از من در همه جا

* «از من در همه جا» مجموعه کارهای خبری و ارتباطی من در رسانه های مختلف شامل یادداشت، مصاحبه، تحلیل و … است.

**************************************************************************************

من آدمی خرافاتی هستم

مقاله ام در ندای سبز آزادی در خصوص نقش سینمای تبلیغاتی و پروپاگاندایی در ایران بعد از انتخابات 88:

این جمله را از دکتر شکرخواه همیشه در ذهن خودم دارد که به شاگردانش می گفت اگر یک نفر به شما بگوید الآن در فلسطین سیل آمده است، شما ممکن است آن را باور کنید، اما قضاوت خاصی ندارید. اما اگر در وسط گرمای تابستان، یک نفر به شما بگوید که در تهران برف می بارد، حتمن کسی که این ادعا را مطرح می کند را جدی نخواهید گرفت. این جادوی «ارزش خبری» در «تبلیغات سیاسی» است که متاسفانه دستگاه تبلیغاتی دولتی ما یا آن را نمی داند که بعید می دانم، یا می داند اما برای مواجه با آن از تاکتیک های اشتباه استفاده می کند.

اول از همه بگویم که جمهوری اسلامی در نوعی از تبلیغات سیاسی از ابتدای انقلاب تاکنون به طرز ماهرانه ای موفقیت آمیز عمل کرده است. شما فقط به این شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» دقت کنید که در توجیه جنگ با عراق ارائه می شد. خالق این شعار یک پروپاگاندیست بالذات است. حتمن و حتمن یک استعداد جهنمی داشته است (منطورم یک چیز خارق العاده است و ارزش گذاری برای آن ندارم، فقط واژه بهتری پیدا نکردم؛ مثل اینکه مثلن تیم منچستر یونایتد به استانبول می رود و ترک ها، استادیوم را برای انگلیسی ها جهنم می کنند). تبلیغات سیاسی البته در جمهوری اسلامی با برچسب زنی هم همراه است و در اینجا هم خاصیت جهنمی خودش را نشان می دهد. برچسب زنی، ساده ترین – و در گاهی اوقات موثرترین – تکنیک پروپاگانداست. بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ما نمونه های زیادی از آن را دیدیم. فتنه، ساکتین فتنه، کاسبین فتنه، جریان انحرافی و ….  برچسب زنان تا آنجایی هم پیش می روند که هر کس می خواهد اندک شبه های کند که حالا این قدرها هم آش شور نیست که شما می گویید داخل یکی از این برچسب ها قرار می گیرد و از ترس آن سکوت می کند. سکوتی که ما در تبلیغاتی سیاسی به آن «مارپیچ سکوت» هم می گوییم. نمونه ای از آن را در این یادداشت رجانیوز ببینید که پس از آنکه عسگراولادی گفت موسوی و کروبی را فتنه گر نمی داند، متهم شد به اینکه «دوربرگردان فتنه گران» شده است.

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

شاهد تقلب از بهارستان سر در آورد

مقاله ام در مورد طرح اصلاح قانون انتخابات در مجلس که در ندای سبز آزادی منتشر شده است.

زمانی که اصلاح طلبان در اعتراض به تلاش های غیرقانونی دولت برای تاثیرگذاری بر نتیجه انتخابات 88 به تشکیل کمیته صیانت از آرا دست زدند، اصول گرایان این کمیته را «اسم رمز آشوب» نامیدند. 4 سال اما طول کشید تا مجلس اصول گرا خود کمیته صیانت از آرایی ایجاد کند، اما به جای آنکه آن را در ستادهای کاندیداها پیش بینی نمایند در اصلاحیه ماده 31 قانون انتخابات، به درون خود دستگاه اجرایی بیاورد. اصول گرایان البته فراموش کرده اند تا به خاطر آورند تمام آنچه که به نام جنبش سبز و فتنه 88 نامیده می شد، با این طرح جدید آنان، دود شده و به هوا رفته است و اگر اصلاح طلبان و سبزها زمانی متهم بودند که به روند برگزاری انتخابات شک و شبهه دارند، اصول گرایان هم امروز در همین جایگاه اتهامی نشسته اند. به جمله زیر دقت کنید:

«اين در حالي است كه اين قانون تلاش كرده است اجراي انتخابات را در اختيار هيات موهوم قرار دهد، موضوعي كه موجبات سواستفاده براي تاييد فرضيه تقلب در انتخابات 88 را نيز فراهم مي آورد».

