مجلس دهم، مدل مثلت

منتشرشده: 11 ژانویه 2016 در Uncategorized
برچسب‌ها:, , , , , ,

انتخابات مجلس دهم چیزی شبیه به انتخابات مجلس پنجم خواهد بود. یک پیش بینی، بر اساس مدل انتخاباتی که آن را اینجا معرفی می کنم. «مدل مثلث».

در ایران بر اساس تجربه انتخابات گذشته، 3 متغیر اصلی، روند انتخابات را از منظر امکان مشارکت در انتخابات، رد صلاحیت ها، اثرگذاری نیروهای سیاسی و … تعریف می کنند. این 3 متغیر،

  • دولت مستقر (دو سال اول رئیس جمهور یا دو سئوال آخر دولت)
  • فضای جامعه (ثبات یا تغییر)
  • مسئله روز (رقابت یا حمایت و سکوت)

هستند. بر اساس این مدل بیشترین امکان اثرگذاری بر فضای سیاسی به نفع نیروهای پیشرو تغییر (اصلاح طلب) زمانی است که دولت مستقر (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در 2 سال اول ریاست جمهوری اش باشد، فضای جامعه، تغییر را بطلبد و مسئله روز، بر مبنای رقابت (و نه سکوت) تعریف شود. این هر 3 متغیر در سال 78 در بهترین وضعیت خود پس از انتخابات مجلس اول قرار داشتند. دولت اصلاح طلب خاتمی 2 سالی بود که روی کار بود، فضای جامعه هنوز تغییر را می طلبید و مسئله روز، مشارکت و رقابت سیاسی را درخواست می کرد.

1

از منظر این مدل و بر اساس چارت بالا، امکان اثرگذاری نیروهای سیاسی پیشرو بر فضای انتخاباتی در سال 90 ضعیف ترین دوران خود را – لااقل از سال 74 به بعد – تجربه کرد. زمانی که دولت وقت (احمدی نژاد) در 2 سال آخر خود قرار داشت. فضای جامعه، به دنبال تغییر نبود (یا بهتر بگویم تغییر امکان پذیر نبود) و نیروهای پیشرو اصلاح طلب و طرفداران تغییر هم ساکت بودند و بخشی شان در انتخابات شرکت نکردند.

در عین حال سال های بینابینی هم در این تقسیم بندی وجود دارد. سال های 74 که 2 متغیر از 3 متغیر موجود به نفع نیروهای پیشرو بود، یا سال 86 که متغیر دولت اول احمدی نژاد – از لحاظ کارکردی – اجازه فعالیت بیشتر در مقایسه با سال های بعدتر را به نیروهای پیشرو می داد.

برای اینکه تصور بهتری در مقایسه انتخابات گذشته داشته باشیم می توانیم به هر یک از این انتخابات نمره ای بدهیم که مشخص می کند تا چه میزان، اثرگذاری نیروهای پیشرو بر فضای انتخابات – در ایجاد شرایط رقابتی – انتخاباتی آزادتر، رقابتی تر و منصفانه تر نسبت به قبل یا بعد – بیشتر یا کمتر می شود. برای این کار می توان از «ماتریس تحلیل نیروهای بیرونی» استفاده کرد.

برای تهیه این ماتریس، 2 متغیر دیگر هم به متغیرهای قبلی اضافه شده اند: 1- شورای نگهبان (مسئله رد صلاحیت ها) و 2- اثرگذاری جناح های سیاسی (الف: پر قدرت مثل سال 76، ب: قدرت متوسط مثل سال 74 و کمتر از آن سال 86 یا ج: کم قدرت مثل سال 90). هرچند متغیرهای دیگری هم می توانند در این مدل نظر گرفته شوند مانند انتخابات خبرگان در سال 94، دموکراتیک شدن جریان خبر از طریق شبکه های اجتماعی، دست یابی به اطلاعات آماری از طریق نظرسنجی و …

