نوشته های برچسب خورده با ‘انتخابات ریاست جمهوری ایران’

در انتخابات امسال یک گروه رای 20 میلیونی وجود دارد از افراد بین 30 تا 44 سال؛ کسانی که کمتر از سایر گروه های سنی از روحانی رضایت دارند و به او رای می دهند. روحانی اگرچه با کمپین هجومی خود در روزهای اخیر که مبتنی بر تبلیغات منفی علیه رئیسی و قالیباف است، سعی کرده 1- بخش هایی از گروه رای خودش را به هیجان بیاورد و 2- روایت غالب انتخابات را حول مباحثی که خودش تعریف می کند جهت دهی نماید و رقبا را به پاسخ دادن و دفاع کردن وا دارد اما 3- اگر نتواند برای ناراضیان اقتصادی (به خصوص گروه رای 20 میلیونی افراد بین 30 تا 44 سال)، پیام ایجابی مشخص داشته باشد، روزهای راحتی را در پیش نخواهد داشت. برای این گروه رای ناراضی و پاندولی که هم به خاتمی رای داده و هم به احمدی نژاد و هم به روحانی در سال 92، انتقاد از رئیسی که حکم اعدام می داد و شکایت از قالیباف که قصد داشت خیابان ها را زنانه و مردانه کند قانع کننده نیست. روحانی باید رئیسی را خطاب قرار دهد که چرا مالیات نمی دهد و به مردم بگوید که:

1- اگر از آستان قدس که رئیسی، رئیس آن است مالیات بگیرد و

2- سهم موسسه هایی که دوزار به درد مردم و مملکت نمی خوردند – از جمله موسسه مصباح – را از بودجه مملکت حذف می کند و همینطور

3- از ریخت و پاش هایی حتی موسسه های نزدیک به خود مانند بنیاد آثار امام جلوگیری خواهد کرد و بودجه شان را کاهش خواهد داد

آنگاه این پول را به صورت سرمایه گذاری در اختیار همان کسانی قرار می دهد که امروز قالیباف و رئیسی آنها را هدف قرار داده اند.

این خلاصه ای بود – و بیشتر – از آنچه که امروز در برنامه صفحه 2 بی بی سی گفتم در خصوص بررسی کمپین های انتخاباتی؛ در این لینک

Advertisements

هنر یک رهبر سیاسی «طرح مسئله» و تبدیل این مسئله به گفت و گوی روزمره در فضای سیاسی جامعه است. یک رهبر سیاسی برای این مسئله روایت Narrative می سازد و در نهایت آن را به پیام Message تبدیل می کند. «آشتی ملی» پیام سیاست ورزی آقای خاتمی است.

به هر میزان که این پیام باورپذیرتر باشد، دامنه نفوذ و تاثیرگذاری اش با توجه به ساختار مخاطب Frame افزایش می یابد. طرح آشتی ملی آقای خاتمی البته خطاب به یک رقیب است: آیت الله خامنه ای. اما نوع واکنش این رقیب، متصلب به گونه ای که هرچه گفت باورپذیر شود نیست. درعین حال تنها مخاطب آقای خاتمی، رهبری جمهوری اسلامی هم نیست. پیام آقای خاتمی این ظرافت را دارد که اگر فردا آقای خامنه ای به آقای خاتمی زنگ زد و گفت بیا دور یک میز بنشینیم و آشتی کنیم، آقای خاتمی برنده است (هرچند آقای خاتمی هم چنین انتظاری نداشت و احتمالا در آینده نزدیک و باتوجه به شرایط امروز، ندارد) و اگر قبول هم نکرد و جواب مخالف داد،، باز هم آقای خاتمی برنده است. چون می گوید که من قصد صلح و آشتی داشتم و تو نخواستی. این نکته اول.

نکته دوم در طرح آشتی ملی آقای خاتمی به شیوه سیاست ورزی خودش برمی گردد. آقای خاتمی از سال 88 به بعد علی رغم فرازها و فرودها، تصمیم های درست و نادرست، صحبت ها و نامه ها، همواره تلاش داشته که وزن و اثرگذاری خودش را در فضای سیاسی ایران به نفع اصلاح طلبان و منافع ملی تاحد مقدور افزایش دهد و در بزنگاه ها از این وزن و اعتبار استفاده کند. به همین اعتبار هم بود که هم در انتخابات 92 و هم در انتخابات 94 اثرگذار شد و امروز کسی نیست که شرایط سال های 88 تا 92 را بهتر از 92 تاکنون نداند. آقای خاتمی قصد دارد که نگذارد از این توان تاثیرگذاری اش کاسته شود. این چیزی است که جناح مقابل به دنبال آن است و تاکنون موفق نبوده است.

و نکته سوم کارکرد انتخاباتی آشتی ملی است. آقای خاتمی ظرف ماه های آینده قرار است از رئیس جمهوری حمایت کند که رئیس جمهور مستقر است. به صورت سنتی در انتخابات ریاست جمهوری 2 شعار «تغییر» و «ثبات یا امید» با یکدیگر رقابت می کنند و بازهم به صورت سنتی شعار «تغییر» عامه پسندتر است، مگر آنکه جامعه به امید و ثبات باور داشته باشد. آشتی ملی، باورپذیری به امید و ثبات است؛ ضمن اینکه درون خودش رگه هایی از تغییر را هم دارد. خلاصه اش این می شود که حتما باهم قهر هستیم یا ایرادی داریم که باید تغییر کند تا آشتی کنیم. این هم کارکرد انتخاباتی شعار آشتی ملی آقای خاتمی است.

در این مورد با بی بی سی به همراه عمار ملکی که چندان موافقتی با طرح این مسئله به گونه ای که آقای خاتمی بیان کرده است ندارد، بحث کردیم (بخش اول، بخش دوم + صحبت های خانم راحله فرج زاده خواهرر شهرام فرج زاده از خانواده های قربانیان حوادث سال 888). من و عمار اگرچه با هم موافق نبودیم اما از بحث کردن با او لذت بردم، بیشتر هم به خاطر اینکه در چارچوب منطقی خودش بحث می کرد.

 

این ویدئوی مصاحبه ای از من با برنامه روی خط صدای آمریکا در خصوص نظرسنجی ها و امکان یا عدم امکان استناد به آنهاست. سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به نظرسنجی ها و نتایج آن اعتماد کرد؟ پاسخ من شرطی است. به دست آوردن پاسخ 100 درصد مطمئن البته که در هیچ نظرسنجی امکان پذیر نیست (می تواند ربطی هم به دموکراتیک بودن یا نبودن جامعه نداشته باشد). اما رد کردن 100 درصدی نظرسنجی ها و نتایج آنها هم مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه صرفا حذف کردن صورت مسئله است. در هر جامعه ای داشتن تصور کمی از آن جامعه یعنی تحلیل آن بر اساس عدد و رقم، از نداشتن چنین تحلیلی حتما بهتر است. عدم داشتن چنین تصوری است که برخی از مهمترین فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب، رای 20 میلیونی آقای خاتمی را در سال 76 صرفا متاثر از شعار «جامعه مدنی» می دانند و وقتی در دور دوم سال 84 احمدی نژاد پیروز می شود، شوکه می شوند. همانطور که در جناح رقیب هم، شکست های سال های 92 و 94، عجیب و غیر منتظره به نظر می رسد.

بگذارید مثالی از سال 84 بزنم. وقتی نتایج نظرسنجی آی پز در مورد میزان فساد در ایران منتشر شد، یک نمودار بیشتر از هر نمودار دیگری توجه من را به خودش جلب کرد. «بانک ها از نظر ایرانی ها فاسدترین موسسه اداری هستند»

banks

بگذارید یک مروری بر شعارهای سه نفر از مهمترین کاندیدای های انتخابات ریاست جمهوری 84 بیندازیم. مصطفی معین، هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد. درحالی که دکتر معین و آقای هاشمی در شعارهای خودشان در حمایت از بانک های خصوصی تاکید می کردند، این آقای احمدی نژاد بود که نرخ سود بالای بانکی را مورد انتقاد قرار می داد و بانک ها را منشا و مبدا فساد می دانست. حالا این یک مثال است و مثال های دیگر هم کم نیست؛ پس چرا ما باید از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شوکه می شدیم؟ مهمترین دلیل ش این است که تصور درستی از جامعه و خواسته های آن نداشتیم. یعنی اصلی ترین کار یک کمپین انتخاباتی. با این توضیح که این نوع نگرش به رای و انتخابات بدون توان تحلیل آنچه که در جامعه می گذرد ما را فعالان انتخاباتی بار می آورد اما نتیجه انتخابات برای ما با شانس و انداختن تاس تعیین می شود. گاهی شانسی درست پیش بینی می کنیم و در و تخته با هم جور در می آید و درحالی که امیدی به بردن نداریم، می بریم (سال 76 و تاحدی سال 92) و گاهی هم نادرست. این مهمترین ایراد تحلیل جامعه بر اساس کتاب های جامعه شناسی و آرای متفکران معروف است که متاسفانه در ایران بسیار هم رواج دارد.

