نوشته های برچسب خورده با ‘آیت الله خامنه ای’

سال 83 بود. شورای هماهنگی نیروهای اصول گرا به ریاست ناطق نوری برای کاندیداتوری لاریجانی به جمع بندی رسید. ولایتی از کاندیداتوری انصراف داد. قالیباف اما در صحنه ماند. محسن رضایی هم هنوز به شب انتخابات نرسیده بود تا دو زاری اش بیفتد و کنار بکشد. توکلی در شش و بش آمدن و نیامدن قرار داشت و محافظه کاران ایرانی برای اولین بار بعد از انقلاب، بدست گرفتن کامل دولت را محتمل می دیدند. اما هنوز یک جای کار گیر داشت. تکلیف احمدی نژاد، شهردار تهران، مشخص نبود. او دعوت شورای هماهنگی را برای دیدار رد کرد و گفت که هنوز تصمیم نهایی اش را برای کاندیداتوری نگرفته است.

بقیه داستان را دیگر همه می دانند. احمدی نژاد نامزد شد و به ریاست جمهوری رسید. علی لاریجانی با رای کمتر از 2 میلیون تحقیر شد. باقر قالیباف در شوک سه شب آخر قرار گرفت که رای سپاه از روی او شیفت شد و به احمدی نژاد رسید. محسن رضایی هم – البته خیر دیر – اما بالاخره فهمید که انتخابات 84 بازی او نیست و شب آخر اعلامیه انصراف نوشت. توکلی هم پیش از او کنار کشیده بود. احمدی نژاد اما، نامزد مطلوب آیت الله خامنه ای بود تا حامل بازی استراتژیک نظام با مشخصات یک رئیس جمهور خوب باشد. رئیس جمهور خوب کیست؟ در ادامه توضیح می دهم.

کپی کردن یک نمایش انتخاباتی برای دوره های متوالی – و حتی یک دوره – به سادگی امکان پذیر نیست. رقبا دست شما را می خوانند و دوستان هم در زمین شکست بازی نمی کنند. بااینحال اما، اگر اصلی ترین موضوع انتخابات هنوز هم همان باشد که سال 84 بود، بازی استراتژیک نظام تغییر می کند؟ من گمان نمی کنم.

از سال 84 به بعد، رئیس جمهور خوب در ایران، رئیس جمهور مرده است و این یعنی کسی که:

–          یادگار دوران ضعف سال های اولیه انقلاب تا 68 نباشد.

–          با آنها که به «والسابقون» انقلاب مشهور هستند، ارتباط عاطفی و تشکیلاتی نداشته باشد. با برخی از آنها از جمله هاشمی و خاتمی مخالف باشد، چه بهتر.

–          واجد حزب و گروه سیاسی شناسنامه دار هم نباشد.

–          مهمترین مسئله کشور را بفهمد. و این مهمترین مسئله روز کشور اصلاً سیاست خارجی و پرونده هسته ای و بحران داخلی هم نیست. انتقال قدرت و بحث جانشینی است. رئیس جمهور آینده نباید کمترین تهدیدی برای این مسئله اصلی کشور باشد و از آن بیشتر، باید یک همراه خوب و مطمئن هم به حساب آید (از همین رو هم هست که باید با هاشمی مخالف باشد).

بر اساس این چهار تا معیار، فقط احمدی نژاد بود که در سال 84 در دایره کاندیداهای خودی و رئیس جمهور خوب قرار می گرفت. بقیه هیچ کدام خودی نبودند.

خب، این چهار تا معیار را با کاندیداهای ریاست جمهوری آینده به قول معروف تاخت بزنید. ولایتی که بی برو و برگرد کنار می رود؛ اگرچه در ایران برخی ها می گویند که نامزد نظام، ولایتی است. ولی خب در سال 84 هم به نظر می رسید الیگارشی اصول گرایانه روی لاریجانی به توافق رسیده است و سپاه هم پشت قالیباف است؛ اما احمدی نژاد از صندوق بیرون آمد. مهمترین دلیل رئیس جمهور نشدن ولایتی، نزدیکی او به هاشمی است. خودش هم این را می داند. به همین دلیل هم این روزها مدام از نزدیکی اش به آیت الله خامنه ای می گوید و ابایی ندارد که خودش را «آقا اجازه» بنامد.

قالیباف هم به نظرم تلاشی نافرجام می کند. او فقط می تواند نقش یک بازیگر پرشورکننده انتخاباتی را بازی کند. همین و بس. نه به اندازه کافی مطمئن است که با اصلاح طلبان نپرد و نه قدرت طلبی اش به او اجازه می دهد یک رئیس جمهور مطیع مطمئن باشد. به خصوص اینکه تجربه احمدی نژاد، تجربه چندان خوشایندی از آب در نیامد. در مورد قالیباف و ولایتی و اینکه چرا این دو رئیس جمهور نمی شوند در این مقاله با عنوان «تا انتخابات یازدهم، 2+1، چه کسی 1؟» به صورت مفصل تر نوشته ام.

می ماند بقیه کاندیدهای اصول گرا + محسن رضایی. آقا محسن که کاندیداتوری اش شوخی است. او فقط در انتخابات شرکت می کند تا مبادا خللی بر این تئوری اصلی انتخاباتی در ایران وارد شود: «محسن رضایی نه به دنیا می آید، نه از دنیا می رود. فقط از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می شود». کاندیدای همیشه ناکام، محسن رضایی توضیحی است بر اینکه چرا او هیچ گاه در ایران رئیس جمهور نمی شود. محسن رضایی در هر انتخاباتی در جمهوری اسلامی اعم از مجلس و ریاست جمهوری، شکست خورده است.

