نوشته های برچسب خورده با ‘اسکات واکر’

با نزدیک شدن به تابستان، فصل آغاز مناظره های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری 2016 در آمریکا، تاکتیک های انتخاباتی و استراتژی های کمپین ها آشکارتر از گذشته می شود. در میان دموکرات ها، هیلاری کلینتون، کاندیدای پیشرو است. او رقیبی چون برنی سندرز، سناتور مستقل و چپ از ایالت ورمانت را رو به روی خودش می بیند که با یک پلتفورم فوق العاده لیبرال و تقریبا سوسیالیستی و شعارهای عوام پسند وارد انتخابات شده است و بخشی از جناح چپ حزب و لیبرال های طرفدار سناتور الیزابت وارن از او حمایت می کنند. آنها البته امیدوار نیستند که بتوانند بر خانم کلینتون پیروز شوند اما می خواهد روایت خودشان را از جامعه امروز آمریکایی در انتخابات داشته باشند. و البته خانم کلینتون را بیش تر از گذشته به جناح چپ حزب متمایل کنند.

هیلاری کلینتون، بانوی اول، سناتور سابق و وزیر امور خارجه دولت اول باراک اوباما، دموکراتی متمایل به مرکز حزب است. کسی که متهم می شود با «وال استریت» – نماد سرمایه داری مالی در آمریکا – همیشه رابطه خوبی داشته است و این هم البته چندان بیراه نیست. او در عین حال به دلیل عقاید تندروانه اش در سیاست خارجی مورد انتقاد چپ ها و حتی برخی کاندیداهای جمهوری خواه از جمله رند پال قرار می گیرد. آنها می گویند که او طرفدار سیاست های مداخله جویانه از قبیل رای مثبت حمله به عراق در زمان سناتوری و حمله به لیبی در زمان مسئولیت وزارت خارجه است. هرچند در مورد خاص ایران و پرونده هسته ای، خانم کلینتون گفته که از سیاست مذاکره دولت اوباما حمایت می کند.

لیبرال های دموکرات، کلینتون را همانند اوباما «دوست داشتنی» نمی دانند و همه کاندیداها از هر دو حزب، خانم کلینتون و همسرش، رئیس جمهور سابق بیل کلینتون، را به دلیل دریافت کمک های مالی برای بنیاد خیریه «خانواده کلنیتون» و همینطور سخنرانی های شان مورد انتقاد قرار می دهند (کتابی در مورد انحرافات مالی در خانواده کلینتون که البته به دلیل اشتباهات فاحش چندان موفق نبود). ضمن اینکه استفاده از سرور و ای میل شخصی در دوران مسئولیت در وزارت امور خارجه و بحران «بن غازی» در سال 2012 که منجر به کشته شدن چهار دیپلمات آمریکایی از جمله سفیر این کشور در لیبی شد، موارد دیگری هستند که کمپین خانم کلینتون این روزها با آنها دسته و پنجه نرم می کند.

با اینحال اما، روش کمپین کلینتون در مواجه با این بحران ها، چندان با سر و صدا همراه نیست. کمپین کلینتون می داند که انتقادها و حمله های مخالفان علیه خانم کلینتون، به دلیل حضور بیش از 2 دهه در سطح اول سیاست در آمریکا، پایانی نخواهد داشت. به همین دلیل اگر قرار باشد تمرکز کمپین بر جواب دادن واکنشی به این حمله ها قرار گیرد، آنها را از مسیر اصلی و تبلیغات انتخاباتی کنش گرایانه منحرف خواهد نمود. جمهوری خواهان هم البته این را می دانند و به همین دلیل هم منتظر «نقطه صفر» کمپین کلینتون هستند. جایی که تیم خانم کلینتون، قافیه را به یک بحران بزرگ ببازد و با یک «تک اشتباه» بازی را از اول آغاز کند. بازی که جمهوری خواهان دوست دارند و البته امیدوارند بازی شکست کلینتون باشد (لینک؛ عدم محبوبیت خانم کلنیتون در نظرسنجی ها نسبت به گذشته بیشتر شده است).

کمپین خانم کلینتون به دلیل آنکه مورد انتقاد لیبرال ها و جناح چپ حزب دموکرات قرار دارد، سعی کرده است در برنامه های انتخاباتی اش مواضع جناح چپ را هم نمایندگی کند. کلینتون از «وال استریت» انتقاد و از برنامه های بلندپروازانه و ایده آلی چپ ها در پلتفورم اقتصادی اش دفاع می کند. نقش پول در انتخابات را مخرب می داند و اگرچه ماشین پول جمع کنی او بهتر از هر کاندیدای دیگری عمل کرده است (پیش بینی می شود او 2 میلیارد دلار برای کاندیداتوری اش پول جمع کند)، اما برعلیه رای دادگاه عالی که در سال 2010 منجر به قانونی شدن استفاده نامحدود از پول در انتخابات آمریکا شد بر می خیزد (نقش پول در انتخابات آمریکا و مسئله انتخابات 2016). کلینتون در عین حال سعی دارد با نزدیک شدن به دیدگاه های الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست و ستاره اصلی چپ ها در سنای آمریکا، همراهی او و طرفدارانش را بدست آورد. الیزابت وارن که محبوب چپ هاست اعلام کاندیداتوری نکرده است و به احتمال زیاد هم کاندیدا نخواهد شد. طرفداران او اما، گروهی به حمایت از آقای سندرز رفته اند و گروه کوچک تری هم از «مارتین املی«، فرماندار پیشین ایالت مری لند، طرفداری می کنند که او هم دیدگاه های لیبرال دارد و هرچند رقیب جدی تری از سندرز به نظر نمی رسد اما خانواده بوش و کلینتون را همزمان مورد انتقاد قرار می دهد که ریاست جمهوری را تبدیل به سلطنت و تاج پادشاهی کرده اند که از یک خانواده به خانواده دیگر منتقل می شود.

