایران (و یا تحریم برای رسیدن به آنچه که «توافق بهتر» نامیده می شود) دارای 2 ایراد اساسی است:

1- مقبولیت مردمی ندارد؛ این را نظرسنجی ها می گویند. استنادم به نظرسنجی های آی پر و نظرسنجی بود که به سفارش موسسه پایا از میان ایرانی-آمریکایی ها در آمریکا صورت گرفت

2- مشروعیت سیاسی ندارد، چون درخواست برای تحریم ایران توسط آمریکا به دلیل حقوق بشر در ذات خود دارای تناقض است. بغل دست ما کشور عربستان قرار دارد که حقوق بشر در آن بسیار بیشتر از ایران نقض می شود، و اتفاقا مهمترین متحد منطقه ای آمریکا در میان کشورهای مسلمان است.

Advertisements

هنری کیسیجر، یکی از معروف ترین دیپلمات های آمریکایی، یک جمله معروف دارد و می گوید با هر پیروزی که بدست می آورید در واقع بلیت بازی سخت تر بعدی را خریده اید. دولت حسن روحانی با پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، وارد جدال سخت مذاکره با آمریکایی ها شده و بعد از یک دیدار نیم ساعته وزیر امور خارجه و یک ربع تماس تلفنی آقای رئیس جمهور، حالا با مشکلات سخت تری هم – این بار در داخل – رو به روست. اما آیا واقعا تمام آنچه که امروز به نام مخالفت رهبری و برخی از تکنوکرات های اصول گرا – امثال باهنر – و تندروها در جبهه پایداری و حتی سرمقاله های حسین شریعتمداری گفته می شود و وزیر امور خارجه را روانه بیمارستان می کند به ضرر منافع ملی ماست. من اینطوری فکر نمی کنم. بلکه برعکس، دست آقای وزیر ما وقتی پرتر می شود که کمرش بیشتر درد بگیرد و بیشتر هم بیمارستان برود. بگذارید توضیح بدهم که چرا اینگونه فکر می کنم.

واقعیتش این است که ما در مذاکره با غرب و آمریکا برای حل مشکلات هسته ای، هیچ راز مگویی نداریم. ایران مشکلات اقتصادی جدی دارد، دلیل این مشکلات هم تحریم ها هستند و اگر حل نشوند امنیت ملی ایران و البته نظام جمهوری اسلامی به خطر می افتد. این روایت غالب در ایران است. هم ما می دانیم و هم خارجی ها؛ کسانی هم که می گویند اینطور نیست و روایت متفاوتی ارائه می دهند، یا خودشان را گول می زنند و یا اساسا طرح و برنامه متفاوتی دارند. اما با این وجود صدایش شنیده نمی شود.

خب، با این روایت ما می خواهیم به ملاقات غرب برویم. یعنی ایران آمده است تا امتیاز بدهد و تحریم ها را رفع کند. مهم اما این است که ایران چه امتیازی می دهد و غرب چه بخشی از تحریم ها را رفع می کند و در عین حال ایران چه کارت های دیگری دارد که می تواند با آنها بازی کند.

اگر روایت مسلط بر دولت ایران، روایت حل مشکلات تحریم باشد – که هست – و اگر تمام نظام، سرمایه خود را بر روی این هدف متمرکز کند، اتفاقا این موضوع، غرب را برای بیشتر امتیاز گرفتن و کمتر امتیاز دادن ترغیب می کند. اما اگر دستگاه دیپلماسی ایران بتواند این نکته را به غرب بقبولاند که مذاکره برای تعلیق و یا هر چیز دیگر و حتی گفت و گو با آمریکایی ها، در داخل کشور هم با انتقاداتی رو به رو می شود و دست دیپلمات های ایرانی آن قدرها هم باز نیست که هرچه غرب گفت را در ازای رفع برخی از تحریم ها بپذیرند آن وقت است که سطح چانه زنی و امکان بیشتر امتیاز گرفتن فراهم می شود. به عبارت بهتر:

1-      دولت ایران می خواهد مشکلات هسته ای را برای بهبود وضع اقتصادی حل کند.