وقتی که فعالان اصلاح طلب به جای تحلیل کمی و عددی جامعه به کتاب های جامعه شناسی به عنوان مبنای تحلیل جامعه – و یک نمود عینی آن در انتخابات – رجوع می کنند، وقتی که صحبت های هابز و کانت و چه می دانم گرامشی و رالز و هانا آرنت – که من هنوز نمی دانم زن است یا مرد! – و البته هابرماس مبنای تحلیل می شود که فرضا از «سپهر عمومی» می گوید و از هم نشینی در کافه ها و قوه خانه ها به عنوان یک روش ارتباطی صحبت می کند، بدیهی است که نمی توانیم واقعیت های جامعه مان را که با سرعتی فراتر از تصور ما و این متفکران حرکت می کنند درک کنیم. همین می شود که اشتباه می کنیم و پیش بینی های درست مان هم با انداختن رمل و اسطرلاب میسر می شود. اصلاح طلبان اگر می خواهند کمتر شکست بخورند و اگر می خواهند پیروزی هایشان هدفمند و قابل تکرار باشد باید از این «قهوه خونه هابرماس» بیایند بیرون. توی این قوه خونه ممکن است قهوه ای به شما بدهند که 2 ساعت سرحالتان بیاورد اما یک شبانه روز 24 ساعت است و قوه خونه هابرماس نسخه 24 ساعتی ندارد. دانشگاه های ما به جای هابرماس باید مارک پن و جو بننسون بخوانند و فعالان سیاسی و حزبی مان به جای آقا یا خانم آرنت باید تکنیک های نظرسنجی گالوپ را یاد بگیرند. «قوه خونه هابرماس» البته سرخوشی دارد و خواندن و یادگرفتن ش راحت تر و توضیح ش سهل تر است و شاید برای مخاطب محدود روزرنامه ها قشنگ تر به نظر بیاید. اما در ذات خودش، می تواند عامل شکست باشد.

وقتی نشد در مورد آنچه که در بالا گفتم توی این مصاحبه توضیح بدهم. اینجا هم به همین مقدار قناعت می کنم تا شاید بماند برای وقتی دیگر، آنچه که در این مصاحبه می گویم اما بیشتر بر ملاحظات تکنیکی انجام نظرسنجی ها و ایجاد اطمینان در مخاطب و همینطور اعتبار منبع یک موسسه نظرسنجی است که با انتشار نتایج پیش از وقوع یک اتفاق – مانند انتخابات – برای خود ایجاد می کند. بدیهی است که اگر دوباره و چندباره و به صورت سیستماتیک اشتباه کند و راه را برای جبران اشتباه ببندد اعتبار منبع خود را هم از دست خواهد داد.

این گزارش کوتاهی است که به سفارش روزبه میرابراهیمی عزیز برای مجله ایران در جهان و از انتخابات آمریکا نوشتم. در همین مورد، و در ادامه بررسی انتخابات در آمریکا، گزارش های دیگری هم می نویسم.

اوباما انتخابات را برد، چون کمپین او افراد بیشتری را و به طریق بهتری در کل کشور (ایالت های سرنوشت ساز) سازماندهی کرد و این تجربه (grass-root organization) یکی از مهمترین متغیرهای انتخاباتی به خصوص در آینده خواهد بود (اینجا را بخوانید).

این بخشی از صحبت های «جیم مسینا»، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در مصاحبه اش با «مایک الن» در برنامه صبحانه «پولتیکو» در 4شنبه 20 نوامبر، بود. «مسینا» مشابه همین حرف را هم در یکی از پنل های 45 امین اجلاس انجمن بین المللی مشاوران سیاسی (The International Association of Political Activists)  که بین 8 تا 11 نوامبر در نیویورک برگزار شد هم تکرار کرده بود (اینجا). جیم مسینا در این مصاحبه که با حضور افراد زیادی از خوانندگان «پولتیکو» برگزار شد، توضیح داد که کمپین اوباما چگونه گروه های هدف خود را انتخاب می کرد و برای این کار از چه تکنیک های استفاده می نمود؟

سازماندهی نیروی انسانی و تبلیغات هدفمند در کمپین اوباما در انتخابات 2012 بر تحلیل اطلاعات بیشماری استوار بود که بخشی از آن از شبیه سازی مدل های مختلف کامپیوتری بدست می آمد. مدل هایی که گاه تا 66 هزار سناریوی مختلف شبیه سازی شده را در هر روز برآورد می کردند و عملن مبنای تبلیغات روزانه کمپین انتخاباتی باراک اوباما بودند. همچنین نظرسنجی های مشخص در سطوح ایالتی و محلی انجام می شد و وضعیت کمپین اوباما را به خصوص در میان جوانان و زنان، آمریکایی های آفریقایی تبار و اقلیت لاتین تبار برآورد می کرد. گروه هایی که جمهوری خواهان برآورد درستی و دقیقی از مشارکت آنان نداشتند و به همین دلیل هم انتخابات را باختند.

در هر کمپین انتخاباتی پس از مشخص شدن گروه و محل هدف ( در آمریکا این تقسیم بندی حتمن بر مبنای ایالت و سابقه رای دادن ایالت ها به کاندیدای جمهوری خواه و دموکرات است)، دو نوع مشخص تبلیغات اهمیت مهمی دارد. اولی، تبلیغات تلویزیونی در سطح ملی و محلی و به صورت مثبت یا منفی (حجم تبلیغات منفی در سال 2012، به مراتب از تبلیغات مثبت بیشتر بود). و دومی برنامه ای تحت عنوان Get Out the Vote یا Knock the Door است که ما در ایران به آن تبلیغات در به در می گوییم. هدف تبلیغات در به در، افزایش مشارکت در مناطقی است که به یک گروه سیاسی تمایل دارند و بیان اهمیت تک رای آنها به کاندیدای مورد نظر خودشان است. این نوع تبلیغات در اکثر موارد به 3 طریق انجام می شود. یا طرفداران یک کاندیدا طبق برنامه زمانی مشخصی و بر اساس جداول شهری و حومه ای برنامه ریزی شده به خانه های مشخصی می روند، در خانه را می زنند و با ساکنان آنها در مورد ضرورت رای دادن به کاندیدای خود صحبت می کنند. راه دوم فرستادن نامه به در خانه مردم و سومین این نوع تبلیغات هم از طریق تماس تلفنی است که اگرچه صرفه زمانی و هزینه ای بهتری دارد اما اثرگذاری اش هم کمتر است.

کمپین اوباما هم در سال 2008 و هم در سال 2012 از منظر شناسایی گروه های هدف به خصوص در سطح محلات و تلاش برای بدست آوردن رای آنها فوق العاده عمل کرد. در همین مصاحبه صبحانه پولتیکو، «جیم مسینا» از اهمیت تبلیغات در به در موثر به خصوص در اوهایو برای پیروزی اوباما گفته بود. تبلیغاتی که از طریق برنامه Dashboard که مختص کمپین اوباما تهیه شده بود به شناسایی افراد فعال در محله های مختلف می پرداخت و آنها را برای رای دادن و ترغیب کردن مردم به رای دادن به نفع اوباما بسیج می کرد.

البته جمهوری خواهان هم البته برای انتخابات سال 2012، سرمایه گذاری زیادی روی تبلیغات در به در داشتند. آنها 282 مرکز ویژه به نام Victory Center به همراه 620 کارمند در ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها (ایالت های که زمانی به جمهوری خواهان و زمانی هم به دموکرات ها رای می دهند) تشکیل داده بودند که در برخی از ایالت ها، درون کمپین ایالتی و در برخی هم به صورت جداگانه فعالیت می کردند و هدف نهایی این دفاتر، فرستادن پیام کمپین رامنی از طریق داوطلبان به بیشتر از 10 میلیون خانواده آمریکایی بود. آنها نسبت به سال 2008، 16 برابر بیشتر به در خانه های مردم رفتند و 8 برابر بیشتر به مخاطبان خود تلفن کردند. این رقم ها البته برای 25 ایالت شامل 11 ایالت سرنوشت ساز انتخابات ریاست جمهوری از قبیل فلوریدا، اوهایو، ویرجینیا و … و 14 ایالت مهم دیگر که در آنها انتخابات مجلس سنا برگزار می شود نظیر مونتانا و داکوتای شمالی بود (اینجا را بخوانید).