خانم کلنیتون در عین حال برخلاف سال 2008 که استراتژیست های کمپینش، از جمله «مارک پن»، نقش «مارگارت تاچر»، نخست وزیر قدرتمند انگلستان در دهه 80 میلادی رای برای او تعریف کرده بودند، در سال 2016 بیشتر از گذشته بر زن بودن خود، مادر بودن (و صدالبته مادربزرگ بودن) تاکید دارد (مقاله ای در همین مورد). در سال 2008 کمپین کلینتون – درست یا نادرست – به این نتیحه رسیده بود که کشور به «مادر» احتیاج ندارد بلکه یک «فرمانده کل قوای مقتدر» می خواهد و کلینتون به خاطر جنسیت باید بیشتر از آنکه بر زن بودن خود تاکید کند بر توانایی های مدیریتی و مواجه با بحران های سخت متمرکز شود که در جامعه آمریکایی، اصالتا مردانه تلقی می شود. به همین دلیل او بارها تاکید داشت که زن بودن نقشی در کاندیداتوری اش ندارد، امروز اما از دیدگاه های لیبرال های اقتصادی از جمله حقوق و دستمزد برابر زنان و مردان دفاع می کند و جمهوری خواهان را مورد انتقاد قرار می دهد که جلوی طرح هایی که از برابری دستمزد حقوق و مزایای زنان و مردان حمایت می کنند، می گیرند. جمهوری خواهان البته استدلال های خودشان را هم دارند و می گویند چنین قوانینی راه را برای سوکردن شرکت های بزرگ به دلیل آنچه که عدم دستمزد برابر خوانده می شود باز می کند و به ضرر اقتصاد کشور است.

کمپین 2016 خانم کلینتون این روزها در عین حال مبتنی بر دیدار با گروه های کوچک فعال در ایالت های مختلف و پرهیز از مصاحبه های مطبوعاتی زیاد است. خانم کلینتون که به خوبی شناخته شده است (مطابق نظرسنجی، آمریکایی ها بیشتر از هر کاندیدای دیگری با او آشنایی دارند)، احتیاجی به برنامه های تبلیغی برای آشنا کردن رای دهندگان با خود ندارد. به همین دلیل چندان انتقادهای جمهوری خواهان و از جمله تنها زن کاندیدا در میان آنان کارلو فیورینا، رئیس اجرایی پیشین شرکت اچ پی، را جدی نمی گیرد. جمهوری خواهان کلینتون را در میان رسانه ها هم می خواهند تا او را مورد چالش قرار دهند. کلینتون هم دست آنان را خوانده است که لااقل در این مقطع احتیاجی به برنامه های خبری بلندپروازانه را ندارد. هرچند کمپین کلینتون این را هم می داند که باید تصویری را که از او به عنوان یک «زن پیر خودبزرگ بین» توسط جمهوری خواهان تبلیغ می شود، خنثی کند، دوست داشتنی به نظر برسد و با طبقه متوسط آمریکایی ارتباط برقرار کند. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون کمپین خودش را کمپینی برای آمریکایی های عادی، تعریف کرده است (نمونه ای از تبلیغات کمپین کلینتون).

چنین تصویرسازی از خانم کلینتون را در سال 2008، باراک اوباما در رقابت های مقدماتی دموکرات ها تبلیغ کرد و خانم کلینتون را شکست داد. این بار هم «مارکو روبیو» سناتور جوان جمهوری خواه از ایالت فلوریدا او کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2016 از خانم کلینتون با همین تم انتقاد می کند. اعلام کاندیداتوری آقای روبیو، فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی، پر بود از انتقادهای او نسبت به خانم کلینتون؛ آنجا که تلویحا کلینتون را «کاندیدای گذشته» نامید، درحالی که آمریکا به سوی آینده حرکت می کند و رهبری برای نسل آینده می خواهد (احتمالی سناتور جوانی مانند خودش). این مقاله را بخوانید؛ تجربه جیم مسینا، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2012 و مشاور حزب محافظه کار انگلستان در انتخابات سال 2015 در مورد انتخابات بریتانیاست. او می گوید یک کمپین موفق همیشه در مورد آینده صحبت می کند. در حالی که کمپین رقیب آنها، اد میلیبند، در مورد گذشته صحبت می کرد. به عقیده آقای مسینا اما، جمهوری خواهان آمریکایی (همانند حزب کارگر در انگلستان) برای گذشته کمپین می کنند و به همین دلیل در انتخابات سال 2016 بازنده خواهند شد. این مقاله کارل رو، استراتژیست هر دو کمپین جرج بوش در سال های 2000 و 2004 را هم بخوانید که می گوید حمله به کلینتون به تنهایی برای موفقیت جمهوری های کافی نیست، آنها باید ایده و مسیر روشنی برای اجرایی کردن آن داشته باشند.