2-      بخش هایی از درون حاکمیت و بیرون از کنترل دولت – به هر دلیل، به صورت تاکتیکی و یا استراتژیک – با این موضوع مخالف هستند.

3-      غرب اگر با مذاکره کننده های ایرانی در وزارت امور خارجه به توافق نرسد و یا امتیازات بیش از اندازه بخواهد همین بخش های مخالف درون سیستم ایران – از جمله رهبری – اجازه امتیاز دادن بیشتر را نخواهند داد.

4-      شکست مذاکرات همانطور که برای ایران ممکن است تنش زا و مشکل آفرین باشد، که هست، برای غرب هم که به دنبال حل صلح آمیز پرونده هسته ای است، چندان خوشایند نیست و حتی می تواند توجیه گر هر اقدام بعدی دیگر ایران باشد.

5-      پس غربی ها هم باید با ایران به توافق برسند. یعنی حداکثر تلاش خودشان را بکنند. به عبارت بهتر ایران قرار نیست «آب نبات» بگیرد و «تخت طاوس» را تقدیم کند. ایران هم باید در این مذاکرات برنده باشد. همانطور که غرب هم برنده خواهد بود.

اگر مذاکرات ایران و غرب را در این روایت ببینیم که به نظرم تنها روایت غالب امروز است، اتفاقا این مخالفت هایی که گاه و بیگاه می شود و حتی صحبت های رهبری انقلاب در «بجا» نبودن بخشی از برنامه های سفر رئیس جمهور به نیویورک هم هوشمندانه است و هم به نفع دستگاه تبلیغاتی و دیپلماسی ایران است.

حالا من نمی دانم البته که آیا واقعن آیا این ملاحظات به این ترتیبی که بر شمردم درون مجموعه نظام وجود دارد یا نه. یعنی وقتی رهبری از بجا نبودن برخی مذاکرات می گوید یا روزنامه کیهان – که درست یا غلط، در ادبیات رسمی به آیت الله خامنه ای منتسب می شود – اینگونه مذاکرات را زیر سئوال می برد و البته افرادی درون مجموعه الیگارشی اصول گرایان – مانند باهنر – که از دولت انتقاد می کنند، همه اینها حساب شده و مطابق برنامه ریزی است یا خیر؛ اما هر چه که دو دو تا چهار تا می کنم می بینم که صدای واحد رفع تحریم از سوی دولت و حاکمیت در ایران، هرچند که آقای وزیر خارجه بگوید دوران تعلیق گذشته است و غرب باید پیشنهادات جدی داشته باشد و …، هیچ ارزش افزوده ای به مذاکرات ژنو از منظر تاکتیکی نخواهد داد. بلکه این صداهای متفاوت است که باعث می شود غرب هم برای رسیدن به توافق انگیزه ای برای امتیاز دادن داشته باشد. این همان کاری است که آمریکایی ها هم – درون کنگره و کاخ سفید – می کنند.

ایران در عین حال، هرچند کارت های داخلی اش – تحریم و مشکلات اقتصادی – رو شده است اما هنوز کارت های خارجی مانند سوریه، عراق و افغانستان بعد از خروج نظامیان آمریکایی و با رئیس جمهور جدید را هم دارد که همه اینها می تواند در بسته پیشنهادی ایران و غرب محل مذاکره و البته مجادله باشد. اتفاقا در اینجاست که مهم، رساندن صدای واحد ایران است. یعنی سیاست خارجی و منطقه ای جمهوری اسلامی باید به صورت واحد برجسته شود اما از منظر داخلی، هرچه قدر اختلافات درون نظام بیشتر بروز و ظهور داشته باشد منافع ملی ما بیشتر تامین می گردد.

