نوشته های برچسب خورده با ‘اوباما’

مصاحبه ام با برنامه 60 دقیقه بی بی سی بعد از پیروزی سناتور سندرز و سناتور کروز در ایالت ویسکانسین و پیش به سوی انتخابات در نیویورک و 5 ایالت دیگر شمال شرقی آمریکا شامل پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، دلور و رودآیلند در ماه آوریل. از نظر تعداد رای نمایندگان حزبی در کنوانسیون بعد از نیویورک، پنسیلوانیا و مری لند از بقیه مهمتر هستند. در ماه «می» انتخابات مهمی به غیر از «ایندیانا» – از لحاظ تعداد دلگیت ها» برگزار نمی شود اما در ماه جون انتخابات در کالیفرنیا و نیوجرسی از بقیه مهمترند.

این هم یک لینک مصاحبه ای با من در مورد انتخابات در آمریکا در وب سایت نگام با عنوان اوباما تکرارنشدنی و کلینتون بازیگر سیاست خارجی

 

Advertisements

در این ویدئوی 12 دقیقه ای که بخشی از برنامه افق صدای آمریکا در خصوص انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکاست خیلی خلاصه الگوی رای دهی در انتخابات مقدماتی آمریکا را در میان دموکرات ها و جمهوری خواهان توضیح می دهم و همینطور می گویم که در انتخابات نهایی آرای الکترال ایالت ها چگونه تقسیم می شوند و ایالت های سرنوشت ساز کدام ها هستند

جمهوری خواهان رقابت های ریاست جمهوری سال 2016 را با پاسخ به سخنرانی سالیانه رئیس جمهور توسط سناتور مارکو روبیو (از کاندیداهای احتمالی حزب در سال 2016) پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 آغاز کردند. اوباما –لااقل از منظر عملی- برای دموکرات ها طی 2 سال اخیر، مزیت رقابتی ویژه برای سال 2016 نداشت که هیچ، از جمله دلایل شکست در رقابت های میان دوره ای سال 2014 هم نامیده شد. اما با بهبود وضعیت اقتصادی، افزایش رضایت از عملکرد رئیس جمهور (+) و برنامه هایی که این روزها اوباما در حمایت از طبقه متوسط، جوانان و مهاجران اجرا کرده است، موفقیت این برنامه ها به معنای میراث خوبی در اختیار کاندیدای نهایی دموکرات (به احتمال زیاد، هیلاری کلینتون)، خواهد بود. سخنرانی امسال State of the Union، زنگ آغاز انتخابات ریاست جمهوری 2016 است.

باراک اوباما سه شنبه به مهمانی کنگره می رود تا در ساختمان مجلس نمایندگان، سخنرانی سالیانه خود را در حضور نمایندگان کنگره، مهمانان ویژه (مهانان ویژه بانوی اول) و سران سیاسی در آمریکا ارائه کند. سخنرانی که به State of the Union معروف است و مطابق بند 2 از بخش 3 قانون اساسی، رئیس جمهور را موظف می کند به صورت دوره ای در مورد وضعیت کشور و رئوس برنامه های خود به کنگره گزارش دهد (در مورد State of the Union، تاریخچه آن، سخنرانی های معروف و واکنش ها به آن، این لینک را که در مورد سخنرانی سال 2014 باراک اوباما به تفصیل نوشته ام نگاه کنید و همینطور 67 سال در 67 ثانیه + بخش هایی از سخنرانی های روسای مختلف جمهور).

این سخنرانی به احتمال زیاد پرببینده ترین سخنرانی سال رئیس جمهور هم خواهد بود و پیش بینی می شود 30 میلیون نفر آن را ببیند. هرچند میزان ببیندگان از سخنرانی سال 2009 اوباما که 52 میلیون نفر آن را دیده بودند یا سخنرانی سال 1993 بیل کلینون که 67 میلیون نفر ببینده داشت کمتر است. با اینحال این سخنرانی و سخنرانی سال آینده او، خلاصه ای از آنچه اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا انجام داده است و می دهد خواهد بود (مقاله وال استریت ژورنال، اوباما به دموکرات ها چه می تواند بگوید). او دیگر نگران انتخاب دوباره به عنوان رئیس جمهور نیست و بیشتر به میراث که برای آینده بر جای خواهد گذاشت و افزایش احتمال پیروزی حزب دموکرات در سال 2016 می اندیشد (لینک و لینک)، به خصوص با توجه به اینکه شاخص های مختلف اقتصادی نسبت به سال گذشته همین موقع بسیار بهتر هم شده است (نظرسنجی وال استریت جورنال و ان بی سی نیوز)

از جمله مهمترین دلایل اهمیت سخنرانی امسال اوباما در این است که او برای اولین بار در دوران ریاست جمهوری خود درحالی به کنگره می رود که هر دو رکن آن (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) در اختیار حزب جمهوری خواه قرار دارند. این امر به خودی خود باعث می شود که پیشبرد برنامه های رئیس جمهور در کنگره با مشکل مواجه شود و جمهوری خواهان با اکثریتی که دارند تلاش کنند مانعی در جهت اهداف او ایجاد کنند. به همین دلیل هم هست که حتی گفته می شود تلاش اوباما برای اجرای برنامه های خود از طریق فرامین اجرایی رئیس جمهور -که کنگره امکان چندان زیادی برای مانع شدن آن را از طریق قانونی ندارد- و همچنین تهدید به وتو –مورد مشخص آن تهدید به وتو در صورت تصویب تحریم های جدید علیه ایران است- پس از شکست در انتخابات کنگره در نوامبر سال گذشته، باعث شده که اساسا سخنرانی سالیانه او چیزی جدیدی برای ارائه نداشته باشد، چون رئیس جمهور آنچه که را قرار است به عنوان برنامه های سالیانه خود اعلام کند، پیشاپیش اجرایی کرده است و نحوه اجرای آنها را نیز فارغ از مخالفت کنگره دنبال خواهد نمود (لینک و اوباما سیاست تهاجمی را اتخاذ می کند).

از جمله جدیدترین این برنامه ها که کاخ سفید گفته رئیس جمهور در گزارش امسال مطرح خواهد کرد، طرح کاهش مالیات برای طبقه متوسط و افزایش مالیات برای افراد پولدار (خانواده هایی که بیشتر از 500 هزار دلار در سال درآمد دارند + لینک: 5 نکته در مورد برنامه رابین هودی اوباما برای مالیات ها) و موسسات مالی است که خشم محافظه کاران را برانگیخته است (+ و + و +). او در عین حال با برنامه مجانی کردن هزینه های 2 سال کالج ها که طی هفته های گذشته در تنسی آن را اعلام کرد، اعلام عادی سازی روابط با کوبا (برنامه مارکو روبیو سناتور کوبایی تبار ایالت فلوریدا برای مخالفت با اوباما) و همچنین فرمان اجرایی برای تسهیل اعطای اقامت به مهاجران غیرقانونی نشان داده است که در رئوس برنامه های عملی خود، حالا که نمی تواند بر روی کنگره حساب کند، قصد دارد از قدرت اجرایی رئیس جمهور مطابق قانون اساسی استفاده نماید (در مورد جدال های مرتبط با کاهش هزینه های دولت و بالانس کردن بودجه + و + و + را می توانید ببینید).

بنا بر یک سنت تاریخی، حزب رقیب پس از سخنرانی رئیس جمهور، به او پاسخ می دهد. طی دو سال گذشته سناتور مارکو روبیو (جمهوری خواه کوبایی تبار از ایالت فلوریدا) و کتی موریس راجرز (عضو مجلس نمایندگان از ایالت واشنگتن) نتوانستند جمهوری خواهان را در ارائه یک پاسخ قاطع به رئیس جمهو راضی کنند. امسال اما آنها یک سناتور تازه کار از ایالت آیوا را انتخاب کرده اند (معرفی سناتور جونی ارنست توسط میچ مک کانل رئیس اکثریت مجلس سنا). خانم ارنست در ایالت آیوا که در هر دو دوره گذشته به باراک اوباما رای داده بود توانست در نوامبر امسال رقیب دموکرات خود، بوریس بریلی را به قاطعیت شکست دهد. او که یک کشاورز است و قبلا هم سرباز نیروی دریایی و جنگ عراق بوده است به خصوص پس از این آگهی تبلیغاتی خود در سیاست آمریکا درخشید (در مورد جونی ارنست). او در این آگهی می گوید که قصد دارد به واشنگتن برود تا هزینه های دولت را کاهش دهد، طرح خدمات بیمه درمانی اوباما را لغو کند و بودجه را متعادل نماید. دیدگاه های او البته با دیدگاه های تی پارتی هم نزدیک است که در گذشته کسانی مانند هرمن کین و میشل باکمن (هر دو کاندیدای ریاست جمهوری در سال 2012 بوده اند و خانم باکمن در عین حال عضو مجلس نمایندگان هم هست) و مایک لی سناتور تندروی ایالت یوتا و جفت تد کروز سناتور ایالت تگزاس، پاسخ تی پارتی را به سخنرانی سالیانه اوباما داده بودند. پاسخ امسال به سخنان رئیس جمهور از سوی تی پارتی توسط کرت کراسان، جمهوری خواه ایالت فلوریدا ارائه می شود.

انتخاب سناتوری از ایالت آیوا البته یک اهمیت ویژه هم دارد. غیر از ویژگی های شخصی سناتور ارنست در مخالفت با برنامه های اوباما که همراهی پایگاه رای حزب جمهوری خواه را به همراه دارد، این ایالت هم در سال 2008 و هم در سال 2012 به اوباما رای داده است (در سال 2004 بوش در این ایالت پیروز شد). در انتخابات میان دوره ای امسال اما، جونی ارنست موفق شود با اختلاف 8.5 درصد پیروز شود و رای سفیدپوستان بدون مدرک دانشگاهی را که پیش از این به دموکرات ها رای می دادند هم بدست آورد (لینک). ترکیبی از ویژگی های شخصی خانم ارنست و نیم نگاه جمهوری خواهان به 6 رای الکترال این ایالت می تواند از مهمترین دلایل انتخاب خانم ارنست به عنوان نماینده حزب جمهوری خواه در پاسخ به برنامه های رئیس جمهور باشد.

با افزایش استفاده از امکانات تکنولوژیک و نفوذ شبکه های اجتماعی و ارتباطات تعاملی، نحوه بازخود این سخنرانی در رسانه های مختلف در آمریکا هم بهبود می یابد. در گذشته البته نظرسنجی پس از سخنرانی رئیس جمهور و موافقت یا مخالفت با برنامه های او و همچنین ایجاد Focus Group ها برای سنجش آنی از گفته های رئیس جمهور امر رایجی بوده است و بازهم انجام خواهد شد. امسال اما MSNBC و CNN از طریق Bing Pulse متعلق به شرکت مایکروسافت، پاسخ مخاطبان را به صورت لحظه ای به صحبت های رئیس جمهور مورد ارزیابی قرار می دهند (لینک). به این لینک هم نگاه کنید، برنامه روزنامه واشنگتن پست از طریق ارتباط تلفنی (تکست) با مخاطب در سخنرانی سالیانه رئیس جمهور است و این یکی، صفحه ویژه این برنامه در سایت کاخ سفید (توضیحات).

این مقاله در وب سایت ندای ایرانیان منتشر شده است.

state of the union

اگر سیاست در آمریکا را پیگیری می کنید احتمالا باید بدانید که باراک اوباما، سه شنبه شب به کنگره می رود تا طی یک سخنرانی، رئوس برنامه و سیاست های دولت خود را بیان کند. این سخنرانی البته بخشی از سنت سیاسی در آمریکاست که به State of the Union معروف است. اگر بخواهم در مورد اهمیت آن برای آمریکا و حتی جهان (و البته ایران) بگویم می توانم به عبارت «محور شرارت» اشاره کنم که مهمترین بخش از سخنرانی سالیانه جرج بوش (پسر) چهل و سومین رئیس جمهور آمریکا در سال ۲۰۰۲ بود و هنوز هم به عنوان یکی از مهمترین گفته های روسای جمهور آمریکا در طی سالیان مختلف به آن ارجاع می شود. او که پس از حادثه ۱۱ سپتامبر اولین سخنرانی سالیانه اش را بیان می کرد و در حالی که آمریکایی ها طالبان را در افغانستان شکست داده بودند به کنگره رفت تا رئوس سیاست خارجی دولت خود را مشخص سازد. سیاستی که حداقل تا سال ۲۰۰۸با فراز و نشیب اجرا می شد و ایران بخش مهمی از بازیگر منطقه ای آن در خاورمیانه بود.

به دلیل همین اهمیت صحبت های رئیس جمهور آمریکا و تبعات آن در سطح داخلی و خارجی است که رسانه ها از چندین روز قبل و بعد از آن، به تحلیل و تفسیر این سخنرانی می پردازند و این روزها که مهمترین موضوع سیاست خارجی در آمریکا بر حل مشکل هسته ای با ایران و همینطور بحران سوریه متمرکز شده است، عجیب نیست که مسائل مرتبط با ایران بخش مهمی از این سخنرانی را به خودش اختصاص دهد (اگر دوست دارید به صورت آن لاین این برنامه را پیگیری کنید و از واکنش کاربران آن لاین به آن اطلاع داشته باشید این وب سایت را از دست ندهید).

اما اهمیت این سخنرانی و آنچه که در آمریکا به State of the Union مشهور است دارای یک سابقه طولانی هم هست. مطابق بند ۲ از بخش سوم قانون اساسی، رئیس جمهور موظف به ارائه گزارش های دوره ای به کنگره در خصوص وضعیت کشور و رئوس برنامه های خود است. به همین دلیل هم هست که روسای جمهور در آمریکا به صورت سنتی در یکی از ماه های ژانویه یا فوریه، گزارش رئوس برنامه های خود را در سال جاری و یا سالهای آینده به کنگره ارائه می کنند. گزارشی که در دوره های مختلف ریاست جمهوری در آمریکا، گاه به صورت مکتوب و در سال های پس از ۱۹۱۳اکثرا به صورت سخنرانی در میان نمایدگان کنگره انجام می شود (این مقاله را بخوانید، پنج نکته در مورد سخنرانی های سالیانه رئیس جمهور آمریکا).