در میان بقیه کاندیداهای اصول گرا، یک نفر از ائتلاف 2+1 و یک نفر از ائتلاف 5 نفره اصول گرایان قابل طرح و بررسی هستند. حداد عادل و ابوترابی. هر دو اما روحیه مماشات جویی دارند. در جاهایی این عافیت طلبی لازم است. اما کافی نیست. در بحران جانشینی، تاب و توان و تحمل این دو قابل ارزیابی نیست. در مورد حداد عادل که حتی ضعف شخصیتی اش و انتساب خانوادگی او به رهبری، مزید بر هر علتی است که اگر روحیه ضعیف النفس او نبود، بهترین کاندیدای ریاست جمهوری به حساب می آمد. اما خوب یا بد، حداد عادل یک بار مجلس را اداره کرد و رفوزه شد. پیشکش کردن ریاست دولت به شاگرد مردود، چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ هرچند می تواند یک گزینه به حساب آید. حداد عادل مرد میدان است اما در حمام زنانه.

می رسیم به کاندیداهای جبهه پایداری. کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی. هرچند پایداری ها در نهایت لنکرانی را اصلح دانستند و کاندیدا کردند؛ اما سعید جلیلی هم هنوز به صورت رسمی عدم حضور خود را در انتخابات اعلام نکرده است. این دو، نه یادگارانی از دهه اول انقلاب هستند و نه با هاشمی و انقلابیون اولیه رابطه خوبی دارند. مهمتر از آن، انقلابیون اولیه در زبان اینها، ریزش ها انقلاب نامیده می شوند تا امثال جلیلی و لنکرانی، رویش های انقلاب به حساب آیند.

هر دو هم در ظاهر می توانند در مسئله جانشینی به صورت بالقوه یک نامزد همراه به حساب آیند. با این وجود اما، سعید جلیلی دو امتیاز از لنکرانی پیش است. جلیلی انتساب تشکیلاتی ندارد. برخلاف باقری لنکرانی که اگرچه به مصباح نزدیک است و در ظاهر مصباح یزدی، یک فدایی رهبری است؛ اما کیست که نداند مصباح در برنامه ریزی بلندمدت خود به رهبری جمهوری اسلامی نظر دارد؟ اساساً جبهه پایداری ایجاد شد تا چپ و راست جدیدی در جمهوری اسلامی ایجاد کند و البته موفق نبود. اما به مصباح اعتباری داد تا همگام با مهدوی کنی – به عنوان پیر اصول گرایان و رئیس مجلس خبرگان رهبری – یکی از دو بال اصول گرایی به حساب آید.

سعید جلیلی به نظرم همه اینها را می فهمید که هیچ وقت به جبهه پایداری بیش از اندازه نزدیک نشد. و پایداری ها هم، این رو خوب متوجه هستند که بعد از اعلام کاندیداتوری لنکرانی، تلوحین جلیلی را مورد خطاب قرار می دهند که نباید ورودی به انتخابات داشته باشد. تا جایی که سخنگوی جدید جبهه پایداری در برابر این پاسخ که اگر سعید جلیلی هم کاندیدا شد شماها چه می کنید می گوید: «ما به طرق مختلف ]با سعید جلیلی[ صحبت کردیم، ]او[ عدم تمایل خود را اعلام کرد. بنابر این ما معتقدیم وقتی سعید جلیلی با کاترین اشتون تعارف ندارد با برادرانی دینی خود در این زمینه تعارف نخواهد داشت.» این عبارت «تعارف نداشتن با کاترین اشتون» خیلی مهم است. به زبان خودمانی وقتی ترجمه شود یعنی نیا آقای جلیلی.

اما وقتی پایداری ها می گویند سعید جلیلی نباید بیاید و عمومی هم می گویند یعنی اینکه خبر دارند که او می آید؛ یا احتمال آمدنش زیاد است.

مزیت دوم جلیلی بر لنکرانی، مشابهت دیگر او با احمدی نژاد سال 84 است و آن هم اعتبار منبعی است که برای جلیلی به عنوان مسئول پرونده هسته ای ایجاد شده است. لنکرانی این اعتبار منبع را ندارد، به همین دلیل رای آوری اش حتی به صورت حداقلی و رسیدن به دور دوم خیلی سخت خواهد شد. جلیلی اگر بیاید، انتخابات 92 را می برد به سال 84. احمدی نژاد تا روزهای آخر ثبت نام، اعلام حضور نکرد. جلیلی هم نمی کند. احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران اعتبار منبع بدست آورده بود. جلیلی به عنوان سیاستمدار مردمی و شجاع این اعتبار را بدست آورده است. یعنی دستگاه تبلیغاتی نظام برای او خرج کرده است. جلیلی به هاشمی نزدیک نیست، از نسل اولی های انقلاب هم به حساب نمی آید، انتساب تشکیلاتی هم ندارد که بالقوه خطرناک باشد و در مهمترین مسئله کشور – همان که در زبان نظام، مسئله اصلی تلقی می شود – یعنی جانشینی، می تواند یک همراه محسوب شود. پس چرا در جایی که امثال ولایتی، قالیباف، باهنر، لنکرانی و کاندیدهای نمایشی مانند محسن رضایی و منوچهر متکی هر یک نقاط ضعفی دارند، سعید جلیلی کاندیدای مطلوب نباشد؟

من هرچه گشتم دلیلی پیدا نکردم؛ با این توضیح اضافه که این تنها، رویه بازی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه 92 است. این بازی یک رویه اصلاح طلبانه و یک کاتالیزور دولتی هم دارد که می توانند این بازی ها را بهم بزند. بازی اصلاح طلبان، حضور یا عدم حضور خاتمی، نقش هاشمی و عملکرد احمدی نژاد، هر کدام سایر متغیرهای این پازل انتخاباتی را تشکیل می دهند که هرچه جلوتر می رویم این انتخابات را جذاب تر و پیش بینی نتیجه اش را سخت تر می کنند. در سال 84، اصلاح طلبان و هاشمی بد بازی کردند و گزینه سومی هم  وجود نداشت. در سال 92 اما استراتژی ثابت است؛ این تاکتیک هاست که فرق می کند.

