نوشته های برچسب خورده با ‘اصول گرایان’

لینک دانلود این گزارش: Hope_Slogan

آی‌پز نتایج حاصل از سومین نظرسنجی خود در مورد ارزیابی عملکرد آقای روحانی در ماه خرداد 94 را هفته گذشته منتشر کرد. ارزیابی عملکرد آقای روحانی توسط ایرانی‌ها، در خرداد ماه نسبت به بهمن ماه گذشته چندان تفاوتی نشان نمی دهد؛ اما نسبت به آبان ماه سال 93، بیانگر یک کاهش 10 درصدی است. در عین حال ناراضی‌ها از عملکرد رئیس‌جمهور هم در حال افزایش هستند. همانطور که در نمودار پایین مشخص است اگرچه بین آبان تا بهمن 93، درصد افرادی که از عملکرد آقای روحانی راضی بودند 9 درصد کاهش پیدا کرد اما ناراضی‌ها از ایشان تنها 2 درصد افزایش داشت. به عبارت بهتر درصدی زیادی از کسانی که پیش از این از آقای روحانی راضی بودند عملکرد ایشان را متوسط ارزیابی کردند و هنوز )تا بهمن 93) به مرحله نارضایتی نرسیدند. اما در مقایسه بین بهمن 93 تا خرداد 94، با اینکه تنها 1 درصد از کسانی که عملکرد رئیس جمهور را رضایت‌بخش ارزیابی می کردند کاسته شد، تعداد ناراضی‌ها از ایشان تا 4 درصد افزایش پیدا کرد.

1

یک فرضیه متصور برای چنین امری این است که تقریبا 2 سال پس از انتخاب آقای روحانی، رای‌دهندگان ایرانی، قضاوت خود را از ایشان شکل می‌دهند. و اگر تا 2 سال پیش، می‌شد وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی کشور را به عملکرد دولت گذشته ربط داد، اثبات چنین ادعایی – فارغ از درستی یا نادرستی آن – به خصوص برای دو سال باقی‌مانده ار ریاست جمهوری ایشان سخت‌تر است. به خصوص اینکه ما در انتهای امسال، انتخابات مجلس شورا و خبرگان را پیش‌روی خواهیم داشت.

در این مقاله، با ارزیابی نظرسنجی‌های حاصل از ارزیابی عملکرد آقای روحانی، نظرسنجی هایی در خصوص رضایت از آقای احمدی‌نژاد و همچنین مقایسه آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می گویم که اصلاح‌طلبان باید بر گروه های ویژه ای از رای‌دهنگان ایرانی با شعار «امید به آینده» تمرکز کنند و در عین حال این نکته را هم مورد توجه قرار دهند که هر کمپین اصلاح‌طلبانه ای باید در ذات خود واجد یک کنش «اعتراضی» –صرفا در سطح شعارها و به عنوان تکنیک تبلیغاتی- باشد. این کنش اعتراضی را احمدی نژاد در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم، و تاحدی روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم مورد استفاده قرار دادند. اما در انتخابات مجلس که آرا بر اساس کاندیداهای بیشمار پراکنده است، هرگونه برنامه تبلیغاتی اینگونه – امید و اعتراض – باید بر گروه‌های ویژه رای متمرکز شود. اصلاح طلبان باید این گروه های ویژه رای را بشناسند و بدانند در میان کدام یک بیشتر باید بر امید به آینده متمرکز شوند و برای کدام یک، اعتراض به عملکردهای گذشته را هم به عنوان تاکتیک انتخاباتی برجسته کنند.

بگذارید این نکته را هم متذکر شوم که از نظر من، 2 شاخص اصلی ارزیابی عملکرد روحانی توسط مردم 1- سیاست خارجی و بحث تحریم ها و 2- مشکلات اقتصادی کشور هستند. بقیه موارد از جمله جهت گیری های سیاسی، فضای باز یا بسته فرهنگی، جنبش سبز و … همه و همه، متغیرهای فرعی و کمتر تاثیرگذار هستند که اگرچه ممکن است منطق بر معیارهای و آرمان های ما باشند، اما لزوما منطبق بر واقعیت سیاسی امروز ایران نیستند. به همین دلیل آنها را باید در سطح خودشان تحلیل کرد. به خصوص عدم درک درست این امر و قرار گرفتن در چمبره خاموش ناشی از ناآکاهی در مورد وضعیت واقعی آنچه که در جامعه می گذرد، می تواند خطاهای جبران ناپذیری را موجب شود.

به عنوان فرض مهم دیگر، این نکته را یادآور می‌شوم که رضایت از عملکرد آقای روحانی یک معیار مشخص برای امکان پیروزی اصلاح‌طلبان یا اعتدال‌گرایان در انتخابات مجلس است. این فرض بر اساس سابقه تاریخی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در گذشته قابل اثبات است و «انگیزه سال دوم» نامیده می شود که در انتهای این مقاله در مورد آن هم توضیح خواهم داد.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس جنسیت: زنان اما؛ زنان روستایی

میزان رضایت زنان از عملکرد آقای روحانی بیشتر از مردان و نارضایتی آنها از عملکرد رئیس جمهور کمتر از مردان است. این گزاره تقریبا در سه نظرسنجی انجام شده توسط آی‌پز در دو شیوه ارزیابی عملکرد (راضی – ناراضی) و همچنین تعیین نمره عملکرد رئیس جمهور صادق است (در بهمن ماه البته رضایت مردان بیشتر از زنان است، اما نارضایتی زنان کمتر از مردان است). در نمودار زیر نمره رئیس جمهور در میان زنان و مردان در ماه های مختلف نشان شده است.

2

نکته مهم اما این است که رضایت از عملکرد رئیس جمهور در میان زنان روستایی است که در مقایسه با مردان چشمگیر و البته معنی دار است و در میان زنان شهری تفاوتی معنی داری بین زنان و مردان مشاهده نمی‌شود. بدین معنی که اگرچه هر کمپین اصلاح‌طلبانه برای انتخابات آینده باید برنامه های مشخصی در جهت دیدگاه های زنان داشته باشد، اما این بدان معنی نیست که تمرکز روی آن بخش از «خواسته‌های زنان» که در رسانه‌ها و تبلیغات برجسته شده و تحت عنوان «مطالبات زنان» نامیده می شود لزوما رای‌آور است. ممکن است باشد یا نباشد، اما تفاوتی با خواسته های مردانه ندارد. به عبارت بهتر خواسته های اصلی زنان و مردان شهری با یکدیگر چندان تفاوتی ندارند و اولویت اصلی بر اشتغال، اقتصاد، حل مسئله هسته ای و … است. به همین دلیل برای پیروزی در سطح شهرها، کمپین‌های اصلاح‌طلبانه نیازی بر ایجاد جدایی میان زنان و مردان در پیگیری مطالبات‌شان ندارند.

اما وقتی این مطالبات به مناطق غیرشهری می رسد، زنان ساکن روستاها را نسبت به مردان به حامیان اول آقای روحانی تبدیل می کند. بدیهی است در میان این بخش از زنان هم خواسته‌های اقتصادی اولویت دارد، اما هر کمپین تبلیغی می‌تواند بر تمرکژ بر آنها آرای بیشتری را برای خود بدست آورد. برای این بخش از حامیان آفای روحانی، هرگونه شعار انتخاباتی باید مبتنی بر «امید به آینده» باشد. این گروه وفادارترین ها به روحانی هستند و جز در یک مورد خاص – وجود کاندیدای احمدی نژادی با شانس رای بالا در حوزه رای– دلیلی ندارد که کمپین اصلاح طلبان چندان بر شعارهای اعتراضی مبتنی بر نقد گذشته متمرکز شود یا بر خواسته ها و مطالبات آنچه که به عنوان «جنبش زنان» نامیده می شود تاکید بیش از حد کند.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس سن

گروه سنی بالاتر از 60 سال، بیشترین طرفداران رئیس‌جمهور را تشکیل می‌دهند. نمره‌ای که این گروه به آقای روحانی می‌دهند بیشتر از سایر گروه‌های سنی و بالاتر از متوسط کلی نمره رئیس‌جمهور است. ضمن اینکه میزان رضایت از رئیس‌جمهور در میان این گروه با 70 درصد، 22 درصد بالاتر از رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در کل جامعه است که برابر با 48 درصد است.

3

برای این گروه سنی هم تاکید صرف بر شعارهای مبتنی بر «امید به آینده» به همراه وعده برنامه‌هایی که متناسب سن و سال آنهاست (از جمله خدمات تامین اجتماعی) و تلاش برای اجرای آنها، می‌تواند مهمترین تاکتیک تبلیغاتی باشد. هر شعار تبلیغاتی برای این گروه باید امیدبخش و واجد ایجاد اطمینان و امنیت اقتصادی و سیاسی برای آینده باشد.

گروه رای شکننده: افراد بین 30 تا 44 سال

رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در میان گروه سنی 30 تا 44 سال از سایر گروه‌های سنی کمتر است. نارضایتی از رئیس‌جمهور در میان این گروه سنی از سایر گروه های سنی هم بیشتر است. ضمن اینکه اگر متغیر جنسیت را هم دخیل کنیم مردان بین 30 تا 44 سال، تنها زیرگروهی هستند که در میان آنان خالص رضایت یا نارضایتی از عملکرد رئیس جمهور (تفاوت راضی‌ها و ناراضی ها) منفی است. در میان این گروه 37 درصد از عملکرد رئیس جمهور راضی و 38 درصد ناراضی هستند.

4

گروه سنی 30 تا 44 سال کمترین نمره را هم به عملکرد آقای روحانی می‌دهد (13.2). در میان مردان بین 30 تا 44 سال نمره آقای روحانی، به مراتب کمتر و برابر با 12.6 است.

اهمیت این گروه سنی، تنها در آمار و ارقام ناامیدکننده آنها نسبت به عملکرد رئیس جمهور نیست. بلکه به دلیل نسبت جمعیتی بالای آنها در کل جامعه رای دهندگان است. حدود 33 درصد واجدان رای را این گروه سنی تشکیل می‌دهند و به همین دلیل قابل چشم‌پوشی تبلیغاتی نیستند. این‌ها بخش هایی از حامیان پیشین آقای روحانی هستند که – به هر دلیل درست یا نادرست – زودتر از سایر حامیان آقای روحانی، ناامیدی خودشان را نسبت به عملکرد رئیس‌جمهور بیان کرده‌اند. در نظرسنجی آذر ماه گذشته (آذز 93) و پیش از اولین دور تمدید مذاکرات هسته‌ای – که نقطه افتراق بخشی از حامیان آقای روحانی با ایشان است – این گروه سنی همانند سایر گروه های سنی، حمایت بالایی را از آقای روحانی بیان کرده بودند. اما پس از آن، هم در میزان رضایت از رئیس‌جمهور و هم در نمره‌ای که برای عملکرد آقای روحانی مناسب می‌دانستند، نسبت به سایر گروه‌های سنی، نارضایتی بیشتری را نسبت به آقای روحانی بیان می‌کنند.

5

برای این گروه سنی تاکید بر «امید به آینده» به تنهایی کفایت نمی کند. اینها پس از آذر ماه 93، امیدشان را به وعده های اقتصادی آقای روحانی از دست داده‌اند. شاید به دلیل اینکه در میانه تثبیت وضعیت خانوادگی، بیشتر از سایر گروه های سنی در معرض بی‌ثباتی مسئولیت پذیر قرار دارند و آسیپ‌پذیر شده اند. نه مانند 18 تا 29 ساله ها، آن‌قدر جوان هستند که هنوز تشکیل خانواده نداده باشند و نه در میان کسانی که وضعیت خانوادگی‌شان تقریبا ثبات یافته است – بالاتر از 60 ساله‌ها و تاحدی گروه سنی بین 45 تا 59 سال – جای دارند. به همین دلیل بیشترین تاثیر را از بی‌ثباتی وضعیت جامعه این گروه متحمل می شوند و زودتر از دیگران هم – فارغ از ارزش‌گذاری درست یا نادرست- نامید می شوند.

به تمام این دلایل است که هر کمپین تبلیغاتی با هدف‌گیری این بخش از مخاطبان باید واجد پیام‌های اعتراضی از دلایل به وجود آمدن بی‌ثباتی ها و راه‌های غلبه بر آنها باشد. این گروه، اگر توافق هسته ای بین ایران و غرب امضا شود، احتمال دارد که دوباره با رئیس‌جمهور آشتی کنند و البته باید مطمئن شوند که این توافق در نهایت در سبد کالای اقتصادی آنها در آینده‌ای نزدیک قابل مشاهده است.

اصول گرایان

تعداد کاندیدهای اصول‌گرایی که بتوانند با پلتفورم اصول‌گرایانه (تاکید می کنم صرفا پلتفورم اصول‌گرایانه) در حوزه‌های انتخاباتی به پیروزی دست یابند از تعداد انگشتان دست هم فراتر نمی رود. اصول گرایان اما به لطف نظارت استصوابی شورای نگهبان و قلع و قمع رقبای اصلاح‌طلب شانس پیروزی در برخی حوزه‌ها را دارند و در برخی دیگر از حوزه‌های تک یک دو نماینده می‌توانند به لطف آشنایی محلی و سابقه کاندیداتوری پیروز شوند. با اینحال تعداد چنین حوزه‌هایی به قدری نیست که برای آنان در انتخابات مجلس آینده اکثریت را بدست بیاورد (با این فرض که در نظارت استثصوابی شورای نگهبان، رقبای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا با حداقل امکان رقابت وجود داشته باشد).

اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان اما رقیبی جدی به نام جریان احمدی‌نژاد را با حمایت بخشی از جریان جبهه پایداری می‌توانند رو‌به‌روی خود ببینند. جریانی که اگر بتواند بین خود و احمدی‌نژاد رابطه معنی‌داری را ایجاد کند و مخاطبان خود را راضی نماید که وارث سنت احمدی‌نژادی هستند، رقبایی جدی خواهند بود. دلایل آن را در ادامه بیان می‌کنم و باز هم توضیح می‌دهم در فرض‌های این تحلیل من دوقطبی احمدی‌نژاد – روحانی مهمترین دوقطبی قابل سنجش در فضای فعلی سیاسی در ایران است.

احمدی نژادی‌ها

احمدی‌نژاد در میان افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند و همچنین در بین ساکنان مناطق روستایی به صورت معنی‌دار محبوب است و طرفدار دارد. در عین حال در پیش بینی انتخابات فرضی سال 1396 که هم روحانی و هم احمدی‌نژاد کاندیدا هستند (با توجه به شرایطی مشابه شرایط کنونی) این دو گروه احتمالا رای بیشتری به محمود احمدی‌نژاد خواهند داد. میانگین نمره احمدی نژاد در میان جوانان 18 تا 29 سال و میانسالان 30 تا 44 سال از میانگین نمره حسن روحانی بیشتر است. روحانی اما رای بیشتری در مناطق شهری و در بین افراد تحصیل کرده دارد و افراد مسن تر (گروه سنی 45 تا 59 سال و بالاتر از 59 سال به رئیس جمهور فعلی بیشتر از احمدی نژاد اعتماد می کنند. اینها یافته‌های نتایج نظرسنجی آی‌پز بود که در اواخر بهمن ماه سال 1393 انجام و در اسفند ماه منتشر شد. یافته هایی که اعداد و ارقام آن، حامل اخبار خوبی برای تیم دولت روحانی و مجموعه اصلاح طلبان نبود.

