ما در رکاب «حسین» جنگیدیم

منتشرشده: 6 آوریل 2012 در Uncategorized

نوشته ام در سایت میهن درباره شهید مرتضی آوینی با عنوان «ما در رکاب حسین جنگیدیم«:

آوینی برای انقلاب نماند و زود رفت. نمی دانم این رفتنش، خوب بود یا بد و امروز اگر بود کجای تاریخ این انقلاب قرار داشت و دست در دست چه کسی می گذاشت. این را می دانم اما که او و چند تایی دیگر مثل او، از متقدمین حاج احمد متوسلیان و از متاخرین، قیصر امین پور و حتی گل آقای فومنی را خدا برای ماندن نساخته بود. هر کدام از این چهار تا، البته شخصیت های هستند با دنیایی متفاوت، اما چندان بدشانس نبودند که بعضی چیزها را ندیدند. اینها همانگونه که آوینی خود گفته است به معامله با خدا رفتند و حتمن ضرری هم نکردند. می ماند دیگرانی که ماندند. “زینبی” بودند و “حسینی” یا “یزیدی”. در “صحنه حق و باطل” بودند یا “به شراب نشستند” و یا “دعا” کردند. هرچه بودند، خیلی هایشان، “آوینی آوینی” ورد زبانشان است و نام آوینی، کعبه ظاهر آمالشان و یاد آوینی آویزه گوششان؛ اما آوینی نماندند و نبودند و نیستند. آنها در رکاب «حسین» نجنگیدند.

او می زند من کیستم من صورتم خاکیستم / رمال بر خاکی زند نقش صوابی یا خطا

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s