خاطرات من

بنا بر یک سنت همیشگی، خاطراتم را به صورت روزانه می نویسم. این خاطرات بخشی از تاریخ شخصی من هستند که در برخی موارد جنبه عمومی پیدا می کنند. به خصوص دوره زمانی شش ماهه منتهی به انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و فعالیت هایی که در حمایت از میرحسین موسوی در ستاد 88 انجام می دادم. صفحه «خاطرات»، بیانگر یادآوری دوران های مهمی از زندگی من هستند. برای شروع کار هم از دوره زمانی پس از کنگره سرتاسری ستاد 88 در اسفند 87 که همزمان با کناره گیری خاتمی و آمدن میرحسین بود شروع می کنم:

جمعه 88.03.22

صبح زود رفتم ستاد به آفرین، با بچه ها صحبت کردم در مورد امروز و اینکه عکس و فیلم اگر می توانند بگیرند. شب هم قرار شد همه جمع شویم همین جا. به پیمان هم تاکید کردم برای عکس گرفتن از رای دادن میرحسین و اگر توانست سایرین از قبیل خاتمی و …. هرچند احسان ملکی هم امروز با میرحسین است.

با احسان هم هماهنگ کردم و قرار شد برای کمک به بچه های ستاد قیطریه با یکی از کامپیوترهای ما برود آنجا. بعد هم با هم رفتیم به طرف ستاد قیطریه.

یک شعبه رای گیری بود رو به روی ستاد. آنجا رای دادم و بعد هم رفتم توی ستاد. سعید شریعتی را دیدم. خوشحال بود. آماری از آرای صندوق ها بر اساس نظرسنجی از رای دهندگان (Exit Poll) داد و می گفت رای میرحسین بالاترست. چند تا شعبه که در تهران مبنای رای بودند را انتخاب و آرای آنها را استخراج کرده بودند.

طرف های ظهر ابوذر متعمدی از فیلترنینگ سایت های اصلاح طلب و اخلال در سیستم تلفن همراه خبر داد. مثل اینکه سیستم پیامک ها را در یک سری مناطق قطع کرده بودند. رابطه کمیته صیانت از آرا هم قطع شده است. یکی دو تا خبر دستگیری و اینها هم داشتیم؛ اما صحیح نبود.

با دکتر امین زاده صحبت کردم راجع به ستاد «انتظار سبز» که دیشب در مورد آن بحث کرده بودیم. قرار شد متن آن را بنویسم و با دکتر خانیکی نهایی کنم. متن ستاد انتظار سبز را نهایی کردم و به دفتر دکتر امین زاده بردم تا اگر با کلیت آن موافق است تایید دکتر خانیکی را هم بگیرم که در همین حین متوجه سر و صدایی داخل ستاد شدیم. یکی از بچه ها آمد پیش امین زاده و گفت که به ستاد حمله کردند.

من سریع به سمت اتاق بالا حرکت کردم. بچه های موج سوم قرار بود در طبقه چهارم پخش زنده و برنامه های تصویری داشته باشند. یک سری از هنرمندان هم آمده بودند مثل اینکه چند نفر از پایین می آیند و روی بچه ها گاز اشک آور می زنند. هرچند بچه های ما تعدادشان بیشتر بود و آنها را به عقب می رانند و در نهایت در طبقه پایین ستاد، در را می بندند و آنها را همانجا نگاه می دارند.

رفتم پایین. دگتر رمضان زاده را دیدم که خیلی عصبانی بود. چهار، پنج نفر از این برادران انصار هم با همان تیپیک معروف خودشان بودند. بچه ها تماس گرفته بودند با نیروی انتظامی و در نهایت هم پلیس سر رسید. امین زاده و رمضان زاده هم با پلیس صحبت می کردند.

بیرون ستاد غوغایی شده بود. علی همدانی از طریق امین آزاد از موضوع خبر دار شد و به من زنگ زد و کی گزارش خواست؛ من هم خیلی خلاصه یک چیزهایی گفتم و او هم روی بالاترین گذاشت.

عماد از من خواست یکی از هاردهای آنها را در ماشینم بگذارم. از ستاد بیرون رفتم و همین کار را کردم. یکی از بچه های انصار که بیرون بود من را دید. اما من سریع برگشتم توی ستاد و در ستاد را بستیم.

رمضان زاده از من خواست به بچه های خودمان اطلاع بدهم که به طرف ستاد ائتلاف بیایند، تا برای بچه ها اینجا مشکلی پیش نیاید. به ایمان ارجمندی زنگ زدم. قرار شد با یک سری از بچه های ورامین بیایند طرف قیطریه که آمدند.

با احسان و نازنین خسروانی قرار گذاشتم که شب حتمن در ستاد به آفرین باشند. مثل اینکه امروز قرار است قیطریه را پلمب کنند. دلیل اصلی همان برنامه موج است. اما خب، این بهانه است. پلیس هم در نهایت گفت که باید ستاد تعطیل شود. دم در یک سری نیروهای انصار قرار گرفته بودند و بچه ها را رصد می کردند. من هم یک سری مدارک را که […] از من خواسته بود بیرون ببرم با هماهنکی با […] و با ساپورت رفقای ایمان بیرون بردیم. از آنها خواستم مدارک را نگه دارند تا من بهشان خبر بدهم. نیم ساعت بعد تماس گرفتند و گفتند از ستاد ائتلاف یک نفر مدارک را می خواهد. اسم طرف را پرسید که […] را گرفت و صحبت کردیم. گفتم که مدارک را به او بدهند. هرچند در این گیر و دار، یکی از هاردهای ما که کل اسناد ستاد، فیلم ها و کلیپ ها و … بود را از همان اول که به ستاد حمله کردند بدست آوردند.

طرف های شب به ستاد به آفرین رسیدم. بچه ها همه آنجا جمع بودند. کمی راجع به حمله امروز به ستاد صحبت کردیم. گزارش های زیادی هم داشتیم از کمبود تعرفه های رای در بسیاری از شعبه های رای گیری که حتی باعث اعتراض میرحسین هم شده بود. شب خبری روی فارس رفت که احمدی نژاد انتخابات را برده است. این نشانه اول است. ستاد میرحسین هم یک جلسه مطبوعاتی برگزار کرد و میرحسین در دیدار با خبرنگاران از پیروزی اش در انتخابات خبر داد. خاتمی هم به او تبریک گفت. گزارش هایی هم از تبریک علی لاریجانی، ناطق نوری و محمدرضا باهنر به میرحسین داشتیم.

ستاد به آفرین امشب کاملن پر و شلوغ بود و همه دلهره داشتیم. خبر فارس در مورد برنده شدن احمدی نژاد و اعلام پیروزی میرحسین یک ذره اوضاع را پیچیده کرده است. با […] دو نفره صحبت کردیم. یک چیزی به من گفت و ادامه داد که البته فکر نکنم خرافاتی شده است. از […] گفت که می گوید انتخابات با پیروزی احمدی نژاد تمام می شود، اما بعد از آن ایران وارد جنگ و اختلافات شدید داخلی می شود. گفتم حالا تا فردا خیلی دیر نیست. می بینیم چه می شود و هر دو خندیدیم.

اولین گزارش رسمی انتخابات خبر از آمار بالاتر از شصت درصدی احمدی نژاد می داد. این یعنی احمدی نژاد بازی را برده است. هرچند بچه ها می گفتند این آمار مناطق و شهرهای کوچک است، اما چندان فرقی نمی کند. در انتخابات همیشه آمار از ابتدا تا انتها تغییرات زیادی نمی کند. شهاب خواست از ما تا به بچه ها امید بدهیم، اما گزارش های بعدی هم که آمد اینطوری بود. جوی از سکوت و دلهره و ناراحتی و بغض کل ستاد را فرا گرفت. داود روشنی از من خواست برویم ستاد اصلی میرحسین. با شهاب، داود و ایمان به سمت ستاد مرکزی رفتیم. دم در عده ای از مردم جمع شده بودند و می گفتند که از رای ما پاسداری کنید. نیروی انتظامی هم آن دور و بر بود. وارد ستاد شدیم. با داود و ایمان به دیدن سردار رشید رفتیم. تاحالا ندیده بودمش. اما از آن آدم های پاک و مخلصی بود که بوی جبهه می داد. ساده و بی آلایس. ما را برد به گوشه ای در طبقه اول و از ما پرسید که مردم به نظر شما تا چه اندازه پای میرحسین می ایستند. من نظرم را گفتم و اینکه باید ببینند میرحسین چقدر پای آنها می ایستد. او هم گفت که میرحسین کوتاه نمی آید. هرچند من کلن امیدوام نبودم که در صورت اعلام رای بشود کار دیگری کرد. مردم به کار و زندگی خودشان می پردازند و همه چیز تمام می شود. اگرچه یک روحانی که در بیرون ستاد با مردم صحبت می کرد می گفت این مردم خودشان می دانند که چگونه رای خودشان را بگیرند. در حین صحبت بودیم که ناگهان یک عده گفتند گاز اشک آور. در ساختمان اصلی میرحسین از ترس حمله انصار بسته شده بود؛ اما از زیر آن گاز اشک وار خیلی بدی وارد ستاد کردند. همه به سمت طبقات بالایی حرکت کردیم. من و داود هم به سردار رشید کمک کردیم که از پله ها بالا برود. او نمی دانم چرا، – شاید به خاطر جنگ – از همان اول که بوی گاز آمد سرفه های بدی کرد. همه به سمت طبقه آخر و پشت بام ستاد رفتیم. آنجا هم عده ای سیگار روشن می کردند تا اثر گاز را خنثی کنند.

یک سری از این موتورسواران نیروی انتظامی هم داخل کوچه با سرعت بالا و پایین می رفتند تا فضای رعب و وحشت ایجاد کنند. نیم ساعتی که گذشت فضا آرام شد و ما از ستاد زدیم بیرون. من دوباره به سمت به آفرین رفتم. آنجا هم موتورسواران نیروی انتظامی آماده باش بودند.

بچه ها خبر آوردند که طرفداران احمدی نژاد جلوی وزارت کشور شادی و پایکوبی می کنند. با ماشینم که هنوز پرچم سبز از روی آنتن آن آویزان و عکس میرحسین پشت شیشه عقب نصب بود، تصمیم گرفتم ولی عصر را به سمت تجریش حرکت کنم و کردم. در تقاطع فاطمی طرفداران احمدی نژاد را دیدم، سرعت ماشینم را کم کردم، تیکه ای به آنها انداختم و آنها هم البته جوابم را دادند. به سمت بالاتر رفتم. ونک که بودم، مهرک به من زنگ زد. گفت محمدرضا جلایی پور آمده ستاد به آفرین و شهاب می گوید که من هم برگردم ستاد با هم صحبت کنیم. برگشتم و چند دقیقه ای با هم بحث کردیم که چه کنیم. تلقی من لااقل این بود که حالا که تایج اعلام شده دیگر از دست ما کاری ساخته نیست و کار از کار گذشته است. انتظاری برای حضور مردم هم نباید داشته باشیم. اما در نهایت قرار شد منتظر میرحسین بمانیم که چه می کند و ما هم پشت سر او حرکت کنیم.

5 شنبه 88.03.21

با حسین نعیمی پور و ایمان ارجمندی قرار داشتیم برویم پیش […]. او قرار بود بخشی از هزینه تبلیغات روستاها را که به صورت محدود پرداخت شده بود بپردازد و آن را منوط به تایید من کرده بود. من کار بچه ها را توضیح دادم و اینکه این برنامه باید در مقیاسی خیلی بزرگ تر انجام می شد. اما در همین حد محدود هم بچه ها زحمت کشیدند. حرف […] این بود که آیا پرداخت این پول اینجا بهینه است و آیا نمی شود با همین پول کار بیشتر و بهتری انجام داد. من هم گفتم به هر حال این بچه ها کار کرده اند و از هزینه شخصی هم داده اند. به نظر من هم کار آنها از خیلی فعالیت های دیگر ستاد بهتر است. در نهایت هم قرار شد […] پول را پرداخت کند. […] در عین حال در مورد انتخابات و برنامه صیانت از آرا پرسید که چه کار می خواهیم بکنیم. یک گزارشی از وضعیت بچه های خودمان دادم که خیلی ها رد صلاحیت شده اند و برای برخی هم هنوز کارت صادر نشده است. هرچند بعد از ظهر هم شهاب آخرین گزارش ناظران صندوق ها را اعلام کرد. دولت به عمد افرادی را که ما برای منطقه مثلن 1 معرفی کرده بودیم به منطقه 20 فرستاده و بالعکس. معرفی ناظران – لااقل در ستاد 88 – بر اساس آشنایی آنها با منطقه بود که با این کار وزارت کشور عملن امکان دارد ما در برخی از صندوق ها ناظر نداشته باشیم. هرچند کارت خیلی از بچه ها هم تا آخر شب صادر نشد.

برگشتم ستاد به آفرین؛ کمی سر به سر بچه های تدوین گذاشتم. دیگر تقریبن کارشان راحت شده است. بهشان گفتم که شانس بیاورید انتخابات در دور اول تمام شود وگرنه باید در خدمت اسلام و مسلمین شبانه روزی توی به آفرین کار کنیم.

پیمان امروز چند بار دست دست کرد تا چیزی را به من بگوید. آخرش هم گفت که چند وقت پیش […] از طرف بچه های موج سوم به او پیشنهاد داده بود تا با آنها کار کند. گفته بود که همه گونه امکاناتی را هم برایش تهیه می کنند تا همانگونه که برای ستاد 88 فعالیت می کند آنجا کار کند. ما امکاناتمان تقریبن خیلی قوی نیست و هرچه را هم که جمع کردیم یا کامپیوتر و لپ تاپ های شخصی بچه هاست، یا موارد دست دوم و با قرض و قول و هزار تا منت. برای همین هم بچه ها ما واقعن در مضیقه هستند و به دلیل ضعیف بودن سیستم تدوین ما، زمان تولیدمان بیشتر می شود. من قبلن با […] سر یک موضوع تندی کرده بودم و او هم از من ناراحت بود. هرچندی تندی من هم درست نبود، اما دلیل آن اهمیت تولید محصولات بصری و هماهنگی بود که با امین آزاد کرده بودم تا افراد اضافی وارد اتاق تدوین نشوند و آنها فقط روی کارهای تصویری متمرکز باشند. در هر صورت پیمان گفت که پیشنهاد آنها را نپذیرفته و گفته است که می خواهد با آرش غفوری کار کند. تشکر کردم از او و گفتم هم که لازم نیست در این مورد با کسی صحبت کند. من هم به روی کسی نخواهم آورد.

شب جلسه داشتیم در ستاد قیطریه. گزارش هایی وجود دارد که دولت فردا سیستم تلفن، اس ام اس را مختل می کند. ضمن اینکه بعید نیست سایت های ما را هم که قرار است گزارش های آن لاین داشته باشند فیلتر کنند. در این مورد بحث شد و همه نظراتشان را می گفتند.

ما با عنوان ستاد 88، تشکیل ستادی به نام «منتظران سبز» را پیشنهاد دادیم. به این معنی که فردا و در حد فاصل برگزاری انتخابات تا ارائه گزارش اولیه، ستادهای ما در کل کشور آماده باش و بیدارباش باشند تا جلوی هرگونه تقلب احتمالی را بگیرند. پیشنهاداتی در مورد قزارگرفتن بچه های ستادی در پارک لاله و حتی رو به روی وزارت کشور هم مطرح شد. مصطفی تاج زاده اما نظر مخالف داشت. او می گفت که ما تا روز رای گیری می توانیم کار کنیم. بعد از آن دیگر دست ما نیست. اگر هم تقلب شد دیگر این مردم هستند و مسئولان. ما نه روی مردم تاثیر داریم و نه مسئولان. اما حرف ما این بود که ما نباید بگذاریم که نتایج اولیه به نفع احمدی نژاد اعلام شود. چون اگر اینگونه شد تا آخر به نفع او می خوانند و بعد از آن هم دیگر مردم اشتیاقی برای حضور در خیابان نخواهند داشت. اما اگر بگوییم که ما مواظب هستیم تا تقلبی نشود و اگر قرار بر این امر باشد ما دور و بر وزارت کشور بیدار خواهیم ماند، می توانیم از این امر به عنوان یک اهرم فشار استفاده کنیم.

بعد از جلسه با حجت، امیر سیدین و شهاب دم در ورودی ستاد قیطریه صحبت می کردیم. حجت به شوخی می گفت که اگر انتخابات را ببازیم. شنبه قاضی مرتضوی با حکم می افتد دنبال تک تک ماها. امیر هم گفت ما یک ویلایی در شرق تهران داریم. همه برویم آنجا تا آب ها از آسیاب بیفتد. حالا اینها که شوخی بود؛ اما واقعن دوست دارم تکلیف در مرحله اول مشخص شود تا یک هفته ای بروم و فقط بخوابم.

با کوروش قرار داشتم برویم در خیابان فیلم بگیریم. امروز اگرچه فرصت تبلیغات انتخاباتی تمام شده است اما مردم هنوز در خیابان ها و ستادها هستند و بازار بحث و گفت و گو هم حسابی باز است.

4 شنبه 88.03.20

صبح زود رفتم ستاد به آفرین. مسعود باستانی آمد. در مورد […] صحبت کردیم. […]

با یک سری از بچه های مناطق در مورد طرح تلفن به شهر ری که توسط مجید زمانی تهیه شده بود جلسه داشتم.

کمپین تلفنی هم ایرانی یک ستاد، کمپینی است که برای تماس با مردم در یک دوره های زمانی خاص در هفته آخر انتخابات تدارک دیده شد و قسمت آخر آن فردا برای مردم شهرری برگزار می شود.

دانلود طرح کمپین تلفنی هر ایرانی یک ستاد

در مورد طرح و محتوای آنچه که باید فردا در تماس تلفنی به مردم بگویند با هم صحبت کردیم. در این متن بچه ها باید دلایل اهمیت رای دادن به مهندس موسوی و ایرادهای احمدی نژاد را برای مخاطبان بیان کنند:

دانلود متن گفت و گوی تلفنی داوطلبان-شهرری

به ایمان زنگ زدم برای راه پیمایی بعد از ظهر. در خیابان انقلاب قرار گذاشتیم. ایمان طلوع هم آمده بود و برخلاف انتظار من، جمعیت هم زیاد بودند. راستش به دلیل بازی امروز تیم ملی فکر نمی کردم خیلی استقبال شود، اما انقلاب به سمت آزادی یک طرفه است. حق با داود سلیمانی و خانجانی بود که می گفتند مردم از کف خیابان می آیند راه پیمایی. دیشب در ستاد ائتلاف تنها سمیه توحیدلو 100% اعتقاد داشت که از این برنامه استقبال می شود.

با بچه ها در میدان آزادی نشستیم. شهاب را هم دیدم. ملت هم شعار می دادند.

محمدحسین نعیمی پور تماس گرفت. برای قسمتی از هزینه تبلیغات روستایی، ستاد قرار بود از طریق […] پرداخت کند. او هم این کار را منوط به تایید من کرده بود. قرار شد فردا برویم پیش […].

برگشتم ستاد. با پیمان رفتیم به سمت ستاد قیطریه. از مسیر تجریش رد شدیم. خیلی هم شلوغ بود. سی دی های تولدیدی ستاد را بین مردم پخش کردیم.

با ریحانه رفتیم دیدن دکتر بدیعی. یک سری طرح داشت و به ما پیشنهاد کرد. اما اساسن که دیر شده است، مگر آنکه برای دور دوم استفاده کنیم. هرچند من خیلی هم از طرح های او خوشم نیامد.

به […] زنگ زدم و گفتم که بیاید چندتایی از سی دی های ما را ستاد بگیرد. سی دی آهنگ های رپ که با عنوان «امید و اعتراض» منتشر کردیم و ترک اول آن، آهنگی بود به نام «می بریم ما».سی دی آهنگ هایی که برای پخش در ماشین طرفداران موسوی تهیه کردیم و بخشی از شعرهای هیلا صدیقی و یکی ، دو تا هم از همتی بود. همینطور موزیک ویدئوی «صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم» که شعرش از هیلا بود و ایمان آن را خواند. آخری هم شعر خودش تحت عنوان موج سبز که موزیک ویدئوی آن هم ساخته شد.

3 شنبه 88.03.19

صبح با جاوید فخریان صحبت کردم. در مورد برنامه زنجیره انسانی در ستاد 88 مجازی گفت که قرار بود برای کسانی تشکیل شود که فرصت حضور در خیابان را نداشتند. جاوید از برگزاری برنامه با 5200 نفر در سایت کلوب خبر داد که با لوگوی زنیجره سبز آن لاین بودند.

خانم […] از دفتر مرکزی ستاد موسوی تماس گرفتند و تاکید داشت که پروژه روستاها را انجام دهیم. توضیح دادم که امروز سه شنبه است و با پایان تبلیغات در ساعت 12 شب چهارشنبه دیگر فرصتی برای برگزاری آن نداریم. هرچند خیلی محدود در برخی از استان ها این کار با هزینه شخصی بچه ها انجام شده است و ستاد بهتر است حداقل هزینه ای را که بچه ها از جیب خودشان تقبل کرده اند به آنها پرداخت کند.

برنامه تبلیغات روستایی کاری بود که فسمت نظری آن را عطا تهرانچی انجام داد و ما آن را در ابتدا برای تبلیغات انتخاباتی خاتمی پیش بینی کرده بودیم. در کنگره تشکیلاتی ستاد 88 در اسفند 87 هم، یک کارگاه آموزشی در مورد نحوه تبلیغات در روستاها تحت عنوان «ارتباط با گروه های مرجع روستایی» توسط علی سیدآبادی برگزار شد.

همان طرح در نهایت برای تبلیغات به نفع مهندس موسوی به ستاد مهندس تحویل شد. اما آن قدر دست دست کردند که در نهایت به دلیل کمبود منابع مالی جز در یک مقیاس محدود نتوانستیم پیاده کنیم.

منابع مورد نیاز برای این طرح که 20 هزار نفر را به صورت مستقیم درگیر می کرد و همچنین هزینه آن به صورت تقریبی به شکل زیر است:

منابع مورد نیاز:

–        نیروی انسانی شامل:

1-     مسئول پیگیری در هر استان (30 نفر)

2-     مسئول پیگیری در هر شهرستان (300 نفر)

3-     همراهان اعزامی به ازای هر دهستان، 4 نفر مجموعاً 20 هزار نفر)

–        امکانات رفت و آمد و تبلیغات

1-     وسیله رفت و آمد تیم اعزامی به هر دهستان

2-     اقلام تبلیغاتی ویژه روستاها (حداقل 1 میلیون نسخه کپی از اقلام شامل پوستر و نامه ویژه مهندس موسوی به روستاییان)

3-     ناهار برای نیروی انسانی

برآورد هزینه اجرای طرح:

–        4000 وسیله نقلیه * 100 هزار ریال= 400,000,000 ریال

–        ا میلیون اقلام تبلیغاتی * 500 ریال = 500,000,000 ریال

–        20000  پرس ناهار * 25000  ریال= 500,000,000 ریال

35 درصد جمعیت ایران در روستاها زندگی می کنند که برای آنها گروه های مرجعی از قبیل کادرهای بهداشت، معلمان، اعضای شوراهای شهر، دانش آموزان و دانشجویان، بسیج و … وجود دارد و مطابق برنامه ما باید برای این این گروه های مرجع کارگروه های روستایی تعریف می کردیم:

دانلود مقدمه طرح انتخاباتی روستاها – ویژه کاندیداتوری در زمان خاتمی

در عین حال زنان روستایی به دلیلی نقشی که در روستا ایفا می کنند گروه مهمی را تشکیل می دهند. این گروه 20% جمعیت کل کشور را تشکیل می دهند که تقریبن برابر با 50% جمعیت روستاهاست. در طرح روستاها برای ارتباط با زنان روستایی، راهکارهای توامندساختن آنان از طریق برنامه های انتخاباتی مهندس موسوی و محور اصلی گفت و گوهای اعضای ستادهای تبلیغات روستایی با آنان مدون شده بود.

دانلود جزوه ارتباط با زنان روستایی

دانلود طرح توجیهی روستاها

دانلود لیست دهستان ها و شهرستان ها ایران به تفکیک استان

اما خب، متاسفانه علی رغم تمام این کارها نتوانستیم این طرح را در روستاها پیاده کنیم.

آقای […] از شهرداری منطقه […] از طریق […] تماس گرفت و پیشنهاد داد که یک تیزر 10 ثانیه برای پخش از بیلبوردهای مراکز اصلی شهر تهیه کنیم. قرار گذاشتم و رفتم دفترش. قبلن یک تیزر 10 ثانیه ای ساخته بودیم اما پول تبلیغ در بیلبوردها را نداشتیم. به او گفتم ما پولی نداریم که برای این کار بدهیم. گفت که پول لازم نیست. شما تیزر را بدهید، ما در ونک و هفت تیر برایتان در نوبت های زیاد پخش می کنیم. تشکر کردم و فایل تیزر را به او دادم.

امروز نامه رفسنجانی به آقا هم منتشر شد که حسابی از احمدی نژاد به دلیل تهمتی که به فرزندان او و ناطق نوری زده، انتقاد کرده است. در عین حال گلایه کرده است که صدا و سیما هم به آنها فرصتی برای جبران نمی دهد.

ابوذر معتمدی تماس گرفت و عکس دست به سینه مهندس را که ما در تبلیغات استفاده می کردیم می خواست. برایش فرستادم.

رفتم ستاد قیطریه، جلسه داشتیم برای برگزاری راه پیمایی از انقلاب تا آزادی که ستاد تهران میرحسین پیشنهاد داده بود که جواد امام، جهانبخش خانجانی، داود سلیمانی و علی تاجرنیا آنجا فعال بودند. با توجه به همزمانی بازی با تیم ملی من و اکثر بچه ها مخالف بودیم. هرچند در ستاد 88 توافق کردیم که اگر ستاد تهران مصر به انجام کار باشد ما مخالفت نکنیم و همه جوره هم حمایت کنیم. اما در هر صورت به نظر شخصی من این برنامه موفقیت آمیز نخواهد بود. از بین اعضای ستاد ائتلاف، سمیه توحیدلو از ابتدا موافق بود و عقیده داشت که برنامه موفق می شود. در نهایت هم تصویب شد که ستاد ائتلاف برای برنامه فردا همکاری کند. به سعید و ایمان ارجمندی زنگ زدم برای هماهنگی حضور بچه ها در برنامه فردا. ایمان قرار شد با بچه های ستاد باران هم هماهنگ کند. در عین حال گفتم که برای انتظامات مراسم، می توانیم از همان کارت هایی که برای مراسم زنجیره سبز داشتیم استفاده کنیم.

رفتم ستاد به آفرین. شهاب تماس گرفت و گفت که […] با او صحبت کرده و پیشنهاداتی دارد و شهاب هم او را به من ارجاع داده داد. آمد ستاد به آفرین و صحبت کردیم. پیشنهاد داشت تا نظرسنجی هایی را در سطح شهر پخش کنیم و دیدگاه های مردم را بگیریم و مطابق با آن در سایت های خودمان این دیدگاه را منتشر نماییم. از مردم هم می توانیم بخواهیم که این نظرات را در سایت پیگیری کنند. ایده جالبی است اما گفتم که دیگر وقتی برای این کار نداریم.

با سعید در مورد برنامه زنجیره سبز در استان ها هم صحبت کردم. گزارشی را به بچه های یاری داده و آنها هم منتشر کردند. در عین حال خبر و تبلیغ برنامه در وبلاگ های طرفداران قالیباف هم بازتاب خوبی داشت و آنها هم استقبال کرده بودند. سعید در عین حال از برنامه 30 هزار نفری زنجیره سبز در اهواز گفت که بچه ها امروز آن را برگزار کردند. سعید اعتقاد داشت به دلیل برگزاری خیلی خوب برنامه دیروز در تهران، امروز در اهواز خیلی استقبال خوب بود. رئیس ستاد میرحسین در یزد از تماس دیروز نیروی انتظامی و اطلاعات با رئیس ستاد 88 در یزد انتقاد کرد که به او تاکید کرده بودند اجازه برگزاری برنامه را نمی دهند. از همدان هم بچه ها خبر دادند که با وجود تمکین ستاد برای برگزار نکردن برنامه در همدان، وحید عزیزی، مسئول کمیته دانشجویی ستاد 88 توسط حراست دانشگاه بوعلی دستگیر شده است.

گزارش برنامه زنجیره سبز در بهشر و بابل:

بهشر –محسن بیگلربیگی: ستاد 88 در بهشهر بسیار فعال بود و به دلیل آنکه مسئول ستاد جوانان موسوی و ستاد 88 به صورت همزمان بر عهده محسن بیگلربیگی بود، به همین دلیل فعالیت ها ستادی به صورت هماهنگ برگزار می شد. برای برگزاری برنامه بچه های ستاد متنی را اماده نمودند و با تیتر زنجیره انسانی در حمایت از مهندس موسوی و دکتر زهرا رهنورد به همراه تراکت و سایر اقلام تبلیغاتی به صورت گسترده در شهر پخش کردند. برنامه در ساعت 5 بعد از ظهر با حضور جمعیت بسیار زیادی از جوانان و هواداران روبروی ستاد مرکزی مهندس موسوی به مقصد پارک بوستان سرو آغاز شد. در مسیر و هنگام رسیدن به بیمارستان امام خمینی بچه ها برای شفای بیماران دعا خواندند و با شعار صلوات بر محمد ال محمد به پارک بوستان رسیدند. در پارک به دلیل حضور بچه های انصار حزب الله و شعارهایی که علیه مهندس موسوی می دادند، دو طرف با هم درگیر شدند و تعدای از موتور سوارهای طرفدار احمدی نژاد که از جلسه پرسش و پاسخ با مرتضی نبوی می آمدند به سمت پارک حرکت و با رسیدن به پارک شروع به زد و خورد و برخورد فیزیکی کردند. با دخالت اعضای ستاد مهندس موسوی، به خصوص محمد امیر عادلانی که ریاست ستاد مهندس موسوی در استان مازندران را بر عهده داشت درگیری به پایان رسید و بچه ها رهسپار جلسه سخنرانی دکتر رمضانزاده شدند. هرچند بچه ها از رئیس ستاد موسوی هم شاکی بودند که طی تماسی با مدیران امنیتی به صورت کامل از خودش خلع ید نمود و تمامی مشکلات را متوجه ستاد 88 دانستم. یکی از اتهامات شت محسن بیگلربیگی، رئیس ستاد، پس از دستگیری، همین برگزاری برنامه زنجیره انسانی بود.

بابل – علی رضا فلاحتی: در بابل برنامه زنجیره انسانی با مشارکت توام ستاد 88 و ستاد جوانان موسوی برگزار شد. طبق برنامه ریزی اولیه قرار بود 100 نفر از بچه ها در یک مسیر کوتاه دست های همدیگر را بگیرند و زنجیره را تشکیل دهند. در مسیر خیابان مدرس بابل و پس از تشکیل زنجیره اولیه، ناگهان جمعیت افزایش پیدا کرد و بچه ها شروع به راه رفتن کردند. همین هم باعث شد که مردم به بچه ها ملحق شدند و عملن یک راه پیمایی شکل گرفت که حدود 3000 نفر در آن مشارکت داشتند. پلیس البته سعی داشت که جلوی جمعیت را بگیرد و آنها را به سمت پیاده روها هدایت کرد، اما تعداد مردم آن قدر زیاد بود که مدیریت جمعیت از دست پلیس خارج شود و همین امر هم باعث گردید تا فرماندار بابل به رئیس ستاد موسوی زنگ بزند و با عصبانیت از او بخواهد که جمعیت را کنترل کنند.

2 شنبه 88.03.18

برگزاری برنامه ای که ابتدا «سپر انسانی» و بعد «زنجیره انسانی» نامیده شد و در نهایت هم به عنوان رسمی «مسیر سبز امید» نام گرفت، پیشنهادی رضا شریفی، عضو هیات موسس و شورای مرکزی ستاد 88 بود. رضا در دوران تبلیغات انتخابات به دلیل همزمانی با ازدواج وی در آن روزها، خیلی درگیر مسئله انتخابات نمی شد و فقط در مواردی که بچه ها نیاز به ایده داشتند به دلیل خلاقیت ذهنی رضا و هوش بالایی که دارد از او مشورت می گرفتند. به نظر من در جبهه مشارکت، رضا شریفی و علی پیرحسین لو به دلیل همین خلاقیت های ذهنی و سعید نورمحمدی به دلیل توان بالای هوش تشکیلاتی، سرمایه هایی هستند که هر کدام در دوره هایی این توانایی هایشان را نشان دادند و در روز زنجیره انسانی، این پیشنهاد رضا شریفی نمود پیدا کرد.

یکی روز در نیمه های خرداد رضا به سعید زنگ زد و در یک ملاقات حضوری این پیشنهاد را مطرح نمود. سعید هم پیشنهاد رضا را در هیات اجرایی ستاد 88 عنوان کرد و پس از تایید به عنوان برنامه ستاد 88، ما با ستاد مرکزی موسوی، ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و سایر ستاهای درگیر برای برگزاری برنامه به عنوان یک پروژه هماهنگ کردیم. برای برگزاری این برنامه من مسئول برنامه ریزی و تبلیغات شدم، سعید نورمحمدی مسئول هماهنگی با سایر استان ها و شهرستان ها جهت اعلام مسیر و همزمانی برنامه آن ها با تهران گردید. امیرحسین شمشادی، حجت شریفی و ساجده عرب سرخی هم هماهنگی های برگزاری برنامه در تهران را برعهده گرفتند. برای تعیین مسیر تهران در ابتدا سه مسیر پیشنهاد شد؛ انقلاب تا آزادی که به صورت نمادین همیشه مطرح بود و امیرحسین شمشادی از آن دفاع می کرد، خیابان شریعتی و همچنین خیابان ولی عصر. در نهایت هم خیابان ولی عصر به 2 دلیل انتخاب شد:

1-     طبق برنامه، پیش بینی این بود که مردم در دو طرف خیابان قرار بگیرند و در یک زمان مشخص – ساعت 5 بعد از ظهر – با اتصال پارچه های سبزی از ابتدای خیابان تا انتهای آن خیابان، پیام گستردگی و وحدت سبزها را نشان دهند. خیابان انقلاب به دلیل پهن بودن برای این مناسب نبود، خیابان شریعتی هم یک مقدار از مرکز شهر دور بود. اما خیابان ولی عصر به دلیل عرض کمتر، شکل بهتری را نمایش می داد و دو طرف خیابان همزمان دیده می شدند.

2-     حیابان ولی عصر بیانگر فاصله طبقاتی از پایین تا بالای شهر و به عنوان نمادی از درگیر شدن همه اقشار مردم در حمایت از میرحسین موسوی بود.

مطابق پیش بینی اولیه ما، تصور می کردیم که اگر درهر کیلومتر از خیابات 1000 نفر در این طرح مشارکت کنند و با  با توجه به طول 18 کیلومتری خیابان ولی عصر، ما 18 هزار مشارکت کننده خواهیم داشت؛ ضمن آنکه با تعیین شهرهایی در کل کشور (140 شهر) و تخمین مسیر آنها، کل طول برگزاری این زنجیره به 88 کیلومتر خواهد رسید.

جلسات هماهنگی در نهران در ستاد کوشک در خیابان فردوسی برگزار می شد که جلال محمدلو و داود روشنی آنجا بودند و و گروه هایی از ستادهای کوشک، موج سوم، دانشجویان دانشگاه آزاد، دانشجویان دانشگاه های تهران و ستاد 88 فرزندان شاهد که مسئولیت آن بر عهده داود روشنی بود در این امر مشارکت کردند.

برای برگزاری برنامه آیین نامه هایی تدارک دیده شد و دستورالعمل های مراعات مسائل اخلاقی به دلیل عدم سواستفاده رقیب در رسانه های اصلاح طلب منتشر شد و توسط ستادهای مناطق 88 هم بین مردم توزیع گردید.

در عین حال ما تصمیم گرفتیم در محدوده خیابان جمهوری که بیت رهبری در آنجا مستقر بود به دلیل مسائل امنیتی برنامه برگزار نکنیم (هرچند آنجا هم خارج از کنترل ستاد، مسیر سبز تشکیل شد).

تهران به 20 منطقه تقسیم گردید و در هر منطقه گروهی از ستادهای فعال مطابق برنامه مسئول هماهنگی شدند. در عین حال هماهنگی هایی با ستاد مرکزی میرحسین موسوی صورت گرفت تا خودروهای ون در ساعت 2 در ستاد حاضر شوند و بچه ها را به محل های از قبل تعیین شده ببرند. برای مسیرهای اصلی و مسیرهای فرعی نیز مسئولانی مشخص شدند و کارت هایی هم به آنها داده شد که با همدیگر ارتباط برقرار کنند. کارت هایی با عنوان ویژه هم طراحی شد تا یک سری از بچه ها در طول مسیر در حرکت باشند و در صورت بروز مشکل نسبت به رفع آن اقدام کنند. همینطور مرتضی نائمه هم مسول شد تا با یک مینی بوس از هنرمندان در کل مسیر حرکت کنند و مردم را به حمایت از میرحسین تشویق نمایند.

نکته مهم دیگر آن روز برگزاری برنامه حامیان احمدی نژاد در مصلی تهران بود. آنها با این کار، کل شهر را از افراد ستادی خود خالی کردند و تهران را در اختیار سبزها قرار دادند. ضمن آنکه بعد از برگزاری برنامه و در هنگام خروج از مصلی و حضور در خیابان ها با حجم عظیمی از مردمی رو به رو شدند که همه طرفدار میرحسین و سبز بودند و تعدادشان هم از آنان به مراتب بیشتر بود و عملن توان تشکیلاتی برای مواجه با ما را نداشتند (بعدن آنها خودشان از این اقدام به عنوان یک نقطه ضعف ستاد خودشان یاد کردند. ستاد احمدی نژاد به صورت مصنوعی تلاش داشت، برای خود حامیانی در سطح تهران و به خصوص بالای شهر درست کند و برای این کار هزینه های مالی زیادی را هم متقبل می شد، افرادی را از جاهای مختلف شهر به خصوص به بالای شهر می آورد تا بگوید که طرفداران احمدی نژاد هم در تهران حضور دارند. بعد از برنامه زنجیره انسانی و به خصوص با راه پیمایی روز چهارشنبه 20 خرداد، عملن آنها تهران را باختند).

از صبح من شلوغی شهر را به نوعی دیگر حس می کردم. از ظهر به بعد ترافیک بیشتر بود، به طوریکه وقتی من با آخرین ون حوالی ساعت 3 از ستاد به آفرین به مقصد تجریش حرکت کردیم نتوانستیم تا بالاتر از تقاطع فاطمی بیشتر برویم و من ون را همانجا نگه داشتم. حجم مردم به قدری بود که دیگر فقط یک زنجیره در کنار خیابان را تشکیل نمی داد. مردمی بودند که در خیابان تظاهرات می کردند، ماشین ها را به استفاده از نمادهای سبز تشویق می نمودند و شعار می دادند.

در تقاطع خیابان تخت طاووس – مطهری- رسالت بوذری دوست اصول گرا و روزنامه نگارم را دیدم و او هم به محض مشاهده من به شوخی شعار داد: اصلاح طلب-اصول گرا پیوندتان مبارک و همدیگر را در آغوش گرفتیم و کمی صحبت کردیم. همینطور یک مامور نیروی انتظامی که داشت با بی سیم صحبت می کرد و به کسی که احتمالن مافوقش در آن طرف خط بود می گفت که جمعیت به قدری زیاد است که نمی توانند کاری بکنند. همینطور سردار رویانیان را هم آنجا دیدم که می خندید و با مردم خوش و بش می کرد.

در این برنامه البته درگیری های مختصری هم بین طرفداران موسوی و احمدی نژاد صورت گرفت. در یکی از این موارد طرفداران موسوی با یکی، دو نفر از طرفداران احمدی نژاد درگیر شدند و به بهانه فحش ناموسی که داده بود می خواستند او را بزنند. با هزار خواهش و تقاضا بچه ها را می خواستم آرام کنم که نمی شدند و در نهایت با این طرفدار احمدی نژاد به یکی از کوچه های فرعی خیابان ولی عصر که به یوسف آباد راه داشت فرار کردیم و در یک خانه که باز شده بود از صاحب خانه خواستم دقایقی او را داخل خانه نگه دارد تا بچه های ما بروند. در همین درگیری هم بود که البته عینک من گم شد.

در تقاطع بهشتی، ایمان ارجمندی، ویدا و ایمان طلوع را هم دیدم. قرار گذاشتیم شب برویم ستاد باران که مسئولیت آن با هیلا صدیقی بود و مناظره احمدی نژاد و رضایی را ببینیم.

با سعید در مورد برگزاری برنامه در استان ها تماس گرفتم که گفت در یک جاهایی تشکیل شده و در جاهایی هم مانند مشهد و یزد، نیروی انتظامی اجازه برگزاری برنامه را نداده است. در مورد مشهد گفت که روح الله شهسوار تماس گرفته و گفته است که گارد ویژه آورده اند جلوی ستاد 88 و مانع خروج بچه ها می شوند و از سعید می پرسید که چه کار کنند که سعید هم پیشنهاد کرده است برگزار نکنند و درگیری به وجود نیاورند. هرچند روح الله می گفت با استقرار گارد ویژه جلو ستاد که رنگ لباسشان هم سبز است، عملن خود نیروی انتظامی، زنجیره انسانی را تشکیل داده است.

 سعید از همدان هم گفت که فرمانده نیروی انتظامی به رئیس ستاد، سیروس نجفی زنگ زده و گفته است که اجازه برگزاری برنامه را ندارند. در یزد هم مسئول اطلاعات بچه ها را تهدید کرد که برگزار نکنند. اما سعید می گفت برنامه در شهرهایی مانند تبریز، اصفهان و شیراز خیلی خوب برگزار شده است.

شب رفتم ستاد ائتلاف. بچه ها همه از برگزاری برنامه خوشحال بودند؛ هرچند مردم در خیابان تا شب حضور داشتند و مطابق معمول تبلیغات خیابانی برگزار می شد. بعد هم رفتم ستاد باران در شهرک غرب و مناظره احمدی نژاد و رضایی را دیدم؛ در یک جایی از مناظره احمدی نژاد به قدری با تمسخر با محسن رضایی صحبت کرد که خود محسن رضایی هم تعجب کرد که چرا اینطور صحبت می کند. اشاره احمدی نژاد به اداره کشور توسط سپاه در زمان جنگ بود که احمدی نژاد آن را انکار کرد. رضایی هم البته با بیان شاخص فلاکت که ترکیب شاخص بیکاری و تورم است، احمدی نژاد را مسئول مشکلات کشور دانست.

امروز آخر شب خبر امیر سیدین خبر توقیف روزنامه یاس نو را هم داد. عجیب است، اینها قبلن و در زمان انتخابات روزنامه ای را توفیف نمی کردند. 4 سال پیش، اقبال، روزنامه مشارکت و حامی معین یک روز پس از انتخابات توقیف شد.

1 شنبه 88.03.17

صبح رفتم جلسه با دکتر تاجیک، افراد دیگری از ستادهای مختلف هم بودند. در مورد برنامه های ستاد صحبت کردم و همینطور برنامه زنجیره انسانی که قرار است فردا برگزار شود.

با جاوید فخریان در مورد نحوه برگزاری برنامه زنجیره سبز در فضای مجازی صحبت کردم. پیشنهاد داشت برنامه آن لاین هم داشته باشیم. بنر سایت را برایش فرستادم تا در کلوب، آن هایی که نمی توانند در خیابان حضور پیدا کنند در فضای آن لاین باشند.

به شهاب زنگ زدم برای برنامه فردا صحبت کنیم، گفت که قرار است برود ایلام. یک گزارش کامل به او دادم و نمودار پیشرفت کار (نمودار s) را که بر اساس برنامه ریزی CPM برای همه پروژه تهیه می کنیم برایش ای میل کردم. این تنها برنامه ای است که ما در طول اجرا، هیچ وقت برنامه واقعی از برنامه زمان بندی شده، عقب نیفتاد. حالا فردا کند فردا هم خوب برگزار شود. شهاب تشکر کرد و در مورد تایید صلاحیت بچه های ستاد 88 به عنوان ناظران صندوق ها گفت و اینکه اکثر بچه ها رد صلاحیت شده اند و نمی توانیم در سر صندوق ها حضور داشته باشیم. زنگ زدم به میثم عنقائی در مورد کمیته صیانت از او پرسیدم، او هم تایید کرد که ماها همه رد صلاحیت شده ایم، ضمن اینکه جواب خیلی های دیگر هنوز نیامده است. میثم از اخباری مبنی بر احتمال کمبود چاپ تعرفه های رای گیری گفت و اینکه کمیته صیانت به این موضوع اعتراض کرده است. ضمن اینکه اخباری هم وجود دارد در مورد قطع اینترنت و تلفن ها در روز جمعه. دولت البته این موضوع را تکذیب کرد. میثم گفت که مطمئن است روند اعلام و تایید ناظران سر صندوقی ستاد موسوی، توسط وزارت کشور تا روز پنجشنبه هم حل نمی شود. این مشکل را قبلن و در انتخابات گذشته هم داشتیم.

با سعید نورمحمدی تماس گرفتم برای برنامه استان ها. قرار شد بچه های استان ها از برنامه زنجیره، یک گزارش خبری تهیه کنند و به همراه عکس ها برای انتشار بفرستند. سعید از برنامه فردای ستاد احمدی نژاد در مصلی هم گفت. نگران بود که در برنامه تداخل به وجود بیاید. هرچند آنها کمی از ما دور هستند، اما بعد از مراسم به ما بر می خورند.

خبر برنامه زنجیره انسانی هم امروز در تمام سایت ها و روزنامه ها اعلام شد. دکتر امین زاده هم با یاری مصاحبه کرد و از برگزاری این برنامه در فردا 18 خرداد از ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر گفت.

به حجت شریفی زنگ زدم در مورد هماهنگی پارچه های سبز و همینطور ون هایی که از ستاد به آفرین به سمت ایستگاه ها حرکت می کنند. از این خودروهای «ون» برای حمل و نقل بچه ها و تدارکات از قبیل تهیه آب و … استفاده می کنیم. پارچه ها را هم برای این می خواهیم که دختران و پسران اگر کنار هم بودند پارچه ها را بگیرند و یک زنجیره از پارچه های متصل سبز در دو طرف خیابان ولی عصر از راه آهن تا تجریش (به استثنای نزدیک بیت رهبری در محدوده تقاطع خیابان جمهوری که به لحاظ امنیتی نمی توانستیم در آنجا برنامه برگزار کنیم) به نشانه وحدت داشته باشیم. حجت گفت که پارچه ها را سعید رئوفی قول داده تهیه کند. به سعید رئوفی زنگ زدم و گفت که یک سری امروز آماده است و یک سری هم فردا در اختیار بچه ها قرار می گیرد. به حجت و سعید هم گفتم که کارت هایی را که برای بچه های مسئول ایستگاه های اصلی و فرعی تهیه کرده ایم فردا ظهر آماده است و می توانند از ستاد به آفرین تحویل بگیرند و همراه با ون ها به سمت ایستگاه ها بروند. لیست ایستگاه ها و ستادهای مسئول در آنها در تهران به شرح زیر خواهد بود:

1- میدان تجریش تا تقاطع توتونچی: ستاد منطقه 1 ستاد 88
2- تقاطع توتونچی تا چهارراه پارك‌وی: ستاد منطقه 3 ستاد 88
3- چهارراه پارك‌وی تا بازارچه صفویه: ستاد منطقه 3 ستاد 88
4- بازارچه صفویه تا نیایش (بلوار اسفندیار): ستاد منطقه 2 ستاد 88
5- بلوار اسفندیار تا تقاطع میرداماد: ستاد منطقه 5 ستاد 88
6- تقاطع میرداماد تا میدان ونك: ستاد مناطق 21 و 22 ستاد 88
7- میدان ونك تا بیمارستان دی: ستاد منطقه 4 ستاد 88
8- بیمارستان دی تا پارك ساعی: ستاد منطقه 6 ستاد 88
9- پارك ساعی تا تقاطع عباس‌آباد: ستاد مناطق 7 و 8 ستاد 88
10- تقاطع عباس آباد تا مطهری (تخت طاووس): دانشجویان دانشگاه علم و صنعت
11- مطهری تا تقاطع زرتشت: دانشجویان پردیس بالا (امیرآباد) دانشگاه تهران
12- تقاطع زرتشت تا میدان ولیعصر: ستاد «موج سوم» و دانشجویان دانشگاه آزاد
13- میدان ولیعصر تا چهارراه طالقانی: دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
14- چهارراه طالقانی تا چهارراه ولیعصر: دانشجویان دانشگاه‌های صنعتی امیركبیر و هنر
15- چهارراه ولیعصر تا تقاطع جمهوری: دانشجویان پردیس مركزی دانشگاه تهران
16- تقاطع جمهوری تا تقاطع امام خمینی: ستادهای هاتف، اخوت و دبیرستان مفید
17- تقاطع امام خمینی تا میدان منیریه: ستاد كوشك
18- میدان منیریه تا تقاطع فروزش: ستاد مناطق 10، 11، 12، 13 و 14 ستاد 88
19- تقاطع فروزش تا تقاطع مولوی: ستاد مناطق 15، 16، 17، 18 و 19 ستاد 88
20- تقاطع مولوی تا میدان راه‌آهن: ستاد منطقه 20 ستاد 88

ظهر رفتم ستاد به آفرین. یکی از بچه های ستاد اخوت آمد پیش من و در مورد پخش برنامه 90 سیاسی صحبت کرد. از من خواست اگر می توانیم به همراه سی دی های خودمان و کلیپ ها منتشرش کنیم. فایل اصل را هم به من داد. از او خواستم فایل حجم پایین آن را بدهد تا بتوانیم همراه با سری های جدید سی دی ها که قرار است سه شنبه توزیع شود پخش کنیم. سی دی ها قرار بود به برنامه زنجیره انسانی برسد. اما به خاطر فایل آهنگ های رپ و کلیپ جدید موج سبز به دوشنبه نخواهد رسید. این آخرین سری سی دی های ماست که توزیع می شود و باید هر چه را که تولید کرده ایم منتشر کنیم.

با سعید نورمحمدی در مورد احتمال پیروزی میرحسین صحبت کردیم. اخبار استان ها ضد و نقیض است. تهران البته با ماست. و البته اگر تهران را داشته باشیم، با احتمال بالایی کل ایران را خواهیم داشت. این در تمام انتخابات گذشته صادق بوده است. احمدی نژاد در سال 84 هم دور اول و هم دور دوم رای تهران را داشت. با اینحال امسال، مشکل ما پولی است که توسط دولت در روستاها توزیع شده است. اگرچه نسبت جمعیتی در روستاها 35% است، اما رقم کمی هم نیست. هم من و هم سعید از اینکه نتوانستیم برنامه روستاها را پیاده کنیم متاسف بودیم. هرچند قرار است به صورت محدود در هر تعداد روستا که می توانیم در طول هفته برنامه داشته باشیم. برای این کار بچه های موج سوم هم از طریق حسین نعیمی پور با ما مرتبط هستند.

با سعید لیست برگزاری مراسم زنجیره انسانی در شهرستان ها را مرور کردیم. برای برگزاری برنامه زنجیره انسانی در استان ها امروز لیست کلیه مسیرهای برگزاری برنامه در مراکز استان ها و شهرستان های مهم توسط اندیشه نو منتشر شد. مسیرها البته پیشنهاد ستادهای 88 استان بود. برای مراکز استان ها این لیست به شرح زیر است:

تبریز، فلکه آبرسان / ارومیه، خیابان ارومیه تا حدفاصل انقلاب / اردبیل، چهار راه امام تا میدان شریعتی / ایلام، خیابان 24 متری ولی عصر و اشرفی اصفهانی / بوشهر، خیابان شهدا / تهران، خیابان ولی عصر (شهرستان های تهران شامل ری، لواسانات، ورامین، پیشوا، قرچک، اسلام شهر، فیروزکوه، هشتگرد، پاکدشت، شهریار، شهر قدس، ملارد، کرح، دماوند، رباط کریم و نظرآباد هم برنامه های مجزا داشتند) / شهرکرد، حدفاصل دامپزشکی تا چهارراه انقلاب / بیرجند، خیابان مدرس / مشهد، میدان احمدآباد / بجنورد، میدان 17 شهریور / فلکه ساعت تا چهارراه آبادان / زنجان، خیابان سعدی خیابان امام / سمنان، از میدان سعدی تا میدان کوثر / شیراز، بلوار چمران از زرگری تا معالی آباد / قم، میدان مطهری / سنندج، خیابان پاسداران / کرمان، میدان آزادی / کرمانشاه، میدان فردوسی / یاسوج، پارک ساحلی میدان استانداری / گرگان، میدان ولی عصر تا زرتشت / رشت، خیابان امام خمینی، مطهری و گلسار / خرم آباد، خیابان شهدای شرقی / ساری، خیابان فرهنگ، خیابان انقلاب / اراک، خیابان عباس آباد، خیابان ملک، خیابان امام / همدان، میدان دانشگاه، آرامگاه بوعلی / بندرعباس از چهار راه رسالت تا نخل ناخنا / یزد، خیابان 10 فروردین، آیت الله کاشانی از مجاهدین تا ابوذر

کل مسیر اعلام شده شامل خیابان های مهم در شهرهای دیگری نظیر نیشابور، میدان ایران / آبادان، خیابان ولی عصر / ماهشر، ناحیه صنغتی / مسجدسلیمان، خیابان آزادی / شوشتر، خیابان امام خمینی / دزفول، خیابان امام خمینی / گرمسار، میدان شهدا تا میدان امام / شاهرود، خیابان 22 بهمن / سقز، خیابان جمهوری / مریوان، خیابان شهید رجایی / اسلام آباد، خیابان کلاهدوز، تا میدان امام / بندرانزلی، خیابان مطهری / بروجرد، خیابان شهدا / کوهدشت، خیابان فردوسی / بابل، خیابان مدرس / قائم شهر، میدان طالقانی / آمل، خیابان امام رضا / رامسر، خیابان شهید مطهری و … است که کلن 140 شهرستان را شامل می شود و بر اساس تخمین، یک جوری برنام ریزی شده است که مجموعن 88 کیلومتر در کل کشور باشد.

رفتم پیش دکتر طالبی. در مورد منابع مالی و جذب آن با هم صحبت کردیم. قبلن هم صحبت کرده بودیم و من از یکی سری از ایده هایش استفاده کرده بودم.

شب با امیر سیدین رفتیم ستاد به آفرین. مناظره میرحسین و کروبی را آنجا دیدم. یه جایی صحبت به احمدی نژاد کشید و مجری خواست که دو طرف در مورد کاندیدای غایب چیزی نگویند. میرحسین حسابی عصبانی شد و گفت که احمدی نژاد هرچه خواسته گفته و حالا مجری به او توصیه می کند چیزی نگوید. تا مجری آمد حرفی بزند، میرحسین حرفش را قطع کرد و دوباره از احمدی نژاد انتقاد کرد و گفت که یک فرد انقلابی است و می داند چه کند.

در ستاد با مهرک و ریحانه در مورد برنامه های طرح ها صحبت کردیم. ریحانه در مورد طرح های شیخانی گفت و اینکه طرح های جالبی هستند و می توانیم آنها را هم منتشر کنیم.

از تجریش شروع کردم با ماشین به سمت ستاد به آفرین بروم. خیلی شلوغ بود. در میدان تجریش یکی از شعارهایی که طرفداران احمدی نژاد می دهند این است: «چیز، چیز، چیز برگر»؛ دلیل این شعار هم این است که موسوی در صحبت هایش خیلی «چیز، چیز» می کند. طرفداران موسوی هم جواب خوبی می دهند: «چیز بهتر از چیتوزه». در هر صورت فکر می کنم علی رغم اختلافات، تبلیغات انتخاباتی، مردم را بیشتر به همدیگر نزدیک کرده است. حالا نه فقط از منظر مخالف و موافق، بلکه از منظر اینکه از کاندیداهای رقیب – که می توانند رئیس جمهور آینده باشند- به این شدت انتقاد کنند و ترسی هم از بازداشت و زندان نداشته باشند. فرقی نمی کند احمدی نژاد یا موسوی؛ هر کدام که رئیس جمهور شوند این فضای باز را باید بتوانیم نگاه داریم.

شنبه 88.03.16

صبح زود رفتم ستاد به آفرین. به علی شیخ زنگ زدم و پیگیر بنر سایت زنجیره انسانی شدم. قرار شد تا ظهر برایم بفرستد که بدهیم رسانه ها کار کنند. طالبی هم از من خواسته بود که یک طرح بنر برای پشت بام ستاد به آفرین تهیه کنیم. اما تصویری که در آن مهندس جلوتر از خاتمی باشد. در این مورد هم به علی شیخ گفتم که از همان طرح اصلاح شده برایم بزند.

داود روشنی آمد. برای هزینه سی دی هایی که با بچه های ستاد کوشک به صورت مشترک تهیه کرده اند با جلال محمدلو به مشکل برخورده بود. داود می گفت که جلال حاضر نیست هزینه سی دی ها را بدهد و داود نزد کسی که سی دی ها را منتشر کرده شرمنده شده است. زنگ زدم جلال، گفت که آرم ستاد کوشک خیلی از آرم ستاد 88 در این سی دی ها کوچک تر بود و به داود پیشنهاد داده است که به نسبت اندازه آرم، ستاد 88 و ستاد موشک پول آن را بدهند. گفتم جلال جان، مهم محتوای سی دی هاست که همه را 88 تهیه کرده، حالا آرم یک بخش کار است. ضمن اینکه شماها هیچ طرحی به ما ندادید و ما خودمان برای شما یک طرح آرم تهیه کردیم. در نهایت جلال گفت که با داود شوخی می کند و پول سی ها را می دهد.

از ستاد آذری ها تماس گرفتند و تشکر کرددند بابت کلیپ و طرح هایی که برایشان تهیه کرده بودیم. دیروز برنامه داشتند با حضور زهرا رهنورد. کلیپ سفر میرحسین به تبریز را هم که بچه های ما تهیه کرده بودند برایش فرستاده بودم تا پخش کنند. خیلی راضی بودند.

جلسه هیات اجرایی برای برنامه زنجیره انسانی تشکیل شد. لیست شهرستان ها و تهران هم تهیه گردید. حجت گزارش از تقسیم تهران به 20 ایستگاه در طول خیابان ولی عصر را داد که در هر منطقه گروهی از ستادهای فعال در تهران مسئول هماهنگی هستند. قسمت بیشتر ایستگاه در اختیار ستادهای مناطق 88 است. در عین حال تصمیم بر این گرفته شد که به دلیل حوزه امنیتی خیابان جمهوری و نردیکی به بیت رهبری، آنجا هیچ ایستگاهی پیش بینی نکنیم. مراسم از میدان راه آهن تا میدان تجریش به استثنای حدفاصلی در تقاطع خیابان جمهوری است که بیت رهبری در آنجا قرار دارد (در مورد زنجیره انسانی، برنامه تفصیلی آن، پیشنهاد دهنده اصلی و …در روز 18 خرداد به تفصیل می نویسم). در مورد عنوان طرح هم که ابتدا سپر انسانی و بعد زنجیره انسانی نامیده می شد به صورت رسمی قرار شد نام «مسیر سبز امید» انتخاب شود. هرچند همه به اسم زنجیره آن را می شناسیم.

از ستاد مرکزی میرحسین، خانم بهروز تماس گرفت. پیشنهاد برنامه ای در جنوب شهر برای روز دوشنبه را داشت و از ما خواست این برنامه را برگزار کنیم. گفتم که ما در روز دوشنبه برنامه زنجیره انسانی را داریم و تمام لجستیک ستاد 88 در خدمت برنامه زنجیره انسانی است. فرصتی برای هیچ کار دیگری نداریم. کمی اصرار کرد که ما به برنامه ای در جنوب شهر احتیاج داریم، گفتم که من یک ماه است طرحش را به ستاد داده ام. اما کسی موافقت نکرد. حالا دو روز مانده به آن که نمی توان برنامه ریزی کرد. توضیح هم دادم که برنامه ستاد 88 تا روز پنجشنبه و البته برای جمعی نهایی است و ما نمی توانیم هیچ کاری خارج از آن انجام دهیم.

بهار صلیلی طرحش در مورد حمایت افراد معروف از میرحسین را با محسن مخملباف و مهرجویی تکمیل کرد. از او خواستم مخملباف را کار نکند.

شهاب پیشنهاد کرد طرح های به صورت کارت های ویزیت از روزهایی که مهندس در تلوزیون صحبت دارد تهیه کنیم و بچه های ستادهای مناطق و شهرستان ها به روز بین مردم پخش کنند. در این مورد هم به علی شیخ زنگ زدم و قرار شد این طرح را هم برایم آماده کند.

شب با شهاب رفتیم ستاد قیطریه. شهاب امروز حسابی قاطی بود. نمی دانم چرا و دلیلش را هم نگفت. با بچه ها در مورد برنامه زنجیره انسانی صحبت کردیم. همینطور برای پوشش خبری فردا. به حمید متقی هم زنگ زدم برای انتشار خبر در روزنامه ستاد. یک طرح هم برایش فرستادم. قرار هم شده است که لیست شرستان ها و مسیر تهران را به تفکیک اسیتگاه ها منتشر کنند. با سجاد سالک هم هماهنگ کردم که خبر را به سایر رسانه ها بفرستد.

از دفتر دکتر تاجیک تماس گرفتند و گفتند که حتمن در جلسه فردا حاضر باشم.

جمعه 88.03.15

صیح شهاب تماس گرفت و گفت که آهنگ ها هنوز آماده نشده است و طالبی به خاطر دیرکرد آهنگ ها گلایه دارد. گفتم که شهاب جان، من که آهنگ ها را در جیبم ندارم؛ یک روز وقت بدهد برایش آماده می کنم. به خودش هم زنگ زدم و گفتم که تا بعد از ظهر می رسانم. به کوروش زنگ زدم؛ قرار شد 12 ظهر بروم نزد او که رفتم. یک سری آهنگ هیجانی برایم انتخاب کرد. چند تایی هم راجع به ایران و برای دو، سه بازی جام جهانی.

به کمیجانی اراک زنگ زدم برای طرح تلفن ها. در مورد روستاها پرسیدم که گفت وضعیت ما در روستاها خیلی خوب نیست، توانسته بودند امروز به چند تایی روستا سر بزنند. احمدی نژاد بعد از مناظره رای بیشتری در این قسمت ها پیدا کرده است. می گویند مقتدر و شجاع است. می گویند تا حالا آیا کسی توانسته بود به پسران رفسنجانی چیزی بگوید؟ راست می گوید.

رفتم نزد خانجانی برای پیگیری پوسترها. در مورد برنامه 17 خرداد و کنسل شدن نهایی آن هم گفن. گفتم که حالا که این برنامه کنسل شده است، ستاد تهران می تواند برای هفته آینده در روز دوشنبه 25 خرداد برنامه ریزی کند. ما هم کاملن در خدمت ستاد تهران خواهیم بود. گفت که ممکن است دور اول برنده شویم. پاسخ دادم که اگر برنده شدیم که جشن پیروزی است، اگر هم به دور دوم رفتیم حالا دیگر می توانیم 100 هزار نفر را در آزادی پر کنیم. مخالفتی نکرد. در هر صورت ما نامه درخواست استادیوم برای روز دوشنبه 25 خرداد را تا چهارشنبه می فرستیم. متنش را نوشته ام و باید شهاب امضا کند.

