نوشته های برچسب خورده با ‘استقلال’

فوتبال نویسی در ایران ترکیبی از حماقت و ادعاست، معدود کسانی هستند که فوتبال را خارج از این کلیشه های مسخره تحلیل می کنند. بقیه تحلیل فوتبال در ایران – از آن آنالیز تیم ها در برنامه نود گرفته تا نوشته های روزنامه ها و وب سایت های مثلا تخصصی – در این خلاصه می شود که ببینند چه تیمی، مسابقه ای را می برد تا از تاکتیک های تیمی و نقشه های مربی بگویند که چرا برد و همین که تیمی می بازد بازار مفسران داغ است از اشتباهات جور واجور. این ترکیب حماقت و ادعا البته تاریخی هم هست. لااقل از وقتی که من فوتبال می خواندم تا وقتی که می نوشتم و الان که بازهم می خوانم و فقط می بینم – به جز همان معدودها و مستثنی ها – تغییر خاصی نکرده است.

برای اینکه عینی تر مقصودم را بیام کنم به مقایسه دو مسابقه پرسپولیس و استقلال و الاهلی و استقلال می پردازم و ابتدا از دومی شروع می کنم بعد می گویم تحلیل فوتبالی چه ربطی به سیاست ملی دارد.

استقلال مسابقه اش را با الاهلی بدتر از پرسپولیس آغاز نکرد. بهتر است بگویم در هر دو مورد بد شروع کرد. بدون برنامه ای برای حمله کردن، عاجز از پاسکاری معمول و سردرگم در میانه میدان، جایی که توپ به صورت مستقیم با پاس های بلند از دفاع به حمله می رفت. با اینحال صرفا به خاطر یک یا دو لحظه، بازی استقلال با پرسپولیس توسط این تحلیل گران فوتبالی، جادوی علیمنصور نام گرفت و در رقابت با الاهلی، سئوال اصلی این شد که چرا استقلال، تیم جذاب لیگ برتر نبود؟ درحالی که فوتبال استقلال جذاب نیست که حالا لیگ برتر ش با فوتبال آسیایی ش فرقی داشته باشد.

هر دو بازی شباهت های دیگری هم با یکدیگر دارند. شباهت لحظه ها. لحظه هایی که در یکی از آنها استقلال گل می زند و در دومی نمی زند. همین. بعد از گل اول استقلال به پرسپولیس و 1-1 شدن بازی، در فاصله کمتر از چند دقیقه، استقلال گل دوم را می زند. در بازی با الاهلی هم فرشید اسماعیلی در فاصله 5 دقیقه از گل اول، یک فرصت خوب بدست می آورد و گل نمی زند. حالا بیایید فرض کنیم آن توپ هم گل می شد. فرصت بدی هم نبود؛ لااقل می توانست شانس آن به همان اندازه گل اول استقلال به پرسپولیس باشد که توسط خودش به ثمر رسید. آن وقت سخت نیست تصور برد استقلال و تحلیل های پسابازی از جنس تفسیرهای گزینشی برنامه 90 که آبی ها، میانه زمین را «فلان» کردند و کاوه رضایی «بهمان» کرد یا امید ابراهیمی نمی دانم سوپرمن است و آن یکی بتمن. به همین راحتی. حتی اگر در همین شرایط و در دقیقه 89، توپ فوروارد الاهلی به جای تور دروازه به تیر دروازه می خورد، باز هم از جنس همین روایت ها را می دیدیم. مساوی با قهرمان امارات و فورواردهای میلیونی اش، از جنس آنچه که در مقابل السد قطر دیدیم و از نوع همین تحلیل های تقلیل گرایانه که کل تیم را در یک بازی حقارت آمیز با «ژاوی» 40 ساله پیوند زدند توگویی که استقلال با بارسلونا در تهران مساوی کرده است و اینها خوشحال از اینکه نکونام با ژاوی به اسپانیویی صحبت می کند.

