نوشته های برچسب خورده با ‘تبلیغات سیاسی’

به نظرم مهمترین مزیت رقابتی روحانی در مناظره سوم، این بود که او از خودش شخصیت یک رئیس جمهور را نشان داد. کسی که آرام صحبت می کند، می داند چه بگوید، به آمار و ارقام مسلط است و اگر لازم شد با تک واژه های ش، انتقادهای رقیب را بی پاسخ نمی گذارد. روحانی طی هفته گذشته با بحث حمایت از جنبش سبز و شعارهای آن، طرفداران مردد خود – کسانی که اگر رای بدهند، به او رای خواهند داد – را به میدان کشاند و با صحبت های اقتصادی اش در مناظره و تسلط کلامی اش، به افراد مرددی که پاندولی رای می دهند گفت که چرا باید به او رای بدهند، به خصوص آن تعداد رای دهنده 15 میلیونی کلان شهرهای کشور (شامل تهران، مشهد، اصفهان، کرج، تبریز، شیراز، قم و اهواز) که تکلیف نهایی انتخابات امسال را اینها هستند که می توانند مشخص می کنند. هرچند شانس روحانی در میان این شهرها در تهران از همه بیشتر و در مشهد و اصفهان و قم کمتر است.

مزیت دیگر روحانی در این مناظره این بود که او درگیر روایت و جریان رقبا نشد که هیچ؛ خودش روایت ساخت. این ساختن روایت – یا بهتر بگویم جهت دهی به روایت های انتخاباتی – رقبا را به پاسخ وا می دارد و به شما مزیت رقابتی می دهد. در این مورد هم روحانی موفق بود.

و نکته آخر اینکه روحانی و جهانگیری بعد از دو مناظره قبلی که خیلی نامتوازن بودند، در این یکی بسیار هماهنگ عمل کردند.

این خلاصه ای بود از آنچه گفتم – یا نگفتم – بعد از مناظره امروز که در بی بی سی بیان کردم

 

Advertisements

در انتخابات امسال یک گروه رای 20 میلیونی وجود دارد از افراد بین 30 تا 44 سال؛ کسانی که کمتر از سایر گروه های سنی از روحانی رضایت دارند و به او رای می دهند. روحانی اگرچه با کمپین هجومی خود در روزهای اخیر که مبتنی بر تبلیغات منفی علیه رئیسی و قالیباف است، سعی کرده 1- بخش هایی از گروه رای خودش را به هیجان بیاورد و 2- روایت غالب انتخابات را حول مباحثی که خودش تعریف می کند جهت دهی نماید و رقبا را به پاسخ دادن و دفاع کردن وا دارد اما 3- اگر نتواند برای ناراضیان اقتصادی (به خصوص گروه رای 20 میلیونی افراد بین 30 تا 44 سال)، پیام ایجابی مشخص داشته باشد، روزهای راحتی را در پیش نخواهد داشت. برای این گروه رای ناراضی و پاندولی که هم به خاتمی رای داده و هم به احمدی نژاد و هم به روحانی در سال 92، انتقاد از رئیسی که حکم اعدام می داد و شکایت از قالیباف که قصد داشت خیابان ها را زنانه و مردانه کند قانع کننده نیست. روحانی باید رئیسی را خطاب قرار دهد که چرا مالیات نمی دهد و به مردم بگوید که:

1- اگر از آستان قدس که رئیسی، رئیس آن است مالیات بگیرد و

2- سهم موسسه هایی که دوزار به درد مردم و مملکت نمی خوردند – از جمله موسسه مصباح – را از بودجه مملکت حذف می کند و همینطور

3- از ریخت و پاش هایی حتی موسسه های نزدیک به خود مانند بنیاد آثار امام جلوگیری خواهد کرد و بودجه شان را کاهش خواهد داد

آنگاه این پول را به صورت سرمایه گذاری در اختیار همان کسانی قرار می دهد که امروز قالیباف و رئیسی آنها را هدف قرار داده اند.

این خلاصه ای بود – و بیشتر – از آنچه که امروز در برنامه صفحه 2 بی بی سی گفتم در خصوص بررسی کمپین های انتخاباتی؛ در این لینک

در اواخر بهار 2016 و در اواسط رقابت های کاندیداهای جمهوری خواه در مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، کمپین هیلاری کلینتون پنهان نمی کرد که اگر قرار باشد از بین کاندیداهای جمهوری خواه، 2 نفر را به دلخواه انتخاب کند، قرعه اصلی به نام ترامپ یا کروز می افتد (اینجا). در آن زمان تقریبا رویای کاندیداتوری جب بوش به پایان رسیده بود، کیسیک و مارکو روبیو نفس های آخر را می کشیدند و تنها دو نفر باقی می ماندند. کاندیداهای رویایی دموکرات ها، تد کروز و دانلد ترامپ. هرچند دموکرات ها در پاسخ به این سئوال که شکست دادن کدام یک از این دو نفر راحت تر است، اختلاف نظر داشتند.

آنها که رقابت با ترامپ را ترجیح می دادند می گفتند ما آن قدر اطلاعات گوناگون از ترامپ داریم که هر کدام از آنها به تنهایی برای شکست دادن وی کافی است. ضمن اینکه ترامپ با خشمگین کردن لاتین تبارها فرصت مناسبی برای دموکرات ها پدید خواهد آورد تا آرزوی پیروزی در برخی ایالت های به صورت سنتی جمهوری خواه از جمله آریزونا و حتی جورجیا را که برنامه هشت یا دوازده سال آینده آنهاست، زودتر محقق کنند.

گروه دومی که رقابت با کروز را ترجیح می دادند اعتقاد داشتند اگرچه ترامپ و سوابق گذشته اش می تواند یک برگ برنده برای هیلاری کلینتون باشد، اما پیام انتخاباتی این میلیاردر نیویورکی از منظر یک کاندیدای «تغییر» و همچنین کمپین غیر معمول و گاه عجیب و غریب وی ممکن است با تمرکز بر برخی ایالت هایی که به صورت سنتی دموکرات هستند برای هیلاری مشکل ساز شود. تد کروز اما، یک کاندیدای استاندارد جمهوری خواه و از نوع تندرو آنهاست. هیلاری در رقابت با تد کروز ممکن است نتواند برخی ایالت های قرمز یا جمهوری خواه را به سود دموکرات ها آبی کند، اما در نقشه انتخاباتی آمریکا که به سود دموکراتهاست، جایی برای بدست آوردن ایالت هایی بیشتر از آنکه میت رامنی در سال 2012 پیروز شد، توسط تد کروز وجود نخواهد داشت. همانطور هم که گفتم، هر دو گروه شانس ترامپ یا کروز را برای شکست دادن کلینتون ناچیز و گاهی اوقات تا حد صفر می دانستند. سئوال اینجا بود که با ترامپ رقابت کنیم تا آرای الکترال بیشتری از گذشته بدست بیاوریم یا کروز کاندیدای نهایی رقیب باشد که پیروزی بر او احتمالا همانند پیروزی اوباما بر میت رامنی در سال 2012 تضمین شده خواهد بود.

با تمام اینها، شب انتخابات که در 8 نوامبر به پایان می رسید، این هیلاری کلینتون بود که به سنت اکثر کاندیداهای شکست خورده، با رقیب جمهوری خواهش تماس گرفت تا پیروزی دانلد ترامپ را تبریک بگوید (نتیجه انتخابات). درحالی که صبح روز انتخابات کمتر کسی در هر دو کمپین انتظار داشت هیلاری کلینتون رئیس جمهوری منتخب آمریکا نباشد (کمپین ترامپ شانس ریاست جمهوری او را حداکثر 30 درصد می دانست، این مقاله را هم بخوانید).

در این مقاله از دلیل یا دلایل شکست هیلاری کلینتون می گویم و البته برخلاف کلیشه های کلاسیک تحلیل کمپین ها، نقش «پیام»، «محبوبیت و ارتباط عاطفی با کاندیدا» که در شاخص «دوست داشتنی بودن» تجلی می یابد و همچنین ادعای اینکه ترامپ «کاندیدای تغییر» بود و موارد مشابه، محور اصلی این دلایل را تشکیل نمی دهد. سپس می گویم که چرا شکست هیلاری کلینتون در آمریکا ماهیتاً با مدل های اروپایی از جمله «برگزیت» فرق دارد و مقایسه این دو بیشتر از آنکه علمی باشد، صرفا یک ساده سازی مفهومی است. در عین حال، در دفاع از نظرسنجی ها هم توضیحاتی می دهم و اینکه بازهم کلیشه رایج دیگری که بعد از انتخابات توسط برخی مطرح شد، یعنی «اثر شرم ترامپ» به عنوان دلیل اشتباه بودن نظرسنجی ها و پیروزی ترامپ، چرا و به چه دلیل نادرست است. در انتها هم برای فهم بهتری از این انتخابات و اساسا کلیت کمپین های انتخاباتی در آمریکا، چند کتاب مهم را معرفی می کنم که درک علاقه مندان را در مورد انتخابات آمریکا از آنچه که صرفا در اخبار می خوانند یا در توییتر و فیس بوک پیگری می کنند، بیشتر خواهد کرد.

این مقاله کمی بیشتر از معمول طولانی است. به همین دلیل بخش های مختلف آن را از هم تفکیک کرده ام تا اگر تمایل داشته باشید صرفا قسمتی را که به موضوع آن علاقه دارید بخوانید، به آن مراجعه کنید. در ضمن تا جایی که می توانستم سعی کردم توضیحات لازم را بدهم اما خب، در مواردی به خصوص در مورد نظرسنجی ها، توضیحاتی که ارائه دادم به دلیل وجود مباحث تکنیکی برای برخی از خوانندگان ممکن است به اندازه کافی قابل درک نباشد. در این موارد اگر توضیح بهتری لازم بود حتما در آپ دیت مقاله ارائه خواهم کرد (فایل پی دی اف و ورد این مقاله را هم می توانید در زیر همین پست دانلود کنید).

کلیشه رایج: کاندیدای تغییر، نامزد دوست داشتنی

در مورد دلایل شکست کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری 2016 گفته می شود که ترامپ کاندیدای «تغییر» بود و کلینتون کاندیدایی که از «وضع موجود» دفاع می کرد. یا اینکه بسیار شنیده ایم که ترامپ با تاکید بر اخراج مهاجران غیرقانونی و نقد قراردادهای اقتصادی بین المللی پیامی مشخص و اقناع کننده برای مخاطبانش داشت، درحالی که کلینتون فاقد پیامی بود که مخاطبانش را با آن درگیر و اقناع کند. همچنین از علاقه طرفداران ترامپ برای رای دادن به او و عدم اشتیاق طرفداران کلینتون در رای به وی هم نام برده می شود که چون ترامپ از منظر طرفدارانش «دوست داشتنی» یا مظهر اقتدار (نظرسنجی گالوپ، گزارش ضمیمه اش جالب تر است) است فارغ از آنچه که می گوید یا انجام می دهد، آنها به او رای می دهند. درحالی که هیلاری کلینتون چون نمی تواند ارتباط عاطفی با رای دهندگان خودش ایجاد کند، رقابت را به دانلد ترامپ خواهد باخت.

واقعیتش این است که این ادعاها و موارد مشابه دیگر نادرست نیستند؛ اما صرفا نوعی تحلیل کلاسیک کمپین های انتخاباتی هستند و کمتر کسی است در هر دو کمپین و در میان تحلیل گران انتخاباتی که به این موارد آگاهی نداشته باشد. درحالی که در آمریکا دلایل شکست در انتخابات، آن هم در این سطح می تواند به دلیل دانسته های شما از نقاط ضعف و قوت رقیب و کاندیدای خودتان نباشد، بلکه شکست زمانی سراغ شما می آید که نسبت به آنچه اتفاق می افتد یا قرار است اتفاق بیفتد ناآگاه هستید.

در کمپین های انتخاباتی در مدل آمریکایی، ما کمپین ها را به 2 صورت تحلیل می کنیم. اول تحلیل کلاسیک که موارد بالا را شامل می شود و دوم تحلیل مبتنی بر کالج الکترال که مبتنی بر داده ها و اطلاعات رای دهندگان، نقشه انتخاباتی آمریکا و مشارکت طرفداران یک کاندیدا در مکان های مشخص با نسبت های جمعیتی و علاقه مندی حزبی معین است. به عبارت بهتر، هم کمپین هیلاری کلینتون و هم کمپین ترامپ هر دو می دانستند که هیلاری کاندیدای «تغییر» نیست و هر دانشجوی علوم تبلیغات سیاسی هم پیش از هر چیز این نکته را می آموزد که پیام «تغییر» به خصوص اگر با یک سابقه نسبتا مناسب از منظر رای دهندگان همراه باشد، قوی ترین ابزار یک کمپین است. اما آنچه که انتخابات آمریکا را نسبت به انتخابات در بقیه کشورهای دیگر متمایز می کند اینست که شما هر چقدر کاندیدای «تغییر» یا یک کاندیدای «دوست داشتنی» باشید بازهم باید در مدل الکترال آمریکا بدانید کجا تبلیغ کنید و به دنبال رای چه کسانی باشید (تفاوت 2 نوع کمپین، 1- اقناع و 2- مشارکت را در این مقاله بخوانید + توضیحی در مورد اینکه چرا در آمریکای امروز، تعداد رای دهندگانی که در انتخابات مختلف به احزاب متفاوت رای می دهند مرتب کاهش می یابد، اینجا).

کاندیدای «تغییر» بودن به کمپین شما ارزش افزوده می دهد اما لزوما باعث پیروزی کمپین شما نمی شود. در همین انتخابات، هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از دانلد ترامپ بدست آورد (این رقم بیشتر هم می شود). به عبارت بهتر اگر مدل خاص کالج الکترال، نتیجه نهایی انتخابات را تعیین نمی کرد و همانند سایر نقاط دیگر دنیا، رای عموم مردم مبنای پیروزی یک کاندیدا بود، آن وقت هیلاری رئیس جمهور بود و نه تنها تمام استدلال های تغییر و دوست داشتن و پیام اقتصادی و مهاجرتی دانلد ترامپ رنگ می باخت، بلکه کمپین هیلاری کلینتون به عنوان یک کمپین موفق از کاندیدایی که حافظ وضع موجود است معرفی می شد و کسانی که امروز در نقد کلینتون می نوشتند، احتمالا کمپین قوی او را تحسین می کردند.

بگذارید این توضیح را هم بدهم که من این انتقادهای کلاسیک نسبت به کمپین هیلاری کلینتون را نادرست نمی دانم. اما اینها مسائل شناخته شده ای بودند. به عبارت بهتر علی رغم تمام این مسائل کمپین هیلاری کلینتون باید انتخابات را می برد اما یک اشتباه استراتژیک که کمپین مرتکب آن شد و همچنین یک اتفاق – اثر نامه رئیس اف بی آی در مورد تحقیق جدید از خانم کلینتون – ورق بازی را به سود دانلد ترامپ برگرداند (آپ دیت: این مقاله پیش از آغاز رای گیری شمارش مجدد در ویسکانسین نوشته شده است) .

اشتباه استراتژیک کمپین هیلاری، 3 ایالت کلیدی

هیلاری کلینتون انتخابات را باخت، نه به این دلیل که کاندیدای وضع موجود بود یا کاندیدای حامل پیام تغییر نبود، بلکه به این دلیل که در برنامه ریزی انتخاباتی خود یک اشتباه استراتژیک داشت. یعنی این کاندیدای غیرمحبوب حافظ وضع موجود، ماه اکتبر را با این امید به نیمه می رساند که امیدوار بود آرای الکترال خود را با پیروزی در ایالت آریزونا به مرز 360 رای برساند و با رقابتی کردن انتخابات در جورجیا از 370 رای هم عبور کند. غافل از اینکه نامزد ریاست جمهوری در آمریکا تنها به 270 رای الکترال برای رئیس جمهور شدن نیاز دارد و یک کمپین استراتژیک، قبل از آنکه ایالت های بیشتری را روی نقشه انتخاباتی، آبی یا قرمز (به ترتیب دموکرات یا جمهوری خواه) کند، باید از آرای الکترال خودش مطمئن شده باشد. دلیل تمرکز بر این ایالت های جانبی هم این بود که کمپین کلینتون می دانست که اگر او در ایالت های سرنوشت ساز و رقابتی مانند فلوریدا (29 رای الکترال)، کارولینای شمالی (15 رای الکترال)، اهایو (18 رای الکترال) و نوادا (6 رای الکترال) شکست بخورد، پیروزی در ایالت های تضمین شده پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین به همراه تنها نیوهمشایر او را رئیس جمهور خواهد کرد (این ویدئو از دیوید پلاف، رئیس کمپین انتخاباتی باراک اوباما در سال 2008 را ببینید که یک ماه و نیم قبل از انتخابات گفته بود هیلاری کلینتون 100 درصد انتخابات را خواهد برد).

هیلاری کلینتون شک نداشت که ایالت ویسکانسین را می برد. به همین دلیل بعد از انتخابات مقدماتی دموکرات ها یک بار هم به ویسکانسین نرفت (اوباما هم در سال 2012 نرفته بود). در میشیگان هم کمپین هیلاری در روزهای آخر رقابت را نزدیک تر از آنچه که انتظار داشت تصور می کرد اما نه آن قدر که بازنده شود؛ و بالاخره در پنسیلوانیا اگرچه کمپین هیلاری کلینتون رقابت را نزدیک می پنداشت اما بازهم تصور می کرد پیروزی در پنسیلوانیا به همراه 2 ایالت میشیگان و ویسکانسین تضمین ریاست جمهوری اوست (مقاله ای در خصوص اهمیت این ایالت های شمالی برای کمپین هیلاری و اطمینان کمپین به پیروزی در آن ها). اما این هر 3 ایالت به سمت ترامپ رفتند، چرا؟

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات و در ابتدا با تمرکز بر یک ایالت – ویسکانسین – بیندازیم (+ و +). قبل از آن جدول زیر را در مقایسه آمار نتایج انتخابات در سال های 2004، 2012 و 2016 ببینید.

wimilv

در ویسکانسین، مهمترین منطقه رای «میلواکی» است. هیلاری کلینتون در این منطقه 289 هزار رای بدست آورد و نسبت آرای او با ترامپ 66 درصد به 29 درصد بود. در سال 2012 باراک اوباما با تقریبا همین نسبت تفاوت رای، 328 هزار رای در میلواکی بدست آورده بود؛ یعنی 40 هزار رای بیشتر (+).  ضمن اینکه آرای ترامپ هم در این منطقه تقریبا 30 هزار رای کمتر از میت رامنی در سال 2012 و 54 هزار رای کمتر از جرج بوش در سال 2004 است. اما نکته عجییب اینکه آرای کلینتون در «میلواکی» از آرای سال 2004 جان کری هم کمتر بود.

جرج بوش در کل ایالت ویسکانسین در سال 2004 به میزان 1 میلیون 480 هزار رای بدست آورده، در سالی که مشارکت سفیدپوستان در آمریکا نسبت به دو دوره قبل و بعد از آن به مراتب هم بیشتر بود. در حالی که آرای دانلد ترامپ در سال 2016 در این ایالت 1 میلیون و 410 هزار رای است. یعنی 70 هزار رای کمتر. آرای ترامپ در عین حال تقریبا برابر با آرای میت رامنی در سال 2012 هم هست. به عبارت بهتر این کلیشه رایج «مردان خشمگین سفیدپوست ساکن مناطق حومه شهرها و روستایی» که به عنوان گروه پایه رای دانلد ترامپ نامیده می شوند دلیل اصلی پیروزی ترامپ در ویسکانسین نیستند، بلکه این عدم حضور طرفداران دموکرات است که باعث شکست هیلاری کلینتون شد. بگذارید در همین ایالت به دو منطقه دیگر هم نگاهی بیندازیم.

در منطقه انتخاباتی جنوب میلواکی و شمال ایالت ایلی نوی هم هیلاری کلینتون 77 هزار رای بدست آورد، درحالیکه باراک اوباما تقریبا 95 هزار رای داشت. هیلاری کلینتون ایالت ویسکانسین را تنها با 27 هزار رای یعنی 1 درصد باخت. در حالی که با افزایش مشارکت در میلواکی و دو منطقه رای جنوب آن، می توانست به راحتی آرای الکترال این ایالت را ببرد. در ویسکانسین، سفیدپوستان 2 درصد بیشتر از سال 2012 آرای رای دهندگان را تشکیل می دادند و نسبت آرای رای دهنده دموکرات هم 2 درصد کمتر از سال 2012 و رای دهنده جمهوری خواه 2 درصد بیشتر از سال 2012 بود.

در پاسخ به چرایی عدم موفقیت هیلاری در ویسکانسین می توان گفت که او این ایالت را به دلیل اشتباه محاسباتی کمپین خودش باخت. در طول رقابت های انتخاباتی درحالی که ترامپ در جمع طرفدارانش در ایالت ویسکانسین سخنرانی می کرد، هیلاری کلینتون پس از رقابت های مقدماتی، حتی یک بار هم به این ایالت نرفت. در هفته آخر ترامپ 2 برابر هیلاری کلینتون خرج تبلیغات تلویزیونی کرد (لینک) و درحالی که نسبت هزینه کمپین هیلاری کلینتون در کل کشور نسبت به کمپین ترامپ تقریبا 2.4 برابر بود، این رقم در ویسکانسین 1.6 بود. اما خب کمپین هیلاری اعتقاد داشت که او ویسکانسین را تحت هر شرایطی می برد. ویسکانسین آخرین باری که به یک جمهوری خواه رای داده بود به سال 1984 برمی گردد که رونالد ریگان به جز یک ایالت (و منطقه واشنگتن پایتخت)، در همه ایالت های آمریکا برنده شد.

تقریبا روندی مشابه آنچه که در ویسکانسین اتفاق افتاد در «وین کانتی» ایالت میشیگان هم به چشم می خورد که هیلاری کلینتون در آن تقریبا 88 هزار رای کمتر از اوباما بدست آورد (لینک). در حالی که 16 رای الکترال این ایالت را دانلد ترامپ تنها با 16 هزار رای بیشتر بدست آورد. به همین ترتیب در پنسیلوانیا و در حوالی فیلادلفیا که منطقه رای اصلی دموکرات هاست، هیلاری کلینتون 25 هزار رای کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد. در کل ایالت هم هیلاری کلینتون 150 هزار کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد درحالی که ترامپ نسبت به اوباما در سال 2012 حدود 80 هزار رای کمتر داشت.

در نمودار زیر می توانید آرای کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه را در هر کدام از این 3 ایالت و در 3 انتخابات 2004، 2012 و 2016 با یکدیگر مقایسه کنید. در هر 3 ایالت میزان آرای هیلاری کلینتون از دیگر نامزدهای دموکرات (اوباما و جان کری) کمتر است. در ویسکانسین و میشیگان آرای ترامپ نسبت به آرای دیگر کاندیدای جمهوری خواه (رامنی و بوش) بیشتر نیست و در پنسیلوانیا اگرچه آرای آقای ترامپ از آرای جرج بوش در سال 2004 به میزان 11 هزار رای بیشتر است اما بازهم از آرای اوباما کمتر است.

pawimi200420082012

دلیل تاکید من بر اهمیت 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین در این است که هر سه جزو دیوار آتشین کمپین هیلاری کلینتون بودند. دیواری که نقشه انتخاباتی دموکرات ها بر اساس آن بنا شده بود و شکست در حتی یکی از این ایالت ها می توانست نقشه را به ضرر کاندیدای دموکرات و نفع کاندیدای جمهوری خواه حداقل به میزان 20 رای الکترال و حداکثر به میان 40 رای الکترال تغییر دهد. در انتخاباتی مانند انتخابات آمریکا، یک کمپین می تواند یک یا چند ایالت از ایالت های سرنوشت ساز مانند اهایو یا فلوریدا یا کارولینای شمالی و یا نوادا را ببازد. اما شکست در اینها شکست های قابل انتظار هستند، یعنی کمپین برای جبران آنها حتما برنامه جایگزین دارد. به عنوان مثال استراتژیست های کمپین می گویند ما احتمالا در آیوا بازنده ایم، پس بهتر است منابع و پول بیشتری در نوادا مصرف کنیم تا شکست در آیوا جبران شود. اما وقتی شما در ایالت هایی شکست می خورید که انتظار ندارید، آن وقت در شرایط پیش بینی نشده قرار می گیرید. شرایطی که برای آن برنامه خاصی ندارید.

برای درک اینکه اگر کمپین هیلاری کلینتون اهمیت این 3 ایالت را جدی تر می گرفت نتایج انتخابات را در همین دوره زمانی 2004، 2012 و 2016 در 3 ایالت سرنوشت ساز دیگر، فلوریدا، کارولینای شمالی و ویرجینیا با هم مقایسه کرده ام. ایالت هایی که هیلاری کلینتون اگرچه در دو تای آنها شکست خورد، اما از همان ابتدا به اهمیت این ایالت ها واقف بود و به همین دلیل وقت و پول زیادی برای تبلیغات در این ایالت ها اختصاص داد. برخلاف ایالت های شمالی یا همان دیوار آبی خانم کلینتون در هر 3 ایالت جنوبی، آرای خانم کلینتون نسبت به کاندیداهای دموکرات دیگر یعنی جان کری در سال 2004 و اوباما در سال 2012 یا بیشتر یا برابر است.

pawimi200420082012demgop

دانلد ترامپ در 100 روز منتهی به انتخابات 130 بار به فلوریدا، پنسیلوانیا، اهایو، کارولینای شمالی، میشیگان و ویسکانسین سفر کرد. درحالی که هیلاری کلینتون اصلا به ویسکانسین نرفت و مجموعا 87 بار در 5 ایالت بالا برنامه تبلیغاتی داشت؛ تقریبا نصف دانلد ترامپ. مهمترین دلیل ش هم اینست که همانطور که گفتم هیلاری کلینتون باور نمی کرد ممکن است این سه ایالت را ببازد به همین دلیل رقابت در آنها را دست کم گرفت (در ویدئوی دیوید پلاف ببینید که او چگونه با اطمینان از پیروزی در هر سه ایالت می گوید؛ این مقاله را هم بخوانید که در مورد انتقاد نیروهای میدانی این سه ایالت از کمپین مرکزی است).

و ترامپ، افزایش مشارکت در مناطق حومه شهرها

به همان میزان که هیلاری کلینتون در مناطق شهری ایالت های شمالی موسوم به Rust Belt کمتر از میزان انتظار ظاهر شد (+)، دانلد ترامپ در مناطق حومه شهرها و روستاها آرای بیشتری را پای صندوق رای بدست آورد (+ و +و +). ترامپ در مناطق روستایی و شهرهای کوچک ویسکانسین با اختلاف 20 درصد بهتر از میت رامنی در سال 2012 رای بدست آورد و در عین حال در حومه شهرها هم نسبت به میت رامنی 11 درصد بیشتر طرفداران خودش را پای صندوق رای برد (این مقاله اهمیت رای ترامپ را در مناطق کوچک ایالت های شمالی به خوبی توضیح می دهد، این لینک را هم ببینید، نشان می دهد که ترامپ در کجاها از میت رامنی در سال 2012 بیشتر رای آورد). هرچند با وجود تمام تلاش ترامپ که نسبت به سال 2012 موفق تر نشان داد، هیلاری کلینتون تنها احتیاج داشت در همان حوزه هایی رایی که آرای دموکرات لازم را به صورت بالقوه داراست، افرادی بیشتری را پای صندوق رای بیاورد، اما نادیده گرفتن اهمیت این ایالت ها از سوی دموکرات ها باعث شد که به خصوص در میشیگان و ویسکانسین که پیروزی خود را تضمین شده می دیدند (این مقاله) هر دو ایالت را با اختلاف کمی به دانلد ترامپ ببازند. این نقشه از وب سایت 538، بیانگر کاهش آرای رای دهندگان سفیدپوست و پایه رای دانلد ترامپ در آمریکا از سال 1992 تا سال 2012 است. جایی که در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به ترتیب بین 5 تا 7.5 درصد  و 0 تا 2.5 درصد از آرای سفیدپوستان کاسته شده است. این بار اما در سال 2016 سفیدپوستان به لطف مشارکت بیشتر در مناطق روستایی و حومه شهرها و کاهش آرای رای دهندگان دموکرات در مناطق شهری موفق شدند هر سه ایالت را که از سال 1992 تا 2012 به دموکرات ها رای داده بودند به رنگ قرمز درآورند (آمریکای ترامپ، آمریکای کلینتون).

538whitevoterss

مردان سفیدپوست مسیحی، افراد دارای تحصیلات پایین

در تحلیل انتخابات آمریکا، ویژگی های جمعیتی رای دهندگان به دلیل روند مشخص رای دادن آنها به کاندیدای دموکرات یا جمهوری خواه هم اهمیت اساسی دارد. به خصوص که قرار باشد افزایش مشارکت در بخش هایی از جمعیت آمریکا و در ایالت های سرنوشت ساز با کاهش مشارکت بخش های دیگر همراه باشد. چنین اتفاقی در سال 2016 افتاد و به دلیل تاثیر مثبت رای مردان سفیدپوست و افراد دارای تحصیلات پایین دانشگاهی به دانلد ترامپ که همراه با کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار بود به شکست هیلاری کلینتون منجر شد (نموارهای این مقاله را ببینید و در مورد اونجلیکاهای مذهبی سفیدپوست هم به این مقاله نگاهی بیندازید). من البته بنا بر آنچه که در موارد قبل بیان کردم هنوز به ناکارآمدی کمپین هیلاری در سه ایالت اصلی شمالی به عنوان دلایل اصلی شکست او اعتقاد دارم اما در هر حال اگر کمپین ترامپ نمی توانست مشارکت طرفداران خودش را در بخش های ویژه طرفدار جمهوری خواهان افزایش دهد، علی رغم کمپین ناکارامد، هیلاری کلینتون رئیس جمهور می شد. این مقاله را بخوانید و نقشه آمریکا را که بر اساس آرای سفیدپوستان مذهبی مقایسه کرده است مشاهده کنید. هرچند در همین نقشه ایالتی مانند مینسوتا با بیشتر از 60 درصد آرای سفیدپوست مذهبی وجود دارد که هیلاری کلینتون در آن برنده شد (هرچند اختلاف رای بسیار کمتر از حد انتظار بود) و ایالتی مثل فلوریدا هم هست که کمتر از 41 درصد رای ردهندگان را سفیدپوستان مذهبی تشکیل می دهند و در آن ترامپ با اختلاف ناچیزی به پیروزی رسید.

این مقاله را هم بخوانید که توضیح می دهد چرا تحصیلات عاملی توضیح دهنده برای پیروزی دانلد ترامپ است، در مناطقی که تحصیلات بالاتر است هیلاری کلینتون رای بیشتری دارد و در مناطقی که تحصیلات پایین تر است دانلد ترامپ پیروز است.

دلیل دوم شکست هیلاری: اثر کومی

ما با اطلاعاتی که اکنون داریم نمی توانیم به صورت دقیق بگوییم که اثر نامه جیمز کومی، رئیس FBI در مورد ای میل های هیلاری کلینتون به چه میزان بوده است؛ اما می توانیم بگوییم که این نامه در متحدکردن جمهوری خواهان پشت سر دانلد ترامپ و جلوگیری از مومنتوم رو به رشد هیلاری کلینتون که از نیمه های ماه اکتبر آغاز شد حتما تاثیر داشته است. در 28 اکتبر که این نامه منتشر شد فاصله هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها 5.7 درصد (هیلاری 49.6، ترامپ 43.9) بود که یک فاصله قابل قبول برای پیروزی است. من در بخش تحلیل نظرسنجی ها توضیح می دهم که چرا این رقم هرچند ممکن است آرای ترامپ را تا 1 یا 2 درصد کمتر درنظر گرفته باشد اما برای پیش بینی آرای هیلاری کلینتون تقریبا درست است.

در آخرین معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات هیلاری کلینتون 48.5 و دانلد ترامپ 44.9 رای داشتند. در نتیجه نهایی انتخابات اما ترامپ 47 درصد رای آورد یعنی 2.1 درصد بیشتر از پیش بینی ها و هیلاری هم 48 درصد رای آورد یعنی 0.5 درصد کمتر از پیش بینی ها. اگر به صورت ساده همین ارقام را برای روز 28 اکتبر هم در نظر بگیریم آن وقت در روزی که نامه منتشر شد به احتمال زیاد هیلاری کلینتون 49.1 درصد رای داشت و ترامپ هم 45.9 درصد که تقریبا برابر 3.2 درصد است و یک فاصله قابل قبول برای پیروزی حساب می شود. نکته قابل توجه در تحلیل این است که من مومنتوم ادامه دار هیلاری کلینتون را هم نادیده گرفتم که اگر این نامه منتشر نمی شد احتمالا آرای هیلاری کلینتون نسبت به ترامپ افزایش هم می یافت. یعنی با فرض ثابت گرفتن متغیر مومنتوم هیلاری در بهینه ترین حالت فاصله واقعی این دو 3.2 درصد بود (این مقاله را بخوانید. در پاراگراف آخر از اثر نامه دوم جیمز کومی به کنگره هم صحبت می کند که در آن نامه رئیس FBI گفته بود در عقیده اش نسبت به عدم تعقیب قضایی هیلاری کلینتون تغییری حاصل نشده است. دیوید اکسلراد، استراتژیست ارشد باراک اوباما در سال 2012، پس از انتشار نامه دوم – و قبل از روز برگزاری انتخابات – گفته بود که این نامه دوم به جای اینکه به نفع کمپین هیلاری کلینتون باشد باز هم به ضرر اوست، چون این موضوع رو دوباره برجسته می کند. هیلاری کلینتون خودش هم چنین اعتقادی داشت و روز بعد از انتخابات خبری با همین مضمون از او منتشر شد).

متغیر گرایش حزبی و نژآد

در انتخابات آمریکا دو متغیر مستقل، بیشترین معنی داری را در مورد پیش بینی نتایج انتخابات و رای دادن به کاندیداها دارند. اولی متغیر تمایل حزبی (دموکرات، جمهوری خواه) و دومی متغیر نژاد (سفید و غیرسفید شامل آفریقایی تبارها، لاتین تبارها و …)؛ به این معنی که دموکرات ها با احتمال خیلی زیاد به نامزد دموکرات و جمهوری خواهان با احتمال زیاد به نامزد جمهوری خواه رای می دهند. همچنین رای سفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای جمهوری خواه و رای غیرسفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای دموکرات است. به همین دلیل برای بررسی میزان رای به کاندیداها در دوره های زمانی متفاوت (اینجا قبل از نامه آقای کومی و بعد از آن)، بهتر است میزان آرای نامزدها را در میان این 2 متغیر بررسی کنیم.

همچنین با توجه به اینکه متغیر تمایل حزبی شامل افرادی غیر از دموکرات و جمهوری خواه هم می شود (ِیعنی مستقل ها و غیرحزبی ها)، و البته برای ساده کردن بحث و فهم بهتر آن من تنها متغیر نژاد را بر اساس نظرسنجی فاکس نیوز در دو دوره زمانی 1- قبل از نامه کومی و 2- آخرین نظرسنجی 2 روز قبل از انتخابات بررسی و آن را با نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات مقایسه می کنم.

