به نظرم مهمترین مزیت رقابتی روحانی در مناظره سوم، این بود که او از خودش شخصیت یک رئیس جمهور را نشان داد. کسی که آرام صحبت می کند، می داند چه بگوید، به آمار و ارقام مسلط است و اگر لازم شد با تک واژه های ش، انتقادهای رقیب را بی پاسخ نمی گذارد. روحانی طی هفته گذشته با بحث حمایت از جنبش سبز و شعارهای آن، طرفداران مردد خود – کسانی که اگر رای بدهند، به او رای خواهند داد – را به میدان کشاند و با صحبت های اقتصادی اش در مناظره و تسلط کلامی اش، به افراد مرددی که پاندولی رای می دهند گفت که چرا باید به او رای بدهند، به خصوص آن تعداد رای دهنده 15 میلیونی کلان شهرهای کشور (شامل تهران، مشهد، اصفهان، کرج، تبریز، شیراز، قم و اهواز) که تکلیف نهایی انتخابات امسال را اینها هستند که می توانند مشخص می کنند. هرچند شانس روحانی در میان این شهرها در تهران از همه بیشتر و در مشهد و اصفهان و قم کمتر است.

مزیت دیگر روحانی در این مناظره این بود که او درگیر روایت و جریان رقبا نشد که هیچ؛ خودش روایت ساخت. این ساختن روایت – یا بهتر بگویم جهت دهی به روایت های انتخاباتی – رقبا را به پاسخ وا می دارد و به شما مزیت رقابتی می دهد. در این مورد هم روحانی موفق بود.

و نکته آخر اینکه روحانی و جهانگیری بعد از دو مناظره قبلی که خیلی نامتوازن بودند، در این یکی بسیار هماهنگ عمل کردند.

این خلاصه ای بود از آنچه گفتم – یا نگفتم – بعد از مناظره امروز که در بی بی سی بیان کردم

 

Advertisements

در انتخابات امسال یک گروه رای 20 میلیونی وجود دارد از افراد بین 30 تا 44 سال؛ کسانی که کمتر از سایر گروه های سنی از روحانی رضایت دارند و به او رای می دهند. روحانی اگرچه با کمپین هجومی خود در روزهای اخیر که مبتنی بر تبلیغات منفی علیه رئیسی و قالیباف است، سعی کرده 1- بخش هایی از گروه رای خودش را به هیجان بیاورد و 2- روایت غالب انتخابات را حول مباحثی که خودش تعریف می کند جهت دهی نماید و رقبا را به پاسخ دادن و دفاع کردن وا دارد اما 3- اگر نتواند برای ناراضیان اقتصادی (به خصوص گروه رای 20 میلیونی افراد بین 30 تا 44 سال)، پیام ایجابی مشخص داشته باشد، روزهای راحتی را در پیش نخواهد داشت. برای این گروه رای ناراضی و پاندولی که هم به خاتمی رای داده و هم به احمدی نژاد و هم به روحانی در سال 92، انتقاد از رئیسی که حکم اعدام می داد و شکایت از قالیباف که قصد داشت خیابان ها را زنانه و مردانه کند قانع کننده نیست. روحانی باید رئیسی را خطاب قرار دهد که چرا مالیات نمی دهد و به مردم بگوید که:

1- اگر از آستان قدس که رئیسی، رئیس آن است مالیات بگیرد و

2- سهم موسسه هایی که دوزار به درد مردم و مملکت نمی خوردند – از جمله موسسه مصباح – را از بودجه مملکت حذف می کند و همینطور

3- از ریخت و پاش هایی حتی موسسه های نزدیک به خود مانند بنیاد آثار امام جلوگیری خواهد کرد و بودجه شان را کاهش خواهد داد

آنگاه این پول را به صورت سرمایه گذاری در اختیار همان کسانی قرار می دهد که امروز قالیباف و رئیسی آنها را هدف قرار داده اند.

این خلاصه ای بود – و بیشتر – از آنچه که امروز در برنامه صفحه 2 بی بی سی گفتم در خصوص بررسی کمپین های انتخاباتی؛ در این لینک

فوتبال نویسی در ایران ترکیبی از حماقت و ادعاست، معدود کسانی هستند که فوتبال را خارج از این کلیشه های مسخره تحلیل می کنند. بقیه تحلیل فوتبال در ایران – از آن آنالیز تیم ها در برنامه نود گرفته تا نوشته های روزنامه ها و وب سایت های مثلا تخصصی – در این خلاصه می شود که ببینند چه تیمی، مسابقه ای را می برد تا از تاکتیک های تیمی و نقشه های مربی بگویند که چرا برد و همین که تیمی می بازد بازار مفسران داغ است از اشتباهات جور واجور. این ترکیب حماقت و ادعا البته تاریخی هم هست. لااقل از وقتی که من فوتبال می خواندم تا وقتی که می نوشتم و الان که بازهم می خوانم و فقط می بینم – به جز همان معدودها و مستثنی ها – تغییر خاصی نکرده است.

برای اینکه عینی تر مقصودم را بیام کنم به مقایسه دو مسابقه پرسپولیس و استقلال و الاهلی و استقلال می پردازم و ابتدا از دومی شروع می کنم بعد می گویم تحلیل فوتبالی چه ربطی به سیاست ملی دارد.

استقلال مسابقه اش را با الاهلی بدتر از پرسپولیس آغاز نکرد. بهتر است بگویم در هر دو مورد بد شروع کرد. بدون برنامه ای برای حمله کردن، عاجز از پاسکاری معمول و سردرگم در میانه میدان، جایی که توپ به صورت مستقیم با پاس های بلند از دفاع به حمله می رفت. با اینحال صرفا به خاطر یک یا دو لحظه، بازی استقلال با پرسپولیس توسط این تحلیل گران فوتبالی، جادوی علیمنصور نام گرفت و در رقابت با الاهلی، سئوال اصلی این شد که چرا استقلال، تیم جذاب لیگ برتر نبود؟ درحالی که فوتبال استقلال جذاب نیست که حالا لیگ برتر ش با فوتبال آسیایی ش فرقی داشته باشد.

هر دو بازی شباهت های دیگری هم با یکدیگر دارند. شباهت لحظه ها. لحظه هایی که در یکی از آنها استقلال گل می زند و در دومی نمی زند. همین. بعد از گل اول استقلال به پرسپولیس و 1-1 شدن بازی، در فاصله کمتر از چند دقیقه، استقلال گل دوم را می زند. در بازی با الاهلی هم فرشید اسماعیلی در فاصله 5 دقیقه از گل اول، یک فرصت خوب بدست می آورد و گل نمی زند. حالا بیایید فرض کنیم آن توپ هم گل می شد. فرصت بدی هم نبود؛ لااقل می توانست شانس آن به همان اندازه گل اول استقلال به پرسپولیس باشد که توسط خودش به ثمر رسید. آن وقت سخت نیست تصور برد استقلال و تحلیل های پسابازی از جنس تفسیرهای گزینشی برنامه 90 که آبی ها، میانه زمین را «فلان» کردند و کاوه رضایی «بهمان» کرد یا امید ابراهیمی نمی دانم سوپرمن است و آن یکی بتمن. به همین راحتی. حتی اگر در همین شرایط و در دقیقه 89، توپ فوروارد الاهلی به جای تور دروازه به تیر دروازه می خورد، باز هم از جنس همین روایت ها را می دیدیم. مساوی با قهرمان امارات و فورواردهای میلیونی اش، از جنس آنچه که در مقابل السد قطر دیدیم و از نوع همین تحلیل های تقلیل گرایانه که کل تیم را در یک بازی حقارت آمیز با «ژاوی» 40 ساله پیوند زدند توگویی که استقلال با بارسلونا در تهران مساوی کرده است و اینها خوشحال از اینکه نکونام با ژاوی به اسپانیویی صحبت می کند.

وقتی عناصر تحلیلی یک بازی را همین تک لحظه های پر از شانس و آن هم بعد از بازی تشکیل می دهند، یعنی جایی که بازی تیمی با 29 درصد مالکیت توپ، 5 شوت در چارچوب و 3 شانس گل، در مقابل تیم دیگری با 71 درصد مالکیت، 16 شوت در چارپوب و 8 شانس گل (منظورم بازی استقلال-پرسپولیس است) «حماسه آبی» نام می گیرد و برای آن تحلیل و تفسیر و آنالیز «من درآوردی» و گزینشی ساخته می شود، آن وقت است که از دل آن، تحلیل های فوتبالی از جنس ایرانی اش بیرون می دهد. تحلیل هایی که آنالیز برنامه 90 از دفاع منظم استقلال پس از گل اول دربی می گوید اما به صورت گزینشی فراموش می کند تا به یاد آورد اگر ضربه سر طارمی منجر به گل دوم پرسپولیس می شد – و شانس این گل از گل اول استقلال به مراتب بیشتر بود – آن وقت احتمالا باید در مورد این توضیح می داد که چقدر دفاع استقلال از ابتدا بد و نامنظم بازی می کرد و به پرسپولیسی ها فرصت می داد؛ یک تغییر موضع 180 درجه ای.

اگر این را یادداشت نویسان فوتبالی، مصاحبه کنندگان تلویزیونی، به اصطلاح پدر فوتبال نویسی ایرانی و جنس جور انتلکتوئلش که درون گرداب ورزشی نویسی لمپن نویس شد، درک می کردند – که نمی کنند – آن وقت دغدغه شان این نبود که دفاع بد استقلال در بازی با الاهلی، «چرا اینطوری گل خورد؟» خب استقلال گل خورد چون باید گل بخورد؛ چون دفاع استقلال خوب نیست. چون ماشین سازی تبریز با الاهلی امارات فرق دارد. چون همیشه خوش شانس نیست که جلوی پرسپولیس، مهدی طارمی 2 فرصت مسلم گل را از دست بدهد، چون نیروی جوانی و بازیکنان بااستعداد برای بردن به تنهایی کافی نیستند و چون این ادعای مسخره که استقلال امسال مانند پرسپولیس سال گذشته بازی می کند واقعا هم مسخره است. پرسپولیس 95-94، حمله می کرد و حمله می کرد و حمله می کرد، در یک بازی هفت و هشت تا فرصت گل داشت و یکی بعد از دیگری هدر می داد. استقلال یکی دو ماه اخیر، دفاع می کند و دفاع می کند و دفاع می کند، در یک بازی سه تا فرصت بدست می آورد و هر سه را گل می کند. این، بازی شانس است که همیشگی نیست. سه تا بازی جواب می دهد، چهارمی و پنجمی به مشکل بر می خورد. ماشین سازی را می برد اما جلوی الاهلی و السد کم می آورد. در لیگ ایران، ممکن است سوم شود اما در جام باشگاه های آسیا از گروه خودش هم بالا نمی آید. به همین راحتی.

این البته کل داستان نیست. یعنی این همه را توضیح ندادم تا بگویم پرسپولیس بهتر است یا استقلال؟ این را گفتم تا ادامه دهم سطح تحلیلی فوتبال مان چقدر درب و داغان است؛ آنجا که آنچه تحلیل گران فوتبالی نامیده می شوند از درک ساده ترین مسائل و روش های تحلیل به صورت تاریخی ناتوان هستند، آن وقت است که در اصلی و فرعی کردن آنچه که بر فوتبال ما می گذرد – که آینه تمام عیاری از سیاست ورزی مان هم هست – عاجز خواهند شد. جایی که هیچ کس نیست تا بپرسد چه می شود کارلوس کیروش در ایران دیوانه می شود؟ چه اتفاقی می افتد برانکو که به همراه کیروش، تنها مربیان چیزفهم در فوتبال ایران هستند به روی هم آتش می کشند؟ و چرا بهترین فوتبالی مان – عادل فردوسی پور – در یک درخواست عاجزانه از این دو می خواهد تو رو خدا آشتی کنید؟ آشتی کنند که چه بشود؟ ایران برود جام جهانی؟ پرسپولیس قهرمان آسیا شود؟ بعدش چه و اصلا چرا؟ چرا باید فدراسیونی که اگر در و دیوار ساختمان های اش زبان بگشایند تنها از فساد و رشوه می گویند و از بی عرضگی مدیرتی گلایه می کنند، تیم فوتبال ش برود جام جهانی؟ چرا یک نفر نیست از این هزار و یک نشریه و روزنامه ورزشی که به جای دعوای علیمنصور و علی دایی و گزارش روزانه تمرین های باشگاهی، برود هر روز از خنده احمقانه کفاشیان و اخم مسخره تاج بنویسند که مگر می شود یک برنامه تلویزیونی اسناد رشوه یک داور را افشا کند و یک نفر مسئولیت نپذیرد و رئیس فدراسیون بخندد؟ مگر می شود لباس تیم ملی یک کشور را از چهار راه استانبول تهیه کنند و یک نفر اخراج نشود؟ مگر امکان دارد پول هتل و پرواز تیم ملی را یک نفر دیگر با چک شخصی بپردازد و مربی تیم ملی دیوانه نشود؟ مگر می شود در رد و بدل شدن نامه بین باشگاه و فدراسیون، یک تیم معروف باشگاهی محروم شود و آب از آب تکان نخورد. رئیس سر جای ش بماند؟ دبیر بماند؟ مدیر بماند؟ و فقط احتمالا آن کس که هر روز برای آقای تاج چایی می برد مقصر شناخته شود. ژورنالیستی که این ها را هر روز بر سر فدراسیون نکوبد و هر دو روز یک بار تیتر صفحه اول از آن در نیاورد، ژورنالیست نیست، ملیجک است.

فوتبال ایران بالا و پایین ش به هم می آیند. یعنی اگر مدیریت فدراسیون تا این حد فشل است، تیم های باشگاهی ش یا پول ندارند حقوق بازیکنان شان را بپردازند و یا سالی یک بار امتیاز ازشان کسر می شود، یک احمقی مثل خداداد عزیزی در آنجا سرمربی است و آن یکی علی دایی از عالم و آدم طلبکار است و یک نفر درست و حسابی جرات این را ندارد تا گوشش را بگیرد و بگوید این قدر حرف مفت و اضافه نزند، و ژورنالیست هایش هم که اینطوری؛ خب باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید. رئیس فدراسیون و داور و سرمربی و ژورنالیست و فوتبالیست ش. همه سر و ته یک کرباس.

و نکته آخر، فوتبال ملی جز نمایش دلقک ها چیزی نیست که در یک هارمونی عجیب با هم اسباب مضحکه هستند. با اینحال اما، این فوتبال یک سئوال هم برای ما می تواند داشته باشد. چرا مدیریت کشوری که مدیریت فوتبالی ش اینگونه احمقانه است، نباید به همان اندازه مضحکه داشته باشد؟ من که دلیلی ندارم. یعنی اگر نامه فیفا در فاصله بین فدراسیون و باشگاه گم می شود، هیچ عجیب نیست که نامه آژانس بین المللی اتمی هم در فاصله بین اتاق رئیس جمهور تا رئیس سازمان انرژی اتمی غیب شود. اگر داور رشوه می گیرد و آب از آب تکان نمی خورد، وزیر و وکیل هم پول جا به جا می کنند و کسی خبردار نمی شود. به همان اندازه که خدادداد عزیزی و علی دایی پرادعا و کم بازده هستند، حسین الله کرم و حسن عباسی قمپز در می کنند و پشیزی نمی ارزند. فوتبال ملی اما یک برنامه 90 دارد که برخی از اینها را برای مان نمایش می دهد. سیاست ملی، این یکی را فقط ندارد.

matchfact

 

هنر یک رهبر سیاسی «طرح مسئله» و تبدیل این مسئله به گفت و گوی روزمره در فضای سیاسی جامعه است. یک رهبر سیاسی برای این مسئله روایت Narrative می سازد و در نهایت آن را به پیام Message تبدیل می کند. «آشتی ملی» پیام سیاست ورزی آقای خاتمی است.

به هر میزان که این پیام باورپذیرتر باشد، دامنه نفوذ و تاثیرگذاری اش با توجه به ساختار مخاطب Frame افزایش می یابد. طرح آشتی ملی آقای خاتمی البته خطاب به یک رقیب است: آیت الله خامنه ای. اما نوع واکنش این رقیب، متصلب به گونه ای که هرچه گفت باورپذیر شود نیست. درعین حال تنها مخاطب آقای خاتمی، رهبری جمهوری اسلامی هم نیست. پیام آقای خاتمی این ظرافت را دارد که اگر فردا آقای خامنه ای به آقای خاتمی زنگ زد و گفت بیا دور یک میز بنشینیم و آشتی کنیم، آقای خاتمی برنده است (هرچند آقای خاتمی هم چنین انتظاری نداشت و احتمالا در آینده نزدیک و باتوجه به شرایط امروز، ندارد) و اگر قبول هم نکرد و جواب مخالف داد،، باز هم آقای خاتمی برنده است. چون می گوید که من قصد صلح و آشتی داشتم و تو نخواستی. این نکته اول.

نکته دوم در طرح آشتی ملی آقای خاتمی به شیوه سیاست ورزی خودش برمی گردد. آقای خاتمی از سال 88 به بعد علی رغم فرازها و فرودها، تصمیم های درست و نادرست، صحبت ها و نامه ها، همواره تلاش داشته که وزن و اثرگذاری خودش را در فضای سیاسی ایران به نفع اصلاح طلبان و منافع ملی تاحد مقدور افزایش دهد و در بزنگاه ها از این وزن و اعتبار استفاده کند. به همین اعتبار هم بود که هم در انتخابات 92 و هم در انتخابات 94 اثرگذار شد و امروز کسی نیست که شرایط سال های 88 تا 92 را بهتر از 92 تاکنون نداند. آقای خاتمی قصد دارد که نگذارد از این توان تاثیرگذاری اش کاسته شود. این چیزی است که جناح مقابل به دنبال آن است و تاکنون موفق نبوده است.

و نکته سوم کارکرد انتخاباتی آشتی ملی است. آقای خاتمی ظرف ماه های آینده قرار است از رئیس جمهوری حمایت کند که رئیس جمهور مستقر است. به صورت سنتی در انتخابات ریاست جمهوری 2 شعار «تغییر» و «ثبات یا امید» با یکدیگر رقابت می کنند و بازهم به صورت سنتی شعار «تغییر» عامه پسندتر است، مگر آنکه جامعه به امید و ثبات باور داشته باشد. آشتی ملی، باورپذیری به امید و ثبات است؛ ضمن اینکه درون خودش رگه هایی از تغییر را هم دارد. خلاصه اش این می شود که حتما باهم قهر هستیم یا ایرادی داریم که باید تغییر کند تا آشتی کنیم. این هم کارکرد انتخاباتی شعار آشتی ملی آقای خاتمی است.

در این مورد با بی بی سی به همراه عمار ملکی که چندان موافقتی با طرح این مسئله به گونه ای که آقای خاتمی بیان کرده است ندارد، بحث کردیم (بخش اول، بخش دوم + صحبت های خانم راحله فرج زاده خواهرر شهرام فرج زاده از خانواده های قربانیان حوادث سال 888). من و عمار اگرچه با هم موافق نبودیم اما از بحث کردن با او لذت بردم، بیشتر هم به خاطر اینکه در چارچوب منطقی خودش بحث می کرد.

 

در اواخر بهار 2016 و در اواسط رقابت های کاندیداهای جمهوری خواه در مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، کمپین هیلاری کلینتون پنهان نمی کرد که اگر قرار باشد از بین کاندیداهای جمهوری خواه، 2 نفر را به دلخواه انتخاب کند، قرعه اصلی به نام ترامپ یا کروز می افتد (اینجا). در آن زمان تقریبا رویای کاندیداتوری جب بوش به پایان رسیده بود، کیسیک و مارکو روبیو نفس های آخر را می کشیدند و تنها دو نفر باقی می ماندند. کاندیداهای رویایی دموکرات ها، تد کروز و دانلد ترامپ. هرچند دموکرات ها در پاسخ به این سئوال که شکست دادن کدام یک از این دو نفر راحت تر است، اختلاف نظر داشتند.

آنها که رقابت با ترامپ را ترجیح می دادند می گفتند ما آن قدر اطلاعات گوناگون از ترامپ داریم که هر کدام از آنها به تنهایی برای شکست دادن وی کافی است. ضمن اینکه ترامپ با خشمگین کردن لاتین تبارها فرصت مناسبی برای دموکرات ها پدید خواهد آورد تا آرزوی پیروزی در برخی ایالت های به صورت سنتی جمهوری خواه از جمله آریزونا و حتی جورجیا را که برنامه هشت یا دوازده سال آینده آنهاست، زودتر محقق کنند.

گروه دومی که رقابت با کروز را ترجیح می دادند اعتقاد داشتند اگرچه ترامپ و سوابق گذشته اش می تواند یک برگ برنده برای هیلاری کلینتون باشد، اما پیام انتخاباتی این میلیاردر نیویورکی از منظر یک کاندیدای «تغییر» و همچنین کمپین غیر معمول و گاه عجیب و غریب وی ممکن است با تمرکز بر برخی ایالت هایی که به صورت سنتی دموکرات هستند برای هیلاری مشکل ساز شود. تد کروز اما، یک کاندیدای استاندارد جمهوری خواه و از نوع تندرو آنهاست. هیلاری در رقابت با تد کروز ممکن است نتواند برخی ایالت های قرمز یا جمهوری خواه را به سود دموکرات ها آبی کند، اما در نقشه انتخاباتی آمریکا که به سود دموکراتهاست، جایی برای بدست آوردن ایالت هایی بیشتر از آنکه میت رامنی در سال 2012 پیروز شد، توسط تد کروز وجود نخواهد داشت. همانطور هم که گفتم، هر دو گروه شانس ترامپ یا کروز را برای شکست دادن کلینتون ناچیز و گاهی اوقات تا حد صفر می دانستند. سئوال اینجا بود که با ترامپ رقابت کنیم تا آرای الکترال بیشتری از گذشته بدست بیاوریم یا کروز کاندیدای نهایی رقیب باشد که پیروزی بر او احتمالا همانند پیروزی اوباما بر میت رامنی در سال 2012 تضمین شده خواهد بود.

با تمام اینها، شب انتخابات که در 8 نوامبر به پایان می رسید، این هیلاری کلینتون بود که به سنت اکثر کاندیداهای شکست خورده، با رقیب جمهوری خواهش تماس گرفت تا پیروزی دانلد ترامپ را تبریک بگوید (نتیجه انتخابات). درحالی که صبح روز انتخابات کمتر کسی در هر دو کمپین انتظار داشت هیلاری کلینتون رئیس جمهوری منتخب آمریکا نباشد (کمپین ترامپ شانس ریاست جمهوری او را حداکثر 30 درصد می دانست، این مقاله را هم بخوانید).

در این مقاله از دلیل یا دلایل شکست هیلاری کلینتون می گویم و البته برخلاف کلیشه های کلاسیک تحلیل کمپین ها، نقش «پیام»، «محبوبیت و ارتباط عاطفی با کاندیدا» که در شاخص «دوست داشتنی بودن» تجلی می یابد و همچنین ادعای اینکه ترامپ «کاندیدای تغییر» بود و موارد مشابه، محور اصلی این دلایل را تشکیل نمی دهد. سپس می گویم که چرا شکست هیلاری کلینتون در آمریکا ماهیتاً با مدل های اروپایی از جمله «برگزیت» فرق دارد و مقایسه این دو بیشتر از آنکه علمی باشد، صرفا یک ساده سازی مفهومی است. در عین حال، در دفاع از نظرسنجی ها هم توضیحاتی می دهم و اینکه بازهم کلیشه رایج دیگری که بعد از انتخابات توسط برخی مطرح شد، یعنی «اثر شرم ترامپ» به عنوان دلیل اشتباه بودن نظرسنجی ها و پیروزی ترامپ، چرا و به چه دلیل نادرست است. در انتها هم برای فهم بهتری از این انتخابات و اساسا کلیت کمپین های انتخاباتی در آمریکا، چند کتاب مهم را معرفی می کنم که درک علاقه مندان را در مورد انتخابات آمریکا از آنچه که صرفا در اخبار می خوانند یا در توییتر و فیس بوک پیگری می کنند، بیشتر خواهد کرد.

این مقاله کمی بیشتر از معمول طولانی است. به همین دلیل بخش های مختلف آن را از هم تفکیک کرده ام تا اگر تمایل داشته باشید صرفا قسمتی را که به موضوع آن علاقه دارید بخوانید، به آن مراجعه کنید. در ضمن تا جایی که می توانستم سعی کردم توضیحات لازم را بدهم اما خب، در مواردی به خصوص در مورد نظرسنجی ها، توضیحاتی که ارائه دادم به دلیل وجود مباحث تکنیکی برای برخی از خوانندگان ممکن است به اندازه کافی قابل درک نباشد. در این موارد اگر توضیح بهتری لازم بود حتما در آپ دیت مقاله ارائه خواهم کرد (فایل پی دی اف و ورد این مقاله را هم می توانید در زیر همین پست دانلود کنید).

کلیشه رایج: کاندیدای تغییر، نامزد دوست داشتنی

در مورد دلایل شکست کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری 2016 گفته می شود که ترامپ کاندیدای «تغییر» بود و کلینتون کاندیدایی که از «وضع موجود» دفاع می کرد. یا اینکه بسیار شنیده ایم که ترامپ با تاکید بر اخراج مهاجران غیرقانونی و نقد قراردادهای اقتصادی بین المللی پیامی مشخص و اقناع کننده برای مخاطبانش داشت، درحالی که کلینتون فاقد پیامی بود که مخاطبانش را با آن درگیر و اقناع کند. همچنین از علاقه طرفداران ترامپ برای رای دادن به او و عدم اشتیاق طرفداران کلینتون در رای به وی هم نام برده می شود که چون ترامپ از منظر طرفدارانش «دوست داشتنی» یا مظهر اقتدار (نظرسنجی گالوپ، گزارش ضمیمه اش جالب تر است) است فارغ از آنچه که می گوید یا انجام می دهد، آنها به او رای می دهند. درحالی که هیلاری کلینتون چون نمی تواند ارتباط عاطفی با رای دهندگان خودش ایجاد کند، رقابت را به دانلد ترامپ خواهد باخت.

واقعیتش این است که این ادعاها و موارد مشابه دیگر نادرست نیستند؛ اما صرفا نوعی تحلیل کلاسیک کمپین های انتخاباتی هستند و کمتر کسی است در هر دو کمپین و در میان تحلیل گران انتخاباتی که به این موارد آگاهی نداشته باشد. درحالی که در آمریکا دلایل شکست در انتخابات، آن هم در این سطح می تواند به دلیل دانسته های شما از نقاط ضعف و قوت رقیب و کاندیدای خودتان نباشد، بلکه شکست زمانی سراغ شما می آید که نسبت به آنچه اتفاق می افتد یا قرار است اتفاق بیفتد ناآگاه هستید.

در کمپین های انتخاباتی در مدل آمریکایی، ما کمپین ها را به 2 صورت تحلیل می کنیم. اول تحلیل کلاسیک که موارد بالا را شامل می شود و دوم تحلیل مبتنی بر کالج الکترال که مبتنی بر داده ها و اطلاعات رای دهندگان، نقشه انتخاباتی آمریکا و مشارکت طرفداران یک کاندیدا در مکان های مشخص با نسبت های جمعیتی و علاقه مندی حزبی معین است. به عبارت بهتر، هم کمپین هیلاری کلینتون و هم کمپین ترامپ هر دو می دانستند که هیلاری کاندیدای «تغییر» نیست و هر دانشجوی علوم تبلیغات سیاسی هم پیش از هر چیز این نکته را می آموزد که پیام «تغییر» به خصوص اگر با یک سابقه نسبتا مناسب از منظر رای دهندگان همراه باشد، قوی ترین ابزار یک کمپین است. اما آنچه که انتخابات آمریکا را نسبت به انتخابات در بقیه کشورهای دیگر متمایز می کند اینست که شما هر چقدر کاندیدای «تغییر» یا یک کاندیدای «دوست داشتنی» باشید بازهم باید در مدل الکترال آمریکا بدانید کجا تبلیغ کنید و به دنبال رای چه کسانی باشید (تفاوت 2 نوع کمپین، 1- اقناع و 2- مشارکت را در این مقاله بخوانید + توضیحی در مورد اینکه چرا در آمریکای امروز، تعداد رای دهندگانی که در انتخابات مختلف به احزاب متفاوت رای می دهند مرتب کاهش می یابد، اینجا).

کاندیدای «تغییر» بودن به کمپین شما ارزش افزوده می دهد اما لزوما باعث پیروزی کمپین شما نمی شود. در همین انتخابات، هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از دانلد ترامپ بدست آورد (این رقم بیشتر هم می شود). به عبارت بهتر اگر مدل خاص کالج الکترال، نتیجه نهایی انتخابات را تعیین نمی کرد و همانند سایر نقاط دیگر دنیا، رای عموم مردم مبنای پیروزی یک کاندیدا بود، آن وقت هیلاری رئیس جمهور بود و نه تنها تمام استدلال های تغییر و دوست داشتن و پیام اقتصادی و مهاجرتی دانلد ترامپ رنگ می باخت، بلکه کمپین هیلاری کلینتون به عنوان یک کمپین موفق از کاندیدایی که حافظ وضع موجود است معرفی می شد و کسانی که امروز در نقد کلینتون می نوشتند، احتمالا کمپین قوی او را تحسین می کردند.

بگذارید این توضیح را هم بدهم که من این انتقادهای کلاسیک نسبت به کمپین هیلاری کلینتون را نادرست نمی دانم. اما اینها مسائل شناخته شده ای بودند. به عبارت بهتر علی رغم تمام این مسائل کمپین هیلاری کلینتون باید انتخابات را می برد اما یک اشتباه استراتژیک که کمپین مرتکب آن شد و همچنین یک اتفاق – اثر نامه رئیس اف بی آی در مورد تحقیق جدید از خانم کلینتون – ورق بازی را به سود دانلد ترامپ برگرداند (آپ دیت: این مقاله پیش از آغاز رای گیری شمارش مجدد در ویسکانسین نوشته شده است) .

اشتباه استراتژیک کمپین هیلاری، 3 ایالت کلیدی

هیلاری کلینتون انتخابات را باخت، نه به این دلیل که کاندیدای وضع موجود بود یا کاندیدای حامل پیام تغییر نبود، بلکه به این دلیل که در برنامه ریزی انتخاباتی خود یک اشتباه استراتژیک داشت. یعنی این کاندیدای غیرمحبوب حافظ وضع موجود، ماه اکتبر را با این امید به نیمه می رساند که امیدوار بود آرای الکترال خود را با پیروزی در ایالت آریزونا به مرز 360 رای برساند و با رقابتی کردن انتخابات در جورجیا از 370 رای هم عبور کند. غافل از اینکه نامزد ریاست جمهوری در آمریکا تنها به 270 رای الکترال برای رئیس جمهور شدن نیاز دارد و یک کمپین استراتژیک، قبل از آنکه ایالت های بیشتری را روی نقشه انتخاباتی، آبی یا قرمز (به ترتیب دموکرات یا جمهوری خواه) کند، باید از آرای الکترال خودش مطمئن شده باشد. دلیل تمرکز بر این ایالت های جانبی هم این بود که کمپین کلینتون می دانست که اگر او در ایالت های سرنوشت ساز و رقابتی مانند فلوریدا (29 رای الکترال)، کارولینای شمالی (15 رای الکترال)، اهایو (18 رای الکترال) و نوادا (6 رای الکترال) شکست بخورد، پیروزی در ایالت های تضمین شده پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین به همراه تنها نیوهمشایر او را رئیس جمهور خواهد کرد (این ویدئو از دیوید پلاف، رئیس کمپین انتخاباتی باراک اوباما در سال 2008 را ببینید که یک ماه و نیم قبل از انتخابات گفته بود هیلاری کلینتون 100 درصد انتخابات را خواهد برد).

