نوشته های برچسب خورده با ‘آمریکا’

در اواخر بهار 2016 و در اواسط رقابت های کاندیداهای جمهوری خواه در مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، کمپین هیلاری کلینتون پنهان نمی کرد که اگر قرار باشد از بین کاندیداهای جمهوری خواه، 2 نفر را به دلخواه انتخاب کند، قرعه اصلی به نام ترامپ یا کروز می افتد (اینجا). در آن زمان تقریبا رویای کاندیداتوری جب بوش به پایان رسیده بود، کیسیک و مارکو روبیو نفس های آخر را می کشیدند و تنها دو نفر باقی می ماندند. کاندیداهای رویایی دموکرات ها، تد کروز و دانلد ترامپ. هرچند دموکرات ها در پاسخ به این سئوال که شکست دادن کدام یک از این دو نفر راحت تر است، اختلاف نظر داشتند.

آنها که رقابت با ترامپ را ترجیح می دادند می گفتند ما آن قدر اطلاعات گوناگون از ترامپ داریم که هر کدام از آنها به تنهایی برای شکست دادن وی کافی است. ضمن اینکه ترامپ با خشمگین کردن لاتین تبارها فرصت مناسبی برای دموکرات ها پدید خواهد آورد تا آرزوی پیروزی در برخی ایالت های به صورت سنتی جمهوری خواه از جمله آریزونا و حتی جورجیا را که برنامه هشت یا دوازده سال آینده آنهاست، زودتر محقق کنند.

گروه دومی که رقابت با کروز را ترجیح می دادند اعتقاد داشتند اگرچه ترامپ و سوابق گذشته اش می تواند یک برگ برنده برای هیلاری کلینتون باشد، اما پیام انتخاباتی این میلیاردر نیویورکی از منظر یک کاندیدای «تغییر» و همچنین کمپین غیر معمول و گاه عجیب و غریب وی ممکن است با تمرکز بر برخی ایالت هایی که به صورت سنتی دموکرات هستند برای هیلاری مشکل ساز شود. تد کروز اما، یک کاندیدای استاندارد جمهوری خواه و از نوع تندرو آنهاست. هیلاری در رقابت با تد کروز ممکن است نتواند برخی ایالت های قرمز یا جمهوری خواه را به سود دموکرات ها آبی کند، اما در نقشه انتخاباتی آمریکا که به سود دموکراتهاست، جایی برای بدست آوردن ایالت هایی بیشتر از آنکه میت رامنی در سال 2012 پیروز شد، توسط تد کروز وجود نخواهد داشت. همانطور هم که گفتم، هر دو گروه شانس ترامپ یا کروز را برای شکست دادن کلینتون ناچیز و گاهی اوقات تا حد صفر می دانستند. سئوال اینجا بود که با ترامپ رقابت کنیم تا آرای الکترال بیشتری از گذشته بدست بیاوریم یا کروز کاندیدای نهایی رقیب باشد که پیروزی بر او احتمالا همانند پیروزی اوباما بر میت رامنی در سال 2012 تضمین شده خواهد بود.

با تمام اینها، شب انتخابات که در 8 نوامبر به پایان می رسید، این هیلاری کلینتون بود که به سنت اکثر کاندیداهای شکست خورده، با رقیب جمهوری خواهش تماس گرفت تا پیروزی دانلد ترامپ را تبریک بگوید (نتیجه انتخابات). درحالی که صبح روز انتخابات کمتر کسی در هر دو کمپین انتظار داشت هیلاری کلینتون رئیس جمهوری منتخب آمریکا نباشد (کمپین ترامپ شانس ریاست جمهوری او را حداکثر 30 درصد می دانست، این مقاله را هم بخوانید).

در این مقاله از دلیل یا دلایل شکست هیلاری کلینتون می گویم و البته برخلاف کلیشه های کلاسیک تحلیل کمپین ها، نقش «پیام»، «محبوبیت و ارتباط عاطفی با کاندیدا» که در شاخص «دوست داشتنی بودن» تجلی می یابد و همچنین ادعای اینکه ترامپ «کاندیدای تغییر» بود و موارد مشابه، محور اصلی این دلایل را تشکیل نمی دهد. سپس می گویم که چرا شکست هیلاری کلینتون در آمریکا ماهیتاً با مدل های اروپایی از جمله «برگزیت» فرق دارد و مقایسه این دو بیشتر از آنکه علمی باشد، صرفا یک ساده سازی مفهومی است. در عین حال، در دفاع از نظرسنجی ها هم توضیحاتی می دهم و اینکه بازهم کلیشه رایج دیگری که بعد از انتخابات توسط برخی مطرح شد، یعنی «اثر شرم ترامپ» به عنوان دلیل اشتباه بودن نظرسنجی ها و پیروزی ترامپ، چرا و به چه دلیل نادرست است. در انتها هم برای فهم بهتری از این انتخابات و اساسا کلیت کمپین های انتخاباتی در آمریکا، چند کتاب مهم را معرفی می کنم که درک علاقه مندان را در مورد انتخابات آمریکا از آنچه که صرفا در اخبار می خوانند یا در توییتر و فیس بوک پیگری می کنند، بیشتر خواهد کرد.

این مقاله کمی بیشتر از معمول طولانی است. به همین دلیل بخش های مختلف آن را از هم تفکیک کرده ام تا اگر تمایل داشته باشید صرفا قسمتی را که به موضوع آن علاقه دارید بخوانید، به آن مراجعه کنید. در ضمن تا جایی که می توانستم سعی کردم توضیحات لازم را بدهم اما خب، در مواردی به خصوص در مورد نظرسنجی ها، توضیحاتی که ارائه دادم به دلیل وجود مباحث تکنیکی برای برخی از خوانندگان ممکن است به اندازه کافی قابل درک نباشد. در این موارد اگر توضیح بهتری لازم بود حتما در آپ دیت مقاله ارائه خواهم کرد (فایل پی دی اف و ورد این مقاله را هم می توانید در زیر همین پست دانلود کنید).

کلیشه رایج: کاندیدای تغییر، نامزد دوست داشتنی

در مورد دلایل شکست کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری 2016 گفته می شود که ترامپ کاندیدای «تغییر» بود و کلینتون کاندیدایی که از «وضع موجود» دفاع می کرد. یا اینکه بسیار شنیده ایم که ترامپ با تاکید بر اخراج مهاجران غیرقانونی و نقد قراردادهای اقتصادی بین المللی پیامی مشخص و اقناع کننده برای مخاطبانش داشت، درحالی که کلینتون فاقد پیامی بود که مخاطبانش را با آن درگیر و اقناع کند. همچنین از علاقه طرفداران ترامپ برای رای دادن به او و عدم اشتیاق طرفداران کلینتون در رای به وی هم نام برده می شود که چون ترامپ از منظر طرفدارانش «دوست داشتنی» یا مظهر اقتدار (نظرسنجی گالوپ، گزارش ضمیمه اش جالب تر است) است فارغ از آنچه که می گوید یا انجام می دهد، آنها به او رای می دهند. درحالی که هیلاری کلینتون چون نمی تواند ارتباط عاطفی با رای دهندگان خودش ایجاد کند، رقابت را به دانلد ترامپ خواهد باخت.

واقعیتش این است که این ادعاها و موارد مشابه دیگر نادرست نیستند؛ اما صرفا نوعی تحلیل کلاسیک کمپین های انتخاباتی هستند و کمتر کسی است در هر دو کمپین و در میان تحلیل گران انتخاباتی که به این موارد آگاهی نداشته باشد. درحالی که در آمریکا دلایل شکست در انتخابات، آن هم در این سطح می تواند به دلیل دانسته های شما از نقاط ضعف و قوت رقیب و کاندیدای خودتان نباشد، بلکه شکست زمانی سراغ شما می آید که نسبت به آنچه اتفاق می افتد یا قرار است اتفاق بیفتد ناآگاه هستید.

در کمپین های انتخاباتی در مدل آمریکایی، ما کمپین ها را به 2 صورت تحلیل می کنیم. اول تحلیل کلاسیک که موارد بالا را شامل می شود و دوم تحلیل مبتنی بر کالج الکترال که مبتنی بر داده ها و اطلاعات رای دهندگان، نقشه انتخاباتی آمریکا و مشارکت طرفداران یک کاندیدا در مکان های مشخص با نسبت های جمعیتی و علاقه مندی حزبی معین است. به عبارت بهتر، هم کمپین هیلاری کلینتون و هم کمپین ترامپ هر دو می دانستند که هیلاری کاندیدای «تغییر» نیست و هر دانشجوی علوم تبلیغات سیاسی هم پیش از هر چیز این نکته را می آموزد که پیام «تغییر» به خصوص اگر با یک سابقه نسبتا مناسب از منظر رای دهندگان همراه باشد، قوی ترین ابزار یک کمپین است. اما آنچه که انتخابات آمریکا را نسبت به انتخابات در بقیه کشورهای دیگر متمایز می کند اینست که شما هر چقدر کاندیدای «تغییر» یا یک کاندیدای «دوست داشتنی» باشید بازهم باید در مدل الکترال آمریکا بدانید کجا تبلیغ کنید و به دنبال رای چه کسانی باشید (تفاوت 2 نوع کمپین، 1- اقناع و 2- مشارکت را در این مقاله بخوانید + توضیحی در مورد اینکه چرا در آمریکای امروز، تعداد رای دهندگانی که در انتخابات مختلف به احزاب متفاوت رای می دهند مرتب کاهش می یابد، اینجا).

کاندیدای «تغییر» بودن به کمپین شما ارزش افزوده می دهد اما لزوما باعث پیروزی کمپین شما نمی شود. در همین انتخابات، هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از دانلد ترامپ بدست آورد (این رقم بیشتر هم می شود). به عبارت بهتر اگر مدل خاص کالج الکترال، نتیجه نهایی انتخابات را تعیین نمی کرد و همانند سایر نقاط دیگر دنیا، رای عموم مردم مبنای پیروزی یک کاندیدا بود، آن وقت هیلاری رئیس جمهور بود و نه تنها تمام استدلال های تغییر و دوست داشتن و پیام اقتصادی و مهاجرتی دانلد ترامپ رنگ می باخت، بلکه کمپین هیلاری کلینتون به عنوان یک کمپین موفق از کاندیدایی که حافظ وضع موجود است معرفی می شد و کسانی که امروز در نقد کلینتون می نوشتند، احتمالا کمپین قوی او را تحسین می کردند.

بگذارید این توضیح را هم بدهم که من این انتقادهای کلاسیک نسبت به کمپین هیلاری کلینتون را نادرست نمی دانم. اما اینها مسائل شناخته شده ای بودند. به عبارت بهتر علی رغم تمام این مسائل کمپین هیلاری کلینتون باید انتخابات را می برد اما یک اشتباه استراتژیک که کمپین مرتکب آن شد و همچنین یک اتفاق – اثر نامه رئیس اف بی آی در مورد تحقیق جدید از خانم کلینتون – ورق بازی را به سود دانلد ترامپ برگرداند (آپ دیت: این مقاله پیش از آغاز رای گیری شمارش مجدد در ویسکانسین نوشته شده است) .

اشتباه استراتژیک کمپین هیلاری، 3 ایالت کلیدی

هیلاری کلینتون انتخابات را باخت، نه به این دلیل که کاندیدای وضع موجود بود یا کاندیدای حامل پیام تغییر نبود، بلکه به این دلیل که در برنامه ریزی انتخاباتی خود یک اشتباه استراتژیک داشت. یعنی این کاندیدای غیرمحبوب حافظ وضع موجود، ماه اکتبر را با این امید به نیمه می رساند که امیدوار بود آرای الکترال خود را با پیروزی در ایالت آریزونا به مرز 360 رای برساند و با رقابتی کردن انتخابات در جورجیا از 370 رای هم عبور کند. غافل از اینکه نامزد ریاست جمهوری در آمریکا تنها به 270 رای الکترال برای رئیس جمهور شدن نیاز دارد و یک کمپین استراتژیک، قبل از آنکه ایالت های بیشتری را روی نقشه انتخاباتی، آبی یا قرمز (به ترتیب دموکرات یا جمهوری خواه) کند، باید از آرای الکترال خودش مطمئن شده باشد. دلیل تمرکز بر این ایالت های جانبی هم این بود که کمپین کلینتون می دانست که اگر او در ایالت های سرنوشت ساز و رقابتی مانند فلوریدا (29 رای الکترال)، کارولینای شمالی (15 رای الکترال)، اهایو (18 رای الکترال) و نوادا (6 رای الکترال) شکست بخورد، پیروزی در ایالت های تضمین شده پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین به همراه تنها نیوهمشایر او را رئیس جمهور خواهد کرد (این ویدئو از دیوید پلاف، رئیس کمپین انتخاباتی باراک اوباما در سال 2008 را ببینید که یک ماه و نیم قبل از انتخابات گفته بود هیلاری کلینتون 100 درصد انتخابات را خواهد برد).

هیلاری کلینتون شک نداشت که ایالت ویسکانسین را می برد. به همین دلیل بعد از انتخابات مقدماتی دموکرات ها یک بار هم به ویسکانسین نرفت (اوباما هم در سال 2012 نرفته بود). در میشیگان هم کمپین هیلاری در روزهای آخر رقابت را نزدیک تر از آنچه که انتظار داشت تصور می کرد اما نه آن قدر که بازنده شود؛ و بالاخره در پنسیلوانیا اگرچه کمپین هیلاری کلینتون رقابت را نزدیک می پنداشت اما بازهم تصور می کرد پیروزی در پنسیلوانیا به همراه 2 ایالت میشیگان و ویسکانسین تضمین ریاست جمهوری اوست (مقاله ای در خصوص اهمیت این ایالت های شمالی برای کمپین هیلاری و اطمینان کمپین به پیروزی در آن ها). اما این هر 3 ایالت به سمت ترامپ رفتند، چرا؟

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات و در ابتدا با تمرکز بر یک ایالت – ویسکانسین – بیندازیم (+ و +). قبل از آن جدول زیر را در مقایسه آمار نتایج انتخابات در سال های 2004، 2012 و 2016 ببینید.

wimilv

در ویسکانسین، مهمترین منطقه رای «میلواکی» است. هیلاری کلینتون در این منطقه 289 هزار رای بدست آورد و نسبت آرای او با ترامپ 66 درصد به 29 درصد بود. در سال 2012 باراک اوباما با تقریبا همین نسبت تفاوت رای، 328 هزار رای در میلواکی بدست آورده بود؛ یعنی 40 هزار رای بیشتر (+).  ضمن اینکه آرای ترامپ هم در این منطقه تقریبا 30 هزار رای کمتر از میت رامنی در سال 2012 و 54 هزار رای کمتر از جرج بوش در سال 2004 است. اما نکته عجییب اینکه آرای کلینتون در «میلواکی» از آرای سال 2004 جان کری هم کمتر بود.

جرج بوش در کل ایالت ویسکانسین در سال 2004 به میزان 1 میلیون 480 هزار رای بدست آورده، در سالی که مشارکت سفیدپوستان در آمریکا نسبت به دو دوره قبل و بعد از آن به مراتب هم بیشتر بود. در حالی که آرای دانلد ترامپ در سال 2016 در این ایالت 1 میلیون و 410 هزار رای است. یعنی 70 هزار رای کمتر. آرای ترامپ در عین حال تقریبا برابر با آرای میت رامنی در سال 2012 هم هست. به عبارت بهتر این کلیشه رایج «مردان خشمگین سفیدپوست ساکن مناطق حومه شهرها و روستایی» که به عنوان گروه پایه رای دانلد ترامپ نامیده می شوند دلیل اصلی پیروزی ترامپ در ویسکانسین نیستند، بلکه این عدم حضور طرفداران دموکرات است که باعث شکست هیلاری کلینتون شد. بگذارید در همین ایالت به دو منطقه دیگر هم نگاهی بیندازیم.

در منطقه انتخاباتی جنوب میلواکی و شمال ایالت ایلی نوی هم هیلاری کلینتون 77 هزار رای بدست آورد، درحالیکه باراک اوباما تقریبا 95 هزار رای داشت. هیلاری کلینتون ایالت ویسکانسین را تنها با 27 هزار رای یعنی 1 درصد باخت. در حالی که با افزایش مشارکت در میلواکی و دو منطقه رای جنوب آن، می توانست به راحتی آرای الکترال این ایالت را ببرد. در ویسکانسین، سفیدپوستان 2 درصد بیشتر از سال 2012 آرای رای دهندگان را تشکیل می دادند و نسبت آرای رای دهنده دموکرات هم 2 درصد کمتر از سال 2012 و رای دهنده جمهوری خواه 2 درصد بیشتر از سال 2012 بود.

در پاسخ به چرایی عدم موفقیت هیلاری در ویسکانسین می توان گفت که او این ایالت را به دلیل اشتباه محاسباتی کمپین خودش باخت. در طول رقابت های انتخاباتی درحالی که ترامپ در جمع طرفدارانش در ایالت ویسکانسین سخنرانی می کرد، هیلاری کلینتون پس از رقابت های مقدماتی، حتی یک بار هم به این ایالت نرفت. در هفته آخر ترامپ 2 برابر هیلاری کلینتون خرج تبلیغات تلویزیونی کرد (لینک) و درحالی که نسبت هزینه کمپین هیلاری کلینتون در کل کشور نسبت به کمپین ترامپ تقریبا 2.4 برابر بود، این رقم در ویسکانسین 1.6 بود. اما خب کمپین هیلاری اعتقاد داشت که او ویسکانسین را تحت هر شرایطی می برد. ویسکانسین آخرین باری که به یک جمهوری خواه رای داده بود به سال 1984 برمی گردد که رونالد ریگان به جز یک ایالت (و منطقه واشنگتن پایتخت)، در همه ایالت های آمریکا برنده شد.

تقریبا روندی مشابه آنچه که در ویسکانسین اتفاق افتاد در «وین کانتی» ایالت میشیگان هم به چشم می خورد که هیلاری کلینتون در آن تقریبا 88 هزار رای کمتر از اوباما بدست آورد (لینک). در حالی که 16 رای الکترال این ایالت را دانلد ترامپ تنها با 16 هزار رای بیشتر بدست آورد. به همین ترتیب در پنسیلوانیا و در حوالی فیلادلفیا که منطقه رای اصلی دموکرات هاست، هیلاری کلینتون 25 هزار رای کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد. در کل ایالت هم هیلاری کلینتون 150 هزار کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد درحالی که ترامپ نسبت به اوباما در سال 2012 حدود 80 هزار رای کمتر داشت.

در نمودار زیر می توانید آرای کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه را در هر کدام از این 3 ایالت و در 3 انتخابات 2004، 2012 و 2016 با یکدیگر مقایسه کنید. در هر 3 ایالت میزان آرای هیلاری کلینتون از دیگر نامزدهای دموکرات (اوباما و جان کری) کمتر است. در ویسکانسین و میشیگان آرای ترامپ نسبت به آرای دیگر کاندیدای جمهوری خواه (رامنی و بوش) بیشتر نیست و در پنسیلوانیا اگرچه آرای آقای ترامپ از آرای جرج بوش در سال 2004 به میزان 11 هزار رای بیشتر است اما بازهم از آرای اوباما کمتر است.

pawimi200420082012

دلیل تاکید من بر اهمیت 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین در این است که هر سه جزو دیوار آتشین کمپین هیلاری کلینتون بودند. دیواری که نقشه انتخاباتی دموکرات ها بر اساس آن بنا شده بود و شکست در حتی یکی از این ایالت ها می توانست نقشه را به ضرر کاندیدای دموکرات و نفع کاندیدای جمهوری خواه حداقل به میزان 20 رای الکترال و حداکثر به میان 40 رای الکترال تغییر دهد. در انتخاباتی مانند انتخابات آمریکا، یک کمپین می تواند یک یا چند ایالت از ایالت های سرنوشت ساز مانند اهایو یا فلوریدا یا کارولینای شمالی و یا نوادا را ببازد. اما شکست در اینها شکست های قابل انتظار هستند، یعنی کمپین برای جبران آنها حتما برنامه جایگزین دارد. به عنوان مثال استراتژیست های کمپین می گویند ما احتمالا در آیوا بازنده ایم، پس بهتر است منابع و پول بیشتری در نوادا مصرف کنیم تا شکست در آیوا جبران شود. اما وقتی شما در ایالت هایی شکست می خورید که انتظار ندارید، آن وقت در شرایط پیش بینی نشده قرار می گیرید. شرایطی که برای آن برنامه خاصی ندارید.

برای درک اینکه اگر کمپین هیلاری کلینتون اهمیت این 3 ایالت را جدی تر می گرفت نتایج انتخابات را در همین دوره زمانی 2004، 2012 و 2016 در 3 ایالت سرنوشت ساز دیگر، فلوریدا، کارولینای شمالی و ویرجینیا با هم مقایسه کرده ام. ایالت هایی که هیلاری کلینتون اگرچه در دو تای آنها شکست خورد، اما از همان ابتدا به اهمیت این ایالت ها واقف بود و به همین دلیل وقت و پول زیادی برای تبلیغات در این ایالت ها اختصاص داد. برخلاف ایالت های شمالی یا همان دیوار آبی خانم کلینتون در هر 3 ایالت جنوبی، آرای خانم کلینتون نسبت به کاندیداهای دموکرات دیگر یعنی جان کری در سال 2004 و اوباما در سال 2012 یا بیشتر یا برابر است.

pawimi200420082012demgop

دانلد ترامپ در 100 روز منتهی به انتخابات 130 بار به فلوریدا، پنسیلوانیا، اهایو، کارولینای شمالی، میشیگان و ویسکانسین سفر کرد. درحالی که هیلاری کلینتون اصلا به ویسکانسین نرفت و مجموعا 87 بار در 5 ایالت بالا برنامه تبلیغاتی داشت؛ تقریبا نصف دانلد ترامپ. مهمترین دلیل ش هم اینست که همانطور که گفتم هیلاری کلینتون باور نمی کرد ممکن است این سه ایالت را ببازد به همین دلیل رقابت در آنها را دست کم گرفت (در ویدئوی دیوید پلاف ببینید که او چگونه با اطمینان از پیروزی در هر سه ایالت می گوید؛ این مقاله را هم بخوانید که در مورد انتقاد نیروهای میدانی این سه ایالت از کمپین مرکزی است).

و ترامپ، افزایش مشارکت در مناطق حومه شهرها

به همان میزان که هیلاری کلینتون در مناطق شهری ایالت های شمالی موسوم به Rust Belt کمتر از میزان انتظار ظاهر شد (+)، دانلد ترامپ در مناطق حومه شهرها و روستاها آرای بیشتری را پای صندوق رای بدست آورد (+ و +و +). ترامپ در مناطق روستایی و شهرهای کوچک ویسکانسین با اختلاف 20 درصد بهتر از میت رامنی در سال 2012 رای بدست آورد و در عین حال در حومه شهرها هم نسبت به میت رامنی 11 درصد بیشتر طرفداران خودش را پای صندوق رای برد (این مقاله اهمیت رای ترامپ را در مناطق کوچک ایالت های شمالی به خوبی توضیح می دهد، این لینک را هم ببینید، نشان می دهد که ترامپ در کجاها از میت رامنی در سال 2012 بیشتر رای آورد). هرچند با وجود تمام تلاش ترامپ که نسبت به سال 2012 موفق تر نشان داد، هیلاری کلینتون تنها احتیاج داشت در همان حوزه هایی رایی که آرای دموکرات لازم را به صورت بالقوه داراست، افرادی بیشتری را پای صندوق رای بیاورد، اما نادیده گرفتن اهمیت این ایالت ها از سوی دموکرات ها باعث شد که به خصوص در میشیگان و ویسکانسین که پیروزی خود را تضمین شده می دیدند (این مقاله) هر دو ایالت را با اختلاف کمی به دانلد ترامپ ببازند. این نقشه از وب سایت 538، بیانگر کاهش آرای رای دهندگان سفیدپوست و پایه رای دانلد ترامپ در آمریکا از سال 1992 تا سال 2012 است. جایی که در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به ترتیب بین 5 تا 7.5 درصد  و 0 تا 2.5 درصد از آرای سفیدپوستان کاسته شده است. این بار اما در سال 2016 سفیدپوستان به لطف مشارکت بیشتر در مناطق روستایی و حومه شهرها و کاهش آرای رای دهندگان دموکرات در مناطق شهری موفق شدند هر سه ایالت را که از سال 1992 تا 2012 به دموکرات ها رای داده بودند به رنگ قرمز درآورند (آمریکای ترامپ، آمریکای کلینتون).

538whitevoterss

مردان سفیدپوست مسیحی، افراد دارای تحصیلات پایین

در تحلیل انتخابات آمریکا، ویژگی های جمعیتی رای دهندگان به دلیل روند مشخص رای دادن آنها به کاندیدای دموکرات یا جمهوری خواه هم اهمیت اساسی دارد. به خصوص که قرار باشد افزایش مشارکت در بخش هایی از جمعیت آمریکا و در ایالت های سرنوشت ساز با کاهش مشارکت بخش های دیگر همراه باشد. چنین اتفاقی در سال 2016 افتاد و به دلیل تاثیر مثبت رای مردان سفیدپوست و افراد دارای تحصیلات پایین دانشگاهی به دانلد ترامپ که همراه با کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار بود به شکست هیلاری کلینتون منجر شد (نموارهای این مقاله را ببینید و در مورد اونجلیکاهای مذهبی سفیدپوست هم به این مقاله نگاهی بیندازید). من البته بنا بر آنچه که در موارد قبل بیان کردم هنوز به ناکارآمدی کمپین هیلاری در سه ایالت اصلی شمالی به عنوان دلایل اصلی شکست او اعتقاد دارم اما در هر حال اگر کمپین ترامپ نمی توانست مشارکت طرفداران خودش را در بخش های ویژه طرفدار جمهوری خواهان افزایش دهد، علی رغم کمپین ناکارامد، هیلاری کلینتون رئیس جمهور می شد. این مقاله را بخوانید و نقشه آمریکا را که بر اساس آرای سفیدپوستان مذهبی مقایسه کرده است مشاهده کنید. هرچند در همین نقشه ایالتی مانند مینسوتا با بیشتر از 60 درصد آرای سفیدپوست مذهبی وجود دارد که هیلاری کلینتون در آن برنده شد (هرچند اختلاف رای بسیار کمتر از حد انتظار بود) و ایالتی مثل فلوریدا هم هست که کمتر از 41 درصد رای ردهندگان را سفیدپوستان مذهبی تشکیل می دهند و در آن ترامپ با اختلاف ناچیزی به پیروزی رسید.

این مقاله را هم بخوانید که توضیح می دهد چرا تحصیلات عاملی توضیح دهنده برای پیروزی دانلد ترامپ است، در مناطقی که تحصیلات بالاتر است هیلاری کلینتون رای بیشتری دارد و در مناطقی که تحصیلات پایین تر است دانلد ترامپ پیروز است.

دلیل دوم شکست هیلاری: اثر کومی

ما با اطلاعاتی که اکنون داریم نمی توانیم به صورت دقیق بگوییم که اثر نامه جیمز کومی، رئیس FBI در مورد ای میل های هیلاری کلینتون به چه میزان بوده است؛ اما می توانیم بگوییم که این نامه در متحدکردن جمهوری خواهان پشت سر دانلد ترامپ و جلوگیری از مومنتوم رو به رشد هیلاری کلینتون که از نیمه های ماه اکتبر آغاز شد حتما تاثیر داشته است. در 28 اکتبر که این نامه منتشر شد فاصله هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها 5.7 درصد (هیلاری 49.6، ترامپ 43.9) بود که یک فاصله قابل قبول برای پیروزی است. من در بخش تحلیل نظرسنجی ها توضیح می دهم که چرا این رقم هرچند ممکن است آرای ترامپ را تا 1 یا 2 درصد کمتر درنظر گرفته باشد اما برای پیش بینی آرای هیلاری کلینتون تقریبا درست است.

در آخرین معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات هیلاری کلینتون 48.5 و دانلد ترامپ 44.9 رای داشتند. در نتیجه نهایی انتخابات اما ترامپ 47 درصد رای آورد یعنی 2.1 درصد بیشتر از پیش بینی ها و هیلاری هم 48 درصد رای آورد یعنی 0.5 درصد کمتر از پیش بینی ها. اگر به صورت ساده همین ارقام را برای روز 28 اکتبر هم در نظر بگیریم آن وقت در روزی که نامه منتشر شد به احتمال زیاد هیلاری کلینتون 49.1 درصد رای داشت و ترامپ هم 45.9 درصد که تقریبا برابر 3.2 درصد است و یک فاصله قابل قبول برای پیروزی حساب می شود. نکته قابل توجه در تحلیل این است که من مومنتوم ادامه دار هیلاری کلینتون را هم نادیده گرفتم که اگر این نامه منتشر نمی شد احتمالا آرای هیلاری کلینتون نسبت به ترامپ افزایش هم می یافت. یعنی با فرض ثابت گرفتن متغیر مومنتوم هیلاری در بهینه ترین حالت فاصله واقعی این دو 3.2 درصد بود (این مقاله را بخوانید. در پاراگراف آخر از اثر نامه دوم جیمز کومی به کنگره هم صحبت می کند که در آن نامه رئیس FBI گفته بود در عقیده اش نسبت به عدم تعقیب قضایی هیلاری کلینتون تغییری حاصل نشده است. دیوید اکسلراد، استراتژیست ارشد باراک اوباما در سال 2012، پس از انتشار نامه دوم – و قبل از روز برگزاری انتخابات – گفته بود که این نامه دوم به جای اینکه به نفع کمپین هیلاری کلینتون باشد باز هم به ضرر اوست، چون این موضوع رو دوباره برجسته می کند. هیلاری کلینتون خودش هم چنین اعتقادی داشت و روز بعد از انتخابات خبری با همین مضمون از او منتشر شد).

متغیر گرایش حزبی و نژآد

در انتخابات آمریکا دو متغیر مستقل، بیشترین معنی داری را در مورد پیش بینی نتایج انتخابات و رای دادن به کاندیداها دارند. اولی متغیر تمایل حزبی (دموکرات، جمهوری خواه) و دومی متغیر نژاد (سفید و غیرسفید شامل آفریقایی تبارها، لاتین تبارها و …)؛ به این معنی که دموکرات ها با احتمال خیلی زیاد به نامزد دموکرات و جمهوری خواهان با احتمال زیاد به نامزد جمهوری خواه رای می دهند. همچنین رای سفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای جمهوری خواه و رای غیرسفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای دموکرات است. به همین دلیل برای بررسی میزان رای به کاندیداها در دوره های زمانی متفاوت (اینجا قبل از نامه آقای کومی و بعد از آن)، بهتر است میزان آرای نامزدها را در میان این 2 متغیر بررسی کنیم.

همچنین با توجه به اینکه متغیر تمایل حزبی شامل افرادی غیر از دموکرات و جمهوری خواه هم می شود (ِیعنی مستقل ها و غیرحزبی ها)، و البته برای ساده کردن بحث و فهم بهتر آن من تنها متغیر نژاد را بر اساس نظرسنجی فاکس نیوز در دو دوره زمانی 1- قبل از نامه کومی و 2- آخرین نظرسنجی 2 روز قبل از انتخابات بررسی و آن را با نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات مقایسه می کنم.

در نظرسنجی فاکس نیوز در 26 اکتبر هیلاری کلینتون با فاصله 3 درصد از ترامپ جلو بود که تقریبا برابر با پیش بینی درست معدل نظرسنجی هاست. در میان سفیدپوستان 36 درصد به هیلاری و 50 درصد به ترامپ رای می دادند و در میان غیرسفیدپوستان فاصله 63 به 19 درصد بود. فاصله این دو در نظرسنجی 4 نوامبر به 1 درصد رسید و هیلاری در میان سفیدپوستان تقریبا برابر با قبل به میزان 35 درصد رای داشت. اما آرای ترامپ در میان سفیدپوستان در این نظرسنجی 56 درصد و در نظرسنجی منتشر شده در 7 نوامبر 59 درصد بود. از سوی دیگر فاصله این دو در میان غیر سفیدپوستان هم 74 درصد به 19 درصد به نفع هیلاری کلینتون بود. این نتایج تقریبا با نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات هم برابر است. در میان سفیدپوستان که 70 درصد از کل رای دهندگان را شامل می شدند، 58 درصد به ترامپ رای دادند و 37 درصد به هیلاری کلینتون. در میان غیر سفیدپوستان هم 21 درصد به ترامپ رای دادند و 74 درصد به کلینتون. به عبارت بهتر آرای افراد سفیدپوست به نفع ترامپ بعد از نامه رئیس FBI افزایش پیدا کرد. با توجه به اینکه انتظار می روند آنها بیشتر جمهوری خواه باشند، به این معنی است که جمهوری خواهان مردد بعد از این نامه پشت سر ترامپ متحد شدند. در این دوره زمانی البته غیرسفیدپوستان هم پشت سر هیلاری کلینتون ماندند، با این توضیح که بخش لاتین تبار غیرسفیدپوستان در ایالت هایی مانند نوادا و کلرورادو باعث پیروزی هیلاری شدند و در فلوریدا هم رای های بیشتری را به نفع هیلاری نسبت به باراک اوباما در صندوق ریختند. اما غیرسفیدپوستان آفریقایی تبار در ایالت های شمالی با کاهش مشارکت در انتخابات، همانطور که در بخش پیشین توضیح دادم، باعث شکست هیلاری در 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بودند (چگونه رای دهندگانی که در آخرین لحظه تصمیم گرفتند آرای خود را به نفع دانلد ترامپ به صندوق ریخته اند، این اینک و توضیح آن هم اینکه این رای دهندگان می توانند یا جمهوری خواهانی باشند که تا قبل از نامه آقای کومی و تحت تاثیر انتشار نوار ویدئویی دانلد ترامپ هنوز برای رای دادن به ترامپ قانع نشده اند و یا کسانی که واقعا هنوز تصمیم نگرفته بودند و مرددان مستقل بودند).

+ یک اشتباه دیگر هیلاری که در نتیجه نامه رئیس FBI بر علیه کمپین عمل کرد

همانطور که در قسمت قبل توضیح دادم مهمترین متغیر مستقل در انتخاب رئیس جمهور آمریکا، متغیر گرایش سیاسی رای دهنده است. یعنی رای دهنده دموکرات به کاندیدای رای می دهد و رای دهنده جمهوری خواه با فاصله زیاد کاندیدای جمهوری خواه را انتخاب می کند. این امر به خصوص در جامعه به شدت جناحی امروز آمریکا یک امر غیرقابل خدشه است. کمپین هیلاری کلینتون علی رغم اینکه به این موضوع آگاهی داشت اما در استراتژی تبلیغاتی خود سعی کرد گروهی از جمهوری خواهان میانه رو را با این شعار که دانلد ترامپ کاندیدای خطرناکی است و برای ریاست جمهوری شایستگی ندارد، به خودش جذب کند (لینک و فرضیه دوم این مقاله وال استریت جورنال). به همین دلیل بخش اعظم برنامه تبلیغاتی کلینتون مبتنی بر استراتژی «رفراندوم علیه ترامپ» بود. یعنی به هیلاری رای بدهید تا به ترامپ نه بگویید (این استراتژی را جانسون در سال 1964 علیه بری گلدواتر استفاده کرد، کتاب آخرین هورای لیبرالیسم در مورد انتخابات سال 1964). اما مشکل این استراتژی در این است که شما وقتی کمپین خود را روی پیام «نه به کاندیدای رقیب» متمرکز می کنید در واقع برای بخش هایی از طرفداران خودتان (در مورد کمپین هیلاری کلینتون، رای دهندگان لیبرال که به صورت سنتی به شما رای می دهند) هیچ پیام خاصی ندارید. و اگر به هر دلیل – اینجا، نامه آقای کومی – طرفداران رقیب شما متحد شوند، آن وقت نه تنها استراتژی تان شکست خواهد خورد بلکه یک فاصله و شکاف پرنشدنی در اقناع طرفداران خودتان خواهید داشت (دختر گل آفتاب گردان، کمپین جانسون 1964 و هیلاری کلینتون 2016).

و یک فرضیه

بخشی از شکست هیلاری کلینتون در انتخابات سال 2016 و عدم حضور طرفداران دموکرات در پای صندوق های رای به این دلیل بود که طرفداران کلینتون – مثل کمپین کلینتون و ترامپ و و اکثر آمریکایی ها – اعتقاد داشتند که هیلاری پیروز این رقابت است و حتی نتیجه انتخابات برای آنها شوک آور بود (+). در اکثر نظرسنجی هایی که پیش از انتخابات انجام شده بود و حتی در میان آنهایی که فاصله رای دهندگان به کلینتون و ترامپ در حد 1 تا 3 یا 4 درصد بود، پاسخ دهندگان با نسبت بالایی اعتقاد داشتند که هیلاری کلینتون در نهایت پیروز انتخابات است (پیمایش ارزش های آمریکا در سال 2016، آمریکای آینده سال 1950 یا 2050؟) و این فاصله در برخی از آنها 2 به 1 به نفع خانم کلینتون بود یعنی بیشتر از 65 درصد می گفتند هیلاری پیروز می شود و کمتر از 35 درصد اعتقاد داشتند ترامپ برنده است. یک فرضیه متصور این است که طرفداران کلینتون مطمئن از پیروزی او پای صندوق های رای حاضر نشدند. این البته صرفا یک فرضیه است و تحقیق در مورد آن محتاج اطلاعات بیشتر است، اما برای آن می توان شواهد دیگری هم بیان کرد. یکی از آنها نظرسنجی جدید یوگاو است. از میان کسانی که در انتخابات به هر دلیل رای ندادند حدود 27 درصد می گویند که ای کاش رای داده بودند و در میان آنها 27 درصد می گویند که اگر رای می دادند انتخاب آنها هیلاری کلینتون بود و 19 درصد ترامپ (نظرسنجی یوگاو). این البته هنوز اثبات کننده این فرضیه نیست، تنها یکی از مجموعه شواهدی است که می تواند بر اعتبار این فرضیه بیفزاید اما همانطور که گفتم تحقیق در این مورد محتاج زمان و اطلاعات بیشتر است.

