نوشته های برچسب خورده با ‘اصلاح طلبی’

از فردای پس از دوم خرداد 76، یک «ما»ی جمعی به وجود آمد از «ما» جوانانی که با هم بزرگ شدیم، با هم به پیروزی رسیدیم، با هم شکست خوردیم، با هم شعار دادیم و با هم رقابت کردیم؛ اما هویت اصلاح طلبانه مان دست نخورده باقی ماند. جمعی از همین «ما» به روزنامه ها رفتیم، بخشی عضو احزاب اصلاح طلب شدیم، گروهی در نهادهای مدنی کار کردیم و قسمتی از «ما» هم فعال جنبش دانشجویی شدیم. گیرم که دعوا هم کردیم و همدیگر را مورد انتقاد هم قرار دادیم اما سر بزنگاه ها که با هم بودیم. همه مان در 88 یک رای به موسوی داشتیم و خیلی از ما در 92 به روحانی رای دادیم. حالا چه شده که بخشی از این «ما» در «ندا» که می خواهد حزب و تشکلی داشته باشد و باز هم به دنبال همان آرمان های اصلاح طلبانه برود تا این حد مورد طعن و تکفیر و انتقاد قرار دارد؟ در این مقاله می گویم که چرا بسیاری از این طعن و تکفیرها ناجوانمردانه است؟ چرا انتقادها از «ندا» می تواند یک فرصت خوب برای همین دوستان باشد؟ و چرا و چگونه دوستان ما در «ندا» در رابطه های شان کم گذاشتند و چه باید بکنند تا هزینه این چالش ها را کمتر کنند؟

گفتم که بسیاری از این طعن و تکفیرها ناجوانمردانه است و بخشی از آن هم متاسفانه متوجه بزرگ ترهای اصلاح طلب است. استدلال می کنند که بچه های «ندا» نباید مدعی چیزی باشند که نماینده اش هستند (یا نیستند)، اینها برای انتخابات مجلس دچار «ویار اصلاحات پاستوریزه» شده اند، اصلاحات نماینده جدید نمی خواهد – یعنی احتمالا همان نمایندگان قبلی کفایت می کنند – و این بچه ها اسیر دست می شوند و شکست می خورند؛ دیر آمده اند و زود می خواهند بروند.

یک نکته در پس تمام این طعن و تکفیرها هست که این بچه ها «چه نباید بکنند»، اما کسی نمی گوید که حالا اگر جمعی قصد کاری داشت، «چه کاری باید انجام دهد». همه اش اینکه این کار بد است و آن یکی خوب نیست. پس کار درست چیست؟ و شما، همین دوستانی که این همه انتقاد می کنید چه آلترناتیوی برای کار کردن دارید؟ مگر اصلاحات چیزی جز حضور در چارچوب و مکانیسم های رسمی همین نظام نبود؟ مگر سال ها با همین استدلال، شماها کار سیاسی نمی کردید و از ما نمی خواستید که اینگونه باشیم؟ و مگر اگر امروز مشکلات غیرقانونی که برای احزاب اصلی ما – مشارکت و مجاهدین انقلاب – پیش آمده رفع شود، همین شماها به فکر مجلس آینده و انتخابات آن نیستید و در چارچوب های رسمی موجود فعالیت نخواهید کرد؟ نگویید نه که در گذشته کرده اید و در آینده هم اگر امکانش فراهم شود همین کار را خواهید کرد. همان که اجرای بدون تنازل قانون اساسی هم نامیده می شود و اتفاقن بخش هایی از تندروها نمی خواهند که اصلاح طلبان اینگونه باشند. آنها که در جناح مقابل نان و آب شان در دعواست، تاکید همیشه اصلاح طلبان – هم شماها و هم جوان تر ها – را بر قانون اساسی سانسور می کنند مبادا که پایه های استدلالی شان در نفی اصلاح طلبان مورد چالش قرا گیرد. خب، این بچه ها هم همین کار را می کنند دیگر و آن، چیزی است که میراث 16 و 17 ساله اصلاحات است. اندیشه شان اصلاح طلبی و خط قرمزشان هم خاتمی است. دیگر یک گروه چه بگوید و چگونه خودش را تعریف کند که مشخص باشد اصلاح طلب است؟

آخر این چه استدلالی است این بچه ها نمی توانند و بازیچه و اسیر دست می شوند. گیرم که اشتباه می کنند و شکست می خورند. اما مگر در تمام طول انقلاب شماها اشتباه نکرده اید که اینگونه از امکان اشتباه دیگران آشفته می شوید؟ یک مورد و دو مورد هم نیست. نتایج آن اشتباهات شما هم به مراتب از شکست یک گروه اصلاح طلب جوان که می خواهد در آینده سیاسی کشور نقش داشته باشد بیشتر بوده است؟ کسی آمد با بی اخلاقی شما را نفی کند که به چه حقی این اشتباهات را انجام دادید؟ کسی آمد به آن آقایی که دل تاریخ را می شکافد تا به جرم فعالیت یک نفر در ستاد یک کاندیدای دیگر – که آن هم رسمی نبود و تکذیب شد – بپرسد شما هم مگر جزو همین دار و دسته نبودید؟ از 76 تا 78 که راه درازی طی نشد آقای پورنجاتی. و مگر شعار اصلاحات تبدیل «مخالف به موافق نبود»؟ حالا شما موافق ها را هم مخالف می خوانید؟ هرچه می خواهید می توانید بگویید اما هویت اصلاح طلبی این جمع را که نمی توانید انکار کنید؟ یک سیبل پیدا کرده اید به نام صادق خرازی. همه تان از رابطه خوب او با خاتمی اما آگاهی دارید و می دانید هم که در خیلی جاها کم نگذاشته است. تازه این جمع که فقط دیپلمات پیشین، صادق خرازی – با تمام نقاط مثبت یا منفی اش – نیست. دیگرانشان بچه های اصلاح طلبی هستند که سال ها در میان شما بزرگ شده اند و اتفاقا در عین احترامی که به شما گذاشته اند و در آینده هم خواهند گذاشت، مزیت شان این است که حرف شنوی مطلق هم نیستند. خودشان هم رای و نظر داشتند و دارند. شما که خوب یا بد، آنها را می شناسید. این جمع که یک شبه اصلاح طلب نشده است که به قول برخی دیر آمده باشد و زود بخواهد برود. این ادعا و اتهام ها ناجوانمردانه هست که هیچ، غیر اخلاقی هم هست.