و البته نکته آخر و مهم دیگر در رسالت اصلاح طلبان برای مواجه با این اتفاق است. به این معنی که صدای اصلاح طلبان ایرانی بعد از پیروزی روحانی، حل مشکلات اقتصادی و تلاش برای رفع تحریم ها بوده است. اما اگر به هر دلیل توافقی در مذاکرات ژنو حاصل نشد و غربی ها امتیازاتی بیشتر از آنچه که معقول و منطقی است خواستند و ایران نپذیرفت، باید تمام و کمال پشت دولت خود باشیم و این را هم با صدای بلند فریاد بزنیم. متاسفانه مجوعه سیاست های قبلی ما را به جایی رسانده است که قدرت مانور و چانه زنی ایران خیلی زیاد نیست، اما این امر نباید بر طرف غربی مشتبه شود که ایران هر امتیازی را می دهد تا تحریم ها را رفع کند. اگر قرار باشد ما به امتیاز دادن حداکثری و امتیازگرفتن حداقلی رضایت دهیم احتمالا سال ها فقط امتیاز می دهیم و چیزی هم گیرمان نمی آید.

وزیر امورخاجه ما امروز درحالی سر «میز پوکر» مذاکره با غرب نشسته است که دست چندان خوبی ندارد و بیشتر کارت های بازی اش هم رو شده است. اما وقتی دستت خوب نیست و تا یک جاهایی هم بلوف ها یا دست خوب حریفت را خوانده ای و باخته ای – که الان شرایط ما به دلیل تحریم ها اینگونه است – قرار نیست تا آخرش بروی. اینجاست که کمردرد و بیمارستان و دارو و دوا به داد آقای ظریف باید برسد. از روی میز بلند شو و بازی را ادامه نده. مگر آنکه هنوز یک تک خال داشته باشی. «تک خال» ما امروز همین مخالفت مخالفان – حالا چه واقعی، چه از روی حسادت و چه از روی حماقت – است. این کارت، خواسته یا ناخواسته خیلی ارزش دارد. بیخودی نباید بسوزانیمش.

این مطلب در روز آن لاین منتشر شده است.

منبع: صفحه فیس بوک محمدجواد ظریف

منبع: صفحه فیس بوک محمدجواد ظریف

نامه 466 تن از فعالان سیاسی و دانشگاهی ایرانی به رئیس جمهوری آمریکا و درخواست رفع تحریم ها از آقای اوباما اگرچه به عنوان یک تلاش دسته جمعی مبتنی بر احساس مسئولیت فردی و گروهی قابل تقدیر است اما از منظر شناخت منافع ملی در مذاکره و رابطه بین ایران و آمریکا، بحران پرونده هسته ای ایران و حتی درک درستی از مناسبات قدرت بین کنگره و دولت آمریکا و سیر اتفاقات تاریخی پر از ایراد و اشکال است.

واقعیتش این است که همیشه نسبت به امضاهای دست جمعی اینچنینی ملاحظه داشتم؛ چون از فرط تکرار اثرگذاری خودشان را هم از دست داده اند. به همین دلیل وقتی دوستان عزیزم متن این نامه را برای امضا در اختیارم قرار دادند با یک مطالعه سرسری و ارائه یکی دو نظر در خصوص لزوم حمایت از دولت ایران تحت هر شرایطی در قبال یک دولت خارجی و همچنین یک مورد تکنیکی، عذر خواستم و از آنجا هم که می دانستم عزیزان زیادی آن را امضا می کنند تمایلی به مخالفت در مقابل دوستانم نداشتم. اما بعد از آنکه پس از انشار نامه، آن را دوباره و این مرتبه با دقت بیشتر خواندم و ایرادهای آن، به خصوص از منظر دفاع نادرست از منافع ملی نظرم را جلب کرد، تصمیم گرفتم نقد خودم را منتشر کنم و البته اگرچه بازهم به سبب امضای جمعی از بهترین دوستانم در پای این نامه، کمی ملاحظه این را داشتم که آیا نوشتن آن لازم است یا نه، با این حال به این نتیجه رسیدم که نوشتن و نقد کردن و از یکدیگر یادگرفتن، عبادت امروز هر کدام از ماست که کشورمان را دوست داریم و سعادت ملت مان را می خواهیم.

