نوشته های برچسب خورده با ‘انتخابات آمریکا’

در اواخر بهار 2016 و در اواسط رقابت های کاندیداهای جمهوری خواه در مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، کمپین هیلاری کلینتون پنهان نمی کرد که اگر قرار باشد از بین کاندیداهای جمهوری خواه، 2 نفر را به دلخواه انتخاب کند، قرعه اصلی به نام ترامپ یا کروز می افتد (اینجا). در آن زمان تقریبا رویای کاندیداتوری جب بوش به پایان رسیده بود، کیسیک و مارکو روبیو نفس های آخر را می کشیدند و تنها دو نفر باقی می ماندند. کاندیداهای رویایی دموکرات ها، تد کروز و دانلد ترامپ. هرچند دموکرات ها در پاسخ به این سئوال که شکست دادن کدام یک از این دو نفر راحت تر است، اختلاف نظر داشتند.

آنها که رقابت با ترامپ را ترجیح می دادند می گفتند ما آن قدر اطلاعات گوناگون از ترامپ داریم که هر کدام از آنها به تنهایی برای شکست دادن وی کافی است. ضمن اینکه ترامپ با خشمگین کردن لاتین تبارها فرصت مناسبی برای دموکرات ها پدید خواهد آورد تا آرزوی پیروزی در برخی ایالت های به صورت سنتی جمهوری خواه از جمله آریزونا و حتی جورجیا را که برنامه هشت یا دوازده سال آینده آنهاست، زودتر محقق کنند.

گروه دومی که رقابت با کروز را ترجیح می دادند اعتقاد داشتند اگرچه ترامپ و سوابق گذشته اش می تواند یک برگ برنده برای هیلاری کلینتون باشد، اما پیام انتخاباتی این میلیاردر نیویورکی از منظر یک کاندیدای «تغییر» و همچنین کمپین غیر معمول و گاه عجیب و غریب وی ممکن است با تمرکز بر برخی ایالت هایی که به صورت سنتی دموکرات هستند برای هیلاری مشکل ساز شود. تد کروز اما، یک کاندیدای استاندارد جمهوری خواه و از نوع تندرو آنهاست. هیلاری در رقابت با تد کروز ممکن است نتواند برخی ایالت های قرمز یا جمهوری خواه را به سود دموکرات ها آبی کند، اما در نقشه انتخاباتی آمریکا که به سود دموکراتهاست، جایی برای بدست آوردن ایالت هایی بیشتر از آنکه میت رامنی در سال 2012 پیروز شد، توسط تد کروز وجود نخواهد داشت. همانطور هم که گفتم، هر دو گروه شانس ترامپ یا کروز را برای شکست دادن کلینتون ناچیز و گاهی اوقات تا حد صفر می دانستند. سئوال اینجا بود که با ترامپ رقابت کنیم تا آرای الکترال بیشتری از گذشته بدست بیاوریم یا کروز کاندیدای نهایی رقیب باشد که پیروزی بر او احتمالا همانند پیروزی اوباما بر میت رامنی در سال 2012 تضمین شده خواهد بود.

با تمام اینها، شب انتخابات که در 8 نوامبر به پایان می رسید، این هیلاری کلینتون بود که به سنت اکثر کاندیداهای شکست خورده، با رقیب جمهوری خواهش تماس گرفت تا پیروزی دانلد ترامپ را تبریک بگوید (نتیجه انتخابات). درحالی که صبح روز انتخابات کمتر کسی در هر دو کمپین انتظار داشت هیلاری کلینتون رئیس جمهوری منتخب آمریکا نباشد (کمپین ترامپ شانس ریاست جمهوری او را حداکثر 30 درصد می دانست، این مقاله را هم بخوانید).

در این مقاله از دلیل یا دلایل شکست هیلاری کلینتون می گویم و البته برخلاف کلیشه های کلاسیک تحلیل کمپین ها، نقش «پیام»، «محبوبیت و ارتباط عاطفی با کاندیدا» که در شاخص «دوست داشتنی بودن» تجلی می یابد و همچنین ادعای اینکه ترامپ «کاندیدای تغییر» بود و موارد مشابه، محور اصلی این دلایل را تشکیل نمی دهد. سپس می گویم که چرا شکست هیلاری کلینتون در آمریکا ماهیتاً با مدل های اروپایی از جمله «برگزیت» فرق دارد و مقایسه این دو بیشتر از آنکه علمی باشد، صرفا یک ساده سازی مفهومی است. در عین حال، در دفاع از نظرسنجی ها هم توضیحاتی می دهم و اینکه بازهم کلیشه رایج دیگری که بعد از انتخابات توسط برخی مطرح شد، یعنی «اثر شرم ترامپ» به عنوان دلیل اشتباه بودن نظرسنجی ها و پیروزی ترامپ، چرا و به چه دلیل نادرست است. در انتها هم برای فهم بهتری از این انتخابات و اساسا کلیت کمپین های انتخاباتی در آمریکا، چند کتاب مهم را معرفی می کنم که درک علاقه مندان را در مورد انتخابات آمریکا از آنچه که صرفا در اخبار می خوانند یا در توییتر و فیس بوک پیگری می کنند، بیشتر خواهد کرد.

این مقاله کمی بیشتر از معمول طولانی است. به همین دلیل بخش های مختلف آن را از هم تفکیک کرده ام تا اگر تمایل داشته باشید صرفا قسمتی را که به موضوع آن علاقه دارید بخوانید، به آن مراجعه کنید. در ضمن تا جایی که می توانستم سعی کردم توضیحات لازم را بدهم اما خب، در مواردی به خصوص در مورد نظرسنجی ها، توضیحاتی که ارائه دادم به دلیل وجود مباحث تکنیکی برای برخی از خوانندگان ممکن است به اندازه کافی قابل درک نباشد. در این موارد اگر توضیح بهتری لازم بود حتما در آپ دیت مقاله ارائه خواهم کرد (فایل پی دی اف و ورد این مقاله را هم می توانید در زیر همین پست دانلود کنید).

کلیشه رایج: کاندیدای تغییر، نامزد دوست داشتنی

در مورد دلایل شکست کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری 2016 گفته می شود که ترامپ کاندیدای «تغییر» بود و کلینتون کاندیدایی که از «وضع موجود» دفاع می کرد. یا اینکه بسیار شنیده ایم که ترامپ با تاکید بر اخراج مهاجران غیرقانونی و نقد قراردادهای اقتصادی بین المللی پیامی مشخص و اقناع کننده برای مخاطبانش داشت، درحالی که کلینتون فاقد پیامی بود که مخاطبانش را با آن درگیر و اقناع کند. همچنین از علاقه طرفداران ترامپ برای رای دادن به او و عدم اشتیاق طرفداران کلینتون در رای به وی هم نام برده می شود که چون ترامپ از منظر طرفدارانش «دوست داشتنی» یا مظهر اقتدار (نظرسنجی گالوپ، گزارش ضمیمه اش جالب تر است) است فارغ از آنچه که می گوید یا انجام می دهد، آنها به او رای می دهند. درحالی که هیلاری کلینتون چون نمی تواند ارتباط عاطفی با رای دهندگان خودش ایجاد کند، رقابت را به دانلد ترامپ خواهد باخت.

واقعیتش این است که این ادعاها و موارد مشابه دیگر نادرست نیستند؛ اما صرفا نوعی تحلیل کلاسیک کمپین های انتخاباتی هستند و کمتر کسی است در هر دو کمپین و در میان تحلیل گران انتخاباتی که به این موارد آگاهی نداشته باشد. درحالی که در آمریکا دلایل شکست در انتخابات، آن هم در این سطح می تواند به دلیل دانسته های شما از نقاط ضعف و قوت رقیب و کاندیدای خودتان نباشد، بلکه شکست زمانی سراغ شما می آید که نسبت به آنچه اتفاق می افتد یا قرار است اتفاق بیفتد ناآگاه هستید.

در کمپین های انتخاباتی در مدل آمریکایی، ما کمپین ها را به 2 صورت تحلیل می کنیم. اول تحلیل کلاسیک که موارد بالا را شامل می شود و دوم تحلیل مبتنی بر کالج الکترال که مبتنی بر داده ها و اطلاعات رای دهندگان، نقشه انتخاباتی آمریکا و مشارکت طرفداران یک کاندیدا در مکان های مشخص با نسبت های جمعیتی و علاقه مندی حزبی معین است. به عبارت بهتر، هم کمپین هیلاری کلینتون و هم کمپین ترامپ هر دو می دانستند که هیلاری کاندیدای «تغییر» نیست و هر دانشجوی علوم تبلیغات سیاسی هم پیش از هر چیز این نکته را می آموزد که پیام «تغییر» به خصوص اگر با یک سابقه نسبتا مناسب از منظر رای دهندگان همراه باشد، قوی ترین ابزار یک کمپین است. اما آنچه که انتخابات آمریکا را نسبت به انتخابات در بقیه کشورهای دیگر متمایز می کند اینست که شما هر چقدر کاندیدای «تغییر» یا یک کاندیدای «دوست داشتنی» باشید بازهم باید در مدل الکترال آمریکا بدانید کجا تبلیغ کنید و به دنبال رای چه کسانی باشید (تفاوت 2 نوع کمپین، 1- اقناع و 2- مشارکت را در این مقاله بخوانید + توضیحی در مورد اینکه چرا در آمریکای امروز، تعداد رای دهندگانی که در انتخابات مختلف به احزاب متفاوت رای می دهند مرتب کاهش می یابد، اینجا).

کاندیدای «تغییر» بودن به کمپین شما ارزش افزوده می دهد اما لزوما باعث پیروزی کمپین شما نمی شود. در همین انتخابات، هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از دانلد ترامپ بدست آورد (این رقم بیشتر هم می شود). به عبارت بهتر اگر مدل خاص کالج الکترال، نتیجه نهایی انتخابات را تعیین نمی کرد و همانند سایر نقاط دیگر دنیا، رای عموم مردم مبنای پیروزی یک کاندیدا بود، آن وقت هیلاری رئیس جمهور بود و نه تنها تمام استدلال های تغییر و دوست داشتن و پیام اقتصادی و مهاجرتی دانلد ترامپ رنگ می باخت، بلکه کمپین هیلاری کلینتون به عنوان یک کمپین موفق از کاندیدایی که حافظ وضع موجود است معرفی می شد و کسانی که امروز در نقد کلینتون می نوشتند، احتمالا کمپین قوی او را تحسین می کردند.

بگذارید این توضیح را هم بدهم که من این انتقادهای کلاسیک نسبت به کمپین هیلاری کلینتون را نادرست نمی دانم. اما اینها مسائل شناخته شده ای بودند. به عبارت بهتر علی رغم تمام این مسائل کمپین هیلاری کلینتون باید انتخابات را می برد اما یک اشتباه استراتژیک که کمپین مرتکب آن شد و همچنین یک اتفاق – اثر نامه رئیس اف بی آی در مورد تحقیق جدید از خانم کلینتون – ورق بازی را به سود دانلد ترامپ برگرداند (آپ دیت: این مقاله پیش از آغاز رای گیری شمارش مجدد در ویسکانسین نوشته شده است) .

اشتباه استراتژیک کمپین هیلاری، 3 ایالت کلیدی

هیلاری کلینتون انتخابات را باخت، نه به این دلیل که کاندیدای وضع موجود بود یا کاندیدای حامل پیام تغییر نبود، بلکه به این دلیل که در برنامه ریزی انتخاباتی خود یک اشتباه استراتژیک داشت. یعنی این کاندیدای غیرمحبوب حافظ وضع موجود، ماه اکتبر را با این امید به نیمه می رساند که امیدوار بود آرای الکترال خود را با پیروزی در ایالت آریزونا به مرز 360 رای برساند و با رقابتی کردن انتخابات در جورجیا از 370 رای هم عبور کند. غافل از اینکه نامزد ریاست جمهوری در آمریکا تنها به 270 رای الکترال برای رئیس جمهور شدن نیاز دارد و یک کمپین استراتژیک، قبل از آنکه ایالت های بیشتری را روی نقشه انتخاباتی، آبی یا قرمز (به ترتیب دموکرات یا جمهوری خواه) کند، باید از آرای الکترال خودش مطمئن شده باشد. دلیل تمرکز بر این ایالت های جانبی هم این بود که کمپین کلینتون می دانست که اگر او در ایالت های سرنوشت ساز و رقابتی مانند فلوریدا (29 رای الکترال)، کارولینای شمالی (15 رای الکترال)، اهایو (18 رای الکترال) و نوادا (6 رای الکترال) شکست بخورد، پیروزی در ایالت های تضمین شده پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین به همراه تنها نیوهمشایر او را رئیس جمهور خواهد کرد (این ویدئو از دیوید پلاف، رئیس کمپین انتخاباتی باراک اوباما در سال 2008 را ببینید که یک ماه و نیم قبل از انتخابات گفته بود هیلاری کلینتون 100 درصد انتخابات را خواهد برد).

هیلاری کلینتون شک نداشت که ایالت ویسکانسین را می برد. به همین دلیل بعد از انتخابات مقدماتی دموکرات ها یک بار هم به ویسکانسین نرفت (اوباما هم در سال 2012 نرفته بود). در میشیگان هم کمپین هیلاری در روزهای آخر رقابت را نزدیک تر از آنچه که انتظار داشت تصور می کرد اما نه آن قدر که بازنده شود؛ و بالاخره در پنسیلوانیا اگرچه کمپین هیلاری کلینتون رقابت را نزدیک می پنداشت اما بازهم تصور می کرد پیروزی در پنسیلوانیا به همراه 2 ایالت میشیگان و ویسکانسین تضمین ریاست جمهوری اوست (مقاله ای در خصوص اهمیت این ایالت های شمالی برای کمپین هیلاری و اطمینان کمپین به پیروزی در آن ها). اما این هر 3 ایالت به سمت ترامپ رفتند، چرا؟

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات و در ابتدا با تمرکز بر یک ایالت – ویسکانسین – بیندازیم (+ و +). قبل از آن جدول زیر را در مقایسه آمار نتایج انتخابات در سال های 2004، 2012 و 2016 ببینید.

wimilv

در ویسکانسین، مهمترین منطقه رای «میلواکی» است. هیلاری کلینتون در این منطقه 289 هزار رای بدست آورد و نسبت آرای او با ترامپ 66 درصد به 29 درصد بود. در سال 2012 باراک اوباما با تقریبا همین نسبت تفاوت رای، 328 هزار رای در میلواکی بدست آورده بود؛ یعنی 40 هزار رای بیشتر (+).  ضمن اینکه آرای ترامپ هم در این منطقه تقریبا 30 هزار رای کمتر از میت رامنی در سال 2012 و 54 هزار رای کمتر از جرج بوش در سال 2004 است. اما نکته عجییب اینکه آرای کلینتون در «میلواکی» از آرای سال 2004 جان کری هم کمتر بود.

جرج بوش در کل ایالت ویسکانسین در سال 2004 به میزان 1 میلیون 480 هزار رای بدست آورده، در سالی که مشارکت سفیدپوستان در آمریکا نسبت به دو دوره قبل و بعد از آن به مراتب هم بیشتر بود. در حالی که آرای دانلد ترامپ در سال 2016 در این ایالت 1 میلیون و 410 هزار رای است. یعنی 70 هزار رای کمتر. آرای ترامپ در عین حال تقریبا برابر با آرای میت رامنی در سال 2012 هم هست. به عبارت بهتر این کلیشه رایج «مردان خشمگین سفیدپوست ساکن مناطق حومه شهرها و روستایی» که به عنوان گروه پایه رای دانلد ترامپ نامیده می شوند دلیل اصلی پیروزی ترامپ در ویسکانسین نیستند، بلکه این عدم حضور طرفداران دموکرات است که باعث شکست هیلاری کلینتون شد. بگذارید در همین ایالت به دو منطقه دیگر هم نگاهی بیندازیم.

در منطقه انتخاباتی جنوب میلواکی و شمال ایالت ایلی نوی هم هیلاری کلینتون 77 هزار رای بدست آورد، درحالیکه باراک اوباما تقریبا 95 هزار رای داشت. هیلاری کلینتون ایالت ویسکانسین را تنها با 27 هزار رای یعنی 1 درصد باخت. در حالی که با افزایش مشارکت در میلواکی و دو منطقه رای جنوب آن، می توانست به راحتی آرای الکترال این ایالت را ببرد. در ویسکانسین، سفیدپوستان 2 درصد بیشتر از سال 2012 آرای رای دهندگان را تشکیل می دادند و نسبت آرای رای دهنده دموکرات هم 2 درصد کمتر از سال 2012 و رای دهنده جمهوری خواه 2 درصد بیشتر از سال 2012 بود.

در پاسخ به چرایی عدم موفقیت هیلاری در ویسکانسین می توان گفت که او این ایالت را به دلیل اشتباه محاسباتی کمپین خودش باخت. در طول رقابت های انتخاباتی درحالی که ترامپ در جمع طرفدارانش در ایالت ویسکانسین سخنرانی می کرد، هیلاری کلینتون پس از رقابت های مقدماتی، حتی یک بار هم به این ایالت نرفت. در هفته آخر ترامپ 2 برابر هیلاری کلینتون خرج تبلیغات تلویزیونی کرد (لینک) و درحالی که نسبت هزینه کمپین هیلاری کلینتون در کل کشور نسبت به کمپین ترامپ تقریبا 2.4 برابر بود، این رقم در ویسکانسین 1.6 بود. اما خب کمپین هیلاری اعتقاد داشت که او ویسکانسین را تحت هر شرایطی می برد. ویسکانسین آخرین باری که به یک جمهوری خواه رای داده بود به سال 1984 برمی گردد که رونالد ریگان به جز یک ایالت (و منطقه واشنگتن پایتخت)، در همه ایالت های آمریکا برنده شد.

تقریبا روندی مشابه آنچه که در ویسکانسین اتفاق افتاد در «وین کانتی» ایالت میشیگان هم به چشم می خورد که هیلاری کلینتون در آن تقریبا 88 هزار رای کمتر از اوباما بدست آورد (لینک). در حالی که 16 رای الکترال این ایالت را دانلد ترامپ تنها با 16 هزار رای بیشتر بدست آورد. به همین ترتیب در پنسیلوانیا و در حوالی فیلادلفیا که منطقه رای اصلی دموکرات هاست، هیلاری کلینتون 25 هزار رای کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد. در کل ایالت هم هیلاری کلینتون 150 هزار کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد درحالی که ترامپ نسبت به اوباما در سال 2012 حدود 80 هزار رای کمتر داشت.

در نمودار زیر می توانید آرای کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه را در هر کدام از این 3 ایالت و در 3 انتخابات 2004، 2012 و 2016 با یکدیگر مقایسه کنید. در هر 3 ایالت میزان آرای هیلاری کلینتون از دیگر نامزدهای دموکرات (اوباما و جان کری) کمتر است. در ویسکانسین و میشیگان آرای ترامپ نسبت به آرای دیگر کاندیدای جمهوری خواه (رامنی و بوش) بیشتر نیست و در پنسیلوانیا اگرچه آرای آقای ترامپ از آرای جرج بوش در سال 2004 به میزان 11 هزار رای بیشتر است اما بازهم از آرای اوباما کمتر است.

pawimi200420082012

دلیل تاکید من بر اهمیت 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین در این است که هر سه جزو دیوار آتشین کمپین هیلاری کلینتون بودند. دیواری که نقشه انتخاباتی دموکرات ها بر اساس آن بنا شده بود و شکست در حتی یکی از این ایالت ها می توانست نقشه را به ضرر کاندیدای دموکرات و نفع کاندیدای جمهوری خواه حداقل به میزان 20 رای الکترال و حداکثر به میان 40 رای الکترال تغییر دهد. در انتخاباتی مانند انتخابات آمریکا، یک کمپین می تواند یک یا چند ایالت از ایالت های سرنوشت ساز مانند اهایو یا فلوریدا یا کارولینای شمالی و یا نوادا را ببازد. اما شکست در اینها شکست های قابل انتظار هستند، یعنی کمپین برای جبران آنها حتما برنامه جایگزین دارد. به عنوان مثال استراتژیست های کمپین می گویند ما احتمالا در آیوا بازنده ایم، پس بهتر است منابع و پول بیشتری در نوادا مصرف کنیم تا شکست در آیوا جبران شود. اما وقتی شما در ایالت هایی شکست می خورید که انتظار ندارید، آن وقت در شرایط پیش بینی نشده قرار می گیرید. شرایطی که برای آن برنامه خاصی ندارید.

برای درک اینکه اگر کمپین هیلاری کلینتون اهمیت این 3 ایالت را جدی تر می گرفت نتایج انتخابات را در همین دوره زمانی 2004، 2012 و 2016 در 3 ایالت سرنوشت ساز دیگر، فلوریدا، کارولینای شمالی و ویرجینیا با هم مقایسه کرده ام. ایالت هایی که هیلاری کلینتون اگرچه در دو تای آنها شکست خورد، اما از همان ابتدا به اهمیت این ایالت ها واقف بود و به همین دلیل وقت و پول زیادی برای تبلیغات در این ایالت ها اختصاص داد. برخلاف ایالت های شمالی یا همان دیوار آبی خانم کلینتون در هر 3 ایالت جنوبی، آرای خانم کلینتون نسبت به کاندیداهای دموکرات دیگر یعنی جان کری در سال 2004 و اوباما در سال 2012 یا بیشتر یا برابر است.

pawimi200420082012demgop

دانلد ترامپ در 100 روز منتهی به انتخابات 130 بار به فلوریدا، پنسیلوانیا، اهایو، کارولینای شمالی، میشیگان و ویسکانسین سفر کرد. درحالی که هیلاری کلینتون اصلا به ویسکانسین نرفت و مجموعا 87 بار در 5 ایالت بالا برنامه تبلیغاتی داشت؛ تقریبا نصف دانلد ترامپ. مهمترین دلیل ش هم اینست که همانطور که گفتم هیلاری کلینتون باور نمی کرد ممکن است این سه ایالت را ببازد به همین دلیل رقابت در آنها را دست کم گرفت (در ویدئوی دیوید پلاف ببینید که او چگونه با اطمینان از پیروزی در هر سه ایالت می گوید؛ این مقاله را هم بخوانید که در مورد انتقاد نیروهای میدانی این سه ایالت از کمپین مرکزی است).

و ترامپ، افزایش مشارکت در مناطق حومه شهرها

به همان میزان که هیلاری کلینتون در مناطق شهری ایالت های شمالی موسوم به Rust Belt کمتر از میزان انتظار ظاهر شد (+)، دانلد ترامپ در مناطق حومه شهرها و روستاها آرای بیشتری را پای صندوق رای بدست آورد (+ و +و +). ترامپ در مناطق روستایی و شهرهای کوچک ویسکانسین با اختلاف 20 درصد بهتر از میت رامنی در سال 2012 رای بدست آورد و در عین حال در حومه شهرها هم نسبت به میت رامنی 11 درصد بیشتر طرفداران خودش را پای صندوق رای برد (این مقاله اهمیت رای ترامپ را در مناطق کوچک ایالت های شمالی به خوبی توضیح می دهد، این لینک را هم ببینید، نشان می دهد که ترامپ در کجاها از میت رامنی در سال 2012 بیشتر رای آورد). هرچند با وجود تمام تلاش ترامپ که نسبت به سال 2012 موفق تر نشان داد، هیلاری کلینتون تنها احتیاج داشت در همان حوزه هایی رایی که آرای دموکرات لازم را به صورت بالقوه داراست، افرادی بیشتری را پای صندوق رای بیاورد، اما نادیده گرفتن اهمیت این ایالت ها از سوی دموکرات ها باعث شد که به خصوص در میشیگان و ویسکانسین که پیروزی خود را تضمین شده می دیدند (این مقاله) هر دو ایالت را با اختلاف کمی به دانلد ترامپ ببازند. این نقشه از وب سایت 538، بیانگر کاهش آرای رای دهندگان سفیدپوست و پایه رای دانلد ترامپ در آمریکا از سال 1992 تا سال 2012 است. جایی که در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به ترتیب بین 5 تا 7.5 درصد  و 0 تا 2.5 درصد از آرای سفیدپوستان کاسته شده است. این بار اما در سال 2016 سفیدپوستان به لطف مشارکت بیشتر در مناطق روستایی و حومه شهرها و کاهش آرای رای دهندگان دموکرات در مناطق شهری موفق شدند هر سه ایالت را که از سال 1992 تا 2012 به دموکرات ها رای داده بودند به رنگ قرمز درآورند (آمریکای ترامپ، آمریکای کلینتون).

538whitevoterss

مردان سفیدپوست مسیحی، افراد دارای تحصیلات پایین

در تحلیل انتخابات آمریکا، ویژگی های جمعیتی رای دهندگان به دلیل روند مشخص رای دادن آنها به کاندیدای دموکرات یا جمهوری خواه هم اهمیت اساسی دارد. به خصوص که قرار باشد افزایش مشارکت در بخش هایی از جمعیت آمریکا و در ایالت های سرنوشت ساز با کاهش مشارکت بخش های دیگر همراه باشد. چنین اتفاقی در سال 2016 افتاد و به دلیل تاثیر مثبت رای مردان سفیدپوست و افراد دارای تحصیلات پایین دانشگاهی به دانلد ترامپ که همراه با کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار بود به شکست هیلاری کلینتون منجر شد (نموارهای این مقاله را ببینید و در مورد اونجلیکاهای مذهبی سفیدپوست هم به این مقاله نگاهی بیندازید). من البته بنا بر آنچه که در موارد قبل بیان کردم هنوز به ناکارآمدی کمپین هیلاری در سه ایالت اصلی شمالی به عنوان دلایل اصلی شکست او اعتقاد دارم اما در هر حال اگر کمپین ترامپ نمی توانست مشارکت طرفداران خودش را در بخش های ویژه طرفدار جمهوری خواهان افزایش دهد، علی رغم کمپین ناکارامد، هیلاری کلینتون رئیس جمهور می شد. این مقاله را بخوانید و نقشه آمریکا را که بر اساس آرای سفیدپوستان مذهبی مقایسه کرده است مشاهده کنید. هرچند در همین نقشه ایالتی مانند مینسوتا با بیشتر از 60 درصد آرای سفیدپوست مذهبی وجود دارد که هیلاری کلینتون در آن برنده شد (هرچند اختلاف رای بسیار کمتر از حد انتظار بود) و ایالتی مثل فلوریدا هم هست که کمتر از 41 درصد رای ردهندگان را سفیدپوستان مذهبی تشکیل می دهند و در آن ترامپ با اختلاف ناچیزی به پیروزی رسید.

این مقاله را هم بخوانید که توضیح می دهد چرا تحصیلات عاملی توضیح دهنده برای پیروزی دانلد ترامپ است، در مناطقی که تحصیلات بالاتر است هیلاری کلینتون رای بیشتری دارد و در مناطقی که تحصیلات پایین تر است دانلد ترامپ پیروز است.

دلیل دوم شکست هیلاری: اثر کومی

ما با اطلاعاتی که اکنون داریم نمی توانیم به صورت دقیق بگوییم که اثر نامه جیمز کومی، رئیس FBI در مورد ای میل های هیلاری کلینتون به چه میزان بوده است؛ اما می توانیم بگوییم که این نامه در متحدکردن جمهوری خواهان پشت سر دانلد ترامپ و جلوگیری از مومنتوم رو به رشد هیلاری کلینتون که از نیمه های ماه اکتبر آغاز شد حتما تاثیر داشته است. در 28 اکتبر که این نامه منتشر شد فاصله هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها 5.7 درصد (هیلاری 49.6، ترامپ 43.9) بود که یک فاصله قابل قبول برای پیروزی است. من در بخش تحلیل نظرسنجی ها توضیح می دهم که چرا این رقم هرچند ممکن است آرای ترامپ را تا 1 یا 2 درصد کمتر درنظر گرفته باشد اما برای پیش بینی آرای هیلاری کلینتون تقریبا درست است.

در آخرین معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات هیلاری کلینتون 48.5 و دانلد ترامپ 44.9 رای داشتند. در نتیجه نهایی انتخابات اما ترامپ 47 درصد رای آورد یعنی 2.1 درصد بیشتر از پیش بینی ها و هیلاری هم 48 درصد رای آورد یعنی 0.5 درصد کمتر از پیش بینی ها. اگر به صورت ساده همین ارقام را برای روز 28 اکتبر هم در نظر بگیریم آن وقت در روزی که نامه منتشر شد به احتمال زیاد هیلاری کلینتون 49.1 درصد رای داشت و ترامپ هم 45.9 درصد که تقریبا برابر 3.2 درصد است و یک فاصله قابل قبول برای پیروزی حساب می شود. نکته قابل توجه در تحلیل این است که من مومنتوم ادامه دار هیلاری کلینتون را هم نادیده گرفتم که اگر این نامه منتشر نمی شد احتمالا آرای هیلاری کلینتون نسبت به ترامپ افزایش هم می یافت. یعنی با فرض ثابت گرفتن متغیر مومنتوم هیلاری در بهینه ترین حالت فاصله واقعی این دو 3.2 درصد بود (این مقاله را بخوانید. در پاراگراف آخر از اثر نامه دوم جیمز کومی به کنگره هم صحبت می کند که در آن نامه رئیس FBI گفته بود در عقیده اش نسبت به عدم تعقیب قضایی هیلاری کلینتون تغییری حاصل نشده است. دیوید اکسلراد، استراتژیست ارشد باراک اوباما در سال 2012، پس از انتشار نامه دوم – و قبل از روز برگزاری انتخابات – گفته بود که این نامه دوم به جای اینکه به نفع کمپین هیلاری کلینتون باشد باز هم به ضرر اوست، چون این موضوع رو دوباره برجسته می کند. هیلاری کلینتون خودش هم چنین اعتقادی داشت و روز بعد از انتخابات خبری با همین مضمون از او منتشر شد).

متغیر گرایش حزبی و نژآد

در انتخابات آمریکا دو متغیر مستقل، بیشترین معنی داری را در مورد پیش بینی نتایج انتخابات و رای دادن به کاندیداها دارند. اولی متغیر تمایل حزبی (دموکرات، جمهوری خواه) و دومی متغیر نژاد (سفید و غیرسفید شامل آفریقایی تبارها، لاتین تبارها و …)؛ به این معنی که دموکرات ها با احتمال خیلی زیاد به نامزد دموکرات و جمهوری خواهان با احتمال زیاد به نامزد جمهوری خواه رای می دهند. همچنین رای سفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای جمهوری خواه و رای غیرسفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای دموکرات است. به همین دلیل برای بررسی میزان رای به کاندیداها در دوره های زمانی متفاوت (اینجا قبل از نامه آقای کومی و بعد از آن)، بهتر است میزان آرای نامزدها را در میان این 2 متغیر بررسی کنیم.

همچنین با توجه به اینکه متغیر تمایل حزبی شامل افرادی غیر از دموکرات و جمهوری خواه هم می شود (ِیعنی مستقل ها و غیرحزبی ها)، و البته برای ساده کردن بحث و فهم بهتر آن من تنها متغیر نژاد را بر اساس نظرسنجی فاکس نیوز در دو دوره زمانی 1- قبل از نامه کومی و 2- آخرین نظرسنجی 2 روز قبل از انتخابات بررسی و آن را با نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات مقایسه می کنم.

در نظرسنجی فاکس نیوز در 26 اکتبر هیلاری کلینتون با فاصله 3 درصد از ترامپ جلو بود که تقریبا برابر با پیش بینی درست معدل نظرسنجی هاست. در میان سفیدپوستان 36 درصد به هیلاری و 50 درصد به ترامپ رای می دادند و در میان غیرسفیدپوستان فاصله 63 به 19 درصد بود. فاصله این دو در نظرسنجی 4 نوامبر به 1 درصد رسید و هیلاری در میان سفیدپوستان تقریبا برابر با قبل به میزان 35 درصد رای داشت. اما آرای ترامپ در میان سفیدپوستان در این نظرسنجی 56 درصد و در نظرسنجی منتشر شده در 7 نوامبر 59 درصد بود. از سوی دیگر فاصله این دو در میان غیر سفیدپوستان هم 74 درصد به 19 درصد به نفع هیلاری کلینتون بود. این نتایج تقریبا با نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات هم برابر است. در میان سفیدپوستان که 70 درصد از کل رای دهندگان را شامل می شدند، 58 درصد به ترامپ رای دادند و 37 درصد به هیلاری کلینتون. در میان غیر سفیدپوستان هم 21 درصد به ترامپ رای دادند و 74 درصد به کلینتون. به عبارت بهتر آرای افراد سفیدپوست به نفع ترامپ بعد از نامه رئیس FBI افزایش پیدا کرد. با توجه به اینکه انتظار می روند آنها بیشتر جمهوری خواه باشند، به این معنی است که جمهوری خواهان مردد بعد از این نامه پشت سر ترامپ متحد شدند. در این دوره زمانی البته غیرسفیدپوستان هم پشت سر هیلاری کلینتون ماندند، با این توضیح که بخش لاتین تبار غیرسفیدپوستان در ایالت هایی مانند نوادا و کلرورادو باعث پیروزی هیلاری شدند و در فلوریدا هم رای های بیشتری را به نفع هیلاری نسبت به باراک اوباما در صندوق ریختند. اما غیرسفیدپوستان آفریقایی تبار در ایالت های شمالی با کاهش مشارکت در انتخابات، همانطور که در بخش پیشین توضیح دادم، باعث شکست هیلاری در 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بودند (چگونه رای دهندگانی که در آخرین لحظه تصمیم گرفتند آرای خود را به نفع دانلد ترامپ به صندوق ریخته اند، این اینک و توضیح آن هم اینکه این رای دهندگان می توانند یا جمهوری خواهانی باشند که تا قبل از نامه آقای کومی و تحت تاثیر انتشار نوار ویدئویی دانلد ترامپ هنوز برای رای دادن به ترامپ قانع نشده اند و یا کسانی که واقعا هنوز تصمیم نگرفته بودند و مرددان مستقل بودند).

+ یک اشتباه دیگر هیلاری که در نتیجه نامه رئیس FBI بر علیه کمپین عمل کرد

همانطور که در قسمت قبل توضیح دادم مهمترین متغیر مستقل در انتخاب رئیس جمهور آمریکا، متغیر گرایش سیاسی رای دهنده است. یعنی رای دهنده دموکرات به کاندیدای رای می دهد و رای دهنده جمهوری خواه با فاصله زیاد کاندیدای جمهوری خواه را انتخاب می کند. این امر به خصوص در جامعه به شدت جناحی امروز آمریکا یک امر غیرقابل خدشه است. کمپین هیلاری کلینتون علی رغم اینکه به این موضوع آگاهی داشت اما در استراتژی تبلیغاتی خود سعی کرد گروهی از جمهوری خواهان میانه رو را با این شعار که دانلد ترامپ کاندیدای خطرناکی است و برای ریاست جمهوری شایستگی ندارد، به خودش جذب کند (لینک و فرضیه دوم این مقاله وال استریت جورنال). به همین دلیل بخش اعظم برنامه تبلیغاتی کلینتون مبتنی بر استراتژی «رفراندوم علیه ترامپ» بود. یعنی به هیلاری رای بدهید تا به ترامپ نه بگویید (این استراتژی را جانسون در سال 1964 علیه بری گلدواتر استفاده کرد، کتاب آخرین هورای لیبرالیسم در مورد انتخابات سال 1964). اما مشکل این استراتژی در این است که شما وقتی کمپین خود را روی پیام «نه به کاندیدای رقیب» متمرکز می کنید در واقع برای بخش هایی از طرفداران خودتان (در مورد کمپین هیلاری کلینتون، رای دهندگان لیبرال که به صورت سنتی به شما رای می دهند) هیچ پیام خاصی ندارید. و اگر به هر دلیل – اینجا، نامه آقای کومی – طرفداران رقیب شما متحد شوند، آن وقت نه تنها استراتژی تان شکست خواهد خورد بلکه یک فاصله و شکاف پرنشدنی در اقناع طرفداران خودتان خواهید داشت (دختر گل آفتاب گردان، کمپین جانسون 1964 و هیلاری کلینتون 2016).

و یک فرضیه

بخشی از شکست هیلاری کلینتون در انتخابات سال 2016 و عدم حضور طرفداران دموکرات در پای صندوق های رای به این دلیل بود که طرفداران کلینتون – مثل کمپین کلینتون و ترامپ و و اکثر آمریکایی ها – اعتقاد داشتند که هیلاری پیروز این رقابت است و حتی نتیجه انتخابات برای آنها شوک آور بود (+). در اکثر نظرسنجی هایی که پیش از انتخابات انجام شده بود و حتی در میان آنهایی که فاصله رای دهندگان به کلینتون و ترامپ در حد 1 تا 3 یا 4 درصد بود، پاسخ دهندگان با نسبت بالایی اعتقاد داشتند که هیلاری کلینتون در نهایت پیروز انتخابات است (پیمایش ارزش های آمریکا در سال 2016، آمریکای آینده سال 1950 یا 2050؟) و این فاصله در برخی از آنها 2 به 1 به نفع خانم کلینتون بود یعنی بیشتر از 65 درصد می گفتند هیلاری پیروز می شود و کمتر از 35 درصد اعتقاد داشتند ترامپ برنده است. یک فرضیه متصور این است که طرفداران کلینتون مطمئن از پیروزی او پای صندوق های رای حاضر نشدند. این البته صرفا یک فرضیه است و تحقیق در مورد آن محتاج اطلاعات بیشتر است، اما برای آن می توان شواهد دیگری هم بیان کرد. یکی از آنها نظرسنجی جدید یوگاو است. از میان کسانی که در انتخابات به هر دلیل رای ندادند حدود 27 درصد می گویند که ای کاش رای داده بودند و در میان آنها 27 درصد می گویند که اگر رای می دادند انتخاب آنها هیلاری کلینتون بود و 19 درصد ترامپ (نظرسنجی یوگاو). این البته هنوز اثبات کننده این فرضیه نیست، تنها یکی از مجموعه شواهدی است که می تواند بر اعتبار این فرضیه بیفزاید اما همانطور که گفتم تحقیق در این مورد محتاج زمان و اطلاعات بیشتر است.

