نوشته های برچسب خورده با ‘تا انتخابات یازدهم’

این هفته و با توجه به بحث های مطرح شده در مورد مقاله 40 تایی محمدرضا جلایی پور و در ضرورت کاندیداتوری محمد خاتمی، نگاهی دارم به یکی از انتقادهای مطرح شده در این مورد که توسط امین بزرگیان با عنوان «دعوت از خاتمی، تنها برگ بازنده ما» نوشته شده است. و البته می گویم که چرا توجیهات استدلالی امین بزرگیان به عنوان یکی از منتقدان خوش فکر، این بار پر از دلخوشی های رویایی و تناقض های ذاتی نوشتاری است و در نهایت به بی عملی خطرناکی ختم می شود. اما واقعیت این است که دیگر سئوال ما چرایی ورود خاتمی نیست که  از آن گذشته ایم. بحث امروز ما چگونگی ورود خاتمی است، بیایید برای این فکری کنیم.

مقاله امین با این پرسش آغاز می شود که ابتدا باید ثابت شود بردن خاتمی در انتخابات به معنی بردن «ما» در یک گزاره جمعی است. امین اما، آگاهانه یا ناآگاهانه، «ما» و «پیروزی جمعی» را در این نوشتار تعریف نکرده است. خط مرز «ما» با «آنها» به معنی رقیب هم جداست. معلوم نیست وقتی از «جمع» می گوید، از کدام «جمع» حرف می زند؟ منِ آرش غفوری و امین بزرگیان و یا فلان روزنامه نگار و فعال سیاسی که دور هم گفت و گو و بحث می کنیم؟ یا مثلن فقط آنها که به میرحسین موسوی در انتخابات 88 رای دادند؟ آیا فقط این ها در قالب تعریف «جمع» می گنجند؟ و یا اینکه یک کلیتی به نام مردم ایران که لزومن ممکن است دغدغه های سیاسی ماها را هم نداشته باشند، آنها هم در ذیل این مقوله قرار می گیرند؟ فکر می کنم که اگر قرار باشد «مردم ایران» در معنای کلی خودشان هم در این «ما» یا جمع» به حساب بیایند، آن وقت دیگر ادعاهای مطرح شده در این مقاله و در نقد کاندیداتوری خاتمی به این شیوه موضوعیتی ندارند. «امین بزرگیان» با تاکید بر واژه «بردن» ادامه می دهد که پیروز شدن «معطوف به بردن جمعي است و نه بردنِ يك نفر يا يك حزب. ابتدا بايد ثابت شود كه بردن خاتمي بردن جمعي است.» او البته در مقابل استدلال های چگونگی ورود خاتمی به انتخابات، خودش هم اثبات نمی کند که چرا حضور خاتمی بردن جمعی نیست. و در آنچه هم که می گوید به نظرم ذاتن در جاهایی پاردوکسیکال و در جاهایی هم پر از اضافات بی دلیل است، به شرح زیر:

1-      امین می گوید که ما بازنده انتخابات ]88[ بودیم. واقعیتش این است که من دلیل اهمیت دادن به شکست انتخاباتی 88 را خوب متوجه نمی شوم. این را می فهمم که باید از اشتباهات درس گرفت، اما چرا و به چه دلیل از یک شکست انتخاباتی باید سرخورده شد؟ ضمن اینکه این جمله لازم است اما کافی نیست. اگر ما – ما حداقل به معنی گروه هایی که طرفدار موسوی بودیم و البته هنوز هم هستیم – زقیبی به نام حاکمیت اقتدارگرایی داشته باشیم، آیا می توانیم بگوییم که شکست انتخاباتی 88 ما، پیروزی آنها بود؟ آنها به معنی نظام حاکم، احمدی نژاد، آیت الله خامنه ای، سپاه و اصلن هر کس دیگری آیا از آنچه که پس از انتخابات گذشت راضی هستند که پیروز شمرده شوند؟ و آن وقت ما شاکی باشیم که باختیم، نتیجه هم بگیریم که پس هیچ کار نمی توانیم بکنیم. انتخاباتی که بیشتر از 40 میلیون نفر در آن شرکت داشتند وضع کشور را بهتر که نکرد هیچ، بدتر هم کرد و یک اپسیلون مزیت مذاکره و لابی با دنیا به ما نداد. حاکمیت اگر اقتدارگرا باشد با یک رای مشارکت 80 درصدی برای همیشه بیمه هم می شود و هیچ فشار خارجی بر آن اثر نمی کند. الان اینگونه است؟ نه فقط الان، تمام سال های پس از انتخابات گذشته به خوبی و خوشی برای همین رقیب ما تمام شد؟

