داش «متی» و تهرون 300

منتشرشده: 24 اکتبر 2012 در Uncategorized
برچسب‌ها:

من بهش می گم «متی نفتی»، اسم درست و حسابی ش، «مهدی افشارنیک» است، اما خب به «ابوالفضل» می گه «ابرفرز»، منم به جای «مهدی» بهش می گم «متی». خاکی تره. یه چیزایی هم در مورد تاریخ نفت و سرنوشت امروز میدون های نفتی و ورود و خروجش می دونه. به خاطر این یه «نفتی» هم تنگ اسمش اضافه می کنم، می شه «متی نفتی». تو فیس بوکش یه سری پیغام و پسغام به یکی از بچه محل هاش (حمیدرضا ابک) داشت که فوق العاده بود این نوشته ها. اگر تو لیست دوستاش نیستین، فرندش شین حداقل و فقط برای خوندن اینا. من که هم حض می کردم و هم حالی می بردم.

باهاش تو تورونامه «توسعه» آشنا شدم. روزنامه ای که یه سری بچه تخس توش بودن. احسان مهرابی، ساسان آقایی، امین بزرگیان، روزبه میرابراهیمی، سولماز شریف، مریم شبانی، مریم حسین زاده و … متی، دبیر تحریریه بود و سردبیر هم نازنین مهدی دیگه ای به نام «حسین زاده» که البته زیاد روزنامه هم نمی اومد. اولین چیزی که از «متی» برام جالب بود این بود که همچین ساخته نشده بود برا گیردادن و سانسور مطلب که تو روزنامه های دیگه خب حساسیت توشون بالا بود. برای ما نبود. به خاطر همین ساسان آقایی، با اون دستخط تخمی ش، ساعت 11 شب توی صفحه بندی، مطلبش رو تموم می کرد و چون هرکی به هر کی بود، کسی هم نمی گفت که حالا چی نوشتی و چی ننوشتی. به خاطر اینم دست همه مون خیلی باز بود. منم که اصولن حال و حوصله جر و بحث نداشتم، برام جالب بود که متی همه چی رو آسون قبول می کنه و گیر زیادی نداره. می شست رو میز با اون شیکمش (یه شیکم داشت و احتمالن داره بدتر از کیوان مهرگان)، حرف که می زد و هیجانی می شد هم آب از لب و لوچه اش آویزون بود، آخرش اما قبول می کرد. من حساسیت داشتم تومصاحبه هام، وقتی مصاحبه داشتم، یا تنها می رفتم یا شرط می کردم کسی که باهام می آمد وسط حرفم نباد بپره. یه بار تو «اعتماد ملی»یکی از بچه ها گفت که فلانی هم می خواد سر مصاحبه با «…» بیاد. گفتم بهش بگین پس خودش ببره، من نمی رم. بنده خدا البته بعدش نیومد، اما ا دستم ناراحت شد. برا «متی» ولی این چیزا نبود. بچه کف خیابون بود و معنی خاک رو می دونست. همچین فیس و افاده نمی اومد. با هم سر مصاحبه با «عبداله» – تو روزنامه، ما عبداله رمضان زاده، سخنگوی دولت خاتمی را عبداله صدا می کردیم. نمی دونم چرا، برای من شاید حس خیلی نزدیکی که بهش دارم و فکر می کنم یکی از مردای خوبه روزگارمونه. یعنی مرده واقعن – رفتیم؛ متی اومد ولی توافقامون رو تخم جفت چشاش بود. مصاحبه خوبی هم شد. «متی» برام سردبیر یا مسئول تحریریه و اینا نبود. یه دوست بود هم سن و سال خودم، که می خواد باهم کار کنیم برای جلو رفتن و موفق شدن؛ هرچند یه جا زدیم به تیر و تار هم که منم از توسعه اومدم بیرون. «تیر و تار هم» هم منظورم این نیست که فحش و فحش کاری؛ «متی» خودش می دونه که نباست تیتر اون مطلب رو عوض می کرد. اما خب، این جریان اون قدر سیاسی بود که به رفاقتمون کاری نداشت و سر جاش بود. فوقش به هم تو اینجا و اونجا طعنه می زنیم. به من می گه مشارکتی و منم اتاق فکر رو به رخش می کشم. اینا همه شوخیه. آدم باست اهل حال باشه و تیکه بندازه و تیکه بشنوه. برا من، «متی» منبع تیکه است.

اینها همه رو گفتم تا ادامه بدم صفحه آخر اعتماد رو ار دست ندین چهارشنبه ها. متی یه ستون داره به نام تهران 300. بهم گفته رد تهران امروز رو تو دیروز و رد دیروز رو تو امروز می خواد پیدا کنه. چه خر تو خری بشه حالا. «متی» می گه تاریخ تهران 300 ساله که مهمه. به همین خاطر هم اسم ستونش رو گذاشته تهران 330. با مطلب اولش شروع کنین که به دل من یکی، خیلی نشت:

«مروز برايمان روشن است كه تهران گرچه قصبه ري بزرگ بوده اما ريشه دار‌تر از زماني است كه قجرها پايتختش كردند. كاوش‌هاي تپه‌هاي قيطريه و دروس و عباس‌آباد، تبار اين شهر را به هزاره‌هاي پيش از ميلاد مي‌رساند. اما تا قبل از 114 باروي تهماسبي كه در اين شهر به نيت سوره‌هاي قرآن بنا شد اين ده بزرگ نتوانسته بود از سايه «ري باستان» در بيايد. بعد از آن است كه ستاره اقبالش مي‌گيرد، چنانچه در دوره برافتادن صفويان و برآمدن افغان‌ها و دست‌اندازي آنها، گفته شده مردمش مقاومتي درخور از خود نشان دادند. بعد از آن هم نادر شاه كه برخلاف صفويان در پي ائتلاف شيعه و سني بود، تهران را براي گردهمايي سران شيعه و سني برگزيد.» بقیه ش رو خودتون برین بخونین

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s