به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است

منتشرشده: 12 ژوئن 2012 در Uncategorized

خاطرات انتخاباتی ام در 22 خرداد 88 تمام می شود و بازنشر آن در این وبلاگ هم به پایان می رسد. به عنوان آخرین پست خاطرات انتخاباتی چند نکته در مورد انتخابات و شیرینی ها و تلخی های آن و همچنین روال مطالبم روی این وبلاگ می نویسم.

1-     من این شانس را داشتم که تمام سهمم از دموکراسی را که یک برگ رای بود به نام میرحسین موسوی بنویسم و برای تمام عمر از خداوند بزرگ شاکرم که شانس رای دادن به موسوی را نصیب من کرد (یک برگ رای، تمام سهم من از دموکراسی شعار جاودان ستاد نسیم دکتر معین در انتخابات ریاست جمهوری هشتم در سال 1384 بود).

2-     من همچنین این شانس را داشتم که به اندازه 1 نفر در مجموع 70 میلیون ایرانی، نقش کوچکی در یکی از ستادهای حامی موسوی داشته باشم. این هم البته افتخار بزرگی بود که نصیب من شد و شاید فرصت آن هیچ وقت دیگر تکرار نشود. اما امیدوارم از این امتحان بزرگ در حد خودم سربلند بیرون آمده و به تعهد اخلاقی که به میرحسین موسوی داشتم پایبند بوده باشم. هرچند شرمنده میرحسین در تمام عمر هم خواهم بود – به اندازه خودم – که در مجموعه های ستادی نتوانستیم پاسداران خوبی برای رای او باشیم.

3-     من مشارکتی، اصلاح طلب و البته یک خاتمی چی بودم، الان هم هستم و به این هم افتخار می کنم. به همین دلیل مانیفست اصلاح طلبی خاتمی را که الگوی عمل ما از ابتدای حضور در انتخابات بود و جزوه آن را منتشر کردیم، برای دانلود کردن در اینجا می گذارم:

دانلود مانیفست اصلاح طلبی خاتمی

4-     آنچه که من در این مدت نوشتم نه برای تحریک یک حس نوستالژیک یا برای خاطره گفتن و مرثیه سرودن و از این حرف ها، بلکه فقط برای یادآوری تاریح و درس گرفتن از گذشته است. کجا اشتباه کردیم و در آینده حواسمان به چه چیزهایی باید باشد.

5-     در این مجموعه گزارش ها سعی کردم اگر نگویم تمام، می توانم بگویم که بخش بزرگی از فعالیت های ستاد 88 را بازگو کنم و اسناد ستاد را منتشر نمایم. انتشار این اسناد هم می تواند یک الگوی عملی برای سایر ستادهای انتخاباتی در هر آینده ای باشد. هرچند باید ویرایش شوند و یکی از مهمترین دلایل انتشار این اسناد، ایجاد امکانی برای استفاده از آنها توسط دیگران بود.

6-     هر ستاد انتخاباتی باید یک پکیج واحد انتخاباتی داشته باشد که شامل شعار و طرح های متناسب واجد حرکت است. ترکیب دست های باز خاتمی و دست به سینه میرحسین و همچنین طرح میرحسین و زهرا رهنورد، دست در دست هم را ما در تمام مراسمی که داشتیم به طرق مختلف در طرح پوستر، استند، بنر، سی دی و … تکرار می کردیم. شعارمان هم تحت عنوان»صدا واقعه چون دوم خرداد بسازیم» که مصراعی از شعری سروده شده توسط هیلا صدیقی است به عنوان یک ترانه منتشر کردیم. هرچند اینجا باید از شعر زیبای فاطمه شمس و «ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم» او اشاره کنم که در انتخابات 88 جاودانه شد.

