تا انتخابات 92؛ اگر مشائی رئیس جمهور شود …

منتشرشده: 24 فوریه 2013 در Uncategorized
برچسب‌ها:, , , , , ,

مقاله ام در روز آن لاین در خصوص رقابت دولت، جبهه پایداری، اصول گرایان سنتی و نامزد محتمل آقای نظام و ضرورت حضور یک کاندیدای اصلاح طلب:

بگذارید حرف آخر را اول بزنم. اگر احمدی نژاد این شانس را داشته باشد که تایید صلاحیت مشایی – یا کسی مانند او از قبیل هاشمی ثمره، الهام و … – را بگیرد و نظام به هر دلیل در دوگانه انتخاب میان مشایی و یک کاندیدای اصلاح طلب – مانند خاتمی – به شک و تردید بیفتند، اصلاح طلبان بدون برو و برگرد باید در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 شرکت کنند. دلایلم را در زیر می گویم:

دیگر تقریبن در این نکته که محمود احمدی نژاد به دنبال ادامه ریاست جمهوری توسط حلقه نزدیک ترین حواریون خودش هست هیچ شکی وجود نداد. در عین حال شعار طلایی طرفداران احمدی نژاد باعنوان «احمدی بت شکن، بت بزرگ رو بشکن» مصداق نهایی خودش را هم پیدا کرده است (این شعار در سال 88 مستقیمن هاشمی رفسنجانی را نشانه می رفت. اما اکنون به بزرگ تر از هاشمی گره خورده است؛ لینک هایی از تمام نوشته هایم در مورد جدال احمدی نژاد و اصول گرایان را اینجا می توانید ببینید). خب در این شرایط راه های پیش روی نظام چیست؟

گفته می شود اصول گرایان سنتی با ائتلاف 1+2 وارد انتخابات ریاست جمهوری می شوند. به اسم ها یک نگاه بیندازیم. به جز قالیباف که او هم کاندیدای نهایی نخواهد بود، حضور ولایتی و حداد عادل در انتخابات به عنوان کاندیدا تقریبن شوخی است. اصول گرایان در معنی سنتی خودشان که حداد، ولایتی، لاریجانی و … آنها را نمایندگی می کنند در هیچ انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی موفق نشده اند و از سال 76 به بعد شکست های آنان همگی یک افتضاح را رقم زده است. رای 7 میلیونی ناطق نوری در سال 76 به علی لاریجانی در سال 84 با کمتر از 2 میلیون رای رسید. در انتخابات مجلس ششم آنها پیروز نشدند و حداد عادل را تنها به لطف باطل کردن 700 هزار رای تهران به عنوان نفر آخر به مجلس فرستادند و در انتخابات های پس از آن هم اجازه رقابت را با رد صلاحیت ها از اصلاح طلبان گرفتند (یک استثنا در انتخابات شوراهای دوم وجود دارد که چمران با فقط 100 هزار رای و به لطف عدم مشارکت مردم نفر اول تهران شد). در میان کاندیداهای فعلی آنان هم، چه درون و چه بیرون از ائتلاف 1+2، هیچ کاندیدایی با رای معنی دار اصول گرایانه وجود ندارند. اصول گرایان تنها می توانند به قالیباف امیدوار باشند که سبد رای او اساسن اصول گرایانه نیست و در ثانی، همانطور که خودش هم گفته «سقف تحمل نظام» درون اصول گرایان است و به همین دلیل هرگز کاندیدای نهایی و پیروز نخواهد بود (در اینجا در مورد ائتلاف 1+2، و دلایل عدم انتخاب قالیباف به صورت مفصل توضیح داده ام).

از سوی دیگر، بال دوم اصول گرایی، یعنی جبهه پایداری که اساسن راهبرد گفتمانی اش، در سطح ریاست جمهوری نیست. آنها اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری نقش ایفا می کنند، اما به رهبری نظر دارند. وقتی جبهه پایداری مصباح یزدی را هم سطح مهدوی کنی می نشاند تا او را یکی از دو بال اصول گرایی معرفی کند، یعنی برای اصول گرایان سنتی خطری همسان با یاران احمدی نژاد دارد. این را هم اضافه کنید فحش و بهتانی که این نواصول گرایان رادیکال – یعنی جبهه پایداری – به امثال لاریجانی، قالیباف، ولایتی و باهنر می دهند، بسیار بیشتر از آنی است که متوجه احمدی نژاد و حتی مشایی می کنند. در رقابت بین احمدی نژاد، اصول گرایی سنتی و جبهه پایداری، این گروه حتمن طرف احمدی نژاد را می گیرند؛ هرچند کاندیداهای آنان، جلیلی، لنکرانی و فتاح، هیچ یک اعتبار منبع انتخاباتی هم ندارند تا رای بیاورند.