این ادعای فلان شخصیت اصلاح طلب یا بهمان رسانه منتسب به جریان سبز نیست. نوشته بالا به نقل از سایت رجانیوز (ارگان جنگ روانی متعلق به جناح رادیکال اصول گرایان در جبهه پایداری) است که اصلاح قانون انتخابات را به عنوان نشانه ای برای فرضیه تقلب در سال 88 می نامد. کاری که مجلس با محدود کردن نقش دولت در اجرای انتخابات ایجاد کرده است و عملن تنها پیام آن به جامعه سیاسی این است که به دولت برای برگزاری انتخابات اطمینان ندارد و امروز پس از 4 سال، شاخک های کند ذهن اصول گرا به تکان و حرکت افتاده تا مبادا از درون صندوق های رای انتخابات 92، یک مشایی یا احمدی نژادی دیگر بیرون بیاید، درحالیکه امثال لاریجانی، قالیباف، رضایی و … نه جرات، نه جسارت و نه شهامت اعتراض نداشته باشند. در حقیقت تمام آنچه را که جریان سبز خواست اما نتوانست – در ظاهر – اثبات کند، مجلس اصول گرا با فشردن «یک دکمه» اثبات نمود تا خودش رسواکننده ادعاهای خودش باشد که سبزها را آشوب طلب می نامید و حضور در خیابان را فتنه نام می نهاد.

متن کامل را اینجا بخوانید.

مشارکت؛ حزب دولت ساخته

این مقاله را برای 14مین سالگرد جبهه مشارکت نوشتم و در نوروز منتشر شده است.

پیشنهاد می کنم عنوان «حزب دولت ساخته» را در موتور جست و جوی گوگل وارد کنید و ببینید چه نتایجی به شما می دهد. مجموعه از تحلیل های عجیب و غریب، بیشتر از اعضای جناح راست، که «مشارکت» و «کارگزاران»، دو تا از مهمترین احزاب سیاسی پس از انقلاب را با صفت «دولت ساخته» به تعبیر خودشان تحقیر می کنند. هرچند فراموش می کنند تا به خاطر آوردند اگر فرضن مشارکت، دولت ساخته است؛ حزب جمهوری اسلامی که از بالا تا پایین نظام عضو آن بودند «حکومت ساخته» است و اگر اولی بد است به طریق اولی دومی بیشتر بد است.

حالا این حزب دولت ساخته یعنی چی؟ به تعبیر آقای صفار هرندی، مشاور فعلی رئیس سپاه، سردبیر پیشین کیهان و وزیر ارشاد دولت اول احمدی نژاد، دولت ساخته یعنی با دولت می آید، و دوران یک دولت که تمام شد می رود. قبول. جبهه مشارکت، تقریبن با آغاز دولت خاتمی متولد شد – سال 77 در همین روزها -، اما برخلاف انتظار آقایان در جناح راست و مردان فراموشکار محافظه کار، با رفتن دولت خاتمی، نه تنها مشارکت تمام نشد، بلکه به سال 88 که رسیدیم خواری در گلوی آنهایی بود که برای انتخابات ریاست جمهوری دهم، برنامه های جور واجور تدارک دیده بودند و چون در رقابت کم آوردند با چفت و بست به سراغ دفتر مرکزی مشارکت در پلاک 180 خیابان سمیه رفتند. آقای صفار و بقیه دوستانشان، یک بار از خودشان نپرسیدند که اگر مشارکت به تعبیر متوهمانه آنان «دولت ساخته» بود دیگر چه نیازی داشت تا قاضی مرتضوی حکم بدهد و نیروی انتظامی «در» ببندد و دادگاهی هم شبانه و بدون اطلاع حتی یک نفر از اعضای مشارکت در حالیکه که احتمالن فقط یک قاضی و یک منشی درون یک اتاق نشسته اند حکم انحلال حزب را صادر نماید؟ …

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

شرافت یک مصطفی

این مقاله را برای سالگرد تولد مصطفی تاج زاده نوشتم و در نوروز منتشر شده است.

صفای دلش را به قلدران پیشکش نمی کند. صلابت ظاهرش را با عجز و لابه میانه ای نیست. سلامت باطنش، توصیف دوست و دشمن است. سعادت آخرتش، در گرو دنیایش نیست. وفای عهدش و شجاعت اقرار به اشتباهش از دل بر می آید و لاجرم بر دل هم می نشیند. لیلی وجودش، دیوانه وارانه مجنونی اش می کند. و خلاصه و در یک کلام با تنها واژه ای که همه اینها را با هم دارد زندگی اش را می گذراند. آقا مصطفی با شرف است.