مهمترین اشکال محتوایی من به نامه، اشتباه نویسندگان و امضاکنندگان نامه در خصوص عدم درک درستی از منافع ملی ایران است که امروز با پرونده هسته ای  کشورمان گره خوره است. تمام حرف نامه این است که آنچه آمریکایی ها در خصوص تحریم های کمرشکن علیه دولت و مردم ایران به کار بسته اند موفقیت آمیز بوده و باعث به «گروگان» گرفته شدن «حیات مردم ایران» و «نابود شدن بخش بزرگی از صنایع» کشور گردیده است. اما این دقیقا تکرار همان چیزی است که بانیان تحریم ایران از ابتدا به دنبال آن بوده اند و در رقابت های ریاست جمهوری آمریکا و منازعات دو کاندیدا – اوباما و رامنی – و معاونان این دو – بایدن و پل رایان – و همچنین در برنامه های تبلیغاتی کاندیداها به کار می رفت.

در مقابل سیاست های به ظاهر جنگ طلبانه میت رامنی، دستگاه دیپلماسی و تبلیغاتی اوباما ادعا می کرد که ما ایران را با تحریم ها به اندازه ای ضعیف خواهیم کرد که خودشان شکست را بپذیرند و در آن هنگام، ما دست باز را در برابر یک ایران ضعیف شده و شکست خورده خواهیم داشت و می توانیم سیاست های خود را بر ایرانی ها – به هر نحوی – تحمیل کنیم.

متاسفانه درک نادرست دولت وقت و حاکمیت کشور در کلیت آن، به تحقق این امر کمک کرد تا امروز ایران در ضعیف ترین حالت ممکن به مذاکره با غرب برود؛ درحالیکه دست سیاستمداران کشور خالی است و غربی ها هم می دانند تحریم ها اثر خود را گذاشته اند، اقتصاد کشور را نابود کرده اند، حیات مردم را به مخاطره انداخته اند و این نامه هم، همین ها را در برابر رئیس جمهوری کشوری که قرار است طرف اصلی سیاستمداران ما برای مذاکره باشد بیان می کند.

البته من متوجه هستم که نویسندگان و امضاکنندگان بزرگوار این نامه، از منظر منافع ملی ایران قصد داشتند تا به رئیس جمهور آمریکا بگویند که برخلاف ادعای غربی ها که «تحریم ها تغییر برنامه اتمی ایران» را هدف قرار داده اند، در عمل اینگونه نشده و «گستردگی و شدت تحریم ها با هدف آن نسبتی ندارد» و «تنها امکان معیشت عادی مردم را به محاق برده است». اما اگر واقعن فکر می کنیم که دولت آمریکا و آقای اوباما این را نمی داند که تحریم ها به صورت بالقوه باعث نارضایتی مردم شده و «حقوق انسانی» شهروندان ایرانی را نشانه رفته است، باید در مورد درک خود از سیاست بین الملل تجدیدنظر کنیم. اگر قرار بود صرفا به عنوان یک عمل انسان دوستانه و جهت تحریک عواطف انسانی سیاستمداران غربی هم این کار را بکنیم، این نامه – صرفا به صورت نمادین – باید به خانم میشل اوباما و دختران او نوشته می شد نه اینکه رئیس جمهوری آمریکا مخاطب نامه باشد که اتفاقا تمام برنامه او رسیدن به همین هدف در اعمال این سیاست ها و البته با توجیهات خاص خود است که جای بحث آن زیاد است اما موضوع این نوشته نیست.