در میان جمهوری خواهان، مارکو روبیو گزینه جدی (و به تعبری شاید جدی ترین گزینه) در مقابل کلینتون خواهد بود. مارکو روبیو به نوعی نماد «رویای آمریکایی» است. فرزند یک خانواده مهاجر از طبقه متوسط و سناتور جوان با تبار اسپانیایی در مقابل یکی از قدرتمندترین و شناخته شده ترین خانواده های آمریکایی. جدال آینده و گذشته. این چیزی است که کمپین مارکو روبیو آن را تبلیغ می کند و البته روبیو امیدوار است که تبار کوبایی وی، باعث تهییج و حمایت اسپانیایی تبارها از او در انتخابات مقابل خانم کلینتون شود.

مارکو روبیو البته نقاط ضعفی هم دارد. او سناتور یک دوره ای ایالت فلوریداست (مارکو روبیو برای اولین بار در سال 2010 به سناتوری رسید). جمهوری خواهان پیش از این با همین ترم، باراک اوباما را مورد انتقاد قرار می دادند که سناتور یک دوره ای ایالت «ایلی نوی» بود و تجربه کافی برای اداره کشور را نداشت. مارکو روبیو در عین حال در سیاست خارجی دیدگاه های تندروانه ای دارد. این دیدگاه ها به او کمک می کند که حمایت حامیان مالی پولدار و بخشی از حزب جمهوری خواه را بدست آورد اما معلوم نیست که تا چه حد در رقابت های نهایی برای رای دهندگان آمریکایی به خصوص مستقل ها که از سیاست های تندروانه دوری می کنند جذاب باشد. ضمن اینکه او متهم است حتی در همین دیدگاه های تندروانه در سیاست خارجی هم سیاسی کاری می کند. مارکو روبیو از باراک اوباما انتقاد می کند که چرا روی گذشتن از خطوط قرمزش در مورد بشار اسد پافشاری نکرده است. اما مارکو روبیو کسی است که پس از درخواست باراک اوباما از کنگره برای اجازه حمله به سوریه پس از استفاده اسد از سلاح های شیمیایی، به این درخواست در سنا جواب منفی داد (لینک در مورد روبیو). او همچنین اگرچه در سال 2012 از مذاکرات اتمی با ایران حمایت کرده بود اما این روزها همگام با اکثریت جمهوری خواهان و حامیان مالی یهودی آنان – از جمله شلدون ادلسون – اوباما را به دلیل آسان گیری در پرونده هسته ای ایران متهم می داند. او در عین حال اینکه عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکاست و به طرح کورکر-کاردن برای بررسی هرگونه توافق هسته ای با ایران توسط کنگره آمریکا در این کمیته رای داد، اما هنگامی که طرح به صحن علنی سنا آمد به دنبال تصویب تبصره های سخت گیرانه تری شد، از جمله اینکه ایران موظف شود در هرگونه توافق اتمی با آمریکا و غرب، کشور اسرائیل را هم به رسمیت بشناسد. تبصره مورد حمایت او و سناتور تام کاتن، البته در نهایت در سنا تایید نشد.

و بالاخره، تکلیف مارکو روبیو با مسئله مهاجران – عموما اسپانیایی تبار – هنوز معلوم نیست. او خودش فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی است و در سنا هم برای اجرایی شدن قانون جامع مهاجرت که به بسیاری از مهاجران غیرقانونی یا فرزندان آنها اجازه اقامت در آمریکا و حق شهروندی می داد، تلاش کرد. این کار او مورد انتقاد جمهوری خواهانی قرار گرفت که این موضوع برای آنها خط قرمز است. مارکو روبیو پس از آن، پا پس کشید و این روزها از آن کار به عنوان یک اشتباه نام می برد. به همین دلیل هم هست که دموکرات ها، او – و تد کروز، سناتور تگزاس – را متهم می کنند که اگرچه از خانواده ای مهاجر هستند اما درد مهاجران را درک نمی کنند. و البته هر دو هم می دانند که پیروزی در انتخابات سال 2016 بدون بدست آوردن حداقل رای 40 درصدی لاتین تبارها چندان راحت نیست. برخلاف دموکرات ها که از حق شهروندی برای مهاجران دفاع می کنند و خانم کلنیتون که شاید یک اسپانیایی تبار جوان از ایالت تگزاس را به کاندیدای معاون اولی خود معرفی کند، در میان جمهوری خواهان فقط این جب بوش است که با اسپانیایی تبارها رابطه خوبی دارد. همسرش مکزیکی است و خودش به خوبی اسپانیایی صحبت می کند و در دانشگاه تگزاس در رشته مطالعات آمریکای لاتین تحصیل هم کرده است (+). هرچند جب بوش در رقابت با کلینتون نمی تواند از مزیت های روبیو مانند جوانی، وابستگی به طبقه متوسط، عدم وابستگی به یک نام خانوادگی قدرتمند مانند کلینتون یا بوش و نظایر آن استفاده کند؛ ضمن اینکه پایگاه رای حزب جمهوری خواه هنوز به بوش اطمینان ندارد و اگرچه او در نظرسنجی ها از دیگران بالاتر است؛ اما این بدان معنی نیست که می تواند کاندیدای نهایی جمهوری خواهان باشد (در مورد کاندیداهای جمهوری خواهان، این لینک را ببینید). بوش، اسکات واکر – فرماندار ویسکانسین – و مارکو روبیو، سه کاندیدای اول جمهوری خواهان در اکثر نظرسنجی ها هستند، اما سهم آرای آنان از حدود 20 درصد فراتر نمی رود و به نظر هم نمی رسد تا آغاز مناظره های انتخاباتی که طی یکی دو ماه آینده برگزار خواهد شد، تغییرات محسوس چندانی به نفع یک نامزد ایجاد شود.

