نوشته های برچسب خورده با ‘اصول گرایی’

این ویدئوی مصاحبه ای از من با برنامه روی خط صدای آمریکا در خصوص نظرسنجی ها و امکان یا عدم امکان استناد به آنهاست. سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به نظرسنجی ها و نتایج آن اعتماد کرد؟ پاسخ من شرطی است. به دست آوردن پاسخ 100 درصد مطمئن البته که در هیچ نظرسنجی امکان پذیر نیست (می تواند ربطی هم به دموکراتیک بودن یا نبودن جامعه نداشته باشد). اما رد کردن 100 درصدی نظرسنجی ها و نتایج آنها هم مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه صرفا حذف کردن صورت مسئله است. در هر جامعه ای داشتن تصور کمی از آن جامعه یعنی تحلیل آن بر اساس عدد و رقم، از نداشتن چنین تحلیلی حتما بهتر است. عدم داشتن چنین تصوری است که برخی از مهمترین فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب، رای 20 میلیونی آقای خاتمی را در سال 76 صرفا متاثر از شعار «جامعه مدنی» می دانند و وقتی در دور دوم سال 84 احمدی نژاد پیروز می شود، شوکه می شوند. همانطور که در جناح رقیب هم، شکست های سال های 92 و 94، عجیب و غیر منتظره به نظر می رسد.

بگذارید مثالی از سال 84 بزنم. وقتی نتایج نظرسنجی آی پز در مورد میزان فساد در ایران منتشر شد، یک نمودار بیشتر از هر نمودار دیگری توجه من را به خودش جلب کرد. «بانک ها از نظر ایرانی ها فاسدترین موسسه اداری هستند»

banks

بگذارید یک مروری بر شعارهای سه نفر از مهمترین کاندیدای های انتخابات ریاست جمهوری 84 بیندازیم. مصطفی معین، هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد. درحالی که دکتر معین و آقای هاشمی در شعارهای خودشان در حمایت از بانک های خصوصی تاکید می کردند، این آقای احمدی نژاد بود که نرخ سود بالای بانکی را مورد انتقاد قرار می داد و بانک ها را منشا و مبدا فساد می دانست. حالا این یک مثال است و مثال های دیگر هم کم نیست؛ پس چرا ما باید از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شوکه می شدیم؟ مهمترین دلیل ش این است که تصور درستی از جامعه و خواسته های آن نداشتیم. یعنی اصلی ترین کار یک کمپین انتخاباتی. با این توضیح که این نوع نگرش به رای و انتخابات بدون توان تحلیل آنچه که در جامعه می گذرد ما را فعالان انتخاباتی بار می آورد اما نتیجه انتخابات برای ما با شانس و انداختن تاس تعیین می شود. گاهی شانسی درست پیش بینی می کنیم و در و تخته با هم جور در می آید و درحالی که امیدی به بردن نداریم، می بریم (سال 76 و تاحدی سال 92) و گاهی هم نادرست. این مهمترین ایراد تحلیل جامعه بر اساس کتاب های جامعه شناسی و آرای متفکران معروف است که متاسفانه در ایران بسیار هم رواج دارد.

وقتی که فعالان اصلاح طلب به جای تحلیل کمی و عددی جامعه به کتاب های جامعه شناسی به عنوان مبنای تحلیل جامعه – و یک نمود عینی آن در انتخابات – رجوع می کنند، وقتی که صحبت های هابز و کانت و چه می دانم گرامشی و رالز و هانا آرنت – که من هنوز نمی دانم زن است یا مرد! – و البته هابرماس مبنای تحلیل می شود که فرضا از «سپهر عمومی» می گوید و از هم نشینی در کافه ها و قوه خانه ها به عنوان یک روش ارتباطی صحبت می کند، بدیهی است که نمی توانیم واقعیت های جامعه مان را که با سرعتی فراتر از تصور ما و این متفکران حرکت می کنند درک کنیم. همین می شود که اشتباه می کنیم و پیش بینی های درست مان هم با انداختن رمل و اسطرلاب میسر می شود. اصلاح طلبان اگر می خواهند کمتر شکست بخورند و اگر می خواهند پیروزی هایشان هدفمند و قابل تکرار باشد باید از این «قهوه خونه هابرماس» بیایند بیرون. توی این قوه خونه ممکن است قهوه ای به شما بدهند که 2 ساعت سرحالتان بیاورد اما یک شبانه روز 24 ساعت است و قوه خونه هابرماس نسخه 24 ساعتی ندارد. دانشگاه های ما به جای هابرماس باید مارک پن و جو بننسون بخوانند و فعالان سیاسی و حزبی مان به جای آقا یا خانم آرنت باید تکنیک های نظرسنجی گالوپ را یاد بگیرند. «قوه خونه هابرماس» البته سرخوشی دارد و خواندن و یادگرفتن ش راحت تر و توضیح ش سهل تر است و شاید برای مخاطب محدود روزرنامه ها قشنگ تر به نظر بیاید. اما در ذات خودش، می تواند عامل شکست باشد.

وقتی نشد در مورد آنچه که در بالا گفتم توی این مصاحبه توضیح بدهم. اینجا هم به همین مقدار قناعت می کنم تا شاید بماند برای وقتی دیگر، آنچه که در این مصاحبه می گویم اما بیشتر بر ملاحظات تکنیکی انجام نظرسنجی ها و ایجاد اطمینان در مخاطب و همینطور اعتبار منبع یک موسسه نظرسنجی است که با انتشار نتایج پیش از وقوع یک اتفاق – مانند انتخابات – برای خود ایجاد می کند. بدیهی است که اگر دوباره و چندباره و به صورت سیستماتیک اشتباه کند و راه را برای جبران اشتباه ببندد اعتبار منبع خود را هم از دست خواهد داد.

Advertisements

کمپین هوشمند چیست؟ در این مقاله توضیح می دهم که یک کمپین هوشمند از نظر هدف گذاری مخاطب و پیام کمپین چه مشخصه هایی دارد و همچنین با مقایسه دو کمپین انتخاباتی اصلاح طلبان و اصول گرایان می گویم که چرا هیچ کدام از این دو کمپین در هدف گذاری به اندازه کافی هوشمند نیستند، اما در پیام، اصلاح طلبان هوشمندند. تنها هوشمندی انتخاباتی اصول گران نه در سطح استراتژی پیام، بلکه در سطح تاکتیک و «لیست بی بی سی» است که آن را هم اشتباه اصلاح طلبان موجب شد.

هدف گذاری مخاطب

برای بررسی کمپین های هوشمند، 4 نمودار انتخاباتی در استان های ایران تهیه کردم. 2 نمودار برای اصلاح طلبان و 2 نمودار برای اصول گرایان.

اولی بررسی نمره نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی بر اساس استان ها و منطبق بر داده های موجود از انتخابات ریاست جمهوری 80 (در سطح استان ها)، انتخابات ریاست جمهوری 84، 88 و 92 (هر سه در سطح حوزه های شهرستان های رای) و همچنین انتخابات مجلس سال 90 است که داده های آن موجود بودند.

دومی هم بررسی شاخص نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی انتخابتا 94 بر اساس استان ها و منطبق بر داده های قبلی در سطح حوزه های رای گیری، متغیر محبوبیت رئیس جمهور بر اساس استان ها، متغیر وجود یا عدم وجود نماینده در مجلس فعلی (نهم) و متغیر تعداد حوزه های رقابتی برای مجلس دهم است.

بر اساس این داده ها و بر اساس محاسبات آماری و مدل های شبیه سازی، این نقشه های انتخاباتی تهیه شده اند.

اگر به نقشه اول نگاه کنید (نقشه سبزرنگ)، می بینید که چگالی نمره اصلاح طلبی در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، استان های شمالی غربی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه)، تهران و … بالا و در استان هایی مانند خراسان جنوبی و شمالی کمترین است (همچنین استان های دیگری مانند قم، سمنان).

RElectionScore

در نقشه دوم (نقشه آبی رنگ)، چگالی نمره اصول گرایی در استان هایی مانند سمنان، قم و خراسان ها بالا و در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، کردستان، تهران و … پایین تر از بقیه است.

PElectionScore

معنی این دو نقشه این است که به صورت کلی و در مدل انتخابات ایران، هر کدام از دو گروه اصلاح طلب و اصول گرا در بخش هایی از کشور نیروهای پایه طرفدار و نیروهای مخالف زیاد دارند. بقیه استان ها هم، استان های رقابتی هستند که در میانه این دو قرار می گیرند.

خب، بر این اساس یک کمپین هوشمند برای هر انتخاباتی – ریاست جمهوری یا مجلس – چه باید بکند؟

  • مهمترین کار این است که باید تمرکز فعالیت های خود را بر استان هایی متمرکز کند که احتمال رای بالا دارد و از فعالیت غیربهینه در مناطقی که احتمال رای پایین دارد خوددداری نماید.
  • در هر کدام از استان های پر طرفدار و کم طرفدار مناطقی هستند که مانند بقیه استان رای نمی دهند. یعنی اگر استان اصلاح طلب است، اصول گرایی رای می دهند و اگر اصول گراست، اصلاح طلبانه. اما به دلیل اینکه در کل استان در اقلیت هستند، مشارکت در آنها هم بالا نیست. کمپین هوشمند این حوزه های رای را هم شناسایی می کند تا با افزایش مشارکت در این مناطق، رای خود را بالا ببرد (در این مورد مقاله ای با مطالعه موردی در مورد انتخابات فرانسه نوشته ام، اینجا)

حالا ببینیم که آیا هر کدام از دو کمپین اصلاح طلب و اصول گرا آیا چنین امری را برای انتخابات مجلس در سال 94 رعایت کرده اند یا خیر؟

نقشه سوم (دوباره سبزرنگ)، نقشه حوزه های رقابتی اصلاح طلبان برای انتخابات سال 1394 است. همانطور که می بینید به غیر از تهران، آذربایجان شرقی و تاحدی فارس و اصفهان (در همه موارد حوزه های رقابتی شناسایی و رتبه بندی شده اند) در استان هایی که تمرکز رای اصلاح طلبان همیشه در آنها بالاست هیچ فعالیت انتخاباتی به چشم نمی خورد. به عنوان مثال در سیستان و بلوچستان که بالاترین نمره اصلاح طلبی را دارد و 6 نماینده به مجلس می فرستد، اصلاح طلبان به غیر از شهر زابل هیچ کاندیدایی ندارند (تا معرفی لیست اصلاح طلبان در روز یکشنبه). در ارومیه، مرکز استان آذربایجان غربی هم همینطور است. در خوزستان و هرمزگان هم به همین ترتیب. در قم البته اصلاح طلبان با حمایت از نامزدهای معتدل تر اصول گرایان هوشمندی خودشان را نشان داده اند و فعالیت انتخاباتی در آنجا ندارند.

R94Score

نقشه چهارم هم (آبی رنگ) نقشه حوزه های رقابتی اصول گرایان برای انتخابات سال 1394 است. در سیستان و بلوچستان که اصول گرایان اساسا کمترین امتیاز را در این استان دارند تنها 1 کاندیدا در شهر زاهدان معرفی کرده اند. در کرمان، فارس، اصفهان و خراسان رضوی، معرفی کاندیدای آنان با توجه به شاخص امتیاز اصول گرایی استان مناسب است. در استان های مانند خوزستان، مازندران، آذربایجان ها و تهران هم فعال هستند. مطابق این نقشه مشخص است که کمپین اصول گرایان هم چندان در هدف گذاری مخاطبان خود هوشمند نبوده است. هرچند توجه به این نکته ضروری است که در شرایط و فضایی که انتخابات از نظر معرفی نماینده به دلایل مختلف به نفع اصول گرایان است، هوشمند نبودن، به آنها کمتر ضرر می زند تا به اصلاح طلبان که تک تک رای هایی که می توانند بدست آوردند برای آنها باید اهمیت داشته باشد.

P94Score.png

پیام کمپین

پیام هر کمپین انتخاباتی، حول مثلت پیام یعنی سه مفهوم اصلی «تغییر»، «امید» و «ثبات» ساختاردهی می شود و در بسیاری موارد پیام «امید» با دو مورد دیگر همپوشانی های تبلیغاتی دارد.

«تغییر» پیام کمپین ی است که رقیب مستقر خود را به چالش می گیرد. کاندیدای رئیس جمهوری که رقیب ش نماینده وضع موجود است. کاندیدای مجلس که رقیبش، نماینده فعلی مجلس است و موارد مشابه (در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران: خاتمی 76، احمدی نژاد 84، موسوی 88 و روحانی 92 / در مدل انتخابات مجلس: جناج راست در سال 68 و جناح چپ در سال 74)

«ثبات» پیام کمپینی است که خود نماینده وضع موجود است و وضع موجود قابل دفاع است (یا نیروهای رقیب قدرت به چالش گرفتن، قدرت مستقر را ندارند). در مدل های پیام، «ثبات» نسبت به «تغییر» و «امید» آسیب پذیرتر است چون تجربه آزمون شده است و هر چه قدر هم که – در ظاهر – خوب باشد، امکان پیدا کردن خطا و اشتباه در آن زیاد است، ضمن اینکه جامعه به صورت کلی تغییر را به سوی پیشرفت می داند و نه ثبات را (در مدل انتخابات ریاست جمهوری: هاشمی سال 72 و تاحدی خاتمی سال 80 / در مدل انتخابات مجلس: اصول گرایان سال 86)

«امید» پیام همپوشان است. شما چه نماینده «تغییر» باشید و چه نماینده «ثبات» به مخاطب اینگونه القا می کنید که به آینده امیدوار باشند. به همین دلیل نوع استفاده از پیام «امید» خیلی مهم است. شما ممکن است پیام بر «تغییر» باشید اما از «امید» بگویید چون دولت شما دولت مستقر است اما امکان استفاده از حداکثرهای ظرفیت خود را به هر دلیل ندارد. کمپین اصلاح طلبان در سال 94 این ویژگی را دارد و با هوشمندی پیام «امید» برای آن انتخاب شده است. به این معنی که اگرچه قرار است «تغییر» ایجاد کند و ترکیب مجلس را عوض نمایند اما این کار را با پیام «امید» انجام می دهد. «امید» اینحا در ذات خود و در ذائقه مخاطب معنی «تغییر» را دارد و در عین حال در جامعه ای که ممکن است از دعوا و جنگ و جدل خسته شده باشد بهترین انتخاب ممکن است. ضمن اینکه اصلاح طلبان به دلیل شرایطی که برای آنها به وجود آمده امکان استفاده بهینه و حداکثری از «امید» و «تغییر» را با هم دارند.