هیلاری کلینتون شک نداشت که ایالت ویسکانسین را می برد. به همین دلیل بعد از انتخابات مقدماتی دموکرات ها یک بار هم به ویسکانسین نرفت (اوباما هم در سال 2012 نرفته بود). در میشیگان هم کمپین هیلاری در روزهای آخر رقابت را نزدیک تر از آنچه که انتظار داشت تصور می کرد اما نه آن قدر که بازنده شود؛ و بالاخره در پنسیلوانیا اگرچه کمپین هیلاری کلینتون رقابت را نزدیک می پنداشت اما بازهم تصور می کرد پیروزی در پنسیلوانیا به همراه 2 ایالت میشیگان و ویسکانسین تضمین ریاست جمهوری اوست (مقاله ای در خصوص اهمیت این ایالت های شمالی برای کمپین هیلاری و اطمینان کمپین به پیروزی در آن ها). اما این هر 3 ایالت به سمت ترامپ رفتند، چرا؟

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات و در ابتدا با تمرکز بر یک ایالت – ویسکانسین – بیندازیم (+ و +). قبل از آن جدول زیر را در مقایسه آمار نتایج انتخابات در سال های 2004، 2012 و 2016 ببینید.

wimilv

در ویسکانسین، مهمترین منطقه رای «میلواکی» است. هیلاری کلینتون در این منطقه 289 هزار رای بدست آورد و نسبت آرای او با ترامپ 66 درصد به 29 درصد بود. در سال 2012 باراک اوباما با تقریبا همین نسبت تفاوت رای، 328 هزار رای در میلواکی بدست آورده بود؛ یعنی 40 هزار رای بیشتر (+).  ضمن اینکه آرای ترامپ هم در این منطقه تقریبا 30 هزار رای کمتر از میت رامنی در سال 2012 و 54 هزار رای کمتر از جرج بوش در سال 2004 است. اما نکته عجییب اینکه آرای کلینتون در «میلواکی» از آرای سال 2004 جان کری هم کمتر بود.

جرج بوش در کل ایالت ویسکانسین در سال 2004 به میزان 1 میلیون 480 هزار رای بدست آورده، در سالی که مشارکت سفیدپوستان در آمریکا نسبت به دو دوره قبل و بعد از آن به مراتب هم بیشتر بود. در حالی که آرای دانلد ترامپ در سال 2016 در این ایالت 1 میلیون و 410 هزار رای است. یعنی 70 هزار رای کمتر. آرای ترامپ در عین حال تقریبا برابر با آرای میت رامنی در سال 2012 هم هست. به عبارت بهتر این کلیشه رایج «مردان خشمگین سفیدپوست ساکن مناطق حومه شهرها و روستایی» که به عنوان گروه پایه رای دانلد ترامپ نامیده می شوند دلیل اصلی پیروزی ترامپ در ویسکانسین نیستند، بلکه این عدم حضور طرفداران دموکرات است که باعث شکست هیلاری کلینتون شد. بگذارید در همین ایالت به دو منطقه دیگر هم نگاهی بیندازیم.

در منطقه انتخاباتی جنوب میلواکی و شمال ایالت ایلی نوی هم هیلاری کلینتون 77 هزار رای بدست آورد، درحالیکه باراک اوباما تقریبا 95 هزار رای داشت. هیلاری کلینتون ایالت ویسکانسین را تنها با 27 هزار رای یعنی 1 درصد باخت. در حالی که با افزایش مشارکت در میلواکی و دو منطقه رای جنوب آن، می توانست به راحتی آرای الکترال این ایالت را ببرد. در ویسکانسین، سفیدپوستان 2 درصد بیشتر از سال 2012 آرای رای دهندگان را تشکیل می دادند و نسبت آرای رای دهنده دموکرات هم 2 درصد کمتر از سال 2012 و رای دهنده جمهوری خواه 2 درصد بیشتر از سال 2012 بود.

در پاسخ به چرایی عدم موفقیت هیلاری در ویسکانسین می توان گفت که او این ایالت را به دلیل اشتباه محاسباتی کمپین خودش باخت. در طول رقابت های انتخاباتی درحالی که ترامپ در جمع طرفدارانش در ایالت ویسکانسین سخنرانی می کرد، هیلاری کلینتون پس از رقابت های مقدماتی، حتی یک بار هم به این ایالت نرفت. در هفته آخر ترامپ 2 برابر هیلاری کلینتون خرج تبلیغات تلویزیونی کرد (لینک) و درحالی که نسبت هزینه کمپین هیلاری کلینتون در کل کشور نسبت به کمپین ترامپ تقریبا 2.4 برابر بود، این رقم در ویسکانسین 1.6 بود. اما خب کمپین هیلاری اعتقاد داشت که او ویسکانسین را تحت هر شرایطی می برد. ویسکانسین آخرین باری که به یک جمهوری خواه رای داده بود به سال 1984 برمی گردد که رونالد ریگان به جز یک ایالت (و منطقه واشنگتن پایتخت)، در همه ایالت های آمریکا برنده شد.

تقریبا روندی مشابه آنچه که در ویسکانسین اتفاق افتاد در «وین کانتی» ایالت میشیگان هم به چشم می خورد که هیلاری کلینتون در آن تقریبا 88 هزار رای کمتر از اوباما بدست آورد (لینک). در حالی که 16 رای الکترال این ایالت را دانلد ترامپ تنها با 16 هزار رای بیشتر بدست آورد. به همین ترتیب در پنسیلوانیا و در حوالی فیلادلفیا که منطقه رای اصلی دموکرات هاست، هیلاری کلینتون 25 هزار رای کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد. در کل ایالت هم هیلاری کلینتون 150 هزار کمتر از اوباما در سال 2012 بدست آورد درحالی که ترامپ نسبت به اوباما در سال 2012 حدود 80 هزار رای کمتر داشت.

در نمودار زیر می توانید آرای کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه را در هر کدام از این 3 ایالت و در 3 انتخابات 2004، 2012 و 2016 با یکدیگر مقایسه کنید. در هر 3 ایالت میزان آرای هیلاری کلینتون از دیگر نامزدهای دموکرات (اوباما و جان کری) کمتر است. در ویسکانسین و میشیگان آرای ترامپ نسبت به آرای دیگر کاندیدای جمهوری خواه (رامنی و بوش) بیشتر نیست و در پنسیلوانیا اگرچه آرای آقای ترامپ از آرای جرج بوش در سال 2004 به میزان 11 هزار رای بیشتر است اما بازهم از آرای اوباما کمتر است.

pawimi200420082012

دلیل تاکید من بر اهمیت 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین در این است که هر سه جزو دیوار آتشین کمپین هیلاری کلینتون بودند. دیواری که نقشه انتخاباتی دموکرات ها بر اساس آن بنا شده بود و شکست در حتی یکی از این ایالت ها می توانست نقشه را به ضرر کاندیدای دموکرات و نفع کاندیدای جمهوری خواه حداقل به میزان 20 رای الکترال و حداکثر به میان 40 رای الکترال تغییر دهد. در انتخاباتی مانند انتخابات آمریکا، یک کمپین می تواند یک یا چند ایالت از ایالت های سرنوشت ساز مانند اهایو یا فلوریدا یا کارولینای شمالی و یا نوادا را ببازد. اما شکست در اینها شکست های قابل انتظار هستند، یعنی کمپین برای جبران آنها حتما برنامه جایگزین دارد. به عنوان مثال استراتژیست های کمپین می گویند ما احتمالا در آیوا بازنده ایم، پس بهتر است منابع و پول بیشتری در نوادا مصرف کنیم تا شکست در آیوا جبران شود. اما وقتی شما در ایالت هایی شکست می خورید که انتظار ندارید، آن وقت در شرایط پیش بینی نشده قرار می گیرید. شرایطی که برای آن برنامه خاصی ندارید.

برای درک اینکه اگر کمپین هیلاری کلینتون اهمیت این 3 ایالت را جدی تر می گرفت نتایج انتخابات را در همین دوره زمانی 2004، 2012 و 2016 در 3 ایالت سرنوشت ساز دیگر، فلوریدا، کارولینای شمالی و ویرجینیا با هم مقایسه کرده ام. ایالت هایی که هیلاری کلینتون اگرچه در دو تای آنها شکست خورد، اما از همان ابتدا به اهمیت این ایالت ها واقف بود و به همین دلیل وقت و پول زیادی برای تبلیغات در این ایالت ها اختصاص داد. برخلاف ایالت های شمالی یا همان دیوار آبی خانم کلینتون در هر 3 ایالت جنوبی، آرای خانم کلینتون نسبت به کاندیداهای دموکرات دیگر یعنی جان کری در سال 2004 و اوباما در سال 2012 یا بیشتر یا برابر است.

pawimi200420082012demgop

دانلد ترامپ در 100 روز منتهی به انتخابات 130 بار به فلوریدا، پنسیلوانیا، اهایو، کارولینای شمالی، میشیگان و ویسکانسین سفر کرد. درحالی که هیلاری کلینتون اصلا به ویسکانسین نرفت و مجموعا 87 بار در 5 ایالت بالا برنامه تبلیغاتی داشت؛ تقریبا نصف دانلد ترامپ. مهمترین دلیل ش هم اینست که همانطور که گفتم هیلاری کلینتون باور نمی کرد ممکن است این سه ایالت را ببازد به همین دلیل رقابت در آنها را دست کم گرفت (در ویدئوی دیوید پلاف ببینید که او چگونه با اطمینان از پیروزی در هر سه ایالت می گوید؛ این مقاله را هم بخوانید که در مورد انتقاد نیروهای میدانی این سه ایالت از کمپین مرکزی است).

و ترامپ، افزایش مشارکت در مناطق حومه شهرها

به همان میزان که هیلاری کلینتون در مناطق شهری ایالت های شمالی موسوم به Rust Belt کمتر از میزان انتظار ظاهر شد (+)، دانلد ترامپ در مناطق حومه شهرها و روستاها آرای بیشتری را پای صندوق رای بدست آورد (+ و +و +). ترامپ در مناطق روستایی و شهرهای کوچک ویسکانسین با اختلاف 20 درصد بهتر از میت رامنی در سال 2012 رای بدست آورد و در عین حال در حومه شهرها هم نسبت به میت رامنی 11 درصد بیشتر طرفداران خودش را پای صندوق رای برد (این مقاله اهمیت رای ترامپ را در مناطق کوچک ایالت های شمالی به خوبی توضیح می دهد، این لینک را هم ببینید، نشان می دهد که ترامپ در کجاها از میت رامنی در سال 2012 بیشتر رای آورد). هرچند با وجود تمام تلاش ترامپ که نسبت به سال 2012 موفق تر نشان داد، هیلاری کلینتون تنها احتیاج داشت در همان حوزه هایی رایی که آرای دموکرات لازم را به صورت بالقوه داراست، افرادی بیشتری را پای صندوق رای بیاورد، اما نادیده گرفتن اهمیت این ایالت ها از سوی دموکرات ها باعث شد که به خصوص در میشیگان و ویسکانسین که پیروزی خود را تضمین شده می دیدند (این مقاله) هر دو ایالت را با اختلاف کمی به دانلد ترامپ ببازند. این نقشه از وب سایت 538، بیانگر کاهش آرای رای دهندگان سفیدپوست و پایه رای دانلد ترامپ در آمریکا از سال 1992 تا سال 2012 است. جایی که در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به ترتیب بین 5 تا 7.5 درصد  و 0 تا 2.5 درصد از آرای سفیدپوستان کاسته شده است. این بار اما در سال 2016 سفیدپوستان به لطف مشارکت بیشتر در مناطق روستایی و حومه شهرها و کاهش آرای رای دهندگان دموکرات در مناطق شهری موفق شدند هر سه ایالت را که از سال 1992 تا 2012 به دموکرات ها رای داده بودند به رنگ قرمز درآورند (آمریکای ترامپ، آمریکای کلینتون).

538whitevoterss

مردان سفیدپوست مسیحی، افراد دارای تحصیلات پایین

در تحلیل انتخابات آمریکا، ویژگی های جمعیتی رای دهندگان به دلیل روند مشخص رای دادن آنها به کاندیدای دموکرات یا جمهوری خواه هم اهمیت اساسی دارد. به خصوص که قرار باشد افزایش مشارکت در بخش هایی از جمعیت آمریکا و در ایالت های سرنوشت ساز با کاهش مشارکت بخش های دیگر همراه باشد. چنین اتفاقی در سال 2016 افتاد و به دلیل تاثیر مثبت رای مردان سفیدپوست و افراد دارای تحصیلات پایین دانشگاهی به دانلد ترامپ که همراه با کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار بود به شکست هیلاری کلینتون منجر شد (نموارهای این مقاله را ببینید و در مورد اونجلیکاهای مذهبی سفیدپوست هم به این مقاله نگاهی بیندازید). من البته بنا بر آنچه که در موارد قبل بیان کردم هنوز به ناکارآمدی کمپین هیلاری در سه ایالت اصلی شمالی به عنوان دلایل اصلی شکست او اعتقاد دارم اما در هر حال اگر کمپین ترامپ نمی توانست مشارکت طرفداران خودش را در بخش های ویژه طرفدار جمهوری خواهان افزایش دهد، علی رغم کمپین ناکارامد، هیلاری کلینتون رئیس جمهور می شد. این مقاله را بخوانید و نقشه آمریکا را که بر اساس آرای سفیدپوستان مذهبی مقایسه کرده است مشاهده کنید. هرچند در همین نقشه ایالتی مانند مینسوتا با بیشتر از 60 درصد آرای سفیدپوست مذهبی وجود دارد که هیلاری کلینتون در آن برنده شد (هرچند اختلاف رای بسیار کمتر از حد انتظار بود) و ایالتی مثل فلوریدا هم هست که کمتر از 41 درصد رای ردهندگان را سفیدپوستان مذهبی تشکیل می دهند و در آن ترامپ با اختلاف ناچیزی به پیروزی رسید.

این مقاله را هم بخوانید که توضیح می دهد چرا تحصیلات عاملی توضیح دهنده برای پیروزی دانلد ترامپ است، در مناطقی که تحصیلات بالاتر است هیلاری کلینتون رای بیشتری دارد و در مناطقی که تحصیلات پایین تر است دانلد ترامپ پیروز است.

دلیل دوم شکست هیلاری: اثر کومی

ما با اطلاعاتی که اکنون داریم نمی توانیم به صورت دقیق بگوییم که اثر نامه جیمز کومی، رئیس FBI در مورد ای میل های هیلاری کلینتون به چه میزان بوده است؛ اما می توانیم بگوییم که این نامه در متحدکردن جمهوری خواهان پشت سر دانلد ترامپ و جلوگیری از مومنتوم رو به رشد هیلاری کلینتون که از نیمه های ماه اکتبر آغاز شد حتما تاثیر داشته است. در 28 اکتبر که این نامه منتشر شد فاصله هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها 5.7 درصد (هیلاری 49.6، ترامپ 43.9) بود که یک فاصله قابل قبول برای پیروزی است. من در بخش تحلیل نظرسنجی ها توضیح می دهم که چرا این رقم هرچند ممکن است آرای ترامپ را تا 1 یا 2 درصد کمتر درنظر گرفته باشد اما برای پیش بینی آرای هیلاری کلینتون تقریبا درست است.

در آخرین معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات هیلاری کلینتون 48.5 و دانلد ترامپ 44.9 رای داشتند. در نتیجه نهایی انتخابات اما ترامپ 47 درصد رای آورد یعنی 2.1 درصد بیشتر از پیش بینی ها و هیلاری هم 48 درصد رای آورد یعنی 0.5 درصد کمتر از پیش بینی ها. اگر به صورت ساده همین ارقام را برای روز 28 اکتبر هم در نظر بگیریم آن وقت در روزی که نامه منتشر شد به احتمال زیاد هیلاری کلینتون 49.1 درصد رای داشت و ترامپ هم 45.9 درصد که تقریبا برابر 3.2 درصد است و یک فاصله قابل قبول برای پیروزی حساب می شود. نکته قابل توجه در تحلیل این است که من مومنتوم ادامه دار هیلاری کلینتون را هم نادیده گرفتم که اگر این نامه منتشر نمی شد احتمالا آرای هیلاری کلینتون نسبت به ترامپ افزایش هم می یافت. یعنی با فرض ثابت گرفتن متغیر مومنتوم هیلاری در بهینه ترین حالت فاصله واقعی این دو 3.2 درصد بود (این مقاله را بخوانید. در پاراگراف آخر از اثر نامه دوم جیمز کومی به کنگره هم صحبت می کند که در آن نامه رئیس FBI گفته بود در عقیده اش نسبت به عدم تعقیب قضایی هیلاری کلینتون تغییری حاصل نشده است. دیوید اکسلراد، استراتژیست ارشد باراک اوباما در سال 2012، پس از انتشار نامه دوم – و قبل از روز برگزاری انتخابات – گفته بود که این نامه دوم به جای اینکه به نفع کمپین هیلاری کلینتون باشد باز هم به ضرر اوست، چون این موضوع رو دوباره برجسته می کند. هیلاری کلینتون خودش هم چنین اعتقادی داشت و روز بعد از انتخابات خبری با همین مضمون از او منتشر شد).

متغیر گرایش حزبی و نژآد

در انتخابات آمریکا دو متغیر مستقل، بیشترین معنی داری را در مورد پیش بینی نتایج انتخابات و رای دادن به کاندیداها دارند. اولی متغیر تمایل حزبی (دموکرات، جمهوری خواه) و دومی متغیر نژاد (سفید و غیرسفید شامل آفریقایی تبارها، لاتین تبارها و …)؛ به این معنی که دموکرات ها با احتمال خیلی زیاد به نامزد دموکرات و جمهوری خواهان با احتمال زیاد به نامزد جمهوری خواه رای می دهند. همچنین رای سفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای جمهوری خواه و رای غیرسفیدپوستان با احتمال بیشتر به کاندیدای دموکرات است. به همین دلیل برای بررسی میزان رای به کاندیداها در دوره های زمانی متفاوت (اینجا قبل از نامه آقای کومی و بعد از آن)، بهتر است میزان آرای نامزدها را در میان این 2 متغیر بررسی کنیم.

همچنین با توجه به اینکه متغیر تمایل حزبی شامل افرادی غیر از دموکرات و جمهوری خواه هم می شود (ِیعنی مستقل ها و غیرحزبی ها)، و البته برای ساده کردن بحث و فهم بهتر آن من تنها متغیر نژاد را بر اساس نظرسنجی فاکس نیوز در دو دوره زمانی 1- قبل از نامه کومی و 2- آخرین نظرسنجی 2 روز قبل از انتخابات بررسی و آن را با نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات مقایسه می کنم.

در نظرسنجی فاکس نیوز در 26 اکتبر هیلاری کلینتون با فاصله 3 درصد از ترامپ جلو بود که تقریبا برابر با پیش بینی درست معدل نظرسنجی هاست. در میان سفیدپوستان 36 درصد به هیلاری و 50 درصد به ترامپ رای می دادند و در میان غیرسفیدپوستان فاصله 63 به 19 درصد بود. فاصله این دو در نظرسنجی 4 نوامبر به 1 درصد رسید و هیلاری در میان سفیدپوستان تقریبا برابر با قبل به میزان 35 درصد رای داشت. اما آرای ترامپ در میان سفیدپوستان در این نظرسنجی 56 درصد و در نظرسنجی منتشر شده در 7 نوامبر 59 درصد بود. از سوی دیگر فاصله این دو در میان غیر سفیدپوستان هم 74 درصد به 19 درصد به نفع هیلاری کلینتون بود. این نتایج تقریبا با نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات هم برابر است. در میان سفیدپوستان که 70 درصد از کل رای دهندگان را شامل می شدند، 58 درصد به ترامپ رای دادند و 37 درصد به هیلاری کلینتون. در میان غیر سفیدپوستان هم 21 درصد به ترامپ رای دادند و 74 درصد به کلینتون. به عبارت بهتر آرای افراد سفیدپوست به نفع ترامپ بعد از نامه رئیس FBI افزایش پیدا کرد. با توجه به اینکه انتظار می روند آنها بیشتر جمهوری خواه باشند، به این معنی است که جمهوری خواهان مردد بعد از این نامه پشت سر ترامپ متحد شدند. در این دوره زمانی البته غیرسفیدپوستان هم پشت سر هیلاری کلینتون ماندند، با این توضیح که بخش لاتین تبار غیرسفیدپوستان در ایالت هایی مانند نوادا و کلرورادو باعث پیروزی هیلاری شدند و در فلوریدا هم رای های بیشتری را به نفع هیلاری نسبت به باراک اوباما در صندوق ریختند. اما غیرسفیدپوستان آفریقایی تبار در ایالت های شمالی با کاهش مشارکت در انتخابات، همانطور که در بخش پیشین توضیح دادم، باعث شکست هیلاری در 3 ایالت پنسیلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بودند (چگونه رای دهندگانی که در آخرین لحظه تصمیم گرفتند آرای خود را به نفع دانلد ترامپ به صندوق ریخته اند، این اینک و توضیح آن هم اینکه این رای دهندگان می توانند یا جمهوری خواهانی باشند که تا قبل از نامه آقای کومی و تحت تاثیر انتشار نوار ویدئویی دانلد ترامپ هنوز برای رای دادن به ترامپ قانع نشده اند و یا کسانی که واقعا هنوز تصمیم نگرفته بودند و مرددان مستقل بودند).

+ یک اشتباه دیگر هیلاری که در نتیجه نامه رئیس FBI بر علیه کمپین عمل کرد

همانطور که در قسمت قبل توضیح دادم مهمترین متغیر مستقل در انتخاب رئیس جمهور آمریکا، متغیر گرایش سیاسی رای دهنده است. یعنی رای دهنده دموکرات به کاندیدای رای می دهد و رای دهنده جمهوری خواه با فاصله زیاد کاندیدای جمهوری خواه را انتخاب می کند. این امر به خصوص در جامعه به شدت جناحی امروز آمریکا یک امر غیرقابل خدشه است. کمپین هیلاری کلینتون علی رغم اینکه به این موضوع آگاهی داشت اما در استراتژی تبلیغاتی خود سعی کرد گروهی از جمهوری خواهان میانه رو را با این شعار که دانلد ترامپ کاندیدای خطرناکی است و برای ریاست جمهوری شایستگی ندارد، به خودش جذب کند (لینک و فرضیه دوم این مقاله وال استریت جورنال). به همین دلیل بخش اعظم برنامه تبلیغاتی کلینتون مبتنی بر استراتژی «رفراندوم علیه ترامپ» بود. یعنی به هیلاری رای بدهید تا به ترامپ نه بگویید (این استراتژی را جانسون در سال 1964 علیه بری گلدواتر استفاده کرد، کتاب آخرین هورای لیبرالیسم در مورد انتخابات سال 1964). اما مشکل این استراتژی در این است که شما وقتی کمپین خود را روی پیام «نه به کاندیدای رقیب» متمرکز می کنید در واقع برای بخش هایی از طرفداران خودتان (در مورد کمپین هیلاری کلینتون، رای دهندگان لیبرال که به صورت سنتی به شما رای می دهند) هیچ پیام خاصی ندارید. و اگر به هر دلیل – اینجا، نامه آقای کومی – طرفداران رقیب شما متحد شوند، آن وقت نه تنها استراتژی تان شکست خواهد خورد بلکه یک فاصله و شکاف پرنشدنی در اقناع طرفداران خودتان خواهید داشت (دختر گل آفتاب گردان، کمپین جانسون 1964 و هیلاری کلینتون 2016).

و یک فرضیه

بخشی از شکست هیلاری کلینتون در انتخابات سال 2016 و عدم حضور طرفداران دموکرات در پای صندوق های رای به این دلیل بود که طرفداران کلینتون – مثل کمپین کلینتون و ترامپ و و اکثر آمریکایی ها – اعتقاد داشتند که هیلاری پیروز این رقابت است و حتی نتیجه انتخابات برای آنها شوک آور بود (+). در اکثر نظرسنجی هایی که پیش از انتخابات انجام شده بود و حتی در میان آنهایی که فاصله رای دهندگان به کلینتون و ترامپ در حد 1 تا 3 یا 4 درصد بود، پاسخ دهندگان با نسبت بالایی اعتقاد داشتند که هیلاری کلینتون در نهایت پیروز انتخابات است (پیمایش ارزش های آمریکا در سال 2016، آمریکای آینده سال 1950 یا 2050؟) و این فاصله در برخی از آنها 2 به 1 به نفع خانم کلینتون بود یعنی بیشتر از 65 درصد می گفتند هیلاری پیروز می شود و کمتر از 35 درصد اعتقاد داشتند ترامپ برنده است. یک فرضیه متصور این است که طرفداران کلینتون مطمئن از پیروزی او پای صندوق های رای حاضر نشدند. این البته صرفا یک فرضیه است و تحقیق در مورد آن محتاج اطلاعات بیشتر است، اما برای آن می توان شواهد دیگری هم بیان کرد. یکی از آنها نظرسنجی جدید یوگاو است. از میان کسانی که در انتخابات به هر دلیل رای ندادند حدود 27 درصد می گویند که ای کاش رای داده بودند و در میان آنها 27 درصد می گویند که اگر رای می دادند انتخاب آنها هیلاری کلینتون بود و 19 درصد ترامپ (نظرسنجی یوگاو). این البته هنوز اثبات کننده این فرضیه نیست، تنها یکی از مجموعه شواهدی است که می تواند بر اعتبار این فرضیه بیفزاید اما همانطور که گفتم تحقیق در این مورد محتاج زمان و اطلاعات بیشتر است.

و بالاخره اثر کمپین گری جانسون

در مورد اینکه آرای گری جانسون (و همینطور جیل استاین)، اگر در رقابت حاضر نمی شد، به سمت کدام یک از دو کاندیدای اصلی می رفت بازهم نمی توان با قطعیت نظر داد و شاید هم هرگز نتوان دلایل متقنی برای آن برشمرد (در مورد آرای راس پرو که در سال 1992 حدود 19 میلیون رای بدست آورد و تحقیقات زیادی در مورد آن انجام شده است هنوز اتفاق نظر وجود ندارد، گری جانسون که آرای به مراتب کمتری دارد و در نتیجه تحلیل آن مشکل تر هم خواهد بود. هرچند این مقاله می گوید راس پرو آرای بیشتری از طرفداران بالقوه جرج بوش بدست آورد تا کلینتون). اما با اینحال بررسی نظرسنجی های بعد از انتخابات و باز هم در سه ایالت ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا، بیانگر آن است رای دهندگان به جانسون که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند به او رای دهند نسبت به قبل (ماه اکتبر یا سپتامبر) افزایش یافته است. در همین دوره زمانی کسانی هم که گفته اند در روزهای آخر به این نتیجه رسیده اند که به ترامپ رای دهند هم افزایش پیدا کرده است. نتیجه گیری خطی از این دو مقایسه نشان می دهد که اگر نسبت طرفداران هیلاری و کلینتون را به نسبت آرایی که در روزهای آخر بدست آورده اند تقسیم کنیم، احتمالا به این نتیجه می رسیم که گری جانسون آرای بیشتری از ترامپ گرفته است تا هیلاری کلینتون. اما خب این فرضیه، اشکالاتی هم دارد. تقریبا در اکثر نظرسنجی های ملی قبل از انتخابات فاصله هیلاری کلینتون با ترامپ در رقابت دو به دو بیشتر از رقابت چهار نفره (شامل گری جانسون و جیل استاین) بود. به عبارت بهتر در این حالت، گری جانسون بیشتر آرای کسانی را که به صورت بالقوه می توانستند به هیلاری رای بدهند بدست آورده است. این مقاله را بخوانید و البته با دیده انتقادی به آن نگاه کنید. چون فرضیه هایش شرطی هستند و می توانند با نتیجه ای که گرفته است همخوانی نداشته باشند. در هر صورت اما در این مورد هم به تحقیقات بیشتری نیاز داریم تا بگوییم کدام یک از دو کاندیدا، هیلاری یا ترامپ، آرای بیشتری را در نتیجه حضور جانسون و جیل استاین از دست داده اند. ضمن اینکه این را هم نمی دانیم که اگر جانسون یا استاین در انتخابات حضور نمی داشتند و یا در روزهای آخر از رقابت کناره گیری می کردند، آیا طرفدارانشان رای می دادند یا خیر.

شکست هیلاری، برگزیت نیست

یک کلیشه رایج بلافاصله بعد از انتخابات مطرح شد مبتنی بر اینکه شکست هیلاری کلینتون به این معنی است که آمریکایی ها هم مانند مدل برگزیت در انگلستان رای دادند. اما، خب این ادعای درستی نیست. مهمترین دلیل این امر هم مقایسه آرای موافقان و مخالفان برگزیت با آرای هیلاری و ترامپ است. در برگزیت طرفداران خروج از اتحادیه اروپا 3.8 درصد یا 1.3 میلیون نفر از مخالفان بیشتر بودند (لینک). در آمریکا مدل برعکس است. هیلاری کلینتون 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده (و این رقم افرایش می یابد) که تقریبا 1.5 درصد تا 2 درصد از کل آراست.

بلی، ممکن است بگوییم از منظر مفهومی، بخش هایی از رای دهندگان آمریکایی همانند بخش هایی از رای دهندگان در اتگلستان مخالف قوانین آسان گیرانه مهاجرتی و از دست دادن شغل و مسائل مشابه بودند (در مورد آمریکا این امر درست است و درمورد انگلستان این ادعای من صرفا بر اساس مطالعات اخبار است و نه تخصص و نه مطالعه کافی در مورد انگلستان را ندارم؛ اما این چیزی است که در روایت غالب کسانی که این دو مدل را بیان می کنند مطرح می شود). اما خب این قبیل رای دهندگان همیشه و همه جا وجود دارند. در انگلستان به هر دلیل به اکثریت رسیدند، اما در آمریکا 1- اکثریت ندارند و 2- اساسا مدل انتخابات ایالتی در آمریکا به قدری با مدل رای عمومی در بقیه جهان متفاوت است که این گونه مقایسه ها تنها با 2 دلیل توجیه پذیر است. ضمن اینکه از منظر اکثر رای دهندگان، اقتصاد مهمترین مشکل کشور بود و رای دهنگان با اختلاف 11 درصد هیلاری کلینتون را برای حل مشکلات اقتصادی شایسته تر می دانستند (این امر در هر سه ایالت شمالی هم صادق است).

افرادی که شکست هیلاری را با برگزیت مقایسه می کنند، صرفا به تحلیل جنبه های مفهومی این دو انتخابات می پردازند که در قالب تحلیل های کلاسیک ناقص است و دلایل آن برای توضیح انتخابات در مدل آمریکایی هم کافی نیست.

من در قسمت اول توضیح دادم و باز هم اینجا می گویم که اگر کمپین هیلاری، مرتکب اشتباه استراتژیک دست کم گرفتن آرای 3 ایالت شمالی و هدر کردن زمان و پول در ایالت هایی مانند آریزونا و جورجیا نمی شد یعنی به جای اینکه از میشل اوباما بخواهد به آریزونا برود از او می خواست به ویسکانسین یا میشیگان برود، ترامپ هیچ وقت به ریاست جمهوری نمی رسید. به عبارت بهتر در انتخاباتی که 2 میلیون نفر به کاندیدای بازنده، بیشتر از کاندیدای برنده رای دادند، یک اشتباه استراتژیک در 3 ایالت و در مجموع کمتر از 100 هزار رای، باعث شکست کسی شد که به صورت معمول قرار بود پیروز باشد. در این صورت تمام این ادعاهای برگزیت و آمریکای تنفرپرست به این تبدیل می شد که آمریکا به تنفر نه گفت، آمریکا عقلانی انتخابات کرد، آمریکا اثبات کرد که با هوچی گری نمی توان پیروز شد و …تکرار می کنم، توجه کنید در مورد انتخاباتی صحبت می کنیم که کاندیدای بازنده 1.5 تا 2 میلیون نفر بیشتر رای آورد و آرای تعیین کننده کمتر از 100 هزار رای بود. یعنی کمتر از 5 درصد تفاوت آرای فرد پیروز در آرای عمومی.

نظرسنجی ها در سطح ملی

کلیشه رایج دیگری بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، انتقاد از نظرسنجی ها و خطای پیش بینی آنها بود؛ درحالی که اتفاقا نظرسنجی ها در سطح ملی خطای کمی داشتند، در سطح ایالتی، تنها در 3 ایالت پیش بینی فرد پیروز نادرست بود (هرچند فاصله خطا در بسیاری موارد زیاد است) و اثر شرم ترامپ یعنی این موضوع که طرفداران دانلد ترامپ در نظرسنجی ها رای خود را به او پنهان می کنند یک ادعای سطحی، غیر علمی و غیر قابل اثبات است.