و بالاخره اثر کمپین گری جانسون

در مورد اینکه آرای گری جانسون (و همینطور جیل استاین)، اگر در رقابت حاضر نمی شد، به سمت کدام یک از دو کاندیدای اصلی می رفت بازهم نمی توان با قطعیت نظر داد و شاید هم هرگز نتوان دلایل متقنی برای آن برشمرد (در مورد آرای راس پرو که در سال 1992 حدود 19 میلیون رای بدست آورد و تحقیقات زیادی در مورد آن انجام شده است هنوز اتفاق نظر وجود ندارد، گری جانسون که آرای به مراتب کمتری دارد و در نتیجه تحلیل آن مشکل تر هم خواهد بود. هرچند این مقاله می گوید راس پرو آرای بیشتری از طرفداران بالقوه جرج بوش بدست آورد تا کلینتون). اما با اینحال بررسی نظرسنجی های بعد از انتخابات و باز هم در سه ایالت ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا، بیانگر آن است رای دهندگان به جانسون که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند به او رای دهند نسبت به قبل (ماه اکتبر یا سپتامبر) افزایش یافته است. در همین دوره زمانی کسانی هم که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند که به ترامپ رای دهند هم افزایش پیدا کرده است. نتیجه گیری خطی از این دو مقایسه نشان می دهد که اگر نسبت طرفداران هیلاری و کلینتون را به نسبت آرایی که در روزهای آخر بدست آورده اند تقسیم کنیم، احتمالا به این نتیجه می رسیم که گری جانسون آرای بیشتری از ترامپ گرفته است تا هیلاری کلینتون. اما خب این فرضیه، اشکالاتی هم دارد. تقریبا در اکثر نظرسنجی های ملی قبل از انتخابات فاصله هیلاری کلینتون با ترامپ در رقابت دو به دو بیشتر از رقابت چهار نفره (شامل گری جانسون و جیل استاین) بود. به عبارت بهتر در این حالت، گری جانسون بیشتر آرای کسانی را که به صورت بالقوه می توانستند به هیلاری رای بدهند بدست آورده است. این مقاله را بخوانید و البته با دیده انتقادی به آن نگاه کنید. چون فرضیه هایش شرطی هستند و می توانند با نتیجه ای که گرفته است همخوانی نداشته باشند. در هر صورت اما در این مورد هم به تحقیقات بیشتری نیاز داریم تا بگوییم کدام یک از دو کاندیدا، هیلاری یا ترامپ، آرای بیشتری را در نتیجه حضور جانسون و جیل استاین از دست داده اند. ضمن اینکه این را هم نمی دانیم که اگر جانسون یا استاین در انتخابات حضور نمی داشتند و یا در روزهای آخر از رقابت کناره گیری می کردند، آیا طرفدارانشان رای می دادند یا خیر.

شکست هیلاری، برگزیت نیست

یک کلیشه رایج بلافاصله بعد از انتخابات مطرح شد مبتنی بر اینکه شکست هیلاری کلینتون به این معنی است که آمریکایی ها هم مانند مدل برگزیت در انگلستان رای دادند. اما، خب این ادعای درستی نیست. مهمترین دلیل این امر هم مقایسه آرای موافقان و مخالفان برگزیت با آرای هیلاری و ترامپ است. در برگزیت طرفداران خروج از اتحادیه اروپا 3.8 درصد یا 1.3 میلیون نفر از مخالفان بیشتر بودند (لینک). در آمریکا مدل برعکس است. هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده (و این رقم افرایش می یابد) که تقریبا 1.5 درصد تا 2 درصد از کل آراست.

بلی، ممکن است بگوییم از منظر مفهومی، بخش هایی از رای دهندگان آمریکایی همانند بخش هایی از رای دهندگان در اتگلستان مخالف قوانین آسان گیرانه مهاجرتی و از دست دادن شغل و مسائل مشابه بودند (در مورد آمریکا این امر درست است و درمورد انگلستان این ادعای من صرفا بر اساس مطالعات اخبار است و نه تخصص و نه مطالعه کافی در مورد انگلستان را ندارم؛ اما این چیزی است که در روایت غالب کسانی که این دو مدل را بیان می کنند مطرح می شود). اما خب این قبیل رای دهندگان همیشه و همه جا وجود دارند. در انگلستان به هر دلیل به اکثریت رسیدند، اما در آمریکا 1- اکثریت ندارند و 2- اساسا مدل انتخابات ایالتی در آمریکا به قدری با مدل رای عمومی در بقیه جهان متفاوت است که این گونه مقایسه ها تنها با 2 دلیل توجیه پذیر است. ضمن اینکه از منظر اکثر رای دهندگان، اقتصاد مهمترین مشکل کشور بود و رای دهنگان با اختلاف 11 درصد هیلاری کلینتون را برای حل مشکلات اقتصادی شایسته تر می دانستند (این امر در هر سه ایالت شمالی هم صادق است).

افرادی که شکست هیلاری را با برگزیت مقایسه می کنند، صرفا به تحلیل جنبه های مفهومی این دو انتخابات می پردازند که در قالب تحلیل های کلاسیک ناقص است و دلایل آن برای توضیح انتخابات در مدل آمریکایی هم کافی نیست.

من در قسمت اول توضیح دادم و باز هم اینجا می گویم که اگر کمپین هیلاری، مرتکب اشتباه استراتژیک دست کم گرفتن آرای 3 ایالت شمالی و هدر کردن زمان و پول در ایالت هایی مانند آریزونا و جورجیا نمی شد یعنی به جای اینکه از میشل اوباما بخواهد به آریزونا برود از او می خواست به ویسکانسین یا میشیگان برود، ترامپ هیچ وقت به ریاست جمهوری نمی رسید. به عبارت بهتر در انتخاباتی که 2 میلیون نفر به کاندیدای بازنده، بیشتر از کاندیدای برنده رای دادند، یک اشتباه استراتژیک در 3 ایالت و در مجموع کمتر از 100 هزار رای، باعث شکست کسی شد که به صورت معمول قرار بود پیروز باشد. در این صورت تمام این ادعاهای برگزیت و آمریکای تنفرپرست به این تبدیل می شد که آمریکا به تنفر نه گفت، آمریکا عقلانی انتخابات کرد، آمریکا اثبات کرد که با هوچی گری نمی توان پیروز شد و …تکرار می کنم، توجه کنید در مورد انتخاباتی صحبت می کنیم که کاندیدای بازنده 1.5 تا 2 میلیون نفر بیشتر رای آورد و آرای تعیین کننده کمتر از 100 هزار رای بود. یعنی کمتر از 5 درصد تفاوت آرای فرد پیروز در آرای عمومی.

نظرسنجی ها در سطح ملی

کلیشه رایج دیگری بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، انتقاد از نظرسنجی ها و خطای پیش بینی آنها بود؛ درحالی که اتفاقا نظرسنجی ها در سطح ملی خطای کمی داشتند، در سطح ایالتی، تنها در 3 ایالت پیش بینی فرد پیروز نادرست بود (هرچند فاصله خطا در بسیاری موارد زیاد است) و اثر شرم ترامپ یعنی این موضوع که طرفداران دانلد ترامپ در نظرسنجی ها رای خود را به او پنهان می کنند یک ادعای سطحی، غیر علمی و غیر قابل اثبات است.

همانطور که در قسمت های قبل هم توضیح دادم، تفاوت آرای هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات 3.6 درصد در مدل وب سایت 538 (48.5 به 44.9) و 3.2 درصد در مدل وب سایت ریل کلیرپالتیکس هر دو به نفع هیلاری کلینتون بود (نظرسنجی های روزهای آخر). نتایج واقعی اما نشان می دهد که تاکنون که نتایج هنوز نهایی نشده هیلاری کلینتون 1.5 درصد یا حدود 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده است (48.1 درصد هیلاری و 46.6 درصد ترامپ). به عبارت بهتر می توانیم بگوییم:

اول اینکه: نظرسنجی ها در پیش بینی کاندیدایی که آرای عمومی بیشتری خواهد آورد به نتیجه درستی رسیدند (به غیر از نظرسنجی آی بی دی و همینطور ال ای تایمز – که البته مدل پیش بینی اش با بقیه فرق داشت و به اصطلاح یک پیمایش به صورت پنل برگزار می کرد – در تمام نظرسنجی هایی که در هفته های پایانی انتخابات منتشر شد هیلاری کلینتون از ترامپ در آرای عمومی پیش بود(.

و دوم: معدل نظرسنجی ها در پیش بینی آرای ترامپ 2 درصد کمتر از مقدار نهایی، و در پیش بینی آرای هیلاری نیم درصد بیشتر از میزان نهایی اشتباه داشتند.

به عبارت بهتر نظرسنجی ها اگرچه به صورت دقیق نتیجه انتخابات را پیش بینی نکردند اما تقریبا همه آنها در پیش بینی کاندیدای پیروز موفق بودند. اما این امر نه غیر معمول و نه عجیب است.

برای درک بهتر این اعداد بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. جایی که نظرسنجی ها رقابت را نزدیک (48.8 برای اوباما و 48.1 برای رامنی) پیش بینی می کردند اما اوباما با اختلاف 3.9 درصد (51.1 به 47.2 درصد) برنده انتخابات شد. در آن انتخابات و در هفته آخر حداقل 5 موسسه نظرسنجی پیش بینی کرده بودند که رامنی پیروز انتخابات است و 2 موسسه هم رقابت را شانه به شانه و مساوی می دانستد. لااقل نتیجه انتخابات 2016 هم از منظر تعداد موسسه های نظرسنجی که نفر پیروز را درست پیش بینی کردند و هم از نظر خطای پیش بینی (3.2 درصد در سال 2012 و کمتر از 2 درصد در سال 2016) مشخص می کند که نظرسنجی ها در سال 2016 بهتر از سال 2012 بودند. اما چرا حجم انتقادها به نظرسنجی ها در سال 2016 به مراتب بیشتر از 2012 است؟ دلیل آن را باید در پیش بینی های اشتباه در سطح ایالتی جست و جو کرد.

نظرسنجی ها در سطح ایالتی

اگر بخواهیم در انتقادمان از نظرسنجی ها دقیق و البته منصف باشیم باید نظرسنجی ها را در سطح ایالتی بررسی کنیم؛ آنگاه می توانیم بگوییم نظرسنجی های ایالتی در سطوح مشخصی اشتباه داشتند (این مقاله نیویورک تایمز را در مقایسه اشتباهات نظرسنجی های در دوره های مختلف انتخابات بخوانید؛ هرچند کل روایت صحیح نیست)، هرچند بازهم این اشتباهات بسیار بیشتر از آنچه که باید بزرگنمایی شده است و مهمترین دلیل آن هم پیروز انتخابات است که غیرقابل انتظار بود.

در جدول زیر تفاوت بین دو کاندیدا در معدل نظرسنجی ها و آرای نهایی آنها در 13 ایالت سرنوشت ساز با هم مقایسه شده و اختلاف این دو عدد هم آورده شده است. مواردی که با رنگ آبی مشخص شده اند بیانگر شاخصه هیلاری کلینتون و قرمزها برای دانلد ترامپ هستند.

pollstate

همانطور که در جدول مشخص است نظرسنجی ها در 10 ایالت نفر پیروز را درست پیش بینی کرده اند. این تنها 3 ایالت است (همان 3 ایالت شمالی) که برخلاف پیش بینی نظرسنجی ها، دانلد ترامپ در آنها پیروز شد. بگذارید نگاهی به نظرسنجی در این 3 ایالت بپردازیم.

در میشیگان، هیلاری کلینتون مطابق پیش بینی ها با 3.4 درصد اختلاف پیش بود. نتیجه نهایی اما با 0.3 درصد اختلاف به سود ترامپ تمام شد (نتیجه هنوز نهایی نشده است). در این ایالت و در هفته آخر هیچ نظرسنجی معتبری (موسسه های نظرسنجی رتبه A) انجام نشده است. در فاصله روزهای 4 تا 6 نوامبر هم یعنی در 4 روز آخر تنها موسسه جمهوری خواه Trafalgar Group یک نظرسنجی داشت که در آن اتفاقا ترامپ 2 درصد از هیلاری جلوتر بود.

در ویسکانسین وضع نظرسنجی ها از میشیگان بدتر و حتی تعداد نظرسنجی ها در این ایالت تقریبا 60 درصد از متوسط ایالت ها کمتر است. در هفته آخر هم جز موسسه Remington Research هیچ موسسه دیگری در این ایالت نظرسنجی نکرده است. آخرین نظرسنجی یک موسسه معتبر در این ایالت متعلق به نظرسنجی دانشگاه مانماث است که در اواسط اکتبر انجام شد. هرچند نظرسنجی های دانشگاه مانماث در این انتخابات در سطح ملی دارای خطای بسیار بود. کلینتون مطابق پیش بینی ها در این ایالت 6.5 درصد جلو بود اما با 1 درصد اختلاف انتخابات را باخت.

در پنسیلوانیا، مطابق پیش بینی ها هیلاری کلینتون با 1.9 درصد اختلاف جلو بود اما انتخابات را با 1.2 درصد اختلاف باخت. اما 2 موسسه جمهوری خواه که در این ایالت و در هفته آخر نظرسنجی کردند رقابت را بسیار نزدیک پیش بینی می کردند. Trafalger Group که پیروزی ترامپ را در میشیگان پیش بینی کرده بود در نظرسنجی آخرش دانلد ترامپ را با 1 درصد اختلاف جلوتر نشان می داد و در نظرسنجی Harper آرای این دو برابر بود.

همانطور که در تحلیل نظرسنجی ها در این هر 3 ایالت دیدیم، اگرچه معدل نظرسنجی ها در این 3 ایالت اشتباه بودند اما در همین 3 ایالت نیز، نظرسنجی های در هفته آخر منتشر شده بودند که نتایج را خارج از انتظار به سود ترامپ می دیدند. در عین حال در مقابل 3 ایالت که در آنها نظرسنجی ها پیروز انتخابات را اشتباه پیش بینی کرده بودند در 10 ایالت پیروز انتخابات مطابق پیش بینی معدل نظرسنجی ها بود.

من در این مقاله از تحلیل تکنیکی نظرسنجی ها مانند توضیح فاصله اطمینان (که به صورت معمول 95 درصد است) و همینطور میزان خطا (که به صورت معمول بین 3 تا 5 درصد است) خودداری کرده ام. دلیل آن هم غیر از مسائل تکنیکی و آماری، این است که در هر صورت اگرچه پیش بینی در سطح نظرسنجی های انتخاباتی قطعی نیست و در بهترین حالت 95 درصد امکان وقوع دارد (یعنی 5 درصد ممکن است عکس آن اتفاق بیافتد)، اما تاکید بر این ملاحظات تکنیکی از جمله مواردی است که راه را برای توجیه اشتباه فراهم می کند. چون به هر میزان هم که یک نظرسنجی اشتباه یا خطا داشته باشید می توان بحث احتمالی بودن آن را به عنوان توجیه اشتباه در نظر گرفت. یک استاد دانشگاه یا یک ستون نویس روزنامه ها یا وب سایت می تواند چنین توجیهی را مطرح کند، اما از یک کمپینر چنین توجیهی هر چقدر هم که از لحاظ علمی درست باشد اما قابل پذیرش نیست. مهم این است که در ارزیابی میزان این اشتباه دقیق و منصف باشیم و داستان را در ورای کلیشه های رایج ببینیم.

مدل های انتخاباتی و مشکلات نظرسنجی ها

مدل های انتخاباتی در سطح کمی (مانند وب سایت 538، آپ شات نیویورک تایمز، ریل کلیر پالتیکس، هافینگتن پست و …) با تجمیع نظرسنجی ها و در نظر گرفتن یک سری معیارها (مانند دوره زمانی تجمیع نظرسنجی ها، ارزش گذری ها موسسه های نظرسنجی و در نظر گرفتن اهمیت آنها و …) احتمال شکست یا پیروزی کاندیداها را در سطح ایالتی و همچنین ملی مشخص می کنند. هرچند برخی مدل ها، ویژگی های دیگری مانند وضعیت اقتصادی، رضایت از عملکرد رئیس جمهور و موارد مشابه را هم در نظر می گیرند. با این وجود خروجی مدل ها محصول یک فرایند روی نظرسنجی ها و تجمیع آنهاست که خودش امروز در مواردی با مشکل مواجه است:

اول اینکه برای موسسه های نظرسنجی در ارزیابی میزان «رای دهندگان احتمالی» یعنی کسانی که به احتمال زیاد رای می دهند همیشه با مشکل رو به رو هستند و این هم یک مسئله تاریخی است (در این مقاله در این مورد به صورت مفصل توضیح داده ام).

دوم، نرخ کسانی که حاضر می شوند به یک نظرسنجی جواب دهند امروز کمتر از 10 درصد است و اگر کسانی به هر دلیل و به صورت سیستماتیک حاضر به پاسخ دادن نباشند نظرسنجی با سوگیری رو به رو خواهد شد.

سوم، نظرسنجی تلفنی از میان افرادی که موبایل دارند گران است چون مطابق قوانین فدرال نمی توان با ماشین های خودکار به تلفن های سیار (موبایل) زنگ زد. به همین دلیل افزایش تعداد نمونه برای کاهش خطا، هزینه نظرسنجی را افزایش می دهد که بسیاری از موسسه ها به دلیل همین هزینه از انجام آن سر باز می زنند. این امر به خصوص در بررسی آمار متغیرهای وابسته در نظرسنجی ها از قبیل سن، جنس، نژاد و … باعث افزایش سطح خطا می شود.

چهار، نظرسنجی ها در یافتن نمونه مناسب – به خصوص در میان بخش های خاصی از جمعیت مانند لاتین تبارها – بسیاری اوقات با مشکل رو به رو هستند، به همین دلیل با نمونه هایی با حجم کم به نتایج حاصل از آن ها وزن می دهند که احتمال خطا را در آن ها افزایش می دهد.

پنج، در انتخابات امسال، رای دهندگان تصمیم نگرفته تا روزهای آخر منجر به انتخابات تقریبا 12 درصد از کل آرا را شامل می شدند. این را مقایسه کنید با سال 2012 که این رقم تنها 3 درصد بود. به هر میزان که آرای تصمیم نگرفته ها زیادتر باشد، احتمال خطای ناشی از عدم اطمینان در مدل های نظرسنجی هم بیشتر خواهد شد. در انتخابات امسال این امر تشدید هم شد و مهمترین دلیل این بود که افرادی که در هفته آخر به این نتیجه رسیدند که به کدام کاندیدا رای بدهند، دانلد ترامپ را انتخاب کرده بودند  (47 درصد به 42 درصد). این رقم در ایالت های ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به مراتب بیشتر هم هست.

به این دلایل و البته یکی دو دلیل فرعی دیگر است که نظرسنجی ها ممکن است در پیش بینی نتایج اشتباه کنند. به همین دلیل مدل های انتخاباتی از معدل نظرسنجی ها استفاده می کنند تا امکان خطا را کاهش دهند. اما در جایی که نظرسنجی هایی به مراتب کمتر انجام گرفته یا موسسه های معتبر نظرسنجی کمتر در آن مکان ها فعالیت داشته اند، امکان خطا بیشتر می شود. در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا چنین اتفاقی افتاد.

نکته دیگر در مورد نظرسنجی ها، نحوه وزن دهی به نمونه ها و در نظر گرفتن متغیرهای مختلف مانند سن، جنس، تحصیلات، گرایش سیاسی دموکرات یا جمهوری خواه و … است که البته به خصوص در مورد آخری یعنی گرایش سیاسی بین نظرسنجان مختلف اختلاف نظر وجود دارد و یک بحث تکنیکی است که از حوصله این مقاله خارج است. به صورت خلاصه اما برای اینکه یک نمونه در نظرسنجی قابل تعمیم به کل جمعیت باشد باید به ترتیب اهمیت و تعداد نمونه به آن وزن داد. یعنی اگر در یک نمونه 1000 تایی فقط از 80 نفر آمریکایی آفریقایی تبار نظرسنجی شده باشد، این نمونه برای کل آمریکایی های آفریقایی تبار نمایا نیست چون درصد سیاهان در آمریکا 13 درصد است و حداقل به 130 پرسش شونده سیاه پوست احتیاج داریم تا بتوانیم نمونه را به کل جامعه سیاهان تعمیم بدهیم. به همین دلیل در نمونه ها وزن پرسش شوندگان سیاه پوست را با یک ضریب مثبت افزایش می دهیم. این امر خود نه تنها باعث تولید پراکندگی یا واریانس اضافی می شود بلکه می تواند در شرایطی که افراد نمونه در زیرگروه ها (مثلا سیاه پوست 60 سال به بالا در مناطق روستایی) کم هستند، اهمیت آنها را کاملا به صورت تصادفی بیشتر از آنچه که هست بالا ببرد (این مقاله را در مورد ایرادی که وزن دهی نظرسنجی LA Times داشت بخوانید + پاسخ LA Times). در عین حال فاصله خطا در زیر گروه ها به مراتب بیشتر از 3 یا 4 یا 5 درصد است؛ ضمن اینکه همین تعیین معیارهای گوناگون توسط نظرسنجان مختلف باعث می شود حتی از یک تعداد نمونه پرسش شونده یکسان با توجه به معیاری که هر نظرسنج در نظر می گیرد پاسخ های نهایی متفاوت باشد. نیویورک تایمز به 4 نظرسنج، یک سری برابر اطلاعات خام پرسش شوندگان را داد و در تحلیل نظرسنجی از هر کدام یک نتیجه جداگانه بدست آورد.

اثر شرم ترامپ

یک کلیشه رایج دیگر در انتخابات امسال، تکرار این ادعاست که افراد در نظرسنجی ها از بیان اینکه واقعا به چه کسی رای خواهند داد (یعنی دانلد ترامپ) خودداری کرده بودند چون به دلیل مواضع ترامپ شرم داشتند که بگویند به او رای می دهند. این ادعا، یک جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی برای کمپین ها دارد که دانلد ترامپ از آن استفاده کرد اما از لحاظ علمی مطلقا قابل دفاع نیست و دلایل زیادی برای رد آن هم وجود دارد.

کمپین ترامپ چنین ادعایی را مطرح می کرد به این دلیل که او احتیاج داشت به طرفدارانش اطمینان بدهد آنها به اندازه ای هستند که بتوانند انتخابات را ببرند و از لحاظ تبلیغاتی با این کار جلوی «مارپیچ سکوت» را که باعث خانه نشین شدن طرفدارانش روز انتخابات می شود، بگیرد. اما همانطور که گفتم چنین ادعایی یعنی اثر شرم ترامپ قابل دفاع نیست چون:

اول اینکه طرفداران چنین ادعایی آرای ترامپ و کلینتون را در نظرسنجی های آن لاین و تلفنی به عنوان شاهد این امر می آورند و می گویند که در نظرسنجی های آن لاین و اینترنتی آرای دانلد ترامپ بیشتر است چون پاسخ دهندگان در معرض فشار یک فرد حقیقی نیستند که نظر خود را پنهان کنند. این ادعا نادرست است چون در نظرسنجی ها قبل از انتخابات اولا تفاوت قابل ملاحظه ای بین آرای ترامپ در نظرسنجی های تلفنی و آن لاین وجود نداشت (این مقاله را بخوانید و این یکی) و دوما اگر هم وجود می داشت هیچ معلوم نبود این تفاوت ناشی از چیست. چون صرف وجود یک تفاوت یا یک رابطه به معنی وجود رابطه علت و معلولی نیست.

دوم، طرفداران این ادعا، به آرای واقعی ترامپ اشاره می کنند که در نظرسنجی ها کمتر ارزیابی شده است (در حدود 1.8 درصد) و می گویند چون نظرسنجی ها کمتر پیش بینی کرده اند معلوم می شود که مردم احتمالا احساس واقعی خودشان را به ترامپ بیان نمی کردند چون می ترسیدند متهم به نژادپرستی و … شوند. در قسمت قبل گفتم که وجود یک رابطه – حتی اگر رابطه ای هم وجود داشته باشد – می تواند علت و معلومی نباشد. اما اگر حتی فرض کنیم این اثر شرم درست است بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. در سال 2012 معدل نظرسنجی ها آرای باراک اوباما را %48.8 نشان می داد. او انتخابات را با %51.1 برد یعنی چیزی حدود %2.3 درصد بیشتر از پیش بینی نظرسنجی ها. اگر این ادعا درست باشد پس باید گفت در سال 2012 هم مردم شرم داشتند بگویند به اوباما رای می دهند!

و سوم، هر دو کاندیدا در نظرسنجی ها نامحبوب بودند. اگر اثر شرم ترامپ ادعای درستی است چرا اثر شرم رای دادن به هیلاری درست نباشد؟

رد ادعای شرم ترامپ دلایل دیگری هم دارد، می توانید این مقاله را بخوانید.

ادعای تاریخ دانی که می گوید نتایج همه انتخابات را درست پیش بینی کرده است

الن لیچمن، استاد تاریخ بر اساس مدل 13 متغیره و خطی خود مدعی است که نتیجه همه انتخابات را از سال 1984 درست پیش بینی کرده است (کتاب او که اولین بار در سال 1984 منتشر شد). من در اینجا قصد ندارم در مورد مدل او توضیح دهم؛ فقط برای کسانی که می گویند او تنها کسی است که نتایج انتخابات ریاست جمهوری را درست پیش بینی کرده تناقضات پیش بین های ش را یادآوری می کنم.

الن لیچمن در سال 2000 پیش بینی کرد ال گور پیروز انتخابات ریاست جمهوری است، درحالی که جرج بوش برنده انتخاب بود. در توجیه این امر مدعی شد که منظور او، آرای عمومی است و نه آرای الکترال که با توجه به آن ال گور اگرچه آرای عمومی را در سال 2000 برد اما آرای الکترال را باخت. در انتخابات سال 2016 آقای لیچمن پیش بینی کرده بود که ترامپ برنده است ومطابق همان منطق آرای عمومی ایشان ترامپ باید آرای عمومی بیشتری بدست می آورد. اما نتیجه انتخابات نشان می دهد که تا امروز هیلاری کلینتون تقریبا 2 میلیون رای پیش است.

حالا اینها به کنار، مدل پیشگویی الن لیچمن، یک مدل خطی بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسانی کاندیدای حزب هستند و بدون در نظر گرفتن تغییرات دموگرافیک در جامعه آمریکاست که برای زمانی که هنوز تحلیل داده ها تا به این حد پیشرفت نکرده بود می توانست مدلی برای برنامه ریزی یک کمپین انتخاباتی باشد، اما حتما یک پیش بینی علمی قابل دفاع نیست، حتی اگر بارها و بارها نتایج درستی داده باشد. در بین سال های 1984 و 2016، تنها 4 انتخابات بود که پیش بینی نتایج تا روزهای آخر به راحتی امکان پذیر نبود یا کاندیدای پیروز برخلاف انتظار به ریاست جمهوری رسید. الن لیچمن 2004 و 2012 را درست پیش بینی کرد اما در مورد 2000 و 2016 با توجه به اینکه منظور او از پیروز، کاندیدای برنده در آرال الکترال یا آرای عمومی است، پیش بینی درستی نداشت.

نکته آخر، اگر برنی بود

طرفداران برنی سندرز ادعا می کنند که اگر به جای هیلاری کلینتون او به رقابت با ترامپ برمی خواست، می توانست دانلد ترامپ را شکست دهد (+ و + و + و + و نظر مخالف این ادعا). خود برنی سندرز هم در روزهای انتهایی رقابت های مقدماتی دموکرات ها که دیگر معلوم شده بود رقابت را به هیلاری کلینتون خواهد باخت ادعا می کرد سوپردلگیت ها باید ببینند کدام کاندیدا در نظرسنجی ها شانس بیشتری در رقابت با ترامپ دارد (در تعبیر خودش، جواب سندرز بود) و به او رای بدهند (و این البته مغایر با شعار اصلی کمپین برنی سندرز بود که از ابتدا می گفت سوپر دلگیت ها نباید هیچ نقشی در تعیین کاندیدای پیروز داشته باشند).

با تمام اینها، این ادعا و ادعاهای مشابه غیرعلمی هستند چون فرضیه هایی ابطال پذیر نیستند و صرفا بر اساس رویا و توهم بنا شده اند. هر انتخاباتی ویژگی خاص خودش را دارد و هر کاندیدایی نقطا ضعف و مثبتی دارد که به همراه متغیرهای بیشمار دیگر نتیجه انتخابات را مشخص می کند، به خصوص در مدل انتخابات آمریکایی که نحوه بدست آوردن رای در ایالت های مشخص و در نزد گروه های ویژه رای منحصر به فرد است.

به عبارت بهتر ما نمی دانیم کمپین برنی سندرز در میان سیاه پوستان و لایتن تبارها چگونه عمل می کرد و چرا و به چه دلیل باید بپذیریم که او بهتر از هیلاری کلینتون در میان این دو گروه از رای دهندگان مقبولیت انتخاباتی داشت. لااقل نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها که عکس این ادعا را نشان می دهد، درحالی که رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان از آرای بالای ترامپ در میان سفیدپوستان مذهبی حکایت دارد. همان گروه هایی که در نهایت رای های بیشتری را نسبت به میت رامنی در سال 2012 در برخی مناطق رای ایالت های شمالی به نام دانلد ترامپ در صندوق ها انداختند و با کاهش مشارکت دموکرات ها، باعث پیروزی او شدند.

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات در سه ایالت پنسلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بیندازیم تا ببینیم آیا می توان دلیلی بر امکان عملکرد بهتر سندرز بر کلینتون در این سه ایالت داشت؟ این سه ایالت را به این دلیل انتخاب کردم که اولا شکست هیلاری در این سه ایالت باعث از دست دادن ریاست جمهوری شد و از منظر دموگرافیک هم برخلاف ایالت های جنوبی و غربی میزان کمتری رای آمریکایی های لاتین تبار را با خود دارد (گروهی که حتما بیشتر از کلینتون به سندرز رای نمی دادند) و سفیدپوست تر است (گروهی که در رقابت های مقدماتی دموکرات ها بیشتر به سندرز رای دادند. او در میشیگان و ویسکانسین بر هیلاری پیروز شده بود).

issues

من انتخابات را در این سه ایالت از منظر مهمترین موضوعاتی که کشور با آن مواجه است و آرای هر کدام از کاندیداها به تفکیک هر موضوع انتخاب کرده ام؛ به این دلیل که کمپین سندرز مدعی است پیام سندرز می توانست افراد بیشتری را نسبت به کلینتون به طرف دموکرات ها جلب کند درحالیکه نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات چنین ادعایی را تایید نمی کند.

همانطور که در جدول مشخص است در این 3 ایالت و البته در اکثر ایالت های آمریکا 4 موضوع اقتصاد، تروریسم، مهاجرت و سیاست خارجی، موضوعات مشخصی بودند که رای دهندگان اعتقاد داشتند مهمترین مشکل کشور است. در اقتصاد و سیاست خارجی هیلاری کلینتون از ترامپ نمره بهتری گرفته و در دو مورد دیگر ترامپ نمره بهتری داشته است. آیا دلیلی وجود دارد که در آن 2 مورد دیگر یعنی مهاجرت و تروریسم، برنی سندرز می توانست نظر رای دهندگان را بیشتر جلب کند؟ جواب منفی است. حتی در مورد سیاست خارجی که یکی از نقاط قوت هیلاری است، بازهم نمی توان انتظار داشت که برنی سندرز نمره ای بهتر از هیلاری کلینتون در مقابل ترامپ بدست آورد. حالا می رسیم به اقتصاد. درصد کسانی که در سال 2016 اقتصاد را مهمترین مشکل کشور می دانستند تقریبا با سال 2012 و رقابت رامنی با اوباما برابر است با این تفاوت که هیلاری کلینتون در هر 3 ایالت از ترامپ نمره بهتری دارد، در حالیکه در سال 2012، میت رامنی در 2 ایالت (ویسکانسین و پنسلیوانیا) از این منظر نمره بهتری از اوباما داشت. به عبارت بهتر حتی با این مقایسه هم نمی توانم امیدوار بود که برنی سندرز می توانست آرای بیشتری از هیلاری کلینتون را به خودش جلب کند. شکست هیلاری محصول اشتباه کمپین و کاهش مشارکت بخش های عظیمی از دموکرات ها به خصوص آمریکایی های آفریقایی تبار است که احتمال اینکه به هیلاری کلینتون رای دهند به مراتب بیشتر از برنی سندرز هم بود.

معرفی چند کتاب و مقاله

اکنون که فصل انتخابات لااقل برای مدت کوتاهی تمام شده است و برای آنکه درک ما از انتخابات در آمریکا و کمپین های سیاسی فراتر از روایت های روزمره باشد چند کتاب جذاب به همراه یکی، دو مقاله در اینجا معرفی می کنم و هدف من هم بیشتر معرفی کتاب هایی است که شناخت ما را از نحوه رای دادن در آمریکا و همینطور چگونگی و چرایی هدف گذاری کمپین های انتخاباتی توضیح دهند.

کتاب اول به نام نبرد بزرگ، چگونه ترامپ می تواند هیلاری را شکست دهد از دیک موریس مشاور ارشد بیل کلینتون در سال های 1995 و 1996 است. من دو، سه بار در برنامه های روزنامه ام در بررسی انتخابات در در بی بی سی در مورد این کتاب صحبت کرده ام. او در این کتاب ضمن تاکید بر اهمیت رای سفیدپوستان به کمپین ترامپ توصیه می کند با افزایش مشارکت آنان و با احتمال کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار و جوانان می تواند امیدوار باشد که بر هیلاری کلینتون پیروز شود.

کتاب بعدی، چرا اهایو رئیس جمهور ]آمریکا[ را انتخاب می کند از کیلی کوندیک است که در مرکز پولتیکس دانشگاه ویرجینیا با لری جی سبوتو همکاری می کند و در تهیه کتابی در مورد انتخابات 2012 و باراک اوباما با سبوتو و الن آبروموویتز مشاکت داشته است. او در این کتاب آرای اهایو را در طول سالیان مختلف با نتایج انتخابات آمریکا مقایسه می کند و ضمن بررسی شرایط ویژه این ایالت (از جمله اینکه دو سناتور لیبرال و محافظه کار دارد و …) توضیح می دهد چرا اهایو در نقش Bellwether (اشاره به قوچ زنگوله دار که به عنوان رهبر و لیدر گله گوسفندان حرکت می کند) توضیح دهنده معدل آرای آمریکایی هاست (البته در انتخابات امسال آرای اهایو کاملا با آرای معدل آمریکا فاصله داشت).

کتاب بعدی بیگانه در سرزمین مادری از آرلی هوشیلد به روایت دو نگاه متفاوت به آمریکا – لیبرال و محافظه کار – اشاره دارد. من خواندن این کتاب را از فردای بعد از انتخابات شروع کردم و به نظرم در تحلیل آنچه که آمریکای دوتکه و جداشده چپ و راست نامیده می شود بسیار آموزنده است. نویسنده خودش یک آمریکایی لیبرال است که می خواهد آمریکا را از نگاه محافظه کاران بفهمد. در همین مورد جداسازی بزرگ از بیل بیشاپ (با توجه به محتوای کتاب، من sort را جداسازی معنی کرده ام) یکی از بهترین کتاب های موجود در توضیح آمریکای درگیر در منازعات حزبی و تفاوت های ایدئولوژیک است که روایت تاریخی از این تفاوت های ایدئولوژیک را از سال های 50 و 60 تا امروز توضیح می دهد و البته در مورد ریشه این تفاوت ها که به انقلاب آمریکا و تشکیل اولین کنگره هم می رسد اطلاعات جالبی به خواننده می دهد و در نهایت کتاب دیگری هم وجود دارد به نام سیاست خشم در مورد ظهور اسکات واکر در ویسکانسین (فرماندار ویسکانسین که طی 4 سال در 3 انتخابات در این ایالت پیروز شد) است با این سئوال کلیدی که چطور می شود در دورانی که نابرابری اقتصادی در آمریکا تا این حد بالاست، آمریکایی های با درآمد پایین تر به دیدگاه جمهوری خواهان و محافظه کاران متمایل می شوند تا لیبرال (البته این گزاره به صورت کلی درست نیست، اما در برخی ایالت ها از جمله ویسکانسین شواهدی بر آن وجود دارد).

پایان آمریکای سفیدپوستان مسیحی روایت رابرت جونز از تغییرات جمعیتی در آمریکا به ضرر مسیحیان سفیدپوست است که سالها جمعیت غالب در امریکا بودند اما در آینده اکثریت خود را از دست خواهند داد. مطالعه این کتاب در توضیح اینکه چرا این سفیدپوستان مسیحی عصبانی هستند از اینکه آمریکا دیگر «فقط برای آنها نیست» بسیار خواندنی است. جونز خودش یک نظرسنج است و پیش از انتخابات در یک پنل، نتایج نظرسنجی خودش را در مورد انتخابات در موسسه بروکینگز به بحث گذاشت.

اگر به ظهور و سقوط پوپولیست ها در انتخابات و اینکه چگونه از خشم و احساسات مردم به نفع خود بهره می برند علاقه دارید این کتاب وارن را تحت عنوان تمام مردان شاه (و البته اینجا بهتر بود می گفت فرماندار) از دست ندهید. اگر حوصله خواندن کتاب را ندارید می توانید فیلمی را که بر اساس همین کتاب تولید شده است ببینید.

روندهای کوچک، عوامل کوچک در تغییرات بزرگ آینده، کتابی است از مارک پن، استراتژیست بیل کلینتون در انتخابات سال 1996 و هیلاری کلینتون در انتخابات 2000 و 2006 سنا و همینطور کمپین ناکام او در سال 2008. مارک پن مدتی هم مشاور و معاون استیو بالمر رئیس کمپانی مایکروسافت بود و از معروف ترین نظرسنجان آمریکایی است. در این کتاب او در بخش های مختلف در مورد تغییرات ارزش های فرهنگی و تکنولوژیک در آمریکا و تاثیر آن در آینده توضیح می دهد. بخش سیاست آن توضیحاتی در مورد کمپین سال 1996 کلینتون دارد و همچنین در مورد مسیحیان صهیونیست به عنوان اصلی ترین عامل حمایت از اسرائیل در آمریکا اطلاعات جالبی به مخاطب می دهد.

و در نهایت سه کتاب دیگر، دو تای آنها در مورد نقش پیام در انتخابات است. اولی با عنوان کلمه ها کار می کنند، این مهم نیست که تو چه می گویی، مهم این است که شونده چه می شوند از فرانک لانتز نظرسنج جمهوری خواه که متخصص فوکس گروپ های پیام است و پیش از این نظرسنج کمپین راس پروت در سال 1992 و نیوت گینگریچ بود و دومی هم با عنوان Don’t Think of An Elephant از جرج لیکاف است (در مورد ترجمه کتاب هرچه فکر کردم یک عبارت فارسی نتوانستم پیدا کنم). این کتاب در مورد اینکه چگونه محافظه کاران روایت پیام خود را در جامعه غالب می کنند و نیروهای پروگرسیو (آنچه که مترقی نامیده می شود) باید از چه پلتفورمی برای مواجه با آن استفاده نمایند توضیح می دهد. من ویرایش قدیمی تر این کتاب را در سال 2012 خوانده بودم اما در سال 2014 یک ویرایش جدید هم به آن اضافه شده است.