در میان سخنرانی های سالیانه رئیس جمهورهای آمریکا برخی البته اهمیت بیشتری داشته اند. سخنرانی سالیانه بوش در سال ۲۰۰۲، همانطور که در ابتدای متن اشاره کردم یکی از آن موارد است. از جمله موارد دیگر می توان به سخنرانی سال ۲۰۱۲ اوباما در انتقاد از دادگاه عالی اشاره کرد که در قوانین تازه برای هزینه های انتخاباتی به گروه هایی به نام Super PAC اجازه می دهد به صورت نامحدود در انتخابات هزینه کنند. سخنرانی بیل کلینتون در سال ۱۹۹۶ که طی آن از پایان دوران دولت بزرگ گفت و همچنین صحبت های لیندون جانسون در سال ۱۹۶۴ که از برنامه دولتش برای پایان دادن به فقر خبر داد هم از جمله مهمترین سخنرانی های سالیانه رئیس جمهور در نیمه دوم قرن بیستم هستند (در خصوص وضعیت فقر در آمریکا این سایت را ببینید؛ ۵۰ سال جنگ با فقر). همچنین سخنرانی فراکلیون روزولت در سال ۱۹۴۱ و تاکید او بر چهار نوع آزادی هم از جمله معروف ترین صحبت های رئیس جمهوری آمریکا در طی سالیان گذشته است. در میان سخنرانی هایی که با یک رسوایی سیاسی یا اقتصادی همراه بودند می توان به صحبت های ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۴ اشاره کرد که به دنبال پایان داستان واترگیت (رسوایی شنود حزب جمهوری خواه در دفتر مرکزی حزب دموکرات در ساختمانی به نام واترگیت) بود. او گفت که یک سال کش دادن این داستان دیگر بس است. تنها هفت ماه پس از این صحبت ها، ریچارد نیکسون مجبور به استعفا شد (اگر به مهمترین سخنرانی های روسای جمهوری علاقه دارید این لینک ها را ببینید که مهمترین سخنرانی ها توسط رسانه های مختلف توضیح داده شده اند: + و + و + و + و این یکی هم بررسی آماری سخنرانی های سالیانه روسای جمهور و یکی دیگر، توضیحاتی در مورد این سخنرانی).

صحبت های رئیس جمهور در کنگره البته به پاسخ جناح رقیب هم همراه است (این مطلب را بخوانید). در سال گذشته مارکو روبیو، سناتور جمهوری خواه ایالت فلوریدا، بعد از سخنرانی باراک اوباما به صورت مستقیم در مورد صحبت های رئیس جمهور مواردی را مطرح کرد (این لینک را ببینید: اوباما صحبت کرد، جمهوری خواهان انتخابات ۲۰۱۶ را کلید زدند. در مورد همین سخنرانی و خشک شدن دهان مارکو روبیو در هنگام صحبت کردن و البته استفاده تبلیغاتی او از این اتفاق). تی پارتی – جناح تندروی سمت راست حزب جمهوری خواه – هم پاسخ خود را در سال گذشته توسط راند پال و در سال قبل تر توسط هرمان کین ارائه کرد که در انتخابات گذشته نامزد درون حزبی جمهوری خواهان بود و به دلیل رسوایی و شکایت به دلیل برخورد نامناسب با خانم ها از رقابت های کناره گیری نموده بود (این لینک را ببینید. اولین کسی که از میان تی پارتی جواب اوباما را داد البته خانم میشل باکمن بود که او هم در رقابت های سال 2012 کاندیدای درون حزبی جمهوری خواهان بود). برای انتخابات امسال مایک لی (سناتور ایالت یوتا، در مورد مایک لی) از طرف تی پارتی و خانم کتی مک موریس راجرز (اینجا) از طرف حزب جمهوری خواه پاسخ صحبت های اوباما را خواهند داد (اینجا). راند پال، سناتور ایالت کنتاکی و یکی از کاندیدهای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری آینده هم به صورت مستقل به اوباما جواب می دهد (اینجا  و این لینک در مورد شانس راند پال برای پیروزی در انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان).

سخنرانی سالیانه البته یک فرصت استثنایی برای روسای جمهور هم هست تا با طرح مسائل کلی، مردم را به حمایت از خود فرا بخوانند و به افزایش محبوبیت خود کمک کنند. «سازمان عمل» Organization For Action که توسط کمپین انتخاباتی اوباما برای پیگیری سیاست های وی پس از انتخابات تشکیل شد طی روزهای گذشته ای میلی به طرفداران اوباما ارسال کرده و از آنها خواسته بود مهمترین موضوع مورد نظر خود را که باید در سخنرانی سالیانه آقای رئیس جمهور منتشر شود اعلام کنند (لینک). دولت اوباما از این طریق و از روش های دیگر مانند برجسته کردن سیاست های رئیس جمهور امیدوار است که بتواند رضایت آمریکایی ها از ریاست جمهوری اوباما که طی یکی دو ماه گذشته به شدت آسیب دیده است جبران کند. محبوبیت فعلی اوباما فعلا در حد ۴۶ درصد است که البته نسبت به ۴۲ درصد در ماه گذشته بهتر است (در نظرسنجی گالوپ، رضایت شعلی از رئیس جمهور به میزان 42% است. گزارش جامع گالوپ را پیش از سخنرانی امسال حتما ببینید و میزان رضایت از رئیس جمهور را هم بر حسب ایالت در این لینک؛ ساکنان واشنگتن دی سی و هاوایی، از همه بیشتر اوباما را حمایت می کنند و در وایومینگ، وست ویرجینیا و یوتا هم اوباما کمترین هوادار را دارد). اما وقتی که نارضایتی از او به میزان ۵۰ درصد باشد که الان هست، این بدان معنی است که اوباما سال چندان راحتی را در پیش نخواهد داشت. به خصوص اینکه تا کمتر از ۹ ماه دیگر در آمریکا انتخابات میان دوره ای برای دوره جدید مجلس نمایندگان و یک سوم نمایندگان مجلس سنا برگزار می شود و اوباما در صورت شکست حزب دموکرات در این دو انتخابات، ۲ سال آخر ریاست جمهوری اش بسیار سخت تر از تمام سال های گذشته خواهد بود (این لینک و توضیحات اینجا را ببینید؛ گزارشی است در مورد نتایج نظرسنجی در خصوص نگاه آمریکایی ها به مهمترین موضوعات جامعه و نحوه مواجه اوباما با آن توسط واشنگتن پست و ای بی سی نیوز. نکته جالب این لینک برای ایرانی ها، این قسمت است که تقریبا ۴۰ درصد آمریکایی از نحوه مواجه اوباما با ایران دفاع می کنند. در خصوص نگرش آمریکایی ها در مورد پرونده هسته ای ایران، نتایج این نظرسنجی را هم ببینید. ۳۵ درصد آمریکایی ها اعتقاد دارند که آمریکا برای محدود کردن پرونده هسته ای، باید ایران را تهدید کند. جمهوری خواهان هم البته بیشتر موافق تهدید ایران هستند تا دموکرات ها. در عین حال آمریکایی ها اما به نحوه مواجه کنگره با پرونده هسته ای ایران اعتماد ندارند).

فارغ از مسائلی که آمریکا در سیاست خارجی با آن رو به روست مانند رابطه با ایران، بحران سوریه، رقابت با روسیه در سطح بین المللی و مشکلات آمریکا در افغانستان، این کشور با مسائلی در داخل کشور هم رو به روست که توانایی اوباما را برای پیشبرد برنامه هایش محدود کرده است. طرخ خدمات درمانی اوباما چندان موفقیت آمیز نبود، مشکلات بودجه ای و بدهی دولت با جمهوری خواهان هنوز پابرجاست (گزارش موسسه بروکینگز را ببینید). اوباما در پیشبرد برنامه های مهاجرتی اش هرچند کاملا شکست نخورده اما پیروز هم نشده است. ضمن اینکه جمهوری خواهان در کنگره (و به خصوص در مجلس نمایندگان که اکثریت را در اختیار دارند) چندان تمایلی به همکاری با اوباما نشان نمی دهند و تمام این شاخص ها هم نشان می دهد که اوباما در اجرایی کردن مهمترین شعار انتخاباتی اش در سال 2008 یعنی شعار «تغییر» با شکست رو به رو شده است.

دلیل این امر را می توان در این نظرسنجی موسسه گالوپ هم مشاهده کرد. جامعه آمریکا یک جامعه دوقطبی شده است. در حالی که ۸۲ درصد دموکرات ها از اوباما راضی هستند، تنها ۱۱ درصد جمهوری خواهان عملکرد او را قبول دارند و این بدان معنی است که اوباما که آمده بود با تغییر نگرش در سیاست های کاخ سفید به این شکاف حزبی پایان دهد خود امروز منبع جدال های حزبی و عقیدتی میان دو نوع تفکر اصلی موجود در کشور است (این نظرسنجی گالوپ را هم ببینید و درصد اهمیت موضوعات مختلف را با یکدیگر مقایسه کنید. درحالی که فقر و بی خانمانی سومین موضوع با اهمیت از نظر دموکرات هاست، جمهوری خواهان یازدهمین موضوع قابل اهمیت را فقر می دانند. همچنین درحالی که تروریسم از نظر جمهوری خواهان در رده دوم اهمیت قرار دارد، دموکرات تروریسم را اولویت نهم خود می دانند). به همین دلیل هم هست که مشاور ارشد کاخ سفید دن فایفر در ای میل خود به طرفداران اوباما یادآوری کرده است که رئیس جمهور در گزارش امسال، سعی می کند به صورت خوشبینانه به آینده نگاه کند و تمایل دارد در یک فرایند فراجناحی مشکلات اقتصادی و اجتماعی را کشور با آن رو به روست حل نماید، اما اگر کنگره با او همراهی نکند، منتظره کنگره نخواهد ماند. احتمالا منظور این است که رئیس جمهور از دستورهای اجرایی که نیاز به رای کنگره ندارد برای پیشبرد برخی از برنامه های خود استفاده می کند. امری که البته با واکنش منفی جمهوری خواهان هم مواجه شده است (اینجا را بخوانید و اینجا، و البته مقاله وال استریت ژورنال و این مقاله از جرج لیک آف، با عنوان قدرت «شناختی» رئیس جمهور. آقای لیک آف نویسنده کتابی با عنوانdon’t think of an elephant است که به تاثیر واژه ها و نقش زبان در جهت گیری سیاسی و اجتماعی می پردازد. او در این مقاله هم سعی می کند از منظر آنچه که در کتاب خود شرح می دهد از رئیس جمهور بخواهد تا در ترکیب بندی واژه و استدلال های خود مواردی را رعایت کند که آمریکایی ها بیشتر با او احساس همدلی پیدا کنند. او مثال می زند که رئیس جمهور احتمالن از نابرابری در دستمزدها خواهد گفت. اما این به تنهایی کافی نیست. او می تواند بگوید: کارگران، تولید کنندگان سود هستند. سود به ازای هر کارگر زیاد شده است اما حقوق کارگران به عنوان تولیدکنندگان سود به نسبت سود بالا نرفته است).

حال باید دید در آمریکای امروز دوقطبی شده که البته به نوعی میراث از ۲۰۰۴  به بعد هم هست باراک اوباما چگونه امسال را به پایان خواهد رساند و تکلیف انتخابات میان دوره ای ماه نوامبر (۹ ماه دیگر) چه خواهد شد. اما همین که فردی مانند کریس کریستی، فرماندار نیوجرسی و یکی از مهمترین کاندیداهای جمهوری خواهان، می گوید که مردم از تصمیم گیری های جناحی خسته شده اند و به دنبال این هستند که کارها در واشنگتن با توافق پیش برود بدان معنی است که باراک اوباما نتوانسته است در تحقق وعده انتخاباتی اش موفق باشد. به همین دلیل است که کریسی کریستی جمهوری خواه که حتی رای بسیاری از دموکرات ها، جوانان و لاتین تبارها – که به صورت سنتی طرفدار دموکرات ها هستند – را در نیوجرسی بدست آورد، هنوز پس از شش سال ریاست جمهوری اوباما همان حرف هایی را می زند که آقای اوباما در سال ۲۰۰۷ تکرار می کرد. وعده دوباره «تغییر» باز هم در واشنگتن.

safe_image

آنچه که امروز به نام سیاست سایبری نامیده می شود برای اولین بار به صورت عملی و حرفه ای در تبلیغات انتخاباتی هوارد دین – کاندیدای مرحله مقدماتی دموکرات ها برای رقابت های انتخاباتی سال 2004 – مورد استفاده قرار گرفت و در سال 2008 با پیروزی انتخاباتی باراک اوباما به اثبات رسید. معنی ساده آن هم این است: چگونه از اینترنت و قابلیت های آن – شبکه های اجتماعی، اپلیکیشن ها و بازهای آن لاین – برای اقناع مخاطب در یک دوره زمانی مشخص استفاده کنیم.

شبکه های اجتماعی و آنچه که ما امروز در ایران با فیس بوک، توییتر و یوتیوب می شناسیم، اصلی ترین ابزار تبلیغات سایبری در کمپین های انتخاباتی، اقتصادی و فعالیت های جانبدارانه به نفع فرد یا گروه خاص هستند. از شرکت تویوتا در ژاپن تا کوکاکولا در آمریکا، از کمپین اولاند در فرانسه تا باراک اوباما و میت رامنی در آمریکا و حسن روحانی در ایران، از شرکت بی پی در انگلستان تا گروه لوازم آرایشی شنل در فرانسه، از هواداران یا مخالفان سقط جنین تا طرفداران افزایش یا کاهش مالیات، همه و همه از تبلیغات سایبری برای رساندن پیام خودشان به مخاطب استفاده می کنند. بدون استثنا و حتی بیشتر، برنامه های تبلیغاتی خودشان را و ارائه محصولان جدید را بر اساس تحلیل داده های حاصل از شبکه های اجتماعی بدست می آورند. بازهم جلوتر می رم نظرسنجی به عنوان یکی از ابزارهای تحلیلی برای پیش بینی پیروزی یک کاندیدای انتخاباتی هر روز بیشتر از گذشته توسط پیام های توییتری تهدید می شود. توییتر در آینده ای نزدیک، پیش بینی پیروزی یک کاندیدای انتخاباتی را بهتر از هر نظرسنجی تلفنی دیگری انجام خواهد داد.

و درست به همین دلیل هم هست که دستگاه دیپلماسی ایران پس از پیروزی حسن روحانی، از همین سیاست سایبری برای رساندن پیام خود به دنیا استفاده می کند. با اینحال آنچه که روحانی با صفحه توییتر خود و ظریف با فیس بوک و این بار با این پیام ویدئویی در یوتیوب انجام می دهند تفاوت هایی با استفاده از شبکه های اجتماعی توسط کمپین های تجاری و تبلیغاتی هم دارد و تنها در یک حالت است که می تواند به صورت موثر مورد استفاده قرار بگیرد: اگر و تنها اگر پروژه مذاکرات هسته ای ایران با شش کشور بزرگ دنیا به عنوان یک «کمپین» در نظر گرفته شود و مخاطبان آن به صورت درست هدف گذاری گردند.

تا اینجا به نظر می رسد – یا لااقل به نظر من می رسد – که دستگاه دیپلماسی ایران، پروژه هسته ای نظام را به عنوان یک کمپین تعریف کرده و از تبلیغات امروزی و متناسب با آن بهره می برد. اما آیا این کمپین، سایر عناصر همراه با خود از قبیل تعریف درست مخاطب و نگه داشتن مخاطب تا رسیدن به هدف را هم انجام داده است؟ جواب صد درصد منفی نیست. اما خب، مثبت هم حتما نیست.

