انتخابات مجلس دهم چیزی شبیه به انتخابات مجلس پنجم خواهد بود. یک پیش بینی، بر اساس مدل انتخاباتی که آن را اینجا معرفی می کنم. «مدل مثلث».

در ایران بر اساس تجربه انتخابات گذشته، 3 متغیر اصلی، روند انتخابات را از منظر امکان مشارکت در انتخابات، رد صلاحیت ها، اثرگذاری نیروهای سیاسی و … تعریف می کنند. این 3 متغیر،

  • دولت مستقر (دو سال اول رئیس جمهور یا دو سئوال آخر دولت)
  • فضای جامعه (ثبات یا تغییر)
  • مسئله روز (رقابت یا حمایت و سکوت)

هستند. بر اساس این مدل بیشترین امکان اثرگذاری بر فضای سیاسی به نفع نیروهای پیشرو تغییر (اصلاح طلب) زمانی است که دولت مستقر (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در 2 سال اول ریاست جمهوری اش باشد، فضای جامعه، تغییر را بطلبد و مسئله روز، بر مبنای رقابت (و نه سکوت) تعریف شود. این هر 3 متغیر در سال 78 در بهترین وضعیت خود پس از انتخابات مجلس اول قرار داشتند. دولت اصلاح طلب خاتمی 2 سالی بود که روی کار بود، فضای جامعه هنوز تغییر را می طلبید و مسئله روز، مشارکت و رقابت سیاسی را درخواست می کرد.

1

از منظر این مدل و بر اساس چارت بالا، امکان اثرگذاری نیروهای سیاسی پیشرو بر فضای انتخاباتی در سال 90 ضعیف ترین دوران خود را – لااقل از سال 74 به بعد – تجربه کرد. زمانی که دولت وقت (احمدی نژاد) در 2 سال آخر خود قرار داشت. فضای جامعه، به دنبال تغییر نبود (یا بهتر بگویم تغییر امکان پذیر نبود) و نیروهای پیشرو اصلاح طلب و طرفداران تغییر هم ساکت بودند و بخشی شان در انتخابات شرکت نکردند.

در عین حال سال های بینابینی هم در این تقسیم بندی وجود دارد. سال های 74 که 2 متغیر از 3 متغیر موجود به نفع نیروهای پیشرو بود، یا سال 86 که متغیر دولت اول احمدی نژاد – از لحاظ کارکردی – اجازه فعالیت بیشتر در مقایسه با سال های بعدتر را به نیروهای پیشرو می داد.

برای اینکه تصور بهتری در مقایسه انتخابات گذشته داشته باشیم می توانیم به هر یک از این انتخابات نمره ای بدهیم که مشخص می کند تا چه میزان، اثرگذاری نیروهای پیشرو بر فضای انتخابات – در ایجاد شرایط رقابتی – انتخاباتی آزادتر، رقابتی تر و منصفانه تر نسبت به قبل یا بعد – بیشتر یا کمتر می شود. برای این کار می توان از «ماتریس تحلیل نیروهای بیرونی» استفاده کرد.

برای تهیه این ماتریس، 2 متغیر دیگر هم به متغیرهای قبلی اضافه شده اند: 1- شورای نگهبان (مسئله رد صلاحیت ها) و 2- اثرگذاری جناح های سیاسی (الف: پر قدرت مثل سال 76، ب: قدرت متوسط مثل سال 74 و کمتر از آن سال 86 یا ج: کم قدرت مثل سال 90). هرچند متغیرهای دیگری هم می توانند در این مدل نظر گرفته شوند مانند انتخابات خبرگان در سال 94، دموکراتیک شدن جریان خبر از طریق شبکه های اجتماعی، دست یابی به اطلاعات آماری از طریق نظرسنجی و …

متغیر تاثیرگذاری انتخابات مجلس خبرگان (انتخاب رهبری و آینده جمهوری اسلانی) در این تحلیل دخیل نشده اند، چون به دلیل شرایط غیرقابل پیش بینی، امکان تحلیل آنها به راحتی امکان پذیر نیست. در مورد سایر موارد مانند دسترسی بهتر و سریع تر به خبر و … هم به نوعی آنها را می توان ذیل متغیرهایی مانند مسئله روز یا اثرگذاری جناح های سیاسی و … تعریف کرد، به همین دلیل و برای سادگی امر به صورت مجزا بررسی نشده اند.

اگر به هر کدام از این متغیرها بر اساس اهمیت، بین 1 تا 100 وزن بدهیم (به عنوان مثال در این تحلیل، وزن تاثیر شورای نگهبان 50 از 100 و میزان ارزش وزنی دولت 20 از 100 و برای سایر متغیرها 10 از 100 در نظر گرفته شده است) و قدرت اثرگذاری نیروهای پیشرو را در انتخابات طی سال های مختلف مقایسه کنیم به نمودار زیر خواهیم رسید.

2

همانطور که مشاهده می شود، بیشترین نمره امکان اثرگذاری بر فرایند انتخابات مربوط به سال 78 با عدد 267 است و کمترین آن هم در سال 90 که نمره 7 گرفته است. برای سال 94، عدد بدست آمده برابر با 183 یعنی بیشتر از انتخابات مجلس پنجم در سال 74 و کمتر از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است. در مقایسه این 2 انتخابات می توانیم بگوییم که امکان رد صلاحیت در سال 94 بیشتر از سال 74 است (در سال 74 افرادی مانند عزت الله سحابی یا ابوالفضل بازرگان تایید صلاحیت شده بودند). در حالی که در مقایسه این دو، فضای برای تغییر در جامعه و اثرگذاری جناح های سیاسی به دلیل امکان بیشتر استفاده از رسانه های جایگزین مانند شبکه های اجتماعی، نسبت به قبل بیشتر است.

مدل مثلت

تئوری مثلت مبتنی بر این استراتژی است که وقتی شما امکان این را ندارید تا به نهایت خواسته های خودتان برسید، باید در قسمت میانی اهداف خودتان با رقیب فکری و ایدئولوژیک خودتان، توافق کنید. این استراتژی، یک استراتژی بلندمدت است و می گوید در میان 2 جریان سیاسی با جهت گیری های فکری متفاوت، تنها زمانی می توانید 1- پیروز شوید و 2- این پیروزی منافع ملی را تامین می کند، که به رقیب خودتان برای رسیدن به خواسته های مشروعش اعتبار بدهید. خواسته هایی که اگر هم گاهی اوقات برخلاف برخی از خواسته های حداکثری شماست، اما در میان پایگاه اجتماعی و سیاسی مقابل هم طرفدار دارد (تئوری مثلت، استراتژی انتخاباتی بیل کلینتون پس از شکست سال 1994 در انتخابات میان دوره ای کنگره بود که به پیروزی مجدد او در سال 1996 منجر شد).

شرایطی که به نظر می رسد برای انتخابات مجلس 1394 کاملا صادق است و البته نمونه عملی آن در انتخابات سال 1392 ریاست جمهوری نیز به وضوح دیده و توسط جریان اصلاح طلب به کار گرفته شد.

3

تئوری مثلت و کمپین انتخابات مجلس دهم

تئوری مثلت، یک تئوری منطبق با منافع ملی درازمدت است. بر اساس تئوری مثلت، یک کمپین انتخاباتی وقتی می تواند موفق باشد که بتواند 4 شرط زیر را محقق کند:

  • امکان پذیر باشد، یعنی اعتبار منبع شما را با خدشه و ابهام رو به رو نسازد. به عنوان مثال یک جریان اصلاح طلب نمی تواند بر گذشته خود خط بطلان بکشد (یا اینگونه وانمود شود که این جریان، انحرافی و بدلی است) و با برند اصلاح طلبی به مجلس برود. این بی تکلیفی اصلی ترین مشکل «کمپین قالیباف» در انتخابات سال 92 هم بود. بدین معنی که «کمپین قالیباف»، آدرس مشخص نداشت. معلوم نبود برای مسائل استراتژیک خود چرا و چگونه تصمیم می گیرد و آن ها را اجرایی می سازد.
  • هزینه انجام آن کم باشد، یعنی اولا باعث گسستگی نیروهای طرفدار شما نشود و پیوستگی آنان را تضمین کند. به عنوان مثال اگر این تئوری را تئوری غالب جریان اصلاح طلبی در انتخابات 94 بدانیم، رفتن به سمت میانه و گپ و گفت با رقیب نباید نیروهای طرفدار و بدنه اصلاح طلبان را – که در کمیت آنها حرف و حدیث فراوان است – ناامید سازد. ثانیا و مهمتر، نباید به طرف مقابل، پالس شکست حداکثری بدهد و مارش پیروزی قطعی بنوازد. در یک نظام دموکراتیک، هیچ انتخاباتی تضمین پیروزی همیشگی نیست. اتفاقا مقدمه و آمادگی برای شکست های آینده است. یک بار اصلاح طلبان برنده اند و دفعه بعد نوبت اصول گرایان می شود. کمپین ها برای این به وجود نمی آیند که «فتح سنگر به سنگر قدرت» را در دستور کار خود قرار دهند. این کار نه عملی و نه عقلانی است.
  • منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع باشد. چیزی شبیه به توضیحات ابتدای این مقاله. یعنی بر اساس داده هایی که قابل دفاع باشد توجیه تئوریک شوند و در عمل به کار آیند.
  • و در نهایت در راستای اهداف کلی تر هر کمپین (اینجا، اهداف کلی اصلاح طلبی: آینده ایران، پیشرفت کشور، دوام جمهوریت و اسلامیت نظام و …) باشد. کمپین انتخاباتی، یک پروژه مشخص با تنها یک یا چند هدف مشخص نیست. کمپین ها مدرن، امروز خود یک فرایند هستند. شعارهای امروز یک کمپین در ذهن مخاطب و رقبای سیاسی می مانند تا در آینده به نغع یا علیه همین کمپین به کار گرفته شوند.

چرا کمپین 50 زن نماینده، کمپین خوبی نیست؟

4

شروط بالا حداقل های شروط یک کمپین خوب هستند و اصلاح طلبان برای موفقیت در انتخابات باید مدل انتخاباتی خودشان را حول تئوری مثلث و شرایط آن وفق دهند. به این معنی که شعارها و برنامه های تبلیغاتی، نحوه ارتباط با مخاطبان و درخواست رای، پیام کمپین و خلاصه همه جنبه های برنامه انتخاباتی آنان باید همگام با این استراژی جهت دهی شوند. برای ملموس ترکردن بحث، مثالی از یک کمپین انتخاباتی تحت عنوان «کمپین به سوی تغییر چهره مردانه مجلس» را مطرح می کنم و می گویم که چرا – صرفا از منظر نگاه حرفه ای – این کمپین، که به منظور فرستادن 50 نماینده زن برابری طلب به مجلس دهم ایجاد شده است، یک کمپین خوب نیست. تاکید می کنم نگاه این تحلیل، فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی بر پیام این کمپین، صرفا آن را از جنبه های حرفه ای مورد سنجش قرار می دهد و دلیل انتخاب آن هم تازگی کار کمپین و ارائه یک مثال عینی در توضیح موارد بالاست. بدیهی است با همین متر و معیار می توان کمپین های درون گروه های اصلاح طلب را هم ارزشیابی کرد.

  • هدف این کمپین، امکان پذیر نیست. مهمنرین دلیل آن هم این است که در مورد فرستادن 50 زن برابری طلب به مجلس دهم که هدف این کمپین اعلام شده، ان قلت بسیار آورده می شود و حرف و حدیث فراوان است، حتی از سوی طرفداران آن. وقتی یک کمپین امکان پذیر نباشد، اعتبار منبع خودش را با خدشه رو به رو می سازد. اعتبار منبع یعنی آنچه که یک جریان سیاسی، یا جریان اجتماعی یا حزب یا گروه و … برای خودش در طول سال ها بدست می آورد و به آن شناخته می شود. دلیل تاکید من بر اعتبار منبع این است که امکان ناپذیر بودن رسیدن به این خواسته ها، باعث آن خواهد شد که در مرور زمان، این جریان اهمیت خودش را از دست بدهد و به عنوان یک جریان همیشه شکست خورده – و به هدف نرسیده – تلقی گردد. یکی از دلایلی که «محسن رضایی» هیچ گاه و در هیچ انتخاباتی موفق نمی شود این است که اعتبار منبع خودش را از دست داده است. برای کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس»، در صورتی که می دانیم امکان پذیری آن تقریبا نزدیک به صفر است، امکان ناپذیری، مترادف با کاهش اعتبار منبع است.

گروهی البته این گونه توجیه می کنند که اتفاقا این کمپین باعث افزایش آگاهی می شود و حتی اگر هم به جای 50 نماینده، 10 نماینده یا 5 نماینده برابری طلب به مجلس بفرستد نشان از موفقیت آن است (تاکتیک توپ های زیاد اما خالی از باروت). حالا فارغ از اینکه به نادرست بپذیریم این کمپین باعث افزایش آگاهی معنی دار در مسئله ای که عنوان می کند می شود، نکته اینجاست که تقلیل کمی هدف یک کمپین که در باور عمومی پذیرفته شده است با جملاتی شبیه به اینکه 5 نفر هم بروند موفقیت است، برای اعتبار منبع یک کمپین مدرن ویران کننده است. بخشی از کار هر کمپین، مذاکره و بحث برای رسیدن به اهداف درون گروهی است. یعنی در میان گروه های سیاسی – اصلاح طلب و اصول گرا – احزاب و خرده گروه های کوچک تری وجود دارند که برای قرار گرفتن اعضای حزب یا گروه خود در لیست نهایی اصلاح طلبان یا اصول گرایان، مذاکره و چانه زنی می کنند. کمپینی – اینجا کمپین تغییر چهره مردانه مجلس – که از اول بنا را بر این گذاشته یا این تلقی برای آن ایجاد شده است که به زیاد گرفته تا به کم راضی شود، در اصل، اعتبار منبع خود را در چانه زنی های پشت پرده حراج می کند. مذاکره کنندگان می دانند که اینها در کار خودشان جدی نیستند و می توان بسیار راحت تر از آنچه که ادعا می کنند آنان را راضی کرد. این کمپین می توانست با هدف آگاهی بخشی ایجاد شود و شعار اصلی خود را «ایجاد آگاهی نسبت به مسئله زنان» اعلام کند. در این صورت اگرچه امکان سنجش پذیری آن کم بود اما از منظر اعتبار منبع، قابل دفاع بود. همانطور که گفتم، امکان ناپذیری رسیدن به یک هدف، خود ویران کننده همان هدف است.

  • این کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع هم نیست. یک کمپین می تواند از تاکتیک «توپ های زیاد» زمانی استفاده کند که «این توپ ها پر از باروت» باشند (اصلاح طلبان در معرفی کاندیداهای انتخابات به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری از این تاکتیک گاهی استفاده می کنند). یک جریان سیاسی، یک مذاکره کننده ارشد با کشورهای خارجی (ظریف) و …زمانی می توانند از این تاکتیک استفاده کنند که همه یا بخشی از آنها «خالی از باروت» نباشد؛ یعنی چه؟ یعنی داده های تحلیلی قابل دفاع موجود باشد که اگر این کمپین به خواسته اش نرسید می تواند بخش های معنی داری از جامعه را بسیج کند که فرضا به اصلاح طلبان یا اصول گرایان رای ندهند یا در انتخابات شرکت نکنند یا بکنند. یا با قدرت بسیج کنندگی خود، آرای طرفدارانشان را در سال 92 از هاشمی رد صلاحیت شده به سمت روحانی هل دهند.

مادامی که چنین سرمایه ای وجود ندارد، یعنی کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع، ارزش افزوده ای بر آنچه که ادعا می کند ندارد، سنگ بزرگ فقط علامت نزدن است.

  • هزینه انجام این کمپین هم کم نیست. بدین معنی که در مقیاس کلی تر، مخاطب این کمپین بیشتر گروه های پیشرو و اصلاح طلب هستند. در زمانی که اصلاح طلبان هدف گذاری خودشان را بدست آوردن مجلس موثر و موفق بر اساس تئوری مثلت تعریف کرده اند، عملا فرصت امتیاز دادن و امتیاز گرفتن را از کمپین دریغ خواهد کرد. چون مسئله شان، مسئله ورود زنان برابری طلب به مجلس نیست. مسئله چیز دیگری است.
  • این کمپین در راستای اهداف کلی تر آنچه که به نام «جنبش زنان» وصف شده شاید باشد و یا بهتر است بگویم که هست. اما خب، اولا در اینکه این «جنبش زنان» چیست و وزن و اندازه تاثیرگذاری اش چقدر است شک و شبهه زیاد است و بر فرض هم که قدرت حداقلی داشته باشد، این یکی از 4 شرط یک کمپین موفق است که برای پیروزی لازم است اما کافی نیست.

بر همین اساس، هر کمپین دیگری درون مجموعه کمپین های اصلاح طلبان را می توان مورد سنجش قرار داد. اکثر گروه های اصلاح طلبان ظاهرا البته پذیرفته اند در یک قالب متحد و با رهبری یکپارچه در انتخابات شرکت کنند و مدل انتخاباتی شان هم بر اساس تئوری مثلث قابل توجیه و پیاده شدن است و امکان موفقیت هم برای آن وجود دارد. مسئله اینجاست که بخش هایی از جبهه اصلاح طلبان – یا نزدیک به اصلاح طلبان – به هر دلیل اگر ساز ناجور بزنند، باید قبل از آن، تکلیف خودشان را با این 4 شرط مشخص سازند که آیا بر اساس آن شانسی برای پیروزی دارند یا خیر. حزب ندا، اتحاد ملت، کارگزاران و یا بخش هایی از اعتدال و توسعه (که گمان می کنند کارت برنده روحانی به تنهایی کافی است) در صورت جدایی از یکدیگر اعتبار منبع خودشان را از دست می دهند. این اشتباهی بود که احمدی نژاد در دومین سال ریاست جمهوری اش و برای انتخابات شوراهای سوم انجام داد. آنجا که مهرداد بذرپاش را به جای مهدی چمران با شعار رایحه خوش خدمت به صدر لیست انتخاباتی اش فرستاد؛ اما از آن لیست تنها یک نفر به شورای تهران رفت: پروین احمدی نژاد. بقیه را لیست چمران به ساختمان بهشت فرستاد و لیست اصلاح طلبان با چهار نماینده معروف شان.

هفته گذشته نامه ای منتشر شد با امضای جمعی از ایرانیان در نقد توافق هسته ای بین ایران و غرب؛ این نامه و بحث های پیش و پس از آن در مورد توافق یا تحریم، بهانه این برنامه صفحه 2 آخر هفته در بی بی سی فارسی است که من به همراه آقای سلامتیان به عنوان موافقان توافق و دوست عزیزم نیما راشدان به همراه آقای مجید محمدی به عنوان مخالفان صحبت کردیم. به نظرم بحث خوبی هم بود و فارق از برچسب زدن و انگ هایی که این روزها برخی از میان دو طرف موافقان و مخالفان به همدیگر می زنند، هر چهار نفر دغدغه ها و استدلال های خودمان را بیان کردیم. به نظرم نکته پایانی که آقای سلامتیان مطرح کرده که حاضرست جانش را بدهد تا مخالف ش حق صحبت کردن داشته باشد و آرزوی اینکه ایران مان در آینده – و خیلی زود – اینگونه باشد نقطه پایان خوبی بود. به نظرم این حرف نیما راشدان هم که می گفت اکثریت باید اجازه بدهد اقلیت حرف خودش را بزند، حرف بسیار مهم و دغدغه مشروعی است که ما همواره به عنوان بی توجه بوده ایم.

بدیهی است که من البته با دیدگاه های نیما در خصوص درستی استدلال های اقلیت (هم در مورد بحث تحریم و هم در مورد بحث جمهوری اسلامی که مطرح کرد) موافق نیستم؛ اما ای کاش فرصتی بود که همه مان، تمام این بحث ها را در ایران انجام می دادیم و رو به روی هم و بدون اینکه همدیگر را متهم به «خیانت» کنیم بگوییم و بشنویم. این را که می گویم «خیانت» هم به این خاطر است که به نظر من فارغ از استدلالی که هر دو طرف می کنند، در اصل اینکه همه ایران را دوست داریم و منافع ملی کشورمان در اولویت است، هیچ یک بر دیگری برتری نداریم؛ واقعیت ش اینست که داخل و خارج هم ندارد. همه در نهایت مسافر یک قایق یا کشتی هستیم.

حرف من به صورت خلاصه این بود که این نامه و تلاش هایی که به منظور مخالف با توافق هسته ای و تحریم ایران (و یا تحریم برای رسیدن به آنچه که «توافق بهتر» نامیده می شود) دارای 2 ایراد اساسی است:

1- مقبولیت مردمی ندارد؛ این را نظرسنجی ها می گویند. استنادم به نظرسنجی های آی پر و نظرسنجی بود که به سفارش موسسه پایا از میان ایرانی-آمریکایی ها در آمریکا صورت گرفت

2- مشروعیت سیاسی ندارد، چون درخواست برای تحریم ایران توسط آمریکا به دلیل حقوق بشر در ذات خود دارای تناقض است. بغل دست ما کشور عربستان قرار دارد که حقوق بشر در آن بسیار بیشتر از ایران نقض می شود، و اتفاقا مهمترین متحد منطقه ای آمریکا در میان کشورهای مسلمان است.

پنج کاندیدا از میان نامزدهای جمهوری خواه (بوش، روبیو، کروز، واکر و فیورینا) به کالیفرنیا رفته بودند تا در مراسم ویژه جمع آوری کمک های مالی توسط برادران کک شرکت کنند. دونالد ترامپ در یک پیغام توییتی، برای آنها آرزوی موفقیت کرد اما گفت که آیا اینها “عروسک خیمه شب بازی» نیستند که برای پول برادران کک، «التماس» می کنند؟ برادران کک از طریق های سازمان هایی که برای تامین هزینه های انتخاباتی 2016 تدارک دیده اند قصد دارند تا 900 میلیون دلار برای انتخابات 2016 به نفع جمهوری خواهان هزینه کنند). توییت آقای ترامپ، 4 روز قبل از اولین مناظره انتخاباتی نامزدهای جمهوری خواه برای تعیین کاندیدای سال 2016 منتشر شد. مناظره ای که قرار است 10 کاندیدای جمهوری خواه را در روز پنج شنبه (فردا) به ایالت اوهایو (کلیولند) بکشاند تا در آنجا به میزبانی شبکه خبری فاکس نیوز، پاسخ گوی سئوالات مگان کلی، کریس والاس و برت بیر باشند (لینک). مناظره روز پنجشنبه 6 آگوست البته یک میزبان دیگر هم دارد؛ «فیس بوک» که کاربران آن می توانند به صورت آن لاین در روند مناظره مشارکت کنند و احتمالا واکنش های آنان در زمان مناظزه یکی از مهمترین منابع و داده های انتخاباتی برای کاندیداها خواهد بود (چیزی شبیه فوکس گروپ ها البته در مقیاسی بسیار بزرگ تر + صفحه نیویورک تایمز در مورد مناظره). در عین حال مناظره کاندیدهای جمهوری خواه برای دموکرات ها هم کم اهمیت نیست. به همین دلیل این لینک را کمپین ملی حزب دموکرات (و این یکی از کمپین هیلاری کلینتون) برای اعضای خود ارسال کرده تا از آنها بخواهد مناظره را توسط لینکی که آنها ارائه می دهند دنبال کنند. هدف: پیگیری واکنش ها نسبت به مواضع کاندیداهای جمهوری خواه برای برنامه ریزی های انتخاباتی.

فاکس نیوز گفته بود در مناظره اصلی روز 5 شنبه، 10 تن از کاندیداهای که در پنج نظرسنجی آخر تا روز 3شنبه (چهارم آگوست)، بیشترین آرا را به دست آورده باشند برای مناظره دعوت می کند و حالا بر اساس این گزارش، کاندیداها شامل دونالد ترامپ، جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، تد کروز، مایک هاکبی، بن کارسن، رند پال، کریس کریستی و جان کیسیک خواهد بود. تنها زن جمهوری خواه (کارلی فیورینا، مدیراجرایی پیشین شرکت HP) و کاندیدای سال 2012 و فرماندار پیشین تگزاس (ریک پری) به همراه ریک سنتوروم (که در سال 2012 با میت رامنی تا ماه های آخر رقابت کرد)، بابی جیندال (هندی الاصل و فرماندار لوئیزیانا)، لیندزی گرم (سناتور کارولینای جنوبی و رفیق صمیمی جان مک کین)، جرج پتاکی (فرماندار پیشین نیویورک) و جیم گیلمور (فرماندار پیشین ویرجینا) به مناظره اصلی راه پیدا نمی کنند و برای مناظره 1 ساعته قبل از مناظره اصلی دعوت خواهند شد.

بخش مهمی از اهمیت مناظره های کاندیداها تا آغاز انتخابات مقدماتی، به دلیل درصد بالای آرای جمهوری خواهان خیلی محافظه کار به خصوص در 2 ایالت آیوا و کرولینای جنوبی جنوبی است. به همین دلیل کاندیداهایی که سابقه عملکرد محافظه کارانه بیشتری دارند و مذهبی هستند در این ایالت ها طرفداران بیشتری را هم به خود جذب می کنند. در میان جمهوری خواهان خیلی محافظه کار، مارکو روبیو از همه بیشتر طرفدار دارد. رده های بعدی هم به تد کروز، ریک پری، مایک هاکبی، ترامپ و اسکات واکر می رسد (نظرسنجی گالوپ). در میان ایالت های اولیه که در آن ها رقابت های مقدماتی زودتر از بقیه انجام می شود، می توان از نیوهمشایر و نوادا هم نام برد که البته به اندازه دو ایالت قبلی رای دهندگان محافظه کار ندارند (گردهمایی 14 کاندیدای جمهوری خواه در نیوهمشایر، آمادگی برای مناظره روز 5شنبه). در نیوهمشایر رای جمهوری خواهان میانه رو اهمیت دارد و در نوادا، آرای اقلیت ها تعیین کننده است.

موضوعات مختلفی (+) در این اولین مناظره مورد بحث قرار می گیرد (سئوال های مردم در نظرسنجی های گالوپ) که مهمترین شان موضوعات داخلی در آمریکا از قبیل اقتصاد (جایی که مزیت رقابتی ترامپ هم هست)، طرح خدمات درمانی اوباما، آموزش و پروش دولتی یا ایالتی (خصوصی) و … خواهد بود (مقاله جرالد سیب در همین مورد و مقاله توماس فریدمن). برای ایرانی ها مهمترین موضوع قابل بحث، البته ایران و سیاست خارجی است (لینک). جایی که تقریبا همه کاندیداهای جمهوری خواه مخالفت خودشان را با توافق هسته ای ایران و آمریکا اعلام کرده اند. افرادی مانند اسکات واکر (فرماندار ویسکانسین، مورد حمایت تی پارتی) گفته اند که در روز اول ریاست جمهوری شان، این توافق را بهم می زنند (هرچند به نظرم چنین ادعایی امکان پذیر نیست + پاسخ اوباما). دیگرانی هم هستند که ادعا کرده اند به عنوان اولین برنامه های شان این توافق را رد خواهند کرد (ریک پری، فرماندار پیشین تگزاس، مارکو روبیو سناتور فلوریدا + لینک + ویدئوی تبلیغاتی). هرچند کسانی هم در میان این کاندیدهای اصلی حضور دارند که با احتیاط بیشتری صحبت می کنند و علی رغم اعلام مخالفت با این توافق، هرگونه تصمیم گیری در خصوص آن را منوط به گزارش های دریافتی از نهادهای اطلاعاتی و سیستم اداری ریاست جمهوری می دانند (جب بوش این دیدگاه را مطرح کرده است؛ پاسخ بوش به اسکات واکر).

در بحث سیاست خارجی، در میان این کاندیداها، رند پال به نوعی از دیگران متفاوت است. رند پال خودش را وارث سنت لیبرترین ها می داند که مبتنی بر عدم دخالت در کشورهای دیگر است. هرچند که او تاحدی از این سنت کلاسیک لیبرترین ها که سال ها توسط پدرش (ران پال) نمایندگی می شد فاصله گرفته است تا بتواند حامیان مالی بیشتری جذب کند و سران حزب را کاملا از خود نراند. تاکتیکی که البته به نظر می رسد ناموفق بوده است. او اکنون برخلاف تصوری که در ابتدا می رفت، در نظرسنجی ها و جمع کمک های مالی از برخی رقبای خودش مانند مارکو روبیو، تد کروز و اسکات واکر عقب ترست و نتوانسته همانند پدرش در میان لیبرترین ها و طرفداران تی پارتی شور انتخاباتی ایجاد کند. به همین دلیل هم احتمالا در این مناظره به سنت گذشته برخواهد گشت (+). او گفته که قصد دارد رقبای خود را در سیاست خارجی به چالش بگیرد که آیا می خواهد در هرجنگی در دنیا پسران و دختران آمریکایی را دوباره به میدان نبرد بفرستند (لینک)؟ هرچند سیاست خارجی نقش تاثیرگذاری در مقایسه با سایر مسائل مانند اقتصاد و تورم یا بحث بیمه های خدمات درمانی و … ندارد اما رند پال با برجسته کردن موضوع احتمال جنگ، آن را به صورت مستقیم به یک مسئله داخلی تبدیل می کند.

این بحثی که رند پال آغاز می کند، بعد از توافق هسته ای ایران و آمریکا، سئوال قابل طرح برای کاندیداهایی است که با این توافق مخالفند. اوباما در تبلیغات خود، مخالفت با توافق هسته ای را به معنی موافقت با جنگ با ایران معرفی کرده و اگرچه ممکن است برخی کاندیداها، جنگ را حتی ترجیح دهند، اما در زمانه ای که افکار عمومی مخالف جنگ است، طرح چنین بحثی در نهایت به کمک آنها نخواهد آمد. به خصوص اینکه این موضوع می تواند در رقابت بین کاندیدای نهایی جمهوری خواه و دموکرات به ضرر کاندیدهای جمهوری خواه تمام می شود (نظر پال پدر، ران پال).

در میان کاندیداها، دونالد ترامپ کاندیدای پیشتاز است (نظرسنجی وال استریت جورنال و ان بی سی + فاکس نیوز+ این لینک در تفسیر نظرسنجی ها). اما صراحت لهجه و انتقادات بی مهابای آقای ترامپ از رقبای خود (جب بوش، ریک پری، لیندزی گرم، اسکات واکر، کریس کریستی و …)، اخبار مناظره پنج شنبه شب را حول و حوش او خواهد چرخاند (پیش بینی سرنوشت ترامپ + توصیه مشاوران جب بوش: با ترامپ درگیر نشو + طرفداران ترامپ چه کسانی هستند + چند تا ویدئوی خنده دار، بیشتر آنها در مورد ترامپ است) اتفاقی که پس از کاندیداتوری آقای ترامپ، به یکی از دغدغه های اصلی حزب جمهوری خواه هم تبدیل شده است (تحلیل وال استریت جورنال در مورد چرایی افزایش حمایت از کاندیداهای مخالف جریان حاکم در هر دو حزب + این مقاله از دیوید بروکس، قسمت درخشان مقاله در پاراگراف های انتهایی است که می گوید ترامپ جهان را به چپ و راست تقسیم نمی کند. او جهان را به برنده و بازنده تقسیم می کند + مصاحبه بیل اوریلی با ترامپ). حزب جمهوری خواه که در سال 2012، یکی از دلایل شکست میت رامنی را تخریب کاندیداهای حزب در مناظره های درون گروهی می دانست، برای سال 2016 خیلی تلاش کرد تا مناظره ها را از یک رقابت تخریبی به یک رقابت موثر و شورانگیز تبدیل کند که باعث موفقیت حزب شود. کمیته مرکزی حزب، تعداد مناظره ها را از 20 عدد در سال 2012 به 9 (قابل افزایش تا 12) عدد برای انتخابات این دوره کاهش داد، سعی کرد برای کاندیداها مقررات دست و پاگیرتری برای حضور در مناظره وضع کند، مکان برگزاری مناظره ها را گسترده تر از قبل کرد (در هر ایالت فقط 1 مناظره برگزار می شود) و در مصاحبه ها و گزارش های خود تلاش کرد که بگوید این بار اجازه نمی دهد وقایع سال 2012 تکرار شود (برنامه مناظره ها، شامل آنهایی که لزوما توسط کمیته مرکزی حمایت نمی شوند و در سطح ارائه گزارش هستند). اما به نظر می رسد هرچه به زمان مناظره ها نردیک تر می شویم دیگر این کاندیداها هستند که تصمیم نهایی را می گیرند و تاثیرگذاری حزب بر آنها کمتر خواهد شد (+ و جمهوری خواهان در مقابله ترامپ و این یکی، بوش از صعود ترامپ ناراحت نیست؟). کاندیداهایی مانند دانلد ترامپ، موفقیت خود را در نظرسنجی ها مدیون گزارش های خبری ناشی از طرح مباحث جنجالی می دانند، هرچند این مباحث شاید در کلیت خود، حزب را با مشکل مواجه کند. از آن سو کاندیداهای دیگری هم هستند که در نظرسنجی ها، آرای چندان بالایی ندارند و سعی می کنند در انتقاد از ترامپ (و برخی دیگر از کاندیداها) توجهات خبری را به خودش جلب کنند (مانند ریک پری، لیندزی گرم یا حتی کریس کریستی در انتقادات تند و تیزی که از رند پال می کند) و برخی هم، سعی دارند از تناقضات خود با سران حزب به عنوان منبع رای استفاده کنند. کاری که هم ترامپ می کند و هم کسانی مانند تد کروز و رند پال. رند پال گفته است که آمده تا با سیاست ورزی به شیوه واشنگتن (ِیعنی لابی گری و بده و بستان) مقابله کند. اسکات واکر و تد کروز هم همین را می گویند. مشکل کروز و پال این است که هر دو سناتور هستند و در واشنگتن زندگی می کنند. اسکات واکر هم فرماندار است و با حمایت حزب به این سمت رسیده است (مقاله بروس بارتلت که اظهار امیدواری می کند ترامپ کاندیدای نهایی جمهوری خواهان شود تا در انتخابات به صورت مفتضحانه ای ببازد، شاید که جمهوری خواهان سر عقل بیایند). اما خب، آقای ترامپ باید خیلی حواسش باشد که این رقابتی برای به دست آوردن مهمترین شغل اداری دنیاست و اگرچه الان در نظرسنجی ها بالاتر است اما رقبای او هم چندان بیکار نخواهند نشست. ساده ترین و اصلی ترین کارها آنها بررسی سوابق ترامپ در دهه های گذشته است. ترامپی که به دموکرات ها رای می داد و به کمپین آنها کمک مالی می کرد، طرفدار قوانین جامع مهاجرتی بود، در مورد استفاده از اسلحه و سقط جنین دیدگاه هایی شبیه دموکرات ها داشت. هرچند در همه اینها امروز نظرات آقای ترامپ تغییر کرده اما می تواند تازه اول راهی باشد که دیگر کاندیداها و مخالفان او احتمالا تاکنون آغاز کرده اند. فقط بعد از این ممکن است اخبارش بیشتر به رسانه ها درز کند (لینک و این یکی). این لینک را هم نکاه کنید در مورد مقایسه آشنایی آمریکایی ها با هر یک از کاندیداهای جمهوری خواه و میزان محبوبیت یا عدم محبوبیت آنها (مارکو روبیو بیشتر خالص محبوبیت را دارد و ترامپ از همه بیشتر شناخته شده تر است. بعد از او هم جب بوش و مایک هاکبی قرار دارند. در میان کسانی که بیشترین محبوبیت را دارند ترامپ اول است و بعد از او هاکبی و جب بوش قرار دارند. در میان کسانی که از همه بیشتر نامحبوب است بازهم ترامپ اول است و بعد از کریس کریستی، لیندزی گرم و جب بوش قرار دارند).

