شرافت یک مصطفی

منتشرشده: 16 نوامبر 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها:,

برای توصیف مصطفی تاج زاده، آقا مصطفی، به مثنوی صد من کاغذ نیازی نیست. روزه داری او با حجاب ناکجاآباد قرار و مداری ندارد، صفای دلش را به قلدران پیشکش نمی کند. صلابت ظاهرش را با عجز و لابه میانه ای نیست. سلامت باطنش، توصیف دوست و دشمن است. سعادت آخرتش، در گرو دنیایش نیست. وفای عهدش و شجاعت اقرار به اشتباهش از دل بر می آید و لاجرم بر دل هم می نشیند. لیلی وجودش، دیوانه وارانه مجنونی اش می کند. و خلاصه و در یک کلام با تنها واژه ای که همه اینها را با هم دارد زندگی اش را می گذراند. آقا مصطفی با شرف است.

چه جمالست و ناز کز تو در ایام توست / وین چه کمالست باز کز شرف نام توست (سنایی)

این را که می گویم با شرف است هم از این جهت مهم است که شرافت، واژه گم شده این روزهای آنهایی است که «مصطفی» را به «شرافت» می شناسند و هنوز هم در بندش دارند. در «صداقت» او تردیدی ندارند و بازهم به «آزادی اش» می خوانند تا شاید روزی – که هیچ وقت نمی رسد – چهاردیواری بسته ای که مردی را وادار به روزه داری کرده، هم او را به اقرار به خطا و اشتباه وا دارد. و مهم تر از همه، هیچ و تاکید می کنم هیچ لکه سیاه که سهل هست، کوچک ترین خط خاکستری بر کارنامه مالی، سابقه اخلاقی، امانت داری باطنی و گذشته انقلابی اش نمی بینند و همانطور که خودش هم زمانی گفته بود چون «رویش زیاد شده است» و بصیرت بابصیرتان را – که امروز طشت رسوایی آنان بر زمین است – ندارد تا در آینده ای که مثل روز برایش روشن است، خود را به خاموشی بزند و صم و بکم نظاره گر به تاراج رفتن سرمایه یک ملت و حراج شدن امید یک امت باشد، به زندان می رود. تنهایی و تاریکی آن را تحمل می کند، ایام را با یاد خدایش، زنده داری می کند و برای ثبت در تاریخ به بینایان کوردل می فهماند که اگر حسین – بخوانید میرحسین – در بین ما نیست و او هم در حصر و حبسی بی پیام است، یاران او هم در حبس و حصرند و بر پیمانی که با رهبرشان بستند در جایی که در و دیوار برایشان بشکن می زند، خط شکنی نمی کنند، بلکه در دل ظلم و سیاهی جور و تاریکی خوف حرف خود را بر زبان می آورند و فهم این البته سخت است برای برخی منسوبان آقا مصطفی که دلی در گرو قدرت و پایی در بند ولایت دارند و از آه مظلوم می گویند در حالی که تجسم ظالم هستند. و این هم طنر تاریخ ماست این روزها، که کسانی دم از مظلومیت می زنند و امثال «آقا مصطفی» را به فتنه گری متهم می کنند که خود با خدم و حشم این سوی و آن سوی می روند و در حالی که هر سخن مخالفی، سزایی و مجازاتی دارد، اینها که نه مخالف هستند و نه از جزا و سزا سر در می آورند طلبکار و معرکه بگیر می شوند و منت می گذراند و دم از قهر خداوند و جبرش می زنند که بسم الله القاسم الجبارین. بلی خدا قاسم و جبار است بر مستکبران و البته مکار هم هست بر همین مستکبران و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین.

از این جنس، آدمک های بی خیال البته بازهم هستند، آنها که برای مذاکره با شیطان قعر جهنم را انتخاب می کنند در حالی که خود تجسم شیطان و زندگی شان در وسط آتش جهنم است. آنهایی که سالها از خدا عمر گرفته اند و به جای آنکه راه «جنت» را با توبه به درگاه باریتعالی پیدا کنند، کیمیای شیطان را در دزدی رای ملت می جویند و کسانی هم که در این میان خموش اند؛ درحالی که فتنه واقعی را می شناسند اما روزگار به سکوت می گذرانند و البته چه فرقی دارند با آنها که سر پسر خدا را بر نیزه در آسمان، به بهانه فتنه گری بر رهبر مسلمین دیدند و اما دم بر نیاورند؟ «آقا مصطفی» با این جماعت بیگانه است و به جای آنکه عمر پسر سعد بن ابی وقاص باشد که با وعده حکومت ری سر در آخور ولایت کند، ابوذروار گلایه و شکایت به خدای می برد و همچو زینب پیام رسان حسین می شود و البته چه سرنوشتی بالاتر از همین پیام رسانی حسین که او این روزها بر دوش می کشد و البته به همین دلیل هم هست که دست از این پیام بری بر نمی دارد و هر جا و هرگونه که بتواند و با هر وسیله ای که فراهم باشد، قطره قطره و ذره ذره تکرار می کند که انقلاب او، انقلابی رحمان و رحیم است و با آنچه که امروز به نام همین انقلاب بر امت انقلابی می رود میانه ای ندارد و اگر هم که در گذشته رفته است، او از آن تبری می جوید و طلب بخشش و رحمت و عفو می کند. «مصطفی تاج زاده» را اگر که اینگونه بشناسیم که البته توصیفی انسانی تر از او به غیر از این هم وجود ندارد باید برایش بایستیم و به احترام ثبات رای، نفی جهل، پایداری بر عقیده و زندگی بی عقده در طی تمام این روزها و ماه ها و سال ها، غبطه شرافت رشک انگیزش را بخوریم که در نادری است از تجسم یافتن غیرت و در دکان کمتر عطاری این روزها پیدا می شود. به خصوص آنکه در طبقه حاکمان زشت کردار و یاران فراموش کار و منسوبان بدکار باشد.

صورت هیچ کس آنجا به مقابل نرسد/ بر هر آینه که غیرت فکند تمثالت

عمرها شد که به تفهیم شرف می نازد/ سال و ماه، همه در سایه ماه و سالت ( بیدل دهلوی)

این مقاله در نوروز منتشر شده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s