2-      امین می گوید که انتخابات «در طرفه العيني توسط سيستم توتاليتر مي تواند قبضه و خالي از محتوا شود.» اما بازهم بحث را ناقص رها می کند که تو گویی فقط به جبر سیستم یک توتالیتر، تو باید بروی خانه و اگر او انتخابات را خالی از محتوا کرد، تو هم خودت را از درون تهی کنی. من در این مقاله با عنوان «اگر مشائی رئیس جمهور شود» نوشته ام که اتفاقن چرا این سیستم توتالیتر به دلیل جدال های درونی خود امروز حتمن از سال 88 شکننده تر و ضعیف تر است. اما اگر این هم نباشد، آخر این چه منطقی است که چون انتخابات قرار است بنا بر یک اراده ای، مهندسی و بهتر بگویم دستمالی شود، آن وقت یک حزب، یک کاندیدا، یک فعال سیاسی و البته هر کس دیگری باید اجازه این مهندسی دستمالی شده را بدهد؟ به ویژه در زمانی که ما ممکن است با آخرین انتخابات ریاست جمهوری از این دست طرف باشیم و بعدن در سیستم تعیین پارلمانی رئیس جمهور، همین دو تا دعوای نیم بند کاندیداها هم وجود نداشته باشد که از دل تناقضات آن لااقل در دو دهه اخیر، هم جنبش اصلاحات و هم جنبش سبز سر برآورد و ما امروز میراث دار این دو جنبش هستیم.

3-       گفته می شود «اتکا به خاتمی ظاهری پراگماتیک دارد که در باطن اقرار ناتوانی ماست.» خب این یعنی چه؟ اگر منظور این است که غیر از خاتمی برگ برنده دیگری در شرایط حاضر نداریم، خب از جهاتی راست می گوید. اگر منظور این است که راه های دیگری را در طول این دو، سال امتحان نکردیم که پیروز باشیم باز هم درست می گوید. اما این «اقرارهای به ناتوانی» – در صورت صحت – چه ربطی به ضرورت آمدن یا نیامدن خاتمی دارد؟ و چون ما ناتوانیم یا متهم به ناتوانی می شویم دیگر دلیلی بر اینکه یک خاتمی باشد و بیاید وجود ندارد؟ بگذاریم سرمایه خاتمی بی مصرف باقی بماند برای روزی روزگاری که هیچ کدام نمی دانیم چه وقت سر می رسد و اصلن ما هر کداممان ممکن است زنده باشیم یا نباشیم؟ ناتوانی هایمان را کش بدهیم در دل تاریخ و با غرور بگوییم ما ناتوان بودیم، اما از همین یک ذره توان هم که داشتیم یا بدست آورده بودیم و یا اصلن خدا به ما داده بود استفاده نکردیم؟ که چه بشود؟ برای تاریخ پز بدهیم و قر و قمیش بیاییم؟ کدام تاریخ؟