چه جمالست و ناز کز تو در ایام توست / وین چه کمالست باز کز شرف نام توست (سنایی)

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

شکست ناگزیر سال 84

مقاله ام در ندای سبز آزادی و بیان چرایی شکست اصلاح طلبان در انتخابات سال 84 ریاست جمهوری:

این روزها، بعد از مصاحبه آقای شکوری راد با روزنامه اعتماد و واکنشی که آقای گرامی مقدم سخنگوی حزب اعتماد ملی به این مصاحبه در خصوص کاندیداتوری دکتر معین در سال 84 و عدم حمایت از آقای کروبی مطرح کرد، یک بار دیگر بحث انتخابات پرمناقشه سال 84 برجسته شده است. پرمناقشه از این منظر که بسیاری، اصلاح طلبان را در شکل عام به خاطر عدم ائتلاف و جبهه مشارکت را در شکل خاص به دلیل تاکید بر کاندیدای حزبی – معرفی دکتر معین – مورد انتقاد قرار دادند و البته هنوز هم قابل انتقاد می دانند. توجیهاتی که به نظر من انحرافی هستند و از ناآگاهی تحلیلی نسبت به نتایج انتخابات 84 ناشی می شوند.

هر انتخابات، ترمینولوژی یا بهتر بگویم روایت تحلیلی خاص خودش را دارد و عدم درک این روایت و ساده کردن آن با تحلیل هایی که از لحاظ علمی خدشه پذیر هستند، نه تنها پاسخی اشتباه را به همراه دارد بلکه در برنامه ریزی های استراتژیک و تاکتیک های عملی مترتب بر آن نیز در آینده، هر گروه و حزب سیاسی یا تحلیل گران مسائل کلان را به اشتباه خواهد انداخت. از این رو به دلایلی که بر خواهم شمرد، تقلیل دادن انتخابات سال 84 به یک روایت دوگانه موجود اصلاح طلبی – اصول گرایی، ساده ترین و البته پراشکال ترین نوع تحلیل انتخابات سال 84 ریاست جمهوری در ایران است. …

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

این نامه ها بهانه است؛ انتخابات نشانه است

مقاله ام در روز آن لاین در بیان دلایل مماشات نظام با احمدی نژاد و آینده پر از جنجالی که پیش روی ماست:

بگذارید این مقاله ام را با یک پیش فرض شبیه سازی شده آغاز کنم. انتخابات ریاست جمهوری یازدهم طبق برنامه برگزار می شود و شورای نگهبان هم مسئول تایید یا رد صلاحیت کاندیدهاست. در میان کاندیداها، اسفندیار رحیم مشائی (یا هر فرد دیگری از حلقه اول نزدیکان احمدی نژاد) هم حضور دارد. حالا سئوال اینجاست که شما اگر جای آقای جنتی بودید، صلاحیت مشائی را تایید می کردید؟ بگذارید فرض خیلی محتمل خودم را ادامه هم بدهم. اگر شوای نگهبان صلاحیت مشایی را تایید نکند، آن وقت چه می شود؟ یکی از بدیهی ترین حالت ها این است که احمدی نژاد اعلام می کند انتخابات را برگزار نمی کند (دقت کنید رئیس جمهور، انتخابات بعدی را برگزار نمی کند. این هم با توجه به نوع رویکردی که احمدی نژاد در دور دوم ریاست جمهوری خودش انتخاب کرده خیلی عجیب نیست). چنین حالتی برای انتخابات مجلس در سال 1381 پیش آمد. خاتمی تهدید شد که اگر انتخابات را برگزار نکند سپاه مسئول برگزاری انتخابات می شود و خاتمی آن انتخابات را ( به دلیل واهمه از مشکلاتی که برای نظام جمهوری اسلامی و اصلاح طلبان در آینده ممکن پیش آید) برگزار کرد. اما احمدی نژاد در قبال این تهدید چه می کند؟ حتمن نمی گوید که انتخابات را برگزار خواهد کرد. خاتمی اگر انتخابات مجلس هفتم را برگزار کرد، هنوز در نظام ریشه داشت و به آینده می اندیشید. احمدی نژاد چه آینده ای در این نظام دار که انتخابات را برگزار کند، درحالی که حاکمیت تنها منتظر پایان ریاست جمهوری اش است تا یک سری حساب ها را با او تصفیه کند؟ احمدی نژاد در بدترین حالت، می رود خانه اش می نشیند و انتخابات ریاست جمهوری برای اولین بار در ایران توسط نهاد دیگری غیر از دولت برگزار می شود، تازه اگر هم که برگزار شود. در این حال به لحاظ عملی، کشور بدون رئیس جمهور است. …

