نوشته های برچسب خورده با ‘اصلاح طلبان’

هنر یک رهبر سیاسی «طرح مسئله» و تبدیل این مسئله به گفت و گوی روزمره در فضای سیاسی جامعه است. یک رهبر سیاسی برای این مسئله روایت Narrative می سازد و در نهایت آن را به پیام Message تبدیل می کند. «آشتی ملی» پیام سیاست ورزی آقای خاتمی است.

به هر میزان که این پیام باورپذیرتر باشد، دامنه نفوذ و تاثیرگذاری اش با توجه به ساختار مخاطب Frame افزایش می یابد. طرح آشتی ملی آقای خاتمی البته خطاب به یک رقیب است: آیت الله خامنه ای. اما نوع واکنش این رقیب، متصلب به گونه ای که هرچه گفت باورپذیر شود نیست. درعین حال تنها مخاطب آقای خاتمی، رهبری جمهوری اسلامی هم نیست. پیام آقای خاتمی این ظرافت را دارد که اگر فردا آقای خامنه ای به آقای خاتمی زنگ زد و گفت بیا دور یک میز بنشینیم و آشتی کنیم، آقای خاتمی برنده است (هرچند آقای خاتمی هم چنین انتظاری نداشت و احتمالا در آینده نزدیک و باتوجه به شرایط امروز، ندارد) و اگر قبول هم نکرد و جواب مخالف داد،، باز هم آقای خاتمی برنده است. چون می گوید که من قصد صلح و آشتی داشتم و تو نخواستی. این نکته اول.

نکته دوم در طرح آشتی ملی آقای خاتمی به شیوه سیاست ورزی خودش برمی گردد. آقای خاتمی از سال 88 به بعد علی رغم فرازها و فرودها، تصمیم های درست و نادرست، صحبت ها و نامه ها، همواره تلاش داشته که وزن و اثرگذاری خودش را در فضای سیاسی ایران به نفع اصلاح طلبان و منافع ملی تاحد مقدور افزایش دهد و در بزنگاه ها از این وزن و اعتبار استفاده کند. به همین اعتبار هم بود که هم در انتخابات 92 و هم در انتخابات 94 اثرگذار شد و امروز کسی نیست که شرایط سال های 88 تا 92 را بهتر از 92 تاکنون نداند. آقای خاتمی قصد دارد که نگذارد از این توان تاثیرگذاری اش کاسته شود. این چیزی است که جناح مقابل به دنبال آن است و تاکنون موفق نبوده است.

و نکته سوم کارکرد انتخاباتی آشتی ملی است. آقای خاتمی ظرف ماه های آینده قرار است از رئیس جمهوری حمایت کند که رئیس جمهور مستقر است. به صورت سنتی در انتخابات ریاست جمهوری 2 شعار «تغییر» و «ثبات یا امید» با یکدیگر رقابت می کنند و بازهم به صورت سنتی شعار «تغییر» عامه پسندتر است، مگر آنکه جامعه به امید و ثبات باور داشته باشد. آشتی ملی، باورپذیری به امید و ثبات است؛ ضمن اینکه درون خودش رگه هایی از تغییر را هم دارد. خلاصه اش این می شود که حتما باهم قهر هستیم یا ایرادی داریم که باید تغییر کند تا آشتی کنیم. این هم کارکرد انتخاباتی شعار آشتی ملی آقای خاتمی است.

در این مورد با بی بی سی به همراه عمار ملکی که چندان موافقتی با طرح این مسئله به گونه ای که آقای خاتمی بیان کرده است ندارد، بحث کردیم (بخش اول، بخش دوم + صحبت های خانم راحله فرج زاده خواهرر شهرام فرج زاده از خانواده های قربانیان حوادث سال 888). من و عمار اگرچه با هم موافق نبودیم اما از بحث کردن با او لذت بردم، بیشتر هم به خاطر اینکه در چارچوب منطقی خودش بحث می کرد.

 

Advertisements

این ویدئوی مصاحبه ای از من با برنامه روی خط صدای آمریکا در خصوص نظرسنجی ها و امکان یا عدم امکان استناد به آنهاست. سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به نظرسنجی ها و نتایج آن اعتماد کرد؟ پاسخ من شرطی است. به دست آوردن پاسخ 100 درصد مطمئن البته که در هیچ نظرسنجی امکان پذیر نیست (می تواند ربطی هم به دموکراتیک بودن یا نبودن جامعه نداشته باشد). اما رد کردن 100 درصدی نظرسنجی ها و نتایج آنها هم مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه صرفا حذف کردن صورت مسئله است. در هر جامعه ای داشتن تصور کمی از آن جامعه یعنی تحلیل آن بر اساس عدد و رقم، از نداشتن چنین تحلیلی حتما بهتر است. عدم داشتن چنین تصوری است که برخی از مهمترین فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب، رای 20 میلیونی آقای خاتمی را در سال 76 صرفا متاثر از شعار «جامعه مدنی» می دانند و وقتی در دور دوم سال 84 احمدی نژاد پیروز می شود، شوکه می شوند. همانطور که در جناح رقیب هم، شکست های سال های 92 و 94، عجیب و غیر منتظره به نظر می رسد.

بگذارید مثالی از سال 84 بزنم. وقتی نتایج نظرسنجی آی پز در مورد میزان فساد در ایران منتشر شد، یک نمودار بیشتر از هر نمودار دیگری توجه من را به خودش جلب کرد. «بانک ها از نظر ایرانی ها فاسدترین موسسه اداری هستند»

banks

بگذارید یک مروری بر شعارهای سه نفر از مهمترین کاندیدای های انتخابات ریاست جمهوری 84 بیندازیم. مصطفی معین، هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد. درحالی که دکتر معین و آقای هاشمی در شعارهای خودشان در حمایت از بانک های خصوصی تاکید می کردند، این آقای احمدی نژاد بود که نرخ سود بالای بانکی را مورد انتقاد قرار می داد و بانک ها را منشا و مبدا فساد می دانست. حالا این یک مثال است و مثال های دیگر هم کم نیست؛ پس چرا ما باید از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شوکه می شدیم؟ مهمترین دلیل ش این است که تصور درستی از جامعه و خواسته های آن نداشتیم. یعنی اصلی ترین کار یک کمپین انتخاباتی. با این توضیح که این نوع نگرش به رای و انتخابات بدون توان تحلیل آنچه که در جامعه می گذرد ما را فعالان انتخاباتی بار می آورد اما نتیجه انتخابات برای ما با شانس و انداختن تاس تعیین می شود. گاهی شانسی درست پیش بینی می کنیم و در و تخته با هم جور در می آید و درحالی که امیدی به بردن نداریم، می بریم (سال 76 و تاحدی سال 92) و گاهی هم نادرست. این مهمترین ایراد تحلیل جامعه بر اساس کتاب های جامعه شناسی و آرای متفکران معروف است که متاسفانه در ایران بسیار هم رواج دارد.

وقتی که فعالان اصلاح طلب به جای تحلیل کمی و عددی جامعه به کتاب های جامعه شناسی به عنوان مبنای تحلیل جامعه – و یک نمود عینی آن در انتخابات – رجوع می کنند، وقتی که صحبت های هابز و کانت و چه می دانم گرامشی و رالز و هانا آرنت – که من هنوز نمی دانم زن است یا مرد! – و البته هابرماس مبنای تحلیل می شود که فرضا از «سپهر عمومی» می گوید و از هم نشینی در کافه ها و قوه خانه ها به عنوان یک روش ارتباطی صحبت می کند، بدیهی است که نمی توانیم واقعیت های جامعه مان را که با سرعتی فراتر از تصور ما و این متفکران حرکت می کنند درک کنیم. همین می شود که اشتباه می کنیم و پیش بینی های درست مان هم با انداختن رمل و اسطرلاب میسر می شود. اصلاح طلبان اگر می خواهند کمتر شکست بخورند و اگر می خواهند پیروزی هایشان هدفمند و قابل تکرار باشد باید از این «قهوه خونه هابرماس» بیایند بیرون. توی این قوه خونه ممکن است قهوه ای به شما بدهند که 2 ساعت سرحالتان بیاورد اما یک شبانه روز 24 ساعت است و قوه خونه هابرماس نسخه 24 ساعتی ندارد. دانشگاه های ما به جای هابرماس باید مارک پن و جو بننسون بخوانند و فعالان سیاسی و حزبی مان به جای آقا یا خانم آرنت باید تکنیک های نظرسنجی گالوپ را یاد بگیرند. «قوه خونه هابرماس» البته سرخوشی دارد و خواندن و یادگرفتن ش راحت تر و توضیح ش سهل تر است و شاید برای مخاطب محدود روزرنامه ها قشنگ تر به نظر بیاید. اما در ذات خودش، می تواند عامل شکست باشد.

وقتی نشد در مورد آنچه که در بالا گفتم توی این مصاحبه توضیح بدهم. اینجا هم به همین مقدار قناعت می کنم تا شاید بماند برای وقتی دیگر، آنچه که در این مصاحبه می گویم اما بیشتر بر ملاحظات تکنیکی انجام نظرسنجی ها و ایجاد اطمینان در مخاطب و همینطور اعتبار منبع یک موسسه نظرسنجی است که با انتشار نتایج پیش از وقوع یک اتفاق – مانند انتخابات – برای خود ایجاد می کند. بدیهی است که اگر دوباره و چندباره و به صورت سیستماتیک اشتباه کند و راه را برای جبران اشتباه ببندد اعتبار منبع خود را هم از دست خواهد داد.

کمپین هوشمند چیست؟ در این مقاله توضیح می دهم که یک کمپین هوشمند از نظر هدف گذاری مخاطب و پیام کمپین چه مشخصه هایی دارد و همچنین با مقایسه دو کمپین انتخاباتی اصلاح طلبان و اصول گرایان می گویم که چرا هیچ کدام از این دو کمپین در هدف گذاری به اندازه کافی هوشمند نیستند، اما در پیام، اصلاح طلبان هوشمندند. تنها هوشمندی انتخاباتی اصول گران نه در سطح استراتژی پیام، بلکه در سطح تاکتیک و «لیست بی بی سی» است که آن را هم اشتباه اصلاح طلبان موجب شد.

هدف گذاری مخاطب

برای بررسی کمپین های هوشمند، 4 نمودار انتخاباتی در استان های ایران تهیه کردم. 2 نمودار برای اصلاح طلبان و 2 نمودار برای اصول گرایان.

اولی بررسی نمره نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی بر اساس استان ها و منطبق بر داده های موجود از انتخابات ریاست جمهوری 80 (در سطح استان ها)، انتخابات ریاست جمهوری 84، 88 و 92 (هر سه در سطح حوزه های شهرستان های رای) و همچنین انتخابات مجلس سال 90 است که داده های آن موجود بودند.

دومی هم بررسی شاخص نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی انتخابتا 94 بر اساس استان ها و منطبق بر داده های قبلی در سطح حوزه های رای گیری، متغیر محبوبیت رئیس جمهور بر اساس استان ها، متغیر وجود یا عدم وجود نماینده در مجلس فعلی (نهم) و متغیر تعداد حوزه های رقابتی برای مجلس دهم است.

بر اساس این داده ها و بر اساس محاسبات آماری و مدل های شبیه سازی، این نقشه های انتخاباتی تهیه شده اند.

اگر به نقشه اول نگاه کنید (نقشه سبزرنگ)، می بینید که چگالی نمره اصلاح طلبی در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، استان های شمالی غربی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه)، تهران و … بالا و در استان هایی مانند خراسان جنوبی و شمالی کمترین است (همچنین استان های دیگری مانند قم، سمنان).

RElectionScore

در نقشه دوم (نقشه آبی رنگ)، چگالی نمره اصول گرایی در استان هایی مانند سمنان، قم و خراسان ها بالا و در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، کردستان، تهران و … پایین تر از بقیه است.

PElectionScore

معنی این دو نقشه این است که به صورت کلی و در مدل انتخابات ایران، هر کدام از دو گروه اصلاح طلب و اصول گرا در بخش هایی از کشور نیروهای پایه طرفدار و نیروهای مخالف زیاد دارند. بقیه استان ها هم، استان های رقابتی هستند که در میانه این دو قرار می گیرند.

خب، بر این اساس یک کمپین هوشمند برای هر انتخاباتی – ریاست جمهوری یا مجلس – چه باید بکند؟

  • مهمترین کار این است که باید تمرکز فعالیت های خود را بر استان هایی متمرکز کند که احتمال رای بالا دارد و از فعالیت غیربهینه در مناطقی که احتمال رای پایین دارد خوددداری نماید.
  • در هر کدام از استان های پر طرفدار و کم طرفدار مناطقی هستند که مانند بقیه استان رای نمی دهند. یعنی اگر استان اصلاح طلب است، اصول گرایی رای می دهند و اگر اصول گراست، اصلاح طلبانه. اما به دلیل اینکه در کل استان در اقلیت هستند، مشارکت در آنها هم بالا نیست. کمپین هوشمند این حوزه های رای را هم شناسایی می کند تا با افزایش مشارکت در این مناطق، رای خود را بالا ببرد (در این مورد مقاله ای با مطالعه موردی در مورد انتخابات فرانسه نوشته ام، اینجا)

حالا ببینیم که آیا هر کدام از دو کمپین اصلاح طلب و اصول گرا آیا چنین امری را برای انتخابات مجلس در سال 94 رعایت کرده اند یا خیر؟

نقشه سوم (دوباره سبزرنگ)، نقشه حوزه های رقابتی اصلاح طلبان برای انتخابات سال 1394 است. همانطور که می بینید به غیر از تهران، آذربایجان شرقی و تاحدی فارس و اصفهان (در همه موارد حوزه های رقابتی شناسایی و رتبه بندی شده اند) در استان هایی که تمرکز رای اصلاح طلبان همیشه در آنها بالاست هیچ فعالیت انتخاباتی به چشم نمی خورد. به عنوان مثال در سیستان و بلوچستان که بالاترین نمره اصلاح طلبی را دارد و 6 نماینده به مجلس می فرستد، اصلاح طلبان به غیر از شهر زابل هیچ کاندیدایی ندارند (تا معرفی لیست اصلاح طلبان در روز یکشنبه). در ارومیه، مرکز استان آذربایجان غربی هم همینطور است. در خوزستان و هرمزگان هم به همین ترتیب. در قم البته اصلاح طلبان با حمایت از نامزدهای معتدل تر اصول گرایان هوشمندی خودشان را نشان داده اند و فعالیت انتخاباتی در آنجا ندارند.

R94Score

نقشه چهارم هم (آبی رنگ) نقشه حوزه های رقابتی اصول گرایان برای انتخابات سال 1394 است. در سیستان و بلوچستان که اصول گرایان اساسا کمترین امتیاز را در این استان دارند تنها 1 کاندیدا در شهر زاهدان معرفی کرده اند. در کرمان، فارس، اصفهان و خراسان رضوی، معرفی کاندیدای آنان با توجه به شاخص امتیاز اصول گرایی استان مناسب است. در استان های مانند خوزستان، مازندران، آذربایجان ها و تهران هم فعال هستند. مطابق این نقشه مشخص است که کمپین اصول گرایان هم چندان در هدف گذاری مخاطبان خود هوشمند نبوده است. هرچند توجه به این نکته ضروری است که در شرایط و فضایی که انتخابات از نظر معرفی نماینده به دلایل مختلف به نفع اصول گرایان است، هوشمند نبودن، به آنها کمتر ضرر می زند تا به اصلاح طلبان که تک تک رای هایی که می توانند بدست آوردند برای آنها باید اهمیت داشته باشد.

P94Score.png

پیام کمپین

پیام هر کمپین انتخاباتی، حول مثلت پیام یعنی سه مفهوم اصلی «تغییر»، «امید» و «ثبات» ساختاردهی می شود و در بسیاری موارد پیام «امید» با دو مورد دیگر همپوشانی های تبلیغاتی دارد.

«تغییر» پیام کمپین ی است که رقیب مستقر خود را به چالش می گیرد. کاندیدای رئیس جمهوری که رقیب ش نماینده وضع موجود است. کاندیدای مجلس که رقیبش، نماینده فعلی مجلس است و موارد مشابه (در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران: خاتمی 76، احمدی نژاد 84، موسوی 88 و روحانی 92 / در مدل انتخابات مجلس: جناج راست در سال 68 و جناح چپ در سال 74)

«ثبات» پیام کمپینی است که خود نماینده وضع موجود است و وضع موجود قابل دفاع است (یا نیروهای رقیب قدرت به چالش گرفتن، قدرت مستقر را ندارند). در مدل های پیام، «ثبات» نسبت به «تغییر» و «امید» آسیب پذیرتر است چون تجربه آزمون شده است و هر چه قدر هم که – در ظاهر – خوب باشد، امکان پیدا کردن خطا و اشتباه در آن زیاد است، ضمن اینکه جامعه به صورت کلی تغییر را به سوی پیشرفت می داند و نه ثبات را (در مدل انتخابات ریاست جمهوری: هاشمی سال 72 و تاحدی خاتمی سال 80 / در مدل انتخابات مجلس: اصول گرایان سال 86)

«امید» پیام همپوشان است. شما چه نماینده «تغییر» باشید و چه نماینده «ثبات» به مخاطب اینگونه القا می کنید که به آینده امیدوار باشند. به همین دلیل نوع استفاده از پیام «امید» خیلی مهم است. شما ممکن است پیام بر «تغییر» باشید اما از «امید» بگویید چون دولت شما دولت مستقر است اما امکان استفاده از حداکثرهای ظرفیت خود را به هر دلیل ندارد. کمپین اصلاح طلبان در سال 94 این ویژگی را دارد و با هوشمندی پیام «امید» برای آن انتخاب شده است. به این معنی که اگرچه قرار است «تغییر» ایجاد کند و ترکیب مجلس را عوض نمایند اما این کار را با پیام «امید» انجام می دهد. «امید» اینحا در ذات خود و در ذائقه مخاطب معنی «تغییر» را دارد و در عین حال در جامعه ای که ممکن است از دعوا و جنگ و جدل خسته شده باشد بهترین انتخاب ممکن است. ضمن اینکه اصلاح طلبان به دلیل شرایطی که برای آنها به وجود آمده امکان استفاده بهینه و حداکثری از «امید» و «تغییر» را با هم دارند.

کمپین ها اصولا نمی توانند هر سه این موارد را به صورت بهینه با هم داشته باشند. اگر هم داشته باشند، احتمال شکست و آسیب پذیری شان بالاست. کمپین اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات سال 84 واجد هر سه ویژگی بود. تغییر با شعار «دوباره می سازمت وطن»، «امید» که در همین شعار مستتر است و «ثبات» با دفاع از اصلاح طلبی در حالی که همزمان شعار «تغییر» می دهد.

مثال استثنا در استفاده هر سه این موارد کمپین سال 88 احمدی نژاد است. او کاندیدای ثبات بود (رئیس جمهور مستقر) و همزمان کاندیدای تغییر (و اعتراض) بود علیه آنچه که باند هاشمی و الیگارشی نظام نامیده می شود و کاندیدای امید (برای بخش های رای خود در میان افراد با درآمد کم) بود با توزیع سیب زمینی. در مقام توضیح اینکه تا چه حد احمدی نژآد در سال 88 واقعا آنچه که ادعا می کرد، بود، نیستم اما کمپین ش به صورت بهینه از همه این موارد استفاده کرد – فارغ از نتیجه انتخابات که به نظرم نادرست بود.

اصول گرایان در ایران به صورت کلی واجدان پیام «ثبات» هستند. یک دلیل روش این است که از رانت حکومتی استفاده می کنند و کسی که از رانت استفاده می کند، نمی تواند واجد پیام تغییر باشد و اگر هم چنین پیامی را بدهد شکست می خورد چون جامعه آن را نمی پذیرد (انتخابات ریاست جمهوری: ناطق 76، همه کاندیدهای شان به غیر از توکلی در سال 80، لاریجانی در سال 84 و ولایتی در سال 92 / انتخابات مجلس: مجلس ششم سال 78، پیروزی آنها در بقیه انتخابات مجلس هم بخشی زیادی اش مرهون نظارت استصوابی است). به همین دلیل کار آنها در رساندن پیام خود اتفاقا خیلی سخت می شود و به شورای نگهبان و رد صلاحیت رقیب همیشه امیدوار هستند. از منظر همین نگاه کمپینی، اصول گرایان در جامعه ای که به دنبال تغییر است، پیام «ثبات» می دهند و این نقطه ضعف آنهاست. هوشمندی آنها اما این است که با وجود این نقطه ضعف سعی کرده اند در سطح تاکتیکی بخشی هایی از ایرادهای خود را بپوشانند. «کمپین نه به لیست بی بی سی» یکی از این موارد است که در سطح تبلیغات منفی طبقه بندی می شوند. به عبارت بهتر کمبود توانایی اقناع مخطاب را با ترساندن مخاطب (اینکه تا چه حد این امر موثر است، موضوع جداگانه ای است) پر می کنند. و درست برخلاف آنها، بخش هایی از گروه های اصلاح طلب هم با طرح بحث «مثلث جیم» در خدمت اصول گرایان قرار می گیرند. یعنی جایی که اصلاح طلبان می توانند رسالت «تغییر» خود را با پیام «امید» خاتمی به زیبایی صورت بندی کنند، بخشی هایی از آنها با آنچه که به اصطلاح –غیر دقیق و غیرعلمی – انتخابات دوقطبی نامیده می شود خوراک تبلیغاتی اصول گرایان را فراهم می کنند. این بخش از اصلاح طلبان پاس می دهند و اصول گرایان هم از این امر استفاده می کنند و شوت می زنند. به عبارت بهتر اگر بخواهم مهمترین اشتباه اصلاح طلبان در انتخابات امسال را بیان کنم همین کمپین «نه به مثلت جیم شامل جنتی، یزدی و مصباح» است که تکرار تراژیکی از اشتباهات سلسله وار بعد از دوم خرداد است. در آن زمان که اصلاح طلبان اتفاقا در سطح میدانی هم بیشترین تاثیر را داشتند در پیشبرد بهینه آنچه که «نور افکندن به تاریکخانه اشباح» نامیده می شد موفق نبودند چه برسد به حالا که اساسا موضوع انتخابات، این صورت بندی دوقطبی شده – بازهم در تعریف غیردقیق و غیر علمی اش – نیست و حتی اگر با افزایش مشارکت این سه نفر رای هم نیاورند باز معنی اش این نیست که اصلاح طلبان پیروز بازی بوده اند. چون فقط یک گل زده اند و در بازی که داور آن کاملا به سمت رقیب است هر لحظه می توانند با اخراج و کارت های زرد و قرمز، مهره های بازی خود را از دست بدهند.

راه جایگزین همان پیام امید خاتمی بود، یعنی پیام درخواست افزایش مشارکت – و البته با هدفگذاری هوشمند در سطح استان ها که اصلاح طلبان در این امر موفق نبودند – که خود به خود بدون آنکه دست جناح رقیب را برای استفاده از تاکتیک های تبلیغات منفی باز بگذارد، می توانست باعث رای نیاوردن به اصطلاح مثلث جیم در انتخابات هم بشود

 

انتخابات مجلس دهم چیزی شبیه به انتخابات مجلس پنجم خواهد بود. یک پیش بینی، بر اساس مدل انتخاباتی که آن را اینجا معرفی می کنم. «مدل مثلث».

در ایران بر اساس تجربه انتخابات گذشته، 3 متغیر اصلی، روند انتخابات را از منظر امکان مشارکت در انتخابات، رد صلاحیت ها، اثرگذاری نیروهای سیاسی و … تعریف می کنند. این 3 متغیر،

  • دولت مستقر (دو سال اول رئیس جمهور یا دو سئوال آخر دولت)
  • فضای جامعه (ثبات یا تغییر)
  • مسئله روز (رقابت یا حمایت و سکوت)

هستند. بر اساس این مدل بیشترین امکان اثرگذاری بر فضای سیاسی به نفع نیروهای پیشرو تغییر (اصلاح طلب) زمانی است که دولت مستقر (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در 2 سال اول ریاست جمهوری اش باشد، فضای جامعه، تغییر را بطلبد و مسئله روز، بر مبنای رقابت (و نه سکوت) تعریف شود. این هر 3 متغیر در سال 78 در بهترین وضعیت خود پس از انتخابات مجلس اول قرار داشتند. دولت اصلاح طلب خاتمی 2 سالی بود که روی کار بود، فضای جامعه هنوز تغییر را می طلبید و مسئله روز، مشارکت و رقابت سیاسی را درخواست می کرد.