مشابه چنین طرحی را سه جوان فرانسوی در کمپین فرانسوا اولاند در انتخابات ریاست جمهوری سال 2011 مورد استفاده قرار دادند که فعالیت های آنان منجر به افزایش نرخ مشارکت تا 4 برابر در مناطقی شد که به صورت سنتی طرفدار سوسیالیست ها بودند اما نرخ مشارکت بالایی نداشتند. این سه جوان فرانسوی البته تجربه انتخاباتی خود را در کمپین باراک اوباما در سال 2008 بدست آورده بودند (اینجا در مورد این تجربه نوشته ام). کمپین جرج بوش پسر هم در سال 2004 با هدایت کارل رو برای اولین بار با تمرکز بر ایالت های سرنوشت ساز، تجربه موفقی را پشت سر گذاشت.

برای کسانی که به تجربه طرح های در به در علاقه مند هستند، کتاب فوق العاده Get Out the Vote  از Allen S. Gerber و Donald P. Green که بر اساس تحقیقات آنها در دانشگاه یل نوشته شده است می تواند خیلی مفید باشد. هدف این کتاب بررسی چگونگی افزایش نرخ مشارکت در انتخابات به نفع یک کاندیداست و به 2 سئوال کلیدی پاسخ می دهد:

1- چه کارهایی باید برای هر منطقه رای انجام دهیم؟

2- بر اساس هزینه ای که می کنیم، چه مقدار رای را هدف گذاری کرده ایم؟

همانطور که گفتم اهمیت مهم تبلیغات در به در، بسیج کسانی است که به صورت سنتی ممکن است به کاندیدای مورد علاقه شما یا حزب تان تمایل داشته باشند اما به هر دلیل رای نمی دهند. یکی از مشکلات جمهوری خواهان در انتخابات امسال، انگاره ای از پیروزی اوباما در میان برخی از طرفداران جمهوری خواهان بود که آنان را نسبت به رای دادن بی رغبت می کند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 (ژوئن 2009) تجربه ای از مدلی شبیه همین تبلیغات در به در را ستاد 88 با طرحی به نام «طرح روستاها» امتحان کرد. البته برای من طرح روستاها، یک الگوبرداری از برنامه تبلیغات در به در جمهوری خواهان در انتخابات سال 2004 بود. تبلیغات روستایی هم به این دلیل برای ما اهمیت داشت که مطابق برآوردها، 35 درصد جمعیت کشور را روستاها تشکیل می دهند و ضریب نفوذ رسانه های جمعی در آنها نسبت به شهرها کمتر است. از منظر نظری و رسانه ای هم، ما به دنبال شکست انگاره «مارپیچ سکوت» (به معنی سکوت افراد در عین نارضایتی به دلیل حس خود اقلیت پنداری) بود که به همراه «تئوری برجسته سازی» دو تئوری اصلی ارتباطی ستاد 88 در انتخابات ریاست جمهوری بودند. ما حتی در اولین کنگره تشکیلاتی ستاد 88 هم که در اسفند 87 برگزار شد یک کارگاه آموزشی ارتباط با روستاییان برگزار کردیم و در نهایت هم برنامه طرح روستاها با در نظر گرفتن نحوه ارتباط با زنان روستایی، توجیه چگونگی رساندن پیام انتخاباتی میرحسین موسوی و … به ستاد مرکزی مهندس موسوی ارائه شد و در مقیاس محدودی هم اجرا گردید (در اینجا از تجربه طرح روستاها نوشته ام).

با تمام اینها، خب این قابل بحث نیست که آنچه در کمپین برنامه ریزی شده و سازماندهی گردیده اوباما و البته به صورت کلی در انتخابات آمریکا اجرا می شود با تجربه ای که ما در ایران – لااقل تا کنون – داشته ایم از زمین تا آسمان فرق می کند. نحوه جمع آوری افراد فعال در هر مرحله که توسط برنامه dashboard بسیار راحت و مطابق کدپستی هر نفر بود، زمان زیادی که برای تبلیغات انتخاباتی در آمریکا وجود دارد و به شما این امکان را می دهد که در زمان های مختلف از افراد داوطلب به صورت بهینه استفاده کنید و همچنین معتبر و روا بودن داده های آماری (Credibility & Reliability) سه متغیر مهمی هستند که در هر نوع برنامه تبلیغات در به در واجد اهمیت اساسی اند و ما در ایران با هر سه تای آنها مشکل داریم. تهیه اولی به صورت اصولی با کمبود امکانات مالی خیلی محدود است، دومی مشکل قانونی دارد و سومی هم که البته چندان سخت نیست بدانیم که بدست آوردن آن، سخت ترین کار ممکن در انتخابات در ایران است.

با اینحال هر کمپین انتخاباتی، به خصوص در ایران، اگر بخواهد، می تواند با یک برنامه منظم و گسترده تبلیغات در به در، مشارکت انتخابات را به نحو وسیعی افزایش دهد و آن را در راستای کاندیدایی که فکر می کند مناسب است به کار گیرد.

i got Obama back

در سومین Super Saturday (شنبه بزرگ) جمهوری خواهان که برنامه تبلیغات «در به در» یا همان knock the door آنان است، داوطلبان انتخاباتی طرفدار میت رامنی به 2.5 میلیون خانه سر زده و با ساکنان آنها برای رای دادن به کاندیدای خودشان صحبت کرده اند.(+). طرح تبلیغات در به در یا همان Knock the Door یا Get out the Vote در تبلیغات سیاسی در اکثر موارد به 3 طریق انجام می شود. یا طرفداران یک کاندیدا طبق برنامه زمانی مشخصی و بر اساس جداول شهری و حومه ای برنامه ریزی شده به خانه های مشخصی می روند، در خانه را می زنند و با ساکنان آنها در مورد ضرورت رای دادن به کاندیدای خود صحبت می کنند. راه دوم فرستادن نامه به در خانه مردم و سومین این نوع تبلیغات هم از طریق تماس تلفنی است که اگرچه صرفه زمانی و هزینه ای بهتری دارد اما اثرگذاری اش هم کمتر است.

جمهوری خواهان برای انتخابات امسال 282 مرکز ویژه به نام Victory Center به همراه 620 کارمند در ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها (ایالت های که زمانی به جمهوری خواهان و زمانی هم به دموکرات ها رای می دهند) تشکیل داده اند که در برخی از ایالت ها، درون کمپین ایالتی و در برخی هم به صورت جداگانه فعالیت می کند و هدف نهایی این دفاتر، فرستادن پیام کمپین رامنی از طریق داوطلبان به بیشتر از 10 میلیون خانواده آمریکایی است. و تاکنون هم به نسبت سال 2008، 16 برابر بیشتر به در خانه های مردم رفته اند و 8 برابر بیشتر به مخاطبان خود تلفن کرده اند. این رقم ها البته برای 25 ایالت شامل 11 ایالت سرنوشت ساز انتخابات ریاست جمهوری از قبیل لوریدا، اوهایو، ویرجینیا و … و 14 ایالت مهم دیگر که در آنها انتخابات مجلس سنا برگزار می شود نظیر مونتانا و داکوتای شمالی است. اهمیت انتخابات سنا برای جمهوری خواهان در این است که آنها برخلاف مجلس نمایندگان که اکثریت آن را دارند، در مجلس سنا در اقلیت هستند و در هر صورت – چه پیروزی و چه شکست رامنی – بدست آوردن اکثریت در مجلس سنا برای آنها حیاتی است. کمیپن اوباما هم این را می داند و به همین دلیل سناریوهای مختلف پیروزی یا شکست دموکرات ها در انتخابات سنا و نحوه مواجه با آن بعد از انتخابات ریاست جمهوری را – در صورت پیروزی اوباما – بررسی کرده است (اینجا).