حالا با این موارد، فرض کنید دیپلمات های کشورمان قرار باشد با طرف های غربی مذاکره کنند. آن وقت ایرانی ها چه برگ برنده ای – درون کشور – دارند تا در مقابل امتیاری که می دهند امتیازهای متناسب بگیرند؟ طرف غربی نمی گوید که تحریم های ما اثرپذیر بوده و در داخل کشور شما هم، دانشگاهیان و روشنفکران – و حتی زندانیان – پیام صلح فرستاده اند و این یعنی اینکه شماها باید تمام پیش شرط های ما را بپذیرید؟ فراموش نکنیم شرایط امروز کشور سال 82 و 83 و 84 نیست که رابطه ما با تمام دنیا خوب بود و اگرچه آمریکایی ها ایران را محور شرارت نامیده بودند اما از ایجاد یک اجماع جهانی علیه ایران ناتوان بودند.

در این نامه خطاب به رئیس جمهوری آمریکا آمده است: » مردم ایران در شرایطی بسیار سخت، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی، رئیس جمهوری را انتخاب کردند که قول تغییر داده بود. اکنون این بر عهده شما و سایر زمامداران کشورهای تحریم کننده است که پیام مردم را بشنوید.»

خب معنی این جملات چیست؟ یعنی این که رئیس جمهوری ایران در زیر فشار اقتصادی که به مردم تحمیل می شود آماده مذاکره با شما برای رفع تحریم هاست و شما باید پیام مردم ایران را بشنوید. غافل از اینکه کسی در آمریکا قرار نیست لزوما پیام مردم ایران را بشنود. پیام مردم ایران تنها وقتی شنیده می شود که در راستای منافع ملی آمریکا و منافع منطقه ای غرب باشد. این اقرار به اثرگذاری تحریم ها توسط روشنفکران ایرانی، فرصت هرگونه مذاکره و چانه زنی دیپلماتیک برای امتیاز گرفتن بیشتر در قبال امتیازهایی که می دهیم را از دیپلمات های ایرانی می گیرد، آنها را افرادی با دست بسته معرفی می کند که چیزی در چنته ندارند و حاضرند برای رفع تحریم ها هر امتیازی به غرب بدهند و حال که اینگونه است چرا غرب امتیازهایی بیشتر از آنچه که تصورش را می شود طلب نکند؟ اتفاقی که متاسفانه احتمالا مهمترین چالش دستگاه دیپلماسی کشور ماست.

مذاکره در چنین مقیاسی و در حالی که سطح مناقشه هسته ای ایران تا این حد گسترده است نیازمند آن است که در آن دیپلمات های ایرانی هم قدرت مانور داشته باشند و به خصوص از سوی داخل ایران و توسط نیروهای ترقی خواه مورد حمایت قرار بگیرند. امروز پیام ما باید به دنیا این باشد که به دستگاه دیپلماسی کشورمان و دولت جدیدمان اعتماد داریم و از تصمیم آنها حمایت می کنیم. این پیام اتحاد درون کشور است، نه اینکه با نوشتن چنین نامه هایی، تمام برگ های برنده خودمان را رو کنیم و حتی فرصت امتیاز گرفتن را هم نداشته باشیم. هرچه قدر که پیام ما از داخل ایران مبتنی بر ضعف باشد، امکان مذاکره برای ما سخت تر و فرصت امتیازگیری برای طرف غربی بیشتر می گردد. ما حتی برای تامین منافع ملی اگر لازم باشد باید صداهای متفاوت و مخالفت با مذاکره منفعلانه با غرب را هم بلند بلند فریاد بزنیم. یادم نمی رود آقای روحانی آن هنگام که مذاکره کننده ارشد ایرانی در برابر غربی ها بود، زمانی به آنها گفت حق دست یابی صلح آمیز به انرژی هسته ای حق مسلم مردم ایران است و هر دولتی که بخواهد به این حق بی تفاوت باشد سرنگون خواهد شد. آقای روحانی حتما می دانست که تعیین رئیس دولت در ایران مبتنی بر سیستم پارلمانی نیست که مجلس هر وقت خواست دولت را سرنگون کند و لااقل یک فرصت 4 ساله برای هر دولتی وجود دارد. اما این پیام را به آنها رساند که اینگونه هم نیست که در پشت میز مذاکره آنها هرچه بخواهند برآورده خواهد شد.