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

اصلاح طلب خوب، اصلاح طلب بد؛ مقاله ام در جرس

چه کسی است که نداند عمق کینه و مشکلی که نهادهای امنیتی با امثال مصطفی تاج زاده و مصطفی قدیانی این روزها پیدا کرده اند، اگر از رضا خاتمی کمتر نباشد بیشتر نیست؟ به تعبیر بهتر برای آنها، سه نفر، بهزاد نبوی، مهدی هاشمی و رضا خاتمی، سه خال تکی هستند که اولی از همان روزهای آغازین پس از انتخابات به زندان رفت، دومی در هول و ولای دعوای سیاسی با هاشمی رفسنجانی همین تازگی روانه اوین شده است، و اگر محمدرضا خاتمی هم به زندان نمی رود فقط و فقط به دلیل انتساب فامیلی او به خانواده امام (ره) است که دست امنیتی ها را تاکنون بسته است و اگر غیر از این بود، و «آقا رضا» هم به زندان می رفت، امروز توسط همین افراد منتقد بی انصاف، نه تنها هو نمی شد، بلکه برایش سوت می کشیدند و او را هم آزاده جنبش سبز می خواندند. به تعبیر دقیق تر، همانگونه که نهادهای امنیتی، اصلاح طلب خوب را اصلاح طلب مرده می خواهند برخی از این دوستان هم، اصلاح طلب خوب را اصلاح طلب زندانی تعریف می کنند؛ غافل از آنکه خوبی و بدی یک اصلاح طلب به زندان رفتن یا نرفتنش نیست. به نقشی است که در زمان ایفا می کند. آنها که به زندان رفتند البته حسینی عمل کردند، اما اینانی که در بیرون هستند چندان صم و بکم هم نبودند، و چون خاموش نیستند اینهمه هم از سوی چپ و هم از سوی راست، مورد طعنه و انتقاد قرار می گیرند. ما در میان اصلاح طلبان دوم خردادی، اصلاح طلب بد نداریم. آنکه بد است اصلا اصلاح طلب نیست و اشتباهی با اصلاح طلبان بور خورده است. مصداق هایش هم آشکارتر از آن است که نیازی به تکرار باشد. آنکه هنوز از اصلاح طلبی و جنبش سبز می گوید و طی طریق امروز کشور را نقد می کند تا حتی با کمترین احتمال، کورسوی امیدی را زنده کند اصلاح طلب خوب است. می خواهد رضا خاتمی باشد در بیرون زندان و مصطفی تاج زاده درون اوین.

مقاله ام در پاسخ به انتقادهایی که از محمدرضا خاتمی در مصاحبه اش با روزنامه اعتماد (متن کامل و بدون سانسور مصاحبه در نوروز) می شود را در جرس بخوایند.

شماها به میرحسین  رحم می کردید؟ مقاله ام در ندای سبز آزادی

«من خودم رفتم به مهندس موسوی گفتم ۲۰ سال خانه نشستی هیچ کاری نکردی، حالا ۱۳ میلیون رای گیرت آمده قدر این ۱۳ میلیون را بدان، مدیریت شان کن، حتما در قدرت آینده می مانی اما نمک نشناسی و زیاده خواهی، او را به این روز کشاند».

این بخشی از مصاحبه محمدرضا باهنر در روزنامه اعتماد است. مصاحبه ای که البته آقای باهنر جواب بخشی از ادعاهای خودش در برابر آقای کروبی را از غلامحسین کرباسچی و حسین کروبی گرفته است. صحبت من در مورد این قسمت مصاحبه و ادبیات آقای باهنر است که می گوید رفتم به آقای موسوی این و آن را گفتم. جملاتی که ایشان قبلن هم مطرح کرده بود، اما احتمالن آقای باهنر به خاطر نمی آورد و یا دوست ندارد به خاطر آورد که مهندس موسوی نه به او و نه به بزرگ ترهای او این اجازه را نمی داد – و نمی دهد – که نزد وی اینگونه با غرور صحبت کنند و از موضع بالا نصحیتش نمایند که «20 سال خانه نشستی و هیچ کار نکردی». آقای باهنر فکر می کند با چه کسی صحبت کرده است؟ در مورد دربان ساختمان جامعه اسلامی مهندسین که صحبت نمی کند. طرف مهندس موسوی است و روحیات او را هم خیلی ها مثل باهنر و دوستانش می شناسند. وزیر اطلاعات را که می خواست با میرحسین صحبت کند گفت برود دفترش، بیچاره محسنی اژه ای جا خورد، می گفت من وزیر اطلاعات هستم و از بیت رهبری کسب نظر کرد و آنها هم توصیه کردند آقای اژه ای خودش نزد مهندس موسوی برود، حالا باهنر به خودش اجازه می دهد که بگوید 13 میلیون رای «گیرت» آمده، قدرش را بدان؟ اینگونه اگر می خواست آقای باهنر که با مهندس موسوی صحبت کند دو تا جمله اول را نگفته از اتاق بیرون انداخته شده بود.