در نظرسنجی فاکس نیوز در 26 اکتبر هیلاری کلینتون با فاصله 3 درصد از ترامپ جلو بود که تقریبا برابر با پیش بینی درست معدل نظرسنجی هاست. در میان سفیدپوستان 36 درصد به هیلاری و 50 درصد به ترامپ رای می دادند و در میان غیرسفیدپوستان فاصله 63 به 19 درصد بود. فاصله این دو در نظرسنجی 4 نوامبر به 1 درصد رسید و هیلاری در میان سفیدپوستان تقریبا برابر با قبل به میزان 35 درصد رای داشت. اما آرای ترامپ در میان سفیدپوستان در این نظرسنجی 56 درصد و در نظرسنجی منتشر شده در 7 نوامبر 59 درصد بود. از سوی دیگر فاصله این دو در میان غیر سفیدپوستان هم 74 درصد به 19 درصد به نفع هیلاری کلینتون بود. این نتایج تقریبا با نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات هم برابر است. در میان سفیدپوستان که 70 درصد از کل رای دهندگان را شامل می شدند، 58 درصد به ترامپ رای دادند و 37 درصد به هیلاری کلینتون. در میان غیر سفیدپوستان هم 21 درصد به ترامپ رای دادند و 74 درصد به کلینتون. به عبارت بهتر آرای افراد سفیدپوست به نفع ترامپ بعد از نامه رئیس FBI افزایش پیدا کرد. با توجه به اینکه انتظار می روند آنها بیشتر جمهوری خواه باشند، به این معنی است که جمهوری خواهان مردد بعد از این نامه پشت سر ترامپ متحد شدند. در این دوره زمانی البته غیرسفیدپوستان هم پشت سر هیلاری کلینتون ماندند، با این توضیح که بخش لاتین تبار غیرسفیدپوستان در ایالت هایی مانند نوادا و کلرورادو باعث پیروزی هیلاری شدند و در فلوریدا هم رای های بیشتری را به نفع هیلاری نسبت به باراک اوباما در صندوق ریختند. اما غیرسفیدپوستان آفریقایی تبار در ایالت های شمالی با کاهش مشارکت در انتخابات، همانطور که در بخش پیشین توضیح دادم، باعث شکست هیلاری در 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بودند (چگونه رای دهندگانی که در آخرین لحظه تصمیم گرفتند آرای خود را به نفع دانلد ترامپ به صندوق ریخته اند، این اینک و توضیح آن هم اینکه این رای دهندگان می توانند یا جمهوری خواهانی باشند که تا قبل از نامه آقای کومی و تحت تاثیر انتشار نوار ویدئویی دانلد ترامپ هنوز برای رای دادن به ترامپ قانع نشده اند و یا کسانی که واقعا هنوز تصمیم نگرفته بودند و مرددان مستقل بودند).

+ یک اشتباه دیگر هیلاری که در نتیجه نامه رئیس FBI بر علیه کمپین عمل کرد

همانطور که در قسمت قبل توضیح دادم مهمترین متغیر مستقل در انتخاب رئیس جمهور آمریکا، متغیر گرایش سیاسی رای دهنده است. یعنی رای دهنده دموکرات به کاندیدای رای می دهد و رای دهنده جمهوری خواه با فاصله زیاد کاندیدای جمهوری خواه را انتخاب می کند. این امر به خصوص در جامعه به شدت جناحی امروز آمریکا یک امر غیرقابل خدشه است. کمپین هیلاری کلینتون علی رغم اینکه به این موضوع آگاهی داشت اما در استراتژی تبلیغاتی خود سعی کرد گروهی از جمهوری خواهان میانه رو را با این شعار که دانلد ترامپ کاندیدای خطرناکی است و برای ریاست جمهوری شایستگی ندارد، به خودش جذب کند (لینک و فرضیه دوم این مقاله وال استریت جورنال). به همین دلیل بخش اعظم برنامه تبلیغاتی کلینتون مبتنی بر استراتژی «رفراندوم علیه ترامپ» بود. یعنی به هیلاری رای بدهید تا به ترامپ نه بگویید (این استراتژی را جانسون در سال 1964 علیه بری گلدواتر استفاده کرد، کتاب آخرین هورای لیبرالیسم در مورد انتخابات سال 1964). اما مشکل این استراتژی در این است که شما وقتی کمپین خود را روی پیام «نه به کاندیدای رقیب» متمرکز می کنید در واقع برای بخش هایی از طرفداران خودتان (در مورد کمپین هیلاری کلینتون، رای دهندگان لیبرال که به صورت سنتی به شما رای می دهند) هیچ پیام خاصی ندارید. و اگر به هر دلیل – اینجا، نامه آقای کومی – طرفداران رقیب شما متحد شوند، آن وقت نه تنها استراتژی تان شکست خواهد خورد بلکه یک فاصله و شکاف پرنشدنی در اقناع طرفداران خودتان خواهید داشت (دختر گل آفتاب گردان، کمپین جانسون 1964 و هیلاری کلینتون 2016).

و یک فرضیه

بخشی از شکست هیلاری کلینتون در انتخابات سال 2016 و عدم حضور طرفداران دموکرات در پای صندوق های رای به این دلیل بود که طرفداران کلینتون – مثل کمپین کلینتون و ترامپ و و اکثر آمریکایی ها – اعتقاد داشتند که هیلاری پیروز این رقابت است و حتی نتیجه انتخابات برای آنها شوک آور بود (+). در اکثر نظرسنجی هایی که پیش از انتخابات انجام شده بود و حتی در میان آنهایی که فاصله رای دهندگان به کلینتون و ترامپ در حد 1 تا 3 یا 4 درصد بود، پاسخ دهندگان با نسبت بالایی اعتقاد داشتند که هیلاری کلینتون در نهایت پیروز انتخابات است (پیمایش ارزش های آمریکا در سال 2016، آمریکای آینده سال 1950 یا 2050؟) و این فاصله در برخی از آنها 2 به 1 به نفع خانم کلینتون بود یعنی بیشتر از 65 درصد می گفتند هیلاری پیروز می شود و کمتر از 35 درصد اعتقاد داشتند ترامپ برنده است. یک فرضیه متصور این است که طرفداران کلینتون مطمئن از پیروزی او پای صندوق های رای حاضر نشدند. این البته صرفا یک فرضیه است و تحقیق در مورد آن محتاج اطلاعات بیشتر است، اما برای آن می توان شواهد دیگری هم بیان کرد. یکی از آنها نظرسنجی جدید یوگاو است. از میان کسانی که در انتخابات به هر دلیل رای ندادند حدود 27 درصد می گویند که ای کاش رای داده بودند و در میان آنها 27 درصد می گویند که اگر رای می دادند انتخاب آنها هیلاری کلینتون بود و 19 درصد ترامپ (نظرسنجی یوگاو). این البته هنوز اثبات کننده این فرضیه نیست، تنها یکی از مجموعه شواهدی است که می تواند بر اعتبار این فرضیه بیفزاید اما همانطور که گفتم تحقیق در این مورد محتاج زمان و اطلاعات بیشتر است.

و بالاخره اثر کمپین گری جانسون

در مورد اینکه آرای گری جانسون (و همینطور جیل استاین)، اگر در رقابت حاضر نمی شد، به سمت کدام یک از دو کاندیدای اصلی می رفت بازهم نمی توان با قطعیت نظر داد و شاید هم هرگز نتوان دلایل متقنی برای آن برشمرد (در مورد آرای راس پرو که در سال 1992 حدود 19 میلیون رای بدست آورد و تحقیقات زیادی در مورد آن انجام شده است هنوز اتفاق نظر وجود ندارد، گری جانسون که آرای به مراتب کمتری دارد و در نتیجه تحلیل آن مشکل تر هم خواهد بود. هرچند این مقاله می گوید راس پرو آرای بیشتری از طرفداران بالقوه جرج بوش بدست آورد تا کلینتون). اما با اینحال بررسی نظرسنجی های بعد از انتخابات و باز هم در سه ایالت ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا، بیانگر آن است رای دهندگان به جانسون که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند به او رای دهند نسبت به قبل (ماه اکتبر یا سپتامبر) افزایش یافته است. در همین دوره زمانی کسانی هم که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند که به ترامپ رای دهند هم افزایش پیدا کرده است. نتیجه گیری خطی از این دو مقایسه نشان می دهد که اگر نسبت طرفداران هیلاری و کلینتون را به نسبت آرایی که در روزهای آخر بدست آورده اند تقسیم کنیم، احتمالا به این نتیجه می رسیم که گری جانسون آرای بیشتری از ترامپ گرفته است تا هیلاری کلینتون. اما خب این فرضیه، اشکالاتی هم دارد. تقریبا در اکثر نظرسنجی های ملی قبل از انتخابات فاصله هیلاری کلینتون با ترامپ در رقابت دو به دو بیشتر از رقابت چهار نفره (شامل گری جانسون و جیل استاین) بود. به عبارت بهتر در این حالت، گری جانسون بیشتر آرای کسانی را که به صورت بالقوه می توانستند به هیلاری رای بدهند بدست آورده است. این مقاله را بخوانید و البته با دیده انتقادی به آن نگاه کنید. چون فرضیه هایش شرطی هستند و می توانند با نتیجه ای که گرفته است همخوانی نداشته باشند. در هر صورت اما در این مورد هم به تحقیقات بیشتری نیاز داریم تا بگوییم کدام یک از دو کاندیدا، هیلاری یا ترامپ، آرای بیشتری را در نتیجه حضور جانسون و جیل استاین از دست داده اند. ضمن اینکه این را هم نمی دانیم که اگر جانسون یا استاین در انتخابات حضور نمی داشتند و یا در روزهای آخر از رقابت کناره گیری می کردند، آیا طرفدارانشان رای می دادند یا خیر.

شکست هیلاری، برگزیت نیست

یک کلیشه رایج بلافاصله بعد از انتخابات مطرح شد مبتنی بر اینکه شکست هیلاری کلینتون به این معنی است که آمریکایی ها هم مانند مدل برگزیت در انگلستان رای دادند. اما، خب این ادعای درستی نیست. مهمترین دلیل این امر هم مقایسه آرای موافقان و مخالفان برگزیت با آرای هیلاری و ترامپ است. در برگزیت طرفداران خروج از اتحادیه اروپا 3.8 درصد یا 1.3 میلیون نفر از مخالفان بیشتر بودند (لینک). در آمریکا مدل برعکس است. هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده (و این رقم افرایش می یابد) که تقریبا 1.5 درصد تا 2 درصد از کل آراست.

بلی، ممکن است بگوییم از منظر مفهومی، بخش هایی از رای دهندگان آمریکایی همانند بخش هایی از رای دهندگان در اتگلستان مخالف قوانین آسان گیرانه مهاجرتی و از دست دادن شغل و مسائل مشابه بودند (در مورد آمریکا این امر درست است و درمورد انگلستان این ادعای من صرفا بر اساس مطالعات اخبار است و نه تخصص و نه مطالعه کافی در مورد انگلستان را ندارم؛ اما این چیزی است که در روایت غالب کسانی که این دو مدل را بیان می کنند مطرح می شود). اما خب این قبیل رای دهندگان همیشه و همه جا وجود دارند. در انگلستان به هر دلیل به اکثریت رسیدند، اما در آمریکا 1- اکثریت ندارند و 2- اساسا مدل انتخابات ایالتی در آمریکا به قدری با مدل رای عمومی در بقیه جهان متفاوت است که این گونه مقایسه ها تنها با 2 دلیل توجیه پذیر است. ضمن اینکه از منظر اکثر رای دهندگان، اقتصاد مهمترین مشکل کشور بود و رای دهنگان با اختلاف 11 درصد هیلاری کلینتون را برای حل مشکلات اقتصادی شایسته تر می دانستند (این امر در هر سه ایالت شمالی هم صادق است).

افرادی که شکست هیلاری را با برگزیت مقایسه می کنند، صرفا به تحلیل جنبه های مفهومی این دو انتخابات می پردازند که در قالب تحلیل های کلاسیک ناقص است و دلایل آن برای توضیح انتخابات در مدل آمریکایی هم کافی نیست.

من در قسمت اول توضیح دادم و باز هم اینجا می گویم که اگر کمپین هیلاری، مرتکب اشتباه استراتژیک دست کم گرفتن آرای 3 ایالت شمالی و هدر کردن زمان و پول در ایالت هایی مانند آریزونا و جورجیا نمی شد یعنی به جای اینکه از میشل اوباما بخواهد به آریزونا برود از او می خواست به ویسکانسین یا میشیگان برود، ترامپ هیچ وقت به ریاست جمهوری نمی رسید. به عبارت بهتر در انتخاباتی که 2 میلیون نفر به کاندیدای بازنده، بیشتر از کاندیدای برنده رای دادند، یک اشتباه استراتژیک در 3 ایالت و در مجموع کمتر از 100 هزار رای، باعث شکست کسی شد که به صورت معمول قرار بود پیروز باشد. در این صورت تمام این ادعاهای برگزیت و آمریکای تنفرپرست به این تبدیل می شد که آمریکا به تنفر نه گفت، آمریکا عقلانی انتخابات کرد، آمریکا اثبات کرد که با هوچی گری نمی توان پیروز شد و …تکرار می کنم، توجه کنید در مورد انتخاباتی صحبت می کنیم که کاندیدای بازنده 1.5 تا 2 میلیون نفر بیشتر رای آورد و آرای تعیین کننده کمتر از 100 هزار رای بود. یعنی کمتر از 5 درصد تفاوت آرای فرد پیروز در آرای عمومی.

نظرسنجی ها در سطح ملی

کلیشه رایج دیگری بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، انتقاد از نظرسنجی ها و خطای پیش بینی آنها بود؛ درحالی که اتفاقا نظرسنجی ها در سطح ملی خطای کمی داشتند، در سطح ایالتی، تنها در 3 ایالت پیش بینی فرد پیروز نادرست بود (هرچند فاصله خطا در بسیاری موارد زیاد است) و اثر شرم ترامپ یعنی این موضوع که طرفداران دانلد ترامپ در نظرسنجی ها رای خود را به او پنهان می کنند یک ادعای سطحی، غیر علمی و غیر قابل اثبات است.

همانطور که در قسمت های قبل هم توضیح دادم، تفاوت آرای هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات 3.6 درصد در مدل وب سایت 538 (48.5 به 44.9) و 3.2 درصد در مدل وب سایت ریل کلیرپالتیکس هر دو به نفع هیلاری کلینتون بود (نظرسنجی های روزهای آخر). نتایج واقعی اما نشان می دهد که تاکنون که نتایج هنوز نهایی نشده هیلاری کلینتون 1.5 درصد یا حدود 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده است (48.1 درصد هیلاری و 46.6 درصد ترامپ). به عبارت بهتر می توانیم بگوییم:

اول اینکه: نظرسنجی ها در پیش بینی کاندیدایی که آرای عمومی بیشتری خواهد آورد به نتیجه درستی رسیدند (به غیر از نظرسنجی آی بی دی و همینطور ال ای تایمز – که البته مدل پیش بینی اش با بقیه فرق داشت و به اصطلاح یک پیمایش به صورت پنل برگزار می کرد – در تمام نظرسنجی هایی که در هفته های پایانی انتخابات منتشر شد هیلاری کلینتون از ترامپ در آرای عمومی پیش بود(.

و دوم: معدل نظرسنجی ها در پیش بینی آرای ترامپ 2 درصد کمتر از مقدار نهایی، و در پیش بینی آرای هیلاری نیم درصد بیشتر از میزان نهایی اشتباه داشتند.

به عبارت بهتر نظرسنجی ها اگرچه به صورت دقیق نتیجه انتخابات را پیش بینی نکردند اما تقریبا همه آنها در پیش بینی کاندیدای پیروز موفق بودند. اما این امر نه غیر معمول و نه عجیب است.

برای درک بهتر این اعداد بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. جایی که نظرسنجی ها رقابت را نزدیک (48.8 برای اوباما و 48.1 برای رامنی) پیش بینی می کردند اما اوباما با اختلاف 3.9 درصد (51.1 به 47.2 درصد) برنده انتخابات شد. در آن انتخابات و در هفته آخر حداقل 5 موسسه نظرسنجی پیش بینی کرده بودند که رامنی پیروز انتخابات است و 2 موسسه هم رقابت را شانه به شانه و مساوی می دانستد. لااقل نتیجه انتخابات 2016 هم از منظر تعداد موسسه های نظرسنجی که نفر پیروز را درست پیش بینی کردند و هم از نظر خطای پیش بینی (3.2 درصد در سال 2012 و کمتر از 2 درصد در سال 2016) مشخص می کند که نظرسنجی ها در سال 2016 بهتر از سال 2012 بودند. اما چرا حجم انتقادها به نظرسنجی ها در سال 2016 به مراتب بیشتر از 2012 است؟ دلیل آن را باید در پیش بینی های اشتباه در سطح ایالتی جست و جو کرد.

نظرسنجی ها در سطح ایالتی

اگر بخواهیم در انتقادمان از نظرسنجی ها دقیق و البته منصف باشیم باید نظرسنجی ها را در سطح ایالتی بررسی کنیم؛ آنگاه می توانیم بگوییم نظرسنجی های ایالتی در سطوح مشخصی اشتباه داشتند (این مقاله نیویورک تایمز را در مقایسه اشتباهات نظرسنجی های در دوره های مختلف انتخابات بخوانید؛ هرچند کل روایت صحیح نیست)، هرچند بازهم این اشتباهات بسیار بیشتر از آنچه که باید بزرگنمایی شده است و مهمترین دلیل آن هم پیروز انتخابات است که غیرقابل انتظار بود.

در جدول زیر تفاوت بین دو کاندیدا در معدل نظرسنجی ها و آرای نهایی آنها در 13 ایالت سرنوشت ساز با هم مقایسه شده و اختلاف این دو عدد هم آورده شده است. مواردی که با رنگ آبی مشخص شده اند بیانگر شاخصه هیلاری کلینتون و قرمزها برای دانلد ترامپ هستند.

pollstate

همانطور که در جدول مشخص است نظرسنجی ها در 10 ایالت نفر پیروز را درست پیش بینی کرده اند. این تنها 3 ایالت است (همان 3 ایالت شمالی) که برخلاف پیش بینی نظرسنجی ها، دانلد ترامپ در آنها پیروز شد. بگذارید نگاهی به نظرسنجی در این 3 ایالت بپردازیم.

در میشیگان، هیلاری کلینتون مطابق پیش بینی ها با 3.4 درصد اختلاف پیش بود. نتیجه نهایی اما با 0.3 درصد اختلاف به سود ترامپ تمام شد (نتیجه هنوز نهایی نشده است). در این ایالت و در هفته آخر هیچ نظرسنجی معتبری (موسسه های نظرسنجی رتبه A) انجام نشده است. در فاصله روزهای 4 تا 6 نوامبر هم یعنی در 4 روز آخر تنها موسسه جمهوری خواه Trafalgar Group یک نظرسنجی داشت که در آن اتفاقا ترامپ 2 درصد از هیلاری جلوتر بود.

در ویسکانسین وضع نظرسنجی ها از میشیگان بدتر و حتی تعداد نظرسنجی ها در این ایالت تقریبا 60 درصد از متوسط ایالت ها کمتر است. در هفته آخر هم جز موسسه Remington Research هیچ موسسه دیگری در این ایالت نظرسنجی نکرده است. آخرین نظرسنجی یک موسسه معتبر در این ایالت متعلق به نظرسنجی دانشگاه مانماث است که در اواسط اکتبر انجام شد. هرچند نظرسنجی های دانشگاه مانماث در این انتخابات در سطح ملی دارای خطای بسیار بود. کلینتون مطابق پیش بینی ها در این ایالت 6.5 درصد جلو بود اما با 1 درصد اختلاف انتخابات را باخت.

در پنسیلوانیا، مطابق پیش بینی ها هیلاری کلینتون با 1.9 درصد اختلاف جلو بود اما انتخابات را با 1.2 درصد اختلاف باخت. اما 2 موسسه جمهوری خواه که در این ایالت و در هفته آخر نظرسنجی کردند رقابت را بسیار نزدیک پیش بینی می کردند. Trafalger Group که پیروزی ترامپ را در میشیگان پیش بینی کرده بود در نظرسنجی آخرش دانلد ترامپ را با 1 درصد اختلاف جلوتر نشان می داد و در نظرسنجی Harper آرای این دو برابر بود.

همانطور که در تحلیل نظرسنجی ها در این هر 3 ایالت دیدیم، اگرچه معدل نظرسنجی ها در این 3 ایالت اشتباه بودند اما در همین 3 ایالت نیز، نظرسنجی های در هفته آخر منتشر شده بودند که نتایج را خارج از انتظار به سود ترامپ می دیدند. در عین حال در مقابل 3 ایالت که در آنها نظرسنجی ها پیروز انتخابات را اشتباه پیش بینی کرده بودند در 10 ایالت پیروز انتخابات مطابق پیش بینی معدل نظرسنجی ها بود.

من در این مقاله از تحلیل تکنیکی نظرسنجی ها مانند توضیح فاصله اطمینان (که به صورت معمول 95 درصد است) و همینطور میزان خطا (که به صورت معمول بین 3 تا 5 درصد است) خودداری کرده ام. دلیل آن هم غیر از مسائل تکنیکی و آماری، این است که در هر صورت اگرچه پیش بینی در سطح نظرسنجی های انتخاباتی قطعی نیست و در بهترین حالت 95 درصد امکان وقوع دارد (یعنی 5 درصد ممکن است عکس آن اتفاق بیافتد)، اما تاکید بر این ملاحظات تکنیکی از جمله مواردی است که راه را برای توجیه اشتباه فراهم می کند. چون به هر میزان هم که یک نظرسنجی اشتباه یا خطا داشته باشید می توان بحث احتمالی بودن آن را به عنوان توجیه اشتباه در نظر گرفت. یک استاد دانشگاه یا یک ستون نویس روزنامه ها یا وب سایت می تواند چنین توجیهی را مطرح کند، اما از یک کمپینر چنین توجیهی هر چقدر هم که از لحاظ علمی درست باشد اما قابل پذیرش نیست. مهم این است که در ارزیابی میزان این اشتباه دقیق و منصف باشیم و داستان را در ورای کلیشه های رایج ببینیم.

مدل های انتخاباتی و مشکلات نظرسنجی ها

مدل های انتخاباتی در سطح کمی (مانند وب سایت 538، آپ شات نیویورک تایمز، ریل کلیر پالتیکس، هافینگتن پست و …) با تجمیع نظرسنجی ها و در نظر گرفتن یک سری معیارها (مانند دوره زمانی تجمیع نظرسنجی ها، ارزش گذری ها موسسه های نظرسنجی و در نظر گرفتن اهمیت آنها و …) احتمال شکست یا پیروزی کاندیداها را در سطح ایالتی و همچنین ملی مشخص می کنند. هرچند برخی مدل ها، ویژگی های دیگری مانند وضعیت اقتصادی، رضایت از عملکرد رئیس جمهور و موارد مشابه را هم در نظر می گیرند. با این وجود خروجی مدل ها محصول یک فرایند روی نظرسنجی ها و تجمیع آنهاست که خودش امروز در مواردی با مشکل مواجه است:

اول اینکه برای موسسه های نظرسنجی در ارزیابی میزان «رای دهندگان احتمالی» یعنی کسانی که به احتمال زیاد رای می دهند همیشه با مشکل رو به رو هستند و این هم یک مسئله تاریخی است (در این مقاله در این مورد به صورت مفصل توضیح داده ام).

دوم، نرخ کسانی که حاضر می شوند به یک نظرسنجی جواب دهند امروز کمتر از 10 درصد است و اگر کسانی به هر دلیل و به صورت سیستماتیک حاضر به پاسخ دادن نباشند نظرسنجی با سوگیری رو به رو خواهد شد.

سوم، نظرسنجی تلفنی از میان افرادی که موبایل دارند گران است چون مطابق قوانین فدرال نمی توان با ماشین های خودکار به تلفن های سیار (موبایل) زنگ زد. به همین دلیل افزایش تعداد نمونه برای کاهش خطا، هزینه نظرسنجی را افزایش می دهد که بسیاری از موسسه ها به دلیل همین هزینه از انجام آن سر باز می زنند. این امر به خصوص در بررسی آمار متغیرهای وابسته در نظرسنجی ها از قبیل سن، جنس، نژاد و … باعث افزایش سطح خطا می شود.

چهار، نظرسنجی ها در یافتن نمونه مناسب – به خصوص در میان بخش های خاصی از جمعیت مانند لاتین تبارها – بسیاری اوقات با مشکل رو به رو هستند، به همین دلیل با نمونه هایی با حجم کم به نتایج حاصل از آن ها وزن می دهند که احتمال خطا را در آن ها افزایش می دهد.

پنج، در انتخابات امسال، رای دهندگان تصمیم نگرفته تا روزهای آخر منجر به انتخابات تقریبا 12 درصد از کل آرا را شامل می شدند. این را مقایسه کنید با سال 2012 که این رقم تنها 3 درصد بود. به هر میزان که آرای تصمیم نگرفته ها زیادتر باشد، احتمال خطای ناشی از عدم اطمینان در مدل های نظرسنجی هم بیشتر خواهد شد. در انتخابات امسال این امر تشدید هم شد و مهمترین دلیل این بود که افرادی که در هفته آخر به این نتیجه رسیدند که به کدام کاندیدا رای بدهند، دانلد ترامپ را انتخاب کرده بودند  (47 درصد به 42 درصد). این رقم در ایالت های ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به مراتب بیشتر هم هست.

به این دلایل و البته یکی دو دلیل فرعی دیگر است که نظرسنجی ها ممکن است در پیش بینی نتایج اشتباه کنند. به همین دلیل مدل های انتخاباتی از معدل نظرسنجی ها استفاده می کنند تا امکان خطا را کاهش دهند. اما در جایی که نظرسنجی هایی به مراتب کمتر انجام گرفته یا موسسه های معتبر نظرسنجی کمتر در آن مکان ها فعالیت داشته اند، امکان خطا بیشتر می شود. در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا چنین اتفاقی افتاد.

نکته دیگر در مورد نظرسنجی ها، نحوه وزن دهی به نمونه ها و در نظر گرفتن متغیرهای مختلف مانند سن، جنس، تحصیلات، گرایش سیاسی دموکرات یا جمهوری خواه و … است که البته به خصوص در مورد آخری یعنی گرایش سیاسی بین نظرسنجان مختلف اختلاف نظر وجود دارد و یک بحث تکنیکی است که از حوصله این مقاله خارج است. به صورت خلاصه اما برای اینکه یک نمونه در نظرسنجی قابل تعمیم به کل جمعیت باشد باید به ترتیب اهمیت و تعداد نمونه به آن وزن داد. یعنی اگر در یک نمونه 1000 تایی فقط از 80 نفر آمریکایی آفریقایی تبار نظرسنجی شده باشد، این نمونه برای کل آمریکایی های آفریقایی تبار نمایا نیست چون درصد سیاهان در آمریکا 13 درصد است و حداقل به 130 پرسش شونده سیاه پوست احتیاج داریم تا بتوانیم نمونه را به کل جامعه سیاهان تعمیم بدهیم. به همین دلیل در نمونه ها وزن پرسش شوندگان سیاه پوست را با یک ضریب مثبت افزایش می دهیم. این امر خود نه تنها باعث تولید پراکندگی یا واریانس اضافی می شود بلکه می تواند در شرایطی که افراد نمونه در زیرگروه ها (مثلا سیاه پوست 60 سال به بالا در مناطق روستایی) کم هستند، اهمیت آنها را کاملا به صورت تصادفی بیشتر از آنچه که هست بالا ببرد (این مقاله را در مورد ایرادی که وزن دهی نظرسنجی LA Times داشت بخوانید + پاسخ LA Times). در عین حال فاصله خطا در زیر گروه ها به مراتب بیشتر از 3 یا 4 یا 5 درصد است؛ ضمن اینکه همین تعیین معیارهای گوناگون توسط نظرسنجان مختلف باعث می شود حتی از یک تعداد نمونه پرسش شونده یکسان با توجه به معیاری که هر نظرسنج در نظر می گیرد پاسخ های نهایی متفاوت باشد. نیویورک تایمز به 4 نظرسنج، یک سری برابر اطلاعات خام پرسش شوندگان را داد و در تحلیل نظرسنجی از هر کدام یک نتیجه جداگانه بدست آورد.

اثر شرم ترامپ

یک کلیشه رایج دیگر در انتخابات امسال، تکرار این ادعاست که افراد در نظرسنجی ها از بیان اینکه واقعا به چه کسی رای خواهند داد (یعنی دانلد ترامپ) خودداری کرده بودند چون به دلیل مواضع ترامپ شرم داشتند که بگویند به او رای می دهند. این ادعا، یک جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی برای کمپین ها دارد که دانلد ترامپ از آن استفاده کرد اما از لحاظ علمی مطلقا قابل دفاع نیست و دلایل زیادی برای رد آن هم وجود دارد.

کمپین ترامپ چنین ادعایی را مطرح می کرد به این دلیل که او احتیاج داشت به طرفدارانش اطمینان بدهد آنها به اندازه ای هستند که بتوانند انتخابات را ببرند و از لحاظ تبلیغاتی با این کار جلوی «مارپیچ سکوت» را که باعث خانه نشین شدن طرفدارانش روز انتخابات می شود، بگیرد. اما همانطور که گفتم چنین ادعایی یعنی اثر شرم ترامپ قابل دفاع نیست چون:

اول اینکه طرفداران چنین ادعایی آرای ترامپ و کلینتون را در نظرسنجی های آن لاین و تلفنی به عنوان شاهد این امر می آورند و می گویند که در نظرسنجی های آن لاین و اینترنتی آرای دانلد ترامپ بیشتر است چون پاسخ دهندگان در معرض فشار یک فرد حقیقی نیستند که نظر خود را پنهان کنند. این ادعا نادرست است چون در نظرسنجی ها قبل از انتخابات اولا تفاوت قابل ملاحظه ای بین آرای ترامپ در نظرسنجی های تلفنی و آن لاین وجود نداشت (این مقاله را بخوانید و این یکی) و دوما اگر هم وجود می داشت هیچ معلوم نبود این تفاوت ناشی از چیست. چون صرف وجود یک تفاوت یا یک رابطه به معنی وجود رابطه علت و معلولی نیست.

دوم، طرفداران این ادعا، به آرای واقعی ترامپ اشاره می کنند که در نظرسنجی ها کمتر ارزیابی شده است (در حدود 1.8 درصد) و می گویند چون نظرسنجی ها کمتر پیش بینی کرده اند معلوم می شود که مردم احتمالا احساس واقعی خودشان را به ترامپ بیان نمی کردند چون می ترسیدند متهم به نژادپرستی و … شوند. در قسمت قبل گفتم که وجود یک رابطه – حتی اگر رابطه ای هم وجود داشته باشد – می تواند علت و معلومی نباشد. اما اگر حتی فرض کنیم این اثر شرم درست است بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. در سال 2012 معدل نظرسنجی ها آرای باراک اوباما را %48.8 نشان می داد. او انتخابات را با %51.1 برد یعنی چیزی حدود %2.3 درصد بیشتر از پیش بینی نظرسنجی ها. اگر این ادعا درست باشد پس باید گفت در سال 2012 هم مردم شرم داشتند بگویند به اوباما رای می دهند!

و سوم، هر دو کاندیدا در نظرسنجی ها نامحبوب بودند. اگر اثر شرم ترامپ ادعای درستی است چرا اثر شرم رای دادن به هیلاری درست نباشد؟

رد ادعای شرم ترامپ دلایل دیگری هم دارد، می توانید این مقاله را بخوانید.

ادعای تاریخ دانی که می گوید نتایج همه انتخابات را درست پیش بینی کرده است

الن لیچمن، استاد تاریخ بر اساس مدل 13 متغیره و خطی خود مدعی است که نتیجه همه انتخابات را از سال 1984 درست پیش بینی کرده است (کتاب او که اولین بار در سال 1984 منتشر شد). من در اینجا قصد ندارم در مورد مدل او توضیح دهم؛ فقط برای کسانی که می گویند او تنها کسی است که نتایج انتخابات ریاست جمهوری را درست پیش بینی کرده تناقضات پیش بین های ش را یادآوری می کنم.

الن لیچمن در سال 2000 پیش بینی کرد ال گور پیروز انتخابات ریاست جمهوری است، درحالی که جرج بوش برنده انتخاب بود. در توجیه این امر مدعی شد که منظور او، آرای عمومی است و نه آرای الکترال که با توجه به آن ال گور اگرچه آرای عمومی را در سال 2000 برد اما آرای الکترال را باخت. در انتخابات سال 2016 آقای لیچمن پیش بینی کرده بود که ترامپ برنده است ومطابق همان منطق آرای عمومی ایشان ترامپ باید آرای عمومی بیشتری بدست می آورد. اما نتیجه انتخابات نشان می دهد که تا امروز هیلاری کلینتون تقریبا 2 میلیون رای پیش است.

حالا اینها به کنار، مدل پیشگویی الن لیچمن، یک مدل خطی بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسانی کاندیدای حزب هستند و بدون در نظر گرفتن تغییرات دموگرافیک در جامعه آمریکاست که برای زمانی که هنوز تحلیل داده ها تا به این حد پیشرفت نکرده بود می توانست مدلی برای برنامه ریزی یک کمپین انتخاباتی باشد، اما حتما یک پیش بینی علمی قابل دفاع نیست، حتی اگر بارها و بارها نتایج درستی داده باشد. در بین سال های 1984 و 2016، تنها 4 انتخابات بود که پیش بینی نتایج تا روزهای آخر به راحتی امکان پذیر نبود یا کاندیدای پیروز برخلاف انتظار به ریاست جمهوری رسید. الن لیچمن 2004 و 2012 را درست پیش بینی کرد اما در مورد 2000 و 2016 با توجه به اینکه منظور او از پیروز، کاندیدای برنده در آرال الکترال یا آرای عمومی است، پیش بینی درستی نداشت.

نکته آخر، اگر برنی بود

طرفداران برنی سندرز ادعا می کنند که اگر به جای هیلاری کلینتون او به رقابت با ترامپ برمی خواست، می توانست دانلد ترامپ را شکست دهد (+ و + و + و + و نظر مخالف این ادعا). خود برنی سندرز هم در روزهای انتهایی رقابت های مقدماتی دموکرات ها که دیگر معلوم شده بود رقابت را به هیلاری کلینتون خواهد باخت ادعا می کرد سوپردلگیت ها باید ببینند کدام کاندیدا در نظرسنجی ها شانس بیشتری در رقابت با ترامپ دارد (در تعبیر خودش، جواب سندرز بود) و به او رای بدهند (و این البته مغایر با شعار اصلی کمپین برنی سندرز بود که از ابتدا می گفت سوپر دلگیت ها نباید هیچ نقشی در تعیین کاندیدای پیروز داشته باشند).

با تمام اینها، این ادعا و ادعاهای مشابه غیرعلمی هستند چون فرضیه هایی ابطال پذیر نیستند و صرفا بر اساس رویا و توهم بنا شده اند. هر انتخاباتی ویژگی خاص خودش را دارد و هر کاندیدایی نقطا ضعف و مثبتی دارد که به همراه متغیرهای بیشمار دیگر نتیجه انتخابات را مشخص می کند، به خصوص در مدل انتخابات آمریکایی که نحوه بدست آوردن رای در ایالت های مشخص و در نزد گروه های ویژه رای منحصر به فرد است.

به عبارت بهتر ما نمی دانیم کمپین برنی سندرز در میان سیاه پوستان و لایتن تبارها چگونه عمل می کرد و چرا و به چه دلیل باید بپذیریم که او بهتر از هیلاری کلینتون در میان این دو گروه از رای دهندگان مقبولیت انتخاباتی داشت. لااقل نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها که عکس این ادعا را نشان می دهد، درحالی که رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان از آرای بالای ترامپ در میان سفیدپوستان مذهبی حکایت دارد. همان گروه هایی که در نهایت رای های بیشتری را نسبت به میت رامنی در سال 2012 در برخی مناطق رای ایالت های شمالی به نام دانلد ترامپ در صندوق ها انداختند و با کاهش مشارکت دموکرات ها، باعث پیروزی او شدند.

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات در سه ایالت پنسلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بیندازیم تا ببینیم آیا می توان دلیلی بر امکان عملکرد بهتر سندرز بر کلینتون در این سه ایالت داشت؟ این سه ایالت را به این دلیل انتخاب کردم که اولا شکست هیلاری در این سه ایالت باعث از دست دادن ریاست جمهوری شد و از منظر دموگرافیک هم برخلاف ایالت های جنوبی و غربی میزان کمتری رای آمریکایی های لاتین تبار را با خود دارد (گروهی که حتما بیشتر از کلینتون به سندرز رای نمی دادند) و سفیدپوست تر است (گروهی که در رقابت های مقدماتی دموکرات ها بیشتر به سندرز رای دادند. او در میشیگان و ویسکانسین بر هیلاری پیروز شده بود).

issues

من انتخابات را در این سه ایالت از منظر مهمترین موضوعاتی که کشور با آن مواجه است و آرای هر کدام از کاندیداها به تفکیک هر موضوع انتخاب کرده ام؛ به این دلیل که کمپین سندرز مدعی است پیام سندرز می توانست افراد بیشتری را نسبت به کلینتون به طرف دموکرات ها جلب کند درحالیکه نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات چنین ادعایی را تایید نمی کند.

