خاطرات روزانه، 22 اردیبهشت 88: حمایت محمود دولت آبادی از میرحسین

منتشرشده: 13 مه 2012 در Uncategorized

3 شنبه 88.02.22

صبح تا ساعت 10 خواب بودم. بعد هم رفتم برای هماهنگی کارها،دوربین، اقلام تبلیغاتی و … ساعت 2 هم رفتم مسجد امیرالمومنین و برگزاری مراسم. بچه ها بنر را نصب کردند. استند ها هم آماده شدند. برای پوسترها اما 200 بار زنگ زدم به اشکان رضایی و در نهایت یک نوبت به برنامه رسید.

ساعت 6 مراسم را شروع کردیم. امین زاده، محمود دولت آبادی، مسجدجامعی، سهیل محمودی، عموزاده خلیلی آمده بودند. ایمان مجری مراسم بود و برنامه را خوب برگزار کرد.

شعرهای خوبی هم خوانده شد. بعضی شعرها در نقد احمدی نژاد فوق العاده جالب بودند. اما سر شعر هالو، شهاب خیلی شاکی شده بود. از سالن که بیرون رفتم دیدم هیلا صدیقی، سر مرز گریه کردن است. پرسیدم که چه شده، گفت شهاب خیلی شاکی است. رفتم پیش شهاب، صورتش قرمز بود. هالو در شعری که خواند، صحبت از ایرج میرزا و بچه بازی کرده بود و شهاب هم قاطی کرد. غرش را هم به هیلا زد. شهاب را آرام کردم و گفتم که حالا که تمام شد و رفت. یک چیزی گفت دیگر. در ضمن شعر است، همه که نباید به میل من و تو شعر بگویند. در عین حال به او یادآوری کردم که امشب سه شنبه و شب چهارشنبه است. قاطی کردن توی سید هم به این دلیل است.

مسجدجامعی صحبت های خوبی در پاسخ به وزیر ارشاد فعلی، صفار هرندی آماده کرده بود که بیان کرد. محمود دولت آبادی با تاخیر آمد، اما سخنرانی اش خیلی خوب بود. البته یک هم حسابی از خجالت عبدالکریم سروش به عنوان نظریه پرداز انقلاب فرهنگی درآمد و از او انتقاد کرد. پایین همه متعجب شدیم. انتظارش را نداشتیم. ایمان هم هر جور بود جمع و جورش کرد.

دولت آّبادی در عین حال گفت که از ستاد میرحسین موسوی حمایت می کند. سروش در انتخابات از کروبی حمایت کرده است.

دولت آبادی برای برنامه در ابتدا قصد نداشت بیاید. یکی، دو بار سعید به او گفته بود و حاضر نشد تا بیاید. هیلا اما به سعید پیشنهاد کرد که بگوید از دفتر آقای مسجدجامعی تماس می گیرد و ایشان دعوت کردند. اسم مسجد جامعی که آمد، دولت آبادی هم جواب داد ساعت 6 ماشین بفرستند دنبالش و اینجوری شد که در مراسم حاضر گردید.

جلسه امروز خیلی پربار بود. بعد از کلی نق زدن به هیلا، از برنامه راضی هستم. هرچند سعید رئوفی قرار بود با مسجد هماهنگ کند که برنامه تا ساعت 9 باشد. اما ساعت گفتند باید مراسم را تعطیل کنید. تاکید هم کردند که اگر خودمان تعطیل نکنیم خودشان چراغ ها را خاموش می کنند. ما هم مجبور شدیم که زودتر مراسم را تمام نماییم.  هیلا هم البته نتوانست شعرش را بخواند. یکی، دو دقیقه فقط صحبت و از همه تشکر کرد. البته هیلا انتقاد داشت که چرا کلیپ ستاد را پخش کردیم. وقت مراسم اینگونه گرفته شد. گفتم طبق برنامه بود؛ ضمن اینکه تو الان فقط این برنامه را می بینی، من به کلیت ستاد توجه دارم. یه کمی هم سر به سرش گذاشتم و خندیدیم.

امروز جلسه برنامه دوم خرداد هم بود که به دلیل برنامه امروز ما کنسل شد. بعد از مراسم با علی شیخ و سمیه رفتیم خانه اشکان تقی پور. زنگ زدم به اشکان رضایی در مورد پوسترها. گفتم چون دیر فرستادی پولش را بهت نمی دهم. یه ذره قر زد گفتم که فکر کن به ستاد میرحسین کمک کردی. جای دوری نمی رود.

عکس ها از علی شیخ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s