مشارکت، حزب دولت ساخته

منتشرشده: 30 نوامبر 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها:, ,

پیشنهاد می کنم عنوان «حزب دولت ساخته» را در موتور جست و جوی گوگل وارد کنید و ببینید چه نتایجی به شما می دهد. مجموعه از تحلیل های عجیب و غریب، بیشتر از اعضای جناح راست، که «مشارکت» و «کارگزاران»، دو تا از مهمترین احزاب سیاسی پس از انقلاب را با صفت «دولت ساخته» به تعبیر خودشان تحقیر می کنند. هرچند فراموش می کنند تا به خاطر آوردند اگر فرضن مشارکت، دولت ساخته است؛ حزب جمهوری اسلامی که از بالا تا پایین نظام عضو آن بودند «حکومت ساخته» است و اگر اولی بد است به طریق اولی دومی بیشتر بد است.

حالا این حزب دولت ساخته یعنی چی؟ به تعبیر آقای صفار هرندی، مشاور فعلی رئیس سپاه، سردبیر پیشین کیهان و وزیر ارشاد دولت اول احمدی نژاد، دولت ساخته یعنی با دولت می آید، و دوران یک دولت که تمام شد می رود. قبول. جبهه مشارکت، تقریبن با آغاز دولت خاتمی متولد شد – سال 77 در همین روزها -، اما برخلاف انتظار آقایان در جناح راست و مردان فراموشکار محافظه کار، با رفتن دولت خاتمی، نه تنها مشارکت تمام نشد، بلکه به سال 88 که رسیدیم خواری در گلوی آنهایی بود که برای انتخابات ریاست جمهوری دهم، برنامه های جور واجور تدارک دیده بودند و چون در رقابت کم آوردند با چفت و بست به سراغ دفتر مرکزی مشارکت در پلاک 180 خیابان سمیه رفتند. آقای صفار و بقیه دوستانشان، یک بار از خودشان نپرسیدند که اگر مشارکت به تعبیر متوهمانه آنان «دولت ساخته» بود دیگر چه نیازی داشت تا قاضی مرتضوی حکم بدهد و نیروی انتظامی «در» ببندد و دادگاهی هم شبانه و بدون اطلاع حتی یک نفر از اعضای مشارکت در حالیکه که احتمالن فقط یک قاضی و یک منشی درون یک اتاق نشسته اند حکم انحلال حزب را صادر نماید؟

مشارکت، حزبی بی عیب و نقص و ایراد نیست. اعضای «جبهه» هم، همه پسر پیغمبر و مریم مقدس نیستند و در کنار این ها، حتمن و لزومن جبهه مشارکت ممکن است مهمترین تشکل در تاریخ تحزب در ایران نباشد. اما همه اینها به کنار، مشارکت یه مشخصه دووجهی دارد که در تاریخ تحزب در ایران اگر نگویم بی نظیر، می توانم مدعی شوم که که نظیر است و همین هم باعث شده که هنوزم که هنوز است، حتی با حکم انحلال قلابی یک دادگاه مجهول الهویه، اقتدارگرایان هر وقت کم می آورند از مشارکت و اعضا و سران آن مایه می گذارند که اینها می خواهند – یا می خواستند – کودتا کنند و دنبال انقلاب مخملین بودند و جمهوری اسلامی را قبول ندارند و به دنبال براندازی اند و سایر همین افاضات صد تا یه غازی که خودشان هم اگر یک بار از این روی این اتهامات بخوانند خنده شان می گیرد، چه برسد به اینکه باورپذیر باشد.

داشتم می گفتم که مشارکت یک مشخصه مهم دارد و آن هم این است که «جبهه مشارکت در عین تاثیرگذاری در کار سیاسی به خودش دروغ نمی گوید». بودند احزابی که تاثیرگذاری داشتند اما خودشان به خودشان دروغ می گفتند مثل حزب توده که از شوروی دستور می گرفت و الگوی «راه رشد غیرسرمایه داری» را دنبال می کرد اما می گفت «خط امامی» است و هستند احزاب دیگری که به خودشان دروغ نمی گویند و در صداقت عملی آنان کوچک ترین شکی نیست مانند نهضت آزادی، اما به هر دلیل، تاثیرگذاری شان در کل ایران هیچ گاه گسترده نشد.

در تاثیرگذاری و توان تشکیلاتی مشارکت که البته شکی نیست. کمتر کسی هم هست که مدعی شود درون جناح های فعلی سیاسی در ایران، چه اصلاح طلب و چه به اصطلاح اصول گرا، می تواند متشکل تر از جبهه مشارکت عمل کند. اما این تاثیرگذاری با این متغیر تقویت می شود که تکلیف مشارکت، با خودش روشن است. یعنی اگر از جمهوری اسلامی می گوید یک سابقه سی و چند ساله از دفاع از همین جمهوری اسلامی را در میان اعضای موسس و شورای مرکزی خود دارد. اگر از خط امام می گوید، در دهه اول انقلاب، بزرگان خود را می بیند که مورد حمایت امام (ره) بودند، آن هم در حالی که مخالفان امروزین جبهه مشارکت از طرف امام (ره) مورد تشر و انتقاد قرار می گرفتند که توان اداره کردن یک نانوایی را هم ندارند (و البته در این 7 سال معلوم شده است که آن ادعای امام اشتباه هم نبوده است) و اگر هم مشارکتی ها از جنگ و دفاع مقدس می گویند، طول سال هایی که شورای مرکزی مشارکت در جبهه بوده است از کل مجموع اعضای جناح راست در ایران (کاسبکاران بازاری در حزب موتلفه، مجموعه الیگارشی بوروکراتیک اصول گرایان در گروه های پنجاه و شصت نفره مانند جامعه اسلامی مهندسین و روزنامه رسالت و …، سوسیالیست های تخیلی آرمانگرا مانند طیف احمد توکلی که از انتخابات مجلس هفتم با جریان راست بر خورده اند و انقلابی های بزک شده نزدیک به طیف کیهان) بیشتر است. به همین دلایل هم هست که برخورد با مشارکت به این سادگی ها نیست که یک حکمی، یک قاضی نامعلومی در یک دادگاه فضایی بدهد که مشارکت منحل است و بعد حاجی حاجی مکه. نه اینطوری نیست برادر. گذشت آن دورانی که یک حکمی می آمد و تمام. سند اثباتش هم این است که حکم آمد و مشارکت برای شما منحل شد، اما هفته ای نیست که تحلیل های ماورالطبیعه ای از بولتن ها و شب نامه های رسمی و غیر رسمی شما در نیاید و از مشارکت و مجاهدین انقلاب ننالید که فتنه می کنند و می خواهند بازی را بهم بزنند.