7-     هر ستاد انتخاباتی باید یک برنامه زمان بندی فعالیت ها و گزارش ها دوره ای مرتبط و تحلیل پیشرفت واقعی و برنامه ای و دلایل عقب ماندگی از برنامه داشته باشد، امری که به صورت خلاصه ما به آن CPM می گفتیم. از قول دوستانم در بازجویی ها شنیدم که از آنها در مورد نرم افزارهایی که من داشتم – واحتمالن خارجی ها به من می دادند – سئوال می کردند و ارتباطی که حالا با این ور یا اون ور آب داشتم. برای اطلاع برادران اطلاعات فقط بگم که مهمترین نرم افزاری که ما استفاده می کردیم یک نرم افزار برای همین کار برنامه ریزی بود که شماها اگر بخواهید یکی از ساختمان های وزارت را هم تعمیر کنید یا یک ساختمان جدید بسازید بهتر است از آن استفاده کنید. برای استفاده از این نرم افزار یک درس سه واحدی کنترل پروژه در رشته مهندسی صنایع در دانشگاه نیاز دارید و 10و12 هزار تومان پول (به نرخ سال 88 البته). 5 هزار تومان سی دی آن را میدان انقلاب می خرید و نصب می کنید و 6،7 هزار تومان هم یک کتاب که می گوید چگونه از نرم افزار استفاده کنید. حالا اگر جلسات ما را شنود کرده اید و یکی، دو بار اسمی از CPM آمده است و شما قاط زده اید و آب و روغن قاطی کرده اید، معنی اش این نیست که طرف از خارج آپولو هوا کرده. اگر هم هروقت نیاز داشتید یک مسیج به من بدهید فی سبیل الله یک دوره آموزشی برایتان می گذارم. هرچه باشد شماها مثلن باید امنیت مملکت را حفظ کنید، زشت است این قدر پرت باشید و سئوال های بی مورد بپرسید.

8-     هر ستاد انتخاباتی باید یک دفترچه تحلیل استراتژیک شرایط شامل 5 نیروی رقابتی (رقبا، تازه واردان، شعارهای جایگزین، فشار از پایین و چانه زنی در بالا داشته باشد) که خوراک اطلاعاتی کتابچه ای به «کتابچه رقبا» را فراهم می کنند. برنامه استراتژیک و کتابچه رقبای ما در زمان انتخابات شامل احمدی نژاد، عبداله نوری، میرحسین موسوی، کروبی، محسن رضایی و گروه های فرصت طلب اصول گرایی در هاردی که در ستاد قیطریه پلمب شد دست برادران امنیتی ماند. حالا اگر همه سر و ته آن را در آوردند هارد آن را به من بدهند ممنون می شوم تا در مورد ریز کارهایی که کردیم در یک فرصتی مطلبی در وبلاگم منتشر کنم.

9-     در مرام ما نبود و نیست که از پشت به کسی خنجر بزنیم. وقتی وارد انتخابات شدیم یعنی چارچوب های رسمی را پذیرفته ایم و قصد اصلاح کردن داریم. آنچه که به عنوان کودتای مخملین یا نمی دانم فتنه 88 به عنوان حرف مفت تحویل مردم شد محصول کار فکری یک مشت آدم مریض احوال و البته متوهم بود که احتمالن چیزی می زنند، روی باسکول می روند –کنایه از مواد زدن- و به هر حال به قول معروف «روی دراگ» هستند. یک عده هم که با این الفاظ تجارت می کنند و البته آنها آدم های باهوشی هستند و حواسشان هست که با تندروی، کندروها را از میدان به در کنند و أن وقت علی می ماند و حوضش. خدا نکند به آن روز برسیم، اما موسوی اگر قصدش براندازی بود 3 میلیون نفر در خیابان داشت و بر می انداخت. نه موسوی و نه ستادهای انتخاباتی اش برای براندازی وارد رقابت نشده بودند، اینها صادق ترین افراد به نظام جمهوری اسلامی بودند، حیف که قدرشان دانسته نشد تا امروز امثال رسایی، طلبه کفن پوش به خودشان اجازه دهند بگویند که «رویش های انقلاب» هستند. وای به حال انقلابی که رویش آن رسایی و آقاتهرانی و ریزش آن موسوی و کروبی باشند. هرچند این سه سال به همه نشان داد که چه کسی راست می گفت و آنچه را که موسوی و کروبی در خشت خام می دیدند، برخی در آینه هم توان دیدنش را ندارند.

10-  نوشته های من هرچند تا 22 خرداد به اتمام می رسد، اما نوشته هایی تا روز 25 خرداد 1388 هم دارم که ترجیح می دهم امروز آنها را منتشر نکنم. حالا امیدوارم در آینده ای شاید نزدیک، این خاطرات را با یک سری از نوشته های دیگر دوستانم با هم ترکیب کنیم و مجموعه کامل تری را ارائه نماییم.