مشابه چنین طرحی را سه جوان فرانسوی در کمپین فرانسوا اولاند مورد استفاده قرار دادند که فعالیت های آنان منجر به افزایش نرخ مشارکت تا 4 برابر در مناطقی شد که به صورت سنتی طرفدار سوسیالیست ها بودند اما نرخ مشارکت بالایی نداشتند (اینجا). این سه جوان فرانسوی البته تجربه انتخاباتی خود را در کمپین باراک اوباما در سال 2008 بدست آورده بودند (در اینجا در مورد این تجربه نوشته ام). کمپین جرج بوش پسر هم در سال 2004 با هدایت کارل رو برای اولین بار با تمرکز بر ایالت های سرنوشت ساز، تجربه موفقی را پشت سر گذاشت.

برای کسانی که به تجربه طرح های در به در علاقه مند هستند، کتاب فوق العاده Get Out the Vote از Allen S. Gerber و Donald P. Green که بر اساس تحقیقات آنها در دانشگاه یل نوشته شده است می تواند خیلی مفید باشد. هدف این کتاب بررسی چگونگی افزایش نرخ مشارکت در انتخابات به نفع یک کاندیداست و در سه سطح تبلیغات در به در، تلفن و ارسال نامه، تکنیک های مختلف را شرح می دهد. در عین حال این کتاب به 2 سئوال کلیدی پاسخ می دهد:

1- چه کارهایی باید برای هر منطقه رای انجام دهیم؟

2- بر اساس هزینه ای که می کنیم، چه مقدار رای را هدف گذاری کرده ایم؟

اهمیت مهم تبلیغات در به در، بسیج کسانی است که به صورت سنتی ممکن است به کاندیدای مورد علاقه شما یا حزب تان تمایل داشته باشند اما به هر دلیل رای نمی دهند. یکی از مشکلات جمهوری خواهان در انتخابات امسال، انگاره ای از پیروزی اوباما در میان برخی از آنان است که آنان را نسبت به رای دادن بی رغبت می کند.

پی نوشت: فکر می کنم برای انتخابات ایران، یکی از بهترین و مهمترین ابزارهای تبلیغات سیاسی می تواند همین ایجاد کمپین های در به در باشد. هرچند کار راحتی نیست و اگر درست انجام نشود خودش خسارات بار خواهد بود، اما امکان انجام آن حتمن وجود دارد. ما در ستاد 88 برای انتخابات ریاست جمهوری، چنین طرحی را برای مناطق روستایی  داشتیم. طرحی که در بوروکراسی اداری و فشل ستاد میرحسین متاسفانه ناکام ماند. (در اینجا در مورد طرح در به در مناطق روستایی نوشته ام).

در قسمت های پیشین (اینجا و اینجا) صفحات فیس بوکی چهار تن از کاندیداهای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 92 – قالیباف، کواکبیان، عارف و مشائی- را بررسی کردم. حالا در این قسمت به سراغ محمدعلی نجفی و سعید جلیلی می روم.

حامیان دکتر نجفی صفحه ای در فیس بوک برای معرفی این کاندیدای بالقوه اصلاح طلبان راه انداخته اند و وعده داده اند که به زودی سایت اینترنتی حامیان دکتر نجفی هم شروع به کار می کند. در صفحه فیس بوکی حامیان نجفی هم مانند سایر کاندیداهای اصلاح طلب، نقش محمد خاتمی با ارائه اخباری در مورد او و همینطور عکس هایی از او برجسته است. این صفحه از لحاظ تبلیغاتی چندان قوی نیست و تولید محتوای آن هم خیلی ضعیف است. عکسی که هم در طرح کاور از او کار شده فکر کنم مربوط به انتخابات شوراهای سوم است که نجفی از لیست اصلاح طلبان به همراه معصومه ابتکار، هادی ساعی و احمد مسجدجامعی وارد شورای شهر تهران شدند. از میان معدود موارد قابل طرح در سایت البته می توان به پیشنهاد سازمان و شورای رهبری اصلاحات توسط نجفی در ادامه طرح اتاق فکر عبداله نوری اشاره کرد. این صفحه در عین حال نجفی را مشهورترین عضو اصلاح طلب در شورای شهر تهران می نامد.

دو صفحه بعدی هم مربوط به حامیان جلیلی تحت عناوین حامیان دکتر سعید جلیلی و سعید جلیلی است که یه جورهایی از بقیه صفحات بهتر است. یعنی انتشار اخبار آن با برنامه است و تولید شخصی هم دارد که در ارتباط با سایر اقلام تبلیغاتی مرتبط با جلیلی است. در مورد جلیلی البته قبلن اینجا نوشته ام، اما ماهنامه حامیان دکتر جلیلی را در این صفحه پیدا کردم که به نظرم فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی، کار جالبی است. در عین حال این صفحات وبلاگی ارتباط مشخصی هم وبلاگ های شخصی طرفداران جلیلی و سایت های نزدیک به او دارند که حتی تا تعیین تیم اقتصادی او هم خبر منتشر می کنند. در این میان به موج وبلاگی حمایت از سعید جلیلی سری بزنید که به خصوص در بخش های وبلاگ های ماه جالب است.

جلیلی به نظرم از لحاظ توان ایجاد آن چیزی که به قول معروف «شور حسینی» نامیده می شود در میان نیروهای جوان مذهبی درون جناح اصول گرا از دیگران ظرفیت بیشتری دارد (به همراه لنکرانی) و در غیاب اصلاح طلبان می توانند، بازیگر اصلی میدان باشند. اما تمام آنچه که این تیم از طرفداران جلیلی ارائه می دهند تنها یک سبک تقلیدی و البته تا حدی مصنوعی از کارهایی است که در سطح وسیع فقط اصلاح طلبان توان انجام آن را دارند و در عین حال کارهای آنها از خلاقیت های تبلیغاتی خالی است. حالا شاید بعدن و در ادامه بتوانند موفق تر شوند. نکته بعدی هم اینکه اگرچه حامیان جلیلی در جبهه پایداری و سایت رجانیوز، بارها و بارها از ورود زودهنگام به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری از قول مقام رهبری انتقاد می کنند، اما خب، سایت های مرتبط با دکتر جلیلی از دیگر سایت ها و صفحات حداقل در سطح مجازی فعال تر هستند و زنگ شروع بازی انتخابات را به صدا در آورده اند.

این البته یک نگاه کلی به چند تایی از صفحات فیس بوکی کاندیداهای بالقوه ریاست جمهوری آینده بود و بعدن بیشتر در مورد آنها و تحلیل محتوای آنها می نویسم. نکته جالب برای کاندیداهای نزدیک به اصلاح طلب و حتی شخصی مانند قالیباف این است که از عکس های خاتمی به صورت گسترده استفاده می کنند. در مورد عارف به خصوص این نزدیکی بیش از حد به خاتمی، مصنوعی و در حد بسیار زیادی برای او منفی است. چون گویی که خود شخصیت عارف حرف خاصی برای گفتن ندارد.

در عین حال من می دانم که این صفحات ممکن است ارتباط ارگانیک با کاندیداها نداشته باشند و حتی چون 10 ماهی تا انتخابات باقی مانده است، در ادامه احتمالن تکمیل تر و بهتر می شوند. تمام منظور من از این بررسی اجمالی و کوتاه این بود که اگر واقعن قصدی برای کار تبلیغاتی داشته باشند، یک پیش زمینه فکری انتقادی به آنها داده باشم تا در ادامه کار به تقویت ابزارهای تبلیغاتی و رسانه ای خودشان بپردازند که این کار در نهایت به افزایش دانش تبلیغات سیاسی در ایران کمک می کند و خودش زمینه ساز فهم و درک درست از دموکراسی هم هست.

نکته آخر هم اینکه تمام این صفحات را چه اصلاح طلب و چه اصول گرا با چاشنی غیرسوگیرانه بررسی کردم – البته غیر از کواکبیان – و با اینکه خودم اصلاح طلب هستم به این امر اذعان می کنم که صفحات جلیلی و قالیباف را از بقیه بهتر دیدم.