بگذارید توضیح بدهم. شما در یک کمپین انتخاباتی و تجاری بر اساس دیدگاه هایی که اعتبار منبع شما متناسب با آن ساخته شده است دنبال مخاطب – رای، بازار و … – می گردید. و در بسیاری مواقع متناسب با آنچه که بازار می خواهد محصولی را ارائه می دهید و یا پیام های خودتان را توجیه می کنید. اما این به تنهایی کافی نیست. چرا؟ چون رقبای شما هم پیام های خودشان را می دهند و ابایی ندارند که اعتبار شما را زیر سئوال ببرند. پس به غیر از رساندن پیام، ما به یک ابرار تقویت و تکرار کننده پیام هم احتیاج داریم. هرچه قدر که ایران در پیدا کردن مخاطب و رساندن پیام در روزهای پس از ریاست جمهوری حسن روحانی موفق عمل کرد در برنامه ریزی برای پس از ارسال پیام ناکام بوده است.

برای روشن شدن بحث یک مثال می زنم. آقای ظریف، با کریستین، دختر خانم نانسی پلوسی – رئیس اقلیت دموکرات در مجلس نمایندگان آمریکا – پیام های توییتری رد و بدل کردند. تا اینجای کار عالی بود و دختر خانم پلوسی هم تحت تاثیر این گفته آقای ظریف قرار گرفت که ایران هلوکاست را انکار نمی کند. رسانه های مختلف هم این خبر را پخش کردند. اما بعد از آن چه؟ اگر تیم دیپلماسی ایران دارای یک دستگاه روابط عمومی قدرتمند بود – آنچه که در غرب به PR معروف است –، بلافصله باید یک سیاست تبلیغی دیگر را اجرا می کرد. حالا باید خبرنگارانی بروند با کریستین پلوسی و البته مادرش و دوستانش صحبت کنند و نظر آنها را راجع به این گفته آقای ظریف بپرسند، آنها را در صورت امکان به روی آنتن شبکه های تلویزیونی ببرند و مصاحبه کنند و مدام در شبکه های آمریکایی و سایر رسانه های غربی معتبر تکرار نمایند و برای این کار هم هزینه نمایند. در مرحله بعد و این بار سایر سیاستمداران را بر اساس گفته های خانم پلوسی – به عنوان رئیس اقلیت دموکرات – مورد سئوال قرار دهند و مجموعه ای از سیاستمداران، مردم عادی و رهبران افکار را درگیر این موضوع کنند. این کار به معنی تعریفی جدید از مخاطب است که دیگر فقط دختر خانم پلوسی نیست. مجموعه افرادی است که پیام تازه و نو می سازد. این پلتفورم استاندارد برای یک برنامه تبلیغاتی است که در تمام موسسه هایی که روی تکنیک های روابط عمومی و تبلیغات کار می کنند انجام می شود.

با اینحال دستگاه های انتقال دهنده پیام – ویدئو یا پست فیس بوکی یا یک توییت – هم با یکدیگر فرق دارند. هر چه قدر آقای ظریف در پست های فیس بوکی اش متکی به آموخته های پیشین است و آنها را در دو یا سه جمله بیان می کند، ویدئو و دورین ذات خودشان را دارند. وارد ایرادات تکنیکی این ویدئو نمی شوم اما با فرض اینکه تمام آنچه که به عنوان ویدئوی صحبت های آقای ظریف – محتوا و شکل – منتشر شده خوب و حرفه ای باشد، بازهم باید برنامه بعد از انتشار داشته باشد. به این معنی که بارها در شبکه های تلویزیونی و رسانه های مختلف برجسته شود. در تبلیغات این کار از طریق ویدئوهای 30 ثانیه ای انجام می پذیرد. ویدئوهایی تبلیغاتی که لپ کلام را در کوتاه ترین زمان ممکن  می گویند. در این ویدئو، جمله «من جواد ظریف هستم و این پیام مردم ایران است» به صورت فوق العاده ای عالی است. چیزی شبیه به امضای صاحب ویدئو که در تبلیغات تلویزیونی به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به کار می رود («من باراک اوباما هستم و این پیام را تایید می کنم»؛ اینجا و اینجا را ببینید).

حالا فکر کنید اگر جمله پایانی اینگونه باشد: «من حسن روحانی هستم و این پیام مردم ایران است.»

شرکت های روابط عمومی و تبلیغاتی چنین تبلیغاتی را صرفا با انتشار مطلب رها نمی کنند. آن را از طریق استراتژی های مشخص تکرار می نمایند. به عبارت بهتر منبع خبر – ویدئوی ظریف – را می گیرند و با آن از طریق رسانه ها بازی می کنند. در مورد آن مقاله می نویسند. گزارش تهیه می کنند. این ویدئوها را بارها و بارها به شبکه های تلویزیونی یا حتی تبلیغات یوتیوب می برند. در مورد آن ها بحث می کنند و مردم و به خصوص سیاستمداران را درگیر می نمایند. درگیر بررسی و بحث در مورد یک موضوع که این ویدئو آن را قابل بحث کرده است.

کمپین کردن یک پکیج است. فقط انتشار ویدئو و پست کردن توییت نیست. البته این که توییتر حسن روحانی قبل از هر منبع دیگری، خبر از تماس تلفنی روسای جمهور ایران و آمریکا می دهد به این معنی است که تویتر آقای روحانی و فیس بوک آقای ظریف، منبع خبری هستند. اما یک سیاستمدار که در حال اجرای یک کمپین تبلیغاتی یا جانبدارانه است نباید صرفا منبع خبر باشد. باید به خبر جهت جهت بدهد و در راستای جهت دهی به آن بکوشد.

اجازه بدهید با یک مثال توضیح بدهم که چگونه یک کمپین مخاطبان خود را با خود نگاه می دارد و از آنها برای برنامه های تبلیغاتی اش استفاده می کند.

کمپین اوباما در دوران رقابت های ریاست جمهوری یک سازمانی ایجاد کرد به نام «سازمانی برای اوباما» (Organization for Obama) و قسمت اعظم برنامه های تبلیغاتی در سطح گرس روت یعنی تبلیغات کف خیابان را انجام داد. این سازمان داری حداقل 20 میلیون آدرس ای میل معتبر از افرادی است که در انتخابات طرفدار اوباما بودند، به اضافه کسانی که به او کمک های مالی به صورت محدود کرده بودند و یا به صورت داوطلبانه برای کمیپن اوباما کار کردند. در عین حال مجموعه ای از اپلیکیشن های تلفن های هوشمند به همراه مجموعه وسیعی از بازی های انتخاباتی آن لاین توسط این مجموعه تبلیغ می شدند. بعد از انتخابات این سازمان تغییر نام داد و «سازمانی برای عمل» (Organization for Action) نامیده شد. حالا سئوال این است که این سازمان چه کار می کند؟ خیلی ساده است: هر وقت اوباما با جمهوری خواهان در مورد یک طرح یا لایحه به مشکل برمی خورد، این سازمان یک ای میلی به طرفداران خود می زند و به آقا یا خانم محترم می گوید: رئیس جمهور در مورد این طرح، این نظر را دارد، نظرات رئیس جمهور مطابق این منطق – لیستی از دلایل – درست است. اگر با رئیس جمهور موافق هستید با نماینده خود در مجلس نمایندگان یا سنا تماس بگیرید و از او بخواهید که از طرح رئیس جمهور حمایت کنند. همینطور ویدئوهایی از رئیس جمهور، همسرش و معاون اول وی و افراد پرطرفدار در حزب دموکرات از قبیل بیل و هیلاری کلینتون پخش می کند و سیاست های رئیس جمهور را به صورت خلاصه توضیح می دهد. مخاطب اینگونه با شما می ماند و صرفا با یک ویدئو رها نمی شود. مخطاب این بار بخش از جریان انتشار پیام است. جریانی که خود – خواسته یا ناخواسته – در معرض آن قرار گرفته بود.

آنچه که در استفاده از شبکه های اجتماعی توسط تیم آقای روحانی و ظریف انجام می شود اگرچه خلاقانه و قابل ستایش است اما خالی از استراتژی های پایداری و نگهداری مخاطب است و چون این را ندارد فرصتی را که به وجود می آورد از دست می دهد. هنر تبلیغات گران، ایجاد یک سرمایه و استفاده بهینه از آنچیزی است که بدست آورده شده است.

این مقاله در سایت بی بی سی با عنوان «تفاوت سیاست سایبری روحانی و اوباما» منتشر شده است.

منبع: چلچراغ

منبع: چلچراغ

در میان تمام آنچه که به عنوان حادثه یا فاجعه واترگیت، ریاست جمهوری ریچارد نیکسون را در دهه هفتاد میلادی تحت تأثیر قرار داد و منجر به استعفای سی و هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا شد، یک اتفاق هنوز به عنوان میراث نیکسون برجای مانده است: رابطه با چین به عنوان یکی از مهم‌ترین دشمنان ایدئولوژیک آمریکا و خاتمه جنگ ویتنام که باعث شده بود تا رئیس‌جمهور پیشین، لیندون جانسون، از رقابت دوباره برای حضور در کاخ سفید امتناع کند.
 
عادی‌سازی رابطه ایران و آمریکا هم اگر در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما اتفاق بیفتد به همراه کشتن بن لادن، به عنوان دو میراث اصلی سیاست خارجی باراک اوباما در تاریخ آمریکا باقی خواهد ماند. رابطه ایران و آمریکا و موافقان و مخالفان آن درون دولت در کاخ سفید و فاگی باتوم (وزارت امورخارجه)، میان قانونگذاران کاپیتال هیل و در اوج فشار لابی‌های سیاسی در خیابان کِی (K Street) شهر واشنگتن را اگر از منظر میراث اوباما نگاه کنیم، می‌توانیم تحلیل درستی از چرایی و امکان‌پذیری آن به دست آوریم. اتفاقی که البته جدا از تمام تلاش‌های مخالفان در آمریکا و ایران برای به ثمر ننشستن این رابطه هم نیست.
 
بگذارید نگاهی به جو کلی درون کنگره آمریکا (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) بیاندازیم.
 
وقتی از ما ایرانی‌ها در خصوص سیاست خارجی دولت اوباما در قبال ایران پرسیده می‌شود همه ما تقریباً یک نام را خوب می‌شناسیم. سناتور «جان مک کین»، عضو کمیسیون روابط خارجی مجلس سنا و نامزد جمهوری‌خواهان در رقابت‌های ریاست جمهوری ۲۰۰۸ که رقابت را به باراک اوباما باخت.
 
اما اگرچه جان مک کین شخصیت پرنفوذی است، اما اولاً او عضو هیئت رهبری جمهوری‌خواهان در سنا نیست و به دلیل رابطه بدی که در این سال‌ها با برخی نمایندگان جریان تندروی «تی پارتی»، بخش راست درون حزب جمهوری‌خواه، پیدا کرده از اثرگذاری‌اش هم کم شده است و در ثانی رئیس فعلی کمیته روابط خارجی سنا، یک دموکرات و از ایالت نیوجرسی به نام «رابرت منندز» است که به همراه «باب کورکر» سناتور جمهوری خواه ایالت «تنسی» از جمله مهم‌ترین اعضای کمیته روابط خارجی سنا به شمار می‌روند.
 
هم آقای منندز و هم سناتور باب کورکر، به تلاش‌هایی که در خصوص حل مشکل اتمی ایران توسط دولت اوباما انجام می‌شود، بدبین هستند اما به نظر می‌رسد هر دو و البته سایر اعضا در نهایت توصیه دولت و شخص خانم «وندی شرمن»، نفر سوم وزارت امورخارجه آمریکا و مذاکره‌کننده ارشد آمریکا را پذیرفته‌اند که از کنگره خواسته است درخصوص بحران هسته‌ای ایران و وضع تحریم‌های بیشتر تا مذاکرات ژنو در ۱۵ و ۱۶ اکتبر ۲۰۱۳ (۲۳ و ۲۴ مهر ۱۳۹۲) صبر کنند. و این دو عضو برجسته کمیته روابط خارجی سنا هم گفته‌اند که منتظر نتایج علمی مذاکرات ژنو خواهند ماند.
 
پیش از این البته و پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ایران، روزنامه واشنگتن پست در ۲۰ ژوئیه (۲۹ تیر) خبری منتشر کرد که مجلس سنا ارسال طرح سالیانه تحریم از طرف سنا به کاخ سفید را که مطابق معمول قرار بود در اوایل تابستان انجام شود تا ماه اکتبر به تعویق انداخته است.
 
پیش از آن هم ۱۳۱ نفر از اعضای مجلس نمایندگان آمریکا (۱۶ نفر از آنها جمهوری‌خواه بودند) طی نامه‌ای به باراک اوباما از او خواسته بودند تا راه‌های دیپلماتیک را برای حل مسئله هسته‌ای ایران مورد سنجش دوباره قرار دهد. این نامه توسط «دیوید پرایس» نماینده دموکرات ایالت کارولینای شمالی و «چارلز دنت» نماینده جمهوری خواه ایالت پنسیلوانیا تهیه شده و با امضای حدود یک چهارم نمایندگان کنگره به رئیس‌جمهور آمریکا پیشنهاد کرده بود که آمریکا نباید با انجام اعمالی که باعث مشروعیت‌زدایی از رئیس‌جمهور جدید، حسن روحانی، می‌شود او را در قبال تندروهایی که مخالف حل مسئله و صلح هستند تضعیف کند.
 
اشاره‌ای آشکار به این که آمریکا باید هرگونه تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مسئله هسته‌ای ایران را امتحان کند و البته این همان سیاست اصلی دولت اوباما پس از انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری ایران نیز هست.
 
روز قبل از انتشار این نامه هم ۲۹ نفر از اعضای پیشین دولت، افسران ارتش، سیاستمداران و متخصصان امنیت ملی آمریکا در نامه‌ای از رئیس‌جمهور اوباما خواسته بودند تا هرگونه راه‌های دیپلماتیک را برای حل مشکل هسته‌ای ایران امتحان کند.
 
از میان این ۲۹ نفر می‌توان به گری سیک، متخصص امور ایران در دوران ریاست جمهوری جرالد فورد و جیمی کاتر و همچنین سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل در دوران ریاست جمهوری جرج بوش پدر، توماس پیکرینگ، اشاره کرد که به اعتقاد آنها انتخاب روحانی یک فرصت خوب برای حل مسئله هسته‌ای ایران فراهم کرده و آمریکا باید در قبال حل این مسئله، بسته‌های تشویقی قابل ملاحظه‌ای به ایران پیشنهاد بدهد.
 
اما در قبال تمام این تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مسئله هسته ایران، افرادی درون مجلس نمایندگان و سنا و همینطور لابی‌های سیاسی و اندیشکده‌ها (Think Tanks) در آمریکا هستند که نه تنها به ایران بدبین هستند بلکه از هرگونه دیپلماتیک هم حمایت نمی‌کنند.
 
می توان در میان این افراد به ادوارد رایس، رئیس‌جمهوری خواه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان از ایالت کالیفرنیا اشاره کرد که از جمله حامیان تصویب نهایی و اجرای طرح تحریمی مجلس نمایندگان علیه ایران است که مطابق آن درآمد ایران از محل فروش نفت به صفر می‌رسید. این طرح در مجلس نمایندگان در ابتدای تابستان با ۴۰۰ رأی موافق در مقابل ۲۰ رأی مخالف مورد تصویب قرار گرفت و همان طرحی است که مجلس سنا به توصیه دولت بررسی آن را به بعد از مذاکرات دو هفته آینده در ژنو موکول کرده است.
 