کامل مقاله را ندای سبز آزادی بخوانید.

شرم بازجویی از آقا مصطفی؛ مقاله ام در ندای سبز آزادی

یکی دو ماهی پیش که به مناسبتی با «مراد ویسی»، استاد و دوست روزنامه نگارم صحبت می کردم به من گفت که هر وقت مطلبی از من می خواند، برای او تصویری از «مصطفی تاج زاده» نقش می بندد با یک خاطره تاریخی مشخص. از من پرسید که آیا می دانم آن خاطره چیست که جواب دادم: «بلی، خوب می دانم». در زیرزمین جبهه مشارکت که جلسات خبرنامه داخلی حزب، شنبه ها بعد از ظهر با حضور برخی از اعضای رسانه ای عضو یا مرتبط با جبهه مشارکت برگزار می شد، ما جوان ترها که شر و شور و شوق بیشتری داشتیم در مورد انتشار برخی مطالب، دیدگاه های رادیکال تری را هم بیان می کردیم. مطالبی که شاید انتشارشان هم درست نبود، اما «آقا مصطفی» هر وقت می خواست مخالفتش را با ما نشان دهد، با همان خنده های شیرینش که از ته دل بر می آمد و لاجرم هم بر دل می نشست به شوخی می گفت، در هر صورت اگر هم چیزی بشود شماها را می گیرند. با ماها که کاری ندارند. اشاره اش به سابقه انقلابی گری و دلبستگی و وابستگی به نظامی بود که تاج زاده و خیلی ها مثل او، تمام جوانی شان را پای آن گذاشته بودند و البته هم ابایی نداشتند تا در عین نقد گذشته، به این که «والسابقون انقلاب» نامیده شوند افتخار هم بکنند.

کامل مقاله را ندای سبز آزادی بخوانید.

حزب محافظه کاران؛ مقاله ام در ندای سبز آزادی

زمانی «جان استورات میل» حزب محافظه کاران را حزب آدم های احمق نام نهاده بود. «ادموند برک» پدر محافظه کاری را نیز از این رو «مغز محافظه کاری» می نامند، چون که محافظه کاران اصلن «مغز» ندارند. (1) توصیفاتی که بیان کاملی از محافظه کاری امروز ایرانی و میراث دار خودخوانده پنجاه ساله آن یعنی حزب موتلفه اسلامی هم هست. حزبی که در تمام تاریخ انتخابات بعد از انقلاب، در هیچ یک پیروز نبوده و البته همیشه خود را طلبکار رای مردم دانسته است.

برای اثبات توهم این محافظه کاران بالفطره، آخرین گفته های معاون دبیر کل این حزب، اسداله بادامچیان، در مصاحبه های جدیدش کفایت می کند؛ آنجا که می گوید جریان اصلاحات در ایران مرده است و دم مسیحایی عیسی هم آن ها را نمی تواند زنده کند و یا اینکه اصلاح طلبان هیچ برنامه و ایده ای برای حل مشکلات اقتصادی کشور و معیشتی مردم ندارند. این پیرمرد حزب موتلفه در عین حال سند اثبات عدم اقبال مردم به اصلاح طلبان را عدم موفقیت آنان در انتخابات مجلس نهم هم می داند. همین انتخاباتی که البته رئیس و نایب رئیس حزب موتلفه هم بدون واهمه از تبلیغات خیابانی و یا تهدید رد صلاحیت شورای نگهبان، نتوانستند به درون پارلمان راه یابند و مورد تحقیر نورسیدگان و کیسه دوزان جبهه پایداری هم قرار گرفتند.

کامل مقاله را ندای سبز آزادی بخوانید.