نکته بعدی هم به مکانیزم رای دادن در ایران ربط پیدا می کند. در تمام انتخابات از سال 76 به بعد، کاندیداها در سه متغیر به صورت معنی داری نقش ایفا کرده اند و رئیس جمهور شده اند:

1-      مخالفت با الیگارشی حاکم یا ایجاد این تلقی که کاندیدا با بزرگان سنتی حاکم بر نظام مخالف است؛ حالا فارغ از اینکه این درست یا نادرست باشد. خاتمی مدل 76، احمدی نژاد 84 و هم موسوی و هم احمدی نژاد در سال 88. رای 4 میلیونی توکلی در سال 72 هم اینجا قابل تعریف است.

2-      اعتبار منبع به این معنی که جامعه رای دهنده به هر دلیل به کاندیدا اعتماد کنند. خاتمی هم در سال 76 و هم سال 80، احمدی نژاد در سال 84 و موسوی در سال 88 واجد این اعتبار منبع بودند.

3-      فهم درست از روایت انتخابات به این معنی که چه بگویم که موضوع روز مملکت باشد. و اساسن چون موضوع روز مملکت بسیاری اوقات در مخالفت با الیگارشی حاکم است، این متغیر با متغیر اول همپوشانی زیادی هم داد. اما به تنهایی کفایت نمی کند. توکلی در سال 72، خاتمی با شعار قانون در سال 76، احمدی نژاد با شعار نفت سر سفره مردم در سال 84 و موسوی با بزرگ کردن مسئله دروغ و عدم کارآمدی دولت در سال 88. این را هم می گویم که این متغیر به تنهایی کفایت نمی کند از این بابت است که فردی مانند هاشمی هم در سال 84، موضوع روز انتخابات را فهمیده بود؛ اما مشکل او این بود که نماد الیگارشی حاکم نامیده شد (و این مهمترین دلیل احتمالی شکست هاشمی در صورت کاندیداتوری انتخابات 92 خواهد بود؛ مگر آنکه به یک بازتعریف تاکتیکی از نقش و عملکرد خود دست بزند).

4-      یک متغیر دیگری وجود دارد که در سطح حاکمتی قابل تعریف است و آن هم به بحث جانشینی رهبری در جمهوری اسلامی گره می خورد و برای نظام در سطح حاکمیتی مهمتر از هر متغیر دیگری است. اما پیشبرد این متغیر تنها در صورت یک اجماع «صد در صدی» ممکن است که در شرایط حاضر که احمدی نژاد بنای مخالفت دارد و اصول گرایان در ضعیف ترین وضعیت ممکن هستند، این امکان و در این سطح از نظام به صورت «صد در صدی» – همانند سال 88 – گرفته شده است. به همین دلیل به آن نمی پردازم. هرچند در تعیین هر معیاری، موضوعات بر اساس اهمیت این متغیر به اصلی و فرعی تبدیل می شوند.

در چنین شرایطی دست نظام برای پیدا کردن یک رقیب درست و حسابی جلوی کاندیدای احمدی نژاد کیست؟ خوشبختانه یا متاسفانه کسی وجود ندارد. اضافه کنید این موضوع را هم که اگر فردی مثل مشایی، رئیس جمهور شود، یعنی چهار سال تبلیغ علیه نماد جریان انحرافی، همه هیچ و پوچ و آقای لاریجانی رئیس مجلس باید به رئیس جمهور مشائی تبریک بگوید. این را هم فراموش نکنید که مشائی از قول برادر احمدی نژاد و به گفته علی لاریجانی با «منافقین» ارتباط دارد. فیلم «یکشنبه سفید» مجلس و دعوای احمدی نژاد و لاریجانی را حتمن و دوباره ببینید.

خب، این اتفاق در چه صورت نخواهد افتاد، یا بهتر بگویم احتمالش خیلی کم خواهد بود؟ جواب در دو حالت است:

–          مشایی – یا هر کاندیدای دیگر دولت – رد صلاحیت شوند

–          اصلاح طلبان با کاندیدای درست و حسابی درون بازی باشند

حالت اول متصور است، اما واکنش احمدی نژاد هم قابل پیش بینی است. او به چه دلیل به عنوان رئیس جمهور، برگزارکننده «انتخاباتی» باشد که تنها شانس وی را برای بقا در صحنه سیاست ایران از دست می دهد. نه تنها شانس بقای سیاسی را از او می گیرد، بلکه او و نزدیکانش را از ساعت 12 ظهر روز 12 مرداد، که روز تنفیذ حکم کابینه جدید است به برزخ زندان و دادگاه می برد. مشائی اگر نفر اول نباشد، حتمن نفر دومی است که باید جواب گوی سئوال های زیادی گردد که مقدمه برخورد با احمدی نژاد هم می شود که در مدل شهرداری آن، امروز قالیباف مطرح می کند. او می گوید که حساب های شهرداری قبل از سال 84، قابل رسیدگی نیست (اینجا را هم ببینید). چه کسی قبل از 84، شهردار بود؟ احمدی نژاد که الان رئیس جمهور است.