نمره آقای احمدی نژاد: 13.7

آی‌پز در نظرسنجی ماه بهمن 1393، نمره عددی ارزیابی مردم از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری اش را مورد سنجش قرار داد (این لینک را ببینید). این نمره تنها 0.2 از نمره آقای روحانی در بهمن ماه (و 0.1 از نمره آقای روحانی در خرداد ماه) کمتر است؛ ضمن اینکه نمره آقای احمدی‌نژاد در میان دو گروه سنی 18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال آقای روحانی بالاترست. به این نکته هم توجه کنیم که این دو گروه سنی روی هم، 70 درصد واجدان شرایط رای دادن را در ایران شامل می‌شوند.

6

در میان افراد فاقد مدرک دانشگاهی و در بین افراد ساکن مناطق روستایی، تفاوت نمره رئیس جمهور فعلی و رئیس جمهور سابق، به طرز معنی داری (از لحاظ آماری) به نفع آقای احمدی‌نژاد است. افراد فاقد مدرک دانشگاهی که که به نسبت 2.5 به 1 از افراد دارای مدرک دانشگاهی واجدان شرایط رای دادن بیشتری را شامل می شوند به آقای احمدی‌نژاد نمره بیشتری نسبت به آقای روحانی می دهند. همینطور است افراد ساکن مناطق روستایی که ارزیابی آنها از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری 2 نمره بیشتر از ارزیابی آنها از عملکرد آقای روحانی در یک سال و نیم ریاست جمهوری ایشان است (واجدان رای روستایی هم اکنون 14.5 میلیون و واجدان رای شهری 39 میلیون نفر است).

در جدول زیر نمره آقایان روحانی و احمدی نژاد در زیر گروه های مختلف (بر‌حسب جنس، سن، تحصیلات و محل سکونت) در ماه بهمن سال 393 با یکدیگر مقایسه شده اند.

7

مقایسه درصد نمرات 0، زیر 10 و 20 آقای روحانی و احمدی نژاد

نمره میانه (وسط) آقای احمدی نژاد همانند نمره میانه آقای روحانی 15 است. اما نمره مد یا نما (بیشترین فراوانی) آقای احمدی نژاد 20 است. در حالی که این رقم برای آقای روحانی در بهمن ماه عدد 10 است. حدود 20 درصد از پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی نژاد نمره 20 می دهند. در حالی که 15 درصد پاسخ‌دهندگان به آقای روحانی نمره 20 می دهند.

از سوی دیگر نمره 0 آقای احمدی‌نژاد بیشتر از 2 برابر نمره 0 آقای روحانی است (9 درصد به 4.5 درصد). همچنین درصد افرادی که به هر یک از این دو نمره‌ای کمتر از 10 می‌دهند برای آقای احمدی نژاد 19 درصد و برای آقای روحانی 13 درصد است.

8

این نتایج نشان می‌دهد که در سطح توصیفی، نظر پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی‌نژاد قطبی‌تر از آقای روحانی است. یعنی دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای احمدی‌نژاد بیشتر از دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای روحانی هستند. از لحاظ سیاسی هم دو سوی طیف را کسانی تشکیل می‌دهند که کمترین میزان تاثیرپذیری را دارند. یعنی نظر آنها نسبت به کاندیدای مورد طرفدارشان به ندرت و به سختی تغییر می کند.

این هم برای آقای روحانی هم برای آقای احمدی‌نژاد می تواند خبری خوب و هم خبری بد باشد. اگر افراد میانی طیف از یک نامزد انتخاباتی راضی باشند امکان رای آوری آن نامزد و مورد حمایت قرار گرفتن وی بیشتر می شود، اما اگر از او ناراضی باشند راحت تر به سمت مخالف وی متمایل خواهند شد. این اتفاقی است که در تبلیغات سیاسی به آن «رای تصمیم نگرفته ها» گفته می شود و مهمترین بلوک رای برای هر کمپین انتخاباتی است.

انتخابات فرضی ریاست جمهوری 1396 – رقابت روحانی و احمدی نژاد

آی‌پز در گزارش نتایج نظرسنجی خود طی یک پرسش «باز» از پاسخ دهندگان پرسیده است که نامزد پیشنهادی آنها برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 چه کسی است. در میان افرادی که نام آنها بیشتر از دیگران توسط پرسش شوندگان ارائه شده است به ترتیب آقایان روحانی، احمدی‌نژاد، خاتمی، روحانی، قالیباف و محسن رضایی قرار دارند. سعید جلیلی و محمدجواد ظریف به ترتیب با 4 و 2 درصد رای در رتبه های بعدی هستند. سایر افراد زیر 2 درصد رای بدست آورده اتد.

9

در میان گزینه های بالا، آقایان هاشمی و خاتمی دو نفری هستند که احتمال کاندیداتوری شان در رقابت های ریاست جمهوری 1396 از دیگران کمتر است. هم به این دلیل که فردی نزدیک به اصلاح‌طلبان رئیس جمهور مستقر است و هم اینکه به دلایل مختلف (که محل بحث این مقاله نیست)، خودشان هم احتمالا تمایل چندانی برای کاندیداتوری ندارند. به همین دلیل در نگاه اول می توان با تقریب بالایی این فرض را قبول کرد که طرفداران خاتمی و هاشمی در صورت عدم کاندیداتوری این دو (که محتمل هم هست) به آقای روحانی رای خواهند داد. و این به افزایش رای مطلق آقای روحانی کمک می کند. البته احتمال این فرض 100 درصدی نیست و باید در آینده به صورت ویژه مورد سنجش قرار گیرد. به خصوص آنکه در سئوال دیگری که در خصوص مقایسه رای به روحانی و احمدی‌نژاد پرسیده شده است 28 درصد روحانی و 24 درصد احمدی نژاد را انتخاب کرده اند.

از سوی دیگر چنین فرضی برای گزینه های اصول گرا هم ممکن است برقرار باشد اما با احتمال بالا نسبت آن کمتر خواهد بود. قالیباف در انتخابات 84 رقیب احمدی نژاد بود و محسن رضایی در انتخابات 88 با احمدی‌نژاد به رقابت برخواست، ضمن اینکه اساسا رای محسن رضایی در انتخابات سال 92 هم کمتر از سایر کاندیداها متاثر از شرایط جناحی و گروهی (انتساب به اصول گرایان) بود. شاید بتوان اینگونه فرض کرد تنها گزینه ای که سبد رای او با احتمال خیلی بالا برای آقای احمدی نژاد خواهد بود، سبد رای سعید جلیلی است.

رقابت دو نفره احمدی نژاد و روحانی

10

آی پز در نظرسنجی خود در عین حال از پاسخ دهندگان پرسیده است که اگر نامزدهای انتخابات، روحانی و احمدی‌نژاد باشند گزینه انتخابی چه کسی خواهد بود. 28 درصد نام روحانی را بیان کرده اند و 24 درصد هم از احمدی نژاد نام برده اند. 25 درصد افراد تصمیم نگرفته هستند چون می گویند هنوز زود است در مورد انتخابات سال 1396 تصمیم گیری کنند و 23 درصد هم از سایر گزینه ها مانند «در انتخابات شرکت نمی‌کنم»، «به هیچ یک رای نمی‌دهم» و … نام برده اند.

نکته مهم در بررسی این رقابت دو نفره، تکرار روند تحلیل مقایسه نمره احمدی‌نژاد و روحانی است. یعنی باز هم افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی و افرادی که ساکن روستاها هستند به آقای احمدی نژاد رای می دهند (و این تفاوت رای به لحاظ آماری هم معنی دار است) و برعکس افراد تحصیل کرده و ساکنان مناطق شهری آقای روحانی را انتخاب می کنند.

11

به صورت تقریبی روند سنی در میان گروه های مختلف سنی هم مانند قبل برقرار است اما همانطور که آی پز اشاره کرده تفاوت ترجیح یک نامزد بر دیگری همانند نمره ای که به عملکرد هر یک از آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می دهند به لحاظ آماری معنی دار نیست.

تنها می توان گفت افراد مسن‌تر بیشتر به آقای روحانی متمایل هستند، در حالیکه برای افراد جوان تر (زیر 45 سال) چنین امری مشاهده نمی شود.

1213

نکته مهم اما اینجاست که تعداد افراد زیر واجد شرایط رای دادن و 45 سال که کمتر به روحانی رای می‌دهند برابر با 37 میلیون است. این رقم 2.2 برابر واجدان حق رای بالای 45 سال است که حدود 17 میلیون نفر را تشکیل می دهند و احتمال رای دادن آنها به آقای روحانی بیشتر است.

انتخابات مجلس، اصلاح طلبان و «انگیزه سال دوم»

نتایج نظرسنجی آی پز، همانطور که به صورت خلاصه توضیح دادم واجد خبرهای خوبی برای آقای روحانی و اصلاح طلبان در انتخابات مجلس آینده نخواهد بود. در ایران یک انگاره وجود دارد که حزب یا جناح رئیس جمهور، در اولین دوره مسئولیت وی و تقریبا 2 سال و نیم پس از ریاست جمهوری می تواند پیروز انتخابات مجلس شود. اتفاقی که از آن می توان به عنوان «انگیزه سال دوم» برد. این ادعا را بسیاری درون نظام هم مطرح کرده اند و به انتخابات مجلس ششم پس از پیروزی خاتمی و انتخابات مجلس چهارم پس از ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی اشاره می کنند.

پیروزی جناح رئیس جمهور در انتخابات مجلس هشتم و پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات 84 هم نشانه دیگری بر این ادعاست که البته این آخری می تواند درست یا نادرست باشد، به خصوص آنکه به یاد آوریم لیست طرفداران محمود احمدی نژاد، یک سال قبل از انتخابات مجلس هشتم در انتخابات شوراهای سوم در تهران شکست خورد. من اینجا بر آن نیستم که به تحلیل انتخابات گذشته از جمله شوراهای سوم و انتخابات مجلس هشتم بپردازم (چون شکست لیست احمدی نژاد در انتخابات شوراهای سوم بیشتر متاثر از دوگانگی موجوددر لیست قالیباف و احمدی نژاد بود که طرفداران احمدی نژاد را سردرگم کرد)، حرف من اما این است که اگر اصلاح طلبان گمان می کنند احتمال پیروزی شان در انتخابات مجلس آینده زیاد است، این گمان درستی نیست. توضیح می دهم چرا و می‌گویم که اصلاح طلبان چه باید بکنند.

شعار انتخاباتی اصلاح طلبان: امید یا اعتدال

مقایسه بین دو نظرسنجی آی‌پز، در آبان 93 و خرداد 94 و همچنین نظرسنجی بهمن ماه 93 نشان می دهد که محبوبیت رئیس جمهور تقریبا 10 درصد کاهش داشته است (از 58 درصد در آبان 93 به 49 درصد در بهمن ماه 93 و 48 درصد در خرداد ماه 94). یک دلیل این اتفاق می تواند این باشد که نظرسنجی آبان ماه، درست در اوج مذاکرات هسته ای ایران و غرب و زمانی که انتظار رسیدن به توافق وجود داشت صورت گرفته بود (در آن زمان 65 درصد گفته بودند که از رسیدن به توافق حمایت می کنند). نظرسنجی بهمن ماه در آستانه عید نوروز و احساس بیشتر مشکلات اقتصادی مردم انجام شد و زمانی هم بود که انتظار رسیدن به توافق مانند قبل به نظر نمی‌رسید. در نظرسنجی خرداد ماه هم کماکان وضعیت هسته ای مبهم هست (هرچند هنوز اکثریت از رسیدن به توافق حمایت می کنند) و مشکلات اقتصادی هم مردم را نگران کرده است. به همین دلیل واضح است که اگر دولت روحانی نتواند به توافق هسته ای دست پیدا کند، ریاست جمهوری دوباره او در سال 1396 و پیروزی طرفدارانش با پلتفورم اعتدال (و حتی اصلاح‌طلبی) تقریبا غیرممکن است.

در سنارویی غیر از این اگر ایران با غرب به توافق هم دست پیدا کند، تازه داستان دوباره آغاز خواهد شد. آیا زمان رسیدن به توافق دیر بوده یا نبوده؟ و آیا شرایط ورشکستگی در کشور به آن اندازه رسیده که توافق، به بهبود وضعیت اقتصادی منجر شود؟ این نکته بدیهی است که رسیدن به توافق لزوما به حل مشکل اقتصادی در کوتاه مدت کمک نمی کند اما می توان یک نقش تبلیغاتی داشته باشد: امید به آینده. به این معنی که انتظار مردم را از آنچه که در آینده به وقوع خواهد پیوست هم‌راستا با برنامه های تبلیغاتی رئیس جمهور و طرفدارانش می کند.

به همین دلیل این «امید به آینده» در صورت رسیدن به توافق می تواند مهمترین برنامه تبلیغاتی – انتخاباتی اصلاح طلبان و دولت روحانی در انتخابات مجلس دهم باشد. و البته مطابق ارزیابی تحلیلی همین اعداد و ارقام، نشانه هایی در امکان پذیری آن هم به جشم می خورد.

ارزیابی عددی نمره عملکرد آقای احمدی نژاد در نظرسنجی آی پز، واجد نشانه های معنی داری است. همانطور که پیش از این توضیح دادم یکی از مهمترین آنها که اتفاقا با تم «امید» می تواند به نفع اصلاح طلبان باشد این است که تعداد کسانی که به آقای احمدی‌نژاد نمره صفر (0) می دهند تقریبا 9 درصد و 2 برابر کسانی است که به روحانی نمره صفر می دهند. به همین ترتیب کسانی که به احمدی‌نژاد نمره زیر 10 می دهند 19 درصد و یک و نیم برابر کسانی است که به روحانی نمره زیر 10 می دهند. از آن سو کسانی که به احمدی نژاد نمره 20 می دهند 20 درصد است و بازهم بالاتر از روحانی است. محتمل ترین نتیجه این است که جامعه نسبت به احمدی نژاد قطبی‌تر از روحانی است. یا احمدی‌نژاد را قبول دارد و یا ندارد. به این دلیل کسانی که در میانه قرار دارند (و ما از آنها به نام رای دهندگان تصمیم نگرفته یاد می کنیم) و می توان و باید روی آنها سرمایه گذاری انتخاباتی کرد قابل دسترسی هستند. حال راه دسترسی به این گروه چگونه است؟

رای دهندگان تصمیم نگرفته و امید به آینده

این را می توان با تحلیل یکی دیگر از نتایج این نظرسنجی بدست آورد. آنجا که آی پز در ارائه نتایج خود با ارائه یک «پرسش باز» از مخاطبان خود می خواهد در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 1396 پیشنهاد خود را مطرح کنند. بعد از روحانی و احمدی نژاد که گزینه های اول و دوم هستند، خاتمی و هاشمی قرار دارند و بعد از آنها به ترتیب قالیباف، رضایی و جلیلی. در میان این چند نفر، تنها کسانی که انتظار ریاست جمهوری شان از بقیه کمتر است همین آقایان خاتمی و هاشمی هستند و این دو از سایر کاندیداهای اصول‌گرا هم محبوبیت بیشتری دارند و هم به روحانی نزدیک ترند. اما توجه داشته باشید که در رقابت دونفره احمدی نژاد و روحانی، این رای آقایان هاشمی و خاتمی به افزایش رای روحانی منجر نشده است. یک دلیل آن می تواند این باشد که در اولی سئوال «باز» است و پاسخ گویان نظرات مختلف خود را بیان می کنند اما در دومی دو گزینه اصلی وجود دارند (روحانی یا احمدی نژاد)، اما پاسخ دهنده می تواند گزینه های دیگر مانند «هنوز زود است تصمیم بگیرم» را انتخاب کنند. دلیل این امر هرچه باشد یک نکته واضح است و آن اینکه اصلاح‌طلبان و دولت برای تمرکز بر آن گروه رایی که در میانه موافقان و مخالفان احمدی نژاد و روحانی قرار دارند بیشتر از آنکه باید متکی به شعار اعتدال روحانی باشند، باید روی شعار «امید به آینده» از سوی خاتمی و هاشمی تاکید کنند. طرفداران اعتدال (شعار انتخاباتی روحانی) نمره بالایی به او می دهند و رای آنها هم روحانی است. مخالفان هم به هیچ وجه او را انتخاب نخواهند کرد. می ماند این گروه میانه که برای رای دادن باید دلیل داشته باشد. هاشمی و خاتمی با شعار «امید به آینده»، تنها دلیل ممکن برای پیروزی در انتخابات پیش‌روی می توانند باشد و نادیده گرفتن نقش آنان یک خطای استراتژیک است. آنها بزرگ‌ترین حاملان شعار تبلیغاتی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان تنها عنوان «امید به آینده» هستند.