همانطور که در جدول مشخص است در این 3 ایالت و البته در اکثر ایالت های آمریکا 4 موضوع اقتصاد، تروریسم، مهاجرت و سیاست خارجی، موضوعات مشخصی بودند که رای دهندگان اعتقاد داشتند مهمترین مشکل کشور است. در اقتصاد و سیاست خارجی هیلاری کلینتون از ترامپ نمره بهتری گرفته و در دو مورد دیگر ترامپ نمره بهتری داشته است. آیا دلیلی وجود دارد که در آن 2 مورد دیگر یعنی مهاجرت و تروریسم، برنی سندرز می توانست نظر رای دهندگان را بیشتر جلب کند؟ جواب منفی است. حتی در مورد سیاست خارجی که یکی از نقاط قوت هیلاری است، بازهم نمی توان انتظار داشت که برنی سندرز نمره ای بهتر از هیلاری کلینتون در مقابل ترامپ بدست آورد. حالا می رسیم به اقتصاد. درصد کسانی که در سال 2016 اقتصاد را مهمترین مشکل کشور می دانستند تقریبا با سال 2012 و رقابت رامنی با اوباما برابر است با این تفاوت که هیلاری کلینتون در هر 3 ایالت از ترامپ نمره بهتری دارد، در حالیکه در سال 2012، میت رامنی در 2 ایالت (ویسکانسین و پنسلیوانیا) از این منظر نمره بهتری از اوباما داشت. به عبارت بهتر حتی با این مقایسه هم نمی توانم امیدوار بود که برنی سندرز می توانست آرای بیشتری از هیلاری کلینتون را به خودش جلب کند. شکست هیلاری محصول اشتباه کمپین و کاهش مشارکت بخش های عظیمی از دموکرات ها به خصوص آمریکایی های آفریقایی تبار است که احتمال اینکه به هیلاری کلینتون رای دهند به مراتب بیشتر از برنی سندرز هم بود.

معرفی چند کتاب و مقاله

اکنون که فصل انتخابات لااقل برای مدت کوتاهی تمام شده است و برای آنکه درک ما از انتخابات در آمریکا و کمپین های سیاسی فراتر از روایت های روزمره باشد چند کتاب جذاب به همراه یکی، دو مقاله در اینجا معرفی می کنم و هدف من هم بیشتر معرفی کتاب هایی است که شناخت ما را از نحوه رای دادن در آمریکا و همینطور چگونگی و چرایی هدف گذاری کمپین های انتخاباتی توضیح دهند.

کتاب اول به نام نبرد بزرگ، چگونه ترامپ می تواند هیلاری را شکست دهد از دیک موریس مشاور ارشد بیل کلینتون در سال های 1995 و 1996 است. من دو، سه بار در برنامه های روزنامه ام در بررسی انتخابات در در بی بی سی در مورد این کتاب صحبت کرده ام. او در این کتاب ضمن تاکید بر اهمیت رای سفیدپوستان به کمپین ترامپ توصیه می کند با افزایش مشارکت آنان و با احتمال کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار و جوانان می تواند امیدوار باشد که بر هیلاری کلینتون پیروز شود.

کتاب بعدی، چرا اهایو رئیس جمهور ]آمریکا[ را انتخاب می کند از کیلی کوندیک است که در مرکز پولتیکس دانشگاه ویرجینیا با لری جی سبوتو همکاری می کند و در تهیه کتابی در مورد انتخابات 2012 و باراک اوباما با سبوتو و الن آبروموویتز مشاکت داشته است. او در این کتاب آرای اهایو را در طول سالیان مختلف با نتایج انتخابات آمریکا مقایسه می کند و ضمن بررسی شرایط ویژه این ایالت (از جمله اینکه دو سناتور لیبرال و محافظه کار دارد و …) توضیح می دهد چرا اهایو در نقش Bellwether (اشاره به قوچ زنگوله دار که به عنوان رهبر و لیدر گله گوسفندان حرکت می کند) توضیح دهنده معدل آرای آمریکایی هاست (البته در انتخابات امسال آرای اهایو کاملا با آرای معدل آمریکا فاصله داشت).

کتاب بعدی بیگانه در سرزمین مادری از آرلی هوشیلد به روایت دو نگاه متفاوت به آمریکا – لیبرال و محافظه کار – اشاره دارد. من خواندن این کتاب را از فردای بعد از انتخابات شروع کردم و به نظرم در تحلیل آنچه که آمریکای دوتکه و جداشده چپ و راست نامیده می شود بسیار آموزنده است. نویسنده خودش یک آمریکایی لیبرال است که می خواهد آمریکا را از نگاه محافظه کاران بفهمد. در همین مورد جداسازی بزرگ از بیل بیشاپ (با توجه به محتوای کتاب، من sort را جداسازی معنی کرده ام) یکی از بهترین کتاب های موجود در توضیح آمریکای درگیر در منازعات حزبی و تفاوت های ایدئولوژیک است که روایت تاریخی از این تفاوت های ایدئولوژیک را از سال های 50 و 60 تا امروز توضیح می دهد و البته در مورد ریشه این تفاوت ها که به انقلاب آمریکا و تشکیل اولین کنگره هم می رسد اطلاعات جالبی به خواننده می دهد و در نهایت کتاب دیگری هم وجود دارد به نام سیاست خشم در مورد ظهور اسکات واکر در ویسکانسین (فرماندار ویسکانسین که طی 4 سال در 3 انتخابات در این ایالت پیروز شد) است با این سئوال کلیدی که چطور می شود در دورانی که نابرابری اقتصادی در آمریکا تا این حد بالاست، آمریکایی های با درآمد پایین تر به دیدگاه جمهوری خواهان و محافظه کاران متمایل می شوند تا لیبرال (البته این گزاره به صورت کلی درست نیست، اما در برخی ایالت ها از جمله ویسکانسین شواهدی بر آن وجود دارد).

پایان آمریکای سفیدپوستان مسیحی روایت رابرت جونز از تغییرات جمعیتی در آمریکا به ضرر مسیحیان سفیدپوست است که سالها جمعیت غالب در امریکا بودند اما در آینده اکثریت خود را از دست خواهند داد. مطالعه این کتاب در توضیح اینکه چرا این سفیدپوستان مسیحی عصبانی هستند از اینکه آمریکا دیگر «فقط برای آنها نیست» بسیار خواندنی است. جونز خودش یک نظرسنج است و پیش از انتخابات در یک پنل، نتایج نظرسنجی خودش را در مورد انتخابات در موسسه بروکینگز به بحث گذاشت.

اگر به ظهور و سقوط پوپولیست ها در انتخابات و اینکه چگونه از خشم و احساسات مردم به نفع خود بهره می برند علاقه دارید این کتاب وارن را تحت عنوان تمام مردان شاه (و البته اینجا بهتر بود می گفت فرماندار) از دست ندهید. اگر حوصله خواندن کتاب را ندارید می توانید فیلمی را که بر اساس همین کتاب تولید شده است ببینید.

روندهای کوچک، عوامل کوچک در تغییرات بزرگ آینده، کتابی است از مارک پن، استراتژیست بیل کلینتون در انتخابات سال 1996 و هیلاری کلینتون در انتخابات 2000 و 2006 سنا و همینطور کمپین ناکام او در سال 2008. مارک پن مدتی هم مشاور و معاون استیو بالمر رئیس کمپانی مایکروسافت بود و از معروف ترین نظرسنجان آمریکایی است. در این کتاب او در بخش های مختلف در مورد تغییرات ارزش های فرهنگی و تکنولوژیک در آمریکا و تاثیر آن در آینده توضیح می دهد. بخش سیاست آن توضیحاتی در مورد کمپین سال 1996 کلینتون دارد و همچنین در مورد مسیحیان صهیونیست به عنوان اصلی ترین عامل حمایت از اسرائیل در آمریکا اطلاعات جالبی به مخاطب می دهد.

و در نهایت سه کتاب دیگر، دو تای آنها در مورد نقش پیام در انتخابات است. اولی با عنوان کلمه ها کار می کنند، این مهم نیست که تو چه می گویی، مهم این است که شونده چه می شوند از فرانک لانتز نظرسنج جمهوری خواه که متخصص فوکس گروپ های پیام است و پیش از این نظرسنج کمپین راس پروت در سال 1992 و نیوت گینگریچ بود و دومی هم با عنوان Don’t Think of An Elephant از جرج لیکاف است (در مورد ترجمه کتاب هرچه فکر کردم یک عبارت فارسی نتوانستم پیدا کنم). این کتاب در مورد اینکه چگونه محافظه کاران روایت پیام خود را در جامعه غالب می کنند و نیروهای پروگرسیو (آنچه که مترقی نامیده می شود) باید از چه پلتفورمی برای مواجه با آن استفاده نمایند توضیح می دهد. من ویرایش قدیمی تر این کتاب را در سال 2012 خوانده بودم اما در سال 2014 یک ویرایش جدید هم به آن اضافه شده است.

و آخری هم انقلاب ما از برنی سندرز است که البته من آن را تازه خریده ام و هنوز نخوانده ام.

بخشی از آنچه که درک ما از آمریکا و کمپین های انتخاباتی از منظر پلتفورم دو حزب نامیده می شود متاثر از آگاهی مان به تاریخ آمریکا و به خصوص داستان انقلاب و منازعات تهیه قانون اساسی و متمم های آن به خصوص 10 متمم اول است. آنجا که طرفداران دولت فدرال قوی و دولت جمهوری خواه دموکرات با یکدیگر منازعات زیادی داشتند و تبلور آن در تهیه قانون اساسی و متمم های آن است. اگر به این مباحث علاقه مند هستید منازعات فدرالیست ها و مخالفان آن، منازعات مربوط به تصویب قانون اساسی 1787-1788، ایجاد جمهوری آمریکا 1776 – 1787 و همینطور این یکی E Pluribus Unum که نمی دانم به فارسی چه ترجمه کنم منابع خیلی خوبی هستند.

اگر هنوز از نظرسنجی ها هم شاکی هستید یک کتاب خوب برای تان دارم، چگونه با آمار دروغ بگویید 🙂 در مورد اینکه چگونه می توان با جا به جا کردن اعداد، به نتایج درست اما نادرست رسید. باید خودتان بخوانید.

و در نهایت این انتخابات با توجه به نقش کاندیداهایی غیر از دو حزب اصلی هم قابل تفسیر است. مقاله ای پیشنهاد می کنم از بررسی کمپین جرج والاس (1964)، جان اندرسون (1980) و راس پروت (1992). ضمن اینکه این هر سه کاندیداهایی بودند که مخالف جریان غالب سیاست در آمریکا کمپین کردند؛ کاری که به نوعی دانلد ترامپ هم انجام داد (کمپین دانلد ترامپ از برخی جهان شباهت های زیادی به کمپین راس پروت دارد). این مقاله تحلیلی در همین مورد جالب است؛ اگر وقت و حوصله اش را دارید.

2016county

 

 

election2016_pdf

election2016_word

 

در آخرین روز – یا شب – گزارش های روزانه در مورد انتخابات آمریکا، نقشه انتخاباتی آمریکا به نفع هیلاری کلینتون است. در این یادداشت کوتاه که ویدئوی آن هم ضمیمه است در مورد این نقشه و مسیر پیروزی ترامپ و کلینتون صحبت می کنیم و محتمل ترین گزینه از گزینه های موجود را شرح می دهم.

هیلاری کلینتون با 224 رای الکترال از دانلد ترامپ با 180 رای الکترال به مراتب مسیر راحت تری برای پیروزی دارد. اما در هر صورت 134 رای مردد در 10 ایالت سرنوشت نهایی انتخابات را تعیین خواهد کرد.

electoralmap_base

 

مسیر ترامپ برای پیروزی

ترامپ 180 رای الکترال تضمین شده دارد، معنی اش اینست که او برای پیروزی و رسیدن به حداقل 270 رای الکترال باید حداقل 90 رای الکترال دیگر بدست آورد. کمپین ترامپ امیدوار است با پیروزی در فلوریدا با 29 رای، کارولینای شمالی با 15 رای، اهایو با 18 رای، آیوا با 6 رای و آریزونا با 11 رای به 79 رای دیگر و مجموعا 259 رای الکترال دست پیدا کند (در میان این گزینه ها پیروزی ترامپ در فلوریدا کمتر محتمل است و در آریزونا هم با شک و تردید همراه است). در این شرایط او به 11 رای دیگر احتیاج دارد که انتخابات را با 270 رای ببرد یا به 10 رای احتیاج دارد تا انتخابات 269 به 269 مساوی شود و مجلس نمایندگان تکلیف رئیس جمهور را نعیین کند.

اگر او بتواند هر کدام از ایالت های پنسیلوانیا (20 رای) یا میشیگان (16 رای) را پیروز شود به هدفش دست پیدا کرده است. مسیر دیگر پیروزی در کلورادو (9 رای) به همراه نوادا (6 رای) یا نیوهمشایر (4 رای) است تا حداقل 270 رای را بدست آورد. و در نهایت اگر هم نوادا را به همراه نیوهمشایر ببرد مجموعا 10 رای اضافه بدست خواهد آورد و انتخابات 269 به 269 مساوی می شود. حتی در این حالت، 1 رای منطقه 2 ایالت مین (مین 4 رای دارد اما رای منطقه 2 جداگانه خوانده خواهد شد) می تواند برای ترامپ تعیین کننده باشد تا با پیروزی در آن، بدون رفتن به مجلس نمایندگان رئیس جمهور آمریکا شود.

trumpmap

 

مسیر کلینتون برای پیروزی

کلینتون 224 رای الکترال تضمین شده دارد. یعنی او برای پیروزی و رسیدن به عدد 270 رای الکترال باید حداقل 46 رای بدست آورد. کل تیم کلینتون (شامل خودش و همسرش به همراه رئیس جمهور و همسرش) روز قبل از انتخابات به فیلادلفیا در قسمت شرقی ایالت پنسیلوانیا رفتند که پایه رای دموکرات ها در این ایالت است. تیم کلینتون امیدوار است 20 رای پنسیلوانیا به همراه 16 رای میشیگان (کلینتون دیروز میشیگان بود) آرای او را 36 رای دیگر افزایش دهد و در این حالت تنها 10 رای برای رئیس جمهور شدن او کافی است.

این 10 رای می تواند از هر کدام از ایالت های فلوریدا، کارولینای شمالی، آریزونا یا اهایو بدست آید (اهایو نامحتمل ترین است و فلوریدا محتمل ترین). حتی در غیر از این شرایط، یعنی شکست در همه آنها، پیروزی در 2 ایالت از 3 ایالت نوادا، نیوهمشایر و کلورادو ریاست جمهوری کلینتون را تضمین می کند. در میان این سه ایالت هم برنده شدن هیلاری در آیوا تقریبا تضمین است و احتمال آن در کلورادو هم خیلی بالاست.

clintonmap

نقشه الکترال محتمل

بر اساس نظرسنجی ها، مدل های انتخاباتی، آرای زودهنگام و وضعیت اقتصادی و جمعیتی ایالت های سرنوشت ساز، کلینتون 319 رای و دانلد ترامپ 219 رای بدست خواهند آورد. ترامپ در کارولینای شمالی، اهایو و آیوا پیروز می شود و کلینتون آرای فلوریدا، پنسیلوانیا، میشیگان، نیوهمشایر، کلورادو، آیوا و آریزونا را بدست خواهد آورد. مهمترین دلیلی که کارولینای شمالی را به ترامپ دادم آرای زودهنگام در این ایالت و مقایسه آن با سال 2012 است که با کاهش آرای آمریکایی های آفریقایی تبار هم همراه است. همینطور اگرچه آریزونا را بسیاری اعتقاد دارند هیلاری به احتمال زیاد در آن پیروز نمی شود، اما مشارکت بالای لاتین تبارها در آریزونا، فلوریدا و آیوا باعث شده که این سه ایالت را متعلق به کلینتون بدانم (در آریزونا در هر حال اختلاف به نظر من از 50 یا 60 هزار رای بیشتر نخواهد بود).

electoralmap2016forcast

بررسی نتایج را از چه ایالت هایی شروع کنیم؟

وقت رای دادن در ساعت 7 شب به وقت شرق آمریکا در نیوهمشایر و ویرجینیا و در ساعت 7:30 در اهایو و کارولینای شمالی به اتمام می رسد. اگر رقابت چندان نزدیک نباشد ظرف 2 ساعت بعد از آن پیروز انتخابات در این ایالت ها تقریبا مشخص است. ساعت 8 شب به وقت شرق آمریکا شهروندان ساکن فلوریدا و پنسیلوانیا آخرین آرای خود به صندوق می ریزند (فلوریدا یک قسمت غربی دارد – پنندل – که یک ساعت از بقیه مناطق این ایالت عقب تر است و بیشتر هم به جمهوری خواهان رای می دهد). در این حالت هم بسته به اینکه نتیجه انتخابات چقدر به نفع یا ضرر یک کاندیدا محتمل باشد ظرف یک یا دو ساعت تکلیف مشخص می شود.

آریزونا، کلورادو، میشیگان، نیومکزیکو، مینسوتا و ویسکانسین در ساعت 9 شب و بالاخره نوادا و آیوا در ساعت 10 شب به وقت شرق آمریکا شعبه های رای را خواهند بست. بسته به اینکه مسیر پیروزی در ایالت ها برای کدام از یک دو کاندیدا هموارتر خواهد بود حداکثر تا ساعت 12 شب پیروز انتخابات مشخص است و همانطور که گفتم اگر کلینتون در ایالت هایی که امیدوار است پیروز شود به پیروزی برسد تا ساعت 11 یا 10 شب منتظر تماس دانلد ترامپ خواهد بود که پیروزی هیلاری را تبریک بگوید. در غیر اینصورت حداکثر تا ساعت 12 یا 1 نیمه شب نتیجه مشخص می شود (البته این درحالی است که رقابت در ایالت ها به اندازه ای نزدیک نباشد که نتوان گفت چه کسی پیروز است).

در عین حال نرخ مشارکت ترامپ در میان سفیدپوستان و کلینتون در میان اقلیت ها از طریق اگزیت پل ها هم برآوردی به ما می دهد که چه کسی در نهایت در هر کدام از این ایالت ها با احتمال بیشتر پیروز خواهد شد.

چه مناطقی از رای را با دقت پیگیری کنیم تا از لحاظ آماری پیش بینی زودتری از پیروز انتخابات داشته باشیم؟

در اهایو، کلینتون باید مناطق حومه کلیولند، کلومبوس و سینسیناتی را با آرای بالا (به عنوان مثال در کلیولند با 150 تا 200 هزار رای) ببرد تا بتواند پیروز این ایالت شود. اطراف تولیدو در اهایو از سال 1976 تا کنون به کاندیدای پیروز انتخابات رای داده است. همینطور، کاندیدای پیروز در ویگو کانتی در ایندیانا از سال 1956 تاکنون رئیس جمهور آمریکا شده است. اگر آرای این منطقه را داشته باشیم شاید زودتر پیروز انتخابات را پیش بینی کنیم. منطقه بعدی هیلزبورو کانتی در فلوریداست که در 20 انتخابات گذشته به غیر از سال 1992 به کاندیدای پیروز رای داده است.

county2watch

و در انتها ویدئوی شب آخر که به غیر از نقشه الکترال در مورد آخرین نظرسنجی ها و اهمیت ایالت اهایو در انتخابات آمریکا هم توضیح دادم

 

 

 

مصاحبه امروزم با بی بی سی فارسی و در آستانه مناظره اول هیلاری و ترامپ. نظرسنجی ها از نزدیک ترشدن انتخابات خبر می دهند و با اینکه هنوز شانس هیلاری کلینتون در تمام مدل های انتخاباتی از ترامپ بیشتر است اما ترامپ در طی یک ماه گذشته فاصله اش را با هیلاری کلینتون کم کرده است. حالا این مناظره هم برای ترامپ و هم هیلاری مهم است. ترامپ برای اینکه تبلیغ تیم تبلیغاتی کلینتون را بی اثر کند که ترامپ را متهم می کند شخصیت رئیس جمهور شدن ندارد. کلینتون هم به این جهت که از شانس مناظره برای تاثیر بر آرای جوانان و طرفداران گری جانسون استفاده کند و آنها را به سمت خودش جلب نماید.

 

امنیت ملی و تروریسم از جمله مواردی هستند که آمریکایی ها به صورت سنتی، جمهوری خواهان را در آن صاحب صلاحیت بیشتری نسبت به دموکرات ها می دانند (گزارش AEI). در ماه دسامبر سال گذشته (2015) برای اولین بار طی سالیان اخیر – از سال 2001 تا امروز – نحوه مواجه دولت با تروریسم در نظرسنجی های موسسسه «پیو» منفی شد؛ یعنی درصد تعداد کسانی که اعتقاد داشتند دولت برای حل بحران تروریسم مسیر درستی را انتخابات نکرده است بیشتر از درصد درصد کسانی شد که خلاف این اعقاد را داشتند و تاحدی اطمینان خودشان را به دولت بیان می کردند (لینک). در همین نظرسنجی 46 درصد از پاسخ دهندگان گفته بودند که در بحث تروریسم به جمهوری خواهان بیشتر اعتماد دارد؛ تقریبا 12 درصد بیشتر از کسانی که اعتمادشان را به دموکرات ها بیان می کردند.

کمپین ترامپ از آغاز انتخابات به خصوص در مرحله نهایی و رقابت با کلینتون سعی داشته است تا بحث امنیت ملی و تروریسم را که مزیت رقابتی جمهوری خواهان است به نفع خودش برجسته کند. استراتژیست های کمپین ترامپ تمام تلاش خود را کردند تا نشان دهند کلینتون در همه موارد ادامه دهنده راه اوباماست و از این منظر فرقی بین کلینتون و اوباما – ی ضعیف به تعبیر کمپین ترامپ- در مسائل اقتصادی و در مسائل مرتبط با امنیت ملی وجود نخواهد داشت. به همین دلیل بزرگ شدن بحث تروریسم و حوادث مشابه آنچه که در اروپا یا در کالیفرنیا اتفاق افتاد به نفع ترامپ خواهد بود. این امر دقیقا مشابه مدل انتخاباتی سال 2004 جرج بوش بود که تاکید می کرد رقیب وی یعنی جان کری برای مقابله با تروریست ها ضعیف است و در زمانی که مسئله اصلی کشور امنیت ملی و تروریسم است، جان کری مسائل دیگری را مهم می داند و درکی از اهمیت بحث تروریسم ندارد (این ویدئو و این یکی را ببینید). نظرسنجی هم در عین حال اهمیت بحث تروریسم را به صورت مشهودی در انتخابات اخیر نشان می دهند. در نظرسنجی دانشگاه جرج واشنگتن، 43 درصد آمریکایی ها گفته اند که از اینکه خودشان یا نزدیکانشان در معرض یک خطر تروریستی قرار بگیرند هراسان هستند. همچنین در نظرسنجی ماه جولای موسسه پیو، اقتصاد، تروریسم و مهاجرت از جمله مهمترین مواردی بودند که رای دهندگان بر اساس آنها در انتخابات سال 2016 ریاست جمهوری تصمیم خواهند گرفت (لینک).

با تمام اینها اما رقابت دونفره بین ترامپ و کلینتون در بحث مسائل مرتبط با امنیت ملی و تروریسم از مدل کلی جمهوری خواه و دموکرات تبعیت نمی کند. این نتایج نظرسنجی ABC News است در همین مورد که خانم کلینتون دست بالاتر را دارد و این یکی هم نظرسنجی فاکس نیوز که باز هم در آن خانم کلینتون این بار 47 به 46 از آقای ترامپ پیش است. در مورد دلیل این امر می توان به 2 نکته اشاره کرد. اولی سابقه خانم کلینتون در اتخاذ مواضع سخت گیرانه تر در موارد مشابه گذشته ( به خصوص در دورانی که سناتور ایالت نیویورک بود) است و دومی هم از پیش دستی کمپین هیلاری کلینتون در ساختن تصویری از ترامپ است که مطابق آن، اساسا آقای ترامپ از ویژگی های شخصیتی یک رئیس جمهور برخوردار نیست؛ بنابراین در این موضوع، مدل کلاسیک جمهوری خواه – دموکرات صادق نیست. باید بر اساس مدل ترامپ – کلینتون بحث کرد و مطابق آن هم کلینتون قابل اعتماد تر است.

این توضیح کوتاهی بود در مورد مصاحبه با برنامه 60 دقیقه بی بی سی فارسی پس از حوادث تروریستی روز گذشته در نیویورک. در اینکه حتی این مورد می تواند تحت شرایطی به نفع کلینتون هم باشد، تفسیرهای انتخاباتی – و از منظر کمپین ها – وجود دارد. از جمله اینکه این امر می تواند بخشی از آرای کاندیداهای فرعی از جمله گری جانسون را که از رای دهندگان بالقوه به هیلاری کلینتون بدست آورده است را پس بگیرد و به هیلاری بدهد. ترامپ هم در آن سو، البته تلاش می کند این بحث تروریسم و امنیت ملی را برجسته کند. او امیدوار است هیلاری را با اوباما پیوند بزند و با شعار رئیس جمهور جریان تغییر که آمده است قدرت آمریکا را بازیابی کند، این ریاست جمهوری دوره سوم اوباما را که به کنایه در مورد هیلاری کلینتون به عنوان حافظ وجود می گوید برگ برنده خود بداند. هرچند در نهایت به نظر من، مزیت رقابتی ترامپ در بحث های اقتصادی و یک جور ملی کردن اقتصاد آمریکایی است که کم طرفدار ندارد. اینها البته موضوع بحث این ویدئو نیست و به همین دلیل از اشارات کامل تر اینجا خودداری می کنم.

 

مصاحبه م با بی بی سی بعد از پیروزی هیلاری در کالیفرنیا و نیوجرسی و نهایی شدن کاندیداتوری اش از طرف حزب دموکرات. رقیب او در انتخابات 2016 از طرف جمهوری خواهان هم دانلد ترامپ است. در مورد رقابت ترامپ و هیلاری و مدل های انتخاباتی آن یک مقاله توی وبلاگ انگلیسی م منتشر می کنم زود

 

آخرین ای میل جف ویور، رئیس کمپین انتخاباتی برنی سندرز، شامل حمله کم سابقه ای از کمپین سندرز به هیلاری کلینتون است به همراهی عکسی از دانلد ترامپ با بیل و هیلاری کلینتون در عروسی ترامپ. در این ای میل دو بار آقای ویور از قول دانلد ترامپ می گوید تنها یک کاندیدا در حزب دموکرات وجود دارد که دانلد ترامپ معتقد است «رئیس جمهوری خوبی» خواهد بود. خب، سخت هم نیست که منظور رئیس کمپین برنی سندرز از این کاندیدا چه کسی است: هیلاری کلینتون.

donald-hillary-800

در این ای میل آفای ویور، طرفداران هیلاری را بابت اینکه می گویند ادامه رقابت های توسط سندرز درحالی که می داند شکست می خورد، هدیه ای به ترامپ است مورد انتقاد قرار می دهد و ادامه که برنی صحنه انتخابات را رها نمی کند و می خواهد پیروز انتخابات و کاندیدای دموکرات ها برای انتخابات سال 2016 باشد.

بگذارید ببنیم آیا اساسا سندرز شانسی دارد و اساسا این تلاش تبلیغاتی که کمپین سندرز بعد از شکست نیویورک در مورد انتخابات بسته نیویورک (یعنی انتخاباتی که فقط افراد ثبت نام کرده حزب حق رای دادن دارند)، رای مستقل ها، سوپردلگیت ها و … مطرح می کند چقدر صادقانه است؟

جواب من برای پرسش اول، یعنی شانس سندرز برای کاندیداتوری بر اساس عدد و رقم، تقریبا صفر است. او شانسی ندارد که کاندیدای دموکرات ها شود و در مورد دومی هم کمپین سندز تلاش های انتخاباتی برخلاف قول و قرار روز اول که از یک کمپین «مثبت» می گفت، به یک کمپین «منفی» و ناصادقانه تبدیل شده است. یعنی سندرز به عمد و برای تهییج طرفداران، با عدم بیان همه واقعیت، سعی در تفسیر نتایج به نفع خودش دارد و البته در این کار استانداردهای ش هم دوگانه است.

بخش هایی از داستان انتخابات بعد از نیویورک را در آستانه برگزاری انتخابات روز 26 آوریل (پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، رود آی لند و دلور)، در برنامه صفحه 2 بی بی سی به همراه علی عبدی – از طرفداران سندرز – شرح دادم (ویدئو را بعد از اینکه آپ لود شد در زیر همین پست می آورم). ادامه اش را هم اینجا بیان می کنم.

شانس برنی: کمی بیشتر از صفر درصد:

نمودار پایین وضعیت تعداد دلگیت های برنی سندرز و هیلاری کلینتون تا زمان برگزاری انتخابات مقدماتی در ماه جون در کالیفرنیا و بعد از آن هم در واشنگتن دی سی را نشان می دهد (البته این نمودار را قبل از انتخابات روز 26 آوریل تهیه کردم و نتایج این 5 ایالت بر اساس پیش بینی من تهیه شده که ممکن است با نتایج واقعی اندکی متفاوت باشد. همانطور که می بینید در نهایت و بر اساس این پیش بینی هیلاری کلینتون با 2175 رای بر برنی سندرز با 1861 رای در میان دلگیت های متعهد پیروز می شود (در مورد نحوه محاسبات می توانید این مقاله من را – البته به زبان انگلیسی – در همین مورد بخوانید). همانطور که می بینید طی زمان ی که به  آخرین انتخابات مقدماتی می رسیم، هیلاری و برنی هرکدام تعدادی دلگیت بدست می آوردند اما فاصله هیلاری و برنی کماکان به نفع هیلاری است.

Hillary vs Bernie

من البته یک حالت بدبینانه برای کلینتون و خوش بینانه برای سندرز را هم محاسبه کرده ام که طی آن آرای پیش بینی ام برای کلینتون را با ضریب 0.9 و برای سندرز با ضریب 1.1 محاسبه شده اند و در این حالت، باز هم کلینتون با 2102 پیروز است و سندرز حداکثر می تواند 1926 رای بدست آورد (نمودار پایین). بر این اساس هم هست که می گویم شانس سندرز برای پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، تقریبا صفر درصد است.

Hillary vs Bernie PessOpt

چند نکته در مورد پروپاگاندای سندرز

در طی این مدت بعد از پیروزی هیلاری در نیویورک، کمپین سندرز سعی کرد شکست های خودش و عقب ماندن در تعداد دلگیت ها و همینطور پیش بینی پیروزی نهایی سندرز در انتخابات را با توجیهات نادرستی مطرح کند. از جمله اینکه حزب دموکرات شرایط را بر اساس قوانین انتخاباتی خود که به صورت انتخابات «باز یا «بسته» – و یک حالت وسط هم البته دارد – برگزار می شود به ضرر سندرز تعریف کرده است (ساده ترین تعریف انتخابات بسته و باز: در انتخابات بسته فقط افراد ثبت نام کرده دموکرات و در انتخابات باز افراد غیر دموکرات به همراه دموکرات می توانند رای دهند) و یا اینکه سوپر دلگیت ها باعث شکست سندرز هستند و یا اینکه حزب دموکرات 3 میلیون نیویورکی را عامدانه از پروسه انتخابات کنار گذاشته و همین باعث شکست سندرز در این ایالت شد و یا اینکه هیچ یک از دو کاندیدا به رقم 2383 که برای پیروزی لازم است تا آخر انتخابات نمی رسند و به همین دلیل سندرز باید تا روز کنوانسیون حزب فعالیت خودش را ادامه دهد و شانس موفقیت دارد و البته موارد مشابه دیگر که کم نیستند.

واقعیت اما این است که این ادعاها نادرست هستند. اگر بخواهم بهتر بگویم، در بهترین حالت بخشی از واقعیت را – از دید کمپین سندرز و برای ترغیب هواداران – می گویند و نه همه آن را و همانطور هم که گفتم استاندارد دوگانه دارند. در ادامه می گویم چرا.

انتخابات باز و بسته

در این نمودار نقشه آمریکا بر اساس برگزاری انتخابات باز یا بسته یا نیمه بسته ارائه شده است. در این یکی لینک هم تعداد ایالت هایی را که هیلاری کلینتون و برنی سندرز در انتخابات باز یا بسته پیروز شده اند آورده شده است. همانطور که می بینید از میان 18 ایالتی که انتخابات باز در آنها برگزار شده (کمپین برنی مدعی است انتخابات باز به نفع برنی است)، هیلاری در 11 تای آنها پیروز شده و برنی تنها در 7 مورد پیروز بوده است. در عین حال در انتخابات بسته که به تعبیر طرفداران برنی، مزیت رقابتی هیلاری آنجا تعیین می شود، تعداد ایالت های پیروز برای هرکدام از 2 کاندیدا به میزان 7 مورد بوده است. این 2 تا عدد به ما می گوید که لزوما بین بسته و باز بودن انتخابات و پیروزی کاندیداها رابطه مستقیمی وجود ندارد. به عبارت بهتر، باید به دنبال دلایل بهتری برای تفسیر آن گشت. این ادعای کلی درست است که به تعبیر طرفداران سندرز، مستقل ها بیشتر به سندرز رای می دهند. اما اینکه انتخابات در ایالت به صورت باز، لزوما باعث پیروزی سندرز و شکست کلینتون می شود از اساس ادعای تحریف شده ای است. کمپین سندرز فقط بخشی از واقعیت را اینجا بیان می کند و نه همه آن را.

توضیح اینکه این تکنیک تبلیغاتی کمپین ها برای تهییج طرفداران و ترغیب آنها به ماندن در رقابت است و طرفداران هم که صرفا مصرف کننده پیام تبلیغ کاندیدای خود هستند، این ادعاهای نادرست را تکرار می کنند.

سوپر دلگیت ها

کمپین برنی از نادموکراتیک بودن انتخابات درون حزبی انتقاد می کند و اینکه سوپردلگیت ها (که توسط انتخابات معین نمی شوند و سهمیه افراد مختلف در پست های ویژه حزب است) باعث پیروزی هیلاری خواهند بود. خب این هم نادرست است (85 درصد سهمیه حزبی دموکرات ها بر اساس آرای عمومی و به تفکیک دلگیت های متعهد و 15 درصد بر اساس آرای افراد از پیش تعیین شده تحت عنوان سوپر دلگیت ها یا دلگیت های غیرمتعهد است. دلگیت های عادی در اولین رای گیری روز کنوانسیون نمی توانند – به لحاظ تکنیکی – کاندیدای رقیب را انتخاب کنند اما سوپردلگیت ها می توانند هر وقت خواستند رای خود را تغییر دهند. هیلاری کلینتون با فاصله خیلی زیاد در میان سوپردلگیت ها از برنی سندرز پیش است).

کمپین برنی زمانی می تواند از سوپر دلگیت ها (برای توضیح بیشتر این مقاله من را بخوانید) و اقبال بیشتر آنها به کمپین هیلاری کلینتون ناراضی باشد و آنها را باعث شکست خود بداند که انتخابات را در میان دلگیت های متعهد که در میان رای دهندگان حزب دموکرات تعیین می شوند، انتخابات را برده باشد یعنی رای بیشتری بدست آورده باشد درحالی که او به طور متوسط در کل کشور 15 درصد برابر با 2.6 میلیون رای کمتر از هیلاری کلینتون بدست آورده است.

سوپردلگیت ها در انتخابات 2008 زمانی که اوباما از هیلاری از لحاظ دلگیت های متعهد جلو افتاد، به طرف اوباما جذب شدند و خیلی های شان هم به او رای دادند. در انتخابات 2016 اما کمپین سندرز انتظار دارد – یا این انتظار را ایجاد می کند – که در حالی که انتخابات را در میان دلگیت های متعهد باخته است، به سراغ سوپردلگیت ها برود و با انتقاد از سیستم غیردموکراتیک حزب، مدعی آرای آنها شود. این کار کمپین سندرز البته که جواب نخواهد داد اما کاملا حرفه ای و البته بازهم یک تکنیک تبلیغاتی است.

