نوشته های برچسب خورده با ‘تبلیغات سیاسی’

این هفته در ادامه بررسی شیوه های انتخاباتی در روزآن لاین، به بررسی شرایط رقابتی کاندیداهایی می پردازم که در ظاهر شانس زیادی برای پیروز شدن ندارند (در اصطلاح به این افراد کاندیداهای حاشیه ای می گویند)، اما با «اما و اگر» و با استفاده از یک استراتژی و تاکتیک های درست می توانند برای بدست آوردن یک رای معنی دار، امیدوار باشند. مثال موردی من در این قسمت مسعود پزشکیان، نماینده تبریز در مجلس و وزیر بهداشت در دولت دوم محمد خاتمی است.

در یک شرایط رقابتی حداقلی، تنها شانس کاندیداهای حاشیه ای در انتخابات ریاست جمهوری وقتی فراهم می شود که انتخابات از حالت دو قطبی خارج شود. در این شرایط به دلیل تقسیم آرا میان کاندیداهای مختلف، یک نفر می تواند به لطف رای های منطقه ای و محلی با شعار انتخاباتی درست و عامه پسند، آرای زیادی را بدست آورد. در تبلیغات انتخاباتی مدرن در ایران (پس از سال 76)، چنین اتفاقی تنها در سال 1384 افتاد که آرای تقسیم شده کاندیداها به صورت حیرت انگیری معنی دار بودند. در دور اول این انتخابات، تفاوت آرای نفر اول (هاشمی رفسنجانی با 6.2 میلیون رای) با نفر پنجم (قالیباف با 4.1 رای) تنها در حدود 2 میلیون رای است که تقریبن 6 درصد کل آرا (29 میلیون) است. در عین حال اگر آرای نفر دوم یعنی احمدی نژاد با 5.7 میلیون رای را در نظر بگیریم (فارغ از احتمال تخلف و تقلب) که به همراه هاشمی به دور دوم رفت، تفاوت او با نفر پنجم در حدود 1.6 میلیون رای است. اهمیت این نکته آنجاست که کسی مانند لاریجانی که کاندیدای اصلی جناح اصول گرایان بود تنها 1.7 میلیون رای را به خود اختصاص داد و یا محسن مهرعلی زاده با 1.2 میلیون رای که اکثر ها آن از استان های آذری زبان (آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل) بدست آمد، در همین بازه رقابتی می توانستند به طرق مختلف تاثیرگذار باشند.

بر این اساس من فرض می کنم که در ستاد انتخاباتی یکی از همین کاندیداهای حاشیه ای به نام مسعود پزشکیان فعالیت می کنم. مهمترین دلیل انتخاب مسعود پزشکیان نمایندگی وی از شهر تبریز در مجلس شورای اسلامی است و قصد دارم با تحلیل آرای محسن مهرعلی زاده در انتخابات 84، یک استراتژی کلی برای کمپین پزشکیان یا هر کاندیدای حاشیه ای دیگری ارائه کنم. فرض مهم دیگر من در این تحلیل این است که محمد خاتمی کاندیدا نخواهد شد (در مورد شرایط حضور خاتمی و آرایش نیروهای سیاسی در اینجا نوشته ام).

محسن مهرعلی زاده در انتخابات سال 84، در سه استان رای اول را بدست آورد. آذربایجان شرقی (380 هزار رای)، غربی (163 هزار رای) و اردبیل (111 هزار رای). او در عین حال در تهران با 281 هزار رای که اکثر آن متعلق به مناطق جنوبی و شهرستان های تهران است، کاندیدای ششم شد اما آرای او از لاریجانی با 246 هزار رای بیشتر بود. بیشترین رای مهرعلی زاده در بقیه استان ها مربوط به آذربایجان رضوی است که 34 هزار رای داشت و در بسیاری استان های دیگر از حد 3 یا 4 هزار رای فراتر نرفت.

با این ترکیب رای مهرعلی زاده به خوبی معلوم می شود که سبد رای او در استان های آذری زبان و جنوب تهران است. اما چرا؟ به یک دلیل خیلی ساده و آن هم اینکه مهرعلی زاده تمام رای خود را بر اساس تاکید بر قومیت خودش بدست آورد و شعارهای او مانند یادآوری سردار ایرانی، «بابک خرمدین»، که در میان آذری زبان ها محبوبیت دارد تنها مزیت رقابتی وی بر سایر کاندیداها در این 3 استان بود. مهرعلی زاده برنامه انتخاباتی مشخصی نداشت و اگرچه از کلیدواژه «دولت رفاه» می گفت اما این کلیدواژه در مقابل برنامه های تبلیغاتی کاندیداهای دیگر مانند کروبی (دولت 50 هزار تومانی)، معین (دموکراسی و حقوق بشر) و احمدی نژاد (عدالت و حاصل آن سر سفرهای مردم) در سطح کشور لزومن بیشتر شنیده نشد. اما او به لطف همین شناسایی گروه هدف خود در استان های آذری زبان توانست رای خوبی در این سه استان بدست بیاورد.

بر این اساس من اگر در کمپین پزشکیان باشم، تمام هم وغم خودمان را ابتدا بر تبلیغات انتخاباتی در این سه استان با شعاری مشابه مهرعلی زاده سال 84 متمرکز می کنم. در سایر استان ها هم برنامه ریزی تبلیغاتی ام صرفاً بر اساس جمعیت ترک زبان خواهد بود. حتمن تهران را از خیابان انقلاب به بالا اساسن در نظر نمی گیریم و پولی برای تبلیغ در آنجا خرج نمی کنم. اما مناطق جنوبی تهران، پتانسیل رای خوبی خواهند داشت که باید اکثر هزینه های تبلیغاتی من در اینجاها به مصرف برسد. این را فراموش نکنیم که کل آرای این 3 استان در سال 88، برابر با 4 میلیون رای بود که به همراه رای مناطق جنوبی تهران و شهرستان های این استان (مناطق جنوبی و شهرستان های تهران پتانسیل رایی تا 3 میلیون را دارند) می توانند برای سال 92 بین 8 تا 9 میلیون رای بالقوه داشته باشند. کاندیدایی که بتواند 50 تا 60 درصد این رای 9 میلیونی را بدست بیاورد در انتخاباتی که 2 قطبی نیست، یکی از شانس های حضور در دور دوم است. در اهمیت استان های آذری زبان می توان به نقش تیم «تراکتورسازی تبریز» و حضور این تیم در رقابت های جام باشگاه های آسیا هم اشاره کرد که در میان کاندیداهای بالقوه امسال هم محسن رضایی و هم مسعود پزشکیان در اولین مسابقه این تیم در جام باشگاه های آسیا به استادیوم رفتند. اما من اگر باز هم در مقام یک مشاور کمپین او باشم توصیه می کنم در مسابقه بعدی به جای حضور در جایگاه، در میان مردم بنشیند (این عکس را نگاه کنید). این کاری است که کسی مثل محسن رضایی اگر از دستش بر بیاید انجام خواهد داد اما او ظرفیت بدست آوردن رای تبریزی ها را ندارد.

استفاده از این جاذبه های منطقه ای می تواند با معرفی یک معاون اول از منطقه ای دیگر تکمیل تر شود. در ایران هنوز ما از ظرفیت های استفاده از رای رئیس جمهور و معاون اول او به طور همزمان استفاده نکرده ایم. اما این پتانسیلی است که به طرز حیرت انگیزی قابل استفاده است. ائتلاف 2+1 می خواهد از ظرفیت رای محمدباقر قالیباف برای ریاست جمهوری کسی مثل ولایتی استفاده کند؛ غافل از اینکه محبوبیت معاون اول، لزومی برای رای دادن به رئیس جمهور در سطح ملی نیست (ما دو تجربه شکست خورده در سطح ملی داریم؛ محمدرضا خاتمی کاندیدای معاونت اولی مصطفی معین در سال 84 و غلامحسین کرباسچی کاندیدای معاونت اولی مهدی کروبی در سال 88). اما در مقیاس محلی، یک معاون اول می تواند سبد رای رئیس جمهور شود. چون اساس بحث یک نفر است که قرار است در دولت آینده در سطح معاون اول ظاهر شود و نماینده یک منطقه باشد. در همین انتخابات سال 84، علی لاریجانی که کاندیدای جناح اکثریت اصول گرایان بود به طرز تحقیر کننده ای با 1.7 میلیون رای رتبه ششم را به خودش اختصاص داد، اما با اینحال 30 % از کل آرای خودش را در مازندران بدست آورد که این رقم برابر با درصد کل آرای او در فقط استان مازندران هم هست (در مورد لاریجانی نکته جالب این است که در قم با تقریباً 11 هزار رای نفر آخر شد؛ درحالیکه الان نماینده مردم قم در مجلس است).

در میان کاندیداهای معاونت اولی پزشکیان، نمایندگانی از سه استان شانس خوبی دارند. اصفهان، فارس و خراسان (رضوی). من اگر می توانستم کاندیدایی را با نزدیکی به تیم فوتبال سپاهان اصفهان پیدا کنم حتمن روی یک نفر اصفهانی حساب باز می کردم. اصفهان چیزی در حدود 3 میلیون رای بالقوه دارد که اگر به لطف معاون اول، یک کاندیدا – در اینجا پزشکیان – بتواند 50% آرا را هم بدست آورد تقریبن شانس حضور در دور دوم خیلی بیشتر از قبل خواهد بود.

طرفداران پزشکیان در فیس بوک دو صفحه دارند: دکتر مسعود پزشکیان که با شعار «علم، مشارکت، باور» کمپین دعوت از او برای انتخابات ریاست جمهوری را تدارک دیده اند. یکی از نقاط منفی این کمپین، افتادن در دام پاسخ گویی برای مواردی چون نزدیکی یا دوری به جنبش سبز و جهت گیری های اصلاح طلبانه مسعود پزشکیان است. اما واقعیت این است که اگر انتخابات دوقطبی نباشد، پاسخ یا عدم پاسخ به این سئوال ها به افزایش یا کاهش رای او کمک چندانی نخواهند کرد. البته لازم است برای اعتبار منبع، پزشکیان سئوالات مشابه آماده باشد و اعلام نظر کند، اما در انتخابات چندقطبی اصلاح طلب بودن پزشکیان کمک چندانی به او نخواهد کرد. پزشکیان فقط باید روی سبد رای منطقه ای خود حساب کند.

صفحه دیگری هم به نام «مسعود پزشکیان» وجود دارد که چندان فعال نیست و البته اصلاح طلبانی که از کاندیداتوری افرادی چون پزشکیان و عارف ناراضی هستند این صفحه «آقایان عارف و پزشکیان، لطفن کوتاه بیایید» را در فیس بوک تشکیل داده اند.

مطابق سنت هر هفته در پایان هر گزارش، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته مورد نظر را هم به صورت تیتروار بررسی می کنم.

در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد یک کاندیدا یا جناح سیاسی و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر آنها را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: اقتصاد را برجسته کنید و مستقیمن به احمدی نژاد و اصول گرایان ربط دهید

کاندیداهای حاشیه ای و همینطور اصلاح طلبان در صورت حضور خاتمی باید به صورت یکپارچه عملکرد اقتصادی احمدی نژاد را مستقیمن به اصول گرایان مرتبط کنند.

احمدی نژاد اگرچه کاندیدای اول اصول گرایان در انتخابات سال 84 نبود و الان هم با الیگارشی اصول گرایانه مرزبندی مشخصی دارد، اما توجیه این ارتباط می تواند بی تفاوتی اصول گرایان به آثار نادرست سیاست های اقتصادی او باشد. یادآوری هر روزه نامه های اقتصاد دانان به احمدی نژاد و همچنین ناکارآمدی مجلس اصول گرا در مقابله با برنامه های اقتصادی او یکی از ابزارهای تبلیغاتی اصلاح طلبان و کاندیداهای حاشیه ای در مقابله با اصول گرایان حاکم است. اصول گرایان نامه های اقتصاد دانان که شرایط امروز کشور را پیش بینی می کرد با عنوان چوب لای چرخ دولت تعبیر می کردند.

ولایتی: رهبری در 13 سالگی برای ملی شدن صنعت نفت مبارزه می کرد

علی اکبر ولایتی از نقش آیت الله خامنه ای در جریان ملی شدن صنعت نفت پرده برداشت و گفت که مسئولیت رهبری، فراتر از مرزهای ایران است. آیت الله خامنه ای متولد سال 1318 است و در دوران اوج ملی شدن صنعت نفت بین 11 تا 13 سال، سن داشت.

محسن رضایی: آب به من نمی دهند، وگرنه شناگر قابلی هستم

محسن رضایی مدعی گفت که تا حالا میدان دست او نیفتاده تا خودش را اثبات کند. او در پاسخ به سئوالی در مورد حضور برخی از افراد ستاد موسوی در کمپین خود هم گفت که در زمان جنگ هم از برخی اسرا برای گرفتن اطلاعات استفاده می شد.

مطهری: خاتمی تو رو خدا بیا

علی مطهری، نماینده اصول گرای مجلس از خاتمی درخواست کرد که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود. او از حصر میرحسین و کروبی انتقاد کرد و گفت که اصلاح طلبان بیشتر از هر گروه دیگر، به آزادی بیان پایبند بودند.

رئیس «مرکز بررسی های دکترینال امنیت بدون مرز» تکلیف انتخاب را مشخص کرد

حسن عباسی، «رئیس مرکز ذکر شده در تیتر خبر» گفت که انتخابات آینده با حضور جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی و اصلاح طلبان، سه قطبی خواهد بود.

وزیر دولت اول احمدی نژاد: مشائی بی استعداد است، فکر هم نمی کند

پرویز کاظمی، وزیر معزول تعاون ضمن ابراز تعجب از صحبت هایی که در مورد مشائی می شود گفت که او آدم ویژه ای نیست. نه استعداد خاصی دارد و نه اینکه صاحب تفکر است.

متکی: منم بازی

منوچهر متکی طی نامه ای ضمن اعلام کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری تلویحن از دولت احمدی نژاد انتقاد کرد. متکی وزیر خارجه احمدی نژاد بود که توسط او عزل شد. متکی به همراه باهنر و آل اسحق از جمله کاندیداهای جبهه پیروان خط امام و رهبری هستند.

چمران: مجلات همشهری زیان ده هستند

مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران گفت که شرکت همشهری متعلق به شهرداری تهران باید در مورد ضرر 9 میلیارد تومانی ناشی از انتشار مجله های متفاوت پاسخگو باشد. مدیریت غیرمستقیم مجله های همشهری با محمد باقر قالیباف، شهردار تهران و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری است. گفته می شود چمران هم یکی از کاندیداهای احتمالی انتخابات آینده خواهد بود.

پورمحمدی: من به همه کمک می دهم

مصطفی پورمحمدی وزیر اول کشور در دولت احمدی نژاد در پاسخ به این سئوال که چرا با احمدی نژاد کار کرده بود گفت که در هرکجای نظام که بتواند خدمت کند کار می کند و حتی در دولت خاتمی هم به نظام اسلامی خدمت کرده بود.

محسن رضایی هوش ایرانی ها را اندازه گرفت

محسن رضایی مدعی شد هوش ایرانی ها 2 برابر چینی هاست. محسن رضایی در هیچ انتخاباتی در ایران، نه مجلس و نه ریاست جمهوری، رای نیاورده است.

مطابق محاسبات مختلف متوسط هوش ایرانی ها بین 80 تا 90 است. بر اساس ادعای آقای رضایی، هوش چینی ها بین 40 تا 45 خواهد بود که این معادل هوش انسان های بی استعداد است.

پیشنهاد هفته: این مصاحبه ریحانه طباطبایی و سروش فرهادیان را با حمیدرضا جلایی پور بخوانید. ادعاهای آقای جلایی پور در مورد سبد رای 40 درصدی اصلاح طلب و بازآفرینی نقش هاشمی رفسنجانی به همراه تمام توجیه های مطرح شده، غلط و محل اشکال است. اصلاح طلبان اگر قرار باشد با تحلیل های از این جنس در انتخابات شرکت کنند حتمن شکست می خورند.

با خاتمی در حال اهدای خون - سایت دکتر پزشکیان

با خاتمی در حال اهدای خون – سایت دکتر پزشکیان

Advertisements

کارل رو Karl Rove به نمایندگان جمهوری خواه مجلس نمایندگان پیشنهاد کرده که برای حل مشکل کاهش خودکار هزینه های دولتی، قانونی را تصویب کنند تا مطابق آن، وزرای کابینه اختیار کاهش هزینه ها را به دلخواه خود داشته باشند (مقاله کارل رو در وال استریت ژورنال). در مورد کاهش هزینه های دولتی که از 1 مارس به میزان 85 بیلیون دلار عملی می شود در اینجا مفصل نوشته ام. توضیح خلاصه اش این است که با این رقم از کاهش هزینه ها، دولت اوباما جمهوری خواهان را متهم کرده است که باعث کاهش هزینه های دفاعی و همچنین مواردی مانند واکسیناسیون کودکان، حمایت از حیات وحش، دیرکرد پروازهای هوایی و … می شوند. این دومین جدال مالی اوباما پس از انتخاب دوباره به عنوان رئیس جمهور است که مستقیمن به مباحث مربوط به پرتگاه مالی Fiscal Cliff هم گره خورده است.

حالا آقای رو Karl Rove با این توصیه به رفقای جمهوری خواهش می گوید که شما می توانید با این کار توپ را در زمین دولت بیندازید که اگر هم قصد دارد هزینه ها را کاهش داد، تبعات آن متوجه خودش گردد؛ هرچند در کوتاه مدت دولت می تواند اختیار زیادی داشته باشد اما در درازمدت به نفع جمهوری خواهان است. این کار در عین حال جلوی برنامه دولت اوباما برای جبران این هزینه ها از طریق بخشودگی برخی معافیت های مالیاتی و افزایش مالیات را نیز خواهد گرفت. هرچند جمهوری خواهان در مورد نحوه خرج کرد حاصل از این کاهش هزینه ها نگران هستند که مثلن در نهایت به نفع مواردی مانند طرح بیمه های درمانی اوباما Obama Care نباشد (اینجا را بخوانید). با اینحال درون حزب جمهوری خواه و همچنین فرمانداران جمهوری خواه در کل کشور نسبت به مواجه با کاهش هزینه های خودکار 85 بیلیون دلاری، نظر واحدی وجود ندارد. فرمانداران جمهوری خواه نگران کاهش هزینه های ایالتی هستند که به خصوص بعد از انتشار گزارش تاثیر کاهش هزینه ها به تفکیک ایالت ها، آنها را نگران کرده است. در مجلس سنا هم پس از آنکه میچ مک کانل Mitch McConnell، رئیس اقلیت جمهوری خواه، از اعضای حزب خواست به صورت متحد و یکپارچه پیام خود را به اوباما برسانند، جان مک کین John McCain، لیندسی گراهام Lindsey Graham و کلی ایوت Kelly Ayotte او را مورد انتقاد قرار دادند. مارکو روبیو، سناتور جمهوری خواه ایالت فلوریدا و یکی از کاندیداهای احتمالی آنان در سال 2016 هم در ادامه تبلیغات انتخاباتی خود برای 4 سال آینده یک پتیشن تهیه کرد و از طرفداران خود خواست با امضای آن از طرح کاهش هزینه های 45 بیلیون دلاری توسط وی و همکارانش حمایت کنند. این هم البته کار متناظر آن توسط Organization for Action که پس از پیروزی اوباما برای پیگیری قعالیت های سیاسی وی تشکیل شد. در طی هفته گذشته ای میل های زیادی هم از طرف این سازمان به لیست ای میلی طرفداران رئیس جمهور رسید که از آنها می خواست به طرق مختلف از جمله تلفن به نمایندگان خود در کنگره برای حمایت از برنامه های اوباما اقدام کنند.

در عین حال گالوپ نتایج دو نظرسنجی را در این خصوص روز گذشته منتشر کرد. در اولی 45% آمریکایی ها گفته اند که نمایندگان آنها در کنگره باید در جهت جلوگیری از ایجاد کاهش هزینه ها اقدام کنند. کسانی که موافق کاهش هزینه ها هستند در مقابل 37% است (اینجا). در دومی، 56% اعتقاد دارد در صورت کاهش هزینه های دولتی، اقتصاد آمریکا ضربه می بیند و 44% هم گفته اند که شرایط اقتصادی خودشان تحت تاثیر قرار می گیرد (اینجا). پاسخ اولیه بازارهای مالی و سرمایه داران تجاری به تهدید اوباما در خصوص بحران اقتصادی این کاهش هزینه ها اینجا را بخوانید.

به عنوان آخرین تلاش برای حل کاهش هزینه های خودکار 85 بیلیون دلاری، اوباما رهبران کنگره (میچ مک کانل Mitch McConnell، رئیس اقلیت جمهوری خواه در سنا از ایالت ، هری رید Harry Reid، رئیس اکثریت دموکرات ها در سنا از ایالن نوادا، جان بنر John Boehner سخنگوی جمهوری خواه مجلس نمایندگان از ایالت اوهایو و نانسی پلوسی Nancy Pelosi رهبر اقلیت دموکرات ها در مجلس نمایندگان از ایالت کالیفرنیا) را برای بحث و مذاکره در روز جمعه به کاخ سفید دعوت کرده است (اینجا). در میان این افراد، از همه مهمتر John Bohner، سخنگوی مجلس نمایندگان است که البته در مورد رابطه وی با اوباما این گزارش را بخوانید. در ادامه این مقاله را هم از دست ندهید.

در گزارش قبلی ام با عنوان «جدال کاخ سفید و کاپیتال هیل، پرتگاه مالی و کاهش خودکار هزینه های دولت«در مورد ادعای باب وود وارد (خبرنگار روزنامه واشنگتن پست در سال 1972 که پیگیری او به عنوان یکی از دو خبرنگار اصلی منجر به استعفای ریچارد نیکسون در واقعه واترگیت شد) که دولت اوباما را به عنوان مسئول اصلی گنجاندن بخش مربوط به کاهش خودکار هزینه های دولتی در قانون کنترل بودجه مصوب سال 2011 معرفی می کرد نوشته بودم. این ادعا مورد انتقاد کاخ سفید قرار گرفت و Gene Sperling، مشاور کاخ سفید او را به دلیل این ادعا مورد انتقاد قرار داد و طی یک ای میل، نادرستی این کار را به او یادآور شد. باب وود وارد اما مدعی گردید که کاخ سفید او را تهدید کرده است. این گزارش را بخوانید که پس از انتشار متن ای میل های طرفین، معلوم شده است که هیچ تهدیدی در کار نبوده است (+ و +). در اینجا هم از تاثیر این ادعا در فضای توییتری بخوانید و این یکی را هم از دست ندهید که توسط لیبرال ها تهیه شده و با تمسخر به باب وود وارد گفته اند که برود در فاکس نیوز استخدام شود.

Politico.com

Politico.com

دولت و کنگره آمریکا این روزها برای دومین بار پس از پیروزی دوباره اوباما، در مورد مسئله بودجه دولت فدرال که یکی از مهمترین چالش های اقتصادی و سیاسی دموکرات ها و جمهوری خواهان طی 80 سال اخیر (به خصوص از سال 1932 به بعد و همزمان با ریاست جمهوری فرانکلین روزولت FDR) بوده است به درگیری با یکدیگیر می پردازند. دفعه قبل، مسئله اصلی کلیت بودجه و بحث پرتگاه مالی Fiscal Cliff بود که من در ادامه این پست خیلی ساده توضیح می دهم یعنی چه. مسئله امروز اما در مورد Sequestration است به این معنی که مطابق قانون کمترل بودجه سال 2011 Budget Control Act، در یک فاصله زمانی 18 ماهه از تصویب این قانون، به صورت خودکار یک سری از هزینه های دولت در خصوص بودجه وزارت دفاع و برخی پروژه های داخلی به میزان 85 بیلیون دلار به صورت اتوماتیک کاسته خواهد شد،  که این کاهش البته به عنوان بخشی از برنامه کلی کاهش بودجه دولت فدرال به میزان 1 تریلیون دلار در یک دهه آینده از 1 مارس (یعنی 4 روز دیگر) اجرایی خواهد شد. بنابراین برای مواجه درست با این مشکل که هم کنگره و هم کاخ سفید در مورد اثرات زیانبار آن بر اقتصاد آمریکا هم نظر هستند توافقی صورت بگیرد. توافقی که دوباره بحث قدیمی چگونگی کاهش هزینه های دولت و افزایش درآمد آن را به بحث روز تبدیل می کند. این همان مسئله ای است که در جریان پرتگاه مالی، بحران اصلی میان کاخ سفید و کنگره (به خصوص مجلس نمایندگان با اکثریت جمهوری خواه) را به وجود آورده بود. اما وقتی می گوییم پرتگاه مالی، یعنی از چه چیزی صحبت می کنیم:

«کسری بودجه دولت» Dificit، در یک تعریف خیلی عملی ساده وقتی اتفاق می افتد که پولی که وارد خزانه دولت می شود، از پولی که از خزانه خارج می شود کمتر باشد. آمریکا الان به دلایل مختلف با این مشکل مواجه است و بیشتر از 16 تریلیون دلار بدهی دارد (ساعت شمار بدهی دولت). اما چرا؟

– اول از همه اینکه در سال 2011 به میزان 63% از درآمدهای دولت، درآمدهای تعهد شده بودند یعنی از قبل برای مواردی چون بیمه های درمانی سالخوردگان Medicare و افراد کم درآمد Medicaid، طرح بیمه خدمات همگانی سالخوردگان و از کارافتادگان، بازنشسته ها و … معروف به Social Security و همچنین میزان سود ناشی از بدهی های دولت اختصاص داده می شدند. به عبارت بهتر جدال سازمان های دولتی برای استفاده از بودجه تنها شامل 37% از کل بودجه دولت فدرال می شد.

– در سال 1960، سهم بیمه های خدمات درمانی Health Care از بودجه دولت فدرال تنها 10% بود. این رقم در سال 2012 به 25% رسیده است و پیش بینی می شود طی یک دهه آینده به 33% برسد.

– بودجه دفاعی آمریکا در سال 2012 چیزی برابر با 700 بیلیون دلار و بیشتر از کل بودجه دفاعی 17 کشور مهم جهان در صنایع نظامی (خریدار و تولیدکننده) از قبیل روسیه، چین، انگلستان، فرانسه، آلمان، ترکیه، برزیل، ژاپن، عربستان، امارات عربی متحده و … بوده است.

– بیشتر از 4 میلیون نفر به صورت مستقیم برای دولت کار می کنند و هزینه های زیادی را هم متوجه دولت می نمایند. اما اگر دولت تمام این افراد را اخراج هم بکند تنها می تواند 435 بیلیون دلار، رقمی کمتر از 1/3 کسری بودجه سالیانه را ذخیره نمایند.

– بر اساس گزارش اداره بودجه کنگره CBO در سال 1981، طبقه متوسط آمریکایی 19.2% از درآمد خودش را به عنوان مالیات پرداخت می کرد. بر اساس سسیاست های مالیاتی دولت در دهه 80 و پس از آن، این رقم برای یک خانواده متوسط آمریکایی الان به میزان 14.3% است. یعنی سهم هر آمریکایی طبقه متوسط در پرداخت هزینه های دولتی از سال 1981 به بعد کاهش یافته است.

خب، دولت چگونه می خواهد این کاهش هزینه ها را جبران کند؟ 1- از طریق افزایش مالیات طبقه ثروتمند و 2-قرض کردن پول به میزان 36 سنت به ازای هر دلار که اگر بهینه نباشد خودش هم می تواند به دلیل سود ناشی از آن، باعث افزایش هزینه دولت گردد.

جمهوری خواهان با این ایده مخالف هستند. آنها می گویند که اولن دولت نباید مالیات را افزایش دهد؛ به این دلیل که با افزایش مالیات، کارآفرینان، نیروی کار خود را به جای آمریکا در مکزیک و چین و تایوان جست و جو می کنند. پاسخ دموکرات ها این است که آنها در هر صورت این کار را می کنند، چون هزینه نیروی کار در آنجاها ارزان تر است. پس بهتر است که مالیات را افزایش دهیم و برای ایجاد نیروی کار در داخل آمریکا از سیاست های تشویقی استفاده نماییم. در عین حال جمهوری خواهان نسبت به کاهش هزینه های دولت بسیار حساس است. یعنی برخلاف دولت اوباما که قصد دارد از هزینه های دفاعی کم کند، جمهوری خواهان منتقدند که هزینه های خدمات عمومی و همچنین هزینه هایی که برای سلامت خانوارها و دستگاه های خبرپراکنی ملی توسط دولت پرداخت می شود باید کاهش پیدا کند (این ویدئو و گزارش را در انتقاد از میچ مک کانال، رئیس اقلیت جمهوری خواهان در سنا که توسط Plant Parenthood منتشر شده است ببینید. Plant Parenthood سازمانی است که خدمات همگانی بهداشتی برای خانواده ها به خصوص زمان و بچه ها ارائه می کند).

بر این اساس است که دعوای جدید جمهوری خواهان و دموکرات ها در مورد 85 بیلیون دلاری که به صورت خودکار از هزینه های دولت کسر می شود، کاخ سفید و کنگره را دوباره رو در روی خود قرار داده است. نظرات وزیر امورحمل و نقل که اتفاقن یک جمهوری خواه با اصلیت عربی است را اینجا بخوانید و انتقاد تند جان مک کین از او را هم از دست ندهید. مک کین می گوید که پیشنهاد این کاهش هزینه های 85 بیلیون دلاری مطابق گزارشی که باب وود وارد (یکی از دو روزنامه نگاری که پیگیری آنها در پرونده حادثه واترگیت در نهایت منجر به استعفای نیکسون، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1974 شد) متوجه شخص اوباماست و اینکه جمهوری خواهان مورد انتقاد قرار می گیرند درست نیست. گزارش باب وود وارد را در واشنگتن پست بخوانید (این هم کتاب او تحت عنوان The Price of politics که به نظرم می تواند یکی از منابع مهم برای فهم روابط درونی میان کاخ سفید و کنگره آمریکا باشد). او در این مقاله سهم اصلی را به دولت اوباما، جک لو Jack Lew، رئیس وقت کارکنان کاخ سفید و وزیر پیشنهادی خزانه داری (وزارت او در کمیته مالی سنا تایید شد؛ اینجا) و همچنین  Rob Nabors، رئیس ارتباطات با کنگره در کاخ سفید می دهد. این مقاله نیویورک تایمز هم در همین مورد مرحله به مرحله موضوع را بیان می کند. این مقاله کارل رو را هم بخوانید که از دو منظر عملگرایانه و فلسفه سیاسی و همچنین اهمیت صنایع نظامی در امنیت ملی (که البته در کنگره مانند قبل قدرتمند نیستند) به این مشکل پرداخته است؛ این ویدئو را هم ببینید. این هم مجموعه ای از پاسخ های جمهوری خواهان.

سیاست کاخ سفید در مواجه با این کاهش هزینه های دولتی بسیار هوشمندانه و به نحوی بوده است که از منظر افکار عمومی مقصر اصلی، کنگره آمریکا نامیده می شود که امروز چندان محبوب هم نیست (بر اساس نظرسنجیPew Research Center Survey به میزان 45% کنگره و 32% اوباما را مقصر می دانند؛ گزارش پولتیکو). به هر حال کاهش هزینه، همیشه پیشنهاد جمهوری خواهان بوده است و هرچند در این مورد، این دولت اوباما بود که قانون کاهش خودکار هزینه ها را به منظور رسیدن به یک توافق بودجه ای با جمهوری خواهان در سال 2011 وارد قانون کرد، اما به دلیل اینکه مفهوم کلی کاهش هزینه با جمهوری خواهان گره خورده است؛ آنها مسئول این اتفاق شمرده می شوند. اتفاقی که در گزارش منتشر شده توسط کاخ سفید می تواند باعث عدم امکان استفاده از امکانات توسط 14 هزار دانش آموز در ایالت ویرجینیا، بسته شدن 398 پارک ملی در کل کشور، عدم امکان واکسینه کردن  4180 دانش آموز در ایالت جورجیا، کاهش 3320 نفری برای کمک های دولتی به دانش آموزان کم در آمد در ایالت اوهایو، کاهش 877 هزار دلاری کمک به ایالت نیومکزیکو در مراقب از منابع جنگلی و … شود. به همین دلیل هم هست که حتی فرمانداران جمهوری خواه از اعضای کنگره می خواهند برای حل این مشکل با کاخ سفید به توافق برسند (اینجا را هم بخوانید). هرچند درون جمهوری خواهان این دغدغه وجود ندارد که مبادا اوباما با برجسته کردن اثرات منفی کاهش خودکار هزینه، دوباره یک افزایش مالیاتی را به کنگره تحمیل کند. امری که باعث می شود «ران جانسون» Ron Johnson سناتور ایالت «ویسکانسین»، جان بنر John Boehner، رئیس مجلس نمایندگان را تهدید کند که هرگونه توافق او با دولت برای افزایش مالیات به بهای از دست دادن ریاست مجلس برای وی تمام خواهد شد (اینجا).

obama

رقابت های ریاست جمهوری 2016 در آمریکا از سخنرانی سالیانه باراک اوباما در کنگره که به State of the Union معروف است آغاز شد. اوباما در سخنرانی شب سه شنبه 12 فوریه، ضمن تاکید بر برنامه های انتخاباتی خود از نمایندگی طبقه متوسط آمریکایی برای هدایت کشور در 4 سال آینده صحبت کرد و همانطور هم که انتظار می رفت صحبت های او قاطع و محکم و البته علی رغم مخالف های قابل پیش بینی جمهوری خواهان بود. پیش از سخنرانی و پس از آن ای میل های از طرف «جیم مسینا»، «استفانی کاتر» و برخی دیگر از اعضای کمپین اوباما و گروهی که بعد از انتخابات مدیریت سازمانی با عنوان Organizing for Action را جهت پیگیری برنامه های انتخاباتی اوباما بر عهده دارند به لیست طرفداران اوباما فرستاده شد تا او را در ادامه مسیری که می رود همراهی کنند. این سازمان از طریق ارتباطی که پیش از انتخابات با تقریبن 20 میلیون آمریکایی برقرار کرده بود، در حقیقت اهرم فشار افکار عمومی برای اجرایی کردن برنامه های رئیس جمهور است.

از آن طرف جمهوری خواهان به نمایندگی سناتور ایالت فلوریدا «مارکو روبیو» Marco Rubio، بلافاصله پس از صحبت های اوباما، جواب او را از طریق شبکه خبری فاکس نیوز ارائه کردند. مارکو روبیو فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی و به عنوان کسی که در زندگی خود سختی کشیده است، همه آن چیزی را که میت رامنی در رقابت های ریاست جمهوری 2012 نداشت، او دارد. یعنی از خانواده ای مهاجر است و با اقلیت اسپانیایی تبار که در انتخابات 2012 به اوباما رای می داد می تواند ارتباط برقرار کند و همچنین وابستگی خاصی به طبقه پولدار آمریکایی ندارد که همانند میت رامنی به یک تاجر بی توجه به مشکلات مردم متهم شود. پاسخ های روبیو البته تقریبن در چارچوب معنایی صحبت هایی میت رامنی در انتخابات قابل تحلیل بود، با این تفاوت که همانطور که گفتم او نقطه ضعف های میت رامنی را ندارد (این مقاله را در تحلیل صحبت های روبیو بخوانید + فیلم صحبت های او). هرچند صحبت های او به دلیل نمایش نامناسب ش جلوی دوربین، در حالی که احتمالن به دلیل استرس دهنش خشک شده بود و در جایی در حالی که از روی متن مونیتور صحبت های خود را دنبال می کرد به دنبال یک بطری آب می گشت، نمایش خوبی به نظر نرسید (این ویدئو را ببینید). اما این شروع به کار مارکو روبیو برای انتخابات ریاست جمهوری 2012 است؛ جایی که رقیب دیگر وی، نماینده مجلس از ایالت ویسکانسین، پل رایان، که در انتخابات 2012، معاون پیشنهادی میت رامنی هم بود، او هم خودش را آماده می کند تا از اواخر سال 2015 وارد رقابتی نفس گیر شود (این ویدئو را هم ببینید).

پاسخ مارکو روبیو به انتقادهای دموکرات ها در مورد گافی که به علت خشک شدن دهانش در طول سخنرانی پاسخ به اوباما داد فوق العاده است. اینجا را ببینید که طرفداران او می توانند «بطری آب» به عنوان Rubio را بخرند. این ویدئو را هم ببینید که توسط «کارل رو» در صفحه شخصی اش در فیس بوک منتشر شده است (نظرت کارل رو در مورد صحبت های اوباما و این مقاله اش در مورد آینده جمهوری خواهان؛ این یکی هم خیلی خوب است). اوباما در این سخنرانی مدعی شد که برنامه های رفاهی او به افزایش بدهی های دولت منجر نخواهد شد. در این ویدئو تمام ادعاهای مشابه اوباما در گذشته که حتی در واژه بندی هم مشابه هستند کنار یکدیگر قرار داده شده است: «من هیچ طرحی را امضا نمی کنم که حتی یک «دایم» (Dime) بر بدهی های دولت اضافه کند.» در ادامه هم می گوید در دوران ریاست جمهوری اوباما 58.6 تریلیون دایم بر بدهی های دولت اضافه شده است (بدهی دولت تقریبن 16 تریلیون دلار است). هر «دایم» برابر با 10 «سنت» است. هر 10 «دایم» یک دلار می شود.

پس نوشت: گروه سیاسی حامی مارکو روبیو گفته در کمتر از یک هفته 4000 تا از این بطری های آب را که قیمتشان از 25$ شروع می شود فروخته و کلن 100 هزار دلار هم جمع کرده است.

marcorubio

گزارش انتخاباتی در روز آن لاین: در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم و ضمن بررسی ائتلاف موسوم به 1+2، گفتم که به چه دلیل این ائتلاف شانس کمی برای پیروزی در انتخابات دارد.

همچنین به عنوان شیوه های تبلیغات سیاسی و انتخاباتی «تبلیغات در به در»، نرم افزار Campaign Cloud  برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی، نظرسنجی های انتخاباتی و همچنین تبلیغات منفی را شرح دادم. این هفته در ادامه بررسی شیوه های انتخاباتی به بررسی «کتابچه رقبا» می پردازم که یکی از مهمترین اطلاعات در هر کمپین انتخاباتی است.

یکی از مهمترین وجوه هر کمپین انتخاباتی تهیه کتابچه ای به نام «کتابچه رقبا» است. در این کتابچه رقبای بالقوه وبالفعل یک کمپین شناسایی می شوند و برنامه های انتخاباتی آنان، نقاط ضعف و قوت، احتمال پیروزی یا شکست و خلاصه موارد اینچنینی مشخص می گردد. بر اساس همین کتابچه رقبا است که یک کمپین، استراتژی های تبلیغات تلویزیونی، مناظره های انتخاباتی، برنامه ریزی تبلیغات منفی (در مورد تبلیغات منفی، اینجا را بخوانید) و … را طراحی می کند.

در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و در دوران رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان، کمپین اوباما تمام رقبای جمهوری خواه را بررسی کرده و بر اساس نتایج حاصل در کتابچه رقبا به این نتیجه رسیده بود که جان هانتسمن، فرماندار ایالت «یوتا» و سفیر پیشین آمریکا در چین، به صورت بالقوه می تواند سخت ترین رقیب برای باراک اوباما باشد. در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هم در ایران، تحلیل محتوای سایت رجانیوز – ارگان جنگ روانی حامیان احمدی نژاد – در دو ماه دوره زمانی پاییز 87 (دی و بهمن ماه) نشان می داد که طرفداران احمدی نژاد به این نتیجه رسیده اند در صورت کاندیداتوری خاتمی، او را باید کاملاً در همپوشانی هاشمی رفسنجانی قرار دهند تا به نوعی دوگانه سال 84 را تکرار کنند (این لینک را بخوانید).

محتوای کتابچه رقبا، خودش خروجی یک فرایند چندمرحله ای بررسی یک رقابت انتخاباتی است که می تواند بر اساس مدلی به نام «5 نیروی رقابتی پورتر» تحلیل می شود (مدل 5 نیروی رقابتی پوتر یک مدل تحلیل در تبلیغات بازرگانی است، اما در تبلیغات سیاسی هم کاربرد دارد. اینجا را بخوانید). برای واضح تر کردن بحث مثالی می زنم:

فرض کنید شما در کمپین یک کاندیدای اصلاح طلب فعالیت می کنید و قالیباف به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در سال 1392، یکی از رقباست. شما باید برای سئوال های زیر پاسخ داشته باشید:

رقیب شما کیست؟: جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی شامل ائتلاف 1+2 و قالیباف، اصول گرایان تکنوکرات، طیف احمدی نژاد و …

تازه واردان به معنای کسانی که احتمال حضورشان می رود و به خصوص می توانند به نحوی موجب تهدید در سبد رای کاندیدا شوند: هاشمی ثمره، جلیلی، چمران و …

شعارهای جایگزین به معنی شعارهایی که به جای شعارهای غالب قابل استفاده است: بازتولید رقابت قدرت و ثروت توسط جریان انحرافی، گفتمان سوم تیر توسط جبهه پایداری، دولت کارآمد توسط قالیباف

فشار از پایین به معنی که رقیب چگونه می تواند از ابزارهای فشار از پایین، حالا چه به صورت تظاهرات خیابانی مانند تظاهرات سبزها بعد از انتخابات و چه به صورت فشار گروه های فشار مانند آنها که به سفارت انگلستان حمله کردند یا حتی کسانی که در بیت امام وسط سخنرانی سید حسن شعار دادند و یا در قم به لاریجانی سنگ پرتاب کردند و … استفاده کند.

چانه زنی در بالا به معنی اینکه رقیب تا چه حد ابزار کنترلی در سطوح بالای قدرت را در اختیار دارد. به عنوان مثال پخش فیلمی از فاضل لاریجانی برادر روسای مجلس و قوه قضائیه، تا حد زیادی شانس علی لاریجانی را برای کاندیداتوری انتخابات آینده کم کرد. همچنین چانه زنی احمدی با رهبری می تواند به نحوی باعث تایید صلاحیت مشایی شود.

کتابچه رقبا برای هر کاندیدا در دوره های زمانی مشخص (ترجیحن هفتگی) باید به روز شود. به عنوان مثال اگر در ائتلاف 1+2، قالیباف به عنوان رقیب در نظر گرفته شود، فرمت هفتگی این کتابچه به صورت خیلی خلاصه به شرح زیر است:

کتابچه رقبا: ائتلاف 2+1  (قالیباف)

خط اصلی رسانه ای: تاکید بر کارآمدی و مجبوبیت شهردار تهران

شعارهای جایگزین: هر شعاری که در خدمت کارآمدی شهرداری تهران است مانند «مدیریت و کار جهادی»، «مرد عمل»، «شهردار موفق»، «دولت کارآمد» و …

تازه واردان: خاتمی و هاشمی (اینها کسانی هستند که در سبد رای قالیباف در میان طبقه متوسط اخلال ایجاد می کنند). به همین دلیل قالیباف حتمن با حضور این دو به خصوص خاتمی به هر نحو در انتخابات مخالف است.

فشار از پایین: استفاده از امکانات شهرداری تهران برای حمایت از فعالیت های جوانان، استفاده از روابط شخصی با فرماندهان پیشین سپاه برای به دست آوردن حمایت آنان و نیروهای بدنه

چانه زنی در بالا: دیدارهای قالیباف با رهبری و نقل قول از او مانند: «شما بچه های جنگ، اگر بخواهید کاری را انجام دهید، انجام می دهید.» یا استفاده از روابط شخصی با فرماندهان فعلی سپاه و همچنین حضور وی در ائتلاف 1+2 و …

به صورت خلاصه یک نمونه از الگوی مدل 5 نیروی رقابتی پورتر با محوریت رقیب: قالیباف را به شرح عکس این پست وبلاگی آورده ام. کتابچه رقبا در سرفصل مربوط به قالیباف با تکمیل کردن این مدل تهیه می شود.

این لینک را هم در بررسی کتابچه رقبا برای سعید جلیلی، یکی از کاندیداهای بالقوه جبهه پایداری ببینید.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر او را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: گفتمان 3 تیر را برجسته کنید

اگر شما جبهه پایداری را رقیب انتخاباتی خود می دانید حتمن باید آنها را به تکرار واژه «گفتمان سوم تیر» بیشتر از پیش ترغیب کنید. «گفتمان سوم تیر» در اصطلاح به معنی دیدگاه های بچه حزب اللهی ها در حمایت از احمدی نژاد سال 84 است و اعضای جبهه پایداری گمان می کنند با تکرار این گفتمان می توانند رای انتخابات ریاست جمهوری را بدست آوردند. در حالی که تکرار بر «گفتمان سوم تیر» در شرایط حاضر فقط به معنی ناکارآمدی دولت احمدی نژاد در میان مردم است. ضمن اینکه گفتمان سوم تیر برخلاف آنچه که جبهه پایداری فکر می کند، ذاتن در پیروزی احمدی نژاد نقش نداشت. این پیروزی مدیون مخالفت با هاشمی و اعتبار منبع احمدی نژاد توسط صدا و سیما بود. در مورد مخالفت با هاشمی، خود کاندیدای احمدی نژاد جنس نقد است و فرصت به پایداری ها نمی رسد. در مورد اعتبار منبع هم آنها با «سایت رجانیوز» و امثال «مصباح» اعتبار منبع نمی توانند بدست بیاورند. فوق فوقش چهار تا برنامه انتخاباتی در دانشگاه برگزار می کنند (البته جلیلی در شرایطی می تواند اعتبار منبع داشته باشد). به همین دلیل هم هست که کاندیداهای آنها در نظرسنجی های انتخاباتی همیشه کمترین رای را دارند. از این روست که می گویم «گفتمان سوم تیر» برای جبهه پایداری ها باید برجسته شود تا آنها در توهم 84 بمانند. اگر اینگونه باشد انتخابات 92 را به راحتی واگذار خواهند کرد.

