این رویا نیست، سوداست

منتشرشده: 18 اوت 2014 در Uncategorized
برچسب‌ها:, , , , ,

بگذارید نوشته «بهترین دفاع حمله است» از محمد قوچانی را از انتها بخوانیم. آنجا که در آخرین پاراگراف خود می گوید «جای حسن روحانی در انتخابات سال های 84 و 88 خالی بود»، که اگر به تعبیر آقای قوچانی روحانی زودتر نامزد رئیس جمهوری می شد تراژدی هشت ساله نظام شکل نمی گرفت. اما همینجا است که انحراف تحلیلی این مقاله هم آشکار می گردد: روحانی نه در 84 و نه در 88 اگر نامزد می شد هیچ وقت فرصت پیدا نمی کرد که رئیس جمهور شود، یا بهتر بگویم احتمال رئیس جمهور شدن او بسیار پایین بود؛ همانطور که قصد هم داشت تا کاندیدا شود اما نشد. در ادامه توضیح می دهم که چرا چنین اعتقادی دارم و همینطور چرا این مقاله با تناقض های ناشی از تحلیل های خطی رو به روست.

روزنامه آقای قوچانی – شرق – دو روز بعد از 27 خرداد سال 1384، تیتر زد که اصلاح طلبان 17 میلیون رای آوردند و اصول گرایان 10 میلیونی هستند. این تیتر اشاره داشت به جمع آرای آقایان هاشمی، کروبی، معین و مهرعلی زاده برای اصلاح طلبان و جمع آرای آقایان احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی برای اصول گرایان. یک تفسیر خطی از انتخاباتی که هیچ چیز در آن خطی نبود؛ نه کاندیداتوری افراد، نه حمایت احزاب و نه حتی تبلیغات در خیابان. نادرستی این روایت فقط پنج روز بعد و در دور دوم انتخابات آشکار گردید و اتفاقا این بار روایت آن تیر به صورت برعکس اتفاق افتاد. آقای هاشمی کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان، 10 میلیون رای بدست آورد و 17 میلیون رای به سبد محمود احمدی نژاد ریخته شد تا او رئیس جمهور شود.

اگر تحلیل درستی از انتخابات 84 داشته باشیم که چرا آرای کاندیدایی مانند معین که سقف کاندیداهای اصلاح طلبان آن روز هم بود به سبد انتخاباتی آقای هاشمی نرفت، آن وقت به درستی درک خواهیم کرد که آرزوی پیروزی حسن روحانی در انتخاباتی مانند 84 و البته 88 تا چه حد رویاپردازانه و خالی از واقعیت است. فراموش نکنیم در تهران سال 84 و در بهترین حالت تنها 17 درصد کسانی که در دور اول به دکتر معین رای داده بودند در دور دوم هاشمی رفسنجانی را انتخاب کردند.

این مقاله البته به درستی از برنامه احمدی نژاد جهت «هاشمیزه» کردن فضا برای پیروزی در انتخابات سال 88 هم سخن گفته است. همان برنامه ای که احمدی نژاد به خصوص در دور دوم انتخابات سال 84 پیاده کرد و هاشمی را شکست داد. در چنین انتخاباتی هر گونه انتساب به هاشمی و جریان غالب و الیگارشی حاکم در کشور محکوم به شکست در مقابل احمدی نژاد بود. از خاتمی که بگذریم، هیچ کس نمی توانست احمدی نژاد را شکست دهد و احمدی نژاد به همان دلیلی رئیس جمهور شد که خاتمی هشت قبل از آن رئیس جمهور شده بود.

در انتخابات 88 هم، هیچ فکت عملی و عینی وجود ندارد که این «هاشمیزه» شدن فضا به نفع اصلاح طلبان یا کاندیدای مطلوب آن می شد تا انتظار داشته باشیم فردی مانند حسن روحانی به عنوان نسخه دوم هاشمی بتواند کاندیدا شود و تازه رای هم بیاورد. همانگونه که مقاله هم از «همانی هاشمی و موسوی» می گوید که برنامه احمدی نژاد بود. فارغ از تمام حرف ها و حدیث های سال 88 اما، اگر قرار باشد یک لحظه فکر کنیم که احمدی نژاد جلوی روحانی در سال 88 قرار می گرفت و بعد خوش خیال این باشیم که روحانی جواب احمدی نژاد را می داد همانگونه که جواب قالیباف را در سال 92 داد، یعنی تاریخ را و تبلیغات را و انتخابات را همه و همه را خطی آموخته ایم. خط راست «ی» که آنگونه که امروز فکر می کنیم برای گذشته و شاید در آینده جواب می دهد، غافل از اینکه کنش و واکنش سیاسی یک معادله ریاضی نیست که با فرمول جواب داشته باشد.