خانجانی کمی در مورد عماد بهاور و نقش او در ستاد 88 هم از من پرسید. قبلن هم پرسیده بود. توضیح دادم که عماد عضو شورای سیاست گذاری ماست، اما بیشتر با بچه های موج سوم کار می کند. روی میز خانجانی یک سری از کارت های «همت عالی» که برای جمع آوری پول تهیه کرده بودیم را هم دیدم. در مورد این کارت ها هم از من پرسید و انتقاد کرد که اینها را چاپ کرده ایم. گفتم که آقای مهندس بالاخره باید هزینه های انتخاباتی مان از جایی تامین شود دیگر. یک راهش هم این است.

بعد از ظهر رفتم ستاد به آفرین، جلسه هیات اجرایی ستاد 88 را داشتیم. من توضیحی از برنامه 17 خرداد و فرایند لغو آن را دادم. حجت هم در مورد هماهنگی با ستادهای تهران برای روز برنامه توضیحاتی داد. قرار شد رضا شریفی یک جلسه در ستاد کوشک با بچه های تهران داشته باشد. همینطور فایل هایی هم تهیه کنیم که دستورالعمل مواجه با مردم و همچنین نحوه ارتباط شرکت کنندگان باشد، از قبیل اینکه خانم ها و آقایان دست های همدیگر را نگیرند و از این جور مسائل.

5 شنبه 88.03.14

ساعت 10 جلسه با تاج زاده بود در ستاد قیطریه. خواب ماندم. ساعت 12 ظهر به آخر جلسه رسیدم. با محمدرضا جلایی پور راجع به […]  صحبت کردم.

ریحانه گفت که امروز با خسروجردی قرار دارد برای تعیین تکلیف نهایی. از او خواهش کردم که به تنهایی برود. من وقت نمی کنم. رفت و گویا مثبت نبود. خسروجردی حرفی نمی زد. بیچاره خیلی هم دلش می خواست که ما کمکش کنیم؛ اما مسئولان پردیس سینمایی ملت مخالفت می کردند. مهرداد شیخانی اما کلی طرح داد به ما برای اینکه آرم ستاد را روی آن بگذاریم. قبلاً خیلی با ما خوب نبود. در هر صورت قرار شد که همکاری مشترک نداشته باشیم. فقط دو تابلو از خانم رهنورد و مهندس موسوی آنجا داشته باشیم و بفروشیم. تابلوی خانم رهنورد به مبلغ 3 میلیون تومان و تابلوی مهندس هم 5 میلیون.

رفتم ستاد برای کارهای جاری. کلیپ تیم ملی آماده شده است و برای بازی با کره باید پخش شود. آهنگ آن را هم در سی-دی ها می گذاریم. با کوروش هم صحبت کردم اگر بتواند در کانال های ماهواره ای پخش کنیم.

جلسه هیات اجرایی داشتیم. برای برنامه 18 خرداد و تصمیم گیری کردیم از لحاظ محتوا و شکل. حجت یک گزارش از تهران داد و همینطور سعید گزارش شهرستان ها را ارائه کرد. سعید به تمام استان ها نامه زده است که برای مرکز استان و شهرستان های مهم یک مسیر اعلام کنند. باید 88 کلیومتر مسیر اعلام کنیم که محدوده برگزاری طرح زنجیره انسانی در روز 18 خزداد خواهد بود.

زنگ زدم به علی شیخ و طرح روز زنجیره انسانی را به او دادم که بنر سایت آن را بزند. در مورد ستادهای همکار هم گفتم فعلن اسم 88 و موج سوم باشد، تا ببینم بعد باید کدام گروه ها را اضافه کنیم.

مجید زمانی تماس گرفت. فردا می رود اراک و اصفهان. می خواست با رئیس ستادها هماهنگ کنم که دیداری با آنها داشته باشد. به سعید زنگ زدم، قرار شد هماهنگ کند. با سعید در مورد برنامه امروز روستاها هم صحبت کردم. گفت که در مقایسی خیلی محدود انجام شده است. در طول هفته هم به صورت محدود انجام می دهیم. خیلی حیف شد که نتوانستیم طرح را به صورت کامل به دلیل عدم وجود منابع مالی اجرا کنیم.

احسان ملکی تماس گرفت. می خواست از فرایند تدوین برنامه رپرها فیلم برداری کند. قرار شد با امین آزاد هماهنگ کند.

شب هم رفتم ستاد قیطریه. با امین زاده در مورد طرح روستاها و با سمیه توحیدلو در مورد برنامه 18 خرداد صحبت کردم. جواد امام آمده بود برای جلسه برنامه 17 خرداد که توسط ستاد تهران پیشنهاد شده بود. در ستاد ائتلاف، تقریبن قریب به اتفاق مخالف بودند. اعلام مخالفت ما باعث ناراحتی امام هم شد و گفت که این جمع (منظورش ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در قیطریه بود) تصمیم گرفته است تا برنامه استادیوم آزادی برگزار نشود. با وجود دلگیری او، حرف بچه های ما درست است. در این زمان کوتاه امکان کار وجود ندارد. اگر می توانستیم استادیومی در جنوب شهر داشته باشیم خیلی در این شرایط بیشتر کمک می کرد، ضمن اینکه ما هم در ستاد 88، تمام هم و غم ما برنامه 18 خرداد است.

بعد از جلسه رفتم نزد خانجانی برای اینکه یک سری طرح هایمان را بدهم چاپ کند. میدان ولی عصر خیلی شلوغ بود. یک طرف احمدی نژادیون و طرف دیگر یاران میرحسین حضور داشتند. هر دو طرف علیه هم شعار می دادند. نیروی انتظامی هم وسط بود. اما درگیری ندیدم.

سعید تماس گرفت، گفت که جواد امام از ستاد 88 خیلی ناراحت است. فکر می کرد ما حداقل از طرح ستاد تهران برای برگزاری برنامه استادیوم حمایت می کنیم. جواد امام در روزهای اول و مخصوصن برای برنامه کنگره تشکیلاتی ستاد 88 خیلی به ما کمک کرده بود و اصلن چک برنامه را او صادر کرد. به سعید گفتم با شهاب صحبت کنیم که اگر جواد امام و ستاد تهران کمک بخواهند ما هر کاری می خواهند انجام دهیم، هرچند هم که شانس موفقیت برنامه کم باشد.

4 شنبه 88.03.13

صبح رفتم ستاد، ساعت 10 جلسه داشتیم برای برنامه استادیوم آزادی. در نهایت اما به نتیجه نرسیدیم. برای ساعت 3 هم قرار گذاشتند ستاد تهران با جواد امام. از شهاب خواستم که من نروم. ضبط برنامه رپرها را داریم.

با سعید و حجت برای برنامه 18 خرداد صحبت کردم. تصمیم نهایی برنامه سپر انسانی است. برای عنوانش زنجیره انسانی هم پیشنهاد شده است. قرار شد برنامه ریزی تبلیغاتی اش را انجام دهم. ستاد 88 در تهران هم با سایر ستادهای تهران، هماهنگی مناطق را انجام خواهد داد. برای ریز آن قرار شد حجت با مسئولین ستادهای مختلف در تهران صحبت کند. برای شهرستان ها هم سعید هماهنگی ها را انجام می دهد.

رفتم دفنر کوروش برای ضبط برنامه رپرها. آروند و احسان جعفری هم آمده بودند. الکی الکی یک گفت و گوی یک ساعته هم بین من و ایمان ارجمندی از یک طرف و آروند و احسان جعفری از طرف دیگر صورت گرفت. تا ساعت 9 آنجا بودیم. مشکل نور و صدا هم داشتیم که دو، سه ساعتی ما را علاف کرد. رپرها هم آمده بودند. مباحثه آنها هم خوب شد. باید برای آنها دی-وی-دی جداگانه بدهیم. شایا گفت که احسان ملکی هم می آيد. اما مثل اینکه در بازار مشغول عکاسی بود که به او گیر دادند و به برنامه نرسید.

بعد از برنامه، رفتم ستاد قیطریه برای دیدن مناظره میرحسین-احمدی نژاد. تا قبل از 10 دقیقه آخر احمدی نژاد کاملن مسلط بود و بسیار خونسرد صحبت می کرد. میرحسین اما حالتی عصبی داشت؛ ضمن اینکه احمدی نژاد در پاسخ به سئوال های او مطالبی را مطرح می کرد که دروغ بود اما میرحسین جواب درستی برای آنها نداشت. شاید هم حضور ذهن نداشت. به عنوان مثال در مورد پرونده دانشجویان ستاره دار و محرومیت آنها از تحصیل، احمدی نژاد گفت که این کار ابتدا از سوی دکتر معین صورت گرفته است. جواب میرحسین این بود که اگر هم او کرده اشتباه است. اما میرحسین باید می گفت که در زمان دکتر معین این ستاره ها در جلوی نام قبولی های دانشگاه، برای کسانی بود که نقص مدرک در پرونده های تحصیلی  داشتند. این ستاره ها را می گذاشتند که طرف بیاید نقص مدارکش را که مواردی مانند مدرک تحصیلی دوره قبل، شناسنامه، وضعیت نظام وظیفه و … برطرف کند. نه اینکه او را به دلیل فعالیت های سیاسی از تحصیل محروم کنند.

احمدی نژاد همانطور که حدس زده می شد پای هاشمی را هم وسط کشید. در برنامه تیم انتخاباتی احمدی نژاد زمانی که خاتمی کاندیدا بود، چسباندن خاتمی به هاشمی و ایجاد دوگانه هاشمی – احمدی نژاد دیده می شد. بعد از آمدن میرحسین اما این دوگانه ضعیف تر شد. این بار و در مناظره اما احمدی نژاد گفت که نه با یک نفر که با 3 نفر، هاشمی، خاتمی و موسوی مبارزه می کند. او خانواده هاشمی را از لحاظ اقتصادی فاسد دانست، از ناطق نوری و پسران او انتقاد کرد و تیکه ای هم به جبهه مشارکت انداخت. همینطور به صفایی فراهانی. مشکل احمدی نژاد و تیمش با صفایی فراهانی البته به دلیل مدیریت او در فدراسیون فوتبال و تحقیر دولتی ها در برنامه نود است.

با اینحال مناظره زمانی به نفع میرحسین برگشت که پای زهرا رهنورد و پرونده دانشگاهی او به میان آمد. احمدی نژاد گفت که پرونده یک خانم را دارد و چند بار «بگم، بگم» کرد و در نهایت مدعی شد رهنورد در تحصیلات دانشگاهی اش تخلف کرده است. یک جواب منطقی از طرف میرحسین این بود که خب، اگر تخلف کرده تو 4 سال رئیس جمهور بودی، چرا پرونده تخلف را به دادگاه نفرستادی (این جواب را برای سایر موارد و پرونده پسران هاشمی و ناطق و صفایی فراهانی هم باید مطرح می کرد). اما میرحسین عصبانی تر از این حرف ها بود. حسابی احمدی نژاد را شست و گذاشت کنار. یکی، دو بار هم که احمدی نژاد وسط صحبت هایش پرید، به او توپید. از آنجایی هم که احمدی نژاد نفر اول صحبت کرده بود، صحبت های میرحسین در آخر ورق را به نفع او برگرداند. اما همانطور که گفتم بی ادبی احمدی نژاد در پرونده زهرا رهنورد باعث شد مناظره به نفع میرحسین شود.

هرچند به نظر من، احمدی نژاد بازی را از منظر مطرح کردن نام هاشمی برد. فارغ از 10 دقیقه آخر، در بقیه موارد، احمدی نژاد با میان آوردن اسم افراد معروف و مظلوم نمایی خود و همچنین هماوردی هاشمی و جواب های ناکافی میرحسین، به خصوص در میان برخی اقشار برنده مناظره است.

هرچند بعد از مناظره، دیدگاه های افراد راجع به این مناظره متفاوت است. برخی معتقد بودند میرحسین بهتر و برخی هم احمدی نژاد را بهتر می دانستند. اما به نظر من میرحسین بهتر نبود. همانطور که گفتم احمدی نژاد با طرح موضوع هاشمی زهر خودش را ریخت. میرحسین هم مسلط صحبت نمی کرد. خیلی حاها جوابی برای احمدی نژاد نداشت، درحالیکه می توانست با مثال هایی خوب جواب های مناسبی بدهد.

شهاب بعد از مناظره با من صحبت کرد که یک نسخه ضبط شده مناظره را برای آقای خاتمی تهیه کنیم. خاتمی فردا از سفر می آید و مناظره را ندیده است. به احسان در ستاد به آفرین زنگ زدم و این موضوع را گفتم. اضافه هم کردم که دکلمه «تبر» را هم به آخر مناظره اضافه کند.

بعد از مناظره هم رفتم توی شهر. ولی عصر فوق العاده شلوغ است. احمدی نژاد با یک وانت در میان طرفدارانش از صدا و سیما آمد بیرون. میرحسین امروز چند بار «چیز، چیز» کرد. به همین دلیل هم احمدی نژادیون شعار می دادند: «چیز،چیز، چیزبرگر».

اما این تازه اول بازی است. تبلیغات میدانی ما در تهران از دیروز تقریبن شدت گرفته است. امروز با حجت صحبت کردم و از برنامه های میدان ها می گفت. خودم هم که به میدان های تهران سر می زنم، ستادهای مناطق مختلف 88 را می بینم. کافی است از یک جایی فقط شروع کنیم و یکی، دو روز ادامه بدهیم. بقیه اش خود به خود یک فستیوال خیابانی خواهد شد. یک کارناوال. این همان کاربرد تئوری «مارپیچ سکوت» است.

3 شنبه 88.03.12

صبح رفتم ستاد. با احسان و بهاره و پیمان در مورد کلیپ ها صحبت کردیم. امین نبود. کار کلیپ ها خوب پیش می رود. طالبی تماس گرفت و گفت که می تواند 50 هزار سی-دی برایمان بزند. فایل ها را به او دادم.

ریحانه تماس گرفته بود با مسئولان پردیس سینمایی ملت. تلویحاً جواب منفی داده بودند اما هنوز هیچ چیز معلوم نیست. محسن از طرح سینما 20 می پرسید. گفتم که همه چیز به برنامه هفته آينده موکول شده است.

برای طرح روستاهایمان هم هنوز پولی نگرفته ایم. عطا آمد و گزارش اقتصادی را که قرار بود آماده کند آورد؛ «آيا می دانید؟» ها؛ فایلش را داد که بدهم چاپ شود. کارها بد پیش نمی رود اما کمی آشفته است.

پیمان کوروش زنگیشه ای را به من معرفی کرد. خودش می گفت که مدیر پیشین شبکه مهاجر که در کار عکاسی، فیلمبرداری، کلیپ و … است. طرحی برای یک کلیپ داده بود که خیلی خوب بود. به شرط آنکه می توانست مهندس را نیم ساعت در اختیار داشته باشد که در این شرایط نمی شود. اما قرار شد به ما کمک کند. یک آهنگ برای تیم ملی تهیه کرده است؛ قرار شد برای آن کلیپ بسازد. در مورد برنامه فردا و فیلمبرداری رپرها هم گفتیم که موافقت کرد، خانه او لوکیشین برنامه باشد. شب هم رفتیم دیدم. خوب بود.

پسری به اسم […] تماس گرفت و گفت که آهنگ رپ خوانده و می خواهد من را ببیند. به یکی از برنامه های ستاد تهران ما در تهران پارس رفته بود و آنجا به او گفته بودند که به من زنگ بزند. قرار شد آهنگ هایش را بیاورد و ظرف یک ساعت آمد ستاد. خیلی خوبست. می توانیم یک سی دی از آهنگ ها رپ بدهیم بیرون. اولین ترک آن «می بریم ما»ست و بقیه هم آهنگ های […].

بچه های منطقه 7 تماس گرفتند. از مجید زمانی شاکی بودند به خاطر نحوه صحبت کردنش. اسم کوچک یکی از خانم ها را پرسیده بود که به قول خودش با بچه ها راحت باشد. طرف هم ناراحت شده و به مسئول منطقه گفته بود به من زنگ زدند برای گلایه. معذرت خواهی کردم و گفتم مجید در آمریکا تحصیل کرده و کمی در فضای آنجاست. اشتباه کرده است و با او حتمن صحبت می کنم. ما همیشه باید حواسمان به تفاوت های فرهنگی باشد، مخصوصن در انتخابات که هر کار اشتباه هرچند کوچک، یک هزینه بزرگ دارد.

یک سری از بچه های دانشجو آمدند ستاد. طرحی برای نشریه 4 صفحه ای دانشجویی داشتند. با مجید فراهانی و امیر تنها صحبت کرده بودند. اما می گفتند که به نتیجه نرسیدند. من هم گفتم که فرصتی برای طراحی و صفحه آرایی ندارم. اما می توانیم برای چاپ و پخش کمکشان کنیم.

پوریا تماس گرفت و در مورد امیر تنها پرسید که کی می خواهم بروم دیدن او و خانمش. گفتم که هنوز وقت نکردم، ولی باید بروم. گفت که هر وقت خواستم بروم او هم می آید. گفتم اتفاقن حمید سیدی هم تماس گرفته و قرار شده بود که با هم برویم.

رفتم ستاد قیطریه. محمدرضا جلایی پور را دیدم. از وضعیت امیر تنها پرسیدم که گفت خودش خوبست. اما خانمش خیلی خوب نیست. باید بیمارستان بماند. کمی با هم صحبت کردیم.

2 شنبه 88.03.11

صبح وکیل زاده آمد برای کارهای اقتصادی دولت، صحبت کردیم که در بروشورها استفاده کنیم. ذهن اقتصادی خوبی دارد. اما تبلیغاتی نیست.

ریحانه تماس گرفت رای پروژه هنرمندان که روز شنبه استارت می خورد. با خسروجردی صحبت کرده و امروز برای ساعت 3 هم با مسئول گالری های پردیس سینمایی ملت قرار گذاشته است که با هم رفتیم. در مورد کارهایی که می توانیم انجام دهیم صحبت کردیم، همچنین امکان فروش تابلوهای مهندس و خانم رهنورد که به ستاد داده اند. می توانیم خرج هزینه های تبلیغات کنیم.

فردا مصاحبه مطبوعاتی دارند. می خواستند هماهنگی کارها با ما باشد. کمی مشوش بود. معلوم نبود چه کار می خواهد بکند. در مورد مصاحبه و هماهنگی کارها که گفتم دیر است. با سجاد هم صحبت کردم. او هم اعتقاد داشت باید افراد مهمی حضور داشته باشند؛ در غیر این صورت بچه ها نمی آيند. قرار شد فردا ساعت 11 دوباره قرار بگذاریم.

با ریحانه رفتیم ستاد قیطریه. در راه کمی در مورد طرح ای-میل ها با هم صحبت کردیم. در ستاد با سعید هم در مورد طرح تلفن ها صحبت کردم. سجاد جهانگرد هم بود. کارهای فنی را او انجام می دهد.

رفتم پیش نیما. ترک آخر آلبوم را هم آماده کرد. یک ترک دیگر را هم فردا آماده می کند. این ها را فردا می دهم تکثیر شوند.

از دفتر دکتر تاجیک تماس گرفتند. طرح ها را می خواستند برای چاپ. زنگ زدم ستاد به آفرین به احسان گفتم که یک نسخه از سی دی طرح های تاجیک را بفرستد. چند دقیقه بعد هم خود دکتر تماس گرفت و گفت که بروم پیش بهزادیان نژاد برای طرح روستاها. رفتم، کمی پشت در معطل شدم. خانم منشی اش هم که فکر می کنم نسبت فامیلی با او دارد خیلی بی ادب بود. فکر می کرد اینجا وزارتخانه است و ما هم ارباب رجوع هستیم. به محض اینکه دکتر از اتاق آمد بیرون رفتم پیشش و در مورد طرح روستاها گفتم و اینکه دکتر تاجیک خواسته با شما صحبت کنم. گفت که نامه اش را بنویس، باید از طریق روال اداری باشد. گفتم دکتر، دو هفته است به همه پروپوزال طرح را داده ایم، شما تازه می گویید نامه بنویس. 22 ام انتخابات برگزار می شود، ما هم وقت نداریم. اگر نتوانیم این هفته بچه ها را بفرستیم، نصف برنامه روی هواست. گفت که در هر صورت برای بررسی این طرح ها وقت ندارد. زنگ زدم به دکتر تاجیک که منشی اش گفت در جلسه است. با ناراحتی از ستاد آمدم بیرون. دیگر هرگز پیش بهزادیان نژاد برای هیچ کاری نمی روم.

شهاب آمد ستاد. از من خواست جلسه امشب دفتر امین زاده را من بروم. خیلی کار داشتم و می خواستم طفره بروم. اما شهاب خواست که بروم و رفتم. برای برنامه 16 خرداد بود. داود سلیمانی از ستاد تهران ورزشگاه 100 هزار نفری آزادی را برای روز 16 خرداد گرفته است. همه تعجب کردیم. 16 خرداد روز بعد از تعطیلات است و روز بازی ایران – کره. همه مخالف بودبم. ضمن اینکه برای روز شنبه، برای خاتمی هم برنامه دیدار با ورزشکاران هماهنگ شده است. امروز هم که برنامه هنرمندان پردیس سینمایی ملت را هماهنگ کرده بود. قرار بوذ همه چیز امروز حل شود. امین زاده با داود سلیمانی و علی تاجرنیا صحبت کرد و گفت ستاد ائتلاف نمی تواند مسئولیت برنامه را قبول کند. از من هم در مورد برنامه پرسیدند که گفتم 88 هم نمی تواند. ما برنامه هایمان پر است و در حال برنامه ریزی 18 خرداد هستیم. یا یک استادیوم در جنوب شهر مثل استقلال جنوب یا جایی مثل تختی. ضمن اینکه روی پروژه سپر انسانی هم داریم برنامه ریزی می کنیم که دوشنبه یا سه شنبه قبل از انتخابات باشد. با توجه به بازی تیم ملی و همینطور امکانات، جمع کردن مردم تو آزادی خیلی سخت است. داود سلیمانی می گفت که مردم به راحتی می آیند. اصلاحش این بود که جمعیت را می توان از «کف خیابان» جمع کرد. اما در استادیوم 100 هزار نفری اگر مثلن 70 هزار نفر هم بیایند بازهم ورزشگاه خالی است و این برای تبلیغات ما خیلی بد است. 100 هزار نفری فقط به درد دوشنبه بعد از 22 خرداد می خورد که اگر بردیم جشن پیروزی باشد و اگر رفتیم دور دوم هم می تواند یک برنامه تبلیغاتی خیلی خوب را رقم بزند.

امشب فیلم تبلیغاتی کروبی هم پخش شد. در ستاد قیطریه فیلم را دیدم. کرباسچی با او صحبت و گریه می کند. خیلی مصنوعی بود. تا آخر فیلم را ندیدم. علی پیرحسین لو را هم بعد از مدت ها دیدم. قبلن با او صحبت کرده بودم تا فعال شود، اما ملاحظاتی داشت. اما این روزها آمده است تا کار کند. طرح جالبی برای روز انتخابات داشت و گزارش مستقیم. از بچه های ما کمک می خواست. گفتم که تمام امکانات 88 در خدمت تو خواهد بود. علی خیلی باهوش است. یکی از بچه هایی است که حاضرم همیشه به توانایی اش اعتماد کنم.

از بچه ها در مورد امیر تنها پرسیدم. خودش کمتر اما خانمش خیلی آسیب دیده است. باید همین یکی، دو روزه با بچه ها یک سری بهش بزنیم. امروز که نتوانستم، بیمارستان هم دور است. یک جایی است توی یادگار امام.

آروند شب آمد ستاد، باران کوثری هم بود. در مورد طرح گزارش تصویری از رپرها با او صحبت کردم. پیشنهاد دادم آروند و دوستانش و حتی باران هم در برنامه باشند و نظراتشان را بگویند. قبول کردند.

برگشتم ستاد به آفرین. علیرضا تابش تماس گرفت. فیلم تدوین شده برنامه دوم خرداد را می خواست. به او دادم. با هم فیلم را هم دیدیم. یک ایراد درست گرفت در مورد ترتیب صحبت های لیلی رشیدی و حمید فرخ نژاد. فرخ نژاد در فیلم از خاله سوسکه می گوید که همیشه کتک می خورد و این بعد از صحبت های لیلی رشیدی بود. می گفت ممکن است تلقی اشتباه شود. اصلاح می کنم.

شهاب گفت بچه های احمدی نژاد امروز آمدند ستاد به آفرین برای اینکه با ما صحبت کردند. هرچند ناراضی برگشتند.

امروز و امشب در تجریش دعوا شده بود بین بچه های ما و احمدی نژاد. در نهایت اما به خیر گذشت.

1 شنبه 88.03.10

صبح رفتم ستاد قیطریه. با مجید زمانی به همراه بچه های مناطق جلسه داشتیم برای طرح تلفن خانه به خانه. بچه های مناطق اکثرن آمده بود، هرچند روسای چند منطقه بدقولی کردند و نفراتشان را نفرستادند. خیلی شاکی شدم و ناراحت. به حجت زنگ زدم، اما جواب نداد. برای همان بچه هایی که آمده بودند کارها نسبتن خوب پیش رفت.

حنیف را هم بعد از مدت ها دیدم. آمده بود برای برنامه وبلاگی خاتمی. قرار است ساعت 6 انجام شود. از طرف ما مهرک و ریحانه روی این پروژه کار می کنند. اما ناهماهنگ هستند. ریحانه پیگیر کارهای جلسه هنرمندان هم بود. آمدم ستاد، جلسه هیات اجرایی داشتیم. وقتی رسیدم چند تایی از بچه های مناطق هم بودند که با حجت جلسه داشتند. خیلی تند از آنها گه کردم. به حجت البته برخورد و کمی هم ناراحت شد. توجیه می کرد که بچه ها دیر خبردار شدند و به همین دلیل نتوانستند بیایند. گفتم که اولن همه در جریان بودند. دومن دیر یعنی کی، چه زمانی؟ بعد از جلسه که بهشان نگفتند. همان موقع که از طرف دبیرخانه ستاد تماس گرفتند، می توانستند بگویند به دلیل کمبود وقت نمی توانند بیایند. اینکه نمی شود بعد از جلسه ایراد بگیرند.

در جلسه هیات اجرایی هم ایراداتم را گفتم. حجت توجیهاتش را عنوان کرد. اما خودش هم می داند که قانع کننده نیست. بهانه می آورد. یکی سری از مناطق تهران جز برای کارهای خیابانی که خودشان درگیر هستند برای هیچ کار دیگری قابل اطمینان نیستند. یعنی نمی شود روی قول آنها حساب کرد. ایراد اصلی البته تقصیر ناهماهنگی در تعیین روسای مناطق است. هم از طرف ستاد مهندس و هم از طرف امیرحسین شمشادی و البته حجت. یادم می آید امیرحسین مهدوی در روزهای اول در مورد تهران خیلی تاکید داشت. با من هم صحبت کرده بود. در مورد ویرایش نهایی برنامه هایمان صحبت کردیم و برنامه 18 خرداد. در مورد طرح روستاها، هنوز جوابی از ستاد نگرفتیم.

بعد از جلسه شهاب تاکید داشت کارهایم را کم کنم، از بهار صلیلی خواستم برای هماهنگی کارها کمک کند.

با بچه های تدوین هم جلسه داشتم. تدوین 40 دقیقه ای برنامه دوم خرداد آماده شده است. هرچند نسخه مقدماتی اش را برای امین زاده فرستاده بودیم، اما نسخه نهایی را امشب برای خاتمی و امین زاده می فرستیم.

با امین آزاد راجع به بقیه کلیپ ها هم صحبت کردم. علی شاه محمدی هم آمد. پیشنهاد طرح 3 میلیون تومانی برای فیلم مستند ما را داشت. گفتم که بررسی می کنم.

بهاره آروین آمد ستاد. خیلی ناراحت بود و گفت که دیگر نمی تواند کار کند. از فیلم تبلیغاتی اول موسوی که دیشب پخش شد گلایه داشت و می گفت که اینها (منظورش ستاد میرحسین بود) به حدی قدرنشناس هستند که حاضر نیستند اسم خاتمی را هم بیاورند. بی سلیقه هم هستند که از نام رهنورد استفاده نکردند. خیلی هم جدی می گفت. حرفی نداشتم. این فیلم البته به نظرم خیلی بد بود.

با امیر سیدین رفتیم نزد دکتر منوچهری. ضرغامی چندین بار با من و شهاب تماس گرفته بود که ما را ببیند. شهاب جوابش را نمی داد، اما از من خواست که بروم ببینم چه کاری دارند. 80 هزار بروشور چاپ کرده اند و می خواهند ما در شهرستان ها توزیع کنیم. گفتم این کار را می کنیم، اما این به معنی برنامه طرح وحدت سبز نخواهد بود. چون دیگر برای آن کار وقت نداریم و برنامه هایمان را هم تغییر  داده ایم.

خانمی به نام بهروز را در معاونت سیاسی سیتاد دیدم که برای طرح روستاها کار می کرد. کمی صحبت کردیم. خیلی از طرح خوشش آمده بود. قرار شد برای زنان روستایی مطالبی را که تهیه کرده است به ما بدهد. در مورد ضرورت حمایت ستاد از طرح گفتم و اینکه اگر اینگونه نشود نمی توانیم طرح را پیاده کنیم.

یکی از بچه های روزنامه اعتماد ملی آمد ستاد. گفت که آقایی به نام حنیفی، فردا در رودهن برای کرباسپچی جلسه گذاشته است و می خواهد به نام میرحسین جلسه را به هم بزند. زنگ زدم زهره آشتیانی و به او خبر دادم. گفتم که به کرباسچی بگوید.

حمید سیدی تماس گرفت. گفت که برنامه بگذاریم برویم برای دیدن امیر تنها که تصادف کرده است. خبر نداشتم. در مورد چگونگی آن هم خبر نداشت. فقط گفت که با خانمش بیمارستان است.

علی همدانی آمده بود. کار رپرها تمام شده است. از امین خواستم، برایش یک کلیپ هم بسازند. بعد هم سه تایی رفتیم رستوران «خانه سبز» شام خوردیم. در مورد فیلمنامه کلیپ کار رپرها هم صحبت کردیم. همینطور در مورد بقیه کارهایی که باید انجام دهیم. قرار شد روی یک برنامه هم فکر کنیم در مورد بچه ها و مصاحبه با آنها.

بعد از شام دوباره برگشتیم ستاد. شهاب خبر داد که عماد آزاد شده است. می خواست برود خانه شان. من نتوانستم بروم. زنگ هم زدم، موبایلش خاموش بود. فردا با او تماس می گیرم.

شنبه 88.03.09

صبح زود رفتم نزد دکتر تاجیک. گفت که برای برنامه 18 تیر با مسئول استقلال جنوب صحبت کرده و او هم قول همکاری داده است. برنامه تجدیدنظرشده ستاد را برایش بردم و گفتم که احتمالن برای روز 18 خرداد قصد داریم یک برنامه سرتاسری در ایران انجام دهیم. حالا اگر برنامه استادیوم استقلال جنوب هم بشود، با توجه به اینکه در جنوب شهر است خوبست، اما تاکید ما بیشتر روی برنامه سرستاسری در تهران و شهرستان هاست. تاکیدمان برای برنامه روستاها را بیان کردم و اینکه هنوز از ستاد هیچ جواب درست و حسابی نگرفتیم. همان موقع با بهزادیان نژاد، شریف زادگان و رباطی تماس گرفت. هیچ کدام در دسترس نبودند. در مورد حاج کریم هم با او صحبت کرم. گفتم که نمی توانیم کمک مالی او را قبول کنیم. توجیهاتم را گفتم، راضی شد. هرچند گفت که با ستاد از طریق عابد جعفری مرتبط است و […]. سی-دی طرح ها را هم از من خواست تا برای تکثیر بدهد. قرار شد تا شب به او برسانم.

وقتی از دفتر خاج شدم در خیابان دکتر شکرخواه را دیدم. او هم با دکتر تاجیک جلسه داشت. کمی با دکتر شکرخواه صحبت کردم، در همین فاصله دکتر فرقانی و دکتر مهدیزاده هم آمدند. دکتر خانیکی هم گویا قرار بود بیایند.

سحر گلکار تماس گرفت. می خواست هماهنگ کند برای هنرمندان در همایش 17 خرداد خاتمی در کرج. گفتم با محسن عموزاده زنگ بزند.

ظهر رفتم ستاد، جلسه هیات اجرایی داشتیم. لیست برنامه ها را نهایی کردیم. پوسترهای سارا هم آماده شد. ولی یادمان رفت آرم 88 را بگذاریم. این روزها آن قدر سرمان شلوغ است هر بار یک چیزی را یادمان می رود. این هم از کمبود کنترل کیفیت است که نداریم.

یک نفر از بچه های اطلاعات سپاه و طرفدار میرحسین آمده بود. می گفت برنامه جنگ روانی به نفع میرحسین  دارند و روی ستاد 88 حساب کرده اند. قرار شد برنامه شان را بدهند و روی آن فکر کنیم؛ البته باید قبلش هم تحقیق کنیم دام نباشد و متهم به کارهای غیرقانونی نشویم. در ستاد از روز اول همیشه باز بود که هر کس دوست دارد بیاید و فعالیت های ما را ببیند. اینجوری تکلیف ما با خودمان و با همه روشن است که چیزی برای پنهان کردن نداریم.

خانم اشراقی با علی آمده بودند. کمی صحبت کردیم؛ کلیپ ها را هم نشانشان دادیم.

حمزه غالبی و سعید رئوفی هم آمدند. شب رفتم قیطریه. جلسه داشتیم برای هماهنگی امور. گروه های مختلف برنامه هایشان را اعلام کردند. من هم در مورد سپر انسانی 18 خرداد و طرح روستاها صحبت کردم. موسوی لاری خیلی از طرح روستاها استقبال کرد و از گزارش هم راضی بود. گفتم حاج آقا حالا که راضی هستید، به ستاد بگویید بتوانیم اجرایش کنیم. قول داد. همه قول می دهند، اما کار برای اجرایی شدن ذر ستاد گیر می کند. این تنها کاری است که به دلیل حجم منابع مالی اش محتاج ستاد هستیم.

در سر راه ستاد قیطریه به ستاد به آفرین بودم که امین آزاد ساعت 12 شب تماس گرفت و گفت که در میدان ولی عصر طرفداران احمدی نژاد کارناوال راه انداخته اند و بنرهای میرحسین را پاره می کنند. ماشینم را رو به روی ستاد پارک کردم و پیاده رفتم سمت ولی عصر. هم بچه های ما بودند و هم طرفداران احمدی نژاد.

بچه های منطقه 12 تماس گرفتند. در میدان منیریه آنها را گرفته بودند. به مسئول منطقه دسترسی نداشتند. زنگ زدند به من که با سعید رئوفی تماس بگیرم. سعید را هرچه زنگ زدم پیدا نکردم. دوباره بهشان زنگ زدم، گفتند که در نهایت مشکلشان حل شد.

شریعتمداری کیهان سخنرانی تندی علیه میرحسین کرده و شال ها و پرچم های سبز را با قرآن سر نیزه جنگ صفین مقایسه نموده است. حالا این وسط عمر و عاص کیست برادر؟ معاویه کجاست؟ شمر چه کسی را کشت؟ خوشم می آید میرحسین اصلن تحویلش نمی گیرد و او هم مثل سگی که جرات حمله ندارد فقط پارس می کند.

جمعه 88.03.08

صبح زود رفتم ستاد. سارا آمده بود در مورد طرح زنان صحبت کردیم. قرار شد 200 هزار نسخه چاپ کنیم. سارا با ریحانه طرح روی جلد آنرا هم تکمیل دادند.

جلسه هیات اجرایی داشتیم در مورد طرح روستاها. عطا تهرانچی هم آمده بود. عطا قرار شد یک پروپوزال B هم تهیه کند که اگر پروپوزال اول به هر دلیل اجرایی نشد، برنامه آلترناتیو هم داشته باشیم. هماهنگی و سازماندهی کار در استان ها بر عهده سعید نورمحمدی است. مسئولیت برنامه ریزی و تهیه CPM آن هم با من است.

رضا همایی آمد برای هماهنگ کردن کارهای برنامه ریزی ستاد جوانان میرحسین. قرار شد من نسخه به روز شده برنامه های خودمان را تا شب به او بدهم، تا هر جا که آنها می توانند به ما کمک کنند. در مورد طرح روستاها و برنامه 18 خرداد با او صحبت کردم. او هم یک سری اطلاعات تا بعد از ظهر به من می دهد.

مهرک آمده بود. یک سری عکس داشت از حسن سربخشیان که برای من آورد. فقط قول گرفت به کسی ندهم و اگر لازم شد در طرح ها از آن ها استفاده کنیم. در عین حال مهرک قرار شد با امید، برادرش، برنامه صحبت مجازی خاتمی را هماهنگ کند. به بوترابی هم زنگ زد.

پسر خرم آمده بود برای کارهای صیانت از آرا، گفت که شهاب از او خواسته است بیاید. مسئول پروژه صیانت از آرا در ستاد 88 ما بر عهده میثم عنقائی است. نمی دانم پسر خرم چه کار باید بکند. با شهاب باید هماهنگ کنم که ببینم موضوع چیست.

با ایمان در مورد ترانه قلم سبز از خواهر عیوضی صحبت کردم. ترانه های هیلا را آورده است. خوب شده است. یک آلبوم هفت، هشت تایی باید بدهیم. عیوضی خودش هم آمد. بالاخره راضی شد برای ترانه پولی نگیرد؛ اما خواست که ترانه اش، اولین کلیپ آلبوم باشد. قبول کردم.

خواهر مینوی آمد. برای دختران جوان کار داشت. به احسان گفتم که کلیپ دختران جوان را تا شب آماده کند تا به بچه ها بدهد. قول دادم که آماده می شود. ( کلیپ را در ادامه همین پست منتشر می کنم)

علی شیخ آمد، برای طرح ها صحبت کردیم، برای برنامه روستاها و 18 خرداد خواستم طرح بنر سایت و پوستر را بزند.

به سعید زنگ زدم برای طرح تلفن. قیطریه قرار گذاشتیم. مجید زمانی هم آمد. مجید را سعید شریعتی به من معرفی کرده بود. یک سپر جاافتاده و باهوش است. یک سری از فایل های انتخاباتی اش را هم نشانم داد و تحلیل آماری که از شرایط داشت. حیف که دیر با او آشنا شدم، وگرنه می توانستیم خیلی بیشتر از او استفاده کنیم. در مورد جزئیات طرح تماس های تلفنی صحبت کردیم. قرار شد یک دفتر در قیطریه به این کار اختصاص بدهیم. سعید قول هماهنگی اش را داد.

فیلم احمدی نژاد امروز پخش شد. انگاری گوبلز ساخته بود برای هیتلر. پر از دروغ و ریا، فریبکاری و عوامفریبی بود. اما اثر تبلیغاتی خوبی داشت به نظر من. احمدی نژاد می توانست رئیس جمهور خیلی خوبی باشد، اگر نیت بدی نداشت. حس من به او پر از تناقض است، از یک طرف نگاه مهندسی و شخصیت مقتدر او را دوست دارم، اما از طرف دیگر عوامفریبی اش آزاردهنده است. حیف که رئیس جمهوری اش را فدای خودخواهی اش کرد.

دعوای مختصری در ستاد شد. آخرش نفهمیدم چه شد. اما از بیرون روی بچه ها ما چاقو کشیدند. مثل اینکه یک عده مست بودند. زنگ زدند 110 آمد.

ریحانه و مهرک آمدند ستاد قیطریه. برای طرح فردا با سارا که قرار است چاپ شود بحث کردیم. برای شروع 10 هزار نسخه می زنیم و در نهایت تا 200 هزار تا می رویم.

در ستاد قیطریه ایمان و سمیه توحیدلو را هم دیدم. ایمان را در برنامه دوم خرداد هم دیده بودم. با اینمان خیلی حال می کنم. صداقت از سر و روی این پسر می بارد. یاد قدیم کردیم و فوتبال که بازی می کردیم.

 با بوترابی هم صحبت کردم برای برنامه مجازی خاتمی. فردا ظهر ساعت 2 جلسه هماهنگی داریم. گفتم که از طرف ستاد 88، ریحانه طارمی مسئول هماهنگی کارهاست. دستت درد نکنه مهرک که ریحانه را معرفی کردی. خیلی کمک می کند. مسئولیت پذیر هم هست.

مصطفی طلوعی و رضا جلایی پور را هم دیدم. برای طرح روستاها فردا قرار گذاشتیم. به همایی زنگ زدم و پیگیر اطلاعاتی که قرار بود بدهد و همینطور بیانیه مهندس شدم. قرار شد تا 12 شب تمام کند و بفرستد.

به دکتر تاجیک زنگ زدم. گفت ساعت 7 بروم دفتر. از او خواستم اگر موافقت می کند ساعت 8 دفترش باشم. می خواهم در مورد حاج اکبر هم با او صحبت کنم و اینکه ستاد 88 تصویب کرده تا کمک مالی او را قبول نکنیم. دکتر تاجیک در عین حال با دکتر معتمد نژاد هم جلسه دارد. می خواهد راضی اش کند به نفع میرحسین بیانیه بدهد. هرچند فکر نمی کنم دکتر معتمد راضی شود.

میثم عنقائی تماس گرفت. راجع به تماس تلفنی از شخصی ناشناس گفت که آمار عماد بهاور را از او می گرفت. اینکه چه مسئولیت های در ستاد 88 دارد و مشغول چه کارهایی است.

میثم در عین حال خبری داشت از مداحی بیت رهبری. با ورود میرحسین، حاضران «مرگ بر ضد ولایت فقیه» گفتند و وقتی میرحسین با حالتی عصبانی بلند شد تا سالن را ترک کند قاسم سلیمانی به او گفت و خواهش کرد که بماند و آنها را ببخشد. با ورود احمدی نژاد، حاضران شعار «صلی علی محمد، بوی رجایی آمد» دادند و دوباره «مرگ بر ضد ولایت فقیه» گفتند. این دفعه دیگر میرحسین منتظر نماند و با حالتی عصبانی بیت را ترک می کند.

آروند تماس گرفت. کمی از ستاد کروبی گلایه کرد. از فشل بودن ستاد کروبی گفتم. قبول داشت و گفت که طرح های آنها را هم دیگر پیگیری نمی کنند. می گفت شاید قصد دارد کنار برود.

شب گزارش برنامه روستاها را نوشتم. برنامه های ستاد را هم به روز کردم. یک نسخه هم برای رضا همایی فرستادم.

خط تبلیغی طرفداران احمدی نژاد، این روزها جلو انداختن هاشمی است. طرحی که جواب نمی دهد. هاشمی به صورت مستقیم وارد بازی نمی شود. البته اگر این کارگزارانی ها مدام هاشمی هاشمی نکنند.

در عین حال آنها نظرسنجی های قلابی منتشر می کنند و رای کروبی را بالا نشان دهند تا او را وادار به حضور کنند. تا یک هفته پیش مطمئن نبودم که کنار رفتن کروبی آرا را به سمت میرحسین روانه می کند. اما الآن فکر کنم با بودن یا نبودن کروبی، رای میرحسین بالا خواهد بود. سبد رای کروبی هم با موسوی یکی نیست. اتفاقن با هم باشند بهتر است. ستاد کروبی این روزها مطالبات را افزایش می دهد. این افزایش مطالبات به رای کروبی چیزی اضافه نمی کند، اما فضا را برای ما بهتر می کند. ستاد میرحسین هم مجبور می شود از جلد محافظه کاری بیرون بیاید.

5 شنبه 88.03.07

صبح رفتم ستاد. با بچه ها جلسه هیات اجرایی داشتیم. قرار شد بیانیه ای در حمایت از عماد منتشر کنیم. رضا شریفی نوشت و روی سایت گذاشتم. شنبه بعد از ظهر هم احتمالن می رویم خانه شان. قرار شد با بچه های موج هم هماهنگ کنیم.

کمی کارهای عادی را انجام دادم. خانمی به نام عیوضی آمده بود و متن ترانه ای به نام «قلم سبز» را آورده بود. ترانه اش را خواندم. خوب بود. می گفت که حاضر است این ترانه را به ستاد بفروشد. گفتم که ما پولی نداریم به کسی بدهیم. تازه باید ترانه را هم ببینم که وقت می کنیم آهنگ روش بسازیم و یک نفر هم بخواند یا نه. البته یکی از بچه ها است به نام ایمان. احتمالن باید با او هماهنگ کنم. دو، سه تایی از آهنگ های هیلا را قرار شده است بخواند. صدایش هم خوب است. قرار شد فکر کند و خبرش را به من بدهد.

بعد از ظهر با شهاب و امیر سیدین رفتیم ستاد ائتلاف. امین زاده گزارش کار می خواست. ارائه دادم. در مورد طرح ای-میل ها، تلفن، تبلیغات میدانی، برنامه روستاها و 18 خرداد بحث کردیم. تاکیدمان در مورد برنامه روستاها را با امین زاده هم در میان گذاشتیم.

بعد از جلسه با علی همدانی قرار داشتم برای آلبوم رپرها. رفتم استودیو. شایا را دیدم که قبلاً هم با احسان در برنامه موج دیده بودمشان. یکی از بچه ها هم به نام امیر از آمریکا آمده بود. بچه های پر شور و هیجان بودند و فعال. خیلی هم پاک و خالص کار می کردند. قسمتی از آهنگی را که آماده کردند تمرین می کردند. اسمش هم قرار شد «می بریم ما» باشد. برای شنبه صبح آماده می شود.

دوباره برگشتم ستاد. بچه ها آمده بودند و جلسه داشتیم. سارا مهدوی آمده بود و می خواست من را ببیند که دیر رسیدم. رفته بود. تماس گرفتم و معذرت خواهی کردم.

قرار شد با وحید شعبانیان هم برای برنامه دوچرخه سواری شان صحبت کنم که کردم. امشب سراب بودند. فردا هم می روند اردبیل. با بچه های سراب و اردبیل هماهنگ کردیم برای استقبال از آنها.

ریحانه و مهرک را در ستاد دیدم و با هم روی طرح های گرافیکی صحبت کردیم.

احمدی نژاد دوباره مدعی شده است که خاتمی در دیدار با شیراک تحقیر شده بود و شیراک از پله ها هم پایین نیامد. فایل کلیپ «امین آزاد» را در رد این گفته روی سایت گذاشتم. بهروز هم عکس هایی روی سایت گذاشته بود.

4 شنبه 88.03.06

صبح با حجت شریفی رفتیم پیش دکتر تاجیک. قرار بود یک اسپانسر به ما معرفی کند. مردی تقریبن 50 ساله، لوتی حاجی بازاری و از این جنس آدم هایی بود که هیاتی کار می کرد. اسمش را پرسیدم، گفت به من بگو حاج اکبر. گفتم حاج اکبر چی؟ گفت همون حاج اکبر.

نیازهایمان را گفتیم و قول داد همه را تامین کند. در مورد امکانات ما پرسید و توانایی هایمان. من یک سری توضیحات دادم از تعداد اعضای ستاد و کارهایی که کردیم. یک تیکه انداخت که مثلن داریم بلوف می زنیم. بهش گفتم اینجا و تو اتاق نمی تونی همچین حرفی بزنی، اگر دوست داری یک سر بیا ستاد ببین چه کار می کنیم.

پیشنهاد داشت به مردم در میدان های تهران شربت بدهیم. گفت که هزینه اش را هرچه باشد تامین می کند. همینطور پارچه سبز و پوستر و …. در نهایت هم قول 500هزار پوستر را داد.

با دکتر تاجیک در مورد طرح روستاها صحبت کردم و اینکه اولن نباید دیر شود و دومن هم هزینه اش از عهده ما خارج است و حتمن باید ستاد تامین کند. هزینه آن را هم نقدی نمی خواهیم، فقط ستاد وسیله رفت و آمد و یک وعده غذای بچه ها را در بیشتر از 3 هزار روستا تامین کنند. برنامه اش را هم ما می توانیم بدهیم. قول داد با دکتر بهزادیان نژاد در این مورد صحبت کند.

بعد از جلسه رفتم ستاد. سعید زنگ زد که عماد بهاور را گرفته اند. عماد عضو شورای مرکزی ستاد 88 و همچنین هسته مرکزی پویش موج سوم بود. هرچند بیشتر با بچه های موج سوم کار می کرد. قرار شد شهاب یک مصاحبه کند و روی سایت بگذاریم.

در ستاد بودم که حجت تماس گرفت. گفت می دانی که امروز با چه کسی جلسه داشتی؟ گفتم حاج اکبر را می گی دیگه. جواب داد که او […] بود، همان کسی که […].

بعد از ظهر جلسه هیات اجرایی داشتیم در ساختمان به آفرین. من جریان جلسه امروز با دکتر تاجیک را توضیح دادم و همینطور توضیحاتی را که حجت در مورد […] مطرح کرده بود. البته حجت خودش هم حضور داشت. در نهایت تصمیم گرفتیم کمک مالی او را قبول نکنیم. من هم به دکتر تاجیک اطلاع می دهم. به قول رضا شریفی شرایط امروز را ببین که قاتل و مقتول ([…] و دولت آبادی) همزمان از میرحسین حمایت می کنند.

در مورد طرح روستاها هم صحبت شد. شهاب گزارشی از دیدار روز گذشته شان با رضا جلایی پور داد. این طرح در نهایت به عنوان برنامه مشترک ستاد 88 و پویش موج سوم اجرا خواهد شد.

در مورد برنامه 18 خرداد هم صحبت کردیم. هنوز در مورد ترکیب برنامه که به صورت برنامه متمرکز در یک قسمت تهران یا برنامه خیابانی باشد به تصمیم مشترک نرسیدیم. هرچند برنامه خیابانی بیشتر مورد نظر بچه ها بود. اما برنامه ریزی اش سخت است.

ساجده کرمی آمد. یک سری طرح های امام، میرحسین و خاتمی را از او خواسته بودم که با عنوان «سلام بر سه سید حسینی یا فاطمی» بزند. البته آقای خاتمی «سید حسنی» است، اما برای جور شدن قافیه گفتم «سه سید حسینی» بزند. چند تایی هم عکس به او داده بودم که با ترکیب آنها کار کند. از یکی، دو تایشان خیلی خوشم آمد. قرار شد پوستر اینها را هم تهیه کنیم. ساجده دختر خیلی بااستعدادی است. علی شیخ هم البته یک طرح خیلی خوب زده بود. طرح علی را قبلن داده بودم و پوسترش را زده بودیم. در طرح علی، خاتمی در قنوت و موسوی هم در کنارش است و امام هم در گوشه سمت راست در حال نگاه کردن به این دوست. هرچند ایراد طرح علی این بود که نگاه چشم میرحسین باید به سمت چپ می بود. اما در این طرح وسط و سمت راست است. من بعد از اینکه پوسترها را دیدم، به این نکته پی بردم.

امیر سیدین پیشنهاد داشت که یک سری طرح از ترکیب آقای خامنه ای، موسوی و خاتمی هم داشته باشیم. قرار شد خودش پیگیر آنها باشد.

3 شنبه 88.03.05

صبح زود بیدار شدم برای رفتن به دفتر دکتر تاجیک. ساعت 7 اما دکتر زنگ زد و خواست به جای ساعت 7، ساعت 10 بروم. آخه دکتر این رو دیشب می گفتی یه ذره بیشتر می خوابیدم صبح.

در هر صورت ساعت 10 رفتم دفترش. در مورد برنامه 18 خرداد صحبت کردم و اینکه می خواهیم همانند 2 خرداد یک برنامه سرتاسری در کل ایران داشته باشیم. دغدغه ما اما الآن تهران است. دو تا نظر هم وجود دارد. یک برنامه شبیه 2 خرداد در یک استادیوم در جنوب شهر یا یک سری برنامه های خیابانی در کل تهران و البته شهرستان ها. اولی متمرکز تر و با برنامه تر است، اما دومی گسترده تر می شود. دکتر تاجیک در هر دو مورد قول همکاری داد.

در مورد پول هم گفت که برایمان یک اسپانسر دارد که کارها را انجام دهد. قرار شد فردا با او قرار بگذارم. از من هم خواست که تمام کارهای جوانان مرتبط با او پس از هماهنگی من اجرا شود. از محذوریت هایم در ستاد 88 گفتم و اینکه هر وقت او بگوید در خدمتش خواهم بود. اما مسئولیت های اینگونه برای کارهای دیگران را به من ندهد بهتر است؛ چون وقت نمی کنم. پذیرفت اما تاکید کرد که مرتب با او در ارتباط باشم. گفتم چشم. در مورد جلسه دیروز بچه ها و دیدارشان با بهزادیان نژاد هم گفت و اینکه که گفته بود من هم بیایم. گفتم که دیر خبردار شدم.

شهاب تماس گرفت. گفت که اگر ستاد موافقت کند برای برنامه روستاها نامه مشترکی به همراه رضا جلایی پور به عنوان سخنگوی موج سوم نوشته شود و افراد ستادها را برای کار در تبلیغات روستایی بسیج کنیم. نظر من را می خواست که گفتم نامه مهم نیست، ما اول و قبل از هر چیز باید تایید مالی ستاد را داشته باشیم. هزینه این طرح کم نیست و از عهده ما هم بر نمی آید. اگر این تامین شد یک نامه دو خطی هم اگر بنویسد می توانیم کل ستاد را بسیج کنیم. قبول داشت و از قرار خودش با شریف زادگان در این مورد گفت.

سعید تماس گرفت. ستاد قرار گذاشتیم. کمی صحبت کردیم راجع به دکتر تاجیک و کمکی که می تواند به ما بکند. در مورد جلسه امروز و طرح روستاها هم که با رضا جلایی پور داشتند صحبت کرد. در مورد نامه مشترک رضا و شهاب گفت که من هم از صحبتم با شهاب گفتم. سعید هم قبول داشت که اگر ستاد کمک نکند، ما از لحاظ مالی نمی توانیم بودجه اش را تامین کنیم. فرستادن حداقل 20 هزار نفر به روستاها در دو تا پنجشنبه و جمعه کار راحتی نیست.

سعید در عین حال […] گلایه کرد؛ همینطور از […] که کار نمی کند و فقط به دنبال زد و بند است. گفت که […]

حجت شریفی تماس گرفت. می گفت که رفته بود سازمان زیباسازی شهرداری و آنها هم برای پخش کلیپ و در اختیار قرار دادن پارک ها به او قول همکاری داده بودند. گفت که برنامه اولشان احتمالن در پارک فدک خواهد بود.

با احسان در مورد تدوین برنامه 2 خرداد صحبت کردم. گفت که دیگر تا فردا حتمن نهایی می شود. قرار شد دو قسمت باشد، قسمت اول پخش کلیپ ها و صحبت های افراد و فضا و جو سالن، قسمت دوم هم بخش های مهم سخنرانی خاتمی و مخصوصن حمایت او از میرحسین.

هیلا صدیقی تماس گرفت. کمی در مورد آهنگ ها صحبت کردیم و اینکه باید در تیراژ بالا منتشرش کنیم.

ضرغامی از دفتر دکتر منوچهری، معاون سیاسی ستاد تماس گرفت. می خواست یک قراری بگذاریم. گفتم که هر وقت اقلام تبلیغاتی را تهیه کردید، به من بگوید بیایم سر راه بردارم و آنجا با هم صحبت کنیم. وگرنه وقت ندارم در مورد سفره خالی چونه بزنم. یک ذره تند صحبت کردم، فکر کنم ناراحت شد. ولی اعصابم را خورد کرده اند اینها. بگو یه جو خلاقیت، در این ها نیست. ضرغامی که فکر می کند مدیرکل یک شرکت دولتی است. منوچهری هم که قربونش برم. شریف زادگان، شهاب را یک بار با منوچهری دیده بود و بعدش با خنده به شهاب گفته بود که به کاهدون زدی، از اونها چیزی گیرت نمی آید و نمی توانند کمکت کنند. خب تو که این را می دانی که طرف این کاره نیست، آخه چرا مسئولیت بهشان می دی. هرچند […]

2 شنبه 88.03.04

صبح از دفتر امین زاده تماس گرفتند و گزارش کارهایمان را می خواستند. ترانه و کلیپ ها. قرار شد نسخه اول کلیپ برنامه 2 خرداد را تا فردا به ستاد بدهم.

ساعت 2 جلسه داشتم در ستاد به آفرین. نزدیک ستاد بودم که ایمان ارجمندی تماس گرفت. از یک قرار خیلی مهم گفت با یک فرد خاص. پشت تلفن توضیحی نداد و از من خواست که حتمن بیایم. رفتم […] فردی به نام نظری از بچه های وزارت اطلاعات آمده بود – احتمالن اسم مستعار است – و در مورد صیانت از آرا به ما پیشنهادات عملی داشت. توصیه کرد که خیلی آنرا جدی بگیریم. گفت که احمدی نژاد با طرحی به نام «شتاب» برای خودش 20 میلیون رای تصور می کند و 50 خانه در تهران هم مامور پر کردن صندوق ها به نفع احمدی نژاد هستند. صتدوق های سیار هم آمارشان 10 برابر شده است. نظری در مورد خودش می گفت که […] توصیه کرد که انیمیشن بسازیم و بچه ها را توجیه کنیم که سر صندوق ها از هرگونه درگیری خودداری کنند. در مورد «آقا» هم اعتقاد داشت که ایشان از احمدی نژاد حمایت می کند و مطلوب اوست.

من هم در مورد تحلیل های مدیریت بحران خودمان و تلاش برای حضور «احمدی نژاد و موسوی» و «احمدی نژاد و محسن رضایی» در دور دوم صحبت کردم که در حالت دوم ممکن است بخشی از رای تشکیلاتی به نفع محسن رضایی ریخته شود. این البته مستلزم رای پایین موسوی است که با جوی که این روزها وجود دارد رای میرحسین خیلی امیدوار کننده است. امروز در تبریز 50 هزار نفر به استقبال از مهندس رفته اند. در این مورد نظر مثبت یا منفی نداشت، اما گفت که می داند جنتی شدیدن مخالف موسوی است. در  شورای نگهبان هم، او و یزدی به صلاحیت میرحسین به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری رای ندادند؛ جنتی و یزدی، حمایت شخصی مهدوی کنی را هم دارند و او هم از احمدی نژاد حمایت می کند. هرچند مهدوی کنی نتوانست رای دو سوم 3/2 جامعه روحانیت را برای حمایت از کاندیدایی خاص بدست آورد و مجبور شد با نظر شخصی حمایتش را از احمدی نژاد اعلام نماید.

بعد از جلسه با ایمان طلوع و ارجمندی رفتیم ستاد به آفرین. سارا مهدوی آمده بود. کمی به همراه ریحانه طارمی با او صحبت کردیم. قرار شد کمکمان کند. یکی از دوستان علی شیخ آمد. پیشنهاد آهنگی داشت و حاضر است خودش بخواند. قرار شد برای ما یک مدل بیاورد.

بهاره، پیمان و احسان مشغول کار تدوین دوم خرداد بودند. خیلی زحمت می کشند، به دفتر امین زاده قول دادم یک نمونه اولیه تا فردا آماده کنم.

داود روشنی آمد و درخواست طرح «هدبند» داشت. یک نمونه از طرح های ساجده کرمی را به او دادم. می گفت که برای تکثیر سی دی هم مقداری پول تهیه کرده است. یک طرح سی هم به احسان گفتم و زد و دادم به داود.

به ضرغامی چند بار زنگ زدم برای اقلام تبلیغاتی برنامه فردا. گفت که می رساند. من هم توضیح دادم که اگر اقلامی نباشد از کار هم خبری نخواهد بود. دکتر منوچهری، معاون سیاسی ستاد تماس گرفت. در مورد قیمت سی های و مابه التفاوتی که ما باید پرداخت کنیم پرسید. جواب دادم که ما رقمی پرداخت نمی کنیم. تا فردا هم اگر اقلام تبلیغاتی نرسند نمی توانیم برنامه اول وحدت سبز را اجرا کنیم. در مورد سی دی ها ناراحت شد که من زیر قولم برای پرداخت پول زدم. ولی واقعن هیچ راه دیگری نداشتم. می خواستیم سی دی هایمان برای مراسم دوم خرداد آماده شود و این تنها کاری بود که می توانستم بکنم. فقط مانده ام اینها پیش خودشان چی فکر می کنند که می گویند نصف پول را شما بدهید، نصفش را ما می دهیم. خدا رحم کند به ما اگر میرحسین رئیس جمهور شود و اینها مسئولیتی بگیرند. این همه کار می کنیم آقا تو اتاق نشسته و فقط حرف مفت می زند و آخرش هم گدایی دو، سه میلیون را می کند.

علی همدانی تماس گرفت. جام جم با هم قرار گذاشتیم. در مورد آهنگ رپرها گفت و اینکه مشغول کارشان هستند. شایا، آتیش، 22AFM هم … می خوانند. قرار شد برای جمعه یا شنبه هم قرار بگذاریم که من بروم سر ضبط.

امین آزاد تماس گرفت. گفت که در تبریز غوغا بود و 50 هزار نفر برای استقبال از میرحسین به استادیوم تختی رفته بودند. در عین حال از خودش هم گفت که مورد ضرب و شتم عوامل گروه فشار قرار گرفته و با گاز فلفل نوازش شده است. یک تیکه ای بهش انداختم که حقت است این قدر برای من دان 2 و دان 3 تکواندو و کاراته و اینها را نکنی. به بهروز شجاعی زنگ زدم و از او خواستم تا خبر را در یاری کار کند.

ساعت 9:45 صحبت های احمدی نژاد را شنیدم. سیاه نمایی علیه دولت قبلی و سفیدنمایی برای دولت خودش. رفتم ستاد قطیریه. نیما فاتح از امین زاده می خواست جواب او را بدهد. با امین زاده در مورد چاپ اقلام صحبت کردم. 50 هزار پوستر امروز از چاپخانه تحویل می گیریم. 100 هزار دیگر بود که دیروز خود ستاد گرفت. 10 هزار پوستر هم امروز از آقای محمدی تحویل گرفتیم که تاجیک معرفی کرده بود. اما التماس دعا داشت برای پول کاغذش. گفتم که اگر به ما پولی دادند ما هم برای شما کنار می گذاریم. به تاجیک هم زنگ زدم جریان پول را گفتم. جواب داد خودش با او هماهنگ می کند. گفت که فردا صبح بروم دفترش. همان ساعت 7 صبح.

با ریحانه طارمی صحبت کردم برای هماهنگی کارها. یک قسمت را هم خودش پیگیری می کند. دکتر خانیکی و عطریان را در ستاد دیدم که با هم صحبت می کردند. خانیکی از من خواست به آنها ملحق شوم و گفت که در حال صحبت در مورد پایان نامه فوق لیسانس من است که در مورد تحلیل گفتمان کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری نهم بود. عطریان هم نمونه ای خواست. گفتم که به او می دهم.