اصول گرایان نظرسنجی می کنند، خاتمی اول می شود

سایت بازتاب از پیشتازی خاتمی در نظرسنجی های اصول گرایان خبر داد. این سایت گزارش داده که در این نظرسنجی ها آرای افرادی مانند مشایی، جلیلی یا لنکرانی کمتر از 5% است.

«بهار»؟ «تبلیغات انتخاباتی»؟ من کی هستم؟ این بچه اینجا چه کار می کنه؟

اسفندیار رحیم مشائی در مورد شعار «زنده باد بهار» و ربط آن به تبلیغات انتخاباتی گفت که اصلن نمی داند تبلیغات انتخاباتی چی هست. او در عین حال ادامه داد که انتخابات اصلن برای او موضوعیتی ندارد. این خبر را هم از همایش طرفداران مشایی در قشم بخوانید.

بازتاب: سزدبیر جوان کیهان توهم زد؛ عارف موسوی 92 می شود

سایت بازتاب ادعای سردبیر کیهان در مورد اینکه محمدرضا عارف قابلیت تبدیل شدن به موسوی مدل 92 را دارد مورد تمسخر قرار داد و گفت سردبیر جوان کیهان توهم زده است.

باهنر: خدا مدودیف را برای همین درست کرده که احمدی نژاد 20 سال رئیس جمهور شود

نایب رئیس مجلس از قول یکی از یاران احمدی نژاد گفت که آنها به دنبال ریاست جمهوری 20 ساله برای احمدی نژاد هستند و به همین دلیل هم از مدل مدودیف – بخوانید مشایی –  برای دوره تنفس احمدی نژاد استفاده می کنند.

او روسای جمهور پیشین را هم متهم کرد که پیش از پایان ریاست جمهوری به دنبال پیدا کردن راهی برای ادامه ریاست جمهوری خود بوده اند. در مورد خاتمی، باهنر به لوایح دوگانه استناد کرد اما توضیح نداد که لوایح دوگانه چه ربطی به ادامه ریاست جمهوری خاتمی داشت.

حداد عادل: بگذارید رئیس جمهور شوم، سایر پست هایم را کنار می گذارم

حداد عادل گفت که اگر رئیس جمهور شود سایر پست هایش را کنار می گذارد. در عین حال فریدالدین، پسر حداد عادل گفت که دلیل عدم حضور پدرش در همایش انتخاباتی جبهه پایداری به دلیل مساعد نبودن حال مادربزرگش بوده است. او ادامه داد که حداد عادل از اینکه در لیست انتخاباتی جبهه پایداری باشد ناراحت نیست.

همایش جبهه پایداری برگزار شد؛ کاندیداها معلوم نشدند

در حالی که گفته می شد در همایش اخیر جبهه پایداری اسامی کاندیداهای جبهه پایداری اعلام خواهد شد، اعضای این جبهه ترجیح دادند که کاندیداهای خود را اعلام نکنند. از لنکرانی، جلیلی، فتاح و حداد عادل به عنوان گزینه های کاندیداتوری جبهه پایداری نام برده می شود. عکس هایی از همایش را اینجا و اینجا ببینید. لنکرانی در مورد کاندیداتوری چمران از سوی این تشکل هم اعلام کرد که او در میان گزینه هایی نهایی قرار ندارد. در عین حال زاکانی هم از قول جلیلی گفت که او در انتخابات شرکت نمی کند. در اینجا هم واکنش سایت رجانیوز به سایت فردا که از آن به عنوان بازوی رسانه ای قالیباف نام برده شده است را در مورد این همایش بخوانید.

یک حزب اصلاح طلب کنگره برگزار کرد؛ پیام خاتمی خوانده نشد

مسئولان امنیتی به دبیرکل حزب اراده ملت اجازه ندادند پیام محمد خاتمی و آیت الله بیات از مراجع تقلید قم را در مراسم افتتاحیه کنگره خود قرائت کنند.

محسن رضایی: نصف راه را رفته ایم، با من، نصف دیگر را هم می رویم

محسن رضایی در مورد دلیل حضور خود در انتخابات گفت که ما هم اکنون، نیمی از راه را در جمهوری اسلامی پیموده ایم و با او بقیه راه را هم خواهیم رفت. فرمانده پیشین سپاه در عین حال گفت که دلیل تحریم اقتصادی ایران آن است که اقتصاد ما اسلامی نیست.

حسن روحانی: ائتلاف، بی ائتلاف

حسن روحانی گفت که به هیچ ائتلاف انتخاباتی نخواهد پیوست. او در ادامه افزود که پیش از این در جلسات جامعه روحانیت مبارز شرکت نمی کرد. اما الان مدتی است که در جلسات حضور دارد.

نماینده تهران: دولت انتخابات را مهندسی می کند

کوثری، نماینده تهران گفت که دولت با تکرار شعار انتخاباتی «زنده باد بهار»، انتخابات را مهندسی می کند. در عین حال احمدی نژاد هم واژه «زنده باد بهار» را مصداق امام زمان دانست و نبویان هم گفت که احمدی نژاد قسم خورده است فعلن به دنبال حمایت از هیچ شخصی در انتخابات نیست.

ولایتی رئیس جمهور نشده، کابینه تعیین می کند

علی اکبر ولایتی گفت که ائتلاف 1+2، اعضای کابینه اش را برای دولت بعدی معرفی خواهد کرد. او از تعدد کاندیداهای اصول گرا هم انتقاد کرد و گفت که حضور 10 یا 15 کاندیدای اصول کرا به معنی تفرق در آراست.

عفت، همسر هاشمی: وقتی رای حاج آقا را خوردند شما کجا بودید؟

همسر هاشمی رفسنجانی حضور وی را در انتخابات ریاست جمهوری رد کرد و گفت وقتی رای حاج آقا را خوردند شما کجا بودید؟ خانم هاشمی نگفت که چه کسی و چگونه رای حاج آقا را خورده است و منظور او از «شما» چه کسی است. در عین حال محسن، پسر هاشمی هم گفت که بابا در انتخابات کاندیدا نمی شود.

فلاحیان: اصلاح طلبان کلاس می گذارند

وزیر پیشین اطلاعات گفت که اصلاح طلبان با تعیین پیش شرط های انتخاباتی می خواهند کلاس بگذارند. فلاحیان در انتخابات ریاست جمهوری هشتم حدود 60 هزار رای (یعنی کمتر از آرای باطله) بدست آورد.

نامه 313 نفره: جلیلی و لنکرانی بیایید

313 نفر طی نامه ای از جلیلی و لنکرانی خواستند برای تداوم آنچه که گفتمان 3 تیر نامیده می شود در انتخابات حضور پیدا کنند. این عده مدعی شدند که دولت آینده باید انقلابی تر باشد.

کواکبیان: طرح مناسک، بی طرح مناسک

کواکبیان گفت که طرح پیشنهادی وی با عنوان مناسک به دلیل عدم حمایت اصلاح طلبان شکست خورده است. دبیرکل حزب مردمسالاری در عین حال در مورد کاندیداتوری خودش در انتخابات ریاست جمهوری آینده گفت که شاید اولین رئیس جمهور سمنانی ایران باشد. کواکبیان در انتخابات مجلس از سمنان کاندیدا بود که رای نیاورد. در عین حال از او با عنوان «اصلاح طلب بدلی» نام برده می شود.

جبهه ایستادگی، با رضایی یا بی رضایی

درحالی که جبهه ایستادگی جبهه ایستادگی از حمایت خود از محسن رضایی خبر می داد، این هفته دبیر سیاسی این جبهه گفت که با کاندیداها نامه نگاری می کنند تا برنامه هان آنان را دریافت کنند.

جبهه ایستادگی که توسط محسن رضایی تشکیل شده در میان اصول گرایان چندان جدی گرفته نمی شود. همایش استانی این جبهه که قرار بود اواخر بهمن ماه برگزار شود به علت به حد نصاب نرسیدن اعضای شرکت کننده لغو گردید.

پیشنهاد هفته: این صفحه های فیس بوکی با عنوان «کمپین دعوت از ببعی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری» و «آقایان عارف و پزشکیان، لطفن کوتاه بیایید» را حتمن ببینید.

Untitled

گزارش انتخاباتی ام در «روز آن لاین«: در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم، نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم و در مورد نظرسنجی های انتخاباتی و تبلیغات منفی هم نوشتم.

این هفته در ادامه بررسی کاندیداها و ائتلاف های سیاسی حول انتخابات به بررسی ائتلاف موسوم به 1+2 در میان گروه های اصول گرا می پردازم و پاسخ به این سئوال که چه کسی است 1 است و چه کسانی 2؟

از همان روزهای اولی که بحث ائتلاف 2+1 اصول گرایان شامل ولایتی، حداد عادل و قالیباف مطرح شد، یک سئوال اساسی وجود داشت که کدام یک از این سه نفر نفر اصلی خواهند بود. این سئوالی است که اتفاقن اسداله بادامچیان از حزب موتلفه هم بیان کرده و با ذکر ابن نکته که «در میان اصول گرایان هنوز تفرق وجود دارد» گفته بود: «معلوم نیست اگر سه نفر با یکدیگر برابر هستند چرا نام آن را دو به علاوه یک گذاشته‌اند.»

اگرچه این روزها در ایران گفته می شود که کاندیدای نهایی نظام برای انتخابات ریاست جمهوری از میان همین جمع انتخاب خواهد شد و حتی ادعا هم شده که «ولایتی» نامزد نهایی است اما با مقایسه ای از واقعیت های تبلیغات سیاسی و انتخاباتی در ایران پس از سال 84، نشان می دهد که این ائتلاف، حداکثر می تواند همانند «شورای هماهنگی» نیروهای جناح راست در سال 83 عمل کند که مسئولیت آن با ناطق نوری بود و از همان روزهای اول هم معلوم شده بود که از دل آن، علی لاریجانی بیرون می آید. همین هم شد اما آقای لاریجانی کمتر از 2 میلیون رای بدست آورد. در مورد دلایل انتخاباتی آن در زیر بحث می کنم:

1-      انتخابات ریاست جمهوری در ایران به طرز شگرفی با مسئله جانشینی رهبری نظام گره خورده است و این مهمترین متغیر در تحلیل تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری سال 92 است. بر اساس منطق حاکمیت، رئیس جمهور، نباید و نمی تواند در این مهمترین مسئله نظام اندک زاویه ای با راس، چه به صورت بالقوه و چه به صورت بالفعل از خود نشان دهد. ضمن اینکه باید توان مواجه با نیروهای بالقوه مخالف و قدرتمند درون نظام – بخوانید هاشمی – را هم داشته باشد. در میان گزینه های 2+1، اگرچه ولایتی نزدیکی اش به رهبری نظام قابل تردید نیست، اما او دارای رابطه ای خوب با هاشمی رفسنجانی هم هست که برخلاف اعتقاد برخی نه تنها مزیت نیست بلکه یک تهدید است. وزیر امور خارجه پیشین ایران، در انتخابات سال 84 فقط به دلیل کاندیدا شدن هاشمی، از نامزدی انصراف داد و گفته می شود که اگر هاشمی مطمئن بود که اصول گرایان ولایتی را انتخاب خواهند کرد، ترجیح می داد وارد صحنه رقابت ها نشود. با این تفاسیر، ولایتی گزینه مطلوب نهایی نخواهد بود؛ چون معلوم نیست یک شب بخوابد و صبح فردای آن خواب نما نشود و به سمت هاشمی نغلتد. اتفاقی که احتمال آن در میان رجل رده اول سیاسی ایران در دهه اول انقلاب به مراتب زیاد است. در میان آن دو نفر دیگر، حداد عادل اگرچه به دلایل مختلف از جمله تذبذب شخصی و انتساب خانوادگی، کاملن مطیع است اما اتفاقن همین روحیه مداراجو و عافیت طلب او، قدرت برخوردش را با مخالفان می گیرد. حداد وقتی «شیر» است که همه «گربه خانگی» هستند. «گربه ها» که وحشی شوند، حداد زودتر از آنچه که فکرش را می کنید جا می زند. قالیباف، برخلاف حدادعادل، دارای ژست قدرت هست. اما او هم نزدیکی و وابستگی هایی، هم به هاشمی و هم به برخی اصلاح طلبان نشان داده است و در حوادث پس از انتخابات 88 هم جزئی از ساکتین فتنه به حساب می آمد. یعنی کسانی که حاضر نشدند در خط مقدم، با آنچه که جناح راست «فتنه گران» می خوانند، مرزبندی شفاف داشته باشند. این روزها هم که چند باری از «سبزها» انتقاد کرد از سویی با این پالس درون حاکمیت مواجه شد که دیگر دیر شده است و از سوی دیگر طرفداران او در شبکه های اجتماعی به توجیه و تفسیر می پرداختند که منظور دکتر قالیباف، افرادی مانند موسوی و کروبی نیستند. همین زیست دوگانه و اینکه تکلیف قالیباف با خودش معلوم نیست، او را به گزینه ای نامطمئن تبدیل خواهد کرد.

2-      یک کاندیدا برای رئیس جمهور شدن باید حداقلی از رای را دارا باشد. با فرض پذیرش تقلب و تخلف در انتخابات سال 88، این نکته قابل انکار نیست که احمدی نژاد در میان بخش هایی از جامعه با نسبت بالا، رای داشت و همین رای، فرصت دستکاری انتخاباتی را فراهم آورد. در میان سه گزینه ائتلاف بالا تنها قالیباف است که قابلیت بدست آوردن رای را داراست که به نظر هم می رسد کم شانس ترین گزینه برای «1» شدن است و هر دو نامزد دیگر، یعنی ولایتی و حداد عادل او را به عنوان معاون اول انتخاب خواهند کرد. اما نه ولایتی و نه حداد عادل، نه در گذشته و نه امروز، اثبات نکرده اند که می توانند خط افکار عمومی را بخوانند و با آن حرکت کنند. هم ولایتی و هم حداد عادل امیدوارند از ماشین رای احتمالی قالیباف به عنوان معاون اول، به عنوان متغیری برای رای آوری استفاده کنند. اما از این نکته غافل هستند که ایران، آمریکا نیست که رئیس جمهور با معاونش از مردم رای بگیرد و دوم اینکه آن روز که یک کاندیدا در تلویزیون، در مقابل رقیبش به لکنت زبان می افتد، هیچ معاون اولی توان جبران آن را ندارد. هم ولایتی و هم حداد عادل جلوی نمایندگان احمدی نژاد یا جبهه پایداری کاسه «چه کنم» بلند خواهند کرد.

3-      کاندیدای جبهه پایداری، دولت و همچنین افرادی مانند محسن رضایی، به شدت شرایط را برای تحمیل یک گزینه با احتمال رای آوری بالا کم می کنند. اگر قرار بود به قالیباف اعتماد شود، او توان مواجه با این شرایط را داشت، اما از آنجایی که قالیباف به قول خودش «سقف تحمل نظام» است و تنها در حد معاون اول پذیرفته می شود، نه حداد و نه ولایتی، توان مواجه با کاندیداهای جبهه پایداری و از همه مهمتر جریان حامی دولت را ندارند. هر دو، هم طرفداران دولت و هم جبهه پایداری ها، کل الیگارشی اصول گرایانه را به چالش می گیرند و گذشته انقلاب را نقد می کنند. گذشته ای که ولایتی بخشی از آن بوده و توان جواب دادن ندارد. حداد عادل هم که اصلن در حد و اندازه های پاسخ دادن نیست. از این رو رای این دو در نهایت دور و بر همان رای 1 و نیم میلیونی علی لاریجانی در سال 84 خواهد بود.

به این دلایل، می توان موارد دیگری از جمله چگونگی حضور اصلاح طلبان، ظهور کاندیدایی همانند احمدی نژاد مدل 83 و 84 اما رام تر، و البته یکی از مهمترین ها، سن ولایتی را هم اضافه کرد (او متولد 1324 و 68 ساله است). درحالیکه آیت الله خامنه ای هم در سال 84 و هم در سال 88، جوان بودن را به عنوان یکی از مشخصه های رئیس جمهور بر می شمرد. حالا چگونه است که یک فرد 68 ساله، به کاندیدای او برای ریاست جمهوری تبدیل می شود؟ در عین حال کسانی معتقد هستند سابقه کاری ولایتی در سیاست خارجی می تواند ایران را در شرایط حاضر از بن بست نجات دهد. غافل از این نکته اند که مهمترین مشکل سیاست خارجی، مسئله هسته ای است و اگر اراده ای بر حل آن باشد، از طریق شورای عالی امنیت ملی و دبیر آن میسر خواهد بود. اگر واقعن ولایتی توان حل این مشکل را داشته باشد کافی است به دبیری شورای عالی امنیت ملی انتخاب شود، نه اینکه به ریاست جمهوری برگزیده گردد که هر رئیس جمهوری – به خصوص در میان اصول گرایان – در سیاست خارجی نمی تواند مستقل عمل کند.

به همه این دلایل است که من فکر می کنم برای فهم آنکه ولایتی کاندیدای پیروز انتخابات نخواهد بود و ائتلاف 1+2 هم تنها یک بازی درون اصول گرایان است، احتیاجی به انداختن رمل و اسطرلاب نیست. فقط باید فرمول تحلیلی درستی از انتخابات سال 84 و 88 بدست آورد و متغیرهای 92 را در این فرمول ریخت. من که هر چه، دو دو تا چهار تا می کنم، امثال ولایتی و حداد عادل، در این فرمول به قول ما جوان ترها «هنگ» می کنند.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر او را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: سن ولایتی را برجسته کنید

آیت الله خامنه ای هم در سال 84 و هم در سال 88 بارها مطرح کرده بودند که «به کاندیدایی رای بدهید که جوان باشد» در سال 84 گفته می شد این صحبت ها در رد رای به هاشمی رفسنجانی است. امروز که ولایتی با 68 سال سن کاندیدای رقابت های ریاست جمهوری شده و اینگونه جا افتاده است او در نهایت کاندیدای نظام است، مخالفان او می توانند از صحبت های رهبری نظام در نقد و رد این ادعا استفاده کنند.

فلاحیان: مردم درخواست کردند؛ من هم کاندیدا می شوم

علی فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات گفت که با توجه به حد نصاب رسیدن درخواست مردم برای حضور او در انتخابات، کاندیداتوری خودش را اعلام می کند. در انتخابات ریاست جمهور هشتم در سال 1380، آرای فلاحیان کمتر از آرای باطله و در حدود 70 هزار رای بود.

محسن رضایی: نامزد جدی؟ دیدید خبرم کنید

محسن رضایی مدعی شد که در میان کاندیداهای موجود هیچ کس رقیب او نخواهد شد. محسن رضایی کاندیدای ناکام انتخابات در مجلس ششم، ریاست جمهوری نهم و نامزد 600 هزار رایی در انتخابات دهم ریاست جمهوری است. در عین حال رضایی از سوی جبهه ایستادگی، گروهی که خودش تشکیل داده است به عنوان نامزد قطعی انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شد. نه جبهه ایستادگی و نه حتی رضایی درون اصول گرایان جدی گرفته نمی شوند.

ولایتی: ببازیم، بیچاره ایم

علی اکبر ولایتی گفت که اگر اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری پیروز نشوند، هشت سال مصیبت خواهند کشید. او در عین حال تاکید کرد که انتخابات نباید به دور دوم کشیده شود، چون مشکلات آنها بیشتر خواهد شد.

حداد عادل: ریاست جمهوری ارث پدری نیست

حداد عادل گفت که ریاست جمهوری ارث پدری نیست و اگر گزینه ای با مشخصات اعضای 1+2 پیدا شد، او هم مثل این سه نفر می شود.

لنکرانی: لیست ما 3+2 است

سخنگوی جبهه پایداری که تشکل وی برای کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ابتدا به یک لیست سه نفره رسیده و سپس دو نفر را به آن اضافه کرده است. او نامی از این افراد نبرد، اما یکی از این پنج نفر، خود سخنگوی جبهه پایداری یعنی کامران باقری لنکرانی است.

حسن روحانی: 4 بار در مورد فتنه گران مصاحبه کردم

حسن روحانی که فعالیت های انتخاباتی اش زیاد شده در مشهد گفت که در مقابل فتنه گران، چهار بار مصاحبه کرده است. در خبری که رجانیوز منتشر کرده، روحانی به سکوت در فتنه و عدم پاسخگویی به هاشمی به علت نامه بی سلام متهم شده است.

محسن رضایی: کی بود، کی بود؟ من نبودم

محسن رضایی در مورد پوسترهای انتخاباتی منتسب به خود گفت که انتشار آنها کار ستاد او نیست. هفته گذشته پوسترهایی با رنگ پیش زمینه فیروزه ای توسط ندای انقلاب منتشر شد. پیش از این گفته شده بود که طرفداران رضایی از رنگ آبی برای ستاد انتخاباتی خود استفاده خواهند کرد.

محبیان: 1+2، کشتی تایتانیک می شود

محبیان گفت که بعید می داند در ائتلاف 1+2، کسی به نفع دیگری کنار برود و شاید نتیجه این ائتلاف همانند کشتی تایتانیک باشد. با این استدلال آقای محبیان از الان باید به دنبال این باشیم که چه کسی «جک» است و چه کسی «رز»

پیشنهاد هفته: این مصاحبه از آیت الله خرازی، یکی از جالب ترین کاندیدای انتخابات 92 را بخوانید که از «بسم الله» تاکتیک فوتبال در می آورد، تاجیکستان، ارمنستان و آذربایجان را به ایران برمی گرداند و قصد داشت منچستر یونایتد را هم بخرد و اسمش را بگذار خیبر (این مصاحبه در مرداد ماه 91 انجام شده است).

منبع: روزنامه اعتماد

منبع: روزنامه اعتماد

 

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم، نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم و در مورد نظرسنجی های انتخاباتی و ایرادهای آن نکاتی را بیان کردم.

این هفته در ادامه بررسی روش های انتخاباتی در مورد تبلیغات منفی در انتخابات ریاست جمهوری می می نویسم که اگرچه در ایران ظاهراً مورد انتقاد قرار می گیرد اما در خیلی موارد استفاده هم می شود.

در انتخابات ریاست جمهوری نهم، من خبرنگار سرویس روزنامه اقبال، ارگان غیر رسمی جبهه مشارکت و کاندیدای حامی جبهه، مصطفی معین، بودم. یکی از دغدغه های آن روزهای مدیران روزانه که اعضای برجسته جبهه مشارکت هم در میان آنان حضور داشتند، تلاش برای یک سیاست ورزی اخلاقی و بدون تخریب رقیب انتخاباتی بود. برای جوانانی مثل من که در آن روزها فردی مانند هاشمی نماد «عالیجناب سرخپوش» به حساب می آمد و یا دیگر کاندیدای انتخاباتی، «قالیباف»، یک نظامی غیر قابل اطمینان نامیده می شد، این موضوع که چرا نقاط ضعف این افراد در روزنامه برجسته نمی شوند یک سئوال بود. حتی یادم هست که در موضوع پرونده وبلاگ نویسان و پس از آنکه سئوال و جوابی که در یک برنامه دانشجویی، حنیف مزروعی از قالیباف کرده بود در روزنامه منتشر شد، سران حزب از این موضوع انتقاد کردند که ما در این انتخابات بنایی برای تخریب رقیب نداریم. حزب به خصوص از اینکه مانند انتخابات مجلس در سال 78، گناه تخریب هاشمی به طرفدارانش نسبت داده شود نگران بود و سعی در مدیریت اوضاع داشت.

اما واقعیت این است که آنچه در ایران «تخریب انتخاباتی» نامیده می شود، فقط و فقط بر اساس ادعای کاندیداهاست. به عبارت بهتر هنگامی که کاندیدا در مقابل سئوالی قرار می گیرد و به هر دلیل – موجه یا ناموجه – پاسخی برای آن ندارد، مدعی می شود که او را تخریب کرده اند. در همین انتخابات دور دوم ریاست جمهوری در سال 84، هاشمی رفسنجانی شکست خود را به تخریب های انتخاباتی نسبت داد اما نگفت که در مقام پاسخ گویی به سئوال هایی که متوجه اوست چه کرده است.

آنچه که ما در ایران «تخریب انتخاباتی» می نامیم، در ادبیات تبلیغات سیاسی «تبلیغات منفی» نامیده می شود. «تبلیغات منفی» به معنی تبلیغی است که یک کاندیدا به جای آنکه نقاط مثبت خود را بیان کند، از نقاط ضعف رقیب و رقبایش می گوید (این مقاله و این یکی را اگر به تبلیغات منفی علاقه دارید حتمن بخوانید).

برای پیدا کردن نقاط ضعف رقیب، شما به سوابق او رجوع می کنید. مواردی را که پیش از این بیان کرده است بررسی می نمایید، جهت گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی او را مورد تحلیل قرار می دهید و در نهایت از تناقضات موجود در گفتارها و عملکردهای یک کاندیدا برای انتقاد از وی و تصویر چهره ای نامناسب از او استفاده می کنید تا به مخاطب القا کنید که رقیب شما قابل اطمینان نیست، مواضع خود را مدام تغییر می دهد، با ارزش هایی که شما به عنوان یک رای دهنده دارید بیگانه است و …

در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 در آمریکا یکی از معروف ترین سلسله تبلیغات منفی علیه میت رامنی زمانی توسط ستاد اوباما منتشر شد که ویدئویی از رامنی پخش گردید و او در آن 47 درصد آمریکایی ها را قربانی سیستم مدیریت دولتی اوباما دانست که تحت هر شرایطی به اوباما رای می دهند. او گفته بود که به آن ها توجهی ندارد چون هیچ وقت نمی تواند آنان را متقاعد نماید. کمپین اوباما از این موضوع استفاده کرد و رامنی را متهم نمود که سرنوشت 47 درصد آمریکایی ها برای او اهمیتی ندارد (در مورد کامنت 47 درصدی میت رامنی اینجا را بخوانید؛ داستان را توضیح داده ام. این را هم اضافه کنم که در ایران ویدئویی که از صحبت های خاتمی پیش از انتخابات 88 در مورد یکی از قومیت های کشورمان به شوخی و خنده بیان شده بود، به لحاظ شکلی مشابه همین کامنت 47 درصدی رامنی است).

کمتر از 24 ساعت پس از انتشار این ویدئو، ستاد میت رامنی، به یک فایل صوتی از گفته های اوباما در سال 1998 دست پیدا کرد که او از ایده توزیع ثروت در جامعه دفاع کرده بود. جمهوری خواهان می خواستند با انتشار این ویدئو، اوباما را متهم کنند که دارای عقاید سوسیالیستی است و به اقتصاد سرمایه داری وفادار نیست.

ستادهای انتخاباتی در عین حال بخش ویژه ای به نام «بررسی رقبا» دارند که نتایج یک سلسله تحلیل های منابع اطلاعاتی شان در مورد کاندیداهای رقیب است و نتایج در کتابچه های جداگانه ای به تفکیک و به نام «کتابچه رقبا» جمع آوری می شوند (در مورد کتابچه رقبا و شیوه تحلیلی آن متناسب با انتخابات ایران در هفته ای بعد خواهم نوشت). در این بخش ویژه گاه تا سی، چهل و پنجاه نفر فقط به دنبال بررسی سوابق رقیب و پیدا کردن موارد خام برای تهیه تبلیغات منفی (به خصوص تبلیغات تلویزیونی منفی) هستند. در مورد اهمیت این تبلیغات در انتخابات آمریکا باید بگویم که به طور متوسط بین 75 تا 80 درصد تبلیغات تلویزیونی اوباما و رامنی، به تبلیغات منفی علیه همدیگر اختصاص داشتند (در مورد تبلیغات منفی و یک نمونه از این نوع تبلیغات توسط ستاد اوباما، این پست وبلاگی را حتمن بخوانید). نکته مهم تبلیغاتی از این دست اثر آنی و احساسی آنهاست به نحوی که پاسخ به آن چندان راحت نخواهد بود و اگر شما دارای یک تیم تبلیغاتی زبده نباشید ممکن است در مقام پاسخ حتی گاف های دیگری هم بدهید. چون همانگونه که گفتم هدف گروه هایی که کاندیدای رقیب را بررسی می کنند، بدست آوردن هر گونه رابطه منفی در گرشته یک کاندیدا در مقایسه با وضعیت فعلی اوست. مواردی از قبیل تناقضات رفتاری یا گفتاری، وعده های محقق نشده (به خصوص برای رئیس جمهور)، گاف های که کاندیداها می دهند و موارد مشابه که خوراک لازم برای تبلیغات تلویزیونی منفی هستند.

اما نکته آخر در تبلیغات تلویزیونی منفی چگونگی مواجه با آن است. آنهایی که اصولن از «تخریب های انتخاباتی» گلایه می کنند به این دلیل است که یا راه مواجه با آن را بلد نیستند و یا اینکه انتقادهایی که به آنها می شود اساسن واقعی است و چون جوابی ندارند خودشان را در موضع مظلوم قرار می دهند. در مورد مواجه دو کاندیدا با تبلیغات انتخاباتی منفی، آنچه که از همه مهمتر است، توانایی مدیریت بحران در یک کمپین است که اولن اگر اتهامی واقعی است یا پذیرش آن برای جامعه ممکن شده و راهی برای رد آن وجود ندارد، هرگونه اصرار بر رد این اتهام، بیشتر شما را به عنوان یک کاندیدا در گرداب فرو می برد. در انتخابات سال 84، هاشمی رفسنجانی در مقابل تبلیغات منفی احمدی نژاد کاملن در موضع دفاعی و واکنشی قرار داشت و صدایش شنیده نمی شد. به همین دلیل هر تلاشی برای پاسخ به ادعاهای احمدی نژاد بیشتر به ضرر هاشمی بود تا به نفع او. این امر در انتخابات ریاست جمهوری 88 هم که احمدی نژاد، ستاد میرحسین را متهم کرد مورد حمایت هاشمی قرار دارد با نسبت کمتری برقرار بود. البته یکی از مهمترین اشتباهات ستاد میرحسین در سال 88 این بود که اجازه داد فائزه هاشمی، دختر هاشمی رفسنجانی، در مراسم سالگرد دوم خرداد سخنرانی کند.

در عین حال این نکته را هم نباید نادیده گرفت که پذیرش تبلیغات منفی باید به همراه یک باور عمومی باشد. از قول سعید حجاریان نقل شده که سعید امامی از او انتقاد می کرد چرا به طرح مواردی از جمله امکان تخلف جناح راست در انتخابات سال 76 دامن می زد. سعید حجاریان جواب می دهد خب شما هم می گفتید. سعید امامی می گوید مردم باور نمی کردند. حجاریان حرف آخر را اینگونه می گوید که این را پیدا کنید که چرا مردم حرف شما را باور نمی کنند، نه اینکه چرا ما این ادعا را مطرح می کنیم.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر او را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: تست اعتیاد بگیرید

این هفته و با بررسی تبلیغانت منفی، یک پیشنهاد در همین راستا دارم که به خصوص تیم دولت می تواند از آن برای کنار زدن رقیبش در الیگارشی اصول گرایانه استفاده کند؛ هرچند نتیجه این امر شاید به نفع قالیباف هم باشد.

طرح «تست اعتیاد» برای اثبات سلامت کاندیدای ریاست جمهوری، کاری است که همانطور که گفتم به نظرم از عهده طرفداران دولت یا حتی جبهه پایداری بر می آید. در تبلیغات منفی بعضی مواقع قرار نیست به صورت مستقیم رقیب را نشانه بروید، بلکه باید نشانه هایی بدهید که رقبای شما خود به خود حذف شوند. به عنوان مثال می توان یک وبلاگ با موضوع «کاندیدای سالم» ایجاد کرد و عکس هایی از هر یک از افرادی که نامزدی خود را اعلام می کنند در آن قرار داد که که آیا حاضر هستند در تست اعتیاد شرکت کنند یا خیر؟ این امر می تواند در صفحات فیس بوکی و سایر شبکه های اجتماعی هم بازتاب داشته باشد. عکس کاندیداها را هم که کنار یکدیگر قرار دهید معلوم می شود که شما کدام یک از آنها را نشانه گرفته اید. ائتلاف 2+1 با این طرح، زودتر از آنچه فکر می کنید شکسته خواهد شد.

تاج زاده: خاتمی حتمن بیاید، جنتی کوچک تر از آن است که بخواهد صلاحیت خاتمی را رد کند

فخرالسادات محتشمی پور، همسر مصطفی تاج زاده از قول او نوشته: «به آقای خاتمی بگویید حتما برای کاندیداتوری ثبت نام کند بی واهمه از رد صلاحیت. من دو سال پیش هم گفتم و هنوز هم معتقدم بزرگ شورای نگهبان که جنتی باشه در مقابل خاتمی خیلی کوچکتر از آن هست که فکر رد صلاحیت ایشون رو بکند.» خاتمی هم در دیدار با گروهی از جوانان اصلاح طلب پیش از این گفته بود که «جنتی غلط می کند» صلاحیت او را رد کند.

نظرسنجی یک نهاد نظامی داغ داغ: خاتمی اول کشور، قالیباف اول تهران

در نظرسنجی یک نهاد نظامی که هفته گذشته انجام شده است در سطح کشور خاتمی (14)، هاشمی (12)، سیدحسن خمینی (11)، قالیباف (10)، حداد عادل (9)، لاریجانی (5)، ولایتی (5)، مشائی (2) و جلیلی (1) درصد آرا را به خودشان اختصاص دادند. در سطح تهران قالیباف با 19 درصد اول بود و پس از او حاتمی با (15)، هاشمی با (8)، حداد با (7)، سید حسن خمینی با (7) و لاریجانی با (5) درصد آرا قرار داشتند.

قالیباف به حداد عادل: تو اصلن در سطح ریاست جمهوری نیستی

پس از آنکه حداد عادل در مورد قالیباف گفت که او در حد یک معاون اول خوب است، قالیباف در جمع تعدادی از هوادارانش با کنایه جواب داد: باید دید کسی که این حرف را زده، خودش در حد ریاست جمهوری هست یا نه.

احمدی نژاد: من را حراج کنید اما فعلن در خدمت شماها هستم

احمدی نژاد در دیدار با اعضای ستاد دهه فجر گفت چه کسی گفته که این آخرین دیدار سالیانه من با شماهاست؟ او به عنوان پیشنهاد برای حل کمبود بودجه هم گفته که احمدی نژاد را به مزایده بگذارند و بفروشند. او در عین هم گفت که اگر می خواهید گران تر به فروش بروم، مزایده را حتمن در سطح بین المللی برگزار کنید.

آقا محسن غبار جبهه را با پست و مقام عوض نمی کند

محسن رضایی گفت یک ذره غبار جبهه را با پست و مقام عوض نمی کند. او در پاسخ به این پرسش که اگر اینگونه است در انتخابات چه می کند پاسخ داد الان تکلیف دارد.

ولایتی با همه 14 میلیون رای دهنده به موسوی صحبت کرد: همه شان برگشتند

ولایتی مدعی شد که 14 میلیون رای دهنده به موسوی در انتخابات سال 88، نظرشان عوض شده و از رای به او پشیمان هستند.

حداد 5 درصدی: من کنار نرفتم / به خدا 60 درصد واقعی است، چرا باور نمی کنید

حداد عادل دوباره مدعی شد که رای 60 درصدی ائتلاف 2+1 واقعی است و او هم به نفع کسی کنار نرفته است (خبر کنار رفتن حداد به نفع ولایتی). انتخاب یک نظرسنجی اینترنتی در مورد سه کاندیدای ائتلاف 1+2 برگزار کرد. مطابق نتیجه این نظرسنجی قالیباف با 68% اول، ولایتی با 26% دوم و حداد با 5% رتبه آخر را به خودشان اختصاص داده اند.

حسن روحانی هم بلی

گفته می شود که حسن روحانی ستاد انتخاباتی اش را برای جضور در انتخابات ریاست جمهوری با حضور افرادی مانند علی یونسی وزیر اطلاعات دولت خاتمی تشکیل داده است. انتخاب مدعی شده که 45% شرکت کنندگان در نظرسنجی اینترنتی این سایت، روحانی را برای تشکیل دولت وحدت ملی مناسب می دانند.

همه سفر استانی می روند، ولایتی به سفرهای بین المللی

درحالیکه کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری به دنبال سفرهای استانی هستند، ولایتی هفته گذشته برای دیدار با رییس جمهور پاکستان به این کشور رفت. در این دیدار 5 وزیر پاکستانی حضور داشتند.

محسن رضایی: ما برنامه می دهیم، شما نمره

محس رضایی که از ائتلاف 2+1 اصول گرایان جا مانده است به عنوان یک مدل پیشنهادی برای ائتلاف گفته که کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری برنامه های خودشان را ارائه کنند و نخبگان هم به این برنامه ها نمره بدهند.

شجونی: مشائی، فرشته هم باشی رد صلاحیت می شی

شجونی، روحانی تندرو به مشائی گفته که او اگر فرشته هم باشد، در انتخابات رد صلاحیت می شود. عکس های این فرشته (مشایی J) را در اختتامیه جشنواره فجر ببینید که همه جا با احمدی نژاد است.

پیشنهاد هفته: به این دو صفحه فیس بوکی، ستاد انتخاباتی انجمن اسلامی خیرین فاجعه ساز و کمپین دعوت از مرتضی درخشان برای انتخابات ریاست جمهوری حتمن سری بزنید و از پست های آن لذت ببرید. در یکی از پست های صفحه درخشان، «میم.الف» مسئول ستاد جوانان او شایعاتی را که در خصوص پیوستن وی به ائتلاف 4+4+2 مطرح شده تکذیب کرده و آن را به اپوزسیون لندن نشین منتسب نموده است.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

این عکسی از یکی از معروف ترین و اولین تبلیغات تلویزیونی منفی در آمریکاست که توسط ستاد جانسون در سال 1964 فقط برای یک بار منتشر شد

این عکسی از یکی از معروف ترین و اولین تبلیغات تلویزیونی منفی در آمریکاست که توسط ستاد جانسون در سال 1964 فقط برای یک بار منتشر شد

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم و نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم.

این هفته با در ادامه بررسی روش های انتخاباتی در مورد نظرسنجی ها و نقش آنها در انتخابات می نویسم و همینطور یکی از مهمترین ایرادهای نظرسنجی های انتخاباتی در ایران را بیان می کنم.

هفته گذشته خبری منتشر شد از قول غلامعلی حدادعادل که گفته بود خودش به همراه ولایتی و قالیباف 60 درصد آرای انتخاباتی را دارا هستند. آقای حداد عادل البته در مورد مکانیزم این نظرسنجی، رای های تفکیکی این سه نفر و دوره زمانی نظرسنجی توضیحی نداد و همچنین نگفت که میزان مشارکت در این نظرسنجی تخیلی چقدر بوده و چه ارگانی مسئولیت انجام آن را بر عهده داشت است. به همین دلیل، این ادعای حداد عادل به خودی خود ارزشی ندارد؛ اما اهمیت آن به این است که یک نفر می تواند به یک نظرسنجی – حالا دروغ یا راست – استناد کند و آن را مبنای یک رقابت انتخاباتی قرار دهد. در انتخابات سال 88 هم از این نظرسنجی های تخیلی زیاد منتشر می شد و من ایرادات گزارش یک نمونه از آن ها را در مطلبی توضیح دادم که چرا ادعای سایت رجانیوز در مورد آرای 63 درصدی احمدی نژاد، تقریبن 2 ماه قبل از انتخابات دروغ است (هرچند بعد از انتخابات و رای 63 درصدی احمدی نژاد معلوم شد، پیش گویی دوستان چندان بیراه هم نبوده است).

یکی از مهمترین کاربردهای نظرسنجی های تبلیغاتی (مانند همین ادعای آقای حداد عادل)، کنار زدن رقبا و کم اهمیت جلوه دادن آنها در نزد افکار عمومی است. یعنی اگر شما در نظرسنجی های متعدد، رای یک کاندیدا را کم تر از دیگران ببینید، احتمال رای دادن تان به آن فرد کاهش پیدا می کند. مگر اینکه واقعن در معرض اخبار تبلیغاتی نباشید. در انتخابات سال 84، رای کروبی در نظرسنجی ها به مراتب پایین تر از هاشمی و معین بود، به همین دلیل گرایش عمومی کسانی که در معرض نظرسنجی بودند به کروبی هم کاهش پیدا می کرد. در آن روی سکه کسانی که در معرض اخبار این نظرسنجی ها نبودند برایشان نتیجه آنها چندان تفاوتی نمی کرد. به همین دلیل هم رای کروبی در استان های حاشیه ای به مراتب بیشتر از مرکز و شهرهای اصلی و بزرگ بود (ایراد نظرسنجی های سال 84 در این بود که نمونه های آماری با توجه به پراکندگی جنس و سن در کل کشور، نمایا نبودند. یعنی نمونه ها، همه مردم کشور را شامل نمی شدند).

اهمیت دیگر نظرسنجی ها تبلیغاتی در اثبات زودهنگام یک دروغ بزرگ است. یعنی وقتی 2 ماه قبل از انتخابات 88، یک سایت طرفدار احمدی نژاد مدعی می شود که او 63 درصد رای دارد و عده ای دیگر از حامیان او هم کم و بیش چنین صحبت هایی را می کنند، همین افراد بعد از انتخابات می توانند مدعی شوند که نتیجه انتخابات درست بوده است، چون نظرسنجی های پیشینی همین نتیجه را پیش می کرده است. درحالیکه سئوال اصلی اینجاست که نظرسنجی های قبلی تا چه حد نمایا بوده اند و از رروش های علمی استفاده کرده اند، نه اینکه درست و غلط را پیش بینی می کنند.

در مورد نظرنسجی های تبلیغاتی، می توان به نمونه ای از آنچه که توسط سایت های اینترنتی منتشر می شود و در صفحه های مجازی کاندیداها مطرح می گردد هم اشاره کرد. در قسمت پیشنهاد پروپاگاندایی این هفته، یک نظرسنجی واکنشی و اینترنتی بری خنثی کردن ادعای 60 درصدی حداد عادل را مطرح خواهم کرد که در آخر همین گزارش و قبل از خبرها می توانید ببینید.

نکته مهمی که در همین مورد قابل بررسی است چگونگی تعیین افرادی است که مورد سئوال قرار می گیرند. غیر از اینکه مهمترین متغیرهای مستقل، جنس و سن هستند، یعنی شما باید از زنان و مردان در سنین مختلف به اندازه مشخصی نمونه بردارید تا مشخص شود که نمونه درستی انتخاب کرده اید، شما باید در مورد چگونگی انتخاب این افراد هم تحلیل درستی داشته باشید. در ایران، نظرسنجی ها بیشتر با مراجعه به در خانه مردم یا استفاده از مکان های عمومی (مانند مترو در تهران) است. در غرب، نظرسنجی ها بیشتر تلفنی است اما مشکل تلفن این است که برخلاف 10 یا 20 سال گذشته که همه افراد در منزل تلفن داشتند، الان – به خصوص جوانان – موبایل را ترجیح می دهند و اگر نمونه آماری شما صرفن از افرادی که تلفن منزل داشته باشند استفاده کند، شما نمونه اشتباهی را مورد سنجش قرار داده اید و تقسیم بندی نمونه ها هم بر اساس شماره های موبایل کار چندان آسانی نیست. «جیم مسینا» رئیس ستاد انتخاباتی اوباما، این امر را یکی از ایرادهای اصلی نظرسنجی های ستاد انتخاباتی میت رامنی می دانست که تا روزهای آخر هم مطمئن بودند در انتخابات پیروز خواهند شد.

یکی از مهمترین وجوه دیگر نظرسنجی ها، تعیین آرای افرادی است که در انتخابات مشارکت می کنند. در ایران ما معمولن در سئوال های نظرسنجی از افراد می پرسیم که آیا مثلن در فلان انتخابات شرکت می کنید یا نه. اگر سئوال کننده جواب مثبت دهد رای او را به عنوان یکی از آرای شرکت کننده در انتخابات درنظر می گیرم. در حالی که این روش تعیین تعداد شرکت کننده در انتخابات کاملن از لحاظ علمی رد شده است (معمولن میزان مشارکت از پیش بینی نظرسنجی ها کمتر است). شما به عنوان کسی که مورد سئوال قرار می گیرید ممکن است به هر دلیل در جواب به این پرسش بگویید که در انتخابات شرکت می کنید اما روز انتخابات به سر صندوق ها نروید. تحقیقات علمی زیادی در این مورد شده است و موسسه های نظرسنجی در غرب برای تعیین میزان مشارکت و رای به یک کاندیدا از واژه «راه دهندگان بالقوه (احتمالی)» یا likely Voters استفاده می کنند (در اینجا در مورد اهمیت رای دهندگان بالقوه و تفاوت آنها با رای دهندگان که مدعی رای دادن می شوند نوشته ام).