افراد و شخصیت های مختلفی در مورد این مناظره و روش های آن نوشته اند. در میان آنها این مقاله کارل رو به نظرم بهترین است. خیلی خلاصه و به درستی توضیح می دهد در مناظره های اینچنینی که فرصت و زمان کافی برای طرح همه برنامه ها وجود ندارد، کاندیداهای باید چه استراتژی را پیش بگیرند. به نظرم این مقاله برای کسانی که سیاست داخلی در ایران را هم پیگیری می کنند باید جالب باشد. در انتخابات سال 2013 ما هم با چنین فضایی رو به رو بودیم و یک توصیه جالب: گاهی اوقات «ضدحمله بسیار موثرتر از حمله است» (گازانبر و من حقوق دادن هستم، سرهنگ نیستم را که به یاد دارید). این یکی را هم که بروگینگز منتشر کرده بخوانید، توصیه هایی به آقای ترامپ.

گزارش را با دانلد ترامپ (راستی، این ویدئو را هم ببینید تا بخندید: تلفن اوباما به ترامپ) آغاز کردم که از کاندیدهای جمهوری خواه برای «التماس» پول انتقاد می کند. این نکته را بارها آقای ترامپ به عنوان یک مزیت رقابتی برای خودش به کار برده که چون به اندازه کافی پولدار است، خودش می تواند خرج کمپین خودش را بدهد و لابیست ها و پولدارها نمی تواننند او را مانند بقیه بخرند. گزارش نیویورک تایمز را ببینید (+ صحبت های نیوت گینگریچ، سخنگوی پیشین مجلس نمایندگان در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در سال 2012؛ می گوید از آن می ترسد که کاندیداهای حزب او در مقابل سوپر پولدارها «زانو خم کنند»و این لینک: دو نمودار که نشان می دهد کدام یک از کاندیداها پول بیشتری جمع کردند + این یکی). نیمی از هزینه های انتخاباتی تاکنون توسط 400 خانواده پولدار تامین شده است. لیست برخی از آنها را اینجا ببینید. انتخابات امسال تا 2 میلیارد دلار برای کاندیداهای نهایی هر دو حزب هزینه خواهد داشت. هزینه ای که اگرچه بخشی از آن توسط مردم عادی و از طریق اهدای کمک های مالی از 3 تا 200 دلار خواهد بود، اما قسمت اعظم آن را پولدارهایی تامین می کنند که منافع اقتصادی (و سیاسی ) شان در پلتفورم انتخاباتی کاندیداها نمود خواهد داشت. مناظره روز 5شنبه نقطه شروع رسمی یک بازی است که به صورت غیر رسمی البته از خیلی پیشتر آغاز شده است.

چند تا لینک در مورد نتایج این مناظره:

  • نظرسنجی هافینگتن پست و یوگاو در مورد اینکه چه کسی برنده بود؟ کارلی فیورینا و مارکو روبیو
  • برنده واقعی فاکس نیوز بود که رکورد 24 میلیون بیینده را بدست آورد
  • جنگ جست و جوی گوگلی را چه کسی برد؟ بن کارسن و تد کروز
  • گوگل توضیح می دهد که چرا کارلی فیورینا برنده مناظره اول بود
  • معدل نظرسنجی ها (+)توسط Real Clear Politics
  • فوکس گروپ فرانک لانتز(+) که می گوید ترامپ بازنده است
  • خوانندگان وب سایت دراج ریپورت (وب سایت محافظه کار) بیشترین رای را به ترامپ به عنوان پیروز مناظره دادند. بیشتر از 260 هزار نفر
  • واشنگتن پست دو هفته بعد از مناظره و بر اساس نتایج نظرسنجی ها می گوید پیروز مناظره، بن کارسن بوده است و بعد از تو تد کروز. مناظره اول را هم که بدون شک کارلی فیورینا برده است
منبع: پولتیکو

منبع: پولتیکو

جمهوری‌خواهان تندرو هیچ گاه با خانواده بوش‌ها رابطه خوبی نداشتند. آنها هرگز بوش پدر را نبخشیدند که در چشمان‌شان نگاه کرد و گفت مالیات‌ جدیدی را وضع نمی کند (لینک). اما در مصالحه با کنگره دموکرات قول خود را شکست (هرچند خودش توجیه می کرد که مالیات جدیدی وضع نشده شده است). بوش پسر هم به دلیل اضافه کردن هزینه‌های درمانی (بخش D خدمات درمانی) و همچنین افزایش هزینه های دولت مورد انتقاد آن بخش از حزب جمهوری‌خواه قرار می گرفت که به سیاست‌های مبتنی بر دولت کوچک و کاهش هزینه‌های دولت اعتقاد دارند و بارها اوباما را برای طرح نجات دولتی صنایع خودروسازی در آمریکا و جرج بوش را برای طرح کمک های ضروری اقتصادی پس از بحران مالی سال‌های 2007 و 2008 شایسته سرزنش می دانستند.

حالا اما هشت سال پس از کاندیداتوری جرج بوش (پسر)، برادر او، فرماندار پیشین فلوریدا، امروز دوشنبه در شهر میامی آمریکا و پس از بازگشت از تور اروپایی‌اش (+)، کاندیداتوری خود را به صورت رسمی اعلام خواهد کرد (+)؛ درحالی که یک هفته قبل‌تر، رئیس کمپین انتخاباتی‌اش را هم تغییر داده است (لینک). در مورد جب بوش، پیش از این و در اینجا هم نوشته ام. این ویدئو را هم ببینید.

پیروزی جب بوش در رقابت های مقدماتی جمهوری‌خواهان در سال 2016 چندان آسان نیست. در هنگامه‌ای که حزب جمهوری‌خواه در منتهی‌الیه راست خود قرار دارد (و همینطور حزب دموکرات در منتهی الیه چپ) و محافظه کاران تندرو به همراه رادیکال‌های مذهبی هیچ‌گونه مصالحه‌ای را خارج از اعتقاد سیاسی، اقتصادی و مذهبی‌شان بر نمی‌تابند، کاندیداتوری یک میانه رو (همانند جب بوش و یا کریس کریستی، فرماندار فعلی نیوجورسی) چندان آسان به نظر نمی رسد. به خصوص با وجود کاندیداهایی که هر یک بخش‌هایی از این سبد رای جمهوری‌خواهان را نمایندگی می کنند. مایک هاکبی کاندیدای محبوب اونجلیکاهای مذهبی است که در دو تا از 4 ایالت اولیه که در آنها انتخابات مقدماتی برگزار می شود اکثریت رای دهندگان بالفعل را دارا هستند (آیوا و کارولینای جنوبی)، مارکو روبیو سناتور جوان فلوریدا مورد حمایت بخشی از حزب است که حامی سیاست های سخت گیرانه نظامی و حامی درجه اول اسرائیل هستند. رند پال را طرفداران تی پارتی و کسانی که به لحاظ اقتصادی بسیار محافظه کار هستند دوست دارند. اسکات واکر محبوب بازهم تی پارتی است که به عنوان فرماندار ویسکانسین هیچ‌گاه به لیبرال‌ها باج نداده است. بن کارسن، تد کروز و دیگران هم طرفداران خودشان را دارند و همه اینها جا را برای جب بوش تنگ کرده که اگرچه در برخی نظرسنجی‌ها از بقیه کاندیداها جلوتر است اما هیچ‌گاه درصد رای فرزند خانواده بوش و پدر و پسر دو رئیس‌جمهور پیشین آمریکا از عدد 20 فراتر نرفته است. کسی که حامیان مالی پولداری دارد (جب بوش کاندیدای مورد حمایت جناح  غالب در حزب)و به ظاهر می‌توانند طرفداران زیادی را درون حزب به دلیل ارتباطات خانوادگی‌اش به جب بوش متمایل کنند (در مورد کاندیداهای جمهوری‌خواه اینجا و اینجا هم نوشته ام).

جرج بوش در سیاست خارجی مانند برادرش نیست اما وارث سنت او هست (اینجا)؛ هرچند که سیاست خارجی در نهایت برای رای دهندگان آمریکایی اهمیت زیادی ندارد (برای جمهوری‌خواهان بیشتر از دموکرات‌ها مهم است). سیاست خارجی در تبلیغات انتخاباتی وقتی مهم می شود که پای حامیان مالی پولدار به میان می‌آید. افرادی مانند شلدون ادلسون – کازینودار در لاس وگاس و دوست صمیمی بنیامین نتنیاهو – که ترجیح می‌دهند به کاندیدایی کمک کنند که به اندازه کافی نسبت به اسرائیل متعهد باشد و در سیاست خارجی سخت‌گیر به نظر برسد. جب بوش در اینجا هم یک رقیب بزرگ درون حزبی دارد. مارکو روبیو که به نظر می‌رسد محبوب جناح تندروی سیاسی – بازها یا نئوکان‌ها- در آمریکاست (+ و + و این یکی).

با اینحال اتفاقا جب بوش در سیاست خارجی دست خیلی پایین را ندارد و به اندازه کافی محبوب نئوکان‌های حزب هست. مشکل جب بوش وقتی بیشتر نمودار می‌شود که بحث سیاست داخلی در آمریکا – بحث‌هایی مانند مالیات، بودجه دولت، مهاجران غیرقانونی و اعتقادات محافظه کارانه مانند سیستم آموزش و پروش غیردولتی و … – به میان می آید. آن‌هم در جایی که کاندیداها باید درون حزب جمهوری خواهان یعنی به خصوص در میان گروه پایه و اساسی رای حزب، شانس خودشان را امتحان کنند. جایی که جب بوش در میانه های طیف قرار دارد (لینک). عده ای او را «اوبامای جمهوری خواه می نامند (+) و خیلی‌ها هم معتقدند او برای کاندیداتوری جمهوری‌خواهان خیلی لیبرال است.

اگرچه گالوپ در آخرین نظرسنجی خود درصد افرادی را که که هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ اجتماعی درون حزب جمهوری خواه محافظه کار می نامد 42 درصد جمهوری خواهان (با یک کاهش 9 درصدی) اعلام می کند؛ اما اینها گروهی هستند که اتفاقا بیشترین رای دهندگان انتخابات مقدماتی را تشکیل می دهند (به خصوص مسن‌ترها که بیشتر رای می‌دهند و اکثرا محافظه کاران ارتودوکس در میان مسن‌ترها هستند) و جب بوش برای راضی کردن آنها که کاندیدای قابل اطمینانی خواهد بود، کار چندان کار آسانی را نخواهد داشت. او دیدگاه های متفاوتی با این گروه رای حزب در زمینه سیاست های مهاجرتی دارد (همسر او مکزیکی تبار است و خودش به زبان اسپانیایی مسلط است +)، برخلاف محافظه کاران ارتودوکس طرفدار سیستم آموزش و پرورش دولتی و فراگیر است و دیدگاه های مذهبی اش هم در مقایسه با افرادی مانند ریک سنتوروم یا مایک هاکبی، چندان بنیادگرایانه نیست که محبوب دل اونجلیکاها شود.1

لینک دانلود این گزارش: Hope_Slogan

آی‌پز نتایج حاصل از سومین نظرسنجی خود در مورد ارزیابی عملکرد آقای روحانی در ماه خرداد 94 را هفته گذشته منتشر کرد. ارزیابی عملکرد آقای روحانی توسط ایرانی‌ها، در خرداد ماه نسبت به بهمن ماه گذشته چندان تفاوتی نشان نمی دهد؛ اما نسبت به آبان ماه سال 93، بیانگر یک کاهش 10 درصدی است. در عین حال ناراضی‌ها از عملکرد رئیس‌جمهور هم در حال افزایش هستند. همانطور که در نمودار پایین مشخص است اگرچه بین آبان تا بهمن 93، درصد افرادی که از عملکرد آقای روحانی راضی بودند 9 درصد کاهش پیدا کرد اما ناراضی‌ها از ایشان تنها 2 درصد افزایش داشت. به عبارت بهتر درصدی زیادی از کسانی که پیش از این از آقای روحانی راضی بودند عملکرد ایشان را متوسط ارزیابی کردند و هنوز )تا بهمن 93) به مرحله نارضایتی نرسیدند. اما در مقایسه بین بهمن 93 تا خرداد 94، با اینکه تنها 1 درصد از کسانی که عملکرد رئیس جمهور را رضایت‌بخش ارزیابی می کردند کاسته شد، تعداد ناراضی‌ها از ایشان تا 4 درصد افزایش پیدا کرد.

1

یک فرضیه متصور برای چنین امری این است که تقریبا 2 سال پس از انتخاب آقای روحانی، رای‌دهندگان ایرانی، قضاوت خود را از ایشان شکل می‌دهند. و اگر تا 2 سال پیش، می‌شد وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی کشور را به عملکرد دولت گذشته ربط داد، اثبات چنین ادعایی – فارغ از درستی یا نادرستی آن – به خصوص برای دو سال باقی‌مانده ار ریاست جمهوری ایشان سخت‌تر است. به خصوص اینکه ما در انتهای امسال، انتخابات مجلس شورا و خبرگان را پیش‌روی خواهیم داشت.

در این مقاله، با ارزیابی نظرسنجی‌های حاصل از ارزیابی عملکرد آقای روحانی، نظرسنجی هایی در خصوص رضایت از آقای احمدی‌نژاد و همچنین مقایسه آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می گویم که اصلاح‌طلبان باید بر گروه های ویژه ای از رای‌دهنگان ایرانی با شعار «امید به آینده» تمرکز کنند و در عین حال این نکته را هم مورد توجه قرار دهند که هر کمپین اصلاح‌طلبانه ای باید در ذات خود واجد یک کنش «اعتراضی» –صرفا در سطح شعارها و به عنوان تکنیک تبلیغاتی- باشد. این کنش اعتراضی را احمدی نژاد در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم، و تاحدی روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم مورد استفاده قرار دادند. اما در انتخابات مجلس که آرا بر اساس کاندیداهای بیشمار پراکنده است، هرگونه برنامه تبلیغاتی اینگونه – امید و اعتراض – باید بر گروه‌های ویژه رای متمرکز شود. اصلاح طلبان باید این گروه های ویژه رای را بشناسند و بدانند در میان کدام یک بیشتر باید بر امید به آینده متمرکز شوند و برای کدام یک، اعتراض به عملکردهای گذشته را هم به عنوان تاکتیک انتخاباتی برجسته کنند.

بگذارید این نکته را هم متذکر شوم که از نظر من، 2 شاخص اصلی ارزیابی عملکرد روحانی توسط مردم 1- سیاست خارجی و بحث تحریم ها و 2- مشکلات اقتصادی کشور هستند. بقیه موارد از جمله جهت گیری های سیاسی، فضای باز یا بسته فرهنگی، جنبش سبز و … همه و همه، متغیرهای فرعی و کمتر تاثیرگذار هستند که اگرچه ممکن است منطق بر معیارهای و آرمان های ما باشند، اما لزوما منطبق بر واقعیت سیاسی امروز ایران نیستند. به همین دلیل آنها را باید در سطح خودشان تحلیل کرد. به خصوص عدم درک درست این امر و قرار گرفتن در چمبره خاموش ناشی از ناآکاهی در مورد وضعیت واقعی آنچه که در جامعه می گذرد، می تواند خطاهای جبران ناپذیری را موجب شود.

به عنوان فرض مهم دیگر، این نکته را یادآور می‌شوم که رضایت از عملکرد آقای روحانی یک معیار مشخص برای امکان پیروزی اصلاح‌طلبان یا اعتدال‌گرایان در انتخابات مجلس است. این فرض بر اساس سابقه تاریخی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس در گذشته قابل اثبات است و «انگیزه سال دوم» نامیده می شود که در انتهای این مقاله در مورد آن هم توضیح خواهم داد.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس جنسیت: زنان اما؛ زنان روستایی

میزان رضایت زنان از عملکرد آقای روحانی بیشتر از مردان و نارضایتی آنها از عملکرد رئیس جمهور کمتر از مردان است. این گزاره تقریبا در سه نظرسنجی انجام شده توسط آی‌پز در دو شیوه ارزیابی عملکرد (راضی – ناراضی) و همچنین تعیین نمره عملکرد رئیس جمهور صادق است (در بهمن ماه البته رضایت مردان بیشتر از زنان است، اما نارضایتی زنان کمتر از مردان است). در نمودار زیر نمره رئیس جمهور در میان زنان و مردان در ماه های مختلف نشان شده است.

2

نکته مهم اما این است که رضایت از عملکرد رئیس جمهور در میان زنان روستایی است که در مقایسه با مردان چشمگیر و البته معنی دار است و در میان زنان شهری تفاوتی معنی داری بین زنان و مردان مشاهده نمی‌شود. بدین معنی که اگرچه هر کمپین اصلاح‌طلبانه برای انتخابات آینده باید برنامه های مشخصی در جهت دیدگاه های زنان داشته باشد، اما این بدان معنی نیست که تمرکز روی آن بخش از «خواسته‌های زنان» که در رسانه‌ها و تبلیغات برجسته شده و تحت عنوان «مطالبات زنان» نامیده می شود لزوما رای‌آور است. ممکن است باشد یا نباشد، اما تفاوتی با خواسته های مردانه ندارد. به عبارت بهتر خواسته های اصلی زنان و مردان شهری با یکدیگر چندان تفاوتی ندارند و اولویت اصلی بر اشتغال، اقتصاد، حل مسئله هسته ای و … است. به همین دلیل برای پیروزی در سطح شهرها، کمپین‌های اصلاح‌طلبانه نیازی بر ایجاد جدایی میان زنان و مردان در پیگیری مطالبات‌شان ندارند.

اما وقتی این مطالبات به مناطق غیرشهری می رسد، زنان ساکن روستاها را نسبت به مردان به حامیان اول آقای روحانی تبدیل می کند. بدیهی است در میان این بخش از زنان هم خواسته‌های اقتصادی اولویت دارد، اما هر کمپین تبلیغی می‌تواند بر تمرکژ بر آنها آرای بیشتری را برای خود بدست آورد. برای این بخش از حامیان آفای روحانی، هرگونه شعار انتخاباتی باید مبتنی بر «امید به آینده» باشد. این گروه وفادارترین ها به روحانی هستند و جز در یک مورد خاص – وجود کاندیدای احمدی نژادی با شانس رای بالا در حوزه رای– دلیلی ندارد که کمپین اصلاح طلبان چندان بر شعارهای اعتراضی مبتنی بر نقد گذشته متمرکز شود یا بر خواسته ها و مطالبات آنچه که به عنوان «جنبش زنان» نامیده می شود تاکید بیش از حد کند.

رضایت از عملکرد روحانی بر اساس سن

گروه سنی بالاتر از 60 سال، بیشترین طرفداران رئیس‌جمهور را تشکیل می‌دهند. نمره‌ای که این گروه به آقای روحانی می‌دهند بیشتر از سایر گروه‌های سنی و بالاتر از متوسط کلی نمره رئیس‌جمهور است. ضمن اینکه میزان رضایت از رئیس‌جمهور در میان این گروه با 70 درصد، 22 درصد بالاتر از رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در کل جامعه است که برابر با 48 درصد است.

3

برای این گروه سنی هم تاکید صرف بر شعارهای مبتنی بر «امید به آینده» به همراه وعده برنامه‌هایی که متناسب سن و سال آنهاست (از جمله خدمات تامین اجتماعی) و تلاش برای اجرای آنها، می‌تواند مهمترین تاکتیک تبلیغاتی باشد. هر شعار تبلیغاتی برای این گروه باید امیدبخش و واجد ایجاد اطمینان و امنیت اقتصادی و سیاسی برای آینده باشد.

گروه رای شکننده: افراد بین 30 تا 44 سال

رضایت از عملکرد رئیس‌جمهور در میان گروه سنی 30 تا 44 سال از سایر گروه‌های سنی کمتر است. نارضایتی از رئیس‌جمهور در میان این گروه سنی از سایر گروه های سنی هم بیشتر است. ضمن اینکه اگر متغیر جنسیت را هم دخیل کنیم مردان بین 30 تا 44 سال، تنها زیرگروهی هستند که در میان آنان خالص رضایت یا نارضایتی از عملکرد رئیس جمهور (تفاوت راضی‌ها و ناراضی ها) منفی است. در میان این گروه 37 درصد از عملکرد رئیس جمهور راضی و 38 درصد ناراضی هستند.

4

گروه سنی 30 تا 44 سال کمترین نمره را هم به عملکرد آقای روحانی می‌دهد (13.2). در میان مردان بین 30 تا 44 سال نمره آقای روحانی، به مراتب کمتر و برابر با 12.6 است.

اهمیت این گروه سنی، تنها در آمار و ارقام ناامیدکننده آنها نسبت به عملکرد رئیس جمهور نیست. بلکه به دلیل نسبت جمعیتی بالای آنها در کل جامعه رای دهندگان است. حدود 33 درصد واجدان رای را این گروه سنی تشکیل می‌دهند و به همین دلیل قابل چشم‌پوشی تبلیغاتی نیستند. این‌ها بخش هایی از حامیان پیشین آقای روحانی هستند که – به هر دلیل درست یا نادرست – زودتر از سایر حامیان آقای روحانی، ناامیدی خودشان را نسبت به عملکرد رئیس‌جمهور بیان کرده‌اند. در نظرسنجی آذر ماه گذشته (آذز 93) و پیش از اولین دور تمدید مذاکرات هسته‌ای – که نقطه افتراق بخشی از حامیان آقای روحانی با ایشان است – این گروه سنی همانند سایر گروه های سنی، حمایت بالایی را از آقای روحانی بیان کرده بودند. اما پس از آن، هم در میزان رضایت از رئیس‌جمهور و هم در نمره‌ای که برای عملکرد آقای روحانی مناسب می‌دانستند، نسبت به سایر گروه‌های سنی، نارضایتی بیشتری را نسبت به آقای روحانی بیان می‌کنند.

5

برای این گروه سنی تاکید بر «امید به آینده» به تنهایی کفایت نمی کند. اینها پس از آذر ماه 93، امیدشان را به وعده های اقتصادی آقای روحانی از دست داده‌اند. شاید به دلیل اینکه در میانه تثبیت وضعیت خانوادگی، بیشتر از سایر گروه های سنی در معرض بی‌ثباتی مسئولیت پذیر قرار دارند و آسیپ‌پذیر شده اند. نه مانند 18 تا 29 ساله ها، آن‌قدر جوان هستند که هنوز تشکیل خانواده نداده باشند و نه در میان کسانی که وضعیت خانوادگی‌شان تقریبا ثبات یافته است – بالاتر از 60 ساله‌ها و تاحدی گروه سنی بین 45 تا 59 سال – جای دارند. به همین دلیل بیشترین تاثیر را از بی‌ثباتی وضعیت جامعه این گروه متحمل می شوند و زودتر از دیگران هم – فارغ از ارزش‌گذاری درست یا نادرست- نامید می شوند.

به تمام این دلایل است که هر کمپین تبلیغاتی با هدف‌گیری این بخش از مخاطبان باید واجد پیام‌های اعتراضی از دلایل به وجود آمدن بی‌ثباتی ها و راه‌های غلبه بر آنها باشد. این گروه، اگر توافق هسته ای بین ایران و غرب امضا شود، احتمال دارد که دوباره با رئیس‌جمهور آشتی کنند و البته باید مطمئن شوند که این توافق در نهایت در سبد کالای اقتصادی آنها در آینده‌ای نزدیک قابل مشاهده است.

اصول گرایان

تعداد کاندیدهای اصول‌گرایی که بتوانند با پلتفورم اصول‌گرایانه (تاکید می کنم صرفا پلتفورم اصول‌گرایانه) در حوزه‌های انتخاباتی به پیروزی دست یابند از تعداد انگشتان دست هم فراتر نمی رود. اصول گرایان اما به لطف نظارت استصوابی شورای نگهبان و قلع و قمع رقبای اصلاح‌طلب شانس پیروزی در برخی حوزه‌ها را دارند و در برخی دیگر از حوزه‌های تک یک دو نماینده می‌توانند به لطف آشنایی محلی و سابقه کاندیداتوری پیروز شوند. با اینحال تعداد چنین حوزه‌هایی به قدری نیست که برای آنان در انتخابات مجلس آینده اکثریت را بدست بیاورد (با این فرض که در نظارت استثصوابی شورای نگهبان، رقبای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا با حداقل امکان رقابت وجود داشته باشد).

اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان اما رقیبی جدی به نام جریان احمدی‌نژاد را با حمایت بخشی از جریان جبهه پایداری می‌توانند رو‌به‌روی خود ببینند. جریانی که اگر بتواند بین خود و احمدی‌نژاد رابطه معنی‌داری را ایجاد کند و مخاطبان خود را راضی نماید که وارث سنت احمدی‌نژادی هستند، رقبایی جدی خواهند بود. دلایل آن را در ادامه بیان می‌کنم و باز هم توضیح می‌دهم در فرض‌های این تحلیل من دوقطبی احمدی‌نژاد – روحانی مهمترین دوقطبی قابل سنجش در فضای فعلی سیاسی در ایران است.

احمدی نژادی‌ها

احمدی‌نژاد در میان افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند و همچنین در بین ساکنان مناطق روستایی به صورت معنی‌دار محبوب است و طرفدار دارد. در عین حال در پیش بینی انتخابات فرضی سال 1396 که هم روحانی و هم احمدی‌نژاد کاندیدا هستند (با توجه به شرایطی مشابه شرایط کنونی) این دو گروه احتمالا رای بیشتری به محمود احمدی‌نژاد خواهند داد. میانگین نمره احمدی نژاد در میان جوانان 18 تا 29 سال و میانسالان 30 تا 44 سال از میانگین نمره حسن روحانی بیشتر است. روحانی اما رای بیشتری در مناطق شهری و در بین افراد تحصیل کرده دارد و افراد مسن تر (گروه سنی 45 تا 59 سال و بالاتر از 59 سال به رئیس جمهور فعلی بیشتر از احمدی نژاد اعتماد می کنند. اینها یافته‌های نتایج نظرسنجی آی‌پز بود که در اواخر بهمن ماه سال 1393 انجام و در اسفند ماه منتشر شد. یافته هایی که اعداد و ارقام آن، حامل اخبار خوبی برای تیم دولت روحانی و مجموعه اصلاح طلبان نبود.

نمره آقای احمدی نژاد: 13.7

آی‌پز در نظرسنجی ماه بهمن 1393، نمره عددی ارزیابی مردم از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری اش را مورد سنجش قرار داد (این لینک را ببینید). این نمره تنها 0.2 از نمره آقای روحانی در بهمن ماه (و 0.1 از نمره آقای روحانی در خرداد ماه) کمتر است؛ ضمن اینکه نمره آقای احمدی‌نژاد در میان دو گروه سنی 18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال آقای روحانی بالاترست. به این نکته هم توجه کنیم که این دو گروه سنی روی هم، 70 درصد واجدان شرایط رای دادن را در ایران شامل می‌شوند.

6

در میان افراد فاقد مدرک دانشگاهی و در بین افراد ساکن مناطق روستایی، تفاوت نمره رئیس جمهور فعلی و رئیس جمهور سابق، به طرز معنی داری (از لحاظ آماری) به نفع آقای احمدی‌نژاد است. افراد فاقد مدرک دانشگاهی که که به نسبت 2.5 به 1 از افراد دارای مدرک دانشگاهی واجدان شرایط رای دادن بیشتری را شامل می شوند به آقای احمدی‌نژاد نمره بیشتری نسبت به آقای روحانی می دهند. همینطور است افراد ساکن مناطق روستایی که ارزیابی آنها از عملکرد آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست جمهوری 2 نمره بیشتر از ارزیابی آنها از عملکرد آقای روحانی در یک سال و نیم ریاست جمهوری ایشان است (واجدان رای روستایی هم اکنون 14.5 میلیون و واجدان رای شهری 39 میلیون نفر است).

در جدول زیر نمره آقایان روحانی و احمدی نژاد در زیر گروه های مختلف (بر‌حسب جنس، سن، تحصیلات و محل سکونت) در ماه بهمن سال 393 با یکدیگر مقایسه شده اند.

7

مقایسه درصد نمرات 0، زیر 10 و 20 آقای روحانی و احمدی نژاد

نمره میانه (وسط) آقای احمدی نژاد همانند نمره میانه آقای روحانی 15 است. اما نمره مد یا نما (بیشترین فراوانی) آقای احمدی نژاد 20 است. در حالی که این رقم برای آقای روحانی در بهمن ماه عدد 10 است. حدود 20 درصد از پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی نژاد نمره 20 می دهند. در حالی که 15 درصد پاسخ‌دهندگان به آقای روحانی نمره 20 می دهند.

از سوی دیگر نمره 0 آقای احمدی‌نژاد بیشتر از 2 برابر نمره 0 آقای روحانی است (9 درصد به 4.5 درصد). همچنین درصد افرادی که به هر یک از این دو نمره‌ای کمتر از 10 می‌دهند برای آقای احمدی نژاد 19 درصد و برای آقای روحانی 13 درصد است.

8

این نتایج نشان می‌دهد که در سطح توصیفی، نظر پاسخ‌دهندگان به آقای احمدی‌نژاد قطبی‌تر از آقای روحانی است. یعنی دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای احمدی‌نژاد بیشتر از دو سوی طیف طرفدار و مخالف آقای روحانی هستند. از لحاظ سیاسی هم دو سوی طیف را کسانی تشکیل می‌دهند که کمترین میزان تاثیرپذیری را دارند. یعنی نظر آنها نسبت به کاندیدای مورد طرفدارشان به ندرت و به سختی تغییر می کند.

این هم برای آقای روحانی هم برای آقای احمدی‌نژاد می تواند خبری خوب و هم خبری بد باشد. اگر افراد میانی طیف از یک نامزد انتخاباتی راضی باشند امکان رای آوری آن نامزد و مورد حمایت قرار گرفتن وی بیشتر می شود، اما اگر از او ناراضی باشند راحت تر به سمت مخالف وی متمایل خواهند شد. این اتفاقی است که در تبلیغات سیاسی به آن «رای تصمیم نگرفته ها» گفته می شود و مهمترین بلوک رای برای هر کمپین انتخاباتی است.

انتخابات فرضی ریاست جمهوری 1396 – رقابت روحانی و احمدی نژاد

آی‌پز در گزارش نتایج نظرسنجی خود طی یک پرسش «باز» از پاسخ دهندگان پرسیده است که نامزد پیشنهادی آنها برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 چه کسی است. در میان افرادی که نام آنها بیشتر از دیگران توسط پرسش شوندگان ارائه شده است به ترتیب آقایان روحانی، احمدی‌نژاد، خاتمی، روحانی، قالیباف و محسن رضایی قرار دارند. سعید جلیلی و محمدجواد ظریف به ترتیب با 4 و 2 درصد رای در رتبه های بعدی هستند. سایر افراد زیر 2 درصد رای بدست آورده اتد.

9

در میان گزینه های بالا، آقایان هاشمی و خاتمی دو نفری هستند که احتمال کاندیداتوری شان در رقابت های ریاست جمهوری 1396 از دیگران کمتر است. هم به این دلیل که فردی نزدیک به اصلاح‌طلبان رئیس جمهور مستقر است و هم اینکه به دلایل مختلف (که محل بحث این مقاله نیست)، خودشان هم احتمالا تمایل چندانی برای کاندیداتوری ندارند. به همین دلیل در نگاه اول می توان با تقریب بالایی این فرض را قبول کرد که طرفداران خاتمی و هاشمی در صورت عدم کاندیداتوری این دو (که محتمل هم هست) به آقای روحانی رای خواهند داد. و این به افزایش رای مطلق آقای روحانی کمک می کند. البته احتمال این فرض 100 درصدی نیست و باید در آینده به صورت ویژه مورد سنجش قرار گیرد. به خصوص آنکه در سئوال دیگری که در خصوص مقایسه رای به روحانی و احمدی‌نژاد پرسیده شده است 28 درصد روحانی و 24 درصد احمدی نژاد را انتخاب کرده اند.

از سوی دیگر چنین فرضی برای گزینه های اصول گرا هم ممکن است برقرار باشد اما با احتمال بالا نسبت آن کمتر خواهد بود. قالیباف در انتخابات 84 رقیب احمدی نژاد بود و محسن رضایی در انتخابات 88 با احمدی‌نژاد به رقابت برخواست، ضمن اینکه اساسا رای محسن رضایی در انتخابات سال 92 هم کمتر از سایر کاندیداها متاثر از شرایط جناحی و گروهی (انتساب به اصول گرایان) بود. شاید بتوان اینگونه فرض کرد تنها گزینه ای که سبد رای او با احتمال خیلی بالا برای آقای احمدی نژاد خواهد بود، سبد رای سعید جلیلی است.

رقابت دو نفره احمدی نژاد و روحانی

10

آی پز در نظرسنجی خود در عین حال از پاسخ دهندگان پرسیده است که اگر نامزدهای انتخابات، روحانی و احمدی‌نژاد باشند گزینه انتخابی چه کسی خواهد بود. 28 درصد نام روحانی را بیان کرده اند و 24 درصد هم از احمدی نژاد نام برده اند. 25 درصد افراد تصمیم نگرفته هستند چون می گویند هنوز زود است در مورد انتخابات سال 1396 تصمیم گیری کنند و 23 درصد هم از سایر گزینه ها مانند «در انتخابات شرکت نمی‌کنم»، «به هیچ یک رای نمی‌دهم» و … نام برده اند.

نکته مهم در بررسی این رقابت دو نفره، تکرار روند تحلیل مقایسه نمره احمدی‌نژاد و روحانی است. یعنی باز هم افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی و افرادی که ساکن روستاها هستند به آقای احمدی نژاد رای می دهند (و این تفاوت رای به لحاظ آماری هم معنی دار است) و برعکس افراد تحصیل کرده و ساکنان مناطق شهری آقای روحانی را انتخاب می کنند.