همانطور که در قسمت های قبل هم توضیح دادم، تفاوت آرای هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی ها یک روز قبل از انتخابات 3.6 درصد در مدل وب سایت 538 (48.5 به 44.9) و 3.2 درصد در مدل وب سایت ریل کلیرپالتیکس هر دو به نفع هیلاری کلینتون بود (نظرسنجی های روزهای آخر). نتایج واقعی اما نشان می دهد که تاکنون که نتایج هنوز نهایی نشده هیلاری کلینتون 1.5 درصد یا حدود 2 میلیون رای بیشتر از ترامپ بدست آورده است (48.1 درصد هیلاری و 46.6 درصد ترامپ). به عبارت بهتر می توانیم بگوییم:

اول اینکه: نظرسنجی ها در پیش بینی کاندیدایی که آرای عمومی بیشتری خواهد آورد به نتیجه درستی رسیدند (به غیر از نظرسنجی آی بی دی و همینطور ال ای تایمز – که البته مدل پیش بینی اش با بقیه فرق داشت و به اصطلاح یک پیمایش به صورت پنل برگزار می کرد – در تمام نظرسنجی هایی که در هفته های پایانی انتخابات منتشر شد هیلاری کلینتون از ترامپ در آرای عمومی پیش بود(.

و دوم: معدل نظرسنجی ها در پیش بینی آرای ترامپ 2 درصد کمتر از مقدار نهایی، و در پیش بینی آرای هیلاری نیم درصد بیشتر از میزان نهایی اشتباه داشتند.

به عبارت بهتر نظرسنجی ها اگرچه به صورت دقیق نتیجه انتخابات را پیش بینی نکردند اما تقریبا همه آنها در پیش بینی کاندیدای پیروز موفق بودند. اما این امر نه غیر معمول و نه عجیب است.

برای درک بهتر این اعداد بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. جایی که نظرسنجی ها رقابت را نزدیک (48.8 برای اوباما و 48.1 برای رامنی) پیش بینی می کردند اما اوباما با اختلاف 3.9 درصد (51.1 به 47.2 درصد) برنده انتخابات شد. در آن انتخابات و در هفته آخر حداقل 5 موسسه نظرسنجی پیش بینی کرده بودند که رامنی پیروز انتخابات است و 2 موسسه هم رقابت را شانه به شانه و مساوی می دانستد. لااقل نتیجه انتخابات 2016 هم از منظر تعداد موسسه های نظرسنجی که نفر پیروز را درست پیش بینی کردند و هم از نظر خطای پیش بینی (3.2 درصد در سال 2012 و کمتر از 2 درصد در سال 2016) مشخص می کند که نظرسنجی ها در سال 2016 بهتر از سال 2012 بودند. اما چرا حجم انتقادها به نظرسنجی ها در سال 2016 به مراتب بیشتر از 2012 است؟ دلیل آن را باید در پیش بینی های اشتباه در سطح ایالتی جست و جو کرد.

نظرسنجی ها در سطح ایالتی

اگر بخواهیم در انتقادمان از نظرسنجی ها دقیق و البته منصف باشیم باید نظرسنجی ها را در سطح ایالتی بررسی کنیم؛ آنگاه می توانیم بگوییم نظرسنجی های ایالتی در سطوح مشخصی اشتباه داشتند (این مقاله نیویورک تایمز را در مقایسه اشتباهات نظرسنجی های در دوره های مختلف انتخابات بخوانید؛ هرچند کل روایت صحیح نیست)، هرچند بازهم این اشتباهات بسیار بیشتر از آنچه که باید بزرگنمایی شده است و مهمترین دلیل آن هم پیروز انتخابات است که غیرقابل انتظار بود.

در جدول زیر تفاوت بین دو کاندیدا در معدل نظرسنجی ها و آرای نهایی آنها در 13 ایالت سرنوشت ساز با هم مقایسه شده و اختلاف این دو عدد هم آورده شده است. مواردی که با رنگ آبی مشخص شده اند بیانگر شاخصه هیلاری کلینتون و قرمزها برای دانلد ترامپ هستند.

pollstate

همانطور که در جدول مشخص است نظرسنجی ها در 10 ایالت نفر پیروز را درست پیش بینی کرده اند. این تنها 3 ایالت است (همان 3 ایالت شمالی) که برخلاف پیش بینی نظرسنجی ها، دانلد ترامپ در آنها پیروز شد. بگذارید نگاهی به نظرسنجی در این 3 ایالت بپردازیم.

در میشیگان، هیلاری کلینتون مطابق پیش بینی ها با 3.4 درصد اختلاف پیش بود. نتیجه نهایی اما با 0.3 درصد اختلاف به سود ترامپ تمام شد (نتیجه هنوز نهایی نشده است). در این ایالت و در هفته آخر هیچ نظرسنجی معتبری (موسسه های نظرسنجی رتبه A) انجام نشده است. در فاصله روزهای 4 تا 6 نوامبر هم یعنی در 4 روز آخر تنها موسسه جمهوری خواه Trafalgar Group یک نظرسنجی داشت که در آن اتفاقا ترامپ 2 درصد از هیلاری جلوتر بود.

در ویسکانسین وضع نظرسنجی ها از میشیگان بدتر و حتی تعداد نظرسنجی ها در این ایالت تقریبا 60 درصد از متوسط ایالت ها کمتر است. در هفته آخر هم جز موسسه Remington Research هیچ موسسه دیگری در این ایالت نظرسنجی نکرده است. آخرین نظرسنجی یک موسسه معتبر در این ایالت متعلق به نظرسنجی دانشگاه مانماث است که در اواسط اکتبر انجام شد. هرچند نظرسنجی های دانشگاه مانماث در این انتخابات در سطح ملی دارای خطای بسیار بود. کلینتون مطابق پیش بینی ها در این ایالت 6.5 درصد جلو بود اما با 1 درصد اختلاف انتخابات را باخت.

در پنسیلوانیا، مطابق پیش بینی ها هیلاری کلینتون با 1.9 درصد اختلاف جلو بود اما انتخابات را با 1.2 درصد اختلاف باخت. اما 2 موسسه جمهوری خواه که در این ایالت و در هفته آخر نظرسنجی کردند رقابت را بسیار نزدیک پیش بینی می کردند. Trafalger Group که پیروزی ترامپ را در میشیگان پیش بینی کرده بود در نظرسنجی آخرش دانلد ترامپ را با 1 درصد اختلاف جلوتر نشان می داد و در نظرسنجی Harper آرای این دو برابر بود.

همانطور که در تحلیل نظرسنجی ها در این هر 3 ایالت دیدیم، اگرچه معدل نظرسنجی ها در این 3 ایالت اشتباه بودند اما در همین 3 ایالت نیز، نظرسنجی های در هفته آخر منتشر شده بودند که نتایج را خارج از انتظار به سود ترامپ می دیدند. در عین حال در مقابل 3 ایالت که در آنها نظرسنجی ها پیروز انتخابات را اشتباه پیش بینی کرده بودند در 10 ایالت پیروز انتخابات مطابق پیش بینی معدل نظرسنجی ها بود.

من در این مقاله از تحلیل تکنیکی نظرسنجی ها مانند توضیح فاصله اطمینان (که به صورت معمول 95 درصد است) و همینطور میزان خطا (که به صورت معمول بین 3 تا 5 درصد است) خودداری کرده ام. دلیل آن هم غیر از مسائل تکنیکی و آماری، این است که در هر صورت اگرچه پیش بینی در سطح نظرسنجی های انتخاباتی قطعی نیست و در بهترین حالت 95 درصد امکان وقوع دارد (یعنی 5 درصد ممکن است عکس آن اتفاق بیافتد)، اما تاکید بر این ملاحظات تکنیکی از جمله مواردی است که راه را برای توجیه اشتباه فراهم می کند. چون به هر میزان هم که یک نظرسنجی اشتباه یا خطا داشته باشید می توان بحث احتمالی بودن آن را به عنوان توجیه اشتباه در نظر گرفت. یک استاد دانشگاه یا یک ستون نویس روزنامه ها یا وب سایت می تواند چنین توجیهی را مطرح کند، اما از یک کمپینر چنین توجیهی هر چقدر هم که از لحاظ علمی درست باشد اما قابل پذیرش نیست. مهم این است که در ارزیابی میزان این اشتباه دقیق و منصف باشیم و داستان را در ورای کلیشه های رایج ببینیم.

مدل های انتخاباتی و مشکلات نظرسنجی ها

مدل های انتخاباتی در سطح کمی (مانند وب سایت 538، آپ شات نیویورک تایمز، ریل کلیر پالتیکس، هافینگتن پست و …) با تجمیع نظرسنجی ها و در نظر گرفتن یک سری معیارها (مانند دوره زمانی تجمیع نظرسنجی ها، ارزش گذری ها موسسه های نظرسنجی و در نظر گرفتن اهمیت آنها و …) احتمال شکست یا پیروزی کاندیداها را در سطح ایالتی و همچنین ملی مشخص می کنند. هرچند برخی مدل ها، ویژگی های دیگری مانند وضعیت اقتصادی، رضایت از عملکرد رئیس جمهور و موارد مشابه را هم در نظر می گیرند. با این وجود خروجی مدل ها محصول یک فرایند روی نظرسنجی ها و تجمیع آنهاست که خودش امروز در مواردی با مشکل مواجه است:

اول اینکه برای موسسه های نظرسنجی در ارزیابی میزان «رای دهندگان احتمالی» یعنی کسانی که به احتمال زیاد رای می دهند همیشه با مشکل رو به رو هستند و این هم یک مسئله تاریخی است (در این مقاله در این مورد به صورت مفصل توضیح داده ام).

دوم، نرخ کسانی که حاضر می شوند به یک نظرسنجی جواب دهند امروز کمتر از 10 درصد است و اگر کسانی به هر دلیل و به صورت سیستماتیک حاضر به پاسخ دادن نباشند نظرسنجی با سوگیری رو به رو خواهد شد.

سوم، نظرسنجی تلفنی از میان افرادی که موبایل دارند گران است چون مطابق قوانین فدرال نمی توان با ماشین های خودکار به تلفن های سیار (موبایل) زنگ زد. به همین دلیل افزایش تعداد نمونه برای کاهش خطا، هزینه نظرسنجی را افزایش می دهد که بسیاری از موسسه ها به دلیل همین هزینه از انجام آن سر باز می زنند. این امر به خصوص در بررسی آمار متغیرهای وابسته در نظرسنجی ها از قبیل سن، جنس، نژاد و … باعث افزایش سطح خطا می شود.

چهار، نظرسنجی ها در یافتن نمونه مناسب – به خصوص در میان بخش های خاصی از جمعیت مانند لاتین تبارها – بسیاری اوقات با مشکل رو به رو هستند، به همین دلیل با نمونه هایی با حجم کم به نتایج حاصل از آن ها وزن می دهند که احتمال خطا را در آن ها افزایش می دهد.

پنج، در انتخابات امسال، رای دهندگان تصمیم نگرفته تا روزهای آخر منجر به انتخابات تقریبا 12 درصد از کل آرا را شامل می شدند. این را مقایسه کنید با سال 2012 که این رقم تنها 3 درصد بود. به هر میزان که آرای تصمیم نگرفته ها زیادتر باشد، احتمال خطای ناشی از عدم اطمینان در مدل های نظرسنجی هم بیشتر خواهد شد. در انتخابات امسال این امر تشدید هم شد و مهمترین دلیل این بود که افرادی که در هفته آخر به این نتیجه رسیدند که به کدام کاندیدا رای بدهند، دانلد ترامپ را انتخاب کرده بودند  (47 درصد به 42 درصد). این رقم در ایالت های ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا به مراتب بیشتر هم هست.

به این دلایل و البته یکی دو دلیل فرعی دیگر است که نظرسنجی ها ممکن است در پیش بینی نتایج اشتباه کنند. به همین دلیل مدل های انتخاباتی از معدل نظرسنجی ها استفاده می کنند تا امکان خطا را کاهش دهند. اما در جایی که نظرسنجی هایی به مراتب کمتر انجام گرفته یا موسسه های معتبر نظرسنجی کمتر در آن مکان ها فعالیت داشته اند، امکان خطا بیشتر می شود. در ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا چنین اتفاقی افتاد.

نکته دیگر در مورد نظرسنجی ها، نحوه وزن دهی به نمونه ها و در نظر گرفتن متغیرهای مختلف مانند سن، جنس، تحصیلات، گرایش سیاسی دموکرات یا جمهوری خواه و … است که البته به خصوص در مورد آخری یعنی گرایش سیاسی بین نظرسنجان مختلف اختلاف نظر وجود دارد و یک بحث تکنیکی است که از حوصله این مقاله خارج است. به صورت خلاصه اما برای اینکه یک نمونه در نظرسنجی قابل تعمیم به کل جمعیت باشد باید به ترتیب اهمیت و تعداد نمونه به آن وزن داد. یعنی اگر در یک نمونه 1000 تایی فقط از 80 نفر آمریکایی آفریقایی تبار نظرسنجی شده باشد، این نمونه برای کل آمریکایی های آفریقایی تبار نمایا نیست چون درصد سیاهان در آمریکا 13 درصد است و حداقل به 130 پرسش شونده سیاه پوست احتیاج داریم تا بتوانیم نمونه را به کل جامعه سیاهان تعمیم بدهیم. به همین دلیل در نمونه ها وزن پرسش شوندگان سیاه پوست را با یک ضریب مثبت افزایش می دهیم. این امر خود نه تنها باعث تولید پراکندگی یا واریانس اضافی می شود بلکه می تواند در شرایطی که افراد نمونه در زیرگروه ها (مثلا سیاه پوست 60 سال به بالا در مناطق روستایی) کم هستند، اهمیت آنها را کاملا به صورت تصادفی بیشتر از آنچه که هست بالا ببرد (این مقاله را در مورد ایرادی که وزن دهی نظرسنجی LA Times داشت بخوانید + پاسخ LA Times). در عین حال فاصله خطا در زیر گروه ها به مراتب بیشتر از 3 یا 4 یا 5 درصد است؛ ضمن اینکه همین تعیین معیارهای گوناگون توسط نظرسنجان مختلف باعث می شود حتی از یک تعداد نمونه پرسش شونده یکسان با توجه به معیاری که هر نظرسنج در نظر می گیرد پاسخ های نهایی متفاوت باشد. نیویورک تایمز به 4 نظرسنج، یک سری برابر اطلاعات خام پرسش شوندگان را داد و در تحلیل نظرسنجی از هر کدام یک نتیجه جداگانه بدست آورد.

اثر شرم ترامپ

یک کلیشه رایج دیگر در انتخابات امسال، تکرار این ادعاست که افراد در نظرسنجی ها از بیان اینکه واقعا به چه کسی رای خواهند داد (یعنی دانلد ترامپ) خودداری کرده بودند چون به دلیل مواضع ترامپ شرم داشتند که بگویند به او رای می دهند. این ادعا، یک جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی برای کمپین ها دارد که دانلد ترامپ از آن استفاده کرد اما از لحاظ علمی مطلقا قابل دفاع نیست و دلایل زیادی برای رد آن هم وجود دارد.

کمپین ترامپ چنین ادعایی را مطرح می کرد به این دلیل که او احتیاج داشت به طرفدارانش اطمینان بدهد آنها به اندازه ای هستند که بتوانند انتخابات را ببرند و از لحاظ تبلیغاتی با این کار جلوی «مارپیچ سکوت» را که باعث خانه نشین شدن طرفدارانش روز انتخابات می شود، بگیرد. اما همانطور که گفتم چنین ادعایی یعنی اثر شرم ترامپ قابل دفاع نیست چون:

اول اینکه طرفداران چنین ادعایی آرای ترامپ و کلینتون را در نظرسنجی های آن لاین و تلفنی به عنوان شاهد این امر می آورند و می گویند که در نظرسنجی های آن لاین و اینترنتی آرای دانلد ترامپ بیشتر است چون پاسخ دهندگان در معرض فشار یک فرد حقیقی نیستند که نظر خود را پنهان کنند. این ادعا نادرست است چون در نظرسنجی ها قبل از انتخابات اولا تفاوت قابل ملاحظه ای بین آرای ترامپ در نظرسنجی های تلفنی و آن لاین وجود نداشت (این مقاله را بخوانید و این یکی) و دوما اگر هم وجود می داشت هیچ معلوم نبود این تفاوت ناشی از چیست. چون صرف وجود یک تفاوت یا یک رابطه به معنی وجود رابطه علت و معلولی نیست.

دوم، طرفداران این ادعا، به آرای واقعی ترامپ اشاره می کنند که در نظرسنجی ها کمتر ارزیابی شده است (در حدود 1.8 درصد) و می گویند چون نظرسنجی ها کمتر پیش بینی کرده اند معلوم می شود که مردم احتمالا احساس واقعی خودشان را به ترامپ بیان نمی کردند چون می ترسیدند متهم به نژادپرستی و … شوند. در قسمت قبل گفتم که وجود یک رابطه – حتی اگر رابطه ای هم وجود داشته باشد – می تواند علت و معلومی نباشد. اما اگر حتی فرض کنیم این اثر شرم درست است بگذارید نگاهی به نتایج انتخابات سال 2012 بیندازیم. در سال 2012 معدل نظرسنجی ها آرای باراک اوباما را %48.8 نشان می داد. او انتخابات را با %51.1 برد یعنی چیزی حدود %2.3 درصد بیشتر از پیش بینی نظرسنجی ها. اگر این ادعا درست باشد پس باید گفت در سال 2012 هم مردم شرم داشتند بگویند به اوباما رای می دهند!

و سوم، هر دو کاندیدا در نظرسنجی ها نامحبوب بودند. اگر اثر شرم ترامپ ادعای درستی است چرا اثر شرم رای دادن به هیلاری درست نباشد؟

رد ادعای شرم ترامپ دلایل دیگری هم دارد، می توانید این مقاله را بخوانید.

ادعای تاریخ دانی که می گوید نتایج همه انتخابات را درست پیش بینی کرده است

الن لیچمن، استاد تاریخ بر اساس مدل 13 متغیره و خطی خود مدعی است که نتیجه همه انتخابات را از سال 1984 درست پیش بینی کرده است (کتاب او که اولین بار در سال 1984 منتشر شد). من در اینجا قصد ندارم در مورد مدل او توضیح دهم؛ فقط برای کسانی که می گویند او تنها کسی است که نتایج انتخابات ریاست جمهوری را درست پیش بینی کرده تناقضات پیش بین های ش را یادآوری می کنم.

الن لیچمن در سال 2000 پیش بینی کرد ال گور پیروز انتخابات ریاست جمهوری است، درحالی که جرج بوش برنده انتخاب بود. در توجیه این امر مدعی شد که منظور او، آرای عمومی است و نه آرای الکترال که با توجه به آن ال گور اگرچه آرای عمومی را در سال 2000 برد اما آرای الکترال را باخت. در انتخابات سال 2016 آقای لیچمن پیش بینی کرده بود که ترامپ برنده است ومطابق همان منطق آرای عمومی ایشان ترامپ باید آرای عمومی بیشتری بدست می آورد. اما نتیجه انتخابات نشان می دهد که تا امروز هیلاری کلینتون تقریبا 2 میلیون رای پیش است.

حالا اینها به کنار، مدل پیشگویی الن لیچمن، یک مدل خطی بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسانی کاندیدای حزب هستند و بدون در نظر گرفتن تغییرات دموگرافیک در جامعه آمریکاست که برای زمانی که هنوز تحلیل داده ها تا به این حد پیشرفت نکرده بود می توانست مدلی برای برنامه ریزی یک کمپین انتخاباتی باشد، اما حتما یک پیش بینی علمی قابل دفاع نیست، حتی اگر بارها و بارها نتایج درستی داده باشد. در بین سال های 1984 و 2016، تنها 4 انتخابات بود که پیش بینی نتایج تا روزهای آخر به راحتی امکان پذیر نبود یا کاندیدای پیروز برخلاف انتظار به ریاست جمهوری رسید. الن لیچمن 2004 و 2012 را درست پیش بینی کرد اما در مورد 2000 و 2016 با توجه به اینکه منظور او از پیروز، کاندیدای برنده در آرال الکترال یا آرای عمومی است، پیش بینی درستی نداشت.

نکته آخر، اگر برنی بود

طرفداران برنی سندرز ادعا می کنند که اگر به جای هیلاری کلینتون او به رقابت با ترامپ برمی خواست، می توانست دانلد ترامپ را شکست دهد (+ و + و + و + و نظر مخالف این ادعا). خود برنی سندرز هم در روزهای انتهایی رقابت های مقدماتی دموکرات ها که دیگر معلوم شده بود رقابت را به هیلاری کلینتون خواهد باخت ادعا می کرد سوپردلگیت ها باید ببینند کدام کاندیدا در نظرسنجی ها شانس بیشتری در رقابت با ترامپ دارد (در تعبیر خودش، جواب سندرز بود) و به او رای بدهند (و این البته مغایر با شعار اصلی کمپین برنی سندرز بود که از ابتدا می گفت سوپر دلگیت ها نباید هیچ نقشی در تعیین کاندیدای پیروز داشته باشند).

با تمام اینها، این ادعا و ادعاهای مشابه غیرعلمی هستند چون فرضیه هایی ابطال پذیر نیستند و صرفا بر اساس رویا و توهم بنا شده اند. هر انتخاباتی ویژگی خاص خودش را دارد و هر کاندیدایی نقطا ضعف و مثبتی دارد که به همراه متغیرهای بیشمار دیگر نتیجه انتخابات را مشخص می کند، به خصوص در مدل انتخابات آمریکایی که نحوه بدست آوردن رای در ایالت های مشخص و در نزد گروه های ویژه رای منحصر به فرد است.

به عبارت بهتر ما نمی دانیم کمپین برنی سندرز در میان سیاه پوستان و لایتن تبارها چگونه عمل می کرد و چرا و به چه دلیل باید بپذیریم که او بهتر از هیلاری کلینتون در میان این دو گروه از رای دهندگان مقبولیت انتخاباتی داشت. لااقل نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها که عکس این ادعا را نشان می دهد، درحالی که رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان از آرای بالای ترامپ در میان سفیدپوستان مذهبی حکایت دارد. همان گروه هایی که در نهایت رای های بیشتری را نسبت به میت رامنی در سال 2012 در برخی مناطق رای ایالت های شمالی به نام دانلد ترامپ در صندوق ها انداختند و با کاهش مشارکت دموکرات ها، باعث پیروزی او شدند.

بگذارید نگاهی به نتایج نظرسنجی های بعد از انتخابات در سه ایالت پنسلوانیا، میشیگان و ویسکانسین بیندازیم تا ببینیم آیا می توان دلیلی بر امکان عملکرد بهتر سندرز بر کلینتون در این سه ایالت داشت؟ این سه ایالت را به این دلیل انتخاب کردم که اولا شکست هیلاری در این سه ایالت باعث از دست دادن ریاست جمهوری شد و از منظر دموگرافیک هم برخلاف ایالت های جنوبی و غربی میزان کمتری رای آمریکایی های لاتین تبار را با خود دارد (گروهی که حتما بیشتر از کلینتون به سندرز رای نمی دادند) و سفیدپوست تر است (گروهی که در رقابت های مقدماتی دموکرات ها بیشتر به سندرز رای دادند. او در میشیگان و ویسکانسین بر هیلاری پیروز شده بود).

issues

من انتخابات را در این سه ایالت از منظر مهمترین موضوعاتی که کشور با آن مواجه است و آرای هر کدام از کاندیداها به تفکیک هر موضوع انتخاب کرده ام؛ به این دلیل که کمپین سندرز مدعی است پیام سندرز می توانست افراد بیشتری را نسبت به کلینتون به طرف دموکرات ها جلب کند درحالیکه نتایج حاصل از نظرسنجی های بعد از انتخابات چنین ادعایی را تایید نمی کند.

همانطور که در جدول مشخص است در این 3 ایالت و البته در اکثر ایالت های آمریکا 4 موضوع اقتصاد، تروریسم، مهاجرت و سیاست خارجی، موضوعات مشخصی بودند که رای دهندگان اعتقاد داشتند مهمترین مشکل کشور است. در اقتصاد و سیاست خارجی هیلاری کلینتون از ترامپ نمره بهتری گرفته و در دو مورد دیگر ترامپ نمره بهتری داشته است. آیا دلیلی وجود دارد که در آن 2 مورد دیگر یعنی مهاجرت و تروریسم، برنی سندرز می توانست نظر رای دهندگان را بیشتر جلب کند؟ جواب منفی است. حتی در مورد سیاست خارجی که یکی از نقاط قوت هیلاری است، بازهم نمی توان انتظار داشت که برنی سندرز نمره ای بهتر از هیلاری کلینتون در مقابل ترامپ بدست آورد. حالا می رسیم به اقتصاد. درصد کسانی که در سال 2016 اقتصاد را مهمترین مشکل کشور می دانستند تقریبا با سال 2012 و رقابت رامنی با اوباما برابر است با این تفاوت که هیلاری کلینتون در هر 3 ایالت از ترامپ نمره بهتری دارد، در حالیکه در سال 2012، میت رامنی در 2 ایالت (ویسکانسین و پنسلیوانیا) از این منظر نمره بهتری از اوباما داشت. به عبارت بهتر حتی با این مقایسه هم نمی توانم امیدوار بود که برنی سندرز می توانست آرای بیشتری از هیلاری کلینتون را به خودش جلب کند. شکست هیلاری محصول اشتباه کمپین و کاهش مشارکت بخش های عظیمی از دموکرات ها به خصوص آمریکایی های آفریقایی تبار است که احتمال اینکه به هیلاری کلینتون رای دهند به مراتب بیشتر از برنی سندرز هم بود.

معرفی چند کتاب و مقاله

اکنون که فصل انتخابات لااقل برای مدت کوتاهی تمام شده است و برای آنکه درک ما از انتخابات در آمریکا و کمپین های سیاسی فراتر از روایت های روزمره باشد چند کتاب جذاب به همراه یکی، دو مقاله در اینجا معرفی می کنم و هدف من هم بیشتر معرفی کتاب هایی است که شناخت ما را از نحوه رای دادن در آمریکا و همینطور چگونگی و چرایی هدف گذاری کمپین های انتخاباتی توضیح دهند.

کتاب اول به نام نبرد بزرگ، چگونه ترامپ می تواند هیلاری را شکست دهد از دیک موریس مشاور ارشد بیل کلینتون در سال های 1995 و 1996 است. من دو، سه بار در برنامه های روزنامه ام در بررسی انتخابات در در بی بی سی در مورد این کتاب صحبت کرده ام. او در این کتاب ضمن تاکید بر اهمیت رای سفیدپوستان به کمپین ترامپ توصیه می کند با افزایش مشارکت آنان و با احتمال کاهش مشارکت آمریکایی های آفریقایی تبار و جوانان می تواند امیدوار باشد که بر هیلاری کلینتون پیروز شود.

کتاب بعدی، چرا اهایو رئیس جمهور ]آمریکا[ را انتخاب می کند از کیلی کوندیک است که در مرکز پولتیکس دانشگاه ویرجینیا با لری جی سبوتو همکاری می کند و در تهیه کتابی در مورد انتخابات 2012 و باراک اوباما با سبوتو و الن آبروموویتز مشاکت داشته است. او در این کتاب آرای اهایو را در طول سالیان مختلف با نتایج انتخابات آمریکا مقایسه می کند و ضمن بررسی شرایط ویژه این ایالت (از جمله اینکه دو سناتور لیبرال و محافظه کار دارد و …) توضیح می دهد چرا اهایو در نقش Bellwether (اشاره به قوچ زنگوله دار که به عنوان رهبر و لیدر گله گوسفندان حرکت می کند) توضیح دهنده معدل آرای آمریکایی هاست (البته در انتخابات امسال آرای اهایو کاملا با آرای معدل آمریکا فاصله داشت).

کتاب بعدی بیگانه در سرزمین مادری از آرلی هوشیلد به روایت دو نگاه متفاوت به آمریکا – لیبرال و محافظه کار – اشاره دارد. من خواندن این کتاب را از فردای بعد از انتخابات شروع کردم و به نظرم در تحلیل آنچه که آمریکای دوتکه و جداشده چپ و راست نامیده می شود بسیار آموزنده است. نویسنده خودش یک آمریکایی لیبرال است که می خواهد آمریکا را از نگاه محافظه کاران بفهمد. در همین مورد جداسازی بزرگ از بیل بیشاپ (با توجه به محتوای کتاب، من sort را جداسازی معنی کرده ام) یکی از بهترین کتاب های موجود در توضیح آمریکای درگیر در منازعات حزبی و تفاوت های ایدئولوژیک است که روایت تاریخی از این تفاوت های ایدئولوژیک را از سال های 50 و 60 تا امروز توضیح می دهد و البته در مورد ریشه این تفاوت ها که به انقلاب آمریکا و تشکیل اولین کنگره هم می رسد اطلاعات جالبی به خواننده می دهد و در نهایت کتاب دیگری هم وجود دارد به نام سیاست خشم در مورد ظهور اسکات واکر در ویسکانسین (فرماندار ویسکانسین که طی 4 سال در 3 انتخابات در این ایالت پیروز شد) است با این سئوال کلیدی که چطور می شود در دورانی که نابرابری اقتصادی در آمریکا تا این حد بالاست، آمریکایی های با درآمد پایین تر به دیدگاه جمهوری خواهان و محافظه کاران متمایل می شوند تا لیبرال (البته این گزاره به صورت کلی درست نیست، اما در برخی ایالت ها از جمله ویسکانسین شواهدی بر آن وجود دارد).

پایان آمریکای سفیدپوستان مسیحی روایت رابرت جونز از تغییرات جمعیتی در آمریکا به ضرر مسیحیان سفیدپوست است که سالها جمعیت غالب در امریکا بودند اما در آینده اکثریت خود را از دست خواهند داد. مطالعه این کتاب در توضیح اینکه چرا این سفیدپوستان مسیحی عصبانی هستند از اینکه آمریکا دیگر «فقط برای آنها نیست» بسیار خواندنی است. جونز خودش یک نظرسنج است و پیش از انتخابات در یک پنل، نتایج نظرسنجی خودش را در مورد انتخابات در موسسه بروکینگز به بحث گذاشت.

اگر به ظهور و سقوط پوپولیست ها در انتخابات و اینکه چگونه از خشم و احساسات مردم به نفع خود بهره می برند علاقه دارید این کتاب وارن را تحت عنوان تمام مردان شاه (و البته اینجا بهتر بود می گفت فرماندار) از دست ندهید. اگر حوصله خواندن کتاب را ندارید می توانید فیلمی را که بر اساس همین کتاب تولید شده است ببینید.

روندهای کوچک، عوامل کوچک در تغییرات بزرگ آینده، کتابی است از مارک پن، استراتژیست بیل کلینتون در انتخابات سال 1996 و هیلاری کلینتون در انتخابات 2000 و 2006 سنا و همینطور کمپین ناکام او در سال 2008. مارک پن مدتی هم مشاور و معاون استیو بالمر رئیس کمپانی مایکروسافت بود و از معروف ترین نظرسنجان آمریکایی است. در این کتاب او در بخش های مختلف در مورد تغییرات ارزش های فرهنگی و تکنولوژیک در آمریکا و تاثیر آن در آینده توضیح می دهد. بخش سیاست آن توضیحاتی در مورد کمپین سال 1996 کلینتون دارد و همچنین در مورد مسیحیان صهیونیست به عنوان اصلی ترین عامل حمایت از اسرائیل در آمریکا اطلاعات جالبی به مخاطب می دهد.

و در نهایت سه کتاب دیگر، دو تای آنها در مورد نقش پیام در انتخابات است. اولی با عنوان کلمه ها کار می کنند، این مهم نیست که تو چه می گویی، مهم این است که شونده چه می شوند از فرانک لانتز نظرسنج جمهوری خواه که متخصص فوکس گروپ های پیام است و پیش از این نظرسنج کمپین راس پروت در سال 1992 و نیوت گینگریچ بود و دومی هم با عنوان Don’t Think of An Elephant از جرج لیکاف است (در مورد ترجمه کتاب هرچه فکر کردم یک عبارت فارسی نتوانستم پیدا کنم). این کتاب در مورد اینکه چگونه محافظه کاران روایت پیام خود را در جامعه غالب می کنند و نیروهای پروگرسیو (آنچه که مترقی نامیده می شود) باید از چه پلتفورمی برای مواجه با آن استفاده نمایند توضیح می دهد. من ویرایش قدیمی تر این کتاب را در سال 2012 خوانده بودم اما در سال 2014 یک ویرایش جدید هم به آن اضافه شده است.

و آخری هم انقلاب ما از برنی سندرز است که البته من آن را تازه خریده ام و هنوز نخوانده ام.