1

از منظر این مدل و بر اساس چارت بالا، امکان اثرگذاری نیروهای سیاسی پیشرو بر فضای انتخاباتی در سال 90 ضعیف ترین دوران خود را – لااقل از سال 74 به بعد – تجربه کرد. زمانی که دولت وقت (احمدی نژاد) در 2 سال آخر خود قرار داشت. فضای جامعه، به دنبال تغییر نبود (یا بهتر بگویم تغییر امکان پذیر نبود) و نیروهای پیشرو اصلاح طلب و طرفداران تغییر هم ساکت بودند و بخشی شان در انتخابات شرکت نکردند.

در عین حال سال های بینابینی هم در این تقسیم بندی وجود دارد. سال های 74 که 2 متغیر از 3 متغیر موجود به نفع نیروهای پیشرو بود، یا سال 86 که متغیر دولت اول احمدی نژاد – از لحاظ کارکردی – اجازه فعالیت بیشتر در مقایسه با سال های بعدتر را به نیروهای پیشرو می داد.

برای اینکه تصور بهتری در مقایسه انتخابات گذشته داشته باشیم می توانیم به هر یک از این انتخابات نمره ای بدهیم که مشخص می کند تا چه میزان، اثرگذاری نیروهای پیشرو بر فضای انتخابات – در ایجاد شرایط رقابتی – انتخاباتی آزادتر، رقابتی تر و منصفانه تر نسبت به قبل یا بعد – بیشتر یا کمتر می شود. برای این کار می توان از «ماتریس تحلیل نیروهای بیرونی» استفاده کرد.

برای تهیه این ماتریس، 2 متغیر دیگر هم به متغیرهای قبلی اضافه شده اند: 1- شورای نگهبان (مسئله رد صلاحیت ها) و 2- اثرگذاری جناح های سیاسی (الف: پر قدرت مثل سال 76، ب: قدرت متوسط مثل سال 74 و کمتر از آن سال 86 یا ج: کم قدرت مثل سال 90). هرچند متغیرهای دیگری هم می توانند در این مدل نظر گرفته شوند مانند انتخابات خبرگان در سال 94، دموکراتیک شدن جریان خبر از طریق شبکه های اجتماعی، دست یابی به اطلاعات آماری از طریق نظرسنجی و …

متغیر تاثیرگذاری انتخابات مجلس خبرگان (انتخاب رهبری و آینده جمهوری اسلانی) در این تحلیل دخیل نشده اند، چون به دلیل شرایط غیرقابل پیش بینی، امکان تحلیل آنها به راحتی امکان پذیر نیست. در مورد سایر موارد مانند دسترسی بهتر و سریع تر به خبر و … هم به نوعی آنها را می توان ذیل متغیرهایی مانند مسئله روز یا اثرگذاری جناح های سیاسی و … تعریف کرد، به همین دلیل و برای سادگی امر به صورت مجزا بررسی نشده اند.

اگر به هر کدام از این متغیرها بر اساس اهمیت، بین 1 تا 100 وزن بدهیم (به عنوان مثال در این تحلیل، وزن تاثیر شورای نگهبان 50 از 100 و میزان ارزش وزنی دولت 20 از 100 و برای سایر متغیرها 10 از 100 در نظر گرفته شده است) و قدرت اثرگذاری نیروهای پیشرو را در انتخابات طی سال های مختلف مقایسه کنیم به نمودار زیر خواهیم رسید.

2

همانطور که مشاهده می شود، بیشترین نمره امکان اثرگذاری بر فرایند انتخابات مربوط به سال 78 با عدد 267 است و کمترین آن هم در سال 90 که نمره 7 گرفته است. برای سال 94، عدد بدست آمده برابر با 183 یعنی بیشتر از انتخابات مجلس پنجم در سال 74 و کمتر از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است. در مقایسه این 2 انتخابات می توانیم بگوییم که امکان رد صلاحیت در سال 94 بیشتر از سال 74 است (در سال 74 افرادی مانند عزت الله سحابی یا ابوالفضل بازرگان تایید صلاحیت شده بودند). در حالی که در مقایسه این دو، فضای برای تغییر در جامعه و اثرگذاری جناح های سیاسی به دلیل امکان بیشتر استفاده از رسانه های جایگزین مانند شبکه های اجتماعی، نسبت به قبل بیشتر است.

مدل مثلت

تئوری مثلت مبتنی بر این استراتژی است که وقتی شما امکان این را ندارید تا به نهایت خواسته های خودتان برسید، باید در قسمت میانی اهداف خودتان با رقیب فکری و ایدئولوژیک خودتان، توافق کنید. این استراتژی، یک استراتژی بلندمدت است و می گوید در میان 2 جریان سیاسی با جهت گیری های فکری متفاوت، تنها زمانی می توانید 1- پیروز شوید و 2- این پیروزی منافع ملی را تامین می کند، که به رقیب خودتان برای رسیدن به خواسته های مشروعش اعتبار بدهید. خواسته هایی که اگر هم گاهی اوقات برخلاف برخی از خواسته های حداکثری شماست، اما در میان پایگاه اجتماعی و سیاسی مقابل هم طرفدار دارد (تئوری مثلت، استراتژی انتخاباتی بیل کلینتون پس از شکست سال 1994 در انتخابات میان دوره ای کنگره بود که به پیروزی مجدد او در سال 1996 منجر شد).

شرایطی که به نظر می رسد برای انتخابات مجلس 1394 کاملا صادق است و البته نمونه عملی آن در انتخابات سال 1392 ریاست جمهوری نیز به وضوح دیده و توسط جریان اصلاح طلب به کار گرفته شد.

3

تئوری مثلت و کمپین انتخابات مجلس دهم

تئوری مثلت، یک تئوری منطبق با منافع ملی درازمدت است. بر اساس تئوری مثلت، یک کمپین انتخاباتی وقتی می تواند موفق باشد که بتواند 4 شرط زیر را محقق کند:

  • امکان پذیر باشد، یعنی اعتبار منبع شما را با خدشه و ابهام رو به رو نسازد. به عنوان مثال یک جریان اصلاح طلب نمی تواند بر گذشته خود خط بطلان بکشد (یا اینگونه وانمود شود که این جریان، انحرافی و بدلی است) و با برند اصلاح طلبی به مجلس برود. این بی تکلیفی اصلی ترین مشکل «کمپین قالیباف» در انتخابات سال 92 هم بود. بدین معنی که «کمپین قالیباف»، آدرس مشخص نداشت. معلوم نبود برای مسائل استراتژیک خود چرا و چگونه تصمیم می گیرد و آن ها را اجرایی می سازد.
  • هزینه انجام آن کم باشد، یعنی اولا باعث گسستگی نیروهای طرفدار شما نشود و پیوستگی آنان را تضمین کند. به عنوان مثال اگر این تئوری را تئوری غالب جریان اصلاح طلبی در انتخابات 94 بدانیم، رفتن به سمت میانه و گپ و گفت با رقیب نباید نیروهای طرفدار و بدنه اصلاح طلبان را – که در کمیت آنها حرف و حدیث فراوان است – ناامید سازد. ثانیا و مهمتر، نباید به طرف مقابل، پالس شکست حداکثری بدهد و مارش پیروزی قطعی بنوازد. در یک نظام دموکراتیک، هیچ انتخاباتی تضمین پیروزی همیشگی نیست. اتفاقا مقدمه و آمادگی برای شکست های آینده است. یک بار اصلاح طلبان برنده اند و دفعه بعد نوبت اصول گرایان می شود. کمپین ها برای این به وجود نمی آیند که «فتح سنگر به سنگر قدرت» را در دستور کار خود قرار دهند. این کار نه عملی و نه عقلانی است.
  • منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع باشد. چیزی شبیه به توضیحات ابتدای این مقاله. یعنی بر اساس داده هایی که قابل دفاع باشد توجیه تئوریک شوند و در عمل به کار آیند.
  • و در نهایت در راستای اهداف کلی تر هر کمپین (اینجا، اهداف کلی اصلاح طلبی: آینده ایران، پیشرفت کشور، دوام جمهوریت و اسلامیت نظام و …) باشد. کمپین انتخاباتی، یک پروژه مشخص با تنها یک یا چند هدف مشخص نیست. کمپین ها مدرن، امروز خود یک فرایند هستند. شعارهای امروز یک کمپین در ذهن مخاطب و رقبای سیاسی می مانند تا در آینده به نغع یا علیه همین کمپین به کار گرفته شوند.

چرا کمپین 50 زن نماینده، کمپین خوبی نیست؟

4

شروط بالا حداقل های شروط یک کمپین خوب هستند و اصلاح طلبان برای موفقیت در انتخابات باید مدل انتخاباتی خودشان را حول تئوری مثلث و شرایط آن وفق دهند. به این معنی که شعارها و برنامه های تبلیغاتی، نحوه ارتباط با مخاطبان و درخواست رای، پیام کمپین و خلاصه همه جنبه های برنامه انتخاباتی آنان باید همگام با این استراژی جهت دهی شوند. برای ملموس ترکردن بحث، مثالی از یک کمپین انتخاباتی تحت عنوان «کمپین به سوی تغییر چهره مردانه مجلس» را مطرح می کنم و می گویم که چرا – صرفا از منظر نگاه حرفه ای – این کمپین، که به منظور فرستادن 50 نماینده زن برابری طلب به مجلس دهم ایجاد شده است، یک کمپین خوب نیست. تاکید می کنم نگاه این تحلیل، فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی بر پیام این کمپین، صرفا آن را از جنبه های حرفه ای مورد سنجش قرار می دهد و دلیل انتخاب آن هم تازگی کار کمپین و ارائه یک مثال عینی در توضیح موارد بالاست. بدیهی است با همین متر و معیار می توان کمپین های درون گروه های اصلاح طلب را هم ارزشیابی کرد.

  • هدف این کمپین، امکان پذیر نیست. مهمنرین دلیل آن هم این است که در مورد فرستادن 50 زن برابری طلب به مجلس دهم که هدف این کمپین اعلام شده، ان قلت بسیار آورده می شود و حرف و حدیث فراوان است، حتی از سوی طرفداران آن. وقتی یک کمپین امکان پذیر نباشد، اعتبار منبع خودش را با خدشه رو به رو می سازد. اعتبار منبع یعنی آنچه که یک جریان سیاسی، یا جریان اجتماعی یا حزب یا گروه و … برای خودش در طول سال ها بدست می آورد و به آن شناخته می شود. دلیل تاکید من بر اعتبار منبع این است که امکان ناپذیر بودن رسیدن به این خواسته ها، باعث آن خواهد شد که در مرور زمان، این جریان اهمیت خودش را از دست بدهد و به عنوان یک جریان همیشه شکست خورده – و به هدف نرسیده – تلقی گردد. یکی از دلایلی که «محسن رضایی» هیچ گاه و در هیچ انتخاباتی موفق نمی شود این است که اعتبار منبع خودش را از دست داده است. برای کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس»، در صورتی که می دانیم امکان پذیری آن تقریبا نزدیک به صفر است، امکان ناپذیری، مترادف با کاهش اعتبار منبع است.

گروهی البته این گونه توجیه می کنند که اتفاقا این کمپین باعث افزایش آگاهی می شود و حتی اگر هم به جای 50 نماینده، 10 نماینده یا 5 نماینده برابری طلب به مجلس بفرستد نشان از موفقیت آن است (تاکتیک توپ های زیاد اما خالی از باروت). حالا فارغ از اینکه به نادرست بپذیریم این کمپین باعث افزایش آگاهی معنی دار در مسئله ای که عنوان می کند می شود، نکته اینجاست که تقلیل کمی هدف یک کمپین که در باور عمومی پذیرفته شده است با جملاتی شبیه به اینکه 5 نفر هم بروند موفقیت است، برای اعتبار منبع یک کمپین مدرن ویران کننده است. بخشی از کار هر کمپین، مذاکره و بحث برای رسیدن به اهداف درون گروهی است. یعنی در میان گروه های سیاسی – اصلاح طلب و اصول گرا – احزاب و خرده گروه های کوچک تری وجود دارند که برای قرار گرفتن اعضای حزب یا گروه خود در لیست نهایی اصلاح طلبان یا اصول گرایان، مذاکره و چانه زنی می کنند. کمپینی – اینجا کمپین تغییر چهره مردانه مجلس – که از اول بنا را بر این گذاشته یا این تلقی برای آن ایجاد شده است که به زیاد گرفته تا به کم راضی شود، در اصل، اعتبار منبع خود را در چانه زنی های پشت پرده حراج می کند. مذاکره کنندگان می دانند که اینها در کار خودشان جدی نیستند و می توان بسیار راحت تر از آنچه که ادعا می کنند آنان را راضی کرد. این کمپین می توانست با هدف آگاهی بخشی ایجاد شود و شعار اصلی خود را «ایجاد آگاهی نسبت به مسئله زنان» اعلام کند. در این صورت اگرچه امکان سنجش پذیری آن کم بود اما از منظر اعتبار منبع، قابل دفاع بود. همانطور که گفتم، امکان ناپذیری رسیدن به یک هدف، خود ویران کننده همان هدف است.

  • این کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع هم نیست. یک کمپین می تواند از تاکتیک «توپ های زیاد» زمانی استفاده کند که «این توپ ها پر از باروت» باشند (اصلاح طلبان در معرفی کاندیداهای انتخابات به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری از این تاکتیک گاهی استفاده می کنند). یک جریان سیاسی، یک مذاکره کننده ارشد با کشورهای خارجی (ظریف) و …زمانی می توانند از این تاکتیک استفاده کنند که همه یا بخشی از آنها «خالی از باروت» نباشد؛ یعنی چه؟ یعنی داده های تحلیلی قابل دفاع موجود باشد که اگر این کمپین به خواسته اش نرسید می تواند بخش های معنی داری از جامعه را بسیج کند که فرضا به اصلاح طلبان یا اصول گرایان رای ندهند یا در انتخابات شرکت نکنند یا بکنند. یا با قدرت بسیج کنندگی خود، آرای طرفدارانشان را در سال 92 از هاشمی رد صلاحیت شده به سمت روحانی هل دهند.

مادامی که چنین سرمایه ای وجود ندارد، یعنی کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع، ارزش افزوده ای بر آنچه که ادعا می کند ندارد، سنگ بزرگ فقط علامت نزدن است.

  • هزینه انجام این کمپین هم کم نیست. بدین معنی که در مقیاس کلی تر، مخاطب این کمپین بیشتر گروه های پیشرو و اصلاح طلب هستند. در زمانی که اصلاح طلبان هدف گذاری خودشان را بدست آوردن مجلس موثر و موفق بر اساس تئوری مثلت تعریف کرده اند، عملا فرصت امتیاز دادن و امتیاز گرفتن را از کمپین دریغ خواهد کرد. چون مسئله شان، مسئله ورود زنان برابری طلب به مجلس نیست. مسئله چیز دیگری است.
  • این کمپین در راستای اهداف کلی تر آنچه که به نام «جنبش زنان» وصف شده شاید باشد و یا بهتر است بگویم که هست. اما خب، اولا در اینکه این «جنبش زنان» چیست و وزن و اندازه تاثیرگذاری اش چقدر است شک و شبهه زیاد است و بر فرض هم که قدرت حداقلی داشته باشد، این یکی از 4 شرط یک کمپین موفق است که برای پیروزی لازم است اما کافی نیست.

بر همین اساس، هر کمپین دیگری درون مجموعه کمپین های اصلاح طلبان را می توان مورد سنجش قرار داد. اکثر گروه های اصلاح طلبان ظاهرا البته پذیرفته اند در یک قالب متحد و با رهبری یکپارچه در انتخابات شرکت کنند و مدل انتخاباتی شان هم بر اساس تئوری مثلث قابل توجیه و پیاده شدن است و امکان موفقیت هم برای آن وجود دارد. مسئله اینجاست که بخش هایی از جبهه اصلاح طلبان – یا نزدیک به اصلاح طلبان – به هر دلیل اگر ساز ناجور بزنند، باید قبل از آن، تکلیف خودشان را با این 4 شرط مشخص سازند که آیا بر اساس آن شانسی برای پیروزی دارند یا خیر. حزب ندا، اتحاد ملت، کارگزاران و یا بخش هایی از اعتدال و توسعه (که گمان می کنند کارت برنده روحانی به تنهایی کافی است) در صورت جدایی از یکدیگر اعتبار منبع خودشان را از دست می دهند. این اشتباهی بود که احمدی نژاد در دومین سال ریاست جمهوری اش و برای انتخابات شوراهای سوم انجام داد. آنجا که مهرداد بذرپاش را به جای مهدی چمران با شعار رایحه خوش خدمت به صدر لیست انتخاباتی اش فرستاد؛ اما از آن لیست تنها یک نفر به شورای تهران رفت: پروین احمدی نژاد. بقیه را لیست چمران به ساختمان بهشت فرستاد و لیست اصلاح طلبان با چهار نماینده معروف شان.

لینک دانلود این گزارش: Hope_Slogan

آی‌پز نتایج حاصل از سومین نظرسنجی خود در مورد ارزیابی عملکرد آقای روحانی در ماه خرداد 94 را هفته گذشته منتشر کرد. ارزیابی عملکرد آقای روحانی توسط ایرانی‌ها، در خرداد ماه نسبت به بهمن ماه گذشته چندان تفاوتی نشان نمی دهد؛ اما نسبت به آبان ماه سال 93، بیانگر یک کاهش 10 درصدی است. در عین حال ناراضی‌ها از عملکرد رئیس‌جمهور هم در حال افزایش هستند. همانطور که در نمودار پایین مشخص است اگرچه بین آبان تا بهمن 93، درصد افرادی که از عملکرد آقای روحانی راضی بودند 9 درصد کاهش پیدا کرد اما ناراضی‌ها از ایشان تنها 2 درصد افزایش داشت. به عبارت بهتر درصدی زیادی از کسانی که پیش از این از آقای روحانی راضی بودند عملکرد ایشان را متوسط ارزیابی کردند و هنوز )تا بهمن 93) به مرحله نارضایتی نرسیدند. اما در مقایسه بین بهمن 93 تا خرداد 94، با اینکه تنها 1 درصد از کسانی که عملکرد رئیس جمهور را رضایت‌بخش ارزیابی می کردند کاسته شد، تعداد ناراضی‌ها از ایشان تا 4 درصد افزایش پیدا کرد.

1

یک فرضیه متصور برای چنین امری این است که تقریبا 2 سال پس از انتخاب آقای روحانی، رای‌دهندگان ایرانی، قضاوت خود را از ایشان شکل می‌دهند. و اگر تا 2 سال پیش، می‌شد وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی کشور را به عملکرد دولت گذشته ربط داد، اثبات چنین ادعایی – فارغ از درستی یا نادرستی آن – به خصوص برای دو سال باقی‌مانده ار ریاست جمهوری ایشان سخت‌تر است. به خصوص اینکه ما در انتهای امسال، انتخابات مجلس شورا و خبرگان را پیش‌روی خواهیم داشت.

در این مقاله، با ارزیابی نظرسنجی‌های حاصل از ارزیابی عملکرد آقای روحانی، نظرسنجی هایی در خصوص رضایت از آقای احمدی‌نژاد و همچنین مقایسه آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می گویم که اصلاح‌طلبان باید بر گروه های ویژه ای از رای‌دهنگان ایرانی با شعار «امید به آینده» تمرکز کنند و در عین حال این نکته را هم مورد توجه قرار دهند که هر کمپین اصلاح‌طلبانه ای باید در ذات خود واجد یک کنش «اعتراضی» –صرفا در سطح شعارها و به عنوان تکنیک تبلیغاتی- باشد. این کنش اعتراضی را احمدی نژاد در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم، و تاحدی روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم مورد استفاده قرار دادند. اما در انتخابات مجلس که آرا بر اساس کاندیداهای بیشمار پراکنده است، هرگونه برنامه تبلیغاتی اینگونه – امید و اعتراض – باید بر گروه‌های ویژه رای متمرکز شود. اصلاح طلبان باید این گروه های ویژه رای را بشناسند و بدانند در میان کدام یک بیشتر باید بر امید به آینده متمرکز شوند و برای کدام یک، اعتراض به عملکردهای گذشته را هم به عنوان تاکتیک انتخاباتی برجسته کنند.

بگذارید این نکته را هم متذکر شوم که از نظر من، 2 شاخص اصلی ارزیابی عملکرد روحانی توسط مردم 1- سیاست خارجی و بحث تحریم ها و 2- مشکلات اقتصادی کشور هستند. بقیه موارد از جمله جهت گیری های سیاسی، فضای باز یا بسته فرهنگی، جنبش سبز و … همه و همه، متغیرهای فرعی و کمتر تاثیرگذار هستند که اگرچه ممکن است منطق بر معیارهای و آرمان های ما باشند، اما لزوما منطبق بر واقعیت سیاسی امروز ایران نیستند. به همین دلیل آنها را باید در سطح خودشان تحلیل کرد. به خصوص عدم درک درست این امر و قرار گرفتن در چمبره خاموش ناشی از ناآکاهی در مورد وضعیت واقعی آنچه که در جامعه می گذرد، می تواند خطاهای جبران ناپذیری را موجب شود.

به عنوان فرض مهم دیگر، این نکته را یادآور می‌شوم که رضایت از عملکرد آقای روحانی یک معیار مشخص برای امکان پیروزی اصلاح‌طلبان یا اعتدال‌گرایان در انتخابات مجلس است. این فرض بر اساس سابقه تاریخی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در گذشته قابل اثبات است و «انگیزه سال دوم» نامیده می شود که در انتهای این مقاله در مورد آن هم توضیح خواهم داد.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس جنسیت: زنان اما؛ زنان روستایی

میزان رضایت زنان از عملکرد آقای روحانی بیشتر از مردان و نارضایتی آنها از عملکرد رئیس جمهور کمتر از مردان است. این گزاره تقریبا در سه نظرسنجی انجام شده توسط آی‌پز در دو شیوه ارزیابی عملکرد (راضی – ناراضی) و همچنین تعیین نمره عملکرد رئیس جمهور صادق است (در بهمن ماه البته رضایت مردان بیشتر از زنان است، اما نارضایتی زنان کمتر از مردان است). در نمودار زیر نمره رئیس جمهور در میان زنان و مردان در ماه های مختلف نشان شده است.

2

نکته مهم اما این است که رضایت از عملکرد رئیس جمهور در میان زنان روستایی است که در مقایسه با مردان چشمگیر و البته معنی دار است و در میان زنان شهری تفاوتی معنی داری بین زنان و مردان مشاهده نمی‌شود. بدین معنی که اگرچه هر کمپین اصلاح‌طلبانه برای انتخابات آینده باید برنامه های مشخصی در جهت دیدگاه های زنان داشته باشد، اما این بدان معنی نیست که تمرکز روی آن بخش از «خواسته‌های زنان» که در رسانه‌ها و تبلیغات برجسته شده و تحت عنوان «مطالبات زنان» نامیده می شود لزوما رای‌آور است. ممکن است باشد یا نباشد، اما تفاوتی با خواسته های مردانه ندارد. به عبارت بهتر خواسته های اصلی زنان و مردان شهری با یکدیگر چندان تفاوتی ندارند و اولویت اصلی بر اشتغال، اقتصاد، حل مسئله هسته ای و … است. به همین دلیل برای پیروزی در سطح شهرها، کمپین‌های اصلاح‌طلبانه نیازی بر ایجاد جدایی میان زنان و مردان در پیگیری مطالبات‌شان ندارند.