نظرسنجی ها در عین حال، هر چقدر که به زمان انتخابات نزدیک می شویم اهمیت خودشان را بیشتر نشان می دهند. مطابق نظرسنجی هاست که ستادهای انتخاباتی، ممکن است اهمیت موضوع یا موضوعاتی را بیشتر جلوه دهند و یا مواردی را در نظر نگیرند. به عنوان مثال در همین انتخابات اخیر آمریکا

یک سری زنجیره تبلیغ تلویزیونی با عنوان «The Private Sector is doing fine» توسط جمهوری خواهان منتشر شد که در آن اوباما را به علت بیان این جمله مورد سرزنش فرار می داد و متهم می کرد که رئیس جمهور از وضعیت اقتصادی نامناسب در آمریکا بی خبر است. نظرسنجی دموکرات ها نشان می داد که نیمی از افرادی که مورد سئوال قرار می گیرند تحت تاثیر این تبلیغ جمهوری خواهان هستند و به همین دلیل هم کمپین اوباما، یک تبلیغ تلویزیونی منتشر کرد و در آن جمهوری خواهان را به تحریف سخنان رئیس جمهور متهم نمود. نقطه کلیدی این تبلیغ تاکید بر حمایت میلیونرها از رامنی است که با پول خودشان سخنان اوباما را تحریف می کنند اما اهمیتی به وضع طبقه متوسط آمریکا که تحت فشار اقتصادی است نمی دهند (در اینجا بیشتر توضیح داده ام).

و در انتها، وقتی نتایج یک نظرسنجی توسط شرکت های خصوصی منتشر می شوند، هر یک از رقبا بسته به اینکه نظرسنجی به نفع یا به ضرر آنهاست در مورد این نظرسنجی موضع گیری می کنند. این ربطی هم به ایران، فرانسه یا آمریکا ندارد. در آمریکا، ستاد اوباما که تا قبل از مناظره اول اوباما – رامنی بر نتایج نظرسنجی ها تاکید داشت، بعد از انتشار نتایج جدید نظرسنجی ها که به نفع رامنی و ضرر اوباما بود، آن ها را مورد انتقاد قرار می داد. چون نمی خواست اشتیاق طرفداران اوباما برای حضور در انتخابات و رای دادن به او کاهش پیدا کند. در سال 1376 هم یکی از مهمترین مشکلات ستاد انتخاباتی آقای خاتمی این بود که مردم این تصور را نکنند که نتیجه انتخابات از قبل تعیین شده است و نظرسنجی ها (مانند نظرسنجی دو روز قبل از انتخابات منتشر شده در روزنامه رسالت) و اراده حاکمیت بر پیروزی رقیب خاتمی یعنی ناطق نوری است. به همین دلیل بود که در هفته آخر، ستاد خاتمی بروشورهای کوچکی منتشر کرد با این عنوان که هرگز فکر نکنید نتیجه انتخابات معلوم است و ما پیروز نخواهیم شد. خاتمی می خواست با این امر اشتیاق طرفدارانش را برای حضور در پای صندوق های رای افزایش دهد.

 اما در هر حال یک نکته خیلی مهم است. شما به عنوان فعال یک کمپین انتخاباتی باید تحلیل درستی از آرای مشارکت کنندگان و میزان رای خودتان و رقبتان داشته باشید. تنها در این صورت است که می توانید انتخابات را بفهمید و روند آن را به نفع خودتان تغییر دهید. واحد ویژه نظرسنجی یکی از مهمترین بخش های هر کمپین انتخاباتی است که مستقیمن زیر نظر رئیس ستاد و البته با نظارت عالیه کاندیدای انتخاباتی کار می کند.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر او را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: حداد عادل را به رای بگذارید

یک پیشنهاد نظرسنجی برای کسانی که مخالف ائتلاف 2+1 اصول گرایان (حداد عادل، ولایتی و قالیباف) و ادعای حداد عادل مبنی بر اینکه این ائتلاف 60 درصد آرا را دارد این است که یک نظرسنجی اینترنتی به شرح زیر داشته باشند:

کدام یک از افراد زیر، ضعیف ترین رئیس مجلس پس از انقلاب بوده است:

1-      هاشمی رفسنجانی

2-      مهدی کروبی

3-      علی اکبر ناطق نوری

4-      غلامعلی حداد عادل

5-      علی لاریجانی

سخت نیست که پیش بینی کنیم جواب این نظرسنجی چه خواهد بود.

محسن رضایی وعده احمدی نژادی داد: جوانان را پولدار می کنم

محسن رضایی گفت که در سال های آینده ] و با ریاست جمهوری او[ جیب جوانان پر پول خواهد شد.

کرباسچی: بدلی، بی بدلی

دبیرکل حزب کارگزاران ضمن اعلام اینکه مواضع حزب او با اصلاح طلبان یکی است گفت که البته معلوم است با تازه اصلاح طلبانی که جزو بدلی ها هستند هماهنگی ندارند.

حداد عادل: یک هیچ به نفع ولایتی، قالیباف هم داور

حداد عادل گفت که حاضر است به نفع ولایتی در ائتلاف 1+2 کنار برود. او در مورد نقش قالیباف چیزی نگفت. این در حالی است که اعضای ائتلاف 1+2 از افراد دیگر هم برای حضور در این ائتلاف دعوت – البته به صورت صوری – کرده اند.

کواکبیان: یا سوت یا شوت

مصطفی کواکبیان که بالاخره توسط حزب خودش – حزب مردمسالاری – کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد به شورای نگهبان توصیه کرد کسی که قرار است داوری کند و سوت بزند، خودش نباید شوت هم بزند.

راستی، حزب مردمسالاری شعار انتخاباتی هم دارد: «مشارکت حداکثری مردم با تحقق حقوق ملت، اخلاق انتخاباتی و نهادمندی حزبی«. حزب مردمسالاری برای کشیدن بار این شعار به قول علی پروین به یک تریلی 18 چرخ احتیاج دارد.

رئیس جبهه پایداری: حالا اگر کاندیدای دولت خیلی خوب بود از او حمایت می کنیم

مرتضی آقا تهرانی گفت که اگر کاندیدای دولت، فرد اصلح بود باید از او حمایت کنند. رئیس جبهه پایداری در مورد اسم این کاندیدای اصلح صحبت نکرد؛ اما اعضای جبهه پایداری می گویند یکی از دلایل اختلاف آنها با احمدی نژاد به دلیل حمایت او از مشایی است که محتمل ترین گزینه دولت برای کاندیداتوری ریاست جمهوری سال 92 است.

حسینیان: 8 سال احمدی نژاد خیلی هم خوب بود

عضو جبهه پایداری گفت که هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد خیلی خوب بود و طبقه ای که فکر می کند نژاد برتر است دیگر وجود ندارد. حسینیان از جمله حامیان سعید امامی از عوامل قتل های زنجیره ای بود که گفته می شود در زندان خودکشی کرده است.

پزشکیان: خاتمی بیاید، اصلاح طلبان پیروز می شوند

مسعود پزشکیان، نماینده مجلس که گفته می شد بدش نمی آید کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری باشد گفت که اگر خاتمی بیاید و رهبر اصلاح طلبان بشود، آنها انتخابات را خواهند برد.

پیشنهاد هفته: مصاحبه ریحانه طباطبایی و سروش فرهادیان با عباس عبدی برای روزنامه بهار را حتمن بخوانید. هم مصاحبه کننده ها عالی و هم مصاحبه شونده مسلط بودند.

این گزارش در ستون هفتگی ام در روز آن لاین منتشر شده است.

polling

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل و غلامحسین الهام و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم و نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم.

این هفته با مطرح شدن زمزمه هایی مبنی بر علاقه و احتمال نامزدی حس روحانی، مذاکره کننده ارشد هسته ای ایران و کسی که در تقریبن دو دهه اول انقلاب، بیشتر مسئولیت هایی مرتبط با نظامیان داشت، کاندیداتوری او را بررسی خواهم کرد.

اولين بار پيش از پايان رياست جمهوري محمد خاتمی در ميانه هاي سال ٨٣ بود كه نام رييس تيم مذاكره كننده هسته ای ايران به عنوان يكي از كانديداهای رياست جمهوری در نظام اسلامی مطرح شد. روزنامه شرق، تيتر و طرح صفحه اول خود را به همراه گزارشي به حسن روحاني و با عنوان شيخ ديپلمات اختصاص داد. گزارشي كه اين روزنامه اصلاح طلب را با طرح اين پرسش مواجه نمود كه آیا شرق، كانديداتوري حسن روحاني را كليد مي زند؟ و البته با وجود نزديكي تيم مديريتي روزنامه شرق به كارگزاران سازندگي و همچنين قرابت فكري حسن روحاني با اين تشكل بروكرات در ميان اصلاح طلبان و همچنين وابستگي هم شرق، هم كارگزاران و هم حسن روحاني به هاشمي رفسنجاني چندان بعيد هم به نظر نمی رسید. روزنامه شرق البته اين امر را تكذيب كرد و بعد هم كه هاشمي رفسنجاني تصميم گرفت براي انتخابات سال ٨٤، خودش به صحنه بيايد تمام اين اتفاقات فراموش شد. حسن روحاني اما منتظر ماند تا احمدي نژاد رئیس جمهور شود و مسئولیت او به عنوان رئیس تيم مذاكره كننده هسته اي ايران  كه به صورت سنتي با پست دبيري شوراي عالي امنيت ملي همراه است ابتدا در اختيار علي لاريجاني و سپس سعيد جليلي قرار گيرد و طرفه اینکه حالا اين هر سه، كاندیداهاي بالقوه رياست جمهوري در سال٩٢ هستند.

برای نخستین بار اين اعضاي حزب اعتدال و توسعه بودند – دو قلوي محافظه كار حزب كاگزاران كه هر دو به هاشمي وابسته اند – كه بحث كاندیداتوري حسن روحاني را مطرح كردند و به سراغ هاشمي رفسنجاني هم رفتند تا او را راضي به حمايت از شيخ ديپلمات نمايند. هاشمي البته به آنها گفته بود تنها كسي كه مي تواند از جريان هاي مخالف اصول گرايان رييس جمهور شود شخص خاتمي است و اگر مي توانند بايد رييس اصلاح طلبان را راضي به كانديداتوري نمايند. اما پس از آنكه تقريبن معلوم شده است خاتمي كانديداتوري را نمي پذيرد، حسن روحاني برنامه هاي انتخاباتي خود را آغاز و ضمن به دست آوردن حمايت هاشمي رفسنجاني، با رهبري عالي نظام هم ديدار كرده و آيت الله خامنه اي مخالفتي با كانديداتوري او نداشته است. هرچند نقل قولی از ايشان شده كه گفته است بگذاريد بيايد. او راي ندارد.

در انتخابات آمريكا كه بدست آوردن منابع مالي اهميت زيادي دارد، يكي از راه هاي تامين منابع مالي يك كانديدا، انتشار خاطرات خود است تا با فروش آن در تيراژ وسيع و خريداري توسط افرادي كه به طرق معمولي حمايت مالي آنها از كانديدا تابع شرايط سخت گيرانه اي است – اين امر قبل از سال ٢٠١٠ به خوبي مشهود بود. بعد از اين سال و تغييراتي كه در نحوه هزينه كمپين هاي انتخاباتي به وجود آمد شرايط فرق كرده است- بتواند بخشي از هزينه هاي كمپين خود را به خصوص در شروع رقابت هاي مقدماتي تامین نمايد. در ايران، علي لاريجاني در سال ٨٣ خاطرات خود را در روزنامه جام جم منتشر مي كرد و البته هدف آقاي لاريجاني بيشتر تبليغاتي و معرفي خود بود. در ميان كانديداهاي بالقوه رقابت هاي رياست جمهوري سال ٩٢، حسن روحاني اين كار را با انتشار خاطرات خود از مذاكرات هسته اي انجام داده است. هرچند هزينه هاي انتخاباتي در ايران تابع شرايط خاصي نيست اما حسن روحاني احتمالن از اين خاطرات مي تواند به عنوان بخشي از سوخت ماشين تبليغاتي خوداستفاده كند. هرچند معلوم نيست كه اين امر تا چه حد كارآمد باشد.

حسن روحاني به عنوان كانديداي رياست جمهوري، در دو متغير اصلي انتخاب هر رييس جمهور در ايران یعنی «مخالفت با الیگارشی حاکم بر ایران» و «اعتبار منبع» هيچ مزيت رقابتي برجسته اي ندارد يعني:

–          او با اليگارشي حاكم بر ايران زاويه مشخص ندارد يا لااقل تصور افكار عمومي از او اين نيست كه با ژست مخالفت مي تواند رييس جمهور تغيير باشد. متغيري كه هم خاتمي سال ٧٦ و هم احمدي نژاد در دور دوم سال ٨٤ دارا بودند. در عين حال نزديكي روحاني به هاشمي هم او را در موضع ضعف قرار مي دهد و اينكه الان نزديكان روحانی از موافقت هاشمي با كانديداتوري او مطرح مي كنند لزمن نقطه مثبت نيست. اين امر زماني مي تواند براي روحانی مثبت باشد كه در سطح نخبگان اصول گرا و به عنوان حل مشكل فعلي نظام و همگرايي هاشمي – خامنه اي به آن پرداخته شود كه از این منظر، ولايتي به مراتب نسبت به روحاني برتري دارد و طرفداران او هم به ابن امر دامن مي زنند

–          به عنوان متغير دوم، حسن روحاني داراي اعتبار منبع نيست. يعني دستگاه تبليغاتي مشخصي براي معرفي او بود به عنوان چهره اي قابل اعتماد، مردم دار و داراي پتانسيل بالقوه رييس جمهوري در طول سال هاي گذشته ساخته نشده است و رهبران افكار عمومي از قبيل دانشگاهيان، هنرمندان و … نيز به دليل عدم اعتماد به او اين نقش را بر عهده نخواهند گرفت.

و در نهايت به عنوان يك متغير کمکی، حسن روحاني در مسئله اصلي و عمومي انتخابات 92 که ناشی از بحران » كارآمدي دولتي» است به شدت برای اثبات خود با مشکل مواجه است. شيخ ديپلمات البته مي تواند از سابقه خود به عنوان كسي كه در سال ٨٣، مديريت مذاكره بحران هسته اي را بر عهده داشت استفاده كند و بگويد كه تمام مشكلات دوران احمدي نژاد و بحران كنوني ناشي از عدم توانايي دولت در حل و فصل موضوع هسته اي است، اما اين امر بیشتر از آنکه به نام حسن روحانی باشد، در دستگاه اداری دولت خاتمی قابل فهم می شود و فارغ از مديريت كلان اين موضوع توسط رهبري نظام، که دست روحانی را برای استفاده شخصی از آن می بنند، توانایی وی براي مانور روي اين موضروع هم خيلي بالا نيست؛ هرچند تنها روزنه انتخاباتی وی خواهد بود و اگر هم بخواهد وارد انتخابات شود، باید برنامه های تبلیغاتی اش را بر این اساس طراحی کند و خود را حلال مشکلات بنامد.

حسن روحانی، صفحه تبلیغاتی در فیس بوک ندارد و در سطح رسانه های مجازی، وبلاگ ها و … هم نامی از او دیده نمی شود. مهمترین دلیل این امر نخبه گرایانه بودنی روحانی و عدم امکان ارتباط با جوانان و دانشجویان است. امری که مثلن در اصول گرایان، قالیباف و جلیلی از آن برخوردار هستند. حجم وسیعی از وبلاگ های حامی این افراد، صفحه های مختلف فیس بوکی، ستادهای شهرستانی و … تنها از یک مجموعه جوانان پای کار بر می آید که حسن روحانی در جمع کردن این افراد فوق العاده ضعیف است. این هم در کمپین روحانی نقطه ضعف مهمی خواهد بود.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال هر هفته در آخرین خبر با عنوان «پروپاگاندا»، یکی از موضوعات مطرح در مورد هر کاندیدا و چگونگی امکان استفاده تبلیغاتی از آن را هم بیان خواهم کرد. خبر آخر در مورد «صیانت از آرا» توسط محسن رضایی از همین جنس است.

محمدرضا باهنر: توپ، تانک، فشفشه، آقای هاشمی «دقت کن»

محمدرضا باهنر گفت که آقای هاشمی باید دقت کند تا با بحث انتخابات آزاد زمینه توطئه و فتنه را فراهم نکنند. چون ممکن این کلید واژه در آینده مسئله ساز شود.

حداد عادل، 5 ماه قبل از انتخابات: ما 60 درصدی هستیم

حداد عادل گفت که من و ولایتی به همراه قالیباف نظرسنجی ها را دیدیم و معلوم شد که 60% رای داریم. به همین دلیل هم گفتیم که ائتلاف کنیم. او در ادامه هم گفت که هر کس می خواهد وارد ائتلاف ما شود باید رای بالایی داشته باشد. حداد البته توضیح نداد که نظرسنجی را چه کسی و چه زمانی انجام داده و رای هر کدام از این سه نفر چقدر بوده است.

ولایتی با کابین، بی کابین

ولایتی گفت که نامزد نهایی ائتلاف 2+1 با معرفی کابینه، وارد انتخابات می شود. او اضافه کرد که با قالیباف و حداد تلاش دارند میان اصول گرایان وحدت ایجاد کنند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتند یک نفر از بین خودشان انتخاب کنند.

محسن رضایی: منم بازی / آغوش آقا محسن برای همه باز است

یک عضو مجلس از احتمال پیوستن محسن رضایی به تیم انتخاباتی 2+1 شامل ولایتی، حداد و قالیباف خبر داد. هرچند یکی از مشاوران وی گفته که ایشان خودش «1» است. هرکس بیاید، آغوشش را به روی او باز می کند.

قالیبافی ها: فتوشاپه آقا، فتوشاپ

انتشار عکسی که در آن قالیباف به حداد عادل سلام نظامی می دهد با واکنش منفی طرفداران قالیباف به خصوص در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی مواجه شد. آنها می گویند که این کار دولتی هاست و خود عکس هم فتوشاپ است.

مهرعلی زاده دوباره آمد، این بار هم با «دولت رفاه»

محسن مهرعلی زاده که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 84 بود، قصد دارد برای سال 92 با شعار دولت رفاه وارد انتخاب شود. مهرعلی زاده در سال 84 هم با همین شعار نامزد بود.

پیشنهاد پروپاگاندایی: آقا محسن هم «صیانت از آرا» دارد

مشاور محسن رضایی گفت که او برای «صیانت از آرا» برنامه های ویژه ای دارد. «صیانت از آرا» به معنی تعیین مکانیزمی جهت جلوگیری از تقلب و حفاظت از آرای نوشته شده برای یک کاندیدا، یکی از بخش های ستاد میرحسین موسوی در سال 88 بود که توسط جناح راست به عنوان روغن چرخ دنده های بحث «تقلب» و «اسم رمز آشوب» نام برده می شد. محسن رضایی که در روزهای اول پس از انتخابات گفته بود از رای خود مانند ناموسش دفاع می کند، این روزها در برابر این سئوال قرار دارد که اگر مانند سال 88 باز هم به مشکل آرای خوانده نشده برخورد نمود، چه کار خواهد کرد. این پاسخ مشاور محسن رضایی در توضیح این بحث است. در عین حال مخالفان او می توانند از این امر به عنوان یک نقطه ضعف انتخاباتی او استفاده کنند و در کنار کناره گیری او از انتخابات سال 84، مجموعه این ها را به عنوان عدم ثبات رای در شخص محسن رضایی مطرح نمایند. در سال 88 هم محسن رضایی مدام می گفت که این بار تا آخر در صحنه است. تکرار این وعده ها معنی اش این است که او هم می داند در این موارد نقطه ضعف دارد. از این منظر، طرح مباحث اینچنینی، محسن رضایی را در موضغ ضعف و دفاعی قرار می دهد و ابتکار عمل را از او می گیرد.

این گزارش در ستون هفتگی ام در روز آن لاین منتشر شده است.

rohani

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان ـ– فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل و غلامحسین الهام و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. در عین حال گفته بودم که هدف این صفحه، بررسی شیوه ها و تاکتیک های کمپین های انتخاباتی هم هست. هفته گذشته یک نرم افزار خیلی خوب برای مدیریت کمپین های انتخاباتی به نام Campaign Cloud را توضیح دادم. این هفته به سراغ معرفی یک شیوه تبلیغات سیاسی و انتخاباتی به نام «تبلیغات در به در» می روم و توضیح می دهم که بر اساس بررسی هایی که تا امروز در مورد برخی کاندیداها کرده ام، کدام یک از آنها می توانند از تبلیغات در به در که یکی از موثرترین روش های افزایش رای یک کاندیداست استفاده کنند.

«تبلیغات در به در» که معادل انگلیسی آن «Door To Door Advertising» یا «Get Out The Vote» است یک روش تبلیغاتی است برای سازماندهی نیروهای داوطلب یک کاندیدا و فرستادن آن ها با یک پیام مشخص به در خانه های مردم (البته روش های دیگر مانند تلفن یا نامه هم وجود دارد که به دلیل عدم کاربرد آنها در ایران، فعلن به آنها نمی پردازم). در این نوع تبلیغات سیاسی، شما داوطلبان طرفدار خودتان را به سراغ رای دهندگان می فرستید تا از آنها بخواهید به کاندیدای شما رای بدهند. اما خب، اهمیت این کار همین جا معلوم می شود. داوطلبان طرفدار شما به کجا باید بروند؟ یا بهتر بگویم طرفداران شما کجا هستند؟ (در اینجا توضیحات اضافه ای در مورد تبلیغات در به در بر اساس تجربه کمپین اوباما نوشته ام).

کتاب خیلی خوبی وجود دارد به نام Get Out The Vote از Allen S. Gerber و Donald P. Green که بر اساس تحقیقات آنها در دانشگاه یل نوشته شده است. در این کتاب به این دو سئوال پاسخ داده می شود که

1-      کجا برویم تبلیغ کنیم و چه کارهایی برای هر منطقه از رای انجام دهیم.

2-      بر اساس هزینه ای که می کنیم، چه مقدار رای را هدف گذاری کرده ایم.

به عبارت بهتر، شما بر اساس مقایسه نتایج و آمار حاصل از رای های گذشته، می توانید یک نسبتی از طرفداران خودتان در منطقه رای مورد نظر بدست آورید و داوطلبان کاندیدای مورد نظرتان را به این مناطق بفرستید.

بگذارید مثالی بزنم، منطقه 10 تهران را با منطقه 6 مقایسه کنید. منطقه 10 (که از سه طرف به نواب، آزادی و خیابان قزوین منتهی می شود و شامل محله های مهمی مانند هاشمی و خیابان معروف دامپزشکی است) به صورت سنتی بیشتر به محافظه کاران رای می دهد و نتایج حاصل از انتخابات گذشته تا سال 88 این موضوع را نشان می داد. منطقه 6 (که در محدوده چمران، مدرس، همت و انقلاب شامل یوسف آباد، دانشگاه تهران، امیرآباد و … می شود) اما به صورت سنتی طرفدار اصلاح طلبان است. حالا اگر شما در کمپین یک کاندیدای اصلاح طلب فعالیت می کنید، به منظور افزایش نرخ مشارکت طرفداران خودتان، افراد داوطلب در ستاد را هیچ وقت به منطقه 10 نمی برید. چون در تبلیغات در به در، هدف اصلی تغییر نظر و رای دهندگان به کاندیدای رقیب نیست و شما با فرستادن اعضای ستاد خود به منطقه 10 فقط پول و زمان از دست می دهید. هدف اصلی در تبلیغات در به در این است که رای دهنده طرفدار شما یا کسی که خودش نمی داند اما از لحاظ طبقه سیاسی به شما نزدیک تر است، در روز انتخابات حتماً به پای صندوق های رای برود و به کاندیدای مورد نظرتان رای بدهد. اینجا را بخوانید در مورد تجربه فوق العاده طرفداران فرانسوا اولاند در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه که بر اساس همین تبلیغات در به در بدست آمد. طرفداران اولاند به سراغ حاشیه نشین ها رفتند که به صورت سنتی باید از سوسیالیست ها طرفداری می کردند، اما میزان مشارکت در آنها پایین بود. کمپین اولاند دو سئوال عمده را با این حاشیه نشین ها مطرح کرد:

1-      چرا رای دادن مهم است

2-      چرا رای آنها، حتی یکی رای، هم اهمیت دارد و می تواند به پیروزی کسی منجر شود که بیشتر به نفع آنهاست.

در انتخابات ریاست جمهوری امسال در آمریکا، هم کمپین رامنی و هم اوباما با ماشین تبلیغاتی خود از تبلیغات در به در استفاده زیادی کردند. این مقاله را در مورد نقش کمپین رامنی و تبلیغات در به در توسط ستاد او حتمن بخوانید.

از آنجایی که آمار و ارقام انتخاباتی در ایران به خصوص پس از سال 88 چندان قابل استناد نیست، نمی توانم با دقت بگویم که تا چه حد کمپین های انتخاباتی هر یک از کاندیداها می توانند از آنها برای برنامه ریزی تبلیغات در به در استفاده کنند. اما با دسترسی به آمار انتخابات مختلف و یک سری تست های آماری، حتمن می توان تحلیل نسبتن درستی از تمایل رای دهندگان به گروه های سیاسی بدست آورد. به عنوان مثال آنچه که من در مقایسه میان منطقه 10 و 6 در تهران انجام دادم، حاصل بررسی انتخابات ریاست جمهوری 84، شوراهای 85 و مجلس 86 بود.

نکته مهم دیگر در تبلیغات در به در، پیامی است که داوطلبان طرفدار شما باید به رای دهندگان برسانند. این پیام باید در منطقه مورد نظر اعتبار داشته باشد و در راستای پیام کلی یک کمپین انتخاباتی قرار گیرد. کمپین اوباما در انتخابات سال 2012 در ایالتی مانند اوهایو، طرح نجات صنایع خودروسازی را برجسته می کرد که توسط اوباما انجام شده بود. چون در این ایالت از هر 8 شغل، 1 شغل مستقیم به صنایع خودروسازی ربط پیدا می کرد. اما این پیام به عنوان مثال در فلوریدا کاربرد نداشت. در ایران هم شما نمی توانید همان پیامی را که برای اقناع رای دهندگان در تبلیغات در به در در منطقه 1 تهران استفاده می کنید، در منطقه 14 هم مورد استفاده قرار دهید. یا پیام شما در کردستان حتمن با اصفهان تفاوت دارد.

بر اساس قابلیت ارائه پیام و همچنین توانایی بسیج نیروی انسانی داوطلب برای تبلیغات در به در، کاندیداهای زیر مطرح هستند.

–          قالیباف، اطلاعات کاملی از شهر تهران بر اساس تجربه شورایاری ها دارد. تا آنجایی که من اطلاع دارم، بانک اطلاعاتی شهرداری از نسبت جمعیتی و حتی رهبران افکار در محله های تهران خیلی کامل است. برای تهران او می تواند از این مزیت رقابتی خیلی خوب استفاده کند. در مورد کل کشور اما نمی دانم تا چه حد اطلاعات نمایایی توسط ستاد قالیباف قابل دسترسی و از همه مهمتر قابل تحلیل و بررسی است. نکته مهم دیگر، تولید پیام است که در انتخابات امسال که بحث اصلی کارآمدی است، قالیباف با تجربه مدیریت شهری، توان تولید پیام اقناع کننده را داراست. او می تواند از تجربه مدیریت شهری برای القای این کارآمدی خوب استفاده کند. هرچند تجربه مدیریت شهری قالیباف در مواردی مانند آلودگی هوا، آسیب پذیر است و رقبای او می توانند از این نقطه ضعف استفاده کنند.

–          کاندیدای دولت حتمن می تواند از امکانات دولت برای بررسی حوزه هدف در تبلیغات در به در استفاده کند. به صورت سنتی، دولت، روستاها و مناطق حاشیه ای را طرفدار خود می داند. این امر هرچند برای احمدی نژاد شاید تا حدی درست باشد، اما در تبلیغات سیاسی این امر غیرقابل اثبات است که رای یک کاندیدای هرچند محبوب قابل انتقال باشد. هرچند آنچه که دولت در سال 88 با توزیع سیب زمینی رایگان انجام داد، برای خودش یک نوعی تبلیغات در به در بود. مشکل دیگر دولت بحث ناکارآمدی دولتی است که به صورت مشخصی در انتخابات امسال نمود دارد. بر این اساس، کاندیدای دولت در تبلیغات در به در در شهرهای بزرگ و صنعتی هیچ مزیت رقابتی ندارد، اما در شهرهای کوچک و روستاها با توجه به طرح سهام عدالت، می تواند موفق باشد.

–          در سایر کاندیداها من توان استفاده از این تبلیغات را در هیچ کدام نمی بینم. شاید در مقیاسی محدود ستاد محسن رضایی بتواند این کار را انجام دهد و البته توانایی ستادی متوسطی هم دارد که این امر از فعالیت ستادهای شهرستانی وی مشخص است. ضمن اینکه بحث های فدرالیستی محسن رضایی (که من فکر می کنم به دلیل اینکه صرفن انتخاباتی است برای تمامیت ارضی کشور هم خطرناک است)، می تواند در این پیام کمپین او در تبلیغات در به در مورد استفاده قرار گیرد. با اینحال در کلیت، من فکر نکنم ستاد محسن رضایی، واجد هوشمندی و قابلیت دسترسی به اطلاعات، همانند ستادهای کاندیدای طرفدار احمدی نژاد یا قالیباف، باشد. ضمن آنکه همین که محسن رضایی یک کاندیدای شکست خورده در انتخابات گذشته است، اثرپذیری پیام او را کم می کند.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کند.

آیت الله خامنه ای: با تاکید بر انتخابات آزاد مردم را مایوس نکنید

رهبری عالی نظام ضمن تاکید بر آزاد بودن انتخابات در ایران تاکید کرد که با با تکرار واژه هایی مانند «انتخابات آزاد» این تلقی ایجاد نشود که در ایران انتخابات به صورت آزادانه برگزار نمی شود و مردم مایوس شوند.

کنگره بی کنگره؛ دور و بر خاتمی نگردین

به اصلاح طلبانی که به دنبال برگزاری کنگره اصلاح طلبان جهت بررسی امکان حضور آزادانه در انتخابات ریاست جمهوری بوده اند گفته شده که نباید «دور و بر خاتمی بگردند». پیش از این شروطی دیگری مانند برائت از موسوی و کروبی، پذیرش صحت انتخابات 88 و همچنین عدم حضور نمایندگان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، برای برگزاری کنگره اصلاح طلبان تعیین شده بود. اصلاح طلبان این شروط را نپذیرفته اند.

جنتی طرح انتخابات آزاد را به یک گردن کلفت نسبت داد

رئیس شورای نگهبان گفت که انتخابات آزاد کلیدواژه فتنه است و یک گردن کلفت آن را مطرح می کند. منظور جنتی از این گردن کلفت، هاشمی رفسنجانی است. در راستای صحبت های رهبری عالی نظام در نقد طرح بحث انتخابات آزاد فقط نگاهی به تیتر مطالب زیر – همه از خبرگزاری فارس – جالب است:

امام جمعه قم: «انتخابات آزاد» رمز ایجاد آشوب است

نماینده ولی فقیه در مازندران: انتخابات آزاد را مطرح می کنند تا حضور مردم را کمرنگ کنند

امام جمعه سمنان: فتنه دور دار می آید، مراقب انتخابات آزاد باشید

امام جمعه دماوند: بیان واژه «انتخابات آزاد»، نشان تضاد با ولایت فقیه است

عضو مجلس خبرگان: می ترسند صلاحیتشان رد شود، از انتخابات آزاد می گویند

هاشمی ترسی از بی آبرویی ندارد

سایت هاشمی رفسنجانی در حاشیه دیدار جمعی از فرهنگیان با او طی مطلبی نوشت: «قطار عمر سیاسی آیت‌الله توقف و خستگی ندارد. ترس از آبرو دادن ندارد. شکست و پیروزی هم ندارد. قطار عمر سیاسی آیت‌الله معیار دارد. معیاری به نام مصلحت. باید دید مصلحت نظام در انتخابات 92 چیست؟» این مطلب یک روز پس از صحبت های آیت الله خامنه ای در مورد انتخابات آزاد منتشر شد.

صادق لاریجانی: می خواهی کاندیدا تعیین کنی؟ خواب دیدی خیر باشه

رئیس قوه قضاییه هشدار داد اگر گروه های سیاسی به دنبال استفاده «از راه های غیرمعمول و غیرمعقول» در انتخابات و گرفتن تایید صلاحیت باشند، با آنها برخورد می شود. گفته می شود مخاطب این سخنان، محمود احمدی نژاد است که گفته صلاحیت مشایی باید حتمن تایید شود.

سهام عدالت، هر سهم 3 میلیون تومان

محمود احمدی نژاد به دنبال تهیه سازوکار فروش سهام عدالت توسط خانوارها به مبلغ هر سهم 3 میلیون تومان است. 5 میلونی خانوار در مناطق روستایی و شهرهای کوچک دارای سهام عدالت هستند.

حداد را قال گذاشتند

غلامعلی حداد عادل گفته که از توافق ولایتی با قالیباف برای انتخابات ریاست جمهوری آینده بی خبر است. مطابق این توافق، ولایتی کاندیدای ریاست جمهوری می شود و قالیباف را به عنوان معاون اول خودش انتخاب می کند. پیش از این گفته شده بود که حدادعادل هم قرار است رئیس جمهور منتخب این جمع سه نفره باشد.

چمران می آید، چمران نمی آید

در مورد کاندیداتوری رئیس شورای شهر تهران برای انتخابات سال 92، خبرهای ضد و نقیضی به گوش می رسد. درحالیکه هفته گذشته فاطمه آلیا از آمادگی مهدی چمران برای کاندیداتوری خبر داده بود، خود آقای چمران این موضوع را تکذیب کرد. هرچند این جنس تکذیب چمران، مانند تکذیب های کاندیداتوری احمدی نژاد در سال 84 است.

این گزارش در ستون هفتگی ام در روزآن لاین منتشر شده است.

vote

من آدمی خرافاتی هستم

منتشرشده: 7 ژانویه 2013 در Uncategorized
برچسب‌ها:, ,

مقاله ام در ندای سبز آزادی در خصوص نقش سینمای تبلیغاتی و پروپاگاندایی در ایران بعد از انتخابات 88:

این جمله را از دکتر شکرخواه همیشه در ذهن خودم دارد که به شاگردانش می گفت اگر یک نفر به شما بگوید الآن در فلسطین سیل آمده است، شما ممکن است آن را باور کنید، اما قضاوت خاصی ندارید. اما اگر در وسط گرمای تابستان، یک نفر به شما بگوید که در تهران برف می بارد، حتمن کسی که این ادعا را مطرح می کند را جدی نخواهید گرفت. این جادوی «ارزش خبری» در «تبلیغات سیاسی» است که متاسفانه دستگاه تبلیغاتی دولتی ما یا آن را نمی داند که بعید می دانم، یا می داند اما برای مواجه با آن از تاکتیک های اشتباه استفاده می کند.

اول از همه بگویم که جمهوری اسلامی در نوعی از تبلیغات سیاسی از ابتدای انقلاب تاکنون به طرز ماهرانه ای موفقیت آمیز عمل کرده است. شما فقط به این شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» دقت کنید که در توجیه جنگ با عراق ارائه می شد. خالق این شعار یک پروپاگاندیست بالذات است. حتمن و حتمن یک استعداد جهنمی داشته است (منطورم یک چیز خارق العاده است و ارزش گذاری برای آن ندارم، فقط واژه بهتری پیدا نکردم؛ مثل اینکه مثلن تیم منچستر یونایتد به استانبول می رود و ترک ها، استادیوم را برای انگلیسی ها جهنم می کنند). تبلیغات سیاسی البته در جمهوری اسلامی با برچسب زنی هم همراه است و در اینجا هم خاصیت جهنمی خودش را نشان می دهد. برچسب زنی، ساده ترین – و در گاهی اوقات موثرترین – تکنیک پروپاگانداست. بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ما نمونه های زیادی از آن را دیدیم. فتنه، ساکتین فتنه، کاسبین فتنه، جریان انحرافی و ….  برچسب زنان تا آنجایی هم پیش می روند که هر کس می خواهد اندک شبه های کند که حالا این قدرها هم آش شور نیست که شما می گویید داخل یکی از این برچسب ها قرار می گیرد و از ترس آن سکوت می کند. سکوتی که ما در تبلیغاتی سیاسی به آن «مارپیچ سکوت» هم می گوییم. نمونه ای از آن را در این یادداشت رجانیوز ببینید که پس از آنکه عسگراولادی گفت موسوی و کروبی را فتنه گر نمی داند، متهم شد به اینکه «دوربرگردان فتنه گران» شده است.

خب، این مقدمه را نوشتم تا برسم به بحث اصلی ام در مورد دو فیلم با نام های «ابابیل» و «مسیر روشن» که در سالگرد راه پیمایی 9 دی 88 از تلویزیون دولتی پخش شد. در ظاهر، استفاده از تلویزیون و فیلم های سینمایی مانند «قلاده های طلا» یکی دیگر از تاکتیک های پروپاگاندایی در هر نظام سیاسی است؛ اما جمهوری اسلامی – متاسفانه یا خوشبختانه – به همان اندازه که در تولید مفاهیم زبانی و کلامی، بی نظیر عمل می کند، وقتی که کار به تکنیک می رسد به طرز عجیبی کم می آورد. شاید دلیل این امر تولید آخوندی مفاهیم زبانی و کلامی باشد. کاری که روحانیت بیشتر از 1000 سال پای منابر انجام می داده و الآن هم به خوبی از این هنر خود استفاده می کند. اما روحانیت وقتی پایش را از منبر پایین می گذارد، تازه معلوم می شود تا چه اندازه در استفاده تکنیکی از همین مفاهیم کارنابلد و ناشی است. به بیان بهتر خوب حرف می زند اما عمل نمی کند. یا به قول یکی از علما – هادی غفاری که البته او هم نقل قول کرده است – «تجزیه اش» خوب است، اما مرده شور «ترکیبش» را ببرند.

بگذریم، داشتم از سینما می گفتم. سینما و تولیدات آن در جمهوری اسلامی – به خصوص پس از سال 88 – ملهم از دو شیوه امتحان شده سینمایی در قرن بیستم است. سینمای آلمان نازی و انگاره سازی جریان غالب توسط هالیوود که هر کدام را توضیح می دهم.

در فهم سینمایی آنچه که آلمان نازی از اوایل سال 1930 تا سال های 1943 و 1944 انجام می داد یک فیلم بی نظیر وجود دارد به نام «پیروزی اراده» که ساخته «رنی ریفنشتال»، رقاصه و سپس کارگردان آلمانی است که به درخواست شخص هیتلر، مامور تهیه فیلمی در خصوص کنگره حزب نازی در سال 1934 شد. این فیلم و سایر محصولات سینمایی در آلمان نازی، محصول نوعی از تبلیغات سیاسی است که بر اساس تئوری تزریقی در ارتباطات توسط «گوبلز»، وزیر اطلاعات و تبلیغات هیتلر مورد استفاده قرار می گرفت (البته خانم ریفنشتال همیشه با گوبلز مشکل داشت، اما مورد حمایت هیتلر قرار می گرفت). بر اساس این تئوری «رسانه، همان پیام است» و همین که سینما به عنوان یک رسانه، هیتلر را منجی آلمان معرفی می کند که آمده است تا «20 سال پس از پایان جنگ جهانی (اول)، 16 سال پس از آغاز مشکلات آلمانی ها و 19 ماه پس از تولد دوباره آلمان» (عبارت ها دقیقن از فیلم است)، آلمان را نجات دهد، مخاطب پیام را می گیرد. آلمان نازی و مغز جهنمی گوبلز، سینما را در دهه 30 و 40 میلادی با این هدف برجسته کردند که اعتقاد داشتند یک فیلم سینمایی برای آنها به همان اندازه مهماتی که در جنگ استفاده می کنند اهمیت دارد. فیلم های دیگری مانند «خون و زمین»، «خانواده روتچیلد»، «یهودی جاسوس»، «یهودی ابدی»، «هیتلر شهری را به یهودیان اهدا می کند»، «المپیاد» و … همه و همه در خدمت همین برنامه تبلیغاتی به کار رفتند و البته موفق هم بودند (این مقاله فوق العاده را حتمن بخوانید).

من شک ندارم آنچه که جمهوری اسلامی بعد از سال 88 در خصوص استفاده از سینما انجام داد، تقلید مضحکی از همین سینمای آلمان نازی است. با این تفاوت که اگر گوبلز، در سال 1932 و 1933 با سانسور دولتی و در اختیار گرفتن تمام مجاری تولید و نشر آثار هنری و سینمایی، ارتباط آلمانی ها را با دنیای خارج قطع کرد، این امر در ایران امروز (سال 2012) امکان پذیر نیست. تئوری تزریقی می گوید همانگونه آمپول که به بدن وارد می شود، رسانه هم فکر و ذهن مخاطب را تسخیر می کند و به آن جهت می دهد. امری که در غیاب رسانه های جایگزین، شبکه های اجتماعی و فاعلیت مخاطبان ناراضی چندان بیراه نیست اما به محض اینکه پای رقیب های اینچنینی (شبکه های اجتماعی و رسانه های جایگزین که در دنیای امروز ما یک نمونه اش فیس بوک و نمونه دیگرش شبکه های تلویزیونی عامه پسند مانند «من و تو» و شبکه های خبری مانند «بی بی سی فارسی» است)، دستگاه تبلیغات گوبلزی، ریپ می زند و آب و روغن قاطی می کند.

در عین حال آنچه که به عنوان محصول هنری یا سینمایی ارائه می شود باید واقعیتی از درون جامعه باشد که برای مخاطب باورپذیر به نظر برسد. درحالیکه شخصیت سازی یک «دانشمند ستاره شناس خوش تیپ چشم آبی» و البته «بسیجی» به عنوان شخصیت اول فیلم «روز روشن»، در هیچ پایگاه بسیجی در ایران پیدا نمی شود. یعنی کسی که وجود خارجی ندارد و شما اگر تمام پایگاه های بسیج کل کشور را بگردید همچین آدمی – یا حتی شبیه به او – پیدا نمی کنید. این حکایت همان برف تابستان است که در ابتدای مقاله ام گفتم. یعنی اگر چیزی وجود ندارد، شما نمی توانید به مردمی که درون ایران زندگی می کنند، بگویید وجود دارد و اگر کسی ضربه باتوم پلیس را بی جهت و بی بهانه خورده است، شما نمی توانید در فیلم «ابابیل» مدعی شوید که رئیس پلیس به ستوان آگاهی می گوید وظیفه ما حفظ جان همه مردم، چه معترض و چه غیر معترض است. مردم، «کهریزک» را و قتل «ندا» را هنوز فراموش نکرده اند.

انگاره سازی هالیودی هم دومین جنبه فیلم سازی ایرانی – به خصوص پس از خرداد 88 – است که اتفاقن در پاسخ به حضور شبکه های جایگزین ارائه می شود. یعنی وقتی که رسانه های جایگزین، جریان غالب رسانه ای را مورد نقد و پرسش قرار می دهند شما دیگر نمی توانید بگویید همه چیز گل و بلبل است. اینجاست که هالیود، واقعیت و مشکل را می پذیرد اما به صورت معنی داری به آن جهت می دهد (در مورد سینمای هالیود این فیلم The Last Mogul داستان زندگی Lew Wasserman فوق العاده است).

 نگاه کنید، در هالیود و فیلم های هالیودی، رئیس جمهور آمریکا همیشه انسان کامل نیست و خیلی اوقات در متن خلاف و خطا قرار دارد (سری فیلم های 24 و اشتباهات ریاست جمهوری های آمریکایی تنها یک نمونه است). علی رغم آنکه میهن پرستی آمریکایی و نهاد خانواده (و بازگشت به آن حتی در پس تمام خطاها) مورد اهمیت قرار دارد، اما به عنوان مثال میهن پرستی، کاملن از شخص جداست. یعنی اگر کسی کار خطایی کرد، میهن پرستی او مورد نقد است، نه ذات میهن پرستی که همیشه مورد ستایش است. در هالیود، آنچه که همگان می دانند مورد انکار قرار نمی گیرد، بلکه به آن جهت داده می شود. یک نمونه ایده آل، فیلم «تمام مردان رئیس جمهور» در مورد رسوایی «واترگیت» و استعفای «نیکسون»، رئیس جمهور آمریکاست. نمونه های مشابه دیگری هم به وفور وجود دارند.