و بالاخره اثر کمپین گری جانسون

در مورد اینکه آرای گری جانسون (و همینطور جیل استاین)، اگر در رقابت حاضر نمی شد، به سمت کدام یک از دو کاندیدای اصلی می رفت بازهم نمی توان با قطعیت نظر داد و شاید هم هرگز نتوان دلایل متقنی برای آن برشمرد (در مورد آرای راس پرو که در سال 1992 حدود 19 میلیون رای بدست آورد و تحقیقات زیادی در مورد آن انجام شده است هنوز اتفاق نظر وجود ندارد، گری جانسون که آرای به مراتب کمتری دارد و در نتیجه تحلیل آن مشکل تر هم خواهد بود. هرچند این مقاله می گوید راس پرو آرای بیشتری از طرفداران بالقوه جرج بوش بدست آورد تا کلینتون). اما با اینحال بررسی نظرسنجی های بعد از انتخابات و باز هم در سه ایالت ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا، بیانگر آن است رای دهندگان به جانسون که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند به او رای دهند نسبت به قبل (ماه اکتبر یا سپتامبر) افزایش یافته است. در همین دوره زمانی کسانی هم که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند که به ترامپ رای دهند هم افزایش پیدا کرده است. نتیجه گیری خطی از این دو مقایسه نشان می دهد که اگر نسبت طرفداران هیلاری و کلینتون را به نسبت آرایی که در روزهای آخر بدست آورده اند تقسیم کنیم، احتمالا به این نتیجه می رسیم که گری جانسون آرای بیشتری از ترامپ گرفته است تا هیلاری کلینتون. اما خب این فرضیه، اشکالاتی هم دارد. تقریبا در اکثر نظرسنجی های ملی قبل از انتخابات فاصله هیلاری کلینتون با ترامپ در رقابت دو به دو بیشتر از رقابت چهار نفره (شامل گری جانسون و جیل استاین) بود. به عبارت بهتر در این حالت، گری جانسون بیشتر آرای کسانی را که به صورت بالقوه می توانستند به هیلاری رای بدهند بدست آورده است. این مقاله را بخوانید و البته با دیده انتقادی به آن نگاه کنید. چون فرضیه هایش شرطی هستند و می توانند با نتیجه ای که گرفته است همخوانی نداشته باشند. در هر صورت اما در این مورد هم به تحقیقات بیشتری نیاز داریم تا بگوییم کدام یک از دو کاندیدا، هیلاری یا ترامپ، آرای بیشتری را در نتیجه حضور جانسون و جیل استاین از دست داده اند. ضمن اینکه این را هم نمی دانیم که اگر جانسون یا استاین در انتخابات حضور نمی داشتند و یا در روزهای آخر از رقابت کناره گیری می کردند، آیا طرفدارانشان رای می دادند یا خیر.

شکست هیلاری، برگزیت نیست

یک کلیشه رایج بلافاصله بعد از انتخابات مطرح شد مبتنی بر اینکه شکست هیلاری کلینتون به این معنی است که آمریکایی ها هم مانند مدل برگزیت در انگلستان رای دادند. اما، خب این ادعای درستی نیست. مهمترین دلیل این امر هم مقایسه آرای موافقان و مخالفان برگزیت با آرای هیلاری و ترامپ است. در برگزیت طرفداران خروج از اتحادیه اروپا 3.8 درصد یا 1.3 میلیون نفر از مخالفان بیشتر بودند (لینک). در آمریکا مدل برعکس است. هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده (و این رقم افرایش می یابد) که تقریبا 1.5 درصد تا 2 درصد از کل آراست.

بلی، ممکن است بگوییم از منظر مفهومی، بخش هایی از رای دهندگان آمریکایی همانند بخش هایی از رای دهندگان در اتگلستان مخالف قوانین آسان گیرانه مهاجرتی و از دست دادن شغل و مسائل مشابه بودند (در مورد آمریکا این امر درست است و درمورد انگلستان این ادعای من صرفا بر اساس مطالعات اخبار است و نه تخصص و نه مطالعه کافی در مورد انگلستان را ندارم؛ اما این چیزی است که در روایت غالب کسانی که این دو مدل را بیان می کنند مطرح می شود). اما خب این قبیل رای دهندگان همیشه و همه جا وجود دارند. در انگلستان به هر دلیل به اکثریت رسیدند، اما در آمریکا 1- اکثریت ندارند و 2- اساسا مدل انتخابات ایالتی در آمریکا به قدری با مدل رای عمومی در بقیه جهان متفاوت است که این گونه مقایسه ها تنها با 2 دلیل توجیه پذیر است. ضمن اینکه از منظر اکثر رای دهندگان، اقتصاد مهمترین مشکل کشور بود و رای دهنگان با اختلاف 11 درصد هیلاری کلینتون را برای حل مشکلات اقتصادی شایسته تر می دانستند (این امر در هر سه ایالت شمالی هم صادق است).

افرادی که شکست هیلاری را با برگزیت مقایسه می کنند، صرفا به تحلیل جنبه های مفهومی این دو انتخابات می پردازند که در قالب تحلیل های کلاسیک ناقص است و دلایل آن برای توضیح انتخابات در مدل آمریکایی هم کافی نیست.

من در قسمت اول توضیح دادم و باز هم اینجا می گویم که اگر کمپین هیلاری، مرتکب اشتباه استراتژیک دست کم گرفتن آرای 3 ایالت شمالی و هدر کردن زمان و پول در ایالت هایی مانند آریزونا و جورجیا نمی شد یعنی به جای اینکه از میشل اوباما بخواهد به آریزونا برود از او می خواست به ویسکانسین یا میشیگان برود، ترامپ هیچ وقت به ریاست جمهوری نمی رسید. به عبارت بهتر در انتخاباتی که 2 میلیون نفر به کاندیدای بازنده، بیشتر از کاندیدای برنده رای دادند، یک اشتباه استراتژیک در 3 ایالت و در مجموع کمتر از 100 هزار رای، باعث شکست کسی شد که به صورت معمول قرار بود پیروز باشد. در این صورت تمام این ادعاهای برگزیت و آمریکای تنفرپرست به این تبدیل می شد که آمریکا به تنفر نه گفت، آمریکا عقلانی انتخابات کرد، آمریکا اثبات کرد که با هوچی گری نمی توان پیروز شد و …تکرار می کنم، توجه کنید در مورد انتخاباتی صحبت می کنیم که کاندیدای بازنده 1.5 تا 2 میلیون نفر بیشتر رای آورد و آرای تعیین کننده کمتر از 100 هزار رای بود. یعنی کمتر از 5 درصد تفاوت آرای فرد پیروز در آرای عمومی.

نظرسنجی ها در سطح ملی

کلیشه رایج دیگری بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، انتقاد از نظرسنجی ها و خطای پیش بینی آنها بود؛ درحالی که اتفاقا نظرسنجی ها در سطح ملی خطای کمی داشتند، در سطح ایالتی، تنها در 3 ایالت پیش بینی فرد پیروز نادرست بود (هرچند فاصله خطا در بسیاری موارد زیاد است) و اثر شرم ترامپ یعنی این موضوع که طرفداران دانلد ترامپ در نظرسنجی ها رای خود را به او پنهان می کنند یک ادعای سطحی، غیر علمی و غیر قابل اثبات است.

همانطور که در قسمت های قبل هم توضیح دادم، تفاوت آرای هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات 3.6 درصد در مدل وب سایت 538 (48.5 به 44.9) و 3.2 درصد در مدل وب سایت ریل کلیرپالتیکس هر دو به نفع هیلاری کلینتون بود (نظرسنجی های روزهای آخر). نتایج واقعی اما نشان می دهد که تاکنون که نتایج هنوز نهایی نشده هیلاری کلینتون 1.5 درصد یا حدود 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده است (48.1 درصد هیلاری و 46.6 درصد ترامپ). به عبارت بهتر می توانیم بگوییم:

اول اینکه: نظرسنجی ها در پیش بینی کاندیدایی که آرای عمومی بیشتری خواهد آورد به نتیجه درستی رسیدند (به غیر از نظرسنجی آی بی دی و همینطور ال ای تایمز – که البته مدل پیش بینی اش با بقیه فرق داشت و به اصطلاح یک پیمایش به صورت پنل برگزار می کرد – در تمام نظرسنجی هایی که در هفته های پایانی انتخابات منتشر شد هیلاری کلینتون از ترامپ در آرای عمومی پیش بود(.

و دوم: معدل نظرسنجی ها در پیش بینی آرای ترامپ 2 درصد کمتر از مقدار نهایی، و در پیش بینی آرای هیلاری نیم درصد بیشتر از میزان نهایی اشتباه داشتند.

به عبارت بهتر نظرسنجی ها اگرچه به صورت دقیق نتیجه انتخابات را پیش بینی نکردند اما تقریبا همه آنها در پیش بینی کاندیدای پیروز موفق بودند. اما این امر نه غیر معمول و نه عجیب است.

برای درک بهتر این اعداد بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. جایی که نظرسنجی ها رقابت را نزدیک (48.8 برای اوباما و 48.1 برای رامنی) پیش بینی می کردند اما اوباما با اختلاف 3.9 درصد (51.1 به 47.2 درصد) برنده انتخابات شد. در آن انتخابات و در هفته آخر حداقل 5 موسسه نظرسنجی پیش بینی کرده بودند که رامنی پیروز انتخابات است و 2 موسسه هم رقابت را شانه به شانه و مساوی می دانستد. لااقل نتیجه انتخابات 2016 هم از منظر تعداد موسسه های نظرسنجی که نفر پیروز را درست پیش بینی کردند و هم از نظر خطای پیش بینی (3.2 درصد در سال 2012 و کمتر از 2 درصد در سال 2016) مشخص می کند که نظرسنجی ها در سال 2016 بهتر از سال 2012 بودند. اما چرا حجم انتقادها به نظرسنجی ها در سال 2016 به مراتب بیشتر از 2012 است؟ دلیل آن را باید در پیش بینی های اشتباه در سطح ایالتی جست و جو کرد.

نظرسنجی ها در سطح ایالتی

اگر بخواهیم در انتقادمان از نظرسنجی ها دقیق و البته منصف باشیم باید نظرسنجی ها را در سطح ایالتی بررسی کنیم؛ آنگاه می توانیم بگوییم نظرسنجی های ایالتی در سطوح مشخصی اشتباه داشتند (این مقاله نیویورک تایمز را در مقایسه اشتباهات نظرسنجی های در دوره های مختلف انتخابات بخوانید؛ هرچند کل روایت صحیح نیست)، هرچند بازهم این اشتباهات بسیار بیشتر از آنچه که باید بزرگنمایی شده است و مهمترین دلیل آن هم پیروز انتخابات است که غیرقابل انتظار بود.

در جدول زیر تفاوت بین دو کاندیدا در معدل نظرسنجی ها و آرای نهایی آنها در 13 ایالت سرنوشت ساز با هم مقایسه شده و اختلاف این دو عدد هم آورده شده است. مواردی که با رنگ آبی مشخص شده اند بیانگر شاخصه هیلاری کلینتون و قرمزها برای دانلد ترامپ هستند.

pollstate

همانطور که در جدول مشخص است نظرسنجی ها در 10 ایالت نفر پیروز را درست پیش بینی کرده اند. این تنها 3 ایالت است (همان 3 ایالت شمالی) که برخلاف پیش بینی نظرسنجی ها، دانلد ترامپ در آنها پیروز شد. بگذارید نگاهی به نظرسنجی در این 3 ایالت بپردازیم.

در میشیگان، هیلاری کلینتون مطابق پیش بینی ها با 3.4 درصد اختلاف پیش بود. نتیجه نهایی اما با 0.3 درصد اختلاف به سود ترامپ تمام شد (نتیجه هنوز نهایی نشده است). در این ایالت و در هفته آخر هیچ نظرسنجی معتبری (موسسه های نظرسنجی رتبه A) انجام نشده است. در فاصله روزهای 4 تا 6 نوامبر هم یعنی در 4 روز آخر تنها موسسه جمهوری خواه Trafalgar Group یک نظرسنجی داشت که در آن اتفاقا ترامپ 2 درصد از هیلاری جلوتر بود.

در ویسکانسین وضع نظرسنجی ها از میشیگان بدتر و حتی تعداد نظرسنجی ها در این ایالت تقریبا 60 درصد از متوسط ایالت ها کمتر است. در هفته آخر هم جز موسسه Remington Research هیچ موسسه دیگری در این ایالت نظرسنجی نکرده است. آخرین نظرسنجی یک موسسه معتبر در این ایالت متعلق به نظرسنجی دانشگاه مانماث است که در اواسط اکتبر انجام شد. هرچند نظرسنجی های دانشگاه مانماث در این انتخابات در سطح ملی دارای خطای بسیار بود. کلینتون مطابق پیش بینی ها در این ایالت 6.5 درصد جلو بود اما با 1 درصد اختلاف انتخابات را باخت.

در پنسیلوانیا، مطابق پیش بینی ها هیلاری کلینتون با 1.9 درصد اختلاف جلو بود اما انتخابات را با 1.2 درصد اختلاف باخت. اما 2 موسسه جمهوری خواه که در این ایالت و در هفته آخر نظرسنجی کردند رقابت را بسیار نزدیک پیش بینی می کردند. Trafalger Group که پیروزی ترامپ را در میشیگان پیش بینی کرده بود در نظرسنجی آخرش دانلد ترامپ را با 1 درصد اختلاف جلوتر نشان می داد و در نظرسنجی Harper آرای این دو برابر بود.

همانطور که در تحلیل نظرسنجی ها در این هر 3 ایالت دیدیم، اگرچه معدل نظرسنجی ها در این 3 ایالت اشتباه بودند اما در همین 3 ایالت نیز، نظرسنجی های در هفته آخر منتشر شده بودند که نتایج را خارج از انتظار به سود ترامپ می دیدند. در عین حال در مقابل 3 ایالت که در آنها نظرسنجی ها پیروز انتخابات را اشتباه پیش بینی کرده بودند در 10 ایالت پیروز انتخابات مطابق پیش بینی معدل نظرسنجی ها بود.

من در این مقاله از تحلیل تکنیکی نظرسنجی ها مانند توضیح فاصله اطمینان (که به صورت معمول 95 درصد است) و همینطور میزان خطا (که به صورت معمول بین 3 تا 5 درصد است) خودداری کرده ام. دلیل آن هم غیر از مسائل تکنیکی و آماری، این است که در هر صورت اگرچه پیش بینی در سطح نظرسنجی های انتخاباتی قطعی نیست و در بهترین حالت 95 درصد امکان وقوع دارد (یعنی 5 درصد ممکن است عکس آن اتفاق بیافتد)، اما تاکید بر این ملاحظات تکنیکی از جمله مواردی است که راه را برای توجیه اشتباه فراهم می کند. چون به هر میزان هم که یک نظرسنجی اشتباه یا خطا داشته باشید می توان بحث احتمالی بودن آن را به عنوان توجیه اشتباه در نظر گرفت. یک استاد دانشگاه یا یک ستون نویس روزنامه ها یا وب سایت می تواند چنین توجیهی را مطرح کند، اما از یک کمپینر چنین توجیهی هر چقدر هم که از لحاظ علمی درست باشد اما قابل پذیرش نیست. مهم این است که در ارزیابی میزان این اشتباه دقیق و منصف باشیم و داستان را در ورای کلیشه های رایج ببینیم.

مدل های انتخاباتی و مشکلات نظرسنجی ها

مدل های انتخاباتی در سطح کمی (مانند وب سایت 538، آپ شات نیویورک تایمز، ریل کلیر پالتیکس، هافینگتن پست و …) با تجمیع نظرسنجی ها و در نظر گرفتن یک سری معیارها (مانند دوره زمانی تجمیع نظرسنجی ها، ارزش گذری ها موسسه های نظرسنجی و در نظر گرفتن اهمیت آنها و …) احتمال شکست یا پیروزی کاندیداها را در سطح ایالتی و همچنین ملی مشخص می کنند. هرچند برخی مدل ها، ویژگی های دیگری مانند وضعیت اقتصادی، رضایت از عملکرد رئیس جمهور و موارد مشابه را هم در نظر می گیرند. با این وجود خروجی مدل ها محصول یک فرایند روی نظرسنجی ها و تجمیع آنهاست که خودش امروز در مواردی با مشکل مواجه است:

اول اینکه برای موسسه های نظرسنجی در ارزیابی میزان «رای دهندگان احتمالی» یعنی کسانی که به احتمال زیاد رای می دهند همیشه با مشکل رو به رو هستند و این هم یک مسئله تاریخی است (در این مقاله در این مورد به صورت مفصل توضیح داده ام).

دوم، نرخ کسانی که حاضر می شوند به یک نظرسنجی جواب دهند امروز کمتر از 10 درصد است و اگر کسانی به هر دلیل و به صورت سیستماتیک حاضر به پاسخ دادن نباشند نظرسنجی با سوگیری رو به رو خواهد شد.

سوم، نظرسنجی تلفنی از میان افرادی که موبایل دارند گران است چون مطابق قوانین فدرال نمی توان با ماشین های خودکار به تلفن های سیار (موبایل) زنگ زد. به همین دلیل افزایش تعداد نمونه برای کاهش خطا، هزینه نظرسنجی را افزایش می دهد که بسیاری از موسسه ها به دلیل همین هزینه از انجام آن سر باز می زنند. این امر به خصوص در بررسی آمار متغیرهای وابسته در نظرسنجی ها از قبیل سن، جنس، نژاد و … باعث افزایش سطح خطا می شود.

چهار، نظرسنجی ها در یافتن نمونه مناسب – به خصوص در میان بخش های خاصی از جمعیت مانند لاتین تبارها – بسیاری اوقات با مشکل رو به رو هستند، به همین دلیل با نمونه هایی با حجم کم به نتایج حاصل از آن ها وزن می دهند که احتمال خطا را در آن ها افزایش می دهد.

پنج، در انتخابات امسال، رای دهندگان تصمیم نگرفته تا روزهای آخر منجر به انتخابات تقریبا 12 درصد از کل آرا را شامل می شدند. این را مقایسه کنید با سال 2012 که این رقم تنها 3 درصد بود. به هر میزان که آرای تصمیم نگرفته ها زیادتر باشد، احتمال خطای ناشی از عدم اطمینان در مدل های نظرسنجی هم بیشتر خواهد شد. در انتخابات امسال این امر تشدید هم شد و مهمترین دلیل این بود که افرادی که در هفته آخر به این نتیجه رسیدند که به کدام کاندیدا رای بدهند، دانلد ترامپ را انتخاب کرده بودند  (47 درصد به 42 درصد). این رقم در ایالت های ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به مراتب بیشتر هم هست.

به این دلایل و البته یکی دو دلیل فرعی دیگر است که نظرسنجی ها ممکن است در پیش بینی نتایج اشتباه کنند. به همین دلیل مدل های انتخاباتی از معدل نظرسنجی ها استفاده می کنند تا امکان خطا را کاهش دهند. اما در جایی که نظرسنجی هایی به مراتب کمتر انجام گرفته یا موسسه های معتبر نظرسنجی کمتر در آن مکان ها فعالیت داشته اند، امکان خطا بیشتر می شود. در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا چنین اتفاقی افتاد.

نکته دیگر در مورد نظرسنجی ها، نحوه وزن دهی به نمونه ها و در نظر گرفتن متغیرهای مختلف مانند سن، جنس، تحصیلات، گرایش سیاسی دموکرات یا جمهوری خواه و … است که البته به خصوص در مورد آخری یعنی گرایش سیاسی بین نظرسنجان مختلف اختلاف نظر وجود دارد و یک بحث تکنیکی است که از حوصله این مقاله خارج است. به صورت خلاصه اما برای اینکه یک نمونه در نظرسنجی قابل تعمیم به کل جمعیت باشد باید به ترتیب اهمیت و تعداد نمونه به آن وزن داد. یعنی اگر در یک نمونه 1000 تایی فقط از 80 نفر آمریکایی آفریقایی تبار نظرسنجی شده باشد، این نمونه برای کل آمریکایی های آفریقایی تبار نمایا نیست چون درصد سیاهان در آمریکا 13 درصد است و حداقل به 130 پرسش شونده سیاه پوست احتیاج داریم تا بتوانیم نمونه را به کل جامعه سیاهان تعمیم بدهیم. به همین دلیل در نمونه ها وزن پرسش شوندگان سیاه پوست را با یک ضریب مثبت افزایش می دهیم. این امر خود نه تنها باعث تولید پراکندگی یا واریانس اضافی می شود بلکه می تواند در شرایطی که افراد نمونه در زیرگروه ها (مثلا سیاه پوست 60 سال به بالا در مناطق روستایی) کم هستند، اهمیت آنها را کاملا به صورت تصادفی بیشتر از آنچه که هست بالا ببرد (این مقاله را در مورد ایرادی که وزن دهی نظرسنجی LA Times داشت بخوانید + پاسخ LA Times). در عین حال فاصله خطا در زیر گروه ها به مراتب بیشتر از 3 یا 4 یا 5 درصد است؛ ضمن اینکه همین تعیین معیارهای گوناگون توسط نظرسنجان مختلف باعث می شود حتی از یک تعداد نمونه پرسش شونده یکسان با توجه به معیاری که هر نظرسنج در نظر می گیرد پاسخ های نهایی متفاوت باشد. نیویورک تایمز به 4 نظرسنج، یک سری برابر اطلاعات خام پرسش شوندگان را داد و در تحلیل نظرسنجی از هر کدام یک نتیجه جداگانه بدست آورد.

اثر شرم ترامپ

یک کلیشه رایج دیگر در انتخابات امسال، تکرار این ادعاست که افراد در نظرسنجی ها از بیان اینکه واقعا به چه کسی رای خواهند داد (یعنی دانلد ترامپ) خودداری کرده بودند چون به دلیل مواضع ترامپ شرم داشتند که بگویند به او رای می دهند. این ادعا، یک جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی برای کمپین ها دارد که دانلد ترامپ از آن استفاده کرد اما از لحاظ علمی مطلقا قابل دفاع نیست و دلایل زیادی برای رد آن هم وجود دارد.

کمپین ترامپ چنین ادعایی را مطرح می کرد به این دلیل که او احتیاج داشت به طرفدارانش اطمینان بدهد آنها به اندازه ای هستند که بتوانند انتخابات را ببرند و از لحاظ تبلیغاتی با این کار جلوی «مارپیچ سکوت» را که باعث خانه نشین شدن طرفدارانش روز انتخابات می شود، بگیرد. اما همانطور که گفتم چنین ادعایی یعنی اثر شرم ترامپ قابل دفاع نیست چون:

اول اینکه طرفداران چنین ادعایی آرای ترامپ و کلینتون را در نظرسنجی های آن لاین و تلفنی به عنوان شاهد این امر می آورند و می گویند که در نظرسنجی های آن لاین و اینترنتی آرای دانلد ترامپ بیشتر است چون پاسخ دهندگان در معرض فشار یک فرد حقیقی نیستند که نظر خود را پنهان کنند. این ادعا نادرست است چون در نظرسنجی ها قبل از انتخابات اولا تفاوت قابل ملاحظه ای بین آرای ترامپ در نظرسنجی های تلفنی و آن لاین وجود نداشت (این مقاله را بخوانید و این یکی) و دوما اگر هم وجود می داشت هیچ معلوم نبود این تفاوت ناشی از چیست. چون صرف وجود یک تفاوت یا یک رابطه به معنی وجود رابطه علت و معلولی نیست.

دوم، طرفداران این ادعا، به آرای واقعی ترامپ اشاره می کنند که در نظرسنجی ها کمتر ارزیابی شده است (در حدود 1.8 درصد) و می گویند چون نظرسنجی ها کمتر پیش بینی کرده اند معلوم می شود که مردم احتمالا احساس واقعی خودشان را به ترامپ بیان نمی کردند چون می ترسیدند متهم به نژادپرستی و … شوند. در قسمت قبل گفتم که وجود یک رابطه – حتی اگر رابطه ای هم وجود داشته باشد – می تواند علت و معلومی نباشد. اما اگر حتی فرض کنیم این اثر شرم درست است بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. در سال 2012 معدل نظرسنجی ها آرای باراک اوباما را %48.8 نشان می داد. او انتخابات را با %51.1 برد یعنی چیزی حدود %2.3 درصد بیشتر از پیش بینی نظرسنجی ها. اگر این ادعا درست باشد پس باید گفت در سال 2012 هم مردم شرم داشتند بگویند به اوباما رای می دهند!

و سوم، هر دو کاندیدا در نظرسنجی ها نامحبوب بودند. اگر اثر شرم ترامپ ادعای درستی است چرا اثر شرم رای دادن به هیلاری درست نباشد؟

رد ادعای شرم ترامپ دلایل دیگری هم دارد، می توانید این مقاله را بخوانید.

ادعای تاریخ دانی که می گوید نتایج همه انتخابات را درست پیش بینی کرده است

الن لیچمن، استاد تاریخ بر اساس مدل 13 متغیره و خطی خود مدعی است که نتیجه همه انتخابات را از سال 1984 درست پیش بینی کرده است (کتاب او که اولین بار در سال 1984 منتشر شد). من در اینجا قصد ندارم در مورد مدل او توضیح دهم؛ فقط برای کسانی که می گویند او تنها کسی است که نتایج انتخابات ریاست جمهوری را درست پیش بینی کرده تناقضات پیش بین های ش را یادآوری می کنم.

الن لیچمن در سال 2000 پیش بینی کرد ال گور پیروز انتخابات ریاست جمهوری است، درحالی که جرج بوش برنده انتخاب بود. در توجیه این امر مدعی شد که منظور او، آرای عمومی است و نه آرای الکترال که با توجه به آن ال گور اگرچه آرای عمومی را در سال 2000 برد اما آرای الکترال را باخت. در انتخابات سال 2016 آقای لیچمن پیش بینی کرده بود که ترامپ برنده است ومطابق همان منطق آرای عمومی ایشان ترامپ باید آرای عمومی بیشتری بدست می آورد. اما نتیجه انتخابات نشان می دهد که تا امروز هیلاری کلینتون تقریبا 2 میلیون رای پیش است.

حالا اینها به کنار، مدل پیشگویی الن لیچمن، یک مدل خطی بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسانی کاندیدای حزب هستند و بدون در نظر گرفتن تغییرات دموگرافیک در جامعه آمریکاست که برای زمانی که هنوز تحلیل داده ها تا به این حد پیشرفت نکرده بود می توانست مدلی برای برنامه ریزی یک کمپین انتخاباتی باشد، اما حتما یک پیش بینی علمی قابل دفاع نیست، حتی اگر بارها و بارها نتایج درستی داده باشد. در بین سال های 1984 و 2016، تنها 4 انتخابات بود که پیش بینی نتایج تا روزهای آخر به راحتی امکان پذیر نبود یا کاندیدای پیروز برخلاف انتظار به ریاست جمهوری رسید. الن لیچمن 2004 و 2012 را درست پیش بینی کرد اما در مورد 2000 و 2016 با توجه به اینکه منظور او از پیروز، کاندیدای برنده در آرال الکترال یا آرای عمومی است، پیش بینی درستی نداشت.

نکته آخر، اگر برنی بود

طرفداران برنی سندرز ادعا می کنند که اگر به جای هیلاری کلینتون او به رقابت با ترامپ برمی خواست، می توانست دانلد ترامپ را شکست دهد (+ و + و + و + و نظر مخالف این ادعا). خود برنی سندرز هم در روزهای انتهایی رقابت های مقدماتی دموکرات ها که دیگر معلوم شده بود رقابت را به هیلاری کلینتون خواهد باخت ادعا می کرد سوپردلگیت ها باید ببینند کدام کاندیدا در نظرسنجی ها شانس بیشتری در رقابت با ترامپ دارد (در تعبیر خودش، جواب سندرز بود) و به او رای بدهند (و این البته مغایر با شعار اصلی کمپین برنی سندرز بود که از ابتدا می گفت سوپر دلگیت ها نباید هیچ نقشی در تعیین کاندیدای پیروز داشته باشند).

با تمام اینها، این ادعا و ادعاهای مشابه غیرعلمی هستند چون فرضیه هایی ابطال پذیر نیستند و صرفا بر اساس رویا و توهم بنا شده اند. هر انتخاباتی ویژگی خاص خودش را دارد و هر کاندیدایی نقطا ضعف و مثبتی دارد که به همراه متغیرهای بیشمار دیگر نتیجه انتخابات را مشخص می کند، به خصوص در مدل انتخابات آمریکایی که نحوه بدست آوردن رای در ایالت های مشخص و در نزد گروه های ویژه رای منحصر به فرد است.

به عبارت بهتر ما نمی دانیم کمپین برنی سندرز در میان سیاه پوستان و لایتن تبارها چگونه عمل می کرد و چرا و به چه دلیل باید بپذیریم که او بهتر از هیلاری کلینتون در میان این دو گروه از رای دهندگان مقبولیت انتخاباتی داشت. لااقل نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها که عکس این ادعا را نشان می دهد، درحالی که رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان از آرای بالای ترامپ در میان سفیدپوستان مذهبی حکایت دارد. همان گروه هایی که در نهایت رای های بیشتری را نسبت به میت رامنی در سال 2012 در برخی مناطق رای ایالت های شمالی به نام دانلد ترامپ در صندوق ها انداختند و با کاهش مشارکت دموکرات ها، باعث پیروزی او شدند.

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات در سه ایالت پنسلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بیندازیم تا ببینیم آیا می توان دلیلی بر امکان عملکرد بهتر سندرز بر کلینتون در این سه ایالت داشت؟ این سه ایالت را به این دلیل انتخاب کردم که اولا شکست هیلاری در این سه ایالت باعث از دست دادن ریاست جمهوری شد و از منظر دموگرافیک هم برخلاف ایالت های جنوبی و غربی میزان کمتری رای آمریکایی های لاتین تبار را با خود دارد (گروهی که حتما بیشتر از کلینتون به سندرز رای نمی دادند) و سفیدپوست تر است (گروهی که در رقابت های مقدماتی دموکرات ها بیشتر به سندرز رای دادند. او در میشیگان و ویسکانسین بر هیلاری پیروز شده بود).

issues

من انتخابات را در این سه ایالت از منظر مهمترین موضوعاتی که کشور با آن مواجه است و آرای هر کدام از کاندیداها به تفکیک هر موضوع انتخاب کرده ام؛ به این دلیل که کمپین سندرز مدعی است پیام سندرز می توانست افراد بیشتری را نسبت به کلینتون به طرف دموکرات ها جلب کند درحالیکه نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات چنین ادعایی را تایید نمی کند.

همانطور که در جدول مشخص است در این 3 ایالت و البته در اکثر ایالت های آمریکا 4 موضوع اقتصاد، تروریسم، مهاجرت و سیاست خارجی، موضوعات مشخصی بودند که رای دهندگان اعتقاد داشتند مهمترین مشکل کشور است. در اقتصاد و سیاست خارجی هیلاری کلینتون از ترامپ نمره بهتری گرفته و در دو مورد دیگر ترامپ نمره بهتری داشته است. آیا دلیلی وجود دارد که در آن 2 مورد دیگر یعنی مهاجرت و تروریسم، برنی سندرز می توانست نظر رای دهندگان را بیشتر جلب کند؟ جواب منفی است. حتی در مورد سیاست خارجی که یکی از نقاط قوت هیلاری است، بازهم نمی توان انتظار داشت که برنی سندرز نمره ای بهتر از هیلاری کلینتون در مقابل ترامپ بدست آورد. حالا می رسیم به اقتصاد. درصد کسانی که در سال 2016 اقتصاد را مهمترین مشکل کشور می دانستند تقریبا با سال 2012 و رقابت رامنی با اوباما برابر است با این تفاوت که هیلاری کلینتون در هر 3 ایالت از ترامپ نمره بهتری دارد، در حالیکه در سال 2012، میت رامنی در 2 ایالت (ویسکانسین و پنسلیوانیا) از این منظر نمره بهتری از اوباما داشت. به عبارت بهتر حتی با این مقایسه هم نمی توانم امیدوار بود که برنی سندرز می توانست آرای بیشتری از هیلاری کلینتون را به خودش جلب کند. شکست هیلاری محصول اشتباه کمپین و کاهش مشارکت بخش های عظیمی از دموکرات ها به خصوص آمریکایی های آفریقایی تبار است که احتمال اینکه به هیلاری کلینتون رای دهند به مراتب بیشتر از برنی سندرز هم بود.

معرفی چند کتاب و مقاله

اکنون که فصل انتخابات لااقل برای مدت کوتاهی تمام شده است و برای آنکه درک ما از انتخابات در آمریکا و کمپین های سیاسی فراتر از روایت های روزمره باشد چند کتاب جذاب به همراه یکی، دو مقاله در اینجا معرفی می کنم و هدف من هم بیشتر معرفی کتاب هایی است که شناخت ما را از نحوه رای دادن در آمریکا و همینطور چگونگی و چرایی هدف گذاری کمپین های انتخاباتی توضیح دهند.

کتاب اول به نام نبرد بزرگ، چگونه ترامپ می تواند هیلاری را شکست دهد از دیک موریس مشاور ارشد بیل کلینتون در سال های 1995 و 1996 است. من دو، سه بار در برنامه های روزنامه ام در بررسی انتخابات در در بی بی سی در مورد این کتاب صحبت کرده ام. او در این کتاب ضمن تاکید بر اهمیت رای سفیدپوستان به کمپین ترامپ توصیه می کند با افزایش مشارکت آنان و با احتمال کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار و جوانان می تواند امیدوار باشد که بر هیلاری کلینتون پیروز شود.

کتاب بعدی، چرا اهایو رئیس جمهور ]آمریکا[ را انتخاب می کند از کیلی کوندیک است که در مرکز پولتیکس دانشگاه ویرجینیا با لری جی سبوتو همکاری می کند و در تهیه کتابی در مورد انتخابات 2012 و باراک اوباما با سبوتو و الن آبروموویتز مشاکت داشته است. او در این کتاب آرای اهایو را در طول سالیان مختلف با نتایج انتخابات آمریکا مقایسه می کند و ضمن بررسی شرایط ویژه این ایالت (از جمله اینکه دو سناتور لیبرال و محافظه کار دارد و …) توضیح می دهد چرا اهایو در نقش Bellwether (اشاره به قوچ زنگوله دار که به عنوان رهبر و لیدر گله گوسفندان حرکت می کند) توضیح دهنده معدل آرای آمریکایی هاست (البته در انتخابات امسال آرای اهایو کاملا با آرای معدل آمریکا فاصله داشت).

کتاب بعدی بیگانه در سرزمین مادری از آرلی هوشیلد به روایت دو نگاه متفاوت به آمریکا – لیبرال و محافظه کار – اشاره دارد. من خواندن این کتاب را از فردای بعد از انتخابات شروع کردم و به نظرم در تحلیل آنچه که آمریکای دوتکه و جداشده چپ و راست نامیده می شود بسیار آموزنده است. نویسنده خودش یک آمریکایی لیبرال است که می خواهد آمریکا را از نگاه محافظه کاران بفهمد. در همین مورد جداسازی بزرگ از بیل بیشاپ (با توجه به محتوای کتاب، من sort را جداسازی معنی کرده ام) یکی از بهترین کتاب های موجود در توضیح آمریکای درگیر در منازعات حزبی و تفاوت های ایدئولوژیک است که روایت تاریخی از این تفاوت های ایدئولوژیک را از سال های 50 و 60 تا امروز توضیح می دهد و البته در مورد ریشه این تفاوت ها که به انقلاب آمریکا و تشکیل اولین کنگره هم می رسد اطلاعات جالبی به خواننده می دهد و در نهایت کتاب دیگری هم وجود دارد به نام سیاست خشم در مورد ظهور اسکات واکر در ویسکانسین (فرماندار ویسکانسین که طی 4 سال در 3 انتخابات در این ایالت پیروز شد) است با این سئوال کلیدی که چطور می شود در دورانی که نابرابری اقتصادی در آمریکا تا این حد بالاست، آمریکایی های با درآمد پایین تر به دیدگاه جمهوری خواهان و محافظه کاران متمایل می شوند تا لیبرال (البته این گزاره به صورت کلی درست نیست، اما در برخی ایالت ها از جمله ویسکانسین شواهدی بر آن وجود دارد).

پایان آمریکای سفیدپوستان مسیحی روایت رابرت جونز از تغییرات جمعیتی در آمریکا به ضرر مسیحیان سفیدپوست است که سالها جمعیت غالب در امریکا بودند اما در آینده اکثریت خود را از دست خواهند داد. مطالعه این کتاب در توضیح اینکه چرا این سفیدپوستان مسیحی عصبانی هستند از اینکه آمریکا دیگر «فقط برای آنها نیست» بسیار خواندنی است. جونز خودش یک نظرسنج است و پیش از انتخابات در یک پنل، نتایج نظرسنجی خودش را در مورد انتخابات در موسسه بروکینگز به بحث گذاشت.

اگر به ظهور و سقوط پوپولیست ها در انتخابات و اینکه چگونه از خشم و احساسات مردم به نفع خود بهره می برند علاقه دارید این کتاب وارن را تحت عنوان تمام مردان شاه (و البته اینجا بهتر بود می گفت فرماندار) از دست ندهید. اگر حوصله خواندن کتاب را ندارید می توانید فیلمی را که بر اساس همین کتاب تولید شده است ببینید.

روندهای کوچک، عوامل کوچک در تغییرات بزرگ آینده، کتابی است از مارک پن، استراتژیست بیل کلینتون در انتخابات سال 1996 و هیلاری کلینتون در انتخابات 2000 و 2006 سنا و همینطور کمپین ناکام او در سال 2008. مارک پن مدتی هم مشاور و معاون استیو بالمر رئیس کمپانی مایکروسافت بود و از معروف ترین نظرسنجان آمریکایی است. در این کتاب او در بخش های مختلف در مورد تغییرات ارزش های فرهنگی و تکنولوژیک در آمریکا و تاثیر آن در آینده توضیح می دهد. بخش سیاست آن توضیحاتی در مورد کمپین سال 1996 کلینتون دارد و همچنین در مورد مسیحیان صهیونیست به عنوان اصلی ترین عامل حمایت از اسرائیل در آمریکا اطلاعات جالبی به مخاطب می دهد.

و در نهایت سه کتاب دیگر، دو تای آنها در مورد نقش پیام در انتخابات است. اولی با عنوان کلمه ها کار می کنند، این مهم نیست که تو چه می گویی، مهم این است که شونده چه می شوند از فرانک لانتز نظرسنج جمهوری خواه که متخصص فوکس گروپ های پیام است و پیش از این نظرسنج کمپین راس پروت در سال 1992 و نیوت گینگریچ بود و دومی هم با عنوان Don’t Think of An Elephant از جرج لیکاف است (در مورد ترجمه کتاب هرچه فکر کردم یک عبارت فارسی نتوانستم پیدا کنم). این کتاب در مورد اینکه چگونه محافظه کاران روایت پیام خود را در جامعه غالب می کنند و نیروهای پروگرسیو (آنچه که مترقی نامیده می شود) باید از چه پلتفورمی برای مواجه با آن استفاده نمایند توضیح می دهد. من ویرایش قدیمی تر این کتاب را در سال 2012 خوانده بودم اما در سال 2014 یک ویرایش جدید هم به آن اضافه شده است.