اما وقتی این مطالبات به مناطق غیرشهری می رسد، زنان ساکن روستاها را نسبت به مردان به حامیان اول آقای روحانی تبدیل می کند. بدیهی است در میان این بخش از زنان هم خواسته‌های اقتصادی اولویت دارد، اما هر کمپین تبلیغی می‌تواند بر تمرکژ بر آنها آرای بیشتری را برای خود بدست آورد. برای این بخش از حامیان آفای روحانی، هرگونه شعار انتخاباتی باید مبتنی بر «امید به آینده» باشد. این گروه وفادارترین ها به روحانی هستند و جز در یک مورد خاص – وجود کاندیدای احمدی نژادی با شانس رای بالا در حوزه رای– دلیلی ندارد که کمپین اصلاح طلبان چندان بر شعارهای اعتراضی مبتنی بر نقد گذشته متمرکز شود یا بر خواسته ها و مطالبات آنچه که به عنوان «جنبش زنان» نامیده می شود تاکید بیش از حد کند.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس سن

گروه سنی بالاتر از 60 سال، بیشترین طرفداران رئیس‌جمهور را تشکیل می‌دهند. نمره‌ای که این گروه به آقای روحانی می‌دهند بیشتر از سایر گروه‌های سنی و بالاتر از متوسط کلی نمره رئیس‌جمهور است. ضمن اینکه میزان رضایت از رئیس‌جمهور در میان این گروه با 70 درصد، 22 درصد بالاتر از رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در کل جامعه است که برابر با 48 درصد است.

3

برای این گروه سنی هم تاکید صرف بر شعارهای مبتنی بر «امید به آینده» به همراه وعده برنامه‌هایی که متناسب سن و سال آنهاست (از جمله خدمات تامین اجتماعی) و تلاش برای اجرای آنها، می‌تواند مهمترین تاکتیک تبلیغاتی باشد. هر شعار تبلیغاتی برای این گروه باید امیدبخش و واجد ایجاد اطمینان و امنیت اقتصادی و سیاسی برای آینده باشد.

گروه رای شکننده: افراد بین 30 تا 44 سال

رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در میان گروه سنی 30 تا 44 سال از سایر گروه‌های سنی کمتر است. نارضایتی از رئیس‌جمهور در میان این گروه سنی از سایر گروه های سنی هم بیشتر است. ضمن اینکه اگر متغیر جنسیت را هم دخیل کنیم مردان بین 30 تا 44 سال، تنها زیرگروهی هستند که در میان آنان خالص رضایت یا نارضایتی از عملکرد رئیس جمهور (تفاوت راضی‌ها و ناراضی ها) منفی است. در میان این گروه 37 درصد از عملکرد رئیس جمهور راضی و 38 درصد ناراضی هستند.

4

گروه سنی 30 تا 44 سال کمترین نمره را هم به عملکرد آقای روحانی می‌دهد (13.2). در میان مردان بین 30 تا 44 سال نمره آقای روحانی، به مراتب کمتر و برابر با 12.6 است.

اهمیت این گروه سنی، تنها در آمار و ارقام ناامیدکننده آنها نسبت به عملکرد رئیس جمهور نیست. بلکه به دلیل نسبت جمعیتی بالای آنها در کل جامعه رای دهندگان است. حدود 33 درصد واجدان رای را این گروه سنی تشکیل می‌دهند و به همین دلیل قابل چشم‌پوشی تبلیغاتی نیستند. این‌ها بخش هایی از حامیان پیشین آقای روحانی هستند که – به هر دلیل درست یا نادرست – زودتر از سایر حامیان آقای روحانی، ناامیدی خودشان را نسبت به عملکرد رئیس‌جمهور بیان کرده‌اند. در نظرسنجی آذر ماه گذشته (آذز 93) و پیش از اولین دور تمدید مذاکرات هسته‌ای – که نقطه افتراق بخشی از حامیان آقای روحانی با ایشان است – این گروه سنی همانند سایر گروه های سنی، حمایت بالایی را از آقای روحانی بیان کرده بودند. اما پس از آن، هم در میزان رضایت از رئیس‌جمهور و هم در نمره‌ای که برای عملکرد آقای روحانی مناسب می‌دانستند، نسبت به سایر گروه‌های سنی، نارضایتی بیشتری را نسبت به آقای روحانی بیان می‌کنند.

5

برای این گروه سنی تاکید بر «امید به آینده» به تنهایی کفایت نمی کند. اینها پس از آذر ماه 93، امیدشان را به وعده های اقتصادی آقای روحانی از دست داده‌اند. شاید به دلیل اینکه در میانه تثبیت وضعیت خانوادگی، بیشتر از سایر گروه های سنی در معرض بی‌ثباتی مسئولیت پذیر قرار دارند و آسیپ‌پذیر شده اند. نه مانند 18 تا 29 ساله ها، آن‌قدر جوان هستند که هنوز تشکیل خانواده نداده باشند و نه در میان کسانی که وضعیت خانوادگی‌شان تقریبا ثبات یافته است – بالاتر از 60 ساله‌ها و تاحدی گروه سنی بین 45 تا 59 سال – جای دارند. به همین دلیل بیشترین تاثیر را از بی‌ثباتی وضعیت جامعه این گروه متحمل می شوند و زودتر از دیگران هم – فارغ از ارزش‌گذاری درست یا نادرست- نامید می شوند.

به تمام این دلایل است که هر کمپین تبلیغاتی با هدف‌گیری این بخش از مخاطبان باید واجد پیام‌های اعتراضی از دلایل به وجود آمدن بی‌ثباتی ها و راه‌های غلبه بر آنها باشد. این گروه، اگر توافق هسته ای بین ایران و غرب امضا شود، احتمال دارد که دوباره با رئیس‌جمهور آشتی کنند و البته باید مطمئن شوند که این توافق در نهایت در سبد کالای اقتصادی آنها در آینده‌ای نزدیک قابل مشاهده است.

اصول گرایان

تعداد کاندیدهای اصول‌گرایی که بتوانند با پلتفورم اصول‌گرایانه (تاکید می کنم صرفا پلتفورم اصول‌گرایانه) در حوزه‌های انتخاباتی به پیروزی دست یابند از تعداد انگشتان دست هم فراتر نمی رود. اصول گرایان اما به لطف نظارت استصوابی شورای نگهبان و قلع و قمع رقبای اصلاح‌طلب شانس پیروزی در برخی حوزه‌ها را دارند و در برخی دیگر از حوزه‌های تک یک دو نماینده می‌توانند به لطف آشنایی محلی و سابقه کاندیداتوری پیروز شوند. با اینحال تعداد چنین حوزه‌هایی به قدری نیست که برای آنان در انتخابات مجلس آینده اکثریت را بدست بیاورد (با این فرض که در نظارت استثصوابی شورای نگهبان، رقبای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا با حداقل امکان رقابت وجود داشته باشد).

اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان اما رقیبی جدی به نام جریان احمدی‌نژاد را با حمایت بخشی از جریان جبهه پایداری می‌توانند رو‌به‌روی خود ببینند. جریانی که اگر بتواند بین خود و احمدی‌نژاد رابطه معنی‌داری را ایجاد کند و مخاطبان خود را راضی نماید که وارث سنت احمدی‌نژادی هستند، رقبایی جدی خواهند بود. دلایل آن را در ادامه بیان می‌کنم و باز هم توضیح می‌دهم در فرض‌های این تحلیل من دوقطبی احمدی‌نژاد – روحانی مهمترین دوقطبی قابل سنجش در فضای فعلی سیاسی در ایران است.

احمدی نژادی‌ها

احمدی‌نژاد در میان افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند و همچنین در بین ساکنان مناطق روستایی به صورت معنی‌دار محبوب است و طرفدار دارد. در عین حال در پیش بینی انتخابات فرضی سال 1396 که هم روحانی و هم احمدی‌نژاد کاندیدا هستند (با توجه به شرایطی مشابه شرایط کنونی) این دو گروه احتمالا رای بیشتری به محمود احمدی‌نژاد خواهند داد. میانگین نمره احمدی نژاد در میان جوانان 18 تا 29 سال و میانسالان 30 تا 44 سال از میانگین نمره حسن روحانی بیشتر است. روحانی اما رای بیشتری در مناطق شهری و در بین افراد تحصیل کرده دارد و افراد مسن تر (گروه سنی 45 تا 59 سال و بالاتر از 59 سال به رئیس جمهور فعلی بیشتر از احمدی نژاد اعتماد می کنند. اینها یافته‌های نتایج نظرسنجی آی‌پز بود که در اواخر بهمن ماه سال 1393 انجام و در اسفند ماه منتشر شد. یافته هایی که اعداد و ارقام آن، حامل اخبار خوبی برای تیم دولت روحانی و مجموعه اصلاح طلبان نبود.

نمره آقای احمدی نژاد: 13.7

آی‌پز در نظرسنجی ماه بهمن 1393، نمره عددی ارزیابی مردم از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری اش را مورد سنجش قرار داد (این لینک را ببینید). این نمره تنها 0.2 از نمره آقای روحانی در بهمن ماه (و 0.1 از نمره آقای روحانی در خرداد ماه) کمتر است؛ ضمن اینکه نمره آقای احمدی‌نژاد در میان دو گروه سنی 18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال آقای روحانی بالاترست. به این نکته هم توجه کنیم که این دو گروه سنی روی هم، 70 درصد واجدان شرایط رای دادن را در ایران شامل می‌شوند.

6

در میان افراد فاقد مدرک دانشگاهی و در بین افراد ساکن مناطق روستایی، تفاوت نمره رئیس جمهور فعلی و رئیس جمهور سابق، به طرز معنی داری (از لحاظ آماری) به نفع آقای احمدی‌نژاد است. افراد فاقد مدرک دانشگاهی که که به نسبت 2.5 به 1 از افراد دارای مدرک دانشگاهی واجدان شرایط رای دادن بیشتری را شامل می شوند به آقای احمدی‌نژاد نمره بیشتری نسبت به آقای روحانی می دهند. همینطور است افراد ساکن مناطق روستایی که ارزیابی آنها از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری 2 نمره بیشتر از ارزیابی آنها از عملکرد آقای روحانی در یک سال و نیم ریاست جمهوری ایشان است (واجدان رای روستایی هم اکنون 14.5 میلیون و واجدان رای شهری 39 میلیون نفر است).

در جدول زیر نمره آقایان روحانی و احمدی نژاد در زیر گروه های مختلف (بر‌حسب جنس، سن، تحصیلات و محل سکونت) در ماه بهمن سال 393 با یکدیگر مقایسه شده اند.

7

مقایسه درصد نمرات 0، زیر 10 و 20 آقای روحانی و احمدی نژاد

نمره میانه (وسط) آقای احمدی نژاد همانند نمره میانه آقای روحانی 15 است. اما نمره مد یا نما (بیشترین فراوانی) آقای احمدی نژاد 20 است. در حالی که این رقم برای آقای روحانی در بهمن ماه عدد 10 است. حدود 20 درصد از پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی نژاد نمره 20 می دهند. در حالی که 15 درصد پاسخ‌دهندگان به آقای روحانی نمره 20 می دهند.

از سوی دیگر نمره 0 آقای احمدی‌نژاد بیشتر از 2 برابر نمره 0 آقای روحانی است (9 درصد به 4.5 درصد). همچنین درصد افرادی که به هر یک از این دو نمره‌ای کمتر از 10 می‌دهند برای آقای احمدی نژاد 19 درصد و برای آقای روحانی 13 درصد است.

8

این نتایج نشان می‌دهد که در سطح توصیفی، نظر پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی‌نژاد قطبی‌تر از آقای روحانی است. یعنی دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای احمدی‌نژاد بیشتر از دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای روحانی هستند. از لحاظ سیاسی هم دو سوی طیف را کسانی تشکیل می‌دهند که کمترین میزان تاثیرپذیری را دارند. یعنی نظر آنها نسبت به کاندیدای مورد طرفدارشان به ندرت و به سختی تغییر می کند.

این هم برای آقای روحانی هم برای آقای احمدی‌نژاد می تواند خبری خوب و هم خبری بد باشد. اگر افراد میانی طیف از یک نامزد انتخاباتی راضی باشند امکان رای آوری آن نامزد و مورد حمایت قرار گرفتن وی بیشتر می شود، اما اگر از او ناراضی باشند راحت تر به سمت مخالف وی متمایل خواهند شد. این اتفاقی است که در تبلیغات سیاسی به آن «رای تصمیم نگرفته ها» گفته می شود و مهمترین بلوک رای برای هر کمپین انتخاباتی است.

انتخابات فرضی ریاست جمهوری 1396 – رقابت روحانی و احمدی نژاد

آی‌پز در گزارش نتایج نظرسنجی خود طی یک پرسش «باز» از پاسخ دهندگان پرسیده است که نامزد پیشنهادی آنها برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 چه کسی است. در میان افرادی که نام آنها بیشتر از دیگران توسط پرسش شوندگان ارائه شده است به ترتیب آقایان روحانی، احمدی‌نژاد، خاتمی، روحانی، قالیباف و محسن رضایی قرار دارند. سعید جلیلی و محمدجواد ظریف به ترتیب با 4 و 2 درصد رای در رتبه های بعدی هستند. سایر افراد زیر 2 درصد رای بدست آورده اتد.

9

در میان گزینه های بالا، آقایان هاشمی و خاتمی دو نفری هستند که احتمال کاندیداتوری شان در رقابت های ریاست جمهوری 1396 از دیگران کمتر است. هم به این دلیل که فردی نزدیک به اصلاح‌طلبان رئیس جمهور مستقر است و هم اینکه به دلایل مختلف (که محل بحث این مقاله نیست)، خودشان هم احتمالا تمایل چندانی برای کاندیداتوری ندارند. به همین دلیل در نگاه اول می توان با تقریب بالایی این فرض را قبول کرد که طرفداران خاتمی و هاشمی در صورت عدم کاندیداتوری این دو (که محتمل هم هست) به آقای روحانی رای خواهند داد. و این به افزایش رای مطلق آقای روحانی کمک می کند. البته احتمال این فرض 100 درصدی نیست و باید در آینده به صورت ویژه مورد سنجش قرار گیرد. به خصوص آنکه در سئوال دیگری که در خصوص مقایسه رای به روحانی و احمدی‌نژاد پرسیده شده است 28 درصد روحانی و 24 درصد احمدی نژاد را انتخاب کرده اند.

از سوی دیگر چنین فرضی برای گزینه های اصول گرا هم ممکن است برقرار باشد اما با احتمال بالا نسبت آن کمتر خواهد بود. قالیباف در انتخابات 84 رقیب احمدی نژاد بود و محسن رضایی در انتخابات 88 با احمدی‌نژاد به رقابت برخواست، ضمن اینکه اساسا رای محسن رضایی در انتخابات سال 92 هم کمتر از سایر کاندیداها متاثر از شرایط جناحی و گروهی (انتساب به اصول گرایان) بود. شاید بتوان اینگونه فرض کرد تنها گزینه ای که سبد رای او با احتمال خیلی بالا برای آقای احمدی نژاد خواهد بود، سبد رای سعید جلیلی است.

رقابت دو نفره احمدی نژاد و روحانی

10

آی پز در نظرسنجی خود در عین حال از پاسخ دهندگان پرسیده است که اگر نامزدهای انتخابات، روحانی و احمدی‌نژاد باشند گزینه انتخابی چه کسی خواهد بود. 28 درصد نام روحانی را بیان کرده اند و 24 درصد هم از احمدی نژاد نام برده اند. 25 درصد افراد تصمیم نگرفته هستند چون می گویند هنوز زود است در مورد انتخابات سال 1396 تصمیم گیری کنند و 23 درصد هم از سایر گزینه ها مانند «در انتخابات شرکت نمی‌کنم»، «به هیچ یک رای نمی‌دهم» و … نام برده اند.

نکته مهم در بررسی این رقابت دو نفره، تکرار روند تحلیل مقایسه نمره احمدی‌نژاد و روحانی است. یعنی باز هم افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی و افرادی که ساکن روستاها هستند به آقای احمدی نژاد رای می دهند (و این تفاوت رای به لحاظ آماری هم معنی دار است) و برعکس افراد تحصیل کرده و ساکنان مناطق شهری آقای روحانی را انتخاب می کنند.

11

به صورت تقریبی روند سنی در میان گروه های مختلف سنی هم مانند قبل برقرار است اما همانطور که آی پز اشاره کرده تفاوت ترجیح یک نامزد بر دیگری همانند نمره ای که به عملکرد هر یک از آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می دهند به لحاظ آماری معنی دار نیست.

تنها می توان گفت افراد مسن‌تر بیشتر به آقای روحانی متمایل هستند، در حالیکه برای افراد جوان تر (زیر 45 سال) چنین امری مشاهده نمی شود.

1213

نکته مهم اما اینجاست که تعداد افراد زیر واجد شرایط رای دادن و 45 سال که کمتر به روحانی رای می‌دهند برابر با 37 میلیون است. این رقم 2.2 برابر واجدان حق رای بالای 45 سال است که حدود 17 میلیون نفر را تشکیل می دهند و احتمال رای دادن آنها به آقای روحانی بیشتر است.

انتخابات مجلس، اصلاح طلبان و «انگیزه سال دوم»

نتایج نظرسنجی آی پز، همانطور که به صورت خلاصه توضیح دادم واجد خبرهای خوبی برای آقای روحانی و اصلاح طلبان در انتخابات مجلس آینده نخواهد بود. در ایران یک انگاره وجود دارد که حزب یا جناح رئیس جمهور، در اولین دوره مسئولیت وی و تقریبا 2 سال و نیم پس از ریاست جمهوری می تواند پیروز انتخابات مجلس شود. اتفاقی که از آن می توان به عنوان «انگیزه سال دوم» برد. این ادعا را بسیاری درون نظام هم مطرح کرده اند و به انتخابات مجلس ششم پس از پیروزی خاتمی و انتخابات مجلس چهارم پس از ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی اشاره می کنند.

پیروزی جناح رئیس جمهور در انتخابات مجلس هشتم و پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات 84 هم نشانه دیگری بر این ادعاست که البته این آخری می تواند درست یا نادرست باشد، به خصوص آنکه به یاد آوریم لیست طرفداران محمود احمدی نژاد، یک سال قبل از انتخابات مجلس هشتم در انتخابات شوراهای سوم در تهران شکست خورد. من اینجا بر آن نیستم که به تحلیل انتخابات گذشته از جمله شوراهای سوم و انتخابات مجلس هشتم بپردازم (چون شکست لیست احمدی نژاد در انتخابات شوراهای سوم بیشتر متاثر از دوگانگی موجوددر لیست قالیباف و احمدی نژاد بود که طرفداران احمدی نژاد را سردرگم کرد)، حرف من اما این است که اگر اصلاح طلبان گمان می کنند احتمال پیروزی شان در انتخابات مجلس آینده زیاد است، این گمان درستی نیست. توضیح می دهم چرا و می‌گویم که اصلاح طلبان چه باید بکنند.

شعار انتخاباتی اصلاح طلبان: امید یا اعتدال

مقایسه بین دو نظرسنجی آی‌پز، در آبان 93 و خرداد 94 و همچنین نظرسنجی بهمن ماه 93 نشان می دهد که محبوبیت رئیس جمهور تقریبا 10 درصد کاهش داشته است (از 58 درصد در آبان 93 به 49 درصد در بهمن ماه 93 و 48 درصد در خرداد ماه 94). یک دلیل این اتفاق می تواند این باشد که نظرسنجی آبان ماه، درست در اوج مذاکرات هسته ای ایران و غرب و زمانی که انتظار رسیدن به توافق وجود داشت صورت گرفته بود (در آن زمان 65 درصد گفته بودند که از رسیدن به توافق حمایت می کنند). نظرسنجی بهمن ماه در آستانه عید نوروز و احساس بیشتر مشکلات اقتصادی مردم انجام شد و زمانی هم بود که انتظار رسیدن به توافق مانند قبل به نظر نمی‌رسید. در نظرسنجی خرداد ماه هم کماکان وضعیت هسته ای مبهم هست (هرچند هنوز اکثریت از رسیدن به توافق حمایت می کنند) و مشکلات اقتصادی هم مردم را نگران کرده است. به همین دلیل واضح است که اگر دولت روحانی نتواند به توافق هسته ای دست پیدا کند، ریاست جمهوری دوباره او در سال 1396 و پیروزی طرفدارانش با پلتفورم اعتدال (و حتی اصلاح‌طلبی) تقریبا غیرممکن است.

در سنارویی غیر از این اگر ایران با غرب به توافق هم دست پیدا کند، تازه داستان دوباره آغاز خواهد شد. آیا زمان رسیدن به توافق دیر بوده یا نبوده؟ و آیا شرایط ورشکستگی در کشور به آن اندازه رسیده که توافق، به بهبود وضعیت اقتصادی منجر شود؟ این نکته بدیهی است که رسیدن به توافق لزوما به حل مشکل اقتصادی در کوتاه مدت کمک نمی کند اما می توان یک نقش تبلیغاتی داشته باشد: امید به آینده. به این معنی که انتظار مردم را از آنچه که در آینده به وقوع خواهد پیوست هم‌راستا با برنامه های تبلیغاتی رئیس جمهور و طرفدارانش می کند.

به همین دلیل این «امید به آینده» در صورت رسیدن به توافق می تواند مهمترین برنامه تبلیغاتی – انتخاباتی اصلاح طلبان و دولت روحانی در انتخابات مجلس دهم باشد. و البته مطابق ارزیابی تحلیلی همین اعداد و ارقام، نشانه هایی در امکان پذیری آن هم به جشم می خورد.

ارزیابی عددی نمره عملکرد آقای احمدی نژاد در نظرسنجی آی پز، واجد نشانه های معنی داری است. همانطور که پیش از این توضیح دادم یکی از مهمترین آنها که اتفاقا با تم «امید» می تواند به نفع اصلاح طلبان باشد این است که تعداد کسانی که به آقای احمدی‌نژاد نمره صفر (0) می دهند تقریبا 9 درصد و 2 برابر کسانی است که به روحانی نمره صفر می دهند. به همین ترتیب کسانی که به احمدی‌نژاد نمره زیر 10 می دهند 19 درصد و یک و نیم برابر کسانی است که به روحانی نمره زیر 10 می دهند. از آن سو کسانی که به احمدی نژاد نمره 20 می دهند 20 درصد است و بازهم بالاتر از روحانی است. محتمل ترین نتیجه این است که جامعه نسبت به احمدی نژاد قطبی‌تر از روحانی است. یا احمدی‌نژاد را قبول دارد و یا ندارد. به این دلیل کسانی که در میانه قرار دارند (و ما از آنها به نام رای دهندگان تصمیم نگرفته یاد می کنیم) و می توان و باید روی آنها سرمایه گذاری انتخاباتی کرد قابل دسترسی هستند. حال راه دسترسی به این گروه چگونه است؟

رای دهندگان تصمیم نگرفته و امید به آینده

این را می توان با تحلیل یکی دیگر از نتایج این نظرسنجی بدست آورد. آنجا که آی پز در ارائه نتایج خود با ارائه یک «پرسش باز» از مخاطبان خود می خواهد در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 1396 پیشنهاد خود را مطرح کنند. بعد از روحانی و احمدی نژاد که گزینه های اول و دوم هستند، خاتمی و هاشمی قرار دارند و بعد از آنها به ترتیب قالیباف، رضایی و جلیلی. در میان این چند نفر، تنها کسانی که انتظار ریاست جمهوری شان از بقیه کمتر است همین آقایان خاتمی و هاشمی هستند و این دو از سایر کاندیداهای اصول‌گرا هم محبوبیت بیشتری دارند و هم به روحانی نزدیک ترند. اما توجه داشته باشید که در رقابت دونفره احمدی نژاد و روحانی، این رای آقایان هاشمی و خاتمی به افزایش رای روحانی منجر نشده است. یک دلیل آن می تواند این باشد که در اولی سئوال «باز» است و پاسخ گویان نظرات مختلف خود را بیان می کنند اما در دومی دو گزینه اصلی وجود دارند (روحانی یا احمدی نژاد)، اما پاسخ دهنده می تواند گزینه های دیگر مانند «هنوز زود است تصمیم بگیرم» را انتخاب کنند. دلیل این امر هرچه باشد یک نکته واضح است و آن اینکه اصلاح‌طلبان و دولت برای تمرکز بر آن گروه رایی که در میانه موافقان و مخالفان احمدی نژاد و روحانی قرار دارند بیشتر از آنکه باید متکی به شعار اعتدال روحانی باشند، باید روی شعار «امید به آینده» از سوی خاتمی و هاشمی تاکید کنند. طرفداران اعتدال (شعار انتخاباتی روحانی) نمره بالایی به او می دهند و رای آنها هم روحانی است. مخالفان هم به هیچ وجه او را انتخاب نخواهند کرد. می ماند این گروه میانه که برای رای دادن باید دلیل داشته باشد. هاشمی و خاتمی با شعار «امید به آینده»، تنها دلیل ممکن برای پیروزی در انتخابات پیش‌روی می توانند باشد و نادیده گرفتن نقش آنان یک خطای استراتژیک است. آنها بزرگ‌ترین حاملان شعار تبلیغاتی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان تنها عنوان «امید به آینده» هستند.