11

به صورت تقریبی روند سنی در میان گروه های مختلف سنی هم مانند قبل برقرار است اما همانطور که آی پز اشاره کرده تفاوت ترجیح یک نامزد بر دیگری همانند نمره ای که به عملکرد هر یک از آقایان روحانی و احمدی‌نژاد می دهند به لحاظ آماری معنی دار نیست.

تنها می توان گفت افراد مسن‌تر بیشتر به آقای روحانی متمایل هستند، در حالیکه برای افراد جوان تر (زیر 45 سال) چنین امری مشاهده نمی شود.

1213

نکته مهم اما اینجاست که تعداد افراد زیر واجد شرایط رای دادن و 45 سال که کمتر به روحانی رای می‌دهند برابر با 37 میلیون است. این رقم 2.2 برابر واجدان حق رای بالای 45 سال است که حدود 17 میلیون نفر را تشکیل می دهند و احتمال رای دادن آنها به آقای روحانی بیشتر است.

انتخابات مجلس، اصلاح طلبان و «انگیزه سال دوم»

نتایج نظرسنجی آی پز، همانطور که به صورت خلاصه توضیح دادم واجد خبرهای خوبی برای آقای روحانی و اصلاح طلبان در انتخابات مجلس آینده نخواهد بود. در ایران یک انگاره وجود دارد که حزب یا جناح رئیس جمهور، در اولین دوره مسئولیت وی و تقریبا 2 سال و نیم پس از ریاست جمهوری می تواند پیروز انتخابات مجلس شود. اتفاقی که از آن می توان به عنوان «انگیزه سال دوم» برد. این ادعا را بسیاری درون نظام هم مطرح کرده اند و به انتخابات مجلس ششم پس از پیروزی خاتمی و انتخابات مجلس چهارم پس از ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی اشاره می کنند.

پیروزی جناح رئیس جمهور در انتخابات مجلس هشتم و پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات 84 هم نشانه دیگری بر این ادعاست که البته این آخری می تواند درست یا نادرست باشد، به خصوص آنکه به یاد آوریم لیست طرفداران محمود احمدی نژاد، یک سال قبل از انتخابات مجلس هشتم در انتخابات شوراهای سوم در تهران شکست خورد. من اینجا بر آن نیستم که به تحلیل انتخابات گذشته از جمله شوراهای سوم و انتخابات مجلس هشتم بپردازم (چون شکست لیست احمدی نژاد در انتخابات شوراهای سوم بیشتر متاثر از دوگانگی موجوددر لیست قالیباف و احمدی نژاد بود که طرفداران احمدی نژاد را سردرگم کرد)، حرف من اما این است که اگر اصلاح طلبان گمان می کنند احتمال پیروزی شان در انتخابات مجلس آینده زیاد است، این گمان درستی نیست. توضیح می دهم چرا و می‌گویم که اصلاح طلبان چه باید بکنند.

شعار انتخاباتی اصلاح طلبان: امید یا اعتدال

مقایسه بین دو نظرسنجی آی‌پز، در آبان 93 و خرداد 94 و همچنین نظرسنجی بهمن ماه 93 نشان می دهد که محبوبیت رئیس جمهور تقریبا 10 درصد کاهش داشته است (از 58 درصد در آبان 93 به 49 درصد در بهمن ماه 93 و 48 درصد در خرداد ماه 94). یک دلیل این اتفاق می تواند این باشد که نظرسنجی آبان ماه، درست در اوج مذاکرات هسته ای ایران و غرب و زمانی که انتظار رسیدن به توافق وجود داشت صورت گرفته بود (در آن زمان 65 درصد گفته بودند که از رسیدن به توافق حمایت می کنند). نظرسنجی بهمن ماه در آستانه عید نوروز و احساس بیشتر مشکلات اقتصادی مردم انجام شد و زمانی هم بود که انتظار رسیدن به توافق مانند قبل به نظر نمی‌رسید. در نظرسنجی خرداد ماه هم کماکان وضعیت هسته ای مبهم هست (هرچند هنوز اکثریت از رسیدن به توافق حمایت می کنند) و مشکلات اقتصادی هم مردم را نگران کرده است. به همین دلیل واضح است که اگر دولت روحانی نتواند به توافق هسته ای دست پیدا کند، ریاست جمهوری دوباره او در سال 1396 و پیروزی طرفدارانش با پلتفورم اعتدال (و حتی اصلاح‌طلبی) تقریبا غیرممکن است.

در سنارویی غیر از این اگر ایران با غرب به توافق هم دست پیدا کند، تازه داستان دوباره آغاز خواهد شد. آیا زمان رسیدن به توافق دیر بوده یا نبوده؟ و آیا شرایط ورشکستگی در کشور به آن اندازه رسیده که توافق، به بهبود وضعیت اقتصادی منجر شود؟ این نکته بدیهی است که رسیدن به توافق لزوما به حل مشکل اقتصادی در کوتاه مدت کمک نمی کند اما می توان یک نقش تبلیغاتی داشته باشد: امید به آینده. به این معنی که انتظار مردم را از آنچه که در آینده به وقوع خواهد پیوست هم‌راستا با برنامه های تبلیغاتی رئیس جمهور و طرفدارانش می کند.

به همین دلیل این «امید به آینده» در صورت رسیدن به توافق می تواند مهمترین برنامه تبلیغاتی – انتخاباتی اصلاح طلبان و دولت روحانی در انتخابات مجلس دهم باشد. و البته مطابق ارزیابی تحلیلی همین اعداد و ارقام، نشانه هایی در امکان پذیری آن هم به جشم می خورد.

ارزیابی عددی نمره عملکرد آقای احمدی نژاد در نظرسنجی آی پز، واجد نشانه های معنی داری است. همانطور که پیش از این توضیح دادم یکی از مهمترین آنها که اتفاقا با تم «امید» می تواند به نفع اصلاح طلبان باشد این است که تعداد کسانی که به آقای احمدی‌نژاد نمره صفر (0) می دهند تقریبا 9 درصد و 2 برابر کسانی است که به روحانی نمره صفر می دهند. به همین ترتیب کسانی که به احمدی‌نژاد نمره زیر 10 می دهند 19 درصد و یک و نیم برابر کسانی است که به روحانی نمره زیر 10 می دهند. از آن سو کسانی که به احمدی نژاد نمره 20 می دهند 20 درصد است و بازهم بالاتر از روحانی است. محتمل ترین نتیجه این است که جامعه نسبت به احمدی نژاد قطبی‌تر از روحانی است. یا احمدی‌نژاد را قبول دارد و یا ندارد. به این دلیل کسانی که در میانه قرار دارند (و ما از آنها به نام رای دهندگان تصمیم نگرفته یاد می کنیم) و می توان و باید روی آنها سرمایه گذاری انتخاباتی کرد قابل دسترسی هستند. حال راه دسترسی به این گروه چگونه است؟

رای دهندگان تصمیم نگرفته و امید به آینده

این را می توان با تحلیل یکی دیگر از نتایج این نظرسنجی بدست آورد. آنجا که آی پز در ارائه نتایج خود با ارائه یک «پرسش باز» از مخاطبان خود می خواهد در مورد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری 1396 پیشنهاد خود را مطرح کنند. بعد از روحانی و احمدی نژاد که گزینه های اول و دوم هستند، خاتمی و هاشمی قرار دارند و بعد از آنها به ترتیب قالیباف، رضایی و جلیلی. در میان این چند نفر، تنها کسانی که انتظار ریاست جمهوری شان از بقیه کمتر است همین آقایان خاتمی و هاشمی هستند و این دو از سایر کاندیداهای اصول‌گرا هم محبوبیت بیشتری دارند و هم به روحانی نزدیک ترند. اما توجه داشته باشید که در رقابت دونفره احمدی نژاد و روحانی، این رای آقایان هاشمی و خاتمی به افزایش رای روحانی منجر نشده است. یک دلیل آن می تواند این باشد که در اولی سئوال «باز» است و پاسخ گویان نظرات مختلف خود را بیان می کنند اما در دومی دو گزینه اصلی وجود دارند (روحانی یا احمدی نژاد)، اما پاسخ دهنده می تواند گزینه های دیگر مانند «هنوز زود است تصمیم بگیرم» را انتخاب کنند. دلیل این امر هرچه باشد یک نکته واضح است و آن اینکه اصلاح‌طلبان و دولت برای تمرکز بر آن گروه رایی که در میانه موافقان و مخالفان احمدی نژاد و روحانی قرار دارند بیشتر از آنکه باید متکی به شعار اعتدال روحانی باشند، باید روی شعار «امید به آینده» از سوی خاتمی و هاشمی تاکید کنند. طرفداران اعتدال (شعار انتخاباتی روحانی) نمره بالایی به او می دهند و رای آنها هم روحانی است. مخالفان هم به هیچ وجه او را انتخاب نخواهند کرد. می ماند این گروه میانه که برای رای دادن باید دلیل داشته باشد. هاشمی و خاتمی با شعار «امید به آینده»، تنها دلیل ممکن برای پیروزی در انتخابات پیش‌روی می توانند باشد و نادیده گرفتن نقش آنان یک خطای استراتژیک است. آنها بزرگ‌ترین حاملان شعار تبلیغاتی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان تنها عنوان «امید به آینده» هستند.

روحانی انتخابات ریاست جمهوری 92 را با شعار اعتدال برد، چون برای مهمترین مشکل کشور که وضعیت نابسامان اقتصادی است، راه حل داشت. مذاکره با غرب، رفع تحریم‌ها و حل مشکل اقتصاد. برای ادامه کار و حتی در صورت رسیدن به توافق هسته ای، مهمترین اشتباهی که تیم روحانی می تواند انجام دهد توهم تغییرات در شاخص های اقتصادی به نفع دولت و با ادعای شعار اعتدال‌گرایی ست. یعنی آنچه که امروز مردان تبلیغاتی دولت انجام می‌دهند و از کاهش تورم و افزایش رشد اقتصادی می گویند. اما واقعیت این است که برای جامعه ای که تا این حد در فشارهای اقتصادی غوطه ور شده، پایین و بالا رفتن چند درصدی تورم و رشد اقتصادی اگر در سبد کالای او محسوس نباشد، اعتباری برای دولت به وجود نخواهد آورد و تاکید بر اینکه ما تورم را کاهش دادیم نه تنها به افزایش رای دولت کمک نمی کند بلکه باعث عصبانیت بیشتر رای دهندگان هم خواهد شد. دولت اما می تواند و باید به مردم این «امید» را بدهد که بعد از رسیدن به توافق، چشم انداز آینده کشور مثبت خواهد بود. یعنی به عبارت بهتر «کشور در مسیر درستی حرکت می کند». این تنها حالتی است که در عین وجود مشکلات اقتصادی، می تواند مردم را در کنار دولت نگاه دارد. یعنی انتظاری مثبت و محتمل در آینده نردیک به جای تاکید بر واقعیتی که در جیب مردم و سبد کالای آنها دیده نمی شود. برای این کار آقای روحانی به افرادی احتیاج دارد که محبوب باشند و این پیام او را برسانند. پیام رسانان روحانی هم خاتمی و هاشمی خواهند بود.

در عین حال اگر اصول گرایانی با پلتفورم تبلیغاتی احمدی‌نژاد در برخی حوزه‌های رای وجود داشته باشند، شعار کاندیدای اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا باید ضمن تاکید بر «آمید به آینده» واجد شعارهای اعتراضی از حیت وضعیت موجود و تلاش برای حل آنها هم باشد. در اینکه آیا کاندیداهایی وجود خواهند داشت که بتوانند طرفداران احمدی نژاد را راضی کنند که وارثان اصلی پلتفورم او هستند شک و شبهه فراوان است. اما اگر در ادامه کار و با نزدیک شدن به زمان انتخابات چنین کاندیداهای پیدا شوند، اصلاح‌طلبان باید برای آنها برنامه تبلیغاتی «امید و اعتراض» را به صورت توام داشته باشند.

با نزدیک شدن به تابستان، فصل آغاز مناظره های انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری 2016 در آمریکا، تاکتیک های انتخاباتی و استراتژی های کمپین ها آشکارتر از گذشته می شود. در میان دموکرات ها، هیلاری کلینتون، کاندیدای پیشرو است. او رقیبی چون برنی سندرز، سناتور مستقل و چپ از ایالت ورمانت را رو به روی خودش می بیند که با یک پلتفورم فوق العاده لیبرال و تقریبا سوسیالیستی و شعارهای عوام پسند وارد انتخابات شده است و بخشی از جناح چپ حزب و لیبرال های طرفدار سناتور الیزابت وارن از او حمایت می کنند. آنها البته امیدوار نیستند که بتوانند بر خانم کلینتون پیروز شوند اما می خواهد روایت خودشان را از جامعه امروز آمریکایی در انتخابات داشته باشند. و البته خانم کلینتون را بیش تر از گذشته به جناح چپ حزب متمایل کنند.

هیلاری کلینتون، بانوی اول، سناتور سابق و وزیر امور خارجه دولت اول باراک اوباما، دموکراتی متمایل به مرکز حزب است. کسی که متهم می شود با «وال استریت» – نماد سرمایه داری مالی در آمریکا – همیشه رابطه خوبی داشته است و این هم البته چندان بیراه نیست. او در عین حال به دلیل عقاید تندروانه اش در سیاست خارجی مورد انتقاد چپ ها و حتی برخی کاندیداهای جمهوری خواه از جمله رند پال قرار می گیرد. آنها می گویند که او طرفدار سیاست های مداخله جویانه از قبیل رای مثبت حمله به عراق در زمان سناتوری و حمله به لیبی در زمان مسئولیت وزارت خارجه است. هرچند در مورد خاص ایران و پرونده هسته ای، خانم کلینتون گفته که از سیاست مذاکره دولت اوباما حمایت می کند.

لیبرال های دموکرات، کلینتون را همانند اوباما «دوست داشتنی» نمی دانند و همه کاندیداها از هر دو حزب، خانم کلینتون و همسرش، رئیس جمهور سابق بیل کلینتون، را به دلیل دریافت کمک های مالی برای بنیاد خیریه «خانواده کلنیتون» و همینطور سخنرانی های شان مورد انتقاد قرار می دهند (کتابی در مورد انحرافات مالی در خانواده کلینتون که البته به دلیل اشتباهات فاحش چندان موفق نبود). ضمن اینکه استفاده از سرور و ای میل شخصی در دوران مسئولیت در وزارت امور خارجه و بحران «بن غازی» در سال 2012 که منجر به کشته شدن چهار دیپلمات آمریکایی از جمله سفیر این کشور در لیبی شد، موارد دیگری هستند که کمپین خانم کلینتون این روزها با آنها دسته و پنجه نرم می کند.

با اینحال اما، روش کمپین کلینتون در مواجه با این بحران ها، چندان با سر و صدا همراه نیست. کمپین کلینتون می داند که انتقادها و حمله های مخالفان علیه خانم کلینتون، به دلیل حضور بیش از 2 دهه در سطح اول سیاست در آمریکا، پایانی نخواهد داشت. به همین دلیل اگر قرار باشد تمرکز کمپین بر جواب دادن واکنشی به این حمله ها قرار گیرد، آنها را از مسیر اصلی و تبلیغات انتخاباتی کنش گرایانه منحرف خواهد نمود. جمهوری خواهان هم البته این را می دانند و به همین دلیل هم منتظر «نقطه صفر» کمپین کلینتون هستند. جایی که تیم خانم کلینتون، قافیه را به یک بحران بزرگ ببازد و با یک «تک اشتباه» بازی را از اول آغاز کند. بازی که جمهوری خواهان دوست دارند و البته امیدوارند بازی شکست کلینتون باشد (لینک؛ عدم محبوبیت خانم کلنیتون در نظرسنجی ها نسبت به گذشته بیشتر شده است).

کمپین خانم کلینتون به دلیل آنکه مورد انتقاد لیبرال ها و جناح چپ حزب دموکرات قرار دارد، سعی کرده است در برنامه های انتخاباتی اش مواضع جناح چپ را هم نمایندگی کند. کلینتون از «وال استریت» انتقاد و از برنامه های بلندپروازانه و ایده آلی چپ ها در پلتفورم اقتصادی اش دفاع می کند. نقش پول در انتخابات را مخرب می داند و اگرچه ماشین پول جمع کنی او بهتر از هر کاندیدای دیگری عمل کرده است (پیش بینی می شود او 2 میلیارد دلار برای کاندیداتوری اش پول جمع کند)، اما برعلیه رای دادگاه عالی که در سال 2010 منجر به قانونی شدن استفاده نامحدود از پول در انتخابات آمریکا شد بر می خیزد (نقش پول در انتخابات آمریکا و مسئله انتخابات 2016). کلینتون در عین حال سعی دارد با نزدیک شدن به دیدگاه های الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست و ستاره اصلی چپ ها در سنای آمریکا، همراهی او و طرفدارانش را بدست آورد. الیزابت وارن که محبوب چپ هاست اعلام کاندیداتوری نکرده است و به احتمال زیاد هم کاندیدا نخواهد شد. طرفداران او اما، گروهی به حمایت از آقای سندرز رفته اند و گروه کوچک تری هم از «مارتین املی«، فرماندار پیشین ایالت مری لند، طرفداری می کنند که او هم دیدگاه های لیبرال دارد و هرچند رقیب جدی تری از سندرز به نظر نمی رسد اما خانواده بوش و کلینتون را همزمان مورد انتقاد قرار می دهد که ریاست جمهوری را تبدیل به سلطنت و تاج پادشاهی کرده اند که از یک خانواده به خانواده دیگر منتقل می شود.

خانم کلنیتون در عین حال برخلاف سال 2008 که استراتژیست های کمپینش، از جمله «مارک پن»، نقش «مارگارت تاچر»، نخست وزیر قدرتمند انگلستان در دهه 80 میلادی رای برای او تعریف کرده بودند، در سال 2016 بیشتر از گذشته بر زن بودن خود، مادر بودن (و صدالبته مادربزرگ بودن) تاکید دارد (مقاله ای در همین مورد). در سال 2008 کمپین کلینتون – درست یا نادرست – به این نتیحه رسیده بود که کشور به «مادر» احتیاج ندارد بلکه یک «فرمانده کل قوای مقتدر» می خواهد و کلینتون به خاطر جنسیت باید بیشتر از آنکه بر زن بودن خود تاکید کند بر توانایی های مدیریتی و مواجه با بحران های سخت متمرکز شود که در جامعه آمریکایی، اصالتا مردانه تلقی می شود. به همین دلیل او بارها تاکید داشت که زن بودن نقشی در کاندیداتوری اش ندارد، امروز اما از دیدگاه های لیبرال های اقتصادی از جمله حقوق و دستمزد برابر زنان و مردان دفاع می کند و جمهوری خواهان را مورد انتقاد قرار می دهد که جلوی طرح هایی که از برابری دستمزد حقوق و مزایای زنان و مردان حمایت می کنند، می گیرند. جمهوری خواهان البته استدلال های خودشان را هم دارند و می گویند چنین قوانینی راه را برای سوکردن شرکت های بزرگ به دلیل آنچه که عدم دستمزد برابر خوانده می شود باز می کند و به ضرر اقتصاد کشور است.

کمپین 2016 خانم کلینتون این روزها در عین حال مبتنی بر دیدار با گروه های کوچک فعال در ایالت های مختلف و پرهیز از مصاحبه های مطبوعاتی زیاد است. خانم کلینتون که به خوبی شناخته شده است (مطابق نظرسنجی، آمریکایی ها بیشتر از هر کاندیدای دیگری با او آشنایی دارند)، احتیاجی به برنامه های تبلیغی برای آشنا کردن رای دهندگان با خود ندارد. به همین دلیل چندان انتقادهای جمهوری خواهان و از جمله تنها زن کاندیدا در میان آنان کارلو فیورینا، رئیس اجرایی پیشین شرکت اچ پی، را جدی نمی گیرد. جمهوری خواهان کلینتون را در میان رسانه ها هم می خواهند تا او را مورد چالش قرار دهند. کلینتون هم دست آنان را خوانده است که لااقل در این مقطع احتیاجی به برنامه های خبری بلندپروازانه را ندارد. هرچند کمپین کلینتون این را هم می داند که باید تصویری را که از او به عنوان یک «زن پیر خودبزرگ بین» توسط جمهوری خواهان تبلیغ می شود، خنثی کند، دوست داشتنی به نظر برسد و با طبقه متوسط آمریکایی ارتباط برقرار کند. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون کمپین خودش را کمپینی برای آمریکایی های عادی، تعریف کرده است (نمونه ای از تبلیغات کمپین کلینتون).

چنین تصویرسازی از خانم کلینتون را در سال 2008، باراک اوباما در رقابت های مقدماتی دموکرات ها تبلیغ کرد و خانم کلینتون را شکست داد. این بار هم «مارکو روبیو» سناتور جوان جمهوری خواه از ایالت فلوریدا او کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2016 از خانم کلینتون با همین تم انتقاد می کند. اعلام کاندیداتوری آقای روبیو، فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی، پر بود از انتقادهای او نسبت به خانم کلینتون؛ آنجا که تلویحا کلینتون را «کاندیدای گذشته» نامید، درحالی که آمریکا به سوی آینده حرکت می کند و رهبری برای نسل آینده می خواهد (احتمالی سناتور جوانی مانند خودش). این مقاله را بخوانید؛ تجربه جیم مسینا، رئیس کمپین انتخاباتی اوباما در سال 2012 و مشاور حزب محافظه کار انگلستان در انتخابات سال 2015 در مورد انتخابات بریتانیاست. او می گوید یک کمپین موفق همیشه در مورد آینده صحبت می کند. در حالی که کمپین رقیب آنها، اد میلیبند، در مورد گذشته صحبت می کرد. به عقیده آقای مسینا اما، جمهوری خواهان آمریکایی (همانند حزب کارگر در انگلستان) برای گذشته کمپین می کنند و به همین دلیل در انتخابات سال 2016 بازنده خواهند شد. این مقاله کارل رو، استراتژیست هر دو کمپین جرج بوش در سال های 2000 و 2004 را هم بخوانید که می گوید حمله به کلینتون به تنهایی برای موفقیت جمهوری های کافی نیست، آنها باید ایده و مسیر روشنی برای اجرایی کردن آن داشته باشند.

در میان جمهوری خواهان، مارکو روبیو گزینه جدی (و به تعبری شاید جدی ترین گزینه) در مقابل کلینتون خواهد بود. مارکو روبیو به نوعی نماد «رویای آمریکایی» است. فرزند یک خانواده مهاجر از طبقه متوسط و سناتور جوان با تبار اسپانیایی در مقابل یکی از قدرتمندترین و شناخته شده ترین خانواده های آمریکایی. جدال آینده و گذشته. این چیزی است که کمپین مارکو روبیو آن را تبلیغ می کند و البته روبیو امیدوار است که تبار کوبایی وی، باعث تهییج و حمایت اسپانیایی تبارها از او در انتخابات مقابل خانم کلینتون شود.

مارکو روبیو البته نقاط ضعفی هم دارد. او سناتور یک دوره ای ایالت فلوریداست (مارکو روبیو برای اولین بار در سال 2010 به سناتوری رسید). جمهوری خواهان پیش از این با همین ترم، باراک اوباما را مورد انتقاد قرار می دادند که سناتور یک دوره ای ایالت «ایلی نوی» بود و تجربه کافی برای اداره کشور را نداشت. مارکو روبیو در عین حال در سیاست خارجی دیدگاه های تندروانه ای دارد. این دیدگاه ها به او کمک می کند که حمایت حامیان مالی پولدار و بخشی از حزب جمهوری خواه را بدست آورد اما معلوم نیست که تا چه حد در رقابت های نهایی برای رای دهندگان آمریکایی به خصوص مستقل ها که از سیاست های تندروانه دوری می کنند جذاب باشد. ضمن اینکه او متهم است حتی در همین دیدگاه های تندروانه در سیاست خارجی هم سیاسی کاری می کند. مارکو روبیو از باراک اوباما انتقاد می کند که چرا روی گذشتن از خطوط قرمزش در مورد بشار اسد پافشاری نکرده است. اما مارکو روبیو کسی است که پس از درخواست باراک اوباما از کنگره برای اجازه حمله به سوریه پس از استفاده اسد از سلاح های شیمیایی، به این درخواست در سنا جواب منفی داد (لینک در مورد روبیو). او همچنین اگرچه در سال 2012 از مذاکرات اتمی با ایران حمایت کرده بود اما این روزها همگام با اکثریت جمهوری خواهان و حامیان مالی یهودی آنان – از جمله شلدون ادلسون – اوباما را به دلیل آسان گیری در پرونده هسته ای ایران متهم می داند. او در عین حال اینکه عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکاست و به طرح کورکر-کاردن برای بررسی هرگونه توافق هسته ای با ایران توسط کنگره آمریکا در این کمیته رای داد، اما هنگامی که طرح به صحن علنی سنا آمد به دنبال تصویب تبصره های سخت گیرانه تری شد، از جمله اینکه ایران موظف شود در هرگونه توافق اتمی با آمریکا و غرب، کشور اسرائیل را هم به رسمیت بشناسد. تبصره مورد حمایت او و سناتور تام کاتن، البته در نهایت در سنا تایید نشد.

و بالاخره، تکلیف مارکو روبیو با مسئله مهاجران – عموما اسپانیایی تبار – هنوز معلوم نیست. او خودش فرزند یک خانواده مهاجر کوبایی است و در سنا هم برای اجرایی شدن قانون جامع مهاجرت که به بسیاری از مهاجران غیرقانونی یا فرزندان آنها اجازه اقامت در آمریکا و حق شهروندی می داد، تلاش کرد. این کار او مورد انتقاد جمهوری خواهانی قرار گرفت که این موضوع برای آنها خط قرمز است. مارکو روبیو پس از آن، پا پس کشید و این روزها از آن کار به عنوان یک اشتباه نام می برد. به همین دلیل هم هست که دموکرات ها، او – و تد کروز، سناتور تگزاس – را متهم می کنند که اگرچه از خانواده ای مهاجر هستند اما درد مهاجران را درک نمی کنند. و البته هر دو هم می دانند که پیروزی در انتخابات سال 2016 بدون بدست آوردن حداقل رای 40 درصدی لاتین تبارها چندان راحت نیست. برخلاف دموکرات ها که از حق شهروندی برای مهاجران دفاع می کنند و خانم کلنیتون که شاید یک اسپانیایی تبار جوان از ایالت تگزاس را به کاندیدای معاون اولی خود معرفی کند، در میان جمهوری خواهان فقط این جب بوش است که با اسپانیایی تبارها رابطه خوبی دارد. همسرش مکزیکی است و خودش به خوبی اسپانیایی صحبت می کند و در دانشگاه تگزاس در رشته مطالعات آمریکای لاتین تحصیل هم کرده است (+). هرچند جب بوش در رقابت با کلینتون نمی تواند از مزیت های روبیو مانند جوانی، وابستگی به طبقه متوسط، عدم وابستگی به یک نام خانوادگی قدرتمند مانند کلینتون یا بوش و نظایر آن استفاده کند؛ ضمن اینکه پایگاه رای حزب جمهوری خواه هنوز به بوش اطمینان ندارد و اگرچه او در نظرسنجی ها از دیگران بالاتر است؛ اما این بدان معنی نیست که می تواند کاندیدای نهایی جمهوری خواهان باشد (در مورد کاندیداهای جمهوری خواهان، این لینک را ببینید). بوش، اسکات واکر – فرماندار ویسکانسین – و مارکو روبیو، سه کاندیدای اول جمهوری خواهان در اکثر نظرسنجی ها هستند، اما سهم آرای آنان از حدود 20 درصد فراتر نمی رود و به نظر هم نمی رسد تا آغاز مناظره های انتخاباتی که طی یکی دو ماه آینده برگزار خواهد شد، تغییرات محسوس چندانی به نفع یک نامزد ایجاد شود.

به دلیل ساختار ویژه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، ایفای نقش مثبت در مناظره های تلویزیونی و موفقیت در انتخابات 4 ایالت اولیه – ایالت هایی که زودتر از سایر ایالت ها در آنها انتخابات مقدماتی هر کدام از دو حزب برگزار می شود – اهمیت بسزایی دارد و برای جمهوری خواهان یک مشکل اساسی دموگرافیک هم بروز می کند.

در مورد مناظره های تلویزیونی، جمهوری خواهان امروز با مشکل تعدد کاندیداها مواجه هستند که عملا امکان حضور همزمان 17 یا 18 کاندیدا در روی سن و بحث در مورد مسائل مهم را غیر قابل امکان می کند (+). به همین دلیل دو شبکه تلویزیونی فاکس نیوز و سی ان ان که دو مناظره اول توسط آنها مدیریت می شود، تصمیم گرفته اند تنها 10 کاندیدایی را که در نظرسنجی ها از سایرین جلوتر هستند به مناظره دعوت کنند (سی ان ان البته ممکن است 2 دور مناظره برای کاندیداهای ردیف اول و دوم داشته باشد). ضمن آنکه اگرچه حزب جمهوری خواه نمی خواهد اتفاقات سال 2012 در مناظره های انتخاباتی کاندیداها دوباره رخ دهد – اتفاقاتی نظیر حمله کاندیداها به یکدیگر و مجریان سخت گیر که مسائل را بیشتر از آنکه از جنبه منافع حزب جمهوری خواه ببینند از منظر ژورنالیستی نگاه می کردند – اما این هم عملا امکان پذیر نیست. هنوز که مناظره ای آغاز نشده است، بخش بزرگی از انتقادات و آشکار شدن ایرادات کاندیداهای جمهوری خواه توسط شبکه تلویزیونی فاکس نیوز خبری شده است که بیشترین ارتباط ایدئولوژیک و سیاسی را با حزب جمهوری خواه دارد (+).

نکته مهم دیگر برگزاری انتخابات در 4 ایالت اولیه شامل آیوا، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا است. جایی که مسیحیان اونجلیکا در آیوا و کارولینای جنوبی، میانه روها در نیوهمشایر و بخشی از مهاجران در نوادا می توانند سرنوشت بقیه انتخابات را تعیین کنند. کاندیداهایی که نتوانند در این 4 ایالت، عملکرد خوبی از خودشان نمایش دهند خود به خود از صحنه انتخابات کنار گذاشته خواهند شد، چون دیگر پولی ندارند که خرج هزینه های تبلیغات انتخاباتی خود کنند و به همین دلیل در میانه های زمستان 2016 و پس از برگزاری انتخابات در این 4 ایالت، تنها چند چهره اصلی انتخابات نهایی حضور خواهند داشت. به احتمال زیاد جب بوش، اسکات واکر، مارکو روبیو، رند پال و مایک هاکبی – فرماندار پیشین آرکانزا – در میان کاندیداهای نهایی قرار خواهند داشت و هرچه که جلوتر برویم سهم هاکبی هم کم می شود و رقابت میان چهار نفر – بوش، واکر، روبیو و پال – ادامه می یابد.

جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 یک مشکل اساسی دیگر هم دارند که ناشی از تغییر موازنه دموگرافیک در آمریکا به سود دموکرات هاست. اگر کاندیدای نهایی جمهوری خواه بتواند سهمی برابر با سهم میت رامنی در انتخابات 2012 در میان رای دهندگان سفیدپوست به دست آورد (59 درصد)، برای پیروزی نهایی به حداقل رای 30 درصدی در میان رای دهندگان غیر سفیدپوست (آمریکایی های آفریقایی تبار، لاتین تبارها و …) نیاز دارد. رامنی و مک کین در 2012 و 2008 به ترتیب 17 و 19 درصد رای غیرسفیدپوستان را بدست آوردند و انتخابات را باختند. جرج بوش در سال 2004 رای 26 درصد آنان را بدست آورد و برنده شد (او در میان لاتین تبارها هم حدود 40 درصد رای بدست آورد). اما مشکل تنها این نیست که رای جمهوری خواهان در میان غیرسفیدپوستان کمتر است، مشکل بزرگ تر این است که سهم غیر سفیدپوستان در میان کل رای دهندگان هم به نسبت سال های گذشته در حال کاهش است (لینک). ضمن اینکه برخلاف باراک اوباما که چندان در میان زنان سفیدپوست محبوب نبود، هیلاری کلنیتون وضعیت بهتری نسبت به کاندیداهای جمهوری خواه در میان زنان سفیدپوست هم دارد و برای بدست آوردن رای آنان با کاندیداهای جمهوری خواه به رقابت بر می خیزد. رقابتی که در سطح ملی از سال 1992 با کاندیداتوری همسرش – بیل کلینتون – در مقابل جرج هربرت واکر بوش (پدر) آغاز شد و این بار خودش در سال 2016 رو به روی پسر جرج بوش (پدر) و برادر کوچک تر جرج بوش (پسر) – رئیس جمهوری پیشین آمریکا – قرار می گیرد. اصلی ترین رقبای خانم کلنیتون یعنی مارکو روبیو و اسکات واکر اما این روزها همان نقشی را ایفا می کنند که زمانی بیل کلینتون که چندان در سطح ملی شناخته شده نبود در مقابل رییس جمهوری وقت ایفا می کرد. تا آنجا که برخی اسکات واکر را نسخه تکراری بیل کلنیتون 1992 می نامند (فرماندار جوان، همانطور که بیل کلنیتون هم فرماندار جوان ایالت آرکانزا بود) و مارکو روبیو را هم کاندیدایی جوانی تعریف می کنند که در مقابل کاندیدای پا به سن گذاشته یکی از معروف ترین خانواده های آمریکایی به رقابت برخواسته است. دقیقا همان نقشی که بیل کلنیتون در رقابت با جرج هربرت واکر بوش (پدر) در سال 1992 برعهده داشت.

hillary-clinton

سنای آمریکا بالاخره طرح شرایط تصویب مذاکرات اتمی میان ایران و قدرت های جهانی را با 98 رای مثبت و یک رای منفی تایید کرد. این طرح (طرح سناتور کورکر و سناتور کاردن) که طی روزهای گذشته در کمیته روابط خارجی سنا با رای تمام اعضا (19 رای شامل 9 دموکرات و 10 جمهوری خواه) به تصویب رسیده بود دولت را موظف می کند که هرگونه توافقی اتمی میان ایران و آمریکا را در اختیار کنگره آمریکا قرار دهد تا کنگره بتواند نظر خودش را اعلام کند. در نتیجه مخالفان توافق در ایران برای جلوگیری از توافق نهایی به حداکثر 67 رای نیاز دارند. یعنی اوباما با نظر موافق 34 سناتور می تواند جلوی دست اندازی های کنگره را بگیرد. تنها مخالف طرح، سناتور تام کاتن، نویسنده نامه 47 امضایی سناتورهای آمریکایی به رهبر ایران بود که اعتقاد داشت هرگونه توافق با ایران باید به صورت Treaty صورت گیرد تا رای کنگره را برای تایید نیاز داشته باشد. کاتن به همراه سناتور روبیو، طی زمان بررسی این طرح در سطح سنا تلاش کردند تا دولت را مجبور کنند «به رسمیت شناختن اسرائیل» را به عنوان یکی از شرایط هرگونه توافق با ایران منظور نماید. تلاشی که البته موفقیت آمیز هم نبود.