متغیر تاثیرگذاری انتخابات مجلس خبرگان (انتخاب رهبری و آینده جمهوری اسلانی) در این تحلیل دخیل نشده اند، چون به دلیل شرایط غیرقابل پیش بینی، امکان تحلیل آنها به راحتی امکان پذیر نیست. در مورد سایر موارد مانند دسترسی بهتر و سریع تر به خبر و … هم به نوعی آنها را می توان ذیل متغیرهایی مانند مسئله روز یا اثرگذاری جناح های سیاسی و … تعریف کرد، به همین دلیل و برای سادگی امر به صورت مجزا بررسی نشده اند.

اگر به هر کدام از این متغیرها بر اساس اهمیت، بین 1 تا 100 وزن بدهیم (به عنوان مثال در این تحلیل، وزن تاثیر شورای نگهبان 50 از 100 و میزان ارزش وزنی دولت 20 از 100 و برای سایر متغیرها 10 از 100 در نظر گرفته شده است) و قدرت اثرگذاری نیروهای پیشرو را در انتخابات طی سال های مختلف مقایسه کنیم به نمودار زیر خواهیم رسید.

2

همانطور که مشاهده می شود، بیشترین نمره امکان اثرگذاری بر فرایند انتخابات مربوط به سال 78 با عدد 267 است و کمترین آن هم در سال 90 که نمره 7 گرفته است. برای سال 94، عدد بدست آمده برابر با 183 یعنی بیشتر از انتخابات مجلس پنجم در سال 74 و کمتر از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است. در مقایسه این 2 انتخابات می توانیم بگوییم که امکان رد صلاحیت در سال 94 بیشتر از سال 74 است (در سال 74 افرادی مانند عزت الله سحابی یا ابوالفضل بازرگان تایید صلاحیت شده بودند). در حالی که در مقایسه این دو، فضای برای تغییر در جامعه و اثرگذاری جناح های سیاسی به دلیل امکان بیشتر استفاده از رسانه های جایگزین مانند شبکه های اجتماعی، نسبت به قبل بیشتر است.

مدل مثلت

تئوری مثلت مبتنی بر این استراتژی است که وقتی شما امکان این را ندارید تا به نهایت خواسته های خودتان برسید، باید در قسمت میانی اهداف خودتان با رقیب فکری و ایدئولوژیک خودتان، توافق کنید. این استراتژی، یک استراتژی بلندمدت است و می گوید در میان 2 جریان سیاسی با جهت گیری های فکری متفاوت، تنها زمانی می توانید 1- پیروز شوید و 2- این پیروزی منافع ملی را تامین می کند، که به رقیب خودتان برای رسیدن به خواسته های مشروعش اعتبار بدهید. خواسته هایی که اگر هم گاهی اوقات برخلاف برخی از خواسته های حداکثری شماست، اما در میان پایگاه اجتماعی و سیاسی مقابل هم طرفدار دارد (تئوری مثلت، استراتژی انتخاباتی بیل کلینتون پس از شکست سال 1994 در انتخابات میان دوره ای کنگره بود که به پیروزی مجدد او در سال 1996 منجر شد).

شرایطی که به نظر می رسد برای انتخابات مجلس 1394 کاملا صادق است و البته نمونه عملی آن در انتخابات سال 1392 ریاست جمهوری نیز به وضوح دیده و توسط جریان اصلاح طلب به کار گرفته شد.