از همین رو هم هست که مهمترین رسالت تاریخی ما در این مرحله اعتماد به تیم مذاکره کننده هسته ای ایران و حمایت همه جانبه از آن است حتی در صورتی که در مذاکرات اولیه اساسا نتیجه ای حاصل نشود که به احتمال یقین غربی ها هم به دنبال امتیاز گرفتن بسیار بیشتر از آنچه که تصور می شود هستند و کمتر هم امتیاز خواهند داد. این جمله دکتر روحانی که اگر به دنبال حل بحران هسته ای هستید باید با زبان تکریم سخن بگویید را ما به عنوان جناح ترقی خواه بارها و بارها تکرار کنیم. در واقع این زبان مشترک همه ماست، مذاکره برای کاهش تحریم ها و امتیازهای را که می دهیم و می گیریم تمام و کمال باید توسط دولت و با اعتماد ما به تیم منتخب دولت باشد.

از سوی دیگر یک کارویژه تاریخی هم برای حاکمیت در سطح کلان وجود دارد که اتفاقا در اینجا صدای ما باید رساتر از گذشته گردد. حل پرونده هسته ای و مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور در گرو اعتماد و اتحاد ملی است و این حاصل نمی شود مگر آنکه بحران اختلافات سیاسی داخلی را که امروز نماد آن حصر رهبران جنبش سبز و فعلان و زندانیان سیاسی است به نوعی حل شود. در واقع ما اگر زندانی سیاسی نداشته باشیم، یاوران بهتری برای دیپلمات های خود خواهیم بود و آنها را با اعتماد به نفش بیشتر که ناشی از حمایت یک ملت است به مذاکره با غرب می فرستیم. امری که در هر مرحله ای از این بحران تاریخی می تواند به منافع ملی کشور و نظام کمک کند.

اما این نامه فارع از این اشتباه محتوایی، یک سری اشتباهات تکنیکی در فهم مناسبات قدرت درون آمریکا و همچنین سیر تحولات مذاکرات ایران و غرب هم دارد. در این نامه برای یادآوری اشتباهات دولت آمریکا در قبال ایران آورده شده است که «در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، دولت ایران داوطلبانه اقدام به تعلیق فعالیت های غنی سازی خود نمود اما دولت جرج بوش نه تنها تن به توافق نداد، که ایران را یکی از محورهای شرارت نامید». غافل از آنکه جرج بوش در 29 ژانویه 2002 (9 بهمن 1380) در سخنرانی سالیانه اش در کنگره ایران را به همراه عراق و کره شمالی محور شرارت نامید. اما ایران غنی سازی را در سال 1382 تقریبا یک سال و نیم پس از سخنرانی آقای بوش پذیرفت. ما باید حواسمان باشد که به چه کسی نامه می نویسیم و اگر هم حتی انتظار پاسخ درست از مخاطب نامه – آن هم در سطح رهبر بزرگ ترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان – را داریم چنین اشتباهاتی از لحاظ در نظر گرفتن سیر تاریخی یک اتفاق نابخشودنی است و تنها از ارزش و اعتبار نامه می کاهد. هرچند اساسا من اعتقادی هم ندارم که چنین نامه هایی منظور نظر نویسندگان و امضاکنندگان آن را که با اوج ایران دوستی خود آن را نوشته اند و امضا کرده اند فراهم خواهد کرد. یعنی غرب اگر به جای 400 امضا، نامه 4000 امضایی هم بگیرد تا زمانی که یک کنش سیاسی مطابق منافعی سیاسی، اقتصادی و منطقه ای اش نباشد به آن تن نمی دهد، اما از همین اشتباهات ما به عنوان نقطه ضعف در مذاکره استفاده می کند. کاری که اگر ما هم در موضع برتر بودیم آن را انجام می دادیم. از این رو ایرادی بر غربی ها هم نمی گیرم. در عین حال همه اینها هم دلیلی بر اشتباه نوشتن و در نظر نگرفتن ملاحظات دیپلماتیک و روایی و پایایی یک متن تاریخی نیست که متاسفانه در این نامه وجود دارد.