فارغ از این توضیحات بالا و علی‌رغم تمام دوگانگی‌های موجود در روش سیاست‌ورزی در جامعه امروز آمریکایی که آنها را به دو قطب متضاد در اکثر موارد تبدیل کرده است، تنها موردی که هم خانم نانسی پلوسی (رهبر اقلیت دموکرات‌ها در مجلس نمایندگان و عضو لیبرال کنگره آمریکا) و هم تد کروز (یکی از کاندیداهای احتمالی جمهوری‌خواهان برای ریاست جمهوری و سناتور تندروی ایالت تگزاس و نزدیک به جریان تی‌پارتی) را به یکدیگر نزدیک کرده است، همین فشار و سخت‌گیری بر ایران است و اگر درخواست دولت آمریکا پس از پیروزی روحانی در انتخابات ریاست جمهوری نبود، اعضای کنگره آمریکا در وضع تحریم‌های سخت‌گیرانه‌تر بر ایران لحظه‌ای تردید نمی‌کردند.
 
عدم تحریم‌های بیشتر بر ایران و موکول کردن هرگونه واکنش مجلس آمریکا به برنامه هسته‌ای ایران به پس از مذاکرات ژنو البته برخلاف آنچه که برخی گفته‌اند ربطی به بحث تعطیلی دولت آمریکا در این روزها ندارد و نتیجه مستقیم دیپلماسی ایران در مذاکره با آمریکایی‌ها (ظریف و کری) و همچنین درخواست دولت آمریکا برای انجام چنین عملی است، اما هستند جریان‌هایی درون آمریکا که اساساً هرگونه مذاکره و رابطه با ایران را هم بر نمی‌تابند.
 
فارغ از نقش لابی‌های اسرائیلی و اهمیتی که اسرائیل برای آمریکا دارد، نوع نگاه آمریکایی‌ها به ایران درکنگره به همان اندازه ناشیانه و خالی از فهم درست روابط قدرت درونی ایران است که طرف ایرانی در حد و اندازه‌های نماینده‌های مجلس از شیوه تصمیم‌گیری در آمریکا شناخت دارند.
 
شاید هم به همین دلیل است که حسن روحانی از مجلس ایران درخواست کرده نسبت به تشکیل گروه دوستی با کنگره آمریکا اقدام کرد. چون روحانی و دستگاه دیپلماسی ایران خوب می‌دانند که اگر بتوانند در کنار دولت با مجلس آمریکا هم یک رابطه تعاملی و حتی در حد گفت‌وگوهای عادی داشته باشند، احتمال افزایش تنش کمتر می‌شود و شاید هم بتوانند در رفع تحریم‌های موجود به غیر از دولت، نمایندگان مخالف در کنگره را همراه خود کنند.
 
با این حال اما، گروه دیگری هم هستند که در سیاست‌گذاری‌های کلان آمریکا تأثیر بسیار دارند و نقش آنها در خارج از مجموعه دولت نادیده گرفتنی نیست. از میان اینها می‌توان به رسانه‌ها و اندیشکده‌ها (Think Tanks) اشاره کرد. اندیشکده‌هایی مانند بنیاد «هریتیج» (Heritage Foundation)، مؤسسه «بروکینگز» (Brookings)، بنیاد دفاع از دموکراسی (Foundation for Defense of Democracies) و رئیس معروف آن «مارک دوبویتز» و یاAmerican Enterprise Institute؛
 
اهمیت این گروه‌های فکری به حدی است که به عنوان مثال در ابتدای سال میلادی ۲۰۱۳، «جیم دمینت» سناتور پرنفوذ ایالت کارولینای جنوبی، از عضویت در مجلس سنا استعفا کرد تا ریاست بنیاد هریتیج را بر عهده گیرد. یک بنیاد فکری نزدیک به جمهوری‌خواهان در آمریکا که از طریق تهیه دستورالعمل‌های قابل اجرا و استخدام متخصصان ویژه در امور مختلف نقش زیادی در تعیین استراتژی سیاسی در آمریکا دارد. این مؤسسه‌ها اولویت‌های سیاست خارجی و داخلی در آمریکا را تعیین می‌کنند و به دولت و کنگره برای اجرایی شدن این سیاست‌ها، پیشنهادات اجرایی می‌دهند.
 
در میان رسانه‌ها اما وضع قدری متفاوت است. البته وقتی از رسانه‌ها می‌گویم منظورم هم رسانه‌های خبری و هم سریال‌های تلویزیونی است. دغدغه رسانه‌های خبری فارغ از پیام سیاسی که ترویج و تبلیغ می‌کنند، تا حدی مبتنی بر ارزش خبر هم هست.
 
به عنوان مثال در سال گذشته خبری منتشر شد که آمریکایی‌ها با علی‌اکبر ولایتی، مشاور نزدیک رهبر ایران و یکی از کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری در ایران ملاقاتی داشتند. این خبر را نیویورک‌تایمز منتشر کرد که طرفدار دیدگاه‌های لیبرال در آمریکا و بالتبع طرفدار دموکرات‌هاست. اما هم دولت اوباما و هم دولت ایران این خبر را تکذیب کردند.
 
در میان رسانه‌های تلویزیونی در آمریکا، فاکس‌نیوز پربیننده‌ترین و البته نزدیک به جمهوری‌خواهان است که عقاید گروه‌های تندرو علیه ایران را پوش می‌دهد. نقشی که در میان روزنامه‌ها، وال استریت ژورنال ایفا می‌کند. برخلاف وال‌استریت ژورنال، روزنامه‌های نیویورک‌تایمز و واشنگتن‌پست دیدگاه‌های لیبرال‌تری دارند، به نحوی که مقاله ولادمیر پوتین رهبر روسیه در نیویورک تایمز منتشر شد و حسن روحانی رئیس‌جمهور ایران هم قبل از سفر اخیرش به نیویورک، مقاله‌ای در واشنگتن پست منتشر کرد.
 
صحنه سیاسی در آمریکا و بازیگران عمده در آن، درون این چهار مجموعه ذکر شده یعنی دولت، کنگره، اندیشکده‌ها و رسانه‌ها قرار می‌گیرند و هرگونه تحلیلی در خصوص آنچه که سیاستگذاری عمومی آمریکایی‌ها در خصوص ایران نامیده می‌شود از طریق این مربع دیپلماسی به عنوان خوراک افکار عمومی بارها و بارها ذهنیت آمریکایی‌ها را می‌سازد.
 
منظورم از ذهنیت آمریکایی‌ها این است که آنچه به عنوان ایران برجسته می‌شود یک «بسته» است. به همین دلیل عجیب نیست که در حالی که کنگره و دولت از نحوه برخورد با سیاست‌های هسته‌ای ایران می‌گویند، رسانه‌ها این اخبار را برجسته می‌کنند، مؤسسه‌های نظرسنجی افکار عمومی آمریکایی‌ها را در قبال ایران مورد سنجش قرار می‌دهند و جالب‌تر از همه در سری جدید دو سریال معروف و پرطرفدار آمریکایی، اولی به نام Homeland و دومی به نامScandal ، در هر دو، نام «ایران» با موضوعات این دو سریال گره می‌خورد و تکرار می‌شود.

این مقاله در سایت رادیو فردا منتشر شده است.

rohani obama

مشکل بعدی آمریکا بعد از تعطیلی دولت چه می تواند باشد؟ پاسخ دو کلمه است: «دولت ورشکسته» و فرق دولت تعطیل با دولت ورشکسته در این است که اگر تا 17 اکتبر، دموکرات ها و جمهوری خواهان برای تعیین سقف جدیدی از بدهی های دولت به توافق نرسند، دولت پولی ندارد تا خرج روزمره خود را پرداخت کند.

داستان خیلی ساده است. در اول اکتبر که سال مالی جدید شروع می شود، مجلس نمایندگان حاضر نشد هزینه قانون خدمات درمانی (Obama Care) را در بودجه سال آینده تامین کند و چون مجلس سنا و دولت (اوباما) با این امر مخالفت کردند و در نهایت هم به توافق نرسیدند، بخش هایی از دولت تا تعیین تکلیف بودجه تعطیل شد (در مورد چرایی این تعطیلی پیش از این اینجا نوشته ام و این چند تا لینک هم مجموعه ای از قوانین مربوط به تعطیلی دولت و اینکه چه کسانی می توانند کار کنند و چه کسانی نمی توانند به تفکیک اداره های دولتی. از مجموعه 3.4 میلیون نفری کارمندان دولت، 800 هزار نفر به مرخصی بدون حقوق رفته اند و البته 1 میلیون و 400 هزار نفر از افرادی که به طور مستقیم از پنتاگون حقوق می گیرند و 400 هزار نفر از 800 هزار نفری که در مجموعه های مرتبط به صنایع نظامی آمریکا مشغول کار هستند به همراه افرادی که خدمات اضطراری ارائه می دهند، در دوران تعطیلی دولت، به کارشان ادامه خواهند داد: + و + و + و +).

اما در دومی یعنی افزایش سقف بدهی های دولت که به معنی اجازه هزینه بیشتر است، اگر دو حزب عمده به توافق نرسند دولت دیگر حتی پولی ندارد تا خرج روزه مره خودش را هم پرداخت کند و این یعنی دولت عملا ورشکسته خواهد شد (این مقاله را بخوانید).

بعد از پیروزی اوباما در سال 2008، او به همراه کنگره ای که در اختیار دموکرات ها بود (هم مجلس سنا و هم مجلس نمایندگان) موفق شد لایحه خدمات درمانی ملی را که روسای جمهور مختلف از سال 1912 به دنبال آن بودند به قانون تبدیل کند. آخرین بار بیل کلینتون در سال 1993 چنین برنامه ای داشت که در مجلس سنا رای نیاورد. اما اوباما این لایحه را به کمک کنگره دموکرات به قانون تبدیل کرد و در نهایت قرار شد از سال 2014 یعنی 3 ماه دیگر اجرایی شود.

اما در انتهای سال 2010، جمهوری خواهان موفق شدند اکثریت مجلس نمایندگان را بدست آورند و از جمله مواری که همواره با آن مخالف می کردند همین قانون خدمات درمانی اوباما و همچنین افزایش سقف بدهی های دولت بود (دموکرات ها همچنان کنترل مجلس سنا را در اختیار داشتند). و اساسا یکی از برنامه های اصلی تی پارتی – جنبش نوظهور جناح راست حزب جمهوری خواه – که در این انتخابات موفقیتی چشمگیری داشت، مخالف با افزایش بدهی های دولت و همچنین افزایش مالیات بود.

در سال 2011 و در اولین سالی که پس از ریاست جمهوری اوباما، مجلس نمایندگان به دست جمهوری خواهان افتاده بود، نزاع شدیدی در مورد افزایش سقف بدهی های دولت صورت گرفت، اما در نهایت و در آخرین روزهایی که دیگر پولی برای خرج کرد دولت باقی نمانده بود، دو طرف به توافق رسیدند و اوباما قانون کنترل بودجه 2011 (Budget Control Act 2011) را در 2 اوت امضا کرد. با اینحال اقتصاد آمریکا از این امر متضرر شد. در دو روز آخر قبل از توافق شاخص بهای بورس نیویورک 11.2% از ارزش خود را از دست داد و سه روز بعد از امضای این قانون توسط اوباما، سازمان ارزیابی کننده اعتبار سهام و اوراق قرضه دولت ها و شرکت های بزرگ به نام Standard and Poor’s برای اولین بار در تاریخ آمریکا اعتبار اوراق قرضه آمریکا را کاهش داد و بازار سهام آمریکا پس از بحران مالی سال 2008 به ضعیف ترین موقعیت خود رسید. و مطابق دو تحلیل جداگانه توافق دیرهنگام بر افزایش بودجه دولت هزینه ها قرض های دولتی تا 1.3 بیلیون دلار در سال 2011 بود و می توانست تا 18.9 بیلیون دلار هم افزایش پیدا کند.

در سال 2012 و پس از پیروزی اوباما در انتخابات، جدال دموکرات ها و جمهوری خواهان بر سر سه موضوع عمده آغاز شد: پرتگاه مالی Fiscal Cliff، کاهش اتوماتیک هزینه های دولت Sequestration و افزایش مالیات ثروتمندان (در مورد بحث پرتگاه مالی اینجا، و در مورد کاهش اتوماتیک هزینه های دولت، اینجا و اینجا به صورت مفصل نوشته ام) و در نهایت پس از نزاع های سیاسی فراوان به توافق رسیدند تا اینکه امروز بحث به تعطیلی دولت و حالا احتمال ورشکستگی دولت رسیده است یعنی دولتی که پول ندارد تا دیون خود را پرداخت کند. در مورد تعطیلی دولت و دلایل آن به صورت مفصل تر اینجا نوشته ام؛ اما داستان ورشکستگی دولت چیست؟

در مورد مفهوم Debt Ceiling یا سقف بدهی دولت ابتدا این توضیح را بدهم که تا سال 1917، دولت برای هرگونه اضافه برداشت یا همان قرض، باید موافقت کنگره را مورد به مورد بدست می آورد اما در سال 1917 و به دلیل بازگذاشتن دست دولت در تامین هزینه های جنگ جهانی اول کنگره موافقت کرد که یک سقف بدهی به نام Debt Ceiling تعریف کند تا دولت آنگونه که می خواهد به شرط آنکه از سقف این بدهی بیشتر نشود در موارد مختلف، بدهی خود را افزایش دهد یعنی پول قرض کند.

مطابق توافق برای افزایش سقف هزینه های دولت در سال 2011، کنگره به دولت اجازه داده بود که این سقف را تا مبلغ 16.4 ترلیون دلار بالا ببرد. از لحاظ تکنیکی تاریخ رسیدن به این رقم آخر سال 2012 بود اما در اوایل سال 2013، وزارت خزانه داری به کنگره اعلام کرد ظرف 2 تا 3 ماه آینده دولت به حداکثر سقف بدهای خود، خواهد رسید. دولت در عین حال از کنگره می خواست که این افزایش سقف بدهی بدون شرط باشد و البته کنگره با این امر مخالف بود. استدلال کنگره (جمهوری خواهان سنا و اکثریت جمهوری خواه مجلس نمایندگان) این بود که در صورتی با افزایش سقف بدهی ها موافقت می کنند که دولت هزینه ها خود را کاهش دهد و در عین حال وزارت خزانه داری باید با اولویت بندی خرج کردهای خود این اتفاق را مدیریت کند. در نهایت پل رایان رئیس کمیته بودجه مجلس نمایندگان – نامزد معاونت اولی میت رامنی در رقابت های ریاست جمهوری 2012 و یکی از کاندیداهای احتمالی جمهوری خواهان برای سال 2016 – پیشنهاد کرد که کنگره به صورت زمانی محدود و برای سه ماه، سقف بدهی را افزایش دهد. هدف او از این پیشنهاد این بود که بعد از سررسیدن این سه ماه که همزمان با طرح 2 موضوع مهم دیگر یعنی بحث کاهش خودکار هزینه های دولت Sequestration و انقضای Continuing Resolution (به معنی ادامه روند بودجه ای فعلی( است، دولت اوباما مجبور می شود با کنگره به توافق برسد و به شروط مجلس نمایندگان تن در دهد، به خصوص اینکه مطابق آنچه که در کاهش خودکار هزینه های دولت اجرایی خواهد شد، دولت باید ظرف یک دهه آینده به میزان 1.2 تریلیون دلار از هزینه های خود کم کند.