و آخری هم انقلاب ما از برنی سندرز است که البته من آن را تازه خریده ام و هنوز نخوانده ام.

بخشی از آنچه که درک ما از آمریکا و کمپین های انتخاباتی از منظر پلتفورم دو حزب نامیده می شود متاثر از آگاهی مان به تاریخ آمریکا و به خصوص داستان انقلاب و منازعات تهیه قانون اساسی و متمم های آن به خصوص 10 متمم اول است. آنجا که طرفداران دولت فدرال قوی و دولت جمهوری خواه دموکرات با یکدیگر منازعات زیادی داشتند و تبلور آن در تهیه قانون اساسی و متمم های آن است. اگر به این مباحث علاقه مند هستید منازعات فدرالیست ها و مخالفان آن، منازعات مربوط به تصویب قانون اساسی 1787-1788، ایجاد جمهوری آمریکا 1776 – 1787 و همینطور این یکی E Pluribus Unum که نمی دانم به فارسی چه ترجمه کنم منابع خیلی خوبی هستند.

اگر هنوز از نظرسنجی ها هم شاکی هستید یک کتاب خوب برای تان دارم، چگونه با آمار دروغ بگویید 🙂 در مورد اینکه چگونه می توان با جا به جا کردن اعداد، به نتایج درست اما نادرست رسید. باید خودتان بخوانید.

و در نهایت این انتخابات با توجه به نقش کاندیداهایی غیر از دو حزب اصلی هم قابل تفسیر است. مقاله ای پیشنهاد می کنم از بررسی کمپین جرج والاس (1964)، جان اندرسون (1980) و راس پروت (1992). ضمن اینکه این هر سه کاندیداهایی بودند که مخالف جریان غالب سیاست در آمریکا کمپین کردند؛ کاری که به نوعی دانلد ترامپ هم انجام داد (کمپین دانلد ترامپ از برخی جهان شباهت های زیادی به کمپین راس پروت دارد). این مقاله تحلیلی در همین مورد جالب است؛ اگر وقت و حوصله اش را دارید.

2016county

 

 

election2016_pdf

election2016_word

 

Advertisements

مصاحبه کوتاه م بعد از تقریبا قطعی شدن شکست هیلاری کلینتون و اشاره ام به نکته ای از کتابی تحت عنوان نبرد بزرگ، چگونه هیلاری کلینتون را شکست دهیم که در آن در مورد افزایش مشارکت سفیدپوستان و کاهش مشارکت سیاهان و جوانان توضیح می دهد. اتفاقی که به همراه پیام تغییر از ترامپ و برنامه های اقتصادی ش باعث پیروزی او در ایالت هایی از قبیل اهایو، ویسکانسین، میشیگان، پنسیلوانیا و آیوا خواهد شد. این کتاب نوشته دیک موریس، مهمترین شخصیت دولت بیل کلینتون در سال های 95 و 96 است که مسیر پیروزی ترامپ را پیشنهاد می دهد. این کتاب شش ماه پیش منتشر شد.

نکته اضافه: در مورد نظرسنجی ها باید بیشتر و قطعی شدن آمار و نتایج و مشاهده اگزیت پل ها، نظر قطعی تر بدهم، به صورت خلاصه نظرسنجی های ایالتی پیروز ترامپ را در آیوا، اهایو و کارلوینای شمالی پیش بینی می کردند. در مورد فلوریدا هم رقابت خیلی نزدیک بود و در آخرین نظرسنجی ها هیلاری کلینتون با 1 درصد پیش بود که در محدوده خطای نظرسنجی قرار دارد. در مورد میشیگان و ویسکانسین ما نظرسنجی معتبری در روزهای آخر نداشتیم و کمپین کلینتون هم اساسا باور نداشت که این دو ایالت به سمت ترامپ برگردند (البته در میشیگان به نظر می رسید در روزهای آخر رقابت نزدیک تر شده باشد اما در ویسکانسین که به هیچ وجه). در مورد پنسیلوانیا هم نظرسنجی های روزهای آخر که باز هم تعدادشان البته کم بود رقابت را نزدیک نشان می دهد و ترامپ فاصله را کم کرده بود. به همین دلیل هم هیلاری و اوباما به همراه همسرانشان شب قبل از انتخابات را به فیلادلفیا رفتند.

و نکته آخر: من در پیش بینی نهایی ام در انتخابات اشتباه کردم. اما خب، من کمپینر هستم. کار یک کمپینر پیش بینی کردن است. بهتر بگویم یه کمپینر، لزوما مقاله نویس نیست که همه جوانب محافظه کارانه را در نظر بگیرد و تحلیل های خودش را در پاره ای از ابهامات شرطی قرار دهد که به عنوان مثال اگر A اتفاق افتد B هم اتفاق می افتد. گزاره هایی مانند اینکه نتایج غیرمنتظره ممکن است باشد یا حسی به من می گوید که این اتفاق نمی افتد و موارد مشابه، گزاره های غیرغلمی هستند که به درد کار کمپین ها نمی خورند. یک کمپینر می گوید A به این دلایل اتفاق می افتد و نتیجه اش B خواهد شد. یعنی گزاره اش منطقی دارد که ممکن است درست یا نادرست باشد.

یک کمپینر در عین حال گزاره ای را بیان می کند که قابل ارزیابی و سنجش باشد. حالا ممکن است اشتباه هم بکند. اما کمپینر باید جرات و جسارت پیش بینی کردن را داشته باشد و منتظر تبعات آن هم در هر شرایطی – پیش بینی درست یا نادرست – باشد. من مسئولیت پیش بینی اشتباهم را می پذیرم و از آن برای آینده درس می گیرم.

و یکی دیگه، قول می دم آخرین نکته باشد 

دوست خوبی برای م در تلگرام پیغام گذاشت که با این شرایط نگران از دست دادن کارم نباشم. برای م در یک کارواش کار جور می کند که ماشین بشورم و انعام خوبی هم می دهد. قرار شد رزومه ام را بفرستم. اما می ترسم با این رزومه و پیش بینی های 10 شب، آنجا هم به من کار ندهند؟ :))))))))) اما فارغ از تمام این شوخی ها من به پیش بینی کردن و ارائه گزاره های قابل سنجش ادامه خواهم داد.

 

 

در آخرین روز – یا شب – گزارش های روزانه در مورد انتخابات آمریکا، نقشه انتخاباتی آمریکا به نفع هیلاری کلینتون است. در این یادداشت کوتاه که ویدئوی آن هم ضمیمه است در مورد این نقشه و مسیر پیروزی ترامپ و کلینتون صحبت می کنیم و محتمل ترین گزینه از گزینه های موجود را شرح می دهم.

هیلاری کلینتون با 224 رای الکترال از دانلد ترامپ با 180 رای الکترال به مراتب مسیر راحت تری برای پیروزی دارد. اما در هر صورت 134 رای مردد در 10 ایالت سرنوشت نهایی انتخابات را تعیین خواهد کرد.

electoralmap_base

 

مسیر ترامپ برای پیروزی

ترامپ 180 رای الکترال تضمین شده دارد، معنی اش اینست که او برای پیروزی و رسیدن به حداقل 270 رای الکترال باید حداقل 90 رای الکترال دیگر بدست آورد. کمپین ترامپ امیدوار است با پیروزی در فلوریدا با 29 رای، کارولینای شمالی با 15 رای، اهایو با 18 رای، آیوا با 6 رای و آریزونا با 11 رای به 79 رای دیگر و مجموعا 259 رای الکترال دست پیدا کند (در میان این گزینه ها پیروزی ترامپ در فلوریدا کمتر محتمل است و در آریزونا هم با شک و تردید همراه است). در این شرایط او به 11 رای دیگر احتیاج دارد که انتخابات را با 270 رای ببرد یا به 10 رای احتیاج دارد تا انتخابات 269 به 269 مساوی شود و مجلس نمایندگان تکلیف رئیس جمهور را نعیین کند.

اگر او بتواند هر کدام از ایالت های پنسیلوانیا (20 رای) یا میشیگان (16 رای) را پیروز شود به هدفش دست پیدا کرده است. مسیر دیگر پیروزی در کلورادو (9 رای) به همراه نوادا (6 رای) یا نیوهمشایر (4 رای) است تا حداقل 270 رای را بدست آورد. و در نهایت اگر هم نوادا را به همراه نیوهمشایر ببرد مجموعا 10 رای اضافه بدست خواهد آورد و انتخابات 269 به 269 مساوی می شود. حتی در این حالت، 1 رای منطقه 2 ایالت مین (مین 4 رای دارد اما رای منطقه 2 جداگانه خوانده خواهد شد) می تواند برای ترامپ تعیین کننده باشد تا با پیروزی در آن، بدون رفتن به مجلس نمایندگان رئیس جمهور آمریکا شود.

trumpmap

 

مسیر کلینتون برای پیروزی

کلینتون 224 رای الکترال تضمین شده دارد. یعنی او برای پیروزی و رسیدن به عدد 270 رای الکترال باید حداقل 46 رای بدست آورد. کل تیم کلینتون (شامل خودش و همسرش به همراه رئیس جمهور و همسرش) روز قبل از انتخابات به فیلادلفیا در قسمت شرقی ایالت پنسیلوانیا رفتند که پایه رای دموکرات ها در این ایالت است. تیم کلینتون امیدوار است 20 رای پنسیلوانیا به همراه 16 رای میشیگان (کلینتون دیروز میشیگان بود) آرای او را 36 رای دیگر افزایش دهد و در این حالت تنها 10 رای برای رئیس جمهور شدن او کافی است.

این 10 رای می تواند از هر کدام از ایالت های فلوریدا، کارولینای شمالی، آریزونا یا اهایو بدست آید (اهایو نامحتمل ترین است و فلوریدا محتمل ترین). حتی در غیر از این شرایط، یعنی شکست در همه آنها، پیروزی در 2 ایالت از 3 ایالت نوادا، نیوهمشایر و کلورادو ریاست جمهوری کلینتون را تضمین می کند. در میان این سه ایالت هم برنده شدن هیلاری در آیوا تقریبا تضمین است و احتمال آن در کلورادو هم خیلی بالاست.

clintonmap

نقشه الکترال محتمل

بر اساس نظرسنجی ها، مدل های انتخاباتی، آرای زودهنگام و وضعیت اقتصادی و جمعیتی ایالت های سرنوشت ساز، کلینتون 319 رای و دانلد ترامپ 219 رای بدست خواهند آورد. ترامپ در کارولینای شمالی، اهایو و آیوا پیروز می شود و کلینتون آرای فلوریدا، پنسیلوانیا، میشیگان، نیوهمشایر، کلورادو، آیوا و آریزونا را بدست خواهد آورد. مهمترین دلیلی که کارولینای شمالی را به ترامپ دادم آرای زودهنگام در این ایالت و مقایسه آن با سال 2012 است که با کاهش آرای آمریکایی های آفریقایی تبار هم همراه است. همینطور اگرچه آریزونا را بسیاری اعتقاد دارند هیلاری به احتمال زیاد در آن پیروز نمی شود، اما مشارکت بالای لاتین تبارها در آریزونا، فلوریدا و آیوا باعث شده که این سه ایالت را متعلق به کلینتون بدانم (در آریزونا در هر حال اختلاف به نظر من از 50 یا 60 هزار رای بیشتر نخواهد بود).

electoralmap2016forcast

بررسی نتایج را از چه ایالت هایی شروع کنیم؟

وقت رای دادن در ساعت 7 شب به وقت شرق آمریکا در نیوهمشایر و ویرجینیا و در ساعت 7:30 در اهایو و کارولینای شمالی به اتمام می رسد. اگر رقابت چندان نزدیک نباشد ظرف 2 ساعت بعد از آن پیروز انتخابات در این ایالت ها تقریبا مشخص است. ساعت 8 شب به وقت شرق آمریکا شهروندان ساکن فلوریدا و پنسیلوانیا آخرین آرای خود به صندوق می ریزند (فلوریدا یک قسمت غربی دارد – پنندل – که یک ساعت از بقیه مناطق این ایالت عقب تر است و بیشتر هم به جمهوری خواهان رای می دهد). در این حالت هم بسته به اینکه نتیجه انتخابات چقدر به نفع یا ضرر یک کاندیدا محتمل باشد ظرف یک یا دو ساعت تکلیف مشخص می شود.

آریزونا، کلورادو، میشیگان، نیومکزیکو، مینسوتا و ویسکانسین در ساعت 9 شب و بالاخره نوادا و آیوا در ساعت 10 شب به وقت شرق آمریکا شعبه های رای را خواهند بست. بسته به اینکه مسیر پیروزی در ایالت ها برای کدام از یک دو کاندیدا هموارتر خواهد بود حداکثر تا ساعت 12 شب پیروز انتخابات مشخص است و همانطور که گفتم اگر کلینتون در ایالت هایی که امیدوار است پیروز شود به پیروزی برسد تا ساعت 11 یا 10 شب منتظر تماس دانلد ترامپ خواهد بود که پیروزی هیلاری را تبریک بگوید. در غیر اینصورت حداکثر تا ساعت 12 یا 1 نیمه شب نتیجه مشخص می شود (البته این درحالی است که رقابت در ایالت ها به اندازه ای نزدیک نباشد که نتوان گفت چه کسی پیروز است).

در عین حال نرخ مشارکت ترامپ در میان سفیدپوستان و کلینتون در میان اقلیت ها از طریق اگزیت پل ها هم برآوردی به ما می دهد که چه کسی در نهایت در هر کدام از این ایالت ها با احتمال بیشتر پیروز خواهد شد.

چه مناطقی از رای را با دقت پیگیری کنیم تا از لحاظ آماری پیش بینی زودتری از پیروز انتخابات داشته باشیم؟

در اهایو، کلینتون باید مناطق حومه کلیولند، کلومبوس و سینسیناتی را با آرای بالا (به عنوان مثال در کلیولند با 150 تا 200 هزار رای) ببرد تا بتواند پیروز این ایالت شود. اطراف تولیدو در اهایو از سال 1976 تا کنون به کاندیدای پیروز انتخابات رای داده است. همینطور، کاندیدای پیروز در ویگو کانتی در ایندیانا از سال 1956 تاکنون رئیس جمهور آمریکا شده است. اگر آرای این منطقه را داشته باشیم شاید زودتر پیروز انتخابات را پیش بینی کنیم. منطقه بعدی هیلزبورو کانتی در فلوریداست که در 20 انتخابات گذشته به غیر از سال 1992 به کاندیدای پیروز رای داده است.

county2watch

و در انتها ویدئوی شب آخر که به غیر از نقشه الکترال در مورد آخرین نظرسنجی ها و اهمیت ایالت اهایو در انتخابات آمریکا هم توضیح دادم

 

 

 

از امروز – شنبه صبح، 30 اکتبر – به مدت 10 شب در مورد نظرسنجی های روزانه ای که توسط موسسه های مختلف در مورد رقابت هیلاری و ترامپ انجام می شود در برنامه صبحگاهی بی بی سی توضیح می دهم. همینطور می گویم که چطور سازمان و وب سایت های مختلف بر اساس این نظرسنجی ها و متغیرهای دیگر از جمله رضایت از عملکرد رئیس جمهور، وضعیت اقتصادی و … شانس پیروزی هر یک از این 2 کاندیدا را در انتخابات اندازه می گیرند.

بخش بعدی این سلسله گزاشات کوتاه در مورد بررسی احتمالی پیروزی هر یک از این 2 کاندیدا در ایالت های سرنوشت ساز است. هر شب یک یا دو تا از این ایالت ها را هم بررسی می کنیم.

در شب های آینده همینطور در مورد اینکه موسسه های نظرسنجی چطور احتمالی پیروزی هر یک از کاندیداها را تعیین می کنند و همینطور وضعیت کلی هر یکی از این 2 کاندیدا در مواردی مانند شاخص اعتماد، محبوبیت و … توضیحات بیشتری را مرور خواهیم کرد.

گزارش روز نهم (لینک)

دو روز مانده به انتخابات نظرسنجی ها و مدال های انتخاباتی کماکان شانس هیلاری کلینتون را بیشتر می دانند. در این روز انتخابات را در ایالت پنسیلوانیا هم بررسی کردیم. ایالتی که نسبت به گذشته بیشتر جمهوری خواه شده است، به دلیل شرایط اقتصادی و جمعیتی هم شانس پیروزی کاندیدای دموکرات مانند سال های 2008 و 2012 نیست (در مورد میانه سن در یک اشتباه لپی گفتم که 41 درصد، درحالی که عدد 41 صحیح است. آن قدر درصد درصد کردم، همه اعداد را درصد می بینم 🙂 )

 

گزارش روز هشتم (لینک)

گزارش روز هشتم، توضیحاتی در مورد رای لاتین تبارها و بررسی ایالت فلوریدا به عنوان یکی از ایالت های سرنوشت ساز + توضیحات دوباره ای در مورد آرای الکترال

 

گزارش روز هفتم (لینک)

نظرسنجی ای بی سی نیوز که به صورت روزانه انجام می شود آرای هیلاری کلینتون را با 4 درصد اختلاف بیشتر از دانلد ترامپ ارزیابی می کند، در معدل نظرسنجی ها هم که توسط ریل کلیر پالتیکس منتشر می شود کلینتون توانسته اندکی از کاهش آرای خودش را جبران کند و با 2.5 درصد اختلاف بیشتر از ترامپ رای دارد.

یکی از مهمترین بحث های انتخابات امسال امکان کاهش آرای آمریکایی های آفریقایی تبار و افزایش آمار مشارکت سفیدپوستان است که استراتژی کمپین ترامپ هم خیلی روی این موضوع متمرکز شده است. به این معنی که اگر مشارکت سیاه پوستان با 7 درصد کاهش نسبت به سال 2012، از 66 درصد به 59 درصد برسد، کلینتون 2 میلیون رایی را که قاعدتا باید به نام او در صندوق ریخته شود از دست خواهد داد. همینطور اگر مشارکت سفیدپوستان با 6 درصد افزایش نسبت به سال 2012 از 64 درصد به 70 درصد برسد، ترامپ می تواند تا 2 میلیون رای بدست بیاورد. این امر باعث می شود که ترامپ تا 4 میلیون از 5 میلیون رایی را که رامنی در سال 2012 کمتر از اوباما بدست آورد جبران کند، ضمن اینکه کمپین ترامپ اعتقاد دارد بقیه آن هم از کاهش آرای جوانان آمریکایی بدست خواهد آمد که نرخ مشارکت آنها در انتخابات امسال کمتر از سال 2012 خواهد بود. در سال 2012 تقریبا 8 میلیون آمریکایی زیر 30 سال رای دادند که نسبت آرای اوباما و رامنی به ترتیب 60 به 37 درصد بود. کاهش مشارکت رای جوانان به ضرر هیلاری بر اساس پیش بینی کمپین ترامی می تواند تا 2 میلیون رای را شامل می شود. ترکیب این کاهش آرا هم در ایالت هایی مانند فلوریدا، کارولینای شمالی، اهایو و پنسیلوانیا بروز خواهد کرد.

در گزارش امروز همینطور ایالت کارولینای شمالی را بررسی کردیم. ایالتی که نرخ مشارکت دموکرات ها نسبت به جمهوری خواهان در آرایی که زودتر از روز رای گیری به صندوق ریخته می شوند اگرچه بیشتر است، اما کمتر از میزانی است که در مدت مشابه در سال 2012 به صندوق ریخته شده بودند. بخشی از آن هم به دلیل کاهش میزان آرای سیاه پوستان از 28 درصد به 23 درصد است. کارولینای شمالی ایالتی است که باراک اوباما در آنجا به نفع کلینتون تبلیغ کرد و در هفته گدشته تبلیات تلویزیونی کلینتون تقریبا 3 برابر ترامپ بود. ترامپ بدون کارولینای شمالی احتمالا شانسی برای رییس جمهور شدن نخواهد داشت اما در هر صورت رقابت به خصوص در این دو دوره اخیر در این ایالت بسیار نزدیک بوده است. در سال 2008 اوباما با اختلاف تقریبا 14 هزار رای این ایالت را برد و در سال 2012 هم با اختلاف کمی بیشتر از 90 هزار رای، در این ایالت از میت رامنی شکست خورد.

 

گزارش روز ششم (لینک)

نظرسنجی سی بی اس و همینطور نظرسنجی روزانه ای بی سی هیلاری کلینتون را در سطح ملی به ترتیب با 3 و 2 درصد جلوتر نشان می دهند؛ هرچند نظرسنجی موسسه راسموسن که نزدیک به جمهوری خواهان است دانلد ترامپ را با 3 درصد بیشتر از هیلاری کلینتون ارزیابی می کند (در گزارش گفتم که هیلاری کلینتون جلوتر است که اینجا تصحیح می کنم).

کمپین کلینتون از اوایل تابستان برنامه ریزی تبلیغاتی خودش را بر شخصیت رئیس جمهوری آقای ترامپ متمرکز کرد با این توجیح که دانلد ترامپ شخصیت رئیس جمهور شدن را ندارد، زود از کوره در می رود و نمی توان کد بمب های اتمی آمریکا را در اختیار کسی قرار داد که به راحتی تحت تاثیر قرار می گیرد و عصبانی می شود. تقریبا در تمام نظرسنجی هایی که طی روزها و ماه های گذشته انجام شده است، ارزیابی پاسخ گویان هم این بوده است که هیلاری کلینتون خیلی بیشتر از ترامپ شخصیت رئیس جمهوری دارد. روز گذشته سی ان ان نظرسنجی خود از 4 ایالت را منتشر کرد که در هر 4 مورد این امر به وضوح مشخص است. حتی در ایالتی مثل نوادا که افراد بیشتری گفته اند به ترامپ رای می دهند، در شاخص رئیس جمهوری، خانم کلینتون از آقای ترامپ پیش است. اما از سوی دیگر در شاخص اعتماد یا صداقت، این آقای ترامپ است که در هر 4 مورد این نظرسنجی ها از خانم کلینتون رتبه بهتری به دست آورده است؛ یعنی رای دهندگان گفته اند که به دانلد ترامپ اعتماد بیشتری دارند. این امر حتی در ایالت هایی که افراد بیشتری گفته اند به خانم کلینتون رای می دهند هم قابل مشاهده است.

در میان ایالت های سرنوشت ساز امروز به ایالت نیوهمشایر رفته ایم. ایالتی با 4 رای الکترال که تاکنون ترامپ 2 برابر کلینتون در آن تبلیغات تلویزیونی داشته است. اهمیت این ایالت به این دلیل است که جزوی از ایالت های دیوار آهنین کلینتون شامل پنسیلوانیا، ویسکانسین، میشیگان، مینسوتا و اهایو نامیده می شود. در میان این ایالت ها، هیلاری کلینتون اما به اهایو چندان مطمئن نیست اما اگر او حتی اوهایو و آیوا را به همراه ایالت های سرنوشت ساز جنوب شامل کارولینای شمالی، فلوریدا و آریزونا ببازد باز هم با 272 رای الکترال رئیس جمهور خواهد شد. اما اگر دیوار آتشین شمال در نیوهمشایر هم ترک بخورد و به سمت ترامپ برود آن وقت آرای الکترال هر دو برابر با 269 خواهد شد و تکلیف انتخابات در مجلس نمایندگان مشخص می گردد (و اگر هیلاری 1 رای هم در ایالت مین از دست بدهد که اساسا آرای الکترال 270 به 268 به نفع ترامپ می شود). این ویژگی به همراه وضعیت پاندولی رای دهندگان نیوهمشایر، این ایالت را برای هر دو کمپین بسیار حیاتی می کند. در هفته منتهی به اواسط اکتبر تبلیغات تلویزیونی کلینتون در نیوهمشایر حتی از پنسیلوانیا با 20 رای الکترال هم بیشتر بود. همینطور که ترامپ هم در این ایالت بیشتر از ایالت های مانند پنسیلوانیا و اهایو که به مراتب آرای الکترال بیشتری دارند تبلیغ کرد.

 

گزارش روز پنجم (لینک)

فاصله هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی های ریل کلیر پالتیکس کمتر از 2 درصد است. امروز به غیر از نظرسنجی های روزانه راسموسن، ای بی سی نیوز و آی بی دی، موسسه یوگاو هم یک نظرسنجی منتشر کرد که در آن هیلاری 3 درصد جلوتر از ترامپ است؛ هرچند باید توجه داشته باشیم که نتایج یوگاو در گذشته بیشتر به سمت دموکرات ها بایاس داشته است.

در موسسه هایی که احتمال پیروزی کاندیداها را مشخص می کنند، به غیر از وب سایت 538، در اکثر آنها تفریبا هنوز هیلاری شانس بسیار بیشتری دارد و احتمال پیروزی او تفاوت معنی داری هم با گذشته نکرده  است؛ هرچند شانس هیلاری در پیش بینی 538 به نسبت گذشته کمتر و شانس ترامپ افزایش پیدا کرده است. در روزهای آینده در مورد تفاوت این احتمالات هم صحبت می کنیم.

 

گزارش روز چهارم (لینک)

نظرسنجی امروز ای بی سی نیوز، دانلد ترامپ را با فاصله 1 درصد از هیلاری کلینتون جلوتر نشان می دهد. در عین حال نظرسنجی دانشگاه الون از رقابت نزدیک این دو در ایالت کارولینای شمالی خبر می دهد؛ ایالتی که ترامپ برای پیروزی حتما به آن احتیاج دارد و در گذشته کلینتون از ترامپ پیش بود. این دو خبر، چندان خوشایند طرفداران کلینتون نیست و البته برای دوست دارن ترامپ راضی کننده هست. نظرسنجی ای بی سی نیوز در عین حال اشتیاق طرفداران کاندیداها به رای دادن به هر یک از این دو نفر را هم بررسی کرده که مقایسه این شخص طی روزهای گذشته (به خصوص بعد از داستان ای میل ها) نشان می دهد طرفداران ترامپ بیشتر از دوست داران هیلاری برای رای دادن به او مشتاق هستند (این امر البته دلیل آماری هم دارد که موضوع بحث اینجا نیست). در سال 2012، میزان اشتیاق طرفداران اوباما برای رای دادن به او به صورت متوسط بالای 75 درصد بود.

در گزارش امروز ایالت آریزونا را هم بررسی کردیم. ایالتی که هر دو سناتور فعلی آن مخالف ترامپ هستند و یکی از این دو (مک کین) برای انتخابات دوره فعالیت می کند. اهمیت آریزونا طی سال های گذشته با افزایش میزان آرای الکترال افزایش پیدا کرده است و در این انتخابات هم به خصوص به دلیل درصد بالای لاتین تبارها، از جمله ایالت هایی است که دموکرات ها روی آن سرمایه گذاری کرده اند.

 

گزارش روز سوم (لینک)

امروز به غیر از نظرسنجی ها که هنوز هیلاری کلینتون به صورت متوسط 3 درصد از آقای ترامپ جلو هست، نگاهی هم به آرای الکترال بر اساس 3 مدل انتخاباتی باسابقه در انتخابات انداختیم. البته اکثر وب سایت ها و موسسه هایی که احتمال یا درصد شانس کاندیداها را بررسی می کنند آرای الکترال آنها را هم محاسبه می کنند، اما دلیل تاکید بر این سه مدل، قدمت آنهاست (حداقل 2 تای شان: لری سبوتو و کک پلولتیکال ریپورت) و همچنین ارزش متغیرهای پایه از قبیل وضعیت اقتصادی، رضایت از عملکرد رئیس جمهور و … در این 3 مدل و البته در همه مدل های دیگر هیلاری کلینتون از مرز 270 رای الکترال لازم برای رئیس جمهور شدن گذشته است.

امروز در عین حال در مورد ایالت آیوا هم بحث کردیم. ایالتی با جمعیت بالای 91 درصد سفیدپوست که هسته اصلی رای ترامپ را تشکیل می دهند و همینطور پروتستان های مذهبی (شامل اونجلیکاها) که 60 درصد آرای این ایالت را تشکیل می دهند. این ایالت به همراه اهایو دو ایالتی هستند که در تمام مدل های نظرسنجی تاس آپ به حساب می آیند یعنی سرنوشت آنها معلوم نیست. از سال 1988 جمهوری خواهان تنها در سال 2004 به لطف مشارکت بالای سفیدپوستان مذهبی توانسته اند رای این ایالت را بدست آورند. در عین حال آیول امروز اگرچه 6 رای الکترال دارد اما در گذشته آرای الکترال آن بیشتر بود و زمانی حتی تا 12 رای الکترال داشت.

 

داستان ای میل ها – مصاحبه با برنامه 60 دقیقه:

امروز در عین حال در برنامه 60 دقیقه بی بی سی در خصوص داستان جدید ای میل های خانم کلینتون هم صحبت کردم و تاثیر آن بر آرای رای دهندگان؛ با این توضیح که هنوز به دلیل اینکه نظرسنجی های زیادی انجام نشده نمی توان با اطمینان بیشتری نسبت به گذشته در مورد آن اشاره کرد. پولتیکو نظرسنجی را منتشر کرده (از همکاری مشترک با مورنینگ کانسالتنت) که طی 2 روز بعد از انتشار این اخبار انجام شده است. تفاوت دو کاندیدا در این نظرسنجی 3 درصد و برابر با نتایج همین نظرسنجی در هفته گذشته بود. سئوالی در این نظرسنجی (و همینطور نظرسنجی ای بی سی نیوز) مطرح شده در خصوص اینکه داستان ای میل ها آیا باعث کاهش یا افزایش رای پاسخ دهندگان به خانم کلینتون می شود یا اینکه اساسا تغییر نمی کند. حدود 1/3 پاسخ دهندگان گفته اند که این امر باعث کاهش احتمال رای آنها به هیلاری می شود. هرچند میزان افرادی که این امر را مطرح کرده اند در میان حامیان هیلاری، دموکرات ها و مستقل ها از جمهوری خواهان به مراتب کمتر است. نکته ای مبهم این سئوال البته اینجاست که وقتی کسی می گوید به دلیل داستان ای میل ها، احتمال رای دادن ش به هیلاری کمتر می شود به معنی این است که اگر قبلا با احتمال 80 درصد به هیلاری رای می داد الان با احتمال 60 درصد رای می دهد یا با احتمال 0 درصد. این نظرسنجی پاسخی برای ایم سئوال ندارد، هرچند سعی کرده شدت احتمال یا عدم احتمال را در یک طیف 5 قسمتی بررسی کند، اما به هر حال هنوز موارد کنگ و مبهم کم نیستند.

 

گزارش روز دوم (لینک):

امروز نتایج 2 نظرسنجی منتشر شد که در هر دوی آنها اگرچه هیلاری کلینتون پیش است اما فاصله اش با دانلد ترامپ کمتر شده است. این هر دو نظرسنجی هم به صورت روزانه انجام می شوند. در عین حال در نظرسنجی هایی که در ایالت های مهم انجام می شود فلوریدا هنوز یکی از 2 مهمترین ایالت های انتخاباتی امسال است که ترامپ امیدوار است رای این ایالت را بدست آورد (ایالت بعدی هم اهایو ست).

در گزارش امشب همینطور در مورد تمرکز انتخاباتی کمپین های دو طرف بر رای مردان، سفیدپوستان و افراد کمتر تحصیل کرده (ترامپ) و زنان، اقلیت ها و افراد بیشتر تحصیل کرده (هیلاری) هم توضحی کوتاهی دادم. کمپین ترامپ اعتقاد دارد که می تواند میزان خالص رای خودش را در میان سفیدپوستان تا 1.2 میلیون نفر به نسبت سال 2012 بیشتر کند و همینطور امیدوار است رای جوانان به کاندیدای دموکرات در حدود 2 میلیون نفر و رای آفریقایی تبارها به میزان 2.5 میلیون نفر نسبت به سال 2012 کمتر شود تا فاصله تقریبا 5 میلیونی رای دو کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه نسبت به سال 2012 پر گردد.

امروز در مورد ایالت نوادا هم صحبت کردم. ایالتی که 6 رای الکترال دارد و مهمترین کانتی آن در قسمت جنوب شرقی آن قرار دارد (محدوده لاس وگاس) و تکلیف انتخابات آنجا مشخص می شود. در میان افرادی که تاکنون رای خودشان را به صندوق ریخته اند افرادی که ثبت نام کرده حزب دموکرات هستند تقریبا 7 درصد بیشتر رای داده اند. این ایالت 26 درصد لاتین تبار دارد که از متوسط آمریکا تقریبا 10 درصد هم بیشتر است.

 

گزارش روز اول (لینک):

شانس پیروزی هیلاری به مراتب بالاتر است؛ اما هنوز اثرات داستان جدید ای میل های مرتبط با خانم کلینتون و گزارش اف بی آی، تاثیر خودشان را در نظرسنجی ها نشان نداده اند. وب سایت 538 شانس پیروزی هیلاری را 81 درصد و موسسه های و وب سایت های دیگر از جمله هافینگتن پست و دانشگاه پرینستون تا حدود 98 و 99 درصد (به ترتیب) هم ارزیابی کرده اند.

در میان ایالت های سرنوشت ساز به نظر می رسد که تکلیف ویرجینیا تقریبا مشخص شده و به کلینتون رای می دهد. ویرجینیا از سال 1968 تا 2008 هرگز به دموکرات ها رای نداده بود و حتی جیمی کارتر و بیل کلینتون هم که در سال های 1976، 1992 و 1996 در انتخابات به پیروزی رسیدند نتوانستند رای ویرجینیا را بدست بیاورند. رای ویرجینیا در عین حال طی سال های 2008 و 2012 همگام با رای کلی در آمریکا بود. یعنی اختلاف رای کاندیدای پیروز با رقیبش (باراک اوباما به ترتیب در مقابل جان مک کین و میت رامنی) کمتر از نیم درصد است.

مصاحبه امروزم با بی بی سی فارسی و در آستانه مناظره اول هیلاری و ترامپ. نظرسنجی ها از نزدیک ترشدن انتخابات خبر می دهند و با اینکه هنوز شانس هیلاری کلینتون در تمام مدل های انتخاباتی از ترامپ بیشتر است اما ترامپ در طی یک ماه گذشته فاصله اش را با هیلاری کلینتون کم کرده است. حالا این مناظره هم برای ترامپ و هم هیلاری مهم است. ترامپ برای اینکه تبلیغ تیم تبلیغاتی کلینتون را بی اثر کند که ترامپ را متهم می کند شخصیت رئیس جمهور شدن ندارد. کلینتون هم به این جهت که از شانس مناظره برای تاثیر بر آرای جوانان و طرفداران گری جانسون استفاده کند و آنها را به سمت خودش جلب نماید.

 

امنیت ملی و تروریسم از جمله مواردی هستند که آمریکایی ها به صورت سنتی، جمهوری خواهان را در آن صاحب صلاحیت بیشتری نسبت به دموکرات ها می دانند (گزارش AEI). در ماه دسامبر سال گذشته (2015) برای اولین بار طی سالیان اخیر – از سال 2001 تا امروز – نحوه مواجه دولت با تروریسم در نظرسنجی های موسسسه «پیو» منفی شد؛ یعنی درصد تعداد کسانی که اعتقاد داشتند دولت برای حل بحران تروریسم مسیر درستی را انتخابات نکرده است بیشتر از درصد درصد کسانی شد که خلاف این اعقاد را داشتند و تاحدی اطمینان خودشان را به دولت بیان می کردند (لینک). در همین نظرسنجی 46 درصد از پاسخ دهندگان گفته بودند که در بحث تروریسم به جمهوری خواهان بیشتر اعتماد دارد؛ تقریبا 12 درصد بیشتر از کسانی که اعتمادشان را به دموکرات ها بیان می کردند.

کمپین ترامپ از آغاز انتخابات به خصوص در مرحله نهایی و رقابت با کلینتون سعی داشته است تا بحث امنیت ملی و تروریسم را که مزیت رقابتی جمهوری خواهان است به نفع خودش برجسته کند. استراتژیست های کمپین ترامپ تمام تلاش خود را کردند تا نشان دهند کلینتون در همه موارد ادامه دهنده راه اوباماست و از این منظر فرقی بین کلینتون و اوباما – ی ضعیف به تعبیر کمپین ترامپ- در مسائل اقتصادی و در مسائل مرتبط با امنیت ملی وجود نخواهد داشت. به همین دلیل بزرگ شدن بحث تروریسم و حوادث مشابه آنچه که در اروپا یا در کالیفرنیا اتفاق افتاد به نفع ترامپ خواهد بود. این امر دقیقا مشابه مدل انتخاباتی سال 2004 جرج بوش بود که تاکید می کرد رقیب وی یعنی جان کری برای مقابله با تروریست ها ضعیف است و در زمانی که مسئله اصلی کشور امنیت ملی و تروریسم است، جان کری مسائل دیگری را مهم می داند و درکی از اهمیت بحث تروریسم ندارد (این ویدئو و این یکی را ببینید). نظرسنجی هم در عین حال اهمیت بحث تروریسم را به صورت مشهودی در انتخابات اخیر نشان می دهند. در نظرسنجی دانشگاه جرج واشنگتن، 43 درصد آمریکایی ها گفته اند که از اینکه خودشان یا نزدیکانشان در معرض یک خطر تروریستی قرار بگیرند هراسان هستند. همچنین در نظرسنجی ماه جولای موسسه پیو، اقتصاد، تروریسم و مهاجرت از جمله مهمترین مواردی بودند که رای دهندگان بر اساس آنها در انتخابات سال 2016 ریاست جمهوری تصمیم خواهند گرفت (لینک).

با تمام اینها اما رقابت دونفره بین ترامپ و کلینتون در بحث مسائل مرتبط با امنیت ملی و تروریسم از مدل کلی جمهوری خواه و دموکرات تبعیت نمی کند. این نتایج نظرسنجی ABC News است در همین مورد که خانم کلینتون دست بالاتر را دارد و این یکی هم نظرسنجی فاکس نیوز که باز هم در آن خانم کلینتون این بار 47 به 46 از آقای ترامپ پیش است. در مورد دلیل این امر می توان به 2 نکته اشاره کرد. اولی سابقه خانم کلینتون در اتخاذ مواضع سخت گیرانه تر در موارد مشابه گذشته ( به خصوص در دورانی که سناتور ایالت نیویورک بود) است و دومی هم از پیش دستی کمپین هیلاری کلینتون در ساختن تصویری از ترامپ است که مطابق آن، اساسا آقای ترامپ از ویژگی های شخصیتی یک رئیس جمهور برخوردار نیست؛ بنابراین در این موضوع، مدل کلاسیک جمهوری خواه – دموکرات صادق نیست. باید بر اساس مدل ترامپ – کلینتون بحث کرد و مطابق آن هم کلینتون قابل اعتماد تر است.