4-      امین عزیز از یک «داستان تکراری هشت ساله» می گوید که همه با هم امتحانش کردیم. احتمالن منظور او هشت سال ریاست جمهوری خاتمی است. اما سئوال من این است که مگر ما – به معنی مردم و نه صرفن روزنامه نگار و فعال سیاسی – لزومن از تمام آن هشت سال ناراضی هستیم؟ بگذارید به شاخص های توسعه سیاسی و اقتصادی آن سالها نگاه کنیم که اتفاقن معتبرترین مرجع برای تعیین رضایت یا نارضایی نسبی این «ما» با «هویت جمعی» اش یعنی ملت ایران است. در آن هشت سال خوبی نداشتیم که هر وقت یادش می افتیم به بدی هایش فکر می کنیم؟ در آن هشت سال بهبود وضع اقتصادی نداشتیم؟ کاهش ریسک سرمایه گذاری نداشتیم؟ استفاده بهینه تر از منابع ثروت های ملی نداشتیم؟ ارتباطات بهتری با دنیا نداشتیم؟ نفت مان را بهتر نمی فروختیم؟ سفره خانواده هایمان پرتر نبود؟ مردممان (همین ما یا جمع که پیروزی این جمع به نظر در مقاله امین مهم است) بهتر و راحت تر زندگی نمی کردند؟ اینها همه تجربه های بدی هستند؟ نهادهای مدنی بیشتر فعال نبودند؟ اساتید دانشگاه کمتر مورد اتهام و اخراج قرار نمی گرفتند؟ همه اینها را می بینیم و تجربه کردیم و می دانیم و بازهم می گوییم: خاتمی، هشت سال هیچ کار نکرد. او عمله دست حاکمیت بود؟ هرچه سپاه کرد گفت چشم؟ واقعن اینطور است؟ انصافمان کجا می رود؟ یک بار گفت که بخش هایی از سیستم موجود، «رئیس جمهور» را تدارکاتچی می خواهد. دستگاه تبلیغاتی مخالف، امروز به همین جمله استدلال می کند که او گفته من تدارکاتچی هستم. هرچند که تو از تدارکاتچی بودن خودش نگفت و از خواست بخش هایی از یک سیستم توتالیتر خبر داد، اما من و تو، امین بزرگیان، هیچ چیز یادمان نیاید، دوم خرداد و اصلاحات را خوب به یاد داریم. من و خیلی از حامیان امروز کاندیداتوری خاتمی، هم به اندازه تو و شاید بیشتر از تو و دیگر منتقدان در جاهایی نقد به خاتمی داریم که کوتاه آمد و بر مواضعش نایستاد. اما این تمام داستان نیست. آیا او واقعن یک تدارکاتچی بی جیره و مواجب بود و برای من و تو دانشجو در آن دوران، روزنامه نگار و فعال سیاسی، اصلن به عنوان بخشی از مردم عادی که صبح تا شب سر کار می روند و غروب در سینما فیلم می بینند و یا با خانواده در پارک و کوه و دشت و دریا سیر می کنند، واقعن خاتمی هیچ نداشت؟ هیچ؟ صفر مطلق؟

5-      امین از آنچه که «نگاه گلخانه ای به سیاست» می نامد، به درستی انتقاد می کند. اما اتفاقن با همین نگاه گلخانه ای کاندیداتوری خاتمی را مورد نقد قرار می دهد و می گوید که تلقی مردم به حاکمیت نسبت به 16 سال پیش یا 8 سال پیش تغییر کرده است؟ خب اگر این درست باشد که درست است با چه متر و معیار و عینی گرایی معتقد است که ما در تکرار سال 84 (ریاست جمهوری نهم) قرار می گیریم که البته بازنده آن اصلاح طلبان بودند؟ چرا نگاه مردم باید همان نگاه سال 84 باشد؟ راستی مگر همین استدلال را کسانی نمی کردند که حتی با کاندیداتوری میرحسین موسوی هم مخالف بودند؟ مگر نگاه مردم به سپاه در سال 76 با 84 یا 88 تفاوت نمی کرد؟ چطور آن وقت حضور در انتخابات توجیه می شد و نتیجه اش هم جنبش سبز بود، اما الان دوره افتاده ایم که اصلن انتخابات از بالا تا پایین بازی ما نیست، مردم فرق کرده اند. دیگر مردم سال 76 نیستند. بلی نیستند. اما چه کسی گفته که مردم باید تکرار سال های عمر گذشته شان باشند. هیچ وقت نبودند و در آینده هم نخواهند بود.