در ادامه این روند و بعد از آنکه بدهی دولت به 16.7 تریلیون دلار رسید و وزارت خزانه داری آمریکا اعلام کرد که تا اواسط اکتبر، دولت دیگر پولی برای خرج کردن ندارد، دوباره بحث افزایش سقف بدهی های دولت مطرح شده است. افزایشی سقفی که تمام دولت های آمریکا بعد از ریاست جمهوری هری ترومن و به دفعات متفاوت با آن درگیر بوده بوده اند و این بار با همزمانی تعطیلی دولت، هم خطرناک تر از گذشته است و هم اینکه در اختلاف نظرهای سیاسی دو حزب اصلی آمریکا قرار دارد. به عبارت بهتر جمهوری خواهان و دموکرات ها قصد دارند با استفاده از ابزار قانونی که قانون اساسی آمریکا در اختیار آنها قرار می دهد عقاید و ارزش های ایدئولوژیک خودشان را در قوانین مختلف از بودجه تا مهاجرت و همچنین محدودیت استفاده از اسلحه به کار بگیرند. این امر هم موجب شده است که به شدیدترین شکل ممکن یکدیگر را مورد انتقاد قرار دهند. اول به این دلیل که به طرف مقابل یادآوری کنند کوتاه نمی آیند و دوم اینکه در افکار عمومی طرف مقابل را مسئول تعطیلی دولت و حتی ورشکستگی آن (که البته احتمال آن خیلی بالا نیست) قلمداد نمایند.

«کنگره با آتش بازی می کند«. این عبارت تند را جک لو، وزیر خزانه داری و رئیس دفتر پیشین باراک اوباما بیان کرد تا از ادعای رئیس جمهور که جمهوری خواهان را متهم به باج گیری از خود از طریق محدودیت های قوانین بودجه ای می کرد حمایت کرده باشد. از آن سو هم جمهوری خواهان قصد دارند تمام آنچه که را تعطیلی دولت و وضعیت نابسامان کنونی نامیده می شود متوجه شخص اوباما و سیاست های غلط او – به تعبیر جمهوری خواهان – کنند (این ویدئو را ببینید؛ مصاحبه ولف با میشل باکمن نماینده جمهوری خواه و نزدیک به تی پارتی در شبکه CNN و این یکی، مصاحبه کندی با تد کروز، سناتور تندروی جمهوری خواه و عضو تی پارتی).

نکته مهم این بازی اما در شکل گیری رای افکار عمومی متصور است. گالوپ امروز نتایج نظرسنجی خود را منتشر کرد که مطابق آن محبوبیت کنگره به پایین ترین حد در سال 2013 رسیده است (11 درصد، اینجا). در عین حال نظرسنجی های مختلف مسئولیت جمهوری خواهان را در تعطیلی دولت بیشتر از اوباما می دانند و حتی برخی از جمهوری خواهان – علی رغم مخالفت با قانون خدمات درمانی اوباما – می گویند که نباید به دلیل مخالفت با این قانون دولت تعطیل شود (این ویدئو را ببینید، پیتر کینگ نماینده جمهوری خواه نیویورک). اتفاقی که باعث شده دموکرات ها مدعی شوند اگر همین امروز قانون بودجه سال 2014 به مجلس نمایندگان برود جمهوری خواهان بیشتری به نفع اوباما رای خواهند داد و این قانون تصویب خواهد شد. امری که جان بنر، رئیس جمهوری خواه مجلس نمایندگان از ایالت اوهایو آن را رد می کند اما اوباما می گوید که او به عنوان رئیس مجلس می تواند با طرح دوباره لایحه بودجه در مجلس این امر را اثبات کند (اوباما می گوید که اگر لایحه بودجه همین امروز در مجلس نمایندگان به رای گذاشته شود، مورد تصویب قرار خواهد گرفت؛ اینجا و این مقاله). مجموعه ای از اظهار نظرها در همین مورد را اینجا ببینید (جان بنر، رئیس مجلس نمایندگان، سناتور دموکرات چارلز شومر از نیویورک، جک لو، وزیر خزانه داری، رند پال سناتور جمهوری خواه ایالات کنتاکی، تدکروز سناتور جمهوری خواه ایالت تگزاس).

و البته رئیس جمهور بی راه هم نمی گوید. نگرانی این جمهوری خواهان و موافقت برخی از آنها برای رای دادن به لایحه بودجه به این دلیل است که آنها به درستی از نتایج این اتفاق و نامحبوب شدن جمهوری خواهان برای انتخابات سال 2014 نگران هستند (این مقاله نیویورک تایمز را بخوانید). یعنی اگر افکار عمومی آنها را مقصر این اتفاق قلمداد کند شانس انتخاب دوباره بعضی از آنها به خصوص کسانی که در ایالت های نزدیک به دموکرات ها رای آورده بودند کاهش خواهد یافت. این همان نکته ای است که کارل رو در دو مقاله خود پیش و پس از تعطیلی دولت به آن اشاره کرده است (اینجا و اینجا) را بخوانید. به اعتقاد او، دو نفر از کسانی که تعطیلی دولت در نهایت به نفع آنها خواهد بود، اولی باراک اوباما و دومی سناتور هری رید، رئیس اکثریت دموکرات ها در مجالس سنا و از ایالت نواداست (این نظرسنجی را در صحت این ادعا که امکان دارد جمهوری خواهان صندلی های بیشتری را در انتخابات آینده مجلس نمایندگان در سال 2014 از دست بدهند ببینید). و البته این اتفاق یعنی جداشدن برخی نمایندگان جمهوری خواه از خواسته های رهبران حزب، مهمترین خطری است که جمهوری خواهان و البته هر دو حزب را در این رقابت سیاسی تهدید می کند. به عبارت بهتر حزبی در نهایت پیروز خواهد شد که تمام اعضای خود را به صورت متحد پشت سر خود داشته باشد (این مقاله را بخوانید). این مقاله را هم بخوانید از مخالفت برخی نمایندگان جمهوری خواه با ایده تندروهای درون جناح جمهوری خواه که برای عدم تامین مالی هزینه های خدمات درمانی اوباما، تعطیلی دولت را توجیه می کنند.

و البته تعطیلی دولت به اندازه ای نامطلوب به نظر می رسد که تقریبا اکثر کاندیداهای احتمالی جمهوری خواهان برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 ترجیح داده اند در این مورد سکوت کنند (این مقاله را بخوانید). افرادی مانند اسکات واکر، فرماندار ویسکانسین، کریس کریستی فرماندار نیوجرسی، باب جیندال فرماندار لوئیزیانا و حتی مارکو روبیو سناتور فلوریدا. در این میان رند پال سناتور کنتاکی است که اظهارنظرهای کوتاه اما نه چندان جدی می کند و پل رایان هم از منظر رئیس کمیته بودجه مجلس نمایندگان با این موضوع برخورد می نماید. در میان این کاندیداهای احتمالی اما تنها سناتور تگزاس، تد کروز است که ابایی ندارد به صورت برجسته مخالفت خودش را با این طرح اعلام کند و در این راه ثابت قدم هم هست؛ هرچند خیلی هم مورد انتقاد قرار می گیرد، اینجا).

جمهوری خواهان در عین حال امیدوار هستند که با وصل کردن بحث تعطیلی دولت به افزایش سقف بدهی های دولت، اوباما را در تنگنای انتخاب قرار دهند و او را مجبور کنند برای عدم ورشکستگی دولت به خواسته آنها تن دهد؛ ضمن اینکه با تهییج افکار عمومی، اینگونه قلمداد نمایند که طرح خدمات درمانی اوباما برای مردم آمریکا هزینه زا و به ضرر آنهاست و باعث افزایش بیکاری می شود. در این میان البته چندان هم ناموفق نبودند. قانون خدمات درمانی اوباما در اصطلاح Obama Care نامیده می شود اما اسم اصلی آن Affordable Care Act است. در حالی که بسیاری از مردم این موضوع را نمی دانند. این ویدئو را که مجموعه مصاحبه هایی با مردم آمریکاست ببینید. در مورد موافقت و مخالفت آنها با دو قانون Obama Care و Affordable care Act می پرسید. بسیاری از کسانی که با Obama Care مخالف هستند از Affordable Care Act حمایت می کنند؛ درحالی که نمی دانند این دو قانون در اصل فرقی با هم ندارند. اما نکته بد برای جمهوری خواهان اینجاست که افکار عمومی آن ها را بیشتر از دموکرات ها و اوباما در وضعیت فعلی مقصر می دانند. مطابق نظرسنجی ABC و روزنامه واشنگتن پست در خصوص نحوه مدیریت رئیس جمهور در خصوص بحث بدهی های دولت تنها 38% او را موفق می دانند و  58% اعتقاد دارند او بحران بدهی های دولت را خوب مدیریت نکرده است؛ با این وجود 70 درصد آمریکایی ها نحوه مواجه جمهوری خواهان در مذاکرات برای رسیدن به توافق در بحران بودجه را منفی می دانند. این رقم در هفته گذشته 63 درصد بود. موسسه نظرسنجی پیو هم نتایجی را منتشر کرده است که مطابق آن 38% جمهوری خواهان و 30% اوباما را مقصر مشکلات امروز قلمداد کرده اند و در نهایت مطابق نظرسنجی CNN/ORC، 63% آمریکایی ها از عملکرد جمهوری خواهان خشمگین هستند. این رقم برای دموکرات ها 57% و برای اوباما 53% است (این مقاله را هم بخوانید).

Obama-Rubicon-Website

مجلس نمایندگان آمریکا که در آن جمهوری خواهان اکثریت دارند امروز مطابق پیش بینی ها طرحی (bill) را تصویب کرد (اینجا و اینجا: از میان دموکرات ها 2 نفر برخلاف نظر حزب به این طرح رای دادند و از میان جمهوری خواهان هم یک نفر برخلاف نظر حزب، در مخالفت با این طرح رای داد) که هزینه های لازم دولت را تا 15 دسامبر تامین می کند، اما در عین حال تمام هزینه هایی را که دولت اوباما برای طرح خدمات درمانی خود موسوم به ObamaCare به آن احتیاج دارد حذف می کند. این طرح برای آنکه قانون شود باید در مجلس سنا هم اکثریت را بیاورد. جایی که در آن دموکرات ها اکثریت دارند و هری رید رئیس اکثریت دموکرات در سنا از ایالت نوادا گفته سنا چنین طرحی را تصویب نخواهد کرد. اگر بخواهم خیلی ساده توضیح دهم این بدان معنی است که سنا این طرح را به مجلس نمایندگان برمی گرداند و اگر دموکرات ها و جمهوری خواهان ظرف دو هفته آینده به توافق نرسند، از اول اکتبر دولت پولی برای پرداخت هزینه های خود نخواهد داشت (این مقاله را بخوانید).

اما اصل داستان چیست؟ لایحه خدمات درمانی اوباما که به ObamaCare معروف است در دوره اول ریاست جمهوری او و در زمانی که کنگره به صورت کامل در اختیار دموکرات ها بود به تصویب رسید و مطابق آن از سال 2014، بیمه خدمات درمانی در آمریکا اجباری می شود. مخالفان این امر هم جمهوری خواهان هستند که می گویند هزینه های خدمات درمانی برای دولت و شرکت های خصوصی بیمه زیاد است و امکان پذیر هم نیست. حتی میت رامنی قول داده بود که اگر رئیس جمهور شود اولین کاری که خواهد کرد حذف این قانون خواهد بود. طرح اوباما از جهاتی مشابه طرحی است که میت رامنی در زمان فرمانداری ایالت ماساچوست در این این ایالت دموکرات تصویب و اجرایی کرد (این دو مقاله من را + و + در خصوص سابقه دعوای رئیس جمهور با مجلس نمایندگان در مسائل مالی و پس از انتخابات مجدد او بخوانید) اما به هر حال اوباما برای پیگیری برنامه خدمات درمانی خود جدی است و کنگره هم به نظر می رسید که راهی برای مقابله با آن نداشته باشد. اما با نزدیک شدن به پایان سال مالی 2013 (سالی مالی در آمریکا از ابتدای اکتبر شروع و در پایان سپتامبر تمام می شود)، فشار بخش تندروی جمهوری خواهان به خصوص در مجلس سنا، بازی را پیچیده کرد (این مقاله را بخوانید). در حقیقت تصویب این طرح در مجلس نمایندگان همانند آنچه که جان بینر، سخنگوی جمهوری خواه مجلس از ایالت اوهایو می گوید، به معنی فرستادن آن برای دعوای میان دموکرات ها و جمهوری خواهان در مجلس سناست که سناتورهای تندرو جریان تی پارتی مانند تد کروز، راند پال، مارکو روبیو، مایک لی و … به مقابله با اکثریت دموکرات سنا می پردازند (تد کروز، با تکرار جمله ای از وینستون چرچیل گفته که تا آخرین نفس برای خارج کردن طرح بیمه های درمانی اوباما از بودجه سال آینده تلاش می کند).

برای جمهوری خواهان مخالفت با این طرح و هرگونه عدم توافق با دموکرات ها که برای گنجاندن بودجه طرح خدمات درمانی اوباما جدی هستند، به معنی تعطیلی دولت (Shut Down) است که از روز اول اکتبر شروع می شود. اما مشکل جمهوری خواهان اینجاست که اگر دولت پولی برای تامین هزینه های خود نداشته باشد، افکار عمومی جمهوری خواهان را مقصر می دانند و نه اوباما را. چنین اتفاقی در سال 1995 هم افتاده بود و بیل کلینتون – رئیس جمهور وقت – با مجلس نمایندگان جمهوری خواه به رهبری نیوت گینگریچ که در سال 2012 رقیب رامنی در مرحله مقدماتی بود، به مشکل برخورد و در نهایت، جدال آنان به پیروزی کلینتون منجر شد.

همین هم هست که باعث شده کارل رو در مقاله اش در وال استریت ژورنال به جمهوری خواهان (تی پارتی) هشدار بدهد که برنامه آنان برای مقابله با اوباما در این مورد جواب نخواهد داد، آنها نمی توانند هزینه های خدمات درمانی را از بودجه دولت آینده کسر کنند چون هم سنا با آن مخالف است و اگر هم تازه بتوانند رئیس جمهور چنین طرحی را «وتو» می کند و اکر هم دولت Shut Down شود، ضرر آن را جمهوری خواهان می بینند که در انتخابات کنگره سال 2014  باید پیروز شوند تا امیدوار باشند کاخ سفید را در سال 2016 بدست آورند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، یعنی اگر دولت Shut Down شود، مطابق نظرسنجی ها 57% از افراد مستقل طرفدار رئیس جمهور خواهند بود و تنها 35% از جمهوری خواهان حمایت می کنند، در ایالت های سرنوشت سازی که انتخابات سنا در آنها برگزار می شود این رقم 59 به 33 به نفع رئیس جمهور است. حتی در حوزه های انتخاباتی مجلس نمایندگان در ایالت هایی که کمی به سمت جمهوری خواهان متمایل هستند هم اوباما 56 به 39 بیشتر طرفدار دارد و همه اینها یعنی اینکه این اوباماست که بازی را می برد و اتفاقن اگر دولت تعطیل Shut Down شود، شانس دموکرات ها برای پیروزی در انتخابات مجلس آینده که امروز بسیار کمتر از جمهوری خواهان است بسیار افزایش می یابد.