این توضیح کوتاهی بود در مورد مصاحبه با برنامه 60 دقیقه بی بی سی فارسی پس از حوادث تروریستی روز گذشته در نیویورک. در اینکه حتی این مورد می تواند تحت شرایطی به نفع کلینتون هم باشد، تفسیرهای انتخاباتی – و از منظر کمپین ها – وجود دارد. از جمله اینکه این امر می تواند بخشی از آرای کاندیداهای فرعی از جمله گری جانسون را که از رای دهندگان بالقوه به هیلاری کلینتون بدست آورده است را پس بگیرد و به هیلاری بدهد. ترامپ هم در آن سو، البته تلاش می کند این بحث تروریسم و امنیت ملی را برجسته کند. او امیدوار است هیلاری را با اوباما پیوند بزند و با شعار رئیس جمهور جریان تغییر که آمده است قدرت آمریکا را بازیابی کند، این ریاست جمهوری دوره سوم اوباما را که به کنایه در مورد هیلاری کلینتون به عنوان حافظ وجود می گوید برگ برنده خود بداند. هرچند در نهایت به نظر من، مزیت رقابتی ترامپ در بحث های اقتصادی و یک جور ملی کردن اقتصاد آمریکایی است که کم طرفدار ندارد. اینها البته موضوع بحث این ویدئو نیست و به همین دلیل از اشارات کامل تر اینجا خودداری می کنم.

 

مصاحبه م با بی بی سی بعد از پیروزی هیلاری در کالیفرنیا و نیوجرسی و نهایی شدن کاندیداتوری اش از طرف حزب دموکرات. رقیب او در انتخابات 2016 از طرف جمهوری خواهان هم دانلد ترامپ است. در مورد رقابت ترامپ و هیلاری و مدل های انتخاباتی آن یک مقاله توی وبلاگ انگلیسی م منتشر می کنم زود

 

در مصاحبه ای با برنامه صفحه 2 بی بی سی فارسی با این پرسش مواجه شدم که «از هر دو طرف – چه دموکرات ها و چه جمهوری خواه ها – کدام شخص اگر بیاید و رئیس جمهور بعدی آمریکا شود به لحاظ سیاست خارجی برای کشوری مثل ایران یا کلا منطقه خاورمیانه احتمالا می تواند بهتر باشد؟»

پاسخ من این بود که «خانم کلینتون بهتر است چون قابل پیش بینی است و تکلیف ایران با ایشان معلوم است». در این مقاله توضیح می دهم که چرا چنین اعتقادی دارم و چرا اساسا ادعاهایی که در مورد سیاست خارجی آقایان سندرز و ترامپ می شود، به دور از آگاهی لازم در خصوص مناسبات قدرت در فضای دوقطبی امروز آمریکاست. مهمترین دلیل من هم این است که برخلاف سندرز و ترامپ که در صورت رئیس جمهور شدن، کنگره آمریکا دست بازتری در زمینه تاثیرگذاری بر توافق هسته ای و رابطه با ایران دارد، با ریاست جمهوری هیلاری کلینتون، نقش کنگره به حداقل خود در مقایسه با آن دو نفر دیگر می رسد.

و البته این نکته را هم اضافه کنم که من متخصص سیاست خارجی نیستم و آگاهی ام از سیاست خارجی و اصول و روابط آن چیزی فراتر از نوشته هایی که می خوانم و یا در جلسات سخنرانی که شرکت می کنم نیست. به همین دلیل در این یادداشت سیاست خارجی آمریکا – و در اینجا صرفا معطوف به ایران – را بر اساس چگونگی مدل های بازی در انتخابات و مناسبات قدرت در آمریکا – رئیس جمهور، کنگره و لابی ها و اتاق های فکر – تحلیل می کنم که این روزها اصلی ترین متغیرهای تصمیم گیری در واشنگتن هستند. همانطور هم که گفتم مدل تحلیلی من صرفا در مورد ایران و با تاکید بر مسئله هسته ای است.

اما برای درک بهتر موضوع بگذارید ابتدا چند پیش فرض پذیرفته شده در مورد مناسبات قدرت امروزین آمریکا را با هم مرور کنیم:

  • مناسبات قدرت در آمریکا یعنی رابطه بین کنگره و رئیس جمهور – و بین دموکرات ها و جمهوری خواه ها درون کنگره و همچنین گروه های تاثیرگذار- کاملا متاثر از تفاوت های حزبی و جناحی است. مواردی که دو حزب بر روی آن اجماع داشته باشند کمتر از هر زمان دیگر در تاریخ آمریکای بعد از جنگ است و نمایندگانی که فراجناحی رای می دهند یا همگام با حزب رقیب در برخی موارد رای می دهند به ندرت پیدا می شوند. در سال 2013، حدود 70 درصد آرای کنگره صرفا حزبی بود (یعنی دموکرات ها همگام با هم و جمهوری خواهان همگام با هم رای می دادند). این رقم در سال 1973 یعنی در اوج ماجرای واترگیت که منجر به استعفای نیکسون شد کمتر از 40 درصد بود (+) و در 60 درصد موارد آرا غیرحزبی داده می شد.

به نمودارهای این لینک هم یک نگاه بیندازید و توزیع آرای حزبی را در طول سالیان مختلف با هم مقایسه کنید.

  • در کنگره امروز آمریکا، البته معدود مواردی وجود دارند که دو حزب در نهایت با توافق به آنها رای می دهند. از جمله توافقی که نسبت به سربازان – در جنگ و از جنگ برگشته – و همچنین بودجه نیروهای ارتش – در اکثر موارد – وجود دارد یا توافق برای بندهای بودجه که خودش البته با دعوا و درگیری بسیار همراه است اما برای جلوگیری از سقوط مالی دولت در نهایت دو حزب بر آن توافق می کنند (در سال 2013 دولت به مدت چند روز از لحاظ مالی اجازه عملکرد نداشت).

با اینحال برای ما ایرانی ها مهمترین موضوع، خود ایران است. ایران تنها موردی است که «تد کروز» سناتور تندروی ایالت تگزاس و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری را به همراه «پاتریک مورفی» عضو دموکرات مجلس نمایندگان از منطقه 18 فلوریدا – که البته امسال قصد در انتخابات سناتوری ایالت فلوریدا شرکت کند و به رای و پول یهودی ها هم نیاز دارد – و همچنین «اد رویس»، رئیس جمهوری خواه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان و خانم «نانسی پلوسی»، رهبر لیبرال دموکرات ها را با هم متحد می کند. همه اینها – بر حسب یک تعریف نانوشته اما پذیرفته شده – به تمام لوایح و طرح های ضد ایرانی رای می دهند. مورد توافق هسته ای یک استثناست. توضیح می دهم چرا.

  • توافق هسته ای با ایران، دموکرات ها را در وضعیت برزخی قرار داده بود. از یک طرف، اوبامای رئیس جمهور – رئیس حداقل اسمی حزب دموکرات – قرار داشت که این قرارداد را میراثی برای سیاست خارجی خودش می دانست و از طرف دیگر دموکرات هایی که به دلایلی از جمله نفوذ لابی های ضد ایرانی ذاتا موافق این توافق نبودند. ضمن اینکه ضلع سوم مثلت را هم جمهوری خواهانی تشکیل می دادند که این توافق را موفقیتی برای اوباما می دانستند و بنا بر همان پیش فرض اول که کنگره جناحی رای می دهد اکثریت جمهوری خواه کنگره با این توافق مخالفت می کردند (برای جمهوری خواهان البته دلایل دیگری مانند نفوذ مذهبیون مسیحی و همینطور لابی یهودی هم بی تاثیر نبود؛ اما مخالفت با اوباما مهمترین و اصلی ترین دلیل بود).
  • در آمریکا، رئیس جمهور تنها تصمیم گیر سیاست خارجی نیست. البته که مهمترین است و می تواند نقش بسیار زیادی داشته باشد همانطور که اوباما داشت. اما کنگره آمریکا – متاثر از همین نگاه جناحی و تحت نفوذ گروه های مختلف و لابی ها – می تواند طرح هایی را به تصویب برساند که اتفاقا فراجناحی است، یعنی هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها به آن رای می دهند و تاثیرات مخربی در مورد ایران و توافق هسته ای خواهند داشت. اهمیت این طرح ها زمانی مشخص می شود که رئیس جمهور به هر دلیل نخواهد یا نتواند علیه آنها اقدام کند. یعنی به صورت خیلی جدی از نمایندگان دموکرات نخواهد که به آنها رای منفی بدهند (و در بسیاری موارد هم از لحاظ سیاسی نمی تواند) و خودش هم آنها را وتو نکند. توافق هسته ای و تهدید به وتوی اوباما را فراموش کنید. همانطور که گفتم آن مدل، استثنا بود.
  • تصمیم های رئیس جمهور در سیاست خارجی، مجزای از پلتفورم کلی ریاست جمهوری اش نیست و اتفاقا در مواردی که مسئله اصلی رئیس جمهور نیست – از جمله سیاست خارجی و مسئله ایران – رئیس جمهور و کنگره با هم مذاکره می کنند و به توفق می رسند. یک جایی امتیاز می دهند و جای دیگر امتیاز می گیرند. برای روسای جمهور، اینکه بودجه فلان پارک ملی در طرح بودجه سالیانه کم نشود از اینکه یک طرحی در کنگره علیه یک کشور خارجی –مانند ایران – تصویب شود، به درست یا غلط، اهمیت بیشتری دارد. بنابراین اگر سیاست خارجی و مورد ایران در پلتفورم کلی سیاسی یک رئیس جمهور در نظر هم گرفته شود، اما کم ترین اهمیت را دارد و موضوعی نیست که یک رئیس جمهور بخواهد خیلی وقت زیادی روی آن بگذارد؛ به خصوص رئیس جمهوری که سیاست خارجی مسئله اصلی اش یا توافق هسته ای میراث زمام داری اش نباشد (ترامپ و سندرز).
  • هیچ یک از دو کاندیدای ریاست جمهوری دموکرات – کلینتون و سندرز – و با احتمال بالا دانلد ترامپ به ایران حمله نظامی نخواهند کرد. حمله نظامی در آمریکا بعد از دو جنگ عراق و افغانستان تقریبا غیرممکن است، مگر اینکه حادثه ای در ابعاد 11 سپتامبر یا بیشتر از آن رخ دهد که اساسا داستان تغییر خواهد کرد. اما همه روسای جمهور، اگر بهانه تحریم ایران را داشته باشند و ضرورت آن را احساس کنند، در این امر تردید نخواهند کرد. اساسا توافق هسته ای از منظر سیاست گذاران در واشنگتن محصول تحریم بود که به تعبیر درست یا نادرست آنها جواب هم داد.

حالا با این پیش فرض ها و با توجه به اینکه توافق هسته ای اجرایی شده است، بگذارید نگاهی بیندازیم که هر کدام از کاندیداهای فعلی انتخابات ریاست جمهوری (ترامپ و کلینتون) و سناتور سندرز چگونه می توانند به عنوان رئیس جمهور عمل کنند.

دانلد ترامپ

در این مدل تحلیلی که ارائه دادم، دانلد ترامپ گزینه مطمئنی نیست. او البته توافق هسته ای را روز اول ملغی اعلام نمی کند اما مسئله هسته ای و توافق با ایران، موضوعی نیست که بخواهد وقت چندانی روی آن بگذارد و به عنوان اولویت سیاسی اش به آن نگاه کند. او احتمالا آن قدر درگیر رقابت های درون ساختار قدرت – دموکرات ها و جمهوری خواهان دوپاره شده – و مشکلات داخلی است که اساسا فرصت این را ندارد که متحدان جمهوری خواه ش را در مورد ایران هم مقابل خود ببیند. به همین دلیل، دست اول را در مواجه با ایران، این رئیس جمهور نیست که بر عهده می گیرد، بلکه این کنگره و لابی های قدرتمند – مسیحیان مذهبی و لابی یهودیان – هستند که دست بالا را دارند. رئیس جمهور هم چندان مخالفتی با آنها نخواهد کرد. ضمن اینکه با انتخاب یک وزیر امور خارجه جمهوری خواه، عملا این رئیس جمهور نیست که سیاست های خارجی – و در اینجا فقط ایران و توافق هسته ای و نه کشورهای دیگر و خاورمیانه – را هدایت می کند؛ این وزیر امور خارجه است که هماهنگ با کنگره و لابی ها که تنها یک هدف دارند – عدم موفقیت توافق و سخت تر کردن مسئله ایران– اصول سیاست خارجی را می چیند.

گفته شده است که ترامپ به دلیل برنامه های انتخاباتی و شعارهای نژادپرستانه اش، توان متحدکردن دنیا علیه ایران را ندارد، یا کمتر از اوباما دارد. این حرف ممکن است تاحدی درست باشد و ممکن بود عملیاتی هم باشد اگر ما امروز در سال 2010 بودیم که هنوز تحریم های همه جانبه اعمال نشده بود. اما خب، این تحلیل در شرایط امروز برای ما ارزش افزوده ای ندارد. چرا؟ چون اولا دنیا الان متحد هست. دلیلی برای متحد کردن دوباره اش وجود ندارد. و فرضا اگر هم بنا بر تحریم باشد به خاطر شرایط فعلی، همین که کنگره آمریکا تحریم هایش را بیشتر کند، مثلا طرح نفت صفر را که پیش از این مطرح بود بخواهد اجرایی کند، هیچ شرکت یا کمپانی خارجی ریسک سرمایه گذاری یا فعالیت اقتصادی در ایران را نمی پذیرد. بخشی از شرایط خلا ایجاد شده در فضای نامطمئن ایران امروز هم اتفاقا محصول همین ناآکاهی از رئیس جمهوری بعدی آمریکا و سیاست هایش است. اما همانطور که گفتم در صورت رئیس جمهور شدن ترامپ، چون دست بالا را کنگره دارد، کنگره می تواند تحریم های یک جانبه زیادی علیه ایران وضع کند، دموکرات ها با آن چندان مخالفت نخواهد کرد – رهبری بعدی دموکرات ها در مجلس سنا با احتمال زیاد سناتور نیویورک چاک شومر است که به توافق رای هسته ای رای منفی داد – و رئیس جمهور هم آنرا وتو نمی کند. به همین دلیل این تحلیل که ریاست جمهوری ترامپ به دلیل عدم امکان متحد کردن دنیا علیه ایران، به نفع ماست یک تحلیل ساده انگارانه و به دلیل عدم شناخت درست و کافی از مناسبات قدرت امروز در آمریکاست.

برنی سندرز

آنچه که در مورد معضلات ترامپ در فضای دوقطبی شده امروز آمریکا و اولویت مسائل داخلی بر سیاست خارجی گفتم، تقریبا برای برنی سندرز هم برقرار است. ریاست جمهوری سندرز همراه خواهد بود با جدال های بی پایان ایدئولوژیک در خصوص مهمترین مسائل داخلی آمریکای امروز از طرح خدمات درمانی گرفته تا افزایش حداقل حقوق و بزرگ شدن دولت و …. در این میان سیاست خارجی – مسئله ایران – از اولویت های آخرین سندرز است. البته ریاست جمهوری سندرز به بدی ریاست جمهوری ترامپ نیست، چون این توافق، توافق رئیس جمهور دموکرات پیشین است. اما اینکه تصور کنیم سندرز حاضر می شود در بازی کنگره با رئیس جمهور و رقابت های درون حزبی و بین حزبی، منافع داخلی را فدای مصلحت خارجی کند یک مقدار کودکانه است. سندرز – همانند ترامپ – رئیس جمهور آمریکای درون مرزی است نه بیرون مرزی. نگاه کنید چگونه با طرح توافق تجاری مخالفت می کند، به این دلیل که چینی ها سود آن را می برند، حالا بیاید در سیاست خارجی و مورد ایران، دست بالا را هم در مقابل کنگره داشته باشد؟ اتفاقا آنجا که مصلحت ایجاب کند برای سناتور سندرز هم، «همه گزینه ها روی میز است». به همین دلیل با ریاست جمهوری برنی سندرز هم مانند ترامپ، این کنگره آمریکا و گروه های ذی نفوذ هستند که دست بالا را دارند. سندرز پای تمام طرح های ضد ایرانی را که هر کدام می توانند دست اندازی در مقابل این توافق یا آینده آن باشند امضا می کند. همانطور که اوباما در گذشته امضا کرد و همانطور که تمام روسای جمهور پیشین امضا کردند (اوباما تنها زمانی تهدید به وتو کرد که مستقیما توافق را با خاطر مواجه می کرد و نه در موارد دیگر). برنی سندرز اولویت های بیشتری در مسائل داخلی دارد که ترجیح می دهد در مورد آنها با کنگره چانه زنی کند، نه در مقابل توافق هسته ای و اساسا مسئله ایران که مسئله خودش هم نیست (این گزارش را در مورد افزایش بدهی های دولت در صورت ریاست جمهوری سندرز بخوانید، سناتور سندرز آن قدر در موارد اینچنینی با مشکل مواجه خواهد بود که اساسا سیاست خارجی و مسئله ایران جایی در اولویت های وی نخواهد داشت).

نکته مهم دیگر، هم برای سندرز و هم ترامپ این است که این هر دو کاندیداهای شورشی هستند و تصور و درک درستی از مناسبات قدرت بین المللی ندارند. به قول بیل کلینتون اولین گزارش محرمانه سازمان سیا در ساعت 7 صبح روز اول ریاست جمهوری را در روی میز کار رئیس جمهور در دفتر بیضی شکل کاخ سفید نگاهی بیندازند، تازه متوجه می شوند نیم بیشتری از آنچه که وعده ها و شعارهای انتخاباتی می نامیدند شوخی بوده است. حالا البته بخش هایی از دوستان ایرانی من می توانند از اینکه برنی سندرز در یک سخنرانی نام دکتر مصدق را آورد و در آنجا از براندازی مصدق در دهه 50 میلادی انتقاد کرد به ذوق بیایند، اما اول اینکه با ذوق و شوق های اینچنینی سندرز رئیس جمهور نمی شود و رئیس جمهوری به نفع منافع ایران هم نخواهد شد و دوم اینکه اساسا آن گونه شعارها، یک تاکتیک انتخاباتی از کمپین سندرز برای مقابله با هیلاری کلینتون بود که البته جای بحث و توضیح ش اینجا نیست، نه اینکه برنی سندرز حالا تاریخ جنبش ملی نفت را خوانده و به این نتیجه رسیده باشد که در حق دکتر مصدق نامردی شده است و باید جبران گردد.

هیلاری کلینتون

هیلاری کلینتون بهترین گزینه ریاست جمهوری آمریکا برای ایرانی ها نیست. چون بهترین گزینه ریاست جمهوری، اوباما بود. اما کلینتون بهترین کاندیدای ریاست جمهوری برای انتخابات 2016 حتما هست. مهمترین مزیت رقابتی هیلاری کلینتون بر دو نفر دیگر هم این است که با ریاست جمهوری کلینتون، ایران به جای آنکه در مقابل کنگره آمریکا قرار داشته باشد که امکان تاثیرگذاری بر آن تقریبا صفر است، در مقابل یک بازیگر – رئیس جمهور آمریکا – قرار دارد که به همان اندازه ای که می تواند تهدید باشد، فرصت هم هست. چرا؟

توافق هسته ای با ایران فقط میراث اوباما نیست، هیلاری کلینتون هم روی آن شرط بندی کرده است. هیلاری کلینتون در شعارهای انتخاباتی اش بارها و بارها از اینکه این او بود که زمینه تحریم و رسیدن به توافق را فراهم کرده است یاد می کند، به شدت از توافق دفاع می کند چون در پلتفورم انتخاباتی اش به خصوص در رقابت های مقدماتی به اینکه خودش را همگام با اوباما تعریف کند احتیاج دارد. او همچنین خودش را تنها کاندیدایی می داند که در صورت رئیس جمهور شدن از تجربه کافی در خصوص سیاست خارجی برخوردار است و بنابراین کنگره نمی تواند در مقابل رئیس جمهور دست بالا را داشته باشد. هیلاری کلینتون در عین حال به قول همسرش Deal Maker است. یعنی راه رسیدن به توافق با جمهوری خواهان را هم می داند. این فقط اوست که می تواند سیاستمداران را در هر دو حزب از «باب کورکر» و «جان مک کین» گرفته تا «چاک شومر و «بن کاردن» را متقاعد کند که در مسیر رسیدن به توافق های دیگر احتمالی اش با ایران، دست انداز ایجاد نکنند.

هیلاری کلینتون البته ممکن است در مذاکره با ایران به نرمی اوباما نباشد و احتمالا نیست، اما اگر واقعا، اراده ای در ایران برای توافق و کاهش تنش وجود داشته باشد، هیلاری کلینتون مطمئن ترین گزینه است. به همین دلیل اتفاقا با ریاست جمهوری هیلاری کلینتون، توپ در زمین ایران است و تکلیف بازی – برخلاف مدل سندرز و ترامپ – معلوم است. در اینجا البته مدل مذاکره و اراده توافق و کاهش تنش از سوی طرف ایرانی هم مهم است. همانطور که در آمریکا گروه هایی هستند که به دنبال نقض توافق و برگشت به نقطه صفر هستند، در ایران هم بخش هایی درون قدرت از این امر استقبال می کنند. ریاست جمهوری کلینتون، ایران را در موقعیت انتخاب هم قرار می دهد. و اگر انتخاب ایران، بر افزایش تنش باشد، در بدترین حالت، کلینتون بدتر از سندرز و ترامپ نیست. یعنی این هر سه ایران را تهدید و تحریم می کنند، گیرم یکی بیشتر توان همگام کردن جامعه جهانی را داشته باشد (هیلاری) و یکی کمتر (ترامپ). اما صورت مسئله و همینطور نتیجه نهایی تغییر نخواهد کرد.

هیلاری کلینتون، همانطور که گفتم، رئیس جمهوری ایده آل در آمریکا، برای ایران نیست. او نسبت به اوباما، سندرز و ترامپ، بیشتر معتقد به سیاست های تهاجمی و مداخله گرایانه است. احتمالا نقش آمریکا در منطقه خاورمیانه بیشتر خواهد شد و حوزه نفوذ و بازی ایران، اسرائیل و عربستان هم آنچیزی نخواهد بود که امروز هست. اما صرفا در مدل ایران و با تاکید بر توافق هسته ای، هیلاری کلینتون تنها کسی است که ایران می تواند با وی به توافق پایدارتری برسد و در جلوی راه خود موانع کمتری را ببیند. مهمترین دلیل آن هم همانطور که گفتم این است که توافق هسته ای میراث هیلاری هم هست، او طرفدار توافق است چون اعتبار آن را متوجه خود هم می داند و تنها کسی است که در مقابل کنگره آمریکا در زمینه سیاست خارجی – که بسیار ضد ایرانی است – دست بسته نیست.

trumphillaryberniecartoon

آخرین ای میل جف ویور، رئیس کمپین انتخاباتی برنی سندرز، شامل حمله کم سابقه ای از کمپین سندرز به هیلاری کلینتون است به همراهی عکسی از دانلد ترامپ با بیل و هیلاری کلینتون در عروسی ترامپ. در این ای میل دو بار آقای ویور از قول دانلد ترامپ می گوید تنها یک کاندیدا در حزب دموکرات وجود دارد که دانلد ترامپ معتقد است «رئیس جمهوری خوبی» خواهد بود. خب، سخت هم نیست که منظور رئیس کمپین برنی سندرز از این کاندیدا چه کسی است: هیلاری کلینتون.

donald-hillary-800

در این ای میل آفای ویور، طرفداران هیلاری را بابت اینکه می گویند ادامه رقابت های توسط سندرز درحالی که می داند شکست می خورد، هدیه ای به ترامپ است مورد انتقاد قرار می دهد و ادامه که برنی صحنه انتخابات را رها نمی کند و می خواهد پیروز انتخابات و کاندیدای دموکرات ها برای انتخابات سال 2016 باشد.

بگذارید ببنیم آیا اساسا سندرز شانسی دارد و اساسا این تلاش تبلیغاتی که کمپین سندرز بعد از شکست نیویورک در مورد انتخابات بسته نیویورک (یعنی انتخاباتی که فقط افراد ثبت نام کرده حزب حق رای دادن دارند)، رای مستقل ها، سوپردلگیت ها و … مطرح می کند چقدر صادقانه است؟

جواب من برای پرسش اول، یعنی شانس سندرز برای کاندیداتوری بر اساس عدد و رقم، تقریبا صفر است. او شانسی ندارد که کاندیدای دموکرات ها شود و در مورد دومی هم کمپین سندز تلاش های انتخاباتی برخلاف قول و قرار روز اول که از یک کمپین «مثبت» می گفت، به یک کمپین «منفی» و ناصادقانه تبدیل شده است. یعنی سندرز به عمد و برای تهییج طرفداران، با عدم بیان همه واقعیت، سعی در تفسیر نتایج به نفع خودش دارد و البته در این کار استانداردهای ش هم دوگانه است.

بخش هایی از داستان انتخابات بعد از نیویورک را در آستانه برگزاری انتخابات روز 26 آوریل (پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، رود آی لند و دلور)، در برنامه صفحه 2 بی بی سی به همراه علی عبدی – از طرفداران سندرز – شرح دادم (ویدئو را بعد از اینکه آپ لود شد در زیر همین پست می آورم). ادامه اش را هم اینجا بیان می کنم.

شانس برنی: کمی بیشتر از صفر درصد:

نمودار پایین وضعیت تعداد دلگیت های برنی سندرز و هیلاری کلینتون تا زمان برگزاری انتخابات مقدماتی در ماه جون در کالیفرنیا و بعد از آن هم در واشنگتن دی سی را نشان می دهد (البته این نمودار را قبل از انتخابات روز 26 آوریل تهیه کردم و نتایج این 5 ایالت بر اساس پیش بینی من تهیه شده که ممکن است با نتایج واقعی اندکی متفاوت باشد. همانطور که می بینید در نهایت و بر اساس این پیش بینی هیلاری کلینتون با 2175 رای بر برنی سندرز با 1861 رای در میان دلگیت های متعهد پیروز می شود (در مورد نحوه محاسبات می توانید این مقاله من را – البته به زبان انگلیسی – در همین مورد بخوانید). همانطور که می بینید طی زمان ی که به  آخرین انتخابات مقدماتی می رسیم، هیلاری و برنی هرکدام تعدادی دلگیت بدست می آوردند اما فاصله هیلاری و برنی کماکان به نفع هیلاری است.

Hillary vs Bernie

من البته یک حالت بدبینانه برای کلینتون و خوش بینانه برای سندرز را هم محاسبه کرده ام که طی آن آرای پیش بینی ام برای کلینتون را با ضریب 0.9 و برای سندرز با ضریب 1.1 محاسبه شده اند و در این حالت، باز هم کلینتون با 2102 پیروز است و سندرز حداکثر می تواند 1926 رای بدست آورد (نمودار پایین). بر این اساس هم هست که می گویم شانس سندرز برای پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، تقریبا صفر درصد است.

Hillary vs Bernie PessOpt

چند نکته در مورد پروپاگاندای سندرز

در طی این مدت بعد از پیروزی هیلاری در نیویورک، کمپین سندرز سعی کرد شکست های خودش و عقب ماندن در تعداد دلگیت ها و همینطور پیش بینی پیروزی نهایی سندرز در انتخابات را با توجیهات نادرستی مطرح کند. از جمله اینکه حزب دموکرات شرایط را بر اساس قوانین انتخاباتی خود که به صورت انتخابات «باز یا «بسته» – و یک حالت وسط هم البته دارد – برگزار می شود به ضرر سندرز تعریف کرده است (ساده ترین تعریف انتخابات بسته و باز: در انتخابات بسته فقط افراد ثبت نام کرده دموکرات و در انتخابات باز افراد غیر دموکرات به همراه دموکرات می توانند رای دهند) و یا اینکه سوپر دلگیت ها باعث شکست سندرز هستند و یا اینکه حزب دموکرات 3 میلیون نیویورکی را عامدانه از پروسه انتخابات کنار گذاشته و همین باعث شکست سندرز در این ایالت شد و یا اینکه هیچ یک از دو کاندیدا به رقم 2383 که برای پیروزی لازم است تا آخر انتخابات نمی رسند و به همین دلیل سندرز باید تا روز کنوانسیون حزب فعالیت خودش را ادامه دهد و شانس موفقیت دارد و البته موارد مشابه دیگر که کم نیستند.

واقعیت اما این است که این ادعاها نادرست هستند. اگر بخواهم بهتر بگویم، در بهترین حالت بخشی از واقعیت را – از دید کمپین سندرز و برای ترغیب هواداران – می گویند و نه همه آن را و همانطور هم که گفتم استاندارد دوگانه دارند. در ادامه می گویم چرا.

انتخابات باز و بسته

در این نمودار نقشه آمریکا بر اساس برگزاری انتخابات باز یا بسته یا نیمه بسته ارائه شده است. در این یکی لینک هم تعداد ایالت هایی را که هیلاری کلینتون و برنی سندرز در انتخابات باز یا بسته پیروز شده اند آورده شده است. همانطور که می بینید از میان 18 ایالتی که انتخابات باز در آنها برگزار شده (کمپین برنی مدعی است انتخابات باز به نفع برنی است)، هیلاری در 11 تای آنها پیروز شده و برنی تنها در 7 مورد پیروز بوده است. در عین حال در انتخابات بسته که به تعبیر طرفداران برنی، مزیت رقابتی هیلاری آنجا تعیین می شود، تعداد ایالت های پیروز برای هرکدام از 2 کاندیدا به میزان 7 مورد بوده است. این 2 تا عدد به ما می گوید که لزوما بین بسته و باز بودن انتخابات و پیروزی کاندیداها رابطه مستقیمی وجود ندارد. به عبارت بهتر، باید به دنبال دلایل بهتری برای تفسیر آن گشت. این ادعای کلی درست است که به تعبیر طرفداران سندرز، مستقل ها بیشتر به سندرز رای می دهند. اما اینکه انتخابات در ایالت به صورت باز، لزوما باعث پیروزی سندرز و شکست کلینتون می شود از اساس ادعای تحریف شده ای است. کمپین سندرز فقط بخشی از واقعیت را اینجا بیان می کند و نه همه آن را.

توضیح اینکه این تکنیک تبلیغاتی کمپین ها برای تهییج طرفداران و ترغیب آنها به ماندن در رقابت است و طرفداران هم که صرفا مصرف کننده پیام تبلیغ کاندیدای خود هستند، این ادعاهای نادرست را تکرار می کنند.

سوپر دلگیت ها

کمپین برنی از نادموکراتیک بودن انتخابات درون حزبی انتقاد می کند و اینکه سوپردلگیت ها (که توسط انتخابات معین نمی شوند و سهمیه افراد مختلف در پست های ویژه حزب است) باعث پیروزی هیلاری خواهند بود. خب این هم نادرست است (85 درصد سهمیه حزبی دموکرات ها بر اساس آرای عمومی و به تفکیک دلگیت های متعهد و 15 درصد بر اساس آرای افراد از پیش تعیین شده تحت عنوان سوپر دلگیت ها یا دلگیت های غیرمتعهد است. دلگیت های عادی در اولین رای گیری روز کنوانسیون نمی توانند – به لحاظ تکنیکی – کاندیدای رقیب را انتخاب کنند اما سوپردلگیت ها می توانند هر وقت خواستند رای خود را تغییر دهند. هیلاری کلینتون با فاصله خیلی زیاد در میان سوپردلگیت ها از برنی سندرز پیش است).

کمپین برنی زمانی می تواند از سوپر دلگیت ها (برای توضیح بیشتر این مقاله من را بخوانید) و اقبال بیشتر آنها به کمپین هیلاری کلینتون ناراضی باشد و آنها را باعث شکست خود بداند که انتخابات را در میان دلگیت های متعهد که در میان رای دهندگان حزب دموکرات تعیین می شوند، انتخابات را برده باشد یعنی رای بیشتری بدست آورده باشد درحالی که او به طور متوسط در کل کشور 15 درصد برابر با 2.6 میلیون رای کمتر از هیلاری کلینتون بدست آورده است.

سوپردلگیت ها در انتخابات 2008 زمانی که اوباما از هیلاری از لحاظ دلگیت های متعهد جلو افتاد، به طرف اوباما جذب شدند و خیلی های شان هم به او رای دادند. در انتخابات 2016 اما کمپین سندرز انتظار دارد – یا این انتظار را ایجاد می کند – که در حالی که انتخابات را در میان دلگیت های متعهد باخته است، به سراغ سوپردلگیت ها برود و با انتقاد از سیستم غیردموکراتیک حزب، مدعی آرای آنها شود. این کار کمپین سندرز البته که جواب نخواهد داد اما کاملا حرفه ای و البته بازهم یک تکنیک تبلیغاتی است.

قوانین حزبی و استاندارد دوگانه

بگذارید نگاهی به رای برنی و هیلاری در میان مردم Popular Vote و مقایسه آن با آرای دلگیت ها بیندازیم. جایی که همین قوانین انتخاباتی حزب دموکرات به نفع سندرز و به ضرر هیلاری عمل می کند، اما کمپین سندرز عامداً آن را نادیده می گیرد (توضیح اینکه بر اساس آرای کاندیداها – و تحت قوانین ویژه آرای کاندیداها در حوزه های رای گیری  و وجود حداقل آرای مورد نیاز و … – به هر کدام درصدی از آرای دلگیت های هر ایالت تعلق می گیرد و ایالت ها هم بر اساس اهمیت و جمعیت آنها با یکدیگر سهیمه مشخص دارند. مثلا پنسیلوانیا 189 رای دلگیت های متعهدشده را دارد درحالی که ایالت رود آیلند فقط 24 رای دارد).

هیلاری کلینتون 57.4 درصد آرای مردم را در انتخابات مقدماتی دموکرات ها بدست آورده است (10.4 میلیون رای) و برنی سندرز هم 42.6 درصد ار آرای رای دهندگان در رقابت های مقدماتی و کاکس های حزب دموکرات را بدست آورده است (7.7 میلیون رای). با اینحال از نظر تعداد دلگیت های متعهد که نسبتی از آرای عمومی افراد در حزب است، هیلاری کلینتون 55.3 درصد آرای کل دلگیت ها را بدست آورده است و برنی سندرز 44.7 درصد آرای دلگیت های متعهدها را. به عبارت ساده تر، هیلاری کلینتون، رای بیشتر اما به نسبت دلگیت های کمتری بدست آورده و برنی سندرز با رای کمتر، دلگیت های به نسبت بیشتری را صاحب شده است و دلیل آن هم، همین قوانین داخلی محاسبه دلگیت ها در حزب دموکرات است.

PopularvsDelegate

بر اساس محاسبه دلگیت ها بر اساس قوانین حزب دموکرات که اینجا به نفع برنی سندرز عمل کرده است فاصله این دو الان حدود 275 دلگیت است. درحالی که اگر قرار بود هر نفع یک رای داشته باشد – که طرفداران سندرز در نقد سوپر دلگیت ها به آن اشاره می کنند – آن وقت فاصله این دو، قبل از رقابت های روز 26 آوریل به 384 عدد و بعد از آن تقربا به حدود 420 رای می رسید. یعنی فقط 50 رای کمتر از کل آرای 475 تایی ایالت کالیفرنیا که کمپین سندرز در یکی از توجیهات ادامه حضور در انتخابات به آن اشاره می کند.

Diff

عدد جادویی 2383

کمپین سندرز ادعا می کند هیچ یک از دو کاندیدا تا آخرین انتخابات درون حزبی به عدد 2383 رای لازم برای انتخاب شدن به عنوان نماینده حزب دموکرات نمی رسد. بنابراین، نتیجه نهایی باید در روز کنوانسیون حزب مشخص شود و سندرز هم برای آن برنامه دارد تا دلگیت های غیرمتعهد را به طرفداری از خودشان ترغیب کند. خب این هم ادعای نادرستی است، ضمن اینکه سندرز اساسا نمی گوید چگونه و به چه دلیل سوپردلگیت ها باید به او – به صورت کاملا غیردموکراتیک – رای بدهند. اما بگذارید ببینیم این عدد از کجا می آید.

تعداد رای های دلگیت های متعهد در حزب دموکرات 4051 عدد است (85 درصد کل) و تعداد رای های دلگیت های غیر متعهد یا سوپردلگیت ها برابر با 714 مورد است. جمع کل آن می شود 4765. یعنی با قانون 50 درصد +1 اکثریت، یک نفر برای اینکه کاندیدای نهایی حزب شود به رای 2383 دلگیت (متعهد و غیرمتعهد) نیاز دارد. بنابراین اگر کسی می گوید هیلاری کلینتون تا آخرین رقابت های مقدماتی دموکرات ها به عدد 2383 نمی رسید باید مشخص کند منظورش 2383 دلگیت متعهد است یا کل دلگیت ها.

اگر منظور دلگیت متعهد است که این عدد معیار خوبی نیست. چون تعداد کل دلگیت های متعهد برابر با 4051 است و کسی که نصف آنها را بیاورد (یعنی حداقل 2025) انتخابات را برده است. هیلاری کلینتون بر اساس پیش بینی من (در مدل بدبینانه برای هیلاری و خوش بینانه برای سندرز) حداقل 2100 دلگیت متعهد بدست می آورد که بیشتر از 50 درصد است.

و اگر هم منظور کل دلگیت هاست که آن وقت پس از آخرین انتخابات مقدماتی درون حزب دموکرات، هیلاری کلینتون بالای 2500 رای کل دلگیت ها را بدست خواهد آورد و از رقم 2383 جلوتر است.

کمپین سندرز عامدانه با این عدد 2383 بازی می کند و طرفداران او هم خواسته یا ناخواسته (البته در بیشتر موارد به دلیل عدم آگاهی) این ادعا را تکرار می کنند.

افسانه 3 میلیون نیویورکی

کمپین برنی سندرز از رای 3 میلیون نیویورکی مستقل می گوید که باعث شکست سندرز در نیویورک شد. حالا از این بگذریم که در کل این سی و چند ایالت تا قبل از نیویورک سندرز کلا 7 میلیون رای بدست آورد، چگونه با بازی با عدد 3 میلیون طوری وانمود می کند که گویی 3 میلیون رای سندرز در نیویورک نادیده گرفته شده است؟ حالا از این ادعای کودکانه می گذرم.

فرض کنیم آنچه که کمپین سندرز در مورد رای مستقل ها در انتخابات بسته و اینکه این یک قانون درون حزبی و  ناعادلانه است که توسط سران حزب تعبیه شده، درست باشد. همینطور، این نکته را هم نادیده بگیریم که کمپین سندرز هم از قوانین درون حزبی دموکرات ها به نفع خودش استفاده می کند اما آنها را ناعادلانه نمی داند. خب، این هم ایرادی ندارد. قبول.