و آخری هم انقلاب ما از برنی سندرز است که البته من آن را تازه خریده ام و هنوز نخوانده ام.

بخشی از آنچه که درک ما از آمریکا و کمپین های انتخاباتی از منظر پلتفورم دو حزب نامیده می شود متاثر از آگاهی مان به تاریخ آمریکا و به خصوص داستان انقلاب و منازعات تهیه قانون اساسی و متمم های آن به خصوص 10 متمم اول است. آنجا که طرفداران دولت فدرال قوی و دولت جمهوری خواه دموکرات با یکدیگر منازعات زیادی داشتند و تبلور آن در تهیه قانون اساسی و متمم های آن است. اگر به این مباحث علاقه مند هستید منازعات فدرالیست ها و مخالفان آن، منازعات مربوط به تصویب قانون اساسی 1787-1788، ایجاد جمهوری آمریکا 1776 – 1787 و همینطور این یکی E Pluribus Unum که نمی دانم به فارسی چه ترجمه کنم منابع خیلی خوبی هستند.

اگر هنوز از نظرسنجی ها هم شاکی هستید یک کتاب خوب برای تان دارم، چگونه با آمار دروغ بگویید 🙂 در مورد اینکه چگونه می توان با جا به جا کردن اعداد، به نتایج درست اما نادرست رسید. باید خودتان بخوانید.

و در نهایت این انتخابات با توجه به نقش کاندیداهایی غیر از دو حزب اصلی هم قابل تفسیر است. مقاله ای پیشنهاد می کنم از بررسی کمپین جرج والاس (1964)، جان اندرسون (1980) و راس پروت (1992). ضمن اینکه این هر سه کاندیداهایی بودند که مخالف جریان غالب سیاست در آمریکا کمپین کردند؛ کاری که به نوعی دانلد ترامپ هم انجام داد (کمپین دانلد ترامپ از برخی جهان شباهت های زیادی به کمپین راس پروت دارد). این مقاله تحلیلی در همین مورد جالب است؛ اگر وقت و حوصله اش را دارید.

2016county

 

 

election2016_pdf

election2016_word

 

Advertisements

مصاحبه امروزم با بی بی سی فارسی و در آستانه مناظره اول هیلاری و ترامپ. نظرسنجی ها از نزدیک ترشدن انتخابات خبر می دهند و با اینکه هنوز شانس هیلاری کلینتون در تمام مدل های انتخاباتی از ترامپ بیشتر است اما ترامپ در طی یک ماه گذشته فاصله اش را با هیلاری کلینتون کم کرده است. حالا این مناظره هم برای ترامپ و هم هیلاری مهم است. ترامپ برای اینکه تبلیغ تیم تبلیغاتی کلینتون را بی اثر کند که ترامپ را متهم می کند شخصیت رئیس جمهور شدن ندارد. کلینتون هم به این جهت که از شانس مناظره برای تاثیر بر آرای جوانان و طرفداران گری جانسون استفاده کند و آنها را به سمت خودش جلب نماید.

 

در مصاحبه ای با برنامه صفحه 2 بی بی سی فارسی با این پرسش مواجه شدم که «از هر دو طرف – چه دموکرات ها و چه جمهوری خواه ها – کدام شخص اگر بیاید و رئیس جمهور بعدی آمریکا شود به لحاظ سیاست خارجی برای کشوری مثل ایران یا کلا منطقه خاورمیانه احتمالا می تواند بهتر باشد؟»

پاسخ من این بود که «خانم کلینتون بهتر است چون قابل پیش بینی است و تکلیف ایران با ایشان معلوم است». در این مقاله توضیح می دهم که چرا چنین اعتقادی دارم و چرا اساسا ادعاهایی که در مورد سیاست خارجی آقایان سندرز و ترامپ می شود، به دور از آگاهی لازم در خصوص مناسبات قدرت در فضای دوقطبی امروز آمریکاست. مهمترین دلیل من هم این است که برخلاف سندرز و ترامپ که در صورت رئیس جمهور شدن، کنگره آمریکا دست بازتری در زمینه تاثیرگذاری بر توافق هسته ای و رابطه با ایران دارد، با ریاست جمهوری هیلاری کلینتون، نقش کنگره به حداقل خود در مقایسه با آن دو نفر دیگر می رسد.

و البته این نکته را هم اضافه کنم که من متخصص سیاست خارجی نیستم و آگاهی ام از سیاست خارجی و اصول و روابط آن چیزی فراتر از نوشته هایی که می خوانم و یا در جلسات سخنرانی که شرکت می کنم نیست. به همین دلیل در این یادداشت سیاست خارجی آمریکا – و در اینجا صرفا معطوف به ایران – را بر اساس چگونگی مدل های بازی در انتخابات و مناسبات قدرت در آمریکا – رئیس جمهور، کنگره و لابی ها و اتاق های فکر – تحلیل می کنم که این روزها اصلی ترین متغیرهای تصمیم گیری در واشنگتن هستند. همانطور هم که گفتم مدل تحلیلی من صرفا در مورد ایران و با تاکید بر مسئله هسته ای است.

اما برای درک بهتر موضوع بگذارید ابتدا چند پیش فرض پذیرفته شده در مورد مناسبات قدرت امروزین آمریکا را با هم مرور کنیم:

  • مناسبات قدرت در آمریکا یعنی رابطه بین کنگره و رئیس جمهور – و بین دموکرات ها و جمهوری خواه ها درون کنگره و همچنین گروه های تاثیرگذار- کاملا متاثر از تفاوت های حزبی و جناحی است. مواردی که دو حزب بر روی آن اجماع داشته باشند کمتر از هر زمان دیگر در تاریخ آمریکای بعد از جنگ است و نمایندگانی که فراجناحی رای می دهند یا همگام با حزب رقیب در برخی موارد رای می دهند به ندرت پیدا می شوند. در سال 2013، حدود 70 درصد آرای کنگره صرفا حزبی بود (یعنی دموکرات ها همگام با هم و جمهوری خواهان همگام با هم رای می دادند). این رقم در سال 1973 یعنی در اوج ماجرای واترگیت که منجر به استعفای نیکسون شد کمتر از 40 درصد بود (+) و در 60 درصد موارد آرا غیرحزبی داده می شد.

به نمودارهای این لینک هم یک نگاه بیندازید و توزیع آرای حزبی را در طول سالیان مختلف با هم مقایسه کنید.

  • در کنگره امروز آمریکا، البته معدود مواردی وجود دارند که دو حزب در نهایت با توافق به آنها رای می دهند. از جمله توافقی که نسبت به سربازان – در جنگ و از جنگ برگشته – و همچنین بودجه نیروهای ارتش – در اکثر موارد – وجود دارد یا توافق برای بندهای بودجه که خودش البته با دعوا و درگیری بسیار همراه است اما برای جلوگیری از سقوط مالی دولت در نهایت دو حزب بر آن توافق می کنند (در سال 2013 دولت به مدت چند روز از لحاظ مالی اجازه عملکرد نداشت).

با اینحال برای ما ایرانی ها مهمترین موضوع، خود ایران است. ایران تنها موردی است که «تد کروز» سناتور تندروی ایالت تگزاس و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری را به همراه «پاتریک مورفی» عضو دموکرات مجلس نمایندگان از منطقه 18 فلوریدا – که البته امسال قصد در انتخابات سناتوری ایالت فلوریدا شرکت کند و به رای و پول یهودی ها هم نیاز دارد – و همچنین «اد رویس»، رئیس جمهوری خواه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان و خانم «نانسی پلوسی»، رهبر لیبرال دموکرات ها را با هم متحد می کند. همه اینها – بر حسب یک تعریف نانوشته اما پذیرفته شده – به تمام لوایح و طرح های ضد ایرانی رای می دهند. مورد توافق هسته ای یک استثناست. توضیح می دهم چرا.

  • توافق هسته ای با ایران، دموکرات ها را در وضعیت برزخی قرار داده بود. از یک طرف، اوبامای رئیس جمهور – رئیس حداقل اسمی حزب دموکرات – قرار داشت که این قرارداد را میراثی برای سیاست خارجی خودش می دانست و از طرف دیگر دموکرات هایی که به دلایلی از جمله نفوذ لابی های ضد ایرانی ذاتا موافق این توافق نبودند. ضمن اینکه ضلع سوم مثلت را هم جمهوری خواهانی تشکیل می دادند که این توافق را موفقیتی برای اوباما می دانستند و بنا بر همان پیش فرض اول که کنگره جناحی رای می دهد اکثریت جمهوری خواه کنگره با این توافق مخالفت می کردند (برای جمهوری خواهان البته دلایل دیگری مانند نفوذ مذهبیون مسیحی و همینطور لابی یهودی هم بی تاثیر نبود؛ اما مخالفت با اوباما مهمترین و اصلی ترین دلیل بود).
  • در آمریکا، رئیس جمهور تنها تصمیم گیر سیاست خارجی نیست. البته که مهمترین است و می تواند نقش بسیار زیادی داشته باشد همانطور که اوباما داشت. اما کنگره آمریکا – متاثر از همین نگاه جناحی و تحت نفوذ گروه های مختلف و لابی ها – می تواند طرح هایی را به تصویب برساند که اتفاقا فراجناحی است، یعنی هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها به آن رای می دهند و تاثیرات مخربی در مورد ایران و توافق هسته ای خواهند داشت. اهمیت این طرح ها زمانی مشخص می شود که رئیس جمهور به هر دلیل نخواهد یا نتواند علیه آنها اقدام کند. یعنی به صورت خیلی جدی از نمایندگان دموکرات نخواهد که به آنها رای منفی بدهند (و در بسیاری موارد هم از لحاظ سیاسی نمی تواند) و خودش هم آنها را وتو نکند. توافق هسته ای و تهدید به وتوی اوباما را فراموش کنید. همانطور که گفتم آن مدل، استثنا بود.
  • تصمیم های رئیس جمهور در سیاست خارجی، مجزای از پلتفورم کلی ریاست جمهوری اش نیست و اتفاقا در مواردی که مسئله اصلی رئیس جمهور نیست – از جمله سیاست خارجی و مسئله ایران – رئیس جمهور و کنگره با هم مذاکره می کنند و به توفق می رسند. یک جایی امتیاز می دهند و جای دیگر امتیاز می گیرند. برای روسای جمهور، اینکه بودجه فلان پارک ملی در طرح بودجه سالیانه کم نشود از اینکه یک طرحی در کنگره علیه یک کشور خارجی –مانند ایران – تصویب شود، به درست یا غلط، اهمیت بیشتری دارد. بنابراین اگر سیاست خارجی و مورد ایران در پلتفورم کلی سیاسی یک رئیس جمهور در نظر هم گرفته شود، اما کم ترین اهمیت را دارد و موضوعی نیست که یک رئیس جمهور بخواهد خیلی وقت زیادی روی آن بگذارد؛ به خصوص رئیس جمهوری که سیاست خارجی مسئله اصلی اش یا توافق هسته ای میراث زمام داری اش نباشد (ترامپ و سندرز).
  • هیچ یک از دو کاندیدای ریاست جمهوری دموکرات – کلینتون و سندرز – و با احتمال بالا دانلد ترامپ به ایران حمله نظامی نخواهند کرد. حمله نظامی در آمریکا بعد از دو جنگ عراق و افغانستان تقریبا غیرممکن است، مگر اینکه حادثه ای در ابعاد 11 سپتامبر یا بیشتر از آن رخ دهد که اساسا داستان تغییر خواهد کرد. اما همه روسای جمهور، اگر بهانه تحریم ایران را داشته باشند و ضرورت آن را احساس کنند، در این امر تردید نخواهند کرد. اساسا توافق هسته ای از منظر سیاست گذاران در واشنگتن محصول تحریم بود که به تعبیر درست یا نادرست آنها جواب هم داد.

حالا با این پیش فرض ها و با توجه به اینکه توافق هسته ای اجرایی شده است، بگذارید نگاهی بیندازیم که هر کدام از کاندیداهای فعلی انتخابات ریاست جمهوری (ترامپ و کلینتون) و سناتور سندرز چگونه می توانند به عنوان رئیس جمهور عمل کنند.

دانلد ترامپ

در این مدل تحلیلی که ارائه دادم، دانلد ترامپ گزینه مطمئنی نیست. او البته توافق هسته ای را روز اول ملغی اعلام نمی کند اما مسئله هسته ای و توافق با ایران، موضوعی نیست که بخواهد وقت چندانی روی آن بگذارد و به عنوان اولویت سیاسی اش به آن نگاه کند. او احتمالا آن قدر درگیر رقابت های درون ساختار قدرت – دموکرات ها و جمهوری خواهان دوپاره شده – و مشکلات داخلی است که اساسا فرصت این را ندارد که متحدان جمهوری خواه ش را در مورد ایران هم مقابل خود ببیند. به همین دلیل، دست اول را در مواجه با ایران، این رئیس جمهور نیست که بر عهده می گیرد، بلکه این کنگره و لابی های قدرتمند – مسیحیان مذهبی و لابی یهودیان – هستند که دست بالا را دارند. رئیس جمهور هم چندان مخالفتی با آنها نخواهد کرد. ضمن اینکه با انتخاب یک وزیر امور خارجه جمهوری خواه، عملا این رئیس جمهور نیست که سیاست های خارجی – و در اینجا فقط ایران و توافق هسته ای و نه کشورهای دیگر و خاورمیانه – را هدایت می کند؛ این وزیر امور خارجه است که هماهنگ با کنگره و لابی ها که تنها یک هدف دارند – عدم موفقیت توافق و سخت تر کردن مسئله ایران– اصول سیاست خارجی را می چیند.

گفته شده است که ترامپ به دلیل برنامه های انتخاباتی و شعارهای نژادپرستانه اش، توان متحدکردن دنیا علیه ایران را ندارد، یا کمتر از اوباما دارد. این حرف ممکن است تاحدی درست باشد و ممکن بود عملیاتی هم باشد اگر ما امروز در سال 2010 بودیم که هنوز تحریم های همه جانبه اعمال نشده بود. اما خب، این تحلیل در شرایط امروز برای ما ارزش افزوده ای ندارد. چرا؟ چون اولا دنیا الان متحد هست. دلیلی برای متحد کردن دوباره اش وجود ندارد. و فرضا اگر هم بنا بر تحریم باشد به خاطر شرایط فعلی، همین که کنگره آمریکا تحریم هایش را بیشتر کند، مثلا طرح نفت صفر را که پیش از این مطرح بود بخواهد اجرایی کند، هیچ شرکت یا کمپانی خارجی ریسک سرمایه گذاری یا فعالیت اقتصادی در ایران را نمی پذیرد. بخشی از شرایط خلا ایجاد شده در فضای نامطمئن ایران امروز هم اتفاقا محصول همین ناآکاهی از رئیس جمهوری بعدی آمریکا و سیاست هایش است. اما همانطور که گفتم در صورت رئیس جمهور شدن ترامپ، چون دست بالا را کنگره دارد، کنگره می تواند تحریم های یک جانبه زیادی علیه ایران وضع کند، دموکرات ها با آن چندان مخالفت نخواهد کرد – رهبری بعدی دموکرات ها در مجلس سنا با احتمال زیاد سناتور نیویورک چاک شومر است که به توافق رای هسته ای رای منفی داد – و رئیس جمهور هم آنرا وتو نمی کند. به همین دلیل این تحلیل که ریاست جمهوری ترامپ به دلیل عدم امکان متحد کردن دنیا علیه ایران، به نفع ماست یک تحلیل ساده انگارانه و به دلیل عدم شناخت درست و کافی از مناسبات قدرت امروز در آمریکاست.

برنی سندرز

آنچه که در مورد معضلات ترامپ در فضای دوقطبی شده امروز آمریکا و اولویت مسائل داخلی بر سیاست خارجی گفتم، تقریبا برای برنی سندرز هم برقرار است. ریاست جمهوری سندرز همراه خواهد بود با جدال های بی پایان ایدئولوژیک در خصوص مهمترین مسائل داخلی آمریکای امروز از طرح خدمات درمانی گرفته تا افزایش حداقل حقوق و بزرگ شدن دولت و …. در این میان سیاست خارجی – مسئله ایران – از اولویت های آخرین سندرز است. البته ریاست جمهوری سندرز به بدی ریاست جمهوری ترامپ نیست، چون این توافق، توافق رئیس جمهور دموکرات پیشین است. اما اینکه تصور کنیم سندرز حاضر می شود در بازی کنگره با رئیس جمهور و رقابت های درون حزبی و بین حزبی، منافع داخلی را فدای مصلحت خارجی کند یک مقدار کودکانه است. سندرز – همانند ترامپ – رئیس جمهور آمریکای درون مرزی است نه بیرون مرزی. نگاه کنید چگونه با طرح توافق تجاری مخالفت می کند، به این دلیل که چینی ها سود آن را می برند، حالا بیاید در سیاست خارجی و مورد ایران، دست بالا را هم در مقابل کنگره داشته باشد؟ اتفاقا آنجا که مصلحت ایجاب کند برای سناتور سندرز هم، «همه گزینه ها روی میز است». به همین دلیل با ریاست جمهوری برنی سندرز هم مانند ترامپ، این کنگره آمریکا و گروه های ذی نفوذ هستند که دست بالا را دارند. سندرز پای تمام طرح های ضد ایرانی را که هر کدام می توانند دست اندازی در مقابل این توافق یا آینده آن باشند امضا می کند. همانطور که اوباما در گذشته امضا کرد و همانطور که تمام روسای جمهور پیشین امضا کردند (اوباما تنها زمانی تهدید به وتو کرد که مستقیما توافق را با خاطر مواجه می کرد و نه در موارد دیگر). برنی سندرز اولویت های بیشتری در مسائل داخلی دارد که ترجیح می دهد در مورد آنها با کنگره چانه زنی کند، نه در مقابل توافق هسته ای و اساسا مسئله ایران که مسئله خودش هم نیست (این گزارش را در مورد افزایش بدهی های دولت در صورت ریاست جمهوری سندرز بخوانید، سناتور سندرز آن قدر در موارد اینچنینی با مشکل مواجه خواهد بود که اساسا سیاست خارجی و مسئله ایران جایی در اولویت های وی نخواهد داشت).

نکته مهم دیگر، هم برای سندرز و هم ترامپ این است که این هر دو کاندیداهای شورشی هستند و تصور و درک درستی از مناسبات قدرت بین المللی ندارند. به قول بیل کلینتون اولین گزارش محرمانه سازمان سیا در ساعت 7 صبح روز اول ریاست جمهوری را در روی میز کار رئیس جمهور در دفتر بیضی شکل کاخ سفید نگاهی بیندازند، تازه متوجه می شوند نیم بیشتری از آنچه که وعده ها و شعارهای انتخاباتی می نامیدند شوخی بوده است. حالا البته بخش هایی از دوستان ایرانی من می توانند از اینکه برنی سندرز در یک سخنرانی نام دکتر مصدق را آورد و در آنجا از براندازی مصدق در دهه 50 میلادی انتقاد کرد به ذوق بیایند، اما اول اینکه با ذوق و شوق های اینچنینی سندرز رئیس جمهور نمی شود و رئیس جمهوری به نفع منافع ایران هم نخواهد شد و دوم اینکه اساسا آن گونه شعارها، یک تاکتیک انتخاباتی از کمپین سندرز برای مقابله با هیلاری کلینتون بود که البته جای بحث و توضیح ش اینجا نیست، نه اینکه برنی سندرز حالا تاریخ جنبش ملی نفت را خوانده و به این نتیجه رسیده باشد که در حق دکتر مصدق نامردی شده است و باید جبران گردد.

هیلاری کلینتون

هیلاری کلینتون بهترین گزینه ریاست جمهوری آمریکا برای ایرانی ها نیست. چون بهترین گزینه ریاست جمهوری، اوباما بود. اما کلینتون بهترین کاندیدای ریاست جمهوری برای انتخابات 2016 حتما هست. مهمترین مزیت رقابتی هیلاری کلینتون بر دو نفر دیگر هم این است که با ریاست جمهوری کلینتون، ایران به جای آنکه در مقابل کنگره آمریکا قرار داشته باشد که امکان تاثیرگذاری بر آن تقریبا صفر است، در مقابل یک بازیگر – رئیس جمهور آمریکا – قرار دارد که به همان اندازه ای که می تواند تهدید باشد، فرصت هم هست. چرا؟

توافق هسته ای با ایران فقط میراث اوباما نیست، هیلاری کلینتون هم روی آن شرط بندی کرده است. هیلاری کلینتون در شعارهای انتخاباتی اش بارها و بارها از اینکه این او بود که زمینه تحریم و رسیدن به توافق را فراهم کرده است یاد می کند، به شدت از توافق دفاع می کند چون در پلتفورم انتخاباتی اش به خصوص در رقابت های مقدماتی به اینکه خودش را همگام با اوباما تعریف کند احتیاج دارد. او همچنین خودش را تنها کاندیدایی می داند که در صورت رئیس جمهور شدن از تجربه کافی در خصوص سیاست خارجی برخوردار است و بنابراین کنگره نمی تواند در مقابل رئیس جمهور دست بالا را داشته باشد. هیلاری کلینتون در عین حال به قول همسرش Deal Maker است. یعنی راه رسیدن به توافق با جمهوری خواهان را هم می داند. این فقط اوست که می تواند سیاستمداران را در هر دو حزب از «باب کورکر» و «جان مک کین» گرفته تا «چاک شومر و «بن کاردن» را متقاعد کند که در مسیر رسیدن به توافق های دیگر احتمالی اش با ایران، دست انداز ایجاد نکنند.

هیلاری کلینتون البته ممکن است در مذاکره با ایران به نرمی اوباما نباشد و احتمالا نیست، اما اگر واقعا، اراده ای در ایران برای توافق و کاهش تنش وجود داشته باشد، هیلاری کلینتون مطمئن ترین گزینه است. به همین دلیل اتفاقا با ریاست جمهوری هیلاری کلینتون، توپ در زمین ایران است و تکلیف بازی – برخلاف مدل سندرز و ترامپ – معلوم است. در اینجا البته مدل مذاکره و اراده توافق و کاهش تنش از سوی طرف ایرانی هم مهم است. همانطور که در آمریکا گروه هایی هستند که به دنبال نقض توافق و برگشت به نقطه صفر هستند، در ایران هم بخش هایی درون قدرت از این امر استقبال می کنند. ریاست جمهوری کلینتون، ایران را در موقعیت انتخاب هم قرار می دهد. و اگر انتخاب ایران، بر افزایش تنش باشد، در بدترین حالت، کلینتون بدتر از سندرز و ترامپ نیست. یعنی این هر سه ایران را تهدید و تحریم می کنند، گیرم یکی بیشتر توان همگام کردن جامعه جهانی را داشته باشد (هیلاری) و یکی کمتر (ترامپ). اما صورت مسئله و همینطور نتیجه نهایی تغییر نخواهد کرد.

هیلاری کلینتون، همانطور که گفتم، رئیس جمهوری ایده آل در آمریکا، برای ایران نیست. او نسبت به اوباما، سندرز و ترامپ، بیشتر معتقد به سیاست های تهاجمی و مداخله گرایانه است. احتمالا نقش آمریکا در منطقه خاورمیانه بیشتر خواهد شد و حوزه نفوذ و بازی ایران، اسرائیل و عربستان هم آنچیزی نخواهد بود که امروز هست. اما صرفا در مدل ایران و با تاکید بر توافق هسته ای، هیلاری کلینتون تنها کسی است که ایران می تواند با وی به توافق پایدارتری برسد و در جلوی راه خود موانع کمتری را ببیند. مهمترین دلیل آن هم همانطور که گفتم این است که توافق هسته ای میراث هیلاری هم هست، او طرفدار توافق است چون اعتبار آن را متوجه خود هم می داند و تنها کسی است که در مقابل کنگره آمریکا در زمینه سیاست خارجی – که بسیار ضد ایرانی است – دست بسته نیست.

trumphillaryberniecartoon

آخرین ای میل جف ویور، رئیس کمپین انتخاباتی برنی سندرز، شامل حمله کم سابقه ای از کمپین سندرز به هیلاری کلینتون است به همراهی عکسی از دانلد ترامپ با بیل و هیلاری کلینتون در عروسی ترامپ. در این ای میل دو بار آقای ویور از قول دانلد ترامپ می گوید تنها یک کاندیدا در حزب دموکرات وجود دارد که دانلد ترامپ معتقد است «رئیس جمهوری خوبی» خواهد بود. خب، سخت هم نیست که منظور رئیس کمپین برنی سندرز از این کاندیدا چه کسی است: هیلاری کلینتون.

donald-hillary-800

در این ای میل آفای ویور، طرفداران هیلاری را بابت اینکه می گویند ادامه رقابت های توسط سندرز درحالی که می داند شکست می خورد، هدیه ای به ترامپ است مورد انتقاد قرار می دهد و ادامه که برنی صحنه انتخابات را رها نمی کند و می خواهد پیروز انتخابات و کاندیدای دموکرات ها برای انتخابات سال 2016 باشد.

بگذارید ببنیم آیا اساسا سندرز شانسی دارد و اساسا این تلاش تبلیغاتی که کمپین سندرز بعد از شکست نیویورک در مورد انتخابات بسته نیویورک (یعنی انتخاباتی که فقط افراد ثبت نام کرده حزب حق رای دادن دارند)، رای مستقل ها، سوپردلگیت ها و … مطرح می کند چقدر صادقانه است؟

جواب من برای پرسش اول، یعنی شانس سندرز برای کاندیداتوری بر اساس عدد و رقم، تقریبا صفر است. او شانسی ندارد که کاندیدای دموکرات ها شود و در مورد دومی هم کمپین سندز تلاش های انتخاباتی برخلاف قول و قرار روز اول که از یک کمپین «مثبت» می گفت، به یک کمپین «منفی» و ناصادقانه تبدیل شده است. یعنی سندرز به عمد و برای تهییج طرفداران، با عدم بیان همه واقعیت، سعی در تفسیر نتایج به نفع خودش دارد و البته در این کار استانداردهای ش هم دوگانه است.

بخش هایی از داستان انتخابات بعد از نیویورک را در آستانه برگزاری انتخابات روز 26 آوریل (پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، رود آی لند و دلور)، در برنامه صفحه 2 بی بی سی به همراه علی عبدی – از طرفداران سندرز – شرح دادم (ویدئو را بعد از اینکه آپ لود شد در زیر همین پست می آورم). ادامه اش را هم اینجا بیان می کنم.

شانس برنی: کمی بیشتر از صفر درصد:

نمودار پایین وضعیت تعداد دلگیت های برنی سندرز و هیلاری کلینتون تا زمان برگزاری انتخابات مقدماتی در ماه جون در کالیفرنیا و بعد از آن هم در واشنگتن دی سی را نشان می دهد (البته این نمودار را قبل از انتخابات روز 26 آوریل تهیه کردم و نتایج این 5 ایالت بر اساس پیش بینی من تهیه شده که ممکن است با نتایج واقعی اندکی متفاوت باشد. همانطور که می بینید در نهایت و بر اساس این پیش بینی هیلاری کلینتون با 2175 رای بر برنی سندرز با 1861 رای در میان دلگیت های متعهد پیروز می شود (در مورد نحوه محاسبات می توانید این مقاله من را – البته به زبان انگلیسی – در همین مورد بخوانید). همانطور که می بینید طی زمان ی که به  آخرین انتخابات مقدماتی می رسیم، هیلاری و برنی هرکدام تعدادی دلگیت بدست می آوردند اما فاصله هیلاری و برنی کماکان به نفع هیلاری است.

Hillary vs Bernie

من البته یک حالت بدبینانه برای کلینتون و خوش بینانه برای سندرز را هم محاسبه کرده ام که طی آن آرای پیش بینی ام برای کلینتون را با ضریب 0.9 و برای سندرز با ضریب 1.1 محاسبه شده اند و در این حالت، باز هم کلینتون با 2102 پیروز است و سندرز حداکثر می تواند 1926 رای بدست آورد (نمودار پایین). بر این اساس هم هست که می گویم شانس سندرز برای پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، تقریبا صفر درصد است.

Hillary vs Bernie PessOpt

چند نکته در مورد پروپاگاندای سندرز

در طی این مدت بعد از پیروزی هیلاری در نیویورک، کمپین سندرز سعی کرد شکست های خودش و عقب ماندن در تعداد دلگیت ها و همینطور پیش بینی پیروزی نهایی سندرز در انتخابات را با توجیهات نادرستی مطرح کند. از جمله اینکه حزب دموکرات شرایط را بر اساس قوانین انتخاباتی خود که به صورت انتخابات «باز یا «بسته» – و یک حالت وسط هم البته دارد – برگزار می شود به ضرر سندرز تعریف کرده است (ساده ترین تعریف انتخابات بسته و باز: در انتخابات بسته فقط افراد ثبت نام کرده دموکرات و در انتخابات باز افراد غیر دموکرات به همراه دموکرات می توانند رای دهند) و یا اینکه سوپر دلگیت ها باعث شکست سندرز هستند و یا اینکه حزب دموکرات 3 میلیون نیویورکی را عامدانه از پروسه انتخابات کنار گذاشته و همین باعث شکست سندرز در این ایالت شد و یا اینکه هیچ یک از دو کاندیدا به رقم 2383 که برای پیروزی لازم است تا آخر انتخابات نمی رسند و به همین دلیل سندرز باید تا روز کنوانسیون حزب فعالیت خودش را ادامه دهد و شانس موفقیت دارد و البته موارد مشابه دیگر که کم نیستند.

واقعیت اما این است که این ادعاها نادرست هستند. اگر بخواهم بهتر بگویم، در بهترین حالت بخشی از واقعیت را – از دید کمپین سندرز و برای ترغیب هواداران – می گویند و نه همه آن را و همانطور هم که گفتم استاندارد دوگانه دارند. در ادامه می گویم چرا.

انتخابات باز و بسته

در این نمودار نقشه آمریکا بر اساس برگزاری انتخابات باز یا بسته یا نیمه بسته ارائه شده است. در این یکی لینک هم تعداد ایالت هایی را که هیلاری کلینتون و برنی سندرز در انتخابات باز یا بسته پیروز شده اند آورده شده است. همانطور که می بینید از میان 18 ایالتی که انتخابات باز در آنها برگزار شده (کمپین برنی مدعی است انتخابات باز به نفع برنی است)، هیلاری در 11 تای آنها پیروز شده و برنی تنها در 7 مورد پیروز بوده است. در عین حال در انتخابات بسته که به تعبیر طرفداران برنی، مزیت رقابتی هیلاری آنجا تعیین می شود، تعداد ایالت های پیروز برای هرکدام از 2 کاندیدا به میزان 7 مورد بوده است. این 2 تا عدد به ما می گوید که لزوما بین بسته و باز بودن انتخابات و پیروزی کاندیداها رابطه مستقیمی وجود ندارد. به عبارت بهتر، باید به دنبال دلایل بهتری برای تفسیر آن گشت. این ادعای کلی درست است که به تعبیر طرفداران سندرز، مستقل ها بیشتر به سندرز رای می دهند. اما اینکه انتخابات در ایالت به صورت باز، لزوما باعث پیروزی سندرز و شکست کلینتون می شود از اساس ادعای تحریف شده ای است. کمپین سندرز فقط بخشی از واقعیت را اینجا بیان می کند و نه همه آن را.

توضیح اینکه این تکنیک تبلیغاتی کمپین ها برای تهییج طرفداران و ترغیب آنها به ماندن در رقابت است و طرفداران هم که صرفا مصرف کننده پیام تبلیغ کاندیدای خود هستند، این ادعاهای نادرست را تکرار می کنند.

سوپر دلگیت ها

کمپین برنی از نادموکراتیک بودن انتخابات درون حزبی انتقاد می کند و اینکه سوپردلگیت ها (که توسط انتخابات معین نمی شوند و سهمیه افراد مختلف در پست های ویژه حزب است) باعث پیروزی هیلاری خواهند بود. خب این هم نادرست است (85 درصد سهمیه حزبی دموکرات ها بر اساس آرای عمومی و به تفکیک دلگیت های متعهد و 15 درصد بر اساس آرای افراد از پیش تعیین شده تحت عنوان سوپر دلگیت ها یا دلگیت های غیرمتعهد است. دلگیت های عادی در اولین رای گیری روز کنوانسیون نمی توانند – به لحاظ تکنیکی – کاندیدای رقیب را انتخاب کنند اما سوپردلگیت ها می توانند هر وقت خواستند رای خود را تغییر دهند. هیلاری کلینتون با فاصله خیلی زیاد در میان سوپردلگیت ها از برنی سندرز پیش است).

کمپین برنی زمانی می تواند از سوپر دلگیت ها (برای توضیح بیشتر این مقاله من را بخوانید) و اقبال بیشتر آنها به کمپین هیلاری کلینتون ناراضی باشد و آنها را باعث شکست خود بداند که انتخابات را در میان دلگیت های متعهد که در میان رای دهندگان حزب دموکرات تعیین می شوند، انتخابات را برده باشد یعنی رای بیشتری بدست آورده باشد درحالی که او به طور متوسط در کل کشور 15 درصد برابر با 2.6 میلیون رای کمتر از هیلاری کلینتون بدست آورده است.

سوپردلگیت ها در انتخابات 2008 زمانی که اوباما از هیلاری از لحاظ دلگیت های متعهد جلو افتاد، به طرف اوباما جذب شدند و خیلی های شان هم به او رای دادند. در انتخابات 2016 اما کمپین سندرز انتظار دارد – یا این انتظار را ایجاد می کند – که در حالی که انتخابات را در میان دلگیت های متعهد باخته است، به سراغ سوپردلگیت ها برود و با انتقاد از سیستم غیردموکراتیک حزب، مدعی آرای آنها شود. این کار کمپین سندرز البته که جواب نخواهد داد اما کاملا حرفه ای و البته بازهم یک تکنیک تبلیغاتی است.

قوانین حزبی و استاندارد دوگانه

بگذارید نگاهی به رای برنی و هیلاری در میان مردم Popular Vote و مقایسه آن با آرای دلگیت ها بیندازیم. جایی که همین قوانین انتخاباتی حزب دموکرات به نفع سندرز و به ضرر هیلاری عمل می کند، اما کمپین سندرز عامداً آن را نادیده می گیرد (توضیح اینکه بر اساس آرای کاندیداها – و تحت قوانین ویژه آرای کاندیداها در حوزه های رای گیری  و وجود حداقل آرای مورد نیاز و … – به هر کدام درصدی از آرای دلگیت های هر ایالت تعلق می گیرد و ایالت ها هم بر اساس اهمیت و جمعیت آنها با یکدیگر سهیمه مشخص دارند. مثلا پنسیلوانیا 189 رای دلگیت های متعهدشده را دارد درحالی که ایالت رود آیلند فقط 24 رای دارد).

هیلاری کلینتون 57.4 درصد آرای مردم را در انتخابات مقدماتی دموکرات ها بدست آورده است (10.4 میلیون رای) و برنی سندرز هم 42.6 درصد ار آرای رای دهندگان در رقابت های مقدماتی و کاکس های حزب دموکرات را بدست آورده است (7.7 میلیون رای). با اینحال از نظر تعداد دلگیت های متعهد که نسبتی از آرای عمومی افراد در حزب است، هیلاری کلینتون 55.3 درصد آرای کل دلگیت ها را بدست آورده است و برنی سندرز 44.7 درصد آرای دلگیت های متعهدها را. به عبارت ساده تر، هیلاری کلینتون، رای بیشتر اما به نسبت دلگیت های کمتری بدست آورده و برنی سندرز با رای کمتر، دلگیت های به نسبت بیشتری را صاحب شده است و دلیل آن هم، همین قوانین داخلی محاسبه دلگیت ها در حزب دموکرات است.

PopularvsDelegate

بر اساس محاسبه دلگیت ها بر اساس قوانین حزب دموکرات که اینجا به نفع برنی سندرز عمل کرده است فاصله این دو الان حدود 275 دلگیت است. درحالی که اگر قرار بود هر نفع یک رای داشته باشد – که طرفداران سندرز در نقد سوپر دلگیت ها به آن اشاره می کنند – آن وقت فاصله این دو، قبل از رقابت های روز 26 آوریل به 384 عدد و بعد از آن تقربا به حدود 420 رای می رسید. یعنی فقط 50 رای کمتر از کل آرای 475 تایی ایالت کالیفرنیا که کمپین سندرز در یکی از توجیهات ادامه حضور در انتخابات به آن اشاره می کند.

Diff

عدد جادویی 2383

کمپین سندرز ادعا می کند هیچ یک از دو کاندیدا تا آخرین انتخابات درون حزبی به عدد 2383 رای لازم برای انتخاب شدن به عنوان نماینده حزب دموکرات نمی رسد. بنابراین، نتیجه نهایی باید در روز کنوانسیون حزب مشخص شود و سندرز هم برای آن برنامه دارد تا دلگیت های غیرمتعهد را به طرفداری از خودشان ترغیب کند. خب این هم ادعای نادرستی است، ضمن اینکه سندرز اساسا نمی گوید چگونه و به چه دلیل سوپردلگیت ها باید به او – به صورت کاملا غیردموکراتیک – رای بدهند. اما بگذارید ببینیم این عدد از کجا می آید.

تعداد رای های دلگیت های متعهد در حزب دموکرات 4051 عدد است (85 درصد کل) و تعداد رای های دلگیت های غیر متعهد یا سوپردلگیت ها برابر با 714 مورد است. جمع کل آن می شود 4765. یعنی با قانون 50 درصد +1 اکثریت، یک نفر برای اینکه کاندیدای نهایی حزب شود به رای 2383 دلگیت (متعهد و غیرمتعهد) نیاز دارد. بنابراین اگر کسی می گوید هیلاری کلینتون تا آخرین رقابت های مقدماتی دموکرات ها به عدد 2383 نمی رسید باید مشخص کند منظورش 2383 دلگیت متعهد است یا کل دلگیت ها.

اگر منظور دلگیت متعهد است که این عدد معیار خوبی نیست. چون تعداد کل دلگیت های متعهد برابر با 4051 است و کسی که نصف آنها را بیاورد (یعنی حداقل 2025) انتخابات را برده است. هیلاری کلینتون بر اساس پیش بینی من (در مدل بدبینانه برای هیلاری و خوش بینانه برای سندرز) حداقل 2100 دلگیت متعهد بدست می آورد که بیشتر از 50 درصد است.

و اگر هم منظور کل دلگیت هاست که آن وقت پس از آخرین انتخابات مقدماتی درون حزب دموکرات، هیلاری کلینتون بالای 2500 رای کل دلگیت ها را بدست خواهد آورد و از رقم 2383 جلوتر است.