احمدی نژاد بعد از شکست در سال 92 باید برای یک دهه خود پاسخ داشته باشد. از شهرداری در 82 تا پایان ریاست جمهوری در 92. به همین یک دلیل که جوابگوی هزار دلیل دیگر هم هست، احمدی نژاد به هیچ وجه چنین انتخاباتی را برگزار نمی کند. او خاتمی هم نیست که به هر دلیل راضی به برگزارکردن انتخابات مجلس هفتم شد. خاتمی درون نظام تعریف می شد و قرار نبود تمام پیوندهای خود را با نظام بگسلد. احمدی نژاد دیگر درون نظامی نیست. و البته آن طور که می گوید یا بلوف آن را می زند از همه – بالا تا پایین – سند و مدرک دارد. بنابراین انتخابات 92 اگر هم «بدون احمدی نژاد» برگزار شود، بزرگ ترین مخالف آن، رئیس جمهور یعنی نماینده جمهوریت مردم است؛ ضمن اینکه احمدی نژاد در این بلبشو از هیچ حرکت انتحاری نیز خودداری نخواهد کرد. بنابراین قابل تصور است که نظام، مشایی را تایید صلاحیت کند به این امید که انتخابات را مدیریت و مهندسی نماید. اما مهندسی انتخاباتی که مشایی کاندیدا و احمدی نژاد برگزارکننده آن است چندان آسان به نظر نمی رسید، اما راه دیگری هم پیش روی نظام نمی ماند.

حالا اگر احمدی نژاد بتواند تایید صلاحیت مشائی را بگیرد، چرا اصلاح طلبان نتوانند با تک چهره اصلی خودشان وارد انتخابات شوند؟ اینکه می گویند خاتمی رد صلاحیت می شود و او هم از سران فتنه است، باید برود دادگاه و جواب بدهد و جملات مشابه، اینها همه شوخی هستند. اولن خاتمی را کسی نمی تواند رد صلاحیت کند (خاتمی خودش واژه جالبی در همین مورد دارد)، مخصوصن شورای نگهبانی که مشائی را تایید صلاحیت می کند. در ثانی اگر رد صلاحیت کردن خاتمی برای اینها هزینه زا و مشکل تا حد غیر ممکن نبود، این قدر، هر روزشان با ترس از برگشت خاتمی گره نمی خورد. هرچند درون این ترس هم، یک امید وجود دارد. به خصوص برای برخی از اصول گرایان که فردای پس از انتخابات را می بینند که حکم ریاست جمهوری به نام مشایی می خورد. برای آنها هم حتمن خاتمی بهتر از مشائی است، اما جرات بیانش را به صورت عمومی ندارند. وگرنه کیست که نداند در جلسات خصوصی خود صدها رحمت به دوران ریاست جمهوری خاتمی می فرستند. مثال خاتمی با اصول گرایان همانند اسرائیل با اعضای کنگره در آمریکا – اما به صورت برعکس – است. همه در جلسات خصوصی از اسرائیل انتقاد می کنند، جلوی دوربین که می روند رفیق «بی بی نتنیاهو» می شوند. اصول گرایان اما در جلسات خصوصی، خاتمی خاتمی می کنند، جلوی دوربین که می روند زبانشان بند می آید. به همین دلیل هم هست که نهادهای امنیتی تمام تلاش خودشان را می کنند تا پالس های مخالف با خاتمی – و حتی هاشمی – را در زمین های دیگر ارائه نمایند. اینکه می گویند ما دو خط قرمز داریم، «اولی اش رهبری» و «دومی تکرار نکردن ضرورت آمدن خاتمی»؛ یک نشانه است. نمونه دیگرش هم، دستگیری روزنامه نگاران است و شاید خیلی جلوتر هم برود. به قول دوست عزیزی، تو وقتی با کسی مشکل داشته باشی اول می ری شیشه خونه طرف را پایین می آوری. از همان ابتدای بازی، توی ماشین طرف بمب کار نمی گذاری. دستگیری روزنامه نگاران یعنی شیشه شکستن برای خاتمی که مواظب باش اگر قصدی و برنامه ای داشته باشی، اجازه فعالیت به تو نمی دهیم. خب، آنها که از رد صلاحیت خاتمی واهمه ندارند، چه دلیلی دارد از سه، چهار ماه قبل برای او پیغام و پسغام امنیتی بفرستند؟ آنها که می گویند خاتمی را رد صلاحیت می کنیم چه دلیلی دارد که از کاندیداتوری خاتمی و رد صلاحیت او هراس داشته باشند؟ این همه رد صلاحیت می شوند، یکی هم خاتمی. تازه، مگر خاتمی جزو سران فتنه نیست؟ و 70 میلیون ایرانی هم ضد فتنه گران نیستند؟ حالا چه باک از این خاتمی فتنه گر ضد مردم؟ اگر این پالس ها را می دهند یعنی اینکه می دانند اگر خاتمی بیاید آنها توان رد صلاحیت او را نخواهند داشت و برخورد با طرفداران یک کاندیدای ریاست جمهوری در دوران تبلیغات انتخاباتی هم تقریبن غیر ممکن است.

