نوشته های برچسب خورده با ‘انتخابات’

به نظرم مهمترین مزیت رقابتی روحانی در مناظره سوم، این بود که او از خودش شخصیت یک رئیس جمهور را نشان داد. کسی که آرام صحبت می کند، می داند چه بگوید، به آمار و ارقام مسلط است و اگر لازم شد با تک واژه های ش، انتقادهای رقیب را بی پاسخ نمی گذارد. روحانی طی هفته گذشته با بحث حمایت از جنبش سبز و شعارهای آن، طرفداران مردد خود – کسانی که اگر رای بدهند، به او رای خواهند داد – را به میدان کشاند و با صحبت های اقتصادی اش در مناظره و تسلط کلامی اش، به افراد مرددی که پاندولی رای می دهند گفت که چرا باید به او رای بدهند، به خصوص آن تعداد رای دهنده 15 میلیونی کلان شهرهای کشور (شامل تهران، مشهد، اصفهان، کرج، تبریز، شیراز، قم و اهواز) که تکلیف نهایی انتخابات امسال را اینها هستند که می توانند مشخص می کنند. هرچند شانس روحانی در میان این شهرها در تهران از همه بیشتر و در مشهد و اصفهان و قم کمتر است.

مزیت دیگر روحانی در این مناظره این بود که او درگیر روایت و جریان رقبا نشد که هیچ؛ خودش روایت ساخت. این ساختن روایت – یا بهتر بگویم جهت دهی به روایت های انتخاباتی – رقبا را به پاسخ وا می دارد و به شما مزیت رقابتی می دهد. در این مورد هم روحانی موفق بود.

و نکته آخر اینکه روحانی و جهانگیری بعد از دو مناظره قبلی که خیلی نامتوازن بودند، در این یکی بسیار هماهنگ عمل کردند.

این خلاصه ای بود از آنچه گفتم – یا نگفتم – بعد از مناظره امروز که در بی بی سی بیان کردم

 

Advertisements

در انتخابات امسال یک گروه رای 20 میلیونی وجود دارد از افراد بین 30 تا 44 سال؛ کسانی که کمتر از سایر گروه های سنی از روحانی رضایت دارند و به او رای می دهند. روحانی اگرچه با کمپین هجومی خود در روزهای اخیر که مبتنی بر تبلیغات منفی علیه رئیسی و قالیباف است، سعی کرده 1- بخش هایی از گروه رای خودش را به هیجان بیاورد و 2- روایت غالب انتخابات را حول مباحثی که خودش تعریف می کند جهت دهی نماید و رقبا را به پاسخ دادن و دفاع کردن وا دارد اما 3- اگر نتواند برای ناراضیان اقتصادی (به خصوص گروه رای 20 میلیونی افراد بین 30 تا 44 سال)، پیام ایجابی مشخص داشته باشد، روزهای راحتی را در پیش نخواهد داشت. برای این گروه رای ناراضی و پاندولی که هم به خاتمی رای داده و هم به احمدی نژاد و هم به روحانی در سال 92، انتقاد از رئیسی که حکم اعدام می داد و شکایت از قالیباف که قصد داشت خیابان ها را زنانه و مردانه کند قانع کننده نیست. روحانی باید رئیسی را خطاب قرار دهد که چرا مالیات نمی دهد و به مردم بگوید که:

1- اگر از آستان قدس که رئیسی، رئیس آن است مالیات بگیرد و

2- سهم موسسه هایی که دوزار به درد مردم و مملکت نمی خوردند – از جمله موسسه مصباح – را از بودجه مملکت حذف می کند و همینطور

3- از ریخت و پاش هایی حتی موسسه های نزدیک به خود مانند بنیاد آثار امام جلوگیری خواهد کرد و بودجه شان را کاهش خواهد داد

آنگاه این پول را به صورت سرمایه گذاری در اختیار همان کسانی قرار می دهد که امروز قالیباف و رئیسی آنها را هدف قرار داده اند.

این خلاصه ای بود – و بیشتر – از آنچه که امروز در برنامه صفحه 2 بی بی سی گفتم در خصوص بررسی کمپین های انتخاباتی؛ در این لینک

هنر یک رهبر سیاسی «طرح مسئله» و تبدیل این مسئله به گفت و گوی روزمره در فضای سیاسی جامعه است. یک رهبر سیاسی برای این مسئله روایت Narrative می سازد و در نهایت آن را به پیام Message تبدیل می کند. «آشتی ملی» پیام سیاست ورزی آقای خاتمی است.

به هر میزان که این پیام باورپذیرتر باشد، دامنه نفوذ و تاثیرگذاری اش با توجه به ساختار مخاطب Frame افزایش می یابد. طرح آشتی ملی آقای خاتمی البته خطاب به یک رقیب است: آیت الله خامنه ای. اما نوع واکنش این رقیب، متصلب به گونه ای که هرچه گفت باورپذیر شود نیست. درعین حال تنها مخاطب آقای خاتمی، رهبری جمهوری اسلامی هم نیست. پیام آقای خاتمی این ظرافت را دارد که اگر فردا آقای خامنه ای به آقای خاتمی زنگ زد و گفت بیا دور یک میز بنشینیم و آشتی کنیم، آقای خاتمی برنده است (هرچند آقای خاتمی هم چنین انتظاری نداشت و احتمالا در آینده نزدیک و باتوجه به شرایط امروز، ندارد) و اگر قبول هم نکرد و جواب مخالف داد،، باز هم آقای خاتمی برنده است. چون می گوید که من قصد صلح و آشتی داشتم و تو نخواستی. این نکته اول.

نکته دوم در طرح آشتی ملی آقای خاتمی به شیوه سیاست ورزی خودش برمی گردد. آقای خاتمی از سال 88 به بعد علی رغم فرازها و فرودها، تصمیم های درست و نادرست، صحبت ها و نامه ها، همواره تلاش داشته که وزن و اثرگذاری خودش را در فضای سیاسی ایران به نفع اصلاح طلبان و منافع ملی تاحد مقدور افزایش دهد و در بزنگاه ها از این وزن و اعتبار استفاده کند. به همین اعتبار هم بود که هم در انتخابات 92 و هم در انتخابات 94 اثرگذار شد و امروز کسی نیست که شرایط سال های 88 تا 92 را بهتر از 92 تاکنون نداند. آقای خاتمی قصد دارد که نگذارد از این توان تاثیرگذاری اش کاسته شود. این چیزی است که جناح مقابل به دنبال آن است و تاکنون موفق نبوده است.

و نکته سوم کارکرد انتخاباتی آشتی ملی است. آقای خاتمی ظرف ماه های آینده قرار است از رئیس جمهوری حمایت کند که رئیس جمهور مستقر است. به صورت سنتی در انتخابات ریاست جمهوری 2 شعار «تغییر» و «ثبات یا امید» با یکدیگر رقابت می کنند و بازهم به صورت سنتی شعار «تغییر» عامه پسندتر است، مگر آنکه جامعه به امید و ثبات باور داشته باشد. آشتی ملی، باورپذیری به امید و ثبات است؛ ضمن اینکه درون خودش رگه هایی از تغییر را هم دارد. خلاصه اش این می شود که حتما باهم قهر هستیم یا ایرادی داریم که باید تغییر کند تا آشتی کنیم. این هم کارکرد انتخاباتی شعار آشتی ملی آقای خاتمی است.

در این مورد با بی بی سی به همراه عمار ملکی که چندان موافقتی با طرح این مسئله به گونه ای که آقای خاتمی بیان کرده است ندارد، بحث کردیم (بخش اول، بخش دوم + صحبت های خانم راحله فرج زاده خواهرر شهرام فرج زاده از خانواده های قربانیان حوادث سال 888). من و عمار اگرچه با هم موافق نبودیم اما از بحث کردن با او لذت بردم، بیشتر هم به خاطر اینکه در چارچوب منطقی خودش بحث می کرد.

 

در اواخر بهار 2016 و در اواسط رقابت های کاندیداهای جمهوری خواه در مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، کمپین هیلاری کلینتون پنهان نمی کرد که اگر قرار باشد از بین کاندیداهای جمهوری خواه، 2 نفر را به دلخواه انتخاب کند، قرعه اصلی به نام ترامپ یا کروز می افتد (اینجا). در آن زمان تقریبا رویای کاندیداتوری جب بوش به پایان رسیده بود، کیسیک و مارکو روبیو نفس های آخر را می کشیدند و تنها دو نفر باقی می ماندند. کاندیداهای رویایی دموکرات ها، تد کروز و دانلد ترامپ. هرچند دموکرات ها در پاسخ به این سئوال که شکست دادن کدام یک از این دو نفر راحت تر است، اختلاف نظر داشتند.

آنها که رقابت با ترامپ را ترجیح می دادند می گفتند ما آن قدر اطلاعات گوناگون از ترامپ داریم که هر کدام از آنها به تنهایی برای شکست دادن وی کافی است. ضمن اینکه ترامپ با خشمگین کردن لاتین تبارها فرصت مناسبی برای دموکرات ها پدید خواهد آورد تا آرزوی پیروزی در برخی ایالت های به صورت سنتی جمهوری خواه از جمله آریزونا و حتی جورجیا را که برنامه هشت یا دوازده سال آینده آنهاست، زودتر محقق کنند.

گروه دومی که رقابت با کروز را ترجیح می دادند اعتقاد داشتند اگرچه ترامپ و سوابق گذشته اش می تواند یک برگ برنده برای هیلاری کلینتون باشد، اما پیام انتخاباتی این میلیاردر نیویورکی از منظر یک کاندیدای «تغییر» و همچنین کمپین غیر معمول و گاه عجیب و غریب وی ممکن است با تمرکز بر برخی ایالت هایی که به صورت سنتی دموکرات هستند برای هیلاری مشکل ساز شود. تد کروز اما، یک کاندیدای استاندارد جمهوری خواه و از نوع تندرو آنهاست. هیلاری در رقابت با تد کروز ممکن است نتواند برخی ایالت های قرمز یا جمهوری خواه را به سود دموکرات ها آبی کند، اما در نقشه انتخاباتی آمریکا که به سود دموکراتهاست، جایی برای بدست آوردن ایالت هایی بیشتر از آنکه میت رامنی در سال 2012 پیروز شد، توسط تد کروز وجود نخواهد داشت. همانطور هم که گفتم، هر دو گروه شانس ترامپ یا کروز را برای شکست دادن کلینتون ناچیز و گاهی اوقات تا حد صفر می دانستند. سئوال اینجا بود که با ترامپ رقابت کنیم تا آرای الکترال بیشتری از گذشته بدست بیاوریم یا کروز کاندیدای نهایی رقیب باشد که پیروزی بر او احتمالا همانند پیروزی اوباما بر میت رامنی در سال 2012 تضمین شده خواهد بود.

با تمام اینها، شب انتخابات که در 8 نوامبر به پایان می رسید، این هیلاری کلینتون بود که به سنت اکثر کاندیداهای شکست خورده، با رقیب جمهوری خواهش تماس گرفت تا پیروزی دانلد ترامپ را تبریک بگوید (نتیجه انتخابات). درحالی که صبح روز انتخابات کمتر کسی در هر دو کمپین انتظار داشت هیلاری کلینتون رئیس جمهوری منتخب آمریکا نباشد (کمپین ترامپ شانس ریاست جمهوری او را حداکثر 30 درصد می دانست، این مقاله را هم بخوانید).

در این مقاله از دلیل یا دلایل شکست هیلاری کلینتون می گویم و البته برخلاف کلیشه های کلاسیک تحلیل کمپین ها، نقش «پیام»، «محبوبیت و ارتباط عاطفی با کاندیدا» که در شاخص «دوست داشتنی بودن» تجلی می یابد و همچنین ادعای اینکه ترامپ «کاندیدای تغییر» بود و موارد مشابه، محور اصلی این دلایل را تشکیل نمی دهد. سپس می گویم که چرا شکست هیلاری کلینتون در آمریکا ماهیتاً با مدل های اروپایی از جمله «برگزیت» فرق دارد و مقایسه این دو بیشتر از آنکه علمی باشد، صرفا یک ساده سازی مفهومی است. در عین حال، در دفاع از نظرسنجی ها هم توضیحاتی می دهم و اینکه بازهم کلیشه رایج دیگری که بعد از انتخابات توسط برخی مطرح شد، یعنی «اثر شرم ترامپ» به عنوان دلیل اشتباه بودن نظرسنجی ها و پیروزی ترامپ، چرا و به چه دلیل نادرست است. در انتها هم برای فهم بهتری از این انتخابات و اساسا کلیت کمپین های انتخاباتی در آمریکا، چند کتاب مهم را معرفی می کنم که درک علاقه مندان را در مورد انتخابات آمریکا از آنچه که صرفا در اخبار می خوانند یا در توییتر و فیس بوک پیگری می کنند، بیشتر خواهد کرد.

این مقاله کمی بیشتر از معمول طولانی است. به همین دلیل بخش های مختلف آن را از هم تفکیک کرده ام تا اگر تمایل داشته باشید صرفا قسمتی را که به موضوع آن علاقه دارید بخوانید، به آن مراجعه کنید. در ضمن تا جایی که می توانستم سعی کردم توضیحات لازم را بدهم اما خب، در مواردی به خصوص در مورد نظرسنجی ها، توضیحاتی که ارائه دادم به دلیل وجود مباحث تکنیکی برای برخی از خوانندگان ممکن است به اندازه کافی قابل درک نباشد. در این موارد اگر توضیح بهتری لازم بود حتما در آپ دیت مقاله ارائه خواهم کرد (فایل پی دی اف و ورد این مقاله را هم می توانید در زیر همین پست دانلود کنید).

کلیشه رایج: کاندیدای تغییر، نامزد دوست داشتنی

در مورد دلایل شکست کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری 2016 گفته می شود که ترامپ کاندیدای «تغییر» بود و کلینتون کاندیدایی که از «وضع موجود» دفاع می کرد. یا اینکه بسیار شنیده ایم که ترامپ با تاکید بر اخراج مهاجران غیرقانونی و نقد قراردادهای اقتصادی بین المللی پیامی مشخص و اقناع کننده برای مخاطبانش داشت، درحالی که کلینتون فاقد پیامی بود که مخاطبانش را با آن درگیر و اقناع کند. همچنین از علاقه طرفداران ترامپ برای رای دادن به او و عدم اشتیاق طرفداران کلینتون در رای به وی هم نام برده می شود که چون ترامپ از منظر طرفدارانش «دوست داشتنی» یا مظهر اقتدار (نظرسنجی گالوپ، گزارش ضمیمه اش جالب تر است) است فارغ از آنچه که می گوید یا انجام می دهد، آنها به او رای می دهند. درحالی که هیلاری کلینتون چون نمی تواند ارتباط عاطفی با رای دهندگان خودش ایجاد کند، رقابت را به دانلد ترامپ خواهد باخت.

واقعیتش این است که این ادعاها و موارد مشابه دیگر نادرست نیستند؛ اما صرفا نوعی تحلیل کلاسیک کمپین های انتخاباتی هستند و کمتر کسی است در هر دو کمپین و در میان تحلیل گران انتخاباتی که به این موارد آگاهی نداشته باشد. درحالی که در آمریکا دلایل شکست در انتخابات، آن هم در این سطح می تواند به دلیل دانسته های شما از نقاط ضعف و قوت رقیب و کاندیدای خودتان نباشد، بلکه شکست زمانی سراغ شما می آید که نسبت به آنچه اتفاق می افتد یا قرار است اتفاق بیفتد ناآگاه هستید.

در کمپین های انتخاباتی در مدل آمریکایی، ما کمپین ها را به 2 صورت تحلیل می کنیم. اول تحلیل کلاسیک که موارد بالا را شامل می شود و دوم تحلیل مبتنی بر کالج الکترال که مبتنی بر داده ها و اطلاعات رای دهندگان، نقشه انتخاباتی آمریکا و مشارکت طرفداران یک کاندیدا در مکان های مشخص با نسبت های جمعیتی و علاقه مندی حزبی معین است. به عبارت بهتر، هم کمپین هیلاری کلینتون و هم کمپین ترامپ هر دو می دانستند که هیلاری کاندیدای «تغییر» نیست و هر دانشجوی علوم تبلیغات سیاسی هم پیش از هر چیز این نکته را می آموزد که پیام «تغییر» به خصوص اگر با یک سابقه نسبتا مناسب از منظر رای دهندگان همراه باشد، قوی ترین ابزار یک کمپین است. اما آنچه که انتخابات آمریکا را نسبت به انتخابات در بقیه کشورهای دیگر متمایز می کند اینست که شما هر چقدر کاندیدای «تغییر» یا یک کاندیدای «دوست داشتنی» باشید بازهم باید در مدل الکترال آمریکا بدانید کجا تبلیغ کنید و به دنبال رای چه کسانی باشید (تفاوت 2 نوع کمپین، 1- اقناع و 2- مشارکت را در این مقاله بخوانید + توضیحی در مورد اینکه چرا در آمریکای امروز، تعداد رای دهندگانی که در انتخابات مختلف به احزاب متفاوت رای می دهند مرتب کاهش می یابد، اینجا).

کاندیدای «تغییر» بودن به کمپین شما ارزش افزوده می دهد اما لزوما باعث پیروزی کمپین شما نمی شود. در همین انتخابات، هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از دانلد ترامپ بدست آورد (این رقم بیشتر هم می شود). به عبارت بهتر اگر مدل خاص کالج الکترال، نتیجه نهایی انتخابات را تعیین نمی کرد و همانند سایر نقاط دیگر دنیا، رای عموم مردم مبنای پیروزی یک کاندیدا بود، آن وقت هیلاری رئیس جمهور بود و نه تنها تمام استدلال های تغییر و دوست داشتن و پیام اقتصادی و مهاجرتی دانلد ترامپ رنگ می باخت، بلکه کمپین هیلاری کلینتون به عنوان یک کمپین موفق از کاندیدایی که حافظ وضع موجود است معرفی می شد و کسانی که امروز در نقد کلینتون می نوشتند، احتمالا کمپین قوی او را تحسین می کردند.

بگذارید این توضیح را هم بدهم که من این انتقادهای کلاسیک نسبت به کمپین هیلاری کلینتون را نادرست نمی دانم. اما اینها مسائل شناخته شده ای بودند. به عبارت بهتر علی رغم تمام این مسائل کمپین هیلاری کلینتون باید انتخابات را می برد اما یک اشتباه استراتژیک که کمپین مرتکب آن شد و همچنین یک اتفاق – اثر نامه رئیس اف بی آی در مورد تحقیق جدید از خانم کلینتون – ورق بازی را به سود دانلد ترامپ برگرداند (آپ دیت: این مقاله پیش از آغاز رای گیری شمارش مجدد در ویسکانسین نوشته شده است) .

اشتباه استراتژیک کمپین هیلاری، 3 ایالت کلیدی

هیلاری کلینتون انتخابات را باخت، نه به این دلیل که کاندیدای وضع موجود بود یا کاندیدای حامل پیام تغییر نبود، بلکه به این دلیل که در برنامه ریزی انتخاباتی خود یک اشتباه استراتژیک داشت. یعنی این کاندیدای غیرمحبوب حافظ وضع موجود، ماه اکتبر را با این امید به نیمه می رساند که امیدوار بود آرای الکترال خود را با پیروزی در ایالت آریزونا به مرز 360 رای برساند و با رقابتی کردن انتخابات در جورجیا از 370 رای هم عبور کند. غافل از اینکه نامزد ریاست جمهوری در آمریکا تنها به 270 رای الکترال برای رئیس جمهور شدن نیاز دارد و یک کمپین استراتژیک، قبل از آنکه ایالت های بیشتری را روی نقشه انتخاباتی، آبی یا قرمز (به ترتیب دموکرات یا جمهوری خواه) کند، باید از آرای الکترال خودش مطمئن شده باشد. دلیل تمرکز بر این ایالت های جانبی هم این بود که کمپین کلینتون می دانست که اگر او در ایالت های سرنوشت ساز و رقابتی مانند فلوریدا (29 رای الکترال)، کارولینای شمالی (15 رای الکترال)، اهایو (18 رای الکترال) و نوادا (6 رای الکترال) شکست بخورد، پیروزی در ایالت های تضمین شده پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین به همراه تنها نیوهمشایر او را رئیس جمهور خواهد کرد (این ویدئو از دیوید پلاف، رئیس کمپین انتخاباتی باراک اوباما در سال 2008 را ببینید که یک ماه و نیم قبل از انتخابات گفته بود هیلاری کلینتون 100 درصد انتخابات را خواهد برد).

هیلاری کلینتون شک نداشت که ایالت ویسکانسین را می برد. به همین دلیل بعد از انتخابات مقدماتی دموکرات ها یک بار هم به ویسکانسین نرفت (اوباما هم در سال 2012 نرفته بود). در میشیگان هم کمپین هیلاری در روزهای آخر رقابت را نزدیک تر از آنچه که انتظار داشت تصور می کرد اما نه آن قدر که بازنده شود؛ و بالاخره در پنسیلوانیا اگرچه کمپین هیلاری کلینتون رقابت را نزدیک می پنداشت اما بازهم تصور می کرد پیروزی در پنسیلوانیا به همراه 2 ایالت میشیگان و ویسکانسین تضمین ریاست جمهوری اوست (مقاله ای در خصوص اهمیت این ایالت های شمالی برای کمپین هیلاری و اطمینان کمپین به پیروزی در آن ها). اما این هر 3 ایالت به سمت ترامپ رفتند، چرا؟

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات و در ابتدا با تمرکز بر یک ایالت – ویسکانسین – بیندازیم (+ و +). قبل از آن جدول زیر را در مقایسه آمار نتایج انتخابات در سال های 2004، 2012 و 2016 ببینید.

wimilv

در ویسکانسین، مهمترین منطقه رای «میلواکی» است. هیلاری کلینتون در این منطقه 289 هزار رای بدست آورد و نسبت آرای او با ترامپ 66 درصد به 29 درصد بود. در سال 2012 باراک اوباما با تقریبا همین نسبت تفاوت رای، 328 هزار رای در میلواکی بدست آورده بود؛ یعنی 40 هزار رای بیشتر (+).  ضمن اینکه آرای ترامپ هم در این منطقه تقریبا 30 هزار رای کمتر از میت رامنی در سال 2012 و 54 هزار رای کمتر از جرج بوش در سال 2004 است. اما نکته عجییب اینکه آرای کلینتون در «میلواکی» از آرای سال 2004 جان کری هم کمتر بود.

جرج بوش در کل ایالت ویسکانسین در سال 2004 به میزان 1 میلیون 480 هزار رای بدست آورده، در سالی که مشارکت سفیدپوستان در آمریکا نسبت به دو دوره قبل و بعد از آن به مراتب هم بیشتر بود. در حالی که آرای دانلد ترامپ در سال 2016 در این ایالت 1 میلیون و 410 هزار رای است. یعنی 70 هزار رای کمتر. آرای ترامپ در عین حال تقریبا برابر با آرای میت رامنی در سال 2012 هم هست. به عبارت بهتر این کلیشه رایج «مردان خشمگین سفیدپوست ساکن مناطق حومه شهرها و روستایی» که به عنوان گروه پایه رای دانلد ترامپ نامیده می شوند دلیل اصلی پیروزی ترامپ در ویسکانسین نیستند، بلکه این عدم حضور طرفداران دموکرات است که باعث شکست هیلاری کلینتون شد. بگذارید در همین ایالت به دو منطقه دیگر هم نگاهی بیندازیم.

در منطقه انتخاباتی جنوب میلواکی و شمال ایالت ایلی نوی هم هیلاری کلینتون 77 هزار رای بدست آورد، درحالیکه باراک اوباما تقریبا 95 هزار رای داشت. هیلاری کلینتون ایالت ویسکانسین را تنها با 27 هزار رای یعنی 1 درصد باخت. در حالی که با افزایش مشارکت در میلواکی و دو منطقه رای جنوب آن، می توانست به راحتی آرای الکترال این ایالت را ببرد. در ویسکانسین، سفیدپوستان 2 درصد بیشتر از سال 2012 آرای رای دهندگان را تشکیل می دادند و نسبت آرای رای دهنده دموکرات هم 2 درصد کمتر از سال 2012 و رای دهنده جمهوری خواه 2 درصد بیشتر از سال 2012 بود.

در پاسخ به چرایی عدم موفقیت هیلاری در ویسکانسین می توان گفت که او این ایالت را به دلیل اشتباه محاسباتی کمپین خودش باخت. در طول رقابت های انتخاباتی درحالی که ترامپ در جمع طرفدارانش در ایالت ویسکانسین سخنرانی می کرد، هیلاری کلینتون پس از رقابت های مقدماتی، حتی یک بار هم به این ایالت نرفت. در هفته آخر ترامپ 2 برابر هیلاری کلینتون خرج تبلیغات تلویزیونی کرد (لینک) و درحالی که نسبت هزینه کمپین هیلاری کلینتون در کل کشور نسبت به کمپین ترامپ تقریبا 2.4 برابر بود، این رقم در ویسکانسین 1.6 بود. اما خب کمپین هیلاری اعتقاد داشت که او ویسکانسین را تحت هر شرایطی می برد. ویسکانسین آخرین باری که به یک جمهوری خواه رای داده بود به سال 1984 برمی گردد که رونالد ریگان به جز یک ایالت (و منطقه واشنگتن پایتخت)، در همه ایالت های آمریکا برنده شد.

تقریبا روندی مشابه آنچه که در ویسکانسین اتفاق افتاد در «وین کانتی» ایالت میشیگان هم به چشم می خورد که هیلاری کلینتون در آن تقریبا 88 هزار رای کمتر از اوباما بدست آورد (لینک). در حالی که 16 رای الکترال این ایالت را دانلد ترامپ تنها با 16 هزار رای بیشتر بدست آورد. به همین ترتیب در پنسیلوانیا و در حوالی فیلادلفیا که منطقه رای اصلی دموکرات هاست، هیلاری کلینتون 25 هزار رای کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد. در کل ایالت هم هیلاری کلینتون 150 هزار کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد درحالی که ترامپ نسبت به اوباما در سال 2012 حدود 80 هزار رای کمتر داشت.

در نمودار زیر می توانید آرای کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه را در هر کدام از این 3 ایالت و در 3 انتخابات 2004، 2012 و 2016 با یکدیگر مقایسه کنید. در هر 3 ایالت میزان آرای هیلاری کلینتون از دیگر نامزدهای دموکرات (اوباما و جان کری) کمتر است. در ویسکانسین و میشیگان آرای ترامپ نسبت به آرای دیگر کاندیدای جمهوری خواه (رامنی و بوش) بیشتر نیست و در پنسیلوانیا اگرچه آرای آقای ترامپ از آرای جرج بوش در سال 2004 به میزان 11 هزار رای بیشتر است اما بازهم از آرای اوباما کمتر است.

pawimi200420082012

دلیل تاکید من بر اهمیت 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین در این است که هر سه جزو دیوار آتشین کمپین هیلاری کلینتون بودند. دیواری که نقشه انتخاباتی دموکرات ها بر اساس آن بنا شده بود و شکست در حتی یکی از این ایالت ها می توانست نقشه را به ضرر کاندیدای دموکرات و نفع کاندیدای جمهوری خواه حداقل به میزان 20 رای الکترال و حداکثر به میان 40 رای الکترال تغییر دهد. در انتخاباتی مانند انتخابات آمریکا، یک کمپین می تواند یک یا چند ایالت از ایالت های سرنوشت ساز مانند اهایو یا فلوریدا یا کارولینای شمالی و یا نوادا را ببازد. اما شکست در اینها شکست های قابل انتظار هستند، یعنی کمپین برای جبران آنها حتما برنامه جایگزین دارد. به عنوان مثال استراتژیست های کمپین می گویند ما احتمالا در آیوا بازنده ایم، پس بهتر است منابع و پول بیشتری در نوادا مصرف کنیم تا شکست در آیوا جبران شود. اما وقتی شما در ایالت هایی شکست می خورید که انتظار ندارید، آن وقت در شرایط پیش بینی نشده قرار می گیرید. شرایطی که برای آن برنامه خاصی ندارید.

برای درک اینکه اگر کمپین هیلاری کلینتون اهمیت این 3 ایالت را جدی تر می گرفت نتایج انتخابات را در همین دوره زمانی 2004، 2012 و 2016 در 3 ایالت سرنوشت ساز دیگر، فلوریدا، کارولینای شمالی و ویرجینیا با هم مقایسه کرده ام. ایالت هایی که هیلاری کلینتون اگرچه در دو تای آنها شکست خورد، اما از همان ابتدا به اهمیت این ایالت ها واقف بود و به همین دلیل وقت و پول زیادی برای تبلیغات در این ایالت ها اختصاص داد. برخلاف ایالت های شمالی یا همان دیوار آبی خانم کلینتون در هر 3 ایالت جنوبی، آرای خانم کلینتون نسبت به کاندیداهای دموکرات دیگر یعنی جان کری در سال 2004 و اوباما در سال 2012 یا بیشتر یا برابر است.

pawimi200420082012demgop

دانلد ترامپ در 100 روز منتهی به انتخابات 130 بار به فلوریدا، پنسیلوانیا، اهایو، کارولینای شمالی، میشیگان و ویسکانسین سفر کرد. درحالی که هیلاری کلینتون اصلا به ویسکانسین نرفت و مجموعا 87 بار در 5 ایالت بالا برنامه تبلیغاتی داشت؛ تقریبا نصف دانلد ترامپ. مهمترین دلیل ش هم اینست که همانطور که گفتم هیلاری کلینتون باور نمی کرد ممکن است این سه ایالت را ببازد به همین دلیل رقابت در آنها را دست کم گرفت (در ویدئوی دیوید پلاف ببینید که او چگونه با اطمینان از پیروزی در هر سه ایالت می گوید؛ این مقاله را هم بخوانید که در مورد انتقاد نیروهای میدانی این سه ایالت از کمپین مرکزی است).

و ترامپ، افزایش مشارکت در مناطق حومه شهرها

به همان میزان که هیلاری کلینتون در مناطق شهری ایالت های شمالی موسوم به Rust Belt کمتر از میزان انتظار ظاهر شد (+)، دانلد ترامپ در مناطق حومه شهرها و روستاها آرای بیشتری را پای صندوق رای بدست آورد (+ و +و +). ترامپ در مناطق روستایی و شهرهای کوچک ویسکانسین با اختلاف 20 درصد بهتر از میت رامنی در سال 2012 رای بدست آورد و در عین حال در حومه شهرها هم نسبت به میت رامنی 11 درصد بیشتر طرفداران خودش را پای صندوق رای برد (این مقاله اهمیت رای ترامپ را در مناطق کوچک ایالت های شمالی به خوبی توضیح می دهد، این لینک را هم ببینید، نشان می دهد که ترامپ در کجاها از میت رامنی در سال 2012 بیشتر رای آورد). هرچند با وجود تمام تلاش ترامپ که نسبت به سال 2012 موفق تر نشان داد، هیلاری کلینتون تنها احتیاج داشت در همان حوزه هایی رایی که آرای دموکرات لازم را به صورت بالقوه داراست، افرادی بیشتری را پای صندوق رای بیاورد، اما نادیده گرفتن اهمیت این ایالت ها از سوی دموکرات ها باعث شد که به خصوص در میشیگان و ویسکانسین که پیروزی خود را تضمین شده می دیدند (این مقاله) هر دو ایالت را با اختلاف کمی به دانلد ترامپ ببازند. این نقشه از وب سایت 538، بیانگر کاهش آرای رای دهندگان سفیدپوست و پایه رای دانلد ترامپ در آمریکا از سال 1992 تا سال 2012 است. جایی که در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به ترتیب بین 5 تا 7.5 درصد  و 0 تا 2.5 درصد از آرای سفیدپوستان کاسته شده است. این بار اما در سال 2016 سفیدپوستان به لطف مشارکت بیشتر در مناطق روستایی و حومه شهرها و کاهش آرای رای دهندگان دموکرات در مناطق شهری موفق شدند هر سه ایالت را که از سال 1992 تا 2012 به دموکرات ها رای داده بودند به رنگ قرمز درآورند (آمریکای ترامپ، آمریکای کلینتون).

538whitevoterss

مردان سفیدپوست مسیحی، افراد دارای تحصیلات پایین

در تحلیل انتخابات آمریکا، ویژگی های جمعیتی رای دهندگان به دلیل روند مشخص رای دادن آنها به کاندیدای دموکرات یا جمهوری خواه هم اهمیت اساسی دارد. به خصوص که قرار باشد افزایش مشارکت در بخش هایی از جمعیت آمریکا و در ایالت های سرنوشت ساز با کاهش مشارکت بخش های دیگر همراه باشد. چنین اتفاقی در سال 2016 افتاد و به دلیل تاثیر مثبت رای مردان سفیدپوست و افراد دارای تحصیلات پایین دانشگاهی به دانلد ترامپ که همراه با کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار بود به شکست هیلاری کلینتون منجر شد (نموارهای این مقاله را ببینید و در مورد اونجلیکاهای مذهبی سفیدپوست هم به این مقاله نگاهی بیندازید). من البته بنا بر آنچه که در موارد قبل بیان کردم هنوز به ناکارآمدی کمپین هیلاری در سه ایالت اصلی شمالی به عنوان دلایل اصلی شکست او اعتقاد دارم اما در هر حال اگر کمپین ترامپ نمی توانست مشارکت طرفداران خودش را در بخش های ویژه طرفدار جمهوری خواهان افزایش دهد، علی رغم کمپین ناکارامد، هیلاری کلینتون رئیس جمهور می شد. این مقاله را بخوانید و نقشه آمریکا را که بر اساس آرای سفیدپوستان مذهبی مقایسه کرده است مشاهده کنید. هرچند در همین نقشه ایالتی مانند مینسوتا با بیشتر از 60 درصد آرای سفیدپوست مذهبی وجود دارد که هیلاری کلینتون در آن برنده شد (هرچند اختلاف رای بسیار کمتر از حد انتظار بود) و ایالتی مثل فلوریدا هم هست که کمتر از 41 درصد رای ردهندگان را سفیدپوستان مذهبی تشکیل می دهند و در آن ترامپ با اختلاف ناچیزی به پیروزی رسید.