بزرگ ترین اشتباه اصلاح طلبان؛ مقاله ام در ندای سبز آزادی

در میانه های زمستان سال 83 که اصول گرایان سنتی (یا همان محافظه کاران) تقریبن بر کاندیداتوری علی لاریجانی به اجماع رسیده بودند فقط یک تلنگر بر آنها کافی بود تا به یادشان آورد محافظه کاری ایرانی در مدل امثال علی لاریجانی هرگز نخواهد توانست ریاست دولت جمهوری اسلامی را بدست بیاورد. این تلنگر البته نه از درون جناح اصلاح طلب که از دل اصول گرایان بر آنها زده شد. محمود احمدی نژاد وقتی که نامه دعوت به حضور در جلسه تصمیم گیری برای تعیین مکانیسم کاندیدای نهایی اصول گرا به دستش رسید، آن را خواند اما مثل یک کاغذ پاره دور انداخت. ابتدا گفت که اصلن برنامه ای برای رئیس جمهور شدن ندارد و بعد هم ادامه داد که اساسن امثال لاریجانی را در حد و اندازه های ریاست جمهوری نمی بیند و ندید.

هنوز شش ماه از آن تاریخ هم نگذشته بود که سنتی های محافظه کار، بازی را به تازه به دوران رسیده های اصول گرا باختند. در دور اول رقابت های ریاست جمهوری نهم، هم احمدی نژاد و هم قالیباف بیشتر از لاریجانی رای آوردند؛ درحالیکه کل جناح اصول گرا در شکل و شمایل احزاب و گروه های ریشه دار از لاریجانی حمایت می کردند.

این داستان، پایان تاریخ اصول گرایی سنتی بود. اگرچه هنوز هم عده ای در حزب پیرمردان کندذهن محافظه کار – موتلفه – آرزوی تشکیل دولت دارند، اما تاریخ برای محافظه کاران دیگر به عقب باز نخواهد گشت و تا زمانی که تنها ستاره اصول گرایی، یعنی قالیباف، در هر انتخاباتی می تواند حضور داشته باشد، این محافظه کاران سنتی در خواب خوش بامداد رحیل خواهند ماند. اما…

کامل مقاله را ندای سبز آزادی بخوانید.

سنگی برگور اصلاح طلبی؛ مقاله ام در ندای سبز آزادی در مورد یادداشت جمعی تحت عنوان «اساتید علوم سیاسی»

نوشته ای که در ذات، به نفی خودش بپردازد و جملات اساسی آن در تناقض باشند، یک نوشته ناقص است و تا زمانیکه برای این تناقضات، پاسخ های قانع کننده پیدا نشود و یا مدل های پیش بینی جایگزین پیشنهاد نگردد، این نوشته تنها دستخطی فقط برای ثبت در تاریخ خواهد بود، نه راهنمای عمل گروه های سیاسی و کنش گران انتخاباتی. همین نقطه ضعفی که یادداشت جمعی تحت عنوان «اساتید علوم سیاسی» به نام «فعالیت های سیاسی اصلاح طلبان، انتخابات و گزینه های پیش روی» با آن مواجه است.

این نوشته در پیش فرض خود به درست از کاهش «سقف مدارای نظام» می گوید و ادامه هم می دهد که: «تا اطلاع ثانوی انتخابات در کشور کاملاً کنترل شده و مهندسی شده خواهد بود و تحت اشراف و کنترل کامل نیروهای نظامی و امنیتی برگزار خواهد شد. به ویژه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری به طور کامل و قطعی براساس اراده و خواست رهبری شکل خواهد گرفت».
اما راهبرد پارادوکسکال مدل پیشنهادی در مواجه با همین انتخابات ریاست جمهوری دهم است. نویسندگان این بیانیه از معرفی اصلاح طلب معتدلی می گویند که رد صلاحیت او چندان آسان نباشد. این کاندیدای اصلاح طلب در عین حال شرط حضور خود را سلامت انتخاباتی بنامد و به محض مشاهده نشانه ای مبنی بر این عدم صلاحیت، از انتخابات کناره گیری کند. شرطی که خود به خود در پیش فرض های همین مقاله با اعلام «مهندسی و مدیرت انتخابات» باطل است.

کامل مقاله را در ندای سبز آزادی بخوانید

اصلاح طلب خوب، اصلاح طلب مرده نیست؛ مقاله ای در ندای سبز آزادی در چرایی کاندیداتوری ناطق نوری:

انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هم از جنس همین بازی هاست. بازی باخت و مهره هایی که شرط بندی روی آنها، شرط بندی روی اسب بازنده است و اگرچه برخی تحلیل گران وطنی با توهمی رویایی وعده «دوم خرداد 76″ با کاندیداتوری معاون اول دولت اصلاحات را می دهند، اما در بی عملگی سیاسی آنها همین بس که یک روز پیش از 3 تیر 84 هم هاشمی رفسنجانی را برنده انتخابات می دانستند. به اضافه اینکه پس از 4 سال تا خرداد 88 و 3 سال بعد تا امروز، هنوز درک نکرده اند که مناسبات ریاست جمهوری دیگر به تنهایی معطوف به صندوق رای نیست و برخلاف آنکه می گویند امثال «عارف» ممکن است رد صلاحیت شوند و به همین دلیل اصلاح طلبان می توانند سراغی از «قالیباف» بگیرند، این فرض آنها هم از همین توهم رویایی سیاسی شان سرچشمه می گیرد که اتفاقاً اگر عارف و فردی در شکل و شمایل او – به عنوان «اصلاح طلبان راضی» – کاندیدا شود حتماً تایید صلاحیت هم می گیرد تا اصلاح طلبان دوباره ببازند و این شکست البته اگر به نام اصلاح طلبی تمام شود، به مثابه کوبیدن میخ اصلاحات بر تابوت جنبش سبز است.

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

داستان براندازان و آش ملانصرالدین؛ مقاله ام در ندای سبز آزادی:

تو ررو خدا، یک نگاهی به همین رسانه به اصطلاح ملی تان انداخته اید؟ یادتان می آید که یک پسربچه پر از عقده را بعد از انتخابات به عنوان مجری مناظره های سیاسی جلوی تلویزیون بردید تا ژست مناظره و بی طرفی بگیرد. آن وقت حسین سلیمی نمین و مرتضی نبوی را که هر دو از یک جناح هستند و حالا با دز بالا و پایین یک چیز می گویند، دعوت می کند و با افتخار هم می گوید که مناظره برگزار کرده است. یارو فرق 35 میلیارد تومان و 35 میلیارد دلار را به عنوان هزینه های یک جنگ نمی داند، آن وقت از برنامه های اقتصادی دولت موسوی ایراد می گیرد که هوای جنگ را نداشت.

ادامه مقاله را اینجا بخوانید.

نوشته ام در مردمک با عنوان روزی که بالاخره می آید:

اما واقعیتش این است که لااقل تا ظهر جمعه و آغاز اولین موج حمله و بازداشت، کسی فکر نمی‌کرد که واقعن سرنوشت فردای انتخابات برای فعالان ستادی اینگونه رقم بخورد که یا به زندان می‌روند، یا مخفی می‌شوند و بعد هم عده‌ای کشور را ترک می‌کنند. من به دلیل خستگی فعالیت‌های انتخاباتی، به خصوص در هفته آخر، تنها منتظر تمام شدن انتخابات بودم که پس از آن حداقل برای یک هفته فقط بخوابم و هیچ کاری نکنم. به همین دلیل هم خدا خدا می‌کردم که انتخابات در دور اول با پیروزی میرحسین تمام شود تا مجبور نباشیم، یک هفته دیگر هم به این حجم کار وحشتناک اضافه کنیم.

کامل مقاله را می توانید اینجا بخوانید.

نوشته ام در ندای سبز آزادی با عنوان جادوی نرم انقلاب

حالا ما شده ایم با سیاست های داخلی مان عین همان نئومحافظه کاران. چراغ جادوی نرم انقلاب را که دموکراسی در خانه و صلح در جهان بود با چکمه و داغ و درفش در داخل خاموش کردیم تا به توهمات فرماندهان وطنی در رسیدن به سه مایلی نیویورک و آروزی حمله آمریکا و نابود کردن استعمار و چه و چه دلخوش کنیم.

آن یکی بزرگ ترین قدرت اقتصادی جهان بود در پس این همه هزینه جنگ، کمر اقتصادش خم شد، ما که هشت فروش نفتمان گروه نه مان است و نفت کش های ما به جای آنکه نفت جا به جا کنند، از بیچاره گی نفت ذخیره می کنند، الدرم و بلدرم می کنیم که دنیا به درک، همین است که هست.

کامل مقاله را می توانید در ندای سبز آزادی بخوانید.

نوشته ام در سایت میهن درباره شهید مرتضی آوینی با عنوان «ما در رکاب حسین جنگیدیم«:

آوینی برای انقلاب نماند و زود رفت. نمی دانم این رفتنش، خوب بود یا بد و امروز اگر بود کجای تاریخ این انقلاب قرار داشت و دست در دست چه کسی می گذاشت. این را می دانم اما که او و چند تایی دیگر مثل او، از متقدمین حاج احمد متوسلیان و از متاخرین، قیصر امین پور و حتی گل آقای فومنی را خدا برای ماندن نساخته بود. هر کدام از این چهار تا، البته شخصیت های هستند با دنیایی متفاوت، اما چندان بدشانس نبودند که بعضی چیزها را ندیدند. اینها همانگونه که آوینی خود گفته است به معامله با خدا رفتند و حتمن ضرری هم نکردند. می ماند دیگرانی که ماندند. “زینبی” بودند و “حسینی” یا “یزیدی”. در “صحنه حق و باطل” بودند یا “به شراب نشستند” و یا “دعا” کردند. هرچه بودند، خیلی هایشان، “آوینی آوینی” ورد زبانشان است و نام آوینی، کعبه ظاهر آمالشان و یاد آوینی آویزه گوششان؛ اما آوینی نماندند و نبودند و نیستند. آنها در رکاب «حسین» نجنگیدند.