دغدغه دیگری هم وجود دارد و آن هم احتمال تقلب است. اما نکته اینجاست که انتخابات یازدهم در سال 92، انتخاباتی است که دیگر، یک طرف اصلاح طلب و طرف دیگر رقیب به ظاهر اصول گرا حرف اول و دوم را نمی زنند. در اینجا احمدی نژاد هم بازی می کند (و همینطور جبهه پایداری). این را خوب متوجه می شوم که اگر طرفداران احمدی نژاد در صندوق ها و وزارت کشور، ببینند سمبه حاکمیت پرزور تر است، به آن طرف غش می کنند، اما کیست که مطمئن باشد در صندوق های انتخاباتی که دو طرف دعوا تمایل دارند سر به گردن یکدیگر نباشد، احتمال تقلب و حتی تخلف بیشتر از سال 88 است؟ (منظورم از دو طرف دعوا شامل احمدی نژاد، و اصول گرایان است که البته حاکمیت در سطح بالا به عنوان عامل بالانسر در اینجا به اصول گرایان یا کاندیدایی از جنس خودش نظر دارد). دو بازوی مهندسی انتخابات در سال 88 – وزارت کشور به عنوان نماد احمدی نژاد و شورای نگهبان به عنوان نماد پاسدار ارزش های حاکمیتی – این بار رو در روی همدیگر قرار دارند و مچ همدیگر را می گیرند. چرا اصلاح طلبان از این فرصت استفاده نکنند؟ دعوای آن دو تا هم خیلی سنگین تر از این است که با زد و بند پشت پرده راست و ریست شود.

بگذارید یک ادعای بزرگ تری بکنم. هم برای احمدی نژاد و هم برای حاکمیت، حتمن خاتمی گزینه ای بهتر از رقیب خواهد بود. حاکمیت اگر بازی را به خاتمی ببازد، آبرویش می رود، این درست. اما نظام سرپا می ماند. این را خودشان هم خوب می دانند. خاتمی و اصلاح طلبان، وارد بازی ضدیت با نظام نمی شوند. احمدی نژاد هم اگر به خاتمی ببازد، اول اینکه به خاتمی باخته است نه به کاندیدای اصول گرایی و در ثانی، دولت خاتمی که احتمالن تبلور واقعی – و نه ادعایی – دولت وحدت ملی و ترکیبی از اصلاح طلبان و اصول گرایان واقعی مانند طیف ناطق است، شانس این که به احمدی نژاد و اطرافیانش اجازه تنفس بدهد، بسیار بیشتر از اصول گرایان است.

از آن سو، احمدی نژاد اگر ببرد، دیگر تنها به پاستور بسنده نمی کند و اصول گرایان حاکمیتی هم اگر پیروز شوند، احمدی نژاد را اگر به اوین نبرند در «آرادان» حبس و حصر می کنند.

نکته آخر هم در مورد انتخابات 92 این است که می تواند آخرین انتخابات تعیین رئیس جمهور در جمهوری اسلامی ایران باشد (این مقاله را بخوانید). رهبری در گذشته صحبت هایی در مورد تغییر نظام سیاسی ایران از ریاستی به پارلمانی مطرح کرده بود و با این تنش هایی که در سطح تعیین رئیس جمهور وجود دارد، این تغییر نظام اصلن بعید و عجیب نیست. اصلاح طلبان با عدم شرکت در آخرین – یا حداقل یکی از آخرین – انتخابات ریاست جمهوری در ایران اسلامی، تنها فرصت انتخاباتی خود را از دست خواهند داد. بقیه اش هرچه باشد در نظام پارلمانی یک مجلس بی خاصیت است که برآمده از یک انتخابات هدایت شده کامل و در حد تعیین رئیس مجلسی از جنس حداد عادل یا علی لاریجانی خواهد بود.

khatamii

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. سيد آرش وكيليان می‌گوید:

    ناراحت نشي اما جسارتا ياد مثل شتر و پنبه دانه افتادم. اين قدر مساله رو به شكلي كه دوست داشتي ساده كردي كه به نتيجه مطلوب خودت برسي. براي نمونه خوب اگر حاكميت بين سه گزينه قاليباف، مشائي و خاتمي حق انتخاب داشته باشه چرا نبايد اولي رو انتخاب كنه. اون كه گفتي قاليباف گزينه اصولگرايان و حاكميت نيست مال وقتيه كه دو گزينه ديگه اون دو نفر نباشند.