این نسل جوان اصلاح طلبان یک مزیت غیر قابل انکار با نسل قبل تر خودش دارد که درگیر اتهام زنی و نیت خوانی نیست. یا لااقل کمتر است. شاید به این دلیل که با ادبیات چپ به خصوص در ابتدای انقلاب بیشتر بیگانه است که اگر اینگونه نبود در جواب تک تک این جمله ها می توانست سطرها و سطرها بنویسد اما این کار را نمی کند. به یک دلیل و آن هم اینکه برخلاف بزرگ ترهایی که این جمع را با خود بیگانه می خوانند، این بچه ها از دل سال های اصلاح طلبی درآمده اند. آنچه که می گویند و آنچه که می کنند همان است که در تمام این سال ها یاد گرفته اند. معترض ممکن است باشند اما شورشی نیستند. بر گذشته خود قیام نمی کنند که خودشان بخشی از همان گذشته هستند و میراث آن را نمایندگی می کنند. گیرم که انتقاد دارند و راه و روش متفاوتی را می پسندند، اصلاح طلبی شان اما سر جای ش باقی است.

بخش دوم انتقادهایی که از بچه ها «ندا» می شود اما، توسط همین «هم سن و سال های» خودمان است. بگذارید عینی ترش کنم و مثالی بزنم از نوشته کوتاه فیس بوکی دوست عزیزم کیوان مهرگان که به تلویح خطاب به دوستانش در «ندا» گفته بود «این ره که تو می روی به ترکستان است». و اینکه از کیوان هم مثال می زنم به این دلیل است که به صافی دل او ایمان دارم و او هم گمان نکنم که به علاقه ام به خودش باور نداشته باشد.

واقعیتش این است که همانگونه که در ابتدا هم گفتم ما جوان ترهای اصلاح طلب – نسب به بزرگ ترهایمان – با هم رشد کردیم. با هم شعار «عالیجناب سرخپوش» سر دادیم، و با هم در 84 و 85 به هاشمی رای دادیم (من در 84 به هاشمی رای ندادم اما در انتخابات خبرگان سال 85 به ایشان رای دادم). با هم و بارها و بارها از خاتمی رئیس جمهور انتقاد کردیم و با هم در سال 87 و پیش از میرحسین به استقبال کاندیداتوری اش رفتیم. با هم از رای دماوند او خشمگین و ناامید شدیم و با هم در 92 دوباره از او خواستیم کاندیدای مان باشد. قصد ارزش گذاری درست و غلط کارهای مان را ندارم که حتما در مواردی اشتباه هم کردیم، اما در پیروزی ها و شکست ها با هم بودیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم و منتی هم نمی گذاریم. اما اگر ایرادی در یکدیگر می بینیم بهتر نیست که آیا آن را صاف و صادق و رک و پوست کنده با هم در میان بگذاریم؟ و مگر پیروزی ها و شکست هایمان به نام همدیگر نوشته نمی شود؟ اگر بچه های «ندا» در پیشبرد اصلاح طلبی موفق شوند مگر این پیروزی همه ماها و خوشحالی مشترک مان نیست؟ و اگر شکست بخورند مگر همه مان ناراحت و غمگین نخواهیم شد؟ چرا به جای اینکه منتقد منصف هم باشیم و اگر ایرادی می بینیم به جای آنکه آن را مستقیم با استدلال و منطق بیان نماییم، پشت یکدیگر را خالی کنیم؟ گیرم که هم دل و همنوا نیستیم، اما ایرادهای پیش روی این حرکت بچه های ندا را اگر می بینیم باید بیان کنیم و اگر فکر می کنیم که برای موفقیت آنها، پیشنهادی داریم خودمان را با خودمان، بیگانه که نمی خواهیم.

و البته یک انتقاد ها هم به بچه های «ندا» وارد است. این حجم مخالفت ها – فارغ از درستی یا نادرستی استدلال ها – از سوی خودمان یعنی از سوی بخش هایی از همین «ماها»، معنی اش این است که دوستان ما در «ندا» نتوانسته اند با تمام گروه های جوان اصلاح طلب برای آنچه که موفقیت اصلاح طلبی می خوانند صحبت و مشورت کنند و نقد و نظر بگیرند. می گویم نتوانسته اند چون باور ندارم که نمی خواهند دیگران را همراه و یار یاور خود کنند. این کوتاهی آنهاست که اگر قرار است با حاکمیت به نقاط مشترک برسند، به طریق اولی باید بچه های خودمان را نیز همراه داشته باشند. «ندا» حزب و گروه بسیاری از جوان های اصلاح طلب می تواند باشد. فوقش هم نظر نیستیم و راه ها و روش های متفاوتی طلب می کنیم. در انگیزه های اصلاح طلبی و اهداف ایران دوستی مان که نباید شک کنیم؟