قوانین حزبی و استاندارد دوگانه

بگذارید نگاهی به رای برنی و هیلاری در میان مردم Popular Vote و مقایسه آن با آرای دلگیت ها بیندازیم. جایی که همین قوانین انتخاباتی حزب دموکرات به نفع سندرز و به ضرر هیلاری عمل می کند، اما کمپین سندرز عامداً آن را نادیده می گیرد (توضیح اینکه بر اساس آرای کاندیداها – و تحت قوانین ویژه آرای کاندیداها در حوزه های رای گیری  و وجود حداقل آرای مورد نیاز و … – به هر کدام درصدی از آرای دلگیت های هر ایالت تعلق می گیرد و ایالت ها هم بر اساس اهمیت و جمعیت آنها با یکدیگر سهیمه مشخص دارند. مثلا پنسیلوانیا 189 رای دلگیت های متعهدشده را دارد درحالی که ایالت رود آیلند فقط 24 رای دارد).

هیلاری کلینتون 57.4 درصد آرای مردم را در انتخابات مقدماتی دموکرات ها بدست آورده است (10.4 میلیون رای) و برنی سندرز هم 42.6 درصد ار آرای رای دهندگان در رقابت های مقدماتی و کاکس های حزب دموکرات را بدست آورده است (7.7 میلیون رای). با اینحال از نظر تعداد دلگیت های متعهد که نسبتی از آرای عمومی افراد در حزب است، هیلاری کلینتون 55.3 درصد آرای کل دلگیت ها را بدست آورده است و برنی سندرز 44.7 درصد آرای دلگیت های متعهدها را. به عبارت ساده تر، هیلاری کلینتون، رای بیشتر اما به نسبت دلگیت های کمتری بدست آورده و برنی سندرز با رای کمتر، دلگیت های به نسبت بیشتری را صاحب شده است و دلیل آن هم، همین قوانین داخلی محاسبه دلگیت ها در حزب دموکرات است.

PopularvsDelegate

بر اساس محاسبه دلگیت ها بر اساس قوانین حزب دموکرات که اینجا به نفع برنی سندرز عمل کرده است فاصله این دو الان حدود 275 دلگیت است. درحالی که اگر قرار بود هر نفع یک رای داشته باشد – که طرفداران سندرز در نقد سوپر دلگیت ها به آن اشاره می کنند – آن وقت فاصله این دو، قبل از رقابت های روز 26 آوریل به 384 عدد و بعد از آن تقربا به حدود 420 رای می رسید. یعنی فقط 50 رای کمتر از کل آرای 475 تایی ایالت کالیفرنیا که کمپین سندرز در یکی از توجیهات ادامه حضور در انتخابات به آن اشاره می کند.

Diff

عدد جادویی 2383

کمپین سندرز ادعا می کند هیچ یک از دو کاندیدا تا آخرین انتخابات درون حزبی به عدد 2383 رای لازم برای انتخاب شدن به عنوان نماینده حزب دموکرات نمی رسد. بنابراین، نتیجه نهایی باید در روز کنوانسیون حزب مشخص شود و سندرز هم برای آن برنامه دارد تا دلگیت های غیرمتعهد را به طرفداری از خودشان ترغیب کند. خب این هم ادعای نادرستی است، ضمن اینکه سندرز اساسا نمی گوید چگونه و به چه دلیل سوپردلگیت ها باید به او – به صورت کاملا غیردموکراتیک – رای بدهند. اما بگذارید ببینیم این عدد از کجا می آید.

تعداد رای های دلگیت های متعهد در حزب دموکرات 4051 عدد است (85 درصد کل) و تعداد رای های دلگیت های غیر متعهد یا سوپردلگیت ها برابر با 714 مورد است. جمع کل آن می شود 4765. یعنی با قانون 50 درصد +1 اکثریت، یک نفر برای اینکه کاندیدای نهایی حزب شود به رای 2383 دلگیت (متعهد و غیرمتعهد) نیاز دارد. بنابراین اگر کسی می گوید هیلاری کلینتون تا آخرین رقابت های مقدماتی دموکرات ها به عدد 2383 نمی رسید باید مشخص کند منظورش 2383 دلگیت متعهد است یا کل دلگیت ها.

اگر منظور دلگیت متعهد است که این عدد معیار خوبی نیست. چون تعداد کل دلگیت های متعهد برابر با 4051 است و کسی که نصف آنها را بیاورد (یعنی حداقل 2025) انتخابات را برده است. هیلاری کلینتون بر اساس پیش بینی من (در مدل بدبینانه برای هیلاری و خوش بینانه برای سندرز) حداقل 2100 دلگیت متعهد بدست می آورد که بیشتر از 50 درصد است.

و اگر هم منظور کل دلگیت هاست که آن وقت پس از آخرین انتخابات مقدماتی درون حزب دموکرات، هیلاری کلینتون بالای 2500 رای کل دلگیت ها را بدست خواهد آورد و از رقم 2383 جلوتر است.

کمپین سندرز عامدانه با این عدد 2383 بازی می کند و طرفداران او هم خواسته یا ناخواسته (البته در بیشتر موارد به دلیل عدم آگاهی) این ادعا را تکرار می کنند.

افسانه 3 میلیون نیویورکی

کمپین برنی سندرز از رای 3 میلیون نیویورکی مستقل می گوید که باعث شکست سندرز در نیویورک شد. حالا از این بگذریم که در کل این سی و چند ایالت تا قبل از نیویورک سندرز کلا 7 میلیون رای بدست آورد، چگونه با بازی با عدد 3 میلیون طوری وانمود می کند که گویی 3 میلیون رای سندرز در نیویورک نادیده گرفته شده است؟ حالا از این ادعای کودکانه می گذرم.

فرض کنیم آنچه که کمپین سندرز در مورد رای مستقل ها در انتخابات بسته و اینکه این یک قانون درون حزبی و  ناعادلانه است که توسط سران حزب تعبیه شده، درست باشد. همینطور، این نکته را هم نادیده بگیریم که کمپین سندرز هم از قوانین درون حزبی دموکرات ها به نفع خودش استفاده می کند اما آنها را ناعادلانه نمی داند. خب، این هم ایرادی ندارد. قبول.

اما با همه اینها بگذارید یک مقایسه ای بکنیم، ببینم این عدد 3 میلیون رای واقعا چند تا رای است؟

برای مقایسه، من سه تا ایالت اوهایو، ایلی نوی و میشیگان را انتخاب کردم که ترکیب جمعیت شبیه نیویورک دارند یعنی در هر سه، آرای غیر سفیدپوست ها بین 20 تا 35 درصد است (در ایلی نوی کمی بیشتر) و انتخابات در همه آنها به صورت باز برگزار شد. یعنی مستقل های هم حق شرکت در انتخابات را داشتند. درصد رای مستقل ها در این 3 تا ایالت به ترتیب 24، 21 و 27 درصد است. یعنی در بهترین حالت که میشیگان است 27 درصد رای دهندگان را مستقل ها تشکیل می دهند. در کل ایالت ها هم متوسط تعداد رای مستقل هایی که در انتخابات مقدماتی باز شرکت کرده اند کمتر از 27 درصد است اما من فرض می کنم که در نیویورک هم قرار است 27 درصد مشارکت کنندگان را مستقل ها تشکیل دهند (یعنی بهترین حالت برای یک انتخابات در سیستم انتخاباتی باز درون حزب دموکرات). حالا ببینیم نتایج نیویورک چگونه تغییر می کرد.

جدول 1، نتایج واقعی انتخابات را نشان می دهد. در جدول دوم، من تعداد مستقل ها را از 14% به 27% افزایش دادم و به همین نسبت آرای رای دهندگان ثبت نام دهنده دموکرات 13 درصد کم شده است. با این محاسبات، تعداد کل رای دهندگان نیویورکی، در بهترین حالت برای سندرز و بر اساس مدل شبیه سازی شده انتخابات در ایالت های دیگر از 1.8 میلیون نفر به 2.1 میلیون نفر افزایش پیدا خواهد کرد. یعنی کل افسانه 3 میلیونی نیویورک که کمپین سندرز از آن دم می زند تنها 337 هزار نفر یعنی در بهترین حالت 10 درصد این 3 میلیون نفر است. حتی اگر اینها هم به جمع رای دهندگان نیویورکی اضافه شوند و 72 درصد آنها هم به سندرز و فقط 28 درصدشان به کلینتون رای بدهند، باز هم هیلاری کلینتون با اختلاف 146 هزار رای، نیویورک را می برد.

NYClosed

NYOpen

و نکته آخر: برای تحلیل کمپین ها بدترین منبع خبری، خود همین کمپین هاست. تحلیل انتخابات، چیزی ورای ای میل های آقای جف ویور یا تویتتر آقای سندرز یا پست های فیس بوکی طرفداران شان است.

این مصاحبه ام است با برنامه 60 دقیقه بی بی سی در خصوص نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها و جمهوری خواهان در نیویورک که با پیروزی هیلاری کلنیتون و دانلد ترامپ به پایان رسید و هر دو با این پیروزی جلوی مومنتوم رقبای اصلی خودشان را که طی هفت، هشت انتخابات گذشته در ایالت های کمتر بااهمیت ایجاد شده بود گرفتند. هر دو با اطمینان بیشتر به رقابت های هفته آینده در پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، رود آی لیند و دلور می روند. بازی برای سندرز تمام شده است و هیلاری کاندیدای دموکرات هاست، به خصوص اینکه هفته آینده فاصله تعداد دلگیت های هیلاری و برنی دوباره به بالای 300 تا می رسد تا پس از چند رقابت کم اهمیت در ماه مه به استقبال 7 جون و رقابت های کالیفرنیا (و نیوجرسی) بروند.

برای جمهوری خواهان و ترامپ اما رقابت در 3 ماه مه مهمترین است که در ایندیانا برگزار می شود و تمام برنامه تد کروز این است که مومنتوم ترامپ را در ایندیانا بگیرد با 57 دلگیت بگیرد تا با دست بازتر در کنوانسیون حاضر شود و امید داشته باشد با نرسیدن ترامپ به 1237 رای لازم، رای دلگیت ها را در دور دوم، سوم یا حتی چهارم رای گیری بدست آورد. کاری که البته راحت نیست و من هم فکر نمی کنم در نهایت ترامپ در رقابت های نهایی، غایب باشد. تصور اینکه ترامپ با 1100 یا 1200 رای به کنوانسیون برود و کاندیدای دیگری انتخاب شود چندان آسان نیست. غیرممکن و محال نیست اما احتمالش خیلی کم است.

عنوان این مطلب را از گزارش بهمن کلباسی وام گرفته ام

این ویدئوی مصاحبه ای از من با برنامه روی خط صدای آمریکا در خصوص نظرسنجی ها و امکان یا عدم امکان استناد به آنهاست. سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به نظرسنجی ها و نتایج آن اعتماد کرد؟ پاسخ من شرطی است. به دست آوردن پاسخ 100 درصد مطمئن البته که در هیچ نظرسنجی امکان پذیر نیست (می تواند ربطی هم به دموکراتیک بودن یا نبودن جامعه نداشته باشد). اما رد کردن 100 درصدی نظرسنجی ها و نتایج آنها هم مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه صرفا حذف کردن صورت مسئله است. در هر جامعه ای داشتن تصور کمی از آن جامعه یعنی تحلیل آن بر اساس عدد و رقم، از نداشتن چنین تحلیلی حتما بهتر است. عدم داشتن چنین تصوری است که برخی از مهمترین فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب، رای 20 میلیونی آقای خاتمی را در سال 76 صرفا متاثر از شعار «جامعه مدنی» می دانند و وقتی در دور دوم سال 84 احمدی نژاد پیروز می شود، شوکه می شوند. همانطور که در جناح رقیب هم، شکست های سال های 92 و 94، عجیب و غیر منتظره به نظر می رسد.

بگذارید مثالی از سال 84 بزنم. وقتی نتایج نظرسنجی آی پز در مورد میزان فساد در ایران منتشر شد، یک نمودار بیشتر از هر نمودار دیگری توجه من را به خودش جلب کرد. «بانک ها از نظر ایرانی ها فاسدترین موسسه اداری هستند»

banks

بگذارید یک مروری بر شعارهای سه نفر از مهمترین کاندیدای های انتخابات ریاست جمهوری 84 بیندازیم. مصطفی معین، هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد. درحالی که دکتر معین و آقای هاشمی در شعارهای خودشان در حمایت از بانک های خصوصی تاکید می کردند، این آقای احمدی نژاد بود که نرخ سود بالای بانکی را مورد انتقاد قرار می داد و بانک ها را منشا و مبدا فساد می دانست. حالا این یک مثال است و مثال های دیگر هم کم نیست؛ پس چرا ما باید از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شوکه می شدیم؟ مهمترین دلیل ش این است که تصور درستی از جامعه و خواسته های آن نداشتیم. یعنی اصلی ترین کار یک کمپین انتخاباتی. با این توضیح که این نوع نگرش به رای و انتخابات بدون توان تحلیل آنچه که در جامعه می گذرد ما را فعالان انتخاباتی بار می آورد اما نتیجه انتخابات برای ما با شانس و انداختن تاس تعیین می شود. گاهی شانسی درست پیش بینی می کنیم و در و تخته با هم جور در می آید و درحالی که امیدی به بردن نداریم، می بریم (سال 76 و تاحدی سال 92) و گاهی هم نادرست. این مهمترین ایراد تحلیل جامعه بر اساس کتاب های جامعه شناسی و آرای متفکران معروف است که متاسفانه در ایران بسیار هم رواج دارد.

وقتی که فعالان اصلاح طلب به جای تحلیل کمی و عددی جامعه به کتاب های جامعه شناسی به عنوان مبنای تحلیل جامعه – و یک نمود عینی آن در انتخابات – رجوع می کنند، وقتی که صحبت های هابز و کانت و چه می دانم گرامشی و رالز و هانا آرنت – که من هنوز نمی دانم زن است یا مرد! – و البته هابرماس مبنای تحلیل می شود که فرضا از «سپهر عمومی» می گوید و از هم نشینی در کافه ها و قوه خانه ها به عنوان یک روش ارتباطی صحبت می کند، بدیهی است که نمی توانیم واقعیت های جامعه مان را که با سرعتی فراتر از تصور ما و این متفکران حرکت می کنند درک کنیم. همین می شود که اشتباه می کنیم و پیش بینی های درست مان هم با انداختن رمل و اسطرلاب میسر می شود. اصلاح طلبان اگر می خواهند کمتر شکست بخورند و اگر می خواهند پیروزی هایشان هدفمند و قابل تکرار باشد باید از این «قهوه خونه هابرماس» بیایند بیرون. توی این قوه خونه ممکن است قهوه ای به شما بدهند که 2 ساعت سرحالتان بیاورد اما یک شبانه روز 24 ساعت است و قوه خونه هابرماس نسخه 24 ساعتی ندارد. دانشگاه های ما به جای هابرماس باید مارک پن و جو بننسون بخوانند و فعالان سیاسی و حزبی مان به جای آقا یا خانم آرنت باید تکنیک های نظرسنجی گالوپ را یاد بگیرند. «قوه خونه هابرماس» البته سرخوشی دارد و خواندن و یادگرفتن ش راحت تر و توضیح ش سهل تر است و شاید برای مخاطب محدود روزرنامه ها قشنگ تر به نظر بیاید. اما در ذات خودش، می تواند عامل شکست باشد.

وقتی نشد در مورد آنچه که در بالا گفتم توی این مصاحبه توضیح بدهم. اینجا هم به همین مقدار قناعت می کنم تا شاید بماند برای وقتی دیگر، آنچه که در این مصاحبه می گویم اما بیشتر بر ملاحظات تکنیکی انجام نظرسنجی ها و ایجاد اطمینان در مخاطب و همینطور اعتبار منبع یک موسسه نظرسنجی است که با انتشار نتایج پیش از وقوع یک اتفاق – مانند انتخابات – برای خود ایجاد می کند. بدیهی است که اگر دوباره و چندباره و به صورت سیستماتیک اشتباه کند و راه را برای جبران اشتباه ببندد اعتبار منبع خود را هم از دست خواهد داد.

مصاحبه ام با برنامه 60 دقیقه بی بی سی بعد از پیروزی سناتور سندرز و سناتور کروز در ایالت ویسکانسین و پیش به سوی انتخابات در نیویورک و 5 ایالت دیگر شمال شرقی آمریکا شامل پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، دلور و رودآیلند در ماه آوریل. از نظر تعداد رای نمایندگان حزبی در کنوانسیون بعد از نیویورک، پنسیلوانیا و مری لند از بقیه مهمتر هستند. در ماه «می» انتخابات مهمی به غیر از «ایندیانا» – از لحاظ تعداد دلگیت ها» برگزار نمی شود اما در ماه جون انتخابات در کالیفرنیا و نیوجرسی از بقیه مهمترند.

این هم یک لینک مصاحبه ای با من در مورد انتخابات در آمریکا در وب سایت نگام با عنوان اوباما تکرارنشدنی و کلینتون بازیگر سیاست خارجی

 

کمپین هوشمند چیست؟ در این مقاله توضیح می دهم که یک کمپین هوشمند از نظر هدف گذاری مخاطب و پیام کمپین چه مشخصه هایی دارد و همچنین با مقایسه دو کمپین انتخاباتی اصلاح طلبان و اصول گرایان می گویم که چرا هیچ کدام از این دو کمپین در هدف گذاری به اندازه کافی هوشمند نیستند، اما در پیام، اصلاح طلبان هوشمندند. تنها هوشمندی انتخاباتی اصول گران نه در سطح استراتژی پیام، بلکه در سطح تاکتیک و «لیست بی بی سی» است که آن را هم اشتباه اصلاح طلبان موجب شد.

هدف گذاری مخاطب

برای بررسی کمپین های هوشمند، 4 نمودار انتخاباتی در استان های ایران تهیه کردم. 2 نمودار برای اصلاح طلبان و 2 نمودار برای اصول گرایان.

اولی بررسی نمره نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی بر اساس استان ها و منطبق بر داده های موجود از انتخابات ریاست جمهوری 80 (در سطح استان ها)، انتخابات ریاست جمهوری 84، 88 و 92 (هر سه در سطح حوزه های شهرستان های رای) و همچنین انتخابات مجلس سال 90 است که داده های آن موجود بودند.

دومی هم بررسی شاخص نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی انتخابتا 94 بر اساس استان ها و منطبق بر داده های قبلی در سطح حوزه های رای گیری، متغیر محبوبیت رئیس جمهور بر اساس استان ها، متغیر وجود یا عدم وجود نماینده در مجلس فعلی (نهم) و متغیر تعداد حوزه های رقابتی برای مجلس دهم است.

بر اساس این داده ها و بر اساس محاسبات آماری و مدل های شبیه سازی، این نقشه های انتخاباتی تهیه شده اند.

اگر به نقشه اول نگاه کنید (نقشه سبزرنگ)، می بینید که چگالی نمره اصلاح طلبی در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، استان های شمالی غربی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه)، تهران و … بالا و در استان هایی مانند خراسان جنوبی و شمالی کمترین است (همچنین استان های دیگری مانند قم، سمنان).

RElectionScore

در نقشه دوم (نقشه آبی رنگ)، چگالی نمره اصول گرایی در استان هایی مانند سمنان، قم و خراسان ها بالا و در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، کردستان، تهران و … پایین تر از بقیه است.

PElectionScore

معنی این دو نقشه این است که به صورت کلی و در مدل انتخابات ایران، هر کدام از دو گروه اصلاح طلب و اصول گرا در بخش هایی از کشور نیروهای پایه طرفدار و نیروهای مخالف زیاد دارند. بقیه استان ها هم، استان های رقابتی هستند که در میانه این دو قرار می گیرند.

خب، بر این اساس یک کمپین هوشمند برای هر انتخاباتی – ریاست جمهوری یا مجلس – چه باید بکند؟

  • مهمترین کار این است که باید تمرکز فعالیت های خود را بر استان هایی متمرکز کند که احتمال رای بالا دارد و از فعالیت غیربهینه در مناطقی که احتمال رای پایین دارد خوددداری نماید.
  • در هر کدام از استان های پر طرفدار و کم طرفدار مناطقی هستند که مانند بقیه استان رای نمی دهند. یعنی اگر استان اصلاح طلب است، اصول گرایی رای می دهند و اگر اصول گراست، اصلاح طلبانه. اما به دلیل اینکه در کل استان در اقلیت هستند، مشارکت در آنها هم بالا نیست. کمپین هوشمند این حوزه های رای را هم شناسایی می کند تا با افزایش مشارکت در این مناطق، رای خود را بالا ببرد (در این مورد مقاله ای با مطالعه موردی در مورد انتخابات فرانسه نوشته ام، اینجا)

حالا ببینیم که آیا هر کدام از دو کمپین اصلاح طلب و اصول گرا آیا چنین امری را برای انتخابات مجلس در سال 94 رعایت کرده اند یا خیر؟

نقشه سوم (دوباره سبزرنگ)، نقشه حوزه های رقابتی اصلاح طلبان برای انتخابات سال 1394 است. همانطور که می بینید به غیر از تهران، آذربایجان شرقی و تاحدی فارس و اصفهان (در همه موارد حوزه های رقابتی شناسایی و رتبه بندی شده اند) در استان هایی که تمرکز رای اصلاح طلبان همیشه در آنها بالاست هیچ فعالیت انتخاباتی به چشم نمی خورد. به عنوان مثال در سیستان و بلوچستان که بالاترین نمره اصلاح طلبی را دارد و 6 نماینده به مجلس می فرستد، اصلاح طلبان به غیر از شهر زابل هیچ کاندیدایی ندارند (تا معرفی لیست اصلاح طلبان در روز یکشنبه). در ارومیه، مرکز استان آذربایجان غربی هم همینطور است. در خوزستان و هرمزگان هم به همین ترتیب. در قم البته اصلاح طلبان با حمایت از نامزدهای معتدل تر اصول گرایان هوشمندی خودشان را نشان داده اند و فعالیت انتخاباتی در آنجا ندارند.

R94Score

نقشه چهارم هم (آبی رنگ) نقشه حوزه های رقابتی اصول گرایان برای انتخابات سال 1394 است. در سیستان و بلوچستان که اصول گرایان اساسا کمترین امتیاز را در این استان دارند تنها 1 کاندیدا در شهر زاهدان معرفی کرده اند. در کرمان، فارس، اصفهان و خراسان رضوی، معرفی کاندیدای آنان با توجه به شاخص امتیاز اصول گرایی استان مناسب است. در استان های مانند خوزستان، مازندران، آذربایجان ها و تهران هم فعال هستند. مطابق این نقشه مشخص است که کمپین اصول گرایان هم چندان در هدف گذاری مخاطبان خود هوشمند نبوده است. هرچند توجه به این نکته ضروری است که در شرایط و فضایی که انتخابات از نظر معرفی نماینده به دلایل مختلف به نفع اصول گرایان است، هوشمند نبودن، به آنها کمتر ضرر می زند تا به اصلاح طلبان که تک تک رای هایی که می توانند بدست آوردند برای آنها باید اهمیت داشته باشد.

P94Score.png

پیام کمپین

پیام هر کمپین انتخاباتی، حول مثلت پیام یعنی سه مفهوم اصلی «تغییر»، «امید» و «ثبات» ساختاردهی می شود و در بسیاری موارد پیام «امید» با دو مورد دیگر همپوشانی های تبلیغاتی دارد.

«تغییر» پیام کمپین ی است که رقیب مستقر خود را به چالش می گیرد. کاندیدای رئیس جمهوری که رقیب ش نماینده وضع موجود است. کاندیدای مجلس که رقیبش، نماینده فعلی مجلس است و موارد مشابه (در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران: خاتمی 76، احمدی نژاد 84، موسوی 88 و روحانی 92 / در مدل انتخابات مجلس: جناج راست در سال 68 و جناح چپ در سال 74)

«ثبات» پیام کمپینی است که خود نماینده وضع موجود است و وضع موجود قابل دفاع است (یا نیروهای رقیب قدرت به چالش گرفتن، قدرت مستقر را ندارند). در مدل های پیام، «ثبات» نسبت به «تغییر» و «امید» آسیب پذیرتر است چون تجربه آزمون شده است و هر چه قدر هم که – در ظاهر – خوب باشد، امکان پیدا کردن خطا و اشتباه در آن زیاد است، ضمن اینکه جامعه به صورت کلی تغییر را به سوی پیشرفت می داند و نه ثبات را (در مدل انتخابات ریاست جمهوری: هاشمی سال 72 و تاحدی خاتمی سال 80 / در مدل انتخابات مجلس: اصول گرایان سال 86)

«امید» پیام همپوشان است. شما چه نماینده «تغییر» باشید و چه نماینده «ثبات» به مخاطب اینگونه القا می کنید که به آینده امیدوار باشند. به همین دلیل نوع استفاده از پیام «امید» خیلی مهم است. شما ممکن است پیام بر «تغییر» باشید اما از «امید» بگویید چون دولت شما دولت مستقر است اما امکان استفاده از حداکثرهای ظرفیت خود را به هر دلیل ندارد. کمپین اصلاح طلبان در سال 94 این ویژگی را دارد و با هوشمندی پیام «امید» برای آن انتخاب شده است. به این معنی که اگرچه قرار است «تغییر» ایجاد کند و ترکیب مجلس را عوض نمایند اما این کار را با پیام «امید» انجام می دهد. «امید» اینحا در ذات خود و در ذائقه مخاطب معنی «تغییر» را دارد و در عین حال در جامعه ای که ممکن است از دعوا و جنگ و جدل خسته شده باشد بهترین انتخاب ممکن است. ضمن اینکه اصلاح طلبان به دلیل شرایطی که برای آنها به وجود آمده امکان استفاده بهینه و حداکثری از «امید» و «تغییر» را با هم دارند.

کمپین ها اصولا نمی توانند هر سه این موارد را به صورت بهینه با هم داشته باشند. اگر هم داشته باشند، احتمال شکست و آسیب پذیری شان بالاست. کمپین اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات سال 84 واجد هر سه ویژگی بود. تغییر با شعار «دوباره می سازمت وطن»، «امید» که در همین شعار مستتر است و «ثبات» با دفاع از اصلاح طلبی در حالی که همزمان شعار «تغییر» می دهد.

مثال استثنا در استفاده هر سه این موارد کمپین سال 88 احمدی نژاد است. او کاندیدای ثبات بود (رئیس جمهور مستقر) و همزمان کاندیدای تغییر (و اعتراض) بود علیه آنچه که باند هاشمی و الیگارشی نظام نامیده می شود و کاندیدای امید (برای بخش های رای خود در میان افراد با درآمد کم) بود با توزیع سیب زمینی. در مقام توضیح اینکه تا چه حد احمدی نژآد در سال 88 واقعا آنچه که ادعا می کرد، بود، نیستم اما کمپین ش به صورت بهینه از همه این موارد استفاده کرد – فارغ از نتیجه انتخابات که به نظرم نادرست بود.

اصول گرایان در ایران به صورت کلی واجدان پیام «ثبات» هستند. یک دلیل روش این است که از رانت حکومتی استفاده می کنند و کسی که از رانت استفاده می کند، نمی تواند واجد پیام تغییر باشد و اگر هم چنین پیامی را بدهد شکست می خورد چون جامعه آن را نمی پذیرد (انتخابات ریاست جمهوری: ناطق 76، همه کاندیدهای شان به غیر از توکلی در سال 80، لاریجانی در سال 84 و ولایتی در سال 92 / انتخابات مجلس: مجلس ششم سال 78، پیروزی آنها در بقیه انتخابات مجلس هم بخشی زیادی اش مرهون نظارت استصوابی است). به همین دلیل کار آنها در رساندن پیام خود اتفاقا خیلی سخت می شود و به شورای نگهبان و رد صلاحیت رقیب همیشه امیدوار هستند. از منظر همین نگاه کمپینی، اصول گرایان در جامعه ای که به دنبال تغییر است، پیام «ثبات» می دهند و این نقطه ضعف آنهاست. هوشمندی آنها اما این است که با وجود این نقطه ضعف سعی کرده اند در سطح تاکتیکی بخشی هایی از ایرادهای خود را بپوشانند. «کمپین نه به لیست بی بی سی» یکی از این موارد است که در سطح تبلیغات منفی طبقه بندی می شوند. به عبارت بهتر کمبود توانایی اقناع مخطاب را با ترساندن مخاطب (اینکه تا چه حد این امر موثر است، موضوع جداگانه ای است) پر می کنند. و درست برخلاف آنها، بخش هایی از گروه های اصلاح طلب هم با طرح بحث «مثلث جیم» در خدمت اصول گرایان قرار می گیرند. یعنی جایی که اصلاح طلبان می توانند رسالت «تغییر» خود را با پیام «امید» خاتمی به زیبایی صورت بندی کنند، بخشی هایی از آنها با آنچه که به اصطلاح –غیر دقیق و غیرعلمی – انتخابات دوقطبی نامیده می شود خوراک تبلیغاتی اصول گرایان را فراهم می کنند. این بخش از اصلاح طلبان پاس می دهند و اصول گرایان هم از این امر استفاده می کنند و شوت می زنند. به عبارت بهتر اگر بخواهم مهمترین اشتباه اصلاح طلبان در انتخابات امسال را بیان کنم همین کمپین «نه به مثلت جیم شامل جنتی، یزدی و مصباح» است که تکرار تراژیکی از اشتباهات سلسله وار بعد از دوم خرداد است. در آن زمان که اصلاح طلبان اتفاقا در سطح میدانی هم بیشترین تاثیر را داشتند در پیشبرد بهینه آنچه که «نور افکندن به تاریکخانه اشباح» نامیده می شد موفق نبودند چه برسد به حالا که اساسا موضوع انتخابات، این صورت بندی دوقطبی شده – بازهم در تعریف غیردقیق و غیر علمی اش – نیست و حتی اگر با افزایش مشارکت این سه نفر رای هم نیاورند باز معنی اش این نیست که اصلاح طلبان پیروز بازی بوده اند. چون فقط یک گل زده اند و در بازی که داور آن کاملا به سمت رقیب است هر لحظه می توانند با اخراج و کارت های زرد و قرمز، مهره های بازی خود را از دست بدهند.

راه جایگزین همان پیام امید خاتمی بود، یعنی پیام درخواست افزایش مشارکت – و البته با هدفگذاری هوشمند در سطح استان ها که اصلاح طلبان در این امر موفق نبودند – که خود به خود بدون آنکه دست جناح رقیب را برای استفاده از تاکتیک های تبلیغات منفی باز بگذارد، می توانست باعث رای نیاوردن به اصطلاح مثلث جیم در انتخابات هم بشود

 

در این ویدئوی 12 دقیقه ای که بخشی از برنامه افق صدای آمریکا در خصوص انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکاست خیلی خلاصه الگوی رای دهی در انتخابات مقدماتی آمریکا را در میان دموکرات ها و جمهوری خواهان توضیح می دهم و همینطور می گویم که در انتخابات نهایی آرای الکترال ایالت ها چگونه تقسیم می شوند و ایالت های سرنوشت ساز کدام ها هستند

انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری 2016 آمریکا در نیوهمشایر هم سه شنبه شب انجام شد و تقریبا نامزدهای اصلی هر دو حزب اصلی (و درصد احتمال حضور کاندیدای مستقل خارج از این دو حزب) معلوم شدند. در دو تا ویدئو که در زیر این پست گذاشتم در مورد این انتخابات و انتخابات بعدی کمی در مصاحبه با بی بی سی و صدای آمریکا کمی توضیح داده ام. یک ویدئوی دیگر هم هست در مصاحبه با بی بی سی اما کمی قدیمی تر است. پیش از آغاز انتخابات مقدماتی. یک توضیحات تکمیلی هم اینجا می آورم.

جمهوری خواهان

در کمپ جمهوری خواهان دانلد ترامپ، تد کروز، مارکو روبیو، جان کیسیک و جب بوش پنج نفری هستند که هنوز روی کاغذ شانس پیروزی دارند؛ هرچند شانس کیسیک و بوش کمتر از بقیه است.

انتخابات بعدی 20 فوریه در کارولینای جنوبی برگزار می شود که مانند آیوا بین 50 تا 70 درصد رای دهنده سفیدپوست مذهبی (اونجلیکا) دارد. جایی که به نظرم شانس ترامپ و کروز بالاست. تفاوت ش با آیوا این است که انتخابات به صورت سیستم رای گیری پای صندوق است (مانند نیوهمشایر) و نه مجمع ایالتی یا کاکس. به همین دلیل به آن اندازه ای که نیروی پای کار در آیوا نیاز بود تا در روز انتخابات بتواند افراد بیشتری را به مجامع ایالتی بکشاند، برای کارولینای جنوبی نیاز نیست. مارکو روبیو و جب بوش هم در این ایالت شانس دارند و هر دو به دنبال رای طرفداران میانه رو حزب و حامیان مالی پولدار هستند که دیگر کم کم باید بین این 2، نفر مطلوب خودشان را انتخابات کنند (پیش بینی من روبیو است). کیسیک در کارولینای جنوبی شانسی ندارد.

ایالت بعدی برای جمهوری خواهان هم کاکس نوادا در 23 فوریه است. جایی که اکثریت لاتین تبار دارد و این مزیت بوش و روبیو به سایر رقباست و البته ترامپ هم که اساسا، گروه رای ش فراتر از تقسیم بندی های معمول است اینجا شانس بالایی دارد. کروز و کیسیک اینجا در نواد جای زیادی ندارند.

دموکرات ها

در میان دموکرات ها اما رقابت، حداقل در سطح رسانه ها جدی تر شده است. کمپین هیلاری کلینتون احتمال شکست خودش را در ایالت نیوهمشایر می داد اما نه با این اختلاف. هیلاری کلینتون در قمست های جنوبی ایالت که به ماساچوست نزدیک است و در سال 2008، هیلاری در آنجاها اوباما را برده بود، این بار به سندرز باخت. در قسمت های غربی هم فاصله رای شان به نفع سندرز بسیار بود.

کمپین هیلاری از لحاظ «پیام کمپین» مشکل دارد و او هنوز نتوانسته رای دهندگان سفیدپوست لیبرال را قانع کند که کاندیدای آینده است نه گذشته. همچنین هیلاری را اکثر رای دهندگان در نیوهمشایر – و تقریبا کل آمریکا – صادق هم نمی دانند.

با تمام اینها و برخلاف روایت غالب، نیوهمشایر برای هیلاری کلینتون شکست تمام نبود. دلیل: مطابق اگزیت پول ها، اصلی ترین دلیل شکست هیلاری، رای بالای رای دهندگانی بود که به صورت مستقل در مقدماتی دموکرات ها رای دادند (41 درصد کل آرا). کسانی که ثبت نام کرده حزب دموکرات نبودند. هیلاری در میان این گروه 72 به 28 درصد انتخابات را باخت. اما در میان رای دهندگان فقط دموکرات تفاوت هیلاری و سندرز در این ایالت فوق العاده سفیدپوست و لیبرال تنها 4 درصد بود.

نکته دیگر رای کسانی است که در روز آخر تصمیم گرفتند. در میان آنها هیلاری 48 به 44 برنده بود. اکثریت رای دهندگان به سندرز – بالای 70 درصد – کسانی بودند که حداقل از یک ماه قبل تصمیم خودشان را گرفته بودند. این مشخص می کند که پیام هیلاری بعد از پیروزی در آیوا و مناظره موفق قبل از مقدماتی نیوهمشایر، به خوبی توسط مخطابانش درک شده است. این معنی اش این نیست که مشکل هیلاری در میان جوانان و لیبرال ها حل شده و ایرادی بر کمپین او نیست.

دموکرات ها در 20 فوریه برای انتخابات به نوادا می روند. جایی که بین 30 تا 50 درصد رای دهندگان آن غیرسفید پوست هستند (اکثرا لاتین تبارها). در عین حال کاکس ایالت نوادا، کاکس بسته است یعنی مستقل ها نمی توانند در آن رای بدهند. رای دهندگان باید به عنوان دموکرات ثبت نام کرده باشند. اینها مزیت های رقابتی هیلاری به سندرز در آیوا است

و در نهایت 27 فوریه و کارولینای جنوبی. جایی که بالای 50 درصد رای دهدگان غیرسفیدپوست هستند (اکثریت آمریکایی های آفریقایی تبار) و در اینجا هم هیلاری شانس بالاتری دارد. (در مورد این موارد پیش از این در اینجا به تفصیل نوشتم).