این مقاله را در روز آن لاین منتشر کردم.

questionnn

Advertisements

مقاله ام در روز آن لاین در خصوص رقابت دولت، جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی و نامزد محتمل آقای نظام و ضرورت حضور یک کاندیدای اصلاح طلب:

بگذارید حرف آخر را اول بزنم. اگر احمدی نژاد این شانس را داشته باشد که تایید صلاحیت مشایی – یا کسی مانند او از قبیل هاشمی ثمره، الهام و … – را بگیرد و نظام به هر دلیل در دوگانه انتخاب میان مشایی و یک کاندیدای اصلاح طلب – مانند خاتمی – به شک و تردید بیفتند، اصلاح طلبان بدون برو و برگرد باید در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 شرکت کنند. دلایلم را در زیر می گویم:

دیگر تقریبن در این نکته که محمود احمدی نژاد به دنبال ادامه ریاست جمهوری توسط حلقه نزدیک ترین حواریون خودش هست هیچ شکی وجود نداد. در عین حال شعار طلایی طرفداران احمدی نژاد باعنوان «احمدی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن» مصداق نهایی خودش را هم پیدا کرده است (این شعار در سال 88 مستقیمن هاشمی رفسنجانی را نشانه می رفت. اما اکنون به بزرگ تر از هاشمی گره خورده است؛ لینک هایی از تمام نوشته هایم در مورد جدال احمدی نژاد و اصول گرایان را اینجا می توانید ببینید). خب در این شرایط راه های پیش روی نظام چیست؟

گفته می شود اصول گرایان سنتی با ائتلاف 1+2 وارد انتخابات ریاست جمهوری می شوند. به اسم ها یک نگاه بیندازیم. به جز قالیباف که او هم کاندیدای نهایی نخواهد بود، حضور ولایتی و حداد عادل در انتخابات به عنوان کاندیدا تقریبن شوخی است. اصول گرایان در معنی سنتی خودشان که حداد، ولایتی، لاریجانی و … آنها را نمایندگی می کنند در هیچ انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی موفق نشده اند و از سال 76 به بعد شکست های آنان همگی یک افتضاح را رقم زده است. رای 7 میلیونی ناطق نوری در سال 76 به علی لاریجانی در سال 84 با کمتر از 2 میلیون رای رسید. در انتخابات مجلس ششم آنها پیروز نشدند و حداد عادل را تنها به لطف باطل کردن 700 هزار رای تهران به عنوان نفر آخر به مجلس فرستادند و در انتخابات های پس از آن هم اجازه رقابت را با رد صلاحیت ها از اصلاح طلبان گرفتند (یک استثنا در انتخابات شوراهای دوم وجود دارد که چمران با فقط 100 هزار رای و به لطف عدم مشارکت مردم نفر اول تهران شد). در میان کاندیداهای فعلی آنان هم، چه درون و چه بیرون از ائتلاف 1+2، هیچ کاندیدایی با رای معنی دار اصول گرایانه وجود ندارند. اصول گرایان تنها می توانند به قالیباف امیدوار باشند که سبد رای او اساسن اصول گرایانه نیست و در ثانی، همانطور که خودش هم گفته «سقف تحمل نظام» درون اصول گرایان است و به همین دلیل هرگز کاندیدای نهایی و پیروز نخواهد بود (در اینجا در مورد ائتلاف 1+2، و دلایل عدم انتخاب قالیباف به صورت مفصل توضیح داده ام).

از سوی دیگر، بال دوم اصول گرایی، یعنی جبهه پایداری که اساسن راهبرد گفتمانی اش، در سطح ریاست جمهوری نیست. آنها اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری نقش ایفا می کنند، اما به رهبری نظر دارند. وقتی جبهه پایداری مصباح یزدی را هم سطح مهدوی کنی می نشاند تا او را یکی از دو بال اصول گرایی معرفی کند، یعنی برای اصول گرایان سنتی خطری همسان با یاران احمدی نژاد دارد. این را هم اضافه کنید فحش و بهتانی که این نواصول گرایان رادیکال – یعنی جبهه پایداری – به امثال لاریجانی، قالیباف، ولایتی و باهنر می دهند، بسیار بیشتر از آنی است که متوجه احمدی نژاد و حتی مشایی می کنند. در رقابت بین احمدی نژاد، اصول گرایی سنتی و جبهه پایداری، این گروه حتمن طرف احمدی نژاد را می گیرند؛ هرچند کاندیداهای آنان، جلیلی، لنکرانی و فتاح، هیچ یک اعتبار منبع انتخاباتی هم ندارند تا رای بیاورند.

نکته بعدی هم به مکانیزم رای دادن در ایران ربط پیدا می کند. در تمام انتخابات از سال 76 به بعد، کاندیداها در سه متغیر به صورت معنی داری نقش ایفا کرده اند و رئیس جمهور شده اند:

1-      مخالفت با الیگارشی حاکم یا ایجاد این تلقی که کاندیدا با بزرگان سنتی حاکم بر نظام مخالف است؛ حالا فارغ از اینکه این درست یا نادرست باشد. خاتمی مدل 76، احمدی نژاد 84 و هم موسوی و هم احمدی نژاد در سال 88. رای 4 میلیونی توکلی در سال 72 هم اینجا قابل تعریف است.