به سعید نورمحمدی زنگ زدم و در مورد طرح روستاها صحبت کردیم. قرار شد که عطا تهرانچی یک گزارش مقدماتی در بیاورد و بعد هم با بچه های موج سوم دیداری داشته باشیم که آنها هم به ما کمک کنند.

امیدی تماس گرفت. قرار شد سی-دی اصلاح شده ترانه ها را برایم بفرستد.

یک نفر از طرف سعید ا.. بداشتی تماس گرفت و گفت که پوستر می خواهند. به سعید رئوفی گفتم و قرار شد یک سری با آرم ستاد 88 برایشان بفرستد. ساعت 12 شب رفتم پیش علی شیخ برای طرح ها. امین زاده طرح های سیاه و سفید یا حداکثر 2 رنگ می خواست. سه طرح مشخص کردم که اینطوری بزند.

1 شنبه 88.03.03

برنامه دوم خرداد خیلی خسته ام کرده بود. آخر شب هم دوباره رفته بودم ستاد تا دیروقت. همانجا خوابیدم و صبح هم برنامه ای را که باید به امین زاده برای گزارش کار ستاد 88 می دادم آماده کردم. ساعت 11 هم با سعید نورمحمدی رفتیم ستاد قیطریه نزد امین زاده. گزارش کار را داریم؛ کمی هم گلایه کردیم از وضعیت نابسامان تبلیغات، عدم وجود اقلام تبلیغاتی و ناهماهنگی هایی که با ستاد میرحسین وجود دارد. استان ها از ما پوستر می خواهند و ما پول نداریم که پوستر بزنیم و به آنها بدهیم. امین زاده قول 150 هزار پوستر را فعلن داد که سعید قرار شد بگیرد.

شهاب تماس گرفت برای کنفرانس مطبوعاتی امروز که با منوچهری داشتند. می خواست من هم حضور داشته باشم و در مورد طرح توضیح بدهم. معذرت خواهی کردم و گفتم بی خوابی کلافه ام کرده است. اگر اجازه بدهد ترجیج می دهم یکی دو ساعتی بخوابم. بعد از ظهر هم دوباره باید بروم ستاد با بچه ها قرار داشتم. شهاب قبول کرد، در عین حال از شهاب خواستم راجع به برنامه 18 خرداد خبر بدهد که ستاد 88 برنامه دارد.

رفتم خانه و یک ساعتی خوابیدم. بعد هم رفتم ستاد. دختران 88 آمده بودند. راجع به طرح هایی که دارند صحبت کردند. ریحانه طارمی از دفتر تبلیغات مسئول مستقیم ارتباط با آنها شد. ریحانه را مهرک معرفی کرده بود و خیلی این روزها کمک کار ماست. خوش ذوق است و تعهد کاری دارد. خواهر مینوی کمی از دختران فیروزه ای و کارهایی که می کنند گفت. با هم مشکل دارند.

خانم رمضانی آمد ستاد. راجع به شرکت و مشکلاتی که دارند صحبت کرد. استعفا داده بود و من از او خواسته بودم بیاید ستاد با من صحبت کند. خواستم از او که دوباره برگردد و کار کند. من هم بعد از انتخابات سرم خلوت تر خواهد شد.

بچه های مناطق پشت سر هم می آیند و درخواست اقلام دارند؛ اما نداریم. مشکل ما الان یکی، دو تا نیست. شهاب می گفت کارشناسان تبلیغات ستاد میرحسین موسوی اعتقاد دارند که کار تبلیغی را باید از 10 خرداد شروع کنند. اینها کمی کم دارند فکر می کنم. چه بگویم والا.

غروب شهاب آمد ستاد. سعید زنگ زد و گفت که سایت «قلم» خبرهای برنامه های استانی 88 را در دوم خرداد پوشش داده است؛ اما آنرا به عنوان برنامه های ستاد میرحسین نامیده و اسمی از 88 نیاورده است. شهاب هم شاکی بود. امروز در جلسه مطبوعاتی شهاب و منوچهری، معاون سیاسی ستاد، خبرنگاران از اختلاف ستاد 88 با ستاد مرکزی میرحسین پرسیده بودند که شهاب البته تکذیب کرد. هرچند این امر واقعن وجود دارد. خداخدا می کنم انتخابات تمام شود به کارهای عقب مانده ام و پروژه دانشگاهی ام برسم.

با امین در مورد کلیپ ها صحبت کردم. اولویت اول ما برنامه دوم خرداد است. هرچند سه، چهار تا کلیپ دیگر تا دو روز آينده آماده خواهند شد. بهاره و احسان روی آنها کار می کنند.

ضرغامی از دفتر سیاسی زنگ زد برای هماهنگی با معلمان در طرح وحدت سبز که فردا روز اول است. خواست که ساعت 8:30 بروم آنجا. رفتم. جلسه بی خاصیتی بود. آنها اصلاً در جریان نبودند. من پیشنهاد دادم ستاد 88 برنامه های خودش را بر این مبنا ارائه دهد. منوچهری قبول کرد. اما گفتم ما در صورتی کار را شروع می کنیم که اقلام تبلیغاتی را که قولش را داده اند تا فردا آماده شود. پوسترها و سی دی ها اولویت اول ماست. دکتر منوچهری قولش را داده است. اما من چشمم آب نمی خورد.

برگشتم ستاد. هیلا صدیقی امده بود برای کلیپ جلسه شاعران معاصر و فایل های بلوتوثی آن کمی صحبت کردیم. باید فایل های یک دقیقه ای بلوتوثی بسازیم. با امین در این مورد صحبت کردم.

آخر شب هم بابک آمد. کمی صحبت کردیم. انتقاد کردم از پوستر کارگزاران با عکس هاشمی. قبول نداشت. می گفت هاشمی رای دارد، از انتخابات خبرگان مثال آورد که رای هاشمی اول بود. توضیح دادم اما با مصباح 700 هزار رای فاصله داشت.

شنبه 88.03.02

از صبح رفتم ستاد برای اینکه همه وسایل آماده باشند برای برنامه امروز که سالگرد 2 خرداد است. یک سری وسایل را از صبح با صفری فرستادم استادیوم. پیمان، احسان و بهاره هم آمدند و دوربین ها را تحویل گرفتند و زودتر رفتند. همینطورآقایی به نام پیامی که می گفت با صدا و سیما کار می کرده و تمایل دارد که با ما همکاری کند. بچه ها گفته بودند که مواظب بچه هایی که نمی شناسیم باشم، شاید از وزارت اطلاعات آمده باشند برای سرک کشیدن به کارهای ستاد. من هم گفتم که نمی توانم ذهنیت آدم ها را بخوانم. ضمن اینکه ما چیزی برای مخفی کردن که نداریم. حالا اگر هم کسی واقعن برای رصد کردن کارهای ما بیایند، اتفاقن بهتر است که مطمئن شوند. به همین دلیل هم برای آنها هم دوربین آفیش کردم و از بچه ها خواستم که برای آنها هم کارت صادر کنند. ضمن اینکه می توانیم کارشان را هم ببینیم که اگر خوب بود از فعالیتهای شان استفاده کنیم.

خودم مقداری دیر تر رفتم. پوسترها را یک سری از اشکان تحویل گرفتیم، اما بقیه را فرستاده بودند دفتر ستاد. دوباره برگشتم ستاد تا پوسترها را بردارم. سی دی ها هم تقریبن کاملن آماده شده اند. فاطمه عرب سرخی تماس گرفت. گفتم که دارم می روم استادیوم  12 هزار نفری آزادی و اگر بخواهد می توانم بروم دنبالش. با هم برگشتیم استادیوم آزادی. کمی در مورد ستاد و برنامه ها و مشکلاتی که در ادامه داریم صحبت کردیم. فاطمه خیلی سرحال نبود. هرچه پرسیدم چیزی نگفت.

از ظهر در استادیوم بودم. یک غرفه درست کرده بودیم و محصولات ستاد 88 را می فروختیم. ویدئو پروژکتور که برده بودیم و کلیپ ها را روی پرده پخش می کردیم. مهرک آمد، از شهاب پرسیدم که گفت امروز نمی آید.

برنامه امروز خیلی خوب برگزار شد. هرچند من بیشتر مراسم را بیرون بودم. اجرای یحیوی که عالی بود. مخصوصن مقدمه که برای صحبت های هر نفر می گوید. یک نفر آمده تا باز کند پنجره ها را، بازکند پنجره ها را… این مقدمه حضور خاتمی بود.

خاتمی هم برای میرحسین سنگ تمام گذاشت و کاملن از او حمایت کرد. از صحبت های فائزه که خیلی خوشم آمد. از معدود کسانی در خانواده هاشمی است که خیلی قابل احترام است. مرعشی هم البته هاشمی نیست، اما با اینکه به هاشمی ها نردیک است خیلی لوطی است. فائره امروز از احمدی نژاد هم به تندی انتقاد کرد و گفت که اگر دوباره انتخاب شود جوگیر می شود و دیگر فکر می کند امام زمان است. پدر شهید جهان آرا هم در حالی که روی کتش، پارچه سبزی نصب شده بود؛ حمایت خودش را از میرحسین موسوی اعلام کرد. وقتی آهنگ ممد نبودی پخش می شد کل سالن احساساتی شده بود. من خیلی احساساتی نیستم، اما چشمانم پر از اشک بود در هنگام پخش این آهنگ.

از خانواده شهدا، خانواده شهیدان همت، باکری و زین الدین هم بودند. همینطور هنرمندانی مثل کیومرث پوراحمد، داریوش مهرجویی، پگاه آهنگرانی، حمید فرخ نژاد، لیلی رشیدی، کامبوزیا پرتوی. طناز طباطبایی را هم دیدم. به شوخی گفت آروند را هم نصیحت می کردی به خاتمی رای بدهد. از فعالان سیاسی معروف البته امروز کمتر در این برنامه بودند. هر نفره به یک یا چند شهر در ایران برای سخنرانی رفته بود.

از دفتر حقوقی ستاد میرحسین، دو نفر آمدند و در مورد غرفه ما سئوالاتی داشتند. توضیحاتی دادم. گفتند که شما نباید اقلامتان را بفروشید. گفتم که ما برای تهیه اینها یک قرون از ستاد میرحسین پول نمی گیریم. به همین دلیل نمی توانیم مجانی بدهیم، باید هزینه های ما از یک جایی در بیایند. تازه خیلی ها را هم مجانی به مردم می دهیم. خواست اگر مشکلی با ستاد داریم هم بگوییم که جواب دادم سه هفته دیگر انتخابات است. ما هم وقت این حرف ها را نداریم. ضمن اینکه این ستاد آن قدر مشکل دارد که یکی، دو تا نیست و درست هم نمی شود.

استقبال مردم امروز بی نظیر بود. کل صندلی ها که پر شده بودند. پایین هم کاملن پر بود. کلیپ هایی هم پخش شد. از جمله کلیپ میرحسین – خاتمی که امین آزاد برای آن خیلی زحمت کشید.

جمعه 88.03.01

با شهاب رفتیم ستاد ائتلاف در قیطریه. محمدرضا جلایی پور در مورد سی دی ها پرسید که گفتم جداگانه سفارش دادیم. منطقی نبود این همه بچه ها کلیپ تهیه کرده اند و فقط با آرم ستاد موسوی ارائه شود.

حسین گوهری در مورد یک ایراد کوچک از کلیپ موسوی – خاتمی گفت که موسوی لاری خواسته است آن را بر طرف کنیم. گفتم هر طور که خودش صلاح می داند مطابق نظر موسوی لاری عمل کند. حسین مسئول کارهای فیلم و تدوین موج سوم خیلی بچه با استعدادی است.

علی همدانی تماس گرفت و خواست برای روز دوشنبه قرار بگذاریم برای اینکه برویم به دیدن ضبط آهنگ رپرها. در جام جم قرار گذاشتیم.

دکتر تاجیک تماس گرفت و خواست برای فردا صبح بروم دفترش. درخواست کردم که اگر موافقت کند برای بعد از برنامه دوم خرداد باشد. پذیرفت.

از […] پیگیر چاپ پوسترها شدم. گفت که تا شنبه صبح آماده است. توضیح دادم که برای شنبه بعد از ظهر می خواهم. قول داد صبح روز 2 خرداد آماده باشد. در مورد هزینه اش هم پرسید و گفتم که نگران نباشد، می تواند از دکتر تاجیک بگیرد. با اکراه قبول کرد.

در مورد سی دی ها هم به […] زنگ زدم. گفت که تا 5 هزار تا می تواند برای روز 2 خرداد آماده کند. گفتم که بعد از ظهر هم می تواند فاکتورش را به ستاد بدهد و پولش را از آنها بگیرد. خدا کند تا قبل از دادن سی دی ها، با دکتر منوچهری صحبت نکند و دبه در نیاورد.

برگشتم ستاد و پیگیر کارهایی که باید در جلسه سالگرد دوم خرداد بکنیم شدم. قرار شد بیرون استادیوم 12 هزار نفری آزادی، یک غرقه برای خودمان بزنیم و محصولات ستاد 88 را بفروشیم. ویدئو پروژکتور هم می بریم که سی دی ها را نمایش دهیم

 شنبه 88.02.30 و 5شنبه 88.02.31

دکتر تاجیک هم وقت گیر آوده است. صبح ساعت 7 قرار گذاشته است دفترش در بالای پارک وی. ما تازه ساعت 2 و 3 نصفه شب، می خوابیم. در هر صورت با هر بدبختی که بود بیدار شدم و رفتم جلسه دکتر تاجیک با جوانان. یک سری از جوانان احزابی مثل همبستگی و پازوکی از حزب مردمسالاری حضور داشتند. در جلسات قبلی نبودم و از ابتدای جلسه معلوم شده بود که یک سری تصمیم گیری ها کرده بودند. در اول جلسه راجع به آنها صحبت می کردند. وسط صحبت ها که شد دکتر تاجیک عصبانی شد. هر سئوالی که می کرد بچه ها، کارها را به بعد موکول می کردند و این گزارش های بچه ها برای او راضی کننده نبود. با عصبانیت رو به همه کرد و گفت که اگر برنامه ای دارند ارائه دهند، در غیر اینصورت جلسات را ادامه نمی دهد. با همین حالت رو به من کرد و گفت که 88 اصلن برنامه دارد؟ گفتم داریم و اگر اجازه دهد توضیح می دهم. رو به تخته وایت برد گفت که توضیح بده؛ من هم کارهایی را که کرده ایم و برنامه های خودمان را تا انتخابات به صورت مشروح توضیح دادم.

برنامه های 88 برای دکتر تاجیک خیلی راضی کننده بود. از مشکلاتمان پرسید و اینکه چه انتظاراتی داریم. همانجا مشکلات ستاد را گفتم و اینکه اگر می تواند به خصوص در چاپ پوستر کمک کند. یک نفر را معرفی کرد و گفت که می توانیم تمام کارهای چاپ خودمان را از طریق او انجام دهیم. از او خواستم که همین الان به او زنگ بزند که من بروم نزد او؛ تجربه متواتری داشتم از آدم هایی که حرف می زنند اما عمل نمی کنند. تماس گرفت و برای ساعت 12 در دفترش در میدان انقلاب قرار گذاشتیم. دکتر تاجیک آخر جلسه هم از من خواست که به صورت مرتب با او مرتبط باشم. چشم گفتم و رفتم ستاد برای هماهنگی برنامه 2 خرداد.

ساعت 12 هم رفتم میدان انقلاب. قرار داشتم با آقای […] که دکتر تاجیک معرفی کرده بود. قرار شد برای شروع 5 هزار تا چاپ بزند از پوستر موسوی و رهنورد. برای برنامه 2 خرداد می خواهم. در مورد هزینه اش گفت و من هم جواب دادم که با دکتر تاجیک هماهنگ کند.

از ستاد ائتلاف، حسین گوهری تماس گرفت برای کلیپ هایی که قرار بود ما در سی دی که برای برنامه دوم خرداد تهیه می شود، ارائه کنیم. اما گفت که ستاد اعلام کرده فقط باید آرم ستاد موسوی روی سی دی ها باشد. من هم گفتم که اگر اینطوری است ما سی دی های جدا می دهیم. ما هفت، هشت تا کلیپ داریم، در حالی که بقیه یک یا دو تا کلیپ دارند و تازه قرار است آرم ستاد 88 هم کار نشود. اینطوری که نمی شود.

رفتم پیش دکتر منوچهری در دفتر سیاسی. قبلن در مورد سی دی ها صحبت کرده بودیم و انتشار در تیراژ وسیع. یک نفر را به من معرفی کرد. در مورد هزینه اش گفت که باید نصف نصف باشد. نصف آن را ستاد موسوی بدهد و نصف آن را هم ما بدهیم. قبول کردم. با کسی که دکتر منوچهری معرفی کرده بود تماس گرفتم و گفتم که حداقل 10 هزار سی دی می خواهم برای صبح روز شنبه. سی دی اریجینال را هم همین الان می توانم برایش بفرستم تا از روی آن بزنند. گفت که خیلی زیاد است و پنجشنبه و جمعه هم که تعطیل است. باید از کارگرها بخواهد بیایند سر کار و آنها هم بیشتر پول می گیرند. در مورد پول گفتم که ستاد مشکل ندارد و همه هزینه اش را می تواند از دکتر منوچهری بگیرد. نگفتم که قرار است نصف نصف بدهیم. دکتر منوچهری هم انگار از جیب بابایش دارد این پول را می دهد. تازه همین که کلیپ تهیه کنی یک عالمه پولش می شود، ما مجانی این همه کلیپ تهیه کرده ایم، آن وقت سر تیراژ آن […]بازی در می آورند و می گویند خودتان بدهید. برای انتشار سی دی ها هیچ راهی نداشتم جز اینکه آن را گردن دکتر منوچهری بیاندازم. خودش که متوجه حرف بیخودی که می زند نیست. من هم مجبورم اینطوری عمل کنم.

با سعید نورمحمدی در مورد برنامه دوم خرداد ستاد 88 در 88 شهرستان ( با تهران) صحبت کردیم. همه نهایی شده است و ما در فاصله 1 تا 4 خرداد، همه جای ایران برنامه داریم. سعید هم متن گزارش و خبر را برای سجاد سالک و حمید متقی فرستاد تا در روزنامه ها و همینطور اندیشه نو کار شود.

 شنبه 88.02.29

صبح رفتم ستاد. علی شیخ آمد. پیشنهاد داد که طرح ها را پلات بزنند و نظر مردم را راجع به آنها بگیرند و اصلاحش کنند. گفتم که علی جان خبر داری یک ماه دیگه انتخابات است؟ حالا تو می خوای پلات بزنی. وقت نداریم برادر.

ساجده کرمی مسئول کارهای گرافیکی ستاد دختران جوان 88، طرح های خیلی خوبی زده بود برای تی-شرت. استعداد خوبی دارد و با ذوق است. فایل اصلی طرح هایش را آورد.

سعید رئوفی تماس گرفت برای مصاحبه با خانم بهشتی. گفت که اصفهان است. به آزاده گفتم. قرار شد هماهنگ کند. سعید قول هم داد که پوسترهای ما را هم امروز بفرستد.

صبح سعید نورمحمدی جلسه جوانان با دکتر تاجیک را رفته بود. می گفت که از ستاد مرکزی شاکی است. از آنها بریده است و خودش جداگانه کار می کند. ستاد ما را هم به خوبی می شناخت. قرار شد فردا صبح ساعت 7 یک قرار بگذارد که من هم به دیدنش بروم.

علی همدانی ای-میل زد و برنامه سه شنبه با رپرها را به چهارشنبه موکول کرد.

ستاد میرحیسن برنامه ای گذاشته بودند و از ما -جوانان- هم دعوت کردند. به مصطفی طلوعی زنگ زدم که می رود یا نه. او شک داشت، می گفت کلی گویی می کنند و فقط وقت تلف کردن بلد هستند. آخرش هم گفت که خیلی کار دارد و اگر من از 88 نرویم او هم نمی رود. من هم گفتم که حسابی کار دارم و نمی توانم بروم.

بچه های مناطق غرب پیگیر کلیپ ها بودند که برایشان فرستادم.

سجاد سالک تماس گرفت. از ناهماهنگی های برنامه دوم خرداد خیلی گلایه داشت. سمیه توحیدلو از سجاد سالک خواسته بود تا مسئول اطلاع رسانی برنامه دوم خرداد باشد. قبلن مثل اینکه به بهروز شجاعی هم گفته بود. اما در نهایت امین زاده برنامه را به خانم مفیدی محول کرد. سجاد هم خیلی شاکی بود. سمیه امروز به سجاد زنگ زد که وزارت کشور با برنامه دوم خرداد مخالفت کرده است و از سجاد خواست تا یک مصاحبه با جواد امام داشته باشد. سجاد هم جواب داده بود که مسئول کار اطلاع رسانی خانم مفیدی است. او باید مصاحبه کند. سمیه هم می گوید که آنها کار نمی کنند، تو که اهل کار هستی مصاحبه کن که سجاد هم قبول نمی کند. به سجاد گفتم که در هر صورت برنامه اگر خوب انجام شود، آبروی همه ماست. اما در کل بهش حق می دهم.

به کلانتری زنگ زدم برای برنامه نظرسنجی. صحبت کردیم و قرار شد ساعت 6 برویم پیش شریف زادگان. رفتیم، قبل از آن با هم کمی صحبت کردیم. کلاً از ماجرای نظرسنجی و اینجور مسائل پرت است. فقط چیزی راجع به نظرسنجی شنیده، اما کار نکرده است. تاکید داشت که کار در روستاها انجام شود؛ گفتم که ما برای روستاها طرح جداگانه داریم، به ستاد هم برنامه اولیه را داده ایم. در ضمن نظرسنجی ما اگر انجام شود با استفاده از اعضای ستاد در سطح ملی است. جلسه شریف زادگان هم مثل سر تا پای ستاد بی برنامه بود و شلوغ. تا ساعت 6:30 بودم و بعد با سعیدین رفتیم جلسه منطقه 7. جلسه خیلی خوب بود. حمیدرضا جلایی پور، الهه کولایی و نجفقلی حبیبی صحبت کردند. قرار بود دستگاه بلوتوث بیاورند که فایل هایی را که تهیه کردیم از فیلم و کلیپ برای بچه ها بفرستند. اما سر وقت نیامد.

با نازنین خسروانی هم صحبت کردم که کارهای سایت ستاد را انجام دهد. قبول کرد. خیلی خوب می شود.

2 شنبه 88.02.28

 صبح زود رفتم شرکت؛ کمی کار داشتم. بعد هم رفتم ستاد. کلیپ میرحسین و خاتمی آماده است. امین، احسان، بهاره و پیمان بودند. امین که دیشب نخوابید و تا صبح بیدار بود تا کلیپ را نهایی کند. دستش درد نکند. احسان و پیمان هم خوب کار کردند. بهاره هم روی سفرهای استانی مهندس کار می کند.

امیدی هم آمد. اصلاحی زده بود بر کار «گل مریم» و دکلمه «تبر»؛ بهتر شده است. هیلا صدیقی هم دنبال کلیپ شاعران بود. می گفت خانجانی در ستاد تهران یک نسخه می خواهد. امروز جلسه نهادهای مدنی داشتیم. بابک هم آمده بود، فعلن که کاری از اینجا در نیامده است.

وحید شعبانیان زنگ زد و آمد ستاد. بچه های نسیم سفارش کاری به او دادند و 1 میلیون و 700 هزار تومان هم داده اند برای یک کلیپ 10 دقیقه ای. اما قرار بود متریال هم بدهند اما چیزی نداشتند. زنگ زده بود و از من فیلم و عکس می خواست. یک سری از سی-دی های قدیمی خاتمی را به همراه یک سری عکس به او دادم. از بچه های نسیم خیلی گلایه داشت. می گفت کار بلد نیستند؛ در عین اینکه خیلی هم افاده دارند. فیلم هایی در مورد زنان از میرحسین می خواست که ما برای کلیپ میرحسین-خاتمی استفاده کرده بودیم. با امین صحبت کردم، اما امین گفت که خودش می خواهد برای کلیپ ها استفاده کند.

دوستان وحید به همراه خودش طرحی برای دوچرخه سواری هم داشتند از خامنه به مشهد و حرکت به سمت تهران. پرچمی را می خواهند به ضریح مبارک امام رضا مطهر کنند و روی دوش میرحسین بیندازند. پیشنهاد دادم دو تا پرچم آماده کنند و هم برای خاتمی و هم میرحسین در روز 18 خرداد که برنامه تهران داریم روی دوش این دو بیندازند. استقبال کرد. پیشنهاد هم کرد که کارهای کلیپشان را با ما هماهنگ کنند. استقبال کردم اما باید با امین هم صحبت کنم.

شهاب تماس گرفت که در جلسه تبلیغات ستاد ائتلاف برای برنامه دوم خرداد شرکت کنم. گفتم که وقت ندارم. کارهایی را که یاد انجام دهیم انجام دادم. […] شهاب هم قبول داشت. قرار شد خودش برود و این موضوع ها را هم مطرح کند.

ساعت 5 جلسه شورای سیاست گذاری داشتیم. کمی صحبت کردیم راجع به کارها. بعد هم با شهاب، سعید و سجاد رفتیم جلسه با دکتر منوچهری، معاون سیاسی ستاد. دیشب هم جلسه داشتیم که قرار شده بود کل کارها را ستاد 88 بر عهده بگیرد. بچه های دانشگاه آزاد هم بودند که در تمام واحدهای دانشگاهی می توانند برای ما سالن بگیرند. برنامه هایمان را گفتیم. قرار شد من مسئول برنامه ریزی کار باشم و سجاد و سعید در اطلاع رسانی و سخنرانی ها کمک کنند. یک کنفرانس خبری مشترک هم برگزار کنیم که شهاب و دکتر منوچهری، این کار را به عنوان برنامه مشترک ستاد معرفی کنند. آقای ضرغامی نظری داشت در مورد مشعل و آهنگ برنامه که در این مورد من گفتم باید آلبوم تهیه کنیم. وگرنه آهنگ برنامه، مثل کارهای دولتی و فقط برای ژست کار کردن است. اثری بر مخاطب از لحاظ گستره نفوذ ندارد. در مورد استان ها هم بحث شد و قرار این است که آقای ضرغامی لیست استان ها را به ما بدهد تا برنامه ریزی اش را انجام دهیم.

به حسین گوهری زنگ زدم در مورد سی-دی ها. گفت که فرستاده اند به ستاد برای بررسی نهایی.

با شهاب تا ونک رفتیم. مهرک زنگ زد، شاکی بود که چرا از ریحانه طارمی که به من معرفی کرد، استفاده نمی کنیم. هرچه فکر می کنیم یادم نمی آید کی مهرک در مورد ریحانه با من صحبت کرده بود. اما آن قدر شاکی بود که جرات نکردم بگویم تو اصلن به من این موضوع را نگفته بودی. شاکی بود از اینکه چرا حرفش زمین مانده است. به مهرک گفتم که حالا چه کار کنم؟ هرچه بگوید همان کار را انجام می دهم. گفت که فردا، پس فردا می آیند ستاد، ریحانه خیلی می تواند به ما کمک کند. قرار شد مستقیم با من کار کند. آخرش هم معلوم شد که مهرک به شهاب گفته بود. شهاب اما یادش رفته بود به من بگوید. شهاب اما از من خواست که صدایش را در نیاورم، چون مهرک حالا از دست شهاب هم شاکی می شود. من دو تا رئیس دارم، شهاب و مهرک؛ البته سه تا، سپهر پسر شهاب هم هست. J)))))))))))))

برای فردا هم تاجیک از ما دعوت کرده است  به دیدنش برویم. من نمی توانم بروم. قرار شد حجت و سعید بروند.

1 شنبه 88.02.27

از صبح رفتم ستاد برای کارهای تدوین و کلیپ ها. پیمان، احسان و بهاره مشغول بودند.

بچه های سحر88 زنگ زدند برای برنامه ای در مورد فضای مجازی. گفتند طلوعی از موج سوم و بهروز شجاعی از یاری هم هستند. نمی دانم چه طرحی دارند. اما فضای مجازی که کار خودش را می کند. دیگر هماهنگی جدا نمی خواهد. با مصطفی صحبت کردم. گفت که نمی رود. کار دارد. من هم نمی روم.

سری به سهیل زدم برای کلیپ ترانه «شکست سکوت» گفت که حاضر است کار کند. آهنگ را به او دادم.

ساعت 7 دفتر منوچهری، معاون سیاسی ستاد جلسه داشتیم. با سجاد سالک و شهاب رفتیم. پیشنهادی برای جشنواره های استانی داشتند و می خواستند نظرات مختلف را بگیرند. دیدگاه هایمان را گفتیم. در مورد اسم این طرح هم گفتند که «امید سبز» است، من «تغییر سازنده و نجات ایران» را پیشنهاد دادم؛ اما دکتر منوچهری گفت که اسم نهایی شده است. ما برنامه هایمان را به صورت خلاصه گفتیم که شامل روزهای تعطیل مراسم 14و15 خرداد و همینطور ایام فاطمیه هم هست. مخالفتی نداشتند؛ اما برنامه آنها برگزاری جشنواره هر روز در دو استان و همینطور با در نظر گرفتن قشرهای خاص است. من تا اواسط جلسه بودم و بعد هم رفتم تا به قرارم با علی همدانی برسم. شهاب و سجاد بودند تا آخر.

علی را دیدم. در مورد موزیک ویدئوی آهنگی که ساسی مانکن برای کروبی خوانده است گفت و اینکه موزیک ویدئوی آنرا بروبکس ساخته و خیلی هم خوب شده است. کروبی با همه شان دست می دهد و برایش هم گل پرتاب می کنند. فرم کلیپ هم شبیه نیناش ناش است. به شهاب زنگ زدم که خبر را در سایت کار کنیم. به خبر رد صلاحیت کروبی ایراد داشت و می گفت که ما نباید وارد بازی رقابت با کروبی بشویم. در این مورد هم موافق انتشار خبر نبود.

کروبی رای هدف خود را از ناراضیان انتخاب کرده است؛ اما موفق نمی شود. شعارهای او کاریکاتوری از شعارهای 4 سال پیش معین است، حتی در استفاده از تینیجرها و ایجاد فضای شاد و گل و بلبل؛ اما برای این کار او باید اعتبار منبعی متناسب ایجاد می کرد. رای 4 سال پیش کروبی، رای 50 هزار تومانی، به دلیل همین شعار تازه او بود. در حالیکه این رای الان به نظر می رسد در سبد احمدی نژاد باشد، احمدی نژاد پولش نقد است و بذل و بخشش او هم نقد. کسی که سال 84 به کروبی رای داده بود الآن احمدی نژاد را ول نمی کند به کروبی بچسبد که وعده نسیه می دهد. طرح مطالبات و آنچیزی که بچه های ادوار از کروبی می خواهند هم شوخی است. تاکید بر آنها در اوج کار ستادی و تشکیلاتی سال 88 که جبهه مشارکت هر روز در تمام ایران برنامه داشت، 4 تا 5 میلیون برای ما رای آورد. ضمن آنکه این رای هم به واسطه تشکیلات به سبد موسوی می رود.

با علی راجع به کلیپ آهنگ رپی که یک سری از بچه ها قرار است بخوانند هم صحبت کردیم. قرار شد سر ضبط، من هم بروم و متن آهنگ را هم قبلش ببینم.

شب برگشتم ستاد و با بچه ها برای کارهای کلیپ و تدوین مشورت کردم. با محسن عموزاده هم در مورد طرح سینما 20 صحبت کردم. قرار شد برایم پیگیری کند.

شب، بهاره مرتضوی و محسن عموزاده را رساندم. بهاره یک مدت با تیم آخوندی و ستاد نسیم هم کار کرده بود؛ اما می گفت که آنجا چندان برایش رضایت بخش بود. الآن اما راضی است. از خودش هم کمی گفت که قبلاً کار مدلینگ می کرده است.

شب حمید متقی زنگ زد؛ گفت که قاضی مرتضوی روزنامه «یاس نو» را دوباره توقیف کرده است.

شنبه 88.02.26

صبح با شهاب صحبت کردم راجع به نامه به میرحسین که از من خواسته بود بنویسم.  در مورد جزئیاتش بحث کردیم و در نهایت برای شهاب فرستادم تا هر طور خودش می داند عمل کند.

بچه های مشهد طرح «کمپین 1 میلیون پوستر» را داده بودند که به صورت مسابقه باشد و از مردم دعوت کنیم طرح های گرافیکی پیشنهاد دهند. عنوان طرح را به «1 میلیون پوستر هوا کن» تغییر دادم و روی سایت گذاشتم. با سجاد هم هماهنگ کردم که خبرش در روزنامه ها و سایت ها کار شود. در مورد لوگو سایت هم با سجاد صحبت کردم به بچه ها بگوید تا کار کنند.

متن خبر هم به شرح زیر بود:

طرح «یک میلیون پوستر هوا کن «

اگر می خواهید پوستری طراحی کنید که در تیراژ یک میلیونی در سرتاسر ایران در زمین و هوا پخش شود، به مسابقه «طرح یک میلیون پوستر هوا کن» بپیوندید که توسط ستاد ملی جوانان حامی خاتمی (ستاد88) برگزار می شود.

در این طرح شما می توانید به صورت فردی یا گروهی پیشنهادهای خود را برای پوستر حمایت از میرحسین ارائه دهید و در مسابقه ای شرکت کنید که در صورت انتخاب پوستر شما، در  تیراژ 1 میلیونی منتشر می شود. پیشنهاد می شود به همراه هر پوستر شعار منتخب خودتان را نیز ارائه دهید تا به عنوان شعار منتخب ستاد 88 در تبلیغات انتخاباتی به نفع میرحسین موسوی ارائه شود.

طرح ها و شعارهای شما توسط دفتر تبلیغات و برنامه ریزی ستاد 88 مورد بررسی قرار می گیرد و سه نفر منتخب در دیدارهایی با خاتمی و موسوی طرح های خود را به رئیس جمهوری های سابق و آينده کشورمان ارائه می کنند.

پیشنهاد می شود در طرح های شما المان های زیر برجسته باشند:

–        حضور همزمان خاتمی و موسوی در تصاویری که در آنها حرکت وجود دارد.

–        تاکید بر رنگ سبز به عنوان نماد بصری حامیان میرحسین موسوی

–        تاکید بر هویت ایرانی

علاقه مندان می توانند طرح ها و شعارهای خود را حداکثر تا 2 خرداد 88 به آدرس setad88@gmail.com ارسال کنند. 

پیمان خماند آمده بود. قرار شد یک کلیپ 5 دقیقه ای از برنامه شعرا تا ظهر آماده کنند. بعد هم کارهای بلوتوثی اش را انجام دهیم.

کارگزاران از دیروز بنرهای خود را راجع به انتخابات در سطح شهر پخش کرده است و در میان این بنرها، عکس هایی از هاشمی رفسنجانی هم وجود دارد. کارشان فوق العاده اشتباه است. تاکتیک های سیاسی متناسب به زمان و مکان تغییر می کنند. در حالی که خط تبلیغی حامیان دولت تا قبال از انصراف خاتمی، تقابل دوباره هاشمی و احمدی نژاد بود، این تاکید بر هاشمی چه دلیلی دارد؟ فقط به خاطر این که دختر و برادر و برادر همسر و چه می دانم فک و فامیل جمع هستند، اسم هاشمی هم باید بیاید؟ و آن طرف هم به راحتی می تواند سواستفاده کند.

 بعد از انصراف خاتمی و آمدن میرحسین، خط تقابل هاشمی و احمدی نژاد، کم و بیش اما نه به شدت گذشته دنبال می شد؛ اما گویی عده ای نمی خواهند واقعیات جامعه را ببینند. هنوز در رودربایستی با هاشمی قرار دارند و نمی خواهند قبول کنند عکس های او رای آور نیست که حتی رای شکن هم هست. مقاله ای از محمدعلی رامین را امروز در رجانیوز خواندم که رقیبان انتخاباتی سال 88 را همان رقیبان سال 84 معرفی می کرد. این حرف آنها که چرت است، اما از لحاظ تبلیغاتی موذیانه انتخاب شده است، آن وقت ما هم بهانه می دهیم دستشان. حزب با این همه دم و دستگاه یک نفر را ندارد که تاکتیک های انتخاباتی رقیبشان را پیگیری کنند تا متناسب با آن برنامه ریزی نمایند. احتمالن نشسته اند دور هم، یکی گفته عکس هاشمی هم باشد، حاج آقا را همه قبول دارند، بعد هم طرح زده اند. درون خودمان هم از این مشکلات کم نداریم. آقا مصطفی عکس انتخاباتی سال 76 خاتمی را آورده بود با یک پورتره مهندس موسوی به عنوان یک طرح ترکیب کرده و گفته بود که خیلی خوب است. نکته ضایع طرح هم این بود که موسوی یک طرف را نگاه می کرد و خاتمی یک طرف دیگر، هیچ هارمونی و خلاقیتی هم نداشت. سیاستمداران ما در جمهوری اسلامی یاد نگرفته اند که قرار نیست همه چیز را بدانند و چون همیشه با پول دولت کار می کردند، خلاقیتی کارآفرینانه ندارند.

با سعید رئوفی تماس گرفتم برای پیگیری چاپ پوسترهای ما. گفت که مقیسه گفته است 30 هزار تا چاپ کرده و به شهاب داده است. سعید می گفت اما که اینطور نیست، می خواهد از زیر کار در برود. برای چاپ 10 هزار پوستری که بهزادیان هم نامه اش را امضا کرده بود گفت که امروز رفته است زیر چاپ.

با سعید نورمحمدی هم صحبت کردم برای چاپ پوسترهای ما که کارگزارانی ها قول داده بودند. گفت که عکس میرحسین-خاتمی را قبول کرده اند اما محمد هاشمی روی عکس میرحسین-زهرا حرف داشت. نمی دانست اما که حرفش چیست؟ با بابک هم صحبت کردم. گفت که تا فردا ظهر می رود برای چاپ.

بچه های مناطق غرب و 10 و 11، سه شنبه برنامه دارند. اقلام تبلیغاتی می خواهند. با علی شیخ صحبت کردم. تا ساعت 2 شب همه طرح ها را آماده می کند.

مهدیه مینوی با ساجده کرمی آمدند پیش من. برای کارهای تبلیغاتی دختران 88 صحبت کردیم. ساجده مسئول کارهای گرافیکی و تبلیغاتی شان است. یک سری عکس به آنها دادم که برای طرح آماده کنند. پیشنهاد طرح روی بالن، هواپیما و هلی کوپتر را هم دادم.

بعد از ظهر رفتم پیش آروند. کمی راجع به کلیپ ساسی مانکن کروبی صحبت کردیم. گفت که شاید یک کلیپ روی آن بسازد. امشب شایع شده است که کروبی را می خواهند رد صلاحیت کنند. تاج زاده هم گفته بود که دنبال این هستند که کروبی با حکم حکومتی تایید صلاحیت کنند. خبرش را شب در سایت گذاشتم.

بعد از صحبت با آروند هم رفتم ستاد به آفرین. بهاره مرتضوی آمد. با امین در مورد کلیپ ها صحبت کردند. احسان و پیمان هم بودند. کلیپ برنامه شعرا و ادیبان را آماده می کردند و یکسان سازی کلیپ های ما برای برنامه دوم خرداد. سمیه توحیدلو تماس گرفت و تاکید داشت که کلیپ هایمان را تا فردا صبح برسانیم. فکر نکنم بتوانم این کار را انجام بدهم. امین روی کلیپ خاتمی-میرحسین کار می کند که سه شنبه صبح آماده می شود و باید در مراسم پخش گردد. امیدی آمد و کارهای خودش را آورد. من راضی بودم، اما بعضی بچه ها خیلی رضایت نداشتند. مهم نیست. دید تبلیغاتی ندارند. فکر می کنند که باید یک هفته ای بهترین کلیپ دنیا را بدهیم. ما فقط باید محصولی تولید کنیم برای بازاری که الان تشنه است. کیفیت خیلی مهم است، اما همه چیز نیست. بعد از انتخابات می توانیم همه اینها را اصلاح کنیم؛ به عنوان یک سی دی بدهیم بیرون. تم تبلیغی مان هم می تواند کلیپ های انتخاباتی میرحسین موسوی باشد. بچه ها متوجه این جور چیزها نیستند.

هیلا صدیقی هم آمد؛ او هم خیلی راضی نبود. از من خواست کلیپ هایش را از آلبوم بردارم. ازش حواستم این کار را نکند. مخصوصن گل مریمش خیلی قشنگ شده است. قبول کرد. دو تا کار دیگر هم تا دو روز دیگر آماده می شوند. با سهیل  صحبت کردم برای کلیپ شکست سکوت میرحسین. قبول کرد دو روزه به من بدهد. سناریو و متن کلیپ را فردا می خواهد. تا شب ساعت 2 ستاد بودم.

جمعه 88.02.25

صبح جلسه دفتر تبلیغات داشتم. در مورد برنامه دوم خرداد صحبت کردیم و اینکه هنوز مجوز مکان برگزاری را به ستاد نداده اند. پیشنهاد شد در جلسه امشب اصلاح طلبان من در مورد اجرای برنامه در میدان آزادی و به صورت اعتراضی پیشنهاد بدهم تا اگر تیم احمدی نژاد مصر بر ندادن مجوز باشد برنامه را آنجا برگزار کنیم. در مورد جلسه مشترک اطلاع رسانی، صیانت از آرا ونظرسنجی با مناطق هم صحبت شد که انجام شود. برای برنامه شب شهادت حضورت زهرا هم صحبت کردیم. خاتمی روز شهادت همیشه به موزه قرآن می رود. با مسجدجامعی صحبت کنیم و برنامه را ما انجام دهیم. برای شب شهادت هم یک هیات راه بیندازیم برای یکی از مسجدهای شهرک غرب یا کانون توحید. اگر هم بتوانیم از الهی قمشه ای برای سخنرانی دعوت کنیم.. حامد طبیبی و عطا تهرانچی مسئول پیگیری کار شدند. خبرنامه روز 14 و 15 خرداد در حرم مطهر را هم حمید متقی پیگری می کند. قبلن بحثش را کرده بودیم. عطا تهرانچی پیشنهاد ویژه نامه روزنامه «اندیشه نو» برای کنکوری ها را داد که قرار شد حمید متقی امکان آنرا بررسی کند. خوراک آن اما آماده است. طرح هایی برای بلوتوث و پوستر میرحسین پیشنهاد شد که باید پیگیری کنیم.

امین آزاد سناریو کلیپ خود را برای خاتمی و میرحسین را که قرار است در برنامه 2 خرداد پخش شود آورده بود. بچه ها نظراتشات را دادند. با امین بعد از جلسه  رفتیم ستاد به آفرین. با بچه های تازه گروه تدوین آشنا شد. بهاره مرتضوی و پیمان خماند. آنها هم طرحی زده بودند و مشغول کار بودند. تقسیم کار مختصری کردیم.

بچه های گلستان و قزوین آمده بودند و مواد تبلیغاتی می خواستند. به آنها دادم.

با امین ناهار رفتیم رستوران نوید و از آنجا هم من رفتم قیطریه، جلسه دوم خرداد. از روزهای قبل شلوغ تر بود. دولت در نهایت با برگزاری برنامه در مجموعه 12 هزار نفری آزادی حل شده است. در مورد طرح ها، سمیه توحیدلو پیشنهادهایش را مطرح کرد. ما به عنوان ستاد 88 اما از طرح های خودمان استفاده می کنیم. در مورد کلیپ ها محمدرضا جلایی پور توضیحاتی داد. من هم در مورد طرح های خودم برای کلیپ ها نکاتی گفتم. ما یک آلبوم با هفت، هشت کلیپ آماده داریم.

امین آزاد تماس گرفت. برای موضوع پروژه آهنگی رپ که پیشنهاد تهیه اش را داده بود  قراری گذاشته بود در کافی شاپ جام جم با علی همدانی.  علی برای B.B.C گزارشی راجع به رپرها تهیه کرده بود و رپرهای زیادی را می شناسد که می خواهند به میرحسین رای دهند و آهنگی هم خوانده اند. تاکید کردم که در آهنگ نباید نامی از میرحسین باشد، تنها نمادهای میرحسین مثل رنگ سبز برجسته شود و تم اصلی موضوع راجع به رای دادن باشد. امیرتتلو، شایا و یاس اسامی برجسته ای بودند که به من معرفی کرد. راجع به موزیک ویدئو صحبت شد و کارگاردانی آن که 2 میلیون تومان هزینه دارد. گفتم آنرا گروه تدوین ما انجام می دهد. می گفت که ساسی مانکن برای خواندن ترانه ای به نفع کروبی، 9 میلیون تومان گرفته است. اما این بچه ها پول نمی خواهند. فقط می خواهند احمدی نژاد نباشد. گفتم ما همچین پولی هم نداریم، اما اگر آهنگشان خوب باشد می توانیم در تیراژ وسیع پخش کنیم.

شایا را هفته پیش گرفته بودند. امیرتتلو را هم مدتی در زندان نگه داشتند و تهدیدش کرده اند که راجع به انتخابات نخواند. پیشنهاد جلسه بحث 10 نفره و فیلمبرداری را هم داد که قبول کردم. بعد هم آهنگ ها را می توانیم بفرستیم برای پخش رسانه ای. این کار را برای هنرمندان هم می توانیم تکرار می کنیم.

برگشتم ستاد به کارهای باقیمانده برسم. امیرحسین شمشادی تماس گرفت. می خواست جلسه ای داشته باشیم. فردا شب را پیشنهاد کردم. از طرف حسین گوهری تماس گرفته بودند برای کلیپ ها و اینکه برای انتشار در سی دی ها تا فردا صبح حداکثر بدهیم. به خود حسین زنگ زدم که کلیپ اصلی ما تا فردا آماده نمی شود. تا دوشنبه طول می کشد؛ ضمن اینکه ما چند تایی کلیپ دیگر هم برای کار داریم که می خواهم در سی دی باشد. امین آزاد تماس گرفت. پیشنهاد داشت که قسمتی از آهنگی از سیاوش قمیشی را برای کلیپش آماده کند. گفتم که اگر بدون صداست اشکالی ندارد. اما امین صدای سیاوش را هم می خواست بگذارد. «فاصله بین من و تو…»؛ مخالفت کردم، گفتم مشکل ساز می شود.

5 شنبه 88.02.24

صبح آقایی به من نام آوات صمدی زنگ زد و گفت طرح خوبی دارد با برآورد مالی که کمک می کند مهندس موسوی رای بیاورد. این طرح را نزد چند نفر برده و در عین حال اینکه استقبال شده است اما واکنشی نشان نداده اند. از طریق حجت شریفی من را پیدا کرده است و می خواهد همدیگر را ببینیم. آمد. طرحی برای کردنشینان آورده بود. یک فیلم سی دقیقه ای است که می خواهد مهندس 12 دقیقه جملاتی را که فکر می کند مناسب است بیان نماید و در تیراژ وسیع منتشر نماید. با مرتضوی در دفتر فاتح صحبت کرده بود اما تحویلش نگرفته بودند. جملات پیشنهادی اش را داد. طرح بدی نیست. اما ما برای کارهای خودمان گیریم، یکی از ایرادهای ستاد عدم توان استفاده از نیروهای داوطلب اینجوری و طرح های حدید است. هر ستاد انتخاباتی باید یک واحد مجزا برای طرح ها و ایده های نو داشته باشد. این ایده ها، هرچند که خیلی هایشان هم پرت باشند، باز هم اگر یکی، دو طرح خوب از توی آنها در بیاید خیلی خوب است.

با فرهاد چت کردم. پیشنهاد کردم یک بمب گوگلی و یک پتیشن با عنوان «احمدی نژاد استادیوم نرو» راه بیندازد. قرار شد یک متنی برایم ای-میل کند.

صبح از ستاد تماس گرفتند برای برنامه سفیران انتخاباتی موج نو. حجت هم از من خواسته بود که بروم. با همکاری 88 انجام می شود. لوگو 88 را در برنامه هایشان نگذاشته بودند. به حجت گفتم؛ قرار شد اصلاح کنند.

با امین فلاح رفتم دفتر ستاد در «به آفرین» جای خوبی است. کامپیوترها را بردند آنجا. پوسترها را هم قبلن برده بودند. از امشب شروع به کار می کنند. از ستاد میرحسین تماس گرفتند فایل برنامه مراسم شعرا و ادیبان معاصر را می خواستند. گفتم یکی دو روز دیگر آماده می شود، برایشان می فرستم.

به حمید متقی زنگ زدم. اندیشه نو خبر مراسم شعرا و ادیبان معاصر را کار کرده بود اما اسمی از 88 نیاورده بود. گله کردم. گفت که کار او نبود. بچه های فرهنگی، بابک غفوری آذر، آنرا نوشته است. خبر مراسم و حمایت محمود دولت آبادی از میرحسین اما روی جلد خیلی از روزنامه ها بود.

با امین دفتر فردوسی هم رفتیم. جای بدی نیست. قرار شده است داود روشنی و گروهی از بچه های شهدا اینجا مستقر شوند. بچه های همدان تماس گرفتند. برنامه می خواهند کار کنند. هرچند یک سری ناهماهنگی ها با تهران دارند. برای دوم خرداد می خواهند آقا رضا یا آقا مصطفی بروند همدان. آقا رضا که سیستان است و دکتر معین هم فکر می کنم قرار است برود کردستان.

امروز تصادف هم کردم، زنگ زدم دانشگاه و اطلاع دادم که امروز نمی توانم سر کلاس حاضر شوم.

برگشتم ستاد روی برنامه ها کار کردم. روح ا.. شهسوار تماس گرفت. راجع به طرح کلاهی که در مشهد زده اند گفت. قرار شد طرحش را برای من بفرستد.

به آروند زنگ زدم. کمی راجع به انتخابات صحبت کردیم. با تقی کروبی کار می کند و می گوید طرح های خوبی برای کروبی دارد. کمی کل کل هم کردیم.

به امیدی زنگ زدم. با هیلا صدیقی رفتیم سر صدابرداری. […] را هم دیدم. کارها پیش می رود. همانجا با هیلا و امیدی در مورد «زن ایرانی» صحبت کردیم. بچه ها اما مخالفند. با صدای زن نمی توانیم کار کنیم. به امیدی گفتنم که روی یاور هم کار کند. از همتی هم خبری نیست.

4 شنبه 88.02.23

صبح ساعت 6 بیدار شدم، دیدم در حال خانه اشکان اینها هستم. رفتم اداه ثبت شرکت ها. برای ثبت تغییرات هیات مدیره. مهندس فلاح را هم گفته بودم که بیاید. صحبت کردیم راجع به محل شرکتی که می خواهیم با هندس اللهیاری تاسیس کنیم. پیشنهاد داده بود که فعلن در محل شرکت ما یک اتاق هم به آنها بدهیم. مخالفت کردم. آن برای زمانی بود که مدیرعامل را من تعیین می کردم. الان که توافق کردیم مدیرعامل با پیشنهادی آنها و شخصی از بیرون باشد دیگر این امکان پذیر نیست.

بهاره مرتضوی آمد با رازی، کارگردانی سینما خوانده است و قرار شد کمک کند برای تدوین. پیمان خماند هم آمد؛ او تجربه کار تدوین دارد. قرار شد در دفتر «به آفرین» مستقر شوند. با امین فلاح صحبت کردم و از آنها خواستم بروند پیش امین. محل دفتر ستاد را ببیند، یک اتاق را برای کارهای تدوین و کلیپ و … اختصاص دادیم. امین آزاد از من خواسته بود که اتاقشان جدا باشد برای تولید محصولات تمرکز داشته باشند. قرار شد امکانات آنجا را ببینند و اگر چیزی اضافه می خواهند بگویند. یک سری وسایل هم می خواستند که برایشان تهیه کردم.

با هر دو تا – بهاره و پیمان – هم شرط کردم که اگر اهل کار هستند و می خواهند فعالیت کنند تا آخر وقت امشب به من خبر بدهند. امکانات ستاد محدود است و باید با این امکانات کم بسازیم. انتظار معجزه از من نداشته باشند. اما اگر امکانات را دیدند و به من گفتند که هستند باید تا آخرش پای کار باشند و قول «یا علی» بدهند.

سه تا از بچه های 88 مشهد هم آمدند تا سی-دی و پوستر بگیرند که بهشان دادم. بعد از ظهر یکی، دو ساعتی رفتم خانه و خوابیدم و بعد هم برگشتم ستاد، جلسه هیات اجرایی داشتیم. در مورد تمام کمیته ها و سایت بحث شد. در مورد سایت، سجاد سالک از ناهماهنگی ها گلایه مند بود. توضیح دادم که سایت اطلاع رسانی و خبری لزومن نیست. یک جوری برای خبرهای تبلیغاتی و هماهنگی با اعضای ستاد در کل کشور است. در مورد تبلیغات هم صحبت کردیم. قرار شد سی-دی فایلهایمان را به تیم علی هاشمی کارگزاران هم بدهیم و برای دوم خرداد پکیج تبلیغاتی مان یکسان باشد. در مورد برنامه دوم خرداد هم بحث شد که گویا اصل برنامه هنوز محل شک است. دولت حاضر نیست که هیچ ورزشگاه و زمینی به دوم خردادی ها بدهد که این مراسم را برگزار کنند. سمیه توحیدلو از من در مورد ورزشگاه آهنگ پرسیده بود. اما من هم نمی دانم که آنجا چقدر گنجایش دارد.

سعید در مورد سخنرانی های دوم خرداد در شهرستان ها بحث کرد. تقریبن اکثر استان ها سخنرانشان مشخص شده است و فقط چند تایی مانده اند. آقا رضا خاتمی خارج از روال 88 می رود سیستان. سعید نورمحمدی اما در ابتدا خبر نداشت. او به آقا رضا گفته بود اما آقا رضا به او خبر نداده بود و سعید از اینکه آقا رضا، جواب او را نداده بود اما حاضر شد از طرف ستاد به سیستان برود ناراحت شده بود. اما در نهایت قرار شد سعید هم با نوروز مصاحبه ای کند و خبر برگزاری 88 سخنرانی در 88 شهرستان کشور، به مناسبت سالگرد دوم خرداد منتشر شود. برنامه اش تا یکی، دو روز دیگر نهایی است.

 در مورد اقلام تبلیغاتی بحث کردیم. قرار شد یک قیمت بگیریم برای تهیه ریز هرکدام از این اقلام. بچه های مناطق تهران به شدت نیازمند این اقلام هستند.

در مورد تهران هم مفصل بحث شد. مشکل تهیه اقلام تبلیغات دارند که باید ستاد تکثیر کند. در مورد مکان هم اکثر مناطق توانسته اند جایی برای خودشان باز کنند. با حجت در مورد کمیته صیانت صحبت کردم؛ قول داد تا اویل خرداد یک لیست اولیه برای هماهنگی به میثم عنقائی بدهد.

بچه ها برای محتوای sms می خواهند کسی وجود داشته باشد که بتوانند روی ایده های او حساب کنند. من به حجت، پژمان راهبر را پیشنهاد دادم که با او صحبت کند. پژمان یک مخ جهنمی دارد از ایده های جالب. در نهایت اما قرار شد خودم پیگیری کنم.

پشنهاد شد پوستر حامیان میرحسین با عنوان همه مردان رئیس جمهور به صورت اعضای تیم ملی چاپ شود برای توزیع در بازی های تیم ملی. حجت در مورد برنامه فردای «موج نو» گفت و اینکه من هم دعوت کرده اند در جلسه شان حضور داشته باشم. ساعت 10 صبح ستاد است. اما فکر نکنم بتوانم بروم.

برای برنامه 18 خرداد در جنوب شهر بحث کردیم. قرار شد اول پیگیر حضور خاتمی باشیم و بعد برای گرفتن استادیومی از شهرداری توافق کنیم.

شهاب خبری داد که احمدی نژاد دستور داده است اولویت «روزنامه ایران»، قبل از اولویت «مواد دارویی» در اسرال پروازهای هوایی باشد. اشتهاردی روزنامه ایران اجازه این کار را از رئیس جمهور گرفته است.

بچه های مشهد خبری دادند مبنی بر اینکه در ابتدای برنامه ای در مشهد، مجری، عبارت «بنام صداقت، بنام احمدنژاد» را بیان کرده است. روی این موضوع باید مانور بدهیم. خبرش را در سایت گذاشته بودند. من اصلاحش کردم.

امیدی آمد برای ترانه ها. 2 میلیون تومان به او دادیم و کارها را تا آخر هفته تمام می کند.

3 میلیون تومان نزد همتی داریم اما جواب تلفن های من را هم نمی دهد.

3 شنبه 88.02.22

صبح تا ساعت 10 خواب بودم. بعد هم رفتم برای هماهنگی کارها،دوربین، اقلام تبلیغاتی و … ساعت 2 هم رفتم مسجد امیرالمومنین و برگزاری مراسم. بچه ها بنر را نصب کردند. استند ها هم آماده شدند. برای پوسترها اما 200 بار زنگ زدم به اشکان رضایی و در نهایت یک نوبت به برنامه رسید.

ساعت 6 مراسم را شروع کردیم. امین زاده، محمود دولت آبادی، مسجدجامعی، سهیل محمودی، عموزاده خلیلی آمده بودند. ایمان مجری مراسم بود و برنامه را خوب برگزار کرد.

شعرهای خوبی هم خوانده شد. بعضی شعرها در نقد احمدی نژاد فوق العاده جالب بودند. اما سر شعر هالو، شهاب خیلی شاکی شده بود. از سالن که بیرون رفتم دیدم هیلا صدیقی، سر مرز گریه کردن است. پرسیدم که چه شده، گفت شهاب خیلی شاکی است. رفتم پیش شهاب، صورتش قرمز بود. هالو در شعری که خواند، صحبت از ایرج میرزا و بچه بازی کرده بود و شهاب هم قاطی کرد. غرش را هم به هیلا زد. شهاب را آرام کردم و گفتم که حالا که تمام شد و رفت. یک چیزی گفت دیگر. در ضمن شعر است، همه که نباید به میل من و تو شعر بگویند. در عین حال به او یادآوری کردم که امشب سه شنبه و شب چهارشنبه است. قاطی کردن توی سید هم به این دلیل است.

مسجدجامعی صحبت های خوبی در پاسخ به وزیر ارشاد فعلی، صفار هرندی آماده کرده بود که بیان کرد. محمود دولت آبادی با تاخیر آمد، اما سخنرانی اش خیلی خوب بود. البته یک هم حسابی از خجالت عبدالکریم سروش به عنوان نظریه پرداز انقلاب فرهنگی درآمد و از او انتقاد کرد. پایین همه متعجب شدیم. انتظارش را نداشتیم. ایمان هم هر جور بود جمع و جورش کرد.

دولت آّبادی در عین حال گفت که از ستاد میرحسین موسوی حمایت می کند. سروش در انتخابات از کروبی حمایت کرده است.

دولت آبادی برای برنامه در ابتدا قصد نداشت بیاید. یکی، دو بار سعید به او گفته بود و حاضر نشد تا بیاید. هیلا اما به سعید پیشنهاد کرد که بگوید از دفتر آقای مسجدجامعی تماس می گیرد و ایشان دعوت کردند. اسم مسجد جامعی که آمد، دولت آبادی هم جواب داد ساعت 6 ماشین بفرستند دنبالش و اینجوری شد که در مراسم حاضر گردید.

جلسه امروز خیلی پربار بود. بعد از کلی نق زدن به هیلا، از برنامه راضی هستم. هرچند سعید رئوفی قرار بود با مسجد هماهنگ کند که برنامه تا ساعت 9 باشد. اما ساعت گفتند باید مراسم را تعطیل کنید. تاکید هم کردند که اگر خودمان تعطیل نکنیم خودشان چراغ ها را خاموش می کنند. ما هم مجبور شدیم که زودتر مراسم را تمام نماییم.  هیلا هم البته نتوانست شعرش را بخواند. یکی، دو دقیقه فقط صحبت و از همه تشکر کرد. البته هیلا انتقاد داشت که چرا کلیپ ستاد را پخش کردیم. وقت مراسم اینگونه گرفته شد. گفتم طبق برنامه بود؛ ضمن اینکه تو الان فقط این برنامه را می بینی، من به کلیت ستاد توجه دارم. یه کمی هم سر به سرش گذاشتم و خندیدیم.

امروز جلسه برنامه دوم خرداد هم بود که به دلیل برنامه امروز ما کنسل شد. بعد از مراسم با علی شیخ و سمیه رفتیم خانه اشکان تقی پور. زنگ زدم به اشکان رضایی در مورد پوسترها. گفتم چون دیر فرستادی پولش را بهت نمی دهم. یه ذره قر زد گفتم که فکر کن به ستاد میرحسین کمک کردی. جای دوری نمی رود.

2 شنبه 88.02.21

صبح در شهرک غرب جلسه داشتم با یک تیم طراحی که […]، معرفی کرده بود. یک سری عکس به آنها دادم و در مورد پکیج تبلیغاتی ستاد صحبت کردم. قرار شد طرح های خودشان را با پس زمینه های شاد به من ارائه دهند. در مورد کلیپ هم صحبت کردیم. قرار شد پیشنهادهایشان را تا فردا برایم بیاورند.

آقایی به نام شهسواری به همراه یک عرب ایرانی تبار که آهنگی برای خلیج فارس به دو زبان فارسی و عربی گفته بود امدند نزد من. می خواستند این آهنگ را با یک کلیپ به میرحسین بدهند. در مورد کلیپ گفتند که خودشان می توانند، اما هزینه اش 5 میلیون تومان می شود. آهنگشان خوب بود، در مورد کلیپ اما من گفتم که ما چنین پولی نداریم که بدهیم. می گفتند تلویزیون حاضر است از آنها بخرد و حتی برای کلیپ به آنها پیشنهاد داده اند که هلی کوپتر و کشتی با هماهنگی ارتش یا سپاه برایشان تهیه کنند. این دو نفر اما می گفتند که دوست ندارند با صدا و سیما کار کنند و می خواهند به ستاد میرحسین کمک نمایند. گفتم که آهنگ که آماده است، پس هزینه ای ندارد. کلیپ را هم یا شماها خودتان می توانید تهیه کنید که باز هم هزینه اش زیاد نمی شود و یا اینکه کسی برای شما تولید می کند و بازهم هزینه آن 5 میلیون نیست. ضمن اینکه ما هفته ای یک کلیپ داریم و یک قرون هم خرج آن نمی کنیم. تنها کمکی که می توانم بکنم این است که آهنگ را با کلیپی که فیلنامه اش هم باید مورد تایید ما باشد، در تیراژ نسبتن خوبی در مراسم های مختلفی که داریم منتشر کنیم. به برنامه 2 خرداد اشاره کردم که کمتر از دو هفته دیگر برگزار می شود. اضافه هم کردم که اگر فردا میرحسین رئیس جمهور شد کارتان می تواند برند شما باشد برای آینده؛ وگرنه من 5 میلیون ندارم که برای یک کلیپ بدهم. قرار شد فکر کنند و خبر دهند.

صبح به پیمان زنگ زده بودم برای عکاسی از مراسم دانشگاه آزاد. بعد از ظهر آمد و عکس هایش را آورد. طرح های ما آنجا کار شده بود و از طرح ها هم همه راضی بودند. پیمان هم عکس های خوبی گرفته بود. گفتم که یک سری عکس هارا به بچه های اندیشه نو بدهد. با حمید متقی تماس گرفتم و قرار شد پیمان برود پیش او و عکس هایش را برای چاپ به اندیشه نو بدهد.