2 هفته مانده تا قبل از سه شنبه بزرگ (در اول مارچ) یعنی انتخابات در نوادا و کارولینای جنوبی، ترکیب انتخابات را مشخص تر از قبل می کند. از تعداد کاندیداهای جمهوری خواه حتما کم می شد. برای دموکرات ها اما معلوم می شود که سندرز قادر به ادامه رقابت هست یا نه. یعنی می تواند پیامش را به طرفداران برابری طلب ش در میان اقلیت ها برساند. پیش بینی من است که نمی تواند. باید دید

 

 

 

 

 

کاندیداتوری برنی سندرز برای ریاست جمهوری از حزب دموکرات به بهار امسال نمی کشد و پیرمرد پیش از آنکه گل ها شکفته شوند، برای هیلاری بابت کاندیداتوری حزب دموکرات پیام تبریک خواهد فرستاد (نتایج چند تا نظرسنجی: + و + و + و + و این یکی که طرفداران سندرز آن را بیشتر می پسندند). در اینجا می گویم چرا و توضیح می دم که چگونه هیلاری کلینتون در مناظره دیشب، بسیار هوشمندانه با گروه اصلی رای خود در میان آمریکایی های آفریقایی تبار و طرفداران باراک اوباما (+) ارتباط برقرار کرد.

دموکرات ها چگونه کاندیدای خود را انتخاب می کنند

انتخابات مقدماتی در حزب دموکرات 2 مرحله دارد. اول: رای افراد بانفوذ یا سوپردلگیت ها Super Delegate ها (شامل روسای جمهور سابق، فرمانداران ایالتی، نمایندگان حزب در کنگره و دفاتر ایالتی و …) که در سال 2016 حدود 15% کل آرای الکترال دموکرات ها را تشکیل می دهند (در مورد اینکه چرا این آرا مهم است، اینجا را بخوانید). این 15% کلا 713 رای را در کنوانسیون حزب دموکرات به نام یکی از کاندیداهای دموکرات رقم خواهند زد. از میان این تعداد تا امروز، 337 نفر هیلاری را انتخاب کرده اند و تنها 9 نفر به برنی سندرز رای خواهند داد (مقایسه ای بین ارزش سوپردلگیت ها البته با ارزش افزوده، با این توضیح که ارزش سوپردلگیت ها در حزب جمهوری خواه خیلی کمتر از دموکرات هاست). در سال 2008 و در زمانی مشابه امسال، یک چهارم سوپردلگیت ها، هیلاری کلینتون را به عنوان کاندیدا انتخاب کرده اند اما تعداد آنها تقریبا 3 برابر اوباما بود. درحالی که امروز از لحاظ ارزش، میزان رای آنها بیشتر از 40 برابر آرای سندرز است. امتیاز اوباما سه هفته قبل از رقابت های مقدماتی در آیوا در سال 2008 تقریبا برابر 67 بود. برای سندرز این رقم امروز 2 است.

و دوم: جمع آرای سایر دلگیت ها در هر کدام از ایالت ها (شامل 50 ایالت و چند قلمرو سرزمینی مانند گوام، ساموآ و …) که مجموعا 85% بقیه آرای نامزد نهایی دموکرات را شامل می شوند. نکته اما اینجاست که برخلاف انتخابات نهایی در آمریکا (و برخی ایالت ها در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان) که فرد پیروز در هر ایالت کل آرای دلگیت های آن ایالت را بدست می آورد، در انتخابات مقدماتی دموکرات ها، رای ها به نسبت در ایالت ها تقسیم می شوند. یعنی اگر این فرض طرفداران و دوستداران برنی سندرز درست باشد که او در هر دو ایالت آیوا (+) و نیوهمشایر (+) برنده خواهد شد (البته آنچه که به عنوان پیشی گرفتن سندرز از هیلاری هم گفته می شود چیز جدیدی نیست. نتایج این نظرسنجی را نگاه کنید در تابستان و به این نکته هم توجه کنید که نیوهمشایر ایالت بغل دست ورمانت یعنی ایالت محل سکونت آقای سندرز است) حداکثر آرای دلگیت های آقای سندرز در این 2 ایالت برابر با 48 رای خواهد بود و هیلاری کلینتون در بدترین حالت 20 رای بدست می آورد. اگر این ها را با آرای سوپردلگیت ها تا امروز جمع کنیم هیلاری کلینتون 357 به 57 جلو است و با این برتری عددی رقابت در جنوب را آغاز می کند.

آیوا و نیوهمشایر، مسئله این نیست

کاکس انتخاباتی آیوا و انتخابات مقدماتی در نیوهمشایر به ترتیب در 1 و 9 فوریه برگزار می شود. این هر دو ایالت، از لیبرال ترین ایالت های آمریکا برای رای رای دهندگان دموکرات هستند و آرای سفیدپوستان لیبرال در میان دموکرات ها در آنها بالاست. در میان 3 ایالت اول در آمریکا که آرای سفیدپوستان لیبرال در آنها بالاترین است نیوهمشایر و آیوا دوم و سوم هستند (لینک). ایالت اول هم ورمانت است، ایالتی که برنی سندرز، سناتور آن است. (رای دهندگان جمهوری خواه هم در ایالت آیوا فوق العاده محافظه کارند).

به همین دلیل عجیب هم نیست که رقابت هیلاری با سندرز لیبرال در این 2 ایالت فوق العاده نفس گیر باشد. هیلاری، کاندیدای دموکرات های میانه رو در مقابل سندرز لیبرال در آیوا و نیوهمشایر، رقابت چندان آسانی نخواهد داشت اما مساله اینجاست که هر چه قدر این دو ایالت (و به خصوص آیوا) برای کاندیدای  ضعیف تر مهم باشند، مساله اصلی کاندیدای قوی تر این 2 ایالت نیستند (هرچند پیش بینی من این است که هیلاری در این دو، حداقل یکی رو – آیوا – می برد، لینک: در مورد ایوا و پیش بینی 538: + و +).

بازی هیلاری با ایالت نوادا شروع می شود

بعد از آیوا و نیوهمشایر نوبت به نوادا خواهد رسید که آغاز پیروزی های قطعی هیلاری در آنجا رقم می خورد (کاکس نوادا در 20 فوریه). درصد بالای لاتین تبارها در این ایالت و رابطه خوب آنها با هیلاری کلنیتون مزیت اصلی هیلاری بر سندرز در نواداست. نوادا همان ایالتی است که در سال 2008 یعنی در اوج هیجان و قدرت باراک اوبامای جوان، آفریقایی تبار و لیبرال، به هیلاری کلینتون رای داد. سندرز خوشبختانه یا متاسفانه نه جوان است و نه رابطه خیلی خوبی با لاتین تبارها (به نسبت کلینتون) دارد و البته لیبرال بودن ش اینجا چندان به کار نمی آید.

هیلاری در کارولینای جنوبی به اوج می رسد

ایالت چهارم در اولین ماه آغاز رقابت های انتخاباتی هم کارولینای جنوبی خواهد بود (27 فوریه). جایی که بازهم هیلاری کلینتون انتخابات آن را بی شک خواهد برد. دلیل ش هم ساده است. هیلاری آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را در این ایالت برای خودش تضمین شده دارد. این مهمترین برگ برنده باراک اوباما نسبت به هیلاری کلینتون در سال 2008 بود. کارتی که سندرز آن را ندارد (یک نظرسنجی در همین مورد).

در واقع اگر آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را در انتخابات 2008 از انتخابات مقدماتی کنار بگذاریم، هیلاری به راحتی کاندیدای دموکرات ها و رئیس جمهور می شد. او این بار اما در 2016، آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را نه تنها در مقابل خود ندارد که در کنار خودش هم دارد. فراموش نکنید، اولین رئیس جمهور سیاه آمریکا، باراک اوباما نیست. بیل کلینتون، فرماندار ایالت جنوبی آرکانزا و همسر هیلاری است! (اینجا را ببینید).

سه شنبه بزرگ تضمین پیروزی هیلاری است

دومینوی جنوب با کارولینای جنوبی به اوج می رسد و در سه شنبه بزرگ (اول مارچ)، جایی که 12 ایالت و تریتوری، کاندیدای دموکرات را انتخاب می کنند تثبیت خواهد شد. در میان 12 ایالت

  • ایالت های مهم جنوب با اکثریت رای آمریکایی ها آفریقایی تبار مانند جورجیا (با 98 رای)، آلاباما (52 رای)، آرکانزا و اوکلاهوما و
  • ایالت های مهم جنوب با رای قابل توجه دموکرات های میانه رو (که با هیلاری رای می دهند) و لاتین تبار ها مانند تگزاس (با 208 رای) و
  • یک ایالت مهم شمالی طرفدار هیلاری کلینتون یعنی ماساچوست (با 95 رای) قرار دارند که هیلاری کلینتون را به نامزدی نهایی حزب نزدیک می کنند.

در اول مارچ البته، برنی سندرز شانس بالایی برای پیروزی در چند ایالت را دارد. از جمله ایالت خودش، ورمانت با تنها 15 رای الکترال.

به این ترتیب در اول مارچ، یعنی پیش از آنکه بهار در آمریکا آغاز شود، هیلاری مسیر پیروزی و کاندیداتوری حزب دموکرات را نهایی خواهد کرد. تا اول مارچ رای سوپردلگیت های هیلاری از 600 نفر هم فراتر خواهد رفت و دیگر حتی لازم شاید لازم نباشد تا دو هفته بیشتر صبر کند تا در 15 مارچ نسبت زیادی از آرای 207 تایی فلوریدا یا آرایی در کارولینای شمالی و اوهایو و ایلی نوی هم به نام هیلاری خوانده شود (نتایج یک نظرسنجی در فلوریدا). هیلاری بین اول تا 15 مارچ، یعنی پیش از آغاز بهار، کاندیدای دموکرات هاست (این نقشه را ببینید).

دموکرات ها چه کاندیدایی می خواهند؟

بگذارید بحث را بیشتر بر عدد و رقم ارائه دهم و این بار به تمایل دموکرات ها برای انتخاب کاندیدای خود در انتخابات 2016 نگاهی بیندازم. نتایج این نظرسنجی را نگاه کنید. از جمهوری خواهان و دموکرات ها می پرسد که کاندیدای آنها برای انتخابات 2016 از لحاظ ایدئولوژیک باید چگونه باشد. لیبرال، میانه رو یا محافظه کار. در میان دموکرات ها، 61 درصد می گویند که کاندیدای آنها باید خیلی محافظه کار، محافظه کار یا میانه رو باشد (هیلاری). 36 درصد هم لیبرال یا خیلی لیبرال را بیشتر می پسندند (برنی سندرز). به نتایج این نظرسنجی هم نگاهی بیندازید. حزب دموکرات نسبت به قبل لیبرال تر شده و در این تردیدی نیست. اما هنوز دموکرات های محافظه کار و میانه رو دست بالاتر را دارند.

برخی می گویند که چنین نسبتی با درصد بالای بیشتر برای کاندیدای دموکرات محافظه کار و درصد کمتر برای کاندیدای دموکرات لیبرال در سال 2008 هم وجود داشت. اما اوباما توانست هیلاری کلینتون را شکست دهد. این حرف درستی است. با این توضیح که همانطور که گفتم کارت برنده اوباما، آمریکایی های آفریقایی تبار بودند. کسانی که این بار اتفاقا به هیلاری کلینتون رای می دهند. فراموش هم نکنیم که از نظر تعداد رای، هیلاری کلینتون در سال 2008 تقریبا 270 هزار رای بیشتر از اوباما بدست آورد. اما آرای دلگیت های نهایی را باخت. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون در مناظره دیشب تا این حد سعی کرد برنی سندرز را در نقطه مقابل اوباما قرار دهد و خودش را ادامه دهنده راه اوباما در میان دموکرات ها معرفی کند. او می داند که آمریکایی های آفریقایی تبار، تا چه اندازه اوباما را دوست دارند و 93 درصد آنها هم در سال 2012 به وی رای دادند. هیلاری برای پیروزی در انتخابات به رای آنها محتاج است.

رای طرفداران اوباما در ایالت آیوا هم البته سرنوشت ساز و تاثیرگذار است. ایالتی که هیلاری اگر آن را ببرد، می تواند دومینوی شکست برنی سندرز را حتی زودتر در نیوهمشایر جشن بگیرد. در آیوا، 94 درصد دموکرات هایی که با احتمال بسیار زیاد در کاکس روز اول فوریه شرکت می کنند، نسبت به اوباما نظر مثبتی دارند (اینجا را ببینید). این دومین دلیل اصلی تاکید زیاد هیلاری بر ادامه دادن راه اوباما توسط خودش و تاکید بر مخالفت با برنامه های اوباما توسط برنی سندرز در مناظره دیشب بود. یک تاکتیک خیلی هوشمندانه. هرچند هیلاری خودش خوب می داند در انتخابات نهایی باید در جاهایی از اوباما فاصله بگیرد، چون بخش زیادی از مستقل ها و کسانی که میانه رو هستند و به هیچ یک از دو حزب خودشان را متعهد نمی دانند چندان از اوباما راضی نیستند (در این مورد بعدا مفصل تر خواهم نوشت). تاکید هیلاری بر موضوع اسلحه و انتقاد از سندرز هم نکته دیگر مناظره دیشب و در همین راستا بود (اینجا). هیلاری سعی داشت سندرز را در مقابل اوباما قرار دهد و در عین خال می دانست مطابق این نظرسنجی 55 درصد دموکرات ها، مسئله اسلحه را یکی از مسائل مهم خود برای تعیین کاندیدا می دانند (کلینتون بازی را پیش از مناظره آغاز کرده بود).

ادعای طرفداران سندرز مطابق نظرسنجی ها: سندرز قوی ترین کاندیدای دموکرات ها در مقابل جمهوری خواهان است – این ادعای درستی نیست

طرفداران سندرز ادعا می کنند که او بهترین گزینه دموکرات ها در مقابله با جمهوری خواهان است. دلیل آنها نتایج حاصل از رقابت دو به دو کاندیداها Match up است که در نظرسنجی ها از مردم پرسیده می شود. این ادعا ظاهری درست اما باطنی کاملا نادرست دارد.

ظاهرا درست است چون نظرسنجی ها این را می گویند اما نادرست است چون

  • در همین نظرسنجی ها چیزی بین 10 تا 20 درصد می گویند نمی دانند به چه کسی رای می دهند (سندرز – روبیو: 13 درصد / سندرز – کروز: 14 درصد / سندرز – کارسون: 18 درصد / سندرز – ترامپ: 12 درصد). و
  • نادرست تر است چون برنی سندرز هنوز در معرض تبلیغات منفی جمهوری خواهان قرار نگرفته است. تبلیغاتی که نقش مهمی در چرخش آرای مخاطبان در آمریکا دارد. به محض آنکه برنی سندرز، به کاندیدای نهایی دموکرات ها تبدیل شود، ماشین تبلیغاتی جمهوری خواهان به راه خواهد افتاد که او دموکرات سوسیالست است (مطابق نظرسنجی گالوپ احتمال اینکه آمریکایی ها به کاندیدای سوسیالیست رای بدهند حتی کمتر از کاندیدای مسلمان است).

برنی سندرز در عین حال به راحتی برچسب طرفداری از بزرگ شدن دولت و نقش بیشتر دولت در اداره کشور را می خورد. مطابق این نظرسنجی تقریبا 70 درصد آمریکایی ها، دولت بزرگ را مهمترین تهدید خود در مقایسه با صاحبان تجارت یا اتحادیه های کارگری می نامند. همینطور در سال 2015 برای دومین سال پیاپی بازهم «دولت» بزرگ ترین مشکل آمریکایی ها به حساب می آید (در مقایسه با گستره ای از مسائل دیگر مانند اقتصاد، مهاجرت، بیکاری و …، لینک) و این یکی هم می گوید که به نظر آمریکایی ها، دولت فدرال بیش از اندازه لازم قدرت دارد. 75 درصد هم اعتقاد دارند که اساسا دولت فاسد است (لینک)  و این آخری، جدیدترین نظرسنجی گالوپ در مورد مشکلات امروز آمریکایی ها: اقتصاد و دولت.

ای میل جیمز کارویل را دیده اید؟

جیمز کارویل، مدیر کمپین انتخاباتی بیل کلینتون در سال 2012، کارل رو دموکرات هاست و ایمیل هایی که با امضا او به لیست طرفداران دموکرات می رود بیشتر از تمام افراد دیگر به غیر از اوباماها و کلینتون ها، می تواند افراد را تشویق کند که به کمپین کمک مالی کنند. دو روز پیش او ای میلی به لیست طرفداران دموکرات هیلاری فرستاد و آنها را به حمایت از وی تشویق کرد. هیلاری کلینتون و برنی سندرز هر دو دررون حزب دموکرات محبوب هستند و اگرچه در نظرسنجی ها امروز، هیلاری کلینتون در میان جوان تر، آرای کمتری از سندرز دارد، اما در این سیاست دوقطبی شده در آمریکای امروز، دموکرات به دموکرات رای می دهد و جمهوری خواه به جمهوری خواه. هیلاری این را می داند و چندان نگرانی ندارد که آرای جوانان دموکرات را در رقابت های نهایی و پس از انتخاب شدن به عنوان کاندیدای نهایی دموکرات ها از دست بدهد. مسئله این است که بتواند آنها را تشویق به رای دادن کند و مستقل ها را هم اقناع نماید که رئیس جمهور خوبی خواهد شد. سیاست انتخاباتی اش البته بعد از رقابت های مقدماتی برای بدست آوردن رای مستقل ها، کمی تا قسمتی تغییر خواهد کرد.

یک توضیح: تمام این موارد یک پیش فرض دارد: از داستان ای میل های هیلاری کلینتون، یک اتهام جدی بیرون نیاد1

انتخابات مجلس دهم چیزی شبیه به انتخابات مجلس پنجم خواهد بود. یک پیش بینی، بر اساس مدل انتخاباتی که آن را اینجا معرفی می کنم. «مدل مثلث».

در ایران بر اساس تجربه انتخابات گذشته، 3 متغیر اصلی، روند انتخابات را از منظر امکان مشارکت در انتخابات، رد صلاحیت ها، اثرگذاری نیروهای سیاسی و … تعریف می کنند. این 3 متغیر،

  • دولت مستقر (دو سال اول رئیس جمهور یا دو سئوال آخر دولت)
  • فضای جامعه (ثبات یا تغییر)
  • مسئله روز (رقابت یا حمایت و سکوت)

هستند. بر اساس این مدل بیشترین امکان اثرگذاری بر فضای سیاسی به نفع نیروهای پیشرو تغییر (اصلاح طلب) زمانی است که دولت مستقر (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در 2 سال اول ریاست جمهوری اش باشد، فضای جامعه، تغییر را بطلبد و مسئله روز، بر مبنای رقابت (و نه سکوت) تعریف شود. این هر 3 متغیر در سال 78 در بهترین وضعیت خود پس از انتخابات مجلس اول قرار داشتند. دولت اصلاح طلب خاتمی 2 سالی بود که روی کار بود، فضای جامعه هنوز تغییر را می طلبید و مسئله روز، مشارکت و رقابت سیاسی را درخواست می کرد.

1

از منظر این مدل و بر اساس چارت بالا، امکان اثرگذاری نیروهای سیاسی پیشرو بر فضای انتخاباتی در سال 90 ضعیف ترین دوران خود را – لااقل از سال 74 به بعد – تجربه کرد. زمانی که دولت وقت (احمدی نژاد) در 2 سال آخر خود قرار داشت. فضای جامعه، به دنبال تغییر نبود (یا بهتر بگویم تغییر امکان پذیر نبود) و نیروهای پیشرو اصلاح طلب و طرفداران تغییر هم ساکت بودند و بخشی شان در انتخابات شرکت نکردند.

در عین حال سال های بینابینی هم در این تقسیم بندی وجود دارد. سال های 74 که 2 متغیر از 3 متغیر موجود به نفع نیروهای پیشرو بود، یا سال 86 که متغیر دولت اول احمدی نژاد – از لحاظ کارکردی – اجازه فعالیت بیشتر در مقایسه با سال های بعدتر را به نیروهای پیشرو می داد.

برای اینکه تصور بهتری در مقایسه انتخابات گذشته داشته باشیم می توانیم به هر یک از این انتخابات نمره ای بدهیم که مشخص می کند تا چه میزان، اثرگذاری نیروهای پیشرو بر فضای انتخابات – در ایجاد شرایط رقابتی – انتخاباتی آزادتر، رقابتی تر و منصفانه تر نسبت به قبل یا بعد – بیشتر یا کمتر می شود. برای این کار می توان از «ماتریس تحلیل نیروهای بیرونی» استفاده کرد.

برای تهیه این ماتریس، 2 متغیر دیگر هم به متغیرهای قبلی اضافه شده اند: 1- شورای نگهبان (مسئله رد صلاحیت ها) و 2- اثرگذاری جناح های سیاسی (الف: پر قدرت مثل سال 76، ب: قدرت متوسط مثل سال 74 و کمتر از آن سال 86 یا ج: کم قدرت مثل سال 90). هرچند متغیرهای دیگری هم می توانند در این مدل نظر گرفته شوند مانند انتخابات خبرگان در سال 94، دموکراتیک شدن جریان خبر از طریق شبکه های اجتماعی، دست یابی به اطلاعات آماری از طریق نظرسنجی و …

متغیر تاثیرگذاری انتخابات مجلس خبرگان (انتخاب رهبری و آینده جمهوری اسلانی) در این تحلیل دخیل نشده اند، چون به دلیل شرایط غیرقابل پیش بینی، امکان تحلیل آنها به راحتی امکان پذیر نیست. در مورد سایر موارد مانند دسترسی بهتر و سریع تر به خبر و … هم به نوعی آنها را می توان ذیل متغیرهایی مانند مسئله روز یا اثرگذاری جناح های سیاسی و … تعریف کرد، به همین دلیل و برای سادگی امر به صورت مجزا بررسی نشده اند.

اگر به هر کدام از این متغیرها بر اساس اهمیت، بین 1 تا 100 وزن بدهیم (به عنوان مثال در این تحلیل، وزن تاثیر شورای نگهبان 50 از 100 و میزان ارزش وزنی دولت 20 از 100 و برای سایر متغیرها 10 از 100 در نظر گرفته شده است) و قدرت اثرگذاری نیروهای پیشرو را در انتخابات طی سال های مختلف مقایسه کنیم به نمودار زیر خواهیم رسید.

2

همانطور که مشاهده می شود، بیشترین نمره امکان اثرگذاری بر فرایند انتخابات مربوط به سال 78 با عدد 267 است و کمترین آن هم در سال 90 که نمره 7 گرفته است. برای سال 94، عدد بدست آمده برابر با 183 یعنی بیشتر از انتخابات مجلس پنجم در سال 74 و کمتر از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است. در مقایسه این 2 انتخابات می توانیم بگوییم که امکان رد صلاحیت در سال 94 بیشتر از سال 74 است (در سال 74 افرادی مانند عزت الله سحابی یا ابوالفضل بازرگان تایید صلاحیت شده بودند). در حالی که در مقایسه این دو، فضای برای تغییر در جامعه و اثرگذاری جناح های سیاسی به دلیل امکان بیشتر استفاده از رسانه های جایگزین مانند شبکه های اجتماعی، نسبت به قبل بیشتر است.

مدل مثلت

تئوری مثلت مبتنی بر این استراتژی است که وقتی شما امکان این را ندارید تا به نهایت خواسته های خودتان برسید، باید در قسمت میانی اهداف خودتان با رقیب فکری و ایدئولوژیک خودتان، توافق کنید. این استراتژی، یک استراتژی بلندمدت است و می گوید در میان 2 جریان سیاسی با جهت گیری های فکری متفاوت، تنها زمانی می توانید 1- پیروز شوید و 2- این پیروزی منافع ملی را تامین می کند، که به رقیب خودتان برای رسیدن به خواسته های مشروعش اعتبار بدهید. خواسته هایی که اگر هم گاهی اوقات برخلاف برخی از خواسته های حداکثری شماست، اما در میان پایگاه اجتماعی و سیاسی مقابل هم طرفدار دارد (تئوری مثلت، استراتژی انتخاباتی بیل کلینتون پس از شکست سال 1994 در انتخابات میان دوره ای کنگره بود که به پیروزی مجدد او در سال 1996 منجر شد).

شرایطی که به نظر می رسد برای انتخابات مجلس 1394 کاملا صادق است و البته نمونه عملی آن در انتخابات سال 1392 ریاست جمهوری نیز به وضوح دیده و توسط جریان اصلاح طلب به کار گرفته شد.

3

تئوری مثلت و کمپین انتخابات مجلس دهم

تئوری مثلت، یک تئوری منطبق با منافع ملی درازمدت است. بر اساس تئوری مثلت، یک کمپین انتخاباتی وقتی می تواند موفق باشد که بتواند 4 شرط زیر را محقق کند:

  • امکان پذیر باشد، یعنی اعتبار منبع شما را با خدشه و ابهام رو به رو نسازد. به عنوان مثال یک جریان اصلاح طلب نمی تواند بر گذشته خود خط بطلان بکشد (یا اینگونه وانمود شود که این جریان، انحرافی و بدلی است) و با برند اصلاح طلبی به مجلس برود. این بی تکلیفی اصلی ترین مشکل «کمپین قالیباف» در انتخابات سال 92 هم بود. بدین معنی که «کمپین قالیباف»، آدرس مشخص نداشت. معلوم نبود برای مسائل استراتژیک خود چرا و چگونه تصمیم می گیرد و آن ها را اجرایی می سازد.
  • هزینه انجام آن کم باشد، یعنی اولا باعث گسستگی نیروهای طرفدار شما نشود و پیوستگی آنان را تضمین کند. به عنوان مثال اگر این تئوری را تئوری غالب جریان اصلاح طلبی در انتخابات 94 بدانیم، رفتن به سمت میانه و گپ و گفت با رقیب نباید نیروهای طرفدار و بدنه اصلاح طلبان را – که در کمیت آنها حرف و حدیث فراوان است – ناامید سازد. ثانیا و مهمتر، نباید به طرف مقابل، پالس شکست حداکثری بدهد و مارش پیروزی قطعی بنوازد. در یک نظام دموکراتیک، هیچ انتخاباتی تضمین پیروزی همیشگی نیست. اتفاقا مقدمه و آمادگی برای شکست های آینده است. یک بار اصلاح طلبان برنده اند و دفعه بعد نوبت اصول گرایان می شود. کمپین ها برای این به وجود نمی آیند که «فتح سنگر به سنگر قدرت» را در دستور کار خود قرار دهند. این کار نه عملی و نه عقلانی است.
  • منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع باشد. چیزی شبیه به توضیحات ابتدای این مقاله. یعنی بر اساس داده هایی که قابل دفاع باشد توجیه تئوریک شوند و در عمل به کار آیند.
  • و در نهایت در راستای اهداف کلی تر هر کمپین (اینجا، اهداف کلی اصلاح طلبی: آینده ایران، پیشرفت کشور، دوام جمهوریت و اسلامیت نظام و …) باشد. کمپین انتخاباتی، یک پروژه مشخص با تنها یک یا چند هدف مشخص نیست. کمپین ها مدرن، امروز خود یک فرایند هستند. شعارهای امروز یک کمپین در ذهن مخاطب و رقبای سیاسی می مانند تا در آینده به نغع یا علیه همین کمپین به کار گرفته شوند.

چرا کمپین 50 زن نماینده، کمپین خوبی نیست؟

4

شروط بالا حداقل های شروط یک کمپین خوب هستند و اصلاح طلبان برای موفقیت در انتخابات باید مدل انتخاباتی خودشان را حول تئوری مثلث و شرایط آن وفق دهند. به این معنی که شعارها و برنامه های تبلیغاتی، نحوه ارتباط با مخاطبان و درخواست رای، پیام کمپین و خلاصه همه جنبه های برنامه انتخاباتی آنان باید همگام با این استراژی جهت دهی شوند. برای ملموس ترکردن بحث، مثالی از یک کمپین انتخاباتی تحت عنوان «کمپین به سوی تغییر چهره مردانه مجلس» را مطرح می کنم و می گویم که چرا – صرفا از منظر نگاه حرفه ای – این کمپین، که به منظور فرستادن 50 نماینده زن برابری طلب به مجلس دهم ایجاد شده است، یک کمپین خوب نیست. تاکید می کنم نگاه این تحلیل، فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی بر پیام این کمپین، صرفا آن را از جنبه های حرفه ای مورد سنجش قرار می دهد و دلیل انتخاب آن هم تازگی کار کمپین و ارائه یک مثال عینی در توضیح موارد بالاست. بدیهی است با همین متر و معیار می توان کمپین های درون گروه های اصلاح طلب را هم ارزشیابی کرد.

  • هدف این کمپین، امکان پذیر نیست. مهمنرین دلیل آن هم این است که در مورد فرستادن 50 زن برابری طلب به مجلس دهم که هدف این کمپین اعلام شده، ان قلت بسیار آورده می شود و حرف و حدیث فراوان است، حتی از سوی طرفداران آن. وقتی یک کمپین امکان پذیر نباشد، اعتبار منبع خودش را با خدشه رو به رو می سازد. اعتبار منبع یعنی آنچه که یک جریان سیاسی، یا جریان اجتماعی یا حزب یا گروه و … برای خودش در طول سال ها بدست می آورد و به آن شناخته می شود. دلیل تاکید من بر اعتبار منبع این است که امکان ناپذیر بودن رسیدن به این خواسته ها، باعث آن خواهد شد که در مرور زمان، این جریان اهمیت خودش را از دست بدهد و به عنوان یک جریان همیشه شکست خورده – و به هدف نرسیده – تلقی گردد. یکی از دلایلی که «محسن رضایی» هیچ گاه و در هیچ انتخاباتی موفق نمی شود این است که اعتبار منبع خودش را از دست داده است. برای کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس»، در صورتی که می دانیم امکان پذیری آن تقریبا نزدیک به صفر است، امکان ناپذیری، مترادف با کاهش اعتبار منبع است.

گروهی البته این گونه توجیه می کنند که اتفاقا این کمپین باعث افزایش آگاهی می شود و حتی اگر هم به جای 50 نماینده، 10 نماینده یا 5 نماینده برابری طلب به مجلس بفرستد نشان از موفقیت آن است (تاکتیک توپ های زیاد اما خالی از باروت). حالا فارغ از اینکه به نادرست بپذیریم این کمپین باعث افزایش آگاهی معنی دار در مسئله ای که عنوان می کند می شود، نکته اینجاست که تقلیل کمی هدف یک کمپین که در باور عمومی پذیرفته شده است با جملاتی شبیه به اینکه 5 نفر هم بروند موفقیت است، برای اعتبار منبع یک کمپین مدرن ویران کننده است. بخشی از کار هر کمپین، مذاکره و بحث برای رسیدن به اهداف درون گروهی است. یعنی در میان گروه های سیاسی – اصلاح طلب و اصول گرا – احزاب و خرده گروه های کوچک تری وجود دارند که برای قرار گرفتن اعضای حزب یا گروه خود در لیست نهایی اصلاح طلبان یا اصول گرایان، مذاکره و چانه زنی می کنند. کمپینی – اینجا کمپین تغییر چهره مردانه مجلس – که از اول بنا را بر این گذاشته یا این تلقی برای آن ایجاد شده است که به زیاد گرفته تا به کم راضی شود، در اصل، اعتبار منبع خود را در چانه زنی های پشت پرده حراج می کند. مذاکره کنندگان می دانند که اینها در کار خودشان جدی نیستند و می توان بسیار راحت تر از آنچه که ادعا می کنند آنان را راضی کرد. این کمپین می توانست با هدف آگاهی بخشی ایجاد شود و شعار اصلی خود را «ایجاد آگاهی نسبت به مسئله زنان» اعلام کند. در این صورت اگرچه امکان سنجش پذیری آن کم بود اما از منظر اعتبار منبع، قابل دفاع بود. همانطور که گفتم، امکان ناپذیری رسیدن به یک هدف، خود ویران کننده همان هدف است.

  • این کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع هم نیست. یک کمپین می تواند از تاکتیک «توپ های زیاد» زمانی استفاده کند که «این توپ ها پر از باروت» باشند (اصلاح طلبان در معرفی کاندیداهای انتخابات به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری از این تاکتیک گاهی استفاده می کنند). یک جریان سیاسی، یک مذاکره کننده ارشد با کشورهای خارجی (ظریف) و …زمانی می توانند از این تاکتیک استفاده کنند که همه یا بخشی از آنها «خالی از باروت» نباشد؛ یعنی چه؟ یعنی داده های تحلیلی قابل دفاع موجود باشد که اگر این کمپین به خواسته اش نرسید می تواند بخش های معنی داری از جامعه را بسیج کند که فرضا به اصلاح طلبان یا اصول گرایان رای ندهند یا در انتخابات شرکت نکنند یا بکنند. یا با قدرت بسیج کنندگی خود، آرای طرفدارانشان را در سال 92 از هاشمی رد صلاحیت شده به سمت روحانی هل دهند.

مادامی که چنین سرمایه ای وجود ندارد، یعنی کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع، ارزش افزوده ای بر آنچه که ادعا می کند ندارد، سنگ بزرگ فقط علامت نزدن است.

  • هزینه انجام این کمپین هم کم نیست. بدین معنی که در مقیاس کلی تر، مخاطب این کمپین بیشتر گروه های پیشرو و اصلاح طلب هستند. در زمانی که اصلاح طلبان هدف گذاری خودشان را بدست آوردن مجلس موثر و موفق بر اساس تئوری مثلت تعریف کرده اند، عملا فرصت امتیاز دادن و امتیاز گرفتن را از کمپین دریغ خواهد کرد. چون مسئله شان، مسئله ورود زنان برابری طلب به مجلس نیست. مسئله چیز دیگری است.
  • این کمپین در راستای اهداف کلی تر آنچه که به نام «جنبش زنان» وصف شده شاید باشد و یا بهتر است بگویم که هست. اما خب، اولا در اینکه این «جنبش زنان» چیست و وزن و اندازه تاثیرگذاری اش چقدر است شک و شبهه زیاد است و بر فرض هم که قدرت حداقلی داشته باشد، این یکی از 4 شرط یک کمپین موفق است که برای پیروزی لازم است اما کافی نیست.

بر همین اساس، هر کمپین دیگری درون مجموعه کمپین های اصلاح طلبان را می توان مورد سنجش قرار داد. اکثر گروه های اصلاح طلبان ظاهرا البته پذیرفته اند در یک قالب متحد و با رهبری یکپارچه در انتخابات شرکت کنند و مدل انتخاباتی شان هم بر اساس تئوری مثلث قابل توجیه و پیاده شدن است و امکان موفقیت هم برای آن وجود دارد. مسئله اینجاست که بخش هایی از جبهه اصلاح طلبان – یا نزدیک به اصلاح طلبان – به هر دلیل اگر ساز ناجور بزنند، باید قبل از آن، تکلیف خودشان را با این 4 شرط مشخص سازند که آیا بر اساس آن شانسی برای پیروزی دارند یا خیر. حزب ندا، اتحاد ملت، کارگزاران و یا بخش هایی از اعتدال و توسعه (که گمان می کنند کارت برنده روحانی به تنهایی کافی است) در صورت جدایی از یکدیگر اعتبار منبع خودشان را از دست می دهند. این اشتباهی بود که احمدی نژاد در دومین سال ریاست جمهوری اش و برای انتخابات شوراهای سوم انجام داد. آنجا که مهرداد بذرپاش را به جای مهدی چمران با شعار رایحه خوش خدمت به صدر لیست انتخاباتی اش فرستاد؛ اما از آن لیست تنها یک نفر به شورای تهران رفت: پروین احمدی نژاد. بقیه را لیست چمران به ساختمان بهشت فرستاد و لیست اصلاح طلبان با چهار نماینده معروف شان.

با نزدیک شدن به تابستان، فصل آغاز مناظره های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری 2016 در آمریکا، تاکتیک های انتخاباتی و استراتژی های کمپین ها آشکارتر از گذشته می شود. در میان دموکرات ها، هیلاری کلینتون، کاندیدای پیشرو است. او رقیبی چون برنی سندرز، سناتور مستقل و چپ از ایالت ورمانت را رو به روی خودش می بیند که با یک پلتفورم فوق العاده لیبرال و تقریبا سوسیالیستی و شعارهای عوام پسند وارد انتخابات شده است و بخشی از جناح چپ حزب و لیبرال های طرفدار سناتور الیزابت وارن از او حمایت می کنند. آنها البته امیدوار نیستند که بتوانند بر خانم کلینتون پیروز شوند اما می خواهد روایت خودشان را از جامعه امروز آمریکایی در انتخابات داشته باشند. و البته خانم کلینتون را بیش تر از گذشته به جناح چپ حزب متمایل کنند.