این مقاله را هم بخوانید که توضیح می دهد چرا تحصیلات عاملی توضیح دهنده برای پیروزی دانلد ترامپ است، در مناطقی که تحصیلات بالاتر است هیلاری کلینتون رای بیشتری دارد و در مناطقی که تحصیلات پایین تر است دانلد ترامپ پیروز است.

دلیل دوم شکست هیلاری: اثر کومی

ما با اطلاعاتی که اکنون داریم نمی توانیم به صورت دقیق بگوییم که اثر نامه جیمز کومی، رئیس FBI در مورد ای میل های هیلاری کلینتون به چه میزان بوده است؛ اما می توانیم بگوییم که این نامه در متحدکردن جمهوری خواهان پشت سر دانلد ترامپ و جلوگیری از مومنتوم رو به رشد هیلاری کلینتون که از نیمه های ماه اکتبر آغاز شد حتما تاثیر داشته است. در 28 اکتبر که این نامه منتشر شد فاصله هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها 5.7 درصد (هیلاری 49.6، ترامپ 43.9) بود که یک فاصله قابل قبول برای پیروزی است. من در بخش تحلیل نظرسنجی ها توضیح می دهم که چرا این رقم هرچند ممکن است آرای ترامپ را تا 1 یا 2 درصد کمتر درنظر گرفته باشد اما برای پیش بینی آرای هیلاری کلینتون تقریبا درست است.

در آخرین معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات هیلاری کلینتون 48.5 و دانلد ترامپ 44.9 رای داشتند. در نتیجه نهایی انتخابات اما ترامپ 47 درصد رای آورد یعنی 2.1 درصد بیشتر از پیش بینی ها و هیلاری هم 48 درصد رای آورد یعنی 0.5 درصد کمتر از پیش بینی ها. اگر به صورت ساده همین ارقام را برای روز 28 اکتبر هم در نظر بگیریم آن وقت در روزی که نامه منتشر شد به احتمال زیاد هیلاری کلینتون 49.1 درصد رای داشت و ترامپ هم 45.9 درصد که تقریبا برابر 3.2 درصد است و یک فاصله قابل قبول برای پیروزی حساب می شود. نکته قابل توجه در تحلیل این است که من مومنتوم ادامه دار هیلاری کلینتون را هم نادیده گرفتم که اگر این نامه منتشر نمی شد احتمالا آرای هیلاری کلینتون نسبت به ترامپ افزایش هم می یافت. یعنی با فرض ثابت گرفتن متغیر مومنتوم هیلاری در بهینه ترین حالت فاصله واقعی این دو 3.2 درصد بود (این مقاله را بخوانید. در پاراگراف آخر از اثر نامه دوم جیمز کومی به کنگره هم صحبت می کند که در آن نامه رئیس FBI گفته بود در عقیده اش نسبت به عدم تعقیب قضایی هیلاری کلینتون تغییری حاصل نشده است. دیوید اکسلراد، استراتژیست ارشد باراک اوباما در سال 2012، پس از انتشار نامه دوم – و قبل از روز برگزاری انتخابات – گفته بود که این نامه دوم به جای اینکه به نفع کمپین هیلاری کلینتون باشد باز هم به ضرر اوست، چون این موضوع رو دوباره برجسته می کند. هیلاری کلینتون خودش هم چنین اعتقادی داشت و روز بعد از انتخابات خبری با همین مضمون از او منتشر شد).

متغیر گرایش حزبی و نژآد

در انتخابات آمریکا دو متغیر مستقل، بیشترین معنی داری را در مورد پیش بینی نتایج انتخابات و رای دادن به کاندیداها دارند. اولی متغیر تمایل حزبی (دموکرات، جمهوری خواه) و دومی متغیر نژاد (سفید و غیرسفید شامل آفریقایی تبارها، لاتین تبارها و …)؛ به این معنی که دموکرات ها با احتمال خیلی زیاد به نامزد دموکرات و جمهوری خواهان با احتمال زیاد به نامزد جمهوری خواه رای می دهند. همچنین رای سفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای جمهوری خواه و رای غیرسفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای دموکرات است. به همین دلیل برای بررسی میزان رای به کاندیداها در دوره های زمانی متفاوت (اینجا قبل از نامه آقای کومی و بعد از آن)، بهتر است میزان آرای نامزدها را در میان این 2 متغیر بررسی کنیم.

همچنین با توجه به اینکه متغیر تمایل حزبی شامل افرادی غیر از دموکرات و جمهوری خواه هم می شود (ِیعنی مستقل ها و غیرحزبی ها)، و البته برای ساده کردن بحث و فهم بهتر آن من تنها متغیر نژاد را بر اساس نظرسنجی فاکس نیوز در دو دوره زمانی 1- قبل از نامه کومی و 2- آخرین نظرسنجی 2 روز قبل از انتخابات بررسی و آن را با نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات مقایسه می کنم.

در نظرسنجی فاکس نیوز در 26 اکتبر هیلاری کلینتون با فاصله 3 درصد از ترامپ جلو بود که تقریبا برابر با پیش بینی درست معدل نظرسنجی هاست. در میان سفیدپوستان 36 درصد به هیلاری و 50 درصد به ترامپ رای می دادند و در میان غیرسفیدپوستان فاصله 63 به 19 درصد بود. فاصله این دو در نظرسنجی 4 نوامبر به 1 درصد رسید و هیلاری در میان سفیدپوستان تقریبا برابر با قبل به میزان 35 درصد رای داشت. اما آرای ترامپ در میان سفیدپوستان در این نظرسنجی 56 درصد و در نظرسنجی منتشر شده در 7 نوامبر 59 درصد بود. از سوی دیگر فاصله این دو در میان غیر سفیدپوستان هم 74 درصد به 19 درصد به نفع هیلاری کلینتون بود. این نتایج تقریبا با نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات هم برابر است. در میان سفیدپوستان که 70 درصد از کل رای دهندگان را شامل می شدند، 58 درصد به ترامپ رای دادند و 37 درصد به هیلاری کلینتون. در میان غیر سفیدپوستان هم 21 درصد به ترامپ رای دادند و 74 درصد به کلینتون. به عبارت بهتر آرای افراد سفیدپوست به نفع ترامپ بعد از نامه رئیس FBI افزایش پیدا کرد. با توجه به اینکه انتظار می روند آنها بیشتر جمهوری خواه باشند، به این معنی است که جمهوری خواهان مردد بعد از این نامه پشت سر ترامپ متحد شدند. در این دوره زمانی البته غیرسفیدپوستان هم پشت سر هیلاری کلینتون ماندند، با این توضیح که بخش لاتین تبار غیرسفیدپوستان در ایالت هایی مانند نوادا و کلرورادو باعث پیروزی هیلاری شدند و در فلوریدا هم رای های بیشتری را به نفع هیلاری نسبت به باراک اوباما در صندوق ریختند. اما غیرسفیدپوستان آفریقایی تبار در ایالت های شمالی با کاهش مشارکت در انتخابات، همانطور که در بخش پیشین توضیح دادم، باعث شکست هیلاری در 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بودند (چگونه رای دهندگانی که در آخرین لحظه تصمیم گرفتند آرای خود را به نفع دانلد ترامپ به صندوق ریخته اند، این اینک و توضیح آن هم اینکه این رای دهندگان می توانند یا جمهوری خواهانی باشند که تا قبل از نامه آقای کومی و تحت تاثیر انتشار نوار ویدئویی دانلد ترامپ هنوز برای رای دادن به ترامپ قانع نشده اند و یا کسانی که واقعا هنوز تصمیم نگرفته بودند و مرددان مستقل بودند).

+ یک اشتباه دیگر هیلاری که در نتیجه نامه رئیس FBI بر علیه کمپین عمل کرد

همانطور که در قسمت قبل توضیح دادم مهمترین متغیر مستقل در انتخاب رئیس جمهور آمریکا، متغیر گرایش سیاسی رای دهنده است. یعنی رای دهنده دموکرات به کاندیدای رای می دهد و رای دهنده جمهوری خواه با فاصله زیاد کاندیدای جمهوری خواه را انتخاب می کند. این امر به خصوص در جامعه به شدت جناحی امروز آمریکا یک امر غیرقابل خدشه است. کمپین هیلاری کلینتون علی رغم اینکه به این موضوع آگاهی داشت اما در استراتژی تبلیغاتی خود سعی کرد گروهی از جمهوری خواهان میانه رو را با این شعار که دانلد ترامپ کاندیدای خطرناکی است و برای ریاست جمهوری شایستگی ندارد، به خودش جذب کند (لینک و فرضیه دوم این مقاله وال استریت جورنال). به همین دلیل بخش اعظم برنامه تبلیغاتی کلینتون مبتنی بر استراتژی «رفراندوم علیه ترامپ» بود. یعنی به هیلاری رای بدهید تا به ترامپ نه بگویید (این استراتژی را جانسون در سال 1964 علیه بری گلدواتر استفاده کرد، کتاب آخرین هورای لیبرالیسم در مورد انتخابات سال 1964). اما مشکل این استراتژی در این است که شما وقتی کمپین خود را روی پیام «نه به کاندیدای رقیب» متمرکز می کنید در واقع برای بخش هایی از طرفداران خودتان (در مورد کمپین هیلاری کلینتون، رای دهندگان لیبرال که به صورت سنتی به شما رای می دهند) هیچ پیام خاصی ندارید. و اگر به هر دلیل – اینجا، نامه آقای کومی – طرفداران رقیب شما متحد شوند، آن وقت نه تنها استراتژی تان شکست خواهد خورد بلکه یک فاصله و شکاف پرنشدنی در اقناع طرفداران خودتان خواهید داشت (دختر گل آفتاب گردان، کمپین جانسون 1964 و هیلاری کلینتون 2016).

و یک فرضیه

بخشی از شکست هیلاری کلینتون در انتخابات سال 2016 و عدم حضور طرفداران دموکرات در پای صندوق های رای به این دلیل بود که طرفداران کلینتون – مثل کمپین کلینتون و ترامپ و و اکثر آمریکایی ها – اعتقاد داشتند که هیلاری پیروز این رقابت است و حتی نتیجه انتخابات برای آنها شوک آور بود (+). در اکثر نظرسنجی هایی که پیش از انتخابات انجام شده بود و حتی در میان آنهایی که فاصله رای دهندگان به کلینتون و ترامپ در حد 1 تا 3 یا 4 درصد بود، پاسخ دهندگان با نسبت بالایی اعتقاد داشتند که هیلاری کلینتون در نهایت پیروز انتخابات است (پیمایش ارزش های آمریکا در سال 2016، آمریکای آینده سال 1950 یا 2050؟) و این فاصله در برخی از آنها 2 به 1 به نفع خانم کلینتون بود یعنی بیشتر از 65 درصد می گفتند هیلاری پیروز می شود و کمتر از 35 درصد اعتقاد داشتند ترامپ برنده است. یک فرضیه متصور این است که طرفداران کلینتون مطمئن از پیروزی او پای صندوق های رای حاضر نشدند. این البته صرفا یک فرضیه است و تحقیق در مورد آن محتاج اطلاعات بیشتر است، اما برای آن می توان شواهد دیگری هم بیان کرد. یکی از آنها نظرسنجی جدید یوگاو است. از میان کسانی که در انتخابات به هر دلیل رای ندادند حدود 27 درصد می گویند که ای کاش رای داده بودند و در میان آنها 27 درصد می گویند که اگر رای می دادند انتخاب آنها هیلاری کلینتون بود و 19 درصد ترامپ (نظرسنجی یوگاو). این البته هنوز اثبات کننده این فرضیه نیست، تنها یکی از مجموعه شواهدی است که می تواند بر اعتبار این فرضیه بیفزاید اما همانطور که گفتم تحقیق در این مورد محتاج زمان و اطلاعات بیشتر است.

و بالاخره اثر کمپین گری جانسون

در مورد اینکه آرای گری جانسون (و همینطور جیل استاین)، اگر در رقابت حاضر نمی شد، به سمت کدام یک از دو کاندیدای اصلی می رفت بازهم نمی توان با قطعیت نظر داد و شاید هم هرگز نتوان دلایل متقنی برای آن برشمرد (در مورد آرای راس پرو که در سال 1992 حدود 19 میلیون رای بدست آورد و تحقیقات زیادی در مورد آن انجام شده است هنوز اتفاق نظر وجود ندارد، گری جانسون که آرای به مراتب کمتری دارد و در نتیجه تحلیل آن مشکل تر هم خواهد بود. هرچند این مقاله می گوید راس پرو آرای بیشتری از طرفداران بالقوه جرج بوش بدست آورد تا کلینتون). اما با اینحال بررسی نظرسنجی های بعد از انتخابات و باز هم در سه ایالت ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا، بیانگر آن است رای دهندگان به جانسون که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند به او رای دهند نسبت به قبل (ماه اکتبر یا سپتامبر) افزایش یافته است. در همین دوره زمانی کسانی هم که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند که به ترامپ رای دهند هم افزایش پیدا کرده است. نتیجه گیری خطی از این دو مقایسه نشان می دهد که اگر نسبت طرفداران هیلاری و کلینتون را به نسبت آرایی که در روزهای آخر بدست آورده اند تقسیم کنیم، احتمالا به این نتیجه می رسیم که گری جانسون آرای بیشتری از ترامپ گرفته است تا هیلاری کلینتون. اما خب این فرضیه، اشکالاتی هم دارد. تقریبا در اکثر نظرسنجی های ملی قبل از انتخابات فاصله هیلاری کلینتون با ترامپ در رقابت دو به دو بیشتر از رقابت چهار نفره (شامل گری جانسون و جیل استاین) بود. به عبارت بهتر در این حالت، گری جانسون بیشتر آرای کسانی را که به صورت بالقوه می توانستند به هیلاری رای بدهند بدست آورده است. این مقاله را بخوانید و البته با دیده انتقادی به آن نگاه کنید. چون فرضیه هایش شرطی هستند و می توانند با نتیجه ای که گرفته است همخوانی نداشته باشند. در هر صورت اما در این مورد هم به تحقیقات بیشتری نیاز داریم تا بگوییم کدام یک از دو کاندیدا، هیلاری یا ترامپ، آرای بیشتری را در نتیجه حضور جانسون و جیل استاین از دست داده اند. ضمن اینکه این را هم نمی دانیم که اگر جانسون یا استاین در انتخابات حضور نمی داشتند و یا در روزهای آخر از رقابت کناره گیری می کردند، آیا طرفدارانشان رای می دادند یا خیر.

شکست هیلاری، برگزیت نیست

یک کلیشه رایج بلافاصله بعد از انتخابات مطرح شد مبتنی بر اینکه شکست هیلاری کلینتون به این معنی است که آمریکایی ها هم مانند مدل برگزیت در انگلستان رای دادند. اما، خب این ادعای درستی نیست. مهمترین دلیل این امر هم مقایسه آرای موافقان و مخالفان برگزیت با آرای هیلاری و ترامپ است. در برگزیت طرفداران خروج از اتحادیه اروپا 3.8 درصد یا 1.3 میلیون نفر از مخالفان بیشتر بودند (لینک). در آمریکا مدل برعکس است. هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده (و این رقم افرایش می یابد) که تقریبا 1.5 درصد تا 2 درصد از کل آراست.

بلی، ممکن است بگوییم از منظر مفهومی، بخش هایی از رای دهندگان آمریکایی همانند بخش هایی از رای دهندگان در اتگلستان مخالف قوانین آسان گیرانه مهاجرتی و از دست دادن شغل و مسائل مشابه بودند (در مورد آمریکا این امر درست است و درمورد انگلستان این ادعای من صرفا بر اساس مطالعات اخبار است و نه تخصص و نه مطالعه کافی در مورد انگلستان را ندارم؛ اما این چیزی است که در روایت غالب کسانی که این دو مدل را بیان می کنند مطرح می شود). اما خب این قبیل رای دهندگان همیشه و همه جا وجود دارند. در انگلستان به هر دلیل به اکثریت رسیدند، اما در آمریکا 1- اکثریت ندارند و 2- اساسا مدل انتخابات ایالتی در آمریکا به قدری با مدل رای عمومی در بقیه جهان متفاوت است که این گونه مقایسه ها تنها با 2 دلیل توجیه پذیر است. ضمن اینکه از منظر اکثر رای دهندگان، اقتصاد مهمترین مشکل کشور بود و رای دهنگان با اختلاف 11 درصد هیلاری کلینتون را برای حل مشکلات اقتصادی شایسته تر می دانستند (این امر در هر سه ایالت شمالی هم صادق است).

افرادی که شکست هیلاری را با برگزیت مقایسه می کنند، صرفا به تحلیل جنبه های مفهومی این دو انتخابات می پردازند که در قالب تحلیل های کلاسیک ناقص است و دلایل آن برای توضیح انتخابات در مدل آمریکایی هم کافی نیست.

من در قسمت اول توضیح دادم و باز هم اینجا می گویم که اگر کمپین هیلاری، مرتکب اشتباه استراتژیک دست کم گرفتن آرای 3 ایالت شمالی و هدر کردن زمان و پول در ایالت هایی مانند آریزونا و جورجیا نمی شد یعنی به جای اینکه از میشل اوباما بخواهد به آریزونا برود از او می خواست به ویسکانسین یا میشیگان برود، ترامپ هیچ وقت به ریاست جمهوری نمی رسید. به عبارت بهتر در انتخاباتی که 2 میلیون نفر به کاندیدای بازنده، بیشتر از کاندیدای برنده رای دادند، یک اشتباه استراتژیک در 3 ایالت و در مجموع کمتر از 100 هزار رای، باعث شکست کسی شد که به صورت معمول قرار بود پیروز باشد. در این صورت تمام این ادعاهای برگزیت و آمریکای تنفرپرست به این تبدیل می شد که آمریکا به تنفر نه گفت، آمریکا عقلانی انتخابات کرد، آمریکا اثبات کرد که با هوچی گری نمی توان پیروز شد و …تکرار می کنم، توجه کنید در مورد انتخاباتی صحبت می کنیم که کاندیدای بازنده 1.5 تا 2 میلیون نفر بیشتر رای آورد و آرای تعیین کننده کمتر از 100 هزار رای بود. یعنی کمتر از 5 درصد تفاوت آرای فرد پیروز در آرای عمومی.

نظرسنجی ها در سطح ملی

کلیشه رایج دیگری بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، انتقاد از نظرسنجی ها و خطای پیش بینی آنها بود؛ درحالی که اتفاقا نظرسنجی ها در سطح ملی خطای کمی داشتند، در سطح ایالتی، تنها در 3 ایالت پیش بینی فرد پیروز نادرست بود (هرچند فاصله خطا در بسیاری موارد زیاد است) و اثر شرم ترامپ یعنی این موضوع که طرفداران دانلد ترامپ در نظرسنجی ها رای خود را به او پنهان می کنند یک ادعای سطحی، غیر علمی و غیر قابل اثبات است.

همانطور که در قسمت های قبل هم توضیح دادم، تفاوت آرای هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات 3.6 درصد در مدل وب سایت 538 (48.5 به 44.9) و 3.2 درصد در مدل وب سایت ریل کلیرپالتیکس هر دو به نفع هیلاری کلینتون بود (نظرسنجی های روزهای آخر). نتایج واقعی اما نشان می دهد که تاکنون که نتایج هنوز نهایی نشده هیلاری کلینتون 1.5 درصد یا حدود 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده است (48.1 درصد هیلاری و 46.6 درصد ترامپ). به عبارت بهتر می توانیم بگوییم:

اول اینکه: نظرسنجی ها در پیش بینی کاندیدایی که آرای عمومی بیشتری خواهد آورد به نتیجه درستی رسیدند (به غیر از نظرسنجی آی بی دی و همینطور ال ای تایمز – که البته مدل پیش بینی اش با بقیه فرق داشت و به اصطلاح یک پیمایش به صورت پنل برگزار می کرد – در تمام نظرسنجی هایی که در هفته های پایانی انتخابات منتشر شد هیلاری کلینتون از ترامپ در آرای عمومی پیش بود(.

و دوم: معدل نظرسنجی ها در پیش بینی آرای ترامپ 2 درصد کمتر از مقدار نهایی، و در پیش بینی آرای هیلاری نیم درصد بیشتر از میزان نهایی اشتباه داشتند.

به عبارت بهتر نظرسنجی ها اگرچه به صورت دقیق نتیجه انتخابات را پیش بینی نکردند اما تقریبا همه آنها در پیش بینی کاندیدای پیروز موفق بودند. اما این امر نه غیر معمول و نه عجیب است.

برای درک بهتر این اعداد بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. جایی که نظرسنجی ها رقابت را نزدیک (48.8 برای اوباما و 48.1 برای رامنی) پیش بینی می کردند اما اوباما با اختلاف 3.9 درصد (51.1 به 47.2 درصد) برنده انتخابات شد. در آن انتخابات و در هفته آخر حداقل 5 موسسه نظرسنجی پیش بینی کرده بودند که رامنی پیروز انتخابات است و 2 موسسه هم رقابت را شانه به شانه و مساوی می دانستد. لااقل نتیجه انتخابات 2016 هم از منظر تعداد موسسه های نظرسنجی که نفر پیروز را درست پیش بینی کردند و هم از نظر خطای پیش بینی (3.2 درصد در سال 2012 و کمتر از 2 درصد در سال 2016) مشخص می کند که نظرسنجی ها در سال 2016 بهتر از سال 2012 بودند. اما چرا حجم انتقادها به نظرسنجی ها در سال 2016 به مراتب بیشتر از 2012 است؟ دلیل آن را باید در پیش بینی های اشتباه در سطح ایالتی جست و جو کرد.

نظرسنجی ها در سطح ایالتی

اگر بخواهیم در انتقادمان از نظرسنجی ها دقیق و البته منصف باشیم باید نظرسنجی ها را در سطح ایالتی بررسی کنیم؛ آنگاه می توانیم بگوییم نظرسنجی های ایالتی در سطوح مشخصی اشتباه داشتند (این مقاله نیویورک تایمز را در مقایسه اشتباهات نظرسنجی های در دوره های مختلف انتخابات بخوانید؛ هرچند کل روایت صحیح نیست)، هرچند بازهم این اشتباهات بسیار بیشتر از آنچه که باید بزرگنمایی شده است و مهمترین دلیل آن هم پیروز انتخابات است که غیرقابل انتظار بود.

در جدول زیر تفاوت بین دو کاندیدا در معدل نظرسنجی ها و آرای نهایی آنها در 13 ایالت سرنوشت ساز با هم مقایسه شده و اختلاف این دو عدد هم آورده شده است. مواردی که با رنگ آبی مشخص شده اند بیانگر شاخصه هیلاری کلینتون و قرمزها برای دانلد ترامپ هستند.

pollstate

همانطور که در جدول مشخص است نظرسنجی ها در 10 ایالت نفر پیروز را درست پیش بینی کرده اند. این تنها 3 ایالت است (همان 3 ایالت شمالی) که برخلاف پیش بینی نظرسنجی ها، دانلد ترامپ در آنها پیروز شد. بگذارید نگاهی به نظرسنجی در این 3 ایالت بپردازیم.

در میشیگان، هیلاری کلینتون مطابق پیش بینی ها با 3.4 درصد اختلاف پیش بود. نتیجه نهایی اما با 0.3 درصد اختلاف به سود ترامپ تمام شد (نتیجه هنوز نهایی نشده است). در این ایالت و در هفته آخر هیچ نظرسنجی معتبری (موسسه های نظرسنجی رتبه A) انجام نشده است. در فاصله روزهای 4 تا 6 نوامبر هم یعنی در 4 روز آخر تنها موسسه جمهوری خواه Trafalgar Group یک نظرسنجی داشت که در آن اتفاقا ترامپ 2 درصد از هیلاری جلوتر بود.

در ویسکانسین وضع نظرسنجی ها از میشیگان بدتر و حتی تعداد نظرسنجی ها در این ایالت تقریبا 60 درصد از متوسط ایالت ها کمتر است. در هفته آخر هم جز موسسه Remington Research هیچ موسسه دیگری در این ایالت نظرسنجی نکرده است. آخرین نظرسنجی یک موسسه معتبر در این ایالت متعلق به نظرسنجی دانشگاه مانماث است که در اواسط اکتبر انجام شد. هرچند نظرسنجی های دانشگاه مانماث در این انتخابات در سطح ملی دارای خطای بسیار بود. کلینتون مطابق پیش بینی ها در این ایالت 6.5 درصد جلو بود اما با 1 درصد اختلاف انتخابات را باخت.

در پنسیلوانیا، مطابق پیش بینی ها هیلاری کلینتون با 1.9 درصد اختلاف جلو بود اما انتخابات را با 1.2 درصد اختلاف باخت. اما 2 موسسه جمهوری خواه که در این ایالت و در هفته آخر نظرسنجی کردند رقابت را بسیار نزدیک پیش بینی می کردند. Trafalger Group که پیروزی ترامپ را در میشیگان پیش بینی کرده بود در نظرسنجی آخرش دانلد ترامپ را با 1 درصد اختلاف جلوتر نشان می داد و در نظرسنجی Harper آرای این دو برابر بود.

همانطور که در تحلیل نظرسنجی ها در این هر 3 ایالت دیدیم، اگرچه معدل نظرسنجی ها در این 3 ایالت اشتباه بودند اما در همین 3 ایالت نیز، نظرسنجی های در هفته آخر منتشر شده بودند که نتایج را خارج از انتظار به سود ترامپ می دیدند. در عین حال در مقابل 3 ایالت که در آنها نظرسنجی ها پیروز انتخابات را اشتباه پیش بینی کرده بودند در 10 ایالت پیروز انتخابات مطابق پیش بینی معدل نظرسنجی ها بود.

من در این مقاله از تحلیل تکنیکی نظرسنجی ها مانند توضیح فاصله اطمینان (که به صورت معمول 95 درصد است) و همینطور میزان خطا (که به صورت معمول بین 3 تا 5 درصد است) خودداری کرده ام. دلیل آن هم غیر از مسائل تکنیکی و آماری، این است که در هر صورت اگرچه پیش بینی در سطح نظرسنجی های انتخاباتی قطعی نیست و در بهترین حالت 95 درصد امکان وقوع دارد (یعنی 5 درصد ممکن است عکس آن اتفاق بیافتد)، اما تاکید بر این ملاحظات تکنیکی از جمله مواردی است که راه را برای توجیه اشتباه فراهم می کند. چون به هر میزان هم که یک نظرسنجی اشتباه یا خطا داشته باشید می توان بحث احتمالی بودن آن را به عنوان توجیه اشتباه در نظر گرفت. یک استاد دانشگاه یا یک ستون نویس روزنامه ها یا وب سایت می تواند چنین توجیهی را مطرح کند، اما از یک کمپینر چنین توجیهی هر چقدر هم که از لحاظ علمی درست باشد اما قابل پذیرش نیست. مهم این است که در ارزیابی میزان این اشتباه دقیق و منصف باشیم و داستان را در ورای کلیشه های رایج ببینیم.

مدل های انتخاباتی و مشکلات نظرسنجی ها

مدل های انتخاباتی در سطح کمی (مانند وب سایت 538، آپ شات نیویورک تایمز، ریل کلیر پالتیکس، هافینگتن پست و …) با تجمیع نظرسنجی ها و در نظر گرفتن یک سری معیارها (مانند دوره زمانی تجمیع نظرسنجی ها، ارزش گذری ها موسسه های نظرسنجی و در نظر گرفتن اهمیت آنها و …) احتمال شکست یا پیروزی کاندیداها را در سطح ایالتی و همچنین ملی مشخص می کنند. هرچند برخی مدل ها، ویژگی های دیگری مانند وضعیت اقتصادی، رضایت از عملکرد رئیس جمهور و موارد مشابه را هم در نظر می گیرند. با این وجود خروجی مدل ها محصول یک فرایند روی نظرسنجی ها و تجمیع آنهاست که خودش امروز در مواردی با مشکل مواجه است:

اول اینکه برای موسسه های نظرسنجی در ارزیابی میزان «رای دهندگان احتمالی» یعنی کسانی که به احتمال زیاد رای می دهند همیشه با مشکل رو به رو هستند و این هم یک مسئله تاریخی است (در این مقاله در این مورد به صورت مفصل توضیح داده ام).

دوم، نرخ کسانی که حاضر می شوند به یک نظرسنجی جواب دهند امروز کمتر از 10 درصد است و اگر کسانی به هر دلیل و به صورت سیستماتیک حاضر به پاسخ دادن نباشند نظرسنجی با سوگیری رو به رو خواهد شد.

سوم، نظرسنجی تلفنی از میان افرادی که موبایل دارند گران است چون مطابق قوانین فدرال نمی توان با ماشین های خودکار به تلفن های سیار (موبایل) زنگ زد. به همین دلیل افزایش تعداد نمونه برای کاهش خطا، هزینه نظرسنجی را افزایش می دهد که بسیاری از موسسه ها به دلیل همین هزینه از انجام آن سر باز می زنند. این امر به خصوص در بررسی آمار متغیرهای وابسته در نظرسنجی ها از قبیل سن، جنس، نژاد و … باعث افزایش سطح خطا می شود.

چهار، نظرسنجی ها در یافتن نمونه مناسب – به خصوص در میان بخش های خاصی از جمعیت مانند لاتین تبارها – بسیاری اوقات با مشکل رو به رو هستند، به همین دلیل با نمونه هایی با حجم کم به نتایج حاصل از آن ها وزن می دهند که احتمال خطا را در آن ها افزایش می دهد.

پنج، در انتخابات امسال، رای دهندگان تصمیم نگرفته تا روزهای آخر منجر به انتخابات تقریبا 12 درصد از کل آرا را شامل می شدند. این را مقایسه کنید با سال 2012 که این رقم تنها 3 درصد بود. به هر میزان که آرای تصمیم نگرفته ها زیادتر باشد، احتمال خطای ناشی از عدم اطمینان در مدل های نظرسنجی هم بیشتر خواهد شد. در انتخابات امسال این امر تشدید هم شد و مهمترین دلیل این بود که افرادی که در هفته آخر به این نتیجه رسیدند که به کدام کاندیدا رای بدهند، دانلد ترامپ را انتخاب کرده بودند  (47 درصد به 42 درصد). این رقم در ایالت های ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به مراتب بیشتر هم هست.

به این دلایل و البته یکی دو دلیل فرعی دیگر است که نظرسنجی ها ممکن است در پیش بینی نتایج اشتباه کنند. به همین دلیل مدل های انتخاباتی از معدل نظرسنجی ها استفاده می کنند تا امکان خطا را کاهش دهند. اما در جایی که نظرسنجی هایی به مراتب کمتر انجام گرفته یا موسسه های معتبر نظرسنجی کمتر در آن مکان ها فعالیت داشته اند، امکان خطا بیشتر می شود. در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا چنین اتفاقی افتاد.

نکته دیگر در مورد نظرسنجی ها، نحوه وزن دهی به نمونه ها و در نظر گرفتن متغیرهای مختلف مانند سن، جنس، تحصیلات، گرایش سیاسی دموکرات یا جمهوری خواه و … است که البته به خصوص در مورد آخری یعنی گرایش سیاسی بین نظرسنجان مختلف اختلاف نظر وجود دارد و یک بحث تکنیکی است که از حوصله این مقاله خارج است. به صورت خلاصه اما برای اینکه یک نمونه در نظرسنجی قابل تعمیم به کل جمعیت باشد باید به ترتیب اهمیت و تعداد نمونه به آن وزن داد. یعنی اگر در یک نمونه 1000 تایی فقط از 80 نفر آمریکایی آفریقایی تبار نظرسنجی شده باشد، این نمونه برای کل آمریکایی های آفریقایی تبار نمایا نیست چون درصد سیاهان در آمریکا 13 درصد است و حداقل به 130 پرسش شونده سیاه پوست احتیاج داریم تا بتوانیم نمونه را به کل جامعه سیاهان تعمیم بدهیم. به همین دلیل در نمونه ها وزن پرسش شوندگان سیاه پوست را با یک ضریب مثبت افزایش می دهیم. این امر خود نه تنها باعث تولید پراکندگی یا واریانس اضافی می شود بلکه می تواند در شرایطی که افراد نمونه در زیرگروه ها (مثلا سیاه پوست 60 سال به بالا در مناطق روستایی) کم هستند، اهمیت آنها را کاملا به صورت تصادفی بیشتر از آنچه که هست بالا ببرد (این مقاله را در مورد ایرادی که وزن دهی نظرسنجی LA Times داشت بخوانید + پاسخ LA Times). در عین حال فاصله خطا در زیر گروه ها به مراتب بیشتر از 3 یا 4 یا 5 درصد است؛ ضمن اینکه همین تعیین معیارهای گوناگون توسط نظرسنجان مختلف باعث می شود حتی از یک تعداد نمونه پرسش شونده یکسان با توجه به معیاری که هر نظرسنج در نظر می گیرد پاسخ های نهایی متفاوت باشد. نیویورک تایمز به 4 نظرسنج، یک سری برابر اطلاعات خام پرسش شوندگان را داد و در تحلیل نظرسنجی از هر کدام یک نتیجه جداگانه بدست آورد.