در مصاحبه با صدای آمریکا در مورد این طرح پیش از تصویب نهایی در کنگره صحبت کردم

جمهوری خواهان آمریکایی یکی پس از دیگری کاندیداتوری خودشان را برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 اعلام می کنند. بعد از تد کروز سناتور ایالت تگزاس، رند پال سناتور ایالت کنتاکی هفته گذشته رسما گفت که می خواهد نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود و این هفته هم نوبت مارکو روبیو سناتور کوبایی تبار ایالت فلوریدا رسید که در روز دوشنبه به ساختمان معروف «برج آزادی» در شهر میامی ایالت فلوریدا برود و بگوید که قصد دارد اولین رئیس جمهور اسپانیایی تبار آمریکا باشد (لینک خبر، در مورد مارکو روبیو این لینک را هم ببینید). برج آزادی جایی است که فراریان کوبایی پس از انقلاب کاسترو و سرنگونی باتیستا، در اولین منزلگاه آمریکایی شان به این ساختمان می رفتند. مارکو روبیو در سالگرد تولد توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور و از بنیانگذاران آمریکا، به ساختمان برج آزادی می رود تا بگوید که آمریکا در خطر است و او کسی است که می تواند آمریکای در خطر را نجات دهد. به تعبیر روبیو، کسانی مانند هیلاری کلینتون سیاستمداران نسل دیروز و وارث سیاست ورزی قرن بیستمی هستند درحالی که او سیاستمداری قرن بیست و یکمی است (در مورد هیلاری کلینتون).

این هر سه سناتور جوان، نمایندگان نسل جدید سیاستمداران آمریکایی هستند که پس از ریاست جمهوری اوباما در سال 2008، و با آغاز موج پیروزی های جمهوری خواهان در انتخابات کنگره از سال 2010 به بعد وارد مراکز تصمیم گیری در آمریکا شدند (تد کروز سال 2012 سناتور شد). هر سه هم در ابتدا شور و شوق کافی را در میان طرفداران «تی پارتی» – جناح راست حزب جمهوری خواه – برانگیختند (مارکو روبیو حتی پیشنهاد تی پارتی برای نامردی معاونت رئیس جمهوری میت رامنی بود). هرچند این روزها سهم مارکو روبیو از آن دو نفر دیگر در میان طرفداران «تی پارتی» کمتر است. مارکو روبیو کسی بود که طی سال های 2012 و 2013 تلاش زیادی کرد تا قوانین تازه مهاجرتی در سنای آمریکا به نفع مهاجران تصویب شود و شد (البته هنوز در مجلس نمایندگان تصویب نشده است، نطق مارکو روبیو). همین امر راست گرایان تندرو و حامیان تی پارتی را که هنوز تکلیف خود را با مسئله مهاجرت خارجی ها مشخص نکرده اند عصبانی می کند. مهاجرانی که بسیاری از آنها اسپانیایی تبار هستند و از مرزهای جنوبی وارد آمریکا می شوند (لینک). مارکو روبیو البته الان اعتقاد دارد که تصویب این قانون درست نبوده است.

طرفداران حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، پنج کاندیدای بالقوه و مهم با سابقه «فرمانداری» را هم پیش روی خود خواهند داشت. «جب بوش» فرماندار پیشین فلوریدا، «ریک پری» فرماندار پیشین تگزاس، «اسکات واکر» فرماندار ایالت ویسکانسین، «کریس کریستی» فرماندار ایالت نیوجرسی و «بابی جیندال» فرماندار ایالت لوئیزیانا.

جب بوش در میان سران حزب و حامیان مالی پولدار پرطرفدار است (+) و می تواند به شبکه ارتباطی و روابط حزبی پدر و برادرش که هر دو رئیس جمهور بودند اتکا کند (لینک). همسرش اصلیت مکزیکی دارد، خودش به خوبی به زبان اسپانیایی صحبت می کند و طرفدار اجرای قوانین آسان تر برای مهاجران غیرقانونی است (+) و البته به همین دلیل و دیدگاهای میانه ای که دارد مورد انتقاد محافظه کاران تندروست (+ و +). کسانی که نه پدر و نه برادر او را جمهوری خواه واقعی نمی دانند (درباره جب بوش). در عین حال هم جب بوش و هم مارکو روبیو برای بدست آوردن رای لاتین تبارها  فعالیت می کنند که در انتخابات سال 2012 با نسبت 71-27 به باراک اوباما رای دادند و در اینجا هم مزیت بوش (که همسر مکزیکی دارد) بیشتر از مارکو روبیوی کوبایی تبار است.

در میان این پنج نفر اما، شانس کریس کریستی، ریک پری و بابی جیندال از دو تای دیگر کمتر است. از جمله دلایل کم شدن نقش کریس کریستی، همین حضور جب بوش است. کریس کریستی قبل از اینکه جب بوش اعلام کند احتمال دارد در انتخابات سال 2016 کاندیدا شود، نامزد مورد حمایت سران حزب بود. او مواضع سیاسی میانه دارد (همانند جب بوش) و فرماندار یک ایالت «آبی» (یعنی دموکرت) است. اما با اعلام احتمال کاندیداتوری جرج بوش و البته افشای نقش دفتر فرمانداری نیوجرسی در ایجاد بحران عامدانه ترافیکی در پل جرج واشنگتن، شانس کریس کریستی به مراتب کاهش پیدا کرده است (+). او در عین حال نشان داده که در سیاست خارجی هم تبحر چندانی ندارد. کریستی در حضور شلدون ادسلون (غول کازینویی لاس وگاس و طرفدار تندروی اسرائیل) گفته بود که در هلی کوپتر و طی سفری که به اسرائیل داشته «مناطق اشغالی» را دیده است. امری که باعث شد از آقای ادلسون معذرت خواهی کند. ادسلون از جمله اصلی ترین حامیان مالی جمهوری خواهان است و اگرچه سیاست خارجی نقش چندانی در انتخاب نامزدها توسط مردم ندارد اما به دلیل نقش برجسته پولدارهای طرفدار اسرائیل، اشتباهاتی اینچنین گاهی اوقات غیرقابل جبران است. به همین دلیل هم است که بعد از انتقاد جیمز بکر وزیر پیشین خزانه داری و خارجه در دولت های ریگان و بوش پدر (او در هر دو دولت رئیس دفتر رئیس جمهور هم بود) از سخنرانی نتنیاهو در کنگره آمریکا، کمپین جب بوش اعلام کرد جیمز بکر نظر شخصی خودش را گفته است (لینک). جیمز بیکر از جمله مشاوران کمپین بوش و دوست خانوادگی بوش ها است.

ریک پری هم اگرچه نامزد تقریبا محبوب برای طرفداران تی پارتی است اما هنوز نشان نداده که چقدر برای کاندیداتوری اش جدی است. او در سال 2012 هم کاندیدا بود و در نظرسنجی ها وضع چنان بدی نداشت. اما پس از آنکه در یکی از مناظره های تلویزیونی، رئوس برنامه های انتخاباتی اش را از یاد برد (+) و مورد انتقاد قرار گرفت، ستاره اش رو به افول رفت و از رقابت ها کناره گیری کرد. امسال او دوباره کاندیدا قصد کاندیداتوری دارد اما با وجود رقبای قدرتمندی که به خصوص در هر چهار ایالت اولیه (آیوا، نیوهمشایر، کارلوینای جنوبی و نوادا) شانس پیروزی بیشتری نسب به پری دارند، ادامه رقابت ها برای او به آسانی امکان پذیر نخواهد بود.

کاندیدای بعدی هم بابی جیندال، فرماندار هندی الاصل ایالت لوئیزیاناست که به دلیل دیدگاه های تند مذهبی و سیاسی اش معروف است (او از دین بودایی به مسیحیت گرویده و اسم خودش را تغییر داده است)؛ اما در ایالت خودش هم با مشکلات بسیاری رو به روست.

اسکات واکر اما ستاره رو به رشد جمهوری خواهان در یک ایالت دیگر دموکرات است. آخرین رئیس جمهوری که رای این ایالت را بدست آورده رونالد ریگان در سال 1984 است. آقای واکر که برخی او را بیل کلینتون جمهوری خواهان می نامند در ظرف 5 سال گذشته، 3 بار در انتخابات این ایالت پیروز شده است (2 بار انتخابات فرمانداری و 1 انتخابات ویژه). سابقه فرمانداری اش کاملا با اصول و عقاید حزب جمهوری خواه هماهنگی دارد. با اتحادیه های کارگری –رقیبان سنتی حزب- رابطه خوبی ندارد و نقش آنها را کاهش داده است. طرفدار اقتصاد کوچک و کاهش نقش دولت در اقتصاد است. در سیاست خارجی هم اما اگرچه سابقه چندانی ندارد اما برای هماهنگ نشان دادن خودشان با محافظه کاران تندرو و حامیان مالی پولدار (+) مدعی شده است که در اولین روز ریاست جمهوری اش، هرگونه توافق میان ایران و آمریکا را که از دید او به ضرر منافع اسرائیل باشد لغو خواهد کرد. این ادعا البته با پاسخ تند باراک اوباما هم رو به رو شد (لینک). غیر از این 5 نفر، فرماندار اوهایو، جان کیسیچ هم تمایل خودش را برای کاندیدتوری نشان داده اما هنوز فعالیت رسمی و آشکاری را آغاز نکرده است.

در میان جمهوری خواهان مذهبی، دو کاندیدای مهم دیگر وجود دارند که اگرچه شانس پیروزی شان چندان زیاد نیست اما با بدست آوردن رای محافظه کاران مذهبی بر پروسه انتخابات تاثیر خواهند گذاشت. مایک هاکبی، فرماندار پیشین ایالت آرکانزا که رای مسیحیان مذهبی اونجلیکا را در سال 2008 در ایالت آیوا بدست آورد و از جمله منتقدان باراک اوباما و همسرش است که چرا اجازه می دهند دختران جوان آنها به آهنگ های خواننده هایی مانند بیانسه که مثل سم خطرناک هستند گوش دهند. نفر بعدی هم ریک سنتوروم، سناتور پیشین ایالت پنسیلوانیا و یک محافظه کار مذهبی است که در سال 2012 در ایالت های جنوبی مذهبی مانند می سی سی پی، آلاباما و تنسی پیروز شد و تا روزهای آخر انتخابات مقدماتی به همراه ران پال به رقابت با میت رامنی پرداخت.

در میان سایر کاندیداهای جمهوری خواه می توان به نام های دیگری هم اشاره کرد. لیندزی گرم سناتور ایالت کارولینای جنوبی که از جمله جمهوری خواهان با عقاید تندرو در سیاست خارجی است و دوقلوی جان مک کین (کاندیدای جمهوری خواهان در سال 2008) نامیده می شود. با اسرائیل رابطه خیلی خوبی دارد و طرفدار سیاست های سخت گیرانه و تهاجمی علیه ایران است. و همینطور دونالد ترامپ تاجر معروف آمریکایی که سالهاست در فضای سیاسی آمریکا حضور دارد و برخی اوقات زمزمه کاندیداتوری او مطرح می شود، هرچند کسی او را در نهایت زیاد جدی نمی گیرد. آقای ترامپ برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 گفته که مشغول بررسی شرایط برای حضور در انتخابات است. و بالاخره دو کاندیدای دیگر دکتر بن کارسن، جراح بازنشسته با عقاید مذهبی محافظه کارانه و تاحدی شبیه دیدگاه های تی پارتی و تنها زن کاندیدا، کارلی فیورینا، مدیر اجرایی پیشین شرکت HP که خودش را در نقطه مقابل هیلاری کلینتون معرفی می کند و با اشاره به سوابق فعالیت های اقتصادی اش، از آن به عنوان مزیت رقابتی برای انتخابات ریاست جمهوری 2016 نام می برد.

از انتخابات مقدماتی سال 2016 جمهوری خواهان به عنوان پرتراکم ترین انتخابات مقدماتی بعد از سال 1976 (که چنین وضعیتی برای دموکرات ها وجود داشت) نام برده می شود (لینک). جایی که حداقل 10 کاندیدا با سوابق سیاسی مشخص و گروه رای قابل اندازه گیری وجود دارند و تفاوت رای میان آنها چندان زیاد نیست. گالوپ نتایج یک نظرسنجی از کاندیداهای سال 2016 میان جمهوری خواهان را منتشر کرده و آن را با نتایج مشابه در طی سال های 2008، 2000 و 1996 برای انتخابات مقدماتی مقایسه نموده است (در انتخابات سال 2004 جرج بوش به عنوان رئیس جمهور کاندیدای محتمل بود و به همین علت اینجا نیامده است). در هر سه انتخابات گذشته و در زمان مشابه حداقل یک کاندیدا وجود داشت که میزان خالص محبوبیت وی (محبوبیت منهای عدم محبوبیت) بالای 50 درصد باشد. جولیانی در سال 2008 (مثبت 63)، بوش در سال 2000 (مثبت 85) و دال در سال 1996 (مثبت 55). در گزارش گالوپ، خالص محبوبیت مایک هاکبی امروز برابر با مثبت 40 است و سایر کاندیداها بعد از وی قرار دارند. در سال 2008، جان مک کین با مثبت 42 در مقام دوم قرار داشت (نتایج یک نظرسنجی مرتبط).

حالا این کاندیداهای پرتعداد در 11 مناظره انتخاباتی از قبل برنامه ریزی شده، رو در روی یکدیگر قرار می گیرند که اولین آن در اواخر تابستان به میزبانی شبکه خبری فاکس نیوز برگزار می شود. هرچند در مورد تعداد و کیفیت این مناظره ها هم هنوز بحث و حرف و حدیث فراوان است. حزب جمهوری خواه در انتخابات مقدماتی سال 2012 شاهد شدیدترین تبلیغات منفی کاندیداها علیه یکدیگر بود. تبلیغاتی که سود آن را کمپین باراک اوباما برد تا میت رامنی را کاندیدایی برای طبقه مرفه، بی اعتنا به طبقه متوسط و مردی مغرور و متکبر نشان دهد. بسیاری از خوراک همین تبلیغات اینچنینی را هم اتفاقا در ابتدا، کاندیداهای مقدماتی جمهوری خواه بودند که برای کمپین باراک اوباما فراهم آوردند (یک ویدئوی مرتبط). کاندیداهایی مانند ریک پری یا نیوت گینگریچ در سال 2012 میت رامنی را متهم می کردند که یک محافظه کار میانه روست و دیدگاه های وی به دیدگاه های اوباما نردیک است و مدام عقایدش را تغییر می دهد.

چنین مشکلی به مراتب بیشتر در انتخابات سال 2016 روی خواهد داد. جمهوری خواهان تندرو که کاندیدای دموکرات رو به روی خودشان را هیلاری کلینتون می دانند، میانه روها را به پیروی از دیدگاه های دموکرات ها و هیلاری کلینتون متهم می کنند (رند پال در سخنرانی اعلام کاندیداتوری این ادعا را علیه جب بوش تلویحا مطرح کرد، مارکو روبیو هم اگرچه به کلینتون اشاره کرد که کاندیدای دیروز است، تلویحا جرج بوش را هم نشانه گرفت. چون او هم با 62 سال سن، سیاستمداری است که سیاست ورزی اش از گذشته و خانواده اش نشات می گیرد). نئوکان ها امثال رند پال را مورد انتقاد قرار می دهند که دیدگاه های مشخصی در سیاست خارجی ندارند. مخالفان اسکات واکر موضع گیری های متفاوت او را در مورد مسئله مهاجرت و مواجه با مهاجران اسپانیایی تبار به چالش می کشند، مخالفان تد کروز او را نامزدی تندرو که توان پیروزی در انتخابات را ندارد می نامند  و خلاصه در مسائل اصلی حزب که پایگاه رای به سمت مواضع راست گرایانه و مذهبی بیشتر گرایش دارد، همه کاندیداها دوست دارند خودشان را وارث اصلی حزب جمهوری خواه و نماد آن (رونالد ریگان) بنامند. اما مسئله اینجاست که کاندیداهایی که از مرحله مقدماتی بالا می آید و نامزد رسمی حزب می شود، تازه مشکلات جدیدی نسبت به قبلی ها را پیش روی خود می بیند. به قول ریچارد نیکسون شما برای پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب جمهوری خواه باید بدانید که چگونه به سمت راست گرایش پیدا کنید و برای پیروزی در انتخابات نهایی باید بلد باشید که به سمت چپ گردش کنید. حالا کاندیدای نهایی باید بخشی از رای افراد مستقل را بدست بیاورد که برخلاف جمهوری خواهان، در مسائل اجتماعی، فرهنگی و مذهبی دیدگاه های لزوما دست راستی ندارند. نامزد حزب برای پیروزی نهایی در انتخابات باید در عین حال بخشی از رای اسپانیایی تبارها را هم داشته باشد که اتفاقا یکی از مهمترین دغدغه هایشان مسائل مهاجرتی است و به همین دلیل اصولا به دموکرات ها رای می دهند (نظرسنجی؛ اکثر آمریکایی ها با فرمان اجرایی رئیس جمهور جهت تسهیل قوانین مهاجرتی موافق هستند). همینطور آمریکایی های آفریقایی تبار که 14 درصد رای دهندگان راتشکیل می دهند و به دلیل عقاید تندروانه حزب جمهوری خواه کمتر به این حزب تمایل نشان می دهند (دیدگاه های یک جمهوری خواه در مورد ضرورت بدست آوردن رای اقلیت ها توسط کاندیداهای حزب جمهوری خواه). به همه اینها اضافه کنید کاهش سهم تدریجی سفیدپوستان در انتخابات آمریکا را که حامیان رای سنتی جمهوری خواهان هستند (یک لینک دیگر).

از آن سو عده ای هم اعتقاد دارند 2016 سال جمهوری خوهان است (+). سالی که آنها می آیند تا با پیروزی در انتخابات به کاخ سفید بروند و با کاهش مالیات ها، اصلی ترین مانع رشد اقتصادی آمریکا را از پیش پای بردارند. همین حضور پرقدرت کاندیداهای مقدماتی در میان جمهوری خواهان و عدم حضور کاندیداهای قوی در میان دموکرات ها، نشانه ای بر این امر است. به خصوص اینکه به تعبیر آنان، هیلاری کلینتون چیزی برای ارائه ندارند، کمپین او پیام مشخصی را نمی رساند و مزیت های رقابتی را هم که باراک اوباما به ظرز فزاینده ای از آنها برخوردار بود، خانم کلینتون فاقد آنهاست.

با این حال چه شانس جمهوری خواهان زیادتر باشد و چه کاندیداتوری هیلاری کلینتون با احتمال بیشتری کاخ سفید را در اختیار دوباره دموکرات ها قرار دهد، به تمام دلایل گفته شده اگرچه اقیانوس جمهوری خواهان آمریکایی امروز آبی به نظر می رسد اما دیری نمی پاید که رقابت های درونی، این اقیانوس آرام را متلاطم خواهد کرد. تلاطمی که در ذات انتخابات امسال هم قرار دارد. جایی که جمهوری خواهان و دموکرات ها تقریبا در هیچ مسئله ای با یکدیگر نظر مشابه ندارند (این لینک را نگاه کنید؛ بنیاد محافظه کار هریتیج به کاندیداهای انتخابات بر اساس شاخص های مختلف امتیاز می دهد. رئیس این بنیاد، جیم دمینت، سناتور پیشین جمهوری خواه ایالت کارولینای جنوبی است که در سال 2013 از نمایندگی در مجلس استعفا داد تا ریاست این بنیاد را برعهده بگیرد).gop

هنگامی که طرفداران اوباما بعد از نهایی شدن پیروزی دموکرات ها در انتخابات سال 2012 به جلوی کاخ سفید رفته بودند تا ریاست جمهوری دوباره او را جشن بگیرند، در کنار عکس ها و پلاکاردهای رئیس جمهوری و همسرش، عکس و پوستر یک نفر دیگر هم به چشم می آمد. هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا، رقیب آقای اوباما در رقابت های مقدماتی 2008، سناتور پیشین ایالت نیویورک، همسر رئیس جمهور محبوب، بیل کلینتون، و البته کاندیدای احتمالی دموکرات ها در انتخابات چهار سال بعد یعنی 2016.

دو سال و نیم بعد از آن همهمه پیروزی اوباما در سال 2012، حالا این هیلاری کلینتون است که با انتشار یک متن فیس بوکی، یک توییت و شاید یک خبر ویدئویی کاندیداتوری اش را برای رقابت با جمهوری خواهان در انتخابات سال 2016 اعلام می کند (خبر احتمال کاندیداتوری هیلاری و +). انتخاباتی که به نظر نمی رسد در مرحله مقدماتی رقیب چندان جدی از درون حزب دموکرات داشته باشد. با این وجود برای انتخابات نهایی، رقبای جمهوری خواه از هم اکنون خود را برای مبارزه با خانم کلینتون به عنوان اولین رئیس جمهور زن (احتمالی) در تاریخ آمریکا بعد از اولین رئیس جمهور سیاه آماده می کنند.

مهمترین رقیب انتخاباتی هیلاری کلینتون در حزب دموکرات می توانست الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست باشد که البته گفته است قصد ندارد با هیلاری رقابت کند؛ هرچند چندان هم رابطه خوبی با خانم کلینتون ندارد (او حاضر نمی شود در این مصاحبه بگوید که آینده حزب از آن هیلاری است و یا اینکه از او برای کاندیداتوری حمایت کند). الیزابت وارن محبوب جناح چپ حزب دموکرات است، دیدگاه های لیبرال دارد، خودش را نماینده طبقه متوسط آمریکایی می داند و از دغدغه های اقتصادی آنان مانند افزایش حداقل حقوق دفاع می کند. به شدت مخالف تاثیر بنگاه های مالی و اقتصادی و وال استریت بر اقتصاد آمریکاست؛ و همین جا هم هست که با خانم کلینتون به مشکل برمی خورد. هیلاری کلینتون همیشه رابطه خوبی با وال استریت داشته است و خودش هم سالهاست که دیگر بخشی از طبقه متوسط آمریکایی نیست. برای هر سخنرانی، حداقل 200 هزار دلار دستمزد می گیرد. بنیاد خیریه خانوادگی آنها (شامل بیل، هیلاری و چلسی کلینتون) کمک های مالی فوق العاده از سران و افراد معروف در کشورهای مختلف (شامل کشورهایی چون عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس) دریافت می کند و به همین دلیل البته مورد انتقاد رقبای جمهوری خواه هم قرار دارد.

برخی از مخالفان جدی هیلاری کلینتون در جناح چپ حزب طی یک سال گذشته تلاش زیادی کردند تا خانم وارن را راضی کنند تا در مرحله مقدماتی با کلینتون رقابت کند. آنها الیزابت وارن را اوبامای سال 2007 می دانند که می تواند مسیر کاندیداتوری هیلاری کلینتون را با مشکل مواجه کند، هرچند سناتور ماساچوست تاکنون و به درستی این امر را نپذیرفته است. او خودش هم می داند که مزیت های رقابتی باراک اوباما در سال 2007 را ندارد (لینک و +). الیزاب وارن جوان نیست و 65 سال دارد، احتمال اینکه بتواند سران حزب را به حمایت از خود ترغیب کند زیاد نیست، لزوما برتری رقابتی بر کلینتون در میان آمریکایی های آفریقایی تبار ندارد، برای اکثر آمریکایی ها چهره شناخته شده ای نیست و تلاشی هم نکرده است که خودش را برای انتخابات مقدماتی در ایالت های اولیه (آیوا و نیوهمشایر) آماده سازد. در زمان مشابه امروز در سال 2007، باراک اوباما در نظرسنجی های آیوا در ردیف دوم همراه با خانم کلینتون و پس از سناتور ادواردز قرار داشت و در زمستان اعلام کاندیداتوری کرده بود. خانم وارن را هنوز کسی نمی شناسند. اگرچه Moveon.org یک گروه لیبرال طرفدار خانم وارن گفته که تمام تلاش خود را برای کاندیداتوری وی به کار خواهد بست و این وب سایت هم به تقلید از تلاش مشابه طرفداران خانم کیلنتون، توسط طرفداران وارن تشکیل شده و حتی بخشی از تیم تکنولوژی کمپین اوباما گفته اند که از او حمایت می کنند (لینک، البته از لحاظ تعداد و رتبه قابل توجه نیستند) اما به نظر نمی رسد الیزابت وارن وارد رقابت با کلینتون شود؛ چون خودش هم احتمالا می داند با احتمال خیلی بالایی شکست می خورد و کاندیدای شکست خورده، کمتر می تواند اثرگذاری را که پیش از شکست در صحنه سیاسی داشت، بازهم داشته باشد (در مورد خانم وارن این لینک را ببینید). او بیشتر از آنکه رقیب شکست خورده در مقابل هیلاری کلینتون باشد می تواند با طرح دیدگاه های لیبرال، مواضع مورد انتقاد خانم کلینتون را که از او یک دموکرات میانه رو و طرفدار مذاکره و توافق ساخته است بیشتر به سمت چپ حزب نزدیک کند (تلاش لیبرال ها برای گردش به چپ کلینتون + کمپین رام امانوئل در شیکاگو و درس های آن برای هیلاری کلینتون).

سایر رقبای هیلاری کلینتون اما مزیت های رقابتی الیزابت وارن را هم ندارند. یعنی به عبارت بهتر کسی وجود ندارد که بتواند کاندیدتوری او را درون حزب دموکرات با چالش رو به رو سازد (+). لینکلن چیفی، فرماندار پیشین «رد آی لند»، تنها جمهوری خواهی که در مجلس سنا به طرح حمله به عراق رای منفی داد و در سال 2013 دموکرات شد از هیلاری کلینتون به دلیل رای مثبت وی در طرح حمله به عراق انتقاد می کند (+) و «مارتین اوملی»، فرماندار پیشین «مری لند» با انتقاد از رقابت احتمالی هیلاری کلینتون و جب بوش می گوید که ریاست جمهوری در آمریکا، تاج پادشاهی نیست که بین دو خانواده جا به جا شود (او کاندیداتوری احتمالی خودش را با سفر به آیوا و ارائه دیدگاه های لیبرال آغاز کرده است). سایر کاندیداهای احتمالی از جمله «جیم وب» سناتور پیشین ویرجینیا و «برنی سندرز» سناتور مستقل ایالت ورمانت که در سنا با کاکس دموکرات ها رای می دهد هم گفته اند که به کاندیداتوری در سال 2016 فکر می کنند اما خب هیچ یک رقیب جدی خانم کلینتون نخواهند بود (البته یک نام معروف دیگر هم وجود دارد؛ جو بایدن معاون رئیس جمهور اوباما و رقیب اوباما و هیلاری در سال 2008؛ احتمال کاندیداتوری او زیاد نیست، احتمال پیروزی او که خیلی اندک است).

با اینحال به همان اندازه که کاندیداتوری خانم کلینتون در میان دموکرات ها سهل و محتمل است، در رقابت های نهایی داستان به کلی عوض خواهد شد. اگرچه دموکرات ها به لحاظ دموگرافیک بر جمهوری خواهان برتری دارند و رای اقلیت های اسپانیایی تبار و آمریکایی های آفریقایی تبار به همراه جوانان و زنان (زنان خانم کلینتون را به نامزد جمهوری خواه ترجیح می دهند اما همه گروه های مختلف زنان لزوما کاندیدای دموکرات را بر جمهوری خواه ترجیح نمی دهند) را با خود خواهند داشت، اما او شاید نتواند به آن اندازه ای که باراک اوباما در میان اقلیت ها محبوب بود، حمایت آن ها را به خود جلب کند. هرچند از طرف دیگر به آن اندازه که باراک اوباما در میان بخش هایی از جامعه آمریکایی (سفیدپوستان محافظه کار) منفور است، هیلاری کلینتون منفور نیست.

هیلاری کلینتون نقاط ضعفی هم دارد که جمهوری خواهان روی آن حساب باز می کنند. کمپین هیلاری کلینتون هنوز نتوانسته است پیام انتخاباتی ویژه و جذاب داشته باشد. این ایراد کمپین در سال 2008 هم بود که در مقابل پیام «تغییر» توسط اوباما قافیه را باخت. او می گوید که دغدغه مسائل زنان را دارد و برای حمایت از طبقه متوسط آمریکایی به جنگ جمهوری خواهان می رود. مسائل زنان اگرچه مهم است و زنان هم او را بر رقبای خود ترجیح می دهند، اما جمهوری خواهان خانم کلینتون را به چالش گرفته اند که چرا بنیاد کلینتون کمک های مالی کشورهایی مانند عربستان را قبول می کند، درحالی که این کشورها از جمله ناقضان حقوق زنان هستند. همینطور کلینتون چطور می تواند نماینده طبقه متوسط آمریکایی باشد در حالی که خانه اش در نیویورک میلیون ها دلار می ارزد، با جت خصوصی مسافرت می کند و برای هر سخنرانی حداقل 200 هزار دلار دستمزد می گیرد.

جمهوری خواهان در عین حال هیلاری کلینتون را به «بی صداقتی» متهم می کنند و او را با بحران های پیدا و پنهان مرتبط می دانند. آنچه که در مورد پاک شدن سرور شخصی خانم کلینتون و ای میل هایی که خودش ادعا می کند شخصی بودند (و جمهوری خواهان می گویند معلوم نیست و باید چک می شدند) آخرین نمونه از این جنس است که در طول دوران فعالیت های سیاسی خانواده کلینتون وجود داشته است (نظرسنجی در همین مورد). کمک های خارجی به بنیاد خانواده کلینتون حتی زمانی که او مسئولیت وزارت خارجه را بر عهده داشت، کشته شدن 4 دیپلمات آمریکایی در کنسول گری این کشور در شهر بن غازی کشور لیبی سه ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری 2012 و همینطور داستان های رابطه اقتصادی برادرش با «تری مک آلیف» فرماندار فعلی ویرجینیا و یکی از افراد نزدیک به خانواده کلینتون موارد جدیدی هستند که مستقیم به سمت وی نشانه می روند. مواردی هم احتمالا در آینده وجود خواهد داشت، همانطور که در گذشته وجود داشت. کمپین هیلاری کلینتون باید بداند که چگونه این بحرن ها را مدیریت کند. امری که در مورد داستان ای میل های خانم کلینتون و استفاده از سرور شخصی به جای سرور وزارت امور خارجه در دوران مسئولیت، به دلیل عدم آمادگی کمپین برای مدیریت آن، با انتقاد درون حزب دموکرات هم مواجه شد. درحالیکه حداقل از چهار، پنج ماه قبل تر، افراد نزدیک به خانم کلینتون می دانستند که مسئله برای جمهوری خواهان فاش شده است (+ و +).

مسئله مهم دیگر برای کمپین هیلاری اما چگونگی ارائه تصویر رهبر آینده حزب دموکرات و کاندیدای ریاست جمهوری است. در رقابت های مقدماتی سال 2007 در مقابل چهره جوان، مردمی و دوست داشتنی باراک اوباما، کمپین هیلاری کلینتون سعی کرد او را یک رهبر مقتدر و تصمیم گیر جلوه دهد. با این توجیه که آمریکایی باید به رهبر زن اعتماد پیدا می کردند و اگر زنی مقتدر نباشد به او رای نمی دهند. برای انتخابات سال 2016 اما کمپین هیلاری کلینتون تاکتیک خودش را تغییر داده است. هیلاری این بار باید دوست داشتنی به نظر برسد. استراتژیست های کمپین هیلاری اعتقاد دارند او با مسئولیت های متعدد در ساختار سیاسی آمریکایی به اندازه ای شناخته شده هست که قدرت رهبری و مدیریت وی زیر سئوال نرود. حالا باید کاری کنند که رای دهندگان آمریکایی او را دوست داشته باشند (مسئولیت این خانم طراحی دوباره تصویر هیلاری کلینتون در میان رای دهندگان است). زنی دوست داشتنی، رهبری مسئول و شاید مادربزرگی مهربان (بیل و هیلاری کلینتون به تازگی صاحب یک نوه شده اند). امری که به نظر می رسد بعد از اتفاقات اخیر و انتقادهای تند جمهوری خواهان علیه کلینتون تاحدی در میان رای دهندگان تاثیر داشته است (+).

با تمام اینها اما، مسیر پیروزی هیلاری کلینتون برای رسیدن به کاخ سفید حتما از رقبای جمهوری خواه ش راحت تر است (+). از سال 1992 و آغاز ریاست جمهوری بیل کلینتون تا 2012، در شش انتخابات پشت سر هم، 18 ایالت شامل سه ایالت غربی موسوم با پاسفیک (مانند کالیفرنیا)، ایالت های شمال شرق آمریکا (مانند نیویورک و پنسیلوانیا)، اکثر ایالت های مرکزی شمال شرقی (مانند ویسکانسین) و مرکزی (مانند ایلی نوی) به همراه شهر واشنگتن دی سی به دموکرات ها رای داده اند که روی هم رفته 242 رای الکترال را شامل می شوند. این درحالی است که 13 ایالت در جنوب (مانند تگزاس) و ایالت های مرکزی شمال غربی (مانند مونتانا و وایومینگ) که از سال 1988 همواره به جمهوری خواهان رای داده اند تنها 102 رای اکترال رای شامل می شوند. از میان 194 رای اکترال باقی مانده، خانم کلینتون برای پیروزی تنها به 28 رای الکترال احتیاج دارد. و به عنوان مثال اگر او تنها از میان 19 ایالت باقی مانده بتواند در فلوریدا پیروز شود که 29 رای اکترال دارد، 45 مین رئیس جمهور آمریکا خواهد بود. ضمن اینکه او در ایالت هایی مانند آرکانزا که ایالت بیل کلینتون است (بیل کلینتون دو بار فرماندار آرکانزا بود) یا نوادا که یک اقلیت تاثیرگذار دارد یا ویرجینیا که فرماندار فعلی اش دموکرات و رئیس کمپین انتخاباتی هیلای کلینتون بوده است و یا ایندیانا که در سال 2008 به اوباما رای داد و همچنین اوهایو که هم در سال 2008 و هم در 2012 به اوباما رای داد شانس خیلی خوبی برای پیروزی خواهد داشت. این مسیر پیروزی را البته یک نفر شاید بیشتر از دیگران با خطر مواجه کند. جب بوش که اتفاقا از معدود کاندیداهای جمهوری خواه است که در میان اقلیت تبارها محبوب است. همسر مکزیکی دارد، زبان اسپانیایی را به راحتی صحبت می کند و فرماندار پیشین فلوریدا بوده است که اقلیت اسپانیایی تبار آن برجسته است (در مورد جب بوش و رقابت او با هیلاری)

خانم کلینتون کاندیداتوری خودش را اعلام می کند. درحالی که «آماده برای هیلاری» Ready for Hillary کمپین نیروهای میدانی خانم کلینتون از مدت ها پیش از آنکه دفتر دو طبقه کمپین خانم کلینتون در محله بروکلین نیویورک راه اندازی شود فعالیت های خودش را آغاز کرده بود. «آماده برای هیلاری» کمپینی است که با فرض کاندیداتوری خانم کلینتون تشکیل شد تا در صورت اعلام کاندیداتوری نیروهای میدانی کمپین او آماده برای کار باشند. کسانی که قرار است در تجمعات شرکت کنند، به در خانه های مردم بروند و آنها را برای رای دادن به هیلاری کلینتون ترغیب کنند، برای فعالیت های خودشان پول جمع کنند و خلاصه نیروهای پای کار کمپین باشند (شکل تشکیل این کمپین بسیار شبیه به «ستاد 88» کمپین حامیان خاتمی در انتخابات سال 1388 است).