پي نوشت: در مورد قاليباف گفته بودم كه يك اي ميل براي ارتباط معرفي كرده بودند و من هم براي امتحان مشخصات خودم را فرستادم تا ببينم چه جواي مي دن. تا الان كه جوابي نيومده. اي ميلي كه ظرف يك يا دو روز بي جواب بمونه بيشتر از آنكه مفيد باشه مضره.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت اول: کواکبیان و قالیباف

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت دوم: عارف و مشائی

در این پست از دو کاندیدای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری 92 در ایران و صفحه های فیس بوکی آنها گفتم. هرچند در میان این دو، کواکبیان اصلن اهمیتی به اندازه قالیباف ندارد. حالا در ادامه به صفحات فیس بوکی عارف و مشائی سری زده ام:

اولین صفحه مورد بحث، صفحه فیس بوک با عنوان کمپین حمایت از دکتر محمدرضا عارف برای ریاست جمهوری است که البته بیشتر از آنکه به بررسی توانایی های محمدرضا عارف بپردازد سعی کرده است از نسبت کاری میان عارف و خاتمی برای تبلیغ او استفاده کند. عارف، معاون اول دولت خاتمی (80 تا 84) و رئیس ستاد انتخاباتی او در سال 88 – البته پیش از کناره گیری به نفع میرحسین – بود و گویا همین هم مهمترین نقطه ضعف این صفحه است. نمی دانم دوستان ما در ستاد آقای عارف چه برنامه ای برای انتخابات دارند، اما آنچه که در این صفحه فیس بوک نمایش داده می شود ایجاد رابطه نزدیک و مداوم او با خاتمی است که البته به تنهایی برای هیچ انتخاباتی کفایت نمی کند، به خصوص انتخاباتی در سطح ریاست جمهوری. در این صفحه همانند صفحه دوستداران قالیباف، یک نظرسنجی گذاشته شده و این سئوال را مطرح کرده است که «در صورت عدم کاندیداتوری خاتمی، چه کسی را مناسب می دانید؟» حالا غیر از اینکه این سئوال ناقص است و باید بپرسند که «چه کسی را برای ریاست جمهوری مناسب می دانید»، جواب های این نظرسنجی است که در مورد مصداق ها به دو مورد سید حسن خمینی و محمدرضا عارف اشاره دارد. گویا دوست داران آقای عارف افراد دیگر از قبیل قالیباف، جلیلی، مشائی یا حتی عبداله نوری را شایسته بررسی نمی دانند. این در حالیست که در بین مطالب منتشر شده در این صفحه، تاکید اصلی بر عدم توانایی قالیباف برای ریاست جمهوری حالا یا به طریق شبیه سازی او با احمدی نژاد – هر دو شهردار تهران بودند – و یا با انتشار گزارشی در مورد شکایت تیم احمدی نژاد از قالیباف به دلیل انتشار یک فایل صوتی در سال 87 است که االبته با توهین به احمدی نژاد همراه بود. در هر صورت هرچه که باشد، این صفحه همانگونه که مثلن می گوید فلانی و بهمانی بد هستند، برای این سئوال که چرا عارف کاندیدای مناسبی است پاسخی ندارد، جز اینکه چند تا عکس از عارف به همراه خاتمی منتشر کند که این البته بیشتر از آنکه مفید باشد به ضرر اوست و نشان دهنده این است که عارف شخصن در خودش هیچ گونه مزیت رقابتی نمی بیند که آن را برجسته نماید.

تنها نکته برجسته این صفحه، عکس هایی از چهره های برجسته اصلاح طلب اعمم از موسوی و خاتمی تا دکتر معین و آقا رضا خاتمی و عبداله نوری به عنوان کاور صفحه است که نشان می دهد روی کاور آن – حالا به صورت حداقلی – فکر شده است، ضمن آنکه خبرهای آن هم به روز است. اما غیر از این دو مورد صفحه دوستداران عارف چیزی برای گفتن ندارد.

در عین حال یک صفحه هم در فیس بوک با عنوان تقاضا از دکتر عارف برای عدم شرکت در انتخابات ایجاد شده است که گفته می شود توسط طرفداران قالیباف ایجاد شده است و البته با توجه به مطالب منتشر شده در صفحه چندان بیراه هم نیست. به نظر هم می رسد عکسی که از عارف همراه با مشائی در این صفحه کار شده، در راستای همان تخریب عارف باشد.

پی نوشت: در مورد عارف خبری دارم که علی رغم نهی آقای خاتمی، گفته است قصد شرکت در انتخابات را دارد و حتی به 2، 3 میلیون رای هم راضی است. این را هم می دانم که آقای خاتمی در دیداری، هرگونه حمایت خودش را از عارف تکذیب کرده و به او هم گفته که بیخود برای ریاست جمهوری برنامه ریزی نکند.

صفحه بعدی، صفحه طرفداران مشائی با عنوان حامیان مهندس اسفندیار رحیم مشائی است که شامل چند تایی خبر و عکس و فیلم از رئیس دفتر رئیس جمهور است. این صفحه هم جز همین کارکرد انتشار اخباری که در جاهای دیگر منتشر شده است، کارکرد دیگری ندارد و اگرچه یک سال پیش آغاز به کار کرده است اما این روزها چندان فعال نیست.

طرفداران مشائی البته یک صفحه دیگر هم دارند به نام حامیان جوان جبهه توحید و عدالت که البته صفحه فعال تری است. به عنوان مثال آخرین پست این صفحه در مورد پیام تبریک احمدی نژاد به سوریان، اولین طلایی ایرانی در مسابقات المپیک لندن است و در عین حال این صفحه اعلام کرده است که تا آزاد شدن احمد شریعت، وبلاگ نویس زندانی طرفدار احمدی نژاد، عکس او را به عنوان عکس یک صفحه می گذارد. در این صفحه بیانیه جبهه جوانان سوم تیر آذربایجان در حمایت از احمد شریعت هم منتشر شده است.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت اول: کواکبیان و قالیباف

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت سوم: نجفی و جلیلی

این صفحه هواداران دکتر مصطفی کواکبیان را که در فیس بوک دیدم از یک طرف خنده ام گرفت و از طرف دیگر هم گفتم به صفحات فیس بوک چند تایی از این کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری بعدی یک نگاهی بیندازم. صفحاتی که اگرچه هر روز بیشتر از گذشته می شوند اما هیچ کدام ذره ای از خلاقیت های تبلیغاتی برخوردار نیستند و حتی نمی دانند که مکانیزم های استفاده از شبکه های مجازی اجتماعی برای جذب مخاطب را چگونه مورد استفاده قرار دهند.

از میان مهمترین کاندیداهای رقابت های ریاست جمهوری بعدی قالیباف است که این دو صفحه از او (+ و +) در فیس بوک برجسته شده اند. صفحه فیس بوک یک کاندیدای انتخاباتی می تواند منبعی برای جذب مخاطب شبکه ای باشد که با تعریف کار مشخص و بدست آوردن نبض سیاسی بخشی از جامعه به سیاست های کلان کاندیدا کمک کند. مشکل هر دو صفحه این است که تولید محتوای آن در راستای اهداف اصلی شبکه های اجتماعی نیست؛ به خصوص در صفحه «کمپین دعوت از قالیباف» که اکثرن به بازنشر اخباری که در منابع خبری دیگر منتشر شده است پرداخته می شود، هرچند صفحه «قالیباف، مرد عمل» بهتر است. در این صفحه  یک ویدئو از هدایت هواپیمای «هما» توسط قالیباف وجود دارد که مربوط به رقابت های انتخاباتی سال 84 است و البته تنها تولید محتوای جالب صفحه هم همین ویدئوی یک دقیقه ای است. در عین حال یک نسخه از برنامه پیشرفت و عدالت که نسخه دوم آن در سال 89 منتشر شده است هم جهت دانلود کردن در صفحه قرار داده شده که در نوع خودش جالب است. هنوز البته برنامه را نخواندم و بعد از اینکه با دقت خواندم نظرم را می نویسم. با این وجود دوستان ما در کمپین قالیباف باید توجه کنند که دو مورد برای تبلیغات انتخاباتی اهمیت اساسی دارد. اولی اعتبار منبع مناسب که قالیباف البته آن را دارد و دومی هم یک soundbite برای تبلیغات. یعنی خلاصه کردن کل یک برنامه مثلن صد صفحه ای در یک جمله و یا یک یا چند کلمه. و از این منظر 50 هزار تومان کروبی ارزش تبلیغاتی به مراتب بیشتر از این برنامه چندین صفحه ای دارد. نکته دیگر صفحه هم ارائه یک ای میل برای ارتباط با مخاطب است. آدرس این ای میل ghalibaf_1390@yahoo.com  است. دوستان ما باید توجه کنند که انتخابات قرار است در سال 92 برگزار شود، نه در سال 90. در عین حال اگر مثل ما اصلاح طلبان بی پول نباشند (که نیستند) بهتر است یک آدرس ای میل با سرور اختصاصی داشته باشند. برای امتحان مشخصات خودم را برای این ای میل ارسال کردم و می خواهم ببینم که چه جوابی می آید.