اثر شرم ترامپ

یک کلیشه رایج دیگر در انتخابات امسال، تکرار این ادعاست که افراد در نظرسنجی ها از بیان اینکه واقعا به چه کسی رای خواهند داد (یعنی دانلد ترامپ) خودداری کرده بودند چون به دلیل مواضع ترامپ شرم داشتند که بگویند به او رای می دهند. این ادعا، یک جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی برای کمپین ها دارد که دانلد ترامپ از آن استفاده کرد اما از لحاظ علمی مطلقا قابل دفاع نیست و دلایل زیادی برای رد آن هم وجود دارد.

کمپین ترامپ چنین ادعایی را مطرح می کرد به این دلیل که او احتیاج داشت به طرفدارانش اطمینان بدهد آنها به اندازه ای هستند که بتوانند انتخابات را ببرند و از لحاظ تبلیغاتی با این کار جلوی «مارپیچ سکوت» را که باعث خانه نشین شدن طرفدارانش روز انتخابات می شود، بگیرد. اما همانطور که گفتم چنین ادعایی یعنی اثر شرم ترامپ قابل دفاع نیست چون:

اول اینکه طرفداران چنین ادعایی آرای ترامپ و کلینتون را در نظرسنجی های آن لاین و تلفنی به عنوان شاهد این امر می آورند و می گویند که در نظرسنجی های آن لاین و اینترنتی آرای دانلد ترامپ بیشتر است چون پاسخ دهندگان در معرض فشار یک فرد حقیقی نیستند که نظر خود را پنهان کنند. این ادعا نادرست است چون در نظرسنجی ها قبل از انتخابات اولا تفاوت قابل ملاحظه ای بین آرای ترامپ در نظرسنجی های تلفنی و آن لاین وجود نداشت (این مقاله را بخوانید و این یکی) و دوما اگر هم وجود می داشت هیچ معلوم نبود این تفاوت ناشی از چیست. چون صرف وجود یک تفاوت یا یک رابطه به معنی وجود رابطه علت و معلولی نیست.

دوم، طرفداران این ادعا، به آرای واقعی ترامپ اشاره می کنند که در نظرسنجی ها کمتر ارزیابی شده است (در حدود 1.8 درصد) و می گویند چون نظرسنجی ها کمتر پیش بینی کرده اند معلوم می شود که مردم احتمالا احساس واقعی خودشان را به ترامپ بیان نمی کردند چون می ترسیدند متهم به نژادپرستی و … شوند. در قسمت قبل گفتم که وجود یک رابطه – حتی اگر رابطه ای هم وجود داشته باشد – می تواند علت و معلومی نباشد. اما اگر حتی فرض کنیم این اثر شرم درست است بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. در سال 2012 معدل نظرسنجی ها آرای باراک اوباما را %48.8 نشان می داد. او انتخابات را با %51.1 برد یعنی چیزی حدود %2.3 درصد بیشتر از پیش بینی نظرسنجی ها. اگر این ادعا درست باشد پس باید گفت در سال 2012 هم مردم شرم داشتند بگویند به اوباما رای می دهند!

و سوم، هر دو کاندیدا در نظرسنجی ها نامحبوب بودند. اگر اثر شرم ترامپ ادعای درستی است چرا اثر شرم رای دادن به هیلاری درست نباشد؟

رد ادعای شرم ترامپ دلایل دیگری هم دارد، می توانید این مقاله را بخوانید.

ادعای تاریخ دانی که می گوید نتایج همه انتخابات را درست پیش بینی کرده است

الن لیچمن، استاد تاریخ بر اساس مدل 13 متغیره و خطی خود مدعی است که نتیجه همه انتخابات را از سال 1984 درست پیش بینی کرده است (کتاب او که اولین بار در سال 1984 منتشر شد). من در اینجا قصد ندارم در مورد مدل او توضیح دهم؛ فقط برای کسانی که می گویند او تنها کسی است که نتایج انتخابات ریاست جمهوری را درست پیش بینی کرده تناقضات پیش بین های ش را یادآوری می کنم.

الن لیچمن در سال 2000 پیش بینی کرد ال گور پیروز انتخابات ریاست جمهوری است، درحالی که جرج بوش برنده انتخاب بود. در توجیه این امر مدعی شد که منظور او، آرای عمومی است و نه آرای الکترال که با توجه به آن ال گور اگرچه آرای عمومی را در سال 2000 برد اما آرای الکترال را باخت. در انتخابات سال 2016 آقای لیچمن پیش بینی کرده بود که ترامپ برنده است ومطابق همان منطق آرای عمومی ایشان ترامپ باید آرای عمومی بیشتری بدست می آورد. اما نتیجه انتخابات نشان می دهد که تا امروز هیلاری کلینتون تقریبا 2 میلیون رای پیش است.

حالا اینها به کنار، مدل پیشگویی الن لیچمن، یک مدل خطی بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسانی کاندیدای حزب هستند و بدون در نظر گرفتن تغییرات دموگرافیک در جامعه آمریکاست که برای زمانی که هنوز تحلیل داده ها تا به این حد پیشرفت نکرده بود می توانست مدلی برای برنامه ریزی یک کمپین انتخاباتی باشد، اما حتما یک پیش بینی علمی قابل دفاع نیست، حتی اگر بارها و بارها نتایج درستی داده باشد. در بین سال های 1984 و 2016، تنها 4 انتخابات بود که پیش بینی نتایج تا روزهای آخر به راحتی امکان پذیر نبود یا کاندیدای پیروز برخلاف انتظار به ریاست جمهوری رسید. الن لیچمن 2004 و 2012 را درست پیش بینی کرد اما در مورد 2000 و 2016 با توجه به اینکه منظور او از پیروز، کاندیدای برنده در آرال الکترال یا آرای عمومی است، پیش بینی درستی نداشت.

نکته آخر، اگر برنی بود

طرفداران برنی سندرز ادعا می کنند که اگر به جای هیلاری کلینتون او به رقابت با ترامپ برمی خواست، می توانست دانلد ترامپ را شکست دهد (+ و + و + و + و نظر مخالف این ادعا). خود برنی سندرز هم در روزهای انتهایی رقابت های مقدماتی دموکرات ها که دیگر معلوم شده بود رقابت را به هیلاری کلینتون خواهد باخت ادعا می کرد سوپردلگیت ها باید ببینند کدام کاندیدا در نظرسنجی ها شانس بیشتری در رقابت با ترامپ دارد (در تعبیر خودش، جواب سندرز بود) و به او رای بدهند (و این البته مغایر با شعار اصلی کمپین برنی سندرز بود که از ابتدا می گفت سوپر دلگیت ها نباید هیچ نقشی در تعیین کاندیدای پیروز داشته باشند).

با تمام اینها، این ادعا و ادعاهای مشابه غیرعلمی هستند چون فرضیه هایی ابطال پذیر نیستند و صرفا بر اساس رویا و توهم بنا شده اند. هر انتخاباتی ویژگی خاص خودش را دارد و هر کاندیدایی نقطا ضعف و مثبتی دارد که به همراه متغیرهای بیشمار دیگر نتیجه انتخابات را مشخص می کند، به خصوص در مدل انتخابات آمریکایی که نحوه بدست آوردن رای در ایالت های مشخص و در نزد گروه های ویژه رای منحصر به فرد است.

به عبارت بهتر ما نمی دانیم کمپین برنی سندرز در میان سیاه پوستان و لایتن تبارها چگونه عمل می کرد و چرا و به چه دلیل باید بپذیریم که او بهتر از هیلاری کلینتون در میان این دو گروه از رای دهندگان مقبولیت انتخاباتی داشت. لااقل نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها که عکس این ادعا را نشان می دهد، درحالی که رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان از آرای بالای ترامپ در میان سفیدپوستان مذهبی حکایت دارد. همان گروه هایی که در نهایت رای های بیشتری را نسبت به میت رامنی در سال 2012 در برخی مناطق رای ایالت های شمالی به نام دانلد ترامپ در صندوق ها انداختند و با کاهش مشارکت دموکرات ها، باعث پیروزی او شدند.

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات در سه ایالت پنسلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بیندازیم تا ببینیم آیا می توان دلیلی بر امکان عملکرد بهتر سندرز بر کلینتون در این سه ایالت داشت؟ این سه ایالت را به این دلیل انتخاب کردم که اولا شکست هیلاری در این سه ایالت باعث از دست دادن ریاست جمهوری شد و از منظر دموگرافیک هم برخلاف ایالت های جنوبی و غربی میزان کمتری رای آمریکایی های لاتین تبار را با خود دارد (گروهی که حتما بیشتر از کلینتون به سندرز رای نمی دادند) و سفیدپوست تر است (گروهی که در رقابت های مقدماتی دموکرات ها بیشتر به سندرز رای دادند. او در میشیگان و ویسکانسین بر هیلاری پیروز شده بود).

issues

من انتخابات را در این سه ایالت از منظر مهمترین موضوعاتی که کشور با آن مواجه است و آرای هر کدام از کاندیداها به تفکیک هر موضوع انتخاب کرده ام؛ به این دلیل که کمپین سندرز مدعی است پیام سندرز می توانست افراد بیشتری را نسبت به کلینتون به طرف دموکرات ها جلب کند درحالیکه نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات چنین ادعایی را تایید نمی کند.

همانطور که در جدول مشخص است در این 3 ایالت و البته در اکثر ایالت های آمریکا 4 موضوع اقتصاد، تروریسم، مهاجرت و سیاست خارجی، موضوعات مشخصی بودند که رای دهندگان اعتقاد داشتند مهمترین مشکل کشور است. در اقتصاد و سیاست خارجی هیلاری کلینتون از ترامپ نمره بهتری گرفته و در دو مورد دیگر ترامپ نمره بهتری داشته است. آیا دلیلی وجود دارد که در آن 2 مورد دیگر یعنی مهاجرت و تروریسم، برنی سندرز می توانست نظر رای دهندگان را بیشتر جلب کند؟ جواب منفی است. حتی در مورد سیاست خارجی که یکی از نقاط قوت هیلاری است، بازهم نمی توان انتظار داشت که برنی سندرز نمره ای بهتر از هیلاری کلینتون در مقابل ترامپ بدست آورد. حالا می رسیم به اقتصاد. درصد کسانی که در سال 2016 اقتصاد را مهمترین مشکل کشور می دانستند تقریبا با سال 2012 و رقابت رامنی با اوباما برابر است با این تفاوت که هیلاری کلینتون در هر 3 ایالت از ترامپ نمره بهتری دارد، در حالیکه در سال 2012، میت رامنی در 2 ایالت (ویسکانسین و پنسلیوانیا) از این منظر نمره بهتری از اوباما داشت. به عبارت بهتر حتی با این مقایسه هم نمی توانم امیدوار بود که برنی سندرز می توانست آرای بیشتری از هیلاری کلینتون را به خودش جلب کند. شکست هیلاری محصول اشتباه کمپین و کاهش مشارکت بخش های عظیمی از دموکرات ها به خصوص آمریکایی های آفریقایی تبار است که احتمال اینکه به هیلاری کلینتون رای دهند به مراتب بیشتر از برنی سندرز هم بود.

معرفی چند کتاب و مقاله

اکنون که فصل انتخابات لااقل برای مدت کوتاهی تمام شده است و برای آنکه درک ما از انتخابات در آمریکا و کمپین های سیاسی فراتر از روایت های روزمره باشد چند کتاب جذاب به همراه یکی، دو مقاله در اینجا معرفی می کنم و هدف من هم بیشتر معرفی کتاب هایی است که شناخت ما را از نحوه رای دادن در آمریکا و همینطور چگونگی و چرایی هدف گذاری کمپین های انتخاباتی توضیح دهند.

کتاب اول به نام نبرد بزرگ، چگونه ترامپ می تواند هیلاری را شکست دهد از دیک موریس مشاور ارشد بیل کلینتون در سال های 1995 و 1996 است. من دو، سه بار در برنامه های روزنامه ام در بررسی انتخابات در در بی بی سی در مورد این کتاب صحبت کرده ام. او در این کتاب ضمن تاکید بر اهمیت رای سفیدپوستان به کمپین ترامپ توصیه می کند با افزایش مشارکت آنان و با احتمال کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار و جوانان می تواند امیدوار باشد که بر هیلاری کلینتون پیروز شود.

کتاب بعدی، چرا اهایو رئیس جمهور ]آمریکا[ را انتخاب می کند از کیلی کوندیک است که در مرکز پولتیکس دانشگاه ویرجینیا با لری جی سبوتو همکاری می کند و در تهیه کتابی در مورد انتخابات 2012 و باراک اوباما با سبوتو و الن آبروموویتز مشاکت داشته است. او در این کتاب آرای اهایو را در طول سالیان مختلف با نتایج انتخابات آمریکا مقایسه می کند و ضمن بررسی شرایط ویژه این ایالت (از جمله اینکه دو سناتور لیبرال و محافظه کار دارد و …) توضیح می دهد چرا اهایو در نقش Bellwether (اشاره به قوچ زنگوله دار که به عنوان رهبر و لیدر گله گوسفندان حرکت می کند) توضیح دهنده معدل آرای آمریکایی هاست (البته در انتخابات امسال آرای اهایو کاملا با آرای معدل آمریکا فاصله داشت).

کتاب بعدی بیگانه در سرزمین مادری از آرلی هوشیلد به روایت دو نگاه متفاوت به آمریکا – لیبرال و محافظه کار – اشاره دارد. من خواندن این کتاب را از فردای بعد از انتخابات شروع کردم و به نظرم در تحلیل آنچه که آمریکای دوتکه و جداشده چپ و راست نامیده می شود بسیار آموزنده است. نویسنده خودش یک آمریکایی لیبرال است که می خواهد آمریکا را از نگاه محافظه کاران بفهمد. در همین مورد جداسازی بزرگ از بیل بیشاپ (با توجه به محتوای کتاب، من sort را جداسازی معنی کرده ام) یکی از بهترین کتاب های موجود در توضیح آمریکای درگیر در منازعات حزبی و تفاوت های ایدئولوژیک است که روایت تاریخی از این تفاوت های ایدئولوژیک را از سال های 50 و 60 تا امروز توضیح می دهد و البته در مورد ریشه این تفاوت ها که به انقلاب آمریکا و تشکیل اولین کنگره هم می رسد اطلاعات جالبی به خواننده می دهد و در نهایت کتاب دیگری هم وجود دارد به نام سیاست خشم در مورد ظهور اسکات واکر در ویسکانسین (فرماندار ویسکانسین که طی 4 سال در 3 انتخابات در این ایالت پیروز شد) است با این سئوال کلیدی که چطور می شود در دورانی که نابرابری اقتصادی در آمریکا تا این حد بالاست، آمریکایی های با درآمد پایین تر به دیدگاه جمهوری خواهان و محافظه کاران متمایل می شوند تا لیبرال (البته این گزاره به صورت کلی درست نیست، اما در برخی ایالت ها از جمله ویسکانسین شواهدی بر آن وجود دارد).

پایان آمریکای سفیدپوستان مسیحی روایت رابرت جونز از تغییرات جمعیتی در آمریکا به ضرر مسیحیان سفیدپوست است که سالها جمعیت غالب در امریکا بودند اما در آینده اکثریت خود را از دست خواهند داد. مطالعه این کتاب در توضیح اینکه چرا این سفیدپوستان مسیحی عصبانی هستند از اینکه آمریکا دیگر «فقط برای آنها نیست» بسیار خواندنی است. جونز خودش یک نظرسنج است و پیش از انتخابات در یک پنل، نتایج نظرسنجی خودش را در مورد انتخابات در موسسه بروکینگز به بحث گذاشت.

اگر به ظهور و سقوط پوپولیست ها در انتخابات و اینکه چگونه از خشم و احساسات مردم به نفع خود بهره می برند علاقه دارید این کتاب وارن را تحت عنوان تمام مردان شاه (و البته اینجا بهتر بود می گفت فرماندار) از دست ندهید. اگر حوصله خواندن کتاب را ندارید می توانید فیلمی را که بر اساس همین کتاب تولید شده است ببینید.

روندهای کوچک، عوامل کوچک در تغییرات بزرگ آینده، کتابی است از مارک پن، استراتژیست بیل کلینتون در انتخابات سال 1996 و هیلاری کلینتون در انتخابات 2000 و 2006 سنا و همینطور کمپین ناکام او در سال 2008. مارک پن مدتی هم مشاور و معاون استیو بالمر رئیس کمپانی مایکروسافت بود و از معروف ترین نظرسنجان آمریکایی است. در این کتاب او در بخش های مختلف در مورد تغییرات ارزش های فرهنگی و تکنولوژیک در آمریکا و تاثیر آن در آینده توضیح می دهد. بخش سیاست آن توضیحاتی در مورد کمپین سال 1996 کلینتون دارد و همچنین در مورد مسیحیان صهیونیست به عنوان اصلی ترین عامل حمایت از اسرائیل در آمریکا اطلاعات جالبی به مخاطب می دهد.

و در نهایت سه کتاب دیگر، دو تای آنها در مورد نقش پیام در انتخابات است. اولی با عنوان کلمه ها کار می کنند، این مهم نیست که تو چه می گویی، مهم این است که شونده چه می شوند از فرانک لانتز نظرسنج جمهوری خواه که متخصص فوکس گروپ های پیام است و پیش از این نظرسنج کمپین راس پروت در سال 1992 و نیوت گینگریچ بود و دومی هم با عنوان Don’t Think of An Elephant از جرج لیکاف است (در مورد ترجمه کتاب هرچه فکر کردم یک عبارت فارسی نتوانستم پیدا کنم). این کتاب در مورد اینکه چگونه محافظه کاران روایت پیام خود را در جامعه غالب می کنند و نیروهای پروگرسیو (آنچه که مترقی نامیده می شود) باید از چه پلتفورمی برای مواجه با آن استفاده نمایند توضیح می دهد. من ویرایش قدیمی تر این کتاب را در سال 2012 خوانده بودم اما در سال 2014 یک ویرایش جدید هم به آن اضافه شده است.

و آخری هم انقلاب ما از برنی سندرز است که البته من آن را تازه خریده ام و هنوز نخوانده ام.

بخشی از آنچه که درک ما از آمریکا و کمپین های انتخاباتی از منظر پلتفورم دو حزب نامیده می شود متاثر از آگاهی مان به تاریخ آمریکا و به خصوص داستان انقلاب و منازعات تهیه قانون اساسی و متمم های آن به خصوص 10 متمم اول است. آنجا که طرفداران دولت فدرال قوی و دولت جمهوری خواه دموکرات با یکدیگر منازعات زیادی داشتند و تبلور آن در تهیه قانون اساسی و متمم های آن است. اگر به این مباحث علاقه مند هستید منازعات فدرالیست ها و مخالفان آن، منازعات مربوط به تصویب قانون اساسی 1787-1788، ایجاد جمهوری آمریکا 1776 – 1787 و همینطور این یکی E Pluribus Unum که نمی دانم به فارسی چه ترجمه کنم منابع خیلی خوبی هستند.

اگر هنوز از نظرسنجی ها هم شاکی هستید یک کتاب خوب برای تان دارم، چگونه با آمار دروغ بگویید 🙂 در مورد اینکه چگونه می توان با جا به جا کردن اعداد، به نتایج درست اما نادرست رسید. باید خودتان بخوانید.

و در نهایت این انتخابات با توجه به نقش کاندیداهایی غیر از دو حزب اصلی هم قابل تفسیر است. مقاله ای پیشنهاد می کنم از بررسی کمپین جرج والاس (1964)، جان اندرسون (1980) و راس پروت (1992). ضمن اینکه این هر سه کاندیداهایی بودند که مخالف جریان غالب سیاست در آمریکا کمپین کردند؛ کاری که به نوعی دانلد ترامپ هم انجام داد (کمپین دانلد ترامپ از برخی جهان شباهت های زیادی به کمپین راس پروت دارد). این مقاله تحلیلی در همین مورد جالب است؛ اگر وقت و حوصله اش را دارید.

2016county

 

 

election2016_pdf

election2016_word

 

مصاحبه کوتاه م بعد از تقریبا قطعی شدن شکست هیلاری کلینتون و اشاره ام به نکته ای از کتابی تحت عنوان نبرد بزرگ، چگونه هیلاری کلینتون را شکست دهیم که در آن در مورد افزایش مشارکت سفیدپوستان و کاهش مشارکت سیاهان و جوانان توضیح می دهد. اتفاقی که به همراه پیام تغییر از ترامپ و برنامه های اقتصادی ش باعث پیروزی او در ایالت هایی از قبیل اهایو، ویسکانسین، میشیگان، پنسیلوانیا و آیوا خواهد شد. این کتاب نوشته دیک موریس، مهمترین شخصیت دولت بیل کلینتون در سال های 95 و 96 است که مسیر پیروزی ترامپ را پیشنهاد می دهد. این کتاب شش ماه پیش منتشر شد.

نکته اضافه: در مورد نظرسنجی ها باید بیشتر و قطعی شدن آمار و نتایج و مشاهده اگزیت پل ها، نظر قطعی تر بدهم، به صورت خلاصه نظرسنجی های ایالتی پیروز ترامپ را در آیوا، اهایو و کارلوینای شمالی پیش بینی می کردند. در مورد فلوریدا هم رقابت خیلی نزدیک بود و در آخرین نظرسنجی ها هیلاری کلینتون با 1 درصد پیش بود که در محدوده خطای نظرسنجی قرار دارد. در مورد میشیگان و ویسکانسین ما نظرسنجی معتبری در روزهای آخر نداشتیم و کمپین کلینتون هم اساسا باور نداشت که این دو ایالت به سمت ترامپ برگردند (البته در میشیگان به نظر می رسید در روزهای آخر رقابت نزدیک تر شده باشد اما در ویسکانسین که به هیچ وجه). در مورد پنسیلوانیا هم نظرسنجی های روزهای آخر که باز هم تعدادشان البته کم بود رقابت را نزدیک نشان می دهد و ترامپ فاصله را کم کرده بود. به همین دلیل هم هیلاری و اوباما به همراه همسرانشان شب قبل از انتخابات را به فیلادلفیا رفتند.

و نکته آخر: من در پیش بینی نهایی ام در انتخابات اشتباه کردم. اما خب، من کمپینر هستم. کار یک کمپینر پیش بینی کردن است. بهتر بگویم یه کمپینر، لزوما مقاله نویس نیست که همه جوانب محافظه کارانه را در نظر بگیرد و تحلیل های خودش را در پاره ای از ابهامات شرطی قرار دهد که به عنوان مثال اگر A اتفاق افتد B هم اتفاق می افتد. گزاره هایی مانند اینکه نتایج غیرمنتظره ممکن است باشد یا حسی به من می گوید که این اتفاق نمی افتد و موارد مشابه، گزاره های غیرغلمی هستند که به درد کار کمپین ها نمی خورند. یک کمپینر می گوید A به این دلایل اتفاق می افتد و نتیجه اش B خواهد شد. یعنی گزاره اش منطقی دارد که ممکن است درست یا نادرست باشد.

یک کمپینر در عین حال گزاره ای را بیان می کند که قابل ارزیابی و سنجش باشد. حالا ممکن است اشتباه هم بکند. اما کمپینر باید جرات و جسارت پیش بینی کردن را داشته باشد و منتظر تبعات آن هم در هر شرایطی – پیش بینی درست یا نادرست – باشد. من مسئولیت پیش بینی اشتباهم را می پذیرم و از آن برای آینده درس می گیرم.

و یکی دیگه، قول می دم آخرین نکته باشد 

دوست خوبی برای م در تلگرام پیغام گذاشت که با این شرایط نگران از دست دادن کارم نباشم. برای م در یک کارواش کار جور می کند که ماشین بشورم و انعام خوبی هم می دهد. قرار شد رزومه ام را بفرستم. اما می ترسم با این رزومه و پیش بینی های 10 شب، آنجا هم به من کار ندهند؟ :))))))))) اما فارغ از تمام این شوخی ها من به پیش بینی کردن و ارائه گزاره های قابل سنجش ادامه خواهم داد.

 

 

از امروز – شنبه صبح، 30 اکتبر – به مدت 10 شب در مورد نظرسنجی های روزانه ای که توسط موسسه های مختلف در مورد رقابت هیلاری و ترامپ انجام می شود در برنامه صبحگاهی بی بی سی توضیح می دهم. همینطور می گویم که چطور سازمان و وب سایت های مختلف بر اساس این نظرسنجی ها و متغیرهای دیگر از جمله رضایت از عملکرد رئیس جمهور، وضعیت اقتصادی و … شانس پیروزی هر یک از این 2 کاندیدا را در انتخابات اندازه می گیرند.

بخش بعدی این سلسله گزاشات کوتاه در مورد بررسی احتمالی پیروزی هر یک از این 2 کاندیدا در ایالت های سرنوشت ساز است. هر شب یک یا دو تا از این ایالت ها را هم بررسی می کنیم.

در شب های آینده همینطور در مورد اینکه موسسه های نظرسنجی چطور احتمالی پیروزی هر یک از کاندیداها را تعیین می کنند و همینطور وضعیت کلی هر یکی از این 2 کاندیدا در مواردی مانند شاخص اعتماد، محبوبیت و … توضیحات بیشتری را مرور خواهیم کرد.

گزارش روز نهم (لینک)

دو روز مانده به انتخابات نظرسنجی ها و مدال های انتخاباتی کماکان شانس هیلاری کلینتون را بیشتر می دانند. در این روز انتخابات را در ایالت پنسیلوانیا هم بررسی کردیم. ایالتی که نسبت به گذشته بیشتر جمهوری خواه شده است، به دلیل شرایط اقتصادی و جمعیتی هم شانس پیروزی کاندیدای دموکرات مانند سال های 2008 و 2012 نیست (در مورد میانه سن در یک اشتباه لپی گفتم که 41 درصد، درحالی که عدد 41 صحیح است. آن قدر درصد درصد کردم، همه اعداد را درصد می بینم 🙂 )

 

گزارش روز هشتم (لینک)

گزارش روز هشتم، توضیحاتی در مورد رای لاتین تبارها و بررسی ایالت فلوریدا به عنوان یکی از ایالت های سرنوشت ساز + توضیحات دوباره ای در مورد آرای الکترال

 

گزارش روز هفتم (لینک)

نظرسنجی ای بی سی نیوز که به صورت روزانه انجام می شود آرای هیلاری کلینتون را با 4 درصد اختلاف بیشتر از دانلد ترامپ ارزیابی می کند، در معدل نظرسنجی ها هم که توسط ریل کلیر پالتیکس منتشر می شود کلینتون توانسته اندکی از کاهش آرای خودش را جبران کند و با 2.5 درصد اختلاف بیشتر از ترامپ رای دارد.

یکی از مهمترین بحث های انتخابات امسال امکان کاهش آرای آمریکایی های آفریقایی تبار و افزایش آمار مشارکت سفیدپوستان است که استراتژی کمپین ترامپ هم خیلی روی این موضوع متمرکز شده است. به این معنی که اگر مشارکت سیاه پوستان با 7 درصد کاهش نسبت به سال 2012، از 66 درصد به 59 درصد برسد، کلینتون 2 میلیون رایی را که قاعدتا باید به نام او در صندوق ریخته شود از دست خواهد داد. همینطور اگر مشارکت سفیدپوستان با 6 درصد افزایش نسبت به سال 2012 از 64 درصد به 70 درصد برسد، ترامپ می تواند تا 2 میلیون رای بدست بیاورد. این امر باعث می شود که ترامپ تا 4 میلیون از 5 میلیون رایی را که رامنی در سال 2012 کمتر از اوباما بدست آورد جبران کند، ضمن اینکه کمپین ترامپ اعتقاد دارد بقیه آن هم از کاهش آرای جوانان آمریکایی بدست خواهد آمد که نرخ مشارکت آنها در انتخابات امسال کمتر از سال 2012 خواهد بود. در سال 2012 تقریبا 8 میلیون آمریکایی زیر 30 سال رای دادند که نسبت آرای اوباما و رامنی به ترتیب 60 به 37 درصد بود. کاهش مشارکت رای جوانان به ضرر هیلاری بر اساس پیش بینی کمپین ترامی می تواند تا 2 میلیون رای را شامل می شود. ترکیب این کاهش آرا هم در ایالت هایی مانند فلوریدا، کارولینای شمالی، اهایو و پنسیلوانیا بروز خواهد کرد.

در گزارش امروز همینطور ایالت کارولینای شمالی را بررسی کردیم. ایالتی که نرخ مشارکت دموکرات ها نسبت به جمهوری خواهان در آرایی که زودتر از روز رای گیری به صندوق ریخته می شوند اگرچه بیشتر است، اما کمتر از میزانی است که در مدت مشابه در سال 2012 به صندوق ریخته شده بودند. بخشی از آن هم به دلیل کاهش میزان آرای سیاه پوستان از 28 درصد به 23 درصد است. کارولینای شمالی ایالتی است که باراک اوباما در آنجا به نفع کلینتون تبلیغ کرد و در هفته گدشته تبلیات تلویزیونی کلینتون تقریبا 3 برابر ترامپ بود. ترامپ بدون کارولینای شمالی احتمالا شانسی برای رییس جمهور شدن نخواهد داشت اما در هر صورت رقابت به خصوص در این دو دوره اخیر در این ایالت بسیار نزدیک بوده است. در سال 2008 اوباما با اختلاف تقریبا 14 هزار رای این ایالت را برد و در سال 2012 هم با اختلاف کمی بیشتر از 90 هزار رای، در این ایالت از میت رامنی شکست خورد.

 

گزارش روز ششم (لینک)

نظرسنجی سی بی اس و همینطور نظرسنجی روزانه ای بی سی هیلاری کلینتون را در سطح ملی به ترتیب با 3 و 2 درصد جلوتر نشان می دهند؛ هرچند نظرسنجی موسسه راسموسن که نزدیک به جمهوری خواهان است دانلد ترامپ را با 3 درصد بیشتر از هیلاری کلینتون ارزیابی می کند (در گزارش گفتم که هیلاری کلینتون جلوتر است که اینجا تصحیح می کنم).

کمپین کلینتون از اوایل تابستان برنامه ریزی تبلیغاتی خودش را بر شخصیت رئیس جمهوری آقای ترامپ متمرکز کرد با این توجیح که دانلد ترامپ شخصیت رئیس جمهور شدن را ندارد، زود از کوره در می رود و نمی توان کد بمب های اتمی آمریکا را در اختیار کسی قرار داد که به راحتی تحت تاثیر قرار می گیرد و عصبانی می شود. تقریبا در تمام نظرسنجی هایی که طی روزها و ماه های گذشته انجام شده است، ارزیابی پاسخ گویان هم این بوده است که هیلاری کلینتون خیلی بیشتر از ترامپ شخصیت رئیس جمهوری دارد. روز گذشته سی ان ان نظرسنجی خود از 4 ایالت را منتشر کرد که در هر 4 مورد این امر به وضوح مشخص است. حتی در ایالتی مثل نوادا که افراد بیشتری گفته اند به ترامپ رای می دهند، در شاخص رئیس جمهوری، خانم کلینتون از آقای ترامپ پیش است. اما از سوی دیگر در شاخص اعتماد یا صداقت، این آقای ترامپ است که در هر 4 مورد این نظرسنجی ها از خانم کلینتون رتبه بهتری به دست آورده است؛ یعنی رای دهندگان گفته اند که به دانلد ترامپ اعتماد بیشتری دارند. این امر حتی در ایالت هایی که افراد بیشتری گفته اند به خانم کلینتون رای می دهند هم قابل مشاهده است.

در میان ایالت های سرنوشت ساز امروز به ایالت نیوهمشایر رفته ایم. ایالتی با 4 رای الکترال که تاکنون ترامپ 2 برابر کلینتون در آن تبلیغات تلویزیونی داشته است. اهمیت این ایالت به این دلیل است که جزوی از ایالت های دیوار آهنین کلینتون شامل پنسیلوانیا، ویسکانسین، میشیگان، مینسوتا و اهایو نامیده می شود. در میان این ایالت ها، هیلاری کلینتون اما به اهایو چندان مطمئن نیست اما اگر او حتی اوهایو و آیوا را به همراه ایالت های سرنوشت ساز جنوب شامل کارولینای شمالی، فلوریدا و آریزونا ببازد باز هم با 272 رای الکترال رئیس جمهور خواهد شد. اما اگر دیوار آتشین شمال در نیوهمشایر هم ترک بخورد و به سمت ترامپ برود آن وقت آرای الکترال هر دو برابر با 269 خواهد شد و تکلیف انتخابات در مجلس نمایندگان مشخص می گردد (و اگر هیلاری 1 رای هم در ایالت مین از دست بدهد که اساسا آرای الکترال 270 به 268 به نفع ترامپ می شود). این ویژگی به همراه وضعیت پاندولی رای دهندگان نیوهمشایر، این ایالت را برای هر دو کمپین بسیار حیاتی می کند. در هفته منتهی به اواسط اکتبر تبلیغات تلویزیونی کلینتون در نیوهمشایر حتی از پنسیلوانیا با 20 رای الکترال هم بیشتر بود. همینطور که ترامپ هم در این ایالت بیشتر از ایالت های مانند پنسیلوانیا و اهایو که به مراتب آرای الکترال بیشتری دارند تبلیغ کرد.