2-      اعتبار منبع به این معنی که جامعه رای دهنده به هر دلیل به کاندیدا اعتماد کنند. خاتمی هم در سال 76 و هم سال 80، احمدی نژاد در سال 84 و موسوی در سال 88 واجد این اعتبار منبع بودند.

3-      فهم درست از روایت انتخابات به این معنی که چه بگویم که موضوع روز مملکت باشد. و اساسن چون موضوع روز مملکت بسیاری اوقات در مخالفت با الیگارشی حاکم است، این متغیر با متغیر اول همپوشانی زیادی هم داد. اما به تنهایی کفایت نمی کند. توکلی در سال 72، خاتمی با شعار قانون در سال 76، احمدی نژاد با شعار نفت سر سفره مردم در سال 84 و موسوی با بزرگ کردن مسئله دروغ و عدم کارآمدی دولت در سال 88. این را هم می گویم که این متغیر به تنهایی کفایت نمی کند از این بابت است که فردی مانند هاشمی هم در سال 84، موضوع روز انتخابات را فهمیده بود؛ اما مشکل او این بود که نماد الیگارشی حاکم نامیده شد (و این مهمترین دلیل احتمالی شکست هاشمی در صورت کاندیداتوری انتخابات 92 خواهد بود؛ مگر آنکه به یک بازتعریف تاکتیکی از نقش و عملکرد خود دست بزند).

4-      یک متغیر دیگری وجود دارد که در سطح حاکمتی قابل تعریف است و آن هم به بحث جانشینی رهبری در جمهوری اسلامی گره می خورد و برای نظام در سطح حاکمیتی مهمتر از هر متغیر دیگری است. اما پیشبرد این متغیر تنها در صورت یک اجماع «صد در صدی» ممکن است که در شرایط حاضر که احمدی نژاد بنای مخالفت دارد و اصول گرایان در ضعیف ترین وضعیت ممکن هستند، این امکان و در این سطح از نظام به صورت «صد در صدی» – همانند سال 88 – گرفته شده است. به همین دلیل به آن نمی پردازم. هرچند در تعیین هر معیاری، موضوعات بر اساس اهمیت این متغیر به اصلی و فرعی تبدیل می شوند.

در چنین شرایطی دست نظام برای پیدا کردن یک رقیب درست و حسابی جلوی کاندیدای احمدی نژاد کیست؟ خوشبختانه یا متاسفانه کسی وجود ندارد. اضافه کنید این موضوع را هم که اگر فردی مثل مشایی، رئیس جمهور شود، یعنی چهار سال تبلیغ علیه نماد جریان انحرافی، همه هیچ و پوچ و آقای لاریجانی رئیس مجلس باید به رئیس جمهور مشائی تبریک بگوید. این را هم فراموش نکنید که مشائی از قول برادر احمدی نژاد و به گفته علی لاریجانی با «منافقین» ارتباط دارد. فیلم «یکشنبه سفید» مجلس و دعوای احمدی نژاد و لاریجانی را حتمن و دوباره ببینید.

خب، این اتفاق در چه صورت نخواهد افتاد، یا بهتر بگویم احتمالش خیلی کم خواهد بود؟ جواب در دو حالت است:

–          مشایی – یا هر کاندیدای دیگر دولت – رد صلاحیت شوند

–          اصلاح طلبان با کاندیدای درست و حسابی درون بازی باشند

حالت اول متصور است، اما واکنش احمدی نژاد هم قابل پیش بینی است. او به چه دلیل به عنوان رئیس جمهور، برگزارکننده «انتخاباتی» باشد که تنها شانس وی را برای بقا در صحنه سیاست ایران از دست می دهد. نه تنها شانس بقای سیاسی را از او می گیرد، بلکه او و نزدیکانش را از ساعت 12 ظهر روز 12 مرداد، که روز تنفیذ حکم کابینه جدید است به برزخ زندان و دادگاه می برد. مشائی اگر نفر اول نباشد، حتمن نفر دومی است که باید جواب گوی سئوال های زیادی گردد که مقدمه برخورد با احمدی نژاد هم می شود که در مدل شهرداری آن، امروز قالیباف مطرح می کند. او می گوید که حساب های شهرداری قبل از سال 84، قابل رسیدگی نیست (اینجا را هم ببینید). چه کسی قبل از 84، شهردار بود؟ احمدی نژاد که الان رئیس جمهور است.

احمدی نژاد بعد از شکست در سال 92 باید برای یک دهه خود پاسخ داشته باشد. از شهرداری در 82 تا پایان ریاست جمهوری در 92. به همین یک دلیل که جوابگوی هزار دلیل دیگر هم هست، احمدی نژاد به هیچ وجه چنین انتخاباتی را برگزار نمی کند. او خاتمی هم نیست که به هر دلیل راضی به برگزارکردن انتخابات مجلس هفتم شد. خاتمی درون نظام تعریف می شد و قرار نبود تمام پیوندهای خود را با نظام بگسلد. احمدی نژاد دیگر درون نظامی نیست. و البته آن طور که می گوید یا بلوف آن را می زند از همه – بالا تا پایین – سند و مدرک دارد. بنابراین انتخابات 92 اگر هم «بدون احمدی نژاد» برگزار شود، بزرگ ترین مخالف آن، رئیس جمهور یعنی نماینده جمهوریت مردم است؛ ضمن اینکه احمدی نژاد در این بلبشو از هیچ حرکت انتحاری نیز خودداری نخواهد کرد. بنابراین قابل تصور است که نظام، مشایی را تایید صلاحیت کند به این امید که انتخابات را مدیریت و مهندسی نماید. اما مهندسی انتخاباتی که مشایی کاندیدا و احمدی نژاد برگزارکننده آن است چندان آسان به نظر نمی رسید، اما راه دیگری هم پیش روی نظام نمی ماند.