6-      در ایراد دیگری، این نوشته دلیل مدافعان کاندیداتوری خاتمی برای بهبود وضع اقتصادی و سیاست خارجی را می پذیرد اما می گوید همه اینها با قالیباف یا ناطق نوری هم محقق می شود. اما این برادر ما، نمی دانم به چه دلیل، دو مورد را توضیح نمی دهد. اول اینکه آیا مطمئن است قالیباف یا ناطق نوری توان و اراده بردن این بازی را دارند و می توانند رای مردم – تاکید می کنم، رای مردم – را هم بدست بیاورند؟ اگر جواب مثبت است، من هم موافقم. خاتمی برود خانه اش بخوابد و روز انتخابات در دماوند، علی آباد کتول و یا هر جای دیگری به ناطق نوری رای بدهد. و نکته دوم، آیا مطمئن هستیم که در صورت پیروزی قالیباف، فرصتی برای حضور در جامعه و استفاده از ظرفیت های بیشمار دولتی برای حمایت از نهادهای مدنی و با علم به تجربه اندوزی از اشتباهات گذشته پیدا خواهیم کرد؟ به هر حال یکی از دلایل موافقان کاندیداتوری خاتمی این است که پیروزی او، می تواند فرصت تکرار و تجربه به اصلاح طلبان بدهد تا این بار، به این راحتی نهادهای مدنی مان تسلیم خواست توتالیتاریزم نشوند. اگر جواب این هم مثبت هست، بازهم دیگر دلیلی بر حضور خاتمی نیست. اندیشه های اصلاح طلبانه خود به خود محقق شده است. اما هم من و هم امین بزرگیان می داند که اینگونه نیست. و نکته مهمتر اینکه چه کسی گفته حضور در انتخابات به معنی فراموش کردن گذشته و خاطرات شهدا و اسرای در بند جنبش سبز است؟ مگر اینهایی که طرفدار حضور خاتمی هستند، هیچ کدامشان از پسر و برادر و خواهر و دختر و مادر و دوست و آشنای زندان رفته یا زجر کشیده ندارند؟ یعنی همه مان آن قدر بی غیرت شده ایم که قالیباف سند «پفیوزی مان» بشود و میرحسین و کروبی و شهدا و اسرا را فراموش کنیم؟ این چه استدلالی است که طرفداران حضور خاتمی با این برچسب و آن انگ و رنگ به کنار بروند؟ و مگر سخت است کنار کشیدن همه «ما» اگر فقط و فقط یک حرف میرحسین در ضرورت «عدم شرکت در انتخابات» به گوش برسد. فقط یک حرف و نه بیشتر که در انتخابات شرکت نکنید. همین و بس.