کمپین سندرز عامدانه با این عدد 2383 بازی می کند و طرفداران او هم خواسته یا ناخواسته (البته در بیشتر موارد به دلیل عدم آگاهی) این ادعا را تکرار می کنند.

افسانه 3 میلیون نیویورکی

کمپین برنی سندرز از رای 3 میلیون نیویورکی مستقل می گوید که باعث شکست سندرز در نیویورک شد. حالا از این بگذریم که در کل این سی و چند ایالت تا قبل از نیویورک سندرز کلا 7 میلیون رای بدست آورد، چگونه با بازی با عدد 3 میلیون طوری وانمود می کند که گویی 3 میلیون رای سندرز در نیویورک نادیده گرفته شده است؟ حالا از این ادعای کودکانه می گذرم.

فرض کنیم آنچه که کمپین سندرز در مورد رای مستقل ها در انتخابات بسته و اینکه این یک قانون درون حزبی و  ناعادلانه است که توسط سران حزب تعبیه شده، درست باشد. همینطور، این نکته را هم نادیده بگیریم که کمپین سندرز هم از قوانین درون حزبی دموکرات ها به نفع خودش استفاده می کند اما آنها را ناعادلانه نمی داند. خب، این هم ایرادی ندارد. قبول.

اما با همه اینها بگذارید یک مقایسه ای بکنیم، ببینم این عدد 3 میلیون رای واقعا چند تا رای است؟

برای مقایسه، من سه تا ایالت اوهایو، ایلی نوی و میشیگان را انتخاب کردم که ترکیب جمعیت شبیه نیویورک دارند یعنی در هر سه، آرای غیر سفیدپوست ها بین 20 تا 35 درصد است (در ایلی نوی کمی بیشتر) و انتخابات در همه آنها به صورت باز برگزار شد. یعنی مستقل های هم حق شرکت در انتخابات را داشتند. درصد رای مستقل ها در این 3 تا ایالت به ترتیب 24، 21 و 27 درصد است. یعنی در بهترین حالت که میشیگان است 27 درصد رای دهندگان را مستقل ها تشکیل می دهند. در کل ایالت ها هم متوسط تعداد رای مستقل هایی که در انتخابات مقدماتی باز شرکت کرده اند کمتر از 27 درصد است اما من فرض می کنم که در نیویورک هم قرار است 27 درصد مشارکت کنندگان را مستقل ها تشکیل دهند (یعنی بهترین حالت برای یک انتخابات در سیستم انتخاباتی باز درون حزب دموکرات). حالا ببینیم نتایج نیویورک چگونه تغییر می کرد.

جدول 1، نتایج واقعی انتخابات را نشان می دهد. در جدول دوم، من تعداد مستقل ها را از 14% به 27% افزایش دادم و به همین نسبت آرای رای دهندگان ثبت نام دهنده دموکرات 13 درصد کم شده است. با این محاسبات، تعداد کل رای دهندگان نیویورکی، در بهترین حالت برای سندرز و بر اساس مدل شبیه سازی شده انتخابات در ایالت های دیگر از 1.8 میلیون نفر به 2.1 میلیون نفر افزایش پیدا خواهد کرد. یعنی کل افسانه 3 میلیونی نیویورک که کمپین سندرز از آن دم می زند تنها 337 هزار نفر یعنی در بهترین حالت 10 درصد این 3 میلیون نفر است. حتی اگر اینها هم به جمع رای دهندگان نیویورکی اضافه شوند و 72 درصد آنها هم به سندرز و فقط 28 درصدشان به کلینتون رای بدهند، باز هم هیلاری کلینتون با اختلاف 146 هزار رای، نیویورک را می برد.

NYClosed

NYOpen

و نکته آخر: برای تحلیل کمپین ها بدترین منبع خبری، خود همین کمپین هاست. تحلیل انتخابات، چیزی ورای ای میل های آقای جف ویور یا تویتتر آقای سندرز یا پست های فیس بوکی طرفداران شان است.

این مصاحبه ام است با برنامه 60 دقیقه بی بی سی در خصوص نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها و جمهوری خواهان در نیویورک که با پیروزی هیلاری کلنیتون و دانلد ترامپ به پایان رسید و هر دو با این پیروزی جلوی مومنتوم رقبای اصلی خودشان را که طی هفت، هشت انتخابات گذشته در ایالت های کمتر بااهمیت ایجاد شده بود گرفتند. هر دو با اطمینان بیشتر به رقابت های هفته آینده در پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، رود آی لیند و دلور می روند. بازی برای سندرز تمام شده است و هیلاری کاندیدای دموکرات هاست، به خصوص اینکه هفته آینده فاصله تعداد دلگیت های هیلاری و برنی دوباره به بالای 300 تا می رسد تا پس از چند رقابت کم اهمیت در ماه مه به استقبال 7 جون و رقابت های کالیفرنیا (و نیوجرسی) بروند.

برای جمهوری خواهان و ترامپ اما رقابت در 3 ماه مه مهمترین است که در ایندیانا برگزار می شود و تمام برنامه تد کروز این است که مومنتوم ترامپ را در ایندیانا بگیرد با 57 دلگیت بگیرد تا با دست بازتر در کنوانسیون حاضر شود و امید داشته باشد با نرسیدن ترامپ به 1237 رای لازم، رای دلگیت ها را در دور دوم، سوم یا حتی چهارم رای گیری بدست آورد. کاری که البته راحت نیست و من هم فکر نمی کنم در نهایت ترامپ در رقابت های نهایی، غایب باشد. تصور اینکه ترامپ با 1100 یا 1200 رای به کنوانسیون برود و کاندیدای دیگری انتخاب شود چندان آسان نیست. غیرممکن و محال نیست اما احتمالش خیلی کم است.

عنوان این مطلب را از گزارش بهمن کلباسی وام گرفته ام

مصاحبه ام با برنامه 60 دقیقه بی بی سی بعد از پیروزی سناتور سندرز و سناتور کروز در ایالت ویسکانسین و پیش به سوی انتخابات در نیویورک و 5 ایالت دیگر شمال شرقی آمریکا شامل پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، دلور و رودآیلند در ماه آوریل. از نظر تعداد رای نمایندگان حزبی در کنوانسیون بعد از نیویورک، پنسیلوانیا و مری لند از بقیه مهمتر هستند. در ماه «می» انتخابات مهمی به غیر از «ایندیانا» – از لحاظ تعداد دلگیت ها» برگزار نمی شود اما در ماه جون انتخابات در کالیفرنیا و نیوجرسی از بقیه مهمترند.

این هم یک لینک مصاحبه ای با من در مورد انتخابات در آمریکا در وب سایت نگام با عنوان اوباما تکرارنشدنی و کلینتون بازیگر سیاست خارجی

 

در این ویدئوی 12 دقیقه ای که بخشی از برنامه افق صدای آمریکا در خصوص انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکاست خیلی خلاصه الگوی رای دهی در انتخابات مقدماتی آمریکا را در میان دموکرات ها و جمهوری خواهان توضیح می دهم و همینطور می گویم که در انتخابات نهایی آرای الکترال ایالت ها چگونه تقسیم می شوند و ایالت های سرنوشت ساز کدام ها هستند

انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری 2016 آمریکا در نیوهمشایر هم سه شنبه شب انجام شد و تقریبا نامزدهای اصلی هر دو حزب اصلی (و درصد احتمال حضور کاندیدای مستقل خارج از این دو حزب) معلوم شدند. در دو تا ویدئو که در زیر این پست گذاشتم در مورد این انتخابات و انتخابات بعدی کمی در مصاحبه با بی بی سی و صدای آمریکا کمی توضیح داده ام. یک ویدئوی دیگر هم هست در مصاحبه با بی بی سی اما کمی قدیمی تر است. پیش از آغاز انتخابات مقدماتی. یک توضیحات تکمیلی هم اینجا می آورم.

جمهوری خواهان

در کمپ جمهوری خواهان دانلد ترامپ، تد کروز، مارکو روبیو، جان کیسیک و جب بوش پنج نفری هستند که هنوز روی کاغذ شانس پیروزی دارند؛ هرچند شانس کیسیک و بوش کمتر از بقیه است.

انتخابات بعدی 20 فوریه در کارولینای جنوبی برگزار می شود که مانند آیوا بین 50 تا 70 درصد رای دهنده سفیدپوست مذهبی (اونجلیکا) دارد. جایی که به نظرم شانس ترامپ و کروز بالاست. تفاوت ش با آیوا این است که انتخابات به صورت سیستم رای گیری پای صندوق است (مانند نیوهمشایر) و نه مجمع ایالتی یا کاکس. به همین دلیل به آن اندازه ای که نیروی پای کار در آیوا نیاز بود تا در روز انتخابات بتواند افراد بیشتری را به مجامع ایالتی بکشاند، برای کارولینای جنوبی نیاز نیست. مارکو روبیو و جب بوش هم در این ایالت شانس دارند و هر دو به دنبال رای طرفداران میانه رو حزب و حامیان مالی پولدار هستند که دیگر کم کم باید بین این 2، نفر مطلوب خودشان را انتخابات کنند (پیش بینی من روبیو است). کیسیک در کارولینای جنوبی شانسی ندارد.

ایالت بعدی برای جمهوری خواهان هم کاکس نوادا در 23 فوریه است. جایی که اکثریت لاتین تبار دارد و این مزیت بوش و روبیو به سایر رقباست و البته ترامپ هم که اساسا، گروه رای ش فراتر از تقسیم بندی های معمول است اینجا شانس بالایی دارد. کروز و کیسیک اینجا در نواد جای زیادی ندارند.

دموکرات ها

در میان دموکرات ها اما رقابت، حداقل در سطح رسانه ها جدی تر شده است. کمپین هیلاری کلینتون احتمال شکست خودش را در ایالت نیوهمشایر می داد اما نه با این اختلاف. هیلاری کلینتون در قمست های جنوبی ایالت که به ماساچوست نزدیک است و در سال 2008، هیلاری در آنجاها اوباما را برده بود، این بار به سندرز باخت. در قسمت های غربی هم فاصله رای شان به نفع سندرز بسیار بود.

کمپین هیلاری از لحاظ «پیام کمپین» مشکل دارد و او هنوز نتوانسته رای دهندگان سفیدپوست لیبرال را قانع کند که کاندیدای آینده است نه گذشته. همچنین هیلاری را اکثر رای دهندگان در نیوهمشایر – و تقریبا کل آمریکا – صادق هم نمی دانند.

با تمام اینها و برخلاف روایت غالب، نیوهمشایر برای هیلاری کلینتون شکست تمام نبود. دلیل: مطابق اگزیت پول ها، اصلی ترین دلیل شکست هیلاری، رای بالای رای دهندگانی بود که به صورت مستقل در مقدماتی دموکرات ها رای دادند (41 درصد کل آرا). کسانی که ثبت نام کرده حزب دموکرات نبودند. هیلاری در میان این گروه 72 به 28 درصد انتخابات را باخت. اما در میان رای دهندگان فقط دموکرات تفاوت هیلاری و سندرز در این ایالت فوق العاده سفیدپوست و لیبرال تنها 4 درصد بود.

نکته دیگر رای کسانی است که در روز آخر تصمیم گرفتند. در میان آنها هیلاری 48 به 44 برنده بود. اکثریت رای دهندگان به سندرز – بالای 70 درصد – کسانی بودند که حداقل از یک ماه قبل تصمیم خودشان را گرفته بودند. این مشخص می کند که پیام هیلاری بعد از پیروزی در آیوا و مناظره موفق قبل از مقدماتی نیوهمشایر، به خوبی توسط مخطابانش درک شده است. این معنی اش این نیست که مشکل هیلاری در میان جوانان و لیبرال ها حل شده و ایرادی بر کمپین او نیست.

دموکرات ها در 20 فوریه برای انتخابات به نوادا می روند. جایی که بین 30 تا 50 درصد رای دهندگان آن غیرسفید پوست هستند (اکثرا لاتین تبارها). در عین حال کاکس ایالت نوادا، کاکس بسته است یعنی مستقل ها نمی توانند در آن رای بدهند. رای دهندگان باید به عنوان دموکرات ثبت نام کرده باشند. اینها مزیت های رقابتی هیلاری به سندرز در آیوا است

و در نهایت 27 فوریه و کارولینای جنوبی. جایی که بالای 50 درصد رای دهدگان غیرسفیدپوست هستند (اکثریت آمریکایی های آفریقایی تبار) و در اینجا هم هیلاری شانس بالاتری دارد. (در مورد این موارد پیش از این در اینجا به تفصیل نوشتم).

2 هفته مانده تا قبل از سه شنبه بزرگ (در اول مارچ) یعنی انتخابات در نوادا و کارولینای جنوبی، ترکیب انتخابات را مشخص تر از قبل می کند. از تعداد کاندیداهای جمهوری خواه حتما کم می شد. برای دموکرات ها اما معلوم می شود که سندرز قادر به ادامه رقابت هست یا نه. یعنی می تواند پیامش را به طرفداران برابری طلب ش در میان اقلیت ها برساند. پیش بینی من است که نمی تواند. باید دید

 

 

 

 

 

کاندیداتوری برنی سندرز برای ریاست جمهوری از حزب دموکرات به بهار امسال نمی کشد و پیرمرد پیش از آنکه گل ها شکفته شوند، برای هیلاری بابت کاندیداتوری حزب دموکرات پیام تبریک خواهد فرستاد (نتایج چند تا نظرسنجی: + و + و + و + و این یکی که طرفداران سندرز آن را بیشتر می پسندند). در اینجا می گویم چرا و توضیح می دم که چگونه هیلاری کلینتون در مناظره دیشب، بسیار هوشمندانه با گروه اصلی رای خود در میان آمریکایی های آفریقایی تبار و طرفداران باراک اوباما (+) ارتباط برقرار کرد.

دموکرات ها چگونه کاندیدای خود را انتخاب می کنند

انتخابات مقدماتی در حزب دموکرات 2 مرحله دارد. اول: رای افراد بانفوذ یا سوپردلگیت ها Super Delegate ها (شامل روسای جمهور سابق، فرمانداران ایالتی، نمایندگان حزب در کنگره و دفاتر ایالتی و …) که در سال 2016 حدود 15% کل آرای الکترال دموکرات ها را تشکیل می دهند (در مورد اینکه چرا این آرا مهم است، اینجا را بخوانید). این 15% کلا 713 رای را در کنوانسیون حزب دموکرات به نام یکی از کاندیداهای دموکرات رقم خواهند زد. از میان این تعداد تا امروز، 337 نفر هیلاری را انتخاب کرده اند و تنها 9 نفر به برنی سندرز رای خواهند داد (مقایسه ای بین ارزش سوپردلگیت ها البته با ارزش افزوده، با این توضیح که ارزش سوپردلگیت ها در حزب جمهوری خواه خیلی کمتر از دموکرات هاست). در سال 2008 و در زمانی مشابه امسال، یک چهارم سوپردلگیت ها، هیلاری کلینتون را به عنوان کاندیدا انتخاب کرده اند اما تعداد آنها تقریبا 3 برابر اوباما بود. درحالی که امروز از لحاظ ارزش، میزان رای آنها بیشتر از 40 برابر آرای سندرز است. امتیاز اوباما سه هفته قبل از رقابت های مقدماتی در آیوا در سال 2008 تقریبا برابر 67 بود. برای سندرز این رقم امروز 2 است.

و دوم: جمع آرای سایر دلگیت ها در هر کدام از ایالت ها (شامل 50 ایالت و چند قلمرو سرزمینی مانند گوام، ساموآ و …) که مجموعا 85% بقیه آرای نامزد نهایی دموکرات را شامل می شوند. نکته اما اینجاست که برخلاف انتخابات نهایی در آمریکا (و برخی ایالت ها در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان) که فرد پیروز در هر ایالت کل آرای دلگیت های آن ایالت را بدست می آورد، در انتخابات مقدماتی دموکرات ها، رای ها به نسبت در ایالت ها تقسیم می شوند. یعنی اگر این فرض طرفداران و دوستداران برنی سندرز درست باشد که او در هر دو ایالت آیوا (+) و نیوهمشایر (+) برنده خواهد شد (البته آنچه که به عنوان پیشی گرفتن سندرز از هیلاری هم گفته می شود چیز جدیدی نیست. نتایج این نظرسنجی را نگاه کنید در تابستان و به این نکته هم توجه کنید که نیوهمشایر ایالت بغل دست ورمانت یعنی ایالت محل سکونت آقای سندرز است) حداکثر آرای دلگیت های آقای سندرز در این 2 ایالت برابر با 48 رای خواهد بود و هیلاری کلینتون در بدترین حالت 20 رای بدست می آورد. اگر این ها را با آرای سوپردلگیت ها تا امروز جمع کنیم هیلاری کلینتون 357 به 57 جلو است و با این برتری عددی رقابت در جنوب را آغاز می کند.

آیوا و نیوهمشایر، مسئله این نیست

کاکس انتخاباتی آیوا و انتخابات مقدماتی در نیوهمشایر به ترتیب در 1 و 9 فوریه برگزار می شود. این هر دو ایالت، از لیبرال ترین ایالت های آمریکا برای رای رای دهندگان دموکرات هستند و آرای سفیدپوستان لیبرال در میان دموکرات ها در آنها بالاست. در میان 3 ایالت اول در آمریکا که آرای سفیدپوستان لیبرال در آنها بالاترین است نیوهمشایر و آیوا دوم و سوم هستند (لینک). ایالت اول هم ورمانت است، ایالتی که برنی سندرز، سناتور آن است. (رای دهندگان جمهوری خواه هم در ایالت آیوا فوق العاده محافظه کارند).

به همین دلیل عجیب هم نیست که رقابت هیلاری با سندرز لیبرال در این 2 ایالت فوق العاده نفس گیر باشد. هیلاری، کاندیدای دموکرات های میانه رو در مقابل سندرز لیبرال در آیوا و نیوهمشایر، رقابت چندان آسانی نخواهد داشت اما مساله اینجاست که هر چه قدر این دو ایالت (و به خصوص آیوا) برای کاندیدای  ضعیف تر مهم باشند، مساله اصلی کاندیدای قوی تر این 2 ایالت نیستند (هرچند پیش بینی من این است که هیلاری در این دو، حداقل یکی رو – آیوا – می برد، لینک: در مورد ایوا و پیش بینی 538: + و +).

بازی هیلاری با ایالت نوادا شروع می شود

بعد از آیوا و نیوهمشایر نوبت به نوادا خواهد رسید که آغاز پیروزی های قطعی هیلاری در آنجا رقم می خورد (کاکس نوادا در 20 فوریه). درصد بالای لاتین تبارها در این ایالت و رابطه خوب آنها با هیلاری کلنیتون مزیت اصلی هیلاری بر سندرز در نواداست. نوادا همان ایالتی است که در سال 2008 یعنی در اوج هیجان و قدرت باراک اوبامای جوان، آفریقایی تبار و لیبرال، به هیلاری کلینتون رای داد. سندرز خوشبختانه یا متاسفانه نه جوان است و نه رابطه خیلی خوبی با لاتین تبارها (به نسبت کلینتون) دارد و البته لیبرال بودن ش اینجا چندان به کار نمی آید.

هیلاری در کارولینای جنوبی به اوج می رسد

ایالت چهارم در اولین ماه آغاز رقابت های انتخاباتی هم کارولینای جنوبی خواهد بود (27 فوریه). جایی که بازهم هیلاری کلینتون انتخابات آن را بی شک خواهد برد. دلیل ش هم ساده است. هیلاری آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را در این ایالت برای خودش تضمین شده دارد. این مهمترین برگ برنده باراک اوباما نسبت به هیلاری کلینتون در سال 2008 بود. کارتی که سندرز آن را ندارد (یک نظرسنجی در همین مورد).

در واقع اگر آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را در انتخابات 2008 از انتخابات مقدماتی کنار بگذاریم، هیلاری به راحتی کاندیدای دموکرات ها و رئیس جمهور می شد. او این بار اما در 2016، آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را نه تنها در مقابل خود ندارد که در کنار خودش هم دارد. فراموش نکنید، اولین رئیس جمهور سیاه آمریکا، باراک اوباما نیست. بیل کلینتون، فرماندار ایالت جنوبی آرکانزا و همسر هیلاری است! (اینجا را ببینید).

سه شنبه بزرگ تضمین پیروزی هیلاری است

دومینوی جنوب با کارولینای جنوبی به اوج می رسد و در سه شنبه بزرگ (اول مارچ)، جایی که 12 ایالت و تریتوری، کاندیدای دموکرات را انتخاب می کنند تثبیت خواهد شد. در میان 12 ایالت

  • ایالت های مهم جنوب با اکثریت رای آمریکایی ها آفریقایی تبار مانند جورجیا (با 98 رای)، آلاباما (52 رای)، آرکانزا و اوکلاهوما و
  • ایالت های مهم جنوب با رای قابل توجه دموکرات های میانه رو (که با هیلاری رای می دهند) و لاتین تبار ها مانند تگزاس (با 208 رای) و
  • یک ایالت مهم شمالی طرفدار هیلاری کلینتون یعنی ماساچوست (با 95 رای) قرار دارند که هیلاری کلینتون را به نامزدی نهایی حزب نزدیک می کنند.

در اول مارچ البته، برنی سندرز شانس بالایی برای پیروزی در چند ایالت را دارد. از جمله ایالت خودش، ورمانت با تنها 15 رای الکترال.

به این ترتیب در اول مارچ، یعنی پیش از آنکه بهار در آمریکا آغاز شود، هیلاری مسیر پیروزی و کاندیداتوری حزب دموکرات را نهایی خواهد کرد. تا اول مارچ رای سوپردلگیت های هیلاری از 600 نفر هم فراتر خواهد رفت و دیگر حتی لازم شاید لازم نباشد تا دو هفته بیشتر صبر کند تا در 15 مارچ نسبت زیادی از آرای 207 تایی فلوریدا یا آرایی در کارولینای شمالی و اوهایو و ایلی نوی هم به نام هیلاری خوانده شود (نتایج یک نظرسنجی در فلوریدا). هیلاری بین اول تا 15 مارچ، یعنی پیش از آغاز بهار، کاندیدای دموکرات هاست (این نقشه را ببینید).

دموکرات ها چه کاندیدایی می خواهند؟

بگذارید بحث را بیشتر بر عدد و رقم ارائه دهم و این بار به تمایل دموکرات ها برای انتخاب کاندیدای خود در انتخابات 2016 نگاهی بیندازم. نتایج این نظرسنجی را نگاه کنید. از جمهوری خواهان و دموکرات ها می پرسد که کاندیدای آنها برای انتخابات 2016 از لحاظ ایدئولوژیک باید چگونه باشد. لیبرال، میانه رو یا محافظه کار. در میان دموکرات ها، 61 درصد می گویند که کاندیدای آنها باید خیلی محافظه کار، محافظه کار یا میانه رو باشد (هیلاری). 36 درصد هم لیبرال یا خیلی لیبرال را بیشتر می پسندند (برنی سندرز). به نتایج این نظرسنجی هم نگاهی بیندازید. حزب دموکرات نسبت به قبل لیبرال تر شده و در این تردیدی نیست. اما هنوز دموکرات های محافظه کار و میانه رو دست بالاتر را دارند.

برخی می گویند که چنین نسبتی با درصد بالای بیشتر برای کاندیدای دموکرات محافظه کار و درصد کمتر برای کاندیدای دموکرات لیبرال در سال 2008 هم وجود داشت. اما اوباما توانست هیلاری کلینتون را شکست دهد. این حرف درستی است. با این توضیح که همانطور که گفتم کارت برنده اوباما، آمریکایی های آفریقایی تبار بودند. کسانی که این بار اتفاقا به هیلاری کلینتون رای می دهند. فراموش هم نکنیم که از نظر تعداد رای، هیلاری کلینتون در سال 2008 تقریبا 270 هزار رای بیشتر از اوباما بدست آورد. اما آرای دلگیت های نهایی را باخت. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون در مناظره دیشب تا این حد سعی کرد برنی سندرز را در نقطه مقابل اوباما قرار دهد و خودش را ادامه دهنده راه اوباما در میان دموکرات ها معرفی کند. او می داند که آمریکایی های آفریقایی تبار، تا چه اندازه اوباما را دوست دارند و 93 درصد آنها هم در سال 2012 به وی رای دادند. هیلاری برای پیروزی در انتخابات به رای آنها محتاج است.

رای طرفداران اوباما در ایالت آیوا هم البته سرنوشت ساز و تاثیرگذار است. ایالتی که هیلاری اگر آن را ببرد، می تواند دومینوی شکست برنی سندرز را حتی زودتر در نیوهمشایر جشن بگیرد. در آیوا، 94 درصد دموکرات هایی که با احتمال بسیار زیاد در کاکس روز اول فوریه شرکت می کنند، نسبت به اوباما نظر مثبتی دارند (اینجا را ببینید). این دومین دلیل اصلی تاکید زیاد هیلاری بر ادامه دادن راه اوباما توسط خودش و تاکید بر مخالفت با برنامه های اوباما توسط برنی سندرز در مناظره دیشب بود. یک تاکتیک خیلی هوشمندانه. هرچند هیلاری خودش خوب می داند در انتخابات نهایی باید در جاهایی از اوباما فاصله بگیرد، چون بخش زیادی از مستقل ها و کسانی که میانه رو هستند و به هیچ یک از دو حزب خودشان را متعهد نمی دانند چندان از اوباما راضی نیستند (در این مورد بعدا مفصل تر خواهم نوشت). تاکید هیلاری بر موضوع اسلحه و انتقاد از سندرز هم نکته دیگر مناظره دیشب و در همین راستا بود (اینجا). هیلاری سعی داشت سندرز را در مقابل اوباما قرار دهد و در عین خال می دانست مطابق این نظرسنجی 55 درصد دموکرات ها، مسئله اسلحه را یکی از مسائل مهم خود برای تعیین کاندیدا می دانند (کلینتون بازی را پیش از مناظره آغاز کرده بود).

ادعای طرفداران سندرز مطابق نظرسنجی ها: سندرز قوی ترین کاندیدای دموکرات ها در مقابل جمهوری خواهان است – این ادعای درستی نیست

طرفداران سندرز ادعا می کنند که او بهترین گزینه دموکرات ها در مقابله با جمهوری خواهان است. دلیل آنها نتایج حاصل از رقابت دو به دو کاندیداها Match up است که در نظرسنجی ها از مردم پرسیده می شود. این ادعا ظاهری درست اما باطنی کاملا نادرست دارد.

ظاهرا درست است چون نظرسنجی ها این را می گویند اما نادرست است چون

  • در همین نظرسنجی ها چیزی بین 10 تا 20 درصد می گویند نمی دانند به چه کسی رای می دهند (سندرز – روبیو: 13 درصد / سندرز – کروز: 14 درصد / سندرز – کارسون: 18 درصد / سندرز – ترامپ: 12 درصد). و
  • نادرست تر است چون برنی سندرز هنوز در معرض تبلیغات منفی جمهوری خواهان قرار نگرفته است. تبلیغاتی که نقش مهمی در چرخش آرای مخاطبان در آمریکا دارد. به محض آنکه برنی سندرز، به کاندیدای نهایی دموکرات ها تبدیل شود، ماشین تبلیغاتی جمهوری خواهان به راه خواهد افتاد که او دموکرات سوسیالست است (مطابق نظرسنجی گالوپ احتمال اینکه آمریکایی ها به کاندیدای سوسیالیست رای بدهند حتی کمتر از کاندیدای مسلمان است).

برنی سندرز در عین حال به راحتی برچسب طرفداری از بزرگ شدن دولت و نقش بیشتر دولت در اداره کشور را می خورد. مطابق این نظرسنجی تقریبا 70 درصد آمریکایی ها، دولت بزرگ را مهمترین تهدید خود در مقایسه با صاحبان تجارت یا اتحادیه های کارگری می نامند. همینطور در سال 2015 برای دومین سال پیاپی بازهم «دولت» بزرگ ترین مشکل آمریکایی ها به حساب می آید (در مقایسه با گستره ای از مسائل دیگر مانند اقتصاد، مهاجرت، بیکاری و …، لینک) و این یکی هم می گوید که به نظر آمریکایی ها، دولت فدرال بیش از اندازه لازم قدرت دارد. 75 درصد هم اعتقاد دارند که اساسا دولت فاسد است (لینک)  و این آخری، جدیدترین نظرسنجی گالوپ در مورد مشکلات امروز آمریکایی ها: اقتصاد و دولت.

ای میل جیمز کارویل را دیده اید؟

جیمز کارویل، مدیر کمپین انتخاباتی بیل کلینتون در سال 2012، کارل رو دموکرات هاست و ایمیل هایی که با امضا او به لیست طرفداران دموکرات می رود بیشتر از تمام افراد دیگر به غیر از اوباماها و کلینتون ها، می تواند افراد را تشویق کند که به کمپین کمک مالی کنند. دو روز پیش او ای میلی به لیست طرفداران دموکرات هیلاری فرستاد و آنها را به حمایت از وی تشویق کرد. هیلاری کلینتون و برنی سندرز هر دو دررون حزب دموکرات محبوب هستند و اگرچه در نظرسنجی ها امروز، هیلاری کلینتون در میان جوان تر، آرای کمتری از سندرز دارد، اما در این سیاست دوقطبی شده در آمریکای امروز، دموکرات به دموکرات رای می دهد و جمهوری خواه به جمهوری خواه. هیلاری این را می داند و چندان نگرانی ندارد که آرای جوانان دموکرات را در رقابت های نهایی و پس از انتخاب شدن به عنوان کاندیدای نهایی دموکرات ها از دست بدهد. مسئله این است که بتواند آنها را تشویق به رای دادن کند و مستقل ها را هم اقناع نماید که رئیس جمهور خوبی خواهد شد. سیاست انتخاباتی اش البته بعد از رقابت های مقدماتی برای بدست آوردن رای مستقل ها، کمی تا قسمتی تغییر خواهد کرد.

یک توضیح: تمام این موارد یک پیش فرض دارد: از داستان ای میل های هیلاری کلینتون، یک اتهام جدی بیرون نیاد1

پنج کاندیدا از میان نامزدهای جمهوری خواه (بوش، روبیو، کروز، واکر و فیورینا) به کالیفرنیا رفته بودند تا در مراسم ویژه جمع آوری کمک های مالی توسط برادران کک شرکت کنند. دونالد ترامپ در یک پیغام توییتی، برای آنها آرزوی موفقیت کرد اما گفت که آیا اینها “عروسک خیمه شب بازی» نیستند که برای پول برادران کک، «التماس» می کنند؟ برادران کک از طریق های سازمان هایی که برای تامین هزینه های انتخاباتی 2016 تدارک دیده اند قصد دارند تا 900 میلیون دلار برای انتخابات 2016 به نفع جمهوری خواهان هزینه کنند). توییت آقای ترامپ، 4 روز قبل از اولین مناظره انتخاباتی نامزدهای جمهوری خواه برای تعیین کاندیدای سال 2016 منتشر شد. مناظره ای که قرار است 10 کاندیدای جمهوری خواه را در روز پنج شنبه (فردا) به ایالت اوهایو (کلیولند) بکشاند تا در آنجا به میزبانی شبکه خبری فاکس نیوز، پاسخ گوی سئوالات مگان کلی، کریس والاس و برت بیر باشند (لینک). مناظره روز پنجشنبه 6 آگوست البته یک میزبان دیگر هم دارد؛ «فیس بوک» که کاربران آن می توانند به صورت آن لاین در روند مناظره مشارکت کنند و احتمالا واکنش های آنان در زمان مناظزه یکی از مهمترین منابع و داده های انتخاباتی برای کاندیداها خواهد بود (چیزی شبیه فوکس گروپ ها البته در مقیاسی بسیار بزرگ تر + صفحه نیویورک تایمز در مورد مناظره). در عین حال مناظره کاندیدهای جمهوری خواه برای دموکرات ها هم کم اهمیت نیست. به همین دلیل این لینک را کمپین ملی حزب دموکرات (و این یکی از کمپین هیلاری کلینتون) برای اعضای خود ارسال کرده تا از آنها بخواهد مناظره را توسط لینکی که آنها ارائه می دهند دنبال کنند. هدف: پیگیری واکنش ها نسبت به مواضع کاندیداهای جمهوری خواه برای برنامه ریزی های انتخاباتی.

فاکس نیوز گفته بود در مناظره اصلی روز 5 شنبه، 10 تن از کاندیداهای که در پنج نظرسنجی آخر تا روز 3شنبه (چهارم آگوست)، بیشترین آرا را به دست آورده باشند برای مناظره دعوت می کند و حالا بر اساس این گزارش، کاندیداها شامل دونالد ترامپ، جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، تد کروز، مایک هاکبی، بن کارسن، رند پال، کریس کریستی و جان کیسیک خواهد بود. تنها زن جمهوری خواه (کارلی فیورینا، مدیراجرایی پیشین شرکت HP) و کاندیدای سال 2012 و فرماندار پیشین تگزاس (ریک پری) به همراه ریک سنتوروم (که در سال 2012 با میت رامنی تا ماه های آخر رقابت کرد)، بابی جیندال (هندی الاصل و فرماندار لوئیزیانا)، لیندزی گرم (سناتور کارولینای جنوبی و رفیق صمیمی جان مک کین)، جرج پتاکی (فرماندار پیشین نیویورک) و جیم گیلمور (فرماندار پیشین ویرجینا) به مناظره اصلی راه پیدا نمی کنند و برای مناظره 1 ساعته قبل از مناظره اصلی دعوت خواهند شد.

بخش مهمی از اهمیت مناظره های کاندیداها تا آغاز انتخابات مقدماتی، به دلیل درصد بالای آرای جمهوری خواهان خیلی محافظه کار به خصوص در 2 ایالت آیوا و کرولینای جنوبی جنوبی است. به همین دلیل کاندیداهایی که سابقه عملکرد محافظه کارانه بیشتری دارند و مذهبی هستند در این ایالت ها طرفداران بیشتری را هم به خود جذب می کنند. در میان جمهوری خواهان خیلی محافظه کار، مارکو روبیو از همه بیشتر طرفدار دارد. رده های بعدی هم به تد کروز، ریک پری، مایک هاکبی، ترامپ و اسکات واکر می رسد (نظرسنجی گالوپ). در میان ایالت های اولیه که در آن ها رقابت های مقدماتی زودتر از بقیه انجام می شود، می توان از نیوهمشایر و نوادا هم نام برد که البته به اندازه دو ایالت قبلی رای دهندگان محافظه کار ندارند (گردهمایی 14 کاندیدای جمهوری خواه در نیوهمشایر، آمادگی برای مناظره روز 5شنبه). در نیوهمشایر رای جمهوری خواهان میانه رو اهمیت دارد و در نوادا، آرای اقلیت ها تعیین کننده است.

موضوعات مختلفی (+) در این اولین مناظره مورد بحث قرار می گیرد (سئوال های مردم در نظرسنجی های گالوپ) که مهمترین شان موضوعات داخلی در آمریکا از قبیل اقتصاد (جایی که مزیت رقابتی ترامپ هم هست)، طرح خدمات درمانی اوباما، آموزش و پروش دولتی یا ایالتی (خصوصی) و … خواهد بود (مقاله جرالد سیب در همین مورد و مقاله توماس فریدمن). برای ایرانی ها مهمترین موضوع قابل بحث، البته ایران و سیاست خارجی است (لینک). جایی که تقریبا همه کاندیداهای جمهوری خواه مخالفت خودشان را با توافق هسته ای ایران و آمریکا اعلام کرده اند. افرادی مانند اسکات واکر (فرماندار ویسکانسین، مورد حمایت تی پارتی) گفته اند که در روز اول ریاست جمهوری شان، این توافق را بهم می زنند (هرچند به نظرم چنین ادعایی امکان پذیر نیست + پاسخ اوباما). دیگرانی هم هستند که ادعا کرده اند به عنوان اولین برنامه های شان این توافق را رد خواهند کرد (ریک پری، فرماندار پیشین تگزاس، مارکو روبیو سناتور فلوریدا + لینک + ویدئوی تبلیغاتی). هرچند کسانی هم در میان این کاندیدهای اصلی حضور دارند که با احتیاط بیشتری صحبت می کنند و علی رغم اعلام مخالفت با این توافق، هرگونه تصمیم گیری در خصوص آن را منوط به گزارش های دریافتی از نهادهای اطلاعاتی و سیستم اداری ریاست جمهوری می دانند (جب بوش این دیدگاه را مطرح کرده است؛ پاسخ بوش به اسکات واکر).

در بحث سیاست خارجی، در میان این کاندیداها، رند پال به نوعی از دیگران متفاوت است. رند پال خودش را وارث سنت لیبرترین ها می داند که مبتنی بر عدم دخالت در کشورهای دیگر است. هرچند که او تاحدی از این سنت کلاسیک لیبرترین ها که سال ها توسط پدرش (ران پال) نمایندگی می شد فاصله گرفته است تا بتواند حامیان مالی بیشتری جذب کند و سران حزب را کاملا از خود نراند. تاکتیکی که البته به نظر می رسد ناموفق بوده است. او اکنون برخلاف تصوری که در ابتدا می رفت، در نظرسنجی ها و جمع کمک های مالی از برخی رقبای خودش مانند مارکو روبیو، تد کروز و اسکات واکر عقب ترست و نتوانسته همانند پدرش در میان لیبرترین ها و طرفداران تی پارتی شور انتخاباتی ایجاد کند. به همین دلیل هم احتمالا در این مناظره به سنت گذشته برخواهد گشت (+). او گفته که قصد دارد رقبای خود را در سیاست خارجی به چالش بگیرد که آیا می خواهد در هرجنگی در دنیا پسران و دختران آمریکایی را دوباره به میدان نبرد بفرستند (لینک)؟ هرچند سیاست خارجی نقش تاثیرگذاری در مقایسه با سایر مسائل مانند اقتصاد و تورم یا بحث بیمه های خدمات درمانی و … ندارد اما رند پال با برجسته کردن موضوع احتمال جنگ، آن را به صورت مستقیم به یک مسئله داخلی تبدیل می کند.

این بحثی که رند پال آغاز می کند، بعد از توافق هسته ای ایران و آمریکا، سئوال قابل طرح برای کاندیداهایی است که با این توافق مخالفند. اوباما در تبلیغات خود، مخالفت با توافق هسته ای را به معنی موافقت با جنگ با ایران معرفی کرده و اگرچه ممکن است برخی کاندیداها، جنگ را حتی ترجیح دهند، اما در زمانه ای که افکار عمومی مخالف جنگ است، طرح چنین بحثی در نهایت به کمک آنها نخواهد آمد. به خصوص اینکه این موضوع می تواند در رقابت بین کاندیدای نهایی جمهوری خواه و دموکرات به ضرر کاندیدهای جمهوری خواه تمام می شود (نظر پال پدر، ران پال).