و نکته آخر، تمام این نقد ها و حتی طردها و تکفیرها در ذات خود یک فرصت است. یک گروه سیاسی که برای آینده اصلاح طلبی دغدغه دارد و به منافع ملی می اندیشد توسط مخالفان سیاسی اش بسیار بیشتر از این نقد خواهد شد. آنچه که امروز درون جریان اصلاح طلبی جریان دارد نقدهایی است که با تمام نیت خوانی ها و حرف و حدیث ها، اما هنوز دلسوزانه است. همه مان می خواهیم – جوانان و بزرگ ترهایمان – که مسیر اصلاحات یک مسیر موفقیت آمیز باشد و بچه های «ندا» امروز امتحان هم پس می دهند. امتحان اینکه چگونه پاسخ این نقدها را خواهند داد، امتحان اینکه چگونه از یک چالش سیاسی درون گروهی بیرون خواهند آمد و امتحان اینکه در مواجه با آن چگونه به اخلاق اصلاح طلبانه پای بند خواهند بود. فردا که انتخابات از راه برسد و این بار اما سایر اصلاح طلبان همراه آنها خواهند بود؛ و رقبای شان، گروه های مخالفی هستند که نقد آن ها ناجوانمردانه تر، طعن و تهدید ها غیراخلاقی تر و تکفیر آنها تندتر و سخت تر است. بچه های «ندا» امروز باید یاد بگیرند که چگونه و همواره منافع ملی، مسیر اصلاح طلبی و اخلاق سیاسی را قربانی یک رای و یک انتخاب نکنند. آن وقت است که میراث شان جاودانه خواهد شد.

این مقاله در سایت سلام نو  و پویش منتشر شده است

در حاشیه یکی از دیدارهای خاتمی با جوانان در سال 88

در حاشیه یکی از دیدارهای خاتمی با جوانان در سال 88

مقاله ام در ندای سبز آزادی در نقد صحبت های محمدرضا باهنر:

نه برادر، با دسته کورها که طرف نیستی رفیق. همین احمدی نژاد 6 سال تمام تحقیرتان کرد و به قول شما هم الان کاندیدای 24 میلیونی است. از دل یک کاندیدای 24 میلیونی که رئیس دولت شماست، جریان انحرافی را علم کردید که هر روز آن را بکوبید و خدا می داند برای سقوطش لحظه شماری می کنید که تازه به حسابکشی بپردازید، آن وقت به میرحسین موسوی شماها رحم می کردید؟

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

 

 

مقاله ام در ندای سبز آزادی و نوروز به مناسبت دومین سالگرد قرنطینه مصطفی تاج زاده در زندان اوین

نمی دانم واقعن بازجو یا بازجوهای آقا مصطفی، این روزها در مورد او چه فکر می کنند؟ با او در مورد چه مواردی صحبت می کنند، به سر و کله همدیگر می کوبند و از کدام خاطره تاریخی حال یا گذشته، حرفی و حدیثی به میان می آورند؟ هرچه را ندانم اما، این را می دانم که اگر دو روز و فقط دو روز با «آقا مصطفی» محشور باشند باید شرم آزادی خودشان و آزادگی «آقا مصطفی» را با تمام وجود حس کنند. شرم بازجویی از «مصطفی تاج راده» به جرم خنده دار «کودتای مخملین»  …

کامل مقاله را اینجا یا اینجا بخوانید.

 

مقاله ام در ندای سبز آزادی با عنوان حزب محافظه کاران: زمانی «جان استورات میل» حزب محافظه کاران را حزب آدم های احمق نام نهاده بود. «ادموند برک» پدر محافظه کاری را نیز از این رو «مغز محافظه کاری» می نامند، چون که محافظه کاران اصلن «مغز» ندارند. توصیفاتی که بیان کاملی از محافظه کاری امروز ایرانی و میراث دار خودخوانده پنجاه ساله آن یعنی حزب موتلفه اسلامی هم هست. حزبی که در تمام تاریخ انتخابات بعد از انقلاب، در هیچ یک پیروز نبوده و البته همیشه خود را طلبکار رای مردم دانسته است. …

این محافظه کاران سنتی را نه تنها اصلاح طلبان که حتی نومحافظه کاران تندرو نیز دیگر قبول ندارند و به بازی نمی گیرند. آقای بادامچیان و دوستانش، لازم نیست برای اصلاح طلبان نسخه مسیحایی بپیچد و دم از مرزبندی با به اصطلاح فتنه گران بزند که این آرزوی افتراق اصلاح طلبی و جنبش سبز را هرگز زنده نخواهد ماند تا ببیند. به جای آن بهتر است به آخرین مقاله سایت رجانیوز – ارگان نومحافظه کاران تندرو – نگاهی بیندازد تا ببیند چگونه این آقای «تاریخ زنده انقلاب» را در «توهم رهبری نیروی های انقلابی» می خواند که نه از دوم خرداد 76 و نه از 3 تیر 84 درس نگرفته است. و این شاید تنها از معدود دفعاتی باشد که رجانیوز درست می نویسد آقای بادامچیان. شماها از تاریخ درس نمی گیرید چون متعلق به محافظه کار هستید و حزب محافظه کاران جایی برای آدم های باهوش ندارد.

کامل مقاله را در ندای سبز آزادی بخوانید.

در قسمت های پیشین (اینجا و اینجا) صفحات فیس بوکی چهار تن از کاندیداهای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 92 – قالیباف، کواکبیان، عارف و مشائی- را بررسی کردم. حالا در این قسمت به سراغ محمدعلی نجفی و سعید جلیلی می روم.