نکته آخر نوشته امین هم در ضرورت «برد جمعی» است. هرچند این «جمع» مورد انتظار امین همانطور که گفتم هیچ جا در این مقاله نه تعریف شده است و نه بر اساس تناقض های نوشتاری اش، عینیت عملی دارد. اما ادعای بزرگ آن این است که می گوید: «راهي نيست جز اينكه ما به پيروزي هاي دسته جمعي فكر كنيم. استراتژي هايي براي آن بينديشيم كه لزوما متكي به صندوق هاي الوده به فريب نيست.» خب برادر، اگر واقعن پیدا کردی حتمن خبرمان کن. این چشم اسفندیار تمام مخالفان حضور انتخاباتی است. هیچ کدام – تاکید می کنم هیچ کدام – یک خط حرف درست و حسابی و یک کلمه به همراه بار معنایی به این پرسش که چه کار باید بکنیم ندارند. و در عین حال قریب  4 سال پس از جنبش سبز، دریغ از یک برنامه عملی امتحان شده که سرش به تنش بیارزد. فقط می گویند که باید راهی پیدا کنیم و وارد جامعه مدنی شویم و چه و چه. خب چه کسی جلوی راه پیدا کردن را گرفته است؟ چرا پیدا نمی کنید؟ به نظرم این ادعا، بسیار از آنچه که به خاتمی و طرفداران کاندیداتوری او در مورد فراموش کردن حصر میرحسین و کروبی منتسب می شود غیر اخلاقی تر است. این که عدم حضور خاتمی را به استراتژی ها و تاکتیک های رویایی در پیروزی طی صد سال اینده حواله دهیم و در عین حال مسئولیتی عملی آن را هم به هیچ وجه نپذیریم اتفاقن فریببنده تر از آن است که حالا راهی که پیدا شده، کورسوی امید آن را خودمان به دست خودمان نیست و نابود نماییم. واقعیتش این است که دیگر سئوال ما چرایی ورود خاتمی نیست که  از آن گذشته ایم. بحث امروز و الان چگونگی ورود خاتمی است، بیایید برای این فکری کنیم که کاندیداتوری خاتمی بازی برد جنبش سبز است. یک بازی که در آن یک کاندیدا به جای آنکه بنشیند و نق بزند و از زمین و زمان گلایه کند، و تز و تئوری موهوم بدهد، خیلی عملگرایانه وارد میدانی می شود که خیلی هم سخت و استوارست. یاری ش کنیم که در این زمین سفت با کمک همه مان نیاز دارد. همین و بس.

این مقاله را در سلسله گزارش های هفتگی ام در مورد انتخابات ریاست جمهوری 92 در روز آن لاین منتشر شده است.

sad vaghee

Advertisements

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات و برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان و اصلاح طلبان، در مورد شیوه های مختلف تبلیغات سیاسی هم توضیح دادم. در این شماره به بررسی آگهی های تبلیغی که بخش مهمی از انتخابات را تشکیل می دهند می پردازم.

به این دو انیمیشن دقت کنید. در اولی قالیباف در نقش میتی کومان ظاهر می شود و می گوید که این علامت مخصوص شهردار تهران است. بعد در حالی که مطابق این سریال کارتونی تلویزیونی باید ادامه بدهد «احترام بگذارید»، با لهجه مشهدی می گوید که «نه، من به عنوان شهردار تهران باید به شما احترام بگذارم.» یک نمونه حرفه ای از یک تبلیغ تجاری و حتی سیاسی که در فقط 20 ثانیه همه چیز را می گوید.

در دومی هم پل ها، تونل ها و بزرگراه طبقاتی صدر به عنوان نمادی از عملکرد شهرداری تهران به زیبایی به تصویر کشیده می شود. هرچند در این یکی، مدت زمان تقریبن 7 دقیقه ای آن به نظرم یک نقطه ضعف است. یعنی پیام کمپین باید در کمتر از 30 ثانیه منتقل شود تا مخاطب تمام خواسته های یک کمپین را در مدت زمان کوتاهی مشاهده نماید.

در تبلیغات سیاسی پیام واحد یک کمپین انتخاباتی اهمیت خیلی زیادی دارد. پیام واحد به این معنی است که کل ساختار تبلیغات بر اساس یک استراتژی مشخص بنا شده باشد و تاکتیک های متناظر با آن (از قبیل عکس، پوستر، طرح، آگهی های کوتاه، برنامه های حقیقت یاب و … ) تهیه گردند.