در میان کاندیداها، دونالد ترامپ کاندیدای پیشتاز است (نظرسنجی وال استریت جورنال و ان بی سی + فاکس نیوز+ این لینک در تفسیر نظرسنجی ها). اما صراحت لهجه و انتقادات بی مهابای آقای ترامپ از رقبای خود (جب بوش، ریک پری، لیندزی گرم، اسکات واکر، کریس کریستی و …)، اخبار مناظره پنج شنبه شب را حول و حوش او خواهد چرخاند (پیش بینی سرنوشت ترامپ + توصیه مشاوران جب بوش: با ترامپ درگیر نشو + طرفداران ترامپ چه کسانی هستند + چند تا ویدئوی خنده دار، بیشتر آنها در مورد ترامپ است) اتفاقی که پس از کاندیداتوری آقای ترامپ، به یکی از دغدغه های اصلی حزب جمهوری خواه هم تبدیل شده است (تحلیل وال استریت جورنال در مورد چرایی افزایش حمایت از کاندیداهای مخالف جریان حاکم در هر دو حزب + این مقاله از دیوید بروکس، قسمت درخشان مقاله در پاراگراف های انتهایی است که می گوید ترامپ جهان را به چپ و راست تقسیم نمی کند. او جهان را به برنده و بازنده تقسیم می کند + مصاحبه بیل اوریلی با ترامپ). حزب جمهوری خواه که در سال 2012، یکی از دلایل شکست میت رامنی را تخریب کاندیداهای حزب در مناظره های درون گروهی می دانست، برای سال 2016 خیلی تلاش کرد تا مناظره ها را از یک رقابت تخریبی به یک رقابت موثر و شورانگیز تبدیل کند که باعث موفقیت حزب شود. کمیته مرکزی حزب، تعداد مناظره ها را از 20 عدد در سال 2012 به 9 (قابل افزایش تا 12) عدد برای انتخابات این دوره کاهش داد، سعی کرد برای کاندیداها مقررات دست و پاگیرتری برای حضور در مناظره وضع کند، مکان برگزاری مناظره ها را گسترده تر از قبل کرد (در هر ایالت فقط 1 مناظره برگزار می شود) و در مصاحبه ها و گزارش های خود تلاش کرد که بگوید این بار اجازه نمی دهد وقایع سال 2012 تکرار شود (برنامه مناظره ها، شامل آنهایی که لزوما توسط کمیته مرکزی حمایت نمی شوند و در سطح ارائه گزارش هستند). اما به نظر می رسد هرچه به زمان مناظره ها نردیک تر می شویم دیگر این کاندیداها هستند که تصمیم نهایی را می گیرند و تاثیرگذاری حزب بر آنها کمتر خواهد شد (+ و جمهوری خواهان در مقابله ترامپ و این یکی، بوش از صعود ترامپ ناراحت نیست؟). کاندیداهایی مانند دانلد ترامپ، موفقیت خود را در نظرسنجی ها مدیون گزارش های خبری ناشی از طرح مباحث جنجالی می دانند، هرچند این مباحث شاید در کلیت خود، حزب را با مشکل مواجه کند. از آن سو کاندیداهای دیگری هم هستند که در نظرسنجی ها، آرای چندان بالایی ندارند و سعی می کنند در انتقاد از ترامپ (و برخی دیگر از کاندیداها) توجهات خبری را به خودش جلب کنند (مانند ریک پری، لیندزی گرم یا حتی کریس کریستی در انتقادات تند و تیزی که از رند پال می کند) و برخی هم، سعی دارند از تناقضات خود با سران حزب به عنوان منبع رای استفاده کنند. کاری که هم ترامپ می کند و هم کسانی مانند تد کروز و رند پال. رند پال گفته است که آمده تا با سیاست ورزی به شیوه واشنگتن (ِیعنی لابی گری و بده و بستان) مقابله کند. اسکات واکر و تد کروز هم همین را می گویند. مشکل کروز و پال این است که هر دو سناتور هستند و در واشنگتن زندگی می کنند. اسکات واکر هم فرماندار است و با حمایت حزب به این سمت رسیده است (مقاله بروس بارتلت که اظهار امیدواری می کند ترامپ کاندیدای نهایی جمهوری خواهان شود تا در انتخابات به صورت مفتضحانه ای ببازد، شاید که جمهوری خواهان سر عقل بیایند). اما خب، آقای ترامپ باید خیلی حواسش باشد که این رقابتی برای به دست آوردن مهمترین شغل اداری دنیاست و اگرچه الان در نظرسنجی ها بالاتر است اما رقبای او هم چندان بیکار نخواهند نشست. ساده ترین و اصلی ترین کارها آنها بررسی سوابق ترامپ در دهه های گذشته است. ترامپی که به دموکرات ها رای می داد و به کمپین آنها کمک مالی می کرد، طرفدار قوانین جامع مهاجرتی بود، در مورد استفاده از اسلحه و سقط جنین دیدگاه هایی شبیه دموکرات ها داشت. هرچند در همه اینها امروز نظرات آقای ترامپ تغییر کرده اما می تواند تازه اول راهی باشد که دیگر کاندیداها و مخالفان او احتمالا تاکنون آغاز کرده اند. فقط بعد از این ممکن است اخبارش بیشتر به رسانه ها درز کند (لینک و این یکی). این لینک را هم نکاه کنید در مورد مقایسه آشنایی آمریکایی ها با هر یک از کاندیداهای جمهوری خواه و میزان محبوبیت یا عدم محبوبیت آنها (مارکو روبیو بیشتر خالص محبوبیت را دارد و ترامپ از همه بیشتر شناخته شده تر است. بعد از او هم جب بوش و مایک هاکبی قرار دارند. در میان کسانی که بیشترین محبوبیت را دارند ترامپ اول است و بعد از او هاکبی و جب بوش قرار دارند. در میان کسانی که از همه بیشتر نامحبوب است بازهم ترامپ اول است و بعد از کریس کریستی، لیندزی گرم و جب بوش قرار دارند).

افراد و شخصیت های مختلفی در مورد این مناظره و روش های آن نوشته اند. در میان آنها این مقاله کارل رو به نظرم بهترین است. خیلی خلاصه و به درستی توضیح می دهد در مناظره های اینچنینی که فرصت و زمان کافی برای طرح همه برنامه ها وجود ندارد، کاندیداهای باید چه استراتژی را پیش بگیرند. به نظرم این مقاله برای کسانی که سیاست داخلی در ایران را هم پیگیری می کنند باید جالب باشد. در انتخابات سال 2013 ما هم با چنین فضایی رو به رو بودیم و یک توصیه جالب: گاهی اوقات «ضدحمله بسیار موثرتر از حمله است» (گازانبر و من حقوق دادن هستم، سرهنگ نیستم را که به یاد دارید). این یکی را هم که بروگینگز منتشر کرده بخوانید، توصیه هایی به آقای ترامپ.

گزارش را با دانلد ترامپ (راستی، این ویدئو را هم ببینید تا بخندید: تلفن اوباما به ترامپ) آغاز کردم که از کاندیدهای جمهوری خواه برای «التماس» پول انتقاد می کند. این نکته را بارها آقای ترامپ به عنوان یک مزیت رقابتی برای خودش به کار برده که چون به اندازه کافی پولدار است، خودش می تواند خرج کمپین خودش را بدهد و لابیست ها و پولدارها نمی تواننند او را مانند بقیه بخرند. گزارش نیویورک تایمز را ببینید (+ صحبت های نیوت گینگریچ، سخنگوی پیشین مجلس نمایندگان در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در سال 2012؛ می گوید از آن می ترسد که کاندیداهای حزب او در مقابل سوپر پولدارها «زانو خم کنند»و این لینک: دو نمودار که نشان می دهد کدام یک از کاندیداها پول بیشتری جمع کردند + این یکی). نیمی از هزینه های انتخاباتی تاکنون توسط 400 خانواده پولدار تامین شده است. لیست برخی از آنها را اینجا ببینید. انتخابات امسال تا 2 میلیارد دلار برای کاندیداهای نهایی هر دو حزب هزینه خواهد داشت. هزینه ای که اگرچه بخشی از آن توسط مردم عادی و از طریق اهدای کمک های مالی از 3 تا 200 دلار خواهد بود، اما قسمت اعظم آن را پولدارهایی تامین می کنند که منافع اقتصادی (و سیاسی ) شان در پلتفورم انتخاباتی کاندیداها نمود خواهد داشت. مناظره روز 5شنبه نقطه شروع رسمی یک بازی است که به صورت غیر رسمی البته از خیلی پیشتر آغاز شده است.

چند تا لینک در مورد نتایج این مناظره:

  • نظرسنجی هافینگتن پست و یوگاو در مورد اینکه چه کسی برنده بود؟ کارلی فیورینا و مارکو روبیو
  • برنده واقعی فاکس نیوز بود که رکورد 24 میلیون بیینده را بدست آورد
  • جنگ جست و جوی گوگلی را چه کسی برد؟ بن کارسن و تد کروز
  • گوگل توضیح می دهد که چرا کارلی فیورینا برنده مناظره اول بود
  • معدل نظرسنجی ها (+)توسط Real Clear Politics
  • فوکس گروپ فرانک لانتز(+) که می گوید ترامپ بازنده است
  • خوانندگان وب سایت دراج ریپورت (وب سایت محافظه کار) بیشترین رای را به ترامپ به عنوان پیروز مناظره دادند. بیشتر از 260 هزار نفر
  • واشنگتن پست دو هفته بعد از مناظره و بر اساس نتایج نظرسنجی ها می گوید پیروز مناظره، بن کارسن بوده است و بعد از تو تد کروز. مناظره اول را هم که بدون شک کارلی فیورینا برده است
منبع: پولتیکو

منبع: پولتیکو

سنای آمریکا بالاخره طرح شرایط تصویب مذاکرات اتمی میان ایران و قدرت های جهانی را با 98 رای مثبت و یک رای منفی تایید کرد. این طرح (طرح سناتور کورکر و سناتور کاردن) که طی روزهای گذشته در کمیته روابط خارجی سنا با رای تمام اعضا (19 رای شامل 9 دموکرات و 10 جمهوری خواه) به تصویب رسیده بود دولت را موظف می کند که هرگونه توافقی اتمی میان ایران و آمریکا را در اختیار کنگره آمریکا قرار دهد تا کنگره بتواند نظر خودش را اعلام کند. در نتیجه مخالفان توافق در ایران برای جلوگیری از توافق نهایی به حداکثر 67 رای نیاز دارند. یعنی اوباما با نظر موافق 34 سناتور می تواند جلوی دست اندازی های کنگره را بگیرد. تنها مخالف طرح، سناتور تام کاتن، نویسنده نامه 47 امضایی سناتورهای آمریکایی به رهبر ایران بود که اعتقاد داشت هرگونه توافق با ایران باید به صورت Treaty صورت گیرد تا رای کنگره را برای تایید نیاز داشته باشد. کاتن به همراه سناتور روبیو، طی زمان بررسی این طرح در سطح سنا تلاش کردند تا دولت را مجبور کنند «به رسمیت شناختن اسرائیل» را به عنوان یکی از شرایط هرگونه توافق با ایران منظور نماید. تلاشی که البته موفقیت آمیز هم نبود.

در مصاحبه با صدای آمریکا در مورد این طرح پیش از تصویب نهایی در کنگره صحبت کردم

جمهوری خواهان رقابت های ریاست جمهوری سال 2016 را با پاسخ به سخنرانی سالیانه رئیس جمهور توسط سناتور مارکو روبیو (از کاندیداهای احتمالی حزب در سال 2016) پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 آغاز کردند. اوباما –لااقل از منظر عملی- برای دموکرات ها طی 2 سال اخیر، مزیت رقابتی ویژه برای سال 2016 نداشت که هیچ، از جمله دلایل شکست در رقابت های میان دوره ای سال 2014 هم نامیده شد. اما با بهبود وضعیت اقتصادی، افزایش رضایت از عملکرد رئیس جمهور (+) و برنامه هایی که این روزها اوباما در حمایت از طبقه متوسط، جوانان و مهاجران اجرا کرده است، موفقیت این برنامه ها به معنای میراث خوبی در اختیار کاندیدای نهایی دموکرات (به احتمال زیاد، هیلاری کلینتون)، خواهد بود. سخنرانی امسال State of the Union، زنگ آغاز انتخابات ریاست جمهوری 2016 است.

باراک اوباما سه شنبه به مهمانی کنگره می رود تا در ساختمان مجلس نمایندگان، سخنرانی سالیانه خود را در حضور نمایندگان کنگره، مهمانان ویژه (مهانان ویژه بانوی اول) و سران سیاسی در آمریکا ارائه کند. سخنرانی که به State of the Union معروف است و مطابق بند 2 از بخش 3 قانون اساسی، رئیس جمهور را موظف می کند به صورت دوره ای در مورد وضعیت کشور و رئوس برنامه های خود به کنگره گزارش دهد (در مورد State of the Union، تاریخچه آن، سخنرانی های معروف و واکنش ها به آن، این لینک را که در مورد سخنرانی سال 2014 باراک اوباما به تفصیل نوشته ام نگاه کنید و همینطور 67 سال در 67 ثانیه + بخش هایی از سخنرانی های روسای مختلف جمهور).

این سخنرانی به احتمال زیاد پرببینده ترین سخنرانی سال رئیس جمهور هم خواهد بود و پیش بینی می شود 30 میلیون نفر آن را ببیند. هرچند میزان ببیندگان از سخنرانی سال 2009 اوباما که 52 میلیون نفر آن را دیده بودند یا سخنرانی سال 1993 بیل کلینون که 67 میلیون نفر ببینده داشت کمتر است. با اینحال این سخنرانی و سخنرانی سال آینده او، خلاصه ای از آنچه اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا انجام داده است و می دهد خواهد بود (مقاله وال استریت ژورنال، اوباما به دموکرات ها چه می تواند بگوید). او دیگر نگران انتخاب دوباره به عنوان رئیس جمهور نیست و بیشتر به میراث که برای آینده بر جای خواهد گذاشت و افزایش احتمال پیروزی حزب دموکرات در سال 2016 می اندیشد (لینک و لینک)، به خصوص با توجه به اینکه شاخص های مختلف اقتصادی نسبت به سال گذشته همین موقع بسیار بهتر هم شده است (نظرسنجی وال استریت جورنال و ان بی سی نیوز)

از جمله مهمترین دلایل اهمیت سخنرانی امسال اوباما در این است که او برای اولین بار در دوران ریاست جمهوری خود درحالی به کنگره می رود که هر دو رکن آن (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) در اختیار حزب جمهوری خواه قرار دارند. این امر به خودی خود باعث می شود که پیشبرد برنامه های رئیس جمهور در کنگره با مشکل مواجه شود و جمهوری خواهان با اکثریتی که دارند تلاش کنند مانعی در جهت اهداف او ایجاد کنند. به همین دلیل هم هست که حتی گفته می شود تلاش اوباما برای اجرای برنامه های خود از طریق فرامین اجرایی رئیس جمهور -که کنگره امکان چندان زیادی برای مانع شدن آن را از طریق قانونی ندارد- و همچنین تهدید به وتو –مورد مشخص آن تهدید به وتو در صورت تصویب تحریم های جدید علیه ایران است- پس از شکست در انتخابات کنگره در نوامبر سال گذشته، باعث شده که اساسا سخنرانی سالیانه او چیزی جدیدی برای ارائه نداشته باشد، چون رئیس جمهور آنچه که را قرار است به عنوان برنامه های سالیانه خود اعلام کند، پیشاپیش اجرایی کرده است و نحوه اجرای آنها را نیز فارغ از مخالفت کنگره دنبال خواهد نمود (لینک و اوباما سیاست تهاجمی را اتخاذ می کند).

از جمله جدیدترین این برنامه ها که کاخ سفید گفته رئیس جمهور در گزارش امسال مطرح خواهد کرد، طرح کاهش مالیات برای طبقه متوسط و افزایش مالیات برای افراد پولدار (خانواده هایی که بیشتر از 500 هزار دلار در سال درآمد دارند + لینک: 5 نکته در مورد برنامه رابین هودی اوباما برای مالیات ها) و موسسات مالی است که خشم محافظه کاران را برانگیخته است (+ و + و +). او در عین حال با برنامه مجانی کردن هزینه های 2 سال کالج ها که طی هفته های گذشته در تنسی آن را اعلام کرد، اعلام عادی سازی روابط با کوبا (برنامه مارکو روبیو سناتور کوبایی تبار ایالت فلوریدا برای مخالفت با اوباما) و همچنین فرمان اجرایی برای تسهیل اعطای اقامت به مهاجران غیرقانونی نشان داده است که در رئوس برنامه های عملی خود، حالا که نمی تواند بر روی کنگره حساب کند، قصد دارد از قدرت اجرایی رئیس جمهور مطابق قانون اساسی استفاده نماید (در مورد جدال های مرتبط با کاهش هزینه های دولت و بالانس کردن بودجه + و + و + را می توانید ببینید).

بنا بر یک سنت تاریخی، حزب رقیب پس از سخنرانی رئیس جمهور، به او پاسخ می دهد. طی دو سال گذشته سناتور مارکو روبیو (جمهوری خواه کوبایی تبار از ایالت فلوریدا) و کتی موریس راجرز (عضو مجلس نمایندگان از ایالت واشنگتن) نتوانستند جمهوری خواهان را در ارائه یک پاسخ قاطع به رئیس جمهو راضی کنند. امسال اما آنها یک سناتور تازه کار از ایالت آیوا را انتخاب کرده اند (معرفی سناتور جونی ارنست توسط میچ مک کانل رئیس اکثریت مجلس سنا). خانم ارنست در ایالت آیوا که در هر دو دوره گذشته به باراک اوباما رای داده بود توانست در نوامبر امسال رقیب دموکرات خود، بوریس بریلی را به قاطعیت شکست دهد. او که یک کشاورز است و قبلا هم سرباز نیروی دریایی و جنگ عراق بوده است به خصوص پس از این آگهی تبلیغاتی خود در سیاست آمریکا درخشید (در مورد جونی ارنست). او در این آگهی می گوید که قصد دارد به واشنگتن برود تا هزینه های دولت را کاهش دهد، طرح خدمات بیمه درمانی اوباما را لغو کند و بودجه را متعادل نماید. دیدگاه های او البته با دیدگاه های تی پارتی هم نزدیک است که در گذشته کسانی مانند هرمن کین و میشل باکمن (هر دو کاندیدای ریاست جمهوری در سال 2012 بوده اند و خانم باکمن در عین حال عضو مجلس نمایندگان هم هست) و مایک لی سناتور تندروی ایالت یوتا و جفت تد کروز سناتور ایالت تگزاس، پاسخ تی پارتی را به سخنرانی سالیانه اوباما داده بودند. پاسخ امسال به سخنان رئیس جمهور از سوی تی پارتی توسط کرت کراسان، جمهوری خواه ایالت فلوریدا ارائه می شود.

انتخاب سناتوری از ایالت آیوا البته یک اهمیت ویژه هم دارد. غیر از ویژگی های شخصی سناتور ارنست در مخالفت با برنامه های اوباما که همراهی پایگاه رای حزب جمهوری خواه را به همراه دارد، این ایالت هم در سال 2008 و هم در سال 2012 به اوباما رای داده است (در سال 2004 بوش در این ایالت پیروز شد). در انتخابات میان دوره ای امسال اما، جونی ارنست موفق شود با اختلاف 8.5 درصد پیروز شود و رای سفیدپوستان بدون مدرک دانشگاهی را که پیش از این به دموکرات ها رای می دادند هم بدست آورد (لینک). ترکیبی از ویژگی های شخصی خانم ارنست و نیم نگاه جمهوری خواهان به 6 رای الکترال این ایالت می تواند از مهمترین دلایل انتخاب خانم ارنست به عنوان نماینده حزب جمهوری خواه در پاسخ به برنامه های رئیس جمهور باشد.

با افزایش استفاده از امکانات تکنولوژیک و نفوذ شبکه های اجتماعی و ارتباطات تعاملی، نحوه بازخود این سخنرانی در رسانه های مختلف در آمریکا هم بهبود می یابد. در گذشته البته نظرسنجی پس از سخنرانی رئیس جمهور و موافقت یا مخالفت با برنامه های او و همچنین ایجاد Focus Group ها برای سنجش آنی از گفته های رئیس جمهور امر رایجی بوده است و بازهم انجام خواهد شد. امسال اما MSNBC و CNN از طریق Bing Pulse متعلق به شرکت مایکروسافت، پاسخ مخاطبان را به صورت لحظه ای به صحبت های رئیس جمهور مورد ارزیابی قرار می دهند (لینک). به این لینک هم نگاه کنید، برنامه روزنامه واشنگتن پست از طریق ارتباط تلفنی (تکست) با مخاطب در سخنرانی سالیانه رئیس جمهور است و این یکی، صفحه ویژه این برنامه در سایت کاخ سفید (توضیحات).

این مقاله در وب سایت ندای ایرانیان منتشر شده است.

state of the union

جمهوری خواهان که تا 2 ماه پیش، نگران وجود یک کاندیدای قوی برای رقابت با هیلاری کلینتون در سال 2016 بودند امروز اما دو کاندیدای برجسته دارند – جب بوش و میت رامنی – که هر دو اعلام کرده اند احتمال حضورشان در رقابت های ریاست جمهوری 2016 بسیار جدی است.

ماه گذشته (دسامبر 2014) و پس از پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات میان دوره ای بود که جب بوش از برنامه خود برای احتمال کاندیداتوری در سال 2016 خبر داد (در مورد بوش، اینجا نوشته ام). و حالا این میت رامنی است که گفته به احتمال زیاد برای سومین دوره متوالی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خواهد شد (+).

میت رامنی در گذشته همواره شایعه کاندیداتوری در انتخابات توسط خود را رد می کرد. حتی در زمانی که نظرسنجی ها او را بر سایر افراد که از تمایل شان برای کاندیداتوری گفته بودند جلوتر نشان می داد (+)، با اینحال میت رامنی گفته بود در انتخابات شرکت نخواهد کرد (رقابت دوباره، نه نه نه نه، مصاحبه با رامنی).

اما او در خبری که برای اولین بار توسط روزنامه وال استریت جورنال منتشر شد اعلام کرد که به صورت جدی کاندیداتوری اش را برای سال 2016 در نظر می گیرد. نشانه اول این جدی بودن هم شاید پس از اعلام عدم کاندیداتوری پل رایان، کاندیدای معاونت اولی میت رامنی در سال 2016، آشکار شود. پل رایان که قبلا گفته بود اگر رامنی کاندیدا باشد او به هیج وجه در انتخابات کاندیدا نمی شود، هفته گذشته عدم تمایل خود برای حضور در رقابت های ریاست جمهوری 2016 را اعلام کرد (لینک).

اما خب مسیر کاندیداتوری و پیروزی در رقابت های مقدماتی برای سومین بار چندان راحت نخواهد بود و به صورت سنتی هم از سال 1892 به غیر از ریچارد نیکسون، هیچ کاندیدایی که در مرحله نهایی شکست خورده دوباره موفق نشده که کاندیدا و رئیس جمهور شود (+). ریچارد نیسکون هم که در سال 1960 انتخابات را به کندی باخت، اختلاف این دو کمتر از 1 درصد آرا بود. میت رامنی اما در سال 2008 در رقابت های مقدماتی از جان مک کین شکست خورد و در سال 2014 هم با 4 درصد اختلاف رقابت را به اوباما واگذار کرد. ضمن آنکه اگرچه برخی پیش بینی های میت رامنی در سیاست خارجی از جمله نقش روسیه در تخاصم با آمریکا محقق شده است اما از آن سو برنامه های وعده های اقتصادی میت رامنی که گفته بود با برنامه های دولت اوباما عملی نخواهد شد، در ریاست جمهوری اوباما و توسط برنامه هایی که رئیس جمهور ارائه داده است اتفاقا عملی شده است (+ و +). میت رامنی گفته بود در ظرف 4 سال، بیکاری را به زیر 6 درصد می رساند. الان رقم بیکاری در آمریکا 5.6 درصد است. تورم در آمریکا به پایین تر حد خود از سال 2007 رسیده است و نرخ کسری بودجه سالیانه هم از سال 2007 تاکنون کمترین رقم ممکن است (بیشتر از 400 بیلیون دلار). هرچند علی رغم همه اینها هنوز اقتصاد مهمترین نقش را در رقابت های انتخاباتی آمریکا بازی خواهد کرد (+).

حضور میت رامنی و البته قبل از او جب بوش بیش از همه کریس کریستی – فرماندار نیوجرسی – را از گردونه رقابت ها خارج می کند که مانند میت رامنی و جب بوش – اما با نسبتی کمتر از آنها – مورد حمایت سران حزب قرار دارد (کریس کریستی البته با بحران های دیگری هم رو به رو خواهد بود؛ در مورد کریس کریستی). ضمن آنکه هر دو سابقه فرمانداری داشتند، از یک خانواده معروف سیاسی می آیند که پدران آن یا رئیس جمهور یا کاندیدا بوده اند – جب بوش البته پروفایل بهتری دارد –، حامیان مالی هر دو از یک طیف هستند (+ و + و حضور جب بوش در واشنگتن و دیدار با لابیست ها در خیابان K) و البته به میانه حزب جمهوری خواه هم تعلق دارند (دیدگاه های آنها در مسائل مختلف البته با یکدیگر متفاوت است +). و جالب آنکه بوش از سویی کمپین رامنی را در سال 2012 مورد انتقاد قرار داده بود که کارایی نداشت و میت رامنی هم می گوید که بوش به دلیل نام خانوادگی اش نمی تواند رقیب خوبی برای هیلاری کلینتون باشد (مقایسه کلینتون دهه 90 با اقتصاد شکوفا و بوش بعد از 2000 همراه با جنگ و بحران مالی +).

حضور میت رامنی در عین حال با خشم گروهی از محافظه کاران مذهبی و اعضای طرفدار تی پارتی هم مواجه خواهد بود (انتقاد سارا پلین + 5 استدلال مهم علیه رامنی)، هرچند محافظه کاران مذهبی به خصوص اونجلیست ها بیشتر از طرفداران تی پارتی از میت رامنی ناخشنود هستند (+). اما در هر صورت کاندیداهایی که محبوب تی پارتی هستند مانند رند پال و تد کروز چندان از اینکه به تعداد رقبای جدی آنها اضافه شود و شانس پیروزی شان کم گردد خشنود نخواهند بود. حضور جب بوش و میت رامنی، این طیف از محافظه کاران مورد حمایت تی پارتی را عصبانی می کند (شخصا معتقدم در میان کاندیداهای محبوب تی پارتی، رند پال هنوز شانس ایجاد مومنتوم را دارد، هرچند احتمال پیروزی ش خیلی زیاد نیست). مخالفان رامنی در عین حال می گویند که او پیش از ابن دو بار شانس خود را امتحان کرده و شکست خورده است چرا باید دوباره به یک شکست خورده شانس مجدد بدهیم (+ و انتقاد روبرت مرداک که می گوید رامنی گزینه بدی است، او جب بوش را می پسندد).

با اینحال مشاوران پیشین میت رامنی از حضور او استقبال می کنند. آنها معتقدند او رئیس جمهوری بهتری از هیلاری کلینتون (و یا شاید الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست) است و برخی هم تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر او رئیس جمهور بود ISIL وجود نداشت، اقتصاد بهتر اداره می شد و ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه هم حد خودش را می دانست (+ و +). گروهی هم در انتقاد از کسانی که از کاندیداتوری سه باره میت رامنی می گویند و شانس کم وی پس از شکست در سال 2012 می گویند به کاندیداتوری سه باره رونالد ریگان در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری اشاره می کنند و ادامه می دهند که اگر ریگان هم سه بار کاندیدا نمی شد فرصت این را نمی یافت تا رئیس جمهور شود (رونالد ریگان، بت جمهوری خواهان آمریکایی و الگوی پرطرفدار هم تی پارتی و هم سایر جمهوری خواهان است). هرچند آنها اشاره نمی کنند که رونالد ریگان هم در 1968 و هم در 1976 رقابت ها را در مرحله مقدماتی باخته بود و کاندیدای نهایی جمهوری خواهان در انتخابات ملی برای رقابت با کاندیدای دموکرات نبود.

با تمام اینها همانطور که گفتم پیروزی برای میت رامنی در مرحله مقدماتی سال 2016 چندان راحت نیست. در میان رقبای او در سال 2012 تنها نیوت گینگریچ بود که پروفایل برجسته ای داشت، این بار اما یک دو جین فرماندار و سناتور کاندیدا هستند. جناح راست حزب و تی پارتی از یک طرف به نمایندگی رند پال و تد کروز و مذهبیون اونجلیکا، احتمالا به نمایندگی فردای مانند مایک هاکبی از طرف دیگر او را شدیدا مورد انتقاد قرار می دهند. سابقه فرمانداری میت رامنی هم در ایالت لیبرال ماساچوست، خیلی با دیدگاه های محافظه کارانه و سخت جمهوری خواهان سازگاری ندارد. در این میان اگرچه دیدگاه های فعلی جب بوش به خصوص در مواردی مانند حقوق همجنس گراها، مهاجرت و قوانین آموزشی با دیدگاه غالب در حزب جمهوری خواه، مغایرت دارد اما سابقه فرمانداری جب بوش در فلوریدا بسیار بیشتر از فرمانداری میت رامنی در ماساچوست با دیدگاه های محافظه کاران همسوست. جناح غالب حزب هم احتمالا این بار تنها از میت رامنی حمایت نخواهد کرد و هر دو برای بدست آوردن پول در میان حامیان مالی جمهوری خواه با هم رقابت خواهند داشت. و در نهایت اگر میت رامنی از مرحله مقدماتی جمهوری خواهان بالا بیاید، مزیت هایی را که جب بوش در رقابت با هیلاری کلینتون دارد (دیدگاه پیشروانه تر در مواردی مانند قوانین مهاجرتی و توانایی جذب رای اقلیت ها و لاتین تبارها) را میت رامنی ندارد. معایب او را البته با خود همراه خواهد داشت (انتساب خانوادگی، عدم درک طبقه متوسط). تنها مزیت میت رامنی بر جب بوش این است که نام خانوادگی اش بوش نیست و البته معلوم نیست که لزوما عضوی از خانواده بوش بودن تا چه حد در آرای رای دهندگان در روز انتخابات موثر خواهد بود.

در عین حال کاندیداها این را هم می دانند که دیگر باید تصمیم خودشان را برای کاندیداتوری بگیرند و آن را اعلام کنند. یک سال تا اولین رقابت مقدماتی در آیوا باقی است که در فوریه سال آینده برگزار می شود. در فوریه البته سه ایالت دیگر، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا هم رقابت مقدماتی خواهند داشت. بعد از آن در نیمه اول مارچ، سه شنبه بزرگ ایالت های جنوبی خواهد بود که کاندیداها در آلاباما، جورجیا، می سی سی پی و تنسی رقابت می کنند. آرای الکترال این ایالت ها نسبتی است یعنی کانیداها به نسب رای خود، الکترال ها را بدست می آورند. به همین دلیل تفاوت ها ممکن است چندان زیاد نشود و البته همه شان آماده می شوند تا از نیمه دوم ماه مارچ در سایر ایالت ها رقابت کنند که این بار هر کس، رای بیشتری بدست بیاورد کل آرای الکترال را صاحب خواهد شد. یک سال و سه ماه فرصت زیادی نیست؛ به خصوص اینکه کاندیدای پیروز باید حداقل بتواند 80 میلیون دلار از کمک های مالی استفاده کند و آماده شود برای رقابت های نهایی با هیلاری کلنیتون که هزینه آن البته به مراتب بیشتر است. بنا بر پیش بینی ها چیزی در حدود 2 بیلیون دلار. افراد زیادی نیستند که بتوانند این پول را از کمک کنندگان مالی بگیرند، رامنی یکی از آنهاست و شاید این هم مزیت دیگر وی در رقابت ها باشد. و البته به همین دلیل هم از سوی مخالفان درون حزب جمهوری خواه مورد انتقاد قرار می گیرد که با ماشین پول جمع کنی خود سایر کاندیداها را کنار می زند (رابرت مرداک، او را از این بابت مورد انتقاد قرار می دهد) اما شانس وی به عنوان کسی که دو بار شکست خورده است چندان زیاد نیست و کاندیداتوری یک امتحان پس داده هم چندان عقلانی نیست (صحبت های رند پال را بخوانید).

نکته آخر: تا حالا 153 نفر برای ریاست جمهوری در سال 2016 کاندیدا شده اند 🙂

mittt

اگر تا امروز اخبار مذاکرات هسته‌ای ایران با غرب را برای رسیدن به نتیجه‌ای که دوست داشتید دنبال می‌کردید، از این به بعد باید اخبار مرتبط با یک اتفاق دیگر را هم پیگیری کنید که در آینده‌ای نزدیک به پرونده هسته‌ای ایران پیوند خواهد خورد: انتخابات میان دوره‌ای سنای آمریکا که کمتر از ۱۰۰ روز دیگر برگزار می‌شود. در این مقاله توضیح می‌دهم که آرای مردم در ۱۰ ایالت آمریکا چگونه می‌تواند بر پرونده هسته‌ای ایران و غرب تاثیر بگذارد.
ابتدا این سه ایالت را در آمریکا خوب به خاطر بسپارید: مونتانا، داکوتای جنوبی و ویرجینیای غربی. نمایندگان فعلی این هر سه ایالت در مجلس سنا دموکرات هستند. اما در انتخابات نوامبر امسال و مطابق نظرسنجی‌ها، جمهوری خواهان در هر سه ایالت با شانس بالای ۹۰ درصد پیروز می‌شوند. این ایالت‌ها به صورت سنتی به جمهوری خواهان رای می‌دهند و در انتخابات ریاست جمهوری گذشته هم با اختلاف بالا به میت رامنی رای داده بودند.

و حالا نام چهار ایالت دیگر را هم از ذهن خودتان دور نکنید: آلاسکا، آرکانزا، لوئیزیانا و کارولینای شمالی. در این چهار ایالت رقابت بین کاندیدای جمهوری خواه و دموکرات جدی است و اختلاف آرا در حد ۲ یا ۳ درصد است. اما نکته اینجاست که این هر چهار ایالت در انتخابات ریاست جمهوری گذشته به میت رامنی رای داده بودند و محبوبیت فعلی اوباما در هر ۴ ایالت زیر ۴۰ درصد است. به همین دلیل هم شانس پیروزی جمهوری خواهان از دموکرات‌ها به مراتب بیشتر است.

برای پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات، رای شش ایالت از این هفت ایالت کفایت می‌کند که با توجه با آمار و ارقام چندان هم دور از تصور نیست. اما بد نیست حواستان به انتخابات در ۳ ایالت دیگر هم باشد: کلورادو، آیوا و می‌شیگان. در این سه ایالت هم اختلاف جمهوری خواهان و دموکرات‌ها در انتخابات نامزد مجلس سنا در حد ۱ تا ۳ درصد است. تفاوت این بلوک با قبلی در این است که این سه ایالت در انتخابات گذشته به اوباما رای داده بودند. با اینحال عدم محبوبیت فعلی رئیس جمهوری آمریکا، خبر خوشی برای کاندیداهای دموکرات نیست؛ ضمن آنکه تعداد کسانی که تصمیم نگرفته‌اند به کدام یک از کاندیدا‌ها رای بدهند در دو ایالت آیوا و می‌شیگان از ایالت‌های دیگر بیشتر هم است.

اگر از میان این ۱۰ ایالت بالا، جمهوری خواهان بتوانند تنها در شش ایالت پیروز شوند، اکثریت را در سنای آمریکا بدست خواهند آورد (این فرض البته بر این اساس استوار است که در دو ایالت مهم کنتاکی و جورجیا، باز هم جمهوری خواهان پیروز شوند)؛ و ربط آن هم به پرونده هسته‌ای ایران در این است که با پیروزی جمهوری خواهان، رئیس بعدی مجلس سنا یک جمهوری خواه خواهد بود و شاید یکی از اولین طرح‌هایی هم که در در سنای جدید مورد تصویب قرار بگیرد، طرح تحریم دوباره ایران (نفت صفر) باشد. و این یعنی بهم زدن بازی ایران و غرب که جمهوری خواهان کنگره به همراه برخی از دموکرات‌ها، چندان از این اتفاق ناخوشایند نخواهند بود. همانطور که برخی از تندرو‌ها در داخل ایران هم از این کار استقبال می‌کنند و آن را بهانه ترک مذاکرات خواهند کرد.

تن‌ها دلیلی که تاکنون این طرح به صحن علنی مجلس سنای آمریکا نیامده این است که رئیس فعلی مجلس سنا یک دموکرات از ایالت نوادا است (هری رید). آقای رید در حالی که حتی هم حزبی‌های وی در سنا از جمله رئیس کمیته روابط خارجی (باب منندز، سناتور دموکرات ایالت نیوجرسی) از تصویب طرح کاهش بیشتر صادارات نفت ایران تا حدی که به «صفر» بشکه در روز برسد حمایت کرده بودند، از آوردن طرح در صحن مجلس به درخواست رئیس جمهور اوباما خودداری کرد. چنین کاری را قطعا سناتور جمهوری خواهی که رئیس بعدی سنا باشد هیچ‌گاه انجام نخواهد داد (احتمالا آقای مک کانل از ایالت کنتاکی) و اگر طرح تحریم ایران را به صحن مجلس بیاورد، رای دهندگان دموکرات را هم کنار خود خواهد داشت.

تن‌ها اتفاقی که می‌تواند از وقوع چنین امری در صورت تحقق سناریوی پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات سنا جلوگیری کند، وجود یک توافق هسته‌ای است. و همانطور که توضیح دادم تحقق سناریوی پیروزی جمهوری خواهان چندان هم دور از دسترس نیست. شانس پیروزی جمهوری خواهان در کمترین حالت مطابق مدل‌های پیش بینی بر اساس متغیرهای مختلف از قبیل نظرسنجی‌ها هم بین ۶۰ تا ۹۰ درصد است.

به همین یک دلیل ساده است که می‌گویم اگر فکر می‌کنیم با خریدن زمان، امکان چانه زنی را افزایش می‌دهیم و اگر شش ماه نشد، چهار ماه و اگر چهار ماه نشد دوباره شش ماه مذاکرات را تمدید خواهیم کرد، مهم‌ترین متغیر بر این مذاکرات را که بی‌چون و چرا جمهوری خواهان کنگره (در مجلس نمایندگان و سنا) هستند دست کم گرفته‌ایم. آن‌ها مجلس نمایندگان را در اختیار دارند و در انتخابات ماه نوامبر (کمتر از ۱۰۰ روز دیگر) باز هم پیروز می‌شوند و در انتخابات سنا هم شانس پیروزیشان بیشتر از رقیب دموکرات است. با اوباما هم تقریبا در همه مسائل اساسی آمریکا – قوانین مهاجرتی، سیاست خارجی، قوانین مربوط به بیمه‌های خدمات درمانی و خلاصه هر موضوعی که فکرش را بکنید – مخالف هستند. دلیل ندارد در مذاکره با ایران – اگر توافق نهایی وجود نداشته باشد – رئیس جمهور آمریکا را همراهی کنند.