برخی اوقات با خودم فکر می کنم یک نفر ممکن است به رقیبش یا حتی طرفدارانش دروغ بگوید. بازهم از منظر ماکیاولیستی در سیاست، این کار توجیه پذیر است و جناح راستی های ما هم ید طولایی در آن دارند. حالا این به کنار؛ اما کسی که به خودش دروغ بگوید دیگر نور علی نور است. حکایتش، حکایت ملا نصر الدین خودمان است که به دروغ می گفت فلان جا آش نذری می دهند و بعد هم وقتی دید که ملت می روند آن طرف، خودش هم باورش شد و رفت تا آش نذری بخورد. این جنس تحلیل هایی که از جناح راست بیرون می آید از همین تحلیل های «دروغ به خود» است که در کنارش تحقیرشدن به همراه دارد. مقاله ام را با برادر صفار هرندی و ادعاهای تکراری گذشته و امروزش در مورد مشارکت آغاز کردم. بگذارید با او هم تمام کنم و بگویم که چگونه می شود یک نفر وقتی به دیگران زیاد دروغ بگوید به خودش هم دروغ می گوید و آن وقت تحقیر هم می شود. یکی از موارد اتهامی روزنامه دولت علیه صفار هرندی این جمله است: «وزیر اخراجی دولت نهم که ید طولایی در دوغ پردازی، حرمت شکنی و هتک حیثیت دولت دکتر احمدی نژاد دارد«. صفار و امثال آقای صفار، اگر آن روز که به راحتی و بدون نیاز به دلیل به دیگران تهمت و بهتمان می زدند، فکر امروز را کرده بودند، قبل از هر صحبتی و طرح هر ادعایی بیشتر فکر می کردند و صغری و کبری آن را درست می چیدند و از ادعایی که قابل دفاع نیست دست بر می داشتند تا اینگونه نشود که یک ادعایی در مورد دولت مطرح کنند توسط روزنامه دولت به عنوان «وزیر اخراجی» تحقیر شوند. صفار البته فقط یک نمونه است و از این نمونه کم نیستند در میان اصول گرایان از امثال ترقی و بادامچیان بگیرید تا توکلی و گل سرسبدشان محمدرضا باهنر. یک نمونه مثال زدم برای نکته آخرم که این تحقیرشدگی سرنوشت تمام کسانی است که به خودشان هم دروغ می گویند. حالا هی بروید بگویید مشارکت تمام شد و دولت ساخته بود و چه و چه. پس فردایی هم هست که یک نفر به یادتان آورد یا حرفی نزنید یا وقتی ادعایی می کنید شجاعت فراموش نکردنش را هم داشته باشید. حافظه تاریخ آن قدرها هم که شما فکر می کنید بی در و پیکر و بی جا و مکان نیست.

این مقاله را برای 14مین سالگرد جبهه مشارکت نوشتم و در نوروز منتشر شده است.

سال 84 تبلیغات برای دکتر معین

سال 84 تبلیغات برای دکتر معین

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. سيد آرش وكيليان می‌گوید:

    در كل نگاهت به سياست در ايران زيادي سياه و سفيده. من تقريبا با تمام اين گروه ها در دولت – نه در مقام كار سياسي- برخورد داشتم و همه هم نقاط مثبت و منفي دارند. البته به نظرم مشاركتي ها نقاط مثبتشون در كار بيشتر بوده اما واقع بيني به نظرم شرط كار سياسي مفيد و گذر از ايدئولوژي گرايي است. لذا به نظرم بلوغ سياسي بعد از گذر از تقديس و تقبيح هاي فعلي سر مي رسد.

    • arashghafouri می‌گوید:

      خب من اینو به مناسبت 14 مین سالگرد مشارکت نوشتم. البته خودم هم اعتقاد ندارم مشارکت بی اشتباه بود. سیاهه اشتباهات مشارکت کم هم نیست. به همین دلیل هم گفتم که «مشارکت حتمن بی عیب و نقص و ایراد نیست». اما آنچیزی که در این مقاله هدف من بود رد این ادعاست که مشارکت چون دولت ساخته است پس محکوم به شکست است و اثبات این که مشارکت متشکل ترین حزب سیاسی ایران پس از انقلاب است.

  2. سيد آرش وكيليان می‌گوید:

    منظورم لحنت بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s