او می زند من کیستم من صورتم خاکیستم / رمال بر خاکی زند نقش صوابی یا خطا

کامل مقاله را اینجا بخوانید.

نوشته ام در ندای سبز آزادی اندر فضلیت یا مزمت رای دادی خاتمی:همانطور که گفتم عمل سیاسی خاتمی را باید در کانتکست “خاتمی بودن” دید و آن را فهمید. نه اینکه توجیه کرد، بلکه درک نمود. کار خاتمی در رای دادن در انتخاباتی که خود بارها به اطرافیانش گفته است که در آن رای نمی دهد و برای شرکت در انتخابات شرط گذاشته است قابل توجیه نیست. اما به عنوان «خاتمی، لیدر یک جریان سیاسی»، قابل درک و فهم است. یعنی او به عنوان رهبر یک جریان، در یک زمان – فارغ از آنکه کی و کجا – به این نتیجه رسیده است که باید رای بدهد تا در نهایت برای جریانی که او هدایت آن را برعهده داد، مفید واقع شود. کاملش را اینجا بخوانید.

مقاله ام در مردمک و توضیح اینکه چرا پایان روز رای گیری تازه شروع نزاع سیاسی اصول گرایان است: داستان انتخابات مجلس نهم اگرچه با بسته شدن صندوق‌های رای گیری به پایان رسید، اما با آغاز شمارش رای‌ها دوباره بازی از نو شروع می‌شود و این البته دیدنی‌ترین فصل انتخابات نهم است؛ جایی که قرار است مشارکت چوب حراج بخورد و در مناقصه‌ای دولتی – حکومتی به بالا‌ترین قیمت به فروش برسد.

مقاله ام در مردمک و توضیح اینکه چرا جبهه پایداری جبهه رهبری در انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی است: رقابت امسال، رقابت رای‌های متشکل – و شاید تقلب‌های متحمل – بین جریان انحرافی و جبهه پایداری خواهد بود که همبستریشان پیش از سال ۸۸، کودک نامشروع انتخابات ۸۸ را به دنیا آورده است؛ امروز اما از هم جدا شده‌اند – لااقل در ظاهر – و هر دو گروه و حامیان پیدا و پنهانشان پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ مار خوردند و افعی شدند و هر دو برای یکدیگر خط و نشان مجلس و رئیس آینده آن را می‌کشند. کاملش را اینجا بخوانید.

مقاله ام در ندای سبز آزادی و توضیح اینکه چرا اصول گرایان سنتی در انتخابات مجلس پیروز نمی شوند: حقارت جمهوری اسلامی اما اینجاست که از مجلس اول با نمایندگانی چون بازرگان، سحابی، خاتمی، هاشمی، خامنه ای، موسوی خوئینی ها و حبیب الله عسگراولادی – فارغ از اختلاف نظرهای سیاسی – امروز نظام به امثال رسایی، کوچک زاده، حسینیان، آقا تهرانی و حتی حداد عادل رسیده است. آنچه که در ادبیات رسمی حاکمیت، رویش های انقلاب خوانده می شوند. ادامه مقاله را اینجا بخوانید.

مقاله ام در مردمک با عنوان بازی باخت رسانه ملی: دستگاه تبلیغاتی که عادت کرده بود مانند ماشین زمان، فقط بگوید و جز در مقاطعی کوتاه، صدای مخالف را نشنود، به خصوص پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم به وضعی افتاد که انتقاد درون گروهی حاکمان نظام موجود را هم به دنبال داشت، به طوری که آش آن قدر شور شد و بی‌طرفی رسانه‌ای به اندازه‌ای نقض گردید که اعتبار رسانه ملی به حراج رفت. و در عین حال به‌‌ همان میزان که رسانه ملی بر سرمایه خود چوب حراج می‌زد، بی‌بی سی فارسی – و در مقاطع کوتاهی شبکه تلویزیونی صدای آمریکا – این اعتبار از دست رفته را به نام خودشان رقم می‌زدند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s