اما با همه اینها بگذارید یک مقایسه ای بکنیم، ببینم این عدد 3 میلیون رای واقعا چند تا رای است؟

برای مقایسه، من سه تا ایالت اوهایو، ایلی نوی و میشیگان را انتخاب کردم که ترکیب جمعیت شبیه نیویورک دارند یعنی در هر سه، آرای غیر سفیدپوست ها بین 20 تا 35 درصد است (در ایلی نوی کمی بیشتر) و انتخابات در همه آنها به صورت باز برگزار شد. یعنی مستقل های هم حق شرکت در انتخابات را داشتند. درصد رای مستقل ها در این 3 تا ایالت به ترتیب 24، 21 و 27 درصد است. یعنی در بهترین حالت که میشیگان است 27 درصد رای دهندگان را مستقل ها تشکیل می دهند. در کل ایالت ها هم متوسط تعداد رای مستقل هایی که در انتخابات مقدماتی باز شرکت کرده اند کمتر از 27 درصد است اما من فرض می کنم که در نیویورک هم قرار است 27 درصد مشارکت کنندگان را مستقل ها تشکیل دهند (یعنی بهترین حالت برای یک انتخابات در سیستم انتخاباتی باز درون حزب دموکرات). حالا ببینیم نتایج نیویورک چگونه تغییر می کرد.

جدول 1، نتایج واقعی انتخابات را نشان می دهد. در جدول دوم، من تعداد مستقل ها را از 14% به 27% افزایش دادم و به همین نسبت آرای رای دهندگان ثبت نام دهنده دموکرات 13 درصد کم شده است. با این محاسبات، تعداد کل رای دهندگان نیویورکی، در بهترین حالت برای سندرز و بر اساس مدل شبیه سازی شده انتخابات در ایالت های دیگر از 1.8 میلیون نفر به 2.1 میلیون نفر افزایش پیدا خواهد کرد. یعنی کل افسانه 3 میلیونی نیویورک که کمپین سندرز از آن دم می زند تنها 337 هزار نفر یعنی در بهترین حالت 10 درصد این 3 میلیون نفر است. حتی اگر اینها هم به جمع رای دهندگان نیویورکی اضافه شوند و 72 درصد آنها هم به سندرز و فقط 28 درصدشان به کلینتون رای بدهند، باز هم هیلاری کلینتون با اختلاف 146 هزار رای، نیویورک را می برد.

NYClosed

NYOpen

و نکته آخر: برای تحلیل کمپین ها بدترین منبع خبری، خود همین کمپین هاست. تحلیل انتخابات، چیزی ورای ای میل های آقای جف ویور یا تویتتر آقای سندرز یا پست های فیس بوکی طرفداران شان است.

این مصاحبه ام است با برنامه 60 دقیقه بی بی سی در خصوص نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها و جمهوری خواهان در نیویورک که با پیروزی هیلاری کلنیتون و دانلد ترامپ به پایان رسید و هر دو با این پیروزی جلوی مومنتوم رقبای اصلی خودشان را که طی هفت، هشت انتخابات گذشته در ایالت های کمتر بااهمیت ایجاد شده بود گرفتند. هر دو با اطمینان بیشتر به رقابت های هفته آینده در پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، رود آی لیند و دلور می روند. بازی برای سندرز تمام شده است و هیلاری کاندیدای دموکرات هاست، به خصوص اینکه هفته آینده فاصله تعداد دلگیت های هیلاری و برنی دوباره به بالای 300 تا می رسد تا پس از چند رقابت کم اهمیت در ماه مه به استقبال 7 جون و رقابت های کالیفرنیا (و نیوجرسی) بروند.

برای جمهوری خواهان و ترامپ اما رقابت در 3 ماه مه مهمترین است که در ایندیانا برگزار می شود و تمام برنامه تد کروز این است که مومنتوم ترامپ را در ایندیانا بگیرد با 57 دلگیت بگیرد تا با دست بازتر در کنوانسیون حاضر شود و امید داشته باشد با نرسیدن ترامپ به 1237 رای لازم، رای دلگیت ها را در دور دوم، سوم یا حتی چهارم رای گیری بدست آورد. کاری که البته راحت نیست و من هم فکر نمی کنم در نهایت ترامپ در رقابت های نهایی، غایب باشد. تصور اینکه ترامپ با 1100 یا 1200 رای به کنوانسیون برود و کاندیدای دیگری انتخاب شود چندان آسان نیست. غیرممکن و محال نیست اما احتمالش خیلی کم است.

عنوان این مطلب را از گزارش بهمن کلباسی وام گرفته ام

مصاحبه ام با برنامه 60 دقیقه بی بی سی بعد از پیروزی سناتور سندرز و سناتور کروز در ایالت ویسکانسین و پیش به سوی انتخابات در نیویورک و 5 ایالت دیگر شمال شرقی آمریکا شامل پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، دلور و رودآیلند در ماه آوریل. از نظر تعداد رای نمایندگان حزبی در کنوانسیون بعد از نیویورک، پنسیلوانیا و مری لند از بقیه مهمتر هستند. در ماه «می» انتخابات مهمی به غیر از «ایندیانا» – از لحاظ تعداد دلگیت ها» برگزار نمی شود اما در ماه جون انتخابات در کالیفرنیا و نیوجرسی از بقیه مهمترند.

این هم یک لینک مصاحبه ای با من در مورد انتخابات در آمریکا در وب سایت نگام با عنوان اوباما تکرارنشدنی و کلینتون بازیگر سیاست خارجی

 

در این ویدئوی 12 دقیقه ای که بخشی از برنامه افق صدای آمریکا در خصوص انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکاست خیلی خلاصه الگوی رای دهی در انتخابات مقدماتی آمریکا را در میان دموکرات ها و جمهوری خواهان توضیح می دهم و همینطور می گویم که در انتخابات نهایی آرای الکترال ایالت ها چگونه تقسیم می شوند و ایالت های سرنوشت ساز کدام ها هستند

انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری 2016 آمریکا در نیوهمشایر هم سه شنبه شب انجام شد و تقریبا نامزدهای اصلی هر دو حزب اصلی (و درصد احتمال حضور کاندیدای مستقل خارج از این دو حزب) معلوم شدند. در دو تا ویدئو که در زیر این پست گذاشتم در مورد این انتخابات و انتخابات بعدی کمی در مصاحبه با بی بی سی و صدای آمریکا کمی توضیح داده ام. یک ویدئوی دیگر هم هست در مصاحبه با بی بی سی اما کمی قدیمی تر است. پیش از آغاز انتخابات مقدماتی. یک توضیحات تکمیلی هم اینجا می آورم.

جمهوری خواهان

در کمپ جمهوری خواهان دانلد ترامپ، تد کروز، مارکو روبیو، جان کیسیک و جب بوش پنج نفری هستند که هنوز روی کاغذ شانس پیروزی دارند؛ هرچند شانس کیسیک و بوش کمتر از بقیه است.

انتخابات بعدی 20 فوریه در کارولینای جنوبی برگزار می شود که مانند آیوا بین 50 تا 70 درصد رای دهنده سفیدپوست مذهبی (اونجلیکا) دارد. جایی که به نظرم شانس ترامپ و کروز بالاست. تفاوت ش با آیوا این است که انتخابات به صورت سیستم رای گیری پای صندوق است (مانند نیوهمشایر) و نه مجمع ایالتی یا کاکس. به همین دلیل به آن اندازه ای که نیروی پای کار در آیوا نیاز بود تا در روز انتخابات بتواند افراد بیشتری را به مجامع ایالتی بکشاند، برای کارولینای جنوبی نیاز نیست. مارکو روبیو و جب بوش هم در این ایالت شانس دارند و هر دو به دنبال رای طرفداران میانه رو حزب و حامیان مالی پولدار هستند که دیگر کم کم باید بین این 2، نفر مطلوب خودشان را انتخابات کنند (پیش بینی من روبیو است). کیسیک در کارولینای جنوبی شانسی ندارد.

ایالت بعدی برای جمهوری خواهان هم کاکس نوادا در 23 فوریه است. جایی که اکثریت لاتین تبار دارد و این مزیت بوش و روبیو به سایر رقباست و البته ترامپ هم که اساسا، گروه رای ش فراتر از تقسیم بندی های معمول است اینجا شانس بالایی دارد. کروز و کیسیک اینجا در نواد جای زیادی ندارند.

دموکرات ها

در میان دموکرات ها اما رقابت، حداقل در سطح رسانه ها جدی تر شده است. کمپین هیلاری کلینتون احتمال شکست خودش را در ایالت نیوهمشایر می داد اما نه با این اختلاف. هیلاری کلینتون در قمست های جنوبی ایالت که به ماساچوست نزدیک است و در سال 2008، هیلاری در آنجاها اوباما را برده بود، این بار به سندرز باخت. در قسمت های غربی هم فاصله رای شان به نفع سندرز بسیار بود.

کمپین هیلاری از لحاظ «پیام کمپین» مشکل دارد و او هنوز نتوانسته رای دهندگان سفیدپوست لیبرال را قانع کند که کاندیدای آینده است نه گذشته. همچنین هیلاری را اکثر رای دهندگان در نیوهمشایر – و تقریبا کل آمریکا – صادق هم نمی دانند.

با تمام اینها و برخلاف روایت غالب، نیوهمشایر برای هیلاری کلینتون شکست تمام نبود. دلیل: مطابق اگزیت پول ها، اصلی ترین دلیل شکست هیلاری، رای بالای رای دهندگانی بود که به صورت مستقل در مقدماتی دموکرات ها رای دادند (41 درصد کل آرا). کسانی که ثبت نام کرده حزب دموکرات نبودند. هیلاری در میان این گروه 72 به 28 درصد انتخابات را باخت. اما در میان رای دهندگان فقط دموکرات تفاوت هیلاری و سندرز در این ایالت فوق العاده سفیدپوست و لیبرال تنها 4 درصد بود.

نکته دیگر رای کسانی است که در روز آخر تصمیم گرفتند. در میان آنها هیلاری 48 به 44 برنده بود. اکثریت رای دهندگان به سندرز – بالای 70 درصد – کسانی بودند که حداقل از یک ماه قبل تصمیم خودشان را گرفته بودند. این مشخص می کند که پیام هیلاری بعد از پیروزی در آیوا و مناظره موفق قبل از مقدماتی نیوهمشایر، به خوبی توسط مخطابانش درک شده است. این معنی اش این نیست که مشکل هیلاری در میان جوانان و لیبرال ها حل شده و ایرادی بر کمپین او نیست.

دموکرات ها در 20 فوریه برای انتخابات به نوادا می روند. جایی که بین 30 تا 50 درصد رای دهندگان آن غیرسفید پوست هستند (اکثرا لاتین تبارها). در عین حال کاکس ایالت نوادا، کاکس بسته است یعنی مستقل ها نمی توانند در آن رای بدهند. رای دهندگان باید به عنوان دموکرات ثبت نام کرده باشند. اینها مزیت های رقابتی هیلاری به سندرز در آیوا است

و در نهایت 27 فوریه و کارولینای جنوبی. جایی که بالای 50 درصد رای دهدگان غیرسفیدپوست هستند (اکثریت آمریکایی های آفریقایی تبار) و در اینجا هم هیلاری شانس بالاتری دارد. (در مورد این موارد پیش از این در اینجا به تفصیل نوشتم).

2 هفته مانده تا قبل از سه شنبه بزرگ (در اول مارچ) یعنی انتخابات در نوادا و کارولینای جنوبی، ترکیب انتخابات را مشخص تر از قبل می کند. از تعداد کاندیداهای جمهوری خواه حتما کم می شد. برای دموکرات ها اما معلوم می شود که سندرز قادر به ادامه رقابت هست یا نه. یعنی می تواند پیامش را به طرفداران برابری طلب ش در میان اقلیت ها برساند. پیش بینی من است که نمی تواند. باید دید

 

 

 

 

 

کاندیداتوری برنی سندرز برای ریاست جمهوری از حزب دموکرات به بهار امسال نمی کشد و پیرمرد پیش از آنکه گل ها شکفته شوند، برای هیلاری بابت کاندیداتوری حزب دموکرات پیام تبریک خواهد فرستاد (نتایج چند تا نظرسنجی: + و + و + و + و این یکی که طرفداران سندرز آن را بیشتر می پسندند). در اینجا می گویم چرا و توضیح می دم که چگونه هیلاری کلینتون در مناظره دیشب، بسیار هوشمندانه با گروه اصلی رای خود در میان آمریکایی های آفریقایی تبار و طرفداران باراک اوباما (+) ارتباط برقرار کرد.

دموکرات ها چگونه کاندیدای خود را انتخاب می کنند

انتخابات مقدماتی در حزب دموکرات 2 مرحله دارد. اول: رای افراد بانفوذ یا سوپردلگیت ها Super Delegate ها (شامل روسای جمهور سابق، فرمانداران ایالتی، نمایندگان حزب در کنگره و دفاتر ایالتی و …) که در سال 2016 حدود 15% کل آرای الکترال دموکرات ها را تشکیل می دهند (در مورد اینکه چرا این آرا مهم است، اینجا را بخوانید). این 15% کلا 713 رای را در کنوانسیون حزب دموکرات به نام یکی از کاندیداهای دموکرات رقم خواهند زد. از میان این تعداد تا امروز، 337 نفر هیلاری را انتخاب کرده اند و تنها 9 نفر به برنی سندرز رای خواهند داد (مقایسه ای بین ارزش سوپردلگیت ها البته با ارزش افزوده، با این توضیح که ارزش سوپردلگیت ها در حزب جمهوری خواه خیلی کمتر از دموکرات هاست). در سال 2008 و در زمانی مشابه امسال، یک چهارم سوپردلگیت ها، هیلاری کلینتون را به عنوان کاندیدا انتخاب کرده اند اما تعداد آنها تقریبا 3 برابر اوباما بود. درحالی که امروز از لحاظ ارزش، میزان رای آنها بیشتر از 40 برابر آرای سندرز است. امتیاز اوباما سه هفته قبل از رقابت های مقدماتی در آیوا در سال 2008 تقریبا برابر 67 بود. برای سندرز این رقم امروز 2 است.

و دوم: جمع آرای سایر دلگیت ها در هر کدام از ایالت ها (شامل 50 ایالت و چند قلمرو سرزمینی مانند گوام، ساموآ و …) که مجموعا 85% بقیه آرای نامزد نهایی دموکرات را شامل می شوند. نکته اما اینجاست که برخلاف انتخابات نهایی در آمریکا (و برخی ایالت ها در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان) که فرد پیروز در هر ایالت کل آرای دلگیت های آن ایالت را بدست می آورد، در انتخابات مقدماتی دموکرات ها، رای ها به نسبت در ایالت ها تقسیم می شوند. یعنی اگر این فرض طرفداران و دوستداران برنی سندرز درست باشد که او در هر دو ایالت آیوا (+) و نیوهمشایر (+) برنده خواهد شد (البته آنچه که به عنوان پیشی گرفتن سندرز از هیلاری هم گفته می شود چیز جدیدی نیست. نتایج این نظرسنجی را نگاه کنید در تابستان و به این نکته هم توجه کنید که نیوهمشایر ایالت بغل دست ورمانت یعنی ایالت محل سکونت آقای سندرز است) حداکثر آرای دلگیت های آقای سندرز در این 2 ایالت برابر با 48 رای خواهد بود و هیلاری کلینتون در بدترین حالت 20 رای بدست می آورد. اگر این ها را با آرای سوپردلگیت ها تا امروز جمع کنیم هیلاری کلینتون 357 به 57 جلو است و با این برتری عددی رقابت در جنوب را آغاز می کند.

آیوا و نیوهمشایر، مسئله این نیست

کاکس انتخاباتی آیوا و انتخابات مقدماتی در نیوهمشایر به ترتیب در 1 و 9 فوریه برگزار می شود. این هر دو ایالت، از لیبرال ترین ایالت های آمریکا برای رای رای دهندگان دموکرات هستند و آرای سفیدپوستان لیبرال در میان دموکرات ها در آنها بالاست. در میان 3 ایالت اول در آمریکا که آرای سفیدپوستان لیبرال در آنها بالاترین است نیوهمشایر و آیوا دوم و سوم هستند (لینک). ایالت اول هم ورمانت است، ایالتی که برنی سندرز، سناتور آن است. (رای دهندگان جمهوری خواه هم در ایالت آیوا فوق العاده محافظه کارند).

به همین دلیل عجیب هم نیست که رقابت هیلاری با سندرز لیبرال در این 2 ایالت فوق العاده نفس گیر باشد. هیلاری، کاندیدای دموکرات های میانه رو در مقابل سندرز لیبرال در آیوا و نیوهمشایر، رقابت چندان آسانی نخواهد داشت اما مساله اینجاست که هر چه قدر این دو ایالت (و به خصوص آیوا) برای کاندیدای  ضعیف تر مهم باشند، مساله اصلی کاندیدای قوی تر این 2 ایالت نیستند (هرچند پیش بینی من این است که هیلاری در این دو، حداقل یکی رو – آیوا – می برد، لینک: در مورد ایوا و پیش بینی 538: + و +).

بازی هیلاری با ایالت نوادا شروع می شود

بعد از آیوا و نیوهمشایر نوبت به نوادا خواهد رسید که آغاز پیروزی های قطعی هیلاری در آنجا رقم می خورد (کاکس نوادا در 20 فوریه). درصد بالای لاتین تبارها در این ایالت و رابطه خوب آنها با هیلاری کلنیتون مزیت اصلی هیلاری بر سندرز در نواداست. نوادا همان ایالتی است که در سال 2008 یعنی در اوج هیجان و قدرت باراک اوبامای جوان، آفریقایی تبار و لیبرال، به هیلاری کلینتون رای داد. سندرز خوشبختانه یا متاسفانه نه جوان است و نه رابطه خیلی خوبی با لاتین تبارها (به نسبت کلینتون) دارد و البته لیبرال بودن ش اینجا چندان به کار نمی آید.

هیلاری در کارولینای جنوبی به اوج می رسد

ایالت چهارم در اولین ماه آغاز رقابت های انتخاباتی هم کارولینای جنوبی خواهد بود (27 فوریه). جایی که بازهم هیلاری کلینتون انتخابات آن را بی شک خواهد برد. دلیل ش هم ساده است. هیلاری آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را در این ایالت برای خودش تضمین شده دارد. این مهمترین برگ برنده باراک اوباما نسبت به هیلاری کلینتون در سال 2008 بود. کارتی که سندرز آن را ندارد (یک نظرسنجی در همین مورد).

در واقع اگر آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را در انتخابات 2008 از انتخابات مقدماتی کنار بگذاریم، هیلاری به راحتی کاندیدای دموکرات ها و رئیس جمهور می شد. او این بار اما در 2016، آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را نه تنها در مقابل خود ندارد که در کنار خودش هم دارد. فراموش نکنید، اولین رئیس جمهور سیاه آمریکا، باراک اوباما نیست. بیل کلینتون، فرماندار ایالت جنوبی آرکانزا و همسر هیلاری است! (اینجا را ببینید).

سه شنبه بزرگ تضمین پیروزی هیلاری است

دومینوی جنوب با کارولینای جنوبی به اوج می رسد و در سه شنبه بزرگ (اول مارچ)، جایی که 12 ایالت و تریتوری، کاندیدای دموکرات را انتخاب می کنند تثبیت خواهد شد. در میان 12 ایالت

  • ایالت های مهم جنوب با اکثریت رای آمریکایی ها آفریقایی تبار مانند جورجیا (با 98 رای)، آلاباما (52 رای)، آرکانزا و اوکلاهوما و
  • ایالت های مهم جنوب با رای قابل توجه دموکرات های میانه رو (که با هیلاری رای می دهند) و لاتین تبار ها مانند تگزاس (با 208 رای) و
  • یک ایالت مهم شمالی طرفدار هیلاری کلینتون یعنی ماساچوست (با 95 رای) قرار دارند که هیلاری کلینتون را به نامزدی نهایی حزب نزدیک می کنند.

در اول مارچ البته، برنی سندرز شانس بالایی برای پیروزی در چند ایالت را دارد. از جمله ایالت خودش، ورمانت با تنها 15 رای الکترال.

به این ترتیب در اول مارچ، یعنی پیش از آنکه بهار در آمریکا آغاز شود، هیلاری مسیر پیروزی و کاندیداتوری حزب دموکرات را نهایی خواهد کرد. تا اول مارچ رای سوپردلگیت های هیلاری از 600 نفر هم فراتر خواهد رفت و دیگر حتی لازم شاید لازم نباشد تا دو هفته بیشتر صبر کند تا در 15 مارچ نسبت زیادی از آرای 207 تایی فلوریدا یا آرایی در کارولینای شمالی و اوهایو و ایلی نوی هم به نام هیلاری خوانده شود (نتایج یک نظرسنجی در فلوریدا). هیلاری بین اول تا 15 مارچ، یعنی پیش از آغاز بهار، کاندیدای دموکرات هاست (این نقشه را ببینید).

دموکرات ها چه کاندیدایی می خواهند؟

بگذارید بحث را بیشتر بر عدد و رقم ارائه دهم و این بار به تمایل دموکرات ها برای انتخاب کاندیدای خود در انتخابات 2016 نگاهی بیندازم. نتایج این نظرسنجی را نگاه کنید. از جمهوری خواهان و دموکرات ها می پرسد که کاندیدای آنها برای انتخابات 2016 از لحاظ ایدئولوژیک باید چگونه باشد. لیبرال، میانه رو یا محافظه کار. در میان دموکرات ها، 61 درصد می گویند که کاندیدای آنها باید خیلی محافظه کار، محافظه کار یا میانه رو باشد (هیلاری). 36 درصد هم لیبرال یا خیلی لیبرال را بیشتر می پسندند (برنی سندرز). به نتایج این نظرسنجی هم نگاهی بیندازید. حزب دموکرات نسبت به قبل لیبرال تر شده و در این تردیدی نیست. اما هنوز دموکرات های محافظه کار و میانه رو دست بالاتر را دارند.

برخی می گویند که چنین نسبتی با درصد بالای بیشتر برای کاندیدای دموکرات محافظه کار و درصد کمتر برای کاندیدای دموکرات لیبرال در سال 2008 هم وجود داشت. اما اوباما توانست هیلاری کلینتون را شکست دهد. این حرف درستی است. با این توضیح که همانطور که گفتم کارت برنده اوباما، آمریکایی های آفریقایی تبار بودند. کسانی که این بار اتفاقا به هیلاری کلینتون رای می دهند. فراموش هم نکنیم که از نظر تعداد رای، هیلاری کلینتون در سال 2008 تقریبا 270 هزار رای بیشتر از اوباما بدست آورد. اما آرای دلگیت های نهایی را باخت. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون در مناظره دیشب تا این حد سعی کرد برنی سندرز را در نقطه مقابل اوباما قرار دهد و خودش را ادامه دهنده راه اوباما در میان دموکرات ها معرفی کند. او می داند که آمریکایی های آفریقایی تبار، تا چه اندازه اوباما را دوست دارند و 93 درصد آنها هم در سال 2012 به وی رای دادند. هیلاری برای پیروزی در انتخابات به رای آنها محتاج است.

رای طرفداران اوباما در ایالت آیوا هم البته سرنوشت ساز و تاثیرگذار است. ایالتی که هیلاری اگر آن را ببرد، می تواند دومینوی شکست برنی سندرز را حتی زودتر در نیوهمشایر جشن بگیرد. در آیوا، 94 درصد دموکرات هایی که با احتمال بسیار زیاد در کاکس روز اول فوریه شرکت می کنند، نسبت به اوباما نظر مثبتی دارند (اینجا را ببینید). این دومین دلیل اصلی تاکید زیاد هیلاری بر ادامه دادن راه اوباما توسط خودش و تاکید بر مخالفت با برنامه های اوباما توسط برنی سندرز در مناظره دیشب بود. یک تاکتیک خیلی هوشمندانه. هرچند هیلاری خودش خوب می داند در انتخابات نهایی باید در جاهایی از اوباما فاصله بگیرد، چون بخش زیادی از مستقل ها و کسانی که میانه رو هستند و به هیچ یک از دو حزب خودشان را متعهد نمی دانند چندان از اوباما راضی نیستند (در این مورد بعدا مفصل تر خواهم نوشت). تاکید هیلاری بر موضوع اسلحه و انتقاد از سندرز هم نکته دیگر مناظره دیشب و در همین راستا بود (اینجا). هیلاری سعی داشت سندرز را در مقابل اوباما قرار دهد و در عین خال می دانست مطابق این نظرسنجی 55 درصد دموکرات ها، مسئله اسلحه را یکی از مسائل مهم خود برای تعیین کاندیدا می دانند (کلینتون بازی را پیش از مناظره آغاز کرده بود).

ادعای طرفداران سندرز مطابق نظرسنجی ها: سندرز قوی ترین کاندیدای دموکرات ها در مقابل جمهوری خواهان است – این ادعای درستی نیست

طرفداران سندرز ادعا می کنند که او بهترین گزینه دموکرات ها در مقابله با جمهوری خواهان است. دلیل آنها نتایج حاصل از رقابت دو به دو کاندیداها Match up است که در نظرسنجی ها از مردم پرسیده می شود. این ادعا ظاهری درست اما باطنی کاملا نادرست دارد.

ظاهرا درست است چون نظرسنجی ها این را می گویند اما نادرست است چون

  • در همین نظرسنجی ها چیزی بین 10 تا 20 درصد می گویند نمی دانند به چه کسی رای می دهند (سندرز – روبیو: 13 درصد / سندرز – کروز: 14 درصد / سندرز – کارسون: 18 درصد / سندرز – ترامپ: 12 درصد). و
  • نادرست تر است چون برنی سندرز هنوز در معرض تبلیغات منفی جمهوری خواهان قرار نگرفته است. تبلیغاتی که نقش مهمی در چرخش آرای مخاطبان در آمریکا دارد. به محض آنکه برنی سندرز، به کاندیدای نهایی دموکرات ها تبدیل شود، ماشین تبلیغاتی جمهوری خواهان به راه خواهد افتاد که او دموکرات سوسیالست است (مطابق نظرسنجی گالوپ احتمال اینکه آمریکایی ها به کاندیدای سوسیالیست رای بدهند حتی کمتر از کاندیدای مسلمان است).

برنی سندرز در عین حال به راحتی برچسب طرفداری از بزرگ شدن دولت و نقش بیشتر دولت در اداره کشور را می خورد. مطابق این نظرسنجی تقریبا 70 درصد آمریکایی ها، دولت بزرگ را مهمترین تهدید خود در مقایسه با صاحبان تجارت یا اتحادیه های کارگری می نامند. همینطور در سال 2015 برای دومین سال پیاپی بازهم «دولت» بزرگ ترین مشکل آمریکایی ها به حساب می آید (در مقایسه با گستره ای از مسائل دیگر مانند اقتصاد، مهاجرت، بیکاری و …، لینک) و این یکی هم می گوید که به نظر آمریکایی ها، دولت فدرال بیش از اندازه لازم قدرت دارد. 75 درصد هم اعتقاد دارند که اساسا دولت فاسد است (لینک)  و این آخری، جدیدترین نظرسنجی گالوپ در مورد مشکلات امروز آمریکایی ها: اقتصاد و دولت.

ای میل جیمز کارویل را دیده اید؟

جیمز کارویل، مدیر کمپین انتخاباتی بیل کلینتون در سال 2012، کارل رو دموکرات هاست و ایمیل هایی که با امضا او به لیست طرفداران دموکرات می رود بیشتر از تمام افراد دیگر به غیر از اوباماها و کلینتون ها، می تواند افراد را تشویق کند که به کمپین کمک مالی کنند. دو روز پیش او ای میلی به لیست طرفداران دموکرات هیلاری فرستاد و آنها را به حمایت از وی تشویق کرد. هیلاری کلینتون و برنی سندرز هر دو دررون حزب دموکرات محبوب هستند و اگرچه در نظرسنجی ها امروز، هیلاری کلینتون در میان جوان تر، آرای کمتری از سندرز دارد، اما در این سیاست دوقطبی شده در آمریکای امروز، دموکرات به دموکرات رای می دهد و جمهوری خواه به جمهوری خواه. هیلاری این را می داند و چندان نگرانی ندارد که آرای جوانان دموکرات را در رقابت های نهایی و پس از انتخاب شدن به عنوان کاندیدای نهایی دموکرات ها از دست بدهد. مسئله این است که بتواند آنها را تشویق به رای دادن کند و مستقل ها را هم اقناع نماید که رئیس جمهور خوبی خواهد شد. سیاست انتخاباتی اش البته بعد از رقابت های مقدماتی برای بدست آوردن رای مستقل ها، کمی تا قسمتی تغییر خواهد کرد.

یک توضیح: تمام این موارد یک پیش فرض دارد: از داستان ای میل های هیلاری کلینتون، یک اتهام جدی بیرون نیاد1

جمهوری‌خواهان تندرو هیچ گاه با خانواده بوش‌ها رابطه خوبی نداشتند. آنها هرگز بوش پدر را نبخشیدند که در چشمان‌شان نگاه کرد و گفت مالیات‌ جدیدی را وضع نمی کند (لینک). اما در مصالحه با کنگره دموکرات قول خود را شکست (هرچند خودش توجیه می کرد که مالیات جدیدی وضع نشده شده است). بوش پسر هم به دلیل اضافه کردن هزینه‌های درمانی (بخش D خدمات درمانی) و همچنین افزایش هزینه های دولت مورد انتقاد آن بخش از حزب جمهوری‌خواه قرار می گرفت که به سیاست‌های مبتنی بر دولت کوچک و کاهش هزینه‌های دولت اعتقاد دارند و بارها اوباما را برای طرح نجات دولتی صنایع خودروسازی در آمریکا و جرج بوش را برای طرح کمک های ضروری اقتصادی پس از بحران مالی سال‌های 2007 و 2008 شایسته سرزنش می دانستند.

حالا اما هشت سال پس از کاندیداتوری جرج بوش (پسر)، برادر او، فرماندار پیشین فلوریدا، امروز دوشنبه در شهر میامی آمریکا و پس از بازگشت از تور اروپایی‌اش (+)، کاندیداتوری خود را به صورت رسمی اعلام خواهد کرد (+)؛ درحالی که یک هفته قبل‌تر، رئیس کمپین انتخاباتی‌اش را هم تغییر داده است (لینک). در مورد جب بوش، پیش از این و در اینجا هم نوشته ام. این ویدئو را هم ببینید.

پیروزی جب بوش در رقابت های مقدماتی جمهوری‌خواهان در سال 2016 چندان آسان نیست. در هنگامه‌ای که حزب جمهوری‌خواه در منتهی‌الیه راست خود قرار دارد (و همینطور حزب دموکرات در منتهی الیه چپ) و محافظه کاران تندرو به همراه رادیکال‌های مذهبی هیچ‌گونه مصالحه‌ای را خارج از اعتقاد سیاسی، اقتصادی و مذهبی‌شان بر نمی‌تابند، کاندیداتوری یک میانه رو (همانند جب بوش و یا کریس کریستی، فرماندار فعلی نیوجورسی) چندان آسان به نظر نمی رسد. به خصوص با وجود کاندیداهایی که هر یک بخش‌هایی از این سبد رای جمهوری‌خواهان را نمایندگی می کنند. مایک هاکبی کاندیدای محبوب اونجلیکاهای مذهبی است که در دو تا از 4 ایالت اولیه که در آنها انتخابات مقدماتی برگزار می شود اکثریت رای دهندگان بالفعل را دارا هستند (آیوا و کارولینای جنوبی)، مارکو روبیو سناتور جوان فلوریدا مورد حمایت بخشی از حزب است که حامی سیاست های سخت گیرانه نظامی و حامی درجه اول اسرائیل هستند. رند پال را طرفداران تی پارتی و کسانی که به لحاظ اقتصادی بسیار محافظه کار هستند دوست دارند. اسکات واکر محبوب بازهم تی پارتی است که به عنوان فرماندار ویسکانسین هیچ‌گاه به لیبرال‌ها باج نداده است. بن کارسن، تد کروز و دیگران هم طرفداران خودشان را دارند و همه اینها جا را برای جب بوش تنگ کرده که اگرچه در برخی نظرسنجی‌ها از بقیه کاندیداها جلوتر است اما هیچ‌گاه درصد رای فرزند خانواده بوش و پدر و پسر دو رئیس‌جمهور پیشین آمریکا از عدد 20 فراتر نرفته است. کسی که حامیان مالی پولداری دارد (جب بوش کاندیدای مورد حمایت جناح  غالب در حزب)و به ظاهر می‌توانند طرفداران زیادی را درون حزب به دلیل ارتباطات خانوادگی‌اش به جب بوش متمایل کنند (در مورد کاندیداهای جمهوری‌خواه اینجا و اینجا هم نوشته ام).

جرج بوش در سیاست خارجی مانند برادرش نیست اما وارث سنت او هست (اینجا)؛ هرچند که سیاست خارجی در نهایت برای رای دهندگان آمریکایی اهمیت زیادی ندارد (برای جمهوری‌خواهان بیشتر از دموکرات‌ها مهم است). سیاست خارجی در تبلیغات انتخاباتی وقتی مهم می شود که پای حامیان مالی پولدار به میان می‌آید. افرادی مانند شلدون ادلسون – کازینودار در لاس وگاس و دوست صمیمی بنیامین نتنیاهو – که ترجیح می‌دهند به کاندیدایی کمک کنند که به اندازه کافی نسبت به اسرائیل متعهد باشد و در سیاست خارجی سخت‌گیر به نظر برسد. جب بوش در اینجا هم یک رقیب بزرگ درون حزبی دارد. مارکو روبیو که به نظر می‌رسد محبوب جناح تندروی سیاسی – بازها یا نئوکان‌ها- در آمریکاست (+ و + و این یکی).

با اینحال اتفاقا جب بوش در سیاست خارجی دست خیلی پایین را ندارد و به اندازه کافی محبوب نئوکان‌های حزب هست. مشکل جب بوش وقتی بیشتر نمودار می‌شود که بحث سیاست داخلی در آمریکا – بحث‌هایی مانند مالیات، بودجه دولت، مهاجران غیرقانونی و اعتقادات محافظه کارانه مانند سیستم آموزش و پروش غیردولتی و … – به میان می آید. آن‌هم در جایی که کاندیداها باید درون حزب جمهوری خواهان یعنی به خصوص در میان گروه پایه و اساسی رای حزب، شانس خودشان را امتحان کنند. جایی که جب بوش در میانه های طیف قرار دارد (لینک). عده ای او را «اوبامای جمهوری خواه می نامند (+) و خیلی‌ها هم معتقدند او برای کاندیداتوری جمهوری‌خواهان خیلی لیبرال است.

اگرچه گالوپ در آخرین نظرسنجی خود درصد افرادی را که که هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ اجتماعی درون حزب جمهوری خواه محافظه کار می نامد 42 درصد جمهوری خواهان (با یک کاهش 9 درصدی) اعلام می کند؛ اما اینها گروهی هستند که اتفاقا بیشترین رای دهندگان انتخابات مقدماتی را تشکیل می دهند (به خصوص مسن‌ترها که بیشتر رای می‌دهند و اکثرا محافظه کاران ارتودوکس در میان مسن‌ترها هستند) و جب بوش برای راضی کردن آنها که کاندیدای قابل اطمینانی خواهد بود، کار چندان کار آسانی را نخواهد داشت. او دیدگاه های متفاوتی با این گروه رای حزب در زمینه سیاست های مهاجرتی دارد (همسر او مکزیکی تبار است و خودش به زبان اسپانیایی مسلط است +)، برخلاف محافظه کاران ارتودوکس طرفدار سیستم آموزش و پرورش دولتی و فراگیر است و دیدگاه های مذهبی اش هم در مقایسه با افرادی مانند ریک سنتوروم یا مایک هاکبی، چندان بنیادگرایانه نیست که محبوب دل اونجلیکاها شود.1

با نزدیک شدن به تابستان، فصل آغاز مناظره های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری 2016 در آمریکا، تاکتیک های انتخاباتی و استراتژی های کمپین ها آشکارتر از گذشته می شود. در میان دموکرات ها، هیلاری کلینتون، کاندیدای پیشرو است. او رقیبی چون برنی سندرز، سناتور مستقل و چپ از ایالت ورمانت را رو به روی خودش می بیند که با یک پلتفورم فوق العاده لیبرال و تقریبا سوسیالیستی و شعارهای عوام پسند وارد انتخابات شده است و بخشی از جناح چپ حزب و لیبرال های طرفدار سناتور الیزابت وارن از او حمایت می کنند. آنها البته امیدوار نیستند که بتوانند بر خانم کلینتون پیروز شوند اما می خواهد روایت خودشان را از جامعه امروز آمریکایی در انتخابات داشته باشند. و البته خانم کلینتون را بیش تر از گذشته به جناح چپ حزب متمایل کنند.

هیلاری کلینتون، بانوی اول، سناتور سابق و وزیر امور خارجه دولت اول باراک اوباما، دموکراتی متمایل به مرکز حزب است. کسی که متهم می شود با «وال استریت» – نماد سرمایه داری مالی در آمریکا – همیشه رابطه خوبی داشته است و این هم البته چندان بیراه نیست. او در عین حال به دلیل عقاید تندروانه اش در سیاست خارجی مورد انتقاد چپ ها و حتی برخی کاندیداهای جمهوری خواه از جمله رند پال قرار می گیرد. آنها می گویند که او طرفدار سیاست های مداخله جویانه از قبیل رای مثبت حمله به عراق در زمان سناتوری و حمله به لیبی در زمان مسئولیت وزارت خارجه است. هرچند در مورد خاص ایران و پرونده هسته ای، خانم کلینتون گفته که از سیاست مذاکره دولت اوباما حمایت می کند.

لیبرال های دموکرات، کلینتون را همانند اوباما «دوست داشتنی» نمی دانند و همه کاندیداها از هر دو حزب، خانم کلینتون و همسرش، رئیس جمهور سابق بیل کلینتون، را به دلیل دریافت کمک های مالی برای بنیاد خیریه «خانواده کلنیتون» و همینطور سخنرانی های شان مورد انتقاد قرار می دهند (کتابی در مورد انحرافات مالی در خانواده کلینتون که البته به دلیل اشتباهات فاحش چندان موفق نبود). ضمن اینکه استفاده از سرور و ای میل شخصی در دوران مسئولیت در وزارت امور خارجه و بحران «بن غازی» در سال 2012 که منجر به کشته شدن چهار دیپلمات آمریکایی از جمله سفیر این کشور در لیبی شد، موارد دیگری هستند که کمپین خانم کلینتون این روزها با آنها دسته و پنجه نرم می کند.