کمپین ها اصولا نمی توانند هر سه این موارد را به صورت بهینه با هم داشته باشند. اگر هم داشته باشند، احتمال شکست و آسیب پذیری شان بالاست. کمپین اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات سال 84 واجد هر سه ویژگی بود. تغییر با شعار «دوباره می سازمت وطن»، «امید» که در همین شعار مستتر است و «ثبات» با دفاع از اصلاح طلبی در حالی که همزمان شعار «تغییر» می دهد.

مثال استثنا در استفاده هر سه این موارد کمپین سال 88 احمدی نژاد است. او کاندیدای ثبات بود (رئیس جمهور مستقر) و همزمان کاندیدای تغییر (و اعتراض) بود علیه آنچه که باند هاشمی و الیگارشی نظام نامیده می شود و کاندیدای امید (برای بخش های رای خود در میان افراد با درآمد کم) بود با توزیع سیب زمینی. در مقام توضیح اینکه تا چه حد احمدی نژآد در سال 88 واقعا آنچه که ادعا می کرد، بود، نیستم اما کمپین ش به صورت بهینه از همه این موارد استفاده کرد – فارغ از نتیجه انتخابات که به نظرم نادرست بود.

اصول گرایان در ایران به صورت کلی واجدان پیام «ثبات» هستند. یک دلیل روش این است که از رانت حکومتی استفاده می کنند و کسی که از رانت استفاده می کند، نمی تواند واجد پیام تغییر باشد و اگر هم چنین پیامی را بدهد شکست می خورد چون جامعه آن را نمی پذیرد (انتخابات ریاست جمهوری: ناطق 76، همه کاندیدهای شان به غیر از توکلی در سال 80، لاریجانی در سال 84 و ولایتی در سال 92 / انتخابات مجلس: مجلس ششم سال 78، پیروزی آنها در بقیه انتخابات مجلس هم بخشی زیادی اش مرهون نظارت استصوابی است). به همین دلیل کار آنها در رساندن پیام خود اتفاقا خیلی سخت می شود و به شورای نگهبان و رد صلاحیت رقیب همیشه امیدوار هستند. از منظر همین نگاه کمپینی، اصول گرایان در جامعه ای که به دنبال تغییر است، پیام «ثبات» می دهند و این نقطه ضعف آنهاست. هوشمندی آنها اما این است که با وجود این نقطه ضعف سعی کرده اند در سطح تاکتیکی بخشی هایی از ایرادهای خود را بپوشانند. «کمپین نه به لیست بی بی سی» یکی از این موارد است که در سطح تبلیغات منفی طبقه بندی می شوند. به عبارت بهتر کمبود توانایی اقناع مخطاب را با ترساندن مخاطب (اینکه تا چه حد این امر موثر است، موضوع جداگانه ای است) پر می کنند. و درست برخلاف آنها، بخش هایی از گروه های اصلاح طلب هم با طرح بحث «مثلث جیم» در خدمت اصول گرایان قرار می گیرند. یعنی جایی که اصلاح طلبان می توانند رسالت «تغییر» خود را با پیام «امید» خاتمی به زیبایی صورت بندی کنند، بخشی هایی از آنها با آنچه که به اصطلاح –غیر دقیق و غیرعلمی – انتخابات دوقطبی نامیده می شود خوراک تبلیغاتی اصول گرایان را فراهم می کنند. این بخش از اصلاح طلبان پاس می دهند و اصول گرایان هم از این امر استفاده می کنند و شوت می زنند. به عبارت بهتر اگر بخواهم مهمترین اشتباه اصلاح طلبان در انتخابات امسال را بیان کنم همین کمپین «نه به مثلت جیم شامل جنتی، یزدی و مصباح» است که تکرار تراژیکی از اشتباهات سلسله وار بعد از دوم خرداد است. در آن زمان که اصلاح طلبان اتفاقا در سطح میدانی هم بیشترین تاثیر را داشتند در پیشبرد بهینه آنچه که «نور افکندن به تاریکخانه اشباح» نامیده می شد موفق نبودند چه برسد به حالا که اساسا موضوع انتخابات، این صورت بندی دوقطبی شده – بازهم در تعریف غیردقیق و غیر علمی اش – نیست و حتی اگر با افزایش مشارکت این سه نفر رای هم نیاورند باز معنی اش این نیست که اصلاح طلبان پیروز بازی بوده اند. چون فقط یک گل زده اند و در بازی که داور آن کاملا به سمت رقیب است هر لحظه می توانند با اخراج و کارت های زرد و قرمز، مهره های بازی خود را از دست بدهند.

راه جایگزین همان پیام امید خاتمی بود، یعنی پیام درخواست افزایش مشارکت – و البته با هدفگذاری هوشمند در سطح استان ها که اصلاح طلبان در این امر موفق نبودند – که خود به خود بدون آنکه دست جناح رقیب را برای استفاده از تاکتیک های تبلیغات منفی باز بگذارد، می توانست باعث رای نیاوردن به اصطلاح مثلث جیم در انتخابات هم بشود

 

انتخابات مجلس دهم چیزی شبیه به انتخابات مجلس پنجم خواهد بود. یک پیش بینی، بر اساس مدل انتخاباتی که آن را اینجا معرفی می کنم. «مدل مثلث».

در ایران بر اساس تجربه انتخابات گذشته، 3 متغیر اصلی، روند انتخابات را از منظر امکان مشارکت در انتخابات، رد صلاحیت ها، اثرگذاری نیروهای سیاسی و … تعریف می کنند. این 3 متغیر،

  • دولت مستقر (دو سال اول رئیس جمهور یا دو سئوال آخر دولت)
  • فضای جامعه (ثبات یا تغییر)
  • مسئله روز (رقابت یا حمایت و سکوت)

هستند. بر اساس این مدل بیشترین امکان اثرگذاری بر فضای سیاسی به نفع نیروهای پیشرو تغییر (اصلاح طلب) زمانی است که دولت مستقر (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در 2 سال اول ریاست جمهوری اش باشد، فضای جامعه، تغییر را بطلبد و مسئله روز، بر مبنای رقابت (و نه سکوت) تعریف شود. این هر 3 متغیر در سال 78 در بهترین وضعیت خود پس از انتخابات مجلس اول قرار داشتند. دولت اصلاح طلب خاتمی 2 سالی بود که روی کار بود، فضای جامعه هنوز تغییر را می طلبید و مسئله روز، مشارکت و رقابت سیاسی را درخواست می کرد.

1

از منظر این مدل و بر اساس چارت بالا، امکان اثرگذاری نیروهای سیاسی پیشرو بر فضای انتخاباتی در سال 90 ضعیف ترین دوران خود را – لااقل از سال 74 به بعد – تجربه کرد. زمانی که دولت وقت (احمدی نژاد) در 2 سال آخر خود قرار داشت. فضای جامعه، به دنبال تغییر نبود (یا بهتر بگویم تغییر امکان پذیر نبود) و نیروهای پیشرو اصلاح طلب و طرفداران تغییر هم ساکت بودند و بخشی شان در انتخابات شرکت نکردند.

در عین حال سال های بینابینی هم در این تقسیم بندی وجود دارد. سال های 74 که 2 متغیر از 3 متغیر موجود به نفع نیروهای پیشرو بود، یا سال 86 که متغیر دولت اول احمدی نژاد – از لحاظ کارکردی – اجازه فعالیت بیشتر در مقایسه با سال های بعدتر را به نیروهای پیشرو می داد.

برای اینکه تصور بهتری در مقایسه انتخابات گذشته داشته باشیم می توانیم به هر یک از این انتخابات نمره ای بدهیم که مشخص می کند تا چه میزان، اثرگذاری نیروهای پیشرو بر فضای انتخابات – در ایجاد شرایط رقابتی – انتخاباتی آزادتر، رقابتی تر و منصفانه تر نسبت به قبل یا بعد – بیشتر یا کمتر می شود. برای این کار می توان از «ماتریس تحلیل نیروهای بیرونی» استفاده کرد.

برای تهیه این ماتریس، 2 متغیر دیگر هم به متغیرهای قبلی اضافه شده اند: 1- شورای نگهبان (مسئله رد صلاحیت ها) و 2- اثرگذاری جناح های سیاسی (الف: پر قدرت مثل سال 76، ب: قدرت متوسط مثل سال 74 و کمتر از آن سال 86 یا ج: کم قدرت مثل سال 90). هرچند متغیرهای دیگری هم می توانند در این مدل نظر گرفته شوند مانند انتخابات خبرگان در سال 94، دموکراتیک شدن جریان خبر از طریق شبکه های اجتماعی، دست یابی به اطلاعات آماری از طریق نظرسنجی و …

متغیر تاثیرگذاری انتخابات مجلس خبرگان (انتخاب رهبری و آینده جمهوری اسلانی) در این تحلیل دخیل نشده اند، چون به دلیل شرایط غیرقابل پیش بینی، امکان تحلیل آنها به راحتی امکان پذیر نیست. در مورد سایر موارد مانند دسترسی بهتر و سریع تر به خبر و … هم به نوعی آنها را می توان ذیل متغیرهایی مانند مسئله روز یا اثرگذاری جناح های سیاسی و … تعریف کرد، به همین دلیل و برای سادگی امر به صورت مجزا بررسی نشده اند.

اگر به هر کدام از این متغیرها بر اساس اهمیت، بین 1 تا 100 وزن بدهیم (به عنوان مثال در این تحلیل، وزن تاثیر شورای نگهبان 50 از 100 و میزان ارزش وزنی دولت 20 از 100 و برای سایر متغیرها 10 از 100 در نظر گرفته شده است) و قدرت اثرگذاری نیروهای پیشرو را در انتخابات طی سال های مختلف مقایسه کنیم به نمودار زیر خواهیم رسید.

2

همانطور که مشاهده می شود، بیشترین نمره امکان اثرگذاری بر فرایند انتخابات مربوط به سال 78 با عدد 267 است و کمترین آن هم در سال 90 که نمره 7 گرفته است. برای سال 94، عدد بدست آمده برابر با 183 یعنی بیشتر از انتخابات مجلس پنجم در سال 74 و کمتر از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است. در مقایسه این 2 انتخابات می توانیم بگوییم که امکان رد صلاحیت در سال 94 بیشتر از سال 74 است (در سال 74 افرادی مانند عزت الله سحابی یا ابوالفضل بازرگان تایید صلاحیت شده بودند). در حالی که در مقایسه این دو، فضای برای تغییر در جامعه و اثرگذاری جناح های سیاسی به دلیل امکان بیشتر استفاده از رسانه های جایگزین مانند شبکه های اجتماعی، نسبت به قبل بیشتر است.

مدل مثلت

تئوری مثلت مبتنی بر این استراتژی است که وقتی شما امکان این را ندارید تا به نهایت خواسته های خودتان برسید، باید در قسمت میانی اهداف خودتان با رقیب فکری و ایدئولوژیک خودتان، توافق کنید. این استراتژی، یک استراتژی بلندمدت است و می گوید در میان 2 جریان سیاسی با جهت گیری های فکری متفاوت، تنها زمانی می توانید 1- پیروز شوید و 2- این پیروزی منافع ملی را تامین می کند، که به رقیب خودتان برای رسیدن به خواسته های مشروعش اعتبار بدهید. خواسته هایی که اگر هم گاهی اوقات برخلاف برخی از خواسته های حداکثری شماست، اما در میان پایگاه اجتماعی و سیاسی مقابل هم طرفدار دارد (تئوری مثلت، استراتژی انتخاباتی بیل کلینتون پس از شکست سال 1994 در انتخابات میان دوره ای کنگره بود که به پیروزی مجدد او در سال 1996 منجر شد).

شرایطی که به نظر می رسد برای انتخابات مجلس 1394 کاملا صادق است و البته نمونه عملی آن در انتخابات سال 1392 ریاست جمهوری نیز به وضوح دیده و توسط جریان اصلاح طلب به کار گرفته شد.

3

تئوری مثلت و کمپین انتخابات مجلس دهم

تئوری مثلت، یک تئوری منطبق با منافع ملی درازمدت است. بر اساس تئوری مثلت، یک کمپین انتخاباتی وقتی می تواند موفق باشد که بتواند 4 شرط زیر را محقق کند:

  • امکان پذیر باشد، یعنی اعتبار منبع شما را با خدشه و ابهام رو به رو نسازد. به عنوان مثال یک جریان اصلاح طلب نمی تواند بر گذشته خود خط بطلان بکشد (یا اینگونه وانمود شود که این جریان، انحرافی و بدلی است) و با برند اصلاح طلبی به مجلس برود. این بی تکلیفی اصلی ترین مشکل «کمپین قالیباف» در انتخابات سال 92 هم بود. بدین معنی که «کمپین قالیباف»، آدرس مشخص نداشت. معلوم نبود برای مسائل استراتژیک خود چرا و چگونه تصمیم می گیرد و آن ها را اجرایی می سازد.
  • هزینه انجام آن کم باشد، یعنی اولا باعث گسستگی نیروهای طرفدار شما نشود و پیوستگی آنان را تضمین کند. به عنوان مثال اگر این تئوری را تئوری غالب جریان اصلاح طلبی در انتخابات 94 بدانیم، رفتن به سمت میانه و گپ و گفت با رقیب نباید نیروهای طرفدار و بدنه اصلاح طلبان را – که در کمیت آنها حرف و حدیث فراوان است – ناامید سازد. ثانیا و مهمتر، نباید به طرف مقابل، پالس شکست حداکثری بدهد و مارش پیروزی قطعی بنوازد. در یک نظام دموکراتیک، هیچ انتخاباتی تضمین پیروزی همیشگی نیست. اتفاقا مقدمه و آمادگی برای شکست های آینده است. یک بار اصلاح طلبان برنده اند و دفعه بعد نوبت اصول گرایان می شود. کمپین ها برای این به وجود نمی آیند که «فتح سنگر به سنگر قدرت» را در دستور کار خود قرار دهند. این کار نه عملی و نه عقلانی است.
  • منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع باشد. چیزی شبیه به توضیحات ابتدای این مقاله. یعنی بر اساس داده هایی که قابل دفاع باشد توجیه تئوریک شوند و در عمل به کار آیند.
  • و در نهایت در راستای اهداف کلی تر هر کمپین (اینجا، اهداف کلی اصلاح طلبی: آینده ایران، پیشرفت کشور، دوام جمهوریت و اسلامیت نظام و …) باشد. کمپین انتخاباتی، یک پروژه مشخص با تنها یک یا چند هدف مشخص نیست. کمپین ها مدرن، امروز خود یک فرایند هستند. شعارهای امروز یک کمپین در ذهن مخاطب و رقبای سیاسی می مانند تا در آینده به نغع یا علیه همین کمپین به کار گرفته شوند.