حامیان دکتر نجفی صفحه ای در فیس بوک برای معرفی این کاندیدای بالقوه اصلاح طلبان راه انداخته اند و وعده داده اند که به زودی سایت اینترنتی حامیان دکتر نجفی هم شروع به کار می کند. در صفحه فیس بوکی حامیان نجفی هم مانند سایر کاندیداهای اصلاح طلب، نقش محمد خاتمی با ارائه اخباری در مورد او و همینطور عکس هایی از او برجسته است. این صفحه از لحاظ تبلیغاتی چندان قوی نیست و تولید محتوای آن هم خیلی ضعیف است. عکسی که هم در طرح کاور از او کار شده فکر کنم مربوط به انتخابات شوراهای سوم است که نجفی از لیست اصلاح طلبان به همراه معصومه ابتکار، هادی ساعی و احمد مسجدجامعی وارد شورای شهر تهران شدند. از میان معدود موارد قابل طرح در سایت البته می توان به پیشنهاد سازمان و شورای رهبری اصلاحات توسط نجفی در ادامه طرح اتاق فکر عبداله نوری اشاره کرد. این صفحه در عین حال نجفی را مشهورترین عضو اصلاح طلب در شورای شهر تهران می نامد.

دو صفحه بعدی هم مربوط به حامیان جلیلی تحت عناوین حامیان دکتر سعید جلیلی و سعید جلیلی است که یه جورهایی از بقیه صفحات بهتر است. یعنی انتشار اخبار آن با برنامه است و تولید شخصی هم دارد که در ارتباط با سایر اقلام تبلیغاتی مرتبط با جلیلی است. در مورد جلیلی البته قبلن اینجا نوشته ام، اما ماهنامه حامیان دکتر جلیلی را در این صفحه پیدا کردم که به نظرم فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی، کار جالبی است. در عین حال این صفحات وبلاگی ارتباط مشخصی هم وبلاگ های شخصی طرفداران جلیلی و سایت های نزدیک به او دارند که حتی تا تعیین تیم اقتصادی او هم خبر منتشر می کنند. در این میان به موج وبلاگی حمایت از سعید جلیلی سری بزنید که به خصوص در بخش های وبلاگ های ماه جالب است.

جلیلی به نظرم از لحاظ توان ایجاد آن چیزی که به قول معروف «شور حسینی» نامیده می شود در میان نیروهای جوان مذهبی درون جناح اصول گرا از دیگران ظرفیت بیشتری دارد (به همراه لنکرانی) و در غیاب اصلاح طلبان می توانند، بازیگر اصلی میدان باشند. اما تمام آنچه که این تیم از طرفداران جلیلی ارائه می دهند تنها یک سبک تقلیدی و البته تا حدی مصنوعی از کارهایی است که در سطح وسیع فقط اصلاح طلبان توان انجام آن را دارند و در عین حال کارهای آنها از خلاقیت های تبلیغاتی خالی است. حالا شاید بعدن و در ادامه بتوانند موفق تر شوند. نکته بعدی هم اینکه اگرچه حامیان جلیلی در جبهه پایداری و سایت رجانیوز، بارها و بارها از ورود زودهنگام به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری از قول مقام رهبری انتقاد می کنند، اما خب، سایت های مرتبط با دکتر جلیلی از دیگر سایت ها و صفحات حداقل در سطح مجازی فعال تر هستند و زنگ شروع بازی انتخابات را به صدا در آورده اند.

این البته یک نگاه کلی به چند تایی از صفحات فیس بوکی کاندیداهای بالقوه ریاست جمهوری آینده بود و بعدن بیشتر در مورد آنها و تحلیل محتوای آنها می نویسم. نکته جالب برای کاندیداهای نزدیک به اصلاح طلب و حتی شخصی مانند قالیباف این است که از عکس های خاتمی به صورت گسترده استفاده می کنند. در مورد عارف به خصوص این نزدیکی بیش از حد به خاتمی، مصنوعی و در حد بسیار زیادی برای او منفی است. چون گویی که خود شخصیت عارف حرف خاصی برای گفتن ندارد.

در عین حال من می دانم که این صفحات ممکن است ارتباط ارگانیک با کاندیداها نداشته باشند و حتی چون 10 ماهی تا انتخابات باقی مانده است، در ادامه احتمالن تکمیل تر و بهتر می شوند. تمام منظور من از این بررسی اجمالی و کوتاه این بود که اگر واقعن قصدی برای کار تبلیغاتی داشته باشند، یک پیش زمینه فکری انتقادی به آنها داده باشم تا در ادامه کار به تقویت ابزارهای تبلیغاتی و رسانه ای خودشان بپردازند که این کار در نهایت به افزایش دانش تبلیغات سیاسی در ایران کمک می کند و خودش زمینه ساز فهم و درک درست از دموکراسی هم هست.

نکته آخر هم اینکه تمام این صفحات را چه اصلاح طلب و چه اصول گرا با چاشنی غیرسوگیرانه بررسی کردم – البته غیر از کواکبیان – و با اینکه خودم اصلاح طلب هستم به این امر اذعان می کنم که صفحات جلیلی و قالیباف را از بقیه بهتر دیدم.