 

گزارش روز پنجم (لینک)

فاصله هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی های ریل کلیر پالتیکس کمتر از 2 درصد است. امروز به غیر از نظرسنجی های روزانه راسموسن، ای بی سی نیوز و آی بی دی، موسسه یوگاو هم یک نظرسنجی منتشر کرد که در آن هیلاری 3 درصد جلوتر از ترامپ است؛ هرچند باید توجه داشته باشیم که نتایج یوگاو در گذشته بیشتر به سمت دموکرات ها بایاس داشته است.

در موسسه هایی که احتمال پیروزی کاندیداها را مشخص می کنند، به غیر از وب سایت 538، در اکثر آنها تفریبا هنوز هیلاری شانس بسیار بیشتری دارد و احتمال پیروزی او تفاوت معنی داری هم با گذشته نکرده  است؛ هرچند شانس هیلاری در پیش بینی 538 به نسبت گذشته کمتر و شانس ترامپ افزایش پیدا کرده است. در روزهای آینده در مورد تفاوت این احتمالات هم صحبت می کنیم.

 

گزارش روز چهارم (لینک)

نظرسنجی امروز ای بی سی نیوز، دانلد ترامپ را با فاصله 1 درصد از هیلاری کلینتون جلوتر نشان می دهد. در عین حال نظرسنجی دانشگاه الون از رقابت نزدیک این دو در ایالت کارولینای شمالی خبر می دهد؛ ایالتی که ترامپ برای پیروزی حتما به آن احتیاج دارد و در گذشته کلینتون از ترامپ پیش بود. این دو خبر، چندان خوشایند طرفداران کلینتون نیست و البته برای دوست دارن ترامپ راضی کننده هست. نظرسنجی ای بی سی نیوز در عین حال اشتیاق طرفداران کاندیداها به رای دادن به هر یک از این دو نفر را هم بررسی کرده که مقایسه این شخص طی روزهای گذشته (به خصوص بعد از داستان ای میل ها) نشان می دهد طرفداران ترامپ بیشتر از دوست داران هیلاری برای رای دادن به او مشتاق هستند (این امر البته دلیل آماری هم دارد که موضوع بحث اینجا نیست). در سال 2012، میزان اشتیاق طرفداران اوباما برای رای دادن به او به صورت متوسط بالای 75 درصد بود.

در گزارش امروز ایالت آریزونا را هم بررسی کردیم. ایالتی که هر دو سناتور فعلی آن مخالف ترامپ هستند و یکی از این دو (مک کین) برای انتخابات دوره فعالیت می کند. اهمیت آریزونا طی سال های گذشته با افزایش میزان آرای الکترال افزایش پیدا کرده است و در این انتخابات هم به خصوص به دلیل درصد بالای لاتین تبارها، از جمله ایالت هایی است که دموکرات ها روی آن سرمایه گذاری کرده اند.

 

گزارش روز سوم (لینک)

امروز به غیر از نظرسنجی ها که هنوز هیلاری کلینتون به صورت متوسط 3 درصد از آقای ترامپ جلو هست، نگاهی هم به آرای الکترال بر اساس 3 مدل انتخاباتی باسابقه در انتخابات انداختیم. البته اکثر وب سایت ها و موسسه هایی که احتمال یا درصد شانس کاندیداها را بررسی می کنند آرای الکترال آنها را هم محاسبه می کنند، اما دلیل تاکید بر این سه مدل، قدمت آنهاست (حداقل 2 تای شان: لری سبوتو و کک پلولتیکال ریپورت) و همچنین ارزش متغیرهای پایه از قبیل وضعیت اقتصادی، رضایت از عملکرد رئیس جمهور و … در این 3 مدل و البته در همه مدل های دیگر هیلاری کلینتون از مرز 270 رای الکترال لازم برای رئیس جمهور شدن گذشته است.

امروز در عین حال در مورد ایالت آیوا هم بحث کردیم. ایالتی با جمعیت بالای 91 درصد سفیدپوست که هسته اصلی رای ترامپ را تشکیل می دهند و همینطور پروتستان های مذهبی (شامل اونجلیکاها) که 60 درصد آرای این ایالت را تشکیل می دهند. این ایالت به همراه اهایو دو ایالتی هستند که در تمام مدل های نظرسنجی تاس آپ به حساب می آیند یعنی سرنوشت آنها معلوم نیست. از سال 1988 جمهوری خواهان تنها در سال 2004 به لطف مشارکت بالای سفیدپوستان مذهبی توانسته اند رای این ایالت را بدست آورند. در عین حال آیول امروز اگرچه 6 رای الکترال دارد اما در گذشته آرای الکترال آن بیشتر بود و زمانی حتی تا 12 رای الکترال داشت.

 

داستان ای میل ها – مصاحبه با برنامه 60 دقیقه:

امروز در عین حال در برنامه 60 دقیقه بی بی سی در خصوص داستان جدید ای میل های خانم کلینتون هم صحبت کردم و تاثیر آن بر آرای رای دهندگان؛ با این توضیح که هنوز به دلیل اینکه نظرسنجی های زیادی انجام نشده نمی توان با اطمینان بیشتری نسبت به گذشته در مورد آن اشاره کرد. پولتیکو نظرسنجی را منتشر کرده (از همکاری مشترک با مورنینگ کانسالتنت) که طی 2 روز بعد از انتشار این اخبار انجام شده است. تفاوت دو کاندیدا در این نظرسنجی 3 درصد و برابر با نتایج همین نظرسنجی در هفته گذشته بود. سئوالی در این نظرسنجی (و همینطور نظرسنجی ای بی سی نیوز) مطرح شده در خصوص اینکه داستان ای میل ها آیا باعث کاهش یا افزایش رای پاسخ دهندگان به خانم کلینتون می شود یا اینکه اساسا تغییر نمی کند. حدود 1/3 پاسخ دهندگان گفته اند که این امر باعث کاهش احتمال رای آنها به هیلاری می شود. هرچند میزان افرادی که این امر را مطرح کرده اند در میان حامیان هیلاری، دموکرات ها و مستقل ها از جمهوری خواهان به مراتب کمتر است. نکته ای مبهم این سئوال البته اینجاست که وقتی کسی می گوید به دلیل داستان ای میل ها، احتمال رای دادن ش به هیلاری کمتر می شود به معنی این است که اگر قبلا با احتمال 80 درصد به هیلاری رای می داد الان با احتمال 60 درصد رای می دهد یا با احتمال 0 درصد. این نظرسنجی پاسخی برای ایم سئوال ندارد، هرچند سعی کرده شدت احتمال یا عدم احتمال را در یک طیف 5 قسمتی بررسی کند، اما به هر حال هنوز موارد کنگ و مبهم کم نیستند.

 

گزارش روز دوم (لینک):

امروز نتایج 2 نظرسنجی منتشر شد که در هر دوی آنها اگرچه هیلاری کلینتون پیش است اما فاصله اش با دانلد ترامپ کمتر شده است. این هر دو نظرسنجی هم به صورت روزانه انجام می شوند. در عین حال در نظرسنجی هایی که در ایالت های مهم انجام می شود فلوریدا هنوز یکی از 2 مهمترین ایالت های انتخاباتی امسال است که ترامپ امیدوار است رای این ایالت را بدست آورد (ایالت بعدی هم اهایو ست).

در گزارش امشب همینطور در مورد تمرکز انتخاباتی کمپین های دو طرف بر رای مردان، سفیدپوستان و افراد کمتر تحصیل کرده (ترامپ) و زنان، اقلیت ها و افراد بیشتر تحصیل کرده (هیلاری) هم توضحی کوتاهی دادم. کمپین ترامپ اعتقاد دارد که می تواند میزان خالص رای خودش را در میان سفیدپوستان تا 1.2 میلیون نفر به نسبت سال 2012 بیشتر کند و همینطور امیدوار است رای جوانان به کاندیدای دموکرات در حدود 2 میلیون نفر و رای آفریقایی تبارها به میزان 2.5 میلیون نفر نسبت به سال 2012 کمتر شود تا فاصله تقریبا 5 میلیونی رای دو کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه نسبت به سال 2012 پر گردد.

امروز در مورد ایالت نوادا هم صحبت کردم. ایالتی که 6 رای الکترال دارد و مهمترین کانتی آن در قسمت جنوب شرقی آن قرار دارد (محدوده لاس وگاس) و تکلیف انتخابات آنجا مشخص می شود. در میان افرادی که تاکنون رای خودشان را به صندوق ریخته اند افرادی که ثبت نام کرده حزب دموکرات هستند تقریبا 7 درصد بیشتر رای داده اند. این ایالت 26 درصد لاتین تبار دارد که از متوسط آمریکا تقریبا 10 درصد هم بیشتر است.

 

گزارش روز اول (لینک):

شانس پیروزی هیلاری به مراتب بالاتر است؛ اما هنوز اثرات داستان جدید ای میل های مرتبط با خانم کلینتون و گزارش اف بی آی، تاثیر خودشان را در نظرسنجی ها نشان نداده اند. وب سایت 538 شانس پیروزی هیلاری را 81 درصد و موسسه های و وب سایت های دیگر از جمله هافینگتن پست و دانشگاه پرینستون تا حدود 98 و 99 درصد (به ترتیب) هم ارزیابی کرده اند.

در میان ایالت های سرنوشت ساز به نظر می رسد که تکلیف ویرجینیا تقریبا مشخص شده و به کلینتون رای می دهد. ویرجینیا از سال 1968 تا 2008 هرگز به دموکرات ها رای نداده بود و حتی جیمی کارتر و بیل کلینتون هم که در سال های 1976، 1992 و 1996 در انتخابات به پیروزی رسیدند نتوانستند رای ویرجینیا را بدست بیاورند. رای ویرجینیا در عین حال طی سال های 2008 و 2012 همگام با رای کلی در آمریکا بود. یعنی اختلاف رای کاندیدای پیروز با رقیبش (باراک اوباما به ترتیب در مقابل جان مک کین و میت رامنی) کمتر از نیم درصد است.

این ویدئوی مصاحبه ای از من با برنامه روی خط صدای آمریکا در خصوص نظرسنجی ها و امکان یا عدم امکان استناد به آنهاست. سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به نظرسنجی ها و نتایج آن اعتماد کرد؟ پاسخ من شرطی است. به دست آوردن پاسخ 100 درصد مطمئن البته که در هیچ نظرسنجی امکان پذیر نیست (می تواند ربطی هم به دموکراتیک بودن یا نبودن جامعه نداشته باشد). اما رد کردن 100 درصدی نظرسنجی ها و نتایج آنها هم مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه صرفا حذف کردن صورت مسئله است. در هر جامعه ای داشتن تصور کمی از آن جامعه یعنی تحلیل آن بر اساس عدد و رقم، از نداشتن چنین تحلیلی حتما بهتر است. عدم داشتن چنین تصوری است که برخی از مهمترین فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب، رای 20 میلیونی آقای خاتمی را در سال 76 صرفا متاثر از شعار «جامعه مدنی» می دانند و وقتی در دور دوم سال 84 احمدی نژاد پیروز می شود، شوکه می شوند. همانطور که در جناح رقیب هم، شکست های سال های 92 و 94، عجیب و غیر منتظره به نظر می رسد.

بگذارید مثالی از سال 84 بزنم. وقتی نتایج نظرسنجی آی پز در مورد میزان فساد در ایران منتشر شد، یک نمودار بیشتر از هر نمودار دیگری توجه من را به خودش جلب کرد. «بانک ها از نظر ایرانی ها فاسدترین موسسه اداری هستند»

banks

بگذارید یک مروری بر شعارهای سه نفر از مهمترین کاندیدای های انتخابات ریاست جمهوری 84 بیندازیم. مصطفی معین، هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد. درحالی که دکتر معین و آقای هاشمی در شعارهای خودشان در حمایت از بانک های خصوصی تاکید می کردند، این آقای احمدی نژاد بود که نرخ سود بالای بانکی را مورد انتقاد قرار می داد و بانک ها را منشا و مبدا فساد می دانست. حالا این یک مثال است و مثال های دیگر هم کم نیست؛ پس چرا ما باید از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شوکه می شدیم؟ مهمترین دلیل ش این است که تصور درستی از جامعه و خواسته های آن نداشتیم. یعنی اصلی ترین کار یک کمپین انتخاباتی. با این توضیح که این نوع نگرش به رای و انتخابات بدون توان تحلیل آنچه که در جامعه می گذرد ما را فعالان انتخاباتی بار می آورد اما نتیجه انتخابات برای ما با شانس و انداختن تاس تعیین می شود. گاهی شانسی درست پیش بینی می کنیم و در و تخته با هم جور در می آید و درحالی که امیدی به بردن نداریم، می بریم (سال 76 و تاحدی سال 92) و گاهی هم نادرست. این مهمترین ایراد تحلیل جامعه بر اساس کتاب های جامعه شناسی و آرای متفکران معروف است که متاسفانه در ایران بسیار هم رواج دارد.

وقتی که فعالان اصلاح طلب به جای تحلیل کمی و عددی جامعه به کتاب های جامعه شناسی به عنوان مبنای تحلیل جامعه – و یک نمود عینی آن در انتخابات – رجوع می کنند، وقتی که صحبت های هابز و کانت و چه می دانم گرامشی و رالز و هانا آرنت – که من هنوز نمی دانم زن است یا مرد! – و البته هابرماس مبنای تحلیل می شود که فرضا از «سپهر عمومی» می گوید و از هم نشینی در کافه ها و قوه خانه ها به عنوان یک روش ارتباطی صحبت می کند، بدیهی است که نمی توانیم واقعیت های جامعه مان را که با سرعتی فراتر از تصور ما و این متفکران حرکت می کنند درک کنیم. همین می شود که اشتباه می کنیم و پیش بینی های درست مان هم با انداختن رمل و اسطرلاب میسر می شود. اصلاح طلبان اگر می خواهند کمتر شکست بخورند و اگر می خواهند پیروزی هایشان هدفمند و قابل تکرار باشد باید از این «قهوه خونه هابرماس» بیایند بیرون. توی این قوه خونه ممکن است قهوه ای به شما بدهند که 2 ساعت سرحالتان بیاورد اما یک شبانه روز 24 ساعت است و قوه خونه هابرماس نسخه 24 ساعتی ندارد. دانشگاه های ما به جای هابرماس باید مارک پن و جو بننسون بخوانند و فعالان سیاسی و حزبی مان به جای آقا یا خانم آرنت باید تکنیک های نظرسنجی گالوپ را یاد بگیرند. «قوه خونه هابرماس» البته سرخوشی دارد و خواندن و یادگرفتن ش راحت تر و توضیح ش سهل تر است و شاید برای مخاطب محدود روزرنامه ها قشنگ تر به نظر بیاید. اما در ذات خودش، می تواند عامل شکست باشد.

وقتی نشد در مورد آنچه که در بالا گفتم توی این مصاحبه توضیح بدهم. اینجا هم به همین مقدار قناعت می کنم تا شاید بماند برای وقتی دیگر، آنچه که در این مصاحبه می گویم اما بیشتر بر ملاحظات تکنیکی انجام نظرسنجی ها و ایجاد اطمینان در مخاطب و همینطور اعتبار منبع یک موسسه نظرسنجی است که با انتشار نتایج پیش از وقوع یک اتفاق – مانند انتخابات – برای خود ایجاد می کند. بدیهی است که اگر دوباره و چندباره و به صورت سیستماتیک اشتباه کند و راه را برای جبران اشتباه ببندد اعتبار منبع خود را هم از دست خواهد داد.

کمپین هوشمند چیست؟ در این مقاله توضیح می دهم که یک کمپین هوشمند از نظر هدف گذاری مخاطب و پیام کمپین چه مشخصه هایی دارد و همچنین با مقایسه دو کمپین انتخاباتی اصلاح طلبان و اصول گرایان می گویم که چرا هیچ کدام از این دو کمپین در هدف گذاری به اندازه کافی هوشمند نیستند، اما در پیام، اصلاح طلبان هوشمندند. تنها هوشمندی انتخاباتی اصول گران نه در سطح استراتژی پیام، بلکه در سطح تاکتیک و «لیست بی بی سی» است که آن را هم اشتباه اصلاح طلبان موجب شد.

هدف گذاری مخاطب

برای بررسی کمپین های هوشمند، 4 نمودار انتخاباتی در استان های ایران تهیه کردم. 2 نمودار برای اصلاح طلبان و 2 نمودار برای اصول گرایان.

اولی بررسی نمره نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی بر اساس استان ها و منطبق بر داده های موجود از انتخابات ریاست جمهوری 80 (در سطح استان ها)، انتخابات ریاست جمهوری 84، 88 و 92 (هر سه در سطح حوزه های شهرستان های رای) و همچنین انتخابات مجلس سال 90 است که داده های آن موجود بودند.

دومی هم بررسی شاخص نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی انتخابتا 94 بر اساس استان ها و منطبق بر داده های قبلی در سطح حوزه های رای گیری، متغیر محبوبیت رئیس جمهور بر اساس استان ها، متغیر وجود یا عدم وجود نماینده در مجلس فعلی (نهم) و متغیر تعداد حوزه های رقابتی برای مجلس دهم است.

بر اساس این داده ها و بر اساس محاسبات آماری و مدل های شبیه سازی، این نقشه های انتخاباتی تهیه شده اند.

اگر به نقشه اول نگاه کنید (نقشه سبزرنگ)، می بینید که چگالی نمره اصلاح طلبی در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، استان های شمالی غربی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه)، تهران و … بالا و در استان هایی مانند خراسان جنوبی و شمالی کمترین است (همچنین استان های دیگری مانند قم، سمنان).

RElectionScore

در نقشه دوم (نقشه آبی رنگ)، چگالی نمره اصول گرایی در استان هایی مانند سمنان، قم و خراسان ها بالا و در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، کردستان، تهران و … پایین تر از بقیه است.

PElectionScore

معنی این دو نقشه این است که به صورت کلی و در مدل انتخابات ایران، هر کدام از دو گروه اصلاح طلب و اصول گرا در بخش هایی از کشور نیروهای پایه طرفدار و نیروهای مخالف زیاد دارند. بقیه استان ها هم، استان های رقابتی هستند که در میانه این دو قرار می گیرند.

خب، بر این اساس یک کمپین هوشمند برای هر انتخاباتی – ریاست جمهوری یا مجلس – چه باید بکند؟

  • مهمترین کار این است که باید تمرکز فعالیت های خود را بر استان هایی متمرکز کند که احتمال رای بالا دارد و از فعالیت غیربهینه در مناطقی که احتمال رای پایین دارد خوددداری نماید.
  • در هر کدام از استان های پر طرفدار و کم طرفدار مناطقی هستند که مانند بقیه استان رای نمی دهند. یعنی اگر استان اصلاح طلب است، اصول گرایی رای می دهند و اگر اصول گراست، اصلاح طلبانه. اما به دلیل اینکه در کل استان در اقلیت هستند، مشارکت در آنها هم بالا نیست. کمپین هوشمند این حوزه های رای را هم شناسایی می کند تا با افزایش مشارکت در این مناطق، رای خود را بالا ببرد (در این مورد مقاله ای با مطالعه موردی در مورد انتخابات فرانسه نوشته ام، اینجا)

حالا ببینیم که آیا هر کدام از دو کمپین اصلاح طلب و اصول گرا آیا چنین امری را برای انتخابات مجلس در سال 94 رعایت کرده اند یا خیر؟

نقشه سوم (دوباره سبزرنگ)، نقشه حوزه های رقابتی اصلاح طلبان برای انتخابات سال 1394 است. همانطور که می بینید به غیر از تهران، آذربایجان شرقی و تاحدی فارس و اصفهان (در همه موارد حوزه های رقابتی شناسایی و رتبه بندی شده اند) در استان هایی که تمرکز رای اصلاح طلبان همیشه در آنها بالاست هیچ فعالیت انتخاباتی به چشم نمی خورد. به عنوان مثال در سیستان و بلوچستان که بالاترین نمره اصلاح طلبی را دارد و 6 نماینده به مجلس می فرستد، اصلاح طلبان به غیر از شهر زابل هیچ کاندیدایی ندارند (تا معرفی لیست اصلاح طلبان در روز یکشنبه). در ارومیه، مرکز استان آذربایجان غربی هم همینطور است. در خوزستان و هرمزگان هم به همین ترتیب. در قم البته اصلاح طلبان با حمایت از نامزدهای معتدل تر اصول گرایان هوشمندی خودشان را نشان داده اند و فعالیت انتخاباتی در آنجا ندارند.

R94Score

نقشه چهارم هم (آبی رنگ) نقشه حوزه های رقابتی اصول گرایان برای انتخابات سال 1394 است. در سیستان و بلوچستان که اصول گرایان اساسا کمترین امتیاز را در این استان دارند تنها 1 کاندیدا در شهر زاهدان معرفی کرده اند. در کرمان، فارس، اصفهان و خراسان رضوی، معرفی کاندیدای آنان با توجه به شاخص امتیاز اصول گرایی استان مناسب است. در استان های مانند خوزستان، مازندران، آذربایجان ها و تهران هم فعال هستند. مطابق این نقشه مشخص است که کمپین اصول گرایان هم چندان در هدف گذاری مخاطبان خود هوشمند نبوده است. هرچند توجه به این نکته ضروری است که در شرایط و فضایی که انتخابات از نظر معرفی نماینده به دلایل مختلف به نفع اصول گرایان است، هوشمند نبودن، به آنها کمتر ضرر می زند تا به اصلاح طلبان که تک تک رای هایی که می توانند بدست آوردند برای آنها باید اهمیت داشته باشد.

P94Score.png

پیام کمپین

پیام هر کمپین انتخاباتی، حول مثلت پیام یعنی سه مفهوم اصلی «تغییر»، «امید» و «ثبات» ساختاردهی می شود و در بسیاری موارد پیام «امید» با دو مورد دیگر همپوشانی های تبلیغاتی دارد.

«تغییر» پیام کمپین ی است که رقیب مستقر خود را به چالش می گیرد. کاندیدای رئیس جمهوری که رقیب ش نماینده وضع موجود است. کاندیدای مجلس که رقیبش، نماینده فعلی مجلس است و موارد مشابه (در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران: خاتمی 76، احمدی نژاد 84، موسوی 88 و روحانی 92 / در مدل انتخابات مجلس: جناج راست در سال 68 و جناح چپ در سال 74)

«ثبات» پیام کمپینی است که خود نماینده وضع موجود است و وضع موجود قابل دفاع است (یا نیروهای رقیب قدرت به چالش گرفتن، قدرت مستقر را ندارند). در مدل های پیام، «ثبات» نسبت به «تغییر» و «امید» آسیب پذیرتر است چون تجربه آزمون شده است و هر چه قدر هم که – در ظاهر – خوب باشد، امکان پیدا کردن خطا و اشتباه در آن زیاد است، ضمن اینکه جامعه به صورت کلی تغییر را به سوی پیشرفت می داند و نه ثبات را (در مدل انتخابات ریاست جمهوری: هاشمی سال 72 و تاحدی خاتمی سال 80 / در مدل انتخابات مجلس: اصول گرایان سال 86)

«امید» پیام همپوشان است. شما چه نماینده «تغییر» باشید و چه نماینده «ثبات» به مخاطب اینگونه القا می کنید که به آینده امیدوار باشند. به همین دلیل نوع استفاده از پیام «امید» خیلی مهم است. شما ممکن است پیام بر «تغییر» باشید اما از «امید» بگویید چون دولت شما دولت مستقر است اما امکان استفاده از حداکثرهای ظرفیت خود را به هر دلیل ندارد. کمپین اصلاح طلبان در سال 94 این ویژگی را دارد و با هوشمندی پیام «امید» برای آن انتخاب شده است. به این معنی که اگرچه قرار است «تغییر» ایجاد کند و ترکیب مجلس را عوض نمایند اما این کار را با پیام «امید» انجام می دهد. «امید» اینحا در ذات خود و در ذائقه مخاطب معنی «تغییر» را دارد و در عین حال در جامعه ای که ممکن است از دعوا و جنگ و جدل خسته شده باشد بهترین انتخاب ممکن است. ضمن اینکه اصلاح طلبان به دلیل شرایطی که برای آنها به وجود آمده امکان استفاده بهینه و حداکثری از «امید» و «تغییر» را با هم دارند.

کمپین ها اصولا نمی توانند هر سه این موارد را به صورت بهینه با هم داشته باشند. اگر هم داشته باشند، احتمال شکست و آسیب پذیری شان بالاست. کمپین اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات سال 84 واجد هر سه ویژگی بود. تغییر با شعار «دوباره می سازمت وطن»، «امید» که در همین شعار مستتر است و «ثبات» با دفاع از اصلاح طلبی در حالی که همزمان شعار «تغییر» می دهد.

مثال استثنا در استفاده هر سه این موارد کمپین سال 88 احمدی نژاد است. او کاندیدای ثبات بود (رئیس جمهور مستقر) و همزمان کاندیدای تغییر (و اعتراض) بود علیه آنچه که باند هاشمی و الیگارشی نظام نامیده می شود و کاندیدای امید (برای بخش های رای خود در میان افراد با درآمد کم) بود با توزیع سیب زمینی. در مقام توضیح اینکه تا چه حد احمدی نژآد در سال 88 واقعا آنچه که ادعا می کرد، بود، نیستم اما کمپین ش به صورت بهینه از همه این موارد استفاده کرد – فارغ از نتیجه انتخابات که به نظرم نادرست بود.

اصول گرایان در ایران به صورت کلی واجدان پیام «ثبات» هستند. یک دلیل روش این است که از رانت حکومتی استفاده می کنند و کسی که از رانت استفاده می کند، نمی تواند واجد پیام تغییر باشد و اگر هم چنین پیامی را بدهد شکست می خورد چون جامعه آن را نمی پذیرد (انتخابات ریاست جمهوری: ناطق 76، همه کاندیدهای شان به غیر از توکلی در سال 80، لاریجانی در سال 84 و ولایتی در سال 92 / انتخابات مجلس: مجلس ششم سال 78، پیروزی آنها در بقیه انتخابات مجلس هم بخشی زیادی اش مرهون نظارت استصوابی است). به همین دلیل کار آنها در رساندن پیام خود اتفاقا خیلی سخت می شود و به شورای نگهبان و رد صلاحیت رقیب همیشه امیدوار هستند. از منظر همین نگاه کمپینی، اصول گرایان در جامعه ای که به دنبال تغییر است، پیام «ثبات» می دهند و این نقطه ضعف آنهاست. هوشمندی آنها اما این است که با وجود این نقطه ضعف سعی کرده اند در سطح تاکتیکی بخشی هایی از ایرادهای خود را بپوشانند. «کمپین نه به لیست بی بی سی» یکی از این موارد است که در سطح تبلیغات منفی طبقه بندی می شوند. به عبارت بهتر کمبود توانایی اقناع مخطاب را با ترساندن مخاطب (اینکه تا چه حد این امر موثر است، موضوع جداگانه ای است) پر می کنند. و درست برخلاف آنها، بخش هایی از گروه های اصلاح طلب هم با طرح بحث «مثلث جیم» در خدمت اصول گرایان قرار می گیرند. یعنی جایی که اصلاح طلبان می توانند رسالت «تغییر» خود را با پیام «امید» خاتمی به زیبایی صورت بندی کنند، بخشی هایی از آنها با آنچه که به اصطلاح –غیر دقیق و غیرعلمی – انتخابات دوقطبی نامیده می شود خوراک تبلیغاتی اصول گرایان را فراهم می کنند. این بخش از اصلاح طلبان پاس می دهند و اصول گرایان هم از این امر استفاده می کنند و شوت می زنند. به عبارت بهتر اگر بخواهم مهمترین اشتباه اصلاح طلبان در انتخابات امسال را بیان کنم همین کمپین «نه به مثلت جیم شامل جنتی، یزدی و مصباح» است که تکرار تراژیکی از اشتباهات سلسله وار بعد از دوم خرداد است. در آن زمان که اصلاح طلبان اتفاقا در سطح میدانی هم بیشترین تاثیر را داشتند در پیشبرد بهینه آنچه که «نور افکندن به تاریکخانه اشباح» نامیده می شد موفق نبودند چه برسد به حالا که اساسا موضوع انتخابات، این صورت بندی دوقطبی شده – بازهم در تعریف غیردقیق و غیر علمی اش – نیست و حتی اگر با افزایش مشارکت این سه نفر رای هم نیاورند باز معنی اش این نیست که اصلاح طلبان پیروز بازی بوده اند. چون فقط یک گل زده اند و در بازی که داور آن کاملا به سمت رقیب است هر لحظه می توانند با اخراج و کارت های زرد و قرمز، مهره های بازی خود را از دست بدهند.

راه جایگزین همان پیام امید خاتمی بود، یعنی پیام درخواست افزایش مشارکت – و البته با هدفگذاری هوشمند در سطح استان ها که اصلاح طلبان در این امر موفق نبودند – که خود به خود بدون آنکه دست جناح رقیب را برای استفاده از تاکتیک های تبلیغات منفی باز بگذارد، می توانست باعث رای نیاوردن به اصطلاح مثلث جیم در انتخابات هم بشود

 

انتخابات مجلس دهم چیزی شبیه به انتخابات مجلس پنجم خواهد بود. یک پیش بینی، بر اساس مدل انتخاباتی که آن را اینجا معرفی می کنم. «مدل مثلث».

در ایران بر اساس تجربه انتخابات گذشته، 3 متغیر اصلی، روند انتخابات را از منظر امکان مشارکت در انتخابات، رد صلاحیت ها، اثرگذاری نیروهای سیاسی و … تعریف می کنند. این 3 متغیر،

  • دولت مستقر (دو سال اول رئیس جمهور یا دو سئوال آخر دولت)
  • فضای جامعه (ثبات یا تغییر)
  • مسئله روز (رقابت یا حمایت و سکوت)

هستند. بر اساس این مدل بیشترین امکان اثرگذاری بر فضای سیاسی به نفع نیروهای پیشرو تغییر (اصلاح طلب) زمانی است که دولت مستقر (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در 2 سال اول ریاست جمهوری اش باشد، فضای جامعه، تغییر را بطلبد و مسئله روز، بر مبنای رقابت (و نه سکوت) تعریف شود. این هر 3 متغیر در سال 78 در بهترین وضعیت خود پس از انتخابات مجلس اول قرار داشتند. دولت اصلاح طلب خاتمی 2 سالی بود که روی کار بود، فضای جامعه هنوز تغییر را می طلبید و مسئله روز، مشارکت و رقابت سیاسی را درخواست می کرد.

1

از منظر این مدل و بر اساس چارت بالا، امکان اثرگذاری نیروهای سیاسی پیشرو بر فضای انتخاباتی در سال 90 ضعیف ترین دوران خود را – لااقل از سال 74 به بعد – تجربه کرد. زمانی که دولت وقت (احمدی نژاد) در 2 سال آخر خود قرار داشت. فضای جامعه، به دنبال تغییر نبود (یا بهتر بگویم تغییر امکان پذیر نبود) و نیروهای پیشرو اصلاح طلب و طرفداران تغییر هم ساکت بودند و بخشی شان در انتخابات شرکت نکردند.

در عین حال سال های بینابینی هم در این تقسیم بندی وجود دارد. سال های 74 که 2 متغیر از 3 متغیر موجود به نفع نیروهای پیشرو بود، یا سال 86 که متغیر دولت اول احمدی نژاد – از لحاظ کارکردی – اجازه فعالیت بیشتر در مقایسه با سال های بعدتر را به نیروهای پیشرو می داد.

برای اینکه تصور بهتری در مقایسه انتخابات گذشته داشته باشیم می توانیم به هر یک از این انتخابات نمره ای بدهیم که مشخص می کند تا چه میزان، اثرگذاری نیروهای پیشرو بر فضای انتخابات – در ایجاد شرایط رقابتی – انتخاباتی آزادتر، رقابتی تر و منصفانه تر نسبت به قبل یا بعد – بیشتر یا کمتر می شود. برای این کار می توان از «ماتریس تحلیل نیروهای بیرونی» استفاده کرد.

برای تهیه این ماتریس، 2 متغیر دیگر هم به متغیرهای قبلی اضافه شده اند: 1- شورای نگهبان (مسئله رد صلاحیت ها) و 2- اثرگذاری جناح های سیاسی (الف: پر قدرت مثل سال 76، ب: قدرت متوسط مثل سال 74 و کمتر از آن سال 86 یا ج: کم قدرت مثل سال 90). هرچند متغیرهای دیگری هم می توانند در این مدل نظر گرفته شوند مانند انتخابات خبرگان در سال 94، دموکراتیک شدن جریان خبر از طریق شبکه های اجتماعی، دست یابی به اطلاعات آماری از طریق نظرسنجی و …

متغیر تاثیرگذاری انتخابات مجلس خبرگان (انتخاب رهبری و آینده جمهوری اسلانی) در این تحلیل دخیل نشده اند، چون به دلیل شرایط غیرقابل پیش بینی، امکان تحلیل آنها به راحتی امکان پذیر نیست. در مورد سایر موارد مانند دسترسی بهتر و سریع تر به خبر و … هم به نوعی آنها را می توان ذیل متغیرهایی مانند مسئله روز یا اثرگذاری جناح های سیاسی و … تعریف کرد، به همین دلیل و برای سادگی امر به صورت مجزا بررسی نشده اند.