بخشی از آنچه که درک ما از آمریکا و کمپین های انتخاباتی از منظر پلتفورم دو حزب نامیده می شود متاثر از آگاهی مان به تاریخ آمریکا و به خصوص داستان انقلاب و منازعات تهیه قانون اساسی و متمم های آن به خصوص 10 متمم اول است. آنجا که طرفداران دولت فدرال قوی و دولت جمهوری خواه دموکرات با یکدیگر منازعات زیادی داشتند و تبلور آن در تهیه قانون اساسی و متمم های آن است. اگر به این مباحث علاقه مند هستید منازعات فدرالیست ها و مخالفان آن، منازعات مربوط به تصویب قانون اساسی 1787-1788، ایجاد جمهوری آمریکا 1776 – 1787 و همینطور این یکی E Pluribus Unum که نمی دانم به فارسی چه ترجمه کنم منابع خیلی خوبی هستند.

اگر هنوز از نظرسنجی ها هم شاکی هستید یک کتاب خوب برای تان دارم، چگونه با آمار دروغ بگویید 🙂 در مورد اینکه چگونه می توان با جا به جا کردن اعداد، به نتایج درست اما نادرست رسید. باید خودتان بخوانید.

و در نهایت این انتخابات با توجه به نقش کاندیداهایی غیر از دو حزب اصلی هم قابل تفسیر است. مقاله ای پیشنهاد می کنم از بررسی کمپین جرج والاس (1964)، جان اندرسون (1980) و راس پروت (1992). ضمن اینکه این هر سه کاندیداهایی بودند که مخالف جریان غالب سیاست در آمریکا کمپین کردند؛ کاری که به نوعی دانلد ترامپ هم انجام داد (کمپین دانلد ترامپ از برخی جهان شباهت های زیادی به کمپین راس پروت دارد). این مقاله تحلیلی در همین مورد جالب است؛ اگر وقت و حوصله اش را دارید.

2016county

 

 

election2016_pdf

election2016_word

 

پیروزی صدها پدر دارد و شکست یتیم است. این جمله از «جان اف کندی»، ارزیابی من از انتخابات آمریکا و تحلیل های پیش و پس از انتخابات است + چند نکته بر اساس کامنت ها و مسیج هایی که در این کمتر از 24 ساعت گرفتم:

اول: ساده ترین تحلیل ها، پیش بینی های پسا انتخاباتی هستند. قبلا گفتم بازهم می گویم پیش بینی بعد از انتخابات و دلیل و مدرک آوردن که مثلا «من گفته بودم» کار آدم های ترسوست که جرات و جسارت پیش بینی کردن (با قطعیت) قبل از انتخابات را ندارند. به این آدم ها احترام می گذارم اما تحلیل های شان برای م اهمیتی ندارند.

دوم: دوباره دم دست ترین تحلیل های پساانتخاباتی حرکت روی کلیشه های رایج است. اینکه در آمریکا مدل برگزیت اتفاق افتاد (هرچه در مورد مدل برگزیت هم زیاده نمایی می شود)، رای دهندگان در نظرسنجی ها شرم داشتند که بگویند به ترامپ رای می دهند (اثر شرم ترامپ) و موارد مشابه در حالی که هنوز 24 ساعت از انتخابات نگذشته است هم شوخی و بی معنی است. چگونه وقتی هنوز اطلاعاتی نداریم به این قطعیت نظر می دهیم. این ها هم از جنس همان تحلیل های بعد از انتخابات است.

آنها هم که قبل از انتخابات اینها را گفته بودند هیچ دلیل و منطقی برای ش ارائه ندادند که می تواند نتیجه انتخابات را به صورت معنی دار تغییر دهد. صرفا احتمال آن را می دادند و نوشته های شان تکرار مطالب رسانه ها بود. از جنس همان حرف هایی که اگر درست از آب درامد می گویند قبلا گفته بودیم و اگر هم اتفاق نیفتاد فراموش می شود، انگار که اصلا مطرح نشده بود.

سوم: اینکه تمام سرزنش پیش بینی های اشتباه را به حساب نظرسنجی ها بگذاریم هم باز هم بخشی از همان کلیشه های رایج آدم های سطحی است. نمی گویم نظرسنجی ها اشتباه نمی کنند. حتما اینگونه نیست. اما یک نگاه کوچک به همین انتخابات بیندازیم. نظرسنجی ها و مدل های انتخاباتی در 3 ایالت از مجموع 12 یا 13 ایالت سرنوشت ساز امسال اشتباه داشتند. پنسیلوانیا اتفاقا در روزهای آخر فاصله را نزدیک نشان می داد یعنی از اختلاف کلینتون و ترامپ به مراتب کم شده بود. در میشیگان نظرسنجی عمومی معتبر زیادی نداشتیم. نظرسنجی های داخلی ستاد هیلاری کلینتون و همینطور ترامپ اما فاصله را کم نشان می دادند. در ویسکانسین هم که اصلا نظرسنجی معتبری منتشر نشده بود. اما در اهایو و کارولینای شمالی و آیوا و نوادا و آریزونا همان اتفاقی افتاد که نظرسنجی ها می گفتند. در توجیه آنها که ادعای «اثر شرم به ترامپ رای دادن» را برجسته می کنند تنها می توانیم بگویم چطور در اهایو از گفتن به اینکه به ترامپ رای می دهند شرم نداشتند و در پنسیلوانیا داشتند؟

چهارم: جریان چپ لیبرال ایرانی – بخشی از آنها که در این انتخابات رویاگونه و متوهمانه آل بنی سندرز بودند – کمترین نسبت را با عقاید و نوع نگرش من به سیاست و فعالیت انتخاباتی و سیاسی دارند. با برخی های شان دوست هستم و از عده ای شان هم در زندگی ام آموخته ام. ولی نگاه آنها به سیاست از نظر من مخرب و ویرانگر است. اگر فرضا من در پیش بینی ام در انتخابات نهایی اشتباه کردم و مسئولیت آن هم صرفا متوجه خودم است، این جماعت یک قدم عقب تر هستند. آنها در مقدماتی دموکرات ها هم پیش بینی اشتباه داشتند. فرق من با آنها این است که اگر اشتباه می کنم آن را به دیگری نسبت نمی دهم. مسئولیت ش با خودم است. اما آنها اگر اشتباه می کنند و شکست می خورند مسئولیت ش را کلا با دیگران می دانند و سهم خود را اتکار می کنند. به همین دلیل هم دروغ اینکه اگر انتخابات در مقدماتی دموکرات ها جور دیگری برگزار می شد سندرز انتخاب می شد و یا این گزینه مسخره، غیرعلمی و غیر قابل اثبات که اگر سندرز کاندیدا بود پیروز شده بود را بارها و بارها تکرار می کنند. ایراد اینگونه نگاه در این است که این جماعت چون هیچ وقت اشتباه را متوجه خودشان و تحلیل های شان و کارکردی که ندارند نمی دانند، بنابراین همیشه شکست می خورند و همیشه دیگران را سرزنش می کنند. من لااقل در کارنامه م درست و غلط، پیش بینی صحیح و ناصحیح را با هم دارم. ما یک موقع می بریم یک موقع می بازیم. آنها اما همیشه بازنده هستند.

victory

مصاحبه کوتاه م بعد از تقریبا قطعی شدن شکست هیلاری کلینتون و اشاره ام به نکته ای از کتابی تحت عنوان نبرد بزرگ، چگونه هیلاری کلینتون را شکست دهیم که در آن در مورد افزایش مشارکت سفیدپوستان و کاهش مشارکت سیاهان و جوانان توضیح می دهد. اتفاقی که به همراه پیام تغییر از ترامپ و برنامه های اقتصادی ش باعث پیروزی او در ایالت هایی از قبیل اهایو، ویسکانسین، میشیگان، پنسیلوانیا و آیوا خواهد شد. این کتاب نوشته دیک موریس، مهمترین شخصیت دولت بیل کلینتون در سال های 95 و 96 است که مسیر پیروزی ترامپ را پیشنهاد می دهد. این کتاب شش ماه پیش منتشر شد.

نکته اضافه: در مورد نظرسنجی ها باید بیشتر و قطعی شدن آمار و نتایج و مشاهده اگزیت پل ها، نظر قطعی تر بدهم، به صورت خلاصه نظرسنجی های ایالتی پیروز ترامپ را در آیوا، اهایو و کارلوینای شمالی پیش بینی می کردند. در مورد فلوریدا هم رقابت خیلی نزدیک بود و در آخرین نظرسنجی ها هیلاری کلینتون با 1 درصد پیش بود که در محدوده خطای نظرسنجی قرار دارد. در مورد میشیگان و ویسکانسین ما نظرسنجی معتبری در روزهای آخر نداشتیم و کمپین کلینتون هم اساسا باور نداشت که این دو ایالت به سمت ترامپ برگردند (البته در میشیگان به نظر می رسید در روزهای آخر رقابت نزدیک تر شده باشد اما در ویسکانسین که به هیچ وجه). در مورد پنسیلوانیا هم نظرسنجی های روزهای آخر که باز هم تعدادشان البته کم بود رقابت را نزدیک نشان می دهد و ترامپ فاصله را کم کرده بود. به همین دلیل هم هیلاری و اوباما به همراه همسرانشان شب قبل از انتخابات را به فیلادلفیا رفتند.

و نکته آخر: من در پیش بینی نهایی ام در انتخابات اشتباه کردم. اما خب، من کمپینر هستم. کار یک کمپینر پیش بینی کردن است. بهتر بگویم یه کمپینر، لزوما مقاله نویس نیست که همه جوانب محافظه کارانه را در نظر بگیرد و تحلیل های خودش را در پاره ای از ابهامات شرطی قرار دهد که به عنوان مثال اگر A اتفاق افتد B هم اتفاق می افتد. گزاره هایی مانند اینکه نتایج غیرمنتظره ممکن است باشد یا حسی به من می گوید که این اتفاق نمی افتد و موارد مشابه، گزاره های غیرغلمی هستند که به درد کار کمپین ها نمی خورند. یک کمپینر می گوید A به این دلایل اتفاق می افتد و نتیجه اش B خواهد شد. یعنی گزاره اش منطقی دارد که ممکن است درست یا نادرست باشد.

یک کمپینر در عین حال گزاره ای را بیان می کند که قابل ارزیابی و سنجش باشد. حالا ممکن است اشتباه هم بکند. اما کمپینر باید جرات و جسارت پیش بینی کردن را داشته باشد و منتظر تبعات آن هم در هر شرایطی – پیش بینی درست یا نادرست – باشد. من مسئولیت پیش بینی اشتباهم را می پذیرم و از آن برای آینده درس می گیرم.

و یکی دیگه، قول می دم آخرین نکته باشد 

دوست خوبی برای م در تلگرام پیغام گذاشت که با این شرایط نگران از دست دادن کارم نباشم. برای م در یک کارواش کار جور می کند که ماشین بشورم و انعام خوبی هم می دهد. قرار شد رزومه ام را بفرستم. اما می ترسم با این رزومه و پیش بینی های 10 شب، آنجا هم به من کار ندهند؟ :))))))))) اما فارغ از تمام این شوخی ها من به پیش بینی کردن و ارائه گزاره های قابل سنجش ادامه خواهم داد.

 

 

در آخرین روز – یا شب – گزارش های روزانه در مورد انتخابات آمریکا، نقشه انتخاباتی آمریکا به نفع هیلاری کلینتون است. در این یادداشت کوتاه که ویدئوی آن هم ضمیمه است در مورد این نقشه و مسیر پیروزی ترامپ و کلینتون صحبت می کنیم و محتمل ترین گزینه از گزینه های موجود را شرح می دهم.

هیلاری کلینتون با 224 رای الکترال از دانلد ترامپ با 180 رای الکترال به مراتب مسیر راحت تری برای پیروزی دارد. اما در هر صورت 134 رای مردد در 10 ایالت سرنوشت نهایی انتخابات را تعیین خواهد کرد.

electoralmap_base

 

مسیر ترامپ برای پیروزی

ترامپ 180 رای الکترال تضمین شده دارد، معنی اش اینست که او برای پیروزی و رسیدن به حداقل 270 رای الکترال باید حداقل 90 رای الکترال دیگر بدست آورد. کمپین ترامپ امیدوار است با پیروزی در فلوریدا با 29 رای، کارولینای شمالی با 15 رای، اهایو با 18 رای، آیوا با 6 رای و آریزونا با 11 رای به 79 رای دیگر و مجموعا 259 رای الکترال دست پیدا کند (در میان این گزینه ها پیروزی ترامپ در فلوریدا کمتر محتمل است و در آریزونا هم با شک و تردید همراه است). در این شرایط او به 11 رای دیگر احتیاج دارد که انتخابات را با 270 رای ببرد یا به 10 رای احتیاج دارد تا انتخابات 269 به 269 مساوی شود و مجلس نمایندگان تکلیف رئیس جمهور را نعیین کند.

اگر او بتواند هر کدام از ایالت های پنسیلوانیا (20 رای) یا میشیگان (16 رای) را پیروز شود به هدفش دست پیدا کرده است. مسیر دیگر پیروزی در کلورادو (9 رای) به همراه نوادا (6 رای) یا نیوهمشایر (4 رای) است تا حداقل 270 رای را بدست آورد. و در نهایت اگر هم نوادا را به همراه نیوهمشایر ببرد مجموعا 10 رای اضافه بدست خواهد آورد و انتخابات 269 به 269 مساوی می شود. حتی در این حالت، 1 رای منطقه 2 ایالت مین (مین 4 رای دارد اما رای منطقه 2 جداگانه خوانده خواهد شد) می تواند برای ترامپ تعیین کننده باشد تا با پیروزی در آن، بدون رفتن به مجلس نمایندگان رئیس جمهور آمریکا شود.

trumpmap

 

مسیر کلینتون برای پیروزی

کلینتون 224 رای الکترال تضمین شده دارد. یعنی او برای پیروزی و رسیدن به عدد 270 رای الکترال باید حداقل 46 رای بدست آورد. کل تیم کلینتون (شامل خودش و همسرش به همراه رئیس جمهور و همسرش) روز قبل از انتخابات به فیلادلفیا در قسمت شرقی ایالت پنسیلوانیا رفتند که پایه رای دموکرات ها در این ایالت است. تیم کلینتون امیدوار است 20 رای پنسیلوانیا به همراه 16 رای میشیگان (کلینتون دیروز میشیگان بود) آرای او را 36 رای دیگر افزایش دهد و در این حالت تنها 10 رای برای رئیس جمهور شدن او کافی است.

این 10 رای می تواند از هر کدام از ایالت های فلوریدا، کارولینای شمالی، آریزونا یا اهایو بدست آید (اهایو نامحتمل ترین است و فلوریدا محتمل ترین). حتی در غیر از این شرایط، یعنی شکست در همه آنها، پیروزی در 2 ایالت از 3 ایالت نوادا، نیوهمشایر و کلورادو ریاست جمهوری کلینتون را تضمین می کند. در میان این سه ایالت هم برنده شدن هیلاری در آیوا تقریبا تضمین است و احتمال آن در کلورادو هم خیلی بالاست.

clintonmap

نقشه الکترال محتمل

بر اساس نظرسنجی ها، مدل های انتخاباتی، آرای زودهنگام و وضعیت اقتصادی و جمعیتی ایالت های سرنوشت ساز، کلینتون 319 رای و دانلد ترامپ 219 رای بدست خواهند آورد. ترامپ در کارولینای شمالی، اهایو و آیوا پیروز می شود و کلینتون آرای فلوریدا، پنسیلوانیا، میشیگان، نیوهمشایر، کلورادو، آیوا و آریزونا را بدست خواهد آورد. مهمترین دلیلی که کارولینای شمالی را به ترامپ دادم آرای زودهنگام در این ایالت و مقایسه آن با سال 2012 است که با کاهش آرای آمریکایی های آفریقایی تبار هم همراه است. همینطور اگرچه آریزونا را بسیاری اعتقاد دارند هیلاری به احتمال زیاد در آن پیروز نمی شود، اما مشارکت بالای لاتین تبارها در آریزونا، فلوریدا و آیوا باعث شده که این سه ایالت را متعلق به کلینتون بدانم (در آریزونا در هر حال اختلاف به نظر من از 50 یا 60 هزار رای بیشتر نخواهد بود).

electoralmap2016forcast

بررسی نتایج را از چه ایالت هایی شروع کنیم؟

وقت رای دادن در ساعت 7 شب به وقت شرق آمریکا در نیوهمشایر و ویرجینیا و در ساعت 7:30 در اهایو و کارولینای شمالی به اتمام می رسد. اگر رقابت چندان نزدیک نباشد ظرف 2 ساعت بعد از آن پیروز انتخابات در این ایالت ها تقریبا مشخص است. ساعت 8 شب به وقت شرق آمریکا شهروندان ساکن فلوریدا و پنسیلوانیا آخرین آرای خود به صندوق می ریزند (فلوریدا یک قسمت غربی دارد – پنندل – که یک ساعت از بقیه مناطق این ایالت عقب تر است و بیشتر هم به جمهوری خواهان رای می دهد). در این حالت هم بسته به اینکه نتیجه انتخابات چقدر به نفع یا ضرر یک کاندیدا محتمل باشد ظرف یک یا دو ساعت تکلیف مشخص می شود.

آریزونا، کلورادو، میشیگان، نیومکزیکو، مینسوتا و ویسکانسین در ساعت 9 شب و بالاخره نوادا و آیوا در ساعت 10 شب به وقت شرق آمریکا شعبه های رای را خواهند بست. بسته به اینکه مسیر پیروزی در ایالت ها برای کدام از یک دو کاندیدا هموارتر خواهد بود حداکثر تا ساعت 12 شب پیروز انتخابات مشخص است و همانطور که گفتم اگر کلینتون در ایالت هایی که امیدوار است پیروز شود به پیروزی برسد تا ساعت 11 یا 10 شب منتظر تماس دانلد ترامپ خواهد بود که پیروزی هیلاری را تبریک بگوید. در غیر اینصورت حداکثر تا ساعت 12 یا 1 نیمه شب نتیجه مشخص می شود (البته این درحالی است که رقابت در ایالت ها به اندازه ای نزدیک نباشد که نتوان گفت چه کسی پیروز است).

در عین حال نرخ مشارکت ترامپ در میان سفیدپوستان و کلینتون در میان اقلیت ها از طریق اگزیت پل ها هم برآوردی به ما می دهد که چه کسی در نهایت در هر کدام از این ایالت ها با احتمال بیشتر پیروز خواهد شد.

چه مناطقی از رای را با دقت پیگیری کنیم تا از لحاظ آماری پیش بینی زودتری از پیروز انتخابات داشته باشیم؟

در اهایو، کلینتون باید مناطق حومه کلیولند، کلومبوس و سینسیناتی را با آرای بالا (به عنوان مثال در کلیولند با 150 تا 200 هزار رای) ببرد تا بتواند پیروز این ایالت شود. اطراف تولیدو در اهایو از سال 1976 تا کنون به کاندیدای پیروز انتخابات رای داده است. همینطور، کاندیدای پیروز در ویگو کانتی در ایندیانا از سال 1956 تاکنون رئیس جمهور آمریکا شده است. اگر آرای این منطقه را داشته باشیم شاید زودتر پیروز انتخابات را پیش بینی کنیم. منطقه بعدی هیلزبورو کانتی در فلوریداست که در 20 انتخابات گذشته به غیر از سال 1992 به کاندیدای پیروز رای داده است.

county2watch

و در انتها ویدئوی شب آخر که به غیر از نقشه الکترال در مورد آخرین نظرسنجی ها و اهمیت ایالت اهایو در انتخابات آمریکا هم توضیح دادم

 

 

 

از امروز – شنبه صبح، 30 اکتبر – به مدت 10 شب در مورد نظرسنجی های روزانه ای که توسط موسسه های مختلف در مورد رقابت هیلاری و ترامپ انجام می شود در برنامه صبحگاهی بی بی سی توضیح می دهم. همینطور می گویم که چطور سازمان و وب سایت های مختلف بر اساس این نظرسنجی ها و متغیرهای دیگر از جمله رضایت از عملکرد رئیس جمهور، وضعیت اقتصادی و … شانس پیروزی هر یک از این 2 کاندیدا را در انتخابات اندازه می گیرند.

بخش بعدی این سلسله گزاشات کوتاه در مورد بررسی احتمالی پیروزی هر یک از این 2 کاندیدا در ایالت های سرنوشت ساز است. هر شب یک یا دو تا از این ایالت ها را هم بررسی می کنیم.

در شب های آینده همینطور در مورد اینکه موسسه های نظرسنجی چطور احتمالی پیروزی هر یک از کاندیداها را تعیین می کنند و همینطور وضعیت کلی هر یکی از این 2 کاندیدا در مواردی مانند شاخص اعتماد، محبوبیت و … توضیحات بیشتری را مرور خواهیم کرد.

گزارش روز نهم (لینک)

دو روز مانده به انتخابات نظرسنجی ها و مدال های انتخاباتی کماکان شانس هیلاری کلینتون را بیشتر می دانند. در این روز انتخابات را در ایالت پنسیلوانیا هم بررسی کردیم. ایالتی که نسبت به گذشته بیشتر جمهوری خواه شده است، به دلیل شرایط اقتصادی و جمعیتی هم شانس پیروزی کاندیدای دموکرات مانند سال های 2008 و 2012 نیست (در مورد میانه سن در یک اشتباه لپی گفتم که 41 درصد، درحالی که عدد 41 صحیح است. آن قدر درصد درصد کردم، همه اعداد را درصد می بینم 🙂 )

 

گزارش روز هشتم (لینک)

گزارش روز هشتم، توضیحاتی در مورد رای لاتین تبارها و بررسی ایالت فلوریدا به عنوان یکی از ایالت های سرنوشت ساز + توضیحات دوباره ای در مورد آرای الکترال

 

گزارش روز هفتم (لینک)

نظرسنجی ای بی سی نیوز که به صورت روزانه انجام می شود آرای هیلاری کلینتون را با 4 درصد اختلاف بیشتر از دانلد ترامپ ارزیابی می کند، در معدل نظرسنجی ها هم که توسط ریل کلیر پالتیکس منتشر می شود کلینتون توانسته اندکی از کاهش آرای خودش را جبران کند و با 2.5 درصد اختلاف بیشتر از ترامپ رای دارد.

یکی از مهمترین بحث های انتخابات امسال امکان کاهش آرای آمریکایی های آفریقایی تبار و افزایش آمار مشارکت سفیدپوستان است که استراتژی کمپین ترامپ هم خیلی روی این موضوع متمرکز شده است. به این معنی که اگر مشارکت سیاه پوستان با 7 درصد کاهش نسبت به سال 2012، از 66 درصد به 59 درصد برسد، کلینتون 2 میلیون رایی را که قاعدتا باید به نام او در صندوق ریخته شود از دست خواهد داد. همینطور اگر مشارکت سفیدپوستان با 6 درصد افزایش نسبت به سال 2012 از 64 درصد به 70 درصد برسد، ترامپ می تواند تا 2 میلیون رای بدست بیاورد. این امر باعث می شود که ترامپ تا 4 میلیون از 5 میلیون رایی را که رامنی در سال 2012 کمتر از اوباما بدست آورد جبران کند، ضمن اینکه کمپین ترامپ اعتقاد دارد بقیه آن هم از کاهش آرای جوانان آمریکایی بدست خواهد آمد که نرخ مشارکت آنها در انتخابات امسال کمتر از سال 2012 خواهد بود. در سال 2012 تقریبا 8 میلیون آمریکایی زیر 30 سال رای دادند که نسبت آرای اوباما و رامنی به ترتیب 60 به 37 درصد بود. کاهش مشارکت رای جوانان به ضرر هیلاری بر اساس پیش بینی کمپین ترامی می تواند تا 2 میلیون رای را شامل می شود. ترکیب این کاهش آرا هم در ایالت هایی مانند فلوریدا، کارولینای شمالی، اهایو و پنسیلوانیا بروز خواهد کرد.

در گزارش امروز همینطور ایالت کارولینای شمالی را بررسی کردیم. ایالتی که نرخ مشارکت دموکرات ها نسبت به جمهوری خواهان در آرایی که زودتر از روز رای گیری به صندوق ریخته می شوند اگرچه بیشتر است، اما کمتر از میزانی است که در مدت مشابه در سال 2012 به صندوق ریخته شده بودند. بخشی از آن هم به دلیل کاهش میزان آرای سیاه پوستان از 28 درصد به 23 درصد است. کارولینای شمالی ایالتی است که باراک اوباما در آنجا به نفع کلینتون تبلیغ کرد و در هفته گدشته تبلیات تلویزیونی کلینتون تقریبا 3 برابر ترامپ بود. ترامپ بدون کارولینای شمالی احتمالا شانسی برای رییس جمهور شدن نخواهد داشت اما در هر صورت رقابت به خصوص در این دو دوره اخیر در این ایالت بسیار نزدیک بوده است. در سال 2008 اوباما با اختلاف تقریبا 14 هزار رای این ایالت را برد و در سال 2012 هم با اختلاف کمی بیشتر از 90 هزار رای، در این ایالت از میت رامنی شکست خورد.

 

گزارش روز ششم (لینک)

نظرسنجی سی بی اس و همینطور نظرسنجی روزانه ای بی سی هیلاری کلینتون را در سطح ملی به ترتیب با 3 و 2 درصد جلوتر نشان می دهند؛ هرچند نظرسنجی موسسه راسموسن که نزدیک به جمهوری خواهان است دانلد ترامپ را با 3 درصد بیشتر از هیلاری کلینتون ارزیابی می کند (در گزارش گفتم که هیلاری کلینتون جلوتر است که اینجا تصحیح می کنم).

کمپین کلینتون از اوایل تابستان برنامه ریزی تبلیغاتی خودش را بر شخصیت رئیس جمهوری آقای ترامپ متمرکز کرد با این توجیح که دانلد ترامپ شخصیت رئیس جمهور شدن را ندارد، زود از کوره در می رود و نمی توان کد بمب های اتمی آمریکا را در اختیار کسی قرار داد که به راحتی تحت تاثیر قرار می گیرد و عصبانی می شود. تقریبا در تمام نظرسنجی هایی که طی روزها و ماه های گذشته انجام شده است، ارزیابی پاسخ گویان هم این بوده است که هیلاری کلینتون خیلی بیشتر از ترامپ شخصیت رئیس جمهوری دارد. روز گذشته سی ان ان نظرسنجی خود از 4 ایالت را منتشر کرد که در هر 4 مورد این امر به وضوح مشخص است. حتی در ایالتی مثل نوادا که افراد بیشتری گفته اند به ترامپ رای می دهند، در شاخص رئیس جمهوری، خانم کلینتون از آقای ترامپ پیش است. اما از سوی دیگر در شاخص اعتماد یا صداقت، این آقای ترامپ است که در هر 4 مورد این نظرسنجی ها از خانم کلینتون رتبه بهتری به دست آورده است؛ یعنی رای دهندگان گفته اند که به دانلد ترامپ اعتماد بیشتری دارند. این امر حتی در ایالت هایی که افراد بیشتری گفته اند به خانم کلینتون رای می دهند هم قابل مشاهده است.

در میان ایالت های سرنوشت ساز امروز به ایالت نیوهمشایر رفته ایم. ایالتی با 4 رای الکترال که تاکنون ترامپ 2 برابر کلینتون در آن تبلیغات تلویزیونی داشته است. اهمیت این ایالت به این دلیل است که جزوی از ایالت های دیوار آهنین کلینتون شامل پنسیلوانیا، ویسکانسین، میشیگان، مینسوتا و اهایو نامیده می شود. در میان این ایالت ها، هیلاری کلینتون اما به اهایو چندان مطمئن نیست اما اگر او حتی اوهایو و آیوا را به همراه ایالت های سرنوشت ساز جنوب شامل کارولینای شمالی، فلوریدا و آریزونا ببازد باز هم با 272 رای الکترال رئیس جمهور خواهد شد. اما اگر دیوار آتشین شمال در نیوهمشایر هم ترک بخورد و به سمت ترامپ برود آن وقت آرای الکترال هر دو برابر با 269 خواهد شد و تکلیف انتخابات در مجلس نمایندگان مشخص می گردد (و اگر هیلاری 1 رای هم در ایالت مین از دست بدهد که اساسا آرای الکترال 270 به 268 به نفع ترامپ می شود). این ویژگی به همراه وضعیت پاندولی رای دهندگان نیوهمشایر، این ایالت را برای هر دو کمپین بسیار حیاتی می کند. در هفته منتهی به اواسط اکتبر تبلیغات تلویزیونی کلینتون در نیوهمشایر حتی از پنسیلوانیا با 20 رای الکترال هم بیشتر بود. همینطور که ترامپ هم در این ایالت بیشتر از ایالت های مانند پنسیلوانیا و اهایو که به مراتب آرای الکترال بیشتری دارند تبلیغ کرد.

 

گزارش روز پنجم (لینک)

فاصله هیلاری و ترامپ در معدل نظرسنجی های ریل کلیر پالتیکس کمتر از 2 درصد است. امروز به غیر از نظرسنجی های روزانه راسموسن، ای بی سی نیوز و آی بی دی، موسسه یوگاو هم یک نظرسنجی منتشر کرد که در آن هیلاری 3 درصد جلوتر از ترامپ است؛ هرچند باید توجه داشته باشیم که نتایج یوگاو در گذشته بیشتر به سمت دموکرات ها بایاس داشته است.

در موسسه هایی که احتمال پیروزی کاندیداها را مشخص می کنند، به غیر از وب سایت 538، در اکثر آنها تفریبا هنوز هیلاری شانس بسیار بیشتری دارد و احتمال پیروزی او تفاوت معنی داری هم با گذشته نکرده  است؛ هرچند شانس هیلاری در پیش بینی 538 به نسبت گذشته کمتر و شانس ترامپ افزایش پیدا کرده است. در روزهای آینده در مورد تفاوت این احتمالات هم صحبت می کنیم.

 

گزارش روز چهارم (لینک)

نظرسنجی امروز ای بی سی نیوز، دانلد ترامپ را با فاصله 1 درصد از هیلاری کلینتون جلوتر نشان می دهد. در عین حال نظرسنجی دانشگاه الون از رقابت نزدیک این دو در ایالت کارولینای شمالی خبر می دهد؛ ایالتی که ترامپ برای پیروزی حتما به آن احتیاج دارد و در گذشته کلینتون از ترامپ پیش بود. این دو خبر، چندان خوشایند طرفداران کلینتون نیست و البته برای دوست دارن ترامپ راضی کننده هست. نظرسنجی ای بی سی نیوز در عین حال اشتیاق طرفداران کاندیداها به رای دادن به هر یک از این دو نفر را هم بررسی کرده که مقایسه این شخص طی روزهای گذشته (به خصوص بعد از داستان ای میل ها) نشان می دهد طرفداران ترامپ بیشتر از دوست داران هیلاری برای رای دادن به او مشتاق هستند (این امر البته دلیل آماری هم دارد که موضوع بحث اینجا نیست). در سال 2012، میزان اشتیاق طرفداران اوباما برای رای دادن به او به صورت متوسط بالای 75 درصد بود.

در گزارش امروز ایالت آریزونا را هم بررسی کردیم. ایالتی که هر دو سناتور فعلی آن مخالف ترامپ هستند و یکی از این دو (مک کین) برای انتخابات دوره فعالیت می کند. اهمیت آریزونا طی سال های گذشته با افزایش میزان آرای الکترال افزایش پیدا کرده است و در این انتخابات هم به خصوص به دلیل درصد بالای لاتین تبارها، از جمله ایالت هایی است که دموکرات ها روی آن سرمایه گذاری کرده اند.

 

گزارش روز سوم (لینک)

امروز به غیر از نظرسنجی ها که هنوز هیلاری کلینتون به صورت متوسط 3 درصد از آقای ترامپ جلو هست، نگاهی هم به آرای الکترال بر اساس 3 مدل انتخاباتی باسابقه در انتخابات انداختیم. البته اکثر وب سایت ها و موسسه هایی که احتمال یا درصد شانس کاندیداها را بررسی می کنند آرای الکترال آنها را هم محاسبه می کنند، اما دلیل تاکید بر این سه مدل، قدمت آنهاست (حداقل 2 تای شان: لری سبوتو و کک پلولتیکال ریپورت) و همچنین ارزش متغیرهای پایه از قبیل وضعیت اقتصادی، رضایت از عملکرد رئیس جمهور و … در این 3 مدل و البته در همه مدل های دیگر هیلاری کلینتون از مرز 270 رای الکترال لازم برای رئیس جمهور شدن گذشته است.