صفحه فیس بوکی «کمپین دعوت از قالیباف» البته یک نکته جالب دیگر هم دارد و آن هم تعداد عکس هایی از خاتمی با قالیباف به بهانه های مختلف است. در عین حال یک نظرسنجی هم دارد که از مخاطبان خودش می پرسد اگر «خاتمی» کاندیدا نشود به چه کسی رای خواهند داد. به نظر می رسد قالیبافیون، هنوز هم از این می ترسند که خاتمی مانند سال 88 با حضور در انتخابات، ستادهای انتخاباتی و البته خود کاندیداهای آنان را به تردید حضور در انتخابات بیندازد. تردیدی که در ستاد قالیباف البته خیلی جدی است. قالیباف برای حضور در انتخابات باید از سویی اصلاح طلبان -شخص خاتمی- را راضی کند که می تواند نماینده آنها هم باشد. تنها در این صورت است – نیامدن خاتمی –  که قالیباف می تواند یکی از مهمترین و جدی ترین رقبای انتخاباتی باشد و از سوی دیگر هم او مجبور است عقبه تشکیلاتی خود را درون جناح اصول گرایان داشته باشد. چون تشکیلات رای آنان به خصوص در میان سپاه و بسیج می تواند برای هر کاندیدای منتسب به جناح اصول گرایان – و از جمله قالیباف – اهمیت بنیادین داشته باشد. (نظر خودم: قالیباف هرگز رئیس جمهور نخواهد شد، در این مقاله چرایی آن را توضیح داده ام).

کواکبیان هم که صفحه اش البته برای خندیدن خوب است.هرچند او یا حامیانش این صفحه را برای رقابت های انتخابات مجلس نهم در فیس بوک ایجاد کرده بودند. برای آشنایی با او می توانید این فایل را که به عنوان آثار دکتر مصطفی کواکبیان تهیه شده است نگاه کنید و البته نصف این متن در شرح روی جلد یکی از کتاب های اوست: «این کتاب در سال ۱۳۸۷ با شمارگان ۳۰۰۰ جلد توسط موسسه ی فرهنگی و انتشاراتی پازینه روانه ی بازار کتاب شد. مهمترین چشم انداز این کتاب که ذهن خواننده را به تفقد و تأمل وا می دارد شاید گفت همان طرح روی جلد کتاب باشد». در عین حال این صفحه کواکبیان فرصت طلب است نه اصلاح طلبرا هم نگاهی بهش بیندازید، مخصوصن عکس هایی که با میرحسین دارد و خاطره ای را که می گوید: «آقاي نماينده آيا يادتان مي آيد آن روز را كه در زيرزمين ستاد، مهندس موسوي را در آغوش گرفته بوديد و لفظ مهندس جان از كلام مباركتان نمي افتاد….»

در قسمت بعدی نگاهی به صفحات محمدرضا عارف، مشائی، جلیلی و محمدعلی نجفی می اندازم.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت دوم: عارف و مشائی

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت سوم: نجفی و جلیلی

بزرگ ترین اشتباه اصلاح طلبان، مقاله ام در ندای سبز آزادی و چرایی شکست اصلاح طلبی در صورت حضور با کاندیدای حداقلی در انتخابات ریاست جمهوری  یازدهم:

در میانه های زمستان سال 83 که اصول گرایان سنتی (یا همان محافظه کاران) تقریبن بر کاندیداتوری علی لاریجانی به اجماع رسیده بودند فقط یک تلنگر بر آنها کافی بود تا به یادشان آورد محافظه کاری ایرانی در مدل امثال علی لاریجانی هرگز نخواهد توانست ریاست دولت جمهوری اسلامی را بدست بیاورد. این تلنگر البته نه از درون جناح اصلاح طلب که از دل اصول گرایان بر آنها زده شد. محمود احمدی نژاد وقتی که نامه دعوت به حضور در جلسه تصمیم گیری برای تعیین مکانیسم کاندیدای نهایی اصول گرا به دستش رسید، آن را خواند اما مثل یک کاغذ پاره دور انداخت. ابتدا گفت که اصلن برنامه ای برای رئیس جمهور شدن ندارد و بعد هم ادامه داد که اساسن امثال لاریجانی را در حد و اندازه های ریاست جمهوری نمی بیند و ندید.

هنوز شش ماه از آن تاریخ هم نگذشته بود که سنتی های محافظه کار، بازی را به تازه به دوران رسیده های اصول گرا باختند. در دور اول رقابت های ریاست جمهوری نهم، هم احمدی نژاد و هم قالیباف بیشتر از لاریجانی رای آوردند؛ درحالیکه کل جناح اصول گرا در شکل و شمایل احزاب و گروه های ریشه دار از لاریجانی حمایت می کردند.

این داستان، پایان تاریخ اصول گرایی سنتی بود. اگرچه هنوز هم عده ای در حزب پیرمردان کندذهن محافظه کار – موتلفه – آرزوی تشکیل دولت دارند، اما تاریخ برای محافظه کاران دیگر به عقب باز نخواهد گشت و تا زمانی که تنها ستاره اصول گرایی، یعنی قالیباف، در هر انتخاباتی می تواند حضور داشته باشد، این محافظه کاران سنتی در خواب خوش بامداد رحیل خواهند ماند. اما…

کامل مقاله را می توانید اینجا بخوانید.

سایت رجانیوز رسمن کاندیداتوری کامران باقری لنکرانی را کلید زد. هفته گذشته سایت مشرق مصاحبه ای از کامران باقری لنکرانی سخنگوی جبهه پایداری منتشر کرد و در آنجا از قول وزیر پیشین بهداشت مدعی شد که او قرار نیست کاندیدای ریاست جمهوری آینده باشد.

این امر هم باعث شد که سایت رجانیوز که ارگان رسانه ای و جنگ روانی حامیان احمدی نژاد و جبهه پایداری است به این مصاحبه واکنش نشان دهد و مدعی شود که عنوان این مصاحبه در تکذیب کاندیداتوری باقری لنکرانی غیر واقعی بوده است. تیتر سئوالی رجانیوز با عنوان اینکه «آیا واقعن باقری لنکرانی کاندیدای ریاست جمهوری نمی شود» و توضیحات متن معنی اش این است که جبهه پایداری در مورد باقری لنکرانی و ریاست جمهوری وی حتمن فکر و خیال هایی دارد. ادعای آنها هم در مورد اینکه قصد دارند در یک فضای گفتمانی کار کنند و معطوف به انتخابات نیستند، ادعای درستی نیست. باقری لنکرانی از روزهای اول تشکیل جبهه پایداری نقش برجسته ای در این تشکل حامیان گذشته و امروز احمدی نژاد ایفا کرد و در حالی که به عنوان یکی از مهمترین اعضای این جبهه تازه تاسیس، در انتخابات مجلس کاندیدا نشد، لیست کاندیداهای جبهه پایداری را او بود که در رسانه ها اعلام کرد. کاندیدا نشدن او که جزو سه نفر اصلی این تشکل است خودش معنای این را داشت که او را برای مسئولیت بزرگ تری انتخاب کرده اند.

این نقش رسانه ای او هم از تبلیغات انتخاباتی گذشته خیلی برجسته شده و تقریبن در اکثر تجمعاتی که توسط جبهه پایداری برگزار می شود حضور فعال دارد. به دلیل همین برجسته سازی خبری است که نباید از احتمال کاندیداتوری او به عنوان «تازه واردان» در مدل انتخاباتی که بر مبنای الگوی 5 نیروی رقابتی پورتر مطرح کردم به راحتی گذشت. این هم وبلاگ حامیان کاندیداتوری کامران باقری لنکرانی.