همه اینها هم درحالی است که برای ایرانی ها، مهمترین بخش تبلیغات خانم کلینتون نحوه مواجه او با بحران هسته ای ایران و رابطه با اسرائیل خواهد بود (+). اگر توافق هسته ای انجام شود و به خوبی پیش برود بخشی از اعتبار این توافق مستقیما متوجه خانم کلینتون است که مذاکرات از زمان ریاست وی بر وزارت خارجه شده بود. اگر اینطوری نشود او احتمال دارد به سمت راست گرایش پیدا کند که همراه با رابطه بهتر با اسرائیل خواهد بود. هرچند رابطه خانم کلینتون با اسرائیلی ها به نظر نمی رسد که به بدی رابطه باراک اوباما با نتنیاهو باشد.

آی دیت:

خانم کلینتون با انتشار این ویدئو (مبارزی برای آمریکایی های معمولی) کمپین انتخاباتی ش را آغاز کرد. کمپینی که برخلاف سال 2008 مبتنی بر دیدار با جمعیت های کوچک و مصاحبه های رو در روست. در سال 2008 هیلاری کلینتون به دلیل اینکه در همایش هایی که او تنها سخنرانش است مورد انتقاد قرار گرفته بود. برای 2016 اما، کمپین کلینتون که جمعی از باهوش ترین افراد کمپین اوباما را در کنار خود دارد به صورت زمینی به اوباما می رود تا با مردم عادی هم دیدار داشته باشد (لینک). این گزارش را در مورد واکنش های جمهوری خواهان بخوانید و البته این مقاله آقای کارل رو را هم از دست ندهید که می گوید تبلیغات منفی علیه هیلاری کلینتون به تنهایی برای پیروزی بر او کافی نیست + یک گزارش از واکنش ها نسبت به کاندیدتوری کلینتون در شبکه های اجتماعی و مقایسه آن با رند پال و تد کروز و این یکی که می گوید موفقیت سیاست های اقتصادی اوباما می تواند یکی از مهمترین نقاط مثبت کمپین کلینتون باشد. این ادعا البته درست است، هیچ شاخصی به اهمیت وضعیت اقتصادی آمریکایی ها در تعیین رئیس جمهور بعدی وجود ندارد. سیاست خارجی، توافق با ایران، داعش و حتی سیاست های مهاجرتی هیچ یک به اندازه وضعیت اقتصادی در طی ماه های آینده نمی توانند تکلیف انتخابات را مشخص کنند.

hill

رند پال، سناتور جمهوری خواه ایالت کنتاکی، فردا به عنوان دومین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به صورت رسمی نامزدی خودش را انتخاب می کند (+). در این پست کوتاه توضیح می دهم که چرا کاندیداتوری رند پال مهم است و چرا او می تواند در انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان در سال 2012 مومنتوم ایجاد کند و چرا شانس او برای پیروزی در رقابت های مقدماتی و نهایی چندان زیاد نیست (این ویدئو را ببینید).

سناتور رند پال، وارث سیاستمداری پدرش ران پال، عضو مجلس نمایندگان آمریکا از ایالت تگزاس است. کسی که هم در سال 2008 و هم در سال 2012 در انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان کاندیدا بود (رند پال در سال 1988 به عنوان نامزد لیبرترین کاندیدا شد) و اگرچه پیروز نشد اما یک گروه رای ثابت برای خودش ساخت از کسانی که دیدگاه های لیبرترین دارند و در سال 2010 هم به نام تی پارتی توانستند به پیروزی حزب جمهوری خواه در انتخابات مجلس نمایندگان کمک کنند (در مورد ران پال اگر می خواهید بدانید این کتاب، ران پال پدر تی پارتی و این یکی و + را بخوانید). از جمله کسانی که در همین سال 2010 از ایالت کنتاکی وارد ساختمان سنا شد، رند پال جوان بود که کاندیداهای مورد حمایت حزب را در انتخابات مقدماتی شکست داد و با دیدگاه های ویژه اش (از جمله اینکه «ایران برای آمریکا تهدید نیست»، انتقاد از سیاست خارجی تهاجمی و حتی پیشنهاد قطع کمک های مالی به کشورهای خارجی از جمله اسرائیل) به پیروزی رسید. برای بررسی دیدگاه هایی که رند پال پدر و پسر ترویج می کنند کتاب تی پارتی به واشنگتن می رود از پال پسر، فوق العاده است. او در این کتاب دیدگاه های خودش را در مورد دولت کوچک و اقتصاد «در دست مردم» توضیح می دهد و به شدت متاثر از کتاب «وجدان محافظه کار» است که توسط بری گلدواتر، سناتور ایالت آریزونا و کاندیدای جمهوری خواهان در انتخابات سال 1964 (که در رقابت با لیندون جانسون شکست سختی خورد) نوشته شده است. در کتاب وجدان محافظه کار، سناتور گلدواتر اصول دیدگاه های خودش را در مورد سیاست داخلی و خارجی آمریکا در فصل های مختلف و به صورت خلاصه بیان می کند که بسیار به دیدگاه های امروز تی پارتی نزدیک است. در مخالفت با سیاست غالب در واشنگتن، رند پال، خود و پدرش را وارثان واقعی رونالد ریگان هم می دانند و برای اثبات این ادعا به حمایت پدرش از ریگان و در مخالفت با رئیس جمهور جرالد فورد – کاندیدای مورد حمایت جناح غالب حزب در سال 1976 – اشاره می کند. دلیل اهمیت ارجاع به ریگان هم در این است که ریگان بت جمهوری خواهان امروز آمریکایی است و از میت رامنی میانه رو تا تد کروز تندرو همه خودشان را پیروان واقعی ریگان می نامند.

به دلیل همین سابقه است که رند پال در مقایسه با کاندیدایی مانند تد کروز – سناتور تندروی ایالت نگزاس که او هم چهره محبوب تی پارتی است – امکان تاثیرگذاری بیشتری در رقابت های مقدماتی حزب جمهوری خواه دارد (سومین پیروزی پی در پی رند پال در گردهمایی گروه عمل جمهوری خواهان). بعد از اعلام کاندیداتوری تد کروز، رند پال ضمن تمجید از تد کروز در مصاحبه با مگان کلی در فاکس نیوز گفت که اگرچه دیدگاه های او و تد کروز در بسیاری جهات شبیه یکدیگر است اما دلیل برتری او بر کروز این است که احتمال پیروزی خودش در مقابل هیلاری کلینتون به مراتب بیشتر از سایر کاندیداها و البته تد کروز است (این پست فیس بوکی لارا اینگرام، از معروف ترین چهره های رسانه ای – رادیویی محافظه کاران را ببینید). ادعایی که هم بیراه هست و هم نیست (لینک). او به احتمال زیاد در مقایسه با تد کروز، گزینه سخت تری در مقابل هیلاری کلینتون است اما حتما در مقایسه با جب بوش احتمال پیروزی کمتری در مقابل هیلاری کلینتون خواهد داشت – در مورد جب بوش بعدا به صورت مفصل خواهم نوشت (انتقادهای رند پال از سایر کاندیداها، جب بوش طرفدار دولت بزرگ است و سیاست های خارجی مارکو روبیو، احمقانه و کودکانه است – این ویدئوی جالب را هم ببینید، مقایسه بوش و کلنیتون و اینکه جرج بوش فرقی با هیلاری کلنیتون نخواهد داشت).

از جمله دلایل دیگر تاثیرگذاری رند پال در میان جمهوری خواهان و اهمیت او در این است که رند پال سعی کرده است با ایجاد ارتباط با بخش هایی از گروه های اقلیت از جمله آمریکایی های آفریقایی تبار که به صورت سنتی به جمهوری خواهان رای نمی دهند و همچنین در میان جوان ترها که بیشتر طرفدار دموکرات ها هستند در میان این گروه هم برای خود پایگاه رای ایجاد کند (+).

او و البته کاندیداهایی مانند تد کروز، حزب جمهوری خواه را متهم می کنند که با حمایت از کاندیداهایی مانند جان مک کین و میت رامنی که از نظر آنان به صورت کامل جمهوری خواه نیستند در انتخابات سال 2008 و 2012 باعث شکست جمهوری خواهان در انتخابات ریاست جمهوری شده اند. درحالی که به تعبیر آنان حزب جمهوری خواه باید به دوران ریگانیسم باز گردد و کاندیدایی را انتخاب کند که همانند ریگان، به اصول جمهوری خواهان وفادار باشد. هرچند آنها سعی می کنند برخی از سیاست های ریگان را که با اصول سیاسی امروزی حزب جمهوری خواه همگام نیست فراموش کنند یا پیروزی های جرج بوش در سال 2000 و 2004 را که البته بوش پسر هم – به همراه بوش پدر – از نظر آنان به اندازه کافی جمهوری خواه نبود به یاد نیاورند (رند پال برخی از سیاست های بهداشتی و درمانی جرج بوش را سوسیالیستی نامیده بود). همینطور شکست تنها کاندیداهای 100 درصد محافظه کار بعد از جنگ جهانی دوم، بری گلدواتر، که در سال 1976 تنها در 6 ایالت جنوبی توانست بر لیندون جانسون پیروز شود و در سایر ایالت های آمریکا شکست خورد (هرچند همین ادعا که چون کاندیدهای حزب جمهوری خواه در سال های 2008 و 2012 به اندازه کافی محافظه کار نبودند و به همین دلیل مورد حمایت محافظه کاران آمریکایی قرار نگرفته اند، در این مقاله از کارل رو به درستی نقد شده است).

اما یکی از مهمترین نقاظ ضعف رند پال اما در مواجه با کاندیداهای مورد حمایت جناح غالب حزب (GOP Establishment) که نقطه افتراق اساسی او با سران حزب هم هست در دیدگاه انزواطلبانه او در سیاست خارجی نمایان می شود (لینک). امری که اگرچه در جامعه آمریکایی امروز کم طرفدار نیست اما درون حزب جمهوری خواه و حامیان مالی این حزب، پیش بردن چنین سیاستی غیرممکن به نظر می رسد. رند پال نماینده یک سنت سیاسی در آمریکاست که حتی سیاست های اوباما را جنگ طلبانه می داند، بارها بر خروج کامل نیروهای آمریکایی از عراق و افغانستان تاکید کرده است، در ابتدا مخالف طرح تحریم های بیشتر ایران توسط کمیته روابط خارجی سنا موسوم به طرح «کرک – منندز» بود (او بعدا از این طرح حمایت کرد) و حتی مسیحیان اونجلیکا را که درصد رای مهمی از حزب جمهوری خواه به خصوص در ایالت هایی مانند آیوا (آیوا اولین ایالتی است که انتخابات مقدماتی در آن برگزار می شود و به همین دلیل اهمیت زیادی دارد)، متهم می کند که به دنبال جنگ هستند (بخش هایی از این اتهام دلایل مذهبی دارد). رند پال حتی مخالف تحریم ایران بود و از توافق ابتدایی هسته ای بین ایران و قدرت های جهانی حمایت کرد، در حالیکه حزب جمهوری خواه با آن مخالف بود و او در عین حال کسی است که بارها گفته بود مخالف کمک آمریکا به کشورهای خارجی – حتی اسرائیل – است (او البته بعدا اسرائیل را مستثنی دانست). به همین دلیل هم هست که رند پال در آخر لیست کاندیداهای مورد حمایت شلدون ادلسون (کازینودار جمهوری خواه در لاس وگاس که کسی در انتخابات سال 2012 قول داد تا 100 میلیون دار برای شکست دموکرات ها هزینه کند و گفته می شود درنهایت 140 میلیون دلار به جمهوری خواهان کمک کرد) قرار می گیرد.

این دیدگاه های رند پال درون حزب جمهوری خواه با انتقادهای زیادی مواجه است (انتقادهای دیک چنی، معاون جرج بوش – سناتور مک کین و ریک پری، فرماندار پیشین تگزاس و یکی دیگر از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری). رند پال اما به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از بسیاری از این دیدگاه های خود دست کشیده یا به نظر می رسد که سعی دارد با سران حزب کمتر مخالفت کند و به همین دلیل هم به اتخاذ سیاست های دوگانه متهم می شود. او علی رغم دیدگاه های اولیه اش در خصوص توافق ایران و غرب، از جمله امضاکنندگان نامه 47 امضایی سناتورهای جمهوری خواه به رهبران ایران بود که توسط سناتور تندرو ایالت آرکانزا نوشته شد (گفته می شود نویسنده واقعی این نامه ویلیام کریستول، سردبیر ویکلی استاندارد است؛ در مورد این نامه و نقش لابی حامی اسرائیل در حمایت از کاندیداهای جمهوری خواه و در این مورد خاص سناتور کاتن + و + را بخوانید). رند پال در عین حال سعی کرد رابطه خودش را با شلدون ادلسون هم تقویت کند و حداقل اگر چندان به کمک مالی او در ابتدا امیدی ندارد، اما او را به مخالفت با خودش تحریک نکند (دیدار رند پال و شلدون ادلسون پس از حضور ادلسون در واشنگتن دی سی برای شنیدن صحبت های نتنیاهو در کنگره و اطمینان ادسلون به رند پال که علیه او فعالیت نخواهد کرد). با تمام اینها اما رند پال در حضور افرادی مانند جرج بوش و حتی مارکو روبیو و فرماندار ایالت ویسکانسین، اسکات واکر که ستاره رو به رشد جمهوری خواهان است، کمتر از حمایت های سران حزب برخوردار خواهد شد و این به خصوص در تامین منابع مالی می تواند او را با مشکل مواجه کند. به همین دلیل است که رند پال سعی کرده در طی این سال ها، ارتباط خود را با یکی از مهمترین تامین کنندگان منابع مالی برای جمهوری خواهان یا برادران کک افزایش دهد (+) دو برادری که طرفدار اقتصاد سرمایه داری و مخالف نقش دولت در اقتصاد و سیاست های باراک اوباما هستند، تاحدی هم دیدگاه های لیبرترین دارند و در انتخابات سال 2016 به همراه گروه حامیان مالی خودشان گفته اند تا 900 میلیون دلار برای حمایت از دیدگاه هایی که به پلتفورم حزب جمهوری خواه نزدیک است هزینه خواهند کرد (لینک). در عین حال رند پال به حمایت طرفداران تی پارتی اش هم امیدوار است. کسانی که در نوامبر سال 2007 و تنها ظرف 24 ساعت به پدرش 4.3 میلیون دلار کمک کردند (+ او در سه ماه آخر سال 2007 تقریبا 20 میلیون پول جمع کرد که قسمت اعظم آن توسط مردم عادی پرداخت شده بود) و به خود او هم در ایالت کنتاکی در ظرف 24 ساعت بیشتر از 400 هزار دلار کمک کردند که برای این ایالت کوچک یک رکورد به حساب می آمد (بیش تر از 60 درصد کمک های مالی به وی در انتخابات سال 2010 از خارج از ایالت کنتاکی آمده بود).

با اینحال اما نزدیکی سیاست های رند پال به جناح غالب در حزب برای او بی هزینه هم نخواهد بود. هرچند برخی ادعا کنند که این نزدیکی چندان هم طول نخواهد کشید. از جمله مهمترین سران حزب، سناتور میچ مک کانل رهبر اکثریت مجلس سناست که اتفاقا سناتور ایالت کنتاکی هم هست و رند پال با حمایت از او در مقابل کاندیدای تی پارتی در رقابت های مقدماتی سال 2014 خشم حامیان پیشین خود را برانگیخت(+). اما این سیاست ها باعث شده که برخی از طرفداران سنتی تی پارتی با او مخالف شوند و رند پال را متهم کنند که بیش از حد با سران حزب کنار آماده است (این مقاله را بخوانید، رئیس کمپین انتخاباتی ران پال، پدر، در سال 2012 در آیوا گفته که در انتخابات 2016 از رند پال، پسر، حمایت نمی کند. برخی دیگر هم می گویند که به تد کروز رای می دهند که از جمله شخصیت های مخالف اکثریت حزب است).

به همین دلیل رند پال در انتخاب تاکتیک های انتخاباتی اش چندان کار راحتی نخواهد داشت (در مورد تمام این فراز و فرودهای رند پال این مقاله را هم بخوانید). او اگرچه هنوز محبوب تی پارتی است اما برای پیروزی در 2 ایالت اول (آیوا و نیوهمشایر) علی رغم اینکه وضعیت فعلی اش خوب است (+)، اما رقبای دیگری هم دارد که اتفاقا آن هم روی رای جمهوری خواهان محافظه کار، طرفداران تی پارتی و مسیحیان اونجلیکا حساب باز کرده اند و این باعث می شود که رای آنها شکسته شود. افرادی مانند مایک هاکبی، فرماندار پیشین آرکانزا و مسیحی معتقد مورد حمایت اونجلیکاها که در 2008 کاندیدا بود و در آیوا هم پیروز شود و همینطور افراد دیگری نظیر ریک سنتوروم، دکتر بن کارسن، اسکات واکر و حتی تد کروز.

مطابق نتایج نظرسنجی های انتخابات مقدماتی در سال 2012، جمهوری خواهان بسیار محافظه کار 34 درصد رای دهندگان جمهوری خواه را تشکیل می دانند. اینها گروهی هستند که به جب بوش رای نمی دهند یا کم رای می دهند (30 درصد این افراد در سال 2012 به میت رامنی رای داده بودند). اما رای آنها می تواند بین افرادی مانند رند پال، مایک هاکبی، ریک سنتورروم، اسکات واکر، بن کارسون و تد کروز تقسیم شود. جمهوری خواهان تاحدی محافظه کار هم 33 درصد رای دهندگان رای تشکیل می دهند که برای این گروه جب بوش و مارکو روبیو و کریس کریستی هم گزینه های دیگر می توانند باشند. به همین دلیل رند پال برای پیروزی در انتخابات مقدماتی کار چندان راحتی نخواهد داشت (این مقاله را بخوانید و این یکی که توضیح می دهد چگونه انتخابات مقدماتی برای حزب جمهوری خواه در سال 2016 غیرقابل پیش بینی است).

آپ دیت: این لینک را ببنید درباره شعار انتخاباتی رند پال و این یکی که چگونه از تکنولوژی برای رساندن پیام خودش استفاده می کند

آپ دیت بعد از اعلام کادیداتوری:

رند پال در سخنرانی اعلام کاندیدتوری اش (+ و +) هم از دموکرات ها انتقاد می کند و هم از جمهوری خواهان. سخنرانی او اعلام شورش علیه سران تصمیم گیر در واشنگتن است. جایی که البته خودش هم از یکی از مهمترین مراکز تصمیم گیری این شهر می آید. سنای آمریکا. او در عین حال جرج بوش و باراک اوباما و همینطور هیلاری کلینتون و جب بوش را هم از گزند سخنان نیش دارش در امان نمی گذارد. او از کمک های مالی کشورهای خارجی به بنیاد کلینتون انتقاد می کند و و می گوید که هیلاری کلینتون خودش را بالاتر از قانون می داند. (مصاحبه رند پال با پولتیکو). او در عین حال اعلام کرد در روز اول ریاست جمهوری اش برنامه نظارتی دولت بر زندگی خصوصی مردم را – از طریق مواردی مانند پیگیری تلفن های همراه و … – لغو خواهد کرد. رند پال البته بیشتر از هر چیز دیگری به دلیل سیاست های خارجی اش مورد انتقاد قرار می گیرد. واقعیت ش این است که او اگرچه سعی می کند موضع قوی تری نسبت به قبل را در سیاست خارجی داشته باشد اما جمهوری خواهان از این امر راضی نیستند. ضمن اینکه انتقاد او به سیستم سیاست ورزی در واشنگتن، روسای جمهور پیشین (حتی جمهوری خواه ها) و به خصوص بخشی که او آنها را نئوکان یا همان نئومحافظه کاران می داند برای جناح جنگ طلب حزب جمهوری خواه گران تمام خواهد شد (این ویدئو را ببینید در بیان شباهت های رند پال و اوباما به خصوص در مورد پرونده هسته ای ایران و همینطوراین یکی از جان استوارت). اما پال تصمیم گرفته است که گروه جدیدی را به سبد رای جمهوری خواهان اضافه کند تا به همراه لیبرترین ها و طرفداران تی پارتی به او رای بدهند (+ و+).

Facebook_RandPaul

Facebook_RandPaul

مصاحبه ام با برنامه 60 دقیقه بی بی سی فارسی در خصوص انتشار نظرسنجی های جدید آی پز در خصوص نمره عملکرد احمدی نژاد، عملکرد روحانی و انتخابات ریاست جمهوری 96

در این مصاحبه و بر اساس یافته های نظرسنجی آی پز توضیح می دهم که:

1- جامعه برای احمدی نژاد بیشتر از روحانی دوقطبی است (تعداد نمره 0، کمتر از 10 و 20 برای احمدی نژاد بیشتر از روحانی است)

2- احمدی نژاد در میان مناطق روستایی به نسبت شهری بیشتر طرفدار دارد و روحانی برعکس (تعداد افراد واجد رای روستایی 15 میلیون است و شهری 40 میلیون)

3- روحانی در میان افراد فارغ التحصیل دانشگاهی بیشتر طرفدار دارد و احمدی نژاد در میان افراد فاثد تحصیلات دانشگاهی (نسبت آنها 2.5 به 1 به نفع افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی است)

4- روحانی در میان دو گروه سنی بالای 45 سال (45 تا 59 و بیشتر از 59) محبوب تر است و نمره بیشتری از احمدی نژاد دارد و احمدی نژاد نمره میانگین بیشتری در میان دو گروه پایین 45 سال (18 تا 29 سال و 30 تا 44 سال) می گیرد و شدت حمایت از روحانی در میان این دو گروه به مراتب کمتر از افراد بالای 45 سال است

آنچه که نگفتم:

1- روحانی اگر بخواهد رئیس جمهور بماند به توافق هسته ای نیاز دارد و شرط لازم ریاست جمهوری دوباره اوست 2- شرط کافی هم حل مشکلات اقتصادی است. اگر حل نشود – حتی در صورت توافق هسته ای – او برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری روزهای سختی را در پیش خواهد داشت 3- روحانی به محبوبیت خاتمی و هاشمی در انتخابات پیش رو نیاز دارد و بدون آنها باز هم کار برای روحانی سخت است (در پرسشنامه «باز» نام خاتمی و هاشمی بعد از روحانی و احمدی نژاد آمده است) 4- اصول گرایان برای هر انتخاباتی به سرمایه احمدی نژاد نیاز دارند. اصول گرایان کسی را به جز او برای رقابت با اصلاح طلبان نخواهند داشت 5- در میان دولتی ها ظریف و قاضی زاده (وزیر بهداشت) به نظر محبوب تر از دیگران هستند

مصاحبه ام با برنامه صفحه 2 آخر هفته در مورد سیاست ورزی به شیوه خاتمی و به بهانه دستور قوه قضائیه در خصوص ممانعت از انتشار اخبار و تصاویر مرتبط با سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری اصلاحات

در این مصاحبه می گویم که آنچه که سکوت خاتمی و بی عملگی او نامیده می شود ادعای نادرستی است (اشاره به پیروزی آقای روحانی در انتخابات سال 1392)؛ در عین حال مهمترین بخش از ارزیابی عملکرد خاتمی باید مرتبط با کارنامه ریاست جمهوری باشد که بر اساس شاخص ها، دولت او بهترین دولت بعد از انقلاب است (طرف دیگر بحث احمد جلالی فراهانی، روزنامه نگار و فیلم ساز است).

جمهوری خواهان رقابت های ریاست جمهوری سال 2016 را با پاسخ به سخنرانی سالیانه رئیس جمهور توسط سناتور مارکو روبیو (از کاندیداهای احتمالی حزب در سال 2016) پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 آغاز کردند. اوباما –لااقل از منظر عملی- برای دموکرات ها طی 2 سال اخیر، مزیت رقابتی ویژه برای سال 2016 نداشت که هیچ، از جمله دلایل شکست در رقابت های میان دوره ای سال 2014 هم نامیده شد. اما با بهبود وضعیت اقتصادی، افزایش رضایت از عملکرد رئیس جمهور (+) و برنامه هایی که این روزها اوباما در حمایت از طبقه متوسط، جوانان و مهاجران اجرا کرده است، موفقیت این برنامه ها به معنای میراث خوبی در اختیار کاندیدای نهایی دموکرات (به احتمال زیاد، هیلاری کلینتون)، خواهد بود. سخنرانی امسال State of the Union، زنگ آغاز انتخابات ریاست جمهوری 2016 است.

باراک اوباما سه شنبه به مهمانی کنگره می رود تا در ساختمان مجلس نمایندگان، سخنرانی سالیانه خود را در حضور نمایندگان کنگره، مهمانان ویژه (مهانان ویژه بانوی اول) و سران سیاسی در آمریکا ارائه کند. سخنرانی که به State of the Union معروف است و مطابق بند 2 از بخش 3 قانون اساسی، رئیس جمهور را موظف می کند به صورت دوره ای در مورد وضعیت کشور و رئوس برنامه های خود به کنگره گزارش دهد (در مورد State of the Union، تاریخچه آن، سخنرانی های معروف و واکنش ها به آن، این لینک را که در مورد سخنرانی سال 2014 باراک اوباما به تفصیل نوشته ام نگاه کنید و همینطور 67 سال در 67 ثانیه + بخش هایی از سخنرانی های روسای مختلف جمهور).

این سخنرانی به احتمال زیاد پرببینده ترین سخنرانی سال رئیس جمهور هم خواهد بود و پیش بینی می شود 30 میلیون نفر آن را ببیند. هرچند میزان ببیندگان از سخنرانی سال 2009 اوباما که 52 میلیون نفر آن را دیده بودند یا سخنرانی سال 1993 بیل کلینون که 67 میلیون نفر ببینده داشت کمتر است. با اینحال این سخنرانی و سخنرانی سال آینده او، خلاصه ای از آنچه اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا انجام داده است و می دهد خواهد بود (مقاله وال استریت ژورنال، اوباما به دموکرات ها چه می تواند بگوید). او دیگر نگران انتخاب دوباره به عنوان رئیس جمهور نیست و بیشتر به میراث که برای آینده بر جای خواهد گذاشت و افزایش احتمال پیروزی حزب دموکرات در سال 2016 می اندیشد (لینک و لینک)، به خصوص با توجه به اینکه شاخص های مختلف اقتصادی نسبت به سال گذشته همین موقع بسیار بهتر هم شده است (نظرسنجی وال استریت جورنال و ان بی سی نیوز)

از جمله مهمترین دلایل اهمیت سخنرانی امسال اوباما در این است که او برای اولین بار در دوران ریاست جمهوری خود درحالی به کنگره می رود که هر دو رکن آن (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) در اختیار حزب جمهوری خواه قرار دارند. این امر به خودی خود باعث می شود که پیشبرد برنامه های رئیس جمهور در کنگره با مشکل مواجه شود و جمهوری خواهان با اکثریتی که دارند تلاش کنند مانعی در جهت اهداف او ایجاد کنند. به همین دلیل هم هست که حتی گفته می شود تلاش اوباما برای اجرای برنامه های خود از طریق فرامین اجرایی رئیس جمهور -که کنگره امکان چندان زیادی برای مانع شدن آن را از طریق قانونی ندارد- و همچنین تهدید به وتو –مورد مشخص آن تهدید به وتو در صورت تصویب تحریم های جدید علیه ایران است- پس از شکست در انتخابات کنگره در نوامبر سال گذشته، باعث شده که اساسا سخنرانی سالیانه او چیزی جدیدی برای ارائه نداشته باشد، چون رئیس جمهور آنچه که را قرار است به عنوان برنامه های سالیانه خود اعلام کند، پیشاپیش اجرایی کرده است و نحوه اجرای آنها را نیز فارغ از مخالفت کنگره دنبال خواهد نمود (لینک و اوباما سیاست تهاجمی را اتخاذ می کند).

از جمله جدیدترین این برنامه ها که کاخ سفید گفته رئیس جمهور در گزارش امسال مطرح خواهد کرد، طرح کاهش مالیات برای طبقه متوسط و افزایش مالیات برای افراد پولدار (خانواده هایی که بیشتر از 500 هزار دلار در سال درآمد دارند + لینک: 5 نکته در مورد برنامه رابین هودی اوباما برای مالیات ها) و موسسات مالی است که خشم محافظه کاران را برانگیخته است (+ و + و +). او در عین حال با برنامه مجانی کردن هزینه های 2 سال کالج ها که طی هفته های گذشته در تنسی آن را اعلام کرد، اعلام عادی سازی روابط با کوبا (برنامه مارکو روبیو سناتور کوبایی تبار ایالت فلوریدا برای مخالفت با اوباما) و همچنین فرمان اجرایی برای تسهیل اعطای اقامت به مهاجران غیرقانونی نشان داده است که در رئوس برنامه های عملی خود، حالا که نمی تواند بر روی کنگره حساب کند، قصد دارد از قدرت اجرایی رئیس جمهور مطابق قانون اساسی استفاده نماید (در مورد جدال های مرتبط با کاهش هزینه های دولت و بالانس کردن بودجه + و + و + را می توانید ببینید).

بنا بر یک سنت تاریخی، حزب رقیب پس از سخنرانی رئیس جمهور، به او پاسخ می دهد. طی دو سال گذشته سناتور مارکو روبیو (جمهوری خواه کوبایی تبار از ایالت فلوریدا) و کتی موریس راجرز (عضو مجلس نمایندگان از ایالت واشنگتن) نتوانستند جمهوری خواهان را در ارائه یک پاسخ قاطع به رئیس جمهو راضی کنند. امسال اما آنها یک سناتور تازه کار از ایالت آیوا را انتخاب کرده اند (معرفی سناتور جونی ارنست توسط میچ مک کانل رئیس اکثریت مجلس سنا). خانم ارنست در ایالت آیوا که در هر دو دوره گذشته به باراک اوباما رای داده بود توانست در نوامبر امسال رقیب دموکرات خود، بوریس بریلی را به قاطعیت شکست دهد. او که یک کشاورز است و قبلا هم سرباز نیروی دریایی و جنگ عراق بوده است به خصوص پس از این آگهی تبلیغاتی خود در سیاست آمریکا درخشید (در مورد جونی ارنست). او در این آگهی می گوید که قصد دارد به واشنگتن برود تا هزینه های دولت را کاهش دهد، طرح خدمات بیمه درمانی اوباما را لغو کند و بودجه را متعادل نماید. دیدگاه های او البته با دیدگاه های تی پارتی هم نزدیک است که در گذشته کسانی مانند هرمن کین و میشل باکمن (هر دو کاندیدای ریاست جمهوری در سال 2012 بوده اند و خانم باکمن در عین حال عضو مجلس نمایندگان هم هست) و مایک لی سناتور تندروی ایالت یوتا و جفت تد کروز سناتور ایالت تگزاس، پاسخ تی پارتی را به سخنرانی سالیانه اوباما داده بودند. پاسخ امسال به سخنان رئیس جمهور از سوی تی پارتی توسط کرت کراسان، جمهوری خواه ایالت فلوریدا ارائه می شود.

انتخاب سناتوری از ایالت آیوا البته یک اهمیت ویژه هم دارد. غیر از ویژگی های شخصی سناتور ارنست در مخالفت با برنامه های اوباما که همراهی پایگاه رای حزب جمهوری خواه را به همراه دارد، این ایالت هم در سال 2008 و هم در سال 2012 به اوباما رای داده است (در سال 2004 بوش در این ایالت پیروز شد). در انتخابات میان دوره ای امسال اما، جونی ارنست موفق شود با اختلاف 8.5 درصد پیروز شود و رای سفیدپوستان بدون مدرک دانشگاهی را که پیش از این به دموکرات ها رای می دادند هم بدست آورد (لینک). ترکیبی از ویژگی های شخصی خانم ارنست و نیم نگاه جمهوری خواهان به 6 رای الکترال این ایالت می تواند از مهمترین دلایل انتخاب خانم ارنست به عنوان نماینده حزب جمهوری خواه در پاسخ به برنامه های رئیس جمهور باشد.

با افزایش استفاده از امکانات تکنولوژیک و نفوذ شبکه های اجتماعی و ارتباطات تعاملی، نحوه بازخود این سخنرانی در رسانه های مختلف در آمریکا هم بهبود می یابد. در گذشته البته نظرسنجی پس از سخنرانی رئیس جمهور و موافقت یا مخالفت با برنامه های او و همچنین ایجاد Focus Group ها برای سنجش آنی از گفته های رئیس جمهور امر رایجی بوده است و بازهم انجام خواهد شد. امسال اما MSNBC و CNN از طریق Bing Pulse متعلق به شرکت مایکروسافت، پاسخ مخاطبان را به صورت لحظه ای به صحبت های رئیس جمهور مورد ارزیابی قرار می دهند (لینک). به این لینک هم نگاه کنید، برنامه روزنامه واشنگتن پست از طریق ارتباط تلفنی (تکست) با مخاطب در سخنرانی سالیانه رئیس جمهور است و این یکی، صفحه ویژه این برنامه در سایت کاخ سفید (توضیحات).

این مقاله در وب سایت ندای ایرانیان منتشر شده است.

state of the union

جمهوری خواهان که تا 2 ماه پیش، نگران وجود یک کاندیدای قوی برای رقابت با هیلاری کلینتون در سال 2016 بودند امروز اما دو کاندیدای برجسته دارند – جب بوش و میت رامنی – که هر دو اعلام کرده اند احتمال حضورشان در رقابت های ریاست جمهوری 2016 بسیار جدی است.