دموکرات ها و شخص اوباما در عین حال، جان بینر را برای در پیش گرفتن چنین رویه ای مورد انتقاد قرار داده و او را به اخاذی از رئیس جمهوری متهم کرده اند (صحبت های دیود کسلراد، مشاور اوباما در هر دو کمپین انتخاباتی اش). پیام طرح جمهوری خواهان این است که اگر دولت قصد دارد برای سال اینده پولی داشته باشد که خرج کند، باید بی خیال طرح هزینه های درمانی اوباما شود و جمهوری خواهان تمایلی ندارند قانونی را تصویب کنند که مطابق آن، به دولت اجازه می دهد طرح خدمات درمانی اوباما را تامین مالی کند. امری که البته جان بنر هم پس از فشار جمهوری خواهان تندرو مجبور به موافقت با آن شد؛ او خودش هم خوب می داند که آنچه باعث شکست سنگین جمهوری خواهان در سال 1998 گردید، دعوای آنان با بیل کلینتون بود.

در عین حال تمام این داستان یک رویه انتخاباتی هم دارد. سناتور تد کروز از ایالت تکزاس، مارکو روبیو از فلوریدا و رند پال از کنتاکی که از جمله مخالفان سرسخت طرح بیمه های درمانی اوباما هستند هر سه کاندیداهای احتمالی جمهوری خواهان برای انتخابات سال 2016 خواهند بود و برای اینکه بتوانند در مرحله اول حمایت جمهوری خواهان را بدست بیاورند باید اعتقاد خودشان را به ارزش های جمهوری خواهی اثبات کنند. کسی مانند مارکو روبیو که تا چند ماه پیش یکی از سناتورهای پیشرو و کاندیداهای احتمالی جمهوری خواهان برای سال 2016 بود و حتی پاسخ انتخاباتی جمهوری خواهان به سخنرانی سالیانه اوباما در کنگره توسط او ارائه گردید، پس از آنکه در تصویب طرح مهاجرت در مجلس سنا خیلی اصرار ورزید، بخشی از حمایت از خود را درون جمهوری خواهان از دست داد که به صورت ذاتی از برنامه های اصلاح طلبانه برای تغییر قوانین مهاجرت حمایت نمی کنند. این امر حتی در آرای نمایندگانی که در مجلس نمایندگان هم منتظر رای دوباره در سال 2014 هستند صدق می کند. اسکات ریگل نماینده منطقه ای (district) در ایالت ویرجینیاست که در انتخابات سال 2012 به اوباما رای داده است و او اتفاقن تنها نماینده ای از جمهوری خواهان مجلس بود که به این طرح در مجلس رای نداد.

سابقه بحث:

در آمریکا حداقل از سال 1912، روسای جمهوری زیادی (چه جمهوری خواه و چه دموکرات) روی پروژه تامین هزینه های درمانی برای آمریکایی ها و طرح بیمه همگانی کار کردند، و با آنکه موفقیت هایی در خصوص ایجاد طرح بیمه اجتماعی Social Security یا بیمه برای افراد مسن و کم درآمد Medicare و Medicaid بدست آوردند اما در نهایت برای یک طرح تصویب بیمه همگانی خیلی موفق نبودند.

در سال 1912، تئودور روزولت (جمهوری خواه) اولین تلاش را برای یک بیمه در سطح ملی اجرا کرد اما موفق نشد.

در سال 1935، فراکلین روزولت (دموکرات) در اوح بحران مالی آمریکا و سقوط وال استریت به چنین امری دست زد، اما ترجیح داد به سراغ طرح بیمه اجتماعی Social Security برود. او در سال 1942 و در حالی که دنیا در جنگ جهانی دوم به سر می برد طرح کنترل و محدود کردن حقوق کارمندان را اجرایی کرد. شرکت ها برای ایجاد انگیزه به کارکنان ماهر مزایایی مانند بیمه درمانی  پرداخت کردند.

در سال 1945، هری ترومن (دموکرات) از کنگره درخواست تایید یک طرح جامع بیمه همکانی را نمود اما The American Medical Associates با طرح این بحث که برنامه رئیس جمهور ترومن یک برنامه سوسیالیستی است جلوی این کار را گرفت.

در سال 1960، جان اف کندی (دموکرات) در ایجاد طرح بیمه همگانی اش موفق نبود

در سال 1965، رئیس جمهور جانسون (دموکرات) که در آن روزها خیلی محبوب بود موفق شد دو طرح Medicare برای سالمندان و Medicaid برای افراد کم درآمد را اجرایی کند.

نیکسون (جمهوری خواه) در سال 1974 قصد داشت طرحی را برای بیمه کارمندان و کمک دولتی برای خرید بیمه خصوصی اجرایی کند، اما ماجرای واترگیت و استعفای رئیس جمهور، این طرح را ناکام گذاشت.

در سال 1976، کارتر (دموکرات) در اجرای طرح اجباری بیمه عمومی شکست خورد.

در سال 1986، ریگان (جمهوری خواه)  با اجرای طرح COBRA، شرکت ها را موظف کرد تا 18 ماه پس از آنکه کارمندان از شغل شان به هر دلیل کنار گذاشته می شدند، هزینه های بیمه آنها را مثل دوران کارمندی پراخت کنند.

در سال 1993، طرح بیل کلینتون (دموکرات) برای تامین بیمه همکانی و اجباری کردن آن که مسئولیتش را به همسرش – هیلاری – سپرده بود در مجلس سنا شکست خورد.

در سال 2003، رئیس جمهور بوش (جمهوری خواه) در طرحی که به کنگره داد بیمه ها را موظف می کرد موارد بیشتری را برای تامین هزینه بیمه افراد مسن پوشش دهد.

در سال 2008، هیلاری کلینتون (دموکرات) در جریان رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری طرح جامعی را برای بیمه خدمات درمانی ارائه کرد اما رقابت های انتخاباتی درون حزب دموکرات را به اوباما باخت.

در سال 2009، اوباما (دموکرات) با کمک کنگره دموکرات طرحی را تصویب کرد که شرکت ها را موظف می نمود تمام کارکنان خود را بیمه کنند، افراد به صورت اجباری باید از بیمه استفاده می کردند و در غیر اینصورت موظف به پرداخت جریمه می شدند و شرکت های بیمه مجبور بودند تمام افرادی را که می خواهند بیمه شوند، بدون توجه به شرایط درمانی که دارند، بیمه نمایند. این همان طرحی است که در نهایت در سال 2010 علی رغم مخالفت جمهوری خواهان تصویب شد و به Obama Care معروف است و جمهوری خواهان که اکنون کنگره را در اختیار دارند همه کار می کنند تا با آن مخالفت نمایند.

obama vs sarah

نامه 466 تن از فعالان سیاسی و دانشگاهی ایرانی به رئیس جمهوری آمریکا و درخواست رفع تحریم ها از آقای اوباما اگرچه به عنوان یک تلاش دسته جمعی مبتنی بر احساس مسئولیت فردی و گروهی قابل تقدیر است اما از منظر شناخت منافع ملی در مذاکره و رابطه بین ایران و آمریکا، بحران پرونده هسته ای ایران و حتی درک درستی از مناسبات قدرت بین کنگره و دولت آمریکا و سیر اتفاقات تاریخی پر از ایراد و اشکال است.

واقعیتش این است که همیشه نسبت به امضاهای دست جمعی اینچنینی ملاحظه داشتم؛ چون از فرط تکرار اثرگذاری خودشان را هم از دست داده اند. به همین دلیل وقتی دوستان عزیزم متن این نامه را برای امضا در اختیارم قرار دادند با یک مطالعه سرسری و ارائه یکی دو نظر در خصوص لزوم حمایت از دولت ایران تحت هر شرایطی در قبال یک دولت خارجی و همچنین یک مورد تکنیکی، عذر خواستم و از آنجا هم که می دانستم عزیزان زیادی آن را امضا می کنند تمایلی به مخالفت در مقابل دوستانم نداشتم. اما بعد از آنکه پس از انشار نامه، آن را دوباره و این مرتبه با دقت بیشتر خواندم و ایرادهای آن، به خصوص از منظر دفاع نادرست از منافع ملی نظرم را جلب کرد، تصمیم گرفتم نقد خودم را منتشر کنم و البته اگرچه بازهم به سبب امضای جمعی از بهترین دوستانم در پای این نامه، کمی ملاحظه این را داشتم که آیا نوشتن آن لازم است یا نه، با این حال به این نتیجه رسیدم که نوشتن و نقد کردن و از یکدیگر یادگرفتن، عبادت امروز هر کدام از ماست که کشورمان را دوست داریم و سعادت ملت مان را می خواهیم.

مهمترین اشکال محتوایی من به نامه، اشتباه نویسندگان و امضاکنندگان نامه در خصوص عدم درک درستی از منافع ملی ایران است که امروز با پرونده هسته ای  کشورمان گره خوره است. تمام حرف نامه این است که آنچه آمریکایی ها در خصوص تحریم های کمرشکن علیه دولت و مردم ایران به کار بسته اند موفقیت آمیز بوده و باعث به «گروگان» گرفته شدن «حیات مردم ایران» و «نابود شدن بخش بزرگی از صنایع» کشور گردیده است. اما این دقیقا تکرار همان چیزی است که بانیان تحریم ایران از ابتدا به دنبال آن بوده اند و در رقابت های ریاست جمهوری آمریکا و منازعات دو کاندیدا – اوباما و رامنی – و معاونان این دو – بایدن و پل رایان – و همچنین در برنامه های تبلیغاتی کاندیداها به کار می رفت.

در مقابل سیاست های به ظاهر جنگ طلبانه میت رامنی، دستگاه دیپلماسی و تبلیغاتی اوباما ادعا می کرد که ما ایران را با تحریم ها به اندازه ای ضعیف خواهیم کرد که خودشان شکست را بپذیرند و در آن هنگام، ما دست باز را در برابر یک ایران ضعیف شده و شکست خورده خواهیم داشت و می توانیم سیاست های خود را بر ایرانی ها – به هر نحوی – تحمیل کنیم.

متاسفانه درک نادرست دولت وقت و حاکمیت کشور در کلیت آن، به تحقق این امر کمک کرد تا امروز ایران در ضعیف ترین حالت ممکن به مذاکره با غرب برود؛ درحالیکه دست سیاستمداران کشور خالی است و غربی ها هم می دانند تحریم ها اثر خود را گذاشته اند، اقتصاد کشور را نابود کرده اند، حیات مردم را به مخاطره انداخته اند و این نامه هم، همین ها را در برابر رئیس جمهوری کشوری که قرار است طرف اصلی سیاستمداران ما برای مذاکره باشد بیان می کند.

البته من متوجه هستم که نویسندگان و امضاکنندگان بزرگوار این نامه، از منظر منافع ملی ایران قصد داشتند تا به رئیس جمهور آمریکا بگویند که برخلاف ادعای غربی ها که «تحریم ها تغییر برنامه اتمی ایران» را هدف قرار داده اند، در عمل اینگونه نشده و «گستردگی و شدت تحریم ها با هدف آن نسبتی ندارد» و «تنها امکان معیشت عادی مردم را به محاق برده است». اما اگر واقعن فکر می کنیم که دولت آمریکا و آقای اوباما این را نمی داند که تحریم ها به صورت بالقوه باعث نارضایتی مردم شده و «حقوق انسانی» شهروندان ایرانی را نشانه رفته است، باید در مورد درک خود از سیاست بین الملل تجدیدنظر کنیم. اگر قرار بود صرفا به عنوان یک عمل انسان دوستانه و جهت تحریک عواطف انسانی سیاستمداران غربی هم این کار را بکنیم، این نامه – صرفا به صورت نمادین – باید به خانم میشل اوباما و دختران او نوشته می شد نه اینکه رئیس جمهوری آمریکا مخاطب نامه باشد که اتفاقا تمام برنامه او رسیدن به همین هدف در اعمال این سیاست ها و البته با توجیهات خاص خود است که جای بحث آن زیاد است اما موضوع این نوشته نیست.

حالا با این موارد، فرض کنید دیپلمات های کشورمان قرار باشد با طرف های غربی مذاکره کنند. آن وقت ایرانی ها چه برگ برنده ای – درون کشور – دارند تا در مقابل امتیاری که می دهند امتیازهای متناسب بگیرند؟ طرف غربی نمی گوید که تحریم های ما اثرپذیر بوده و در داخل کشور شما هم، دانشگاهیان و روشنفکران – و حتی زندانیان – پیام صلح فرستاده اند و این یعنی اینکه شماها باید تمام پیش شرط های ما را بپذیرید؟ فراموش نکنیم شرایط امروز کشور سال 82 و 83 و 84 نیست که رابطه ما با تمام دنیا خوب بود و اگرچه آمریکایی ها ایران را محور شرارت نامیده بودند اما از ایجاد یک اجماع جهانی علیه ایران ناتوان بودند.

در این نامه خطاب به رئیس جمهوری آمریکا آمده است: » مردم ایران در شرایطی بسیار سخت، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی، رئیس جمهوری را انتخاب کردند که قول تغییر داده بود. اکنون این بر عهده شما و سایر زمامداران کشورهای تحریم کننده است که پیام مردم را بشنوید.»

خب معنی این جملات چیست؟ یعنی این که رئیس جمهوری ایران در زیر فشار اقتصادی که به مردم تحمیل می شود آماده مذاکره با شما برای رفع تحریم هاست و شما باید پیام مردم ایران را بشنوید. غافل از اینکه کسی در آمریکا قرار نیست لزوما پیام مردم ایران را بشنود. پیام مردم ایران تنها وقتی شنیده می شود که در راستای منافع ملی آمریکا و منافع منطقه ای غرب باشد. این اقرار به اثرگذاری تحریم ها توسط روشنفکران ایرانی، فرصت هرگونه مذاکره و چانه زنی دیپلماتیک برای امتیاز گرفتن بیشتر در قبال امتیازهایی که می دهیم را از دیپلمات های ایرانی می گیرد، آنها را افرادی با دست بسته معرفی می کند که چیزی در چنته ندارند و حاضرند برای رفع تحریم ها هر امتیازی به غرب بدهند و حال که اینگونه است چرا غرب امتیازهایی بیشتر از آنچه که تصورش را می شود طلب نکند؟ اتفاقی که متاسفانه احتمالا مهمترین چالش دستگاه دیپلماسی کشور ماست.