روحانی انتخابات ریاست جمهوری 92 را با شعار اعتدال برد، چون برای مهمترین مشکل کشور که وضعیت نابسامان اقتصادی است، راه حل داشت. مذاکره با غرب، رفع تحریم‌ها و حل مشکل اقتصاد. برای ادامه کار و حتی در صورت رسیدن به توافق هسته ای، مهمترین اشتباهی که تیم روحانی می تواند انجام دهد توهم تغییرات در شاخص های اقتصادی به نفع دولت و با ادعای شعار اعتدال‌گرایی ست. یعنی آنچه که امروز مردان تبلیغاتی دولت انجام می‌دهند و از کاهش تورم و افزایش رشد اقتصادی می گویند. اما واقعیت این است که برای جامعه ای که تا این حد در فشارهای اقتصادی غوطه ور شده، پایین و بالا رفتن چند درصدی تورم و رشد اقتصادی اگر در سبد کالای او محسوس نباشد، اعتباری برای دولت به وجود نخواهد آورد و تاکید بر اینکه ما تورم را کاهش دادیم نه تنها به افزایش رای دولت کمک نمی کند بلکه باعث عصبانیت بیشتر رای دهندگان هم خواهد شد. دولت اما می تواند و باید به مردم این «امید» را بدهد که بعد از رسیدن به توافق، چشم انداز آینده کشور مثبت خواهد بود. یعنی به عبارت بهتر «کشور در مسیر درستی حرکت می کند». این تنها حالتی است که در عین وجود مشکلات اقتصادی، می تواند مردم را در کنار دولت نگاه دارد. یعنی انتظاری مثبت و محتمل در آینده نردیک به جای تاکید بر واقعیتی که در جیب مردم و سبد کالای آنها دیده نمی شود. برای این کار آقای روحانی به افرادی احتیاج دارد که محبوب باشند و این پیام او را برسانند. پیام رسانان روحانی هم خاتمی و هاشمی خواهند بود.

در عین حال اگر اصول گرایانی با پلتفورم تبلیغاتی احمدی‌نژاد در برخی حوزه‌های رای وجود داشته باشند، شعار کاندیدای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا باید ضمن تاکید بر «آمید به آینده» واجد شعارهای اعتراضی از حیت وضعیت موجود و تلاش برای حل آنها هم باشد. در اینکه آیا کاندیداهایی وجود خواهند داشت که بتوانند طرفداران احمدی نژاد را راضی کنند که وارثان اصلی پلتفورم او هستند شک و شبهه فراوان است. اما اگر در ادامه کار و با نزدیک شدن به زمان انتخابات چنین کاندیداهای پیدا شوند، اصلاح‌طلبان باید برای آنها برنامه تبلیغاتی «امید و اعتراض» را به صورت توام داشته باشند.

مصاحبه ام با برنامه صفحه 2 آخر هفته در مورد سیاست ورزی به شیوه خاتمی و به بهانه دستور قوه قضائیه در خصوص ممانعت از انتشار اخبار و تصاویر مرتبط با سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری اصلاحات

در این مصاحبه می گویم که آنچه که سکوت خاتمی و بی عملگی او نامیده می شود ادعای نادرستی است (اشاره به پیروزی آقای روحانی در انتخابات سال 1392)؛ در عین حال مهمترین بخش از ارزیابی عملکرد خاتمی باید مرتبط با کارنامه ریاست جمهوری باشد که بر اساس شاخص ها، دولت او بهترین دولت بعد از انقلاب است (طرف دیگر بحث احمد جلالی فراهانی، روزنامه نگار و فیلم ساز است).

اگر مجلس حق دارد که با گزینه های آقای رئیس جمهور برای وزارتخانه ای موافق یا مخالف باشد و رای اعتماد بدهد یا ندهد؛ رئیس جمهور هم به همان اندازه حق دارد که معاونان و مشاوران خود را از میان افرادی که به آنها اعتقاد دارد انتخاب کند، هرچند این افراد رای اعتماد مجلس را برای وزارت به دست نیاورده باشند. مثال عملی این مورد محمدعلی نجفی است.

به شیوه ای مشابه، شورای شهر تهران هم به همین اندازه از حقی قانونی برخوردار است تا شهردار تهران را خودش انتخاب نماید؛ هرچند شهردار پیشنهادی، کسی در حد محسن هاشمی باشد که صلاحیت وی توسط همین مجلس برای شرکت در انتخابات شوراها رد شده بود. این منطقی ترین پاسخ برای کسانی است که معتقدند اصلاح طلبان در شورا نباید بر شهردار شدن یک اصلاح طلب در تهران اصرار داشته باشند. حتی اگر این اصلاح طلب، گزینه ای کاربلد هم باشد و البته برخی پیشنهاد هم می دهند که برای اثبات حسن نیت، ریاست قالیباف را بر ساختمان بهشت تمدید نمایند.

این را از این بابت می گویم که این روزها گروهی در میان ما اصلاح طلبان، خیلی سعی می کنیم انگ رادیکالیسم و تندروی به ما زده نشود و نمی خواهیم از این ور بام بیفتیم، اما ترسم از آن است که عقب عقب برویم و از آن سر بام سقوط کنیم.

البته شرایط کشور قابل درک است، کسی از میان اصلاح طلبان نمی خواهد بر طبق تقابل بکوید و نمی کوبد، رئیس جمهور هم تمام «هم» و غمش این روزها حل مشکلات اقتصادی مردم و معضلات سیاست خارجی کشورمان است. اما اینکه حتی انتخاب شهردار را هم به لابی و امتیاز دادن به اصول گرایان حواله دهیم و اینکه چون به تریش قبای برخی آقایان برنخورد، فرضن بگوییم که محسن هاشمی – به خاطر اسم پدرش و برادرش و خواهرش و البته مادرش– یا افرادی همانند محسن هاشمی کاندیداهای مناسبی نیستند، و در نتیجه نباید شهردار تهران شوند، مصداق همان عقب عقب رفتن در مقابل اصول گرایان، آن هم نه در مقابل بخش عقلانی آنان، بلکه در برابر تندروهای جبهه پایداری است که ترمزی ندارند و پایشان فقط روی پدال گاز است و ما شیوه عملی آنها را در مشروح مذاکرات 4 روزه مجلس برای رای اعتماد به کابینه دیده ایم.

و پیام این کار چست؟ اصول گرایان یا تندروهای جبهه پایداری در مجلس حق دارند هرچه می خواهند بگویند و آنچه دوست دارند انچام دهند و این مصداق دموکراسی پارلمانی است، اما به اصلاح طلبان که می رسد، آسمان می تپد. شهردار را هم که می خواهند انتخاب کنند، این مصداق تندروی سیاسی می شود و موضوعیت ندارد، اما وزیر که توسط نمایندگان پرلمان رد می شود، این حق مجلس است.

خب، بالاخره مردم، یک رایی داده اند. رئیس جمهوری را با حمایت اصلاح طلبان انتخاب کرده اند، 14 عضو شورا را از همین اصلاح طلبان برگزیده اند. از آن سو، بخشی از همین مردم هم دو سال پیش با تمام حرف ها و حدیث ها رای دیگری داده بودند و افرادی را به مجلس فرستادند که اکثریت اصلاح طلبان آنها کم است و اصول گرایانش بیشترند. هر دو نهاد الان قانونی هستند و در چارچوب وظایف قانونی فعالیت می کنند و حق اظهار نظر و تصمیم گیری دارند. اما نمی شود حق یکی، حق تر باشد. یعنی همه که با هم برابریم، اما آنها که در مجلس هستند از آنها که در دولت یا شوراها مسئولیت دارند بیشتر برابر باشند. اگر مجلس تشخیص می دهد که یک نفر برای وزارت مناسب نیست، در چارچوب وظایف خودش عمل کرده که قانون به آن داده است. از آن طرف ما حق رئیس جمهور برای انتخاب وزیر جدید یا معاونان وی را داریم که به نظر می رسد آقای رئیس جمهور بازی را خوب می داند. می ماند حق شورای شهر تهران برای انتخاب شهردار تهران. یعنی انتخاب کسی که مدیریت کردن را بلد باشد. برنامه ریزی را بداند که چیست، کشور را بشناسد، با دولت رابطه خوبی داشته باشد و خلاصه فرق اداره یک حجره خرید و فروش نخود و کشمش در بازار تهران را با اداره پایتخت ایران درک کند. در میان اصول گرایان که چنین آدمی با این مشخصات وجود ندارد. یک قالیباف بود که هشت سال شهردار تهران شد و به نظر من دیگر برایش بس است و بهتر است مسئولیت دیگری بپذیرد. این البته غیر از ابهامات مالی در اداره شهرداری تهران است که آقای قالیباف را احتمالن با مشکلاتی هم مواجه خواهد کرد. پیدا کردن آدم های کاربلد در میان اصلاح طلبان سخت نیست. محسن هاشمی که مثال زدم یکی شان است، نجفی، نامزد بعدی بود که به سازمان میراث فرهنگی رفت. معصومه ابتکار گزینه بعدی است که امتحان خودش را هم خوب پس داده است. حتی نمونه های مانند صفایی فراهانی هم وجود دارند؛ اما خب من هم که یک مشارکتی ام موافقم که آوردن اسم صفایی فراهانی با توجه به حساسیت هایی که روی او وجود دارد یک مقدار برای الان زود است؛ اما اینکه برای امثال نجفی، ابتکار و محسن هاشمی هم «ان قلت» بیاوریم یعنی بازی در زمین رقیب را پذیرفته ایم که تصمیم آنها در مجلس یک تصمیم انقلابی و قانونی تلقی شود، اما اصلاح طلبان که تصمیم می گیرند آوانگاردیسم به حساب آید. این را هم فراموش نکنید که رئیس جمهوری هم با شعار اعتدال، اینگونه بازی نمی کند. انتخاب فردی مانند آقای علوی به عنوان وزیر اطلاعات که در انتخابات مجلس از سوی شوراهای نگهبان رد صلاحیت شده بود یا انتخاب محمدعلی نجفی به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی کمتر از دو روز پس از رای مخالف مجلس به وزارت ایشان برای آموزش و پرورش و حتی حکم سرپرستی جعفر توفیقی برای وزارت علوم علی رغم حساسیت های بی جای بخش های تندروی اصول گرایان، یعنی اینکه اگر این قانون است که تصمیم می گیرد برای هر دو طرف باید یک جور تصمیم بگیرد. نمی شود یک طرف از مزایای قانون فقط استفاده کند و آن دیگری با اعمال همین قانون رعشه و لرزه تندروی و افراط بگیرد. دوران حق ما و حق آنها گذشته است. به انتخابات که می رسیم اندازه و اثرگذاری این حق مشخص می شود، اما اصل آن قابل تبعیض نیست.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

mohsen

سال 83 بود. شورای هماهنگی نیروهای اصول گرا به ریاست ناطق نوری برای کاندیداتوری لاریجانی به جمع بندی رسید. ولایتی از کاندیداتوری انصراف داد. قالیباف اما در صحنه ماند. محسن رضایی هم هنوز به شب انتخابات نرسیده بود تا دو زاری اش بیفتد و کنار بکشد. توکلی در شش و بش آمدن و نیامدن قرار داشت و محافظه کاران ایرانی برای اولین بار بعد از انقلاب، بدست گرفتن کامل دولت را محتمل می دیدند. اما هنوز یک جای کار گیر داشت. تکلیف احمدی نژاد، شهردار تهران، مشخص نبود. او دعوت شورای هماهنگی را برای دیدار رد کرد و گفت که هنوز تصمیم نهایی اش را برای کاندیداتوری نگرفته است.

بقیه داستان را دیگر همه می دانند. احمدی نژاد نامزد شد و به ریاست جمهوری رسید. علی لاریجانی با رای کمتر از 2 میلیون تحقیر شد. باقر قالیباف در شوک سه شب آخر قرار گرفت که رای سپاه از روی او شیفت شد و به احمدی نژاد رسید. محسن رضایی هم – البته خیر دیر – اما بالاخره فهمید که انتخابات 84 بازی او نیست و شب آخر اعلامیه انصراف نوشت. توکلی هم پیش از او کنار کشیده بود. احمدی نژاد اما، نامزد مطلوب آیت الله خامنه ای بود تا حامل بازی استراتژیک نظام با مشخصات یک رئیس جمهور خوب باشد. رئیس جمهور خوب کیست؟ در ادامه توضیح می دهم.

کپی کردن یک نمایش انتخاباتی برای دوره های متوالی – و حتی یک دوره – به سادگی امکان پذیر نیست. رقبا دست شما را می خوانند و دوستان هم در زمین شکست بازی نمی کنند. بااینحال اما، اگر اصلی ترین موضوع انتخابات هنوز هم همان باشد که سال 84 بود، بازی استراتژیک نظام تغییر می کند؟ من گمان نمی کنم.

از سال 84 به بعد، رئیس جمهور خوب در ایران، رئیس جمهور مرده است و این یعنی کسی که:

–          یادگار دوران ضعف سال های اولیه انقلاب تا 68 نباشد.

–          با آنها که به «والسابقون» انقلاب مشهور هستند، ارتباط عاطفی و تشکیلاتی نداشته باشد. با برخی از آنها از جمله هاشمی و خاتمی مخالف باشد، چه بهتر.

–          واجد حزب و گروه سیاسی شناسنامه دار هم نباشد.

–          مهمترین مسئله کشور را بفهمد. و این مهمترین مسئله روز کشور اصلاً سیاست خارجی و پرونده هسته ای و بحران داخلی هم نیست. انتقال قدرت و بحث جانشینی است. رئیس جمهور آینده نباید کمترین تهدیدی برای این مسئله اصلی کشور باشد و از آن بیشتر، باید یک همراه خوب و مطمئن هم به حساب آید (از همین رو هم هست که باید با هاشمی مخالف باشد).

بر اساس این چهار تا معیار، فقط احمدی نژاد بود که در سال 84 در دایره کاندیداهای خودی و رئیس جمهور خوب قرار می گرفت. بقیه هیچ کدام خودی نبودند.

خب، این چهار تا معیار را با کاندیداهای ریاست جمهوری آینده به قول معروف تاخت بزنید. ولایتی که بی برو و برگرد کنار می رود؛ اگرچه در ایران برخی ها می گویند که نامزد نظام، ولایتی است. ولی خب در سال 84 هم به نظر می رسید الیگارشی اصول گرایانه روی لاریجانی به توافق رسیده است و سپاه هم پشت قالیباف است؛ اما احمدی نژاد از صندوق بیرون آمد. مهمترین دلیل رئیس جمهور نشدن ولایتی، نزدیکی او به هاشمی است. خودش هم این را می داند. به همین دلیل هم این روزها مدام از نزدیکی اش به آیت الله خامنه ای می گوید و ابایی ندارد که خودش را «آقا اجازه» بنامد.

قالیباف هم به نظرم تلاشی نافرجام می کند. او فقط می تواند نقش یک بازیگر پرشورکننده انتخاباتی را بازی کند. همین و بس. نه به اندازه کافی مطمئن است که با اصلاح طلبان نپرد و نه قدرت طلبی اش به او اجازه می دهد یک رئیس جمهور مطیع مطمئن باشد. به خصوص اینکه تجربه احمدی نژاد، تجربه چندان خوشایندی از آب در نیامد. در مورد قالیباف و ولایتی و اینکه چرا این دو رئیس جمهور نمی شوند در این مقاله با عنوان «تا انتخابات یازدهم، 2+1، چه کسی 1؟» به صورت مفصل تر نوشته ام.

می ماند بقیه کاندیدهای اصول گرا + محسن رضایی. آقا محسن که کاندیداتوری اش شوخی است. او فقط در انتخابات شرکت می کند تا مبادا خللی بر این تئوری اصلی انتخاباتی در ایران وارد شود: «محسن رضایی نه به دنیا می آید، نه از دنیا می رود. فقط از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می شود». کاندیدای همیشه ناکام، محسن رضایی توضیحی است بر اینکه چرا او هیچ گاه در ایران رئیس جمهور نمی شود. محسن رضایی در هر انتخاباتی در جمهوری اسلامی اعم از مجلس و ریاست جمهوری، شکست خورده است.

در میان بقیه کاندیداهای اصول گرا، یک نفر از ائتلاف 2+1 و یک نفر از ائتلاف 5 نفره اصول گرایان قابل طرح و بررسی هستند. حداد عادل و ابوترابی. هر دو اما روحیه مماشات جویی دارند. در جاهایی این عافیت طلبی لازم است. اما کافی نیست. در بحران جانشینی، تاب و توان و تحمل این دو قابل ارزیابی نیست. در مورد حداد عادل که حتی ضعف شخصیتی اش و انتساب خانوادگی او به رهبری، مزید بر هر علتی است که اگر روحیه ضعیف النفس او نبود، بهترین کاندیدای ریاست جمهوری به حساب می آمد. اما خوب یا بد، حداد عادل یک بار مجلس را اداره کرد و رفوزه شد. پیشکش کردن ریاست دولت به شاگرد مردود، چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ هرچند می تواند یک گزینه به حساب آید. حداد عادل مرد میدان است اما در حمام زنانه.

می رسیم به کاندیداهای جبهه پایداری. کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی. هرچند پایداری ها در نهایت لنکرانی را اصلح دانستند و کاندیدا کردند؛ اما سعید جلیلی هم هنوز به صورت رسمی عدم حضور خود را در انتخابات اعلام نکرده است. این دو، نه یادگارانی از دهه اول انقلاب هستند و نه با هاشمی و انقلابیون اولیه رابطه خوبی دارند. مهمتر از آن، انقلابیون اولیه در زبان اینها، ریزش ها انقلاب نامیده می شوند تا امثال جلیلی و لنکرانی، رویش های انقلاب به حساب آیند.

هر دو هم در ظاهر می توانند در مسئله جانشینی به صورت بالقوه یک نامزد همراه به حساب آیند. با این وجود اما، سعید جلیلی دو امتیاز از لنکرانی پیش است. جلیلی انتساب تشکیلاتی ندارد. برخلاف باقری لنکرانی که اگرچه به مصباح نزدیک است و در ظاهر مصباح یزدی، یک فدایی رهبری است؛ اما کیست که نداند مصباح در برنامه ریزی بلندمدت خود به رهبری جمهوری اسلامی نظر دارد؟ اساساً جبهه پایداری ایجاد شد تا چپ و راست جدیدی در جمهوری اسلامی ایجاد کند و البته موفق نبود. اما به مصباح اعتباری داد تا همگام با مهدوی کنی – به عنوان پیر اصول گرایان و رئیس مجلس خبرگان رهبری – یکی از دو بال اصول گرایی به حساب آید.

سعید جلیلی به نظرم همه اینها را می فهمید که هیچ وقت به جبهه پایداری بیش از اندازه نزدیک نشد. و پایداری ها هم، این رو خوب متوجه هستند که بعد از اعلام کاندیداتوری لنکرانی، تلوحین جلیلی را مورد خطاب قرار می دهند که نباید ورودی به انتخابات داشته باشد. تا جایی که سخنگوی جدید جبهه پایداری در برابر این پاسخ که اگر سعید جلیلی هم کاندیدا شد شماها چه می کنید می گوید: «ما به طرق مختلف ]با سعید جلیلی[ صحبت کردیم، ]او[ عدم تمایل خود را اعلام کرد. بنابر این ما معتقدیم وقتی سعید جلیلی با کاترین اشتون تعارف ندارد با برادرانی دینی خود در این زمینه تعارف نخواهد داشت.» این عبارت «تعارف نداشتن با کاترین اشتون» خیلی مهم است. به زبان خودمانی وقتی ترجمه شود یعنی نیا آقای جلیلی.

اما وقتی پایداری ها می گویند سعید جلیلی نباید بیاید و عمومی هم می گویند یعنی اینکه خبر دارند که او می آید؛ یا احتمال آمدنش زیاد است.

مزیت دوم جلیلی بر لنکرانی، مشابهت دیگر او با احمدی نژاد سال 84 است و آن هم اعتبار منبعی است که برای جلیلی به عنوان مسئول پرونده هسته ای ایجاد شده است. لنکرانی این اعتبار منبع را ندارد، به همین دلیل رای آوری اش حتی به صورت حداقلی و رسیدن به دور دوم خیلی سخت خواهد شد. جلیلی اگر بیاید، انتخابات 92 را می برد به سال 84. احمدی نژاد تا روزهای آخر ثبت نام، اعلام حضور نکرد. جلیلی هم نمی کند. احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران اعتبار منبع بدست آورده بود. جلیلی به عنوان سیاستمدار مردمی و شجاع این اعتبار را بدست آورده است. یعنی دستگاه تبلیغاتی نظام برای او خرج کرده است. جلیلی به هاشمی نزدیک نیست، از نسل اولی های انقلاب هم به حساب نمی آید، انتساب تشکیلاتی هم ندارد که بالقوه خطرناک باشد و در مهمترین مسئله کشور – همان که در زبان نظام، مسئله اصلی تلقی می شود – یعنی جانشینی، می تواند یک همراه محسوب شود. پس چرا در جایی که امثال ولایتی، قالیباف، باهنر، لنکرانی و کاندیدهای نمایشی مانند محسن رضایی و منوچهر متکی هر یک نقاط ضعفی دارند، سعید جلیلی کاندیدای مطلوب نباشد؟

من هرچه گشتم دلیلی پیدا نکردم؛ با این توضیح اضافه که این تنها، رویه بازی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه 92 است. این بازی یک رویه اصلاح طلبانه و یک کاتالیزور دولتی هم دارد که می توانند این بازی ها را بهم بزند. بازی اصلاح طلبان، حضور یا عدم حضور خاتمی، نقش هاشمی و عملکرد احمدی نژاد، هر کدام سایر متغیرهای این پازل انتخاباتی را تشکیل می دهند که هرچه جلوتر می رویم این انتخابات را جذاب تر و پیش بینی نتیجه اش را سخت تر می کنند. در سال 84، اصلاح طلبان و هاشمی بد بازی کردند و گزینه سومی هم  وجود نداشت. در سال 92 اما استراتژی ثابت است؛ این تاکتیک هاست که فرق می کند.

این مقاله را در روز آن لاین منتشر کردم.

questionnn

این هفته و با توجه به بحث های مطرح شده در مورد مقاله 40 تایی محمدرضا جلایی پور و در ضرورت کاندیداتوری محمد خاتمی، نگاهی دارم به یکی از انتقادهای مطرح شده در این مورد که توسط امین بزرگیان با عنوان «دعوت از خاتمی، تنها برگ بازنده ما» نوشته شده است. و البته می گویم که چرا توجیهات استدلالی امین بزرگیان به عنوان یکی از منتقدان خوش فکر، این بار پر از دلخوشی های رویایی و تناقض های ذاتی نوشتاری است و در نهایت به بی عملی خطرناکی ختم می شود. اما واقعیت این است که دیگر سئوال ما چرایی ورود خاتمی نیست که  از آن گذشته ایم. بحث امروز ما چگونگی ورود خاتمی است، بیایید برای این فکری کنیم.