چرا کمپین 50 زن نماینده، کمپین خوبی نیست؟

4

شروط بالا حداقل های شروط یک کمپین خوب هستند و اصلاح طلبان برای موفقیت در انتخابات باید مدل انتخاباتی خودشان را حول تئوری مثلث و شرایط آن وفق دهند. به این معنی که شعارها و برنامه های تبلیغاتی، نحوه ارتباط با مخاطبان و درخواست رای، پیام کمپین و خلاصه همه جنبه های برنامه انتخاباتی آنان باید همگام با این استراژی جهت دهی شوند. برای ملموس ترکردن بحث، مثالی از یک کمپین انتخاباتی تحت عنوان «کمپین به سوی تغییر چهره مردانه مجلس» را مطرح می کنم و می گویم که چرا – صرفا از منظر نگاه حرفه ای – این کمپین، که به منظور فرستادن 50 نماینده زن برابری طلب به مجلس دهم ایجاد شده است، یک کمپین خوب نیست. تاکید می کنم نگاه این تحلیل، فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی بر پیام این کمپین، صرفا آن را از جنبه های حرفه ای مورد سنجش قرار می دهد و دلیل انتخاب آن هم تازگی کار کمپین و ارائه یک مثال عینی در توضیح موارد بالاست. بدیهی است با همین متر و معیار می توان کمپین های درون گروه های اصلاح طلب را هم ارزشیابی کرد.

  • هدف این کمپین، امکان پذیر نیست. مهمنرین دلیل آن هم این است که در مورد فرستادن 50 زن برابری طلب به مجلس دهم که هدف این کمپین اعلام شده، ان قلت بسیار آورده می شود و حرف و حدیث فراوان است، حتی از سوی طرفداران آن. وقتی یک کمپین امکان پذیر نباشد، اعتبار منبع خودش را با خدشه رو به رو می سازد. اعتبار منبع یعنی آنچه که یک جریان سیاسی، یا جریان اجتماعی یا حزب یا گروه و … برای خودش در طول سال ها بدست می آورد و به آن شناخته می شود. دلیل تاکید من بر اعتبار منبع این است که امکان ناپذیر بودن رسیدن به این خواسته ها، باعث آن خواهد شد که در مرور زمان، این جریان اهمیت خودش را از دست بدهد و به عنوان یک جریان همیشه شکست خورده – و به هدف نرسیده – تلقی گردد. یکی از دلایلی که «محسن رضایی» هیچ گاه و در هیچ انتخاباتی موفق نمی شود این است که اعتبار منبع خودش را از دست داده است. برای کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس»، در صورتی که می دانیم امکان پذیری آن تقریبا نزدیک به صفر است، امکان ناپذیری، مترادف با کاهش اعتبار منبع است.

گروهی البته این گونه توجیه می کنند که اتفاقا این کمپین باعث افزایش آگاهی می شود و حتی اگر هم به جای 50 نماینده، 10 نماینده یا 5 نماینده برابری طلب به مجلس بفرستد نشان از موفقیت آن است (تاکتیک توپ های زیاد اما خالی از باروت). حالا فارغ از اینکه به نادرست بپذیریم این کمپین باعث افزایش آگاهی معنی دار در مسئله ای که عنوان می کند می شود، نکته اینجاست که تقلیل کمی هدف یک کمپین که در باور عمومی پذیرفته شده است با جملاتی شبیه به اینکه 5 نفر هم بروند موفقیت است، برای اعتبار منبع یک کمپین مدرن ویران کننده است. بخشی از کار هر کمپین، مذاکره و بحث برای رسیدن به اهداف درون گروهی است. یعنی در میان گروه های سیاسی – اصلاح طلب و اصول گرا – احزاب و خرده گروه های کوچک تری وجود دارند که برای قرار گرفتن اعضای حزب یا گروه خود در لیست نهایی اصلاح طلبان یا اصول گرایان، مذاکره و چانه زنی می کنند. کمپینی – اینجا کمپین تغییر چهره مردانه مجلس – که از اول بنا را بر این گذاشته یا این تلقی برای آن ایجاد شده است که به زیاد گرفته تا به کم راضی شود، در اصل، اعتبار منبع خود را در چانه زنی های پشت پرده حراج می کند. مذاکره کنندگان می دانند که اینها در کار خودشان جدی نیستند و می توان بسیار راحت تر از آنچه که ادعا می کنند آنان را راضی کرد. این کمپین می توانست با هدف آگاهی بخشی ایجاد شود و شعار اصلی خود را «ایجاد آگاهی نسبت به مسئله زنان» اعلام کند. در این صورت اگرچه امکان سنجش پذیری آن کم بود اما از منظر اعتبار منبع، قابل دفاع بود. همانطور که گفتم، امکان ناپذیری رسیدن به یک هدف، خود ویران کننده همان هدف است.

  • این کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع هم نیست. یک کمپین می تواند از تاکتیک «توپ های زیاد» زمانی استفاده کند که «این توپ ها پر از باروت» باشند (اصلاح طلبان در معرفی کاندیداهای انتخابات به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری از این تاکتیک گاهی استفاده می کنند). یک جریان سیاسی، یک مذاکره کننده ارشد با کشورهای خارجی (ظریف) و …زمانی می توانند از این تاکتیک استفاده کنند که همه یا بخشی از آنها «خالی از باروت» نباشد؛ یعنی چه؟ یعنی داده های تحلیلی قابل دفاع موجود باشد که اگر این کمپین به خواسته اش نرسید می تواند بخش های معنی داری از جامعه را بسیج کند که فرضا به اصلاح طلبان یا اصول گرایان رای ندهند یا در انتخابات شرکت نکنند یا بکنند. یا با قدرت بسیج کنندگی خود، آرای طرفدارانشان را در سال 92 از هاشمی رد صلاحیت شده به سمت روحانی هل دهند.

مادامی که چنین سرمایه ای وجود ندارد، یعنی کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع، ارزش افزوده ای بر آنچه که ادعا می کند ندارد، سنگ بزرگ فقط علامت نزدن است.

  • هزینه انجام این کمپین هم کم نیست. بدین معنی که در مقیاس کلی تر، مخاطب این کمپین بیشتر گروه های پیشرو و اصلاح طلب هستند. در زمانی که اصلاح طلبان هدف گذاری خودشان را بدست آوردن مجلس موثر و موفق بر اساس تئوری مثلت تعریف کرده اند، عملا فرصت امتیاز دادن و امتیاز گرفتن را از کمپین دریغ خواهد کرد. چون مسئله شان، مسئله ورود زنان برابری طلب به مجلس نیست. مسئله چیز دیگری است.
  • این کمپین در راستای اهداف کلی تر آنچه که به نام «جنبش زنان» وصف شده شاید باشد و یا بهتر است بگویم که هست. اما خب، اولا در اینکه این «جنبش زنان» چیست و وزن و اندازه تاثیرگذاری اش چقدر است شک و شبهه زیاد است و بر فرض هم که قدرت حداقلی داشته باشد، این یکی از 4 شرط یک کمپین موفق است که برای پیروزی لازم است اما کافی نیست.

بر همین اساس، هر کمپین دیگری درون مجموعه کمپین های اصلاح طلبان را می توان مورد سنجش قرار داد. اکثر گروه های اصلاح طلبان ظاهرا البته پذیرفته اند در یک قالب متحد و با رهبری یکپارچه در انتخابات شرکت کنند و مدل انتخاباتی شان هم بر اساس تئوری مثلث قابل توجیه و پیاده شدن است و امکان موفقیت هم برای آن وجود دارد. مسئله اینجاست که بخش هایی از جبهه اصلاح طلبان – یا نزدیک به اصلاح طلبان – به هر دلیل اگر ساز ناجور بزنند، باید قبل از آن، تکلیف خودشان را با این 4 شرط مشخص سازند که آیا بر اساس آن شانسی برای پیروزی دارند یا خیر. حزب ندا، اتحاد ملت، کارگزاران و یا بخش هایی از اعتدال و توسعه (که گمان می کنند کارت برنده روحانی به تنهایی کافی است) در صورت جدایی از یکدیگر اعتبار منبع خودشان را از دست می دهند. این اشتباهی بود که احمدی نژاد در دومین سال ریاست جمهوری اش و برای انتخابات شوراهای سوم انجام داد. آنجا که مهرداد بذرپاش را به جای مهدی چمران با شعار رایحه خوش خدمت به صدر لیست انتخاباتی اش فرستاد؛ اما از آن لیست تنها یک نفر به شورای تهران رفت: پروین احمدی نژاد. بقیه را لیست چمران به ساختمان بهشت فرستاد و لیست اصلاح طلبان با چهار نماینده معروف شان.

طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان ـ– فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری و حداد عادل و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. اینک به سراغ یکی دیگر از کاندیداهای اصول گرا می روم که اگرچه در جناح بندی های سیاسی، جزو اردوگاه اصول گرایان حساب می شود اما به سبب نزدیکی به دولت و محمود احمدی نژاد، این روزها به عنوان کاندیدای جانشین اسفندیار رحیم مشائی مطرح است.

اگر درون جبهه دولت و طرفداران احمدی نژاد برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، اسفندیار رحیم مشائی نفر اول باشد، غلامحسین الهام حتمن نفر دوم است. او که در آبان ماه سال 91، پس از یک دوری تقریبن دو ساله از دولت احمدی نژاد (اگرچه او در تمام این سالها مشاور حقوقی احمدی نژاد بود)، دوباره به عنوان سخنگوی دولت احمدی نژاد انتخاب شد، از جمله نزدیک ترین افراد به محمود احمدی نژاد پس از آغاز ریاست جمهوری وی در سال 1384 بوده است که به علت تعدد مشاغلی که در دولت اول احمدی نژاد بر عهده داشت بارها مورد انتقاد مخالفان قرار گرفته بود. هرچند برخلاف مشائی، مخالفت ها با وی برای کاندیداتوری در انتخابات هم به مراتب کمتر است. الهام در عین حال همانند مشائی، چهره ای جنجالی نیست و مدتی هم با تشکیل جبهه پایداری قبل از انتخابات مجلس نهم در سال گذشته، با این تشکل رادیکال و بنیادگرا همکاری داشته است.

از نقاط قوت الهام به عنوان کاندیدای دولت، می توان به احتمال کمتر رد صلاحیت وی و هزینه پایین تر در برخورد احمدی نژاد با الیگارشی اصول گرایان به نمایندگی شورای نگهبان، توان استفاده از امکانات دولت به طرق مختلف از جمله تخصیص یارانه های دولتی و همچنین همراه کردن برخی از طرفداری احمدی نژاد (که به سوم تیری ها معروف هستند) و از مشائی دل خوشی ندارند اشاره کرد. الهام در عین حال یک سابقه مشخص و طولانی در مخالفت با اصلاح طلبان دارد که درون جناح اصول گرایان تندرو یک مزیت رقابتی مثبت است و البته از منظر حضور در سطح نیروهای بدنه هم، همین اصول گرایان تندرو هستند که ارزش انتخاباتی بیشتری دارند.

نزدیکی به احمدی نژاد اگرچه می تواند از یک منظر – همان که در بالا گفتم – یک نقطه مثبت باشد، اما در عین حال می تواند نقطه ضعف هم تلقی گردد. در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 که مهمترین مسئله انتخابات، تعیین رئیس جمهور کارآمد است، نزدیکی به احمدی نژاد، مخصوصن اگر با سابقه اجرایی مشخص همراه نباشد، یک نقطه مثبت نیست. الهام برخلاف مشائی که سعی در همراه کردن طبقه متوسط دارد، به دلیل سابقه طولانی عقاید بنیادگرایانه نمی تواند رای طبقه متوسط را هم که برای پیروزی در انتخابات ضروری است داشته باشد. ضمن اینکه اگرچه دولت با منابع سرمایه ای خود می تواند در انتخابات تاثیر گذار باشد، اما رای رئیس جمهور به صورت سنتی در ایران قابل انتقال نیست. یعنی با این فرض که احمدی نژاد در میان بخشی از رای دهندگان، به خصوص در مناطق حاشیه ای محبوب است – فارغ از این که این فرض درست یا نادرست است – دلیلی نیست که افراد نزدیک به او، صرفن به دلیل نزدیکی به احمدی نژاد و بدون ساختن اعتبار منبع برای خود، بتوانند رای آور باشند. برخلاف مشائی که اعتبار منبع شخصی خود را البته همراه با احمدی نژاد ساخته است، الهام از این اعتبار منبع شخصی برخوردار نیست. ضمن آنکه اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری از سال 76 تا امروز، کاندیدای اپوزسیون – به معنی کاندیدایی که در انظار عمومی کاندیدای مخالف با جریان حاکم معرفی می شود – پیروز شده است اما برای ساخته شدن انگاره این ضدیت باید یک کاندیدا، نشانه هایی را همراه داشته باشد. برای الهام به عنوان یکی از حقوق دانان پیشین شورای نگهبان و افراد نزدیک به احمدی نژاد با سابقه ولایی بالا و همسر وی که احمدی نژاد را «معجزه هزاره سوم» نامیده بود، هیچ نشانه ای از توان استفاده از این پتانسیل وجود ندارد. پتانسیلی که درون جناح هواداران دولت، اسفندیار ریحم مشائی به دلایل مختلف آنرا داراست.

