احمدی نژادٍ آقا کیست؟

منتشرشده: 28 آوریل 2013 در Uncategorized
برچسب‌ها:, , , ,

سال 83 بود. شورای هماهنگی نیروهای اصول گرا به ریاست ناطق نوری برای کاندیداتوری لاریجانی به جمع بندی رسید. ولایتی از کاندیداتوری انصراف داد. قالیباف اما در صحنه ماند. محسن رضایی هم هنوز به شب انتخابات نرسیده بود تا دو زاری اش بیفتد و کنار بکشد. توکلی در شش و بش آمدن و نیامدن قرار داشت و محافظه کاران ایرانی برای اولین بار بعد از انقلاب، بدست گرفتن کامل دولت را محتمل می دیدند. اما هنوز یک جای کار گیر داشت. تکلیف احمدی نژاد، شهردار تهران، مشخص نبود. او دعوت شورای هماهنگی را برای دیدار رد کرد و گفت که هنوز تصمیم نهایی اش را برای کاندیداتوری نگرفته است.

بقیه داستان را دیگر همه می دانند. احمدی نژاد نامزد شد و به ریاست جمهوری رسید. علی لاریجانی با رای کمتر از 2 میلیون تحقیر شد. باقر قالیباف در شوک سه شب آخر قرار گرفت که رای سپاه از روی او شیفت شد و به احمدی نژاد رسید. محسن رضایی هم – البته خیر دیر – اما بالاخره فهمید که انتخابات 84 بازی او نیست و شب آخر اعلامیه انصراف نوشت. توکلی هم پیش از او کنار کشیده بود. احمدی نژاد اما، نامزد مطلوب آیت الله خامنه ای بود تا حامل بازی استراتژیک نظام با مشخصات یک رئیس جمهور خوب باشد. رئیس جمهور خوب کیست؟ در ادامه توضیح می دهم.

کپی کردن یک نمایش انتخاباتی برای دوره های متوالی – و حتی یک دوره – به سادگی امکان پذیر نیست. رقبا دست شما را می خوانند و دوستان هم در زمین شکست بازی نمی کنند. بااینحال اما، اگر اصلی ترین موضوع انتخابات هنوز هم همان باشد که سال 84 بود، بازی استراتژیک نظام تغییر می کند؟ من گمان نمی کنم.

از سال 84 به بعد، رئیس جمهور خوب در ایران، رئیس جمهور مرده است و این یعنی کسی که:

–          یادگار دوران ضعف سال های اولیه انقلاب تا 68 نباشد.

–          با آنها که به «والسابقون» انقلاب مشهور هستند، ارتباط عاطفی و تشکیلاتی نداشته باشد. با برخی از آنها از جمله هاشمی و خاتمی مخالف باشد، چه بهتر.

–          واجد حزب و گروه سیاسی شناسنامه دار هم نباشد.

–          مهمترین مسئله کشور را بفهمد. و این مهمترین مسئله روز کشور اصلاً سیاست خارجی و پرونده هسته ای و بحران داخلی هم نیست. انتقال قدرت و بحث جانشینی است. رئیس جمهور آینده نباید کمترین تهدیدی برای این مسئله اصلی کشور باشد و از آن بیشتر، باید یک همراه خوب و مطمئن هم به حساب آید (از همین رو هم هست که باید با هاشمی مخالف باشد).

بر اساس این چهار تا معیار، فقط احمدی نژاد بود که در سال 84 در دایره کاندیداهای خودی و رئیس جمهور خوب قرار می گرفت. بقیه هیچ کدام خودی نبودند.

خب، این چهار تا معیار را با کاندیداهای ریاست جمهوری آینده به قول معروف تاخت بزنید. ولایتی که بی برو و برگرد کنار می رود؛ اگرچه در ایران برخی ها می گویند که نامزد نظام، ولایتی است. ولی خب در سال 84 هم به نظر می رسید الیگارشی اصول گرایانه روی لاریجانی به توافق رسیده است و سپاه هم پشت قالیباف است؛ اما احمدی نژاد از صندوق بیرون آمد. مهمترین دلیل رئیس جمهور نشدن ولایتی، نزدیکی او به هاشمی است. خودش هم این را می داند. به همین دلیل هم این روزها مدام از نزدیکی اش به آیت الله خامنه ای می گوید و ابایی ندارد که خودش را «آقا اجازه» بنامد.