مقاله امین با این پرسش آغاز می شود که ابتدا باید ثابت شود بردن خاتمی در انتخابات به معنی بردن «ما» در یک گزاره جمعی است. امین اما، آگاهانه یا ناآگاهانه، «ما» و «پیروزی جمعی» را در این نوشتار تعریف نکرده است. خط مرز «ما» با «آنها» به معنی رقیب هم جداست. معلوم نیست وقتی از «جمع» می گوید، از کدام «جمع» حرف می زند؟ منِ آرش غفوری و امین بزرگیان و یا فلان روزنامه نگار و فعال سیاسی که دور هم گفت و گو و بحث می کنیم؟ یا مثلن فقط آنها که به میرحسین موسوی در انتخابات 88 رای دادند؟ آیا فقط این ها در قالب تعریف «جمع» می گنجند؟ و یا اینکه یک کلیتی به نام مردم ایران که لزومن ممکن است دغدغه های سیاسی ماها را هم نداشته باشند، آنها هم در ذیل این مقوله قرار می گیرند؟ فکر می کنم که اگر قرار باشد «مردم ایران» در معنای کلی خودشان هم در این «ما» یا جمع» به حساب بیایند، آن وقت دیگر ادعاهای مطرح شده در این مقاله و در نقد کاندیداتوری خاتمی به این شیوه موضوعیتی ندارند. «امین بزرگیان» با تاکید بر واژه «بردن» ادامه می دهد که پیروز شدن «معطوف به بردن جمعي است و نه بردنِ يك نفر يا يك حزب. ابتدا بايد ثابت شود كه بردن خاتمي بردن جمعي است.» او البته در مقابل استدلال های چگونگی ورود خاتمی به انتخابات، خودش هم اثبات نمی کند که چرا حضور خاتمی بردن جمعی نیست. و در آنچه هم که می گوید به نظرم ذاتن در جاهایی پاردوکسیکال و در جاهایی هم پر از اضافات بی دلیل است، به شرح زیر:

1-      امین می گوید که ما بازنده انتخابات ]88[ بودیم. واقعیتش این است که من دلیل اهمیت دادن به شکست انتخاباتی 88 را خوب متوجه نمی شوم. این را می فهمم که باید از اشتباهات درس گرفت، اما چرا و به چه دلیل از یک شکست انتخاباتی باید سرخورده شد؟ ضمن اینکه این جمله لازم است اما کافی نیست. اگر ما – ما حداقل به معنی گروه هایی که طرفدار موسوی بودیم و البته هنوز هم هستیم – زقیبی به نام حاکمیت اقتدارگرایی داشته باشیم، آیا می توانیم بگوییم که شکست انتخاباتی 88 ما، پیروزی آنها بود؟ آنها به معنی نظام حاکم، احمدی نژاد، آیت الله خامنه ای، سپاه و اصلن هر کس دیگری آیا از آنچه که پس از انتخابات گذشت راضی هستند که پیروز شمرده شوند؟ و آن وقت ما شاکی باشیم که باختیم، نتیجه هم بگیریم که پس هیچ کار نمی توانیم بکنیم. انتخاباتی که بیشتر از 40 میلیون نفر در آن شرکت داشتند وضع کشور را بهتر که نکرد هیچ، بدتر هم کرد و یک اپسیلون مزیت مذاکره و لابی با دنیا به ما نداد. حاکمیت اگر اقتدارگرا باشد با یک رای مشارکت 80 درصدی برای همیشه بیمه هم می شود و هیچ فشار خارجی بر آن اثر نمی کند. الان اینگونه است؟ نه فقط الان، تمام سال های پس از انتخابات گذشته به خوبی و خوشی برای همین رقیب ما تمام شد؟

2-      امین می گوید که انتخابات «در طرفه العيني توسط سيستم توتاليتر مي تواند قبضه و خالي از محتوا شود.» اما بازهم بحث را ناقص رها می کند که تو گویی فقط به جبر سیستم یک توتالیتر، تو باید بروی خانه و اگر او انتخابات را خالی از محتوا کرد، تو هم خودت را از درون تهی کنی. من در این مقاله با عنوان «اگر مشائی رئیس جمهور شود» نوشته ام که اتفاقن چرا این سیستم توتالیتر به دلیل جدال های درونی خود امروز حتمن از سال 88 شکننده تر و ضعیف تر است. اما اگر این هم نباشد، آخر این چه منطقی است که چون انتخابات قرار است بنا بر یک اراده ای، مهندسی و بهتر بگویم دستمالی شود، آن وقت یک حزب، یک کاندیدا، یک فعال سیاسی و البته هر کس دیگری باید اجازه این مهندسی دستمالی شده را بدهد؟ به ویژه در زمانی که ما ممکن است با آخرین انتخابات ریاست جمهوری از این دست طرف باشیم و بعدن در سیستم تعیین پارلمانی رئیس جمهور، همین دو تا دعوای نیم بند کاندیداها هم وجود نداشته باشد که از دل تناقضات آن لااقل در دو دهه اخیر، هم جنبش اصلاحات و هم جنبش سبز سر برآورد و ما امروز میراث دار این دو جنبش هستیم.

3-       گفته می شود «اتکا به خاتمی ظاهری پراگماتیک دارد که در باطن اقرار ناتوانی ماست.» خب این یعنی چه؟ اگر منظور این است که غیر از خاتمی برگ برنده دیگری در شرایط حاضر نداریم، خب از جهاتی راست می گوید. اگر منظور این است که راه های دیگری را در طول این دو، سال امتحان نکردیم که پیروز باشیم باز هم درست می گوید. اما این «اقرارهای به ناتوانی» – در صورت صحت – چه ربطی به ضرورت آمدن یا نیامدن خاتمی دارد؟ و چون ما ناتوانیم یا متهم به ناتوانی می شویم دیگر دلیلی بر اینکه یک خاتمی باشد و بیاید وجود ندارد؟ بگذاریم سرمایه خاتمی بی مصرف باقی بماند برای روزی روزگاری که هیچ کدام نمی دانیم چه وقت سر می رسد و اصلن ما هر کداممان ممکن است زنده باشیم یا نباشیم؟ ناتوانی هایمان را کش بدهیم در دل تاریخ و با غرور بگوییم ما ناتوان بودیم، اما از همین یک ذره توان هم که داشتیم یا بدست آورده بودیم و یا اصلن خدا به ما داده بود استفاده نکردیم؟ که چه بشود؟ برای تاریخ پز بدهیم و قر و قمیش بیاییم؟ کدام تاریخ؟

4-      امین عزیز از یک «داستان تکراری هشت ساله» می گوید که همه با هم امتحانش کردیم. احتمالن منظور او هشت سال ریاست جمهوری خاتمی است. اما سئوال من این است که مگر ما – به معنی مردم و نه صرفن روزنامه نگار و فعال سیاسی – لزومن از تمام آن هشت سال ناراضی هستیم؟ بگذارید به شاخص های توسعه سیاسی و اقتصادی آن سالها نگاه کنیم که اتفاقن معتبرترین مرجع برای تعیین رضایت یا نارضایی نسبی این «ما» با «هویت جمعی» اش یعنی ملت ایران است. در آن هشت سال خوبی نداشتیم که هر وقت یادش می افتیم به بدی هایش فکر می کنیم؟ در آن هشت سال بهبود وضع اقتصادی نداشتیم؟ کاهش ریسک سرمایه گذاری نداشتیم؟ استفاده بهینه تر از منابع ثروت های ملی نداشتیم؟ ارتباطات بهتری با دنیا نداشتیم؟ نفت مان را بهتر نمی فروختیم؟ سفره خانواده هایمان پرتر نبود؟ مردممان (همین ما یا جمع که پیروزی این جمع به نظر در مقاله امین مهم است) بهتر و راحت تر زندگی نمی کردند؟ اینها همه تجربه های بدی هستند؟ نهادهای مدنی بیشتر فعال نبودند؟ اساتید دانشگاه کمتر مورد اتهام و اخراج قرار نمی گرفتند؟ همه اینها را می بینیم و تجربه کردیم و می دانیم و بازهم می گوییم: خاتمی، هشت سال هیچ کار نکرد. او عمله دست حاکمیت بود؟ هرچه سپاه کرد گفت چشم؟ واقعن اینطور است؟ انصافمان کجا می رود؟ یک بار گفت که بخش هایی از سیستم موجود، «رئیس جمهور» را تدارکاتچی می خواهد. دستگاه تبلیغاتی مخالف، امروز به همین جمله استدلال می کند که او گفته من تدارکاتچی هستم. هرچند که تو از تدارکاتچی بودن خودش نگفت و از خواست بخش هایی از یک سیستم توتالیتر خبر داد، اما من و تو، امین بزرگیان، هیچ چیز یادمان نیاید، دوم خرداد و اصلاحات را خوب به یاد داریم. من و خیلی از حامیان امروز کاندیداتوری خاتمی، هم به اندازه تو و شاید بیشتر از تو و دیگر منتقدان در جاهایی نقد به خاتمی داریم که کوتاه آمد و بر مواضعش نایستاد. اما این تمام داستان نیست. آیا او واقعن یک تدارکاتچی بی جیره و مواجب بود و برای من و تو دانشجو در آن دوران، روزنامه نگار و فعال سیاسی، اصلن به عنوان بخشی از مردم عادی که صبح تا شب سر کار می روند و غروب در سینما فیلم می بینند و یا با خانواده در پارک و کوه و دشت و دریا سیر می کنند، واقعن خاتمی هیچ نداشت؟ هیچ؟ صفر مطلق؟

5-      امین از آنچه که «نگاه گلخانه ای به سیاست» می نامد، به درستی انتقاد می کند. اما اتفاقن با همین نگاه گلخانه ای کاندیداتوری خاتمی را مورد نقد قرار می دهد و می گوید که تلقی مردم به حاکمیت نسبت به 16 سال پیش یا 8 سال پیش تغییر کرده است؟ خب اگر این درست باشد که درست است با چه متر و معیار و عینی گرایی معتقد است که ما در تکرار سال 84 (ریاست جمهوری نهم) قرار می گیریم که البته بازنده آن اصلاح طلبان بودند؟ چرا نگاه مردم باید همان نگاه سال 84 باشد؟ راستی مگر همین استدلال را کسانی نمی کردند که حتی با کاندیداتوری میرحسین موسوی هم مخالف بودند؟ مگر نگاه مردم به سپاه در سال 76 با 84 یا 88 تفاوت نمی کرد؟ چطور آن وقت حضور در انتخابات توجیه می شد و نتیجه اش هم جنبش سبز بود، اما الان دوره افتاده ایم که اصلن انتخابات از بالا تا پایین بازی ما نیست، مردم فرق کرده اند. دیگر مردم سال 76 نیستند. بلی نیستند. اما چه کسی گفته که مردم باید تکرار سال های عمر گذشته شان باشند. هیچ وقت نبودند و در آینده هم نخواهند بود.

6-      در ایراد دیگری، این نوشته دلیل مدافعان کاندیداتوری خاتمی برای بهبود وضع اقتصادی و سیاست خارجی را می پذیرد اما می گوید همه اینها با قالیباف یا ناطق نوری هم محقق می شود. اما این برادر ما، نمی دانم به چه دلیل، دو مورد را توضیح نمی دهد. اول اینکه آیا مطمئن است قالیباف یا ناطق نوری توان و اراده بردن این بازی را دارند و می توانند رای مردم – تاکید می کنم، رای مردم – را هم بدست بیاورند؟ اگر جواب مثبت است، من هم موافقم. خاتمی برود خانه اش بخوابد و روز انتخابات در دماوند، علی آباد کتول و یا هر جای دیگری به ناطق نوری رای بدهد. و نکته دوم، آیا مطمئن هستیم که در صورت پیروزی قالیباف، فرصتی برای حضور در جامعه و استفاده از ظرفیت های بیشمار دولتی برای حمایت از نهادهای مدنی و با علم به تجربه اندوزی از اشتباهات گذشته پیدا خواهیم کرد؟ به هر حال یکی از دلایل موافقان کاندیداتوری خاتمی این است که پیروزی او، می تواند فرصت تکرار و تجربه به اصلاح طلبان بدهد تا این بار، به این راحتی نهادهای مدنی مان تسلیم خواست توتالیتاریزم نشوند. اگر جواب این هم مثبت هست، بازهم دیگر دلیلی بر حضور خاتمی نیست. اندیشه های اصلاح طلبانه خود به خود محقق شده است. اما هم من و هم امین بزرگیان می داند که اینگونه نیست. و نکته مهمتر اینکه چه کسی گفته حضور در انتخابات به معنی فراموش کردن گذشته و خاطرات شهدا و اسرای در بند جنبش سبز است؟ مگر اینهایی که طرفدار حضور خاتمی هستند، هیچ کدامشان از پسر و برادر و خواهر و دختر و مادر و دوست و آشنای زندان رفته یا زجر کشیده ندارند؟ یعنی همه مان آن قدر بی غیرت شده ایم که قالیباف سند «پفیوزی مان» بشود و میرحسین و کروبی و شهدا و اسرا را فراموش کنیم؟ این چه استدلالی است که طرفداران حضور خاتمی با این برچسب و آن انگ و رنگ به کنار بروند؟ و مگر سخت است کنار کشیدن همه «ما» اگر فقط و فقط یک حرف میرحسین در ضرورت «عدم شرکت در انتخابات» به گوش برسد. فقط یک حرف و نه بیشتر که در انتخابات شرکت نکنید. همین و بس.

نکته آخر نوشته امین هم در ضرورت «برد جمعی» است. هرچند این «جمع» مورد انتظار امین همانطور که گفتم هیچ جا در این مقاله نه تعریف شده است و نه بر اساس تناقض های نوشتاری اش، عینیت عملی دارد. اما ادعای بزرگ آن این است که می گوید: «راهي نيست جز اينكه ما به پيروزي هاي دسته جمعي فكر كنيم. استراتژي هايي براي آن بينديشيم كه لزوما متكي به صندوق هاي الوده به فريب نيست.» خب برادر، اگر واقعن پیدا کردی حتمن خبرمان کن. این چشم اسفندیار تمام مخالفان حضور انتخاباتی است. هیچ کدام – تاکید می کنم هیچ کدام – یک خط حرف درست و حسابی و یک کلمه به همراه بار معنایی به این پرسش که چه کار باید بکنیم ندارند. و در عین حال قریب  4 سال پس از جنبش سبز، دریغ از یک برنامه عملی امتحان شده که سرش به تنش بیارزد. فقط می گویند که باید راهی پیدا کنیم و وارد جامعه مدنی شویم و چه و چه. خب چه کسی جلوی راه پیدا کردن را گرفته است؟ چرا پیدا نمی کنید؟ به نظرم این ادعا، بسیار از آنچه که به خاتمی و طرفداران کاندیداتوری او در مورد فراموش کردن حصر میرحسین و کروبی منتسب می شود غیر اخلاقی تر است. این که عدم حضور خاتمی را به استراتژی ها و تاکتیک های رویایی در پیروزی طی صد سال اینده حواله دهیم و در عین حال مسئولیتی عملی آن را هم به هیچ وجه نپذیریم اتفاقن فریببنده تر از آن است که حالا راهی که پیدا شده، کورسوی امید آن را خودمان به دست خودمان نیست و نابود نماییم. واقعیتش این است که دیگر سئوال ما چرایی ورود خاتمی نیست که  از آن گذشته ایم. بحث امروز و الان چگونگی ورود خاتمی است، بیایید برای این فکری کنیم که کاندیداتوری خاتمی بازی برد جنبش سبز است. یک بازی که در آن یک کاندیدا به جای آنکه بنشیند و نق بزند و از زمین و زمان گلایه کند، و تز و تئوری موهوم بدهد، خیلی عملگرایانه وارد میدانی می شود که خیلی هم سخت و استوارست. یاری ش کنیم که در این زمین سفت با کمک همه مان نیاز دارد. همین و بس.

این مقاله را در سلسله گزارش های هفتگی ام در مورد انتخابات ریاست جمهوری 92 در روز آن لاین منتشر شده است.

sad vaghee

مقاله ام در روز آن لاین در خصوص رقابت دولت، جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی و نامزد محتمل آقای نظام و ضرورت حضور یک کاندیدای اصلاح طلب:

بگذارید حرف آخر را اول بزنم. اگر احمدی نژاد این شانس را داشته باشد که تایید صلاحیت مشایی – یا کسی مانند او از قبیل هاشمی ثمره، الهام و … – را بگیرد و نظام به هر دلیل در دوگانه انتخاب میان مشایی و یک کاندیدای اصلاح طلب – مانند خاتمی – به شک و تردید بیفتند، اصلاح طلبان بدون برو و برگرد باید در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 شرکت کنند. دلایلم را در زیر می گویم:

دیگر تقریبن در این نکته که محمود احمدی نژاد به دنبال ادامه ریاست جمهوری توسط حلقه نزدیک ترین حواریون خودش هست هیچ شکی وجود نداد. در عین حال شعار طلایی طرفداران احمدی نژاد باعنوان «احمدی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن» مصداق نهایی خودش را هم پیدا کرده است (این شعار در سال 88 مستقیمن هاشمی رفسنجانی را نشانه می رفت. اما اکنون به بزرگ تر از هاشمی گره خورده است؛ لینک هایی از تمام نوشته هایم در مورد جدال احمدی نژاد و اصول گرایان را اینجا می توانید ببینید). خب در این شرایط راه های پیش روی نظام چیست؟

گفته می شود اصول گرایان سنتی با ائتلاف 1+2 وارد انتخابات ریاست جمهوری می شوند. به اسم ها یک نگاه بیندازیم. به جز قالیباف که او هم کاندیدای نهایی نخواهد بود، حضور ولایتی و حداد عادل در انتخابات به عنوان کاندیدا تقریبن شوخی است. اصول گرایان در معنی سنتی خودشان که حداد، ولایتی، لاریجانی و … آنها را نمایندگی می کنند در هیچ انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی موفق نشده اند و از سال 76 به بعد شکست های آنان همگی یک افتضاح را رقم زده است. رای 7 میلیونی ناطق نوری در سال 76 به علی لاریجانی در سال 84 با کمتر از 2 میلیون رای رسید. در انتخابات مجلس ششم آنها پیروز نشدند و حداد عادل را تنها به لطف باطل کردن 700 هزار رای تهران به عنوان نفر آخر به مجلس فرستادند و در انتخابات های پس از آن هم اجازه رقابت را با رد صلاحیت ها از اصلاح طلبان گرفتند (یک استثنا در انتخابات شوراهای دوم وجود دارد که چمران با فقط 100 هزار رای و به لطف عدم مشارکت مردم نفر اول تهران شد). در میان کاندیداهای فعلی آنان هم، چه درون و چه بیرون از ائتلاف 1+2، هیچ کاندیدایی با رای معنی دار اصول گرایانه وجود ندارند. اصول گرایان تنها می توانند به قالیباف امیدوار باشند که سبد رای او اساسن اصول گرایانه نیست و در ثانی، همانطور که خودش هم گفته «سقف تحمل نظام» درون اصول گرایان است و به همین دلیل هرگز کاندیدای نهایی و پیروز نخواهد بود (در اینجا در مورد ائتلاف 1+2، و دلایل عدم انتخاب قالیباف به صورت مفصل توضیح داده ام).

از سوی دیگر، بال دوم اصول گرایی، یعنی جبهه پایداری که اساسن راهبرد گفتمانی اش، در سطح ریاست جمهوری نیست. آنها اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری نقش ایفا می کنند، اما به رهبری نظر دارند. وقتی جبهه پایداری مصباح یزدی را هم سطح مهدوی کنی می نشاند تا او را یکی از دو بال اصول گرایی معرفی کند، یعنی برای اصول گرایان سنتی خطری همسان با یاران احمدی نژاد دارد. این را هم اضافه کنید فحش و بهتانی که این نواصول گرایان رادیکال – یعنی جبهه پایداری – به امثال لاریجانی، قالیباف، ولایتی و باهنر می دهند، بسیار بیشتر از آنی است که متوجه احمدی نژاد و حتی مشایی می کنند. در رقابت بین احمدی نژاد، اصول گرایی سنتی و جبهه پایداری، این گروه حتمن طرف احمدی نژاد را می گیرند؛ هرچند کاندیداهای آنان، جلیلی، لنکرانی و فتاح، هیچ یک اعتبار منبع انتخاباتی هم ندارند تا رای بیاورند.

نکته بعدی هم به مکانیزم رای دادن در ایران ربط پیدا می کند. در تمام انتخابات از سال 76 به بعد، کاندیداها در سه متغیر به صورت معنی داری نقش ایفا کرده اند و رئیس جمهور شده اند:

1-      مخالفت با الیگارشی حاکم یا ایجاد این تلقی که کاندیدا با بزرگان سنتی حاکم بر نظام مخالف است؛ حالا فارغ از اینکه این درست یا نادرست باشد. خاتمی مدل 76، احمدی نژاد 84 و هم موسوی و هم احمدی نژاد در سال 88. رای 4 میلیونی توکلی در سال 72 هم اینجا قابل تعریف است.

2-      اعتبار منبع به این معنی که جامعه رای دهنده به هر دلیل به کاندیدا اعتماد کنند. خاتمی هم در سال 76 و هم سال 80، احمدی نژاد در سال 84 و موسوی در سال 88 واجد این اعتبار منبع بودند.

3-      فهم درست از روایت انتخابات به این معنی که چه بگویم که موضوع روز مملکت باشد. و اساسن چون موضوع روز مملکت بسیاری اوقات در مخالفت با الیگارشی حاکم است، این متغیر با متغیر اول همپوشانی زیادی هم داد. اما به تنهایی کفایت نمی کند. توکلی در سال 72، خاتمی با شعار قانون در سال 76، احمدی نژاد با شعار نفت سر سفره مردم در سال 84 و موسوی با بزرگ کردن مسئله دروغ و عدم کارآمدی دولت در سال 88. این را هم می گویم که این متغیر به تنهایی کفایت نمی کند از این بابت است که فردی مانند هاشمی هم در سال 84، موضوع روز انتخابات را فهمیده بود؛ اما مشکل او این بود که نماد الیگارشی حاکم نامیده شد (و این مهمترین دلیل احتمالی شکست هاشمی در صورت کاندیداتوری انتخابات 92 خواهد بود؛ مگر آنکه به یک بازتعریف تاکتیکی از نقش و عملکرد خود دست بزند).

4-      یک متغیر دیگری وجود دارد که در سطح حاکمتی قابل تعریف است و آن هم به بحث جانشینی رهبری در جمهوری اسلامی گره می خورد و برای نظام در سطح حاکمیتی مهمتر از هر متغیر دیگری است. اما پیشبرد این متغیر تنها در صورت یک اجماع «صد در صدی» ممکن است که در شرایط حاضر که احمدی نژاد بنای مخالفت دارد و اصول گرایان در ضعیف ترین وضعیت ممکن هستند، این امکان و در این سطح از نظام به صورت «صد در صدی» – همانند سال 88 – گرفته شده است. به همین دلیل به آن نمی پردازم. هرچند در تعیین هر معیاری، موضوعات بر اساس اهمیت این متغیر به اصلی و فرعی تبدیل می شوند.

در چنین شرایطی دست نظام برای پیدا کردن یک رقیب درست و حسابی جلوی کاندیدای احمدی نژاد کیست؟ خوشبختانه یا متاسفانه کسی وجود ندارد. اضافه کنید این موضوع را هم که اگر فردی مثل مشایی، رئیس جمهور شود، یعنی چهار سال تبلیغ علیه نماد جریان انحرافی، همه هیچ و پوچ و آقای لاریجانی رئیس مجلس باید به رئیس جمهور مشائی تبریک بگوید. این را هم فراموش نکنید که مشائی از قول برادر احمدی نژاد و به گفته علی لاریجانی با «منافقین» ارتباط دارد. فیلم «یکشنبه سفید» مجلس و دعوای احمدی نژاد و لاریجانی را حتمن و دوباره ببینید.

خب، این اتفاق در چه صورت نخواهد افتاد، یا بهتر بگویم احتمالش خیلی کم خواهد بود؟ جواب در دو حالت است:

–          مشایی – یا هر کاندیدای دیگر دولت – رد صلاحیت شوند

–          اصلاح طلبان با کاندیدای درست و حسابی درون بازی باشند

حالت اول متصور است، اما واکنش احمدی نژاد هم قابل پیش بینی است. او به چه دلیل به عنوان رئیس جمهور، برگزارکننده «انتخاباتی» باشد که تنها شانس وی را برای بقا در صحنه سیاست ایران از دست می دهد. نه تنها شانس بقای سیاسی را از او می گیرد، بلکه او و نزدیکانش را از ساعت 12 ظهر روز 12 مرداد، که روز تنفیذ حکم کابینه جدید است به برزخ زندان و دادگاه می برد. مشائی اگر نفر اول نباشد، حتمن نفر دومی است که باید جواب گوی سئوال های زیادی گردد که مقدمه برخورد با احمدی نژاد هم می شود که در مدل شهرداری آن، امروز قالیباف مطرح می کند. او می گوید که حساب های شهرداری قبل از سال 84، قابل رسیدگی نیست (اینجا را هم ببینید). چه کسی قبل از 84، شهردار بود؟ احمدی نژاد که الان رئیس جمهور است.