هیلاری کلینتون، بانوی اول، سناتور سابق و وزیر امور خارجه دولت اول باراک اوباما، دموکراتی متمایل به مرکز حزب است. کسی که متهم می شود با «وال استریت» – نماد سرمایه داری مالی در آمریکا – همیشه رابطه خوبی داشته است و این هم البته چندان بیراه نیست. او در عین حال به دلیل عقاید تندروانه اش در سیاست خارجی مورد انتقاد چپ ها و حتی برخی کاندیداهای جمهوری خواه از جمله رند پال قرار می گیرد. آنها می گویند که او طرفدار سیاست های مداخله جویانه از قبیل رای مثبت حمله به عراق در زمان سناتوری و حمله به لیبی در زمان مسئولیت وزارت خارجه است. هرچند در مورد خاص ایران و پرونده هسته ای، خانم کلینتون گفته که از سیاست مذاکره دولت اوباما حمایت می کند.

لیبرال های دموکرات، کلینتون را همانند اوباما «دوست داشتنی» نمی دانند و همه کاندیداها از هر دو حزب، خانم کلینتون و همسرش، رئیس جمهور سابق بیل کلینتون، را به دلیل دریافت کمک های مالی برای بنیاد خیریه «خانواده کلنیتون» و همینطور سخنرانی های شان مورد انتقاد قرار می دهند (کتابی در مورد انحرافات مالی در خانواده کلینتون که البته به دلیل اشتباهات فاحش چندان موفق نبود). ضمن اینکه استفاده از سرور و ای میل شخصی در دوران مسئولیت در وزارت امور خارجه و بحران «بن غازی» در سال 2012 که منجر به کشته شدن چهار دیپلمات آمریکایی از جمله سفیر این کشور در لیبی شد، موارد دیگری هستند که کمپین خانم کلینتون این روزها با آنها دسته و پنجه نرم می کند.

با اینحال اما، روش کمپین کلینتون در مواجه با این بحران ها، چندان با سر و صدا همراه نیست. کمپین کلینتون می داند که انتقادها و حمله های مخالفان علیه خانم کلینتون، به دلیل حضور بیش از 2 دهه در سطح اول سیاست در آمریکا، پایانی نخواهد داشت. به همین دلیل اگر قرار باشد تمرکز کمپین بر جواب دادن واکنشی به این حمله ها قرار گیرد، آنها را از مسیر اصلی و تبلیغات انتخاباتی کنش گرایانه منحرف خواهد نمود. جمهوری خواهان هم البته این را می دانند و به همین دلیل هم منتظر «نقطه صفر» کمپین کلینتون هستند. جایی که تیم خانم کلینتون، قافیه را به یک بحران بزرگ ببازد و با یک «تک اشتباه» بازی را از اول آغاز کند. بازی که جمهوری خواهان دوست دارند و البته امیدوارند بازی شکست کلینتون باشد (لینک؛ عدم محبوبیت خانم کلنیتون در نظرسنجی ها نسبت به گذشته بیشتر شده است).

کمپین خانم کلینتون به دلیل آنکه مورد انتقاد لیبرال ها و جناح چپ حزب دموکرات قرار دارد، سعی کرده است در برنامه های انتخاباتی اش مواضع جناح چپ را هم نمایندگی کند. کلینتون از «وال استریت» انتقاد و از برنامه های بلندپروازانه و ایده آلی چپ ها در پلتفورم اقتصادی اش دفاع می کند. نقش پول در انتخابات را مخرب می داند و اگرچه ماشین پول جمع کنی او بهتر از هر کاندیدای دیگری عمل کرده است (پیش بینی می شود او 2 میلیارد دلار برای کاندیداتوری اش پول جمع کند)، اما برعلیه رای دادگاه عالی که در سال 2010 منجر به قانونی شدن استفاده نامحدود از پول در انتخابات آمریکا شد بر می خیزد (نقش پول در انتخابات آمریکا و مسئله انتخابات 2016). کلینتون در عین حال سعی دارد با نزدیک شدن به دیدگاه های الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست و ستاره اصلی چپ ها در سنای آمریکا، همراهی او و طرفدارانش را بدست آورد. الیزابت وارن که محبوب چپ هاست اعلام کاندیداتوری نکرده است و به احتمال زیاد هم کاندیدا نخواهد شد. طرفداران او اما، گروهی به حمایت از آقای سندرز رفته اند و گروه کوچک تری هم از «مارتین املی«، فرماندار پیشین ایالت مری لند، طرفداری می کنند که او هم دیدگاه های لیبرال دارد و هرچند رقیب جدی تری از سندرز به نظر نمی رسد اما خانواده بوش و کلینتون را همزمان مورد انتقاد قرار می دهد که ریاست جمهوری را تبدیل به سلطنت و تاج پادشاهی کرده اند که از یک خانواده به خانواده دیگر منتقل می شود.

خانم کلنیتون در عین حال برخلاف سال 2008 که استراتژیست های کمپینش، از جمله «مارک پن»، نقش «مارگارت تاچر»، نخست وزیر قدرتمند انگلستان در دهه 80 میلادی رای برای او تعریف کرده بودند، در سال 2016 بیشتر از گذشته بر زن بودن خود، مادر بودن (و صدالبته مادربزرگ بودن) تاکید دارد (مقاله ای در همین مورد). در سال 2008 کمپین کلینتون – درست یا نادرست – به این نتیحه رسیده بود که کشور به «مادر» احتیاج ندارد بلکه یک «فرمانده کل قوای مقتدر» می خواهد و کلینتون به خاطر جنسیت باید بیشتر از آنکه بر زن بودن خود تاکید کند بر توانایی های مدیریتی و مواجه با بحران های سخت متمرکز شود که در جامعه آمریکایی، اصالتا مردانه تلقی می شود. به همین دلیل او بارها تاکید داشت که زن بودن نقشی در کاندیداتوری اش ندارد، امروز اما از دیدگاه های لیبرال های اقتصادی از جمله حقوق و دستمزد برابر زنان و مردان دفاع می کند و جمهوری خواهان را مورد انتقاد قرار می دهد که جلوی طرح هایی که از برابری دستمزد حقوق و مزایای زنان و مردان حمایت می کنند، می گیرند. جمهوری خواهان البته استدلال های خودشان را هم دارند و می گویند چنین قوانینی راه را برای سوکردن شرکت های بزرگ به دلیل آنچه که عدم دستمزد برابر خوانده می شود باز می کند و به ضرر اقتصاد کشور است.

کمپین 2016 خانم کلینتون این روزها در عین حال مبتنی بر دیدار با گروه های کوچک فعال در ایالت های مختلف و پرهیز از مصاحبه های مطبوعاتی زیاد است. خانم کلینتون که به خوبی شناخته شده است (مطابق نظرسنجی، آمریکایی ها بیشتر از هر کاندیدای دیگری با او آشنایی دارند)، احتیاجی به برنامه های تبلیغی برای آشنا کردن رای دهندگان با خود ندارد. به همین دلیل چندان انتقادهای جمهوری خواهان و از جمله تنها زن کاندیدا در میان آنان کارلو فیورینا، رئیس اجرایی پیشین شرکت اچ پی، را جدی نمی گیرد. جمهوری خواهان کلینتون را در میان رسانه ها هم می خواهند تا او را مورد چالش قرار دهند. کلینتون هم دست آنان را خوانده است که لااقل در این مقطع احتیاجی به برنامه های خبری بلندپروازانه را ندارد. هرچند کمپین کلینتون این را هم می داند که باید تصویری را که از او به عنوان یک «زن پیر خودبزرگ بین» توسط جمهوری خواهان تبلیغ می شود، خنثی کند، دوست داشتنی به نظر برسد و با طبقه متوسط آمریکایی ارتباط برقرار کند. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون کمپین خودش را کمپینی برای آمریکایی های عادی، تعریف کرده است (نمونه ای از تبلیغات کمپین کلینتون).

چنین تصویرسازی از خانم کلینتون را در سال 2008، باراک اوباما در رقابت های مقدماتی دموکرات ها تبلیغ کرد و خانم کلینتون را شکست داد. این بار هم «مارکو روبیو» سناتور جوان جمهوری خواه از ایالت فلوریدا او کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2016 از خانم کلینتون با همین تم انتقاد می کند. اعلام کاندیداتوری آقای روبیو، فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی، پر بود از انتقادهای او نسبت به خانم کلینتون؛ آنجا که تلویحا کلینتون را «کاندیدای گذشته» نامید، درحالی که آمریکا به سوی آینده حرکت می کند و رهبری برای نسل آینده می خواهد (احتمالی سناتور جوانی مانند خودش). این مقاله را بخوانید؛ تجربه جیم مسینا، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2012 و مشاور حزب محافظه کار انگلستان در انتخابات سال 2015 در مورد انتخابات بریتانیاست. او می گوید یک کمپین موفق همیشه در مورد آینده صحبت می کند. در حالی که کمپین رقیب آنها، اد میلیبند، در مورد گذشته صحبت می کرد. به عقیده آقای مسینا اما، جمهوری خواهان آمریکایی (همانند حزب کارگر در انگلستان) برای گذشته کمپین می کنند و به همین دلیل در انتخابات سال 2016 بازنده خواهند شد. این مقاله کارل رو، استراتژیست هر دو کمپین جرج بوش در سال های 2000 و 2004 را هم بخوانید که می گوید حمله به کلینتون به تنهایی برای موفقیت جمهوری های کافی نیست، آنها باید ایده و مسیر روشنی برای اجرایی کردن آن داشته باشند.

در میان جمهوری خواهان، مارکو روبیو گزینه جدی (و به تعبری شاید جدی ترین گزینه) در مقابل کلینتون خواهد بود. مارکو روبیو به نوعی نماد «رویای آمریکایی» است. فرزند یک خانواده مهاجر از طبقه متوسط و سناتور جوان با تبار اسپانیایی در مقابل یکی از قدرتمندترین و شناخته شده ترین خانواده های آمریکایی. جدال آینده و گذشته. این چیزی است که کمپین مارکو روبیو آن را تبلیغ می کند و البته روبیو امیدوار است که تبار کوبایی وی، باعث تهییج و حمایت اسپانیایی تبارها از او در انتخابات مقابل خانم کلینتون شود.

مارکو روبیو البته نقاط ضعفی هم دارد. او سناتور یک دوره ای ایالت فلوریداست (مارکو روبیو برای اولین بار در سال 2010 به سناتوری رسید). جمهوری خواهان پیش از این با همین ترم، باراک اوباما را مورد انتقاد قرار می دادند که سناتور یک دوره ای ایالت «ایلی نوی» بود و تجربه کافی برای اداره کشور را نداشت. مارکو روبیو در عین حال در سیاست خارجی دیدگاه های تندروانه ای دارد. این دیدگاه ها به او کمک می کند که حمایت حامیان مالی پولدار و بخشی از حزب جمهوری خواه را بدست آورد اما معلوم نیست که تا چه حد در رقابت های نهایی برای رای دهندگان آمریکایی به خصوص مستقل ها که از سیاست های تندروانه دوری می کنند جذاب باشد. ضمن اینکه او متهم است حتی در همین دیدگاه های تندروانه در سیاست خارجی هم سیاسی کاری می کند. مارکو روبیو از باراک اوباما انتقاد می کند که چرا روی گذشتن از خطوط قرمزش در مورد بشار اسد پافشاری نکرده است. اما مارکو روبیو کسی است که پس از درخواست باراک اوباما از کنگره برای اجازه حمله به سوریه پس از استفاده اسد از سلاح های شیمیایی، به این درخواست در سنا جواب منفی داد (لینک در مورد روبیو). او همچنین اگرچه در سال 2012 از مذاکرات اتمی با ایران حمایت کرده بود اما این روزها همگام با اکثریت جمهوری خواهان و حامیان مالی یهودی آنان – از جمله شلدون ادلسون – اوباما را به دلیل آسان گیری در پرونده هسته ای ایران متهم می داند. او در عین حال اینکه عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکاست و به طرح کورکر-کاردن برای بررسی هرگونه توافق هسته ای با ایران توسط کنگره آمریکا در این کمیته رای داد، اما هنگامی که طرح به صحن علنی سنا آمد به دنبال تصویب تبصره های سخت گیرانه تری شد، از جمله اینکه ایران موظف شود در هرگونه توافق اتمی با آمریکا و غرب، کشور اسرائیل را هم به رسمیت بشناسد. تبصره مورد حمایت او و سناتور تام کاتن، البته در نهایت در سنا تایید نشد.

و بالاخره، تکلیف مارکو روبیو با مسئله مهاجران – عموما اسپانیایی تبار – هنوز معلوم نیست. او خودش فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی است و در سنا هم برای اجرایی شدن قانون جامع مهاجرت که به بسیاری از مهاجران غیرقانونی یا فرزندان آنها اجازه اقامت در آمریکا و حق شهروندی می داد، تلاش کرد. این کار او مورد انتقاد جمهوری خواهانی قرار گرفت که این موضوع برای آنها خط قرمز است. مارکو روبیو پس از آن، پا پس کشید و این روزها از آن کار به عنوان یک اشتباه نام می برد. به همین دلیل هم هست که دموکرات ها، او – و تد کروز، سناتور تگزاس – را متهم می کنند که اگرچه از خانواده ای مهاجر هستند اما درد مهاجران را درک نمی کنند. و البته هر دو هم می دانند که پیروزی در انتخابات سال 2016 بدون بدست آوردن حداقل رای 40 درصدی لاتین تبارها چندان راحت نیست. برخلاف دموکرات ها که از حق شهروندی برای مهاجران دفاع می کنند و خانم کلنیتون که شاید یک اسپانیایی تبار جوان از ایالت تگزاس را به کاندیدای معاون اولی خود معرفی کند، در میان جمهوری خواهان فقط این جب بوش است که با اسپانیایی تبارها رابطه خوبی دارد. همسرش مکزیکی است و خودش به خوبی اسپانیایی صحبت می کند و در دانشگاه تگزاس در رشته مطالعات آمریکای لاتین تحصیل هم کرده است (+). هرچند جب بوش در رقابت با کلینتون نمی تواند از مزیت های روبیو مانند جوانی، وابستگی به طبقه متوسط، عدم وابستگی به یک نام خانوادگی قدرتمند مانند کلینتون یا بوش و نظایر آن استفاده کند؛ ضمن اینکه پایگاه رای حزب جمهوری خواه هنوز به بوش اطمینان ندارد و اگرچه او در نظرسنجی ها از دیگران بالاتر است؛ اما این بدان معنی نیست که می تواند کاندیدای نهایی جمهوری خواهان باشد (در مورد کاندیداهای جمهوری خواهان، این لینک را ببینید). بوش، اسکات واکر – فرماندار ویسکانسین – و مارکو روبیو، سه کاندیدای اول جمهوری خواهان در اکثر نظرسنجی ها هستند، اما سهم آرای آنان از حدود 20 درصد فراتر نمی رود و به نظر هم نمی رسد تا آغاز مناظره های انتخاباتی که طی یکی دو ماه آینده برگزار خواهد شد، تغییرات محسوس چندانی به نفع یک نامزد ایجاد شود.

به دلیل ساختار ویژه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، ایفای نقش مثبت در مناظره های تلویزیونی و موفقیت در انتخابات 4 ایالت اولیه – ایالت هایی که زودتر از سایر ایالت ها در آنها انتخابات مقدماتی هر کدام از دو حزب برگزار می شود – اهمیت بسزایی دارد و برای جمهوری خواهان یک مشکل اساسی دموگرافیک هم بروز می کند.

در مورد مناظره های تلویزیونی، جمهوری خواهان امروز با مشکل تعدد کاندیداها مواجه هستند که عملا امکان حضور همزمان 17 یا 18 کاندیدا در روی سن و بحث در مورد مسائل مهم را غیر قابل امکان می کند (+). به همین دلیل دو شبکه تلویزیونی فاکس نیوز و سی ان ان که دو مناظره اول توسط آنها مدیریت می شود، تصمیم گرفته اند تنها 10 کاندیدایی را که در نظرسنجی ها از سایرین جلوتر هستند به مناظره دعوت کنند (سی ان ان البته ممکن است 2 دور مناظره برای کاندیداهای ردیف اول و دوم داشته باشد). ضمن آنکه اگرچه حزب جمهوری خواه نمی خواهد اتفاقات سال 2012 در مناظره های انتخاباتی کاندیداها دوباره رخ دهد – اتفاقاتی نظیر حمله کاندیداها به یکدیگر و مجریان سخت گیر که مسائل را بیشتر از آنکه از جنبه منافع حزب جمهوری خواه ببینند از منظر ژورنالیستی نگاه می کردند – اما این هم عملا امکان پذیر نیست. هنوز که مناظره ای آغاز نشده است، بخش بزرگی از انتقادات و آشکار شدن ایرادات کاندیداهای جمهوری خواه توسط شبکه تلویزیونی فاکس نیوز خبری شده است که بیشترین ارتباط ایدئولوژیک و سیاسی را با حزب جمهوری خواه دارد (+).

نکته مهم دیگر برگزاری انتخابات در 4 ایالت اولیه شامل آیوا، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا است. جایی که مسیحیان اونجلیکا در آیوا و کارولینای جنوبی، میانه روها در نیوهمشایر و بخشی از مهاجران در نوادا می توانند سرنوشت بقیه انتخابات را تعیین کنند. کاندیداهایی که نتوانند در این 4 ایالت، عملکرد خوبی از خودشان نمایش دهند خود به خود از صحنه انتخابات کنار گذاشته خواهند شد، چون دیگر پولی ندارند که خرج هزینه های تبلیغات انتخاباتی خود کنند و به همین دلیل در میانه های زمستان 2016 و پس از برگزاری انتخابات در این 4 ایالت، تنها چند چهره اصلی انتخابات نهایی حضور خواهند داشت. به احتمال زیاد جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، رند پال و مایک هاکبی – فرماندار پیشین آرکانزا – در میان کاندیداهای نهایی قرار خواهند داشت و هرچه که جلوتر برویم سهم هاکبی هم کم می شود و رقابت میان چهار نفر – بوش، واکر، روبیو و پال – ادامه می یابد.

جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 یک مشکل اساسی دیگر هم دارند که ناشی از تغییر موازنه دموگرافیک در آمریکا به سود دموکرات هاست. اگر کاندیدای نهایی جمهوری خواه بتواند سهمی برابر با سهم میت رامنی در انتخابات 2012 در میان رای دهندگان سفیدپوست به دست آورد (59 درصد)، برای پیروزی نهایی به حداقل رای 30 درصدی در میان رای دهندگان غیر سفیدپوست (آمریکایی های آفریقایی تبار، لاتین تبارها و …) نیاز دارد. رامنی و مک کین در 2012 و 2008 به ترتیب 17 و 19 درصد رای غیرسفیدپوستان را بدست آوردند و انتخابات را باختند. جرج بوش در سال 2004 رای 26 درصد آنان را بدست آورد و برنده شد (او در میان لاتین تبارها هم حدود 40 درصد رای بدست آورد). اما مشکل تنها این نیست که رای جمهوری خواهان در میان غیرسفیدپوستان کمتر است، مشکل بزرگ تر این است که سهم غیر سفیدپوستان در میان کل رای دهندگان هم به نسبت سال های گذشته در حال کاهش است (لینک). ضمن اینکه برخلاف باراک اوباما که چندان در میان زنان سفیدپوست محبوب نبود، هیلاری کلنیتون وضعیت بهتری نسبت به کاندیداهای جمهوری خواه در میان زنان سفیدپوست هم دارد و برای بدست آوردن رای آنان با کاندیداهای جمهوری خواه به رقابت بر می خیزد. رقابتی که در سطح ملی از سال 1992 با کاندیداتوری همسرش – بیل کلینتون – در مقابل جرج هربرت واکر بوش (پدر) آغاز شد و این بار خودش در سال 2016 رو به روی پسر جرج بوش (پدر) و برادر کوچک تر جرج بوش (پسر) – رئیس جمهوری پیشین آمریکا – قرار می گیرد. اصلی ترین رقبای خانم کلنیتون یعنی مارکو روبیو و اسکات واکر اما این روزها همان نقشی را ایفا می کنند که زمانی بیل کلینتون که چندان در سطح ملی شناخته شده نبود در مقابل رییس جمهوری وقت ایفا می کرد. تا آنجا که برخی اسکات واکر را نسخه تکراری بیل کلنیتون 1992 می نامند (فرماندار جوان، همانطور که بیل کلنیتون هم فرماندار جوان ایالت آرکانزا بود) و مارکو روبیو را هم کاندیدایی جوانی تعریف می کنند که در مقابل کاندیدای پا به سن گذاشته یکی از معروف ترین خانواده های آمریکایی به رقابت برخواسته است. دقیقا همان نقشی که بیل کلنیتون در رقابت با جرج هربرت واکر بوش (پدر) در سال 1992 برعهده داشت.

hillary-clinton

گفته بودم در اینجا از پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی می نویسم، در مورد کمپین های انتخاباتی در ایران و سایر نقاط جهان (بیشتر آمریکا) نکاتی را که به نظرم مفید است بیان می کنم و همینطور از تجربیاتم در زمینه مدیریت پروژه می گویم. و حالا در همین زمینه مدتی یه که  ستون سمت راست وبلاگم را آپ دیت کردم و به تفکیک در مورد آنچه که به نظرم برای این وبلاگ لازم است لینک هایی را به صورت مرتب خواهم گذاشت. به خصوص در خصوص انتخابات در آمریکا، نظرسنجی های انتخاباتی، مطالب مفید در خصوص بحث های مرتبط با مدلینگ و بزرگ داده ها Big Data و یک قسمت جدا برای آنها که می خواهند Campaign Manager باشند. توضیحاتی در مورد این بخش ها و لینک ها را در ادامه می آورم:

Blog Roll قسمتی است از مطالب و پیوندهایی که در سایر بخش ها هم آمده اما به سبب اینکه به نظرم جالب هم هست اینجا تکرار می کنم. Columnist برای معرفی ستون نویسانی که مطالبشان را حتمن دنبال می کنم و البته مرتبط هم به روز خواهند شد و بر تعدادشان اضافه می شود.

Dog Day Afternoon مثل قبل لینک هایی از مطالب جالب سیاسی، تکنولوژیک و … است و احتمالا هم می دانید که برگرفته از اسم یکی از فیلم های آل پاچینو هم می باشد.

Election USA Analysis مطالب مرتبط با انتخابات در آمریکا به صورت کلی است. اینکه می گویم کلی چون جزئی ترهاش قسمت های جدا دارند. در I Am a Campaign Manager لینک های گذاشتم از تجربیاتی و مطالعاتی که برای مدیران کمپین های (به خصوص انتخاباتی) لازم است. توصیه می کنم برای شروع این گزارش را بخوانید. در مورد تجربه موفق دموکرات ها در انتخابات فرمانداری ویرجینیا، یک سال پس از ریاست جمهوری اوباماست که من هم در آن فعالیت کردم. این مقاله کارل رو، استراتژیست جمهوری خواهان هم در خصوص پاسخ میچ مک کانل، رهبر اقلیت جمهوری خواه سنا و نامزد سناتوری ایالت کنتاکی به انتقادهای رقیب دموکراتش الیسون لاندرگن گریم است. مقاله کوتاهی در خصوص اینکه یک کمپین چگونه به انتقادهای رقیب پاسخ می دهد. و این یکی هم در مورد تجربه های تکنولوژیک در زمینه انتخابات که این روزها دیگر خیلی مهم هم هستند.

در قسمت iCAMPAIGN App، در مورد اپلیکیشن های که در مورد کمپین ها وجود دارند بهتان لینک می دهم. فعلا چهار تا را آورده ام؛ اما بسیار بیشتر هم هستند. Journal, News & Web بخشی است که وب سایت ها، روزنامه ها و مجلاتی را می خوانم و در زمینه سیاست انتخاباتی به صورت کلی مفید هستند آورده ام. البته این یک لیست کلی است؛ جزئی تر آن در بخش های دیگر است.

Just Tech، اطلاعات، اخبار و مطالبی در خصوص تکنولوژی است. به CrackBerry سری بزنید. اخبار مرتبط با بلک بری، موبایل مورد علاقه من را آنجا پیدا می کنید. تا دو روز دیگر هم در 24 سپتامبر، گوشی جدیدش تحت عنوان passport را رونمایی خواهد کرد.

MGMT, Propaganda & Strategy همانطور که از اسمش پیداست، موارد کلی در خصوص مدیریت و تبلیغات است. جورنال ها، سازمان ها و خبرهایی در این خصوص را آورده ام. HBR مجله اقتصادی دانشگاه هاروارد را نگاهی بیندازید.

Politics-Education در خصوص مطالب علمی و دانشگاه های مرتبط با کمپین هاست و در قسمت Poll گزارش هایی از نظرسنجی هاو هرآنچه در خصوص نظرسنجی را باید بدانید لیست کرده ام. همینطور موسسات بزرگ نظرسنجی و خبرهایی در خصوص نظرسنجی های مختلف به علاوه وب سایت های آماری برای کسانی که نظرسنجی می کنند. دوست دارید در مورد حجم نمونه یک نظرسنجی بدانید. اینجا را کلیک کنید.

PR, TECH & Campaigns لینک های تخصصی در مورد شرکت های تبلیغاتی و کمپینی، خبرهای مرتبط با کمپین و بحث های روابط عمومی یا همان PR است. در Presidential Election 2012 هم در مورد انتخابات 2012 ریاست جمهوری در آمریکا، اگزیت پول ها، نتایج و تحلیل ها و … لینک داده ام.

Propaganda and Big Data بخشی است که به صورت تخصصی وب سایت هایی که موضوعات مرتبط با بزرگ داده ها را بررسی می کند لیست کرده ام. به سایت Nate Silver سر بزنید در خصوص مدلینگ در انتخابات بحث های جالبی را پیدا خواهید کرد و اینکه چگونه از این مدل ها و شبیه سازی ها برای پیش بینی انتخابات استفاده می شود (هرچند مدلینگ در این شکل ابزاری برای گول زدن تحلیل گران سیاسی و استادان علوم سیاسی است که آمار نمی دانند؛ بعدا در این مورد بیشتر خواهم نوشت).

Propaganda-Ads بخشی است که در آن تبلیغات جالب در خصوص انتخابات و کمپین ها را می گذارم. چیزهایی که جالب هستند و به درد ایده گرفتن می خورند و در جاهای مختلف به آنها ارجاع می شود. این را ببیند در مورد کمپین تی پارتی ران پال در سال 2007. دو فسمت مشابه دیگر هم وجود دارد. Propaganda-Book و Propaganda-Movie از اسمشون پیداست که چه مطالبی را آنجاها می توانید پیدا کنید.

لینکستان، وبلاگ های فارسی هستند که قبلا می خواندم و الان هم اگر مطالبی داشته باشند به آنها سری می زنم.

2014 Mid Term Election لینک های در خصوص رقابت های میان دوره انتخابات در آمریکا برای تعیین نمایندگان در مجلس نمایندگان و یک سوم نمایندگان در مجلس سناست. انتخاباتی که به احتمال بالا، جمهوری خواهان در بخش مجلس نمایندگان (House) پیروز خواهند شد. در انتخابات سنا البته اوضاع کمی پیچیده تر است. ترکیب فعلی 53 سناتور دموکرات به علاوه دو سناتور مستقل یعنی 55 رای برای دموکرات ها و 45 سناتور جمهوری خواه است. جمهوری خواهان برای به دست آوردن اکثریت باید حداقل 6 کرسی بدست بیاورند و کرسی هایی که امروز دارند را از دست ندهند. از مجموعه 34 کرسی انتخاباتی، 14 کرسی، تکلیف انتخابات را مشخص می کند که 11 تای آنها هنوز رقابتی هستند. 11 تای آنها هم فعلن در اختیار دموکرات هاست و در سه تا جمهوری خواهان در مجلس سنا هستند. در 11 تایی که دست دموکرات هاست، سه کرسی ایالت های مونتانا، ویرجینیای غربی و داکتوی جنوبی، جمهوری خواهان برنده می شوند. یعنی از 7 کرسی باقی مانده باید تنها 3 کرسی دیگر بدست بیاورند. مشروط بر اینکه از 3 کرسی که فعلا در اختیار دارند هیچ کدام را از دست ندهند. در این سه کرسی وضعیت آنها در کنتاکی و جورجیا چندان بد نیست (هرچند پیروزی شان تضمین شده نیست). در کنزاس اما وضع آنها پیچیده شده است. رقیب پت روبرتز، سناتور جمهوری خواه در این ایالت یک نماینده مستقل به نام گرگ ارمان است. در خصوص انتخابات میان دوره ای آمریکا بیشتر می نویسم طی 45 روز آینده که رقابت ها جدی تر هم می شوند.

بخش های بعدی اما در خصوص کاندیداهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری 2016 است که کاندیداهای محتمل هر کدام یک بخش جداگانه دارند و البته اخبار آنها به روز می شود و اگر کاندیدایی مطرح گردد اینجا می آوریم.

در طرف دموکرات ها، هیلاری کلینتون کاندیدای اصلی خواهد بود (به احتمال بسیار زیاد). این مقاله را در مورد هیلاری بخوانید. نام های بعدی، جو بایدن معاون اوباما و سناتور الیزابت وارن، سناتور خیلی لیبرال ایالت ماساچوست است که بعضی ها می گویند آینده حزب دموکرات از آن اوست (من البته شک دارم؛ آمریکا هنوز آن قدر لیبرال نیست که الیزابت وارن بتواند رئیس جمهور شود).

جمهوری خواهان اما کاندیداهای احتمالی زیادی خواهند داشت. 4 تای آنها با ایالت تگزاس مرتبط هستند. ریک پری فرماندار فعلی تگزاس، جب بوش فرماندار پیشین فلوریدا که برادر و پدرش رئیس جمهور بودند و مورد حمایت هیات حاکمه حزب جمهوری خواهست. تد کروز سناتور این ایالت و رند پال سناتور ایالت کنتاکی که به خاطر اینکه همسرش اهل کنتاکی است در آنجا ساکن شده است، اما بزرگ شده تگزاس است و پدرش ران پال کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2008 و 2012، سال ها نماینده تگزاس در مجلس نمایندگان بود. رند پال مورد حمایت لیبرترین ها و تی پارتی است و یکی از جنجالی ترین کاندیداها هم خواهد بود (این مقاله را در مورد رند پال بخوانید +).

سایر کاندیداهای احتمالی، کریس کریستی، فرماندار ایالت نیوجرسی (که ایالتی لیبرال است)، ریک سنتوروم سناتور سابق و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2012، مایک هاکبی فرماندار پیشین آرکانزا و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2008 که دیدگاه های مذهبی دارد و میان مذهبی های جمهوری خواه، پر طرفدار است. و به همین دلیل احتمالا می تواند در شروع رقابت های مقدماتی که با ایالت آیوا خواهد بود پیروز شود (او در 2008 هم در آیوا پیروز شد)، مارکو روبیو سناتور ایالات فلوریدا که کوبایی تبار است و بین لاتین تبارها محبوب است (جب بوش هم بین لاتین تبارها محبوب است) و پل رایان رئیس کمیته بودجه مجلس نمایندگان، نماینده ویسکانسین در مجلس نمایندگان و معاون پیشنهادی میت رامنی برای انتخابات ریاست جمهوری 2012. البته جمهوری خواهان دیگری هم هستند که بعدن معرفی شون خواهم کرد.

The Upshot (New York Times)

The Upshot (New York Times)

پولتیکو چند تا کتاب و فیلم معرفی کرده برای سال 2014 که اینجا ببیندشون، به همراه 10 روزنامه نگار که باید کارهاشون را پیگیری کنین (+) و این یکی هم مهمترین رقابت های انتخاباتی درون حزب جمهوری خواه در آمریکا (در این لیست، خانم لیز چنی، دختر دیگ چنی معاون رئیس جمهوری در دوران بوش پسر که قصد داشت در ایالت وایومینگ، سناتور معروف مایک انزی را به چالش بگیرد، از رقابت ها کناره گیری کرد).

و همچنین گزارش حزب جمهوری خواه از دلایل شکست آنها در انتخابات ریاست جمهوری 2012 و مقاله ای در همین مورد. در عین حال این مقاله را هم بخوانید به نظرم، 7 نوع از جمهوری خواهان و چگونگی مناظره با آنان. برای محافظه کاران ایرانی هم یک چنین ساختاربندی لازم دارم. حتمن در موردش می نویسم.

بگذارید نگاهی هم بکنم به دموکرات ها. این مقاله خیلی خوبه، تلاش دموکرات ها در برتری اطلاعاتی شان بر جمهوری خواهان (به علاوه دو مقاله در خصوص برتری اطلاعاتی کمپین اوباما در سال 2012؛ اینجا و اینجا. دومی البته توضیحاتی است با عکس و توضیح کارکرد تیم اطلاعاتی کمپین اوباما که در سطح جمع آوری داده و پردازش آنها فوق العاده عمل کردند)

با تاکید بر هیلاری کلینتون که امسال در نهایت تصمیم می گیرد که در سال 2016 کاندیدای ریاست جمهوری خواهد شد یا نه، سه مقاله پیشنهاد می کنم که به نظرم ارزش خواندن دارند (+ و +) و این آخری در خصوص 50 نفر از افراد تاثیرگذار بر هیلاری (فقط باید از 1 تا 50 برید).

اگر به تبلیغات منفی در انتخابات هم علاقه مند هستید این مقاله را بخوانید. داستان شکست دوکاکیس از جرج بوش پدر در سال 1988 است.

از جمله ای در این مقاله هم خوشم آمد: انسان ها بر اساس احساس خرید می کنند و با عقل، خرید خود را توجیه می نمایند. برای هر کسی که کار تبلیغات سیاسی یا تجاری می کند، خواندن این مقاله خالی از لطف نیست.

این هم مقاله ای از بروس کاتز در مورد نوآوری در سال 2014 و این یکی هم از آقای استراتژیست، کارل رو در مورد پیش بینی ها او از سال 2014. واشنگتن پست را هم از دست ندهید با بدترین سال در واشنگتن.

این یکی بهترین گزارش های سال 2013 گالوپ

گزارشی در واشنگتن پست در خصوص 5 سئوال و پاسخ های آن در خصوص تاثیر شبکه های اجتماعی در ایران (این را هم بخوانید). در خصوص تاثیر و نقش شبکه های اجتماعی این گزارش هم بد نیست. اپل، شرکت تاپسی، از شرکت های تحلیل اطلاعات شبکه های مجازی را خریده است. این را نباید فراموش کنیم که آینده رقابت های انتخاباتی را همین شرکت های تحلیل اطلاعات تعیین خواهند کرد.

بگذارید حالا که اسم ایران هم آمد این مقاله دانشگاهی را هم پیشنهاد بدهم، در خصوص تحلیل انتخابات 88 از کیوان حریس و مقاله فوق العاده علی کدیور با عنوان درس هایی از اصلاحات در ایران. خلاصه ای است از مقاله علی که در مجله علوم اجتماعی آمریکا منتشر شده است.

این ها بخشی از مقاله هایی بود که در دوران تعطیلات آخر سال خواندم و لینک آنها هنوز روی آی پدم باز بودند. اگر مقاله جالب دیگه ای جا افتاده بود حتمن همینجا معرفی می کنم.

این روزها هم که بحث انتشار کتاب خاطرات رابرت گیتس وزیر دفاع جرج بوش و باراک اوباما (2 سال اول) خیلی داغ شده است، چند تا مقاله را در همین مورد پیشنهاد می کنم که بخوانید: + و +

این مقاله هم در مورد انتخابات سال 2016 و اینکه چگونه شکست اوباما در پیش بردن برنامه هایش ممکن است به ضرر هیلاری کلینتون تمام شود جالب است.

donkeyelephant

آنچه که امروز به نام سیاست سایبری نامیده می شود برای اولین بار به صورت عملی و حرفه ای در تبلیغات انتخاباتی هوارد دین – کاندیدای مرحله مقدماتی دموکرات ها برای رقابت های انتخاباتی سال 2004 – مورد استفاده قرار گرفت و در سال 2008 با پیروزی انتخاباتی باراک اوباما به اثبات رسید. معنی ساده آن هم این است: چگونه از اینترنت و قابلیت های آن – شبکه های اجتماعی، اپلیکیشن ها و بازهای آن لاین – برای اقناع مخاطب در یک دوره زمانی مشخص استفاده کنیم.