مذاکره در چنین مقیاسی و در حالی که سطح مناقشه هسته ای ایران تا این حد گسترده است نیازمند آن است که در آن دیپلمات های ایرانی هم قدرت مانور داشته باشند و به خصوص از سوی داخل ایران و توسط نیروهای ترقی خواه مورد حمایت قرار بگیرند. امروز پیام ما باید به دنیا این باشد که به دستگاه دیپلماسی کشورمان و دولت جدیدمان اعتماد داریم و از تصمیم آنها حمایت می کنیم. این پیام اتحاد درون کشور است، نه اینکه با نوشتن چنین نامه هایی، تمام برگ های برنده خودمان را رو کنیم و حتی فرصت امتیاز گرفتن را هم نداشته باشیم. هرچه قدر که پیام ما از داخل ایران مبتنی بر ضعف باشد، امکان مذاکره برای ما سخت تر و فرصت امتیازگیری برای طرف غربی بیشتر می گردد. ما حتی برای تامین منافع ملی اگر لازم باشد باید صداهای متفاوت و مخالفت با مذاکره منفعلانه با غرب را هم بلند بلند فریاد بزنیم. یادم نمی رود آقای روحانی آن هنگام که مذاکره کننده ارشد ایرانی در برابر غربی ها بود، زمانی به آنها گفت حق دست یابی صلح آمیز به انرژی هسته ای حق مسلم مردم ایران است و هر دولتی که بخواهد به این حق بی تفاوت باشد سرنگون خواهد شد. آقای روحانی حتما می دانست که تعیین رئیس دولت در ایران مبتنی بر سیستم پارلمانی نیست که مجلس هر وقت خواست دولت را سرنگون کند و لااقل یک فرصت 4 ساله برای هر دولتی وجود دارد. اما این پیام را به آنها رساند که اینگونه هم نیست که در پشت میز مذاکره آنها هرچه بخواهند برآورده خواهد شد.

از همین رو هم هست که مهمترین رسالت تاریخی ما در این مرحله اعتماد به تیم مذاکره کننده هسته ای ایران و حمایت همه جانبه از آن است حتی در صورتی که در مذاکرات اولیه اساسا نتیجه ای حاصل نشود که به احتمال یقین غربی ها هم به دنبال امتیاز گرفتن بسیار بیشتر از آنچه که تصور می شود هستند و کمتر هم امتیاز خواهند داد. این جمله دکتر روحانی که اگر به دنبال حل بحران هسته ای هستید باید با زبان تکریم سخن بگویید را ما به عنوان جناح ترقی خواه بارها و بارها تکرار کنیم. در واقع این زبان مشترک همه ماست، مذاکره برای کاهش تحریم ها و امتیازهای را که می دهیم و می گیریم تمام و کمال باید توسط دولت و با اعتماد ما به تیم منتخب دولت باشد.

از سوی دیگر یک کارویژه تاریخی هم برای حاکمیت در سطح کلان وجود دارد که اتفاقا در اینجا صدای ما باید رساتر از گذشته گردد. حل پرونده هسته ای و مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور در گرو اعتماد و اتحاد ملی است و این حاصل نمی شود مگر آنکه بحران اختلافات سیاسی داخلی را که امروز نماد آن حصر رهبران جنبش سبز و فعلان و زندانیان سیاسی است به نوعی حل شود. در واقع ما اگر زندانی سیاسی نداشته باشیم، یاوران بهتری برای دیپلمات های خود خواهیم بود و آنها را با اعتماد به نفش بیشتر که ناشی از حمایت یک ملت است به مذاکره با غرب می فرستیم. امری که در هر مرحله ای از این بحران تاریخی می تواند به منافع ملی کشور و نظام کمک کند.

اما این نامه فارع از این اشتباه محتوایی، یک سری اشتباهات تکنیکی در فهم مناسبات قدرت درون آمریکا و همچنین سیر تحولات مذاکرات ایران و غرب هم دارد. در این نامه برای یادآوری اشتباهات دولت آمریکا در قبال ایران آورده شده است که «در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، دولت ایران داوطلبانه اقدام به تعلیق فعالیت های غنی سازی خود نمود اما دولت جرج بوش نه تنها تن به توافق نداد، که ایران را یکی از محورهای شرارت نامید». غافل از آنکه جرج بوش در 29 ژانویه 2002 (9 بهمن 1380) در سخنرانی سالیانه اش در کنگره ایران را به همراه عراق و کره شمالی محور شرارت نامید. اما ایران غنی سازی را در سال 1382 تقریبا یک سال و نیم پس از سخنرانی آقای بوش پذیرفت. ما باید حواسمان باشد که به چه کسی نامه می نویسیم و اگر هم حتی انتظار پاسخ درست از مخاطب نامه – آن هم در سطح رهبر بزرگ ترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان – را داریم چنین اشتباهاتی از لحاظ در نظر گرفتن سیر تاریخی یک اتفاق نابخشودنی است و تنها از ارزش و اعتبار نامه می کاهد. هرچند اساسا من اعتقادی هم ندارم که چنین نامه هایی منظور نظر نویسندگان و امضاکنندگان آن را که با اوج ایران دوستی خود آن را نوشته اند و امضا کرده اند فراهم خواهد کرد. یعنی غرب اگر به جای 400 امضا، نامه 4000 امضایی هم بگیرد تا زمانی که یک کنش سیاسی مطابق منافعی سیاسی، اقتصادی و منطقه ای اش نباشد به آن تن نمی دهد، اما از همین اشتباهات ما به عنوان نقطه ضعف در مذاکره استفاده می کند. کاری که اگر ما هم در موضع برتر بودیم آن را انجام می دادیم. از این رو ایرادی بر غربی ها هم نمی گیرم. در عین حال همه اینها هم دلیلی بر اشتباه نوشتن و در نظر نگرفتن ملاحظات دیپلماتیک و روایی و پایایی یک متن تاریخی نیست که متاسفانه در این نامه وجود دارد.

و نکته بعد، این اشتباه تاریخی ما در ایران است که حالا نمی دانم در سطح حاکمیت به صورت عامدانه یا سهوا تکرار می شود. ما نمی توانیم دولت و کنگره را و حتی درون کنگره در برخی دوران ها، مجلس نمایندگان و مجلس سنا را، کلا یک مجموعه واحد تصور کنیم و پیام مجلس نمایندگان را با پیام مجلس سنا و پیام دولت یکسان بپنداریم. وقتی نوشته می شود که «درست چهار روز پیش از شروع به کار قانونی رئیس جمهور منتخب، کنگره آمریکا جدیدترین و شدیدترین تحریم های خود را بر علیه مردم ما به تصویب رسانده است»، این البته گزاره نادرستی است، چون این طرح در مجلس نمایندگان آمریکا به تصویب رسیده است و برای آنکه به قانون تبدیل شود باید هم در مجلس سنا مورد تصویب قرار بگیرد و هم اینکه رئیس جمهور با آن موافقت کند و حتی تایید آن توسط مجلس نمایندگان به معنای تصویب آن توسط کنگره آمریکا نیست، چون مجلس سنا آن را هنوز تصویب نکرده است. قانون گذاری در آمریکا متفاوت از ایران است و اینگونه نیست که تصویب یک قانون در مجلس لزوما به معنی اجرایی شدن آن باشد. در حالی که نامه این دوستان عزیز به گونه ای است که گویا این طرح به صورت قانون در آمده و قرار است اجرایی شود.

بازهم تکرار می کنم نوشتن نامه در چنین سطحی محتاج در نظر گرفتن تمام جوانب و اطمینان به کاربرد درست کلمات به کار رفته است. یعنی بهتر بگویم که اگر به دنبال اثرگذاری بهتر – هرچند بهصورت حداقلی – هستیم باید این ملاحظات را هم رعایت کنیم. امری که در نامه دوستان مورد توجه قرار نگرفته و اساسا درک درستی از آن هم در ایران وجود ندارد.

و نکته آخر در ادامه بحث های پیشین، توجه به امضاکنندگان همین طرح تحریم های جدید ایران در مجلس نمایندگان است. طرحی که به قول معروف به عنوان یک طرح «فراجناحی» توسط هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات درون مجلس نمایندگان حمایت شد، به نحوی که هم جان بنر، سخنگوی جمهوری خواه مجلس نمایندگان و هم نانسی پلوسی، رهبر اقلیت دموکرات به این طرح رای دادند و در نهایت با 400 رای موافق در قبال تنها 20 رای مخالف تصویب شد. ممکن است گفته شود این صحت ادعایی در ایران است که هم دو مجلس آمریکا و هم دولت را سر و ته یک کرباس می پندارند. در حالی که واقعن اینگونه نیست. به خصوص آنکه وقتی به دولت می رسد اساسا سطح بازی تغییر می کند. اما در حالی که آمریکایی ها با طرح مباحثی اینچنین در حال آزمودن ما به شیوه های مختلف در راستای منافع خودشان هستند، پیامی که ما از داخل می دهیم دقیقا همانگونه که گفتم به صورتی ناآگاهانه، ضد منافع ملی است. از سویی مجلس نمایندگان آمریکا چنین طرحی را تصویب می کند و از سوی دیگر گزارشی منتشر می شود که مجلس سنا، دو هفته قبل تر از این تاریخ، ارائه قانون سالیانه تحریم علیه ایران را به کاخ سفید به تعویق انداخته و آن را به جای ابتدای تابستان احتمالا به ماه اکتبر موکول کرده است. پیامی برای باز گذاشتن دست دولت جهت مذاکره با ایران و در عین حال نشانه ای مبنی بر اینکه اگر ایران کوتاه نیاید، این قانون برای اجرای دوباره به دولت ارسال می شود. همه اینها بدان معنی است که رقیب ما بازی را می داند و متناسب با شرایط، برخی کارت های خود را رو می کند و برخی را مخفی نگاه می دارد، اما ما فی سبیل الله تکلیف را با دولت خودمان و طرف مذاکره کننده روشن می کنیم. دست دولت را می بندیم و از یک سو با طرح مباحثی از قبیل اینکه تحریم ها موثر بوده دیپلمات های خودمان را خلع سلاح می کنیم و از سوی دیگر کوچک ترین قدرت نفوذی هم بر نحوه تصمیم گیری آمریکایی ها نداریم. ای کاش واقعن داشتیم. زبان این نامه، زبان یک ناظر بی طرف و یک حکم است که حالا که ایرانی ها رئیس جمهور خوبی انتخاب کرده اند، شما آمریکایی ها هم به آنها وقت بدهید. و دلمان خوش است که اگر مثلن دل آقای اوباما را با بیان اینکه دارو به ایران نمی رسد به رحم آوردیم مشکل حل می شود. درحالی که این واقعا از ناآگاهی تاریخی ما از رقیبمان نشات می گیرد و حتی گاهی اوقات تا آن حد هم پیش می رود که از زبان یکی از باهوش ترین استراتژیست های اصلاح طلب، مسئله ایران به نزاع دموکرات ها و جمهوری خواهان در تامین منافع ملی اسرائیل خلاصه می گردد و جمهوری خواهان مورد تخطئه قرار می گیرند. غافل از آنکه یهودیان – لااقل داخل آمریکا – اتفاقا بیشتر به دموکرات ها رای می دهند و این درست است که نقش لابی اسرائیلی و ایدئولوژی نومحافظه کاران در وضع تحریم ها و فشار بر ایران کم نیست، اما همه داستان که این نیست. همه نماینده های جمهوری خواه که ممکن است طرفدار وضع تحریم های بیشتر علیه ایران باشد آقای جان مک کین نیستند که هر بار می خواهیم مثالی بزنیم نام او را می آوریم. چون یک بار نامرد ریاست جمهوری شده و دو بار در مورد ایران صحبت کرده و فقط او را می شناسیم. جان مک کین یک رای دارد و سنا 100 عضو که اکثریت هم در دست دموکرت هاست. این ساده انگاری دور و بر خودمان و رابطه مان با دنیا و به خصوص آمریکایی ها، بزرگ ترین اشتباهی است که می تواند گریبان ما را بگیرد و اگر واقعا درون کشور به درک درست و همه جانبه ای از مذاکرات و امتیاز دادن و امتیاز گرفتن نرسیم و همه ما – تاکید می کنم همه – فارغ از چپ و راست و جبهه مشاکت و حزب موتلفه و جنبش سبز و جبهه پایداری، منافع ملی مان را درست تشخیص ندهیم، این بار واقعن در مقابل در غلتان گرانبهایی که خواهیم داد، آب نبات چوبی تحویل خواهیم گرفت. آن دفعه که آفای لاریجانی چنین ادعایی کرد در سال 83، می خواست رئیس جمهور شود و  این هم بخشی از برنامه تبلیغاتی اش بود و هرچند ما امتیاز دادیم اما «در غلتان» نبود و پرونده ایران هم به سازمان ملل نرفت که «آب نبات چوبی» باشد. این آب نبات چوبی امروز برای ما دردسری شده که حل و فصل تحریم ها در سازمان ملل یک رستم دستان می خواهد و گذر از هفت خوان.

این بار اگر با هم نباشیم و اگر کار را در بالاترین سطح به دستگاه کاردان سیاست خارجی مان نسپاریم و به آنها در هر مرحله ای اعتماد نکنیم و شرایط داخل کشور را برای مذاکره ای از موضع قدرت – و نه ضعف – آماده نسازیم، مجبور می شویم دودستی «الماس دریای نور» را تقدیم کنیم و چیزی هم گیرمان نمی آید، حتی همان آب نبات چوبی که آقای رئیس مجلس دهنشان را با آن شیرین کنند.

download

کارل رو Karl Rove به نمایندگان جمهوری خواه مجلس نمایندگان پیشنهاد کرده که برای حل مشکل کاهش خودکار هزینه های دولتی، قانونی را تصویب کنند تا مطابق آن، وزرای کابینه اختیار کاهش هزینه ها را به دلخواه خود داشته باشند (مقاله کارل رو در وال استریت ژورنال). در مورد کاهش هزینه های دولتی که از 1 مارس به میزان 85 بیلیون دلار عملی می شود در اینجا مفصل نوشته ام. توضیح خلاصه اش این است که با این رقم از کاهش هزینه ها، دولت اوباما جمهوری خواهان را متهم کرده است که باعث کاهش هزینه های دفاعی و همچنین مواردی مانند واکسیناسیون کودکان، حمایت از حیات وحش، دیرکرد پروازهای هوایی و … می شوند. این دومین جدال مالی اوباما پس از انتخاب دوباره به عنوان رئیس جمهور است که مستقیمن به مباحث مربوط به پرتگاه مالی Fiscal Cliff هم گره خورده است.