با رازی و علی قرار داشتم. راجع به بنر مراسم فردا صحبت کردم. تا بعد از ظهر آماده می شود. پوستر میرحسین، رهنورد را هم دادم اشکان رضایی چاپ کند. با هیلا صدیقی هم چندین بار صحبت کردم برای برنامه فردا. سهیل محمودی و شمس لنگردودی هم می آيند. برنامه خوبی می شود.

رازی، دختری به اسم بهاره مرتضوی را معرفی کرد که می گفت تجربه کار تدوین دارد. برای 4 شنبه قرار گذاشتیم.مهدیه مینوی تماس گرفت و در مورد گروهی گفت که حاضر هستند کار تبلیغات انجام دهند، اما پول می گیرند. مخالفت کردم و گفتم که من خودم آخر تبلیغات هستم؛ ضمن اینکه ما برای خودمان پول نداریم. چه برسد به دیگران. با نمیا طباطبایی و اشکان اشعریون صحبت کردم. شب قرار گذاشتیم برای برنامه فردا و کارهای تصویری. به نیما هم گفتم که دوربین افیش کند.

میثم عنقائی تماس گرفت.از ستاد تهران ناراضی بود و می گفت فشل است. من هم این اعتقاد را دارم. برای 88 در کمیته صیانت، 1000 نفر را در تهران پیش بینی کرده اند. میثم نگران بود نتوانیم فراهم کنیم. من هم گفتم که در تهران خیلی مشکل داریم اما تا روز رای گیری فراهم کردن 1000 نفر برای ستاد تهران کاری ندارد.

ساعت 7 جلسه داشتیم برای برنامه فردا. بچه ها آمدند. هماهنگی های لازم را انجام دادیم. محمود دولت آبادی هم می آید. بابک هم آمد. دیروقت رفتیم خانه.

موقع برگشت تو 24 متری سعادت آباد، ماشین من افتاد توی جوی آب. نزدیک بود بد سوتی بدم، به خیر گذشت اما.

1 شنبه 88.02.20

صبح زود جلسه کمیته راهبری شرکت داشتیم. در مورد مرکز اسناد پروژه ها و نحوه انتشار اسناد داخل شرکت صحبت کردیم. در مورد چارت سازمانی هم بحث کردیم و  تغییراتی که باید در آن داده شود. تمام موارد را در حد پیشنهاد گذاشتم و گفتم که فعلاً مسکوت بماند.

بعد از جلسه روی برنامه نهایی ستاد 88 برای ارائه به دکتر بهزادیان نژاد، رئیس ستاد میرحسین، کار کردم. پیمان یک پسربچه با انگیزه آمد پیش من. دانشجوی عکاسی است و یک سری از عکس هایش را هم آورده بود. خوش سلیقه بود. گفتم کارش را به عنوان عکاس با ستاد شروع کند.

امین آزاد تماس گرفت. کلیپ برنامه ثبت نام میرحسین را یک روزه تهیه کرده بود. برایم آورد. خیلی خوب شده است. ساعت 3 اعضای هیات اجرایی به اضافه عماد بهاور با بهزادیان جلسه داشتیم. کلیپ را هم نشانش دادیم. تعجب کرده بود که چقدر سریع کلیپ مراسم آماده شده است. سی دی کلیپ را به او دادم.

در مورد برنامه های نهایی ستاد تا روز انتخابات هم مفصل صحبت کردیم. همینطور برنامه هایی که برای 2 و 18 خرداد داریم و پیشنهاد سفرهای استانی خاتمی که البته باید با دفتر هماهنگ شود. پیشنهاد اولیه ما کرج، مشهد و اصفهان است. خاتمی البته فعلن رفته جده عربستان. شنبه می آید.

بهزادیان نژاد هم یک تنخواه 1 میلیون تومانی به ما داد به اضافه 100 هزار تومان هم برای هر منطقه تهران. در مورد چاپ اقلام تبلیغاتی هم قبول کرد که مستقیم از او درخواست کنیم. سعید رئوفی پیگیری می کند.

عماد در مورد نهضت آزادی و نیروهای ملی-مذهبی با او صحبت کرد و با توجه به اعلام حمایت دکتر سروش از کروبی در مورد ضرورت تعامل بهتر با این نیروها نظراتش را بیان نمود. ستاد کروبی از طریق کرباسچی بارها به آنها پیغام داده است و چند باری هم ملاقات داشته اند. اما از طرف میرحسین صحبتی نشده است. بهزادیان گفت که شما نگران نباشید ما پیرتر ها خودمان با هم کنار می آییم و صحبت هم شده است. عماد بهاور که عضو دفتر سیاسی نهضت هم هست پاسخ داد که در جریان هیچ صحبتی میان نهضت آزادی و ستاد مهندس نیست و رد کرد.

بهزادیان نژاد هم پاسخ داد که او جوان است و در جریان قرار ندارد. ادامه داد که به منزل مهندس سحابی رفته و نظر مساعد او را گرفته است. عماد اما گفت که مهندس سحابی فعلن با توجه به شرایط، در موضع اقلیت قرار دارد و به دلیل عدم توجه میرحسین به نهضت آزادی و نیروهای ملی-مذهبی، آنها اگر از کروبی حمایت نکنند، حداکثر سکوت خواهند کرد.

بهزادیان نژاد اما خیلی محکم روی مواضعش ایستاده بود و می گفت با آنها مشکلی نداریم و حل می کنیم. عماد دوباره در مورد نهضت آزادی پرسید؛ بهزادیان نژاد اما حرفش را در مورد سحابی تکرار کرد. من و شهاب یک نگاهی به هم انداختیم و عماد هم برای او توضیح داد که مهندس سحابی، رئیس مجمع نیروهای ملی – مذهبی است. آنها ارتباط تشکیلاتی با نهضت آزادی ندارند و اساسن دو تشکل جدا هستند. عجیب بود، رئیس ستاد میرحسین برای انتخابات ریاست جمهوری، فرق نهضت آزادی و ملی –مذهبی را نمی داند و خبر ندارد که مهندس سحابی، عضو نهضت آزادی نیست.

بهزادیان نژاد در ادامه از عماد در مورد نقش دکتر باوند در میان نیروهای ملی-مذهبی پرسید که عماد جواب داد، دکتر باوند عضو جبهه ملی است. جبهه ملی هم از اساس با نهضت آزادی و هم ملی – مذهبی ها متفاوت است.

در نهایت عماد در مورد برقراری دیداری در حد نیروهایی مانند آقایان صباغیان و برادران توسلی با او صحبت کرد و پرسید که آیا حاضر است با آنها دیداری داشته باشد. بهزادیان نژاد رد نکرد؛ اما گفت که این دیدار نباید به صورت دسته جمعی باشد و در عین حال در ستاد هم نمی تواند دیدار کنند. به صورت فردی یا دو، سه نفره و در جایی غیر از ستاد. اما من فکر نمی کنم در همین حد هم رضایت بدهد.

هرچند به نظر من حالا حمایت نهضت یا ملی – مذهبی ها اساسن چیزی را نه به میرحسین اضافه می کند و نه کم. حمایت شخص مهندس سحابی البته برای ستاد میرحسین پرستیژ دارد. اما بقیه، حمایت یا عدم حمایتشان در رای میرحسین تاثیری ندارد. افراد به صفت تشکیلاتی شان یک توانایی دارند و به صفت شخصی شان نوعی دیگر. من هیچ وقت عماد را لزومن به عنوان یک عضو نهضت نمی بینم؛ شخصیت خودش و توانایی حرفه ای اش و البته کلام معتدلش را دوست دارم. امروز اما به نظر من طرح این بحث از اساس درست نبود. شهاب هم که با من قبل از جلسه در این مورد صحبت کرد، چون دیگر تصمیمش را گرفته بود، مناسب ندانستم که نظر مخالفم را بگویم. اما اگر از قبل می دانستم حداقل توصیه می کردم که طرح این موضوع درست نیست.

بهزادیان نژاد هم مرد خوبی به نظر می رسد، غل و غش ندارد و حتمن از نظر مالی پاک است. اما مرد کار اجرایی نیست. فکر می کند در وزارتخانه یا دانشگاه کار می کند. ضمن اینکه اطلاعات سیاسی اش هم فوق العاده ضعیف است و فکر نمی کنم اساسن تحلیل درست و حسابی سیاسی هم داشته باشد. در وسط بحث ها هم از آرم ما و عنوان «ستاد ملی جوانان حامی خاتمی» ایراد گرفت. من گفتم که به هر حال ما حامی خاتمی هستیم و از این موضع از اقای میرحسین دفاع می کنیم.

بعد از جلسه کمی با بچه ها صحبت کردیم در مورد اینکه هرکاری که است باید خودمان انجام دهیم و چندان امیدی به ستاد نداشته باشیم.

غروب آروند تماس گرفت، کمی همدیگر را مسخره کردیم. او با کروبی کار می کند. اما الفبای سیاست را نمی داند، هرچند در ایده پردازی استاد است.

شب با بچه ها قرار داشتم برای برنامه سه شنبه. هیلا، سعید، شهاب، مهرک و پویا امرالهی. عنوان برنامه هم شعرا و ادیبان معاصر است. هیلا تاکید داشت که اگر بتوانیم حتمن محمود دولت آبادی را هم دعوت کنیم.

در مورد انتظامات با سعید و پویا صحبت کردم. قرار شد تا فردا ظهر لیست انتظامات را به من بدهند. در مورد ریز برنامه هم بحث کردیم و نهایی شد. هیلا هم به چند نفری زنگ زد برای برنامه.

به سجاد، حمید متقی و بهروز شجاعی زنگ زدم برای پوشش خبری مراسم. خبر آنرا هم به سایت ها با بنر فرستادم.

آخر شب بابک حقیقی آمد. کمی صحبت کردیم و با هم رفتیم خانه. از بابک هم خواستم خبر مراسم ما را در سایت کارگزاران کار کند.

شنبه 88.02.19

صبح زود با فلاح، مدیر سیستم ها و روش ها و منتقمی مدیر مالی جلسه داشتیم در مورد گزارش ریز محاسبات حقوق بر مبنای ضرایب جدید. گزارش را نهایی کردیم و منتقمی هم قرار شد تا آخر وقت امروز لیست جدید را به خانم لطفی بدهد تا در کارتابل من بگذارد تا شب چک نهایی را بکنم.

ساعت 8 صبح رفتم برای چاپ پوسترهای مهندس و خانم رهنورد. با بچه ها هم هماهنگ کردم برای برنامه که پوسترها را بیاورند. ساعت 10 هم رفتم ستاد مهندس. با بچه های 88 آنجا قرار داشتیم. از آنجا هم با هم تا وزارت کشور رفتیم. مهندس ساعت 12 آمد. قبل از او هم کروبی آمده بود. پوستر جدیدمان خیلی خوب شده است. همه می خواستند. شهاب یک نفر را به من معرفی کرد که حاضر بود پوسترها را در تیراژ وسیع چاپ کند. سی-دی را به او دادم. استقبال، خیلی خوب بود. مردم هم سئوال می کردند و خیلی هایشان منتظر ورود مهندس بودند. با ورود مهندس تمام برنامه های ما بهم ریخت. شلوغی اوضاع اجازه هیچ کاری به ما نداد. جمعیت با مهندس وارد وزارت کشور شدند و ماموران هم مجبور شدند تا درها را باز کنند. 1 ساعتی آنجا بودم. داود روشنی یک پوستر آورده بود رویش نوشته بود […]. گفتم داود این چیه نوشتی این جا؟ کلی خندیدیم با هم. امین آزاد و احسان هم امروز بودند. به احسان گفتم عکس های امروز را برای حمید متقی در اندیشه نو بفرستد.

همتی از کرمان تماس گرفت. گفت که اداره ارشاد کرمان با هزینه های دولتی مشغول تهیه کلیپی تحت عنوان «رئیس جمهور مکتبی، دسته گل محمدی» است. خبرش را به بهروز دادم تا در یاری کار کند. در مورد مراسم هم گزاشی به بهروز دادم. به سجاد هم زنگ زدم برای اینکه خبر را کار کند. «سایت قلم» خبر امروز را کار کرده بود. اما اسمی از 88 نبرده بود. گفته بود اکثرن اعضا بچه های دانشگاه تهران بوده اند. واقعاً جای تعجب است. به شهاب زنگ زدم و اعتراض کردم. شهاب هم شاکی بود. گفت که خودش به بچه های قلم می گوید. با حمید متقی هم تماس گرفتم که در گزارش «اندیشه نو»، روی بچه های 88 تاکید کند.

سی-دی طرح میرحسین و زهرا رهنورد را برای سعید رئوفی هم فرستادم. اما سی-دی عکس های جدید میرحسین هنوز آماده نبود. زنگ زدم سعید و اعتراض کردم که شماها یک سی-دی نمی توانید سر وقت تحویل دهید. با شهاب هم صحبت کردم که در جلسه فردا با بهزادیان نژاد باید همه چیز را شفاف به او بگوییم و تنها در این صورت است که می توانیم کار کنیم.

به دکتر […] زنگ زدم. از آقای […] گفت که مشارکتی است و مشاور میرحسین در زمان جنگ بوده است. […] را  برای ستاد میرحسین می خواست و گفته بودند که باید با من هماهنگ کنند. دکتر طالبی قرار شد تلفن من را به او بدهد هماهنگ کنیم. در مورد طرح مالی خودش برای ستاد میرحسین هم گفت که چند جلسه ای با نجفقلی حبیی داشته است و نهایی شده است. اما بعد از آن ستاد خبری به او نداده است. با عطریان فر هم در این مورد صحبت کرده است. قرار شد برای من ای-میل کند. او هم اعتقاد دارد ستاد میرحسین فشل است. فشل تا حدی که صدای شریف زادگان هم درآمده است.

احسان مهرابی تماس گرفت. برای مصاحبه با عباس عبدی، محور می خواست. گفتم که من حاضرم مصاحبه کنم؛ احسان می گفت که می خواهند گروهی بروند. کسری هم می آید. من اما گفتم که گروهی نمی شود. چیزهایی که در ذهنم بود را به احسان گفتم.

مجید بیات آمد. نرم افزار تکمیل شده تحلیل آماری انتخابات را آورد. نقشه تهران را هم اضافه کرده است. خیلی نرم افزار خوبی است.

الماسی از همدان هم آمد سی-دی و پوستر گرفت.

خیلی خسته بودم، دو ساعتی تا  7 خوابیدم. شهاب تماس گرفت و گفت که قلم گزارش برنامه امروز را اصلاح کرده است. سایت قلم را چک کردم. گزارش اصلاح شده بود و از بچه های 88 هم گفته بودند.

احسان ملکی آمد و عکس های مراسم را هم برایم آورد. به حمید متقی هم داده بود. احسان کمی از فاتح و برخوردهایش گلایه کرد. به خصوص روی رفتار او در کرمان حرف داشت. خیلی با او بد برخورد کرده بود. با او صحبت کردم و قرار شد کارت اندیشه نو برایش صادر کنیم تا راحت تر در مراسم شرکت کند.

ساعت 9 جلسه داشتم با سعیدان و هیلا صدیقی برای برنامه سه شنبه شعرا و ادبیان معاصر. امیدی هم آمد و با هیلا راجع به ترانه های «گل مریم» و «زن ایرانی» بحث کردند و در نهایت به نتیجه رسیدند. در مورد دکلمه «تبر» هم گفت که زمان آن کم است، باید بیشتر شود. فردا همتی، صبح می آید نزد من. با او صحبت می کنم که با امید هماهنگ شود.

با سعید رئوفی، سعید نورمحمدی و هیلا صدیقی در مورد برنامه مفصل صحبت کردیم. هیلا برنامه اولیه را آورده بود. البته سرفصل هایی از برنامه پیشنهادی خودش برای مراسم دیگر را هم به من داد. در مورد برنامه سه شنبه، لیست مهمانان، شاعران، کارهای تصویری، پشتیبانی و … را نهایی کردیم. تا امشب، خیلی نگران برنامه بودم اما الآن خیالم راحت تر است. پیشنهاد شد که سعید حجاریان هم مقاله ای در رابطه سیاست و شعر داشته باشد. فردا سعید با او صحبت می کند. انتظامات سالن را هم از سعید نورمحمدی خواستم که به بچه های شهرستان های تهران بسپارد. ستاد تهران ما هنوز کاملن آماده نیست. قرار شد فردا خبر دهد. برای مجری مراسم هم روی ایمان ارجمندی به توافق رسیدیم. سعید گفت که کیوان مهرگان هم حاضر است شعرش را در مراسم بخواند. کیوان بچه باذوقی است. روزنامه نگار سیاسی باذوق کم داریم؛ کیوان اما استثناست. یک سری اصولی برای خودش دارد و به ملی – مذهبی ها و نهضت آزادی نزدیک است. از اینکه پرنسیب های خودش را حفظ می کند خیلی خوشم می آید.

دانلود برنامه های پیشنهادی هیلا صدیقی

با سعید کمی راجع به برنامه هایی که باید به بهزادیان نژاد بدهیم صحبت کردیم. پیشنهاد داد که پروژه ای با او بحث کنیم. روی پروژه برنامه 18 خرداد کار کردم که ریز فعالیت ها را ارائه دهم. تا فردا آماده می کنم. با سعید نورمحمدی صحبت کردم برای برنامه ای در کرج با حضور خاتمی. سحر گلکار به من گفته بود که بچه های کرج آمادگی برگزاری این برنامه را دارند. خاتمی 11 یا 12 خرداد هم قصد دارد به ورامین و اسلامشهر برود. برای آنجا هم باید بچه های شهرستان های 88 کاملن آماده باشند.

شب تا ساعت 3 روی برنامه نهایی ستاد کار کردم. فردا به بهزادیان نژاد ارائه می کنیم.

جمعه 88.02.18

صبح ساعت 11 جلسه هیات اجرایی داشتیم. به صورت مفصل راجع به تمام برنامه های ستاد صحبت کردیم. برای برنامه دوم خرداد بحث شد که قرار شد ستاد تهران یک سری از بچه ها را برای تامین گروه های هادی و انتظامات معرفی کند. قرار شد اقلام تبلیغاتی خودمان را شامل سی دی، پوستر و … در یک غرفه ای در حاشیه برنامه به مردم بدهیم. ضمن اینکه با هماهنگی با بچه های موج سوم و حسین گوهری، کلیپ های خودمان را در دی وی دی که قرار است از طرف ستاد ائتلاف تولید شود، منتشر کنیم. پیشنهاداتی هم در مورد نحوه حضور بچه های 88 در برنامه مطرح و تصویب شد. من در مورد برنامه 18 خرداد بحث کردم. هم با توجه به اینکه نزدیک انتخابات است و هم سالگرد انتخاب خاتمی در دور دوم است. هیات اجرایی تصویب کرد که حتمن برنامه داشته باشیم. در مورد کیفیت و چگونگی آن باید بیشتر فکر کنیم. در عین حال با مصطفی طلوعی صحبت کرده بودم و بچه های موج سوم هم گویا برنامه ای دارند. من مطرح کردم که می توانیم برنامه را مشترک انجام دهیم و هیات اجرایی هم موافقت کرد.

پیشنهادی در مورد طرح پرسش خرداد مطرح شد که قرار شد عطا تهرانچی پیگیری کند تا کاندیدای ما مطرح نماید. برای برنامه فردای میرحسین که قرار است ثبت نام کند بحث شد. قرار شد ستاد تهران حداقل 88 نفر از بچه ها را برای برنامه فردا جلوی ساختمان وزارات کشور ساماندهی کند.

یک عکس از مهندس موسوی خبرگزاری مهر منتشر کرده بود که دستش در دست خانم رهنورد است. شهاب پیشنهاد کرد که این عکس را پوستر و فردا پخش کنیم. شعری هم حجت شریفی پیشنهاد داد به این مضمون

شهر خالی است ز عشاق، بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند

قرار شد من مسئول پگیری طرح و چاپ پوستر برای برنامه فردا باشم.

به احسان ملکی و امین آزاد زنگ زدم که فردا حتمن جلوی ساختمان وزارت کشور باشند. به بچه های الجزیره هم گفتم.

احسان خوانساری هم آمد راجع به جلسه دوشنبه بچه های دانشگاه آزاد در حمایت از میرحسین خبر داد. می گفت که مدیران جاسبی قول همه جوره همکاری داده اند و گفته اند که امکانات لازم را فراهم می کنند. دانشگاه آزاد می خواهد به هر قیمتی که شده احمدی نژاد رئیس جمهور نشود.

در مورد این گفتم که اگر ستاد 88 بخواهد کار کند به هر حال باید با برند 88 باشد و در پوسترها طرح ما برجسته شود. احسان خودشان عضو ستاد 88 است و مشکلی نداشت اما می گفت که نمی داند تا چه مدیران بالاتر موافقت می کنند. دانشگاه آزاد می خواهد برنامه ای در حمایت از میرحسین به صورت اختصاصی داشته باشد تا برای اهداف سیاسی خودش بعدن از آن استفاده کند؛ به همین دلیل ترجیح می دهد کمتر به سایر گروه ها امتیاز بدهد. هرچند در اعطای مجوز مراسم و در اختیار قرار دادن سالن، همکاری می کنند.

قرار شد حامد به من خبر بدهد که بعد از یک ساعت خبر داد و گفت حرف ها متناقض است. مدیران بالاتر هر کس یک چیزی می گوید، یکی با برگزاری برنامه به صورت مشترک موافق است و یکی موافق نیست. به حامد گفتم اینجوری ما نمی توانیم امکانات ستاد را در اختیار آنها قرار دهیم، تنها به اعتبار اینکه او عضو شورای مرکزی ستاد 88 است من از بچه های طراحی مان می خواهم طرح پوستر و استند و بنر و … را در اختیار آنها قرار دهند.

در مورد دانشگاه آزاد و تغییر جاسبی هم حامد گفت که هاشمی رفسنجانی بالاخره قبول کرده است جاسبی تغییر کند. آقا هم اعتقاد دارد که زمان فعالیت جاسبی در دانشگاه آزاد زیاد شده و دیگر بس است. احمدی نژاد اما می خواهد که تغییر جاسبی قبل از انتخابات باشد. هاشمی اما مخالف است؛ می گوید بعد از انتخابات که احمدی نژاد بهره برداری تبلیغاتی نکند.

با علی هماهنگ کردم برای پوستر و بنر برای حامد. قرار شد یک طرح مطابق طرح های خودمان بزند با عنوان جبهه متحد دانشجویی و من هم شب بروم پیش او. برای برنامه فردای خودمان هم گفتم که باید پوستر میرحسین و رهنورد را تهیه کنیم.قرار شد من عکس را ببرم و با هم روی آن کار کنیم. سعید رئوفی گفت که البته می تواند عکس را تهیه کند. به سعید گفتم اگر می تواند حتی عکس را از عکاس بخرد.

هیلا صدیقی تماس گرفت. سهیل محمودی برای مجری گری نهایی نشد. تا ساعت 6 دانشگاه تهران کار دارد. صحبت کردیم برای افراد دیگر. بچه های ستاد میرحسین، سید جواد هاشمی را پیشنهاد داده بودند. مخالفت کردم. هیلا هم گفت که مخالفت کرده است. برای برنامه تاکید کردم که فردا شب حتمن باید با سعید نورمحمدی جلسه داشته باشیم تا برنامه را نهایی کنیم. در غیر اینصورت من برنامه را اجرا نمی کنم. از شهاب بخواهد یک نفر دیگر مسئول اجرای برنامه شود. قول داد برنامه را تا فردا بدهد.

نقدی از بچه های قدیم دانشکده تماس گرفت. می خواست با ستاد مهندس کار کند. قرار شد دوشنبه با من یک قراری بگذارد. الآن در قسمت R&D نفت پاسارگاد کار می کند.

حسین اکبری زنگ زد که شام بیرون برویم. گفتم که نمی توانم. در مورد بهرام رادان پرسیدم که در جلسه هیات اجرایی برنامه دوم خرداد بچه ها گفته بودند برای اجرای مراسم 70 میلیون تومان خواسته است. حسین گفت که بهرام محافظه کارتر از این حرف هاست. تازه 70 میلیون هم برای او پولی نیست.

سعید رئوفی نتوانست عکس مهندس و خانم رهنورد را پیدا کند. سارا ساسانی، عکس را گرفته بود در خبرگزاری مهر. تلفن زدم، کسی جواب نداد. رفتم دفترشان آنجا هم، جز یک نفر کسی در تحریریه نبود. مجبور شدم همان عکس سایت را بفرستم برای علی شیخ و شب هم رفتم پیش او. طرح پوستر فردا را نهایی کردم، صبح زود باید بفرستم برای چاپ. در مورد طرح های حامد خوانساری هم صحبت کردم. همان تم طرح های 88 است.

شب جواد دلیری تماس گرفت. می خواست که یک روزنامه نگار حوزه دیپلماسی به او معرفی کنم. آرزو دیلمقانی را پیشنهاد دادم.

به سعید زنگ زدم برای برنامه فردا که حتمن باشد. از برنامه سخنرانی های امروز دکتر خانیکی در خوزستان گفت، 5 تا سخنرانی برایش گذاشته بود در 5 شهر خوزستان. دکتر خانیکی هم به سعید گفته بود که تو من رو استثمار کردی امروز.

5 شنبه 88.02.17

صبح ساعت 4 صبح رفتم به سمت اراک. ظهر کلاس داشتم. درس امروز من در مورد برنامه ریزی استراتژیک بود. 5 نیروی رقابتی پورتر و همچنین  ماتریس ارزیابی عوامل خارجی را توضیح دادم.

بعد از کلاس هم مستقیم آمدم تهران رای پیگیری کارهای ستاد. هیلا صدیقی تماس گرفت برای برنامه شب شعر و گفت که برنامه را نهایی کرده است. می خواست در مورد انتشار خبر برنامه بپرسد. از او انتقاد کردم و گفتم که تا فایل نهایی و ریز برنامه را به من ندهد هیچ خبری منتشر نمی شود. قرار بود دیروز فایل نهایی را به من بدهد، اما هنوز من نمی دانم که چه کسانی قرار است شرکت کنند، شروع برنامه چه زمانی است، پایانش کی است و … در مورد محل مراسم اما گفت که با سعید رئوفی مسجد امیرالمومنین را نهایی کرده اند. پیشنهاد داشت از سهیل محمودی بخواهیم مجری گری مراسم را قبول کند. گفتم که فکر نکنم بپذیرد، اما اگر دعوت کنیم و بگوییم از طرف ستاد میرحسین است حتمن می آید.

حامد خوانساری تماس گرفت برای برنامه روز دوشنبه دانشگاه آزاد و می خواست با بچه های تهران و طراحی صحبت کنم که کمکش کنند. قرار شد فردا بیاید جلسه هیات اجرایی تا صحبت کنیم.

با سعید در مورد ستاد 88 اراک صحبت کردیم. گفتم که رئیس ستاد کروبی با فارس مصاحبه کرده و گفته ستاد 88 اراک انشعاب و بخشی از آن از کروبی حمایت کرده است. هرچند قبلن ستاد بیانیه داده و خواسته بود این موضع نادرست خودش را تصحیح کند اما بازهم تکرار کرده است. قرار شد سعید دوباره پیگیری کند.

در مورد ستاد بوشهر هم صحبت کردیم. بعد از کناره گیری خاتمی، ستاد 88 بوشهر کلن دچار تغییر شد و عملن شورای ستاد با افرادی جدید شروع به کار کرد و رئیس هم تغییر نمود. حسام محمد زهی، رئیس قبلی ستاد حاضر نشد برای موسوی کار کند و به همین دلیل حسام مهرکان به عنوان رئیس جدید با حکم شهاب شروع به کار کرد.

در مورد شورای لرستان و گیلان هم بحث کردیم. سعید گفت که اعضا شورا ترمیم و حکم های جدید هم صادر شده است. ما در این دو استان هم استعفای بچه ها را داشتیم. در مورد لرستان، فریبرز قلندری، رئیس ستاد پیشنهاداتی در مورد افراد جدید مطرح کرد که به شورا اضافه شدند. همینطور عبدالرضا ابراهیمی، رئیس ستاد گیلان هم افراد جدید را به مرکز معرفی نمود.

4 شنبه 88.02.16

صبح یک سری دیگر از اقلام تبلیغاتی بچه های استان ها را فرستادم.

ظهر داود روشنی آمد. با هم رفتیم جلسه با فردی به نام دلیری در خیابان دولت. می گفت که می خواهد امکانات مالی برای ستاد فراهم کنند اما از ستاد مهندس دل خوشی ندارد. در مورد ستاد 88 می خواست بیشتر بداند و اینکه آیا مناسب است اسپانسر ما شود یا خیر. توضیحی در مورد 88 دادم. قرار شد برنامه هایمان را با برآورد مالی تا شنبه به او بدهم.

بعد از ظهر جلسه هیات اجرایی برنامه دوم خرداد داشتم. از طرف ستاد 88 من و سعید نورمحمدی حاضر بودیم. فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه تهران با برگزاری برنامه در دانشگاه تهران مخالفت کرده است؛ یک پیشنهاد هم ورزشگاه راه آهن است. می گویند که می توانند تهیه کنند. برای برنامه 18 خرداد هم بحث شد. ما اعلام کردیم که برنامه داریم. بچه های موج هم مثل اینکه برنامه دارند. با مصطفی طلوعی صحبت کردم که می توانیم برنامه مشترک داشته باشیم. البته باید در هیات اجرایی مطرح شود. مصطفی هم با بچه های خودشان هماهنگ می کنند و تصمیم می گیرند.

بعد از جلسه، ابوذر معتمدی از سعید نور محمدی پیش من گلایه کرد. دلیلش را که پرسیدم گفت که سعید در جلسه به امیر تنها گفته بود که 88 برای انتظامات جلسه به امیر تنها کمک نمی کند. امیر هم حسابی ناراحت شده است. من در حین این مکالمه در جلسه نبودم و بیرون رفته بودم. به خاطر همین هم چیزی نمی دانستم. رفتم با امیر صحبت کردم. گفتم که ماها که همدیگر را می شناسیم. سعید هم اگر گفته منظورش این نبوده که تو رو اذیت کند. با سعید صحبت کردم که این چه صحبتی است که کرده است. گفت شوخی بود. قرار شد معذرت خواهی کند.

با سعید برای برای برنامه استان ها و سخنرانی های مراسم دوم خرداد صحبت کردیم. تقریبن نهایی شده است. در 88 شهرستان ( با تهران) برنامه داریم.

بعد از جلسه تاج زاده با من صحبت کرد و گفت که برای یک برنامه نظرسنجی به 60 نفر از بچه های ما احتیاج دارند. گفتم که هر وقت شما بخواهید از ستاد تهران می خواهم 60 نفر را به شما معرفی کنند.

زنگ زدم به مجید بیات. گفتم شبیه نرم افزاری را که برای تحلیل انتخاباتی ایران تهیه کرده است، برای تهران به تفکیک مناطق می خواهم. با سعید شریعتی در مورد تحلیل رای مردم مناطق تهران گفت و گو کردیم و قرار شد در نرم افزار تحلیل انتخاباتی تهران مان آن را بیاوریم.

شب رفتم عروسی نگار. باغی بود در اطراف تهران.

3 شنبه 88.02.15

ساعت 8 جلسه دفتر تبلیغات داشتیم. حسین نورانی نژاد خبری داد مبنی بر اینکه جامعه اسلامی مهندسین قصد دارد در جنوب تهران ستاد بزند و عکس های هاشمی و میرحسین را پخش کند. حسین اعتقاد داشت این کار برای تخریب میرحسین است. خبر بعدی هم در مورد سازمان صدا و سیما است که گویا الان ضرغامی هیچکاره است؛ همه کارها دست حجازی است. دیروز هم که یک سری از بچه های خط امامی رفته بودند جلوی صدا و سیما برای اعتراض به رویکرد سیمای ملی، معاون ضرغامی با بچه ها صحبت کرده و گفته بود که در بحث انتخابات ریاست جمهوری، صدا و سیما ذیل تبلیغات وزارت کشور تلقی می شود و مجاز نیست که خودسر عمل کند.

در مورد ستاد ائتلاف هم بحث شد. ستاد میرحسین با امین زاده مشکل دارد و بیشتر متمایل به صفدر حسینی است. اما صفدر وقت نمی کند هم مسئولیت های استان های ستاد را داشته باشد و هم رئیس ستاد اصلاح طلبان حامی میرحسین شود.

در مورد برنامه دوم خرداد بحث کردیم و من توضیحی از جلساتی که به همین منظور در قیطریه برگزار می شد ارائه کردم. در مورد برنامه شب شعر که پیشنهاد هیلا صدیقی هست هم صحبت کردم. برای 14و15 خرداد قرار شد ویژه نامه بزنیم و از یک سری فرصت ها استفاده کنیم. برنامه دعای کمیل هم پیشنهاد حسین نورانی نژاد بود که قرار شد طرح آن را به همراه برنامه های فاطمیه خودش بیاورد. روی کانون توحید خیلی حساب می کند. تا ببینیم چه می شود.

فلاح آمد؛ راجع به جلسه با اللهیاری کمی صحبت کردیم.

همتی آمد. تماس گرفتم با امیدی، او هم آمد و با هم راجع به موسیقی هایی که لازم داریم صحبت کردیم. دو، سه تا ترانه انتخاب شدند. بقیه را هم باید مقداری تغییر بدهیم. از امشب کارش را شروع می کند. برای خوانندگی هم قرار شد با [..] صحبت کند. […] الآن آمل است و کمتر می آيد تهران.

آزاده بهشتی تماس گرفت. می خواست برای سالگرد امام، مصاحبه ای با زهره خانم صادقی، خانم آقای خاتمی داشته باشد. گفتم نامه اش را برایم فرستد؛ با شهاب صحبت کردم، گفت که فردا می تواند نامه را به زهره خانم بدهد. برای خانم بهشتی هم می خواست که به سعید رئوفی گفتم.

ساعت 6 جلسه شورای مشاوران ستاد میرحسین بود. در مورد ثبت نام میرحسین در وزارت کشور بحث شد. رضا شریفی پیشنهادی در مورد نحوه ثبت نام مهندس داشت که او با ماشین اورژانس برای کاندیداتوری به وزارات کشور برود. اشاره به شرایط اورژانسی کشور. رضا ایده های جالبی مطرح می کند، هرچند این ایده او که اجرایی نیست و به نظر من هم میرحسین بدون برنامه مشخصی و طبق معمول به وزارت کشور می رود و ثبت نام می کند. اما در هر صورت، رضا شریفی یکی از باهوش ترین بچه های مشارکت است. پیشنهادی هم شد که مهندس با اتوبوس از یک نقطه شهر مثل میدان امام حرکت کند و در راه تعدادی از سران اصلاحات را سوار نماید و به وزارات کشور برود. در ادامه در مورد حضور در مترو، پیاده شده در تقاطع فاطمی و ولی عصر و حرکت در ادامه به صورت پیاده، حضور طرفداران در کنار خیابان با پرچم سبز و مثال اینها هم بچه ها بحث هایی را مطرح کردند. ضمن اینکه حرکت از مرقد امام و بدرقه سیدحسن و خاتمی هم مورد نظر برخی از بچه ها بود. در نهایت هم قرار شد که آلترناتیوها با سه مبدا، میدان امام، جماران و مرقد امام با مترو یا اتوبوس به وی ارائه شود تا خودش انتخاب کند. اما من فکر نمی کنم که هیچ کدام عملی شوند. عادی می رود و ثبت نام می کند.

رضا همایی در مورد ستاد موج نو بازهم با من صحبت کرد و گفت که هفته دیگر کار را شروع کنند. از من مجددن خواست تا همکاری کنم. گفتم که سرم خیلی شلوغ است و نمی توانم. اما فکر کنم روی اعضای 88 خیلی حساب کرده اند.

هیلا صدیقی آمد. در مورد برنامه شب شعر گفت و اینکه امروز قراردادشان نهایی می شود. محتوای برنامه را خیلی کلی اعلام کرد. گفتم اینطوری نمی شود؛ باید ریز فعالیت ها را بدهد تا برنامه ریزی کنیم. قرار شد برایم تا فردا بفرستد و من هم خبرش را تنظیم کنم و بدهم بچه ها کار کنند.

سعید رئوفی روی طرح میرحسین در پوسترها و اقلام تبلیغاتی ما مشکل داشت. می گفت در ستاد هم روی این طرح حساسیت هایی وجود دارد. گفتم که حساسیت بیخود است. از آن طرح های خنثی که یک صورت نشان می دهند که خیلی بهتر است. ضمن اینکه حالا جهت میرحسین و خاتمی را هم در طرح های جدید عوض کرده ایم. اما جلو و عقب بودن این دو بیشتر برای ستاد محل اشکال است تا مردم.

حامد خوانساری هم یک سری سی-دی از اقلام تبلیغاتی می خواست که به او دادم.

داود روشنی را هم در ستاد دیدم. در مورد یک اسپانسر صحبت کرد برای کارهای تبلیغاتی ما. قرار شد فردا ظهر قراری با آنها بگذارد. پیشنهاد ساعت 2 را دادم که بعد از آن هم بروم ستاد ائتلاف برای برنامه دوم خرداد.

فرشاد وکیل زاده هم با سه تا از دوستهایش آمده بودند. یک سری شاخص های اقتصادی دادند. قرار شد تا شنبه گزارش آنرا آماده کنند که ما به صورت فایل های قابل فهم برای مردم تهیه و پخش کنیم. گزارشی از شاخص های اقتصادی مانند تورم، نرخ رشد سرمایه گذاری، هزینه شدن پول نفت و مقایسه آن با دولت خاتمی است.

علی رضا میرزامصطفی تماس گرفت. از ستادی گفت که پسر سیدزاده مدیریت می کند و چند بار با شهاب می خواستند جلسه بگذارند که شهاب نرفته بود. آنجا اسم من و بچه های 88 مطرح می شود که عدنان سپهری می گوید قبلن با ما صحبت کرده بودیم و 88 ها هم تمایل به همکاری دارد. در صورتیکه این اشتباه است. عدنان سپهری از طریق امیرسیدین قبل از اعلام حمایت ما از میرحسین پیغام داده بود، اما من به دلیل اینکه ما هنوز تصمیم تشکیلاتی نگرفته بودیم جواب مثبت نداده بودم. به هر حال میرزا پیشنهاد جلسه داد که من گفتم اول باید با شهاب هماهنگ کنم. به شهاب زنگ زدم و در این مورد صحبت کردم؛ موافق بود. فقط گفت که باید حواسمان جمع باشد آنها کار ما را به نام خودشان نزنند.

با شهاب در مورد هیات اجرایی خودمان و کارهای پیش رو  صحبت کردم. کمی کارها بهم ریخته است؛ من هم خیلی سرم شلوغ شده این روزها.

بچه های کرمانشاه و سمنان تماس گرفتند و اقلام تبلیغاتی می خواستند. قرار شد فردا بدهم. تاکید کردم البته که باید بسته تبلیغی ما یکسان باشد. آنها عکس جدا برای طراحی می خواستند که گفتم پکیج تبلیغاتی ما در تمام ایران باید ثابت باشد و هیچ عکسی یا طرحی نباید پکیج تبلیغاتی 88 را تغییر دهد.

ساعت 8:30، احسان با فاطمه آمدند پیش من. عکس های خوبی گرفته بود. اما عکس دست به سینه ای که می خواستم هنوز در نیامده است. در مورد برنامه فردا در کرمان گفت و اینکه بلیت برای او گیر نیامده است. به بابک زنگ زدم که از طریق مرعشی و هواپیمایی ماهان برای احسان ملکی بلیت گیر بیاورد. او هم به مرعشی زنگ زد و قرار شد احسان فردا ساعت 7 فرودگاه باشد. بابک هم دفتر حزب بود. به او گفتم که بیاید با هم بازی منچستر را ببینیم و بعد هم برویم خانه. آمد. منچستر هم بازی را برد البته. بابک از نظرسنجی بچه های کارگزارن در 4 مبدا مترو گفت و اینکه میرحسین 57% و احمدی نژاد 26% آرا را داشتند.

2 شنبه 88.02.14

صبح تا ساعت 11 خواب بودم. این قرصی که دیشب دکتر به من داده بود کار خودش را کرد. ساعت 12 قرار داشتم اداره مالیات. می خواستم چند تا سئوال در مورد مالیات بر ارزش افزوده بپرسم.

شهاب تماس گرفت که جلسه امروز ستاد برای برنامه دوم خرداد را نمی تواند برود. از من خواست که حتمن حضور داشته باشم. سر ناهار روزنامه ها را هم خواندم. خط تبلیغی جناح راست در این روزها تاکید بر احتمال حضور خاتمی و همچنین اعلام خبر تلاش اطرفیان کروبی برای انصراف وی است. این هم بازی آنهاست. با مطرح کردن احتمال حضور خاتمی و عدم حضور او طرفداران خاتمی را ناامید می کنند و غیرمستقیم اینگونه القا می کنند که میرحسین در هر حال مانع خاتمی است. ضمن آنکه با مطرح کردن احتمال حضور خاتمی تلویحاً به طرفداران و آرای دو دل این را هم می گویند که میرحسین رای ندارد. در مورد کروبی هم این کار آنها برای تهییج کروبی به گفتن جملاتی در نقد انصراف و در نهایت ایجاد فضایی است که کروبی نتواند انصراف دهد. جالب است، ترجمه تئوری «برجسته سازی» یعنی همین. آنها حتماً یک کمیته برنامه ریزی رسانه ای دارند.

با ساناز، […] صحبت کردم. دوست دارد فعال شود و حتی کار ستادی بکند.

فردا برایمان دو تا جلسه گذاشتند ساعت 6. هم شورای مشاوران است و هم کمیته اطلاع رسانی. صبح هم ساعت 8 جلسه دفتر تبلیغات داریم. شهاب تماس گرفت برای برنامه تبلیغات و تعریف پروژه ها. گفت که شریف زادگان قول همکاری داده است. گفتم پروژه های ما که آماده است. قرار بگذارد برویم پیش او یا خودش برنامه های ستاد را نزد شریف زادگان ببرد.

با سعید رئوفی صحبت کردم برای برخرید سی-دی و انتشار لیست اول کلیپ های ستاد. تقریبن آماده هستند. انتظار داشت آرم کمیته دانشجویان و جوانان را هم اضافه کنم. قبول نکردم. گفتم که این کار 88 است. ربطی به جوانان ستاد مرکزی ندارد.

هیلا صدیقی تماس گرفت. در مورد برنامه ادیبان و شعرای معاصر گفت. پیشنهاد سالن مسجد کبکانیان را داشت. با توجه به محتوای سیاسی شعرها و محذوریات فرهنگ سراها معقول است.

برنامه شب دیدار با کلیپ سازها را هم یادآوری کرد. اصلن یادم نبود، در قرارهای امروز هم نگذاشته بودم. شانس آوردم که برنامه سایت های خبری با بهروز شجاعی برای ساعت 8:30 است. برنامه کلیپ سازها ساعت 6:45 است.

با امیدی هم صحبت کردم برای یکی سی دی پنج، شش ترکی، کارها نهایی است. قول داد که سر موقع می تواند برساند.

ساعت 4 رفتم برای جلسه برنامه دوم خرداد. هماهنگی طراحی ها قرار شد با ستاد 88 باشد؛ در مورد کلیپ ها هم قرار شد تمام کلیپ هایمان را به بچه های موج بدهیم تا متمرکز شود. غیر از آن در مورد دو سرود هم صحبت کردم که 88 می تواند ارائه می کند. همچنین یک سی-دی حاوی 7 ترک. هیلا صدیقی هم شعرش را خواند. «صدواقعه چون دوم خرداد بسازیم»، این شعار اصلی ستاد 88 هم هست.

با هیلا رفتیم ستاد میرحسین برای دیدار با کلیپ سازها. قرار اما مثل اینکه 5 بود و ما دیر رسیدیم. کمی به سعید رئوفی گله کردم که چرا زودتر نگفته است. برای برنامه شب شعر هم صحبت کردیم. سعید پیشنهاد مسجد امیرالمومنین را داشت. گفتم که به مرکز شهر نزدیک نیست و در ترافیک تهران گیر می کنیم. ضمن اینکه همه هم نمی توانند بیایند. قرار شد بیشتر بررسی کنیم. هیلا در مورد حضور خاتمی گفت. گفتم باید بحث کنیم. اما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که خاتمی در هر برنامه ای حضور داشته باشد. قرار شد ریز برنامه هایش را برایم بفرستد.

سعید نورمحمدی تماس گرفت برای برنامه استان ها در دوم خرداد. با بهزاد نبوی، تاج زاده، ستاری فر، خانیکی و چند نفری دیگر صحبت کرده و آنها موافقت کرده اند. بهزاد را می دانم که شیراز می رود. فایلش را قرار شد برایم بفرستد. من هم گفتم که پکیج تبلیغاتی ما باید یکسان برای همه ایران باشد. حتماً این کار را می کنیم.

ساعت 8 رفتم دفتر بهروز. جلسه هماهنگی سایت های خبری داشتیم. از موج، یاری، 88، برخیز، سلام، جمهوریت، رویداد و نوروز، بچه ها آمده بودند. تاج زاده هم بود. خبری داد مبنی بر اینکه شورای نگهبان می خواهد کروبی را رد صلاحیت کند و بعد هم آقا دخالت می کند و از شورا و جنتی می خواهد تا کروبی را تایید صلاحیت کنند. اما از ما خواست که این خبر را جایی کار نکنیم.

در مورد برنامه سایت ها من بر تکرار و سوزاندن خبرهای مرتبط با احمدی نژاد تاکید کردیم. شبیه آنچه که در مورد استان شدن کرج رخ داد. از قبل اعلام شده بود که احمدی نژاد قصد دارد کرج را استان کند و امروز نکرد. باید خبرهایی کار کنیم که احمدی نژاد نتواند اجرایی کند. تکرار هم خیلی مهم است. یک خبر را باید مطرح کنیم و پشت سر هم تکرار نماییم. این کار را کیهان خوب بلد است.

کارگزاران خبری کار کرده بود که احمدی نژاد در فیلم تبلیغاتی اش گریه می کند. هیلا صدیقی به من پیشنهاد داد که گریه خاتمی را قبل از فیلم های احمدی نژاد به صورت بلوتوث پخش کنیم تا این کار تقلید از خاتمی تلقی شود. در مورد ناراستی های احمدی نژاد و وعده های او هم بحث شد. بحث مفصلی داریم.

1 شنبه 88.02.13

صبح زود با مهندس اللهیاری در دفترش جلسه داشتم درباره کارهای مشترک و تشکیل شرکت جدیدی که طبق توافق من 20% سهامدار آن خواهم بود. بعد هم رفتم شرکت برای کارهای جاری. بعد هم جلسه کمیته راهبری شرکت را داشتم که کمی در مورد امور مهم و جاری که مشکل ساز شده است صحبت کردیم.

به حمزه زنگ زدم برای هماهنگی برنامه های عکاس ستاد 88 که گفت ظرفیت محدود است و ستاد مرکزی مخالفت می کند. با امین آزاد هماهنگ کردم که از آنجائیکه برنامه گلستان را نمی رود، احسان به جای او برود تا ببینم چگونه باید برنامه های احسان را هماهنگ کنیم.

اسدی آمد برای صیانت از آرا که کمی صحبت کردیم. او را به میثم عنقائی متصل کردم.

مهندس خانجانی تماس گرفت و خواست که جلسه ای با او در ستاد داشته باشم. رفتم؛ راجع به تبلیغات پرسید و اینکه چه کار می کنیم و در عین حال خواست که کارهایمان با ستاد هماهنگ باشیم. گفتم مهندس، اگر ما می خواستیم منتطر ستاد بمانیم چه کسی تا امروز کار می کرد؟ برای هماهنگی اما مشکلی نیست، برنامه های تبلیغاتی ستاد 88 را به او به عنوان رئیس تبلیغات تهران دادم و گفتم که برای تغییر برنامه ها هم با او هماهنگ می کنم. در عین حال خواستم که هوای ما را داشته باشد و او هم قول کمک داد.

 بهروز شجاعی تماس گرفت. برای جلسه کمیته جنگ های روانی رسانه ها فردا ساعت 8 را پیشنهاد داد. قرار گذاشتیم.

با […] جلسه داشتم برای تهیه موسیقی ترانه های همتی و چند تایی از ترانه های هیلا صدیقی. نوید قبول کرده که همه کار را انجام دهد و مدیر پروژه ما باشد. فقط خواست اسمی از او و کسانی که می گوید آورده نشود. خودش را هم به نام امیدی صدا بزنم.

شب هم امین آزاد آمد و کلیپ میرحسین و خاتمی را در جسله موج به من داد. خوب شده است. یک سری آهنگ موسیقی به او دادم؛ سمفونی سه بتهون و چندتایی مسیقی متن فیلم های معروف به همراه موسیقی سه گانه بهشت، دوزخ و برزخ برای اینکه در کلیپ ها استفاده کند.

بابک هم تماس گرفت و آمد پیش من. در مورد «سراومد زمستون»، آهنگ فدایی ها پرسید که در مراسم موج سوم پخش شد. گفتم مطمئن نیستم کار چه کسی است، اما فکر می کنم تیم کرم پور آن را درآورذه است. هرچند موسیقی آن موسیقی «سر اومد زمستون» است، اما کلیپ خیلی قوی است. در مورد کرباسچی پرسیدم که گفت حزب هم نمی رود. در اتاق خودش در طبقه پنجم را هم کلید کرده است. ساعت 12 شب رفتیم خانه نیما طباطبایی برای ساختن کلیپ. تا ساعت 2 صحبت کردیم. ایده های خوبی داشت. قرار شد تا فردا برایم بفرستد.

شنبه 88.02.12

صبح رفتم دفتر کردستان. بچه های استان ها آمده بودند. در مورد نظرسنجی، صیانت از آرا و سایت صحبت کردم. سایت را بچه های مشهد آپ کرده اند. اما اصلاحاتش برطرف نشده است. به روح ا.. گله کردم. گفت که مهدی امروز می آید تهران. سی دی کلیپ های جدید را هم که به نمایندگان استان ها دادم.

ساعت 1 رفتیم دفتر خاتمی. نماز را پشت سر خاتمی خواندیم. پس از نماز، ابتدا بچه های استان ها گزارشی از فعالیت های ستاد در مناطق خود ارائه دادند. بعد هم من گزارشی از فعالیت های کلی ستاد را به همراه برنامه های ستاد که توسط فایل پاورپوینت آماده کرده بودم روی دیوار نمایش دادم.

در جلسه دیروز هیات اجرایی به این توافق رسیده بودیم که پیشنهاد سفر تبلیغاتی خاتمی به مشهد و اصفهان را در خرداد ماه مطرح کنیم. خاتمی هم از این پیشنهاد استقبال کرد اما گفت باید برنامه ریزی اجرایی شدن آن را انجام دهیم و با ستاد مهندس هم هماهنگ کنیم. خلاصه ای هم از طرح های میدانی خودمان در خرداد ماه شامل برنامه سالگرد دوم خرداد که قرار است در فاصله 1 تا 4 خرداد در کل ایران برگزار شود، برنامه گردهمایی 18 خرداد، طرح در به در و برنامه حضور در روستاها را هم برای خاتمی توضیح دادیم.

کلیپ گردهمایی تشکیلاتی ستاد در اسفند 87 هم برای برای بچه ها و خاتمی نمایش داده شد. در عین حال خاتمی به عضویت افتخاری ستاد 88 در آمد و نامش به عنوان اولین عضو ستاد در بانک اطلاعاتی که مسعود نورمحمدی تهیه کرده بود ثبت گردید.

خاتمی در این دیدار سایت ستاد 88 را هم افتتاح کرد و دستبند سبز حامیان موسوی را در ستاد 88، روح الله شهسوار به دستش کرد.

بعد از این مقدمه طولانی، خاتمی صحبت های خوبی در صیانت از آرا و تشکیک در ناظران انتخابات مطرح کرد و از ما خواست تا برای پیروزی موسوی تمام تلاشمان را بکنیم.

در انتهای جلسه هم سعید نورمحمدی، هیلا صدیقی و روح الله شهسوار تابلوی «صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم» را به خاتمی هدیه کردند. این مطلع شعری است که توسط هیلا سروده شده و شعار اصلی ستاد 88 هم هست.

بعد از جلسه کمی با بچه ها صحبت کردیم. از احسان ملکی خواستم با حمید متقی بروند ستاد میرحسین تا عکسی از مراسم را برای روزنامه اندیشه نو انتخاب کنند. علی شیخ و علی شاه محمدی هم قرار شد عکس های خودشان را به روح ا.. شهسوار برسانند برای انتتشار گزارش تصویری مراسم در سایت. اما مثل اینکه عکس های خیلی بدی داده بودند. روح الله ناراضی بود، زنگ زدم از هر دو انتقاد کردم.

مهدیه مینوی صحبت کرد با من در باره دختران فیروزه ای. کلیپ و فیلم می خواهند. گفتم هر کمکی بخواهند من حتمن کمکشان می کنم. اما مثل اینکه توی خودشان هم مشکل دارند. لیلا موسوی که می خواهد با 88 کار کند. عاطفه نصیری هم همینطور.

با فاطمه برگشتم و او را تا خانه اش در یوسف آباد رساندم. کمی هم صحبت کردیم در مورد انتخابات و ستاد و مشکلاتی که داریم.

ساعت 6 جلسه داشتیم برای مراسم دوم خرداد. امین زاده دعوت کرده بود از گروه های مختلف که در این جلسه شرکت کنند. سمیه توحیدلو دبیر جلسه است. امین زاده از پر نشدن استادیوم نگران است و اینکه این اتفاق خوبی نخواهد بود. کما اینکه نه برای دکتر معین در سال 84 و نه خاتمی در سال 80 هم استادیوم پر نشده بود. قرار شد هر کدام از گروه های ستادی قسمتی از کار را بر عهده بگیرند. دوشنبه هم جلسه داشته باشیم تقسیم کار بکنیم و در جلسه چهارشنبه با امین زاده نهایی نماییم. شهاب پیشنهاد کرد که برای مشخص شدن کارها همانطور که ما در ستاد 88 یک CPM از همه پروژه ها و فعالیت ها داریم، اینجا هم برنامه ریزی مشخصی با زمان و منابع داشته باشیم. قرار شد برنامه اولیه را سمیه توحید لو به من بدهد و من هم CPM آن را تهیه کنم.

بعد از جلسه محمدرضا جلایی پور در مورد طرح «در به در» و «روستاها» با من و شهاب صحبت کرد. گفت که آنها هم می توانند با ما در این دو پروژه همکاری کنند. هم من و هم شهاب استقبال کردیم. این دو پروژه خیلی راحت نیستند. به خصوص روستاها و ما باید از کمک همه ستادها استفاده کنیم.

باشهاب و هیلا صدیقی برگشتیم به سمت دفتر مرکزی میرحسین در میرهادی. هیلا را در یوسف آباد پیاده کردیم. هیلا، دختر فعال و با ایده ای است. خیلی هم دوست دارد فعالیت کند. اگر در دفتر تبلیغات قانون نانوشته عدم حضور خانم ها را نداشتیم می توانست یک عضو موثر تبلیغات ما باشد.

جمعه 88.02.11

ساعت 10 جلسه هیات اجرایی داشتیم. برای جلسه فردا با استان ها و همچنین دیدار با خاتمی برنامه ریزی کردیم. قرار شد به خاتمی در مورد حداقل یک سفر استانی به اصفهان پیشنهاد بدهیم که با مسئولیت ستاد 88 برگزار شود. همچنین قرار شد برنامه اجرایی همایش استانی دوم خرداد در تهران و 88 شهرستان در کل کشور و همچنین یک برنامه سرتاسری در 18 خرداد را برای ارائه به ستاد تهیه کنم. در فاصله زمانی 1 تا 4 خرداد باید در 30 استان و 88 شهرستان برنامه داشته باشیم و سخنران بفرستیم.

برای 18 خرداد هم دیدگاه های مختلفی وجود دارد. هم می توانیم یک ورزشگاه از شهرداری بگیریم در جنوب شهر و برنامه ای آنجا داشته باشیم. در عین حال پیشنهاداتی در مورد طرحی مانند میادین در انتخابات پیشین اما این بار در خیابان های اصلی را هم داریم. در مورد ورزشگاه که اگر تصویب شود امیرحسین مهدوی با آجرلو هماهنگ خواهد کرد.

در مورد روزنامه اندیشه نو هم بحث کردیم. سردبیر امیرحسین مهدوی و دبیر سیاسی هم حمید متقی، هر دو از اعضای ستاد 88 هستند. باید از این ظرفیت ها استفاده کنیم.

هرچند امیرحسین مهدوی از ستاد انتقاد داشت و می گفت که برخی آمده اند که از همین ستاد برای خودشان یک آپارتمانی گیر بیاورند. حالا ولی به حال اینکه دولت هم دستشان بیاید. مثال می زد که هفته پیش 50 تن کاغذ گم شده است. کجا رفته؟ خدا می داند. با اینحال این موارد به ما ربطی ندارد. ما کار خودمان را می کنیم. طبق اصول و پرنسیب هایی که از قبل داشتیم.

در مورد برنامه بچه های موج سوم هم صحبت کردیم. همه اتفاق نظر داشتیم که خیلی خوب برگزار شد. اماکن قصد داشت مجوز برنامه را لغو کند؛ اما از کمیته ایثارگران ستاد تاکید کرده اند که برنامه برگزار شود و شد.

روح ا.. شهسوار با شهاب در مورد سایت صحبت کرده و اختیارات بیشتری خواسته است. شهاب نظر من را پرسید؛ مخالفت کردم. گفتم که ما سایت را به عنوان یک منبع خبری نمی خواهیم. اگر می خواستیم سایت خبری باشد باید از مدت ها پیش برنامه ریزی می کردیم. الان هم سایت باید فقط به عنوان منبع جنگ روانی – در صورت نیاز – باشد وگرنه پتانسیل خبری شدن برایش کم است. شهاب نظر من را قبول کرد.

آقاعمو از ورامین تماس گرفت. قرار بود احسان ملکی برای عکاسس امروز آنجا برود. اما مثل اینکه هماهنگ نبودند. با احسان تماس گرفتم و موضوع را به او گفتم. خبر برنامه فردا را هم که دیدار با خاتمی است دادم. گفتم که حتمن بیاید. ضمن اینکه دوشنبه هم میرحسین می رود ساری. آنجا را هم باید هماهنگ کنیم. سایت ستاد هم امروز قرار است آخرین اصلاحاتش انجام شود و شروع به کار کند. با امین آزاد، علی شیخ و احسان ملکی برای جلسه فردا هماهنگ کردم. با امین راجع به کلیپ ها هم صحبت کردم.

بعد از جسله روی برنامه و گزارش فردا به خاتمی کار کردم. بعد هم سری به شهر کتاب زدم و چند تایی کتاب خریدم. همینطور سی-دی جدید بنیامین. خیلی خوب نبود.

با نیما طباطبایی صحبت کردم. فیلم تبلیغاتی میرحسین را قرار بود مهدی کرم پور و مجید مجیدی بسازند اما گویا مهدی کرم پور از لحاظ مالی با ستاد مهندس به توافق نرسیده است. از کرم پور انتقاد کردم و گفتم که خیلی پرتوقع و از خود راضی است. اولین بار هم او را منزل نیما اینها دیده بودم. می گفت برای یک شات از فیلم تبلیغاتی خاتمی 200 میلیون می گیرد. خیلی هم ایده دندان گیری نداشت.

به نیما گفتم بیاید برای ستاد 88 در تهیه کلیپ کمکمان کند. قبول کرد. فردا هم برای جلسه با خاتمی می آيد.

5 شنبه 88.02.10

صبح به سعید نورمحمدی زنگ زدم. در مورد مشکل ستاد در اراک با هم صحبت کردیم. گزارش های زیادی از اختلاف نظر شدید بین بچه ها داریم. حجت الله هاشمی، رئیس ستاد کروبی در اراک از پیوستن ستاد 88 استان به کروبی خبر داده است. در این مورد با سعید صحبت کردم. گفت که ستاد 88 استان تکذیب کرده و بیانیه داده است:

«ستاد ۸۸ استان مركزي ضمن احترام به آقاي كروبي به عنوان شيخ اصلاحات و حضور جمعي از اعضاي اين ستاد در مراسم استقبال از آقاي كروبي اعلام كرد، اين حضور فقط به خاطر احترام به يكي از بزرگان اصلاح طلبان صورت گرفته است و مشي اين ستاد همگام با ستادهاي ۸۸ كل ايران در حمايت قاطعانه از مهندس مير حسين موسوي مي باشد .ستاد ۸۸ استان مركزی اميدوار است جناب آقاي هاشمي هرچه سريعتر نسبت به تصحيح اين گفته خويش بكوشد.»

بعد از ظهر هم در اراک کلاس داشتم. ظهر حرکت کردم و قبل از کلاس رسیدم. سه ساعت و نیم راه است تقریبن. در مورد استراتژی های سازمانی و ساختار سازمان برای بچه ها صحبت کردم. کمی هم در مورد استراتژی های منبع محور بحث کردیم. بعد از کلاس هم فورن به سمت تهران حرکت کردم و شب دیروقت رسیدم.

احسان ملکی تماس گرفت و راجع به جلسه فردای میرحسین در ورامین پرسید. خبر نداشتم. به آقاعمو، رئیس ستاد شهرستان های تهران زنگ زدم و تلفن احسان را دادم تا با او هماهنگ کنند.

شهاب تماس گرفت برای جلسه فردای هیات اجرایی. گفتم من از ساعت 10 صبح آزادم.

مهدی شهسوار تماس گرفت. یک مشکلی در سایت برای مرورگرهای explorer پیش آمده بود. هرچند در FireFox بالا می آید. قرار شد رفع کنند.

پرسپولیس هم امروز با سپاهان بازی داشت. با یک گل بردیم.

آروند تماس گرفت. گفت که رفته است با ستاد کروبی و می خواهد برنامه هایش را آنجا اجرا کند. کمی هم کل کل کرد. به او گفتم که فکر نکند خیلی آسان است. او اما همه چیز را حل شده می داند و کروبی را هم رئیس جمهور.

شب فایل های انتخاباتی ام را مرور کردم. مقاله ای دارد سعید شریعتی در مورد آرایش نیروهای سیاسی. آن را خواندم. هرچند با قسمت های آماری اش مشکل دارم، اما کلیت آن به نظرم از لحاظ تقسیم بندی فضای سیاسی درست است. مقاله ای هم از نیما نامداری پیش از این خوانده بودم. آن را هم دوباره مرور کردم. من اگرچه با چارچوب شناختی این مقاله مخالفم اما نکته های جالبی به خصوص از منظر رای آوری با اقتصاد صدقه ای دارد. اقتصاد صدقه ای البته در شهرها کمتر جواب می دهد اما در روستاها حتمن جواب خواهد داد. یکی از دلایل طرح بزرگ روستاهای ما هم نگرانی از همین وضعیت است.