زمزمه احتمال کاندیداتوری غلامحسین الهام با آغاز مسئولیت او به عنوان سخنگوی دولت در آبان ماه سال 91 آغاز شد (اینجا و این یکی را بخوانید). حامیان کاندیداتوری الهام، حضور مشخصی هم در فضای مجازی دارند. سایت های خبری «حامی پرس» و «بی باک نیوز«، وبلاگ های «دانشگاهیان هوادار دکتر غلامحسین الهام«، «باشگاه افسران جنگ نرم» و «پویش دعوت از دکتر الهام برای انتخابات 92» از جمله صفحاتی هستند که برای این مشاور وفادار احمدی نژاد در اینترنت فعالیت می کنند. در میان این پایگاه های مجازی، به «پویش دعوت از دکتر الهام برای انتخابات 92» سری بزنید، فقط برای اینکه در نظرسنجی آن شرکت کنید. در این نظرسنجی از مخاطبان پرسیده شده است که به کاندیدای کدام یک از گروه ها شامل «جبهه پایداری (مصباح)، جبهه استادگی (رضایی)، اصول گرایان لیبرال (قالیباف)، اصول گرایان سنتی (جبهه پایداری)، جبهه حامیان دولت اسلامی و فتنه گران (اصلاح طلبان) رای می دهید؟ من گزینه آخر را انتخاب کردم تا فقط نتایج این نظرسنجی اینترنتی را مشاهده کنم، اما پس از رای دادن با صفحه ای مواجه شدم که این متن را ارائه می داد: «با تشکر از اینکه در نظرسنجی شرکت کردید، نتایج این نظرسنجی خصوصی می باشد.»

در عین حال این پست وبلاگی را هم از دست ندهید که با نقل جمله ای از روزنامه کیهان به این مضمون که «یکی از راه های هدایت از تاریکی به روشنایی، آشنایی با روزنامه کیهان است»، آن را به عنوان خودشیفتگی روزنامه حسین شریعتمداری نامیده است. در وبلاگ حامیان دانشگاهی دکتر الهام هم دو پست جالب وجود دارد. اولی «فهرست مقالات علمی دکتر الهام» است که برای کسانی که می دانند مقاله علمی یعنی چه، تا حدی انتشار این مقالات به عنوان مقاله علمی، کمی عجیب است. دومی هم فهرستی از دارایی های الهام به عنوان وزیر دادگستری قبل و بعد از مسئولیت که شامل سه دانگ منزل مسکونی، یک اتوموبیل پراید، یک خط تلفن ثابت و یک خط تلفن همراه می شود.

طرفداران الهام یک صفحه انتخاباتی هم در فیس بوک تحت عنوان «کمپین دعوت از کاندیداتوری دکتر الهام برای ادامه راه احمدی نژاد در 92» دارند و مدعی هستند که احمدی نژاد ادامه دهنده گفتمان 3 تیر است. طرفداران جلیلی و باقری لنکرانی هم چنین ادعایی دارند. آنها البته فاصله مشخصی هم با جریان اصول گرایی سنتی به نمایندگی افرادی مانند لاریجانی، باهنر، عسگراولادی و … برای خودشان قائل هستند. الهام، از جمله اعضای حلقه اول تشکیل دهنده جبهه پایداری بود که در مخالفت با نقش پدرخواندگی اصول گرایان سنتی در آستانه انتخابات مجلس نهم تشکیل شد. و اگرچه الهام امروز در ظاهر از جبهه پایداری جدا شده است، برخی او را – به همراه صادق محصولی – از جمله افراد حلقه واسط میان جبهه پایداری و محمود احمدی نژاد در انتخابات آینده می دانند و همانطور که گفتم هر دو با اصول گرایان سنتی، خط مرز مشخصی دارند. به نحوه تنظیم این خبر توسط «حامی پرس» توجه کنید که ادعای علم الهدی امام جمعه مشهد را در مورد فتنه گر نبودن موسوی و کروبی با روتیتر «دم خروس جریان تحجر بیرون زد» منتشر کرده است.

طی هفته های گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روند طی هفته های آینده ادامه پیدا می کنند، در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

قالیباف، میتی کومان می شود

«دست نگه دارید. این علامت شهرداری تهران است.» این آغاز انیمیشنی در مورد قالیباف است که او را در جایگاه میتی کومان قرار می دهد. حتمن ببینید.

جبهه پایداری + مصباح یزدی

از جمله مهمترین خبرهای انتخاباتی هفته گذشته همایش جبهه پایداری با حضور مصباح یزدی، پدر معنوی این جبهه بود. حاشیه های این گزارش از جمله حضور حداد عادل و توضیحات او را در مورد ائتلاف انتخاباتی با قالیباف هم بخوانید. این خبر از حسینیان را هم بخوانید که گفته است در زمان لازم، کاندیدای جبهه پایداری برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی می شود.

لاریجانی: من کاندیدا نیستم

علی لاریجانی کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری آینده را منتفی دانست. او در جمع بسیجیان دانشگاه تهران گفت که گزینه جناح چپ و اصلاح طلبان برای کاندیداتوری انتخابات نیست، ضمن آنکه خودش هم کاندیدا نمی شود.

محسن رضایی گاف داد: شکایتم را ادامه ندادم، دلیلش را نمی گویم

محسن رضایی گفت اگر در سال 88 به جای هاشمی رفسنجانی، ریاست مجمع تشخیص مصلحت را برعهده داشت یا رئیس قوه قضاییه یا مجلس بود، در همان دو، سه هفته اول پس از اعتراضات مردم، ماجرا را با «امکانات حکومتی» تمام می کرد. رضایی که کاندیدای ناکام انتخابات 84 و 88 بود و در سال 92 هم قصد دارد دوباره کاندیدا شود نگفت که چگونه ماجرا را در دو هفته اول تمام می کرد و صحبتی هم در مورد این «امکانات حکومتی» نکرده است. به نظرم خیلی خوب است که خبرنگاران از او در این مورد بپرسند و همین که چگونه ماجرا را تمام می کرد. این می تواند یکی از ماجراهای چالشی در برخورد با محسن رضایی باشد؛ اگرچه کاندیداهای رقیب روش استفاده از این گاف محسن رضایی را بلد باشند. او در عین حال مدعی شد که اعتراض انتخاباتی او در سال 88 در شورای نگهبان در دستور قرار گرفته بود، اما خودش هنگام بازشماری صندوق ها، «به دلایلی» به شکایت خود ادامه نداد. محسن رضایی به این دلایل هم اشاره نکرده است.

هلوی احمدی نژاد؛ خصوصی با مصباح

باقری لنکرانی که زمانی از سوی احمدی نژاد به «هلو» تشبیه شده بود از دیدار خصوصی خود با مصباح یزدی، پدر معنوی جبهه پایداری، خبر داد. او در عین حال در خصوص تلاش هایی که برای وحدت اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری انجام می شود گفت که وحدت بر اساس اشخاص با شکست رو به رو می شود.

متکی و خبرهای نیویورکی

«رئیس مجمع از آقای باراک اوباما رئيس‌جمهور ایالات متحده آمريكا دعوت به سخنرانی نمود. اوباما آرام و مسلط سخنان خود را آغاز‌ كرد. در شروع و پايان سخنراني خود احترام حضار را با كف  زدن های ممتد برانگيخت» این بخشی از قسمت سوم سفرنامه نیویورک منوچهر متکی، اولین وزیر امورخارجه احمدی نژاد است که گفته می شود از جمله کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری است.

ناطق نوری: موسوی و کروبی در حصر هستند، کاندیداتوری من ناجوانمردانه است

ناطق نوری، کاندیداتوری خود را با وجود در حصر بودن کروبی و موسوی ناجوانمردانه دانسته است. او همچنین در جمعی گروهی از فعالان سیاسی اصلاح طلب و اصول گرا از تحمیل حصر بر موسوی و کروبی انتقاد کرده است.

رویانیان: من هم می خواهم رئیس جمهور باشم

گفته می شود سردار رویانیان، رئیس باشگاه پرسپولیس از جمله علاقه مندان به پست ریاست جمهوری در انتخابات سال 92 است.

شریعتمدار وزارت بازرگانی هم وارد گود می شود

فعالیت های انتخاباتی محمد شریعتمدار، وزیر بازرگانی دولت خاتمی، توسط جمعی از هواداران او با عنوان «جبهه دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی» آغاز شده است. این مصاحبه او را هم بخوانید.

منبع: فیس بوک الهام

منبع: فیس بوک الهام

طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان ـ– فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست ـ– از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی و ناطق نوری و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. اینک به سراغ یکی دیگر از کاندیداهای اصول گرا می روم که فعالیت سیاسی خود را با حذف شدن علی رضا رجایی از نمایندگی مجلش ششم توسط شورای نگهبان آغاز کرد. بعد به لطف نسبت خانوادگی با رهبری انقلاب، به ریاست کمیسیون اقلیت مجلس ششم رسید. در مجلس هفتم ریاست مجلس را بدست آورد و در انتخابات ریاست جمهوری نهم (1384) از جمله افرادی بود که بیشترین تلاش ها را برای تعیین کاندیدای واحد اصول گرایان به عمل آورد. اما هرچه او و دیگر اصول گرایان تلاش کردند، «دود سفید» به معنی انتخاب کاندیدای واحد، از اردوگاه اصول گرایان به هوا نرفت. در مجالس هشتم و نهم، اصول گرایان، علی لاریجانی را به او که در برابر دولت احمدی نژاد بیش از اندازه مماشات می کرد ترجیح دادند و از صندلی ریاست مجلس به زیر آمد. پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در خرداد 88 به یکی از حامیان برخورد با سبزها و اصلاح طلبان تبدیل شد و به همین دلیل هم در محل کارش در دانشگاه تهران بسیار مورد انتقاد دانشجویان قرار گرفت و این روزها، پس از چندین کش و قوس و حرف و حدیث در مورد احتمال کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری، به نظر می رسد که «غلامعلی حداد عادل» یکی از گزینه های مهم درون اصول گرایان برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است.

مهمترین خبر انتخاباتی هفته گذشته انتشار ادعایی از حداد عادل در مورد کاندیداتوری وی برای انتخابات ریاست جمهوری و تشکیل کمیته ای سه نفره از حداد عادل، محسن رضایی و باقر قالیباف بود که گفته می شود گزینه معاونت اولی حداد عادل در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است (هرچند حداد عادل قبلن و در 6 آذرماه گفته بود که تصمیمی برای معاونت اولی خود در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نگرفته است؛ اینجا را هم برای بررسی سابقه خبر بخوانید). امری که نه قالیباف و نه ولایتی، آن را تکذیب هم نکردند. خبری که بلافصله با واکنش یکی از مهمترین گروه های حامی بالقوه حداد عادل یعنی جبهه پایداری رو به رو شد. حداد عادل، نقطه وصل جبهه پایداری، جمعی از رادیکال ترین افراد درون تشکل های اصول گرا، با گروه های سنتی های محافظه کار است که در کنگره های تشکیلاتی جبهه پایداری هم حضور پیدا می کند. روح الله حسینیان از جبهه پایداری، تلوحین از حداد عادل انتقاد کرد و گفت که او نباید خبر این ائتلاف را منتشر می کرد و در پاسخ به این سئوال که آیا امکان دارد حداد عادل از لیست جبهه پایداری به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری حذف شود گفت که هر چیز امکان دارد. اگر اینگونه باشد عملن کاندیداهای بالقوه جبهه پایداری، سعید جلیلی و باقری لنکرانی خواهند بود.

در عین حال پخش یک فیلم تبلیغاتی از حداد عادل از شبکه دوم تلویزیون دولتی در دهم آذره ماه هم باعث انتقاداتی از حداد عادل شد که به گفته منتقدین، فعالیت های زودهنگام انتخاباتی خود را به صورت غیر قانونی آغاز کرده است. این هم در حالی است که آیت الله خامنه ای، رهبری عالی نظام، کاندیداها را از هرگونه تبلیغات زودهنگام انتخاباتی بر حذر داشته بود.

از منظر تبلیغات سیاسی، مهمترین نقطه قوت انتخاباتی حداد عادل انتساب خانوادگی او به رهبری انقلاب است (دختر حداد عادل، عروس آیت الله خامنه ای و همسر مهمترین پسر ایشان، آقا مجتبی است). اهمیت این انتساب هم بدان حد است که حداد عادل، که هیچ گاه سابقه انقلابی مهمی در تاریخ انقلاب نداشت و حتی بارها از سوی مخالفانش به دلیل رابطه با دفتر فرح پهلوی مورد انتقاد قرار می گرفت (نامه حداد به مطهری در مورد سوابق انقلابی اش)، تا حد ریاست پارلمان نظام انقلابی انتخاب می شود و امروز درون جناح اصول گرایان، به یکی از چهره های مرجع بدل می گردد (در مورد سوابق حداد عادل، این گزارش من با عنوان حداد عادل، ملک الشعرای رهبری را بخوانید). اهمیت این انتساب خانوادگی البته در میان گروه های اصول گرا بسیار زیاد است تا حدی که نقدی، رئیس بسیج، پیش از انتخابات مجلس نهم در سال گذشته گفته بود که حداد عادل به دلیل بستگی خانوادگی به رهبری، نماد و نشانه ولایت پذیری در انتخابات است و باید حتمن بیشترین رای را بیاورد. نقدی ادامه داده بود که اگر رای حداد عادل پایین باشد معنی اش این است که پدر خانم «آقا مجتبی»، فرزند رهبری، رای پایینی دارد و از این طریق «آقا» ضربه می خورد. خب، در چنین شرایطی عجیب نیست که کاندیداتوری حداد عادل با استقبال اجباری همه گروه های وابسته به اصول گرایان – البته غیر از جبهه پایداری – رو به رو شود.