حالا آقای رو Karl Rove با این توصیه به رفقای جمهوری خواهش می گوید که شما می توانید با این کار توپ را در زمین دولت بیندازید که اگر هم قصد دارد هزینه ها را کاهش داد، تبعات آن متوجه خودش گردد؛ هرچند در کوتاه مدت دولت می تواند اختیار زیادی داشته باشد اما در درازمدت به نفع جمهوری خواهان است. این کار در عین حال جلوی برنامه دولت اوباما برای جبران این هزینه ها از طریق بخشودگی برخی معافیت های مالیاتی و افزایش مالیات را نیز خواهد گرفت. هرچند جمهوری خواهان در مورد نحوه خرج کرد حاصل از این کاهش هزینه ها نگران هستند که مثلن در نهایت به نفع مواردی مانند طرح بیمه های درمانی اوباما Obama Care نباشد (اینجا را بخوانید). با اینحال درون حزب جمهوری خواه و همچنین فرمانداران جمهوری خواه در کل کشور نسبت به مواجه با کاهش هزینه های خودکار 85 بیلیون دلاری، نظر واحدی وجود ندارد. فرمانداران جمهوری خواه نگران کاهش هزینه های ایالتی هستند که به خصوص بعد از انتشار گزارش تاثیر کاهش هزینه ها به تفکیک ایالت ها، آنها را نگران کرده است. در مجلس سنا هم پس از آنکه میچ مک کانل Mitch McConnell، رئیس اقلیت جمهوری خواه، از اعضای حزب خواست به صورت متحد و یکپارچه پیام خود را به اوباما برسانند، جان مک کین John McCain، لیندسی گراهام Lindsey Graham و کلی ایوت Kelly Ayotte او را مورد انتقاد قرار دادند. مارکو روبیو، سناتور جمهوری خواه ایالت فلوریدا و یکی از کاندیداهای احتمالی آنان در سال 2016 هم در ادامه تبلیغات انتخاباتی خود برای 4 سال آینده یک پتیشن تهیه کرد و از طرفداران خود خواست با امضای آن از طرح کاهش هزینه های 45 بیلیون دلاری توسط وی و همکارانش حمایت کنند. این هم البته کار متناظر آن توسط Organization for Action که پس از پیروزی اوباما برای پیگیری قعالیت های سیاسی وی تشکیل شد. در طی هفته گذشته ای میل های زیادی هم از طرف این سازمان به لیست ای میلی طرفداران رئیس جمهور رسید که از آنها می خواست به طرق مختلف از جمله تلفن به نمایندگان خود در کنگره برای حمایت از برنامه های اوباما اقدام کنند.

در عین حال گالوپ نتایج دو نظرسنجی را در این خصوص روز گذشته منتشر کرد. در اولی 45% آمریکایی ها گفته اند که نمایندگان آنها در کنگره باید در جهت جلوگیری از ایجاد کاهش هزینه ها اقدام کنند. کسانی که موافق کاهش هزینه ها هستند در مقابل 37% است (اینجا). در دومی، 56% اعتقاد دارد در صورت کاهش هزینه های دولتی، اقتصاد آمریکا ضربه می بیند و 44% هم گفته اند که شرایط اقتصادی خودشان تحت تاثیر قرار می گیرد (اینجا). پاسخ اولیه بازارهای مالی و سرمایه داران تجاری به تهدید اوباما در خصوص بحران اقتصادی این کاهش هزینه ها اینجا را بخوانید.

به عنوان آخرین تلاش برای حل کاهش هزینه های خودکار 85 بیلیون دلاری، اوباما رهبران کنگره (میچ مک کانل Mitch McConnell، رئیس اقلیت جمهوری خواه در سنا از ایالت ، هری رید Harry Reid، رئیس اکثریت دموکرات ها در سنا از ایالن نوادا، جان بنر John Boehner سخنگوی جمهوری خواه مجلس نمایندگان از ایالت اوهایو و نانسی پلوسی Nancy Pelosi رهبر اقلیت دموکرات ها در مجلس نمایندگان از ایالت کالیفرنیا) را برای بحث و مذاکره در روز جمعه به کاخ سفید دعوت کرده است (اینجا). در میان این افراد، از همه مهمتر John Bohner، سخنگوی مجلس نمایندگان است که البته در مورد رابطه وی با اوباما این گزارش را بخوانید. در ادامه این مقاله را هم از دست ندهید.

در گزارش قبلی ام با عنوان «جدال کاخ سفید و کاپیتال هیل، پرتگاه مالی و کاهش خودکار هزینه های دولت«در مورد ادعای باب وود وارد (خبرنگار روزنامه واشنگتن پست در سال 1972 که پیگیری او به عنوان یکی از دو خبرنگار اصلی منجر به استعفای ریچارد نیکسون در واقعه واترگیت شد) که دولت اوباما را به عنوان مسئول اصلی گنجاندن بخش مربوط به کاهش خودکار هزینه های دولتی در قانون کنترل بودجه مصوب سال 2011 معرفی می کرد نوشته بودم. این ادعا مورد انتقاد کاخ سفید قرار گرفت و Gene Sperling، مشاور کاخ سفید او را به دلیل این ادعا مورد انتقاد قرار داد و طی یک ای میل، نادرستی این کار را به او یادآور شد. باب وود وارد اما مدعی گردید که کاخ سفید او را تهدید کرده است. این گزارش را بخوانید که پس از انتشار متن ای میل های طرفین، معلوم شده است که هیچ تهدیدی در کار نبوده است (+ و +). در اینجا هم از تاثیر این ادعا در فضای توییتری بخوانید و این یکی را هم از دست ندهید که توسط لیبرال ها تهیه شده و با تمسخر به باب وود وارد گفته اند که برود در فاکس نیوز استخدام شود.

Politico.com

Politico.com

دولت و کنگره آمریکا این روزها برای دومین بار پس از پیروزی دوباره اوباما، در مورد مسئله بودجه دولت فدرال که یکی از مهمترین چالش های اقتصادی و سیاسی دموکرات ها و جمهوری خواهان طی 80 سال اخیر (به خصوص از سال 1932 به بعد و همزمان با ریاست جمهوری فرانکلین روزولت FDR) بوده است به درگیری با یکدیگیر می پردازند. دفعه قبل، مسئله اصلی کلیت بودجه و بحث پرتگاه مالی Fiscal Cliff بود که من در ادامه این پست خیلی ساده توضیح می دهم یعنی چه. مسئله امروز اما در مورد Sequestration است به این معنی که مطابق قانون کمترل بودجه سال 2011 Budget Control Act، در یک فاصله زمانی 18 ماهه از تصویب این قانون، به صورت خودکار یک سری از هزینه های دولت در خصوص بودجه وزارت دفاع و برخی پروژه های داخلی به میزان 85 بیلیون دلار به صورت اتوماتیک کاسته خواهد شد،  که این کاهش البته به عنوان بخشی از برنامه کلی کاهش بودجه دولت فدرال به میزان 1 تریلیون دلار در یک دهه آینده از 1 مارس (یعنی 4 روز دیگر) اجرایی خواهد شد. بنابراین برای مواجه درست با این مشکل که هم کنگره و هم کاخ سفید در مورد اثرات زیانبار آن بر اقتصاد آمریکا هم نظر هستند توافقی صورت بگیرد. توافقی که دوباره بحث قدیمی چگونگی کاهش هزینه های دولت و افزایش درآمد آن را به بحث روز تبدیل می کند. این همان مسئله ای است که در جریان پرتگاه مالی، بحران اصلی میان کاخ سفید و کنگره (به خصوص مجلس نمایندگان با اکثریت جمهوری خواه) را به وجود آورده بود. اما وقتی می گوییم پرتگاه مالی، یعنی از چه چیزی صحبت می کنیم:

«کسری بودجه دولت» Dificit، در یک تعریف خیلی عملی ساده وقتی اتفاق می افتد که پولی که وارد خزانه دولت می شود، از پولی که از خزانه خارج می شود کمتر باشد. آمریکا الان به دلایل مختلف با این مشکل مواجه است و بیشتر از 16 تریلیون دلار بدهی دارد (ساعت شمار بدهی دولت). اما چرا؟

– اول از همه اینکه در سال 2011 به میزان 63% از درآمدهای دولت، درآمدهای تعهد شده بودند یعنی از قبل برای مواردی چون بیمه های درمانی سالخوردگان Medicare و افراد کم درآمد Medicaid، طرح بیمه خدمات همگانی سالخوردگان و از کارافتادگان، بازنشسته ها و … معروف به Social Security و همچنین میزان سود ناشی از بدهی های دولت اختصاص داده می شدند. به عبارت بهتر جدال سازمان های دولتی برای استفاده از بودجه تنها شامل 37% از کل بودجه دولت فدرال می شد.

– در سال 1960، سهم بیمه های خدمات درمانی Health Care از بودجه دولت فدرال تنها 10% بود. این رقم در سال 2012 به 25% رسیده است و پیش بینی می شود طی یک دهه آینده به 33% برسد.

– بودجه دفاعی آمریکا در سال 2012 چیزی برابر با 700 بیلیون دلار و بیشتر از کل بودجه دفاعی 17 کشور مهم جهان در صنایع نظامی (خریدار و تولیدکننده) از قبیل روسیه، چین، انگلستان، فرانسه، آلمان، ترکیه، برزیل، ژاپن، عربستان، امارات عربی متحده و … بوده است.

– بیشتر از 4 میلیون نفر به صورت مستقیم برای دولت کار می کنند و هزینه های زیادی را هم متوجه دولت می نمایند. اما اگر دولت تمام این افراد را اخراج هم بکند تنها می تواند 435 بیلیون دلار، رقمی کمتر از 1/3 کسری بودجه سالیانه را ذخیره نمایند.

– بر اساس گزارش اداره بودجه کنگره CBO در سال 1981، طبقه متوسط آمریکایی 19.2% از درآمد خودش را به عنوان مالیات پرداخت می کرد. بر اساس سسیاست های مالیاتی دولت در دهه 80 و پس از آن، این رقم برای یک خانواده متوسط آمریکایی الان به میزان 14.3% است. یعنی سهم هر آمریکایی طبقه متوسط در پرداخت هزینه های دولتی از سال 1981 به بعد کاهش یافته است.

خب، دولت چگونه می خواهد این کاهش هزینه ها را جبران کند؟ 1- از طریق افزایش مالیات طبقه ثروتمند و 2-قرض کردن پول به میزان 36 سنت به ازای هر دلار که اگر بهینه نباشد خودش هم می تواند به دلیل سود ناشی از آن، باعث افزایش هزینه دولت گردد.

جمهوری خواهان با این ایده مخالف هستند. آنها می گویند که اولن دولت نباید مالیات را افزایش دهد؛ به این دلیل که با افزایش مالیات، کارآفرینان، نیروی کار خود را به جای آمریکا در مکزیک و چین و تایوان جست و جو می کنند. پاسخ دموکرات ها این است که آنها در هر صورت این کار را می کنند، چون هزینه نیروی کار در آنجاها ارزان تر است. پس بهتر است که مالیات را افزایش دهیم و برای ایجاد نیروی کار در داخل آمریکا از سیاست های تشویقی استفاده نماییم. در عین حال جمهوری خواهان نسبت به کاهش هزینه های دولت بسیار حساس است. یعنی برخلاف دولت اوباما که قصد دارد از هزینه های دفاعی کم کند، جمهوری خواهان منتقدند که هزینه های خدمات عمومی و همچنین هزینه هایی که برای سلامت خانوارها و دستگاه های خبرپراکنی ملی توسط دولت پرداخت می شود باید کاهش پیدا کند (این ویدئو و گزارش را در انتقاد از میچ مک کانال، رئیس اقلیت جمهوری خواهان در سنا که توسط Plant Parenthood منتشر شده است ببینید. Plant Parenthood سازمانی است که خدمات همگانی بهداشتی برای خانواده ها به خصوص زمان و بچه ها ارائه می کند).

بر این اساس است که دعوای جدید جمهوری خواهان و دموکرات ها در مورد 85 بیلیون دلاری که به صورت خودکار از هزینه های دولت کسر می شود، کاخ سفید و کنگره را دوباره رو در روی خود قرار داده است. نظرات وزیر امورحمل و نقل که اتفاقن یک جمهوری خواه با اصلیت عربی است را اینجا بخوانید و انتقاد تند جان مک کین از او را هم از دست ندهید. مک کین می گوید که پیشنهاد این کاهش هزینه های 85 بیلیون دلاری مطابق گزارشی که باب وود وارد (یکی از دو روزنامه نگاری که پیگیری آنها در پرونده حادثه واترگیت در نهایت منجر به استعفای نیکسون، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1974 شد) متوجه شخص اوباماست و اینکه جمهوری خواهان مورد انتقاد قرار می گیرند درست نیست. گزارش باب وود وارد را در واشنگتن پست بخوانید (این هم کتاب او تحت عنوان The Price of politics که به نظرم می تواند یکی از منابع مهم برای فهم روابط درونی میان کاخ سفید و کنگره آمریکا باشد). او در این مقاله سهم اصلی را به دولت اوباما، جک لو Jack Lew، رئیس وقت کارکنان کاخ سفید و وزیر پیشنهادی خزانه داری (وزارت او در کمیته مالی سنا تایید شد؛ اینجا) و همچنین  Rob Nabors، رئیس ارتباطات با کنگره در کاخ سفید می دهد. این مقاله نیویورک تایمز هم در همین مورد مرحله به مرحله موضوع را بیان می کند. این مقاله کارل رو را هم بخوانید که از دو منظر عملگرایانه و فلسفه سیاسی و همچنین اهمیت صنایع نظامی در امنیت ملی (که البته در کنگره مانند قبل قدرتمند نیستند) به این مشکل پرداخته است؛ این ویدئو را هم ببینید. این هم مجموعه ای از پاسخ های جمهوری خواهان.

سیاست کاخ سفید در مواجه با این کاهش هزینه های دولتی بسیار هوشمندانه و به نحوی بوده است که از منظر افکار عمومی مقصر اصلی، کنگره آمریکا نامیده می شود که امروز چندان محبوب هم نیست (بر اساس نظرسنجیPew Research Center Survey به میزان 45% کنگره و 32% اوباما را مقصر می دانند؛ گزارش پولتیکو). به هر حال کاهش هزینه، همیشه پیشنهاد جمهوری خواهان بوده است و هرچند در این مورد، این دولت اوباما بود که قانون کاهش خودکار هزینه ها را به منظور رسیدن به یک توافق بودجه ای با جمهوری خواهان در سال 2011 وارد قانون کرد، اما به دلیل اینکه مفهوم کلی کاهش هزینه با جمهوری خواهان گره خورده است؛ آنها مسئول این اتفاق شمرده می شوند. اتفاقی که در گزارش منتشر شده توسط کاخ سفید می تواند باعث عدم امکان استفاده از امکانات توسط 14 هزار دانش آموز در ایالت ویرجینیا، بسته شدن 398 پارک ملی در کل کشور، عدم امکان واکسینه کردن  4180 دانش آموز در ایالت جورجیا، کاهش 3320 نفری برای کمک های دولتی به دانش آموزان کم در آمد در ایالت اوهایو، کاهش 877 هزار دلاری کمک به ایالت نیومکزیکو در مراقب از منابع جنگلی و … شود. به همین دلیل هم هست که حتی فرمانداران جمهوری خواه از اعضای کنگره می خواهند برای حل این مشکل با کاخ سفید به توافق برسند (اینجا را هم بخوانید). هرچند درون جمهوری خواهان این دغدغه وجود ندارد که مبادا اوباما با برجسته کردن اثرات منفی کاهش خودکار هزینه، دوباره یک افزایش مالیاتی را به کنگره تحمیل کند. امری که باعث می شود «ران جانسون» Ron Johnson سناتور ایالت «ویسکانسین»، جان بنر John Boehner، رئیس مجلس نمایندگان را تهدید کند که هرگونه توافق او با دولت برای افزایش مالیات به بهای از دست دادن ریاست مجلس برای وی تمام خواهد شد (اینجا).

obama