    • arashghafouri می‌گوید:

      خوب نخوندی سید درساتو. حاکمیت بین مشائی، قالیباف و خاتمی اصلن انتخابی نداره. قالیباف وقتی قالیباف که خاتمی نباشه. وقتی خاتمی باشه، دیگه قالیباف که هیچی، گلیم و جاجیم هم نمی تونه بببافه

  2. سید می‌گوید:

    تو داری مصادره به مطلوب می کنی. منظورم در افکار عمومی نبود منظورم از منظر حاکمیت بود. عرض کردم که حاکمیت اگر بخواهد در این نقشه ای که شما ترسیم کردی کاندیدای موجه – نه لزوما مطلوب- خودش رو وارد کنه کی رو باید انتخاب کنه؟

    • arashghafouri می‌گوید:

      خب، اکی از منظر حاکمیت در نظر بگیریم. اگه خاتمی نباشه، تو بقیه گزینه ها، قالیباف به دلایلی که گفتم انتخاب اول نیست. اگر هم باشه، قالیباف جلوی خاتمی نه رای واقعی داره و نه پتانسیل رای صندوقی (برخلاف احمدی نژاد که هم مقداری رای واقعی داشت و هم پتانسیل رای صندوقی).
      در عین حال حاکمیت به یک دلیلی که در نوشته ام هم آوردم (بحث جانشینی) به دنبال رئیس جمهور مطمئن هست. حالا مطلوب و موجه ش به کنار. اما حرف من اینه که در این مدل، حاکمیت برنده نیست تا کاندیداش خیلی مهم باشه. متاسفانه یا خوشبختانه گزینه ای نداره اصلن تا بخواد حالا چه مطلوب و چه موجه را انتخاب کنه.

  3. روشنک دانش می‌گوید:

    سلام
    به نظر می آید مردم را خوب می شناسید، اما هر چقدر مردم را می شناسید در شناخت خواص به بیراهه می روید. من از نظر سیاسی قرابتی با شما ندارم اما احتمالا از نظر آرمان های فکری نظیر آزادی چرا. اولا شما روشن نمی کنید نقش رهبری در نظام چیست یا نمی دانید یا نمی خواهید اعتراف کنید. رهبری در ایران اولین حافظ جمهوریت نظام است. بیایید این ها را فارغ از حب و بغض های شخصی نگاه کنیم. رهبری جلوی کسانی که در انتخابات 76 می خواستند پیروزی خاتمی را کان لم یکن کنند ایستاد. در مقابل ریاست جمهوری مادام العمر هاشمی ایستاد و … این ها به این دلیل است که در نگاه رهبری پیروزی در انتخابات در مقابل رشد مردم اهمیت کمتری دارد. رهبری بر خلاف بسیاری که مردم را گله ای می دانند که باید چوپان داشته باشند تنها خود را یک پیکان و قطب نما می داند. درباره ی این که بعضی نهاد ها و افراد که دائیه ی نزدیکی به رهبری دارند اشتباهات فاحش و خطرناکی انجام می دهند شکی نیست. برای مثال تبلیغ برای یک کاندیدا یا جریان به عنوان نظر رهبری که بارها رهبری در سخنان عمومی آن را رد کرده است. رهبری اگر خطایی ببیند بدون رودربایستی ابتدا پنهان و سپس آشکار تذکر می دهد، هاشمی، خاتمی، احمدی نژاد و سپاه هم ندارد. حرف زیاد است ولی اگر اصلاح طلبان به جای دعوا بر سر قدرت به آرمان های ادعاییشان می پرداختند بهترین حامی آن ها رهبری بود. رهبری برخلاف خیلی ها اختلافات را نه برای موازنه قوا بلکه برای پیدا شدن راه های بهتر پاس می دارد.
    دوم درباره ی احمدی نژاد است. اولا احمدی نژاد اگر می خواست در مقابل نظام بایستد حال و روزش این نبود. با اقبالی که او دارد می توانست خیلی ها را از صحنه روزگار حذف کند. تبلیغاتی که سپاه درباره ی او می کند در بخشی از مردم اثر داشته و آن هم به دلیل اعتمادی است که به سپاه داشته و دارند. اما فارغ از رقبای سیاسی بسیاری از خواصی که پس از مشاهده ی چند سال اتهام زنی به احمدی نژاد هیچ سند و مدرکی ندیده اند در این گفته ها تردید کرده اند. احمدی نژاد هم تاکنون به صورت جدی به این مسئله وارد نشده، اما اگر اراده کند چنان که نشان داده در یک گفتگوی تلوزیونی با چند پرسش ساده همه ی ابهامات را برطرف می کند و البته اگر جرم یکی از نزدیکان او اثبات شده بود به راحتی کله پا می شد. اما پس از بازداشت های گسترده هم چیزی پیدا نشد که اگر بود صحبت ارتباط با اجنه مطرح نمی شد
    سوم. واقعا باور دارید که در انتخابات تقلب شده؟ یعنی در رای های درون صندوق ها؟ این که احمدی نژاد مردم را فریب داده یا از امکانات دولتی و غیره استفاده کرده بحث دیگری است. همین نکته است که مردم را نسبت به صحت دیگر ادعاهای اصلاح طلبان دچار تردید می کند.
    چهارم.خاتمی هم البته به دلایل کاریزمایی که دارد می تواند رای قابل توجهی بیاورد، اما قطعا کمتر از 13 میلیون موسوی که علاوه بر اصلاح طلبی دائیه ی اصولگرایی هم داشت.
    یادمان باشد، اصلاح طلبان به عنوان یک طیف حداکثر نزدیک به 30 درصد رای دارند اما در مقابلشان 70 درصد رای قرار دارد که برای مثال مشایی به تنهایی بیش از 30 درصد رای دارد. شاید برای برخی اصولگرایان خاتمی بهتر از مشایی باشد چون آن ها را در بازی قدرت شریک می کند، اما روشن است که برای مردم این گونه نیست. حتی برای ساده لوحی چون حسین شریعتمداری