به این آگهی سیاسی یک نگاهی بیندازید. در انتخابات سال 2004، تمام تلاش کمپین جرج بوش بر این امر استوار بود که کشور در شرایط جنگی قرار دارد و رقیب او سناتور دموکرات، جان کری (وزیر امور خارجه فعلی آمریکا) به جای اینکه مشکل جنگ برایش برجسته باشد مسائل جانبی از قبیل گرمای زمین و … برای او مهم است. ضمن اینکه دشمن آمریکا از قبیل القاعده و اسامه بن لادن را هم در نظر نمی گیرد. این پیام در تنها 30 ثانیه نتیجه می گیرد که چگونه جان کری که دشمن را نمی شناسد، می تواند در جنگ علیه ترور موفق شود؟

اولین نمونه این آگهی ها در سال 1964 توسط کمپین «لیندون جانسون» علیه «بری گلدواتر» در آمریکا ارائه شد که به آگهی گل آفتاب گردان هم مشهور گردید. در این آگهی، رای دادن به جانسون برای جلوگیری از یک جنگ اتمی و دیدگاه های تندروانه رقیب جمهوری خواه وی توصیه می شد. نمونه ای از یک برنامه مشخص تبلیغاتی که مبتنی بر پیام صلح در مقابل رقیب جنگ طلب است.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، کمپین موسوی یک برنامه تبلیغاتی عیله دروغ های احمدی نژاد تدارک دیده بود. به عنوان نمونه به این آگهی سیاسی طرفداران خاتمی و موسوی دقت کنید. احمدی نژاد برای تحقیر خاتمی مدعی شده بود که ژاک شیراک در سفر خاتمی به فرانسه به استقبال او در پای پله ها نیامده است. با انعکاس صدای احمدی نژاد و نشان دادن تصاویری از دیدار خاتمی و ژاک شیراک معلوم گردید که احمدی نژاد در ادعایش راست نگفته است. نمونه ای از اگهی های سیاسی که بر اساس برنامه «کمپین علیه دروغ» که یکی از کلیدواژه های جنبش سبز در انتخابات 88 بود منتشر گردید (این آگهی را می توانید اینجا ببینید). هرچند مدت زمان آن بیشتر از 2 دقیقه و زیاد است.

به عنوان نمونه ای دیگر می توان بر ارائه سری سی دی های «90 سیاسی» با الگوگیری از برنامه ورزشی پرمخاطب «90» اشاره کرد که یکی از نمونه های ماندگار تبلیغات سیاسی در سال 88 است. در این سری، ادعاهای دولت احمدی نژاد در مورد برنامه های اقتصادی وی مورد چالش قرار می گیرند و با آمار و ارقام رسمی دولت و صحبت های خود احمدی نژاد نشان داده می شود که بسیاری از این ادعاها درست نیستند. در تبلیغات سیاسی به این نوع آگهی ها، آگهی های حقیقت یاب می گویند که لزومن می توانند کوتاه هم نباشند اما باید به نحوی تهیه شوند که پیام یک کمپین را در کوتاه ترین زمان و به بهترین شکل برسانند.

در ایران یکی از مشکلات ما در ارائه تبلیغات تلویزیونی سیاسی این است که فکر می کنیم فیلم تبلیغاتی یک کاندیدا یا آگهی های سیاسی او باید توسط کارگردانان معروف سینما تهیه شوند. مثل اینکه جیمز کامرون برای باراک اوباما فیلم بسازد. انگاره ای که از اساس باطل است. فیلم تبلیغاتی به خصوص از جنس سیاسی آن، محصول یک کار تحقیقی توسط کمپینرهای حرفه ای و با استفاده از دیدگاه های نظرسنج ها، روان شناسان و متخصصان تبلیغات است. فیلم تبلیغاتی، یک فیلم سینمایی نیست که یک ساعت و نیم یا دو ساعت شما را درگیر کند، فیلم تبلیغاتی باید محصول یک استراتژی سیاسی باشد تا نه تنها از فرصت ها استفاده کند بلکه با طرح مسائل جانبی و بی اساس، بهانه به دست رقیب ندهد. از این منظر به نظرم فیلم های تبلیغاتی میرحسین موسوی در انتخابات سال 88، اصلن واجد این ویژگی ها نبودند. برعکس فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد که رئیس جمهور را با لباس ورزشی در حیات خانه نشان می دهد. یک انگاره فوق العاده از نوعی تبلیغات پوپولیستی. حالا این را مقایسه کنید با گریه های غلامحسین کرباسچی در مصاحبه با کروبی و در حالی که به مبل تکیه داده است از مردم فقیر ایران می گوید. کرباسچی بدترین انتخاب برای متصل کردن کروبی به فقرا بود. نمونه ای از یک تبلیغ خودویرانگر. در عین حال این سه تا کلیپ تبلیغاتی میرحسین موسوی با عناوین موج سبز، می بریم ما و سفر تبلیغاتی موسوی به تبریز را هم در نظر بگیرید که به نظرم کارکرد تبلیغاتی به مراتب بیشتری داشتند یا می توانستند داشته باشند. این کلیپ ساسنی مانکنی در مورد کروبی را هم ببینید (برنامه های تبلیغاتی کروبی در انتخابات 88 از تعیین استراتژی، تاکتیک، انتخاب گروه رای و استفاده از تیم انتخاباتی پر از ایراد بود. در شماره های آینده در مورد برنامه های تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات سال 88 و در صورت امکان 84 به صورت مجزا می نویسم).