پیش از دور پنجم مذاکرات ایران و غرب در اواسط ماه مه میلادی امسال (اردیبهشت ماه)، روزنامه وال استریت جورنال مقاله‌ای از برت استفن، معاون سردبیر بخش مقاله‌های این روزنامه و ستون نویس مربوط به سیاست خارجی منتشر کرد با این عنوان که «ایران به دنبال توافق نیست.» و مذاکرات به نتیجه نمی‌رسد. پس از پایان مذاکرات و عدم توافق، حسین شریعتمداری در سرمقاله روز ۲۷ اردیبهشت کیهان از عدم توافق اظهار خوشحالی کرد و تی‌تر زد: «خوشبختانه بی‌نتیجه ماند». فارغ از این هماهنگی در دیدگاه‌های این دو بخش تندروی درون ایران و آمریکا (که به تعبیر امثال مدیرمسئول کیهان در موارد مشابه می‌تواند منبع هزاران توهم توطئه و جاسوسی و اتهام به مخالفان ایشان باشد) اما، بی‌تردید بیان اینگونه دیدگاه‌ها، روایتی از یک واقعیت موجود است. عدم توافق بین ایران و غرب و حل موضوع هسته‌ای تنها نقطه آمال تندروهاست. ایران و آمریکا هم ندارد. و اگر قرار باشد پیش بینی تحلیل گران انتخاباتی از پیروزی تندرو‌ها در انتخابات سنای آمریکا درست باشد، باید قبل از آنکه بتوانند به تحقق آرزوهای طرف ایران و آمریکایی خود به صورت همزمان کمک کنند، راه چاره‌ای اندیشید. و این هم البته تنها متوجه ایران نیست. آمریکای اوباما هم به دلایل بیشمار که یکی از آن‌ها جلوگیری از تنش و افسون جنگ و دیگری حل مسالمت آمیز پرونده هسته‌ای ایران است، در ضرورت رسیدن توافق هسته‌ای با ایران تردیدی ندارد.

این واقعیت امروز ایران و آمریکاست که بخواهند یا نخواهند هر دو طرف ایرانی و آمریکایی را هم مسیر کرده است. مسیری برای رسیدن به آنچه که توافق جامع نامیده می‌شود. مسیری که اگر با هم به نقطه پایان نرسند، از منظر منافع ملی ایران، نابودی بیشتر اقتصاد ملی و فرصت‌های از دست رفته پیشرفت را بیشتر از قبل هم خواهد کرد. ضمن آنکه امروز هرکسی این را می‌داند که آمریکای اوباما هم از آن استقبال نمی‌کند.

این مطلب را برای سایت سلام نو نوشتم

Arash

سه تا مقاله اینجا می زارم از سه غول دنیای نکنولوژی امروز، سامسونگ، اپل و مایکروسافت با کمی توضیح در مورد هر کدام و اینکه چرا مهم هستند

عکس سلفی (Selfie) الن دی جنرس را خیلی ها دیده اند در مراسم اسکار امسال به همراه جمعی از بازیگران معروف سینما که خیلی هم بازنشر (Share) شد) اینجا + این یکی را هم ببینید). نکته مهم این عکس اما تلفن هوشمند نوت 3 شرکت سامسونگ است که موضوع این مقاله از وال استریت جورنال است و در آن شرح می دهد که چگونه تبلیغات تجاری به شیوه های مختلف و در موضوعات گوناگون مرتبط یا غیرمرتبط عمل می کند. در برنامه اسکار امسال احتمالن جعبه های پیتزا با آرم شرک کوکاکولا را هم دیده اید) اینجا(. این در حالی بود که کوکا کولا برخلاف رقیبش پپسی هیچ تبلیغی در مراسم میان برنامه امسال اسکار نداشت. الن دی جنرس، این عکس را توییت کرد و تا بعد از ظهر دوشنبه هم 3 میلیون دفعه «ری توییت» شد. او اگرچه نگفته بود که این عکس را با موبایلی از شرکت سامسونگ گرفته است، اما خب به گزارشKontera، در هر دقیقه 900 بار اسم سامسونگ در توییت های مردم آورده شده بود Kontera)شرکتی برای تحلیل داده های آن لاین است). این رقم البته در مقایسه با اوج رقابت های ریاست جمهوری آمریکا کمتر است (به عنوان مثال 28 هزار توییت برای میشل اوباما و 14 هزار توییت برای میت رامنی در کنوانسیون های دو حزب؛ اینجا و اینجا را بخوانید) اما خب این رقم بدون اشاره مستقیم به سامسونگ و تنها با انداختن یک عکس که آرم سامسونگ از روی دستگاه موبایل پخش می شود خودش یک کمپین تبلیغاتی است.

مراسمی اینچنینی و به خصوص میان دو نیمه مسابقه نهایی فوتبال در آمریکا که به Super Bowl هم معروف است از جمله مهمترین بازارهای تبلیغات تلویزیونی هستند (این مقاله را به عنوان آگهی تجاری در خدمت پروپاگاندای انتخابات ریاست جمهوری از بین دو نیمه مسابقه فوتبال در سال 2012 بخوانید).

مقاله دوم، بازهم از وال استریت جورنال است در خصوص اینکه شرکت اپل قصد دارد فعالیت های خودش را در چین و تایوان گسترش دهد و به همین دلیل قرارداهای جدیدی با شرکای تجاری و مهندسان فعال در شرکت های رقیب مانند HTC امضا می کند. این مقاله را فقط به این دلیل آوردم تا توضیح دهم برخلاف آنچه که از ظهور ابرقدرت جدید (چین) گفته می شود اتفاقا یکی از راه هایی که آمریکایی ها برای کنترل کردن چنین کشورهایی به کار می گیرند درگیر کردن اقتصاد آنها با اقتصاد بین المللی به منظور کاهش تهدیدهای آنان است. این برای روسیه هم که امروز درگیر بحران اوکراین است صادق است. یعنی وقتی رئیس جمهور آمریکا می گوید که روسیه با تجاوز به اوکراین خود را از جامعه بین المللی دور می کند یعنی هزینه های اقتصادی به همراه دارد (بازار سهام مسکو دیروز 11 درصد سقوط کرد و شرکت گازپروم تقریبن 10 میلیارد دلار از سرمایه اش را از دست داد). به عبارت بهتر سیاست بین المللی آمریکا در جهت هماهنگ کردن کشورهایی که پتانسیل های بالقوه قدرت دارند با اقتصاد جهانی است تا توسط درگیر کردن آنها با اقتصاد بین المللی، هزینه های سیاسی آنها را در صورت پیگیری جنبه های ایدئولوژیک قدرتشان کاهش دهند. از این رو چین و روسیه، اگرچه قدرت های مهمی هستند، اما وابستگی آنها به اقتصاد جهانی اجازه نمی دهد که در کوتاه مدت و حتی درازمدت منافع ابرقدرتی آمریکا را به صورت جدی تهدید کنند (آمریکا برای ایران هم چنین سیاستی را پیگیری می کند).

و سومی، این بار و باز هم از وال استریت جورنال تغییرات مدیریتی در شرکت مایکروسافت را بررسی می کند که ماه گذشته سومین مدیرعامل تاریخ این شرکت منصوب شد. ستیا نادلا، یک آمریکایی هندی تبار که مایکروسافت خیلی امیدوار است با او بتواند با گوگل و اپل در زمینه گوشی های تلفن هوشمند و همچنین تبلت ها مقابله کند. بازاری که مایکروسافت امروز سهم چندانی نه در سخت افزار (تبلت های مایکروسافت و گوشی های موبایل نوکیا) و نه در نرم افزار (سیستم عامل ویندوز برای تبلت و گوشی های موبایل) در آن ندارد و البته نکته جالب آن پست جدید برای آقای مارک پن، نظرسنج پیشین کلنیتون به عنوان مدیر ارشد استراتژیک است (اینجا و این یکی از نیویورک تایمز + اینجا که یک کم تحلیلی تر موضوع را بررسی کرده است).

download

اگر سیاست در آمریکا را پیگیری می کنید احتمالا باید بدانید که باراک اوباما، سه شنبه شب به کنگره می رود تا طی یک سخنرانی، رئوس برنامه و سیاست های دولت خود را بیان کند. این سخنرانی البته بخشی از سنت سیاسی در آمریکاست که به State of the Union معروف است. اگر بخواهم در مورد اهمیت آن برای آمریکا و حتی جهان (و البته ایران) بگویم می توانم به عبارت «محور شرارت» اشاره کنم که مهمترین بخش از سخنرانی سالیانه جرج بوش (پسر) چهل و سومین رئیس جمهور آمریکا در سال ۲۰۰۲ بود و هنوز هم به عنوان یکی از مهمترین گفته های روسای جمهور آمریکا در طی سالیان مختلف به آن ارجاع می شود. او که پس از حادثه ۱۱ سپتامبر اولین سخنرانی سالیانه اش را بیان می کرد و در حالی که آمریکایی ها طالبان را در افغانستان شکست داده بودند به کنگره رفت تا رئوس سیاست خارجی دولت خود را مشخص سازد. سیاستی که حداقل تا سال ۲۰۰۸با فراز و نشیب اجرا می شد و ایران بخش مهمی از بازیگر منطقه ای آن در خاورمیانه بود.

به دلیل همین اهمیت صحبت های رئیس جمهور آمریکا و تبعات آن در سطح داخلی و خارجی است که رسانه ها از چندین روز قبل و بعد از آن، به تحلیل و تفسیر این سخنرانی می پردازند و این روزها که مهمترین موضوع سیاست خارجی در آمریکا بر حل مشکل هسته ای با ایران و همینطور بحران سوریه متمرکز شده است، عجیب نیست که مسائل مرتبط با ایران بخش مهمی از این سخنرانی را به خودش اختصاص دهد (اگر دوست دارید به صورت آن لاین این برنامه را پیگیری کنید و از واکنش کاربران آن لاین به آن اطلاع داشته باشید این وب سایت را از دست ندهید).

اما اهمیت این سخنرانی و آنچه که در آمریکا به State of the Union مشهور است دارای یک سابقه طولانی هم هست. مطابق بند ۲ از بخش سوم قانون اساسی، رئیس جمهور موظف به ارائه گزارش های دوره ای به کنگره در خصوص وضعیت کشور و رئوس برنامه های خود است. به همین دلیل هم هست که روسای جمهور در آمریکا به صورت سنتی در یکی از ماه های ژانویه یا فوریه، گزارش رئوس برنامه های خود را در سال جاری و یا سالهای آینده به کنگره ارائه می کنند. گزارشی که در دوره های مختلف ریاست جمهوری در آمریکا، گاه به صورت مکتوب و در سال های پس از ۱۹۱۳اکثرا به صورت سخنرانی در میان نمایدگان کنگره انجام می شود (این مقاله را بخوانید، پنج نکته در مورد سخنرانی های سالیانه رئیس جمهور آمریکا).

در میان سخنرانی های سالیانه رئیس جمهورهای آمریکا برخی البته اهمیت بیشتری داشته اند. سخنرانی سالیانه بوش در سال ۲۰۰۲، همانطور که در ابتدای متن اشاره کردم یکی از آن موارد است. از جمله موارد دیگر می توان به سخنرانی سال ۲۰۱۲ اوباما در انتقاد از دادگاه عالی اشاره کرد که در قوانین تازه برای هزینه های انتخاباتی به گروه هایی به نام Super PAC اجازه می دهد به صورت نامحدود در انتخابات هزینه کنند. سخنرانی بیل کلینتون در سال ۱۹۹۶ که طی آن از پایان دوران دولت بزرگ گفت و همچنین صحبت های لیندون جانسون در سال ۱۹۶۴ که از برنامه دولتش برای پایان دادن به فقر خبر داد هم از جمله مهمترین سخنرانی های سالیانه رئیس جمهور در نیمه دوم قرن بیستم هستند (در خصوص وضعیت فقر در آمریکا این سایت را ببینید؛ ۵۰ سال جنگ با فقر). همچنین سخنرانی فراکلیون روزولت در سال ۱۹۴۱ و تاکید او بر چهار نوع آزادی هم از جمله معروف ترین صحبت های رئیس جمهوری آمریکا در طی سالیان گذشته است. در میان سخنرانی هایی که با یک رسوایی سیاسی یا اقتصادی همراه بودند می توان به صحبت های ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۴ اشاره کرد که به دنبال پایان داستان واترگیت (رسوایی شنود حزب جمهوری خواه در دفتر مرکزی حزب دموکرات در ساختمانی به نام واترگیت) بود. او گفت که یک سال کش دادن این داستان دیگر بس است. تنها هفت ماه پس از این صحبت ها، ریچارد نیکسون مجبور به استعفا شد (اگر به مهمترین سخنرانی های روسای جمهوری علاقه دارید این لینک ها را ببینید که مهمترین سخنرانی ها توسط رسانه های مختلف توضیح داده شده اند: + و + و + و + و این یکی هم بررسی آماری سخنرانی های سالیانه روسای جمهور و یکی دیگر، توضیحاتی در مورد این سخنرانی).

صحبت های رئیس جمهور در کنگره البته به پاسخ جناح رقیب هم همراه است (این مطلب را بخوانید). در سال گذشته مارکو روبیو، سناتور جمهوری خواه ایالت فلوریدا، بعد از سخنرانی باراک اوباما به صورت مستقیم در مورد صحبت های رئیس جمهور مواردی را مطرح کرد (این لینک را ببینید: اوباما صحبت کرد، جمهوری خواهان انتخابات ۲۰۱۶ را کلید زدند. در مورد همین سخنرانی و خشک شدن دهان مارکو روبیو در هنگام صحبت کردن و البته استفاده تبلیغاتی او از این اتفاق). تی پارتی – جناح تندروی سمت راست حزب جمهوری خواه – هم پاسخ خود را در سال گذشته توسط راند پال و در سال قبل تر توسط هرمان کین ارائه کرد که در انتخابات گذشته نامزد درون حزبی جمهوری خواهان بود و به دلیل رسوایی و شکایت به دلیل برخورد نامناسب با خانم ها از رقابت های کناره گیری نموده بود (این لینک را ببینید. اولین کسی که از میان تی پارتی جواب اوباما را داد البته خانم میشل باکمن بود که او هم در رقابت های سال 2012 کاندیدای درون حزبی جمهوری خواهان بود). برای انتخابات امسال مایک لی (سناتور ایالت یوتا، در مورد مایک لی) از طرف تی پارتی و خانم کتی مک موریس راجرز (اینجا) از طرف حزب جمهوری خواه پاسخ صحبت های اوباما را خواهند داد (اینجا). راند پال، سناتور ایالت کنتاکی و یکی از کاندیدهای بالقوه انتخابات ریاست جمهوری آینده هم به صورت مستقل به اوباما جواب می دهد (اینجا  و این لینک در مورد شانس راند پال برای پیروزی در انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان).

سخنرانی سالیانه البته یک فرصت استثنایی برای روسای جمهور هم هست تا با طرح مسائل کلی، مردم را به حمایت از خود فرا بخوانند و به افزایش محبوبیت خود کمک کنند. «سازمان عمل» Organization For Action که توسط کمپین انتخاباتی اوباما برای پیگیری سیاست های وی پس از انتخابات تشکیل شد طی روزهای گذشته ای میلی به طرفداران اوباما ارسال کرده و از آنها خواسته بود مهمترین موضوع مورد نظر خود را که باید در سخنرانی سالیانه آقای رئیس جمهور منتشر شود اعلام کنند (لینک). دولت اوباما از این طریق و از روش های دیگر مانند برجسته کردن سیاست های رئیس جمهور امیدوار است که بتواند رضایت آمریکایی ها از ریاست جمهوری اوباما که طی یکی دو ماه گذشته به شدت آسیب دیده است جبران کند. محبوبیت فعلی اوباما فعلا در حد ۴۶ درصد است که البته نسبت به ۴۲ درصد در ماه گذشته بهتر است (در نظرسنجی گالوپ، رضایت شعلی از رئیس جمهور به میزان 42% است. گزارش جامع گالوپ را پیش از سخنرانی امسال حتما ببینید و میزان رضایت از رئیس جمهور را هم بر حسب ایالت در این لینک؛ ساکنان واشنگتن دی سی و هاوایی، از همه بیشتر اوباما را حمایت می کنند و در وایومینگ، وست ویرجینیا و یوتا هم اوباما کمترین هوادار را دارد). اما وقتی که نارضایتی از او به میزان ۵۰ درصد باشد که الان هست، این بدان معنی است که اوباما سال چندان راحتی را در پیش نخواهد داشت. به خصوص اینکه تا کمتر از ۹ ماه دیگر در آمریکا انتخابات میان دوره ای برای دوره جدید مجلس نمایندگان و یک سوم نمایندگان مجلس سنا برگزار می شود و اوباما در صورت شکست حزب دموکرات در این دو انتخابات، ۲ سال آخر ریاست جمهوری اش بسیار سخت تر از تمام سال های گذشته خواهد بود (این لینک و توضیحات اینجا را ببینید؛ گزارشی است در مورد نتایج نظرسنجی در خصوص نگاه آمریکایی ها به مهمترین موضوعات جامعه و نحوه مواجه اوباما با آن توسط واشنگتن پست و ای بی سی نیوز. نکته جالب این لینک برای ایرانی ها، این قسمت است که تقریبا ۴۰ درصد آمریکایی از نحوه مواجه اوباما با ایران دفاع می کنند. در خصوص نگرش آمریکایی ها در مورد پرونده هسته ای ایران، نتایج این نظرسنجی را هم ببینید. ۳۵ درصد آمریکایی ها اعتقاد دارند که آمریکا برای محدود کردن پرونده هسته ای، باید ایران را تهدید کند. جمهوری خواهان هم البته بیشتر موافق تهدید ایران هستند تا دموکرات ها. در عین حال آمریکایی ها اما به نحوه مواجه کنگره با پرونده هسته ای ایران اعتماد ندارند).

فارغ از مسائلی که آمریکا در سیاست خارجی با آن رو به روست مانند رابطه با ایران، بحران سوریه، رقابت با روسیه در سطح بین المللی و مشکلات آمریکا در افغانستان، این کشور با مسائلی در داخل کشور هم رو به روست که توانایی اوباما را برای پیشبرد برنامه هایش محدود کرده است. طرخ خدمات درمانی اوباما چندان موفقیت آمیز نبود، مشکلات بودجه ای و بدهی دولت با جمهوری خواهان هنوز پابرجاست (گزارش موسسه بروکینگز را ببینید). اوباما در پیشبرد برنامه های مهاجرتی اش هرچند کاملا شکست نخورده اما پیروز هم نشده است. ضمن اینکه جمهوری خواهان در کنگره (و به خصوص در مجلس نمایندگان که اکثریت را در اختیار دارند) چندان تمایلی به همکاری با اوباما نشان نمی دهند و تمام این شاخص ها هم نشان می دهد که اوباما در اجرایی کردن مهمترین شعار انتخاباتی اش در سال 2008 یعنی شعار «تغییر» با شکست رو به رو شده است.

دلیل این امر را می توان در این نظرسنجی موسسه گالوپ هم مشاهده کرد. جامعه آمریکا یک جامعه دوقطبی شده است. در حالی که ۸۲ درصد دموکرات ها از اوباما راضی هستند، تنها ۱۱ درصد جمهوری خواهان عملکرد او را قبول دارند و این بدان معنی است که اوباما که آمده بود با تغییر نگرش در سیاست های کاخ سفید به این شکاف حزبی پایان دهد خود امروز منبع جدال های حزبی و عقیدتی میان دو نوع تفکر اصلی موجود در کشور است (این نظرسنجی گالوپ را هم ببینید و درصد اهمیت موضوعات مختلف را با یکدیگر مقایسه کنید. درحالی که فقر و بی خانمانی سومین موضوع با اهمیت از نظر دموکرات هاست، جمهوری خواهان یازدهمین موضوع قابل اهمیت را فقر می دانند. همچنین درحالی که تروریسم از نظر جمهوری خواهان در رده دوم اهمیت قرار دارد، دموکرات تروریسم را اولویت نهم خود می دانند). به همین دلیل هم هست که مشاور ارشد کاخ سفید دن فایفر در ای میل خود به طرفداران اوباما یادآوری کرده است که رئیس جمهور در گزارش امسال، سعی می کند به صورت خوشبینانه به آینده نگاه کند و تمایل دارد در یک فرایند فراجناحی مشکلات اقتصادی و اجتماعی را کشور با آن رو به روست حل نماید، اما اگر کنگره با او همراهی نکند، منتظره کنگره نخواهد ماند. احتمالا منظور این است که رئیس جمهور از دستورهای اجرایی که نیاز به رای کنگره ندارد برای پیشبرد برخی از برنامه های خود استفاده می کند. امری که البته با واکنش منفی جمهوری خواهان هم مواجه شده است (اینجا را بخوانید و اینجا، و البته مقاله وال استریت ژورنال و این مقاله از جرج لیک آف، با عنوان قدرت «شناختی» رئیس جمهور. آقای لیک آف نویسنده کتابی با عنوانdon’t think of an elephant است که به تاثیر واژه ها و نقش زبان در جهت گیری سیاسی و اجتماعی می پردازد. او در این مقاله هم سعی می کند از منظر آنچه که در کتاب خود شرح می دهد از رئیس جمهور بخواهد تا در ترکیب بندی واژه و استدلال های خود مواردی را رعایت کند که آمریکایی ها بیشتر با او احساس همدلی پیدا کنند. او مثال می زند که رئیس جمهور احتمالن از نابرابری در دستمزدها خواهد گفت. اما این به تنهایی کافی نیست. او می تواند بگوید: کارگران، تولید کنندگان سود هستند. سود به ازای هر کارگر زیاد شده است اما حقوق کارگران به عنوان تولیدکنندگان سود به نسبت سود بالا نرفته است).

حال باید دید در آمریکای امروز دوقطبی شده که البته به نوعی میراث از ۲۰۰۴  به بعد هم هست باراک اوباما چگونه امسال را به پایان خواهد رساند و تکلیف انتخابات میان دوره ای ماه نوامبر (۹ ماه دیگر) چه خواهد شد. اما همین که فردی مانند کریس کریستی، فرماندار نیوجرسی و یکی از مهمترین کاندیداهای جمهوری خواهان، می گوید که مردم از تصمیم گیری های جناحی خسته شده اند و به دنبال این هستند که کارها در واشنگتن با توافق پیش برود بدان معنی است که باراک اوباما نتوانسته است در تحقق وعده انتخاباتی اش موفق باشد. به همین دلیل است که کریسی کریستی جمهوری خواه که حتی رای بسیاری از دموکرات ها، جوانان و لاتین تبارها – که به صورت سنتی طرفدار دموکرات ها هستند – را در نیوجرسی بدست آورد، هنوز پس از شش سال ریاست جمهوری اوباما همان حرف هایی را می زند که آقای اوباما در سال ۲۰۰۷ تکرار می کرد. وعده دوباره «تغییر» باز هم در واشنگتن.

safe_image

موسسه گالوپ یک نظرسنجی انجام داده و به این نتیجه رسیده است که  42% آمریکایی ها از لحاظ تمایل سیاسی خودشان را «مستقل» معرفی کرده اند. 31% می گویند که دموکرات و 25 % هم مدعی می شوند که جمهوری خواه هستند. اما اگر کسی بگوید مستقل است یعنی واقعن مستقل است؟ به نظر می رسد که پاسخ به این سئوال مثبت نیست. به همین دلیل هم هست که استراتژیست های انتخاباتی و روسای تیم های نظرسنجی امروز برای بدست آوردن نمونه درست و تفکیک آرای قابل پیش بینی کار چندان راحتی ندارند.

از میان همین افرادی که خود را مستقل می نامند، تنها 10% گفته اند که «مستقل خالص» (Pure Independent) هستند و بقیه به یکی از دو حزب اصلی – دموکرات یا جمهوری خواه – تمایل دارند. دقت کنید نمی گویند جمهوری خواه یا دموکرات هستند، می گویند به این دو حزب تمایل دارند. معنی این حرف در جامعه شدیدن دوقطبی امروز آمریکا این است که اگر دموکرات هستند به کاندیدای دموکرات رای می دهند و اگر جمهوری خواه هستند به کاندیدای جمهوری خواه رای خواهند داد. در انتخابات سال 2008 ریاست جمهوری 90% کسانی که گفته بودند مستقل هستند اما به دموکرات ها تمایل دارند به باراک اوباما رای دادند. 80% از افراد مستقل متمایل به حزب جمهوری خواه هم، مک کین را به عنوان کاندیدا انتخاب کردند. این مقاله واشنگتن پست را در مورد همین نظرسنجی بخوانید.

اما این روند کجا تغییر می کند؟ وقتی که کاندیدا، هرچند متعلق به یک حزب خاص، اما خودش را فراجناحی معرفی کند. همانند کاری که کریس کریستی در ایالت نیوجرسی انجام داد و رای بسیاری از دموکرات ها و اقلیت هایی مانند لاتین تبارها را که به صورت سنتی به دموکرات ها رای می دهند بدست آورد. این همان پیام «تغییر» (Change) باراک اوباما هم بود (واژه تغییر و اینکه چگونه اوباما در سال 2008 با این شعار رئیس جمهور شد لااقل در ایران خیلی بد فهم شده است – عده ای خیال می کنند فقط یک لفظ تغییر را که بیاورند می توانند انتخابات را ببرند؛ در صورتیکه تغییر در کلام 2008 اوباما یک پکیج بود؛ بعدن شاید در این مورد نوشتم).

Public Policy Polling، یک موسسه نظرسنجی نزدیک به دموکرات ها که بخش بزرگی از نظرسنجی های خود را توسط ماشین های خودکار انجام می دهد (این کار باعث کاهش فوق العاده هزینه های نظرسنجی ها می شود)، هفته گذشته گزارشی منتشر و اعلام کرد که از این به بعد 20% نمونه های خود را از طریق اینترنت مورد پرسش قرار می دهد (اینجا را بخوانید). کسانی که کار نظرسنجی انجام می دهند می دانند که انتخاب نمونه مناسب – نمایا – یکی از مهمترین و سخت ترین بخش های یک نظرسنجی است. یعنی اینکه مثلن شما چگونه از شهر تهران با 12 میلیون نفر جمعیت، می توانید 1200 نفر را انتخاب کنید که جواب ی که به سئوال های شما می دهند، معرف نظر تمام 12 میلیون تهرانی است (البته با یک سطح اطمینان مشخص و درصد خطای معلوم، یعنی اگر 20% با اطمینان 95% و خطاپذیری مثبت و منفی 3 درصد ادعا کنند که به اصلاح طلبان رای می دهند معنی اش این است که با احتمال 95% افرادی که به اطلاح طلبان رای می دهند در فاصله 17 تا 23 درصد قرار دارند). این کار راحتی نیست و البته با تکنیک های آماری قابل حل است. اما مسئله این است که چگونه این افراد را چگونه پیدا کنیم؟

به صورت سنتی – لااقل در ایران – تا چند سال پیش پرسش گران به در خانه های مردم می رفتند و از طریق پرسشنامه حضوری نظر آنها را می پرسیدند. این کار هزینه بسیار زیادی دارد و «وقت بر» هم هست. به همین دلیل اکثر موسسه های نظرسنجی در غرب – و شاید این روزها در ایران – از نظرسنجی تلفنی استفاده می کنند (نظرسنجی های موسسه آی پز در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، نمونه ای از نظرسنجی تلفنی مرتبط با ایران است). اما تلفن این روزها، دیگر نقشی را که پیش از این ایفا می کرد بازی نمی کند. در آمریکا 1/3 مردم دیگر از تلفن منزل استفاده نمی کنند. در حالی که پیش از این اکثر مردم، در منزل خودشان تلفن داشتند. (هرچند نظرسنجی تلفنی به دلیل اینکه در سال 1936 شامل اکثر مردم نمی شد هم با مشکل مواجه گردید). در عین حال در گذشته و به دلیل عدم وجود تکنولوژی هایی مانند Answering Machine احتمال اینکه افراد به سئوالات پاسخ بدهند به مراتب زیادتر بود. این کار باعث می شد انتخاب نمونه در محدوده های جغرافیایی و با توجه به سن و جنس و نژاد (که در آمریکا خیلی مهم است) آسان تر شود. اما امروز اکثر مردم از موبایل استفاده می کنند و پیش شماره های موبایل هم لزومن محل سکونت جغرافیایی یک فرد را مشخص نمی کند. از این رو، انتخاب نمونه حتمن به سادگی قبل نیست (انتخاب نمونه های اشتباه یکی از دلایل پیش بینی نادرست پیروز انتخابات سال 2012 توسط موسسه گالوپ هم بود. گالوپ، میت رامنی را پیروز انتخاب پیش بینی کرده بود).

به دلایلی اینچنین است که PPP تصمیم گرفته 20% نظرسنجی های خود را از طریق نمونه های اینترنتی مورد پرسش قرار دهد و این نمونه ها هم توسط Qualtrics، یک شرکت تحقیقات بازرگانی در ایالت یوتا آمریکا با تمرکز بر پیمایش از طریق موبایل، نمونه های آن لاین و …، انجام می شود (اینجا و اینجا). اما نمونه ها در نظرسنجی اینترنتی چگونه بدست می آید؟ شرکت های مختلف، آدرس ای میل یا تلفن گروه های مختلفی از مردم را اختیار دارند که اظهار تمایل کرده اند در نظرسنجی شرکت کنند. البته ممکن است به این افراد پول هم پرداخت شود یا مزایای ویژه ای بگیرند. به این روش OPT-IN PANEL می گویند. PPP مدعی است که با این شیوه، نمونه هایی که متغیر «سن» را نمایاتر معرفی می کنند، بدست آورده است. این شیوه البته توسط موسسه های دیگر نظرسنجی معروف از جمله Rasmussen هم به کار می رود. این موسسه، 10 تا 20 درصد از نمونه های خود را به این شیوه انتخاب می کند (توضیح بیشتر).

اما نظرسنجی از طریق انتخاب Opt-In Panel ایرادهایی هم دارد؛ از جمله اینکه اگر شما قرار باشد در یک محدوده مشخص آمار بگیرید ممکن است افرادی که در آن محدوده برای جواب دادن ثبت نام کرده باشند وجود نداشته باشد. به عنوان مثال می خواهید نظررای دهندگان یک شهرستان (در آمریکا، district) را در خصوص انتخاب بین دو کاندیدا بدست آورید. اگر در این شهرستان به اندازه کافی نظردهنده داوطلب وجود نداشته باشد این روش جواب نمی دهد. پاسخی که داده می شود این است که کسی که می خواهد آمار اینچنینی بدست آورد باید هزینه آن را هم بپردازد و آن وقت نظرسنجی تلفنی انجام خواهد شد و البته آن هم نه با ماشین های خودکار (در مورد این شیوه نمونه گیری و درستی یا نادرستی آن این مقاله را در ژورنال تحقیقات افکارسنجی بخوانید).

یک نکته مهم: شرکت هایی که از ماشین های خودکار برای نظرسنجی استفاده می کنند، مطابق قوانین فدرال در آمریکا، اجازه ندارند به موبایل افراد زنگ بزنند و یکی از دلایل دیگری که PPP از این شیوه استفاده می کند هم به دلیل هم مشکلات قانونی است، چون عملن 33% از جمعیت نمونه را در نظر نمی گیرند (درصد کسانی که در خانه، فقط موبایل دارند) –  اینجا را هم ببینید.

چند تا خبر:

– فرانک لانتز، استراتژیست رسانه ای و یکی از نظرسنج ها معروف جمهوری خواه، قسمت عمده سهام شرکتش را به نام Luntz Global، به MDC Partners، از شرکت های معروف در زمینه ارتباطات و تبلیغات فروخته است (اینجا). آقای لانتز کتاب معروفی دارد به نام Words that Work، که اگر تاحالا این کتاب را نخوانده اید حتمن بخوانید. در این کتاب توضیح می دهد که این مهم نیست که شما چه می گوید، مهم این است که مخاطب چه می شنود. البته اگر به اهمیت استفاده از زبان و واژه ها در تبلیغات سیاسی علاقه مند هستید این کتاب Don’t Think of an Elephant هم به نظرم کتاب خوبی است. نویسنده این یکی البته، جرج لیک آف، لیبرال است و از منظر دیدگاه های Progressive (همان پیشرو یا روشنفکرانه یا لیبرال و …) این کتاب را نوشته است و البته به نوشته های آقای لونتز جمهوری خواه هم ارجاع می دهد (این سخنرانی آقای لیک آف هم به نظرم خوب است).

– گلن بورگر که یک نظرسنج جمهوری خواه است مدعی شده که اولین نظرسنجی از طریق اپلیکیشن دستگاه های موبایل آی فون یا اندرویدی را انجام داده است (اینجا را بخوانید).

– موسسه «پیو» Pew Research، یک نظرسنجی انجام داده که در کشورهای مسلمان، مردم تمایل دارند زنان چگونه پوششی داشته باشند. اکثرا حجابی که موهای سر را پوشانده باشد ترجیح می دهند. شکل هایش جالب است؛ ببینید.

– این مقاله را هم بخوانید. آمریکایی ها در 5 مورد از 6 مورد گذشته در انتخابات میان دوره ای دوره دوم ریس جمهور، به حزب رقیب رای داده اند.600705_203180499805555_1193777319_n

پولتیکو چند تا کتاب و فیلم معرفی کرده برای سال 2014 که اینجا ببیندشون، به همراه 10 روزنامه نگار که باید کارهاشون را پیگیری کنین (+) و این یکی هم مهمترین رقابت های انتخاباتی درون حزب جمهوری خواه در آمریکا (در این لیست، خانم لیز چنی، دختر دیگ چنی معاون رئیس جمهوری در دوران بوش پسر که قصد داشت در ایالت وایومینگ، سناتور معروف مایک انزی را به چالش بگیرد، از رقابت ها کناره گیری کرد).

و همچنین گزارش حزب جمهوری خواه از دلایل شکست آنها در انتخابات ریاست جمهوری 2012 و مقاله ای در همین مورد. در عین حال این مقاله را هم بخوانید به نظرم، 7 نوع از جمهوری خواهان و چگونگی مناظره با آنان. برای محافظه کاران ایرانی هم یک چنین ساختاربندی لازم دارم. حتمن در موردش می نویسم.

بگذارید نگاهی هم بکنم به دموکرات ها. این مقاله خیلی خوبه، تلاش دموکرات ها در برتری اطلاعاتی شان بر جمهوری خواهان (به علاوه دو مقاله در خصوص برتری اطلاعاتی کمپین اوباما در سال 2012؛ اینجا و اینجا. دومی البته توضیحاتی است با عکس و توضیح کارکرد تیم اطلاعاتی کمپین اوباما که در سطح جمع آوری داده و پردازش آنها فوق العاده عمل کردند)

با تاکید بر هیلاری کلینتون که امسال در نهایت تصمیم می گیرد که در سال 2016 کاندیدای ریاست جمهوری خواهد شد یا نه، سه مقاله پیشنهاد می کنم که به نظرم ارزش خواندن دارند (+ و +) و این آخری در خصوص 50 نفر از افراد تاثیرگذار بر هیلاری (فقط باید از 1 تا 50 برید).

اگر به تبلیغات منفی در انتخابات هم علاقه مند هستید این مقاله را بخوانید. داستان شکست دوکاکیس از جرج بوش پدر در سال 1988 است.

از جمله ای در این مقاله هم خوشم آمد: انسان ها بر اساس احساس خرید می کنند و با عقل، خرید خود را توجیه می نمایند. برای هر کسی که کار تبلیغات سیاسی یا تجاری می کند، خواندن این مقاله خالی از لطف نیست.

این هم مقاله ای از بروس کاتز در مورد نوآوری در سال 2014 و این یکی هم از آقای استراتژیست، کارل رو در مورد پیش بینی ها او از سال 2014. واشنگتن پست را هم از دست ندهید با بدترین سال در واشنگتن.

این یکی بهترین گزارش های سال 2013 گالوپ

گزارشی در واشنگتن پست در خصوص 5 سئوال و پاسخ های آن در خصوص تاثیر شبکه های اجتماعی در ایران (این را هم بخوانید). در خصوص تاثیر و نقش شبکه های اجتماعی این گزارش هم بد نیست. اپل، شرکت تاپسی، از شرکت های تحلیل اطلاعات شبکه های مجازی را خریده است. این را نباید فراموش کنیم که آینده رقابت های انتخاباتی را همین شرکت های تحلیل اطلاعات تعیین خواهند کرد.

بگذارید حالا که اسم ایران هم آمد این مقاله دانشگاهی را هم پیشنهاد بدهم، در خصوص تحلیل انتخابات 88 از کیوان حریس و مقاله فوق العاده علی کدیور با عنوان درس هایی از اصلاحات در ایران. خلاصه ای است از مقاله علی که در مجله علوم اجتماعی آمریکا منتشر شده است.

این ها بخشی از مقاله هایی بود که در دوران تعطیلات آخر سال خواندم و لینک آنها هنوز روی آی پدم باز بودند. اگر مقاله جالب دیگه ای جا افتاده بود حتمن همینجا معرفی می کنم.

این روزها هم که بحث انتشار کتاب خاطرات رابرت گیتس وزیر دفاع جرج بوش و باراک اوباما (2 سال اول) خیلی داغ شده است، چند تا مقاله را در همین مورد پیشنهاد می کنم که بخوانید: + و +

این مقاله هم در مورد انتخابات سال 2016 و اینکه چگونه شکست اوباما در پیش بردن برنامه هایش ممکن است به ضرر هیلاری کلینتون تمام شود جالب است.

donkeyelephant

مایکل روبین کتابی منتشر خواهد کرد به نامDancing with the Devil؛ که در خصوص درس هایی است که از مذاکره با رژیم های به گفته او حامی تروریسم و سرکش باید گرفت. او در مورد این کتاب در موسسه AEI سخنرانی داشت که لینک کامل آن را می توانید اینجا ببینید. من از آقای روبین سئوال کردم که خب شما که مذاکره را موثر نمی دانید و احتمال موفقیت آن را ضعیف، چه پیشنهاد جایگزینی برای آن دارید و اگر جای آقای اوباما در کاخ سفید بودید چه می کردید؟ ضمن اینکه آمریکا با چین در دهه هفتاد و روسیه (شوروی سابق) در دهه 80 مذاکره کرد و برای منافع ملی آمریکایی، حتمن شوروی دهه 80 خیلی خطرناک تر از ایران امروز بود (ویدئوی سئوال و جواب من را می توانید در زیر همین پست وبلاگی ببینید).