دانلود مقاله سعید شریعتی، آرایش نیروهای سیاسی

دانلود تحلیل نیما نامداری، احمدی نژاد رئیس جمهور می ماند

4 شنبه 88.02.09

صبح زود همتی هم آمد. ترانه های جدیدش را آورد که باید یک سی-دی 6 ترکی تحویل دهیم. برای کتاب بچه هم صحبت کرد. قرار شد متن کامل آنرا بیاورد.

به حسین گوهری زنگ زدم؛ کلیپ یاور را فرستادم تا اگر شد در مراسم امروز پخش کنند. گفت که کاش زودتر داده بودم. هم باید با سالن هماهنگ شود و هم ستاد میرحسین. در عین حال اضافه کرد که سعی خودش را می کند. من هم گفتم که اگر توانستید پخش کنید.

سعید رئوفی از ستاد تماس گرفت برای پوستر ها، دستبند، پرچم های ستاد و مقداری روزنامه اندیشه نو. از او خواسته بودم برای برنامه امروز بچه های موج سوم برساند. بالاخره سعید یک قولی داد و انجام شد. به سرحدی و صفری گفتم پوسترها را از دفتر کردستان بردارند، بعد هم با ستاد هماهنگ کنند که بروند برای مراسم. علی شاه محمدی هم آمد. صحبت کردیم. حاضر است کمک کند برای تهیه فیلم مستند و کلیپ. با هم رفتیم مراسم امروز موج در سالن همایش های برج میلاد. جمعیت زیادی آمده بودند و خیلی شلوغ بود. پوسترها را بین مردم پخش کردیم. استقبال خوبی شد. من بیشتر در سالن بیرون مراسم بودم. یک غرفه کوچک داشتیم و محصولاتمان فرهنگی مان را عرضه می کردیم. پوستر، روزنامه، دستبند، پرچم، سی دی و … در این میان سی دی ها را 1000 تومان می فروختیم.

تمام پوسترها را هم در دو نوبت فرستادم تا در سالن پخش کنند. امیر تنها را دیدم. مثل همیشه مسئول انتظامات بود. از من خواست هر وقت خواستیم پوسترها را پخش کنیم به او بگویم که اجازه بدهد بچه ها به کل سالن دسترسی داشته باشند.

خاتمی و میرحسین امروز با فاصله کوتاهی از هم آمدند و صحبت کردند. خاتمی شال سبز را هم روی گردن میرحسین انداخت.

احسان ملکی آمد؛ هماهنگ کرده بودم که بتواند عکس بگیرد. او از امروز عکاس ستاد 88 در برنامه های مرتبط با میرحسین خواهد بود. از شهاب خواستم تا حکمش را به ستاد میرحسین بزند تا بتوانیم رسمن احسان را به تمام سفرها بفرستیم. رازی و علی شیخ هم البته برای عکاسی آمده بودند. اما آنها بیشتر برای برنامه های کلیپ و طراحی و هماهنگی کمک می کنند. البته عکس هم می گیرند ولی فقط در برنامه های تهران. [..] را هم دیدم آنجا.

بچه های انتظامات امروز کمی ناهماهنگ بودند. خیلی ها را نمی شناختنند. پگاه آهنگرانی را حتی اول راه نداده بودند. پگاه بعدن البته رفت تو.

دکتر معین هم امروز آمده بود؛ اما هرچه اصرار کردند، حاضر نشد سخنرانی کند. خانیکی، امین زاده و بسیاری دیگر از او خواستند اما حاضر نشد که صحبت کند.

امروز در مراسم عنوان شود که علی کریمی هم از میرحسین حمایت کرده است.

کلیپ های خوبی امروز پخش شد. آخر مراسم حسین گوهری را دیدم. معذرت خواهی کرد در مورد کلیپ؛ برنامه خودشان هم تا آخر اجرا نشد. وقت کم آورده بودند. گفتم که خودم هم درگیر کارم و ملاحظات شماها را درک می کنم.

 بهروز شجاعی هم در مراسم بود. بعد از مراسم با من و سعید شریعتی صحبت کرد و از تشکیل جمع کوچکی از بچه های رسانه ها گفت که مرتب خبرهایشان را با هم هماهنگ کنند.

نیما طباطبایی را هم بعد از مدت ها دیدم. کارهای اتاق فرمان را انجام می داد. باید با او برای برنامه های خودمان تماس بگیرم. در مورد کلیپ سراومد زمستون گفت.

آخر مراسم جلال محمد لو و عماد بهاور را دیدم با کلاه هایی که آرم موج سوم روی آن بودند. کلاه های قشنگی بودند. به بچه ها تبریک گفتم و اینکه مراسم خیلی خوب بود. جلال می گفت که صبح برای برگزاری مراسم کمی مشکل به وجود آمده بود. حتی اداره امکان تهدید کرد که اجازه برگزاری مراسم را نمی دهد. از کمیته ایثارگران ستاد، سردار مقدم زنگ زد به فرمانده نیروی انتظامی و خواست تا بچه ها را برای برگزاری مراسم اذیت نکنند.

مهدی شهسوار از مشهد تماس گرفت. در مورد سایت گفت که امروز تست می زنند و فردا اصلاحات را انجام می دهند. گفتم در جلسه با خاتمی می خواهیم فعالیت سایت را اعلام کنیم.

3 شنبه 88.02.08

از صبح پیگیر کارهای مراسم امروز بودم. به بهروز شجاعی و حنیف زنگ زدم تا خبر مراسم را با طرح دوباره کار کنند. با علی شیخ و رازی هم هماهنگ کردم بیایند برای عکس گرفتن. شهاب آمد یک سری عکس های خاتمی را که حسن سربخشیان گرفته است داد. سایت قلم عکسی را کار کرده بود از میرحسین با لباس نظامی در دوران نخست وزیری. در نسخه اصل این عکس، میرحسین کنار فردی است که تابلوی مرگ بر آمریکا در دست دارد درصورتیکه در عکس منتشر شده، «مرگ بر آمریکا» حذف شده است. رجا و وطن امروز این عکس را بهانه کرده و حسابی میرحسین را مورد انتقاد قرار داده اند. پروپاگاندای آنها اینجا قوی تر از ماست.

امروز روزنامه ها و سایت های جناح راست خبر حداقل حقوق 420 هزار تومانی کارگران را به نحو بارزی برجسته کرده اند. احمدی نژاد برای انتخابات حاضر است هر کاری بکند.

ساختمان خیابان کردستان را که متعلق به خانه کشاورز است و عیسی کلانتری به ما داده است تحویل گرفتیم. یک سری از وسایل را هم آنجا بردیم. ساعت 4 برای مراسم روز جوان رفتم ستاد. یک سری مشکلات صدا داشتیم که برطرف شد. مراسم هم با نیم ساعت تاخیر شروع شد. بچه ها هم صحبت های خوبی کردند. کلیپ ها را پخش کردیم. سالن پایین کاملاً پر شده بود، به طوریکه صندلی کم آوردند. برای سعید ا..بداشتی وقت صحبت در نظر گرفته بودیم که نماند و زود رفت.

تاج زاده هم آمد و صحبت های خوبی کرد. بعد هم به پرسش های بچه ها پاسخ داد. ساسان آقایی و احسان مهرابی هم آمدند. ساسان صحبت هم کرد؛ طبق معمول انتقادی. احسان هم در همان فضای تخیلی خودش است.

بچه های ستاد جوانان میرحسین آمدند و وسط مراسم پشنهاد پخش کلیپ دیدار با میرحسین را داشتند. اما به خاطر اینکه از قبل هماهنگ نکرده بودند و وقت ما هم زیاد نبود اجازه ندادم. یک ذره گلایه هم کردند و ناراحت شدند. گفتم که مهمتر از هماهنگی، وقت بود. اگر وقت داشتیم حتمن پخش می کردیم و دلیلی هم برای گلایه وجود ندارد. در عین حال مثل اینکه برای جمع بندی نظرات هم می خواستند کسی صحبت کند؛ از سجاد می خواهند که وقت اضافه به آنها بدهد و سجاد هم می گوید که آرش غفوری مخالف است. سعید رئوفی این موضوع را با من مطرح کرد که گفتم من خبر ندارم. من اواخر مراسم با سجاد هماهنگ کرده بودم که چند نفری صحبت کنند و مراسم را ببندد، چون وقت کم داشتیم، اما نمی دانستم آنها هم می خواهند جمع بندی داشته باشند.

حسین نیکخواه در مورد کلیپ «مشرقی آزاداندیش» که قبلن برای خاتمی تهیه کرده بودیم گفت و اینکه آیا چنین چیزهایی برای موسوی هم تهیه می کنیم یا نه. گفتم حتمن این کار را می کنیم. الان هم بچه های ما در تمام سفرها با میرحسین هستند تا فیلم و کلیپ تهیه کنند.

خبرنگار الجزیره تلفنش را به من داد که برای برنامه هایمان به آنها هم برای پوشش خبری اطلاع بدهیم. در عین حال گفتند که سایر خبرگزاری های خارجی هم می خواهند در چنین برنامه هایی حضور داشته باشند و اگر ما موافق باشیم می توانند با آنها هم هماهنگ کنند. گفتم که باید با ستاد صحبت کنم و نظر آن ها را بپرسم. در صورت جواب مثبت حتمن اطلاع می دهم.

PressTV هم برای فیلم برداری مراسم آمده بود اما بچه ها مخالفت کرده بودند. از سعید رئوفی پرسیدم که گفت کمیته حقوقی مخالف است.

احسان ملکی از بچه های عکاس آمده بود. گفت که به ستاد مرکزی پیشنهاد کرده است تا برای پوشش تصویری برنامه های میرحسین برود. آنها اما مخالفت کرده اند. پیشنهاد داد که اگر می توانیم از طرف ستاد 88 هماهنگ کنیم. اتفاقن پیشنهاد خوبی است. امین آزاد که می رود وقتش بیشتر مشغول فیلم برداری است. به عکاسی نمی رسد. گفتم هماهنگ می کنم، او هم باید در هر برنامه تعدادی عکس برای ما تهیه کند. قبول کند. در مورد عکس دست به سینه میرحسین گفتم و اینکه یک عکس با کیفیت از میرحسین درحالی که دستش روی سینه هاش هست می خواهم. گفت که سعی می کند.

اشکان اشعریون تماس گرفت. گفت که بچه های موج سوم برای برنامه فردا، یک سری بی سیم می خواهند و از او خواسته اند بیم سیم هایی را که ما برای کنگره تشکیلاتی ستاد تهیه کرده بودیم در اختیارشان قرار بدهیم. گفتم اشکالی ندارد. می تواند به آنها بدهد.

امیرحسین شمشادی تماس گرفت. علی شاه محمدی را برای تهیه عکس و کلیپ به من معرفی کرد و گفت که علاقه مند است همکاری کند. تماس گرفتم و برای فردا ساعت 2 بعد از ظهر با او قرار گذاشتم.

سحر گلکار تماس گرفت. از قول حمزه غالبی در مورد صحبت های میرحسین برای جلسه فردا در همایش موج سوم پرسید. سعید نورمحمدی در همین مورد با من صحبت کردم. متنی آماده کردم بر مبنای مطالباتی که ما در جلسه با میرحسین از او خواسته بودیم و برایش فرستادم.

امروز هم روسای ستادهای استان های 88 بیانیه ای در مورد مجروح شدن اعضای ستاد 88 در جریان سخنرانی میرحسین در مشهد نوشته بودند که در رسانه ها کار شد.

 2شنبه 88.02.07

صبح زود از مشهد پرواز داشتم. روزبه نصیری را دیدم. با مادرش و مهسا. خیلی وقت بود که ندبده بودمشان. دکتر شکرخواه را هم در سالن انتظار دیدم. کمی با هم صحبت کردیم. دکتر در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران تدریس می کند. من خبرنویسی و ارتباطات بین الملل را در مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها با شکرخواه گذراندم و البته چیزهای زیادی هم ازش یاد گرفتم. از من پرسید و اینکه چه می کنم که در مورد انتخابات و کارهایی که می کنیم توضیح دادم.

به محض رسیدن به تهران رفتم برای نهایی کردن کنداکتور برنامه روز جوان که قرار است فردا برگزار کنیم. با سعید رئوفی و علی برای پوستر، بنر و سی-دی ها صحبت کردم. سعید گفت که ستاد با چاپ پوستر رنگی مخالفت کرده است. باید حتمن سیاه و سفید باشد. رنگی ها را می دهم اشکان بزند. به علی زنگ زدم و گفتم فایل ها را برایم حتمن بفرستد تا بتوانیم تا فردا چاپ کنیم.

میثم عنقائی تماس گرفت. گفت که با سعید ا.. بداشتی ]از بچه های جوانان خط امامی[ برای حضور در برنامه صحبت کرده است و خواسته که با بچه ها حتمن بیایند. هرچند آنها ابتدا نمی خواستند بیایند، با حمزه غالبی و جوانان ستاد میرحسین مشکل دارند. میثم اما گفته بود که اجرای برنامه با ستاد 88 است و راضی اش کرده بود که بیاید.

شهاب تماس گرفت و خواست که حتمن در جلسه امروز شورای سیاست گذاری حضور داشته باشم. در مورد یک سایت هم گفت با همکاری زهره آشتیانی که در روزنامه اعتماد ملی و معتمد کروبی است. منظورش را خوب نفهمیدم. در جلسه بعد از ظهر صحبت کردیم. گفت که یک سایت خبری است با رویکرد حمایت از هر دو کاندیدای اصلاح طلب تا روزهای آخر و تلاش برای اینکه گروه هایی به دنبال تخریب رابطه نباشند. جواد دلیری هم آنجاست. قرار شد جمعه جلسه ای بگذاریم و صحبت کنیم. در جلسه شورای سیاست گذاری راجع به صیانت از آرا، نظرسنجی، معرفی نفر رابط برای سایت در استان ها و هماهنگی تبلیغات صحبت کردیم. دختری به نام کج کلاه و عاطفه، دختر حسین نصیری هم آمده بودند برای همکاری کارهای مرتبط با ستاد دختران جوان 88. خودشان هم کارهایی کرده اند. پیشنهاد داشتند شالی که روی آن با حط نستعلیق اسم میرحسین نوشته شده باشد را تولید و پخش کنیم گفتم که اتفاقن در محصولات تبلیغاتی و فرهنگی ما شال سبز با آرم ستاد و اسم میرحسین هم هست. خودشان پیشنهاد کارهای طراحی و هماهنگی با ستاد 88 را داشتند. گفتم یک نفر را معرفی کنید با من مرتبط باشد و کارها را انجام دهد. آخرش هم فهمیدم، کج کلاه، لیلا موسوی برادرزاده میرحسین است. برای اینکه کسی نسبتش را با میرحسین نداند خودش را کج کلاه معرفی می کند.

من گزارشی از سفرم به مشهد و برنامه بچه های فعال ستاد دادم. در مورد سایت هم صحبت کردم که کارهایش را مهدی شهسوار انجام می دهد.

با سعید نورمحمدی برای هماهنگی حضور برخی از بچه های مشارکت در جلسه فردا – روز جوان –  صحبت کردم. قرار شد خودش هماهنگ کند. سعید رئوفی هم آمد و سی-دی ها را آورد. باید آماده شان کنیم برای جلسه فردا.

در مورد دیدار با خاتمی در روز شنبه اینده هم صحبت کردیم. قرار شد دیدار روسای مناطق و شورای سیاست گذاری باشد. همه چیز را روی powerpoint آماده و ارائه می نماییم.

شهاب گفت عیسی کلانتری یک دفتری در خیابان کردستان دارد و می توانیم از آنجا به عنوان یکی از دفاتر ستاد در تهران استفاده کنیم.

سایت الف خبری زده بود از ناامیدی اعضای ستاد 88 نسبت به توانایی تشکیلاتی ستاد میرحسین. به جلسه ما با بهزادیان نژاد هم اشاره داشت. نکاتی هم در مورد حمایت ما از میرحسین موسوی و برخورد سرد ستاد و در عین حال استقبال ستاد کروبی از بچه های 88 داشت. خبر دعوت آقای کروبی از بچه های ستاد 88 مرکزی و پیشنهاد همکاری را هم منتشر کرده بود. این خبرها خب دروغ نیست، اما نمی دانم آنها از کجا این خبرها را دارند. شاید هم شنود می کنند. خبر را در عین حال وبلاگی با نام حامیان احمدی نژاد هم عینن منتشر کرده بود. البته این وبلاگ چندان مهم نیست، اما از اسفند ماه گذشته مرتب آن را می خوانم. دیدی از جریان بدنه حامیان احمدی نژاد می دهد.

امروز خبری هم منتشر شد که آبادگران جوان می خواهند قالیباف را به عنوان معاون اول به میرحسین پیشنهاد بدهند و از او حمایت کنند. میرحسین اما فکر نکنم که قبول نخواهد کرد.

میثم عنقائی شب تماس گرفت. بی غم از سازمان مجاهدین با او صحبت کرده و گفته که ستاد 88 در چهارمحال به دلیل بی عملگی ستاد میرحسین، انشعاب و از کروبی حمایت کرده است. گفتم پگیری می کنم. زنگ زدم سعید، خاموش بود. شهاب هم در جریان قرار نداشت. دوباره به سعید زنگ زدم. گفت که سه تا از بچه ها بودند که انشعاب کردند، اما اینکه می گویند ستاد 88 رفته پشت کروبی، شلوغ بازی رسانه ای است. ستاد 88 آنجا فعال است. رئیس ستاد 88، رئیس کمیته جوانان ستاد میرحسین و رئیس کمیته دانشجویان ستاد 88 هم دبیر ستاد میرحسین است.

مهندس الهیاری تماس گرفت. برای کار MC نیروگاه سیکل ترکیبی قشم گفت. یکشنبه هفته آینده قرار گذاشتیم.

1 شنبه 88.02.06

ساعت 6:45 پرواز داشتم به مشهد. دیر رسیدم، پرواز بسته شده بود. برای ساعت 1 جا می داد. بالاجبار گرفتم. ساعت 3 رسیدم و 3:30 هم با روح الله شهسوار رفتم دفتر ستاد 88 در مشهد. بچه های خیلی فعال هستند. فایل های تبلیغاتی، آرم، طرح و کلیپ ها را به آنها دادم. روح الله در مورد برنامه میرحسین در مشهد صحبت کردند و کارهایی که کرده بودند. عکس هایش را هم نشان دادند. بنر بزرگی هم برای مراسم تهیه کرده بودند که روی زمین قرار داشت. بنر خوبی بود، اما لوگو ستاد در مشهد با تهران و کل کشور متفاوت است. گفتم که باید با هم هماهنگ باشیم و اینطوری درست نیست که لوگو ستاد در مشهد با جاهای دیگری یکسان نباشد. روح الله گفت که این لوگو در مشهد جا افتاده است. گفتم در هر صورت اینطوری درست نیست. این لوگو و یک لوگوی دیگر که در روزهای اول استفاده می کردیم موقتی بودند تا لوگو نهایی آماده شود. فایل لوگو را در سی دی به همراه طرح جدید ستاد و چند تایی کلیپ به بچه ها دادم.

روح الله در عین حال در مورد دستبندهای سبز هم گفت که ایده آن توسط بچه ها درون ستاد 88 بود و در مراسم مورد استقبال هم قرار گرفت. اما همگی شان انتقاد داشتند که چرا کمیته تبلیغات و اطلاع رسانی میرحسین (سایت قلم، فاتح)، آن را حاصل عملکرد خودشان دانسته اند. روح ا.. شهسوار در این مورد نامه ای فرستاده سایت  قلم و از من هم خواست حتمن در تهران پگیری کنم.

با مهدی راجع به سایت هم صحبت کردیم و آخرین هماهنگی ها را انجام دادم. تقریبن نهایی شده است.

استقلال امروز پیام را برد و با شکست ذوب آهن مقابل فولاد، استقلال قهرمان شد. بازی را هم درستاد با بچه ها دیدیم. بچه ها هم در دو گروه مقابل هم  بودند و کری می خواندند. بچه های پرسپولیسی از قرمز بودن خاتمی می گفتند و اینکه خاتمی نماد اصلاحات پرسپولیسی است. رضا خاتمی هم اتفاقن پرسوپلیسی است.

زنگ زدم به آقا مصطفی (تاج زاده) و در مورد برنامه روز جوان گفتم و اینکه اگر می تواند بیاید. گفت که صبح روز برنامه دوباره به او یادآوری کنم. به ساسان آقایی زنگ زدم و گفتم برنامه ما را بیاید. اگر هم حرفی و صحبتی و انتقادی دارد مطرح کند، قبول کرد. از سجاد سالک پیگیر انتشار خبر مراسم سه شنبه شدم. گفت که خبر را داده است. اکثر سایت ها زده بودند. یاری اولین آنها بود. با بهروز شجاعی صحبت کردم راجع به خبرهای استانی و اینکه این خبرها را بچه های استان ها به ما می دهند برای انتشار در سایت. علی رغم اینکه باید از طریق کمیته اطلاع رسانی باشد اما خب کاری ستادی است دیگر، هر کسی خبر دارد به نفر دیگر می گوید. قرار شد تمام خبرهای اینجوری را که بدستم می رسد به بهروز برسانم و یک رونشت هم برای سجاد سالک بفرستم. به بابک حقیقی هم زنگ زدم که خبر را در کارگزارن کار کند. قلم نیوز خبر را کار کرده است. اما آن را برنامه ستاد جوانان میرحسین اعلام نموده که بچه های خاتمی کمکشان می کنند. برخلاف متن خبر تمام سایت های دیگر. کارشان زشت است. حالا یا میرحسین یا خاتمی. چه فرق می کند. این همه سایت خبر را منتشر کردند، چرا متن خبر را تغییر می دهند نمی دانم. البته برای من چندان موضوع مهمی نیست. اما می دانم که به خصوص بچه های استان ها حساس هستند. برای اینکه مرکز در دید است و اگر بچه های استان ها کار خیلی مهمی هم بکنند کمتر در مرکز توجه قرار می گیرند و این ذاتن باعث کاهش انگیزه می شود. به هر حال کسی که دکتری ارتباطات می خواند باید از این چیزها هم سر در بیاورد.

غروب رفتم اطراف مشهد. با مردم همینجوری صحبت می کردم راجع به انتخابات ریاست جمهوری. موسوی، خاتمی و احمدی نژاد. احمدی نژاد موافق کم نداشت. موسوی را کمتر می شناختند. برخلاف شهر که با هرکس که صحبت کردم موسوی را می شناخت، اما هنوز نظرها نسبت به او معلوم نیست. یعنی با مردم که صحبت می کنی نمی دانند چه کاره است و می خواهد چه کار کند. در مورد احمدی نژاد تکلیف مشخص است. یا موافق یا مخالف. به همین دلیل هم هست که به نظر من احمدی نژاد رای آرای سرگردان را ندارد. مخالفینش با او کاملن مخالف هستند، اما می توان از موافقینش رای گیری کرد. برنامه ما هم باید همین رای گیری از موافقین مردد او و البته رای های پراکنده باشد.

شب رفتم حرم. چند ساعتی خودم بودم و خودم و یه دونه امام رضا. خواستم دعام کنه. حال و احوالم را با دو نفر قسمت کردم. فرهاد مرتاض و نرگس جودکی. به هر دو تاشون مسیج زدم و از اینجا گفتم.

شنبه 88.02.05

صبح زود بیدار شدم. خبر مراسم روز جوان را تنظیم کردم و برای سجاد و سعید فرستادم. با سعید رئوفی هم صحبت کردم برای اینکه آرم ستاد میرحسین را بگیریم. سی دی آرم قبلی دست آران است و هرچه زنگ می زنم جواب نمی دهد.

شهاب تماس گرفت در مورد جلسه هفته آینده ستاد 88 با آقای خاتمی نظر من را پرسید. می خواست بداند جلسه تخصصی هیات اجرایی باشد یا بچه های استان ها هم حضور داشته باشند. گفتم بستگی به انتظارش از جلسه دارد. اگر می خواهی فقط گزارش بدهیم باید هیات اجرایی باشد، اما اگر هدف بحث و شنیدن صحبت های خاتمی و ایجاد انگیزه در استان هاست، خب بهتر است بچه ها همه باشند. قرار شد با سعید هم صحبت کند. یکی از بهترین ویژگی های شهاب همین مشورت کردن های اوست. شهاب درعین حال خواست تا برنامه روز جوان را برای سه شنبه بگذاریم. به سعید رئوفی زنگ زدم و تغییر زمان را بهش اطلاع دادم.

میثم عنقائی تماس گرفت. می گفت که در سازمان نسبت به کمیته تهران ستاد 88 نظر مثبتی وجود ندارد. می گویند بیشتر از آنکه طرفدار موسوی باشند به کروبی متمایل هستند. منطورش سابقه فعالیت های دانشجویی حجت شریفی بود. گفتم که قبول دارم در تهران مشکل داریم، اما نه از این بابت که بچه ها متمایل به کروبی هستند، به این دلیل که هنوز کار درست و حسابی انجام نداده ایم. مسئولین تهران را هم شورای مرکزی با رای جمعی انتخاب کرده است. ما هم باید همدیگر را کمک کنیم.

میثم در عین حال مسئول هماهنگی ستاد 88 برای ارائه لیست افراد در طرح صیانت از آرا بود که مسئولیت آن از طرف ستاد ائتلاف به بهزاد نبوی سپرده شده است. بهزاد در کنگره تشکیلانی ستاد در اسفند 87 هم سخنران کارگاه آموزشی ما برای طرح صیانت از آرا بود. میثم با بهزاد صحبت کرد و قرار شد بچه های 88 را برای این کار سازماندهی کنیم.

به شهاب زنگ زدم تا در این مورد با او صحبت کنم. شهاب گفت که بچه های موج سوم لیست اعضای ستاد 88 را که قبلن سعید نورمحمدی به آنها داده بود از طرف خودشان به عنوان اعضای موج سوم برای صیانت از آرا به ستاد ائتلاف داده اند. کار درستی نکرده اند. شهاب خواست به سعید نورمحمدی زنگ بزنم و برای بررسی موضوع با او در این مورد مشورت کنم.

با سعید تماس گرفتم و گفتم که نماینده دفتر تبلیغات برای طرح صیانت از آرا میثم است. از سعید خواستم به بچه های استان ها هم بگوید که فقط با میثم هماهنگ کنند. سعید گفت که با بچه های استان ها صحبت کرده است و آنها آخر هفته برای صحبت در مورد صیانت از آرا به تهران می آیند. از سعید در مورد لیستی که به بچه های موج سوم داده است پرسیدم. قرار شد از آنها بخواهد لیست بچه های ما را از طرف خودشان برای طرح ارائه نکنند.

ساعت 2 جلسه ستاد مجازی را داشتیم. ستاد ائتلاف اصلاح طلبان، با عنوان یاران خاتمی-حامیان موسوی به ریاست امین زاده تشکیل شده است و مسئولیت بخش مجازی آن با بوترابی رئیس پرشین بلاگ است. از همه سایت های فعال از قبیل یاری، جمهوریت، سلام، برای فردا و همینطور بچه هایی که در زمینه فعالیت مجازی کار کرده بودند دعوت کرده بود. دستور جسله تولید محتوا، یکسان سازی مطالب، ارائه و برجسته کردن اخبار و … بود. احمد فرهودی هم در مورد سایت برای ایران که به نوعی یک شبکه اجتماعی است توضیح داد. برای ایران همان سایتی بود که قبلن هم صحبتش را در جلسات با امین زاده کرده بودبم. قرار شد برای فعالیت این سایت، 20 نفر را به عنوان دعوت شوندگان اولیه از طرف ستاد 88 معرفی کنم.

بچه ها نسبت به نحوه اطلاع رسانی ستاد میرحسین موضع گیری داشتند و قرار بر این شد که ما فعالیت های خودمان را مستقل از ستاد میرحسین و اطلاع رسانی آنها انجام دهیم.

من در مورد فعالیت های مجازی 88 توضیح دادم و در مورد سایت ستاد 88 هم کمی صحبت کردم. سایت ما قرار نیست لزومن خبری و اطلاع رسانی باشد؛ بیشتر یک سایت تشکیلاتی و با رویکرد جنگ روانی است.

بعد از جسله رفتم دفتر آروند. کمی صحبت کردیم. می خواهد امروز برود نزد کروبی. بچه های آنها کلن مخالف میرحسین هستند. در مورد باران و حامد هم که پرسیدم همین جواب را دادند. با آروند در مورد رای آوری بیشتر میرحسین و کروبی شرط بستیم. ماهی یک بار شام در حد رستوران بیستنگو، به مدت یک سال و برای 5 نفر. قرار شد آروند بعد از دیدار با کروبی با من جلسه ای داشته باشد.

امروز سایت قلم خبری را منتشر کرده بود در مورد انتخاب رنگ سبز به عنوان نماد حامیان میرحسین موسوی. در توضیح انتخاب این رنگ هم گفته بود که این امر پیشنهاد یکی از خوانندگان بوده است. شهاب امروز به من زنگ زد و حسابی شاکی بود. می گفت این پیشنهاد بچه های ستاد 88 مشهد بود، اما اینها فقط برای اینکه عنوان ستادهای دیگر را در مقابل ستاد مرکزی برجسته نکنند، گفته اند که پیشنهاد خوانندگان بوده است. با سعید هم در این مورد صحبت کرده بودم. حالا خوبست در برنامه میرحسین در مشهد هم حضور داشتند.

بعد از ظهر رفتم جلسه دفتر تبلیغات. در مورد برنامه سه شنبه صحبت کردیم. طرح صیانت از آرا، sms و برنامه روز جوان مهمترین موضوعات مورد بحث بود. من در مورد طرح تصویر فلو میرحسین در روز دیدار ایران با امارات در استادیوم آزادی گفتم. سخت است اما اگر بتوانیم امکان مالی اش را جور کنیم خیلی خوب می شود. ترکیبی از نمادهایی با رنگ سبز و سفید خواهد بود.

امین ازاد آمد. قرار بود چند تایی کلیپ از سفرهای استانی میرحسین بیاورد که آورد. خیلی خوب شده است. برای کلیپ های بعدی باید برنامه ریزی کنیم. امین خیلی بچه خلاقیه.

شب سعید شریعتی تماس گرفت. راجع به نرم افزار تحلیل آماری انتخابات پرسید. برایش توضیح دادم و گفتم که هر وقت نسخه نهایی آماده شد برایش یک کپی تهیه می کنم. طرح نظرسنجی های هدایت شونده را هم مطرح کرد. نظر مخالف خودم را گفتم و اینکه ما در ستاد 88 نمی توانیم این نظرسنجی ها انجام دهیم. وقتی قرار باشد با چند نفر مصاحبه کنیم و بعد هم نتایج را دور بریزیم، دیگر چه نیازی داریم وقت و انرژی صرف کنیم. ضمن آنکه با طرح به اصطلاح انتقال سینه به سینه ای که در این پیشنهاد آمده است، مگر چند نفر آگاه می شوند. می توانیم یک خبر نتظیم کنیم بدهیم بچه های موج سوم در سرویس ای میل 500 هزار تایی شان برای ملت بفرستند.

ما اگر بتوانیم و بودجه اش تامین شود دو تا نظرسنجی درست و حسابی خواهیم داشت. در فاصله یک هفته. یکی روز اول تبلیغات و یکی روز هشتم. این هم منطبق بر برنامه زمان بندی مان است. دومی را هم به این دلیل که نتایج تبلیغات میدانی و طرح روستاهایمان را ببینیم که چقدر در رای و نظر مردم تاثیر داشته است. به خصوص برای آنهایی که هنوز تصمیم نگرفته اند. من قبلن مشابه آن را برای ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات دوم شوراها در سال 85 انجام داده بودم.

دانلود طرح نظرسنجی انخابات شوراها در سال 1385 و تحلیل نتایج آماری

دانلود نتایج نظرسنجی از مناطق مختلف تهران در سال 1385

از سعید خواستم آمار چند تا نظرسنجی را که دارد به من بدهد. هرچند آمار فعلی ناامید کننده است. تقریبن 50 به 15 به نفع احمدی نژاد. اما اینطور نمی ماند. مطمئنم. سعید گفت که می خواهد قراری برای صحبت با مسئول نظرسنجی ستاد میرحسین بگذارد. از من خواست تا به این جلسه بروم. احتمالن برای روز سه شنبه خواهد بود. گفتم که سه شنبه برنامه روز جوان است. بعد از برنامه هر ساعت گفت من حاضرم. با سعید کمی هم در مورد طرح تلفن، تبلیغات محله ای تهران و sms  هم صحبت کردیم.

علی شیخ طرح پوسترها را آخر شب بعد از چند مرحله اصلاح فرستاد. طرح اصلی ستاد را هم انتخاب کردم. در تمام پکیج های تبلیغاتی مان از این طرح باید استفاده کنیم. دست باز خاتمی به همراه دست به سینه میرحسین. اولی نماد دعوت از مردم به حمایت از کسی است که با دستهایی بر سینه نماد خدمتگزاری به مردم است. به سعید رئوفی زنگ زدم برای چاپ طرح ها در برنامه روز جوان.

به روح الله شهسوار زنگ زدم. فردا می روم مشهد. قرار شد بروم ستاد 88 مشهد با بچه ها در مورد ستاد 88 و سایت صحبت کنیم.

جمعه 88.02.04

صبح زود بیدار شدم. گزارش امروز را که قرار است به بهزادیان نژاد بدهیم را تقریبن نهایی کردم. به سعید زنگ زدم تا آخرین گزارش استان ها را برایم بفرستد. شهاب تماس گرفت و گفت که جلسه به ساعت 6 بعد از ظهر موکول شده است. قرار بود ساعت 2 باشد، من هم ساعت 4 با آروند قرار داشتم. به آروند زنگ زدم و قرار را کنسل کردم.

ساعت 6 به همراه شهاب، امیرحسین مهدوی، امیرحسین شمشادی، سعید نورمحمدی، سعید رئوفی و سجاد سالک رفتیم نزد بهزادیان نژاد و گزارشی ار فعالیت های ستاد 88 ارائه کردیم. توضیحاتی در مورد ظرفیت های استانی ستاد و همینطور توان تشکیلاتی مان در تهران دادیم.

بعد از جلسه همه ناامید برگشتیم. به عنوان رئیس ستاد، دکتر بهزادیان نژاد فوق العاده آدم ضعیفی است. نمی تواند تفاوت ,30000 جوان در کل ایران را با 10 نفر جوان فقط در تهران درک کند. فکر می کند این هر دو تا به یک اندازه وزن دارند. متاسفم واقعن. کمی در مورد ضرورت حضور خانم ها صحبت کرد و اینکه رای زنان هم به نفع مهندس از صندوق ها بیرون بیاید.

می گویند حلقه اول مهندس از پاک ترین آدم ها به لحاظ اقتصادی و اخلاقی هستند. اما خب، تعهد اقتصادی و اخلاقی به تنهایی برای مدیریت یک کمپین مهم نیست. موارد دیگری هم لازم است که متاسفانه دکتر بهزادیان هیچ کدام را نداشت. مدیر یک کمپین «ب» را بگویی باید تا آخر بسم الله برود، برای دکتر بهزادیان از اول تا آخر را هم توضیح دهیم بازهم کم گفته ایم. اما در هر صورت راه دیگری نداریم و باید بسازیم.

برنامه کاری شعارها و عملگردهای مان شامل موارد زیر بود که در همه موارد به تفصیل توضیح دادیم:

–        برنامه استراتژیک ستاد 88 (شامل الگوی 5 نیروی رقابتی پورتر + ماتریس ارزیابی عوامل)

–        زمان بندی اجرای فعالیت ها تا 22 خرداد 88 شامل برنامه روز جوان (تهران)، برنامه دوم خرداد (تهران و شهرستان ها) و برنامه 18 خرداد (تهران و شهرستان ها)، فعالیت های خیابانی زمان تبلیغات در تهران و شهرستان ها و پیشنهاد برنامه 25 خرداد به عنوان گردهمایی پیروزی یا تبلیغات انتخاباتی دور دوم در استادیوم آزادی

–        تهیه کتابچه رقبا بر اساس مدل کانونی 5 نیروی رقابتی پورتر شامل احمدی نژاد، کروبی و محسن رضایی (شامل گزارش بریده جراید در دو سطح ملی و محلی که توسط کمیته اطلاع رسانی ارائه می شد)

–        طرح نیازمندی های شهرستان ها برای برنامه ریزی مطالبات محلی و استانی بر اساس قول هایی که در دو دولت خاتمی و احمدی نژاد ارائه شده بود.

–        کتابچه های تبلیغاتی روش های تبلیغاتی و تهیه پکیج واحد تبلیغات مورد استفاده در تمام بسته های تبلیغاتی

–        کلیپ با محوریت خاتمی و موسوی و همچنین کلیپ سفر های تبلیغاتی مهندس در استان ها – طرح الگو: انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سال 2004 (کمپین بوش)، سال 2008 (کمپین اوباما) و سال 1992 (کمپین کلینتون)

–        طرح بلوتوثی ارائه پیام های تبلیغاتی در مکان های عمومی از قبیل مترو، اتوبوس ها و …

–        ارائه سی دی درب منازل – (طرح در به در)

–        ارتباط چهره به چهره شامل طرح سینما 20، مسافران مترو، سفیران 88

–        طرح دو هفته ای تبلیغات روستایی (5شنبه و جمعه دوران دوهفتگی تبلیغات انتخاباتی) – مدل تئوریک: مارپیچ سکوت

–        تبلیغات شهری با محوریت مسائل مذهبی (فاطمیه – 14 و 15 خرداد)

–        طرح برجسته سازی رسانه ای از طریق رابطان رسانه ی

–        استفاده از شبکه های مجازی (فیس بوک، یاهو 360 و سایت کلوب)

–        تدوین پرسش های پیش روی اصلاح طلبان و پیش بینی مدل پیشنهادی در مناظره ها

–        صیانت از آرا با عنوان طرح «پاسداران رای» در هماهنگی با ستاد ائتلاف اصلاح طلبان

–        تدوین وعده های انتخاباتی احمدی نژاد در سال 84 و وعده های استانی به تفکیک موارد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به صورت مجزا و تعیین تحقق یا عدم تحقق آنها جهت برجسته سازی خبری موارد محقق نشده

–        طرح ناراستی های دولت

بعد از جلسه با بهزادیان نژاد، اعضای هیات اجرایی نشستیم و در مورد ستاد صحبت کردیم. شهاب از نحوه انعکاس خبر مجروح شدن سه نفر از اعضای ستاد 88 در جریان پرتاب گاز فلفل دانشگاه فردوسی در رسانه های میرحسین شکایت داشت. بعد هم مثل اینکه در سایت قلم و با فاتح این شکایت را مطرح کرد. بچه ها می گفتند در برنامه پنجشنبه دانشگاه که بچه های 88 و گروه های دانشجویی این همه تلاش کرده بوند، فاتح، رئیس کمیته اطلاع رسانی و برخی دیگر از اعضای ستاد از شعارها و پوسترهایی که توسط بچه ها پخش شد ناراضی بودند. بیشتر هم در مورد عکس دانشجویان دستگیر شده بود. آنها می خواستند برنامه کاملن کنترل شده باشد و شلوغ هم نشود. خب این هم که برای کاندیدای ریاست جمهوری امکان پذیر نیست. هرچند خود مهندس برخلاف این نظر را داشت. سعید از گزارش روح الله شهسوار گفت که خیلی راضی بود. ستاد 88 مشهد در این برنامه پارچه هایی به رنگ سبز و با آرم ستاد 88 را بین جمعیت پخش کردند. (رنگ سبز از این روز به عنوان نماد میرحسین مطرح شد؛ گزارش روح الله شهسوار، رئیس پرکار ستاد 88 خراسان رضوی را از حضور میرحسین در مشهد اینجا بخوانید).

دیروز کمیته تهران ستاد تصویب کرده است که نفیسه زارع کن، مسئول خبرنامه تهران شود ولی برای این کار با حمید متقی به عنوان مسئول خبرنامه هماهنگ نکردند. من و سجاد سالک به امیرحسین شمشادی انتقاد کردیم و گفتیم که کار او درست نیست. او هم توجیه می کرد اما قابل قبول نبود. در نهایت قرار شد امیرحسین شمشادی با حمید متقی صحبت کرد و اگر قرار است هرکس دیگری مسئول شود، قطعن با موافقت حمید باشد. در غیر اینصورت خود حمید مسئول خبرنامه است.

در مورد برنامه روز جوان هم صحبت کردیم. پیشنهاد کردم یا امیرحسین مهدوی یا سجاد سالک مسئولیت اجرای مراسم را بر عهده بگیرد. سجاد در نهایت قبول کرد. خبر مراسم را هم من تا فردا تهیه می کنم و برای انتشار به کمیته اطلاع رسانی می فرستم. قرار شد در میان صحبت ها که به صورت تریبون آزاد و پرسش و پاسخ است، یک سری از بچه های ما و ستاد جوانان میرحسین هم به صورت هدایت شده صحبت کنند. در نهایت از مصطفی تاج زاده هم دعوت می کنیم که هم سخنرانی کند و هم به سئوالات بچه ها پاسخ دهد.

سعید رئوفی مسئول کارهای پشتیبانی و هماهنگی امور تصویری و صدا شد. طرح ها هم تا فردا آماده می شود. حمزه غالبی آخرهای جلسه آمد. کمی صحبت کردیم راجع به ضرورت برنامه های دیگر. او حرف داشت. بعدن باید بیشتر بحث کنیم. تا آریاشهر با هم رفتیم.

بعد هم من رفتم دنبال اشکان که با هم برویم خانه علی شیخ برای کارهای طراحی استند و پوستر و سی-دی. با علی کمی راجع به عکس دو نفره میرحسین و خاتمی بحث کردیم. او هم کار را شروع کرد تا فردا به من تحویل بدهد. چند تایی عکس هم به او دادم به اضافه عکس خاتمی که در طرح های قبلی استفاده می کردیم. گفتم اگر می تواند از عکس های میرحسین به صورت دست به سینه و عکس خاتمی یک تلفیقی تا فردا در بیاورد و نهایی اش کنیم.

در مورد طرحی که برای استادیوم آزادی با پرچم های سفید و تصویر فلو از مهندس موسوی دارم که فقط از دور قابل نمایش باشد هم بحث کردیم. اشکان مخالفت بود، اما علی از طرح خوشش آمد. خواستم با کسی مطرح نکند تا ببینیم در آينده چه می شود.

حسابی خسته بودم. قبل از خواب چند صفحه ای از کتاب نخبگان بازاریابی را خواندم. از کتابخانه سازمان مدیریت صنعتی خریده بودم. پر از ایده است.

 5 شنبه 88.02.03

صبح کمی روی برنامه های دفتر تبلیغات کار کردم. فردا با بهزادیان نژاد، رئیس ستاد میرحسین جلسه داریم و باید یک گزارش از ستاد هم به او ارائه کنیم. شهاب تماس گرفت، تاکید کرد که ظهر در جلسه شورای ستاد تهران حاضر باشم. گفتم که نماینده دفتر تبلیغات در ستاد تهران ایمان ارجمندی است، حضور او کفایت می کند. ضمن اینکه ما آن قدر در روز جلسه داریم که به کارهای اصلی مان نمی رسیم. به هر حال نتیجه این جلسات باید اجرایی شوند. در آخر هم گفتم که تو رئیسی، بگو بیا منم می گویم چشم. اما یک دو دو تا چهار تا کن، اگر قبول کردی، اجازه بده من کمتر تو جلسه ها باشم. شهاب گفت که اکی، اما ایمان با او تماس گرفته و گفته است که حاضر نیست در مجموعه ای تحت ریاست امیرحسین شمشادی فعالیت جدی کند. با او به عنوان رئیس مشکل دارد. البته ایمان به من هم گفته بود و من از او خواسته بودم با خود امیرحسین صحبت کند. حالا نمی دانستم این قدر جدی است. شهاب در عین حال موافقت کرد که من جلسه را نیایم. اما خواست بعد از ظهر حتمن همدیگر را ببینیم تا کمی راجع به ستاد تهران و برنامه های آینده صحبت کنیم.

از ستاد موج نو تماس گرفتند تا در جلسه ساعت 2 آنها شرکت کنم. معذرت خواهی کردم و گفتم نمی توانم بیایم. اما ساعت 4 در جلسه شورای مشاوران حاضر شدم. حمزه غالبی با مهندس رفته بود مشهد و از فضای دانشگاه می گفت که خیلی پورشور بود. بچه ها هم خوب شعار می دادند. امروز مثل اینکه گروه فشار از گاز اشک آور هم استفاده کرده بودند. جلسه شورای مشاوران امروز چندان پر بار نبود. در مورد جلوه های بصری بحث شد و برنامه دوم خرداد در شهرستان ها.

از سعید رئوفی آرم ستاد و یک سری دیگر از عکس های میرحسین را گرفتم. می گفت چند تا از محافظان خاتمی در جلسه کنگره ما اسم بچه های خودشان را داده بودند که وارد ستاد میرحسین شوند.

با شهاب صحبت کردم. کمی در مورد تهران گفت و اینکه نگران است. باید همه به امیرحسین شمشادی کمک کنیم. در مورد برنامه روز جوان پرسید که توضیحات کامل دادم و از جلسه دفتر تبلیغات و صحبتم با حمزه غالبی و سعید رئوفی هم گفتم. سعید رئوفی قرار است کارهای پشتیبانی را انجام دهد. در مورد جلسه فردا با بهزادیان نژاد هم پرسید. خواست که یک پاورپوینت از برنامه های ستاد و کارهایی که کرده ایم تهیه کنم تا در جلسه ارائه کنیم.

شب با آران که امیر سیدین برای طراحی به من معرفی کرده بود قرار داشتم. چند تا طرح پوستر دادم تا اتود اولیه بزند و طراحی کند. اما هنوز برای برچسب سی-دی و استند با کسی به توافق نرسیدم. چند تا عکس از میرحسین و طراحی های قبلی خودمان را به آران دادم که در همان سبک کار کند.

مهدی شهسوار بالاخره تماس گرفت. گله کردم از اینکه دیشب و صبح جوابم را نمی داد. معذرت خواهی کرد و گفت که سر برنامه میرحسین خیلی درگیر هستند. قرار هم بود کس دیگری Home Page را برای من بفرستد. گفت که پیگیری می کند.

آروند تماس گرفت. می گفت ساسی مانکن قرار است برای کروبی شعر بخواند. از میرحسین انتقاد می کرد و می گفت همه آلآن به دنبال کروبی هستند. جواب دادم که تو کف روی آب را می بینی رفیق. فردا برای ساعت 4 ساختمان آفتاب قرار گذاشتیم همدیگر را ببینیم. یک کافی بخوریم و کمی هم صحبت کنیم.

به حسین اکبری زنگ زدم برای اینکه ببینم می شود از هنرمندان برای برنامه روز جوان دعوت کرد یا نه. گفت که افرادی در سطح بهران رادان، برای حمایت از میرحسین پول می گیرند. گفتم اولن که حالا نه در سطح بهرام رادان، اما یک سئوالی برایم پیش آمده است، یعنی اینکه اگر مثلن احمدی نژاد هم پول بدهد از او حمایت می کنند؟ یک ذره خودم به شک افتادم در این جلسه از هنرمندان دعوت کنیم یا نه.

شب رفتم روی عکس هایی که از سعید رئوفی گرفته بودم کار کردم. دنبال یک عکس از میرحسین می گشتم که حرکت داشته باشد. یعنی یک پیامی را برساند تا آن را با عکسی از خاتمی ترکیب کنیم و به عنوان طرح اصلی ستاد استفاده نماییم. از مجموعه حرکت های میرحسین، تنها حرکت او که ذاتن دارای معنی است دست های او روی سینه است. خیلی ناخودآگاه در چند عکس تکرار شده است. یادم می آید در جلسه ای که با او داشتیم هم چند باری دست هایش را روی سینه اش گذاشته بود. یاد قدیم ها می افتادم و یک معلمی داشتیم به نام آقای علوی. او هم همه اش دست هایش روی سینه بود. آن روز به این حرکت او فکر نکرده بودم. الان اما به نظرم می توانیم از این ژست دست به سینه میرحسین یک حرکت درآوزیم. نوعی دست به سینه در برابر مردم و نماد خدمتگذاری. باید پیشنهاد آن را به آران می دادم. فردا با علی شیخ هم قرار دارم. می خواهم در مورد طرح ها با او هم صحبت کنم.

4 شنبه 88.02.02

صبح زود با مهندس فلاح جلسه داشتم؛ در مورد مشکلات موجود و تشکیل کمیته راهبردی شرکت بحث مفصلی کردیم. کمی انتقاد کرد که من هم قبول داشتم. گزارش پیگیری اتاق بازرگانی برای فعالیت در قرقیزستان و ونزوئلا را هم داد.

ساعت 10 رضا همایی از بچه های ستاد جوانان میرحسین آمد دفتر پیش من. راجع به ستاد موج نو و برنامه هایشان صحبت کرد و از من خواست تا نظرم را بگویم. برنامه های آنها کمی بلندپروازانه و در عین حالی خالی از واقعیت است. ضمن اینکه با فرصت کمی که تا انتخابات مانده، انجام ایده های آنها امکان پذیر نیست. خیلی تحت تاثیر انتخابات آمریکا هستند، اما کمپین انتخاباتی اوباما تقریبن یک سال قبل از انتخابات تشکیل شد، نه اینکه کمتر از دو ماه مانده به انتخابات دنبال سفیران داوطلب باشند. سفیران داوطلب چیزی است شبیه به گروه های داوطلب در فعالیت های انتخاباتی اما به صورت آزمایش داده شده. نکته بعدی هم اینکه محتوای آنچه که می خواهند انجام دهند هم از منظر اطلاع رسانی مجازی و هم از منظر فعالیت میدانی، کاری است که ما در ستاد 88 از آذرماه شروع کرده ایم.

رضا در کل ایده های خوبی دارد. او هم مثل من مهندسی صنایع خوانده است و ذهنی مبتنی بر برنامه ریزی دارد. اما همانطور که گفتم بیشتر از آنکه واقعیت های یک فعالیت ستادی محدود را ببیند، در این طرح یک برنامه ریزی بلند مدت دارند. من در این جلسه کمی در مورد برنامه های ستاد 88 توضیح دادم و استراتژی های ستاد را در دو تئوری برجسته سازی و مارپیچ سکوت توضیح دادم. همینطور در مورد هدفمان برای تولید پکیج واحد تبلیغات صحبت کردم. کمی هم در مورد سیاست و برنامه های ستاد میرحسین صحبت کردیم.

بعد از جلسه به سعید زنگ زدم. دیروز با امین زاده جلسه داشتیم اما من تهران نبودم. از جلسه گفت که محوریت آن بر اساس برگزاری برنامه سالگرد دوم خرداد بود. از بچه های موج سوم هم مصطفی طلوعی در جلسه حضور داشت. […]. امین زاده در عین حال ریاست ستاد یاران خاتمی را بر عهده گرفته است. دفترشان هم در خیابان قطیریه تهران خواهد بود. گفته می شود که صفایی فراهانی هم قائم مقام ستاد است.

حمید سیدی زنگ زد. از انتشار بیانیه دکتر معین در حمایت از کاندیداتوری میرحسین گفت. بیانیه محکم و خیلی خوبی است.

با مهدی شهسوار صحبت کردم راجع به سایت. امشب آپ می شود و فردا با سفر میرحسین به مشهد خبرها را مستقیم پوشش می دهند. قرار شد HomePage را برای من بفرستد که ایرادات آخر را بگیرم. برای «مطلب یک» هم نوشته ای از شهاب می خواهند. به شهاب زنگ زدم و قرار شد تا شب مطلبی بفرستد. امروز هم در برنامه جوانان میرحسین در مسجد امیرالمومنین سخنرانی داشت. پیشنهاد کردم حتمن در مورد «نجات» کشور هم در کنار «تغییر» صحبت کند.

ایمان ارجمندی تماس گرفت. در مورد جلسه امروز دفتر تبلیغات پرسید. گفتم که مشکل آئین نامه ای برای اعضای دفتر تبلیغات داریم که باید حتمن جزو شورای سیاست گذاری باشند. امروز جلسه داریم و راجع به این موضوع هم صحبت می کنیم تا یک جوری آن را حل کنیم. در مورد ستاد تهران هم گفت و اینکه قادر نیست به عنوان مسئول تبلیغات تهران فعالیت کند. دلیل آن را پرسیدم که گفت به دلیل مسئولیت امیرحسین شمشادی است. نمی توانند با هم کار کنند. ایمان فکر می کرد که بعد از بابک حقیقی مسئولیت تهران با حجت شریفی خواهد بود که اینگونه نشد. گفتم با خود امیرحسین صحبت کن، اما حداقل در دفتر تبلیغات با ما همکاری کن. قبول کرد؛ ضمن اینکه ادامه داد با ساجده عرب سرخی هم صحبت کرده و او هم با ایمان هم نظر بوده است.

مجید بیات تماس گرفت. گفته بودم یک سری application به برنامه نرم افزازی تحلیل آماری انتخابات اضافه کند. سئوالاتی داشت. با هم صحبت کردیم و توضیحات لازم را دادم. قرار شد خبرم کند که چه زمانی آماده می شود.

کارگزاران دیشب جلسه داشتند. کرباسچی بر حمایت دفاتر استانی حزب از کروبی تاکید داشته است که این امر با واکنش اعضای شورای مرکزی رو به رو می شود. کرباسچی حمایت حزب از میرحسین را مختص تهران می خواسته است، اما اعضا اعتقاد دارند کارهای کرباسچی حزب کارگزاران را بی اعتبار می کند. او هم دوباره استعفا داده است.

رجانیوز خبری در مورد ترور میرحسین داشت و آنرا با عنوان «اردیبهشت داغ» به سعید حجاریان نسبت داد. دارند فرار به جلو می کنند. شاید فکر می کنند رفتن خاتمی به دلیل تهدید به تروری بود که روزنامه کیهان مطرح کرد. ملغمه ای هستند از خبرهای دروغ و ژست ترین روش و ابزارهای تبلیغاتی. عده ای تازه به دوران رسیده و فوق العاده هار و پر از عقده.

امروز محسن رضایی هم کاندیدای انتخابات شد. حضور او در تحلیل اولیه برای شکست رای کروبی در مناطق لرنشین و میرحسین به عنوان نماد جنگ است. اما محسن رضایی به دلیل ضعیف النفس بودن هیچ وقت نمی تواند رئیس جمهور شود. در انتخابات مجلس ششم از دبیری مجمع تشخصیص استعفا داد تا نماینده مجلس شود که رای نیاورد. در انتخابات ریاست جمهوری قبلی که شب آخر انصراف داد. دوباره اما امسال وارد بازی شده است.

ساعت 5 رفتم پیش لیلا. حمید متقی و میثم عنقائی هم بودند. کمی بحث کردیم راجع به طرح های لیلا. با آروند هم صحبت کردم برای فعالیت به نفع میرحسین. مخالفت بود. بیشتر به کروبی تمایل داشت. قرار شد فردا دوباره با هم صحبت کنیم. اگر هم شد یک قراری بگذاریم دو نفری.

ساعت 6 جلسه دفتر تبلیغات داشتیم. سر راه حمید و میثم در مورد انتقاد بهزاد از امیرحسین مهدوی در جلسه شورای سیاسی سازمان مجاهدین انقلاب به علت بیانیه خنثی ستاد 88 در حمایت از میرحسین گفتند. بهزاد از اینکه ستاد 88 برای جلسه تصمیم گیری در دفتر سازمان مجاهدین انقلاب از عبدی دعوت کرده بود هم ما را مورد انتقاد قرار داد. به تعبیر بهزاد، عبدی در یک جلسه رو در رو او را هم قانع می کند، چه رسد به بقیه بچه ها را.

در دفتر تبلیغات، امروز در مورد برنامه روز جوان صحبت کردم و اینکه ستاد 88 با اعلام آمادگی ستاد میرحسین قرار است این برنامه را مشترکن با ستاد جوانان میرحسین انجام دهد. در مورد اسم برنامه هم «جوانان به امید تغییر» را انتخاب کردیم. بچه های موج سوم هم در روز سه شنبه برنامه دارند. قرار شد ترجیحن برنامه ما با آنها تلاقی پیدا نکند. در مورد طرح های تبلیغاتی در سینما، مترو، اتوبوس، برنامه های ایام مذهبی مثل فاطمیه و رحلت امام بحث کردیم. همینطور راجع به sms، سفیران انتخابات در روستاها و … بحث مفصلی هم راجع به برنامه تبلیغاتی خرداد ماه داشتیم. هم برای برنامه دوم خرداد ماه و هم در صورت امکان اگر بتوانیم باید برنامه ای در 18 خرداد داشته باشیم که سالگرد انتخاب دور دوم خاتمی است و می توانیم یک برنامه تهییجی در یکی از استادیوم های پایتخت داشته باشیم.

عطا تهرانچی هم قرار شد روی شاخص های اقتصادی دولت خاتمی و احمدی نژاد کار کند تا بر اساس آن یک ویدئو ارائه کنیم. در مورد تقویت دفتر برنامه ریزی هم من ایمان ارجمندی و براتی را پیشنهاد دادم که بچه ها قبول کردند. حامد طیبی و ایرج جمشیدی هم پیشنهاد شدند که قرار است حمید متقی با آنها صحبت کند.

دانلود صورتجسله دفتر برنامه ریزی و تبلیغات دوم اردیبهشت 88

ساعت 9، سعید رئوفی و حمزه غالبی آمدند نزد من. با سعید در مورد برنامه روز جوان صحبت کردم و قرار گذاشتیم دوشنبه باشد تا با برنامه بچه های موج سوم تداخل پیدا نکند. دبیر برنامه هم من شدم و تمام کارها به صورت مشترک با آرم ستاد 88 و کمیته جوانان ستاد میرحسین انجام می شود. پیشنهاد سعید و حمزه برای عنوان جلسه، «بی رودربایستی با میرحسین» بود که من پیشنهاد دفتر تبلیغات تحت عنوان «جوانان به امید تغییر» را مطرح کردم. گفتم برنامه در ستاد میرحسین انجام می شود و دو ماه دیگر هم انتخابات است. قرار نیست ما همه جا اسم میرحسین را بیاوریم. خود به خود تداعی کننده است. بهتر است روی شعار تمرکز کنیم. قبول داشتند. قرار شد برنامه را من تهیه کنم و ارائه نمایم. همینطور از آنجا که برنامه تریبون آزاد است باید تا حدی هدایت شده هم باشد. پیشنهاد ما این بود که مصطفی تاج زاده هم بیاید و به سئوالات بچه ها پاسخ دهد. او می تواند نظرات بچه ها را جمع بندی کند و احیانن اگر حرفی هست مطرح نماید.

از ستاد میرحسین ] …[ برای نظرسنجی با من تماس گرفت. چند تا سئوال از او کردم، فهمیدم که هیچ چیز از نظرسنجی نمی داند و اصلن با مبانی نظرسنجی آشنا نیست. گفت که بچه های نسیم هم فعال هستند و می توانند با ما کار کنند. جواب دادم که با بچه های نسیم کار نمی کنم. او هم گفت که اگر نمی خواهیم با آنها کار کنیم می توانیم جداگانه طرح خودمان را داشته باشیم. قرار شد فردا در جلسه هایی که در ستاد دارم بررسی کنیم. با حمزه در این مورد صحبت کردم؛ گفت که همان طرح بهاره آروین است. من قبلاً با این طرح مخالفت کرده بودم. طرح بهاره نظرسنجی نبود، نظرسازی بود.

با امیر سیدین صحبت کردم تا فردی را برای طراحی پوستر و .. به من معرفی کند که کرد. برای فردا قرار گذاشتم.

شب ساعت 11 با امین آزاد، حمید لطفی و اشکان اشعریون جلسه داشتم. برای برنامه های کلیپ دوشنبه بحث کردیم. یک کلیپ از سفرهای استانی میرحسین و یک کلیپ هم از تلفیق دیدگاه های میرحسین و خاتمی خواهیم داشت. اشکان اشعریون از جلسه امروز جوانان و دانشجویان در مسجد امیرالمومنین گفت که اصلاً خوب نبوده است. با امین هم صحبت کردم برای عضویت در دفتر تبلیغات.

شب هر چقدر با مهدی شهسوار برای سایت تماس گرفتم جواب نداد. قرار بود صفحه اول سایت را برای تایید نهایی بفرستد.

افشین قطبی امروز سرمربی تیم ملی شد. الآن می شود این تیم ملی را دوست داشت.

3 شنبه 88.02.01

صبح زود بیدار شدم. روی طرح نظرسنجی هدایت شده  کار کردم. فردا قرار است یک گزارشی به شهاب بدهم. با سعید شریعتی هم قرار بود در مورد این طرح صحبت کنیم. زیربنای این طرح را ناشناخته بودن میرحسین موسوی و تلاش برای شناسایی وی در جامعه تشکیل می دهد. اما ابزار مورد استفاده اصلن درست نیست. در این طرح گفته شده است که نظرسنجی هدایت شونده برای نقل سینه به سینه طراحی می شود تا گزینه ما در پروژه مورد نظر (اینجا انتخابات) شناخته شود و به همین دلیل نتایج آن چندان اهمیتی ندارد و می توان نتایج نظرسنجی را بعد از انجام آن دور انداخت و به همین دلیل لزومن هزینه زیادی هم در مورد آموزش نیروی انسانی و موارد اینچنینی نخواهد داشت. اما متاسفانه در فهم نظرسنجی های هدایت شونده در این طرح یک برداشت نادرست وجود دارد. نظرسنجی هدایت شونده یعنی ارائه پرسش هایی با سوگیری و هدف دار که مخاطب را وادار می کند به گزینه های خاصی جواب مناسب تری بدهند و از نتایج آن به عنوان یک ابزار برجسته سازی توسط رسانه ها استفاده شود. اگر قرار باشد نظرسنجی کنیم و نتایج آن را دور بیاندازیم و امیدوار به نقل سینه به سینه باشیم، اینکه خنده دار است. از چند نفر می توانیم نظرسنجی کنیم؟ هزار نفر؟ دو هزار نفر؟ چقدر؟ حالا این دو هزار نفر تاثیر بیشتری دارند یا تبلیغات خیابانی که برگزار خواهیم کرد یا خبری که در سایت های خبری و رسانه های ما می رود؟

البته در این نظرسنجی سئوال های خوبی مطرح شده است که می تواند در یک طرح نظرسنجی مورد استفاده قرار بگیرد. اما اساسن مفهوم ارائه طرحی به این شکل را من متوجه نمی شوم. یک گزارشی بر همین مبنا تهیه کردم تا فردا به شهاب بدهم.