امروز در عین حال در مورد ایالت آیوا هم بحث کردیم. ایالتی با جمعیت بالای 91 درصد سفیدپوست که هسته اصلی رای ترامپ را تشکیل می دهند و همینطور پروتستان های مذهبی (شامل اونجلیکاها) که 60 درصد آرای این ایالت را تشکیل می دهند. این ایالت به همراه اهایو دو ایالتی هستند که در تمام مدل های نظرسنجی تاس آپ به حساب می آیند یعنی سرنوشت آنها معلوم نیست. از سال 1988 جمهوری خواهان تنها در سال 2004 به لطف مشارکت بالای سفیدپوستان مذهبی توانسته اند رای این ایالت را بدست آورند. در عین حال آیول امروز اگرچه 6 رای الکترال دارد اما در گذشته آرای الکترال آن بیشتر بود و زمانی حتی تا 12 رای الکترال داشت.

 

داستان ای میل ها – مصاحبه با برنامه 60 دقیقه:

امروز در عین حال در برنامه 60 دقیقه بی بی سی در خصوص داستان جدید ای میل های خانم کلینتون هم صحبت کردم و تاثیر آن بر آرای رای دهندگان؛ با این توضیح که هنوز به دلیل اینکه نظرسنجی های زیادی انجام نشده نمی توان با اطمینان بیشتری نسبت به گذشته در مورد آن اشاره کرد. پولتیکو نظرسنجی را منتشر کرده (از همکاری مشترک با مورنینگ کانسالتنت) که طی 2 روز بعد از انتشار این اخبار انجام شده است. تفاوت دو کاندیدا در این نظرسنجی 3 درصد و برابر با نتایج همین نظرسنجی در هفته گذشته بود. سئوالی در این نظرسنجی (و همینطور نظرسنجی ای بی سی نیوز) مطرح شده در خصوص اینکه داستان ای میل ها آیا باعث کاهش یا افزایش رای پاسخ دهندگان به خانم کلینتون می شود یا اینکه اساسا تغییر نمی کند. حدود 1/3 پاسخ دهندگان گفته اند که این امر باعث کاهش احتمال رای آنها به هیلاری می شود. هرچند میزان افرادی که این امر را مطرح کرده اند در میان حامیان هیلاری، دموکرات ها و مستقل ها از جمهوری خواهان به مراتب کمتر است. نکته ای مبهم این سئوال البته اینجاست که وقتی کسی می گوید به دلیل داستان ای میل ها، احتمال رای دادن ش به هیلاری کمتر می شود به معنی این است که اگر قبلا با احتمال 80 درصد به هیلاری رای می داد الان با احتمال 60 درصد رای می دهد یا با احتمال 0 درصد. این نظرسنجی پاسخی برای ایم سئوال ندارد، هرچند سعی کرده شدت احتمال یا عدم احتمال را در یک طیف 5 قسمتی بررسی کند، اما به هر حال هنوز موارد کنگ و مبهم کم نیستند.

 

گزارش روز دوم (لینک):

امروز نتایج 2 نظرسنجی منتشر شد که در هر دوی آنها اگرچه هیلاری کلینتون پیش است اما فاصله اش با دانلد ترامپ کمتر شده است. این هر دو نظرسنجی هم به صورت روزانه انجام می شوند. در عین حال در نظرسنجی هایی که در ایالت های مهم انجام می شود فلوریدا هنوز یکی از 2 مهمترین ایالت های انتخاباتی امسال است که ترامپ امیدوار است رای این ایالت را بدست آورد (ایالت بعدی هم اهایو ست).

در گزارش امشب همینطور در مورد تمرکز انتخاباتی کمپین های دو طرف بر رای مردان، سفیدپوستان و افراد کمتر تحصیل کرده (ترامپ) و زنان، اقلیت ها و افراد بیشتر تحصیل کرده (هیلاری) هم توضحی کوتاهی دادم. کمپین ترامپ اعتقاد دارد که می تواند میزان خالص رای خودش را در میان سفیدپوستان تا 1.2 میلیون نفر به نسبت سال 2012 بیشتر کند و همینطور امیدوار است رای جوانان به کاندیدای دموکرات در حدود 2 میلیون نفر و رای آفریقایی تبارها به میزان 2.5 میلیون نفر نسبت به سال 2012 کمتر شود تا فاصله تقریبا 5 میلیونی رای دو کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه نسبت به سال 2012 پر گردد.

امروز در مورد ایالت نوادا هم صحبت کردم. ایالتی که 6 رای الکترال دارد و مهمترین کانتی آن در قسمت جنوب شرقی آن قرار دارد (محدوده لاس وگاس) و تکلیف انتخابات آنجا مشخص می شود. در میان افرادی که تاکنون رای خودشان را به صندوق ریخته اند افرادی که ثبت نام کرده حزب دموکرات هستند تقریبا 7 درصد بیشتر رای داده اند. این ایالت 26 درصد لاتین تبار دارد که از متوسط آمریکا تقریبا 10 درصد هم بیشتر است.

 

گزارش روز اول (لینک):

شانس پیروزی هیلاری به مراتب بالاتر است؛ اما هنوز اثرات داستان جدید ای میل های مرتبط با خانم کلینتون و گزارش اف بی آی، تاثیر خودشان را در نظرسنجی ها نشان نداده اند. وب سایت 538 شانس پیروزی هیلاری را 81 درصد و موسسه های و وب سایت های دیگر از جمله هافینگتن پست و دانشگاه پرینستون تا حدود 98 و 99 درصد (به ترتیب) هم ارزیابی کرده اند.

در میان ایالت های سرنوشت ساز به نظر می رسد که تکلیف ویرجینیا تقریبا مشخص شده و به کلینتون رای می دهد. ویرجینیا از سال 1968 تا 2008 هرگز به دموکرات ها رای نداده بود و حتی جیمی کارتر و بیل کلینتون هم که در سال های 1976، 1992 و 1996 در انتخابات به پیروزی رسیدند نتوانستند رای ویرجینیا را بدست بیاورند. رای ویرجینیا در عین حال طی سال های 2008 و 2012 همگام با رای کلی در آمریکا بود. یعنی اختلاف رای کاندیدای پیروز با رقیبش (باراک اوباما به ترتیب در مقابل جان مک کین و میت رامنی) کمتر از نیم درصد است.

مصاحبه امروزم با بی بی سی فارسی و در آستانه مناظره اول هیلاری و ترامپ. نظرسنجی ها از نزدیک ترشدن انتخابات خبر می دهند و با اینکه هنوز شانس هیلاری کلینتون در تمام مدل های انتخاباتی از ترامپ بیشتر است اما ترامپ در طی یک ماه گذشته فاصله اش را با هیلاری کلینتون کم کرده است. حالا این مناظره هم برای ترامپ و هم هیلاری مهم است. ترامپ برای اینکه تبلیغ تیم تبلیغاتی کلینتون را بی اثر کند که ترامپ را متهم می کند شخصیت رئیس جمهور شدن ندارد. کلینتون هم به این جهت که از شانس مناظره برای تاثیر بر آرای جوانان و طرفداران گری جانسون استفاده کند و آنها را به سمت خودش جلب نماید.

 

امنیت ملی و تروریسم از جمله مواردی هستند که آمریکایی ها به صورت سنتی، جمهوری خواهان را در آن صاحب صلاحیت بیشتری نسبت به دموکرات ها می دانند (گزارش AEI). در ماه دسامبر سال گذشته (2015) برای اولین بار طی سالیان اخیر – از سال 2001 تا امروز – نحوه مواجه دولت با تروریسم در نظرسنجی های موسسسه «پیو» منفی شد؛ یعنی درصد تعداد کسانی که اعتقاد داشتند دولت برای حل بحران تروریسم مسیر درستی را انتخابات نکرده است بیشتر از درصد درصد کسانی شد که خلاف این اعقاد را داشتند و تاحدی اطمینان خودشان را به دولت بیان می کردند (لینک). در همین نظرسنجی 46 درصد از پاسخ دهندگان گفته بودند که در بحث تروریسم به جمهوری خواهان بیشتر اعتماد دارد؛ تقریبا 12 درصد بیشتر از کسانی که اعتمادشان را به دموکرات ها بیان می کردند.

کمپین ترامپ از آغاز انتخابات به خصوص در مرحله نهایی و رقابت با کلینتون سعی داشته است تا بحث امنیت ملی و تروریسم را که مزیت رقابتی جمهوری خواهان است به نفع خودش برجسته کند. استراتژیست های کمپین ترامپ تمام تلاش خود را کردند تا نشان دهند کلینتون در همه موارد ادامه دهنده راه اوباماست و از این منظر فرقی بین کلینتون و اوباما – ی ضعیف به تعبیر کمپین ترامپ- در مسائل اقتصادی و در مسائل مرتبط با امنیت ملی وجود نخواهد داشت. به همین دلیل بزرگ شدن بحث تروریسم و حوادث مشابه آنچه که در اروپا یا در کالیفرنیا اتفاق افتاد به نفع ترامپ خواهد بود. این امر دقیقا مشابه مدل انتخاباتی سال 2004 جرج بوش بود که تاکید می کرد رقیب وی یعنی جان کری برای مقابله با تروریست ها ضعیف است و در زمانی که مسئله اصلی کشور امنیت ملی و تروریسم است، جان کری مسائل دیگری را مهم می داند و درکی از اهمیت بحث تروریسم ندارد (این ویدئو و این یکی را ببینید). نظرسنجی هم در عین حال اهمیت بحث تروریسم را به صورت مشهودی در انتخابات اخیر نشان می دهند. در نظرسنجی دانشگاه جرج واشنگتن، 43 درصد آمریکایی ها گفته اند که از اینکه خودشان یا نزدیکانشان در معرض یک خطر تروریستی قرار بگیرند هراسان هستند. همچنین در نظرسنجی ماه جولای موسسه پیو، اقتصاد، تروریسم و مهاجرت از جمله مهمترین مواردی بودند که رای دهندگان بر اساس آنها در انتخابات سال 2016 ریاست جمهوری تصمیم خواهند گرفت (لینک).

با تمام اینها اما رقابت دونفره بین ترامپ و کلینتون در بحث مسائل مرتبط با امنیت ملی و تروریسم از مدل کلی جمهوری خواه و دموکرات تبعیت نمی کند. این نتایج نظرسنجی ABC News است در همین مورد که خانم کلینتون دست بالاتر را دارد و این یکی هم نظرسنجی فاکس نیوز که باز هم در آن خانم کلینتون این بار 47 به 46 از آقای ترامپ پیش است. در مورد دلیل این امر می توان به 2 نکته اشاره کرد. اولی سابقه خانم کلینتون در اتخاذ مواضع سخت گیرانه تر در موارد مشابه گذشته ( به خصوص در دورانی که سناتور ایالت نیویورک بود) است و دومی هم از پیش دستی کمپین هیلاری کلینتون در ساختن تصویری از ترامپ است که مطابق آن، اساسا آقای ترامپ از ویژگی های شخصیتی یک رئیس جمهور برخوردار نیست؛ بنابراین در این موضوع، مدل کلاسیک جمهوری خواه – دموکرات صادق نیست. باید بر اساس مدل ترامپ – کلینتون بحث کرد و مطابق آن هم کلینتون قابل اعتماد تر است.

این توضیح کوتاهی بود در مورد مصاحبه با برنامه 60 دقیقه بی بی سی فارسی پس از حوادث تروریستی روز گذشته در نیویورک. در اینکه حتی این مورد می تواند تحت شرایطی به نفع کلینتون هم باشد، تفسیرهای انتخاباتی – و از منظر کمپین ها – وجود دارد. از جمله اینکه این امر می تواند بخشی از آرای کاندیداهای فرعی از جمله گری جانسون را که از رای دهندگان بالقوه به هیلاری کلینتون بدست آورده است را پس بگیرد و به هیلاری بدهد. ترامپ هم در آن سو، البته تلاش می کند این بحث تروریسم و امنیت ملی را برجسته کند. او امیدوار است هیلاری را با اوباما پیوند بزند و با شعار رئیس جمهور جریان تغییر که آمده است قدرت آمریکا را بازیابی کند، این ریاست جمهوری دوره سوم اوباما را که به کنایه در مورد هیلاری کلینتون به عنوان حافظ وجود می گوید برگ برنده خود بداند. هرچند در نهایت به نظر من، مزیت رقابتی ترامپ در بحث های اقتصادی و یک جور ملی کردن اقتصاد آمریکایی است که کم طرفدار ندارد. اینها البته موضوع بحث این ویدئو نیست و به همین دلیل از اشارات کامل تر اینجا خودداری می کنم.

 

این لینک صحبت های امروز من در برنامه صفحه 2 بی بی سی در مورد انتخابات آمریکا و شانس پیروزی هر کدام از دو کاندیدای اصلی – هیلاری و ترامپ – است. در این برنامه توضیح دادم که چرا هیلاری شانس بسیار بیشتری از ترامپ برای پیروزی دارد و این امر به صورت مشخص متاثر از نقشه انتخاباتی آمریکا است. مطابق این نقشه 120 رای الکترال متعلق به 9 ایالت رقابتی است. هیلاری کلینتون با احتمال خیلی بالا در شرایط حاضر با 227 رای الکترال از ترامپ با 191 رای الکترال، مسیر ساده تری برای پیروزی را رو به روی خودش می بیند. نامزد پیروز به حداقل 270 رای اکترال احتیاج داد که رئیس جمهور شود.

OveralMap

اگر هیلاری بتواند در فلوریدا که با 29 رای الکترال مهمترین ایالت در بین ایالت های انتخاباتی است، پیروز شود برای پیروزی فقط به یک ایالت احتیاج دارد که حداقل 14 رای اکترال داشته باشد (یکی از ایالت های پنسیلوانیا با 20 رای، اهایو با 18 رای یا کارولینای شمالی با 15 رای). در این صورت او اگر انتخابات را در 7 ایالت  رقابت دیگر هم ببازد بازهم پیروز انتخابات خواهد شد.

FloridaHillary

البته 5 تا ایالت دیگر هم هستند که اگرچه برای دموکرات ها یا جمهوری خواهان، امن به حساب می آیند اما کمپین هیلاری و ترامپ روی آنها تاحدی سرمایه گذاری خواهند کرد. آریزونا و جورجیا ایالت هایی هستند که با افزایش آرای آمریکایی های سفیدپوست لاتین تبار در آنها، دموکرات ها امیدوارند فاصله خودشان را با جمهوری خواهان کم کنند و طی انتخابات سال های آینده آنها را به سبد رای خودشان اضافه کنند (در هر دو ایالت شانس پیروزی دموکرات ها در سال 2016 چندان بالا نیست، دموکرات ها برای سال های آینده روی تگزاس هم نظر دارند). 3 ایالت بعدی شامل ویسکانسین، میشیگان و مینه سوتا را جمهوری خواهان به عنوان شانس انتخاباتی خود می بینند و دلیل آنهم ویژگی شخصی آقای ترامپ از منظر ارتباط با کارگران یقه آبی و فعال در صنایعی مانند صنایع خودروسازی است که به دلیل مخالفت آقای ترامپ با طرخ های تجاری NAFTA و TPP شاید ترامپ بتواند بخشی از آنها را به سمت خود جلب کنند. از منظر این گروه رای، طرح های تجاری منطقه ای آمریکا با کشورهای دیگر باعث شده که شانس آنها برای به دست آوردن شغل کمتر شود. NAFTA میراث بیل کلینتون و TPP میراث اوباماست؛ هرچند همانند دو ایالت قبلی، در این 3 ایالت هم شانس اینکه، روند رای آنها به صورت معنی دار به نفع حزب جمهوری خواه تغییر کند کم است.

هم ترامپ و هم هیلاری، نیم نگاهی به دو ایالت دیگر (به ترتیب ایالت مین Main و ایالت نبراسکا) هم دارند. دلیل این امر قانون خاص آنها در اختصاص آرای الکترال است که به هر دو رقیب این شانس را می دهد حداقل 1 رای الکترال در ایالت هایی که به صورت سنتی به رقیب رای می دهند بدست آوردند.

نکته دیگر بررسی کمپین های انتخاباتی، آرای انتخاباتی در میان 4 گروه رای شامل آمریکایی های سفید پوست، آمریکایی های آفریقایی تبار، لاتین تبارها و آسیایی تبارها است و اینکه نرخ مشارکت آنها چقدر است و به چه میزان به هر یک از دو کاندیدا رای می دهند (در میان این 4 گروه ها اهمیت آمریکایی ها آسیایی تبار از 3 مورد دیگر کمتر است).

این نقشه، نرخ مشارکت در میان این گروه ها و درصد رای آنها به هر یک از 2 کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه در سال 2012 را نشان می دهد.

Map2012to2016

اگر فرض کنیم میزان درصد رای ترامپ و هیلاری همانند درصد رای رامنی و اوباما در سال 2012 است، بگذارید ببینیم با افزایش نرخ مشارکت در میان هر یک از این گروه ها، نتیجه انتخابات چگونه رقم می خورد.

ترامپ اگر می خواهد انتخابات را ببرد احتیاج دارد که میزان مشارکت را در میان آمریکایی های سفید پوست که گروه اصلی رای او هستند ( و در میان انها مردان و زنان تحصیل نگرده و بیشتر ساکن مناطق غیرشهری) حداقل به 90 درصد برساند. در سال 2012 این رقم 64 درصد بود که 60 درصد آنها به رامنی و 40 درصد به اوباما رای داند. اگر این اتفاق بیفتد، ترامپ انتخابات را در فلوریدا، پنسیلوانیا، اهایو و ویرجینیا خواهد بود و به 286 رای الکترال می رسد. با اینحال حتی در این صورت اگر فقط 2 درصد میزان مشارکت یا در میان آمریکایی های آفریقایی تبار و یا در میان لاتین تبارها اضافه شود، پنسیلوانیا به سمت هیلاری برمی گردد و او پیروز انتخابات خواهد شد.

xxx

داستان انتخابات و نقشه انتخاباتی آمریکا به همراه استراتژی های انتخاباتی کاندیداها، البته تفاسیر دیگری هم دارد که در این مصاحبه کمتر به آنها پرداخته شد. در مورد آن بعدا مفصل تر می نویسم.

 

مصاحبه م با بی بی سی بعد از پیروزی هیلاری در کالیفرنیا و نیوجرسی و نهایی شدن کاندیداتوری اش از طرف حزب دموکرات. رقیب او در انتخابات 2016 از طرف جمهوری خواهان هم دانلد ترامپ است. در مورد رقابت ترامپ و هیلاری و مدل های انتخاباتی آن یک مقاله توی وبلاگ انگلیسی م منتشر می کنم زود

 

در مصاحبه ای با برنامه صفحه 2 بی بی سی فارسی با این پرسش مواجه شدم که «از هر دو طرف – چه دموکرات ها و چه جمهوری خواه ها – کدام شخص اگر بیاید و رئیس جمهور بعدی آمریکا شود به لحاظ سیاست خارجی برای کشوری مثل ایران یا کلا منطقه خاورمیانه احتمالا می تواند بهتر باشد؟»

پاسخ من این بود که «خانم کلینتون بهتر است چون قابل پیش بینی است و تکلیف ایران با ایشان معلوم است». در این مقاله توضیح می دهم که چرا چنین اعتقادی دارم و چرا اساسا ادعاهایی که در مورد سیاست خارجی آقایان سندرز و ترامپ می شود، به دور از آگاهی لازم در خصوص مناسبات قدرت در فضای دوقطبی امروز آمریکاست. مهمترین دلیل من هم این است که برخلاف سندرز و ترامپ که در صورت رئیس جمهور شدن، کنگره آمریکا دست بازتری در زمینه تاثیرگذاری بر توافق هسته ای و رابطه با ایران دارد، با ریاست جمهوری هیلاری کلینتون، نقش کنگره به حداقل خود در مقایسه با آن دو نفر دیگر می رسد.

و البته این نکته را هم اضافه کنم که من متخصص سیاست خارجی نیستم و آگاهی ام از سیاست خارجی و اصول و روابط آن چیزی فراتر از نوشته هایی که می خوانم و یا در جلسات سخنرانی که شرکت می کنم نیست. به همین دلیل در این یادداشت سیاست خارجی آمریکا – و در اینجا صرفا معطوف به ایران – را بر اساس چگونگی مدل های بازی در انتخابات و مناسبات قدرت در آمریکا – رئیس جمهور، کنگره و لابی ها و اتاق های فکر – تحلیل می کنم که این روزها اصلی ترین متغیرهای تصمیم گیری در واشنگتن هستند. همانطور هم که گفتم مدل تحلیلی من صرفا در مورد ایران و با تاکید بر مسئله هسته ای است.

اما برای درک بهتر موضوع بگذارید ابتدا چند پیش فرض پذیرفته شده در مورد مناسبات قدرت امروزین آمریکا را با هم مرور کنیم:

  • مناسبات قدرت در آمریکا یعنی رابطه بین کنگره و رئیس جمهور – و بین دموکرات ها و جمهوری خواه ها درون کنگره و همچنین گروه های تاثیرگذار- کاملا متاثر از تفاوت های حزبی و جناحی است. مواردی که دو حزب بر روی آن اجماع داشته باشند کمتر از هر زمان دیگر در تاریخ آمریکای بعد از جنگ است و نمایندگانی که فراجناحی رای می دهند یا همگام با حزب رقیب در برخی موارد رای می دهند به ندرت پیدا می شوند. در سال 2013، حدود 70 درصد آرای کنگره صرفا حزبی بود (یعنی دموکرات ها همگام با هم و جمهوری خواهان همگام با هم رای می دادند). این رقم در سال 1973 یعنی در اوج ماجرای واترگیت که منجر به استعفای نیکسون شد کمتر از 40 درصد بود (+) و در 60 درصد موارد آرا غیرحزبی داده می شد.

به نمودارهای این لینک هم یک نگاه بیندازید و توزیع آرای حزبی را در طول سالیان مختلف با هم مقایسه کنید.

  • در کنگره امروز آمریکا، البته معدود مواردی وجود دارند که دو حزب در نهایت با توافق به آنها رای می دهند. از جمله توافقی که نسبت به سربازان – در جنگ و از جنگ برگشته – و همچنین بودجه نیروهای ارتش – در اکثر موارد – وجود دارد یا توافق برای بندهای بودجه که خودش البته با دعوا و درگیری بسیار همراه است اما برای جلوگیری از سقوط مالی دولت در نهایت دو حزب بر آن توافق می کنند (در سال 2013 دولت به مدت چند روز از لحاظ مالی اجازه عملکرد نداشت).

با اینحال برای ما ایرانی ها مهمترین موضوع، خود ایران است. ایران تنها موردی است که «تد کروز» سناتور تندروی ایالت تگزاس و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری را به همراه «پاتریک مورفی» عضو دموکرات مجلس نمایندگان از منطقه 18 فلوریدا – که البته امسال قصد در انتخابات سناتوری ایالت فلوریدا شرکت کند و به رای و پول یهودی ها هم نیاز دارد – و همچنین «اد رویس»، رئیس جمهوری خواه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان و خانم «نانسی پلوسی»، رهبر لیبرال دموکرات ها را با هم متحد می کند. همه اینها – بر حسب یک تعریف نانوشته اما پذیرفته شده – به تمام لوایح و طرح های ضد ایرانی رای می دهند. مورد توافق هسته ای یک استثناست. توضیح می دهم چرا.

  • توافق هسته ای با ایران، دموکرات ها را در وضعیت برزخی قرار داده بود. از یک طرف، اوبامای رئیس جمهور – رئیس حداقل اسمی حزب دموکرات – قرار داشت که این قرارداد را میراثی برای سیاست خارجی خودش می دانست و از طرف دیگر دموکرات هایی که به دلایلی از جمله نفوذ لابی های ضد ایرانی ذاتا موافق این توافق نبودند. ضمن اینکه ضلع سوم مثلت را هم جمهوری خواهانی تشکیل می دادند که این توافق را موفقیتی برای اوباما می دانستند و بنا بر همان پیش فرض اول که کنگره جناحی رای می دهد اکثریت جمهوری خواه کنگره با این توافق مخالفت می کردند (برای جمهوری خواهان البته دلایل دیگری مانند نفوذ مذهبیون مسیحی و همینطور لابی یهودی هم بی تاثیر نبود؛ اما مخالفت با اوباما مهمترین و اصلی ترین دلیل بود).
  • در آمریکا، رئیس جمهور تنها تصمیم گیر سیاست خارجی نیست. البته که مهمترین است و می تواند نقش بسیار زیادی داشته باشد همانطور که اوباما داشت. اما کنگره آمریکا – متاثر از همین نگاه جناحی و تحت نفوذ گروه های مختلف و لابی ها – می تواند طرح هایی را به تصویب برساند که اتفاقا فراجناحی است، یعنی هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها به آن رای می دهند و تاثیرات مخربی در مورد ایران و توافق هسته ای خواهند داشت. اهمیت این طرح ها زمانی مشخص می شود که رئیس جمهور به هر دلیل نخواهد یا نتواند علیه آنها اقدام کند. یعنی به صورت خیلی جدی از نمایندگان دموکرات نخواهد که به آنها رای منفی بدهند (و در بسیاری موارد هم از لحاظ سیاسی نمی تواند) و خودش هم آنها را وتو نکند. توافق هسته ای و تهدید به وتوی اوباما را فراموش کنید. همانطور که گفتم آن مدل، استثنا بود.
  • تصمیم های رئیس جمهور در سیاست خارجی، مجزای از پلتفورم کلی ریاست جمهوری اش نیست و اتفاقا در مواردی که مسئله اصلی رئیس جمهور نیست – از جمله سیاست خارجی و مسئله ایران – رئیس جمهور و کنگره با هم مذاکره می کنند و به توفق می رسند. یک جایی امتیاز می دهند و جای دیگر امتیاز می گیرند. برای روسای جمهور، اینکه بودجه فلان پارک ملی در طرح بودجه سالیانه کم نشود از اینکه یک طرحی در کنگره علیه یک کشور خارجی –مانند ایران – تصویب شود، به درست یا غلط، اهمیت بیشتری دارد. بنابراین اگر سیاست خارجی و مورد ایران در پلتفورم کلی سیاسی یک رئیس جمهور در نظر هم گرفته شود، اما کم ترین اهمیت را دارد و موضوعی نیست که یک رئیس جمهور بخواهد خیلی وقت زیادی روی آن بگذارد؛ به خصوص رئیس جمهوری که سیاست خارجی مسئله اصلی اش یا توافق هسته ای میراث زمام داری اش نباشد (ترامپ و سندرز).
  • هیچ یک از دو کاندیدای ریاست جمهوری دموکرات – کلینتون و سندرز – و با احتمال بالا دانلد ترامپ به ایران حمله نظامی نخواهند کرد. حمله نظامی در آمریکا بعد از دو جنگ عراق و افغانستان تقریبا غیرممکن است، مگر اینکه حادثه ای در ابعاد 11 سپتامبر یا بیشتر از آن رخ دهد که اساسا داستان تغییر خواهد کرد. اما همه روسای جمهور، اگر بهانه تحریم ایران را داشته باشند و ضرورت آن را احساس کنند، در این امر تردید نخواهند کرد. اساسا توافق هسته ای از منظر سیاست گذاران در واشنگتن محصول تحریم بود که به تعبیر درست یا نادرست آنها جواب هم داد.

حالا با این پیش فرض ها و با توجه به اینکه توافق هسته ای اجرایی شده است، بگذارید نگاهی بیندازیم که هر کدام از کاندیداهای فعلی انتخابات ریاست جمهوری (ترامپ و کلینتون) و سناتور سندرز چگونه می توانند به عنوان رئیس جمهور عمل کنند.

دانلد ترامپ

در این مدل تحلیلی که ارائه دادم، دانلد ترامپ گزینه مطمئنی نیست. او البته توافق هسته ای را روز اول ملغی اعلام نمی کند اما مسئله هسته ای و توافق با ایران، موضوعی نیست که بخواهد وقت چندانی روی آن بگذارد و به عنوان اولویت سیاسی اش به آن نگاه کند. او احتمالا آن قدر درگیر رقابت های درون ساختار قدرت – دموکرات ها و جمهوری خواهان دوپاره شده – و مشکلات داخلی است که اساسا فرصت این را ندارد که متحدان جمهوری خواه ش را در مورد ایران هم مقابل خود ببیند. به همین دلیل، دست اول را در مواجه با ایران، این رئیس جمهور نیست که بر عهده می گیرد، بلکه این کنگره و لابی های قدرتمند – مسیحیان مذهبی و لابی یهودیان – هستند که دست بالا را دارند. رئیس جمهور هم چندان مخالفتی با آنها نخواهد کرد. ضمن اینکه با انتخاب یک وزیر امور خارجه جمهوری خواه، عملا این رئیس جمهور نیست که سیاست های خارجی – و در اینجا فقط ایران و توافق هسته ای و نه کشورهای دیگر و خاورمیانه – را هدایت می کند؛ این وزیر امور خارجه است که هماهنگ با کنگره و لابی ها که تنها یک هدف دارند – عدم موفقیت توافق و سخت تر کردن مسئله ایران– اصول سیاست خارجی را می چیند.

گفته شده است که ترامپ به دلیل برنامه های انتخاباتی و شعارهای نژادپرستانه اش، توان متحدکردن دنیا علیه ایران را ندارد، یا کمتر از اوباما دارد. این حرف ممکن است تاحدی درست باشد و ممکن بود عملیاتی هم باشد اگر ما امروز در سال 2010 بودیم که هنوز تحریم های همه جانبه اعمال نشده بود. اما خب، این تحلیل در شرایط امروز برای ما ارزش افزوده ای ندارد. چرا؟ چون اولا دنیا الان متحد هست. دلیلی برای متحد کردن دوباره اش وجود ندارد. و فرضا اگر هم بنا بر تحریم باشد به خاطر شرایط فعلی، همین که کنگره آمریکا تحریم هایش را بیشتر کند، مثلا طرح نفت صفر را که پیش از این مطرح بود بخواهد اجرایی کند، هیچ شرکت یا کمپانی خارجی ریسک سرمایه گذاری یا فعالیت اقتصادی در ایران را نمی پذیرد. بخشی از شرایط خلا ایجاد شده در فضای نامطمئن ایران امروز هم اتفاقا محصول همین ناآکاهی از رئیس جمهوری بعدی آمریکا و سیاست هایش است. اما همانطور که گفتم در صورت رئیس جمهور شدن ترامپ، چون دست بالا را کنگره دارد، کنگره می تواند تحریم های یک جانبه زیادی علیه ایران وضع کند، دموکرات ها با آن چندان مخالفت نخواهد کرد – رهبری بعدی دموکرات ها در مجلس سنا با احتمال زیاد سناتور نیویورک چاک شومر است که به توافق رای هسته ای رای منفی داد – و رئیس جمهور هم آنرا وتو نمی کند. به همین دلیل این تحلیل که ریاست جمهوری ترامپ به دلیل عدم امکان متحد کردن دنیا علیه ایران، به نفع ماست یک تحلیل ساده انگارانه و به دلیل عدم شناخت درست و کافی از مناسبات قدرت امروز در آمریکاست.

برنی سندرز

آنچه که در مورد معضلات ترامپ در فضای دوقطبی شده امروز آمریکا و اولویت مسائل داخلی بر سیاست خارجی گفتم، تقریبا برای برنی سندرز هم برقرار است. ریاست جمهوری سندرز همراه خواهد بود با جدال های بی پایان ایدئولوژیک در خصوص مهمترین مسائل داخلی آمریکای امروز از طرح خدمات درمانی گرفته تا افزایش حداقل حقوق و بزرگ شدن دولت و …. در این میان سیاست خارجی – مسئله ایران – از اولویت های آخرین سندرز است. البته ریاست جمهوری سندرز به بدی ریاست جمهوری ترامپ نیست، چون این توافق، توافق رئیس جمهور دموکرات پیشین است. اما اینکه تصور کنیم سندرز حاضر می شود در بازی کنگره با رئیس جمهور و رقابت های درون حزبی و بین حزبی، منافع داخلی را فدای مصلحت خارجی کند یک مقدار کودکانه است. سندرز – همانند ترامپ – رئیس جمهور آمریکای درون مرزی است نه بیرون مرزی. نگاه کنید چگونه با طرح توافق تجاری مخالفت می کند، به این دلیل که چینی ها سود آن را می برند، حالا بیاید در سیاست خارجی و مورد ایران، دست بالا را هم در مقابل کنگره داشته باشد؟ اتفاقا آنجا که مصلحت ایجاب کند برای سناتور سندرز هم، «همه گزینه ها روی میز است». به همین دلیل با ریاست جمهوری برنی سندرز هم مانند ترامپ، این کنگره آمریکا و گروه های ذی نفوذ هستند که دست بالا را دارند. سندرز پای تمام طرح های ضد ایرانی را که هر کدام می توانند دست اندازی در مقابل این توافق یا آینده آن باشند امضا می کند. همانطور که اوباما در گذشته امضا کرد و همانطور که تمام روسای جمهور پیشین امضا کردند (اوباما تنها زمانی تهدید به وتو کرد که مستقیما توافق را با خاطر مواجه می کرد و نه در موارد دیگر). برنی سندرز اولویت های بیشتری در مسائل داخلی دارد که ترجیح می دهد در مورد آنها با کنگره چانه زنی کند، نه در مقابل توافق هسته ای و اساسا مسئله ایران که مسئله خودش هم نیست (این گزارش را در مورد افزایش بدهی های دولت در صورت ریاست جمهوری سندرز بخوانید، سناتور سندرز آن قدر در موارد اینچنینی با مشکل مواجه خواهد بود که اساسا سیاست خارجی و مسئله ایران جایی در اولویت های وی نخواهد داشت).