و نکته بعد، این اشتباه تاریخی ما در ایران است که حالا نمی دانم در سطح حاکمیت به صورت عامدانه یا سهوا تکرار می شود. ما نمی توانیم دولت و کنگره را و حتی درون کنگره در برخی دوران ها، مجلس نمایندگان و مجلس سنا را، کلا یک مجموعه واحد تصور کنیم و پیام مجلس نمایندگان را با پیام مجلس سنا و پیام دولت یکسان بپنداریم. وقتی نوشته می شود که «درست چهار روز پیش از شروع به کار قانونی رئیس جمهور منتخب، کنگره آمریکا جدیدترین و شدیدترین تحریم های خود را بر علیه مردم ما به تصویب رسانده است»، این البته گزاره نادرستی است، چون این طرح در مجلس نمایندگان آمریکا به تصویب رسیده است و برای آنکه به قانون تبدیل شود باید هم در مجلس سنا مورد تصویب قرار بگیرد و هم اینکه رئیس جمهور با آن موافقت کند و حتی تایید آن توسط مجلس نمایندگان به معنای تصویب آن توسط کنگره آمریکا نیست، چون مجلس سنا آن را هنوز تصویب نکرده است. قانون گذاری در آمریکا متفاوت از ایران است و اینگونه نیست که تصویب یک قانون در مجلس لزوما به معنی اجرایی شدن آن باشد. در حالی که نامه این دوستان عزیز به گونه ای است که گویا این طرح به صورت قانون در آمده و قرار است اجرایی شود.

بازهم تکرار می کنم نوشتن نامه در چنین سطحی محتاج در نظر گرفتن تمام جوانب و اطمینان به کاربرد درست کلمات به کار رفته است. یعنی بهتر بگویم که اگر به دنبال اثرگذاری بهتر – هرچند بهصورت حداقلی – هستیم باید این ملاحظات را هم رعایت کنیم. امری که در نامه دوستان مورد توجه قرار نگرفته و اساسا درک درستی از آن هم در ایران وجود ندارد.