3

تئوری مثلت و کمپین انتخابات مجلس دهم

تئوری مثلت، یک تئوری منطبق با منافع ملی درازمدت است. بر اساس تئوری مثلت، یک کمپین انتخاباتی وقتی می تواند موفق باشد که بتواند 4 شرط زیر را محقق کند:

  • امکان پذیر باشد، یعنی اعتبار منبع شما را با خدشه و ابهام رو به رو نسازد. به عنوان مثال یک جریان اصلاح طلب نمی تواند بر گذشته خود خط بطلان بکشد (یا اینگونه وانمود شود که این جریان، انحرافی و بدلی است) و با برند اصلاح طلبی به مجلس برود. این بی تکلیفی اصلی ترین مشکل «کمپین قالیباف» در انتخابات سال 92 هم بود. بدین معنی که «کمپین قالیباف»، آدرس مشخص نداشت. معلوم نبود برای مسائل استراتژیک خود چرا و چگونه تصمیم می گیرد و آن ها را اجرایی می سازد.
  • هزینه انجام آن کم باشد، یعنی اولا باعث گسستگی نیروهای طرفدار شما نشود و پیوستگی آنان را تضمین کند. به عنوان مثال اگر این تئوری را تئوری غالب جریان اصلاح طلبی در انتخابات 94 بدانیم، رفتن به سمت میانه و گپ و گفت با رقیب نباید نیروهای طرفدار و بدنه اصلاح طلبان را – که در کمیت آنها حرف و حدیث فراوان است – ناامید سازد. ثانیا و مهمتر، نباید به طرف مقابل، پالس شکست حداکثری بدهد و مارش پیروزی قطعی بنوازد. در یک نظام دموکراتیک، هیچ انتخاباتی تضمین پیروزی همیشگی نیست. اتفاقا مقدمه و آمادگی برای شکست های آینده است. یک بار اصلاح طلبان برنده اند و دفعه بعد نوبت اصول گرایان می شود. کمپین ها برای این به وجود نمی آیند که «فتح سنگر به سنگر قدرت» را در دستور کار خود قرار دهند. این کار نه عملی و نه عقلانی است.
  • منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع باشد. چیزی شبیه به توضیحات ابتدای این مقاله. یعنی بر اساس داده هایی که قابل دفاع باشد توجیه تئوریک شوند و در عمل به کار آیند.
  • و در نهایت در راستای اهداف کلی تر هر کمپین (اینجا، اهداف کلی اصلاح طلبی: آینده ایران، پیشرفت کشور، دوام جمهوریت و اسلامیت نظام و …) باشد. کمپین انتخاباتی، یک پروژه مشخص با تنها یک یا چند هدف مشخص نیست. کمپین ها مدرن، امروز خود یک فرایند هستند. شعارهای امروز یک کمپین در ذهن مخاطب و رقبای سیاسی می مانند تا در آینده به نغع یا علیه همین کمپین به کار گرفته شوند.

چرا کمپین 50 زن نماینده، کمپین خوبی نیست؟

4

شروط بالا حداقل های شروط یک کمپین خوب هستند و اصلاح طلبان برای موفقیت در انتخابات باید مدل انتخاباتی خودشان را حول تئوری مثلث و شرایط آن وفق دهند. به این معنی که شعارها و برنامه های تبلیغاتی، نحوه ارتباط با مخاطبان و درخواست رای، پیام کمپین و خلاصه همه جنبه های برنامه انتخاباتی آنان باید همگام با این استراژی جهت دهی شوند. برای ملموس ترکردن بحث، مثالی از یک کمپین انتخاباتی تحت عنوان «کمپین به سوی تغییر چهره مردانه مجلس» را مطرح می کنم و می گویم که چرا – صرفا از منظر نگاه حرفه ای – این کمپین، که به منظور فرستادن 50 نماینده زن برابری طلب به مجلس دهم ایجاد شده است، یک کمپین خوب نیست. تاکید می کنم نگاه این تحلیل، فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی بر پیام این کمپین، صرفا آن را از جنبه های حرفه ای مورد سنجش قرار می دهد و دلیل انتخاب آن هم تازگی کار کمپین و ارائه یک مثال عینی در توضیح موارد بالاست. بدیهی است با همین متر و معیار می توان کمپین های درون گروه های اصلاح طلب را هم ارزشیابی کرد.