شبکه های اجتماعی و آنچه که ما امروز در ایران با فیس بوک، توییتر و یوتیوب می شناسیم، اصلی ترین ابزار تبلیغات سایبری در کمپین های انتخاباتی، اقتصادی و فعالیت های جانبدارانه به نفع فرد یا گروه خاص هستند. از شرکت تویوتا در ژاپن تا کوکاکولا در آمریکا، از کمپین اولاند در فرانسه تا باراک اوباما و میت رامنی در آمریکا و حسن روحانی در ایران، از شرکت بی پی در انگلستان تا گروه لوازم آرایشی شنل در فرانسه، از هواداران یا مخالفان سقط جنین تا طرفداران افزایش یا کاهش مالیات، همه و همه از تبلیغات سایبری برای رساندن پیام خودشان به مخاطب استفاده می کنند. بدون استثنا و حتی بیشتر، برنامه های تبلیغاتی خودشان را و ارائه محصولان جدید را بر اساس تحلیل داده های حاصل از شبکه های اجتماعی بدست می آورند. بازهم جلوتر می رم نظرسنجی به عنوان یکی از ابزارهای تحلیلی برای پیش بینی پیروزی یک کاندیدای انتخاباتی هر روز بیشتر از گذشته توسط پیام های توییتری تهدید می شود. توییتر در آینده ای نزدیک، پیش بینی پیروزی یک کاندیدای انتخاباتی را بهتر از هر نظرسنجی تلفنی دیگری انجام خواهد داد.

و درست به همین دلیل هم هست که دستگاه دیپلماسی ایران پس از پیروزی حسن روحانی، از همین سیاست سایبری برای رساندن پیام خود به دنیا استفاده می کند. با اینحال آنچه که روحانی با صفحه توییتر خود و ظریف با فیس بوک و این بار با این پیام ویدئویی در یوتیوب انجام می دهند تفاوت هایی با استفاده از شبکه های اجتماعی توسط کمپین های تجاری و تبلیغاتی هم دارد و تنها در یک حالت است که می تواند به صورت موثر مورد استفاده قرار بگیرد: اگر و تنها اگر پروژه مذاکرات هسته ای ایران با شش کشور بزرگ دنیا به عنوان یک «کمپین» در نظر گرفته شود و مخاطبان آن به صورت درست هدف گذاری گردند.

تا اینجا به نظر می رسد – یا لااقل به نظر من می رسد – که دستگاه دیپلماسی ایران، پروژه هسته ای نظام را به عنوان یک کمپین تعریف کرده و از تبلیغات امروزی و متناسب با آن بهره می برد. اما آیا این کمپین، سایر عناصر همراه با خود از قبیل تعریف درست مخاطب و نگه داشتن مخاطب تا رسیدن به هدف را هم انجام داده است؟ جواب صد درصد منفی نیست. اما خب، مثبت هم حتما نیست.

بگذارید توضیح بدهم. شما در یک کمپین انتخاباتی و تجاری بر اساس دیدگاه هایی که اعتبار منبع شما متناسب با آن ساخته شده است دنبال مخاطب – رای، بازار و … – می گردید. و در بسیاری مواقع متناسب با آنچه که بازار می خواهد محصولی را ارائه می دهید و یا پیام های خودتان را توجیه می کنید. اما این به تنهایی کافی نیست. چرا؟ چون رقبای شما هم پیام های خودشان را می دهند و ابایی ندارند که اعتبار شما را زیر سئوال ببرند. پس به غیر از رساندن پیام، ما به یک ابرار تقویت و تکرار کننده پیام هم احتیاج داریم. هرچه قدر که ایران در پیدا کردن مخاطب و رساندن پیام در روزهای پس از ریاست جمهوری حسن روحانی موفق عمل کرد در برنامه ریزی برای پس از ارسال پیام ناکام بوده است.

برای روشن شدن بحث یک مثال می زنم. آقای ظریف، با کریستین، دختر خانم نانسی پلوسی – رئیس اقلیت دموکرات در مجلس نمایندگان آمریکا – پیام های توییتری رد و بدل کردند. تا اینجای کار عالی بود و دختر خانم پلوسی هم تحت تاثیر این گفته آقای ظریف قرار گرفت که ایران هلوکاست را انکار نمی کند. رسانه های مختلف هم این خبر را پخش کردند. اما بعد از آن چه؟ اگر تیم دیپلماسی ایران دارای یک دستگاه روابط عمومی قدرتمند بود – آنچه که در غرب به PR معروف است –، بلافصله باید یک سیاست تبلیغی دیگر را اجرا می کرد. حالا باید خبرنگارانی بروند با کریستین پلوسی و البته مادرش و دوستانش صحبت کنند و نظر آنها را راجع به این گفته آقای ظریف بپرسند، آنها را در صورت امکان به روی آنتن شبکه های تلویزیونی ببرند و مصاحبه کنند و مدام در شبکه های آمریکایی و سایر رسانه های غربی معتبر تکرار نمایند و برای این کار هم هزینه نمایند. در مرحله بعد و این بار سایر سیاستمداران را بر اساس گفته های خانم پلوسی – به عنوان رئیس اقلیت دموکرات – مورد سئوال قرار دهند و مجموعه ای از سیاستمداران، مردم عادی و رهبران افکار را درگیر این موضوع کنند. این کار به معنی تعریفی جدید از مخاطب است که دیگر فقط دختر خانم پلوسی نیست. مجموعه افرادی است که پیام تازه و نو می سازد. این پلتفورم استاندارد برای یک برنامه تبلیغاتی است که در تمام موسسه هایی که روی تکنیک های روابط عمومی و تبلیغات کار می کنند انجام می شود.

با اینحال دستگاه های انتقال دهنده پیام – ویدئو یا پست فیس بوکی یا یک توییت – هم با یکدیگر فرق دارند. هر چه قدر آقای ظریف در پست های فیس بوکی اش متکی به آموخته های پیشین است و آنها را در دو یا سه جمله بیان می کند، ویدئو و دورین ذات خودشان را دارند. وارد ایرادات تکنیکی این ویدئو نمی شوم اما با فرض اینکه تمام آنچه که به عنوان ویدئوی صحبت های آقای ظریف – محتوا و شکل – منتشر شده خوب و حرفه ای باشد، بازهم باید برنامه بعد از انتشار داشته باشد. به این معنی که بارها در شبکه های تلویزیونی و رسانه های مختلف برجسته شود. در تبلیغات این کار از طریق ویدئوهای 30 ثانیه ای انجام می پذیرد. ویدئوهایی تبلیغاتی که لپ کلام را در کوتاه ترین زمان ممکن  می گویند. در این ویدئو، جمله «من جواد ظریف هستم و این پیام مردم ایران است» به صورت فوق العاده ای عالی است. چیزی شبیه به امضای صاحب ویدئو که در تبلیغات تلویزیونی به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به کار می رود («من باراک اوباما هستم و این پیام را تایید می کنم»؛ اینجا و اینجا را ببینید).

حالا فکر کنید اگر جمله پایانی اینگونه باشد: «من حسن روحانی هستم و این پیام مردم ایران است.»

شرکت های روابط عمومی و تبلیغاتی چنین تبلیغاتی را صرفا با انتشار مطلب رها نمی کنند. آن را از طریق استراتژی های مشخص تکرار می نمایند. به عبارت بهتر منبع خبر – ویدئوی ظریف – را می گیرند و با آن از طریق رسانه ها بازی می کنند. در مورد آن مقاله می نویسند. گزارش تهیه می کنند. این ویدئوها را بارها و بارها به شبکه های تلویزیونی یا حتی تبلیغات یوتیوب می برند. در مورد آن ها بحث می کنند و مردم و به خصوص سیاستمداران را درگیر می نمایند. درگیر بررسی و بحث در مورد یک موضوع که این ویدئو آن را قابل بحث کرده است.

کمپین کردن یک پکیج است. فقط انتشار ویدئو و پست کردن توییت نیست. البته این که توییتر حسن روحانی قبل از هر منبع دیگری، خبر از تماس تلفنی روسای جمهور ایران و آمریکا می دهد به این معنی است که تویتر آقای روحانی و فیس بوک آقای ظریف، منبع خبری هستند. اما یک سیاستمدار که در حال اجرای یک کمپین تبلیغاتی یا جانبدارانه است نباید صرفا منبع خبر باشد. باید به خبر جهت جهت بدهد و در راستای جهت دهی به آن بکوشد.

اجازه بدهید با یک مثال توضیح بدهم که چگونه یک کمپین مخاطبان خود را با خود نگاه می دارد و از آنها برای برنامه های تبلیغاتی اش استفاده می کند.

کمپین اوباما در دوران رقابت های ریاست جمهوری یک سازمانی ایجاد کرد به نام «سازمانی برای اوباما» (Organization for Obama) و قسمت اعظم برنامه های تبلیغاتی در سطح گرس روت یعنی تبلیغات کف خیابان را انجام داد. این سازمان داری حداقل 20 میلیون آدرس ای میل معتبر از افرادی است که در انتخابات طرفدار اوباما بودند، به اضافه کسانی که به او کمک های مالی به صورت محدود کرده بودند و یا به صورت داوطلبانه برای کمیپن اوباما کار کردند. در عین حال مجموعه ای از اپلیکیشن های تلفن های هوشمند به همراه مجموعه وسیعی از بازی های انتخاباتی آن لاین توسط این مجموعه تبلیغ می شدند. بعد از انتخابات این سازمان تغییر نام داد و «سازمانی برای عمل» (Organization for Action) نامیده شد. حالا سئوال این است که این سازمان چه کار می کند؟ خیلی ساده است: هر وقت اوباما با جمهوری خواهان در مورد یک طرح یا لایحه به مشکل برمی خورد، این سازمان یک ای میلی به طرفداران خود می زند و به آقا یا خانم محترم می گوید: رئیس جمهور در مورد این طرح، این نظر را دارد، نظرات رئیس جمهور مطابق این منطق – لیستی از دلایل – درست است. اگر با رئیس جمهور موافق هستید با نماینده خود در مجلس نمایندگان یا سنا تماس بگیرید و از او بخواهید که از طرح رئیس جمهور حمایت کنند. همینطور ویدئوهایی از رئیس جمهور، همسرش و معاون اول وی و افراد پرطرفدار در حزب دموکرات از قبیل بیل و هیلاری کلینتون پخش می کند و سیاست های رئیس جمهور را به صورت خلاصه توضیح می دهد. مخاطب اینگونه با شما می ماند و صرفا با یک ویدئو رها نمی شود. مخطاب این بار بخش از جریان انتشار پیام است. جریانی که خود – خواسته یا ناخواسته – در معرض آن قرار گرفته بود.

آنچه که در استفاده از شبکه های اجتماعی توسط تیم آقای روحانی و ظریف انجام می شود اگرچه خلاقانه و قابل ستایش است اما خالی از استراتژی های پایداری و نگهداری مخاطب است و چون این را ندارد فرصتی را که به وجود می آورد از دست می دهد. هنر تبلیغات گران، ایجاد یک سرمایه و استفاده بهینه از آنچیزی است که بدست آورده شده است.

این مقاله در سایت بی بی سی با عنوان «تفاوت سیاست سایبری روحانی و اوباما» منتشر شده است.

منبع: چلچراغ

منبع: چلچراغ

اگر تاحالا فکر می کردید که فقط در ایران و فقط هم اصلاح طلبان طرفدار خاتمی هستند که هر 4 سال یک بار به سراغ او می روند تا بخواهند کاندیداتوری در انتخابات را بپذیرد (این موضوع از سال 80 تاکنون به غیر از سال 84 تکرار شده است. سال 84 هم به این دلیل تکرار نشد که منع قانونی وجود داشت 🙂 )؛ باید بگویم که اشتباه می کردید. در آمریکا هم، درخواست برای ریاست جمهوری هیلاری کلینتون به همان نازکشیدن ماها از خاتمی شبیه شده است.

Ready For Hillary اسم گروهی است که از حالا کمپین کردن برای ستاره اصلی دموکرات ها در انتخابات سال 2016 را آغاز کرده اند. اما خب این بار در حالی یک سازمان انتخاباتی در سطح grassroots برای یک کاندیدای انتخاباتی تشکیل شده است که خود این کاندیداها هنوز، قبول نکرده است در سال 2016 نامزد شود.

به همین دلیل هم هست که Ready For Hillary (لینک فیس بوک) در حالی به فعالیت انتخاباتی می پردازد که وزیر امور خارجه پیشین و همسر موفق ترین رئیس جمهور 25 سال اخیر آمریکا می گوید که هنوز برنامه ای برای نامزدی در انتخابات ندارد. هرچند موسسان Ready For Hillary اعتقاد دارند که اگر بتوانند شبکه حامیان او را گسترش دهند، خانم کلینتون، نامزدی دموکرات ها را برای انتخابات خواهد پذیرفت (این مقاله را بخوانید).

ساختار عملکردی Ready For Hillary را اگر بخواهم با ساختار کمپین های اطلاح طلبان حامی خاتمی مقایسه کنم، چیزی شبیه ترکیب ستاد 88 و موج سوم در سال 88 یا فعالیت های تبلیغاتی ستاد «آفتاب صبح امید» در سال 1392 است. یک سطح تبلیغی grassroots که به تبلیغ میدانی می پردازد (ستاد 88) و یک سطح مجازی که به صورت حضور در شبکه های اجتماعی، تکمیل لیست ای میل ها و …( ستاد موج سوم یا آفتاب صبح امید) فعالیت می کند و البته خب با این تفاوت که ایران، ایران است و آمریکا، آمریکا. در عین حال مهمترین مشخصه تبلیغات انتخاباتی در آمریکا که بحث تامین منابع مالی است توسط Ready For America خیلی مورد توجه است و اساسن شما نمی توانید سازمانی داشته باشید بدون آنکه به مسئله Fundraising در آن فکر نکنید و از همان اولی راهی برایش پیدا نکرده باشید. Ready For Hillary ظرف سه ماه گذشته $1.25 میلیون برای هزینه های انتخاباتی خود پول جمع کرده است.

هیلاری کلینتون در صورتی که کاندیداتوری دموکرات ها را بپذیرد و در انتخابات سال 2016، پیروز شود 69 ساله خواهد بود. تقریبن هم سن با رونالد ریگان که در 70 سالگی به عنوان پیرترین رئیس جمهور آمریکا وارد کاخ سفید شد. خانم کلینتون البته رکورد آقای ریگان را نمی زند اما 69 ساله بودن، یکی از مهمترین موانع موجود برای کاندیداتوری این سناتور پیشین ایالت نیویورک است.

در میان دموکرات ها تاکنون به غیر از هیلاری کلینتون، فقط اسم جو بایدن، معاون فعلی باراک اوباما مطرح است که البته 4 سال هم از هیلاری بزرگ تر است. جو بایدن خودش تاکنون کاندیداتوری انتخابات سال 2016 را رد نکرده، اما به صورت قطعی هم هیچ وقت این امر را تایید نکرده است. هرچند بیل ریچاردسون فرماندار پیشین نیومکزیکو و سفیر آمریکا در سازمان ملل در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون می گوید که بایدن در سال 2016 کاندیدا خواهد بود. چون همیشه دوست داشته که رئیس جمهور شود  (این خبر داغ را هم بخوانید از جلسه سه شنبه خانم کلینتون و جو بایدن به صرف صبحانه در دفتر معاون ریاست جمهوری آمریکا).

از جمله کسانی که از احتمال کاندیداتوری خانم کلینتون و پیروزی او خبر داده اند می توان به دیوید اکسلراد، یکی از مهمترین استراتژیست های دموکرات ها و مشاور ارشد هر دو کمپین باراک اوباما و دیوید پلاف، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2008 و مشاور ارشد او در سال 2012 اشاره کرد. به اعتقاد اکسلراد، ریاست جمهوری یک خانم، از بهترین مشوق های آمریکایی ها برای آسان کردن حضور هیلاری در کاخ سفید است. این را اکسلراد، مستقیمن به هیلاری هم گفته بود (بعد از هیلاری، چه کسی برای حقوق زن ها تلاش می کند؟). دیوید پلاف هم می گوید که هیلاری کلینتون قوی ترین کاندیدای موجود در میان هر دو حزب است. پلاف البته مدیریت کمپین انتخاباتی هیلاری توسط خودش را رد می کند، اما ادامه می دهد که هر وقت کلینتون با او نماس بگیرد حتی اگر ساعت 3 صبح باشد، تلفن او را جواب می دهد و برای کمک به او حاضر است (این ویدئو را ببینید تا متوجه شوید چرا آقای پلاف از عبارت ساعت 3 صبح استفاده می کند).

و این هم یک فتوگالری از کسانی که در مورد کاندیداتوری خانم کلینتون گفته اند (از بیل کلینتون و نانسی پلوسی در میان دموکرات ها تا نیوت گینگریچ و کارل رو در میان جمهوری خواهان). این ویدئوی فوق العاده را هم راجع به هیلاری کلینتون از دست ندهید که در یکی از برنامه های موسسه Brookings در اواخر سال گذشته پخش شد. این هم نظر مجری معروف فاکس نیوز، بیل ارلی که لپ کلام می گوید اگر جمهوری خواهان نجنبند، هیلاری کلینتون رئیس جمهوری می شود.

از معدود انتقاداتی که در این مدت در خصوص کاندیداتوری هیلاری کلینتون خوانده ام یا دیده ام می توانم به این مصاحبه رالف نادر، که 5 دوره کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود اشاره کنم. او می گوید بخش چپ حزب دموکرات که عقاید لیبرال تری دارد باید در مقابل خانم کلینتون یک رقیب درون حزبی داشته باشند. به اعتقاد نادر، کلینتون آن دانشجوی لیبرال و ترقی خواه دانشگاه یل نیست، بلکه کسی است که امروز با صاحبان صنایع اسلحه سازی و پولداران وال استریت رابطه خوبی دارد و هنری کیسینجر را بغل می کند (کنایه از اینکه کلینتون امروز سیاسی کار است). و این درست برخلاف نظر «جیمز کارویل»، رئیس کمپین انتخاباتی بیل کلینتون در سال 1992 است که می گوید کسی را در میان دموکرات ها نمی شناسد که به دنبال کاندیداتوری هیلاری کلینتون نباشد.

به تمام شایعه ها در مورد کاندیداتوری هیلاری کلینتون، این برنامه ناهار خصوصی اوباما و هیلاری کلینتون را هم اضافه کنید که از وقتی خبر آن اعلام شد، کسی به غیر از بحث کاندیداتوری هیلاری، موضوع دیگری را قابل برجسته شدن نمی دید.

احتمال کاندیداتوری خانم کلینتون و اقبالی که به این امر وجود دارد باعث شده که شبکه های تلویزیونی به فکر تولید مجموعه های مستندهایی در مورد او بیفتند. از جمله تهیه مستندی توسط چارلز فرگوسن برنده جایزه اسکار بهترین مستند سال 2010 (Inside Job در مورد بحران مالی سال 2007 آمریکا) به سفارش CNN و همچنیین فیلمی با عنوان Rodham که دوران جوانی خانم کلینتون را نمایش می دهد (Rodham نام خانوادگی هیلاری قبل از ازدواج با بیل کلینتون بود. بعد از ازدواج او مدتی این عنوان را حفظ کرد و بعدن نام خانوادگی کلینتون را به آن اضافه کرد). نقش هیلاری کلینتون را در این فیلم کری مولیگان ایفا می کند. شبکه NBC هم سریالی در مورد هیلاری کلینتون تولید و پخش می کند که نقش هیلاری را در آن دایان لین ایفا خواهد نمود (اینجا).

جمهوری خواهان اما، تاکنون به صورت مستقیم خیلی به بحث کاندیداتوری هیلاری کلینتون دامن نزده اند. غیر از اینکه آنها در میان خودشان، کاندیداهای مختلف و البته با دیدگاه های متفاوت هم دارند، منتظر اعلام تصمیم نهایی هیلاری هستند. هرچند اگر تمایل خانم کلینتون برای کاندیداتوری محرز شود، اولین پرونده ای که روی میز است، داستان حمله به کنسول گری آمریکا در شهر بن غازی لیبی مطرح می شود. اتفاقی که در سال 2012 مستقیم باراک اوباما را هدف قرار می داد. آن روزها خانم کلینتون اگرچه وزیر امور خارجه آمریکا بود اما به دلیل بیماری – که البته شایعه ها در مورد آن فراوان است – خیلی جدی مورد انتقاد قرار نگرفت و بعد از آن هم که بحث خروج او از دولت اوباما مطرح شد، چندان با فشار جمهوری خواهان مواجه نگردید. خانم کلینتون البته برای توضیح به سنا رفت اما آنجا هم با استقبال گرم سناتور مک کین که رابطه خوبی با کلینتون دارد، خیلی با چالش مواجه نشد (سناتور مک کین در انتخاباتی که یک طرف آن کلینتون و طرف دیگر رند پال جمهوری خواه قرار دارد، خیلی معلوم نیست به رند پال رای بدهد؛ غیر از اینکه هیلاری و مک کین رابطه خوبی با هم دارند، دلیل دیگر این است که دیگاه های مک کین در سیاست خارجی بیشتر به هیلاری کلینتون نزدیک است تا رند پال؛ این مقاله را بخوانید) . هرچند داستان ریاست جمهوری از اساس متفاوت است و اگر او بخواهد کاندیدا شود، جمهوری خواهان خیلی روی بن غازی مانور خواهند داد.

با اینحال مشکل جمهوری خواهان این است که هیچ کدام محبوبیت هیلاری کلینتون را ندارند و تمام نظرسنجی ها هم این امر را تایید می کنند. اگرچه نظرسنجی هایی که چهار سال پیش از انتخابات منتشر می شوند لزومن جهت گیری رای دهندگان را در سال 2016 تعیین نمی کنند و متغیرهای مهم دیگری مانند موفقیت اوباما در پیشبرد برنامه های اش و همینطور انتخابات سال 2014 مجلس نمایندگان و بخشی از سنا در این بین اهمیت دارد، اما نگاهی به چند تایی از این آمار و ارقام نشان می دهد که هیلاری کلینتون کاندیدای راحتی برای هیچ رقیب جمهوری خواه نخواهد بود. میزان رضایت از هیلاری کلینتون در آوریل 2013 مطابق نظرسنجی گالوپ برابر با 64% و بیشتر از باراک اوباما، جو بایدن و جان کری است. مطابق یک نظرسنجی دیگر در ایالت ویسکانسین که در فوریه 2013 منتشر شد، هیلاری کلینتون هر دو رقیب احتمالی جمهوری خواه خود را در این ایالت شکست خواهد داد. او اگر در برابر اسکات واکر، فرماندار ایالت ویسکانسین قرار بگیرد 54 به 41 پیروز است و اگر پل رایان، یکی از نمایندگان ویسکانسین در مجلس نمایندگان آمریکا رقیب هیلاری کلینتون باشد بازهم خانم کلینتون 51 به 43 پیروز است (پل رایان، کاندیدای معاونت اولی میت رامنی در انتخابات ریاست جمهوری 2012 هم بود).

نظرسنجی دیگری که به صورت جداگانه در میان جمهوری خواهان و دموکرات ها در اواخر سال گذشته منتشر شد نشان می داد که مارکو روبیو، سناتور ایالت فلوریدا، با 18 درصد در میان جمهوری خواهان اول است و بعد از او کریس کریستی فرماندار نیوجرسی با 14 درصد قرار دارد. بعد از این دو هم پل رایان و جب بوش رتبه های بعدی را به خودشان اختصاص می دهند. در میان دموکرات ها اما هیلاری کلینتون با 61 درصد بی رقیب است و نفر دوم، جو بایدن تنها 12 درصد آرا را دارد.

به عنوان آخرین نظرسنجی، این مورد را که توسط شبکه ABC و روزنامه واشنگتن پست انجام شده ببینید. 57% از آمریکایی ها از کاندیداتوری خانم کلینتون حمایت می کنند و او در میان زنان 59%، لیبرال ها 69%، میانه رو ها 58%، آمریکایی های آفریقایی تبار 74%، لاتین تبارها 60% مورد اقبال است. این عددها و رقم هاست که باعث می شود ویلی براون بگوید: همه از هیلاری می ترسند؛ (مقاله را بخوانید). به عنوان مقاله آخر هم پیشنهاد می کنم این توییت بازی شهرداری نیویورک توسط هیلاری کلینتون را ببینید که این روزها هم بحث ش ( به خصوص با جنجال های آنتونی وینر) خیلی داغ است. بلومبرگ شهردار فعلی نیویورک از کلینتون خواسته بود تا در انتخابات شرکت کند و شهردار نیویورک شود 🙂

این قسمت اول از سه گانه ای است که در مورد انتخابات 2016 آمریکا طی چند روز آینذه می نویسم. در دو قسمت بعدی کاندیداهای جمهوری خواهان و موضوع های اصلی که تاکتیک های انتخاباتی کاندیدا در تاکید بر توانایی هایشان و استفاده از تبلیغات منفی است را شرح می دهم.

hilary

اگر کسی به شما بگوید که انتخابات امسال ریاست جمهوری با مشارکت بالای 65% و افراد تصمیم نگرفته به میزان حداقل 41% همراه است، چه می کنید؟ جواب این سئوال مشخص است: اگر در هر کدام از کمپین های انتخاباتی نامزدها باشید، امید خودتان را از دست نمی دهید. شما هنوز شانس پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری را دارید حتی اگر کاندیدایتان محمد غرضی (سید محمد غرضی) با زیر یک درصد اقبال عمومی، مطابق آخرین نظرسنجی ها باشد. الان دلایل خودم را توضیح می دهم.

در اکثر نظرسنجی های انتخاباتی، محمدباقر قالیباف در صدر قرار دارد. اما بگذارید به درصد آرای قالیباف نگاهی بیندازیم.

در بهترین حالت آرای قالیباف در سطح کشور بین 10 تا 15 درصد است و مطابق نظرسنجی خود ستاد قالیباف این رقم برای تهران 26% است. سایر کاندیداها هم به ترتیب آرایی بین 4 تا 5 درصد برای ولایتی و رضایی، 2 تا 3 درصد برای جلیلی و حداد عادل، 1تا 2 درصد برای روحانی و عارف و زیر یک درصد برای محمد غرضی را به خودشان اختصاص می دهند.

این آمار به ما می گوید که انتخابات تا امروز دو مرحله ای است و قالیباف شانس بالایی برای رفتن به دور دوم را دارد. اما سرجمع کل آرای کاندیداها بین 20 تا 25 درصد، اطلاعات بهتری هم به ما می دهد. این رقم از تعداد آرای تصمیم نگرفته که حداقل 41 درصد را شامل می شود، کمتر است و تقریبن از آرای 35 درصدی کسانی که مدعی شده اند در انتخابات شرکت نمی کنند نیز پایین تر است. این یعنی اینکه یک ستاد انتخاباتی اگر درست کمپین کند و در برنامه های تلویزیونی و به خصوص مناظره ها موفق باشد، پتانسیل این را دارد که خودش را در انتخابات بالا بکشد.

اما چرا اعتقاد دارم فردی در حد غرضی هم مطابق این آمار بی شانس نیست؟ جواب روشن است. 5 کاندیدای اول، بیشتر از 2 یا 3 سال است که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هستند. هر روز در تلویزیون رئوس خبرها را به خودشان اختصاص می دهند و ابزار تبلیغاتی و رسانه ای آنان بی شمار و اساسن قابل مقایسه با 3 نفر آخر نیست. اما علی رغم تمام این تبلیغات انتخاباتی تاکنون، تنها حداکثر 20 تا 25 درصد آرای مردم به آنها تعلق می گیرد و این یعنی اینکه 3 کاندیدای آخر که تازه و شاید در دو مورد – روحانی و عارف – بعد از بیشتر از 8 سال فرصت تبلیغات انتخاباتی را پیدا کرده اند، می توانند آرای تصمیم نگرفته را به سمت خود جلب کنند. تاکید می کنم آرای تصمیم نگرفته ای که حداقل 41% است و هنوز حاضر نیستند به افرادی مانند ولایتی، قالیباف یا جلیلی و محسن رضایی رای دهند.

اگر اینگونه آرای انتخاباتی را تحلیل کنیم، متوجه می شویم که چرا قالیباف، عصبی ترین نامزد انتخاباتی پس از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی بود و چرا آن واکنش های هیستریک را علیه هاشمی نشان داد. حضور رفسنجانی بازی انتخاباتی قالیباف را بهم می زد که مطابق آن قصد داشت حداقل با آرای تهران و خراسان به دور دوم انتخابات برود. اما حضور هاشمی پیروزی در تهران را برای قالیباف غیرممکن می کرد و حتی امکان داشت انتخابات را در همان مرحله اول به نفع هاشمی تمام کند. همینطور که الان هم مطابق نظرسنجی های خود ستاد قالیباف در تهران، آرای وی در حد 26 درصد است.

اما هر یک از کاندیدا – و اینجا روحانی و عارف – چه باید بکنند که آرای بیشتری از تصمیم نگرفته ها را به خودشان اختصاص بدهند.

اگر بپذیریم که مهمترین مشکل جامعه امروز ایران، مشکلات اقتصادی است و با توجه به اینکه سیاست های بین المللی ماجرایی جویانه دولت احمدی نژاد – بخوانید دولت اصول گرا – و همچنین بحث هسته ای با مشکلات اقتصادی در ایران گره خورده است، تاکید روحانی و عارف باید بر این چند جمله طلایی باشد:

» ناکارآمدی اقتصادی میراث دولت احمدی نژاد – دولت اصول گرا – ست. روحانی یا عارف آمده اند تا با حل مشکلات بین المللی و آثار تحریم های خارجی – به خصوص تحریم نفت -، رابطه ایران را با دنیا بهبود ببخشند، صادرات دوباره نفت را احیا سازند تا امکان بهتر شدن وضعیت اقتصادی فراهم شود.»

برای اجرایی کردن این سیاست تبلیغی، هر یک از این دو کاندیدا می توانند رویکردهای مثبت و منفی تبلیغاتی داشته باشند.

انتخابات امسال در ترکیبی از تبلیغات مثبت و منفی انتخاباتی قرار دارد. مزیت رقابتی عارف، انتساب او به دولت اصلاحات با این شعار ویژه است که دولت اصلاحات موفق ترین دولت در جمهوری اسلامی از منظر شاخص های سیاسی و اقتصادی بود، با دنیا بهترین رابطه را داشت و بحث هسته ای را هم از طریق مدیریت عقلانی و توسط تیم کارشناسی زبده به خوبی مدیریت کرد. با این حال عارف باید یک یا دو برنامه ویژه اقتصادی داشته باشد و آن را مطرح نماید. «تورم را پایین می آورم و اشتغال ایجاد می کنم»، به تنهایی کافی نیست. چون هرکسی می تواند چنین ادعایی نماید، مهم این است که این ادعا با عدد و رقم و با محاسبات مشخص باشد. به عنوان مثال بگوید ما 1000 میلیون تومان درآمد داریم و 200 هزار تومان آن صرف فعالیت هایی می شود که ارزش و بازدهی ندارند (این فعالیت ها باید ذکر گردد، مانند فعالیت های خارج از کشور تبلیغاتی. خوب است لیستی از سمینارهای دولتی در داخل و خارچ ازکشور، نمایشگاه های زاید] سفرهای افراد منتسب به دولت و موارد ریز اینچنینی و جمع هزینه های آنان تهیه شود و در این قسمت ارائه گردد). این 200 هزار تومان را به جای آنکه در چنین فعالیت های خرج کنیم، در چرخه اقتصادی و اشغال خرج خواهیم کرد و می دانیم به ازای هر شغل باید 1 تومان خرح کنیم. از این طریق ما 200 هزار شغل ایجاد خواهیم کرد. به همین سادگی.

نکته دوم تاکید بر تبلیغات منفی است. یکی از مزیت های انتخابات امسال برای عارف و روحانی، انتساب اکثر کاندیداها به جناح اصول گرا و رابطه پیشینی خوب آنها با دولت احمدی نژاد است. همه به طریقی از احمدی نژاد تعریف کرده و نان رابطه با او را خورده بودند. امروز اما باید جواب بدهند. چه کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند (مثل قالیباف و حداد عادل) و چه آنها که بارها او را مورد تمجید قرار دادند (مانند ولایتی و جلیلی).

به عنوان یکی از مهمترین نقاط ضعف احمدی نژاد می توان به سیاست های اقتصادی او اشاره کرد و اتفاقن باید به صورت مستقیم به تحریم های بین المللی و روابط تنش زای او با دنیا ربط پیدا کند. در ضمن باید اشاره شود در زمانی که اصلاح طلبان و نیروهای دلسوز نظام و انقلاب، این سیاست ها را مورد انتقاد قرار می دادند توسط همین اصول گرایان متهم به چوب گذاشتن لای چرخ دولت متهم می شدند.

در میان کاندیداهای موجود، سعید جلیلی بهترین هدف است. او به دلیل اینکه به صورت مستقیم منصوب احمدی نژاد است باید در سیاست های هسته ای مورد انتقاد قرار گیرد و هم آقای عارف و هم و به خصوص آقای روحانی می توانند این نقش را ایفا کنند.

یکی از ابزارهای مهم برای تبلیغات هدفمند، ایجاد دوقطبی های انتخاباتی است. دوقطبی ها، فرصت جهت گیری انتخاباتی را از سایر کاندیداها می گیرند و تمرکز تبلیغات را بر این دو قطبی ها متمرکز می کنند. اما امسال ما می توانیم توسط دو کاندیدای مجزا، دوقطبی های جدا از هم ایجاد کنیم. اولی در مورد سیاست های هسته ای و دوقطبی روحانی و سعید جلیلی بود. دومی هم دوقطبی عارف و قالیباف در مدیریت کشور و سیاست های اقتصادی.

این درست است که قالیباف تا امروز رای اول را میان کاندیداها دارد و همانطور هم که گفتم تمرکز تبلیغاتی او بر تهران و خراسان متمرکز است تا حداقل یکی از کاندیداهای راه یافته به دور دوم باشد، اما سیاست تبلیغی قالیباف که در تبلیغات سیاسی به آن Card Stacking یعنی «بازی با سکه یک طرفه» نامیده می شود بر تاکید بر تنها یک جنبه واقعیت تعلق دارد. قالیباف در برنامه گفت و گوی ویژه خبری از مجری برنامه پرسید که آیا پروژه ای در تهران وجوددارد که او برای آن زمان نداده باشد؟ خب سئوالی منطقی که لزومن بی جواب نیست. به نظر من آقای عارف می تواند از همین منظر از آقای قالیباف بپرسد که زمان داشتن پروژه ها مهم است، اما همه چیز نیست. مهمتر این است که پروژه ها در زمانی که ادعا می شوند به اتمام برسند. آیا آقای قالیباف حاضر است بگوید که این پروژه ها در چه زمانی به اتمام رسیدند و هزینه های پروژه ای که باید 10 ماهه تمام می شد، حالا که امروز به دلیل ضعف مدیریت، 20 ماهه تمام شده است را چه کسی باید بدهد؟ سئوالی که خود جواب سئول یا ادعای آقای قالیباف است و با تاکید بر مدیریت قالیباف در تهران ارائه می شود. اتفاقی که به نظر من آقای عارف باید با تاکید بر آن تمرکز خود را بر فعالیت های شهرداری در تهران متمرکز کند و از پتانسیل رای قالیباف در تهران بکاهد و البته رای خودش را در پایتخت افزایش دهد.

ترکیبی از رقابت های انتخاباتی مثبت و منفی و ایجاد دوقطبی های تبلیغاتی بازی را به زمین این 4 نفر (یعنی قالیباف، جلیلی، روحانی و عارف) می کشاند که در موارد مناقشه برانگیز، انتساب یا نردیکی آنها به احمدی نژاد برگ برنده اصلاح طلبان است. به خصوص وقتی که کل عملکرد اصول گرایان در یک کاسه به نام احمدی نژاد ریخته می شود.