احمدی نژاد بعد از شکست در سال 92 باید برای یک دهه خود پاسخ داشته باشد. از شهرداری در 82 تا پایان ریاست جمهوری در 92. به همین یک دلیل که جوابگوی هزار دلیل دیگر هم هست، احمدی نژاد به هیچ وجه چنین انتخاباتی را برگزار نمی کند. او خاتمی هم نیست که به هر دلیل راضی به برگزارکردن انتخابات مجلس هفتم شد. خاتمی درون نظام تعریف می شد و قرار نبود تمام پیوندهای خود را با نظام بگسلد. احمدی نژاد دیگر درون نظامی نیست. و البته آن طور که می گوید یا بلوف آن را می زند از همه – بالا تا پایین – سند و مدرک دارد. بنابراین انتخابات 92 اگر هم «بدون احمدی نژاد» برگزار شود، بزرگ ترین مخالف آن، رئیس جمهور یعنی نماینده جمهوریت مردم است؛ ضمن اینکه احمدی نژاد در این بلبشو از هیچ حرکت انتحاری نیز خودداری نخواهد کرد. بنابراین قابل تصور است که نظام، مشایی را تایید صلاحیت کند به این امید که انتخابات را مدیریت و مهندسی نماید. اما مهندسی انتخاباتی که مشایی کاندیدا و احمدی نژاد برگزارکننده آن است چندان آسان به نظر نمی رسید، اما راه دیگری هم پیش روی نظام نمی ماند.

حالا اگر احمدی نژاد بتواند تایید صلاحیت مشائی را بگیرد، چرا اصلاح طلبان نتوانند با تک چهره اصلی خودشان وارد انتخابات شوند؟ اینکه می گویند خاتمی رد صلاحیت می شود و او هم از سران فتنه است، باید برود دادگاه و جواب بدهد و جملات مشابه، اینها همه شوخی هستند. اولن خاتمی را کسی نمی تواند رد صلاحیت کند (خاتمی خودش واژه جالبی در همین مورد دارد)، مخصوصن شورای نگهبانی که مشائی را تایید صلاحیت می کند. در ثانی اگر رد صلاحیت کردن خاتمی برای اینها هزینه زا و مشکل تا حد غیر ممکن نبود، این قدر، هر روزشان با ترس از برگشت خاتمی گره نمی خورد. هرچند درون این ترس هم، یک امید وجود دارد. به خصوص برای برخی از اصول گرایان که فردای پس از انتخابات را می بینند که حکم ریاست جمهوری به نام مشایی می خورد. برای آنها هم حتمن خاتمی بهتر از مشائی است، اما جرات بیانش را به صورت عمومی ندارند. وگرنه کیست که نداند در جلسات خصوصی خود صدها رحمت به دوران ریاست جمهوری خاتمی می فرستند. مثال خاتمی با اصول گرایان همانند اسرائیل با اعضای کنگره در آمریکا – اما به صورت برعکس – است. همه در جلسات خصوصی از اسرائیل انتقاد می کنند، جلوی دوربین که می روند رفیق «بی بی نتنیاهو» می شوند. اصول گرایان اما در جلسات خصوصی، خاتمی خاتمی می کنند، جلوی دوربین که می روند زبانشان بند می آید. به همین دلیل هم هست که نهادهای امنیتی تمام تلاش خودشان را می کنند تا پالس های مخالف با خاتمی – و حتی هاشمی – را در زمین های دیگر ارائه نمایند. اینکه می گویند ما دو خط قرمز داریم، «اولی اش رهبری» و «دومی تکرار نکردن ضرورت آمدن خاتمی»؛ یک نشانه است. نمونه دیگرش هم، دستگیری روزنامه نگاران است و شاید خیلی جلوتر هم برود. به قول دوست عزیزی، تو وقتی با کسی مشکل داشته باشی اول می ری شیشه خونه طرف را پایین می آوری. از همان ابتدای بازی، توی ماشین طرف بمب کار نمی گذاری. دستگیری روزنامه نگاران یعنی شیشه شکستن برای خاتمی که مواظب باش اگر قصدی و برنامه ای داشته باشی، اجازه فعالیت به تو نمی دهیم. خب، آنها که از رد صلاحیت خاتمی واهمه ندارند، چه دلیلی دارد از سه، چهار ماه قبل برای او پیغام و پسغام امنیتی بفرستند؟ آنها که می گویند خاتمی را رد صلاحیت می کنیم چه دلیلی دارد که از کاندیداتوری خاتمی و رد صلاحیت او هراس داشته باشند؟ این همه رد صلاحیت می شوند، یکی هم خاتمی. تازه، مگر خاتمی جزو سران فتنه نیست؟ و 70 میلیون ایرانی هم ضد فتنه گران نیستند؟ حالا چه باک از این خاتمی فتنه گر ضد مردم؟ اگر این پالس ها را می دهند یعنی اینکه می دانند اگر خاتمی بیاید آنها توان رد صلاحیت او را نخواهند داشت و برخورد با طرفداران یک کاندیدای ریاست جمهوری در دوران تبلیغات انتخاباتی هم تقریبن غیر ممکن است.

دغدغه دیگری هم وجود دارد و آن هم احتمال تقلب است. اما نکته اینجاست که انتخابات یازدهم در سال 92، انتخاباتی است که دیگر، یک طرف اصلاح طلب و طرف دیگر رقیب به ظاهر اصول گرا حرف اول و دوم را نمی زنند. در اینجا احمدی نژاد هم بازی می کند (و همینطور جبهه پایداری). این را خوب متوجه می شوم که اگر طرفداران احمدی نژاد در صندوق ها و وزارت کشور، ببینند سمبه حاکمیت پرزور تر است، به آن طرف غش می کنند، اما کیست که مطمئن باشد در صندوق های انتخاباتی که دو طرف دعوا تمایل دارند سر به گردن یکدیگر نباشد، احتمال تقلب و حتی تخلف بیشتر از سال 88 است؟ (منظورم از دو طرف دعوا شامل احمدی نژاد، و اصول گرایان است که البته حاکمیت در سطح بالا به عنوان عامل بالانسر در اینجا به اصول گرایان یا کاندیدایی از جنس خودش نظر دارد). دو بازوی مهندسی انتخابات در سال 88 – وزارت کشور به عنوان نماد احمدی نژاد و شورای نگهبان به عنوان نماد پاسدار ارزش های حاکمیتی – این بار رو در روی همدیگر قرار دارند و مچ همدیگر را می گیرند. چرا اصلاح طلبان از این فرصت استفاده نکنند؟ دعوای آن دو تا هم خیلی سنگین تر از این است که با زد و بند پشت پرده راست و ریست شود.

بگذارید یک ادعای بزرگ تری بکنم. هم برای احمدی نژاد و هم برای حاکمیت، حتمن خاتمی گزینه ای بهتر از رقیب خواهد بود. حاکمیت اگر بازی را به خاتمی ببازد، آبرویش می رود، این درست. اما نظام سرپا می ماند. این را خودشان هم خوب می دانند. خاتمی و اصلاح طلبان، وارد بازی ضدیت با نظام نمی شوند. احمدی نژاد هم اگر به خاتمی ببازد، اول اینکه به خاتمی باخته است نه به کاندیدای اصول گرایی و در ثانی، دولت خاتمی که احتمالن تبلور واقعی – و نه ادعایی – دولت وحدت ملی و ترکیبی از اصلاح طلبان و اصول گرایان واقعی مانند طیف ناطق است، شانس این که به احمدی نژاد و اطرافیانش اجازه تنفس بدهد، بسیار بیشتر از اصول گرایان است.

از آن سو، احمدی نژاد اگر ببرد، دیگر تنها به پاستور بسنده نمی کند و اصول گرایان حاکمیتی هم اگر پیروز شوند، احمدی نژاد را اگر به اوین نبرند در «آرادان» حبس و حصر می کنند.

نکته آخر هم در مورد انتخابات 92 این است که می تواند آخرین انتخابات تعیین رئیس جمهور در جمهوری اسلامی ایران باشد (این مقاله را بخوانید). رهبری در گذشته صحبت هایی در مورد تغییر نظام سیاسی ایران از ریاستی به پارلمانی مطرح کرده بود و با این تنش هایی که در سطح تعیین رئیس جمهور وجود دارد، این تغییر نظام اصلن بعید و عجیب نیست. اصلاح طلبان با عدم شرکت در آخرین – یا حداقل یکی از آخرین – انتخابات ریاست جمهوری در ایران اسلامی، تنها فرصت انتخاباتی خود را از دست خواهند داد. بقیه اش هرچه باشد در نظام پارلمانی یک مجلس بی خاصیت است که برآمده از یک انتخابات هدایت شده کامل و در حد تعیین رئیس مجلسی از جنس حداد عادل یا علی لاریجانی خواهد بود.

khatamii

در اینجا لینک هایی از تمام نوشته هایم در اختلاف دولت و مجلس، پیش بینی مخالفت احمدی نژاد با الیگارشی اصول گرایانه و احتمال برخورد او با آیت الله خامنه ای را آورده ام:

احمدی نژاد، میراث خوار اصول گرایی: … نکته دوم هم اینکه احمدی نژاد محصول مخالفت با نظام است. یک زمان نماد این مخالفت هاشمی رفسنجانی بود. مخالفت های امروز مجلس برای احمدی نژاد بازتولید همان رقابت های دیروز است. گیرم که رقیب امروز، هاشمی نباشد. اما نظام که هنوز بی سر نشده است، پس احمدی نژاد هنوز رقیب دارد. …

آخرین حکم حکومتی: … اما کیست که نداند احمدی نژاد سر این دارد که دستور ایت الله را اجابت نکند و حداقل فضایی فراهم کند که در باقیمانده دوران ریاست جمهوری اش، دیگر شاهد حکم صدور حکومتی از دفتر رهبری نباشد. دورانی که با انتخابات مجلس در انتهای همین سال و ریاست جمهوری در سال 1392، چندان آرام به نظر نمی رسد. …

انتخاب رهبر، انتصاب رئیس جمهور: … احمدی نژادیون هم که حداقل در ادبیات نظام حاکم واجد 24 میلیون رای است و امروز با اصول گرایان سنتی به بن بست استراتژیک رسیده است این شیوه انتخاب رئیس جمهور را بر نمی تابند و لااقل تا زمانیکه در عرصه قدرت حضور دارند با آن مقابله می کنند. برای این گروه هم تبدیل نظام ریاستی به نظام پارلمانی به معنی شمشیر دموکلوس قدرت بر بالای سر رئیس دولتی است که اگر مطیع نباشد محکوم به فناست. …

رام کردن اسب سرکش: …اگر احمدی نژاد سرنوشت خود را با سرنوشت نظام در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 پیوند زده است، آیت الله خامنه ای دلیلی نمی بیند که سرنوشت نظام را در اختیار احمدی نژاد قرار دهد. …

زمین بازی در انحصار احمدی نژاد است: …در میان هزار و یک دلیل عدم برخورد با احمدی نژاد، یک دلیل عدم پیش بینی حوادث پس از احمدی نژاد و عدم ظرفیت سیاسی نظام برای برگزاری یک انتخابات ریاست جمهوری دیگر است و همین یک دلیل هم کافی است که نیازی به بیان هزار دلیل دیگر نباشد. به عبارت بهتر نظام که انتخابات سال 89 شوراها را به دلیل واهمه از حضور خیابانی مردم به تعویق انداخت و امروز برای برگزاری انتخابات مجلس نهم با هزار اما و اگر همراه است، اگر قرار باشد انتخابات ریاست جمهوری برگزار کند باید منتظر حوادثی مشابه بهار و تابستان 88 باشد، امری که نه آیت الله خامنه ای به آن رضایت خواهد داد و نه نظام به آن تن می دهد. از این روز داستان برخورد اصول گرایان با احمدی نژاد، حداقل تا زمانیکه موجودیت نظام به واسطه حضور احمدی نژاد به صورت صد درصد به خطر نیفتد، بیشتر از آنکه یک بازی روانی باشد یک شوخی تبلیغاتی است و احمدی نژاد هم این را می داند. …

سمفونی رقابت؛ انتخاباتی که پیش روست: …احمدی نژاد می خواهد با ایفای نقشی برجسته در مجلس و در اختیار گرفتن این نهاد قانون گذاری، خود را از گردابی که از فروردین 90 با آن رو به رو شده است موقتاً خارج کند، کلیت نظام را به چالش بطلبد و در عین حال برای انتخابات ریاست جمهوری آینده و جانشینی فردی از حواریون دسته اول خود آماده شود. فردی که در مورد ایده آل احمدی نژاد، رئیس دفتر اسفندیار رحیم مشائی و یا شاید مشاور عالی مجتبی هاشمی ثمره است. تنها در این صورت است که احمدی نژاد و اطرافیانش می توانند در آینده ایران کماکان داری نقش باشند، در غیر اینصورت و پیروزی هر یک از رقیبان متصور احمدی نژاد حتی درون جناح اصول گرا، احمدی نژاد و یارانش بسیار ضربه پذیر تر از آن هستند که بدون در اختیار داشتن قوای اجرایی یا قانون گذاری تاب تحمل فشار اصول گرایان را داشته باشند که امروز بیش تر از هر روز دیگر منتظر ضربه نهایی به وی هستند. …

ماه عسلی که به پایان رسید: …از جمله شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد در دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم این عبارت معروف بود: «احمدی بت شکن، بت بزرگ را بشکن»

«بت بزرگ» از سال ۸۴، اسم مستعار هاشمی رفسنجانی رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد و از جمله مهم‌ترین مخالفان فکری او بود. احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ هم سعی داشت با ایجاد دوقطبی احمدی‌نژاد – هاشمی، رای گروه‌های حاشیه نشین و مخالفان با نظام را که به درست یا غلط تبلور این مخالفت را در هاشمی رفسنجانی بازتولید می‌کردند به دست آورد. با اینحال پس از انتخابات و موانعی که برای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش به وجود آمده است و همینطور کنار گذاشتن وی از ریاست مجلس خبرگان، دیگر به نظر نمی‌رسید که منظور از «بت بزرگ»، تنها شخص هاشمی رفسنجانی باشد. در نظر یاران احمدی‌نژاد، شکست سال‌های ۸۴ و ۸۸ و همچنین کنارگذاشته شدن هاشمی از ریاست خبرگان، برکناری محسن، یکی از پسرانش از ریاست متروی تهران، متواری شدن پسر دیگرش، مهدی، از ایران و همچنین داستان دنباله دار شکایت و اتهام علیه خبرساز‌ترین دختر هاشمی، یعنی فائزه، به اندازه کافی کفایت می‌کرد که شکست «بت بزرگ» رقم زده شود و برای هر انتخابی در آینده، دیگر این هاشمی به تنهایی نیست که به عنوان نماد مخالفت با نظام برای استراتژی تبلیغاتی‌اش به کار می‌رود. او امروز به قدرتی بزرگ‌تر از هاشمی شکست خورده نیاز دارد. تکرار عبارت «بت بزرگ» و وعده شکست وی در دو برنامه انتخاباتی طرفدارانش برای انتخابات مجلس آینده، ناشی از همین برنامه عملی احمدی‌نژاد و تهدیدی است که در روزهای آغازین قهر ۱۱ روزه و در بیت رهبری، متوجه آیت الله خامنه‌ای کرده است. …

مرگ و زندگی یک نظام: …دو سال آینده تا انتخابات ریاست جمهوری دهم، برای محمود احمدی‌نژاد بازی، بازی مرگ و زندگی است؛ ادامه حیات با به اصطلاح جریان انحرافی یا شکست تا بی‌‌‌‌نهایت و بازگشت به نقطه صفر. به همین دلیل هم هست که این روز‌ها کل جریان اصول گرایی توسط احمدی‌نژاد و حامیانش به هم‌آوردی طلبیده شده‌اند. آنچه که علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد و رئیس خبرگزاری جمهوری اسلامی در مصاحبه با روزنامه اعتماد گفت و به تحقیر اصول گرایان پرداخت، تنها یک گفتار صرف نبود. این برنامه یاران احمدی‌نژاد است. جدایی از اصول گرایان که به تعبیر ‹احمدی‌نژادیون’، فرصت طلب و رانت خوار هستند و روش این جدایی، جدال مستقیم. هیچ راه می‌انبری موجود نیست. اما مگر احمدی‌نژاد چه برگ‌های برنده‌ای دارد که تهدیدهای او تا این حد مثمر ثمر است؟ …

هزینه مرگ و زندگی اصول گرایانه: …اگرچه امروز، احمدی‌نژاد مورد انتقاد جریان‌های مخالف است که از ترس نفوذ اطرافیان او در انتخابات آینده مجلس وارد گود بازی شده‌اند، بااینحال احمدی‌نژاد و مخالفانش در جبهه اصول گرایان، خط پایان بازی را به کمک همدیگر در خرداد ۸۸ و انتخابات ریاست جمهوری دهم تعریف کرده‌اند. به همین دلیل است که اگر قرار باشد سندی علیه یاران احمدی‌نژاد به هر بهانه‌ای رو شود، سندهای مشابه علیه رقبای امروز وی هم در دستان اطرافیان احمدی‌نژاد وجود خواهد داشت که از حد بلوف و آن ادعاهای شعاری یا انتخاباتی فرا‌تر می‌رود. به همین دلیل هم او از اطاعت وحدت بخش از رهبری – احتمالاً برای جنجالی نکردن بیشتر فضا – می‌گوید تا غیرمستقیم از رهبری عالی نظام بخواهد خودش و شخصاً وارد بازی شود و مخالفان احمدی‌نژاد را وادار به سکوت نماید. چه، در غیر اینصورت، افشاگری‌های احمدی نژادی می‌تواند دامان نظام را هم لکه دار کند. به همین دلیل باید منتظر ماند و دید که چه زمانی و چگونه آیت الله خامنه‌ای به صحنه ورود می‌کند؛ هرچند که به نظر هم نمی‌رسد ورود ایشان برای تمام کردن مناقشات در آینده کافی باشد. بازی امروز، صحنه سازی رقابت‌های مجلس و ریاست جمهوری آینده است که برای اردوگاه به ظاهر اصول گرا، بازی مرگ و زندگی است. هر کدام که پیروز شوند، آن دیگری را با خفت بدرقه می‌کنند. لااقل شواهد تجربیات امروز که نشان از این ادعا دارند. …

یادگاران روزگار ضعف: … و هم برای رقیبان ایرانی خود یادآوری کند که بازی را وارد مرحله شکست و پیروزی کرده است. یا صفر یا صد. یا زنگی زنگ یا رومی روم. یا محمود احمدی نژاد یا تمام مخالفانش از هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی گرفته تا علی لاریجانی و شاید هم یک روزی آیت الله علی خامنه ای. کسی چه می داند، شاید آن روزی که احمدی نژاد رهبری فعلی انقلاب را مخاطب قرار دهد که ایشان زیاد در امور کشور مداخله می کند و نباید این کار را بکند خیلی دیر شده باشد که آیت الله خامنه ای قدرت مخالفت پیدا کند. فعلاً که در هم آوردی با هاشمی رفسنجانی که رئیس مجلس خبرگان است و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، احمدی نژاد اینگونه ترکتازی می کند، تا آینده چه پیش آید و قدرت که به کار آید. …

احمدی نژاد، اصول گراها را دور می زند: …اسفندیار رحیم مشائی چندماهپیش در پاسخ به فردی که گفته بود با کاندیداتوری ریاست جمهوری شما آقای خامنه‌ای موافقت نخواهد کرد و شورای نگهبان شما را تایید نمی‌کند پاسخ داده بود: «از کجا معلوم آقای خامنه‌ای تا آن روز زنده باشد؟» کسی چه می‌داند، اگر قرار باشد در بر پاشنه یاران احمدی‌نژاد بچرخد اصول گرایان سنتی در چهره ناطق نوری و قالیباف و حتی لاریجانی و البته مهدوی کنی روزگار سختی را در پیش خواهند داشت و شاید آنها هم روزی «سران جدید فتنه» نام بگیرند. …

منبع: روزنامه همشهری

منبع: روزنامه همشهری

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی را بررسی کردم. همچنین به عنوان اولین اصلاح طلب به سراغ دکتر محمدرضا عارف، معاون اول محمد خاتمی رفتم که به نظر می رسد فارغ از انتساب یا عدم انتساب جناحی از جمله کاندیداهای با گرایش سیاسی اصلاح طلب در انتخابات آینده خواهد بود. هرچند اصلاح طلبان در کلام بزرگان خود و مهمترین آنها محمد خاتمی و اخیرن محمد موسوی خوئینی ها، هرگونه حضور یک نامزد اصلاح طلب را در شرایط فعلی برای انتخابات سال 92 رد کرده اند اما برخی دیگر مانند همین آقای عارف و یا محمدعلی نجفی، تلاش هایی را برای تست کردن امکان حضور در انتخابات آغاز نموده اند. در این هفته فعالیت های انتخاباتی محمدعلی نجفی، از بنیانگذاران حزب کارگزاران سازندگی ایران، رئیس برنامه و بودجه دولت اول خاتمی و عضو فعلی شورای شهر تهران را بررسی می کنم.

هفته گذشته خبری منتشر شد از ایست قلبی محمدعلی نجفی در دماوند و انتقال وی به بیمارستان شهید رجایی تهران که گویا با یک عمل جراحی هم همراه بوده است. برای یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری البته هیچ چیزی نمی تواند بدتر از این باشد که شرایط جسمانی وی، او را از حضور در انتخابات منع کند و به طور حتم اگر آقای نجفی قصد داشته باشد برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده ثبت نام کند، بیماری قلبی او، یکی از سئوالات بیشماری است که باید در مورد آن پاسخگو باشد. اتفاقی که البته مسبوق به سابقه هم هست. در سال 1383 و هنگامی که محسن رضایی و علی لاریجانی هر دو برای انتخابات ریاست جمهوری نهم آماده می شدند، سایت بازتاب (که به علت فیلتر شدن امروز به نام تابناک فعالیت می کند) منتسب به محسن رضایی، خبری از بیماری قند خون علی لاریجانی منتشر کرد و از بستری شدن رئیس سابق سازمان صدا و سیما ( و رئیس فعلی مجلس شورای اسلامی) در بیمارستان شهید لبافی نژاد خبر داد. در مورد لاریجانی و رقابت انتخاباتی اش در سال 1384، این مقاله را با عنوان «علی لاریجانی، مردی که خواب همسرش تعبیر شد» بخوانید.

نجفی البته تاکنون به صورت رسمی و به صراحت از کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم خبر نداده است؛ اما حضور خبری او در مطبوعات و انتقادهایی که از دولت احمدی نژاد مطرح می کند به همراه تلاش گروهی از جوانان حامی وی برای مطرح کردن نام او به عنوان یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری امری پنهانی نیست. به همین دلیل هم هست که سایت مشرق – متعلق به جریان تندروی اصول گرایان – مصاحبه ای از نجفی با مجله اصلاح طلب آسمان و طرح بحث «دولت ملی» توسط او را به عنوان تلاش نجفی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری 92 می نامد. تلاشی که با مطرح شدن خبری نجفی در صفحه فیس بوکی «حامیان دکتر محمدعلی نجفی» برجسته تر هم می شود. این صفحه که تا دو، سه ماه پیش خیلی به لحاظ تبلیغاتی فعال نبود، در روزهای اخیر شکل و شمایل به مراتب بهتری گرفته است. نجفی در این صفحه به عنوان مشهورترین عضو اصلاح طلب شورای شهر تهران نامیده می شود و خبرهای مرتبط با او، خیلی خوب برجسته می شود. این صفحه تقریبن حالت تعاملی هم دارد و در گفت و گوها و کامنت های پای مطالب می توان رد آنها را پیدا کرد. از جمله پست های این صفحه می توان به انتقادی از محمدباقر قالیباف شهردار تهران – و کاندیدای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری آینده – اشاره کرد که مجموعه تحت مدیریت وی، اجازه برگزاری همایش تقدیر از اهالی موسیقی و محمدرضا شجریان را که در اطلاعیه آن «صدای فتنه» نامیده شده، نداده است. در این پست قالیباف به این صورت مورد خطاب قرار گرفته است:

«استاد محمدرضا شجریان، نیازی به تجلیل ندارد. نام او بر دل های مردم دردآشنای ایران نقش بسته. آقای قالیباف اینگونه خود را از اصحاب فرهنگ می دانید …»

اهمیت این خبر در این است که اگر قرار باشد نجفی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود، یکی از رقبای وی محمدباقر قالیباف است.