    با سپاس فراوان
    از مطالبتان استفاده کردم

    • arashghafouri می‌گوید:

      سلام و ممنون از توضیحاتی که دادید. بگذارید من هم نظرم را بگویم به شرح زیر:
      1- واقعیتش این است که نمی توانم بپذیرم که رهبری حافظ جمهوریت نظام است. حتی اگر دوست داشته باشم که واقعن اینگونه باشد که دارم. برای اقامه هر ادعایی باید دلایل موجه وجود داشته باشد. اما چطور رهبری می توانند حافظ جمهوریت نظام باشند درحالی که اکثر قریب به اتفاق منصوبین ایشان، جمهوریت نظام را به صورت رفتاری و عملی زیر سئوال می برند. بحث را به صحبت های امثال احمد خاتمی و برخی فرماندهان سپاه و بسیج مثل نقدی نمی برم. بگذارید نگاهی به عملکرد شورای نگهبان که 6 فقیه آن مستقیم توسط رهبری انتخاب می شوند اشاره کنیم. یعنی واقعن می توان از عملکرد آنها اینگونه برداشت کرد که حافظ جمهوریت نظام هستند؟ اولن شرط پذیرش این ادعا، پذیرش قاعده بازی و صندوق رای است. اگر هدف، حفظ جمهوریت نظام است چرا اصلاح طلبان به این راحتی رد صلاحیت می شوند. چرا مهمترین دغدغه کاندیداهای آنان در انتخابات مجلس، رد شدن از سد شورای نگهبان است. بالاخره جمهوری تعریف دارد یعنی اینکه من و شما به عنوان رای دهنده انتخاب کنیم که چه کسی وکیل مجلس ما یا رئیس جمهورمان است. آیا واقعن اینگونه است که همان قدر که فردی مثل آقای بادامچیان یا حبیبی موتلفه شانس حضور در انتخابات را دارند کسی مثل بهزاد نبوی و محمدرضا خاتمی هم دارند. لطفن هم نفرمایید که اینها ساختارشکن هستند. بالاخره مردم انتخاب می کنند و در حالی که جناح راست سنتی همیشه شکست خورده است در هر انتخاباتی، اما فرصت که به اصلاح طلبان می رسد بحث نظارت استصوابی و شورای نگهبان گل می کند. به راستی چرا؟
      همین الان ستادهای انتخاباتی رضایی و قالیباف راه افتاده اند. از قبل از عید اصلن راه افتاده بودند و رئیس و مسئول دارند و تقسیم کار می کنند. آن وقت به جوانان طرفدار خاتمی روز قبل از عید زنگ می زنند که مبادا به دیدار نوروزی او بروید و برای خودتان مشکل امنیتی درست کنید. جبهه پایداری در حالی که مجوز فعالیت ندارد در تمام ایران می تواند برنامه داشته باشد اما اصلاح طلبان برای برگزاری یک کنگره در تهران با مخالفت و پیغام و پسغام اطلاعات رو به رو می شوند. جمهوریت و حفاظت از آن این است؟
      2- در مورد احمدی نژاد حرفی نمی زنم. به اندازه کافی نوشته ام و گفته ام و در این 2 ماه خیلی چیزها معلوم خواهد شد. چیزهایی که اصلاح طلبان از روز اول می گفتند و البته دولت اول احمدی نژاد را هم هیچ گاه غیر قانونی ندانستند و حتی بارها و بارها پیشنهادهای اصلاح روش های نادرست از قبیل سیاست های اقتصادی دولت را دادند. به عنوان اقتصاددان نامه نوشتند تا وضع مملکت بهتر شود.
      3- تقسیم بندی 30 و 70 درصدی شما برای من قابل قبول نیست. اساسن انتخابات را – لااقل انتخابات ریاست جمهوری – در ایران اینگونه تحلیل نمی کنند. اصلاح طلبان هم که می گویند من فلان قدر رای داریم اشتباه می کنند. مکانیزم رای دادن و گرفتن در ایران تابع همان سه متغیری است که گفتم: مخالفت با الیگارشی حاکم / اعتبار منبع / و مسئله روز کشور و سال به سال مصداق های این متغیرها تغییر می کنند. یک وقت خاتمی رای می آورد و یک وقت احمدی نژاد
      4- در مورد تقلب و تخلف در انتخابات 88 حرف و بحث و حدیث کم نیست. تخلف را که خوشبختانه قبول دارید و البته اگر رئیس دولت و ناظر انتخابات تا این حد تخلف کنند آیا فکر می کنید که انتخابات سالم بودده است؟ اما این به کنار. در مقام اثبات تقلب یا رد آن هم اینجا نیستم. اما سه تا سئوال دارم که عدم پاسخ به این سئوال ها شائبه تقلب و جا به جایی آرا را امکان پذیر می کند؛ حتی اگر واقعن هم تقلبی در کار نباشد