احتمال بالا در شکست مذاکرات و موثر نبودن آن، استدلال افرادی است که صرفن به تجربه های شکست خورده پیشین رجوع می کنند و یکی از مهمترین آنها هم مذاکرات در ظاهر موفق چمبرلین تخست وزیر انگلستان با هیتلر بود که البته در کمتر از دو سال منجر به آغاز جنگ جهانی دوم شود. این افراد اما از تجربه مذاکرات موفقیت آمیز مانند آغاز رابطه آمریکا با چین، توافق آمریکا با چین در مورد تایوان، مذاکرات ریگان و گورباچوف در اواخر دهه هشتاد میلادی و حتی مذاکرات آمریکا با ایران در جریان حمله به افغنستان و شکست طالبان نمی گویند (ریگان، رئیس جمهور آمریکا – 1981 تا 1988- شوروی را در سال 1983، امپراتوری شیطان نامیده بود اما در سال 1986 با رئیس حزب کمونیست شوروی، میخائیل گورباچوف، دیدار و مذاکره کرد. جهان سال های انتهایی جنگ سرد را سپری می کرد و شوروی سابق با موشک های اتمی خود تهدید مستقیم نظامی برای آمریکا بود. ایران اما نه تنها بمب اتمی ندارد حتی هیچ گاه به صورت مستقیم درون مرزهای سرزمینی آمریکا تهدیدی برای این کشور نبوده است. از این منظر اگر همبستر شدن با شیطان (شوروی) ایرادی نداشته باشد که برای آمریکا گویا نداشت، رقصیدن با شیطان (بنا بر ادعای آقای روبین و من کاملن با این اصطلاح مخالفم)  هم نباید ایرادی داشته باشد.

در عین حال برای کسانی که تحولات این روزها را در رابطه ایران و آمریکا و به خصوص قرارداد ژنو دنبال می کنند به نظرم این مقاله در وال استریت جورنال از هنری کیسینجر و جورج شولتز که هر دو وزیر امور خارجه آمریکا بودند جالب خواهد بود؛ هنری کیسینجر وزیر امور خارجه در دولت نیکسون و کسی که بانی اصلی رابطه آمریکا با چین بود و شولتز هم وزیر امور خارجه در دولت ریگان و کسی یه که در مذاکرات آمریکا با چین در مورد تایوان و همینطور شوروی نقش مهمی داشت. این دو نفر چهارچوب های مذاکرات آتی آمریکایی ها با ایرانی ها را پیشنهاد می دهند و البته تلویحن می گویند که ایران از حق غنی سازی که توسط غرب به خصوص در قطعنامه های سازمان ملل رد شده بود، مطابق این توافقنامه برخوردار است.

این هم آخرین نظرسنجی در میان آمریکایی ها و حمایت آنها از مذاکرات با ایران؛ هرچند نتایج این نظرسنجی خیلی هم شکننده است. 34 درصد موافق، 22 درصد مخالف و 41 درصد هم نظری ندارند. 22 درصد هم گفته که کنگره باید به دنبال اجرای تحریم های جدید باشد حتی اگر این کار منجر به شکست مذاکرات شود. در عین حال 52 درصد آمریکایی ها از نمایندگانی که موافق حمله به ایران هستند حمایت نمی کنند. تنها 27 درصد از این نمایندگان حمایت می کنند.

سئوال و جواب من را با آقای روبین در ویدئوی پایین می توانید ببینید.

آنچه که امروز به نام سیاست سایبری نامیده می شود برای اولین بار به صورت عملی و حرفه ای در تبلیغات انتخاباتی هوارد دین – کاندیدای مرحله مقدماتی دموکرات ها برای رقابت های انتخاباتی سال 2004 – مورد استفاده قرار گرفت و در سال 2008 با پیروزی انتخاباتی باراک اوباما به اثبات رسید. معنی ساده آن هم این است: چگونه از اینترنت و قابلیت های آن – شبکه های اجتماعی، اپلیکیشن ها و بازهای آن لاین – برای اقناع مخاطب در یک دوره زمانی مشخص استفاده کنیم.

شبکه های اجتماعی و آنچه که ما امروز در ایران با فیس بوک، توییتر و یوتیوب می شناسیم، اصلی ترین ابزار تبلیغات سایبری در کمپین های انتخاباتی، اقتصادی و فعالیت های جانبدارانه به نفع فرد یا گروه خاص هستند. از شرکت تویوتا در ژاپن تا کوکاکولا در آمریکا، از کمپین اولاند در فرانسه تا باراک اوباما و میت رامنی در آمریکا و حسن روحانی در ایران، از شرکت بی پی در انگلستان تا گروه لوازم آرایشی شنل در فرانسه، از هواداران یا مخالفان سقط جنین تا طرفداران افزایش یا کاهش مالیات، همه و همه از تبلیغات سایبری برای رساندن پیام خودشان به مخاطب استفاده می کنند. بدون استثنا و حتی بیشتر، برنامه های تبلیغاتی خودشان را و ارائه محصولان جدید را بر اساس تحلیل داده های حاصل از شبکه های اجتماعی بدست می آورند. بازهم جلوتر می رم نظرسنجی به عنوان یکی از ابزارهای تحلیلی برای پیش بینی پیروزی یک کاندیدای انتخاباتی هر روز بیشتر از گذشته توسط پیام های توییتری تهدید می شود. توییتر در آینده ای نزدیک، پیش بینی پیروزی یک کاندیدای انتخاباتی را بهتر از هر نظرسنجی تلفنی دیگری انجام خواهد داد.

و درست به همین دلیل هم هست که دستگاه دیپلماسی ایران پس از پیروزی حسن روحانی، از همین سیاست سایبری برای رساندن پیام خود به دنیا استفاده می کند. با اینحال آنچه که روحانی با صفحه توییتر خود و ظریف با فیس بوک و این بار با این پیام ویدئویی در یوتیوب انجام می دهند تفاوت هایی با استفاده از شبکه های اجتماعی توسط کمپین های تجاری و تبلیغاتی هم دارد و تنها در یک حالت است که می تواند به صورت موثر مورد استفاده قرار بگیرد: اگر و تنها اگر پروژه مذاکرات هسته ای ایران با شش کشور بزرگ دنیا به عنوان یک «کمپین» در نظر گرفته شود و مخاطبان آن به صورت درست هدف گذاری گردند.

تا اینجا به نظر می رسد – یا لااقل به نظر من می رسد – که دستگاه دیپلماسی ایران، پروژه هسته ای نظام را به عنوان یک کمپین تعریف کرده و از تبلیغات امروزی و متناسب با آن بهره می برد. اما آیا این کمپین، سایر عناصر همراه با خود از قبیل تعریف درست مخاطب و نگه داشتن مخاطب تا رسیدن به هدف را هم انجام داده است؟ جواب صد درصد منفی نیست. اما خب، مثبت هم حتما نیست.

بگذارید توضیح بدهم. شما در یک کمپین انتخاباتی و تجاری بر اساس دیدگاه هایی که اعتبار منبع شما متناسب با آن ساخته شده است دنبال مخاطب – رای، بازار و … – می گردید. و در بسیاری مواقع متناسب با آنچه که بازار می خواهد محصولی را ارائه می دهید و یا پیام های خودتان را توجیه می کنید. اما این به تنهایی کافی نیست. چرا؟ چون رقبای شما هم پیام های خودشان را می دهند و ابایی ندارند که اعتبار شما را زیر سئوال ببرند. پس به غیر از رساندن پیام، ما به یک ابرار تقویت و تکرار کننده پیام هم احتیاج داریم. هرچه قدر که ایران در پیدا کردن مخاطب و رساندن پیام در روزهای پس از ریاست جمهوری حسن روحانی موفق عمل کرد در برنامه ریزی برای پس از ارسال پیام ناکام بوده است.

برای روشن شدن بحث یک مثال می زنم. آقای ظریف، با کریستین، دختر خانم نانسی پلوسی – رئیس اقلیت دموکرات در مجلس نمایندگان آمریکا – پیام های توییتری رد و بدل کردند. تا اینجای کار عالی بود و دختر خانم پلوسی هم تحت تاثیر این گفته آقای ظریف قرار گرفت که ایران هلوکاست را انکار نمی کند. رسانه های مختلف هم این خبر را پخش کردند. اما بعد از آن چه؟ اگر تیم دیپلماسی ایران دارای یک دستگاه روابط عمومی قدرتمند بود – آنچه که در غرب به PR معروف است –، بلافصله باید یک سیاست تبلیغی دیگر را اجرا می کرد. حالا باید خبرنگارانی بروند با کریستین پلوسی و البته مادرش و دوستانش صحبت کنند و نظر آنها را راجع به این گفته آقای ظریف بپرسند، آنها را در صورت امکان به روی آنتن شبکه های تلویزیونی ببرند و مصاحبه کنند و مدام در شبکه های آمریکایی و سایر رسانه های غربی معتبر تکرار نمایند و برای این کار هم هزینه نمایند. در مرحله بعد و این بار سایر سیاستمداران را بر اساس گفته های خانم پلوسی – به عنوان رئیس اقلیت دموکرات – مورد سئوال قرار دهند و مجموعه ای از سیاستمداران، مردم عادی و رهبران افکار را درگیر این موضوع کنند. این کار به معنی تعریفی جدید از مخاطب است که دیگر فقط دختر خانم پلوسی نیست. مجموعه افرادی است که پیام تازه و نو می سازد. این پلتفورم استاندارد برای یک برنامه تبلیغاتی است که در تمام موسسه هایی که روی تکنیک های روابط عمومی و تبلیغات کار می کنند انجام می شود.

با اینحال دستگاه های انتقال دهنده پیام – ویدئو یا پست فیس بوکی یا یک توییت – هم با یکدیگر فرق دارند. هر چه قدر آقای ظریف در پست های فیس بوکی اش متکی به آموخته های پیشین است و آنها را در دو یا سه جمله بیان می کند، ویدئو و دورین ذات خودشان را دارند. وارد ایرادات تکنیکی این ویدئو نمی شوم اما با فرض اینکه تمام آنچه که به عنوان ویدئوی صحبت های آقای ظریف – محتوا و شکل – منتشر شده خوب و حرفه ای باشد، بازهم باید برنامه بعد از انتشار داشته باشد. به این معنی که بارها در شبکه های تلویزیونی و رسانه های مختلف برجسته شود. در تبلیغات این کار از طریق ویدئوهای 30 ثانیه ای انجام می پذیرد. ویدئوهایی تبلیغاتی که لپ کلام را در کوتاه ترین زمان ممکن  می گویند. در این ویدئو، جمله «من جواد ظریف هستم و این پیام مردم ایران است» به صورت فوق العاده ای عالی است. چیزی شبیه به امضای صاحب ویدئو که در تبلیغات تلویزیونی به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به کار می رود («من باراک اوباما هستم و این پیام را تایید می کنم»؛ اینجا و اینجا را ببینید).

حالا فکر کنید اگر جمله پایانی اینگونه باشد: «من حسن روحانی هستم و این پیام مردم ایران است.»

شرکت های روابط عمومی و تبلیغاتی چنین تبلیغاتی را صرفا با انتشار مطلب رها نمی کنند. آن را از طریق استراتژی های مشخص تکرار می نمایند. به عبارت بهتر منبع خبر – ویدئوی ظریف – را می گیرند و با آن از طریق رسانه ها بازی می کنند. در مورد آن مقاله می نویسند. گزارش تهیه می کنند. این ویدئوها را بارها و بارها به شبکه های تلویزیونی یا حتی تبلیغات یوتیوب می برند. در مورد آن ها بحث می کنند و مردم و به خصوص سیاستمداران را درگیر می نمایند. درگیر بررسی و بحث در مورد یک موضوع که این ویدئو آن را قابل بحث کرده است.

کمپین کردن یک پکیج است. فقط انتشار ویدئو و پست کردن توییت نیست. البته این که توییتر حسن روحانی قبل از هر منبع دیگری، خبر از تماس تلفنی روسای جمهور ایران و آمریکا می دهد به این معنی است که تویتر آقای روحانی و فیس بوک آقای ظریف، منبع خبری هستند. اما یک سیاستمدار که در حال اجرای یک کمپین تبلیغاتی یا جانبدارانه است نباید صرفا منبع خبر باشد. باید به خبر جهت جهت بدهد و در راستای جهت دهی به آن بکوشد.

اجازه بدهید با یک مثال توضیح بدهم که چگونه یک کمپین مخاطبان خود را با خود نگاه می دارد و از آنها برای برنامه های تبلیغاتی اش استفاده می کند.

کمپین اوباما در دوران رقابت های ریاست جمهوری یک سازمانی ایجاد کرد به نام «سازمانی برای اوباما» (Organization for Obama) و قسمت اعظم برنامه های تبلیغاتی در سطح گرس روت یعنی تبلیغات کف خیابان را انجام داد. این سازمان داری حداقل 20 میلیون آدرس ای میل معتبر از افرادی است که در انتخابات طرفدار اوباما بودند، به اضافه کسانی که به او کمک های مالی به صورت محدود کرده بودند و یا به صورت داوطلبانه برای کمیپن اوباما کار کردند. در عین حال مجموعه ای از اپلیکیشن های تلفن های هوشمند به همراه مجموعه وسیعی از بازی های انتخاباتی آن لاین توسط این مجموعه تبلیغ می شدند. بعد از انتخابات این سازمان تغییر نام داد و «سازمانی برای عمل» (Organization for Action) نامیده شد. حالا سئوال این است که این سازمان چه کار می کند؟ خیلی ساده است: هر وقت اوباما با جمهوری خواهان در مورد یک طرح یا لایحه به مشکل برمی خورد، این سازمان یک ای میلی به طرفداران خود می زند و به آقا یا خانم محترم می گوید: رئیس جمهور در مورد این طرح، این نظر را دارد، نظرات رئیس جمهور مطابق این منطق – لیستی از دلایل – درست است. اگر با رئیس جمهور موافق هستید با نماینده خود در مجلس نمایندگان یا سنا تماس بگیرید و از او بخواهید که از طرح رئیس جمهور حمایت کنند. همینطور ویدئوهایی از رئیس جمهور، همسرش و معاون اول وی و افراد پرطرفدار در حزب دموکرات از قبیل بیل و هیلاری کلینتون پخش می کند و سیاست های رئیس جمهور را به صورت خلاصه توضیح می دهد. مخاطب اینگونه با شما می ماند و صرفا با یک ویدئو رها نمی شود. مخطاب این بار بخش از جریان انتشار پیام است. جریانی که خود – خواسته یا ناخواسته – در معرض آن قرار گرفته بود.

آنچه که در استفاده از شبکه های اجتماعی توسط تیم آقای روحانی و ظریف انجام می شود اگرچه خلاقانه و قابل ستایش است اما خالی از استراتژی های پایداری و نگهداری مخاطب است و چون این را ندارد فرصتی را که به وجود می آورد از دست می دهد. هنر تبلیغات گران، ایجاد یک سرمایه و استفاده بهینه از آنچیزی است که بدست آورده شده است.

این مقاله در سایت بی بی سی با عنوان «تفاوت سیاست سایبری روحانی و اوباما» منتشر شده است.

منبع: چلچراغ

منبع: چلچراغ

ایران اگر قصد دارد در پرونده هسته ای و سایر مسائل بین المللی دست بازتری داشته باشد و منافع ملی کشور را بیشتر تامین کند حتمن باید به دنبال پیدا کردن راه هایی جهت تاثیرگذاری حتی به صورت حداقلی بر کنگره آمریکا باشد. اصلی ترین و ساده ترین دلیل این امر را در مواضع کنگره آمریکا بعد از توافق ژنو 3 می توانیم ببینیم.

واقعیتش این است که کنگره آمریکا، ایران را از زاویه دید اسرائیل و منافع حاصل از لابی های پر قدرت این کشور و افراد با نفوذی که طرفدار اسرائیل هستند نگاه می کند. این افراد و گروه های شاخص، پولدار و قدرتمند هم، همان کسانی هستند که در انتخابات مجلس نمایندگان و سنا و انتخابات ریاست جمهوری پول های زیادی را به کاندیداها اختصاص می دهند.

آی پک، مهمترین لابی طرفدار اسرائیل را همه می شناسند (در مورد نقش لابی اسرائیل این کتاب لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا نوشته اتیون والت استاد دانشگاه هاروارد و جان مرشیمر، استاد دانشگاه شیکاگو جالب است). در مورد افراد پولدار هم می توانم به شلدون ادلسون اشاره کنم که به خصوص بعد از اظهار نظر جنجالی اش در خصوص پرتاب بمب هسته ای در یک منطقه کویری ایران برای ایرانی ها خبرساز شد و حتی رهبری ایران را به واکنش واداشت. آقای ادلسون یک کازینو دار پول دار در لاس وگاس است (او البته در جاهای دیگر دنیا مانند آسیای جنوب شرقی هم صاحب کازینوهای بسیار است) که در انتخابات سال 2012 در آمریکا 140 میلیون دلار برای انتخاب میت رامنی و نمایندگان جمهوری خواه هزینه کرد و از طرفداران پروپا قرص اسرائیل هم هست. (این مقاله را بخوانید، روایت دیدار پل رایان معاون میت رامنی با شلدون ادلسون است که طرفداران اوباما از آن به عنوان زیارت در لاس وگاس یاد کرده بودند).

وقتی هم می گویم که کنگره آمریکا، ایران را از زاویه دید اسرائیل می نگرد منظورم این نیست که فقط جمهوری خواهان اینگونه هستند. درون کنگره هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها، از توافق هسته ای ژنو 3 انتقاد کرده اند. باب منندز، رئیس دموکرات کمیته روابط خارجی، سناتور چارلز شومر، نفر سوم دموکرات ها در سنا از ایالت نیویورک، دو نفر از معروف ترین نمایندگان دموکرات سنا از توافقی که توسط وزیر امور خارجه، جان کری، و سناتور دموکرات پیشین ایالت ماساچوست امضا شده است انتقاد می کنند؛ چرا؟ جواب واضح است. برای آنها مهم است که بنیامین نتنیاهو و آی پک از هرگونه توافقی با ایران راضی باشند و وقتی اینگونه نیست آنها هم ناراضی هستند (این مقاله پولتیکو را بخوانید؛ بی اعتمادی به ایران و حتی دولت اوباما به اندازه ای بالاست که برخی از سناتورها و نمایندگان آمریکایی به دنبال تصویب طرح های تحریمی جدید اما با شرط دوره زمانی شش ماهه در صورت عدم اجرای تعهدات توسط ایران هستند؛ پیشنهاد آقای شومر برای افزایش تحریم).

در عین حال گروه های فعال در تحریم ایران و اندیشکده ها و لابی هایی با پسوندهای دموکراتیک و رسانه های خبری مهم هم در این میان نقش دارند. خواندن این مقاله آقای مارک دوبیتز از جمله طراحان تحریم ایران و رئیس بنیاد دفاع از دموکراسی که در روز دوشنبه در روزنامه وال استریت جورنال منتشر شد خالی از لطف نیست. وال استریت جورنال که البته روزنامه ای با دیدگاه های محافظه کارانه است دو مقاله مهم دیگر هم در همین روز دارد. در اولی از دلایل مخالفت ها درون کنگره با این توافق می گوید و در دیگری خبر از هراسی می دهد که نتیجه سیاست های منفعلانه آمریکا در خاورمیانه و ناامید کردن متحدان خود – این بار نه فقط اسرائیل، بلکه عربستان سعودی – خبر می دهد.

در دولت اما اوضاع فرق می کند. دموکرات و جمهوری خواه هم ندارد. رابطه امروز اسرائیل و آمریکا اصلا خوب نیست و هر چه قدر هم که وزیر امور خارجه جان کری بگوید که در این توافقنامه منافع اسرائیل رعایت شده است و اوباما با نخست وزیر اسرائیل هم صحبت کند، باز هم همه می دانند که اوباما هیچ وقت با نتنیاهو رابطه خوبی نداشته است. این اتفاق البته نادر هم نیست. در اواخر دولت جرج بوش پدر، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، جیمز بیکر بارها از اسرائیل در جلسات داخلی انتقاد کرده بود. حتی در دولت جرج بوش پسر هم، کالین پاول و کاندی رایس وزرای امور خارجه آمریکا با اسرائیلی ها به مشکلاتی بر می خوردند. چرا؟ چون به عنوان دستگاه دیپلماسی شما باید منافع کلی آمریکا را در معامله با دنیا، همسایگان عرب اسرائیل، ترکیه و ایران ببینید و فقط نمی توانید با نگاه به آی پک و امثال آقای ادلسون و یا مرداک – رئیس شبکه تلویزیونی جمهوری خواه فاکس که پربیینده ترین شبکه تلویزیونی خبری در آمریکاست – مسائل را تحلیل نمایید (این مقاله توماس فریدمن که پیش از آغاز مذاکرات هسته ای در ژنو 3 در نیویورک تایمز نوشته است را هم بخوانید. در مورد نقش لابی اسرائیل و همینطور همزبانی اعراب با اسرائیل علیه ایران و آمریکا می گوید و گوشه و کنایه ای هم به کنگره می زند).

ایران لابی فعال در آمریکا ندارد. یعنی گروه هایی که بر روی کنگره و برخی از نمایندگان – حتی به صورت حداقلی – تاثیر داشته باشند. در عین حال ایران هیچ برنامه طرفدارانه (واژه انگلیسی آن Advocacy است) که توجیه گر برنامه های ایران باشد در آمریکا برجسته نمی شود و آنهایی هم که در موارد معدود به صورت مثبت وارد رسانه ها می شوند فقط در حد خبر باقی می مانند و ایران برنامه ای برای کمپین کردن آنها ندارد.

به عنوان مثال در پرسش و پاسخ توییتری آقای ظریف و دختر خانم نانسی پلوسی، رئیس اقلیت دموکرات در مجلس نمایندگان، خبر آن به رسانه ها رفت، اما ایران این فرصت را داشت که در رسانه ها برای تبلیغ این موضوع کمپین کند. چنین فرصت هایی توسط ایرانی ها به راحتی از دست می رود.

رئیس جمهوری ایران، حسن روحانی، پس از پیروزی در انتخابات و شرکت در اجلاسیه عمومی سازمان ملل که بحث رابطه و صحبت میان ایران و آمریکا داغ بود به نمایندگان مجلس ایران پیشنهاد داد که با آمریکایی ها گروه دوستی تشکیل دهند. به نظر من تشکیل چنین گروه دوستی در مرحله اول قدم خوبی است اگر اولا در انتخاب طرف ایرانی خوب دقت شود، و ثانیا، ایران این رابطه را با برخی فعالیت های جانبدارانه به سود منافع ملی در آمریکا گره بزند. نکته مهم لابی ایران اما این است که این لابی باید به نام ایران – حاکمیت فعلی – باشد، و دستور کار ویژه آن مطابق قوانین آمریکا و ضوابط لابی گری در واشنگتن تعریف گردد. ابایی هم نداشته باشد که مورد اتهام قرار گیرد و برچسب بخورد (همان طور که آی پک این روزها توسط برخی از یهودیان آمریکایی مورد انتقاد است). این لابی حتی می تواند در تعیین نمایندگان مجلس نمایندگان و سنا در برخی از ایالت ها و حوزه های رای گیری که تعداد ایرانی ها در آنها بالاست ایفای نقش کند. کاری که در مرحله اول چندان آسان به نظر نمی رسد، اما اگر دولت ایران اراده داشته باشد که مشکلات سیاسی خود را با دنیا حل کند و به دنبال احیای وضعیت اقتصادی نابسامان کشور – به صورت واقعی و فراگیر باشد – انجام این امور غیرممکن نیست و حتی با استقبال بخش هایی از فعالان اقتصادی و صنعتی ایران در آمریکا هم رو به رو خواهد شد. کسانی که لابی ایران باید نسبت به شناسایی و سرمایه گذاری روی آنها حساب ویژه ای باز کند. بخشی از آن هم همان کسانی است که به دنبال ایجاد و گشایش اتاق بازرگانی ایران و آمریکا می گردند. اقتصاد و سیاست در اینجا و برای منافع ملی ایران به طرز بی سابقه ای با یکدیگر گره خواهند خورد (در مورد نقش و کارکرد لابی ها در آمریکا این پست وبلاگی را بخوانید که یک کتاب، یک مقاله و یک فیلم سینمایی را معرفی می کند و در عین حال این مجموعه گزارش های روزنامه واشنگتن پست هم که در نهایت منجر به انتشار یک کتاب شد عالی است).

این مقاله در روز آن لاین منتشر شده است.

zarif kerry

از این مرد در آینده سیاسی آمریکا – حداقل تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری در 2016- بیشتر خواهیم شنید: کریس کریستی فرماندار جمهوری خواه ایالت نیوجرسی که برای دومین به فرمانداری این ایالت دموکرات انتخاب شده است. او در ایالتی که تعداد دموکرات های آن 700 هزار نفر بیشتر از جمهوری خواهان است و در انتخابات گذشته هم با 17% اختلاف به باراک اوباما رای داد، موفق شد با 22% اختلاف – 60 به 38 – باربارا بونو، عضو دموکرات مجلس سنای ایالتی نیوجرسی را شکست دهد و در 19 منطقه از 21 منطقه انتخاباتی این ایالت از رقیب دموکرات خود پیشی بگیرد (این لینک را ببینید و یک تحلیل ویدئویی).

اهمیت پیروزی کریس کریستی البته تنها در این خلاصه نمی شود. او رای 57% زنان و 51% لاتین تبارها را بدست آورد. دو گروهی که به صورت سنتی با جمهوری خواهان مشکل دارند. در عین حال در میان آمریکایی های آفریقایی تبار، 21% به کریستی رای دادند که از متوسط رای جمهوری خواهان به مراتب بیشتر است. جوانان زیر 30 سال هم به میزان 55% او را انتخاب کردند و بالاخره کریستی حتی توانست 32% از آرای دموکرات ها را هم بدست بیاورد. نشانه ای از مدیریت فراجناحی و غیر حربی او در یک ایالت آبی – یعنی طرفدار دموکرات ها – که مهمترین معضل امروز جمهوری خواهان و شاید کل سیاست در آمریکا هم به حساب می آید (نتایج بر اساس Exit Poll ها و یک لینک دیگر).

از این منظر، کریس کریستی این روزها به ستاره اصلی حزب جمهوری خواه تبدیل شده است. در نظرسنجی که یک روز قبل از انتخابات توسط توسط موسسه Public Policy منتشر شد، کریستی به همراه رند پال – سناتور نزدیک به جریان تی پارتی از ایالت کنتاکی – بیشترین محبوبیت را به عنوان کاندیدای جمهوری خواهان برای انتخابات سال 2016 بدست آوردند. در عین حال با فرض اینکه هیلاری کلینتون کاندیدای اصلی دموکرات ها در انتخابات سال 2016 باشد، باز هم این کریس کریستی بود که با 6 درصد اختلاف نزدیک ترین فاصله را با کلینتون در میان رای دهندگان داشت. این در حالی بود که سناتور پر سر و صدای ایالت تگزاس، تد کروز که یکی از نمایندگان اصلی جریان تی پارتی است با 15 درصد اختلاف از هیلاری کلینتون عقب بود (این ویدئو را ببینید).

انتخابات نیوجرسی را اگر با نتایج انتخابات ویرجینیا مقایسه کنیم، شکست تی پارتی و اندیشه های تندروانه این جریان افراطی درون حزب جمهوری خواه بیشتر هم می شود (گزارش ویدئویی انتخابات ویرجینیا و نیوجرسی در پولتیکو). طرفداران تی پارتی معتقدند که نامزد حزب جمهوری خواه باید یک جمهوری خواه کامل باشد تا بتواند پیروز گردد. از این منظر آنها هیچ گاه باور نکردند که میت رامنی یک جمهوری خواه تمام عیار است، چون در ایالت لیبرالی مانند ماساچوست فرماندار بود و قانون خدمات درمانی ایالتی را هم، او بود که در ماساچوست اجباری کرد. همین قانونی که اوباما امروز به خاطر اجرایی کردن آن در کل آمریکا با مخالفت سخت گیرانه جمهوری خواهان مواجه است. تی پارتی معتقد به قوانین سخت گیرانه مهاجرتی، مخالفت با سقط جنین و ازدواج دگرباشان، کاهش مالیات ثروتمندان و خلاصه دیدگاه های سفت و سخت محافظه کارانه و دست راستی اعتقاد دارد و از نامزدی دفاع می کند که به صورت عملی پای بندی خودش را به اینگونه موارد نشان دهد. کریس کریستی البته چندان با عقاید محافظه کارانه بیگانه است. او عضوی از حزب جمهوری خواه و متعهد به عقاید حزب است اما به خصوص پس از طوفان سندی در سال گذشته که به نیویورک و نیوجرسی بیشترین آسیب را رسانده بود، کریستی از اوباما به دلیل مدیریت غیرجناحی اش تقدیر کرد و تی پارتی هیچ وقت بعد از آن روز کریستی را نبخشید و حتی در کنفرانس سالیانه جمهوری خواهان هم از او دعوتی برای حضور به عمل نیامد. اما با تمام اینها کریستی موفق شد در یک ایالت لیبرال با چنین فاصله زیادی پیروز شود (این مقاله را بخوانید و این یکی)

داستان برای تی پارتی وقتی فاجعه آمیز تر می شود که نامزد مورد حمایت آنان در انتخابات فرمانداری ایالت ویرجینیا –کن کوچنلی-، که به تمام اصول دست راستی تی پارتی وفادار است انتخابات را به رقیب دموکرات خودش – تری مک آلیف – می بازد (اینجا + سخنرانی پیروزی مک آلیف، ویدئو و سخنرانی شکست کوچنلی). ویرجینیا اگرچه در دو انتخابات گذشته به باراک اوباما رای داد اما به صورت سنتی یک ایالت دموکرات شناخته نمی شود و تا پیش از انتخابات سال 2008، به صورت سنتی متعلق به جمهوری خواهان بود و فرماندار فعلی آن هم جمهوری خواه است. اما شکست کوچینلی نشان داد که تئوری تی پارتی برای انتخاب فرماندار تمام جمهوری خواه هم تئوری پیروزی نیست (اینجا و این یکی، مسیرهای متفاوت مک آلیف و کریستی برای پیروزی و این هم تحلیل وال استریت جورنال، این یکی هم در مورد نقش زنان در پیروزی مک آلیف، به خصوص زنان مجرد که اختلاف دو کاندیدا 67 به 25 درصد به نفع مک آلیف بود).

جامعه آمریکایی امروز یک جامعه قطبی است. دموکرات ها و جمهوری خواهان تقریبا در هیچ موردی با یکدیگر اشتراک نظر ندارند (البته به جز وضع تحریم های بیشتر علیه ایران، که موضوع این یادداشت کوتاه نیست). در عین حال گروه های حامی آنان هم به کل با یکدیگر متفاوت هستند. جمهوری خواهان در میان افراد مسن تر، مردان سفیدپوست و نواحی کمتر توسعه یافته و البته کم جمعیت تر وضعیت بهتری دارند (در ایالت ویرجینیا به عنوان مثال میتوان به جنوب این ایالت اشاره کرد). دموکرات ها اما در میان جوان ترها، زنان، آمریکایی های آفریقایی تبار و اقلیت های قومی مانند لاتین تبارها محبوبند. طرفداران آنها در عین حال در ایالت های لیبرال پرجمعیت تر و مناطق شهری ساکن هستند. از این منظر وقتی فردی مانند کریس کریستی می تواند در یک ایالت لیبرال رای افرادی را که به صورت سنتی طرفدار جمهوری خواهان هستند بدست آورد به این معنی است که باید او را به عنوان یک رقیب مهم جدی گرفت. به خصوص اینکه روایت انتخابات در سال 2016 آمریکا می تواند یک دولت فراجناحی باشد و اگر طرح خدمات درمانی اوباما هم با موفقیت همراه نشود، دموکرات ها حتی اگر با هیلاری کلینتون وارد رقابت های انتخاباتی شوند در مقابل کسی مانند کریس کریستی رقابت آسانی را نخواهند داشت.

کریس کریستی در عین حال احتمالا تمام سال های پیش روی خود را بر نحوه کمپین کردن و پیام انتخاباتی اش برای سال 2016 متمرکز می کند و به ایالت های ابتدایی برای رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان چشم دارد تا بتواند در آنها پیروز شود. آیوا و نیوهمشایر دو ایالتی هستند که اولین رقابت های مقدماتی در این دو ایالت برگزار می شود و به دلیل اینکه نیوهمشایر ایالتی لیبرال است احتمال پیروزی کریستی در آن بالاست. او احتمالا کمپین خود را برای انتخابات ریاست جمهوری از این ایالت آغاز خواهد کرد. هرچند نطق انتخاباتی اش را به صورت رسمی در شب پیروزی انتخابات فرمانداری نیوجرسی ارائه کرده است (اینجا را بخوانید + ویدئو). او از ضعف مدیریت در واشنگتن انتقاد کرد و شیوه مدیریت فراجناحی اش را هم به رخ دموکرات ها کشید و هم به رفقای خود درون حزب جمهوری خواه یادآوری نمود.

US-VOTE-2012-REPUBLICAN CONVENTION

در میان تمام آنچه که به عنوان حادثه یا فاجعه واترگیت، ریاست جمهوری ریچارد نیکسون را در دهه هفتاد میلادی تحت تأثیر قرار داد و منجر به استعفای سی و هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا شد، یک اتفاق هنوز به عنوان میراث نیکسون برجای مانده است: رابطه با چین به عنوان یکی از مهم‌ترین دشمنان ایدئولوژیک آمریکا و خاتمه جنگ ویتنام که باعث شده بود تا رئیس‌جمهور پیشین، لیندون جانسون، از رقابت دوباره برای حضور در کاخ سفید امتناع کند.
 
عادی‌سازی رابطه ایران و آمریکا هم اگر در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما اتفاق بیفتد به همراه کشتن بن لادن، به عنوان دو میراث اصلی سیاست خارجی باراک اوباما در تاریخ آمریکا باقی خواهد ماند. رابطه ایران و آمریکا و موافقان و مخالفان آن درون دولت در کاخ سفید و فاگی باتوم (وزارت امورخارجه)، میان قانونگذاران کاپیتال هیل و در اوج فشار لابی‌های سیاسی در خیابان کِی (K Street) شهر واشنگتن را اگر از منظر میراث اوباما نگاه کنیم، می‌توانیم تحلیل درستی از چرایی و امکان‌پذیری آن به دست آوریم. اتفاقی که البته جدا از تمام تلاش‌های مخالفان در آمریکا و ایران برای به ثمر ننشستن این رابطه هم نیست.
 
بگذارید نگاهی به جو کلی درون کنگره آمریکا (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) بیاندازیم.
 
وقتی از ما ایرانی‌ها در خصوص سیاست خارجی دولت اوباما در قبال ایران پرسیده می‌شود همه ما تقریباً یک نام را خوب می‌شناسیم. سناتور «جان مک کین»، عضو کمیسیون روابط خارجی مجلس سنا و نامزد جمهوری‌خواهان در رقابت‌های ریاست جمهوری ۲۰۰۸ که رقابت را به باراک اوباما باخت.
 
اما اگرچه جان مک کین شخصیت پرنفوذی است، اما اولاً او عضو هیئت رهبری جمهوری‌خواهان در سنا نیست و به دلیل رابطه بدی که در این سال‌ها با برخی نمایندگان جریان تندروی «تی پارتی»، بخش راست درون حزب جمهوری‌خواه، پیدا کرده از اثرگذاری‌اش هم کم شده است و در ثانی رئیس فعلی کمیته روابط خارجی سنا، یک دموکرات و از ایالت نیوجرسی به نام «رابرت منندز» است که به همراه «باب کورکر» سناتور جمهوری خواه ایالت «تنسی» از جمله مهم‌ترین اعضای کمیته روابط خارجی سنا به شمار می‌روند.
 
هم آقای منندز و هم سناتور باب کورکر، به تلاش‌هایی که در خصوص حل مشکل اتمی ایران توسط دولت اوباما انجام می‌شود، بدبین هستند اما به نظر می‌رسد هر دو و البته سایر اعضا در نهایت توصیه دولت و شخص خانم «وندی شرمن»، نفر سوم وزارت امورخارجه آمریکا و مذاکره‌کننده ارشد آمریکا را پذیرفته‌اند که از کنگره خواسته است درخصوص بحران هسته‌ای ایران و وضع تحریم‌های بیشتر تا مذاکرات ژنو در ۱۵ و ۱۶ اکتبر ۲۰۱۳ (۲۳ و ۲۴ مهر ۱۳۹۲) صبر کنند. و این دو عضو برجسته کمیته روابط خارجی سنا هم گفته‌اند که منتظر نتایج علمی مذاکرات ژنو خواهند ماند.
 
پیش از این البته و پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ایران، روزنامه واشنگتن پست در ۲۰ ژوئیه (۲۹ تیر) خبری منتشر کرد که مجلس سنا ارسال طرح سالیانه تحریم از طرف سنا به کاخ سفید را که مطابق معمول قرار بود در اوایل تابستان انجام شود تا ماه اکتبر به تعویق انداخته است.
 
پیش از آن هم ۱۳۱ نفر از اعضای مجلس نمایندگان آمریکا (۱۶ نفر از آنها جمهوری‌خواه بودند) طی نامه‌ای به باراک اوباما از او خواسته بودند تا راه‌های دیپلماتیک را برای حل مسئله هسته‌ای ایران مورد سنجش دوباره قرار دهد. این نامه توسط «دیوید پرایس» نماینده دموکرات ایالت کارولینای شمالی و «چارلز دنت» نماینده جمهوری خواه ایالت پنسیلوانیا تهیه شده و با امضای حدود یک چهارم نمایندگان کنگره به رئیس‌جمهور آمریکا پیشنهاد کرده بود که آمریکا نباید با انجام اعمالی که باعث مشروعیت‌زدایی از رئیس‌جمهور جدید، حسن روحانی، می‌شود او را در قبال تندروهایی که مخالف حل مسئله و صلح هستند تضعیف کند.
 
اشاره‌ای آشکار به این که آمریکا باید هرگونه تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مسئله هسته‌ای ایران را امتحان کند و البته این همان سیاست اصلی دولت اوباما پس از انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری ایران نیز هست.
 