روحانی انتخابات ریاست جمهوری 92 را با شعار اعتدال برد، چون برای مهمترین مشکل کشور که وضعیت نابسامان اقتصادی است، راه حل داشت. مذاکره با غرب، رفع تحریم‌ها و حل مشکل اقتصاد. برای ادامه کار و حتی در صورت رسیدن به توافق هسته ای، مهمترین اشتباهی که تیم روحانی می تواند انجام دهد توهم تغییرات در شاخص های اقتصادی به نفع دولت و با ادعای شعار اعتدال‌گرایی ست. یعنی آنچه که امروز مردان تبلیغاتی دولت انجام می‌دهند و از کاهش تورم و افزایش رشد اقتصادی می گویند. اما واقعیت این است که برای جامعه ای که تا این حد در فشارهای اقتصادی غوطه ور شده، پایین و بالا رفتن چند درصدی تورم و رشد اقتصادی اگر در سبد کالای او محسوس نباشد، اعتباری برای دولت به وجود نخواهد آورد و تاکید بر اینکه ما تورم را کاهش دادیم نه تنها به افزایش رای دولت کمک نمی کند بلکه باعث عصبانیت بیشتر رای دهندگان هم خواهد شد. دولت اما می تواند و باید به مردم این «امید» را بدهد که بعد از رسیدن به توافق، چشم انداز آینده کشور مثبت خواهد بود. یعنی به عبارت بهتر «کشور در مسیر درستی حرکت می کند». این تنها حالتی است که در عین وجود مشکلات اقتصادی، می تواند مردم را در کنار دولت نگاه دارد. یعنی انتظاری مثبت و محتمل در آینده نردیک به جای تاکید بر واقعیتی که در جیب مردم و سبد کالای آنها دیده نمی شود. برای این کار آقای روحانی به افرادی احتیاج دارد که محبوب باشند و این پیام او را برسانند. پیام رسانان روحانی هم خاتمی و هاشمی خواهند بود.

در عین حال اگر اصول گرایانی با پلتفورم تبلیغاتی احمدی‌نژاد در برخی حوزه‌های رای وجود داشته باشند، شعار کاندیدای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا باید ضمن تاکید بر «آمید به آینده» واجد شعارهای اعتراضی از حیت وضعیت موجود و تلاش برای حل آنها هم باشد. در اینکه آیا کاندیداهایی وجود خواهند داشت که بتوانند طرفداران احمدی نژاد را راضی کنند که وارثان اصلی پلتفورم او هستند شک و شبهه فراوان است. اما اگر در ادامه کار و با نزدیک شدن به زمان انتخابات چنین کاندیداهای پیدا شوند، اصلاح‌طلبان باید برای آنها برنامه تبلیغاتی «امید و اعتراض» را به صورت توام داشته باشند.

Advertisements

سال 83 بود. شورای هماهنگی نیروهای اصول گرا به ریاست ناطق نوری برای کاندیداتوری لاریجانی به جمع بندی رسید. ولایتی از کاندیداتوری انصراف داد. قالیباف اما در صحنه ماند. محسن رضایی هم هنوز به شب انتخابات نرسیده بود تا دو زاری اش بیفتد و کنار بکشد. توکلی در شش و بش آمدن و نیامدن قرار داشت و محافظه کاران ایرانی برای اولین بار بعد از انقلاب، بدست گرفتن کامل دولت را محتمل می دیدند. اما هنوز یک جای کار گیر داشت. تکلیف احمدی نژاد، شهردار تهران، مشخص نبود. او دعوت شورای هماهنگی را برای دیدار رد کرد و گفت که هنوز تصمیم نهایی اش را برای کاندیداتوری نگرفته است.

بقیه داستان را دیگر همه می دانند. احمدی نژاد نامزد شد و به ریاست جمهوری رسید. علی لاریجانی با رای کمتر از 2 میلیون تحقیر شد. باقر قالیباف در شوک سه شب آخر قرار گرفت که رای سپاه از روی او شیفت شد و به احمدی نژاد رسید. محسن رضایی هم – البته خیر دیر – اما بالاخره فهمید که انتخابات 84 بازی او نیست و شب آخر اعلامیه انصراف نوشت. توکلی هم پیش از او کنار کشیده بود. احمدی نژاد اما، نامزد مطلوب آیت الله خامنه ای بود تا حامل بازی استراتژیک نظام با مشخصات یک رئیس جمهور خوب باشد. رئیس جمهور خوب کیست؟ در ادامه توضیح می دهم.

کپی کردن یک نمایش انتخاباتی برای دوره های متوالی – و حتی یک دوره – به سادگی امکان پذیر نیست. رقبا دست شما را می خوانند و دوستان هم در زمین شکست بازی نمی کنند. بااینحال اما، اگر اصلی ترین موضوع انتخابات هنوز هم همان باشد که سال 84 بود، بازی استراتژیک نظام تغییر می کند؟ من گمان نمی کنم.

از سال 84 به بعد، رئیس جمهور خوب در ایران، رئیس جمهور مرده است و این یعنی کسی که:

–          یادگار دوران ضعف سال های اولیه انقلاب تا 68 نباشد.

–          با آنها که به «والسابقون» انقلاب مشهور هستند، ارتباط عاطفی و تشکیلاتی نداشته باشد. با برخی از آنها از جمله هاشمی و خاتمی مخالف باشد، چه بهتر.

–          واجد حزب و گروه سیاسی شناسنامه دار هم نباشد.

–          مهمترین مسئله کشور را بفهمد. و این مهمترین مسئله روز کشور اصلاً سیاست خارجی و پرونده هسته ای و بحران داخلی هم نیست. انتقال قدرت و بحث جانشینی است. رئیس جمهور آینده نباید کمترین تهدیدی برای این مسئله اصلی کشور باشد و از آن بیشتر، باید یک همراه خوب و مطمئن هم به حساب آید (از همین رو هم هست که باید با هاشمی مخالف باشد).

بر اساس این چهار تا معیار، فقط احمدی نژاد بود که در سال 84 در دایره کاندیداهای خودی و رئیس جمهور خوب قرار می گرفت. بقیه هیچ کدام خودی نبودند.

خب، این چهار تا معیار را با کاندیداهای ریاست جمهوری آینده به قول معروف تاخت بزنید. ولایتی که بی برو و برگرد کنار می رود؛ اگرچه در ایران برخی ها می گویند که نامزد نظام، ولایتی است. ولی خب در سال 84 هم به نظر می رسید الیگارشی اصول گرایانه روی لاریجانی به توافق رسیده است و سپاه هم پشت قالیباف است؛ اما احمدی نژاد از صندوق بیرون آمد. مهمترین دلیل رئیس جمهور نشدن ولایتی، نزدیکی او به هاشمی است. خودش هم این را می داند. به همین دلیل هم این روزها مدام از نزدیکی اش به آیت الله خامنه ای می گوید و ابایی ندارد که خودش را «آقا اجازه» بنامد.

قالیباف هم به نظرم تلاشی نافرجام می کند. او فقط می تواند نقش یک بازیگر پرشورکننده انتخاباتی را بازی کند. همین و بس. نه به اندازه کافی مطمئن است که با اصلاح طلبان نپرد و نه قدرت طلبی اش به او اجازه می دهد یک رئیس جمهور مطیع مطمئن باشد. به خصوص اینکه تجربه احمدی نژاد، تجربه چندان خوشایندی از آب در نیامد. در مورد قالیباف و ولایتی و اینکه چرا این دو رئیس جمهور نمی شوند در این مقاله با عنوان «تا انتخابات یازدهم، 2+1، چه کسی 1؟» به صورت مفصل تر نوشته ام.

می ماند بقیه کاندیدهای اصول گرا + محسن رضایی. آقا محسن که کاندیداتوری اش شوخی است. او فقط در انتخابات شرکت می کند تا مبادا خللی بر این تئوری اصلی انتخاباتی در ایران وارد شود: «محسن رضایی نه به دنیا می آید، نه از دنیا می رود. فقط از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می شود». کاندیدای همیشه ناکام، محسن رضایی توضیحی است بر اینکه چرا او هیچ گاه در ایران رئیس جمهور نمی شود. محسن رضایی در هر انتخاباتی در جمهوری اسلامی اعم از مجلس و ریاست جمهوری، شکست خورده است.

در میان بقیه کاندیداهای اصول گرا، یک نفر از ائتلاف 2+1 و یک نفر از ائتلاف 5 نفره اصول گرایان قابل طرح و بررسی هستند. حداد عادل و ابوترابی. هر دو اما روحیه مماشات جویی دارند. در جاهایی این عافیت طلبی لازم است. اما کافی نیست. در بحران جانشینی، تاب و توان و تحمل این دو قابل ارزیابی نیست. در مورد حداد عادل که حتی ضعف شخصیتی اش و انتساب خانوادگی او به رهبری، مزید بر هر علتی است که اگر روحیه ضعیف النفس او نبود، بهترین کاندیدای ریاست جمهوری به حساب می آمد. اما خوب یا بد، حداد عادل یک بار مجلس را اداره کرد و رفوزه شد. پیشکش کردن ریاست دولت به شاگرد مردود، چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ هرچند می تواند یک گزینه به حساب آید. حداد عادل مرد میدان است اما در حمام زنانه.

می رسیم به کاندیداهای جبهه پایداری. کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی. هرچند پایداری ها در نهایت لنکرانی را اصلح دانستند و کاندیدا کردند؛ اما سعید جلیلی هم هنوز به صورت رسمی عدم حضور خود را در انتخابات اعلام نکرده است. این دو، نه یادگارانی از دهه اول انقلاب هستند و نه با هاشمی و انقلابیون اولیه رابطه خوبی دارند. مهمتر از آن، انقلابیون اولیه در زبان اینها، ریزش ها انقلاب نامیده می شوند تا امثال جلیلی و لنکرانی، رویش های انقلاب به حساب آیند.

هر دو هم در ظاهر می توانند در مسئله جانشینی به صورت بالقوه یک نامزد همراه به حساب آیند. با این وجود اما، سعید جلیلی دو امتیاز از لنکرانی پیش است. جلیلی انتساب تشکیلاتی ندارد. برخلاف باقری لنکرانی که اگرچه به مصباح نزدیک است و در ظاهر مصباح یزدی، یک فدایی رهبری است؛ اما کیست که نداند مصباح در برنامه ریزی بلندمدت خود به رهبری جمهوری اسلامی نظر دارد؟ اساساً جبهه پایداری ایجاد شد تا چپ و راست جدیدی در جمهوری اسلامی ایجاد کند و البته موفق نبود. اما به مصباح اعتباری داد تا همگام با مهدوی کنی – به عنوان پیر اصول گرایان و رئیس مجلس خبرگان رهبری – یکی از دو بال اصول گرایی به حساب آید.

سعید جلیلی به نظرم همه اینها را می فهمید که هیچ وقت به جبهه پایداری بیش از اندازه نزدیک نشد. و پایداری ها هم، این رو خوب متوجه هستند که بعد از اعلام کاندیداتوری لنکرانی، تلوحین جلیلی را مورد خطاب قرار می دهند که نباید ورودی به انتخابات داشته باشد. تا جایی که سخنگوی جدید جبهه پایداری در برابر این پاسخ که اگر سعید جلیلی هم کاندیدا شد شماها چه می کنید می گوید: «ما به طرق مختلف ]با سعید جلیلی[ صحبت کردیم، ]او[ عدم تمایل خود را اعلام کرد. بنابر این ما معتقدیم وقتی سعید جلیلی با کاترین اشتون تعارف ندارد با برادرانی دینی خود در این زمینه تعارف نخواهد داشت.» این عبارت «تعارف نداشتن با کاترین اشتون» خیلی مهم است. به زبان خودمانی وقتی ترجمه شود یعنی نیا آقای جلیلی.

اما وقتی پایداری ها می گویند سعید جلیلی نباید بیاید و عمومی هم می گویند یعنی اینکه خبر دارند که او می آید؛ یا احتمال آمدنش زیاد است.

مزیت دوم جلیلی بر لنکرانی، مشابهت دیگر او با احمدی نژاد سال 84 است و آن هم اعتبار منبعی است که برای جلیلی به عنوان مسئول پرونده هسته ای ایجاد شده است. لنکرانی این اعتبار منبع را ندارد، به همین دلیل رای آوری اش حتی به صورت حداقلی و رسیدن به دور دوم خیلی سخت خواهد شد. جلیلی اگر بیاید، انتخابات 92 را می برد به سال 84. احمدی نژاد تا روزهای آخر ثبت نام، اعلام حضور نکرد. جلیلی هم نمی کند. احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران اعتبار منبع بدست آورده بود. جلیلی به عنوان سیاستمدار مردمی و شجاع این اعتبار را بدست آورده است. یعنی دستگاه تبلیغاتی نظام برای او خرج کرده است. جلیلی به هاشمی نزدیک نیست، از نسل اولی های انقلاب هم به حساب نمی آید، انتساب تشکیلاتی هم ندارد که بالقوه خطرناک باشد و در مهمترین مسئله کشور – همان که در زبان نظام، مسئله اصلی تلقی می شود – یعنی جانشینی، می تواند یک همراه محسوب شود. پس چرا در جایی که امثال ولایتی، قالیباف، باهنر، لنکرانی و کاندیدهای نمایشی مانند محسن رضایی و منوچهر متکی هر یک نقاط ضعفی دارند، سعید جلیلی کاندیدای مطلوب نباشد؟

من هرچه گشتم دلیلی پیدا نکردم؛ با این توضیح اضافه که این تنها، رویه بازی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه 92 است. این بازی یک رویه اصلاح طلبانه و یک کاتالیزور دولتی هم دارد که می توانند این بازی ها را بهم بزند. بازی اصلاح طلبان، حضور یا عدم حضور خاتمی، نقش هاشمی و عملکرد احمدی نژاد، هر کدام سایر متغیرهای این پازل انتخاباتی را تشکیل می دهند که هرچه جلوتر می رویم این انتخابات را جذاب تر و پیش بینی نتیجه اش را سخت تر می کنند. در سال 84، اصلاح طلبان و هاشمی بد بازی کردند و گزینه سومی هم  وجود نداشت. در سال 92 اما استراتژی ثابت است؛ این تاکتیک هاست که فرق می کند.