 تمام این ویژگی ها در این دو فیلم (ابابیل و مسیر روشن) و البته موارد مشابه آن نظیر قلاده های طلا تکرار شده است. در این محصولات هنری، «اعتراض» به رسمیت شناخته شد و اختلافات، در حد برادر با برادر و پدر با پسر تلقی گردید. حضور نیروی انتظامی انکار نگردید و بارها از پلاکاردهای «رامن من کو» و شعارهایی مانند «رای ما رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن» استفاده شد.

اما مشکل اینجاست که پرداخت فوق العاده ضعیف این فیلم ها و روایی نادرست آنها از اتفاقات، این فیلم ها را به عنوان یک محصول تبلیغاتی، بی اثر می کند و حتی گاهی اوقات به آنها نتیجه عکس می دهد. اگر در پس تمام فیلم هایی که با موضوع سیاست در آمریکا ساخته می شود و سیاستمداران به دلیل زد و بندهای پشت پرده در تمام سطوح از رئیس جمهور تا وزیر و معاون وزیر و رئیس کمپین انتخاباتی و … (فیلم The Ides of March را از دست ندهید، در همین مورد) مورد انتقاد قرار می گیرند، به ناگهان فیلم 2012 هم وجود دارد که رئیس جمهور سیاه پوست آمریکایی، حاضر نمی شود مانند سران دیگر کشورهای دنیا در سفینه نجات (شبیه کشتی نوح) قرار بگیرد و با مردمش می می میرد. محصولات هنری و سینمایی ما اما، به قدری در تکنیک و البته یکدلی با مخاطب در فهم مشترک، ضعیف هستند که اگر هم بخواهند، نمی توانند فیلمی در آن سطح تهیه کنند.

حتمن افرادی وجود دارند به عنوان سیاستگذاران فرهنگی که بعد از حوادث سال 88، سینما و تولید محصولات بصری را راهی به عنوان بصیرت زایی در مردم تعریف می کنند. اما این اگر در نمونه غربی آن جواب می دهد به این دلیل است که در فهم مشترک با مخاطب خود صادق است (هرچند در پس پرده، شاید به دنبال چیز دیگری هم باشد). سینمای ما اما، در این صداقت با مردم است که کم می آورد. به همین دلیل من فکر نمی کنم که اگر مثلن شعارهای اعتراضی در فیلم نمایش داده می شوند و بعد هم دلایل رد آن در دیالوگ های بازیگران مطرح می گردند، این لزومن به نفع خواست سازندگان آن تمام شود. این ها بازآفرینی وقایعی است که مردم در جریان آن قرار داشتند و الان از زبان بازیگران، مامور نیروی انتظامی، عنصر اطلاعاتی و … چیز دیگری را می شنوند. آن قسمت اعتراض که خود در آن حضور داشتند باور می کنند، اما از دیالوگ بازیگران می گذرند.

به همین دلیل است که اتفاقن حضور و ظهور فیلم هایی مانند آنچه که در بالا گفتم، به عنوان محصولات هنری «بصیرت زا» نه تنها به تولید بصیرت مورد نظر جریان حاکم نمی پردازند بلکه درست برعکس آن عمل می کنند. دیالوگ جالبی در فیلم پدرخوانده وجود دارد آنجایی که «ویتو کورلئونه» در یک جلسه سران مافیا خطاب به آن ها می گوید: «من آدم خرافاتی هستم، اگر اتفاقی برای پسرم بیفند، مثلن صاعقه بر سرش بزند، یا مامور پلیس به او شلیک کند، یا خودش را حلق آویز نماید، آن وقت من بعضی آدم های توی این جلسه را مسئول می دانم».

راستش من فکر می کنم که ما ایرانی ها هم کمی خرافاتی هستیم، اگر فتنه ای برپا شود، پلیسی، یک تظاهرات کننده را از روی پل پرت کند، خودروی پلیس دیگری از روی کسی رد شود، دختری در یک خیابان هدف تیر قرار بگیرد و جوانانی مدتی ناپیدا شوند و بعد قربانیان کهریزک نام بگیرند، مردم ایران برخی از آدم هایی را که برای توجیه این مسئله فیلم و سریال می سازند و در تلویزیون حادثه را انکار می کنند مقصر می دانند.

arash2

گزارش این هفته انتخاباتی ام در روز آن لاین را به بررسی Campaign Cloud که ابزاری برای مدیریت کمپین های انتخاباتی است اختصاص دادم. در کنار آن، یک سری خبرهای انتخاباتی مربوط به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم را هم ارائه می دهم:

در هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان ـ– فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل و غلامحسین الهام و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. در عین حال گفته بودم که هدف این صفحه بررسی شیوه ها و تاکتیک های کمپین های انتخاباتی و استفاده از نرم افزارهای و محصولاتی است که به خصوص از انتخابات سال 2008 در آمریکا بسیار رشد کردند و اکنون مهمترین منابع جمع آوری داده ها برای پردازش اطلاعاتی هستند.

یکی از این محصولات، که توسط مایکروسافت حمایت می شود، به نام Campaign Cloud است. یک نرم افزار مدیریت اطلاعات برای یک کمپین انتخاباتی که به خصوص در قسمت تامین منابع مالی و یکپارچه کردن اطلاعات آن خیلی خوب است.

یک کمپین انتخاباتی برای شروع کار تبلیغی و انتخاباتی به ابزارهایی مانند یک «وب سایت انتخاباتی»، «ابزارهای تامین منابع مالی»، «راه های استفاده از تبلیغ در شبکه های اجتماعی و تجمیع آن ها»، «تبلیغ در رسانه ها مانند تلویزیون و رادیو» و «مدیریت نیروهای ستادی کمپین» احتیاج دارد. در Campaign Cloud همه اینها با هم در یک محصول ارائه می شوند و مدیریت کمپین را به مراتب راحت تر می کنند (این ویدئو را ببینید و این گزارش را هم بخوانید).

برای آغاز کار شما به این سایت می روید و با ثبت نام در آن از امکانات محدود 1G و مجانی آن استفاده می کنید. برای تهیه نسخه کامل بسته به فضایی که احتیاج دارید باید پول پرداخت کنید. به عنوان مثال هزینه تهیه 100 G برابر با 500 دلار و برای 1000 G به میزان 5000 دلار ( و برای رقم های بالاتر به همین نسبت) است. خب، البته یک کمپین انتخاباتی اگر قرار باشد از تمام امکانات Campaign Cloud شامل، تهیه وب سایت، ای میل لیست و اطلاعات رای دهندگان، مدیریت افراد داوطلب برای فعالیت در کمپین، تبلیغات آن لاین و تبلیغات در شبکه های اجتماعی و رسانه هایی مانند تلویزیون و رادیو در سطوح ملی و محلی و یا استفاده از امکانات اس ام اس و …، برنامه ریزی برای تامین منابع مالی و یک مرکز مدیرت همه این موارد و تحلیل اطلاعات آن، استفاده کند فضایی به مراتب بیشتر از 100 G و 1000 G می خواهد. ضمن آنکه هر کمپین غیر از آنکه یک مرکز مدیریت متمرکز دارد، دارای شعبه های محلی (مانند کمپین شعبه استان آذربایجان و یا شهرستان اراک و …) و قشری (مانند زنان، دانشجویان، کارگران و … ) هم هست که آنها هم، همه این موارد را برای خودشان دارا هستند و به همین دلیل هزینه استفاده از آنها کم نیست.

پس از ثبت نام در Campaign Cloud شما وارد یک صفحه ای مانند صفحه Desktop ویندوز می شوید. در این صفحه یک شمارنده معکوس وجود دارد که با توجه به زمانی که برای روز نهایی انتخابات تعیین کردید، به شما می گوید که چقدر تا آن روز وقت دارید. امکانات مختلفی هم که در بالا گفتم از قبیل شبکه های اجتماعی، تبلیغات تلویزیونی و … به صورت آیکون های مجزا، همانند صفحه Desktop کامپیوتر یا لپ تاپ شما (البته با سیستم عامل ویندوز) نمایش داده می شوند. در عین حال امکانات Office از قبیل Word و Excel که در کارهای روزمره برای ورود اطلاعات خیلی مورد استفاده قرار می گیرند اینجا هم وجود دارند.

برای استفاده از امکانات Campaign Cloud هم چندان نگرانی وجود ندارد. یک سری ویدئوهای آموزشی در این صفحه قرار داده شده است که پس از ثبت نام در دسترس است و به سئوالات شما در مورد نحوه استفاده از امکانات موجود پاسخ می دهند. در میان آنها من فکر می کنم به غیر از نحوه استفاده از منابع مالی – که در کشور ما به دلیل غیر شفاف بودن کمپین ها به راحتی امکان پذیر نیست – بقیه مواد، فرصت خیلی خوبی برای یک کمپین انتخاباتی فراهم می کنند که تمام فعالیت های خودش را به صورت متمرکز و یکجا مدیریت کند. به عنوان مثال در GOTV Manager، پنج قسمت جداگانه برای ای میل، فکس، تلفن، اس ام اس و پیمایش وجود دارد. لیست افرادی را که به آنها تلفن می زنید تا از کاندیدای شما حمایت کنند، لیست شماره های موبایلی که پیام های تبلیغی از شما می گیرند و همچنین نظرسنجی های مختلفی که انجام شده است، همه آنها در اینجا به صورت متمرکز مدیریت می شوند و فکر می کنم استفاده از آن برای کمپین انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، بی فایده نباشد. هزینه اش هم نسبت به هزینه هایی که در ایران بی خود و بی جهت خرج کارهای بی فایده می شوند، به مراتب کمتر است.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

خاتمی: نامه به رهبری؟ دروغ است.

رئیس جمهوری سابق ایران، خبر نامه نگاری اش با آیت الله خامنه ای و با وساطت آیت الله هاشمی را به کلی دروغ دانست و گفت: «اگر بخواهم این کار را بکنم، خودم مستقیماً این کار را انجام خواهم داد. نه نامه ای نوشته شده و نه آقای هاشمی واسطه بوده است.»

پاسخ همسر شهید باکری به قالیباف: آتش به اعمال خوبت نینداز

پس از آنکه قالیباف در سالگرد 9 دی، تلویحن آنچه را که عملکرد «سران فتنه» نامید محکوم کرد (اینجا و اینجا)، فاطمه چهل امیرانی، همسر شهید باکری، خطاب به او نوشت:

«برادر، بخاطر حضور در جبهه است فعلا از شما نمی گیریم، ولی خواهشا آتش به اعمال خوبت نینداز . هر چه دنیایی باشد فانی است ولی انسانیت ماندنی است .»

این موضوع، بهانه بحثی شده است که داود روشنی، از طرفداران میرحسین موسوی و پسر شهید روشنی خطاب به ادمین صفحه دکتر محمدباقر قالیباف در فیس بوک نوشته است که به نظرم بسیار خواندنی است. ادمین صفحه دکتر قالیباف تمام سعی خودش را کرده تا بگوید قالیباف، کسانی مانند موسوی و کروبی را فتنه گر نمی داند.

به نظرم همین بازی و زیست دوگانه قالیباف – نیاز به حمایت سیاسی جناح راست و رای سیاسی اصلاح طلبان و سبزها – بزرگ ترین نقطه ضعف قالیباف در انتخابات امسال است که اگر خوب مدیریت نشود، رقبای او می توانند از آن استفاده کنند.

در عین حال گفته می شود مواضع انتخاباتی قالیباف در رد سران فتنه، به درخواست و تاکید حداد عادل بوده است.

قالیباف 37%، لاریجانی 11%، بقیه تعطیل

 در نظرسنجی محرمانه یک نهاد اصول گرا قالیباف با 37 و لاریجانی با 11 درصد، بیشترین اقبال را در میان کاندیداهای جناح راست برای انتخابات ریاست جمهوری دارا بودند.

گلایه عارف به خاتمی در مورد تخریب های انتخاباتی

محمدرضا عارف، که اعلام تلویحی کاندیداتوری اش در انتخابات سال آینده با واکنش منفی اصلاح طلبان مواجه شد، نزد خاتمی رفته و ضمن گلایه از حجم تخریب هایی که متوجه او شده گفته است اگر 60% شانس پیروزی برای خودش متصور نباشد در انتخابات شرکت نخواهد کرد.

احمدی نژاد: همه ثبت نام کنید، اما مشایی رئیس جمهور شود

احمدی نژاد به بسیاری از اعضای کابینه و نزدیکان خودش از قبیل کامران دانشجو، بقایی، صالحی، نیکزاد و … گفته است که برای انتخابات ریاست جمهوری سال آینده حتمن ثبت نام کنند. با اینحال او در جلسات خصوصی، به صورت قاطع از کاندیداتوری مشایی حمایت می کند.

بادامچیان: یه چیزهایی شنیده بودم، همان را هم گفتم

پس از آنکه محمدرضا خاتمی، برادر رئیس جمهوری سابق ایران، ارسال نامه ای از طرف او به رهبری عالی نظام آیت الله خامنه ای، در خصوص تامین شرایط حضور اصلاح طلبان در انتخابات را انکار کرد، اسداله بادامچیان که اولین بار این ادعا را او مطرح کرده بود گفت که من گفته بودم فقط در این مورد چیزهایی شنیدم، نه اینکه بخواهم از ارسال نامه خبر بدهم.

ارسال نامه توسط شخص محمد خاتمی هم تکذیب شد.

شجونی باز هم آب و روغن قاطی کرد: اصلاح طلبان غلط می کنند

شجونی، روحانی تندروی عضو حزب موتلفه گفت که اصلاح طلبان غلط می کنند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند. او نظر حبیب الله عسگراولادی مرد متنفذ حزب موتلفه در خصوص اینکه موسوی و کروبی، سران فتنه نیستند را نیز نظر شخصی عسگراولادی اعلام کرد.

حجاریان: موتلفه ای ها را جدی نگیرید، می خواهند بگویند که ما هم هستیم

سعید حجاریان، استراتژیست اصلاح طلبان، ادعای اصول گرایان به فعالیت های انتخاباتی اصلاح طلبان را بازارگرمی آنها اعلام کرد و گفت خودشان هم می دانند که انتخابات بدون اصلاح طلبان شوخی است. او اینگونه اظهارات که در بسیاری موارد توسط اعضای حزب موتلفه عنوان می شود را جدی نداست و گفت که آنها می خواهند بگویند ما هم هستیم.

شهاب طباطبایی: عارف، نظر اصلاح طلبان را بر نظر شخصی اش ترجیح می دهد

شهاب طباطبایی که در انتخابات سال 88، رئیس بزرگ ترین کمپین مردمی حامی موسوی – ستاد 88 – بود، گفته که اطمینان دارد عارف، خردجمعی اصلاح طلبان را بر نظر شخصی خودش ارجح می داند. او از اصلاح طلبان و اصول گرایان خواسته است بدون پیش فرض با هم برای حل مشکلات کشور گفت و گو کنند.

محبیان: احمدی نژاد با یارانه ها پیروز می شود

امیر محبیان، عضو جناح راست گفت که یارانه ها می توانند باعث پیروزی کاندیدای احمدی نژاد شوند.

ناطق بیاید یا نیاید؛ سفیرنیوز نظرسنجی می کند

سایت اینترنتی و خبری سفیر نیوز در خصوص آمدن یا نیامدن ناطق یک نظرسنجی اینترنتی برگزار کرده و از مخاطبان خود پرسیده است که با توجه به شرایط سیاسی و اقتصادی کشور آیا موافق حضور ناطق نوری به عنوان کاندیدا در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هستند یا خیر. جواب تا این لحظه 60% موافق و 40% مخالف است.

کاندیداهای جدید: حسن روحانی و محمد سعید کیا

محمدسعیدی کیا، وزیر مسکن دولت اول احمدی نژاد از عزم جزم خود برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری خبر داد. او در مورد تامین هزینه انتخابات گفت که شماره حساب می دهد و از مردم می خواهد به او کمک کنند. خب، از همین حرف معلوم است که کاندیداتوری او را نباید چندان جدی گرفت.

در عین حال حسن روحانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی در زمان دولت خاتمی هم، احتمال کاندیداتوری خودش را برای انتخابات سال آینده نفی نکرد.

campaign cloud

این گزارش کوتاهی است که به سفارش روزبه میرابراهیمی عزیز برای مجله ایران در جهان و از انتخابات آمریکا نوشتم. در همین مورد، و در ادامه بررسی انتخابات در آمریکا، گزارش های دیگری هم می نویسم.

اوباما انتخابات را برد، چون کمپین او افراد بیشتری را و به طریق بهتری در کل کشور (ایالت های سرنوشت ساز) سازماندهی کرد و این تجربه (grass-root organization) یکی از مهمترین متغیرهای انتخاباتی به خصوص در آینده خواهد بود (اینجا را بخوانید).

این بخشی از صحبت های «جیم مسینا»، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در مصاحبه اش با «مایک الن» در برنامه صبحانه «پولتیکو» در 4شنبه 20 نوامبر، بود. «مسینا» مشابه همین حرف را هم در یکی از پنل های 45 امین اجلاس انجمن بین المللی مشاوران سیاسی (The International Association of Political Activists)  که بین 8 تا 11 نوامبر در نیویورک برگزار شد هم تکرار کرده بود (اینجا). جیم مسینا در این مصاحبه که با حضور افراد زیادی از خوانندگان «پولتیکو» برگزار شد، توضیح داد که کمپین اوباما چگونه گروه های هدف خود را انتخاب می کرد و برای این کار از چه تکنیک های استفاده می نمود؟

سازماندهی نیروی انسانی و تبلیغات هدفمند در کمپین اوباما در انتخابات 2012 بر تحلیل اطلاعات بیشماری استوار بود که بخشی از آن از شبیه سازی مدل های مختلف کامپیوتری بدست می آمد. مدل هایی که گاه تا 66 هزار سناریوی مختلف شبیه سازی شده را در هر روز برآورد می کردند و عملن مبنای تبلیغات روزانه کمپین انتخاباتی باراک اوباما بودند. همچنین نظرسنجی های مشخص در سطوح ایالتی و محلی انجام می شد و وضعیت کمپین اوباما را به خصوص در میان جوانان و زنان، آمریکایی های آفریقایی تبار و اقلیت لاتین تبار برآورد می کرد. گروه هایی که جمهوری خواهان برآورد درستی و دقیقی از مشارکت آنان نداشتند و به همین دلیل هم انتخابات را باختند.

در هر کمپین انتخاباتی پس از مشخص شدن گروه و محل هدف ( در آمریکا این تقسیم بندی حتمن بر مبنای ایالت و سابقه رای دادن ایالت ها به کاندیدای جمهوری خواه و دموکرات است)، دو نوع مشخص تبلیغات اهمیت مهمی دارد. اولی، تبلیغات تلویزیونی در سطح ملی و محلی و به صورت مثبت یا منفی (حجم تبلیغات منفی در سال 2012، به مراتب از تبلیغات مثبت بیشتر بود). و دومی برنامه ای تحت عنوان Get Out the Vote یا Knock the Door است که ما در ایران به آن تبلیغات در به در می گوییم. هدف تبلیغات در به در، افزایش مشارکت در مناطقی است که به یک گروه سیاسی تمایل دارند و بیان اهمیت تک رای آنها به کاندیدای مورد نظر خودشان است. این نوع تبلیغات در اکثر موارد به 3 طریق انجام می شود. یا طرفداران یک کاندیدا طبق برنامه زمانی مشخصی و بر اساس جداول شهری و حومه ای برنامه ریزی شده به خانه های مشخصی می روند، در خانه را می زنند و با ساکنان آنها در مورد ضرورت رای دادن به کاندیدای خود صحبت می کنند. راه دوم فرستادن نامه به در خانه مردم و سومین این نوع تبلیغات هم از طریق تماس تلفنی است که اگرچه صرفه زمانی و هزینه ای بهتری دارد اما اثرگذاری اش هم کمتر است.

کمپین اوباما هم در سال 2008 و هم در سال 2012 از منظر شناسایی گروه های هدف به خصوص در سطح محلات و تلاش برای بدست آوردن رای آنها فوق العاده عمل کرد. در همین مصاحبه صبحانه پولتیکو، «جیم مسینا» از اهمیت تبلیغات در به در موثر به خصوص در اوهایو برای پیروزی اوباما گفته بود. تبلیغاتی که از طریق برنامه Dashboard که مختص کمپین اوباما تهیه شده بود به شناسایی افراد فعال در محله های مختلف می پرداخت و آنها را برای رای دادن و ترغیب کردن مردم به رای دادن به نفع اوباما بسیج می کرد.

البته جمهوری خواهان هم البته برای انتخابات سال 2012، سرمایه گذاری زیادی روی تبلیغات در به در داشتند. آنها 282 مرکز ویژه به نام Victory Center به همراه 620 کارمند در ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها (ایالت های که زمانی به جمهوری خواهان و زمانی هم به دموکرات ها رای می دهند) تشکیل داده بودند که در برخی از ایالت ها، درون کمپین ایالتی و در برخی هم به صورت جداگانه فعالیت می کردند و هدف نهایی این دفاتر، فرستادن پیام کمپین رامنی از طریق داوطلبان به بیشتر از 10 میلیون خانواده آمریکایی بود. آنها نسبت به سال 2008، 16 برابر بیشتر به در خانه های مردم رفتند و 8 برابر بیشتر به مخاطبان خود تلفن کردند. این رقم ها البته برای 25 ایالت شامل 11 ایالت سرنوشت ساز انتخابات ریاست جمهوری از قبیل فلوریدا، اوهایو، ویرجینیا و … و 14 ایالت مهم دیگر که در آنها انتخابات مجلس سنا برگزار می شود نظیر مونتانا و داکوتای شمالی بود (اینجا را بخوانید).

مشابه چنین طرحی را سه جوان فرانسوی در کمپین فرانسوا اولاند در انتخابات ریاست جمهوری سال 2011 مورد استفاده قرار دادند که فعالیت های آنان منجر به افزایش نرخ مشارکت تا 4 برابر در مناطقی شد که به صورت سنتی طرفدار سوسیالیست ها بودند اما نرخ مشارکت بالایی نداشتند. این سه جوان فرانسوی البته تجربه انتخاباتی خود را در کمپین باراک اوباما در سال 2008 بدست آورده بودند (اینجا در مورد این تجربه نوشته ام). کمپین جرج بوش پسر هم در سال 2004 با هدایت کارل رو برای اولین بار با تمرکز بر ایالت های سرنوشت ساز، تجربه موفقی را پشت سر گذاشت.

برای کسانی که به تجربه طرح های در به در علاقه مند هستند، کتاب فوق العاده Get Out the Vote  از Allen S. Gerber و Donald P. Green که بر اساس تحقیقات آنها در دانشگاه یل نوشته شده است می تواند خیلی مفید باشد. هدف این کتاب بررسی چگونگی افزایش نرخ مشارکت در انتخابات به نفع یک کاندیداست و به 2 سئوال کلیدی پاسخ می دهد:

1- چه کارهایی باید برای هر منطقه رای انجام دهیم؟

2- بر اساس هزینه ای که می کنیم، چه مقدار رای را هدف گذاری کرده ایم؟

همانطور که گفتم اهمیت مهم تبلیغات در به در، بسیج کسانی است که به صورت سنتی ممکن است به کاندیدای مورد علاقه شما یا حزب تان تمایل داشته باشند اما به هر دلیل رای نمی دهند. یکی از مشکلات جمهوری خواهان در انتخابات امسال، انگاره ای از پیروزی اوباما در میان برخی از طرفداران جمهوری خواهان بود که آنان را نسبت به رای دادن بی رغبت می کند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 (ژوئن 2009) تجربه ای از مدلی شبیه همین تبلیغات در به در را ستاد 88 با طرحی به نام «طرح روستاها» امتحان کرد. البته برای من طرح روستاها، یک الگوبرداری از برنامه تبلیغات در به در جمهوری خواهان در انتخابات سال 2004 بود. تبلیغات روستایی هم به این دلیل برای ما اهمیت داشت که مطابق برآوردها، 35 درصد جمعیت کشور را روستاها تشکیل می دهند و ضریب نفوذ رسانه های جمعی در آنها نسبت به شهرها کمتر است. از منظر نظری و رسانه ای هم، ما به دنبال شکست انگاره «مارپیچ سکوت» (به معنی سکوت افراد در عین نارضایتی به دلیل حس خود اقلیت پنداری) بود که به همراه «تئوری برجسته سازی» دو تئوری اصلی ارتباطی ستاد 88 در انتخابات ریاست جمهوری بودند. ما حتی در اولین کنگره تشکیلاتی ستاد 88 هم که در اسفند 87 برگزار شد یک کارگاه آموزشی ارتباط با روستاییان برگزار کردیم و در نهایت هم برنامه طرح روستاها با در نظر گرفتن نحوه ارتباط با زنان روستایی، توجیه چگونگی رساندن پیام انتخاباتی میرحسین موسوی و … به ستاد مرکزی مهندس موسوی ارائه شد و در مقیاس محدودی هم اجرا گردید (در اینجا از تجربه طرح روستاها نوشته ام).

با تمام اینها، خب این قابل بحث نیست که آنچه در کمپین برنامه ریزی شده و سازماندهی گردیده اوباما و البته به صورت کلی در انتخابات آمریکا اجرا می شود با تجربه ای که ما در ایران – لااقل تا کنون – داشته ایم از زمین تا آسمان فرق می کند. نحوه جمع آوری افراد فعال در هر مرحله که توسط برنامه dashboard بسیار راحت و مطابق کدپستی هر نفر بود، زمان زیادی که برای تبلیغات انتخاباتی در آمریکا وجود دارد و به شما این امکان را می دهد که در زمان های مختلف از افراد داوطلب به صورت بهینه استفاده کنید و همچنین معتبر و روا بودن داده های آماری (Credibility & Reliability) سه متغیر مهمی هستند که در هر نوع برنامه تبلیغات در به در واجد اهمیت اساسی اند و ما در ایران با هر سه تای آنها مشکل داریم. تهیه اولی به صورت اصولی با کمبود امکانات مالی خیلی محدود است، دومی مشکل قانونی دارد و سومی هم که البته چندان سخت نیست بدانیم که بدست آوردن آن، سخت ترین کار ممکن در انتخابات در ایران است.

با اینحال هر کمپین انتخاباتی، به خصوص در ایران، اگر بخواهد، می تواند با یک برنامه منظم و گسترده تبلیغات در به در، مشارکت انتخابات را به نحو وسیعی افزایش دهد و آن را در راستای کاندیدایی که فکر می کند مناسب است به کار گیرد.

i got Obama back

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. امروز به سراغ یکی دیگر از کاندیداهای اصول گرا می روم که البته سابقه بیشتری هم از دیگران دارد و البته احتمال کاندیداتوری او هم در کاغذ از بقیه کمتر است. علی اکبر ناطق نوری که زمانی در سال 84، قصد داشت کاندیداهای اصول گرا را به دور هم جمع کند تا با یک کاندیدای واحد به رقابت با اصلاح طلبان بروند، بعد از شکست این پروژه و پیروزی احمدی نژاد، بیشتر از گذشته به حاشیه رفت، هرچند در مناسبات درون قدرت ایران، پرنسیب سیاسی خود را بیشتر از دیگران حفظ نمود تا امروز به یکی از روسای جمهور بالقوه هم برای بخشی از اصلاح طلبان و هم برای گروهی از محافظه کاران تبدیل شود. او که در سال 76، ریاست جمهوری اسلامی ایران را بیشتر از هر زمان دیگری به خود نزدیک می دید، کلیک ساختمان پاستور را تحویل محمد خاتمی داد و امروز در حالی – لااقل در حرف – یکی از کاندیداهای انتخابات است که رقابت ریاست جمهوری در سال 92 در مقایسه با انتخابات 76 برای او بیشتر به مثابه حضور در جهنم است و اگر هم این شیخ اصول گرا در این بازی رستگار شود، باید تمام مسیر جهنم را از ابتدا تا انتها بپیماید و البته نگران خواب شب انتخابات خودش هم باشد که ممکن است مانند شب دوم خرداد 76 برای او چندان بی هزینه تمام نشود. شیخ اصول گرا از بیداری شبانه شیخ اصلاح طلب خبر دارد و اگر بر خلاف دوستان محافظه کارش، به واقع اصول گرا باشد، نمی تواند چشم بر هم ببندد و خیلی چیزها را نبیند.

در اوایل آبان ماه امسال (سال 91)، خبری از محمد خاتمی منتشر شد در دیدار با معلمان و اینکه رئیس جمهوری سابق ایران ضمن تقدیر از علی اکبر ناطق نوری، رئیس سابق مجلس و رقیب وی در انتخابات ریاست جمهوری هفتم گفته بود که در سال 76 و پس از پیروزی بر این «دوست عزیز»ش، باید از او هم می خواست که در تشکیل کابینه نظراتش را بیان کند. اهمیت این گفته از سوی آقای خاتمی در روزهایی که به انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، کمتر از هفت ماه باقی مانده است، البته فقط بیان یک خاطره تاریخی نیست، بلکه می تواند تعبیر آن اینگونه هم باشد که اصلاح طلبان در میان کاندیداهایی که به نام اصول گرایی وارد انتخابات می شوند، از همه بیشتر فردی مانند ناطق نوری را می پسندند که از سویی با بنیادگرایان مرزبندی محکم و مشخصی دارد و از سوی دیگر هم هرگز حاضر نشده است مانند بسیاری از اصول گرایان وارد بازی آنها در تکرار بصیرت پذیری و نقد هر روزه «فتنه» شود. هرچند نه خاتمی هرگز از حمایت اصلاح طلبان از ناطق گفته و نه ناطق نوری تاکنون تمایل مستقیمی برای کاندیداتوری نشان داده است، اما چرخ سیاست در ایران گردتر از آن است که در مسیر پر شیب منتهی به انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه سال آینده بارها و بارها نگردد و از این روی به آن روی نشود. به خصوص آنکه تقدیر خاتمی از ناطق، دومین تقدیر از او در کمتر از سه هفته است. او در هفته دوم مهرماه سال 91 هم گفته بود که یکی از خوشوقتی های او در سال 76 رقابت با رقیبی مانند ناطق نوری، بود که بیشتر از رقابت با او رفاقت داشت.

ناطق نوری خود البته گفته بود که بعد از انتخابات سال 76 و شکست در رقابت های ریاست جمهوری، هرگز در هیچ انتخابات دیگری شرکت نمی کند. او حتی یک بار هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم گفت که تا قیامت نامرد هیچ انتخاباتی نمی شود. اما یکی، دو خبر انتخاباتی راجع به او این روزها برجسته شده است که نشان می دهد ناطق نوری، حداقل در مورد بررسی شرایط حضور در انتخابات و امکان کاندیداتوری بی تفاوت نیست. این گزارش در مورد تکذیبیه حضور یا عدم حضور ناطق نوری در انتخابات خرداد سال 92 را بخوانید و به این یکی گزارش هم در مورد فعال شدن تیم و سایت انتخاباتی ناطق نوری نگاهی بیندازید.

صفحه فیس بوکی کمپین دعوت از حجت الاسلام ناطق نوری که با مطرح شدن بحث کاندیداتوری وی ایجاد شده است از جمله تنها صفحات فیس بوکی خبری در مورد ناطق نوری در شبکه های اجتماعی است. به عنوان یکی از پست های این صفحه این یکی جالب است:

«در دیدار اخیر جمعی از کنشگران و فعالین سیاسی جناب اقای ناطق از نگرانی ها خود از اینده نظام فرمودند.ایشان خطاب به حضار چندین مرتبه این جمله را به کار برد: دوستان جوان انقلاب در یک مسیر خطر ناک افتاده است باید یا علی بگویید و در میدان حاضر شوید.»

در فیس بوک صفحه قدیمی تری هم با عنوان حجه الاسلام والمسلمین ناطق نوری وجود دارد که خبرهای مختلف در مورد آقای ناطق را پوشش می دهند، اما مشکل هر دوی این صفحات عدم توانایی آنان در جذب مخاطب است؛ امری که مهمترین نقطه ضعف کاندیداتوری ناطق در صورت حضور در انتخابات هم خواهد بود.

به همین دلیل هم هست که در میان بحث ها و گمانه زنی ها در مورد انتخابات ریاست جمهوری و کاندیداتوری ناطق نوری، بحث هایی در مورد امکان یا احتمال حمایت اصلاح طلبان از او وجود دارد. مهمترین دلیلش شاید این باشد که ناطق نوری و البته هیچ کاندیدایی متعلق به الیگارشی اصول گرایانه – که به اصلاح طلبان نزدیک است – توان جذب آرای حداقلی اما تشکیلاتی جناح راست را ندارد. ضمن آنکه این رای در مقیاس با رای کلی رای دهندکان بسیار هم ناچیز است. بنابراین باید به آرای طبقه متوسط و توان جذب رای تشکیلاتی اصلاح طلبان امیدوار باشد؛ هرچند درون اصلاح طلبان هم در مورد حمایت از کاندیدایی غیر اصلاح طلب، نظر واحدی وجود ندارد. این مقاله ام را در مورد چرایی کاندیداتوری ناطق نوری بخوانید. به این دیدگاه صادق زیبا کلام و این تحلیل عباس عبدی هم نگاهی بیندازید.

خبر آن لاین در شهریور ماه، یک نظرسنجی اینترنتی در مورد اینکه چه کسی کاندیدای بهتری برای انتخابات ریاست جمهوری است منتشر کرده بود که اگرچه نتایج آن خیلی علمی نیست اما برای بررسی ذائقه کلی بخشی از مخاطبان، اهمیت دارد. در این نظرسنجی پرسیده شده بود که از میان 4 گزینه 1- کاندیدای پرسابقه (افرادی مانند رفسنجانی و ناطق)، 2- یک کاندیدای اجرایی (افرادی مانند عارف، قالیباف)، 3- کاندیدایی با چهره دیپلماتیک (افرادی مانند ولایتی، روحانی، خرازی) و 4- چهره های رادیکال، کدام یک برای ریاست جمهوری مناسب تر هستند که مطابق پساخ کاربران 45% گزینه چهره پرسابقه را انتخاب کرده بودند. این موضوع تایید یکی از پیش فرض های مهم در انتخابات ریاست جمهوری امسال است که بر اساس تجربه احمدی نژاد، در شرایط معمولی کاندیدایی که بتواند اثبات کند کارآمدتر است، برای ریاست جمهوری شانس بیشتری دارد. و البته یکی از گزینه های کارآمدی تجربه و سابقه مدیریت قبلی است.

در مورد ناطق نوری این دو خبر را هم بخوانید. اولی اخلال سازماندهی شده جمعی از مخالفان وی در مراسم شب های احیا در مرداد ماه امسال در حرم امام رضا (ع) است که وقتی ناطق نوری در مورد عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی صحبت می کرد مانع صحبت های وی می شدند. دومی هم گفت و گویی است با رسول منتجب نیا، عضو حزب اعتماد ملی و معاون مهدی کروبی در این حزب که می گوید در شرایط فعلی کشور افرادی مانند مهدی کنی و ناطق نوری هم بایکوت شده اند.

از هفته گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته جاری را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روالی است که از این به بعد ادامه می یابد. در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت. به عنوان مثال آلودگی هوای تهران یکی از مهمترین نقاط ضعف قالیباف به عنوان مدیر شهر و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری است. هم رقبای قالیباف و هم ستاد خود او برای این موضوع باید  تاکتیک های تهاجمی و دفاعی مناسب داشته باشند.

تهران در غبار آلودگی، آقای شهردار حال شما خوب است؟

من اگر عضو هر کدام از ستادهای رقیب قالیباف بودم در مورد آلودگی هوای تهران و عدم مدیریت صحیح شهر توسط شهردار که منجر به این آلودگی شده است خیلی مانور می دادم. یکی از مهمترین مسئولیت های مدیر شهر، تامین شرایط سلامت شهروندان است و کسی که نمی تواند یا نمی خواهد در این مورد برنامه روشنی داشته باشد، حتمن به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری ضربه پذیر خواهد بود.

 مشایی در میان ورزشکاران

خبرهایی که از منابع شخصی ام در هفته گذشته داشته ام، مبتنی بر تلاش های اسفندیار رحیم مشائی برای آغاز تشکیل ستادهای ورزشکاران مرتبط با خود در انتخابات ریاست جمهوری است که در این میان با برخی از مدیران عامل تیم های لیگ برتری (فوتبال) هم صحبت شده است.

مشایی، دبیرکل جنبش عدم تعهد

گفته می شد تیم احمدی نژاد به دنبال تغییر ساختار جنبش عدم تعهد و تعیین دبیرکل برای آن است. حضور مشائی به عنوان رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد هم در راستای معرفی بیشتر مشائی به طرف های خارجی  به خصوص کشورهای عضو جنبش عدم تعهد، احتمال دبیرکلی وی و در نهایت افزایش هزینه رد صلاحیت اوست.

ستاد قالیباف: کد ملی بدهید

از طرف ستاد قالیباف با برخی از جوانان اصلاح طلب تماس گرفته و از آنها درخواست همکاری شده است. در پاسخ به برخی از افراد که از عدم تمایل همکاری تشکیلاتی با قالیباف گفته اند، درخواست شده که شماره کارت ملی خود را در اختیار ستاد قالیباف قرار دهند.

متکی، یه دلم می گه برم، یه دلم می گه نرم

در حالی که ایسنا هفته گذشته از آغاز سخنرانی های انتخاباتی منوچهر متکی، وزیر امور خارجه پیشین، در دی ماه خبر می داد، دفتر متکی این خبر را تکذیب کرد.

جبهه پایداری نشست انتخاباتی برگزار کرد

درحالی که جبهه پایداری همواره اصول گرایان مخالف خود – از جمله قالیباف و محسن رضایی – را به فعالیت زودهنگام انتخاباتی متهم می کرد، اعضای این جبهه هفته گذشته در تهران جمع شدند تا در مورد انتخابات بحث و گفت و گو نمایند. در این همایش انتخاباتی، محصولی، وزیر کشور احمدی نژاد و از اعضای شاخص این جبهه از «مردودین فتنه» خواست تا توبه کنند.

جبهه پایداری و یک غایب تازه: این بار هلوی احمدی نژاد، باقری لنکرانی

درحالیکه در دو، سه ماه گذشته بازگشت الهام به دولت و اختلافات وی با جبهه پایداری خبرساز شده بود و البته توسط این تشکل بنیادگرا تکذیب هم می گردید، این بار عدم حضور باقری لنکرانی در دیدار اعضای کمیته سیاسی این جبهه با مصباح یزدی و عدم شرکت وی در همایش انتخاباتی جبهه پایداری در تهران شایعات اختلافات جدید را پررنگ کرده است. هرچند یک عضو جبهه پایداری این شایعات را تکذیب می کند و می گوید که صبح روز برگزاری همایش با لنکرانی در شیراز تماس گرفته و از او خواسته که برای حضور در همایش به تهران بیاید. دکتر لنکرانی اما به بهانه وقت جراحی در بیمارستان نتوانسته در همایش جبهه پایداری حاضر شود. این عضو جبهه پایداری البته توضیح نداد که مسافت شیراز با تهران با هواپیما بیشتر از یک ساعت است و لنکرانی اگر می خواست بیاید تنها با قالیچه سلیمان می توانست این مسیر را طی کند تا سر وقت به همایش جبهه پایداری برسد.

عکس از خبرگزاری مهر

عکس از خبرگزاری مهر

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی را بررسی کردم. همچنین به عنوان اولین اصلاح طلب به سراغ دکتر محمدرضا عارف، معاون اول محمد خاتمی رفتم که به نظر می رسد فارغ از انتساب یا عدم انتساب جناحی از جمله کاندیداهای با گرایش سیاسی اصلاح طلب در انتخابات آینده خواهد بود. هرچند اصلاح طلبان در کلام بزرگان خود و مهمترین آنها محمد خاتمی و اخیرن محمد موسوی خوئینی ها، هرگونه حضور یک نامزد اصلاح طلب را در شرایط فعلی برای انتخابات سال 92 رد کرده اند اما برخی دیگر مانند همین آقای عارف و یا محمدعلی نجفی، تلاش هایی را برای تست کردن امکان حضور در انتخابات آغاز نموده اند. در این هفته فعالیت های انتخاباتی محمدعلی نجفی، از بنیانگذاران حزب کارگزاران سازندگی ایران، رئیس برنامه و بودجه دولت اول خاتمی و عضو فعلی شورای شهر تهران را بررسی می کنم.

هفته گذشته خبری منتشر شد از ایست قلبی محمدعلی نجفی در دماوند و انتقال وی به بیمارستان شهید رجایی تهران که گویا با یک عمل جراحی هم همراه بوده است. برای یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری البته هیچ چیزی نمی تواند بدتر از این باشد که شرایط جسمانی وی، او را از حضور در انتخابات منع کند و به طور حتم اگر آقای نجفی قصد داشته باشد برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده ثبت نام کند، بیماری قلبی او، یکی از سئوالات بیشماری است که باید در مورد آن پاسخگو باشد. اتفاقی که البته مسبوق به سابقه هم هست. در سال 1383 و هنگامی که محسن رضایی و علی لاریجانی هر دو برای انتخابات ریاست جمهوری نهم آماده می شدند، سایت بازتاب (که به علت فیلتر شدن امروز به نام تابناک فعالیت می کند) منتسب به محسن رضایی، خبری از بیماری قند خون علی لاریجانی منتشر کرد و از بستری شدن رئیس سابق سازمان صدا و سیما ( و رئیس فعلی مجلس شورای اسلامی) در بیمارستان شهید لبافی نژاد خبر داد. در مورد لاریجانی و رقابت انتخاباتی اش در سال 1384، این مقاله را با عنوان «علی لاریجانی، مردی که خواب همسرش تعبیر شد» بخوانید.

نجفی البته تاکنون به صورت رسمی و به صراحت از کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم خبر نداده است؛ اما حضور خبری او در مطبوعات و انتقادهایی که از دولت احمدی نژاد مطرح می کند به همراه تلاش گروهی از جوانان حامی وی برای مطرح کردن نام او به عنوان یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری امری پنهانی نیست. به همین دلیل هم هست که سایت مشرق – متعلق به جریان تندروی اصول گرایان – مصاحبه ای از نجفی با مجله اصلاح طلب آسمان و طرح بحث «دولت ملی» توسط او را به عنوان تلاش نجفی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری 92 می نامد. تلاشی که با مطرح شدن خبری نجفی در صفحه فیس بوکی «حامیان دکتر محمدعلی نجفی» برجسته تر هم می شود. این صفحه که تا دو، سه ماه پیش خیلی به لحاظ تبلیغاتی فعال نبود، در روزهای اخیر شکل و شمایل به مراتب بهتری گرفته است. نجفی در این صفحه به عنوان مشهورترین عضو اصلاح طلب شورای شهر تهران نامیده می شود و خبرهای مرتبط با او، خیلی خوب برجسته می شود. این صفحه تقریبن حالت تعاملی هم دارد و در گفت و گوها و کامنت های پای مطالب می توان رد آنها را پیدا کرد. از جمله پست های این صفحه می توان به انتقادی از محمدباقر قالیباف شهردار تهران – و کاندیدای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری آینده – اشاره کرد که مجموعه تحت مدیریت وی، اجازه برگزاری همایش تقدیر از اهالی موسیقی و محمدرضا شجریان را که در اطلاعیه آن «صدای فتنه» نامیده شده، نداده است. در این پست قالیباف به این صورت مورد خطاب قرار گرفته است:

«استاد محمدرضا شجریان، نیازی به تجلیل ندارد. نام او بر دل های مردم دردآشنای ایران نقش بسته. آقای قالیباف اینگونه خود را از اصحاب فرهنگ می دانید …»

اهمیت این خبر در این است که اگر قرار باشد نجفی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود، یکی از رقبای وی محمدباقر قالیباف است.

این صفحه در عین حال اینکه خبرهای مرتبط با نجفی را پوشش می دهد، اخبار مربوط به جنبش سبز و سایر اصلاح طلبان، به خصوص محمد خاتمی را نیز برجسته می کند و البته این تاکید بر خاتمی در میان تمام کاندیداهای منتسب به اصلاح طلبان وجود دارد. این مقاله را در مورد بررسی صفحه فیس بوکی نجفی بخوانید؛ اما همانطور که گفتم، صفحه فیس بوکی حامیان نجفی نسبت به قبل به مراتب بهتر است، هرچند در ارتباط با مخاطب هنوز مشکل دارد. تعداد کسانی که این صفحه را «لایک» کرده اند تاکنون تنها 197 نفر است که رقم خوبی نیست. آخرین خبر تبلیغاتی این صفحه هم در مورد طرح جدید پوستر انتخاباتی محمدعلی نجفی است که به نظر من برای شروع کار تبلیغاتی خوب است. این پوستر واجد حرکت است (خنده و نحوه قرار گرفتن دست ها) اما ترکیب سیاه پشت آن برای یک پوستر تبلیغاتی، بیشتر آن را به یک پوستر هنری برای مراسمی مانند گرامیداشت یک شخصیت معروف تبدیل کرده است.