با اینحال اما، روش کمپین کلینتون در مواجه با این بحران ها، چندان با سر و صدا همراه نیست. کمپین کلینتون می داند که انتقادها و حمله های مخالفان علیه خانم کلینتون، به دلیل حضور بیش از 2 دهه در سطح اول سیاست در آمریکا، پایانی نخواهد داشت. به همین دلیل اگر قرار باشد تمرکز کمپین بر جواب دادن واکنشی به این حمله ها قرار گیرد، آنها را از مسیر اصلی و تبلیغات انتخاباتی کنش گرایانه منحرف خواهد نمود. جمهوری خواهان هم البته این را می دانند و به همین دلیل هم منتظر «نقطه صفر» کمپین کلینتون هستند. جایی که تیم خانم کلینتون، قافیه را به یک بحران بزرگ ببازد و با یک «تک اشتباه» بازی را از اول آغاز کند. بازی که جمهوری خواهان دوست دارند و البته امیدوارند بازی شکست کلینتون باشد (لینک؛ عدم محبوبیت خانم کلنیتون در نظرسنجی ها نسبت به گذشته بیشتر شده است).

کمپین خانم کلینتون به دلیل آنکه مورد انتقاد لیبرال ها و جناح چپ حزب دموکرات قرار دارد، سعی کرده است در برنامه های انتخاباتی اش مواضع جناح چپ را هم نمایندگی کند. کلینتون از «وال استریت» انتقاد و از برنامه های بلندپروازانه و ایده آلی چپ ها در پلتفورم اقتصادی اش دفاع می کند. نقش پول در انتخابات را مخرب می داند و اگرچه ماشین پول جمع کنی او بهتر از هر کاندیدای دیگری عمل کرده است (پیش بینی می شود او 2 میلیارد دلار برای کاندیداتوری اش پول جمع کند)، اما برعلیه رای دادگاه عالی که در سال 2010 منجر به قانونی شدن استفاده نامحدود از پول در انتخابات آمریکا شد بر می خیزد (نقش پول در انتخابات آمریکا و مسئله انتخابات 2016). کلینتون در عین حال سعی دارد با نزدیک شدن به دیدگاه های الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست و ستاره اصلی چپ ها در سنای آمریکا، همراهی او و طرفدارانش را بدست آورد. الیزابت وارن که محبوب چپ هاست اعلام کاندیداتوری نکرده است و به احتمال زیاد هم کاندیدا نخواهد شد. طرفداران او اما، گروهی به حمایت از آقای سندرز رفته اند و گروه کوچک تری هم از «مارتین املی«، فرماندار پیشین ایالت مری لند، طرفداری می کنند که او هم دیدگاه های لیبرال دارد و هرچند رقیب جدی تری از سندرز به نظر نمی رسد اما خانواده بوش و کلینتون را همزمان مورد انتقاد قرار می دهد که ریاست جمهوری را تبدیل به سلطنت و تاج پادشاهی کرده اند که از یک خانواده به خانواده دیگر منتقل می شود.

خانم کلنیتون در عین حال برخلاف سال 2008 که استراتژیست های کمپینش، از جمله «مارک پن»، نقش «مارگارت تاچر»، نخست وزیر قدرتمند انگلستان در دهه 80 میلادی رای برای او تعریف کرده بودند، در سال 2016 بیشتر از گذشته بر زن بودن خود، مادر بودن (و صدالبته مادربزرگ بودن) تاکید دارد (مقاله ای در همین مورد). در سال 2008 کمپین کلینتون – درست یا نادرست – به این نتیحه رسیده بود که کشور به «مادر» احتیاج ندارد بلکه یک «فرمانده کل قوای مقتدر» می خواهد و کلینتون به خاطر جنسیت باید بیشتر از آنکه بر زن بودن خود تاکید کند بر توانایی های مدیریتی و مواجه با بحران های سخت متمرکز شود که در جامعه آمریکایی، اصالتا مردانه تلقی می شود. به همین دلیل او بارها تاکید داشت که زن بودن نقشی در کاندیداتوری اش ندارد، امروز اما از دیدگاه های لیبرال های اقتصادی از جمله حقوق و دستمزد برابر زنان و مردان دفاع می کند و جمهوری خواهان را مورد انتقاد قرار می دهد که جلوی طرح هایی که از برابری دستمزد حقوق و مزایای زنان و مردان حمایت می کنند، می گیرند. جمهوری خواهان البته استدلال های خودشان را هم دارند و می گویند چنین قوانینی راه را برای سوکردن شرکت های بزرگ به دلیل آنچه که عدم دستمزد برابر خوانده می شود باز می کند و به ضرر اقتصاد کشور است.

کمپین 2016 خانم کلینتون این روزها در عین حال مبتنی بر دیدار با گروه های کوچک فعال در ایالت های مختلف و پرهیز از مصاحبه های مطبوعاتی زیاد است. خانم کلینتون که به خوبی شناخته شده است (مطابق نظرسنجی، آمریکایی ها بیشتر از هر کاندیدای دیگری با او آشنایی دارند)، احتیاجی به برنامه های تبلیغی برای آشنا کردن رای دهندگان با خود ندارد. به همین دلیل چندان انتقادهای جمهوری خواهان و از جمله تنها زن کاندیدا در میان آنان کارلو فیورینا، رئیس اجرایی پیشین شرکت اچ پی، را جدی نمی گیرد. جمهوری خواهان کلینتون را در میان رسانه ها هم می خواهند تا او را مورد چالش قرار دهند. کلینتون هم دست آنان را خوانده است که لااقل در این مقطع احتیاجی به برنامه های خبری بلندپروازانه را ندارد. هرچند کمپین کلینتون این را هم می داند که باید تصویری را که از او به عنوان یک «زن پیر خودبزرگ بین» توسط جمهوری خواهان تبلیغ می شود، خنثی کند، دوست داشتنی به نظر برسد و با طبقه متوسط آمریکایی ارتباط برقرار کند. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون کمپین خودش را کمپینی برای آمریکایی های عادی، تعریف کرده است (نمونه ای از تبلیغات کمپین کلینتون).

چنین تصویرسازی از خانم کلینتون را در سال 2008، باراک اوباما در رقابت های مقدماتی دموکرات ها تبلیغ کرد و خانم کلینتون را شکست داد. این بار هم «مارکو روبیو» سناتور جوان جمهوری خواه از ایالت فلوریدا او کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2016 از خانم کلینتون با همین تم انتقاد می کند. اعلام کاندیداتوری آقای روبیو، فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی، پر بود از انتقادهای او نسبت به خانم کلینتون؛ آنجا که تلویحا کلینتون را «کاندیدای گذشته» نامید، درحالی که آمریکا به سوی آینده حرکت می کند و رهبری برای نسل آینده می خواهد (احتمالی سناتور جوانی مانند خودش). این مقاله را بخوانید؛ تجربه جیم مسینا، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2012 و مشاور حزب محافظه کار انگلستان در انتخابات سال 2015 در مورد انتخابات بریتانیاست. او می گوید یک کمپین موفق همیشه در مورد آینده صحبت می کند. در حالی که کمپین رقیب آنها، اد میلیبند، در مورد گذشته صحبت می کرد. به عقیده آقای مسینا اما، جمهوری خواهان آمریکایی (همانند حزب کارگر در انگلستان) برای گذشته کمپین می کنند و به همین دلیل در انتخابات سال 2016 بازنده خواهند شد. این مقاله کارل رو، استراتژیست هر دو کمپین جرج بوش در سال های 2000 و 2004 را هم بخوانید که می گوید حمله به کلینتون به تنهایی برای موفقیت جمهوری های کافی نیست، آنها باید ایده و مسیر روشنی برای اجرایی کردن آن داشته باشند.

در میان جمهوری خواهان، مارکو روبیو گزینه جدی (و به تعبری شاید جدی ترین گزینه) در مقابل کلینتون خواهد بود. مارکو روبیو به نوعی نماد «رویای آمریکایی» است. فرزند یک خانواده مهاجر از طبقه متوسط و سناتور جوان با تبار اسپانیایی در مقابل یکی از قدرتمندترین و شناخته شده ترین خانواده های آمریکایی. جدال آینده و گذشته. این چیزی است که کمپین مارکو روبیو آن را تبلیغ می کند و البته روبیو امیدوار است که تبار کوبایی وی، باعث تهییج و حمایت اسپانیایی تبارها از او در انتخابات مقابل خانم کلینتون شود.

مارکو روبیو البته نقاط ضعفی هم دارد. او سناتور یک دوره ای ایالت فلوریداست (مارکو روبیو برای اولین بار در سال 2010 به سناتوری رسید). جمهوری خواهان پیش از این با همین ترم، باراک اوباما را مورد انتقاد قرار می دادند که سناتور یک دوره ای ایالت «ایلی نوی» بود و تجربه کافی برای اداره کشور را نداشت. مارکو روبیو در عین حال در سیاست خارجی دیدگاه های تندروانه ای دارد. این دیدگاه ها به او کمک می کند که حمایت حامیان مالی پولدار و بخشی از حزب جمهوری خواه را بدست آورد اما معلوم نیست که تا چه حد در رقابت های نهایی برای رای دهندگان آمریکایی به خصوص مستقل ها که از سیاست های تندروانه دوری می کنند جذاب باشد. ضمن اینکه او متهم است حتی در همین دیدگاه های تندروانه در سیاست خارجی هم سیاسی کاری می کند. مارکو روبیو از باراک اوباما انتقاد می کند که چرا روی گذشتن از خطوط قرمزش در مورد بشار اسد پافشاری نکرده است. اما مارکو روبیو کسی است که پس از درخواست باراک اوباما از کنگره برای اجازه حمله به سوریه پس از استفاده اسد از سلاح های شیمیایی، به این درخواست در سنا جواب منفی داد (لینک در مورد روبیو). او همچنین اگرچه در سال 2012 از مذاکرات اتمی با ایران حمایت کرده بود اما این روزها همگام با اکثریت جمهوری خواهان و حامیان مالی یهودی آنان – از جمله شلدون ادلسون – اوباما را به دلیل آسان گیری در پرونده هسته ای ایران متهم می داند. او در عین حال اینکه عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکاست و به طرح کورکر-کاردن برای بررسی هرگونه توافق هسته ای با ایران توسط کنگره آمریکا در این کمیته رای داد، اما هنگامی که طرح به صحن علنی سنا آمد به دنبال تصویب تبصره های سخت گیرانه تری شد، از جمله اینکه ایران موظف شود در هرگونه توافق اتمی با آمریکا و غرب، کشور اسرائیل را هم به رسمیت بشناسد. تبصره مورد حمایت او و سناتور تام کاتن، البته در نهایت در سنا تایید نشد.

و بالاخره، تکلیف مارکو روبیو با مسئله مهاجران – عموما اسپانیایی تبار – هنوز معلوم نیست. او خودش فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی است و در سنا هم برای اجرایی شدن قانون جامع مهاجرت که به بسیاری از مهاجران غیرقانونی یا فرزندان آنها اجازه اقامت در آمریکا و حق شهروندی می داد، تلاش کرد. این کار او مورد انتقاد جمهوری خواهانی قرار گرفت که این موضوع برای آنها خط قرمز است. مارکو روبیو پس از آن، پا پس کشید و این روزها از آن کار به عنوان یک اشتباه نام می برد. به همین دلیل هم هست که دموکرات ها، او – و تد کروز، سناتور تگزاس – را متهم می کنند که اگرچه از خانواده ای مهاجر هستند اما درد مهاجران را درک نمی کنند. و البته هر دو هم می دانند که پیروزی در انتخابات سال 2016 بدون بدست آوردن حداقل رای 40 درصدی لاتین تبارها چندان راحت نیست. برخلاف دموکرات ها که از حق شهروندی برای مهاجران دفاع می کنند و خانم کلنیتون که شاید یک اسپانیایی تبار جوان از ایالت تگزاس را به کاندیدای معاون اولی خود معرفی کند، در میان جمهوری خواهان فقط این جب بوش است که با اسپانیایی تبارها رابطه خوبی دارد. همسرش مکزیکی است و خودش به خوبی اسپانیایی صحبت می کند و در دانشگاه تگزاس در رشته مطالعات آمریکای لاتین تحصیل هم کرده است (+). هرچند جب بوش در رقابت با کلینتون نمی تواند از مزیت های روبیو مانند جوانی، وابستگی به طبقه متوسط، عدم وابستگی به یک نام خانوادگی قدرتمند مانند کلینتون یا بوش و نظایر آن استفاده کند؛ ضمن اینکه پایگاه رای حزب جمهوری خواه هنوز به بوش اطمینان ندارد و اگرچه او در نظرسنجی ها از دیگران بالاتر است؛ اما این بدان معنی نیست که می تواند کاندیدای نهایی جمهوری خواهان باشد (در مورد کاندیداهای جمهوری خواهان، این لینک را ببینید). بوش، اسکات واکر – فرماندار ویسکانسین – و مارکو روبیو، سه کاندیدای اول جمهوری خواهان در اکثر نظرسنجی ها هستند، اما سهم آرای آنان از حدود 20 درصد فراتر نمی رود و به نظر هم نمی رسد تا آغاز مناظره های انتخاباتی که طی یکی دو ماه آینده برگزار خواهد شد، تغییرات محسوس چندانی به نفع یک نامزد ایجاد شود.

به دلیل ساختار ویژه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، ایفای نقش مثبت در مناظره های تلویزیونی و موفقیت در انتخابات 4 ایالت اولیه – ایالت هایی که زودتر از سایر ایالت ها در آنها انتخابات مقدماتی هر کدام از دو حزب برگزار می شود – اهمیت بسزایی دارد و برای جمهوری خواهان یک مشکل اساسی دموگرافیک هم بروز می کند.

در مورد مناظره های تلویزیونی، جمهوری خواهان امروز با مشکل تعدد کاندیداها مواجه هستند که عملا امکان حضور همزمان 17 یا 18 کاندیدا در روی سن و بحث در مورد مسائل مهم را غیر قابل امکان می کند (+). به همین دلیل دو شبکه تلویزیونی فاکس نیوز و سی ان ان که دو مناظره اول توسط آنها مدیریت می شود، تصمیم گرفته اند تنها 10 کاندیدایی را که در نظرسنجی ها از سایرین جلوتر هستند به مناظره دعوت کنند (سی ان ان البته ممکن است 2 دور مناظره برای کاندیداهای ردیف اول و دوم داشته باشد). ضمن آنکه اگرچه حزب جمهوری خواه نمی خواهد اتفاقات سال 2012 در مناظره های انتخاباتی کاندیداها دوباره رخ دهد – اتفاقاتی نظیر حمله کاندیداها به یکدیگر و مجریان سخت گیر که مسائل را بیشتر از آنکه از جنبه منافع حزب جمهوری خواه ببینند از منظر ژورنالیستی نگاه می کردند – اما این هم عملا امکان پذیر نیست. هنوز که مناظره ای آغاز نشده است، بخش بزرگی از انتقادات و آشکار شدن ایرادات کاندیداهای جمهوری خواه توسط شبکه تلویزیونی فاکس نیوز خبری شده است که بیشترین ارتباط ایدئولوژیک و سیاسی را با حزب جمهوری خواه دارد (+).

نکته مهم دیگر برگزاری انتخابات در 4 ایالت اولیه شامل آیوا، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا است. جایی که مسیحیان اونجلیکا در آیوا و کارولینای جنوبی، میانه روها در نیوهمشایر و بخشی از مهاجران در نوادا می توانند سرنوشت بقیه انتخابات را تعیین کنند. کاندیداهایی که نتوانند در این 4 ایالت، عملکرد خوبی از خودشان نمایش دهند خود به خود از صحنه انتخابات کنار گذاشته خواهند شد، چون دیگر پولی ندارند که خرج هزینه های تبلیغات انتخاباتی خود کنند و به همین دلیل در میانه های زمستان 2016 و پس از برگزاری انتخابات در این 4 ایالت، تنها چند چهره اصلی انتخابات نهایی حضور خواهند داشت. به احتمال زیاد جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، رند پال و مایک هاکبی – فرماندار پیشین آرکانزا – در میان کاندیداهای نهایی قرار خواهند داشت و هرچه که جلوتر برویم سهم هاکبی هم کم می شود و رقابت میان چهار نفر – بوش، واکر، روبیو و پال – ادامه می یابد.

جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 یک مشکل اساسی دیگر هم دارند که ناشی از تغییر موازنه دموگرافیک در آمریکا به سود دموکرات هاست. اگر کاندیدای نهایی جمهوری خواه بتواند سهمی برابر با سهم میت رامنی در انتخابات 2012 در میان رای دهندگان سفیدپوست به دست آورد (59 درصد)، برای پیروزی نهایی به حداقل رای 30 درصدی در میان رای دهندگان غیر سفیدپوست (آمریکایی های آفریقایی تبار، لاتین تبارها و …) نیاز دارد. رامنی و مک کین در 2012 و 2008 به ترتیب 17 و 19 درصد رای غیرسفیدپوستان را بدست آوردند و انتخابات را باختند. جرج بوش در سال 2004 رای 26 درصد آنان را بدست آورد و برنده شد (او در میان لاتین تبارها هم حدود 40 درصد رای بدست آورد). اما مشکل تنها این نیست که رای جمهوری خواهان در میان غیرسفیدپوستان کمتر است، مشکل بزرگ تر این است که سهم غیر سفیدپوستان در میان کل رای دهندگان هم به نسبت سال های گذشته در حال کاهش است (لینک). ضمن اینکه برخلاف باراک اوباما که چندان در میان زنان سفیدپوست محبوب نبود، هیلاری کلنیتون وضعیت بهتری نسبت به کاندیداهای جمهوری خواه در میان زنان سفیدپوست هم دارد و برای بدست آوردن رای آنان با کاندیداهای جمهوری خواه به رقابت بر می خیزد. رقابتی که در سطح ملی از سال 1992 با کاندیداتوری همسرش – بیل کلینتون – در مقابل جرج هربرت واکر بوش (پدر) آغاز شد و این بار خودش در سال 2016 رو به روی پسر جرج بوش (پدر) و برادر کوچک تر جرج بوش (پسر) – رئیس جمهوری پیشین آمریکا – قرار می گیرد. اصلی ترین رقبای خانم کلنیتون یعنی مارکو روبیو و اسکات واکر اما این روزها همان نقشی را ایفا می کنند که زمانی بیل کلینتون که چندان در سطح ملی شناخته شده نبود در مقابل رییس جمهوری وقت ایفا می کرد. تا آنجا که برخی اسکات واکر را نسخه تکراری بیل کلنیتون 1992 می نامند (فرماندار جوان، همانطور که بیل کلنیتون هم فرماندار جوان ایالت آرکانزا بود) و مارکو روبیو را هم کاندیدایی جوانی تعریف می کنند که در مقابل کاندیدای پا به سن گذاشته یکی از معروف ترین خانواده های آمریکایی به رقابت برخواسته است. دقیقا همان نقشی که بیل کلنیتون در رقابت با جرج هربرت واکر بوش (پدر) در سال 1992 برعهده داشت.

hillary-clinton

هنگامی که طرفداران اوباما بعد از نهایی شدن پیروزی دموکرات ها در انتخابات سال 2012 به جلوی کاخ سفید رفته بودند تا ریاست جمهوری دوباره او را جشن بگیرند، در کنار عکس ها و پلاکاردهای رئیس جمهوری و همسرش، عکس و پوستر یک نفر دیگر هم به چشم می آمد. هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا، رقیب آقای اوباما در رقابت های مقدماتی 2008، سناتور پیشین ایالت نیویورک، همسر رئیس جمهور محبوب، بیل کلینتون، و البته کاندیدای احتمالی دموکرات ها در انتخابات چهار سال بعد یعنی 2016.

دو سال و نیم بعد از آن همهمه پیروزی اوباما در سال 2012، حالا این هیلاری کلینتون است که با انتشار یک متن فیس بوکی، یک توییت و شاید یک خبر ویدئویی کاندیداتوری اش را برای رقابت با جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 اعلام می کند (خبر احتمال کاندیداتوری هیلاری و +). انتخاباتی که به نظر نمی رسد در مرحله مقدماتی رقیب چندان جدی از درون حزب دموکرات داشته باشد. با این وجود برای انتخابات نهایی، رقبای جمهوری خواه از هم اکنون خود را برای مبارزه با خانم کلینتون به عنوان اولین رئیس جمهور زن (احتمالی) در تاریخ آمریکا بعد از اولین رئیس جمهور سیاه آماده می کنند.

مهمترین رقیب انتخاباتی هیلاری کلینتون در حزب دموکرات می توانست الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست باشد که البته گفته است قصد ندارد با هیلاری رقابت کند؛ هرچند چندان هم رابطه خوبی با خانم کلینتون ندارد (او حاضر نمی شود در این مصاحبه بگوید که آینده حزب از آن هیلاری است و یا اینکه از او برای کاندیداتوری حمایت کند). الیزابت وارن محبوب جناح چپ حزب دموکرات است، دیدگاه های لیبرال دارد، خودش را نماینده طبقه متوسط آمریکایی می داند و از دغدغه های اقتصادی آنان مانند افزایش حداقل حقوق دفاع می کند. به شدت مخالف تاثیر بنگاه های مالی و اقتصادی و وال استریت بر اقتصاد آمریکاست؛ و همین جا هم هست که با خانم کلینتون به مشکل برمی خورد. هیلاری کلینتون همیشه رابطه خوبی با وال استریت داشته است و خودش هم سالهاست که دیگر بخشی از طبقه متوسط آمریکایی نیست. برای هر سخنرانی، حداقل 200 هزار دلار دستمزد می گیرد. بنیاد خیریه خانوادگی آنها (شامل بیل، هیلاری و چلسی کلینتون) کمک های مالی فوق العاده از سران و افراد معروف در کشورهای مختلف (شامل کشورهایی چون عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس) دریافت می کند و به همین دلیل البته مورد انتقاد رقبای جمهوری خواه هم قرار دارد.

برخی از مخالفان جدی هیلاری کلینتون در جناح چپ حزب طی یک سال گذشته تلاش زیادی کردند تا خانم وارن را راضی کنند تا در مرحله مقدماتی با کلینتون رقابت کند. آنها الیزابت وارن را اوبامای سال 2007 می دانند که می تواند مسیر کاندیداتوری هیلاری کلینتون را با مشکل مواجه کند، هرچند سناتور ماساچوست تاکنون و به درستی این امر را نپذیرفته است. او خودش هم می داند که مزیت های رقابتی باراک اوباما در سال 2007 را ندارد (لینک و +). الیزاب وارن جوان نیست و 65 سال دارد، احتمال اینکه بتواند سران حزب را به حمایت از خود ترغیب کند زیاد نیست، لزوما برتری رقابتی بر کلینتون در میان آمریکایی های آفریقایی تبار ندارد، برای اکثر آمریکایی ها چهره شناخته شده ای نیست و تلاشی هم نکرده است که خودش را برای انتخابات مقدماتی در ایالت های اولیه (آیوا و نیوهمشایر) آماده سازد. در زمان مشابه امروز در سال 2007، باراک اوباما در نظرسنجی های آیوا در ردیف دوم همراه با خانم کلینتون و پس از سناتور ادواردز قرار داشت و در زمستان اعلام کاندیداتوری کرده بود. خانم وارن را هنوز کسی نمی شناسند. اگرچه Moveon.org یک گروه لیبرال طرفدار خانم وارن گفته که تمام تلاش خود را برای کاندیداتوری وی به کار خواهد بست و این وب سایت هم به تقلید از تلاش مشابه طرفداران خانم کیلنتون، توسط طرفداران وارن تشکیل شده و حتی بخشی از تیم تکنولوژی کمپین اوباما گفته اند که از او حمایت می کنند (لینک، البته از لحاظ تعداد و رتبه قابل توجه نیستند) اما به نظر نمی رسد الیزابت وارن وارد رقابت با کلینتون شود؛ چون خودش هم احتمالا می داند با احتمال خیلی بالایی شکست می خورد و کاندیدای شکست خورده، کمتر می تواند اثرگذاری را که پیش از شکست در صحنه سیاسی داشت، بازهم داشته باشد (در مورد خانم وارن این لینک را ببینید). او بیشتر از آنکه رقیب شکست خورده در مقابل هیلاری کلینتون باشد می تواند با طرح دیدگاه های لیبرال، مواضع مورد انتقاد خانم کلینتون را که از او یک دموکرات میانه رو و طرفدار مذاکره و توافق ساخته است بیشتر به سمت چپ حزب نزدیک کند (تلاش لیبرال ها برای گردش به چپ کلینتون + کمپین رام امانوئل در شیکاگو و درس های آن برای هیلاری کلینتون).

سایر رقبای هیلاری کلینتون اما مزیت های رقابتی الیزابت وارن را هم ندارند. یعنی به عبارت بهتر کسی وجود ندارد که بتواند کاندیدتوری او را درون حزب دموکرات با چالش رو به رو سازد (+). لینکلن چیفی، فرماندار پیشین «رد آی لند»، تنها جمهوری خواهی که در مجلس سنا به طرح حمله به عراق رای منفی داد و در سال 2013 دموکرات شد از هیلاری کلینتون به دلیل رای مثبت وی در طرح حمله به عراق انتقاد می کند (+) و «مارتین اوملی»، فرماندار پیشین «مری لند» با انتقاد از رقابت احتمالی هیلاری کلینتون و جب بوش می گوید که ریاست جمهوری در آمریکا، تاج پادشاهی نیست که بین دو خانواده جا به جا شود (او کاندیداتوری احتمالی خودش را با سفر به آیوا و ارائه دیدگاه های لیبرال آغاز کرده است). سایر کاندیداهای احتمالی از جمله «جیم وب» سناتور پیشین ویرجینیا و «برنی سندرز» سناتور مستقل ایالت ورمانت که در سنا با کاکس دموکرات ها رای می دهد هم گفته اند که به کاندیداتوری در سال 2016 فکر می کنند اما خب هیچ یک رقیب جدی خانم کلینتون نخواهند بود (البته یک نام معروف دیگر هم وجود دارد؛ جو بایدن معاون رئیس جمهور اوباما و رقیب اوباما و هیلاری در سال 2008؛ احتمال کاندیداتوری او زیاد نیست، احتمال پیروزی او که خیلی اندک است).

با اینحال به همان اندازه که کاندیداتوری خانم کلینتون در میان دموکرات ها سهل و محتمل است، در رقابت های نهایی داستان به کلی عوض خواهد شد. اگرچه دموکرات ها به لحاظ دموگرافیک بر جمهوری خواهان برتری دارند و رای اقلیت های اسپانیایی تبار و آمریکایی های آفریقایی تبار به همراه جوانان و زنان (زنان خانم کلینتون را به نامزد جمهوری خواه ترجیح می دهند اما همه گروه های مختلف زنان لزوما کاندیدای دموکرات را بر جمهوری خواه ترجیح نمی دهند) را با خود خواهند داشت، اما او شاید نتواند به آن اندازه ای که باراک اوباما در میان اقلیت ها محبوب بود، حمایت آن ها را به خود جلب کند. هرچند از طرف دیگر به آن اندازه که باراک اوباما در میان بخش هایی از جامعه آمریکایی (سفیدپوستان محافظه کار) منفور است، هیلاری کلینتون منفور نیست.

هیلاری کلینتون نقاط ضعفی هم دارد که جمهوری خواهان روی آن حساب باز می کنند. کمپین هیلاری کلینتون هنوز نتوانسته است پیام انتخاباتی ویژه و جذاب داشته باشد. این ایراد کمپین در سال 2008 هم بود که در مقابل پیام «تغییر» توسط اوباما قافیه را باخت. او می گوید که دغدغه مسائل زنان را دارد و برای حمایت از طبقه متوسط آمریکایی به جنگ جمهوری خواهان می رود. مسائل زنان اگرچه مهم است و زنان هم او را بر رقبای خود ترجیح می دهند، اما جمهوری خواهان خانم کلینتون را به چالش گرفته اند که چرا بنیاد کلینتون کمک های مالی کشورهایی مانند عربستان را قبول می کند، درحالی که این کشورها از جمله ناقضان حقوق زنان هستند. همینطور کلینتون چطور می تواند نماینده طبقه متوسط آمریکایی باشد در حالی که خانه اش در نیویورک میلیون ها دلار می ارزد، با جت خصوصی مسافرت می کند و برای هر سخنرانی حداقل 200 هزار دلار دستمزد می گیرد.

جمهوری خواهان در عین حال هیلاری کلینتون را به «بی صداقتی» متهم می کنند و او را با بحران های پیدا و پنهان مرتبط می دانند. آنچه که در مورد پاک شدن سرور شخصی خانم کلینتون و ای میل هایی که خودش ادعا می کند شخصی بودند (و جمهوری خواهان می گویند معلوم نیست و باید چک می شدند) آخرین نمونه از این جنس است که در طول دوران فعالیت های سیاسی خانواده کلینتون وجود داشته است (نظرسنجی در همین مورد). کمک های خارجی به بنیاد خانواده کلینتون حتی زمانی که او مسئولیت وزارت خارجه را بر عهده داشت، کشته شدن 4 دیپلمات آمریکایی در کنسول گری این کشور در شهر بن غازی کشور لیبی سه ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری 2012 و همینطور داستان های رابطه اقتصادی برادرش با «تری مک آلیف» فرماندار فعلی ویرجینیا و یکی از افراد نزدیک به خانواده کلینتون موارد جدیدی هستند که مستقیم به سمت وی نشانه می روند. مواردی هم احتمالا در آینده وجود خواهد داشت، همانطور که در گذشته وجود داشت. کمپین هیلاری کلینتون باید بداند که چگونه این بحرن ها را مدیریت کند. امری که در مورد داستان ای میل های خانم کلینتون و استفاده از سرور شخصی به جای سرور وزارت امور خارجه در دوران مسئولیت، به دلیل عدم آمادگی کمپین برای مدیریت آن، با انتقاد درون حزب دموکرات هم مواجه شد. درحالیکه حداقل از چهار، پنج ماه قبل تر، افراد نزدیک به خانم کلینتون می دانستند که مسئله برای جمهوری خواهان فاش شده است (+ و +).

مسئله مهم دیگر برای کمپین هیلاری اما چگونگی ارائه تصویر رهبر آینده حزب دموکرات و کاندیدای ریاست جمهوری است. در رقابت های مقدماتی سال 2007 در مقابل چهره جوان، مردمی و دوست داشتنی باراک اوباما، کمپین هیلاری کلینتون سعی کرد او را یک رهبر مقتدر و تصمیم گیر جلوه دهد. با این توجیه که آمریکایی باید به رهبر زن اعتماد پیدا می کردند و اگر زنی مقتدر نباشد به او رای نمی دهند. برای انتخابات سال 2016 اما کمپین هیلاری کلینتون تاکتیک خودش را تغییر داده است. هیلاری این بار باید دوست داشتنی به نظر برسد. استراتژیست های کمپین هیلاری اعتقاد دارند او با مسئولیت های متعدد در ساختار سیاسی آمریکایی به اندازه ای شناخته شده هست که قدرت رهبری و مدیریت وی زیر سئوال نرود. حالا باید کاری کنند که رای دهندگان آمریکایی او را دوست داشته باشند (مسئولیت این خانم طراحی دوباره تصویر هیلاری کلینتون در میان رای دهندگان است). زنی دوست داشتنی، رهبری مسئول و شاید مادربزرگی مهربان (بیل و هیلاری کلینتون به تازگی صاحب یک نوه شده اند). امری که به نظر می رسد بعد از اتفاقات اخیر و انتقادهای تند جمهوری خواهان علیه کلینتون تاحدی در میان رای دهندگان تاثیر داشته است (+).

با تمام اینها اما، مسیر پیروزی هیلاری کلینتون برای رسیدن به کاخ سفید حتما از رقبای جمهوری خواه ش راحت تر است (+). از سال 1992 و آغاز ریاست جمهوری بیل کلینتون تا 2012، در شش انتخابات پشت سر هم، 18 ایالت شامل سه ایالت غربی موسوم با پاسفیک (مانند کالیفرنیا)، ایالت های شمال شرق آمریکا (مانند نیویورک و پنسیلوانیا)، اکثر ایالت های مرکزی شمال شرقی (مانند ویسکانسین) و مرکزی (مانند ایلی نوی) به همراه شهر واشنگتن دی سی به دموکرات ها رای داده اند که روی هم رفته 242 رای الکترال را شامل می شوند. این درحالی است که 13 ایالت در جنوب (مانند تگزاس) و ایالت های مرکزی شمال غربی (مانند مونتانا و وایومینگ) که از سال 1988 همواره به جمهوری خواهان رای داده اند تنها 102 رای اکترال رای شامل می شوند. از میان 194 رای اکترال باقی مانده، خانم کلینتون برای پیروزی تنها به 28 رای الکترال احتیاج دارد. و به عنوان مثال اگر او تنها از میان 19 ایالت باقی مانده بتواند در فلوریدا پیروز شود که 29 رای اکترال دارد، 45 مین رئیس جمهور آمریکا خواهد بود. ضمن اینکه او در ایالت هایی مانند آرکانزا که ایالت بیل کلینتون است (بیل کلینتون دو بار فرماندار آرکانزا بود) یا نوادا که یک اقلیت تاثیرگذار دارد یا ویرجینیا که فرماندار فعلی اش دموکرات و رئیس کمپین انتخاباتی هیلای کلینتون بوده است و یا ایندیانا که در سال 2008 به اوباما رای داد و همچنین اوهایو که هم در سال 2008 و هم در 2012 به اوباما رای داد شانس خیلی خوبی برای پیروزی خواهد داشت. این مسیر پیروزی را البته یک نفر شاید بیشتر از دیگران با خطر مواجه کند. جب بوش که اتفاقا از معدود کاندیداهای جمهوری خواه است که در میان اقلیت تبارها محبوب است. همسر مکزیکی دارد، زبان اسپانیایی را به راحتی صحبت می کند و فرماندار پیشین فلوریدا بوده است که اقلیت اسپانیایی تبار آن برجسته است (در مورد جب بوش و رقابت او با هیلاری)

خانم کلینتون کاندیداتوری خودش را اعلام می کند. درحالی که «آماده برای هیلاری» Ready for Hillary کمپین نیروهای میدانی خانم کلینتون از مدت ها پیش از آنکه دفتر دو طبقه کمپین خانم کلینتون در محله بروکلین نیویورک راه اندازی شود فعالیت های خودش را آغاز کرده بود. «آماده برای هیلاری» کمپینی است که با فرض کاندیداتوری خانم کلینتون تشکیل شد تا در صورت اعلام کاندیداتوری نیروهای میدانی کمپین او آماده برای کار باشند. کسانی که قرار است در تجمعات شرکت کنند، به در خانه های مردم بروند و آنها را برای رای دادن به هیلاری کلینتون ترغیب کنند، برای فعالیت های خودشان پول جمع کنند و خلاصه نیروهای پای کار کمپین باشند (شکل تشکیل این کمپین بسیار شبیه به «ستاد 88» کمپین حامیان خاتمی در انتخابات سال 1388 است).

همه اینها هم درحالی است که برای ایرانی ها، مهمترین بخش تبلیغات خانم کلینتون نحوه مواجه او با بحران هسته ای ایران و رابطه با اسرائیل خواهد بود (+). اگر توافق هسته ای انجام شود و به خوبی پیش برود بخشی از اعتبار این توافق مستقیما متوجه خانم کلینتون است که مذاکرات از زمان ریاست وی بر وزارت خارجه شده بود. اگر اینطوری نشود او احتمال دارد به سمت راست گرایش پیدا کند که همراه با رابطه بهتر با اسرائیل خواهد بود. هرچند رابطه خانم کلینتون با اسرائیلی ها به نظر نمی رسد که به بدی رابطه باراک اوباما با نتنیاهو باشد.

آی دیت:

خانم کلینتون با انتشار این ویدئو (مبارزی برای آمریکایی های معمولی) کمپین انتخاباتی ش را آغاز کرد. کمپینی که برخلاف سال 2008 مبتنی بر دیدار با جمعیت های کوچک و مصاحبه های رو در روست. در سال 2008 هیلاری کلینتون به دلیل اینکه در همایش هایی که او تنها سخنرانش است مورد انتقاد قرار گرفته بود. برای 2016 اما، کمپین کلینتون که جمعی از باهوش ترین افراد کمپین اوباما را در کنار خود دارد به صورت زمینی به اوباما می رود تا با مردم عادی هم دیدار داشته باشد (لینک). این گزارش را در مورد واکنش های جمهوری خواهان بخوانید و البته این مقاله آقای کارل رو را هم از دست ندهید که می گوید تبلیغات منفی علیه هیلاری کلینتون به تنهایی برای پیروزی بر او کافی نیست + یک گزارش از واکنش ها نسبت به کاندیدتوری کلینتون در شبکه های اجتماعی و مقایسه آن با رند پال و تد کروز و این یکی که می گوید موفقیت سیاست های اقتصادی اوباما می تواند یکی از مهمترین نقاط مثبت کمپین کلینتون باشد. این ادعا البته درست است، هیچ شاخصی به اهمیت وضعیت اقتصادی آمریکایی ها در تعیین رئیس جمهور بعدی وجود ندارد. سیاست خارجی، توافق با ایران، داعش و حتی سیاست های مهاجرتی هیچ یک به اندازه وضعیت اقتصادی در طی ماه های آینده نمی توانند تکلیف انتخابات را مشخص کنند.

hill

جمهوری خواهان رقابت های ریاست جمهوری سال 2016 را با پاسخ به سخنرانی سالیانه رئیس جمهور توسط سناتور مارکو روبیو (از کاندیداهای احتمالی حزب در سال 2016) پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 آغاز کردند. اوباما –لااقل از منظر عملی- برای دموکرات ها طی 2 سال اخیر، مزیت رقابتی ویژه برای سال 2016 نداشت که هیچ، از جمله دلایل شکست در رقابت های میان دوره ای سال 2014 هم نامیده شد. اما با بهبود وضعیت اقتصادی، افزایش رضایت از عملکرد رئیس جمهور (+) و برنامه هایی که این روزها اوباما در حمایت از طبقه متوسط، جوانان و مهاجران اجرا کرده است، موفقیت این برنامه ها به معنای میراث خوبی در اختیار کاندیدای نهایی دموکرات (به احتمال زیاد، هیلاری کلینتون)، خواهد بود. سخنرانی امسال State of the Union، زنگ آغاز انتخابات ریاست جمهوری 2016 است.

باراک اوباما سه شنبه به مهمانی کنگره می رود تا در ساختمان مجلس نمایندگان، سخنرانی سالیانه خود را در حضور نمایندگان کنگره، مهمانان ویژه (مهانان ویژه بانوی اول) و سران سیاسی در آمریکا ارائه کند. سخنرانی که به State of the Union معروف است و مطابق بند 2 از بخش 3 قانون اساسی، رئیس جمهور را موظف می کند به صورت دوره ای در مورد وضعیت کشور و رئوس برنامه های خود به کنگره گزارش دهد (در مورد State of the Union، تاریخچه آن، سخنرانی های معروف و واکنش ها به آن، این لینک را که در مورد سخنرانی سال 2014 باراک اوباما به تفصیل نوشته ام نگاه کنید و همینطور 67 سال در 67 ثانیه + بخش هایی از سخنرانی های روسای مختلف جمهور).