پي نوشت: در مورد قاليباف گفته بودم كه يك اي ميل براي ارتباط معرفي كرده بودند و من هم براي امتحان مشخصات خودم را فرستادم تا ببينم چه جواي مي دن. تا الان كه جوابي نيومده. اي ميلي كه ظرف يك يا دو روز بي جواب بمونه بيشتر از آنكه مفيد باشه مضره.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت اول: کواکبیان و قالیباف

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت دوم: عارف و مشائی

در این پست از دو کاندیدای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری 92 در ایران و صفحه های فیس بوکی آنها گفتم. هرچند در میان این دو، کواکبیان اصلن اهمیتی به اندازه قالیباف ندارد. حالا در ادامه به صفحات فیس بوکی عارف و مشائی سری زده ام:

اولین صفحه مورد بحث، صفحه فیس بوک با عنوان کمپین حمایت از دکتر محمدرضا عارف برای ریاست جمهوری است که البته بیشتر از آنکه به بررسی توانایی های محمدرضا عارف بپردازد سعی کرده است از نسبت کاری میان عارف و خاتمی برای تبلیغ او استفاده کند. عارف، معاون اول دولت خاتمی (80 تا 84) و رئیس ستاد انتخاباتی او در سال 88 – البته پیش از کناره گیری به نفع میرحسین – بود و گویا همین هم مهمترین نقطه ضعف این صفحه است. نمی دانم دوستان ما در ستاد آقای عارف چه برنامه ای برای انتخابات دارند، اما آنچه که در این صفحه فیس بوک نمایش داده می شود ایجاد رابطه نزدیک و مداوم او با خاتمی است که البته به تنهایی برای هیچ انتخاباتی کفایت نمی کند، به خصوص انتخاباتی در سطح ریاست جمهوری. در این صفحه همانند صفحه دوستداران قالیباف، یک نظرسنجی گذاشته شده و این سئوال را مطرح کرده است که «در صورت عدم کاندیداتوری خاتمی، چه کسی را مناسب می دانید؟» حالا غیر از اینکه این سئوال ناقص است و باید بپرسند که «چه کسی را برای ریاست جمهوری مناسب می دانید»، جواب های این نظرسنجی است که در مورد مصداق ها به دو مورد سید حسن خمینی و محمدرضا عارف اشاره دارد. گویا دوست داران آقای عارف افراد دیگر از قبیل قالیباف، جلیلی، مشائی یا حتی عبداله نوری را شایسته بررسی نمی دانند. این در حالیست که در بین مطالب منتشر شده در این صفحه، تاکید اصلی بر عدم توانایی قالیباف برای ریاست جمهوری حالا یا به طریق شبیه سازی او با احمدی نژاد – هر دو شهردار تهران بودند – و یا با انتشار گزارشی در مورد شکایت تیم احمدی نژاد از قالیباف به دلیل انتشار یک فایل صوتی در سال 87 است که االبته با توهین به احمدی نژاد همراه بود. در هر صورت هرچه که باشد، این صفحه همانگونه که مثلن می گوید فلانی و بهمانی بد هستند، برای این سئوال که چرا عارف کاندیدای مناسبی است پاسخی ندارد، جز اینکه چند تا عکس از عارف به همراه خاتمی منتشر کند که این البته بیشتر از آنکه مفید باشد به ضرر اوست و نشان دهنده این است که عارف شخصن در خودش هیچ گونه مزیت رقابتی نمی بیند که آن را برجسته نماید.

تنها نکته برجسته این صفحه، عکس هایی از چهره های برجسته اصلاح طلب اعمم از موسوی و خاتمی تا دکتر معین و آقا رضا خاتمی و عبداله نوری به عنوان کاور صفحه است که نشان می دهد روی کاور آن – حالا به صورت حداقلی – فکر شده است، ضمن آنکه خبرهای آن هم به روز است. اما غیر از این دو مورد صفحه دوستداران عارف چیزی برای گفتن ندارد.

در عین حال یک صفحه هم در فیس بوک با عنوان تقاضا از دکتر عارف برای عدم شرکت در انتخابات ایجاد شده است که گفته می شود توسط طرفداران قالیباف ایجاد شده است و البته با توجه به مطالب منتشر شده در صفحه چندان بیراه هم نیست. به نظر هم می رسد عکسی که از عارف همراه با مشائی در این صفحه کار شده، در راستای همان تخریب عارف باشد.

پی نوشت: در مورد عارف خبری دارم که علی رغم نهی آقای خاتمی، گفته است قصد شرکت در انتخابات را دارد و حتی به 2، 3 میلیون رای هم راضی است. این را هم می دانم که آقای خاتمی در دیداری، هرگونه حمایت خودش را از عارف تکذیب کرده و به او هم گفته که بیخود برای ریاست جمهوری برنامه ریزی نکند.

صفحه بعدی، صفحه طرفداران مشائی با عنوان حامیان مهندس اسفندیار رحیم مشائی است که شامل چند تایی خبر و عکس و فیلم از رئیس دفتر رئیس جمهور است. این صفحه هم جز همین کارکرد انتشار اخباری که در جاهای دیگر منتشر شده است، کارکرد دیگری ندارد و اگرچه یک سال پیش آغاز به کار کرده است اما این روزها چندان فعال نیست.

طرفداران مشائی البته یک صفحه دیگر هم دارند به نام حامیان جوان جبهه توحید و عدالت که البته صفحه فعال تری است. به عنوان مثال آخرین پست این صفحه در مورد پیام تبریک احمدی نژاد به سوریان، اولین طلایی ایرانی در مسابقات المپیک لندن است و در عین حال این صفحه اعلام کرده است که تا آزاد شدن احمد شریعت، وبلاگ نویس زندانی طرفدار احمدی نژاد، عکس او را به عنوان عکس یک صفحه می گذارد. در این صفحه بیانیه جبهه جوانان سوم تیر آذربایجان در حمایت از احمد شریعت هم منتشر شده است.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت اول: کواکبیان و قالیباف

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت سوم: نجفی و جلیلی

این صفحه هواداران دکتر مصطفی کواکبیان را که در فیس بوک دیدم از یک طرف خنده ام گرفت و از طرف دیگر هم گفتم به صفحات فیس بوک چند تایی از این کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری بعدی یک نگاهی بیندازم. صفحاتی که اگرچه هر روز بیشتر از گذشته می شوند اما هیچ کدام ذره ای از خلاقیت های تبلیغاتی برخوردار نیستند و حتی نمی دانند که مکانیزم های استفاده از شبکه های مجازی اجتماعی برای جذب مخاطب را چگونه مورد استفاده قرار دهند.