به جای آنکه یک لحظه به این رویای رقابت روحانی و احمدی نژاد در سال 88 فکر کنیم شاید بهتر باشد به این فکر کنیم که چه می شد اگر احمدی نژاد به جای پرونده خانم رهنورد، مدرک دکتری حسن روحانی را رو می کرد و از او می خواست بگوید چگونه با اینهمه مشغله کاری و امنیتی در نظام برآمده از انقلاب و جنگ دکتر شده است. آن وقت این دیگر رویا نبود، سودا بود. روحانی هرچه قدر هم که قسم و آیه می خورد و والا و بلا می کرد، برای جامعه ای که تشنه سند و مدرک رو کردن و اتهام زدن است یک بازنده بود. او همان جا دفن می شد و دیگر فرصت این را هم نداشت که لااقل مثل میرحسین، مظلوم سربلند این مناظره باشد.

این البته روایت درستی است که امروز، روحانی بهترین انتخابات و رئیس جمهور خوبی است، او می تواند جواب مخالفان را بدهد، در مقابل دلواپسان کوتاه نیاید، جلوی سنت گرایان خرافی قد علم کند و در یک کلمه مدیریت کشور را از گرداب هشت ساله تخریب نجات دهد اما موفقیت مردان بزرگ بی شرط نیست که به قول این مقاله «اجازه بدهیم او به روش خودش بازی می کند.» البته که من و شما ظاهرا نه قدرت و نه توان این را داریم که روش بازی رئیس جمهور را لزوما بهم بزنیم، البته اگر خود نخواهد، اما می توانیم به او این تعبیر سعید حجاریان را در انتقاد از خاتمی سال 84 یادآوری نماییم که خاتمی بعد از آنکه به پاستور رفت، با جامعه از طریق دفتر ریاست جمهوری ارتباط برقرار کرد و این تنها، درهای واقعیت های درون جامعه را بر روی او بست. تازه، خاتمی حامیانی داشت که درون همین جامعه صدای او را بلند و حتی بلندتر از خود او تکرار می کردند، روحانی اما نه تنها صدایی بلندتر از خودش ندارد، بلکه خودش صدای خودش است و صدایی که هر روز بلند شود تا ابد بلند نخواهد ماند. مثال دارویی است که اثر خودش را بر اثر تکرار از دست می دهد. اگر هزینه این صداهای تکراری را در دوران اصلاحات طرفداران رئیس جمهور دادند تا او کشور را اداره کند، هزینه این صدای بلند آقای روحانی را خودش خواهد داد زمانی که دیگر برای درمان خیلی دیر شده است.

این مقاله، حسن روحانی را متغیری مستقل از دو جناح سنتی راست و چپ نامیده است و به نادرست در توصیف روحانی و احمدی نژاد گفته که احمدی نژاد محافظه کاران کهن را به اصول گرایان نوین بدل کرد و روحانی سوسیالیست های سابق را لیبرال می کند. نمونه دیگری از همین تفاسیر خطی و دو قطبی برای قالب کردن یک روایت تا تنها در ظرف یک مقاله بگنجد و البته در تناقضی آشکار هم می گوید که احمدی نژاد شمایل اصول گرایان و روحانی چهره اصلاح طلبان است. درحالی که معلوم نیست چگونه یک نفر می تواند همزمان مستقل از اصلاح طلبان –وارثان چپ های سنتی – و در عین حال شمایل آنان باشد؟ ریشه این اشتباه تحلیلی هم در همان اشتباه تحلیلی انتخابات ریاست جمهوری سال 84 نهفته است. احمدی نژاد کاندیدای احزاب و جناح های راست نبود که رای آورد تا چهره اصول گرایان باشد یا برای آنها نسخه بپیچد، او کاندیدای معترضی بود که انتخابات را برد، همین. کاندیدایی که مسئله روز کشور را درک کرده بود. همانگونه که خاتمی در سال 76 درک کرد و روحانی در سال 92 واجد آن شد. از این رو احمدی نژاد نه شمایلی از اصول گرایان، بلکه یک خود معترض طلبکار بود و هنوز هم هست و باز هم می تواند باشد. همان «خود»ی که جامعه ایران زمانی به اشتباه او را پسندید.