این مقاله را در روز آن لاین منتشر کردم.

questionnn

در اینجا لینک هایی از تمام نوشته هایم در اختلاف دولت و مجلس، پیش بینی مخالفت احمدی نژاد با الیگارشی اصول گرایانه و احتمال برخورد او با آیت الله خامنه ای را آورده ام:

احمدی نژاد، میراث خوار اصول گرایی: … نکته دوم هم اینکه احمدی نژاد محصول مخالفت با نظام است. یک زمان نماد این مخالفت هاشمی رفسنجانی بود. مخالفت های امروز مجلس برای احمدی نژاد بازتولید همان رقابت های دیروز است. گیرم که رقیب امروز، هاشمی نباشد. اما نظام که هنوز بی سر نشده است، پس احمدی نژاد هنوز رقیب دارد. …

آخرین حکم حکومتی: … اما کیست که نداند احمدی نژاد سر این دارد که دستور ایت الله را اجابت نکند و حداقل فضایی فراهم کند که در باقیمانده دوران ریاست جمهوری اش، دیگر شاهد حکم صدور حکومتی از دفتر رهبری نباشد. دورانی که با انتخابات مجلس در انتهای همین سال و ریاست جمهوری در سال 1392، چندان آرام به نظر نمی رسد. …

انتخاب رهبر، انتصاب رئیس جمهور: … احمدی نژادیون هم که حداقل در ادبیات نظام حاکم واجد 24 میلیون رای است و امروز با اصول گرایان سنتی به بن بست استراتژیک رسیده است این شیوه انتخاب رئیس جمهور را بر نمی تابند و لااقل تا زمانیکه در عرصه قدرت حضور دارند با آن مقابله می کنند. برای این گروه هم تبدیل نظام ریاستی به نظام پارلمانی به معنی شمشیر دموکلوس قدرت بر بالای سر رئیس دولتی است که اگر مطیع نباشد محکوم به فناست. …

رام کردن اسب سرکش: …اگر احمدی نژاد سرنوشت خود را با سرنوشت نظام در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 پیوند زده است، آیت الله خامنه ای دلیلی نمی بیند که سرنوشت نظام را در اختیار احمدی نژاد قرار دهد. …

زمین بازی در انحصار احمدی نژاد است: …در میان هزار و یک دلیل عدم برخورد با احمدی نژاد، یک دلیل عدم پیش بینی حوادث پس از احمدی نژاد و عدم ظرفیت سیاسی نظام برای برگزاری یک انتخابات ریاست جمهوری دیگر است و همین یک دلیل هم کافی است که نیازی به بیان هزار دلیل دیگر نباشد. به عبارت بهتر نظام که انتخابات سال 89 شوراها را به دلیل واهمه از حضور خیابانی مردم به تعویق انداخت و امروز برای برگزاری انتخابات مجلس نهم با هزار اما و اگر همراه است، اگر قرار باشد انتخابات ریاست جمهوری برگزار کند باید منتظر حوادثی مشابه بهار و تابستان 88 باشد، امری که نه آیت الله خامنه ای به آن رضایت خواهد داد و نه نظام به آن تن می دهد. از این روز داستان برخورد اصول گرایان با احمدی نژاد، حداقل تا زمانیکه موجودیت نظام به واسطه حضور احمدی نژاد به صورت صد درصد به خطر نیفتد، بیشتر از آنکه یک بازی روانی باشد یک شوخی تبلیغاتی است و احمدی نژاد هم این را می داند. …

سمفونی رقابت؛ انتخاباتی که پیش روست: …احمدی نژاد می خواهد با ایفای نقشی برجسته در مجلس و در اختیار گرفتن این نهاد قانون گذاری، خود را از گردابی که از فروردین 90 با آن رو به رو شده است موقتاً خارج کند، کلیت نظام را به چالش بطلبد و در عین حال برای انتخابات ریاست جمهوری آینده و جانشینی فردی از حواریون دسته اول خود آماده شود. فردی که در مورد ایده آل احمدی نژاد، رئیس دفتر اسفندیار رحیم مشائی و یا شاید مشاور عالی مجتبی هاشمی ثمره است. تنها در این صورت است که احمدی نژاد و اطرافیانش می توانند در آینده ایران کماکان داری نقش باشند، در غیر اینصورت و پیروزی هر یک از رقیبان متصور احمدی نژاد حتی درون جناح اصول گرا، احمدی نژاد و یارانش بسیار ضربه پذیر تر از آن هستند که بدون در اختیار داشتن قوای اجرایی یا قانون گذاری تاب تحمل فشار اصول گرایان را داشته باشند که امروز بیش تر از هر روز دیگر منتظر ضربه نهایی به وی هستند. …

ماه عسلی که به پایان رسید: …از جمله شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد در دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم این عبارت معروف بود: «احمدی بت شکن، بت بزرگ را بشکن»

«بت بزرگ» از سال ۸۴، اسم مستعار هاشمی رفسنجانی رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد و از جمله مهم‌ترین مخالفان فکری او بود. احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ هم سعی داشت با ایجاد دوقطبی احمدی‌نژاد – هاشمی، رای گروه‌های حاشیه نشین و مخالفان با نظام را که به درست یا غلط تبلور این مخالفت را در هاشمی رفسنجانی بازتولید می‌کردند به دست آورد. با اینحال پس از انتخابات و موانعی که برای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش به وجود آمده است و همینطور کنار گذاشتن وی از ریاست مجلس خبرگان، دیگر به نظر نمی‌رسید که منظور از «بت بزرگ»، تنها شخص هاشمی رفسنجانی باشد. در نظر یاران احمدی‌نژاد، شکست سال‌های ۸۴ و ۸۸ و همچنین کنارگذاشته شدن هاشمی از ریاست خبرگان، برکناری محسن، یکی از پسرانش از ریاست متروی تهران، متواری شدن پسر دیگرش، مهدی، از ایران و همچنین داستان دنباله دار شکایت و اتهام علیه خبرساز‌ترین دختر هاشمی، یعنی فائزه، به اندازه کافی کفایت می‌کرد که شکست «بت بزرگ» رقم زده شود و برای هر انتخابی در آینده، دیگر این هاشمی به تنهایی نیست که به عنوان نماد مخالفت با نظام برای استراتژی تبلیغاتی‌اش به کار می‌رود. او امروز به قدرتی بزرگ‌تر از هاشمی شکست خورده نیاز دارد. تکرار عبارت «بت بزرگ» و وعده شکست وی در دو برنامه انتخاباتی طرفدارانش برای انتخابات مجلس آینده، ناشی از همین برنامه عملی احمدی‌نژاد و تهدیدی است که در روزهای آغازین قهر ۱۱ روزه و در بیت رهبری، متوجه آیت الله خامنه‌ای کرده است. …

مرگ و زندگی یک نظام: …دو سال آینده تا انتخابات ریاست جمهوری دهم، برای محمود احمدی‌نژاد بازی، بازی مرگ و زندگی است؛ ادامه حیات با به اصطلاح جریان انحرافی یا شکست تا بی‌‌‌‌نهایت و بازگشت به نقطه صفر. به همین دلیل هم هست که این روز‌ها کل جریان اصول گرایی توسط احمدی‌نژاد و حامیانش به هم‌آوردی طلبیده شده‌اند. آنچه که علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد و رئیس خبرگزاری جمهوری اسلامی در مصاحبه با روزنامه اعتماد گفت و به تحقیر اصول گرایان پرداخت، تنها یک گفتار صرف نبود. این برنامه یاران احمدی‌نژاد است. جدایی از اصول گرایان که به تعبیر ‹احمدی‌نژادیون’، فرصت طلب و رانت خوار هستند و روش این جدایی، جدال مستقیم. هیچ راه می‌انبری موجود نیست. اما مگر احمدی‌نژاد چه برگ‌های برنده‌ای دارد که تهدیدهای او تا این حد مثمر ثمر است؟ …

هزینه مرگ و زندگی اصول گرایانه: …اگرچه امروز، احمدی‌نژاد مورد انتقاد جریان‌های مخالف است که از ترس نفوذ اطرافیان او در انتخابات آینده مجلس وارد گود بازی شده‌اند، بااینحال احمدی‌نژاد و مخالفانش در جبهه اصول گرایان، خط پایان بازی را به کمک همدیگر در خرداد ۸۸ و انتخابات ریاست جمهوری دهم تعریف کرده‌اند. به همین دلیل است که اگر قرار باشد سندی علیه یاران احمدی‌نژاد به هر بهانه‌ای رو شود، سندهای مشابه علیه رقبای امروز وی هم در دستان اطرافیان احمدی‌نژاد وجود خواهد داشت که از حد بلوف و آن ادعاهای شعاری یا انتخاباتی فرا‌تر می‌رود. به همین دلیل هم او از اطاعت وحدت بخش از رهبری – احتمالاً برای جنجالی نکردن بیشتر فضا – می‌گوید تا غیرمستقیم از رهبری عالی نظام بخواهد خودش و شخصاً وارد بازی شود و مخالفان احمدی‌نژاد را وادار به سکوت نماید. چه، در غیر اینصورت، افشاگری‌های احمدی نژادی می‌تواند دامان نظام را هم لکه دار کند. به همین دلیل باید منتظر ماند و دید که چه زمانی و چگونه آیت الله خامنه‌ای به صحنه ورود می‌کند؛ هرچند که به نظر هم نمی‌رسد ورود ایشان برای تمام کردن مناقشات در آینده کافی باشد. بازی امروز، صحنه سازی رقابت‌های مجلس و ریاست جمهوری آینده است که برای اردوگاه به ظاهر اصول گرا، بازی مرگ و زندگی است. هر کدام که پیروز شوند، آن دیگری را با خفت بدرقه می‌کنند. لااقل شواهد تجربیات امروز که نشان از این ادعا دارند. …

یادگاران روزگار ضعف: … و هم برای رقیبان ایرانی خود یادآوری کند که بازی را وارد مرحله شکست و پیروزی کرده است. یا صفر یا صد. یا زنگی زنگ یا رومی روم. یا محمود احمدی نژاد یا تمام مخالفانش از هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی گرفته تا علی لاریجانی و شاید هم یک روزی آیت الله علی خامنه ای. کسی چه می داند، شاید آن روزی که احمدی نژاد رهبری فعلی انقلاب را مخاطب قرار دهد که ایشان زیاد در امور کشور مداخله می کند و نباید این کار را بکند خیلی دیر شده باشد که آیت الله خامنه ای قدرت مخالفت پیدا کند. فعلاً که در هم آوردی با هاشمی رفسنجانی که رئیس مجلس خبرگان است و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، احمدی نژاد اینگونه ترکتازی می کند، تا آینده چه پیش آید و قدرت که به کار آید. …

احمدی نژاد، اصول گراها را دور می زند: …اسفندیار رحیم مشائی چندماهپیش در پاسخ به فردی که گفته بود با کاندیداتوری ریاست جمهوری شما آقای خامنه‌ای موافقت نخواهد کرد و شورای نگهبان شما را تایید نمی‌کند پاسخ داده بود: «از کجا معلوم آقای خامنه‌ای تا آن روز زنده باشد؟» کسی چه می‌داند، اگر قرار باشد در بر پاشنه یاران احمدی‌نژاد بچرخد اصول گرایان سنتی در چهره ناطق نوری و قالیباف و حتی لاریجانی و البته مهدوی کنی روزگار سختی را در پیش خواهند داشت و شاید آنها هم روزی «سران جدید فتنه» نام بگیرند. …

منبع: روزنامه همشهری

منبع: روزنامه همشهری

مقاله ام در مورد طرح اصلاح قانون انتخابات در مجلس که در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

زمانی که اصلاح طلبان در اعتراض به تلاش های غیرقانونی دولت برای تاثیرگذاری بر نتیجه انتخابات 88 به تشکیل کمیته صیانت از آرا دست زدند، اصول گرایان این کمیته را «اسم رمز آشوب» نامیدند. 4 سال اما طول کشید تا مجلس اصول گرا خود کمیته صیانت از آرایی ایجاد کند، اما به جای آنکه آن را در ستادهای کاندیداها پیش بینی نمایند در اصلاحیه ماده 31 قانون انتخابات، به درون خود دستگاه اجرایی بیاورد. اصول گرایان البته فراموش کرده اند تا به خاطر آورند تمام آنچه که به نام جنبش سبز و فتنه 88 نامیده می شد، با این طرح جدید آنان، دود شده و به هوا رفته است و اگر اصلاح طلبان و سبزها زمانی متهم بودند که به روند برگزاری انتخابات شک و شبهه دارند، اصول گرایان هم امروز در همین جایگاه اتهامی نشسته اند. به جمله زیر دقت کنید:

«اين در حالي است كه اين قانون تلاش كرده است اجراي انتخابات را در اختيار هيات موهوم قرار دهد، موضوعي كه موجبات سواستفاده براي تاييد فرضيه تقلب در انتخابات 88 را نيز فراهم مي آورد».

این ادعای فلان شخصیت اصلاح طلب یا بهمان رسانه منتسب به جریان سبز نیست. نوشته بالا به نقل از سایت رجانیوز (ارگان جنگ روانی متعلق به جناح رادیکال اصول گرایان در جبهه پایداری) است که اصلاح قانون انتخابات را به عنوان نشانه ای برای فرضیه تقلب در سال 88 می نامد. کاری که مجلس با محدود کردن نقش دولت در اجرای انتخابات ایجاد کرده است و عملن تنها پیام آن به جامعه سیاسی این است که به دولت برای برگزاری انتخابات اطمینان ندارد و امروز پس از 4 سال، شاخک های کند ذهن اصول گرا به تکان و حرکت افتاده تا مبادا از درون صندوق های رای انتخابات 92، یک مشایی یا احمدی نژادی دیگر بیرون بیاید، درحالیکه امثال لاریجانی، قالیباف، رضایی و … نه جرات، نه جسارت و نه شهامت اعتراض نداشته باشند. در حقیقت تمام آنچه را که جریان سبز خواست اما نتوانست – در ظاهر – اثبات کند، مجلس اصول گرا با فشردن «یک دکمه» اثبات نمود تا خودش رسواکننده ادعاهای خودش باشد که سبزها را آشوب طلب می نامید و حضور در خیابان را فتنه نام می نهاد.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران که تا پیش از این، از منظر اجرایی در اختیار دولت بود، بعد از تصویب نهایی این قانون از ید قدرت دولت بیرون می آید و البته این امر غیر مبارکی نیست. اما مشکل اینجاست که هم ذات دولت در برگزاری انتخابات، نه نهادهای مدنی دموکراتیک که دادستان کل کشور است که البته یک مقام قضایی انتصابی و بدون نیاز به اخذ رای ملت و پاسخ به مردم است. دادستان نه تنها به عنوان یکی از اعضای هیات اجرایی مرکزی است، بلکه انتخاب نهایی هفت نفر شخصیت دینی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دیگر در این هیات توسط وزیر کشور منوط به موافقت با لیست 30 نفر اولیه توسط دادستان است و اینجاست که داد دولت و البته گروه های نزدیک به دولت اما مخالف با الیگارشی سنتی اصول گرایانه در می آید که شما قانون انتخابات را تغییر نداده اید بلکه قانون اساسی را عوض کرده اید.