از میان مهمترین کاندیداهای رقابت های ریاست جمهوری بعدی قالیباف است که این دو صفحه از او (+ و +) در فیس بوک برجسته شده اند. صفحه فیس بوک یک کاندیدای انتخاباتی می تواند منبعی برای جذب مخاطب شبکه ای باشد که با تعریف کار مشخص و بدست آوردن نبض سیاسی بخشی از جامعه به سیاست های کلان کاندیدا کمک کند. مشکل هر دو صفحه این است که تولید محتوای آن در راستای اهداف اصلی شبکه های اجتماعی نیست؛ به خصوص در صفحه «کمپین دعوت از قالیباف» که اکثرن به بازنشر اخباری که در منابع خبری دیگر منتشر شده است پرداخته می شود، هرچند صفحه «قالیباف، مرد عمل» بهتر است. در این صفحه  یک ویدئو از هدایت هواپیمای «هما» توسط قالیباف وجود دارد که مربوط به رقابت های انتخاباتی سال 84 است و البته تنها تولید محتوای جالب صفحه هم همین ویدئوی یک دقیقه ای است. در عین حال یک نسخه از برنامه پیشرفت و عدالت که نسخه دوم آن در سال 89 منتشر شده است هم جهت دانلود کردن در صفحه قرار داده شده که در نوع خودش جالب است. هنوز البته برنامه را نخواندم و بعد از اینکه با دقت خواندم نظرم را می نویسم. با این وجود دوستان ما در کمپین قالیباف باید توجه کنند که دو مورد برای تبلیغات انتخاباتی اهمیت اساسی دارد. اولی اعتبار منبع مناسب که قالیباف البته آن را دارد و دومی هم یک soundbite برای تبلیغات. یعنی خلاصه کردن کل یک برنامه مثلن صد صفحه ای در یک جمله و یا یک یا چند کلمه. و از این منظر 50 هزار تومان کروبی ارزش تبلیغاتی به مراتب بیشتر از این برنامه چندین صفحه ای دارد. نکته دیگر صفحه هم ارائه یک ای میل برای ارتباط با مخاطب است. آدرس این ای میل ghalibaf_1390@yahoo.com  است. دوستان ما باید توجه کنند که انتخابات قرار است در سال 92 برگزار شود، نه در سال 90. در عین حال اگر مثل ما اصلاح طلبان بی پول نباشند (که نیستند) بهتر است یک آدرس ای میل با سرور اختصاصی داشته باشند. برای امتحان مشخصات خودم را برای این ای میل ارسال کردم و می خواهم ببینم که چه جوابی می آید.

صفحه فیس بوکی «کمپین دعوت از قالیباف» البته یک نکته جالب دیگر هم دارد و آن هم تعداد عکس هایی از خاتمی با قالیباف به بهانه های مختلف است. در عین حال یک نظرسنجی هم دارد که از مخاطبان خودش می پرسد اگر «خاتمی» کاندیدا نشود به چه کسی رای خواهند داد. به نظر می رسد قالیبافیون، هنوز هم از این می ترسند که خاتمی مانند سال 88 با حضور در انتخابات، ستادهای انتخاباتی و البته خود کاندیداهای آنان را به تردید حضور در انتخابات بیندازد. تردیدی که در ستاد قالیباف البته خیلی جدی است. قالیباف برای حضور در انتخابات باید از سویی اصلاح طلبان -شخص خاتمی- را راضی کند که می تواند نماینده آنها هم باشد. تنها در این صورت است – نیامدن خاتمی –  که قالیباف می تواند یکی از مهمترین و جدی ترین رقبای انتخاباتی باشد و از سوی دیگر هم او مجبور است عقبه تشکیلاتی خود را درون جناح اصول گرایان داشته باشد. چون تشکیلات رای آنان به خصوص در میان سپاه و بسیج می تواند برای هر کاندیدای منتسب به جناح اصول گرایان – و از جمله قالیباف – اهمیت بنیادین داشته باشد. (نظر خودم: قالیباف هرگز رئیس جمهور نخواهد شد، در این مقاله چرایی آن را توضیح داده ام).

کواکبیان هم که صفحه اش البته برای خندیدن خوب است.هرچند او یا حامیانش این صفحه را برای رقابت های انتخابات مجلس نهم در فیس بوک ایجاد کرده بودند. برای آشنایی با او می توانید این فایل را که به عنوان آثار دکتر مصطفی کواکبیان تهیه شده است نگاه کنید و البته نصف این متن در شرح روی جلد یکی از کتاب های اوست: «این کتاب در سال ۱۳۸۷ با شمارگان ۳۰۰۰ جلد توسط موسسه ی فرهنگی و انتشاراتی پازینه روانه ی بازار کتاب شد. مهمترین چشم انداز این کتاب که ذهن خواننده را به تفقد و تأمل وا می دارد شاید گفت همان طرح روی جلد کتاب باشد». در عین حال این صفحه کواکبیان فرصت طلب است نه اصلاح طلبرا هم نگاهی بهش بیندازید، مخصوصن عکس هایی که با میرحسین دارد و خاطره ای را که می گوید: «آقاي نماينده آيا يادتان مي آيد آن روز را كه در زيرزمين ستاد، مهندس موسوي را در آغوش گرفته بوديد و لفظ مهندس جان از كلام مباركتان نمي افتاد….»

در قسمت بعدی نگاهی به صفحات محمدرضا عارف، مشائی، جلیلی و محمدعلی نجفی می اندازم.