ماه گذشته (دسامبر 2014) و پس از پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات میان دوره ای بود که جب بوش از برنامه خود برای احتمال کاندیداتوری در سال 2016 خبر داد (در مورد بوش، اینجا نوشته ام). و حالا این میت رامنی است که گفته به احتمال زیاد برای سومین دوره متوالی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خواهد شد (+).

میت رامنی در گذشته همواره شایعه کاندیداتوری در انتخابات توسط خود را رد می کرد. حتی در زمانی که نظرسنجی ها او را بر سایر افراد که از تمایل شان برای کاندیداتوری گفته بودند جلوتر نشان می داد (+)، با اینحال میت رامنی گفته بود در انتخابات شرکت نخواهد کرد (رقابت دوباره، نه نه نه نه، مصاحبه با رامنی).

اما او در خبری که برای اولین بار توسط روزنامه وال استریت جورنال منتشر شد اعلام کرد که به صورت جدی کاندیداتوری اش را برای سال 2016 در نظر می گیرد. نشانه اول این جدی بودن هم شاید پس از اعلام عدم کاندیداتوری پل رایان، کاندیدای معاونت اولی میت رامنی در سال 2016، آشکار شود. پل رایان که قبلا گفته بود اگر رامنی کاندیدا باشد او به هیج وجه در انتخابات کاندیدا نمی شود، هفته گذشته عدم تمایل خود برای حضور در رقابت های ریاست جمهوری 2016 را اعلام کرد (لینک).

اما خب مسیر کاندیداتوری و پیروزی در رقابت های مقدماتی برای سومین بار چندان راحت نخواهد بود و به صورت سنتی هم از سال 1892 به غیر از ریچارد نیکسون، هیچ کاندیدایی که در مرحله نهایی شکست خورده دوباره موفق نشده که کاندیدا و رئیس جمهور شود (+). ریچارد نیسکون هم که در سال 1960 انتخابات را به کندی باخت، اختلاف این دو کمتر از 1 درصد آرا بود. میت رامنی اما در سال 2008 در رقابت های مقدماتی از جان مک کین شکست خورد و در سال 2014 هم با 4 درصد اختلاف رقابت را به اوباما واگذار کرد. ضمن آنکه اگرچه برخی پیش بینی های میت رامنی در سیاست خارجی از جمله نقش روسیه در تخاصم با آمریکا محقق شده است اما از آن سو برنامه های وعده های اقتصادی میت رامنی که گفته بود با برنامه های دولت اوباما عملی نخواهد شد، در ریاست جمهوری اوباما و توسط برنامه هایی که رئیس جمهور ارائه داده است اتفاقا عملی شده است (+ و +). میت رامنی گفته بود در ظرف 4 سال، بیکاری را به زیر 6 درصد می رساند. الان رقم بیکاری در آمریکا 5.6 درصد است. تورم در آمریکا به پایین تر حد خود از سال 2007 رسیده است و نرخ کسری بودجه سالیانه هم از سال 2007 تاکنون کمترین رقم ممکن است (بیشتر از 400 بیلیون دلار). هرچند علی رغم همه اینها هنوز اقتصاد مهمترین نقش را در رقابت های انتخاباتی آمریکا بازی خواهد کرد (+).

حضور میت رامنی و البته قبل از او جب بوش بیش از همه کریس کریستی – فرماندار نیوجرسی – را از گردونه رقابت ها خارج می کند که مانند میت رامنی و جب بوش – اما با نسبتی کمتر از آنها – مورد حمایت سران حزب قرار دارد (کریس کریستی البته با بحران های دیگری هم رو به رو خواهد بود؛ در مورد کریس کریستی). ضمن آنکه هر دو سابقه فرمانداری داشتند، از یک خانواده معروف سیاسی می آیند که پدران آن یا رئیس جمهور یا کاندیدا بوده اند – جب بوش البته پروفایل بهتری دارد –، حامیان مالی هر دو از یک طیف هستند (+ و + و حضور جب بوش در واشنگتن و دیدار با لابیست ها در خیابان K) و البته به میانه حزب جمهوری خواه هم تعلق دارند (دیدگاه های آنها در مسائل مختلف البته با یکدیگر متفاوت است +). و جالب آنکه بوش از سویی کمپین رامنی را در سال 2012 مورد انتقاد قرار داده بود که کارایی نداشت و میت رامنی هم می گوید که بوش به دلیل نام خانوادگی اش نمی تواند رقیب خوبی برای هیلاری کلینتون باشد (مقایسه کلینتون دهه 90 با اقتصاد شکوفا و بوش بعد از 2000 همراه با جنگ و بحران مالی +).

حضور میت رامنی در عین حال با خشم گروهی از محافظه کاران مذهبی و اعضای طرفدار تی پارتی هم مواجه خواهد بود (انتقاد سارا پلین + 5 استدلال مهم علیه رامنی)، هرچند محافظه کاران مذهبی به خصوص اونجلیست ها بیشتر از طرفداران تی پارتی از میت رامنی ناخشنود هستند (+). اما در هر صورت کاندیداهایی که محبوب تی پارتی هستند مانند رند پال و تد کروز چندان از اینکه به تعداد رقبای جدی آنها اضافه شود و شانس پیروزی شان کم گردد خشنود نخواهند بود. حضور جب بوش و میت رامنی، این طیف از محافظه کاران مورد حمایت تی پارتی را عصبانی می کند (شخصا معتقدم در میان کاندیداهای محبوب تی پارتی، رند پال هنوز شانس ایجاد مومنتوم را دارد، هرچند احتمال پیروزی ش خیلی زیاد نیست). مخالفان رامنی در عین حال می گویند که او پیش از ابن دو بار شانس خود را امتحان کرده و شکست خورده است چرا باید دوباره به یک شکست خورده شانس مجدد بدهیم (+ و انتقاد روبرت مرداک که می گوید رامنی گزینه بدی است، او جب بوش را می پسندد).

با اینحال مشاوران پیشین میت رامنی از حضور او استقبال می کنند. آنها معتقدند او رئیس جمهوری بهتری از هیلاری کلینتون (و یا شاید الیزابت وارن، سناتور لیبرال ایالت ماساچوست) است و برخی هم تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر او رئیس جمهور بود ISIL وجود نداشت، اقتصاد بهتر اداره می شد و ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه هم حد خودش را می دانست (+ و +). گروهی هم در انتقاد از کسانی که از کاندیداتوری سه باره میت رامنی می گویند و شانس کم وی پس از شکست در سال 2012 می گویند به کاندیداتوری سه باره رونالد ریگان در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری اشاره می کنند و ادامه می دهند که اگر ریگان هم سه بار کاندیدا نمی شد فرصت این را نمی یافت تا رئیس جمهور شود (رونالد ریگان، بت جمهوری خواهان آمریکایی و الگوی پرطرفدار هم تی پارتی و هم سایر جمهوری خواهان است). هرچند آنها اشاره نمی کنند که رونالد ریگان هم در 1968 و هم در 1976 رقابت ها را در مرحله مقدماتی باخته بود و کاندیدای نهایی جمهوری خواهان در انتخابات ملی برای رقابت با کاندیدای دموکرات نبود.

با تمام اینها همانطور که گفتم پیروزی برای میت رامنی در مرحله مقدماتی سال 2016 چندان راحت نیست. در میان رقبای او در سال 2012 تنها نیوت گینگریچ بود که پروفایل برجسته ای داشت، این بار اما یک دو جین فرماندار و سناتور کاندیدا هستند. جناح راست حزب و تی پارتی از یک طرف به نمایندگی رند پال و تد کروز و مذهبیون اونجلیکا، احتمالا به نمایندگی فردای مانند مایک هاکبی از طرف دیگر او را شدیدا مورد انتقاد قرار می دهند. سابقه فرمانداری میت رامنی هم در ایالت لیبرال ماساچوست، خیلی با دیدگاه های محافظه کارانه و سخت جمهوری خواهان سازگاری ندارد. در این میان اگرچه دیدگاه های فعلی جب بوش به خصوص در مواردی مانند حقوق همجنس گراها، مهاجرت و قوانین آموزشی با دیدگاه غالب در حزب جمهوری خواه، مغایرت دارد اما سابقه فرمانداری جب بوش در فلوریدا بسیار بیشتر از فرمانداری میت رامنی در ماساچوست با دیدگاه های محافظه کاران همسوست. جناح غالب حزب هم احتمالا این بار تنها از میت رامنی حمایت نخواهد کرد و هر دو برای بدست آوردن پول در میان حامیان مالی جمهوری خواه با هم رقابت خواهند داشت. و در نهایت اگر میت رامنی از مرحله مقدماتی جمهوری خواهان بالا بیاید، مزیت هایی را که جب بوش در رقابت با هیلاری کلینتون دارد (دیدگاه پیشروانه تر در مواردی مانند قوانین مهاجرتی و توانایی جذب رای اقلیت ها و لاتین تبارها) را میت رامنی ندارد. معایب او را البته با خود همراه خواهد داشت (انتساب خانوادگی، عدم درک طبقه متوسط). تنها مزیت میت رامنی بر جب بوش این است که نام خانوادگی اش بوش نیست و البته معلوم نیست که لزوما عضوی از خانواده بوش بودن تا چه حد در آرای رای دهندگان در روز انتخابات موثر خواهد بود.

در عین حال کاندیداها این را هم می دانند که دیگر باید تصمیم خودشان را برای کاندیداتوری بگیرند و آن را اعلام کنند. یک سال تا اولین رقابت مقدماتی در آیوا باقی است که در فوریه سال آینده برگزار می شود. در فوریه البته سه ایالت دیگر، نیوهمشایر، کارولینای جنوبی و نوادا هم رقابت مقدماتی خواهند داشت. بعد از آن در نیمه اول مارچ، سه شنبه بزرگ ایالت های جنوبی خواهد بود که کاندیداها در آلاباما، جورجیا، می سی سی پی و تنسی رقابت می کنند. آرای الکترال این ایالت ها نسبتی است یعنی کانیداها به نسب رای خود، الکترال ها را بدست می آورند. به همین دلیل تفاوت ها ممکن است چندان زیاد نشود و البته همه شان آماده می شوند تا از نیمه دوم ماه مارچ در سایر ایالت ها رقابت کنند که این بار هر کس، رای بیشتری بدست بیاورد کل آرای الکترال را صاحب خواهد شد. یک سال و سه ماه فرصت زیادی نیست؛ به خصوص اینکه کاندیدای پیروز باید حداقل بتواند 80 میلیون دلار از کمک های مالی استفاده کند و آماده شود برای رقابت های نهایی با هیلاری کلنیتون که هزینه آن البته به مراتب بیشتر است. بنا بر پیش بینی ها چیزی در حدود 2 بیلیون دلار. افراد زیادی نیستند که بتوانند این پول را از کمک کنندگان مالی بگیرند، رامنی یکی از آنهاست و شاید این هم مزیت دیگر وی در رقابت ها باشد. و البته به همین دلیل هم از سوی مخالفان درون حزب جمهوری خواه مورد انتقاد قرار می گیرد که با ماشین پول جمع کنی خود سایر کاندیداها را کنار می زند (رابرت مرداک، او را از این بابت مورد انتقاد قرار می دهد) اما شانس وی به عنوان کسی که دو بار شکست خورده است چندان زیاد نیست و کاندیداتوری یک امتحان پس داده هم چندان عقلانی نیست (صحبت های رند پال را بخوانید).

نکته آخر: تا حالا 153 نفر برای ریاست جمهوری در سال 2016 کاندیدا شده اند 🙂

mittt

آمریکای امروز در «دوقطبی» ترین شریط خود پس از جنگ های شمال و جنوب در نیمه دوم قرن نوزدهم قرار دارد (گزارش موسسه نظرسنجی پیو در همین مورد). جمهوری خواهان، جمهوری خواه تر (جمهوری خواه به معنای عملی آن در پلتفورم حزب و همینطور دیدگاه هایی که توسط جناح راست حزب و طرفداران تی پارتی دنبال می شود) و دموکرات ها هم لیبرال تر (در برنامه هایی مانند خدمات اجتماعی و اقتصادی و حقوق شخصی مانند حق سقط جنین و …) می شوند (این گزارش فوق العاده را ببینید). به همین دلیل اگرچه در دو سال آخر ریاست جمهوری اوباما، کنگره شامل مجلس نمایندگان و مجلس سنا کاملا در اختیار جمهوری خواهان قرار دارد اما دموکرات ها و در راس آنها رئیس جمهور اوباما مجبور به مذاکره و تعامل با رقیب حزبی شان هستند، اگر می خواهند دولت فدرال کارکرد خودش را به طور کلی از دست ندهد. اما سئوال اینجاست که آیا اساسا چنین چیزی ممکن است؟ یعنی مذاکره و تعامل برای آنچه که به اصطلاح گفته می شود: Get the Job Done

روزنامه وال استریت جورنال مقاله ای در ستون دیدگاه های خود پس از توافق بودجه ای دموکرات ها و جمهوری خواهان برای سال مالی تا انتهای سپتامبر 2015 منتشر کرده بود. اشاره این مقاله به موفقیت رونالد ریگان در همراهی با کنگره دموکرات (در مواردی مانند خدمات تامین اجتماعی و اصلاح قوانین مالیاتی) در دهه 80 میلادی و موفقیت بیل کلینتون در همراهی با کنگره جمهوری خواه (در مواردی مانند خدمات حمایتی و قانون بالانس کردن بودجه سال 1997) در دهه 90 میلادی است (مقاله وال استریت جورنال). در ابتدا هم این مقاله اشاره می کند به تلاش رئیس جدید اکثریت مجلس سنا، میچ مک کانل از ایالت کنتاکی که می گوید کنگره جدید باید به دنبال دستیابی به موفقیت های فراجناحی در حل مسائل روز آمریکا باشد (آقای مک کانل پس از پیروزی اوباما در انتخابات سال 2008 و ریاست جمهوری وی گفته بود هر کاری خواهد کرد که دوره ریاست جمهوری اوباما هشت ساله نباشد – و البته موفق هم نبود).

با اینحال نکته دیگری را یکی از ستون نویس های ثابت وال استریت جورنال، «جرالد سیب» در همین شماره منتشر کرده است (مقاله جرالد سیب). او می گوید که اگرچه هم اوباما و سران جمهوری خواه و دموکرات قصد دارند دیدگاه های صرف حزبی شان را کنار بگذارند و فراجناحی عمل کنند، اما وقوع چنین امری کار راحتی نیست. او به دو تحقیق اشاره می کند که در آنها نشان داده شده برخلاف سال های پیشین که جناح راست و میانی حزب دموکرات و جناح چپ و میانی حزب جمهوری خواه می توانستند در مواردی با هم به توافق دست یابند، اما امروز دیگر نه برای جمهوری خواهان جناح چپ باقی مانده تا با دموکرات ها به توافق برسد و نه برای دموکرات ها جناح راست ی باقی مانده که با جمهوری خواهان به توافق برسد (معدود دموکرات های محافظه کار هم در انتخابات پیشین سنا، رقابت را به رقبای جمهوری خواه راست واگذار کردند). از این رو در این وسط کسی اساسا باقی نمانده که رسیدن به توافق امکان پذیر شود.

اوباما و جمهوری خواهان در گام اول برای تصویب بودجه دولت فدرال که مانع Government Shutdown شد موفق بودند تا بگویند که قصد دارند فراجناحی عمل کنند (مقاله کارل رو). هرچند از یک سو لیبرال های دموکرات به نمایندگی خانم الیزاب وارن، سناتور سوپر لیبرال ایالت ماساچوست با بخشی از این توافق بودجه ای مخالفت کردند (قوانین آسان تر برای وال استریت و نهادهای مالی) و به آن رای منفی دادند و جمهوری خواهان تندرو به نمایندگی افرادی مانند تد کروز، سناتور ایالت تگزاس مخالف بخش دیگری از این توافق بودند که هزینه لازم برای عملی شدن «فرمان اجرایی رئیس جمهور» جهت ارائه مدرک اقامت به مهاجران را فراهم می کرد. به نظر می رسد تی پارتی و سوپرلیبرال ها در یک نکته با هم مشترک هستند و آن تلاش برای انجام نشدن کارهاست (این مقاله را هم از دنیل هنینگر بخوانید).

آن یکی بوش پسر می آید

جب بوش، فرماندار پیشین ایالت فلوریدا -1999 تا 2007- احتمالا یکی از کاندیداهای جمهوری خواهان برای رقابت های ریاست جمهوری سال 2016 خواهد بود (انتشار خبر در فیس بوک و گزارش پولتیکو). اگر جب بوش – که پدر و برادرش هم رئیس جمهور بودند – بتواند در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان پیروز شود احتمالا در رقابت های نهایی به رقابت با هیلاری کلینتون خواهد پرداخت که کاندیدای احتمالی دموکرات ها خواهد بود (+). این دو البته یک مشخصه بارز دارند، هر دو در طیف وسط حزب خود قرار می گیرند و اگر با هم رقابت کنند برای اولین بار دو کاندیدا از یک خانواده دو بار در رقابت های نهایی ریاست جمهوری آمریکا رقیب هم خواهند شد. انتخابات قبلی مربوط به سال 1991 است که بیل کلینتون، جرج هربرت واکر بوش – پدر جب بوش – را شکست داده بود.

جب بوش در میان کاندیداهای جمهوری خواه می تواند مهمترین رقیب برای خانم کلینتون باشد (نتایج یک نظرسنجی در مورد هیلاری و رقابت او با جمهوری خواهان). او با اقلیت اسپانیایی تبارها که رای مهمی به خصوص در ایالت های سرنوشت ساز نوادا و فلوریدا دارند رابطه خیلی خوبی دارد، در قوانین مهاجرت دیدگاه های او با دیدگاه اکثر آمریکایی ها نزدیک تر است – نسبت به سایر کاندیداها و بیس حزب جمهوری خواه – و همچنین توان جذب منابع مالی را هم خواهد داشت. افراد پولدار درون حزب هیچ گاه تمایل خودشان را به حمایت از افراد میانه روتری مانند جب بوش یا کریس کریستی، فرماندار ایالت نیوجرسی، انکار نکرده بودند. بوش البته نسبت به کریستی برای پولدارها مطئمن تر و جذاب تر هم هست (این مقاله را بخوانید).

مشکل او اما «نام خانوادگی بوش» است که به دلیل عملکرد سال های آخر ریاست جمهوری برادرش چندان محبوب نیست – و واقعا هم معلوم نیست که این انتساب خانوادگی در نهایت تا چه اندازه روی رای مردم تاثیرگذار خواهد بود – و مهمتر از اولی این است که او بتواند از رقابت های مرحله مقدماتی حزب جمهوری خواه به سلامت بیرون بیاید. کاری که چنان راحت نیست. جب بوش به میانه حزب نزدیک است و همین کار او را برای قانع کردن جمهوری خواهان تندرو که کاندیدای خوبی است و به دیدگاه های محافظه کارانه آنها وفادار می ماند سخت می کند (+). حداقل در دو نمونه مشخص – قوانین مهاجرتی (+) و سیستم های آموزشی (+) – که اینگونه نیست. اما به نظرم همان طور که میت رامنی با سابقه فرمانداری ایالت لیبرال ماساچوست توانست کاندیدای جمهوری خواهان باشد، برای جب بوش، پیروزی در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان سخت هست اما غیرممکن نیست و البته با این توضیح که میت رامنی بعد از شکست در رقابت های مقدماتی سال 2008، چهار سال خودش را برای 2012 آماده کرد تا برای اولین رقابت در مرحله مقدماتی به آیوا برود. جب بوش تازه می خواهد شروع کند و یک سالی بیشتر وقت ندارد، اگرچه که با صحبت هایی که پیش از این کرده بود (+) نشان داد به کاندیداتوری لااقل فکر می کند.

clinton-bush

به این دو نقشه در پایین نگاهی بیندازید:

نقشه سمت راست در مورد میزان رای کاندیداهای جمهوری خواه یا دموکرات در انتخابات میان دوره ای سال 2014 در دیستریکت های مختلف است (قرمزها برای جمهوری خواهان و آبی ها برای دموکرات ها)

نقشه سمت چپ مربوط به رای باراک اوباما و میت رامنی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 در همان دیستریکت هاست (قرمزها برای میت رامنی و آبی ها برای باراک اوباما)

این دو نقشه را به این دلیل اینجا می گذارم که همان داستان تاریخی «شکل مار» و «کلمه مار» در تحلیل انتخابات میان دوره ای مجلس آمریکا هم قابل تکرار شدن است. یعنی وقتی نقشه آمریکای سال 2014 را می گذارید و می گویید آمریکا الان اینگونه است (یعنی با نسبت زیاد قرمز به معنی طرفداری از جمهوری خواهان بیشتر است)، نمی توانیم به همان نسبت نتیجه بگیریم که تعداد طرفداران جمهوری خواهان هم بیشتر است. این ادعای درستی نیست. چون بسیاری از این مناطق قرمز متعلق به جاهایی هستند که تراکم جمعیت در آنها به مراتب کم است. به همین ترتیبی که در نقشه سمت چپ هم می بینید که مربوط به انتخابات ریاست جمهوری 2012 است، تراکم قرمز (رای به میت رامنی) به مراتب از تراکم آبی (رای به اوباما) بیشتر است. اما آیا این بدان معنی است که رامنی پیروز انتخابات شد؟ البته خیر. در سال 2012 هم می شد همین نقشه را منتشر کرد و گفت آمریکا اینگونه است، گویی که به دلیل زیادتر بودن رنگ های قرمز، کاندیدای جمهوری خواهان برنده شده است. اما خب می دانیم که اینطور نیست.

یک ذره که بخواهم بیشتر هم توضیح بدم مثلا می توانم به یکی از ایالت های سرنوشت ساز اشاره کنم مثل نوادا. اوباما در ایالت «نوادا» فقط در 2 منطقه رای گیری (یکی در جنوب و یکی در غرب) برنده شد. میت رامنی اما در 16 منطقه بیشتر از 50 درصد رای بدست آورد. اما در نهایت اوباما در «نوادا» برنده شد. چون دو منطقه ای که اوباما پیروز شد جمعیتی بیشتر از 16 منطقه ای که رامنی پیروز شد را در خودش جای داده بود.

مثال ایرانی ش، مقایسه دشت کویر با تهران است. اگر من برم در دشت کویر به جلیلی رای بدهم و 70% مردم تهران حسن روحانی را انتخاب کنند، من در نقشه ایران مساحت بیشتری از کل طرفداران آقای روحانی خواهم داشت 🙂

America 2012 & 2014

 

 

چشم هایش

منتشرشده: 23 سپتامبر 2014 در Uncategorized

برای چشم های یک مرد که در آن هم غم است و هم شادی، هم مهربانی و هم صلابت، هم امید و هم اعتراض و هم آرزو و هم صداقت؛ برای کسی که می ماند و می ماند و می ماند؛ چون می داند که چشم های زیادی را، تنها دیدن اوست که آرامش بخش است؛ حتی اگر زبانی و صدایی و سخنی و گوشی نباشد بازهم: «آیینه های روشن گوش و زبان نخواهد / از راه چشم باشد گفت و شنود ما را». برای میرحسین که تنها کسی است که می توان او را به یک نام به یاد داشت، و در تکرار نامش لکنت زبان نگرفت و در افتخار به دوست داشتنش، همه را همراه دید و در تکرار هم آوای «سبز»ش، سربلند داشت: «به چمش ش همان خاک و هم سیم و زر / کریمی بدو یافته زیب و فر». با این چشم ها می توان صدای تاریخ را شنید، می توان گذشته را و حال را با هم نگریست، می توان به آینده امیدوار بود، می توان خوش و ناخوش بود، می توان هم درد و هم درمان بود: «گلزار و باغ عالمی، چشم و چراغ عالمی، هم درد و داغ عالمی» و «سرمه کش چشمان ما، ای چشم جان را توتیا» در این نگرانی و غم، در این شادی محزون، در این مستی روزافزون و در این پاکی و معصومیت ذاتی آنچه نهفته است همه و همه سرمایه ملتی است که روزی به داشتن تو و به رای دادن به تو و به دوست داشتن تو افتخار می کند؛ گیرم که چند صباحی بر زبان آوردن نامت سخت و سنگین و هزینه زا هم باشد اما کیست که نداند اگر تو با آن چشم ها حرف می زنی دیگرانی هم هست که برای آن چشم ها اشک ها می ریزند: «ای چشم ابر این اشک ها، می ریزد همچون مشک ها» تو را دیدن و برای تو کار کردن و نام تو را نوشتن و به صندوق رای انداختن و به امید روزی که تو را دیدن شب و روز نداشتن، همه و همه سرمایه یک ملت است که تو آن را با خود داری میرحسین، تو تنها کسی هستی که به این سرمایه سزاواری، این را چشم هایت فریاد می زنند. این را خیلی ها هم خوب می دانند

چشم هایش

چشم هایش

گفته بودم در اینجا از پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی می نویسم، در مورد کمپین های انتخاباتی در ایران و سایر نقاط جهان (بیشتر آمریکا) نکاتی را که به نظرم مفید است بیان می کنم و همینطور از تجربیاتم در زمینه مدیریت پروژه می گویم. و حالا در همین زمینه مدتی یه که  ستون سمت راست وبلاگم را آپ دیت کردم و به تفکیک در مورد آنچه که به نظرم برای این وبلاگ لازم است لینک هایی را به صورت مرتب خواهم گذاشت. به خصوص در خصوص انتخابات در آمریکا، نظرسنجی های انتخاباتی، مطالب مفید در خصوص بحث های مرتبط با مدلینگ و بزرگ داده ها Big Data و یک قسمت جدا برای آنها که می خواهند Campaign Manager باشند. توضیحاتی در مورد این بخش ها و لینک ها را در ادامه می آورم:

Blog Roll قسمتی است از مطالب و پیوندهایی که در سایر بخش ها هم آمده اما به سبب اینکه به نظرم جالب هم هست اینجا تکرار می کنم. Columnist برای معرفی ستون نویسانی که مطالبشان را حتمن دنبال می کنم و البته مرتبط هم به روز خواهند شد و بر تعدادشان اضافه می شود.

Dog Day Afternoon مثل قبل لینک هایی از مطالب جالب سیاسی، تکنولوژیک و … است و احتمالا هم می دانید که برگرفته از اسم یکی از فیلم های آل پاچینو هم می باشد.

Election USA Analysis مطالب مرتبط با انتخابات در آمریکا به صورت کلی است. اینکه می گویم کلی چون جزئی ترهاش قسمت های جدا دارند. در I Am a Campaign Manager لینک های گذاشتم از تجربیاتی و مطالعاتی که برای مدیران کمپین های (به خصوص انتخاباتی) لازم است. توصیه می کنم برای شروع این گزارش را بخوانید. در مورد تجربه موفق دموکرات ها در انتخابات فرمانداری ویرجینیا، یک سال پس از ریاست جمهوری اوباماست که من هم در آن فعالیت کردم. این مقاله کارل رو، استراتژیست جمهوری خواهان هم در خصوص پاسخ میچ مک کانل، رهبر اقلیت جمهوری خواه سنا و نامزد سناتوری ایالت کنتاکی به انتقادهای رقیب دموکراتش الیسون لاندرگن گریم است. مقاله کوتاهی در خصوص اینکه یک کمپین چگونه به انتقادهای رقیب پاسخ می دهد. و این یکی هم در مورد تجربه های تکنولوژیک در زمینه انتخابات که این روزها دیگر خیلی مهم هم هستند.

در قسمت iCAMPAIGN App، در مورد اپلیکیشن های که در مورد کمپین ها وجود دارند بهتان لینک می دهم. فعلا چهار تا را آورده ام؛ اما بسیار بیشتر هم هستند. Journal, News & Web بخشی است که وب سایت ها، روزنامه ها و مجلاتی را می خوانم و در زمینه سیاست انتخاباتی به صورت کلی مفید هستند آورده ام. البته این یک لیست کلی است؛ جزئی تر آن در بخش های دیگر است.

Just Tech، اطلاعات، اخبار و مطالبی در خصوص تکنولوژی است. به CrackBerry سری بزنید. اخبار مرتبط با بلک بری، موبایل مورد علاقه من را آنجا پیدا می کنید. تا دو روز دیگر هم در 24 سپتامبر، گوشی جدیدش تحت عنوان passport را رونمایی خواهد کرد.

MGMT, Propaganda & Strategy همانطور که از اسمش پیداست، موارد کلی در خصوص مدیریت و تبلیغات است. جورنال ها، سازمان ها و خبرهایی در این خصوص را آورده ام. HBR مجله اقتصادی دانشگاه هاروارد را نگاهی بیندازید.

Politics-Education در خصوص مطالب علمی و دانشگاه های مرتبط با کمپین هاست و در قسمت Poll گزارش هایی از نظرسنجی هاو هرآنچه در خصوص نظرسنجی را باید بدانید لیست کرده ام. همینطور موسسات بزرگ نظرسنجی و خبرهایی در خصوص نظرسنجی های مختلف به علاوه وب سایت های آماری برای کسانی که نظرسنجی می کنند. دوست دارید در مورد حجم نمونه یک نظرسنجی بدانید. اینجا را کلیک کنید.

PR, TECH & Campaigns لینک های تخصصی در مورد شرکت های تبلیغاتی و کمپینی، خبرهای مرتبط با کمپین و بحث های روابط عمومی یا همان PR است. در Presidential Election 2012 هم در مورد انتخابات 2012 ریاست جمهوری در آمریکا، اگزیت پول ها، نتایج و تحلیل ها و … لینک داده ام.

Propaganda and Big Data بخشی است که به صورت تخصصی وب سایت هایی که موضوعات مرتبط با بزرگ داده ها را بررسی می کند لیست کرده ام. به سایت Nate Silver سر بزنید در خصوص مدلینگ در انتخابات بحث های جالبی را پیدا خواهید کرد و اینکه چگونه از این مدل ها و شبیه سازی ها برای پیش بینی انتخابات استفاده می شود (هرچند مدلینگ در این شکل ابزاری برای گول زدن تحلیل گران سیاسی و استادان علوم سیاسی است که آمار نمی دانند؛ بعدا در این مورد بیشتر خواهم نوشت).

Propaganda-Ads بخشی است که در آن تبلیغات جالب در خصوص انتخابات و کمپین ها را می گذارم. چیزهایی که جالب هستند و به درد ایده گرفتن می خورند و در جاهای مختلف به آنها ارجاع می شود. این را ببیند در مورد کمپین تی پارتی ران پال در سال 2007. دو فسمت مشابه دیگر هم وجود دارد. Propaganda-Book و Propaganda-Movie از اسمشون پیداست که چه مطالبی را آنجاها می توانید پیدا کنید.

لینکستان، وبلاگ های فارسی هستند که قبلا می خواندم و الان هم اگر مطالبی داشته باشند به آنها سری می زنم.

2014 Mid Term Election لینک های در خصوص رقابت های میان دوره انتخابات در آمریکا برای تعیین نمایندگان در مجلس نمایندگان و یک سوم نمایندگان در مجلس سناست. انتخاباتی که به احتمال بالا، جمهوری خواهان در بخش مجلس نمایندگان (House) پیروز خواهند شد. در انتخابات سنا البته اوضاع کمی پیچیده تر است. ترکیب فعلی 53 سناتور دموکرات به علاوه دو سناتور مستقل یعنی 55 رای برای دموکرات ها و 45 سناتور جمهوری خواه است. جمهوری خواهان برای به دست آوردن اکثریت باید حداقل 6 کرسی بدست بیاورند و کرسی هایی که امروز دارند را از دست ندهند. از مجموعه 34 کرسی انتخاباتی، 14 کرسی، تکلیف انتخابات را مشخص می کند که 11 تای آنها هنوز رقابتی هستند. 11 تای آنها هم فعلن در اختیار دموکرات هاست و در سه تا جمهوری خواهان در مجلس سنا هستند. در 11 تایی که دست دموکرات هاست، سه کرسی ایالت های مونتانا، ویرجینیای غربی و داکتوی جنوبی، جمهوری خواهان برنده می شوند. یعنی از 7 کرسی باقی مانده باید تنها 3 کرسی دیگر بدست بیاورند. مشروط بر اینکه از 3 کرسی که فعلا در اختیار دارند هیچ کدام را از دست ندهند. در این سه کرسی وضعیت آنها در کنتاکی و جورجیا چندان بد نیست (هرچند پیروزی شان تضمین شده نیست). در کنزاس اما وضع آنها پیچیده شده است. رقیب پت روبرتز، سناتور جمهوری خواه در این ایالت یک نماینده مستقل به نام گرگ ارمان است. در خصوص انتخابات میان دوره ای آمریکا بیشتر می نویسم طی 45 روز آینده که رقابت ها جدی تر هم می شوند.

بخش های بعدی اما در خصوص کاندیداهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری 2016 است که کاندیداهای محتمل هر کدام یک بخش جداگانه دارند و البته اخبار آنها به روز می شود و اگر کاندیدایی مطرح گردد اینجا می آوریم.

در طرف دموکرات ها، هیلاری کلینتون کاندیدای اصلی خواهد بود (به احتمال بسیار زیاد). این مقاله را در مورد هیلاری بخوانید. نام های بعدی، جو بایدن معاون اوباما و سناتور الیزابت وارن، سناتور خیلی لیبرال ایالت ماساچوست است که بعضی ها می گویند آینده حزب دموکرات از آن اوست (من البته شک دارم؛ آمریکا هنوز آن قدر لیبرال نیست که الیزابت وارن بتواند رئیس جمهور شود).

جمهوری خواهان اما کاندیداهای احتمالی زیادی خواهند داشت. 4 تای آنها با ایالت تگزاس مرتبط هستند. ریک پری فرماندار فعلی تگزاس، جب بوش فرماندار پیشین فلوریدا که برادر و پدرش رئیس جمهور بودند و مورد حمایت هیات حاکمه حزب جمهوری خواهست. تد کروز سناتور این ایالت و رند پال سناتور ایالت کنتاکی که به خاطر اینکه همسرش اهل کنتاکی است در آنجا ساکن شده است، اما بزرگ شده تگزاس است و پدرش ران پال کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2008 و 2012، سال ها نماینده تگزاس در مجلس نمایندگان بود. رند پال مورد حمایت لیبرترین ها و تی پارتی است و یکی از جنجالی ترین کاندیداها هم خواهد بود (این مقاله را در مورد رند پال بخوانید +).

سایر کاندیداهای احتمالی، کریس کریستی، فرماندار ایالت نیوجرسی (که ایالتی لیبرال است)، ریک سنتوروم سناتور سابق و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2012، مایک هاکبی فرماندار پیشین آرکانزا و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری 2008 که دیدگاه های مذهبی دارد و میان مذهبی های جمهوری خواه، پر طرفدار است. و به همین دلیل احتمالا می تواند در شروع رقابت های مقدماتی که با ایالت آیوا خواهد بود پیروز شود (او در 2008 هم در آیوا پیروز شد)، مارکو روبیو سناتور ایالات فلوریدا که کوبایی تبار است و بین لاتین تبارها محبوب است (جب بوش هم بین لاتین تبارها محبوب است) و پل رایان رئیس کمیته بودجه مجلس نمایندگان، نماینده ویسکانسین در مجلس نمایندگان و معاون پیشنهادی میت رامنی برای انتخابات ریاست جمهوری 2012. البته جمهوری خواهان دیگری هم هستند که بعدن معرفی شون خواهم کرد.