وقتی عناصر تحلیلی یک بازی را همین تک لحظه های پر از شانس و آن هم بعد از بازی تشکیل می دهند، یعنی جایی که بازی تیمی با 29 درصد مالکیت توپ، 5 شوت در چارچوب و 3 شانس گل، در مقابل تیم دیگری با 71 درصد مالکیت، 16 شوت در چارپوب و 8 شانس گل (منظورم بازی استقلال-پرسپولیس است) «حماسه آبی» نام می گیرد و برای آن تحلیل و تفسیر و آنالیز «من درآوردی» و گزینشی ساخته می شود، آن وقت است که از دل آن، تحلیل های فوتبالی از جنس ایرانی اش بیرون می دهد. تحلیل هایی که آنالیز برنامه 90 از دفاع منظم استقلال پس از گل اول دربی می گوید اما به صورت گزینشی فراموش می کند تا به یاد آورد اگر ضربه سر طارمی منجر به گل دوم پرسپولیس می شد – و شانس این گل از گل اول استقلال به مراتب بیشتر بود – آن وقت احتمالا باید در مورد این توضیح می داد که چقدر دفاع استقلال از ابتدا بد و نامنظم بازی می کرد و به پرسپولیسی ها فرصت می داد؛ یک تغییر موضع 180 درجه ای.

اگر این را یادداشت نویسان فوتبالی، مصاحبه کنندگان تلویزیونی، به اصطلاح پدر فوتبال نویسی ایرانی و جنس جور انتلکتوئلش که درون گرداب ورزشی نویسی لمپن نویس شد، درک می کردند – که نمی کنند – آن وقت دغدغه شان این نبود که دفاع بد استقلال در بازی با الاهلی، «چرا اینطوری گل خورد؟» خب استقلال گل خورد چون باید گل بخورد؛ چون دفاع استقلال خوب نیست. چون ماشین سازی تبریز با الاهلی امارات فرق دارد. چون همیشه خوش شانس نیست که جلوی پرسپولیس، مهدی طارمی 2 فرصت مسلم گل را از دست بدهد، چون نیروی جوانی و بازیکنان بااستعداد برای بردن به تنهایی کافی نیستند و چون این ادعای مسخره که استقلال امسال مانند پرسپولیس سال گذشته بازی می کند واقعا هم مسخره است. پرسپولیس 95-94، حمله می کرد و حمله می کرد و حمله می کرد، در یک بازی هفت و هشت تا فرصت گل داشت و یکی بعد از دیگری هدر می داد. استقلال یکی دو ماه اخیر، دفاع می کند و دفاع می کند و دفاع می کند، در یک بازی سه تا فرصت بدست می آورد و هر سه را گل می کند. این، بازی شانس است که همیشگی نیست. سه تا بازی جواب می دهد، چهارمی و پنجمی به مشکل بر می خورد. ماشین سازی را می برد اما جلوی الاهلی و السد کم می آورد. در لیگ ایران، ممکن است سوم شود اما در جام باشگاه های آسیا از گروه خودش هم بالا نمی آید. به همین راحتی.