سایت رجانیوز یک نظرسنجی دروغی منتشر کرده و مدعی شده که احمدی نژاد 63% آرا را دارد. کروبی، موسوی و رضایی هم در رده های بعدی هستند. در مورد جعلی بودن نتایج نظرسنجی فقط به یک نکته اشاره می کنم که بهتر است این دوستان دروغ گو مورد توجه قرار دهند:

در این نظرسنجی گفته شده که 4500 نفر شرکت کرده اند و 62% آنرا مردان و 38% را زنان تشکیل می دهند. هرکس با اصول نظرسنجی حتی خیلی کم هم آشنا باشند می داند که برای یک نظرسنجی علمی ترکیب جنسیتی و سنی کسانی که مورد پرسش قرار می گیرند به عنوان متغیر مستقل اهمیت دارد. یعنی شما به صورت منطقی نمی توانید از 7 مرد و 3 زن در مورد یک موضوعی بپرسید و نتایج را به کل تعمیم دهید. با توجه به نسبت جمعیتی باید رابطه درستی بین تعداد مردان و تعداد زنان و همینطور سن آنها به عنوان مثال از از 18 تا 25 سال، از 26 تا 34 سال و … داشته باشید. در گزارش نظرسنجی منتشر شده توسط رجانیوز این تناسب سنی رعایت نشده است  و سه رده سنتی به صورت زیر 45 سال، از 45 تا 55 سال و 55 سال به بالا تقسیم بندی شده اند. انگاری می خواستند یه چیزی درست کنند و فقط ارقام و آرا را توی آن بریزند. آخر کدام احمقی است که فکر کند یک جوان 17 یا 18 ساله، ذائقه رای دهی همانند یک آدم 40 ساله دارد که زیر 45 ساله ها همه در یک طبقه قرار گرفته اند؟

ترکیب 62% مرد و 38% زن هم که دیگر نورعلی نور و در هر نظرسنجی در مقایس ملی نادرست است. لااقل ترکیب جمعیتی ایران چنین چیزی را نمی گوید. نمی آیند اگر می خواهند دروغ هم بگویند با چهار نفر صحبت کنند تا این قدر ضایع نشوند.

جزوه ای را که باید به دانشجویانم بدهم آماده کردم. شرح درس را هم همینطور. مدیریت روابط عمومی و همینطور جهانی سازی. در این جلسه راجع به استراتژی های سازمانی و مدل 5 نیروی رقابتی پورتر در بازاریابی صحبت می کنم. در ادامه هم به عنوان یک مدیر روابط عمومی توضیح می دهم که چگونه می توانند از این ابزارها استفاده کنند.

ساعت 12 هم حرکت کردم به سمت اراک.  سه ساعتی راه است و من هم ساعت 4 کلاس داشتم تا ساعت 7. کلاس خیلی خوبی است و همه جوری از بچه ها هم هستند. با آنها از ابتدا صحبت کرده بودم که حضور و غیابی در کلاس در کار نخواهد بود و نمره کسی را هم زیر 10 نمی دهم. اما اگر قصد دارند سر کلاس بیایند باید همه کلاس ها را بیایند و پروژه های گروهی شان را هم هم انجام بدهند. در غیر اینصورت، اسمشان را به من بدهند و من آخر کلاس نمره 10 بهشان می دهم.

بعد از کلاس، جلسه داشتم با اعضای شورای مرکزی ستاد 88 اراک. امروز کروبی آمده است اراک و از بچه های ستاد 88 اراک خواسته تا به دیدارش بروند. شهاب این خبر را به من داد و خواست تا حتمن با بچه های ستاد اراک دیداری داشته باشم و با هم صحبت کنیم. بچه ها خیلی از ستاد میرحسین شاکی بودند و از بی عملگی ستاد گلایه می کردند. از درخواست کروبی برای دیدار با خودشان هم گفتند. کمی راجع به دیدار آنها با کروبی صحبت کردیم و اینکه اساسن موضع گیری های ما در قبال کاندیداها باید در راستای تصمیم جمعی باشد که همه با هم گرفته ایم. موضع ما هم تاکید بر حضور هر دو کاندیدا در شرایط حاضر و مدیریت انتخابات، انتقاد از تخریب و در نهایت حمایت از میرحسین است. حالا اینکه ستاد میرحسین مشکلی دارد ما باید کار خودمان را انجام بدهیم. نمی توانیم که کاری نکنیم و بگوییم ستاد میرحسین فعال نیست. بچه ها حرفشان این بود که ستاد کروبی ارزش کار ستادی را درک می کند، به همین دلیل هم در سفر کروبی به استان از بچه ها خواسته تا با او دیدار کنند. در حالیکه ستاد میرحسین اینگونه نیست. گفتم که اما در نهایت میرحسین ظرفیت رای بیشتری از کروبی دارد، اصلاح طلبان هم از میرحسین حمایت کرده اند. ستاد ما هم در رای گیری های استانی و جلسه های تصمیم گیری به حمایت از میرحسین رسیدیم. البته منعی برای دیدار با کروبی وجود ندارد، ما خودمان – البته قبل از تصمیم گیری نهایی – با او دیدار کرده بودیم. اما باید با حفظ موضع گیری ستادی باشد. کمی هم در مورد شرایط ستاد در اراک صحبت کردیم و من هم فایلی از عکس ها، طرح ها و کلیپ هایی که تا حالا تهیه شده است را در اختیار بچه ها قرار دادم.

بعد از جلسه رفتم بازی پرسپولیس را دیدم. از قطری ها 5 گل خوردیم. اعصابم حسابی خورد شد. امروز خبر استعفای مایلی کهن از سرمربی گری تیم ملی هم منتشر شد، یا بهتر بگویم استعفا داده شد. بعد از بیانیه جنجالی اش برعلیه قلعه نویی، جو بدی علیه مایلی کهن به وجود آمده بود.

1 شنبه 88.01.30

صبح ساعت 4 بیدار شدم و تا ساعت 6 روی پروژه ام کار کردم. شهاب تماس گرفت. در مورد سستی و رخوتی که در ستاد 88 وجود دارد بحث داشت. پیشنهاد یک جلسه برای فردا را دادم. موافقت کرد. قرار شد صبح فردا جلسه داشته باشیم. دکتر روشنی هم زنگ زد. او هم از سستی در ستاد گفت. قبول دارم کم کار می کنیم. در مورد جلسه فردا گفتم و اینکه قرار است دوباره کار را شروع کنیم.

دانشجویانم در اراک تماس گرفتند. می خواستند این جلسه کلاس روز سه شنبه باشد. موافقت کردم.

امروز در شرکت، مهندس در مورد برخی مناقصه ها با من صحبت کرد. حبشی کارشناس بیمه شرکت آمد نزد من و در مورد حق العمل کارهای بیمه ای که انجام داده است درخواست داشت. به منتقمی گفتم که یک گزارش برای من آماده کند.

به حمید متقی زنگ زدم و در انتقاد از او برای کار نکردن بیانیه ستاد در سایت رویداد و همینطور روزنامه اعتماد صحبت کردم. در مورد سایت گفت که بیانیه در نهایت کار شده است. هرچند او مخالفت داشت. در مورد روزنامه هم گفت که مسئول صفحه احزاب، نسرین ستوده، خانم حمید، است و آنها در کار حرفه ای در کار همدیگر دخالت نمی کنند. کار نشدن بیانیه در روزنامه هم اصلن به او ربط پیدا نمی کند. من اما به او گفتم که اگر هم مخالفتی یا انتقادی از هم داشته باشیم باید هوای همدیگر را هم داشته باشیم. […]

حمید در مورد فردی هم صحبت کرد که حاضر است مکانی در اختیار حامیان پیشرو میرحسین قرار دهد و 4 تا ویژه نامه با تیراژ 100 هزار نسخه هم می تواند برایمان تامین مالی کند. قرار شد با او صحبت کند و نتیجه را اطلاع دهد؛ اما از من خواست فعلن با کسی صحبت نکنم. در مورد دفتر تبلیغات هم صحبت کردیم. پیشنهاد داود روشنی را به او دادم. موافق بود. در مورد مهدی افروزمنش هم گفت که به نظر می رسد خیلی پای کار میرحسین نیست. بعد از بیانیه هم می خواست انصراف دهد که حمید می گفت او مانع شده است.

با رضا باوفا، رئیس ستاد در سیستان صحبت کردم. می گفت که ستاد ٨٨ سيستان و بلوچستان به شدت در خصوص انتخاب رييس ستاد مهندس در استان اعتراض دارد، اين اعتراض هم به حدي است که خیلی از بچه ها می گویند با او کار نمی کنند و ترجیح می دهند مستقیم با مرکز در ارتباط باشند. موضوع اعتراض بچه ها اين است كه ستاد مهندس بدون بررسي همه جانبه و در نظر گرفتن مسائل قومي و مذهبي حاكم بر فضاي استان، محمدتقی رخشانی، صاحب امتیاز روزنامه زاهدان را به عنوان رييس ستاد استان انتخاب كرده است كه سابقه ناسيوناليستي بسيار شديدي دارد و اهل سنت و همينطور بچه هاي مشاركت به هيچ عنوان حاضر به همكاري با او نیستند. ستاد مركزي هم از روي لج بازي بر موضع خودش پا فشاري می کند. حتی كار به جايي رسيده كه احتمال حمايت اهل سنت از كروبي بسيار بیشتر از موسوی است. می گفت نمی داند که چرا ستاد مهندس حاضر است راي اهل سنت را از دست بدهد. اين مسئله همه بچه ها را عصبي و نااميد كرده است.
در مورد ستاد 88 استان سیستان ما روزهای اول هم مشکل انتخابات داشتیم و به دليل سنگ اندازي نيروهاي امنيتي […] انخابات ستاد 88 تا مرز برگزار نشدن پيش رفت. اما نهايتن با درايت بچه هاي برگزار كننده خیلی خوب برگزار شد.

به دليل اختلافات داخل استاني، چهره هاي سرشناس اصلاح طلب سيستاني علي رغم دعوت شدن به كنگره به صورت هماهنگ و برنامه ريزي شده از حضور در کنگره خودداري كرده بودند و چند چهره حاضر در جلسه هم با فشارهاي قومي ضمن عذر خواهي مجبور به ترك جلسه شدند. اما برادران بلوچ استقبال بي نظيري از كنگره كردند. اختلافات از آن زمان تا تشكيل ستاد مهندس موسوي هم ادامه پيدا كرد به طوري كه عملا دو ستاد رسمي در استان شكل گرفت.
اعضاي انجمن اسلامي عضو ستاد با لابي وسيع و استفاده از روشهاي مختلف و […] سعي در به دست گرفتن اكثريت شوراي مركزي داشتند، اين در شرايطي بود كه هسته مركزي هيات موسس سعي در مشاركت منصفانه همه ي گروهها در شوراي مركزي داشت. شرايط به قدري پيچيده شده بود كه بيم آن مي رفت اعضاي اصلي ستاد و همينطور مشاركتي ها در شوراي مركزي انتخاب نشوند كه خوشبختانه با ائتلاف لحظات آخر بچه هاي مركز استان و شهرستانهاي جنوب بلوچستان موضوع به خوبي مديريت شد و اكثريت شوراي مركزي به دست بچه هاي اصلي ستاد افتاد.

شنبه 88.01.29

ساعت 2 صبح رسیدیم تهران و مستقیم از فرودگاه رفتم شرکت. به خانم لطفی گفته بودم کارتابل من را روی میز بگذارد. یک خرواری می شود. تا صبح روی کارهای عقب مانده ام کار کردم.

نجفی از ستاد 88 اصفهان تماس گرفت برای بنر و شعار ستاد با توجه به حضور میرحسین. گفتم یک هفته ای به من وقت بدهد. با شهاب تماس گرفتم برای برنامه های امروز. ساعت 6 جلسه شورای مشاوران جوان میرحسین است، همانجا راجع با فعالیت مجدد دفتر تبلیغات و حضور نفرات جدید هم صحبت می کنیم. از […] خیلی ناراحت بود […]

ساعت 6 رفتم دفتر میرحسین در خیابان فاطمی، کوچه میرهادی. ساختمان خوبی است. بچه ها می گفتند که روزی یک میلیون تومان اجاره اش است. یک ساختمان 5 طبقه با اتاق های تفکیک شده. من اگر قرار بود ساختمانی برای یک ستاد انتخاباتی بگیرم، یک ساختمان مسطح Flat می گرفتم که همه در یک طبقه با مساحت بزرگ کار کنند و در دید همدیگر باشند.

جلسه امروز با یک ربع تاخیر برگزار شد. حمزه، شهاب، سعید رئوفی و نورمحمدی، مهدی شیرزاد، رضا جلایی پور، عماد بهاور، سمیه توحیدلو، پازوکی، منشوری و سحرگلکاری هم حضور داشتند. چند نفری دیگر هم بودند که من نمی شناختمشان. یکی از آنها، پسری تقریباً 30 ساله بود که دکتری علوم سیاسی می خواند. بچه تیزی به نظر می رسید. دیدگاه های خوبی هم ارائه کرد. رضا شریفی و عموزاده خلیلی هم با تاخیر آمدند. حمزه غالبی دستور جلسه را برای دیدار فردای میرحسین با ستادهای دانشجویی شان مطرح کرد و از ما خواست اگر پیشنهادی برای مطرح شدن داریم ارائه کنیم. من در ارتباط با ادبیات کنشی و تهاجمی صحبت کردم و اینکه مهندس باید با تضمین صحبت کند. به عنوان مثال بگوید که من آزادی های سیاسی و صنفی را در دانشگاه تضمین می کنم. از دانشجویان ستاره دار شده در دولت نهم اعاده حیثیت می کنم و حق آنها را بر می گردانم و مسائلی از این قبیل. به انتخابات آمریکا ارجاع دادم که در تمام کلیپ های تبلیغاتی آنها عبارت «من باراک اوباما/ جان مکین هستم و این پیام را تایید می کنم» ذکر می شود برای اینکه تاکید را برساند و در ذهن مخاطب بماند، حالا غیر از اینکه موارد قانونی را هم مورد توجه قرار می دهد. پیشنهاد رضا جلایی پور در مورد لایحه آزادی های آکادمیک هم جالب بود. سمیه هم در مورد روزمره شدن و زنانه شدن دانشگاه ها صحبت کرد و گفت که مهندس باید برای این قشر هم که چندان سیاسی نیستند پاسخ داشته باشد. به نظر من اما گروه های مرجع واسط و رهبران افکار دانشگاهی که همان تشکل های سیاسی و صنفی هستند، می توانند پیام مهندس را منتقل کنند. درخواست این دانشجویان غیر سیاسی بیشتر در خصوص رابطه دختر و پسر است که مجالی برای بحث ندارد و خود به خود و نتیجه منطقی آزادسازی دانشگاه هاست. مهدی شیرزاد هم در خصوص ارائه تسهیلات برای اردوهای دانشجویی گفت که جالب  بود. شهاب طباطبایی هم به جلسه ستاد 88 با میرحسین ارجاع داد و اینکه در آنجا مهندس برخی سوابق کارهایی را که قبلاً کرده بود مطرح نمود. خوبست این موارد هم ذکر شود. جلسه تا حدودی تحت تاثیر شعارهای کروبی در مورد دانشگاه و همینطور حمایت طیف علامه دفتر تحکیم از کروبی بود. اینکه شعارهای میرحسین نباید همان شعارها باشد و در عین حال متمایز گردد.

بعد از جلسه با سعید رئوفی صحبت کردم و پیگیر عکس هایی که از مهندس خواسته بودم شدم. قول داد تا فردا برایم بفرستد.

صبح رضا همایی از بچه های کمیته دانشجویان ستاد میرحسین تماس گرفته بود و می خواست با هم دیداری داشته باشیم. بعد از جلسه او را دیدم. پسر موجهی به نظر می رسید و فوق العاده مودب. در خصوص ستادی به نام «موج نو» با من صحبت کرد و مشورت خواست. گفت که این ستاد بر اساس تحقیقی که روی انتخابات آمریکا و کمپین اوباما انجام شده است تشکیل می شود و بیشتر روی فضای مجازی و سفیران داوطلب تاکید دارد. برنامه هایشان را به من داد که بخوانم و اگر نکته ای دارم ذکر کنم. گفتم که اتفاقن من در هم در مورد انتخابات آمریکا مطالعه کرده ام، طرح آنها را هم حتماٌ می خوانم و نظراتم را می گویم. می خواست یک جلسه ای را برای، دو سه روز آینده هماهنگ کنیم. گفتم که سه شنبه می تواند بیاید دفتر من راجع به آن صحبت کنیم. در عین حال گفت که ستاد موج نو یک گروه مشورتی رسانه ای، تبلیغاتی و روانشناس هم دارد. برای این گروه تلفن دکتر افخمی را از من می خواست. دست روی خوب کسی گذاشته اند. دکتر افخمی در مورد انتخابات انگلیس کار کرده است. یک مدتی هم آنجا زندگی می کرد. من هم دو تا کلاس در دوره فوق لیسانس ارتباطات با او داشتم، اما بیشتر از آنکه از کلاس هایش چیزی یاد بگیرم، در بیرون کلاس و دفترش که با هم صحبت می کردیم از او یاد می گرفتم.

تمام افرادی را که در ستاد میرحسین دیدم بچه های مودبی بودند. تشریفات کاملاً توجیه شده بود و خیلی خوب برخورد می کرد. بقیه بچه ها هم همینطور. اما ستاد در کلیت خودش فوق العاده شلوغ و بی نظم بود. معلوم نبود هر کسی برای هر کاری باید به چه کسی مراجعه کند.

با سعید نورمحمدی و شهاب در مورد ستاد بوشهر صحبت کردیم. بچه های بوشهر از کناره گیری خانمی فوق العاده دلگیر هستند. در انتخابات کنگره هم به کروبی رای دادند. سعید هم می گفت هرقدر تلاش می کند با رئیس ستاد تماس بگیرد او را گیر نمی آورد. اگر اینجوری باشد باید بک فکری به حال بوشهر بکنیم. ستاد آنجا الان کاملن فشل شده است.

شب برگشتم روی پروژه ام کار کنم. اما آن قدر خسته بودم نفهمیدم چه ساعتی خوابیدم.

جمعه 88.01.28

صبح زود رفتم کلاه فرنگی. تا ظهر روی پروژه ام کار می کردم. ناهار هم رفتیم با بچه ها قلعه پرتقالی ها پیش عبدالغفور. قلیه ماهی خوشمزه ای خوردم. کوسه، مرکب ماهی، صدف و انواع غذاهای دریایی را دارد که فکر کنم در قشم بی نظیر است. خودش هم انسان خوبی است. بعد از ناهار دوباره برگشتم کلاه فرنگی روی پروژه کار کردم. اخبار را هم چک کردم.

حمزه غالبی تماس گرفت. از یک طرح نظرسازی گفت که بهاره آروین پیشنهاد داده است. قرار شد برای من ای-میل کند تا فردا که برمی گردم تهران در ستاد با هم صحبت کنیم. شهاب هم در عین حال تماس گرفت. برای طرح نظرسازی بهاره آروین حرف داشت. قرار شد من تهران بیایم صحبت کنیم.  همیشه بهاره آروین را برای شیوه فکر کردنش، فارغ از اینکه موافق باشم یا مخالف، تحسین می کنم. از این جنس بچه های تئوریکی است که بودنش به یک دردی در این دنیا می خورد.

سعید شریعتی هم تماس گرفت. می خواست قراری بگذاریم در تهران، دفتر جبهه. گفتم که قشم هستم و فردا تهران خواهم بود.

سعید نورمحمدی تماس گرفت. گفت که پیشنهاد عضویت در شورای سیاست گذاری کمیته جوانان ستاد میرحسین را که چندین بار حمزه از طریق سعید رئوفی با او مطرح کرده بود قبول کرده است. مدت ها خودش شک داشت و با من، شهاب و رضا شریفی هم مطرح کرده بود. از یک طرف دغدغه ستاد 88 را داشت و از طرف دیگر می گفت که سر همکاری قبلی با حمزه، کمی اذیت شده است. شهاب و رضا شریفی، هر دو او را به قبول پیشنهاد حمزه ترغیب کرده بودند. شهاب از این جهت که سعید به پیشرفت کارهای ستاد میرحسین کمک می کند و رضا هم به این دلیل که حمزه به هر حال هم حزبی ماست و اگر موفق نشود ممکن است از جوانان حزب گله مند شوند. من هم گفتم به نظرم به خاطر رابطه خوبی که با سعید رئوفی و حمزه دارد باید به آنها کمک کند تا موفق شود، چون همه مان موفقیت را می خواهیم. اما نظرم را گفتم که اولویت اولش باید حتمن ستاد 88 باشد و استان ها. اما در نهایت خودش تصمیم می گیرد.

سعید در عین حال از تهیه لیستی به عنوان اعضای شورای مشاوران کمیته جوانان گفت که با نظر خود او و حمزه تهیه شده است. اعضای آن را افرادی از قبیل شهاب، عماد بهاور، رضا جلایی پور، بابک حقیقی، سمیه توحیدلو، مهدی شیرزاد، حسین نقاشی، عباس پازوکی، علی داوطلب ، مسعود منشوری، حمزه، سعید، من و سحر گلکاری تشکیل می دهند.. سحر گلکاری هم دبیر شورا است. برای جلسه در فردا هم خبر داد. سحر گلکاری هم زنگ زد و برای جلسه فردا دعوت کرد در ستاد میرحسین.

به حمید سیدی زنگ زدم. می خواستم وقت دیداری برایم بگذارد با دکتر معین. هفته قبل که دیدار جوانان با دکتر معین بود من نتوانسته بودم بروم. بعد از مریضی دکتر که قبل از عید با بچه ها رفتیم خانه اش، دیگر خبری از او نداشتم. دلم هم برایش تنگ شده بود.

از حمید در مورد دیدار دکتر معین و مهندس موسوی هم پرسیدم که گفت این هفته دکتر معین نزد میرحسین می رود. دکتر معین مباحثی درمورد دموکراسی و حقوق بشر آماده کرده است تا با میرحسین صحبت کند. لیستی هم از دانشجویان دستگیر شده را تهیه کرده تا به او بدهد و بخواهد در مورد این دانشجویان صحبت کند. دکتر معین یکی از اخلاقی ترین سیاستمدارانی است در ایران که من می شناسم.

5 شنبه 88.01.27

صبح رفتیم با بچه ها جزیره هنگام. اسکله ای که از آنجا باید به هنگام برویم 45 دقیقه با قشم فاصله دارد. خود جزیره هم در 2 کیلومتری قشم است. وسط آب دلفین ها به صورت کلونی حرکت می کردند و صحنه های قشنگی را به وجود می آوردند. خرچنگ ها را هم در روی صخره ها می دیدم. تا ظهر بودیم و برگشتیم هتل. بعد از ظهر رفتم دانشگاه. روی پروژه کار و اخبار را هم چک کردم.

حسین مرعشی مصاحبه کرده و گفته است که غیر از کرباسچی، کسی از اعضای کارگزاران حق حمایت از کروبی را ندارد. کرباسچی هم دو ماه مرخصی گرفته است. این هم از آن عجایب تاریخی در ایران است که رئیس حزب برخلاف اعضای آن از کسی غیر از کاندیدای اصلی حزب حمایت می کند و توجیه هم می آورند که رئیس حزب مرخصی گرفته است.

زنگ زدم به سعید رئوفی. گفتم اگر می تواند یک سری عکس از ستاد موسوی برایمان تهیه کند. برای طرح هایمان می خواهیم.

با امین آزاد صحبت کردم راجع به کلیپ ها، قرار شد وقتی برگشتم یک برنامه کاری دو ماهه تهیه کنیم. باید حداقل یک سی دی یا دی وی دی با هفت و هشت تا کلیپ تهیه کنیم و در ایام تبلیغات منتشر کنیم.

طرحی هم دارم برای تولید یک سری آهنگ انتخاباتی تا در ایام تبلیغات، جوانان در ماشین ها این آهنگ ها را پخش کنند. می توانیم به تاکسی ها هم مجانی بدهیم.

شب دنبال یک سری عکس از میرحسین می گشتم، برای اینکه بتوانیم در طرح ها استفاده کنیم. باید از توی این عکس ها حرکت در بیاوریم. اما هیچی پیدا نکردم. خاتمی خوش عکس بود. اما میرحسین را هنوز نتوانستم عکس درست و حسابی که کلیشه ای نباشد پیدا کنم. یک عکسی میرحسین دارد که روی صندلی نشسته و سرش هم پایین است. به درد روزنامه می خورد اما برای یک طرح تبلیغاتی مناسب نیست. ضمن اینکه زیاد هم در جامعه کار شده است.

زنگ زدم به سعید. در مورد ستاد 88 خوزستان صحبت کردیم. بعد از حمایت از مهندس موسوی در ستاد، یکی از مشکلات کمیته استانها، مساله ستاد 88 استان خوزستان بود. برای اعلام موجودیت ستاد 88 خوزستان با حسین رحمانیان مسئول شاخه جوانان مشارکت در استان صحبت کرده بودیم و با پیگیری او هم بود که بیانیه اعلام موجودیت منتشر شد. طبق آیین نامه، کنگره استان برای انتخاب اعضای شورای مرکزی ستاد 88 باید استان توسط موسسین برگزار می شد. قبل از برگزاری کنگره، نرگس مبلغ رابط کمیته با استان های جنوبی تماس گرفت و سعید متوجه شد که مشکل و اختلاف بین بجه های استان خیلی بالا گرفته است. به طوریکه این امکان وجود داشت که کنگره خوب برگزار نشود. به همین دلیل شب سعید برای بررسی مشکلات به اهواز رفت. بعد از رسیدن به اهواز، دکتر رمضانزاده با سعید تماس گرفت، ظاهراً اختلافات بین بچه ها به بزرگترهای استان کشیده شده بود و دکتر شریعتی معاون سیاسی استانداری دوران اصلاحات، با اقای رمضانزاده صحبت کرده بود که کنگره برگزار نشود. آقای رمضانزاده هم این موضوع را به سعید گفت. اما پس از مشورت سعید با شهاب، قرار شد تا سعید هر طور که می تواند مسئله را حل کند. شب قبل کنگره از کنگره سعید با بچه های همه طیف ها صحبت کرد،ظاهرن اختلاف اصلی، بین جوانان مشارکت با دهکردی، مسئول دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب بود. به همین دلیل سعید حتی شب را  با وجود رفاقتی که با علی جمشیدی داشت پیش فرهاد نورآباد، دهکردی و مهدی محسنی که فراکسیون مقابل جوانان مشارکت بودند ماند. با رایزنی سعید با بچه ها در نهایت یک لیست تهیه شد که از همه طیف های جوانان اصلاح طلب اعم از مشارکت، سازمان و بچه های فعال غیر حزبی استان در لیست بودند. بعد از نهایی شدن لیست هم سعید از بچه های مشارکت خواست تا به این لیست رای بدهند و تقریبن همین لیست هم رای آورد.

اما مشکل تاره شروع شده بود. بچه های مشارکت اصرار داشتند، مرضیه امیری از اعضای شاخه جوانان به عنوان رئیس ستاد 88 انتخاب شود، اما بچه های سازمان و مستقل ها موافق نبودند. برای همین در جلسات آبستراکسیون می کردند. یعنی با وجود آنکه 6 نفر از اعضا موافق ریاست امیری بودند، اما چون جلسات به حد نصاب دو سوم  شورا (7 نفر) نمی رسید، او از لحاظ قانونی رئیس نمی شود. اگرچه چند بار هم مرضیه به عنوان رئیس به کمیته استان ها معرفی می شد، اما به دلیل همین مشکل قانونی، صورتجلسه ریاست او از سوی کمیته استان ها مورد قبول قرار نمی گرفت و برگرداننده می شد. در عین حال سایر بچه ها هم گفته بودند که اگر او رئیس باشد، بقیه حاضر به حضور در جلسات و فعالیت تشکیلاتی نخواهند بود.

سعید پیشنهاد داد تا بین رضا کیانی و رضا طباطبا بود، یکی به عنوان رئیس انتخاب شود و مرضیه امیری هم قائم مقام او باشد. مسئولیت دو سه کمیته اصلی را هم برای بچه ها مشارکت بدهند. این پیشنهاد هم در نهایت مورد قبول بچه های استان قرار نگرفت.

برای حل مشکل سعید با حسین رحمانیان صحبت کرد تا به نوعی مشکل را حل کند. اما او که زندگیش به کرج منتقل شده بود و در کنگره هم کاندیدا نشد، گفت تلاشش را کرده  است و ترجیح میدهد برای رعایت حرمت دوستی اش با بچه ها دیگر دخالت نکند. تقریبن همه بچه ها حسین را قبول داشتد و اگر حسین در اهواز مانده بود این مشکل ها برای ریاست پیش نمی آمد.

با این مشکل، عملن ستاد خوزستان در یک بلاتکلیفی به سر می برد، به همین دلیل قرار شد شهاب برای سعید با حفظ سمت ریاست کمیته استان ها، به عنوان سرپرست خوزستان هم حکم بزند. سعید هم از علی جمشیدی خواست تا کارها را با او هماهنگ کند.

در این شرایط بچه های شاخه جوانان پیش دکتر بخشنده، رئیس مشارکت استان ها و معاون وزیر جهاد کشاورزی دولت اصلاحات رفته و از سعید گلایه کرده بودند، او هم ذهنیت بدی نسبت به سعید پیدا کرده بود. برای همین یک روز که دکتر بخشنده به تهران آمده بود، سعید پیش او رفت و جریان را توضیح داد. دکتر هم اصرار کرد که مرضیه امیری به عنوان رئیس انتخاب شود اما سعید گفت که اگر بتوانند جلسه را به رسمیت برسانند ما هم حرفی نداریم، اما مشکل این است که با آبستراکسیون مخالفان، مرضیه نمی تواند به صورت قانونی رئیس باشد.

در نهایت وقتی سعید دید که مشکل حل نمی شود و موضوع هم برای دو طرف حیثیتی شده است پیشنهاد داد تا علی جمشیدی که متولد سال 66 و کوچکترین عضو شورای استان بود رئیس شود. او در این شرایط اکثر کارها را انجام می داد و حتی برای رای شورای 11 نفره استان به تک تک افراد زنگ زده بود و رای آنها را گرفته بود. با حمایت بچه ها و روسای چند شهرستان استان علی جمشیدی با حکم شهاب به عنوان رئیس ستاد استان انتخاب شد.

4 شنبه 88.01.26

تا ظهر خواب بودم. ظهر رفتم دانشگاه خبرها را چک کردم. کمی هم روی پروژه ام کار کردم که تا یکشنبه باید بفرستیم. پروفسور کری Kerry  هم آمده بود. دیدمش. با او International Business خوانده بودم. پیشنهاد داده بود در مورد ساختار سازمانی یک شرکت بین المللی کار و روش های ارتباط آنها را به عنوان یک مدل تهیه کنم. Headquarter آن هم در هنگ هنگ است. در مورد این پروژه با هم صحبت کردیم. ایده های جالبی داشت در مورد ساختار سازمانی. یک مقاله هم برایم ای میل کرد از مطالعه موردی پروژه ای مشابه در اسپانیا.

به شهاب زنگ زدم، در مورد ستاد صحبت کردم و کارهایی که باید انجام بدهیم. پرسید کی برمی گردم تهران، میخواست در مورد برنامه های دو ماهه ستاد یک CPM تهیه کنیم بر برآورد مالی و مطابق آن هم حرکت کنیم. قرار شد شنبه که برمی گردم در مورد جزئیاتش صحبت کنیم. البته برنامه ای قبلن تهیه کرده بودیم، اما در مورد محصولات تبلیغاتی تاکیدمان روی خاتمی بود. حالا باید در مورد موسوی، کلیپ هایی که برای او باید بسازیم، شعار ستاد، طرح اصلی ستاد که به نظرم باید ترکیبی از موسوی و خاتمی باشد و همینطور یک ژست مشخص تبلیغی از موسوی تصمیم گیری کنیم. برای خاتمی عکسی را لیلا انتخاب کرده بود که با دستان باز انگاری مردم را به مشارکت دعوت می کند. در مورد موسوی اما هنوز چیز خاصی در ذهنم نیست. باید عکسی از او پیدا کنم که حرکت داشته و واجد معنی باشد که با عکس خاتمی ترکیب کنیم و از توش یک طرح در بیاید. اینها همه فکرهایی است که به ذهنم می رسه، حالا بیاد ببینم واقعن می توانیم یا نه.

شهاب از جلسه امروز IT با امین زاده هم خبر داد. هرچند گفته بود که من نمی آيم.

دکتر روشنی زنگ زد و پیشنهادات تبلیغاتی داشت. دعوت کردم که او هم عضو کمیته تبلیغات شود. خودش تمایل داشت.

سعید رئوفی تماس گرفت. سعید دبیر ستاد 88 است که این روزها بیشتر با حمزه و بچه های ستاد جوانان میرحسین کار می کند. پیشنهاد فعالیت در ستاد جوانان و دانشجویان مهندس موسوی را به من تکرار کرد. یک بار هم در روز کنگره تصمیم گیری در دفتر سازمان مجاهدین انقلاب گفته بود که جواب دادم هنوز که ما بین موسوی و کروبی انتخاب نکردیم. گفت حالا نظرت چیست، بچه ها می خواهند تو به ستاد جوانان بیایی. گفتم که من هر کمک بتوانم می کنم اما به عنوان عضو تشکیلاتی عضو ستاد 88 هستم و تمام وقتم اینجا پر است.

در مورد دیدار بچه ها با دکتر بهزادیان هم از او پرسیدم و نظرش را گفت که دکتر با مهندس سفر استانی رفته بود و قرار بود ساعت 2 صبح به سمت تهران پرواز کند، اما به دلیل تاخیر، پرواز ساعت 6 صبح انجام شد. به همین دلیل هم به جلسه دیر رسید. در عین حال مهندس هم از دکتر بهزادیان نژاد خواسته است بیشتر در تهران باشد و لزومی ندارد در سفرهای استانی مهندس را همراهی کند.

مهدی شهسوار زنگ زد برای دامین سایت. قرار بود با پریدل هماهنگ کند؛ اما مثل اینکه پریدل جواب نمی دهد. خودم زنگ زدم به او و گفتم که بچه ها الآن به تو زنگ می زنند. مهدی هم زنگ زد و مثل اینکه کارها رو به راه شد.

غروب رفتیم دره ستارها تا غروب آفتاب را ببینیم. دره ستاره ها در 20 کیلومتری شهر قشم است که از طریق روستایی به نام برکه خلف وارد آن می شویم. این روستا یکی از تمییزترین روستاهای ایران است. در خیابان های آن اشغال پیدا نمی شود. دره ستاره ها هم فوق العاده است. ترکیبی از سنگ های تراش خورده که از آنها بالا می روی و آفتاب را می بینی.

3 شنبه 88.01.25

به حمید متقی در تهران زنگ زدم و از جلسه امروز بچه ها با بهزادیان نژاد، رئیس ستاد میرحسین پرسیدم. گفت که بهزادیان نژاد امروز حاضر نشد با هیات اجرایی ستاد دیدار کند. او اعتقاد داشت هرچند می گویند که یادش رفته است اما در واقع در اعتراض به بیانیه ما حاضر نشده است با بچه ها دیدار کند.

در مورد جلسه امروز شورای سیاست گذاری هم گفت که بچه ها همگی به شهاب و امیرحسین انتقاد داشتند. امیرحسین هم بحث رای استمزاجی استان ها را دوباره مطرح کرده است. شاید حرفش درست باشد اما دلیل بر رفتار اشتباه ما در بیانیه نیست. زنگ زدم به سعید و در مورد جلسه امروز با بهزادیان نژاد پرسیدم که چرا برگزار نشد. سعید گفت که قرار ما ساعت 7:30 در دفتر بهزادیان نژاد بود. او خیلی دیر آمد و وقتی هم آمد ما خداحافظی کردیم و گفتیم بیشتر نمی توانیم بمانیم. هرچند بهزادیان نژاد گفته بود که جلسه امروز به او یادآوری نشده بود.

در مورد جلسه شورای سیاست گذاری هم پرسیدم. گفت که با فاطمه صحبت کرده بودند که پشت شهاب را علی رغم انتقاد بچه ها خالی نکنند. خلاصه بحث جلسه هم به این جا رسید که حالا کاری است که شده، بعد از این باید مراقب باشیم و اشتباهمان را جبران کنیم.

امیرحسین مهدوی به شدت نسبت به انتشار روز به روز نتایج کنگره های استانی در سایت یاری انتقاد داشت. سعید اما از این کار دفاع کرده بود. به اعتقاد او به دو دلیل باید این کار را می کردیم:

اول اینکه از این فرصت باید به عنوان یک موج خبری و رسانه ای استفاده می کردیم که موفق هم بودیم، به طوریکه خبرگزاری ها و سایت های طرفدار احمی نژاد مثل فارس یا سایت الف و … هم خبرهای ما را بازتاب می دادند.

دوم هم اینکه بدون نظرخواهی از استان ها، حتمن ریزش نیرو داشتیم. حتی بحث دلخوری هم نبود. بچه های استان ها اگر بی عملی ستاد را می دیدند ممکن بود از ما جدا شوند و به ستادهای استانی میرحسین یا کروبی ملحق شوند. با این کار هزینه جداشدن بچه ها را به حداقل کاهش دادیم.

من هم با این نظر سعید موافق هستم. در حالی که کمتر از سه ماه تا انتخابات باقی مانده است، اگر می خواستیم این فرصت دو، سه هفته ای را کاری نکنیم، بچه ها را از دست می دادیم. ضمن اینکه الان سرمایه بیشتری هم داریم و با بچه های استان ها همه باهم تصمیم گرفتیم.

به شهاب هم زنگ زدم. شهاب اشتباه را قبول داشت اما می گفت این همه هجمه ای که به سوی او نشانه رفته شد حقش نبوده است. اما من گفتم شهاب جان اتفاقاً حق تو بوده است؛ چون در مهترین لحظات تصمیم  اشتباه گرفتی. تو در روز کنگره با تاکید شخصی ات برای بند بند بیانیه از بچه های استان ها رای گرفتی، ولی آنچیزی که به عنوان بیانیه منتشر شد اصلن چیز دیگری بود. شهاب بحث زد و بند با کروبی را مطرح کرد که برخی از بچه ها به وی نسبت دادند؛ خیلی از این اتهام دلخور بود. من هم گفتم این حرف و حدیث ها بدیهی است که بعضی از بچه ها مطرح کنند. اما خیلی مهم نیست، مهم آن است که در آينده بهتر حرکت کنیم. این حرف ها هم فراموش می شود. بچه ها هم همه تو را می شناسند و می دانند چه ظرفیتی برای ستاد ایجاد کرده ای. بچه ها استان ها هم، همه تو را قبول دارند.

صبح رفتیم جزیره لارک که با قشم 20 دقیقه فاصله دارد. یک جزیره بکر که توفیق – ناخدای قایقی که کرایه کرده بودیم – می گفت قسمت اعظم آن در اختیار نیروهای نظامی و سپاه است. هرچند ما چیزی ندیدیم.

ناهار را در جزیره بودیم و تا بعد از ظهر کمی گشتیم. امروز هوا موج زیادی داشت. توفیق – ناخدای قایق ما – پیشنهاد داد دیرتر برگردیم، شاید وضعیت موج دریا بهتر شود. برای اینکه وضعیت موج را درک کنم با توفیق سوار قایق شدم، لنگر را برداشتیم و رفتیم وسط آب. خیلی وحشتناک بود. تا حالا چنین شرایطی نداشتم. برگشتیم تا بچه ها را سوار کنیم و رفتیم وسط دریا. همه بدون استثنا می ترسیدیم. قایق ما با هر موجی این ور و آن ور می شد. شرایطی بود که هیچ کداممان تجربه اش را نداشتیم. به مراتب بدتر از چاله و چوله های هوایی با هواپیماهای وطنی. آنجا تکلیفت معلوم است، اینجا اما یه لحظه اگر غفلت می کردیم توی آب بودیم. اما در هر صورت به سلامتی رسیدیم ساحل قشم. توفیق ناخدای خوبی است.

2 شنبه 88.01.24

صبح حمید متقی و سعید نورمحمدی زنگ زدند. بیانیه ستاد در حمایت از میرحسین منتشر شده است و هر دو شاکی بودند و می گفتند که این اصلن حمایت از میرحسین نبود. با شهاب تماس گرفتم و از تماس حمید و سعید گفتم؛ جواب داد که بچه ها حساسیت بیجا دارند. ما که نباید بغلتیم در بغل ستاد میرحسین. سازمان و مشارکت بیانیه هایشان خیلی بد بود. من هم گفتم موافقم؛ اما همینطوری نباید خنثی هم باشیم. در مورد «نجات» هم گفتم که حمید انتقاد داشت اصلاً در بیانیه ذکر نشده است. شهاب اما گفت که یادش رفته است. بیانیه را سعید ای میل کرد و خواندم. انصافن خیلی بد بود، حرفی در حمایت از میرحسین نیست، فقط گفته ایم او را به جامعه «معرفی»می کنیم. بچه ها حق دارند. حسین نورانی نژاد تماس گرفت و خیلی شاکی بود. گفت که به همراه حمید متقی و مهدی افروزمنش می خواهند استعفا بدهد. از من هم خواست این کار را بکنم. نظرم را به او گفتم که حرفی از استعفا در این شرایط نباید بزنیم، در ضمن خودم با شهاب صحبت می کنم. دوباره زنگ زدم به شهاب و نظر خودم را هم گفتم که فوق العاده بیانیه خنثی و بی عملی است. در مورد استعفای بچه ها هم گفتم و پیشنهاد کردم بیانیه را بگوید تا کار نشود. شهاب هم جواب داد حاضر است بیانیه را پس بگیرد اما خودش هم استعفا می دهد. ادامه هم داد باید با امیرحسین مهدوی هم صحبت کند. امیرحسین مهدوی خودش به من زنگ زد و در مورد بیانیه صحبت کرد. در مورد بند آخر بیانیه آنرا منظور نظر شهاب دانست و گفت که در متن اولیه وی نبوده است. در بند آخر بیانیه، «ستاد 88 اعضا خود را از همکاری با ستادهای منتسب به آقایان کروبی و موسوی منع کرده است.» حرفی که به شهاب زدم را برای امیرحسین تکرار کردم. گفتم ما در راضی کردن نزدیک ترین افراد به حلقه خودمان عاجز هستیم، چگونه می توانیم بچه های استان ها را راضی کنیم. در عین حال گفت که بیانیه را سایت یاری هم کار کرده و دیگر کار از کار گذشته است. امیرحسین از پخش نقشه کشور با عکس میرحسین و کروبی در سایت یاری هم انتقاد کرد و گفت که این کار درست نبود، چون برای فشار بر رای گیری بچه ها تهیه شد.

دانلود بیانیه اعلام حمایت ستاد 88 از میرحسین

در هر صورت جو خیلی بدی به وجود آمده است. دوباره با شهاب صحبت کردم، گفتم می توانیم از بهروز بخواهیم بیانیه را از روی سایت بردارد. گفت که خبرگزاری فارس هم بیانیه را کار کرده است. در نهایت اما شهاب قبول کرد که فردا مصاحبه کند و بچه ها را به حمایت از ستاد میرحسین بخواند.

به سعید زنگ زدم، سعید گفت که بهروز شجاعی هم می خواهد استعفا بدهد، قرار شد با او هم صحبت کنم. سعید از انتقاد بچه های استان ها به محتوای بیانیه هم خبر داد. در عین حال گفت که با سایت یاری مصاحبه کرده و آغاز به کار ستاد 88 در حمایت از میرحسین موسوی با توجه به آرای کنگره های استانی را اعلام کرده است. می خواست با این کار هم انتقاد خودش را غیرمستقیم نسبت به بیانیه اعلام کرده باشد و در ضمن استان ها را مطمئن کند که ما از میرحسین حمایت خواهیم کرد.

بعد از مصاحبه سعید با یاری، البته شهاب با سعید تماس گرفت. سعید می گفت شهاب حرف خاصی به من نزد، اما احساس کرده است که شهاب به خاطر مصاحبه سعید با سایت یاری بعد از انتشار بیانیه ناراحت است.

با حسین نورانی هم دوباره صحبت کردم. حسین همچنان شاکی بود. جریان مصاحبه فردای شهاب در حمایت از میرحسین را گفتم. کلن اعتقاد داشت کار اشتباهی کردیم. اما در مورد استعفا قانع شد که اصلن کار درستی نیست.

شب میثم عنقائی تماس گرفت. او هم خیلی از بیانیه شاکی بود. می گفت که در جلسه شورای سیاسی سازمان خیلی به بیانیه انتقاد شده است. اعتقاد داشت که باید برخورد تشکیلاتی شود. در عین حال از انتقاد حمید متقی خطاب به سعید نورمحمدی خبر داد که مضمون آن توافقات پشت پرده شهاب با کروبی بود. این موضوع را رد کردم و گفتم که هرچند ممکن است آدم ها با هم رودربایستی داشته باشند و شهاب هم با کروبی اینگونه باشد، اما این دلیل این بیانیه نیست. ما نباید سرمایه های خودمان را با حرف های اینطوری از دست بدهیم. شهاب اعتقاد دارد نباید مثل مشارکت و سازمان بیفتیم در بغل میرحسین و بعد هم با ساز آنها برقصیم. در عین حال به میثم هم گفتم که قرار است شهاب در حمایت از میرحسین مصاحبه کند.

با کلیت حرف شهاب موافقم. اما ما در روز «کنگره تصمیم گیری» روی بند بند بیانیه توافق کرده بودیم، اصلن این اصرار شهاب بود، حالا نباید اینطوری کار می شد.

1 شنبه 88.01.23

صبح رفتم دانشکده. تا شب بودم و روی پروژه و Indiviual Reading کار می کردم. در مورد مواجه مدیران با change است. مشکلاتی که دارند، نقش فرهنگ و همینطور مقاومت سازمانی.

مهدی شهسوار تماس گرفت برای سایت. گفتم که دامین را با پریدل هماهنگ کند. به پریدل هم زنگ زدم. هزینه هاست را هم باید بدهیم و برای بازدید روزانه تا 30 هزار نفر برنامه ریزی کنیم.

شهاب تماس گرفت و از تشکیل ستاد «داد» و سایتی هم به همین اسم در حمایت از میرحسین تشکیل شد. جواد روح، حنیف، اشکان اشعریون، حسین نورانی و سعید شریعتی هم اعضای این ستاد هستند. اولش وقتی شهاب گفت ستاد «داد»، متوجه نشدم و دوباره پرسیدم ستاد چی؟ گفت ستاد «داد» و هر دو تامون خندمون گرفت. اسمش هم واقعن خنده دار بود، به شوخی به شهاب گفتم که حالا تو وقتی می خواهی بگویی عضو ستاد «داد» هستی، چه می گویی؟ فرضن رئیس ستاد باید بگوید که من رئیس ستاد «داد»م. به سعید شریعتی هم زنگ زدم و به شوخی گفتم که این چه اسمی است که انتخاب کرده اید؟ به کی داد؟ کی داد؟ چی داد؟ چه جوری داد؟ کمی هم با سعید خندیدیم. سعید اما همین پرسش ها را در برجسته شدن سایت و ستاد موثر می دانست. با حسین نورانی نژاد هم صحبت کردم و همین حرف ها را زدم. پیشنهاد ستاد نجات و سایت نجات را داشتم که دامین آن را هم گرفته ایم. حسین اما گفت که با شعار منافقین یکسان است و آنها نجات را خیلی مطرح می کنند. موافق نبودم. لااقل من چیزی در این مورد نشنیده بودم.

سعید نورمحمدی تماس گرفت. می خواست بداند که آیا می توانم برای روز سه شنبه تهران باشم یا نه. قرار است هیات اجرایی ستاد دیداری با قربان بهزادیان نژاد، رئیس ستاد موسوی داشته باشد. گفتم که شرمنده، تا حالا در کمتر از یک هفته، دوبار آمدم و رفتم. این یک هفته که تمام شود، بقیه اش را دیگر تهران هستم.

سعید هم گفت که اگر اینطور باشد شاید بتوانند قرار را تغییر دهند و برای شنبه بگذارند که من هم باشم. باید با شهاب هم هماهنگ کند. در مورد بیانیه میرحسین برای ستاد 88 و موج سوم هم گفت و اینکه ستاد موسوی خواسته است که اگر نظری داریم بگوییم. گفتم که فکر می کنم و اگر چیزی به ذهنم رسید خبرت می کنم.

در مورد ستاد بوشهر که از کروبی حمایت کرده بود پرسیدم. گفت که رئیس ستاد جواب نمی دهد و خیلی از انصراف خاتمی دلخور هستند.

شنبه 88.01.22

تا ظهر خوابیدم، این یکی دو روز همه اش نصفه و نیمه خوابیده بودم. سر کلاس صبح هم نرفتم. هنوز هم کمی در کلیه ام احساس درد می کنم، اما کمتر شده است. بعد از ظهر رفتم دانشگاه برای اینکه روی پروژه Change Managemnt کار کنم. مهدی شهسوار تماس گرفت برای سایت. با پریدل صحبت کردم که دامین سایت را به او بدهد و برای هاست هم کارهای لازم را انجام دهد. به اشکان اشعریون زنگ زدم برای سفر با میرحسین که عکس بگیرد. امین آزاد هم قرار است کارهای فیلمبرداری را انجام دهد. به حمزه غالبی زنگ زدم برای هماهنگی های لازم که اشکان هم بتواند برای این سفر استانی مهندس برود که گفت لیست را قبلن داده اند و امکانش اندک است. امین البته هماهنگ کرده و به عنوان سهمیه کلمه می رود. سعید دیروز به من گفته بود که هماهنگ کرده است. دوباره به امین زنگ زدم تا کلیپ ها را به بچه های استان هایی که می رود حتمن بدهد.

حمید متقی هم تماس گرفت. از بیانیه پرسید که گفتم قرار شده است امیرحسین مهدوی بنویسد. در مورد بازتاب کنگره ستاد هم گفت که خیلی خوب بود و اکثر سایت های خبری، روزنامه ها و خبرگزاری ها حمایت ما از میرحسین را کار کرده اند.

سعید را چند باری زنگ زدم و نتوانستم گیر بیاورم. بعد از ظهر خودش زنگ زد. در مورد امین گفتم که حتمن به بچه های استان ها بگوید با او هماهنگ باشند و کلیپ ها را هم به دست بچه ها بفرستد. سعید گفت که ترتیب این کارها را داده است.

با هم در مورد 4 استانی که به میرحسین موسوی رای نداده بودند هم صحبت کردیم. سعید هم گفت که با آنها صحبت کرده است. بچه های خراسان جنوبی که گفتند به رای اکثریت تمکین می کنند و می مانند و تا روز آخر برای مهندس کار می کنند. در ستاد لرستان و گیلان اما بخشی از بچه ها جدا شده اند و گفته اند که حاضر نیستند برای مهندس کار کنند. در گیلان هم اون جر و بحث هایی که روز کنگره پیش آمد باعث شد که چندتایی دلخور شوند و در نهایت حاضر نشوند کوتاه بیایند. باید یک فکری بکنیم تا جای بچه های خالی پر شود. هرچند اگر بتوانیم با صحبت، موضوع را حل کنیم خیلی خوب است. اما نه من و نه سعید خیلی امیدوار نیستیم. مهمترین مشکل اما، الان شهر تهران است. با وجود آنکه ستاد شهرستان های تهران که مسئولیتش با علی رضا آقاعمو است، انتخابات را برگزار کرد و آنها هم در نهایت به میرحسین رای دادند اما ستاد شهر تهران که مسئولیتش با بابک حقیقی است نتوانست کنگره برگزار کند. بابک هم نمی دانم می خواهد چه کار کند. هم من و هم سعید به این نتیجه رسیدیم که مشکل را در نهایت باید شهاب حل کند. قرار شد سعید با شهاب صحبت کند.

جمعه 88.01.21

صبح با درد کلیه بیدار شدم و رفتم جلسه کنگره ستاد که در ساختمان مجاهدین انقلاب برگزار می شد. اولین کاری که کردم دنبال دکتر روشنی گشتم و گفتم دکتر به دادم برس که کلیه امانم را بریده است. داود یک نگاهی کرد و گفت چیزی نیست. از اینکه دکتر هر دردی را می گویند چیزی نیست اعصابم خورد می شود. ولی داود است دیگر.

در کنگره، کلیپ مراسم ستاد در ساختمان رایزن در قبل از عید و همینطور ترانه مشرقی آزاد اندیش را که در مورد خاتمی است پخش کردیم. یک کپی هم به بچه های استان ها دادیم.

امروز قرار بود بر اساس رای استان ها و همچنین صحبت نماینده آقایان موسوی و کروبی در مورد حمایت از کاندیدای اصلاح طلب تصمیم بگیریم. عباس عبدی از طرف ستاد کروبی و و بهشتی هم از طرف ستاد میرحسین آماده یودند. عبداله رمضان زاده هم به عنوان امین جوانان حضور داشت. سعید هم جلسه را مدیریت می کرد. عبدی خیلی بهتر و منطقی تر از بهشتی صحبت کرد، بهشتی صحبتهایش چندان تعریفی نداشت. یکی از بچه ها صحبتی در مورد سهم خواهی و تکلیف ستاد بعد از انتخابات گفت که به بهشتی برخورد. روح الله شهسوار، رئیس ستاد در خراسان رضوی هم نامه ای در انتقاد از بچه ها «نسیم 88» خواند و به شدت از بی اخلاقی تشکیلاتی آنها انتقاد کرد. روح الله گزارش داد که ستاد «نسیم 88» با بچه های ستاد 88 تماس گرفته و از آنها خواسته بودند که به بچه های «نیسم 88» ملحق شوند. غیر از آنکه اسمشان جعلی است، کارشان هم زشت و ناپسند است.

متن دانلود نامه روح الله شهسوار در انتقاد از ستاد نیستم 88

بعد از صحبت های عبدی، بهشتی و عبداله، جلسه ستاد پشت درهای بسته انجام شد و در نهایت با اینکه بچه ها با صحبت های بهشتی کمی شل شده بودند، ستاد 88 تصمیم گرفت از میرحسین حمایت کند. در مورد محتوای بیانیه ای هم که باید صادر می کردیم، شهاب از همه بچه ها نظرخواهی کرد و کلیات آن که در حمایت از میرحسین و درخواست از کاندیداهای اصلاح طلب برای مدیرت انتخابات بود، به تصویب رسید.

شهاب از من خواست که پیش نویس بیانیه را تهیه کنم و به امیرحسین مهدوی بدهم تا او هم اگر اصلاحی لازم است انجام بدهد و پس از تایید نهایی کند. با توجه به اینکه شب به قشم پرواز داشتم از امیرحسین مهدوی خواستم خودش زحمت نوشتنش را تقبل کند که قبول کرد. بیانیه را یکشنبه به رسانه ها می دهیم تا دوشنبه منتشر شود.

ساعت 2، زهره آشتیانی از ستاد کروبی تماس گرفت و از نتایج کنگره پرسید. هنوز در حال بحث بودیم، اما گفتم که در نهایت از میرحسین حمایت خواهیم کرد. غروب هم زنگ زدم و خبر حمایتمان از میرحسین را به او دادم.

با عباس عبدی برای طرح نظرسنجی که یکی از طرح های انتخاباتی ستاد است هم صحبت کردم. در انتخابات شوراهای سوم که من مسئول طرح نظرسنجی بودم، نمونه ها را از عباس عبدی خریده بودم. در آن انتخابات، دو دور نظرسنجی انجام دادیم و برای هر دور، عبدی 300 هزار تومان درخواست کرده بود. 300 هزار تومان اول را من داده بودم و دومی را هم قرار بود عطریان فر به او بدهد. هرچند امروز که با او صحبت کردم، گفت که عطریان پول او را نداده است.

بعد از جلسه با سعید، شهاب، علی جمشیدی خوزستان و حجت شریفی رفتیم ستاد. حجت برای نفیسه یک نسخه پایان نامه فوق لیسانس من را با عنوان «تحلیل گفتمان انتخابات ریاست جمهوری نهم» می خواست که به او دادم. سی-دی پوستر ستاد، کلیپ ها و لوگوها را هم به سعید دادم تا به بچه های استان ها برساند. یک کلیپ هم از میرحسین هماهنگ کردم که امین آزاد به سعید بدهد تا آن را هم در اختیار بچه های ایلام و خوزستان که میهمان اولین سفر استانی میرحسین هستند قرار دهد.

سعید از قول حمزه غالبی می گفت که بهشتی از جلسه امروز چندان راضی نبوده است. البته بچه ها هم از بهشتی خیلی راضی نبودند. به نظر نمی آید کاری و اجرایی باشد.

شهاب هم از پیام اختصاصی میرحسین خطاب به بچه های 88 و موج سوم خبر داد. پیش نویس آن هم آماده شده است. شهاب در عین حال مقاله ای هم برای اعتماد ملی نوشته بود که برایمان خواند. از همانجا هم فرستاد. ساعت 6 با شهاب به سمت خانه رفتیم. ساعت 8:30 پرواز داشتم به سمت قشم. سوئیچ ماشین را به او دادم که فردا یکی از بچه های را بفرستم از او بگیرد. نیم ساعت بعد اما زنگ زد که او و مهرک می خواهند بروند بیرون و می توانند من را تا فرودگاه برسانند. تشکر کردم و با هم تا فرودگاه رفتیم. مهرک پیشنهاد داست از یک سری عکس های حسن سربخشیان در فیلم ها و کلیپ ها استفاده کنیم، قرار شد از حسن بگیرد و به من بدهد.

هواپیما استثنائن سر موقع پرواز کرد. وقتی رسیدم قشم، به سعید و امین آزاد زنگ زدم و در مورد کلیپ میرحسین پرسیدم و اینکه با هم هماهنگ باشند تا هرچه سریع تر، یک نسخه برای بچه های استان های ایلام و خوزستان بفرستیم. سعید گفت که همدیگر را در سایت کلمه دیده اند و امین قرار شده است که کلیپ اول را که در مورد کاندیداتوری میرحسین در نازی آباد است ظرف یکی، دو روز آیندهد به سعید برساند.

شب آقای شیرازی تماس گرفت، سال نو را تبریک گفت و اینکه قبل از عید هماهنگ کرده بودم برای برگزاری اربعین امام حسین (ع) تشکر کرد.

5 شنبه 88.01.20

صبح با اعضای ستاد 88 رفتیم تجریش ببرای دیدار با مهدی کروبی. برخلاف سایر گروه هایی که در دیدار با کروبی از ضرورت اجماع و کنار رفتن کروبی به نفع موسوی می گفتند، ما حرفی از اجماع به میان نیاوردیم و اتفاقن از کروبی هم خواستیم در صحنه بماند و به هم افزایی رای اصلاح طلبان کمک کند. این مصوبه شورای مرکزی ستاد بود. من ابتدا گزارشی از ستاد ارائه کردم. رضا شریفی در ادامه در مورد مدیریت انتخابات و انجام جلسات منظم بین ستادهای دو کاندیدای اصلاح طلب صحبت کرد. امیرحسین مهدوی هم ضمن انتقاد از تخریب برخی اعضای مجمع نسبت به بزرگان اصلاح طلب از او خواست برای این امر چاره اندیشی کند.

کروبی این دیدار را شیرین ترین دیدار خود در این مدت ها خواهند و از ما خواست روز بعد از انتخابات، چه رئیس جمهور بشود و چه نشود دیداری با او داشته باشیم تا در مورد برخی مسائل صحبت کند. کمی هم در مورد اختلافش با برخی از اصلاح طلبان گفت. مهمترین این موارد هم تاکید او بر این امر بود که کاری نکنند تا آقای خامنه ای را مخالف خود قرار دهند. چون نه همراه دارند و نه زورشان می رسد.

بعد از دیدار با کروبی رفتیم سالن رایزن؛ جلسه ستادهای شهرستانی خاتمی بود. خاتمی هم صحبت های خوبی کرد. کلیپ نهایی «مشرقی آزاده اندیش» را که در مورد خاتمی است پخش کردیم. استقبال خیلی خوبی شد. با دکتر خانیکی در مورد پاسخ میرحسین به مطلب طنز ابراهیم نبوی در مورد فاطمه رجبی، همسر غلامحسین الهام، صحبت کردیم. فاطمه رجبی همان کسی است که کتاب احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم را نوشته است.

ابراهیم نبوی در مطلب طنزی، فاطمه رجبی را که از میرحسین انتقاد کرده بود، مورد انتقاد قرار داده است. پاسخ میرحسین در انتقاد از نبوی و دفاع از حق اظهار نظر فاطمه رجبی به نظر من و اکثر بچه ها مناسب نبود. بچه ها می ترسیدند که نبوی حالا یک چیزی در مورد مهندس موسوی بگوید. دکتر خانیکی اما می گفت که هرچند نحوه پاسخ را نمی پسندد اما اینکه میرحسین از یک منتقد خانم خودش دفاع می کند قابل تقدیر است. ما می گفتیم که حالا اگر ابراهیم نبوی یک جوری پاسخ میرحسین را بدهد و به قول خودمانی «حال او را بگیرد» چه؟ خانیکی البته می گفت که با سابقه 30 سال دوستی که با نبوی، می داند که او خوب مناسبات سیاست را می داند و پاسخی به میرحسین نمی دهد و اگر هم بدهد، محترمانه خواهد بود. همینجور هم شد. ابراهیم نبوی مطلب محترمانه ای نوشت و مهندس را نکوبید. تاج زاده هم از نوشته میرحسین دفاع می کرد و می گفت ممکن است ما آنرا نپسندیم اما انعکاس آن در جامعه خوب خواهد بود. به خاطره ای از انتخابات سال 76 هم اشاره کرد و اینکه در آن سال امین زاده روزی آمد و با عصبانیت گفت که خاتمی گاف داد. داستان این بود که در یک مصاحبه تلویزیونی وقتی از خاتمی می پرسند نرخ تورم در دولت شما چند درصد خواهد بود، می گوید که من معلم فلسفه هستم؛ در این مورد باید کارشناسان اقتصادی نظر بدهند. به نظر امین زاده، این پاسخ خاتمی در سال 76 درست نبود. اما برخلاف انتظار به نقل قولی از احمد توکلی در مورد همین حادثه اشاره کرد و گفت که آنها در روزنامه رسالت روی این جمله خاتمی خیلی مانور داده بودند، بااینحال بازخود جامعه برخلاف انتظارشان بوده است و مردم از این امر استقبال کرده و گفته اند که این کاندیدا صداقت دارد و دروغ نمی گوید.

مهندس خانجانی را هم دیدم، با من صحبت کرد و از تشکیل جلسه NGO ها برای حمایت از میرحسین خبر داد که خودش مسئول آن است. می خواست من هم جزو این حلقه باشم. در مورد بابک هم پرسید و گفت هوای او را باید داشته باشید. من هم جواب دادم که بابک دوست صمیمی من است و من اتفاقن با او خیلی راحت هستم. این را قبلن هم خانجانی در مورد بابک گفته بود.

با سعید نورمحمدی تماس گرفتم. در مورد استان ها گفت و اینکه رای نهایی شان با میرحسین موسوی بوده است. سایت یاری هم آرا را به تفکیک استان کار کرده است. از کل 1434 رای ماخوذه بر اساس حق رای الکترال تقریبن 35 هزار عضو ستاد 88، میرحسین 8/75 و کروبی 9/6 درصد آرا را به خودشان اختصاص داده اند. حدود 11 درصد به انحلال ستاد و 5 درصد هم به گزینه دیگر رای داده اند. از میان استان ها تنها بوشهر کروبی را انتخاب کرده است.