The Upshot (New York Times)

The Upshot (New York Times)

از فردای پس از دوم خرداد 76، یک «ما»ی جمعی به وجود آمد از «ما» جوانانی که با هم بزرگ شدیم، با هم به پیروزی رسیدیم، با هم شکست خوردیم، با هم شعار دادیم و با هم رقابت کردیم؛ اما هویت اصلاح طلبانه مان دست نخورده باقی ماند. جمعی از همین «ما» به روزنامه ها رفتیم، بخشی عضو احزاب اصلاح طلب شدیم، گروهی در نهادهای مدنی کار کردیم و قسمتی از «ما» هم فعال جنبش دانشجویی شدیم. گیرم که دعوا هم کردیم و همدیگر را مورد انتقاد هم قرار دادیم اما سر بزنگاه ها که با هم بودیم. همه مان در 88 یک رای به موسوی داشتیم و خیلی از ما در 92 به روحانی رای دادیم. حالا چه شده که بخشی از این «ما» در «ندا» که می خواهد حزب و تشکلی داشته باشد و باز هم به دنبال همان آرمان های اصلاح طلبانه برود تا این حد مورد طعن و تکفیر و انتقاد قرار دارد؟ در این مقاله می گویم که چرا بسیاری از این طعن و تکفیرها ناجوانمردانه است؟ چرا انتقادها از «ندا» می تواند یک فرصت خوب برای همین دوستان باشد؟ و چرا و چگونه دوستان ما در «ندا» در رابطه های شان کم گذاشتند و چه باید بکنند تا هزینه این چالش ها را کمتر کنند؟

گفتم که بسیاری از این طعن و تکفیرها ناجوانمردانه است و بخشی از آن هم متاسفانه متوجه بزرگ ترهای اصلاح طلب است. استدلال می کنند که بچه های «ندا» نباید مدعی چیزی باشند که نماینده اش هستند (یا نیستند)، اینها برای انتخابات مجلس دچار «ویار اصلاحات پاستوریزه» شده اند، اصلاحات نماینده جدید نمی خواهد – یعنی احتمالا همان نمایندگان قبلی کفایت می کنند – و این بچه ها اسیر دست می شوند و شکست می خورند؛ دیر آمده اند و زود می خواهند بروند.

یک نکته در پس تمام این طعن و تکفیرها هست که این بچه ها «چه نباید بکنند»، اما کسی نمی گوید که حالا اگر جمعی قصد کاری داشت، «چه کاری باید انجام دهد». همه اش اینکه این کار بد است و آن یکی خوب نیست. پس کار درست چیست؟ و شما، همین دوستانی که این همه انتقاد می کنید چه آلترناتیوی برای کار کردن دارید؟ مگر اصلاحات چیزی جز حضور در چارچوب و مکانیسم های رسمی همین نظام نبود؟ مگر سال ها با همین استدلال، شماها کار سیاسی نمی کردید و از ما نمی خواستید که اینگونه باشیم؟ و مگر اگر امروز مشکلات غیرقانونی که برای احزاب اصلی ما – مشارکت و مجاهدین انقلاب – پیش آمده رفع شود، همین شماها به فکر مجلس آینده و انتخابات آن نیستید و در چارچوب های رسمی موجود فعالیت نخواهید کرد؟ نگویید نه که در گذشته کرده اید و در آینده هم اگر امکانش فراهم شود همین کار را خواهید کرد. همان که اجرای بدون تنازل قانون اساسی هم نامیده می شود و اتفاقن بخش هایی از تندروها نمی خواهند که اصلاح طلبان اینگونه باشند. آنها که در جناح مقابل نان و آب شان در دعواست، تاکید همیشه اصلاح طلبان – هم شماها و هم جوان تر ها – را بر قانون اساسی سانسور می کنند مبادا که پایه های استدلالی شان در نفی اصلاح طلبان مورد چالش قرا گیرد. خب، این بچه ها هم همین کار را می کنند دیگر و آن، چیزی است که میراث 16 و 17 ساله اصلاحات است. اندیشه شان اصلاح طلبی و خط قرمزشان هم خاتمی است. دیگر یک گروه چه بگوید و چگونه خودش را تعریف کند که مشخص باشد اصلاح طلب است؟

آخر این چه استدلالی است این بچه ها نمی توانند و بازیچه و اسیر دست می شوند. گیرم که اشتباه می کنند و شکست می خورند. اما مگر در تمام طول انقلاب شماها اشتباه نکرده اید که اینگونه از امکان اشتباه دیگران آشفته می شوید؟ یک مورد و دو مورد هم نیست. نتایج آن اشتباهات شما هم به مراتب از شکست یک گروه اصلاح طلب جوان که می خواهد در آینده سیاسی کشور نقش داشته باشد بیشتر بوده است؟ کسی آمد با بی اخلاقی شما را نفی کند که به چه حقی این اشتباهات را انجام دادید؟ کسی آمد به آن آقایی که دل تاریخ را می شکافد تا به جرم فعالیت یک نفر در ستاد یک کاندیدای دیگر – که آن هم رسمی نبود و تکذیب شد – بپرسد شما هم مگر جزو همین دار و دسته نبودید؟ از 76 تا 78 که راه درازی طی نشد آقای پورنجاتی. و مگر شعار اصلاحات تبدیل «مخالف به موافق نبود»؟ حالا شما موافق ها را هم مخالف می خوانید؟ هرچه می خواهید می توانید بگویید اما هویت اصلاح طلبی این جمع را که نمی توانید انکار کنید؟ یک سیبل پیدا کرده اید به نام صادق خرازی. همه تان از رابطه خوب او با خاتمی اما آگاهی دارید و می دانید هم که در خیلی جاها کم نگذاشته است. تازه این جمع که فقط دیپلمات پیشین، صادق خرازی – با تمام نقاط مثبت یا منفی اش – نیست. دیگرانشان بچه های اصلاح طلبی هستند که سال ها در میان شما بزرگ شده اند و اتفاقا در عین احترامی که به شما گذاشته اند و در آینده هم خواهند گذاشت، مزیت شان این است که حرف شنوی مطلق هم نیستند. خودشان هم رای و نظر داشتند و دارند. شما که خوب یا بد، آنها را می شناسید. این جمع که یک شبه اصلاح طلب نشده است که به قول برخی دیر آمده باشد و زود بخواهد برود. این ادعا و اتهام ها ناجوانمردانه هست که هیچ، غیر اخلاقی هم هست.

این نسل جوان اصلاح طلبان یک مزیت غیر قابل انکار با نسل قبل تر خودش دارد که درگیر اتهام زنی و نیت خوانی نیست. یا لااقل کمتر است. شاید به این دلیل که با ادبیات چپ به خصوص در ابتدای انقلاب بیشتر بیگانه است که اگر اینگونه نبود در جواب تک تک این جمله ها می توانست سطرها و سطرها بنویسد اما این کار را نمی کند. به یک دلیل و آن هم اینکه برخلاف بزرگ ترهایی که این جمع را با خود بیگانه می خوانند، این بچه ها از دل سال های اصلاح طلبی درآمده اند. آنچه که می گویند و آنچه که می کنند همان است که در تمام این سال ها یاد گرفته اند. معترض ممکن است باشند اما شورشی نیستند. بر گذشته خود قیام نمی کنند که خودشان بخشی از همان گذشته هستند و میراث آن را نمایندگی می کنند. گیرم که انتقاد دارند و راه و روش متفاوتی را می پسندند، اصلاح طلبی شان اما سر جای ش باقی است.

بخش دوم انتقادهایی که از بچه ها «ندا» می شود اما، توسط همین «هم سن و سال های» خودمان است. بگذارید عینی ترش کنم و مثالی بزنم از نوشته کوتاه فیس بوکی دوست عزیزم کیوان مهرگان که به تلویح خطاب به دوستانش در «ندا» گفته بود «این ره که تو می روی به ترکستان است». و اینکه از کیوان هم مثال می زنم به این دلیل است که به صافی دل او ایمان دارم و او هم گمان نکنم که به علاقه ام به خودش باور نداشته باشد.

واقعیتش این است که همانگونه که در ابتدا هم گفتم ما جوان ترهای اصلاح طلب – نسب به بزرگ ترهایمان – با هم رشد کردیم. با هم شعار «عالیجناب سرخپوش» سر دادیم، و با هم در 84 و 85 به هاشمی رای دادیم (من در 84 به هاشمی رای ندادم اما در انتخابات خبرگان سال 85 به ایشان رای دادم). با هم و بارها و بارها از خاتمی رئیس جمهور انتقاد کردیم و با هم در سال 87 و پیش از میرحسین به استقبال کاندیداتوری اش رفتیم. با هم از رای دماوند او خشمگین و ناامید شدیم و با هم در 92 دوباره از او خواستیم کاندیدای مان باشد. قصد ارزش گذاری درست و غلط کارهای مان را ندارم که حتما در مواردی اشتباه هم کردیم، اما در پیروزی ها و شکست ها با هم بودیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم و منتی هم نمی گذاریم. اما اگر ایرادی در یکدیگر می بینیم بهتر نیست که آیا آن را صاف و صادق و رک و پوست کنده با هم در میان بگذاریم؟ و مگر پیروزی ها و شکست هایمان به نام همدیگر نوشته نمی شود؟ اگر بچه های «ندا» در پیشبرد اصلاح طلبی موفق شوند مگر این پیروزی همه ماها و خوشحالی مشترک مان نیست؟ و اگر شکست بخورند مگر همه مان ناراحت و غمگین نخواهیم شد؟ چرا به جای اینکه منتقد منصف هم باشیم و اگر ایرادی می بینیم به جای آنکه آن را مستقیم با استدلال و منطق بیان نماییم، پشت یکدیگر را خالی کنیم؟ گیرم که هم دل و همنوا نیستیم، اما ایرادهای پیش روی این حرکت بچه های ندا را اگر می بینیم باید بیان کنیم و اگر فکر می کنیم که برای موفقیت آنها، پیشنهادی داریم خودمان را با خودمان، بیگانه که نمی خواهیم.

و البته یک انتقاد ها هم به بچه های «ندا» وارد است. این حجم مخالفت ها – فارغ از درستی یا نادرستی استدلال ها – از سوی خودمان یعنی از سوی بخش هایی از همین «ماها»، معنی اش این است که دوستان ما در «ندا» نتوانسته اند با تمام گروه های جوان اصلاح طلب برای آنچه که موفقیت اصلاح طلبی می خوانند صحبت و مشورت کنند و نقد و نظر بگیرند. می گویم نتوانسته اند چون باور ندارم که نمی خواهند دیگران را همراه و یار یاور خود کنند. این کوتاهی آنهاست که اگر قرار است با حاکمیت به نقاط مشترک برسند، به طریق اولی باید بچه های خودمان را نیز همراه داشته باشند. «ندا» حزب و گروه بسیاری از جوان های اصلاح طلب می تواند باشد. فوقش هم نظر نیستیم و راه ها و روش های متفاوتی طلب می کنیم. در انگیزه های اصلاح طلبی و اهداف ایران دوستی مان که نباید شک کنیم؟

و نکته آخر، تمام این نقد ها و حتی طردها و تکفیرها در ذات خود یک فرصت است. یک گروه سیاسی که برای آینده اصلاح طلبی دغدغه دارد و به منافع ملی می اندیشد توسط مخالفان سیاسی اش بسیار بیشتر از این نقد خواهد شد. آنچه که امروز درون جریان اصلاح طلبی جریان دارد نقدهایی است که با تمام نیت خوانی ها و حرف و حدیث ها، اما هنوز دلسوزانه است. همه مان می خواهیم – جوانان و بزرگ ترهایمان – که مسیر اصلاحات یک مسیر موفقیت آمیز باشد و بچه های «ندا» امروز امتحان هم پس می دهند. امتحان اینکه چگونه پاسخ این نقدها را خواهند داد، امتحان اینکه چگونه از یک چالش سیاسی درون گروهی بیرون خواهند آمد و امتحان اینکه در مواجه با آن چگونه به اخلاق اصلاح طلبانه پای بند خواهند بود. فردا که انتخابات از راه برسد و این بار اما سایر اصلاح طلبان همراه آنها خواهند بود؛ و رقبای شان، گروه های مخالفی هستند که نقد آن ها ناجوانمردانه تر، طعن و تهدید ها غیراخلاقی تر و تکفیر آنها تندتر و سخت تر است. بچه های «ندا» امروز باید یاد بگیرند که چگونه و همواره منافع ملی، مسیر اصلاح طلبی و اخلاق سیاسی را قربانی یک رای و یک انتخاب نکنند. آن وقت است که میراث شان جاودانه خواهد شد.

این مقاله در سایت سلام نو  و پویش منتشر شده است

در حاشیه یکی از دیدارهای خاتمی با جوانان در سال 88

در حاشیه یکی از دیدارهای خاتمی با جوانان در سال 88

بگذارید نوشته «بهترین دفاع حمله است» از محمد قوچانی را از انتها بخوانیم. آنجا که در آخرین پاراگراف خود می گوید «جای حسن روحانی در انتخابات سال های 84 و 88 خالی بود»، که اگر به تعبیر آقای قوچانی روحانی زودتر نامزد رئیس جمهوری می شد تراژدی هشت ساله نظام شکل نمی گرفت. اما همینجا است که انحراف تحلیلی این مقاله هم آشکار می گردد: روحانی نه در 84 و نه در 88 اگر نامزد می شد هیچ وقت فرصت پیدا نمی کرد که رئیس جمهور شود، یا بهتر بگویم احتمال رئیس جمهور شدن او بسیار پایین بود؛ همانطور که قصد هم داشت تا کاندیدا شود اما نشد. در ادامه توضیح می دهم که چرا چنین اعتقادی دارم و همینطور چرا این مقاله با تناقض های ناشی از تحلیل های خطی رو به روست.

روزنامه آقای قوچانی – شرق – دو روز بعد از 27 خرداد سال 1384، تیتر زد که اصلاح طلبان 17 میلیون رای آوردند و اصول گرایان 10 میلیونی هستند. این تیتر اشاره داشت به جمع آرای آقایان هاشمی، کروبی، معین و مهرعلی زاده برای اصلاح طلبان و جمع آرای آقایان احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی برای اصول گرایان. یک تفسیر خطی از انتخاباتی که هیچ چیز در آن خطی نبود؛ نه کاندیداتوری افراد، نه حمایت احزاب و نه حتی تبلیغات در خیابان. نادرستی این روایت فقط پنج روز بعد و در دور دوم انتخابات آشکار گردید و اتفاقا این بار روایت آن تیر به صورت برعکس اتفاق افتاد. آقای هاشمی کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان، 10 میلیون رای بدست آورد و 17 میلیون رای به سبد محمود احمدی نژاد ریخته شد تا او رئیس جمهور شود.

اگر تحلیل درستی از انتخابات 84 داشته باشیم که چرا آرای کاندیدایی مانند معین که سقف کاندیداهای اصلاح طلبان آن روز هم بود به سبد انتخاباتی آقای هاشمی نرفت، آن وقت به درستی درک خواهیم کرد که آرزوی پیروزی حسن روحانی در انتخاباتی مانند 84 و البته 88 تا چه حد رویاپردازانه و خالی از واقعیت است. فراموش نکنیم در تهران سال 84 و در بهترین حالت تنها 17 درصد کسانی که در دور اول به دکتر معین رای داده بودند در دور دوم هاشمی رفسنجانی را انتخاب کردند.

این مقاله البته به درستی از برنامه احمدی نژاد جهت «هاشمیزه» کردن فضا برای پیروزی در انتخابات سال 88 هم سخن گفته است. همان برنامه ای که احمدی نژاد به خصوص در دور دوم انتخابات سال 84 پیاده کرد و هاشمی را شکست داد. در چنین انتخاباتی هر گونه انتساب به هاشمی و جریان غالب و الیگارشی حاکم در کشور محکوم به شکست در مقابل احمدی نژاد بود. از خاتمی که بگذریم، هیچ کس نمی توانست احمدی نژاد را شکست دهد و احمدی نژاد به همان دلیلی رئیس جمهور شد که خاتمی هشت قبل از آن رئیس جمهور شده بود.

در انتخابات 88 هم، هیچ فکت عملی و عینی وجود ندارد که این «هاشمیزه» شدن فضا به نفع اصلاح طلبان یا کاندیدای مطلوب آن می شد تا انتظار داشته باشیم فردی مانند حسن روحانی به عنوان نسخه دوم هاشمی بتواند کاندیدا شود و تازه رای هم بیاورد. همانگونه که مقاله هم از «همانی هاشمی و موسوی» می گوید که برنامه احمدی نژاد بود. فارغ از تمام حرف ها و حدیث های سال 88 اما، اگر قرار باشد یک لحظه فکر کنیم که احمدی نژاد جلوی روحانی در سال 88 قرار می گرفت و بعد خوش خیال این باشیم که روحانی جواب احمدی نژاد را می داد همانگونه که جواب قالیباف را در سال 92 داد، یعنی تاریخ را و تبلیغات را و انتخابات را همه و همه را خطی آموخته ایم. خط راست «ی» که آنگونه که امروز فکر می کنیم برای گذشته و شاید در آینده جواب می دهد، غافل از اینکه کنش و واکنش سیاسی یک معادله ریاضی نیست که با فرمول جواب داشته باشد.

به جای آنکه یک لحظه به این رویای رقابت روحانی و احمدی نژاد در سال 88 فکر کنیم شاید بهتر باشد به این فکر کنیم که چه می شد اگر احمدی نژاد به جای پرونده خانم رهنورد، مدرک دکتری حسن روحانی را رو می کرد و از او می خواست بگوید چگونه با اینهمه مشغله کاری و امنیتی در نظام برآمده از انقلاب و جنگ دکتر شده است. آن وقت این دیگر رویا نبود، سودا بود. روحانی هرچه قدر هم که قسم و آیه می خورد و والا و بلا می کرد، برای جامعه ای که تشنه سند و مدرک رو کردن و اتهام زدن است یک بازنده بود. او همان جا دفن می شد و دیگر فرصت این را هم نداشت که لااقل مثل میرحسین، مظلوم سربلند این مناظره باشد.

این البته روایت درستی است که امروز، روحانی بهترین انتخابات و رئیس جمهور خوبی است، او می تواند جواب مخالفان را بدهد، در مقابل دلواپسان کوتاه نیاید، جلوی سنت گرایان خرافی قد علم کند و در یک کلمه مدیریت کشور را از گرداب هشت ساله تخریب نجات دهد اما موفقیت مردان بزرگ بی شرط نیست که به قول این مقاله «اجازه بدهیم او به روش خودش بازی می کند.» البته که من و شما ظاهرا نه قدرت و نه توان این را داریم که روش بازی رئیس جمهور را لزوما بهم بزنیم، البته اگر خود نخواهد، اما می توانیم به او این تعبیر سعید حجاریان را در انتقاد از خاتمی سال 84 یادآوری نماییم که خاتمی بعد از آنکه به پاستور رفت، با جامعه از طریق دفتر ریاست جمهوری ارتباط برقرار کرد و این تنها، درهای واقعیت های درون جامعه را بر روی او بست. تازه، خاتمی حامیانی داشت که درون همین جامعه صدای او را بلند و حتی بلندتر از خود او تکرار می کردند، روحانی اما نه تنها صدایی بلندتر از خودش ندارد، بلکه خودش صدای خودش است و صدایی که هر روز بلند شود تا ابد بلند نخواهد ماند. مثال دارویی است که اثر خودش را بر اثر تکرار از دست می دهد. اگر هزینه این صداهای تکراری را در دوران اصلاحات طرفداران رئیس جمهور دادند تا او کشور را اداره کند، هزینه این صدای بلند آقای روحانی را خودش خواهد داد زمانی که دیگر برای درمان خیلی دیر شده است.

این مقاله، حسن روحانی را متغیری مستقل از دو جناح سنتی راست و چپ نامیده است و به نادرست در توصیف روحانی و احمدی نژاد گفته که احمدی نژاد محافظه کاران کهن را به اصول گرایان نوین بدل کرد و روحانی سوسیالیست های سابق را لیبرال می کند. نمونه دیگری از همین تفاسیر خطی و دو قطبی برای قالب کردن یک روایت تا تنها در ظرف یک مقاله بگنجد و البته در تناقضی آشکار هم می گوید که احمدی نژاد شمایل اصول گرایان و روحانی چهره اصلاح طلبان است. درحالی که معلوم نیست چگونه یک نفر می تواند همزمان مستقل از اصلاح طلبان –وارثان چپ های سنتی – و در عین حال شمایل آنان باشد؟ ریشه این اشتباه تحلیلی هم در همان اشتباه تحلیلی انتخابات ریاست جمهوری سال 84 نهفته است. احمدی نژاد کاندیدای احزاب و جناح های راست نبود که رای آورد تا چهره اصول گرایان باشد یا برای آنها نسخه بپیچد، او کاندیدای معترضی بود که انتخابات را برد، همین. کاندیدایی که مسئله روز کشور را درک کرده بود. همانگونه که خاتمی در سال 76 درک کرد و روحانی در سال 92 واجد آن شد. از این رو احمدی نژاد نه شمایلی از اصول گرایان، بلکه یک خود معترض طلبکار بود و هنوز هم هست و باز هم می تواند باشد. همان «خود»ی که جامعه ایران زمانی به اشتباه او را پسندید.

در آن سوی بازی، روحانی اما نه آنگونه که این مقاله می گوید متغیری مستقل از دو جناح چپ و راست سنتی ایران است و نه در نقطه تناقض با آن، چهره اصلاح طلبان. روحانی مستقل و جزیره ای خودساخته– آنگونه که این مقاله تصویر می کند – نیست. در زمانی که هاشمی «اصلاح شده» قرار بود 40 میلیون رای بیاورد و رد صلاحیت شد، شانس در خانه روحانی را زد تا به لطف سابقه اش، میراث اقتصادی و هسته ای منسوب به احمدی نژاد و حمایت همین هاشمی و البته رهبر اصلاح طلبان محمد خاتمی به ریاست جمهوری برسد. روحانی مستقل نیامده بود که مستقل هم برود. این را نمی گویم که او را وامدار اصلاح طلبان بنامم. این موضوع را خودش که انکار نمی کند هیچ، بلکه این پیوند تاریخی مبارک از جمله ارزشمندانه ترین پیوندهای سیاسی پس از انقلاب است که به اصلاح طلبان راه و روش مذاکره کردن و توافق داشتن را آموخته است. این میراث همان لیبرالیسمی است که در این مقاله روحانی واجد آن شمرده شده است.

و در ادامه، روحانی اما چهره اصلاح طلبان یا به تعبیر بهتر نماد صرف آنها هم نیست. او تنها کاندیدای مبارک اصلاح طلبان بود برای جلوگیری از سقوط آزاد کشور. یک روحانی لیبرال که اتفاقا با لیبرال ها پیوند خورد. سوسیالیست های سابق که به قول این مقاله قرار است توسط آقای روحانی لیبرال شوند سال هاست که لیبرال شده اند و به همین دلیل هم با روحانی پیوند خوردند، نه اینکه روحانی آمده باشد تا آنها را لیبرال کند. آنها به اندازه ای لیبرال بودند تا به اقتضائات سیاست مذاکره و مفاهمه تن بدهند.

روحانی زمانی رئیس جمهور شده است که مسئله کشور با مسئله او پیوند تاریخی دارد. کاندیدای سال 84 نبود که اقتصاد و سیاست خارجی و پرونده هسته ای مثل امروز نقطه قوتش نباشد و این شانس را هم داشت که شرایط کاندیداتوری اش نه در سال 84 و نه در سال 88 فراهم نشد، هرچند در هر دوی این سال ها می خواست و قصد داشت که کاندیدا شود. اما نکته اینجاست که خب، آدم ها همیشه خوش شانس نیستند. به خصوص اگر فرصت استفاده از شانس های خودشان را نداشته باشند. احمدی نژاد چهار سال هر کار می خواست کرد. قدر شانس را و فرصت ها را ندانست و به روزی افتاد که کسانی که برای دیدار با او درخواست وقت می کردند و جواب نمی گرفتند از روی او رد شدند. روحانی اما احمدی نژاد نیست، اما رئیس جمهوری است که فرصت کمی دارد و شانس اندکی که همیشه با رئیس جمهورها همراه نمی ماند. تا امروز که لااقل اینگونه بوده است.

این مقاله می توانست روایتی یا پیشنهادی برای سیاست ورزی به تعبیر یک طرفدار روحانی باشد. که اگر اینگونه بود فارغ از آنکه موافق یا مخالف آن باشیم، نکاتی با ارزشی دارد. اما زمانی که این مقاله در دام قالب بندی های خودساخته و تفاسیر خطی قرار گرفت و فرض های محال را غیر محال کرد، ارزش خودش را از دست داد. این فرض ها، به اندازه ای نادرست و پرتناقض هستند که صدای مقاله شنیده نشود. فرض هایی نامحتملی که در 84 و 88 ماندند. به جای آنکه روحانی را به جای میرحسین سال 88 تفسیر و تحلیل کند، باید روحانی را به سال 96 می برد که اگر احمدی نژادی دوباره آمد، روحانی چه دارد تا از آن دفاع کند؟ این مقاله تحلیل را به گذشته برد، آینده اما مهمتر بود.

این مقاله در سایت سلام نو و پویش منتشر شده است.

112296_179

دکتر شکرخواه (لینک) به عنوان معلم رسانه و روزنامه نگاری بر گردن من حق دارد و از او زیاد یاد گرفتم. یکی از مهمترین هایش این که هر حرفی را – باجا یا بی جا – قبول نکنم. این را همان زمان ها که در ایران، اینترنت تازه داشت جون می گرفت می گفت که دیگر به راحتی امکان کتمان کردن وقایع وجود ندارد و اگرچه با انتشار گسترده اخبار، «سانسور مدرن» انجام می شود اما بالاخره ماه همیشه پشت ابر نمی ماند.

دکتر شکرخواه البته از معدود روزنامه نگاران ایرانی قدیمی در آن زمان هم بود که رسانه های جدید و تعریف آن روزش – اینرنت تیم برنرزلی – را خوب می شناخت و اگرچه به عنوان استاد ارتباطات همانند دیگر همرده های خود تحت تاثیر میراث نامبارک مکتب انتقادی دکتر معتمدنژاد هم قرار داشت – و این از جمله مهمترین نقاظ ضعف درس های دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه بود به نظرم، زمانی که من آنجا بودم؛ الان را نمی دانم – اما خب به لطف اینکه زبان انگلیسی می دانست و خبر می خواند و به روز بود، کلاس هایش هم جذابیت داشت، حالا گیرم که تنها رویه ها را می دید و لزومن به عمق مطالب نمی رفت.

اینها را گفتم تا به این گفته دکتر شکرخواه برسم که به تازگی در مورد شبکه های اجتماعی خوانده ام. ایشان می گوید: «هر جا که نهادهای مدنی محدود باشند و در محدودیت بمانند، شبکه‌های اجتماعی گسترش پیدا می‌کنند و شاید به همین خاطر است که مثلا در همین نقاط آمریکا اصلا مردم دلیلی برای بیان نظراتشان در جایی مثل فیس بوک ندارند و حتی برخی از آنها نمی‌دانند این شبکه اجتماعی چه هست»

در ادامه توضیح می دم که چرا این حرف از اساس نادرست است – و عبارت «بیان نظرات» چقدر می تواند گسترده باشد – اما اساسا از یک دکتر ارتباطات و استاد دانشگاه انتظار نمی رود وقتی می خواهد یک فکت بدهد بگوید «شاید به همین خاطر است که مثلن …» این گزاره آقای دکتر یا بر اساس یک تحقیق علمی است که باید بگوید به گزارش فلان تحقیقی که انجام شده است چنین نتیجه ای درست است و یا اینکه اگر در مورد موضوعی نمی داند اصلا اظهار نظر نکند.

قبل از آن اما عجالتا برایم به عنوان کسی که می دانم دکتر شکرخواه اصولن آدم «به روزی» بود عجیب است که می بینم آگاهی ایشان از شبکه های اجتماعی و نقش های مختلف و ریز و درشت آن چرا تا این مقدار کم است؟ به عباراتی از قبیل این که «شبکه های اجتماعی خیلی دیگر از کارها را بلد نیستند که روزنامه نگارها بلد هستند» و یا «شبکه‌های اجتماعی اصلا بلد نیستند در خصوص یک موضوع، به صورت تحقیقی برخورد کنند و در واقع یاد نگرفتند که با یک خبر کذب چگونه برخورد کنند» نمی پردازم، مهمترین دلیل ش هم اینکه دکتر شکرخواه اساسا کاربر شبکه های اجتماعی و در اینجا فیس بوک، نیست – وقتی نام دکتر شکرخواه را در فیس بوک جست و جو کردم، جز صفحه غیرفعالی با لایک های محدود، که احتمالن برای ایشان ساخته اند، چیز دیگری پیدا نکردم – و مطالعه ای در مورد آن ندارد و اگر هم مطالعه دارد درک واقعی از شبکه های اجتماعی را حتما ندارد که آنها را جرو جریان های اصلی یا همان Main Stream نمی داند.

امروز اطلاعاتی که از تحلیل داده های این شبکه ها بدست می آیند منبع تبلیغ تجاری شرکت هایی مانند کوکاکولا و خودروسازی تویوتا می شوند، در انتخابات ریاست جمهوری، شعارهای یک کاندیدا را تعیین می کنند و توسط سازمان ها به عنوان یک ابزار کمپین مورد استفاده قرار می گیرند. اگر این جریان اصلی نیست پس جریان اصلی چیست؟

به همین دلیل خیلی ساده – کسی که یک صفحه در فیس بوک ندارد – انتظار هم نیست که بداند با تبلیغات هدفمند و بر اساس منطقه جغرافیایی در فیس بوک شما می توانید به حجم وسیعی از مخاطب دسترسی داشته باشید که پیام شما را ببیند. با الگوریتم های integrate شده در پلتفورم های مختلف اگر در گوگل برای یک محصول سرچ می کنید، لینک آن را در کنار فیس بوک خودتان مشاهده خواهید کرد و همینطور تبلیغ کمک کردن به کاندیدای مورد علاقه تان را در انتخابات خواهید دید.

بگذارید یک سئوال عملی بپرسم؛ در انتخابات سال 88، شبکه اصلی Main Stream چه بود؟ تلویزیون یا اس ام اس و استتوس های فیس بوکی؟ یادمان نرود در همان زمان که صدا و سیما می گفت فلان تظاهرات کنسل شده است، اس ام اس و استتوس های فیس بوکی از حضور میلیونی مردم خبر می دانند. اگر این جریان اصلی نیست پس جریان اصلی چیست؟ مثال ها در این مورد فراوان است. اصلن همین که شما 1000 نفر دوست فیس بوکی دارید و یک پست شما 10 بار share می شود با فرض اینکه هر کدام از افرادی که این مطلب را share کرده اند هم تنها 1000 دوست فیس بوکی دارند این مطلب به صورت بالقوه می تواند توسط 10 هزار نفر دیده شود. این 10 هزار نفر مخاطب بالقوه به مراتب بیشتر از تیراژ 2 و 3 هزارتایی روزنامه های ما هستند که اینگونه در مقابل گزارش های روزنامه نگاران نادیده گرفته می شود؛ و البته این 10 هزار نفر به غیر از مطالب و نوشته های وزیر خارجه خودمان یا صفحه های پرطرفدار و … هستند.

برمی گردم به ابتدای نوشته ام و این نکته دکتر شکرخواه که گفته اند «هرجا که نهادهای مدنی محدود باشد شبکه های اجتماعی گسترش پیدا می کند.» بعد مثال می زنند «که در آمریکا خیلی از مردم نمی دانند فیس بوک چیست». معنای این جمله هم این می شود که احتمالن به این دلیل که نهادهای مدنی در آمریکا محدود نیستند، آنها نمی دانند فیس بوک و شبکه های اجتماعی چه هستند و از آن کمتر استفاده می کنند.  اما در جاهای دیگر این روایت به صورت برعکس صادق خواهد بود.

خب این مطلب از دو منظر قابل بررسی است. اول اینکه از اساس این حرف نادرست است. چون تنها استفاده شبکه های اجتماعی خبررسانی در معنای تعهد روزنامه نگاری – آنگونه که دکتر شکرخواه وجه تمایز روزنامه نگاری و شبکه های اجتماعی می داند – نیست. امکانات گسترده شبکه های اجتماعی و نقش ویژه آن در تبلیغات تجاری و سیاسی به اندازه ای هست که مهم باشد و آن را در زمان هایی خاص به جریان اصلی رسانه ای هم تبدیل کند. در ادامه به چند تا عدد و رقم و آمار و ارقام اشاره می کنم اما به عنوان یک دلیل خیلی ساده، وقتی هر کمپانی تجاری حتما یک صفحه فیس بوکی و توییتری دارد و اکثر افراد معروف سیاسی و هنری و ورزشی از شبکه های اجتماعی برای ارسال پیام خود استفاده می کنند به این معنی است که کاربران به اندازه ای هستند که وجود استفاده از شبکه های اجتماعی را توجیه می کند.

سری به این لینک بزنید. تعداد کسانی را که از اینترنت استفاده می کنند به تفکیک کشور نشان داده است. ضریب نفوذ اینرنت در آمریکا 86% است. حالا این یکی لینک را نگاه کنید، گزارش مووسه پیو در سال 2014 در خصوص ضریب نفوذ شبکه های اجتماعی در آمریکاست. 74 درصد آمریکایی های از که اینترنت استفاده می کنند از فیس بوک – به عنوان یکی از همین شبکه های اجتماعی مورد ادعای دکتر شکرخواه – هم استفاده می کنند. رقم بالایی است نه؟ برخلاف آنچه که دکتر شکرخواه، حضور نهادهای مدنی را باعث استفاده یا عدم استفاده از فیس بوک می داند در همین گزارش پیو، یک نکته جالب را نشان می دهد. هرچه سن شما جوان تر است و تحصیلات بیشتری دارید از فیس بوک بیشتر استفاده می کنید (در مورد معناداری این رابطه چیزی با توجه به این داده ها ادعایی ندارم و می تواند بررسی شود).