حالا اگر احمدی نژاد بتواند تایید صلاحیت مشائی را بگیرد، چرا اصلاح طلبان نتوانند با تک چهره اصلی خودشان وارد انتخابات شوند؟ اینکه می گویند خاتمی رد صلاحیت می شود و او هم از سران فتنه است، باید برود دادگاه و جواب بدهد و جملات مشابه، اینها همه شوخی هستند. اولن خاتمی را کسی نمی تواند رد صلاحیت کند (خاتمی خودش واژه جالبی در همین مورد دارد)، مخصوصن شورای نگهبانی که مشائی را تایید صلاحیت می کند. در ثانی اگر رد صلاحیت کردن خاتمی برای اینها هزینه زا و مشکل تا حد غیر ممکن نبود، این قدر، هر روزشان با ترس از برگشت خاتمی گره نمی خورد. هرچند درون این ترس هم، یک امید وجود دارد. به خصوص برای برخی از اصول گرایان که فردای پس از انتخابات را می بینند که حکم ریاست جمهوری به نام مشایی می خورد. برای آنها هم حتمن خاتمی بهتر از مشائی است، اما جرات بیانش را به صورت عمومی ندارند. وگرنه کیست که نداند در جلسات خصوصی خود صدها رحمت به دوران ریاست جمهوری خاتمی می فرستند. مثال خاتمی با اصول گرایان همانند اسرائیل با اعضای کنگره در آمریکا – اما به صورت برعکس – است. همه در جلسات خصوصی از اسرائیل انتقاد می کنند، جلوی دوربین که می روند رفیق «بی بی نتنیاهو» می شوند. اصول گرایان اما در جلسات خصوصی، خاتمی خاتمی می کنند، جلوی دوربین که می روند زبانشان بند می آید. به همین دلیل هم هست که نهادهای امنیتی تمام تلاش خودشان را می کنند تا پالس های مخالف با خاتمی – و حتی هاشمی – را در زمین های دیگر ارائه نمایند. اینکه می گویند ما دو خط قرمز داریم، «اولی اش رهبری» و «دومی تکرار نکردن ضرورت آمدن خاتمی»؛ یک نشانه است. نمونه دیگرش هم، دستگیری روزنامه نگاران است و شاید خیلی جلوتر هم برود. به قول دوست عزیزی، تو وقتی با کسی مشکل داشته باشی اول می ری شیشه خونه طرف را پایین می آوری. از همان ابتدای بازی، توی ماشین طرف بمب کار نمی گذاری. دستگیری روزنامه نگاران یعنی شیشه شکستن برای خاتمی که مواظب باش اگر قصدی و برنامه ای داشته باشی، اجازه فعالیت به تو نمی دهیم. خب، آنها که از رد صلاحیت خاتمی واهمه ندارند، چه دلیلی دارد از سه، چهار ماه قبل برای او پیغام و پسغام امنیتی بفرستند؟ آنها که می گویند خاتمی را رد صلاحیت می کنیم چه دلیلی دارد که از کاندیداتوری خاتمی و رد صلاحیت او هراس داشته باشند؟ این همه رد صلاحیت می شوند، یکی هم خاتمی. تازه، مگر خاتمی جزو سران فتنه نیست؟ و 70 میلیون ایرانی هم ضد فتنه گران نیستند؟ حالا چه باک از این خاتمی فتنه گر ضد مردم؟ اگر این پالس ها را می دهند یعنی اینکه می دانند اگر خاتمی بیاید آنها توان رد صلاحیت او را نخواهند داشت و برخورد با طرفداران یک کاندیدای ریاست جمهوری در دوران تبلیغات انتخاباتی هم تقریبن غیر ممکن است.

دغدغه دیگری هم وجود دارد و آن هم احتمال تقلب است. اما نکته اینجاست که انتخابات یازدهم در سال 92، انتخاباتی است که دیگر، یک طرف اصلاح طلب و طرف دیگر رقیب به ظاهر اصول گرا حرف اول و دوم را نمی زنند. در اینجا احمدی نژاد هم بازی می کند (و همینطور جبهه پایداری). این را خوب متوجه می شوم که اگر طرفداران احمدی نژاد در صندوق ها و وزارت کشور، ببینند سمبه حاکمیت پرزور تر است، به آن طرف غش می کنند، اما کیست که مطمئن باشد در صندوق های انتخاباتی که دو طرف دعوا تمایل دارند سر به گردن یکدیگر نباشد، احتمال تقلب و حتی تخلف بیشتر از سال 88 است؟ (منظورم از دو طرف دعوا شامل احمدی نژاد، و اصول گرایان است که البته حاکمیت در سطح بالا به عنوان عامل بالانسر در اینجا به اصول گرایان یا کاندیدایی از جنس خودش نظر دارد). دو بازوی مهندسی انتخابات در سال 88 – وزارت کشور به عنوان نماد احمدی نژاد و شورای نگهبان به عنوان نماد پاسدار ارزش های حاکمیتی – این بار رو در روی همدیگر قرار دارند و مچ همدیگر را می گیرند. چرا اصلاح طلبان از این فرصت استفاده نکنند؟ دعوای آن دو تا هم خیلی سنگین تر از این است که با زد و بند پشت پرده راست و ریست شود.