روز قبل از انتشار این نامه هم ۲۹ نفر از اعضای پیشین دولت، افسران ارتش، سیاستمداران و متخصصان امنیت ملی آمریکا در نامه‌ای از رئیس‌جمهور اوباما خواسته بودند تا هرگونه راه‌های دیپلماتیک را برای حل مشکل هسته‌ای ایران امتحان کند.
 
از میان این ۲۹ نفر می‌توان به گری سیک، متخصص امور ایران در دوران ریاست جمهوری جرالد فورد و جیمی کاتر و همچنین سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل در دوران ریاست جمهوری جرج بوش پدر، توماس پیکرینگ، اشاره کرد که به اعتقاد آنها انتخاب روحانی یک فرصت خوب برای حل مسئله هسته‌ای ایران فراهم کرده و آمریکا باید در قبال حل این مسئله، بسته‌های تشویقی قابل ملاحظه‌ای به ایران پیشنهاد بدهد.
 
اما در قبال تمام این تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مسئله هسته ایران، افرادی درون مجلس نمایندگان و سنا و همینطور لابی‌های سیاسی و اندیشکده‌ها (Think Tanks) در آمریکا هستند که نه تنها به ایران بدبین هستند بلکه از هرگونه دیپلماتیک هم حمایت نمی‌کنند.
 
می توان در میان این افراد به ادوارد رایس، رئیس‌جمهوری خواه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان از ایالت کالیفرنیا اشاره کرد که از جمله حامیان تصویب نهایی و اجرای طرح تحریمی مجلس نمایندگان علیه ایران است که مطابق آن درآمد ایران از محل فروش نفت به صفر می‌رسید. این طرح در مجلس نمایندگان در ابتدای تابستان با ۴۰۰ رأی موافق در مقابل ۲۰ رأی مخالف مورد تصویب قرار گرفت و همان طرحی است که مجلس سنا به توصیه دولت بررسی آن را به بعد از مذاکرات دو هفته آینده در ژنو موکول کرده است.
 
فارغ از این توضیحات بالا و علی‌رغم تمام دوگانگی‌های موجود در روش سیاست‌ورزی در جامعه امروز آمریکایی که آنها را به دو قطب متضاد در اکثر موارد تبدیل کرده است، تنها موردی که هم خانم نانسی پلوسی (رهبر اقلیت دموکرات‌ها در مجلس نمایندگان و عضو لیبرال کنگره آمریکا) و هم تد کروز (یکی از کاندیداهای احتمالی جمهوری‌خواهان برای ریاست جمهوری و سناتور تندروی ایالت تگزاس و نزدیک به جریان تی‌پارتی) را به یکدیگر نزدیک کرده است، همین فشار و سخت‌گیری بر ایران است و اگر درخواست دولت آمریکا پس از پیروزی روحانی در انتخابات ریاست جمهوری نبود، اعضای کنگره آمریکا در وضع تحریم‌های سخت‌گیرانه‌تر بر ایران لحظه‌ای تردید نمی‌کردند.
 
عدم تحریم‌های بیشتر بر ایران و موکول کردن هرگونه واکنش مجلس آمریکا به برنامه هسته‌ای ایران به پس از مذاکرات ژنو البته برخلاف آنچه که برخی گفته‌اند ربطی به بحث تعطیلی دولت آمریکا در این روزها ندارد و نتیجه مستقیم دیپلماسی ایران در مذاکره با آمریکایی‌ها (ظریف و کری) و همچنین درخواست دولت آمریکا برای انجام چنین عملی است، اما هستند جریان‌هایی درون آمریکا که اساساً هرگونه مذاکره و رابطه با ایران را هم بر نمی‌تابند.
 
فارغ از نقش لابی‌های اسرائیلی و اهمیتی که اسرائیل برای آمریکا دارد، نوع نگاه آمریکایی‌ها به ایران درکنگره به همان اندازه ناشیانه و خالی از فهم درست روابط قدرت درونی ایران است که طرف ایرانی در حد و اندازه‌های نماینده‌های مجلس از شیوه تصمیم‌گیری در آمریکا شناخت دارند.
 
شاید هم به همین دلیل است که حسن روحانی از مجلس ایران درخواست کرده نسبت به تشکیل گروه دوستی با کنگره آمریکا اقدام کرد. چون روحانی و دستگاه دیپلماسی ایران خوب می‌دانند که اگر بتوانند در کنار دولت با مجلس آمریکا هم یک رابطه تعاملی و حتی در حد گفت‌وگوهای عادی داشته باشند، احتمال افزایش تنش کمتر می‌شود و شاید هم بتوانند در رفع تحریم‌های موجود به غیر از دولت، نمایندگان مخالف در کنگره را همراه خود کنند.
 
با این حال اما، گروه دیگری هم هستند که در سیاست‌گذاری‌های کلان آمریکا تأثیر بسیار دارند و نقش آنها در خارج از مجموعه دولت نادیده گرفتنی نیست. از میان اینها می‌توان به رسانه‌ها و اندیشکده‌ها (Think Tanks) اشاره کرد. اندیشکده‌هایی مانند بنیاد «هریتیج» (Heritage Foundation)، مؤسسه «بروکینگز» (Brookings)، بنیاد دفاع از دموکراسی (Foundation for Defense of Democracies) و رئیس معروف آن «مارک دوبویتز» و یاAmerican Enterprise Institute؛
 
اهمیت این گروه‌های فکری به حدی است که به عنوان مثال در ابتدای سال میلادی ۲۰۱۳، «جیم دمینت» سناتور پرنفوذ ایالت کارولینای جنوبی، از عضویت در مجلس سنا استعفا کرد تا ریاست بنیاد هریتیج را بر عهده گیرد. یک بنیاد فکری نزدیک به جمهوری‌خواهان در آمریکا که از طریق تهیه دستورالعمل‌های قابل اجرا و استخدام متخصصان ویژه در امور مختلف نقش زیادی در تعیین استراتژی سیاسی در آمریکا دارد. این مؤسسه‌ها اولویت‌های سیاست خارجی و داخلی در آمریکا را تعیین می‌کنند و به دولت و کنگره برای اجرایی شدن این سیاست‌ها، پیشنهادات اجرایی می‌دهند.
 
در میان رسانه‌ها اما وضع قدری متفاوت است. البته وقتی از رسانه‌ها می‌گویم منظورم هم رسانه‌های خبری و هم سریال‌های تلویزیونی است. دغدغه رسانه‌های خبری فارغ از پیام سیاسی که ترویج و تبلیغ می‌کنند، تا حدی مبتنی بر ارزش خبر هم هست.
 
به عنوان مثال در سال گذشته خبری منتشر شد که آمریکایی‌ها با علی‌اکبر ولایتی، مشاور نزدیک رهبر ایران و یکی از کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری در ایران ملاقاتی داشتند. این خبر را نیویورک‌تایمز منتشر کرد که طرفدار دیدگاه‌های لیبرال در آمریکا و بالتبع طرفدار دموکرات‌هاست. اما هم دولت اوباما و هم دولت ایران این خبر را تکذیب کردند.
 
در میان رسانه‌های تلویزیونی در آمریکا، فاکس‌نیوز پربیننده‌ترین و البته نزدیک به جمهوری‌خواهان است که عقاید گروه‌های تندرو علیه ایران را پوش می‌دهد. نقشی که در میان روزنامه‌ها، وال استریت ژورنال ایفا می‌کند. برخلاف وال‌استریت ژورنال، روزنامه‌های نیویورک‌تایمز و واشنگتن‌پست دیدگاه‌های لیبرال‌تری دارند، به نحوی که مقاله ولادمیر پوتین رهبر روسیه در نیویورک تایمز منتشر شد و حسن روحانی رئیس‌جمهور ایران هم قبل از سفر اخیرش به نیویورک، مقاله‌ای در واشنگتن پست منتشر کرد.
 
صحنه سیاسی در آمریکا و بازیگران عمده در آن، درون این چهار مجموعه ذکر شده یعنی دولت، کنگره، اندیشکده‌ها و رسانه‌ها قرار می‌گیرند و هرگونه تحلیلی در خصوص آنچه که سیاستگذاری عمومی آمریکایی‌ها در خصوص ایران نامیده می‌شود از طریق این مربع دیپلماسی به عنوان خوراک افکار عمومی بارها و بارها ذهنیت آمریکایی‌ها را می‌سازد.
 
منظورم از ذهنیت آمریکایی‌ها این است که آنچه به عنوان ایران برجسته می‌شود یک «بسته» است. به همین دلیل عجیب نیست که در حالی که کنگره و دولت از نحوه برخورد با سیاست‌های هسته‌ای ایران می‌گویند، رسانه‌ها این اخبار را برجسته می‌کنند، مؤسسه‌های نظرسنجی افکار عمومی آمریکایی‌ها را در قبال ایران مورد سنجش قرار می‌دهند و جالب‌تر از همه در سری جدید دو سریال معروف و پرطرفدار آمریکایی، اولی به نام Homeland و دومی به نامScandal ، در هر دو، نام «ایران» با موضوعات این دو سریال گره می‌خورد و تکرار می‌شود.

این مقاله در سایت رادیو فردا منتشر شده است.

rohani obama

مشکل بعدی آمریکا بعد از تعطیلی دولت چه می تواند باشد؟ پاسخ دو کلمه است: «دولت ورشکسته» و فرق دولت تعطیل با دولت ورشکسته در این است که اگر تا 17 اکتبر، دموکرات ها و جمهوری خواهان برای تعیین سقف جدیدی از بدهی های دولت به توافق نرسند، دولت پولی ندارد تا خرج روزمره خود را پرداخت کند.

داستان خیلی ساده است. در اول اکتبر که سال مالی جدید شروع می شود، مجلس نمایندگان حاضر نشد هزینه قانون خدمات درمانی (Obama Care) را در بودجه سال آینده تامین کند و چون مجلس سنا و دولت (اوباما) با این امر مخالفت کردند و در نهایت هم به توافق نرسیدند، بخش هایی از دولت تا تعیین تکلیف بودجه تعطیل شد (در مورد چرایی این تعطیلی پیش از این اینجا نوشته ام و این چند تا لینک هم مجموعه ای از قوانین مربوط به تعطیلی دولت و اینکه چه کسانی می توانند کار کنند و چه کسانی نمی توانند به تفکیک اداره های دولتی. از مجموعه 3.4 میلیون نفری کارمندان دولت، 800 هزار نفر به مرخصی بدون حقوق رفته اند و البته 1 میلیون و 400 هزار نفر از افرادی که به طور مستقیم از پنتاگون حقوق می گیرند و 400 هزار نفر از 800 هزار نفری که در مجموعه های مرتبط به صنایع نظامی آمریکا مشغول کار هستند به همراه افرادی که خدمات اضطراری ارائه می دهند، در دوران تعطیلی دولت، به کارشان ادامه خواهند داد: + و + و + و +).

اما در دومی یعنی افزایش سقف بدهی های دولت که به معنی اجازه هزینه بیشتر است، اگر دو حزب عمده به توافق نرسند دولت دیگر حتی پولی ندارد تا خرج روزه مره خودش را هم پرداخت کند و این یعنی دولت عملا ورشکسته خواهد شد (این مقاله را بخوانید).

بعد از پیروزی اوباما در سال 2008، او به همراه کنگره ای که در اختیار دموکرات ها بود (هم مجلس سنا و هم مجلس نمایندگان) موفق شد لایحه خدمات درمانی ملی را که روسای جمهور مختلف از سال 1912 به دنبال آن بودند به قانون تبدیل کند. آخرین بار بیل کلینتون در سال 1993 چنین برنامه ای داشت که در مجلس سنا رای نیاورد. اما اوباما این لایحه را به کمک کنگره دموکرات به قانون تبدیل کرد و در نهایت قرار شد از سال 2014 یعنی 3 ماه دیگر اجرایی شود.

اما در انتهای سال 2010، جمهوری خواهان موفق شدند اکثریت مجلس نمایندگان را بدست آورند و از جمله مواری که همواره با آن مخالف می کردند همین قانون خدمات درمانی اوباما و همچنین افزایش سقف بدهی های دولت بود (دموکرات ها همچنان کنترل مجلس سنا را در اختیار داشتند). و اساسا یکی از برنامه های اصلی تی پارتی – جنبش نوظهور جناح راست حزب جمهوری خواه – که در این انتخابات موفقیتی چشمگیری داشت، مخالف با افزایش بدهی های دولت و همچنین افزایش مالیات بود.

در سال 2011 و در اولین سالی که پس از ریاست جمهوری اوباما، مجلس نمایندگان به دست جمهوری خواهان افتاده بود، نزاع شدیدی در مورد افزایش سقف بدهی های دولت صورت گرفت، اما در نهایت و در آخرین روزهایی که دیگر پولی برای خرج کرد دولت باقی نمانده بود، دو طرف به توافق رسیدند و اوباما قانون کنترل بودجه 2011 (Budget Control Act 2011) را در 2 اوت امضا کرد. با اینحال اقتصاد آمریکا از این امر متضرر شد. در دو روز آخر قبل از توافق شاخص بهای بورس نیویورک 11.2% از ارزش خود را از دست داد و سه روز بعد از امضای این قانون توسط اوباما، سازمان ارزیابی کننده اعتبار سهام و اوراق قرضه دولت ها و شرکت های بزرگ به نام Standard and Poor’s برای اولین بار در تاریخ آمریکا اعتبار اوراق قرضه آمریکا را کاهش داد و بازار سهام آمریکا پس از بحران مالی سال 2008 به ضعیف ترین موقعیت خود رسید. و مطابق دو تحلیل جداگانه توافق دیرهنگام بر افزایش بودجه دولت هزینه ها قرض های دولتی تا 1.3 بیلیون دلار در سال 2011 بود و می توانست تا 18.9 بیلیون دلار هم افزایش پیدا کند.

در سال 2012 و پس از پیروزی اوباما در انتخابات، جدال دموکرات ها و جمهوری خواهان بر سر سه موضوع عمده آغاز شد: پرتگاه مالی Fiscal Cliff، کاهش اتوماتیک هزینه های دولت Sequestration و افزایش مالیات ثروتمندان (در مورد بحث پرتگاه مالی اینجا، و در مورد کاهش اتوماتیک هزینه های دولت، اینجا و اینجا به صورت مفصل نوشته ام) و در نهایت پس از نزاع های سیاسی فراوان به توافق رسیدند تا اینکه امروز بحث به تعطیلی دولت و حالا احتمال ورشکستگی دولت رسیده است یعنی دولتی که پول ندارد تا دیون خود را پرداخت کند. در مورد تعطیلی دولت و دلایل آن به صورت مفصل تر اینجا نوشته ام؛ اما داستان ورشکستگی دولت چیست؟

در مورد مفهوم Debt Ceiling یا سقف بدهی دولت ابتدا این توضیح را بدهم که تا سال 1917، دولت برای هرگونه اضافه برداشت یا همان قرض، باید موافقت کنگره را مورد به مورد بدست می آورد اما در سال 1917 و به دلیل بازگذاشتن دست دولت در تامین هزینه های جنگ جهانی اول کنگره موافقت کرد که یک سقف بدهی به نام Debt Ceiling تعریف کند تا دولت آنگونه که می خواهد به شرط آنکه از سقف این بدهی بیشتر نشود در موارد مختلف، بدهی خود را افزایش دهد یعنی پول قرض کند.

مطابق توافق برای افزایش سقف هزینه های دولت در سال 2011، کنگره به دولت اجازه داده بود که این سقف را تا مبلغ 16.4 ترلیون دلار بالا ببرد. از لحاظ تکنیکی تاریخ رسیدن به این رقم آخر سال 2012 بود اما در اوایل سال 2013، وزارت خزانه داری به کنگره اعلام کرد ظرف 2 تا 3 ماه آینده دولت به حداکثر سقف بدهای خود، خواهد رسید. دولت در عین حال از کنگره می خواست که این افزایش سقف بدهی بدون شرط باشد و البته کنگره با این امر مخالف بود. استدلال کنگره (جمهوری خواهان سنا و اکثریت جمهوری خواه مجلس نمایندگان) این بود که در صورتی با افزایش سقف بدهی ها موافقت می کنند که دولت هزینه ها خود را کاهش دهد و در عین حال وزارت خزانه داری باید با اولویت بندی خرج کردهای خود این اتفاق را مدیریت کند. در نهایت پل رایان رئیس کمیته بودجه مجلس نمایندگان – نامزد معاونت اولی میت رامنی در رقابت های ریاست جمهوری 2012 و یکی از کاندیداهای احتمالی جمهوری خواهان برای سال 2016 – پیشنهاد کرد که کنگره به صورت زمانی محدود و برای سه ماه، سقف بدهی را افزایش دهد. هدف او از این پیشنهاد این بود که بعد از سررسیدن این سه ماه که همزمان با طرح 2 موضوع مهم دیگر یعنی بحث کاهش خودکار هزینه های دولت Sequestration و انقضای Continuing Resolution (به معنی ادامه روند بودجه ای فعلی( است، دولت اوباما مجبور می شود با کنگره به توافق برسد و به شروط مجلس نمایندگان تن در دهد، به خصوص اینکه مطابق آنچه که در کاهش خودکار هزینه های دولت اجرایی خواهد شد، دولت باید ظرف یک دهه آینده به میزان 1.2 تریلیون دلار از هزینه های خود کم کند.

در ادامه این روند و بعد از آنکه بدهی دولت به 16.7 تریلیون دلار رسید و وزارت خزانه داری آمریکا اعلام کرد که تا اواسط اکتبر، دولت دیگر پولی برای خرج کردن ندارد، دوباره بحث افزایش سقف بدهی های دولت مطرح شده است. افزایشی سقفی که تمام دولت های آمریکا بعد از ریاست جمهوری هری ترومن و به دفعات متفاوت با آن درگیر بوده بوده اند و این بار با همزمانی تعطیلی دولت، هم خطرناک تر از گذشته است و هم اینکه در اختلاف نظرهای سیاسی دو حزب اصلی آمریکا قرار دارد. به عبارت بهتر جمهوری خواهان و دموکرات ها قصد دارند با استفاده از ابزار قانونی که قانون اساسی آمریکا در اختیار آنها قرار می دهد عقاید و ارزش های ایدئولوژیک خودشان را در قوانین مختلف از بودجه تا مهاجرت و همچنین محدودیت استفاده از اسلحه به کار بگیرند. این امر هم موجب شده است که به شدیدترین شکل ممکن یکدیگر را مورد انتقاد قرار دهند. اول به این دلیل که به طرف مقابل یادآوری کنند کوتاه نمی آیند و دوم اینکه در افکار عمومی طرف مقابل را مسئول تعطیلی دولت و حتی ورشکستگی آن (که البته احتمال آن خیلی بالا نیست) قلمداد نمایند.

«کنگره با آتش بازی می کند«. این عبارت تند را جک لو، وزیر خزانه داری و رئیس دفتر پیشین باراک اوباما بیان کرد تا از ادعای رئیس جمهور که جمهوری خواهان را متهم به باج گیری از خود از طریق محدودیت های قوانین بودجه ای می کرد حمایت کرده باشد. از آن سو هم جمهوری خواهان قصد دارند تمام آنچه که را تعطیلی دولت و وضعیت نابسامان کنونی نامیده می شود متوجه شخص اوباما و سیاست های غلط او – به تعبیر جمهوری خواهان – کنند (این ویدئو را ببینید؛ مصاحبه ولف با میشل باکمن نماینده جمهوری خواه و نزدیک به تی پارتی در شبکه CNN و این یکی، مصاحبه کندی با تد کروز، سناتور تندروی جمهوری خواه و عضو تی پارتی).

نکته مهم این بازی اما در شکل گیری رای افکار عمومی متصور است. گالوپ امروز نتایج نظرسنجی خود را منتشر کرد که مطابق آن محبوبیت کنگره به پایین ترین حد در سال 2013 رسیده است (11 درصد، اینجا). در عین حال نظرسنجی های مختلف مسئولیت جمهوری خواهان را در تعطیلی دولت بیشتر از اوباما می دانند و حتی برخی از جمهوری خواهان – علی رغم مخالفت با قانون خدمات درمانی اوباما – می گویند که نباید به دلیل مخالفت با این قانون دولت تعطیل شود (این ویدئو را ببینید، پیتر کینگ نماینده جمهوری خواه نیویورک). اتفاقی که باعث شده دموکرات ها مدعی شوند اگر همین امروز قانون بودجه سال 2014 به مجلس نمایندگان برود جمهوری خواهان بیشتری به نفع اوباما رای خواهند داد و این قانون تصویب خواهد شد. امری که جان بنر، رئیس جمهوری خواه مجلس نمایندگان از ایالت اوهایو آن را رد می کند اما اوباما می گوید که او به عنوان رئیس مجلس می تواند با طرح دوباره لایحه بودجه در مجلس این امر را اثبات کند (اوباما می گوید که اگر لایحه بودجه همین امروز در مجلس نمایندگان به رای گذاشته شود، مورد تصویب قرار خواهد گرفت؛ اینجا و این مقاله). مجموعه ای از اظهار نظرها در همین مورد را اینجا ببینید (جان بنر، رئیس مجلس نمایندگان، سناتور دموکرات چارلز شومر از نیویورک، جک لو، وزیر خزانه داری، رند پال سناتور جمهوری خواه ایالات کنتاکی، تدکروز سناتور جمهوری خواه ایالت تگزاس).

و البته رئیس جمهور بی راه هم نمی گوید. نگرانی این جمهوری خواهان و موافقت برخی از آنها برای رای دادن به لایحه بودجه به این دلیل است که آنها به درستی از نتایج این اتفاق و نامحبوب شدن جمهوری خواهان برای انتخابات سال 2014 نگران هستند (این مقاله نیویورک تایمز را بخوانید). یعنی اگر افکار عمومی آنها را مقصر این اتفاق قلمداد کند شانس انتخاب دوباره بعضی از آنها به خصوص کسانی که در ایالت های نزدیک به دموکرات ها رای آورده بودند کاهش خواهد یافت. این همان نکته ای است که کارل رو در دو مقاله خود پیش و پس از تعطیلی دولت به آن اشاره کرده است (اینجا و اینجا) را بخوانید. به اعتقاد او، دو نفر از کسانی که تعطیلی دولت در نهایت به نفع آنها خواهد بود، اولی باراک اوباما و دومی سناتور هری رید، رئیس اکثریت دموکرات ها در مجالس سنا و از ایالت نواداست (این نظرسنجی را در صحت این ادعا که امکان دارد جمهوری خواهان صندلی های بیشتری را در انتخابات آینده مجلس نمایندگان در سال 2014 از دست بدهند ببینید). و البته این اتفاق یعنی جداشدن برخی نمایندگان جمهوری خواه از خواسته های رهبران حزب، مهمترین خطری است که جمهوری خواهان و البته هر دو حزب را در این رقابت سیاسی تهدید می کند. به عبارت بهتر حزبی در نهایت پیروز خواهد شد که تمام اعضای خود را به صورت متحد پشت سر خود داشته باشد (این مقاله را بخوانید). این مقاله را هم بخوانید از مخالفت برخی نمایندگان جمهوری خواه با ایده تندروهای درون جناح جمهوری خواه که برای عدم تامین مالی هزینه های خدمات درمانی اوباما، تعطیلی دولت را توجیه می کنند.

و البته تعطیلی دولت به اندازه ای نامطلوب به نظر می رسد که تقریبا اکثر کاندیداهای احتمالی جمهوری خواهان برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 ترجیح داده اند در این مورد سکوت کنند (این مقاله را بخوانید). افرادی مانند اسکات واکر، فرماندار ویسکانسین، کریس کریستی فرماندار نیوجرسی، باب جیندال فرماندار لوئیزیانا و حتی مارکو روبیو سناتور فلوریدا. در این میان رند پال سناتور کنتاکی است که اظهارنظرهای کوتاه اما نه چندان جدی می کند و پل رایان هم از منظر رئیس کمیته بودجه مجلس نمایندگان با این موضوع برخورد می نماید. در میان این کاندیداهای احتمالی اما تنها سناتور تگزاس، تد کروز است که ابایی ندارد به صورت برجسته مخالفت خودش را با این طرح اعلام کند و در این راه ثابت قدم هم هست؛ هرچند خیلی هم مورد انتقاد قرار می گیرد، اینجا).

جمهوری خواهان در عین حال امیدوار هستند که با وصل کردن بحث تعطیلی دولت به افزایش سقف بدهی های دولت، اوباما را در تنگنای انتخاب قرار دهند و او را مجبور کنند برای عدم ورشکستگی دولت به خواسته آنها تن دهد؛ ضمن اینکه با تهییج افکار عمومی، اینگونه قلمداد نمایند که طرح خدمات درمانی اوباما برای مردم آمریکا هزینه زا و به ضرر آنهاست و باعث افزایش بیکاری می شود. در این میان البته چندان هم ناموفق نبودند. قانون خدمات درمانی اوباما در اصطلاح Obama Care نامیده می شود اما اسم اصلی آن Affordable Care Act است. در حالی که بسیاری از مردم این موضوع را نمی دانند. این ویدئو را که مجموعه مصاحبه هایی با مردم آمریکاست ببینید. در مورد موافقت و مخالفت آنها با دو قانون Obama Care و Affordable care Act می پرسید. بسیاری از کسانی که با Obama Care مخالف هستند از Affordable Care Act حمایت می کنند؛ درحالی که نمی دانند این دو قانون در اصل فرقی با هم ندارند. اما نکته بد برای جمهوری خواهان اینجاست که افکار عمومی آن ها را بیشتر از دموکرات ها و اوباما در وضعیت فعلی مقصر می دانند. مطابق نظرسنجی ABC و روزنامه واشنگتن پست در خصوص نحوه مدیریت رئیس جمهور در خصوص بحث بدهی های دولت تنها 38% او را موفق می دانند و  58% اعتقاد دارند او بحران بدهی های دولت را خوب مدیریت نکرده است؛ با این وجود 70 درصد آمریکایی ها نحوه مواجه جمهوری خواهان در مذاکرات برای رسیدن به توافق در بحران بودجه را منفی می دانند. این رقم در هفته گذشته 63 درصد بود. موسسه نظرسنجی پیو هم نتایجی را منتشر کرده است که مطابق آن 38% جمهوری خواهان و 30% اوباما را مقصر مشکلات امروز قلمداد کرده اند و در نهایت مطابق نظرسنجی CNN/ORC، 63% آمریکایی ها از عملکرد جمهوری خواهان خشمگین هستند. این رقم برای دموکرات ها 57% و برای اوباما 53% است (این مقاله را هم بخوانید).

Obama-Rubicon-Website

مجلس نمایندگان آمریکا که در آن جمهوری خواهان اکثریت دارند امروز مطابق پیش بینی ها طرحی (bill) را تصویب کرد (اینجا و اینجا: از میان دموکرات ها 2 نفر برخلاف نظر حزب به این طرح رای دادند و از میان جمهوری خواهان هم یک نفر برخلاف نظر حزب، در مخالفت با این طرح رای داد) که هزینه های لازم دولت را تا 15 دسامبر تامین می کند، اما در عین حال تمام هزینه هایی را که دولت اوباما برای طرح خدمات درمانی خود موسوم به ObamaCare به آن احتیاج دارد حذف می کند. این طرح برای آنکه قانون شود باید در مجلس سنا هم اکثریت را بیاورد. جایی که در آن دموکرات ها اکثریت دارند و هری رید رئیس اکثریت دموکرات در سنا از ایالت نوادا گفته سنا چنین طرحی را تصویب نخواهد کرد. اگر بخواهم خیلی ساده توضیح دهم این بدان معنی است که سنا این طرح را به مجلس نمایندگان برمی گرداند و اگر دموکرات ها و جمهوری خواهان ظرف دو هفته آینده به توافق نرسند، از اول اکتبر دولت پولی برای پرداخت هزینه های خود نخواهد داشت (این مقاله را بخوانید).

اما اصل داستان چیست؟ لایحه خدمات درمانی اوباما که به ObamaCare معروف است در دوره اول ریاست جمهوری او و در زمانی که کنگره به صورت کامل در اختیار دموکرات ها بود به تصویب رسید و مطابق آن از سال 2014، بیمه خدمات درمانی در آمریکا اجباری می شود. مخالفان این امر هم جمهوری خواهان هستند که می گویند هزینه های خدمات درمانی برای دولت و شرکت های خصوصی بیمه زیاد است و امکان پذیر هم نیست. حتی میت رامنی قول داده بود که اگر رئیس جمهور شود اولین کاری که خواهد کرد حذف این قانون خواهد بود. طرح اوباما از جهاتی مشابه طرحی است که میت رامنی در زمان فرمانداری ایالت ماساچوست در این این ایالت دموکرات تصویب و اجرایی کرد (این دو مقاله من را + و + در خصوص سابقه دعوای رئیس جمهور با مجلس نمایندگان در مسائل مالی و پس از انتخابات مجدد او بخوانید) اما به هر حال اوباما برای پیگیری برنامه خدمات درمانی خود جدی است و کنگره هم به نظر می رسید که راهی برای مقابله با آن نداشته باشد. اما با نزدیک شدن به پایان سال مالی 2013 (سالی مالی در آمریکا از ابتدای اکتبر شروع و در پایان سپتامبر تمام می شود)، فشار بخش تندروی جمهوری خواهان به خصوص در مجلس سنا، بازی را پیچیده کرد (این مقاله را بخوانید). در حقیقت تصویب این طرح در مجلس نمایندگان همانند آنچه که جان بینر، سخنگوی جمهوری خواه مجلس از ایالت اوهایو می گوید، به معنی فرستادن آن برای دعوای میان دموکرات ها و جمهوری خواهان در مجلس سناست که سناتورهای تندرو جریان تی پارتی مانند تد کروز، راند پال، مارکو روبیو، مایک لی و … به مقابله با اکثریت دموکرات سنا می پردازند (تد کروز، با تکرار جمله ای از وینستون چرچیل گفته که تا آخرین نفس برای خارج کردن طرح بیمه های درمانی اوباما از بودجه سال آینده تلاش می کند).

برای جمهوری خواهان مخالفت با این طرح و هرگونه عدم توافق با دموکرات ها که برای گنجاندن بودجه طرح خدمات درمانی اوباما جدی هستند، به معنی تعطیلی دولت (Shut Down) است که از روز اول اکتبر شروع می شود. اما مشکل جمهوری خواهان اینجاست که اگر دولت پولی برای تامین هزینه های خود نداشته باشد، افکار عمومی جمهوری خواهان را مقصر می دانند و نه اوباما را. چنین اتفاقی در سال 1995 هم افتاده بود و بیل کلینتون – رئیس جمهور وقت – با مجلس نمایندگان جمهوری خواه به رهبری نیوت گینگریچ که در سال 2012 رقیب رامنی در مرحله مقدماتی بود، به مشکل برخورد و در نهایت، جدال آنان به پیروزی کلینتون منجر شد.

همین هم هست که باعث شده کارل رو در مقاله اش در وال استریت ژورنال به جمهوری خواهان (تی پارتی) هشدار بدهد که برنامه آنان برای مقابله با اوباما در این مورد جواب نخواهد داد، آنها نمی توانند هزینه های خدمات درمانی را از بودجه دولت آینده کسر کنند چون هم سنا با آن مخالف است و اگر هم تازه بتوانند رئیس جمهور چنین طرحی را «وتو» می کند و اکر هم دولت Shut Down شود، ضرر آن را جمهوری خواهان می بینند که در انتخابات کنگره سال 2014  باید پیروز شوند تا امیدوار باشند کاخ سفید را در سال 2016 بدست آورند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، یعنی اگر دولت Shut Down شود، مطابق نظرسنجی ها 57% از افراد مستقل طرفدار رئیس جمهور خواهند بود و تنها 35% از جمهوری خواهان حمایت می کنند، در ایالت های سرنوشت سازی که انتخابات سنا در آنها برگزار می شود این رقم 59 به 33 به نفع رئیس جمهور است. حتی در حوزه های انتخاباتی مجلس نمایندگان در ایالت هایی که کمی به سمت جمهوری خواهان متمایل هستند هم اوباما 56 به 39 بیشتر طرفدار دارد و همه اینها یعنی اینکه این اوباماست که بازی را می برد و اتفاقن اگر دولت تعطیل Shut Down شود، شانس دموکرات ها برای پیروزی در انتخابات مجلس آینده که امروز بسیار کمتر از جمهوری خواهان است بسیار افزایش می یابد.

دموکرات ها و شخص اوباما در عین حال، جان بینر را برای در پیش گرفتن چنین رویه ای مورد انتقاد قرار داده و او را به اخاذی از رئیس جمهوری متهم کرده اند (صحبت های دیود کسلراد، مشاور اوباما در هر دو کمپین انتخاباتی اش). پیام طرح جمهوری خواهان این است که اگر دولت قصد دارد برای سال اینده پولی داشته باشد که خرج کند، باید بی خیال طرح هزینه های درمانی اوباما شود و جمهوری خواهان تمایلی ندارند قانونی را تصویب کنند که مطابق آن، به دولت اجازه می دهد طرح خدمات درمانی اوباما را تامین مالی کند. امری که البته جان بنر هم پس از فشار جمهوری خواهان تندرو مجبور به موافقت با آن شد؛ او خودش هم خوب می داند که آنچه باعث شکست سنگین جمهوری خواهان در سال 1998 گردید، دعوای آنان با بیل کلینتون بود.

در عین حال تمام این داستان یک رویه انتخاباتی هم دارد. سناتور تد کروز از ایالت تکزاس، مارکو روبیو از فلوریدا و رند پال از کنتاکی که از جمله مخالفان سرسخت طرح بیمه های درمانی اوباما هستند هر سه کاندیداهای احتمالی جمهوری خواهان برای انتخابات سال 2016 خواهند بود و برای اینکه بتوانند در مرحله اول حمایت جمهوری خواهان را بدست بیاورند باید اعتقاد خودشان را به ارزش های جمهوری خواهی اثبات کنند. کسی مانند مارکو روبیو که تا چند ماه پیش یکی از سناتورهای پیشرو و کاندیداهای احتمالی جمهوری خواهان برای سال 2016 بود و حتی پاسخ انتخاباتی جمهوری خواهان به سخنرانی سالیانه اوباما در کنگره توسط او ارائه گردید، پس از آنکه در تصویب طرح مهاجرت در مجلس سنا خیلی اصرار ورزید، بخشی از حمایت از خود را درون جمهوری خواهان از دست داد که به صورت ذاتی از برنامه های اصلاح طلبانه برای تغییر قوانین مهاجرت حمایت نمی کنند. این امر حتی در آرای نمایندگانی که در مجلس نمایندگان هم منتظر رای دوباره در سال 2014 هستند صدق می کند. اسکات ریگل نماینده منطقه ای (district) در ایالت ویرجینیاست که در انتخابات سال 2012 به اوباما رای داده است و او اتفاقن تنها نماینده ای از جمهوری خواهان مجلس بود که به این طرح در مجلس رای نداد.

سابقه بحث:

در آمریکا حداقل از سال 1912، روسای جمهوری زیادی (چه جمهوری خواه و چه دموکرات) روی پروژه تامین هزینه های درمانی برای آمریکایی ها و طرح بیمه همگانی کار کردند، و با آنکه موفقیت هایی در خصوص ایجاد طرح بیمه اجتماعی Social Security یا بیمه برای افراد مسن و کم درآمد Medicare و Medicaid بدست آوردند اما در نهایت برای یک طرح تصویب بیمه همگانی خیلی موفق نبودند.

در سال 1912، تئودور روزولت (جمهوری خواه) اولین تلاش را برای یک بیمه در سطح ملی اجرا کرد اما موفق نشد.

در سال 1935، فراکلین روزولت (دموکرات) در اوح بحران مالی آمریکا و سقوط وال استریت به چنین امری دست زد، اما ترجیح داد به سراغ طرح بیمه اجتماعی Social Security برود. او در سال 1942 و در حالی که دنیا در جنگ جهانی دوم به سر می برد طرح کنترل و محدود کردن حقوق کارمندان را اجرایی کرد. شرکت ها برای ایجاد انگیزه به کارکنان ماهر مزایایی مانند بیمه درمانی  پرداخت کردند.

در سال 1945، هری ترومن (دموکرات) از کنگره درخواست تایید یک طرح جامع بیمه همکانی را نمود اما The American Medical Associates با طرح این بحث که برنامه رئیس جمهور ترومن یک برنامه سوسیالیستی است جلوی این کار را گرفت.

در سال 1960، جان اف کندی (دموکرات) در ایجاد طرح بیمه همگانی اش موفق نبود

در سال 1965، رئیس جمهور جانسون (دموکرات) که در آن روزها خیلی محبوب بود موفق شد دو طرح Medicare برای سالمندان و Medicaid برای افراد کم درآمد را اجرایی کند.

نیکسون (جمهوری خواه) در سال 1974 قصد داشت طرحی را برای بیمه کارمندان و کمک دولتی برای خرید بیمه خصوصی اجرایی کند، اما ماجرای واترگیت و استعفای رئیس جمهور، این طرح را ناکام گذاشت.

در سال 1976، کارتر (دموکرات) در اجرای طرح اجباری بیمه عمومی شکست خورد.

در سال 1986، ریگان (جمهوری خواه)  با اجرای طرح COBRA، شرکت ها را موظف کرد تا 18 ماه پس از آنکه کارمندان از شغل شان به هر دلیل کنار گذاشته می شدند، هزینه های بیمه آنها را مثل دوران کارمندی پراخت کنند.

در سال 1993، طرح بیل کلینتون (دموکرات) برای تامین بیمه همکانی و اجباری کردن آن که مسئولیتش را به همسرش – هیلاری – سپرده بود در مجلس سنا شکست خورد.

در سال 2003، رئیس جمهور بوش (جمهوری خواه) در طرحی که به کنگره داد بیمه ها را موظف می کرد موارد بیشتری را برای تامین هزینه بیمه افراد مسن پوشش دهد.

در سال 2008، هیلاری کلینتون (دموکرات) در جریان رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری طرح جامعی را برای بیمه خدمات درمانی ارائه کرد اما رقابت های انتخاباتی درون حزب دموکرات را به اوباما باخت.

در سال 2009، اوباما (دموکرات) با کمک کنگره دموکرات طرحی را تصویب کرد که شرکت ها را موظف می نمود تمام کارکنان خود را بیمه کنند، افراد به صورت اجباری باید از بیمه استفاده می کردند و در غیر اینصورت موظف به پرداخت جریمه می شدند و شرکت های بیمه مجبور بودند تمام افرادی را که می خواهند بیمه شوند، بدون توجه به شرایط درمانی که دارند، بیمه نمایند. این همان طرحی است که در نهایت در سال 2010 علی رغم مخالفت جمهوری خواهان تصویب شد و به Obama Care معروف است و جمهوری خواهان که اکنون کنگره را در اختیار دارند همه کار می کنند تا با آن مخالفت نمایند.

obama vs sarah