برخلاف افرادی مانند جلیلی، قالیباف و رضایی، غیر از همین یک صفحه فیس بوکی، محمدعلی نجفی در فضای مجازی حضور برجسته دیگری ندارد. نه وب سایت خبری، نه وبلاگ های حامی و نه حتی سایت شخصی که خبرهای انتخاباتی او را پوشش دهد. به نظر می رسد اگرچه آقای نجفی، تلاش هایی برای کاندیداتوری دارد اما این امر منوط به حوادث و اتفاقاتی است که درون جبهه اصلاح طلبان در ماه های آتی به وقوع خواهد پیوست. ضمن آنکه محمدعلی نجفی به عنوان یک عضو شورای شهر تهران، نیم نگاهی هم به عضویت دوباره در شورای شهر تهران دارد که حساسیت اصلاح طلبان برای حضور در آن به اندازه حساسیت آنها برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نیست.

از این هفته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته گذشته را هم به صورت تیتروار بررسی می کنم. طی هفته های آینده البته هرکدام از این خبرها بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

مشایی آمد

احمدی نژاد، حسن موسوی را به عنوان رئیس دفتر جدید خودش منصوب کرد و طی حکم ستایش گرایانه ای از مشائی خواست تا ریاست دبیرخانه جنبش عدم تعهد را برای بررسی مدیریت مشترک جهانی برعهده بگیرد. از این تغییر و تحول به عنوان آماده شدن مشائی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده یاد می شود. تحلیل امیر محبیان را بخوانید.

تاج زاده: از موسوی خوئینی ها حمایت کنیم

مصطفی تاج زاده، از زندان اوین اصلاح طلبان را مخاطب قرار داد و از آنها خواست تا از صحبت های انتخاباتی موسوی خوئینی ها حمایت کنند. موسوی خوئینی ها، دبیرکل مجمع روحانیون مبارز گفته بود که اصلاح طلبان لزومی برای شرکت در انتخاباتی که شرط آن اعلام برائت از موسوی و کروبی است ندارند.

هلوی احمدی نژاد کاندیدا می شود یا نه؟

باقری لنکرانی عضو جبهه پایداری و از کاندیداهای احتمالی این تشکل تندروی اصول گرا که زمانی توسط محمود احمدی نژاد به «هلو» تعبیر شده بود، در مصاحبه با مشرق از عدم علاقه خود برای نامزدی در انتخابات گفت اما ادامه داد که اگر به او تکلیف شود، ممکن است به حجت شرعی برسد. او به صورت واضح نگفت که کاندیدا می شود یا نه. البته سایت مشرق مصاحبه ای هم در تیرماه با لنکرانی داشت و در آن جا از قول او نوشت که کاندیدای ریاست جمهوری نخواهد شد. این مصاحبه با واکنش سایت رجانیوز، ارگان جبهه پایداری رو به رو گردید که عنوان این مصاحبه در عدم کاندیداتوری باقری لنکرانی را غیر واقعی اعلام کرد (در اینجا از داستان این مجادله و اعلام تلویحی احتمال کاندیداتوری باقری لنکرانی توسط جبهه پایداری نوشته ام). در این مصاحبه باقری لنکرانی حاضر نشد به سئوال پرسشگر در مورد اینکه احمدی نژاد را شبیه چه میوه ای می بیند پاسخ دهد.

دیدار قالیباف با فتنه گران

این خبر سایت رجانیور را هم بخوانید که در مورد دیدار قالیباف با خاتمی، حسن خمینی و هاشمی رفسنجانی منتشر شده است. روابط عمومی شهرداری خبر را تکذیب کرد، اما رجانیوز با اصرار بر درستی خبر، تکذیب روابط عمومی را به عدم اطلاع از برنامه های آقای شهردار نسبت داد.

احمدی نژاد: قانون که تصویب می کنید، اسم رئیس جمهور را هم بنویسید

احمدی نژاد در همایش قوه مجریه ضمن انتقاد از طرح اصلاح قانون انتخابات در مجلس، آن را مخالف قانون اساسی دانست و تلویحن مجلس را متهم کرد که این قانون را برای یک نفر نوشته است. احمدی نژاد گفت: «برخی دوستان شوخی می‌کردند و می‌گفتند که در طرح، اسم فردی که می‌خواهند رئیس‌جمهور شود را بگذارند.» به نظر می رسد منظور احمدی نژاد از آن یک نفر علی لاریجانی است.

پورمحمدی: من هم کاندیدا هستم

مصطفی پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور در مصاحبه ای با مجله مثلث، از کاندیداتوری خود در انتخابات آتی ریاست جمهوری خبر داد. او در مورد یکی از شرایط خود هم گفت که در بیشتر از دو قوه حضور داشته است. منظور پورمحمدی فعالیت وی در دفتر رهبری بود که به قول او «فرا قوه ای» است.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

منبع: صفحه فیس بوکی حامیان دکتر نجفی

منبع: صفحه فیس بوکی حامیان دکتر نجفی

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی را بررسی کردم. در این هفته به سراغ یکی از کاندیداهای نزدیک به اصلاح طلبان، دکتر محمد رضا عارف می روم. هرچند اصلاح طلبان در کلام بزرگان خود و مهمترین آنها محمد خاتمی و اخیرن محمد موسوی خوئینی ها، هرگونه حضور یک نامزد اصلاح طلب را در شرایط فعلی برای انتخابات سال 92 رد کرده اند اما برخی از آنان از جمله همین آقای عارف و کسانی مانند محمدعلی نجفی و اسحق جهانگیری، تلاش هایی برای بررسی شرایط و امکان حضور یا عدم حضور در انتخابات را آغاز کرده اند و حتی کمپین هایی هم در شبکه های اجتماعی در تایید و عدم تایید آنها برای حضور در انتخابات سال 92 تشکیل شده است.

در سال 87 و قبل از آنکه سید محمد خاتمی کاندیداتوری خود را برای انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام نماید، محمدرضا عارف، یکی از گزینه های مطرح درون جبهه اصلاحات برای نامزدی انتخابات بود. او در اواخر سال 86 با شعار دولت تفاهم ملی و طرح مسئله نجات، اعلام کاندیداتوری کرد و سیاست های کاری اش را هم به صورت اجمالی در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد علام نمود. عارف در بهار سال 1387 هم اعلام کرد که برای بررسی دستاوردهای دولت خاتمی و مقایسه آن با دولت احمدی نژاد حاضر است با افراد کابینه احمدی نژاد مناظره کند تا «زمینه لازم برای بررسی علمی و غیر شعاری هر دو رئیس جمهور فراهم شود. یک سایت اینترنتی هم با عنوان «دکتر محمدرضا عارف، اولین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری دهم» با شعار «یا علی مدد… همراه شو عزیز» تشکیل شد که بیانگر این دیدگاه دکتر عارف بود که یک کاندیدای ریاست جمهوری باید یک سال قبل از انتخابات، خودش را برای حضور در انتخابات آماده کند و در معرض نقد و پرسش قرار گیرد. دکتر عارف قصد داشت با این مقدمات خود را مهیای کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری کند، اما در همین حین که برای تهیه مقدمات کاندیداتوری آماده می شد، با اعلام کاندیداتوری خاتمی، به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی او معرفی و پس از کناره گیری خاتمی به نفع موسوی هم، دیگر وارد بازی انتخابات نشد.

دو سال پیش از آن، برای انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی هم که اصلاح طلبان قصد داشتند با لیست واحد شرکت کنند، محمدرضا عارف گزینه دوم اصلاح طلبان برای سرلیستی بود. او ابتدا منتظر ماند تا تکلیف نامزدی دکتر معین – که در صورت اعلام کاندیداتوری، گزینه اول سرلیستی اصلاح طلبان بود – مشخص شود و پس از عدم ثبت نام دکتر معین، دکتر عارف ثبت نام کرد. هرچند در هیاهوی تایید و رد صلاحیت در آن روزها، و در اعتراض به شورای نگهبان از کاندیداتوری استعفا داد. دکتر عارف البته در دولت دوم محمد خاتمی هم پس از آنکه دکتر معین، معاونت اولی خاتمی را نپذیرفت، به عنوان معاون اول انتخاب شد تا در حلقه نزدیک ترین بروکرات های دور و بر خاتمی قرار گیرد و پس از پایان ریاست جمهوری خاتمی هم در بنیاد باران، به ریاست هیات مدیره این بنیاد که مجموعه ای از همکاران خاتمی در دولت وی را شامل می شوند انتخاب گردد.

دکتر عارف پس از کناره گیری خاتمی در سال 87 به نفع میرحسین موسوی، دیگر در جمع های سیاسی حاضر نشد و در حوادث بعد از انتخابات 88 هم ترجیح داد سکوت کند و به همان عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام قناعت نماید. همین سکوت و عدم تایید موسوی هم باعث شد که این یزدی بوروکرات که گفته می شود مرجع تقلید وی آیت الله خامنه ای است، پس از سال 88 در حلقه آنچه که «فتنه گر» نامیده می شوند، قرار نگیرد و حتی به سیاق برچسب زنی جناح راست، در زمره «بی بصیرتان» هم نباشد و منتظر سال 91 گردد که با آغاز ان، زمزمه های کاندیداتوری اش هم در انتخابات ریاست جمهوری پیش روی مطرح شود و خودش هم در مصاحبه ای با خبر آن لاین بر این موضوع تاکید نماید. هرچند که در این مصاحبه کاملن از پاسخ به سئوال هایی در مورد حوادث سال 88 طفره می رود و در حالی به امید انتخابات ریاست جمهوری آینده است که در مورد انتخابات ریاست جمهوری گذشته، سکوت کردن و حرف نزدن را ترجیح می دهد.

از عارف در چند ماهه اخیر، دو نقل قول متضاد منتشر شده است. اولی در هماهنگی با خاتمی و اینکه تنها در صورتی وارد رقابت های انتخاباتی می شود که تایید آقای خاتمی را داشته باشد و دومی هم اینکه در هر شرایطی قصد دارد کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم باشد و حتی به دو میلیون رای هم قانع است (منبع، شنیده های نویسنده). این نقل قول دوم البته پس از آن است که آقای خاتمی با اعلام پیش شرط های انتخاباتی، تقریبن بر عدم کاندیداتوری اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم تاکید کرد و گفت که ضرورتی ندارد اصلاح طلبان در انتخاباتی حاضر باشند که برای آنها محلی از اعراب وجود ندارد. در مورد این موضوع و عدم نسبت عارف با اصلاح طلبان، محمدرضا خاتمی، دبیرکل سابق جبهه مشارکت هم گفته است که «کاندیداتوری او ربطی به اصلاح طلبان ندارد».

هرچند در این میان، اصول گرایان خیلی تمایل دارند تا افرادی مانند عارف یا مهرعلی زاده که امکان پیروزی آنها در انتخابات ریاست جمهوری پایین است به نمایندگی از اصلاح طلبان وارد بازی انتخابات شوند تا پس از انتخابات مدعی گردند که اصلاح طلبان هم در انتخابات حاضر بودند اما شکست خوردند. بازی اصول گرایان برای انتخابات ریاست جمهوری حضور یک اصلاح طلب راضی – افرادی در شکل و شمایل محمدرضا عارف – است که انتخابات برای آنها فرصتی برای اثبات خود، اما شکست اصلاح طلبان است. هرچند هم اگر زمانی صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران، گفته باشد که اگر عارف در انتخابات شرکت کند، «دوم خرداد» تکرار خواهد گردید. اما کمتر کسی است که در میان اصلاح طلبان این ادعای آقای زیباکلام را جدی بداند و در این امر تردید داشته باشد که حضور عارف و امثال او به نوعی پروژه اعلام شکست اصلاح طلبی است. در اینجا توضیح داده ام چرا حضور اصلاح طلبان با کاندیدای حداقلی نظیر عارف، بزرگ ترین اشتباه اصلاح طلبان است.

برای دکتر عارف و با موضوع انتخابات 4 صفحه در فیس بوک وجود دارد. اولین آن «ائتلاف اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری» است که پیش از این با عنوان «کمپین حمایت از دکتر محمدرضا عارف برای ریاست جمهوری» مطرح بود و سپس تغییر نام داد (احتمالن به دلیل موارد مطرح شده در انتقاد از کاندیداتوری عارف). این صفحه البته نسبت به مواضع سیاسی عارف، خیلی آوانگاردتر عمل می کند. عکس هایی از موسوی و کروبی، خبرهایی از سایت کلمه و روزنامه تک صفحه ای آن و البته یه گزارش جالب از مقایسه عملکرد اقتصادی دولت خاتمی با احمدی نژاد. با اینحال این صفحه در تعیین نسبیت کاندیداتوری عارف با انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، بیشتر از آنکه به بررسی توانایی های محمدرضا عارف بپردازد سعی کرده است از رابطه کاری میان عارف و خاتمی برای تبلیغ او استفاده کند. در این صفحه یک نظرسنجی هم گذاشته شده و این سئوال را مطرح کرده است که «در صورت عدم کاندیداتوری خاتمی، چه کسی را مناسب می دانید؟» در میان گزینه ها اسامی افرادی مانند عبداله نوری، سید حسن خمینی و محمدرضا خاتمی هم به چشم می خورند. این در حالی است که این سئوال پیش از این فقط حسن خمینی و محمدرضا عارف را به عنوان گزینه ارائه کرده بود. در بین مطالب منتشر شده در این صفحه، تاکید اصلی بر عدم توانایی قالیباف برای ریاست جمهوری حالا یا به طریق شبیه سازی او با احمدی نژاد – هر دو شهردار تهران بودند – و یا با انتشار گزارشی در مورد شکایت تیم احمدی نژاد از قالیباف به دلیل انتشار یک فایل صوتی در سال 87 است که البته با توهین به احمدی نژاد همراه بود. در این لینک، گزارش کامل تری از صفحات فیس بوکی کاندیداها را از جمله ضعف های قبلی این صفحه در تاکید بیش از حد بر نقش خاتمی ارائه کرده ام. ضمن اینکه نمی دانم به چه دلیل، اما این صفحه در فواصل زمانی زیاد به روز می شود و برخلاف صفحات نزدیک به قالیباف و رضایی که تعاملی هستند، در این صفحه و سایر صفحات مشابه نزدیک به عارف، رابطه دوسویه ای وجود ندارد.

مخالفان کاندیداتوری عارف در فیس بوک صفحه ای با عنوان تقاضا از دکتر عارف برای عدم شرکت در انتخابات ایجاد کرده اند که گفته می شود کار طرفداران قالیباف است و البته با توجه به مطالب منتشر شده در صفحه چندان بیراه هم نیست. به نظر هم می رسد عکسی که از عارف همراه با مشائی در این صفحه کار شده، در راستای همان تخریب عارف باشد. هرچند این صفحه این روزها دیگر چندان فعال نیست. به صفحات دکتر محمدرضا عارف و محمدرضا عارف در فیس بوک هم سری بزنید. اولی با یکی، دو تا عکس از خاتمی و عارف، تنها 21 عضو دارد. اما دومی جالب است؛ حتی یک بار هم لایک نخورده است.

دکتر عارف برای انتخابات ریاست جمهوری سال 92 مزیت رقابتی ویژه ای ندارد؛ یا لااقل تاکنون نشان نداده است. او تنها بر رابطه اش با خاتمی تاکید دارد و اینکه همکاران او همیشه از هر دو جناح سیاسی کشور بوده اند. اما اینها به تنهایی برای حضور در انتخابات کفایت نمی کنند. دولت «تفاهم ملی» هم که توسط او مطرح می شود یک ایده انتزاعی است و واجد شعارهای عینی نیست. عارف برای تبلیغات در شبکه های اجتماعی که می توانند نقش اتاق فکر و افکارسنج را ایفا کنند، برنامه مشخصی ندارد؛ برخلاف افرادی مانند جلیلی و قالیباف که حتی وبلاگ های استانی و شهرستانی برای هماهنگی کارها در استان ها دارند، از آقای عارف در این موار چیز زیادی به جشم نمی خورد. در مصاحبه هایی هم که از او منتشر شده، در عین تلاش برای حضور در انتخابات، هیچ برنامه انتخاباتی ویژه ارائه نشده است. برای کسی که مدعی است در همیشه زندگی، هر کجا که بوده، شاگرد اول بوده، به نظر نمی رسد که بازی انتخابات به اندازه درس خواندن و شاگرد اول شدن آسان باشد. او این روزها به جای اینکه در میان جناح منتسب به خود برای حضور در انتخابات طرفدار داشته باشد، این مخالفان سیاسی اش هستند که او را به ثبت نام در انتخابات فرا می خوانند. شاید آقای عارف و مخالفان سیاسی اش در جناح اصول گرا چیزهایی می دانند که اصلاح طلبان از آن غافل مانده اند. آینده همه چیز را اثبات خواهد کرد.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

عارف در کنار خاتمی در افطاری محمدرضا تابش – منبع سفیر

بلی، ما قصد اجرای مدل پوتین، مدودیف را داریم. حرفی هست؟ این یادداشتی از وبلاگ رئیس جمهور ایرانیان است که از احمدی نژاد «بی صبرانه» می خواهد تا «مدودیف» خود را برای ادامه ریاست جمهوری توسط آنچه که «خط اصیل انقلاب» می خواند معرفی کند و البته چندان سخت هم نیست که بدانیم احمدی نژاد چه کسی را کاندیدای مطلوب خود برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم می داند؛ اسفندیار رحیم مشائی، رئیس دفتر و پدر عروس خود که رابطه ای جدا نشدنی با یکدیگر دارند (این گزارش طنز را در مورد عروسی پسر احمدی نژاد با دختر مشائی بخوانید).

در طی، دو و سه هفته گذشته دو خبر در مورد اسفندیار رحیم مشائی برجسته شده بود. اولی، گزارش یک نظرسنجی توسط روزنامه ایران در مورد محبوبیت 35 درصدی اسفندیار رحیم مشائی در مناطق 22گانه تهران بود که 8 مرداد 92 منتشر شد و بازه زمانی آن هم مربوط به هفته پایانی مهرماه 91 است (روزنامه ایران البته در مرداد ماه 91 هم از مشائی به عنوان محبوب ترین چهره سیاسی کشور نام برده بود؛ اینجا). مشکل این نظرسنجی اما برخلاف آنچه که برخی ادعا می کنند نه در نمونه آماری، نه خطای نمونه گیری و نه حتی احتمال اشتباه کسانی است که نمونه گیری کرده اند. اینها متغیرهایی هستند که با نتایج مشاهدات یک نظرسنجی نمی توان در مورد صحت یا عدم صحت آنها ابراز نظر کرد؛ اما آنچه که این نظرسنجی را غیرواقعی می کند ادعای تعداد آرای نمونه بین 4500 تا 5000 نمونه در سطح تهران است. فرمول تعیین نمونه در یک جمعیت آماری، برآورد مشخصی دارد و برای تهران، حجم نمونه ای که کل پایتخت را با درنظرگرفتن متغیرهای جنسیتی و سنی نمایندگی کند بین 800 تا 1200 نمونه است. امری که در نظرسازی هایی که به نام نظرسنجی منتشر می شوند به دلیل عدم آگاهی افراد منتشرکننده خبر، در نظر گرفته نمی شوند. آنها گمان می کنند که هرچه تعداد نمونه بیشتر باشد یعنی نمونه گیری بهتری انجام شده است که نه از لحاظ زمانی، نه هزینه های و نه حتی تکنیک های آماری توجیه ندارد. لااقل من 2 مورد سراغ دارم که نظرسنجی های اینچنینی انجام شده بودند و آنها را هم بررسی کردم (هر دو توسط سایت رجانیوز). این گزارش را بخوانید که توضیح داده ام چرا ادعای رجانیوز در مورد پیروزی 63% احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نادرست است (نظرسنجی رجانیوز 1 اردیبهشت 88 منتشر و از پیروزی 63 درصدی احمدی نژاد گفته بود). در این گزارش هم ادعای رجانیوز در مورد پیروزی جبهه پایداری در انتخابات مجلس را مورد نقد قرار دادم. این دو تا لینک را هم در نقد وبلاگی این نظرسنجی در وبلاگ پایگاه مقاومت بسیج امام حسین (ع) در کهکیلویه و جمعیت فدائیان اسلام بخوانید.

دومین خبر هم در مورد اعلام آمادگی مشائی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده و در جمع مازندرانی های مقیم تهران بود که مدعی می شد برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده «عزم قاطع» دارد و کسی هم نمی تواند جلوی کاندیداتوری وی را بگیرد. این هم احتمالن اشاره ای است به مخالفت شورای نگهبان و شخص آیت الله جنتی که گفته است صلاحیت مشائی برای انتخابات ریاست جمهوری تایید نخواهد شد (مصاحبه مصطفی پورمحمدی را با دنیای اقتصاد بخوانید). در آستانه انتخابات مجلس نهم، خبرهایی از تلاش نزدیکان احمدی نژاد برای فعالیت های انتخاباتی به گوش می رسید و حتی گفته می شد که مشائی قرار است از شهر رامسر – استان مازندران – کاندیدای انتخابات مجلس شود و البته برای ریاست پارلمان در ایران تلاش کند.

برنامه احمدی نژاد و طرفدارانش در انتخابات مجلس البته در ظاهر موفقیت آمیز نبود؛ گرفتن تایید صلاحیت مشائی و پیروزی نزدیک به 150 نفر از طرفداران احمدی نژاد، چندان آسان به نظر نمی رسید و دولتی ها هم ترجیح دادند به جای آنکه انرژی خود را معطوف به انتخابات مجلس نمایند، دو سال دیگر صبر کنند و فقط برای گرفتن تایید صلاحیت مشائی در انتخابات ریاست جمهوری – که از جنبه هایی آسان تر هم هست – سرمایه گذاری کنند. ضمن آنکه آنچه را که احمدی نژادیون در انتخابات مجلس نتوانستند به دست بیاورند، جبهه پایداری که ترکیبی از نزدیک ترین افراد به احمدی نژاد در 7 سال گذشته است با دوشقه کردن جریان اصول گرا بدست آورد. اهمیت جبهه پایداری برای احمدی نژاد در این است که آنها هیچ گاه با اصول گرایان سنتی – طیف لاریجانی و باهنر – به ائتلاف نمی رسند و اگر قرار بر انتخاب کردن باشد حتمن احمدی نژاد – و حتی مشائی – را بر لاریجانی و نمایندگان نزدیک به الیگارشی جریان راست از قبیل قالیباف و محسن رضایی ترجیح می دهند و این موضوع هم در ادبیات جریان مشائی – روزنامه ایران، به عنوان جریان اصلی رسانه ای – و هم در ادبیات جبهه پایداری – وب سایت رجانیوز به عنوان منبع اصلی جنگ روانی – به وضوح مشخص است. در همین صحبت هایی هم که از قول مشائی منتشر شده است، هدف اصلی حمله شخص باقر قالیباف است.

مشائی البته آنچه را که به نقل از وی منتشر شده است رد کرد اما حضور افرادی در آن جلسه از قبیل علی اکبر طاهایی، استاندار مازندران، انتشار وسیع این اخبار در وب سایت های نزدیک به تمام جریان های سیاسی و مطرح شدن مشائی برای کاندیداتوری، که هزینه رد صلاحیت وی را افزایش می دهد و البته احتمالن با واکنش غیر قابل پیش بینی احمدی نژاد هم رو به رو خواهد گردید، در نهایت چندان به ضرر وی تمام نخواهد شد.

بحث کاندیداتوری مشائی برای انتخابات ریاست سال 1392 از پس از اعلام پیروزی احمدی نژاد در سال 1388 آغاز شده بود. احمدی نژاد هم با اعلام انتخاب مشائی به معاونت اولی خود پس از پیروزی قصد داشت این پیام را به سیاسی ها – و البته جامعه – بدهد که آنچه به نقل از وی در مورد تکرار پروژه پوتین –مدودیف گفته شده است چندان بیراه نیست. هرچند با دخالت آیت الله خامنه ای، مشائی نتوانست پست معاونت اولی دولت دوم احمدی نژاد را بدست آورد، اما با انتخاب وی به عنوان رئیس دفتر رئیس جمهور و دادن اختیارات بیشمار به او موجب شد که بحث مشائی به عنوان یک کاندیدای بالقوه برای ریاست جمهوری یازدهم مطرح باشد. به طوریکه پس از ایجاد صفحه ای در فیس بوک با عنوان «کمپین دعوت از مهندس مشائی برای انتخابات ریاست جمهوری«، این خبر ابتدا در پایگاه خبری صراط نیوز و سپس در بسیاری از پایگاه های خبری منتشر شد (اینجا، اینجا، اینجا، اینجا). طرفداران مشائی البته در فیس بوک صفحات دیگری هم دارند: اسفندیار رحیم مشائی و مشائی. هرچند مشکل صفحات فیس بوکی طرفدار مشائی، کمبود محتوا در آن است. اگرچه خبرهای روز مرتبط با مشائی از قبیل حکم دادگاه در مورد شکایت وی از مداحان – حدادیان و منصور ارضی – در این صفحات منتشر می شود اما من لااقل چیزی پیدا نکردم که این صفحات به صورت برنامه ریزی شده به تشکیل گروه های «باز» (Open Groups) و ایجاد فضای گفت و گو با مخاطبان دست بزنند. درست برخلاف صفحات طرفدار قالیباف و حتی محسن رضایی که یک فضای تعاملی در آنها برقرار است (این گزارش را در مورد صفحات فیس بوکی کاندیداها، مشائی و عارف بخوانید).

این ویدئو را ببینید، در مورد برنامه مشائی در اثرگذاری بر فضای رسانه ای از طریق تشکیل روزنامه ها و سایت های مختلف است. اگرچه این برنامه ها که از 2 سال پیش تاکنون انجام می شوند، به صورت عینی موفقیت آمیز نبوده اند و بسیاری از سایت های نزدیک به مشائی حتی فیلتر می شوند (محرمانه آن لاین، تماشانیوز). اما وجود و بروز آنها نشانگر این است که تیم طرفدار مشائی، اگر بخواهد می تواند منابع مالی لازم جهت تولید محتوای رسانه ای را فراهم کند. از جمله وب لاگ های تبلیغاتی حامی مشائی می توان به پایگاه حامیان مهندس اسفندیار رحیم مشائی اشاره کرد که در سال 89 و برای فعالیت در انتخابات مجلس ایجاد شده بود که اکنون دیگر چندان فعال نیست. اما وبلاگ دیگری با عنوان مهندس مشائی، این روزها خبرهای مرتبط با او را خوب پوشش می دهد. از میان لینک های این وبلاگ، گذری بر اندیشه های مهندس مشائی و تحلیلی را که در مورد «مکتب ایران» منتشر شده است حتمن بخوانید. همچنین این یکی، در مکتب انسان کامل. از جمله سایر وبلاگ های حامی مشائی هم می توانم به عمار انحرافی ها، محب الاولیا(اشاره به مشائی)، رئیس جمهور ایرانیان و انعکاس اشاره کنم که در هر کدام از آنها خط رسانه ای مبنی بر حمایت از مشائی که دنباله رو راه احمدی نژاد است مشاهده می شود. این یادداشت را بخوانید؛ در تحلیل انتساب سخنان جعلی به مشایی در مورد کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری نوشته شده است.

اسفندیار رحیم مشائی در ادبیات مخالفان محمود احمدی نژاد در جناح راست سنتی به عنوان نماد جریان انحرافی نامیده می شود و اگرچه آنها از اواسط دولت اول احمدی نژاد، بنای آغاز مخالفت با وی را گذاشتند اما، هیچ گاه به اندازه 2 سال اخیر، قافیه را برای وی تنگ نکرده بودند. بخش مهمی از این سخت گیری و مخالفت با مشائی، بر می گردد به احتمال کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری که ریاست دولت توسط او برای جناح راست سنتی غیرقابل تحمل است. جناح راست در عین حال می داند که رد صلاحیت مشائی چندان کم هزینه نخواهد بود؛ ضمن آنکه آنها با توجه به غیرقابل پیش بینی بودن احمدی نژاد از هرگونه واکنش احتمالی او نسبت به رد صلاحیت مشائی هم نگران هستند. شاید به همین دلیل هم هست که در یکی از موارد پیشنهادی اصلاح قانون انتخابات در مجلس، شرط داشتن فوق لیسانس برای کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در نظر گرفته شده است، تا مشائی را که لیسانس مهندسی دارد از حضور در انتخابات باز دارند. دیدگاه های مشائی در مورد مکتب ایران (که رقیب مکتب اسلام نامیده می شود)، تاکید مشائی بر جنبه های تمدنی باستانی در ایران و همچنین عدم طرح هیچ گونه بحثی در مورد آنچه که پس از سال 88 در توصیف مخالفان به عنوان جریان فتنه به کار برده شد، از جمله تلاش های مشائی برای رای آوری در طبقه متوسط تلقی می شود که با همگایی در رای طبقات محروم احمدی نژاد، ریاست جمهوری وی را از منظر محتمل می کند. هرچند وضعیت امروز نابسامان اقتصادی امروز در کشور و وجود کاندیداهای دیگر که به صورت حداقلی در میان طبقه متوسط محبوب تر هستند – از جمله قالیباف – و البته مخالفت الیگارشی حاکمیت در ایران – و در راس آن آیت الله خامنه ای – مسیر ریاست جمهوری را برای وی خیلی سخت خواهد کرد. هرچند که ریاست جمهوری مشائی (یا یکی دیگر از حواریون احمدی نژاد مانند هاشمی ثمره)، آخرین تلاش احمدی نژاد برای حضور در صحنه سیاست در ایران خواهد بود (در اینجا، اینجا و اینجا توضیح داده ام که چرا بازی ریاست جمهوری برای احمدی نژاد، بازی مرگ و زندگی است).

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

seratnews.ir

با نهایی شدن پیروزی باراک اوباما در اوهایو، ریاست جمهوری دوباره وی تایید شد تا هم فاکس نیوز، شبکه تلویزیونی نزدیک به محافظه کاران که در طی یک سال گذشته از میت رامنی حمایت کرده بود و هم سی بی اس که به دموکرات ها نزدیک است، هر دو تیتر بزنند: «4 سال دیگر» (سی بی اس). اوباما به غیر از کارولینای شمالی (که پیروزی رامنی در آن قابل پیش بینی بود) و فلوریدا (که نتایج آن تا این لحظه هنوز معلوم نشده است) در سایر ایالت های سرنوشت از قبیل ویرجینبا، کلورادو، نیوهمشایر، ویسکانسین، آیوا و نوادا هم بر میت رامنی غلبه کرد و با 303 رای اکترال در مقابل 206 رای (بدون در نظر گرفتن فلوریدا) به عنوان 44 مین رئیس جمهور آمریکا باقی ماند (نقشه انتخاباتی پولتیکو و نقشه انتخاباتی نیویورک تایمز). پیش بینی میزان مشارکت البته نسبت به سال 2008 کمتر است (اینجا)، اما زنان و افراد 18 تا 24 سال در مقایسه با مردان و سایر گروه های سنتی سهم بیشتری از مشارکت را به خودشان اختصاص دادند (+). اوباما در عین حال اگر حتی فلوریدا را ببرد، پیروزی تاریخی اش بر جان مک کین را با 365 رای الکترال تکرار نخواهد کرد، اما برای انتخاباتی که پیش بینی می شد رقابت دو کاندیدا خیلی نزدیک باشد، آرای الکترال اوباما با بیش از 300 رای یک پیروزی خوب تلقی می شود. سخنرانی اعلام پیروزی باراک اوباما را اینجا بخوانید که گفته با میت رامنی تماس گرفته و ضمن تشکر، از او برای اداره کشور کمک خواسته است (سخنرانی پایانی میت رامنی؛ اینجا).  باراک اوباما شب انتخابات را به همراه کمیته مرکزی انتخاباتی و طرفدارانش در شیکاگو گذراند. میت رامنی اما به شهر بوستون در ایالت ماساچوست رفته بود. در این ایالت البته یکی از مهمترین رقابت های مجلس سنا هم برگزار شد و طی آن الیزابت وارن از حزب دموکرات، اسکات براون از حزب جمهوری خواه را که در سال 2010 به سنا راه یافته بود، شکست داد (اینجا). مجلس سنا در انتخابات امسال بازهم در اختیار دموکرات ها باقی ماند (اینجا) و جمهوری خواهان هم اکثریت مجلس نمایندگان را برای خودشان حفظ کردند (اینجا). شاید هم به همین دلیل بود که اوباما در بخشی از سخنرانی اعلام پیروزی خود از ضرورت همکاری هر دو حزب برای پیشبرد برنامه های آینده خبر داد.

کارل رو، برجسته ترین استراتژیست جمهوری خواهان یک ساعت قبل از اعلام شکست در اوهایو در فاکس نیوز حاضر شد و تلویحن شکست را پذیرفت. هرچند او در آخزین پیش بینی انتخاباتی اش که شب قبل از انتخابات منتشر شد ادعا کرده بود که میت رامنی پیروز انتخابات می شود. در نقشه انتخاباتی آقای کارل رو برای اوباما 253 و برای رامنی 285 رای الکترال پیش بینی شده بود. این تحلیل آقای رو البته با سوگیری هم همراه بود. آقای رو مدعی شده بود که تعداد آرای دو کاندیدا در Swing State  ها برابر با 191 است. در توجیه این مدل آقای رو، مینسوتا با 10 رای اکترال، میشیگان با 16 رای اکترال و پنسیلوانیا با 20 رای اکترال را نیز به عنوان Swing State در نظر گرفت، درحالیکه سابقه رای گذشته آنها به سود دموکرات ها بود و در نظرسنجی ها هم، اوباما از رامنی بیشتر از 3% جلو بود. آقای رو فقط برای اینکه تعداد آرای  ایالت ها را میان دو کاندیدا مساوی 191 اعلام کند، 47 رای الکترال را که به صورت بالقوه برای اوباماست به عنوان swing Sate در نظر گرفت. در میان 9 ایالتی که در این انتخابات در اکثر نقشه های انتخاباتی، Swing State نامیده می شوند، آقای رو فقط آرای ویسکانسین با 10 رای اکترال و نوادا با 6 رای اکترال را به اوباما داده بود و مدعی شده بود که در سایر ایالت های سرنوشت ساز، آقای رامنی برنده می شود. ویسکانسین هم که البته از قبل تقریبن معلوم بود در نهایت به اوباما رای خواهد داد، بنابراین مطابق تحلیل آقای رو، اوباما فقط در نوادا برنده می شد. نتایج انتخابات البته مطابق پیش بینی آقای رو از آب در نیامد.

آخرین نتایج نظرسنجی های انتخاباتی گالوپ پیش از انتخابات از برتری 1 درصدی اوباما در میان رای دهندگان با احتمال بالا خبر می داد (اینجا). نتایج این نظرسنجی که نمونه های آماری آن از 1 تا 4 نوامبر گرفته شده بودند، انتخابات سال 2012 را یکی از نزدیک ترین رقابت های انتخاباتی در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در آمریکاست معرفی می کرد. مطابق این نظرسنجی در میان رای دهندگان با احتمال بالا، اوباما از رامنی 1% پیش است (49 به 48). قبل از طوفان سندی این رقم تا 6 درصد به نفع رامنی هم بود. برتری رامنی بیشتر در میان مردان، سفیدپوستان، افراد 50 سال به بالا و کسانی بود که بیشتر از 36 هزار دلار در سال درآمد دارند. اوباما هم در میان زنان، افراد زیر 49 سال (به خصوص جوانان بین 18 تا 29 سال)، اقلیت ها و افرادی که کمتر از 36 هزار دلار در سال درآمد دارند از رامنی پیشی گرفته بود. در میان کسانی که زودتر رای دادند و تقریبن 33% رای دهندگان را شامل می شدند، اوباما 49% و رامنی 48% آرا را به خودشان اختصاص داده اند. هر دو کاندیدا مقبولیت شغلی به عنوان رئیس جمهور را به میزان 52 درصد داشتند (Favorable Rating). به صورت تاریخی، کاندیدای که مقبولیت وی در نظرسنجی های گالوپ بیشتر بوده، برنده انتخابات شده است. اما امسال هر دو در عدد 52% مشترک بودند؛ هرچند در میان محبوبیت دو کاندیدا (Likability) ، باراک اوباما از میت رامنی 52 به 40 جلو افتاد. گزارش های سایر نظرسنجی های انتخاباتی و نقشه های اکترال آنها هم از برتری نسبی باراک اوباما در Swing State ها (ایالت های سرنوشت ساز که گاهی اوقات به جمهوری خواهان و گاهی اوقات به دموکرات ها رای می دهند) حکایت می کرد. وال استریت ژورنال (اوباما 201 و رامنی 191؛آرای نامعلوم 146)، هافینگتون پست (اوباما 277 و رامنی 191؛ آرای نامعلوم 79)، سی ان ان (اوباما 237 و رامنی 206؛ آرای نامعلوم 95). در عین حال مطابق نظرسنجی ها در ایالت های سرنوشت ساز، به جز ویسکانسین که با 10 رای اکترال به احتمال زیاد به اوباما رای می داد و کارولینای شمالی که با 15 رای الکترال، رامنی را انتخاب می کرد در سایر نظرسنجی ها فاصله دو رقیب خیلی نزدیک بود. با اینحال در همین فاصله های نزدیک هم تنها در فلوریدا (29 رای اکترال) بود که دو رقیب با هم مساوی (48) بودند یا رامنی یک درصد جلو بود (49 به 48). در سایر موارد، اوباما از 1 تا 3 درصد از رامنی پیشی گرفته بود (اینجا). برای بررسی نظرسنجی های مختلف انتخاباتی به این لینک هم سری بزنید.

اگر اوباما یا رامنی انتخابات را ببازند، دلایل هر کدام برای این شکست انتخاباتی چه خواهد بود؟ این سئوال محوری 2 مقاله جداگانه از پولتیکو شب قبل از انتخابات بود (اینجا و اینجا) که دلایل دموکرات ها و جمهوری خواهان را برای شکست در انتخابات تشریح می کند. دموکرات ها می توانند از جمله دلایل شکست خودشان به مناظره اول اوباما با رامنی در دنور اشاره کنند (نوشته پیشینی ام؛ اینجا) که از سویی نقطه عطف رامنی و از سوی دیگر آغاز شکست اوباما بود. الان دیگر یک ماه پس از این مناظره و مشخص شدن نتایج نظرسنجی ها که باراک اوباما را در اکثر آن ها، در ماه اکتبر عقب تر از رامنی نشان می دهد، هیچ تردیدی نیست که این مناظره برای اوباما بدترین روز دوره انتخاباتی سال 2012 بوده است. دموکرات ها در عین حال می توانند دلایل دیگری چون بدست گرفتن اقتصاد آمریکا در بدترین دوران 5 سال اخیر (بعد از ریاست جمهوری بوش)، عدم چشم انداز اقتصادی مشخص برای دوره دوم ریاست جمهوری (دلیل آن هم این است که اوباما اعتقاد دارد سیاست های اقتصادی او جواب داده و در سال 2012 فارغ از اینکه چه کسی رئیس جمهور شود، اقتصاد کشور صعودی خواهد بود؛ آمارهای 3 ماه اخیر هم البته این موضوع را، حداقل از لحاظ نظری اثبات می کند)، نقش ویژه سوپرپک ها و پول هایی که جمهوری خواهان در این انتخابات خرج کردند (نوشته پیشنی ام در همین مورد؛ اینجا) و ناتوانی در نهایی کردن برخی از وعده های وی مانند بیمه خدمات درمانی و … برخی دیگر از این دلایل هستند.

جمهوری خواهان هم می توانند مواردی چون ضعف شخصی رامنی و آسیب پذیری وی به عنوان یک کاندیدای نه چندان محافظه کار واقعی، طوفان سندی و تغییر فرایند مومنتوم انتخابات از اشتغال و بیکاری به توانایی اداره کشور در شرایط بحرانی توسط اوباما، عدم محبوبیت رامنی در میان اقلیت ها، به خصوص لاتین تبارها که 16% آمریکایی ها را تشکیل می دهند، نقش رسانه ها در ترسیم چهره ای نامطلوب از رامنی (این برای دموکرات ها هم صادق است) و بازهم، ادعای اینکه رامنی به اندازه کافی محافظه کار نبود تا محافظه کاران را نمایندگی کند، اشاره کرد (این گزینه به نظر من غیر منطقی است. از منظر شکاف حزبی این انتخابات، یکی از دو قطبی ترین انتخابات در آمریکا بود که مطابق نظرسنجی های گالوپ، 94 درصد جمهوری خواهان گفته بودند به رامنی رامنی می دهند و 92 درصد دموکرات ها هم قصد داشتند به اوباما رای دهند). برای مرور انتخابات سال 2012 به این لینک ها سری بزنید: اینجا، اینجا، اینجا و اینجا. در مورد ویدئوهای جالب انتخاباتی، روایت های مهم، تبلیغات اثر گذار و … می گویند.

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات در قالب جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی، نزدیکان به دولت، قالیباف، بیت رهبری، آیت الله هاشمی و اصلاح طلبان، سعید جلیلی (+) و کامران باقری لنکرانی (+) را به عنوان دو کاندیداهای محتمل جبهه پایداری حمایت معرفی کردم. امروز به سراغ تنها ستاره جناح اصول گرا برای انتخابات ریاست جمهوری 1392 می روم.

جمله ای منتسب به قالیباف وجود دارد که به محسن رضایی، کاندیدای همیشه ناکام اصول گرایان در انتخابات مختلف (مجلس ششم، ریاست جمهوری نهم و ریاست جمهوری دهم) و کاندیدای احتمالی انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، گفته که به علت عدم اقبال مردمی بهتر است به نفع او کنار رود. امری که البته در ابتدا با واکنش منفی آقای محسن رضایی رو به رو شده و گفته است که تنها در صورت نهی رهبری در انتخابات شرکت نخواهد کرد. منابع نزدیک به قالیباف همچنین خبر داده اند که قالیباف در دیدار با رهبری از ایشان در مورد حضور در انتخابات ریاست جمهوری پرسید که با این پاسخ آیت الله خامنه ای رو به رو شده است: «شما هنوز کارهای زیادی در شهرداری تهران دارید».

فالیباف البته این پاسخ رهبری را به معنای مخالفت ایشان با حضور در انتخابات نمی داند و به همین دلیل هم هست که ستادهای تبلیغاتی او که از سال 88 برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم فعال شده بودند ( و تنها پس از اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی فعالیتشان متوقف شد) دوباره برای حضور در انتخابات سال 1392 برنامه ریزی می کنند.

محمد باقر قالیباف، شهردار تهران، فرمانده سابق نیروی انتظامی و فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنها گزینه منتسب به جناح اصول گرایان در نظام اسلامی است که از سویی هم توان تشکیلاتی و هم محبوبیت مردمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری را دارد. در انتخاباتی که اعتبار منبع یک کاندیدا (به معنای اعتماد مردم به یک کاندیدا برای اداره کشور) و همچنین توان به صحنه آوردن طرفداران کاندیدا، 2 مشخصه مهم انتخاباتی است، قالیباف هر دوی این مشخصات را دارد. ستادهای او هم از اصلاح طلبان و هم از اصول گرایان در نقاط مختلف کشور یارگیری کرده و تشکیلات عظیم شهرداری تهران با رسانه های وابسته به آن مهمترین منبع تبلیغاتی آقای شهردار است.

قالیباف رقابت های انتخاباتی را اینگونه آغاز کرد: معرفی یک سایت و پیشنهاد رای دادن به شهردار تهران با این سئوال که آیا به قالیباف رای می دهید یا خیر (آخرین نتایج). این کار ستاد انتخاباتی قالیباف البته خیلی هوشمندانه بود (+). نکته جالب آغاز بازی انتخاباتی قالیباف هم این است که در این سایت مدت زمان رای دادن تقریبن برابر با 423 روز – از روز 22 فروردین – در نظر گرفته شده است. یعنی تا روز انتخابات در خرداد 1392. خب، اگر تا آن روز مثلن 12 میلیون به قالیباف رای مثبت داده باشند، یعنی او 12 میلیون رای دارد. – این فرض البته از لحاظ منطقی ایراد فراوان دارد – اما اهمیت آن در فشار تبلیغاتی است. یعنی یک سایت نقش گروه فشار را بازی می کند. هرچند فعالیت این سایت به علت آنچه که «ابلاغ رسمی نهادهای ذی صلاح» و «فضای آلوده رسانه ای و بی اخلاقی برخی رسانه ها» نامیده شد متوقف گردید، اما طرفداران قالیباف که این حرکت را یک گام «خودجوش» در حمایت از کاندیداتوری قالیباف اعلام کرده بودند گفته اند که فعالیت های حمایتی خود را در قالب های دیگر ادامه خواهند داد.

نکته جالب در نظرسنجی سایت، رنگ های سبز و قرمز برای اعلان رای های مثبت و منفی بود. حالا غیر از اینکه رنگ سبز یه جورایی خودش مشکل زاست، اما برای قالیباف یادآور انتخابات سال 1384 و آن عکس اتوکشیده با کت و شلوار سفید در چراغ روبه روی وزارت کشور هم است. به دوران ریاست قالیباف به عنوان رئیس نیروی انتظامی هم می خورد. به نظر می رسد قالیبافیون به چراغ راهنمایی خیلی بی علاقه نیستند. هرچند قالیباف باید مواظب هم باشد که برایش شعارهای تخریبی درست نکنند: یک شعاری که با مشاهده این سایت به ذهنم رسیده بود این است: «سردار برو دکتر». قالیباف هم سردار است و هم دکتر و هم خلبان و هم….