به دلیل ساختار ویژه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، ایفای نقش مثبت در مناظره های تلویزیونی و موفقیت در انتخابات 4 ایالت اولیه – ایالت هایی که زودتر از سایر ایالت ها در آنها انتخابات مقدماتی هر کدام از دو حزب برگزار می شود – اهمیت بسزایی دارد و برای جمهوری خواهان یک مشکل اساسی دموگرافیک هم بروز می کند.

در مورد مناظره های تلویزیونی، جمهوری خواهان امروز با مشکل تعدد کاندیداها مواجه هستند که عملا امکان حضور همزمان 17 یا 18 کاندیدا در روی سن و بحث در مورد مسائل مهم را غیر قابل امکان می کند (+). به همین دلیل دو شبکه تلویزیونی فاکس نیوز و سی ان ان که دو مناظره اول توسط آنها مدیریت می شود، تصمیم گرفته اند تنها 10 کاندیدایی را که در نظرسنجی ها از سایرین جلوتر هستند به مناظره دعوت کنند (سی ان ان البته ممکن است 2 دور مناظره برای کاندیداهای ردیف اول و دوم داشته باشد). ضمن آنکه اگرچه حزب جمهوری خواه نمی خواهد اتفاقات سال 2012 در مناظره های انتخاباتی کاندیداها دوباره رخ دهد – اتفاقاتی نظیر حمله کاندیداها به یکدیگر و مجریان سخت گیر که مسائل را بیشتر از آنکه از جنبه منافع حزب جمهوری خواه ببینند از منظر ژورنالیستی نگاه می کردند – اما این هم عملا امکان پذیر نیست. هنوز که مناظره ای آغاز نشده است، بخش بزرگی از انتقادات و آشکار شدن ایرادات کاندیداهای جمهوری خواه توسط شبکه تلویزیونی فاکس نیوز خبری شده است که بیشترین ارتباط ایدئولوژیک و سیاسی را با حزب جمهوری خواه دارد (+).

نکته مهم دیگر برگزاری انتخابات در 4 ایالت اولیه شامل آیوا، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا است. جایی که مسیحیان اونجلیکا در آیوا و کارولینای جنوبی، میانه روها در نیوهمشایر و بخشی از مهاجران در نوادا می توانند سرنوشت بقیه انتخابات را تعیین کنند. کاندیداهایی که نتوانند در این 4 ایالت، عملکرد خوبی از خودشان نمایش دهند خود به خود از صحنه انتخابات کنار گذاشته خواهند شد، چون دیگر پولی ندارند که خرج هزینه های تبلیغات انتخاباتی خود کنند و به همین دلیل در میانه های زمستان 2016 و پس از برگزاری انتخابات در این 4 ایالت، تنها چند چهره اصلی انتخابات نهایی حضور خواهند داشت. به احتمال زیاد جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، رند پال و مایک هاکبی – فرماندار پیشین آرکانزا – در میان کاندیداهای نهایی قرار خواهند داشت و هرچه که جلوتر برویم سهم هاکبی هم کم می شود و رقابت میان چهار نفر – بوش، واکر، روبیو و پال – ادامه می یابد.

جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 یک مشکل اساسی دیگر هم دارند که ناشی از تغییر موازنه دموگرافیک در آمریکا به سود دموکرات هاست. اگر کاندیدای نهایی جمهوری خواه بتواند سهمی برابر با سهم میت رامنی در انتخابات 2012 در میان رای دهندگان سفیدپوست به دست آورد (59 درصد)، برای پیروزی نهایی به حداقل رای 30 درصدی در میان رای دهندگان غیر سفیدپوست (آمریکایی های آفریقایی تبار، لاتین تبارها و …) نیاز دارد. رامنی و مک کین در 2012 و 2008 به ترتیب 17 و 19 درصد رای غیرسفیدپوستان را بدست آوردند و انتخابات را باختند. جرج بوش در سال 2004 رای 26 درصد آنان را بدست آورد و برنده شد (او در میان لاتین تبارها هم حدود 40 درصد رای بدست آورد). اما مشکل تنها این نیست که رای جمهوری خواهان در میان غیرسفیدپوستان کمتر است، مشکل بزرگ تر این است که سهم غیر سفیدپوستان در میان کل رای دهندگان هم به نسبت سال های گذشته در حال کاهش است (لینک). ضمن اینکه برخلاف باراک اوباما که چندان در میان زنان سفیدپوست محبوب نبود، هیلاری کلنیتون وضعیت بهتری نسبت به کاندیداهای جمهوری خواه در میان زنان سفیدپوست هم دارد و برای بدست آوردن رای آنان با کاندیداهای جمهوری خواه به رقابت بر می خیزد. رقابتی که در سطح ملی از سال 1992 با کاندیداتوری همسرش – بیل کلینتون – در مقابل جرج هربرت واکر بوش (پدر) آغاز شد و این بار خودش در سال 2016 رو به روی پسر جرج بوش (پدر) و برادر کوچک تر جرج بوش (پسر) – رئیس جمهوری پیشین آمریکا – قرار می گیرد. اصلی ترین رقبای خانم کلنیتون یعنی مارکو روبیو و اسکات واکر اما این روزها همان نقشی را ایفا می کنند که زمانی بیل کلینتون که چندان در سطح ملی شناخته شده نبود در مقابل رییس جمهوری وقت ایفا می کرد. تا آنجا که برخی اسکات واکر را نسخه تکراری بیل کلنیتون 1992 می نامند (فرماندار جوان، همانطور که بیل کلنیتون هم فرماندار جوان ایالت آرکانزا بود) و مارکو روبیو را هم کاندیدایی جوانی تعریف می کنند که در مقابل کاندیدای پا به سن گذاشته یکی از معروف ترین خانواده های آمریکایی به رقابت برخواسته است. دقیقا همان نقشی که بیل کلنیتون در رقابت با جرج هربرت واکر بوش (پدر) در سال 1992 برعهده داشت.