در آگهی های تبلیغی سیاسی در ایران متغیر مهم دیگر، فرستادن پیام کمپین است. بدیهی است که فیلم تبلیغاتی کاندیداها که در تلویزیون پخش می شود، مهمترین تولید تصویری یک کمپین تبلیغاتی است، اما در ایران به دلایل مختلف امکان طرح برخی مسائل در این فیلم های رسمی وجود ندارد. به همین دلیل تولید کلیپ های غیر رسمی (از قبیل 90 سیاسی) اهمیت پیدا می کنند. اما فارغ از محتوای آنچه که ارائه می شود، شبکه پخش و نحوه توزیع هم خیلی مهم هستند. یکی از دلایل اهمیت زیاد تولید کلیپ های 30 ثانیه ای در ایران می تواند این باشد که به راحتی می توانند به فرمت های کم حجم (مورد استفاده در موبایل ها و …) مختلف تبدیل شوند و از طریق بلوتوث یا ای میل های گروهی به حجم وسیعی منتقل گردند و همچنین در شبکه های اجتماعی پخش گردند. این سیستم به صورت خودکار در سال 88 برای میرحسین موسوی کار کرد.

مطابق سنت هر هفته در پایان هر گزارش، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته مورد نظر را هم به صورت تیتروار بررسی می کنم.

در عین حال هر هفته در ابتدای خبرها با عنوان «پیشنهاد پروپاگاندایی»، یکی از موضوعات مطرح در مورد یک کاندیدا یا جناح سیاسی و چگونگی استفاده تبلیغاتی به نفع یا به ضرر آنها را بیان خواهم کرد که در ادامه می خوانید:

پیشنهاد پروپاگاندایی: از هاشمی بکش بیرون برادر

این صحبت های کرباسچی در مورد اینکه هاشمی موافق کاندیداتوری خاتمی است، می تواند بدترین تبلیغ انتخاباتی برای خاتمی باشد و به خصوص کارگزاران در تمام سال های گذشته از آن درس نگرفته اند. در سال 87 تمام تبلیغات انتخاباتی تیم احمدی نژاد در راستای همگام نشان دادن خاتمی و هاشمی بود و در مناظره ها هم احمدی نژاد به عمد و آگاهانه از نزدیکی موسوی و هاشمی می گفت. امری که در انتخابات آینده هم محتمل است؛ اصلاح طلبان با بی تفاوتی نسبت به این موضوع خودشان را در موضع ضعف قرار می دهند و رقیب آنها می تواند از این فرصت استفاده کند.

مصلحی 007: خاتمی تو رو خدا نیا

وزیر اطلاعات، خاتمی را به همراهی با فتنه گران متهم کرد و گفت که او به مردم بدهکار است، با اینحال می خواهد کاندیدا شود. حیدر مصلحی در مورد رابطه طلبکاری مردم از خاتمی توضیحی نداد و نگفت که اگر مردم خاتمی را دوست ندارند، چرا از کاندیداتوری او اظهار نگرانی می کند. باهنر، نایب رئیس مجلس پیش از این گفته بود که در تمام نظرسنجی ها، رای خاتمی از دیگران بیشتر است.