آرای کنگره های استانی در انتخاب موسوی و کروبی

آیین نامه روش اجرایی تعیین آرال الکترال ستادهای استانی 88 برای انتخاب میرحسین موسوی یا مهدی کر.بی

در مورد کنگره های استانی و اعلام نظر در حمایت از هر یک از دو کاندیدای اصلاح طلب نکاتی را حسین نورمحمدی، رئیس کمیته استان های ستاد به شرح زیر برایم گفت:

استان لرستان به «انحلال ستاد 88″ رای داد. برداشت من این بود که بچه های این استان به دلیل ویژگی های قومی امکان این که به مهندس موسوی رای بدهند رو نداشتند و از طرفی هم نمی خواستند از کروبی حمایت کنند. به همین دلیل رای به انحلال ستاد دادند تا در رودرربایستی آقای کروبی قرار نگیرند.

استان خراسان جنوبی هم رای به «گزینه دیگر» دادند. سعید فکوری رئیس ستاد با تحلیل خود توانسته بود باقی اعضا رو مجاب کند از یک گزینه سوم مثل «محمدعلی نجفی» و یا «محمدرضا خاتمی» حمایت کنیم. برای همین تنها استانی بودند که رای به گزینه دیگر رای دادند.
در مورد استان گیلان هم کمی بین بچه ها اختلاف و کدورت پیش امد. با توجه به آیین نامه کنگره های استانی تعداد آرای استان زوج شد. در جلسه پر از کشمکش رای دو فراکسیون شکل گرفته به هم نرسید و دقیقا نیمی از ارا به انحلال و نیمی دیگر به مهندس موسوی رای دادند. به همین دلیل هم در نقشه، این استان به دو قسمت تقسیم شده است.

ساعت 4 با شهاب رفتیم دفتر امین زاده برای جلسه ای که در مورد یک سایت اجتماعی تشکیل داده بود. مصطفی طلوعی از موج سوم و احمد فرهودی از بچه های دانشگاه شریف و بوترابی مدیر سایت پرشین بلاگ هم بودند. اجرای طرح با احمد است. سایتی شبیه به Facebook است، اما امکانات دوستیابی آن را ندارد. برای اشتراک کلیپ و فیلم و خبر مناسب است. مدلی شبیه به سایت بالاترین اما کامل تر. در مورد اسم هم «برای ایران» مورد اجماع اکثر افراد بود. چند تا اسم دیگر هم مطرح شد که اگر دامین برای ایران وجود نداشت از آن ها استفاده شود.

شب یک سری به شهرکتاب نیاوران زدم و طبق معمول چند تایی کتاب خریدم. از ظهر در کلیه ام احساس درد داشتم. رفتم اورژانس بیمارستان پارسیان. دکتر گفت که شاید سنگ کلیه باشد. آزمایش نوشت و قرص مسکن داد. سونوگرافی هم باید بکنم.

4 شنبه 88.01.19

صبح با حمید صحبت کردم. گفت که وقت برطرف کردن ایرادات کلیپ را ندارد. گفتم فایل avi را بدهد با کس دیگری هماهنگ کنم. زنگ زدم سهیل. گفتم گیر کرده ام، کمکم کن. هرچند قبلاً چند بار ما را سرکار گذاشته بود، اما استقبال کرد. به من قبلاً گفته بود که با من مشکل ندارد. مشکلش با جبهه و ذهنیت های غلط آن است. از شهاب خیلی گلایه داشت برای خریدن لوازم گروه فیلم و کلیپ. شهاب به او پیشنهاد داده بود که مشارکتی خرید کنیم و بعد از انتخابات هم او قسطی این لوازم را از ما بخرد. یک جورهایی هم سهیل حق هم دارد و هم شهاب. به هر حال وقتی می خواهیم کار انتخاباتی کنیم باید چهار تا هارد و باکس بتوانیم تهیه کنیم. اما خب، آن موقع پولش را نداشتیم. الان هم البته نداریم. بچه ها خودشان با امکانات شخصی کار می کنند و بعضی مواقع هم که کار واجب داریم مجبوریم کرایه کنیم.

رفتم […]. از ساعت 12 تا ساعت 5 بعد از ظهر روی کلیپ کار کردیم. چیز خوبی از آب درآمد.

امین آزاد هم بعد از ظهر آمد پیش من و کلیپ «خداحافظی خاتمی» را که با آهنگی از چاوشی پیشنهاد  داده بودم آورد. خوب نبود. آهنگ نقص داشت؛ ضمن اینکه مطابق سناریویی که توافق کرده بودیم هم نبود. گفتم که باید اصلاح شود، این کلیپ برای پخش آماده نیست. سر سناریو با من کمی بگو مگو کرد و گفت که اجازه نمی دهد کسی برای فیلم های مستندی که او تهیه می کند سناریو بنویسد. با تندی پاسخ دادم که ما یه قل دو قل بازی نمی کنیم، کار انتخاباتی می کنیم و هر اشتباهی بهای زیاد دارد. او هم باید درک کند که تبلیغات و تولیدات آن در ستاد 88 مسئول دارد و مسئولش هم من هستم. در ضمن هنوز خیلی از سیاستمداران را درست و حسابی به اسم نمی شناسد، بعد می گوید که اجازه نمی دهد کسی برایش سناریو بنویسد؟ تاکید هم کردم که شرط کار اینجا این است که حتمن باید برای کارهایش هماهنگ باشد. غیر از این را قبول نمی کنم. در عین حال همه جوره تا هر جایی که بتوانم هم کمکش می کنم. با ناراحتی از پیش من رفت.

ساعت 4، جبهه جلسه داشتم برای شورای سیاست گذاری. دیر رسیدم با نیم ساعت تاخیر. بچه ها در مورد نحوه حمایت از میرحسین صحبت می کردند. ستاد میرحسین با سایت یاری که از روز اول انصراف خاتمی و مطابق خواست او، از میرحسین حمایت کرده بود برخورد مناسبی نداشته است. همینطور با سایت ایلنا که تمام قد به حمایت از میرحسین برخواسته است. این جور برخوردها بقیه بچه ها را مقداری دلسرد کرده است. اگر از میرحسین حمایت کنیم و ستاد او دلیلی برای کار کردن با ما نبیند چطور؟ شهاب به این بهانه می گفت که ما نباید با اعلام حمایت خودمان، چک سفید امضا به ستاد میرحسین بدهیم. ضمن اینکه آنها، درون ستادشان، هنوز در مورد ضرورت استفاده از بچه های اصلاح طلب نزدیک به خاتمی اجماع ندارند. حمزه غالبی در مورد این صحبت کرد که این طور نیست، ستاد از حمایت بچه های 88 استقبال می کند. در عین حال، ما مشکل تشکیلاتی هم داریم، هر لحظه که دیرتر از میرحسین حمایت کنیم، توان کنترل نیروهای بدنه را از دست خواهیم داد. من هم با حمزه موافق بودم و در جهت همین موضوع صحبت کردم و اینکه ما در بهترین زمان ممکن از خاتمی حمایت کردیم و در عین حال هرگز هم مثل سایر گروه ها پس از کناره گیری خاتمی و صرفن با درخواست او به دنبال میرحسین ندویدیم. ما حمایت از میرحسین یا کروبی را بر عهده استان ها گذاشتیم، هرچند حدس می زدیم در نهایت میرحسین انتخاب خواهد شد، اما به هر حال نظر استان ها برای ما شرط  بود. حالا با این پشتوانه باید وارد میدان شویم و بیانیه ای هم تهیه کنیم و این موارد را توضیح دهیم. عده ای در فضای انتخابات به دنبال اثبات خودشان هستند و وای بر روزی که توانایی نداشته باشند. ما در ستاد خاتمی هم کم مشکل نداشتیم، اما خب ستاد خاتمی هم جمع و جور تر و هم از لحاظ توانایی و تشکیلات منسجم تر بود. بالاخره ستاد خاتمی کم کار انتخاباتی نداشته است. گفتم که اساسن اگر ما از ستاد میرحسین غیر از بی عمل بودن انتظار دیگری داشتیم، فکر خطایی کرده ایم. ما باید با اصولی که داریم خودمان را به ستاد تحمیل کنیم. به وقتش، آنها هم می فهمند که باید از بچه های ما استفاده کنند. ضمن اینکه حمزه غالبی به عنوان رئیس جوانان ستاد میرحسین، عضو ستاد 88 هم است. رضا شریفی و سعید نورمحمدی هم تقریبن با این نظر موافق بودند. امیرحسین مهدوی اما همچنان «ان قلت» داشت و می گفت که ما در قبال حیثیتی که آنجا می گذاریم ممکن است چیزی بدست نیاوریم و حتی حیثیتمان را هم از دست بدهیم. حرف امیرحسین در مورد توان پایین تشکیلاتی ستاد میرحسین بود و از این واهمه داشت که ما نتوانیم از تمام انرژی که داریم برای میرحسین استفاده کنیم. اما به هر حال سیاست است دیگر و بازی برد و باخت. باید درست بازی کنیم. در نهایت قرار شد دیداری با قربان بهزادیان نژاد، رئیس ستاد میرحسین داشته باشیم. حمزه غالبی هماهنگ می کند. همینطور هم دیداری با بهشتی که رابط ما با میرحسین باشد. بیانیه را هم قرار شد که من تهیه کنم.

در مورد دیدار با کروبی هم صحبت کردیم. اجماع نظر بچه ها این بود که دیگر در دیدار با کروبی ما نمی توانیم مانند میرحسین عمل کنیم و به دنبال دریافت نظرات و اعلام مواضع انتخاباتی خودمان باشیم. مواضع ما تقریبن آشکار است. ضمن اینکه کروبی و دیدگاه های او را هم می شناسیم. بهتر است با کروبی از سه منظر صحبت کنیم. حضور همزمان وی و میرحسین در انتخابات، مدیریت انتخابات و جلسات مرتبط میان دو کاندیدا به منظور تاکید بر عدم تخریب همدیگر توسط اعضای ستاد. بچه ها می ترسند که برخی در حزب اعتماد ملی وارد کار تخریبی شوند. در انتخابات مجلس هشتم که واقعن اینگونه بود. شهاب پیشنهاد کرد که من گزارشی از ستاد 88 بدهم، رضا شریفی در مورد مدیریت انتخابات توسط میرحسین و کروبی با حضور همزمان این دو کاندیدای اصلاح طلب صحبت کند و امیرحسین مهدوی هم از تخریب ها انتقاد نماید و از کروبی بخواهد برای این امر چاره ای بیاندیشد.

سعید نورمحمدی هم گزارشی از آخرین وضعیت رای های استانی داد. ستادهای فرعی مثل روحانیون جوان، ستاد مجازی، دانشگاه آزاد و … هم تا پنجشنبه گزارش نهایی خود را می دهند. اما کمیته تهران هنوز انتخاباتی برگزار نکرده است. بابک هم امروز نیامده بود. سعید می گفت که شفاهن استعفا داده است. بعد از جلسه به او زنگ زدم؛ گفت که حوصله کار کردن ندارد. گفتم چرا کنگره تهران را برگزار نکردی که پاسخ داد بعد از دیدار با کروبی. گفتم بابک جان، دیدار با کروبی پنجشنبه است و کنگره ستاد روز جمعه برگزار می شود، تو می خواهی بعد از اعلام مواضع ستاد، کنگره تهران را برگزار کنی؟ پاسخی نداشت.

به یک مشکل دیگر هم برخورد کردیم. جلسه تشکیلاتی ما قرار بود جمعه در دفتر جبهه مشارکت برگزار شود؛ اما صفایی فراهانی مخالفت کرده است. دلیلش را نمی دانم. در نهایت اما با موافقت سازمان مجاهدین انقلاب، قرار شد جلسه در محل سازمان برگزار شود. تقریباً برنامه تمام استان ها برای کنگره معلوم است، البته  همانطور که گفتم جز تهران. آخرین نتایج را هم سایت یاری مرتب به روز می کند.

مهدی شهسوار هم امروز آمده بوده بود جبهه. در مورد سایت صحبت کردیم. هنوز ایراداتی دارد. رنگش را نپسندیده ام. سبز بود، اما ترکیب زیبایی نداشت. یک جورایی شده بود مثل سایت رجانیوز. قرار شد فایل را برایم ای-میل کند تا ایراداتش را به او بگویم. صفحه را هم کامل کنم. سعید شریعتی تماس گرفت. می خواست در جبهه با من صحبت کنم که گفتم جبهه ام. برای نظرسنجی پیشنهاد داشت و اینکه جلسه مشترکی با مسئول نظرسنجی ستاد میرحسین داشته باشیم. گفتم که حرفی ندارم. فایل نقشه ایران را هم که تهیه کرده بودم، تاکید داشت که مورد استفاده قرار دهیم و نتایج نظرسنجی هایمان را در سایت بگذاریم. از پیشنهاد حزب برای هماهنگی ستادهای 88، موج سوم و دانشجویان همراه سمیه توحیدلو گفت و اینکه این سه گروه به عنوان گروه های جوان حامی میرحسین زیر نظر یک شورای هماهنگی با محوریت شریف زادگان عمل کنند.

شب امیر سیدین تماس گرفت و از بی عرضگی ستاد میرحسین خیلی گلایه کرد. فاتح از او خواسته بود که سه شنبه برای اطلاع رسانی ستاد جلسه ای داشته باشند. او هم با اعلام این نکته که عضو ستاد 88 است و به صفت فردی و فقط برای مشورت حضور خواهد یافت به ستاد رفته بود؛ اما می گفت کمتر کسی را آنجا دیده است که به کار انتخاباتی آشنایی داشته باشد. دو ماه تا انتخابات بیشتر باقی نماینده.

3 شنبه 88.01.18

شهاب sms زد و از دیدار با کروبی برای روز پنجشنبه خبر داد و تاکید کرد که حتمن باشم. یه ذره که منو من کردم که تهران نیستم و باید بروم قشم گفت که به عنوان رئیس ستاد دستور می دهد. گفتم چشم. در مورد رای استان ها هم گفت و اینکه آخرین نتایج رای گیری در استان ها بیانگر حمایت ما از میرحسین است. قرار هم شده است که آخرین نتایج استان ها را سایت یاری کار کند. به سعید هم زنگ زدم. گفت تا پنجشنبه رای همه استان ها نهایی می شود. بچه های استان ها را هم برای برگزاری جلسه تصمیم گیری در مورد انتخابات کروبی یا میرحسین در روز جمعه دعوت کرده است. جلسه در دفتر جبهه مشارکت برگزار می شود.

همتی آمد و در مورد کلیپ آلبوم یاور نظراتی داشت. بعضی هایش خوب بود، ولی دیگر تقریبن نهایی شده است.

خبری داد از استفاده ستاد احمدی نژاد از گروه های سرود لبنانی برای تبلیغات انتخاباتی. ضمن اینکه گفت صادق محصولی تامین مالی ستادهای احمدی نژاد را برعهده گرفته است و سه دفتر در خیابان های جامی، زرتشت و یک خیابان دیگر برای فعالیت های انتخاباتی گرفته اند. یک رابط در ستاد احمدی نژاد دارد و خبرهای ستاد را به او می دهد. خبر گروه سرود لبنانی را به بهروز دادم تا در یاری کار کند.

کلیپ یاور را دوباره کامل نگاه کردم. چند تایی ایراد داشت. مقداری عکس باید اضافه شود و حدود یک دقیقه ویدئو. موارد را مرتب کردم. تا فردا به حمید بدهم.

زنگ زدم به پژمان راهبر برای نوشتن مقاله ای در انتقاد از مایلی کهن، پژمان پیشنهاد داد این مقاله را تلفیق کنم با وضعیت ده نمکی در سینما و اینکه این هر دو چگونه سردمدار فوتبال و سینمای ایران شده اند.

مهدی شهسوار از بچه های ستاد 88 مشهد آمد پیش من. در مورد سایت ستاد صحبت کردیم. از این بچه های هنری باحال است. طرح خوبی برای سایت ستاد دارند. من هم پیشنهادهای خودم را مطرح کردم. قرار شد صفحه اول را برای آپ شدن آماده کند و به من بدهد.

با االهیاری در دفترش در سازمان گسترش جلسه داشتم.  راجع به MC یک طرح نیروگاه سیکل ترکیبی در قشم با ظرفیت 500 مگاوات صحبت کردیم. قرار شد یک شرکت تاسیس کنیم و ما هم 20% سهام آنرا هم داشته باشیم. سرحدی را مامور کردم برای پیگیری کارها و هماهنگی با اللهیاری وقتی که در تهران نیستم.

با فلاح برای امور سیستمی و منتقمی برای امور مالی جلسه داشتم. منتقمی از طرح مالیات بر ارزش افزوده ترس داشت. گفتم که نترسد. تازه اول کار هستیم. با فلاح هم در مورد وضعیت سیستمی و پرونده مان در جامعه مهندسان مشاور صحبت کردم. خیلی از وضعیت مبهم و سردرگمی که داریم گلایه کرد. حق داشت. قرار شد فعالیت های کمیته راهبردی برای ساماندهی امور جاری و استراتژیک دوباره برقرار شود. من هم بیشتر وقت بگذارم. بچه های IT هم آمدند؛ کمی راجع به وضعیت اطلاعات و نیازهای سخت افزاری و نرم افزاری صحبت کردیم. واحدهای مهندسی و مالی نیازهای مختلف دارند و از قبل از عید درخواست داده بودند. در عید من تازه این درخواست ها را دیده بودم. دو کارتابل پر از کارهای انجام نشده. یکی یکی دارم با بچه ها مطرح می کنم. ولی خب، واقعن سرم شلوغ است.

شب رفتم پیش اشکان و بازی منچستر و پورتو را تماشا کردم. مساوی شدند با دو گل. منچستر در پرتغال کار سختی در پیش خواهد داشت. فکر نمی کردم پورتو تا این حد روان بازی کند.

2 شنبه 88.01.17

صبح رفتم سر کلاس. ظهر هم کار گروهی داشتیم با بچه ها. سعید شریعتی تماس گرفت و می خواست صحبتی داشته باشیم. گفتم امشب برمی گردم و فردا می توانیم قرار بگذاریم. رسانه های مختلف خبر دیدار ما را با میرحسین پوشش دادند، اما گزارش ما که توسط سجاد سالک تهیه شده بود، در سیستم بوروکراتیک ستاد مانده است. از آنجایی هم که قول دادیم هیچ خبری بدون هماهنگی ستاد منتشر نکنیم، نمی توانیم خبر کامل تری ارائه دهیم. کیهان هم البته خیلی عصبانی است. تیتر زده بود اردوی مشارکت در ستاد میرحسین. لابد برادر حسین انتظار دارد اردوی مشارکت در ستاد احمدی نژاد یا دفتر کیهان تشکیل شود.

با حمید لطفی تماس گرفتم. کلیپ یاور آماده است؛ همتی هم دنبالش بود. گفتم فردا بیاید همدیگر را ببینیم. به امین آزاد زنگ زدم، می خواستم در مورد کلیپ هایی که کار می کند بپرسم. کلیپ خداحافظی با خاتمی آماده است. خاتمی و میرحسین هم چهارشنبه آماده می شود. با شهاب تماس گرفتم. دوباره در مورد کنگره استانی و دیدار با خاتمی برای اعلام حمایت از میرحسین صحبت کردیم. فردا قرار است برود دفتر خاتمی. به روح الله شهسوار هم زنگ زدم. برای ساعت 3 قرار گذاشتیم. با شهاب صحبت کردیم که مسئولیت سایت ستاد مستقیم با بچه های مشهد باشد.

امروز میرحسین موسوی جلسه مطبوعاتی داشت که با استقبال زیادی هم مواجه شد. صحبت های خوبی هم کرد. از نظارت استصوابی انتقاد کرد و در عین حال گفت که بساط گشت های ارشاد را جمع می کند. این هر دو در سئوالات ما از میرحسین مطرح شده بود.

امیر سیدین تماس گرفت. عدنان سپهری با امیر صحبت کرده و خواسته با من صحبتی داشته باشد. سه شنبه را پیشنهاد داده که ما برویم ستاد میرحسین و صحبت کنیم. در مورد خودم قبول نکردم و گفتم شورای مرکزی صحبت کردیم و قرار شده است تا زمان تصمیم گیری نهایی، برنامه ای برای رفتن به ستادهای موسوی یا کروبی نداشته باشیم. اما می توانیم به صورت غیررسمی با هم دیدار داشته باشیم. ولی نه در ستاد میرحسین. به هر حال تا اعلام نتایج کنگره های استانی نمی توانیم با ستاد میرحسین همکاری کنیم. در مورد خودش هم گفتم که تو هم بالاخره عضو ستادی، هرچند خودت باید تصمیم بگیری.

امیر می گفت که فاتح هم با او تماس گرفته و خواسته بود در کمیته اطلاع رسانی ستاد همکاری کند. نظر خودم را تکرار کردم که بهتر است بگوید ما عضو ستاد 88 هستیم و در ساختار 88 کار می کنیم. نمی توانیم تا زمانیکه تکلیفمان مشخص نشده است در کمیته های ستاد میرحسین همکاری مشترک داشته باشیم. امیر هم با من موافق بود و این صحبت را تایید کرد.

شب پرواز داشتم به سمت تهران. دیر وقت رسیدم. حمید لطفی کلیپ یاور را فرستاده بود. دیدم، اما خیلی راضی کننده نبود. ایرادهای ساختاری دارد. در انتخاب ویدئوها هم بی سلیقه گی کرده، هرچند در برخی موارد هم خوب عمل کرده است. به هر حال دست حمید درد نکند. از کلیپ قبلی اش با عنوان «نجات» خیلی خوشم آمده بود.

خبر سرمربی گری مایلی کهن برای تیم ملی هم امروز منتشر شد. فدراسیون بی عرضه فوتبال مجبور شده است هرچه سازمان تربیت بدنی می گوید گوش کند. فدراسیونی پر از آشفتگی و بی عملگی با رئیسی که فقط می خندد. زشته برای فوتبال ما که زمانی رئیس فدراسیون آن صفایی فراهانی و حتی دادکان بود و امروز کفاشیان است.

شب مایلی کهن آمده بود برنامه نود و به مجادله با فردوسی پور می پرداخت. فردوسی پور خیلی باهوش است، اما همین باهوشی کار دستش می دهد. آدم های باهوش زیاد حرف گوش نمی کنند و این در مصاحبه های فردوسی پور از ایرادهای ذاتی اوست. بی خود می پرد وسط صحبت مخاطب و این امر گاهی باعث می شد بحث از موضوع اصلی خودش دور شود. جلوی کسانی هم که هوچی گری می کنند گاهی اوقات کم می آورد. امشب جلوی مایلی کهن خوب صحبت نکرد و سئوالات درستی را مطرح ننمود. به دنبال مچ گیری بود که مایلی کهن هم با زرنگی در می رفت.

1 شنبه 88.01.16

صبح رفتم دنبال شهاب و بابک. خانه هر سه تا ما در سعادت آباد است و کمتر از 5 دقیقه با هم فاصله داریم. شهاب که البته خانه شان سر کوچه ماست. با هم رفتیم دفتر جبهه. ساعت 7:30 با بچه ها جلسه داشتیم که متن دیدگاه ها و مطالبات را به آنها در 5 سرفصل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و دانشگاه بدهم تا مطابق برنامه از قبل تعیین شده هرکس 5 دقیقه صحبت کند. عطا هم جداگانه در مورد پرونده هسته ای صحبت می کند. راجع به موضوع هم کار کرده است. شهاب هم در ابتدا یک مقدمه ای از ستاد، شیوه تشکیل و برنامه های آتی اش ارائه می دهد. ضمن اینکه قرار شد تاکید کند که قصد داریم هم با میرحسین و هم با کروبی دیدار داشته باشیم و بعد از رای استمزاجی استان ها، تصمیم نهایی را خواهیم گرفت. هرچند خودمان هم می دانیم که در نهایت حمایت ما از میرحسین قطعی است. هم نظر استان هاست و هم به هر حال نظر خاتمی روی میرحسین است.

ساعت 9 رفتیم پیش میرحسین. حمزه از قبل آنجا بود. جلسه خیلی خوبی داشتیم. در ابتدا شهاب انتقادی و محکم صحبت کرد. و در ادامه در سرفصل های مختلف موارد مهم قابل توجه خودمان را که مواردی شامل نظارت استصوابی، انتخابات، حقوق بشر، وضعیت بیکاری، تورم و … بود ارائه دادیم و سئوال هایی را هم به شرح زیر مطرح کردیم.

سیاست (رضا شریفی):

–         شما در قبال انتخاباتی همانند انتخابات مجلس هفتم چگونه موضع گیری می کنید و نظارات استصوابی شورای نگهبان را تا چه حد منطبق بر آرمانهای اصیل انقلاب می دانید و با آن چگونه برخورد خواهید کرد؟

–         جنابعالی در قبال رفتارهای غیر قانونی برخی مسئولین با شهروندان، همانند آنچه که بر زهرا کاظمی یا زهرا بنی یعقوب رفت چه برخوردی خواهید داشت؟

–         حضرتعالی در مقابل زندانی کردن شهروندان تنها  به دلایل اظهار عقیده چگونه موضع گیری خواهید نمود و نظر شما در رابطه با زندانیان سیاسی چیست؟

اقتصاد (امیرحسین مهدوی):

–         با نفت چهل دلاری و کمبود منابع، چه راهکاری برای رشد صنعت، کاهش تورم و بیکاری و رسیدن به اهداف سند چشم انداز دارید؟

–         برای رویارویی با بحران مصرف وکمبود حامل های انرژی چه ایده یی دارید؟

–         راهکارهای حضرتعالی برای مهار تورم چیست؟

–         با 20000 میایارد تومان کسری بودجه امسال چه خواهید نمود؟

–         راهکارهای حضرتعالی برای تولید سالانه 1 میلیون شغل (به عنوان مهم ترین نیاز جوانان) چیست؟

–         برای پیشرفت در عسلویه و اساساً سرمایه گذاری در حوزه های بالادستی چه برنامه ای دارید؟

فرهنگ (حمید متقی):

–         برخورد شما در قبال توقیف مطبوعات مستقل و منتقد چگونه خواهد بود؟

–         در خصوص نیاز های قانونی و با وجود توان نمایندگان خود در شورای نظارت بر صدا و سیما ، جهت اصلاح رویه های غلط و جناحی صدا و سیما  چگونه اقدام  خواهید نمود؟

–         وزارت فرهنگ و ارشاد شما چه سیاستی در قبال فرهنگ و هنر و سانسوری که بر آن تحمیل می شود اتخاذ خواهد نمود؟

–         در قبال عملکرد نهادهای نظامی در برخورد با آنچه که جرایم اینترنتی خوانده می شود چه عکس العملی نشان خواهید داد و آیا اساساً به عقیده جنابعالی این نهادها حق برخورد خودسرانه با مظاهر فرهنگی – چه درست و چه نادرست- را دارند یا خیر؟

اجتماع (داود روشنی):

–         در قبال طرح هایی همانند طرح امنیت اجتماعی به شیوه ای که امروز اجراء می شود چه موضعی دارید و به عنوان رئیس جمهور با آن چگونه برخورد خواهید نمود؟

–         برای دفاع از آزادی عمل سازمان های مردم نهاد وغیردولتی بعنوان یکی از مظاهر تحقق جامعه مدنی چه برنامه هایی دارید؟

–         در دولت جنابعالی قومیت ها و اقلیت ها تا چه حد در بیان عقاید خودشان و انجام فریضه های دینی شان آزاد خواهند بود؟

دانشگاه (حامد خوانساری):

–         در قبال انحلال انجمن های اسلامی دانشگاهها چه موضعی دارید؟

–         نظر جنابعالی در مورد حمایت از تشکل های دانشجویی مستقل چیست؟

در انتها هم آوردیم:

آقای رئیس جمهور

مسائل فوق حداقلی است که بخش عظیمی از نسل جوان از رئیس جمهور آینده و مردمی انتظار دارد. مطالباتی که در تحجر و نیرنگ و فریب موجود، به عنوان کف انتظارت محسوب می شود و تنها بر گرده رئیس جمهوری سنگینی نمی کند که از درون نظام و انقلاب و مردم باشد، دل به حال آرمان های انقلاب بسوزاند و آينده ایران مان را مهمتر از هر چیز دیگری بداند. ما جنابعالی را اینگونه می شناسیم و از حضرتعالی می خواهیم که شما  نیز ما را نسبت به  تحقق این آرمانها در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری دهم امیدوارتر نمائید.

ستاد ملی جوانان حامی خاتمی(ستاد 88)

میرحسین هم تقریبن دیدگاه های اصلاح طلبانه داشت. در مورد بحث هسته ای البته، دیدگاه های میرحسین متفاوت از احمدی نژاد است، اما این طور نیست که قائل به امتیازدادن به غرب باشد. از منظر شخصی من از خودم طرفدار این موضع میرحسین هستم،  دفاع از برنامه هسته ای و تاکید بر مطالبات ایران. چیزی بود که میرحسین روی آن تاکید داشت، هرچند گفت که سواستفاده از آن برای رای را قابل انتقاد می داند. از سیاست خارجی دولت نهم هم انتقاد زیادی کرد. شهاب مطلبی در مورد این جلسه به شرح زیر نوشت:

در مورد موضوعات اقتصادی و مخصوصا سرمایه گذاری بخش خصوصی و خارجی مهندس موسوی به این نکته اشاره کرد که سرمایه گذار باید دیوانه باشد در کشوری که در طول سه سال سه رییس کل بانک مرکزی می آیند و می روند سرمایه اش را زمین بگذارد. گفت که برنامه ها و سیاست های دولت اگر متغیر و غیرقابل پیش بینی و دایما در حال دگرگونی باشند مشخص است که وضع چنین می شود که امروز شده. گفت که به نظرش تولید در کشور به منحط ترین وضع خود در 30 سال جمهوری اسلامی رسیده است. علت وضع کنونی را این طور بیان کرد که منابع کمیاب در خدمت پروژه های رای ساز و بی اهمیت بوده، در بخش سیاست داخلی صریح و خلاصه مخالفت اش را با نظارت استصوابی اعلام کرد و آن را به فروکاستن نقش مردم در انتخابات تعبیر کرد.در بخش سیاست خارجی اشاره کرد که باید ماجراجویی را با سیاست های اصولی مخلوط نکنیم، فقط به مصرف داخلی موضوعات خارجی توجه نشود، دستگاه خارجی کشور را فلج و وزارت خارجه را تکه پاره دانست. انرژی هسته ای را موضوعی دانست که اگر در این بیست سال سکوت کرده لحظه ای از تعقیب و رصد کردن آن غافل نبوده، از ضیاء الحق نقل کرد که می گفته ملت پاکستان علف هم بخورد باید به انرژی هسته ای دست پیدا کند، می گفت در مورد انرژی هسته ای نباید سرنخ می دادیم، تعبیرش این بود سرنخ را که بدهی پلیور تن ات را در می آورند، معتقد بود با رقبا باید تک تک مذاکره کرد به جای آنکه مثلا در قالب پنج به اضافه یک متحدشان کنیم، معتقد بود می شد بهتر از این عمل کرد تا قطعنامه صادر نشود و کار هم جلو برود. در حوزه اجتماعی ، گفت که گشت های ارشاد را باید جمع کرد. نهادهای مدنی را لازم و ضروری برشمرد تا حوزه عمومی شکل بگیرد و قدرت حکومت را محدود کند، اما اشاره کرد که جامعه مدنی فقط به نهادهای مدنی مدرن محدود نمی شود و هیات های مذهبی ، منابر و خیریه ها را هم جزء نهادهای مدنی می داند. تشکیل حوزه عمومی را ضرورتی دانست که فوریت دارد تا دولت آمرانه نتواند در حوزه خصوصی دخالت کند. خودی و غیرخودی کردن شهروندان را بی اساس و خلاف حقوق انسانی شمرد.ستاره دار کردن دانشجویان را محکوم کرد، عدم موافقت اش را با سهمیه بندی جنسیتی اعلام کرد، تنوع در دانشگاه و به رسمیت شناختن گرو ه های مختلف و دیدگاه های متکثر در دانشگاه را ضروری دانست. از اعتقادش در مورد شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت که باید کار دانشگا ه ها را به وزارت علوم بسپرد و به کار فرهنگ عمومی بپردازد.

در نهایت هم میرحسین گفت که ما (ستاد 88) تنها گروهی بودیم که با برنامه به سراغ او آمدیم و بهترین سئوال ها را مطرح کردیم. یک نسخه از دیدگاه ها و سئوال هایمان را هم تحت عنوان جزوه ای به نام »ارائه دیدگاه ها و بیان مطالبات ستاد 88 از میرحسین موسوی» از میرحسین موسوی که به صورت تفصیلی تر بود هم شهاب به میرحسین داد. در این جزوه همانطور که گفتم در فصل های مجزا، دیدگاه های خودمان را ارائه دادیم و سئوالاتمان را هم از میرحسین مطرح کردیم.

می توانید از لینک زیر به این جزوه دسترسی داشته باشید:

«ارائه دیدگاه ها و بیان مطالبات ستاد 88 از میرحسین موسوی«

میرحسین در عین حال بعد از پاسخ به پرسش ها و بیان دیدگاه های خود از ما خواست ریز موارد ارائه شده را خبری نکنیم. چون قصد دارد در برنامه های انتخاباتی این موارد را با جامعه مطرح کند. فقط قرار شد سجاد سالک با ستاد هماهنگ کند و گزارش دیدار با میرحسین را تهیه نماید.

تا حالا میرحسین را ندیده بودم. مغرور است و محکم. از غرورش خیلی خوشم آمد. حرفی از حمایت ما از خودش نزد. جایی به تلویح گفت که فکرهایتان را بکنید. منظورش در مورد حمایت ستاد 88 از خودش بود.

بعد از جلسه نظر اکثر بچه ها مثبت بود. ناهار را من، فاطمه، ساجده، بابک و سعید با هم بودیم. در مورد جلسه صحبت کردیم و اینکه میرحسین اهل کوتاه آمدن نیست. در مورد انتخابات مجلس هفتم و همینطور مواردی مانند طرح امنیت اجتماعی هم محکم برخورد کرد. همه راضی بودیم

سعید نورمحمدی از حضور برخی از اعضای ستاد 88 در ستادهای نیسم میرحسین خبر داد. ما نسبت به ستاد نسیم موضع داریم. خبر تشکیل این ستاد را حمید سیدی قبل از عید به من داده بود. اما خب، کارشان جعلی است. نسیم ستاد انتخاباتی حامیان معین تحت عنوان «نسل سومی های یاریگر معین» یا همان «نسیم» بود که در انتخابات سال 84 با مسئولیت سمیه توحیدلو برای دکتر معین فعالیت می کردند. خیلی هم بچه های پیگیر و به قول معروف باحالی بودند. در انتخابات شوراها هم با عنوان «نسل سومی های یاریگر میهن» برای ستاد ائتلاف اصلاح طلبان کار کردند. در آن انتخابات من هم با آنها همکاری داشتم. حالا یک سری افراد دیگر، ستادی به نام نسیم زده اند. تازه نسیم خالی نه، نسیم 88. بهتر بود اگر چنین قصدی هم دارند که ستاد بزنند یک اسم دیگر انتخاب می کردند.

پیشنهاد کردم در شورای سیاست گذاری تصویب کنیم که هرکس عضو ستاد نسیم شده است دیگر در ستاد 88 عضویت نداشته باشد. بچه ها هم موافق بودند. در مورد کنگره انتخاب کاندیدای نهایی هم هم هماهنگ کردیم تا برنامه را برای روز جمعه بگذاریم. سعید می گفت تا پنجشنبه تمام کنگره ها استانی برگزار خواهد شد. اگر هم بتوانیم بعد از کنگره برویم نزد خاتمی خیلی خوبست. حمایت از میرحسین را در جلسه با خاتمی باید اعلام کنیم.

بعد از ناهار، من رفتم فرودگاه بروم بندرعباس و از آنجا هم قشم. پرواز خوبی بود. بعد هم با اتوبوس دریایی رفتم قشم. هرچند دوباره فردا برمی گردم تهران.

5 شنبه 88.01.13

امروز سیزده به در بود و روز تولد من. یک مقدار روی برنامه زمان بندی فعالیت های ستاد کار کردم. شب اما فقط با خودم بودم به دلایلی کاملن شخصی. رفتم بام تهران.

ارغوان تماس گرفت که بروم خانه شان. گفتم که نمی توانم ]و چه قدر اشتباه کردم که برای آخرین بار هم او را ندیدم[.

4 شنبه 88.01.12

حمایت سازمان ]مجاهدین انقلاب[ از میرحسین نهایی شد. خبرش را دیروز حمید متقی بهم داد. اما امروز رسماً اعلام شد. هرچند سایت های جناح امروز تمامً راست سعی داشتند این خبر را با اعتراض اعضای سازمان مجاهدین به میرحسین منتشر کنند.

رضا کیوانی یک مطلبی در سایت خرداد نوشته است: مانیفست کاندیداتوری عبداله نوری با معاونت اولی عارف و رضایت مشارکت. هرچه فکر می کنم کمتر می فهمم که این چه ذهنیت داغانی است که از توی آن، این مطلب بیرون می آید. حالا خرداد سایت نزدیک به نوری هست که خب باشد، چرا این قدر اما از مرحله پرت هستند. رویا که نمی بافند. به قول امیرحسین مهدوی کار عبداله نوری که به {…} بیفتد، همین می شود دیگر.

قسمت اول و دوم فیلم چه گوارا را دیدم. جالب بود؛ داستان زندگی یک انقلابی که دنیایی هنوز طرفدار دارد. قسمت دوم آن اما تعریفی نداشت.

امین آزاد آمد. فایل فیلم های خاتمی را به او دادم. کمی در مورد کلیپ ها صحبت کردیم. کلیپ خاتمی تا یکشنبه آمده می شود و کلیپ خاتمی و میرحسین هم چهارشنبه هفته دیگر آماده است. از حمایت ستاد از میرحسین پرسید و اینکه مبادا یک موقع طرف عبداله نوری برویم. این از همان نتایج دیدار قبل از عید ما با عبداله نوری و خبر دروغ سایت خرداد است. امین به دیدار نوروزی میرحسین رفته و فیلم هم گرفته بود. بچه های ستاد 88 اما قرار شده بود که در اینگونه موارد مراعات کنیم و قبل از دیدار رسمی ستاد با هر یک از دو کاندیدای اصلاح طلب، نه به دیدار میرحسین برویم و نه کروبی. حتی برای دیدارهای نوروزی.

امین می گفت که آنجا از او خواسته اند تا واسطه دیدار بچه های میرحسین با ستاد 88 باشد. دستورالعمل ستاد 88 را گفتم که قرار است با میرحسین تا قبل از 20 فروردین دیدار کنیم و بعد هم منتظر نتایج کنگره های استانی باشیم. تاکید داشت که حتمن باید از میرحسین حمایت کنیم. گفتم که پیش بینی من هم در نهایت حمایت از میرحسین است.

3 شنبه 88.01.11

صبح شرکت بودم. مطابق معمول کارهای عقب مانده ام کم نیستند. امسال هم که سال انتخابات است و اساسن وقت نمی کنم به کارهایم در اینجا برسم. حالاکه البته هنوز عید تمام نشده، بعد از 13 که دیگه فرصت ندارم سرم را بخوارانم. مدیر مالی مان متنی در مورد طرح طبقه بندی مشاغل، قبل از عید به من داده بود. کمی روی آن کار کردم. در برخی پروژه ها این روزها، کارفرماها طرح طبقه بندی مشاغل را هم به عنوان مدرکی برای ارزیابی می خواهند.
شهاب تماس گرفت. گفت که عبداله نوری هم می خواهد کاندیدا شود، عطریان فر و نیلی هم کمکش می کنند. پیشنهاد داد با او هم دیدار کنیم. مخالفت بودم. گفتم که ما در نهایت از میرحسین حمایت خواهیم کرد؛ حتی دیدار ما با کروبی هم فرمالتیه است، چون احتمالن ستادهای استانی از میرحسین حمایت خواهند کرد، مگر آنکه اتفاق ویژه ای رخ دهد. به همین دلیل حمایت از عبداله نوری که دیگر توجیهی ندارد. نه اینکه عبداله نوری خوب نیست؛ بلکه اولن رد صلاحیت می شود، دوم هم ما که نمی توانیم مرتب کاندیدا تغییر دهیم. اما در نهایت گفتم که هر تصمیمی او بگیرد من تابع خواهم بود. اگر صلاح می داند پیش عبداله نوری هم برویم، به من بگوید که باید چه کار کنم.

سازمان امروز برای حمایت از میرحسین تصمیم می گیرد. در نهایت هم از او حمایت خواهد کرد. خبرش را هم حمید متقی بهم داد.

شب روی انتخابات کار می کردم و جزوه تبلیغاتی مان، یک فرمت اولیه CPM برنامه های تبلیغاتی مان را درآوردم. البته باید خیلی روی آن کار کنم.

قبل از خواب هم کمی مثنوی مولوی خواندم. تفسیر «بشنو ازنی» واقعن زیباست. هروقت دلم می گیرد آنرا می خوانم.

2 شنبه 88.01.10

سعید نورمحمدی، سعید رئوفی و رضا شریفی آمدند پیش من. در مورد انتخابات صحبت کردیم و آينده ستاد. رضا پیشنهادی مطرح کرد که اگر قرار است از موسوی حمایت کنیم باید این حمایت به همراه یک موج عمومی باشد، و این موج هم تنها از طریق اعلام حمایت استان ها از میرحسین موسوی به صورت مجزا می گیرد. من هم پیشنهاد کردم که حتماً در فاصله های زمانی از قبل تعیین شده و پشت سر هم باشد. بچه ها موافقت داشتند. قرار شد منتظر رای استمزاجی استان ها باشیم که اگر به نفع میرحسین بود، روی آن مانور بدهیم. پیش بینی بچه ها این است که استان ها از میرحسین حمایت می کنند. سعید نورمحمدی هم قرار شد برای انتشار اخبار استان ها با سایت یاری هماهنگ کند. سعید رئوفی هم با سایر بچه ها در این مورد صحبت می کند.

در مورد دیدار با میرحسین و کروبی هم صحبت کردیم. من به شهاب گفته بودم اگر می تواند هماهنگی دیدار با میرحسین را برای قبل از روز شنبه بگذارد. چون من از شنبه دو هفته ای نیستم. می روم قشم. شهاب تاکید داشت که من حتماً در جلسه باشم، اما من گفتم که اگر هم به جلسه نرسیدم، برنامه ها و مطالباتمان را به تفکیک برای بچه ها تهیه می کنم.

در مورد دیدار با کروبی هم پیشنهاد کردم که دیدار با او تنها از منظر هماهنگی بین کاندیداهای اصلاح طلبان –موسوی و کروبی- باشد. کروبی روی واژه «اجماع» حساس است و نمی توانیم با این پیش شرط با او دیدار موفقی داشته باشیم. هرکس با او از منظر «اجماع» دیدار داشته است منظورش این بوده که او کنار برود. اما به نظر من او تصمیم خود را برای حضور در انتخابات گرفته است و کوتاه هم نمی آید. مخصوصن اینکه در انتخابات سال 84، این همه او را نادیده گرفتیم، اما با شعار 50 هزار تومان رای بالایی هم بدست آورد. حالا که این طور است چه بهتر تا طرفداران دو کاندیدای اصلاح طلب، لااقل همدیگر را تخریب نکنند.

در مورد مشارکت و مجاهدین هم بحث شد. همه اتفاق نظر داشتیم که هر دو از میرحسین حمایت خواهند کرد. دکتر میردامادی بعد از جلسه با میرحسین خیلی راضی بود و می گفت که او بیشتر از آنچه که فکر می کنیم از ما انتظار دارد.

رضا شریفی از جلسه امروز مشارکت هم گفت و اینکه اگر جبهه حداقل یک بیانیه بدهند خوب است. مشارکت در اکثر تصمیم گیری ها بعد از مجاهدین انقلاب اعلام موضع می کند و از آنجا که مواضع مشارکت و مجاهدین همیشه منطبق بر هم است اینطور جا افتاده که مشارکت منتظر سازمان ]مجاهدین انقلاب[ می ماند. من اما پیش بینی ام این است که اعلام مواضع جبهه به بعد از جلسه مشترک شورای مرکزی، دفتر سیاسی و روسای مناطق موکول خواهد شد.

فاطمه sms داد مبنی بر انتقاد بهشتی از حامیان خاتمی. با او صحبت کردم، می گفت که بهشتی، مخالف حمایت ما از میرحسین است. گفتم که این با نامه دو روز پیش او که از تعلل در حمایت از میرحسین گلایه داشت نمی خواند. فاطمه هم جواب داد در ستاد میرحسین در مورد نوع مواجه با بچه های اصلاح طلب نظرات متفاوتی وجود دارد. برخی خیلی مغرورانه خود را پیروز و بی نیاز می دانند. هرچند بادشان این روزها خوابیده و خودشان هم می دانند که باید بچه های خاتمی را داشته باشند.

1 شنبه 88.01.09

صبح رفتم شرکت. ظهر قرار بود بروم شهرک سینمایی برای پشت صحنه فیلم «راه ابریشم» که حسین اکبری دعوت کرده بود؛ اما زنگ زد و گفت که برنامه امروز کنسل شده است. پگاه ]آهنگرانی[ صورتش تاول زده بود و نتوانسته بودند گریمش کنند. گفت که فردا بیایم؛ فردا اما با بچه های ستاد قرار دارم.

سایت رجا از برکناری علی دایی خبر داد. در سایت های دیگر، خبری در این مورد نبود اما از آنجا که رجا به احمدی نژاد نزدیک است بعید نیست خبر درست باشد. هرچند دقایقی بعد همین خبر را فارس و ایرنا هم منتشر کردند. دایی به دستور مستقیم احمدی نژاد و در حالی که سرمربی گری قطبی قطعی شده بود جایگزین وی شد. امروز هم احتمالاً دستور احمدی نژاد و علی آبادی برای برکناری دایی تاثیرگذار بوده است؛ وگرنه از کفاشیان انتظاری نیست. کفاشیان می گفت که اگر به جام جهانی هم نرویم دایی سرمربی تیم ملی باقی خواهد ماند. اما برای احمدی نژاد صعود به جام جهانی یعنی یک تبلیغ انتخابی. ساعت 1 هم خبرگزاری ایلنا این موضوع را تکذیب کرد اما من فکر می کنم خبر فارس و رجا صحیح باشد. مدتی بعد تابناک خبر را کامل تر کار کرد و گفت که کفاشیان در جلسه ای از علی دایی خواسته است که استعفا بدهد و بعد از اینکه دایی نپذیرفت، برکنار شد. مشکلات فوتبال ایران با ورود علی آبادی به سازمان تربیت بدنی خیلی گسترده تر از قبل شد؛ تصمیم کیری های ناگهانی و بدون آگاهی نتیجه اش این است که امروز می بینیم. مشکل ورزش کشور به نظر من شخص علی آبادی است که متاسفانه از حلقه نزدیکان احمدی نژاد هم هست.

خبری هم از استعفای قالیباف در انتقاد از دولت و عدم دریافت مطالبات شهرداری امروز منتشر شد ؛ اما گویا رهبری مخالفت کرده و از قالیباف خواسته است که در شهرداری بماند.

یاری نیوز یک سری خبر در مورد ستادهای میرحسین در اصفهان منتشر کرده است. یکی از اینها انتشار خبری به همراه تصویر حکم ریاست ستاد اصفهان است. نمی دانم چرا؛ شاید از آنجایی که بهروز شجاعی، اصفهانی است دوستان اصفهانی اش از او خواسته اند که این کار را بکند؛ اما به نظر من اعتبار یاری اینگونه پایین می آید. یاری به لطف خلاقیت فوق العاده بهروز خیلی موفق بود و زمانی به مهمترین منبع انتشار خبر در مورد خاتمی تبدیل گردید. باید اعتبار منبعش را هم حفظ کند.

شنبه 88.01.08

صبح رفتم شرکت. با فلاح جلسه داشتم برای مشکلاتی که از لحاظ سیستم ها و روش ها داریم. پیش نویس قرارداد HSE را هم آورد.

علیرضا بهشتی، نامه ای نوشته و تلویحاً از آنها که هنوز در حمایت از میرحسین مردد هستند انتقاد کرده است. نوشته خوبی نبود. الان در عید هستیم و میرحسین هم آخر سال کاندیدا شده است. به هر حال باید به افراد و گروه ها فرصت بدهد. هرچند شنیده بودم که میرحسین خودش از ابتدا قصد داشت 12 فروردین اعلام کاندیداتوری کند.

ساعت 2 قرار داشتم با حمید خرم برای کارهای کلیپ و تدوین نهایی گردهمایی 22 اسفند. نسخه اولش یک سری ایراد داشت. تا ساعت 6:30 آنجا بودم. بعد هم رفتم با بچه ها فوتبال ایران و عربستان را ببینم. هر شکستی برایم در فوتبال قابل تحمل است جز شکست در مقابل عربستان و بحرین. این دفعه در تهران 2 بر 1 باختیم. بعد از اینکه ایران گل اول را زد یک sms برایم آمد که با حضور احمدی نژاد در استادیوم، ایران به گل رسید. وقتی که بازی تمام شد البته sms اینجوری دیگر نیامد. به جای آن چند تا sms در مورد بدیمن بودن حضور رئیس جمهور در استادیوم های ورزشی داشتم. مسابقات کشتی هم که رفته بود دقایق آخر باختیم.

اعصابم حسابی خورد بود امشب به خاطر باخت به عربستان. تنهایی رفتم بام تهران. تا نصف شب همان دور و ور بودم.

جمعه 88.01.07

تا ظهر خواب بودم. بعد رفتم شرکت. کمی به کارهای جاری ام رسیدم. روی جزوه برنامه تبلیغاتی ستاد 88 هم کار کردم. از منظر تئوریک ما باید روی دو تئوری ارتباطی متمرکز شویم. تئوری برجسته سازی در شهرهای بزرگ و مارپیچ سکوت در شهرهای کوچک و روستاها. یک برنامه عملی هم نوشتم. برنامه تبلیغاتی ما باید با برجسته سازی خبری شروع شود، از طریق سفرهای استانی افراد سیاسی در کل کشور همزمان با سالگرد دوم خرداد. همینطور یک طرح روستایی باید داشته باشیم برای تبلیغات در روستاها که باید در دوران تبلیغات انتخاباتی باشد. در مورد جزئیاتش باید با سعید و مسئولان استان ها هماهنگ کنم.

شهاب تماس گرفت. گفت احتمالن دیدار ما با میرحسین به بعد از 13 فروردین موکول می شود. بعد هم به دیدار کروبی خواهیم رفت.

با سعید تماس گرفتم. در مورد طرح استمزاج از استان ها پرسیدم. گفت که به تمام استان ها ابلاغ کرده که تا قبل از 20 فرودین، کنگره استانی برگزار کنند و نظرشان را در 4 گزینه حمایت از میرحسین، حمایت از کروبی، انحلال ستاد و حمایت از کاندیدایی دیگر به ستاد اعلام کنند.

شب هم رفتم شهر کتاب نیاوران، طبق معمول یک ساعتی کتاب خوندم و کتاب هم البته خریدم.

5 شنبه 88.01.06

صبح رفتم اسکی توچال. هوا خیلی خوب بود. بعد از ظهر هم نازنین خسروانی را دیدم. کمی صحبت کردیم راجع به مطبوعات و کارهایی که می کند. از کارگزاران خیلی گلایه داشت. می گفت نمی دانم من قدیمی شدم یا این بچه ها اخلاقیات را در روزنامه نگاری رعایت نمی کنند. کمی از بی عرضگی {…} گله کرد و اینکه بچه های جدید بعضی هایشان خبرنویسی را هم خوب نمی دانند. {…} را مثال زد. در مورد اخلاقیات هم گفت که وقتی با فردی مصاحبه کرده بود و طرف از وی خواسته بود که قسمتی از مصاحبه را کار نکند و فقط برای اطلاع خودش بداند، بچه ها با تمسخر به او می گفتند که باید آنها را هم کار کند. از این مسائل خیلی گله داشت. با نازنین در جمهوریت و اقبال برای مدت کوتاهی همکار بودیم. یکی از بهترین روزنامه نگاران و البته یکی از بهترین دوستان من است.

4 شنبه 88.01.05

صبح رفتم شرکت. پول بچه های الفین را باید می دادیم. همتی آمد. کمی صحبت کردیم راجع به آهنگ هایی که قرار است بسازد. اگر بتوانیم یک آلبوم بدهیم با پنج تا شش آهنگ خیلی خوبست. به حمید لطفی زنگ زدم برای کلیپ یاور که یک نسخه هم قرار بود او تهیه کند. گفت که تا 15 فروردین آماده است. یک مقاله خواندم راجع به جنگ روانی در روزنامه ایران. بد نبود. با حمید خرم هم تماس گرفتم برای کلیپ گردهمایی مان. آماده است. گفت که امشب تحویل می دهد و داد. کمی بازهم اما کار دارد.

متن مطالبات از میرحسین را هم اصلاح کردم و فرستادم برای بچه ها.

غروب رفتم سوارکاری. داتیس بزرگ شده است و دیگر سواری می دهد.

3 شنبه 88.01.04

صبح جلسه شورای سیاست گذاری ستاد برگزار شد. بچه ها اکثرن بودند. سعید نورمحمدی از یک سری استان ها گفت که با اینکه قبلن در انتقاد از میرحسین خیلی تند بودند، امروز در مورد همکاری با ستاد میرحسین با او صحبت کرده اند. مشخصن گیلان و مازندران را مثال زد. در مورد میرحسین، دیدار با او و سرنوشت 88 هم بحث کردیم. من ضمن ارائه رئوس مطالب پیشنهادی برای دیدار با میرحسین که نوشته بودم، بر دیدار با میرحسین از نگاه مطالبه محور تاکید کردم، ضمن اینکه هر تصمیم گری را موکول به کنگره 20 فروردین کنیم. شهاب، سعید و ساجده هم همین نظر را تایید کردند. اما برخی دیگر از بچه ها نظرات متفاوتی داشتند، امیرحسین مهدوی بر انحلال ستاد در صورتی که نتوانیم تشکیلات را حفظ کنیم تاکید کرد؛ ضمن اینکه می گفت باید برای جلسه بیستم فروردین جمع بندی داشته باشیم. بابک هم بر تغییر اسم ستاد تاکید داشت. رضا شریفی هم مثل من اعتقاد داشت که باید با میرحسین دیدار کنیم و اگر نظر او بر پیروزی در انتخابات است فعالیت کنیم. هنوز بچه ها مطمئن نیستند که میرحسین آمده است تا آخر بماند. امری که عماد بهاور هم موافق آن بود. به نظر او اگر قرار است برویم پشت سر کسی که قرار است ببازد چرا از الآن همه ببازیم.

متن جزوه مطالباتمان از میرحسین را که تهیه کرده بودم در جلسه امروز برای بچه ها خواندم. بچه ها هم نظرات متفاوتی داشتند. در مورد اشاره ای که به «اسلام پابرهنگان و مستضعفان» با استفاده از تکه کلام های خود میرحسین کرده بودم، متفقاً همه موضع مخالف داشتند. بابک اعتقاد داشت که مقدمه منفعلانه است. من رد کردم و اتفاقاً هم گفتم از موضع کنشگری نوشته شده است. در نهایت با اکراه قبول کرد؛ اما بقیه حرف من را قبول داشتند. قرار شد موضوع بحث به تفکیک مطرح شود و هرکسی مسئول ارائه قسمتی از بحث شود. جمع بندی صحبت های امروز را هم من برای بچه ها تا فردا ای-میل خواهم کرد.

سعید رئوفی از جلسه میردامادی با میرحسین خبر داد. در عین حال، فاتح رئیس کمیته اطلاع رسانی و تبلیغات ستاد میرحسین در سایت قلم، خبری را به جعل مبنی بر حمایت مشاکت از میرحسین کار کرده بود. سعید شریعتی با او تماس گرفت که خبر را اصلاح کند، چون مشارکت هنوز اعلام نظر نکرده است. اما فاتح به طرز بدی پاسخ داد که این خبرها البته تاثیری در آرای مهندس موسوی نخواهد داشت. این رفتار زشت فاتح البته منجر به این شد که از ستاد میرحسین تماس گرفتند و از دکتر میردامادی معذرت خواهی کردند.

بعد از جلسه، خواهر مینوی از دبیرخانه تماس گرفت. ای-میل کیوان مهرگان را برایم فرستد که متن مطالبات انتخاباتی مان از میرحسین را برای او هم بفرستم. کیوان اعتقاد به انحلال ستاد دارد، امروز اگرچه در جلسه ستاد شرکت نکرده بود.

2 شنبه 88.01.03

یاری خبری زده بود که ستاد یکی از کاندیداها به دنبال جذب اعضای جوان ستادهای 88 خاتمی است؛ با این بهانه که میرحسین کاندیدای رهبری است و مستقل نیست. با شهاب و سعید در این مورد صحبت کردم، شهاب می گفت که شنیده است ستاد قالیباف دنبال بچه هاست. سعید هم تایید کرد. من هم گفتم تا آنجایی که می دانم ستادهای قالیباف بعد از کاندیداتوری خاتمی منحل شدند. نمی دانم منظورشان چیست. رجانیوز هم از تشدید اختلاف در ستادهای خاتمی بر سر حمایت از میرحسین خبر داده است. اختلاف را انکار نمی کنم اما در نهایت فکر کنم روی حمایت از میرحسین اجماع خواهیم کرد.

متن گزارشی را که به عنوان برنامه انتخاباتی ما قرار است در دیدار با میرحسین به او ارائه دهیم نهایی کردم. هرچند گزارش استان ها را سعید در نهایت به من نداد. پیشنهادهایم هم ارائه گزارش توسط شهاب، امیرحسین مهدوی، داود روشنی، رضا شریفی و عطا تهرانچی بود.

بعد از ظهر بخش هایی از کتاب Managing Change را خواندم. Course بعدی ما برای دوره MBA است. یک سری مقاله هم راجع به انتخابات 2008 آمریکا خواندم. چند تایی هم فیلم های تبلیغاتی کمپین بوش علیه کری را در انتخابات 2004 و یک تبلیغ جالب از کمپین بیل کلینتون در انتخابات سال 1992 را دیدم. مهمترین نکته یک پیام تبلیغاتی، تاکید بر نقاط قوت کمپین خودی و هدف گرفتن نقاط ضعف کمپین رقیب است. کمپین بوش در سال 2004 تبلیغی دارد علیه کری و در انتهای آن این سئوال را مطرح می کند که:

?How can John Kerry win a war if he doesn’t know the enemy

در این تبلیغ، کری متهم می شود که در زمانی که آمریکا در حال جنگ است به جای توجه به تهدید القاعده و اسامه بن لادن، در مورد Global Crime صحبت می کند. بعد هم ادامه می دهد او که دشمن را نمی شناسد چگونه می خواهد در جنگ موفق شود. این نمونه ای از یک پیام انتخاباتی هدفمند با تکیه بر نقاط ضعف حریف است. کسی که دشمن را نمی شناسد،  نمی تواند رئیس جمهور آمریکا وسط یک جنگ باشد. پیام واضح و روشن و بدون هیچ نقطه ابهامی.

شب رفتم شهرکتاب. چند تا کتاب خریدم. غزلیات شمس تبریز با تفسیر استاد شفیعی کدکنی، دو کتاب از تافلر، شوک آينده و به سوی تمدن جدید، پایان نظم از فوکویاما و اصلاح طلبی علی مطهری. این آخری را شب خواندم. پر از تناقض است و با جهت گیری. مقدمه کتاب شوک آينده را هم خواندم که خانم شهیدنخت خوارزمی نوشته است. شوک آينده نخستین مجموعه از سه کتاب به هم پیوسته، شوک آينده، موج سوم و جابجایی در قدرت است. در شوک آينده، فرایند تغییر و چگونگی تاثیر آن بر زندگی مردم و سازمان ها تبیین می شود. دو کتاب موج سوم و جابجایی در قدرت را پیش از این خوانده بودم. موج سوم در ایران خیلی معروف شد اما جابجایی در قدرت Power Shft معرکه بود.شوک آینده را اما تا امروز وقت مناسبی برای خواندش پیدا نکرده بودم که فکر کنم زمان مناسب آن فرا رسیده است؛ با توجه به آنکه مسئله امروز جامعه ما تغییر و شعار انتخاباتی کاندیداهای رقیب احمدی نژاد هم به تقلید از اوباما همان «تغییر» است.

1 شنبه 88.01.02

صبح رفتم اسکی، توچال. بعد از مدت ها. هوا خیلی بد بود. چند دوری اسکی کردم و زود برگشتم. پیست توچال کوچک است و اسکی در آن حالی نمی دهد. اما خب توی شهر است و این تنها مزیتی است که دارد.

شهاب تماس گرفت برای اینکه غروب برویم حسینیه جماران. مراسم یادبود همسر امام، بابک هم تماس گرفت که با هم برویم. اما خیلی خسته بودم و نتوانستم بروم. کمی استراحت کردم و رفتم شرکت. روی پروژه های انتخاباتی کار کردم. مقاله جالبی کارل رو، نوشته بود راجع به استراتژی تبلیغاتی اوباما. کمی هم وبگردی کردم و روی تحلیل محتوای سایت رجا کار کردم. خط تبلیغی شان که فکر می کنم مهمترین منبع خبر از نوع پروپاگاندا برای تیم احمدی نژاد است، بر تقابل خاتمی و موسوی قرار گرفته است. تا پیش از کاندیداتوری موسوی این خط وجود داشت اما برجسته نبود. به جای آن سایت رجا سعی داشت که هاشمی را حامی خاتمی و پشت پرده جناح اصلاح طلب معرفی کند تا دوباره احمدی نژاد را نه رقیب خاتمی که رقیب هاشمی بداند. با حضور میرحسین، این خط دیگر لااقل الان کاربرد ندارد؛ هرچند طرف مقابل اگر بتواند و بهانه بدست آورد این کار را می کند. اما فعلن اجرایی نیست. به همین دلیل هم سراغ اختلاف خاتمی و میرحسین رفته اند.

علی شکوری راد از دیدار ما با عبداله نوری انتقاد کرد و گفت که در وادی سیاست ما نباید خطاهای اینگونه داشته باشیم. وقتی علی شکوری راد هنوز برای دیدار ما با عبداله نوری توجیه نشده است، وای به حال دیگران. یعنی ما نتوانستیم این ذهنیت نادرست را که با خبر دروغ سایت خرداد برجسته شد، اصلاح کنیم. این همان اهمیت خبر اول است که هرچند ممکن است تکذیب شود اما قدرت خبر اول بسیار بیشتر از تکذیب آن است. البته این خبر را سایت رجا هم با تحریف کار کرده است. شکوری راد در نهایت و پس از صحبت با شهاب، قانع شد که موضوع آنگونه که رسانه های جناح راست و سایت خرداد گفته اند نبوده است.

شنبه 88.01.01

مرتضی نائمه تماس گرفت. تلفن بهروز شجاعی را می خواست تا به او بگوید خبر دستگیری بچه های تحکیم را در یاری کار کند. شب عید آنها گرفته اند؛ حتی پدر و مادر و برخی از اعضای فامیلشان را هم گرفته اند. چقدر نامردند. آخر چرا شب عید؟ مهمترین دلیلش این است که داشگاه ها تعطیل است و روزنامه ها هم منتشر نمی شوند؛ ولی خب، این از جوانمردی به دور است. تو برای دشمنت هم باید یک روزهایی حرمت قائل شوی. اعراب بادیه نشین هم ماه های حرام، دست از جنگ می کشیدند اما اینها، نمی دانم… تلفن بهروز را به او دادم.