اگر به هر کدام از این متغیرها بر اساس اهمیت، بین 1 تا 100 وزن بدهیم (به عنوان مثال در این تحلیل، وزن تاثیر شورای نگهبان 50 از 100 و میزان ارزش وزنی دولت 20 از 100 و برای سایر متغیرها 10 از 100 در نظر گرفته شده است) و قدرت اثرگذاری نیروهای پیشرو را در انتخابات طی سال های مختلف مقایسه کنیم به نمودار زیر خواهیم رسید.

2

همانطور که مشاهده می شود، بیشترین نمره امکان اثرگذاری بر فرایند انتخابات مربوط به سال 78 با عدد 267 است و کمترین آن هم در سال 90 که نمره 7 گرفته است. برای سال 94، عدد بدست آمده برابر با 183 یعنی بیشتر از انتخابات مجلس پنجم در سال 74 و کمتر از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است. در مقایسه این 2 انتخابات می توانیم بگوییم که امکان رد صلاحیت در سال 94 بیشتر از سال 74 است (در سال 74 افرادی مانند عزت الله سحابی یا ابوالفضل بازرگان تایید صلاحیت شده بودند). در حالی که در مقایسه این دو، فضای برای تغییر در جامعه و اثرگذاری جناح های سیاسی به دلیل امکان بیشتر استفاده از رسانه های جایگزین مانند شبکه های اجتماعی، نسبت به قبل بیشتر است.

مدل مثلت

تئوری مثلت مبتنی بر این استراتژی است که وقتی شما امکان این را ندارید تا به نهایت خواسته های خودتان برسید، باید در قسمت میانی اهداف خودتان با رقیب فکری و ایدئولوژیک خودتان، توافق کنید. این استراتژی، یک استراتژی بلندمدت است و می گوید در میان 2 جریان سیاسی با جهت گیری های فکری متفاوت، تنها زمانی می توانید 1- پیروز شوید و 2- این پیروزی منافع ملی را تامین می کند، که به رقیب خودتان برای رسیدن به خواسته های مشروعش اعتبار بدهید. خواسته هایی که اگر هم گاهی اوقات برخلاف برخی از خواسته های حداکثری شماست، اما در میان پایگاه اجتماعی و سیاسی مقابل هم طرفدار دارد (تئوری مثلت، استراتژی انتخاباتی بیل کلینتون پس از شکست سال 1994 در انتخابات میان دوره ای کنگره بود که به پیروزی مجدد او در سال 1996 منجر شد).

شرایطی که به نظر می رسد برای انتخابات مجلس 1394 کاملا صادق است و البته نمونه عملی آن در انتخابات سال 1392 ریاست جمهوری نیز به وضوح دیده و توسط جریان اصلاح طلب به کار گرفته شد.

3

تئوری مثلت و کمپین انتخابات مجلس دهم

تئوری مثلت، یک تئوری منطبق با منافع ملی درازمدت است. بر اساس تئوری مثلت، یک کمپین انتخاباتی وقتی می تواند موفق باشد که بتواند 4 شرط زیر را محقق کند:

  • امکان پذیر باشد، یعنی اعتبار منبع شما را با خدشه و ابهام رو به رو نسازد. به عنوان مثال یک جریان اصلاح طلب نمی تواند بر گذشته خود خط بطلان بکشد (یا اینگونه وانمود شود که این جریان، انحرافی و بدلی است) و با برند اصلاح طلبی به مجلس برود. این بی تکلیفی اصلی ترین مشکل «کمپین قالیباف» در انتخابات سال 92 هم بود. بدین معنی که «کمپین قالیباف»، آدرس مشخص نداشت. معلوم نبود برای مسائل استراتژیک خود چرا و چگونه تصمیم می گیرد و آن ها را اجرایی می سازد.
  • هزینه انجام آن کم باشد، یعنی اولا باعث گسستگی نیروهای طرفدار شما نشود و پیوستگی آنان را تضمین کند. به عنوان مثال اگر این تئوری را تئوری غالب جریان اصلاح طلبی در انتخابات 94 بدانیم، رفتن به سمت میانه و گپ و گفت با رقیب نباید نیروهای طرفدار و بدنه اصلاح طلبان را – که در کمیت آنها حرف و حدیث فراوان است – ناامید سازد. ثانیا و مهمتر، نباید به طرف مقابل، پالس شکست حداکثری بدهد و مارش پیروزی قطعی بنوازد. در یک نظام دموکراتیک، هیچ انتخاباتی تضمین پیروزی همیشگی نیست. اتفاقا مقدمه و آمادگی برای شکست های آینده است. یک بار اصلاح طلبان برنده اند و دفعه بعد نوبت اصول گرایان می شود. کمپین ها برای این به وجود نمی آیند که «فتح سنگر به سنگر قدرت» را در دستور کار خود قرار دهند. این کار نه عملی و نه عقلانی است.
  • منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع باشد. چیزی شبیه به توضیحات ابتدای این مقاله. یعنی بر اساس داده هایی که قابل دفاع باشد توجیه تئوریک شوند و در عمل به کار آیند.
  • و در نهایت در راستای اهداف کلی تر هر کمپین (اینجا، اهداف کلی اصلاح طلبی: آینده ایران، پیشرفت کشور، دوام جمهوریت و اسلامیت نظام و …) باشد. کمپین انتخاباتی، یک پروژه مشخص با تنها یک یا چند هدف مشخص نیست. کمپین ها مدرن، امروز خود یک فرایند هستند. شعارهای امروز یک کمپین در ذهن مخاطب و رقبای سیاسی می مانند تا در آینده به نغع یا علیه همین کمپین به کار گرفته شوند.

چرا کمپین 50 زن نماینده، کمپین خوبی نیست؟

4

شروط بالا حداقل های شروط یک کمپین خوب هستند و اصلاح طلبان برای موفقیت در انتخابات باید مدل انتخاباتی خودشان را حول تئوری مثلث و شرایط آن وفق دهند. به این معنی که شعارها و برنامه های تبلیغاتی، نحوه ارتباط با مخاطبان و درخواست رای، پیام کمپین و خلاصه همه جنبه های برنامه انتخاباتی آنان باید همگام با این استراژی جهت دهی شوند. برای ملموس ترکردن بحث، مثالی از یک کمپین انتخاباتی تحت عنوان «کمپین به سوی تغییر چهره مردانه مجلس» را مطرح می کنم و می گویم که چرا – صرفا از منظر نگاه حرفه ای – این کمپین، که به منظور فرستادن 50 نماینده زن برابری طلب به مجلس دهم ایجاد شده است، یک کمپین خوب نیست. تاکید می کنم نگاه این تحلیل، فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی بر پیام این کمپین، صرفا آن را از جنبه های حرفه ای مورد سنجش قرار می دهد و دلیل انتخاب آن هم تازگی کار کمپین و ارائه یک مثال عینی در توضیح موارد بالاست. بدیهی است با همین متر و معیار می توان کمپین های درون گروه های اصلاح طلب را هم ارزشیابی کرد.

  • هدف این کمپین، امکان پذیر نیست. مهمنرین دلیل آن هم این است که در مورد فرستادن 50 زن برابری طلب به مجلس دهم که هدف این کمپین اعلام شده، ان قلت بسیار آورده می شود و حرف و حدیث فراوان است، حتی از سوی طرفداران آن. وقتی یک کمپین امکان پذیر نباشد، اعتبار منبع خودش را با خدشه رو به رو می سازد. اعتبار منبع یعنی آنچه که یک جریان سیاسی، یا جریان اجتماعی یا حزب یا گروه و … برای خودش در طول سال ها بدست می آورد و به آن شناخته می شود. دلیل تاکید من بر اعتبار منبع این است که امکان ناپذیر بودن رسیدن به این خواسته ها، باعث آن خواهد شد که در مرور زمان، این جریان اهمیت خودش را از دست بدهد و به عنوان یک جریان همیشه شکست خورده – و به هدف نرسیده – تلقی گردد. یکی از دلایلی که «محسن رضایی» هیچ گاه و در هیچ انتخاباتی موفق نمی شود این است که اعتبار منبع خودش را از دست داده است. برای کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس»، در صورتی که می دانیم امکان پذیری آن تقریبا نزدیک به صفر است، امکان ناپذیری، مترادف با کاهش اعتبار منبع است.

گروهی البته این گونه توجیه می کنند که اتفاقا این کمپین باعث افزایش آگاهی می شود و حتی اگر هم به جای 50 نماینده، 10 نماینده یا 5 نماینده برابری طلب به مجلس بفرستد نشان از موفقیت آن است (تاکتیک توپ های زیاد اما خالی از باروت). حالا فارغ از اینکه به نادرست بپذیریم این کمپین باعث افزایش آگاهی معنی دار در مسئله ای که عنوان می کند می شود، نکته اینجاست که تقلیل کمی هدف یک کمپین که در باور عمومی پذیرفته شده است با جملاتی شبیه به اینکه 5 نفر هم بروند موفقیت است، برای اعتبار منبع یک کمپین مدرن ویران کننده است. بخشی از کار هر کمپین، مذاکره و بحث برای رسیدن به اهداف درون گروهی است. یعنی در میان گروه های سیاسی – اصلاح طلب و اصول گرا – احزاب و خرده گروه های کوچک تری وجود دارند که برای قرار گرفتن اعضای حزب یا گروه خود در لیست نهایی اصلاح طلبان یا اصول گرایان، مذاکره و چانه زنی می کنند. کمپینی – اینجا کمپین تغییر چهره مردانه مجلس – که از اول بنا را بر این گذاشته یا این تلقی برای آن ایجاد شده است که به زیاد گرفته تا به کم راضی شود، در اصل، اعتبار منبع خود را در چانه زنی های پشت پرده حراج می کند. مذاکره کنندگان می دانند که اینها در کار خودشان جدی نیستند و می توان بسیار راحت تر از آنچه که ادعا می کنند آنان را راضی کرد. این کمپین می توانست با هدف آگاهی بخشی ایجاد شود و شعار اصلی خود را «ایجاد آگاهی نسبت به مسئله زنان» اعلام کند. در این صورت اگرچه امکان سنجش پذیری آن کم بود اما از منظر اعتبار منبع، قابل دفاع بود. همانطور که گفتم، امکان ناپذیری رسیدن به یک هدف، خود ویران کننده همان هدف است.

  • این کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع هم نیست. یک کمپین می تواند از تاکتیک «توپ های زیاد» زمانی استفاده کند که «این توپ ها پر از باروت» باشند (اصلاح طلبان در معرفی کاندیداهای انتخابات به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری از این تاکتیک گاهی استفاده می کنند). یک جریان سیاسی، یک مذاکره کننده ارشد با کشورهای خارجی (ظریف) و …زمانی می توانند از این تاکتیک استفاده کنند که همه یا بخشی از آنها «خالی از باروت» نباشد؛ یعنی چه؟ یعنی داده های تحلیلی قابل دفاع موجود باشد که اگر این کمپین به خواسته اش نرسید می تواند بخش های معنی داری از جامعه را بسیج کند که فرضا به اصلاح طلبان یا اصول گرایان رای ندهند یا در انتخابات شرکت نکنند یا بکنند. یا با قدرت بسیج کنندگی خود، آرای طرفدارانشان را در سال 92 از هاشمی رد صلاحیت شده به سمت روحانی هل دهند.

مادامی که چنین سرمایه ای وجود ندارد، یعنی کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع، ارزش افزوده ای بر آنچه که ادعا می کند ندارد، سنگ بزرگ فقط علامت نزدن است.

  • هزینه انجام این کمپین هم کم نیست. بدین معنی که در مقیاس کلی تر، مخاطب این کمپین بیشتر گروه های پیشرو و اصلاح طلب هستند. در زمانی که اصلاح طلبان هدف گذاری خودشان را بدست آوردن مجلس موثر و موفق بر اساس تئوری مثلت تعریف کرده اند، عملا فرصت امتیاز دادن و امتیاز گرفتن را از کمپین دریغ خواهد کرد. چون مسئله شان، مسئله ورود زنان برابری طلب به مجلس نیست. مسئله چیز دیگری است.
  • این کمپین در راستای اهداف کلی تر آنچه که به نام «جنبش زنان» وصف شده شاید باشد و یا بهتر است بگویم که هست. اما خب، اولا در اینکه این «جنبش زنان» چیست و وزن و اندازه تاثیرگذاری اش چقدر است شک و شبهه زیاد است و بر فرض هم که قدرت حداقلی داشته باشد، این یکی از 4 شرط یک کمپین موفق است که برای پیروزی لازم است اما کافی نیست.

بر همین اساس، هر کمپین دیگری درون مجموعه کمپین های اصلاح طلبان را می توان مورد سنجش قرار داد. اکثر گروه های اصلاح طلبان ظاهرا البته پذیرفته اند در یک قالب متحد و با رهبری یکپارچه در انتخابات شرکت کنند و مدل انتخاباتی شان هم بر اساس تئوری مثلث قابل توجیه و پیاده شدن است و امکان موفقیت هم برای آن وجود دارد. مسئله اینجاست که بخش هایی از جبهه اصلاح طلبان – یا نزدیک به اصلاح طلبان – به هر دلیل اگر ساز ناجور بزنند، باید قبل از آن، تکلیف خودشان را با این 4 شرط مشخص سازند که آیا بر اساس آن شانسی برای پیروزی دارند یا خیر. حزب ندا، اتحاد ملت، کارگزاران و یا بخش هایی از اعتدال و توسعه (که گمان می کنند کارت برنده روحانی به تنهایی کافی است) در صورت جدایی از یکدیگر اعتبار منبع خودشان را از دست می دهند. این اشتباهی بود که احمدی نژاد در دومین سال ریاست جمهوری اش و برای انتخابات شوراهای سوم انجام داد. آنجا که مهرداد بذرپاش را به جای مهدی چمران با شعار رایحه خوش خدمت به صدر لیست انتخاباتی اش فرستاد؛ اما از آن لیست تنها یک نفر به شورای تهران رفت: پروین احمدی نژاد. بقیه را لیست چمران به ساختمان بهشت فرستاد و لیست اصلاح طلبان با چهار نماینده معروف شان.

پنج کاندیدا از میان نامزدهای جمهوری خواه (بوش، روبیو، کروز، واکر و فیورینا) به کالیفرنیا رفته بودند تا در مراسم ویژه جمع آوری کمک های مالی توسط برادران کک شرکت کنند. دونالد ترامپ در یک پیغام توییتی، برای آنها آرزوی موفقیت کرد اما گفت که آیا اینها “عروسک خیمه شب بازی» نیستند که برای پول برادران کک، «التماس» می کنند؟ برادران کک از طریق های سازمان هایی که برای تامین هزینه های انتخاباتی 2016 تدارک دیده اند قصد دارند تا 900 میلیون دلار برای انتخابات 2016 به نفع جمهوری خواهان هزینه کنند). توییت آقای ترامپ، 4 روز قبل از اولین مناظره انتخاباتی نامزدهای جمهوری خواه برای تعیین کاندیدای سال 2016 منتشر شد. مناظره ای که قرار است 10 کاندیدای جمهوری خواه را در روز پنج شنبه (فردا) به ایالت اوهایو (کلیولند) بکشاند تا در آنجا به میزبانی شبکه خبری فاکس نیوز، پاسخ گوی سئوالات مگان کلی، کریس والاس و برت بیر باشند (لینک). مناظره روز پنجشنبه 6 آگوست البته یک میزبان دیگر هم دارد؛ «فیس بوک» که کاربران آن می توانند به صورت آن لاین در روند مناظره مشارکت کنند و احتمالا واکنش های آنان در زمان مناظزه یکی از مهمترین منابع و داده های انتخاباتی برای کاندیداها خواهد بود (چیزی شبیه فوکس گروپ ها البته در مقیاسی بسیار بزرگ تر + صفحه نیویورک تایمز در مورد مناظره). در عین حال مناظره کاندیدهای جمهوری خواه برای دموکرات ها هم کم اهمیت نیست. به همین دلیل این لینک را کمپین ملی حزب دموکرات (و این یکی از کمپین هیلاری کلینتون) برای اعضای خود ارسال کرده تا از آنها بخواهد مناظره را توسط لینکی که آنها ارائه می دهند دنبال کنند. هدف: پیگیری واکنش ها نسبت به مواضع کاندیداهای جمهوری خواه برای برنامه ریزی های انتخاباتی.

فاکس نیوز گفته بود در مناظره اصلی روز 5 شنبه، 10 تن از کاندیداهای که در پنج نظرسنجی آخر تا روز 3شنبه (چهارم آگوست)، بیشترین آرا را به دست آورده باشند برای مناظره دعوت می کند و حالا بر اساس این گزارش، کاندیداها شامل دونالد ترامپ، جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، تد کروز، مایک هاکبی، بن کارسن، رند پال، کریس کریستی و جان کیسیک خواهد بود. تنها زن جمهوری خواه (کارلی فیورینا، مدیراجرایی پیشین شرکت HP) و کاندیدای سال 2012 و فرماندار پیشین تگزاس (ریک پری) به همراه ریک سنتوروم (که در سال 2012 با میت رامنی تا ماه های آخر رقابت کرد)، بابی جیندال (هندی الاصل و فرماندار لوئیزیانا)، لیندزی گرم (سناتور کارولینای جنوبی و رفیق صمیمی جان مک کین)، جرج پتاکی (فرماندار پیشین نیویورک) و جیم گیلمور (فرماندار پیشین ویرجینا) به مناظره اصلی راه پیدا نمی کنند و برای مناظره 1 ساعته قبل از مناظره اصلی دعوت خواهند شد.

بخش مهمی از اهمیت مناظره های کاندیداها تا آغاز انتخابات مقدماتی، به دلیل درصد بالای آرای جمهوری خواهان خیلی محافظه کار به خصوص در 2 ایالت آیوا و کرولینای جنوبی جنوبی است. به همین دلیل کاندیداهایی که سابقه عملکرد محافظه کارانه بیشتری دارند و مذهبی هستند در این ایالت ها طرفداران بیشتری را هم به خود جذب می کنند. در میان جمهوری خواهان خیلی محافظه کار، مارکو روبیو از همه بیشتر طرفدار دارد. رده های بعدی هم به تد کروز، ریک پری، مایک هاکبی، ترامپ و اسکات واکر می رسد (نظرسنجی گالوپ). در میان ایالت های اولیه که در آن ها رقابت های مقدماتی زودتر از بقیه انجام می شود، می توان از نیوهمشایر و نوادا هم نام برد که البته به اندازه دو ایالت قبلی رای دهندگان محافظه کار ندارند (گردهمایی 14 کاندیدای جمهوری خواه در نیوهمشایر، آمادگی برای مناظره روز 5شنبه). در نیوهمشایر رای جمهوری خواهان میانه رو اهمیت دارد و در نوادا، آرای اقلیت ها تعیین کننده است.

موضوعات مختلفی (+) در این اولین مناظره مورد بحث قرار می گیرد (سئوال های مردم در نظرسنجی های گالوپ) که مهمترین شان موضوعات داخلی در آمریکا از قبیل اقتصاد (جایی که مزیت رقابتی ترامپ هم هست)، طرح خدمات درمانی اوباما، آموزش و پروش دولتی یا ایالتی (خصوصی) و … خواهد بود (مقاله جرالد سیب در همین مورد و مقاله توماس فریدمن). برای ایرانی ها مهمترین موضوع قابل بحث، البته ایران و سیاست خارجی است (لینک). جایی که تقریبا همه کاندیداهای جمهوری خواه مخالفت خودشان را با توافق هسته ای ایران و آمریکا اعلام کرده اند. افرادی مانند اسکات واکر (فرماندار ویسکانسین، مورد حمایت تی پارتی) گفته اند که در روز اول ریاست جمهوری شان، این توافق را بهم می زنند (هرچند به نظرم چنین ادعایی امکان پذیر نیست + پاسخ اوباما). دیگرانی هم هستند که ادعا کرده اند به عنوان اولین برنامه های شان این توافق را رد خواهند کرد (ریک پری، فرماندار پیشین تگزاس، مارکو روبیو سناتور فلوریدا + لینک + ویدئوی تبلیغاتی). هرچند کسانی هم در میان این کاندیدهای اصلی حضور دارند که با احتیاط بیشتری صحبت می کنند و علی رغم اعلام مخالفت با این توافق، هرگونه تصمیم گیری در خصوص آن را منوط به گزارش های دریافتی از نهادهای اطلاعاتی و سیستم اداری ریاست جمهوری می دانند (جب بوش این دیدگاه را مطرح کرده است؛ پاسخ بوش به اسکات واکر).

در بحث سیاست خارجی، در میان این کاندیداها، رند پال به نوعی از دیگران متفاوت است. رند پال خودش را وارث سنت لیبرترین ها می داند که مبتنی بر عدم دخالت در کشورهای دیگر است. هرچند که او تاحدی از این سنت کلاسیک لیبرترین ها که سال ها توسط پدرش (ران پال) نمایندگی می شد فاصله گرفته است تا بتواند حامیان مالی بیشتری جذب کند و سران حزب را کاملا از خود نراند. تاکتیکی که البته به نظر می رسد ناموفق بوده است. او اکنون برخلاف تصوری که در ابتدا می رفت، در نظرسنجی ها و جمع کمک های مالی از برخی رقبای خودش مانند مارکو روبیو، تد کروز و اسکات واکر عقب ترست و نتوانسته همانند پدرش در میان لیبرترین ها و طرفداران تی پارتی شور انتخاباتی ایجاد کند. به همین دلیل هم احتمالا در این مناظره به سنت گذشته برخواهد گشت (+). او گفته که قصد دارد رقبای خود را در سیاست خارجی به چالش بگیرد که آیا می خواهد در هرجنگی در دنیا پسران و دختران آمریکایی را دوباره به میدان نبرد بفرستند (لینک)؟ هرچند سیاست خارجی نقش تاثیرگذاری در مقایسه با سایر مسائل مانند اقتصاد و تورم یا بحث بیمه های خدمات درمانی و … ندارد اما رند پال با برجسته کردن موضوع احتمال جنگ، آن را به صورت مستقیم به یک مسئله داخلی تبدیل می کند.

این بحثی که رند پال آغاز می کند، بعد از توافق هسته ای ایران و آمریکا، سئوال قابل طرح برای کاندیداهایی است که با این توافق مخالفند. اوباما در تبلیغات خود، مخالفت با توافق هسته ای را به معنی موافقت با جنگ با ایران معرفی کرده و اگرچه ممکن است برخی کاندیداها، جنگ را حتی ترجیح دهند، اما در زمانه ای که افکار عمومی مخالف جنگ است، طرح چنین بحثی در نهایت به کمک آنها نخواهد آمد. به خصوص اینکه این موضوع می تواند در رقابت بین کاندیدای نهایی جمهوری خواه و دموکرات به ضرر کاندیدهای جمهوری خواه تمام می شود (نظر پال پدر، ران پال).

در میان کاندیداها، دونالد ترامپ کاندیدای پیشتاز است (نظرسنجی وال استریت جورنال و ان بی سی + فاکس نیوز+ این لینک در تفسیر نظرسنجی ها). اما صراحت لهجه و انتقادات بی مهابای آقای ترامپ از رقبای خود (جب بوش، ریک پری، لیندزی گرم، اسکات واکر، کریس کریستی و …)، اخبار مناظره پنج شنبه شب را حول و حوش او خواهد چرخاند (پیش بینی سرنوشت ترامپ + توصیه مشاوران جب بوش: با ترامپ درگیر نشو + طرفداران ترامپ چه کسانی هستند + چند تا ویدئوی خنده دار، بیشتر آنها در مورد ترامپ است) اتفاقی که پس از کاندیداتوری آقای ترامپ، به یکی از دغدغه های اصلی حزب جمهوری خواه هم تبدیل شده است (تحلیل وال استریت جورنال در مورد چرایی افزایش حمایت از کاندیداهای مخالف جریان حاکم در هر دو حزب + این مقاله از دیوید بروکس، قسمت درخشان مقاله در پاراگراف های انتهایی است که می گوید ترامپ جهان را به چپ و راست تقسیم نمی کند. او جهان را به برنده و بازنده تقسیم می کند + مصاحبه بیل اوریلی با ترامپ). حزب جمهوری خواه که در سال 2012، یکی از دلایل شکست میت رامنی را تخریب کاندیداهای حزب در مناظره های درون گروهی می دانست، برای سال 2016 خیلی تلاش کرد تا مناظره ها را از یک رقابت تخریبی به یک رقابت موثر و شورانگیز تبدیل کند که باعث موفقیت حزب شود. کمیته مرکزی حزب، تعداد مناظره ها را از 20 عدد در سال 2012 به 9 (قابل افزایش تا 12) عدد برای انتخابات این دوره کاهش داد، سعی کرد برای کاندیداها مقررات دست و پاگیرتری برای حضور در مناظره وضع کند، مکان برگزاری مناظره ها را گسترده تر از قبل کرد (در هر ایالت فقط 1 مناظره برگزار می شود) و در مصاحبه ها و گزارش های خود تلاش کرد که بگوید این بار اجازه نمی دهد وقایع سال 2012 تکرار شود (برنامه مناظره ها، شامل آنهایی که لزوما توسط کمیته مرکزی حمایت نمی شوند و در سطح ارائه گزارش هستند). اما به نظر می رسد هرچه به زمان مناظره ها نردیک تر می شویم دیگر این کاندیداها هستند که تصمیم نهایی را می گیرند و تاثیرگذاری حزب بر آنها کمتر خواهد شد (+ و جمهوری خواهان در مقابله ترامپ و این یکی، بوش از صعود ترامپ ناراحت نیست؟). کاندیداهایی مانند دانلد ترامپ، موفقیت خود را در نظرسنجی ها مدیون گزارش های خبری ناشی از طرح مباحث جنجالی می دانند، هرچند این مباحث شاید در کلیت خود، حزب را با مشکل مواجه کند. از آن سو کاندیداهای دیگری هم هستند که در نظرسنجی ها، آرای چندان بالایی ندارند و سعی می کنند در انتقاد از ترامپ (و برخی دیگر از کاندیداها) توجهات خبری را به خودش جلب کنند (مانند ریک پری، لیندزی گرم یا حتی کریس کریستی در انتقادات تند و تیزی که از رند پال می کند) و برخی هم، سعی دارند از تناقضات خود با سران حزب به عنوان منبع رای استفاده کنند. کاری که هم ترامپ می کند و هم کسانی مانند تد کروز و رند پال. رند پال گفته است که آمده تا با سیاست ورزی به شیوه واشنگتن (ِیعنی لابی گری و بده و بستان) مقابله کند. اسکات واکر و تد کروز هم همین را می گویند. مشکل کروز و پال این است که هر دو سناتور هستند و در واشنگتن زندگی می کنند. اسکات واکر هم فرماندار است و با حمایت حزب به این سمت رسیده است (مقاله بروس بارتلت که اظهار امیدواری می کند ترامپ کاندیدای نهایی جمهوری خواهان شود تا در انتخابات به صورت مفتضحانه ای ببازد، شاید که جمهوری خواهان سر عقل بیایند). اما خب، آقای ترامپ باید خیلی حواسش باشد که این رقابتی برای به دست آوردن مهمترین شغل اداری دنیاست و اگرچه الان در نظرسنجی ها بالاتر است اما رقبای او هم چندان بیکار نخواهند نشست. ساده ترین و اصلی ترین کارها آنها بررسی سوابق ترامپ در دهه های گذشته است. ترامپی که به دموکرات ها رای می داد و به کمپین آنها کمک مالی می کرد، طرفدار قوانین جامع مهاجرتی بود، در مورد استفاده از اسلحه و سقط جنین دیدگاه هایی شبیه دموکرات ها داشت. هرچند در همه اینها امروز نظرات آقای ترامپ تغییر کرده اما می تواند تازه اول راهی باشد که دیگر کاندیداها و مخالفان او احتمالا تاکنون آغاز کرده اند. فقط بعد از این ممکن است اخبارش بیشتر به رسانه ها درز کند (لینک و این یکی). این لینک را هم نکاه کنید در مورد مقایسه آشنایی آمریکایی ها با هر یک از کاندیداهای جمهوری خواه و میزان محبوبیت یا عدم محبوبیت آنها (مارکو روبیو بیشتر خالص محبوبیت را دارد و ترامپ از همه بیشتر شناخته شده تر است. بعد از او هم جب بوش و مایک هاکبی قرار دارند. در میان کسانی که بیشترین محبوبیت را دارند ترامپ اول است و بعد از او هاکبی و جب بوش قرار دارند. در میان کسانی که از همه بیشتر نامحبوب است بازهم ترامپ اول است و بعد از کریس کریستی، لیندزی گرم و جب بوش قرار دارند).

افراد و شخصیت های مختلفی در مورد این مناظره و روش های آن نوشته اند. در میان آنها این مقاله کارل رو به نظرم بهترین است. خیلی خلاصه و به درستی توضیح می دهد در مناظره های اینچنینی که فرصت و زمان کافی برای طرح همه برنامه ها وجود ندارد، کاندیداهای باید چه استراتژی را پیش بگیرند. به نظرم این مقاله برای کسانی که سیاست داخلی در ایران را هم پیگیری می کنند باید جالب باشد. در انتخابات سال 2013 ما هم با چنین فضایی رو به رو بودیم و یک توصیه جالب: گاهی اوقات «ضدحمله بسیار موثرتر از حمله است» (گازانبر و من حقوق دادن هستم، سرهنگ نیستم را که به یاد دارید). این یکی را هم که بروگینگز منتشر کرده بخوانید، توصیه هایی به آقای ترامپ.

گزارش را با دانلد ترامپ (راستی، این ویدئو را هم ببینید تا بخندید: تلفن اوباما به ترامپ) آغاز کردم که از کاندیدهای جمهوری خواه برای «التماس» پول انتقاد می کند. این نکته را بارها آقای ترامپ به عنوان یک مزیت رقابتی برای خودش به کار برده که چون به اندازه کافی پولدار است، خودش می تواند خرج کمپین خودش را بدهد و لابیست ها و پولدارها نمی تواننند او را مانند بقیه بخرند. گزارش نیویورک تایمز را ببینید (+ صحبت های نیوت گینگریچ، سخنگوی پیشین مجلس نمایندگان در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در سال 2012؛ می گوید از آن می ترسد که کاندیداهای حزب او در مقابل سوپر پولدارها «زانو خم کنند»و این لینک: دو نمودار که نشان می دهد کدام یک از کاندیداها پول بیشتری جمع کردند + این یکی). نیمی از هزینه های انتخاباتی تاکنون توسط 400 خانواده پولدار تامین شده است. لیست برخی از آنها را اینجا ببینید. انتخابات امسال تا 2 میلیارد دلار برای کاندیداهای نهایی هر دو حزب هزینه خواهد داشت. هزینه ای که اگرچه بخشی از آن توسط مردم عادی و از طریق اهدای کمک های مالی از 3 تا 200 دلار خواهد بود، اما قسمت اعظم آن را پولدارهایی تامین می کنند که منافع اقتصادی (و سیاسی ) شان در پلتفورم انتخاباتی کاندیداها نمود خواهد داشت. مناظره روز 5شنبه نقطه شروع رسمی یک بازی است که به صورت غیر رسمی البته از خیلی پیشتر آغاز شده است.

چند تا لینک در مورد نتایج این مناظره:

  • نظرسنجی هافینگتن پست و یوگاو در مورد اینکه چه کسی برنده بود؟ کارلی فیورینا و مارکو روبیو
  • برنده واقعی فاکس نیوز بود که رکورد 24 میلیون بیینده را بدست آورد
  • جنگ جست و جوی گوگلی را چه کسی برد؟ بن کارسن و تد کروز
  • گوگل توضیح می دهد که چرا کارلی فیورینا برنده مناظره اول بود
  • معدل نظرسنجی ها (+)توسط Real Clear Politics
  • فوکس گروپ فرانک لانتز(+) که می گوید ترامپ بازنده است
  • خوانندگان وب سایت دراج ریپورت (وب سایت محافظه کار) بیشترین رای را به ترامپ به عنوان پیروز مناظره دادند. بیشتر از 260 هزار نفر
  • واشنگتن پست دو هفته بعد از مناظره و بر اساس نتایج نظرسنجی ها می گوید پیروز مناظره، بن کارسن بوده است و بعد از تو تد کروز. مناظره اول را هم که بدون شک کارلی فیورینا برده است
منبع: پولتیکو

منبع: پولتیکو

جمهوری‌خواهان تندرو هیچ گاه با خانواده بوش‌ها رابطه خوبی نداشتند. آنها هرگز بوش پدر را نبخشیدند که در چشمان‌شان نگاه کرد و گفت مالیات‌ جدیدی را وضع نمی کند (لینک). اما در مصالحه با کنگره دموکرات قول خود را شکست (هرچند خودش توجیه می کرد که مالیات جدیدی وضع نشده شده است). بوش پسر هم به دلیل اضافه کردن هزینه‌های درمانی (بخش D خدمات درمانی) و همچنین افزایش هزینه های دولت مورد انتقاد آن بخش از حزب جمهوری‌خواه قرار می گرفت که به سیاست‌های مبتنی بر دولت کوچک و کاهش هزینه‌های دولت اعتقاد دارند و بارها اوباما را برای طرح نجات دولتی صنایع خودروسازی در آمریکا و جرج بوش را برای طرح کمک های ضروری اقتصادی پس از بحران مالی سال‌های 2007 و 2008 شایسته سرزنش می دانستند.