این سخنرانی به احتمال زیاد پرببینده ترین سخنرانی سال رئیس جمهور هم خواهد بود و پیش بینی می شود 30 میلیون نفر آن را ببیند. هرچند میزان ببیندگان از سخنرانی سال 2009 اوباما که 52 میلیون نفر آن را دیده بودند یا سخنرانی سال 1993 بیل کلینون که 67 میلیون نفر ببینده داشت کمتر است. با اینحال این سخنرانی و سخنرانی سال آینده او، خلاصه ای از آنچه اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا انجام داده است و می دهد خواهد بود (مقاله وال استریت ژورنال، اوباما به دموکرات ها چه می تواند بگوید). او دیگر نگران انتخاب دوباره به عنوان رئیس جمهور نیست و بیشتر به میراث که برای آینده بر جای خواهد گذاشت و افزایش احتمال پیروزی حزب دموکرات در سال 2016 می اندیشد (لینک و لینک)، به خصوص با توجه به اینکه شاخص های مختلف اقتصادی نسبت به سال گذشته همین موقع بسیار بهتر هم شده است (نظرسنجی وال استریت جورنال و ان بی سی نیوز)

از جمله مهمترین دلایل اهمیت سخنرانی امسال اوباما در این است که او برای اولین بار در دوران ریاست جمهوری خود درحالی به کنگره می رود که هر دو رکن آن (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) در اختیار حزب جمهوری خواه قرار دارند. این امر به خودی خود باعث می شود که پیشبرد برنامه های رئیس جمهور در کنگره با مشکل مواجه شود و جمهوری خواهان با اکثریتی که دارند تلاش کنند مانعی در جهت اهداف او ایجاد کنند. به همین دلیل هم هست که حتی گفته می شود تلاش اوباما برای اجرای برنامه های خود از طریق فرامین اجرایی رئیس جمهور -که کنگره امکان چندان زیادی برای مانع شدن آن را از طریق قانونی ندارد- و همچنین تهدید به وتو –مورد مشخص آن تهدید به وتو در صورت تصویب تحریم های جدید علیه ایران است- پس از شکست در انتخابات کنگره در نوامبر سال گذشته، باعث شده که اساسا سخنرانی سالیانه او چیزی جدیدی برای ارائه نداشته باشد، چون رئیس جمهور آنچه که را قرار است به عنوان برنامه های سالیانه خود اعلام کند، پیشاپیش اجرایی کرده است و نحوه اجرای آنها را نیز فارغ از مخالفت کنگره دنبال خواهد نمود (لینک و اوباما سیاست تهاجمی را اتخاذ می کند).

از جمله جدیدترین این برنامه ها که کاخ سفید گفته رئیس جمهور در گزارش امسال مطرح خواهد کرد، طرح کاهش مالیات برای طبقه متوسط و افزایش مالیات برای افراد پولدار (خانواده هایی که بیشتر از 500 هزار دلار در سال درآمد دارند + لینک: 5 نکته در مورد برنامه رابین هودی اوباما برای مالیات ها) و موسسات مالی است که خشم محافظه کاران را برانگیخته است (+ و + و +). او در عین حال با برنامه مجانی کردن هزینه های 2 سال کالج ها که طی هفته های گذشته در تنسی آن را اعلام کرد، اعلام عادی سازی روابط با کوبا (برنامه مارکو روبیو سناتور کوبایی تبار ایالت فلوریدا برای مخالفت با اوباما) و همچنین فرمان اجرایی برای تسهیل اعطای اقامت به مهاجران غیرقانونی نشان داده است که در رئوس برنامه های عملی خود، حالا که نمی تواند بر روی کنگره حساب کند، قصد دارد از قدرت اجرایی رئیس جمهور مطابق قانون اساسی استفاده نماید (در مورد جدال های مرتبط با کاهش هزینه های دولت و بالانس کردن بودجه + و + و + را می توانید ببینید).

بنا بر یک سنت تاریخی، حزب رقیب پس از سخنرانی رئیس جمهور، به او پاسخ می دهد. طی دو سال گذشته سناتور مارکو روبیو (جمهوری خواه کوبایی تبار از ایالت فلوریدا) و کتی موریس راجرز (عضو مجلس نمایندگان از ایالت واشنگتن) نتوانستند جمهوری خواهان را در ارائه یک پاسخ قاطع به رئیس جمهو راضی کنند. امسال اما آنها یک سناتور تازه کار از ایالت آیوا را انتخاب کرده اند (معرفی سناتور جونی ارنست توسط میچ مک کانل رئیس اکثریت مجلس سنا). خانم ارنست در ایالت آیوا که در هر دو دوره گذشته به باراک اوباما رای داده بود توانست در نوامبر امسال رقیب دموکرات خود، بوریس بریلی را به قاطعیت شکست دهد. او که یک کشاورز است و قبلا هم سرباز نیروی دریایی و جنگ عراق بوده است به خصوص پس از این آگهی تبلیغاتی خود در سیاست آمریکا درخشید (در مورد جونی ارنست). او در این آگهی می گوید که قصد دارد به واشنگتن برود تا هزینه های دولت را کاهش دهد، طرح خدمات بیمه درمانی اوباما را لغو کند و بودجه را متعادل نماید. دیدگاه های او البته با دیدگاه های تی پارتی هم نزدیک است که در گذشته کسانی مانند هرمن کین و میشل باکمن (هر دو کاندیدای ریاست جمهوری در سال 2012 بوده اند و خانم باکمن در عین حال عضو مجلس نمایندگان هم هست) و مایک لی سناتور تندروی ایالت یوتا و جفت تد کروز سناتور ایالت تگزاس، پاسخ تی پارتی را به سخنرانی سالیانه اوباما داده بودند. پاسخ امسال به سخنان رئیس جمهور از سوی تی پارتی توسط کرت کراسان، جمهوری خواه ایالت فلوریدا ارائه می شود.

انتخاب سناتوری از ایالت آیوا البته یک اهمیت ویژه هم دارد. غیر از ویژگی های شخصی سناتور ارنست در مخالفت با برنامه های اوباما که همراهی پایگاه رای حزب جمهوری خواه را به همراه دارد، این ایالت هم در سال 2008 و هم در سال 2012 به اوباما رای داده است (در سال 2004 بوش در این ایالت پیروز شد). در انتخابات میان دوره ای امسال اما، جونی ارنست موفق شود با اختلاف 8.5 درصد پیروز شود و رای سفیدپوستان بدون مدرک دانشگاهی را که پیش از این به دموکرات ها رای می دادند هم بدست آورد (لینک). ترکیبی از ویژگی های شخصی خانم ارنست و نیم نگاه جمهوری خواهان به 6 رای الکترال این ایالت می تواند از مهمترین دلایل انتخاب خانم ارنست به عنوان نماینده حزب جمهوری خواه در پاسخ به برنامه های رئیس جمهور باشد.

با افزایش استفاده از امکانات تکنولوژیک و نفوذ شبکه های اجتماعی و ارتباطات تعاملی، نحوه بازخود این سخنرانی در رسانه های مختلف در آمریکا هم بهبود می یابد. در گذشته البته نظرسنجی پس از سخنرانی رئیس جمهور و موافقت یا مخالفت با برنامه های او و همچنین ایجاد Focus Group ها برای سنجش آنی از گفته های رئیس جمهور امر رایجی بوده است و بازهم انجام خواهد شد. امسال اما MSNBC و CNN از طریق Bing Pulse متعلق به شرکت مایکروسافت، پاسخ مخاطبان را به صورت لحظه ای به صحبت های رئیس جمهور مورد ارزیابی قرار می دهند (لینک). به این لینک هم نگاه کنید، برنامه روزنامه واشنگتن پست از طریق ارتباط تلفنی (تکست) با مخاطب در سخنرانی سالیانه رئیس جمهور است و این یکی، صفحه ویژه این برنامه در سایت کاخ سفید (توضیحات).

این مقاله در وب سایت ندای ایرانیان منتشر شده است.

state of the union

جمهوری خواهان که تا 2 ماه پیش، نگران وجود یک کاندیدای قوی برای رقابت با هیلاری کلینتون در سال 2016 بودند امروز اما دو کاندیدای برجسته دارند – جب بوش و میت رامنی – که هر دو اعلام کرده اند احتمال حضورشان در رقابت های ریاست جمهوری 2016 بسیار جدی است.

ماه گذشته (دسامبر 2014) و پس از پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات میان دوره ای بود که جب بوش از برنامه خود برای احتمال کاندیداتوری در سال 2016 خبر داد (در مورد بوش، اینجا نوشته ام). و حالا این میت رامنی است که گفته به احتمال زیاد برای سومین دوره متوالی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خواهد شد (+).

میت رامنی در گذشته همواره شایعه کاندیداتوری در انتخابات توسط خود را رد می کرد. حتی در زمانی که نظرسنجی ها او را بر سایر افراد که از تمایل شان برای کاندیداتوری گفته بودند جلوتر نشان می داد (+)، با اینحال میت رامنی گفته بود در انتخابات شرکت نخواهد کرد (رقابت دوباره، نه نه نه نه، مصاحبه با رامنی).

اما او در خبری که برای اولین بار توسط روزنامه وال استریت جورنال منتشر شد اعلام کرد که به صورت جدی کاندیداتوری اش را برای سال 2016 در نظر می گیرد. نشانه اول این جدی بودن هم شاید پس از اعلام عدم کاندیداتوری پل رایان، کاندیدای معاونت اولی میت رامنی در سال 2016، آشکار شود. پل رایان که قبلا گفته بود اگر رامنی کاندیدا باشد او به هیج وجه در انتخابات کاندیدا نمی شود، هفته گذشته عدم تمایل خود برای حضور در رقابت های ریاست جمهوری 2016 را اعلام کرد (لینک).

اما خب مسیر کاندیداتوری و پیروزی در رقابت های مقدماتی برای سومین بار چندان راحت نخواهد بود و به صورت سنتی هم از سال 1892 به غیر از ریچارد نیکسون، هیچ کاندیدایی که در مرحله نهایی شکست خورده دوباره موفق نشده که کاندیدا و رئیس جمهور شود (+). ریچارد نیسکون هم که در سال 1960 انتخابات را به کندی باخت، اختلاف این دو کمتر از 1 درصد آرا بود. میت رامنی اما در سال 2008 در رقابت های مقدماتی از جان مک کین شکست خورد و در سال 2014 هم با 4 درصد اختلاف رقابت را به اوباما واگذار کرد. ضمن آنکه اگرچه برخی پیش بینی های میت رامنی در سیاست خارجی از جمله نقش روسیه در تخاصم با آمریکا محقق شده است اما از آن سو برنامه های وعده های اقتصادی میت رامنی که گفته بود با برنامه های دولت اوباما عملی نخواهد شد، در ریاست جمهوری اوباما و توسط برنامه هایی که رئیس جمهور ارائه داده است اتفاقا عملی شده است (+ و +). میت رامنی گفته بود در ظرف 4 سال، بیکاری را به زیر 6 درصد می رساند. الان رقم بیکاری در آمریکا 5.6 درصد است. تورم در آمریکا به پایین تر حد خود از سال 2007 رسیده است و نرخ کسری بودجه سالیانه هم از سال 2007 تاکنون کمترین رقم ممکن است (بیشتر از 400 بیلیون دلار). هرچند علی رغم همه اینها هنوز اقتصاد مهمترین نقش را در رقابت های انتخاباتی آمریکا بازی خواهد کرد (+).

حضور میت رامنی و البته قبل از او جب بوش بیش از همه کریس کریستی – فرماندار نیوجرسی – را از گردونه رقابت ها خارج می کند که مانند میت رامنی و جب بوش – اما با نسبتی کمتر از آنها – مورد حمایت سران حزب قرار دارد (کریس کریستی البته با بحران های دیگری هم رو به رو خواهد بود؛ در مورد کریس کریستی). ضمن آنکه هر دو سابقه فرمانداری داشتند، از یک خانواده معروف سیاسی می آیند که پدران آن یا رئیس جمهور یا کاندیدا بوده اند – جب بوش البته پروفایل بهتری دارد –، حامیان مالی هر دو از یک طیف هستند (+ و + و حضور جب بوش در واشنگتن و دیدار با لابیست ها در خیابان K) و البته به میانه حزب جمهوری خواه هم تعلق دارند (دیدگاه های آنها در مسائل مختلف البته با یکدیگر متفاوت است +). و جالب آنکه بوش از سویی کمپین رامنی را در سال 2012 مورد انتقاد قرار داده بود که کارایی نداشت و میت رامنی هم می گوید که بوش به دلیل نام خانوادگی اش نمی تواند رقیب خوبی برای هیلاری کلینتون باشد (مقایسه کلینتون دهه 90 با اقتصاد شکوفا و بوش بعد از 2000 همراه با جنگ و بحران مالی +).

حضور میت رامنی در عین حال با خشم گروهی از محافظه کاران مذهبی و اعضای طرفدار تی پارتی هم مواجه خواهد بود (انتقاد سارا پلین + 5 استدلال مهم علیه رامنی)، هرچند محافظه کاران مذهبی به خصوص اونجلیست ها بیشتر از طرفداران تی پارتی از میت رامنی ناخشنود هستند (+). اما در هر صورت کاندیداهایی که محبوب تی پارتی هستند مانند رند پال و تد کروز چندان از اینکه به تعداد رقبای جدی آنها اضافه شود و شانس پیروزی شان کم گردد خشنود نخواهند بود. حضور جب بوش و میت رامنی، این طیف از محافظه کاران مورد حمایت تی پارتی را عصبانی می کند (شخصا معتقدم در میان کاندیداهای محبوب تی پارتی، رند پال هنوز شانس ایجاد مومنتوم را دارد، هرچند احتمال پیروزی ش خیلی زیاد نیست). مخالفان رامنی در عین حال می گویند که او پیش از ابن دو بار شانس خود را امتحان کرده و شکست خورده است چرا باید دوباره به یک شکست خورده شانس مجدد بدهیم (+ و انتقاد روبرت مرداک که می گوید رامنی گزینه بدی است، او جب بوش را می پسندد).

با اینحال مشاوران پیشین میت رامنی از حضور او استقبال می کنند. آنها معتقدند او رئیس جمهوری بهتری از هیلاری کلینتون (و یا شاید الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست) است و برخی هم تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر او رئیس جمهور بود ISIL وجود نداشت، اقتصاد بهتر اداره می شد و ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه هم حد خودش را می دانست (+ و +). گروهی هم در انتقاد از کسانی که از کاندیداتوری سه باره میت رامنی می گویند و شانس کم وی پس از شکست در سال 2012 می گویند به کاندیداتوری سه باره رونالد ریگان در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری اشاره می کنند و ادامه می دهند که اگر ریگان هم سه بار کاندیدا نمی شد فرصت این را نمی یافت تا رئیس جمهور شود (رونالد ریگان، بت جمهوری خواهان آمریکایی و الگوی پرطرفدار هم تی پارتی و هم سایر جمهوری خواهان است). هرچند آنها اشاره نمی کنند که رونالد ریگان هم در 1968 و هم در 1976 رقابت ها را در مرحله مقدماتی باخته بود و کاندیدای نهایی جمهوری خواهان در انتخابات ملی برای رقابت با کاندیدای دموکرات نبود.

با تمام اینها همانطور که گفتم پیروزی برای میت رامنی در مرحله مقدماتی سال 2016 چندان راحت نیست. در میان رقبای او در سال 2012 تنها نیوت گینگریچ بود که پروفایل برجسته ای داشت، این بار اما یک دو جین فرماندار و سناتور کاندیدا هستند. جناح راست حزب و تی پارتی از یک طرف به نمایندگی رند پال و تد کروز و مذهبیون اونجلیکا، احتمالا به نمایندگی فردای مانند مایک هاکبی از طرف دیگر او را شدیدا مورد انتقاد قرار می دهند. سابقه فرمانداری میت رامنی هم در ایالت لیبرال ماساچوست، خیلی با دیدگاه های محافظه کارانه و سخت جمهوری خواهان سازگاری ندارد. در این میان اگرچه دیدگاه های فعلی جب بوش به خصوص در مواردی مانند حقوق همجنس گراها، مهاجرت و قوانین آموزشی با دیدگاه غالب در حزب جمهوری خواه، مغایرت دارد اما سابقه فرمانداری جب بوش در فلوریدا بسیار بیشتر از فرمانداری میت رامنی در ماساچوست با دیدگاه های محافظه کاران همسوست. جناح غالب حزب هم احتمالا این بار تنها از میت رامنی حمایت نخواهد کرد و هر دو برای بدست آوردن پول در میان حامیان مالی جمهوری خواه با هم رقابت خواهند داشت. و در نهایت اگر میت رامنی از مرحله مقدماتی جمهوری خواهان بالا بیاید، مزیت هایی را که جب بوش در رقابت با هیلاری کلینتون دارد (دیدگاه پیشروانه تر در مواردی مانند قوانین مهاجرتی و توانایی جذب رای اقلیت ها و لاتین تبارها) را میت رامنی ندارد. معایب او را البته با خود همراه خواهد داشت (انتساب خانوادگی، عدم درک طبقه متوسط). تنها مزیت میت رامنی بر جب بوش این است که نام خانوادگی اش بوش نیست و البته معلوم نیست که لزوما عضوی از خانواده بوش بودن تا چه حد در آرای رای دهندگان در روز انتخابات موثر خواهد بود.

در عین حال کاندیداها این را هم می دانند که دیگر باید تصمیم خودشان را برای کاندیداتوری بگیرند و آن را اعلام کنند. یک سال تا اولین رقابت مقدماتی در آیوا باقی است که در فوریه سال آینده برگزار می شود. در فوریه البته سه ایالت دیگر، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا هم رقابت مقدماتی خواهند داشت. بعد از آن در نیمه اول مارچ، سه شنبه بزرگ ایالت های جنوبی خواهد بود که کاندیداها در آلاباما، جورجیا، می سی سی پی و تنسی رقابت می کنند. آرای الکترال این ایالت ها نسبتی است یعنی کانیداها به نسب رای خود، الکترال ها را بدست می آورند. به همین دلیل تفاوت ها ممکن است چندان زیاد نشود و البته همه شان آماده می شوند تا از نیمه دوم ماه مارچ در سایر ایالت ها رقابت کنند که این بار هر کس، رای بیشتری بدست بیاورد کل آرای الکترال را صاحب خواهد شد. یک سال و سه ماه فرصت زیادی نیست؛ به خصوص اینکه کاندیدای پیروز باید حداقل بتواند 80 میلیون دلار از کمک های مالی استفاده کند و آماده شود برای رقابت های نهایی با هیلاری کلنیتون که هزینه آن البته به مراتب بیشتر است. بنا بر پیش بینی ها چیزی در حدود 2 بیلیون دلار. افراد زیادی نیستند که بتوانند این پول را از کمک کنندگان مالی بگیرند، رامنی یکی از آنهاست و شاید این هم مزیت دیگر وی در رقابت ها باشد. و البته به همین دلیل هم از سوی مخالفان درون حزب جمهوری خواه مورد انتقاد قرار می گیرد که با ماشین پول جمع کنی خود سایر کاندیداها را کنار می زند (رابرت مرداک، او را از این بابت مورد انتقاد قرار می دهد) اما شانس وی به عنوان کسی که دو بار شکست خورده است چندان زیاد نیست و کاندیداتوری یک امتحان پس داده هم چندان عقلانی نیست (صحبت های رند پال را بخوانید).

نکته آخر: تا حالا 153 نفر برای ریاست جمهوری در سال 2016 کاندیدا شده اند 🙂

mittt

آمریکای امروز در «دوقطبی» ترین شریط خود پس از جنگ های شمال و جنوب در نیمه دوم قرن نوزدهم قرار دارد (گزارش موسسه نظرسنجی پیو در همین مورد). جمهوری خواهان، جمهوری خواه تر (جمهوری خواه به معنای عملی آن در پلتفورم حزب و همینطور دیدگاه هایی که توسط جناح راست حزب و طرفداران تی پارتی دنبال می شود) و دموکرات ها هم لیبرال تر (در برنامه هایی مانند خدمات اجتماعی و اقتصادی و حقوق شخصی مانند حق سقط جنین و …) می شوند (این گزارش فوق العاده را ببینید). به همین دلیل اگرچه در دو سال آخر ریاست جمهوری اوباما، کنگره شامل مجلس نمایندگان و مجلس سنا کاملا در اختیار جمهوری خواهان قرار دارد اما دموکرات ها و در راس آنها رئیس جمهور اوباما مجبور به مذاکره و تعامل با رقیب حزبی شان هستند، اگر می خواهند دولت فدرال کارکرد خودش را به طور کلی از دست ندهد. اما سئوال اینجاست که آیا اساسا چنین چیزی ممکن است؟ یعنی مذاکره و تعامل برای آنچه که به اصطلاح گفته می شود: Get the Job Done

روزنامه وال استریت جورنال مقاله ای در ستون دیدگاه های خود پس از توافق بودجه ای دموکرات ها و جمهوری خواهان برای سال مالی تا انتهای سپتامبر 2015 منتشر کرده بود. اشاره این مقاله به موفقیت رونالد ریگان در همراهی با کنگره دموکرات (در مواردی مانند خدمات تامین اجتماعی و اصلاح قوانین مالیاتی) در دهه 80 میلادی و موفقیت بیل کلینتون در همراهی با کنگره جمهوری خواه (در مواردی مانند خدمات حمایتی و قانون بالانس کردن بودجه سال 1997) در دهه 90 میلادی است (مقاله وال استریت جورنال). در ابتدا هم این مقاله اشاره می کند به تلاش رئیس جدید اکثریت مجلس سنا، میچ مک کانل از ایالت کنتاکی که می گوید کنگره جدید باید به دنبال دستیابی به موفقیت های فراجناحی در حل مسائل روز آمریکا باشد (آقای مک کانل پس از پیروزی اوباما در انتخابات سال 2008 و ریاست جمهوری وی گفته بود هر کاری خواهد کرد که دوره ریاست جمهوری اوباما هشت ساله نباشد – و البته موفق هم نبود).

با اینحال نکته دیگری را یکی از ستون نویس های ثابت وال استریت جورنال، «جرالد سیب» در همین شماره منتشر کرده است (مقاله جرالد سیب). او می گوید که اگرچه هم اوباما و سران جمهوری خواه و دموکرات قصد دارند دیدگاه های صرف حزبی شان را کنار بگذارند و فراجناحی عمل کنند، اما وقوع چنین امری کار راحتی نیست. او به دو تحقیق اشاره می کند که در آنها نشان داده شده برخلاف سال های پیشین که جناح راست و میانی حزب دموکرات و جناح چپ و میانی حزب جمهوری خواه می توانستند در مواردی با هم به توافق دست یابند، اما امروز دیگر نه برای جمهوری خواهان جناح چپ باقی مانده تا با دموکرات ها به توافق برسد و نه برای دموکرات ها جناح راست ی باقی مانده که با جمهوری خواهان به توافق برسد (معدود دموکرات های محافظه کار هم در انتخابات پیشین سنا، رقابت را به رقبای جمهوری خواه راست واگذار کردند). از این رو در این وسط کسی اساسا باقی نمانده که رسیدن به توافق امکان پذیر شود.

اوباما و جمهوری خواهان در گام اول برای تصویب بودجه دولت فدرال که مانع Government Shutdown شد موفق بودند تا بگویند که قصد دارند فراجناحی عمل کنند (مقاله کارل رو). هرچند از یک سو لیبرال های دموکرات به نمایندگی خانم الیزاب وارن، سناتور سوپر لیبرال ایالت ماساچوست با بخشی از این توافق بودجه ای مخالفت کردند (قوانین آسان تر برای وال استریت و نهادهای مالی) و به آن رای منفی دادند و جمهوری خواهان تندرو به نمایندگی افرادی مانند تد کروز، سناتور ایالت تگزاس مخالف بخش دیگری از این توافق بودند که هزینه لازم برای عملی شدن «فرمان اجرایی رئیس جمهور» جهت ارائه مدرک اقامت به مهاجران را فراهم می کرد. به نظر می رسد تی پارتی و سوپرلیبرال ها در یک نکته با هم مشترک هستند و آن تلاش برای انجام نشدن کارهاست (این مقاله را هم از دنیل هنینگر بخوانید).

آن یکی بوش پسر می آید

جب بوش، فرماندار پیشین ایالت فلوریدا -1999 تا 2007- احتمالا یکی از کاندیداهای جمهوری خواهان برای رقابت های ریاست جمهوری سال 2016 خواهد بود (انتشار خبر در فیس بوک و گزارش پولتیکو). اگر جب بوش – که پدر و برادرش هم رئیس جمهور بودند – بتواند در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان پیروز شود احتمالا در رقابت های نهایی به رقابت با هیلاری کلینتون خواهد پرداخت که کاندیدای احتمالی دموکرات ها خواهد بود (+). این دو البته یک مشخصه بارز دارند، هر دو در طیف وسط حزب خود قرار می گیرند و اگر با هم رقابت کنند برای اولین بار دو کاندیدا از یک خانواده دو بار در رقابت های نهایی ریاست جمهوری آمریکا رقیب هم خواهند شد. انتخابات قبلی مربوط به سال 1991 است که بیل کلینتون، جرج هربرت واکر بوش – پدر جب بوش – را شکست داده بود.

جب بوش در میان کاندیداهای جمهوری خواه می تواند مهمترین رقیب برای خانم کلینتون باشد (نتایج یک نظرسنجی در مورد هیلاری و رقابت او با جمهوری خواهان). او با اقلیت اسپانیایی تبارها که رای مهمی به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز نوادا و فلوریدا دارند رابطه خیلی خوبی دارد، در قوانین مهاجرت دیدگاه های او با دیدگاه اکثر آمریکایی ها نزدیک تر است – نسبت به سایر کاندیداها و بیس حزب جمهوری خواه – و همچنین توان جذب منابع مالی را هم خواهد داشت. افراد پولدار درون حزب هیچ گاه تمایل خودشان را به حمایت از افراد میانه روتری مانند جب بوش یا کریس کریستی، فرماندار ایالت نیوجرسی، انکار نکرده بودند. بوش البته نسبت به کریستی برای پولدارها مطئمن تر و جذاب تر هم هست (این مقاله را بخوانید).

مشکل او اما «نام خانوادگی بوش» است که به دلیل عملکرد سال های آخر ریاست جمهوری برادرش چندان محبوب نیست – و واقعا هم معلوم نیست که این انتساب خانوادگی در نهایت تا چه اندازه روی رای مردم تاثیرگذار خواهد بود – و مهمتر از اولی این است که او بتواند از رقابت های مرحله مقدماتی حزب جمهوری خواه به سلامت بیرون بیاید. کاری که چنان راحت نیست. جب بوش به میانه حزب نزدیک است و همین کار او را برای قانع کردن جمهوری خواهان تندرو که کاندیدای خوبی است و به دیدگاه های محافظه کارانه آنها وفادار می ماند سخت می کند (+). حداقل در دو نمونه مشخص – قوانین مهاجرتی (+) و سیستم های آموزشی (+) – که اینگونه نیست. اما به نظرم همان طور که میت رامنی با سابقه فرمانداری ایالت لیبرال ماساچوست توانست کاندیدای جمهوری خواهان باشد، برای جب بوش، پیروزی در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان سخت هست اما غیرممکن نیست و البته با این توضیح که میت رامنی بعد از شکست در رقابت های مقدماتی سال 2008، چهار سال خودش را برای 2012 آماده کرد تا برای اولین رقابت در مرحله مقدماتی به آیوا برود. جب بوش تازه می خواهد شروع کند و یک سالی بیشتر وقت ندارد، اگرچه که با صحبت هایی که پیش از این کرده بود (+) نشان داد به کاندیداتوری لااقل فکر می کند.

clinton-bush

این گزارش کوتاهی است که به سفارش روزبه میرابراهیمی عزیز برای مجله ایران در جهان و از انتخابات آمریکا نوشتم. در همین مورد، و در ادامه بررسی انتخابات در آمریکا، گزارش های دیگری هم می نویسم.

اوباما انتخابات را برد، چون کمپین او افراد بیشتری را و به طریق بهتری در کل کشور (ایالت های سرنوشت ساز) سازماندهی کرد و این تجربه (grass-root organization) یکی از مهمترین متغیرهای انتخاباتی به خصوص در آینده خواهد بود (اینجا را بخوانید).

این بخشی از صحبت های «جیم مسینا»، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در مصاحبه اش با «مایک الن» در برنامه صبحانه «پولتیکو» در 4شنبه 20 نوامبر، بود. «مسینا» مشابه همین حرف را هم در یکی از پنل های 45 امین اجلاس انجمن بین المللی مشاوران سیاسی (The International Association of Political Activists)  که بین 8 تا 11 نوامبر در نیویورک برگزار شد هم تکرار کرده بود (اینجا). جیم مسینا در این مصاحبه که با حضور افراد زیادی از خوانندگان «پولتیکو» برگزار شد، توضیح داد که کمپین اوباما چگونه گروه های هدف خود را انتخاب می کرد و برای این کار از چه تکنیک های استفاده می نمود؟

سازماندهی نیروی انسانی و تبلیغات هدفمند در کمپین اوباما در انتخابات 2012 بر تحلیل اطلاعات بیشماری استوار بود که بخشی از آن از شبیه سازی مدل های مختلف کامپیوتری بدست می آمد. مدل هایی که گاه تا 66 هزار سناریوی مختلف شبیه سازی شده را در هر روز برآورد می کردند و عملن مبنای تبلیغات روزانه کمپین انتخاباتی باراک اوباما بودند. همچنین نظرسنجی های مشخص در سطوح ایالتی و محلی انجام می شد و وضعیت کمپین اوباما را به خصوص در میان جوانان و زنان، آمریکایی های آفریقایی تبار و اقلیت لاتین تبار برآورد می کرد. گروه هایی که جمهوری خواهان برآورد درستی و دقیقی از مشارکت آنان نداشتند و به همین دلیل هم انتخابات را باختند.

در هر کمپین انتخاباتی پس از مشخص شدن گروه و محل هدف ( در آمریکا این تقسیم بندی حتمن بر مبنای ایالت و سابقه رای دادن ایالت ها به کاندیدای جمهوری خواه و دموکرات است)، دو نوع مشخص تبلیغات اهمیت مهمی دارد. اولی، تبلیغات تلویزیونی در سطح ملی و محلی و به صورت مثبت یا منفی (حجم تبلیغات منفی در سال 2012، به مراتب از تبلیغات مثبت بیشتر بود). و دومی برنامه ای تحت عنوان Get Out the Vote یا Knock the Door است که ما در ایران به آن تبلیغات در به در می گوییم. هدف تبلیغات در به در، افزایش مشارکت در مناطقی است که به یک گروه سیاسی تمایل دارند و بیان اهمیت تک رای آنها به کاندیدای مورد نظر خودشان است. این نوع تبلیغات در اکثر موارد به 3 طریق انجام می شود. یا طرفداران یک کاندیدا طبق برنامه زمانی مشخصی و بر اساس جداول شهری و حومه ای برنامه ریزی شده به خانه های مشخصی می روند، در خانه را می زنند و با ساکنان آنها در مورد ضرورت رای دادن به کاندیدای خود صحبت می کنند. راه دوم فرستادن نامه به در خانه مردم و سومین این نوع تبلیغات هم از طریق تماس تلفنی است که اگرچه صرفه زمانی و هزینه ای بهتری دارد اما اثرگذاری اش هم کمتر است.

کمپین اوباما هم در سال 2008 و هم در سال 2012 از منظر شناسایی گروه های هدف به خصوص در سطح محلات و تلاش برای بدست آوردن رای آنها فوق العاده عمل کرد. در همین مصاحبه صبحانه پولتیکو، «جیم مسینا» از اهمیت تبلیغات در به در موثر به خصوص در اوهایو برای پیروزی اوباما گفته بود. تبلیغاتی که از طریق برنامه Dashboard که مختص کمپین اوباما تهیه شده بود به شناسایی افراد فعال در محله های مختلف می پرداخت و آنها را برای رای دادن و ترغیب کردن مردم به رای دادن به نفع اوباما بسیج می کرد.

البته جمهوری خواهان هم البته برای انتخابات سال 2012، سرمایه گذاری زیادی روی تبلیغات در به در داشتند. آنها 282 مرکز ویژه به نام Victory Center به همراه 620 کارمند در ایالت های سرنوشت ساز یا همان Swing State ها (ایالت های که زمانی به جمهوری خواهان و زمانی هم به دموکرات ها رای می دهند) تشکیل داده بودند که در برخی از ایالت ها، درون کمپین ایالتی و در برخی هم به صورت جداگانه فعالیت می کردند و هدف نهایی این دفاتر، فرستادن پیام کمپین رامنی از طریق داوطلبان به بیشتر از 10 میلیون خانواده آمریکایی بود. آنها نسبت به سال 2008، 16 برابر بیشتر به در خانه های مردم رفتند و 8 برابر بیشتر به مخاطبان خود تلفن کردند. این رقم ها البته برای 25 ایالت شامل 11 ایالت سرنوشت ساز انتخابات ریاست جمهوری از قبیل فلوریدا، اوهایو، ویرجینیا و … و 14 ایالت مهم دیگر که در آنها انتخابات مجلس سنا برگزار می شود نظیر مونتانا و داکوتای شمالی بود (اینجا را بخوانید).

مشابه چنین طرحی را سه جوان فرانسوی در کمپین فرانسوا اولاند در انتخابات ریاست جمهوری سال 2011 مورد استفاده قرار دادند که فعالیت های آنان منجر به افزایش نرخ مشارکت تا 4 برابر در مناطقی شد که به صورت سنتی طرفدار سوسیالیست ها بودند اما نرخ مشارکت بالایی نداشتند. این سه جوان فرانسوی البته تجربه انتخاباتی خود را در کمپین باراک اوباما در سال 2008 بدست آورده بودند (اینجا در مورد این تجربه نوشته ام). کمپین جرج بوش پسر هم در سال 2004 با هدایت کارل رو برای اولین بار با تمرکز بر ایالت های سرنوشت ساز، تجربه موفقی را پشت سر گذاشت.

برای کسانی که به تجربه طرح های در به در علاقه مند هستند، کتاب فوق العاده Get Out the Vote  از Allen S. Gerber و Donald P. Green که بر اساس تحقیقات آنها در دانشگاه یل نوشته شده است می تواند خیلی مفید باشد. هدف این کتاب بررسی چگونگی افزایش نرخ مشارکت در انتخابات به نفع یک کاندیداست و به 2 سئوال کلیدی پاسخ می دهد:

1- چه کارهایی باید برای هر منطقه رای انجام دهیم؟

2- بر اساس هزینه ای که می کنیم، چه مقدار رای را هدف گذاری کرده ایم؟

همانطور که گفتم اهمیت مهم تبلیغات در به در، بسیج کسانی است که به صورت سنتی ممکن است به کاندیدای مورد علاقه شما یا حزب تان تمایل داشته باشند اما به هر دلیل رای نمی دهند. یکی از مشکلات جمهوری خواهان در انتخابات امسال، انگاره ای از پیروزی اوباما در میان برخی از طرفداران جمهوری خواهان بود که آنان را نسبت به رای دادن بی رغبت می کند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 (ژوئن 2009) تجربه ای از مدلی شبیه همین تبلیغات در به در را ستاد 88 با طرحی به نام «طرح روستاها» امتحان کرد. البته برای من طرح روستاها، یک الگوبرداری از برنامه تبلیغات در به در جمهوری خواهان در انتخابات سال 2004 بود. تبلیغات روستایی هم به این دلیل برای ما اهمیت داشت که مطابق برآوردها، 35 درصد جمعیت کشور را روستاها تشکیل می دهند و ضریب نفوذ رسانه های جمعی در آنها نسبت به شهرها کمتر است. از منظر نظری و رسانه ای هم، ما به دنبال شکست انگاره «مارپیچ سکوت» (به معنی سکوت افراد در عین نارضایتی به دلیل حس خود اقلیت پنداری) بود که به همراه «تئوری برجسته سازی» دو تئوری اصلی ارتباطی ستاد 88 در انتخابات ریاست جمهوری بودند. ما حتی در اولین کنگره تشکیلاتی ستاد 88 هم که در اسفند 87 برگزار شد یک کارگاه آموزشی ارتباط با روستاییان برگزار کردیم و در نهایت هم برنامه طرح روستاها با در نظر گرفتن نحوه ارتباط با زنان روستایی، توجیه چگونگی رساندن پیام انتخاباتی میرحسین موسوی و … به ستاد مرکزی مهندس موسوی ارائه شد و در مقیاس محدودی هم اجرا گردید (در اینجا از تجربه طرح روستاها نوشته ام).

با تمام اینها، خب این قابل بحث نیست که آنچه در کمپین برنامه ریزی شده و سازماندهی گردیده اوباما و البته به صورت کلی در انتخابات آمریکا اجرا می شود با تجربه ای که ما در ایران – لااقل تا کنون – داشته ایم از زمین تا آسمان فرق می کند. نحوه جمع آوری افراد فعال در هر مرحله که توسط برنامه dashboard بسیار راحت و مطابق کدپستی هر نفر بود، زمان زیادی که برای تبلیغات انتخاباتی در آمریکا وجود دارد و به شما این امکان را می دهد که در زمان های مختلف از افراد داوطلب به صورت بهینه استفاده کنید و همچنین معتبر و روا بودن داده های آماری (Credibility & Reliability) سه متغیر مهمی هستند که در هر نوع برنامه تبلیغات در به در واجد اهمیت اساسی اند و ما در ایران با هر سه تای آنها مشکل داریم. تهیه اولی به صورت اصولی با کمبود امکانات مالی خیلی محدود است، دومی مشکل قانونی دارد و سومی هم که البته چندان سخت نیست بدانیم که بدست آوردن آن، سخت ترین کار ممکن در انتخابات در ایران است.