قالیباف هم به نظرم تلاشی نافرجام می کند. او فقط می تواند نقش یک بازیگر پرشورکننده انتخاباتی را بازی کند. همین و بس. نه به اندازه کافی مطمئن است که با اصلاح طلبان نپرد و نه قدرت طلبی اش به او اجازه می دهد یک رئیس جمهور مطیع مطمئن باشد. به خصوص اینکه تجربه احمدی نژاد، تجربه چندان خوشایندی از آب در نیامد. در مورد قالیباف و ولایتی و اینکه چرا این دو رئیس جمهور نمی شوند در این مقاله با عنوان «تا انتخابات یازدهم، 2+1، چه کسی 1؟» به صورت مفصل تر نوشته ام.

می ماند بقیه کاندیدهای اصول گرا + محسن رضایی. آقا محسن که کاندیداتوری اش شوخی است. او فقط در انتخابات شرکت می کند تا مبادا خللی بر این تئوری اصلی انتخاباتی در ایران وارد شود: «محسن رضایی نه به دنیا می آید، نه از دنیا می رود. فقط از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می شود». کاندیدای همیشه ناکام، محسن رضایی توضیحی است بر اینکه چرا او هیچ گاه در ایران رئیس جمهور نمی شود. محسن رضایی در هر انتخاباتی در جمهوری اسلامی اعم از مجلس و ریاست جمهوری، شکست خورده است.

در میان بقیه کاندیداهای اصول گرا، یک نفر از ائتلاف 2+1 و یک نفر از ائتلاف 5 نفره اصول گرایان قابل طرح و بررسی هستند. حداد عادل و ابوترابی. هر دو اما روحیه مماشات جویی دارند. در جاهایی این عافیت طلبی لازم است. اما کافی نیست. در بحران جانشینی، تاب و توان و تحمل این دو قابل ارزیابی نیست. در مورد حداد عادل که حتی ضعف شخصیتی اش و انتساب خانوادگی او به رهبری، مزید بر هر علتی است که اگر روحیه ضعیف النفس او نبود، بهترین کاندیدای ریاست جمهوری به حساب می آمد. اما خوب یا بد، حداد عادل یک بار مجلس را اداره کرد و رفوزه شد. پیشکش کردن ریاست دولت به شاگرد مردود، چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ هرچند می تواند یک گزینه به حساب آید. حداد عادل مرد میدان است اما در حمام زنانه.

می رسیم به کاندیداهای جبهه پایداری. کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی. هرچند پایداری ها در نهایت لنکرانی را اصلح دانستند و کاندیدا کردند؛ اما سعید جلیلی هم هنوز به صورت رسمی عدم حضور خود را در انتخابات اعلام نکرده است. این دو، نه یادگارانی از دهه اول انقلاب هستند و نه با هاشمی و انقلابیون اولیه رابطه خوبی دارند. مهمتر از آن، انقلابیون اولیه در زبان اینها، ریزش ها انقلاب نامیده می شوند تا امثال جلیلی و لنکرانی، رویش های انقلاب به حساب آیند.

هر دو هم در ظاهر می توانند در مسئله جانشینی به صورت بالقوه یک نامزد همراه به حساب آیند. با این وجود اما، سعید جلیلی دو امتیاز از لنکرانی پیش است. جلیلی انتساب تشکیلاتی ندارد. برخلاف باقری لنکرانی که اگرچه به مصباح نزدیک است و در ظاهر مصباح یزدی، یک فدایی رهبری است؛ اما کیست که نداند مصباح در برنامه ریزی بلندمدت خود به رهبری جمهوری اسلامی نظر دارد؟ اساساً جبهه پایداری ایجاد شد تا چپ و راست جدیدی در جمهوری اسلامی ایجاد کند و البته موفق نبود. اما به مصباح اعتباری داد تا همگام با مهدوی کنی – به عنوان پیر اصول گرایان و رئیس مجلس خبرگان رهبری – یکی از دو بال اصول گرایی به حساب آید.

سعید جلیلی به نظرم همه اینها را می فهمید که هیچ وقت به جبهه پایداری بیش از اندازه نزدیک نشد. و پایداری ها هم، این رو خوب متوجه هستند که بعد از اعلام کاندیداتوری لنکرانی، تلوحین جلیلی را مورد خطاب قرار می دهند که نباید ورودی به انتخابات داشته باشد. تا جایی که سخنگوی جدید جبهه پایداری در برابر این پاسخ که اگر سعید جلیلی هم کاندیدا شد شماها چه می کنید می گوید: «ما به طرق مختلف ]با سعید جلیلی[ صحبت کردیم، ]او[ عدم تمایل خود را اعلام کرد. بنابر این ما معتقدیم وقتی سعید جلیلی با کاترین اشتون تعارف ندارد با برادرانی دینی خود در این زمینه تعارف نخواهد داشت.» این عبارت «تعارف نداشتن با کاترین اشتون» خیلی مهم است. به زبان خودمانی وقتی ترجمه شود یعنی نیا آقای جلیلی.