حالا اما هشت سال پس از کاندیداتوری جرج بوش (پسر)، برادر او، فرماندار پیشین فلوریدا، امروز دوشنبه در شهر میامی آمریکا و پس از بازگشت از تور اروپایی‌اش (+)، کاندیداتوری خود را به صورت رسمی اعلام خواهد کرد (+)؛ درحالی که یک هفته قبل‌تر، رئیس کمپین انتخاباتی‌اش را هم تغییر داده است (لینک). در مورد جب بوش، پیش از این و در اینجا هم نوشته ام. این ویدئو را هم ببینید.

پیروزی جب بوش در رقابت های مقدماتی جمهوری‌خواهان در سال 2016 چندان آسان نیست. در هنگامه‌ای که حزب جمهوری‌خواه در منتهی‌الیه راست خود قرار دارد (و همینطور حزب دموکرات در منتهی الیه چپ) و محافظه کاران تندرو به همراه رادیکال‌های مذهبی هیچ‌گونه مصالحه‌ای را خارج از اعتقاد سیاسی، اقتصادی و مذهبی‌شان بر نمی‌تابند، کاندیداتوری یک میانه رو (همانند جب بوش و یا کریس کریستی، فرماندار فعلی نیوجورسی) چندان آسان به نظر نمی رسد. به خصوص با وجود کاندیداهایی که هر یک بخش‌هایی از این سبد رای جمهوری‌خواهان را نمایندگی می کنند. مایک هاکبی کاندیدای محبوب اونجلیکاهای مذهبی است که در دو تا از 4 ایالت اولیه که در آنها انتخابات مقدماتی برگزار می شود اکثریت رای دهندگان بالفعل را دارا هستند (آیوا و کارولینای جنوبی)، مارکو روبیو سناتور جوان فلوریدا مورد حمایت بخشی از حزب است که حامی سیاست های سخت گیرانه نظامی و حامی درجه اول اسرائیل هستند. رند پال را طرفداران تی پارتی و کسانی که به لحاظ اقتصادی بسیار محافظه کار هستند دوست دارند. اسکات واکر محبوب بازهم تی پارتی است که به عنوان فرماندار ویسکانسین هیچ‌گاه به لیبرال‌ها باج نداده است. بن کارسن، تد کروز و دیگران هم طرفداران خودشان را دارند و همه اینها جا را برای جب بوش تنگ کرده که اگرچه در برخی نظرسنجی‌ها از بقیه کاندیداها جلوتر است اما هیچ‌گاه درصد رای فرزند خانواده بوش و پدر و پسر دو رئیس‌جمهور پیشین آمریکا از عدد 20 فراتر نرفته است. کسی که حامیان مالی پولداری دارد (جب بوش کاندیدای مورد حمایت جناح  غالب در حزب)و به ظاهر می‌توانند طرفداران زیادی را درون حزب به دلیل ارتباطات خانوادگی‌اش به جب بوش متمایل کنند (در مورد کاندیداهای جمهوری‌خواه اینجا و اینجا هم نوشته ام).

جرج بوش در سیاست خارجی مانند برادرش نیست اما وارث سنت او هست (اینجا)؛ هرچند که سیاست خارجی در نهایت برای رای دهندگان آمریکایی اهمیت زیادی ندارد (برای جمهوری‌خواهان بیشتر از دموکرات‌ها مهم است). سیاست خارجی در تبلیغات انتخاباتی وقتی مهم می شود که پای حامیان مالی پولدار به میان می‌آید. افرادی مانند شلدون ادلسون – کازینودار در لاس وگاس و دوست صمیمی بنیامین نتنیاهو – که ترجیح می‌دهند به کاندیدایی کمک کنند که به اندازه کافی نسبت به اسرائیل متعهد باشد و در سیاست خارجی سخت‌گیر به نظر برسد. جب بوش در اینجا هم یک رقیب بزرگ درون حزبی دارد. مارکو روبیو که به نظر می‌رسد محبوب جناح تندروی سیاسی – بازها یا نئوکان‌ها- در آمریکاست (+ و + و این یکی).

با اینحال اتفاقا جب بوش در سیاست خارجی دست خیلی پایین را ندارد و به اندازه کافی محبوب نئوکان‌های حزب هست. مشکل جب بوش وقتی بیشتر نمودار می‌شود که بحث سیاست داخلی در آمریکا – بحث‌هایی مانند مالیات، بودجه دولت، مهاجران غیرقانونی و اعتقادات محافظه کارانه مانند سیستم آموزش و پروش غیردولتی و … – به میان می آید. آن‌هم در جایی که کاندیداها باید درون حزب جمهوری خواهان یعنی به خصوص در میان گروه پایه و اساسی رای حزب، شانس خودشان را امتحان کنند. جایی که جب بوش در میانه های طیف قرار دارد (لینک). عده ای او را «اوبامای جمهوری خواه می نامند (+) و خیلی‌ها هم معتقدند او برای کاندیداتوری جمهوری‌خواهان خیلی لیبرال است.

اگرچه گالوپ در آخرین نظرسنجی خود درصد افرادی را که که هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ اجتماعی درون حزب جمهوری خواه محافظه کار می نامد 42 درصد جمهوری خواهان (با یک کاهش 9 درصدی) اعلام می کند؛ اما اینها گروهی هستند که اتفاقا بیشترین رای دهندگان انتخابات مقدماتی را تشکیل می دهند (به خصوص مسن‌ترها که بیشتر رای می‌دهند و اکثرا محافظه کاران ارتودوکس در میان مسن‌ترها هستند) و جب بوش برای راضی کردن آنها که کاندیدای قابل اطمینانی خواهد بود، کار چندان کار آسانی را نخواهد داشت. او دیدگاه های متفاوتی با این گروه رای حزب در زمینه سیاست های مهاجرتی دارد (همسر او مکزیکی تبار است و خودش به زبان اسپانیایی مسلط است +)، برخلاف محافظه کاران ارتودوکس طرفدار سیستم آموزش و پرورش دولتی و فراگیر است و دیدگاه های مذهبی اش هم در مقایسه با افرادی مانند ریک سنتوروم یا مایک هاکبی، چندان بنیادگرایانه نیست که محبوب دل اونجلیکاها شود.1

لینک دانلود این گزارش: Hope_Slogan

آی‌پز نتایج حاصل از سومین نظرسنجی خود در مورد ارزیابی عملکرد آقای روحانی در ماه خرداد 94 را هفته گذشته منتشر کرد. ارزیابی عملکرد آقای روحانی توسط ایرانی‌ها، در خرداد ماه نسبت به بهمن ماه گذشته چندان تفاوتی نشان نمی دهد؛ اما نسبت به آبان ماه سال 93، بیانگر یک کاهش 10 درصدی است. در عین حال ناراضی‌ها از عملکرد رئیس‌جمهور هم در حال افزایش هستند. همانطور که در نمودار پایین مشخص است اگرچه بین آبان تا بهمن 93، درصد افرادی که از عملکرد آقای روحانی راضی بودند 9 درصد کاهش پیدا کرد اما ناراضی‌ها از ایشان تنها 2 درصد افزایش داشت. به عبارت بهتر درصدی زیادی از کسانی که پیش از این از آقای روحانی راضی بودند عملکرد ایشان را متوسط ارزیابی کردند و هنوز )تا بهمن 93) به مرحله نارضایتی نرسیدند. اما در مقایسه بین بهمن 93 تا خرداد 94، با اینکه تنها 1 درصد از کسانی که عملکرد رئیس جمهور را رضایت‌بخش ارزیابی می کردند کاسته شد، تعداد ناراضی‌ها از ایشان تا 4 درصد افزایش پیدا کرد.

1

یک فرضیه متصور برای چنین امری این است که تقریبا 2 سال پس از انتخاب آقای روحانی، رای‌دهندگان ایرانی، قضاوت خود را از ایشان شکل می‌دهند. و اگر تا 2 سال پیش، می‌شد وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی کشور را به عملکرد دولت گذشته ربط داد، اثبات چنین ادعایی – فارغ از درستی یا نادرستی آن – به خصوص برای دو سال باقی‌مانده ار ریاست جمهوری ایشان سخت‌تر است. به خصوص اینکه ما در انتهای امسال، انتخابات مجلس شورا و خبرگان را پیش‌روی خواهیم داشت.

در این مقاله، با ارزیابی نظرسنجی‌های حاصل از ارزیابی عملکرد آقای روحانی، نظرسنجی هایی در خصوص رضایت از آقای احمدی‌نژاد و همچنین مقایسه آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می گویم که اصلاح‌طلبان باید بر گروه های ویژه ای از رای‌دهنگان ایرانی با شعار «امید به آینده» تمرکز کنند و در عین حال این نکته را هم مورد توجه قرار دهند که هر کمپین اصلاح‌طلبانه ای باید در ذات خود واجد یک کنش «اعتراضی» –صرفا در سطح شعارها و به عنوان تکنیک تبلیغاتی- باشد. این کنش اعتراضی را احمدی نژاد در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم، و تاحدی روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم مورد استفاده قرار دادند. اما در انتخابات مجلس که آرا بر اساس کاندیداهای بیشمار پراکنده است، هرگونه برنامه تبلیغاتی اینگونه – امید و اعتراض – باید بر گروه‌های ویژه رای متمرکز شود. اصلاح طلبان باید این گروه های ویژه رای را بشناسند و بدانند در میان کدام یک بیشتر باید بر امید به آینده متمرکز شوند و برای کدام یک، اعتراض به عملکردهای گذشته را هم به عنوان تاکتیک انتخاباتی برجسته کنند.

بگذارید این نکته را هم متذکر شوم که از نظر من، 2 شاخص اصلی ارزیابی عملکرد روحانی توسط مردم 1- سیاست خارجی و بحث تحریم ها و 2- مشکلات اقتصادی کشور هستند. بقیه موارد از جمله جهت گیری های سیاسی، فضای باز یا بسته فرهنگی، جنبش سبز و … همه و همه، متغیرهای فرعی و کمتر تاثیرگذار هستند که اگرچه ممکن است منطق بر معیارهای و آرمان های ما باشند، اما لزوما منطبق بر واقعیت سیاسی امروز ایران نیستند. به همین دلیل آنها را باید در سطح خودشان تحلیل کرد. به خصوص عدم درک درست این امر و قرار گرفتن در چمبره خاموش ناشی از ناآکاهی در مورد وضعیت واقعی آنچه که در جامعه می گذرد، می تواند خطاهای جبران ناپذیری را موجب شود.

به عنوان فرض مهم دیگر، این نکته را یادآور می‌شوم که رضایت از عملکرد آقای روحانی یک معیار مشخص برای امکان پیروزی اصلاح‌طلبان یا اعتدال‌گرایان در انتخابات مجلس است. این فرض بر اساس سابقه تاریخی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در گذشته قابل اثبات است و «انگیزه سال دوم» نامیده می شود که در انتهای این مقاله در مورد آن هم توضیح خواهم داد.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس جنسیت: زنان اما؛ زنان روستایی

میزان رضایت زنان از عملکرد آقای روحانی بیشتر از مردان و نارضایتی آنها از عملکرد رئیس جمهور کمتر از مردان است. این گزاره تقریبا در سه نظرسنجی انجام شده توسط آی‌پز در دو شیوه ارزیابی عملکرد (راضی – ناراضی) و همچنین تعیین نمره عملکرد رئیس جمهور صادق است (در بهمن ماه البته رضایت مردان بیشتر از زنان است، اما نارضایتی زنان کمتر از مردان است). در نمودار زیر نمره رئیس جمهور در میان زنان و مردان در ماه های مختلف نشان شده است.

2

نکته مهم اما این است که رضایت از عملکرد رئیس جمهور در میان زنان روستایی است که در مقایسه با مردان چشمگیر و البته معنی دار است و در میان زنان شهری تفاوتی معنی داری بین زنان و مردان مشاهده نمی‌شود. بدین معنی که اگرچه هر کمپین اصلاح‌طلبانه برای انتخابات آینده باید برنامه های مشخصی در جهت دیدگاه های زنان داشته باشد، اما این بدان معنی نیست که تمرکز روی آن بخش از «خواسته‌های زنان» که در رسانه‌ها و تبلیغات برجسته شده و تحت عنوان «مطالبات زنان» نامیده می شود لزوما رای‌آور است. ممکن است باشد یا نباشد، اما تفاوتی با خواسته های مردانه ندارد. به عبارت بهتر خواسته های اصلی زنان و مردان شهری با یکدیگر چندان تفاوتی ندارند و اولویت اصلی بر اشتغال، اقتصاد، حل مسئله هسته ای و … است. به همین دلیل برای پیروزی در سطح شهرها، کمپین‌های اصلاح‌طلبانه نیازی بر ایجاد جدایی میان زنان و مردان در پیگیری مطالبات‌شان ندارند.

اما وقتی این مطالبات به مناطق غیرشهری می رسد، زنان ساکن روستاها را نسبت به مردان به حامیان اول آقای روحانی تبدیل می کند. بدیهی است در میان این بخش از زنان هم خواسته‌های اقتصادی اولویت دارد، اما هر کمپین تبلیغی می‌تواند بر تمرکژ بر آنها آرای بیشتری را برای خود بدست آورد. برای این بخش از حامیان آفای روحانی، هرگونه شعار انتخاباتی باید مبتنی بر «امید به آینده» باشد. این گروه وفادارترین ها به روحانی هستند و جز در یک مورد خاص – وجود کاندیدای احمدی نژادی با شانس رای بالا در حوزه رای– دلیلی ندارد که کمپین اصلاح طلبان چندان بر شعارهای اعتراضی مبتنی بر نقد گذشته متمرکز شود یا بر خواسته ها و مطالبات آنچه که به عنوان «جنبش زنان» نامیده می شود تاکید بیش از حد کند.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس سن

گروه سنی بالاتر از 60 سال، بیشترین طرفداران رئیس‌جمهور را تشکیل می‌دهند. نمره‌ای که این گروه به آقای روحانی می‌دهند بیشتر از سایر گروه‌های سنی و بالاتر از متوسط کلی نمره رئیس‌جمهور است. ضمن اینکه میزان رضایت از رئیس‌جمهور در میان این گروه با 70 درصد، 22 درصد بالاتر از رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در کل جامعه است که برابر با 48 درصد است.

3

برای این گروه سنی هم تاکید صرف بر شعارهای مبتنی بر «امید به آینده» به همراه وعده برنامه‌هایی که متناسب سن و سال آنهاست (از جمله خدمات تامین اجتماعی) و تلاش برای اجرای آنها، می‌تواند مهمترین تاکتیک تبلیغاتی باشد. هر شعار تبلیغاتی برای این گروه باید امیدبخش و واجد ایجاد اطمینان و امنیت اقتصادی و سیاسی برای آینده باشد.

گروه رای شکننده: افراد بین 30 تا 44 سال

رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در میان گروه سنی 30 تا 44 سال از سایر گروه‌های سنی کمتر است. نارضایتی از رئیس‌جمهور در میان این گروه سنی از سایر گروه های سنی هم بیشتر است. ضمن اینکه اگر متغیر جنسیت را هم دخیل کنیم مردان بین 30 تا 44 سال، تنها زیرگروهی هستند که در میان آنان خالص رضایت یا نارضایتی از عملکرد رئیس جمهور (تفاوت راضی‌ها و ناراضی ها) منفی است. در میان این گروه 37 درصد از عملکرد رئیس جمهور راضی و 38 درصد ناراضی هستند.

4

گروه سنی 30 تا 44 سال کمترین نمره را هم به عملکرد آقای روحانی می‌دهد (13.2). در میان مردان بین 30 تا 44 سال نمره آقای روحانی، به مراتب کمتر و برابر با 12.6 است.

اهمیت این گروه سنی، تنها در آمار و ارقام ناامیدکننده آنها نسبت به عملکرد رئیس جمهور نیست. بلکه به دلیل نسبت جمعیتی بالای آنها در کل جامعه رای دهندگان است. حدود 33 درصد واجدان رای را این گروه سنی تشکیل می‌دهند و به همین دلیل قابل چشم‌پوشی تبلیغاتی نیستند. این‌ها بخش هایی از حامیان پیشین آقای روحانی هستند که – به هر دلیل درست یا نادرست – زودتر از سایر حامیان آقای روحانی، ناامیدی خودشان را نسبت به عملکرد رئیس‌جمهور بیان کرده‌اند. در نظرسنجی آذر ماه گذشته (آذز 93) و پیش از اولین دور تمدید مذاکرات هسته‌ای – که نقطه افتراق بخشی از حامیان آقای روحانی با ایشان است – این گروه سنی همانند سایر گروه های سنی، حمایت بالایی را از آقای روحانی بیان کرده بودند. اما پس از آن، هم در میزان رضایت از رئیس‌جمهور و هم در نمره‌ای که برای عملکرد آقای روحانی مناسب می‌دانستند، نسبت به سایر گروه‌های سنی، نارضایتی بیشتری را نسبت به آقای روحانی بیان می‌کنند.

5

برای این گروه سنی تاکید بر «امید به آینده» به تنهایی کفایت نمی کند. اینها پس از آذر ماه 93، امیدشان را به وعده های اقتصادی آقای روحانی از دست داده‌اند. شاید به دلیل اینکه در میانه تثبیت وضعیت خانوادگی، بیشتر از سایر گروه های سنی در معرض بی‌ثباتی مسئولیت پذیر قرار دارند و آسیپ‌پذیر شده اند. نه مانند 18 تا 29 ساله ها، آن‌قدر جوان هستند که هنوز تشکیل خانواده نداده باشند و نه در میان کسانی که وضعیت خانوادگی‌شان تقریبا ثبات یافته است – بالاتر از 60 ساله‌ها و تاحدی گروه سنی بین 45 تا 59 سال – جای دارند. به همین دلیل بیشترین تاثیر را از بی‌ثباتی وضعیت جامعه این گروه متحمل می شوند و زودتر از دیگران هم – فارغ از ارزش‌گذاری درست یا نادرست- نامید می شوند.

به تمام این دلایل است که هر کمپین تبلیغاتی با هدف‌گیری این بخش از مخاطبان باید واجد پیام‌های اعتراضی از دلایل به وجود آمدن بی‌ثباتی ها و راه‌های غلبه بر آنها باشد. این گروه، اگر توافق هسته ای بین ایران و غرب امضا شود، احتمال دارد که دوباره با رئیس‌جمهور آشتی کنند و البته باید مطمئن شوند که این توافق در نهایت در سبد کالای اقتصادی آنها در آینده‌ای نزدیک قابل مشاهده است.

اصول گرایان

تعداد کاندیدهای اصول‌گرایی که بتوانند با پلتفورم اصول‌گرایانه (تاکید می کنم صرفا پلتفورم اصول‌گرایانه) در حوزه‌های انتخاباتی به پیروزی دست یابند از تعداد انگشتان دست هم فراتر نمی رود. اصول گرایان اما به لطف نظارت استصوابی شورای نگهبان و قلع و قمع رقبای اصلاح‌طلب شانس پیروزی در برخی حوزه‌ها را دارند و در برخی دیگر از حوزه‌های تک یک دو نماینده می‌توانند به لطف آشنایی محلی و سابقه کاندیداتوری پیروز شوند. با اینحال تعداد چنین حوزه‌هایی به قدری نیست که برای آنان در انتخابات مجلس آینده اکثریت را بدست بیاورد (با این فرض که در نظارت استثصوابی شورای نگهبان، رقبای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا با حداقل امکان رقابت وجود داشته باشد).

اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان اما رقیبی جدی به نام جریان احمدی‌نژاد را با حمایت بخشی از جریان جبهه پایداری می‌توانند رو‌به‌روی خود ببینند. جریانی که اگر بتواند بین خود و احمدی‌نژاد رابطه معنی‌داری را ایجاد کند و مخاطبان خود را راضی نماید که وارث سنت احمدی‌نژادی هستند، رقبایی جدی خواهند بود. دلایل آن را در ادامه بیان می‌کنم و باز هم توضیح می‌دهم در فرض‌های این تحلیل من دوقطبی احمدی‌نژاد – روحانی مهمترین دوقطبی قابل سنجش در فضای فعلی سیاسی در ایران است.

احمدی نژادی‌ها

احمدی‌نژاد در میان افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند و همچنین در بین ساکنان مناطق روستایی به صورت معنی‌دار محبوب است و طرفدار دارد. در عین حال در پیش بینی انتخابات فرضی سال 1396 که هم روحانی و هم احمدی‌نژاد کاندیدا هستند (با توجه به شرایطی مشابه شرایط کنونی) این دو گروه احتمالا رای بیشتری به محمود احمدی‌نژاد خواهند داد. میانگین نمره احمدی نژاد در میان جوانان 18 تا 29 سال و میانسالان 30 تا 44 سال از میانگین نمره حسن روحانی بیشتر است. روحانی اما رای بیشتری در مناطق شهری و در بین افراد تحصیل کرده دارد و افراد مسن تر (گروه سنی 45 تا 59 سال و بالاتر از 59 سال به رئیس جمهور فعلی بیشتر از احمدی نژاد اعتماد می کنند. اینها یافته‌های نتایج نظرسنجی آی‌پز بود که در اواخر بهمن ماه سال 1393 انجام و در اسفند ماه منتشر شد. یافته هایی که اعداد و ارقام آن، حامل اخبار خوبی برای تیم دولت روحانی و مجموعه اصلاح طلبان نبود.

نمره آقای احمدی نژاد: 13.7

آی‌پز در نظرسنجی ماه بهمن 1393، نمره عددی ارزیابی مردم از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری اش را مورد سنجش قرار داد (این لینک را ببینید). این نمره تنها 0.2 از نمره آقای روحانی در بهمن ماه (و 0.1 از نمره آقای روحانی در خرداد ماه) کمتر است؛ ضمن اینکه نمره آقای احمدی‌نژاد در میان دو گروه سنی 18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال آقای روحانی بالاترست. به این نکته هم توجه کنیم که این دو گروه سنی روی هم، 70 درصد واجدان شرایط رای دادن را در ایران شامل می‌شوند.

6

در میان افراد فاقد مدرک دانشگاهی و در بین افراد ساکن مناطق روستایی، تفاوت نمره رئیس جمهور فعلی و رئیس جمهور سابق، به طرز معنی داری (از لحاظ آماری) به نفع آقای احمدی‌نژاد است. افراد فاقد مدرک دانشگاهی که که به نسبت 2.5 به 1 از افراد دارای مدرک دانشگاهی واجدان شرایط رای دادن بیشتری را شامل می شوند به آقای احمدی‌نژاد نمره بیشتری نسبت به آقای روحانی می دهند. همینطور است افراد ساکن مناطق روستایی که ارزیابی آنها از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری 2 نمره بیشتر از ارزیابی آنها از عملکرد آقای روحانی در یک سال و نیم ریاست جمهوری ایشان است (واجدان رای روستایی هم اکنون 14.5 میلیون و واجدان رای شهری 39 میلیون نفر است).

در جدول زیر نمره آقایان روحانی و احمدی نژاد در زیر گروه های مختلف (بر‌حسب جنس، سن، تحصیلات و محل سکونت) در ماه بهمن سال 393 با یکدیگر مقایسه شده اند.

7

مقایسه درصد نمرات 0، زیر 10 و 20 آقای روحانی و احمدی نژاد

نمره میانه (وسط) آقای احمدی نژاد همانند نمره میانه آقای روحانی 15 است. اما نمره مد یا نما (بیشترین فراوانی) آقای احمدی نژاد 20 است. در حالی که این رقم برای آقای روحانی در بهمن ماه عدد 10 است. حدود 20 درصد از پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی نژاد نمره 20 می دهند. در حالی که 15 درصد پاسخ‌دهندگان به آقای روحانی نمره 20 می دهند.

از سوی دیگر نمره 0 آقای احمدی‌نژاد بیشتر از 2 برابر نمره 0 آقای روحانی است (9 درصد به 4.5 درصد). همچنین درصد افرادی که به هر یک از این دو نمره‌ای کمتر از 10 می‌دهند برای آقای احمدی نژاد 19 درصد و برای آقای روحانی 13 درصد است.

8

این نتایج نشان می‌دهد که در سطح توصیفی، نظر پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی‌نژاد قطبی‌تر از آقای روحانی است. یعنی دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای احمدی‌نژاد بیشتر از دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای روحانی هستند. از لحاظ سیاسی هم دو سوی طیف را کسانی تشکیل می‌دهند که کمترین میزان تاثیرپذیری را دارند. یعنی نظر آنها نسبت به کاندیدای مورد طرفدارشان به ندرت و به سختی تغییر می کند.

این هم برای آقای روحانی هم برای آقای احمدی‌نژاد می تواند خبری خوب و هم خبری بد باشد. اگر افراد میانی طیف از یک نامزد انتخاباتی راضی باشند امکان رای آوری آن نامزد و مورد حمایت قرار گرفتن وی بیشتر می شود، اما اگر از او ناراضی باشند راحت تر به سمت مخالف وی متمایل خواهند شد. این اتفاقی است که در تبلیغات سیاسی به آن «رای تصمیم نگرفته ها» گفته می شود و مهمترین بلوک رای برای هر کمپین انتخاباتی است.

انتخابات فرضی ریاست جمهوری 1396 – رقابت روحانی و احمدی نژاد

آی‌پز در گزارش نتایج نظرسنجی خود طی یک پرسش «باز» از پاسخ دهندگان پرسیده است که نامزد پیشنهادی آنها برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 چه کسی است. در میان افرادی که نام آنها بیشتر از دیگران توسط پرسش شوندگان ارائه شده است به ترتیب آقایان روحانی، احمدی‌نژاد، خاتمی، روحانی، قالیباف و محسن رضایی قرار دارند. سعید جلیلی و محمدجواد ظریف به ترتیب با 4 و 2 درصد رای در رتبه های بعدی هستند. سایر افراد زیر 2 درصد رای بدست آورده اتد.

9

در میان گزینه های بالا، آقایان هاشمی و خاتمی دو نفری هستند که احتمال کاندیداتوری شان در رقابت های ریاست جمهوری 1396 از دیگران کمتر است. هم به این دلیل که فردی نزدیک به اصلاح‌طلبان رئیس جمهور مستقر است و هم اینکه به دلایل مختلف (که محل بحث این مقاله نیست)، خودشان هم احتمالا تمایل چندانی برای کاندیداتوری ندارند. به همین دلیل در نگاه اول می توان با تقریب بالایی این فرض را قبول کرد که طرفداران خاتمی و هاشمی در صورت عدم کاندیداتوری این دو (که محتمل هم هست) به آقای روحانی رای خواهند داد. و این به افزایش رای مطلق آقای روحانی کمک می کند. البته احتمال این فرض 100 درصدی نیست و باید در آینده به صورت ویژه مورد سنجش قرار گیرد. به خصوص آنکه در سئوال دیگری که در خصوص مقایسه رای به روحانی و احمدی‌نژاد پرسیده شده است 28 درصد روحانی و 24 درصد احمدی نژاد را انتخاب کرده اند.

از سوی دیگر چنین فرضی برای گزینه های اصول گرا هم ممکن است برقرار باشد اما با احتمال بالا نسبت آن کمتر خواهد بود. قالیباف در انتخابات 84 رقیب احمدی نژاد بود و محسن رضایی در انتخابات 88 با احمدی‌نژاد به رقابت برخواست، ضمن اینکه اساسا رای محسن رضایی در انتخابات سال 92 هم کمتر از سایر کاندیداها متاثر از شرایط جناحی و گروهی (انتساب به اصول گرایان) بود. شاید بتوان اینگونه فرض کرد تنها گزینه ای که سبد رای او با احتمال خیلی بالا برای آقای احمدی نژاد خواهد بود، سبد رای سعید جلیلی است.

رقابت دو نفره احمدی نژاد و روحانی

10

آی پز در نظرسنجی خود در عین حال از پاسخ دهندگان پرسیده است که اگر نامزدهای انتخابات، روحانی و احمدی‌نژاد باشند گزینه انتخابی چه کسی خواهد بود. 28 درصد نام روحانی را بیان کرده اند و 24 درصد هم از احمدی نژاد نام برده اند. 25 درصد افراد تصمیم نگرفته هستند چون می گویند هنوز زود است در مورد انتخابات سال 1396 تصمیم گیری کنند و 23 درصد هم از سایر گزینه ها مانند «در انتخابات شرکت نمی‌کنم»، «به هیچ یک رای نمی‌دهم» و … نام برده اند.

نکته مهم در بررسی این رقابت دو نفره، تکرار روند تحلیل مقایسه نمره احمدی‌نژاد و روحانی است. یعنی باز هم افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی و افرادی که ساکن روستاها هستند به آقای احمدی نژاد رای می دهند (و این تفاوت رای به لحاظ آماری هم معنی دار است) و برعکس افراد تحصیل کرده و ساکنان مناطق شهری آقای روحانی را انتخاب می کنند.

11

به صورت تقریبی روند سنی در میان گروه های مختلف سنی هم مانند قبل برقرار است اما همانطور که آی پز اشاره کرده تفاوت ترجیح یک نامزد بر دیگری همانند نمره ای که به عملکرد هر یک از آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می دهند به لحاظ آماری معنی دار نیست.

تنها می توان گفت افراد مسن‌تر بیشتر به آقای روحانی متمایل هستند، در حالیکه برای افراد جوان تر (زیر 45 سال) چنین امری مشاهده نمی شود.

1213

نکته مهم اما اینجاست که تعداد افراد زیر واجد شرایط رای دادن و 45 سال که کمتر به روحانی رای می‌دهند برابر با 37 میلیون است. این رقم 2.2 برابر واجدان حق رای بالای 45 سال است که حدود 17 میلیون نفر را تشکیل می دهند و احتمال رای دادن آنها به آقای روحانی بیشتر است.

انتخابات مجلس، اصلاح طلبان و «انگیزه سال دوم»

نتایج نظرسنجی آی پز، همانطور که به صورت خلاصه توضیح دادم واجد خبرهای خوبی برای آقای روحانی و اصلاح طلبان در انتخابات مجلس آینده نخواهد بود. در ایران یک انگاره وجود دارد که حزب یا جناح رئیس جمهور، در اولین دوره مسئولیت وی و تقریبا 2 سال و نیم پس از ریاست جمهوری می تواند پیروز انتخابات مجلس شود. اتفاقی که از آن می توان به عنوان «انگیزه سال دوم» برد. این ادعا را بسیاری درون نظام هم مطرح کرده اند و به انتخابات مجلس ششم پس از پیروزی خاتمی و انتخابات مجلس چهارم پس از ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی اشاره می کنند.

پیروزی جناح رئیس جمهور در انتخابات مجلس هشتم و پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات 84 هم نشانه دیگری بر این ادعاست که البته این آخری می تواند درست یا نادرست باشد، به خصوص آنکه به یاد آوریم لیست طرفداران محمود احمدی نژاد، یک سال قبل از انتخابات مجلس هشتم در انتخابات شوراهای سوم در تهران شکست خورد. من اینجا بر آن نیستم که به تحلیل انتخابات گذشته از جمله شوراهای سوم و انتخابات مجلس هشتم بپردازم (چون شکست لیست احمدی نژاد در انتخابات شوراهای سوم بیشتر متاثر از دوگانگی موجوددر لیست قالیباف و احمدی نژاد بود که طرفداران احمدی نژاد را سردرگم کرد)، حرف من اما این است که اگر اصلاح طلبان گمان می کنند احتمال پیروزی شان در انتخابات مجلس آینده زیاد است، این گمان درستی نیست. توضیح می دهم چرا و می‌گویم که اصلاح طلبان چه باید بکنند.

شعار انتخاباتی اصلاح طلبان: امید یا اعتدال

مقایسه بین دو نظرسنجی آی‌پز، در آبان 93 و خرداد 94 و همچنین نظرسنجی بهمن ماه 93 نشان می دهد که محبوبیت رئیس جمهور تقریبا 10 درصد کاهش داشته است (از 58 درصد در آبان 93 به 49 درصد در بهمن ماه 93 و 48 درصد در خرداد ماه 94). یک دلیل این اتفاق می تواند این باشد که نظرسنجی آبان ماه، درست در اوج مذاکرات هسته ای ایران و غرب و زمانی که انتظار رسیدن به توافق وجود داشت صورت گرفته بود (در آن زمان 65 درصد گفته بودند که از رسیدن به توافق حمایت می کنند). نظرسنجی بهمن ماه در آستانه عید نوروز و احساس بیشتر مشکلات اقتصادی مردم انجام شد و زمانی هم بود که انتظار رسیدن به توافق مانند قبل به نظر نمی‌رسید. در نظرسنجی خرداد ماه هم کماکان وضعیت هسته ای مبهم هست (هرچند هنوز اکثریت از رسیدن به توافق حمایت می کنند) و مشکلات اقتصادی هم مردم را نگران کرده است. به همین دلیل واضح است که اگر دولت روحانی نتواند به توافق هسته ای دست پیدا کند، ریاست جمهوری دوباره او در سال 1396 و پیروزی طرفدارانش با پلتفورم اعتدال (و حتی اصلاح‌طلبی) تقریبا غیرممکن است.