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت دوم: عارف و مشائی

صفحات فیس بوکی کاندیداها، قسمت سوم: نجفی و جلیلی

بزرگ ترین اشتباه اصلاح طلبان، مقاله ام در ندای سبز آزادی و چرایی شکست اصلاح طلبی در صورت حضور با کاندیدای حداقلی در انتخابات ریاست جمهوری  یازدهم:

در میانه های زمستان سال 83 که اصول گرایان سنتی (یا همان محافظه کاران) تقریبن بر کاندیداتوری علی لاریجانی به اجماع رسیده بودند فقط یک تلنگر بر آنها کافی بود تا به یادشان آورد محافظه کاری ایرانی در مدل امثال علی لاریجانی هرگز نخواهد توانست ریاست دولت جمهوری اسلامی را بدست بیاورد. این تلنگر البته نه از درون جناح اصلاح طلب که از دل اصول گرایان بر آنها زده شد. محمود احمدی نژاد وقتی که نامه دعوت به حضور در جلسه تصمیم گیری برای تعیین مکانیسم کاندیدای نهایی اصول گرا به دستش رسید، آن را خواند اما مثل یک کاغذ پاره دور انداخت. ابتدا گفت که اصلن برنامه ای برای رئیس جمهور شدن ندارد و بعد هم ادامه داد که اساسن امثال لاریجانی را در حد و اندازه های ریاست جمهوری نمی بیند و ندید.

هنوز شش ماه از آن تاریخ هم نگذشته بود که سنتی های محافظه کار، بازی را به تازه به دوران رسیده های اصول گرا باختند. در دور اول رقابت های ریاست جمهوری نهم، هم احمدی نژاد و هم قالیباف بیشتر از لاریجانی رای آوردند؛ درحالیکه کل جناح اصول گرا در شکل و شمایل احزاب و گروه های ریشه دار از لاریجانی حمایت می کردند.

این داستان، پایان تاریخ اصول گرایی سنتی بود. اگرچه هنوز هم عده ای در حزب پیرمردان کندذهن محافظه کار – موتلفه – آرزوی تشکیل دولت دارند، اما تاریخ برای محافظه کاران دیگر به عقب باز نخواهد گشت و تا زمانی که تنها ستاره اصول گرایی، یعنی قالیباف، در هر انتخاباتی می تواند حضور داشته باشد، این محافظه کاران سنتی در خواب خوش بامداد رحیل خواهند ماند. اما…

کامل مقاله را می توانید اینجا بخوانید.

نوشته ای که در ذات، به نفی خودش بپردازد و جملات اساسی آن در تناقض باشند، یک نوشته ناقص است و تا زمانیکه برای این تناقضات، پاسخ های قانع کننده پیدا نشود و یا مدل های پیش بینی جایگزین پیشنهاد نگردد، این نوشته تنها دستخطی فقط برای ثبت در تاریخ خواهد بود، نه راهنمای عمل گروه های سیاسی و کنش گران انتخاباتی. همین نقطه ضعفی که یادداشت جمعی تحت عنوان «اساتید علوم سیاسی» به نام «فعالیت های سیاسی اصلاح طلبان، انتخابات و گزینه های پیش روی» با آن مواجه است. …

شاید حتی بتوان گفت در مقیاسی کمتر، گروه ها و دسته جاتی بتوانند تشکیلاتی را برای انتخابات و فعالیت کاندیدای اصلاح طلب معتدل فراهم آوردند. این جا سئوال کلیدی دیگری مطرح می شود که این کاندیدای اصلاح طلب معتدل که بدون در نظر گرفتن تمام تناقضات قبلی، حالا در انتخابات حاضر شده کیست؟ او چه کسی است که «سلامت انتخابات» را شرط «حضور خود در انتخابات» می نامد و حاضر است در صورت مشاهده اولین نشانه های عدم سلامت انتخابات، متعهد به کناره گیری شود؟ اصلن نشانه عدم سلامت انتخابات چگونه سنجیده می شود؟ فردا اگر کاندیدای اصلاح طلب معتدل مدعی شد که انتخابات سالم برگزار می شود و نشانه ای از عدم سلامت در آن وجود ندارد، چه کسی است که تعهد او را به یادش بیاورد و چه تضمینی برای این اجرایی شدن تعهد او وجود دارد؟ ما مدل هایی خفیف تر از تعهدهای اینگونه، نظیر نامزدی افرادی مانند آقای تابش در همین انتخابات مجلس قبل و ادعای بیمارگونه ایشان در مورد ایجاد فضای رقابتی در انتخابات را قبلن کم ندیده ایم. سئوال بعدی اینکه اگر انتخابات ناسالم بود و بر این کاندیدای اصلاح معتدل هم عدم سلامت انتخابات مسجل شد، اما پیغام و پسغامی آمد که شما باید تا آخر در صحنه باشید و اگر از صحنه کنار بروید مثل فتنه گران و انحرافیون هستید چه؟

مقاله ام را در نقد یادداشتی که به نام جمعی از اساتید علوم سیاسی منتشر شد و مدل کاندیداتوری یک اصلاح طلب معتدل را برای انتخابات آتی ریاست جمهوری پیشنهاد نمود در ندای سبز آزادی می توانید بخوانید.