بگذارید یک ادعای بزرگ تری بکنم. هم برای احمدی نژاد و هم برای حاکمیت، حتمن خاتمی گزینه ای بهتر از رقیب خواهد بود. حاکمیت اگر بازی را به خاتمی ببازد، آبرویش می رود، این درست. اما نظام سرپا می ماند. این را خودشان هم خوب می دانند. خاتمی و اصلاح طلبان، وارد بازی ضدیت با نظام نمی شوند. احمدی نژاد هم اگر به خاتمی ببازد، اول اینکه به خاتمی باخته است نه به کاندیدای اصول گرایی و در ثانی، دولت خاتمی که احتمالن تبلور واقعی – و نه ادعایی – دولت وحدت ملی و ترکیبی از اصلاح طلبان و اصول گرایان واقعی مانند طیف ناطق است، شانس این که به احمدی نژاد و اطرافیانش اجازه تنفس بدهد، بسیار بیشتر از اصول گرایان است.

از آن سو، احمدی نژاد اگر ببرد، دیگر تنها به پاستور بسنده نمی کند و اصول گرایان حاکمیتی هم اگر پیروز شوند، احمدی نژاد را اگر به اوین نبرند در «آرادان» حبس و حصر می کنند.

نکته آخر هم در مورد انتخابات 92 این است که می تواند آخرین انتخابات تعیین رئیس جمهور در جمهوری اسلامی ایران باشد (این مقاله را بخوانید). رهبری در گذشته صحبت هایی در مورد تغییر نظام سیاسی ایران از ریاستی به پارلمانی مطرح کرده بود و با این تنش هایی که در سطح تعیین رئیس جمهور وجود دارد، این تغییر نظام اصلن بعید و عجیب نیست. اصلاح طلبان با عدم شرکت در آخرین – یا حداقل یکی از آخرین – انتخابات ریاست جمهوری در ایران اسلامی، تنها فرصت انتخاباتی خود را از دست خواهند داد. بقیه اش هرچه باشد در نظام پارلمانی یک مجلس بی خاصیت است که برآمده از یک انتخابات هدایت شده کامل و در حد تعیین رئیس مجلسی از جنس حداد عادل یا علی لاریجانی خواهد بود.

khatamii

در اینجا لینک هایی از تمام نوشته هایم در اختلاف دولت و مجلس، پیش بینی مخالفت احمدی نژاد با الیگارشی اصول گرایانه و احتمال برخورد او با آیت الله خامنه ای را آورده ام:

احمدی نژاد، میراث خوار اصول گرایی: … نکته دوم هم اینکه احمدی نژاد محصول مخالفت با نظام است. یک زمان نماد این مخالفت هاشمی رفسنجانی بود. مخالفت های امروز مجلس برای احمدی نژاد بازتولید همان رقابت های دیروز است. گیرم که رقیب امروز، هاشمی نباشد. اما نظام که هنوز بی سر نشده است، پس احمدی نژاد هنوز رقیب دارد. …

آخرین حکم حکومتی: … اما کیست که نداند احمدی نژاد سر این دارد که دستور ایت الله را اجابت نکند و حداقل فضایی فراهم کند که در باقیمانده دوران ریاست جمهوری اش، دیگر شاهد حکم صدور حکومتی از دفتر رهبری نباشد. دورانی که با انتخابات مجلس در انتهای همین سال و ریاست جمهوری در سال 1392، چندان آرام به نظر نمی رسد. …

انتخاب رهبر، انتصاب رئیس جمهور: … احمدی نژادیون هم که حداقل در ادبیات نظام حاکم واجد 24 میلیون رای است و امروز با اصول گرایان سنتی به بن بست استراتژیک رسیده است این شیوه انتخاب رئیس جمهور را بر نمی تابند و لااقل تا زمانیکه در عرصه قدرت حضور دارند با آن مقابله می کنند. برای این گروه هم تبدیل نظام ریاستی به نظام پارلمانی به معنی شمشیر دموکلوس قدرت بر بالای سر رئیس دولتی است که اگر مطیع نباشد محکوم به فناست. …

رام کردن اسب سرکش: …اگر احمدی نژاد سرنوشت خود را با سرنوشت نظام در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 پیوند زده است، آیت الله خامنه ای دلیلی نمی بیند که سرنوشت نظام را در اختیار احمدی نژاد قرار دهد. …

زمین بازی در انحصار احمدی نژاد است: …در میان هزار و یک دلیل عدم برخورد با احمدی نژاد، یک دلیل عدم پیش بینی حوادث پس از احمدی نژاد و عدم ظرفیت سیاسی نظام برای برگزاری یک انتخابات ریاست جمهوری دیگر است و همین یک دلیل هم کافی است که نیازی به بیان هزار دلیل دیگر نباشد. به عبارت بهتر نظام که انتخابات سال 89 شوراها را به دلیل واهمه از حضور خیابانی مردم به تعویق انداخت و امروز برای برگزاری انتخابات مجلس نهم با هزار اما و اگر همراه است، اگر قرار باشد انتخابات ریاست جمهوری برگزار کند باید منتظر حوادثی مشابه بهار و تابستان 88 باشد، امری که نه آیت الله خامنه ای به آن رضایت خواهد داد و نه نظام به آن تن می دهد. از این روز داستان برخورد اصول گرایان با احمدی نژاد، حداقل تا زمانیکه موجودیت نظام به واسطه حضور احمدی نژاد به صورت صد درصد به خطر نیفتد، بیشتر از آنکه یک بازی روانی باشد یک شوخی تبلیغاتی است و احمدی نژاد هم این را می داند. …