این صفحه در عین حال اینکه خبرهای مرتبط با نجفی را پوشش می دهد، اخبار مربوط به جنبش سبز و سایر اصلاح طلبان، به خصوص محمد خاتمی را نیز برجسته می کند و البته این تاکید بر خاتمی در میان تمام کاندیداهای منتسب به اصلاح طلبان وجود دارد. این مقاله را در مورد بررسی صفحه فیس بوکی نجفی بخوانید؛ اما همانطور که گفتم، صفحه فیس بوکی حامیان نجفی نسبت به قبل به مراتب بهتر است، هرچند در ارتباط با مخاطب هنوز مشکل دارد. تعداد کسانی که این صفحه را «لایک» کرده اند تاکنون تنها 197 نفر است که رقم خوبی نیست. آخرین خبر تبلیغاتی این صفحه هم در مورد طرح جدید پوستر انتخاباتی محمدعلی نجفی است که به نظر من برای شروع کار تبلیغاتی خوب است. این پوستر واجد حرکت است (خنده و نحوه قرار گرفتن دست ها) اما ترکیب سیاه پشت آن برای یک پوستر تبلیغاتی، بیشتر آن را به یک پوستر هنری برای مراسمی مانند گرامیداشت یک شخصیت معروف تبدیل کرده است.

برخلاف افرادی مانند جلیلی، قالیباف و رضایی، غیر از همین یک صفحه فیس بوکی، محمدعلی نجفی در فضای مجازی حضور برجسته دیگری ندارد. نه وب سایت خبری، نه وبلاگ های حامی و نه حتی سایت شخصی که خبرهای انتخاباتی او را پوشش دهد. به نظر می رسد اگرچه آقای نجفی، تلاش هایی برای کاندیداتوری دارد اما این امر منوط به حوادث و اتفاقاتی است که درون جبهه اصلاح طلبان در ماه های آتی به وقوع خواهد پیوست. ضمن آنکه محمدعلی نجفی به عنوان یک عضو شورای شهر تهران، نیم نگاهی هم به عضویت دوباره در شورای شهر تهران دارد که حساسیت اصلاح طلبان برای حضور در آن به اندازه حساسیت آنها برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نیست.

از این هفته، ضمن بررسی کاندیداها، خبرهای مهم مربوط به انتخابات در هفته گذشته را هم به صورت تیتروار بررسی می کنم. طی هفته های آینده البته هرکدام از این خبرها بر اساس استراتژی های تبلیغاتی کاندیداها مورد بحث قرار خواهند گرفت.

مشایی آمد

احمدی نژاد، حسن موسوی را به عنوان رئیس دفتر جدید خودش منصوب کرد و طی حکم ستایش گرایانه ای از مشائی خواست تا ریاست دبیرخانه جنبش عدم تعهد را برای بررسی مدیریت مشترک جهانی برعهده بگیرد. از این تغییر و تحول به عنوان آماده شدن مشائی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده یاد می شود. تحلیل امیر محبیان را بخوانید.

تاج زاده: از موسوی خوئینی ها حمایت کنیم

مصطفی تاج زاده، از زندان اوین اصلاح طلبان را مخاطب قرار داد و از آنها خواست تا از صحبت های انتخاباتی موسوی خوئینی ها حمایت کنند. موسوی خوئینی ها، دبیرکل مجمع روحانیون مبارز گفته بود که اصلاح طلبان لزومی برای شرکت در انتخاباتی که شرط آن اعلام برائت از موسوی و کروبی است ندارند.

هلوی احمدی نژاد کاندیدا می شود یا نه؟

باقری لنکرانی عضو جبهه پایداری و از کاندیداهای احتمالی این تشکل تندروی اصول گرا که زمانی توسط محمود احمدی نژاد به «هلو» تعبیر شده بود، در مصاحبه با مشرق از عدم علاقه خود برای نامزدی در انتخابات گفت اما ادامه داد که اگر به او تکلیف شود، ممکن است به حجت شرعی برسد. او به صورت واضح نگفت که کاندیدا می شود یا نه. البته سایت مشرق مصاحبه ای هم در تیرماه با لنکرانی داشت و در آن جا از قول او نوشت که کاندیدای ریاست جمهوری نخواهد شد. این مصاحبه با واکنش سایت رجانیوز، ارگان جبهه پایداری رو به رو گردید که عنوان این مصاحبه در عدم کاندیداتوری باقری لنکرانی را غیر واقعی اعلام کرد (در اینجا از داستان این مجادله و اعلام تلویحی احتمال کاندیداتوری باقری لنکرانی توسط جبهه پایداری نوشته ام). در این مصاحبه باقری لنکرانی حاضر نشد به سئوال پرسشگر در مورد اینکه احمدی نژاد را شبیه چه میوه ای می بیند پاسخ دهد.

دیدار قالیباف با فتنه گران

این خبر سایت رجانیور را هم بخوانید که در مورد دیدار قالیباف با خاتمی، حسن خمینی و هاشمی رفسنجانی منتشر شده است. روابط عمومی شهرداری خبر را تکذیب کرد، اما رجانیوز با اصرار بر درستی خبر، تکذیب روابط عمومی را به عدم اطلاع از برنامه های آقای شهردار نسبت داد.

احمدی نژاد: قانون که تصویب می کنید، اسم رئیس جمهور را هم بنویسید

احمدی نژاد در همایش قوه مجریه ضمن انتقاد از طرح اصلاح قانون انتخابات در مجلس، آن را مخالف قانون اساسی دانست و تلویحن مجلس را متهم کرد که این قانون را برای یک نفر نوشته است. احمدی نژاد گفت: «برخی دوستان شوخی می‌کردند و می‌گفتند که در طرح، اسم فردی که می‌خواهند رئیس‌جمهور شود را بگذارند.» به نظر می رسد منظور احمدی نژاد از آن یک نفر علی لاریجانی است.

پورمحمدی: من هم کاندیدا هستم

مصطفی پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور در مصاحبه ای با مجله مثلث، از کاندیداتوری خود در انتخابات آتی ریاست جمهوری خبر داد. او در مورد یکی از شرایط خود هم گفت که در بیشتر از دو قوه حضور داشته است. منظور پورمحمدی فعالیت وی در دفتر رهبری بود که به قول او «فرا قوه ای» است.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

منبع: صفحه فیس بوکی حامیان دکتر نجفی

منبع: صفحه فیس بوکی حامیان دکتر نجفی

پیشنهاد می کنم عنوان «حزب دولت ساخته» را در موتور جست و جوی گوگل وارد کنید و ببینید چه نتایجی به شما می دهد. مجموعه از تحلیل های عجیب و غریب، بیشتر از اعضای جناح راست، که «مشارکت» و «کارگزاران»، دو تا از مهمترین احزاب سیاسی پس از انقلاب را با صفت «دولت ساخته» به تعبیر خودشان تحقیر می کنند. هرچند فراموش می کنند تا به خاطر آوردند اگر فرضن مشارکت، دولت ساخته است؛ حزب جمهوری اسلامی که از بالا تا پایین نظام عضو آن بودند «حکومت ساخته» است و اگر اولی بد است به طریق اولی دومی بیشتر بد است.

حالا این حزب دولت ساخته یعنی چی؟ به تعبیر آقای صفار هرندی، مشاور فعلی رئیس سپاه، سردبیر پیشین کیهان و وزیر ارشاد دولت اول احمدی نژاد، دولت ساخته یعنی با دولت می آید، و دوران یک دولت که تمام شد می رود. قبول. جبهه مشارکت، تقریبن با آغاز دولت خاتمی متولد شد – سال 77 در همین روزها -، اما برخلاف انتظار آقایان در جناح راست و مردان فراموشکار محافظه کار، با رفتن دولت خاتمی، نه تنها مشارکت تمام نشد، بلکه به سال 88 که رسیدیم خواری در گلوی آنهایی بود که برای انتخابات ریاست جمهوری دهم، برنامه های جور واجور تدارک دیده بودند و چون در رقابت کم آوردند با چفت و بست به سراغ دفتر مرکزی مشارکت در پلاک 180 خیابان سمیه رفتند. آقای صفار و بقیه دوستانشان، یک بار از خودشان نپرسیدند که اگر مشارکت به تعبیر متوهمانه آنان «دولت ساخته» بود دیگر چه نیازی داشت تا قاضی مرتضوی حکم بدهد و نیروی انتظامی «در» ببندد و دادگاهی هم شبانه و بدون اطلاع حتی یک نفر از اعضای مشارکت در حالیکه که احتمالن فقط یک قاضی و یک منشی درون یک اتاق نشسته اند حکم انحلال حزب را صادر نماید؟

مشارکت، حزبی بی عیب و نقص و ایراد نیست. اعضای «جبهه» هم، همه پسر پیغمبر و مریم مقدس نیستند و در کنار این ها، حتمن و لزومن جبهه مشارکت ممکن است مهمترین تشکل در تاریخ تحزب در ایران نباشد. اما همه اینها به کنار، مشارکت یه مشخصه دووجهی دارد که در تاریخ تحزب در ایران اگر نگویم بی نظیر، می توانم مدعی شوم که که نظیر است و همین هم باعث شده که هنوزم که هنوز است، حتی با حکم انحلال قلابی یک دادگاه مجهول الهویه، اقتدارگرایان هر وقت کم می آورند از مشارکت و اعضا و سران آن مایه می گذارند که اینها می خواهند – یا می خواستند – کودتا کنند و دنبال انقلاب مخملین بودند و جمهوری اسلامی را قبول ندارند و به دنبال براندازی اند و سایر همین افاضات صد تا یه غازی که خودشان هم اگر یک بار از این روی این اتهامات بخوانند خنده شان می گیرد، چه برسد به اینکه باورپذیر باشد.

داشتم می گفتم که مشارکت یک مشخصه مهم دارد و آن هم این است که «جبهه مشارکت در عین تاثیرگذاری در کار سیاسی به خودش دروغ نمی گوید». بودند احزابی که تاثیرگذاری داشتند اما خودشان به خودشان دروغ می گفتند مثل حزب توده که از شوروی دستور می گرفت و الگوی «راه رشد غیرسرمایه داری» را دنبال می کرد اما می گفت «خط امامی» است و هستند احزاب دیگری که به خودشان دروغ نمی گویند و در صداقت عملی آنان کوچک ترین شکی نیست مانند نهضت آزادی، اما به هر دلیل، تاثیرگذاری شان در کل ایران هیچ گاه گسترده نشد.

در تاثیرگذاری و توان تشکیلاتی مشارکت که البته شکی نیست. کمتر کسی هم هست که مدعی شود درون جناح های فعلی سیاسی در ایران، چه اصلاح طلب و چه به اصطلاح اصول گرا، می تواند متشکل تر از جبهه مشارکت عمل کند. اما این تاثیرگذاری با این متغیر تقویت می شود که تکلیف مشارکت، با خودش روشن است. یعنی اگر از جمهوری اسلامی می گوید یک سابقه سی و چند ساله از دفاع از همین جمهوری اسلامی را در میان اعضای موسس و شورای مرکزی خود دارد. اگر از خط امام می گوید، در دهه اول انقلاب، بزرگان خود را می بیند که مورد حمایت امام (ره) بودند، آن هم در حالی که مخالفان امروزین جبهه مشارکت از طرف امام (ره) مورد تشر و انتقاد قرار می گرفتند که توان اداره کردن یک نانوایی را هم ندارند (و البته در این 7 سال معلوم شده است که آن ادعای امام اشتباه هم نبوده است) و اگر هم مشارکتی ها از جنگ و دفاع مقدس می گویند، طول سال هایی که شورای مرکزی مشارکت در جبهه بوده است از کل مجموع اعضای جناح راست در ایران (کاسبکاران بازاری در حزب موتلفه، مجموعه الیگارشی بوروکراتیک اصول گرایان در گروه های پنجاه و شصت نفره مانند جامعه اسلامی مهندسین و روزنامه رسالت و …، سوسیالیست های تخیلی آرمانگرا مانند طیف احمد توکلی که از انتخابات مجلس هفتم با جریان راست بر خورده اند و انقلابی های بزک شده نزدیک به طیف کیهان) بیشتر است. به همین دلایل هم هست که برخورد با مشارکت به این سادگی ها نیست که یک حکمی، یک قاضی نامعلومی در یک دادگاه فضایی بدهد که مشارکت منحل است و بعد حاجی حاجی مکه. نه اینطوری نیست برادر. گذشت آن دورانی که یک حکمی می آمد و تمام. سند اثباتش هم این است که حکم آمد و مشارکت برای شما منحل شد، اما هفته ای نیست که تحلیل های ماورالطبیعه ای از بولتن ها و شب نامه های رسمی و غیر رسمی شما در نیاید و از مشارکت و مجاهدین انقلاب ننالید که فتنه می کنند و می خواهند بازی را بهم بزنند.

برخی اوقات با خودم فکر می کنم یک نفر ممکن است به رقیبش یا حتی طرفدارانش دروغ بگوید. بازهم از منظر ماکیاولیستی در سیاست، این کار توجیه پذیر است و جناح راستی های ما هم ید طولایی در آن دارند. حالا این به کنار؛ اما کسی که به خودش دروغ بگوید دیگر نور علی نور است. حکایتش، حکایت ملا نصر الدین خودمان است که به دروغ می گفت فلان جا آش نذری می دهند و بعد هم وقتی دید که ملت می روند آن طرف، خودش هم باورش شد و رفت تا آش نذری بخورد. این جنس تحلیل هایی که از جناح راست بیرون می آید از همین تحلیل های «دروغ به خود» است که در کنارش تحقیرشدن به همراه دارد. مقاله ام را با برادر صفار هرندی و ادعاهای تکراری گذشته و امروزش در مورد مشارکت آغاز کردم. بگذارید با او هم تمام کنم و بگویم که چگونه می شود یک نفر وقتی به دیگران زیاد دروغ بگوید به خودش هم دروغ می گوید و آن وقت تحقیر هم می شود. یکی از موارد اتهامی روزنامه دولت علیه صفار هرندی این جمله است: «وزیر اخراجی دولت نهم که ید طولایی در دوغ پردازی، حرمت شکنی و هتک حیثیت دولت دکتر احمدی نژاد دارد«. صفار و امثال آقای صفار، اگر آن روز که به راحتی و بدون نیاز به دلیل به دیگران تهمت و بهتمان می زدند، فکر امروز را کرده بودند، قبل از هر صحبتی و طرح هر ادعایی بیشتر فکر می کردند و صغری و کبری آن را درست می چیدند و از ادعایی که قابل دفاع نیست دست بر می داشتند تا اینگونه نشود که یک ادعایی در مورد دولت مطرح کنند توسط روزنامه دولت به عنوان «وزیر اخراجی» تحقیر شوند. صفار البته فقط یک نمونه است و از این نمونه کم نیستند در میان اصول گرایان از امثال ترقی و بادامچیان بگیرید تا توکلی و گل سرسبدشان محمدرضا باهنر. یک نمونه مثال زدم برای نکته آخرم که این تحقیرشدگی سرنوشت تمام کسانی است که به خودشان هم دروغ می گویند. حالا هی بروید بگویید مشارکت تمام شد و دولت ساخته بود و چه و چه. پس فردایی هم هست که یک نفر به یادتان آورد یا حرفی نزنید یا وقتی ادعایی می کنید شجاعت فراموش نکردنش را هم داشته باشید. حافظه تاریخ آن قدرها هم که شما فکر می کنید بی در و پیکر و بی جا و مکان نیست.

این مقاله را برای 14مین سالگرد جبهه مشارکت نوشتم و در نوروز منتشر شده است.

سال 84 تبلیغات برای دکتر معین

سال 84 تبلیغات برای دکتر معین

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می روم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند. طی هفته های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشائی را بررسی کردم. در این هفته به سراغ یکی از کاندیداهای نزدیک به اصلاح طلبان، دکتر محمد رضا عارف می روم. هرچند اصلاح طلبان در کلام بزرگان خود و مهمترین آنها محمد خاتمی و اخیرن محمد موسوی خوئینی ها، هرگونه حضور یک نامزد اصلاح طلب را در شرایط فعلی برای انتخابات سال 92 رد کرده اند اما برخی از آنان از جمله همین آقای عارف و کسانی مانند محمدعلی نجفی و اسحق جهانگیری، تلاش هایی برای بررسی شرایط و امکان حضور یا عدم حضور در انتخابات را آغاز کرده اند و حتی کمپین هایی هم در شبکه های اجتماعی در تایید و عدم تایید آنها برای حضور در انتخابات سال 92 تشکیل شده است.

در سال 87 و قبل از آنکه سید محمد خاتمی کاندیداتوری خود را برای انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام نماید، محمدرضا عارف، یکی از گزینه های مطرح درون جبهه اصلاحات برای نامزدی انتخابات بود. او در اواخر سال 86 با شعار دولت تفاهم ملی و طرح مسئله نجات، اعلام کاندیداتوری کرد و سیاست های کاری اش را هم به صورت اجمالی در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد علام نمود. عارف در بهار سال 1387 هم اعلام کرد که برای بررسی دستاوردهای دولت خاتمی و مقایسه آن با دولت احمدی نژاد حاضر است با افراد کابینه احمدی نژاد مناظره کند تا «زمینه لازم برای بررسی علمی و غیر شعاری هر دو رئیس جمهور فراهم شود. یک سایت اینترنتی هم با عنوان «دکتر محمدرضا عارف، اولین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری دهم» با شعار «یا علی مدد… همراه شو عزیز» تشکیل شد که بیانگر این دیدگاه دکتر عارف بود که یک کاندیدای ریاست جمهوری باید یک سال قبل از انتخابات، خودش را برای حضور در انتخابات آماده کند و در معرض نقد و پرسش قرار گیرد. دکتر عارف قصد داشت با این مقدمات خود را مهیای کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری کند، اما در همین حین که برای تهیه مقدمات کاندیداتوری آماده می شد، با اعلام کاندیداتوری خاتمی، به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی او معرفی و پس از کناره گیری خاتمی به نفع موسوی هم، دیگر وارد بازی انتخابات نشد.

دو سال پیش از آن، برای انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی هم که اصلاح طلبان قصد داشتند با لیست واحد شرکت کنند، محمدرضا عارف گزینه دوم اصلاح طلبان برای سرلیستی بود. او ابتدا منتظر ماند تا تکلیف نامزدی دکتر معین – که در صورت اعلام کاندیداتوری، گزینه اول سرلیستی اصلاح طلبان بود – مشخص شود و پس از عدم ثبت نام دکتر معین، دکتر عارف ثبت نام کرد. هرچند در هیاهوی تایید و رد صلاحیت در آن روزها، و در اعتراض به شورای نگهبان از کاندیداتوری استعفا داد. دکتر عارف البته در دولت دوم محمد خاتمی هم پس از آنکه دکتر معین، معاونت اولی خاتمی را نپذیرفت، به عنوان معاون اول انتخاب شد تا در حلقه نزدیک ترین بروکرات های دور و بر خاتمی قرار گیرد و پس از پایان ریاست جمهوری خاتمی هم در بنیاد باران، به ریاست هیات مدیره این بنیاد که مجموعه ای از همکاران خاتمی در دولت وی را شامل می شوند انتخاب گردد.

دکتر عارف پس از کناره گیری خاتمی در سال 87 به نفع میرحسین موسوی، دیگر در جمع های سیاسی حاضر نشد و در حوادث بعد از انتخابات 88 هم ترجیح داد سکوت کند و به همان عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام قناعت نماید. همین سکوت و عدم تایید موسوی هم باعث شد که این یزدی بوروکرات که گفته می شود مرجع تقلید وی آیت الله خامنه ای است، پس از سال 88 در حلقه آنچه که «فتنه گر» نامیده می شوند، قرار نگیرد و حتی به سیاق برچسب زنی جناح راست، در زمره «بی بصیرتان» هم نباشد و منتظر سال 91 گردد که با آغاز ان، زمزمه های کاندیداتوری اش هم در انتخابات ریاست جمهوری پیش روی مطرح شود و خودش هم در مصاحبه ای با خبر آن لاین بر این موضوع تاکید نماید. هرچند که در این مصاحبه کاملن از پاسخ به سئوال هایی در مورد حوادث سال 88 طفره می رود و در حالی به امید انتخابات ریاست جمهوری آینده است که در مورد انتخابات ریاست جمهوری گذشته، سکوت کردن و حرف نزدن را ترجیح می دهد.

از عارف در چند ماهه اخیر، دو نقل قول متضاد منتشر شده است. اولی در هماهنگی با خاتمی و اینکه تنها در صورتی وارد رقابت های انتخاباتی می شود که تایید آقای خاتمی را داشته باشد و دومی هم اینکه در هر شرایطی قصد دارد کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم باشد و حتی به دو میلیون رای هم قانع است (منبع، شنیده های نویسنده). این نقل قول دوم البته پس از آن است که آقای خاتمی با اعلام پیش شرط های انتخاباتی، تقریبن بر عدم کاندیداتوری اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم تاکید کرد و گفت که ضرورتی ندارد اصلاح طلبان در انتخاباتی حاضر باشند که برای آنها محلی از اعراب وجود ندارد. در مورد این موضوع و عدم نسبت عارف با اصلاح طلبان، محمدرضا خاتمی، دبیرکل سابق جبهه مشارکت هم گفته است که «کاندیداتوری او ربطی به اصلاح طلبان ندارد».

هرچند در این میان، اصول گرایان خیلی تمایل دارند تا افرادی مانند عارف یا مهرعلی زاده که امکان پیروزی آنها در انتخابات ریاست جمهوری پایین است به نمایندگی از اصلاح طلبان وارد بازی انتخابات شوند تا پس از انتخابات مدعی گردند که اصلاح طلبان هم در انتخابات حاضر بودند اما شکست خوردند. بازی اصول گرایان برای انتخابات ریاست جمهوری حضور یک اصلاح طلب راضی – افرادی در شکل و شمایل محمدرضا عارف – است که انتخابات برای آنها فرصتی برای اثبات خود، اما شکست اصلاح طلبان است. هرچند هم اگر زمانی صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران، گفته باشد که اگر عارف در انتخابات شرکت کند، «دوم خرداد» تکرار خواهد گردید. اما کمتر کسی است که در میان اصلاح طلبان این ادعای آقای زیباکلام را جدی بداند و در این امر تردید داشته باشد که حضور عارف و امثال او به نوعی پروژه اعلام شکست اصلاح طلبی است. در اینجا توضیح داده ام چرا حضور اصلاح طلبان با کاندیدای حداقلی نظیر عارف، بزرگ ترین اشتباه اصلاح طلبان است.

برای دکتر عارف و با موضوع انتخابات 4 صفحه در فیس بوک وجود دارد. اولین آن «ائتلاف اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری» است که پیش از این با عنوان «کمپین حمایت از دکتر محمدرضا عارف برای ریاست جمهوری» مطرح بود و سپس تغییر نام داد (احتمالن به دلیل موارد مطرح شده در انتقاد از کاندیداتوری عارف). این صفحه البته نسبت به مواضع سیاسی عارف، خیلی آوانگاردتر عمل می کند. عکس هایی از موسوی و کروبی، خبرهایی از سایت کلمه و روزنامه تک صفحه ای آن و البته یه گزارش جالب از مقایسه عملکرد اقتصادی دولت خاتمی با احمدی نژاد. با اینحال این صفحه در تعیین نسبیت کاندیداتوری عارف با انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، بیشتر از آنکه به بررسی توانایی های محمدرضا عارف بپردازد سعی کرده است از رابطه کاری میان عارف و خاتمی برای تبلیغ او استفاده کند. در این صفحه یک نظرسنجی هم گذاشته شده و این سئوال را مطرح کرده است که «در صورت عدم کاندیداتوری خاتمی، چه کسی را مناسب می دانید؟» در میان گزینه ها اسامی افرادی مانند عبداله نوری، سید حسن خمینی و محمدرضا خاتمی هم به چشم می خورند. این در حالی است که این سئوال پیش از این فقط حسن خمینی و محمدرضا عارف را به عنوان گزینه ارائه کرده بود. در بین مطالب منتشر شده در این صفحه، تاکید اصلی بر عدم توانایی قالیباف برای ریاست جمهوری حالا یا به طریق شبیه سازی او با احمدی نژاد – هر دو شهردار تهران بودند – و یا با انتشار گزارشی در مورد شکایت تیم احمدی نژاد از قالیباف به دلیل انتشار یک فایل صوتی در سال 87 است که البته با توهین به احمدی نژاد همراه بود. در این لینک، گزارش کامل تری از صفحات فیس بوکی کاندیداها را از جمله ضعف های قبلی این صفحه در تاکید بیش از حد بر نقش خاتمی ارائه کرده ام. ضمن اینکه نمی دانم به چه دلیل، اما این صفحه در فواصل زمانی زیاد به روز می شود و برخلاف صفحات نزدیک به قالیباف و رضایی که تعاملی هستند، در این صفحه و سایر صفحات مشابه نزدیک به عارف، رابطه دوسویه ای وجود ندارد.