اصول گرایان که اقبال عمومی و مردمی را برای معرفی کاندیدای اختصاصی ندارند، ناچار هستند که مناسبت قدرت را در بالاترین سطوح آن – شخص رهبری – بی چون و چرا بپذیرند و برخلاف اصلاح طلبان و حتی طرفداران احمدی نژاد که برای خودشان اقبال مردمی قائل هستند، اصول گرایان نمی توانند به صورت مستقل تصمیم بگیرند. و البته این بی عملی اصول گرایانه، گریبان کسانی مانند قالیباف را هم می گیرد که تنها چهره رای آور در میان آنان است و به دلیل همین وابستگی اصول گرایانه درون یک تضاد تئوریک و عملی قرار می گیرد و به همین دلیل هم حاضر می شود با حداد عادل برای ریاست جمهوری به توافق برسد. وگرنه کیست که ندارد اقبال مردمی به قالیباف به مراتب بیشتر از حداد عادل است (در مورد دلایل این ائتلاف این خبر و این یکی در مورد دلایل پذیرش همکاری قالیباف با حداد عادل را بخوانید. این تحلیل مبتنی بر چند خبر هم جالب است. یک خبر متضاد هم البته در شهریور ماه از قول حداد عادل منتشر شده بود که گفته بود اگر ولایتی کاندیدا شود، او وارد انتخابات نخواهد شد).

حداد عادل در عین حال یک چهره فرهنگی به شمار می رود که در تالیف کتب درسی فعالیت داشته است و دانش آموزان ایران او را با مقاله معروفی به نام «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» در کتب درس خود می شناسند. روحیه عافیت جو و البته فرصت طلب حداد عادل هم، او را از دعواهای سیاسی به دور می کند اما در عین حال که می تواند برای او به دلیل دوری از سیاسی گری – البته در ظاهر – یک نکته مثبت باشد، درون خود واجد نکات منفی است. همین روحیه مماشات گرایانه او بود که اصول گرایان را وادار کرد پس از یک دور ریاست وی بر مجلس شورای اسلامی – مجلس هفتم – و کوتاه آمدن های پی در پی دربرابر رئیس جمهوری وقت – محمود احمدی نژاد – ریاست مجلس هشتم را – پس از اعلام بی نظر بودن آیت الله خامنه ای در مورد انتخاب بین لاریجانی و حداد عادل – به علی لاریجانی بدهند که در برابر دولت سرکش، سخت گیر تر است. حداد عادل در عین حال این وجه فرهنگی خود را به خصوص پس از حوادث سال 88 تا حد زیادی از دست داده است. او در سال 89 و برای مراسم تودیع و معارفه روسای قدیم و جدید دانشگاه تهران، هنگامی که برای سخنرانی پشت تریبون می رود، با واکنش غیرمنتظره بسیاری از اعضای هیات علمی مواجه می شود که سالن مراسم را ترک می کنند. و همانطور که پیش تر هم اشاره کردم، دانشجویان هم به خصوص در سال 88 و پس از حمایت های او از دولت احمدی نژاد، برخوردهای تندی با این استاد فلسفه دانشگاه تهران داشتند که به نظر می رسید در دنیای سیاست بسیار ضربه پذیر است (این ویدئو را ببینید).

از جمله ایرادات دیگر حداد عادل، عدم کاریزمای شخصی وی و احتمال پایین رای آوردن – در شرایط نرمال – توسط اوست. در اوایل امسال و پس از آنکه حداد عادل از قاضی مرتضوی قول گرفت تا از ریاست سازمان تامین اجتماعی استعفا دهد و نمایندگان هم وزیر را استیضاح نکنند، حداد به نماد حل منازعات سیاسی تبدیل شده بود، اما پس از آنکه مرتضوی بعد از پس گرفتن درخواست استیضاح توسط مجلس، و با تاکید رئیس جمهور به عنوان رئیس سازمان ابقا گردید و کناره گیری نکرد، معلوم شد که در اینجا هم حداد عادل مانند تمام دوران ریاست بر مجلس، در زیر سایه سیاسی احمدی نژاد قرار دارد و به راحتی گول می خورد (این خبر را بخوانید). پس از این اتفاق، تا مدت ها خبری از کاندیداتوری یا احتمال کاندیداتوری حداد عادل مطرح نبود، تا دوباره با پایان پاییز و فراموش شدن آن اتفاقات، حداد عادل فعالیت های سیاسی خود را آغاز کند، هرچند رقبای وی از این تذبذب ذاتی حداد عادل می توانند استفاده های زیادی در دوران تبلیغات انتخاباتی ببرند.

برای آیت الله خامنه ای به عنوان رهبری انقلاب، حداد عادل البته یکی از بهترین – و البته بی خطرترین – گزینه هاست. حداد عادل هم این را می داند و در کنار این موضوع از احتمال رای پایین و عدم توان تشکیلاتی توسط خود خبر دارد که در تلاش برای همراه شدن با قالیباف است که به نظر می رسد هم از منظر تشکیلاتی و هم از منظر رای آوردن، یک سر و گردن از حداد عادل بالاتر است و با وعده معاونت اول رئیس جمهوری، به دنبال کارهای اجرایی در دولت خواهد رفت. مشکل این تاکتیک اما اینجاست که در انتخابات ریاست جمهوری مردم به کاندیدای ریاست جمهوری رای می دهند نه به کاندیدای معاونت اولی و اگرچه معاون اول می تواند یک عامل موثر باشد اما به هیچ وجه قابل اثبات نیست که بتواند ظرفیت ریاست جمهوری را در انتخابات تحت تاثیر قرار دهد. به خصوص آنکه طرفداران دولت – و تا حدی جبهه پایداری – می توانند از این بی عملگی سیاسی حداد عادل، استفاده های تبلیغاتی زیادی ببرند. ضمن اینکه این نکته را هم نباید فراموش کرد که ائتلاف قالیباف با حداد عادل (و البته ولایتی) استقبال طرفداران قالیباف در شبکه های اجتماعی رو به رو نشده است. حتی گروه فیس بوکی «محمد باقر قالیباف» که محلی برای بررسی اخبار مرتبط با او است، در نظرسنجی فیس بوکی خود در میان کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آینده، نامی از حداد عادل نبرده است.  سایر وب سایت های خبری طرفدار قالیباف و وبلاگ های هوادار وی هم نه از اثباتی و نه سلبی، به جز نقل خبر، هیچ تحلیلی در این مورد ارائه نداده اند.

حداد عادل بر خلاف سایر کاندیداهای اصول گرا، در شبکه های اجتماعی مورد اقبال نیست و فعالیت مهمی در مورد او وجود ندارد. تنها رسانه آن لاین او هم یک وب سایت به نام خودش است که خبرهای مرتبط با وی را منتشر می کند و البته این وب سایت به تنها چیزی که شباهت ندارد، وب سایت یک کاندیدای انتخاباتی است.

از هفته گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته جاری را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روالی است که از این به بعد ادامه می یابد. در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

احمدی نژاد: برای برون رفت از وضع موجود باید بین مشایی و اصلاح طلبان انتخاب کنید.
محمود احمدی نژاد در دیداری با آیت الله خامنه ای، ضمن حمایت از مشائی گفته که مشکل ما با غرب یا توسط مشائی قابل حل است و یا توسط اصلاح طلبان و از آنجا که به اصلاح طلبان نمی شود اعتماد کرد، مشائی، بهترین گزینه است.

آیت الله خامنه ای در عین در پاسخ به برخی حمله ها عیله مشایی گفته که او را به عنوان انسانی متعبد و مسلمان می شناسد.

لاریجانی: مصاحبه خیابانی نمی دهم

علی لاریجانی پس از شرکت در مراسم سالگرد آیت الله مفتح در مجلس قبا در پاسخ به درخواست مصاحبه خبرنگاران گفت که در خیابان مصاحبه نمی دهد. لاریجانی مصاحبه معروفش در سال 83 و در انتقاد از توافق هسته ای دولت با کشورهای اروپایی را که به مصاحبه «مروارید غلتان و آب نبات» معروف شد را در خیابان بارها و بارها تکرار کرده بود.

محسن رضایی: کاندیدا می شوم، کنار هم نمی روم

محسن رضایی که از ائتلاف انتخاباتی حداد عادل، قالیباف و ولایتی نگران است، به طرفداران خود گفته که در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا می شود و کنار هم نمی رود. محسن رضایی که در انتخابات مجلس نهم، جبهه ایستادگی را تشکیل داد اما اصول گرایان طرفداران وی را چندان جدی نگرفتند، در انتخابات ریاست جمهوری هم به عنوان گزینه موثری از سوی اصول گرایان به حساب نمی آید. شکست های انتخاباتی گذشته وی از مهمترین دلایل این امر است. هرچند خودش در تابستان 91 گفته بود که سال دیگر در ساختمان پاستور خواهد بود. گفته می شود که شعار انتخاباتی محسن رضایی، دولت فراگیر و امید است.

حامیان نجفی: اول خاتمی، بعد نجفی

صفحه حامیان دکتر نجفی در فیس بوک با انتشار بیانیه ای خاتمی را اصلح ترین گزینه انتخابات آینده اعلام کرد و گفت که بعد از خاتمی، محمد علی نجفی را «زمینه ساز بازگشت کشور به صلح و آرامش» می دانند.

صفحه رسمی قالیباف در فیس بوک

در حالی که گفته می شود قالیباف برای معاونت اولی با حداد عادل به توافق رسیده است، صفحه اصلی انتخاباتی طرفداران قالیباف در فیس بوک افتتاح شد. این صفحه، همنام با سایت اصلی انتخاباتی قالیباف به نام «هوادار» است.

جبهه پایداری؛ همایش پشت همایش: این بار با حضور مصباح

جبهه پایداری که به منظور برجسته کردن نقش مصباح یزدی در تحولات سیاسی ایران تشکیل شد، اعلام کرده است که همایشی را با حضور این روحانی حوزه علمیه قم در روز 4 دی ماه برگزار می کند.

متکی با «سایت» آمد

حتمن به سایت منوچهر متکی، وزیر پیشین امور خارجه نگاهی بیندازید. به خصوص با توجه به اینکه او هم یکی از دوست داران پست ریاست جمهوری است. متکی در قسمت دوم سفرنامه سال 88 به نیویورک می نویسد: «حوادث پس از انتخابات که قضاوت ابتدائی نسبت به آن، عدم پایبندی به قواعد یک رقابت سیاسی ودمکراسی است، زمینه و بهانه لازم را برای جولان تبلیغاتی غرب در ادامه فضاسازی های چند ماه گذشته فراهم تر نموده است. سخنرانی آقای احمدی نژاد در راهپیمایی عظیم روز قدس در تهران نیز به فاصله چند روز قبل از حرکت به سوی نیویورک عامل تشدید این فضا شد.»

لاریجانی از سپاه خواست به روستا برود

لاریجانی از سپاه خواست اقتصاد روستاها را فعال کند. مهمترین دلیل سیاسی و تبلیغاتی این درخواست، احتمال تاثیرگذاری طرفداران احمدی نژاد در روستاها با توجه به تجربه انتخابات 88 است.

مهدی چمران: به اسم شورا به کام پاستور

گفته می شود که مهدی چمران بدش نمی آید با الگوگیری از روش انتخاباتی سال 84 احمدی نژاد، خودش را برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری 92 آماده کند. در سال 84، احمدی نژاد که از لحاظ تبلیغاتی توسط صدا و سیما خیلی مورد استفاده قرار گرفت تا نماد مدیریت اصول گرایانه باشد، در نهایت خودش کاندیدا شد و به ریاست جمهوری رسید. مهدی چمران البته به صورت آشکار حضور در انتخابات ریاست جمهوری را تایید نکرده و از تلاش های خود برای حضور در انتخابات شوراها خبر داده است. در سال 84 هم احمدی نژاد تا اوایل سال 84، هرگونه حضور در انتخابات را تایید نکرده بود.

فقط همین مونده بود که کمالی کاندیدا بشه

گفته می شود، کمالی، وزیر کار دولت اول خاتمی از جمله کاندیداهای حزب اسلامی کار برای انتخابات آتی است. خبر آن را اینجا بخوانید و البته این کامنت یکی از کاربران سایت مشرق که کی گوید: «فقط همین مونده بود که کمالی کاندیدا بشه»

عارف: خاتمی بیاد من می روم؛ اما خاتمی نیاید بهتر است

معاون اول خاتمی گفت که در صورت حضور خاتمی، از کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری کنار می کشد. هرچند عارف ادامه داد که افرادی مانند هاشمی و خاتمی بهتر است وارد انتخابات نشوند.

مشایی: مظلوم تر از بهشتی، خدوم تر از رجایی

گفته می شود که طرفداران مشائی به دنبال جا انداختن این شعار انتخاباتی هستند که او «مظلوم تر از بهشتی و خدوم تر از رجایی است.» آنها در عین حال گفته اند که «پیش به سوی فتح خیبر» حرکت می کنند.

عکس از sama

عکس از sama

برای حدادعادل پس از واگذارکردن ریاست مجلس مسئولیت هایی چون ریاست سازمان صدا و سیما و این اواخر مدیریت دانشگاه تهران هر از چندی زمزمه می شود و فراموش می گردد. ریاست بر سازمان صدا و سیما که طی 5 سال آينده در اختیار سردار ضرغامی قرار دارد و دانشگاه هم که این روزها رابطه مناسبی با آقای رئیس سابق مجلس ندارد؛ بخصوص که بعد از حوادث سال تحصیلی قبل، امسال هم در مراسم تودیع و معارفه روسای قدیم و جدید دانشگاه شریف تهران، هنگامی که از حداد عادل دعوت می شود در تریبون سخنرانی کند اکثر اعضای هیات علمی دانشگاه ترجیح می دهند مراسم را ترک کنند. از این رو به نظر می رسد برای دکتر حداد دو راه بیشتر باقی نمانده است. یا همان آرزوی سال های اخیرش مبنی بر ریاست بر دولت جمهوری اسلامی که البته آرزویی ناممکن نیست اما چندان سهل و آسان هم به نظر نمی رسد و یا ادامه همان جمع کردن کارت های عروسی و یادداشت کردن نوشته های پشت شیشه کامیون ها و اتوموبیل های سنگین باری که دکتر حداد بیست سالی است غیر از کارهای سیاسی و فرهنگی به آن هم مشغول است و اگر رئیس جمهور شود چندان وقت و اجازه ای برای آن نخواهد داشت.