قالیباف برای حضور پرقدرت در انتخابات سال 1392 دو سبد رای جداگانه دارد. اصول گرایانی که در راس قدرت سیاسی کشور، او را به صفت اصول گرایی می خواهند و اصلاح طلبانی که در طبقه متوسط شهری، پایگاه رای جنبش سبز در انتخابات سال 1388 بودند. مهمترین استراتژی قالیباف در مدیریت کردن همزمان این دو است.  در زمانه ای که کاندیدای اصلاح طلبی وجود ندارد که بتواند به راحتی از فیلتر شورای نگهبان عبور کند و در عین حال نماینده مطالبات اصلاح طلبانه و در شکل طبقاتی اش، اقشار متوسط شهری باشد؛ گروهی که رای آنها این روزها کاملن مستعد آن است که در سبد تنها ستاره موجود اصول گرایی – قالیباف- قرار گیرد و فارغ از آنکه او رئیس جمهور بشود یا نشود – من اعتقاد دارم که او به آرزوی حضور در کاخ ریاست جمهوری نخواهد رسید- رایی که اصلاح طلبان همیشه بر روی آنها، هم به صورت تاکتیکی و هم به صورت استراتژیک برنامه ریزی می کره اند به صورت بالقوه  تنها می تواند به دو نفر تعلق گیرد، یکی از این دو نفر قالیباف است. قالیباف البته اصلاح طلب نیست، اما با تمام مشخصاتی که یک کاندیدای اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری نیاز دارد وارد صحنه می شود؛ ضمن آنکه به اعتبار 8 سال شهرداری تهران و پروپاگاندای تبلیغاتی که او را یک مدیر موفق نشان می دهد، مهمترین شاخصه یک کاندیدای ریاست جمهوری یعنی «اعتبار منبع» را دارد. اعتبار منبعی که بیشتر از 8 سال بر روی آن سرمایه گذاری کرده است و در انتخابات قصد دارد آن را خرج کند.

قالیباف در عین حال به هزار و یک دلیل توان پرشور کردن رقابت های انتخاباتی را هم دارد. تشکیلات انتخاباتی قالیباف – علی رغم ضعف های ذاتی فراوان – می تواند تهران را به نفع او بسیج کند و اگرچه به گستردگی جنبش سبز نخواهد بود و اطرافیان او هم مانند اصلاح طلبان به تشکیلات خود وفادار نیستند اما برای نشان دادن جنب و جوش انتخاباتی، او می تواند رای خیابان های تهران را بدست آورد. رای تهران غیر از بدنه تشکیلاتی منسجم و قوی برای تهییج مردم به دو متغیر مستقل و یک متغیر تقویتی نیازمند است که همه اینها را قالیباف دارد.

اولین متغیر پول است که ستاد قالیباف به قدر کفایت در اختیار دارد. منابع مالی قالیباف البته آشکار و مشخص نیستند، اما به اندازه ای هستند که برای تشکیل ستادهای انتخاباتی او و رنگ کردن چهره شهر با پوستر و عکس های تبلیغاتی «سردار دکتر خلبان محمد باقر قالیباف» کفایت داشته باشند. متغیر تقویتی هم که به این رنگ آمیزی شهری کمک می کند استفاده از رانت شهرداری تهران و ایجاد امکان و ارائه مجوز برای برگزاری برنامه های «شهرمحور» از قبیل جشنواره های شهری در پارک ها و مکان های تفریحی و تبلیغات خیابانی است. امری که علی القاعده با نزدیک شدن به انتخابات، حساسیت دولتی برای مقابله با آنها هم تا زمانی که کنترل شده باشند کاهش پیدا خواهد کرد تا تلقی فضای پرشور انتخاباتی ایجاد کند. در این بین طرح هر اندک برنامه ای هم که به تقویت جایگاه تبلیغاتی شهردار تهران منجر شود از جمع شدن موفرفری ها گرفته تا آب بازی و بادبادک هوا کردن و خلاصه پویش های تفریحی جوانان، تهران را در اختیار قالیباف قرار خواهد داد.

متغیر دوم، تعریف نارضایتی در مردم است. نارضایتی یک تعریف تئوریک دارد و یک نمود عملی. همان که در انتخابات سال 84 احمدی نژاد به خوبی استفاده کرد و سوار بر موج نارضایتی مردم، انتخابات را (به خصوص در دور دوم و در رقابت با هاشمی) برد. تعریف نارضایتی اما، امروز با کارآمدی گره خورده است. پس از 8 سال تجربه شکست خورده دولت احمدی نژاد و بحران ناکارآمدی، هرکس که بتواند اثبات کند کشور را بهتر اداره می کند می تواند به صورت بالقوه رئیس جمهور آینده ایران باشد. به همین دلیل هم چندان عجیب نیست که مردم از همین امروز منتظر محمدباقر قالیباف باشند که اسطوره و انگاره کارآمدی او با عناوینی چون «مرد عمل» به گوش می رسد. در این میان و درون اصول گرایان، تنها محسن رضایی صرفن به دلیل مدرک اقتصادی که دارد با قالیباف برابری می کند که البته او به دلیل تذبذب ذاتی حاصل از حضور در چندین انتخابات گذشته، اعتبار منبع انتخاباتی ندارد.

فعالیت قالیباف در شبکه های اجتماعی فیس بوک با این صفحات (+ و + و + و +) و این چهار تا گروه (+ و + و + و +) برجسته می شوند و عناوین مختلفی مانند «قالیباف، مرد عمل»، «یاران قالیباف»، «کمپین دعوت از قالیباف برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری» و «قالیباف امید یازدهم ریاست جمهوری» را هم برجسته می کنند. صفحه فیس بوک یک کاندیدای انتخاباتی می تواند منبعی برای جذب مخاطب شبکه ای باشد که با تعریف کار مشخص و بدست آوردن نبض سیاسی بخشی از جامعه به سیاست های کلان کاندیدا کمک کند. مشکل این صفحات اما این است که تولید محتوای آن در راستای اهداف اصلی شبکه های اجتماعی نیست؛ به خصوص در صفحه «کمپین دعوت از قالیباف» که اکثرن به بازنشر اخباری که در منابع خبری دیگر منتشر شده است پرداخته می شود، هرچند صفحه «قالیباف، مرد عمل» بهتر است. در این صفحه  یک ویدئو از هدایت هواپیمای «هما» توسط قالیباف وجود دارد که مربوط به رقابت های انتخاباتی سال 84 است. قاليبافيون در عين حال براي ايجاد يك نوع وجه مميزه با ديگران، شعارهاي جالبي را توليد كرده اند. از آن جمله مي توان به » چپ، راست، كارگزار عليه خدمتگذار» و » چپ، راست، ديپلمات، عليه تكنوكرات» اشاره كرد. به نظر هم مي رسد در اين شعار دومي، منظور از ديپلمات، سعيد جليلي باشد كه يكي از رقباي احتمالي قاليباف هم هست. در صفحه » قاليباف، مرد عمل» مي توانيد یک نسخه از برنامه پیشرفت و عدالت که نسخه دوم آن در سال 89 منتشر شده است را هم دانلود کنيد كه كار جالبي است. البته دوستان ما در کمپین قالیباف باید توجه کنند که دو مورد برای تبلیغات انتخاباتی اهمیت اساسی دارد. اولی اعتبار منبع مناسب که قالیباف البته آن را دارد و دومی هم یک soundbite برای تبلیغات. یعنی خلاصه کردن کل یک برنامه مثلن صد صفحه ای در یک جمله و یا یک یا چند کلمه. و از این منظر 50 هزار تومان کروبی ارزش تبلیغاتی به مراتب بیشتر از این برنامه چندین صفحه ای دارد.

صفحه فیس بوکی «کمپین دعوت از قالیباف» البته یک نکته جالب دیگر هم دارد و آن هم تعداد عکس هایی از خاتمی با قالیباف به بهانه های مختلف است. در عین حال یک نظرسنجی هم دارد که از مخاطبان خودش می پرسد اگر «خاتمی» کاندیدا نشود به چه کسی رای خواهند داد. به نظر می رسد قالیبافیون، هنوز هم از این واهمه دارند که خاتمی مانند سال 88 با حضور در انتخابات، ستادهای انتخاباتی و البته خود کاندیداهای آنان را به تردید حضور در انتخابات بیندازد. تردیدی که در ستاد قالیباف البته خیلی جدی است. قالیباف برای حضور در انتخابات باید از سویی اصلاح طلبان -شخص خاتمی- را راضی کند که می تواند نماینده آنها هم باشد. تنها در این صورت است – نیامدن خاتمی –  که قالیباف می تواند یکی از مهمترین و جدی ترین رقبای انتخاباتی باشد و از سوی دیگر هم او مجبور است عقبه تشکیلاتی خود را درون جناح اصول گرایان داشته باشد. چون تشکیلات رای آنان به خصوص در میان سپاه و بسیج می تواند برای هر کاندیدای منتسب به جناح اصول گرایان – و از جمله قالیباف – اهمیت بنیادین داشته باشد. (نظر خودم: قالیباف هرگز رئیس جمهور نخواهد شد، در این مقاله چرایی آن را توضیح داده ام).

گروه های فیس بوکی فعال مرتبط با قالیباف البته به روز تر عمل می کنند. گروه های فیس بوکی که به دلیل رابطه تعاملی با مخاطب می توانند نقش یک اتاق فکر مجازی را ایفا کنند، نظرات متفاوت را به بحث می گذارند. در یکی از این گروه ها یک نظرسنجی هم مطرح شده است با این عنوان که چه کسی رئیس جمهور آینده ایران است؟ گزینه ها شامل قالیباف، لاریجانی، ولایتی، عارف، نیکزاد، حسن خمینی و سعید جلیلی هستند که اگرچه رای قالیباف از دیگران بیشتر است، اما رای بالای سعید جلیلی هم در این نظرسنجی قابل تامل است. در عین حال در راستای حرکت های خودجوش، یکی از اعضای گروه ائتلاف بزرگ حامیان قالیباف، پستی منتشر کرده با این مضمون که: «می گن دکتر رنگ نارنجی رو واسه انتخابات، انتخاب کرده …». به نظر می رسد بعد از سال 88، کاندیداها، رنگ انتخاباتی شان را هم باید تا قبل از انتخابات مشخص کنند. در اینجا هم به صفحه قالیباف در سایت کلوب سر بزنید.

از میان وب سایت های تبلیغاتی قالیباف می توان به قالیباف، مرد عمل اشاره کرد که البته اخبار آن به روز است. سه ویدئو هم از قالیباف در این وب سایت وجود دارد. یکی در مورد هدایت هواپیمای شرکت هما، دومی از حضور قالیباف در سر صحنه سقوط جراثقیل و سومی هم در ستایش از شهدا. هرچند به نظرم من بهتر است برای این کلیپ ها، نسخه های بلوتوثی هم تهیه شوند که به راحتی توسط موبایل قابل پخش باشند. وب سایت های دیگر طرفدار قالیباف را هم می توانید در (+ و + و + و + و + و + و +) و … بدست آورید. صفحاتی که حاوی گزارش های خبری، کمپین های استانی و شهرستانی (همدان، مرکزی، شمال تهران، مشکین شهر، قم و …)، اقشار (دانشجویان، جانبازان شیمیایی و …) هستند. به یک خبر وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران که مناسب حال و روز این ایام هم هست نگاهی بیندازید:

«مهدی هاشمی، جانباز شیمیایی

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران در پی بستری شدن مهدی هاشمی متهم پرونده ای گمنام و نامعلوم (چون موارد اتهامی مشخص نشده) نامبره روز گذشته در بیمارستان بستری شد. وکیل مهدی هاشمی گفته است موکلم به دلیل عوارض شیمیایی در جنگ نمی تواند آنژیوگرافی کند. و منتظر نظر دکتر هستیم.»

کمپین انتخاباتی قالیباف برای انتخابات سال 1392 عزم جزمی دارد. اما این کمپین از منظر کشاندن مخاطبان خود به برنامه های کمپین محور ضعیف است (یا شاید کار کرده اند و من خبر ندارم). کمپین قالیباف می تواند برنامه های مختلفی را در دعوت از قالیباف برای انتخابات ریاست جمهوری ساماندهی کند. هرچند خبرهای انتخاباتی و حمایت افراد معروف از جمله عزت الله انتظامی (اینجا) در همین راستا است. اما یک کمپین انتخاباتی، به برنامه های وسیع تری نیاز دارند. فکر کنم کمپین قالیباف توان مالی ایجاد یک برنامه منظم نظرسنجی و همچنین تبلیغات در به در (Knock the Door) را داراست (نوشته پیشینی ام در مورد تبلیغات در به در در انتخابات آمریکا). در عین حال تولید رسانه ای قالیباف اگرچه در فیس بوک و وب سایت های خبری یا وبلاگ های شهرستانی گسترده است، اما اینها دامنه نفوذ محدودی دارند. کمپین قالیباف می تواند با تهیه نسخه های بلوتوثی فیلم و خبر و همچنین پیدا کردن یک شعار مناسب و تکرار مداوم آن، فضای تبلیغات را تحت تاثیر قرار دهد. «مرد عمل» به اندازه کافی ضرب تبلیغاتی ندارد. قالیباف در سال 84 هم با شعار «رندگی خوب» وارد رقابت ها شد و البته به نسبت موفق بود، اما همانطور که قبلن گفتم یه کمپین به خصوص در تمایز با رقبا باید واژه های بهتری خلق کند. در مورد تغییر، زندگی بهتر، بهبود وضع اقتصادی و … همه می توانند بگویند. کمپینی اما موفق است که شعارش جاودانه باشد. بعد از «تغییر» در سال 88، «نجات» می تواند یک واژه اثربخش باشد. هرچند به خودی خود حساسیت زا هم هست. همه اینها را گفتم، اما بازهم اعتقاد دارم که قالیباف، هرگز به ساختمان پاستور ریاسنت جمهوری نخواهد رسید. در اینجا از دلایلش نوشته ام.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

عکس از صفحه فیس بوک حامیان قالیباف

«من فکر می کنم وقتی که شما می خواهید در سه شنبه آینده [ برای انتخاب رئیس جمهور] تصمیم بگیرید، شاید خوب باشد از خودتان بپرسید که آیا وضعیت امروز شما از 4 سال قبل بهتر است؟ راحت تر می توانید برای خودتان چیزهایی را که دوست دارید بخرید؟ نرخ بیکاری در کشور از 4 سال قبل کم تر است؟ یا بیشتر است؟ آیا آمریکا در دنیا احترام بیشتری دارد؟ آیا فکر می کنید که کشور ما به اندازه کافی امن هست؟ اگر جواب این سئوالات مثبت است، من فکر می کنم انتخاب شما معلوم خواهد بود. اما اگر اینطور نیست، من گزینه دیگری را برای 4 سال آینده پیشنهاد می کنم».

این جملات، گفته های پایانی رونالد ریگان، فرماندار سابق کالیفرنیا، در تنها مناظره انتخاباتی اش با جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا در اکتبر 1980 بود (اینجا). رونالد ریگان قصد داشت به آمریکایی ها بگوید که کشور در شرایط بدتری از 4 سال قبل قرار دارد و برای 4 سال آینده باید کسی را انتخاب کنند که کشور را وضعیت بحرانی اقتصادی و مشکلات بین المللی نجات دهد. و این دقیقن برنامه انتخاباتی جمهوری خواهان در مقابله با باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 هم بود که به پروژه «بهتر از» (Better Off) مشهور است. اقتصاد آمریکا در دوران اوباما بعد از دوران کارتر بدترین اقتصاد در ظرف 22 سال اخیر است. رشد اقتصاد 1.3 درصدی (آخرین گزارش در ماه اکتبر، 2%: اینجا)، نرخ بیکاری بالای 8% (در گزارش های 2 ماه اخیر به زیر 8% رسیده است، اینجا)، رضایت شغلی زیر 50% و رقم 23 میلیون بیکار که میت رامنی در تبلیغات انتخاباتی علیه اوباما بارها و بارها از آن استفاده کرده است و همچنین میزان شغل های ایجاد شده ماهیانه که چندان رضایت بخش به نظر نمی رسید، اوباما را از منظر اقتصادی به عنوان یک رئیس جمهور ضربه پذیر نشان می داد که انتخاب دوباره او به عنوان رئیس جمهور چندان آسان نخواهد بود.

برنامه جمهوری خواهان: بزرگ نمایی مشکلات اقتصادی

جمهوری خواهان با همین هدف برجسته کردن مشکلات اقتصادی به رقابت با اوباما آمدند: مشکلات اقتصادی را بزرگ کن، این مشکلات را به او ربط بده، رئیس جمهوری را بدست بگیر: (اینجا). اما جمهوری خواهان قبل از آنکه با اوباما رقابت کنند، احتیاج داشتند که قبل از هر چیز، کاندیدایی قوی را به رقابت با اوباما بفرستند. در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان و بعد از رقابت های آنها در آیوا و نیوهمشایر معلوم شده بود که 3 نفر از این کاندیداها، شانس بیشتری برای پیروزی دارند. میت رامنی، فرماندار قبلی ایالت ماساچوست، یک محافظه کار تقریبن لیبرال که مهمترین مشخصه او، سابقه اقتصادی اش در بخش خصوصی (و از جمله آنها شرکت Bain Capital) و فارع التحصیل از مدرسه تجارت دانشگاه هاروارد بود. میت رامنی در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان در سال 2008 هم کاندیدا شد، اما رقابت را به جان مک کین، سناتور ایالت آریزونا باخت. نفر بعدی نیوت گینگریچ، از باسابقه ترین محافظه کاران آمریکایی در حزب جمهوری خواه و کسی که رهبر اکثریت جمهوری خواهان را بعد از تقریبن 40 سال، در مجلس نمایندگان در سال 1994 بدست گرفت و تمایل داشت خودش را در جایگاه رونالد ریگان (بت جمهوری خواهان در نیمه دوم قرن بیستم) بنشاند و در این میان از حمایت شلدون ادلسون، غول کازینویی لاس وگاس و بزرگ ترین اهداکننده کمک های مالی به جمهوری خواهان هم برخوردار بود و در نهایت اریک سنتوروم، سناتور پیشین پنسیلوانیا و یک جمهوری خواه شدیدن مذهبی که حضور تقریبن موفقیت آمیز خود را در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان، مدیون پیروزی غیر منتظره در اولین گردهمایی حزب جمهوری خواه در ایالت آیوا و تنها با چند رای بیشتر از میت رامنی است (معرفی کتاب، آنچه در رقابت بین سنتوروم و میت رامنی گذشت). بعد از سه، چهار ماه رقابت نفس گیر، این میت رامنی بود که با کمپینی که حاصل تقریبن 4 سال برنامه ریزی بود (از سال 2008)، موفق شد رسمن به عنوان کاندیدای جمهوری خواهان برای رقابت با باراک اوباما معرفی شود (اینجا) و در این میان حتی در رقابت های مقدماتی هم به صورت رسمی یا غیر رسمی از حمایت اعضای ارشد جمهوری خواه، استراتژیست های معروفی مانند کارل رو و حتی شبکه تلویزیونی فاکس نیوز برخوردار گردد.

محافظه کاران با انتخاب میت رامنی در رقابت های مقدماتی خود، فردی را رو در روی اوباما قرار دادند که مهمترین مشخصه اش سابقه موفق اقتصادی در شرکت های خصوصی بود و البته محافظه کاران جمهوری خواه در انتخاباتی که قرار بود به هر قیمت، باراک اوباما را از حضور دوباره در کاخ سفید بازدارد، عقاید مذهبی میت رامنی را (میت رامنی یک محافظه کار مذهبی از فرقه مورمون ها است که عقاید آخرالزمانی دارد و در عین حال با اکثریت اونجلیکا در حزب جمهوری خواه هم از لحاظ مذهبی رابطه خوبی ندارد) نیز چندان در مرکز توجه خود قرار ندادند. با اینحال میت رامنی، اگرچه در ظاهر برای جمهوری خواهان گرینه مطلوبی به شمار می رفت، برای کمپین باراک اوباما هم گزینه ای بود که نقاط ضعف بیشماری دارد.

اولین بار این ریک پری، فرماندار تکزاس و کاندیدای رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان بود که میت رامنی را یک «سرمایه دار لاشخور» (Vulture Capitalist) نامید (اینجا). ریک پری، میت رامنی را متهم کرد به عنوان عضو ارشد هیات مدیره شرکت Bain Capital با شناسایی شرکت های تجاری که در معرض ورشکستگی قرار داشتند، آنها را می خریدند، برای کاهش هزینه ها کارمندانشان را اخراج می کردند و این شرکت ها را با سودی که حاصل از کاهش هزینه هاست می فروختند یا از مزایای اعلام ورشکستگی آنها استفاده می کردند (این فیلم را ببینید). و این در حقیقت هدیه جمهوری خواهان – ریک پری – به کمپین باراک اوباما بود که حملات تبلیغاتی خودش را علیه میت رامنی با Bain Capital شروع کند. استراتژی تبلیغاتی کمپین اوباما در مواجه با سابقه اقتصادی میت رامنی ساده بود: میت رامنی اقتصاد دان خوبی است، اما برای چه کسی؟ خودش، خانواده اش، دوستان و اطرفیانش. و نه برای طبقه متوسط آمریکایی که نسبت مالیاتی که می پردازد از مالیاتی که آقای رامنی با 20 میلیون دلار درآمد سالیانه پرداخت می کند کمتر است (ادعای اوباما: میت رامنی، رابین هود برعکس است. از فقرا می گیرد و به ثروتمندان می دهد).

تاکید کمپین اوباما بر طبقه متوسط

تاکید کمپین اوباما بر اهمیت طبقه متوسط و ایجاد همذات پنداری که او با زنان (+اقلیت ها (آمریکایی ها آفریقایی تبار، لاتین تبارها و …) و جوانان در آمریکا برقرار کرد او را به جای میت رامنی در قامت کاندیدای طبقه متوسط نشاند، درحالیکه میت رامنی به عنوان کاندیدای ثروتمندان شناخته می شد (اینجا). کمپین اوباما در تبلیغات انتخاباتی اش، ارزش های اخلاقی و شخصی اوباما را به طبقات متوسط آمریکایی نزدیک تر از رامنی نشان می داد که دغدغه آنها را درک می کند. بدین ترتیب اگرچه خیلی ها اعتقاد داشتند که از منظر اقتصادی، رامنی از اوباما به احتمال بسیار موفق تر خواهد بود، اما آنها به باراک اوباما رای خواهند داد (به این نظرسنجی نیویورک تایمز در ماه آگوست 2012 یک نگاهی بیندازید). کمپین اوباما در عین حال، توسط تبلیغات منفی خود، میت رامنی را به عنوان کاندیدایی معرفی می کرد که پاسخش به مشکلات اقتصادی آمریکایی ها مبهم و نامشخص است. از انتشار گزارش مالیاتی خود در سال های گذشته طفره می رود (برخلاف میت رامنی که تنها گزارش مالیاتی 2 سال خود را منتشر کرد،  اوباما گزارش مالیاتی 10 سال قبل خود را منتشر نمود) و در عین حال میت رامنی اگرچه از ایجاد شغل در آمریکا می گوید اما سابقه کاری اش در شرکت Bain Capital نشان دهنده آن است که این شرکت در انتقال شغل به خارج از آمریکا از جمله آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین که نیروی کار در آنجاها ارزان تر است، سابقه طولانی دارد (اینجا). میت رامنی در عین حال خودش به عنوان یک سوپر پولدار آمریکایی، از مزایای مالیاتی در بهشت های مالیاتی دنیا از قبیل جزایر کیمون Cayman Island و کشور سویس استفاده می کند (رامنی البته این ادعاها را انکار می کرد: این ویدئو را ببینید).

کنوانسیون های حزبی

کمپین اوباما با این استراتژی هوشمند تبلیغاتی و البته ضعف کمپین رامنی در معرفی دقیق برنامه های خود تمام تابستان 2012 را موفق تر از میت رامنی سپری کرد و در اکثر نظرسنجی ها از او جلو بود. حتی تلاش میت رامنی برای همراه کردن قطعی بخش راست حزب محافظه کار از طریق انتخاب پل رایان (اینجا) به معاونت اولی خود که برخلاف رامنی، به تی پارتی (در مورد تی پارتی اینجا را بخوانید) نزدیک بود، هم باعث نشد که میت رامنی بتواند اختلاف خود را با باراک اوباما کاهش دهد. برگزاری کنوانسیون های دو حزب دموکرات و جمهوری خواه هم برای رامنی چندان خوشایند نبود. تمام نظرسنجی های بعد از برگزاری کنوانسیون جمهوری خواهان در آخر ماه آگوست در شهر تمپا ایالت فلوریدا، نشان می داد که بر میزان رای دهندگان به او چندان اضافه نشده است (سه مورد از این نظرسنجی ها در: اینجا و اینجا و اینجا) و با اینکه آنها بارها و بارها، سابقه اقتصادی اوباما را مورد انتقاد قرار دادند و همچنین با پروژه Better Off سعی داشتند ضمن بازآفرینی رقابت های ریگان و کارتر در سال 1980، میت رامنی را به جای ریگان و باراک اوباما را به جای جیمی کارتر بنشانند، در این پروژه شان هم شکست خوردند (نظرسنجی گالوپ).

کنوانسیون دموکرات ها اما برای کمپین اوباما یک جهش مثبت بود. آنها که با فاصله یک هفته از 5 سپتامبر به شارلوت در ایالت کرولینای شمالی رفته بودند با حمایت بیل کلینتون و محبوبیت 69 درصدی اش (کلینتون پاسخ پروژه Better Off جمهوری خواهان را هم داد و گفت که حتمن وضعیت امروز آمریکا از 4 سال قبل بهتر است)، سخنرانی فوق العاده میشل اوباما و حمایت ستاره های معروف زن مانند ناتالی پورتمن و اسکارلت جانسون (اینجا) و همچنین پذیرش نهایی کاندیداتوری حزب دموکرات توسط باراک اوباما، تمام ماه سپتامبر را تا برگزاری مناظره اول برای خود بیمه کردند.

کامنت 47 درصدی رامنی

در اواسط سپتامبر انتشار یک ویدئو، وضعیت میت رامنی را بدتر کرد و او را در موقعیتی کاملن دفاعی قرار داد. Mother Jones ( یک سازمان خبری مستقل در آمریکا که اسمش را از یک فعال آمریکایی – ایرلندی در مسائل اجتماعی، حقوق کودکان و … به نام Marry Harris Jones گرفته است) سه ویدئو منتشر کرد که در آنها میت رامنی جملاتی بدین مضمون بیان می کند: کار من این نیست که به آنها توجه کنم؛ من هیچ وقت نمی توانم (یا نمی خواهم ) آنها را متقاعد کنم I will never convince them. منظور میت رامنی از «آنها»، 47 درصد آمریکایی ها (به تعبیر رامنی) است که به او در هیچ شرایطی رای نخواهند داد. آنها مالیات نمی پردازند و به سیستم کمک های مالی دولتی عادت کرده اند؛ به همین دلیل هم قربانیانی هستند که به باراک اوباما رای خواهند داد. این ویدئوها بخشی از یکی از جلسات میت رامنی  با کمک کنندگان مالی خود در ماه May در ایالت فلوریدا بودند که انتشار آنها تقویت کننده همان انگاره (Image) ی است که کمپین اوباما در طول مدت رقابت های انتخاباتی از میت رامنی ساخته است: جمهوری خواهی پولداری که به طبقه متوسط اهمیتی نمی دهد ( و مطابق این فیلم کسی است که برای آنهایی که به او رای نمی دهند ارزشی قائل نیست؛ این ویدئو را ببینید و توضیح کامل در مورد کامنت 47 درصدی رامنی و نحوه مواجه کمپین اوباما با آن را هم اینجا بخوانید).

قبل از مناظره اول میت رامنی با باراک اوباما در 3 اکتبر،  نظرسنجی گالوپ و روزنامه USA Today از برتری اوباما در همراهی با دیدگاه های افراد کم درآمد و طبقه متوسط خبر می داد (اینجا). 53% آمریکایی ها گفته بودند که انتخاب دوباره اوباما به ریاست جمهوری به نفع طبقه متوسط است. درحالیکه تنها 43% اعتقاد داشتند طبقه متوسط آمریکا با میت رامنی موفق تر خواهد شد. در عین حال این عدد برای افراد کم درآمد 66% به 30% به نفع اوباما، برای زنان 57% به 35% به نفع اوباما، برای جوانان 54% به 41% به نفع اوباما و برای اقلیت ها 67% به 25% به نفع اوباما بود (این به معنی موفقیت کمپین اوباما در همراهی طبقه متوسط با رئیس جمهور آمریکا بود). در این نظرسنجی،20% گفته بوند که پیروزی اوباما منافع طبقات بادرآمد بالا را تامین می کند؛ درحالی که 67% پیروزی رامنی را به نفع پردرآمدها می دانستند. نتایج آخرین نظرسنجی قبل از مناظره در 9 ایالت سرنوشت ساز (فلوریدا، آیوا، اوهایو، ویسکانسین، ویرجینیا، نوادا، نیوهمشایر، کلورادو و کارولینای شمالی ) هم به غیر از کارولینای شمالی، در بقیه به نفع اوباما بود، به طوریکه در میان رای دهندگان ثبت نام کرده در اوهایو، اوباما 8% از رامنی پیش افتاده بود (52 به 44). اهمیت اوهایو هم به این دلیل است که هیچ کاندیدا در 100 سال گذشته از حزب جمهوری خواه، رئیس جمهور نشده است مگر آنها اوهایو را برده باشد. حتی درون جمهوری خواهان هم میت رامنی به علت مبهم بودن برنامه های تبلیغاتی اش مورد انتقاد قرار می گرفت (اینجا). نیوت گینگریچ، گفته بود که میت رامنی ایالت های سرنوشت ساز را خواهد باخت چون کمپین او پیام مشخصی ندارد (اینجا) و فاکس نیوز هم که از رقابت های مقدماتی، میت رامنی را مورد حمایت قرار می داد به نظر می رسید که از کمپین رامنی خسته شده است (اینجا).

آغاز مناظره ها و برتری میت رامنی

با اینحال مناظره میت رامنی و باراک اوباما، ورق بازی را به صورت کامل به نفع میت رامنی برگرداند. در مناظره اول با محوریت مسائل اقتصادی، اوباما یک کاندیدای ضعیف، خسته و بی رمق بود که پاسخ مشخصی برای سوالات تهاجمی میت رامنی نداشت. اگرچه کاندیدای جمهوری خواهان ادعاهای قبلی خودش در مورد برنامه های مالیاتی و کاهش 5 ترلیون دلاری مالیات ثروتمندان را تکذیب کرد، اما اوباما به قدری در این مناظره ضعیف بود که نظرسنجی سی ان ان، بعد از برگزاری این مناظره از رای دهندگان ثبت نام کرده اما تصمیم نگرفته ای که مناظره را دیده بودند، رای 67 درصدی برای رامنی و 25 درصدی برای اوباما به عنوان پیروز مناظره را محاسبه نمود. به قول  Keating Holland مدیر نظرسنجی های CNN، از سال 1984 که برای اولین بار چنین سئوالاتی بعد از مناظره ها پرسیده شده است، سابقه ندارد که کاندیدایی در یک مناظره بالای 60% مقبولیت را بدست آورده باشد. رامنی در عین حال در تمام شاخص های دیگر اندازه گیری شده از قبیل اقتصاد (55 به 44)، خدمات درمانی (52 به 47)، مالیات (53 به 44)، کسری بودجه دولتی (57 به 41) و همچنین طریقه اداره دولت (54 به 44) از اوباما پیش افتاد. اولین نظرسنجی گالوپ بعد از مناظره هم که با فاصله دو روز منتشر شد، همانطور که پیش بینی هم می گردید، از نزدیک تر شدن رقابت کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا خبر می داد. بعد از تقریبن یک ماه که اوباما، میت رامنی را در نظرسنجی های ملی و آرای الکترال با اختلاف نسبتن خوبی پشت سر گذاشته بود، مناظره چهارشنبه شب (3 اکتبر) و موفقیت رامنی در آن باعث شد که اختلاف 5 درصدی رامنی و اوباما در نظرسنجی ها پیش از مناظره اول، به 0 (صفر) کاهش پیدا کند و هر دو کاندیدا در میان رای دهندگان ثبت نام کرده آرای مساوی 47 به 47 را دارا شوند. این رقم پیش از مناظره 50 به 45 به نفع اوباما بود (گزارش کامل نظرسنجی گالوپ). مطابق این نظرسنجی 2/3 آمریکایی ها، مناظره اول اوباما و رامنی را دیده بودند و 72% اعتقاد داشتند که در این مناظره، رامنی بهتر از اوباما بوده است. پیش از مناظره البته 57% آمریکایی ها پیش بینی کرده بودند که اوباما در مناظره موفق تر می شود (گزارش کامل مناظره اول و نتایج نظرسنجی ها و تحلیل های بعدی را در اینجا و اینجا بخوانید).

باراک اوباما و میت رامنی دو مناظره دیگر هم با محوریت مسائل داخلی و خارجی برگزار کردند (اینجا و اینجا) و معاونان آنان، جو بایدن و پل رایان نیز یک مناظره داشتند (اینجا). درحالی که در هر دو مناظره بعدی، باراک اوباما از میت رامنی پیش افتاد و بسیار موفق تر از مناظره اول ظاهر شد اما، نتوانست از پیشروی رامنی که بعد از مناظره اول آغاز شده بود جلوگیری کند. حتی پس از مناظره دوم که اوباما از رامنی بهتر ظاهر شده بود، نظرسنجی های بعد از آن شانس موفقیت رامنی را در انتخابات نهایی در 6 نوامبر، بیشتر از اوباما می دانستند (اینجا). باراک اوباما البته بعد از مناظره سوم و چهره بسیار موفقی که در آن مناظره از خودش نشان داد توانست شانس خود را دوباره بالا ببرد. جالب ترین قسمت مناظره سوم با محوریت مسائل خارجی در 22 اکتبر آنجا بود که رامنی در انتقاد از سیاست های نظامی آمریکا و افزایش ندادن بودجه دفاعی، به کشتی های نیروی دریایی آمریکا اشاره کرد که تعداد آنها از سال 1916 هم کمتر است. پاسخ اوباما اما این بود که درست می گویید فرماندار رامنی، تعداد کشتی های ما کمتر است. اما ما اسب و سرنیزه هم کمتر داریم (اینجا + ویدئو). واکنش شبکه های اجتماعی، فیس بوک و تویتر، به این بخش از مناظره البته خیلی جالب بود. هنوز یک ساعت از پایان مناظره نگذشته بود که 50 صفحه فیس بوکی با عنوان Horses and Bayonets (اسب و سرنیزه) ایجاد شد (یکی از این صفحه ها).

برنامه تبلیغاتی دموکرات ها بعد از مناظره اول، ارائه چهره ای دو رو از میت رامنی (اینجا و اینجا) و همچنین تاکید بر صداقت در کمپین انتخاباتی اوباما بود (اینجا). اوباما بعد از مناظره اول گفته بود که آن کسی که رو در روی وی قرار گرفته بود را به عنوان میت رامنی نمی شناخت. چون او تمام برنامه های بحث برانگیز اقتصادی اش را در حمایت از ثروتمندان انکار می کرد. اوباما در مناظره دوم و سوم، به صورت تهاجمی برنامه های رامنی را نشانه گرفت و تناقض های گفتاری و رفتاری وی را به او یادآور شود. رامنی هم بارها و بارها از بیکاری 23 میلیون آمریکایی و همچنین ناتوانی دولت آمریکا در حفاظت از جان سفیر و محافظان وی در کنسول گری آمریکا در شهر بن غازی لیبی انتقاد کرد (این ویدئو را ببینید، جان استوارت، کمدین آمریکایی از مناظره دو کاندیدای ریاست جمهوری، به عنوان بهانه ای برای خنداندن آمریکایی ها استفاده می کند).

طوفان سندی مومنتوم رامنی را بر هم زد

با اینحال در یک ماهی که پس از مناظره اول، تاکید اوباما بر همگرایی وی با طبقه متوسط تحت تاثیر توانایی میت رامنی در اداره اقتصاد کشور قرار گرفته بود، طوفان سندی در شرق کشور (ایالت های ویرجینیا، مریلند، نیوجرسی، نیویورک، ماساچوست و شهر واشنگتن)، اقتصاد و انتخابات را به عنوان مهمترین موضوع رسانه ای آمریکا تحت تاثیر قرار داد. در عین حال این طوفان و برخورد مثبت دولت اوباما با آن در مقایسه با ادعاهای میت رامنی در مناظره های رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان قرار گرفت. رامنی در یکی از این مناظره ها گفته بود که هر چقدر وظایف دولت فدرال را ( در موارد مختلف مانند طوفان جاپلین در ایالت میسوری که به کشته شدن تقریبن 90 نفر منجر شد: ویدئو) به دولت های محلی واگذار کنیم، کار خوبی کرده ایم و از آن بهتر این است که این وظایف را بخش خصوصی انجام دهد». جان کینگ، خبرنگار سی ان ان و مجری مناظره می پرسد: «حتی برای کمک به کاهش اثرات این بلایا؟» و پاسخ رامنی این است که ما اجازه نداریم بدهی های دولت را زیاد کنیم و آن را در بودجه سازمان هایی مانند FEMA (سازمان مدیریت بحران آمریکا) مصرف نماییم (متن و ویدئو). اما پس از طوفان سندی و ناتوانی ایالت های محلی، به خصوص نیویورک و نیوجرسی که از این طوفان خیلی صدمه دیده بودند و همچنین با عملکرد مثبت اوباما این سئوال دوباره مطرح شد که آیا برنامه های آقای رامنی در کم کردن نقش سازمان مدیریت بحران آمریکا (که آن را یکی از راه های کاهش کسری بودجه دولتی می داند)، در مواقع ضروری مشکل آفرین نیست. این گزارش را هم بخوانید که رامنی از پاسخ به سئوالی در مورد بوجه سازمان مرکزی مدیریت بحران پس از طوفان سندی و حادثه ای که برای نیویورک و نیوجرسی پیش آمد، طفره می رود. درحالیکه کریس کریستی، فرماندار جمهوری خواه نیوجرسی – که شانس اول کاندیداتوری معاونت اولی میت رامنی هم بود – و بلومبرگ، شهردار نیویورک، هر دو باراک اوباما را مورد تحسین قرار دادند و آقای بلومبرگ با انتقاد از طرح های ضد محیط زیستی جمهوری خواهان که به افزایش گرمای زمین منجر می شود گفت که به باراک اوباما رای خواهد داد (گزارش کامل طوفان سندی و نتیجه آن بر نظرسنجی های انتخاباتی؛ اینجا). در میان معروف ترین افرادی که اعتقاد دارند، طوفان سندی در نهایت به کمپین اوباما کمک می کرد می توان به کارل رو، معروف ترین استراتژیست انتخاباتی جمهوری خواهان اشاره کرد (اینجا). دیدگاه دیوید پلاف، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2008 و مشاور ارشد او در سال 2012 را هم بخوانید که در توجیه این جمله کارل رو می گوید به هر حال او باید برای پول هایی که در انتخابات خرج  و به پیروزی رامنی منجر نشده است دلیلی پیدا کند (اینجا).

نظرسنجی های آخر

نظرسنجی های هفته آخر اکتبر و چهار روز اول نوامبر از رقابت شانه به شانه اوباما و رامنی خبر می دهند (اینجا و اینجا). ضمن اینکه به نظر می رسید نتایج برخی از این نظرسنجی بیشتر در جهت تهییج طرفداران یک کاندیدا برای ترغیب به مشارکت بیشتر نیز عمل می کنند. به عنوان مثال در نظرسنجی مشترک نیویورک تایمز، سی بی اس نیوز و دانشگاه Quinnipiac ، اوباما با 5 درصد اختلاف از رامنی در اوهایو جلوتر است (50 به 45)، در ویرجینیا این اختلاف 2% (49 به 47) و در فلوریدا 1% (48 به 47) به نفع اوباماست (اینجا). با اینحال مشکل این نظرسنجی در اینجاست که نمونه آماری آن برای دموکرات ها، جمهوری خواهان و مستقل ها، بر اساس Exit Poll سال 2008 گرفته شده است (Exit Poll به معنی نظرسنجی از افراد پس از رای دادن است تا پیش بینی شود در روز انتخابات چه کسی با احتمال بیشتر انتخابات را خواهد برد). در سال 2008 به دلیل استقبال بیشتر مردم نسبت به اوباما در مقایسه با کاندیدای جمهوری خواهان – جان مک کین – نتایج این نظرسنجی را با سوگیری به نفع اوباما مواجه می سازد. چون اتفاقن یکی از مشکلات کمپین اوباما در سال 2012 این است که به هر دلیل نتوانسته استقبالی را که در سال 2008 از اوباما شده بود، در سال 2012 هم تکرار کند (انتقاد نیل نیوهوس، سپرست گروه نظرسنجی رامنی از این نظرسنجی). البته در تایید این نظرسنجی می توان به نظرسنجی Public Policy هم استناد کرد که از برتری 5 درصدی اوباما در اوهایو می گوید اما مشکل Public Policy هم مانند نیویورک تایمز و سی بی اس نیوز این است که هر سه به دموکرات ها نزدیک هستند. در اینجا بنا ندارم که صحت علمی این نظرسنجی ها را زیر سئوال ببرم، اما در هر صورت یک مشخصه خیلی مهم در نظرسنجی ها، افزایش اقبال به کاندیدایی است که در نظرسنجی ها رای بالاتری دارد (این نوشته را در مورد نظرسنجی های انتخاباتی بخوانید).

به عنوان آخرین نتایج نظرسنجی های انتخاباتی باید به آخرین گزارش گالوپ هم اشاره کنم که نمونه های آماری آن از 1 تا 4 نوامبر گرفته شده اند و نشان می دهند که انتخابات سال 2012 یکی از نزدیک ترین رقابت های انتخاباتی در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در آمریکاست (اینجا). مطابق این نظرسنجی در میان رای دهندگان با احتمال بالا، اوباما از رامنی 1% پیش است (49 به 48). قبل از طوفان سندی این رقم تا 6 درصد به نفع رامنی هم بود. برتری رامنی بیشتر در میان مردان، سفیدپوستان، افراد 50 سال به بالا و کسانی است که بیشتر از 36 هزار دلار در سال درآمد دارند. اوباما هم در میان زنان، افراد زیر 49 سال (به خصوص جوانان بین 18 تا 29 سال)، اقلیت ها و افرادی که کمتر از 36 هزار دلار در سال درآمد دارند از رامنی پیشی گرفته است. در میان کسانی که زودتر رای داده اند و تقریبن 33% رای دهندگان را شامل می شوند، اوباما 49% و رامنی 48% آرا را به خودشان اختصاص داده اند. هر دو کاندیدا مقبولیت شغلی به عنوان رئیس جمهور را به میزان 52 درصد دارند (Favorable Rating). به صورت تاریخی، کاندیدای که مقبولیت وی در نظرسنجی های گالوپ بیشتر بوده، برنده انتخابات شده است. اما امسال هر دو به در عدد 52% مشترک هستند. اما در میان محبوبیت دو کاندیدا (Likability) ، باراک اوباما از میت رامنی 52 به 40 جلو است.

برای بررسی نظرسنجی های مختلف انتخاباتی به این لینک سری بزنید. در عین حال نقشه انتخاباتی آقای کارل رو را هم ببینید که در آخرین پیش بینی خود، برای اوباما 253 و برای رامنی 285 رای الکترال پیش بینی کرده است.

تا اینجا به صورت خلاصه، در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 توضیحات کوتاهی دادم. توضیحات مفصل هر یک از این اتفاقات در هایپرلینک ها آمده است و می توانید با کلیک روی آن ها، به جزئیات خیلی بیشتری دست پیدا کنید. در ادامه خلاصه ای از روش انتخابات در آمریکا، ایالت های سرنوشت ساز انتخاباتی (Swing States)، نقش پول در انتخابات آمریکا و کاندیداهای احزاب حاشیه ای به صورت خلاصه می گویم.