مخالفان کاندیداتوری عارف در فیس بوک صفحه ای با عنوان تقاضا از دکتر عارف برای عدم شرکت در انتخابات ایجاد کرده اند که گفته می شود کار طرفداران قالیباف است و البته با توجه به مطالب منتشر شده در صفحه چندان بیراه هم نیست. به نظر هم می رسد عکسی که از عارف همراه با مشائی در این صفحه کار شده، در راستای همان تخریب عارف باشد. هرچند این صفحه این روزها دیگر چندان فعال نیست. به صفحات دکتر محمدرضا عارف و محمدرضا عارف در فیس بوک هم سری بزنید. اولی با یکی، دو تا عکس از خاتمی و عارف، تنها 21 عضو دارد. اما دومی جالب است؛ حتی یک بار هم لایک نخورده است.

دکتر عارف برای انتخابات ریاست جمهوری سال 92 مزیت رقابتی ویژه ای ندارد؛ یا لااقل تاکنون نشان نداده است. او تنها بر رابطه اش با خاتمی تاکید دارد و اینکه همکاران او همیشه از هر دو جناح سیاسی کشور بوده اند. اما اینها به تنهایی برای حضور در انتخابات کفایت نمی کنند. دولت «تفاهم ملی» هم که توسط او مطرح می شود یک ایده انتزاعی است و واجد شعارهای عینی نیست. عارف برای تبلیغات در شبکه های اجتماعی که می توانند نقش اتاق فکر و افکارسنج را ایفا کنند، برنامه مشخصی ندارد؛ برخلاف افرادی مانند جلیلی و قالیباف که حتی وبلاگ های استانی و شهرستانی برای هماهنگی کارها در استان ها دارند، از آقای عارف در این موار چیز زیادی به جشم نمی خورد. در مصاحبه هایی هم که از او منتشر شده، در عین تلاش برای حضور در انتخابات، هیچ برنامه انتخاباتی ویژه ارائه نشده است. برای کسی که مدعی است در همیشه زندگی، هر کجا که بوده، شاگرد اول بوده، به نظر نمی رسد که بازی انتخابات به اندازه درس خواندن و شاگرد اول شدن آسان باشد. او این روزها به جای اینکه در میان جناح منتسب به خود برای حضور در انتخابات طرفدار داشته باشد، این مخالفان سیاسی اش هستند که او را به ثبت نام در انتخابات فرا می خوانند. شاید آقای عارف و مخالفان سیاسی اش در جناح اصول گرا چیزهایی می دانند که اصلاح طلبان از آن غافل مانده اند. آینده همه چیز را اثبات خواهد کرد.

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

عارف در کنار خاتمی در افطاری محمدرضا تابش – منبع سفیر

شرافت یک مصطفی

منتشرشده: 16 نوامبر 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها:,

برای توصیف مصطفی تاج زاده، آقا مصطفی، به مثنوی صد من کاغذ نیازی نیست. روزه داری او با حجاب ناکجاآباد قرار و مداری ندارد، صفای دلش را به قلدران پیشکش نمی کند. صلابت ظاهرش را با عجز و لابه میانه ای نیست. سلامت باطنش، توصیف دوست و دشمن است. سعادت آخرتش، در گرو دنیایش نیست. وفای عهدش و شجاعت اقرار به اشتباهش از دل بر می آید و لاجرم بر دل هم می نشیند. لیلی وجودش، دیوانه وارانه مجنونی اش می کند. و خلاصه و در یک کلام با تنها واژه ای که همه اینها را با هم دارد زندگی اش را می گذراند. آقا مصطفی با شرف است.

چه جمالست و ناز کز تو در ایام توست / وین چه کمالست باز کز شرف نام توست (سنایی)

این را که می گویم با شرف است هم از این جهت مهم است که شرافت، واژه گم شده این روزهای آنهایی است که «مصطفی» را به «شرافت» می شناسند و هنوز هم در بندش دارند. در «صداقت» او تردیدی ندارند و بازهم به «آزادی اش» می خوانند تا شاید روزی – که هیچ وقت نمی رسد – چهاردیواری بسته ای که مردی را وادار به روزه داری کرده، هم او را به اقرار به خطا و اشتباه وا دارد. و مهم تر از همه، هیچ و تاکید می کنم هیچ لکه سیاه که سهل هست، کوچک ترین خط خاکستری بر کارنامه مالی، سابقه اخلاقی، امانت داری باطنی و گذشته انقلابی اش نمی بینند و همانطور که خودش هم زمانی گفته بود چون «رویش زیاد شده است» و بصیرت بابصیرتان را – که امروز طشت رسوایی آنان بر زمین است – ندارد تا در آینده ای که مثل روز برایش روشن است، خود را به خاموشی بزند و صم و بکم نظاره گر به تاراج رفتن سرمایه یک ملت و حراج شدن امید یک امت باشد، به زندان می رود. تنهایی و تاریکی آن را تحمل می کند، ایام را با یاد خدایش، زنده داری می کند و برای ثبت در تاریخ به بینایان کوردل می فهماند که اگر حسین – بخوانید میرحسین – در بین ما نیست و او هم در حصر و حبسی بی پیام است، یاران او هم در حبس و حصرند و بر پیمانی که با رهبرشان بستند در جایی که در و دیوار برایشان بشکن می زند، خط شکنی نمی کنند، بلکه در دل ظلم و سیاهی جور و تاریکی خوف حرف خود را بر زبان می آورند و فهم این البته سخت است برای برخی منسوبان آقا مصطفی که دلی در گرو قدرت و پایی در بند ولایت دارند و از آه مظلوم می گویند در حالی که تجسم ظالم هستند. و این هم طنر تاریخ ماست این روزها، که کسانی دم از مظلومیت می زنند و امثال «آقا مصطفی» را به فتنه گری متهم می کنند که خود با خدم و حشم این سوی و آن سوی می روند و در حالی که هر سخن مخالفی، سزایی و مجازاتی دارد، اینها که نه مخالف هستند و نه از جزا و سزا سر در می آورند طلبکار و معرکه بگیر می شوند و منت می گذراند و دم از قهر خداوند و جبرش می زنند که بسم الله القاسم الجبارین. بلی خدا قاسم و جبار است بر مستکبران و البته مکار هم هست بر همین مستکبران و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین.

از این جنس، آدمک های بی خیال البته بازهم هستند، آنها که برای مذاکره با شیطان قعر جهنم را انتخاب می کنند در حالی که خود تجسم شیطان و زندگی شان در وسط آتش جهنم است. آنهایی که سالها از خدا عمر گرفته اند و به جای آنکه راه «جنت» را با توبه به درگاه باریتعالی پیدا کنند، کیمیای شیطان را در دزدی رای ملت می جویند و کسانی هم که در این میان خموش اند؛ درحالی که فتنه واقعی را می شناسند اما روزگار به سکوت می گذرانند و البته چه فرقی دارند با آنها که سر پسر خدا را بر نیزه در آسمان، به بهانه فتنه گری بر رهبر مسلمین دیدند و اما دم بر نیاورند؟ «آقا مصطفی» با این جماعت بیگانه است و به جای آنکه عمر پسر سعد بن ابی وقاص باشد که با وعده حکومت ری سر در آخور ولایت کند، ابوذروار گلایه و شکایت به خدای می برد و همچو زینب پیام رسان حسین می شود و البته چه سرنوشتی بالاتر از همین پیام رسانی حسین که او این روزها بر دوش می کشد و البته به همین دلیل هم هست که دست از این پیام بری بر نمی دارد و هر جا و هرگونه که بتواند و با هر وسیله ای که فراهم باشد، قطره قطره و ذره ذره تکرار می کند که انقلاب او، انقلابی رحمان و رحیم است و با آنچه که امروز به نام همین انقلاب بر امت انقلابی می رود میانه ای ندارد و اگر هم که در گذشته رفته است، او از آن تبری می جوید و طلب بخشش و رحمت و عفو می کند. «مصطفی تاج زاده» را اگر که اینگونه بشناسیم که البته توصیفی انسانی تر از او به غیر از این هم وجود ندارد باید برایش بایستیم و به احترام ثبات رای، نفی جهل، پایداری بر عقیده و زندگی بی عقده در طی تمام این روزها و ماه ها و سال ها، غبطه شرافت رشک انگیزش را بخوریم که در نادری است از تجسم یافتن غیرت و در دکان کمتر عطاری این روزها پیدا می شود. به خصوص آنکه در طبقه حاکمان زشت کردار و یاران فراموش کار و منسوبان بدکار باشد.

صورت هیچ کس آنجا به مقابل نرسد/ بر هر آینه که غیرت فکند تمثالت

عمرها شد که به تفهیم شرف می نازد/ سال و ماه، همه در سایه ماه و سالت ( بیدل دهلوی)

این مقاله در نوروز منتشر شده است.

چه کسی است که نداند عمق کینه و مشکلی که نهادهای امنیتی با امثال مصطفی تاج زاده و مصطفی قدیانی این روزها پیدا کرده اند، اگر از رضا خاتمی کمتر نباشد بیشتر نیست؟ به تعبیر بهتر برای آنها، سه نفر، بهزاد نبوی، مهدی هاشمی و رضا خاتمی، سه خال تکی هستند که اولی از همان روزهای آغازین پس از انتخابات به زندان رفت، دومی در هول و ولای دعوای سیاسی با هاشمی رفسنجانی همین تازگی روانه اوین شده است، و اگر محمدرضا خاتمی هم به زندان نمی رود فقط و فقط به دلیل انتساب فامیلی او به خانواده امام (ره) است که دست امنیتی ها را تاکنون بسته است و اگر غیر از این بود، و «آقا رضا» هم به زندان می رفت، امروز توسط همین افراد منتقد بی انصاف، نه تنها هو نمی شد، بلکه برایش سوت می کشیدند و او را هم آزاده جنبش سبز می خواندند. به تعبیر دقیق تر، همانگونه که نهادهای امنیتی، اصلاح طلب خوب را اصلاح طلب مرده می خواهند برخی از این دوستان هم، اصلاح طلب خوب را اصلاح طلب زندانی تعریف می کنند؛ غافل از آنکه خوبی و بدی یک اصلاح طلب به زندان رفتن یا نرفتنش نیست. به نقشی است که در زمان ایفا می کند. آنها که به زندان رفتند البته حسینی عمل کردند، اما اینانی که در بیرون هستند چندان صم و بکم هم نبودند، و چون خاموش نیستند اینهمه هم از سوی چپ و هم از سوی راست، مورد طعنه و انتقاد قرار می گیرند. ما در میان اصلاح طلبان دوم خردادی، اصلاح طلب بد نداریم. آنکه بد است اصلا اصلاح طلب نیست و اشتباهی با اصلاح طلبان بور خورده است. مصداق هایش هم آشکارتر از آن است که نیازی به تکرار باشد. آنکه هنوز از اصلاح طلبی و جنبش سبز می گوید و طی طریق امروز کشور را نقد می کند تا حتی با کمترین احتمال، کورسوی امیدی را زنده کند اصلاح طلب خوب است. می خواهد رضا خاتمی باشد در بیرون زندان و مصطفی تاج زاده درون اوین.

مقاله ام در پاسخ به انتقادهایی که از محمدرضا خاتمی در مصاحبه اش با روزنامه اعتماد (متن کامل و بدون سانسور مصاحبه در نوروز) می شود را در جرس بخوایند.

تا انتخابات صفحه ای است برای بررسی کمپین های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، احزاب، گروه های تشکیلاتی و اشخاصی که برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران آماده می شوند و مدتی است که تبلیغات غیررسمی خود را در شبکه های اجتماعی، وب سایت های خبری و وبلاگ های سیاسی آغاز کرده اند. در این صفحه به سراغ این کمپین ها می رویم که گاه به نام اشخاص و گام به نام گروه های سیاسی خودشان را برای خرداد 1392 آماده می کنند.

ترکیب فعالیت های این اشخاص و گروه ها در دسته بندی زیر قابل توضیح است:

–          جبهه پایداری با کاندیداهای بالقوه ای چون سعید جلیلی و کامران باقری لنکرانی (حداد عادل هم به عنوان کاندیدای ظاهری این گروه مطرح می شود).

–          اصول گرایان سنتی در طیف افرادی از علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی و محسن رضایی تا حسن روحانی، غلامعلی حداد عادل و شاید علی اکبرناطق نوری (در میان نزدیکان به اصول گرایان سنتی اسامی منوچهر متکی و مصطفی پورمحمدی هم مطرح هستند، هرچند شانس زیادی در شرایط حاضر ندارند).

–          نزدیکان به دولت که محتمل ترین گزینه روی میز آنها اسفندیار رحیم مشایی است، اما افراد بالقوه دیگری مانند هاشمی ثمره و حتی غلامحسین الهام هم در این گروه جای می گیرند.

–          محمد باقر قالیباف که خودش فارغ از حمایت یا عدم حمایت حزبی، به لطف امکانات شهرداری تهران پتانسیل ریاست جمهوری را دارد. او البته به صورت بالقوه می تواند از سوی کلیه جناح های منتسب به اصول گرایان – به غیر از جبهه پایداری – مورد بررسی قرار گیرد.

–          گروه های نزدیک به بیت رهبری جمهوری اسلامی. اگرچه تمام گروه های سیاسی بالا خودشان را تابع ولایت آیت الله خامنه ای می نامند، اما دوپاره شدن جناح های منتسب به اصول گرایان در انتخابات مجلس نهم – علی رغم نهی رهبری – نشان داد که اصول گرایان برای انتخابات مجلس که منطقن می توانستند متشکل باشند، در تهران با دو لیست مختلف و در شهرستان ها با حمایت افراد دیگر مانند قالیباف وارد رقابت های مجلس شدند. از این رو بررسی دیدگاه های نزدیک به رهبری عالی نظام، به نمایندگی روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس و نهادهای نزدیک به سپاه پاسداران به صورت مجزا انجام می شود.

–          آیت الله هاشمی رفسنجانی که در انتخابات ریاست جمهوری پیشین اگرچه از اصلاح طلبان حمایت کرده بود اما هیچ گاه طرح دولت وحدت ملی را که برای او افرادی چون ناطق نوری، حسن روحانی و علی اکبر ولایتی را شامل می شود نادیده نگرفته است. زمزمه های کاندیداتوری او هم اگرچه هنوز خام و ناپخته است اما به هر حال ظرفیت وی خارج از گروه بندی های سیاسی از یک طرف و در سوی دیگر با ائتلافی که می تواند به صورت بالقوه میان بخشی از اصلاح طلبان و بخشی از اصول گرایان ایجاد کند قابل بررسی خواهد بود.

–          در انتهای این لیست اصلاح طلبان قرار دارند که بزرگان آنان با توجه به حصر رهبران جنبش سبز – میرحسین موسوی و مهدی کروبی – و زندانی بودن بسیاری از نیروهای تشکیلاتی و بدنه، تلویحن حضور در انتخابات با کاندیدای اختصاصی اصلاح طلب را رد کرده اند اما تا هشت ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، هنوز معلوم نیست که آیا اصلاح طلبان هم در نهایت همانند مجلس نهم ترجیح می دهند وارد بازی انتخابات نشوند و یا اینکه از کاندیدای جناحی یا ائتلافی حمایت خواهند کرد. در میان اصلاح طلبان گزینه هایی مانند نجفی، جهانگیری و عارف مطرح هستند.

در این سلسله گزارشات، از میان کاندیداهای محتمل، کسانی که بیشتر در مورد آن بحث و صحبت  است و ظهور رسانه ای هم دارند بررسی می شوند و پس از بررسی این گزینه ها، استراتژی ها و برنامه های تبلیغاتی کاندیداها، نحوه عمل سیاسی آنها، سازمان رای و تشکیلات حامی شان به صورت هفتگی مورد تحلیل قرار می گیرد و از منظر تبلیغات سیاسی، پیشنهادهای تبلیغاتی – فارغ از گروه و جناح سیاسی – به آنها ارائه می شود. در نهایت هم این توضیح لازم است که هدف این سلسله گزارش های تحلیلی، افزودن دانش تبلیغات سیاسی در ایران، استفاده از ظرفیت های بالقوه جذب رای و همچنین تلاش برای مدرن کردن رقابت های انتخاباتی در کشورمان است.

سعید جلیلی

یکی از اصلی ترین گزینه های انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران سعید جلیلی است که به صورت بالقوه می تواند جبهه پایداری – بخشی از جداشدگان از اصول گرایان سنتی و دارای رابطه ای مرموز از عشق و نفرت با دولت احمدی نژاد – را نمایندگی کند. سعید جلیلی از حمایت ویژه سایت رجانیوز – ارگان جبهه پایداری – برخوردار است و فعالیت های تبلیغاتی طرفداران سعید جلیلی هم – حالا یا با اطلاع یا بی اطلاع او – به صورت کمپین های وبلاگی و صفحات فیس بوکی مدتی است که آغاز شده است. از جمله صفحات وبلاگی یا وب سایت های خبری طرفداران سعید جلیلی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

حامیان دکتر سعید جلیلی، سایت دی نیوز، کمپین دعوت از دکتر جلیلی، جوانان حامی سعید جلیلی، هواداران کاندیداتوری دکتر سعید جلیلی

طرفداران جبهه پایداری در سطح رقبا، با وام گیری از آنچه که گفتمان 3 تیر خوانده می شود – 3 تیر 1384، انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران- خودشان را در رقابت با اصول گرایان سنتی (+)، اصلاح طلبان (+) و طیف نزدیک به قالیباف (+) تعریف کرده اند و همانگونه که ذکر شد در سطح شعارهای جایگزین ضمن انتقاد از «بازتولید قدرت و ثروت» توسط جریان انحرافی – عنوانی که مخالفان احمدی نژاد به حلقه نزدیکان به او، افرادی ماننند مشائی و بقایی  می دهند -، بر گفتمان سوم تیر تاکید می کنند. اگرچه در تاکید آنها بر گفتمان 3 تیر هنوز محمود احمدی نژاد نقش برجسته ای دارد، اما احمدی نژاد آنها، احمدی نژادی بدون جریان انحرافی است. در عین حال این وبلاگ ها خودشان را نزدیک به مصباح یزدی، از روحانیون سرشناس قم و حامی احمدی نژاد در انتخابات سال 84، می نامند. به عنوان مثال می توان به وبلاگ کمپین دعوت از دکتر جلیلی اشاره کرد که آنها خودشان را نزدیک به جبهه پایداری و سرسپرده مصباح یزدی معرفی کرده اند.

امکان فشار از پایین به این معنی که رقیب چگونه می تواند از ابزارهای فشار از پایین حالا چه به صورت تظاهرات خیاباتی مانند تظاهرات سبزها بعد از انتخابات و چه به صورت فشار گروه های فشار مانند آنها که به سفارت انگلستان حمله کردند یا حتی کسانی که در بیت امام هنگام سخنرانی سید حسن خمینی شعار دادند، برای این گروه فراهم است. در انتخابات مجلس نهم تنها گروهی که می توانست طیفی از دانشجویان بسیجی را در دانشگاه ها، همگام خود داشته باشد، جبهه پایداری بود و این دانشجویان در صورت کاندیداتوری جلیلی هم می توانند حامیان بالقوه او در مسیر انتخابات باشند. همانگونه که به عنوان مثال برای بازگشت او از روند مذاکرات هسته ای، مراسم استقبال ترتیب دادند.

چانه زنی در بالا به معنی اینکه رقیب تا چه حد ابزار کنترلی در سطوح بالای قدرت را در اختیار دارد نیز در خطوط رسانه ای حامیان جلیلی برجسته می شود. به عنوان مثال تاکید بر پیروزی وی در مذاکرات هسته ای (این فیلم را نگاه کنید) و ساده زیستی وی همگام با ساده زیستی آیت الله خامنه ای مورد تاکید قرار می گیرد. به طوریکه حتی یکی از اصلی ترین وبلاگ های طرفدار جلیلی با برجسته کردن تاکید آیت الله خامنه ای بر «اعتماد به نفس ملی و عدالت» به عنوان دو شاخصه پیشرفت، این را کد انتخاباتی رهبری نظام برای حمایت از سعید جلیلی عنوان می کند (اینجا).

حامیان جلیلی به تقلید از ستاد 88 خاتمی و موسوی که در انتخابات ریاست جمهوری نهم ستادهای استانی و شهرستانی مجزا تشکیل داده بود، وبلاگ های شهرستانی مجزا برای آمادگی یارگیری انتخاباتی و فعالیت های تبلیغاتی دارند. به عنوان مثالی از این ستادهای شهرستانی می توان به حامیان جلیلی در قوچان، گناباد، تنکابن، نخستین کمپین بانوان حامی جلیلی و صفحه حامیان جلیلی در سایت کلوب اشاره کرد. این کمپین ها در عین حال دارای ارتباط تشکیلاتی هم با یکدیگر هستند. به عنوان مثال صفحه بانوان حامی جلیلی و صفحه طرفداران او در قوچان به همراه سایت های دیگر نظیر دکتر سعید جلیلی به عنوان اولین تبلیغ چند رسانه ای، کلیپ بلوتوثی دعوت از جلیلی را با عنوان از 3 تیر 84 تا 24 خرداد 92 تهیه و منتشر کرده اند که در نوع خودش کار جالبی است ( و انصافن هم برای شروع، کلیپ خوبی است).

در میان وبلاگ های نزدیک به جلیلی، موج وبلاگی حمایت از دکتر سعید جلیلی، بخش های مجزایی برای معرفی وبلاگ های فعال ماه دارد و او را با عنوان «عمار رهبری» معرفی می کند. همچنین انتشار نشریه ای تحت عنوان ماهنامه حامیان دکتر جلیلی از دیگر کارهای برجسته طرفداران سعید جلیلی است. از دیگر وبلاگ های طرفداران جلیلی موارد زیر هم قابل توجه هستند:

انتخاب 11، گام یازدهم، هفتمین رئیس جمهور، دوستداران دکتر سعید جلیلی، وبلاگ یه سوم تیری حامی جلیلی،

دوستداران سعید جلیلی در فیس بوک و گوگل پلاس هم حضور دارند، اما فعالیت آنها به گستردگی وبلاگ ها نیست: صفحه کمپین دعوت از جلیلی برای انتخابات ریاست جمهوری در گوگل پلاس که البته صفحه چندان فعالی نیست. پرطرفدارترین صفحه آنها در فیس بوک با عنوان «دکتر سعید جلیلی» 932 عضو دارد و خیلی هم به روز نیست. می توانید به دیگر صفحات فیس بوکی او در + و + و + و + سری بزنید که تنها یکی از آنها 117 عضو دارد و بقیه زیر 100 عضو. این موضوع نشان می دهد که یا طرفداران جلیلی هنوز فعالیت در شبکه اجتماعی فیس بوک را برای تبلیغات خود به صورت جدی آغاز نکرده اند و یا اینکه توانایی استفاده از آن را ندارند. در هر صورت اما ظرفیت های فیس بوکی، خودشان به صورت کلی یک نشانه هستند که باید جدی گرفته شوند. با اینحال برخی از این صفحات با وبلاگ ها و سایت های خبری طرفدار جلیلی هم ارتباط تشکیلاتی دارند و حتی تا تعیین تیم اقتصادی او هم خبر منتشر می کنند.

پس نوشت: جالب بود، تا یک ماه پیش اگر وارد وبلاگ«جوانان حامی دکتر سعید جلیلی» می شدید، سرود ای ایران پخش می شد؛ هرچند الان دیگر اینگونه نیست.

این گزارش در روز آن لاین منتشر شده است.