hillary-clinton

Advertisements

جمهوری خواهان آمریکایی یکی پس از دیگری کاندیداتوری خودشان را برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 اعلام می کنند. بعد از تد کروز سناتور ایالت تگزاس، رند پال سناتور ایالت کنتاکی هفته گذشته رسما گفت که می خواهد نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود و این هفته هم نوبت مارکو روبیو سناتور کوبایی تبار ایالت فلوریدا رسید که در روز دوشنبه به ساختمان معروف «برج آزادی» در شهر میامی ایالت فلوریدا برود و بگوید که قصد دارد اولین رئیس جمهور اسپانیایی تبار آمریکا باشد (لینک خبر، در مورد مارکو روبیو این لینک را هم ببینید). برج آزادی جایی است که فراریان کوبایی پس از انقلاب کاسترو و سرنگونی باتیستا، در اولین منزلگاه آمریکایی شان به این ساختمان می رفتند. مارکو روبیو در سالگرد تولد توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور و از بنیانگذاران آمریکا، به ساختمان برج آزادی می رود تا بگوید که آمریکا در خطر است و او کسی است که می تواند آمریکای در خطر را نجات دهد. به تعبیر روبیو، کسانی مانند هیلاری کلینتون سیاستمداران نسل دیروز و وارث سیاست ورزی قرن بیستمی هستند درحالی که او سیاستمداری قرن بیست و یکمی است (در مورد هیلاری کلینتون).

این هر سه سناتور جوان، نمایندگان نسل جدید سیاستمداران آمریکایی هستند که پس از ریاست جمهوری اوباما در سال 2008، و با آغاز موج پیروزی های جمهوری خواهان در انتخابات کنگره از سال 2010 به بعد وارد مراکز تصمیم گیری در آمریکا شدند (تد کروز سال 2012 سناتور شد). هر سه هم در ابتدا شور و شوق کافی را در میان طرفداران «تی پارتی» – جناح راست حزب جمهوری خواه – برانگیختند (مارکو روبیو حتی پیشنهاد تی پارتی برای نامردی معاونت رئیس جمهوری میت رامنی بود). هرچند این روزها سهم مارکو روبیو از آن دو نفر دیگر در میان طرفداران «تی پارتی» کمتر است. مارکو روبیو کسی بود که طی سال های 2012 و 2013 تلاش زیادی کرد تا قوانین تازه مهاجرتی در سنای آمریکا به نفع مهاجران تصویب شود و شد (البته هنوز در مجلس نمایندگان تصویب نشده است، نطق مارکو روبیو). همین امر راست گرایان تندرو و حامیان تی پارتی را که هنوز تکلیف خود را با مسئله مهاجرت خارجی ها مشخص نکرده اند عصبانی می کند. مهاجرانی که بسیاری از آنها اسپانیایی تبار هستند و از مرزهای جنوبی وارد آمریکا می شوند (لینک). مارکو روبیو البته الان اعتقاد دارد که تصویب این قانون درست نبوده است.

طرفداران حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، پنج کاندیدای بالقوه و مهم با سابقه «فرمانداری» را هم پیش روی خود خواهند داشت. «جب بوش» فرماندار پیشین فلوریدا، «ریک پری» فرماندار پیشین تگزاس، «اسکات واکر» فرماندار ایالت ویسکانسین، «کریس کریستی» فرماندار ایالت نیوجرسی و «بابی جیندال» فرماندار ایالت لوئیزیانا.

جب بوش در میان سران حزب و حامیان مالی پولدار پرطرفدار است (+) و می تواند به شبکه ارتباطی و روابط حزبی پدر و برادرش که هر دو رئیس جمهور بودند اتکا کند (لینک). همسرش اصلیت مکزیکی دارد، خودش به خوبی به زبان اسپانیایی صحبت می کند و طرفدار اجرای قوانین آسان تر برای مهاجران غیرقانونی است (+) و البته به همین دلیل و دیدگاهای میانه ای که دارد مورد انتقاد محافظه کاران تندروست (+ و +). کسانی که نه پدر و نه برادر او را جمهوری خواه واقعی نمی دانند (درباره جب بوش). در عین حال هم جب بوش و هم مارکو روبیو برای بدست آوردن رای لاتین تبارها  فعالیت می کنند که در انتخابات سال 2012 با نسبت 71-27 به باراک اوباما رای دادند و در اینجا هم مزیت بوش (که همسر مکزیکی دارد) بیشتر از مارکو روبیوی کوبایی تبار است.