  • هدف این کمپین، امکان پذیر نیست. مهمنرین دلیل آن هم این است که در مورد فرستادن 50 زن برابری طلب به مجلس دهم که هدف این کمپین اعلام شده، ان قلت بسیار آورده می شود و حرف و حدیث فراوان است، حتی از سوی طرفداران آن. وقتی یک کمپین امکان پذیر نباشد، اعتبار منبع خودش را با خدشه رو به رو می سازد. اعتبار منبع یعنی آنچه که یک جریان سیاسی، یا جریان اجتماعی یا حزب یا گروه و … برای خودش در طول سال ها بدست می آورد و به آن شناخته می شود. دلیل تاکید من بر اعتبار منبع این است که امکان ناپذیر بودن رسیدن به این خواسته ها، باعث آن خواهد شد که در مرور زمان، این جریان اهمیت خودش را از دست بدهد و به عنوان یک جریان همیشه شکست خورده – و به هدف نرسیده – تلقی گردد. یکی از دلایلی که «محسن رضایی» هیچ گاه و در هیچ انتخاباتی موفق نمی شود این است که اعتبار منبع خودش را از دست داده است. برای کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس»، در صورتی که می دانیم امکان پذیری آن تقریبا نزدیک به صفر است، امکان ناپذیری، مترادف با کاهش اعتبار منبع است.

گروهی البته این گونه توجیه می کنند که اتفاقا این کمپین باعث افزایش آگاهی می شود و حتی اگر هم به جای 50 نماینده، 10 نماینده یا 5 نماینده برابری طلب به مجلس بفرستد نشان از موفقیت آن است (تاکتیک توپ های زیاد اما خالی از باروت). حالا فارغ از اینکه به نادرست بپذیریم این کمپین باعث افزایش آگاهی معنی دار در مسئله ای که عنوان می کند می شود، نکته اینجاست که تقلیل کمی هدف یک کمپین که در باور عمومی پذیرفته شده است با جملاتی شبیه به اینکه 5 نفر هم بروند موفقیت است، برای اعتبار منبع یک کمپین مدرن ویران کننده است. بخشی از کار هر کمپین، مذاکره و بحث برای رسیدن به اهداف درون گروهی است. یعنی در میان گروه های سیاسی – اصلاح طلب و اصول گرا – احزاب و خرده گروه های کوچک تری وجود دارند که برای قرار گرفتن اعضای حزب یا گروه خود در لیست نهایی اصلاح طلبان یا اصول گرایان، مذاکره و چانه زنی می کنند. کمپینی – اینجا کمپین تغییر چهره مردانه مجلس – که از اول بنا را بر این گذاشته یا این تلقی برای آن ایجاد شده است که به زیاد گرفته تا به کم راضی شود، در اصل، اعتبار منبع خود را در چانه زنی های پشت پرده حراج می کند. مذاکره کنندگان می دانند که اینها در کار خودشان جدی نیستند و می توان بسیار راحت تر از آنچه که ادعا می کنند آنان را راضی کرد. این کمپین می توانست با هدف آگاهی بخشی ایجاد شود و شعار اصلی خود را «ایجاد آگاهی نسبت به مسئله زنان» اعلام کند. در این صورت اگرچه امکان سنجش پذیری آن کم بود اما از منظر اعتبار منبع، قابل دفاع بود. همانطور که گفتم، امکان ناپذیری رسیدن به یک هدف، خود ویران کننده همان هدف است.