و نکته آخر در ادامه بحث های پیشین، توجه به امضاکنندگان همین طرح تحریم های جدید ایران در مجلس نمایندگان است. طرحی که به قول معروف به عنوان یک طرح «فراجناحی» توسط هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات درون مجلس نمایندگان حمایت شد، به نحوی که هم جان بنر، سخنگوی جمهوری خواه مجلس نمایندگان و هم نانسی پلوسی، رهبر اقلیت دموکرات به این طرح رای دادند و در نهایت با 400 رای موافق در قبال تنها 20 رای مخالف تصویب شد. ممکن است گفته شود این صحت ادعایی در ایران است که هم دو مجلس آمریکا و هم دولت را سر و ته یک کرباس می پندارند. در حالی که واقعن اینگونه نیست. به خصوص آنکه وقتی به دولت می رسد اساسا سطح بازی تغییر می کند. اما در حالی که آمریکایی ها با طرح مباحثی اینچنین در حال آزمودن ما به شیوه های مختلف در راستای منافع خودشان هستند، پیامی که ما از داخل می دهیم دقیقا همانگونه که گفتم به صورتی ناآگاهانه، ضد منافع ملی است. از سویی مجلس نمایندگان آمریکا چنین طرحی را تصویب می کند و از سوی دیگر گزارشی منتشر می شود که مجلس سنا، دو هفته قبل تر از این تاریخ، ارائه قانون سالیانه تحریم علیه ایران را به کاخ سفید به تعویق انداخته و آن را به جای ابتدای تابستان احتمالا به ماه اکتبر موکول کرده است. پیامی برای باز گذاشتن دست دولت جهت مذاکره با ایران و در عین حال نشانه ای مبنی بر اینکه اگر ایران کوتاه نیاید، این قانون برای اجرای دوباره به دولت ارسال می شود. همه اینها بدان معنی است که رقیب ما بازی را می داند و متناسب با شرایط، برخی کارت های خود را رو می کند و برخی را مخفی نگاه می دارد، اما ما فی سبیل الله تکلیف را با دولت خودمان و طرف مذاکره کننده روشن می کنیم. دست دولت را می بندیم و از یک سو با طرح مباحثی از قبیل اینکه تحریم ها موثر بوده دیپلمات های خودمان را خلع سلاح می کنیم و از سوی دیگر کوچک ترین قدرت نفوذی هم بر نحوه تصمیم گیری آمریکایی ها نداریم. ای کاش واقعن داشتیم. زبان این نامه، زبان یک ناظر بی طرف و یک حکم است که حالا که ایرانی ها رئیس جمهور خوبی انتخاب کرده اند، شما آمریکایی ها هم به آنها وقت بدهید. و دلمان خوش است که اگر مثلن دل آقای اوباما را با بیان اینکه دارو به ایران نمی رسد به رحم آوردیم مشکل حل می شود. درحالی که این واقعا از ناآگاهی تاریخی ما از رقیبمان نشات می گیرد و حتی گاهی اوقات تا آن حد هم پیش می رود که از زبان یکی از باهوش ترین استراتژیست های اصلاح طلب، مسئله ایران به نزاع دموکرات ها و جمهوری خواهان در تامین منافع ملی اسرائیل خلاصه می گردد و جمهوری خواهان مورد تخطئه قرار می گیرند. غافل از آنکه یهودیان – لااقل داخل آمریکا – اتفاقا بیشتر به دموکرات ها رای می دهند و این درست است که نقش لابی اسرائیلی و ایدئولوژی نومحافظه کاران در وضع تحریم ها و فشار بر ایران کم نیست، اما همه داستان که این نیست. همه نماینده های جمهوری خواه که ممکن است طرفدار وضع تحریم های بیشتر علیه ایران باشد آقای جان مک کین نیستند که هر بار می خواهیم مثالی بزنیم نام او را می آوریم. چون یک بار نامرد ریاست جمهوری شده و دو بار در مورد ایران صحبت کرده و فقط او را می شناسیم. جان مک کین یک رای دارد و سنا 100 عضو که اکثریت هم در دست دموکرت هاست. این ساده انگاری دور و بر خودمان و رابطه مان با دنیا و به خصوص آمریکایی ها، بزرگ ترین اشتباهی است که می تواند گریبان ما را بگیرد و اگر واقعا درون کشور به درک درست و همه جانبه ای از مذاکرات و امتیاز دادن و امتیاز گرفتن نرسیم و همه ما – تاکید می کنم همه – فارغ از چپ و راست و جبهه مشاکت و حزب موتلفه و جنبش سبز و جبهه پایداری، منافع ملی مان را درست تشخیص ندهیم، این بار واقعن در مقابل در غلتان گرانبهایی که خواهیم داد، آب نبات چوبی تحویل خواهیم گرفت. آن دفعه که آفای لاریجانی چنین ادعایی کرد در سال 83، می خواست رئیس جمهور شود و  این هم بخشی از برنامه تبلیغاتی اش بود و هرچند ما امتیاز دادیم اما «در غلتان» نبود و پرونده ایران هم به سازمان ملل نرفت که «آب نبات چوبی» باشد. این آب نبات چوبی امروز برای ما دردسری شده که حل و فصل تحریم ها در سازمان ملل یک رستم دستان می خواهد و گذر از هفت خوان.

این بار اگر با هم نباشیم و اگر کار را در بالاترین سطح به دستگاه کاردان سیاست خارجی مان نسپاریم و به آنها در هر مرحله ای اعتماد نکنیم و شرایط داخل کشور را برای مذاکره ای از موضع قدرت – و نه ضعف – آماده نسازیم، مجبور می شویم دودستی «الماس دریای نور» را تقدیم کنیم و چیزی هم گیرمان نمی آید، حتی همان آب نبات چوبی که آقای رئیس مجلس دهنشان را با آن شیرین کنند.

download