نکته مهم دیگر، هم برای سندرز و هم ترامپ این است که این هر دو کاندیداهای شورشی هستند و تصور و درک درستی از مناسبات قدرت بین المللی ندارند. به قول بیل کلینتون اولین گزارش محرمانه سازمان سیا در ساعت 7 صبح روز اول ریاست جمهوری را در روی میز کار رئیس جمهور در دفتر بیضی شکل کاخ سفید نگاهی بیندازند، تازه متوجه می شوند نیم بیشتری از آنچه که وعده ها و شعارهای انتخاباتی می نامیدند شوخی بوده است. حالا البته بخش هایی از دوستان ایرانی من می توانند از اینکه برنی سندرز در یک سخنرانی نام دکتر مصدق را آورد و در آنجا از براندازی مصدق در دهه 50 میلادی انتقاد کرد به ذوق بیایند، اما اول اینکه با ذوق و شوق های اینچنینی سندرز رئیس جمهور نمی شود و رئیس جمهوری به نفع منافع ایران هم نخواهد شد و دوم اینکه اساسا آن گونه شعارها، یک تاکتیک انتخاباتی از کمپین سندرز برای مقابله با هیلاری کلینتون بود که البته جای بحث و توضیح ش اینجا نیست، نه اینکه برنی سندرز حالا تاریخ جنبش ملی نفت را خوانده و به این نتیجه رسیده باشد که در حق دکتر مصدق نامردی شده است و باید جبران گردد.

هیلاری کلینتون

هیلاری کلینتون بهترین گزینه ریاست جمهوری آمریکا برای ایرانی ها نیست. چون بهترین گزینه ریاست جمهوری، اوباما بود. اما کلینتون بهترین کاندیدای ریاست جمهوری برای انتخابات 2016 حتما هست. مهمترین مزیت رقابتی هیلاری کلینتون بر دو نفر دیگر هم این است که با ریاست جمهوری کلینتون، ایران به جای آنکه در مقابل کنگره آمریکا قرار داشته باشد که امکان تاثیرگذاری بر آن تقریبا صفر است، در مقابل یک بازیگر – رئیس جمهور آمریکا – قرار دارد که به همان اندازه ای که می تواند تهدید باشد، فرصت هم هست. چرا؟

توافق هسته ای با ایران فقط میراث اوباما نیست، هیلاری کلینتون هم روی آن شرط بندی کرده است. هیلاری کلینتون در شعارهای انتخاباتی اش بارها و بارها از اینکه این او بود که زمینه تحریم و رسیدن به توافق را فراهم کرده است یاد می کند، به شدت از توافق دفاع می کند چون در پلتفورم انتخاباتی اش به خصوص در رقابت های مقدماتی به اینکه خودش را همگام با اوباما تعریف کند احتیاج دارد. او همچنین خودش را تنها کاندیدایی می داند که در صورت رئیس جمهور شدن از تجربه کافی در خصوص سیاست خارجی برخوردار است و بنابراین کنگره نمی تواند در مقابل رئیس جمهور دست بالا را داشته باشد. هیلاری کلینتون در عین حال به قول همسرش Deal Maker است. یعنی راه رسیدن به توافق با جمهوری خواهان را هم می داند. این فقط اوست که می تواند سیاستمداران را در هر دو حزب از «باب کورکر» و «جان مک کین» گرفته تا «چاک شومر و «بن کاردن» را متقاعد کند که در مسیر رسیدن به توافق های دیگر احتمالی اش با ایران، دست انداز ایجاد نکنند.

هیلاری کلینتون البته ممکن است در مذاکره با ایران به نرمی اوباما نباشد و احتمالا نیست، اما اگر واقعا، اراده ای در ایران برای توافق و کاهش تنش وجود داشته باشد، هیلاری کلینتون مطمئن ترین گزینه است. به همین دلیل اتفاقا با ریاست جمهوری هیلاری کلینتون، توپ در زمین ایران است و تکلیف بازی – برخلاف مدل سندرز و ترامپ – معلوم است. در اینجا البته مدل مذاکره و اراده توافق و کاهش تنش از سوی طرف ایرانی هم مهم است. همانطور که در آمریکا گروه هایی هستند که به دنبال نقض توافق و برگشت به نقطه صفر هستند، در ایران هم بخش هایی درون قدرت از این امر استقبال می کنند. ریاست جمهوری کلینتون، ایران را در موقعیت انتخاب هم قرار می دهد. و اگر انتخاب ایران، بر افزایش تنش باشد، در بدترین حالت، کلینتون بدتر از سندرز و ترامپ نیست. یعنی این هر سه ایران را تهدید و تحریم می کنند، گیرم یکی بیشتر توان همگام کردن جامعه جهانی را داشته باشد (هیلاری) و یکی کمتر (ترامپ). اما صورت مسئله و همینطور نتیجه نهایی تغییر نخواهد کرد.

هیلاری کلینتون، همانطور که گفتم، رئیس جمهوری ایده آل در آمریکا، برای ایران نیست. او نسبت به اوباما، سندرز و ترامپ، بیشتر معتقد به سیاست های تهاجمی و مداخله گرایانه است. احتمالا نقش آمریکا در منطقه خاورمیانه بیشتر خواهد شد و حوزه نفوذ و بازی ایران، اسرائیل و عربستان هم آنچیزی نخواهد بود که امروز هست. اما صرفا در مدل ایران و با تاکید بر توافق هسته ای، هیلاری کلینتون تنها کسی است که ایران می تواند با وی به توافق پایدارتری برسد و در جلوی راه خود موانع کمتری را ببیند. مهمترین دلیل آن هم همانطور که گفتم این است که توافق هسته ای میراث هیلاری هم هست، او طرفدار توافق است چون اعتبار آن را متوجه خود هم می داند و تنها کسی است که در مقابل کنگره آمریکا در زمینه سیاست خارجی – که بسیار ضد ایرانی است – دست بسته نیست.

trumphillaryberniecartoon

آخرین ای میل جف ویور، رئیس کمپین انتخاباتی برنی سندرز، شامل حمله کم سابقه ای از کمپین سندرز به هیلاری کلینتون است به همراهی عکسی از دانلد ترامپ با بیل و هیلاری کلینتون در عروسی ترامپ. در این ای میل دو بار آقای ویور از قول دانلد ترامپ می گوید تنها یک کاندیدا در حزب دموکرات وجود دارد که دانلد ترامپ معتقد است «رئیس جمهوری خوبی» خواهد بود. خب، سخت هم نیست که منظور رئیس کمپین برنی سندرز از این کاندیدا چه کسی است: هیلاری کلینتون.

donald-hillary-800

در این ای میل آفای ویور، طرفداران هیلاری را بابت اینکه می گویند ادامه رقابت های توسط سندرز درحالی که می داند شکست می خورد، هدیه ای به ترامپ است مورد انتقاد قرار می دهد و ادامه که برنی صحنه انتخابات را رها نمی کند و می خواهد پیروز انتخابات و کاندیدای دموکرات ها برای انتخابات سال 2016 باشد.

بگذارید ببنیم آیا اساسا سندرز شانسی دارد و اساسا این تلاش تبلیغاتی که کمپین سندرز بعد از شکست نیویورک در مورد انتخابات بسته نیویورک (یعنی انتخاباتی که فقط افراد ثبت نام کرده حزب حق رای دادن دارند)، رای مستقل ها، سوپردلگیت ها و … مطرح می کند چقدر صادقانه است؟

جواب من برای پرسش اول، یعنی شانس سندرز برای کاندیداتوری بر اساس عدد و رقم، تقریبا صفر است. او شانسی ندارد که کاندیدای دموکرات ها شود و در مورد دومی هم کمپین سندز تلاش های انتخاباتی برخلاف قول و قرار روز اول که از یک کمپین «مثبت» می گفت، به یک کمپین «منفی» و ناصادقانه تبدیل شده است. یعنی سندرز به عمد و برای تهییج طرفداران، با عدم بیان همه واقعیت، سعی در تفسیر نتایج به نفع خودش دارد و البته در این کار استانداردهای ش هم دوگانه است.

بخش هایی از داستان انتخابات بعد از نیویورک را در آستانه برگزاری انتخابات روز 26 آوریل (پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، رود آی لند و دلور)، در برنامه صفحه 2 بی بی سی به همراه علی عبدی – از طرفداران سندرز – شرح دادم (ویدئو را بعد از اینکه آپ لود شد در زیر همین پست می آورم). ادامه اش را هم اینجا بیان می کنم.

شانس برنی: کمی بیشتر از صفر درصد:

نمودار پایین وضعیت تعداد دلگیت های برنی سندرز و هیلاری کلینتون تا زمان برگزاری انتخابات مقدماتی در ماه جون در کالیفرنیا و بعد از آن هم در واشنگتن دی سی را نشان می دهد (البته این نمودار را قبل از انتخابات روز 26 آوریل تهیه کردم و نتایج این 5 ایالت بر اساس پیش بینی من تهیه شده که ممکن است با نتایج واقعی اندکی متفاوت باشد. همانطور که می بینید در نهایت و بر اساس این پیش بینی هیلاری کلینتون با 2175 رای بر برنی سندرز با 1861 رای در میان دلگیت های متعهد پیروز می شود (در مورد نحوه محاسبات می توانید این مقاله من را – البته به زبان انگلیسی – در همین مورد بخوانید). همانطور که می بینید طی زمان ی که به  آخرین انتخابات مقدماتی می رسیم، هیلاری و برنی هرکدام تعدادی دلگیت بدست می آوردند اما فاصله هیلاری و برنی کماکان به نفع هیلاری است.

Hillary vs Bernie

من البته یک حالت بدبینانه برای کلینتون و خوش بینانه برای سندرز را هم محاسبه کرده ام که طی آن آرای پیش بینی ام برای کلینتون را با ضریب 0.9 و برای سندرز با ضریب 1.1 محاسبه شده اند و در این حالت، باز هم کلینتون با 2102 پیروز است و سندرز حداکثر می تواند 1926 رای بدست آورد (نمودار پایین). بر این اساس هم هست که می گویم شانس سندرز برای پیروزی در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، تقریبا صفر درصد است.

Hillary vs Bernie PessOpt

چند نکته در مورد پروپاگاندای سندرز

در طی این مدت بعد از پیروزی هیلاری در نیویورک، کمپین سندرز سعی کرد شکست های خودش و عقب ماندن در تعداد دلگیت ها و همینطور پیش بینی پیروزی نهایی سندرز در انتخابات را با توجیهات نادرستی مطرح کند. از جمله اینکه حزب دموکرات شرایط را بر اساس قوانین انتخاباتی خود که به صورت انتخابات «باز یا «بسته» – و یک حالت وسط هم البته دارد – برگزار می شود به ضرر سندرز تعریف کرده است (ساده ترین تعریف انتخابات بسته و باز: در انتخابات بسته فقط افراد ثبت نام کرده دموکرات و در انتخابات باز افراد غیر دموکرات به همراه دموکرات می توانند رای دهند) و یا اینکه سوپر دلگیت ها باعث شکست سندرز هستند و یا اینکه حزب دموکرات 3 میلیون نیویورکی را عامدانه از پروسه انتخابات کنار گذاشته و همین باعث شکست سندرز در این ایالت شد و یا اینکه هیچ یک از دو کاندیدا به رقم 2383 که برای پیروزی لازم است تا آخر انتخابات نمی رسند و به همین دلیل سندرز باید تا روز کنوانسیون حزب فعالیت خودش را ادامه دهد و شانس موفقیت دارد و البته موارد مشابه دیگر که کم نیستند.

واقعیت اما این است که این ادعاها نادرست هستند. اگر بخواهم بهتر بگویم، در بهترین حالت بخشی از واقعیت را – از دید کمپین سندرز و برای ترغیب هواداران – می گویند و نه همه آن را و همانطور هم که گفتم استاندارد دوگانه دارند. در ادامه می گویم چرا.

انتخابات باز و بسته

در این نمودار نقشه آمریکا بر اساس برگزاری انتخابات باز یا بسته یا نیمه بسته ارائه شده است. در این یکی لینک هم تعداد ایالت هایی را که هیلاری کلینتون و برنی سندرز در انتخابات باز یا بسته پیروز شده اند آورده شده است. همانطور که می بینید از میان 18 ایالتی که انتخابات باز در آنها برگزار شده (کمپین برنی مدعی است انتخابات باز به نفع برنی است)، هیلاری در 11 تای آنها پیروز شده و برنی تنها در 7 مورد پیروز بوده است. در عین حال در انتخابات بسته که به تعبیر طرفداران برنی، مزیت رقابتی هیلاری آنجا تعیین می شود، تعداد ایالت های پیروز برای هرکدام از 2 کاندیدا به میزان 7 مورد بوده است. این 2 تا عدد به ما می گوید که لزوما بین بسته و باز بودن انتخابات و پیروزی کاندیداها رابطه مستقیمی وجود ندارد. به عبارت بهتر، باید به دنبال دلایل بهتری برای تفسیر آن گشت. این ادعای کلی درست است که به تعبیر طرفداران سندرز، مستقل ها بیشتر به سندرز رای می دهند. اما اینکه انتخابات در ایالت به صورت باز، لزوما باعث پیروزی سندرز و شکست کلینتون می شود از اساس ادعای تحریف شده ای است. کمپین سندرز فقط بخشی از واقعیت را اینجا بیان می کند و نه همه آن را.

توضیح اینکه این تکنیک تبلیغاتی کمپین ها برای تهییج طرفداران و ترغیب آنها به ماندن در رقابت است و طرفداران هم که صرفا مصرف کننده پیام تبلیغ کاندیدای خود هستند، این ادعاهای نادرست را تکرار می کنند.

سوپر دلگیت ها

کمپین برنی از نادموکراتیک بودن انتخابات درون حزبی انتقاد می کند و اینکه سوپردلگیت ها (که توسط انتخابات معین نمی شوند و سهمیه افراد مختلف در پست های ویژه حزب است) باعث پیروزی هیلاری خواهند بود. خب این هم نادرست است (85 درصد سهمیه حزبی دموکرات ها بر اساس آرای عمومی و به تفکیک دلگیت های متعهد و 15 درصد بر اساس آرای افراد از پیش تعیین شده تحت عنوان سوپر دلگیت ها یا دلگیت های غیرمتعهد است. دلگیت های عادی در اولین رای گیری روز کنوانسیون نمی توانند – به لحاظ تکنیکی – کاندیدای رقیب را انتخاب کنند اما سوپردلگیت ها می توانند هر وقت خواستند رای خود را تغییر دهند. هیلاری کلینتون با فاصله خیلی زیاد در میان سوپردلگیت ها از برنی سندرز پیش است).

کمپین برنی زمانی می تواند از سوپر دلگیت ها (برای توضیح بیشتر این مقاله من را بخوانید) و اقبال بیشتر آنها به کمپین هیلاری کلینتون ناراضی باشد و آنها را باعث شکست خود بداند که انتخابات را در میان دلگیت های متعهد که در میان رای دهندگان حزب دموکرات تعیین می شوند، انتخابات را برده باشد یعنی رای بیشتری بدست آورده باشد درحالی که او به طور متوسط در کل کشور 15 درصد برابر با 2.6 میلیون رای کمتر از هیلاری کلینتون بدست آورده است.

سوپردلگیت ها در انتخابات 2008 زمانی که اوباما از هیلاری از لحاظ دلگیت های متعهد جلو افتاد، به طرف اوباما جذب شدند و خیلی های شان هم به او رای دادند. در انتخابات 2016 اما کمپین سندرز انتظار دارد – یا این انتظار را ایجاد می کند – که در حالی که انتخابات را در میان دلگیت های متعهد باخته است، به سراغ سوپردلگیت ها برود و با انتقاد از سیستم غیردموکراتیک حزب، مدعی آرای آنها شود. این کار کمپین سندرز البته که جواب نخواهد داد اما کاملا حرفه ای و البته بازهم یک تکنیک تبلیغاتی است.

قوانین حزبی و استاندارد دوگانه

بگذارید نگاهی به رای برنی و هیلاری در میان مردم Popular Vote و مقایسه آن با آرای دلگیت ها بیندازیم. جایی که همین قوانین انتخاباتی حزب دموکرات به نفع سندرز و به ضرر هیلاری عمل می کند، اما کمپین سندرز عامداً آن را نادیده می گیرد (توضیح اینکه بر اساس آرای کاندیداها – و تحت قوانین ویژه آرای کاندیداها در حوزه های رای گیری  و وجود حداقل آرای مورد نیاز و … – به هر کدام درصدی از آرای دلگیت های هر ایالت تعلق می گیرد و ایالت ها هم بر اساس اهمیت و جمعیت آنها با یکدیگر سهیمه مشخص دارند. مثلا پنسیلوانیا 189 رای دلگیت های متعهدشده را دارد درحالی که ایالت رود آیلند فقط 24 رای دارد).

هیلاری کلینتون 57.4 درصد آرای مردم را در انتخابات مقدماتی دموکرات ها بدست آورده است (10.4 میلیون رای) و برنی سندرز هم 42.6 درصد ار آرای رای دهندگان در رقابت های مقدماتی و کاکس های حزب دموکرات را بدست آورده است (7.7 میلیون رای). با اینحال از نظر تعداد دلگیت های متعهد که نسبتی از آرای عمومی افراد در حزب است، هیلاری کلینتون 55.3 درصد آرای کل دلگیت ها را بدست آورده است و برنی سندرز 44.7 درصد آرای دلگیت های متعهدها را. به عبارت ساده تر، هیلاری کلینتون، رای بیشتر اما به نسبت دلگیت های کمتری بدست آورده و برنی سندرز با رای کمتر، دلگیت های به نسبت بیشتری را صاحب شده است و دلیل آن هم، همین قوانین داخلی محاسبه دلگیت ها در حزب دموکرات است.

PopularvsDelegate

بر اساس محاسبه دلگیت ها بر اساس قوانین حزب دموکرات که اینجا به نفع برنی سندرز عمل کرده است فاصله این دو الان حدود 275 دلگیت است. درحالی که اگر قرار بود هر نفع یک رای داشته باشد – که طرفداران سندرز در نقد سوپر دلگیت ها به آن اشاره می کنند – آن وقت فاصله این دو، قبل از رقابت های روز 26 آوریل به 384 عدد و بعد از آن تقربا به حدود 420 رای می رسید. یعنی فقط 50 رای کمتر از کل آرای 475 تایی ایالت کالیفرنیا که کمپین سندرز در یکی از توجیهات ادامه حضور در انتخابات به آن اشاره می کند.

Diff

عدد جادویی 2383

کمپین سندرز ادعا می کند هیچ یک از دو کاندیدا تا آخرین انتخابات درون حزبی به عدد 2383 رای لازم برای انتخاب شدن به عنوان نماینده حزب دموکرات نمی رسد. بنابراین، نتیجه نهایی باید در روز کنوانسیون حزب مشخص شود و سندرز هم برای آن برنامه دارد تا دلگیت های غیرمتعهد را به طرفداری از خودشان ترغیب کند. خب این هم ادعای نادرستی است، ضمن اینکه سندرز اساسا نمی گوید چگونه و به چه دلیل سوپردلگیت ها باید به او – به صورت کاملا غیردموکراتیک – رای بدهند. اما بگذارید ببینیم این عدد از کجا می آید.

تعداد رای های دلگیت های متعهد در حزب دموکرات 4051 عدد است (85 درصد کل) و تعداد رای های دلگیت های غیر متعهد یا سوپردلگیت ها برابر با 714 مورد است. جمع کل آن می شود 4765. یعنی با قانون 50 درصد +1 اکثریت، یک نفر برای اینکه کاندیدای نهایی حزب شود به رای 2383 دلگیت (متعهد و غیرمتعهد) نیاز دارد. بنابراین اگر کسی می گوید هیلاری کلینتون تا آخرین رقابت های مقدماتی دموکرات ها به عدد 2383 نمی رسید باید مشخص کند منظورش 2383 دلگیت متعهد است یا کل دلگیت ها.

اگر منظور دلگیت متعهد است که این عدد معیار خوبی نیست. چون تعداد کل دلگیت های متعهد برابر با 4051 است و کسی که نصف آنها را بیاورد (یعنی حداقل 2025) انتخابات را برده است. هیلاری کلینتون بر اساس پیش بینی من (در مدل بدبینانه برای هیلاری و خوش بینانه برای سندرز) حداقل 2100 دلگیت متعهد بدست می آورد که بیشتر از 50 درصد است.

و اگر هم منظور کل دلگیت هاست که آن وقت پس از آخرین انتخابات مقدماتی درون حزب دموکرات، هیلاری کلینتون بالای 2500 رای کل دلگیت ها را بدست خواهد آورد و از رقم 2383 جلوتر است.

کمپین سندرز عامدانه با این عدد 2383 بازی می کند و طرفداران او هم خواسته یا ناخواسته (البته در بیشتر موارد به دلیل عدم آگاهی) این ادعا را تکرار می کنند.

افسانه 3 میلیون نیویورکی

کمپین برنی سندرز از رای 3 میلیون نیویورکی مستقل می گوید که باعث شکست سندرز در نیویورک شد. حالا از این بگذریم که در کل این سی و چند ایالت تا قبل از نیویورک سندرز کلا 7 میلیون رای بدست آورد، چگونه با بازی با عدد 3 میلیون طوری وانمود می کند که گویی 3 میلیون رای سندرز در نیویورک نادیده گرفته شده است؟ حالا از این ادعای کودکانه می گذرم.

فرض کنیم آنچه که کمپین سندرز در مورد رای مستقل ها در انتخابات بسته و اینکه این یک قانون درون حزبی و  ناعادلانه است که توسط سران حزب تعبیه شده، درست باشد. همینطور، این نکته را هم نادیده بگیریم که کمپین سندرز هم از قوانین درون حزبی دموکرات ها به نفع خودش استفاده می کند اما آنها را ناعادلانه نمی داند. خب، این هم ایرادی ندارد. قبول.

اما با همه اینها بگذارید یک مقایسه ای بکنیم، ببینم این عدد 3 میلیون رای واقعا چند تا رای است؟

برای مقایسه، من سه تا ایالت اوهایو، ایلی نوی و میشیگان را انتخاب کردم که ترکیب جمعیت شبیه نیویورک دارند یعنی در هر سه، آرای غیر سفیدپوست ها بین 20 تا 35 درصد است (در ایلی نوی کمی بیشتر) و انتخابات در همه آنها به صورت باز برگزار شد. یعنی مستقل های هم حق شرکت در انتخابات را داشتند. درصد رای مستقل ها در این 3 تا ایالت به ترتیب 24، 21 و 27 درصد است. یعنی در بهترین حالت که میشیگان است 27 درصد رای دهندگان را مستقل ها تشکیل می دهند. در کل ایالت ها هم متوسط تعداد رای مستقل هایی که در انتخابات مقدماتی باز شرکت کرده اند کمتر از 27 درصد است اما من فرض می کنم که در نیویورک هم قرار است 27 درصد مشارکت کنندگان را مستقل ها تشکیل دهند (یعنی بهترین حالت برای یک انتخابات در سیستم انتخاباتی باز درون حزب دموکرات). حالا ببینیم نتایج نیویورک چگونه تغییر می کرد.

جدول 1، نتایج واقعی انتخابات را نشان می دهد. در جدول دوم، من تعداد مستقل ها را از 14% به 27% افزایش دادم و به همین نسبت آرای رای دهندگان ثبت نام دهنده دموکرات 13 درصد کم شده است. با این محاسبات، تعداد کل رای دهندگان نیویورکی، در بهترین حالت برای سندرز و بر اساس مدل شبیه سازی شده انتخابات در ایالت های دیگر از 1.8 میلیون نفر به 2.1 میلیون نفر افزایش پیدا خواهد کرد. یعنی کل افسانه 3 میلیونی نیویورک که کمپین سندرز از آن دم می زند تنها 337 هزار نفر یعنی در بهترین حالت 10 درصد این 3 میلیون نفر است. حتی اگر اینها هم به جمع رای دهندگان نیویورکی اضافه شوند و 72 درصد آنها هم به سندرز و فقط 28 درصدشان به کلینتون رای بدهند، باز هم هیلاری کلینتون با اختلاف 146 هزار رای، نیویورک را می برد.

NYClosed

NYOpen

و نکته آخر: برای تحلیل کمپین ها بدترین منبع خبری، خود همین کمپین هاست. تحلیل انتخابات، چیزی ورای ای میل های آقای جف ویور یا تویتتر آقای سندرز یا پست های فیس بوکی طرفداران شان است.

این مصاحبه ام است با برنامه 60 دقیقه بی بی سی در خصوص نتایج رقابت های مقدماتی دموکرات ها و جمهوری خواهان در نیویورک که با پیروزی هیلاری کلنیتون و دانلد ترامپ به پایان رسید و هر دو با این پیروزی جلوی مومنتوم رقبای اصلی خودشان را که طی هفت، هشت انتخابات گذشته در ایالت های کمتر بااهمیت ایجاد شده بود گرفتند. هر دو با اطمینان بیشتر به رقابت های هفته آینده در پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، رود آی لیند و دلور می روند. بازی برای سندرز تمام شده است و هیلاری کاندیدای دموکرات هاست، به خصوص اینکه هفته آینده فاصله تعداد دلگیت های هیلاری و برنی دوباره به بالای 300 تا می رسد تا پس از چند رقابت کم اهمیت در ماه مه به استقبال 7 جون و رقابت های کالیفرنیا (و نیوجرسی) بروند.

برای جمهوری خواهان و ترامپ اما رقابت در 3 ماه مه مهمترین است که در ایندیانا برگزار می شود و تمام برنامه تد کروز این است که مومنتوم ترامپ را در ایندیانا بگیرد با 57 دلگیت بگیرد تا با دست بازتر در کنوانسیون حاضر شود و امید داشته باشد با نرسیدن ترامپ به 1237 رای لازم، رای دلگیت ها را در دور دوم، سوم یا حتی چهارم رای گیری بدست آورد. کاری که البته راحت نیست و من هم فکر نمی کنم در نهایت ترامپ در رقابت های نهایی، غایب باشد. تصور اینکه ترامپ با 1100 یا 1200 رای به کنوانسیون برود و کاندیدای دیگری انتخاب شود چندان آسان نیست. غیرممکن و محال نیست اما احتمالش خیلی کم است.

عنوان این مطلب را از گزارش بهمن کلباسی وام گرفته ام

این ویدئوی مصاحبه ای از من با برنامه روی خط صدای آمریکا در خصوص نظرسنجی ها و امکان یا عدم امکان استناد به آنهاست. سئوال اصلی این است که آیا می توان در آنچه که جوامع غیر دموکراتیک نامیده می شود به نظرسنجی ها و نتایج آن اعتماد کرد؟ پاسخ من شرطی است. به دست آوردن پاسخ 100 درصد مطمئن البته که در هیچ نظرسنجی امکان پذیر نیست (می تواند ربطی هم به دموکراتیک بودن یا نبودن جامعه نداشته باشد). اما رد کردن 100 درصدی نظرسنجی ها و نتایج آنها هم مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه صرفا حذف کردن صورت مسئله است. در هر جامعه ای داشتن تصور کمی از آن جامعه یعنی تحلیل آن بر اساس عدد و رقم، از نداشتن چنین تحلیلی حتما بهتر است. عدم داشتن چنین تصوری است که برخی از مهمترین فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب، رای 20 میلیونی آقای خاتمی را در سال 76 صرفا متاثر از شعار «جامعه مدنی» می دانند و وقتی در دور دوم سال 84 احمدی نژاد پیروز می شود، شوکه می شوند. همانطور که در جناح رقیب هم، شکست های سال های 92 و 94، عجیب و غیر منتظره به نظر می رسد.

بگذارید مثالی از سال 84 بزنم. وقتی نتایج نظرسنجی آی پز در مورد میزان فساد در ایران منتشر شد، یک نمودار بیشتر از هر نمودار دیگری توجه من را به خودش جلب کرد. «بانک ها از نظر ایرانی ها فاسدترین موسسه اداری هستند»

banks

بگذارید یک مروری بر شعارهای سه نفر از مهمترین کاندیدای های انتخابات ریاست جمهوری 84 بیندازیم. مصطفی معین، هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد. درحالی که دکتر معین و آقای هاشمی در شعارهای خودشان در حمایت از بانک های خصوصی تاکید می کردند، این آقای احمدی نژاد بود که نرخ سود بالای بانکی را مورد انتقاد قرار می داد و بانک ها را منشا و مبدا فساد می دانست. حالا این یک مثال است و مثال های دیگر هم کم نیست؛ پس چرا ما باید از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شوکه می شدیم؟ مهمترین دلیل ش این است که تصور درستی از جامعه و خواسته های آن نداشتیم. یعنی اصلی ترین کار یک کمپین انتخاباتی. با این توضیح که این نوع نگرش به رای و انتخابات بدون توان تحلیل آنچه که در جامعه می گذرد ما را فعالان انتخاباتی بار می آورد اما نتیجه انتخابات برای ما با شانس و انداختن تاس تعیین می شود. گاهی شانسی درست پیش بینی می کنیم و در و تخته با هم جور در می آید و درحالی که امیدی به بردن نداریم، می بریم (سال 76 و تاحدی سال 92) و گاهی هم نادرست. این مهمترین ایراد تحلیل جامعه بر اساس کتاب های جامعه شناسی و آرای متفکران معروف است که متاسفانه در ایران بسیار هم رواج دارد.

وقتی که فعالان اصلاح طلب به جای تحلیل کمی و عددی جامعه به کتاب های جامعه شناسی به عنوان مبنای تحلیل جامعه – و یک نمود عینی آن در انتخابات – رجوع می کنند، وقتی که صحبت های هابز و کانت و چه می دانم گرامشی و رالز و هانا آرنت – که من هنوز نمی دانم زن است یا مرد! – و البته هابرماس مبنای تحلیل می شود که فرضا از «سپهر عمومی» می گوید و از هم نشینی در کافه ها و قوه خانه ها به عنوان یک روش ارتباطی صحبت می کند، بدیهی است که نمی توانیم واقعیت های جامعه مان را که با سرعتی فراتر از تصور ما و این متفکران حرکت می کنند درک کنیم. همین می شود که اشتباه می کنیم و پیش بینی های درست مان هم با انداختن رمل و اسطرلاب میسر می شود. اصلاح طلبان اگر می خواهند کمتر شکست بخورند و اگر می خواهند پیروزی هایشان هدفمند و قابل تکرار باشد باید از این «قهوه خونه هابرماس» بیایند بیرون. توی این قوه خونه ممکن است قهوه ای به شما بدهند که 2 ساعت سرحالتان بیاورد اما یک شبانه روز 24 ساعت است و قوه خونه هابرماس نسخه 24 ساعتی ندارد. دانشگاه های ما به جای هابرماس باید مارک پن و جو بننسون بخوانند و فعالان سیاسی و حزبی مان به جای آقا یا خانم آرنت باید تکنیک های نظرسنجی گالوپ را یاد بگیرند. «قوه خونه هابرماس» البته سرخوشی دارد و خواندن و یادگرفتن ش راحت تر و توضیح ش سهل تر است و شاید برای مخاطب محدود روزرنامه ها قشنگ تر به نظر بیاید. اما در ذات خودش، می تواند عامل شکست باشد.

وقتی نشد در مورد آنچه که در بالا گفتم توی این مصاحبه توضیح بدهم. اینجا هم به همین مقدار قناعت می کنم تا شاید بماند برای وقتی دیگر، آنچه که در این مصاحبه می گویم اما بیشتر بر ملاحظات تکنیکی انجام نظرسنجی ها و ایجاد اطمینان در مخاطب و همینطور اعتبار منبع یک موسسه نظرسنجی است که با انتشار نتایج پیش از وقوع یک اتفاق – مانند انتخابات – برای خود ایجاد می کند. بدیهی است که اگر دوباره و چندباره و به صورت سیستماتیک اشتباه کند و راه را برای جبران اشتباه ببندد اعتبار منبع خود را هم از دست خواهد داد.