مشایی رئیس ستاد انتخاباتی اش را انتخاب کرد: محمود احمدی نژاد

احمدی نژاد گفت وقتی برادر عزیزش مشائی صحبت می کند، دیگر جایی برای صحبت دیگران باقی نمی ماند.

قالیباف: من و پرده، محاله محاله

شهردار تهران گفت که هیچ فعالیت پیشت پرده ای ندارد و رو بازی می کند.

باهنر پته حداد عادل را روی آب ریخت

نایب رییس مجلس گفت رای گروه 2+1 متشکل از ولایتی، حداد عادل و قالیباف در نظرسنجی ها زیر 30 درصد است. حداد عادل مدعی شده بود که 2+1، به میزان 60% آرا را دارند.

محسن رضایی فکر می کند دارد لاتاری بازی می کند

من از مخاطبان این صفحه معذرت می خواهم. تا حالا فکر می کردم محسن رضایی کاندیدای انتخابات است و خبرهایی در مورد او مطرح می کردم. امروز متوجه شدم که دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در سفری که به کردستان داشت، تازه کاندیداتوری خودش را اعلام کرده است.

به قول یکی از دوستان، محسن رضایی فکر می کند انتخابات مثل لاتاری است. هرچقدر بیشتر شرکت کنی شانس بیشتری برای برنده شدن داری.

مشایی و تولید انسان توسط انسان

اسفندیار رحیم مشائی گفت که به این نتیجه رسیده است در آینده انسان، انسان می سازد. او در عین حال ادامه داد که ساختن امثال او که مهندس هستند خیلی راحت است.

فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات هم جواب داد که خواب دیدی خیر باشه؛ مشائی خیلی دیر به این نتیجه رسیده است.

اژه ای: فتنه پابرهنه ها در راه است.

دادستان کل کشور گفت که فتنه آینده، فتنه پا برهنه هاست.

باهنر: شما 3 نفر، ما 4 نفر؛ بیایید با هم دوست باشیم

نایپ رئیس مجلس از ائتلاف 3 نفره ولایتی، حداد و قالیباف خواست با ائتلاف 4 نفره شامل خودش آل اسحق، پورمحمدی و متکی برای تعیین نامزد آینده ریاست جمهوری همکاری کنند.

کواکبیان کجایی؟ دلمون برات تنگ شده

مدتی است خبری از مصطفی کواکبیان منتشر نمی شود. البته من در این صفحه خبرهایی در مورد او را کمتر منتشر می کردم، اما از اینکه در لا به لای اخبار در مورد او چیزی بشنوم عادت کرده بودم. بد عادت شدیم رفت.

پیشنهاد هفته: 40 دلیل محمدرضا جلایی پور و مصاحبه ریحانه و سروش با احمدی پورنجاتی

این 40 دلیل محمدرضا جلایی پور در حمایت از کاندیداتوری خاتمی را که بر اساس اجابت دعوت تاج زاده به نوشتن در مورد کاندیداتوری خاتمی منتشر شده است بخوانید. اگر در مورد محمدرضا نمی دانید، پس باید بدانید که او سخنگوی پویش حمایت از خاتمی و موسوی در انتخابات 88 و یکی از باهوش ترین افراد در کمپین اصلاح طلبان است.

مثل همیشه مصاحبه های ریحانه طباطبایی و سروش فرهادیان را در صفحه زیر رادیکال شرق هم از دست ندهید. این بار با احمد پورنجاتی.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

دختری با گل آفتاب گردان در تبلیغ انتخاباتی لیندون جانسون 1964

دختری با گل آفتاب گردان در تبلیغ انتخاباتی لیندون جانسون 1964