کامل این گزارشم را در مورد حداد عادل اینجا بخوانید.

hadad

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. امروز به سراغ یکی دیگر از کاندیداهای اصول گرا می روم که البته سابقه بیشتری هم از دیگران دارد و البته احتمال کاندیداتوری او هم در کاغذ از بقیه کمتر است. علی اکبر ناطق نوری که زمانی در سال 84، قصد داشت کاندیداهای اصول گرا را به دور هم جمع کند تا با یک کاندیدای واحد به رقابت با اصلاح طلبان بروند، بعد از شکست این پروژه و پیروزی احمدی نژاد، بیشتر از گذشته به حاشیه رفت، هرچند در مناسبات درون قدرت ایران، پرنسیب سیاسی خود را بیشتر از دیگران حفظ نمود تا امروز به یکی از روسای جمهور بالقوه هم برای بخشی از اصلاح طلبان و هم برای گروهی از محافظه کاران تبدیل شود. او که در سال 76، ریاست جمهوری اسلامی ایران را بیشتر از هر زمان دیگری به خود نزدیک می دید، کلیک ساختمان پاستور را تحویل محمد خاتمی داد و امروز در حالی – لااقل در حرف – یکی از کاندیداهای انتخابات است که رقابت ریاست جمهوری در سال 92 در مقایسه با انتخابات 76 برای او بیشتر به مثابه حضور در جهنم است و اگر هم این شیخ اصول گرا در این بازی رستگار شود، باید تمام مسیر جهنم را از ابتدا تا انتها بپیماید و البته نگران خواب شب انتخابات خودش هم باشد که ممکن است مانند شب دوم خرداد 76 برای او چندان بی هزینه تمام نشود. شیخ اصول گرا از بیداری شبانه شیخ اصلاح طلب خبر دارد و اگر بر خلاف دوستان محافظه کارش، به واقع اصول گرا باشد، نمی تواند چشم بر هم ببندد و خیلی چیزها را نبیند.

در اوایل آبان ماه امسال (سال 91)، خبری از محمد خاتمی منتشر شد در دیدار با معلمان و اینکه رئیس جمهوری سابق ایران ضمن تقدیر از علی اکبر ناطق نوری، رئیس سابق مجلس و رقیب وی در انتخابات ریاست جمهوری هفتم گفته بود که در سال 76 و پس از پیروزی بر این «دوست عزیز»ش، باید از او هم می خواست که در تشکیل کابینه نظراتش را بیان کند. اهمیت این گفته از سوی آقای خاتمی در روزهایی که به انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، کمتر از هفت ماه باقی مانده است، البته فقط بیان یک خاطره تاریخی نیست، بلکه می تواند تعبیر آن اینگونه هم باشد که اصلاح طلبان در میان کاندیداهایی که به نام اصول گرایی وارد انتخابات می شوند، از همه بیشتر فردی مانند ناطق نوری را می پسندند که از سویی با بنیادگرایان مرزبندی محکم و مشخصی دارد و از سوی دیگر هم هرگز حاضر نشده است مانند بسیاری از اصول گرایان وارد بازی آنها در تکرار بصیرت پذیری و نقد هر روزه «فتنه» شود. هرچند نه خاتمی هرگز از حمایت اصلاح طلبان از ناطق گفته و نه ناطق نوری تاکنون تمایل مستقیمی برای کاندیداتوری نشان داده است، اما چرخ سیاست در ایران گردتر از آن است که در مسیر پر شیب منتهی به انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه سال آینده بارها و بارها نگردد و از این روی به آن روی نشود. به خصوص آنکه تقدیر خاتمی از ناطق، دومین تقدیر از او در کمتر از سه هفته است. او در هفته دوم مهرماه سال 91 هم گفته بود که یکی از خوشوقتی های او در سال 76 رقابت با رقیبی مانند ناطق نوری، بود که بیشتر از رقابت با او رفاقت داشت.

ناطق نوری خود البته گفته بود که بعد از انتخابات سال 76 و شکست در رقابت های ریاست جمهوری، هرگز در هیچ انتخابات دیگری شرکت نمی کند. او حتی یک بار هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم گفت که تا قیامت نامرد هیچ انتخاباتی نمی شود. اما یکی، دو خبر انتخاباتی راجع به او این روزها برجسته شده است که نشان می دهد ناطق نوری، حداقل در مورد بررسی شرایط حضور در انتخابات و امکان کاندیداتوری بی تفاوت نیست. این گزارش در مورد تکذیبیه حضور یا عدم حضور ناطق نوری در انتخابات خرداد سال 92 را بخوانید و به این یکی گزارش هم در مورد فعال شدن تیم و سایت انتخاباتی ناطق نوری نگاهی بیندازید.

صفحه فیس بوکی کمپین دعوت از حجت الاسلام ناطق نوری که با مطرح شدن بحث کاندیداتوری وی ایجاد شده است از جمله تنها صفحات فیس بوکی خبری در مورد ناطق نوری در شبکه های اجتماعی است. به عنوان یکی از پست های این صفحه این یکی جالب است:

«در دیدار اخیر جمعی از کنشگران و فعالین سیاسی جناب اقای ناطق از نگرانی ها خود از اینده نظام فرمودند.ایشان خطاب به حضار چندین مرتبه این جمله را به کار برد: دوستان جوان انقلاب در یک مسیر خطر ناک افتاده است باید یا علی بگویید و در میدان حاضر شوید.»

در فیس بوک صفحه قدیمی تری هم با عنوان حجه الاسلام والمسلمین ناطق نوری وجود دارد که خبرهای مختلف در مورد آقای ناطق را پوشش می دهند، اما مشکل هر دوی این صفحات عدم توانایی آنان در جذب مخاطب است؛ امری که مهمترین نقطه ضعف کاندیداتوری ناطق در صورت حضور در انتخابات هم خواهد بود.

به همین دلیل هم هست که در میان بحث ها و گمانه زنی ها در مورد انتخابات ریاست جمهوری و کاندیداتوری ناطق نوری، بحث هایی در مورد امکان یا احتمال حمایت اصلاح طلبان از او وجود دارد. مهمترین دلیلش شاید این باشد که ناطق نوری و البته هیچ کاندیدایی متعلق به الیگارشی اصول گرایانه – که به اصلاح طلبان نزدیک است – توان جذب آرای حداقلی اما تشکیلاتی جناح راست را ندارد. ضمن آنکه این رای در مقیاس با رای کلی رای دهندکان بسیار هم ناچیز است. بنابراین باید به آرای طبقه متوسط و توان جذب رای تشکیلاتی اصلاح طلبان امیدوار باشد؛ هرچند درون اصلاح طلبان هم در مورد حمایت از کاندیدایی غیر اصلاح طلب، نظر واحدی وجود ندارد. این مقاله ام را در مورد چرایی کاندیداتوری ناطق نوری بخوانید. به این دیدگاه صادق زیبا کلام و این تحلیل عباس عبدی هم نگاهی بیندازید.

خبر آن لاین در شهریور ماه، یک نظرسنجی اینترنتی در مورد اینکه چه کسی کاندیدای بهتری برای انتخابات ریاست جمهوری است منتشر کرده بود که اگرچه نتایج آن خیلی علمی نیست اما برای بررسی ذائقه کلی بخشی از مخاطبان، اهمیت دارد. در این نظرسنجی پرسیده شده بود که از میان 4 گزینه 1- کاندیدای پرسابقه (افرادی مانند رفسنجانی و ناطق)، 2- یک کاندیدای اجرایی (افرادی مانند عارف، قالیباف)، 3- کاندیدایی با چهره دیپلماتیک (افرادی مانند ولایتی، روحانی، خرازی) و 4- چهره های رادیکال، کدام یک برای ریاست جمهوری مناسب تر هستند که مطابق پساخ کاربران 45% گزینه چهره پرسابقه را انتخاب کرده بودند. این موضوع تایید یکی از پیش فرض های مهم در انتخابات ریاست جمهوری امسال است که بر اساس تجربه احمدی نژاد، در شرایط معمولی کاندیدایی که بتواند اثبات کند کارآمدتر است، برای ریاست جمهوری شانس بیشتری دارد. و البته یکی از گزینه های کارآمدی تجربه و سابقه مدیریت قبلی است.

در مورد ناطق نوری این دو خبر را هم بخوانید. اولی اخلال سازماندهی شده جمعی از مخالفان وی در مراسم شب های احیا در مرداد ماه امسال در حرم امام رضا (ع) است که وقتی ناطق نوری در مورد عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی صحبت می کرد مانع صحبت های وی می شدند. دومی هم گفت و گویی است با رسول منتجب نیا، عضو حزب اعتماد ملی و معاون مهدی کروبی در این حزب که می گوید در شرایط فعلی کشور افرادی مانند مهدی کنی و ناطق نوری هم بایکوت شده اند.

از هفته گذشته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته جاری را هم به صورت تیتروار بررسی کردم. این روالی است که از این به بعد ادامه می یابد. در عین حال طی هفته های آینده هرکدام از این خبرها یا موضوعات مطرح، بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت. به عنوان مثال آلودگی هوای تهران یکی از مهمترین نقاط ضعف قالیباف به عنوان مدیر شهر و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری است. هم رقبای قالیباف و هم ستاد خود او برای این موضوع باید  تاکتیک های تهاجمی و دفاعی مناسب داشته باشند.

تهران در غبار آلودگی، آقای شهردار حال شما خوب است؟

من اگر عضو هر کدام از ستادهای رقیب قالیباف بودم در مورد آلودگی هوای تهران و عدم مدیریت صحیح شهر توسط شهردار که منجر به این آلودگی شده است خیلی مانور می دادم. یکی از مهمترین مسئولیت های مدیر شهر، تامین شرایط سلامت شهروندان است و کسی که نمی تواند یا نمی خواهد در این مورد برنامه روشنی داشته باشد، حتمن به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری ضربه پذیر خواهد بود.

 مشایی در میان ورزشکاران

خبرهایی که از منابع شخصی ام در هفته گذشته داشته ام، مبتنی بر تلاش های اسفندیار رحیم مشائی برای آغاز تشکیل ستادهای ورزشکاران مرتبط با خود در انتخابات ریاست جمهوری است که در این میان با برخی از مدیران عامل تیم های لیگ برتری (فوتبال) هم صحبت شده است.

مشایی، دبیرکل جنبش عدم تعهد

گفته می شد تیم احمدی نژاد به دنبال تغییر ساختار جنبش عدم تعهد و تعیین دبیرکل برای آن است. حضور مشائی به عنوان رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد هم در راستای معرفی بیشتر مشائی به طرف های خارجی  به خصوص کشورهای عضو جنبش عدم تعهد، احتمال دبیرکلی وی و در نهایت افزایش هزینه رد صلاحیت اوست.

ستاد قالیباف: کد ملی بدهید

از طرف ستاد قالیباف با برخی از جوانان اصلاح طلب تماس گرفته و از آنها درخواست همکاری شده است. در پاسخ به برخی از افراد که از عدم تمایل همکاری تشکیلاتی با قالیباف گفته اند، درخواست شده که شماره کارت ملی خود را در اختیار ستاد قالیباف قرار دهند.

متکی، یه دلم می گه برم، یه دلم می گه نرم

در حالی که ایسنا هفته گذشته از آغاز سخنرانی های انتخاباتی منوچهر متکی، وزیر امور خارجه پیشین، در دی ماه خبر می داد، دفتر متکی این خبر را تکذیب کرد.

جبهه پایداری نشست انتخاباتی برگزار کرد

درحالی که جبهه پایداری همواره اصول گرایان مخالف خود – از جمله قالیباف و محسن رضایی – را به فعالیت زودهنگام انتخاباتی متهم می کرد، اعضای این جبهه هفته گذشته در تهران جمع شدند تا در مورد انتخابات بحث و گفت و گو نمایند. در این همایش انتخاباتی، محصولی، وزیر کشور احمدی نژاد و از اعضای شاخص این جبهه از «مردودین فتنه» خواست تا توبه کنند.

جبهه پایداری و یک غایب تازه: این بار هلوی احمدی نژاد، باقری لنکرانی

درحالیکه در دو، سه ماه گذشته بازگشت الهام به دولت و اختلافات وی با جبهه پایداری خبرساز شده بود و البته توسط این تشکل بنیادگرا تکذیب هم می گردید، این بار عدم حضور باقری لنکرانی در دیدار اعضای کمیته سیاسی این جبهه با مصباح یزدی و عدم شرکت وی در همایش انتخاباتی جبهه پایداری در تهران شایعات اختلافات جدید را پررنگ کرده است. هرچند یک عضو جبهه پایداری این شایعات را تکذیب می کند و می گوید که صبح روز برگزاری همایش با لنکرانی در شیراز تماس گرفته و از او خواسته که برای حضور در همایش به تهران بیاید. دکتر لنکرانی اما به بهانه وقت جراحی در بیمارستان نتوانسته در همایش جبهه پایداری حاضر شود. این عضو جبهه پایداری البته توضیح نداد که مسافت شیراز با تهران با هواپیما بیشتر از یک ساعت است و لنکرانی اگر می خواست بیاید تنها با قالیچه سلیمان می توانست این مسیر را طی کند تا سر وقت به همایش جبهه پایداری برسد.

عکس از خبرگزاری مهر

عکس از خبرگزاری مهر

مقاله ای که پارسال (دی ماه 90)  در مردمک نوشته بودم در تحلیل جدایی احمدی نژاد از آقا. این روزها که احمدی نژاد به لاریجانی نامه می نویسد تا از زندان اوین دیدن کند و برای مشکلات پیش روی نظام کدهای امنیتی بدهد بیشتر از هر روز مطمئنم که ماه عسل نه تنها به پایان رسیده که دوران گیس و گیس کشی پس از طلاق شروع خواهد شد. بخش هایی از مقاله را در ادامه بخوانید یا به لینک مرتبط بروید.