سمفونی رقابت؛ انتخاباتی که پیش روست: …احمدی نژاد می خواهد با ایفای نقشی برجسته در مجلس و در اختیار گرفتن این نهاد قانون گذاری، خود را از گردابی که از فروردین 90 با آن رو به رو شده است موقتاً خارج کند، کلیت نظام را به چالش بطلبد و در عین حال برای انتخابات ریاست جمهوری آینده و جانشینی فردی از حواریون دسته اول خود آماده شود. فردی که در مورد ایده آل احمدی نژاد، رئیس دفتر اسفندیار رحیم مشائی و یا شاید مشاور عالی مجتبی هاشمی ثمره است. تنها در این صورت است که احمدی نژاد و اطرافیانش می توانند در آینده ایران کماکان داری نقش باشند، در غیر اینصورت و پیروزی هر یک از رقیبان متصور احمدی نژاد حتی درون جناح اصول گرا، احمدی نژاد و یارانش بسیار ضربه پذیر تر از آن هستند که بدون در اختیار داشتن قوای اجرایی یا قانون گذاری تاب تحمل فشار اصول گرایان را داشته باشند که امروز بیش تر از هر روز دیگر منتظر ضربه نهایی به وی هستند. …

ماه عسلی که به پایان رسید: …از جمله شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد در دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم این عبارت معروف بود: «احمدی بت شکن، بت بزرگ را بشکن»

«بت بزرگ» از سال ۸۴، اسم مستعار هاشمی رفسنجانی رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد و از جمله مهم‌ترین مخالفان فکری او بود. احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ هم سعی داشت با ایجاد دوقطبی احمدی‌نژاد – هاشمی، رای گروه‌های حاشیه نشین و مخالفان با نظام را که به درست یا غلط تبلور این مخالفت را در هاشمی رفسنجانی بازتولید می‌کردند به دست آورد. با اینحال پس از انتخابات و موانعی که برای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش به وجود آمده است و همینطور کنار گذاشتن وی از ریاست مجلس خبرگان، دیگر به نظر نمی‌رسید که منظور از «بت بزرگ»، تنها شخص هاشمی رفسنجانی باشد. در نظر یاران احمدی‌نژاد، شکست سال‌های ۸۴ و ۸۸ و همچنین کنارگذاشته شدن هاشمی از ریاست خبرگان، برکناری محسن، یکی از پسرانش از ریاست متروی تهران، متواری شدن پسر دیگرش، مهدی، از ایران و همچنین داستان دنباله دار شکایت و اتهام علیه خبرساز‌ترین دختر هاشمی، یعنی فائزه، به اندازه کافی کفایت می‌کرد که شکست «بت بزرگ» رقم زده شود و برای هر انتخابی در آینده، دیگر این هاشمی به تنهایی نیست که به عنوان نماد مخالفت با نظام برای استراتژی تبلیغاتی‌اش به کار می‌رود. او امروز به قدرتی بزرگ‌تر از هاشمی شکست خورده نیاز دارد. تکرار عبارت «بت بزرگ» و وعده شکست وی در دو برنامه انتخاباتی طرفدارانش برای انتخابات مجلس آینده، ناشی از همین برنامه عملی احمدی‌نژاد و تهدیدی است که در روزهای آغازین قهر ۱۱ روزه و در بیت رهبری، متوجه آیت الله خامنه‌ای کرده است. …

مرگ و زندگی یک نظام: …دو سال آینده تا انتخابات ریاست جمهوری دهم، برای محمود احمدی‌نژاد بازی، بازی مرگ و زندگی است؛ ادامه حیات با به اصطلاح جریان انحرافی یا شکست تا بی‌‌‌‌نهایت و بازگشت به نقطه صفر. به همین دلیل هم هست که این روز‌ها کل جریان اصول گرایی توسط احمدی‌نژاد و حامیانش به هم‌آوردی طلبیده شده‌اند. آنچه که علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد و رئیس خبرگزاری جمهوری اسلامی در مصاحبه با روزنامه اعتماد گفت و به تحقیر اصول گرایان پرداخت، تنها یک گفتار صرف نبود. این برنامه یاران احمدی‌نژاد است. جدایی از اصول گرایان که به تعبیر ‹احمدی‌نژادیون’، فرصت طلب و رانت خوار هستند و روش این جدایی، جدال مستقیم. هیچ راه می‌انبری موجود نیست. اما مگر احمدی‌نژاد چه برگ‌های برنده‌ای دارد که تهدیدهای او تا این حد مثمر ثمر است؟ …