اما وقتی پایداری ها می گویند سعید جلیلی نباید بیاید و عمومی هم می گویند یعنی اینکه خبر دارند که او می آید؛ یا احتمال آمدنش زیاد است.

مزیت دوم جلیلی بر لنکرانی، مشابهت دیگر او با احمدی نژاد سال 84 است و آن هم اعتبار منبعی است که برای جلیلی به عنوان مسئول پرونده هسته ای ایجاد شده است. لنکرانی این اعتبار منبع را ندارد، به همین دلیل رای آوری اش حتی به صورت حداقلی و رسیدن به دور دوم خیلی سخت خواهد شد. جلیلی اگر بیاید، انتخابات 92 را می برد به سال 84. احمدی نژاد تا روزهای آخر ثبت نام، اعلام حضور نکرد. جلیلی هم نمی کند. احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران اعتبار منبع بدست آورده بود. جلیلی به عنوان سیاستمدار مردمی و شجاع این اعتبار را بدست آورده است. یعنی دستگاه تبلیغاتی نظام برای او خرج کرده است. جلیلی به هاشمی نزدیک نیست، از نسل اولی های انقلاب هم به حساب نمی آید، انتساب تشکیلاتی هم ندارد که بالقوه خطرناک باشد و در مهمترین مسئله کشور – همان که در زبان نظام، مسئله اصلی تلقی می شود – یعنی جانشینی، می تواند یک همراه محسوب شود. پس چرا در جایی که امثال ولایتی، قالیباف، باهنر، لنکرانی و کاندیدهای نمایشی مانند محسن رضایی و منوچهر متکی هر یک نقاط ضعفی دارند، سعید جلیلی کاندیدای مطلوب نباشد؟

من هرچه گشتم دلیلی پیدا نکردم؛ با این توضیح اضافه که این تنها، رویه بازی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه 92 است. این بازی یک رویه اصلاح طلبانه و یک کاتالیزور دولتی هم دارد که می توانند این بازی ها را بهم بزند. بازی اصلاح طلبان، حضور یا عدم حضور خاتمی، نقش هاشمی و عملکرد احمدی نژاد، هر کدام سایر متغیرهای این پازل انتخاباتی را تشکیل می دهند که هرچه جلوتر می رویم این انتخابات را جذاب تر و پیش بینی نتیجه اش را سخت تر می کنند. در سال 84، اصلاح طلبان و هاشمی بد بازی کردند و گزینه سومی هم  وجود نداشت. در سال 92 اما استراتژی ثابت است؛ این تاکتیک هاست که فرق می کند.

این مقاله را در روز آن لاین منتشر کردم.

questionnn

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. سيد آرش وكيليان می‌گوید:

    اين جمله خيلي ناب بود » رئیس جمهور خوب در ایران، رئیس جمهور مرده است» اتفاقا من اين چند روزه داشتم با توجه به سوابق روساي جمهور گذشته بهش فكر مي كردم. به استثناي آقاي خامنه اي كه رهبر شد، تنها رئيس جمهور خوب رجايي بوده است.

  2. سيد آرش وكيليان می‌گوید:

    يك نكته بسيار كليدي اينه كه تو ايران بر خلاف آمريكا شرايط بسيار نامتعين است و عوامل بسيار متعدد و عمدتا نامعلوم. تو چنين سيستمي نميشه با اسلوبي كه انتخابات دوگزينه اي آمريكا را تحليل مي كنيم شرايط رو تحليل كنيم. مثلا معلوم نيست واقعا آخرش كيا نامزد مي شوند و حتي ممكنه خود رهبر هنوز در خصوص گزينه مطلوبش به جمع بندي نرسيده باشه و مشغول سبك سنگين كردن گزينه ها و شرايط باشه. بنابراين من بيشتر با روش تحليل ديناميك شرطي موافقم ( البته اصطلاح از خودمه) يعني بگيم تحت فلان شرايط و با اين اوصاف بيشتر محتمله كه چنان شود اما اين پارامترها مي تونه باعث بشه كه چنان نشه و چنين بشه. البته اين قدر حجم اطلاعات ما كمه كه ميشه گفت به جاي مثلا چهار معادله و چهار مجهول ما با هزار معادله و ده هزار مجهول مواجهيم كه باعث مي شه تا روز آخر هم همه چيز متغير باشه.

  3. محمد می‌گوید:

    لطفا بررسی بفرمایید: چه کسی توانایی مهار قیمت ارز و گرانی را دارد؟ حمایت بازار و بازاریان از کیست؟ کاندیدای مطلوب برای ادامه مذاکرات و رفع تحریمها چه کسی است؟ آیا پتانسیل درگیری بعد از انتخابات و اعلام دلار 7000 تومانی در کشور وجود دارد؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s