خاطرات روزانه، 27 فروردین 88: مشکلات ستاد 88 خوزستان

منتشرشده: 15 آوریل 2012 در Uncategorized

5 شنبه 88.01.27

صبح رفتیم با بچه ها جزیره هنگام. اسکله ای که از آنجا باید به هنگام برویم 45 دقیقه با قشم فاصله دارد. خود جزیره هم در 2 کیلومتری قشم است. وسط آب دلفین ها به صورت کلونی حرکت می کردند و صحنه های قشنگی را به وجود می آوردند. خرچنگ ها را هم در روی صخره ها می دیدم. تا ظهر بودیم و برگشتیم هتل. بعد از ظهر رفتم دانشگاه. روی پروژه کار و اخبار را هم چک کردم.

حسین مرعشی مصاحبه کرده و گفته است که غیر از کرباسچی، کسی از اعضای کارگزاران حق حمایت از کروبی را ندارد. کرباسچی هم دو ماه مرخصی گرفته است. این هم از آن عجایب تاریخی در ایران است که رئیس حزب برخلاف اعضای آن از کسی غیر از کاندیدای اصلی حزب حمایت می کند و توجیه هم می آورند که رئیس حزب مرخصی گرفته است.

زنگ زدم به سعید رئوفی. گفتم اگر می تواند یک سری عکس از ستاد موسوی برایمان تهیه کند. برای طرح هایمان می خواهیم.

با امین آزاد صحبت کردم راجع به کلیپ ها، قرار شد وقتی برگشتم یک برنامه کاری دو ماهه تهیه کنیم. باید حداقل یک سی دی یا دی وی دی با هفت و هشت تا کلیپ تهیه کنیم و در ایام تبلیغات منتشر کنیم.

طرحی هم دارم برای تولید یک سری آهنگ انتخاباتی تا در ایام تبلیغات، جوانان در ماشین ها این آهنگ ها را پخش کنند. می توانیم به تاکسی ها هم مجانی بدهیم.

شب دنبال یک سری عکس از میرحسین می گشتم، برای اینکه بتوانیم در طرح ها استفاده کنیم. باید از توی این عکس ها حرکت در بیاوریم. اما هیچی پیدا نکردم. خاتمی خوش عکس بود. اما میرحسین را هنوز نتوانستم عکس درست و حسابی که کلیشه ای نباشد پیدا کنم. یک عکسی میرحسین دارد که روی صندلی نشسته و سرش هم پایین است. به درد روزنامه می خورد اما برای یک طرح تبلیغاتی مناسب نیست. ضمن اینکه زیاد هم در جامعه کار شده است.

زنگ زدم به سعید. در مورد ستاد 88 خوزستان صحبت کردیم. بعد از حمایت از مهندس موسوی در ستاد، یکی از مشکلات کمیته استانها، مساله ستاد 88 استان خوزستان بود. برای اعلام موجودیت ستاد 88 خوزستان با حسین رحمانیان مسئول شاخه جوانان مشارکت در استان صحبت کرده بودیم و با پیگیری او هم بود که بیانیه اعلام موجودیت منتشر شد. طبق آیین نامه، کنگره استان برای انتخاب اعضای شورای مرکزی ستاد 88 باید استان توسط موسسین برگزار می شد. قبل از برگزاری کنگره، نرگس مبلغ رابط کمیته با استان های جنوبی تماس گرفت و سعید متوجه شد که مشکل و اختلاف بین بجه های استان خیلی بالا گرفته است. به طوریکه این امکان وجود داشت که کنگره خوب برگزار نشود. به همین دلیل شب سعید برای بررسی مشکلات به اهواز رفت. بعد از رسیدن به اهواز، دکتر رمضانزاده با سعید تماس گرفت، ظاهراً اختلافات بین بچه ها به بزرگترهای استان کشیده شده بود و دکتر شریعتی معاون سیاسی استانداری دوران اصلاحات، با اقای رمضانزاده صحبت کرده بود که کنگره برگزار نشود. آقای رمضانزاده هم این موضوع را به سعید گفت. اما پس از مشورت سعید با شهاب، قرار شد تا سعید هر طور که می تواند مسئله را حل کند. شب قبل کنگره از کنگره سعید با بچه های همه طیف ها صحبت کرد،ظاهرن اختلاف اصلی، بین جوانان مشارکت با دهکردی، مسئول دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب بود. به همین دلیل سعید حتی شب را  با وجود رفاقتی که با علی جمشیدی داشت پیش فرهاد نورآباد، دهکردی و مهدی محسنی که فراکسیون مقابل جوانان مشارکت بودند ماند. با رایزنی سعید با بچه ها در نهایت یک لیست تهیه شد که از همه طیف های جوانان اصلاح طلب اعم از مشارکت، سازمان و بچه های فعال غیر حزبی استان در لیست بودند. بعد از نهایی شدن لیست هم سعید از بچه های مشارکت خواست تا به این لیست رای بدهند و تقریبن همین لیست هم رای آورد.