  • این کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع هم نیست. یک کمپین می تواند از تاکتیک «توپ های زیاد» زمانی استفاده کند که «این توپ ها پر از باروت» باشند (اصلاح طلبان در معرفی کاندیداهای انتخابات به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری از این تاکتیک گاهی استفاده می کنند). یک جریان سیاسی، یک مذاکره کننده ارشد با کشورهای خارجی (ظریف) و …زمانی می توانند از این تاکتیک استفاده کنند که همه یا بخشی از آنها «خالی از باروت» نباشد؛ یعنی چه؟ یعنی داده های تحلیلی قابل دفاع موجود باشد که اگر این کمپین به خواسته اش نرسید می تواند بخش های معنی داری از جامعه را بسیج کند که فرضا به اصلاح طلبان یا اصول گرایان رای ندهند یا در انتخابات شرکت نکنند یا بکنند. یا با قدرت بسیج کنندگی خود، آرای طرفدارانشان را در سال 92 از هاشمی رد صلاحیت شده به سمت روحانی هل دهند.

مادامی که چنین سرمایه ای وجود ندارد، یعنی کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع، ارزش افزوده ای بر آنچه که ادعا می کند ندارد، سنگ بزرگ فقط علامت نزدن است.

  • هزینه انجام این کمپین هم کم نیست. بدین معنی که در مقیاس کلی تر، مخاطب این کمپین بیشتر گروه های پیشرو و اصلاح طلب هستند. در زمانی که اصلاح طلبان هدف گذاری خودشان را بدست آوردن مجلس موثر و موفق بر اساس تئوری مثلت تعریف کرده اند، عملا فرصت امتیاز دادن و امتیاز گرفتن را از کمپین دریغ خواهد کرد. چون مسئله شان، مسئله ورود زنان برابری طلب به مجلس نیست. مسئله چیز دیگری است.
  • این کمپین در راستای اهداف کلی تر آنچه که به نام «جنبش زنان» وصف شده شاید باشد و یا بهتر است بگویم که هست. اما خب، اولا در اینکه این «جنبش زنان» چیست و وزن و اندازه تاثیرگذاری اش چقدر است شک و شبهه زیاد است و بر فرض هم که قدرت حداقلی داشته باشد، این یکی از 4 شرط یک کمپین موفق است که برای پیروزی لازم است اما کافی نیست.

بر همین اساس، هر کمپین دیگری درون مجموعه کمپین های اصلاح طلبان را می توان مورد سنجش قرار داد. اکثر گروه های اصلاح طلبان ظاهرا البته پذیرفته اند در یک قالب متحد و با رهبری یکپارچه در انتخابات شرکت کنند و مدل انتخاباتی شان هم بر اساس تئوری مثلث قابل توجیه و پیاده شدن است و امکان موفقیت هم برای آن وجود دارد. مسئله اینجاست که بخش هایی از جبهه اصلاح طلبان – یا نزدیک به اصلاح طلبان – به هر دلیل اگر ساز ناجور بزنند، باید قبل از آن، تکلیف خودشان را با این 4 شرط مشخص سازند که آیا بر اساس آن شانسی برای پیروزی دارند یا خیر. حزب ندا، اتحاد ملت، کارگزاران و یا بخش هایی از اعتدال و توسعه (که گمان می کنند کارت برنده روحانی به تنهایی کافی است) در صورت جدایی از یکدیگر اعتبار منبع خودشان را از دست می دهند. این اشتباهی بود که احمدی نژاد در دومین سال ریاست جمهوری اش و برای انتخابات شوراهای سوم انجام داد. آنجا که مهرداد بذرپاش را به جای مهدی چمران با شعار رایحه خوش خدمت به صدر لیست انتخاباتی اش فرستاد؛ اما از آن لیست تنها یک نفر به شورای تهران رفت: پروین احمدی نژاد. بقیه را لیست چمران به ساختمان بهشت فرستاد و لیست اصلاح طلبان با چهار نماینده معروف شان.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. علی می‌گوید:

    مطلب بسیار خواندنی بود و تحلیل دقیقی داشتید
    نظر شما راجع به کمپین این روزها یعنی کمپین نه به جنتی، نه به یزدی، نه به صادق لاریجانی،….. چیست؟ فکر می کنید احتمال موفقیتشان چقدر ازت و آیا ارزش سرمایه گذاری دارند؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s