 این مقاله در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

aref va rohani

در اینکه محمدباقر قالیباف تنها ستاره اصول گرایی در ایران است هیچ شکی وجود ندارد. در میان تمام کاندیداهای اصول گرا، فقط قالیباف است که مستقل از اراده نهادهای قدرت، می تواند در یک انتخابات رقابتی، بازیگر مهمی باشد و حتی رای بیاورد. اما آیا برای رئیس جمهور شدن درون نیروهای اصول گرا، کف رای به تنهایی کفایت می کند؟ جواب من به این پرسش منفی است و توضیح می دهم که استراتژی انتخاباتی قالیباف چگونه با تهدیدهای جدی مواجه خواهد شد.
من اگر در تیم کمپین انتخاباتی قالیباف بودم، تاکتیک های انتخاباتی ام را بر تمرکز رای در 3 استان اصلی کشور خلاصه می کردم. تهران، اصفهان و خراسان. دلیل اهمیت این سه استان پتانسیل رایی است که یک نفر مثل قالیباف می تواند داشته باشد.
بگذارید به آخرین آمار انتخاباتی قالیباف در این 3 استان – سال 1384 – نگاهی بینداریم:
– رای قالیباف در خراسان رضوی 877 هزار نفر – رای اول – بود. نفر دوم، هاشمی 520 و نفر سوم احمدی نژاد 370 هزار رای داشتند. خراسان رضوی و شمالی استان هایی هستند که قالیباف رای آنها را به سبب قومیتی می تواند بدست آورد.
– در تهران، قالیباف 640 هزار رای بدست آورد. احمدی نژاد 1.5 میلیون رای داشت – رای اول – و هاشمی هم 1.2 میلیون رای بدست آورد. تهران استانی است که قالیباف به دلیل شهرداری شهر تهران، می تواند رای بخشی از مردم را به خودش جلب کند.
– قالیباف در دور اول سال 1384، رای 200 هزار نفر از مردم اصفهان را بدست آورد. رای او تقریبن برابر با کروبی و معین و 60 هزار نفر کمتر از هاشمی رفسنجانی بود. در این انتخابات، احمدی نژاد رای 800 هزار نفر از مردم اصفهان را بدست آورد. اصفهان استانی است که در سال 1384 به کاندیدای منتسب به خود – دکتر معین – رای اول را نداد. برخلاف بقیه استان ها از قبیل خراسان، مازندران، آذربایجان، لرستان و سمنان که نفرات اول در این استانها، کاندیداهایی بودند که انتساب قومیتی داشتند، برای اصفهان اینگونه نبود. به اضافه اینکه در انتخابات سال 1392 هم، هیچ کاندیدای قدرتمندی از اصفهان، کاندیدا نشده است (جهانگیری کاندیدای بالقوه اصلاح طلبان، وزیر صنایع و معادن دولت خاتمی، در زمان هاشمی رفسنجانی استاندار اصفهان بود).
اگر فرض کنیم که انتخابات سال 1392 با تعدد کاندیداها همانند انتخابات سال 1384، دو مرحله ای باشد، قالیباف به صورت بالقوه توان بدست آوردن بخشی از رای هاشمی، معین و قسمت زیادی از رای احمدی نژاد در دور اول را دارد. یعنی طبقه متوسط و اصلاح طلبان که به صورت مشترک آرای هاشمی و معین را تشکیل می دادند می توانند بخشی از آرای قالیباف را در سال 1392 تشکیل دهند (مطابق محاسبات من، 1.4 میلیون از آرای قالیباف در دور دوم سال 1384 به سبد هاشمی رفتند. اثبات مطالعه موردی این ادعا، رای 170 هزار نفری هاشمی در دور دوم سال 1384 در استان خراسان شمالی است که از مجموع آرای معین – 37 هزار رای – و قالیباف 100 هزار رای بدست آمده است. در مقاله دیگری به تفصیل در مورد تقسیم بندی آرای انتخاباتی در سال 1384 خواهم نوشت).
به همین ترتیب، رای های تشکیلاتی نهادهای حاکمیتی هم که در دور اول سال 1384 برای احمدی نژاد محسوب شدند می توانند برای قالیباف شمرده شوند. به این نکته هم باید توجه کنیم که رای احمدی نژاد در دور اول، لزومن رای مخالفت با الیگارشی نظام حاکم و ضدیت با هاشمی نبود. رای 17 میلیونی او در دور دوم اینگونه قابل تعریف است.
اما خب، مشکل قالیباف همین جاست. او برای بدست آوردن رای تشکیلاتی احمدی نژاد در سال 1384، باید حتمن رای تشکیلاتی نظام را بدست آورد و برای این امر دو رقیب جدی دارد. ولایتی درون ائتلاف 2+1 که این روزها گفته می شود رای های تشکیلاتی – طرح بصیرت – فعلن برای اوست و دیگری سعید جلیلی که در اینجا من توضیح داده چرا می تواند کاندیدای نظام باشد. این موضوع را هم فراموش نکنیم که سعید جلیلی زاده مشهد است و حتی در این استان مهم برای قالیباف، می تواند یک رقیب ویژه باشد.
بنابراین قالیباف برای آنکه بتواند بتواند حتمن به دور دوم برود، باید تمام یا بخشی از آرای تشکیلاتی نظام را داشته باشد، و دقیقن به همین دلیل است که او این روزها بارها از فتنه و مبارزه با سران فتنه می گوید و مدعی می شود که در خط مقدم مبارزه با حوادث سال 1388 قرار داشته است.
اما همانطور که قبلن هم گفتم قالیباف باید بخشی از آرای طبقه متوسط را هم به خودش اختصاص دهد. منظورم از طبقه متوسط گروه هایی هستند که در یک انتخابات نرمال به اصلاح طلبان – با نمادهایی مانند خاتمی – رای می دهند و با احتمال بالا در انتخابات سال 1388 هم – به خصوص در تهران – به میرحسین موسوی رای داده بودند. رای این گروه در سال 1388 در تهران اهمیت اساسی دارد و قالیباف به عنوان شهردار تهران برای رسیدن به دور دوم به بخشی از این آرا یا تمام آن، به شدت احتیاج دارد. به همین دلیل هم هست درحالی که قالیباف یکی به نعل و یکی به میخ می زند، بدنه تشکیلاتی او به ویژه در شبکه های اجتماعی به توجیه عملکرد وی مشغول هستند. به عنوان مثال پس از آنکه سخنانی از قالیباف منتشر شد که گفته بود سران فتنه با عذرخواهی هم نمی توانند برگردند، صفحات منتسب به قالیباف در شبکه های اجتماعی مدعی می شدند که منظور آقای شهردار، موسوی و کروبی نیستند.
همین زیست دوگانه یعنی عدم انطباق بین عمل و گفتار، مهمترین نقطه ضعف انتخاباتی قالیباف است. او اگرچه این روزها از آنچه که «فتنه» نامیده می شود اعلام برائت می کند اما متهم است که دیر این کار را انجام داده است و جزئی از «ساکتین فتنه» محسوب می شود. درحالی که این ادعا برای کسانی مانند حداد عادل، ولایتی و البته جلیلی که به نظر من اصلی ترین رای تشکیلاتی می تواند متوجه او باشد، صادق نیست.
این زیست دوگانه را اگر با محبوبیت نسبی قالیباف در طبقه متوسط جمع کنیم، همان می شود که می تواند به مهمترین منبع اعتراضی برای یک فرد تبدیل گردد. مزیت احمدی نژاد به قالیباف در سال 1384 و جلیلی به قالیباف در سال 1392 این است که به نظر می رسد این دو در طبقه متوسط – که دارای رابطه ارگانیک با اصلاح طلبان هستند – پایگاهی ندارند و پایگاه رای آنها صرفن در جاهایی است که می تواند با پایگاه رای نظام در سطوح بالای خود مشترک باشد، به همین دلیل هیچ گاه در مقابل نظام قرار نمی گیرند و یا توان این کار را ندارند. درحالیکه قالیباف به صورت بالقوه پتانسیل این امر را دارد و این نکته ای است که به نظرم اجازه سرازیر شدن رای تشکیلاتی نظام را به او می گیرد و قالیباف در حد نامزد سوم و چهارم در انتخاباتی شبیه انتخابات سال 1384 رای می آورد.
نکته آخر هم برای قالیباف، احتمال حضور خاتمی در انتخابات است. حضور خاتمی برنامه انتخاباتی دو نفر را به صورت حتم با مشکل مواجه می کند. اولین آنها قالیباف و دومی اسفندیار رحیم مشائی است که گمان می کنند رای اصلاح طلبانه وقتی با طبقه متوسط همپوشانی پیدا می کند شاید به طرف آنها هم برود. خاتمی اگر بیاید، قالیباف ستادهای انتخاباتی اش را جمع خواهد کرد. همان کاری که در سال 1388 انجام داد و بعد از کاندیداتوری خاتمی، ستادهای انتخاباتی اش را تعطیل نمود. مهمترین دلیل این امر آن است که قالیباف هم مانند محسن رضایی رویای ریاست جمهوری دارد، اما نمی خواهد همانند محسن رضایی به دلیل شکست های متعدد و پشت سر هم موجب تمسخر خود را فراهم آورد. و اگر اینگونه شود، قالیباف راحت تر به برنامه ائتلاف 2+1 تن خواهد داد که قصد دارد قالیباف را به عنوان معاون اول یکی از دو کاندیدای دیگر – یعنی ولایتی و حداد عادل و با احتمال بیشتر، ولایتی – معرفی کند.
یک بار در سال 76 و پس از پیروزی خاتمی برخی می گفتند که راه پاستور از ساختمان وزارت ارشاد در بهارستان می گذرد. همان شد که برخی در میانه های کار خاتمی، رئیس جمهور بعدی را در قامت مهاجرانی، وزیر ارشاد خاتمی، می دیدند. بعد از پیروزی احمدی نژاد در سال 1384 که مستقیم از ساختمان خیابان بهشت به دفتر رئیس رئیس جمهور در پاستور رفت، امر برای برخی دیگر مشتبه شده است که این بهشت است که مسیر پاستور را همراه می کند و قالیباف هم این رویا را دارد. اما این را نباید فراموش کند که بعد از سال 84، اگر یک کاندیدا اگر اصول گراست و می خواهد رئیس جمهور شود باید دم ساختمان های خیابان جمهوری را ببیند که نصف راه را رفته است. نصف دیگر به بازی اصلاح طلبان و کاندیدای نهایی آنان بستگی دارد. قالیباف نه در این سوی میدان شانسی دارد و نه در سوی دیگر هنوز به نیامدن خاتمی مطمئن است.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

ghalibaf

سلام حضرت آیت الله. از همین ابتدا می خواهم بروم سر اصل مطلب و به عنوان کسی که هیچگاه به شما رای نداده ام، از دلایل آن بگویم. اهمیتش هم در این است که این روزها خیلی ها می گویند که شما هم، یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آینده هستید. منتظرید تا تکلیف آقای خاتمی مشخص شود که اگر او نیامد، شما بیایید. اما خب، باید این را بدانید که یک عده چرا به شما رای نمی دهند و حتی اگر واقعن منافعشان در این باشد که شما رئیس جمهور شوید، باز هم ممکن است کس دیگری را انتخاب کنند. شاید بپرسید که مگر ممکن است منفعت شخصی یک نفر در انتخاب شما باشد اما رقیبتان را انتخاب کند. مثال عملی در انتخابات ایران و خارج از ایران که زیاد است؛ اما یک نمونه تجربی خود من هستم. من یک بار این کار را کرده ام.

بگذارید روایت انتخاباتی شما را با یک سئوال آغاز کنم. هیچ فکر کرده اید که چرا وقتی در مصاحبه تلویزیونی انتخابات ریاست جمهوری در دور دوم سال ۸۴ گفتید که به هر ایرانی ۱۰ میلیون تومان می‌دهید، کسی حرف شما را نشنید؛ درحالی که یک هفته قبل‌تر، مهدی کروبی از ماهی ۵۰ هزار تومان گفته بود و رای ۱۱ استان را به دست آورد؟ بعد‌ها هیچ وقت به این پرسش فکر کرده‌اید؟ یا اینکه همه شکست انتخاباتیتان را هنوز هم محصول تخلف و تقلب می‌دانید؟ پاسخ به این پرسش سخت نیست. اما اجازه بدهید یک نمونه مدرن تری از رقابت‌های انتخاباتی را هم برایتان مثال بزنم و بگویم که شما چرا هیچ‌گاه دوباره رئیس جمهوری ایران نخواهید شد. لااقل بدست آوردن رای مردم چندان آسان نیست و در شما هم اراده‌ای برای درس گرفتن از خطا‌ها و اشتباهات وجود ندارد. در انتخابات آمریکا در این سال‌های اخیر، جمهوری خواهان همیشه از کاهش مالیات ثروتمندان دفاع می‌کرده‌اند. کل جمعیت این ثروتمندان چیزی در حدود ۱درصد است اما کسانی که به کاندیداهای جمهوری خواه رای می‌دهند در این انتخابات آخری ۴۷درصد و در گذشته هم رقمی بالا‌تر یا برابر با همین بوده است. یعنی ۴۷درصد از کسانی که جزو «۱ » درصدی های پولدار نیستند هم از کاهش مالیات پولدارها دفاع می کنند و این می تواند در تعارض با منفعت شخصی آنها تعریف شود. اما چرا؟

پاسخ به این دو پرسش – مدل ایرانی و مدل آمریکایی – رمز چرایی عدم رای آوری شماست حضرت آیت الله. یک اشتباه رایج و خیلی وحشتناک وجود دارد که سیاستمداران را همیشه گول می زند. آنها خیال می کنند که مردم بر اساس منافع شخصی شان رای می دهند. یعنی اگر شما با دلیل و مدرک به مردم اثبات کنید که بهتر می توانید کشور را اداره کنید، این به تنهایی کافی است که رای هم بدست بیاورید. شما، آقای هاشمی در سال 84 این کار را کردید. همانطور که گفتم وعده ۱۰ میلیونی دادید. اما در ۸۴ رای نیاوردید که هیچ، در ۹۲ هم رای نمی‌آورید. به یک دلیل خیلی ساده: مردم لزومن بر اساس منافع شخصیشان رای نمی‌دهند. بلکه مردم بر اساس «هویت»ی که دارند رای می‌دهند. یعنی می‌روند و می‌گردند و می‌بینند که چه کسی با هویت آن‌ها سازگار است و او را انتخاب می‌کنند. البته منافع شخصی می‌تواند با هویت رای دهندگان همگام شود، همانگونه که برای برخی رای دهندگان به احمدی‌نژاد در سال‌های ۸۴ و ۸۸ هم اینگونه بود. اما یک روند ثابت از سال ۷۶ تا سال ۸۸ در همه انتخابات ریاست جمهوری وجود داشته است. «مخالفت با الیگارشی نظام» به عنوان وجه ممیزه هویتی جامعه رای دهنده تعریف می‌شود تا خاتمی مدل ۷۶، احمدی‌نژاد مدل ۸۴ و موسوی و احمدی‌نژاد مدل ۸۸ رای داشته باشند. درست برعکس شما که در سال ۷۲ رایتان به ۱۰ می‌لون کاهش پیدا کرد و در سال ۸۴ هم این رقم تغییری نکرد و در سال ۹۲ هم دلیلی وجود ندارد که تغییر کند.

عده‌ای می‌گویند که نگاه عمومی به شما پس از سال ۸۸ بهتر شده است و دیگر مانند قبل از آن به خصوص دهه هفتاد نیست. خب، این را راست می‌گویند. بگذارید بازهم از خودم شاهد بیاورم که این روز‌ها دیگر مانند قبل که رای نیاوردن شما برایم مهم بود، نیستم. حتی گاهی اوقات دوست دارم حوادث به نفع شما رقم بخورد. اما فراموش نکنید به این افرادی که به نام تحلیلگر و استاد دانشگاه و فعال سیاسی دور و برتان می‌گردند و هی آواز می‌خوانند که شما رئیس جمهور هستی و دیگر مردم شما را قبول دارند کاملن شک کنید. همین‌ها در سال ۸۴ هم با شما بودند و از شش ماه قبل از انتخابات، شما را رئیس جمهور پس از خاتمی می‌دانستند. بگذارید یک مثال عددی بزنم. در رقابت‌های سال ۱۳۸۴، شما در مرحله اول در تهران یک میلیون و ۲۷۰ هزار (۱۲۷۰۰۰۰) رای بدست آوردید. رای شما در دور دوم تقریبن یک میلیون و ۴۰۰ هزار (۱۴۰۰۰۰۰) عدد بود. یعنی تقریبن چیزی حدود یکصد و سی هزار رای (۱۳۰۰۰۰) بیشتر. اما جالب اینجاست که رای دکتر معین به عنوان تشکیلاتی‌ترین کاندیدای آن انتخابات در دور اول در تهران تقریبن ۶۵۰ هزار عدد بود. اگر به فرض خیلی خوش بینانه بپذیریم که تمام رای اضافه شده شما در دور دوم توسط طرفداران دکتر معین بدست آمده است، این رقم تنها ۲۰ % آرای کل دکتر معین در تهران است. به عبارت بهتر ۸۰% ترجیح دادند یا اصلن رای ندهند و یا به احمدی نژاد رای بدهند. وقتی در آن انتخابات با داستان یک چشم اشک و یک چشم خون و با حمایت تمام جامعه روشنفکری و دانشگاهی، ستاد تبلیغاتی دکتر معین نتوانست 80% طرفداران خودش را راضی به حمایت از شما در شهر تهران بکند، انتظار نداشته باشید که رای دادن به شما به خصوص در مناطق دیگر کشور آسان باشد؟

در تبلیغات سیاسی و انتخاباتی یک واقعیت خیلی مهم وجود دارد: «مهم این نیست که شما چه می گویید؛ مهم این است که مردم چه می شوند.» و مردم هم آن چیزی را می شوند و باور می کنند که مطابق با هویت و ساختار ذهنی و ارزشی شان باشد. ساختار ذهنی مردم در مورد شما به عنوان نمادی از الیگارشی نظام – درست یا غلط – است که توگویی هرچه در ایران است به شما و خانواده تان تعلق دارد. حتی یک زمین دویست متری خشک و خالی کنار خیابانی در نزدیکی های شیراز که من در سال ۸۴ از قول یک راننده تاکسی شنیدم با آه و افسوس می گفت می دانی این زمین مال کیست؟ و در جواب هم ادامه داد مال هاشمی است. کسانی که فکر می کنند شما از یک زمین ۲۰۰ متری خاکی کیلومترها آن طرف تر از تهران هم نمی گذرید، برای چه باید به شما رای بدهند درحالی که مثلن محمود احمدی نژاد را می بینند در حیات حانه محقر خود در نارمک با شلوار گرم کن به گل ها آب می دهد؟

متاسفانه شما خودتان یا اطرافیانتان هم به این جو نادرست دامن زده اید. من یادم نمی رود در مصاحبه ای از شما در پایان ریاست جمهوری تان خوانده بودم که ادعا کرده اید در یک خانه معمولی اجاره ای زندگی می کنید و هنوز خانه نشین هستید. برادرتان قبلن گفته بود: «اگر کسی مدرک و سندی از اموال ما دارد، بیاورد تا همه اموال را به اسمش کنیم.» خیلی طول نکشید تا برای سند وثیقه آزادی مهدی، پسرتان، وثیقه ۱۰ میلیارد تومانی در شمیران گذاشتید و بعد هم البته گفته شد که این خانه را قبل از انقلاب خریده بودید و بعدن به فرزندانتان دادید. موارد اینچنینی – که متاسفانه یکی، دو تا هم نیست – اعتبار منبع شما را به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری، با مشکل بسیاری مواجه می‌کند و حالا هر چقدر هم تا صبح فریاد بزنید که راه نجات کشور و انقلاب را می‌دانید، در ساختار ذهنی مردم حک شده‌اید و پاک شدن آن چندان آسان نیست.

ممکن است گفته شود که آیا این همه بدان معنی است که نباید هرگز کاندیدای اتتخابات شوید و تحت هیچ شرایطی رای نمی‌آورید؟ خب، پاسخ به این پرسش هم منفی است. یعنی در شرایطی امکان ریاست جمهوری شما فراهم است اگر و فقط اگر، کل آموزه‌های سیاسی ۳۴ سال اخیرتان را از لحاظ تبلیغاتی و انتخاباتی ببوسید و به کناری بگذارید و با زبانی جدید صحبت کنید. البته منظورم این نیست که تمام انقلاب و گذشته‌اش را نقد کنید که این کار را نمی‌کنید و نباید هم بکنید. اما شخص خودتان را بی‌رحمانه باید در معرض انتقاد قرار دهید. از انقلاب خرج نکنید، اما خودتان را به مزایده افکار عمومی بگذارید. تورم ۴۰ و ۵۰ درصدی اوایل دهه هفتاد به انقلاب ربطی نداشت، به شما به عنوان رئیس جمهور ارتباط پیدا می کرد، اما به جای آنکه به خاطر آن از مردم معذرت بخواهید و بگویید کارتان اشتباه بوده است، مصاحبه می کنید و تلویحن می گویید که چون تهران نبودید نرخ تورم بالا رفته بود. از این مثال ها برای شما زیاد است که شده اید مظهر تمام الیگارشی نظام و یک زمانی پسوند و پیشوند «شاه» هم می گرفتید. دقیقن به خاطر اینکه در تمایز با مردم و جمعیت رای دهندگان تعریف شدید و هر کس که به شما از منظر افکار عمومی نزدیکی داشت هم از این امر بری نبود. احمدی نژاد خیلی تلاش کرد که در سال 88، شما را دودستی به موسوی بچسباند و در جاهایی هم موفق بود و بیچاره ناطق که چوب ادامه مسیر شما را خورد و امروز هم اگر در نهایت، آقای خاتمی کاندیداتوری را بپذیرد، از این منظر باید خیلی مواظب باشد و شما هم نباید عامدانه یا غیرآمدانه به این نزدیکی ها دامن بزنید. و اگر خودتان قصد کاندیداتوری داشته باشید هم، با تمام آنچه که در بالا گفتم باید این را درک کنید که مردم وقتی متفاوت فکر می کنند که صحبت هایی که با آنها می شود متفاوت شود. ساختار هویتی شما پس از سال 88 همانی که قبل از انتخابات 88 بود، نیست. می پذیرم، اما زبان جدید، ساختار جدید می خواهد و شما اینگونه که می روید هرگز رئیس جمهور نمی شوید و آن ته مانده انتظار و امیدی که به شما به عنوان آخرین و تنها برگ موازنه قدرت درون نظام وجود هم نیز ارزش و اهمیت خودش را از دست می دهد. ارزش شما آقای هاشمی در انقلاب مانند قیمت ریال در مقابل دلار بود. بالا بود، پایین آمد. اما هنوز هم قیمت دارد. نگذارید به کاغذ پاره تبدیل شود.

این مقاله در ادامه مطالب هفتگی ام در مورد انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، در سایت روز آن لاینhashemi منتشر شده است.

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات و برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان و اصلاح طلبان، در مورد شیوه های مختلف تبلیغات سیاسی هم توضیح دادم. در این شماره به بررسی آگهی های تبلیغی که بخش مهمی از انتخابات را تشکیل می دهند می پردازم.

به این دو انیمیشن دقت کنید. در اولی قالیباف در نقش میتی کومان ظاهر می شود و می گوید که این علامت مخصوص شهردار تهران است. بعد در حالی که مطابق این سریال کارتونی تلویزیونی باید ادامه بدهد «احترام بگذارید»، با لهجه مشهدی می گوید که «نه، من به عنوان شهردار تهران باید به شما احترام بگذارم.» یک نمونه حرفه ای از یک تبلیغ تجاری و حتی سیاسی که در فقط 20 ثانیه همه چیز را می گوید.

در دومی هم پل ها، تونل ها و بزرگراه طبقاتی صدر به عنوان نمادی از عملکرد شهرداری تهران به زیبایی به تصویر کشیده می شود. هرچند در این یکی، مدت زمان تقریبن 7 دقیقه ای آن به نظرم یک نقطه ضعف است. یعنی پیام کمپین باید در کمتر از 30 ثانیه منتقل شود تا مخاطب تمام خواسته های یک کمپین را در مدت زمان کوتاهی مشاهده نماید.

در تبلیغات سیاسی پیام واحد یک کمپین انتخاباتی اهمیت خیلی زیادی دارد. پیام واحد به این معنی است که کل ساختار تبلیغات بر اساس یک استراتژی مشخص بنا شده باشد و تاکتیک های متناظر با آن (از قبیل عکس، پوستر، طرح، آگهی های کوتاه، برنامه های حقیقت یاب و … ) تهیه گردند.

به این آگهی سیاسی یک نگاهی بیندازید. در انتخابات سال 2004، تمام تلاش کمپین جرج بوش بر این امر استوار بود که کشور در شرایط جنگی قرار دارد و رقیب او سناتور دموکرات، جان کری (وزیر امور خارجه فعلی آمریکا) به جای اینکه مشکل جنگ برایش برجسته باشد مسائل جانبی از قبیل گرمای زمین و … برای او مهم است. ضمن اینکه دشمن آمریکا از قبیل القاعده و اسامه بن لادن را هم در نظر نمی گیرد. این پیام در تنها 30 ثانیه نتیجه می گیرد که چگونه جان کری که دشمن را نمی شناسد، می تواند در جنگ علیه ترور موفق شود؟

اولین نمونه این آگهی ها در سال 1964 توسط کمپین «لیندون جانسون» علیه «بری گلدواتر» در آمریکا ارائه شد که به آگهی گل آفتاب گردان هم مشهور گردید. در این آگهی، رای دادن به جانسون برای جلوگیری از یک جنگ اتمی و دیدگاه های تندروانه رقیب جمهوری خواه وی توصیه می شد. نمونه ای از یک برنامه مشخص تبلیغاتی که مبتنی بر پیام صلح در مقابل رقیب جنگ طلب است.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، کمپین موسوی یک برنامه تبلیغاتی عیله دروغ های احمدی نژاد تدارک دیده بود. به عنوان نمونه به این آگهی سیاسی طرفداران خاتمی و موسوی دقت کنید. احمدی نژاد برای تحقیر خاتمی مدعی شده بود که ژاک شیراک در سفر خاتمی به فرانسه به استقبال او در پای پله ها نیامده است. با انعکاس صدای احمدی نژاد و نشان دادن تصاویری از دیدار خاتمی و ژاک شیراک معلوم گردید که احمدی نژاد در ادعایش راست نگفته است. نمونه ای از اگهی های سیاسی که بر اساس برنامه «کمپین علیه دروغ» که یکی از کلیدواژه های جنبش سبز در انتخابات 88 بود منتشر گردید (این آگهی را می توانید اینجا ببینید). هرچند مدت زمان آن بیشتر از 2 دقیقه و زیاد است.

به عنوان نمونه ای دیگر می توان بر ارائه سری سی دی های «90 سیاسی» با الگوگیری از برنامه ورزشی پرمخاطب «90» اشاره کرد که یکی از نمونه های ماندگار تبلیغات سیاسی در سال 88 است. در این سری، ادعاهای دولت احمدی نژاد در مورد برنامه های اقتصادی وی مورد چالش قرار می گیرند و با آمار و ارقام رسمی دولت و صحبت های خود احمدی نژاد نشان داده می شود که بسیاری از این ادعاها درست نیستند. در تبلیغات سیاسی به این نوع آگهی ها، آگهی های حقیقت یاب می گویند که لزومن می توانند کوتاه هم نباشند اما باید به نحوی تهیه شوند که پیام یک کمپین را در کوتاه ترین زمان و به بهترین شکل برسانند.

در ایران یکی از مشکلات ما در ارائه تبلیغات تلویزیونی سیاسی این است که فکر می کنیم فیلم تبلیغاتی یک کاندیدا یا آگهی های سیاسی او باید توسط کارگردانان معروف سینما تهیه شوند. مثل اینکه جیمز کامرون برای باراک اوباما فیلم بسازد. انگاره ای که از اساس باطل است. فیلم تبلیغاتی به خصوص از جنس سیاسی آن، محصول یک کار تحقیقی توسط کمپینرهای حرفه ای و با استفاده از دیدگاه های نظرسنج ها، روان شناسان و متخصصان تبلیغات است. فیلم تبلیغاتی، یک فیلم سینمایی نیست که یک ساعت و نیم یا دو ساعت شما را درگیر کند، فیلم تبلیغاتی باید محصول یک استراتژی سیاسی باشد تا نه تنها از فرصت ها استفاده کند بلکه با طرح مسائل جانبی و بی اساس، بهانه به دست رقیب ندهد. از این منظر به نظرم فیلم های تبلیغاتی میرحسین موسوی در انتخابات سال 88، اصلن واجد این ویژگی ها نبودند. برعکس فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد که رئیس جمهور را با لباس ورزشی در حیات خانه نشان می دهد. یک انگاره فوق العاده از نوعی تبلیغات پوپولیستی. حالا این را مقایسه کنید با گریه های غلامحسین کرباسچی در مصاحبه با کروبی و در حالی که به مبل تکیه داده است از مردم فقیر ایران می گوید. کرباسچی بدترین انتخاب برای متصل کردن کروبی به فقرا بود. نمونه ای از یک تبلیغ خودویرانگر. در عین حال این سه تا کلیپ تبلیغاتی میرحسین موسوی با عناوین موج سبز، می بریم ما و سفر تبلیغاتی موسوی به تبریز را هم در نظر بگیرید که به نظرم کارکرد تبلیغاتی به مراتب بیشتری داشتند یا می توانستند داشته باشند. این کلیپ ساسنی مانکنی در مورد کروبی را هم ببینید (برنامه های تبلیغاتی کروبی در انتخابات 88 از تعیین استراتژی، تاکتیک، انتخاب گروه رای و استفاده از تیم انتخاباتی پر از ایراد بود. در شماره های آینده در مورد برنامه های تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات سال 88 و در صورت امکان 84 به صورت مجزا می نویسم).

در آگهی های تبلیغی سیاسی در ایران متغیر مهم دیگر، فرستادن پیام کمپین است. بدیهی است که فیلم تبلیغاتی کاندیداها که در تلویزیون پخش می شود، مهمترین تولید تصویری یک کمپین تبلیغاتی است، اما در ایران به دلایل مختلف امکان طرح برخی مسائل در این فیلم های رسمی وجود ندارد. به همین دلیل تولید کلیپ های غیر رسمی (از قبیل 90 سیاسی) اهمیت پیدا می کنند. اما فارغ از محتوای آنچه که ارائه می شود، شبکه پخش و نحوه توزیع هم خیلی مهم هستند. یکی از دلایل اهمیت زیاد تولید کلیپ های 30 ثانیه ای در ایران می تواند این باشد که به راحتی می توانند به فرمت های کم حجم (مورد استفاده در موبایل ها و …) مختلف تبدیل شوند و از طریق بلوتوث یا ای میل های گروهی به حجم وسیعی منتقل گردند و همچنین در شبکه های اجتماعی پخش گردند. این سیستم به صورت خودکار در سال 88 برای میرحسین موسوی کار کرد.

مطابق سنت هر هفته در پایان هر گزارش، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته مورد نظر را هم به صورت تیتروار بررسی می کنم.

در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد یک کاندیدا یا جناح سیاسی و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر آنها را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: از هاشمی بکش بیرون برادر

این صحبت های کرباسچی در مورد اینکه هاشمی موافق کاندیداتوری خاتمی است، می تواند بدترین تبلیغ انتخاباتی برای خاتمی باشد و به خصوص کارگزاران در تمام سال های گذشته از آن درس نگرفته اند. در سال 87 تمام تبلیغات انتخاباتی تیم احمدی نژاد در راستای همگام نشان دادن خاتمی و هاشمی بود و در مناظره ها هم احمدی نژاد به عمد و آگاهانه از نزدیکی موسوی و هاشمی می گفت. امری که در انتخابات آینده هم محتمل است؛ اصلاح طلبان با بی تفاوتی نسبت به این موضوع خودشان را در موضع ضعف قرار می دهند و رقیب آنها می تواند از این فرصت استفاده کند.

مصلحی 007: خاتمی تو رو خدا نیا

وزیر اطلاعات، خاتمی را به همراهی با فتنه گران متهم کرد و گفت که او به مردم بدهکار است، با اینحال می خواهد کاندیدا شود. حیدر مصلحی در مورد رابطه طلبکاری مردم از خاتمی توضیحی نداد و نگفت که اگر مردم خاتمی را دوست ندارند، چرا از کاندیداتوری او اظهار نگرانی می کند. باهنر، نایب رئیس مجلس پیش از این گفته بود که در تمام نظرسنجی ها، رای خاتمی از دیگران بیشتر است.

مشایی رئیس ستاد انتخاباتی اش را انتخاب کرد: محمود احمدی نژاد

احمدی نژاد گفت وقتی برادر عزیزش مشائی صحبت می کند، دیگر جایی برای صحبت دیگران باقی نمی ماند.

قالیباف: من و پرده، محاله محاله

شهردار تهران گفت که هیچ فعالیت پیشت پرده ای ندارد و رو بازی می کند.

باهنر پته حداد عادل را روی آب ریخت

نایب رییس مجلس گفت رای گروه 2+1 متشکل از ولایتی، حداد عادل و قالیباف در نظرسنجی ها زیر 30 درصد است. حداد عادل مدعی شده بود که 2+1، به میزان 60% آرا را دارند.

محسن رضایی فکر می کند دارد لاتاری بازی می کند

من از مخاطبان این صفحه معذرت می خواهم. تا حالا فکر می کردم محسن رضایی کاندیدای انتخابات است و خبرهایی در مورد او مطرح می کردم. امروز متوجه شدم که دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در سفری که به کردستان داشت، تازه کاندیداتوری خودش را اعلام کرده است.

به قول یکی از دوستان، محسن رضایی فکر می کند انتخابات مثل لاتاری است. هرچقدر بیشتر شرکت کنی شانس بیشتری برای برنده شدن داری.

مشایی و تولید انسان توسط انسان

اسفندیار رحیم مشائی گفت که به این نتیجه رسیده است در آینده انسان، انسان می سازد. او در عین حال ادامه داد که ساختن امثال او که مهندس هستند خیلی راحت است.

فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات هم جواب داد که خواب دیدی خیر باشه؛ مشائی خیلی دیر به این نتیجه رسیده است.

اژه ای: فتنه پابرهنه ها در راه است.

دادستان کل کشور گفت که فتنه آینده، فتنه پا برهنه هاست.

باهنر: شما 3 نفر، ما 4 نفر؛ بیایید با هم دوست باشیم

نایپ رئیس مجلس از ائتلاف 3 نفره ولایتی، حداد و قالیباف خواست با ائتلاف 4 نفره شامل خودش آل اسحق، پورمحمدی و متکی برای تعیین نامزد آینده ریاست جمهوری همکاری کنند.

کواکبیان کجایی؟ دلمون برات تنگ شده

مدتی است خبری از مصطفی کواکبیان منتشر نمی شود. البته من در این صفحه خبرهایی در مورد او را کمتر منتشر می کردم، اما از اینکه در لا به لای اخبار در مورد او چیزی بشنوم عادت کرده بودم. بد عادت شدیم رفت.

پیشنهاد هفته: 40 دلیل محمدرضا جلایی پور و مصاحبه ریحانه و سروش با احمدی پورنجاتی

این 40 دلیل محمدرضا جلایی پور در حمایت از کاندیداتوری خاتمی را که بر اساس اجابت دعوت تاج زاده به نوشتن در مورد کاندیداتوری خاتمی منتشر شده است بخوانید. اگر در مورد محمدرضا نمی دانید، پس باید بدانید که او سخنگوی پویش حمایت از خاتمی و موسوی در انتخابات 88 و یکی از باهوش ترین افراد در کمپین اصلاح طلبان است.

مثل همیشه مصاحبه های ریحانه طباطبایی و سروش فرهادیان را در صفحه زیر رادیکال شرق هم از دست ندهید. این بار با احمد پورنجاتی.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

دختری با گل آفتاب گردان در تبلیغ انتخاباتی لیندون جانسون 1964

دختری با گل آفتاب گردان در تبلیغ انتخاباتی لیندون جانسون 1964