تمام اینها هم در حالی است که اصول گرایان در تمام روزهای پس از انتخابات 88، تقلب را در جمهوری اسلامی محال می نامیدند و از سالم ترین انتخابات در دموکراسی های دنیا می گفتند. و امروز قانون این سالم ترین انتخابات در اصول و بنیادهای خود – حتی در مرجع برگزارکننده انخابات و تعیین معیارهای کاندیدای ریاست جمهوری– به قدری تغییر کرده که به قول مولای رومی از مقایسه قانون قبلی که ادعا می شد بهترین قانون انتخابات است و این یکی که در ظاهر برای اصلاح آن بهترین قانون انتخابات تهیه شده باید گفت و نوشت:

از قیاسش خنده آمد خلق را

راستی، کجای قانون قبلی ایراد داشت و مجلس و دولت برآمده از آن، عصاره فضائل یک ملت نبود (!) که نمایندگان مجلس را واداشت تا تنها 7 ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، قانون انتخابات را تغییر دهند و رمل و اسطرلاب به کار گیرند تا برگزاری انتخابات مجلس را از اختیار دولت خارج سازند؟ اگر قوانین قبلی ایراد داشت و مثلن کسی می توانست تقلبی و تخلفی کند، خب بیایید مرد و مردانه و رک و مستقیم بگویید و اگر که ایراد نداشت دیگر چه جای تغییر قانونی بر جای می ماند که بی ایراد است؟

از دیگر نکات بدیع و البته پر از عیب و ایراد این قانون، نحوه انتخاب کاندیدای ریاست جمهوری است. حالا این به کنار که یک کاندیدا باید برای اثبات سیاسی یا مذهبی بودن خودش، یک کاغذ به دست بگیرد و به سراغ این و آن برود که سیاسی و مذهبی بودنش را تایید کنند. بند 10 ماده 35 در تعیین «داشتن حداقل مدرک کارشناسی ارشد» برای یک کاندیدا به قدری بی معنی است که بازهم صدای اصول گرایان از درون خودشان هم درآمده که با این قانون، کسی مثل رجایی که نماد رییس جمهوری محبوب در نظام جمهوری اسلامی خوانده می شود هم نمی توانست ریاست ساختمان پاستور را بر عهده بگیرد.

از برکات جمهوری اسلامی یکی اینکه در میان مسئولان حکومتی ماشاله و هزارماشاالله ما دکتر کم نداریم، اما اگر فرض کنیم که فرضن آقای لاریجانی رئیس مجلس، به جای دکتر لاریجانی، مهندس لاریجانی بود، آیا بازهم بند 10 ماده 35 اصلاح قانون انتخابات، اینگونه به تصویب می رسید؟ همانطور که گفتم، سالها محمدعلی رجایی، نماد رئیس جمهوری خوب در جمهوری اسلامی بود، آیا شخصی به مشخصات آقای رجایی با قانون جدید مجلس می تواند در ایران رئیس جمهور شود؟ امروز، هم آقای لاریجانی و هم سایر اصول گرایان از ریاست جمهوری احمدی نژاد و شیوه اداره کشور توسط او نالان هستند، آیا احمدی نژاد که مدرک «دکتری» دارد، لزومن رئیس جمهوری خوبی خواهد بود؟ اصلن همین رهبری انقلاب، آیت الله خامنه ای با این قانون می توانست رئیس جمهور ایران و سپس رهبر کشور شود؟ راستی این بند برای چه حضور یا عدم حضور کسی تهیه شده است؟ اصلاحیه قانونی که تنها در مورد یک بند از یک ماده آن اینهمه شک و شبه وجود دارد و مجلس حتمن برای آن جواب قانع کننده ای هم نخواهد داشت، حالا چگونه این مجلس می خواهد از کلیات دیگر این طرح دفاع کند، درحالی که جای جای آن طوری تنظیم شده که به ادعای آقای احمدی نژاد فقط مانده اسم رئیس جمهور را هم زیر آن بنویسند و خلاص؟

نکته جالب دیگر هم تعیین حداقل و حداکثر سن برای ریاست دولت که به ترتیب 45 و 75 است. بارها و بارها از قول مسئولان حکومتی، منصوبان رهبری و نزدیکان به ایشان شنیده ایم و گفته اند و نوشته اند که رهبری با این حجم عظیم فعالیت های خود از صبح تا پاسی از شام مشغول رتق و فتق امور است. بر همه قوا نظارت دارد و سکاندار کشتی انقلاب است. حالا با این استدلال مجلس که رئیس جمهور، اشتغال کاری فراوان دارد و نباید بالاتر از 75 سال سن داشته باشد، آیا مجاز است که شرایط انتخاب رهبری هم – که در نظام اسلامی، مسئولیتی به مراتب مهمتر و خطیرتر از رئیس جمهوری دارد – محدود شود و برای ایشان هم حداکثر سن قانونی در نظر گرفته شود. و اصلن فرق یک انسان 74 ساله با یک نفر که 75 ساله است چیست که اولی می تواند کاندیدای ریاست جمهوری شود و دومی به خاطر فقط یک سال اجازه رئیس جمهور شدن ندارد؟

البته این ایرادات فاحش و البته ایرادات بسیار دیگری که در این طرح وجود دارد، به نظر نمی رسد از منظر نمایندگان دور مانده باشد. اما گویی آنها حاضر هستند که به هر بهایی تن بدهند تا در انتخابات ریاست جمهوری آینده بازنده بازی به احمدی نژاد و یارانش نباشند. اصول گرایی آن قدر در ذات خود داری تناقض است و به اندازه ای در خطا و ایراد و گناه غوطه ور شده که دیگر حتی اگر به این روشنی، خودش شاهد تقلبی باشد که انکارش می کرد، بازهم حاضر است هزینه بدهد اما به رقیب امتیاز ندهد، آبروی خود را ببرد اما عرض دیگران را نبرد و از اصول نداشته اش مایه بگذارد اما قدرت را واگذار نکند. مبادا که طشت رسوایش که جای طلا، آب طلا پیشکش می کند، ترکی برنداد. غافل از آنکه، اصول گرایان به هر چه دست می زنند و هر ادعایی می کنند، فقط به نقض گذشته شان می پردازند. داستان فقط این انتخابات نیست، داستان دولتی است که 7 سال ادعای اصول گرایی ش گوش فلک را کر می کرد و امروز همه «کی بود، کی بود، من نبودم» بازی می کنند. نه برادر، نامه اعمال اصول گرایان به قدری هر روز بیشتر از دیروز سنگین تر و رنگین تر می شود که اگر اندک تلنگری زمانی بر آن زده شود، خوب و بد اصول گرا را با هم سرنگون خواهد کرد. این طرح اصلاح انتخاباتی و آن انکار شوریدگی های دولتی همه شان نشانه است. این طرح، چه توسط شورای نگهبان تصویب شود و چه نشود – که بعید است به همین راحتی ها هم دولت و هم شورای نگهبان به آن تن دهند – فقط نشانه ای بر نشانه های انحطاط اصول گرایی اضافه می کند وگرنه نه برای آنها حتی در همین انتخابات ریاست جمهوری آینده سودی خواهد داشت و نه جلوی ترکتازی دولتی ها را خواهد گرفت. فردای پس از انتخابات داد و هوار اصول گرایان از تخلف های انتخاباتی دولتیان دیدنی است. فردایی که خیلی هم دور نیست.

این مقاله در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

sebil

بلی، ما قصد اجرای مدل پوتین، مدودیف را داریم. حرفی هست؟ این یادداشتی از وبلاگ رئیس جمهور ایرانیان است که از احمدی نژاد «بی صبرانه» می خواهد تا «مدودیف» خود را برای ادامه ریاست جمهوری توسط آنچه که «خط اصیل انقلاب» می خواند معرفی کند و البته چندان سخت هم نیست که بدانیم احمدی نژاد چه کسی را کاندیدای مطلوب خود برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم می داند؛ اسفندیار رحیم مشائی، رئیس دفتر و پدر عروس خود که رابطه ای جدا نشدنی با یکدیگر دارند (این گزارش طنز را در مورد عروسی پسر احمدی نژاد با دختر مشائی بخوانید).

در طی، دو و سه هفته گذشته دو خبر در مورد اسفندیار رحیم مشائی برجسته شده بود. اولی، گزارش یک نظرسنجی توسط روزنامه ایران در مورد محبوبیت 35 درصدی اسفندیار رحیم مشائی در مناطق 22گانه تهران بود که 8 مرداد 92 منتشر شد و بازه زمانی آن هم مربوط به هفته پایانی مهرماه 91 است (روزنامه ایران البته در مرداد ماه 91 هم از مشائی به عنوان محبوب ترین چهره سیاسی کشور نام برده بود؛ اینجا). مشکل این نظرسنجی اما برخلاف آنچه که برخی ادعا می کنند نه در نمونه آماری، نه خطای نمونه گیری و نه حتی احتمال اشتباه کسانی است که نمونه گیری کرده اند. اینها متغیرهایی هستند که با نتایج مشاهدات یک نظرسنجی نمی توان در مورد صحت یا عدم صحت آنها ابراز نظر کرد؛ اما آنچه که این نظرسنجی را غیرواقعی می کند ادعای تعداد آرای نمونه بین 4500 تا 5000 نمونه در سطح تهران است. فرمول تعیین نمونه در یک جمعیت آماری، برآورد مشخصی دارد و برای تهران، حجم نمونه ای که کل پایتخت را با درنظرگرفتن متغیرهای جنسیتی و سنی نمایندگی کند بین 800 تا 1200 نمونه است. امری که در نظرسازی هایی که به نام نظرسنجی منتشر می شوند به دلیل عدم آگاهی افراد منتشرکننده خبر، در نظر گرفته نمی شوند. آنها گمان می کنند که هرچه تعداد نمونه بیشتر باشد یعنی نمونه گیری بهتری انجام شده است که نه از لحاظ زمانی، نه هزینه های و نه حتی تکنیک های آماری توجیه ندارد. لااقل من 2 مورد سراغ دارم که نظرسنجی های اینچنینی انجام شده بودند و آنها را هم بررسی کردم (هر دو توسط سایت رجانیوز). این گزارش را بخوانید که توضیح داده ام چرا ادعای رجانیوز در مورد پیروزی 63% احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نادرست است (نظرسنجی رجانیوز 1 اردیبهشت 88 منتشر و از پیروزی 63 درصدی احمدی نژاد گفته بود). در این گزارش هم ادعای رجانیوز در مورد پیروزی جبهه پایداری در انتخابات مجلس را مورد نقد قرار دادم. این دو تا لینک را هم در نقد وبلاگی این نظرسنجی در وبلاگ پایگاه مقاومت بسیج امام حسین (ع) در کهکیلویه و جمعیت فدائیان اسلام بخوانید.

دومین خبر هم در مورد اعلام آمادگی مشائی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده و در جمع مازندرانی های مقیم تهران بود که مدعی می شد برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده «عزم قاطع» دارد و کسی هم نمی تواند جلوی کاندیداتوری وی را بگیرد. این هم احتمالن اشاره ای است به مخالفت شورای نگهبان و شخص آیت الله جنتی که گفته است صلاحیت مشائی برای انتخابات ریاست جمهوری تایید نخواهد شد (مصاحبه مصطفی پورمحمدی را با دنیای اقتصاد بخوانید). در آستانه انتخابات مجلس نهم، خبرهایی از تلاش نزدیکان احمدی نژاد برای فعالیت های انتخاباتی به گوش می رسید و حتی گفته می شد که مشائی قرار است از شهر رامسر – استان مازندران – کاندیدای انتخابات مجلس شود و البته برای ریاست پارلمان در ایران تلاش کند.

برنامه احمدی نژاد و طرفدارانش در انتخابات مجلس البته در ظاهر موفقیت آمیز نبود؛ گرفتن تایید صلاحیت مشائی و پیروزی نزدیک به 150 نفر از طرفداران احمدی نژاد، چندان آسان به نظر نمی رسید و دولتی ها هم ترجیح دادند به جای آنکه انرژی خود را معطوف به انتخابات مجلس نمایند، دو سال دیگر صبر کنند و فقط برای گرفتن تایید صلاحیت مشائی در انتخابات ریاست جمهوری – که از جنبه هایی آسان تر هم هست – سرمایه گذاری کنند. ضمن آنکه آنچه را که احمدی نژادیون در انتخابات مجلس نتوانستند به دست بیاورند، جبهه پایداری که ترکیبی از نزدیک ترین افراد به احمدی نژاد در 7 سال گذشته است با دوشقه کردن جریان اصول گرا بدست آورد. اهمیت جبهه پایداری برای احمدی نژاد در این است که آنها هیچ گاه با اصول گرایان سنتی – طیف لاریجانی و باهنر – به ائتلاف نمی رسند و اگر قرار بر انتخاب کردن باشد حتمن احمدی نژاد – و حتی مشائی – را بر لاریجانی و نمایندگان نزدیک به الیگارشی جریان راست از قبیل قالیباف و محسن رضایی ترجیح می دهند و این موضوع هم در ادبیات جریان مشائی – روزنامه ایران، به عنوان جریان اصلی رسانه ای – و هم در ادبیات جبهه پایداری – وب سایت رجانیوز به عنوان منبع اصلی جنگ روانی – به وضوح مشخص است. در همین صحبت هایی هم که از قول مشائی منتشر شده است، هدف اصلی حمله شخص باقر قالیباف است.

مشائی البته آنچه را که به نقل از وی منتشر شده است رد کرد اما حضور افرادی در آن جلسه از قبیل علی اکبر طاهایی، استاندار مازندران، انتشار وسیع این اخبار در وب سایت های نزدیک به تمام جریان های سیاسی و مطرح شدن مشائی برای کاندیداتوری، که هزینه رد صلاحیت وی را افزایش می دهد و البته احتمالن با واکنش غیر قابل پیش بینی احمدی نژاد هم رو به رو خواهد گردید، در نهایت چندان به ضرر وی تمام نخواهد شد.

بحث کاندیداتوری مشائی برای انتخابات ریاست سال 1392 از پس از اعلام پیروزی احمدی نژاد در سال 1388 آغاز شده بود. احمدی نژاد هم با اعلام انتخاب مشائی به معاونت اولی خود پس از پیروزی قصد داشت این پیام را به سیاسی ها – و البته جامعه – بدهد که آنچه به نقل از وی در مورد تکرار پروژه پوتین –مدودیف گفته شده است چندان بیراه نیست. هرچند با دخالت آیت الله خامنه ای، مشائی نتوانست پست معاونت اولی دولت دوم احمدی نژاد را بدست آورد، اما با انتخاب وی به عنوان رئیس دفتر رئیس جمهور و دادن اختیارات بیشمار به او موجب شد که بحث مشائی به عنوان یک کاندیدای بالقوه برای ریاست جمهوری یازدهم مطرح باشد. به طوریکه پس از ایجاد صفحه ای در فیس بوک با عنوان «کمپین دعوت از مهندس مشائی برای انتخابات ریاست جمهوری«، این خبر ابتدا در پایگاه خبری صراط نیوز و سپس در بسیاری از پایگاه های خبری منتشر شد (اینجا، اینجا، اینجا، اینجا). طرفداران مشائی البته در فیس بوک صفحات دیگری هم دارند: اسفندیار رحیم مشائی و مشائی. هرچند مشکل صفحات فیس بوکی طرفدار مشائی، کمبود محتوا در آن است. اگرچه خبرهای روز مرتبط با مشائی از قبیل حکم دادگاه در مورد شکایت وی از مداحان – حدادیان و منصور ارضی – در این صفحات منتشر می شود اما من لااقل چیزی پیدا نکردم که این صفحات به صورت برنامه ریزی شده به تشکیل گروه های «باز» (Open Groups) و ایجاد فضای گفت و گو با مخاطبان دست بزنند. درست برخلاف صفحات طرفدار قالیباف و حتی محسن رضایی که یک فضای تعاملی در آنها برقرار است (این گزارش را در مورد صفحات فیس بوکی کاندیداها، مشائی و عارف بخوانید).