آرای الکترال، ایالت های سرنوشت ساز و رای های زودهنگام

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و دموکراسی الکترال در آن، محصول انقلاب آمریکا در اواخر قرن 16 – 1776- و موارد مندرج در قانون اساسی این کشور است. برای انتخاب رئیس جمهور، هر ایالت بر اساس تعداد آرای آن ایالت در مجلس نمایندگان (این آرا متغیر است، بر حسب جمعیت هر ایالت فرق می کند و مورد بازنگری قرار می گیرد) + تعداد آرای هر ایالت در مجلس سنا (آین آرا ثابت است، هر ایالت در مجلس سنا، 2 نماینده دارد)، ارزش گذاری می شود. به عنوان مثال ایالت کالیفورنیا با تقریبن 38 میلیون نفر جمعیت دارای 53 نماینده در مجلس نمایندگان آمریکا (House) است و ایالت فلوریدا با 19 میلیون نفر جمعیت، دارای 27 نماینده در مجلس نمایندگان (House) است. و البته هر دو ایالت، 2 نماینده در مجلس سنا دارند. به این ترتیب آرای الکترال کالیفرنیا برابر با 55 و آرای الکترال فلوریدا برابر با 29 رای است. ایالت هایی هم که جمعیت آنها خیلی کم است، حداقل 1 نماینده در مجلس نمایندگان و (البته 2 نماینده در مجلس سنا) دارند. به عنوان مثال ایالت مونتانا با تقریبن 1 میلیون جمعیت، تنها 1 نماینده در مجلس نمایندگان دارد. در انتخابات ریاست جمهوری (که در اولین سه شنبه پس از اولین دوشنبه در ماه نوامبر ، در فاصله زمانی بین 2 تا 8 نوامبر، برگزار می شود)، هر رئیس جمهوری که در هر ایالت، رای اکثریت را بدست آورد، تمام آرای الکترال آن ایالت به نام وی خوانده می شود. همانطور که گفتم تعداد نمایندگان در مجلس نمایندگان که اصطلاحن به آن House می گویند بر اساس ترکیب جمعیتی هر ایالت، کلن به میزان 435 عدد و تعداد سناتورهای آمریکایی 100 نفر است که جمع آنها 535 نفر می شود. بنابراین تعداد آرای الکترال در انتخابات ریاست جمهوری باید 535 نفر باشد، اما از آنجایی که واشنگتن دی سی (پایتخت آمریکا) یک ایالت به حساب نمی آید و نماینده ای در مجلس نمایندگان و سنا ندارد (نماینده واشنگتن دی سی در مجلس نمایندگان delegate نام و حق رای محدودی دارد)، 3 رای الکترال برابر با کمترین رایی که یک ایالت در انتخابات دارد به واشنگتن دی سی تعلق می گیرد و بر این اساس کل آرای الکترال در آمریکا 538 عدد است (برای انتخابات سال 2012) و اگر کسی بتواند 270 رای الکترال بدست بیاورد، رئیس جمهور آمریکا خواهد بود (استثنایی در مورد ایالت Maine و Nebraska در مورد شمردن آرای الکترال فرد پیروز وجود دارد).

فلسفه رای اکترال در این است که در اصل یک شهروند آمریکایی در انتخابات به صورت مستقیم به یک کاندیدا رای نمی دهد، بلکه به کسانی رای می دهد که به نام Elector خوانده می شوند و آنها در یک روند مشخص، رئیس جمهور را از میان خود انتخاب می کنند. پیروزی یک کاندیدا در یک ایالت به معنی انتخاب Elector هایی در آن ایالت است که نمایندگان کاندیدای پیروز هستند. اگرچه در هنگام رای گیری در برگه های رای گیری برخی ایالت ها، نام کاندیدا و معاون وی نوشته می شوند که این به خودی خود به معنی انتخاب Elector های مرتبط با آن کاندیدا و معاون وی است و در برخی ایالت ها هم اساسن نام Elector ها نوشته می شوند و آنها بر اساس پروسه مشخصی درون ایالت ها، کاندیدای پیروز و معاون وی را انتخاب می کنند. از جمله مهمترین دلایل تعیین این نوع شمارش آرا، این است که در گذشته امکان رای گیری ایالتی و بدست آوردن نتایج آن در کوتاه ترین زمان ممکن وجود نداشت (به خصوص در مناطق جنوبی). به همین دلیل مردم، نماینگان مرتبط با احزاب را که در ایالت های خود آنها را می شناختند انتخاب می کردند و آنها نیز در یک گردهمایی متمرکز، رئیس جمهور را تعیین می کردند. همچنین این روش، امکان دستکاری در انتخابات از طریق گول زدن مردم توسط یک حاکم ستمگر را از بین می برد (الکساندر همیلتون). از آنجایی هم که Elector ها هر 4 سال یک بار انتخاب می شدند و قبل از آن نمی توانستند با یکدیگر ملاقات کنند یا برای دستکاری در انتخابات برنامه ریزی نمایند، در این روش احتمال تقلب انتخاباتی کاهش می یافت. دلیل دیگر استفاده از این روش رای گیری، افزایش نقش ایالت های کم جمعیت در تعیین رئیس جمهور بود. به عنوان مثال کالیفرنیا در حالی 55 رای الکترال دارد که متناسب با جمعیت باید 65 رای اکترال داشته باشد و مونتانا در حالی 3 رای الکترال دارد که متناسب با جمعیت حتی 1 رای هم به این ایالت تعلق نمی گیرد (جمعیت مونتانا، تقریبن 1 میلیون نفر است).

فرایند انتخاب رئیس جمهور توسط Elector ها امروز کاملن فرمالیته است، یعنی در حالات نرمال یک Elector که در یک ایالت توسط حزب یا کاندیدای ریاست جمهوری انتخاب شده است، به کاندیدای حزب رقیب رای نمی دهد. Electorی که چنین کاری بکند به Faithlessness (وفادار نبودن) متهم می شود و در 24 ایالت این کار جرم است. در انتخابات سال 2000، Barbara Lett-Simmons که در واشنگتن دی سی به عنوان Elector از طرف دموکرات ها انتخاب شده بود، در اعتراض به نقش کم واشنگتن دی سی، در تصمیم گیری های کنگره، در روز تعیین رای حاضر نشد و به همین دلیل تعداد آرای الکترال ال گور 266 عدد (و آرای کل 537، به جای رقم 538) بود. در رقابت های ریاست جمهوری سال 2004 هم، جان ادواردز که به عنوان معاون جان کری در حزب دموکرات انتخاب شده بود، یک رای الکترال بدست آورد. دلیل این امر اشتباه یکی از Elector ها عنوان شده است که در برگه خود به جای جان کری، اسم جان ادوارزد، معاون او را نوشته بود.

Elector ها در اولین دوشنبه پس از دومین چهارشنبه ماه دسامبر در مراکز ایالتی خود، رای شان را برای ریاست جمهوری و معاونت اولی او در برگه های جداگانه می نویسند.  در تاریخ انتخابات آمریکا تا کنون 4 بار یک کاندیدا، رای بالاتری از دیگران بدست آورده اما آرای الکترال را باخته و در نتیجه رئیس جمهور نشده است. نزدیک ترین آن از لحاظ زمانی به ما، انتخابات سال 2000 است. در آن انتخابات ال گور، کاندیدای حزب دموکرات تقریبن 500 هزار رای بیشتر از جرج بوش بدست آورد، اما به دلیل آنکه جرج بوش موفق شده بود آرای الکترال بیشتری بدست بیاورد (271 به 266 و یک رای غایب)، جرج بوش به عنوان 43 مین رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد. 3 مورد دیگر مربوط به سال های 1824، 1876 و 1888 است. برای فهم دقیق آرای الکترال و چگونگی پروسه پیروزی یک رئیس جمهور در آمریکا حتمن به این لینک سری بزنید.

رای دهندگان زودهنگام

نکته دیگر در انتخابات آمریکا رای های زودهنگام توسط کسانی است که اصطلاحن به آنها Early Voter می گویند. (نقشه رای های زودهنگام و غیابی در ایالت های مختلف). آمریکایی ها در 32 ایالت ( + واشنگتن دی سی) می توانند زودتر از زمان رای گیری عمومی (انتخابات امسال، 6 نوامبر)، رای بدهند. در 27 ایالت ( و واشنگتن دی سی) شهروندان می توانند رای خود را به صورت غیابی از طریق پست ارسال کنند، بدون آنکه لازم باشد دلیل غیبت خود را اراده دهند. در 21 ایالت اما اگر کسی قصد داشته باشد رای خود را با پست ارسال کند، باید دلیل غیبت خود را اعلام نماید.

گالوپ روز سه شنبه گزارشی منتشر کرد (+) از رای دهندگانی که زودتر از زمان انتخابات رای داده اند و یا تصمیم دارند قبل از روز انتخابات در 6 نوامبر رای بدهند. مطابق پیش بینی گالوپ، 33% رای دهندگان در انتخابات امسال رای خود را به طریقی غیر از روش معمول رای گیری در پای صندوق های رای ارائه می کنند. این رقم در سال 2008 تقریبن 31% و در سال 2004 برابر با 22% بود (لیست ایالت های که می توانند به صورت غیابی یا زودتر از روز 6 نوامبر، رای بدهند: اینجا). باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا اولین رئیس جمهوری است که رای خود را قبل از روز رای گیری نهایی (امسال در 6 نوامبر) ارائه کرد (+). هدف اوباما از این کار تهییج دموکرات ها به رای دادن در انتخابات سال 2012 است که به نظر می رسد نسبت به سال 2008، رغبت کمتری برای رای دادن به او دارند. این ویدئوی جالب را ببینید که میشل اوباما به جیمی کیمل، کمدین، می گوید که می خواهد چه کار کند تا او یادش نرود تا در انتخابات 2012 رای بدهد (آخرین گزارش ایالت های که زودتر رای داده اند: اینجا و دو لینک دیگر در همین مورد + و +).

ایالت های سرنوشت ساز

به صورت سنتی برخی ایالت ها به جمهوری خواهان و برخی نیز به دموکرات ها رای می دهند که به ایالت های قرمز و آبی مشهور هستند. از معروف ترین ایالت های قرمز (جمهوری خواهان) می توان به تگزاس، آریزونا و جورجیا اشاره کرد.  در میان ایالت های آبی هم کالیفرنیا، نیویورک و ماساچوست برجسته هستند. در این میان ایالت هایی هم وجود دارند که گاهی اوقات به دموکرات ها و گاهی اوقات به جمهوری خواهان رای می دهند. در انتخابات سال 2012، ایالت های سرنوشت ساز شامل فلوریدا (29 رای الکترال)، اوهایو (18 رای اکترال)، کارولینای شمالی (15 رای اکترال)، ویرجینیا (13 رای الکترال)، ویسکانسین (10 رای اکترال)، کلورادو (9 رای الکترال)، نوادا و آیوا (هر کدام 6 رای اکترال) و نیوهمشایر (4 رای اکترال) هستند که در میان آنها کارولینای شمالی با احتمال بالایی به رامنی رای می دهد و ویسکانسین هم احتمالن اوباما را انتخاب می کند. اما در سایر ایالت ها رقابت نزدیک و طبق نظرسنجی ها کمتر از 3% است (نظرسنجی هایی که فاصله رای دو کاندیدا را در اوهایو با 5 یا 6 درصد اختلاف به نفع اوباما می دانند با سوگیری همراه هستند). در هر یک از این ایالت ها موضوعاتی مهم مطرح هستند که هم رامنی و هم اوباما از این موضوعات به عنوان برنامه تبلیغاتی خود استفاده می کنند. فعالیت های مرتبط با صنایع خودروسازی در اوهایو، اقلیت ها در نوادا و فلوریدا، صنایع نظامی در ویرجینیا و … موضوعاتی هستند که هر دو کمپین تمرکز تبلیغاتی خودشان را روی آنها متمرکز کرده اند. در این میان اوهایو اهمیت ویژه ای هم دارد. در 100 سال گذشته هیچ کاندیدایی از حزب جمهوری خواه، رئیس جمهور نشده است، مگر آنکه اوهایو را برده باشد. در انتخابات امسال هم اگر آقای رامنی حتی فلوریدا و ویرجینیا را هم ببرد با شکست در اوهایو، به احتمال بسیار، انتخابات را خواهد باخت. مگر آنکه اوباما در کنار اوهایو، فقط در ویسکانسین و نیوهمشایر (کمتر از 14 رای الکترال) پیروز شود. برای بررسی نقشه انتخاباتی آمریکا با تمرکز بر ایالت های سرنوشت سازمی توانید از این لینک استفاده کنید (لینک های دیگر در اینجا، اینجا و اینجا و اینجا و اینجا).

نتیجه انتخابات اگر رامنی و اوباما هر دو 269 رای اکترال بیاورند

در مواقعی که رای الکترال 2 کاندیدا مساوی باشد، مجلس نمایندگان رئیس جمهور را انتخاب می کند و مجلس سنا هم معاون رئیس جمهور را بر می گزیند. در انتخابات امسال با درصد احتمال پایینی اگر آرای الکترال میت رامنی و باراک اوباما مساوی و برابر با 269 رای باشد این سناریو برای دومین بار در تاریخ آمریکا تکرار خواهد شد. با این توضیح که به دلیل اکثریت جمهوری خواهان در مجلس نمایندگان – منظور مجلس نمایندگان جدیدی است که انتخابات آن، هم زمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود – آنها میت رامنی را برای ریاست جمهوری انتخاب خواهند کرد ( نمایندگان هر ایالت درون خود تصمیم گیری می کنند و کاندیدای پیروز را معرفی می نمایند، بنابراین هر ایالت 1 رای دارد) و به دلیل اکثریت احتمالی دموکرات ها در مجلس سنا، آنها هم جو بایدن را به عنوان رئیس جمهور تعیین می کنند (این دو ویدئو: اینجا و اینجا را ببینید و این مقاله را هم بخوانید). این سناریو در صورتی که اوباما بتواند اوهایو، ویسکانسین و نیوهمشایر را ببرد و در سایر ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها، رامنی پیروز شود اتفاق خواهد افتاد و هر دو کاندیدا 269 رای الکترال بدست می آورند. در این نقشه انتخاباتی CNN شما می توانید سناریوهای مختلف را خودتان ارزیابی کنید. برای این کار موس خود را روی هر ایالت کلیک کنید تا آن ایالت به رنگ آبی یا قرمز ( به معنی طرفداری از اوباما یا رامنی) در آید. سپس به آرای الکترال کاندیداها که در امتداد ستون بالای نقشه کنار عکس دو کاندیدا مشخص می شوند نگاهی بیندازید. اگر در روی ایالت های که با رنگ زرد مشخص شده اند، همانطور که گفتم اوهایو، نیوهمشایر و ویسکانسین را به اوباما بدهید (رنگ آبی) و سایر ایالت هایی را که با رنگ زرد مشخص شده اند به رامنی اختصاص دهید (رنگ قرمز)، آرای الکترال این 2 برابر با 269 خواهد شد. در مورد نتایج انتخابات مجلس نمایندگان و مجلس سنا، اینجا و اینجا را ببینید.

نقش پول در انتخابات آمریکا؛ ظهور سوپرپک ها

Citizen United یک سازمان نزدیک به جمهوری خواهان با هدف تلاش برای تقویت ارزش های سنتی آمریکایی از قبیل دولت کوچک، آزادی سازمان ها و … است که مهمترین معروفیت آن، به دلیل مطرح شدن موضوعی به نام همین سازمان در دادگاه عالی آمریکا در سال 2010 است. Citizen United قصد داشت در رقابت های مقدماتی دموکرات ها در سال 2008، فیلمی را علیه هیلاری کلینتون – یکی از دو نامزد اصلی دموکرات ها در رقابت های مقدماتی ریاست جمهوری دموکرات ها – منتشر کند، اما کمپین کلینتون با استناد به قانونی به نام Bipartisan Campaign Reform Act که در سال 2002 توسط دو سناتور جمهوری خواه و دموکرات، جان مک کین و راس فینگلد، به قانون انتخابات سراسری آمریکا – مصوب 1971 – اضافه شده بود، جلو پخش این فیلم را گرفت. این قانون هرگونه تبلیغ طرفدارانه توسط سازمان های مستقل اما منتفع از انتخابات را 30 روز قبل از انتخابات مقدماتی و 60 روز قبل از انتخابات سراسری ممنوع می کرد. Citizen United در اعتراض به ممنوع شدن پخش فیلم خود، به دادگاه عالی (Supreme Court) شکایت کرد و دادگاه عالی هم به استناد اصلاحیه اول قانون اساسی آمریکا که کنگره را از تصویب هر قانونی که منجر به محدود ساختن آزادی بیان می شود منع می کند، با 5 رای موافق و 4 رای مخالف به نفع Citizen United رای داد. و بر اساس این رای، سازمان ها و اتحادیه اجازه پیدا کردند تا به صورت نامحدود در انتخابات خرج کنند، بدون آنکه حتی تحت شرایطی، اجباری به افشای تامین کننده های مالی شان – در یک دوران مشخص یا همیشگی – داشته باشند. این رای در نهایت منجر به تشکیل گروه هایی به نام Super PAC شد. Super PAC ها به جای گروه های سیاسی سنتی یا همان PAC ها (Political Action Group) از سال 2010 وارد بازی انتخابات شدند و برخلاف  PAC ها که هزینه کردهای انتخابات آنان محدود و تابع قوانین و شرایط خاصی است، Super PAC ها اجازه دارند به هر میزان که تمایل داشته باشند خرج انتخابات کنند، مشروط بر آنکه به صورت مستقیم با کمپین کاندیدایی که به نفع وی تبلیغ می کنند رابطه تشکیلاتی نداشته باشند ( این ویدئو را ببینید). این عدم رابطه تشکیلاتی Super PAC ها با کمپین یک کاندیدا، یکی از مبهم ترین – و البته غیر واقعی ترین – قوانین انتخاباتی آمریکاست که محصول همین رای دادگاه عالی آمریکا می باشد، چون هر دو کاندیدای فعلی رقابت های ریاست جمهوری در آمریکا از حمایت مالی Super PAC هایی برخوردار هستند که به نفع آنها تبلیغ می کنند اما مدعی هستند که با کمپین کاندیدا رابطه تشکیلاتی ندارند. اصلی ترین Super PAC حامی میت رامنی با عنوانRestore Our Future و اصلی ترین Super PAC حامی باراک اوباما Priority USA است (به طرح زمینه وب سایت های آنان دقت کنید. Super PAC حامی رامنی با رنگ قرمز که رنگ اصلی جمهوری خواهان است و Super PAC حامی اوباما با رنگ آبی که رنگ اصلی دموکراتهاست). و در این میان Super PAC های دیگری هم هستند که به نفع کاندیداها تبلیغ می کنند و از معروف ترین های آنان American for Prosperity است که توسط برادران سرمایه دار کخ (Koch Brothers) حمایت می شود. همچنین 2 تا از اصلی ترین این Super PAC های وابسته به جمهوری خواهان American Crossroads و Crossroads GPS توسط آقای کارل رو  بنیانگذاری شده اند و نقش ماشین پول جمع کنی جمهوری خواهان را در رقابت های ریاست جمهوری و کنگره ایفا می نمایند، (کارل رو ATM جمهوری خواهان و نوشته های های دیگر در همین مورد: + و + و +). این مقاله را هم در مورد تبلیغات 8 میلیون دلاری توماس پترفی، سرمایه دار مجارستانی تبار بخوانید. او در این تبلیغات تلویزیونی، داستان بزرگ شدن و زندگی در سرزمینی با حکومت سوسیالیستی را شرح می دهد و می گوید که این تجربه فقط شکست است. به همین دلیل هم او در این جا – آمریکا – به جمهوری خواهان رای خواهد داد. در میان Super PAC های دموکرات ها هم می توان به دو نمونه America Votes و همچنینAmerican Bridge 21st Century اشاره کرد. هرچند هر دوی این Super PAC ها تمرکزشان را بر فعالیت های در سطح grassroots و برای اشاعه ارزش های لیبرال از قبیل حق سقط جنین، حفاظت از محیط زیست و … قرار داده اند (در مورد نقش پول در انتخابات آمریکا، این گزارش کامل تر را بخوانید).

نقش احزاب حاشیه ای

این ویدئو را ببینید. گزارش Democracy Now در مورد مناظره اول میت رامنی و باراک اوباما در شهر دنور ایالت کلوردا است و در آن ضمن انتقاد از جمهوری خواهان و دموکرات ها در به انحصار قرار دادن رقابت های ریاست جمهوری، گزارشی از فرایند مناظره های انتخاباتی را شرح می دهد. George Farah نویسنده کتابی با عنوان No Debates و بنیاتگذار سازمانی به نام Open Debates در این ویدئو توضیح می دهد که چگونه کمیسیون برگزاری مناظره که توسط یک نماینده از حزب دموکرات و یک نماینده از حزب جمهوری خواه اداره می شود، فرایند برگزاری مناظره های ریاست جمهوری را تحت کنترل می گیرد و طی آن برای سایر احزاب (از جمله حزب سبزبا کاندیداتوری Jill Stein، حزب Justice با کاندیداتوری Rocky Anderson و حزب Libertarian با کاندیداتوری Gary Johnson فرماندار پیشین New Mexico) نقشی قائل نیست. Democracy Now در عین حال پس از برگزاری مناظره میت رامنی و باراک اوباما در دنور، برنامه ای را با حضور Rocky Anderson و Jill Stein برگزار کرد و مواردی را که  دو کاندیدای حزب دموکرات و جمهوری خواه در مناظره شان مطرح کرده بودند، با این دو نفر هم در میان گذاشت و نظر آنها را در این موارد پرسید (اینجا).

از میان این کاندیداها، Gary Johnson از همه نقش مهمتری دارد. او که اجازه پیدا نکرده در مناظره های انتخاباتی رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان حضور پیدا کند (درحالی که فرماندار گمنامی مانند جان هانسمن و صاحب پیتزافروشی های زنجیره ای، هربرت مک کین که اصلن سابقه سیاسی نداشت اجازه حضور در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان را یافتند)، با تغییر حزب و پیوستن به حزب Libertarian، کاندیدای این حزب برای انتخابات ریاست جمهوری شد. دیدگاه های محافظه کارانه او از قبیل کاهش نقشی که برای دولت فدرال قائل است و همچنین سابقه عضویت او در حزب جمهوری خواه می تواند به صورت بالقوه بخشی از آرای رامنی را در میان جمهوری خواهان به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز از قبیل ویرجینیا و اوهایو تحت تاثیر قرار دهد (این مقاله را بخوانید که توضیح می دهد چگونه کمپین میت رامنی در پی تلاش برای حذف نام گری جانسون از برگه های رای است، و این یکی در خصوص آرای جانسون در اوهایو.  این ویدئو را هم ببینید که در انتقاد از میت رامنی در صفحه فیس بوک گری جانسون منتشر شده است. این عکس را هم ببینید، گری جانسون اوباما و رامنی را با واژه «اوبامنی» Obamney مورد خطاب قرار می دهد و از ضرورت توجه به حزب سوم می گوید). در این ویدئو هم گری جانسون می گوید که طرفداران ران پال (کاندیدای رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان که دیدگاه های ویژه اش در انتخابات خبرساز بود و حتی در روز کنگره جمهوری خواهان هم حاضر نشد از میت رامنی حمایت کند) می توانند به او رای دهند چون دیدگاه های وی به ران پال شبیه است (آیا واقعن گری جانسون رای 6% آمریکایی ها و رای 10% را در اوهایو دارد؟ اینجا و اینجا. بیشتر آرای جانسون از سبد رای میت رامنی برداشته می شود؛ این یکی مقاله در همین مورد توضیح می دهد. این لینک را هم ببینید. گری جانسون را در مناظره اول میت رامنی و باراک اوباما در کنار آنها قرار می دهد و نظر خود را در مورد دیدگاه هایی که هر یک بیان می کنند مطرح می نماید).

در این لینک مناظره سه کاندیدای Reform Party، Constitution Party و Justice Party را ببینید. سئوالاتی که کاندیداها با آن مواجه می شدند همان سئوالاتی بود که اوباما و رامنی در مناظره دوم خودشان به آنها پاسخ دادند. سئوالاتی که تعدادی از رای دهندگان ثبت نام کرده اما تصمیم نگرفته از دو کاندیدای اصلی جمهوری خواه و دموکرات به صورت مستقیم پرسیده بودند و این سه کاندیدا هر یک 90 ثانیه وقت داشتند تا به این سئوالات جواب بدهند.

کاندیداهای احزاب حاشیه های با یکدیگر مناظره های دیگری هم برگزار کردند. یکی از مهمترین های آنان مناظره میان 4 کاندیدا Gary Johnson، Jill Stein، Rocky Anderson و Virgil Goode از طرف Constitution Party بود که مناظره اول آن ها توسط Free and Equal Election Foundation در 23 اکتبر برگزار شد و مجری آن هم لری کینگ، مجری مشهور و سابق شبکه تلویزیونی سی ان ان بود (اینجا). مناظره دوم آنها هم در تاریخ 5 نوامبر برگزار شد (اینجا). در مناظره اول، Gary Johnson کاندیدای حزب Libertarian پیروز شد (اینجا).

این متن در گزارش لحظه به لحظه مردمک از انتخابات آمریکا در سال 2012 منتشر شده است.

فیل و خر، به ترتیب نماد جمهوری خواهان و دموکرات ها

این مصاحبه فاکس نیوز را با دیوید باسی و استفان بنن تهیه کننده و نویسنده فیلم مستندی با عنوان The Hope and The Change ببینید. این فلیم که با حمایت گروهی به نام Citizen United تهیه شده به سراغ 40 نفر از دموکرات ها و افراد مستقلی که در انتخابات سال 2008 به باراک اوباما رای داده بودند می رود و از آنها در مورد وضعیت امروزشان و عدم تحق وعده های اوباما می پرسد. در این فیلم، اوباما رئیس جمهوری معرفی می شود که در حالی که بسیاری از آمریکایی ها توان مالی مسافرت را ندارند، او به همراه خانواده اش برای تعطیلات به «هاوایی» می روند و یا اینکه رئیس جمهور وقت زیادی را در زمین های گلف به ورزش و تفریح مشغول است. این فیلم همزمان با کنوانسیون جمهوری خواهان و دموکرات ها منتشر شد و در نهایت در 6 شبکه کابلی شامل HDNet Movie و FamilyNet و همچنین شش شبکه محلی در ایالت هایی مانند لوییزیانا، کلورادو، هاوایی، ایندیانا و … منتشر گردید (این مقاله را بخوانید).

Citizen United یک سازمان نزدیک به جمهوری خواهان با هدف تلاش برای تقویت ارزش های سنتی آمریکایی از قبیل دولت کوچک، آزادی سازمان ها و … است که مهمترین معروفیت آن، به دلیل مطرح شدن موضوعی به نام همین سازمان در دادگاه عالی آمریکا در سال 2010 است. Citizen United قصد داشت در رقابت های مقدماتی دموکرات ها در سال 2008، فیلمی را علیه هیلاری کلینتون – یکی از دو نامزد اصلی دموکرات ها در رقابت های مقدماتی ریاست جمهوری دموکرات ها – منتشر کند، اما کمپین کلینتون با استناد به قانونی به نام Bipartisan Campaign Reform Act که در سال 2002 توسط دو سناتور جمهوری خواه و دموکرات، جان مک کین و راس فینگلد، به قانون انتخابات سراسری آمریکا – مصوب 1971 – اضافه شده بود، جلو پخش این فیلم را گرفت. این قانون هرگونه تبلیغ طرفدارانه توسط سازمان های مستقل اما منتفع از انتخابات را 30 روز قبل از انتخابات مقدماتی و 60 روز قبل از انتخابات سراسری ممنوع می کرد. Citizen United در اعتراض به ممنوع شدن پخش فیلم خود، به دادگاه عالی (Supreme Court) شکایت کرد و دادگاه عالی هم به استناد اصلاحیه اول قانون اساسی آمریکا که کنگره را از تصویب هر قانونی که منجر به محدود ساختن آزادی بیان می شود منع می کند، با 5 رای موافق و 4 رای مخالف به نفع Citizen United رای داد. و بر اساس این رای، سازمان ها و اتحادیه اجازه پیدا کردند تا به صورت نامحدود در انتخابات خرج کنند، بدون آنکه حتی تحت شرایطی، اجباری به افشای تامین کننده های مالی شان – در یک دوران مشخص یا همیشگی – داشته باشند. این رای در نهایت منجر به تشکیل گروه هایی به نام Super PAC شد. Super PAC ها به جای گروه های سیاسی سنتی یا همان PAC ها (Political Action Group) از سال 2010 وارد بازی انتخابات شدند و برخلاف  PAC ها که هزینه کردهای انتخابات آنان محدود و تابع قوانین و شرایط خاصی است، Super PAC ها اجازه دارند به هر میزان که تمایل داشته باشند خرج انتخابات کنند، مشروط بر آنکه به صورت مستقیم با کمپین کاندیدایی که به نفع وی تبلیغ می کنند رابطه تشکیلاتی نداشته باشند ( این ویدئو را ببینید). این عدم رابطه تشکیلاتی Super PAC ها با کمپین یک کاندیدا، یکی از مبهم ترین – و البته غیر واقعی ترین – قوانین انتخاباتی آمریکاست که محصول همین رای دادگاه عالی آمریکا می باشد، چون هر دو کاندیدای فعلی رقابت های ریاست جمهوری در آمریکا از حمایت مالی Super PAC هایی برخوردار هستند که به نفع آنها تبلیغ می کنند اما مدعی هستند که با کمپین کاندیدا رابطه تشکیلاتی ندارند. اصلی ترین Super PAC حامی میت رامنی با عنوان Restore Our Future و اصلی ترین Super PAC حامی باراک اوباما Priority USA است (به طرح زمینه وب سایت های آنان دقت کنید. Super PAC حامی رامنی با رنگ قرمز که رنگ اصلی جمهوری خواهان است و Super PAC حامی اوباما با رنگ آبی که رنگ اصلی دموکراتهاست). و در این میان Super PAC های دیگری هم هستند که به نفع کاندیداها تبلیغ می کنند و از معروف ترین های آنان American for Prosperity است که توسط برادران سرمایه دار کخ (Koch Brothers) حمایت می شود. همچنین 2 تا از اصلی ترین این Super PAC های وابسته به جمهوری خواهان American Crossroads و Crossroads GPS توسط آقای کارل رو  بنیانگذاری شده اند و نقش ماشین پول جمع کنی جمهوری خواهان را در رقابت های ریاست جمهوری و کنگره ایفا می نمایند، (کارل رو ATM جمهوری خواهان و دیگر نوشته های پیشینی ام در همین مورد: + و + و +). این مقاله را هم در مورد تبلیغات 8 میلیون دلاری توماس پترفی، سرمایه دار مجارستانی تبار بخوانید. او در این تبلیغات تلویزیونی، داستان بزرگ شدن و زندگی در سرزمینی با حکومت سوسیالیستی را شرح می دهد و می گوید که این تجربه فقط شکست است. به همین دلیل هم او در این جا – آمریکا – به جمهوری خواهان رای خواهد داد. در میان Super PAC های دموکرات ها هم می توان به دو نمونه America Votes و همچنین American Bridge 21st Century اشاره کرد. هرچند هر دوی این Super PAC ها تمرکزشان را بر فعالیت های در سطح grassroots و برای اشاعه ارزش های لیبرال از قبیل حق سقط جنین، حفاظت از محیط زیست و … قرار داده اند.

در مورد نقشی که پول در انتخابات آمریکا ایفا می کند البته در میان آمریکایی ها، اتفاق نظر وجود ندارد. اگرچه در فرهنگ آمریکایی، اساسن کمک مالی برای موارد مختلف از جمله انتخابات پذیرفته شده است (+) و این هم به تنهایی مختص به جمهوری خواهان نیست (+ و + و +). اما خب، شما اگر پول نداشته باشید یا نتوانید به اندازه کافی پول جمع کنید، باید قید حضور در انتخابات را بزنید. فرقی هم نمی کند، چه انتخابات ریاست جمهوری و چه در سطوح پایین تر، کنگره و فرمانداری ها و مجالس قانون گذاری ایالتی. به همین دلیل است که کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری برای تهییج طرفداران خود جهت کمک مالی، خیلی اوقات کمک های مالی کاندیدای رقیب را برجسته می کند و می گوید که مواظب باشید، آنها بیشتر از ما پول جمع کرده اند و بیشتر از ما می توانند هزینه تبلیغات – به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز – را فراهم کنند. اگر شما به کمپین کاندیدای خود کمک نکنید انتخابات را خواهیم باخت. من بارها چنین ای میل هایی از ستاد اوباما گرفته ام و تا جایی که می دانم ستاد رامنی هم به صورت مدام، طرفداران خود را ترغیب به مشارکت مالی می کند؛ هرچند جمهوری خواهان از لحاظ تامین هزینه های مالی خود توسط افراد پولدار، به خصوص در این انتخابات، دست بالا را دارند.

برای جمع کردن پول و تامین هزینه های انتخابات راه های مختلفی از قبیل فرستادن نامه درخواست پول در خانه مردم، تلفن و تبلیغات آن لاین و … وجود دارد. کاندیداها به نام خودشان یا به نام همسرشان و افراد معروف در حزب خود، هر روز ای میل های زیادی هم به طرفداران خود می فرستند و از آنها درخواست کمک مالی حتی در حد 3 یا 5 دلار می کنند. و البته در بسیاری اوقات این کمک های 5 دلاری با یک انگیزه جانبی نیز همراه می شود. به عنوان مثال باراک اوباما هفته گذشته ای میلی را برای لیست طرفداران خود فرستاده و گفته بود که اگر 5 دلار به کمپین او کمک کنید به صورت خودکار در لیست افرادی قرار می گیرید که شانس حضور در کنار رئیس جمهور در روز رای گیری انتخاباتی را خواهید داشت. فرد یا افرادی که این شانس را داشته باشند توسط قرعه کشی از میان افراد مختلفی که به کمپین کمک کرده اند انتخاب می شوند. اما خب برای کمپین اوباما که در گزارش ماه اکتبر خودش از حدود 10 میلیون نفر آمریکایی کمک کننده به کمپین اوباما خبر داده بود، باید خیلی خوش شانس باشید که سه شنبه را با رئیس جمهور و تیم همراه وی، آن هم فقط با یک بلیت 5 دلاری بگذرانید (اگر هم می خواهید سه شنبه را با رامنی در بوستون بگذرانید، به اینجا بروید).  جرج کلونی با روشی مشابه، برای اوباما 15 میلیون دلار در بهار 2012 جمع کرده بود (اینجا). اگر هم می خواهید اطلاعات کاملی از هزینه های انتخاباتی یک کاندیدا و پول هایی که هر ماه جمع می کنند بدست آورید باید به سیاست رسمی کمیسیون انتخابات آمریکا بروید (اینجا را نگاه کنید).

با اینحال به صورت معمول این دموکرات ها هستند که بیشتر از هزینه های نامعمول و با منابع مالی نامشخص در انتخابات انتقاد می کنند (انتقاد وارن بافت، سرمایه دار دموکرات از هزینه های انتخاباتی)؛ در حالیکه در میان جمهوری خواهان کمتر چنین انتقادهایی به چشم می خورد (اینجا). این ویدئو را ببینید که در مورد نقش پول در انتخابات آمریکا صحبت و پیش بینی می کند که هزینه های انتخابات در سال 2012 ( ریاست جمهوری و کنگره)  به بیشتر از 8 بیلیون دلار بالغ شود. این مقاله را هم بخوانید که از 5 تامین کننده مالی جمهوری خواهان و 5 تامین کننده مالی دموکرات ها می گوید. همانطور که می بینید در میان جمهوری خواهان، شلدون ادلسون – کازینو دار – با بیشتر از 34 میلیون دلار قرار دارد (البته این رقمی است که اعلام شده، Super PAC ها می توانند تحت شرایطی کمک کنندگان مالی خود را افشا نکنند یا اینکه پس از مدت مشخصی اعلام نمایند. شلدون ادلسون گفته بود که حاضر است تا 100 میلیون دلار برای انتخابات هزینه کند تا اوباما در کاخ سفید برای 4 سال دیگر نماند. کمپین اوباما هم گزارشی منتشر کرد که آقای ادلسون در صورت پیروزی رامنی و تحت قوانین مالیاتی او می تواند تا 2 میلیارد دلار کمتر مالیات بپردازد، به همین دلیل از رامنی حمایت می کند).  بعد از آقای ادلسون، هارولد سیمونز با 16 و باب پری با 15.3 میلیون دلار قرار دارند. نفر چهارم و پنجم هم رابرت رولینگ و ویلیام کخ (یکی از دو برادر معروف کخ) با 4.1 و 3 میلیون دلار قرار دارند. در میان دموکرات ها اما، نفر اول لیست جفری کتزنبرگ با 2.5 میلیون دلار است، یعنی تقریبن نیم ملییون دلار کمتر از کمترین کمک کننده جمهوری خواه در این لیست.

این ویدئو را با صدای کلینت استیوود در انتقاد از باراک اوباما ببینید. این یکی از ده ها تبلیغ تلویزیونی America Crossroads یکی از مهمترین Super PAC  های انتخابات ریاست جمهوری 2012 در آمریکاست که توسط کارل رو، معروف ترین استراتژیست جمهوری خواهان، بنیانگذاری شده است. American Crossroads قسمت عظیم تبلیغات تلویزیونی اش را در Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند)، به خصوص در ماه های سپتامبر و نوامبر هزینه کرده است. نقش مهم کارل رو و پولی که او برای انتخابات کنار گذاشته باعث شده است که هر جا صحبت از استراتژی های تبلیغاتی جمهوری خواهان و نحوه هزینه منابع مالی آنان و تبلیغات تلویزیونی به میان می آید، نام  کارل رو تکرار شود. و البته این امر مخالفت بخشی را هم به دنبال دارد. از جمله، اینجا، در نقد تصمیم دادگاه عالی برای هزینه های غیر معمول توسط Super PAC ها و همچنین این یکی که امضا جمع می کند با این عنوان که نگذارید کارل رو و گروه های منفعت طلب، انتخابات ما را بخرند. این صفحه فیس بوک را هم نگاه کنید.

از جمله نقش هایی که باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا ایفا کرد، محدود کردن نقش لابیست ها در تصمیم گیری ها کلان بود و حالا لابیست ها امیدوارند با پیروزی میت رامنی دوباره بتوانند مانند قبل در تعیین سیاست های کلان در آمریکا فعال شوند (اینجا و اینجا). در مورد نقش پول و لابی گری در واشنگتن این نوشته پیشینی ام را بخوانید و در مورد فعالیت های یکی از معروف ترین لابیست های آمریکایی، رالف رید، که امسال از طریق تبلیغات در به در Get Out the Vote برای رامنی فعالیت می کند نگاهی به این یکی داشته باشید. در اینجا هم نگاهی به مقاله جالبی در مورد نقش و رابطه پل رایان، کاندیدای معاونت اولی میت رامنی با وال استریت داشته باشید (چگونه وال استریت، پل رایان را به اینجا رساند).

از جمله نقش های دیگری که پول در انتخابات آمریکا ایفا می کند، در تعیین استراتژی های تبلیغات منفی علیه کاندیدای رقیب است (اینجا). حجم تبلیغات منفی در تاریخ رقابت های ریاست جمهوری آمریکا در سال 2012 بی سابقه است. اگرچه پیش از این هم در سال 2004 و هم در 2008، تبلیغات منفی – تبلیغات مستقیم علیه کاندیداهای رقیب – بسیار مورد استفاده قرار می گرفت اما این گزارش را نگاه کنید که حجم تبلیغات منفی اوباما و رامنی علیه یکدیگر و همچنین گروه های حامی آنان را مشخص می سازد. 73% تبلیغات تلویزیونی کمپین اوباما را همین تبلیغات منفی تشکیل می دهند. برای رامنی این رقم برابر با 36% است. در عین حال گروه های حامی اوباما 89% تبلیغات خود را به تبلیغات منفی اختصاص داده اند و گروه های طرفدار رامنی هم 95% تبلیغات تلویزیونی شان، تبلیغات منفی است (یک گزارش مقایسه ای جالب از سال 2004، 2008 و 2012؛ اینجا). تبلیغاتی که به صورت آگهی های 30 ثانیه ای، تا فیلم های کوتاه و مستندهای بلند پخش می شوند (آمریکای اوباما، 2016). این تبلیغات البته محصول بررسی رقبا (Opposition Research) توسط گروه های سیاسی است که پیشینه کاندیداها را بررسی می کنند و متناسب با برنامه های تبلیغاتی، با تاکید بر نقاط ضعف رقیب، او را مورد حمله قرار می دهند (+ و +). سابقه این امر البته در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خیلی هم جدید نیست. برای اولین بار در سال 1796، این توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور آمریکا بود که  یک اسکاتلندی به نام جیمز کلندر را استخدام کرد تا سوابق منفی جان آدامز را پیدا کند. هرچند او هم البته خیلی فکر نمی کرد، سابقه تبلیغات منفی از طریق بررسی سوابق رقبا به جایی برسد که 95% یک نوع از تبلیغات انتخاباتی (تبلیغات تلویزیونی) به تبلیغات علیه رقیب اختصاص داده شوند (یک گزارش جدیدتر از حجم تبلیغات منفی و مقایسه سال های 2004، 2008 و 2012).

این گزارش در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

شلدون ادلسون (غول کازینویی) و همسرش، بزرگ ترین کمک کننده مالی جمهوری خواهان

این ویدئو را ببینید. گزارش Democracy Now در مورد مناظره اول میت رامنی و باراک اوباما در شهر دنور ایالت کلوردا است و در آن ضمن انتقاد از جمهوری خواهان و دموکرات ها در به انحصار قرار دادن رقابت های ریاست جمهوری، گزارشی از فرایند مناظره های انتخاباتی را شرح می دهد. George Farah نویسنده کتابی با عنوان No Debates و بنیاتگذار سازمانی به نام Open Debates در این ویدئو توضیح می دهد که چگونه کمیسیون برگزاری مناظره که توسط یک نماینده از حزب دموکرات و یک نماینده از حزب جمهوری خواه اداره می شود، فرایند برگزاری مناظره های ریاست جمهوری را تحت کنترل می گیرد و طی آن برای سایر احزاب (از جمله حزب سبز با کاندیداتوری Jill Stein، حزب Justice با کاندیداتوری Rocky Anderson و حزب Libertarian با کاندیداتوری Gary Johnson فرماندار پیشین New Mexico) نقشی قائل نیست. Democracy Now در عین حال پس از برگزاری مناظره میت رامنی و باراک اوباما در دنور، برنامه ای را با حضور Rocky Anderson و Jill Stein برگزار کرد و مواردی را که  دو کاندیدای حزب دموکرات و جمهوری خواه در مناظره شان مطرح کرده بودند، با این دو نفر هم در میان گذاشت و نظر آنها را در این موار پرسید (اینجا).

مناظره های انتخاباتی تا قبل از سال 1988 توسط سازمانی به نام  League of Women Voters  برگزار می شد. در سال 1988 دو حزب دموکرات و جمهوری خواه برای مناظره کاندیدای خود، یک توافقنامه محرمانه 12 صفحه ای امضا کردند و از League of Women Voters هم خواستند که مناظره را در راستای همین توافقنامه برگزار کند که پس از مخالف آنها، کمیسیون برگزاری مناظره های ریاست جمهوری که در سال 1987 تشکیل شده بود مسئولیت برگزاری مناظره را بر عهده گرفت. در سال 1984، کمپین رونالد ریگان جمهوری خواه و والتر ماندیل دموکرات، تعداد 80 (هشتاد) نفر از مجری هایی را که توسط League of Women پیشنهاد شده بود رد کردند، برای اینکه انتظار داشتند مجری مناظره ( Moderator) کسی نباشد که از اصول مورد توافق دو کاندیدا فراتر رود. در سال 1980 هم رئیس جمهوری وقت آمریکا، جیمی کارتر حاضر نشده بود در مناظره ای که توسط League of Women با حضور رونالد ریگان و کاندیدای مستقل John B. Anderson قرار بود برگزار شود حضور پیدا کند. کارتر از این واهمه داشت که آقای اندرسون برخی از آرای او را در ایالت های لیبرال به خودش اختصاص دهد که این امر به ضرر آرای الکترال جیمی کارتر تمام می شد و در نهایت البته اینگونه شد و او تقریبن با 6 میلیون رای که 6.6% آرا را شامل می شد، بسیاری از آرای لیبرال ها را که در حالت معمول به کاندیدای حزب دموکرات – جیمی کارتر – رای می دادند بدست آورد. در آن انتخابات ریگان و کارتر به ترتیب 44 و 35 میلیون رای بدست آوردند. در سال 1992، کاندیدای مستقل دیگری به نام Henry Ross Perot در انتخابات با حضور در برنامه لری کینگ در سی ان ان، کاندیداتوری خودش را اعلام کرد. کمپین بوش با این تصور که او به صورت بالقوه می تواند باعث کاهش آرای بیل کلینتون شود از حضور او در مناظره انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری استقبال کرد. اگرچه Exit Poll های بعد از برگزاری انتخابات نشان می داد که او 38% از آرایی که را به صورت بالقوه به بیل کلینتون تمایل داشتند به دست آورده است. این رقم برای جرج بوش هم به همین مقدار یعنی 38% بود. هرچند 20% طرفداران او خودشان را لیبرال و 27% جمهوری خواه نامیده بودند (نتایج انتخابات 1992: + و +). اینجا را هم بخوانید که توضیح می دهد چگونه کاندیداتوری Perot در نهایت به پیروزی بیل کلینتون کمک کرد.