اما مشکل تاره شروع شده بود. بچه های مشارکت اصرار داشتند، مرضیه امیری از اعضای شاخه جوانان به عنوان رئیس ستاد 88 انتخاب شود، اما بچه های سازمان و مستقل ها موافق نبودند. برای همین در جلسات آبستراکسیون می کردند. یعنی با وجود آنکه 6 نفر از اعضا موافق ریاست امیری بودند، اما چون جلسات به حد نصاب دو سوم  شورا (7 نفر) نمی رسید، او از لحاظ قانونی رئیس نمی شود. اگرچه چند بار هم مرضیه به عنوان رئیس به کمیته استان ها معرفی می شد، اما به دلیل همین مشکل قانونی، صورتجلسه ریاست او از سوی کمیته استان ها مورد قبول قرار نمی گرفت و برگرداننده می شد. در عین حال سایر بچه ها هم گفته بودند که اگر او رئیس باشد، بقیه حاضر به حضور در جلسات و فعالیت تشکیلاتی نخواهند بود.

سعید پیشنهاد داد تا بین رضا کیانی و رضا طباطبا بود، یکی به عنوان رئیس انتخاب شود و مرضیه امیری هم قائم مقام او باشد. مسئولیت دو سه کمیته اصلی را هم برای بچه ها مشارکت بدهند. این پیشنهاد هم در نهایت مورد قبول بچه های استان قرار نگرفت.

برای حل مشکل سعید با حسین رحمانیان صحبت کرد تا به نوعی مشکل را حل کند. اما او که زندگیش به کرج منتقل شده بود و در کنگره هم کاندیدا نشد، گفت تلاشش را کرده  است و ترجیح میدهد برای رعایت حرمت دوستی اش با بچه ها دیگر دخالت نکند. تقریبن همه بچه ها حسین را قبول داشتد و اگر حسین در اهواز مانده بود این مشکل ها برای ریاست پیش نمی آمد.

با این مشکل، عملن ستاد خوزستان در یک بلاتکلیفی به سر می برد، به همین دلیل قرار شد شهاب برای سعید با حفظ سمت ریاست کمیته استان ها، به عنوان سرپرست خوزستان هم حکم بزند. سعید هم از علی جمشیدی خواست تا کارها را با او هماهنگ کند.

در این شرایط بچه های شاخه جوانان پیش دکتر بخشنده، رئیس مشارکت استان ها و معاون وزیر جهاد کشاورزی دولت اصلاحات رفته و از سعید گلایه کرده بودند، او هم ذهنیت بدی نسبت به سعید پیدا کرده بود. برای همین یک روز که دکتر بخشنده به تهران آمده بود، سعید پیش او رفت و جریان را توضیح داد. دکتر هم اصرار کرد که مرضیه امیری به عنوان رئیس انتخاب شود اما سعید گفت که اگر بتوانند جلسه را به رسمیت برسانند ما هم حرفی نداریم، اما مشکل این است که با آبستراکسیون مخالفان، مرضیه نمی تواند به صورت قانونی رئیس باشد.

در نهایت وقتی سعید دید که مشکل حل نمی شود و موضوع هم برای دو طرف حیثیتی شده است پیشنهاد داد تا علی جمشیدی که متولد سال 66 و کوچکترین عضو شورای استان بود رئیس شود. او در این شرایط اکثر کارها را انجام می داد و حتی برای رای شورای 11 نفره استان به تک تک افراد زنگ زده بود و رای آنها را گرفته بود. با حمایت بچه ها و روسای چند شهرستان استان علی جمشیدی با حکم شهاب به عنوان رئیس ستاد استان انتخاب شد.

از راست به چپ: علی جمشیدی رئیس ستاد خوزستان، مسلم پروین و رضا باوفا، عضو و رئیس ستاد در سیستان و بلوچستان

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. ali می‌گوید:

    سلام آرش عزیز
    چقد دلم واست تنگ شده
    با خوندنه این خاطره ی قشنگت کلی خندیدمو کلی خاطرات تلخ و شیرین و گاه بچه گانه واسم تدایی شد
    به هر حال ممنونم و امیدوارم هر جا هستی سر بلندو سرزنده باشی همیشه
    و
    یا علی مدد

  2. مرضيه اميري می‌گوید:

    متاسفانه اطلاعات آرش ناقص بود به همين دليل مطلبشم ناقص.مسائل اهواز پيچيده تر از اين حرفا بود و من اون موقع به دليل شرايط خيلي مسائلو نگفتم.مثلا اختلافي كه بين بزرگترها بود و به جوانان رسيد برعكس تصور آرش.بچه هايي كه شب يه حرف ميزدن و صبح بعد از شب نشيني هاي پسرونه حرفشون عوض ميشد.توهين هايي كه دوستان عزيزم از جمله آقاي بغل دستيم در عكس لطف ميكردند.صحبتهايي كه با دكتر شريعتي در تهران كردم و رفتارهاي علي جمشيدي…هر وقت دوستان همه بودند و البته سعيد هم بود همه مسائلو باز ميكنم تا مقصر اختلافات مشخص بشه…ما كه خرقه رياست ستادتونو كنديم هيچوقت هم در مشاركت هيچ خرقه اي نخواهيم پوشيد كه جر فحش هيچي نداره…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s