حالا به این یکی لینک سری بزنید. در مورد آمار استفاده از اینترنت و فیس بوک در سال 2010 است. جهان را با آمریک در دو حالت مقایسه کرده است. ضریب نفوذ فیس بوک در آمریکا 43 درصد و در بقیه دنیا 5.9 درصد است. در ادامه این جدول دو ایالت ویرجینیای غربی را با مثلن ماساچوست مقایسه کنید. ضریف نفوذ فیس بوک در ویرجینیای غربی 29 درصد و در ماساچوست 47 درصد است، در حالی که ویرجینیای غربی یک ایالت تقریبن ضعیف تر – و البته غیرشهری تر و دارای نهادهای مدنی کمتر – نسبت به ماساچوست است. اگر این ادعای محدود بودن نهادهای مدنی دکتر شکرخواه درست بود، در ویرجینیای غربی ضریب نفوذ اینترنت باید بیشتر می شد.

هرچند من البته نمی گویم که حضور یا عدم حضور نهادهای مدنی در یک کشور یا منطقه ربطی با استفاده از فیس بوک دارد یا ندارد. این موضوع باید بررسی شود و در کنار آن متغیرهای زیاد دیگری هم باید مورد ارزیابی قرار بگیرند. متغیرهای از قبیل سطح سواد مردم، امکان دسترسی به اینترنت آزاد، سن، حضور در مناطق شهری یا روستایی و … این لینک را هم ببینید. 10 کشوری که ضریب نفوذ فیس بوک در آنها از سایر نقاط دنیا بیشتر است. در این لیست هم آمریکا و انگلستان قرار دارند و هم ترکیه و اندونزی و مکزیک.

ممکن هم است از منظر دومی به این موضوع نگاه شود که بلی، منظور این بود آمریکایی ها در فیس بوک بحث های سیاسی نمی کنند یا کم می کنند. این ادعا اما هم درست و هم نادرست است. این گزارش پیو (مربوط به سال 2011 که در آن سال 66 درصد آمریکایی های که از اینترنت استفاده می کردند فیس بوک داشتند)، در مورد چرایی استفاده آمریکایی ها از فیس بوک می گوید؟ بیشترین دلایل ازتباط با خانواده و دوستان و … است.

اما این داستان روی دیگر سکه هم دارد. در زمان اتفاقات مهم – انتخابات، جنگ و … – این روایت تغییر می کند. این گزارش توییتر را ببینید. تنها در روز آخر کنوانسیون حزب دموکرات در سال 2012 بیشتر از 4 میلیون توییت با هشتگ مرتبط انجام شده بود (بیشتر از 52 هزار توییت در دقیقه هنگام صحبت اوباما؛ در مورد کنوانسیون اینجا نوشته ام). یعنی اگر هر کاربر توییتری که توییت کرده تنها 10 نفر دنبال کننده Follower داشته باشد توییت او را 40 میلیون نفر دیده اند (دقت کنید گفته ام فقط 10 نفر دنبال کننده). تازه این را فراموش نکنید که کاربران توییتر به صورتی سنی کمتر از کاربران فیس بوک هم هستند (کاربران فیس بوک بیش از 4 برابر کاربران توییتر در آمریکاست).

این روایت خلاصه ای از آنچیزی است که به نظرم در رد گفته های دکتر شکرخواه – و البته گفته های دکتر نمکدوست که در لینک بالا آماده است – کفایت می کند. با این توضیح که در دنیای امروز واقعا سخت است در مورد آنچه که نمی دانیم یا اطلاع کمی داریم اظهار نظر کنیم و انتظار نقد نداشته باشیم. ساده ترین آن یک جست و جوی گوگلی ساده است و دیگر هیچ.

این نوشته را بخوانید. شبکه های اجتماعی هم با تحلیل رفتار مشتری هایشان چنین کارهایی می کنند

ماشاله شمس الواعظین و سنوس شرخواه - مراسم بزرگداشت دکتر معتمدنژاد سال 1383

ماشااله شمس الواعظین و یونس شکرخواه – مراسم بزرگداشت دکتر معتمدنژاد سال 1383

اگر تا امروز اخبار مذاکرات هسته‌ای ایران با غرب را برای رسیدن به نتیجه‌ای که دوست داشتید دنبال می‌کردید، از این به بعد باید اخبار مرتبط با یک اتفاق دیگر را هم پیگیری کنید که در آینده‌ای نزدیک به پرونده هسته‌ای ایران پیوند خواهد خورد: انتخابات میان دوره‌ای سنای آمریکا که کمتر از ۱۰۰ روز دیگر برگزار می‌شود. در این مقاله توضیح می‌دهم که آرای مردم در ۱۰ ایالت آمریکا چگونه می‌تواند بر پرونده هسته‌ای ایران و غرب تاثیر بگذارد.
ابتدا این سه ایالت را در آمریکا خوب به خاطر بسپارید: مونتانا، داکوتای جنوبی و ویرجینیای غربی. نمایندگان فعلی این هر سه ایالت در مجلس سنا دموکرات هستند. اما در انتخابات نوامبر امسال و مطابق نظرسنجی‌ها، جمهوری خواهان در هر سه ایالت با شانس بالای ۹۰ درصد پیروز می‌شوند. این ایالت‌ها به صورت سنتی به جمهوری خواهان رای می‌دهند و در انتخابات ریاست جمهوری گذشته هم با اختلاف بالا به میت رامنی رای داده بودند.

و حالا نام چهار ایالت دیگر را هم از ذهن خودتان دور نکنید: آلاسکا، آرکانزا، لوئیزیانا و کارولینای شمالی. در این چهار ایالت رقابت بین کاندیدای جمهوری خواه و دموکرات جدی است و اختلاف آرا در حد ۲ یا ۳ درصد است. اما نکته اینجاست که این هر چهار ایالت در انتخابات ریاست جمهوری گذشته به میت رامنی رای داده بودند و محبوبیت فعلی اوباما در هر ۴ ایالت زیر ۴۰ درصد است. به همین دلیل هم شانس پیروزی جمهوری خواهان از دموکرات‌ها به مراتب بیشتر است.

برای پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات، رای شش ایالت از این هفت ایالت کفایت می‌کند که با توجه با آمار و ارقام چندان هم دور از تصور نیست. اما بد نیست حواستان به انتخابات در ۳ ایالت دیگر هم باشد: کلورادو، آیوا و می‌شیگان. در این سه ایالت هم اختلاف جمهوری خواهان و دموکرات‌ها در انتخابات نامزد مجلس سنا در حد ۱ تا ۳ درصد است. تفاوت این بلوک با قبلی در این است که این سه ایالت در انتخابات گذشته به اوباما رای داده بودند. با اینحال عدم محبوبیت فعلی رئیس جمهوری آمریکا، خبر خوشی برای کاندیداهای دموکرات نیست؛ ضمن آنکه تعداد کسانی که تصمیم نگرفته‌اند به کدام یک از کاندیدا‌ها رای بدهند در دو ایالت آیوا و می‌شیگان از ایالت‌های دیگر بیشتر هم است.

اگر از میان این ۱۰ ایالت بالا، جمهوری خواهان بتوانند تنها در شش ایالت پیروز شوند، اکثریت را در سنای آمریکا بدست خواهند آورد (این فرض البته بر این اساس استوار است که در دو ایالت مهم کنتاکی و جورجیا، باز هم جمهوری خواهان پیروز شوند)؛ و ربط آن هم به پرونده هسته‌ای ایران در این است که با پیروزی جمهوری خواهان، رئیس بعدی مجلس سنا یک جمهوری خواه خواهد بود و شاید یکی از اولین طرح‌هایی هم که در در سنای جدید مورد تصویب قرار بگیرد، طرح تحریم دوباره ایران (نفت صفر) باشد. و این یعنی بهم زدن بازی ایران و غرب که جمهوری خواهان کنگره به همراه برخی از دموکرات‌ها، چندان از این اتفاق ناخوشایند نخواهند بود. همانطور که برخی از تندرو‌ها در داخل ایران هم از این کار استقبال می‌کنند و آن را بهانه ترک مذاکرات خواهند کرد.

تن‌ها دلیلی که تاکنون این طرح به صحن علنی مجلس سنای آمریکا نیامده این است که رئیس فعلی مجلس سنا یک دموکرات از ایالت نوادا است (هری رید). آقای رید در حالی که حتی هم حزبی‌های وی در سنا از جمله رئیس کمیته روابط خارجی (باب منندز، سناتور دموکرات ایالت نیوجرسی) از تصویب طرح کاهش بیشتر صادارات نفت ایران تا حدی که به «صفر» بشکه در روز برسد حمایت کرده بودند، از آوردن طرح در صحن مجلس به درخواست رئیس جمهور اوباما خودداری کرد. چنین کاری را قطعا سناتور جمهوری خواهی که رئیس بعدی سنا باشد هیچ‌گاه انجام نخواهد داد (احتمالا آقای مک کانل از ایالت کنتاکی) و اگر طرح تحریم ایران را به صحن مجلس بیاورد، رای دهندگان دموکرات را هم کنار خود خواهد داشت.

تن‌ها اتفاقی که می‌تواند از وقوع چنین امری در صورت تحقق سناریوی پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات سنا جلوگیری کند، وجود یک توافق هسته‌ای است. و همانطور که توضیح دادم تحقق سناریوی پیروزی جمهوری خواهان چندان هم دور از دسترس نیست. شانس پیروزی جمهوری خواهان در کمترین حالت مطابق مدل‌های پیش بینی بر اساس متغیرهای مختلف از قبیل نظرسنجی‌ها هم بین ۶۰ تا ۹۰ درصد است.

به همین یک دلیل ساده است که می‌گویم اگر فکر می‌کنیم با خریدن زمان، امکان چانه زنی را افزایش می‌دهیم و اگر شش ماه نشد، چهار ماه و اگر چهار ماه نشد دوباره شش ماه مذاکرات را تمدید خواهیم کرد، مهم‌ترین متغیر بر این مذاکرات را که بی‌چون و چرا جمهوری خواهان کنگره (در مجلس نمایندگان و سنا) هستند دست کم گرفته‌ایم. آن‌ها مجلس نمایندگان را در اختیار دارند و در انتخابات ماه نوامبر (کمتر از ۱۰۰ روز دیگر) باز هم پیروز می‌شوند و در انتخابات سنا هم شانس پیروزیشان بیشتر از رقیب دموکرات است. با اوباما هم تقریبا در همه مسائل اساسی آمریکا – قوانین مهاجرتی، سیاست خارجی، قوانین مربوط به بیمه‌های خدمات درمانی و خلاصه هر موضوعی که فکرش را بکنید – مخالف هستند. دلیل ندارد در مذاکره با ایران – اگر توافق نهایی وجود نداشته باشد – رئیس جمهور آمریکا را همراهی کنند.

پیش از دور پنجم مذاکرات ایران و غرب در اواسط ماه مه میلادی امسال (اردیبهشت ماه)، روزنامه وال استریت جورنال مقاله‌ای از برت استفن، معاون سردبیر بخش مقاله‌های این روزنامه و ستون نویس مربوط به سیاست خارجی منتشر کرد با این عنوان که «ایران به دنبال توافق نیست.» و مذاکرات به نتیجه نمی‌رسد. پس از پایان مذاکرات و عدم توافق، حسین شریعتمداری در سرمقاله روز ۲۷ اردیبهشت کیهان از عدم توافق اظهار خوشحالی کرد و تی‌تر زد: «خوشبختانه بی‌نتیجه ماند». فارغ از این هماهنگی در دیدگاه‌های این دو بخش تندروی درون ایران و آمریکا (که به تعبیر امثال مدیرمسئول کیهان در موارد مشابه می‌تواند منبع هزاران توهم توطئه و جاسوسی و اتهام به مخالفان ایشان باشد) اما، بی‌تردید بیان اینگونه دیدگاه‌ها، روایتی از یک واقعیت موجود است. عدم توافق بین ایران و غرب و حل موضوع هسته‌ای تنها نقطه آمال تندروهاست. ایران و آمریکا هم ندارد. و اگر قرار باشد پیش بینی تحلیل گران انتخاباتی از پیروزی تندرو‌ها در انتخابات سنای آمریکا درست باشد، باید قبل از آنکه بتوانند به تحقق آرزوهای طرف ایران و آمریکایی خود به صورت همزمان کمک کنند، راه چاره‌ای اندیشید. و این هم البته تنها متوجه ایران نیست. آمریکای اوباما هم به دلایل بیشمار که یکی از آن‌ها جلوگیری از تنش و افسون جنگ و دیگری حل مسالمت آمیز پرونده هسته‌ای ایران است، در ضرورت رسیدن توافق هسته‌ای با ایران تردیدی ندارد.

این واقعیت امروز ایران و آمریکاست که بخواهند یا نخواهند هر دو طرف ایرانی و آمریکایی را هم مسیر کرده است. مسیری برای رسیدن به آنچه که توافق جامع نامیده می‌شود. مسیری که اگر با هم به نقطه پایان نرسند، از منظر منافع ملی ایران، نابودی بیشتر اقتصاد ملی و فرصت‌های از دست رفته پیشرفت را بیشتر از قبل هم خواهد کرد. ضمن آنکه امروز هرکسی این را می‌داند که آمریکای اوباما هم از آن استقبال نمی‌کند.

این مطلب را برای سایت سلام نو نوشتم

Arash

PROPAGANDA

در قسمت های گذشته ضمن بررسی طیف های سیاسی معطوف به انتخابات، برخی کاندیداهای منتسب به اصول گرایان – فارغ از اینکه این انتساب تا چه حد نمایاست – از قبیل آقایان سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، اسفندیار رحیم مشائی، ناطق نوری، حداد عادل، غلامحسین الهام و حسن روحانی و همچنین دو نفر از کاندیداهای اصلاح طلب، آقایان عارف و نجفی را بررسی کردم. همچنین به عنوان یک شیوه انتخاباتی از «تبلیغات در به در» گفتم و نرم افزار Campaign Cloud  را برای مدیریت یک ستاد انتخاباتی شرح دادم.

این هفته با در ادامه بررسی روش های انتخاباتی در مورد نظرسنجی ها و نقش آنها در انتخابات می نویسم و همینطور یکی از مهمترین ایرادهای نظرسنجی های انتخاباتی در ایران را بیان می کنم.

هفته گذشته خبری منتشر شد از قول غلامعلی حدادعادل که گفته بود خودش به همراه ولایتی و قالیباف 60 درصد آرای…

دیدن نوشتهٔ اصلی 1,943 واژهٔ دیگر

مقاله ام در وب سایت سلام نو و اینکه جوانان اصلاح طلب اگر برای آینده ایران برنامه دارند و به پیشرفت کشور فکر می کنند تا حد ممکن نباید در شرایط حاضر در پست های دولتی حاضر شوند. باید به فکر انتخابات بعدی مجلس باشند و خودشان را در بخش خصوص و نهادهای مدنی تقویت نمایند.

سیستم دولتی در ایران فشل، ناکارآمد، بیمار و البته هوس باز است. این چهار تا را توضیح می دم و پیشنهادم را هم می گویم که چرا ما جوانان اصلاح طلب اگر برای خودمان رسالت آبادانی کشور را داریم باید از اساس این سیستم اداره کشور را شخم بزنیم و برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری های آینده از همین امروز برنامه داشته باشیم. شرط آن هم این است که مجموعه ای از همین جوانان همزمان در بنگاه های خصوصی و نهادهای قانون گذاری حضور داشته باشند.

مدیران سیستم دولتی جمهوری اسلامی با کمترین استثنا مجموعه ای از افرادی هستند ناکارآمد. دلیل آن هم وضعیت امروز کشور است. چپ و راست و اصلاح طلب و اصول گرا ندارد. در کشور ما هیچ چیز سر جای خودش نیست و اگر چرخ مملکت می گردد برای این است که یک پول نفت وجود دارد و خرجی مملکت را می دهد. بگذارید یک مثال عینی بزنم. گفته می شود یکی از دلایل استعفای آقای دکتر نجفی از ریاست سازمان گردشگری در ایران کمبود بودجه بوده است. به قول یک دوست عزیز آقای نجفی که خودش به عنوان رئیس سازمان برنامه، پول مملکت را توزیع می کرد نمی تواند امروز در مجموعه ای کار کند که پول ندارد. تازه این آقای نجفی از جمله افراد باهوش و تحصیل کرده ومورد احترام است؛ اما قادر نیست در مجموعه ای که هزاران منبع درآمدی می تواند داشته باشد مدیریت کند. چرا؟ به یک دلیل خیلی ساده. در این سیستم اقتصادی اداره کشور اگر کسی مدیر خوب نامیده می شود منظور است که در بهترین حالت «خوب خرج کردن» را بلد است. یعنی مدیر «هزینه» است. اما همین که قرار باشد تولید درآمد کند یا به عبارتی خودش پول تولید نماید، به اصطلاح «درجا» می زند. تقصیر خودش هم نیست. سی و چند سال فقط با این شیوه در جمهوری اسلامی مدیریت کرده است و اگر کمی با شیوه های امروزین بازاریابی و تولید ثروت آشنا بود نمی توانست و نباید می گفت که پول مدیریت یک مجموعه – آن هم دولتی با تعدد منابع ناشی از رانت – را ندارد. اینجاست که می گویم سیستم اداره دولتی در ایران فشل است و همینجاست که معلوم می شود مدیران دولتی در جمهوری اسلامی ناکارآمد هستند.

سیستم مدیرتی در ایران بیمار هم هست. به این معنی که افراد خوب و شایسته را تنبل و پرادعا بار می آورد. این هم در  ذات این سیستم وجود دارد. اگر شما در مجموعه های خصوصی کار کرده باشید و با مدیران و کارشناسان دولتی – باز هم تاکید می کنم این بحث ربطی به چپ و راست ندارد – طرف باشید این ها را به عینه می بینید. بگذارید یک مثال دیگر بزنم. زمانی دولت در طرح مالیات بر ارزش افزوده از شرکت های خصوصی طرف قرارداد با دولت خواسته بود که 3% از هر صورتحساب خود را بابت مالیات بر ارزش افزوده به اداره مالیات بدهند. اما مشکل اینجا بود که بسیاری از قراردادهای این شرکت ها مربوط به پیش از تصویب این قانون بود. به همین دلیل هم قرار شد شرکت های خصوصی به هر «صورتحساب» خود  3% اضافه کنند و پول آن را از کارفرمای دولتی بگیرند و به اداره مالیات که آن هم دولتی است تحویل دهند. حالا فارغ از اینکه این پول از یک جیب دولت به آن یکی جیب می رود، اما به همان اندازه که اداره مالیات در گرفتن این پول حریص و سفت و سخت بود، کارفرمایان دولتی در پرداخت این پول حرف و حدیث و اما و اگر داشتند. به عبارت ساده تر 3 درصد افزایش صورت وضعیت ها را پرداخت نمی کردند اما اداره مالیات این پول را می خواست و اگر شما به عنوان یک بنگاه خصوصی این پول را پرداخت نمی کردید جریمه دیرکرد هم باید می دادید. وقتی هم که این موضوع را به زبان ساده به اداره مالیات توضیح می دادید پاسخ این بود که به ما ربط ندارد. یعنی بخشی از دولت، بخش دیگر را آگاهانه یا ناآگاهانه انکار می کند. ناآگاهانه چون تنبل است و آگاهانه هم چون پرمدعاست. مثال های اینچنینی هم، یکی، دو عدد نیستند. کافی است به عنوان مثال سری به اداره های تامین اجتماعی بزنید یا در پیچ و خم قوانین و بخش نامه های سازمان برنامه پیشین – معاونت مدیریت و نظارت راهبردی – گیر کنید، آن وقت حساب کار دستتان می آید.

اما حضور در این سیستم هوس انگیز هم هست. شما می روید مدیر یک مجموعه می شوید، راننده و ماشین اختصاصی دارید و کار خاصی هم نمی کنید. اسم تان هم این است که مدیر هستید و به تجربه مدیریتی تان هم می نازید. تازه اگر پول نفت زیاد باشد و شما خوب هم خرج کنید تشویق هم می شوید. اما اگر یک نفر سیستم و حساب و کتاب شما را کنترل کند که 1- با این پول چه کار کرده اید و 2- با این پول چه کار می توانستید بکنید که نکرده اید، آن وقت است که معلوم می شود چه سرمایه هایی هدر رفته اند و چه فرصت هایی که دود شده اند. یعنی مدیریی که می گوید در دوران من 2 تن فرضا گندم بیشتر تولید شده است محتمل ترین نتیجه ای که می شود گرفت این است که احتمالن باید 200 تن تولید می شد اما 2 تن تولید شده است.

اما چرا ممکن است این بی حساب و کتابی و به عبارت بهتر این «بی عرضه گی» خیلی بروز نکند؟ بروز و عدم بروز این وضعیت البته در شاخص های اقتصادی و اجتماعی که معلوم است. همین که سال ها تورم داریم و جز 3 یا 4 کشوری هستیم که در دنیا تورم بالا داریم خودش یعنی اینکه این سیستم فشل است. اما اگر بخواهم بهتر توضیح بدهم یک وام گیری می کنم از نوشته ای از آقای کامبیز نوروزی که وضعیت اداره کشور را به وضعیت فوتبال مملکت تشبیه کرده بود. با این تفاوت که در فوتبال ایران یک برنامه 90 هست که تمام این وضعیت داغان را جلو چشم شما می آورد. فقط یک نگاهی به این حساب و کتاب باشگاه پرسپولیس بیندازید که سه، چهار تا مدیر قبلی آن هم درگیر پرونده مالی اش هستند. پرونده ای که در آن چون با عدد و رقم مواجه هستیم باید معلوم شود چه کسی چه کاری کرده است. اما همین را هم نمی توانند راست و ریست کنند. و هر کسی یک ادعایی می کند. در حالی که قاعدتا مشخص شدن وضعیت یک باشگاه نباید کار سختی باشد. وقتی برای یک باشگاه فوتبال دو دو تای چهار تای آن معلوم نیست و هرکسی یک چیزی می گوید دیگر تکلیف اداره مملکت که جای خودش را دارد. یعنی اگر یک برنامه 90 سیاسی یا اقتصادی وجود  داشت بهتر معلوم می شود که کشور چه قدر فاجعه بار اداره می شود.

به تمام این دلایل است که بر می گردم به جوانان اصلاح طلب و فکر می کنم جوانان اصلاح طلب – و باز هم تاکید می کنم که اگر «ایران» یعنی کشورمان، اولویت اول برای آنها باشد – باید قبل از هر چیز چشم خود را بر این واقعیت ها باز کنند و برای آینده کشور یک رسالت تاریخی قائل شوند. رسالتی که به نظر من تحقق آن حداقل دو مسیر موازی دارد:

اول، حضور در نهادهای اجتماعی غیر دولتی و نهادهای اقتصادی خصوصی. لازمه این کار استفاده از تخصص آدم های متخصص در بازار خصوصی ایران است. جوانان اصلاح طلب باید دندان طمع حضور در دولت را بکشند که اگر پای خودشان را در شرایط فعلی در دولت بگذارند آن وقت است که تازه راه «تنبلی» را یاد می گیرند و به خیل عظیم همین مدیران ناکارآمد اضافه می کنند. حضور در بازار خصوصی به همراه استفاده از ظرفیت هم افزای همدیگر و استفاده از تخصص یکدیگر در بازار خصوصی ایران برای جوانان اصلاح طلب یک اولویت است. آنهایی که گله می کنند که چرا دولت – فرقی نمی کند دولت روحانی، احمدی نژاد یا خاتمی – به آنها اعتماد نمی کند و مسئولیت نمی سپارد باید از صبح تا شب خدا را شکر کنند که به دولت نمی رود. سابقه کار دولتی، یک پاپسی ارزش ندارد. اینها اگر بلد بودند وضع امروز مملکت این نبود – در این مدل البته تک و توک استثناهایی مانند صفایی فراهانی و کرباسچی یا نعمت زاده و زنگنه و امین زاده هم وجود دارند که البته مزیت اینها سابقه کار در بخش خصوصی و ویزگی های شخصی است -. حضور در دولت در این مرحله اساسا افتخاری هم ندارد. مگر آنکه کسانی در دولت و در بخش های خاصی حضور پیدا کنند که تجربه کار خصوصی و تخصص مرتبط با آن را داشته باشند. تا زمانی که نداریم و این را هم می دانیم که فرقی با بزرگ ترهایمان نخواهیم داشت به نظر من خیانت است که در دولت حضور پیدا کنیم. در حالی که می توانیم کارهای دیگر بکنیم.

و البته حضور در نهادهای غیردولتی و سازمان های اقتصادی خصوصی یک مزیت دیگر هم دارد. می فهمیم که چه قدر نمی دانیم. و آن وقت است که به جای جمع شدن و برگزاری کلاس تاریخ سیاسی یا چه می دانم فلسفه تحلیلی با رئوس درسی تکراری و اساتید مشخص که همیشه یک حرف می زنند، آن وقت می رویم سراغ یادگرفتن روش های بازاریابی، مدیریت پروژه، اداره بنگاه های اقتصادی که ایران را برای حضور در یک اقتصاد قرن بیست و یکمی آماده می کند. این آموزش تخصصی است که جوانان اصلاح طلب به آن بسیار احتیاج دارند و سال ها یا ضرورت آن را درک نکرده اند و یا به هر دلیل دیگر به دنبال آن کمتر رفته اند. امروز اما نوبت اینگونه آموزش هاست.

و هدف دوم، آمادگی برای انتخابات مجلس بعدی، نقش آفرینی مثبت در انتخابات ریاست جمهوری 1396 و دولت دوم روحانی و در نهایت انتخابات ریاست جمهوری سال 1400 است. مجلس آینده نباید مجلس پیرمردهای گذشته، همین مدیران دولتی ناکارآمد و افراد ناتوان باشد. مجلس اگر دست اینها – چه چپ په راست – بیفتد وضعیت کشور بهتر نمی شود که بدتر هم می شود. دوباره این سرمایه هاست که هدر می روند و فرصت هاست که می سوزند. این ها آزمون خود را بارها و بارها داده اند و بارها و بارها هم رد شده اند. این بار جوانان اصلاح طلب باید خود دست به کار شوند که دیگر بزرگ شده اند. و البته باید طرح و برنامه هم داشته باشند که در هماهنگی با دوستانشان که در بخش خصوصی هستند، قوانین کشور را به نفع بخش خصوصی شخم بزنند. یعنی بند بند قوانین کشور را طوری بازبینی کنند که کشور را برای حضور در یک بازار قرن بیست و یکمی آماده کند. و بعد، دولت اول و دولت دوم روحانی را – در صورت پیروزی در سال 1396- مجبور کنند که در راستای یک ایران قرن بیست و یکمی گام بردارد. اگر بخواهم مصداقی هم توضیح بدهم یعنی اینکه وقتی وضعیت نابسامان کارخانه ای مانند ایران خودرو و صنعت خودروسازی ایران را می بینیم که چه قدر پول در آن هدر می رود یک راه بهینه کردن آن، افزایش رقابت است و از جمله کارهایی که می توان انجام داد اجازه واردات خودروهای خارجی است – البته با درنظرگرفتن معیارهایی مشخص-. آن وقت ایران خودرو نمی تواند پژوی 2 میلونی خود را 20 میلیون بفروشد و یا سایپا برای یک آهن قراضه به نام پراید 10 یا 12 میلیون تومان از مردم پول بگیرد. و تازه خدمات پس از فروش آنها هم تا این حد افتضاح باشد. این – واردات خودروی خارجی – کاری بود که زمانی قرار شد در ایران انجام شود، اما لابی صنعت خودروسازی اجازه نداد چنین قانونی در مجلس تصویب شود با این توضیح که اگر واردات خودروهای خارجی آزاد شود، صنعت خودروسازی ایران نابود خواهد شد. کسی نبود به آنها بگوید صنعت خودروسازی ایران را همین مدیریت شماهاست که نابود کرده است و اگر رقابت کردن به منظور بهینه شدن را بلد نیستید، آن جایی که نشسته اید، اشتباهی است. پول مفت می گیرید. این جمله را جوانان اصلاح طلب باید جرات آن را داشته باشند که بگویند و اگر در مجلس هم باشند می توانند آن را به هر دولتی تحمیل کنند و جوانان باانرژی و متخصص را به دولت بفرستند و به جای آنکه دست تمنا به استاندار و بخشدار و وزیر و وکیل دراز کنند که کار بگیرند، خودشان را جایگزین بی عرضه ها نمایند.

و البته تمام اینها، آماده شدن برای شرایطی است که در انتخابات ریاست جمهوری سال 1400 پیش می آید، انتخاباتی که این بار کاندیدایی با نظر همین جوانان معرفی خواهد شد. کاندیدایی که دنیای امروز را بشناسد و از رسوبات کهنگی و ناکارآمدی گذشته بری باشد. ا آزمون و خطا مدیر نشده باشد که اگر بهترین آن هم باشد بازهم ناکارآمد است، چون ذهنیت دولتی دارد و این ذهنیت برای پیشرفت کشور سم است.

آینده ایران رودربایستی بردار نیست. سبز و بنفش و چپ و راست هم ندارد. چیزی اگر بد است، پس بد است. نمی گویم البته که چرخ را دوباره اختراع کنیم و از گذشته درس نگیریم، اما سرنوشت خودمان را به مدیران گذشته نسپاریم. با آنها همراه شویم اگر می پذیرند که در اداره کشور اشتباه کردند و اگر قبول دارند که باید طرحی نو در بیاندازند، آن وقت آنها هم به کمک ما می آیند. یک عمری جوانان اصلاح طلب بودند که بر در و دیوار پوستر می زدند. این بار شاید نوبت آنها باشد که برای جوانان اصلاح طلب پوستر بزنند و برای آنها تبلیغ کنند. آسیاب به نوبت، این گوی و این هم میدان.

arasssh

سه تا مقاله اینجا می زارم از سه غول دنیای نکنولوژی امروز، سامسونگ، اپل و مایکروسافت با کمی توضیح در مورد هر کدام و اینکه چرا مهم هستند

عکس سلفی (Selfie) الن دی جنرس را خیلی ها دیده اند در مراسم اسکار امسال به همراه جمعی از بازیگران معروف سینما که خیلی هم بازنشر (Share) شد) اینجا + این یکی را هم ببینید). نکته مهم این عکس اما تلفن هوشمند نوت 3 شرکت سامسونگ است که موضوع این مقاله از وال استریت جورنال است و در آن شرح می دهد که چگونه تبلیغات تجاری به شیوه های مختلف و در موضوعات گوناگون مرتبط یا غیرمرتبط عمل می کند. در برنامه اسکار امسال احتمالن جعبه های پیتزا با آرم شرک کوکاکولا را هم دیده اید) اینجا(. این در حالی بود که کوکا کولا برخلاف رقیبش پپسی هیچ تبلیغی در مراسم میان برنامه امسال اسکار نداشت. الن دی جنرس، این عکس را توییت کرد و تا بعد از ظهر دوشنبه هم 3 میلیون دفعه «ری توییت» شد. او اگرچه نگفته بود که این عکس را با موبایلی از شرکت سامسونگ گرفته است، اما خب به گزارشKontera، در هر دقیقه 900 بار اسم سامسونگ در توییت های مردم آورده شده بود Kontera)شرکتی برای تحلیل داده های آن لاین است). این رقم البته در مقایسه با اوج رقابت های ریاست جمهوری آمریکا کمتر است (به عنوان مثال 28 هزار توییت برای میشل اوباما و 14 هزار توییت برای میت رامنی در کنوانسیون های دو حزب؛ اینجا و اینجا را بخوانید) اما خب این رقم بدون اشاره مستقیم به سامسونگ و تنها با انداختن یک عکس که آرم سامسونگ از روی دستگاه موبایل پخش می شود خودش یک کمپین تبلیغاتی است.

مراسمی اینچنینی و به خصوص میان دو نیمه مسابقه نهایی فوتبال در آمریکا که به Super Bowl هم معروف است از جمله مهمترین بازارهای تبلیغات تلویزیونی هستند (این مقاله را به عنوان آگهی تجاری در خدمت پروپاگاندای انتخابات ریاست جمهوری از بین دو نیمه مسابقه فوتبال در سال 2012 بخوانید).

مقاله دوم، بازهم از وال استریت جورنال است در خصوص اینکه شرکت اپل قصد دارد فعالیت های خودش را در چین و تایوان گسترش دهد و به همین دلیل قرارداهای جدیدی با شرکای تجاری و مهندسان فعال در شرکت های رقیب مانند HTC امضا می کند. این مقاله را فقط به این دلیل آوردم تا توضیح دهم برخلاف آنچه که از ظهور ابرقدرت جدید (چین) گفته می شود اتفاقا یکی از راه هایی که آمریکایی ها برای کنترل کردن چنین کشورهایی به کار می گیرند درگیر کردن اقتصاد آنها با اقتصاد بین المللی به منظور کاهش تهدیدهای آنان است. این برای روسیه هم که امروز درگیر بحران اوکراین است صادق است. یعنی وقتی رئیس جمهور آمریکا می گوید که روسیه با تجاوز به اوکراین خود را از جامعه بین المللی دور می کند یعنی هزینه های اقتصادی به همراه دارد (بازار سهام مسکو دیروز 11 درصد سقوط کرد و شرکت گازپروم تقریبن 10 میلیارد دلار از سرمایه اش را از دست داد). به عبارت بهتر سیاست بین المللی آمریکا در جهت هماهنگ کردن کشورهایی که پتانسیل های بالقوه قدرت دارند با اقتصاد جهانی است تا توسط درگیر کردن آنها با اقتصاد بین المللی، هزینه های سیاسی آنها را در صورت پیگیری جنبه های ایدئولوژیک قدرتشان کاهش دهند. از این رو چین و روسیه، اگرچه قدرت های مهمی هستند، اما وابستگی آنها به اقتصاد جهانی اجازه نمی دهد که در کوتاه مدت و حتی درازمدت منافع ابرقدرتی آمریکا را به صورت جدی تهدید کنند (آمریکا برای ایران هم چنین سیاستی را پیگیری می کند).

و سومی، این بار و باز هم از وال استریت جورنال تغییرات مدیریتی در شرکت مایکروسافت را بررسی می کند که ماه گذشته سومین مدیرعامل تاریخ این شرکت منصوب شد. ستیا نادلا، یک آمریکایی هندی تبار که مایکروسافت خیلی امیدوار است با او بتواند با گوگل و اپل در زمینه گوشی های تلفن هوشمند و همچنین تبلت ها مقابله کند. بازاری که مایکروسافت امروز سهم چندانی نه در سخت افزار (تبلت های مایکروسافت و گوشی های موبایل نوکیا) و نه در نرم افزار (سیستم عامل ویندوز برای تبلت و گوشی های موبایل) در آن ندارد و البته نکته جالب آن پست جدید برای آقای مارک پن، نظرسنج پیشین کلنیتون به عنوان مدیر ارشد استراتژیک است (اینجا و این یکی از نیویورک تایمز + اینجا که یک کم تحلیلی تر موضوع را بررسی کرده است).

download