این البته کل داستان نیست. یعنی این همه را توضیح ندادم تا بگویم پرسپولیس بهتر است یا استقلال؟ این را گفتم تا ادامه دهم سطح تحلیلی فوتبال مان چقدر درب و داغان است؛ آنجا که آنچه تحلیل گران فوتبالی نامیده می شوند از درک ساده ترین مسائل و روش های تحلیل به صورت تاریخی ناتوان هستند، آن وقت است که در اصلی و فرعی کردن آنچه که بر فوتبال ما می گذرد – که آینه تمام عیاری از سیاست ورزی مان هم هست – عاجز خواهند شد. جایی که هیچ کس نیست تا بپرسد چه می شود کارلوس کیروش در ایران دیوانه می شود؟ چه اتفاقی می افتد برانکو که به همراه کیروش، تنها مربیان چیزفهم در فوتبال ایران هستند به روی هم آتش می کشند؟ و چرا بهترین فوتبالی مان – عادل فردوسی پور – در یک درخواست عاجزانه از این دو می خواهد تو رو خدا آشتی کنید؟ آشتی کنند که چه بشود؟ ایران برود جام جهانی؟ پرسپولیس قهرمان آسیا شود؟ بعدش چه و اصلا چرا؟ چرا باید فدراسیونی که اگر در و دیوار ساختمان های اش زبان بگشایند تنها از فساد و رشوه می گویند و از بی عرضگی مدیرتی گلایه می کنند، تیم فوتبال ش برود جام جهانی؟ چرا یک نفر نیست از این هزار و یک نشریه و روزنامه ورزشی که به جای دعوای علیمنصور و علی دایی و گزارش روزانه تمرین های باشگاهی، برود هر روز از خنده احمقانه کفاشیان و اخم مسخره تاج بنویسند که مگر می شود یک برنامه تلویزیونی اسناد رشوه یک داور را افشا کند و یک نفر مسئولیت نپذیرد و رئیس فدراسیون بخندد؟ مگر می شود لباس تیم ملی یک کشور را از چهار راه استانبول تهیه کنند و یک نفر اخراج نشود؟ مگر امکان دارد پول هتل و پرواز تیم ملی را یک نفر دیگر با چک شخصی بپردازد و مربی تیم ملی دیوانه نشود؟ مگر می شود در رد و بدل شدن نامه بین باشگاه و فدراسیون، یک تیم معروف باشگاهی محروم شود و آب از آب تکان نخورد. رئیس سر جای ش بماند؟ دبیر بماند؟ مدیر بماند؟ و فقط احتمالا آن کس که هر روز برای آقای تاج چایی می برد مقصر شناخته شود. ژورنالیستی که این ها را هر روز بر سر فدراسیون نکوبد و هر دو روز یک بار تیتر صفحه اول از آن در نیاورد، ژورنالیست نیست، ملیجک است.

فوتبال ایران بالا و پایین ش به هم می آیند. یعنی اگر مدیریت فدراسیون تا این حد فشل است، تیم های باشگاهی ش یا پول ندارند حقوق بازیکنان شان را بپردازند و یا سالی یک بار امتیاز ازشان کسر می شود، یک احمقی مثل خداداد عزیزی در آنجا سرمربی است و آن یکی علی دایی از عالم و آدم طلبکار است و یک نفر درست و حسابی جرات این را ندارد تا گوشش را بگیرد و بگوید این قدر حرف مفت و اضافه نزند، و ژورنالیست هایش هم که اینطوری؛ خب باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید. رئیس فدراسیون و داور و سرمربی و ژورنالیست و فوتبالیست ش. همه سر و ته یک کرباس.

و نکته آخر، فوتبال ملی جز نمایش دلقک ها چیزی نیست که در یک هارمونی عجیب با هم اسباب مضحکه هستند. با اینحال اما، این فوتبال یک سئوال هم برای ما می تواند داشته باشد. چرا مدیریت کشوری که مدیریت فوتبالی ش اینگونه احمقانه است، نباید به همان اندازه مضحکه داشته باشد؟ من که دلیلی ندارم. یعنی اگر نامه فیفا در فاصله بین فدراسیون و باشگاه گم می شود، هیچ عجیب نیست که نامه آژانس بین المللی اتمی هم در فاصله بین اتاق رئیس جمهور تا رئیس سازمان انرژی اتمی غیب شود. اگر داور رشوه می گیرد و آب از آب تکان نمی خورد، وزیر و وکیل هم پول جا به جا می کنند و کسی خبردار نمی شود. به همان اندازه که خدادداد عزیزی و علی دایی پرادعا و کم بازده هستند، حسین الله کرم و حسن عباسی قمپز در می کنند و پشیزی نمی ارزند. فوتبال ملی اما یک برنامه 90 دارد که برخی از اینها را برای مان نمایش می دهد. سیاست ملی، این یکی را فقط ندارد.

matchfact

 

Advertisements