مصاحبه ام با برنامه 60 دقیقه بی بی سی بعد از پیروزی سناتور سندرز و سناتور کروز در ایالت ویسکانسین و پیش به سوی انتخابات در نیویورک و 5 ایالت دیگر شمال شرقی آمریکا شامل پنسیلوانیا، مری لند، کنتیکت، دلور و رودآیلند در ماه آوریل. از نظر تعداد رای نمایندگان حزبی در کنوانسیون بعد از نیویورک، پنسیلوانیا و مری لند از بقیه مهمتر هستند. در ماه «می» انتخابات مهمی به غیر از «ایندیانا» – از لحاظ تعداد دلگیت ها» برگزار نمی شود اما در ماه جون انتخابات در کالیفرنیا و نیوجرسی از بقیه مهمترند.

این هم یک لینک مصاحبه ای با من در مورد انتخابات در آمریکا در وب سایت نگام با عنوان اوباما تکرارنشدنی و کلینتون بازیگر سیاست خارجی

 

کمپین هوشمند چیست؟ در این مقاله توضیح می دهم که یک کمپین هوشمند از نظر هدف گذاری مخاطب و پیام کمپین چه مشخصه هایی دارد و همچنین با مقایسه دو کمپین انتخاباتی اصلاح طلبان و اصول گرایان می گویم که چرا هیچ کدام از این دو کمپین در هدف گذاری به اندازه کافی هوشمند نیستند، اما در پیام، اصلاح طلبان هوشمندند. تنها هوشمندی انتخاباتی اصول گران نه در سطح استراتژی پیام، بلکه در سطح تاکتیک و «لیست بی بی سی» است که آن را هم اشتباه اصلاح طلبان موجب شد.

هدف گذاری مخاطب

برای بررسی کمپین های هوشمند، 4 نمودار انتخاباتی در استان های ایران تهیه کردم. 2 نمودار برای اصلاح طلبان و 2 نمودار برای اصول گرایان.

اولی بررسی نمره نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی بر اساس استان ها و منطبق بر داده های موجود از انتخابات ریاست جمهوری 80 (در سطح استان ها)، انتخابات ریاست جمهوری 84، 88 و 92 (هر سه در سطح حوزه های شهرستان های رای) و همچنین انتخابات مجلس سال 90 است که داده های آن موجود بودند.

دومی هم بررسی شاخص نفوذ اصلاح طلبی – اصول گرایی انتخابتا 94 بر اساس استان ها و منطبق بر داده های قبلی در سطح حوزه های رای گیری، متغیر محبوبیت رئیس جمهور بر اساس استان ها، متغیر وجود یا عدم وجود نماینده در مجلس فعلی (نهم) و متغیر تعداد حوزه های رقابتی برای مجلس دهم است.

بر اساس این داده ها و بر اساس محاسبات آماری و مدل های شبیه سازی، این نقشه های انتخاباتی تهیه شده اند.

اگر به نقشه اول نگاه کنید (نقشه سبزرنگ)، می بینید که چگالی نمره اصلاح طلبی در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، استان های شمالی غربی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه)، تهران و … بالا و در استان هایی مانند خراسان جنوبی و شمالی کمترین است (همچنین استان های دیگری مانند قم، سمنان).

RElectionScore

در نقشه دوم (نقشه آبی رنگ)، چگالی نمره اصول گرایی در استان هایی مانند سمنان، قم و خراسان ها بالا و در استان هایی مانند سیستان و بلوچستان، کردستان، تهران و … پایین تر از بقیه است.

PElectionScore

معنی این دو نقشه این است که به صورت کلی و در مدل انتخابات ایران، هر کدام از دو گروه اصلاح طلب و اصول گرا در بخش هایی از کشور نیروهای پایه طرفدار و نیروهای مخالف زیاد دارند. بقیه استان ها هم، استان های رقابتی هستند که در میانه این دو قرار می گیرند.

خب، بر این اساس یک کمپین هوشمند برای هر انتخاباتی – ریاست جمهوری یا مجلس – چه باید بکند؟

  • مهمترین کار این است که باید تمرکز فعالیت های خود را بر استان هایی متمرکز کند که احتمال رای بالا دارد و از فعالیت غیربهینه در مناطقی که احتمال رای پایین دارد خوددداری نماید.
  • در هر کدام از استان های پر طرفدار و کم طرفدار مناطقی هستند که مانند بقیه استان رای نمی دهند. یعنی اگر استان اصلاح طلب است، اصول گرایی رای می دهند و اگر اصول گراست، اصلاح طلبانه. اما به دلیل اینکه در کل استان در اقلیت هستند، مشارکت در آنها هم بالا نیست. کمپین هوشمند این حوزه های رای را هم شناسایی می کند تا با افزایش مشارکت در این مناطق، رای خود را بالا ببرد (در این مورد مقاله ای با مطالعه موردی در مورد انتخابات فرانسه نوشته ام، اینجا)

حالا ببینیم که آیا هر کدام از دو کمپین اصلاح طلب و اصول گرا آیا چنین امری را برای انتخابات مجلس در سال 94 رعایت کرده اند یا خیر؟

نقشه سوم (دوباره سبزرنگ)، نقشه حوزه های رقابتی اصلاح طلبان برای انتخابات سال 1394 است. همانطور که می بینید به غیر از تهران، آذربایجان شرقی و تاحدی فارس و اصفهان (در همه موارد حوزه های رقابتی شناسایی و رتبه بندی شده اند) در استان هایی که تمرکز رای اصلاح طلبان همیشه در آنها بالاست هیچ فعالیت انتخاباتی به چشم نمی خورد. به عنوان مثال در سیستان و بلوچستان که بالاترین نمره اصلاح طلبی را دارد و 6 نماینده به مجلس می فرستد، اصلاح طلبان به غیر از شهر زابل هیچ کاندیدایی ندارند (تا معرفی لیست اصلاح طلبان در روز یکشنبه). در ارومیه، مرکز استان آذربایجان غربی هم همینطور است. در خوزستان و هرمزگان هم به همین ترتیب. در قم البته اصلاح طلبان با حمایت از نامزدهای معتدل تر اصول گرایان هوشمندی خودشان را نشان داده اند و فعالیت انتخاباتی در آنجا ندارند.

R94Score

نقشه چهارم هم (آبی رنگ) نقشه حوزه های رقابتی اصول گرایان برای انتخابات سال 1394 است. در سیستان و بلوچستان که اصول گرایان اساسا کمترین امتیاز را در این استان دارند تنها 1 کاندیدا در شهر زاهدان معرفی کرده اند. در کرمان، فارس، اصفهان و خراسان رضوی، معرفی کاندیدای آنان با توجه به شاخص امتیاز اصول گرایی استان مناسب است. در استان های مانند خوزستان، مازندران، آذربایجان ها و تهران هم فعال هستند. مطابق این نقشه مشخص است که کمپین اصول گرایان هم چندان در هدف گذاری مخاطبان خود هوشمند نبوده است. هرچند توجه به این نکته ضروری است که در شرایط و فضایی که انتخابات از نظر معرفی نماینده به دلایل مختلف به نفع اصول گرایان است، هوشمند نبودن، به آنها کمتر ضرر می زند تا به اصلاح طلبان که تک تک رای هایی که می توانند بدست آوردند برای آنها باید اهمیت داشته باشد.

P94Score.png

پیام کمپین

پیام هر کمپین انتخاباتی، حول مثلت پیام یعنی سه مفهوم اصلی «تغییر»، «امید» و «ثبات» ساختاردهی می شود و در بسیاری موارد پیام «امید» با دو مورد دیگر همپوشانی های تبلیغاتی دارد.

«تغییر» پیام کمپین ی است که رقیب مستقر خود را به چالش می گیرد. کاندیدای رئیس جمهوری که رقیب ش نماینده وضع موجود است. کاندیدای مجلس که رقیبش، نماینده فعلی مجلس است و موارد مشابه (در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران: خاتمی 76، احمدی نژاد 84، موسوی 88 و روحانی 92 / در مدل انتخابات مجلس: جناج راست در سال 68 و جناح چپ در سال 74)

«ثبات» پیام کمپینی است که خود نماینده وضع موجود است و وضع موجود قابل دفاع است (یا نیروهای رقیب قدرت به چالش گرفتن، قدرت مستقر را ندارند). در مدل های پیام، «ثبات» نسبت به «تغییر» و «امید» آسیب پذیرتر است چون تجربه آزمون شده است و هر چه قدر هم که – در ظاهر – خوب باشد، امکان پیدا کردن خطا و اشتباه در آن زیاد است، ضمن اینکه جامعه به صورت کلی تغییر را به سوی پیشرفت می داند و نه ثبات را (در مدل انتخابات ریاست جمهوری: هاشمی سال 72 و تاحدی خاتمی سال 80 / در مدل انتخابات مجلس: اصول گرایان سال 86)

«امید» پیام همپوشان است. شما چه نماینده «تغییر» باشید و چه نماینده «ثبات» به مخاطب اینگونه القا می کنید که به آینده امیدوار باشند. به همین دلیل نوع استفاده از پیام «امید» خیلی مهم است. شما ممکن است پیام بر «تغییر» باشید اما از «امید» بگویید چون دولت شما دولت مستقر است اما امکان استفاده از حداکثرهای ظرفیت خود را به هر دلیل ندارد. کمپین اصلاح طلبان در سال 94 این ویژگی را دارد و با هوشمندی پیام «امید» برای آن انتخاب شده است. به این معنی که اگرچه قرار است «تغییر» ایجاد کند و ترکیب مجلس را عوض نمایند اما این کار را با پیام «امید» انجام می دهد. «امید» اینحا در ذات خود و در ذائقه مخاطب معنی «تغییر» را دارد و در عین حال در جامعه ای که ممکن است از دعوا و جنگ و جدل خسته شده باشد بهترین انتخاب ممکن است. ضمن اینکه اصلاح طلبان به دلیل شرایطی که برای آنها به وجود آمده امکان استفاده بهینه و حداکثری از «امید» و «تغییر» را با هم دارند.

کمپین ها اصولا نمی توانند هر سه این موارد را به صورت بهینه با هم داشته باشند. اگر هم داشته باشند، احتمال شکست و آسیب پذیری شان بالاست. کمپین اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات سال 84 واجد هر سه ویژگی بود. تغییر با شعار «دوباره می سازمت وطن»، «امید» که در همین شعار مستتر است و «ثبات» با دفاع از اصلاح طلبی در حالی که همزمان شعار «تغییر» می دهد.

مثال استثنا در استفاده هر سه این موارد کمپین سال 88 احمدی نژاد است. او کاندیدای ثبات بود (رئیس جمهور مستقر) و همزمان کاندیدای تغییر (و اعتراض) بود علیه آنچه که باند هاشمی و الیگارشی نظام نامیده می شود و کاندیدای امید (برای بخش های رای خود در میان افراد با درآمد کم) بود با توزیع سیب زمینی. در مقام توضیح اینکه تا چه حد احمدی نژآد در سال 88 واقعا آنچه که ادعا می کرد، بود، نیستم اما کمپین ش به صورت بهینه از همه این موارد استفاده کرد – فارغ از نتیجه انتخابات که به نظرم نادرست بود.

اصول گرایان در ایران به صورت کلی واجدان پیام «ثبات» هستند. یک دلیل روش این است که از رانت حکومتی استفاده می کنند و کسی که از رانت استفاده می کند، نمی تواند واجد پیام تغییر باشد و اگر هم چنین پیامی را بدهد شکست می خورد چون جامعه آن را نمی پذیرد (انتخابات ریاست جمهوری: ناطق 76، همه کاندیدهای شان به غیر از توکلی در سال 80، لاریجانی در سال 84 و ولایتی در سال 92 / انتخابات مجلس: مجلس ششم سال 78، پیروزی آنها در بقیه انتخابات مجلس هم بخشی زیادی اش مرهون نظارت استصوابی است). به همین دلیل کار آنها در رساندن پیام خود اتفاقا خیلی سخت می شود و به شورای نگهبان و رد صلاحیت رقیب همیشه امیدوار هستند. از منظر همین نگاه کمپینی، اصول گرایان در جامعه ای که به دنبال تغییر است، پیام «ثبات» می دهند و این نقطه ضعف آنهاست. هوشمندی آنها اما این است که با وجود این نقطه ضعف سعی کرده اند در سطح تاکتیکی بخشی هایی از ایرادهای خود را بپوشانند. «کمپین نه به لیست بی بی سی» یکی از این موارد است که در سطح تبلیغات منفی طبقه بندی می شوند. به عبارت بهتر کمبود توانایی اقناع مخطاب را با ترساندن مخاطب (اینکه تا چه حد این امر موثر است، موضوع جداگانه ای است) پر می کنند. و درست برخلاف آنها، بخش هایی از گروه های اصلاح طلب هم با طرح بحث «مثلث جیم» در خدمت اصول گرایان قرار می گیرند. یعنی جایی که اصلاح طلبان می توانند رسالت «تغییر» خود را با پیام «امید» خاتمی به زیبایی صورت بندی کنند، بخشی هایی از آنها با آنچه که به اصطلاح –غیر دقیق و غیرعلمی – انتخابات دوقطبی نامیده می شود خوراک تبلیغاتی اصول گرایان را فراهم می کنند. این بخش از اصلاح طلبان پاس می دهند و اصول گرایان هم از این امر استفاده می کنند و شوت می زنند. به عبارت بهتر اگر بخواهم مهمترین اشتباه اصلاح طلبان در انتخابات امسال را بیان کنم همین کمپین «نه به مثلت جیم شامل جنتی، یزدی و مصباح» است که تکرار تراژیکی از اشتباهات سلسله وار بعد از دوم خرداد است. در آن زمان که اصلاح طلبان اتفاقا در سطح میدانی هم بیشترین تاثیر را داشتند در پیشبرد بهینه آنچه که «نور افکندن به تاریکخانه اشباح» نامیده می شد موفق نبودند چه برسد به حالا که اساسا موضوع انتخابات، این صورت بندی دوقطبی شده – بازهم در تعریف غیردقیق و غیر علمی اش – نیست و حتی اگر با افزایش مشارکت این سه نفر رای هم نیاورند باز معنی اش این نیست که اصلاح طلبان پیروز بازی بوده اند. چون فقط یک گل زده اند و در بازی که داور آن کاملا به سمت رقیب است هر لحظه می توانند با اخراج و کارت های زرد و قرمز، مهره های بازی خود را از دست بدهند.

راه جایگزین همان پیام امید خاتمی بود، یعنی پیام درخواست افزایش مشارکت – و البته با هدفگذاری هوشمند در سطح استان ها که اصلاح طلبان در این امر موفق نبودند – که خود به خود بدون آنکه دست جناح رقیب را برای استفاده از تاکتیک های تبلیغات منفی باز بگذارد، می توانست باعث رای نیاوردن به اصطلاح مثلث جیم در انتخابات هم بشود

 

در این ویدئوی 12 دقیقه ای که بخشی از برنامه افق صدای آمریکا در خصوص انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکاست خیلی خلاصه الگوی رای دهی در انتخابات مقدماتی آمریکا را در میان دموکرات ها و جمهوری خواهان توضیح می دهم و همینطور می گویم که در انتخابات نهایی آرای الکترال ایالت ها چگونه تقسیم می شوند و ایالت های سرنوشت ساز کدام ها هستند

انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری 2016 آمریکا در نیوهمشایر هم سه شنبه شب انجام شد و تقریبا نامزدهای اصلی هر دو حزب اصلی (و درصد احتمال حضور کاندیدای مستقل خارج از این دو حزب) معلوم شدند. در دو تا ویدئو که در زیر این پست گذاشتم در مورد این انتخابات و انتخابات بعدی کمی در مصاحبه با بی بی سی و صدای آمریکا کمی توضیح داده ام. یک ویدئوی دیگر هم هست در مصاحبه با بی بی سی اما کمی قدیمی تر است. پیش از آغاز انتخابات مقدماتی. یک توضیحات تکمیلی هم اینجا می آورم.

جمهوری خواهان

در کمپ جمهوری خواهان دانلد ترامپ، تد کروز، مارکو روبیو، جان کیسیک و جب بوش پنج نفری هستند که هنوز روی کاغذ شانس پیروزی دارند؛ هرچند شانس کیسیک و بوش کمتر از بقیه است.

انتخابات بعدی 20 فوریه در کارولینای جنوبی برگزار می شود که مانند آیوا بین 50 تا 70 درصد رای دهنده سفیدپوست مذهبی (اونجلیکا) دارد. جایی که به نظرم شانس ترامپ و کروز بالاست. تفاوت ش با آیوا این است که انتخابات به صورت سیستم رای گیری پای صندوق است (مانند نیوهمشایر) و نه مجمع ایالتی یا کاکس. به همین دلیل به آن اندازه ای که نیروی پای کار در آیوا نیاز بود تا در روز انتخابات بتواند افراد بیشتری را به مجامع ایالتی بکشاند، برای کارولینای جنوبی نیاز نیست. مارکو روبیو و جب بوش هم در این ایالت شانس دارند و هر دو به دنبال رای طرفداران میانه رو حزب و حامیان مالی پولدار هستند که دیگر کم کم باید بین این 2، نفر مطلوب خودشان را انتخابات کنند (پیش بینی من روبیو است). کیسیک در کارولینای جنوبی شانسی ندارد.

ایالت بعدی برای جمهوری خواهان هم کاکس نوادا در 23 فوریه است. جایی که اکثریت لاتین تبار دارد و این مزیت بوش و روبیو به سایر رقباست و البته ترامپ هم که اساسا، گروه رای ش فراتر از تقسیم بندی های معمول است اینجا شانس بالایی دارد. کروز و کیسیک اینجا در نواد جای زیادی ندارند.

دموکرات ها

در میان دموکرات ها اما رقابت، حداقل در سطح رسانه ها جدی تر شده است. کمپین هیلاری کلینتون احتمال شکست خودش را در ایالت نیوهمشایر می داد اما نه با این اختلاف. هیلاری کلینتون در قمست های جنوبی ایالت که به ماساچوست نزدیک است و در سال 2008، هیلاری در آنجاها اوباما را برده بود، این بار به سندرز باخت. در قسمت های غربی هم فاصله رای شان به نفع سندرز بسیار بود.

کمپین هیلاری از لحاظ «پیام کمپین» مشکل دارد و او هنوز نتوانسته رای دهندگان سفیدپوست لیبرال را قانع کند که کاندیدای آینده است نه گذشته. همچنین هیلاری را اکثر رای دهندگان در نیوهمشایر – و تقریبا کل آمریکا – صادق هم نمی دانند.

با تمام اینها و برخلاف روایت غالب، نیوهمشایر برای هیلاری کلینتون شکست تمام نبود. دلیل: مطابق اگزیت پول ها، اصلی ترین دلیل شکست هیلاری، رای بالای رای دهندگانی بود که به صورت مستقل در مقدماتی دموکرات ها رای دادند (41 درصد کل آرا). کسانی که ثبت نام کرده حزب دموکرات نبودند. هیلاری در میان این گروه 72 به 28 درصد انتخابات را باخت. اما در میان رای دهندگان فقط دموکرات تفاوت هیلاری و سندرز در این ایالت فوق العاده سفیدپوست و لیبرال تنها 4 درصد بود.

نکته دیگر رای کسانی است که در روز آخر تصمیم گرفتند. در میان آنها هیلاری 48 به 44 برنده بود. اکثریت رای دهندگان به سندرز – بالای 70 درصد – کسانی بودند که حداقل از یک ماه قبل تصمیم خودشان را گرفته بودند. این مشخص می کند که پیام هیلاری بعد از پیروزی در آیوا و مناظره موفق قبل از مقدماتی نیوهمشایر، به خوبی توسط مخطابانش درک شده است. این معنی اش این نیست که مشکل هیلاری در میان جوانان و لیبرال ها حل شده و ایرادی بر کمپین او نیست.

دموکرات ها در 20 فوریه برای انتخابات به نوادا می روند. جایی که بین 30 تا 50 درصد رای دهندگان آن غیرسفید پوست هستند (اکثرا لاتین تبارها). در عین حال کاکس ایالت نوادا، کاکس بسته است یعنی مستقل ها نمی توانند در آن رای بدهند. رای دهندگان باید به عنوان دموکرات ثبت نام کرده باشند. اینها مزیت های رقابتی هیلاری به سندرز در آیوا است

و در نهایت 27 فوریه و کارولینای جنوبی. جایی که بالای 50 درصد رای دهدگان غیرسفیدپوست هستند (اکثریت آمریکایی های آفریقایی تبار) و در اینجا هم هیلاری شانس بالاتری دارد. (در مورد این موارد پیش از این در اینجا به تفصیل نوشتم).

2 هفته مانده تا قبل از سه شنبه بزرگ (در اول مارچ) یعنی انتخابات در نوادا و کارولینای جنوبی، ترکیب انتخابات را مشخص تر از قبل می کند. از تعداد کاندیداهای جمهوری خواه حتما کم می شد. برای دموکرات ها اما معلوم می شود که سندرز قادر به ادامه رقابت هست یا نه. یعنی می تواند پیامش را به طرفداران برابری طلب ش در میان اقلیت ها برساند. پیش بینی من است که نمی تواند. باید دید

 

 

 

 

 

Getting Started and Everyday Americans

منتشرشده: 8 فوریه 2016 در Uncategorized
برچسب‌ها:, , ,

Here I detail the strategy behind the Hillary Clinton campaign’s decision to release its first ad, Getting Started, as the formal announcement for Hillary Clinton’s 2016 presidential run. This ad explains how Hillary Clinton’s campaign wants to reach out to average Americans. Clinton states that: “Every day Americans need a champion, and I want to be your champion”. The ad features various demographic segments of the country such as Latinos, Asian-Americans, African-Americans, LGBT people, working class families, and so on. The two main problems with the ad in terms of messaging are: 1.) that while Hillary criticizes elite, wealthy Americans benefiting unprecedentedly from the economic structure, she is herself a member of the same stratum; and 2.) that she should no longer portray herself as “First Mama.” America needs a leader to meet the most challenging issues which will face it in in the coming years, the economy and terrorism.

Hillary Clinton announced her final decision to run for the presidency in 2016 by way of an ad intended to be a road map for her campaign. As a well-known politician she started her campaign as the Democratic Party’s unquestioned front runner, her eyes already on the general election. The issues that matter to the American people are featured prominently: a work ethic central to American culture, economic recovery that matters to many average Americans, hope for a safe future of special value to seniors, young parents, and job seekers. Moreover, the concerns of the LGBT minority are addressed with the image of two men, hand in hand, wanting to get married. Using African-Americans, Asian-Americans and Latinos – key demographics for the Democratic base – is another of the ad’s virtues. To court Latinos, the ad even features some lines in Spanish.

This ad makes great use of media capacities. People were actively interested in her final decision as to whether or not to run; this video, published by way of Clinton’s Twitter account, had almost 4 million followers at the time of its release. Moreover, 5 million viewers watched the ad on her YouTube channel and it earned widespread attention across public and cable television.

Although this ad is well-tailored to connect with the right audience by means of a broad channel, it has two main problems. The messenger is first. The “Big Mama” image of Clinton is next. Hillary is not a good messenger. At a time when the American people are very angry about their current situation, she is a candidate from the past. That’s why her rivals – including the most important one, Marco Rubio – repeatedly say such things. In this ad, she tries to identify herself as a champion for the future, who cares about the average citizen struggling with economic problems. She blames wealthy Americans, characterizing them as out-of-touch elites and assuring the audience that she is fighting against them on behalf of the average citizen. The problem is that she herself has elite roots and is part of the top-earning stratum. The rise of Bernie Sanders among the most liberal part of the Democratic Party and the youth demographic, proves that she’s failed to convince this chunk of the base.

The second characteristic deliberately illustrated in this ad was Clinton’s image as “First Mama.” The term has been previously used by Mark Penn, Chief Hillary strategist for her 2008 bid. He argued at the time that Americans don’t want a first mama figure as president. They need a father, and are “open to the first father being a woman” (link). According to the ad, Hillary’s campaign for her second bid in 2016 tried to distance her from her 2008 efforts. Now, she is a grandma who cares greatly about grandchildren. The strategy might have worked had the U.S. not been shaken by the Paris and San Bernardino terror attacks. After these terrorist attacks, terrorism rose in prominence to be one of the two main issues of concern to the American people, neck and neck with economy. Now, the American people want a strong leader who has a proven record worthy of their trust as Commander-in-Chief. Hillary definitely will be that person, as she is more qualified than any of her contenders. In this ad we do not see featured such a strong, anti-terror leader.

To deal with these two issue, she should not deny her origins as an elite American in the way that she did 16 months ago by claiming that she and her husband were once dead broke after leaving the White House. That claim was incredible and insulting to many working Americans. It might be true, but as Frunk Luntz precisely explained in his book (Words that Work), what matters is not what a figure like Clinton says, but rather what people hear or tend to hear or believe.

Instead of denying her wealth she can tell her story as an average American citizen who worked hard and earned material success and who now wants all Americans to enjoy wealth as well. This has been Trump’s strategy, and I think it works well for wealthy candidates. To do so, she of course should double down on anti-Wall Street posturing by reminding the American people that many of the negative ads against her have been funded by donors in the finance world.

Secondly: the era of being “First Mama”, or for 2016 a “First Grandma,” is over. America needs a strong leader who can demonstrate experience at a moment when so much is at stake. That leader is Hilary Clinton, not another candidate. The message of a strong leader would also be in line with someone who wants to unite the country. In this ad she tried to portray herself as a unifier. She could release a new version of this ad, emphasizing additional characteristic necessary for her election bid and reminding people almost a year after her bid announcement that she is still the most qualified contender to sit in the Oval Office.

By solving the messenger’s problem and updating the content of the message in collaboration with the context and communication environment, she will transmit a message far beyond her base and even some moderate Republicans will consider her for the next president of the United States.

Hillary-Clinton-Getting-Started

They still read his lips

منتشرشده: 4 فوریه 2016 در Uncategorized
برچسب‌ها:, , , , , ,

This article details the reasoning behind Right To Rise USA’s ad supporting Jeb Bush in the 2016 GOP primary against Marco Rubio, his main rival among establishment-backed candidates. The ad is strong in criticizing Rubio, pointing to his Senate record as a politician who often flip flops. However, the term “Washington Politician” used negatively in this ad is almost certainly more applicable to Bush himself than Rubio.

Right To Rise USA, the super PAC supporting GOP presidential candidate Jeb Bush, has released this ad (Vane) with the intent of swaying the portion of the Republic base presently supporting Marco Rubio. They tend to be very conservative, generally against pro-immigration policies of liberals like Senator Chuck Schumer and also angry over the fact that they cannot trust Washington politicians who often flip flop and cannot keep their promises. The ad accurately assesses its audience and the disastrous political environment facing Republican constituencies in the 2016 primary. Thus to say that the message is addressed to the right audience (conservatives in Iowa and South Carolina) through proper channels (local TV, cable broadcasting such a Fox News), is fair enough. The media weakness is that this ad has not received great attention in social media, and the Right To Rise USA YouTube channel, now of trivial significance to Bush, could benefit from increased attention.

However, the main problem with this ad stems from the messenger himself. In the eyes of the Republican base, if Marco Rubio can be labelled as part of the establishment, Jeb Bush is a pedigreed scion of the establishment: his father and brother have both sat in the Oval Office and broke promises by raising taxes (read my lips) and supporting Medicare Part D, moves which angered fiscal conservatives in the Republican Party. Prior to his presidential run announcement, Jeb himself made a very soft pronouncement on illegal immigrants, calling the action of those immigrants who broke the law and came to the United States illegally an “act of love,” not a felony (link). So, why should the audience trust him when he claims he’ll be the sort of leader whose stances will be firm? There is no reason at all.

No candidate wins an election based on his or her weaknesses. Moreover, no candidate can reach out to an unlimited range of different audiences with different priorities and ask their support. Instead of pretending he is not part of the establishment who wants to beat the establishment (he is and cannot,) he should have argued from the beginning of his campaign that he is a game changer and compromiser who wants to unite the country again – the candidate who has an outstanding record as a conservative governor, able to build bridges in a partisan government. He could have argued that the country is going to be divided and he has the best plan for bringing together moderate conservatives to win the nomination and approach a broader base of moderate and conservative Democrats in the general election.

Time is running out for Bush, and Marco Rubio will be the establishment-backed candidate after his impressive showing in Iowa. New Hampshire is his last chance, and still even there Marco Rubio is a strong contender. To beat him, the Jeb Bush campaign should remind the audience that first, Rubio is not an appropriate choice for the presidency because he missed more Senate voting periods than any of his colleagues. Why should the American people trust someone who is not doing their present job as senator to be the president? Second, he needs to remind his audience the last time the American people sent a first term senator to the Oval Office, Barack Obama became the president and disaster struck for conservatives. The American people should not make the same mistake twice.

These are two main messages which could find a broad audience, especially for Super Tuesday and subsequent contests in which more states with moderate Republican majorities will cast their ballots. These are the only messages on which a key part of the party base is aligned with Jeb Bush and for which they will consider him a credible messenger. For another faction of the base, he is a fake Republican and part (or inheritor) of the establishment who will make the country weak while Cruz and Trump promise to make it great again.

vane

کاندیداتوری برنی سندرز برای ریاست جمهوری از حزب دموکرات به بهار امسال نمی کشد و پیرمرد پیش از آنکه گل ها شکفته شوند، برای هیلاری بابت کاندیداتوری حزب دموکرات پیام تبریک خواهد فرستاد (نتایج چند تا نظرسنجی: + و + و + و + و این یکی که طرفداران سندرز آن را بیشتر می پسندند). در اینجا می گویم چرا و توضیح می دم که چگونه هیلاری کلینتون در مناظره دیشب، بسیار هوشمندانه با گروه اصلی رای خود در میان آمریکایی های آفریقایی تبار و طرفداران باراک اوباما (+) ارتباط برقرار کرد.

دموکرات ها چگونه کاندیدای خود را انتخاب می کنند

انتخابات مقدماتی در حزب دموکرات 2 مرحله دارد. اول: رای افراد بانفوذ یا سوپردلگیت ها Super Delegate ها (شامل روسای جمهور سابق، فرمانداران ایالتی، نمایندگان حزب در کنگره و دفاتر ایالتی و …) که در سال 2016 حدود 15% کل آرای الکترال دموکرات ها را تشکیل می دهند (در مورد اینکه چرا این آرا مهم است، اینجا را بخوانید). این 15% کلا 713 رای را در کنوانسیون حزب دموکرات به نام یکی از کاندیداهای دموکرات رقم خواهند زد. از میان این تعداد تا امروز، 337 نفر هیلاری را انتخاب کرده اند و تنها 9 نفر به برنی سندرز رای خواهند داد (مقایسه ای بین ارزش سوپردلگیت ها البته با ارزش افزوده، با این توضیح که ارزش سوپردلگیت ها در حزب جمهوری خواه خیلی کمتر از دموکرات هاست). در سال 2008 و در زمانی مشابه امسال، یک چهارم سوپردلگیت ها، هیلاری کلینتون را به عنوان کاندیدا انتخاب کرده اند اما تعداد آنها تقریبا 3 برابر اوباما بود. درحالی که امروز از لحاظ ارزش، میزان رای آنها بیشتر از 40 برابر آرای سندرز است. امتیاز اوباما سه هفته قبل از رقابت های مقدماتی در آیوا در سال 2008 تقریبا برابر 67 بود. برای سندرز این رقم امروز 2 است.

و دوم: جمع آرای سایر دلگیت ها در هر کدام از ایالت ها (شامل 50 ایالت و چند قلمرو سرزمینی مانند گوام، ساموآ و …) که مجموعا 85% بقیه آرای نامزد نهایی دموکرات را شامل می شوند. نکته اما اینجاست که برخلاف انتخابات نهایی در آمریکا (و برخی ایالت ها در رقابت های مقدماتی جمهوری خواهان) که فرد پیروز در هر ایالت کل آرای دلگیت های آن ایالت را بدست می آورد، در انتخابات مقدماتی دموکرات ها، رای ها به نسبت در ایالت ها تقسیم می شوند. یعنی اگر این فرض طرفداران و دوستداران برنی سندرز درست باشد که او در هر دو ایالت آیوا (+) و نیوهمشایر (+) برنده خواهد شد (البته آنچه که به عنوان پیشی گرفتن سندرز از هیلاری هم گفته می شود چیز جدیدی نیست. نتایج این نظرسنجی را نگاه کنید در تابستان و به این نکته هم توجه کنید که نیوهمشایر ایالت بغل دست ورمانت یعنی ایالت محل سکونت آقای سندرز است) حداکثر آرای دلگیت های آقای سندرز در این 2 ایالت برابر با 48 رای خواهد بود و هیلاری کلینتون در بدترین حالت 20 رای بدست می آورد. اگر این ها را با آرای سوپردلگیت ها تا امروز جمع کنیم هیلاری کلینتون 357 به 57 جلو است و با این برتری عددی رقابت در جنوب را آغاز می کند.