مثل اینکه عبداله نوری تکذیبیه ما را در خصوص عدم دعوت از وی برای کاندیداتوری به خودش گرفته بود. به همین دلیل هم هرگونه انتساب سایت خرداد به خودش را تکذیب کرد.

شهاب برای بچه های 88 پیام فرستاده است که تا 20 فروردین و تصمیم گیری جمعی به هیچ یک از کمپین های دیگر نپیوندند.

سعید نورمحمدی تماس گرفت. گفت که بچه های کلوپ آمادگی دارند برای خاتمی یک اتاق گفت و گو با 5000 عضو باز کنند. مشکل فقط پهنای باند است. گفتم فکر نکنم خاتمی در این شرایط تن بدهد. از او در مورد مطالبات استان ها از میرحسین سئوال کردم. قرار بود پیگیری کند و نظر بچه های استان ها را برایم بفرستد تا در جزوه ای که قرار است به میرحسین بدهیم در نظر بگیریم. گفت که احتمالن دیدارمان با میرحسین هم روز چهارشنبه، 5 فروردین ماه خواهد بود.

احمد زیدآبادی یک مطلبی در جمهوریت نوشته و از اصلاح طلبان خواسته است تا حول عبداله نوری جمع شوند. او تلویحن میرحسین را کم اثرترین گزینه دانسته است و در عین حال راحت ترین گزینه ممکن. درحالی که به تعبیر او، عبداله نوری پراثرترین گزینه است. احمد زید قبلن تحلیل های خوبی می نوشت، اما نمی دانم چرا بچه های ادوار این روزها همه چیز را با عینک حمایت از عبداله نوری می بینند؛ درحالی که عبداله نوری،خودش از این اطرافیانش بسیار واقع بین تر است. هیچ وقت نتوانسته ام بچه های ادوار یا همین تحکیمی های این روزها را درک کنم. درک آنها از فضای سیاسی اطرافشان، پر از توهم است. به قول عبداله مومنی که زمانی به معاون وزیر کشور خاتمی گفته بود ما آلترناتیوهای نظام هستیم و باید ما را جدی بگیرید. این آلترناتیوها البته در انتخابات نهم، شعار تحریم دادند و احمدی نژاد که دادشان را در آورد، یادشان آمد که باید در انتخابات شرکت کنند. یک سال هم که زحمت بکشند 1000 نفر را نمی توانند جمع کنند. خودشان هم می دانند که هرچقدر هم که عبداله نوری، از لحاظ شخصی گزینه قوی باشد، که هست، اما اصلاح طلبان در شرایط حاضر و با اعلام حمایت خاتمی از موسوی، پشت سر عبداله نوری نمی روند. عبداله نوری لزومن کاندیدای ریاست جمهوری خوبی نیست، اگرچه مدیری خیلی قوی است. اما جامعه برای پذیرش یک روحانی به عنوان رئیس جمهور موضع تدافعی دارد. خاتمی داستانش فرق می کند. به قول تحلیل دکتر محسنیان راد از انتخابات ریاست جمهوری هشتم، جامعه خاتمی را به عنوان «آخوند بوسیدنی» می بیند. برای عبداله نوری اما اینگونه نیست، او نمی تواند جلوی احمدی نژاد دوام بیاورد.

حمید خرم تماس گرفت. تدوین برنامه گردهمایی تمام شده است. کلیپ هم فردا آماده می شود.

جمعه 87.12.30

امروز ساعت 3:13، سال تحویل شد. من هم رفتم خانه پیش پدرم و مادرم. اشکان و همسرش سولماز و ارغوان و شوهرش، سیاوش، هم آمده بودند. به همه کادوی سال نو دادم. بابا هم به همه مان یک سکه بهار آزادی داد.

شب برگشتم شرکت. کمی روی تحلیل انتخابات و تغییر استراتژی های انتخاباتی مان کار کردم. آرشیوی از خبرهای رجانیوز در مورد میرحسین را هم تهیه کردم تا یک تحلیل محتوای یک ماهه داشته باشم. یک مقدار بعد از آمدن میرحسین، جهت فکری شان مشخص نیست. در مورد خاتمی که کلن خط تبلیغی شان، همگامی خاتمی با هاشمی را داشتند. با اینکه در عمل واقعن اینگونه نیست، اما متاسفانه در این جنگ روانی آنها دست بالاتر را دارند. یکی از دلایلش شاید به دلیل این باشد که کارگزاران به عنوان جزئی از جریان اصلاحات، همواره سعی می کند هاشمی را برجسته کند. در حالی که هاشمی ذاتن برای ما رای شکن است. احمدی نژادیون این را خوب می دانند. داشتم تیترهای مقاله ها و گزارش ها رجانیوز را که تحلیل محتوا کرده بودم می خواندم، خیلی جالب بود:

«انتخابات دهم و رقابت بین هاشمی و احمدی نژاد«، مقاله ای از حمید رسایی، «تدارکاتچی احزاب، تدارکاتچی مردم«خاتمی باید می آمد، همچون هاشمی«، «خاتمی به هاشمی نزدیک است» از قول عطریان فر، «سناریوی می آیم، نمی آیم خاتمی، خاتمی و الگوبرداری از هاشمی«، مقاله ای از مهدی کوچک زاده، «خاتمی 88، کپی برابر اصل هاشمی«، «طرح هاشمی برای همگرایی در جریان دوم خرداد«، «کارگزاران به دنبال حامی برای خاتمی«، نقل قولی از خانجانی، «نظر موسوی لاری در مورد حمایت هاشمی از خاتمی» و …

در عین حال این مقاله هم جالب است: «همه با هم در مقابل احمدی نژاد» با عکسی از میرحسین، کروبی، خاتمی، هاشمی و حتی حسن روحانی و ناطق نوری. احمدی نژاد به راست ها هم رحم نمی کند. همانطور که در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم قبل از پیروزی و هم بعد از آن، جناح راست را تحقیر کرد. برای احمدی نژاد جناح راست مثل زن فاحشه می ماند. هر وقت دوست دارد ترتیبشان را می دهد، جالب هم اینکه پولش را هم نمی دهد. بدبخت ها کاری هم نمی توانند بکنند. راست ها هم البته برای احمدی نژاد جز فاحشگی کاری نکرده اند. به قول ژنرال هایزر که به ژنرال های شاه در آستانه انقلاب گفته بود وقتی بهتان تجاوز می شود و کاری نمی توانید بکنید، فقط لذت ببرید. هرچند این بدبخت ها فکر کنم لذتش را هم نمی برند. از این روحیه احمدی نژاد خوشم می آید.

 یاد آقا مصطفی به خیر. در یکی از جلسات خبرنامه جبهه با خنده از قول یکی از بچه های موتلفه می گفت: اینکه احمدی نژاد مدام از سیاسی بازی و حزب گرایی انتقاد می کند، منظورش که مشارکتی ها و سازمان مجاهدینی ها نیستند. منظور احمئی نژاد همین موتلفه ای و دار و دسته باهنر و عسگراولادی اند.

5 شنبه 87.12.29

صبح روی بیانیه مطالبتمان از میرحسین و کروبی کار کردم. شهاب متن اولیه را زود می خواهد و قول دادم تهیه کنم. عماد بهاور تماس گرفت. در مورد خبر سایت خرداد بحث کردیم و اینکه آنها هم در میزان نیوز آنرا کار کرده اند. اما گفت که نمی داند چرا بچه های خرداد تیتر حمایت جوانان حامی خاتمی از عبداله نوری را کار کرده اند. به او جریان را گفتم و صحبتم را با ساسان آقایی هم توضیح دادم. او هم گفت که خبر را ابتدا بچه های عبداله نوری به سایت فردا داده اند و بعد هم اینگونه کار شده است. در مورد تلاش برای برگشت دوباره خاتمی هم گفت که من هم توضیح دادم مواضع ستاد 88 به بعد از کنگره مان در 20 فروردین موکول می شود. اما در حال حاضر برای قوام تشکیلات، حول اندیشه های خاتمی متمرکز هستیم. عماد حرفش این بود که خاتمی اگر ببیند رای او به جای اینکه به طرف میرحسین برود، در صندوق به نام قالیباف بیرون می آيد ممکن است با یک موج درخواست اجتماعی برگردد. من نظرم را گفتم که با حضور میرحسین این امر محال است. ضمن آنکه خبر دارم بعد از کاندیداتوری خاتمی، قالیباف ستادهایش را منحل کرده بود. حالا البته نمی دانم دوباره فعال می شوند یا نه.

امین آزاد آمد. ناهار باهم بودبم. در مورد کلیپی که باید روی آهنگ همسفر محسن چاوشی بسازد صحبت کردیم که در هر قطعه ای از آهنگ، چه تصویر یا ویدئویی بگذاریم. پیشنهاد آهنگی از حبیب به نام کویر را برای کلیپ داد با ترکیبی از میرحسین و خاتمی. قرار شد در نهایت روی کلیپی با ترکیب میرحسین و خاتمی هم کار کند. با شهاب تماس گرفتم. عکس هایی از خاتمی می خواهم. قرار شد یک سری عکس که خودش دارد به من بدهد. برای کلیپ هایمان احتیاج داریم.

خاتمی برای اعضای ستاد 88 پیام تبریک عید فرستاده است:

سلام بر همه عزیزان گردآمده در «ستاد 88 » در سراسر میهن.

ستاد 88 گرچه تداعی کننده انتخابات پیش روست که به هر صورت برگزار خواهد شد و از خداوند میخواهم که نتیجه آن تغییر در جهت آرمان های انقلابمان باشد، ولی این ستاد را من، بستر حرکت و جریانی می بینم که در مسیر تحقق خواست های تاریخی ملت و ساختن ایرانی که در آن آزادی و استقلال و پیشرفت و عدالت و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود با بهره گیری  از آموزش های دینی خدا و موازین اخلاق والا که پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) برای تعلیم آن برانگیخته شده است آرام نخواهد گرفت.

این بنده کوچک خدا به همت تلاش شما که بی هیچ چشمداشت سودی برای خود برای تامین آینده بهتر جامعه و کشور گردهم آمده اید و امید و ایمان را در زیباترین چهره خود به نمایش گذاشته اید آفرین می گوید.

عزیزان!

راه بلند (والبته پرفراز و نشیب) سرافرازی به یک انتخابات ختم نمی شود. باید دست در دست یکدیگر حرکت را ادامه دهیم و آبله پاهای خسته مان را با مرهم امید و عزم درمان کنیم. در این راه ایمان به خدا، حرمت و کرامتی که برای انسان در همه جا و بخصوص انسان ایرانی قائلیم زاد و توشه مااست و برای ادامه راه تردید بخود راه نخواهیم داد.

امیدوارم سال نو بر همه شما مبارک باشد.

بابا تماس گرفت و گفت که برای سال تحویل فردا حتمن خانه باشم. چشم گفتم و رفتم به سمت شهر کتاب نیاوران. قبلاً هفته ای یک بار آنجا بودم برای خرید کتاب؛ اما دو ماهی می شود فکر می کنم که آنجا نرفته ام. در راه با سیامک قاسمی تماس گرفتم. برای سایت می خواستم صحبت کنیم. دوم عید سفر خارج دارد و ده روزی نیست. قرار شد قبل از سفر همدیگر را ببینیم. فهمیدم او هم شهر کتاب نیاوران می خواهد برود. قرار شد همدیگر را آنجا ببینیم که دیدیم.کمی صحبت کردیم. در مورد دکتر قاسمی، رئیس بانک پاسارگاد گفت و اینکه شاید وزیر اقتصاد میرحسین باشد. سیامک اعتقاد داشت کروبی به نفع میرحسین انصراف می دهد. گفتم که چندان مطمئن نباشد. در مورد سایت هم صحبت کردیم. قرار شد وقتی برگشت مفصل تر صخبت کنیم.

امین بزرگیان را هم بعد از مدت ها دیدم و کمی صحبت کردیم راجع به انتخابات. گفت که یک بیست، سی صفحه ای تحلیل شرایط روز نوشته است. قرار شد بدهد من بخوانم.

طبق معمول چند تا کتاب خریدم. همینطور چند تا سی-دی برای آهنگ کلیپ هایمان که باید به امین بدهم استفاده کند. یکی از سمفونی های بتهون و آهنگ هایی از ارا. برای اعضای خانواده هم کادوی سال نو خریدم.

چهارشنبه 87.12.28

صبح ساعت 10 جلسه شورای مرکزی ستاد بود در مشارکت. بچه ها بحث های مختلفی کردند. بیشتر از همه بابک حقیقی بر انحلال ستاد تاکید داشت و اینکه کار جدید باید با برند جدید باشد. امیرحسین مهدوی هم تاکید می کرد که هر کار می کنیم خودمان را ارزان نفروشیم و اگر زمانی حس می کنیم تشکیلات از درون متلاشی می شود، قبل از آن، خودمان ستاد را منحل کنیم. بحث من اما این بود که ما تشکیلات حامی خاتمی هستیم و در شرایط حاضر باید حول اندیشه های خاتمی اعلام موضع کنیم. بی عملگی در زمانی که ما کاندیدا نداریم و رقبا دنبال بچه های ما می گردند تنها منجر می شود به اینکه تشکیلات با فروپاشی مواجه شود. سعید، شهاب و شمشادی هم با این نظر موافق بودند. در نهایت تصویب شد برنامه دیداری با آقایان موسوی و کروبی داشته باشیم و پس از اعلام نظر استان ها از بین دو کاندیدای اصلاح طلب، موسوی و کروبی، ستاد 88 امکانات انسانی خودش را در اختیار وی قرار دهد. در عین حال برای دیدار با میرحسین و کروبی رئوس مطالبات و انتظاراتمان را از آنها به عنوان رئیس جمهور که در تاکید بر اندیشه های اصلاح طلبی است بیان نماییم. پیش نویس آن را قرار شد من بنویسم. بعد از جلسه یکی از بچه های موج سوم را دیدم. آنها می خواهند کمپین دعوت دوباره از خاتمی راه بیندازند. در مورد حضور دوباره خاتمی اما بچه های ما موضع دارند. امیرحسین مهدوی، حمید متقی و بابک که خیلی شدید این موضوع را رد کردند. از نظر آنها بحق بازگشت خاتمی دیگر منتفی است. اما در ایران هر چیزی امکان پذیر است. پس فردا که با یک فرضی خاتمی دوباره بیاید، همه می رویم پشت سر خاتمی.

بهروز هم از جلسه دیروز خودشان با خاتمی گفت. جلسه ای که خاتمی از یک نفر خاص خیلی گلایه کرده است. در نهایت هم خاتمی از بچه های یاری خواست که با میرحسین کنار بیایند. در این جلسه خاتمی گفت که از بچه های 88، موج سوم و یاری خجالت می کشد که تا این حد مخلصانه برای او مایه گذاشته اند و شرایط امروز پیش آمده است. در عین حال خاتمی در این جلسه؛ گریه هم کرده است. بچه ها هم همینطور. بهروز هم البته این تحلیل را قبول دارد که پیغامی که به واسطه شریعتمدار وزارت بازرگانی و ری شهری به خاتمی رسیده است، خیلی در رای آقای خاتمی تاثیر داشته است.

امین آزاد تماس گرفت. در مورد جلسه امشب گفت. خواستم جلسه را را به فردا موکول کنیم. لطف کرد و قبول کرد؛ باید ببینم برای برنامه کلیپ ها چه باید بکنیم.

امروز سایت خرداد خبری به نقل از سایت های دیگر منتشر کرد که اعضای 88 به دیدار عبداله نوری رفته اند تا در مورد حمایت از کاندیداتوری او برای انتخابات به توافق برسند. بیگلربیگی از بچه های 88 استان مازندران تماس گرفت و پیگیر خبر این دیدار بود. مرتضی نائمه هم زنگ زد و این سئوال را مطرح کرد. مطلقاً رد کردم و گفتم که حرف هایی که در مورد کاندیداتوری عبداله نوری از طرف ما مطرح شده، دروغ است. ما به درخواست بچه های نهضت، نزد عبداله نوری رفتیم تا فقط از او بخواهیم اگر می تواند یا مناسب می داند با خاتمی صحبت کند برای انصراف از تصمیمی که گرفته است و نه هیچ چیز دیگر.

در عین حال زنگ زدم به ساسان آقایی و از او بابت این مطلب سایت خرداد از انتقاد کردم. توضیح داد که آنها خبر را داشتند اما برای رفع سوتفاهم منتشر نکردند و منبع خبر را به نقل از سایت های دیگر آوردند. من هم جواب دادم که خودم از این کارها بلدم، من را دیگر سیاه نکند. گفتم می توانستی زنگ بزنی از من بپرسی، یا از خود عبداله نوری یه سئوال می کردی. حتمن رد می کرد. این که بچه بازیه که تو خبر کاندیداتوری کسی را که دنبال او هستی از قول سایت های دیگر بزنی، این دیگر از آن حرفهاست. قایم موشک بازی چرا؟ پیشنهاد کرد که یک مطلب بنویسم و ضمن تکذیب این امر، حقیقت ماجرا را شرح دهم. قبول کردم. نوشتم، به شهاب هم گفتم. او هم موافق بود. به بهروز هم زنگ زدم تا مطلب را در یاری کار کند که کرد. همینطور برای حنیف در سایت نوروز فرستادم. (+) در عین حال از حنیف در مورد مقاله بچه های مازندران پرسیدم که گفت نمی تواند در نوروز کار کند. من هم البته مقاله را نخوانده بودم. زنگ زدم و به بیگلربیگی گفتم. در مورد آينده ستاد هم پرسید که گفتم همه چیز به جلسه تشکیلات در بعد از عید موکول می شود. همه باید با هم تصمیم بگیریم.

خبر بیانیه ما در مورد انصراف خاتمی در اکثر روزنامه ها و سایت های مهم کار شده است. حتی اخبار 20:30 هم این خبر را با آرم ستاد پخش کرد.

شهاب شب تماس گرفت و گفت که احتمالن زمان جلسه با میرحسین به پنجم یا ششم عید موکول می شود. از من خواست پیش نویس درخواست هایمان را از میرحسین رودتر آماده کنم و برای او فرستم. در عین حال پیشنهاداتم را در مورد اینکه در هر حوزه ای چه کسی صحبت کند هم ضمیمه کنم. گفتم چشم. نگران فاطمه عرب سرخی بود. می گفت که این روزها خیلی ناراحت است. گفتم که دیروز مفصل با هم صحبت کردیم. ]…[

به شهاب پیشنهاد کردم که برای سالگرد دوم خرداد یک همایش تقدیر از خاتمی برگزار کنیم. تشکیلات هم تا آن زمان به این بهانه حفظ می شود. باید خبر را اعلام کنیم و برای خودمان زمان بخریم تا ببینیم چه می شود. اینجوری می توانیم از فرصت ها هم استفاده کنیم. ضمن آنکه با این کار، فرصت را از آنها که همواره با خاتمی زاویه داشتند اما ادعای تقدیر از خاتمی می کردند خواهیم گرفت. به هر حال ما خاتمی چی هستیم.

شب همتی آمد پیش من. نسخه نهایی آهنگ یاور را با کلیپ آورد. تغییرات کوچکی گفته بودم در کلیپی که دیروز در رایزن پخش کردیم بدهد، که داد.

حمید خرم هم تماس گرفت. گفت که تدوین برنامه گردهمایی تشکیلاتی ستاد 88 و کلیپ آن تا اول عید آماده است. تشکر کردم و کمی هم با هم شوخی کردیم.

مهدی افشارنیک sms زد که می خواهد یک سایت راه بیندازد به عنوان بانک اطلاعاتی خبر و تحلیل در مورد انرژی. از من خواست که کمکش کنم. مهدی سالی دو بار زنگ می زند و می گوید می خواهد سایت راه بیندازد. شش ماه پیش هم قصد داشت یک سایت خبری در مورد انرژی راه بیندازد؛ شروع کرد اما وسط کار ادامه نداد. آنجا هم من مقاله داشتم. از من در مورد مشاوران و پیمانکاران و مشکلاتشان مطلب می خواست.

3 شنبه 87.12.27

صبح تا ساعت 11 خواب بودم. دیشب هم بیانیه ستاد در حمایت مجدد از خاتمی و تلاش در جهت اجرایی شدن اهداف او را برای بهروز فرستادم. امروز صبح بیانیه در سایت یاری کار شد. سایت های دیگر هم این خبر را کار کردند. رجانیوز در خبرهای تکمیلی خود راجع به انصراف خاتمی به خبر ما اشاره داشت. ظهر در شرکت دیدم. فاطمه عرب تماس گرفت در مورد هزینه ها و گفت که می توانند یک مقدار دیگر را هم تامین کنند. خواست که 3:30 رایزن باشم برای جلسه امروز خاتمی و آنجا با هم صحبت کنیم. از دبیرخانه ستاد تماس گرفتند برای جلسه امروز خاتمی در رایزن. گفتم خبر جلسه فردای شورای سیاست گذاری را هم بدهند. ساعت 10 صبح می شود. به سعید زنگ زدم که چند تایی از جزوه مانیفست اصلاحات خاتمی را بیاورد. دکتر خانیکی می خواست امروز تعدادی پخش کنیم. به بچه ها هم گفتم که سی-دی کلیپ های ستاد در مورد خاتمی را تکثیر کنند برای جلسه امروز به بچه بدهیم. هفت، هشت کلیپ می شود به همراه آهنگ یاور که همتی بالاخره نهایی اش را برایم فرستاد. سایت «نسیم» خبری منتشر کرد که میرحسین موسوی بعد از بیانیه خاتمی قصد دارد بیانیه ای منتشر کند. زنگ زدم به بچه های ایلنا، گفتند که محتوای آن تشکر از آقای خاتمی است.

ساعت 4 رفتیم رایزن. خاتمی آمده بود. یک سری بچه ها در انتقاد و البته برخی هم در حمایت از تصمیم خاتمی صحبت کردند. در نهایت هم خودش صحبت کرد و ضمن اینکه اخلاق را مهمترین دلیل تصمیم خودش برشمرد تلویحن بچه ها را به حمایت از میرحسین فرخواند. بچه های یاری البته امروز صبح پیش خاتمی بودند و او از آنها خواسته بود که از میرحسین حمایت کنند. بچه ها هم قبول کردند. تعجب نکردم البته. هرچند بهروز شجاعی در جلسه یکشنبه شورای سیاست گذاری گفته بود که چون میرحسین 2 دروغ گفته و بر او مسلم شده است، یاری به هیچ وجه پشت میرحسین نمی رود اما خب، رفت. پیش بینی من اینست که ما هم در نهایت از میرحسین حمایت می کنیم. هرچند در نهایت تکلیف را باید استان ها مشخص کنند.

امروز در جلسه خبری منتشر شد که همسر امام فوت کرده است؛ آقا رضا و خانم اشراقی هم رفتند. ولی خبر تکذیب شد. وسط جلسه نامه میرحسین خطاب به خاتمی که با لحن تمجید آمیزی بود روی سایت ها رفت. او از خاتمی به نوعی می خواست که در صحنه باشد و اگر هم در تصمیم برای نیامدن جدی است، هدایت جامعه مدنی را بر عهده گیرد. از اصلاحات هم دفاع کرد. متن بیانیه میرحسین به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر عزیز جناب حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی

با سلام، پیام دلسوزانه شما را مطالعه كردم و از اظهار لطفی كه به این فرزند كوچك مردم و دوست قدیمی خود نموده بودید منفعل شدم. برای سال‌ها به عنوان یك شهروند از این كه شخصیت عزیزی چون شما ریاست این جمهوری را بر عهده گرفته است لذت می‌بردم وب ه آن افتخار می کردم. زمانی كه نسل نوخاسته تلالو آرمانهاي خود را در آن چهره ملاقات می‌كرد و به هیجان می‌آمد به همراه آنان خود را جوان می‌دیدم. این احساس همچنان كه هنوز با آنان باقیمانده است با اینجانب نیز هست و ذخیره‌ای است برای اسلام و انقلاب و سعادتی كه مردم ما به راستی مستحق آنند. بسیار تاسف خورده‌ام كه مخالفان چگونه می‌توانند نقشی را كه در بزنگاهی خطیر از انقلاب اسلامی برای اصلاح‌طلبی بر عهده گرفتید نبینند و یا موافقان با امید افزایش مطالبات از تاكید بر دست‌آوردهای بزرگی كه داشته‌اید چشم‌پوشی كنند، تا جایی كه فضا برای غفلت از آنها باز شود؛ غفلت نه فقط از كامیابی‌های دوران‌سازی كه دركشان به مرور زمان و یا نگاه‌های عمیق نیاز دارد كه حتی حقیقت روشنی چون نقش دولت شما در انشای پیشرفت‌های بدست آمده در زمینه انرژی هسته‌ای و یا ارتقای موقعیت جهانی نظام وكشور.
خود می‌دانید كه اینجانب چون شما راه درست را اصلاحات همراه بازگشت به اصول، و نيز پیرایش و نوزایی در این مسیر تلقی می‌كنم و اگر مختصات زمانه ایجاب نمی‌كرد برای تداوم این طریق كسی را مناسب‌تر از پایه‌گزار آن نمی‌دانستم. همچنین و همان‌گونه كه در ملاقات حضوری عرض كردم دقت و صحت برآوردی كه از این مختصات دارم را برگشت‌ناپذیر نمی‌بینم و اگر  فارغ از رودربایستی‌هایی كه تاریخ بر ما نخواهد بخشید و ملاحظاتی كه در مقایسه با منافع ملی جا دارد نادیده گرفته شوند، رای دوستان و غالب بر همه نظر شما این ارزیابی مرا تایید نكند بر آن اصرار نمی‌كنم. همچنین فرصت و فسحت مجال را برای اتخاذ بهترین تصمیم و   وصول وحدتی كه نیروهای همفكر و همسنگر بدون تردید به آن می‌رسند هنوز گسترده می‌دانم  و تاخیر خود یا شما یا هریك از دیگر دوستان را در خروج از صحنه مفید به شورانگیزتر شدن فضای انتخابات می‌شناسم.
در عین حال اگر تصمیم شما قطعی است، انتظار تمامی مردم ایران و در میانشان اینجانب از تعهد اسلامی و انقلابی كه در آن جان عزیز سراغ گرفته‌ایم این است كه نقش شما در تحقق آرمان‌هایی كه پیشارو داریم همچنان ادامه یابد. به ویژه برای توسعۀ جامعه مدنی كه دغدغۀ عصری نیروهای فهیم و دلسوز كشور است نیاز به سرمایه‌گذاری‌های جدی چون تلاش و تكاپوی مشخص شماست.

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته
میر حسین موسوی

با اینحال برخی بچه ها خیلی شاکی هستند، از این بابت که می گوید میرحسین اصلاح طلب نیست و تاکیدی هم بر اصلاح طلب بودن ندارد. بچه های موج سوم برنامه دوباره بازگشت خاتمی را دارند. ما هم در بیانیه مان تلویحن همین را گفته ایم. امین زاده می خواهد پنجم، ششم عید با بچه های 88 و موج سوم جلسه داشته باشد. شهاب به من می گفت نمی داند که حمایت از میرحسین در نهایت درست است یا نه. همه حرف بچه ها این است که خاتمی با کناره گیری خود، فرصت پیروزی محتمل بر احمدی نژاد را از اصلاح طلبان گرفته است. میرحسین هم معلوم نیست که بتواند در رقابت با احمدی نژاد پیروز باشد. تاکید میرحسین بر رای گروه هایی است که احمدی نژاد فعلن رای آنها را برای خود دارد. با کسری نوری هم صحبت می کردم؛ اعتقاد داشت که خاتمی حق ندارد از بچه ها بخواهد میرحسین را مورد حمایت قرار دهند. خودش نمی آيد، خب، نیاید. اما حمایت از میرحسین نه. در پایان صحبت های خاتمی، کلیپ یاور را برای خاتمی و بچه ها پخش کردیم. خیلی استقبال شد. خانیکی هم با من صحبت کرد و گفت که خیلی کار خوبی در آوردیم.

بعد از جلسه رفتم پیش علی بابایی. نیم ساعتی صحبت کردیم. از برنامه آینده ما می پرسید. گفتم که خودم هم خبر ندارم.

امیر سیدین تماس گرفت؛ گفت که از طرف ستاد میرحسین با او صحبت کرده اند که برود دفتر سیاسی. عدنان سپهری زنگ زده بود. عدنان از بچه های شورای مرکزی جامعه اسلامی واحد جنوب بود. آن زمان ما در تابلوی افکار دانشکده بودیم. رفاقت می کردیم ولی از لحاظ فکری اختلاف نظر داشتیم. امیر اسم من را آورده بود که او هم اظهار آشنایی کرد. با فاطمه عرب سرخی هم صحبت کردم در مورد کارهای مالی ستاد. خیلی اما دل شکسته بود. او از کارش به خاطر ستاد استعفا داده بود و حالا خاتمی با انصراف، او را آزرده کرده بود. از این جنس بچه ها زیاد هستند. صحبت کردم با او که هیچ شرایطی بدتر از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات نهم نبود. تازه قبل از آن هم ما مجبور شده بودیم به هاشمی رای بدهیم. کسی که تا 10 روز قبل از انتخابات دور دوم برایش شعار می دادیم: «عالیجناب سرخپوش ما همه گنجی شدیم» این شعار ما، آن روزها البته از خامی مان بود ولی پیروزی احمدی نژاد، مثل آواری بر سر همه ما بود. آن شرایط را تحمل کردیم تا به امروز رسیدیم. درست است که سخت است، اما همیشه باید برای خودمان راه آینده را پیدا کنیم. امروز هم روز پیدا کردن راه است.

بچه های مازندران تماس گرفتند. مطلبی می خواستند در سایت نوروز کار شود و شماره تلفن مسئول سایت را می خواستند. گفتم که مسئول سایت حنیف است؛ مطلب را برای من بفرستید به او بگویم که اگر می تواند کار کند.

2 شنبه 87.12.26

امروز خبری پخش شد مبنی بر اینکه میرحسین موسوی گفته که معلوم نیست تا آخر در صحنه بماند. دیروز جلال و صالح هم این را می گفتند. اما خبرهای قبلی هم مبنی بر این بود که میرحسین قصد کاندیداتوری ندارد و فقط می خواهد حرف بزند. هرچند من چندان به این حرف ها امیدی ندارم. یادم می آید ماه گذشته که پیش خاتمی رفته بودیم امیرحسین مهدوی حرف منطقی زده بود. به قول او کسی که بعد از 20 سال سکوت اینگونه در آستانه انتخابات فعالیت می کند، تنها برای این نیست که حرفی بزند. او حتمن می خواهد در انتخابات حضور داشته باشد.

بابک حقیقی آمد شرکت. فارس خبر زده است که بابک به علت انتقاد از میرحسین از مسئولیت کانون جوانان کارگزاران کنار گذاشته می شود. کمی در این مورد صحبت کردیم. خبر را رد کرد. از کرباسچی پرسیدم که رئیس ستاد انتخابات کروبی شده است. گفت که در حزب هم همه از او شاکی هستند. نقل قول صادق خرازی را برایش گفتم که فقط در ایران دبیرکل یک حزب می تواند از کاندیدای حزب رقیب حمایت کند و تازه به قول خودش کفش هایش را هم واکس بزند. بایک البته تحلیلش را دوباره تکرار کرد که کرباسچی فقط به این دلیل طرف کروبی رفته است که با خاتمی مشکل شخصی دارد. خودش هم رد نمی کند و می گوید می خواهد جلوی خاتمی بایستد.

بابک در عین حال کاملن با میرحسین مخالف بود. می گفت تمام تلاشش را می کند تا کارگزاران دنبال میرحسین نرود. هرچند در مورد ما می گفت که شماها در نهایت دنبال میرحسین خواهید رفت. پر بیراه هم نمی گوید. از شهاب انتقاد کرد و ناراحت بود که در یکی از جلسات تهران، او به عنوان رئیس تهران حضور نداشته است. خواست که در این مورد با شهاب صحبت کنم. شب که در این مورد به شهاب گفتم، پاسخ داد که آن جلسه در مورد تصمیم گیری ستاد تهران نبود. بچه ها انتقادهایی به بابک داشتند و از شهاب خواسته بودند تا با او صحبت کنند. شهاب هم گفت که اگر نخواسته که بابک در جلسه باشد به این دلیل بود که با انتقاد بچه ها، خود بابک اذیت نشود. بچه ها خیلی انتقاد دارند و حتی در جلسه تهران می خواستند او را برکنار کنند که شهاب مخالفت کرده بود. به قول شهاب ما با این کار بابک را نه به عنوان یک همکار، بلکه به عنوان یک دوست از دست می دهیم و این اصلن خوب نیست. من هم گفتم که غیر از رابطه ای که با کارگزاران داریم، بابک از معدود بچه های پای کار است که در تمام جلسات حاضر می شود و تعهد دارد. نمی توانیم همینطوری او را از دست بدهیم. من با او در دفتر تبلیغات خیلی راحت هستم.

سعید شریعتی تماس گرفت. گفت که یک سامانه sms گرفته اند برای پیام به خاتمی که بماند. خواست که هماهنگ کنم برای ارسال به لیست شماره تلفن های ستاد در تهران و استان ها. من البته گفتم که بهترین نفر سعید نورمحمدی است که می تواند با او همانگ کند. برای تهران هم ساجده را پیشنهاد دادم.

شهاب تماس گرفت. گفت که امین زاده ما را خواسته است. رفتم ستاد در خیابان سمیه. حرف امین زاده در راستای این بود که ستادها را نگاه داریم تا از هم نپاشند. من و سعید و شهاب بودیم. انتقاد کردیم از خاتمی و اینکه نمی توان جلوی حرف بچه ها را در استان ها گرفت. حق هم دارند. قبول داشت، اما می گفت که خاتمی می تواند بچه ها را قانع کند. گفتیم که بعد از عید کنگره داریم برای تعیین تکلیف. گفت که خاتمی را حتمن می آورد. گفتیم چه سود؟ حرف او اما این بود که خاتمی می تواند با این کار محوریت اصلاحات را بر عهده بگیرد و برای اجماع تلاش کند. در این صورت ستاد 88 می تواند به او کمک کند. من پیشنهاد دادم که اگر بچه ها قبول کنند ما در نهایت می توانیم به نام ستاد 88 خاتمی فعالیت کنیم و در تلاش او برای اجماع اصلاح طلبان، یاری رسانش باشیم. قبول داشت. شهاب گفت ولی خود خاتمی باید بچه ها را جمع کند و حتی اگر لازم شد برای بچه ها پیام اختصاصی هم بدهد. امین زاده هم گفت که از خاتمی پیام می گیرد. حتی پیشنهاد کرد محتوای پیام را خودمان با هماهنگی دکتر خانیکی تهیه کنیم. در اواخر جلسه بوترابی پرشین بلاگ هم آمد. لینک اولین خبر سایت بالاترین را نشان داد که انتخاب را از میان «بد» و «بدتر» به «گه» و گهتر» تعبیر می کرد. تعبیر زشتی بود. اما فضای جامعه مخصوصن فضای مجازی همین است. با بچه ها برگشتیم جبهه. جلسه دفتر سیاسی و شورای مرکزی برقرار بود. حزب 4شنبه جلسه استانی دارد تا تصمیم بگیرد.

شهاب از تماس علی اکرمی گفت که با بچه های نهضت می خواهند بروند نزد عبداله نوری تا نظر او را در مورد انصراف خاتمی بگیرند و در عین حال از او بخواهند تا برای ماندن خاتمی با او صحبت کند. پیشنهاد داشت بچه های 88 هم باشند. شهاب نظر من را پرسید. گفتم که به نظرم موضوعیتی ندارد. اتفاقن اگر قرار باشد پیش کسی برویم، باید نزد دکتر معین برویم. برای انتخابات مجلس پنجم و در حالی که اکثر گروه های خط امام، از معین می خواستند کاندیدا شود و او نمی شد، این خاتمی بود که به معین زنگ زد و به او گفت حالا که همه از شما می خواهند کاندیدا شوید فکر نمی کنید این تصمیم شما در مخالفت با رای اکثر افراد اشتباه باشد؟ معین خودش برایم گفته بود که آن حرف خاتمی بر کاندیداتوری اش خیلی تاثیر داشت. به شهاب این موضوع را گفتم و او هم موافق بود. اما گفت که بهتر است با بچه ها پیش عبداله نوری هم برویم. شهاب به امیرحسین هم زنگ زد و گفت که با من و شهاب بیاید. من بابک را هم به صفت کارگزارانی بودنش پیشنهاد دادم.

ساعت 7:30 با عبداله نوری جلسه داشتیم در دفترش در میدان قدس. غیر از بچه های ما، علی و چندتایی از بچه های نهضت و بچه های موج سوم از جمله ابوذر معتمدی هم بودند. بچه های نهضت اعتقاد خودشان را در بی اخلاقی میرحسین – این تعبیر اکثریت جمع در آن موقع بود – مطرح کرد. نوری اما اعتقاد داشت که هیچ بی اخلاقی صورت نگرفته است و میرحسین موسوی اتفاقاً به دلیل اینکه راهش را مشخص کرده، کاملن اخلاقی عمل نموده است. در مورد خاتمی هم تعریض هایی داشت و مدام روی صداقت میرحسین تاکید می کرد. حس می کردم تاکیدش بر صداقت میرحسین بیشتر طعنه به خاتمی بود. می گفت که میرحسین را می شناسد و او بی اخلاقی نمی کند. صحبت هایی را هم که از قول میرحسین مبنی بر نیامدن در صورت شرکت خاتمی در انتخابات بیان شده بود را دقیق نمی دانست. مثالی زد مبنی بر اینکه دوستی قرار است ماشین او را به خیابان قدس بیاورد و او قول می دهد یا خودش یا فرزندش ماشین را در میدان قدس از طرف بگیرند. اما وقتی از پسرش درخواست می کند حالا که قرار است بیرون برود در میدان قدس ماشین وی را بگیرد با پاسخ پسرش مواجه می شود: «من اصلن میدان قدس نمی روم. من قصد دارد بروم چیذر.» حالا این دیگر به پدر بستگی دارد که در میدان قدس ماشین را بگیرد یا ماشین را همان جا رها نماید.

همانطور که حدس می زدم این جلسه چندان نتیجه بخش نبود. بعد از جلسه از بچه ها جدا شدم و رفتم شرکت، در حالی که تقریبن همگی منتظر اعلام انصراف خاتمی هستیم.  قرار است امشب بیانیه خاتمی منتشر شود. تایپ شده و آماده است و دفتر منتظر دستور خاتمی برای ارائه روی سایت است. خاتمی خودش البته با اعضای مجمع روحانیون امروز جلسه داشت. به قول امین زاده فقط آخوندها هستند که می توانند او را امشب راضی کنند؛ هرچند حتی موسوی خوئینی ها چندان امیدی به راضی شدن خاتمی نداشت. تا آخر شب با سجاد سالک در مجمع در تماس بودم. ساعت 10:30 دقیقه هم سجاد تماس گرفت گفت که مجمع مخالفت خودش را با تصمیم خاتمی اعلام کرده اما خاتمی مصمم است که اعلام انصراف کند. ساعت 11، زهرا اشراقی sms فرستاد که تمام شد. او قبلن در یک شوخی و با تقلید از شعار «یا من، یا میرحسین» خاتمی به بچه ها sms زده بود: «چهار سال دیگر یا من می آیم یا رضا».

ساعت 11:30، سایت یاری خبری مبنی بر قطعی شدن تصمیم خاتمی و بی نتیجه بودن جلسه مجمع منتشر کرد. حمید متقی هم با بهروز صحبت کرده و گفته بود که خاتمی تاکید دارد قبل از ساعت 12، خبر انصراف منتشر شود. ساعت 11:45، یاری خبر تکمیلی داد که مجمع به اتفاق آرا با تصمیم خاتمی مخالفت کرده و بر حضور او در انتخابات تاکید نموده است. زنگ زدم بهروز که این چه خبری است که زدی؟ اگر تصمیم خاتمی قطعی است که هست، پس خبر تصمیم مجمع بر حضور دیگر چیست؟ جواب داد که خاتمی مخالفت کرده و بیانیه تا دقایقی دیگر روی سایت می رود. ساعت 12:10، سایت باران به عنوان اولین سایت، خبر انصراف خاتمی از کاندیداتوری انتخابات دهم ریاست جمهوری را منتشر کرد.

او در این بیانیه از کاندیداتوری میرحسین – هرچند دیر- استقبال کرد و گفت که با این حضور انصراف خود را از نامزدی در انتخابات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام می کند، هرچند «همچنان با همه توان با فعالیت مستمر و حضور در صحنه اجتماع لحظه ای از آرمانهای مردم و مسؤولیت خود در برابر آنان فاصله نخواهم گرفت.»

خاتمی در عین حال بر حرکت اصلاحی تاکید کرد و تلویحن گفت به دلیل عدم وجود راهبردی برای آینده توسط دولت موجود، تنها گزینه آلترناتیو، اصلاحات است.

در مورد میرحسین هم موسوی گفت:

هنگامی که گفتم «یا من یا مهندس موسوی» در عین احترام به همه عزیزانی که در عرصه انتخابات حضور داشته یا خواهند داشت، به این ظرایف نظر داشتم:
اولاً: به اهمیت انتخابات، ضرورت پیروزی در آن، لزوم تغییر وضع فعلی در جهت مصالح کشور و اصلاح در حد توان و امکان، یکپارچگی نیروهای تغییرخواه و پرهیز از مخدوش شدن ضرورت های فوق با طرح گفتمانهای متفاوت، (ولو یکسان در اصول) توجه داشتم و لذا با فرض آمدن جناب آقای موسوی نمی آمدم و حالا نیز نمی مانم.
ثانیاً: جناب آقای مهندس میرحسین موسوی دارای شخصیتی اخلاقی، آزاداندیش، متعهد به اسلام و انقلاب و مردم، از سرمایه های ارزشمندی است که در موقعیت های خطیر و حساس، صداقت و شایستگی خود را در خدمت به کشور و ملت نشان داده اند. همچنانکه برادر گرانقدرم، حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای کروبی نیز از نیروهای ارزش مدار، رنج کشیده پیش و پس از انقلاب، مخلص و شایسته است که همواره در خدمت مردم و انقلاب بوده اند و همچنین دیگر عزیزانی که آمدن خود به صحنه انتخابات را بزرگوارانه منوط به نیامدن من کردند، همگی بزرگواران شایسته اند.
ثالثاً: بر این باورم که جناب آقای مهندس موسوی، برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی شایستگی لازم را دارند، هرچند ممکن است تفاوت ها و تمایزهایی در نظر و عمل وجود داشته باشد، اما مهم آن است که این عزیز نیز به آرمانهای انقلاب و ملت پای بنداند و از حقوق و آزادیهای بنیادین و حاکمیت مردم بر سرنوشت و مصالح ملی و حیثیت بین المللی کشور به جد دفاع کرده و می کنند.
رابعاً: حضور در انتخابات برای پیروزی است، نه یک تفنن پرهزینه و بر این باورم که ایشان زمینه کسب آراء و انتخاب از سوی مردم را دارند، البته در صورتی که همه ما هوشیارانه و واقع بینانه عمل کنیم.
خامساً: آنچه باید بیش و پیش از هر چیز مد نظر باشد، پیروزی اخلاقی است که اگر چنین باشد، نتیجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پیروز خواهند بود و شائبه رقابت بر سر قدرت برای من که همواره بر اخلاق تأکید داشته و دارم، امری است که همه تلاش خود را در رفع آن به کار خواهم برد. حال که جناب آقای موسوی به صحنه آمده اند، با اجتناب از هرگونه گفتار یا عملی که موجب تفرقه باشد، نیاز به ایجاد فضای شاداب وحدت و همدلی است. هر عملی که به تشتت آراء و اختلاف نظر خواستاران «تغییر» – در هر جبهه و جناحی که باشند- بیانجامد، در پیشگاه خداوند و نزد مردم قابل گذشت نخواهد بود.

خاتمی در عین حال از موسوی و کروبی خواست که صحنه انتخابات را با تفاهم با یکدیگر مدیریت کنند تا به تفرقه و تشتت نینجامد.

1 شنبه 87.12.25

صبح رفتم شرکت. تا ساعت 11. بعد هم رفتم دفتر خاتمی. به آروند و بچه های قرمز هم گفتم  بیایند. جلسه جوانان بود که عموزاده خلیلی دعوت کرده بود به همراه فعالان ستاد 88، یاری و موج سوم. بچه ها نظراتشان را گفتند. خاتمی همه گلایه های بچه ها را شنید اما به نظر می رسد تصمیم خودش را گرفته است تا سه شنبه بیانیه انصراف بدهد. خاتمی مقداری در مورد اصلاح طلب بودن میرحسین صحبت کرد و اینکه او 90% اصلاح طلب است. ضمن اینکه کسانی از جناح مقابل که به خاتمی رای نمی دهند به میرحسین رای خواهند داد. مقداری هم در مورد درصدهای آرای رای در شرایط فعلی صحبت کرد. بیشترین دغدغه خاتمی اینست که تصور قدرت طلبی برای اصلاح طلبان به وجود نیاید. حرفش این است که اگر او و میرحسین با هم کاندیدا باشند احتمال دارد که بازی به دور دوم کشیده می شود و این برای اصلاحات شکست است. ضمن آنکه خبرهایی دارد با یک سری تغییرات، رای خاتمی را سوم یا چهارم می خوانند. گفته می شود شریعتمداری، وزبر بازرگانی خاتمی، از قول ری شهری و او هم از طرف آقا، نقل قولی برای خاتمی آورده است که او را برای حضور مردد می کند. بچه ها اکثرن از استدلال های خاتمی راضی نشدند و تقریبن اتفاق نظر داشتند که او بهانه می آورد. خاتمی در عین حال امروز با میرحسین هم جلسه دارد. بعد از جلسه جوانان، علی آقای خاتمی تاکید داشت که بچه ها زودتر بروند. نگرانی اش این بود که میرحسین بیاید و بچه ها از میرحسین انتقاد کنند. خاتمی در مورد جلسه با میرحسین گفت که «مهندس موسوی لطف کرده است و امروز با هم جلسه داریم.» قبلن و پس از اعلام کاندیداتوری، حسن آقای خمینی از او خواسته بود جلسه با او و خاتمی داشته باشند. پاسخ میرحسین اما این بود که سرش خیلی شلوغ است.

بعد از جلسه، با آروند، حمید و بابک رفتیم نایب رعفرانیه، ناهار خوردیم. بعد هم کافه کلاسیک در فرشته ها، من چاکلت خوردم و بچه ها اسپرسو. ساعت 7 هم رفتم ستاد. جلسه فوق العاده شورای سیاست گذاری داشتیم. پیشنهادهای متفاوتی از قبیل انحلال ستاد، سکوت، حمایت از میرحسین، ارائه بیانیه یا استمزاج از استان ها مطرح شد. من با سکوت مخالفت کردم برای اینکه این کار تشکیلات را روی هوا نگه می دارد و با توجه به فضای انتخابات و امکان یارگیری دیگران هیچ بعید نیست بچه ها هر کدام به یک طرف تمایل پیدا کنند. پیشنهاد من استمزاج از استان ها برای حمایت از کاندیداها بود. بابک و امیرحسین مهدوی مخالف بودند. هر دو ظاهراً از این منظر که باید منتظر احزاب ماند و تشکیلات باید برای آنها تصمیم بگیرد. بابک اما به نظر من مهمترین دلیل مخالفتش این بود که از درون این ساختار کسی مثل رضا خاتمی احتمال داشت بیرون بیاید. امیرحسین مهدوی اما مشکل تشکیلاتی داشت. می گفت که آیا فرضاً الشتر می تواند برای او تصمیم بگیرد که چه کند و الزام آور هم باشد. جواب من این بود که فقط الشتر تصمیم نمی گیرد؛ در عین حال اینکه باید بپذیریم ریزش هم خواهیم داشت. ضمن اینکه نمی توانیم منتظر احزاب باشیم تا یک ماه آينده تصمیم بگیرند. می توانیم با این انتخاب، اهرم فشاری بر احزاب باشیم و استقلال خودمان را حفظ کنیم. بالاخره «استمزاج غیر الزام آور» از استان ها مورد اتفاق قرار گرفت. ضمن اینکه قرار شد گردهمایی فوق العاده در نیمه فروردین هم داشته باشیم. بیانیه هم قرار شد بنویسیم که محورهایش در جهت تحکیم تشکیلات و البته انتقاد از دورویی و تذبذب باشد.

بچه ها از اصفهان و مازندران تماس گرفتند. آخرین خبرها را می پرسیدند و صحت شایعه انصراف خاتمی را. تائید می کردم اما می گفتم در هر صورت تشکیلات باید حفظ شود و همه با هم برای آينده تصمیم بگیریم. تماس های متفرقه هم زیاد بود. همه نگران بودند و نیامدن خاتمی را در این شرایط مورد انتقاد قرار می دادند.

شنبه 87.12.24

صبح شرکت جلسه داشتم تا ساعت 3. بعد سری به آروند زدم برای حساب و کتاب کارهای گردهمایی مان. ضمن اینکه سی-دی طرح ها را هم از لیلا می خواستم. با حمید سیدی تا سه راه طالقانی رفتم برای رسیدن به جلسه سالگرد آقا سعید. سروش هم آمده بود و سخنرانی داشت. بعد با شهاب، سعید ها و بابک رفتیم سخنرانی میرحسین در نازی آّباد. تا اواسط سخنرانی بودم و بعد هم برگشتم. با بچه ها جلسه داشتم. میرحسین از ورود خودش به انتخابات گفت و اینکه می خواهد برای مستضعفان و محرومان بیاید. بچه های خط امامی اصلاح طلب جوان هم دور و برش بودند. امین هم آمده بود و داشت با مردم مصاحبه می کرد. استقبال خوبی هم از میرحسین در مسجد شده بود.

مثل اینکه خاتمی بیانیه انصراف خودش را نوشته است. هنوز نهایی نشده اما امشب هم با مشاورانش جلسه دارد. فردا می رویم نزد خاتمی. حمید متقی تماس گرفت و از وضعیت امروز پرسید. در جریان خبرها قرار داشت. از سخنرانی میرحسین در نازی آباد گفتم و اینکه به نظرم خاتمی کنار می رود. به شوخی پیشنهاد کردم اگر خاتمی نیامد همه مان برویم پشت سر رضا خاتمی. خندید و گفت او هم اجازه اش را از سازمان می گیرد. فعلن کارمان شده خنده و شوخی.

جمعه 87.12.23

تا ظهر خواب بودم. رفتم شرکت کمی کارهای عقب مانده را انجام دادم. بعد هم با بچه ها رفتیم عروسی خواهر مهدی بازوکار. شب هم برگشتم کارهای عقب مانده ام را انجام دادم. تحلیل استراتژیک انتخابات را با فرض ریاست جمهوری خاتمی انجام داده بودیم. با حضور میرحسین اما اوضاع تفاوت پیدا می کند. قبلن تحلیل محتوای دو ماهه ای از سایت رجانیوز، که ارگان تبلیغاتی و جنگ رسانه ای طرفداران احمدی نژاد است انجام داده بودم. خط تبلیغی شان بر تشکیل دوگانه هاشمی – احمدی نژاد است و تماماً سعی داشته است خاتمی را ادامه هاشمی عنوان کند. در مورد میرحسین اما محتاطانه تر عمل می کردند. نمی دانم اما بعدش چه می خواهند بکنند. در هر صورت اگر خاتمی انصرافش نهایی شود، تحلیل و در نتیجه برنامه های تبلیغاتی مان باید تغییر کند.

با امین صحبت کردم. فردا احتمالن اعلام کاندیداتوری میرحسین در نازی آباد خواهد بود. قرار شود فیلم و عکس بگیرد. شاید لازممان شد و همه رفتیم پشت میرحسین.

سعید نورمحمدی به شهاب ای-میل زده و از مسئولیت کمیته استان ها استعفا داده بود. شهاب شب زنگ زد و گفت. دلیل آن هم را یک سری مشکلات ذکر کرده بود که شهاب در جریان است. زنگ زدم، جواب نداد. احتمالن از همین لوس بازی هایی است که سعید هر از مدتی در می آورد. خودش هم می داند به عنوان مسئول استان ها بهترین است.

پنج شنبه 87.12.22

از ساعت 7 رفتم رایزن. کارهای مقدماتی همایش امروز را آماده کردم. علی رغم ایراداتی در پخش کلیپ ها، خوب برگزار شد. هرچند بچه ها نسبت به طراحی صحنه ایراداتی داشتند. عارف، امین زاده، مرعشی و رضا خاتمی صحبت کردند. صحبت های آقا رضا خیلی خوب بود. مرعشی هم تیکه هایی به احمدی نژاد پراند. طلوعی از بچه های موج سوم و من و شهاب هم از طرف 88 صحبت کردیم. تعدادی بچه ها روی اجرای مونولوگ ها هم مشکل داشتند. رمضان زاده را هنگام خروج دیدم. از یکی از مونولوگ ها تعریف کرد که توسط باران اجرا شد. می خواست بداند که آیا همه معنای آن را فهمیده اند یا نه. خندیدم و گفتم که در هر صورت مستقیم نگفتیم. بحث خواندن یا نخواندن پیام خاتمی هم جدی بود. بچه ها بعد از آنکه برای کاندیداتوری دچار تردید شد و به همایش ما نیامد کمی دلخور هستند. حتی بچه های استان ها چندتایی گفته بودند که بدون خاتمی آنها هم نیستند. بعد از بحث های دیروز در این رابطه، خانیکی کمی با من و شهاب صحبت کرد. او گله های بچه ها را قبول داشت اما با توجه به شرایط می گفت که ما باید این پیام را بخوانیم. بالاخره هم امین زاده پیام را قرائت کرد.

شهاب کمی از گلایه ها بچه های تهران از بابک گفت و خواست که با او صحبت کنم برای اصلاح رفتارش. بچه های ستاد تهران تهران غیرمستقیم گفته اند که با او به مشکل بر می خورند. خبرش را هم حجت شریفی و هم ایمان ارجمندی و ساجده به شهاب رسانده اند. ایمان که قبلن به من هم گفته بود باید یک فکری بکنیم. رفتار بابک کمی کارگزارانی است و این توی کت بچه هایی که می خواهند کار گل کنند نمی رود. اما به هر حال بابک مخش کار می کند و خوش فکر است، اما با همه تیپی نمی سازد. امروز نزدیک بود با حامد طیبی، خبرنگار اعتماد درگیر شود. عکاسان را هم راه نمی داد برای عکس گرفتن.

کلیپ ها امروز مشکل ما بود. دو تا از کلیپ ها، یکی سفرهای استانی و دیگری در مورد ادعاهای احمدی نژاد علیه خاتمی را نمایش ندادیم. با اینکه بچه ها، اشکان و حمید خیلی روی آنها کار کرده بودند. کلیپ ترانه یاور هم آماده نشد. طراحی صحنه ما خیلی خوب بود اما چون نور خوبی نداشتیم برای پخش کلیپ ها به مشکل برخوردیم.

جلسه بهزاد و تاج زاده خیلی خوب بود. تاج زاده در مورد احتمال حضور مهندس موسوی هم صحبت کرد و اینکه به هر حال در دنیای سیاست برای ما باید همه چیز محتمل باشد. صحبت بهزاد هم در مورد صیانت از آرا بود.

کارگاه تبلیغات روستایی را علی خیلی خوب برگزار کرد. اما شبکه های اجتماعی، فیس بوک و یاهو 360 نصفه و نیمه انجام شد. باید همان برنامه قبلی شبکه ای را پیاده کنیم برای انتشار اخبار.

بچه ها از بنرها می خواستند. یک استند به بچه های جنوب دادیم. همه از طرح های گرافیکی راضی بودند. دست لیلا درد نکند. تاکید من را در مورد رنگ هم در نظر گرفته بود. هرچند نمی توانستیم سفید کار کنیم چون رنگ نداشت. بیشتر سبز کار کرده بود.

بچه ها اما نسبت به کار آروند ایراداتی داشتند. اما من همه مسئولیت ها را به عهده گرفتم. مشکل فقط من بودم که باید یک روز زودتر تمرین می کردیم. برنامه دیر شروع شد و برنامه مان کمی با تاخیر مواجه شد. صحبت های بیشتر از موعد سخنرانان هم مزید علت شد. یک کلیپ و یک مونولوگ را حذف کردیم.

امروز از زهرا اشراقی هم تقدیر کردیم. همیشه یاور جوانان ستاد بود. خیلی خوشحال شد و sms تشکر فرستاد. من هم جواب دادم که بچه ها او و آقا رضا را از صمیم قلب دوست دارند.

بعد از جلسه رفتم خانه. بعد از دو روز بی خوابی از ساعت 7 خوابیدم.

4 شنبه 87.12.21

شب تا صبح دفتر آرژانتین بودم. سه، چهار ساعتی هم بیشتر نخوابیدم. آن هم روی مبل. شهاب تماس گرفت که چرا هنوز نرفته ام سه راه یاسر دفتر خاتمی. گفتم خودم را می رسانم. داشتم آماده می شدم که شهاب دوباره زنگ زد. گفت خاتمی امروز خیلی عصبانی است. حسابی از خجالت عموزاده خلیلی و ابطحی که برای برنامه ستاد 88 به او رو آورده بودند هم درآمده است. امین زاده هم هرچه گفته قانع نشده است. کسی دیگر جرات ندارد برود داخل اتاق. هر کی رفته بالاخره از ترکش عصبانیت خاتمی درنیامده است. بهش گفتم عین خودته. چهارشنبه است دیگه و جفتتون هم سید هستید.

غروب جلسه هیات اجرایی داشتیم. خاتمی برای برنامه ما پیام داده است و قرار شد که پیام او را نخوانیم. شهاب این تصمیم را به امین زاده گفت و او این کار را نسنجیده خواند. به اعتقاد امین زاده گردهمایی ما به علت زمانی که در آن قرار گرفته ایم خیلی مهم است و اصلاً درست نیست که از این فرصت استفاده نشود.

شب سری به سالن رایزن رایزن زدم. بچه ها خوب کار می کردند. خانم بنی اعتماد هم آمده بود تا اجرای باران را ببیند. باران، لیلا، داریوش و کاوه اجرا دارند. نصف شب دوباره برگشتم دفتر، تا صبح کار بچه ها کار می کردند. یک ساعت روی می خوابم برد.

سه شنبه 87.12.20

بعد از بیانیه اعلام حضور میرحسین برای انتخابات، خاتمی برای حضور دچار تردید شده است. در عین حال عصبانی است. خاتمی قبلاً گفته بود که بین او میرحسین یک نفر کاندیدا خواهد شد. حالا نمی خواهد این تلقی ایجاد شود که اصلاح طلبان نه با یک کاندیدا که با چند کاندیدا وارد صحنه انتخابات شده اند. شهاب پیشنهاد کرد فردا برویم پیش خاتمی. من تمام روز و شب را در دفتر آرژانتین بودم برای کارهای ستاد و فرصت سر خاراندان هم ندارم. از شهاب خواستم تا من را فاکتور کند به کارهای همایش روز 5 شنبه برسم. شهاب اما گفتم که حتمن باید بیایم، قرار شد خودش برود دفتر خاتمی و به من بگوید کی آنجا باشم.

از امین خواستم یک کلیپ کوتاه از کارهای بچه ها تهیه کند تا اگر رفتیم پیش خاتمی، به او نشان دهیم. با امین رفتیم دفتر آروند و از تمرین مونولوگ های فیلم تهیه کنیم. با باران و طناز هم در مورد نیامدن خاتمی صحبت کردم. طناز از بازی در مونولوگ ها منصرف شده است. گویا کیومرث پوراحمد او را منصرف کرده است. به هر حال گفتم که بیشتر فکر کند. شب دیروقت برگشتم دفتر آرژانتین. بچه ها همه بودند. سه، چهار ساعتی روی مبل خوابیدم.

علیرضا تابش تماس گرفت. گفت که یک سری از سی-دی های خاتمی آماده است و می توانیم تحویل بگیریم. من هم همه شان را کپی کردم و در هارد خودم هم قرار دادم. کیفیت اینها ولی خیلی خوب نیست. صحبت کردم قرار شد یک سری DVD هم بدهند. اینها همه VHS بودند که تبدیل به CD شده اند.


Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. جهانبخش می‌گوید:

    فدای تو نازنین یادت رفت بنویسی که کارتهایهمت عالی شما اشتباهی به دست من رسید و من آنهارا نگذاشتم دست کسی بیفته و اومدید بردید

  2. alahyar می‌گوید:

    سلام ارش خان عیدت مبارکه مقاله هات و خاطراتت عالی بود ما همش دوست داریم به امید دیدار الهیار

  3. نیما می‌گوید:

    آرش جان سلام خاطراتت،خاطرات من را هم تازه کرد به رنگ وبوی خاطذات شما نیست ئلی بسیار زیبا وبیان کردی ممنون از قلم زیبات

  4. محمد می‌گوید:

    تعجبه با این تفکر درگیر بازی شدی که باختش مشخص بود…….

  5. arashghafouri می‌گوید:

    برد احمدی نژاد واضح نبود، محتمل بود اما قطعی نبود. یعنی از جنس خاتمی سال 80 نبود. چیزی بود به نراتب بدتر از هاشمی سال 72. سابقه دو ترم بودن رئیس جمهور هم رویه شاید باشه اما اصل که نیست. اصلاح طلب ها فکر سیاست های رهبری را کرده بودند، اما نه دیگه تا این حد

  6. امید می‌گوید:

    سلام آرش. من مقاله های زیادی در مورد مساله تقلب خوندم و خیلی راجبش صحبت شده ولی دقیقا نفهمیدم داستان چیه. در مورد اینکه روز انتخابات اتفاقاتی افتاد که سوال برانگیز بود شکی ندارم، اما دقیقا متوجه نشدم آخرِ این مقالات که خیلیاش نتیجه گرفتن تقلب شده یعنی دقیقا چجوری تقلب شد؟ مثلن قبل از اینکه مردم رای بریزن داخل صندوق ها، برای احمدی نژاد داخل صندوق ها رای ریخته شده؟ موسوی رو خوندند احمدی نژاد؟

    بنظر من از احمدی نژاد گرفته تا خود اعضای شورای نگهبان تخلفات واضحی داشتند که بخاطر عدم رسیدگی به اونها اصل انتخابات 88 زیر سواله. اما توام موافقی که تابحال هیچ مدرک دقیقی دال بر تقلب ارائه نشده؟
    درسته که زیاد راجبش صحبت شده و 6 سال از این ماجرا میگذره، اما میخواستم نظر تو رو که از نزدیک در جریان بودی بدونم. ممنون

    • arashghafouri می‌گوید:

      والا به نظر من اول آرا را خواندند و بعد به فکر صندوق ها افتادند. یعنی این طوری نبود که به نفع احمدی نژاد در صندوقی رای بریزند. یا رای موسوی را نخوانند. داستان تقلب درون صندوق ها نبود، تقلب ورای صندوق ها بود. حالا البته این یک فرضیه است. درست باشد یا نباشد، از مسئولیت حاکمیت برای شفافیت در امر انتخابات که به حوادث سال 88 منتهی شد کم نمی کند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s