جبهه پایداری به صورت بالقوه می تواند در انتخابات دو کاندیدا داشته باشد که هر دو یک سری مشخصات و ویژگی های مهم انتخاباتی را دارا هستند. اولی که انتساب تشکیلاتی هم دارد کامران باقری لنکرانی است و دومی هم سعید جلیلی که در مورد او در وبلاگم قبلن توضیح داده ام. هر دو جوان و از نیروهای نسل سوم انقلاب هستند، یعنی عقبه تشکیلاتی در میان «والسابقون» انقلاب را ندارند و این در انتخابات ریاست جمهوری یک فاکتور مهم است و برخلاف لاریجانی و قالیباف که اولی ذاتن رای ندارد و دومی بیش از اندازه خود را قدرتمند نشان داده است، جلیلی و لنکرانی روی یک خط مستقیم حرکت کرده اند و در ظاهر زاویه ای با نظام ندارند، از جمله بی بصیرتان نامیده نمی شوند و با جریان انحرافی هم خط و مرز دارند (در مورد باقری لنکرانی مطمئن نیستم که علی رغم ادعاهایی که اعضای جبهه پایداری می کنند تا این حد از احمدی نژاد جدا شده باشند). به همین دلیل هم هست که شانس جلیلی در مناسبات قدرت حتمن بیشتر از لنکرانی است؛ یکی از مهمترین مزیت های جلیلی بر لنکرانی این است که انتساب تشکیلاتی ندارد. تشکیلات در ایران می تواند یک منبع پتانسیل اعتراض باشد و جبهه پایداری این منبع اعتراضی را در داخل بدنه جوانان احزاب به ظاهر اصول گرا بدست آورده است. به همین دلیل هم جرات می کند در دانشگاه میتینگ و سخنرانی برگزار کند. اما اگر این یک مزیت در مدل رقابت غیر انحصاری باشد، در مدل انتخابات ریاست جمهوری ایران لزومن نکته مثبت نیست؛ به همین دلیل هم هست که جلیلی شانس بیشتری از لنکرانی خواهد داشت. هرچند اینجا ادعا شده که برادر وی از حامیان سعید جلیلی خواسته که از باقری لنکرانی حمایت کنند، چون جلیلی کاندیدا نخواهد شد.

در هر صورت اما هم جلیلی و هم باقری لنکرانی در مدل رقبای یک کمیپن انتخاباتی باید حتمن مورد توجه قرار بگیرند و فعالیت های سیاسی آنها در کتابچه رقبا بررسی شود.

hizbollah.mihanblog.com

نوشته ای که در ذات، به نفی خودش بپردازد و جملات اساسی آن در تناقض باشند، یک نوشته ناقص است و تا زمانیکه برای این تناقضات، پاسخ های قانع کننده پیدا نشود و یا مدل های پیش بینی جایگزین پیشنهاد نگردد، این نوشته تنها دستخطی فقط برای ثبت در تاریخ خواهد بود، نه راهنمای عمل گروه های سیاسی و کنش گران انتخاباتی. همین نقطه ضعفی که یادداشت جمعی تحت عنوان «اساتید علوم سیاسی» به نام «فعالیت های سیاسی اصلاح طلبان، انتخابات و گزینه های پیش روی» با آن مواجه است. …

شاید حتی بتوان گفت در مقیاسی کمتر، گروه ها و دسته جاتی بتوانند تشکیلاتی را برای انتخابات و فعالیت کاندیدای اصلاح طلب معتدل فراهم آوردند. این جا سئوال کلیدی دیگری مطرح می شود که این کاندیدای اصلاح طلب معتدل که بدون در نظر گرفتن تمام تناقضات قبلی، حالا در انتخابات حاضر شده کیست؟ او چه کسی است که «سلامت انتخابات» را شرط «حضور خود در انتخابات» می نامد و حاضر است در صورت مشاهده اولین نشانه های عدم سلامت انتخابات، متعهد به کناره گیری شود؟ اصلن نشانه عدم سلامت انتخابات چگونه سنجیده می شود؟ فردا اگر کاندیدای اصلاح طلب معتدل مدعی شد که انتخابات سالم برگزار می شود و نشانه ای از عدم سلامت در آن وجود ندارد، چه کسی است که تعهد او را به یادش بیاورد و چه تضمینی برای این اجرایی شدن تعهد او وجود دارد؟ ما مدل هایی خفیف تر از تعهدهای اینگونه، نظیر نامزدی افرادی مانند آقای تابش در همین انتخابات مجلس قبل و ادعای بیمارگونه ایشان در مورد ایجاد فضای رقابتی در انتخابات را قبلن کم ندیده ایم. سئوال بعدی اینکه اگر انتخابات ناسالم بود و بر این کاندیدای اصلاح معتدل هم عدم سلامت انتخابات مسجل شد، اما پیغام و پسغامی آمد که شما باید تا آخر در صحنه باشید و اگر از صحنه کنار بروید مثل فتنه گران و انحرافیون هستید چه؟

مقاله ام را در نقد یادداشتی که به نام جمعی از اساتید علوم سیاسی منتشر شد و مدل کاندیداتوری یک اصلاح طلب معتدل را برای انتخابات آتی ریاست جمهوری پیشنهاد نمود در ندای سبز آزادی می توانید بخوانید.

این خبر محکومیت دکتر معین به یک سال زندان و بعد هم 20 میلیون تومان حبس من را برد به سال 84 و کاندیداتوری دکتر معین که نامزد اصلاح طلبان پیشرو بود و حالا غیر از سلامت مالی و علمی که دارد، این سلامت اخلاقی اش است که او را در مجموع سیاستمداران ایران برجسته می کند. مردی که البته یک اکتیویست فعال سیاسی نیست، اما کسی است که در پایبندی به اصول خیلی هم قابل احترام و ستایش است و بعد از انتخابات سال 84 اگرچه تلاشش برای تشکیل جبهه دموکراسی و حقوق بشر ناکام بود، اما از تلاش های مدنی و فعالیت های علمی و فرهنگی و تشکیل NGO های خیریه ای دست نکشید. به همین مناسبت هم یادداشتی را که دکتر مهاجرانی در سال 84 برای دکتر معین نوشته بود به همراه عکس هایی از آن سال را در اینجا می گذارم با این توضیح که پیامی از او را همیشه آویزه گوشم دارم که وقتی فرصت فعالیت سیاسی برای تو فراهم نیست، فقط درس بخوان

«این روزها پیداست که دکتر معین دارد صدای برخی را در می‌آورد. البته همه از عزیزان و بزرگان هستند، اما واقعیت این است که همه از بزرگ و کوجک به اکسیژن نیاز دارند.
سال نخست پیروزی انقلاب بود. همان سالی که همه گویی بر فراز ابرها حرکت می‌کردند شادی و سرور و لبخند اولین جلوه‌ی حضور و حرکت بود. زوج دانشجویی صاحب پسری شده بودند. می‌گفتند بچه بی‌قراری می‌کند، رفتند پیش دکتر معین، پرسیدم خیر بود؟ دوست دانشجو لبخند زد و گفت این آقای دکتر معین پزشک عجیبیه! گفت این بچه که گریه نمی‌کنه باید بیش از این گریه کنه تا اکسیژن بیشتری مصرف کنه هر وقت هم دیدید بچه زیادی آرومه خودتان صدایش را در بیاورید.

این روزها پیداست که دکتر معین دارد صدای برخی را در می‌آورد. البته همه از عزیزان و بزرگان هستند، اما واقعیت این است که همه از بزرگ و کوجک به اکسیژن نیاز دارند.

وقتی موضع گیری ها و سخنان یا شعارهای کاندیداهای ریاست جمهوری را با یکدیگر می سنجیم کاملا روشن است …

دکتر معین و نیز دکتر رضا خاتمی از ادبیاتی بهره می‌گیرند که نسبتی نزدیک با صدای مردم دارد. بدیهی است که مراد از صدای مردم همان صدایی است که نسل جوان جامعه‌ی ما نشانه و نمودار آنند. صدای زلال و شفاف و صریح و پرهیز از واژگان یا مواضعی که مثل بازی با یخ چیزی در دست و ذهن شنونده نمی‌ماند.

بپذیریم که گاه جامعه نیازمند هوای تازه است اما مهم نشانه‌های هوای تازه است و نه لفظ آن یا لقلقه‌ی آن بر زبان. به نظرم با همین آهنگ صدای دکتر معین، مردم ما بازتاب صدای خود را در مواضع ایشان می‌بینند.»