آیوا و نیوهمشایر، مسئله این نیست

کاکس انتخاباتی آیوا و انتخابات مقدماتی در نیوهمشایر به ترتیب در 1 و 9 فوریه برگزار می شود. این هر دو ایالت، از لیبرال ترین ایالت های آمریکا برای رای رای دهندگان دموکرات هستند و آرای سفیدپوستان لیبرال در میان دموکرات ها در آنها بالاست. در میان 3 ایالت اول در آمریکا که آرای سفیدپوستان لیبرال در آنها بالاترین است نیوهمشایر و آیوا دوم و سوم هستند (لینک). ایالت اول هم ورمانت است، ایالتی که برنی سندرز، سناتور آن است. (رای دهندگان جمهوری خواه هم در ایالت آیوا فوق العاده محافظه کارند).

به همین دلیل عجیب هم نیست که رقابت هیلاری با سندرز لیبرال در این 2 ایالت فوق العاده نفس گیر باشد. هیلاری، کاندیدای دموکرات های میانه رو در مقابل سندرز لیبرال در آیوا و نیوهمشایر، رقابت چندان آسانی نخواهد داشت اما مساله اینجاست که هر چه قدر این دو ایالت (و به خصوص آیوا) برای کاندیدای  ضعیف تر مهم باشند، مساله اصلی کاندیدای قوی تر این 2 ایالت نیستند (هرچند پیش بینی من این است که هیلاری در این دو، حداقل یکی رو – آیوا – می برد، لینک: در مورد ایوا و پیش بینی 538: + و +).

بازی هیلاری با ایالت نوادا شروع می شود

بعد از آیوا و نیوهمشایر نوبت به نوادا خواهد رسید که آغاز پیروزی های قطعی هیلاری در آنجا رقم می خورد (کاکس نوادا در 20 فوریه). درصد بالای لاتین تبارها در این ایالت و رابطه خوب آنها با هیلاری کلنیتون مزیت اصلی هیلاری بر سندرز در نواداست. نوادا همان ایالتی است که در سال 2008 یعنی در اوج هیجان و قدرت باراک اوبامای جوان، آفریقایی تبار و لیبرال، به هیلاری کلینتون رای داد. سندرز خوشبختانه یا متاسفانه نه جوان است و نه رابطه خیلی خوبی با لاتین تبارها (به نسبت کلینتون) دارد و البته لیبرال بودن ش اینجا چندان به کار نمی آید.

هیلاری در کارولینای جنوبی به اوج می رسد

ایالت چهارم در اولین ماه آغاز رقابت های انتخاباتی هم کارولینای جنوبی خواهد بود (27 فوریه). جایی که بازهم هیلاری کلینتون انتخابات آن را بی شک خواهد برد. دلیل ش هم ساده است. هیلاری آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را در این ایالت برای خودش تضمین شده دارد. این مهمترین برگ برنده باراک اوباما نسبت به هیلاری کلینتون در سال 2008 بود. کارتی که سندرز آن را ندارد (یک نظرسنجی در همین مورد).

در واقع اگر آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را در انتخابات 2008 از انتخابات مقدماتی کنار بگذاریم، هیلاری به راحتی کاندیدای دموکرات ها و رئیس جمهور می شد. او این بار اما در 2016، آرای آمریکایی های آفریقایی تبار را نه تنها در مقابل خود ندارد که در کنار خودش هم دارد. فراموش نکنید، اولین رئیس جمهور سیاه آمریکا، باراک اوباما نیست. بیل کلینتون، فرماندار ایالت جنوبی آرکانزا و همسر هیلاری است! (اینجا را ببینید).

سه شنبه بزرگ تضمین پیروزی هیلاری است

دومینوی جنوب با کارولینای جنوبی به اوج می رسد و در سه شنبه بزرگ (اول مارچ)، جایی که 12 ایالت و تریتوری، کاندیدای دموکرات را انتخاب می کنند تثبیت خواهد شد. در میان 12 ایالت

  • ایالت های مهم جنوب با اکثریت رای آمریکایی ها آفریقایی تبار مانند جورجیا (با 98 رای)، آلاباما (52 رای)، آرکانزا و اوکلاهوما و
  • ایالت های مهم جنوب با رای قابل توجه دموکرات های میانه رو (که با هیلاری رای می دهند) و لاتین تبار ها مانند تگزاس (با 208 رای) و
  • یک ایالت مهم شمالی طرفدار هیلاری کلینتون یعنی ماساچوست (با 95 رای) قرار دارند که هیلاری کلینتون را به نامزدی نهایی حزب نزدیک می کنند.

در اول مارچ البته، برنی سندرز شانس بالایی برای پیروزی در چند ایالت را دارد. از جمله ایالت خودش، ورمانت با تنها 15 رای الکترال.

به این ترتیب در اول مارچ، یعنی پیش از آنکه بهار در آمریکا آغاز شود، هیلاری مسیر پیروزی و کاندیداتوری حزب دموکرات را نهایی خواهد کرد. تا اول مارچ رای سوپردلگیت های هیلاری از 600 نفر هم فراتر خواهد رفت و دیگر حتی لازم شاید لازم نباشد تا دو هفته بیشتر صبر کند تا در 15 مارچ نسبت زیادی از آرای 207 تایی فلوریدا یا آرایی در کارولینای شمالی و اوهایو و ایلی نوی هم به نام هیلاری خوانده شود (نتایج یک نظرسنجی در فلوریدا). هیلاری بین اول تا 15 مارچ، یعنی پیش از آغاز بهار، کاندیدای دموکرات هاست (این نقشه را ببینید).

دموکرات ها چه کاندیدایی می خواهند؟

بگذارید بحث را بیشتر بر عدد و رقم ارائه دهم و این بار به تمایل دموکرات ها برای انتخاب کاندیدای خود در انتخابات 2016 نگاهی بیندازم. نتایج این نظرسنجی را نگاه کنید. از جمهوری خواهان و دموکرات ها می پرسد که کاندیدای آنها برای انتخابات 2016 از لحاظ ایدئولوژیک باید چگونه باشد. لیبرال، میانه رو یا محافظه کار. در میان دموکرات ها، 61 درصد می گویند که کاندیدای آنها باید خیلی محافظه کار، محافظه کار یا میانه رو باشد (هیلاری). 36 درصد هم لیبرال یا خیلی لیبرال را بیشتر می پسندند (برنی سندرز). به نتایج این نظرسنجی هم نگاهی بیندازید. حزب دموکرات نسبت به قبل لیبرال تر شده و در این تردیدی نیست. اما هنوز دموکرات های محافظه کار و میانه رو دست بالاتر را دارند.

برخی می گویند که چنین نسبتی با درصد بالای بیشتر برای کاندیدای دموکرات محافظه کار و درصد کمتر برای کاندیدای دموکرات لیبرال در سال 2008 هم وجود داشت. اما اوباما توانست هیلاری کلینتون را شکست دهد. این حرف درستی است. با این توضیح که همانطور که گفتم کارت برنده اوباما، آمریکایی های آفریقایی تبار بودند. کسانی که این بار اتفاقا به هیلاری کلینتون رای می دهند. فراموش هم نکنیم که از نظر تعداد رای، هیلاری کلینتون در سال 2008 تقریبا 270 هزار رای بیشتر از اوباما بدست آورد. اما آرای دلگیت های نهایی را باخت. به همین دلیل هم هست که هیلاری کلینتون در مناظره دیشب تا این حد سعی کرد برنی سندرز را در نقطه مقابل اوباما قرار دهد و خودش را ادامه دهنده راه اوباما در میان دموکرات ها معرفی کند. او می داند که آمریکایی های آفریقایی تبار، تا چه اندازه اوباما را دوست دارند و 93 درصد آنها هم در سال 2012 به وی رای دادند. هیلاری برای پیروزی در انتخابات به رای آنها محتاج است.

رای طرفداران اوباما در ایالت آیوا هم البته سرنوشت ساز و تاثیرگذار است. ایالتی که هیلاری اگر آن را ببرد، می تواند دومینوی شکست برنی سندرز را حتی زودتر در نیوهمشایر جشن بگیرد. در آیوا، 94 درصد دموکرات هایی که با احتمال بسیار زیاد در کاکس روز اول فوریه شرکت می کنند، نسبت به اوباما نظر مثبتی دارند (اینجا را ببینید). این دومین دلیل اصلی تاکید زیاد هیلاری بر ادامه دادن راه اوباما توسط خودش و تاکید بر مخالفت با برنامه های اوباما توسط برنی سندرز در مناظره دیشب بود. یک تاکتیک خیلی هوشمندانه. هرچند هیلاری خودش خوب می داند در انتخابات نهایی باید در جاهایی از اوباما فاصله بگیرد، چون بخش زیادی از مستقل ها و کسانی که میانه رو هستند و به هیچ یک از دو حزب خودشان را متعهد نمی دانند چندان از اوباما راضی نیستند (در این مورد بعدا مفصل تر خواهم نوشت). تاکید هیلاری بر موضوع اسلحه و انتقاد از سندرز هم نکته دیگر مناظره دیشب و در همین راستا بود (اینجا). هیلاری سعی داشت سندرز را در مقابل اوباما قرار دهد و در عین خال می دانست مطابق این نظرسنجی 55 درصد دموکرات ها، مسئله اسلحه را یکی از مسائل مهم خود برای تعیین کاندیدا می دانند (کلینتون بازی را پیش از مناظره آغاز کرده بود).

ادعای طرفداران سندرز مطابق نظرسنجی ها: سندرز قوی ترین کاندیدای دموکرات ها در مقابل جمهوری خواهان است – این ادعای درستی نیست

طرفداران سندرز ادعا می کنند که او بهترین گزینه دموکرات ها در مقابله با جمهوری خواهان است. دلیل آنها نتایج حاصل از رقابت دو به دو کاندیداها Match up است که در نظرسنجی ها از مردم پرسیده می شود. این ادعا ظاهری درست اما باطنی کاملا نادرست دارد.

ظاهرا درست است چون نظرسنجی ها این را می گویند اما نادرست است چون

  • در همین نظرسنجی ها چیزی بین 10 تا 20 درصد می گویند نمی دانند به چه کسی رای می دهند (سندرز – روبیو: 13 درصد / سندرز – کروز: 14 درصد / سندرز – کارسون: 18 درصد / سندرز – ترامپ: 12 درصد). و
  • نادرست تر است چون برنی سندرز هنوز در معرض تبلیغات منفی جمهوری خواهان قرار نگرفته است. تبلیغاتی که نقش مهمی در چرخش آرای مخاطبان در آمریکا دارد. به محض آنکه برنی سندرز، به کاندیدای نهایی دموکرات ها تبدیل شود، ماشین تبلیغاتی جمهوری خواهان به راه خواهد افتاد که او دموکرات سوسیالست است (مطابق نظرسنجی گالوپ احتمال اینکه آمریکایی ها به کاندیدای سوسیالیست رای بدهند حتی کمتر از کاندیدای مسلمان است).

برنی سندرز در عین حال به راحتی برچسب طرفداری از بزرگ شدن دولت و نقش بیشتر دولت در اداره کشور را می خورد. مطابق این نظرسنجی تقریبا 70 درصد آمریکایی ها، دولت بزرگ را مهمترین تهدید خود در مقایسه با صاحبان تجارت یا اتحادیه های کارگری می نامند. همینطور در سال 2015 برای دومین سال پیاپی بازهم «دولت» بزرگ ترین مشکل آمریکایی ها به حساب می آید (در مقایسه با گستره ای از مسائل دیگر مانند اقتصاد، مهاجرت، بیکاری و …، لینک) و این یکی هم می گوید که به نظر آمریکایی ها، دولت فدرال بیش از اندازه لازم قدرت دارد. 75 درصد هم اعتقاد دارند که اساسا دولت فاسد است (لینک)  و این آخری، جدیدترین نظرسنجی گالوپ در مورد مشکلات امروز آمریکایی ها: اقتصاد و دولت.

ای میل جیمز کارویل را دیده اید؟

جیمز کارویل، مدیر کمپین انتخاباتی بیل کلینتون در سال 2012، کارل رو دموکرات هاست و ایمیل هایی که با امضا او به لیست طرفداران دموکرات می رود بیشتر از تمام افراد دیگر به غیر از اوباماها و کلینتون ها، می تواند افراد را تشویق کند که به کمپین کمک مالی کنند. دو روز پیش او ای میلی به لیست طرفداران دموکرات هیلاری فرستاد و آنها را به حمایت از وی تشویق کرد. هیلاری کلینتون و برنی سندرز هر دو دررون حزب دموکرات محبوب هستند و اگرچه در نظرسنجی ها امروز، هیلاری کلینتون در میان جوان تر، آرای کمتری از سندرز دارد، اما در این سیاست دوقطبی شده در آمریکای امروز، دموکرات به دموکرات رای می دهد و جمهوری خواه به جمهوری خواه. هیلاری این را می داند و چندان نگرانی ندارد که آرای جوانان دموکرات را در رقابت های نهایی و پس از انتخاب شدن به عنوان کاندیدای نهایی دموکرات ها از دست بدهد. مسئله این است که بتواند آنها را تشویق به رای دادن کند و مستقل ها را هم اقناع نماید که رئیس جمهور خوبی خواهد شد. سیاست انتخاباتی اش البته بعد از رقابت های مقدماتی برای بدست آوردن رای مستقل ها، کمی تا قسمتی تغییر خواهد کرد.

یک توضیح: تمام این موارد یک پیش فرض دارد: از داستان ای میل های هیلاری کلینتون، یک اتهام جدی بیرون نیاد1

انتخابات مجلس دهم چیزی شبیه به انتخابات مجلس پنجم خواهد بود. یک پیش بینی، بر اساس مدل انتخاباتی که آن را اینجا معرفی می کنم. «مدل مثلث».

در ایران بر اساس تجربه انتخابات گذشته، 3 متغیر اصلی، روند انتخابات را از منظر امکان مشارکت در انتخابات، رد صلاحیت ها، اثرگذاری نیروهای سیاسی و … تعریف می کنند. این 3 متغیر،

  • دولت مستقر (دو سال اول رئیس جمهور یا دو سئوال آخر دولت)
  • فضای جامعه (ثبات یا تغییر)
  • مسئله روز (رقابت یا حمایت و سکوت)

هستند. بر اساس این مدل بیشترین امکان اثرگذاری بر فضای سیاسی به نفع نیروهای پیشرو تغییر (اصلاح طلب) زمانی است که دولت مستقر (چه اصول گرا و چه اصلاح طلب) در 2 سال اول ریاست جمهوری اش باشد، فضای جامعه، تغییر را بطلبد و مسئله روز، بر مبنای رقابت (و نه سکوت) تعریف شود. این هر 3 متغیر در سال 78 در بهترین وضعیت خود پس از انتخابات مجلس اول قرار داشتند. دولت اصلاح طلب خاتمی 2 سالی بود که روی کار بود، فضای جامعه هنوز تغییر را می طلبید و مسئله روز، مشارکت و رقابت سیاسی را درخواست می کرد.

1

از منظر این مدل و بر اساس چارت بالا، امکان اثرگذاری نیروهای سیاسی پیشرو بر فضای انتخاباتی در سال 90 ضعیف ترین دوران خود را – لااقل از سال 74 به بعد – تجربه کرد. زمانی که دولت وقت (احمدی نژاد) در 2 سال آخر خود قرار داشت. فضای جامعه، به دنبال تغییر نبود (یا بهتر بگویم تغییر امکان پذیر نبود) و نیروهای پیشرو اصلاح طلب و طرفداران تغییر هم ساکت بودند و بخشی شان در انتخابات شرکت نکردند.

در عین حال سال های بینابینی هم در این تقسیم بندی وجود دارد. سال های 74 که 2 متغیر از 3 متغیر موجود به نفع نیروهای پیشرو بود، یا سال 86 که متغیر دولت اول احمدی نژاد – از لحاظ کارکردی – اجازه فعالیت بیشتر در مقایسه با سال های بعدتر را به نیروهای پیشرو می داد.

برای اینکه تصور بهتری در مقایسه انتخابات گذشته داشته باشیم می توانیم به هر یک از این انتخابات نمره ای بدهیم که مشخص می کند تا چه میزان، اثرگذاری نیروهای پیشرو بر فضای انتخابات – در ایجاد شرایط رقابتی – انتخاباتی آزادتر، رقابتی تر و منصفانه تر نسبت به قبل یا بعد – بیشتر یا کمتر می شود. برای این کار می توان از «ماتریس تحلیل نیروهای بیرونی» استفاده کرد.

برای تهیه این ماتریس، 2 متغیر دیگر هم به متغیرهای قبلی اضافه شده اند: 1- شورای نگهبان (مسئله رد صلاحیت ها) و 2- اثرگذاری جناح های سیاسی (الف: پر قدرت مثل سال 76، ب: قدرت متوسط مثل سال 74 و کمتر از آن سال 86 یا ج: کم قدرت مثل سال 90). هرچند متغیرهای دیگری هم می توانند در این مدل نظر گرفته شوند مانند انتخابات خبرگان در سال 94، دموکراتیک شدن جریان خبر از طریق شبکه های اجتماعی، دست یابی به اطلاعات آماری از طریق نظرسنجی و …

متغیر تاثیرگذاری انتخابات مجلس خبرگان (انتخاب رهبری و آینده جمهوری اسلانی) در این تحلیل دخیل نشده اند، چون به دلیل شرایط غیرقابل پیش بینی، امکان تحلیل آنها به راحتی امکان پذیر نیست. در مورد سایر موارد مانند دسترسی بهتر و سریع تر به خبر و … هم به نوعی آنها را می توان ذیل متغیرهایی مانند مسئله روز یا اثرگذاری جناح های سیاسی و … تعریف کرد، به همین دلیل و برای سادگی امر به صورت مجزا بررسی نشده اند.

اگر به هر کدام از این متغیرها بر اساس اهمیت، بین 1 تا 100 وزن بدهیم (به عنوان مثال در این تحلیل، وزن تاثیر شورای نگهبان 50 از 100 و میزان ارزش وزنی دولت 20 از 100 و برای سایر متغیرها 10 از 100 در نظر گرفته شده است) و قدرت اثرگذاری نیروهای پیشرو را در انتخابات طی سال های مختلف مقایسه کنیم به نمودار زیر خواهیم رسید.

2

همانطور که مشاهده می شود، بیشترین نمره امکان اثرگذاری بر فرایند انتخابات مربوط به سال 78 با عدد 267 است و کمترین آن هم در سال 90 که نمره 7 گرفته است. برای سال 94، عدد بدست آمده برابر با 183 یعنی بیشتر از انتخابات مجلس پنجم در سال 74 و کمتر از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است. در مقایسه این 2 انتخابات می توانیم بگوییم که امکان رد صلاحیت در سال 94 بیشتر از سال 74 است (در سال 74 افرادی مانند عزت الله سحابی یا ابوالفضل بازرگان تایید صلاحیت شده بودند). در حالی که در مقایسه این دو، فضای برای تغییر در جامعه و اثرگذاری جناح های سیاسی به دلیل امکان بیشتر استفاده از رسانه های جایگزین مانند شبکه های اجتماعی، نسبت به قبل بیشتر است.

مدل مثلت

تئوری مثلت مبتنی بر این استراتژی است که وقتی شما امکان این را ندارید تا به نهایت خواسته های خودتان برسید، باید در قسمت میانی اهداف خودتان با رقیب فکری و ایدئولوژیک خودتان، توافق کنید. این استراتژی، یک استراتژی بلندمدت است و می گوید در میان 2 جریان سیاسی با جهت گیری های فکری متفاوت، تنها زمانی می توانید 1- پیروز شوید و 2- این پیروزی منافع ملی را تامین می کند، که به رقیب خودتان برای رسیدن به خواسته های مشروعش اعتبار بدهید. خواسته هایی که اگر هم گاهی اوقات برخلاف برخی از خواسته های حداکثری شماست، اما در میان پایگاه اجتماعی و سیاسی مقابل هم طرفدار دارد (تئوری مثلت، استراتژی انتخاباتی بیل کلینتون پس از شکست سال 1994 در انتخابات میان دوره ای کنگره بود که به پیروزی مجدد او در سال 1996 منجر شد).

شرایطی که به نظر می رسد برای انتخابات مجلس 1394 کاملا صادق است و البته نمونه عملی آن در انتخابات سال 1392 ریاست جمهوری نیز به وضوح دیده و توسط جریان اصلاح طلب به کار گرفته شد.

3

تئوری مثلت و کمپین انتخابات مجلس دهم

تئوری مثلت، یک تئوری منطبق با منافع ملی درازمدت است. بر اساس تئوری مثلت، یک کمپین انتخاباتی وقتی می تواند موفق باشد که بتواند 4 شرط زیر را محقق کند:

  • امکان پذیر باشد، یعنی اعتبار منبع شما را با خدشه و ابهام رو به رو نسازد. به عنوان مثال یک جریان اصلاح طلب نمی تواند بر گذشته خود خط بطلان بکشد (یا اینگونه وانمود شود که این جریان، انحرافی و بدلی است) و با برند اصلاح طلبی به مجلس برود. این بی تکلیفی اصلی ترین مشکل «کمپین قالیباف» در انتخابات سال 92 هم بود. بدین معنی که «کمپین قالیباف»، آدرس مشخص نداشت. معلوم نبود برای مسائل استراتژیک خود چرا و چگونه تصمیم می گیرد و آن ها را اجرایی می سازد.
  • هزینه انجام آن کم باشد، یعنی اولا باعث گسستگی نیروهای طرفدار شما نشود و پیوستگی آنان را تضمین کند. به عنوان مثال اگر این تئوری را تئوری غالب جریان اصلاح طلبی در انتخابات 94 بدانیم، رفتن به سمت میانه و گپ و گفت با رقیب نباید نیروهای طرفدار و بدنه اصلاح طلبان را – که در کمیت آنها حرف و حدیث فراوان است – ناامید سازد. ثانیا و مهمتر، نباید به طرف مقابل، پالس شکست حداکثری بدهد و مارش پیروزی قطعی بنوازد. در یک نظام دموکراتیک، هیچ انتخاباتی تضمین پیروزی همیشگی نیست. اتفاقا مقدمه و آمادگی برای شکست های آینده است. یک بار اصلاح طلبان برنده اند و دفعه بعد نوبت اصول گرایان می شود. کمپین ها برای این به وجود نمی آیند که «فتح سنگر به سنگر قدرت» را در دستور کار خود قرار دهند. این کار نه عملی و نه عقلانی است.
  • منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع باشد. چیزی شبیه به توضیحات ابتدای این مقاله. یعنی بر اساس داده هایی که قابل دفاع باشد توجیه تئوریک شوند و در عمل به کار آیند.
  • و در نهایت در راستای اهداف کلی تر هر کمپین (اینجا، اهداف کلی اصلاح طلبی: آینده ایران، پیشرفت کشور، دوام جمهوریت و اسلامیت نظام و …) باشد. کمپین انتخاباتی، یک پروژه مشخص با تنها یک یا چند هدف مشخص نیست. کمپین ها مدرن، امروز خود یک فرایند هستند. شعارهای امروز یک کمپین در ذهن مخاطب و رقبای سیاسی می مانند تا در آینده به نغع یا علیه همین کمپین به کار گرفته شوند.

چرا کمپین 50 زن نماینده، کمپین خوبی نیست؟

4

شروط بالا حداقل های شروط یک کمپین خوب هستند و اصلاح طلبان برای موفقیت در انتخابات باید مدل انتخاباتی خودشان را حول تئوری مثلث و شرایط آن وفق دهند. به این معنی که شعارها و برنامه های تبلیغاتی، نحوه ارتباط با مخاطبان و درخواست رای، پیام کمپین و خلاصه همه جنبه های برنامه انتخاباتی آنان باید همگام با این استراژی جهت دهی شوند. برای ملموس ترکردن بحث، مثالی از یک کمپین انتخاباتی تحت عنوان «کمپین به سوی تغییر چهره مردانه مجلس» را مطرح می کنم و می گویم که چرا – صرفا از منظر نگاه حرفه ای – این کمپین، که به منظور فرستادن 50 نماینده زن برابری طلب به مجلس دهم ایجاد شده است، یک کمپین خوب نیست. تاکید می کنم نگاه این تحلیل، فارغ از ارزش گذاری مثبت یا منفی بر پیام این کمپین، صرفا آن را از جنبه های حرفه ای مورد سنجش قرار می دهد و دلیل انتخاب آن هم تازگی کار کمپین و ارائه یک مثال عینی در توضیح موارد بالاست. بدیهی است با همین متر و معیار می توان کمپین های درون گروه های اصلاح طلب را هم ارزشیابی کرد.

  • هدف این کمپین، امکان پذیر نیست. مهمنرین دلیل آن هم این است که در مورد فرستادن 50 زن برابری طلب به مجلس دهم که هدف این کمپین اعلام شده، ان قلت بسیار آورده می شود و حرف و حدیث فراوان است، حتی از سوی طرفداران آن. وقتی یک کمپین امکان پذیر نباشد، اعتبار منبع خودش را با خدشه رو به رو می سازد. اعتبار منبع یعنی آنچه که یک جریان سیاسی، یا جریان اجتماعی یا حزب یا گروه و … برای خودش در طول سال ها بدست می آورد و به آن شناخته می شود. دلیل تاکید من بر اعتبار منبع این است که امکان ناپذیر بودن رسیدن به این خواسته ها، باعث آن خواهد شد که در مرور زمان، این جریان اهمیت خودش را از دست بدهد و به عنوان یک جریان همیشه شکست خورده – و به هدف نرسیده – تلقی گردد. یکی از دلایلی که «محسن رضایی» هیچ گاه و در هیچ انتخاباتی موفق نمی شود این است که اعتبار منبع خودش را از دست داده است. برای کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس»، در صورتی که می دانیم امکان پذیری آن تقریبا نزدیک به صفر است، امکان ناپذیری، مترادف با کاهش اعتبار منبع است.

گروهی البته این گونه توجیه می کنند که اتفاقا این کمپین باعث افزایش آگاهی می شود و حتی اگر هم به جای 50 نماینده، 10 نماینده یا 5 نماینده برابری طلب به مجلس بفرستد نشان از موفقیت آن است (تاکتیک توپ های زیاد اما خالی از باروت). حالا فارغ از اینکه به نادرست بپذیریم این کمپین باعث افزایش آگاهی معنی دار در مسئله ای که عنوان می کند می شود، نکته اینجاست که تقلیل کمی هدف یک کمپین که در باور عمومی پذیرفته شده است با جملاتی شبیه به اینکه 5 نفر هم بروند موفقیت است، برای اعتبار منبع یک کمپین مدرن ویران کننده است. بخشی از کار هر کمپین، مذاکره و بحث برای رسیدن به اهداف درون گروهی است. یعنی در میان گروه های سیاسی – اصلاح طلب و اصول گرا – احزاب و خرده گروه های کوچک تری وجود دارند که برای قرار گرفتن اعضای حزب یا گروه خود در لیست نهایی اصلاح طلبان یا اصول گرایان، مذاکره و چانه زنی می کنند. کمپینی – اینجا کمپین تغییر چهره مردانه مجلس – که از اول بنا را بر این گذاشته یا این تلقی برای آن ایجاد شده است که به زیاد گرفته تا به کم راضی شود، در اصل، اعتبار منبع خود را در چانه زنی های پشت پرده حراج می کند. مذاکره کنندگان می دانند که اینها در کار خودشان جدی نیستند و می توان بسیار راحت تر از آنچه که ادعا می کنند آنان را راضی کرد. این کمپین می توانست با هدف آگاهی بخشی ایجاد شود و شعار اصلی خود را «ایجاد آگاهی نسبت به مسئله زنان» اعلام کند. در این صورت اگرچه امکان سنجش پذیری آن کم بود اما از منظر اعتبار منبع، قابل دفاع بود. همانطور که گفتم، امکان ناپذیری رسیدن به یک هدف، خود ویران کننده همان هدف است.

  • این کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع هم نیست. یک کمپین می تواند از تاکتیک «توپ های زیاد» زمانی استفاده کند که «این توپ ها پر از باروت» باشند (اصلاح طلبان در معرفی کاندیداهای انتخابات به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری از این تاکتیک گاهی استفاده می کنند). یک جریان سیاسی، یک مذاکره کننده ارشد با کشورهای خارجی (ظریف) و …زمانی می توانند از این تاکتیک استفاده کنند که همه یا بخشی از آنها «خالی از باروت» نباشد؛ یعنی چه؟ یعنی داده های تحلیلی قابل دفاع موجود باشد که اگر این کمپین به خواسته اش نرسید می تواند بخش های معنی داری از جامعه را بسیج کند که فرضا به اصلاح طلبان یا اصول گرایان رای ندهند یا در انتخابات شرکت نکنند یا بکنند. یا با قدرت بسیج کنندگی خود، آرای طرفدارانشان را در سال 92 از هاشمی رد صلاحیت شده به سمت روحانی هل دهند.

مادامی که چنین سرمایه ای وجود ندارد، یعنی کمپین منطبق بر داده های تحلیلی قابل دفاع، ارزش افزوده ای بر آنچه که ادعا می کند ندارد، سنگ بزرگ فقط علامت نزدن است.

  • هزینه انجام این کمپین هم کم نیست. بدین معنی که در مقیاس کلی تر، مخاطب این کمپین بیشتر گروه های پیشرو و اصلاح طلب هستند. در زمانی که اصلاح طلبان هدف گذاری خودشان را بدست آوردن مجلس موثر و موفق بر اساس تئوری مثلت تعریف کرده اند، عملا فرصت امتیاز دادن و امتیاز گرفتن را از کمپین دریغ خواهد کرد. چون مسئله شان، مسئله ورود زنان برابری طلب به مجلس نیست. مسئله چیز دیگری است.
  • این کمپین در راستای اهداف کلی تر آنچه که به نام «جنبش زنان» وصف شده شاید باشد و یا بهتر است بگویم که هست. اما خب، اولا در اینکه این «جنبش زنان» چیست و وزن و اندازه تاثیرگذاری اش چقدر است شک و شبهه زیاد است و بر فرض هم که قدرت حداقلی داشته باشد، این یکی از 4 شرط یک کمپین موفق است که برای پیروزی لازم است اما کافی نیست.

بر همین اساس، هر کمپین دیگری درون مجموعه کمپین های اصلاح طلبان را می توان مورد سنجش قرار داد. اکثر گروه های اصلاح طلبان ظاهرا البته پذیرفته اند در یک قالب متحد و با رهبری یکپارچه در انتخابات شرکت کنند و مدل انتخاباتی شان هم بر اساس تئوری مثلث قابل توجیه و پیاده شدن است و امکان موفقیت هم برای آن وجود دارد. مسئله اینجاست که بخش هایی از جبهه اصلاح طلبان – یا نزدیک به اصلاح طلبان – به هر دلیل اگر ساز ناجور بزنند، باید قبل از آن، تکلیف خودشان را با این 4 شرط مشخص سازند که آیا بر اساس آن شانسی برای پیروزی دارند یا خیر. حزب ندا، اتحاد ملت، کارگزاران و یا بخش هایی از اعتدال و توسعه (که گمان می کنند کارت برنده روحانی به تنهایی کافی است) در صورت جدایی از یکدیگر اعتبار منبع خودشان را از دست می دهند. این اشتباهی بود که احمدی نژاد در دومین سال ریاست جمهوری اش و برای انتخابات شوراهای سوم انجام داد. آنجا که مهرداد بذرپاش را به جای مهدی چمران با شعار رایحه خوش خدمت به صدر لیست انتخاباتی اش فرستاد؛ اما از آن لیست تنها یک نفر به شورای تهران رفت: پروین احمدی نژاد. بقیه را لیست چمران به ساختمان بهشت فرستاد و لیست اصلاح طلبان با چهار نماینده معروف شان.