این ویدئو را ببینید، در مورد برنامه مشائی در اثرگذاری بر فضای رسانه ای از طریق تشکیل روزنامه ها و سایت های مختلف است. اگرچه این برنامه ها که از 2 سال پیش تاکنون انجام می شوند، به صورت عینی موفقیت آمیز نبوده اند و بسیاری از سایت های نزدیک به مشائی حتی فیلتر می شوند (محرمانه آن لاین، تماشانیوز). اما وجود و بروز آنها نشانگر این است که تیم طرفدار مشائی، اگر بخواهد می تواند منابع مالی لازم جهت تولید محتوای رسانه ای را فراهم کند. از جمله وب لاگ های تبلیغاتی حامی مشائی می توان به پایگاه حامیان مهندس اسفندیار رحیم مشائی اشاره کرد که در سال 89 و برای فعالیت در انتخابات مجلس ایجاد شده بود که اکنون دیگر چندان فعال نیست. اما وبلاگ دیگری با عنوان مهندس مشائی، این روزها خبرهای مرتبط با او را خوب پوشش می دهد. از میان لینک های این وبلاگ، گذری بر اندیشه های مهندس مشائی و تحلیلی را که در مورد «مکتب ایران» منتشر شده است حتمن بخوانید. همچنین این یکی، در مکتب انسان کامل. از جمله سایر وبلاگ های حامی مشائی هم می توانم به عمار انحرافی ها، محب الاولیا(اشاره به مشائی)، رئیس جمهور ایرانیان و انعکاس اشاره کنم که در هر کدام از آنها خط رسانه ای مبنی بر حمایت از مشائی که دنباله رو راه احمدی نژاد است مشاهده می شود. این یادداشت را بخوانید؛ در تحلیل انتساب سخنان جعلی به مشایی در مورد کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری نوشته شده است.

اسفندیار رحیم مشائی در ادبیات مخالفان محمود احمدی نژاد در جناح راست سنتی به عنوان نماد جریان انحرافی نامیده می شود و اگرچه آنها از اواسط دولت اول احمدی نژاد، بنای آغاز مخالفت با وی را گذاشتند اما، هیچ گاه به اندازه 2 سال اخیر، قافیه را برای وی تنگ نکرده بودند. بخش مهمی از این سخت گیری و مخالفت با مشائی، بر می گردد به احتمال کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری که ریاست دولت توسط او برای جناح راست سنتی غیرقابل تحمل است. جناح راست در عین حال می داند که رد صلاحیت مشائی چندان کم هزینه نخواهد بود؛ ضمن آنکه آنها با توجه به غیرقابل پیش بینی بودن احمدی نژاد از هرگونه واکنش احتمالی او نسبت به رد صلاحیت مشائی هم نگران هستند. شاید به همین دلیل هم هست که در یکی از موارد پیشنهادی اصلاح قانون انتخابات در مجلس، شرط داشتن فوق لیسانس برای کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در نظر گرفته شده است، تا مشائی را که لیسانس مهندسی دارد از حضور در انتخابات باز دارند. دیدگاه های مشائی در مورد مکتب ایران (که رقیب مکتب اسلام نامیده می شود)، تاکید مشائی بر جنبه های تمدنی باستانی در ایران و همچنین عدم طرح هیچ گونه بحثی در مورد آنچه که پس از سال 88 در توصیف مخالفان به عنوان جریان فتنه به کار برده شد، از جمله تلاش های مشائی برای رای آوری در طبقه متوسط تلقی می شود که با همگایی در رای طبقات محروم احمدی نژاد، ریاست جمهوری وی را از منظر محتمل می کند. هرچند وضعیت امروز نابسامان اقتصادی امروز در کشور و وجود کاندیداهای دیگر که به صورت حداقلی در میان طبقه متوسط محبوب تر هستند – از جمله قالیباف – و البته مخالفت الیگارشی حاکمیت در ایران – و در راس آن آیت الله خامنه ای – مسیر ریاست جمهوری را برای وی خیلی سخت خواهد کرد. هرچند که ریاست جمهوری مشائی (یا یکی دیگر از حواریون احمدی نژاد مانند هاشمی ثمره)، آخرین تلاش احمدی نژاد برای حضور در صحنه سیاست در ایران خواهد بود (در اینجا، اینجا و اینجا توضیح داده ام که چرا بازی ریاست جمهوری برای احمدی نژاد، بازی مرگ و زندگی است).

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

seratnews.ir

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات در قالب جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی، نزدیکان به دولت، قالیباف، بیت رهبری، آیت الله هاشمی و اصلاح طلبان، سعید جلیلی (+) و کامران باقری لنکرانی (+) را به عنوان دو کاندیداهای محتمل جبهه پایداری حمایت معرفی کردم. امروز به سراغ تنها ستاره جناح اصول گرا برای انتخابات ریاست جمهوری 1392 می روم.

جمله ای منتسب به قالیباف وجود دارد که به محسن رضایی، کاندیدای همیشه ناکام اصول گرایان در انتخابات مختلف (مجلس ششم، ریاست جمهوری نهم و ریاست جمهوری دهم) و کاندیدای احتمالی انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، گفته که به علت عدم اقبال مردمی بهتر است به نفع او کنار رود. امری که البته در ابتدا با واکنش منفی آقای محسن رضایی رو به رو شده و گفته است که تنها در صورت نهی رهبری در انتخابات شرکت نخواهد کرد. منابع نزدیک به قالیباف همچنین خبر داده اند که قالیباف در دیدار با رهبری از ایشان در مورد حضور در انتخابات ریاست جمهوری پرسید که با این پاسخ آیت الله خامنه ای رو به رو شده است: «شما هنوز کارهای زیادی در شهرداری تهران دارید».

فالیباف البته این پاسخ رهبری را به معنای مخالفت ایشان با حضور در انتخابات نمی داند و به همین دلیل هم هست که ستادهای تبلیغاتی او که از سال 88 برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم فعال شده بودند ( و تنها پس از اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی فعالیتشان متوقف شد) دوباره برای حضور در انتخابات سال 1392 برنامه ریزی می کنند.

محمد باقر قالیباف، شهردار تهران، فرمانده سابق نیروی انتظامی و فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنها گزینه منتسب به جناح اصول گرایان در نظام اسلامی است که از سویی هم توان تشکیلاتی و هم محبوبیت مردمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری را دارد. در انتخاباتی که اعتبار منبع یک کاندیدا (به معنای اعتماد مردم به یک کاندیدا برای اداره کشور) و همچنین توان به صحنه آوردن طرفداران کاندیدا، 2 مشخصه مهم انتخاباتی است، قالیباف هر دوی این مشخصات را دارد. ستادهای او هم از اصلاح طلبان و هم از اصول گرایان در نقاط مختلف کشور یارگیری کرده و تشکیلات عظیم شهرداری تهران با رسانه های وابسته به آن مهمترین منبع تبلیغاتی آقای شهردار است.

قالیباف رقابت های انتخاباتی را اینگونه آغاز کرد: معرفی یک سایت و پیشنهاد رای دادن به شهردار تهران با این سئوال که آیا به قالیباف رای می دهید یا خیر (آخرین نتایج). این کار ستاد انتخاباتی قالیباف البته خیلی هوشمندانه بود (+). نکته جالب آغاز بازی انتخاباتی قالیباف هم این است که در این سایت مدت زمان رای دادن تقریبن برابر با 423 روز – از روز 22 فروردین – در نظر گرفته شده است. یعنی تا روز انتخابات در خرداد 1392. خب، اگر تا آن روز مثلن 12 میلیون به قالیباف رای مثبت داده باشند، یعنی او 12 میلیون رای دارد. – این فرض البته از لحاظ منطقی ایراد فراوان دارد – اما اهمیت آن در فشار تبلیغاتی است. یعنی یک سایت نقش گروه فشار را بازی می کند. هرچند فعالیت این سایت به علت آنچه که «ابلاغ رسمی نهادهای ذی صلاح» و «فضای آلوده رسانه ای و بی اخلاقی برخی رسانه ها» نامیده شد متوقف گردید، اما طرفداران قالیباف که این حرکت را یک گام «خودجوش» در حمایت از کاندیداتوری قالیباف اعلام کرده بودند گفته اند که فعالیت های حمایتی خود را در قالب های دیگر ادامه خواهند داد.

نکته جالب در نظرسنجی سایت، رنگ های سبز و قرمز برای اعلان رای های مثبت و منفی بود. حالا غیر از اینکه رنگ سبز یه جورایی خودش مشکل زاست، اما برای قالیباف یادآور انتخابات سال 1384 و آن عکس اتوکشیده با کت و شلوار سفید در چراغ روبه روی وزارت کشور هم است. به دوران ریاست قالیباف به عنوان رئیس نیروی انتظامی هم می خورد. به نظر می رسد قالیبافیون به چراغ راهنمایی خیلی بی علاقه نیستند. هرچند قالیباف باید مواظب هم باشد که برایش شعارهای تخریبی درست نکنند: یک شعاری که با مشاهده این سایت به ذهنم رسیده بود این است: «سردار برو دکتر». قالیباف هم سردار است و هم دکتر و هم خلبان و هم….

قالیباف برای حضور پرقدرت در انتخابات سال 1392 دو سبد رای جداگانه دارد. اصول گرایانی که در راس قدرت سیاسی کشور، او را به صفت اصول گرایی می خواهند و اصلاح طلبانی که در طبقه متوسط شهری، پایگاه رای جنبش سبز در انتخابات سال 1388 بودند. مهمترین استراتژی قالیباف در مدیریت کردن همزمان این دو است.  در زمانه ای که کاندیدای اصلاح طلبی وجود ندارد که بتواند به راحتی از فیلتر شورای نگهبان عبور کند و در عین حال نماینده مطالبات اصلاح طلبانه و در شکل طبقاتی اش، اقشار متوسط شهری باشد؛ گروهی که رای آنها این روزها کاملن مستعد آن است که در سبد تنها ستاره موجود اصول گرایی – قالیباف- قرار گیرد و فارغ از آنکه او رئیس جمهور بشود یا نشود – من اعتقاد دارم که او به آرزوی حضور در کاخ ریاست جمهوری نخواهد رسید- رایی که اصلاح طلبان همیشه بر روی آنها، هم به صورت تاکتیکی و هم به صورت استراتژیک برنامه ریزی می کره اند به صورت بالقوه  تنها می تواند به دو نفر تعلق گیرد، یکی از این دو نفر قالیباف است. قالیباف البته اصلاح طلب نیست، اما با تمام مشخصاتی که یک کاندیدای اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری نیاز دارد وارد صحنه می شود؛ ضمن آنکه به اعتبار 8 سال شهرداری تهران و پروپاگاندای تبلیغاتی که او را یک مدیر موفق نشان می دهد، مهمترین شاخصه یک کاندیدای ریاست جمهوری یعنی «اعتبار منبع» را دارد. اعتبار منبعی که بیشتر از 8 سال بر روی آن سرمایه گذاری کرده است و در انتخابات قصد دارد آن را خرج کند.

قالیباف در عین حال به هزار و یک دلیل توان پرشور کردن رقابت های انتخاباتی را هم دارد. تشکیلات انتخاباتی قالیباف – علی رغم ضعف های ذاتی فراوان – می تواند تهران را به نفع او بسیج کند و اگرچه به گستردگی جنبش سبز نخواهد بود و اطرافیان او هم مانند اصلاح طلبان به تشکیلات خود وفادار نیستند اما برای نشان دادن جنب و جوش انتخاباتی، او می تواند رای خیابان های تهران را بدست آورد. رای تهران غیر از بدنه تشکیلاتی منسجم و قوی برای تهییج مردم به دو متغیر مستقل و یک متغیر تقویتی نیازمند است که همه اینها را قالیباف دارد.

اولین متغیر پول است که ستاد قالیباف به قدر کفایت در اختیار دارد. منابع مالی قالیباف البته آشکار و مشخص نیستند، اما به اندازه ای هستند که برای تشکیل ستادهای انتخاباتی او و رنگ کردن چهره شهر با پوستر و عکس های تبلیغاتی «سردار دکتر خلبان محمد باقر قالیباف» کفایت داشته باشند. متغیر تقویتی هم که به این رنگ آمیزی شهری کمک می کند استفاده از رانت شهرداری تهران و ایجاد امکان و ارائه مجوز برای برگزاری برنامه های «شهرمحور» از قبیل جشنواره های شهری در پارک ها و مکان های تفریحی و تبلیغات خیابانی است. امری که علی القاعده با نزدیک شدن به انتخابات، حساسیت دولتی برای مقابله با آنها هم تا زمانی که کنترل شده باشند کاهش پیدا خواهد کرد تا تلقی فضای پرشور انتخاباتی ایجاد کند. در این بین طرح هر اندک برنامه ای هم که به تقویت جایگاه تبلیغاتی شهردار تهران منجر شود از جمع شدن موفرفری ها گرفته تا آب بازی و بادبادک هوا کردن و خلاصه پویش های تفریحی جوانان، تهران را در اختیار قالیباف قرار خواهد داد.

متغیر دوم، تعریف نارضایتی در مردم است. نارضایتی یک تعریف تئوریک دارد و یک نمود عملی. همان که در انتخابات سال 84 احمدی نژاد به خوبی استفاده کرد و سوار بر موج نارضایتی مردم، انتخابات را (به خصوص در دور دوم و در رقابت با هاشمی) برد. تعریف نارضایتی اما، امروز با کارآمدی گره خورده است. پس از 8 سال تجربه شکست خورده دولت احمدی نژاد و بحران ناکارآمدی، هرکس که بتواند اثبات کند کشور را بهتر اداره می کند می تواند به صورت بالقوه رئیس جمهور آینده ایران باشد. به همین دلیل هم چندان عجیب نیست که مردم از همین امروز منتظر محمدباقر قالیباف باشند که اسطوره و انگاره کارآمدی او با عناوینی چون «مرد عمل» به گوش می رسد. در این میان و درون اصول گرایان، تنها محسن رضایی صرفن به دلیل مدرک اقتصادی که دارد با قالیباف برابری می کند که البته او به دلیل تذبذب ذاتی حاصل از حضور در چندین انتخابات گذشته، اعتبار منبع انتخاباتی ندارد.