شرح عکس ها( به ترتیب ردیف از بالا به پایین و راست به چپ)

پوستر یکی از شعارهای انتخاباتی دکتر معین / من، آرش غفوری بعد از بازی فوتبال در پارک وی

رضا خاتمی، دکتر معین، صفایی فراهانی / زهرا اشراقی، رضا خاتمی، دکتر معین (تابش گوشه سمت راست و بالای رضا خاتمی در عکس)

همسر دکتر معین، دکتر معین و فکر کنم حسین نورانی نژاد + عرب سرخی و شکوری راد در راه پیمایی 22 بهمن 83 / دکتر معین و فیض الله عرب سرخی

 بهزاد نبوی، رضا خاتمی و دکتر معین / اله کولایی، شکوری راد، سعید حجاریان و مهدی شیرزاد

محسن آرمین (قول داده بودم این عکس منتشر نشود اما دیگر مشمول مرور زمان شده است، عکس برای کنگره سازمان است) / حمید سیدی، رئیس  دفتر دکتر معین رو به دوربین

لیلی نیکونظر / ریحانه طباطبایی (حسابی از دستش شاکی ام الان)

اصلاح طلب خوب، اصلاح طلب مرده نیست؛ مقاله ای در ندای سبز آزادی در چرایی کاندیداتوری ناطق نوری:

انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هم از جنس همین بازی هاست. بازی باخت و مهره هایی که شرط بندی روی آنها، شرط بندی روی اسب بازنده است و اگرچه برخی تحلیل گران وطنی با توهمی رویایی وعده «دوم خرداد 76» با کاندیداتوری معاون اول دولت اصلاحات را می دهند، اما در بی عملگی سیاسی آنها همین بس که یک روز پیش از 3 تیر 84 هم هاشمی رفسنجانی را برنده انتخابات می دانستند. به اضافه اینکه پس از 4 سال تا خرداد 88 و 3 سال بعد تا امروز، هنوز درک نکرده اند که مناسبات ریاست جمهوری دیگر به تنهایی معطوف به صندوق رای نیست و برخلاف آنکه می گویند امثال «عارف» ممکن است رد صلاحیت شوند و به همین دلیل اصلاح طلبان می توانند سراغی از «قالیباف» بگیرند، این فرض آنها هم از همین توهم رویایی سیاسی شان سرچشمه می گیرد که اتفاقاً اگر عارف و فردی در شکل و شمایل او – به عنوان «اصلاح طلبان راضی» – کاندیدا شود حتماً تایید صلاحیت هم می گیرد تا اصلاح طلبان دوباره ببازند و این شکست البته اگر به نام اصلاح طلبی تمام شود، به مثابه کوبیدن میخ اصلاحات بر تابوت جنبش سبز است.

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

به نظرم کسانی که در مورد تبلیغات انتخاباتی در ایران – انتخابات ریاست جمهوری – فعالیت می کنند باید از همین روزها برنامه های انتخاباتی شان را آماده کنند. البته منظورم از فعالیت سیاسی هم در وجه مثبت و هم در وجه منفی است. یعنی اگر شما عضوی از جنبش سبز و منتقد حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده هم هستید، از همین منظر باید یک برنامه انتخاباتی داشته باشید که اصل اول آن بر «شرکت نکردن» است، اما باید برای مواجه با شرایط دیگری هم که ممکن است پیش بیاید و فرصت حضور یا حتی حمایت از کاندیدایی که مواضعش به سبزها نزدیک تر است را فراهم می کند آماده باشید.

یکی از مهمترین وجوه هر کمپین انتخاباتی تهیه کتابچه ای به نام «کتابچه رقبا» است. در این کتابچه رقبای بالقوه وبالفعل شناسایی می شوند و برنامه های انتخاباتی آنان، نقاظ ضعف و قوت، احتمال پیروزی یا شکست و خلاصه موارد اینچنین مشخص می گردد. ما به عنوان حامیان خاتمی در انتخابات سال 1388 چنین کتابچه ای را برای «میرحسین موسوی»، «محمدباقر قالیباف»، «عبداله نوری»، «مهدی کروبی»، «محمود احمدی نژاد» و «محسن رضایی» تهیه کرده بودیم که در نهایت پس از حمایت از موسوی و خروج عبداله نوری و قالیباف از دایره رقابت، منحصر به کروبی، احمدی نژاد و محسن رضایی شد (فایل کتابچه رقبا در هاردی قرار داشت که در حمله به ستاد قیطریه گم و گور شد و احتمالن دست برادران اطلاعات افتاد).

محتوای کتابچه رقبا، خودش خروجی یک فرایند چندمرحله ای بررسی یک رقابت انتخاباتی است که بر اساس مدل 5 نیروی رقابتی پورتر تحلیل می شود. برای واضح تر کردن بحث مثالی می زنم:

فرض کنید سعید جلیلی یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در سال 1392 است. این را بر اساس لینک های زیر می گویم:

حامیان دکتر سعید جلیلی، سایت دی نیوز، کمپین دعوت از دکتر جلیلی، جوانان حامی سعید جلیلی، هواداران کاندیداتوری دکتر سعید جلیلی

خب هرچند مدل وبلاگی که حامیان جلیلی راه انداخته اند خیلی ابتدایی و البته تقلیدی است، اما به هر حال او یک کاندیدای بالقوه ریاست جمهوری در سال 1392 خواهد بود. شما به عنوان کاندیدای رقیب (فرض کنید کاندیدای اصلاح طلبان) باید برای سئوال های زیر پاسخ داشته باشید:

رقیب: جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی، اصول گرایان تکنوکرات و …

تازه واردان به معنای کسانی که احتمال حضورشان می رود: هاشمی ثمره، مشائی، قالیباف، حداد عادل، لنکرانی، سعید جلیلی و …

شعارهای جایگزین به معنی شعارهایی که به جای شعارهای غالب قابل استفاده است: بازتولید رقابت قدرت و ثروت توسط جریان انحرافی، گفتمان سوم تیر توسط جبهه پایداری (این گفتمان در وبلاگ کمپین دعوت از دکتر جلیلی برجسته شده است. آنها خودشان را نزدیک به جبهه پایداری و سرسپرده مصباح یزدی می دانند) و …

فشار از پایین به معنی که رقیب چگونه می تواند از ابزارهای فشار از پایین حالا چه به صورت تظاهرات خیاباتی مانند تظاهرات سبزها بعد از انتخابات و چه به صورت فشار گروه های فشار مانند آنها که به سفارت انگلستان حمله کردند یا حتی کسانی که در بیت امام وسط سخنرانی سید حسن شعار دادند و … استفاده کند.

چانه زنی در بالا به معنی اینکه رقیب تا چه حد ابزار کنترلی در سطوح بالای قدرت را در اختیار دارد.

کتابچه رقبا برای هر کاندیدا در دوره های زمانی مشخص (ترجیحن هفتگی) باید به روز شود. به عنوان مثال اگر جبهه پایداری به عنوان رقیب و یکی از کاندیداهای باقوه نزدیک به آن مانند سعید جلیلی در نظر گرفته شوند (این فقط یک مثال است، در مدل جبهه پایداری، کسی مثل لنکرانی که سخنگوی آنها هم هست به نظرم یک گزینه محتمل خواهد بود)، فرمت هفتگی این کتابچه به صورت زیر است:

کتابچه رقبا: جبهه پایداری – تازه واردان: سعید جلیلی

خط اصلی رسانه ای: تاکید بر پیروزی ایران در مذاکرات هسته ای با غرب و محوریت جلیلی – انتقاد از اصول گریان سنتی (طیف لاریجانی) و اصول گرایان تکنوکرات (طیف قالیباف؛ این عنوان را برای قالیباف با اغماض و به دلیل تکرار به کار برده ام، چون او به هزار و یک دلیل تکنوکرات بودن مهمترین مشخصه اش نیست)

شعارهای جایگزین: هر شعاری که در خدمت گفتمان سوم تیر خواهد بود. برجسته سازی خبری جلیلی با عنوان «سوم تیری واقعی» در همین راستاست.

فشار از پایین: استفاده از نیروهای بدنه گروه فشار برای حمایت از جلیلی، مراسم استقبال از او و …

چانه زنی در بالا: د یدارهای جلیلی با رهبری، مصباح یزدی، طرح گزارش در مجلس خبرگان و مجمع تشخصیص

صحبت های افراد شاخص: صحبت های افراد نزدیک به این جناح و کاندیدا در مورد وی به صورت خلاصه که می تواند در نظق های پیش از دستور نمایندگان مجلس، گزارش های خبری و … باشد ارائه می شود.

بعد از تهیه این کتابچه به صورت هفتگی، باید گزارشات ماهیانه که خلاصه ای از این گزارش های هفتگی است برای تمام کاندیداها و گروه های رقیب تهیه و به رئیس ستاد و کاندیدا ارائه شود.

پس نوشت: جالبه که «جوانان حامی دکتر سعید جلیلی» سرود ای ایران را در وبلاگشان پخش می کنند.

به صورت خیلی خلاصه یک مدل نمونه از الگوی 5 نیروی رقابتی پورتر را در پایین می گذارم که کتابچه رقبا بر اساس تحلیل این الگو تهیه می شود.