در آن سوی بازی، روحانی اما نه آنگونه که این مقاله می گوید متغیری مستقل از دو جناح چپ و راست سنتی ایران است و نه در نقطه تناقض با آن، چهره اصلاح طلبان. روحانی مستقل و جزیره ای خودساخته– آنگونه که این مقاله تصویر می کند – نیست. در زمانی که هاشمی «اصلاح شده» قرار بود 40 میلیون رای بیاورد و رد صلاحیت شد، شانس در خانه روحانی را زد تا به لطف سابقه اش، میراث اقتصادی و هسته ای منسوب به احمدی نژاد و حمایت همین هاشمی و البته رهبر اصلاح طلبان محمد خاتمی به ریاست جمهوری برسد. روحانی مستقل نیامده بود که مستقل هم برود. این را نمی گویم که او را وامدار اصلاح طلبان بنامم. این موضوع را خودش که انکار نمی کند هیچ، بلکه این پیوند تاریخی مبارک از جمله ارزشمندانه ترین پیوندهای سیاسی پس از انقلاب است که به اصلاح طلبان راه و روش مذاکره کردن و توافق داشتن را آموخته است. این میراث همان لیبرالیسمی است که در این مقاله روحانی واجد آن شمرده شده است.

و در ادامه، روحانی اما چهره اصلاح طلبان یا به تعبیر بهتر نماد صرف آنها هم نیست. او تنها کاندیدای مبارک اصلاح طلبان بود برای جلوگیری از سقوط آزاد کشور. یک روحانی لیبرال که اتفاقا با لیبرال ها پیوند خورد. سوسیالیست های سابق که به قول این مقاله قرار است توسط آقای روحانی لیبرال شوند سال هاست که لیبرال شده اند و به همین دلیل هم با روحانی پیوند خوردند، نه اینکه روحانی آمده باشد تا آنها را لیبرال کند. آنها به اندازه ای لیبرال بودند تا به اقتضائات سیاست مذاکره و مفاهمه تن بدهند.

روحانی زمانی رئیس جمهور شده است که مسئله کشور با مسئله او پیوند تاریخی دارد. کاندیدای سال 84 نبود که اقتصاد و سیاست خارجی و پرونده هسته ای مثل امروز نقطه قوتش نباشد و این شانس را هم داشت که شرایط کاندیداتوری اش نه در سال 84 و نه در سال 88 فراهم نشد، هرچند در هر دوی این سال ها می خواست و قصد داشت که کاندیدا شود. اما نکته اینجاست که خب، آدم ها همیشه خوش شانس نیستند. به خصوص اگر فرصت استفاده از شانس های خودشان را نداشته باشند. احمدی نژاد چهار سال هر کار می خواست کرد. قدر شانس را و فرصت ها را ندانست و به روزی افتاد که کسانی که برای دیدار با او درخواست وقت می کردند و جواب نمی گرفتند از روی او رد شدند. روحانی اما احمدی نژاد نیست، اما رئیس جمهوری است که فرصت کمی دارد و شانس اندکی که همیشه با رئیس جمهورها همراه نمی ماند. تا امروز که لااقل اینگونه بوده است.

این مقاله می توانست روایتی یا پیشنهادی برای سیاست ورزی به تعبیر یک طرفدار روحانی باشد. که اگر اینگونه بود فارغ از آنکه موافق یا مخالف آن باشیم، نکاتی با ارزشی دارد. اما زمانی که این مقاله در دام قالب بندی های خودساخته و تفاسیر خطی قرار گرفت و فرض های محال را غیر محال کرد، ارزش خودش را از دست داد. این فرض ها، به اندازه ای نادرست و پرتناقض هستند که صدای مقاله شنیده نشود. فرض هایی نامحتملی که در 84 و 88 ماندند. به جای آنکه روحانی را به جای میرحسین سال 88 تفسیر و تحلیل کند، باید روحانی را به سال 96 می برد که اگر احمدی نژادی دوباره آمد، روحانی چه دارد تا از آن دفاع کند؟ این مقاله تحلیل را به گذشته برد، آینده اما مهمتر بود.

این مقاله در سایت سلام نو و پویش منتشر شده است.

112296_179

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. 8in8 می‌گوید:

    وبلاگ فوق العاده
    با تشکر از شما
    ……………..
    http://www.8ii.in

  2. مجتبی می‌گوید:

    اگرچه به عنوان یک احمدی نژادی کاملا با جهتگیری هایت مخالفم، اما از تحلیلت لذت بردم. کاش همه دشمنان مثل تو باهوش بودند…

    • arashghafouri می‌گوید:

      آحمدی نژادی باشی یا موسوی چی (که من هستم) می تونیم با هم رقیب باشیم یا مخالف هم باشیم؛ اما حتما «دشمن» هم نیستیم. یعنی از ناکامی های همدیگه شاد نخواهیم شد؛ من که حداقل اینگونه هستم. اگر زمانی صدام را دشمن می نامیدیم، بهتره لااقل این واژه را برای توصیف هم به کار نبریم. ما فوقش رقیب همدیگریم و البته همه مان ایرانی و خیلی هامان مسلمون شیعه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s