فعالیت قالیباف در شبکه های اجتماعی فیس بوک با این صفحات (+ و + و + و +) و این چهار تا گروه (+ و + و + و +) برجسته می شوند و عناوین مختلفی مانند «قالیباف، مرد عمل»، «یاران قالیباف»، «کمپین دعوت از قالیباف برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری» و «قالیباف امید یازدهم ریاست جمهوری» را هم برجسته می کنند. صفحه فیس بوک یک کاندیدای انتخاباتی می تواند منبعی برای جذب مخاطب شبکه ای باشد که با تعریف کار مشخص و بدست آوردن نبض سیاسی بخشی از جامعه به سیاست های کلان کاندیدا کمک کند. مشکل این صفحات اما این است که تولید محتوای آن در راستای اهداف اصلی شبکه های اجتماعی نیست؛ به خصوص در صفحه «کمپین دعوت از قالیباف» که اکثرن به بازنشر اخباری که در منابع خبری دیگر منتشر شده است پرداخته می شود، هرچند صفحه «قالیباف، مرد عمل» بهتر است. در این صفحه  یک ویدئو از هدایت هواپیمای «هما» توسط قالیباف وجود دارد که مربوط به رقابت های انتخاباتی سال 84 است. قاليبافيون در عين حال براي ايجاد يك نوع وجه مميزه با ديگران، شعارهاي جالبي را توليد كرده اند. از آن جمله مي توان به » چپ، راست، كارگزار عليه خدمتگذار» و » چپ، راست، ديپلمات، عليه تكنوكرات» اشاره كرد. به نظر هم مي رسد در اين شعار دومي، منظور از ديپلمات، سعيد جليلي باشد كه يكي از رقباي احتمالي قاليباف هم هست. در صفحه » قاليباف، مرد عمل» مي توانيد یک نسخه از برنامه پیشرفت و عدالت که نسخه دوم آن در سال 89 منتشر شده است را هم دانلود کنيد كه كار جالبي است. البته دوستان ما در کمپین قالیباف باید توجه کنند که دو مورد برای تبلیغات انتخاباتی اهمیت اساسی دارد. اولی اعتبار منبع مناسب که قالیباف البته آن را دارد و دومی هم یک soundbite برای تبلیغات. یعنی خلاصه کردن کل یک برنامه مثلن صد صفحه ای در یک جمله و یا یک یا چند کلمه. و از این منظر 50 هزار تومان کروبی ارزش تبلیغاتی به مراتب بیشتر از این برنامه چندین صفحه ای دارد.

صفحه فیس بوکی «کمپین دعوت از قالیباف» البته یک نکته جالب دیگر هم دارد و آن هم تعداد عکس هایی از خاتمی با قالیباف به بهانه های مختلف است. در عین حال یک نظرسنجی هم دارد که از مخاطبان خودش می پرسد اگر «خاتمی» کاندیدا نشود به چه کسی رای خواهند داد. به نظر می رسد قالیبافیون، هنوز هم از این واهمه دارند که خاتمی مانند سال 88 با حضور در انتخابات، ستادهای انتخاباتی و البته خود کاندیداهای آنان را به تردید حضور در انتخابات بیندازد. تردیدی که در ستاد قالیباف البته خیلی جدی است. قالیباف برای حضور در انتخابات باید از سویی اصلاح طلبان -شخص خاتمی- را راضی کند که می تواند نماینده آنها هم باشد. تنها در این صورت است – نیامدن خاتمی –  که قالیباف می تواند یکی از مهمترین و جدی ترین رقبای انتخاباتی باشد و از سوی دیگر هم او مجبور است عقبه تشکیلاتی خود را درون جناح اصول گرایان داشته باشد. چون تشکیلات رای آنان به خصوص در میان سپاه و بسیج می تواند برای هر کاندیدای منتسب به جناح اصول گرایان – و از جمله قالیباف – اهمیت بنیادین داشته باشد. (نظر خودم: قالیباف هرگز رئیس جمهور نخواهد شد، در این مقاله چرایی آن را توضیح داده ام).

گروه های فیس بوکی فعال مرتبط با قالیباف البته به روز تر عمل می کنند. گروه های فیس بوکی که به دلیل رابطه تعاملی با مخاطب می توانند نقش یک اتاق فکر مجازی را ایفا کنند، نظرات متفاوت را به بحث می گذارند. در یکی از این گروه ها یک نظرسنجی هم مطرح شده است با این عنوان که چه کسی رئیس جمهور آینده ایران است؟ گزینه ها شامل قالیباف، لاریجانی، ولایتی، عارف، نیکزاد، حسن خمینی و سعید جلیلی هستند که اگرچه رای قالیباف از دیگران بیشتر است، اما رای بالای سعید جلیلی هم در این نظرسنجی قابل تامل است. در عین حال در راستای حرکت های خودجوش، یکی از اعضای گروه ائتلاف بزرگ حامیان قالیباف، پستی منتشر کرده با این مضمون که: «می گن دکتر رنگ نارنجی رو واسه انتخابات، انتخاب کرده …». به نظر می رسد بعد از سال 88، کاندیداها، رنگ انتخاباتی شان را هم باید تا قبل از انتخابات مشخص کنند. در اینجا هم به صفحه قالیباف در سایت کلوب سر بزنید.

از میان وب سایت های تبلیغاتی قالیباف می توان به قالیباف، مرد عمل اشاره کرد که البته اخبار آن به روز است. سه ویدئو هم از قالیباف در این وب سایت وجود دارد. یکی در مورد هدایت هواپیمای شرکت هما، دومی از حضور قالیباف در سر صحنه سقوط جراثقیل و سومی هم در ستایش از شهدا. هرچند به نظرم من بهتر است برای این کلیپ ها، نسخه های بلوتوثی هم تهیه شوند که به راحتی توسط موبایل قابل پخش باشند. وب سایت های دیگر طرفدار قالیباف را هم می توانید در (+ و + و + و + و + و + و +) و … بدست آورید. صفحاتی که حاوی گزارش های خبری، کمپین های استانی و شهرستانی (همدان، مرکزی، شمال تهران، مشکین شهر، قم و …)، اقشار (دانشجویان، جانبازان شیمیایی و …) هستند. به یک خبر وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران که مناسب حال و روز این ایام هم هست نگاهی بیندازید:

«مهدی هاشمی، جانباز شیمیایی

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران در پی بستری شدن مهدی هاشمی متهم پرونده ای گمنام و نامعلوم (چون موارد اتهامی مشخص نشده) نامبره روز گذشته در بیمارستان بستری شد. وکیل مهدی هاشمی گفته است موکلم به دلیل عوارض شیمیایی در جنگ نمی تواند آنژیوگرافی کند. و منتظر نظر دکتر هستیم.»

کمپین انتخاباتی قالیباف برای انتخابات سال 1392 عزم جزمی دارد. اما این کمپین از منظر کشاندن مخاطبان خود به برنامه های کمپین محور ضعیف است (یا شاید کار کرده اند و من خبر ندارم). کمپین قالیباف می تواند برنامه های مختلفی را در دعوت از قالیباف برای انتخابات ریاست جمهوری ساماندهی کند. هرچند خبرهای انتخاباتی و حمایت افراد معروف از جمله عزت الله انتظامی (اینجا) در همین راستا است. اما یک کمپین انتخاباتی، به برنامه های وسیع تری نیاز دارند. فکر کنم کمپین قالیباف توان مالی ایجاد یک برنامه منظم نظرسنجی و همچنین تبلیغات در به در (Knock the Door) را داراست (نوشته پیشینی ام در مورد تبلیغات در به در در انتخابات آمریکا). در عین حال تولید رسانه ای قالیباف اگرچه در فیس بوک و وب سایت های خبری یا وبلاگ های شهرستانی گسترده است، اما اینها دامنه نفوذ محدودی دارند. کمپین قالیباف می تواند با تهیه نسخه های بلوتوثی فیلم و خبر و همچنین پیدا کردن یک شعار مناسب و تکرار مداوم آن، فضای تبلیغات را تحت تاثیر قرار دهد. «مرد عمل» به اندازه کافی ضرب تبلیغاتی ندارد. قالیباف در سال 84 هم با شعار «رندگی خوب» وارد رقابت ها شد و البته به نسبت موفق بود، اما همانطور که قبلن گفتم یه کمپین به خصوص در تمایز با رقبا باید واژه های بهتری خلق کند. در مورد تغییر، زندگی بهتر، بهبود وضع اقتصادی و … همه می توانند بگویند. کمپینی اما موفق است که شعارش جاودانه باشد. بعد از «تغییر» در سال 88، «نجات» می تواند یک واژه اثربخش باشد. هرچند به خودی خود حساسیت زا هم هست. همه اینها را گفتم، اما بازهم اعتقاد دارم که قالیباف، هرگز به ساختمان پاستور ریاسنت جمهوری نخواهد رسید. در اینجا از دلایلش نوشته ام.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

عکس از صفحه فیس بوک حامیان قالیباف

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. هفته گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات در قالب جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی، نزدیکان به دولت، قالیباف، بیت رهبری، آیت الله هاشمی و اصلاح طلبان، سعید جلیلی را به عنوان یکی از کاندیداهای محتمل که توسط جبهه پایداری حمایت می شود معرفی کردم. امروز در مورد دیگر کاندیدای احتمالی جبهه پایداری، کامران باقری لنکرانی می نویسم.

از زمان تشکیل جبهه ای موسوم به پایداری پیش از انتخابات مجلس نهم، یک نفر به عنوان سخنگوی این گروه سیاسی بیشتر در رسانه ها مطرح بود؛ کامران باقری لنکرانی که در دولت نهم، وزارت بهداشت احمدی نژاد را در اختیار داشت در کابینه دوم احمدی نژاد مسئولیت نگرفت و به شیراز رفت (ویدئو احمدی نژاد در هلو نامیدن باقری لنکرانی و پاسخ انتقادآمیز وی). او در دانشگاه علوم پزشکی شیراز به عنوان ریییس مرکز تحقیقات سلامت مشغول کارهای علمی اش شد، اما با عنوان مسئول کانون بصیرت استان فارس و همچنین سخنگویی جبهه پایداری به یک فعال سیاسی و رسانه های هم تبدیل گردید.

جبهه پایداری البته از جمله گروه های سیاسی است که با استناد به صحبتی از آیت الله خامنه ای مبنی بر نهی گروه های سیاسی به حضور زودهنگام انتخاباتی (+)، ادعا می کند که فعلن ورودی به مسئله انتنخابات ندارد و این امر بارها در سایت «رجانیوز» ارگان رسانه ای جبهه پایداری تاکید شده است (اینجا و اینجا). اما «رجا» وقتی بند را آب داد که سایت مشرق مصاحبه ای از کامران باقری لنکرانی با عنوان سخنگوی جبهه پایداری منتشر کرد و در آنجا از قول وزیر پیشین بهداشت مدعی شد که او قرار نیست کاندیدای ریاست جمهوری آینده باشد.

این امر واکنش سایت رجانیوز برانگیخت. رجانیوز توضیح داد که عنوان این مصاحبه در تکذیب کاندیداتوری باقری لنکرانی غیر واقعی بوده است. تیتر سئوالی رجانیوز با عنوان اینکه «آیا واقعن باقری لنکرانی کاندیدای ریاست جمهوری نمی شود؟» و توضیحات متن، معنی اش این است که جبهه پایداری در مورد باقری لنکرانی و ریاست جمهوری وی حتمن فکر و خیال هایی دارد و ادعای (همیشگی) آنها هم در مورد اینکه قصد دارند در یک فضای گفتمانی کار کنند و معطوف به انتخابات نیستند، ادعای درستی نیست (فردا نیوز و عماریون هم این پاسخ رجانیوز را در راستای برنامه های انتخاباتی جبهه پایداری می دانند).

باقری لنکرانی از روزهای اول تشکیل جبهه پایداری نقش برجسته ای در این تشکل حامیان گذشته و امروز احمدی نژاد ایفا کرد و در حالی که به عنوان یکی از مهمترین اعضای این جبهه تازه تاسیس، در انتخابات مجلس کاندیدا نشد، لیست کاندیداهای جبهه پایداری را او بود که در رسانه ها اعلام کرد (+). کاندیدا نشدن او که جزو سه نفر اصلی این تشکل است خودش معنای این را داشت که وی را برای مسئولیت بزرگ تری انتخاب کرده اند. نقش رسانه ای او هم از تبلیغات انتخاباتی گذشته خیلی برجسته شده و تقریبن در اکثر تجمعاتی که توسط جبهه پایداری برگزار می شود حضور فعال دارد. به دلیل همین برجسته سازی خبری است که نباید احتمال کاندیداتوری او را دست کم گرفت.

وبلاگ کمپین دعوت از دکتر لنکرانی برای انتخابات سال 92 را ببینید. مدعی است که جریان سوم تیر ادامه دارد و دکتر لنکرانی گزینه مناسبی برای ریاست جمهوری پس از احمدی نژاد است. هرچند این وبلاگ می گوید که در نهایت از کاندیدای نهایی جبهه پایداری حمایت خواهد کرد. گردانندگان این سایت با کلید واژه «جریان سوم تیر ادامه دارد» وبلاگ هفتمین رئیس جمهور که در تبلیغ سعید جلیلی است را هم اداره می کنند. این وبلاگ یک نظرسنجی هم در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 منتشر کرده و در آن تا حالا سعید جلیلی جلوتر است (اتفاقن با 63%). بعد از او هم محسن رضایی و مشایی قرار دارند. سعید جلیلی در نظرسنجی وبلاگ حامیان لنکرانی هم از همه جلوتر است. بعد از او هم لنکرانی و مشایی قرار دارند. گردانندگان وبلاگ خود را پس از آیت الله خامنه ای پیرو شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی می نامند (با توجه به شهادت آیت الله مطهری، علت طرح نام ایشان بیشتر ناظر به گفته ای مشهور از رهبری انقلاب است که مصباح را ادامه راه آیت الله مطهری معرفی کرده بود). حامیان لنکرانی همچنین با آنچه که ساکتین فتنه نامیده می شود هم مرزبندی کرده اند. ساکتین فتنه اسم مستعار بخشی از اصول گرایان سنتی از قبیل لاریجانی و ناطق نوری و همچنین طیف هایی مانند باقر قالیباف هستند (در مورد ساکتین فتنه این مقاله را بخوانید).

حامیان دکتر لنکرانی دو صفحه هم در فیس بوک دارند که البته چندان فعال نیستند. اولی با عنوان دکتر کامران باقری لنکرانی 337 عضو دارد (با عضویت من، شدند 338 نفر). این صفحه در زمان انتخابات مجلس فعال بود اما الان به نظر نمی رسد که حتی ادمین (یا ادمین های آن) سایت را مرور کنند. دلیل این امر از پست هایی است که دیگران روی این صفحه گذاشته اند که البته به هیچ وجه با سیاست های آنها همخوانی ندارد. دومی هم اینجاست که فقط 8 عضو دارد.

جبهه پایداری به صورت بالقوه می تواند در انتخابات دو کاندیدا داشته باشد که هر دو یک سری مشخصات و ویژگی های مهم انتخاباتی را دارا هستند. اولی که انتساب تشکیلاتی هم دارد کامران باقری لنکرانی است و دومی هم سعید جلیلی که قبلن در مورد او توضیح داده ام (اینجا). هر دو جوان و از نیروهای نسل سوم انقلاب هستند، یعنی عقبه تشکیلاتی در میان «والسابقون» انقلاب ندارند و این در انتخابات ریاست جمهوری یک فاکتور مهم است و برخلاف لاریجانی و قالیباف که اولی ذاتن رای ندارد و دومی بیش از اندازه خود را قدرتمند نشان داده است، جلیلی و لنکرانی روی یک خط مستقیم حرکت کرده اند و در ظاهر زاویه ای با نظام ندارند، از جمله بی بصیرتان نامیده نمی شوند و با جریان انحرافی هم خط و مرز دارند (در مورد باقری لنکرانی مطمئن نیستم که علی رغم ادعاهایی که اعضای جبهه پایداری می کنند تا این حد از احمدی نژاد جدا شده باشند). به همین دلیل هم هست که شانس جلیلی در مناسبات قدرت حتمن بیشتر از لنکرانی است؛ یکی از مهمترین مزیت های جلیلی بر لنکرانی این است که انتساب تشکیلاتی ندارد. تشکیلات در ایران می تواند یک منبع پتانسیل اعتراض باشد و جبهه پایداری این منبع اعتراضی را در داخل بدنه جوانان احزاب به ظاهر اصول گرا بدست آورده است. به همین دلیل هم جرات می کند در دانشگاه میتینگ و سخنرانی برگزار کند. اما اگر این امر یک مزیت در مدل رقابت غیر انحصاری باشد، در مدل انتخابات ریاست جمهوری ایران لزومن نکته مثبت نیست (ضمن آنکه هنوز نقش پشت پرده مصباح یزدی در آنچه که آینده انقلاب نامیده می شود به روشنی آشکار نشده است، اما در هر صورت جبهه پایداری می تواند یک برگ برنده وی در رقابت با اصول گرایان سنتی قلمداد گردد)؛ به همین دلیل هم هست که جلیلی شانس بیشتری از لنکرانی خواهد داشت. هرچند اینجا ادعا شده که برادر وی از حامیان سعید جلیلی خواسته که از باقری لنکرانی حمایت کنند، چون جلیلی کاندیدا نخواهد شد (این مقاله را هم بخوانید؛ در مورد کاندیدای ایده آل جبهه پایداری بحث می کند. من هم فکر می کنم پایداری ها در کل، لنکرانی را بیشتر ترجیح می دهند، اما شانس جلیلی برای کاندیداشدن افزون تر است).