از جمله شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد در دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم این عبارت معروف بود:

«احمدی بت شکن، بت بزرگ را بشکن»

«بت بزرگ» از سال ۸۴، اسم مستعار هاشمی رفسنجانی رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد و از جمله مهم‌ترین مخالفان فکری او بود. احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ هم سعی داشت با ایجاد دوقطبی احمدی‌نژاد – هاشمی، رای گروه‌های حاشیه نشین و مخالفان با نظام را که به درست یا غلط تبلور این مخالفت را در هاشمی رفسنجانی بازتولید می‌کردند به دست آورد.

با اینحال پس از انتخابات و موانعی که برای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش به وجود آمده است و همینطور کنار گذاشتن وی از ریاست مجلس خبرگان، دیگر به نظر نمی‌رسید که منظور از «بت بزرگ»، تنها شخص هاشمی رفسنجانی باشد.

در نظر یاران احمدی‌نژاد، شکست سال‌های ۸۴ و ۸۸ و همچنین کنارگذاشته شدن هاشمی از ریاست خبرگان، برکناری محسن، یکی از پسرانش از ریاست متروی تهران، متواری شدن پسر دیگرش، مهدی، از ایران و همچنین داستان دنباله دار شکایت و اتهام علیه خبرساز‌ترین دختر هاشمی، یعنی فائزه، به اندازه کافی کفایت می‌کرد که شکست «بت بزرگ» رقم زده شود و برای هر انتخابی در آینده، دیگر این هاشمی به تنهایی نیست که به عنوان نماد مخالفت با نظام برای استراتژی تبلیغاتی‌اش به کار می‌رود.

او امروز به قدرتی بزرگ‌تر از هاشمی شکست خورده نیاز دارد. تکرار عبارت «بت بزرگ» و وعده شکست وی در دو برنامه انتخاباتی طرفدارانش برای انتخابات مجلس آینده، ناشی از همین برنامه عملی احمدی‌نژاد و تهدیدی است که در روزهای آغازین قهر ۱۱ روزه و در بیت رهبری، متوجه آیت الله خامنه‌ای کرده است.

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

مقاله ام در ندای سبز آزادی در نقد صحبت های محمدرضا باهنر:

نه برادر، با دسته کورها که طرف نیستی رفیق. همین احمدی نژاد 6 سال تمام تحقیرتان کرد و به قول شما هم الان کاندیدای 24 میلیونی است. از دل یک کاندیدای 24 میلیونی که رئیس دولت شماست، جریان انحرافی را علم کردید که هر روز آن را بکوبید و خدا می داند برای سقوطش لحظه شماری می کنید که تازه به حسابکشی بپردازید، آن وقت به میرحسین موسوی شماها رحم می کردید؟

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

 

 

مقاله ام در ندای سبز آزادی با عنوان حزب محافظه کاران: زمانی «جان استورات میل» حزب محافظه کاران را حزب آدم های احمق نام نهاده بود. «ادموند برک» پدر محافظه کاری را نیز از این رو «مغز محافظه کاری» می نامند، چون که محافظه کاران اصلن «مغز» ندارند. توصیفاتی که بیان کاملی از محافظه کاری امروز ایرانی و میراث دار خودخوانده پنجاه ساله آن یعنی حزب موتلفه اسلامی هم هست. حزبی که در تمام تاریخ انتخابات بعد از انقلاب، در هیچ یک پیروز نبوده و البته همیشه خود را طلبکار رای مردم دانسته است. …

این محافظه کاران سنتی را نه تنها اصلاح طلبان که حتی نومحافظه کاران تندرو نیز دیگر قبول ندارند و به بازی نمی گیرند. آقای بادامچیان و دوستانش، لازم نیست برای اصلاح طلبان نسخه مسیحایی بپیچد و دم از مرزبندی با به اصطلاح فتنه گران بزند که این آرزوی افتراق اصلاح طلبی و جنبش سبز را هرگز زنده نخواهد ماند تا ببیند. به جای آن بهتر است به آخرین مقاله سایت رجانیوز – ارگان نومحافظه کاران تندرو – نگاهی بیندازد تا ببیند چگونه این آقای «تاریخ زنده انقلاب» را در «توهم رهبری نیروی های انقلابی» می خواند که نه از دوم خرداد 76 و نه از 3 تیر 84 درس نگرفته است. و این شاید تنها از معدود دفعاتی باشد که رجانیوز درست می نویسد آقای بادامچیان. شماها از تاریخ درس نمی گیرید چون متعلق به محافظه کار هستید و حزب محافظه کاران جایی برای آدم های باهوش ندارد.

کامل مقاله را در ندای سبز آزادی بخوانید.

در قسمت های پیشین (اینجا و اینجا) صفحات فیس بوکی چهار تن از کاندیداهای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 92 – قالیباف، کواکبیان، عارف و مشائی- را بررسی کردم. حالا در این قسمت به سراغ محمدعلی نجفی و سعید جلیلی می روم.

حامیان دکتر نجفی صفحه ای در فیس بوک برای معرفی این کاندیدای بالقوه اصلاح طلبان راه انداخته اند و وعده داده اند که به زودی سایت اینترنتی حامیان دکتر نجفی هم شروع به کار می کند. در صفحه فیس بوکی حامیان نجفی هم مانند سایر کاندیداهای اصلاح طلب، نقش محمد خاتمی با ارائه اخباری در مورد او و همینطور عکس هایی از او برجسته است. این صفحه از لحاظ تبلیغاتی چندان قوی نیست و تولید محتوای آن هم خیلی ضعیف است. عکسی که هم در طرح کاور از او کار شده فکر کنم مربوط به انتخابات شوراهای سوم است که نجفی از لیست اصلاح طلبان به همراه معصومه ابتکار، هادی ساعی و احمد مسجدجامعی وارد شورای شهر تهران شدند. از میان معدود موارد قابل طرح در سایت البته می توان به پیشنهاد سازمان و شورای رهبری اصلاحات توسط نجفی در ادامه طرح اتاق فکر عبداله نوری اشاره کرد. این صفحه در عین حال نجفی را مشهورترین عضو اصلاح طلب در شورای شهر تهران می نامد.

دو صفحه بعدی هم مربوط به حامیان جلیلی تحت عناوین حامیان دکتر سعید جلیلی و سعید جلیلی است که یه جورهایی از بقیه صفحات بهتر است. یعنی انتشار اخبار آن با برنامه است و تولید شخصی هم دارد که در ارتباط با سایر اقلام تبلیغاتی مرتبط با جلیلی است. در مورد جلیلی البته قبلن اینجا نوشته ام، اما ماهنامه حامیان دکتر جلیلی را در این صفحه پیدا کردم که به نظرم فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی، کار جالبی است. در عین حال این صفحات وبلاگی ارتباط مشخصی هم وبلاگ های شخصی طرفداران جلیلی و سایت های نزدیک به او دارند که حتی تا تعیین تیم اقتصادی او هم خبر منتشر می کنند. در این میان به موج وبلاگی حمایت از سعید جلیلی سری بزنید که به خصوص در بخش های وبلاگ های ماه جالب است.

جلیلی به نظرم از لحاظ توان ایجاد آن چیزی که به قول معروف «شور حسینی» نامیده می شود در میان نیروهای جوان مذهبی درون جناح اصول گرا از دیگران ظرفیت بیشتری دارد (به همراه لنکرانی) و در غیاب اصلاح طلبان می توانند، بازیگر اصلی میدان باشند. اما تمام آنچه که این تیم از طرفداران جلیلی ارائه می دهند تنها یک سبک تقلیدی و البته تا حدی مصنوعی از کارهایی است که در سطح وسیع فقط اصلاح طلبان توان انجام آن را دارند و در عین حال کارهای آنها از خلاقیت های تبلیغاتی خالی است. حالا شاید بعدن و در ادامه بتوانند موفق تر شوند. نکته بعدی هم اینکه اگرچه حامیان جلیلی در جبهه پایداری و سایت رجانیوز، بارها و بارها از ورود زودهنگام به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری از قول مقام رهبری انتقاد می کنند، اما خب، سایت های مرتبط با دکتر جلیلی از دیگر سایت ها و صفحات حداقل در سطح مجازی فعال تر هستند و زنگ شروع بازی انتخابات را به صدا در آورده اند.

این البته یک نگاه کلی به چند تایی از صفحات فیس بوکی کاندیداهای بالقوه ریاست جمهوری آینده بود و بعدن بیشتر در مورد آنها و تحلیل محتوای آنها می نویسم. نکته جالب برای کاندیداهای نزدیک به اصلاح طلب و حتی شخصی مانند قالیباف این است که از عکس های خاتمی به صورت گسترده استفاده می کنند. در مورد عارف به خصوص این نزدیکی بیش از حد به خاتمی، مصنوعی و در حد بسیار زیادی برای او منفی است. چون گویی که خود شخصیت عارف حرف خاصی برای گفتن ندارد.

در عین حال من می دانم که این صفحات ممکن است ارتباط ارگانیک با کاندیداها نداشته باشند و حتی چون 10 ماهی تا انتخابات باقی مانده است، در ادامه احتمالن تکمیل تر و بهتر می شوند. تمام منظور من از این بررسی اجمالی و کوتاه این بود که اگر واقعن قصدی برای کار تبلیغاتی داشته باشند، یک پیش زمینه فکری انتقادی به آنها داده باشم تا در ادامه کار به تقویت ابزارهای تبلیغاتی و رسانه ای خودشان بپردازند که این کار در نهایت به افزایش دانش تبلیغات سیاسی در ایران کمک می کند و خودش زمینه ساز فهم و درک درست از دموکراسی هم هست.

نکته آخر هم اینکه تمام این صفحات را چه اصلاح طلب و چه اصول گرا با چاشنی غیرسوگیرانه بررسی کردم – البته غیر از کواکبیان – و با اینکه خودم اصلاح طلب هستم به این امر اذعان می کنم که صفحات جلیلی و قالیباف را از بقیه بهتر دیدم.

پي نوشت: در مورد قاليباف گفته بودم كه يك اي ميل براي ارتباط معرفي كرده بودند و من هم براي امتحان مشخصات خودم را فرستادم تا ببينم چه جواي مي دن. تا الان كه جوابي نيومده. اي ميلي كه ظرف يك يا دو روز بي جواب بمونه بيشتر از آنكه مفيد باشه مضره.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت اول: کواکبیان و قالیباف

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت دوم: عارف و مشائی

در این پست از دو کاندیدای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری 92 در ایران و صفحه های فیس بوکی آنها گفتم. هرچند در میان این دو، کواکبیان اصلن اهمیتی به اندازه قالیباف ندارد. حالا در ادامه به صفحات فیس بوکی عارف و مشائی سری زده ام:

اولین صفحه مورد بحث، صفحه فیس بوک با عنوان کمپین حمایت از دکتر محمدرضا عارف برای ریاست جمهوری است که البته بیشتر از آنکه به بررسی توانایی های محمدرضا عارف بپردازد سعی کرده است از نسبت کاری میان عارف و خاتمی برای تبلیغ او استفاده کند. عارف، معاون اول دولت خاتمی (80 تا 84) و رئیس ستاد انتخاباتی او در سال 88 – البته پیش از کناره گیری به نفع میرحسین – بود و گویا همین هم مهمترین نقطه ضعف این صفحه است. نمی دانم دوستان ما در ستاد آقای عارف چه برنامه ای برای انتخابات دارند، اما آنچه که در این صفحه فیس بوک نمایش داده می شود ایجاد رابطه نزدیک و مداوم او با خاتمی است که البته به تنهایی برای هیچ انتخاباتی کفایت نمی کند، به خصوص انتخاباتی در سطح ریاست جمهوری. در این صفحه همانند صفحه دوستداران قالیباف، یک نظرسنجی گذاشته شده و این سئوال را مطرح کرده است که «در صورت عدم کاندیداتوری خاتمی، چه کسی را مناسب می دانید؟» حالا غیر از اینکه این سئوال ناقص است و باید بپرسند که «چه کسی را برای ریاست جمهوری مناسب می دانید»، جواب های این نظرسنجی است که در مورد مصداق ها به دو مورد سید حسن خمینی و محمدرضا عارف اشاره دارد. گویا دوست داران آقای عارف افراد دیگر از قبیل قالیباف، جلیلی، مشائی یا حتی عبداله نوری را شایسته بررسی نمی دانند. این در حالیست که در بین مطالب منتشر شده در این صفحه، تاکید اصلی بر عدم توانایی قالیباف برای ریاست جمهوری حالا یا به طریق شبیه سازی او با احمدی نژاد – هر دو شهردار تهران بودند – و یا با انتشار گزارشی در مورد شکایت تیم احمدی نژاد از قالیباف به دلیل انتشار یک فایل صوتی در سال 87 است که االبته با توهین به احمدی نژاد همراه بود. در هر صورت هرچه که باشد، این صفحه همانگونه که مثلن می گوید فلانی و بهمانی بد هستند، برای این سئوال که چرا عارف کاندیدای مناسبی است پاسخی ندارد، جز اینکه چند تا عکس از عارف به همراه خاتمی منتشر کند که این البته بیشتر از آنکه مفید باشد به ضرر اوست و نشان دهنده این است که عارف شخصن در خودش هیچ گونه مزیت رقابتی نمی بیند که آن را برجسته نماید.

تنها نکته برجسته این صفحه، عکس هایی از چهره های برجسته اصلاح طلب اعمم از موسوی و خاتمی تا دکتر معین و آقا رضا خاتمی و عبداله نوری به عنوان کاور صفحه است که نشان می دهد روی کاور آن – حالا به صورت حداقلی – فکر شده است، ضمن آنکه خبرهای آن هم به روز است. اما غیر از این دو مورد صفحه دوستداران عارف چیزی برای گفتن ندارد.

در عین حال یک صفحه هم در فیس بوک با عنوان تقاضا از دکتر عارف برای عدم شرکت در انتخابات ایجاد شده است که گفته می شود توسط طرفداران قالیباف ایجاد شده است و البته با توجه به مطالب منتشر شده در صفحه چندان بیراه هم نیست. به نظر هم می رسد عکسی که از عارف همراه با مشائی در این صفحه کار شده، در راستای همان تخریب عارف باشد.