11-  بعد از 25 خرداد برای یکی، دو ماهی فرصتی برای نوشتن چیزی نداشتم و فقط نظاره گر بودم که چه می شود. فوقش در یکی، دو تا تظاهرات مثل همه مردم شرکت کردم. نه من و نه خیلی هایی که می شناسم و به جرم براندازی و … به زندان رفتند یا متهم شدند در حوادث پس از انتخابات کوچک ترین نقشی نداشتیم و اساسن تصوری از اینکه مردم تا این حد به دنبال رای خودشان باشند در ستادها وجود نداشت. برادران اما، چون یک عمر حرکت های خودجوش خودشان را شب قبل در فلان دخمه هماهنگ می کردند و فردایش سوت و کف می کشیدند که مردم خودجوش به خیابان ریختند، حالا که یک بار واقعن مردم خودجوش وارد خیابان ها شدند و تظاهرات کردند، فکر می کنند که ما هم مثل آنها آواز و دهل داشتیم و اتوبوس و می نی بوس و از چین و ماچین آدم جمع می کردیم. نه برادر، البته حق داری باور نکنی وقتی فقط نوک ماغت رو می بینی.

12-  در دوران انتخابات با دوستان زیادی کار کردم که اسمشان را کم و بیش در مجموعه ام آورده ام و البته از این بابت خیلی هم خوشحال هستم. با اینحال در این سه سالی که از پایان انتخابات می گذرد با چند نفری آشنا شدم که آرزو می کردم در انتخابات می توانستم با آنها همکاری کنم. «مجید زمانی» که البته از او در وبلاگم نوشته ام، اما دیر همدیگر را شناختیم. این کاش فرصتی بود و دو، سه ماهی قبل از انتخابات با او آشنا می شدم تا بیشتر از او یاد بگیرم. «احسان مقدسی» که اینجا در آمریکا با او آشنا شدم و اگر در دوران انتخابات در ایران با ما کار می کرد بازدهی ستاد ما حداقل 2 برابر می شد و «آریا آرام نژاد» که آهنگ زیبای محرمی اش در مورد میرحسین موسوی و تعهدی که به جنبش سبز دارد شدیدن من را تحت تاثیر قرار داد.

13-  روال کار وبلاگم از این به بعد در مورد مدیریت پروژه و تبلیغات انتخاباتی خواهد بود؛ به خصوص که با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و بعد از آن در ایران، سوژه های جالبی برای بررسی کردن وجود خواهند داشت.

14-  و در نهایت، تمام آنچه نوشته ام را به سه نفر تقدیم می کنم: مهرک، شهاب و سپهر. خودشان باید دلیلش را بدانند.

جلسه «چرا خاتمی؟»، زیرزمین جبهه مشارکت، خیابان سمیه پلاک 180

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. مجید می‌گوید:

    آدم با خوندن بعضی از کلمات و جملات شما فکر می‌کنه پای صحبت یک ولگرد خیابانی نشسته و باید اعتراف کنم بین کلام زننده افراد تندرویی مثل رسایی با شما افرادی که تمام تصور و فکرتان از دموکراسی خلاصه می‌شود در رای دادن به کاندیدای محبوبتان و دموکراسی را با شخصیت‌پرستی های حزبی اشتباه گرفته‌اید و مثل همان‌ها که بهشان حمله کردید با توهین و برچسب به مخالفان سیاسی خود حمله می‌کنید! آری من تفاوتی بین نحوه کلام شما و گروه‌های اقتدارگرای حاکم نمی‌بینم و بی‌جهت نیست که با چنین فرهنگ سطحی و طشت رایج در بین فعالان جوان آزادی‌خواه ما، ما همچنان اندر خم یک کوچه‌اییم! اشتباه نکنید من در جناح مخالف و یا موافق با شما نیستم فقط مطلب رو خوندم و وظیفه خودم دونستم در قبالش این نکته رو به شما بگم!

  2. مهدیه می‌گوید:

    سلام من میخواستم معنی اش رو به صورت کامل بدونم و لی نبود حاشیش هم همینطور مر30

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s