در سنارویی غیر از این اگر ایران با غرب به توافق هم دست پیدا کند، تازه داستان دوباره آغاز خواهد شد. آیا زمان رسیدن به توافق دیر بوده یا نبوده؟ و آیا شرایط ورشکستگی در کشور به آن اندازه رسیده که توافق، به بهبود وضعیت اقتصادی منجر شود؟ این نکته بدیهی است که رسیدن به توافق لزوما به حل مشکل اقتصادی در کوتاه مدت کمک نمی کند اما می توان یک نقش تبلیغاتی داشته باشد: امید به آینده. به این معنی که انتظار مردم را از آنچه که در آینده به وقوع خواهد پیوست هم‌راستا با برنامه های تبلیغاتی رئیس جمهور و طرفدارانش می کند.

به همین دلیل این «امید به آینده» در صورت رسیدن به توافق می تواند مهمترین برنامه تبلیغاتی – انتخاباتی اصلاح طلبان و دولت روحانی در انتخابات مجلس دهم باشد. و البته مطابق ارزیابی تحلیلی همین اعداد و ارقام، نشانه هایی در امکان پذیری آن هم به جشم می خورد.

ارزیابی عددی نمره عملکرد آقای احمدی نژاد در نظرسنجی آی پز، واجد نشانه های معنی داری است. همانطور که پیش از این توضیح دادم یکی از مهمترین آنها که اتفاقا با تم «امید» می تواند به نفع اصلاح طلبان باشد این است که تعداد کسانی که به آقای احمدی‌نژاد نمره صفر (0) می دهند تقریبا 9 درصد و 2 برابر کسانی است که به روحانی نمره صفر می دهند. به همین ترتیب کسانی که به احمدی‌نژاد نمره زیر 10 می دهند 19 درصد و یک و نیم برابر کسانی است که به روحانی نمره زیر 10 می دهند. از آن سو کسانی که به احمدی نژاد نمره 20 می دهند 20 درصد است و بازهم بالاتر از روحانی است. محتمل ترین نتیجه این است که جامعه نسبت به احمدی نژاد قطبی‌تر از روحانی است. یا احمدی‌نژاد را قبول دارد و یا ندارد. به این دلیل کسانی که در میانه قرار دارند (و ما از آنها به نام رای دهندگان تصمیم نگرفته یاد می کنیم) و می توان و باید روی آنها سرمایه گذاری انتخاباتی کرد قابل دسترسی هستند. حال راه دسترسی به این گروه چگونه است؟

رای دهندگان تصمیم نگرفته و امید به آینده

این را می توان با تحلیل یکی دیگر از نتایج این نظرسنجی بدست آورد. آنجا که آی پز در ارائه نتایج خود با ارائه یک «پرسش باز» از مخاطبان خود می خواهد در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 1396 پیشنهاد خود را مطرح کنند. بعد از روحانی و احمدی نژاد که گزینه های اول و دوم هستند، خاتمی و هاشمی قرار دارند و بعد از آنها به ترتیب قالیباف، رضایی و جلیلی. در میان این چند نفر، تنها کسانی که انتظار ریاست جمهوری شان از بقیه کمتر است همین آقایان خاتمی و هاشمی هستند و این دو از سایر کاندیداهای اصول‌گرا هم محبوبیت بیشتری دارند و هم به روحانی نزدیک ترند. اما توجه داشته باشید که در رقابت دونفره احمدی نژاد و روحانی، این رای آقایان هاشمی و خاتمی به افزایش رای روحانی منجر نشده است. یک دلیل آن می تواند این باشد که در اولی سئوال «باز» است و پاسخ گویان نظرات مختلف خود را بیان می کنند اما در دومی دو گزینه اصلی وجود دارند (روحانی یا احمدی نژاد)، اما پاسخ دهنده می تواند گزینه های دیگر مانند «هنوز زود است تصمیم بگیرم» را انتخاب کنند. دلیل این امر هرچه باشد یک نکته واضح است و آن اینکه اصلاح‌طلبان و دولت برای تمرکز بر آن گروه رایی که در میانه موافقان و مخالفان احمدی نژاد و روحانی قرار دارند بیشتر از آنکه باید متکی به شعار اعتدال روحانی باشند، باید روی شعار «امید به آینده» از سوی خاتمی و هاشمی تاکید کنند. طرفداران اعتدال (شعار انتخاباتی روحانی) نمره بالایی به او می دهند و رای آنها هم روحانی است. مخالفان هم به هیچ وجه او را انتخاب نخواهند کرد. می ماند این گروه میانه که برای رای دادن باید دلیل داشته باشد. هاشمی و خاتمی با شعار «امید به آینده»، تنها دلیل ممکن برای پیروزی در انتخابات پیش‌روی می توانند باشد و نادیده گرفتن نقش آنان یک خطای استراتژیک است. آنها بزرگ‌ترین حاملان شعار تبلیغاتی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان تنها عنوان «امید به آینده» هستند.

روحانی انتخابات ریاست جمهوری 92 را با شعار اعتدال برد، چون برای مهمترین مشکل کشور که وضعیت نابسامان اقتصادی است، راه حل داشت. مذاکره با غرب، رفع تحریم‌ها و حل مشکل اقتصاد. برای ادامه کار و حتی در صورت رسیدن به توافق هسته ای، مهمترین اشتباهی که تیم روحانی می تواند انجام دهد توهم تغییرات در شاخص های اقتصادی به نفع دولت و با ادعای شعار اعتدال‌گرایی ست. یعنی آنچه که امروز مردان تبلیغاتی دولت انجام می‌دهند و از کاهش تورم و افزایش رشد اقتصادی می گویند. اما واقعیت این است که برای جامعه ای که تا این حد در فشارهای اقتصادی غوطه ور شده، پایین و بالا رفتن چند درصدی تورم و رشد اقتصادی اگر در سبد کالای او محسوس نباشد، اعتباری برای دولت به وجود نخواهد آورد و تاکید بر اینکه ما تورم را کاهش دادیم نه تنها به افزایش رای دولت کمک نمی کند بلکه باعث عصبانیت بیشتر رای دهندگان هم خواهد شد. دولت اما می تواند و باید به مردم این «امید» را بدهد که بعد از رسیدن به توافق، چشم انداز آینده کشور مثبت خواهد بود. یعنی به عبارت بهتر «کشور در مسیر درستی حرکت می کند». این تنها حالتی است که در عین وجود مشکلات اقتصادی، می تواند مردم را در کنار دولت نگاه دارد. یعنی انتظاری مثبت و محتمل در آینده نردیک به جای تاکید بر واقعیتی که در جیب مردم و سبد کالای آنها دیده نمی شود. برای این کار آقای روحانی به افرادی احتیاج دارد که محبوب باشند و این پیام او را برسانند. پیام رسانان روحانی هم خاتمی و هاشمی خواهند بود.

در عین حال اگر اصول گرایانی با پلتفورم تبلیغاتی احمدی‌نژاد در برخی حوزه‌های رای وجود داشته باشند، شعار کاندیدای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا باید ضمن تاکید بر «آمید به آینده» واجد شعارهای اعتراضی از حیت وضعیت موجود و تلاش برای حل آنها هم باشد. در اینکه آیا کاندیداهایی وجود خواهند داشت که بتوانند طرفداران احمدی نژاد را راضی کنند که وارثان اصلی پلتفورم او هستند شک و شبهه فراوان است. اما اگر در ادامه کار و با نزدیک شدن به زمان انتخابات چنین کاندیداهای پیدا شوند، اصلاح‌طلبان باید برای آنها برنامه تبلیغاتی «امید و اعتراض» را به صورت توام داشته باشند.

با نزدیک شدن به تابستان، فصل آغاز مناظره های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری 2016 در آمریکا، تاکتیک های انتخاباتی و استراتژی های کمپین ها آشکارتر از گذشته می شود. در میان دموکرات ها، هیلاری کلینتون، کاندیدای پیشرو است. او رقیبی چون برنی سندرز، سناتور مستقل و چپ از ایالت ورمانت را رو به روی خودش می بیند که با یک پلتفورم فوق العاده لیبرال و تقریبا سوسیالیستی و شعارهای عوام پسند وارد انتخابات شده است و بخشی از جناح چپ حزب و لیبرال های طرفدار سناتور الیزابت وارن از او حمایت می کنند. آنها البته امیدوار نیستند که بتوانند بر خانم کلینتون پیروز شوند اما می خواهد روایت خودشان را از جامعه امروز آمریکایی در انتخابات داشته باشند. و البته خانم کلینتون را بیش تر از گذشته به جناح چپ حزب متمایل کنند.

هیلاری کلینتون، بانوی اول، سناتور سابق و وزیر امور خارجه دولت اول باراک اوباما، دموکراتی متمایل به مرکز حزب است. کسی که متهم می شود با «وال استریت» – نماد سرمایه داری مالی در آمریکا – همیشه رابطه خوبی داشته است و این هم البته چندان بیراه نیست. او در عین حال به دلیل عقاید تندروانه اش در سیاست خارجی مورد انتقاد چپ ها و حتی برخی کاندیداهای جمهوری خواه از جمله رند پال قرار می گیرد. آنها می گویند که او طرفدار سیاست های مداخله جویانه از قبیل رای مثبت حمله به عراق در زمان سناتوری و حمله به لیبی در زمان مسئولیت وزارت خارجه است. هرچند در مورد خاص ایران و پرونده هسته ای، خانم کلینتون گفته که از سیاست مذاکره دولت اوباما حمایت می کند.

لیبرال های دموکرات، کلینتون را همانند اوباما «دوست داشتنی» نمی دانند و همه کاندیداها از هر دو حزب، خانم کلینتون و همسرش، رئیس جمهور سابق بیل کلینتون، را به دلیل دریافت کمک های مالی برای بنیاد خیریه «خانواده کلنیتون» و همینطور سخنرانی های شان مورد انتقاد قرار می دهند (کتابی در مورد انحرافات مالی در خانواده کلینتون که البته به دلیل اشتباهات فاحش چندان موفق نبود). ضمن اینکه استفاده از سرور و ای میل شخصی در دوران مسئولیت در وزارت امور خارجه و بحران «بن غازی» در سال 2012 که منجر به کشته شدن چهار دیپلمات آمریکایی از جمله سفیر این کشور در لیبی شد، موارد دیگری هستند که کمپین خانم کلینتون این روزها با آنها دسته و پنجه نرم می کند.

با اینحال اما، روش کمپین کلینتون در مواجه با این بحران ها، چندان با سر و صدا همراه نیست. کمپین کلینتون می داند که انتقادها و حمله های مخالفان علیه خانم کلینتون، به دلیل حضور بیش از 2 دهه در سطح اول سیاست در آمریکا، پایانی نخواهد داشت. به همین دلیل اگر قرار باشد تمرکز کمپین بر جواب دادن واکنشی به این حمله ها قرار گیرد، آنها را از مسیر اصلی و تبلیغات انتخاباتی کنش گرایانه منحرف خواهد نمود. جمهوری خواهان هم البته این را می دانند و به همین دلیل هم منتظر «نقطه صفر» کمپین کلینتون هستند. جایی که تیم خانم کلینتون، قافیه را به یک بحران بزرگ ببازد و با یک «تک اشتباه» بازی را از اول آغاز کند. بازی که جمهوری خواهان دوست دارند و البته امیدوارند بازی شکست کلینتون باشد (لینک؛ عدم محبوبیت خانم کلنیتون در نظرسنجی ها نسبت به گذشته بیشتر شده است).

کمپین خانم کلینتون به دلیل آنکه مورد انتقاد لیبرال ها و جناح چپ حزب دموکرات قرار دارد، سعی کرده است در برنامه های انتخاباتی اش مواضع جناح چپ را هم نمایندگی کند. کلینتون از «وال استریت» انتقاد و از برنامه های بلندپروازانه و ایده آلی چپ ها در پلتفورم اقتصادی اش دفاع می کند. نقش پول در انتخابات را مخرب می داند و اگرچه ماشین پول جمع کنی او بهتر از هر کاندیدای دیگری عمل کرده است (پیش بینی می شود او 2 میلیارد دلار برای کاندیداتوری اش پول جمع کند)، اما برعلیه رای دادگاه عالی که در سال 2010 منجر به قانونی شدن استفاده نامحدود از پول در انتخابات آمریکا شد بر می خیزد (نقش پول در انتخابات آمریکا و مسئله انتخابات 2016). کلینتون در عین حال سعی دارد با نزدیک شدن به دیدگاه های الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست و ستاره اصلی چپ ها در سنای آمریکا، همراهی او و طرفدارانش را بدست آورد. الیزابت وارن که محبوب چپ هاست اعلام کاندیداتوری نکرده است و به احتمال زیاد هم کاندیدا نخواهد شد. طرفداران او اما، گروهی به حمایت از آقای سندرز رفته اند و گروه کوچک تری هم از «مارتین املی«، فرماندار پیشین ایالت مری لند، طرفداری می کنند که او هم دیدگاه های لیبرال دارد و هرچند رقیب جدی تری از سندرز به نظر نمی رسد اما خانواده بوش و کلینتون را همزمان مورد انتقاد قرار می دهد که ریاست جمهوری را تبدیل به سلطنت و تاج پادشاهی کرده اند که از یک خانواده به خانواده دیگر منتقل می شود.

خانم کلنیتون در عین حال برخلاف سال 2008 که استراتژیست های کمپینش، از جمله «مارک پن»، نقش «مارگارت تاچر»، نخست وزیر قدرتمند انگلستان در دهه 80 میلادی رای برای او تعریف کرده بودند، در سال 2016 بیشتر از گذشته بر زن بودن خود، مادر بودن (و صدالبته مادربزرگ بودن) تاکید دارد (مقاله ای در همین مورد). در سال 2008 کمپین کلینتون – درست یا نادرست – به این نتیحه رسیده بود که کشور به «مادر» احتیاج ندارد بلکه یک «فرمانده کل قوای مقتدر» می خواهد و کلینتون به خاطر جنسیت باید بیشتر از آنکه بر زن بودن خود تاکید کند بر توانایی های مدیریتی و مواجه با بحران های سخت متمرکز شود که در جامعه آمریکایی، اصالتا مردانه تلقی می شود. به همین دلیل او بارها تاکید داشت که زن بودن نقشی در کاندیداتوری اش ندارد، امروز اما از دیدگاه های لیبرال های اقتصادی از جمله حقوق و دستمزد برابر زنان و مردان دفاع می کند و جمهوری خواهان را مورد انتقاد قرار می دهد که جلوی طرح هایی که از برابری دستمزد حقوق و مزایای زنان و مردان حمایت می کنند، می گیرند. جمهوری خواهان البته استدلال های خودشان را هم دارند و می گویند چنین قوانینی راه را برای سوکردن شرکت های بزرگ به دلیل آنچه که عدم دستمزد برابر خوانده می شود باز می کند و به ضرر اقتصاد کشور است.

کمپین 2016 خانم کلینتون این روزها در عین حال مبتنی بر دیدار با گروه های کوچک فعال در ایالت های مختلف و پرهیز از مصاحبه های مطبوعاتی زیاد است. خانم کلینتون که به خوبی شناخته شده است (مطابق نظرسنجی، آمریکایی ها بیشتر از هر کاندیدای دیگری با او آشنایی دارند)، احتیاجی به برنامه های تبلیغی برای آشنا کردن رای دهندگان با خود ندارد. به همین دلیل چندان انتقادهای جمهوری خواهان و از جمله تنها زن کاندیدا در میان آنان کارلو فیورینا، رئیس اجرایی پیشین شرکت اچ پی، را جدی نمی گیرد. جمهوری خواهان کلینتون را در میان رسانه ها هم می خواهند تا او را مورد چالش قرار دهند. کلینتون هم دست آنان را خوانده است که لااقل در این مقطع احتیاجی به برنامه های خبری بلندپروازانه را ندارد. هرچند کمپین کلینتون این را هم می داند که باید تصویری را که از او به عنوان یک «زن پیر خودبزرگ بین» توسط جمهوری خواهان تبلیغ می شود، خنثی کند، دوست داشتنی به نظر برسد و با طبقه متوسط آمریکایی ارتباط برقرار کند. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون کمپین خودش را کمپینی برای آمریکایی های عادی، تعریف کرده است (نمونه ای از تبلیغات کمپین کلینتون).

چنین تصویرسازی از خانم کلینتون را در سال 2008، باراک اوباما در رقابت های مقدماتی دموکرات ها تبلیغ کرد و خانم کلینتون را شکست داد. این بار هم «مارکو روبیو» سناتور جوان جمهوری خواه از ایالت فلوریدا او کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2016 از خانم کلینتون با همین تم انتقاد می کند. اعلام کاندیداتوری آقای روبیو، فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی، پر بود از انتقادهای او نسبت به خانم کلینتون؛ آنجا که تلویحا کلینتون را «کاندیدای گذشته» نامید، درحالی که آمریکا به سوی آینده حرکت می کند و رهبری برای نسل آینده می خواهد (احتمالی سناتور جوانی مانند خودش). این مقاله را بخوانید؛ تجربه جیم مسینا، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2012 و مشاور حزب محافظه کار انگلستان در انتخابات سال 2015 در مورد انتخابات بریتانیاست. او می گوید یک کمپین موفق همیشه در مورد آینده صحبت می کند. در حالی که کمپین رقیب آنها، اد میلیبند، در مورد گذشته صحبت می کرد. به عقیده آقای مسینا اما، جمهوری خواهان آمریکایی (همانند حزب کارگر در انگلستان) برای گذشته کمپین می کنند و به همین دلیل در انتخابات سال 2016 بازنده خواهند شد. این مقاله کارل رو، استراتژیست هر دو کمپین جرج بوش در سال های 2000 و 2004 را هم بخوانید که می گوید حمله به کلینتون به تنهایی برای موفقیت جمهوری های کافی نیست، آنها باید ایده و مسیر روشنی برای اجرایی کردن آن داشته باشند.

در میان جمهوری خواهان، مارکو روبیو گزینه جدی (و به تعبری شاید جدی ترین گزینه) در مقابل کلینتون خواهد بود. مارکو روبیو به نوعی نماد «رویای آمریکایی» است. فرزند یک خانواده مهاجر از طبقه متوسط و سناتور جوان با تبار اسپانیایی در مقابل یکی از قدرتمندترین و شناخته شده ترین خانواده های آمریکایی. جدال آینده و گذشته. این چیزی است که کمپین مارکو روبیو آن را تبلیغ می کند و البته روبیو امیدوار است که تبار کوبایی وی، باعث تهییج و حمایت اسپانیایی تبارها از او در انتخابات مقابل خانم کلینتون شود.

مارکو روبیو البته نقاط ضعفی هم دارد. او سناتور یک دوره ای ایالت فلوریداست (مارکو روبیو برای اولین بار در سال 2010 به سناتوری رسید). جمهوری خواهان پیش از این با همین ترم، باراک اوباما را مورد انتقاد قرار می دادند که سناتور یک دوره ای ایالت «ایلی نوی» بود و تجربه کافی برای اداره کشور را نداشت. مارکو روبیو در عین حال در سیاست خارجی دیدگاه های تندروانه ای دارد. این دیدگاه ها به او کمک می کند که حمایت حامیان مالی پولدار و بخشی از حزب جمهوری خواه را بدست آورد اما معلوم نیست که تا چه حد در رقابت های نهایی برای رای دهندگان آمریکایی به خصوص مستقل ها که از سیاست های تندروانه دوری می کنند جذاب باشد. ضمن اینکه او متهم است حتی در همین دیدگاه های تندروانه در سیاست خارجی هم سیاسی کاری می کند. مارکو روبیو از باراک اوباما انتقاد می کند که چرا روی گذشتن از خطوط قرمزش در مورد بشار اسد پافشاری نکرده است. اما مارکو روبیو کسی است که پس از درخواست باراک اوباما از کنگره برای اجازه حمله به سوریه پس از استفاده اسد از سلاح های شیمیایی، به این درخواست در سنا جواب منفی داد (لینک در مورد روبیو). او همچنین اگرچه در سال 2012 از مذاکرات اتمی با ایران حمایت کرده بود اما این روزها همگام با اکثریت جمهوری خواهان و حامیان مالی یهودی آنان – از جمله شلدون ادلسون – اوباما را به دلیل آسان گیری در پرونده هسته ای ایران متهم می داند. او در عین حال اینکه عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکاست و به طرح کورکر-کاردن برای بررسی هرگونه توافق هسته ای با ایران توسط کنگره آمریکا در این کمیته رای داد، اما هنگامی که طرح به صحن علنی سنا آمد به دنبال تصویب تبصره های سخت گیرانه تری شد، از جمله اینکه ایران موظف شود در هرگونه توافق اتمی با آمریکا و غرب، کشور اسرائیل را هم به رسمیت بشناسد. تبصره مورد حمایت او و سناتور تام کاتن، البته در نهایت در سنا تایید نشد.

و بالاخره، تکلیف مارکو روبیو با مسئله مهاجران – عموما اسپانیایی تبار – هنوز معلوم نیست. او خودش فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی است و در سنا هم برای اجرایی شدن قانون جامع مهاجرت که به بسیاری از مهاجران غیرقانونی یا فرزندان آنها اجازه اقامت در آمریکا و حق شهروندی می داد، تلاش کرد. این کار او مورد انتقاد جمهوری خواهانی قرار گرفت که این موضوع برای آنها خط قرمز است. مارکو روبیو پس از آن، پا پس کشید و این روزها از آن کار به عنوان یک اشتباه نام می برد. به همین دلیل هم هست که دموکرات ها، او – و تد کروز، سناتور تگزاس – را متهم می کنند که اگرچه از خانواده ای مهاجر هستند اما درد مهاجران را درک نمی کنند. و البته هر دو هم می دانند که پیروزی در انتخابات سال 2016 بدون بدست آوردن حداقل رای 40 درصدی لاتین تبارها چندان راحت نیست. برخلاف دموکرات ها که از حق شهروندی برای مهاجران دفاع می کنند و خانم کلنیتون که شاید یک اسپانیایی تبار جوان از ایالت تگزاس را به کاندیدای معاون اولی خود معرفی کند، در میان جمهوری خواهان فقط این جب بوش است که با اسپانیایی تبارها رابطه خوبی دارد. همسرش مکزیکی است و خودش به خوبی اسپانیایی صحبت می کند و در دانشگاه تگزاس در رشته مطالعات آمریکای لاتین تحصیل هم کرده است (+). هرچند جب بوش در رقابت با کلینتون نمی تواند از مزیت های روبیو مانند جوانی، وابستگی به طبقه متوسط، عدم وابستگی به یک نام خانوادگی قدرتمند مانند کلینتون یا بوش و نظایر آن استفاده کند؛ ضمن اینکه پایگاه رای حزب جمهوری خواه هنوز به بوش اطمینان ندارد و اگرچه او در نظرسنجی ها از دیگران بالاتر است؛ اما این بدان معنی نیست که می تواند کاندیدای نهایی جمهوری خواهان باشد (در مورد کاندیداهای جمهوری خواهان، این لینک را ببینید). بوش، اسکات واکر – فرماندار ویسکانسین – و مارکو روبیو، سه کاندیدای اول جمهوری خواهان در اکثر نظرسنجی ها هستند، اما سهم آرای آنان از حدود 20 درصد فراتر نمی رود و به نظر هم نمی رسد تا آغاز مناظره های انتخاباتی که طی یکی دو ماه آینده برگزار خواهد شد، تغییرات محسوس چندانی به نفع یک نامزد ایجاد شود.

به دلیل ساختار ویژه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، ایفای نقش مثبت در مناظره های تلویزیونی و موفقیت در انتخابات 4 ایالت اولیه – ایالت هایی که زودتر از سایر ایالت ها در آنها انتخابات مقدماتی هر کدام از دو حزب برگزار می شود – اهمیت بسزایی دارد و برای جمهوری خواهان یک مشکل اساسی دموگرافیک هم بروز می کند.

در مورد مناظره های تلویزیونی، جمهوری خواهان امروز با مشکل تعدد کاندیداها مواجه هستند که عملا امکان حضور همزمان 17 یا 18 کاندیدا در روی سن و بحث در مورد مسائل مهم را غیر قابل امکان می کند (+). به همین دلیل دو شبکه تلویزیونی فاکس نیوز و سی ان ان که دو مناظره اول توسط آنها مدیریت می شود، تصمیم گرفته اند تنها 10 کاندیدایی را که در نظرسنجی ها از سایرین جلوتر هستند به مناظره دعوت کنند (سی ان ان البته ممکن است 2 دور مناظره برای کاندیداهای ردیف اول و دوم داشته باشد). ضمن آنکه اگرچه حزب جمهوری خواه نمی خواهد اتفاقات سال 2012 در مناظره های انتخاباتی کاندیداها دوباره رخ دهد – اتفاقاتی نظیر حمله کاندیداها به یکدیگر و مجریان سخت گیر که مسائل را بیشتر از آنکه از جنبه منافع حزب جمهوری خواه ببینند از منظر ژورنالیستی نگاه می کردند – اما این هم عملا امکان پذیر نیست. هنوز که مناظره ای آغاز نشده است، بخش بزرگی از انتقادات و آشکار شدن ایرادات کاندیداهای جمهوری خواه توسط شبکه تلویزیونی فاکس نیوز خبری شده است که بیشترین ارتباط ایدئولوژیک و سیاسی را با حزب جمهوری خواه دارد (+).

نکته مهم دیگر برگزاری انتخابات در 4 ایالت اولیه شامل آیوا، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا است. جایی که مسیحیان اونجلیکا در آیوا و کارولینای جنوبی، میانه روها در نیوهمشایر و بخشی از مهاجران در نوادا می توانند سرنوشت بقیه انتخابات را تعیین کنند. کاندیداهایی که نتوانند در این 4 ایالت، عملکرد خوبی از خودشان نمایش دهند خود به خود از صحنه انتخابات کنار گذاشته خواهند شد، چون دیگر پولی ندارند که خرج هزینه های تبلیغات انتخاباتی خود کنند و به همین دلیل در میانه های زمستان 2016 و پس از برگزاری انتخابات در این 4 ایالت، تنها چند چهره اصلی انتخابات نهایی حضور خواهند داشت. به احتمال زیاد جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، رند پال و مایک هاکبی – فرماندار پیشین آرکانزا – در میان کاندیداهای نهایی قرار خواهند داشت و هرچه که جلوتر برویم سهم هاکبی هم کم می شود و رقابت میان چهار نفر – بوش، واکر، روبیو و پال – ادامه می یابد.

جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 یک مشکل اساسی دیگر هم دارند که ناشی از تغییر موازنه دموگرافیک در آمریکا به سود دموکرات هاست. اگر کاندیدای نهایی جمهوری خواه بتواند سهمی برابر با سهم میت رامنی در انتخابات 2012 در میان رای دهندگان سفیدپوست به دست آورد (59 درصد)، برای پیروزی نهایی به حداقل رای 30 درصدی در میان رای دهندگان غیر سفیدپوست (آمریکایی های آفریقایی تبار، لاتین تبارها و …) نیاز دارد. رامنی و مک کین در 2012 و 2008 به ترتیب 17 و 19 درصد رای غیرسفیدپوستان را بدست آوردند و انتخابات را باختند. جرج بوش در سال 2004 رای 26 درصد آنان را بدست آورد و برنده شد (او در میان لاتین تبارها هم حدود 40 درصد رای بدست آورد). اما مشکل تنها این نیست که رای جمهوری خواهان در میان غیرسفیدپوستان کمتر است، مشکل بزرگ تر این است که سهم غیر سفیدپوستان در میان کل رای دهندگان هم به نسبت سال های گذشته در حال کاهش است (لینک). ضمن اینکه برخلاف باراک اوباما که چندان در میان زنان سفیدپوست محبوب نبود، هیلاری کلنیتون وضعیت بهتری نسبت به کاندیداهای جمهوری خواه در میان زنان سفیدپوست هم دارد و برای بدست آوردن رای آنان با کاندیداهای جمهوری خواه به رقابت بر می خیزد. رقابتی که در سطح ملی از سال 1992 با کاندیداتوری همسرش – بیل کلینتون – در مقابل جرج هربرت واکر بوش (پدر) آغاز شد و این بار خودش در سال 2016 رو به روی پسر جرج بوش (پدر) و برادر کوچک تر جرج بوش (پسر) – رئیس جمهوری پیشین آمریکا – قرار می گیرد. اصلی ترین رقبای خانم کلنیتون یعنی مارکو روبیو و اسکات واکر اما این روزها همان نقشی را ایفا می کنند که زمانی بیل کلینتون که چندان در سطح ملی شناخته شده نبود در مقابل رییس جمهوری وقت ایفا می کرد. تا آنجا که برخی اسکات واکر را نسخه تکراری بیل کلنیتون 1992 می نامند (فرماندار جوان، همانطور که بیل کلنیتون هم فرماندار جوان ایالت آرکانزا بود) و مارکو روبیو را هم کاندیدایی جوانی تعریف می کنند که در مقابل کاندیدای پا به سن گذاشته یکی از معروف ترین خانواده های آمریکایی به رقابت برخواسته است. دقیقا همان نقشی که بیل کلنیتون در رقابت با جرج هربرت واکر بوش (پدر) در سال 1992 برعهده داشت.

hillary-clinton

هنگامی که طرفداران اوباما بعد از نهایی شدن پیروزی دموکرات ها در انتخابات سال 2012 به جلوی کاخ سفید رفته بودند تا ریاست جمهوری دوباره او را جشن بگیرند، در کنار عکس ها و پلاکاردهای رئیس جمهوری و همسرش، عکس و پوستر یک نفر دیگر هم به چشم می آمد. هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا، رقیب آقای اوباما در رقابت های مقدماتی 2008، سناتور پیشین ایالت نیویورک، همسر رئیس جمهور محبوب، بیل کلینتون، و البته کاندیدای احتمالی دموکرات ها در انتخابات چهار سال بعد یعنی 2016.

دو سال و نیم بعد از آن همهمه پیروزی اوباما در سال 2012، حالا این هیلاری کلینتون است که با انتشار یک متن فیس بوکی، یک توییت و شاید یک خبر ویدئویی کاندیداتوری اش را برای رقابت با جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 اعلام می کند (خبر احتمال کاندیداتوری هیلاری و +). انتخاباتی که به نظر نمی رسد در مرحله مقدماتی رقیب چندان جدی از درون حزب دموکرات داشته باشد. با این وجود برای انتخابات نهایی، رقبای جمهوری خواه از هم اکنون خود را برای مبارزه با خانم کلینتون به عنوان اولین رئیس جمهور زن (احتمالی) در تاریخ آمریکا بعد از اولین رئیس جمهور سیاه آماده می کنند.

مهمترین رقیب انتخاباتی هیلاری کلینتون در حزب دموکرات می توانست الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست باشد که البته گفته است قصد ندارد با هیلاری رقابت کند؛ هرچند چندان هم رابطه خوبی با خانم کلینتون ندارد (او حاضر نمی شود در این مصاحبه بگوید که آینده حزب از آن هیلاری است و یا اینکه از او برای کاندیداتوری حمایت کند). الیزابت وارن محبوب جناح چپ حزب دموکرات است، دیدگاه های لیبرال دارد، خودش را نماینده طبقه متوسط آمریکایی می داند و از دغدغه های اقتصادی آنان مانند افزایش حداقل حقوق دفاع می کند. به شدت مخالف تاثیر بنگاه های مالی و اقتصادی و وال استریت بر اقتصاد آمریکاست؛ و همین جا هم هست که با خانم کلینتون به مشکل برمی خورد. هیلاری کلینتون همیشه رابطه خوبی با وال استریت داشته است و خودش هم سالهاست که دیگر بخشی از طبقه متوسط آمریکایی نیست. برای هر سخنرانی، حداقل 200 هزار دلار دستمزد می گیرد. بنیاد خیریه خانوادگی آنها (شامل بیل، هیلاری و چلسی کلینتون) کمک های مالی فوق العاده از سران و افراد معروف در کشورهای مختلف (شامل کشورهایی چون عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس) دریافت می کند و به همین دلیل البته مورد انتقاد رقبای جمهوری خواه هم قرار دارد.

برخی از مخالفان جدی هیلاری کلینتون در جناح چپ حزب طی یک سال گذشته تلاش زیادی کردند تا خانم وارن را راضی کنند تا در مرحله مقدماتی با کلینتون رقابت کند. آنها الیزابت وارن را اوبامای سال 2007 می دانند که می تواند مسیر کاندیداتوری هیلاری کلینتون را با مشکل مواجه کند، هرچند سناتور ماساچوست تاکنون و به درستی این امر را نپذیرفته است. او خودش هم می داند که مزیت های رقابتی باراک اوباما در سال 2007 را ندارد (لینک و +). الیزاب وارن جوان نیست و 65 سال دارد، احتمال اینکه بتواند سران حزب را به حمایت از خود ترغیب کند زیاد نیست، لزوما برتری رقابتی بر کلینتون در میان آمریکایی های آفریقایی تبار ندارد، برای اکثر آمریکایی ها چهره شناخته شده ای نیست و تلاشی هم نکرده است که خودش را برای انتخابات مقدماتی در ایالت های اولیه (آیوا و نیوهمشایر) آماده سازد. در زمان مشابه امروز در سال 2007، باراک اوباما در نظرسنجی های آیوا در ردیف دوم همراه با خانم کلینتون و پس از سناتور ادواردز قرار داشت و در زمستان اعلام کاندیداتوری کرده بود. خانم وارن را هنوز کسی نمی شناسند. اگرچه Moveon.org یک گروه لیبرال طرفدار خانم وارن گفته که تمام تلاش خود را برای کاندیداتوری وی به کار خواهد بست و این وب سایت هم به تقلید از تلاش مشابه طرفداران خانم کیلنتون، توسط طرفداران وارن تشکیل شده و حتی بخشی از تیم تکنولوژی کمپین اوباما گفته اند که از او حمایت می کنند (لینک، البته از لحاظ تعداد و رتبه قابل توجه نیستند) اما به نظر نمی رسد الیزابت وارن وارد رقابت با کلینتون شود؛ چون خودش هم احتمالا می داند با احتمال خیلی بالایی شکست می خورد و کاندیدای شکست خورده، کمتر می تواند اثرگذاری را که پیش از شکست در صحنه سیاسی داشت، بازهم داشته باشد (در مورد خانم وارن این لینک را ببینید). او بیشتر از آنکه رقیب شکست خورده در مقابل هیلاری کلینتون باشد می تواند با طرح دیدگاه های لیبرال، مواضع مورد انتقاد خانم کلینتون را که از او یک دموکرات میانه رو و طرفدار مذاکره و توافق ساخته است بیشتر به سمت چپ حزب نزدیک کند (تلاش لیبرال ها برای گردش به چپ کلینتون + کمپین رام امانوئل در شیکاگو و درس های آن برای هیلاری کلینتون).