هزینه مرگ و زندگی اصول گرایانه: …اگرچه امروز، احمدی‌نژاد مورد انتقاد جریان‌های مخالف است که از ترس نفوذ اطرافیان او در انتخابات آینده مجلس وارد گود بازی شده‌اند، بااینحال احمدی‌نژاد و مخالفانش در جبهه اصول گرایان، خط پایان بازی را به کمک همدیگر در خرداد ۸۸ و انتخابات ریاست جمهوری دهم تعریف کرده‌اند. به همین دلیل است که اگر قرار باشد سندی علیه یاران احمدی‌نژاد به هر بهانه‌ای رو شود، سندهای مشابه علیه رقبای امروز وی هم در دستان اطرافیان احمدی‌نژاد وجود خواهد داشت که از حد بلوف و آن ادعاهای شعاری یا انتخاباتی فرا‌تر می‌رود. به همین دلیل هم او از اطاعت وحدت بخش از رهبری – احتمالاً برای جنجالی نکردن بیشتر فضا – می‌گوید تا غیرمستقیم از رهبری عالی نظام بخواهد خودش و شخصاً وارد بازی شود و مخالفان احمدی‌نژاد را وادار به سکوت نماید. چه، در غیر اینصورت، افشاگری‌های احمدی نژادی می‌تواند دامان نظام را هم لکه دار کند. به همین دلیل باید منتظر ماند و دید که چه زمانی و چگونه آیت الله خامنه‌ای به صحنه ورود می‌کند؛ هرچند که به نظر هم نمی‌رسد ورود ایشان برای تمام کردن مناقشات در آینده کافی باشد. بازی امروز، صحنه سازی رقابت‌های مجلس و ریاست جمهوری آینده است که برای اردوگاه به ظاهر اصول گرا، بازی مرگ و زندگی است. هر کدام که پیروز شوند، آن دیگری را با خفت بدرقه می‌کنند. لااقل شواهد تجربیات امروز که نشان از این ادعا دارند. …

یادگاران روزگار ضعف: … و هم برای رقیبان ایرانی خود یادآوری کند که بازی را وارد مرحله شکست و پیروزی کرده است. یا صفر یا صد. یا زنگی زنگ یا رومی روم. یا محمود احمدی نژاد یا تمام مخالفانش از هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی گرفته تا علی لاریجانی و شاید هم یک روزی آیت الله علی خامنه ای. کسی چه می داند، شاید آن روزی که احمدی نژاد رهبری فعلی انقلاب را مخاطب قرار دهد که ایشان زیاد در امور کشور مداخله می کند و نباید این کار را بکند خیلی دیر شده باشد که آیت الله خامنه ای قدرت مخالفت پیدا کند. فعلاً که در هم آوردی با هاشمی رفسنجانی که رئیس مجلس خبرگان است و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، احمدی نژاد اینگونه ترکتازی می کند، تا آینده چه پیش آید و قدرت که به کار آید. …

احمدی نژاد، اصول گراها را دور می زند: …اسفندیار رحیم مشائی چندماهپیش در پاسخ به فردی که گفته بود با کاندیداتوری ریاست جمهوری شما آقای خامنه‌ای موافقت نخواهد کرد و شورای نگهبان شما را تایید نمی‌کند پاسخ داده بود: «از کجا معلوم آقای خامنه‌ای تا آن روز زنده باشد؟» کسی چه می‌داند، اگر قرار باشد در بر پاشنه یاران احمدی‌نژاد بچرخد اصول گرایان سنتی در چهره ناطق نوری و قالیباف و حتی لاریجانی و البته مهدوی کنی روزگار سختی را در پیش خواهند داشت و شاید آنها هم روزی «سران جدید فتنه» نام بگیرند. …

منبع: روزنامه همشهری

منبع: روزنامه همشهری

مقاله ای که پارسال (دی ماه 90)  در مردمک نوشته بودم در تحلیل جدایی احمدی نژاد از آقا. این روزها که احمدی نژاد به لاریجانی نامه می نویسد تا از زندان اوین دیدن کند و برای مشکلات پیش روی نظام کدهای امنیتی بدهد بیشتر از هر روز مطمئنم که ماه عسل نه تنها به پایان رسیده که دوران گیس و گیس کشی پس از طلاق شروع خواهد شد. بخش هایی از مقاله را در ادامه بخوانید یا به لینک مرتبط بروید.

از جمله شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد در دوران انتخابات ریاست جمهوری دهم این عبارت معروف بود:

«احمدی بت شکن، بت بزرگ را بشکن»

«بت بزرگ» از سال ۸۴، اسم مستعار هاشمی رفسنجانی رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد و از جمله مهم‌ترین مخالفان فکری او بود. احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ هم سعی داشت با ایجاد دوقطبی احمدی‌نژاد – هاشمی، رای گروه‌های حاشیه نشین و مخالفان با نظام را که به درست یا غلط تبلور این مخالفت را در هاشمی رفسنجانی بازتولید می‌کردند به دست آورد.

با اینحال پس از انتخابات و موانعی که برای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش به وجود آمده است و همینطور کنار گذاشتن وی از ریاست مجلس خبرگان، دیگر به نظر نمی‌رسید که منظور از «بت بزرگ»، تنها شخص هاشمی رفسنجانی باشد.

در نظر یاران احمدی‌نژاد، شکست سال‌های ۸۴ و ۸۸ و همچنین کنارگذاشته شدن هاشمی از ریاست خبرگان، برکناری محسن، یکی از پسرانش از ریاست متروی تهران، متواری شدن پسر دیگرش، مهدی، از ایران و همچنین داستان دنباله دار شکایت و اتهام علیه خبرساز‌ترین دختر هاشمی، یعنی فائزه، به اندازه کافی کفایت می‌کرد که شکست «بت بزرگ» رقم زده شود و برای هر انتخابی در آینده، دیگر این هاشمی به تنهایی نیست که به عنوان نماد مخالفت با نظام برای استراتژی تبلیغاتی‌اش به کار می‌رود.

او امروز به قدرتی بزرگ‌تر از هاشمی شکست خورده نیاز دارد. تکرار عبارت «بت بزرگ» و وعده شکست وی در دو برنامه انتخاباتی طرفدارانش برای انتخابات مجلس آینده، ناشی از همین برنامه عملی احمدی‌نژاد و تهدیدی است که در روزهای آغازین قهر ۱۱ روزه و در بیت رهبری، متوجه آیت الله خامنه‌ای کرده است.

کامل مقاله را اینجا بخوانید.