این خبر محکومیت دکتر معین به یک سال زندان و بعد هم 20 میلیون تومان حبس من را برد به سال 84 و کاندیداتوری دکتر معین که نامزد اصلاح طلبان پیشرو بود و حالا غیر از سلامت مالی و علمی که دارد، این سلامت اخلاقی اش است که او را در مجموع سیاستمداران ایران برجسته می کند. مردی که البته یک اکتیویست فعال سیاسی نیست، اما کسی است که در پایبندی به اصول خیلی هم قابل احترام و ستایش است و بعد از انتخابات سال 84 اگرچه تلاشش برای تشکیل جبهه دموکراسی و حقوق بشر ناکام بود، اما از تلاش های مدنی و فعالیت های علمی و فرهنگی و تشکیل NGO های خیریه ای دست نکشید. به همین مناسبت هم یادداشتی را که دکتر مهاجرانی در سال 84 برای دکتر معین نوشته بود به همراه عکس هایی از آن سال را در اینجا می گذارم با این توضیح که پیامی از او را همیشه آویزه گوشم دارم که وقتی فرصت فعالیت سیاسی برای تو فراهم نیست، فقط درس بخوان

«این روزها پیداست که دکتر معین دارد صدای برخی را در می‌آورد. البته همه از عزیزان و بزرگان هستند، اما واقعیت این است که همه از بزرگ و کوجک به اکسیژن نیاز دارند.
سال نخست پیروزی انقلاب بود. همان سالی که همه گویی بر فراز ابرها حرکت می‌کردند شادی و سرور و لبخند اولین جلوه‌ی حضور و حرکت بود. زوج دانشجویی صاحب پسری شده بودند. می‌گفتند بچه بی‌قراری می‌کند، رفتند پیش دکتر معین، پرسیدم خیر بود؟ دوست دانشجو لبخند زد و گفت این آقای دکتر معین پزشک عجیبیه! گفت این بچه که گریه نمی‌کنه باید بیش از این گریه کنه تا اکسیژن بیشتری مصرف کنه هر وقت هم دیدید بچه زیادی آرومه خودتان صدایش را در بیاورید.

این روزها پیداست که دکتر معین دارد صدای برخی را در می‌آورد. البته همه از عزیزان و بزرگان هستند، اما واقعیت این است که همه از بزرگ و کوجک به اکسیژن نیاز دارند.

وقتی موضع گیری ها و سخنان یا شعارهای کاندیداهای ریاست جمهوری را با یکدیگر می سنجیم کاملا روشن است …

دکتر معین و نیز دکتر رضا خاتمی از ادبیاتی بهره می‌گیرند که نسبتی نزدیک با صدای مردم دارد. بدیهی است که مراد از صدای مردم همان صدایی است که نسل جوان جامعه‌ی ما نشانه و نمودار آنند. صدای زلال و شفاف و صریح و پرهیز از واژگان یا مواضعی که مثل بازی با یخ چیزی در دست و ذهن شنونده نمی‌ماند.

بپذیریم که گاه جامعه نیازمند هوای تازه است اما مهم نشانه‌های هوای تازه است و نه لفظ آن یا لقلقه‌ی آن بر زبان. به نظرم با همین آهنگ صدای دکتر معین، مردم ما بازتاب صدای خود را در مواضع ایشان می‌بینند.»

شرح عکس ها( به ترتیب ردیف از بالا به پایین و راست به چپ)

پوستر یکی از شعارهای انتخاباتی دکتر معین / من، آرش غفوری بعد از بازی فوتبال در پارک وی

رضا خاتمی، دکتر معین، صفایی فراهانی / زهرا اشراقی، رضا خاتمی، دکتر معین (تابش گوشه سمت راست و بالای رضا خاتمی در عکس)

همسر دکتر معین، دکتر معین و فکر کنم حسین نورانی نژاد + عرب سرخی و شکوری راد در راه پیمایی 22 بهمن 83 / دکتر معین و فیض الله عرب سرخی

 بهزاد نبوی، رضا خاتمی و دکتر معین / اله کولایی، شکوری راد، سعید حجاریان و مهدی شیرزاد

محسن آرمین (قول داده بودم این عکس منتشر نشود اما دیگر مشمول مرور زمان شده است، عکس برای کنگره سازمان است) / حمید سیدی، رئیس  دفتر دکتر معین رو به دوربین

لیلی نیکونظر / ریحانه طباطبایی (حسابی از دستش شاکی ام الان)

اصلاح طلب خوب، اصلاح طلب مرده نیست؛ مقاله ای در ندای سبز آزادی در چرایی کاندیداتوری ناطق نوری:

انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هم از جنس همین بازی هاست. بازی باخت و مهره هایی که شرط بندی روی آنها، شرط بندی روی اسب بازنده است و اگرچه برخی تحلیل گران وطنی با توهمی رویایی وعده «دوم خرداد 76» با کاندیداتوری معاون اول دولت اصلاحات را می دهند، اما در بی عملگی سیاسی آنها همین بس که یک روز پیش از 3 تیر 84 هم هاشمی رفسنجانی را برنده انتخابات می دانستند. به اضافه اینکه پس از 4 سال تا خرداد 88 و 3 سال بعد تا امروز، هنوز درک نکرده اند که مناسبات ریاست جمهوری دیگر به تنهایی معطوف به صندوق رای نیست و برخلاف آنکه می گویند امثال «عارف» ممکن است رد صلاحیت شوند و به همین دلیل اصلاح طلبان می توانند سراغی از «قالیباف» بگیرند، این فرض آنها هم از همین توهم رویایی سیاسی شان سرچشمه می گیرد که اتفاقاً اگر عارف و فردی در شکل و شمایل او – به عنوان «اصلاح طلبان راضی» – کاندیدا شود حتماً تایید صلاحیت هم می گیرد تا اصلاح طلبان دوباره ببازند و این شکست البته اگر به نام اصلاح طلبی تمام شود، به مثابه کوبیدن میخ اصلاحات بر تابوت جنبش سبز است.

کامل مقاله را اینجا بخوانید.