با اینحال هر کمپین انتخاباتی، به خصوص در ایران، اگر بخواهد، می تواند با یک برنامه منظم و گسترده تبلیغات در به در، مشارکت انتخابات را به نحو وسیعی افزایش دهد و آن را در راستای کاندیدایی که فکر می کند مناسب است به کار گیرد.

i got Obama back

خب، مثل اینکه پیش بینی پل رایان در مورد پیروزی رامنی بر باراک اوباما در اولین و مهمترین مناظره انتخاباتی امسال اشتباه نبوده است (اینجا). نظرسنجی CNN تقریبن یک ساعت بعد از برگزاری مناظره، رامنی را در میان رای دهندگانی که برای حضور در انتخابات ثبت نام کرده اند و این مناظره را هم دیده اند با 67% از اوباما با 25% جلوتر نشان می دهد (لینک گزارش کامل + لینک تصویری بخشی از آن). یک اختلاف وحشتناک برای کمپین اوباما در اولین مناظره انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 که با موضوع اقتصاد، مهمترین مناظره هم هست و به قول  Keating Holland مدیر نظرسنجی های CNN، از سال 1984 که برای اولین بار چنین سئوالاتی بعد از مناظره ها پرسیده شده است سابقه ندارد که کاندیدایی در یک مناظره بالای 60% مقبولیت را بدست آورده باشد. رامنی در عین حال در تمام شاخص های دیگر اندازه گیری شده از قبیل اقتصاد (55 به 44)، خدمات درمانی (52 به 47)، مالیات (53 به 44)، کسری بودجه دولتی (57 به 41) و همچنین طریقه اداره دولت (54 به 44) از اوباما پیش افتاد. رامنی در نظرسنجی گالوپ که در مورد اداره بهتر اقتصاد کشور در روز مناظره منتشر شد هم با 49% نسبت به 44% از اوباما پیش بود (اینجا).

این مناظره و البته گزارش نرخ بیکاری که فردا (جمعه) منتشر می شود، می تواند مهمترین نقش را در نتایج نظرسنجی های بعد از روز جمعه برای تحلیل رقابت های ریاست جمهوری داشته باشد. نرخ بیکاری در ماه آگوست با 2% کاهش به 8.1% رسید و بر اساس پیش بینی گالوپ، این رقم برای ماه سپتامبر بازهم 2% کاهش خواهد داشت و به 7.9% می رسد که البته هنوز نسبت به رقمی حول و حوش 5% که در انتخابات ریاست جمهوری های گذشته به عنوان مثال انتخاب مجدد بوش پسر و کلینتون وجود داشت خیلی زیاد است (اینجا). در عین حال شاخص مهم دیگری که همراه با نرخ بیکاری منتشر می شود، مقدار خالص شغل های ایجاد شده (یعنی تعداد افرادی که شغل به دست آورده اند منهای تعداد افرادی که شغل خود را از دست داده اند) است که در ماه آگوست با 125 هزار شغل، چندان امیدوار کننده نبود.

بعد از مناظره دیشب، جان مک کین هم که در سال 2008 خودش به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری با اوباما مناظره کرده بود در مصاحبه با فاکس نیوز گفت که این مناظره با سال 2008 فرق داشت. موضوع سال 2008، امید و تغییر (Hope and Change) بود. امسال اما موضوع اصلی انتخاب (Choice) است و میت رامنی خودش را به خوبی به عنوان یک انتخاب در این مناظره معرفی کرد (اینجا). کارل رو، برجسته ترین استراتژیست جمهوری خواهان هم در فاکس نیوز گفت که دلیل برتری رامنی این بود که او به خوبی مشخص کرد که به عنوان یک رئیس جمهور چه می خواهد بکند. برخلاف اوباما که صحبت هایش دفاعی و پاسخ به سئوالات تهاجمی رامنی بود (+). به تعبیر آقای رو، مناظره های اینچنینی می توانند یک کاندیدا را 1 تا 2 درصد در نظرسنجی ها بالاتر ببرند. (تحلیل دیوید الکساندر، مشاور ارشد کمپین اوباما افزایش محبوبیت رامنی بین 1 تا 3 درصد است). کارل رو در عین حال این مناظره را با تنها مناظره رونالد ریگان و جیمی کارتر در سال 1980 مقایسه کرد که در آن مناظره، ریگان توانست خودش را به عنوان کاندیدایی با توانایی بهتر و اطمینان بیشتر به آمریکایی ها معرفی کند. کاری که میت رامنی دیشب انجام داد. کارل رو همچنین با یادآوری مناظره های فوق العاده باراک اوباما در سال 2008 که خودش را به عنوان کاندیدایی برای همه آمریکا (نه فقط دموکرات ها) معرفی می کرد گفت که در این مناظره، رامنی همین نقش را خوب ایفا کرد وقتی که به دوران فرمانداری اش در ماساچوست اشاره نمود که با قانون گذاران دموکرات برای اداره بهتر این ایالت هر دوشنبه جلسه داشت (بهترین گفتارهای میت رامنی).

یکی از مهمترین بخش های مناظره دیشب، حمله رامنی و دفاع اوباما بود. به طوریکه رامنی با مواضع تهاجمی اش روی نقاظ ضعف اوباما، او را در موضع دفاعی قرار داد و این البته توصیه نیوت گینگریچ، کاندیدای رقیب میت رامنی در مرحله مقدماتی رقابت های جمهوری خواهان هم بود که به مهارت در مناظره مشهور است. او به رامنی پیشنهاد کرده بود که خیلی آرام اما تهاجمی نقاط ضعف اوباما را برجسته کند. کاری که دیشب به خوبی از عهده رامنی بر می آمد (+). بیشتر از 4 بار رامنی تاکید کرد که آمریکا الان 23 میلیون بیکار دارد و وظیفه او به عنوان یک رئیس جمهور، ایجاد شغل برای آمریکایی هاست. در مقابل این جملات مکرر و تهاجمی رامنی، اوباما هرگر پاسخی نداشت. در عوض اوباما بر اساس استراتژی کمپین خود که تاکید بر طبقه متوسط و اختلافات این طبقه با رامنی است، سعی داشت خودش را نامزد طبقه متوسط معرفی کند. اما در این هم نوایی ناکام بود. چون اگرچه اوباما خودش را نامزد طبقه متوسط می نامید اما برای مهمترین مشکل طبقه متوسط (بیکاری) پاسخی نداشت. (مقاله ای از CNN، درس هایی که از مناظره دیشب می آموزیم: شامل فرصت های از دست رفته توسط اوباما از قبیل عدم تاکید بر کامنت 47% رامنی و ضعف های شخصی مالیاتی وی،  مهارت های بدنی رامنی که مستقیم به اوباما نگاه می کرد و حرفش را می زد، برخلاف اوباما که در بسیاری اوقات سرش پایین بود و خسته به نظر می رسید، تلاش رامنی برای اینکه خودش را به زبانی رسا و قابل فهم و بر اساس آنچه که هست معرفی کند و …) + اگر هم دوست دارید با نقشه انتخاباتی CNN بازی کنید و سناریوهای مختلف را خودتان پس از برگزاری این مناظره در مورد نامزد پیروز بسازید این لینک فوق العاده را از دست ندهید.

قبل از برگزاری مناظره، پستی منتشر کردم و نوشتم بر اساس نظرسنجی های فعلی و با توجه به اینکه اوباما از رامنی به مراتب جلوتر است (تقریبن در تمام ایالت های سرنوشت ساز اوباما قبل از برگزاری مناظره از اوباما جلوتر بود)، این مناظره به خصوص با محوریت اقتصادی آن که تقریبن مهمترین نقطه ضعف اوباما در انتخابات امسال است، برای رامنی در حکم مرگ و زندگی است و اگر می خواهد رقابت ها را از پیش بازنده نباشد، چهارشنبه شب باید ببرد (اینجا). حالا رامنی مناظره را برده است تا روبرت مردوک، رئیس News Corporation که البته دیدگاه های نزدیک به راست دارد اما به صورت رسمی از رامنی حمایت نکرده است، در توییتر خود، این مناظره را برای رامنی نقطه برگشت بخواند (اینجا). فاکس نیوز هم از اینکه لیبرال ها (یعنی به نوعی همان دموکرات ها) از نمایش چهارشنبه شب رئیس جمهوری آمریکا نگران شده اند خبر می دهد (اینجا) + (گزارش نیویورک تایمز). هرچند دیوید الکساندر، مشاور ارشد اوباما، میت رامنی را متهم کرد که در مناظره صادق نبوده است (+). اما راستی آزمایی های ادعاهای طرفین نشان می دهد که هر دو کاندیدا، در صحبت های درست و غلط داشته اند (اینجا). این راستی آزمایی ها از آن جهت اهمیت دارند که یک کاندیدا نمی تواند ادعایی را صرفن در مناظره مطرح کند و در صورت نادرستی، انتظار پاسخ هم نداشته باشد (مقایسه کنید با ادعاهای احمدی نژاد در مناظره با میرحسین موسوی و اینکه هیچ یک از افرادی که مورد اتهام قرار گرفته بودند اجازه دفاع از خودشان را نیافتند). کمپین اوباما پس از برگزاری مناظره این ویدئو را در صفحه اینترنتی که به منظور بررسی مناظره ایجاده شده است (+)، منتشر کرد که در مورد ادعاهای نادرست میت رامنی است. کمپین اوباما قصد دارد این تصور را ایجاد کند که پیروزی رامنی در مناظره دیشب به دلیل این بوده است که رامنی دروغ می گفت (اینجا و اینجا). رامنی هم در اولین ویدئوی پس از مناظره چهارشنبه شب در این ویدئو توضیح می دهد که چگونه قصد دارد 12 میلیون شغل ایجاد کند.

دیوید پلاف رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2008 کتابی در مورد آن انتخابات منتشر کرده است به نام The Audacity to Win، در این کتاب که شرح تلاش موفقیت انگیز اوباما و کمپین او برای پیروزی بر هیلاری کلینتون و سپس جان مک کین است، دیوید پلاف، بارها از یک نگرانی خود پرده بر می دارد و آن هم پیش بینی اوباما در مناظره هاست. دیوید پلاف حتمن دیشب هم نگران رئیس جمهوری آمریکا بود که در مناظره دیشب نه در ژست و شکل و شمایل رفتاری و نه در پاسخ به سئوالات میت رامنی و نه در توانایی حمله به نقاط ضعف میت رامنی، در هیچ کدام موفق نبود. برخلاف میت رامنی که در تمام طول مناظره با اوباما، سعی داشت در چشم های اوباما نگاه کند و حرفهایش را مستقیمن به او بزند، اوباما در بسیاری اوقات سر به پایین و گاهی اوقات هم با لبخندهای عصبی خود، معلوم کرد که برای مناظره آماده نیست. این را البته Jen Psaki، که با عنوان Traveling Press Secretary با اوباما کار می کند اینگونه توضیح داد که برخلاف میت رامنی، باراک اوباما فرصت آماده شدن برای این مناظره را نداشت، چون شما به عنوان یک رئیس جمهور وقتی خیلی زیادی ندارید. امری که با انتقاد ال گور، کاندیدای دموکرات ها در رقابت های ریاست جمهوری سال 2000 رو به رو شده است که می گوید نمی فهمد وقتی اوباما قرار است ساعت 9 شب با میت رامنی مناظره کند، چرا هواپیمای او ساعت 2 بعد از ظهر و تنها ساعاتی قبل از برگزاری این رقابت مهم به فرودگاه دنور می رسد (اینجا). و البته یک توصیه برای او در مناظره بعدی: قبل از برگزاری مناظره حتمن کافئین بخور (این مقاله می گوید).

در حالی که تنها یک روز به برگزاری اولین مناظره میان میت رامنی و باراک اوباما در شهر دنور ایالت کلورادو (دانشگاه دنور) باقی مانده است، آخرین نظرسنجی گالوپ و روزنامه USA Today از برتری اوباما در همراهی با دیدگاه های افراد کم درآمد و طبقه متوسط خبر می دهد. 53% اعتقاد دارند انتخاب دوباره اوباما به ریاست جمهوری به نفع طبقه متوسط خواهد بود که این میزان برای میت رامنی 43% است. در عین حال این عدد برای افراد کم درآمد 66% به 30% به نفع اوباما، برای زنان 57% به 35% به نفع اوباما، برای جوانان 54% به 41% به نفع اوباما و برای اقلیت ها 67% به 25% به نفع اوباماست. در عین حال تنها 20% اعتقاد دارند که پیروزی اوباما منافع طبقات بادرآمد بالا را تامین می کند؛ درحالی که 67% پیروزی رامنی را به نفع پردرآمدها می دانند. برای مردان این رقم 35% برای اوباما و 51% برای رامنی است و 67% هم اعتقاد دارند که پیروزی رامنی برای کسانی که سرمایه گذاری می کنند مفید است. این عدد برای اوباما تنها 26% است (برنامه کامل مناظره های کاندیداها و معاونان آنها).

نتایج این نظرسنجی با توجه به جمعیت رای دهندگان آمریکایی که در آن اقلیت ها در برخی از ایالت های سرنوشت ساز نظیر فلوریدا اهمیت زیادی دارند و همچنین برتری عددی طبقات متوسط و درآمد پایین بر طبقات پردرآمد، کمپین اوباما را در شرایط بسیار بهتری از کمپین رامنی قرار می دهد. در عین حال رابطه فعالان وال استریت به عنوان نماد سرمایه داری آمریکایی که در انتخابات امسال بیشتر از رامنی حمایت می کردند با کمپین اوباما نسبت به ماه های قبل بسیار بهتر شده است. آنها پذیرفته اند که به احتمال بسیار باید 4 سال آینده را نیز با باراک اوباما سر کنند و شاید هم به همین دلیل در کنفرانس سالیانه «بنیاد بیل کلینتون» به سفتی و سختی گذشته اوباما را مورد انتقاد قرار ندادند (اینجا را بخوانید). بیل کلینتون البته خیلی سعی کرد که رابطه وال استریت را با باراک اوباما بهبود ببخشد (نوشته پیشینی ام در همین مورد).

به تمام این دلایل است که اولین مناظره میت رامنی و اوباما در شب چهارشنبه – فردا- برای رامنی به نوعی در حکم مرگ و زندگی است. میت رامنی اگر در این مناظره نتواند پیروز شود و یا لااقل با اوباما برابری کند، شانس برتری را در رقابت نهایی در 6 نوامبر تا حد بسیار زیادی از دست خواهد داد. نظرسنجی های بعد از برگزاری کنوانسیون دموکرات ها و جمهوری خواهان و همچنین انتقاد 47% ی میت رامنی (+) در Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند)، همه نشان از برتری اوباما بر رامنی دارند. در تمام این 9 ایالت، اوباما از رامنی جلوتر است (نتایج آخرین نظرسنجی ها در 9 ایالت سرنوشت ساز). این هم گزارشی از نتایج نظرسنجی در ایالت اوهایو که از برتری 8 درصدی اوباما می گوید (52 به 44). اهمیت اوهایو به این دلیل است که هیچ کاندیدای از حزب جمهوری خواه، رئیس جمهور نشده است، مگر آنها اوهایو را برده باشد. به همین دلیل هم هفته گذشته هم اوباما و هم رامنی، به اوهایو برای تبلیغات انتخاباتی سفر کردند (+). یک گزارش دیگر از احتمال انتخاب دوباره اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا که می گوید رای های الکترال او می تواند حتی بالای 350 رای باشد (هر کاندیدا برای انتخاب شدن به 270 رای الکترال نیاز دارد) و البته انتقاد جمهوری خواهان که می گویند این نظرسنجی ها بیش از حد به نفع اوباما هستند.

یکی از مهمترین شاخص های انتخاباتی در آمریکا، مقبولیت شغلی رئیس جمهور است؛ به طوریکه هیچ رئیس جمهوری با محبوبیت شغلی کمتر از 50% نتوانسته است در انتخابات مجدد، پیروز شود. مقبولیت شغلی اوباما در ماه آگوست 2012، زیر 50% و در زمان هایی تا 43% هم پایین آمده بود. جمهوری خواهان هم از همین محبوبیت کمتر از 50%ی او برای اثبات احتمال عدم انتخاب دوباره باراک اوباما خیلی استفاده می کردند. این رقم در ماه سپتامبر مطابق نظرسنجی گالوپ در دوره هایی به 46، 47 و 49% رسید و الان با 51% بالاتر از رقم متوسط 50% است که البته پیام مثبتی برای کمپین اوباما دارد (روند مقبولیت شغلی اوباما در ماه آگوست و سپتامبر). این هم آخرین نظرسنجی دانشگاه جرج واشنگتن و پولتیکو که از برتری اوباما بر رامنی در انتخابات امسال می گوید (50 به 47).

در میان جمهوری خواهان، دیدگاه های متفاوتی در مورد مناظره روز چهارشنبه وجود دارد. نیوت گینگریچ، کاندیدای رقیب میت رامنی در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان می گوید که میت رامنی رقابت ها را در ایالت های سرنوشت ساز خواهد باخت، چون پیام تبلیغاتی مشخصی ندارد (اینجا). به غیر از گینگریچ، افراد دیگری هم درون جمهوری خواهان هستند که از پاسخ های مبهم و غیرمستقیم میت رامنی به مسائل انتخاباتی شکایت دارند (+) و این یکی (حتی فاکس نیوز هم از کمپین مبهم رامنی خسته شده است). اگرچه در این میان پل رایان، معاون انتخابی میت رامنی برای رقابت های ریاست جمهوری، پیش بینی کرده است که رامنی در مناظره های انتخاباتی بر اوباما پیروز خواهد شد (اینجا).

کمپین رامنی برای مواجه با اوباما در اولین مناظره در روز چهارشنبه، جنگ تبلیغاتی خودش را از یکی، دو هفته پیش آغاز کرده بود. میت رامنی در برنامه «صبح به خیر آمریکا» در 14 سپتامبر (حدودن 2 هفته پیش) در پاسخ به این سئوال که چه چیزی از اوباما به عنوان یک مناظره گر آموخته است، گفت: «من فکر می کنم او می خواهد ادعاهای زیادی را مطرح کند که هیچ کدام صحیح نیستند». کارل رو، معروف ترین استراتژیست جمهوری خواهان بر اساس همین صحبت های رامنی، در مقاله ای در وال استریت ژورنال، باراک اوباما را متهم کرده است که بزرگ ترین رقب او، حقیقت است (اینجا). جمهوری خواهان البته تمایل دارند پیشروی اوباما در نظرسنجی ها را با پیش بودن جیمی کارتر در نظرسنجی های سال 1980 بر رونالد ریگان مقایسه کنند که در نهایت البته به پیروزی کارتر منجر نشد. این گزارش را از نظرسنجی های انتخاباتی نیویورک تایمز و CBS News در سال 1980 و نظرسنجی های واشنگتن پست در سال 1984  بخوانید. تلویحن می گوید که این نظرسنجی ها دستکاری شده به نفع دموکرات ها بود، در حالی که در هر دوی این انتخابات، حزب جمهوری خواه به رهبری رونالد ریگان، در انتخابات پیروز شد. این مقاله را هم بخوانید که می گوید به چه دلیل نه باراک اوباما، جیمی کارتر است و نه میت رامنی، رونالد ریگان. به همین دلیل هم مقایسه انتخابات 2012 با انتخابات 1980 از اساس باطل است.

 این مقاله فوق العاده را هم در مورد نقش شبکه های اجتماعی در بازاریابی برای انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا بخوانید. فیس بوک با برنامه Submit Questions خود پنلی را برای سئوال و جواب در مورد انتخابات، نقش شبکه های اجتماعی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و مشاهده مستقیم مناظره رو چهارشنبه تدارک دیده است که از ساعت 5 روز برگزاری مناظره (به وقت شرق آمریکا) آغاز می شود (اینجا). Microsoft Xbox Live Election هم امکان مشاهده مستقیم این مناظره را برای مشترکان خودش فراهم کرده است. سخنگوی Xbox گفته که 40% از مشترکان بالای 18 سال آنها که برای انتخابات ثبت نام کرده اند هنوز تصمیم نگرفته اند که به کدام یک از دو کاندیدای جمهوری خواه یا دموکرات رای بدهند. Xbox چیزی در حدود 40 میلیون مشترک در کل دنیا دارد، هرچند تعداد مشترکان آن در آمریکا اعلام نشده است.

از جمله مهمترین بخش های یک کمپین تبلیغاتی تحقیقات مفصل کمپین ها در مورد رقبا و تهیه کتابچه ای به نام «کتابچه رقبا» است. در برنامه آموزشی کمپین های انتخاباتی هم، دوره ای به نام «تحقیق در مورد رقبا» (opposition Research) وجود دارد (اینجا را بخوانید + نوشته پیشینی ام در مورد شکل بندی تحلیل رقبا که بر اساس تئوری فشار از پایین، چانه زنی در بالای سعید حجاریان و همچنین مدل 5 نیروی رقابتی پورتر در استراتژی های بازاریابی نوشته ام). هفته گذشته ویدئویی از مادر میت رامنی پخش شد که در این ویدئو او، از کمک 100 هزار دلاری دولتی به خانواده های پناهنده هایی که اموال خود را از دست داده اند در سال 1912 می گوید. جرج رامنی، پدر میت رامنی به عنوان یکی از پناهنده فراری از مکزیک از این کمک های دولتی استفاده کرده بود. این ویدئو، بخشی از تبلیغات انتخاباتی پدر میت رامنی برای رقابت های فرمانداری میشیگان است که گزارش آن را هم بوستون گلوپ منتشر کرد. اهمیت این ویدئو در این است که رامنی از جمله مخالفان کمک مالی به پناهندگان و همچنین اقلیت هاست. پیش از این گفتاری هم از پدر میت رامنی منتشر شده که گفته بود کاندیدایی که از انتشار گزارش مالیاتی اش، خودداری می کند حتمن چیزی برای پنهان کردن دارد (+). میت رامنی، گزارش مالیاتی سال 2011 خود را پس از فشارهای فراوان، هفته گذشته منتشر کرد، اما برخلاف اوباما از انتشار گزارش 10 ساله مالیاتی اش خوددداری نمود.

انتخابات 2012 آمریکا در عین حال، با برگزاری انتخابات سنا و مجلس نمایندگان هم همراه است. از جمله مهمترین انتخابات سنای امسال، انتخاب بین اسکات براون جمهوری خواه و الیزابت وارن دموکرات در ایالت ماساچوست است. ماساچوست یکی از لیبرال ترین ایالت های آمریکاست که البته آقای رامنی 4 سال از 2000 تا 2004 فرماندار آن بوده است. اهمیت انتخابات سنای ماساچوست این است که یکی از دو کرسی این ایالت در سنا تا سال 2009 در اختیار تد کندی یکی از محبوب ترین کاندیداهای دموکرات بود. بعد از مرگ تد کندی در سال 2009 (تد کندی یکی از حامیان باراک اوباما در رقابت علیه هیلاری کلینتون در رقابت های مقدماتی دموکرات ها در سال 2008 بود)، اسکات بروان توانست در انتخابات میان دوره ای با حمایت تی پارتی ( نوشته پیشینی ام در مورد تی پارتی) بر الیزابت وارن دموکرات در این ایالت لیبرال پیروز شود. در نظرسنجی های سال 2012 اما، خانم وارن از آقای براون در ماساچوست پیش است. کمپین اسکات بروان ویدئوئی (+ گزارش کامل و جواب خانم وارن) را منتشر کرده که از مطالعه روی فرم های درخواست کار الیزابت وارن بدست آمده است. در برخی از این فرم ها، خانم وارن خود را به عنوان Native American معرفی کرده تا از امکانات پیشرفت سریع تر شغلی استفاده کند، درحالیکه مدرکی برای آن نشان نداده است. این هم البته یکی دیگر از نتایج تحقیقات در مورد رقباست که با تبلیغات منفی همراه است (نوشته های پیشینی ام در مورد تبلیغات منفی انتخاباتی + و + و + و +). دوشنبه شب  American Crossroads یکی از Super PAC های حامی میت رامنی (Super PAC ها به معنی گروه های سیاسی هستند که می توانند تحت قوانین خاصی از کاندیداهای انتخاباتی در آمریکا حمایت و به نفع آنها تبلیغ کنند) که توسط کارل رو، معروف ترین استراتژیست جمهوری خواهان بنیانگذاری شده است تبلیغی را منتشر کرد که در آن از اوباما در مواجه با حمله تروریستی به کنسول گری آمریکا در بنغازی انتقاد شده بود. یک روز پس از این حمله، اوباما برای تبلیغات انتخاباتی به لاس وگاس رفت، درحالیکه بیل کلینتون در حادثه ای مشابه، آن را با شلیک موشک جواب داد و جرج بوش پسر هم فعالیت های خودش را متوقف کرد (نوشته پیشینی ام در همین مورد). حمله مستقیم این تبلیغ منفی به سیاست های ضعیف خارجی اوباما (به تعبیر این تبلیغ) است. هرچند آخرین نتایج نظرسنجی گالوپ می گوید که اعتماد آمریکایی ها به دولت در مسائل بین المللی 66% است که از زمان جنگ عراق در سال 2002، بیشترین رقم ممکن است (اینجا). کمپین اوباما هم البته از تبلیغات منفی در انتخابات ریاست جمهوری امسال بسیار استفاده کرده است، هرچند به نظر من کمپین اوباما در جهت گیری های تبلیغاتی خودش باهوش تر است. به عنوان مثال می توانم به انتشار ای میلی توسط توسط کمپین اوباما در شب گذشته (دوشنبه شب) اشاره کنم که در آستانه مناظره روز چهارشنبه، نکاتی را مطرح کرده بود. از جمله انتشار این ویدئو در مورد تاثیر سیاست های اقتصادی میت رامنی بر طبقه متوسط + 10 نکته از سیاست های اقتصادی رامنی در زمان مدیریت وی بر شرکت Bain Capital  (اینجا) از جمله اینکه او تولید شغل نکرده و به انتقال شغل از آمریکا به آسیای جنوب شرقی و چین کمک کرده است. + 10 نکته در مورد دوران فرمانداری رامنی بر ایالت ماساچوست (اینجا) از جمله اینکه در زمان او تولید شغل در ماساچوست در میان 50 ایالت، رتبه 47 را داشت، مالیات و سایر تعرفه ها را در این ایالت افزایش داد، فرمانداری را با کسری بودجه ترک کرد و سیاست های او به انتقال شغل از این ایالت منجر گردید. در این گزارش همچنین، تحلیل ساده ای از سیاست های مالیاتی رامنی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری و نقش این سیاست ها در افزایش مالیات طبقه متوسط ارائه (اینجا) و این وب سایت هم معرفی شده است تا آخرین اطلاعات به روز در مورد مناظره و ادعاهای طرفین در آن مورد بحث و تحلیل قرار گیرد. اگر هم دوست داشته باشید مناظره را با دیگر طرفداران اوباما مشاهده کنید می توانید از طریق این لینک، نزدیک ترین محل گردهمایی طرفداران اوباما را به محل کار یا زندگی خود پیدا کنید و به آنها بپیوندید.

پیش از این در مورد نقش کمپین های انتخاباتی در کشاندن مردم به پای صندوق های رای از طریق تبلیغات در به در (Get Out the Vote) در اینجا نوشته بودم. جمهوری خواهان با استفاده از این نوع تبلیغات قصد دارند تا زمان انتخابات در 6 نوامبر به در خانه 10 میلیون آمریکایی بروند و آنها را به مشارکت در انتخابات و رای دادن به رامنی تشویق کنند. حالا از آخرین گزارش کمپین اوباما در مورد تشویق طرفدارانشان برای حمایت از اوباما می گویم که از طریق کمک های مالی انجام می شود. جیم مسینا، رئیس کمپین اوباما در روز یکشنبه از کمک مالی 9,725,074 نفر به کمپین اوباما خبر داده و گفته بود که این رقم تا روز یکشنبه به 10 میلیون نفر خواهد رسید (اینجا). بخش عظیمی از این کمک های مالی از طریق ای میل های مستقیم باراک اوباما، میشل اوباما و بیل کلینتون انجام گرفت که طرفداران دموکرات ها را تشویق می کردند حتی در حد 5 دلار به کمپین اوباما کمک کنند. هفته گذشته من ای میلی دریافت کردم که ضمن تشویق من به کمک مالی به اوباما از 1049 نفر با اسم «آرش» خبر می داد که برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده اند (در آمریکا پیش از رای دادن به یک کاندیدا در روز انتخابات، شما باید قبل از آن ثبت نام کرده باشید). کمک مالی افراد به یک کمپین، نشانه ای از زنده بودن هر کمپین انتخاباتی در آمریکاست و برتری عددی میزان افرادی که به هر کمیپن کمک می کنند یکی از نشانه های احتمال پیروزی یک کمپین انتخاباتی است.

لینک انتشار مقاله در ندای سبز آزادی

communities.washingtontimes.com

چین و بازهم چین

منتشرشده: 26 سپتامبر 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها:, ,

چین و شرایط کاری با دومین اقتصاد بزرگ دنیا یکی از مهمترین مسائل انتخابات امسال ریاست جمهوری در آمریکاست. کمپین اوباما در استراتژی های تبلیغاتی خود سعی کرد سابقه فعالیت های میت رامنی در شرکت هایی مانند Bain Capital را که از انتقال شغل به آسیای جنوب شرقی (به خصوص کشور چین که در آنها نیروی کار ارزان است) دفاع می کنند به عنوان انگاره ای (Image) از عدم تعهد رامنی به ایجاد شغل در آمریکا معرفی کند (اینجا). مطابق منطق سرمایه، شرکت های بزرگ و چند ملیتی از نیروی کار ارزان در آسیای جنوب شرقی به عنوان یک فرصت برای کاهش هزینه تمام شده محصول، سود بیشتر و توان رقابت پذیری افزون تر استفاده می کنند ( کتاب فوق العاده توماس فریدمن با عنوان the world is flat توضیح کاملی در مورد چگونگی کاهش هزینه نیروی کار برای شرکت های چند ملیتی ارائه می دهد. در این کتاب فریدمن می گوید که دنیا برخلاف نظر کریستف کلمب دایره ای نیست، بلکه در نگاه استعاره ای او، دنیا Flat است و دلایل خود برای این Flat بودن دنیا را هم شرح می دهد). کمپین اوباما در عین حال، سعی دارد اوباما را به عنوان رئیس جمهوری معرفی کند که برخلاف منطق سرمایه داران بزرگ (از قبیل رامنی و حامیان مالی او) در پی ایجاد شغل درون آمریکا و جلوگیری از انتقال شغل به کشورهای جنوب شرقی آسیاست. یکی از مهمترین مثال های کمپین اوباما، طرح نجات صنایع خودروسازی دیترویت یعنی GM و Chrysler است (+) که با کمک های دولتی موفق شدند از خطر ورشکستگی نجات پیدا کنند (نوشته پیشینی ام با عنوان آمریکا چگونه از دهه 50 و 60 میلادی درس می گیرد با اشاره ای به رقابت آن روزها با ژاپن).

حالا کمپین اوباما در راستای استراتژی کلی خودش این ویدئو را در انتقاد از چین منتشر کرده است که در واقع پاسخی به رامنی در مورد این اتهام است که رئیس جمهور برای حمایت از طبقه کارگر آمریکایی به اندازه کافی انگیزه ندارد. مقاله نیویورک تایمز را هم در همین مورد بخوانید و و این هم انتقاد شدید اوباما از چین در ایالت اوهایو که چینی ها را متهم می کند یارانه های غیرقانونی برای قطعات خودروسازی پرداخت می کنند که خلاف قوانین تجارت جهانی است و فرصت رقابت برابر را به نفع چینی ها تغییر می دهد. اهمیت انتخاب ایالت اوهایو برای انتقاد از چین به این دلیل است که اوهایو یکی از مهمترین Swing State ها (ایالت هایی که گاهی به دموکرات ها و گاهی به جمهوری خواهان رای می دهند) است و 12.4% افراد شاغل در این ایالت مستقیمن با صنایع خودروسازی در ارتباط هستند. مطابق آخرین نظرسنجی ها هم، اوباما در اوهایو با 10 امتیاز از رامنی جلو است (+). هیچ رئیس جمهور حزب جمهوری خواه نتوانسته است رقابت های نهایی را ببرد مگر آنکه در ایالت اوهایو برنده شده باشد.

این ویدئو را هم ببینید. در این ویدئو یک دختر با ظاهری آسیایی (جنوب شرقی و احتمالن چینی) از Debbie Stabenow سناتور میشیگان تشکر می کند که از برنامه هایی حمایت کرده است که منجر به واردات محصول از کشور ما (چین) و تقویت اقتصاد آن شده است و توصیه می کند که به همین راه ادامه دهد. این ویدئو بخشی از رقابت های انتخاباتی سنا در ایالت میشیگان است که توسط کمپین رقیب  Debbie Stabenow یعنی آقای Pete Hoekstra تهیه شده است (توضیحات Pete Hoekstra کاندیدای سناتوری جمهوری خواهان از میشیگان در مصاحبه با فاکس نیوز)

انتقادهای تند جمهوری خواهان نسبت به سیاست خارجی مسالمت جویانه باراک اوباما قبل از حوادث اخیر در خاورمیانه و حمله به سفارت های آمریکا و چندین کشور غربی  به بهانه فیلم ضد اسلامی Innocence of Muslims وارد فاز تازه ای شده است. این جدیدترین ویئوی American Crossroads را ببینید که با نشان دادن تصاویری از آتش زدن پرچم آمریکا در ایران و همچنین محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری آمریکا را به دلیل عدم پذیرش ملاقات با بنیامین نتنیاهو مورد انتقاد قرار می دهد و در عین حال می گوید که اوباما از سویی نصف جلسه های خود با سرویس های اطلاعاتی را کنسل می کند و از سوی دیگر بیش تر از 100 بار به زمین گلف برای تفریح می رود. یا اینکه در روزی که دیپلمات های آمریکایی کشته می شوند، اوباما ترجیح می دهد وقت خود را معطوف به رقابت های انتخاباتی نماید.

سیاست خارجی یکی از نقاط قوت اوباما در طول دوران ریاست جمهوری اش بوده است که البته بخشی از آن مرهون مخالفت وی با سیاست های جنگ طلبانه بوش پسر (+ نقشی منفی نئومحافظه کاران) و بخشی دیگر هم مدیون کشتن بن لادن است. در ماه آگوست مقبولیت سیاست خارجی اوباما 54% بود. اما مطابق آخرین نظرسنجی Wall Street Journal / NBC News مقبولیت سیاست خارجی اوباما با 5% کاهش به 49% رسیده است که این رقم برای اولین بار پس از مرگ بن لادن در آوریل 2011 کمتر از 50 % می باشد. این نظرسنجی که دوره زمانی آن از 12 تا 16 سپتامبر (زمان شروع نظرسنجی یک روز پس از مرگ سفیر آمریکا در لیبی است)، گزارشی در مورد مقبولیت رامنی در سیاست خارجی نمی دهد اما در پاسخ به این سئوال که از میان رامنی و اوباما کدام یک فرمانده بهتری برای نیروهای نظامی آمریکا هستند اوباما با 45% از رامنی با 38% جلوتر است (اینجا). این مقاله را در مورد موضوعات مورد مقایسه دو کاندیدا در سیاست خارجی را بخوانید. موضوع اول، ایران و برنامه هسته ای کشورمان است.

سیاست خارجی پیش از این در زمان رقابت های ریاست جمهوری سال 1980 بین جیمی کارتر و رونالد ریگان خیلی مهم شده بود. در آن رقابت ها بحران گروگان گیری آمریکاییان در ایران به عنوان نمادی از ضعف دولت کارتر تلقی می شد و کمپین رامنی هم از همین موضوع استفاده می کند تا دولت اوباما را مورد انتقاد قرار دهد. انتقادی که پس از حمله به سفارت های آمریکا در مصر و لیبی، برای رامنی یک فرصت تبلیغاتی ایجاد کرده است.

پس از بیانیه ای که سفارت آمریکا در قاهره در مورد حمله به سفارت آمریکا منتشر کرد، میت رامنی در فلوریدا، دولت اوباما را مورد انتقاد قرار داد که چرا قبل از محکومیت این حمله، از انتشار این فیلم اظهار تاسف کرده است. به عقیده او قبل از هرچیز آمریکا می بایست عمل حمله کنندگان به سفارت در لیبی و مصر را محکوم می کرد و در عین حال این پیام را هم می رساند که آزادی مذهبی در آمریکا پذیرفته شده است و مخالفت با آن مخالفت با ارزش های اخلاقی در آمریکاست (+). انتقاد رامنی از اوباما البته مورد استقبال جمهوری خواهان قرار نگرفت. به غیر از سارا پالین و Reince Priebus، رئیس کمیته ملی حزب جمهوری خواه، افرادی مانند جان بونر، رئیس مجلس نمایندگان، اریک کانتور، رئیس فراکسیون اکثریت جمهوری خواه در مجلس نمایندگان و سناتور مشهور ایلالت فلوریدا – مارک روبینیو – هر سه در بیانیه های خود در این مورد، ترجیح دادند که انتقادی را متوجه دولت اوباما نکنند. حتی پل رایان، معاون رامنی هم سعی کرد در انتقاد از اوباما به تندی رامنی نباشد (+). پاسخ کمپین اوباما هم به رامنی این بود که حوادث منجر به قتل سفیر آمریکا در لیبی، جای سیاسی بازی نیست (اینجا). پاسخ مستقیم اوباما را هم اینجا بخوانید. می گوید که رامنی اول شلیک می کند، بعد به عواقب آن می اندیشد؛ در حالیکه یک رئیس جمهور مسئولیت های بیشتر و مهمتری دارد و نمی تواند بدون توجه به عواقب تصمیم گیری کند. انتقاد پگی نونان، ستون نویس وال استریت جورنال را هم بخوانید که با انتقاد از رامنی می گوید او بعد از این حادثه، هیچ نکته مثبتی را منتقل نکرده است (اینجا).

این مصاحبه CNN را ببینید که پیتر کینگ نماینده جمهوری خواه مجلس نمایندگان از نیویورک، سخنرانی اوباما را در سال 2009 در مصر مورد انتقاد قرار می دهد و می گوید که او یک «تور معذرت خواهی» از مسلمانان راه انداخته بود و در جواب این سئوال «سولودد ابرایان» که در کجای سخنرانی او در قاهره، اوباما معذرت خواهی کرده پاسخ قانع کننده نمی دهد. او در عین حال در پاسخ به این نکته که واقعیت ها (Facts) آنچه را که تو می گویی تایید نمی کنند هم می گوید که این موضوع برایش اهمیت ندارد. مصاحبه جان مک کین، کاندیدای جمهوری خواهان در سال 2008 با شان هنیتی، گزارشگر شدید تندروی فاکس نیوز را هم ببینید که دیدگاه های او و فاکس نیوز را در مورد مصر و لیبی مورد انتقاد شدید قرار می دهد. شان هنیتی دولت اوباما را متهم می کند که باید حوادث حمله به سفارت در مصر و لیبی را پیش بینی می کرد و می دانست که اخوان المسلمین یک گروه تندروی اسلامی هستند. پاسخ مک کین هم این است که فاکس نیوز اشتباه می کند. اخوان المسلمین در یک انتخابات دموکراتیک پیروز شده است و به قرارادهای بین المللی مصر هم پای بند است.