در میان این پنج نفر اما، شانس کریس کریستی، ریک پری و بابی جیندال از دو تای دیگر کمتر است. از جمله دلایل کم شدن نقش کریس کریستی، همین حضور جب بوش است. کریس کریستی قبل از اینکه جب بوش اعلام کند احتمال دارد در انتخابات سال 2016 کاندیدا شود، نامزد مورد حمایت سران حزب بود. او مواضع سیاسی میانه دارد (همانند جب بوش) و فرماندار یک ایالت «آبی» (یعنی دموکرت) است. اما با اعلام احتمال کاندیداتوری جرج بوش و البته افشای نقش دفتر فرمانداری نیوجرسی در ایجاد بحران عامدانه ترافیکی در پل جرج واشنگتن، شانس کریس کریستی به مراتب کاهش پیدا کرده است (+). او در عین حال نشان داده که در سیاست خارجی هم تبحر چندانی ندارد. کریستی در حضور شلدون ادسلون (غول کازینویی لاس وگاس و طرفدار تندروی اسرائیل) گفته بود که در هلی کوپتر و طی سفری که به اسرائیل داشته «مناطق اشغالی» را دیده است. امری که باعث شد از آقای ادلسون معذرت خواهی کند. ادسلون از جمله اصلی ترین حامیان مالی جمهوری خواهان است و اگرچه سیاست خارجی نقش چندانی در انتخاب نامزدها توسط مردم ندارد اما به دلیل نقش برجسته پولدارهای طرفدار اسرائیل، اشتباهاتی اینچنین گاهی اوقات غیرقابل جبران است. به همین دلیل هم است که بعد از انتقاد جیمز بکر وزیر پیشین خزانه داری و خارجه در دولت های ریگان و بوش پدر (او در هر دو دولت رئیس دفتر رئیس جمهور هم بود) از سخنرانی نتنیاهو در کنگره آمریکا، کمپین جب بوش اعلام کرد جیمز بکر نظر شخصی خودش را گفته است (لینک). جیمز بیکر از جمله مشاوران کمپین بوش و دوست خانوادگی بوش ها است.

ریک پری هم اگرچه نامزد تقریبا محبوب برای طرفداران تی پارتی است اما هنوز نشان نداده که چقدر برای کاندیداتوری اش جدی است. او در سال 2012 هم کاندیدا بود و در نظرسنجی ها وضع چنان بدی نداشت. اما پس از آنکه در یکی از مناظره های تلویزیونی، رئوس برنامه های انتخاباتی اش را از یاد برد (+) و مورد انتقاد قرار گرفت، ستاره اش رو به افول رفت و از رقابت ها کناره گیری کرد. امسال او دوباره کاندیدا قصد کاندیداتوری دارد اما با وجود رقبای قدرتمندی که به خصوص در هر چهار ایالت اولیه (آیوا، نیوهمشایر، کارلوینای جنوبی و نوادا) شانس پیروزی بیشتری نسب به پری دارند، ادامه رقابت ها برای او به آسانی امکان پذیر نخواهد بود.

کاندیدای بعدی هم بابی جیندال، فرماندار هندی الاصل ایالت لوئیزیاناست که به دلیل دیدگاه های تند مذهبی و سیاسی اش معروف است (او از دین بودایی به مسیحیت گرویده و اسم خودش را تغییر داده است)؛ اما در ایالت خودش هم با مشکلات بسیاری رو به روست.

اسکات واکر اما ستاره رو به رشد جمهوری خواهان در یک ایالت دیگر دموکرات است. آخرین رئیس جمهوری که رای این ایالت را بدست آورده رونالد ریگان در سال 1984 است. آقای واکر که برخی او را بیل کلینتون جمهوری خواهان می نامند در ظرف 5 سال گذشته، 3 بار در انتخابات این ایالت پیروز شده است (2 بار انتخابات فرمانداری و 1 انتخابات ویژه). سابقه فرمانداری اش کاملا با اصول و عقاید حزب جمهوری خواه هماهنگی دارد. با اتحادیه های کارگری –رقیبان سنتی حزب- رابطه خوبی ندارد و نقش آنها را کاهش داده است. طرفدار اقتصاد کوچک و کاهش نقش دولت در اقتصاد است. در سیاست خارجی هم اما اگرچه سابقه چندانی ندارد اما برای هماهنگ نشان دادن خودشان با محافظه کاران تندرو و حامیان مالی پولدار (+) مدعی شده است که در اولین روز ریاست جمهوری اش، هرگونه توافق میان ایران و آمریکا را که از دید او به ضرر منافع اسرائیل باشد لغو خواهد کرد. این ادعا البته با پاسخ تند باراک اوباما هم رو به رو شد (لینک). غیر از این 5 نفر، فرماندار اوهایو، جان کیسیچ هم تمایل خودش را برای کاندیدتوری نشان داده اما هنوز فعالیت رسمی و آشکاری را آغاز نکرده است.