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.

mashreghnews.ir

چه کسی است که نداند عمق کینه و مشکلی که نهادهای امنیتی با امثال مصطفی تاج زاده و مصطفی قدیانی این روزها پیدا کرده اند، اگر از رضا خاتمی کمتر نباشد بیشتر نیست؟ به تعبیر بهتر برای آنها، سه نفر، بهزاد نبوی، مهدی هاشمی و رضا خاتمی، سه خال تکی هستند که اولی از همان روزهای آغازین پس از انتخابات به زندان رفت، دومی در هول و ولای دعوای سیاسی با هاشمی رفسنجانی همین تازگی روانه اوین شده است، و اگر محمدرضا خاتمی هم به زندان نمی رود فقط و فقط به دلیل انتساب فامیلی او به خانواده امام (ره) است که دست امنیتی ها را تاکنون بسته است و اگر غیر از این بود، و «آقا رضا» هم به زندان می رفت، امروز توسط همین افراد منتقد بی انصاف، نه تنها هو نمی شد، بلکه برایش سوت می کشیدند و او را هم آزاده جنبش سبز می خواندند. به تعبیر دقیق تر، همانگونه که نهادهای امنیتی، اصلاح طلب خوب را اصلاح طلب مرده می خواهند برخی از این دوستان هم، اصلاح طلب خوب را اصلاح طلب زندانی تعریف می کنند؛ غافل از آنکه خوبی و بدی یک اصلاح طلب به زندان رفتن یا نرفتنش نیست. به نقشی است که در زمان ایفا می کند. آنها که به زندان رفتند البته حسینی عمل کردند، اما اینانی که در بیرون هستند چندان صم و بکم هم نبودند، و چون خاموش نیستند اینهمه هم از سوی چپ و هم از سوی راست، مورد طعنه و انتقاد قرار می گیرند. ما در میان اصلاح طلبان دوم خردادی، اصلاح طلب بد نداریم. آنکه بد است اصلا اصلاح طلب نیست و اشتباهی با اصلاح طلبان بور خورده است. مصداق هایش هم آشکارتر از آن است که نیازی به تکرار باشد. آنکه هنوز از اصلاح طلبی و جنبش سبز می گوید و طی طریق امروز کشور را نقد می کند تا حتی با کمترین احتمال، کورسوی امیدی را زنده کند اصلاح طلب خوب است. می خواهد رضا خاتمی باشد در بیرون زندان و مصطفی تاج زاده درون اوین.

مقاله ام در پاسخ به انتقادهایی که از محمدرضا خاتمی در مصاحبه اش با روزنامه اعتماد (متن کامل و بدون سانسور مصاحبه در نوروز) می شود را در جرس بخوایند.

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می رویم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند.

ترکیب فعالیت های این اشخاص و گروه ها در دسته بندی زیر قابل توضیح است:

–          جبهه پایداری با کاندیداهای بالقوه ای چون سعید جلیلی و کامران باقری لنکرانی (حداد عادل هم به عنوان کاندیدای ظاهری این گروه مطرح می شود).

–          اصول گرایان سنتی در طیف افرادی از علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی و محسن رضایی تا حسن روحانی، غلامعلی حداد عادل و شاید علی اکبرناطق نوری (در میان نزدیکان به اصول گرایان سنتی اسامی منوچهر متکی و مصطفی پورمحمدی هم مطرح هستند، هرچند شانس زیادی در شرایط حاضر ندارند).

–          نزدیکان به دولت که محتمل ترین گزینه روی میز آنها اسفندیار رحیم مشایی است، اما افراد بالقوه دیگری مانند هاشمی ثمره و حتی غلامحسین الهام هم در این گروه جای می گیرند.

–          محمد باقر قالیباف که خودش فارغ از حمایت یا عدم حمایت حزبی، به لطف امکانات شهرداری تهران پتانسیل ریاست جمهوری را دارد. او البته به صورت بالقوه می تواند از سوی کلیه جناح های منتسب به اصول گرایان – به غیر از جبهه پایداری – مورد بررسی قرار گیرد.

–          گروه های نزدیک به بیت رهبری جمهوری اسلامی. اگرچه تمام گروه های سیاسی بالا خودشان را تابع ولایت آیت الله خامنه ای می نامند، اما دوپاره شدن جناح های منتسب به اصول گرایان در انتخابات مجلس نهم – علی رغم نهی رهبری – نشان داد که اصول گرایان برای انتخابات مجلس که منطقن می توانستند متشکل باشند، در تهران با دو لیست مختلف و در شهرستان ها با حمایت افراد دیگر مانند قالیباف وارد رقابت های مجلس شدند. از این رو بررسی دیدگاه های نزدیک به رهبری عالی نظام، به نمایندگی روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس و نهادهای نزدیک به سپاه پاسداران به صورت مجزا انجام می شود.

–          آیت الله هاشمی رفسنجانی که در انتخابات ریاست جمهوری پیشین اگرچه از اصلاح طلبان حمایت کرده بود اما هیچ گاه طرح دولت وحدت ملی را که برای او افرادی چون ناطق نوری، حسن روحانی و علی اکبر ولایتی را شامل می شود نادیده نگرفته است. زمزمه های کاندیداتوری او هم اگرچه هنوز خام و ناپخته است اما به هر حال ظرفیت وی خارج از گروه بندی های سیاسی از یک طرف و در سوی دیگر با ائتلافی که می تواند به صورت بالقوه میان بخشی از اصلاح طلبان و بخشی از اصول گرایان ایجاد کند قابل بررسی خواهد بود.

–          در انتهای این لیست اصلاح طلبان قرار دارند که بزرگان آنان با توجه به حصر رهبران جنبش سبز – میرحسین موسوی و مهدی کروبی – و زندانی بودن بسیاری از نیروهای تشکیلاتی و بدنه، تلویحن حضور در انتخابات با کاندیدای اختصاصی اصلاح طلب را رد کرده اند اما تا هشت ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، هنوز معلوم نیست که آیا اصلاح طلبان هم در نهایت همانند مجلس نهم ترجیح می دهند وارد بازی انتخابات نشوند و یا اینکه از کاندیدای جناحی یا ائتلافی حمایت خواهند کرد. در میان اصلاح طلبان گزینه هایی مانند نجفی، جهانگیری و عارف مطرح هستند.

در این سلسله گزارشات، از میان کاندیداهای محتمل، کسانی که بیشتر در مورد آن بحث و صحبت  است و ظهور رسانه ای هم دارند بررسی می شوند و پس از بررسی این گزینه ها، استراتژی ها و برنامه های تبلیغاتی کاندیداها، نحوه عمل سیاسی آنها، سازمان رای و تشکیلات حامی شان به صورت هفتگی مورد تحلیل قرار می گیرد و از منظر تبلیغات سیاسی، پیشنهادهای تبلیغاتی – فارغ از گروه و جناح سیاسی – به آنها ارائه می شود. در نهایت هم این توضیح لازم است که هدف این سلسله گزارش های تحلیلی، افزودن دانش تبلیغات سیاسی در ایران، استفاده از ظرفیت های بالقوه جذب رای و همچنین تلاش برای مدرن کردن رقابت های انتخاباتی در کشورمان است.

سعید جلیلی

یکی از اصلی ترین گزینه های انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران سعید جلیلی است که به صورت بالقوه می تواند جبهه پایداری – بخشی از جداشدگان از اصول گرایان سنتی و دارای رابطه ای مرموز از عشق و نفرت با دولت احمدی نژاد – را نمایندگی کند. سعید جلیلی از حمایت ویژه سایت رجانیوز – ارگان جبهه پایداری – برخوردار است و فعالیت های تبلیغاتی طرفداران سعید جلیلی هم – حالا یا با اطلاع یا بی اطلاع او – به صورت کمپین های وبلاگی و صفحات فیس بوکی مدتی است که آغاز شده است. از جمله صفحات وبلاگی یا وب سایت های خبری طرفداران سعید جلیلی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

حامیان دکتر سعید جلیلی، سایت دی نیوز، کمپین دعوت از دکتر جلیلی، جوانان حامی سعید جلیلی، هواداران کاندیداتوری دکتر سعید جلیلی

طرفداران جبهه پایداری در سطح رقبا، با وام گیری از آنچه که گفتمان 3 تیر خوانده می شود – 3 تیر 1384، انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران- خودشان را در رقابت با اصول گرایان سنتی (+)، اصلاح طلبان (+) و طیف نزدیک به قالیباف (+) تعریف کرده اند و همانگونه که ذکر شد در سطح شعارهای جایگزین ضمن انتقاد از «بازتولید قدرت و ثروت» توسط جریان انحرافی – عنوانی که مخالفان احمدی نژاد به حلقه نزدیکان به او، افرادی ماننند مشائی و بقایی  می دهند -، بر گفتمان سوم تیر تاکید می کنند. اگرچه در تاکید آنها بر گفتمان 3 تیر هنوز محمود احمدی نژاد نقش برجسته ای دارد، اما احمدی نژاد آنها، احمدی نژادی بدون جریان انحرافی است. در عین حال این وبلاگ ها خودشان را نزدیک به مصباح یزدی، از روحانیون سرشناس قم و حامی احمدی نژاد در انتخابات سال 84، می نامند. به عنوان مثال می توان به وبلاگ کمپین دعوت از دکتر جلیلی اشاره کرد که آنها خودشان را نزدیک به جبهه پایداری و سرسپرده مصباح یزدی معرفی کرده اند.

امکان فشار از پایین به این معنی که رقیب چگونه می تواند از ابزارهای فشار از پایین حالا چه به صورت تظاهرات خیاباتی مانند تظاهرات سبزها بعد از انتخابات و چه به صورت فشار گروه های فشار مانند آنها که به سفارت انگلستان حمله کردند یا حتی کسانی که در بیت امام هنگام سخنرانی سید حسن خمینی شعار دادند، برای این گروه فراهم است. در انتخابات مجلس نهم تنها گروهی که می توانست طیفی از دانشجویان بسیجی را در دانشگاه ها، همگام خود داشته باشد، جبهه پایداری بود و این دانشجویان در صورت کاندیداتوری جلیلی هم می توانند حامیان بالقوه او در مسیر انتخابات باشند. همانگونه که به عنوان مثال برای بازگشت او از روند مذاکرات هسته ای، مراسم استقبال ترتیب دادند.

چانه زنی در بالا به معنی اینکه رقیب تا چه حد ابزار کنترلی در سطوح بالای قدرت را در اختیار دارد نیز در خطوط رسانه ای حامیان جلیلی برجسته می شود. به عنوان مثال تاکید بر پیروزی وی در مذاکرات هسته ای (این فیلم را نگاه کنید) و ساده زیستی وی همگام با ساده زیستی آیت الله خامنه ای مورد تاکید قرار می گیرد. به طوریکه حتی یکی از اصلی ترین وبلاگ های طرفدار جلیلی با برجسته کردن تاکید آیت الله خامنه ای بر «اعتماد به نفس ملی و عدالت» به عنوان دو شاخصه پیشرفت، این را کد انتخاباتی رهبری نظام برای حمایت از سعید جلیلی عنوان می کند (اینجا).

حامیان جلیلی به تقلید از ستاد 88 خاتمی و موسوی که در انتخابات ریاست جمهوری نهم ستادهای استانی و شهرستانی مجزا تشکیل داده بود، وبلاگ های شهرستانی مجزا برای آمادگی یارگیری انتخاباتی و فعالیت های تبلیغاتی دارند. به عنوان مثالی از این ستادهای شهرستانی می توان به حامیان جلیلی در قوچان، گناباد، تنکابن، نخستین کمپین بانوان حامی جلیلی و صفحه حامیان جلیلی در سایت کلوب اشاره کرد. این کمپین ها در عین حال دارای ارتباط تشکیلاتی هم با یکدیگر هستند. به عنوان مثال صفحه بانوان حامی جلیلی و صفحه طرفداران او در قوچان به همراه سایت های دیگر نظیر دکتر سعید جلیلی به عنوان اولین تبلیغ چند رسانه ای، کلیپ بلوتوثی دعوت از جلیلی را با عنوان از 3 تیر 84 تا 24 خرداد 92 تهیه و منتشر کرده اند که در نوع خودش کار جالبی است ( و انصافن هم برای شروع، کلیپ خوبی است).

در میان وبلاگ های نزدیک به جلیلی، موج وبلاگی حمایت از دکتر سعید جلیلی، بخش های مجزایی برای معرفی وبلاگ های فعال ماه دارد و او را با عنوان «عمار رهبری» معرفی می کند. همچنین انتشار نشریه ای تحت عنوان ماهنامه حامیان دکتر جلیلی از دیگر کارهای برجسته طرفداران سعید جلیلی است. از دیگر وبلاگ های طرفداران جلیلی موارد زیر هم قابل توجه هستند:

انتخاب 11، گام یازدهم، هفتمین رئیس جمهور، دوستداران دکتر سعید جلیلی، وبلاگ یه سوم تیری حامی جلیلی،

دوستداران سعید جلیلی در فیس بوک و گوگل پلاس هم حضور دارند، اما فعالیت آنها به گستردگی وبلاگ ها نیست: صفحه کمپین دعوت از جلیلی برای انتخابات ریاست جمهوری در گوگل پلاس که البته صفحه چندان فعالی نیست. پرطرفدارترین صفحه آنها در فیس بوک با عنوان «دکتر سعید جلیلی» 932 عضو دارد و خیلی هم به روز نیست. می توانید به دیگر صفحات فیس بوکی او در + و + و + و + سری بزنید که تنها یکی از آنها 117 عضو دارد و بقیه زیر 100 عضو. این موضوع نشان می دهد که یا طرفداران جلیلی هنوز فعالیت در شبکه اجتماعی فیس بوک را برای تبلیغات خود به صورت جدی آغاز نکرده اند و یا اینکه توانایی استفاده از آن را ندارند. در هر صورت اما ظرفیت های فیس بوکی، خودشان به صورت کلی یک نشانه هستند که باید جدی گرفته شوند. با اینحال برخی از این صفحات با وبلاگ ها و سایت های خبری طرفدار جلیلی هم ارتباط تشکیلاتی دارند و حتی تا تعیین تیم اقتصادی او هم خبر منتشر می کنند.

پس نوشت: جالب بود، تا یک ماه پیش اگر وارد وبلاگ«جوانان حامی دکتر سعید جلیلی» می شدید، سرود ای ایران پخش می شد؛ هرچند الان دیگر اینگونه نیست.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.