      الف – اگر واقعن برنامه ای برای مهندسی و تقلب انتخابات وجود نداشت چرا روز جمعه ظهر به ستاد ائتلاف اصلاح طلبان حمله شد. آخر مگر کاندیدای پیروز و حامیان او، توجیهی دارند که خودشان پیروزی خودشان را با شک و شبهه رو به رو کند. در ساعت 12 شب به درون ستاد مهندس موسوی گاز اشک آور ریختند. کاندیدای پیروز – اگر به پیروزی خود مطمئن است – سعی دارد التهابات را خاموش کند نه اینکه خود به جو شک و تردید دامن بزند. چه دلیلی برای این کار وجود داشت
      ب- من مسئول برنامه ریزی و تبلیغات ستاد 88 در انتخابات ریاست جمهوری بودم که ستاد ما قسمت اعظم برنامه های میدانی را در تهران و شهرستان ها – از جمله برنامه زنجیره انسانی – برنامه ریزی و اجرا کرده بود. با این حال ما متهم شدیم که فرمول جورج سوروس را برداشتیم تا در ایران انقلاب مخملین کنیم. به عنوان دلیل هم به همین برنامه های تبلیغاتی و البته راه پیمایی 3 میلیونی میدان انقلاب تا آزادی در روز دوشنبه 25 بهمن اشاره می شد که اینها آمده بودند نظام را بر بیندازند. بینی و بین الله وقتی شما 3 میلیون نفر در خیابان دارید و قصد و برنامه تان هم براندازی است چرا باید به خانه برگردیم. خب، چه زمانی بهتر از این روز که این همه آدم در خیابان هستند و با یک اشاره مهندس موسوی می توانستند کل تهران را تسخیر کنند. آیا همین داستان دروغین براندازی که به ما منتسب شد دلیلی بر یک برنامه از پیش تعیین شده نبود.
      ج- حکم های بسیاری کسانی که در روزهای بعد از انتخابات دستگیر شدند از فروردین تا روز 18 و 19 خرداد صادر شده بود. یعنی طرف را به جرم براندازی انتخاباتی و بعد از انتخابات گرفته اند برای حکمی که در روز 5 فروردین 88 صادر شده است. زمانی که هنوز بسیاری در گیر و دار کاندیداتوی مهندس موسوی بودند.

      در هر صورت از اینکه لطف کردید و کامنتی نوشتید و نظرتان را گفتید ممنون هستم. در هر صورت همه مان همیشه یک چیز می خواهیم و آن سربلندی و سعادت کشور است. اختلاف سلیقه داریم اما ای کاش در تحمل همدیگر و شنیدن صداهایمان بیشتر کوشا باشیم
      آرش غفوری

  4. روشنک دانش می‌گوید:

    سلام
    ممنون از پاسخ تان
    من هم مثل شما مشکلات را می بینم و مثل شما بسیار هم مورد نوازش قرار گرفته ام، کارم را رها کردم و … درباره ی رهبری توصیه می کنم سخنان ایشان را مطالعه کنید. این را به سبب حب و بغض شخصی نمی گویم، از این رو می گویم که اگر امیدی برای اصلاحات وجود دارد وجود رهبری است. من با این بیان که همه را جاسوس می پندارند و … مخالفم، اصلن فرض کنیم کسانی که بعضی از کارها را انجام دادند از سوروس خط گرفتند، نحوه برخورد با حرکت نرم، حرکت نرم است و نه سخت. همان موقع هم که می خواستند خاتمی را با گورباچف مقایسه کنند، رهبری این مسئله را خطا خواند از سوی هر دو طرف، هم آن هایی که به این امید دل بسته اند و هم کسانی که به این بهانه می خواستند به خاتمی فشار بیاورند. سخنان رهبری در جمع اعضای شورای نظارت بر قانون اساسی ریاست جمهوری را بخوانید (در زمان خاتمی). حالا این که شورای نگهبان این گونه عمل می کند حرف درستی است، اما این ها را نمی شود به حساب رهبری گذاشت. بارها رهبری گفته اند انتقاد کنید حتی از زیرمجموعه های خودشان. حالا این که این زیر مجموعه ها از صدا و سیما بگیر تا سپاه این انتقادات را نمی پذیرند بحثی جداست و باید راهی برای این ها گشود. رهبری سعی کرده از ظرفیت همه ی افراد در انقلاب استفاده کند. اشتباهات بعضی از آقایان اصلاح طلب که پایه های اساسی نظام را هدف قرار داده بودند را که نمی شود نادیده گرفت، مگر می شود یک نظام در مقابل هجمه به پایه های مشروعیتش سکوت کند(در هر جای جهان). همین تندروی ها و به قول آقای خاتمی ترافیکی که بر اثر بحث های عبور و مرور مطرح شد سرانجام اصلاحات را به این جا کشاند. همین افراط و تفریط ها بود که اصلاحات را منحرف کرد. یک روز هاشمی را له می کنند یک روز از این نماد همه ی عقب ماندگی های سیاسی بت می سازند. آزادی علاوه بر شور، شعور هم می خواهد تا فرصت سوئ استفاده از کسانی که به دنبال منافع خویش هستند گرفته شود. چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا هم ندارد، ایران و آمریکا هم ندارد، یک عده می خواهند روی کول من و شما سوار شوند و برای خود کیسه بدوزند. جمهوریت نظام نه توسط رهبری که توسط همه ی کسانی که درگیر بازی قدرت می شوند تهدید می شود. باز به قول حلاج بر جماعتی که سنگ می زنند دو ثواب است، چرا که فکر می کنند کار درست می کنند. آیا 18 تیر جز سوء استفاده از دانشجویان شد و از همان ابتدا طرف مقابل را به این نتیجه رساند که تا می تواند باید اصلاحات را محدود کند؟
    یک فرق اساسی که احمدی نژاد با خاتمی دارد در این است که می داند برای رسیدن به آرمانش باید هزینه بدهد، وقتی بعضی از این وبلاگ نویس ها گفتند چرا در مقابل دستگیری ها حرکتی نمی کند، گفت من وظیفه ام را انجام می دهم اما فکر نکنید بدون هزینه و سیلی می شود به آرمان ها دست پیدا کرد.
    باور کنید شورای نگهبان هم با کسی پدر کشتگی ندارد، من دیده ام کسانی را که توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده اند و بعد مثلا در سفر حج با آقای جنتی هم سفر بوده اند و بعد تایید شده اند. آدم ها از ناشناخته ها می ترسند، در این دنیایی هم که رسانه ها با شانتاز واقعیت را قلب می کنند باید برای حقیقت هزینه پرداخت.
    آیا اگر خاتمی در 88 نامزد می شد، رد صلاحیتش می کردند؟ راست سنتی کیلویی چند؟ باور کنید مردم به راست و چپ و اصولگرا کاری ندارند، مردم صداقت می خواهند، فرقی نمی کند خاتمی باشد یا احمدی نژاد. خاتمی اگر هنوز هم در قسمتی از جامعه برد دارد به دلیل این است که او را صادق می پندارند، احمدی نژاد هم همین است. این خواسته ی زیادی بود که مرز خودشان را با دشمن روشن کنند؟ آیا آقای موسوی نمی توانست بگوید مسئله ی انتخابات یک مسئله ی داخلی است و به آمریکا و اسرائیل ارتباطی ندارد؟ دولت مصدق را هم سپاه سرنگون کرد؟ اگر مرزبندی شفاف ایجاد کرده بودند کسی از رد صلاحیت اصلاح طلبان صحبت می کرد؟
    آیا رهبری به قالیباف، رضایی یا لاریجانی کوچکترین علاقه ای دارد؟ یا اصلن برایش انتخاب هرکدام از این ها به ریاست جمهوری رضایت بخش است؟
    همین حسینیانی که او را جزء باند سعید امامی خوانده اید در 76 به خاتمی رای داده، خیلی از احمدی نژادی های دو آتشه امروز در 76 به خاتمی رای دادند، اما خاتمی نتوانست پاسخ این اعتماد را بدهد و همان قدر که راست ها نگذاشتند، چپ ها نگذاشتند.
    خاتمی و احمدی نژاد پیکان هستند. حرکت را ما باید انجام دهیم و همان قدر که بچه بسیجی هایی که بدون ها ونه هرچه در گوششان گفتند را به دلیل اعتبار منبع (در این جا سپاه) می پذیرند، بچه های پرشور دوم خرداد هم که هر چه در گوششان گفته شد را دربست پذیرفتند اشتباه کردند.
    من معمولا کامنت نمی گذارم، شوری که در نوشته هایتان دیدم سبب شد چنین طویل بنویسم

    • arashghafouri می‌گوید:

      مرسی از پاسخ و فکر کنم علی رغم اختلاف عقیده نظراتمان را هر دو مطرح کردیم.
      فقط یک نکته در مورد مهندس موسوی و عدم مرزبندی اش با آمریکا و اسرائیل گفته بودید که آیا نمی توانست آن را یک مسئله داخلی عنوان کند. نمی دانم بیانیه های مهندس را خوانده اید یا نه. مهندس موسوی بارها بر این امر تاکید کرده بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s