نقشی را که اندرسون در شکست جیمی کارتر در سال 1980 ایفا کرد ( و همچنین Perot در شکست جرج بوش)، در انتخابات امسال Gary Johnson می تواند ایفا کند. او که اجازه پیدا نکرده در مناظره های انتخاباتی رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان حضور پیدا کند (درحالی که فرماندار گمنامی مانند جان هانسمن و صاحب پیتزافروشی های زنجیره ای، هربرت مک کین که اصلن سابقه سیاسی نداشت اجازه حضور در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان را یافتند)، با تغییر حزب و پیوستن به حزب Libertarian، کاندیدای این حزب برای انتخابات ریاست جمهوری شد. دیدگاه های محافظه کارانه او از قبیل کاهش نقشی که برای دولت فدرال قائل است و همچنین سابقه عضویت او در حزب جمهوری خواه می تواند به صورت بالقوه بخشی از آرای رامنی را در میان جمهوری خواهان به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز از قبیل ویرجینیا و اوهایو تحت تاثیر قرار دهد (این مقاله را بخوانید که توضیح می دهد چگونه کمپین میت رامنی در پی تلاش برای حذف نام گری جانسون از برگه های رای است، و این یکی در خصوص آرای جانسون در اوهایو.  این ویدئو را هم ببینید که در انتقاد از میت رامنی در صفحه فیس بوک گری جانسون منتشر شده است. این عکس را هم ببینید، گری جانسون اوباما و رامنی را با واژه «اوبامنی» Obamney مورد خطاب قرار می دهد و از ضرورت توجه به حزب سوم می گوید). در این ویدئو هم گری جانسون می گوید که طرفداران ران پال (کاندیدای رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان که دیدگاه های ویژه اش در انتخابات خبرساز بود و حتی در روز کنگره جمهوری خواهان هم حاضر نشد از میت رامنی حمایت کند؛ نوشته پیشینی ام مرتبط با ران پال) می توانند به او رای دهند چون دیدگاه های وی به ران پال شبیه است (آیا واقعن گری جانسون رای 6% آمریکایی ها و رای 10% را در اوهایو دارد؟ اینجا و اینجا. بیشتر آرای جانسون از سبد رای میت رامنی برداشته می شود؛ این یکی مقاله در همین مورد توضیح می دهد. این لینک را هم ببینید. گری جانسون را در مناظره اول میت رامنی و باراک اوباما در کنار آنها قرار می دهد و نظر خود را در مورد دیدگاه هایی که هر یک بیان می کنند مطرح می نماید).

در این لینک مناظره سه کاندیدای Reform Party، Constitution Party و Justice Party را ببینید. سئوالاتی که کاندیداها با آن مواجه می شدند همان سئوالاتی بود که اوباما و رامنی در مناظره دوم خودشان به آنها پاسخ دادند. سئوالاتی که تعدادی از رای دهندگان ثبت نام کرده اما تصمیم نگرفته از دو کاندیدای اصلی جمهوری خواه و دموکرات به صورت مستقیم پرسیده بودند و این سه کاندیدا هر یک 90 ثانیه وقت داشتند تا به این سئوالات جواب بدهند.

کاندیداهای احزاب حاشیه های با یکدیگر مناظره های دیگری هم برگزار کردند. یکی از مهمترین های آنان مناظره میان 4 کاندیدا Gary Johnson، Jill Stein، Rocky Anderson و Virgil Goode از طرف Constitution Party بود که مناظره اول آن ها توسط Free and Equal Election Foundation در 23 اکتبر برگزار شد و مجری آن هم لری کینگ، مجری مشهور و سابق شبکه تلویزیونی سی ان ان بود (اینجا). مناظره دوم آنها هم در تاریخ 5 نوامبر برگزار می شود (اینجا). در مناظره اول، Gary Johnson کاندیدای حزب Libertarian پیروز شد (اینجا).

منبع: صفحه فیس بوک گری جانسون

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و دموکراسی الکترال در آن، محصول انقلاب آمریکا در اواخر قرن 16 – 1776- و موارد مندرج در قانون اساسی این کشور است. برای انتخاب رئیس جمهور، هر ایالت بر اساس تعداد آرای آن ایالت در مجلس نمایندگان (این آرا متغیر است، بر حسب جمعیت هر ایالت فرق می کند و مورد بازنگری قرار می گیرد) + تعداد آرای هر ایالت در مجلس سنا (آین آرا ثابت است، هر ایالت در مجلس سنا، 2 نماینده دارد)، ارزش گذاری می شود. به عنوان مثال ایالت کالیفورنیا با تقریبن 38 میلیون نفر جمعیت دارای 53 نماینده در مجلس نمایندگان آمریکا (House) است و ایالت فلوریدا با 19 میلیون نفر جمعیت، دارای 27 نماینده در مجلس نمایندگان (House) است. و البته هر دو ایالت، 2 نماینده در مجلس سنا دارند. به این ترتیب آرای الکترال کالیفرنیا برابر با 55 و آرای الکترال فلوریدا برابر با 29 رای است. ایالت هایی هم که جمعیت آنها خیلی کم است، حداقل 1 نماینده در مجلس نمایندگان و (البته 2 نماینده در مجلس سنا) دارند. به عنوان مثال ایالت مونتانا با تقریبن 1 میلیون جمعیت، تنها 1 نماینده در مجلس نمایندگان دارد.

قبل از ادامه بحث یک نکته را فقط برای تذکر بگویم که کنگره در آمریکا به معنی ترکیب مجلس نمایندگان و مجلس سنا است. از آنجایی که عضو مجلس نمایندگان Congressman و عضو مجلس سنا Senator خوانده می شود، ما در ایران عضو مجلس نمایندگان را گاهی اوقات – به اشتباه – کنگره می خوانیم که این درست نیست. تعداد نمایندگان در مجلس نمایندگان که اصطلاحن به آن House می گویند بر اساس ترکیب جمعیتی هر ایالت، کلن به میزان 435 عدد و تعداد سناتورهای آمریکایی 100 نفر است که جمع آنها 535 نفر می شود. سناتورها در آمریکا پس از انتخاب در سه گروه – بر اساس قرعه کشی – قرار می گیرند. دسته اول بعد از 2 سال حضور در سنا باید در انتخاب مجدد شرکت کنند، دسته دوم پس از 4 سال و دسته سوم پس از 6 سال در انتخابات مجدد شرکت می کنند. به عنوان مثال اسکات براون سناتور جمهوری خواه ایالت ماساچوست که در سال 2010 جایگزین تد کندی – سناتور مرحوم ایالت ماساچوست شد – پس از 2 سال امسال دوباره با الیزابت وارن، کاندیدای دموکرات ها رقابت می کند (گزارشی از وضعیت انتخابات سنا). انتخابات مجلس نمایندگان اما هر 2 سال یک بار برگزار می شود. در سال 2010، جمهوری خواهان اکثریت مجلس نمایندگان را که پیش از این در اختیار دموکرات ها بود بدست آوردند. پیش بینی می شود در انتخابات امسال هم مجلس نمایندگان همچنان در اختیار جمهوری خواهان باقی بماند.

همانطور که گفتم تعداد نمایندگان هر ایالت در مجلس نمایندگان به اضافه تعداد نمایندگان هر ایالت در مجلس سنا، بیانگر ارزش آن ایالت برای تعیین رئیس جمهور است که به آن آرای الکترال گفته می شود. در انتخابات ریاست جمهوری (که در اولین سه شنبه پس از اولین دوشنبه در ماه نوامبر برگزار می شود)، هر رئیس جمهوری که در هر ایالت، رای اکثریت را بدست آورد، تمام آرای الکترال آن ایالت به نام وی خوانده می شود. در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012، باراک اوباما به صورت 100% در ایالت کالیفرنیا اکثریت را بدست می آورد، بنابراین تمام 55 رای اکترال در فلوریدا (53 + 2)، برای اوباما خواهد بود. در ایالت کم جمعیتی مانند مونتانا هم، میت رامنی دارای 3 رای الکترال است.

همانطور که گفتم تعداد نمایندگان در مجلس نمایندگان که اصطلاحن به آن House می گویند بر اساس ترکیب جمعیتی هر ایالت، کلن به میزان 435 عدد و تعداد سناتورهای آمریکایی 100 نفر است که جمع آنها 535 نفر می شود. بنابراین تعداد آرای الکترال در انتخابات ریاست جمهوری باید 535 نفر باشد، اما از آنجایی که واشنگتن دی سی (پایتخت آمریکا) یک ایالت به حساب نمی آید و نماینده ای در مجلس نمایندگان و سنا ندارد (نماینده واشنگتن دی سی در مجلس نمایندگان delegate نام و حق رای محدودی دارد)، 3 رای الکترال برابر با کمترین رایی که یک ایالت در انتخابات دارد به واشنگتن دی سی تعلق می گیرد و بر این اساس کل آرای الکترال در آمریکا 538 عدد است (برای انتخابات سال 2012) و اگر کسی بتواند 270 رای الکترال بدست بیاورد، رئیس جمهور آمریکا خواهد بود (استثنایی در مورد ایالت Maine و Nebraska در مورد شمردن آرای الکترال فرد پیروز وجود دارد. در این دو ایالت روشی به نانم Congressional District Method مورد استفاده قرار می گیرد. در این روش، 2 رای اکترال بر اساس آرای عمومی محاسبه می شود و آرای الکترال باقیمانده که برای Main به میران 2 رای و برای Nebraska به میزان 3 رای است بر اساس تقسیم بندی آرا درون ایالت مورد محاسبه قرار می گیرد. ایالت Main  از سال 1972 و ایالت Nebraska از سال 1996 این روش را مورد استفاده قرار دادند. به صورت سنتی Main به دموکرات ها رای می دهد و Nebraska هم به جمهوری خواهان رای می دهد. Main در انتخابات امسال 4 رای الکترال و Nebraska هم 5 رای اکترال دارد).

فلسفه رای اکترال در این است که در اصل یک شهروند آمریکایی در انتخابات به صورت مستقیم به یک کاندیدا رای نمی دهد، بلکه به کسانی رای می دهد که به نام Elector خوانده می شوند و آنها در یک روند فرمالیته، رئیس جمهور را از میان خود انتخاب می کنند. پیروزی یک کاندیدا در یک ایالت به معنی انتخاب Elector هایی در آن ایالت است که نمایندگان کاندیدای پیروز هستند. اگرچه در هنگام رای گیری در برگه های رای گیری برخی ایالت ها، نام کاندیدا و معاون وی نوشته می شوند که این به خودی خود به معنی انتخاب Elector های مرتبط با آن کاندیدا و معاون وی است و در برخی ایالت ها هم اساسن نام Elector ها نوشته می شوند و آنها بر اساس پروسه مشخصی درون ایالت ها، کاندیدای پیروز و معاون وی را انتخاب می کنند. از جمله مهمترین دلایل تعیین این نوع شمارش آرا، این است که در گذشته امکان رای گیری ایالتی و بدست آوردن نتایج آن در کوتاه ترین زمان ممکن وجود نداشت (به خصوص در مناطق جنوبی). به همین دلیل مردم، نماینگان مرتبط با احزاب را که در ایالت های خود آنها را می شناختند انتخاب می کردند و آنها نیز در یک گردهمایی متمرکز، رئیس جمهور را تعیین می کردند. همچنین این روش، امکان دستکاری در انتخابات از طریق گول زدن مردم توسط یک حاکم ستمگر را از بین می برد (الکساندر همیلتون). از آنجایی هم که Elector ها هر 4 سال یک بار انتخاب می شدند و قبل از آن نمی توانستند با یکدیگر ملاقات کنند یا برای دستکاری در انتخابات برنامه ریزی نمایند، در این روش احتمال تقلب انتخاباتی کاهش می یافت. دلیل دیگر استفاده از این روش رای گیری، افزایش نقش ایالت های کم جمعیت در تعیین رئیس جمهور بود. به عنوان مثال کالیفرنیا در حالی 55 رای الکترال دارد که متناسب با جمعیت باید 65 رای اکترال داشته باشد و مونتانا در حالی 3 رای الکترال دارد که متناسب با جمعیت حتی 1 رای هم به این ایالت تعلق نمی گیرد (جمعیت مونتانا، تقریبن 1 میلیون نفر است).

فرایند انتخاب رئیس جمهور توسط Elector ها امروز کاملن فرمالیته است، یعنی در حالات نرمال یک Elector که در یک ایالت توسط حزب یا کاندیدای ریاست جمهوری انتخاب شده است، به کاندیدای حزب رقیب رای نمی دهد. Electorی که چنین کاری بکند به Faithlessness (وفادار نبودن) متهم می شود و در 24 ایالت این کار جرم است. در انتخابات سال 2000، Barbara Lett-Simmons که در واشنگتن دی سی به عنوان Elector از طرف دموکرات ها انتخاب شده بود، در اعتراض به نقش کم واشنگتن دی سی، در تصمیم گیری های کنگره، در روز تعیین رای حاضر نشد و به همین دلیل تعداد آرای الکترال ال گور 266 عدد (و آرای کل 537، به جای رقم 538) بود. در رقابت های ریاست جمهوری سال 2004 هم، جان ادواردز که به عنوان معاون جان کری در حزب دموکرات انتخاب شده بود، یک رای الکترال بدست آورد. دلیل این امر اشتباه یکی از Elector ها عنوان شده است که در برگه خود به جای جان کری، اسم جان ادوارزد، معاون او را نوشته بود.

Elector ها در اولین دوشنبه پس از دومین چهارشنبه ماه دسامبر در مراکز ایالتی خود، رای شان را برای ریاست جمهوری و معاونت اولی او در برگه های جداگانه می نویسند.  در تاریخ انتخابات آمریکا تا کنون 4 بار یک کاندیدا، رای بالاتری از دیگران بدست آورده اما آرای الکترال را باخته و در نتیجه رئیس جمهور نشده است. نزدیک ترین آن از لحاظ زمانی به ما، انتخابات سال 2000 است. در آن انتخابات ال گور، کاندیدای حزب دموکرات تقریبن 500 هزار رای بیشتر از جرج بوش بدست آورد، اما به دلیل آنکه جرج بوش موفق شده بود آرای الکترال بیشتری بدست بیاورد (271 به 266 و یک رای غایب)، جرج بوش به عنوان 43 مین رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد. 3 مورد دیگر مربوط به سال های 1824، 1876 و 1888 است. در انتخابات سال های 1876 و 1888 مشابه سال 2000 کاندیدایی که اکثریت آرای عمومی را بدست آورد نتوانست اکثریت آرای الکترال را بدست بیاورد اما داستان در سال 1824 فرق می کند. در این سال جان کوینسی آدامز در حالی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد که آرای وی تقریبن 31% آرای کل بود. رقیب او اندرو جکسون تقریبن 41% آرا را بدست آورده بود، اما چون هیچ یک از دو کاندیدا، اکثریت آرا را بدست نیاورده بودند، تکلیف تعیین رئیس جمهور به عهده مجلس نمایندگان گذاشته شد (مطابق قانون اساسی) و مجلس نمایندگان هم جان کوینسی آدامز را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کرد. در مواقعی که کاندیداها اکثریت آرا را بدست نیاورند و یا رای الکترال 2 کاندیدا مساوی باشد، مجلس نمایندگان رئیس جمهور را انتخاب می کند و مجلس سنا هم معاون رئیس جمهور را بر می گزیند. در انتخابات امسال با درصد احتمال پایینی اگر آرای الکترال میت رامنی و باراک اوباما مساوی و برابر با 269 رای باشد این سناریو برای دومین بار در تاریخ آمریکا تکرار خواهد شد. با این توضیح که به دلیل اکثریت جمهوری خواهان در مجلس نمایندگان – منظور مجلس نمایندگان جدیدی است که انتخابات آن، هم زمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود – آنها میت رامنی را برای ریاست جمهوری انتخاب خواهند کرد ( نمایندگان هر ایالت درون خود تصمیم گیری می کنند و کاندیدای پیروز را معرفی می نمایند، بنابراین هر ایالت 1 رای دارد) و به دلیل اکثریت احتمالی دموکرات ها در مجلس سنا، آنها هم جو بایدن را به عنوان رئیس جمهور تعیین می کنند (این دو ویدئو: اینجا و اینجا را ببینید و این مقاله را هم بخوانید). این سناریو در صورتی که اوباما بتواند اوهایو، ویسکانسین و نیوهمشایر را ببرد و در سایر ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند) رامنی پیروز شود اتفاق خواهد افتاد و هر دو کاندیدا 269 رای الکترال بدست می آورند. در این نقشه انتخاباتی CNN شما می توانید سناریوهای مختلف را خودتان ارزیابی کنید. برای این کار موس خود را روی هر ایالت کلیک کنید تا آن ایالت به رنگ آبی یا قرمز ( به معنی طرفداری از اوباما یا رامنی) در آید. سپس به آرای الکترال کاندیداها که در امتداد ستون بالای نقشه کنار عکس دو کاندیدا مشخص می شوند نگاهی بیندازید. اگر در روی ایالت های که با رنگ زرد مشخص شده اند، همانطور که گفتم اوهایو، نیوهمشایر و ویسکانسین را به اوباما بدهید (رنگ آبی) و سایر ایالت هایی را که با رنگ زرد مشخص شده اند به رامنی اختصاص دهید (رنگ قرمز)، آرای الکترال این 2 برابر با 269 خواهد شد. در مورد نتایج انتخابات مجلس نمایندگان و مجلس سنا، اینجا و اینجا را ببینید. همانطور که مشخص است، جمهوری خواهان 224 نماینده قطعی و دموکرات ها 178 نماینده قطعی در مجلس نمایندگان دارند. 33 کرسی هم وضعیتش هنوز معلوم نیست و رقابت در آنها خیلی نزدیک است و اگر دموکرات ها همه آنها را هم ببرند با 211 نماینده از جمهوری خواهان با 224 نماینده در موضع اقلیت قرار دارند و در صورت آرای الکترال مساوی، آنها میت رامنی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب خواهند کرد. در مجلس سنا رقابت نزدیک تر است. دموکرات ها 46 سناتور قطعی و جمهوری خوهان 43 سناتور قطعی دارند و 11 کرسی مجلس سنا هم هنوز به صورت قطعی به یکی از دو حزب تعلق نگرفته است.

به صورت خلاصه هم اگر بخواهم دلیل اینکه یک کاندیدا، آرای الکترال بیشتری بدست می آورد اما رای کمتری دارد را توضیح دهم، 4 تا از همین ایالت های سرنوشت ساز را انتخاب می کنم. فلوریدا (29 رای الکترال، 19 میلیون جمعیت)، اوهایو (18 رای اکترال، 11 میلیون جمعیت)، ویرجینیا (13 رای اکترال، 8 میلیون جمعیت) و نیوهمشایر (4 رای اکترال، 1.3 میلیون رای). با فرض اینکه در ایالت های دیگر آرای کاندیداها به صورت مساوی تقسیم شده است و در این 4  ایالت (که 3 تای اول مهمترین ایالت های انتخابات در سال 2012 هم هستند)، آرا به صورت زیر تقسیم بندی شوند:

فلوریدا: اوباما 6 میلون، رامنی 5 میلیون، آرای الکترال 29، همه برای اوباما

اوهایو: اوباما 3 میلیون، رامنی 5 میلیون، آرای الکترال 18، همه برای رامنی

ویرجینیا: اوباما 2 میلیون، رامنی 4 میلیون؛ آرای الکترال 13 همه برای رامنی

نیوهمشایر: اوباما 300 هزار رای، رامنی 200 هزار رای؛ آرای الکترال 4 همه برای اوباما

خب مجموعن اوباما در این 4 ایالت 11.3 میلیون رای بدست آورده است و آرای رامنی هم 14.2 میلیون است. اما آرای الکترال اوباما 33 رای (اوهایو + نیوهمشایر) و آرای الکترال رامنی 31 رای (ویرجینیا + اوهایو) است. بنابراین کسی که آرای بیشتری بدست آورده، لزومن رای الکترال بیشتری بدست نخواهد آورد. این به خودی خود هم بیانگر آن است که یک کاندیدا برای رقابت باید بداند در چه ایالت هایی و با چه نسبتی تبلیغ کند و سرمایه مادی و انسانی خودش را صرف نماید. این ویدئو را ببینید که نگاهی انتقادی به روش آرای الکترال برای انتخاب رئیس جمهور در آمریکا دارد. این ویدئو توضیح می دهد که جمعیت آمریکا 309 میلیون نفر است و بر اساس 538 رای الکترال، هر 574 هزار نفر باید یک رای الکترال داشته باشند (574000=309000000/538). اما خب اینگونه نیست. به عنوان مثال اوهایو با 11 میلیون و 500 هزار نفر باید 20 رای اکترال داشته باشد در حالیکه 18 رای اکترال دارد (دلیل این امر این است که هر ایالت فارغ از جمعیت، 2 رای در مجلس سنا دارد و این دو رای در نتیجه گیری کلی، آرای الکترال ایالت های پرجمعیت را به نفع کم جمعیت ها، کم می کند). بر این اساس ایالت هایی مانند کالیفرنیا و تکزاس، به ترتیب 10 و 6 رای اکترال کمتر از نسبت جمعیتی خود دارند (البته توجیه این امر توسط قانون گذاران آمریکایی، جلوگیری از تاثیر بیشتر ایالت های بزرگ تر و پر جمعیت تر بر ایالت های کوچک تر یا کم جمعیت تر است). این فیلم به صورت ریاضی ثابت می کند که 22% جمعیت آمریکا می توانند رئیس جمهور را تعیین کنند و بیشتر از 50% آرای الکترال را بدست بیاورند (این ادعا البته در دنیای واقعی به دلیل تفاوت ایالت های در رایی که به جمهوری خواهان یا دموکرات ها می دهند هرگز اتفاق نمی افتد. به عنوان مثال در این فیلم دو ایالت ماساچوست و آلاسکا در میان این 22% جمعیت قرار دارند و رای آنها برای یک کاندیدا در نظر گرفته شده است. در صورتیکه جز در مواردی که کاندیدای ریاست جمهوری خیلی قوی تر باشد – مانند ریگان در دور دوم و حتی دور اول – هرگز آلاسکا و ماساچوست یک جور رای نمی دهند. رای ماساچوست به صورت سنتی به دموکرات ها و رای آلاسکا به صورت سنتی به جمهوری خواهان تعلق می گیرد).

نکته دیگر در انتخابات آمریکا رای های زودهنگام توسط کسانی است که اصطلاحن به آنها Early Voter می گویند. (نقشه رای های زودهنگام و غیابی در ایالت های مختلف). آمریکایی ها در 32 ایالت ( + واشنگتن دی سی) می توانند زودتر از زمان رای گیری عمومی (انتخابات امسال، 6 نوامبر)، رای بدهند. در 27 ایالت ( و واشنگتن دی سی) شهروندان می توانند رای خود را به صورت غیابی از طریق پست ارسال کنند، بدون آنکه لازم باشد دلیل غیبت خود را اراده دهند. در 21 ایالت اما اگر کسی قصد داشته باشد رای خود را با پست ارسال کند، باید دلیل غیبت خود را اعلام نماید.

گالوپ روز سه شنبه گزارشی منتشر کرد (+) از رای دهندگانی که زودتر از زمان انتخابات رای داده اند و یا تصمیم دارند قبل از روز انتخابات در 6 نوامبر رای بدهند. مطابق پیش بینی گالوپ، 33% رای دهندگان در انتخابات امسال رای خود را به طریقی غیر از روش معمول رای گیری در پای صندوق های رای ارائه می کنند. این رقم در سال 2008 تقریبن 31% و در سال 2004 برابر با 22% بود (لیست ایالت های که می توانند به صورت غیابی یا زودتر از روز 6 نوامبر، رای بدهند: اینجا). باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا اولین رئیس جمهوری است که رای خود را قبل از روز رای گیری نهایی (امسال در 6 نوامبر) ارائه کرد (+). هدف اوباما از این کار تهییج دموکرات ها به رای دادن در انتخابات سال 2012 است که به نظر می رسد نسبت به سال 2008، رغبت کمتری برای رای دادن به او دارند. این ویدئوی جالب را ببینید که میشل اوباما به جیمی کیمل، کمدین، می گوید که می خواهد چه کار کند تا او یادش نرود تا در انتخابات 2012 رای بدهد (آخرین گزارش ایالت های که زودتر رای داده اند: اینجا و دو لینک دیگر در همین مورد + و +).

برگه رای در مریلند، منبع: صفحه فیس بوک کوثر گوهری

طوفان سندی، اگر برای آمریکایی ها پر از ضرر و زیان بوده باشد، برای میت رامنی و شانس انتخاب دوباره او حتمن یک حادثه خیلی بد است. بگذارید به بخشی از پرسش و پاسخ جان کینگ، مجری سی ان ان با میت رامنی در یکی از مناظره های رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان نگاهی بیندازیم. رامنی می گوید: هر چقدر وظایف دولت فدرال را ( در موارد مختلف مانند طوفان جاپلین در ایالت میسوری که به کشته شدن تقریبن 90 نفر منجر شد: ویدئو) به دولت های محلی واگذار کنیم، کار خوبی کرده ایم و از آن بهتر این است که این وظایف را بخش خصوصی انجام دهد». جان کینگ می پرسد: «حتی برای کمک به کاهش اثرات این بلایا؟» و پاسخ رامنی این است که ما اجازه نداریم بدهی های دولت را زیاد کنیم و آن را در بودجه سازمان هایی مانند FEMA سازمان مدیریت بحران آمریکا مصرف نماییم (متن و ویدئو). این گزارش را هم بخوانید که رامنی از پاسخ به سئوالی در مورد بوجه سازمان مرکزی مدیریت بحران پس از طوفان سندی و حادثه ای که برای نیویورک و نیوجرسی پیش آمد، طفره می رود (5 بار).

سی ان ان با همکاری فیس بوک سئوالی را مطرح کرد با این مضمون که آیا طوفان سندی، نظر شما را در مورد کاندیدای ریاست جمهوری تان تغییر داده است؟ تقریبن نیمی از پاسخ دهندگان (46.9%) گفته اند که تحت تاثیر مدیریت اوباما در نحوه مواجه با این بحران قرار گرفته اند (پیشنهاد کمپین اوباما برای کمک به حادثه دیدگان: انیجا). امری که حتی کریس کریستی فرماندار جمهوری خواه ایالت نیوجرسی که از طوفان آسیب شدیدی دیده است به آن اذعان کرد و چندین بار اوباما را مورد تحسین قرار داد و از اینکه رئیس جمهور به صورت مستقیم برای حل بحران با او در ارتباط تلفنی بود و همچنین شخصن به نیوجرسی آمد از اوباما سپاس گذاری نمود. او در پاسخ به این سئوال که نظر وی در مورد انتخابات چیست هم پاسخ داد به کمترین چیزی که فکر می کند بحث انتخابات است. چون دغدغه اصلی او فعلن وضعیت بحرانی نیوجرسی است (+). در عین حال دیروز، پنجشنبه، بلومبرگ شهردار مستقل نیویورک هم که تا پیش از این ترجیح داده بود نه از رامنی و نه از اوباما در انتخابات حمایت کند، گفت که طوفان نظرش را در مورد عدم حمایت از کاندیداها در انتخابات ریاست جمهوری تغییر داده و تصمیم گرفته است تا حمایت خودش را از اوباما اعلام کند (اینجا). از جمله مهمترین دلایل ترجیح اوباما بر رامنی توسط بلومبرگ، سیاست های دو کاندیدا در تاثیر بر شرایط آب و هوایی از طریق استفاده از انرژی های سازگار و عدم سازگار با محیط زیست است که اوباما – برخلاف رامنی – بیشتر از انرژی های سازگار با محیط زیست حمایت می کند. این امر را ال گور، دو دوره معاون بیل کلینتون که در انتخابات سال 2000، آرای اکترال را به جرج بوش باخت (ال گور هرچند تعداد رای بیشتری بدست آورد، آما به دلیل آرای الکترال کمتر شکست خورد. در مورد آرای الکترال در پست های آینده خواهم نوشت)، هم پس از طوفان سندی مطرح کرده بود. انرژی های سازگار با محیط زیست و دغدغه در مورد گرمای بیش از حد زمین و استفاده از گازهای گلخانه ای از جمله مواردی است که ال گور همیشه توجه خودش را متوجه آنها می کند (اینجا). این دو مقاله (+ و +) را هم در مورد طوفان سندی و اثر احتمالی آنها بر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بخوانید.

در مورد اثر مستقیم طوفان سندی بر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، هنوز نظرسنجی های مشخصی با در نظر گرفتن این متغیر ارائه نشده است. اما نظرسنجی هایی که در طی روزهای گذشته منتشر شده اند از کاهش آرای رو به رشد رامنی در انتخابات ریاست جمهوری حکایت می کنند. گالوپ گزارشی منتشر کرده است از مقبولیت اوباما – قبل از طوفان – که با 62% تقریبن مشابه مقبولیت (Favorable) او در سال 2008 است. این رقم برای رامنی 55% است (اینجا). در عین حال در گزارش دیگری از گالوپ، 54% آمریکایی ها گفته اند که اوباما ریاست جمهوری را خواهد برد و 34% اعتقاد دارند که رامنی برنده انتخابات 6 نوامبر است. این رقم البته به صورت سنتی به نفع رئیس جمهوری است که در قدرت قرار دارد. در سال 2004، 56% آمریکایی ها اعتقاد داشتند که جرج بوش رقابت ریاست جمهوری را از جان کری خواهد برد و در سال 1996 هم 69% آمریکایی ها فکر می کردند که بیل کلینتون رقیب جمهوری خواه خودش را شکست می دهد.

یک نظرسنجی هم فاکس نیوز منتشر کرده که در آن هر دو کاندیدا 46% آرای رای دهندگان احتمالی را دارا هستند. هرچند افراد مستقل با نسبت رای 46 به 39 رامنی را انتخاب کرده اند. این تفاوت البته از نظرسنجی قبلی فاکس نیوز که تفاوت آرای رامنی و اوباما در آن با 12 واحد اختلاف به نفع رامنی به بود به 7% کاهش پیدا کرده است. در نظرسنجی پولتیکو و دانشگاه جرج واشنگتن هم که در 8 اکتبر گزارش آن منتشر شد (+)تفاوت آرای رامنی و اوباما در میان مستقل ها 16 واحد به نفع رامنی بود. در گزارش 28 اکتبر این رقم به 10 واحد کاهش پیدا کرده است (اینجا). و بالاخره می رسیم به نظرسنجی مشترک نیویورک تایمز، سی بی اس نیوز و دانشگاه Quinnipiac که در آن، اوباما با 5 درصد اختلاف از رامنی در اوهایو جلوتر است (50 به 45)، در ویرجینیا این اختلاف 2% (49 به 47) و در فلوریدا 1% (48 به 47) به نفع اوباماست (اینجا). با اینحال مشکل این نظرسنجی در اینجاست که نمونه آماری آن برای دموکرات ها، جمهوری خواهان و مستقل ها، بر اساس Exit Poll سال 2008 گرفته شده است (Exit Poll به معنی نظرسنجی از افراد پس از رای دادن است تا پیش بینی شود در روز انتخابات چه کسی با احتمال بیشتر انتخابات را خواهد برد). در سال 2008 به دلیل استقبال بیشتر مردم نسبت به اوباما در مقایسه با کاندیدای جمهوری خواهان – جان مک کین – نتایج این نظرسنجی را با سوگیری به نفع اوباما مواجه می سازد. چون اتفاقن یکی از مشکلات کمپین اوباما در سال 2012 این است که به هر دلیل نتوانسته استقبالی را که در سال 2008 از اوباما شده بود، در سال 2012 هم تکرار کند (انتقاد نیل نیوهوس، سپرست گروه نظرسنجی رامنی از این نظرسنجی). البته در تایید این نظرسنجی می توان به نظرسنجی Public Policy هم استناد کرد که از برتری 5 درصدی اوباما در اوهایو می گوید اما مشکل Public Policy هم مانند نیویورک تایمز و سی بی اس نیوز این است که هر سه به دموکرات ها نزدیک هستند. در اینجا بنا ندارم که صحت علمی این نظرسنجی ها را زیر سئوال ببرم، اما در هر صورت یک مشخصه خیلی مهم در نظرسنجی ها، افزایش اقبال به کاندیدایی است که در نظرسنجی ها رای بالاتری دارد ( نوشته پیشینی ام در مورد نظرسنجی های انتخاباتی). یعنی طرفداران کاندیدایی که احتمال پیروزی او در یک ایالت بیشتر است زمانی که حس اکثریت پیدا کنند برای رای دادن به کاندیدا ترغیب می شوند و این به خصوص در اوهایو که می تواند کلید پیروزی اوباما در انتخابات امسال باشد بسیار حیاتی است. در اهمیت اوهایو می توان به این نکته اشاره کرد که هیچ رئیس جمهوری از حزبی جمهوری خواه نتوانسته است به ریاست جمهوری برسد، مگر اینکه اوهایو را برده باشد (آرای اوهایو از سال 1960 + بررسی وضعیت اوهایو در سال 2012). مطابق اکثر نظرسنجی ها، آرای اوباما در اوهایو از رامنی بیشتر است (اینجا را نگاه کنید) و یکی از دلایل آن هم، همانگونه که بارها نوشته ام، طرح نجات صنایع خودروسازی توسط اوباماست که از هر 8 شغل در این ایالت، 2 شغل به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به صنایع خودروسازی مربوط می شود (طرح همراه این پست با عنوان بن لادن مرد اما GM – به عنوان نماد صنایع خودروسازی آمریکا – زنده است، از جمله تبلیغات انتخاباتی اوباماست که موفقیت سیاست خارجی آمریکا در کشتن مهمترین دشمن آمریکا با موفقیت طرح نجات اقتصادی صنایع خودروسازی مقایسه می کند)

کمپین اوباما بعد از مناظره سوم، تمرکز تبلیغاتی خود را بر «صداقت» و نقش رئیس جمهوری که با مردم «صادق» است قرار داد (+) تا به نوعی، رامنی را متهم کند که در سیاست هایش ثبات اخلاقی ندارد. رامنی هم با تاکید بر رای دهندگان تصمیم نگرفته و مستقل ها سعی دارد مشکلات اقتصادی را مستقیمن متوجه اوباما سازد تا او را در موضع ضعف قرار دهد. در عین حال کمپین رامنی با تمرکز تبلیغاتی بر مناطقی که به صورت سنتی به جمهوری خواهان رای می دهند (به خصوص حومه شهرها) در تلاش برای افزایش نرخ مشارکت در این مناطق است. برای این منظور کمپین رامنی از برنامه تبلیغاتی عظیم خود جهت تبلیغات در به در Get Out the Vote استفاده می کند (نوشته پیشینی ام در مورد تبلیغات در به در). اگر به استراتژی های تبلیغاتی رامنی در اوهایو علاقه مند هستید، این گزارش خوب را بخوانید. اهمیت اوهایو به قدری زیاد است که اگر رامنی، این ایالت را ببازد، برای رئیس جمهور شدن به آرای تقریبن تمام Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند) احتیاج دارد، به همین دلیل هم هست که در ایالتی مانند نیوهمشایر که تنها 4 رای الکترال دارد رقابت اوباما و رامنی خیلی جدی است (اینجا). برای کمپین اوباما خبر امیدوار کننده اینجاست که در میان کسانی که زودتر رای داده اند (Early Voter ها) آرای او از آرای رامنی بیشتر است (گزارش ایالت های که زودتر رای داده اند: اینجا و دو لینک دیگر در همین مورد + و +). در مورد Early Voter ها به همراه گزارشی از نحوه رای دادن در انتخابات آمریکا و چگونگی محاسبه آرای الکترال در پست بعدی خواهم نوشت. به عنوان آخرین قسمت این گزارش به آخرین پیش بینی گالوپ از نرخ بیکاری در ماه اکتبر اشاره می کنم که 7% (Unadjusted) است (اینجا) و این برای او خبر خیلی خوبی است. این رقم در ماه نوامبر برای اولین بار به زیر 8 درصد رسید (7.9% در گزارش گالوپ و 7.8% در گزارش رسمی دولت). این رقم در نیمه اکتبر هم 7.3% بود (اینجا). در عین حال افزایش نرخ رشد اقتصادی از 1.3% به 2% هم (+) از دیگر شاخص های مهمی است که کمپین اوباما در این روزهای آخر خیلی خوب می تواند از آن استفاده کند. به عنوان آخرین پیشنهاد این پست، این گزارش پولتیکو را هم در همین مورد بخوانید.

این گزارش در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. هفته گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات در قالب جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی، نزدیکان به دولت، قالیباف، بیت رهبری، آیت الله هاشمی و اصلاح طلبان، سعید جلیلی را به عنوان یکی از کاندیداهای محتمل که توسط جبهه پایداری حمایت می شود معرفی کردم. امروز در مورد دیگر کاندیدای احتمالی جبهه پایداری، کامران باقری لنکرانی می نویسم.

از زمان تشکیل جبهه ای موسوم به پایداری پیش از انتخابات مجلس نهم، یک نفر به عنوان سخنگوی این گروه سیاسی بیشتر در رسانه ها مطرح بود؛ کامران باقری لنکرانی که در دولت نهم، وزارت بهداشت احمدی نژاد را در اختیار داشت در کابینه دوم احمدی نژاد مسئولیت نگرفت و به شیراز رفت (ویدئو احمدی نژاد در هلو نامیدن باقری لنکرانی و پاسخ انتقادآمیز وی). او در دانشگاه علوم پزشکی شیراز به عنوان ریییس مرکز تحقیقات سلامت مشغول کارهای علمی اش شد، اما با عنوان مسئول کانون بصیرت استان فارس و همچنین سخنگویی جبهه پایداری به یک فعال سیاسی و رسانه های هم تبدیل گردید.

جبهه پایداری البته از جمله گروه های سیاسی است که با استناد به صحبتی از آیت الله خامنه ای مبنی بر نهی گروه های سیاسی به حضور زودهنگام انتخاباتی (+)، ادعا می کند که فعلن ورودی به مسئله انتنخابات ندارد و این امر بارها در سایت «رجانیوز» ارگان رسانه ای جبهه پایداری تاکید شده است (اینجا و اینجا). اما «رجا» وقتی بند را آب داد که سایت مشرق مصاحبه ای از کامران باقری لنکرانی با عنوان سخنگوی جبهه پایداری منتشر کرد و در آنجا از قول وزیر پیشین بهداشت مدعی شد که او قرار نیست کاندیدای ریاست جمهوری آینده باشد.

این امر واکنش سایت رجانیوز برانگیخت. رجانیوز توضیح داد که عنوان این مصاحبه در تکذیب کاندیداتوری باقری لنکرانی غیر واقعی بوده است. تیتر سئوالی رجانیوز با عنوان اینکه «آیا واقعن باقری لنکرانی کاندیدای ریاست جمهوری نمی شود؟» و توضیحات متن، معنی اش این است که جبهه پایداری در مورد باقری لنکرانی و ریاست جمهوری وی حتمن فکر و خیال هایی دارد و ادعای (همیشگی) آنها هم در مورد اینکه قصد دارند در یک فضای گفتمانی کار کنند و معطوف به انتخابات نیستند، ادعای درستی نیست (فردا نیوز و عماریون هم این پاسخ رجانیوز را در راستای برنامه های انتخاباتی جبهه پایداری می دانند).

باقری لنکرانی از روزهای اول تشکیل جبهه پایداری نقش برجسته ای در این تشکل حامیان گذشته و امروز احمدی نژاد ایفا کرد و در حالی که به عنوان یکی از مهمترین اعضای این جبهه تازه تاسیس، در انتخابات مجلس کاندیدا نشد، لیست کاندیداهای جبهه پایداری را او بود که در رسانه ها اعلام کرد (+). کاندیدا نشدن او که جزو سه نفر اصلی این تشکل است خودش معنای این را داشت که وی را برای مسئولیت بزرگ تری انتخاب کرده اند. نقش رسانه ای او هم از تبلیغات انتخاباتی گذشته خیلی برجسته شده و تقریبن در اکثر تجمعاتی که توسط جبهه پایداری برگزار می شود حضور فعال دارد. به دلیل همین برجسته سازی خبری است که نباید احتمال کاندیداتوری او را دست کم گرفت.

وبلاگ کمپین دعوت از دکتر لنکرانی برای انتخابات سال 92 را ببینید. مدعی است که جریان سوم تیر ادامه دارد و دکتر لنکرانی گزینه مناسبی برای ریاست جمهوری پس از احمدی نژاد است. هرچند این وبلاگ می گوید که در نهایت از کاندیدای نهایی جبهه پایداری حمایت خواهد کرد. گردانندگان این سایت با کلید واژه «جریان سوم تیر ادامه دارد» وبلاگ هفتمین رئیس جمهور که در تبلیغ سعید جلیلی است را هم اداره می کنند. این وبلاگ یک نظرسنجی هم در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 منتشر کرده و در آن تا حالا سعید جلیلی جلوتر است (اتفاقن با 63%). بعد از او هم محسن رضایی و مشایی قرار دارند. سعید جلیلی در نظرسنجی وبلاگ حامیان لنکرانی هم از همه جلوتر است. بعد از او هم لنکرانی و مشایی قرار دارند. گردانندگان وبلاگ خود را پس از آیت الله خامنه ای پیرو شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی می نامند (با توجه به شهادت آیت الله مطهری، علت طرح نام ایشان بیشتر ناظر به گفته ای مشهور از رهبری انقلاب است که مصباح را ادامه راه آیت الله مطهری معرفی کرده بود). حامیان لنکرانی همچنین با آنچه که ساکتین فتنه نامیده می شود هم مرزبندی کرده اند. ساکتین فتنه اسم مستعار بخشی از اصول گرایان سنتی از قبیل لاریجانی و ناطق نوری و همچنین طیف هایی مانند باقر قالیباف هستند (در مورد ساکتین فتنه این مقاله را بخوانید).

حامیان دکتر لنکرانی دو صفحه هم در فیس بوک دارند که البته چندان فعال نیستند. اولی با عنوان دکتر کامران باقری لنکرانی 337 عضو دارد (با عضویت من، شدند 338 نفر). این صفحه در زمان انتخابات مجلس فعال بود اما الان به نظر نمی رسد که حتی ادمین (یا ادمین های آن) سایت را مرور کنند. دلیل این امر از پست هایی است که دیگران روی این صفحه گذاشته اند که البته به هیچ وجه با سیاست های آنها همخوانی ندارد. دومی هم اینجاست که فقط 8 عضو دارد.

جبهه پایداری به صورت بالقوه می تواند در انتخابات دو کاندیدا داشته باشد که هر دو یک سری مشخصات و ویژگی های مهم انتخاباتی را دارا هستند. اولی که انتساب تشکیلاتی هم دارد کامران باقری لنکرانی است و دومی هم سعید جلیلی که قبلن در مورد او توضیح داده ام (اینجا). هر دو جوان و از نیروهای نسل سوم انقلاب هستند، یعنی عقبه تشکیلاتی در میان «والسابقون» انقلاب ندارند و این در انتخابات ریاست جمهوری یک فاکتور مهم است و برخلاف لاریجانی و قالیباف که اولی ذاتن رای ندارد و دومی بیش از اندازه خود را قدرتمند نشان داده است، جلیلی و لنکرانی روی یک خط مستقیم حرکت کرده اند و در ظاهر زاویه ای با نظام ندارند، از جمله بی بصیرتان نامیده نمی شوند و با جریان انحرافی هم خط و مرز دارند (در مورد باقری لنکرانی مطمئن نیستم که علی رغم ادعاهایی که اعضای جبهه پایداری می کنند تا این حد از احمدی نژاد جدا شده باشند). به همین دلیل هم هست که شانس جلیلی در مناسبات قدرت حتمن بیشتر از لنکرانی است؛ یکی از مهمترین مزیت های جلیلی بر لنکرانی این است که انتساب تشکیلاتی ندارد. تشکیلات در ایران می تواند یک منبع پتانسیل اعتراض باشد و جبهه پایداری این منبع اعتراضی را در داخل بدنه جوانان احزاب به ظاهر اصول گرا بدست آورده است. به همین دلیل هم جرات می کند در دانشگاه میتینگ و سخنرانی برگزار کند. اما اگر این امر یک مزیت در مدل رقابت غیر انحصاری باشد، در مدل انتخابات ریاست جمهوری ایران لزومن نکته مثبت نیست (ضمن آنکه هنوز نقش پشت پرده مصباح یزدی در آنچه که آینده انقلاب نامیده می شود به روشنی آشکار نشده است، اما در هر صورت جبهه پایداری می تواند یک برگ برنده وی در رقابت با اصول گرایان سنتی قلمداد گردد)؛ به همین دلیل هم هست که جلیلی شانس بیشتری از لنکرانی خواهد داشت. هرچند اینجا ادعا شده که برادر وی از حامیان سعید جلیلی خواسته که از باقری لنکرانی حمایت کنند، چون جلیلی کاندیدا نخواهد شد (این مقاله را هم بخوانید؛ در مورد کاندیدای ایده آل جبهه پایداری بحث می کند. من هم فکر می کنم پایداری ها در کل، لنکرانی را بیشتر ترجیح می دهند، اما شانس جلیلی برای کاندیداشدن افزون تر است).

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

mashreghnews.ir