در میان جمهوری خواهان مذهبی، دو کاندیدای مهم دیگر وجود دارند که اگرچه شانس پیروزی شان چندان زیاد نیست اما با بدست آوردن رای محافظه کاران مذهبی بر پروسه انتخابات تاثیر خواهند گذاشت. مایک هاکبی، فرماندار پیشین ایالت آرکانزا که رای مسیحیان مذهبی اونجلیکا را در سال 2008 در ایالت آیوا بدست آورد و از جمله منتقدان باراک اوباما و همسرش است که چرا اجازه می دهند دختران جوان آنها به آهنگ های خواننده هایی مانند بیانسه که مثل سم خطرناک هستند گوش دهند. نفر بعدی هم ریک سنتوروم، سناتور پیشین ایالت پنسیلوانیا و یک محافظه کار مذهبی است که در سال 2012 در ایالت های جنوبی مذهبی مانند می سی سی پی، آلاباما و تنسی پیروز شد و تا روزهای آخر انتخابات مقدماتی به همراه ران پال به رقابت با میت رامنی پرداخت.

در میان سایر کاندیداهای جمهوری خواه می توان به نام های دیگری هم اشاره کرد. لیندزی گرم سناتور ایالت کارولینای جنوبی که از جمله جمهوری خواهان با عقاید تندرو در سیاست خارجی است و دوقلوی جان مک کین (کاندیدای جمهوری خواهان در سال 2008) نامیده می شود. با اسرائیل رابطه خیلی خوبی دارد و طرفدار سیاست های سخت گیرانه و تهاجمی علیه ایران است. و همینطور دونالد ترامپ تاجر معروف آمریکایی که سالهاست در فضای سیاسی آمریکا حضور دارد و برخی اوقات زمزمه کاندیداتوری او مطرح می شود، هرچند کسی او را در نهایت زیاد جدی نمی گیرد. آقای ترامپ برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 گفته که مشغول بررسی شرایط برای حضور در انتخابات است. و بالاخره دو کاندیدای دیگر دکتر بن کارسن، جراح بازنشسته با عقاید مذهبی محافظه کارانه و تاحدی شبیه دیدگاه های تی پارتی و تنها زن کاندیدا، کارلی فیورینا، مدیر اجرایی پیشین شرکت HP که خودش را در نقطه مقابل هیلاری کلینتون معرفی می کند و با اشاره به سوابق فعالیت های اقتصادی اش، از آن به عنوان مزیت رقابتی برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 نام می برد.

از انتخابات مقدماتی سال 2016 جمهوری خواهان به عنوان پرتراکم ترین انتخابات مقدماتی بعد از سال 1976 (که چنین وضعیتی برای دموکرات ها وجود داشت) نام برده می شود (لینک). جایی که حداقل 10 کاندیدا با سوابق سیاسی مشخص و گروه رای قابل اندازه گیری وجود دارند و تفاوت رای میان آنها چندان زیاد نیست. گالوپ نتایج یک نظرسنجی از کاندیداهای سال 2016 میان جمهوری خواهان را منتشر کرده و آن را با نتایج مشابه در طی سال های 2008، 2000 و 1996 برای انتخابات مقدماتی مقایسه نموده است (در انتخابات سال 2004 جرج بوش به عنوان رئیس جمهور کاندیدای محتمل بود و به همین علت اینجا نیامده است). در هر سه انتخابات گذشته و در زمان مشابه حداقل یک کاندیدا وجود داشت که میزان خالص محبوبیت وی (محبوبیت منهای عدم محبوبیت) بالای 50 درصد باشد. جولیانی در سال 2008 (مثبت 63)، بوش در سال 2000 (مثبت 85) و دال در سال 1996 (مثبت 55). در گزارش گالوپ، خالص محبوبیت مایک هاکبی امروز برابر با مثبت 40 است و سایر کاندیداها بعد از وی قرار دارند. در سال 2008، جان مک کین با مثبت 42 در مقام دوم قرار داشت (نتایج یک نظرسنجی مرتبط).

حالا این کاندیداهای پرتعداد در 11 مناظره انتخاباتی از قبل برنامه ریزی شده، رو در روی یکدیگر قرار می گیرند که اولین آن در اواخر تابستان به میزبانی شبکه خبری فاکس نیوز برگزار می شود. هرچند در مورد تعداد و کیفیت این مناظره ها هم هنوز بحث و حرف و حدیث فراوان است. حزب جمهوری خواه در انتخابات مقدماتی سال 2012 شاهد شدیدترین تبلیغات منفی کاندیداها علیه یکدیگر بود. تبلیغاتی که سود آن را کمپین باراک اوباما برد تا میت رامنی را کاندیدایی برای طبقه مرفه، بی اعتنا به طبقه متوسط و مردی مغرور و متکبر نشان دهد. بسیاری از خوراک همین تبلیغات اینچنینی را هم اتفاقا در ابتدا، کاندیداهای مقدماتی جمهوری خواه بودند که برای کمپین باراک اوباما فراهم آوردند (یک ویدئوی مرتبط). کاندیداهایی مانند ریک پری یا نیوت گینگریچ در سال 2012 میت رامنی را متهم می کردند که یک محافظه کار میانه روست و دیدگاه های وی به دیدگاه های اوباما نردیک است و مدام عقایدش را تغییر می دهد.