پی نوشت: در مورد عارف خبری دارم که علی رغم نهی آقای خاتمی، گفته است قصد شرکت در انتخابات را دارد و حتی به 2، 3 میلیون رای هم راضی است. این را هم می دانم که آقای خاتمی در دیداری، هرگونه حمایت خودش را از عارف تکذیب کرده و به او هم گفته که بیخود برای ریاست جمهوری برنامه ریزی نکند.

صفحه بعدی، صفحه طرفداران مشائی با عنوان حامیان مهندس اسفندیار رحیم مشائی است که شامل چند تایی خبر و عکس و فیلم از رئیس دفتر رئیس جمهور است. این صفحه هم جز همین کارکرد انتشار اخباری که در جاهای دیگر منتشر شده است، کارکرد دیگری ندارد و اگرچه یک سال پیش آغاز به کار کرده است اما این روزها چندان فعال نیست.

طرفداران مشائی البته یک صفحه دیگر هم دارند به نام حامیان جوان جبهه توحید و عدالت که البته صفحه فعال تری است. به عنوان مثال آخرین پست این صفحه در مورد پیام تبریک احمدی نژاد به سوریان، اولین طلایی ایرانی در مسابقات المپیک لندن است و در عین حال این صفحه اعلام کرده است که تا آزاد شدن احمد شریعت، وبلاگ نویس زندانی طرفدار احمدی نژاد، عکس او را به عنوان عکس یک صفحه می گذارد. در این صفحه بیانیه جبهه جوانان سوم تیر آذربایجان در حمایت از احمد شریعت هم منتشر شده است.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت اول: کواکبیان و قالیباف

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت سوم: نجفی و جلیلی

این صفحه هواداران دکتر مصطفی کواکبیان را که در فیس بوک دیدم از یک طرف خنده ام گرفت و از طرف دیگر هم گفتم به صفحات فیس بوک چند تایی از این کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری بعدی یک نگاهی بیندازم. صفحاتی که اگرچه هر روز بیشتر از گذشته می شوند اما هیچ کدام ذره ای از خلاقیت های تبلیغاتی برخوردار نیستند و حتی نمی دانند که مکانیزم های استفاده از شبکه های مجازی اجتماعی برای جذب مخاطب را چگونه مورد استفاده قرار دهند.

از میان مهمترین کاندیداهای رقابت های ریاست جمهوری بعدی قالیباف است که این دو صفحه از او (+ و +) در فیس بوک برجسته شده اند. صفحه فیس بوک یک کاندیدای انتخاباتی می تواند منبعی برای جذب مخاطب شبکه ای باشد که با تعریف کار مشخص و بدست آوردن نبض سیاسی بخشی از جامعه به سیاست های کلان کاندیدا کمک کند. مشکل هر دو صفحه این است که تولید محتوای آن در راستای اهداف اصلی شبکه های اجتماعی نیست؛ به خصوص در صفحه «کمپین دعوت از قالیباف» که اکثرن به بازنشر اخباری که در منابع خبری دیگر منتشر شده است پرداخته می شود، هرچند صفحه «قالیباف، مرد عمل» بهتر است. در این صفحه  یک ویدئو از هدایت هواپیمای «هما» توسط قالیباف وجود دارد که مربوط به رقابت های انتخاباتی سال 84 است و البته تنها تولید محتوای جالب صفحه هم همین ویدئوی یک دقیقه ای است. در عین حال یک نسخه از برنامه پیشرفت و عدالت که نسخه دوم آن در سال 89 منتشر شده است هم جهت دانلود کردن در صفحه قرار داده شده که در نوع خودش جالب است. هنوز البته برنامه را نخواندم و بعد از اینکه با دقت خواندم نظرم را می نویسم. با این وجود دوستان ما در کمپین قالیباف باید توجه کنند که دو مورد برای تبلیغات انتخاباتی اهمیت اساسی دارد. اولی اعتبار منبع مناسب که قالیباف البته آن را دارد و دومی هم یک soundbite برای تبلیغات. یعنی خلاصه کردن کل یک برنامه مثلن صد صفحه ای در یک جمله و یا یک یا چند کلمه. و از این منظر 50 هزار تومان کروبی ارزش تبلیغاتی به مراتب بیشتر از این برنامه چندین صفحه ای دارد. نکته دیگر صفحه هم ارائه یک ای میل برای ارتباط با مخاطب است. آدرس این ای میل ghalibaf_1390@yahoo.com  است. دوستان ما باید توجه کنند که انتخابات قرار است در سال 92 برگزار شود، نه در سال 90. در عین حال اگر مثل ما اصلاح طلبان بی پول نباشند (که نیستند) بهتر است یک آدرس ای میل با سرور اختصاصی داشته باشند. برای امتحان مشخصات خودم را برای این ای میل ارسال کردم و می خواهم ببینم که چه جوابی می آید.

صفحه فیس بوکی «کمپین دعوت از قالیباف» البته یک نکته جالب دیگر هم دارد و آن هم تعداد عکس هایی از خاتمی با قالیباف به بهانه های مختلف است. در عین حال یک نظرسنجی هم دارد که از مخاطبان خودش می پرسد اگر «خاتمی» کاندیدا نشود به چه کسی رای خواهند داد. به نظر می رسد قالیبافیون، هنوز هم از این می ترسند که خاتمی مانند سال 88 با حضور در انتخابات، ستادهای انتخاباتی و البته خود کاندیداهای آنان را به تردید حضور در انتخابات بیندازد. تردیدی که در ستاد قالیباف البته خیلی جدی است. قالیباف برای حضور در انتخابات باید از سویی اصلاح طلبان -شخص خاتمی- را راضی کند که می تواند نماینده آنها هم باشد. تنها در این صورت است – نیامدن خاتمی –  که قالیباف می تواند یکی از مهمترین و جدی ترین رقبای انتخاباتی باشد و از سوی دیگر هم او مجبور است عقبه تشکیلاتی خود را درون جناح اصول گرایان داشته باشد. چون تشکیلات رای آنان به خصوص در میان سپاه و بسیج می تواند برای هر کاندیدای منتسب به جناح اصول گرایان – و از جمله قالیباف – اهمیت بنیادین داشته باشد. (نظر خودم: قالیباف هرگز رئیس جمهور نخواهد شد، در این مقاله چرایی آن را توضیح داده ام).

کواکبیان هم که صفحه اش البته برای خندیدن خوب است.هرچند او یا حامیانش این صفحه را برای رقابت های انتخابات مجلس نهم در فیس بوک ایجاد کرده بودند. برای آشنایی با او می توانید این فایل را که به عنوان آثار دکتر مصطفی کواکبیان تهیه شده است نگاه کنید و البته نصف این متن در شرح روی جلد یکی از کتاب های اوست: «این کتاب در سال ۱۳۸۷ با شمارگان ۳۰۰۰ جلد توسط موسسه ی فرهنگی و انتشاراتی پازینه روانه ی بازار کتاب شد. مهمترین چشم انداز این کتاب که ذهن خواننده را به تفقد و تأمل وا می دارد شاید گفت همان طرح روی جلد کتاب باشد». در عین حال این صفحه کواکبیان فرصت طلب است نه اصلاح طلبرا هم نگاهی بهش بیندازید، مخصوصن عکس هایی که با میرحسین دارد و خاطره ای را که می گوید: «آقاي نماينده آيا يادتان مي آيد آن روز را كه در زيرزمين ستاد، مهندس موسوي را در آغوش گرفته بوديد و لفظ مهندس جان از كلام مباركتان نمي افتاد….»

در قسمت بعدی نگاهی به صفحات محمدرضا عارف، مشائی، جلیلی و محمدعلی نجفی می اندازم.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت دوم: عارف و مشائی

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت سوم: نجفی و جلیلی

سایت رجانیوز رسمن کاندیداتوری کامران باقری لنکرانی را کلید زد. هفته گذشته سایت مشرق مصاحبه ای از کامران باقری لنکرانی سخنگوی جبهه پایداری منتشر کرد و در آنجا از قول وزیر پیشین بهداشت مدعی شد که او قرار نیست کاندیدای ریاست جمهوری آینده باشد.

این امر هم باعث شد که سایت رجانیوز که ارگان رسانه ای و جنگ روانی حامیان احمدی نژاد و جبهه پایداری است به این مصاحبه واکنش نشان دهد و مدعی شود که عنوان این مصاحبه در تکذیب کاندیداتوری باقری لنکرانی غیر واقعی بوده است. تیتر سئوالی رجانیوز با عنوان اینکه «آیا واقعن باقری لنکرانی کاندیدای ریاست جمهوری نمی شود» و توضیحات متن معنی اش این است که جبهه پایداری در مورد باقری لنکرانی و ریاست جمهوری وی حتمن فکر و خیال هایی دارد. ادعای آنها هم در مورد اینکه قصد دارند در یک فضای گفتمانی کار کنند و معطوف به انتخابات نیستند، ادعای درستی نیست. باقری لنکرانی از روزهای اول تشکیل جبهه پایداری نقش برجسته ای در این تشکل حامیان گذشته و امروز احمدی نژاد ایفا کرد و در حالی که به عنوان یکی از مهمترین اعضای این جبهه تازه تاسیس، در انتخابات مجلس کاندیدا نشد، لیست کاندیداهای جبهه پایداری را او بود که در رسانه ها اعلام کرد. کاندیدا نشدن او که جزو سه نفر اصلی این تشکل است خودش معنای این را داشت که او را برای مسئولیت بزرگ تری انتخاب کرده اند.

این نقش رسانه ای او هم از تبلیغات انتخاباتی گذشته خیلی برجسته شده و تقریبن در اکثر تجمعاتی که توسط جبهه پایداری برگزار می شود حضور فعال دارد. به دلیل همین برجسته سازی خبری است که نباید از احتمال کاندیداتوری او به عنوان «تازه واردان» در مدل انتخاباتی که بر مبنای الگوی 5 نیروی رقابتی پورتر مطرح کردم به راحتی گذشت. این هم وبلاگ حامیان کاندیداتوری کامران باقری لنکرانی.

جبهه پایداری به صورت بالقوه می تواند در انتخابات دو کاندیدا داشته باشد که هر دو یک سری مشخصات و ویژگی های مهم انتخاباتی را دارا هستند. اولی که انتساب تشکیلاتی هم دارد کامران باقری لنکرانی است و دومی هم سعید جلیلی که در مورد او در وبلاگم قبلن توضیح داده ام. هر دو جوان و از نیروهای نسل سوم انقلاب هستند، یعنی عقبه تشکیلاتی در میان «والسابقون» انقلاب را ندارند و این در انتخابات ریاست جمهوری یک فاکتور مهم است و برخلاف لاریجانی و قالیباف که اولی ذاتن رای ندارد و دومی بیش از اندازه خود را قدرتمند نشان داده است، جلیلی و لنکرانی روی یک خط مستقیم حرکت کرده اند و در ظاهر زاویه ای با نظام ندارند، از جمله بی بصیرتان نامیده نمی شوند و با جریان انحرافی هم خط و مرز دارند (در مورد باقری لنکرانی مطمئن نیستم که علی رغم ادعاهایی که اعضای جبهه پایداری می کنند تا این حد از احمدی نژاد جدا شده باشند). به همین دلیل هم هست که شانس جلیلی در مناسبات قدرت حتمن بیشتر از لنکرانی است؛ یکی از مهمترین مزیت های جلیلی بر لنکرانی این است که انتساب تشکیلاتی ندارد. تشکیلات در ایران می تواند یک منبع پتانسیل اعتراض باشد و جبهه پایداری این منبع اعتراضی را در داخل بدنه جوانان احزاب به ظاهر اصول گرا بدست آورده است. به همین دلیل هم جرات می کند در دانشگاه میتینگ و سخنرانی برگزار کند. اما اگر این یک مزیت در مدل رقابت غیر انحصاری باشد، در مدل انتخابات ریاست جمهوری ایران لزومن نکته مثبت نیست؛ به همین دلیل هم هست که جلیلی شانس بیشتری از لنکرانی خواهد داشت. هرچند اینجا ادعا شده که برادر وی از حامیان سعید جلیلی خواسته که از باقری لنکرانی حمایت کنند، چون جلیلی کاندیدا نخواهد شد.

در هر صورت اما هم جلیلی و هم باقری لنکرانی در مدل رقبای یک کمیپن انتخاباتی باید حتمن مورد توجه قرار بگیرند و فعالیت های سیاسی آنها در کتابچه رقبا بررسی شود.

hizbollah.mihanblog.com

اصلاح طلب خوب، اصلاح طلب مرده نیست؛ مقاله ای در ندای سبز آزادی در چرایی کاندیداتوری ناطق نوری:

انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هم از جنس همین بازی هاست. بازی باخت و مهره هایی که شرط بندی روی آنها، شرط بندی روی اسب بازنده است و اگرچه برخی تحلیل گران وطنی با توهمی رویایی وعده «دوم خرداد 76» با کاندیداتوری معاون اول دولت اصلاحات را می دهند، اما در بی عملگی سیاسی آنها همین بس که یک روز پیش از 3 تیر 84 هم هاشمی رفسنجانی را برنده انتخابات می دانستند. به اضافه اینکه پس از 4 سال تا خرداد 88 و 3 سال بعد تا امروز، هنوز درک نکرده اند که مناسبات ریاست جمهوری دیگر به تنهایی معطوف به صندوق رای نیست و برخلاف آنکه می گویند امثال «عارف» ممکن است رد صلاحیت شوند و به همین دلیل اصلاح طلبان می توانند سراغی از «قالیباف» بگیرند، این فرض آنها هم از همین توهم رویایی سیاسی شان سرچشمه می گیرد که اتفاقاً اگر عارف و فردی در شکل و شمایل او – به عنوان «اصلاح طلبان راضی» – کاندیدا شود حتماً تایید صلاحیت هم می گیرد تا اصلاح طلبان دوباره ببازند و این شکست البته اگر به نام اصلاح طلبی تمام شود، به مثابه کوبیدن میخ اصلاحات بر تابوت جنبش سبز است.

کامل مقاله را اینجا بخوانید.