سایر رقبای هیلاری کلینتون اما مزیت های رقابتی الیزابت وارن را هم ندارند. یعنی به عبارت بهتر کسی وجود ندارد که بتواند کاندیدتوری او را درون حزب دموکرات با چالش رو به رو سازد (+). لینکلن چیفی، فرماندار پیشین «رد آی لند»، تنها جمهوری خواهی که در مجلس سنا به طرح حمله به عراق رای منفی داد و در سال 2013 دموکرات شد از هیلاری کلینتون به دلیل رای مثبت وی در طرح حمله به عراق انتقاد می کند (+) و «مارتین اوملی»، فرماندار پیشین «مری لند» با انتقاد از رقابت احتمالی هیلاری کلینتون و جب بوش می گوید که ریاست جمهوری در آمریکا، تاج پادشاهی نیست که بین دو خانواده جا به جا شود (او کاندیداتوری احتمالی خودش را با سفر به آیوا و ارائه دیدگاه های لیبرال آغاز کرده است). سایر کاندیداهای احتمالی از جمله «جیم وب» سناتور پیشین ویرجینیا و «برنی سندرز» سناتور مستقل ایالت ورمانت که در سنا با کاکس دموکرات ها رای می دهد هم گفته اند که به کاندیداتوری در سال 2016 فکر می کنند اما خب هیچ یک رقیب جدی خانم کلینتون نخواهند بود (البته یک نام معروف دیگر هم وجود دارد؛ جو بایدن معاون رئیس جمهور اوباما و رقیب اوباما و هیلاری در سال 2008؛ احتمال کاندیداتوری او زیاد نیست، احتمال پیروزی او که خیلی اندک است).

با اینحال به همان اندازه که کاندیداتوری خانم کلینتون در میان دموکرات ها سهل و محتمل است، در رقابت های نهایی داستان به کلی عوض خواهد شد. اگرچه دموکرات ها به لحاظ دموگرافیک بر جمهوری خواهان برتری دارند و رای اقلیت های اسپانیایی تبار و آمریکایی های آفریقایی تبار به همراه جوانان و زنان (زنان خانم کلینتون را به نامزد جمهوری خواه ترجیح می دهند اما همه گروه های مختلف زنان لزوما کاندیدای دموکرات را بر جمهوری خواه ترجیح نمی دهند) را با خود خواهند داشت، اما او شاید نتواند به آن اندازه ای که باراک اوباما در میان اقلیت ها محبوب بود، حمایت آن ها را به خود جلب کند. هرچند از طرف دیگر به آن اندازه که باراک اوباما در میان بخش هایی از جامعه آمریکایی (سفیدپوستان محافظه کار) منفور است، هیلاری کلینتون منفور نیست.

هیلاری کلینتون نقاط ضعفی هم دارد که جمهوری خواهان روی آن حساب باز می کنند. کمپین هیلاری کلینتون هنوز نتوانسته است پیام انتخاباتی ویژه و جذاب داشته باشد. این ایراد کمپین در سال 2008 هم بود که در مقابل پیام «تغییر» توسط اوباما قافیه را باخت. او می گوید که دغدغه مسائل زنان را دارد و برای حمایت از طبقه متوسط آمریکایی به جنگ جمهوری خواهان می رود. مسائل زنان اگرچه مهم است و زنان هم او را بر رقبای خود ترجیح می دهند، اما جمهوری خواهان خانم کلینتون را به چالش گرفته اند که چرا بنیاد کلینتون کمک های مالی کشورهایی مانند عربستان را قبول می کند، درحالی که این کشورها از جمله ناقضان حقوق زنان هستند. همینطور کلینتون چطور می تواند نماینده طبقه متوسط آمریکایی باشد در حالی که خانه اش در نیویورک میلیون ها دلار می ارزد، با جت خصوصی مسافرت می کند و برای هر سخنرانی حداقل 200 هزار دلار دستمزد می گیرد.

جمهوری خواهان در عین حال هیلاری کلینتون را به «بی صداقتی» متهم می کنند و او را با بحران های پیدا و پنهان مرتبط می دانند. آنچه که در مورد پاک شدن سرور شخصی خانم کلینتون و ای میل هایی که خودش ادعا می کند شخصی بودند (و جمهوری خواهان می گویند معلوم نیست و باید چک می شدند) آخرین نمونه از این جنس است که در طول دوران فعالیت های سیاسی خانواده کلینتون وجود داشته است (نظرسنجی در همین مورد). کمک های خارجی به بنیاد خانواده کلینتون حتی زمانی که او مسئولیت وزارت خارجه را بر عهده داشت، کشته شدن 4 دیپلمات آمریکایی در کنسول گری این کشور در شهر بن غازی کشور لیبی سه ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری 2012 و همینطور داستان های رابطه اقتصادی برادرش با «تری مک آلیف» فرماندار فعلی ویرجینیا و یکی از افراد نزدیک به خانواده کلینتون موارد جدیدی هستند که مستقیم به سمت وی نشانه می روند. مواردی هم احتمالا در آینده وجود خواهد داشت، همانطور که در گذشته وجود داشت. کمپین هیلاری کلینتون باید بداند که چگونه این بحرن ها را مدیریت کند. امری که در مورد داستان ای میل های خانم کلینتون و استفاده از سرور شخصی به جای سرور وزارت امور خارجه در دوران مسئولیت، به دلیل عدم آمادگی کمپین برای مدیریت آن، با انتقاد درون حزب دموکرات هم مواجه شد. درحالیکه حداقل از چهار، پنج ماه قبل تر، افراد نزدیک به خانم کلینتون می دانستند که مسئله برای جمهوری خواهان فاش شده است (+ و +).

مسئله مهم دیگر برای کمپین هیلاری اما چگونگی ارائه تصویر رهبر آینده حزب دموکرات و کاندیدای ریاست جمهوری است. در رقابت های مقدماتی سال 2007 در مقابل چهره جوان، مردمی و دوست داشتنی باراک اوباما، کمپین هیلاری کلینتون سعی کرد او را یک رهبر مقتدر و تصمیم گیر جلوه دهد. با این توجیه که آمریکایی باید به رهبر زن اعتماد پیدا می کردند و اگر زنی مقتدر نباشد به او رای نمی دهند. برای انتخابات سال 2016 اما کمپین هیلاری کلینتون تاکتیک خودش را تغییر داده است. هیلاری این بار باید دوست داشتنی به نظر برسد. استراتژیست های کمپین هیلاری اعتقاد دارند او با مسئولیت های متعدد در ساختار سیاسی آمریکایی به اندازه ای شناخته شده هست که قدرت رهبری و مدیریت وی زیر سئوال نرود. حالا باید کاری کنند که رای دهندگان آمریکایی او را دوست داشته باشند (مسئولیت این خانم طراحی دوباره تصویر هیلاری کلینتون در میان رای دهندگان است). زنی دوست داشتنی، رهبری مسئول و شاید مادربزرگی مهربان (بیل و هیلاری کلینتون به تازگی صاحب یک نوه شده اند). امری که به نظر می رسد بعد از اتفاقات اخیر و انتقادهای تند جمهوری خواهان علیه کلینتون تاحدی در میان رای دهندگان تاثیر داشته است (+).

با تمام اینها اما، مسیر پیروزی هیلاری کلینتون برای رسیدن به کاخ سفید حتما از رقبای جمهوری خواه ش راحت تر است (+). از سال 1992 و آغاز ریاست جمهوری بیل کلینتون تا 2012، در شش انتخابات پشت سر هم، 18 ایالت شامل سه ایالت غربی موسوم با پاسفیک (مانند کالیفرنیا)، ایالت های شمال شرق آمریکا (مانند نیویورک و پنسیلوانیا)، اکثر ایالت های مرکزی شمال شرقی (مانند ویسکانسین) و مرکزی (مانند ایلی نوی) به همراه شهر واشنگتن دی سی به دموکرات ها رای داده اند که روی هم رفته 242 رای الکترال را شامل می شوند. این درحالی است که 13 ایالت در جنوب (مانند تگزاس) و ایالت های مرکزی شمال غربی (مانند مونتانا و وایومینگ) که از سال 1988 همواره به جمهوری خواهان رای داده اند تنها 102 رای اکترال رای شامل می شوند. از میان 194 رای اکترال باقی مانده، خانم کلینتون برای پیروزی تنها به 28 رای الکترال احتیاج دارد. و به عنوان مثال اگر او تنها از میان 19 ایالت باقی مانده بتواند در فلوریدا پیروز شود که 29 رای اکترال دارد، 45 مین رئیس جمهور آمریکا خواهد بود. ضمن اینکه او در ایالت هایی مانند آرکانزا که ایالت بیل کلینتون است (بیل کلینتون دو بار فرماندار آرکانزا بود) یا نوادا که یک اقلیت تاثیرگذار دارد یا ویرجینیا که فرماندار فعلی اش دموکرات و رئیس کمپین انتخاباتی هیلای کلینتون بوده است و یا ایندیانا که در سال 2008 به اوباما رای داد و همچنین اوهایو که هم در سال 2008 و هم در 2012 به اوباما رای داد شانس خیلی خوبی برای پیروزی خواهد داشت. این مسیر پیروزی را البته یک نفر شاید بیشتر از دیگران با خطر مواجه کند. جب بوش که اتفاقا از معدود کاندیداهای جمهوری خواه است که در میان اقلیت تبارها محبوب است. همسر مکزیکی دارد، زبان اسپانیایی را به راحتی صحبت می کند و فرماندار پیشین فلوریدا بوده است که اقلیت اسپانیایی تبار آن برجسته است (در مورد جب بوش و رقابت او با هیلاری)

خانم کلینتون کاندیداتوری خودش را اعلام می کند. درحالی که «آماده برای هیلاری» Ready for Hillary کمپین نیروهای میدانی خانم کلینتون از مدت ها پیش از آنکه دفتر دو طبقه کمپین خانم کلینتون در محله بروکلین نیویورک راه اندازی شود فعالیت های خودش را آغاز کرده بود. «آماده برای هیلاری» کمپینی است که با فرض کاندیداتوری خانم کلینتون تشکیل شد تا در صورت اعلام کاندیداتوری نیروهای میدانی کمپین او آماده برای کار باشند. کسانی که قرار است در تجمعات شرکت کنند، به در خانه های مردم بروند و آنها را برای رای دادن به هیلاری کلینتون ترغیب کنند، برای فعالیت های خودشان پول جمع کنند و خلاصه نیروهای پای کار کمپین باشند (شکل تشکیل این کمپین بسیار شبیه به «ستاد 88» کمپین حامیان خاتمی در انتخابات سال 1388 است).

همه اینها هم درحالی است که برای ایرانی ها، مهمترین بخش تبلیغات خانم کلینتون نحوه مواجه او با بحران هسته ای ایران و رابطه با اسرائیل خواهد بود (+). اگر توافق هسته ای انجام شود و به خوبی پیش برود بخشی از اعتبار این توافق مستقیما متوجه خانم کلینتون است که مذاکرات از زمان ریاست وی بر وزارت خارجه شده بود. اگر اینطوری نشود او احتمال دارد به سمت راست گرایش پیدا کند که همراه با رابطه بهتر با اسرائیل خواهد بود. هرچند رابطه خانم کلینتون با اسرائیلی ها به نظر نمی رسد که به بدی رابطه باراک اوباما با نتنیاهو باشد.

آی دیت:

خانم کلینتون با انتشار این ویدئو (مبارزی برای آمریکایی های معمولی) کمپین انتخاباتی ش را آغاز کرد. کمپینی که برخلاف سال 2008 مبتنی بر دیدار با جمعیت های کوچک و مصاحبه های رو در روست. در سال 2008 هیلاری کلینتون به دلیل اینکه در همایش هایی که او تنها سخنرانش است مورد انتقاد قرار گرفته بود. برای 2016 اما، کمپین کلینتون که جمعی از باهوش ترین افراد کمپین اوباما را در کنار خود دارد به صورت زمینی به اوباما می رود تا با مردم عادی هم دیدار داشته باشد (لینک). این گزارش را در مورد واکنش های جمهوری خواهان بخوانید و البته این مقاله آقای کارل رو را هم از دست ندهید که می گوید تبلیغات منفی علیه هیلاری کلینتون به تنهایی برای پیروزی بر او کافی نیست + یک گزارش از واکنش ها نسبت به کاندیدتوری کلینتون در شبکه های اجتماعی و مقایسه آن با رند پال و تد کروز و این یکی که می گوید موفقیت سیاست های اقتصادی اوباما می تواند یکی از مهمترین نقاط مثبت کمپین کلینتون باشد. این ادعا البته درست است، هیچ شاخصی به اهمیت وضعیت اقتصادی آمریکایی ها در تعیین رئیس جمهور بعدی وجود ندارد. سیاست خارجی، توافق با ایران، داعش و حتی سیاست های مهاجرتی هیچ یک به اندازه وضعیت اقتصادی در طی ماه های آینده نمی توانند تکلیف انتخابات را مشخص کنند.

hill

مصاحبه ام با برنامه صفحه 2 آخر هفته در مورد سیاست ورزی به شیوه خاتمی و به بهانه دستور قوه قضائیه در خصوص ممانعت از انتشار اخبار و تصاویر مرتبط با سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری اصلاحات

در این مصاحبه می گویم که آنچه که سکوت خاتمی و بی عملگی او نامیده می شود ادعای نادرستی است (اشاره به پیروزی آقای روحانی در انتخابات سال 1392)؛ در عین حال مهمترین بخش از ارزیابی عملکرد خاتمی باید مرتبط با کارنامه ریاست جمهوری باشد که بر اساس شاخص ها، دولت او بهترین دولت بعد از انقلاب است (طرف دیگر بحث احمد جلالی فراهانی، روزنامه نگار و فیلم ساز است).

به این دو نقشه در پایین نگاهی بیندازید:

نقشه سمت راست در مورد میزان رای کاندیداهای جمهوری خواه یا دموکرات در انتخابات میان دوره ای سال 2014 در دیستریکت های مختلف است (قرمزها برای جمهوری خواهان و آبی ها برای دموکرات ها)

نقشه سمت چپ مربوط به رای باراک اوباما و میت رامنی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 در همان دیستریکت هاست (قرمزها برای میت رامنی و آبی ها برای باراک اوباما)

این دو نقشه را به این دلیل اینجا می گذارم که همان داستان تاریخی «شکل مار» و «کلمه مار» در تحلیل انتخابات میان دوره ای مجلس آمریکا هم قابل تکرار شدن است. یعنی وقتی نقشه آمریکای سال 2014 را می گذارید و می گویید آمریکا الان اینگونه است (یعنی با نسبت زیاد قرمز به معنی طرفداری از جمهوری خواهان بیشتر است)، نمی توانیم به همان نسبت نتیجه بگیریم که تعداد طرفداران جمهوری خواهان هم بیشتر است. این ادعای درستی نیست. چون بسیاری از این مناطق قرمز متعلق به جاهایی هستند که تراکم جمعیت در آنها به مراتب کم است. به همین ترتیبی که در نقشه سمت چپ هم می بینید که مربوط به انتخابات ریاست جمهوری 2012 است، تراکم قرمز (رای به میت رامنی) به مراتب از تراکم آبی (رای به اوباما) بیشتر است. اما آیا این بدان معنی است که رامنی پیروز انتخابات شد؟ البته خیر. در سال 2012 هم می شد همین نقشه را منتشر کرد و گفت آمریکا اینگونه است، گویی که به دلیل زیادتر بودن رنگ های قرمز، کاندیدای جمهوری خواهان برنده شده است. اما خب می دانیم که اینطور نیست.

یک ذره که بخواهم بیشتر هم توضیح بدم مثلا می توانم به یکی از ایالت های سرنوشت ساز اشاره کنم مثل نوادا. اوباما در ایالت «نوادا» فقط در 2 منطقه رای گیری (یکی در جنوب و یکی در غرب) برنده شد. میت رامنی اما در 16 منطقه بیشتر از 50 درصد رای بدست آورد. اما در نهایت اوباما در «نوادا» برنده شد. چون دو منطقه ای که اوباما پیروز شد جمعیتی بیشتر از 16 منطقه ای که رامنی پیروز شد را در خودش جای داده بود.

مثال ایرانی ش، مقایسه دشت کویر با تهران است. اگر من برم در دشت کویر به جلیلی رای بدهم و 70% مردم تهران حسن روحانی را انتخاب کنند، من در نقشه ایران مساحت بیشتری از کل طرفداران آقای روحانی خواهم داشت 🙂

America 2012 & 2014

 

 

موسسه گالوپ یک نظرسنجی انجام داده و به این نتیجه رسیده است که  42% آمریکایی ها از لحاظ تمایل سیاسی خودشان را «مستقل» معرفی کرده اند. 31% می گویند که دموکرات و 25 % هم مدعی می شوند که جمهوری خواه هستند. اما اگر کسی بگوید مستقل است یعنی واقعن مستقل است؟ به نظر می رسد که پاسخ به این سئوال مثبت نیست. به همین دلیل هم هست که استراتژیست های انتخاباتی و روسای تیم های نظرسنجی امروز برای بدست آوردن نمونه درست و تفکیک آرای قابل پیش بینی کار چندان راحتی ندارند.

از میان همین افرادی که خود را مستقل می نامند، تنها 10% گفته اند که «مستقل خالص» (Pure Independent) هستند و بقیه به یکی از دو حزب اصلی – دموکرات یا جمهوری خواه – تمایل دارند. دقت کنید نمی گویند جمهوری خواه یا دموکرات هستند، می گویند به این دو حزب تمایل دارند. معنی این حرف در جامعه شدیدن دوقطبی امروز آمریکا این است که اگر دموکرات هستند به کاندیدای دموکرات رای می دهند و اگر جمهوری خواه هستند به کاندیدای جمهوری خواه رای خواهند داد. در انتخابات سال 2008 ریاست جمهوری 90% کسانی که گفته بودند مستقل هستند اما به دموکرات ها تمایل دارند به باراک اوباما رای دادند. 80% از افراد مستقل متمایل به حزب جمهوری خواه هم، مک کین را به عنوان کاندیدا انتخاب کردند. این مقاله واشنگتن پست را در مورد همین نظرسنجی بخوانید.

اما این روند کجا تغییر می کند؟ وقتی که کاندیدا، هرچند متعلق به یک حزب خاص، اما خودش را فراجناحی معرفی کند. همانند کاری که کریس کریستی در ایالت نیوجرسی انجام داد و رای بسیاری از دموکرات ها و اقلیت هایی مانند لاتین تبارها را که به صورت سنتی به دموکرات ها رای می دهند بدست آورد. این همان پیام «تغییر» (Change) باراک اوباما هم بود (واژه تغییر و اینکه چگونه اوباما در سال 2008 با این شعار رئیس جمهور شد لااقل در ایران خیلی بد فهم شده است – عده ای خیال می کنند فقط یک لفظ تغییر را که بیاورند می توانند انتخابات را ببرند؛ در صورتیکه تغییر در کلام 2008 اوباما یک پکیج بود؛ بعدن شاید در این مورد نوشتم).

Public Policy Polling، یک موسسه نظرسنجی نزدیک به دموکرات ها که بخش بزرگی از نظرسنجی های خود را توسط ماشین های خودکار انجام می دهد (این کار باعث کاهش فوق العاده هزینه های نظرسنجی ها می شود)، هفته گذشته گزارشی منتشر و اعلام کرد که از این به بعد 20% نمونه های خود را از طریق اینترنت مورد پرسش قرار می دهد (اینجا را بخوانید). کسانی که کار نظرسنجی انجام می دهند می دانند که انتخاب نمونه مناسب – نمایا – یکی از مهمترین و سخت ترین بخش های یک نظرسنجی است. یعنی اینکه مثلن شما چگونه از شهر تهران با 12 میلیون نفر جمعیت، می توانید 1200 نفر را انتخاب کنید که جواب ی که به سئوال های شما می دهند، معرف نظر تمام 12 میلیون تهرانی است (البته با یک سطح اطمینان مشخص و درصد خطای معلوم، یعنی اگر 20% با اطمینان 95% و خطاپذیری مثبت و منفی 3 درصد ادعا کنند که به اصلاح طلبان رای می دهند معنی اش این است که با احتمال 95% افرادی که به اطلاح طلبان رای می دهند در فاصله 17 تا 23 درصد قرار دارند). این کار راحتی نیست و البته با تکنیک های آماری قابل حل است. اما مسئله این است که چگونه این افراد را چگونه پیدا کنیم؟

به صورت سنتی – لااقل در ایران – تا چند سال پیش پرسش گران به در خانه های مردم می رفتند و از طریق پرسشنامه حضوری نظر آنها را می پرسیدند. این کار هزینه بسیار زیادی دارد و «وقت بر» هم هست. به همین دلیل اکثر موسسه های نظرسنجی در غرب – و شاید این روزها در ایران – از نظرسنجی تلفنی استفاده می کنند (نظرسنجی های موسسه آی پز در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، نمونه ای از نظرسنجی تلفنی مرتبط با ایران است). اما تلفن این روزها، دیگر نقشی را که پیش از این ایفا می کرد بازی نمی کند. در آمریکا 1/3 مردم دیگر از تلفن منزل استفاده نمی کنند. در حالی که پیش از این اکثر مردم، در منزل خودشان تلفن داشتند. (هرچند نظرسنجی تلفنی به دلیل اینکه در سال 1936 شامل اکثر مردم نمی شد هم با مشکل مواجه گردید). در عین حال در گذشته و به دلیل عدم وجود تکنولوژی هایی مانند Answering Machine احتمال اینکه افراد به سئوالات پاسخ بدهند به مراتب زیادتر بود. این کار باعث می شد انتخاب نمونه در محدوده های جغرافیایی و با توجه به سن و جنس و نژاد (که در آمریکا خیلی مهم است) آسان تر شود. اما امروز اکثر مردم از موبایل استفاده می کنند و پیش شماره های موبایل هم لزومن محل سکونت جغرافیایی یک فرد را مشخص نمی کند. از این رو، انتخاب نمونه حتمن به سادگی قبل نیست (انتخاب نمونه های اشتباه یکی از دلایل پیش بینی نادرست پیروز انتخابات سال 2012 توسط موسسه گالوپ هم بود. گالوپ، میت رامنی را پیروز انتخاب پیش بینی کرده بود).

به دلایلی اینچنین است که PPP تصمیم گرفته 20% نظرسنجی های خود را از طریق نمونه های اینترنتی مورد پرسش قرار دهد و این نمونه ها هم توسط Qualtrics، یک شرکت تحقیقات بازرگانی در ایالت یوتا آمریکا با تمرکز بر پیمایش از طریق موبایل، نمونه های آن لاین و …، انجام می شود (اینجا و اینجا). اما نمونه ها در نظرسنجی اینترنتی چگونه بدست می آید؟ شرکت های مختلف، آدرس ای میل یا تلفن گروه های مختلفی از مردم را اختیار دارند که اظهار تمایل کرده اند در نظرسنجی شرکت کنند. البته ممکن است به این افراد پول هم پرداخت شود یا مزایای ویژه ای بگیرند. به این روش OPT-IN PANEL می گویند. PPP مدعی است که با این شیوه، نمونه هایی که متغیر «سن» را نمایاتر معرفی می کنند، بدست آورده است. این شیوه البته توسط موسسه های دیگر نظرسنجی معروف از جمله Rasmussen هم به کار می رود. این موسسه، 10 تا 20 درصد از نمونه های خود را به این شیوه انتخاب می کند (توضیح بیشتر).

اما نظرسنجی از طریق انتخاب Opt-In Panel ایرادهایی هم دارد؛ از جمله اینکه اگر شما قرار باشد در یک محدوده مشخص آمار بگیرید ممکن است افرادی که در آن محدوده برای جواب دادن ثبت نام کرده باشند وجود نداشته باشد. به عنوان مثال می خواهید نظررای دهندگان یک شهرستان (در آمریکا، district) را در خصوص انتخاب بین دو کاندیدا بدست آورید. اگر در این شهرستان به اندازه کافی نظردهنده داوطلب وجود نداشته باشد این روش جواب نمی دهد. پاسخی که داده می شود این است که کسی که می خواهد آمار اینچنینی بدست آورد باید هزینه آن را هم بپردازد و آن وقت نظرسنجی تلفنی انجام خواهد شد و البته آن هم نه با ماشین های خودکار (در مورد این شیوه نمونه گیری و درستی یا نادرستی آن این مقاله را در ژورنال تحقیقات افکارسنجی بخوانید).

یک نکته مهم: شرکت هایی که از ماشین های خودکار برای نظرسنجی استفاده می کنند، مطابق قوانین فدرال در آمریکا، اجازه ندارند به موبایل افراد زنگ بزنند و یکی از دلایل دیگری که PPP از این شیوه استفاده می کند هم به دلیل هم مشکلات قانونی است، چون عملن 33% از جمعیت نمونه را در نظر نمی گیرند (درصد کسانی که در خانه، فقط موبایل دارند) –  اینجا را هم ببینید.

چند تا خبر:

– فرانک لانتز، استراتژیست رسانه ای و یکی از نظرسنج ها معروف جمهوری خواه، قسمت عمده سهام شرکتش را به نام Luntz Global، به MDC Partners، از شرکت های معروف در زمینه ارتباطات و تبلیغات فروخته است (اینجا). آقای لانتز کتاب معروفی دارد به نام Words that Work، که اگر تاحالا این کتاب را نخوانده اید حتمن بخوانید. در این کتاب توضیح می دهد که این مهم نیست که شما چه می گوید، مهم این است که مخاطب چه می شنود. البته اگر به اهمیت استفاده از زبان و واژه ها در تبلیغات سیاسی علاقه مند هستید این کتاب Don’t Think of an Elephant هم به نظرم کتاب خوبی است. نویسنده این یکی البته، جرج لیک آف، لیبرال است و از منظر دیدگاه های Progressive (همان پیشرو یا روشنفکرانه یا لیبرال و …) این کتاب را نوشته است و البته به نوشته های آقای لونتز جمهوری خواه هم ارجاع می دهد (این سخنرانی آقای لیک آف هم به نظرم خوب است).

– گلن بورگر که یک نظرسنج جمهوری خواه است مدعی شده که اولین نظرسنجی از طریق اپلیکیشن دستگاه های موبایل آی فون یا اندرویدی را انجام داده است (اینجا را بخوانید).

– موسسه «پیو» Pew Research، یک نظرسنجی انجام داده که در کشورهای مسلمان، مردم تمایل دارند زنان چگونه پوششی داشته باشند. اکثرا حجابی که موهای سر را پوشانده باشد ترجیح می دهند. شکل هایش جالب است؛ ببینید.

– این مقاله را هم بخوانید. آمریکایی ها در 5 مورد از 6 مورد گذشته در انتخابات میان دوره ای دوره دوم ریس جمهور، به حزب رقیب رای داده اند.600705_203180499805555_1193777319_n

کارل رو خیلی تمایل دارد نقشه انتخاباتی آمریکا را طوری تحلیل کند که بیشتر به نفع رامنی باشد. با این وجود در آخرین گزارش آماری Karl Rove & Co، اوباما 172 رای الکترال و رامنی 108 رای الکترال را دارا هستند. هرچند کمپین اوباما باید برای کاهش آرال الکترال وی که طبق نظرسنجی ها طی سه ماه گذشته از 220 به 172 رسیده است، استراتژی رقابتی خود را بیشتر بر نقاظ ضعف رامنی متمرکز کند. البته این کاهش آرای الکترال بیشتر ناظر به ایالت هایی است که پیش از این پیروزی اوباما در آنها با رای بالا تضمین شده بود و اکنون اگرچه باز هم اوباما در آن ها پیروز است اما حاشیه امنیت وی کم شده است. دلیل این امر را می توان در ثبات نسبی آرای الکترال تضمین شده رامنی ملاحظه کرد که در ماه 2012 به میزان 105 و امروز بعد از سه ماه تنها 108 است. در میان ایالت هایی که با حاشیه امنیت کم به اوباما رای می دهند، این میزان 85 رای الکترال و برای رامنی 74 رای اکترال است. اگرچه نکته مهم میزان آرای ایالت هایی است که در آنها هنوز نه رامنی و نه اوباما حتی به صورت نسبتی نمی توانند خود را پیروز بدانند. آرای الکترال این ایالت ها به میران 99 عدد است.

در نظرسنجی دانشگاه جرج واشنگتن و پولتیکو هم اگرچه 49% گفته اند که رامنی توان بهتر اداره اقتصاد کشور را داراست ( برای اوباما این رقم 44% است)، با اینحال این تغییری در آرای الکترال به نفع رامنی نمی دهد. ضمن آنکه در میان کسانی که قصد دارند به رامنی رای دهند، 52% به دلیل مخالفت با اوباما به رامنی رای می دهند، درحالیکه تنها 39% رامنی را به خاطر توانایی های خودش برای ریاست جمهوری مناسب می دادند. در میان طرفداران اوباما، 77% اوباما را به دلیل توانایی های خودش ترجیح می دهند و تنها 18% او را به دلیل مخالفت با رامنی انتخاب کرده اند. شاید همین هم یکی از مهمترین دلایل انتخاب پل رایان به عنوان کاندیدای معاونت ریاست جمهوری رامنی باشد (این نظرسنجی قبل از انتخاب پل رایان انجام شده است).

یک منبع خیلی خوب برای کسانی که انتخابات آمریکا را دنبال می کنند و می خواهند بدانند که هر یک از دو رقیب دموکرات و جمهوری خواه در چه ایالت هایی پیروز مطلق هستند و در کجاها باهم رقابت نزدیکی خواهند داشت.

این طرح نقشه آمریکا با کلیک بر روی هر ایالت گزارشی از آرای الکترال آن ایالت و آخرین نظرسنجی درون ایالتی بین اوباما و رامنی، نرخ بیکاری، درآمد سرانه، نرخ بدهی های پرداخت نشده و قیمت بنزین به ازای هر گالن ارائه می شود. این شاخص ها بیانگر وضعیت اقتصادی ایالت و معیارهایی هستند که رای دهندگان بر اساس آنها (با توجه به وضعیت نامناسب اقتصادی در آمریکا) رای می دهند. در عین حال در هر ایالت مشخص است که در انتخابات سال های 1996، 2000، 2004 و 2008 به چه کاندیدایی رای داده اند.

فعلن که اوباما با آرای الکترال پیش ینی شده 221 رای از رامنی با 170 رای جلو است. اما برنده انتخابات به 270 رای الکترال نیاز دارد. امری که در ظاهر بدست آوردن آن برای اوباما راحت تر است اما او به دلیل وضعیت اقتصادی آمریکا و افرایش نرخ بیکاری به نسبت سال 2008 در اکثر Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند) رامنی را به عنوان یک چالش می بیند که پیروزی بر او مانند پیروزی بر مک کین در سال 2008 خیلی راحت نخواهد بود.

این هم یک مقایسه تحلیلی جالب از آرای Swing State ها و توضیح اینکه اوباما با پیروزی در چه ایالت هایی دیگر به رای بقیه ایالت ها نیاز ندارد و رئیس جمهور خواهد شد. او اگر ویرجینیا و کلورادو را ببرد به احتمال خیلی بالا رئیس جمهور خواهد شد و به رای اوهایو، نوادا و حتی فلوریدا هم نیاز نخواهد داشت. اما شکست در ویرجینیا اوباما را در شرایط سخت تری قرار می دهد. شاید هم به همین دلیل است که کمپین اوباما تمرکز تبلیغاتی خود را بر ویرجینیا متمرکز کرده است.

نکته مهم این انتخابات برای اوباما اما در اینجاست که او در ماه جون برای دومین ماه متوالی نسبت به رامنی پول تبلیغاتی کمتری جمع کرد و این امر تاکنون به این صورت برای یک رئیس جمهور در آمریکا سابقه نداشته است. هرچند اوباما در کل رقابت ها از رامنی بیشتر پول جمع کرده است؛ به خصوص زمانی که جمهوری خواهان در رقابت های درون گروهی برای تعیین کاندیدای نهایی، پول های خود را در اختیار کاندیداهای مختلف قرار می دادند؛ اما کمپین اوباما از اینکه در دو ماه گذشته از رامنی عقب مانده در ظاهر چندان هم راضی نیست.