چنین مشکلی به مراتب بیشتر در انتخابات سال 2016 روی خواهد داد. جمهوری خواهان تندرو که کاندیدای دموکرات رو به روی خودشان را هیلاری کلینتون می دانند، میانه روها را به پیروی از دیدگاه های دموکرات ها و هیلاری کلینتون متهم می کنند (رند پال در سخنرانی اعلام کاندیداتوری این ادعا را علیه جب بوش تلویحا مطرح کرد، مارکو روبیو هم اگرچه به کلینتون اشاره کرد که کاندیدای دیروز است، تلویحا جرج بوش را هم نشانه گرفت. چون او هم با 62 سال سن، سیاستمداری است که سیاست ورزی اش از گذشته و خانواده اش نشات می گیرد). نئوکان ها امثال رند پال را مورد انتقاد قرار می دهند که دیدگاه های مشخصی در سیاست خارجی ندارند. مخالفان اسکات واکر موضع گیری های متفاوت او را در مورد مسئله مهاجرت و مواجه با مهاجران اسپانیایی تبار به چالش می کشند، مخالفان تد کروز او را نامزدی تندرو که توان پیروزی در انتخابات را ندارد می نامند  و خلاصه در مسائل اصلی حزب که پایگاه رای به سمت مواضع راست گرایانه و مذهبی بیشتر گرایش دارد، همه کاندیداها دوست دارند خودشان را وارث اصلی حزب جمهوری خواه و نماد آن (رونالد ریگان) بنامند. اما مسئله اینجاست که کاندیداهایی که از مرحله مقدماتی بالا می آید و نامزد رسمی حزب می شود، تازه مشکلات جدیدی نسبت به قبلی ها را پیش روی خود می بیند. به قول ریچارد نیکسون شما برای پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب جمهوری خواه باید بدانید که چگونه به سمت راست گرایش پیدا کنید و برای پیروزی در انتخابات نهایی باید بلد باشید که به سمت چپ گردش کنید. حالا کاندیدای نهایی باید بخشی از رای افراد مستقل را بدست بیاورد که برخلاف جمهوری خواهان، در مسائل اجتماعی، فرهنگی و مذهبی دیدگاه های لزوما دست راستی ندارند. نامزد حزب برای پیروزی نهایی در انتخابات باید در عین حال بخشی از رای اسپانیایی تبارها را هم داشته باشد که اتفاقا یکی از مهمترین دغدغه هایشان مسائل مهاجرتی است و به همین دلیل اصولا به دموکرات ها رای می دهند (نظرسنجی؛ اکثر آمریکایی ها با فرمان اجرایی رئیس جمهور جهت تسهیل قوانین مهاجرتی موافق هستند). همینطور آمریکایی های آفریقایی تبار که 14 درصد رای دهندگان راتشکیل می دهند و به دلیل عقاید تندروانه حزب جمهوری خواه کمتر به این حزب تمایل نشان می دهند (دیدگاه های یک جمهوری خواه در مورد ضرورت بدست آوردن رای اقلیت ها توسط کاندیداهای حزب جمهوری خواه). به همه اینها اضافه کنید کاهش سهم تدریجی سفیدپوستان در انتخابات آمریکا را که حامیان رای سنتی جمهوری خواهان هستند (یک لینک دیگر).

از آن سو عده ای هم اعتقاد دارند 2016 سال جمهوری خوهان است (+). سالی که آنها می آیند تا با پیروزی در انتخابات به کاخ سفید بروند و با کاهش مالیات ها، اصلی ترین مانع رشد اقتصادی آمریکا را از پیش پای بردارند. همین حضور پرقدرت کاندیداهای مقدماتی در میان جمهوری خواهان و عدم حضور کاندیداهای قوی در میان دموکرات ها، نشانه ای بر این امر است. به خصوص اینکه به تعبیر آنان، هیلاری کلینتون چیزی برای ارائه ندارند، کمپین او پیام مشخصی را نمی رساند و مزیت های رقابتی را هم که باراک اوباما به ظرز فزاینده ای از آنها برخوردار بود، خانم کلینتون فاقد آنهاست.

با این حال چه شانس جمهوری خواهان زیادتر باشد و چه کاندیداتوری هیلاری کلینتون با احتمال بیشتری کاخ سفید را در اختیار دوباره دموکرات ها قرار دهد، به تمام دلایل گفته شده اگرچه اقیانوس جمهوری خواهان آمریکایی امروز آبی به نظر می رسد اما دیری نمی پاید که رقابت های درونی، این اقیانوس آرام را متلاطم خواهد کرد. تلاطمی که در ذات انتخابات امسال هم قرار دارد. جایی که جمهوری خواهان و دموکرات ها تقریبا در هیچ مسئله ای با یکدیگر نظر مشابه ندارند (این لینک را نگاه کنید؛ بنیاد محافظه کار هریتیج به کاندیداهای انتخابات بر اساس شاخص های مختلف امتیاز می دهد. رئیس این بنیاد، جیم دمینت، سناتور پیشین جمهوری خواه ایالت کارولینای جنوبی است که در سال 2013 از نمایندگی در مجلس استعفا داد تا ریاست این بنیاد را برعهده بگیرد).gop